مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 20154
دیروز : 33302
افراد آنلاین : 33
همه : 4348636

 

همزمان با رشد فكري، احساسي و رفتاري، كودك شما ياد مي گيرد تا از كلمات براي توصيف آنچه مي بيند، مي شنود، احساس مي كند و مي انديشد، استفاده كند. امروزه محققان مي دانند كه كودكان مدتها پيش از آنكه اولين كلمات خود را بر زبان بياورند، يادگيري قوانين زبان و نحوه استفاده بزرگترها از آن (براي صحبت با يكديگر) را آغاز مي كنند.

زمان بروز و رشد اين توانايي
كودكان، حرف زدن را در دو سال اول زندگي خود ياد مي گيرند. كودك شما نيز ياد خواهد گرفت كه از زبان، لبها، سقف دهان و دندانهايي كه در دهان او روييده اند براي توليد صداهاي مختلف استفاده كند؛ او در ماههاي اول و دوم صرفا مي تواند صداهاي ساده اي مانند "اِه" يا "آ" را توليد كند، و كمي پس از آن نيز صداهاي ساده ديگري را كه به اصطلاح "غان و غون" ناميده مي شوند، ايجاد خواهد كرد. كمي بعد، اين صداها تبديل به كلمات واقعي مي شوند: شايد حتي در چهار يا پنج ماهگي، كلماتي مانند "ماما" و "بابا" از دهان او خارج شوند و اشك را به چشمان شما بياورند. از اين زمان به بعد، كودك شما سعي مي كند تا كلمات بيشتري را از بين صحبتهاي شما، همسرتان و ديگر افرادي كه در اطراف او هستند، انتخاب كرده و ياد بگيرد. سپس، در بين يك تا دو سالگي، او به تدريج سعي خواهد كرد تا جملات دو يا سه كلمه اي را ادا كند.

رشد اين توانايي در كودك
در ابتداي تولد، كودك شما گريه و زاري مي كند؛ و اين گريه، اولين تلاش او براي ورود به دنياي صداها است. او با اين گريه نشان مي دهد كه خارج شدن از دنياي رحم و ورود به يك دنياي جديد و غريب، براي او شوكه كننده بوده است. از آن به بعد، او صداها، آهنگ صحبت كردن و همچنين كلمات ديگران را جذب مي كند كه نهايتا نحوه صحبت كردن خودش را شكل خواهند داد.

"صحبت كردن"، پيوندي عميق با "شنيدن" دارد. با گوش دادن به حرفهاي ديگران، كودك شما صداي كلمات و ساختار جملات را ياد مي گيرد. در واقع، بسياري از محققين بر اين باورند كه درك زبان از زماني كه كودك در رحم مادرش قرار دارد آغاز مي شود. همانگونه كه كودك به ضربان ثابت قلب شما عادت كرده است، با صداي شما هم وفق پيدا مي كند. او تنها چند روز پس از تولد قادر است كه صداي شما را در بين صداهاي ديگران، تشخيص دهد.

يك تا سه ماهگي

گريه، اولين مدل ارتباطي است كه كودك شما مورد استفاده قرار مي دهد. گريه تند و با صداي بلند مي تواند به اين معنا باشد كه او گرسنه است؛ و گريه آرام و منقطع مي تواند نشانه آن باشد كه پوشك او نياز به تعويض دارد. با افزايش سن، او مي تواند صداهاي ساده ديگري شبيه به خنده هاي ريز، آه و ... را توليد كند كه در نتيجه يك مجموعه كوچك از صداهاي متنوع را در اختيار خواهد داشت. برخي از زبان شناسان بر اين باورند كه كودكان در چهار هفتگي قادرند كلمات با سيلابهاي يكسان، مانند "ما" و "با" را تشخيص دهند.

چهار ماهگي

در اين مرحله، كودك شما با تركيب حروف صدادار و بيصدا، صداهاي ساده اي مانند "بابا" يا "ماما" را ايجاد مي كند. هرچند گفتن اين كلمات موجب مي شود كه قلب والدين كودك از شادي لبريز شود، اما واقعيت اين است كه او هنوز نمي تواند اين كلمات را واقعا درك كرده و بين اين كلمات و شما، ارتباط معنايي برقرار كند. او در يكسالگي قادر خواهد بود كه اين ارتباط مفهومي را ايجاد كرده و با گفتن "ماما" يا "بابا"، واقعا شما را صدا كند.

تلاش كودك شما براي حرف زدن اينگونه به نظر مي رسد كه گويا فردي در حال حرف زدن به يك زبان خارجي است: تعداد بسيار زيادي از لغات بدون معني كه كودك آنها را پشت سر هم مي گويد. در واقع، توليد صدا براي كودك شما يك بازي مفرح است؛ او تلاش مي كند كه زبان، دندانها، سقف دهان و تارهاي صوتي اش را براي توليد صداهاي بامزه و متنوع، به كار گيرد. در اين مرحله، كودكان صداهايي مختلف از خودشان در مي آورند كه اصطلاحا "غان و غون" ناميده مي شود؛ و جالب اينكه اين صداها در كودكان مختلف كاملا شبيه به هم است، خواه والدين آنها فارسي، انگليسي، فرانسوي يا حتي ژاپني باشند! شما ممكن است مشاهده كنيد كه كودك شما، بعضي صداهاي خاص را دوست داشته و آنها را بارها و بارها تكرار كند، مانند "دا" يا "كا"؛ اين بدان خاطر است كه كودك از اين صداها، و همچنين از وضعيت اندامهاي صوتي اش در زمان توليد اين صداها، خوشش مي آيد.

شش تا نُه ماهگي

در اين دوره به نظر مي رسد كه صداهايي كه كودك توليد مي كند، تا حدي معنا و مفهوم دارند. اين بدان خاطر است كه كودك از صداها و الگوها، مشابه با خود شما استفاده مي كند. مي توانيد با كتاب يا شعر خواندن براي او، اين مهارت را در كودك تقويت كنيد.

دوازده تا هفده ماهگي

او در اين مرحله از يك يا چند كلمه استفاده مي كند و معناي آنها را هم مي فهمد. او حتي ممكن است از تغيير آهنگ صدا نيز استفاده كند و مثلا با لحن سوالي به شما بگويد: "بغل"، يعني "من را بغل كن"! او به تدريج اهميت حرف زدن را درك مي كند و مي فهمد كه توانايي ابراز و انتقال خواسته ها و نيازهايش، تا چه حد مهم است.

هجده تا بيست و چهار ماهگي

در اين دوره، او ممكن است تا 200 كلمه را ياد گرفته باشد، كه بسياري از اين كلمات، اسم هستند. بين هجده تا بيست ماهگي، كودكان مي توانند حدودا 10 كلمه را در روز ياد بگيرند. حتي برخي از آنها مي توانند كه در هر 90 دقيقه، يك كلمه جديد ياد بگيرند، پس بهتر است به دقت، مراقب نحوه صحبت كردن خود باشيد. او حتي ممكن است دو كلمه را با هم استفاده كرده و جملات دوكلمه اي بسازد: "من ببَر". در دو سالگي، او قادر خواهد بود جملات سه كلمه اي را به كار برده و آهنگهاي ساده را به صورت آواز، بخواند. در اين دوره، درك كودك از خودش به بلوغ مي رسد، و در نتيجه او درباره خودش - چيزهايي كه دوست دارد يا ندارد، آنچه فكر مي كند و آنچه احساس مي كند - حرف خواهد زد. البته استفاده از ضميرها ممكن است براي او گيج كننده باشند و در نتيجه ممكن است مشاهده كنيد كه او به جاي اينكه بگويد: «من انداختم»، بگويد: «ني ني انداخت».

بيست و پنج تا سي و شش ماهگي

او ممكن است هنوز نتواند بلند يا آرام حرف زدن را به طور مناسب به كار ببرد، اما به زودي در اين زمينه مهارت كافي پيدا خواهد كرد. همچنين او به تدريج معاني ضميرها (مانند: من، تو، او) را خواهد فهميد. بين دو تا سه سالگي، دامنه لغات او حدودا به 300 كلمه خواهد رسيد. او با استفاده از اسم ها و فعلها، جملاتي كامل اما ساده خواهد ساخت: «من امروز رفتم».

در سه سالگي، مهارت او براي حرف زدن بسيار افزايش يافته است. او مي تواند براي مدتي به طور مداوم با شما صحبت كند، و تُن صدا، الگوهاي صحبت و لغات مورد استفاده اش را با توجه به مخاطب خود، تنظيم كند. به عنوان مثال، هنگام صحبت كردن با يك كودك ديگر از كلمات ساده تر استفاده خواهد كرد، اما وقتي كه با شما حرف مي زند، لغتها و الگوهاي پيچيده تري را به كار خواهد برد. در اين زمان، شما مي توانيد منظور او را به طور دقيق و روشن بفهميد. او به راحتي و به صورتي روان، نام و سنش را براي ديگران گفته و همچنين هرگاه از او بخواهيد كاري را انجام دهد، به سرعت گوش خواهد داد.

مرحله بعدي

پس از مدتي، شما خواهيد ديد كه او ديگر صرفا حرفهاي بي سر و ته يا بي معني نمي زند؛ و روزهايي را كه او اصلا بلد نبود حرف بزند، فراموش خواهيد كرد. در اين دوره، او براي شما از كارهاي روزانه اش حرف مي زند و شما هم از نشستن و گوش دادن به شيرين زبانيهاي او لذت خواهيد برد. او براي شما تعريف مي كند كه در مهدكودك چه بازيهايي كرده است؛ دوستش چه خوراكي آورده بود؛ دوست ديگرش چه چيزهايي گفته است؛ و البته درباره هر چيز ديگري نيز كه در ذهنش مي گذرد، براي شما صحبت خواهد كرد. او همچنين يادگيري يك مهارت نسبتا پيچيده تر را نيز آغاز مي كند: "نوشتن".

نقش شما
وظيفه شما بسيار ساده است: با او حرف بزنيد. تحقيقات نشان مي دهند كودكاني كه والدينشان در دوره خردسالي، زياد با آنها صحبت مي كنند، بهره هوشي (IQ) بيشتري دارند. همچنين دامنه لغات آنها نيز وسيع تر از كودكاني است كه كمتر با اطرافيان خود صحبت مي كرده اند. شما مي توانيد صحبت كردن با كودك را از دوران حاملگي آغاز كنيد، تا او به صداي شما عادت كند. براي او كتاب بخوانيد و يا هنگامي كه به حمام مي رويد، با صداي بلند برايش آواز بخوانيد. پس از زايمان، هنگامي كه به او شير مي دهيد، پوشك او را عوض مي كنيد و يا او را به حمام مي بريد، با كودك صحبت كنيد؛ همچنين بهتر است به او فرصت بدهيد كه با يك لبخند و يا با برقراري ارتباط چشمي (نگاه كردن مستقيم به چشمان شما)، به حرفهاي شما پاسخ دهد. در پنج ماهگي، ممكن است متوجه شويد كه او با اشتياق به حركت لبها و دهان شما نگاه مي كند. به صحبت كردن ادامه دهيد، و او به زودي تلاش خود را براي پاسخ دادن به شما آغاز خواهد كرد.

البته گاهي از اوقات نيز مي توانيد با جملات و كلمات خود كودك (يعني با همان صداهاي بي معني و نامفهوم او) با او حرف بزنيد؛ اما صحبت صحيح و دقيق را نيز فراموش نكنيد. كودك شما تنها در صورتي صحيح صحبت كردن را ياد مي گيرد، كه شما به او به درستي ياد بدهيد. لازم نيست از به كار بردن كلمات پيچيده خودداري كنيد. هرچند شما بايد تلاش كنيد تا حتي الامكان ساده با كودك صحبت كنيد تا او هم بتواند منظور شما را بفهمد، اما شنيدن كلمات جديد نيز مي تواند به او كمك كند تا به تدريج، دامنه لغاتش را وسعت دهد. همين مطلب در مورد كودكاني كه به مهدكودك يا آمادگي هم مي روند صدق مي كند: تا زماني كه شما با صحبتهاي خود آنها را بيشتر تحريك و تهييج كنيد، مهارتهاي زباني آنها هم بيشتر رشد خواهد كرد.

كتاب يا شعر خواندن براي كودك، يكي از بهترين راههايي است كه مي تواند مهارتهاي زباني كودك را پرورش دهد. نوزادان از شنيدن صداي شما لذت مي برند؛ كودكان نوپا از شنيدن داستانهاي جديد خوششان مي آيد؛ و كودكاني كه به آمادگي مي روند حتي ممكن است بقيه داستان را براي شما تعريف كنند.

چه وقت بايد نگران شويد
كودكاني كه مشكل شنوايي داشته باشند، توانايي توليد صداهاي ساده را نيز از حدود شش ماهگي رها مي كنند. در صورتي كه نوزاد شما هيچ صدايي از خودش در نمي آورد (يا حتي تلاشي هم براي توليد صدا نمي كند)، يا با شما ارتباط چشمي برقرار نمي كند، بهتر است با پزشك خود مشورت كنيد. هرچند برخي از كودكان از حدود نُه ماهگي، تلفظ كلمات را شروع خواهند كرد، برخي ديگر ممكن است اين كار را در سيزده يا چهارده ماهگي آغاز كنند. اگر كودك شما تا پانزده ماهگي هيچ كلمه اي بر زبان نياورد، يا شما هنوز هم قادر نيستيد كه حتي يك كلمه از حرفهاي او را بفهميد، در اين مورد با پزشك خود صحبت كنيد.

اگر در سه سالگي، هنوز هم كودك شما حروف بيصداي انتهاي كلمات را تلفظ نمي كند (مثلا به جاي "خوب"، مي گويد: "خو")، يا به جاي يك صدا يا هجا، از صداهاي ديگر استفاده مي كند (مثلا به جاي "مار" يا "موش" مي گويد: "بار" يا "دوش")، ممكن است به مشكل شنوايي يا گفتاري مبتلا باشد. در اين صورت با پزشك خود صحبت كنيد تا امكان ارزيابي كودك را فراهم كند.

همه كودكان ممكن است در برخي مواقع دچار لكنت زبان شوند. بعضي وقتها كودك شما بسيار هيجان زده است و مي خواهد آنچه را در ذهنش مي گذرد به سرعت براي شما بگويد، اما نمي تواند به آساني كلمات مناسب را پيدا كند. به او اجازه دهيد تا خودش جملاتش را تمام كند، و از پريدن وسط حرف او يا كمك به او، خودداري كنيد. اين كار موجب مي شود او احساس بي عرضگي كند؛ و به هيچ وجه به يادگيري او كمك نخواهد كرد.

با اين حال، در صورتي كه كودك شما به لكنت زبان دائمي دچار شده است، بايد توسط متخصص گفتاردرماني مورد معاينه قرار گيرد. اگر كودك بين شش تا دوازده ماه پس از اولين باري كه دچار لكنت زبان مي شود مورد معاينه قرار گيرد، بهترين ميزان پيشرفت در مهارتهاي زباني را از خود نشان خواهد داد. بايد در اين باره با پزشك خود مشورت كنيد تا شما را به يك متخصص مناسب ارجاع دهد.

http://ninisite.com/content/index.asp?contentID=255


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۰:۳۲ ] [ مشاوره مديريت ]


 

شايد خوب حرف زدن يكي از اساسي ترين مهارتهاي مورد نياز ما باشه.مسلما زماني كه داريم يه پروژه رو توي يه همايش ارائه ميديم يا جلوي معلم از طرحمون دفاع مي كنيم بايد بتونيم با خوب حرف زدن نظرشون رو جلب كنيم.بغير از اين كه بعضيا نميتونن خوب صحبت كنن،بعضيا هم هستن كه توي تكلم با مشكلات اساسي رو به رو هستن.منظورم بغير از مشكلاتي مثل لكنت يا فراموشي هست.مشكلي به اسم زبان پريشي.
تا قرن نوزدهم كسي نميدونست دليل اين بيماري چيه،ولي در اين قرن يه دكتر فرانسوي به اسم "پل بروكا" تونست يكي از دلايلش رو كشف كنه.ايشون دو بيمار خاص داست كه هر دو در كشف كاركردهاي مغز كمكهاي زيادي به دكتر بروكا كردن.يكي از اين افراد،يه بيمار سكته مغزي بود كه تنها كلمه اي كه مي تونست تكرار كنه "تان" بود (به همين دليل آقاي تان صداش ميزدن).
پس از مرگ اقاي تان،دكتر بروكا مغز ايشون رو مورد مغاينه و بررسي قرار داد و فهميد قسمتي از ناحيه جلويي نيم كره چپ مغز ايشون آسيب ديده بوده.به همين خاطر احتمال داد اين ناحيه در تكلم نقش فعالي داشته باشه.امروزه بررسيهاي دقيق تر اين حرف اقاي بروكا رو تاييد كرده و بخشي از مديريت تكلم در ناحيه اي واقع در نيمكره چپ از لوب پيشاني مغز نزديك به لوب گيجگاهي صورت مي پذيره كه به پاس زحمات دكتر بروكا،اون ناحيه رو ناحيه ي بروكا نامگذاري كردن.
ناحيه ي بروكا در توليد كلام نقش داره.با بررسي بيماراني كه ناحيه ي بروكاي اونها اسيب ديده بود،متوجه شدن كه نقش اين ناحيه بيشتر در مورد دستور زبان هست.همچنين  درك عملكرد دستوري و متعاقبا معناي دستوري جملات و كلمات ه اين ناحيه وابسته هست .به عنوان مثال اگر از اينطور بيمارها بپرسين كه مثلا انسان و غذا رو ميشناسن،پاسخشون مثبته،ولي اگه بهشون بگين در جمله ي "انسان غذا را خورد" كي يا چه چيزي غذا رو خورد،نميتونن بهتون جواب بدن،يا  به سختي جوابتون رو ميدن.
شايد براتون جالب باشه كه بدونين همچنين وقتي به سايه هاي روي ديوار نگاه ميكنيم،اين ناحيه (بروكا) هم فعال ميشه و اين خودش ميتونه نشانه اي باشه كه احتمالا زبان تكاملي از زبان اشاره تكامل پيدا كرده.
اندك زماني بعد از كشف دكتر بروكا،دانشمند ديگري از آلمان به اسم "كارل ورونيكه" با موفقيتم ناحيه ي ديگري از  غز رو كه در تكلمنقش داشت پيدا مي كنه.اين ناحيه در لوب گيجگاهي و باز هم نيمكره چپ قرار گرفته.ناحيه ي ورونيكه در قسمت عقبي لوب گيجگاهي و تزديك لوب آهيانه قرار داره.
اما ميرسيم به نقش ناحيه ورونيكه در تكلم كه اساسي تر از نقش ناحيه بروكا هست.اين ناحيه به درك در حقيقت به درك و تجزيه و تحليل ورودي ها مي پردازه و از نظر منطقي اونا رو مرتب ميكنه و تحويل ناحيه ي بروكا ميده.مسلمه كه اگه اين ناحيه اين ناحيه دچار مشكل بشه،خروجي خاصي دريافت نميكنيم.مثلا اگه به اينطور بيمارا بگين ك كلمه "سيب" رو تكرار كن ، كلمات خروجي(كه فرد بيمار تكرارشو نميكنه) چيزايي مثل  "شير" ، "سير" ،"سيم" يا كامات با معني ولي بي ربط ديگه هست،چون نتونسته به درستي حروف كلمه ي ورودي تجزيه و تحليل كنه ، ولي ممكنه پس از كلي تلاش،بتونه "سيب" رو به درستي تكرار كنه.
اما يه ناحيه ي سومي هم به اسم آفازيا (يا به بيان معروف تر، آفازي) هم وجود داره.اين ناحيه كه بصورت نواري شكل هست،عقب تر از ناحيه ي بروكا و در منتهي اليه خلفي لوب پيشاني قرار گرفته و بخشي از ناحيه ي حركتي قشر مغزه كه ارسال پيام وبراي حركت ارادي به ماهيچه ها،از جمله ماهيچه هاي زبان رو به عهده داره.
اين ناحيه در حقيقت يه جورايي نقش رابط رو بين ناحيه ي بروكا و ورونيكه رو بازي مي كنه.در اين نوع مشكلات،فرد به راحتي و بطور روان حرف ميزنه،ولي غالبا جملاتش بي معنيه.همچنين كلمه سازي مي كنه!يعني  كلمات بي معنيي رو كه قبلا وجو نداشتن رو استفاده ميكنه!
بطور كلي اين مشكلات رو زبان پريشي (يا به اشتباه، آفازيا) مي نامند.
نكته 1: زبان پريشي ربطي به بهره ي هوشي نداره،بلكه تنها يه نوع ناتواني  حاصل از برخي عملكردهاي مغزيه
نكته 2: خيلي از ماها فكر ميكنيم افرادي كه دچار زبان پريشي هستن،فراموشي هم دارن،در صورتي كه اينطور نيست.اونها همه چيز رو براحتي شما به ياد ميارن و فقط قادر نيستن اونها رو به درستي به زبوان بيارن
نكته 3:دلايل مختلفي ميتونن باعث زبان پريشي بشن،مثل سكته،صدمه و جراحان مغزي،غده ي مغزي، عفونت ، گاهي الودگي با با مواد سمي و حتي آلزايمر (اگه استقبال شد،بعدا در مورد آلزايمر هم مي نويسم) .
پس دفعه ي بعد اگه يه نفر رو ديدين كه نميتونه به درستي حرف بزنه،زود در موردش قضاوت نكنين و اونو با الفاظي مثل "كودن" يا "عقب مانده"  مورد خطاب قرار ندين.شايد ضريب هوشيش از شما هم بيشتر باشه..

http://www.sampadia.com/forum/index.php/topic,81764.0.html


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۰:۳۱ ] [ مشاوره مديريت ]
 

براي كمك در مطمئن شدن از ارايه صدايي بهتر در استوديو ها، به طور خلاصه موارد ذيل را پيشنهاد مي كنيم.

آشاميدني ها

برحسب دما، استفاده از مايعات گرم، به جهت باز كردن گلو بهترين هستند. (مايعات سرد گلو را منقبض مي كنند.)

در صورت چسبناك بودن گلو، مايعات رقيق و سبك مثل آب و چاي، از مايعات غليظ مانند شير، بهتر مي باشند.

مايعات غليظ مي توانند موجب ايجاد صدايي سرد و بي حرارت شوند. كافئين براي صدا مضر است؛ به اين دليل كه گلو را محدود مي كند.

تانين كه معمولا در شراب قرمز و يا چاي هاي حقيقي (نه گياهي) پيدا مي شود نيز مي تواند باعث مسدود شدن گلو بشود.

استفاده از مركبات در مجموع خوب است. زيرا گلو را باز مي كند.

خشكي دهان

خشكي دهان موجب مي شود تا صداي شما همراه با اصوات ريز ديگري شنيده شود.

روش هاي مختلفي براي علاج آن پيشنهاد مي شود:

شركت كولگيت كه خمير دندان هم مي سازد، محصولي به نام اسپري (optimaits) كه يك مرطوب كننده دهاني است به بازار ارايه نموده كه جهت رفع اين مشكل كارآمد است.

كمپاني هاي ديگري نيز محصولاتي با نام بطري آب دهان توليد نموده اند كه آنها نيز مفيد هستند. اين بطري ها كه در ابعاد كوچك مي باشند، شامل مايع تعليق شده به صورت گرد و گاز است كه دهان را مي پوشاند.

محصول ديگري كه جهت خشكي دهان موجود است، بيوتن يك آدامس جويدني پزشكي است.

مزه مزه كردن آب گرم مخلوط شده با هل هم مي تواند به رفه اين مشكل كمك كند.

(توجه: بعد از مزه مزه كردن آب گرم، ممكن است كلمات اول كه گفته مي شود اين بار به خاطر رطوبت زياد دهان سر و صداي اضافي به همراه داشته باشد. به همين دليل پس از مزه مزه كردن و قبل از ضبط، چند كلمه اي صحبت كنيد تا رطوبت دهان به حالت عادي برگردد).

دهان مرطوب

مرطوب و آبكي بودن بيش از حد دهان نيز موجب ايجاد صداهاي ريز، همراه با صداي گوينده مي شود.

جهت رفع اين مشكل مي توان با خوردن تكه اي نان رطوبت زياد دهان را گرفت.

مصرف ترشي يا سركه سيب به اندازه هم مي تواند در رفع اين اشكال كمك كند.

آب نبات هاي گلو

اين آب نبات هاي پزشكي مي توانند در آرام كردن گلو موثر واقع شوند. ولي ممكن است موجب ايجاد صداهاي اضافي از گلو هنگام گويندگي گردد.

تجربه نشان داده است كه اب نبات هاي ضعيف تر مخصوص گلودرد، صداي اضافي كمتري ايجاد مي كند.

پس با اين حساب استفاده از قرص هاي كم كيفيت تر براي زمان گويندگي پيشنهاد مي شود.

نعنا، صدا و نفس خوب

هميشه قرص نعنا در استوديو به همراه داشته باشيد.

http://fanebaian.blogfa.com/post-2.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۰:۳۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 

اين پست حاوي  13 مورد كوتاه با محور خوب حرف زدنه كه هم به كار اهل سخنراني مياد و هم به كار كساني كه علاقه دارند با اطرافيان خودشون [همسر، فرزند، والدين، رفيق و...] خوب صحبت كنند...

«قبل از شروع بحث لازم است عرض كنم بنده هيچ كدام از موارد را توضيح نداده ام همينطور مختصري از قوانين را براي شما نوشته ام، اگر احساس كرديد بحث مناسبي است در بخش نظرات بفرماييد تا هم توضيح و هم قوانين بيشتر ذكر گردد»

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَا مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلَّا وَ لَهُ حَدٌّ كَحُدُودِ دَارِي هَذِهِ فَمَا كَانَ فِي الطَّرِيقِ فَهُوَ مِنَ الطَّرِيقِ وَ مَا كَانَ فِي الدَّارِ فَهُوَ مِنَ الدَّار[1]

از امام صادق ع منقول است: همه چيز براي خود حد و حدودي[2] دارند، مثل همين منزل من، محدوده خيابان جزء خيابان است و آنچه در محدوده منزل جزء منزل.

بهترين توضيح براي حديث مذكور به زعم بنده اين ضرب المثل است، يك سوزن به خود بزن يك جوال دوز به ديگران.

سؤال : آيا هر سخن حقي را بايد بيان كرد؟

پاسخ : كتمان حق ، حرام است ولي گفتن حق نيز بايد در صورت لزوم باشد، بسياري از سخنان حق اگر بدون زمينه سازي قبلي گفته شود ، مفاسدي را به بار مي آورد .

شِكَر ، شيرين است ولي اگر اين شكر را به همين صورت در دهان كودكي بريزيم خفه مي شود .

1.     در مكالمه، نوع جنسيت مخاطب مهم است:

امير مومنان ع: الْمَرْأَةَ رَيْحَانَةٌ وَ لَيْسَتْ بِقَهْرَمَانَةٍ فَدَارِهَا عَلَى كُلِّ حَال‏[3]

زنان همچو ريحانه [گلي خوشبو] هستند، آنها قهرمان نيستند، در همه حال مراعات احوالشان را كنيد.

2.     شوخي نكردن در كلام:

عن الصادق عليه السّلام: إِيَّاكُمْ وَ الْمِزَاحَ فَإِنَّهُ يَذْهَبُ بِمَاءِ الْوَجْهِ وَ مَهَابَةِ الرِّجَال‏[4]

از شوخي بپرهيزيد زيرا آبرو و هيبت مرد را مي برد.

3.     دروغ نگفتن:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْكَذِبُ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ النِّفَاق‏[5]

دروغ دري از درهاي نفاق است

4.     تهمت نزدن:

وَ سُئِلَ النَّبِيُّ ص مَا أَثْقَلُ مِنَ السَّمَاءِ ...‏[6]

از پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلم سؤال شد: چه چيز از آسمان سنگين‏تر ... است؟

فرمود: تهمت زدن به بى‏گناه از آسمان سنگين‏تر ... است.

5.     غيبت نكردن:

 قَالَ النبي ص مَرَرْتُ لَيْلَةَ أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ عَلَى قَوْمٍ يَخْمِشُونَ وُجُوهَهُمْ بِأَظْفَارِهِمْ فَسَأَلْتُ جَبْرَائِيلَ عَنْهُمْ فَقَالَ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ يَغْتَابُونَ النَّاس‏[7]

پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود: در شب معراج گروهى را ديدم كه صورتهاى خود را با ناخن مى‏خراشيدند، از جبرئيل پرسيدم: اينها چه كسانى‏اند؟ فرمود: غيبت‏كنندگان هستند.

6.     با كنايه و نيش صحبت نكردن:

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع ضَرْبُ اللِّسَانِ أَشَدُّ مِنْ ضَرْبِ السِّنَان‏[8] نيش زبان سخت تر از نيش نيزه است.

7.     بيان توأم با يقين و استدلال مطالب:

8.     لحن نرم و عاقلانه:

فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى‏[9]

با او كمال آرامى و نرمى سخن گوييد، باشد كه متذكر شود يا (از خدا) بترسد.

9.     فحاشي نكردن:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِيَّاكُمْ وَ الْفُحْشَ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْفُحْشَ وَ التَّفَحُّش‏[10]

از دشنام و فحاشي بپرهيزيد زيرا خداوند دشنام و دشنام دادن را دوست ندارد.

10. بيان منطقي:

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع فِي وَصِيَّتِهِ لِمُحَمَّدِ بْنِ الْحَنَفِيَّةِ وَ اعْلَمْ أَنَّ اللِّسَانَ كَلْبٌ عَقُورٌ إِنْ خَلَّيْتَهُ عَقَرَ وَ رُبَّ كَلِمَةٍ سَلَبَتْ نِعْمَةً فَاخْزُنْ لِسَانَكَ كَمَا تَخْزُنُ ذَهَبَكَ وَ وَرِقَكَ[11]

امام صادق عليه السّلام فرمود: امير المؤمنين در وصيت‏ نامه خود به محمد بن حنفيه فرمودند: بدان زبان مانند سگ درنده مى‏باشد، اگر او را واگذاري همه را گاز مى‏گيرد چه بسا سخنى كه نعمتى را سلب كند، اينك زبان خود را حفظ كن همان گونه كه طلا و نقره‏ات را حفظ مى‏كنى.

11. مطالعه منصفانه و بدون تعصب بي مورد:

قَالَ ع : مَنْ يَغْضَبُ حَشَرَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَعَ أَعْرَابِ الْجَاهِلِيَّة[12][13]

معصوم عليه السلام فرمودند: هر كه تعصب بي جا داشته باشد روز قيامت با اعراب جاهليت محشور مي شود.

12. بيان بي خشونت:

عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَاقِرِ ع قَالَ مَنْ قُسِمَ لَهُ الْخُرْقُ حُجِبَ عَنْهُ الْإِيمَان‏[14]

امام باقر (ع) فرمود هر كه كج خلقى را دارد ايمان را ندارد.

13. نقد پذيري دو طرفه باشد:

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع‏: اقْبَلُوا الْحَقَّ فَإِنَّ قَبُولَ الْحَقِّ يُبْعِدُ مِنَ الْكِبْر[15]

حق را قبول كنيد كه پذيرش حق آدميان را از تكبر و غرور دور مى‏كند.

14. مطالب [مثالها، اشعار، روايات و...] مناسب با موضوع بحث باشد.

بار الها تا ظرفيت ندادي مظروف را هم نده.

 

 

--------------------------------------------------------------------------------


[1] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏2، ص: 171


[2] راغب ميگويد: واسطه ميان دو چيز كه از اختلاط آندو جلوگيرى ميكند. / قاموس، ج‏2، ص: 113


[3] من لا يحضره الفقيه، ج‏3، ص: 557


[4] الكافي، ج‏2، ص: 666


[5] مجموعة ورام، ج‏1، ص: 114


[6] إرشاد القلوب إلى الصواب، ج‏1، ص: 193


[7] إرشاد القلوب إلى الصواب، ج‏1، ص: 117


[8] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏68، ص: 287


[9] طه/44


[10] مجموعة ورام، ج‏1، ص: 111


[11] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏68، ص: 288


[12] ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص: 272


[13] امام صادق ع نيز كلامي با همين مضامين بيان نمودند: َ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ مَنْ فِي قَلْبِهِ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ مِنْ كِبْر (هر كه به اندازه دانه خردلى تعصّب [نابجا] در دلش باشد خداوند او را در روز رستاخيز با باديه‏نشين‏هاى جاهليت برانگيزاند).  ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص: 222


[14] أمالي الصدوق، ص: 206


[15] جامع الاخبار 144.

http://www.attarieh.com/m/index.php?option=com_content&view=article&id=402:1390-11-07-13-41-04&catid=53:1390-05-10-10-29-20&Itemid=728&lang=fa


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۰:۲۹ ] [ مشاوره مديريت ]


 

بيشتر مواقع مستمعين از طريق چشم هايشان به سخنان شما گوش مي سپارند. ايما و اشاره هاي شما بيانگر چيست؟ آيا ‌ در هنگام سخنراني در يك جلسه مهم و معتبر، مطمئن و موثق ظاهر مي شويد و يا اينكه فاقد اعتماد به نفس ، عصبي و ‌دستپاچه هستيد؟مشكل از طرز ايستادن، حركات صورت و ژست هايي كه به خود مي گيريد، آغاز مي شود.
 
آقاي" جو الن ديميتريوس " عضو ‌مشاوران مشهور هيئت منصفه دادگاه مي گويد: "زماني كه از هيئت منصفه دليل قبول شهادت افراد را جويا مي شويم، آنها ‌ا‌ظهارمي دارند كه حركات و ايما اشاره دو برابر چيزهاي ديگر تاثير گذار هستند."‌اما چگونه مي توانيد مهارت هاي غيركلامي خود را افزايش دهيد؟ از انجام حركات نامناسب پرهيز كنيد و در عوض حركات جايگزيني كه مناسب شرايط موجود هستند را انجام دهيد. با اين كار ‌شما متوجه تفاوت شـگرفي كه در زندگي شما به وجود ميآيد، خواهيد شد. در اينجا به 6 حركت كُشنده كه انجام آن باعث مي شود مستمعين نسبت به گفته هاي ‌شما بي اهميت شده و تحت تاثير قرار نگيرند اشاره مي‌كنيم. سعي نماييد از انجام آنها اجتناب كنيد، آنگاه با يك چنين كار كوچكي تغييرات ‌چشمگيري در زندگي شما به وجود خواهد آمد.‌

نگاه به زمين به جاي مخاطبان : اين كار يعني اينكه شما دچار كمبود اعتماد به نفس هستيد، براي سخنراني آماده نيستيد و به همين دلـيـل عـصبي و ‌دستپاچه شده ايد.‌در طول سخنراني در حدود 90 درصد از كل زمان را به چشم هاي حضار نگاه كنيد. بسياري از افراد بيشتر وقت ‌خود را صرف نگاه كردن به زمين، پرده اسلايد و يا ميزي كه پيش روي آنها قرار دارد، مي كنند. رهبران و مديران موفق در حين ‌صحبت كردن مستقيما به چشم هاي شنوندگان خود نگاه مي كنند.‌

خميدگي: باداشتن چنين حالتي يعني شما فاقد قدرت هستيد و اعتماد به نفس خود را ازدست داده ايد.‌اگر قرار است در طول مدت سخنراني در جايي ثابت بايستيد، بهتر است پاهاي خود را به عرض شانه باز كنيد ‌و اندكي به سمت جلو گرايش داشته باشيد. در اين حالت شانه ها نيز بايد اندكي به سمت جلو متمايل شوند. در اين ‌وضعيت شما اندكي مردانه تر جلوه مي كنيد. توجه داشته باشيد كه سر و ستون فقرات بايد راست باشد. سعي كنيد از ‌تريبون و يا سكويي كه در جلوي شما قرار دارد به عنوان دستاويزي براي تكيه دادن استفاده نكنيد.‌

تكان خوردن، جنبيدن و پيچ و تاب خوردن : اگر شما مدام تكان بخوريد مفهومش اين است كه شما عصبي، دستپاچه و نا آرام بوده و از آمادگي لازم برخوردار نيستيد.‌از تكان خوردن، دست بكشيد. تكان هاي بي جا و بي مورد هيچ هدفي را در بر ندارند. اين كارها كمبود صلاحيت و شايستگي و عدم توانايي ‌كنترل امور را بيان مي كند.

بي حركت ايستادن: اين روش هم نشان مي‌دهد شما انعطاف پذير نبوده و فرد كسل كننده، بي انرژي و خسته كننده اي هستيد. سعي كنيد راه برويد، حركت كنيد. بيشتر افرادي كه براي آموزش آداب سخنراني مراجعه مي‌كنند، داراي ‌اين تصور غلط هستند كه يك سخنران خوب بايد سفت و سخت بر سر جاي خود ميخكوب شود. روشي كه به آنها توصيه مي‌شود اين است كه نه تنها راه رفتن قابل قبول است، بلكه خوشايند نيز مي‌باشد. بسياري از تجار بزرگ به ميان مردم مي روند و ‌دائما در حال حركت هستند؛ البته حركت هدفمند! شايد يك سخنران پويا و پر انرژي براي هدف خاصي از يك سمت اتاق به ‌طرف ديگر آن حركت كند، اما اگر هيچ كسي درآن قسمت از اتاق حضور نداشته باشد بالطبع اين حركت او بي مورد ‌است و جزء موارد هدفمند به شمارنمي آيد.علت اينكه من به متقاضيان خود پيشنهاد مي كنم كه قسمت كوتاهي از ‌سخنراني هايشان را ضبط كنند نيز اين است كه مي خواهم بدانم آيا حركات خارج از محدوده انجام مي دهند يا خير؟‌

قرار دادن دست‌ها در داخل جيب:چنين حالتي به اين مفهوم است كه شما علاقه خاصي به مطلب مورد بحث نداريد و غير متعهد و نا آرام هستيد.‌در اين قسمت راه حل ساده اي براي شما داريم؛ دست هاي خود را از جيبتان در آوريد. تجار بزرگ هيچ گاه در ‌حين سخنراني هردو دست خود را درون جيب هايشان قرار نمي دهند. قرار دادن يكي از دست ها در داخل جيب، در زماني ‌كه با دست ديگر در حال ژست و فيگور گرفتن هستيد، قابل قبول مي باشد.‌

استفاده از ژست هاي ساختگي: خيلي خوب است كه بتوانيد ژست هاي متفاوتي به خود بگيريد، فقط بايد توجه داشته باشيد كه اين كار را به ‌حد افراطي انجام ندهيد. پژوهش ها ثـابت كرده اند ژست هايي كه افراد به خود مي گيرند منعكس كننده افكار بسيار ‌پيچيده اي است و همين ژست ها هستند كه صلاحيت و شايستگي شما را به شنوندگان نشان مي دهند. اما زماني‌كه از ‌ايما و اشاره هاي ساختگي استفاده مي كنيد، درست مثل انسان هاي متزور و ريا كار جلوه خواهيد كرد.‌به عنوان مثال آقاي بوش هميشه در سخنراني هاي خود از ژست هايي استفاده مي كرد كه هيچ ارتباطي با گفته هاي او ‌نداشت. شايد او بيش از اندازه تحت آموزش قرار گرفته بود. درست مثل زماني كه صدا يك چيز باشد و تصوير چيز ديگر." ‌

http://shitty.mihanblog.com/post/26


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۰:۲۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

 
آداب حرف زدن در سيره امامان

پيامبر اكرم صلّي اللّه عليه و آله فرمود: هنگامي كه موسي بن عمران عليه السلام با خضر عليه السلام ملاقات كرد موسي عليه السلام به وي گفت: مرا موعظه كن. خضر گفت: اي كسي كه جوياي دانشي! بدان كه گوينده كمتر از شنونده خسته مي‌شود، پس هيچ گاه اهل مجلس خود را خسته مكن. بحار / 1 /2 26

1 اثر كم سخن گفتن

قال علي عليه السلام: ان احببت سلامة نفسك و ستر معايبك فاقلل كلامك و اكثر صمتك يتوفّر فكرك و يستيز قلبك. غرر الحكم / 3725

اگر سلامت نفس و وجودت و نيز پوشانده ماندن عيوبت را دوست داشتي گفتارت را كم كن و سكوتت را بسيار تا آنكه انديشه‌ات بسيار و دلت روشن شود و مردم از دست تو در امان باشند.

 

2 اثر زياد سخن گفتن

قال علي عليه السلام: من كثر كلامه كثر خطاؤ ه و من كثر خطاؤ ه قلّ حياؤ ه و من قلّ حياؤ ه قلّ ورعه و من قلّ ورعه مات قلبه و من مات قلبه دخل النار. بحار / 71 / 286

هر كه كلامش زياد شود. اشتباهاتش زياد مي‌شود و هر كس خطايش زياد شود، شرم و حيايش كم مي‌شود و آنكه حيايش كم شود، ورع و پرهيزگاري‌اش كم شود، و هر كسي خداترسي‌اش كم شود، قلبش مي‌ميرد و آنكه قلبش مُرد، در آتش افكنده شود.

 

3 بهترين سخن

الف- سخن راست؛ قال علي عليه السلام: خيرالكلام الصدق. غرر/4 99
بهترين حرف، حرف راست است
ب- همراه با عمل؛ خير المقال ما صدّقه الفعال. سفينة البحار / 7 / 383
بهترين گفتار كلامي است كه عمل و رفتار ثابتش كند.
ج- ملال آور نباشد؛ قال علي عليه السلام: خير الكلام ما لا يملّ و لا يقلّ. غرر الحكم / 4969
بهترين كلام، گفتاري است كه خسته كننده نباشد و از گوينده نكاهد. [يعني جايگاه گوينده‌اش را پايين نياورد]
د- منظم و همه فهم؛ قال علي عليه السلام:احسن الكلام مازانه حسن النظام و فهمه الخاص و العامّ. غرر الحكم / 3304
نيكوترين گفتار، كلامي است كه منطق و نظم زيبايش كرده باشد و همه فهم باشد.
ه-‍ متقن و استوار؛ قال علي عليه السلام: احسن القول السداد. غرر الحكم / 2865
نيكوترين كلام، كلام استوار و محكم است.
 
4- آداب سخن گفتن
 

1 پاكيزه باشد؛ قال رسول الله صلّي اللّه عليه و آله: ثلاث من ابواب البر: سخأ النفس و طيب الكلام و الصبر علي الاذي. محاسن / 1 / 66

سه چيز است كه از جمله راه‌ها و درهاي نيكي است: بخشندگي و سخاوت، خوبي گفتار و صبوري در مقابل آزارها

2 زيبا باشد؛ قال علي عليه السلام: اجملوا في الخطاب تسمعواجميل الجواب.

غررالحكم /2568

در گفتار خود اختصار را پيشه كنيد تا جوابهاي نيكو بشنويد.

3 خريدار داشته باشد؛ قال علي عليه السلام: لا تتكلّمن اذا لم تجد للكلام موقعا.غررالحكم / 10274

هرگاه براي حرف خود جايي نمي‌بيني حرف نزن

4 نرم و ملايم باشد؛ قال علي عليه السلام: عوّد لسانك لين الكلام و بذل السلام يكثر محبّوك و يقلّ مبغوضك. غرر الحكم / 6231

زبانت را به گفتار نرم بگردان و سلام را هديه كن تا دوستدارانت زياد و دشمنانت كم شوند.

5 از روي علم و آگاهي باشد؛ قال علي عليه السلام: لا تقل بما لا تعلم فتتّهم باخبارك بما تعلم.غرر الحكم / 10426

6 بي فايده نباشد؛ قال رسول الله صلّي اللّه عليه و آله: من حسن اسلام المرء تركه الكلام فيما لا يعنيه. بحار / 28 / 136

از نشانه‌هاي خوبي ايمانِ شخص اين است كه ايمانش او را از كلامي كه سودي برايش ندارد باز دارد.

7 مستهجن نباشد؛ قال علي عليه السلام: اياك و مستهجن الكلام فانه يوغر القلوب.غرر الحكم / 2675

از كلام مستهجن بپرهيز كه قلبها را به دشمني و كينه مي‌اندازد.

8 پاسخ آن انسان را ناراحت ننمايد؛ قال علي عليه السلام: لا تقولنّ ما يسئوك جوابه.غرر الحكم / 10155

حرفي كه جوابش ناراحتت مي‌كند را نگو

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=63851


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۰:۲۴ ] [ مشاوره مديريت ]
 

مرتضي حيدري، مجري نام‌آشنا و كاردرست تلويزيون كه فيزيوتراپ ماهري هم هست، براي ما از خوب حرف زدن مي‌گويد. او، يك گوينده خوب است و خودش هم، خوب و روان حرف مي‌‍زند. شايد از خودتان بپرسيد ما كه نمي‌خواهيم گوينده شويم؟ بله، شما نمي‌خواهيد گوينده شويد، اما بالاخره در زندگي‌ روزمره‌تان، بايد بتوانيد خوب حرف بزنيد و بتوانيد منظورتان را خوب منتقل كنيد. آن هم نه تنها در شرايط عادي بلكه در شرايط سخت و عصبي...


خلاصه اينكه اگر بتوانيد خوب حرف بزنيد، هم بهتر ارتباط برقرار مي‌كنيد و هم در ميان افراد ارزشتان بالا مي رود. پس به توصيه‌هاي اين مجري توانا گوش كنيد.
سلامت : اگر آدم‌هاي معمولي، بخواهند در موقعيت‌هاي معمولي روزمره‌شان خوب و روان و زيبا حرف بزنند، بايد چه كار كنند؟
خوب سخن گفتن، نياز به مطالعه دارد. شما زماني مي‌توانيد خوب حرف بزنيد، كه دايره‌اي وسيع از لغات داشته باشيد.
سلامت : خواندن چه آثاري به وسيع شدن اين دايره كمك مي‌كند؟
يك مثال بزنم: مسابقه ايران و استراليا را يادتان هست؟ همان صحنه گل خداداد عزيزي؟ خيلي صحنه استثنايي‌اي بود. خياباني، آنجا گفت اين غزال تيزپاي آسيا! آن‌جا، زيباتر از اين نمي‌شد گفت. اين، اتفاقي به زبان نيامده. سابقه‌اش را داشته. ايشان، جايي اين كلمات را، كنار هم ديده، شنيده يا خوانده. بالاخره توي دايره لغاتش اين كلمات بوده.
سلامت : خواندن چه آثاري به اين دايره لغات كمك بيشتري مي‌كند؟
مثنوي، غزليات حافظ، سعدي، فردوسي و... يكي هم در حوزه كاري خودش كه مثلا پزشكي باشد، مي‌تواند مطالعه كند.
سلامت : ما نمي‌خواهيم فني حرف بزنيم؛ مي‌خواهيم ساده و در عين حال زيبا حرف بزنيم. دستورالعمل‌هايي بدهيد كه مناسب اين هدف و خواسته‌ها باشد.
اول: از راه مطالعه متون مورد علاقه‌تان، حالا هر چه كه هست، لغت‌هايتان را زياد كنيد. خيلي وقت‌ها، افراد جمله‌اي را مي‌گويند، ولي به آخرش كه مي‌رسند، نمي‌دانند از چه فعلي بايد استفاده كنند. حالا جمله‌شان اخباري يا سوالي است؛ اما فعل مناسب اخباري يا سوالي نمي‌توانند پيدا كنند.


دوم اينكه، الگوهاي جمله‌اي زبان خودتان را بشناسيد و ياد بگيرد.
سلامت : يعني چي؟


شما اگر يك ميليون لغت انگليسي هم بلد باشيد، اگر الگوهاي جمله‌اي را ندانيد، نمي‌تواني حرف بزنيد. «سلام، حال شما؟ خانواده محترم خوبن؟» يك جمله است. اگر هزار تا كلمه داشته باشيد و 10 الگوي جمله‌اي داشته‌ باشيد، مي‌تواني مثلا دو هزار تا جمله بسازيد. تعداد اين جمله‌ها، به صورت نمايي بالا مي‌رود. اگر دو هزار تا بلد باشيد و بيست الگوي جمله‌اي، باز قدرت مانور بيشتري مي‌توانيد داشته باشيد.
سلامت : اين الگوهاي جمله‌اي كه مي‌گوييد، با چه روشي به دست مي‌‌آيند؟
ما در زبان‌مان ضرب‌المثل‌ها و شعرهاي فراواني داريم. بعضي وقت‌ها مثلا يك بيت شعر، اندازه دو ساعت سخنراني منظور ما را مي‌رساند. اينها خيلي كمك مي‌كند. خواندن رمان هم خيلي كمك مي‌كند. ولي حواس‌تان باشد ضمن اينكه دايره لغت‌هايتان را زياد مي‌كنيد، حواستان به معني دقيق عبارت‌ها هم باشد. خيلي از عبارت‌ها را ديده‌ام كه به صورت غلط به جاي هم استفاده مي‌كنند. مثلا من مي‌گويم چايتان را بفرماييد! مي‌توانم خيلي راحت بگويم چايتان را ميل كنيد. اگر هم بتوانم به 10 مدل مختلف و محترمانه اين را به شما بگويم، بهتر از بفرماييد است. اينها كمك مي‌كند راحت‌تر حرف بزنيد.
سلامت : و دستور العمل سوم؟
نكته بعدي تجارب شماست. اين كه چقدر در شرايط گوناگون بوده‌ باشيد و چقدر مفاهيم را بدانيد. شما اگر شاهنامه را خوانده باشيد، يك عالم قصه و مفهوم داريد كه مي‌توانيد منتقل كنيد. وقتي كه شما چيزي ندانيد، هزاران لغت و جمله هم كه بلد باشيد، چه مي‌خواهيد بگوييد؟ كلمه و جمله قالب است، حالا بايد براي محتوايتان برنامه داشته باشيد. محتوا، نياز به دانش و دانستن دارد. نياز به مطالعه، تجربه شخصي، تماشاي فيلم، دقت كردن به سخنراني ديگران، شركت در جمع‌هاي عمومي تاثير زيادي دارد.
سلامت : مثلا فيلم چه كمكي مي‌تواند بكند؟
از تجربيات خودم مثال مي‌زنم: من از هزاردستان درس‌هاي زيادي گرفتم. عباراتش محشر است.
سلامت : خود شما، براي خوب صحبت كردن در زندگي روزمره، چه ارزشي قايل‌ايد؟
خيلي كليدي است. دنياي امروز، دنياي ارتباط است. «تا مرد سخن نگفته باشد/ عيب و هنرش نهفته باشد.» تعيين‌ كننده است. شما به بازارياب‌ها نگاه كنيد! يكي بي‌نهايت موفق است، يكي ديگر نه. محصولي كه مي‌فروشند و شركتي كه برايش كار مي‌كنند يكي است، پس چرا اين‌چنين مي‌شود؟ فرق ‌آنها در خوب صحبت كردن است.
سلامت : زيباترين و پرمحتواترين جمله و ديالوگي كه توي همه عمرتان از كسي شنيده‌ايد يا خودتان گفته‌ايد، چي بوده؟
چون زياد است، اگر يكي را بگويم، ظلم به بقيه است! زياد شنيده‌ام. جمله‌ خيلي زيبايي از حضرت امير شنيده‌ام كه مي‌فرمايد قيمت هر كس، به اندازه افق نگاه اوست. يعني شما آن‌قدري مي‌ارزيد كه آينده را ببيني و برايش برنامه داشته باشي. در دنيا، الان شركت‌ها را دارند اين‌جوري قيمت مي‌گذارند. مي‌گويند فلان شركت، بيست سال آينده پنج ميليارد دلار ارزش دارد؛ چون برنامه‌هايش را اين‌جوري طراحي كرده. اين جمله، يعني همه علم مديريت استراتژيك و آينده‌نگري.
سلامت : بعضي‌ها در حرف زدن‌هاشان، از عبارت‌هاي مشكل و خارجي و اينها خيلي استفاده مي‌كنند. ظاهرا نوعي كلاس و پرستيژ حساب مي‌شود. اين موضوع را قبول داريد؟
اين، يك اصل خيلي ساده است: كلام و گفتار، ابزار ارتباط است و مي‌خواهد كه بين شما و مخاطب شما، ارتباط برقرار كند. اگر اين اتفاق بيفتد، موفق عمل كرده و اگر نيفتد، خير. اگر من بروم توي جمعي و جملات عجيب و غريب بگويم كه كسي نفهمد كه به درد نمي‌خورد. تنها خاصيتش اين است كه مردم مي‌گويند چهار تا كلمه انگليسي ياد گرفته مي‌خواهد اظهار فضل كند. اين، هنر نيست. كلام، عامل ارتباط است و نبايد هيچ پارازيتي اين ارتباط را مخدوش كند.

http://www.salamatiran.com/NSite/FullStory/?Id=21413&Type=2


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۰:۲۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

معمولا بيشتر وقت موسسات وسازمان ها صرف اجراي جلسات ونشست هايي ميشود كه اثربخشي ونتيجه حاصل از آن ها جاي سوال دارد . بيشترمواقع درموسسات وادارات به هزينه اتلاف وقت كه بزرگ ترين سرمايه هاي زندگي شخصي وشغلي مي باشد ، كم توجهي ميشودوجلسات برگزار شده بي نتيجه يا با كمترين نتيجه ممكن پايان مي پذيرد .


به نظر مي رسد در راستاي اثر بخشي جلسات و جلوگيري ازاتلاف وقت توجه به نكات زير موثرواقع گردد :

1-    هدف از اجراي جلسات به دقت بررسي واز ضرورت برگزاري جلسه اطمينان حاصل شود .
2-  بررسي فوايد برگزاري جلسات (دقت درخصوص رعايت اصل هزينه – فايده ) . پاسخ به اين سوال كه ، برگزاري جلسه چه ميزان اثربخشي خواهد داشت ؟ وآيا نتيجه حاصل از آن هزينه هاي ايجادشده راپوشش مي دهد ؟ در بحث هزينه ها منظور فقط هزينه هاي اجراي جلسه نبوده ، بلكه هزينه زمان ازدست رفته ازجمله مهم ترين عوامل ايجاد هزينه ها مد نظر مي باشد .

مسائل قابل توجه جهت تشكيل جلسات :
1-  تاريخ برگزاري جلسه با فاصله زماني مناسب (مثلا يك هفته قبل )  به اطلاع مدعوين برسد . بهتر است به فاصله دو يا يك روز مانده به تاريخ برگزاري جلسه ، با ارسال پيام كوتاه  (sms)يا ارسال پيام به آدرس الكترونيكي(e-mail)  زمان برگزاري جلسه يادآوري گردد . بدين ترتيب استفاده از فناوري نوين اطلاعات هم براي حاضرين در جلسه گوشزد مي گردد .
2-    در دعوت نامه، دستور جلسه به دقت به حاضرين اطلاع رساني شودتا با آمادگي كامل در جلسه شركت نمايند.
3-    ساعت شروع و خاتمه جلسه از قبل مشخص و به دقت رعايت گردد.
4-  زمان سخنراني هريك از حاضرين در ابتداي جلسه در صورت امكان طي بودجه بندي زماني به شركت كنندگان ابلاغ گردد
5-  دبير يا مسئول جلسه  در جهت رعايت زمان اختصاص يافته به هريك از شركت كنندگان كنترل لازم را اعمال  نمايد.
6-  در خصوص اظهار نظر در ارتباط با سخنان هريك از شركت كنندگان بايد توجه نمود كه هر كس با يادداشت برداري در زمان اختصاص يافته به خود مي تواند نسبت به اظهار نظر خود اقدام نمايد و نبايد در بين بيانات طرف مقابل وسط حرفهاي او وارد شده و سخنراني وي را قطع نمود.
7-  قرار دادن آمار و اطلاعات، لوازم التحرير ، كاغذ يادداشت و... مربوط به جلسه ،  قبل از ورود شركت كنندگان بر روي ميز محل استقرار آنان ، نشانه ي نظم و انضباط حاكم در جلسه بوده و فهم مطالب ارائه شده به وسيله گردانندگان جلسه را براي شركت كنندگان تسهيل مي نمايد.
8-    در جلسات از انجام كارهاي خارج از موضوع جلسه جدا اجتناب گردد.
9-    دستور جلسه بايد تا حد امكان ساده و كوتاه تهيه گردد.
10-          در ساعات اوليه جلسات ، معمولا شركت كنندگان هوشيار تر مي باشند ، بنابر اين بهتر است سعي گردد بحث در مورد موضوعات مهم در ابتداي جلسه مطرح شود .
11- محل تشكيل جلسه طوري انتخاب گردد كه به دور از هر گونه مزاحمت هاي احتمالي باشد.
12-در اغاز جلسه با بستن تلفن همراه خود شركت كنندگان را متوجه عدم استفاده از تلفن همراه بنماييد و يا كاملا مودبانه در ابتداي جلسه از آنان در خواست نماييد كه تلفن همراه خود را خاموش نمايند.
13-  مشاركت دادن شركت كنندگان در اجراي جلسه باعث دوري رخوت و بي حالي و خواب آلودگي در نزد آنها مي گردد.
14-حتي الامكان جلسات كوتاه و گويا برگزار گردد و از اطناب كلام خودداري شود.
15-از صحت عملكرد سيستم صوتي و تصويري ، سيستم رايانه اي و ويدئوپروجكشن و... قبل از شروع جلسه اطمينان حاصل گردد.
16-در خصوص زمان و نوع پذيرايي دقت لازم به كار گرفته شود .بهتر است اين كار در وسط جلسه به عنوان وسيله اي جهت رفع خستگي باشد.در هر صورت برنامه ريزي در خصوص پذيرايي قبل از اغاز جلسه انجام گيرد و در طول جلسه در اين خصوص تعيين تكليف نگردد.
17- رعايت ساعت شروع جلسه و حضور به موقع در آن از طرف برگزار كنندگان و شركت كنندگان الزامي باشد وقبل از ساعت مقرر هر دو گروه در محل جلسه حضور يابند.در صورت عدم رعايت وقت شناسي با برخورد جدي مناسب در راستاي فرهنگ سازي در اين خصوص گام برداريد.
18- جلسه را دقيقا برابر برنامه ارائه شده مديريت نماييد.
19- از شركت كنندگان در جلسه بخواهيد در خصوص مطالب ارائه شده يادداشت برداري نمايند تا ضمن بهره برداري از مطالب، همه آنها را به عنوان سابقه جهت استفاده هاي بعدي در اختيار داشته باشند. چه بسا حافظه ي افراد داراي ظرفيت هاي متفاوتي بوده و طبيعي است كه نتواند همه مطالب را ضبط و ثبت نمايد. اين مسئله جو بي اعتنايي احتمالي موجود در جلسه را هم كاهش خواهد داد.در اين خصوص استادي مي گفت :" اگر دانشجويي بدون دفترچه يادداشت جهت طرح موضوعي به من مراجعه كند از ارائه اطلاعات به وي خودداري مي نمايم."
20- دبير جلسه يا يكي از شركت كنندگان موظف گردد تا ضمن يادداشت مطالب ارائه شده ، بلافاصله بعد از خاتمه جلسه نسبت به تنظيم صورت جلسه اقدام نمايد.
21- هنگام تنظيم صورت جلسه از جملات كوتاه ، دقيق و مرتبط استفاده شود.

قابليتهاي سيستم مديريت وظايف
 
سيستم مديريت وظايف يك سيستم مبتني بر وب مي باشد و جهت سامان دهي و كنترل پيشرفت وظايف محول شده در سازمان ها مي تواند مفيد واقع شود. در اين سيستم افراد به صورت سلسله مراتبي تعريف مي شود و وظايف نيز به صورت سلسله مراتبي به وظايف كوچكتر شكسته مي شوند. به تفكيك قابليت هاي سيستم عبارتند از:


 * پايگاه داده مبتني بر MS SQLServer
 * تعريف كاربران به صورت سلسله مراتبي
 * شكستن وظايف به صورت سلسله مراتبي و تخصيص زير وظايف به كاربران بر اساس ساختار تعريف شده براي كاربران
 تخصيص وزن به هر زير وظيفه
 * تعيين وضعيت و ميزان پيشرفت يك وظيفه
 * گزارش گيري از وضعيت و پيشرفت يك وظيفه با توجه به پيشرفت زير وظيفه ها
 * بلوكه كردن يك وظيفه
 * امكان مجتمع شدن با سيستم پست الكترونيكي جهت اعلام تغييرات در يك وظيفه و يا زير وظيفه ها

*http://mokarramy.blogfa.com/post-3.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۰:۲۲ ] [ مشاوره مديريت ]


 
خلاصه كتاب- تلخيص: ناصر رحماني راد- شناسنامه كتاب: اصول مذاكره ازروي جي لوييكي ، بروسي باري، ديويدام ، ساندرس ، مترجمان محمد ابراهيم گوهريان ، اردوان پور جاماسپ ، تحقيق و تدوين موسسه مطالعات و پژوهشهاي تجارت جهاني گوهريان - تهران: نصل نو انديش، 1387- 520 صفحه مصور- مجموعه كتابهاي تجارت جهاني :7-ويراستار: نسيم روشنايي -ويرايش نهايي: زهرا صفاري
 عنوان  فيپا اصلي:Essentials/of/negotiation2007
 
صفحه آرا: سپيده اله وردي         طراح جلد: مهناز صبور
 ناشر: نسل نوانديش
 نوبت چاپ : اول
 نشاني فروشگاه: ميدان وليعصر – اول كريم خان، پلاك 312
 
www.goharian.com
 فصل اول: ماهيت مذاكره
مذاكره:
مهارتي است كه تجزيه وتحليل وبرقراري ارتباط را در بر دارد و هر كس مي تواند آن را بياموزد.
ماهيت مذاكره:
ملتها به اين دليل مذاكره مي كنند تا مرزهاي خود را به روي تجارت آزاد باز كنند وبه طوركلي مذاكره فرايندي است كه نه تنها به سياست مداري حرفه اي و فروشنده اي سطح بالا يا وكيل مدافع وفا دار يك گروه" فشار سازمان يافته تعلق داشته باشد"كاري است كه هر كس تا حدودي هر روز انجام مي دهد.گر چه سرمايه گزاري ها اغلب به اندازه ي توافق هاي امنيتي يا پيوندهاي همكاري بزرگ" پر ماجرا نيستند اما با هم مزاكره مي كنند.گاهي مردم بر سر مسائل مهمي مانند شغل جديد مذاكره ميكنند يا درباره ي چيزهاي كم و بيش جزئي.
مذاكرات به دلايل مختلف پيش مي آيند:
1)براي موفقيت بر سر اينكه چگونه يك دارايي محدوود مثل زمين را تقسيم كنيم و در آن سهيم شويم
2)براي ايجاد چيز جديدي كه هيچ يك از طرفين نمي توانند تنهايي آن را به وجود آورند
3)براي حل يك مشكل يا مشاجره ميان گروه ها
تفاوت مفهومي در دو اصطلاح چانه زني و مذاكره:
1)مذاكره و چانه زني براي بيشتر مردم يك معنا دارد، ولي ما از اين دو كلمه به گونه اي مشخص استفاده خواهيم كرد.
اصطلاح چانه زني را زماني به كار خواهيم برد كه وضعيتها ي رقابتي برنده –برنده بر سر قيمتها كه در طرح اثاثيه ي مستعمل،بازار كهنه فروشي ها يا قرعه كشي خودروها پيش مي آيد را توصيف ميكنيم.
اصطلاح مذاكره را از زماني به كار مي بريم كه به وضعيتهاي برنده- برنده اشاره ميكنيم مانند وضعيت هايي كه هنگام تلاش طرفين براي پيدا كردن راه حل قابل قبول مشترك درباره ي يك ناسازگاري پيچيده بوجود مي آيد.
2) اين كه بسياري از مردم فرض مي كنند اصل مذاكره يك فرايند بده و بستان است كه براي رسيدن به يك توافق كاربرد دارد.
بسياري از عوامل خيلي مهمي كه نتايج يك مذاكره را به وجود مي آورند در حين مذاكره اتفاق نمي افتد و پيش از آن كه دو طرف، مذاكره را آغاز كرده يا بافت اطراف آن را تشكيل دهند، به وجود مي آيند.
منابع نگرش وديدگاه ها در باره ي مذاكره:
اولين منبع: تجربه ي خود ما در جايگاه مذاكره كنندگان و تعداد مذاكره هايي كه هر روز انجام ميدهيم.
دومين منبع:رسانه ها، تلويزيون، راديو، روزنامه و مجله واينترنت هستند كه مذاكرات واقعي را هر روز گزارش مي دهند.
سومين منبع: منابع طبيعي تحقيقات علوم اجتماعي است كه در جنبه هاي مختلف مذاكره اجرا شده اند.
ويژگي هاي مشترك وضعيت هاي مذاكره اي:
1)در هر مذاكره دو يا چند گروه،دو يا چند نفر،دو گروه يا سازمان يا تعداد بيشتري از هر كدام وجود دارند. گر چه كه مردم ميتوانند با خود مذاكره كنند:يعني زمانيكه كسي درباره ي اين موضوع بحث ميكند كه آيا بعدازظهرمثلا جمعه به استخر برود يا مطالعه داشته باشد.
2)بين دو گروه يا چند گروه، تضادهاي درخواستي  وجود دارد:يعني چيزي كه فرد مي خواهد همان چيزي  نيست كه طرف ديگر به آن نياز دارد و گروه ها بايد به دنبال راهي باشند كه اين ناسازگاري را برطرف كنند.
3)گروه ها به دلخواه مذاكره انجام مي دهند:مذاكره تا حدودي يك فرايند داوطلبانه است.ما به اين علت مذاكره مي كنيم چون فكر مي كنيم نسبت به زماني كه مذاكره نكرده ايم يا به تنهايي پيشنهاد طرف مقابل را قبول مي كنيم مي توانيم نتيجه ي كار خود را گسترش دهيم.
4)گروه ها ترجيح ميدهند به جاي اين كه آشكارا دعوا كنند،مذاكره كنند و در جستجوي توافق باشند.

چه زماني ما نبايد مذاكره كنيم؟
1)وقتي كه همه چي را از دست مي دهيد:
زمانيكه دراين شرايط قرار گرفتيد به جاي مذاكره كردن،گزينه هاي ديگري را انتخاب كنيد.
2) وقتي همه چيز را فروخته ايد:
وقتي كه همه چي به حد اكثر رسيده است معامله نكنيد، در عوض قيمت را بالا ببريد.
3)وقتي كه خواسته ها غير اخلاقي هستند:
4)وقتي كه به موضوع اهميت نمي دهيد:
اگر نتيجه ي كار به نفع شما نيست مذاكره نكنيد چونكه ممكن است همه را از دست بدهيد و چيزي را بست نياوريد.
5)هنگامي كه وقت نداريد :
زماني كه تحت فشار هستيد،ممكن است نخواهيد مذاكره كنيد.اگر فشارهاي زماني به ضرر باشد ممكن است پيامد هاي امتيازات خود را در نظر نگيريد و اشتباه كنيد.
6)وقتي نيت آنها بد باشد:
7)وقتي صبركردن موقعيت شما را بهتر مي كند:
شايد به زودي فناوري جديدي را بدست آوريد كه موقعيت مالي شما پيشرفت كند يا اگر فكر ميكنيد كه گذشت زمان به نفع شماست پس بر كنيد.
8)وقتي كه آماده نيستيد:
يعني اينكه درباره ي آينده ي مذاكره وپيامدها ي آن مطمئن باشيد.
اتكاي متقابل:
يكي از ويژگي هاي اصلي وضعيت مذاكره اين است كه گروه ها براي بدست آوردن اهداف يا نتايج مورد نظر خود به يكديگر احتياج دارند.يعني يا بايد براي بدست آوردن اهداف خود با يكديگر هماهنگي داشته باشند يا اينكه گزينه ي كار كردن با يكديگر را انتخاب كنند،چون نتيجه ي احتمالي آن بهتر از آن است كه به تنهايي كار مي كنند و آن را به دست مي آورند،وقتي گروه ها براي بدست آوردن نتيجه ي مورد نظر خود به يكديگر وابسته باشند،اتكاي متقابل دارند
سازگاري مشترك:
وقتي كه دو طرف،اتكاي متقابل دارند، مي توانند بر نتايج و تصميمات طرف مقابل تأثير بگذارند واين سازگاري مشترك در تمام طول مذاكره ادامه دارد.پذيرش اين نكته مهم است كه مذاكره فرايندي است كه با گذشت زمان تغيير مي يابد و سازگاري مشترك يكي از دلايل اصلي تغييراتي است كه در طي مذاكرات پيش مي آيند.

معضلات سازگاري مشترك:
1) اولين معضل يا معضل راستي:
مقدار حرف راستي كه،بايد به طرف مقابل زده شود را مورد توجه قرار مي دهد.از يك سو، گفتن همه چيز درباره ي خود به طرف مقابل اين انكان را مي دهد تا از شما سوء استفاده كند و نگفتن چيزي درباره ي نيازها يا خواسته هاي شما به طرف مقابل ممكن است به، بن بست منتهي شود.
2) دومين معضل اعتماد است:
اگر هر چه طرف مقابل به شما مي گويد را بپذيريد،آنها مي توانند از شما سوء استفاده كنند و اگر عكس آن باشد و حرف طرف مقابل  را قبول نكنيد،در راه رسيدن به توافق مشكل زيادي خواهيد داشت.ميزاني كه بايد به طرف مقابل اعتماد كنيد به عوامل بسياري بستگي دارد،از جمله واكنش طرف مقابل،شيوه يرفتار او با شما در گذشته ودرك كامل فشارها برطرف ديگر در شرايط فعلي.
ناسازگاري:
نتيجه ي بالقوه روابط متقابل ، ناسازگاري است و ناسازگاري ها مي توانند در نتيجه ي نيازهاي بسيار متفاوت دو طرف يا سوء برداشتها و سوء تفاهم ها ايجاد شوند.
سطوح ناسازگاري:
1) ناسازگاري درون شخصي:
منابع ناسازگاري ها مي توانند طرح ها،نظرات،احساس ها،ارزش ها،تمايلات يا تلاشهايي باشند كه با يكديگر در تضاد هستند.مثلا ما علاقه ي زيادي به خوردن بستني داريم ولي از جايي كه مي دانيم كه بستني چاق كننده است مجبور مي شويم كه بستني نخوريم.
2) ناسازگاري ميان فردي:
همان ناسازگاري ميان مردم است مثل ناسازگاري هاي ميان زن و شوهر،كارگران،مادرشوهر و عروس
3) ناسازگاري درون گروهي:
بين اعضاي گروه،يا دسته ها،يا خانواده ها مي باشد.
4) ناسازگاري ميان گروهي:
ميان سازمانها،ملتهاي در حال جنگ،يا خانواده هايي كه باكديگر مشكل دارند روي مي دهد.  
روشهاي اصلي براي كنترل ناسازگاري عبارتند از:
1) رقابت كردن(هم چشمي يا چيره شدن):
كسانيكه از اين روش استفاده ميكنند درباره ي اينكه طرف مقابل به اهداف خود مي رسند يا نه،علاقه ي چنداني نشان نمي دهند و اين افراد اهداف خود را حفظ ميكنند و طرف مقابل را وادار به تسليم مي كنند.
2) تسليم شدن :
افرادي كه از اين روش استفاده مي كنند به نتايج كاري خود علاقه يا نگراني چنداني نشان نمي دهند.
3) عدم فعاليت(چشم پوشي كردن):
عدم علاقه نسبت به نتايج كار خود و همچنين عدم وجود نگراني از اينكه طرف ديگر به اهداف خود برسد.
4) حل مشكل:
اين افراد توجه زيادي به رسيدن اهداف خود دارند و خيلي علاقه دارند كه بدانند طرف ديگربه اهداف خود دسترسي دارد يا نه.
5) سازش ها:
اين روش تلاش متوسطي براي دنبال كردن نتايج كار كسي و به دست آوردن نتايج كاري طرف ديگر ارائه مي دهد.
فصل دوم: راهبردها و روشهاي چانه زني پراكنده:
چانه زني پراكنده با تعيين نقاط شروع،هدف و مقاومت آغاز مي شود و شخص خيلي زود از نقطه ي شروع طرف آگاه مي شود وبطور مستقيم يا با نتيجه گيري،نقطه ي هدف او را پيدا مي كند.تمام موارد اهميت دارند اما مقاومت از همه مهم تر است.فاصله ي بين نقاط مقاومت طرفين،ميزان چانه زني را مشخص ميكند.در صورتيكه مثبت باشد فضاي مذاكره اي را نشان ميدهد كه به احتمال زياد توافقي درآن بوجود آمده و هركدام سعي در بيشتركردن چانه زني دارند.درصورت منفي بودن اين فاصله،مذاكرات موفقيت آميز غير ممكن خواهد بود.
چانه زني پراكنده در اصل يك وضعيت نا سازگاري است كه در آن طرفين به دنبال منافع خود هستند.گاهي اوقات اين كار از راه پنهان كردن اطلاعات انجام مي شود كه در آن كوشش مي شود تا طرف مقابل را گمراه كند و از مهارت كاربردي استفاده شود.تمام اين روش ها مي تواند فعل و انفعالات را از مذاكره ي آرام تا خصومت طعنه آميز افزايش دهد.
فصل سوم: راهبرد هاي و روش هاي مذاكره تكميلي:
ساختار اساسي مذاكره ي تكميلي ساختاري است كه ،در آن هر دو طرف مي توانند اهدافي را شناسايي كنند كه آنها را به مقاصدشان مي رساند.مذاكره ي تكميلي فرايند شناسايي اين اهداف و شركت درفرايندي است كه به هر دو طرف اجازه مي دهد اهداف خود را به حداكثر برسانند.
مذاكره كنند گان به اين سبب در مذاكرات  تكميلي شكست مي خورند كه عامل بالقوه يتكميلي وضعيت مذاكره را دريابند.يكي ديگر از دلايل شكست ها، فرضيه هاي پراكنده درباره ي مذاكره،ماهيت انگيزه آميخته ي موضوعات يا رابطه ي قبلي مذاكره كنندگان با يكديگر است.

براي اينكه مذاكره ي تكميلي موفقيت آميز باشد بايد فرايند هاي بي شماري را طي كرد: 
اول اينكه طرفين بايد نيازها و اهداف واقعي يكديگر را دريابند
دوم اينكه آنان بايد يك جريان آزاد اطلاعات وتبادل آزاد نظارت را به وجود آورند
سوم بايد به وجوه تشابه خود توجه كنند يعني به جاي توجه به اختلاف ها به موارد مشترك توجه كنند
چهارم به دنبال راه حل هايي باشند كه نيازهاي هر دو طرف را برآورده كند.

فصل چهارم: راهبردهاي برنامه ريزي:
بر نامه ريزي مهمترين فعاليت  مذاكره است.مذاكره كنندگان اغلب به دلايل مختلفي در ايجاد كردن برنامه ريزي شكست مي خورند. برنامه ريزي موثر به مذاكره كنند گان اجازه مي دهد تا مسيري را طراحي كنند كه آنها را به سوي توافق راهنمايي مي كند.

مذاكره كننده اي كه با احتياط بر نامه ريزي مي كند مي كوشد تا كارهاي زير را انجام دهد:
1) موارد اصلي را كه، بايد در مذاكره ي آينده برطرف شوند را دريابد
2) تمام موضوعات را جمع آوري كند وپيچيدگي تركيب چانه زني را بفهمد
3) فرايندي را برنامه ريزي كند كه از طريق آن ايده هاي خود را ارائه و آن ها را به طرف مقابل بقبولاند
4) از اهداف،موضوعات،راهبردها،منافع،محدوديت ها،مقاصد،پيشنهادهاي مقدماتي و حدود اختيارات طرف مقابل آگاه شود و....
وقتي مذاكره كنندگان بتوانند هر كدام از اين موارد را در نظر بگيرند و آنها را ارزيابي كنند مي دانند كه چه مي خواهند در نتيجه از مسير پيش روي خود درك واضح تري خواهند داشت.

فصل پنجم: مذاكرات هر دو،احساس مثبت و منفي را به وجود مي آورند:
احساس مثبت با جلب توجه به طرف مقابل،نظر خوب داشتن درباره ي پيشرفت طرفين و فرايند مذاكره يا علاقه مند بودن به نتايجي كه مذاكره ايجاد كرده است به وجود مي آيد.بر عكس احساسات منفي در اثر بيزاري نسبت به طرف مقابل،احساس بد داشتن درباره ي پيشرفت فرايند مذاكره يا نارضايتي از نتايج آن ايجاد مي شود.

فصل ششم:داشتن قدرت در مذاكره:
براي در نظر گرفتن قدرت دو راه اصلي وجود دارد.1-قدرت چيره شدن 2-برابري قدرت
1)قدرت چيره شدن :در مذاكره قدرت در اصل سلطه گر و سركوب گرانه است
2)برابري قدرت:بيان مي كند كه قدرت بطور مشترك با طرف ديگر تقسيم مي شود تا طزفين با يكديگر به منافع و اهداف مشتركي برسند.
انجام معامله با افرادي كه قدرت بيشتري دارند :(ميشل واتيكنز)
1)خود را قدرتمند نشان دهيد
2)با انجام دادن معامله هاي پشت سر هم،به كارها سرعت بيشتري دهيد.
3)براي به حد اكثر رساندن قدرت از قدرت رقابتي استفاده كنيد
4) اطلاعات خوب هميشه يك منبع قدرت اند يعني به دنبال اطلاعاتي باشيد كه موقعيت مذاكره اي و،وضعيت شما را بهتر كنند.
5) طرف مقابل را به گروههاي كوچكترتقسيم كنيد:يعني در معامله با طرفي كه قدرت زيادي دارد،به خصوص اگر يك گروه يا سازمان باشد، بايد بكوشد تا روابط چند گانه اي را بوجود آورد ودر مذاكرات چند نفره شركت كند.و....
فصل هفتم:اصول اخلاقي مذاكره
اصول اخلاقي معيارهاي اجتماعي هستند كه درباره ي آنچه در يك وضعيت خاص درست يا نادرست بطور گسترده به كار مي روند يا فرايندي هستند كه آن معيارها را تنظيم مي كند.

چگونه مذاكره كنندگان مي توانند با فريب كاري طرف مقابل،برخورد كنند؟
 1)سوال هاي بازجويانه كنيد:
تحقيقات نشان ميدهد كه بيشتر خريداران نميتوانند سئوال كنند و سئوال كردن مي تواند اطلاعات بسياري كه بطورعمدي فاش نشده را بيان مي كند.مثلا در يك شبيه سازي آزمايشي مذاكره در ارتباط با فروش رايانه،خريداران يا بايد درباره ي وضعيت رايانه سئوال كنند يا هيچ سئوالي نكنند.نتايج نشان داده كه سئوال كردن درباره ي شرايط رايانه،ميزان گفته هاي فريب آميز فروشنده و دروغ هايي كه براي بالا بردن كيفيت به كارميرود را ميتوان بطوركلي كاهش داد.

2)طرف ديگر را مجبور كنيد كه دروغ بگويد يا كنار برود:
اگر به اين شك داريد كه طرف درباره ي يك مساله،حقه بازي كرده يا رفتار فريب آميزي دارد وحقيقت را آشكارا بيان نميكند،سئوالي كنيد تا مجبور باشد دروغ بگويد.
3)بلوف زني طرف مقابل را اعلام كنيد:
به طرف مقابل بگوييد كه ميدانيد بلوف زني ميكند يا دروغ ميگويد واينكاررا با جديّت انجام دهيد
4)مانند رفتار طرف مقابل رفتار كنيد:
اگر طرف مقابل بلوف زني كند شما بيشتر بلوف زني خواهيد كرد.اگر اطلاعات را اشتباه بيان مي كند شما هم همين كار را انجام ميدهيد.انجام چنين رفتاري اشتباه است چونكه فقط رفتاربد شما را شديدتر مي كنيد وباعث مي شويد تا مذاكرات با طرف مقابل به بن بست منتهي مي شود.

ايجاد روابط و همدلي در گروه:
بررسي ها نشان داده اند گروه هايي كه با يكديگر روابط نزديك وشخصي دارند در مقايسه با افراد گروه هاي ديگر اين ويژگيها را دارند.
1)احساس همكاري و همدلي
2) تنظيم قراردادهايي كه بهتر از قراردادهايديگر است
3) به نتايجي كه طرف ديگر به دست مي آورد و همچنين نتايج خود توجه مي كنند
4)درباره ي تصميم گيري و كارهاي اصلي بهتر عمل مي كنند.


فصل هشتم:بهترين كارها در مذاكره
براي مذاكره كنندگاني كه مي خواهند مهارت هاي مذاكره اي خود را بيشتركنند 9 روش كلي وجود دارد كه عبارتنداز:
 1)آمادگي فرد قبل از مذاكره
2)ساختار اساسي مذاكره را مشخص كنيد
3)آماده باشيد تا مذاكره را ترك كنيد
4)ناسازگاري هاي اصلي مذاكره را كنترل كنيد
5)موارد نا مشخص را به خاطر داشته باشيد
6)يكپارچگي ها خود را حفظ كنيد
7)شهرت خود را حفظ كنيد
8)از تجربيات خود استفاده كنيد
9)به خاطر داشته باشيد كه خردمندي و انصاف به هم مربوط اند.

http://www.modiryar.com/index-management/mba/meeting/3706-1389-08-30-05-00-23.html


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۰:۲۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

 اهميت كلام: قرآن كريم از سنخ كلام است خود را به عنوان بيان معرفى كرده است: «هذا بيان للناس» (آل عمران، ۳ / ۱۳۸) گر چه بيان، مفهومى است گسترده و بر هر چيزى كه مبين مقصود و مراد انسان باشد اطلاق مى شود، خواه سخن يا خط يا اشاره، لكن شاخص همه آنها سخن است و لذا قرآن به آداب سخن، بيش از خط يا اشاره پرداخته است.
به حسب عادت، سخن گفتن مسأله ساده‏اى به نظر مى رسد لكن با اندك تأمل خواهيم دانست كه اين امر از پيچيده‏ترين و ظريف‏ترين اعمال انسانى است.
اين ظرافت عظمت، از يك سو به نحوه همكارى اعضاى دستگاه صوتى براى ايجاد اصوات مختلف و نيز به وضع لغات و چينش آنها به دنبال يكديگر مربوط است و از سوى ديگر به تنظيم استدلالات و بيان احساسات از طريق عقل مربوط مى شود. عظمت زبان، اين عضو كوچك و فعال، و سخن كه فعل آن است، از نكات زير دريافت مى شود:
 
1. آن گونه كه از آيات 1 تا 4 سوره الرحمن استفاده مى شود، يكى از مهم‏ترين نعمت‏هاى الهى بعد از نعمت آفرينش، نعمت بيان است. در اين آيات آمده است: «الرحمن.علم القرآن. خلق الانسان. علمه البيان» خداى رحمان، قرآن را ياد داد، انسان را آفريد، به او بيان آموخت. گويا مفهوم اين سخن آن است كه انسان است و بيانش.
 
2. در قيامت از مسؤوليت زبان سؤال مى شود.در سوره بلد آيات 8 و 9 مى خوانيم: «الم نجعل له عينين. و لسانا و شفتين» آيا دو چشمش نداديم، و زبانى و دو لب. شايد تعقيب آيه فوق به آيه ۱۰ اين سوره: «و هديناه النجدين» و هر دو راه‏[ خير و شر] را بدو نموديم)، اين مطلب را مى فهماند كه زبان يكى از ابزار هدايت است.
 
3. سخن بهترين ابزار انتقال افكار و حتى تأثير گذارى است كه در كلام پيامبر به عنوان سحر به آن اشاره شده. فرمود: ان من البيان سحرا.(1)
 
4. از ميان معجزات انبيا، با عظمت‏ترين معجزه، معجزه خالده نبوى يعنى قرآن، از سنخ كلام است. تأثير اين معجزه تا بدانجا بوده كه كفار با شنيدن اين كلام، از آن به

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۰:۲۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۹ - مخاطب شناسي و شيوه هاي متقاعد كردن ، اقناع و ترغيب مخاطبان

۲۴

تعريف مخاطب ؛ مخاطب شناسي و رسانه

مخاطب شناسي و اطلاع رساني در روابط عمومي

مهمترين وظيفه روابط عمومي برقرار ارتباط در داخل و خارج از سازمان با مخاطبان انبوه و متفاوت است ؛ در اجراي اين وظيفه واحدهاي روابط عمومي با استفاده از ابزارهاي مختلف اقدام به برقراري ارتباط مي كنند، ليكن اگر اين عملكرد به نحو علمي و كارشناسي ارزيابي شود ؛ اثربخشي همه اين فعاليت ها با ترديد مواجه است . چرا كه به عناصر ارتباطي در فراگرد انتقال پيام توجه كافي نشده است .

ارتباط به هر شكلي كه برقرار شود ، حداقل 3 عنصر  را در خود دارد . فرستنده ( منبع ) ، پيام ، گيرنده (مخاطب). هر سه عنصر ويژگي هايي دارد كه اگر مورد توجه قرار نگيرد به عنوان موانع ارتباط از اثربخشي آن مي كاهد به نحوي كه در بسياري موارد ، اثر بخشي يك پيام به صفر مي رسد . در اين فرصت ويژگي هاي يكي از سه عنصر ياد شده يعني « مخاطب » به طور خلاصه تشريح مي شود
 
تعريف مخاطب

از مخاطب تعاريف متعددي شده است ؛ كه ما به عنوان روابط عمومي بايد با توجه به وظايف و رسالت خود ، تعريف خاصي از مخاطب داشته باشيم كه ذيلاً به آن اشاره مي شود :

    ·   مخاطب كسي است كه داوطلبانه به محتوي يا رسانه معيني روي مي آورد .

    ·   اما از نظر روابط عمومي ، مخاطب گروهي از افراد است كه ارتباط گر مي خواهد به آنان دسترسي داشته باشد  ارتباط برقرار كند .

از آنجا كه دسترسي روابط عمومي به مخاطب آسان نيست ، مخاطب از جنبه هاي ديگر نيز تعريف شده است:

مخاطب سرسخت :

مخاطبيني كه از پذيرفتن آنچه ارتباط جمعي و ساير فرستنده ها براي او مي فرستند اكراه دارد .

تعريف مخاطب از مخاطب :

افراد ممكن است صرفاً به دليل اينكه به پيام خاصي توجه مي كنند خود را مخاطب بدانند . از منظر ديگر مخاطب به عنوان گيرنده و مخاطب به آفريننده با توجه به نقشي كه در فرايند ارتباطي دارد تعريف مي شود . اما ما به عنوان روابط عمومي مخاطب را كسي مي دانيم كه قصد داريم پيامهاي سازمان يا دستگاهي را كه در آن كار مي كنيم به او منتقل كنيم .
چرا مردم مخاطب رسانه ها مي شوند

دلايل متعددي براي مخاطب شدن از جانب مردم وجود دارد ، به عبارتي مردم به دلايل زير از رسانه ها استفاده مي كنند .

1-  تفريح و سرگرمي و شادي هاي عاطفي

2-   نيازهاي اطلاعاتي و شناختي

3-   نيازهاي اجتماعي ، هويت و گفت و گو با ديگران

4-   نيازهاي غير اجتماعي

5- نيازهاي مربوط به خود رسانه ها ، مثل زماني كه تبليغات پخش مي شود .
شناخت مخاطب

     همانطور كه در مقدمه ذكر شد ،‌ارتباط مؤثر زماني برقرار مي شود كه پيام فرستنده ، متناسب با ويژگي هاي مخاطب طراحي شود . بر اين اساس ، برنامه ريزان ارتباطي ـ روابط عمومي ـ بايد دسته بندي درستي از مخاطبان داشته باشد ، ويژگي هاي آنان را بدانند و در زمان و مكان مناسب ، پيام متناسب را براي او ارسال نمايد.

دسته بندي مخاطبان

1-  دسته بندي مخاطبان بر مبناي ويژگي هاي جمعيت شناسي

سن ، جنس  ، شغل ، اندازه خانواده ، موقعيت فرد در چرخه حيات خانوادگي ، درآمد ، آموزش ، موقعيت جغرافيايي ، مذهب ، نژاد و مليت ويژگي هاي جمعيت شناسي مخاطب را در بر مي گيرد . فرستنده در طراحي پيام با هدف معين بايد به اين ويژگي ها توجه داشته باشد . به عنوان مثال ، تحقيقات نشان داده است كه زنان مضطرب با ديدن مسابقات و نمايش هاي متنوع به آرامش مي رسند ، حال آنكه مردان مضطرب با ديدن برنامه هاي خشن و پربرخورد ارضاء مي شوند .

2-  دسته بندي مخطبان بر حسب باورها

مردم ، بسته به تجربه ها ، تأثيرات محيط ، باورهاي ذهني و 000 دنيا را به شكل هاي گوناگون درك مي كنند . يك پديده ممكن است نزد اشخاص و گروههاي مختلف معاني متفاوت داشته باشد . مثلاً در تبليغ يا اطلاع رساني در زمينه بهبود غذا و تغذيه گروهي از مخاطبان برايشان زنده ماندن مهم است‏، اما در مقابل براي گروه ديگر « سالم ماندن » مي تواند پيام مناسبي باشد .

3-  دسته بندي مخاطبان براساس نگرش ها

وقتي پيام براي گروه موافق و مخالف فرستاده مي شود ، نمي تواند يكسان باشد . هميشه پيامي كه براي مخالفان يك تفكر ارسال مي شود بايد قادر باشد به « چرايي » پاسخ دهد ، حال آنكه پيام موافقان فقط بايد توضيحاتي درخصوص اهداف و برنامه ها باشد .

معمولاً در جريان انتخابات ، برخورد با موضوعات اجتماعي ، معرفي كالا يا خدمات ، و اعلام عملكرد يك دستگاه يا سازمان ، سه گروه حاميان ،  مخالفان و بي طرفان از هم تفكيك مي شوند كه محتوي ، رسانه و ويژگي  پيام براي هر يك از اين گروه ها بايد متفاوت باشد . اصولاً هزينه پيام رساني براي موافقان به نسبت مخالفان بسيار پايين است .

4-   دسته بندي مخاطبان براساس رفتار

رفتار مخاطبان در ويژگي هاي پيام مؤثر است . پيامي كه براي سيگاريها تهيه مي شود با پيام براي غير سيگاريها نمي تواند يكسان باشد . همينطور پيامي كه براي نيازمندان طراحي مي شود ويژگيها . ساخت و عناصر متفاوتي نسبت به پيامي كه براي ثروتمندان طراحي شده دارد.

 

5-   دسته بندي مخاطبان براساس دسترسي

يكي از مشكلات روابط عمومي ها و اصولاً فرستنده ها اين است كه هميشه پيام را براي كساني مي‏فرستند كه اولاً دسترسي به آنان آسان تر است و ثانياً ارسال پيام براي آنان هزينه زيادي ندارد. به عنوان مثال ، اگر در يك روابط عمومي كتاب عملكرد چاپ شود ، براي نمايندگان مجلس ارسال مي‏شود ، حال آنكه اين نماينده قبلاً از طريق روزنامه ، ديدار با وزير ، بولتن هاي محرمانه ، اينترنت، گزارش هاي ويژه و 000  با عملكرد آن سازمان آشناست . در مقابل براي گروههاي بسياري از جامعه كه مخاطب واقعي روابط عمومي هستند ؛ پيامي فرستاده نمي شود . بنابراين لازم است ، مخاطبان را براساس هزينه ي منابعي كه براي دسترسي به آنان ضروري است تقسيم كنيم و پيام را نه بر اساس اصل دسترسي آسان به هر كس كه لازم بود بدهيم .

در همين زمينة  اورت راجرز » مي گويد : بسياري از آنان كه به اخبار و اطلاعات نيازمند ترند ديرتر به اطلاعات دسترسي پيدا مي كنند . مثلاً در مورد تنظيم خانواده ، اخبار و اطلاعات به كسي مي رسد كه همه نوع امكانات را دراختيار دارد و حتي قادر است تعداد زيادي را اداره كند .

6-  دسته بندي مخاطبان بر مبناي مراحل فراگرد

براساس نظريه اشاعه « اورت راجرز » مراحل پذيرش يك ايده ـ پيام ـ به شرح زير است : آگاهي ، اقناع ، تصميم ، اجرا و تثبيت . بنابراين نياز مخاطب در شرايط مختلف پذيريش يك پيام متفاوت است . در مرحله آگاهي دادن بايد اطلاعاتي داده شود كه كاملاً با مرحله ي اجرا  يا تثبيت فرق كند.

7-  دسته بندي مخاطبان براساس منابع درآمدي

اين تقيسيم بندي ، مخاطبان را براساس ميزان درآمد و منابع اقتصادي مورد توجه قرار مي دهد . همواره در موضوع رعايت مسائل بهداشتي ، متقاعد كردن مردم فقير سخت تر از مردم متوسط و ثروتمند هست . اقناع مردم كم درآمد به خريد لوازم و وسايل گران قيمت غير ممكن است . حتي اگر آن وسايل باعث آسايش و راحتي او مي شود . لذا در طراحي يك پيام با هدف مشابه ، اما براي مخاطبان با درآمد متفاوت نبايد يكسان باشد .

8-   دسته بندي مخاطبان براساس استفاده از رسانه ها

گاهي اوقات در طراحي و راسال پيام ، رسانه ، نه خود مخاطب مورد دسته بندي قرار مي گيرد . ارتباط‏گر (فرستنده ) ممكن است به دلايل مختلف مجبور باشد از رسانه خاص استفاده كند ، لذا مي‏توان مخاطبان را به شرح زير تقسيم بندي كرد : خواننده روزنامه كثيرالانتشار ، خواننده روزنامه محلي ، شنونده رايدو ، بيننده  تلويزيون ، همينطور مي توان گروهها را با پيام و رسانه ها تطبيق كرد :

گروه سيگاري كوچك با روزنامه ي محلي ، يا خريداران شير با برنامه 8 تا 9 صبح راديو ، يا طرفداران برنامه هاي علمي در برنامه 9 شب تلويزيون ، بنابراين در اين دسته بندي پيام با رسانه تطبيق مي‏شود.

9-   دسته بندي مخاطبان براساس موضوع و ارتباط

به دنبال اين دسته بندي هشتگانه ، براساس نظر « گروينگ وهانت » ويژگي افراد و گروهها در برخورد با پيام هاي سازمانهاي مختلف ، يك روش ديگر دسته بندي مخاطبان بوده و مي توان در طراحي پيام به آن توجه كرد . 4 گروه از هم قابل تمايز است :

الف ـ همگان هاي تمام مسائل ، گروهي از مردم در همه جا فعالند . پس هر نوع پيامي را بايد براي آنان ارسال كرد .

ب ـ همگان هاي بي تفاوت . برخلاف گروه قبلي در همه جا ارتباط ناچيزي برقرار مي كنند.

ج ـ همگان هاي تك مسأله ، گروهي كه فقط يك مسأله دارند ، اقتصادي ، فرهنگي يا سياسي . بنابراين بايد پيام را با ويژگي آنان تهيه و ارسال كرد .

د ـ همگان هاي ناگزير و درگير . در جايي كه اكثريت جامعه در هر شرايطي درگيرند و به ناچار زير پوشش پيام هاي ارتباطي قرار گرفته اند .

10-    دسته بندي مخاطبان براساس قوميت و استفاده از رسانه ها

در كشورهاي مختلف با توجه به قوميت ها ، توجه خاصي به رسانه هاي محلي مي شود . و اصولاً اقليت ها كمتر به رسانه هاي ملي كشورشان توجه مي كنند . در مورد موسيقي ، تفاوت بين قوميت ها بالاست . بنابراين يك برنامه ريز ارتباطي در اين شرايط بايد با توجه به اين اصل ، رسانه مناسب ارسال پيام خود را انتخاب كند.

مفهوم مخاطب در روزهاي نخست گسترش پژوهش هاي ارتباطات جمعي، به جمع دريافت كنندگان همزمان در نقطه پايان فرآيند خطي انتقال اطلاعات اطلاق مي شد. اين مخاطبان معمولاً هدف تبليغات و اثرگذاري رسانه ها يا عامه مردمي بودند كه اخبار و برنامه هاي سرگرم كننده رسانه ها را مي خريدند. برداشت فوق از مخاطبان به تدريج جاي خود را به نگرشي از دريافت كنندگان رسانه ها داد كه كم و بيش فعال، مقاوم در برابر اثرات رسانه ها و در پي علايق و خواسته اي خويش- با توجه به زمينه هاي فرهنگي و اجتماعي خود- بودند.

فرآبند ارتباطي نيزبويژه بعنوان فرآيندي مشاوره اي، دوسويه و تعاملي، مجدداً مفهوم بندي شده است.

 
اين باور كه مخاطبان هدفي ثابت و بي تحرك در برابر فريبكاري و اثرگذاري رسانه ها هستند امروز بي اعتبار است. از هر زاويه اي كه به مساله گزينش و استفاده از رسانه ها بنگريم، و در اهميتي كه مخاطبان براي رسانه ها قايل مي شوند، مي توانيم تاثير قوي و حتي تعيين كننده عوامل اجتماعي و موقعيتي را مشاهده نمائيم.

رسانه هاي جمعي نوعاً توسط مخاطبان شان در درون چارچوب پيچيده اي از انتظارات و قضاوت ها در نظر گرفته مي شوند و اين انتظارات و قضاوت ها هم از ويژگي عمومي و اجتماعي رسانه ها اقتباس مي شوند و هم از اهميت رسانه ها در زندگي روزمره مخاطبان و لذتي كه مي توانند به مخاطبان خود بدهند.

مخاطبان توسط خود مردم و بر اساس علايق، توانايي ها، سلايق، نيازها، ترجيحات و هويت ها و تجارب اجتماعي و فرهنگي شان تعريف مي شوند. براساس اين رويكرد ما با يك نوع واحد از تجمع اجتماعي سر و كار نداريم، بلكه با انواع بسيار متفاوتي روبرو خواهيم بود كه همگي درخورمخاطب ناميده شدن هستند.

كثرت رسانه ها و كانال هاي رسانه اي باعث شده است كه توجه به منابع رسانه اي آنچنان متنوع و در جهات مختلف پراكنده شود كه ديگر سخن گفتن از يك مفهوم واحد از مخاطبان جمعي رسانه ها هيچ قابل توجيه نيست. شايد بتوان گفت بزرگترين تغيير بوجود آمده در نتيجه ظهور رسانه هاي جديد اين بوده كه اصلاً مخاطبي به معناي قديم نظاره گر ندارند.

مخاطبان را در انواع و مقوله هاي مختلفي مي توان تعريف نمود: هواخواهان رسانه اي، گروه هاي اجتماعي و سياسي، گروه هاي قومي، اجتماعات محلي، مصرف كنندگان اطلاعات، گروه هاي داراي علايق خاص، خرده فرهنگ ها، شيوه هاي زندگي، فرهنگ هاي سليقه، اجزاي بازار و امثال آن.

 

پيچيدگي و تنوع شكل گيري مخاطبان از هرگونه بيان ساده يا تشريح واحد جلوگيري مي كند. بطور قطع مي توان چنين نتيجه گيري كرد كه مخاطبان به ندرت همان هستند كه مي نمايند. مخاطبان غالباً جمع هاي متغيري هستند كه مرزهاي مشخصي ندارند. انگيزه ها و جهت گيري هاي مخاطبان هميشه آشفته است و حتي در برخي مواقع هم هيچ انگيزه اي براي استفاده رسانه اي خود ندارند. بعلاوه حتي اگر انگيزه هاي مخاطبان شفاف تر و داراي آشفتگي كمتري نيز مي بود، باز هم نمي شد آنها را تنها از روي محتواي مصرف شده خواند.

شواهد موجود نشان مي دهند كه مخاطبان هنوز بين رسانه هاي مختلف تفاوت مي گذارند و اين كار را با توجه به كاركردها يا كاربردهاي اجتماعي رسانه ها انجام مي دهند يا براساس مزايا و مضرات منسوب به آنها.

اگر چه مخاطب بطور ساده به خوانندگان ، بينندگان و شنوندگان يكي از كانال هاي رسانه اي يا هر محتوا و نمايش اشاره دارد، اما همين واژه ساده و يگانه، براي اشاره به واقعيتي بكار مي رود كه بطور روزافزون در حال پيچيده تر و متنوع تر شدن است. واژه مخاطب نگهداشته شده است اما موضوع آن بطور مستمر و متنوع در حال دگرگوني است.

تفاوت هاي بين رسانه ها در رقابت آنها براي جذب مخاطبان و درآمد حاصل از آگهي هاي تجاري نقش مهمي بازي مي كنند، اما مخاطبان صرفاً محصول فناوري ارتابطي نيستند بلكه محصول زندگي اجتماعي نيز هستند و هنوز نيروهاي اجتماعي پايداري وجود دارند كه ساختار مخاطبان را ايجاد مي كنند. ورود به آرمانشهر ارتباطات دوسويه همانقدر به نيروهاي اجتماعي وابسته است كه به فناوريهاي تكنولوژيك.

معناي كامل مخاطبان يك رسانه خاص، در طول زمان و از مكاني به مكان ديگر متفاوت خواهد بود.

 
انواع مخاطبان

    اكنون، امكانات موجود براى شكل‌گيرى انواع جديدى از مخاطبان آن‌چنان بى‌شمار هستند كه به كاربردن هيچ‌گونه‌شناسى واحدى نمى‌تواند حق واقعيت را اداء كند. به سختى مى‌توان واژه‌اى را تصور نمود كه بتواند همه موارد عرضه‌شدگى به رسانه‌ها را بپوشاند - مواردى كه از فيلم‌‌هاى پخش دشه در هواپيما تا پيام‌هاى درج شده بر روى هر آنچه جلب توجه مى‌كند را شامل مى‌شوند. با اين حال، نظريه‌ها و پژوهش‌هاى مربوط به مخاطبان ما را مجاز مى‌دارند تا برخى ابعاد كليدى و محدود را به دست دهيم تا بتوان بر اساس آن‌ها انواع مخاطبان را نمايش داد. ابعاد مربوط به انواع مخاطبان همان متغيرهاى احتمالى براى مطالعه تجربى رفتار مخاطبان نيز هستند. هرچند، همزمان با گسترش رسانه‌ها و تغيير اهميت نسبى متغيرهاى قديم، متغيرهاى جديد هميشه مطرح مى‌شوند، ابزار مفهومى به كار رفته در نظريات و پژوهش‌هاى مخاطب‌شناختى از استمرار زيادى برخوردار هستند.    

    پايدارى مخاطب

    به رغم تمام تغييرات، تا زمانى كه رسانه‌هاى جمعي وجود داشته باشند، معانى قديمى و واقعيت‌هاى كهن مربوط به مخاطبان نيز پايدار و مطرح خواهند بود. مدارك حاكى از سقوط رسانه‌هاى جمعى هنوز تا حدودى متناقض هستند و ماشين عظيم محبوبيت‌ساز صنايع رسانه‌اى انگيزه‌اى كم‌تر از گذشته براى حفظ و تشديد پديده مخاطبان جمعى نشان نمى‌دهند (حتى با اين كه كانال‌هاى توزيعى متكثر گرديده‌اند). فن‌آورى‌هاى رسانه‌اى جديد هم تنها به عنوان جايگزين رسانه‌هاى قديم گسترش نمى‌يابند. انگيزه‌هاى تجارى و صنعتى نوآورى‌هاى رسانه‌اى هم غالباً ريشه در صنايع رسانه‌اى قديم دارند و از طرف آن‌ها تأمين هزينه مى‌شوند. بنابر اين، رسانه‌هاى قديم خواهان رقابت با خود نيستند و فقط در صدد گستردن قدرت خويش هستند.    
    شواهد اوليه حاكى از اين است كه پيشرفت‌هاى جديد به محض تحقق (مثلاً كانال‌هاى بيش‌تر، دستگاه كنترل از راه دور، ابزار ضبط و پخش مجدد) به راحتى در تجارب، تصورات، و رفتارهاى مخاطبان ادغام مى‌گردند. مخاطبان نوآورى‌‌ها را اقتباس مى‌نمايند و با مشكلات جديد انطباق مى‌يابند.
   
    مخاطبان جديد، رسانه‌هاى جديد

    تجربه فن‌آورى‌هاى واقعاً جديد هنوز در مرحله بسيار ابتدايى خويش است. پژوهش‌هاى اوليه بر اين سؤال متمركز هستند كه آيا تقاضاى پايدار براى برخى از رسانه‌هاى جديد - به ويژه خدمات (ويدئوتكست) دوسويه كامپيوتري، واقعيت محازي، و همه كانال‌هاى تلويزيونى ماهواره‌اى - به اندازه قابل توجه وجود دارد يا خير. پاسخ‌ها نيز، بسته به شرايط محلى مربوط به امكان دسترسى به فن‌آورى‌ها و نيز زمينه رسانه‌اى گسترده، از جايى به جاى ديگر متفاوت بوده است. گسترش مخاطبان رسانه‌هاى دوسويه به مسأله توده بحراني نيز بستگى داشته است؛ اين مسأله كه آيا آن‌قدر مشترك وجود دارد كه متصل شدن به اين شبكه‌ها و نيز عرضه انواع اطلاعات و ساير خدمات را توجيه كند؟ مشكل در اين است كه پاسخ‌ها در درجه اول به وجود يك توده بحران بستگى دارند.    
    هدف دوم پژوهش‌هاى اوليه شناختن ابعاد كيفى تجربه مربوط به فن‌آورى‌هاى رسانه‌اى جديد و بررسى چگونگى رتبه‌بندى رسانه‌هاى جديد بوده است. از جمله عوامل به كار رفته سهولت استفاده و حضور اجتماعي اين رسانه‌ها هستند. (Ric, 1984). سهولت استفاده با گسترش رسانه‌هاى جديد و به دنبال افزايش سطح آشنايى با آن‌ها بيش‌تر مى‌شود، اما مدرك معتبر در خصوص نحوه درك كيفيت تجربه با رسانه‌هاى جديد هم بستگى به وجود تعداد زيادى از استفاده‌كنندگانى دارد كه اين تجربه را داشته باشند.
   
    چالش‌هاى جديد

    شكى نيست كه مفهوم مخاطب از جهات مختلف كهنه شده و نقش سنتى‌ آن را در پژوهش، مدل‌ها و نظريه‌هاى ارتباطى زير سؤال رفته است. اما مى‌توانيم همچنان به گونه‌اى رفتار كنيم كه گويى هنوز مخاطب در دنياى بيرونى وجود دارد، البته تا حد زيادى شايد خويشتن را مى‌فريبيم. دلايل ترديد در مفهوم مخاطب هم ن ظرى و هم عملى هستند. مفهوم مخاطب، در روزهاى نخست گسترش پژوهش‌هاى ارتباطات جمعي، به جمع دريافت‌كنندگان (همزمان) واقعى يا موردنظر پيام‌ها (در نقطه پايان فرآيند خطى انتقال اطلاعات) اطلاق مى‌شد. اين مخاطبان معمولاً هدف تبليغات و اثرگذارى رسانه‌ها يا عامه مردمى بودند كه اخبار و برنامه‌هاى سرگرم‌كننده رسانه‌ها را مى‌خريدند. برداشت فوق از مخاطبان به تدريج جاى خود را به نگرشى از دريافت‌كنندگان رسانه‌ها داد كه كم و بيش فعال، مقاوم در برابر اثرات رسانه‌ها و در پى علايق و خواسته‌هاى خويش - با توجه به زمينه اجتماعى و فرهنگى خاص خود - بودند. فرآيند ارتباطى نيز به ويژه به عنوان فرآيندى مشاوره‌اي، دوسويه، و تعاملي، مجدداً مفهوم‌بندى شده است.    
    در نظريه ارتباطات جمعى باور مهم و نسبتاً جديد حاكى است كه مخاطبان رسانه‌ها، بر اساس منطق‌ها و گفتمان‌هاى متعدد، ساخته شده و به طور گزينشى تعريف مى‌شوند. مخاطبان مطلوب و مورد شناسايى آگهى‌دهندگان همان مخاطبان ارتباط‌گران واقعى رسانه‌ها (خبرنگاران، فيلم‌سازها، نويسندگان و غيره) نيستند، همچنان كه همان مخاطبان حاضر در بحث‌هاى مربوط به سياست، افكار عمومي، اثرات رسانه‌ها، و علايق عمومي نيز نيستند. گردانندگان صنايع رسانه‌اى نيز، به نوبه خود، برداشتى از مخاطبان دارند كه با سه تعريف فوق‌الذكر متفاوت و در اصل نوع خاصى از بازار مصرفى است كه گونه‌هاى فرعى بسيار دارد. دسته ديگرى از تعاريف به هنگامى مطرح مى‌شوند كه مخاطبان توسط خود مردم و بر اساس علايق، توانائى‌ها، سلايق، نيازها، ترجيحات، هويت‌ها و تجارب اجتماعى و فرهنگى خود تعريف مى‌شوند. آن‌گاه كه رويكرد خود مخاطبان در نظر باشد، امكان تعريف و شناسايى مخاطبان بيشتر از پيش خواهد شد. بر اساس اين رويكرد، ما با يك نوع واحد از تجمع اجتماعى سروكار نداريم بلكه با انواع بسيار متفاوتى روبه‌رو خواهيم بود كه همگى در خور مخاطب ناميده شدن هستند. انواع متعدد فوق از جمله شامل اين مقوله‌ها مى‌شوند: هواخواهان رسانه‌اي؛ گروه‌هاى اجتماعى و سياسي؛ گروه‌هاى قومي؛ اجتماعات محلي؛ مصرف‌كنندگان اطلاعات؛ گروه‌‌هاى داراى علايق خاص؛ خرده‌فرهنگ‌ها؛ شيوه‌هاى زندگي؛ فرهنگ‌هاى سليقه؛ اجزاء بازار؛ و امثال آن.

نتيجه گيري :

 با توجه به دسته بندي مخاطبان از جهات مختلف ، مدل كاربردي شناخت مخاطب در دو قلمرو كلي تقسيم‏بندي مي شود:
الف ـ عوامل مربوط به مخاطب

1-  پس زمينه و محيط اجتماعي ، به ويژه طبقه اجتماعي ، تحصيلات مذهب ، فرهنگ سياست ، محيط خانوادگي و 000

2-  مشخصه هاي فردي شامل . سن ، جنس ، شغل ، درآمد ، شيوه زندگي و 000

3-   سليقه ها ، نگرش ها ، رفتارها

4-   عادت هاي عمومي مربوط به استفاده از رسانه در اوقات فراغت

5-  آگاهي به گزينه هاي موجود ، مخاطب در مورد چه برنامه اي فعال است .

6-   زمينه استفاده از رسانه ، دسترسي به رسانه ها
ب ـ عوامل مربوط به رسانه ها

1-  سيستم رسانه اي

2-   ساختار و تداركات رسانه اي

3-   گزينه هاي محتوايي قابل دسترسي

4-   اشتهار رسانه ها

5-   زمانبندي و نحوه ارائه پيام
   


مخاطب شناسي:

تحقيقات مربوط به مخاطب شناسي و مخاطب پژوهي نيز طيف هاي گسترده اي را دربرمي گيرد كه از كنترل مخاطب تا استقلال مخاطب را دربرمي گيرد. بيشترين پژوهشها در خصوص كنترل مخاطب است چرا كه اين امر خواسته صنايع رسانه اي است. اما ويژگي مشترك تمامي اين پژوهشها كمك آنها به امر ساختن، تعيين جايگاه و تعيين هويت يك وجود اجتماعي درهم و برهم، متغير و غيرقابل شناخت است. بخشي از هدفهاي مخاطب شناسي را چنين مي توان بيان كرد:

 

- دفترداري فروش (حسابداري)

- تعيين پوشش بالقوه و بالفعل رسانه ها بنا به مقاصاد تبليغاتي.

- دخالت در انتخاب مخاطبان و خط دادن به آنها.

- جست و جو براي بازارهاي جديدي از مخاطبان.

- آزمودن توليدات و تقويت كردن اثرمندي ارتباطي.

- بررسي مسووليت هاي مرتبط با خدمت رساني به مخاطبان.

- ارزيابي عملكرد رسانه ها از طرق گوناگون (مثلاً بررسي ادعاهاي مربوط به اثرات زيانبخش آنها).

 

پنج سنت مخاطب پژوهي ارائه شده عبارتند از:

1- اثرات رسانه ها   2- بهره وري و خرسندي   3- نقد ادبي  4- مطالعات فرهنگي   5- تحليل دريافت.

مخاطب پژوهي عمدتاً عبارت است از ثبت و ضبط روزمره پيامدهاي بسيار قابل پيش بيني، هر چند اثرات تصادفي و عواملي اتفاقي نيز يافت مي شوند.

در دوران اوليه پيدايش وسايل ارتباط جمعي مفهوم "مخاطب توده وار" بوجود آمد. توده مفهومي جديد و محصول شرايط جديد جوامع شهري و صنعتي مدرن، جوامعي با گستردگي زياد، گمنامي و بي ريشگي مردمان اش.

ويژگيهاي: تاثيرگذاري همزمان، افراد زياد، هم شكلي محتوا، تجزيه مصرف رسانه اي بيش از پيش خصوصي شده، محصول شرايط توده وار بود. اين توده مفهومي متفاوت از گروه، انبوه خلق و عامه مردم كه در گذشته بودند، داشت.

رابطه مخاطب و رسانه توده وار نيز غيرشخصي بود. مخاطبان نمي توانستند به راحتي به توليد كنندگان و فرستندگان پيام هاي رسانه هاي جمعي پاسخ دهند. رابطه ارتباطي بوجود آمده نوعاً محاسبه گرانه و بدون معيارهاي مشترك اخلاقي بود.

منتقدان و بخصوص مكتب فرانكفورت، توده مخاطبان كم و بيش همانند را قربانيان بي پناه استثمار و عوام فريبي رسانه هاي كاپيتاليستي مي دانستند. عده اي مشكل واقعي را نه وجود توده هاي مردم بلكه تمايل به برخورد با مردم به مثابه توده بي شكل و بي ريشه مي دانستند. آنان معرفي مخاطبان رسانه اي بعنوان جمعي فعال و داراي مقاومت را عمدتاً يك حركت ايدئولوژيك براي سرپوش گذاشتن بر واقعيت موجود و در نتيجه براي منحرف كردن حملات رسانه اي و رويكرد بهره وري و خرسندي به دليل تكيه زيادش بر استقلال مخاطبان مورد حمله قرار گرفت.

از سال 1950 پژوهشها مجبور به پذيرفتن اين حقيقت بودند كه افكار و گرايش ها و رفتار مردم بيشتر تحت تاثير محيط اجتماعي آنهاست تا جاذبه هاي اقناع گر رسانه هاي جمعي. مفاهيمي نظير تاثيرات شخصي و رهبران فكري حاكي از موقعيتي بودند كه در آن تماس مردم با رسانه ها از خلال انواع روابط اجتماعي صورت مي گرفت.

عليرغم تمام پيشرفتهاي اخير در فنون پژوهشي، ما هرگز نمي توانيم شناختي بيش از برآوردهاي تخميني صرف در مورد اين سوال بدست آوريم كه رسانه در كجا و تحت كدام شرايط به چه افرادي و با چه ذهنيت هايي رسيده يا مي رسد؟

جامعه شناسان و انديشمندان علوم ارتباطات ، توده را محصول رسانه هاي جمعي مي دانند و تفاوت  مفهوم عامه با اين  كلمه در نسبت آنها با رسانه ها رقم مي خورد . در واقع يكي از كارويژه هاي مهم رسانه هاي جمعي به ويژه تلويزيون ، مخاطب سازي و توده پروري است . به عبارت ديگر افكار عمومي به عنوان يكي از قدرتمندترين نيروهاي اجتماعي برساخته اي رسانه اي است كه امروزه نظام هاي سياسي تلاش مي كنند با در اختيار قرار گرفتن و پردازش آن به اقتدار و استمرار خود كمك كنند و البته اين حق طبيعي آنهاست. بنابر اين ساخت و توليد انواع برنامه هاي تلويزيوني اعم از فيلم و سريال و مسابقه و اخبار و ژانر هاي گوناگون در عين اينكه سرگرم كننده است مي تواند در خدمت بسط ايدولوژي قدرت نيز قرار بگيرد. لذا هيچ رسانه اي به اندازه تلويزيون ، مخاطب برايش مهم نيست هم از اين رو كه به نيازها و سلايق گوناگون بينندگانش پاسخ دهد و هم به دلايل حفظ انسجام سياسي و نقشي كه در مديريت كلان كشور دارد. از سويي ديگر حفظ ارتباط دوسويه ميان مخاطبان و تلويزيون لازمه يك رسانه كارآمد است. مخاطب شناسي اما شيوه ها و تكنيك هاي علمي خود رادارد كه رعايت آن به شناخت و درك صحيح مخاطب كمك مي كند .

مخاطب شناسي صرفا به اين معني نيست كه شبكه هاي مختلف تلويزيوني يا برخي آيتم ها و برنامه هاي خاص چقدر بيننده دارد و مثلا طيف مخاطبان كدام شبكه يا برنامه بيشتر است. البته اين مساله ، عنصر مهمي در مخاطب شناسي است كه وضعيت آماري مخاطبان تلويزيون مشخص باشد ولي كافي نيست. اساسا امروزه در مطالعات اجتماعي و فرهنگي رويكرد كيفي در روش تحقيق بر روش هاي كمي غالب شده است و محققان در پي اين هستند كه به لايه هاي دروني تر و عميق تري از واقعيت دست يابند كه قطعا روش هاي كمي نمي تواند براي اين هدف ابزار مناسبي باشد. مثلا اينكه فلان برنامه طنز يا سريال خاص بيشترين بيننده را داشته است تصويري روشن و دقيق از مخاطب ارائه نمي دهدو حداقل اينكه جايگاه يك برنامه را در ميان آيتم هاي گوناگون مشخس مي كند. اين نوع نظر سنجي ها و آمارگيري ها در حين ضرورت به شناخت علمي مخاطب كمك چنداني نمي كند. نگارنده معتقد است براي شناخت بهتر مخاطب ، چند اقدام ضروري است ابتدا اينكه تعريف مخاطب و حدود وثغور آن روشن شود كه آيا مخاطب بيننده اي است كه به طور اتفاقي پاي يك برنامه مي نشيند و بر اساس سليقه و به شكل تصادفي برنامه خاصي را تماشا مي كند يا اينكه كسي است كه بر اساس انتخابي آگاهانه و بنا به نيازها و انگيزه هايش برنامه اي را انتخاب مي كند . مثلا علاقه مندان به سينما به شكل برنامه ريزي شده به تماشاي برنامه سينما 4 يا سينما يك مي نشينند و به شكل آگاهانه  وحرفه اي آنرا دنبال مي كنند .از يك منظر كلي ما داراي دو نوع مخاطب هستيم مخاطبان حرفه اي و مخاطبان عادي و تفنني لذا تعريف دقيق مخاطب ، اولين گام اساسي در مخاطب شناسي است .شايد به گزاف نباشد اگر بگوييم مخاطب واقعي كه تلويزيون بايد براي افزايش آن برنامه ريزي كند شخسي است كه بر اساس علاقه ، نيازها و انگيزه هاي آگاهانه به انتخاب يك برنامه دست مي زند و به شكل مستمر آنرا دنبال مي كند اين نگرش البته با مفاهيم مخاطب عام و خاص تفاوت دارد . ممكن است يك مخاطب عام هم به برنامه اي خاص علاقه مند باشد و به طور مستمر آنرا دنبال كند. دوم اينكه مخاطبان را مي توان بر اساس شرايط سني ، ميزان تحصيلات و جنسيت و حتي قوميت تفكيك كرد. قطعا يك مخاطب سيستاني با يك مخاطب تهراني اگرچه هر دو بيننده برنامه واحدي باشند فرق مي كنند و هر كدام نيازهاي خاص خود را دارند. همچنين زنان و دختران هم با توجه به جنسيت مشترك مي توانند مخاطبان متفاوتي باشند مثلا نيازها و سطح علائق و خواسته هاي يك زن خانه دار با يك زن شاغل متفاوت است . بنابراين مجموعه عناصر و متغيرهايي كه در مخاطبان تلويزيوني وجود دارد بايد به عنوان فاكتورهاي شناخت مخاطب بازشناسي شود و پيرامون هر يك از آنان كار علمي صورت بگيرد . حضور روانشناسان و جامعه شناسان در پروژه مخاطب شناسي حتما ضروري است.

به طور كلي نوع مخاطبان تلويزيون را مي توان به دو گروه عمده تقسيم كرد مخاطبان واقعي و مخاطبان مجازي و رسانه اي . مخاطبان واقعي آن دسته از مخاطباني هستند كه بر اساس نياز هاي دروني و انگيزه هاي شخصي برنامه اي را دنبال مي كنند و مخاطبان مجازي و رسانه اي گروهي از مخاطبان هستند كه خود تلويزيون آنها را پرورش داده و تربيت كرده است. به اين معني كه آنها بر اساس انگيزه ها ي دروني خويش كه به دليل جاذبه هاي بيروني يك برنامه به مخاطب آن تبديل شده اند.در واقع شناخت مخاب براي آگاهي از نيازها و خواسته هايش اگر در جهت بهبود برنامه ها حركت كند به مخاطب سازي خواهد انجاميد . ارتباط دوسويه تلويزيون و مخاطب دقيقا در همين نقطه رخ مي دهد. به اين معني كه گاهي مخاطبان با انتقال خواسته ها و تقاضاي خود به تلويزيون نوع و سطح عرضه برنامه ها را در جهت علائق خود تعين مي كنند و گاهي تلويزيون با خلاقيت و نوآوري در شيوه عرضه خويش ، تقاضاهاي تازه اي در مخاطبان ايجاد مي كند.


مخاطب شناسي در تلويزيون از دو خاستگاه عمده صورت مي گيرد يكي از منظر آيتم ها و نوع برنامه مثلا برنامه هاي ورزشي ، سينمايي برنامه كودك و... دوم از منظر شبكه اي به اين معني كه هر شبكه با توجه به اهدافي كه براي آن طراحي شده مخاطبان خاص خود را دارد . قطعا مخاطبان شبكه سه و چهار تفاوت هاي عمده اي با هم دارند. به هر حال شناخت مخاطب به مديران و برنامه سازان تلويزيوني كمك خواهد كرد تا به اينم دو پرسش پاسخ دهند كه چه برنامه اي را در چه زماني براي چه كساني بسازند و چرا بسازند؟

 

رسانه چيست؟

براي شناخت و معرفت بيشتر درباره يك موضوع بهترين و اولين مرحله تعريف جامع و مانعي از موضوع است از اين رو در مقوله رسانه ها ابتدا به تعريف(رسانه) يا(رسانه هاي عمومي) مي پردازيم؛ تا حيطه آن ها را به طور كامل مشخص نماييم. رسانه هاي جمعي يا عمومي و به تعبير ديگر وسايل ارتباط جمعي اصطلاح فارسي شده واژه لاتين«Medium» است كه جمع آن«Media» مي باشد و منظور از آن دسته اي از وسايل هستند كه مورد توجه تعداد كثيري مي باشند و از تمدن هاي جديد بوجود آمده اند. البته رسانه در اين تعريف به طور كامل معرفي نشده است زيرا وسايلي كه مورد توجه تعداد كثيري باشد و در تمدن جديد بوجود آمده باشد محدود و منحصر به وسايل ارتباط جمعي نيست از اين رو بايستي به تعريفي دقيق تر پرداخت. رسانه به معني هر وسيله اي است كه انتقال دهنده فرهنگ ها و افكار عده اي باشد. و اكنون آن چه مصداق اين تعريف است وسايلي همانند: روزنامه ها، مجلات، راديو، تلويزيون، ماهواره، اينترنت، CDها، ويدئو و... مي باشند.

تاريخچه رسانه هاي عمومي

در حدود 160 سال قبل با منتشر شدن كاغذ اخبار به مديريت ميرزاي شيرازي، ايران وارد جهان رسانه اي شد و اين در حالي است كه در غرب اين تاريخ به 400 سال پيش برمي گرددو اين مسأله از قدمت بحث رسانه ها در كشورهاي غربي حكايت مي كند و به نسبت همين قدمت، كار رسانه اي بيشتري انجام شده است و طبعاً پيشرفت هاي قابل ملاحظه اي صورت گرفته است.

روزنامه ها

روزنامه رسانه اي است كه به صورت روزانه جديدترين اخبار و اطلاعات را در حوزه هاي مختلف فرهنگي، هنري، ورزشي، سياسي و اقتصادي به اقشار مختلف جامعه ارائه مي دهند. همواره روزنامه ها به صورت مكتوب منتشر مي شوند و اين مكتوب بودن آثار مثبت و منفي فراواني به دنبال دارد كه مسئولين دست اندركاران روزنامه ها به هدف دستيابي به آثار مثبت آن تلاش مي كنند. امروزه در كشور ما حدود 35 عنوان روزنامه ها با تيراژ نسبتاً بالايي به چاپ مي رسد و اين در حالي است كه پرتيراژترين آن ها روزنامه جام جم است كه در مقايسه با جمعيت حدود 70 ميليوني ايران عددي ناچيز محسوب مي شود. و اين در حالي است كه تعداد قابل توجهي از اين روزنامه ها صرفاً اقتصادي يا سياسي بوده و مورد توجه و استفاده گروه و قشر خاصي از مردم قرار مي گيرد.

مجلات

مجله رسانه اي است مكتوب، داراي صفحاتي بيشتر از روزنامه، با اهداف خاص و از پيش تعيين شده. متوسط يك مجله از 20 صفحه تا 300 صفحه نيز وجود دارد كه البته تعداد صفحات بالا، بيشتر اختصاص به مجلات و نشريات تبليغي دارد. در كشور ما به طور متوسط حدود 500 عنوان مجله با تيراژهاي بسيار بالا به چاپ مي رسد كه در بازه هاي زماني: هفته نامه، گاهنامه، ماهنامه، دوماهنامه، فصلنامه، سالنامه و انواع و اقسام مختلف ديگر به دست خوانندگان مي رسد. در تقسيم بندي مجلات مي توانيم آن ها را به نشريات زرد و غير آن تقسيم كنيم. مجلات زرد آن دسته از نشريات هستند كه با جنجال و هياهو سعي در جذب مخاطب دارند. هدف در اين مجله ها جذب مخاطب(به هر وسيله اي) و به دنبال آن سود اقتصادي است. اين نشريات در ارائه مسايل و مشكلات اقتصادي جامعه چند راه پيش مي گيرند: 1. بزرگنمايي، اغراق و زياده روي در بيان مشكلات اقتصادي و... تا اين كه افكار عمومي مشوش شده و راه تفهيم و تفاهم منطقي و عاقلانه بسته شود. 2. سطحي سازي و ناديده گرفتن مسايل عمقي و اخذ نتايج سريع و غير منطقي 3. رواج مصرف گرايي مثل تبليغات زيبايي اندام، كالاها و لوازم آرايشي 4. مطالب وحشتناك و حوادث تلخ همراه با تيترهاي دلهره آور كه باعث رواج و شكستن قبح و زشتي اين اعمال مي شود.
راديو

در سال1319 راديو وارد ايران شد. راديو رسانه اي است صوتي كه با استفاده از امواج به انتقال مطالب مي پردازد. در ابتدا فقط يك شبكه راديويي ملي در ايران وجود داشت اما اكنون هر استان داراي شبكه راديويي محلي و اضافه بر آن شبكه هاي راديويي سراسري متفاوتي از قبيل فرهنگ، معارف، قرآن، جوان و ... وجود دارد. اين تنوع شبكه ها فرد را در انتخاب آزاد مي گذارد و طبعاً انتخاب راحت تر خواهد بود. راديو با تمام فوائدش كه از جمله آن، دسترسي هميشگي به آن(حتي بدون برق) است داراي نواقصي است، راديو از نعمت تصوير بي بهره است و مسئولان و مجريان راديو بايد تمام توان و نيروي هنري خود را صرف صدا كنند تا از اين طريق فضا سازي مناسبي در ذهن شنونده ايجاد كند. شنونده اگر از موسيقي برنامه خوشش نيايد ديگر راديو كارآيي خود را از دست مي دهد اما همين مسأله اگر در مورد تلويزيون بوجود آيد با قطع صدا همه چيز را از دست نمي دهد بلكه مي توان كماكان از تصوير استفاده كرد و لذت برد.

سينما

در سال 1900 ميلادي مظفرالدين شاه به فرانسه سفر كرده و با ديدن دستگاه سينماتوگراف مجذوب آن شد. به دستور شاه دستگاه سينماتوگراف خريداري شد و اولين فيلمبردار همان عكاس دربار بود. سينما پس از مطبوعات و راديو و تلويزيون يكي از وسايل ارتباط جمعي و از رسانه هاي همگاني نسبتاً جديد است كه فرهنگ خاص خود را نيز اقتضا مي كند. بشر پس از دو دوره فرهنگ گفتاري و نوشتاري اكنون به دروازه فرهنگ تصويري با گستردگي فراوانش وارد مي شود. سينما يكي از پيشرفته ترين رسانه هاي همگاني است كه انواع هنرها را با پيچيده ترين تاكتيك ها جمع آوري نموده است.

تلويزيون

پرمخاطب ترين رسانه در جهان، تلويزيون است و اين آمار در ايران به مراتب بيشتر است و اين تنوع و كثرت مخاطب به دليل وجود صدا و تصوير به طور هم زمان است و در سال هاي اخير شاهد توانايي پخش مستقيم و زنده نيز بر اين جذابيت افزوده است. تلويزيون گر چه در بدو ورود به ايران چندان مورد توجه قرار نگرفت و حتي برخي آن را نامحرمي در محيط خانوادگي مح

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۰:۱۹ ] [ مشاوره مديريت ]


مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۹ - مخاطب شناسي و شيوه هاي متقاعد كردن ، اقناع و ترغيب مخاطبان

۲۳

مفهوم و انواع مخاطب

رسانه پژوهي اوليه متاثر از مدلي از ارتباطات بود كه ارتباط را به عنوان فرآيندي خطي از انتقال "پيام ها" مي نگريست. اين مدل "محتوا" و"اثرات " پيام ها را مهم مي دانست و قرار گرفتن مخاطبان را در معرض رسانه ها، همچون جمع ساده گزينش هاي مجزاي افراد در نظر مي گرفت.

مفهوم مخاطب در روزهاي نخست گسترش پژوهش هاي ارتباطات جمعي، به جمع دريافت كنندگان همزمان در نقطه پايان فرآيند خطي انتقال اطلاعات اطلاق مي شد. اين مخاطبان معمولاً هدف تبليغات و اثرگذاري رسانه ها يا عامه مردمي بودند كه اخبار و برنامه هاي سرگرم كننده رسانه ها را مي خريدند. برداشت فوق از مخاطبان به تدريج جاي خود را به نگرشي از دريافت كنندگان رسانه ها داد كه كم و بيش فعال، مقاوم در برابر اثرات رسانه ها و در پي علايق و خواسته اي خويش- با توجه به زمينه هاي فرهنگي و اجتماعي خود- بودند .فرآيند ارتباطي نيزبويژه بعنوان فرآيندي مشاوره اي، دوسويه و تعاملي، مجدداً مفهوم بندي شده است.


رويكردهاي مختلف در تقسيم بندي مخاطبان

   مخاطب به مثابه يك بازار

   رويكرد فرهنگ سليقه
   طبقه بندي براساس تجربيات اجتماعي
   رويكرد خرده فرهنگ ها

   رويكردشيوه زندگي

   رويكرد قوميت

   رويكرد جنسيت

   مخاطب" هواخواه

   تعريف مخاطب براساس كانال يا محتوا

   سنت ساختارگرا در سنجش مخاطبان
 

   سنت رفتارگرا(اثرات رسانه ها و استفاده هاي آن ها)

   سنت فرهنگي و تحليل دريافت

   نظريه انتظار – فايده

   مدل كنش اجتماعي

   تقسيم بندي مخاطبان بر مبناي تمايزمتقابل بين گرايش و هدف

   طبقه بندي مخاطبان براساس نوع روابط اجتماعي

   طبقه بندي مخاطبان براساس درجه ويژگي هاي گروهي – اجتماعي

   طبقه بندي مخاطبان براساس كنترل مخزن اطلاعات و كنترل وقت و موضوع

   دسته خرسندي

   مخاطب سرسخت

   تقسيم بندي مخاطب برمبناي درآمد

   مخاطب رسالت مند


رسانه پژوهي اوليه متاثر از مدلي از ارتباطات بود كه ارتباط را به عنوان فرآيندي خطي از انتقال "پيام ها" مي نگريست. اين مدل "محتوا" و"اثرات " پيام ها را مهم مي دانست و قرار گرفتن مخاطبان را در معرض رسانه ها، همچون جمع ساده گزينش هاي مجزاي افراد در نظر مي گرفت .

مفهوم مخاطب در روزهاي نخست گسترش پژوهش هاي ارتباطات جمعي، به جمع دريافت كنندگان همزمان در نقطه پايان فرآيند خطي انتقال اطلاعات اطلاق مي شد. اين مخاطبان معمولاً هدف تبليغات و اثرگذاري رسانه ها يا عامه مردمي بودند كه اخبار و برنامه هاي سرگرم كننده رسانه ها را مي خريدند. برداشت فوق از مخاطبان به تدريج جاي خود را به نگرشي از دريافت كنندگان رسانه ها داد كه كم و بيش فعال، مقاوم در برابر اثرات رسانه ها و در پي علايق و خواسته اي خويش- با توجه به زمينه هاي فرهنگي و اجتماعي خود- بودند .
 فرآبند ارتباطي نيزبويژه بعنوان فرآيندي مشاوره اي، دوسويه و تعاملي، مجدداً مفهوم بندي شده است .

اين باور كه مخاطبان هدفي ثابت و بي تحرك در برابر فريبكاري و اثرگذاري رسانه ها هستند امروز بي اعتبار است. از هر زاويه اي كه به مساله گزينش و استفاده از رسانه ها بنگريم، و در اهميتي كه مخاطبان براي رسانه ها قايل مي شوند، مي توانيم تاثير قوي و حتي تعيين كننده عوامل اجتماعي و موقعيتي را مشاهده نمائيم .

مخاطبان را در انواع و مقوله هاي مختلفي مي توان تعريف نمود: هواخواهان رسانه اي، گروه هاي اجتماعي و سياسي، گروه هاي قومي، اجتماعات محلي، مصرف كنندگان اطلاعات، گروه هاي داراي علايق خاص، خرده فرهنگ ها، شيوه هاي زندگي، فرهنگ هاي سليقه، اجزاي بازار و امثال آن .

پيچيدگي و تنوع شكل گيري مخاطبان از هرگونه بيان ساده يا تشريح واحد جلوگيري مي كند. بطور قطع مي توان چنين نتيجه گيري كرد كه مخاطبان به ندرت همان هستند كه مي نمايند. مخاطبان غالباً جمع هاي متغيري هستند كه مرزهاي مشخصي ندارند. انگيزه ها و جهت گيري هاي مخاطبان هميشه آشفته است و حتي در برخي مواقع هم هيچ انگيزه اي براي استفاده رسانه اي خود ندارند. بعلاوه حتي اگر انگيزه هاي مخاطبان شفاف تر و داراي آشفتگي كمتري نيز مي بود، باز هم نمي شد آنها را تنها از روي محتواي مصرف شده خواند .
 شواهد موجود نشان مي دهند كه مخاطبان هنوز بين رسانه هاي مختلف تفاوت مي گذارند و اين كار را با توجه به كاركردها يا كاربردهاي اجتماعي رسانه ها انجام مي دهند يا براساس مزايا و مضرات منسوب به آنها.
 اگر چه مخاطب بطور ساده به خوانندگان ، بينندگان و شنوندگان يكي از كانال هاي رسانه اي يا هر محتوا و نمايش اشاره دارد، اما همين واژه ساده و يگانه، براي اشاره به واقعيتي بكار مي رود كه بطور روزافزون در حال پيچيده تر و متنوع تر شدن است. واژه مخاطب نگهداشته شده است اما موضوع آن بطور مستمر و متنوع در حال دگرگوني است.

پيشرفت هاي رسانه هاي جديد چهار تغيير عمده را در مخاطبان رسانه اي ايجاد كرده است:
 1) وفور نسبي رسانه ها و محتواي صوتي و تصويري آنها و افزايش امكان انتخاب براي بسياري از مخاطبان
 2) گسترش سريع شيوه هاي جديد ضبط و نگهداري و بازيابي صدا و تصوير، افزايش دسترسي به محتوا و امكان انتخاب، (دستگاههاي كنترل از راه دور، با تسهيل تغيير كانال ها، محدوده انتخاب مخاطبان را افزايش مي دهند.)
 3) فراملي شدن بيشتر جريان برنامه هاي تلويزيوني كه در اين شرايط مخاطبان محلي يا ملي بويژه در كشورهاي كوچك، كمتر از گذشته در برابر اثرات فرهنگي جهاني حمايت مي شوند.
 4) امكان فراينده استفاده دوسويه از بسياري رسانه ها، ناشي از بكارگيري سيستم هاي رايانه اي درآنها

نگاهي به رويكردهاي مختلف در تقسيم بندي مخاطبان

* مخاطب به مثابه يك بازار:
 راديو و تلويزيون به سرعت بصورت يك بازار مصرف براي توليدات سخت افزاري و نرم افزاري درآمدند. اصطلاح بازار با بزرگ ترشدن تجارت رسانه اي رواج بيشتري يافته است. بازار رسانه اي را مي توان به عنوان مجموع مصرف كنندگان بالقوه يا بالفعل توليدات و خدمات رسانه اي تعريف نمود كه داراي تاريخچه اجتماعي، اقتصادي شناخته شده اي هستند.
 واژه بازار، فرستنده و گيرنده را در يك رابطه محاسبه گرانه و نه روابط هنجاري يا اجتماعي به هم مي پيوندد. در تفكر مبتني بر بازار، ارتباطات موثر و نيز كيفيت تجربه مخاطبان در درجه دوم اهميت است. اين نوع نگرش به مخاطب مربوط به روبكرد صنايع رسانه اي است


 * رويكرد " فرهنگ سليقه":
 مخاطباني كه توسط رسانه ها، بر مبناي همگرايي علاقه هايشان و نه براساس پس زمينه اجتماعي يا مكان مشترك خلق مي شوند. فرهنگ سليقه بيش از آنكه راجع به جمعي از انسانها باشد، مجموعه اي از محصولات رسانه اي مشابه است يعني شكل، سبك ارائه، ژانو برنامه هايي كه براي هماهنگي با شيوه زندگي بخشي از مخاطبان توليد مي شوند.


 * طبقه بندي براساس تجربيات اجتماعي:
 تجربيات اجتماعي نقش مهمي در برانگيختن خواسته هاي خاص از رسانه ها بعهده دارند مثال:
 1) موقعيت هاي حاكي از بلاتكليفي و بي تصميمي فرد را به سمت جستجوي راهنما يا مدل هاي رفتاري خاص سوق مي دهد.
 2) انزواي اجتماعي براي نيل به همنشيني يا همنوايي با فرهنگ همسآلان سوق مي دهد.
 3) كنجكاوي در مورد جهان و محل زندگي افراد كه فرد را به سمت توجه به اخبار و اطلاعات سوق مي دهد.
 انديشه اي كه مخاطبان را در قالب يك نياز اجتماعي يا روان شناختي خاص در نظر مي گيرد يك بخش مهم از گفتمان مخاطب رسانه اي است و در توصيف مخاطبان كاربرد فراوان دارد.
 * تقسيم بندي براساس موقعيت هاي مختلف:
 1) با تكيه بر مكان (رسان هاي محلي، ملي و...)
 2) براساس مردم(گروه سني خاص، جنسيت، اعتقاد سياسي و...)
 3) نوع خاص رسانه يا كانال ارتباطي(مخاطبان راديو، مخاطبان تلويزيون، سينما روها و...)
 4) نوع محتوا (موضوعات، ژانوها و...)
 5) زمان (روز، سرشب، كوتاه مدت و...)
 معمولاً ما از مفهومي به نام "مخاطبان متداخل" استفاده مي كنيم كه داراي هم پوشاني از نظر كاركرد(محتوا)، مكان و زمان هستند. مردم همزمان به چند گروه از مخاطبان بالقوه تعلق دارند.
 * تفاوت در عرصه هاي استفاده از رسانه (عمومي و خصوصي):
 برخي از اشكال استفاده از رسانه موجب تمايز در مخاطبان مي شود. عرصه عمومي مي تواند به نوع محتوا، محل واقعه و نيز به ميزان مشترك و دسته جمعي بودن تجربه رسانه اي اشاره داشته باشد. رسانه هاي جمعي كه اغلب در خانه استفاده مي شوند در واقع پلي هستند بين دنياي خصوصي و خانگي و خانوادگي با فعاليت ها و مسايل جامعه پيراموني "مخاطب بودن" در برخي شرايط به معناي اشتراك در زندگي جامعه پيراموني(عمومي) و در شرايطي ديگر، صرفاً تجربه اي است خودانگيخته كه مي تواند كلاً شخصي و خصوصي يا تنها به حلقه كوچكي از دوستان و اعضاي خانواده مشترك باشد. نوع خصوصي استفاده از رسانه براساس خلق و خو و شرايط شخص شكل مي گيرد و مستلزم جامعه يا حتي ديگر افراد نيست. گسترش رسانه ها امكانات نسبتاً بيشتري را براي استفاده خصوصي فراهم كرده است


 * رويكرد خرده فرهنگ ها:
 دريافت كردن پيام ها يا كانال هاي رسانه اي مشابه، هر چند مي تواند تمامي گروه هاي اجتماعي را دربربگيرد، اما نمي تواند تفاوت هاي پيشين از نظر شرايط يا شيوه نگرش مردم را تضعيف كند و يا از بين ببرد. صنايع رسانه اي همواره بدنبال بازارهاي جديد و ثابت مخاطبان بوده اند و حتي كوشيده اند تا براساس نوعي سليقه يا شيوه زندگي، گروه هاي فرعي اجتماعي و فرهنگي جديدي خلق كنند كه مشتري هاي بالقوه شان بتوانند با آنها احساس يكي بودن داشته باشند. استفاده از رسانه مي تواند نقش مهمي در ابراز و تحكيم هويت انواع مختلف گروههاي فرعي داشته باشد. اما رابطه قوي بين خرده فرهنگ هاي جايگزين و انحرافي در جامعه نوين نكته خاص خود را دارد. مقاومت در برابر نيروهاي مسلط در جامعه غالباً بصورت اشكال مختلف موسيقي و رقص نمود مي يابد.
 اين اشكال توسط خرده فرهنگ ها اقتباس و به نماد مقاومت تبديل مي شوند.


 * رويكرد "شيوه زندگي":
 مفهوم شيوه زندگي غالباً براي توصيف و طبقه بندي الگوهاي مختلف استفاده از رسانه، بعنوان بخشي از منظومه رفتارها و گرايش هاي متفاوت، بكار برده شده است. مفهوم شيوه زندگي در پژوهش هاي بازاريابي تجاري براي طبقه بندي مشتريان در قالب انواع مختلف كاربرد دارد و اين كار هدف گيري و طراحي تبليغات را تسهيل مي كند. يكي از مشكلات مربوط به مفهوم شيوه زندگي سطح تحليل آن بود كه سه سطح متفاوت را مشخص كرده اند: سطح كل جامعه (مقايسه بين المللي)- سطح تفاوت هاي درون جوامع و فرهنگ و در نهايت سطح فردي.
 مفهوم شيوه زندگي به فهميدن راههاي بسيار متفاوتي كه از طريق آن ها رسانه ها به نحوي معني داربا تجارب اجتماعي و فرهنگي مرتبط مي شوند، كمك مي كند.


 * رويكرد "قوميت":
 يكي از سرچشمه هاي تمايز اجتماعي كه احتمالاً اهميت افزون تري در شرايط زندگي مدرن شهري مي يابد، نژاد و قوميت است. در برخي كشورها برنامه هاي خاصي براي اقليت هاي قومي و زباني ارائه مي شود. در اين موارد مي توان استفاده از رسانه را ابزاري مناسب براي بيان و لذت بردن، بعنوان يك تجربه مشترك و اختصاصي و احساس يكي بودن با نوع خاصي از فرهنگ دانست. افراد متعلق به اقليت هاي قومي همانند ديگران به رسانه هاي غالب و سلايق فرهنگي محوري جذب مي شوند و در عين حال از امكان ابرازاشكال فرهنگي اقليتي نيز برخوردارند.


 * رويكرد"جنسيت":
 تفكيك استفاده ازرسانه براساس عامل جنسيت سابقه اي ديرينه دارد. برخي رسانه ها بطور اختصاصي براي مخاطبان زن توليد مي شوند و مخاطبان مرد نيز ژانرها يا انواع رسانه هاي خاص خود را دارند. پژوهش هاي انجام شده در مورد استفاده از رسانه مملو از يافته هايي هستند كه نشان مي دهند تفاوت مخاطبان براساس جنسيت با رجحان ها و رضايت هاي متفاوت آنها همبستگي دارند

 4) مخاطب ثبت نامي: مجموعه اي به هم پيوسته از افرادي است كه (با هر هدف خاص خطابي، مبادله اي يا مشاوره اي) از امكانات يك شبكه ارتباطي استفاده مي كنند و تحت نظارت يك مركز هستند. در اينجا بر عمل استفاده يا برمحتواي مورد استفاده نظارت شده و ثبت و ضبط مي شوند. بكارگيري روش "مردم سنجي" در مخاطب پژوهي مثالي براي مخاطب ثبت نامي است كه معمولاً با اطلاع و آگاهي خود كاربران رسانه ها انجام مي شود.

* دسته خرسندي:
 دسته خرسندي تنها بواسطه يك نوع نياز تعريف مي شود. هر چند كه اين نياز ممكن است از تجربه اجتماعي ناشي شود. دسته خرسندي براي اشاره به امكانات عديده مخاطبان براي شكل گيري و بازشكل گيري برمبناي برخي علايق،نيازها يا رجحان هاي رسانه اي انتخاب شده است. كاربرد واژه دسته به اين معناست كه چنين مخاطباني نوعاً جمع ساده اي ازافراد پراكنده اند كه هيچ تعلق متقابل ندارند. امروزه، به دنبال تفكيك بوجود آمده در توليد و عرضه رسانه اي به منظور پاسخگويي به تقاضاهاي مصرف كنندگان خاص، دسته خرسندي جانشين نوع قديمي ترعموم مردم شده است.

* دو شكل اصلي تنوع مخاطبان براساس تمايز بين ناهمگني و همگني:
 1) تنوع داخلي: اصطلاح تنوع داخلي زماني بكارمي رود كه يك رسانه بتواند مخاطبان اجتماعاً ناهمگن و غالباً فراوان را جذب كرده و محتواهاي متنوع فراواني را مطابق با سلايق،علايق وافكار متفاوت در دسترس مخاطبان اش قراردهد. كانال هاي تلويزيون ملي و روزنامه هاي شهري يا محلي در اين مقوله جا دارند. اين رسانه ها نوعاً براي هركسي چيزي دارند و محتواي شان اطلاعات عيني و گسترده اي از عقايد متفاوت را شامل مي شود، بدون آنكه جانبداري خاصي را نشان دهد.
 2) تنوع خارجي: كانال يا رسانه اي كه تحريريه خاص خود را دارد و محتواي گزينش شده اي به مخاطبان مشخص ارائه مي كند. در اينجا گزينش برنامه ها براساس سياست، مذهب،شيوه زندگي، ترجيحات فرهنگي يا ديگر اصول صورت مي گيرد.
 مخاطبان جذب شده احتمالاً همگن هستند؛ هرچند كه مخاطبان كل سيستم رسانه اي متنوع خواهند بود. نشريات و البته به احزاب سياسي آشكارترين اين نوع رسانه ها مي باشند.

* مخاطب سرسخت:
 اين نوع مخاطب هرچند در بذل توجه خود چندان گزينشگرنيست، اما در دريافت رسانه ها گزينش مي كند.

معاني و مفاهيم متفاوت فعاليت مخاطبان:
 1) گزينشگري: مخاطبي را فعال مي دانيم كه دست به انتخاب بزند- استفاده بيش ازحد از رسانه غيرگزينشگرانه و در نتيجه غيرفعالانه تلقي مي شود. استفاده كنندگان فعال تر درصرف وقت خود سخت گيرترند.
 2) نفع گرايي: مخاطب رسانه اي بنابراين تعبيرمصرف كننده خود- منفعت جو است. مصرف رسانه اي نشان دهنده ارضاي برخي نيازهاي كم و بيش آگاهانه است.
 3) قصد مندي: مخاطب فعال فردي است كه بطور فعالانه به پردازش اطلاعات و تجارب دريافت شده مي پردازد.
 4) مقاومت دربرابر تاثير: براساس موازين مفهوم " مخاطب سرسخت" مفهوم فعاليت در اينجا بر محدوديت هايي تاكيد مي كند كه اعضاي يك گروه از مخاطبان در برابر اثرات يا آموزش هاي ناخواسته ايجاد مي كنند.
 5) درگيري: هرقدرمخاطبان بيشتردرتجربه رسانه اي خود"درگير" يا "غرق شده" باشند به همان نسبت مي توان از درگيري آنها حرف زد. اين مقوله را مي توان "برانگيختگي عاطفي" نيز ناميد. هرقدر برانگيختگي بيشتر باشد گرايش به ادامه استفاده نيز قوي تر خواهد بود. درگيري را مي توان بصورت گفتگو با تلويزيون يا با ديگر تماشاگران درباره برنامه مشاهده كرد.
 تمامي اين گونه هاي پنجگانه فعاليت مخاطب به همان لحظه اي كه مخاطب در معرض رسانه قرارگرفته مربوط نمي شود. بلكه پيش، در حين استفاده يا بعد از استفاده از رسانه مي تواند اتفاق بيفتد.
 بنا به نظري براي مخاطبان تقريباً محال است كه اصلاً فعال نباشد.

* تقسيم بندي مخاطب برمبناي درآمد:
 1) درآمد مبتني برآگهي: ضرورت اصلي در اين بخش جلب توجه مخاطبان مناسب به پيام ها و آگهي هاي مناسب است.
 2) درآمد مبتني بر مخاطبان: شرط اصلي موفقيت بطور ساده حجم مخاطبان خريداري كننده است، بدون آنكه ببينيم آنها كيستند.

* مخاطب رسالت مند:
 گاهي يك رسانه براي خود يك هدف يا رسالت سياسي، فرهنگي و مذهبي قايل مي شود. چنين رسانه اي تمايل مي يابد تا رابطه خود با مخاطبان شان را در قالب رهبري و تبليغ يك ايدئولوژي يا آرمان تعريف نمايند يا اينكه تنها به انعكاس صداي گروه يا مردم مورد نظرشان مي پردازد. در چنين شرايطي، مخاطبان نسبت به رسانه برگزيده شان نگرشي تحسين انگيز خواهند داشت. چنين رسانه هايي تمايل مي يابند تا رابطه خود با مخاطبان شان را در قالب رهبري و تبليغ يك ايدئولوژي مورد نظرشان يا آرمان تعريف نمايند يا اينكه تنها به انعكاس صداي گروه يا مردم مورد نظرشان مي پردازند.

* سه رويكرد در ايجاد"صميميت از دور" براي مخاطبان:
 1) راهبردهاي گفتماني نظير استفاده از سبك خودماني و ديگر اشكال خطاب هاي دوستانه و صميمانه.
 2) خلق مخاطبان واقعي خيالي با استفاده از ابزارهايي نظير جلوه هاي ويژه صوتي( خنده،كف زدن) يا تلفن هاي مستقيم شنوندگان.
 3)برقرار كردن تعاملات شخصي با شنوندگاني كه خواهان مشاركت در مباحث هستند.
 البته بكارگيري اين شيوه ها به رواج احساسات عدم صداقت و زمينه بي اعتمادي منجر شد و اين متفكران منتقد را برآن داشت تا رسانه هاي جمعي را متهم به فريبكاري ذاتي كنند.

* روابط مخاطب و رسانه:
 1) جهت گيري عاطفي مخاطبان
 2) ميزان درگيري يا وابستگي (تعامل فرااجتماعي: تعامل با شخصيت هاي رسانه اي): نقش مثبت يا منفي دو هويت مندي دارد.
 3) هواخواهي رسانه اي: ضعيف ترين نوع هواخواهي همان علاقمندي صرف به يك رسانه و قوي ترين نوع سرمايه گذاري عاطفي بالا و تمركز فعالانه برحول يك شخصيت رسانه اي است.
 4) مخاطب به مثابه مصرف كننده عقلاني: مخاطب رابطه اش با رسانه همانند مشتريان ديگر بازارهاي مصرفي است. مخاطبان در بازارهاي رسانه اي در پي توليدات مناسب مي گردند كه ارزش پول صرف شده را داشته و از كيفيت و قابليت اعتماد برخوردار باشد. رابطه مخاطب با منابع رسانه اي در مدل هاي مصرف عقلاني اساساً غيرعاطفي و محاسبه گرانه است.
 5) وابستگي هنجاري به رسانه: چارچوب هاي هنجاري ناشي از اخلاقيات و عقايد هنوز هم نقش برجسته اي درشكل دادن به گرايش هاي مربوط به رسانه ها دارند. انتظارات هنجاري نه تنها به استفاده از رسانه ها بلكه به محتواي آن ها هم مربوط مي شوند. مخاطبان انتظار دارند رسانه ها با هنجارهاي مربوط به حُسن سليقه و اخلاق هماهنگ باشند، و نيز بعضاً با ارزش هايي نظير اجتماع محلي، وطن پرستي و دموكراسي تطابق داشته باشند.

* دريافت مخاطبان و مبادله معنا:
 نظريه جديد مخاطبان برآن است كه نه تنها اهميت تجربه مخاطبان بلكه معناي اقتباس شده از محتواي رسانه ها نيز تا حد زيادي به تصورات، تجارب و مكان اجتماعي يكايك مخاطبان بستگي دارند. مخاطبان معاني ارائه شده در متون رسانه اي را براساس نگرش و آرزوي خود " رمزگشايي" مي كنند. هرچند اين كاردريك چارچوب تجربيات نسبتاً مشابه انجام مي گيرد.

* استفاده اجتماعي از رسانه ها:
 1) رسانه غالباً تنهايي و اضطراب ناشي از انزوا را تقليل مي دهند و بعنوان جايگزيني براي تماس هاي اجتماعي واقعي، كه مخصوصاً در شرايط زندگي مدرن شهري ممكن است به سادگي امكانپذير نباشد، بكار مي روند.
 2) تماس هاي اجتماعي از طريق رسانه هاي جمعي مي تواند تماس واقعي بين افراد را تكميل و تقسيم كند و توان بالقوه براي تعامل اجتماعي را افزايش يا كاهش دهد.
 3) يادگيري اجتماعي و جامعه پذيري از طريق رسانه ها

http://mokhatabshenasi.blogsky.com/1390/02/20/post-10/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۰:۱۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۹ - مخاطب شناسي و شيوه هاي متقاعد كردن ، اقناع و ترغيب مخاطبان

۲۲

تلويزيون ومخاطب  (اصول واهداف )

تلويزيون يك ابزار مخابراتي براي ارسال و دريافت عكس‌هاي متحرك و صدا از فاصله دور است
منشأ تلويزيون امروزي را مي‌توان به زمان گذشته و كشف خاصيت هدايت نوري ماده سلنيم توسط "ويلوگبي اسميت" در سال 1873 و اختراع ديسك اسكن توسط "پل نيپكوف" (Paul Nipkow) در سال 1884 نسبت داد؛ چرا كه همه‌ي سيستم‌هاي عملي و كاربردي تلويزيون، از اين اصل بنيادي اسكن يك تصوير براي توليد سيگنال پيروي مي‌كنند. اين تكنولوژي ارتباطي كه مي‌توان آن‌را تركيبي از پيشرفت‌هاي فن‌آورانه مانند پيشرفت راديو، فيلم متحرك، فيلمبرداري، اشعه‌ي كاتودي و دوربين الكترونيكي دانست، توسط مهندسي اسكاتلندي به‌نام "جان لوگي" ساخته شد. وي كه سال‌ها درصدد رفع مشكلات موجود در ارسال تصاوير بود، تلويزيون را در سال 1926 با اسكن مكانيكي صحنه‌اي، متشكل از 25 خط عرضه كرد. اين تلويزيون اوليه كه نيازمند استفاده از تلفن براي توضيح شنيدن در مورد تصاوير ديده‌شده بود، تدريجاً پيشرفت كرد و به‌شكل فعلي خود درآمد. در اواسط دهه 1930، اولين پخش تلويزيوني در مسكو-لنينگراد و چند كشور اروپايي و ايالات متحده آمريكا، به‌فاصله پانزده سال بعد از پخش راديويي، به‌منصه‌ي ظهور رسيد. پخش منظم تلويزيون در ايالات متحده آمريكا از سال 1939، كمي ديرتر از شوروي و برخي كشورهاي اروپاي غربي، آغاز شد و شركت تلويزيون ملّي "NBC" اين امر را به‌عهده گرفت. كشور انگلستان نيز از نوامبر 1936 به‌وسيله "شركت راديو بريتانيا" كه به BBC مشهور است، شروع به پخش كرد و در 1937، اولين برنامه تلويزيون خارج از استوديو (مراسم تاج‌گذاري جرج ششم) را به روي آنتن برد
سرانجام اولين دوره توسعه تلويزيون در جهان سرمايه‌داري، كه از اواسط دهه‌ي 1930 آغاز شده بود، با شروع جنگ جهاني دوم متوقف شد و جنگ، پيشرفت تلويزيون را تقريباً به‌مدت 10 سال به‌تأخير انداخت. بعد از جنگ در اروپاي غربي، فرانسه، اوّلين كشوري بود كه پخش برنامه‌هاي تلويزيوني را از سرگرفت و در سال‌هاي پاياني دهه 1940 و اولين سال‌هاي دهه 1950 رشد سريعي را در زمينه تلويزيون در جهان شاهد بوديم. تلويريون كه روزبه‌روز در هر زمينه‌اي از فعاليت بشري نفوذ مي‌كرد، در سال 1959، با فرستادن اوّلين برنامه تلويزيون، به اروپاي غربي، از طرف ايالات متحده آمريكا؛ كه به‌وسيله كابل و از زير اقيانوس اطلس انجام مي‌شد، مرحله‌ي جديدي را در تاريخ خود ثبت كرد. توسعه انفجاري تلويزيون در دهه‌هاي 60 و 70، پيشوايي تلويزيون را در ميان ساير رسانه‌ها رقم زده و تلويزيون را به‌صورت يك چشم جهاني درآورد. در اين دوره بود كه سيستم تلويزيون رنگي در بيشتر كشورهاي اروپايي و همچنين در كشورهاي در حال توسعه، مورد بهره‌برداري قرار گرفت و تلويزيون توانست در فاصله سال‌هاي 1946 تا 1980 نقاط بسيار دوري از زمين را زير پوشش خود قرار دهد
تلويزيون به‌عنوان رسانه
تلويزيون يكي از ابزار ارتباط توده‌اي است؛ كه از طريق امواج راديويي بسيار كوتاه، امكان انتقال صوت و تصوير را به‌طور همزمان فراهم آورده و در كنار دستگاه‌هاي تكراركننده و تقويت‌كننده، ارسال صدا و تصوير را به نقاط دور، ممكن مي‌سازد.
اين پديده رسانه‌اي قرن بيستم، كه مانند روزنامه، سينما و راديو از جنبه‌هاي گوناگون خبري، تفريحي، فرهنگي، آموزشي و تبليغاتي برخوردار است، بر اساس بيان "مك لوهان" وسيله‌اي براي استفاده شنيداري و ديداري در نظر گرفته شده و مصداقي براي چشم و گوش بشر است؛ كه موجب تقويت اطلاع‌رساني به سيستم عصبي انسان شده و انبوهي از اطلاعات مختلف جهان را به تماشاگر عرضه مي‌كند؛ كه تا پيش از اين در دسترس وي نبوده است.
ويژگي‌هاي تلويزيون
برخي از خصايص تلويزيون، به‌عنوان يك رسانه را از منظر انديشمندان مختلف اين عرصه مي‌توان از اين قرار دانست:
1. رسانه‌اي سرد؛ تلويزيون براساس تقسيم‌بندي مك لوهان در مورد رسانه‌ها، يك رسانه سرد به‌شمار مي‌رود.
سردي تلويزيون به دليل عدم وضوح تصاويري است كه در مقابل ديدگان بيننده قرار مي‌گيرد. بيننده تلويزيوني، در حقيقت تصويري كامل و بدون ابهام نمي‌بيند؛ لذا براي درك كامل آن بايد از خودش مايه بگذارد و خلأهاي موجود بين نقطه‌هاي تصاوير ضعيف را با قدرت ابداع و تخيّل خود پر كرده و كاملاً تشريك مساعي داشته باشد. در واقع مي‌توان گفت حواس مختلف مخاطب، در ديدن تلويزيون به‌كار گرفته مي‌شود و لازم است مخاطب تمام حواس خود را به‌كار گيرد كه تصوير را تقويت و تكميل كند. اين امر دقيقاً برعكس رسانه‌هاي گرم است كه در آن‌ها صرفاً يكي از حواس مخاطب به‌طور كامل به‌كار گرفته مي‌شود.
مك لوهان تصور مي‌كند، اگر اين امكان پيدا شود كه بر خطوط تلويزيون، صدها خط اضافه شود و بر شدت وضوح آن‌ افزوده شود، اين وسيله ارتباطي، گرم خواهد شد.
2. تصاوير موزائيكي؛ تصويري كه تلويزيون ارائه مي‌دهد، موزائيكي و درهم و برهم است. دقيق‌تر اين‌كه، تصوير تلويزيون بنابر تعريف جاري، از سه ميليون نقطه نوارني در ثانيه تشكيل شده است؛ ولي تماشاگر، براي تماشاي تصاوير، فقط بيشتر از چند صد نقطه آن‌را انتخاب نمي‌كند؛ سپس آن‌را بازسازي كرده و در ذهن خود مي‌سازد. علّت اين‌كه تصوير تلويزيوني، تماشاگر را با تمام وجود، به مشاركت مي‌طلبد را بايد در همين امر جستجو كرد و رمز اينكه مك لوهان، تماشاي تلويزيون را با حس لامسه مقايسه كرده و تماشاگر را به‌گونه‌اي فرض مي‌كند، كه گويا صفحه تلويزيون را با چشم خود لمس مي‌كند، بايد ناشي از همين ويژگي تصوير تلويزيون دانست.
البته در تصوير سينمايي، برعكس تلويزيون، تعداد نقطه‌هاي‌ نوراني ارائه‌شده، مشخّص و به‌قدري متراكم است، كه بدون بازسازي تماشاگر ادراك مي‌شوند.
3. غول خجالتي؛ تلويزيون توان ارائه موضوعات داغ را نداشته و به بيان "اديت فرون" يك غول خجالتي است؛ كه نمي‌تواند گفتگوهاي خيلي خاص و عميق را با شدّت لازم ارائه كند؛ چراكه اصولاً تلويزيون رسانه‌اي است كه با شخصيت‌هاي جدّي، رفتاري ناخوشايند دارد.
4. ساخت ذهني تصاوير؛ تصوير تلويزيوني، برخلاف زندگي طبيعي كه در آن هرچيزي كه ديده مي‌شود، قبل از آن‌كه از راه چشم به درون راه يابد، واقعاً در خارج وجود دارد، اين‌گونه نيست و فقط موقعي اين تصوير موجوديت مي‌يابد كه شخص در سرش آن‌را سرهم كند؛ در حالي‌كه تصويري در كار نيست. درواقع مخاطب، مشغول نگاه كردن به درخشش فسفرساني هزاران نقطه ريز است؛ كه بعداً با نوعي فرايند ساخت ذهني، تصوير در ذهن او شكل مي‌گيرد؛ اما از آن‌جايي كه فرايندهاي ساخت ذهني، بسيار سريع اتفاق مي‌افتد، تماشاگر از آن مطلع نمي‌شود.
5. شبيه به زندگي واقعي؛ قابليت‌هاي تكنولوژيك تلويزيون چنان است كه اين رسانه مي‌تواند در مقايسه با ساير رسانه‌ها، به جز فيلم و ويدئو، محتوايي نزديكتر به زندگي واقعي ارائه كند. در تلويزيون از رمزهاي عمده ارتباطي كنش متقابل رويارو استفاده مي‌شود و ما مي‌توانيم بشنويم افراد به همديگر چه مي‌گويند و مي‌توانيم ببينيم و بشنويم كه آن‌ها چگونه صداها، چهره‌ها، دست‌ها و بدنهاي خود را بكار مي‌گيرند. اين رسانه علاوه‌بر رمزهاي زباني، شبه زباني و بيان چهره‌اي، حالتي و دستي، از رمزهاي مصنوعي و زماني-مكاني كنش متقابل رويارو هم استفاده مي‌كند.
6. ارتباط يك‌سويه؛ نوع ارتباط در تلويزيون يك‌سويه است. از اين‌رو انتخاب زمان مورد علاقه، براي دريافت پيام، به اراده مخاطب نيست؛ همان‌گونه كه امكان دريافت بازخورد در شرايط معمول وجود ندارد.
7. سرعت و مداومت انتشار؛ داراي انتشار سريع، مداوم و تنظيم حوزه تحت پوشش با وسعت بسيار زياد است. از اين جهت نسبت به مطبوعات توانمندتر و نسبت به راديو ضعيف‌تر است.
8. فرّار و كم‌دوام؛ فرّار بودن و كم‌دوام بودن پيام‌هاي تلويزيوني، كه از سرعت پخش و بي‌ثباتي آن‌ها ناشي مي‌شود، موجب تضعيف برخي كاركردهاي تلويزيون، مانند آموزش مي‌شود
تنها وجوهي از ارتباط رويارو؛ كه تلويزيون توان نشان دادن آن‌را ندارد، آن‌هايي هستند، كه به احساس‌هاي پويايي و لامسه مربوط مي‌شوند و تا حدودي كمتر از كنش متقابل، تجربه‌هايي را فراهم مي‌كند كه طيف كاملي از مرزهاي ارتباط بشري را شامل مي‌شوند
شباهت تلويزيون با سينما، راديو و مطبوعات
از لحاظ ارتباطي و خبري، تلويزيون يك وسيله نوين است كه در عين حال تكنيك‌هاي مختلف راديو، سينما و روزنامه را در خود جمع كرده و از آن‌ها بهره‌برداري مي‌كند. وجوه تشابه اين رسانه با رسانه‌هاي جمعي يادشده را مي‌توان اينگونه برشمرد:
1.تلويزيون و راديو؛ تشابه تلويزيون با راديو از اين جهت است كه هردو، سيستم ارتباط راديويي (از طريق امواج) به‌كار برده و برنامه‌ها و پيام‌هاي خود را مستقيماً براي استفاده عمومي پخش مي‌كنند. اين دو رسانه، از نظر طرز كار فرستنده، شبيه به‌هم بوده و برنامه‌هاي آن‌ها تقريباً به‌طور يكسان در معرض استفاده گروه‌هاي وسيع اجتماعي قرار مي‌گيرند.
2.تلويزيون و سينما؛ هر دو رسانه، از تكنيك عكّاسي استفاده كرده و با مسائل نورافكني، صحنه‌سازي و امثال اين‌ها سر و كار دارند. تلويزيون مانند سينما براي تهيه و نمايش صحنه‌هاي تصويري، به فن فيلمبرداري، هنر و بيان سينما نياز دارد.
3.تلويزيون و روزنامه؛ تلويزيون مانند روزنامه، براي تأمين نيازهاي خبري خود، اغلب از تكنيك روزنامه‌هاي چاپي استفاده مي‌كند. تلويزيون در برخي موارد عيني، متون چاپ‌شده را بر روي صفحه، به‌نمايش گذارده و علاوه‌بر آن براي اعلام برنامه‌ها و تفكيك صحنه‌ها نيز به نوشته متوسل مي‌شود. علاوه‌بر اين‌ها خدمات روزنامه‌نگاران نيز مورد استفاده دائمي تلويزيون بوده و تلويزيون براي پخش خبرهاي تصويري خود، به خبرنگاران و خبرگزاري‌ها نيازمند است. 
نشانه‌ها در تلويزيون
تلويزيون به‌وسيله مجموعه‌هاي متفاوتي از رموز و نشانه‌ها با مخاطبان خود ارتباط برقرار مي‌كند. "فيسك" (1987) سه دسته از اين رموز را طبقه‌بندي و معرفي كرده است:
1)رموز طبيعي؛ اين رموز، از زندگي اجتماعي آميخته با فرهنگ ما سرچشمه مي‌گيرند و در الگوهاي رفتاري شناخته‌شده‌اي نظير لباس پوشيدن، آداب معاشرت شخصيت‌هاي تلويزيوني و...، نمود مي‌يابند.
2)رموز فني؛ اين دسته از رموز، محصول روش‌هاي عمليّاتي تلويزيون بوده و شامل اموري مثل روش تدوين، فيلمبرداري و يا نورپردازي مي‌شوند؛ كه در نحوه نگرش و دقّت ما به ظرايف مختلف ديداري و شنيداري يك برنامه، بسيار مؤثرند.
3)رموز عقيدتي؛ اين رموز، ثمره‌ي گفتمان‌هاي تلويزيوني‌اي هستند، كه هدفشان ايجاد برداشت‌هاي جمعي مشترك و نهايتاً تأثيرگذاري در نظم اجتماعي موجود است. به‌طور مثال، نشانه‌هاي ديداري-شنيداري كه انواع مختلف مواضع اجتماعي را تعريف و تأييد كرده و آن‌ها را مشروع جلوه مي‌دهند، از نوع رموز عقيدتي به‌شمار مي‌آيند. 
تكنيك‌هاي نوين تلويزيوني
تلويزيون، از نخستين سال‌هاي فعاليت خود، تاكنون، به پيشرفت‌هاي فني فراواني رسيده است. بهبود تجهيزات فني استوديوها، بهره‌برداري از تكامل تكنيك فيلم سينمايي، ظهور دستگاه تصويرنگار و اختراع دستگاه ضبط تصوير، از مهم‌ترين تحوّلات فنّي تلويزيون در مورد توليد برنامه‌ها، به‌شمار مي‌روند. با اين‌همه تكامل تكنيكهاي تلويزيوني، امكانات تازه‌اي براي گسترش بيشتر وسايل ارتباط سمعي و بصري فراهم مي‌كنند؛ كه برخي از آن‌ها از اين قرارند:

    1-دگرگوني گيرنده‌هاي تلويزيون؛

    2-پخش برنامه‌هاي تلوزيوني با ماهواره‌هاي ارتباطي؛

    3-پخش برنامه‌هاي تلويزيوني از طريق سيم؛
4-دستگاه‌هاي ضبط تصوير تلويزيوني.
 
دكترين‌هاي تلويزيون :
برخي از گفتمان‌هاي راجع به تلويزيون عبارتند از:
1.دكترين‌ بي‌طرفي؛ اين دكترين، كه تقريباً از طرف كليه سازمان‌هاي دنياي سرمايه‌داري، به‌نحوي به‌رسميت شناخته شده، بر رعايت بي‌طرفي از طرف برنامه‌سازان تأكيد دارد. اين دكترين، كه درواقع بر جمع التقاطي حق و باطل به‌صورت بي‌طرفانه اشاره دارد، يكي از منافقانه‌ترين شيوه‌هاي رسوخ انديشه‌هاي بيگانه به‌شمار مي‌رود.
2.دكترين فرهنگ عامّه؛ دكترين فرهنگ عامّه به تلويزيون، جداي از اين‌كه يك رسانه با اهميّت خبري است، به‌عنوان يك وسيله، براي گسترش آن‌چه به فرهنگ عامّه مشهور است، مي‌نگرد. اين دكترين، در جامعه بورژوا، شخصيّت آدمي را به انحطاط كشانده و انسان را تا حد يك عروسك تنزّل مي‌دهد، يك آدم ماشيني، كه حتّي بر اين امر كه زندگي‌اش فاقد معناست آگاهي ندارد. فرهنگ عامّه، توسط رسانه‌هاي خبري نظام سرمايه‌داري از جمله تلويزيون، پذيرفته و تبليغ شده؛ تا مردم زحمت‌كش را از دست‌يابي به يك فرهنگ والا و از توفيق در انجام كارهاي بزرگ و نيل به ارزش‌هاي فرهنگي اصيل و واقعي، باز دارد.
3.دكترين نشر آزاد اطلاعات؛ تئوري جانبداري از آزادي مطبوعات بورژوازي؛ كه با دكترين نشر آزاد اطلاعات، همخوان و مرتبط است، از سوي هيئت حاكمه سرمايه‌داري، به‌منظور سرپوش گذاردن بر بسط ايدئولوژيك امپرياليسم، به‌كار گرفته مي‌شود. اين بسط و گسترش از طريق برنامه‌هاي ساخته‌شده، ارسال نشريات دوره‌اي، كتاب و عكس و... به كشورهاي سوسياليستي و در حال توسعه انجام مي‌شود. اين دكترين، انتشار آزادانه اطلاعات از سوي روزنامه‌ها و مؤسسات ارتباطي را مورد تأكيد قرار داده و براي آن‌ها، آزادي در پخش و نشر هرگونه عقيده، رويداد و انديشه قائل است.


منابع:

مك كوئين، ديويد؛ راهنماي شناخت تلويزيون، فاطمه كرم‌علي و ديگران، تهران، اداره كل پژوهش‌هاي سيما، 1384، ص25.

بيريوكف، ن.س؛ تلويزيون و دكترين‌‌هاي آن در غرب، محمد حفاظي، تهران، مركز مطالعات و تحقيقات رسانه‌ها، 1372، چاپ اول، ص20 و 23.

معتمدنژاد، كاظم؛ وسايل ارتباط جمعي، تهران، انتشارات دانشگاه  علامه طباطبايي، 1385، ‌چاپ پنجم، ص191 و 290 و مك كوئين، ديويد؛ ص16.

باهنر، ناصر؛ رسانه‌ها و دين، تهران، مركز تحقيقات صدا و سيما، 1387، چاپ دوم، ص69 و 70 و كازنو، ژان؛ قدرت تلويزيون، علي اسدي، تهران، اميركبير، 1364، چاپ اول، ص47.

ماندر، جري؛ كند و كاوي در ماهيت تلويزيون، آيدين ميرشكار، تهران، كتاب صبح، 1386، چاپ اول، ص238 و 239.

دور، امه؛ تلويزيون و كودكان، علي رستمي، تهران، سروش، 1374، چاپ اول، ص4 تا 6.

دالگران، پيتر؛ تلويزيون و گستره عمومي، مهدي شفقتي، تهران، سروش، 1380، چاپ اول، ص58.

محقيقين                                       

اسماعيل كاظمي-اسماعيل رمضانبور


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۲۰:۱۲ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان