مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 3551
دیروز : 16617
افراد آنلاین : 6
همه : 4259087


كمالات معنوى ملا حسينقلي همداني
بدون ترديد، يكى از رمزهاى موفقيت‌هاي اين فقيه عارف، سرعت تأثير او در نفوس مستعد است. تأثير كلام او چنان بود كه با يك سخن، مخاطب خويش را تحت تأثير قرار مي‌داد. علت اين نفوذ كلام را مي‌توان در روح بلند او جستجو كرد. او در پيمودن راه حقيقت و سلوك در طريق الهي، داراى عزمي راسخ و همتى والا بود. به همين جهت، كلام و نگاهش هر شنونده و بيننده‌اى را متأثر مي‌ساخت. در اين زمينه حكايت‌هاى متعددى نقل شده است كه به بعضى از آنها اشاره مي‌كنيم:
 
اسرار حق
آيت الله نجابت شيرازى در شرح گلشن راز مي‌نويسد:
«حاج شيخ عباس قمي(1) ـ كه رضوان خدا بر او باد ـ در مقدس بودن، نمره‌ي يك بود و همه در تقدس او متفق الكلمه بودند. آقا شيخ مجتبى لنكرانى يك زمانى براى بنده نقل كرد كه شيخ على قمى با پدر من همدرس بود. آن دو از خوش‌پوشهاى حوزه‌ي نجف محسوب مي‌شدند. يعنى بهترين لباسها را اينها مي‌پوشيدند. چون درسشان هم خيلى خوب بود، در حوزه‌ي نجف مشاراليه بودند كه درس را خوب مي‌فهمند. به هيچ كس هم اعتنايي نمي‌كردند. يك روز آخوند ملا حسينقلى ـ رضوان الله تعالى عليه ـ در صحن نشسته بود. در اين اثنا، آقا شيخ على قمى از در قبله وارد حرم مي‌شود. چشم مبارك آخوند ملا حسينقلى به او مي‌افتد، شيخ على به سر مي‌دود تا مي‌آيد پهلوى آقا. آخوند ملاحسينقلى يك دقيقه در گوش او صحبت مي‌كند. چه گفت؟ خدا مي‌داند، ديگران هم نفهميدند. شيخ على قمي عقب عقب بر مي‌گردد مي‌رود. با فاصله‌ي اندكي، تمام لباسهايش را عوض مي‌كند، توى درس هم قفل مي‌زند به دهنش، يعنى اين لذت سخن گفتن در درس از سرش پريده بود، لذت لباسهاى پاك و پاكيزه و گران قيمت از سرش پريده بود، تا آخر عمرش كه او را مي‌ديديم، تمام لباسهايش كرباس بود.
چو خورشيد جهان بنمايدت چهر نماند نور ناهيد و مه و مهر
 
اشعار ناقوسيه
آخوند ملا حسينقلى همدانى در يكى از سفرهاى خود، با جمعى از شاگردان به عتبات عاليات مي‌رفت. در بين راه، به قهوه خانه‌اي رسيدند كه جمعى از اهل هوى و هوس در آن جا مي‌‌خواندند و پايكوبى مي‌كردند. آخوند به شاگردانش فرمود: يكى برود و آنان را نهى از منكر كند.
بعضي از شاگردان گفتند: اينها به نهى از منكر توجه نخواهند كرد.
فرمود: من خودم مي‌روم.
وقتى كه نزديك شد، به رئيسشان گفت: اجازه مي‌فرماييد من هم بخوانم، شما بنوازيد؟
رئيس گفت: مگر شما بلدى بخواني؟
فرمود: بلي.
گفت: بخوان.
آخوند شروع به خواندن اشعار ناقوسيه‌ي حضرت امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ كرد:
لا اله الا الله حقاً حقاً صدقاً صدقا
ان الدنيا قد غرّتنا و اشتغلتنا و استهوتنا
يابن الدنيا مهلاً مهلاً يابن الدنيا دقّاً دقّاً
يابن الدنيا جمعاً جمعاً تفنى الدّنيا قرناً قرناً
ما من يوم يمضى عنّا الّا اوهى ركناً منّا
ـ قدس سره ـ ضيّعنا داراً تبقى و استوطنّا داراً تفني
لسنا ندرى ما فرّطنا فيها الّا لو قد متنا
معبودي به حق و شايسته‌ي پرستش جز خدا نيست. اين را به حق و راستى مي‌گويم: به راستى كه دنيا ما را فريفت و ما را به خود سرگرم نمود و ما را سرگشته و مدهوش گردانيد.
اي فرزند دنيا! آرام باش! آرام! اى فرزند دنيا (در كار خود) دقيق شو! دقيق!
اي فرزند دنيا (كردار نيك) گرد آورى كن! گرد آوردني! دنيا سپرى مي‌شود، قرن به قرن
هيچ روزى از عمر ما نمي‌گذرد، جز اين كه پايه و ركنى از ما را سست مي‌گرداند.
ما سراى باقى را ضايع نموديم و سراى فانى را وطن و جايگاه خويش ساختيم.
ما آنچه را كه در آن كوتاهى نموده‌ايم، نمي‌دانيم؛ مگر روزى كه مرگ به سراغ ما بيايد.»
آن جمع سرمست از لذت‌هاى زودگذر دنيوي، وقتى اين اشعار را از زبان كيميا اثر آن عارف هدايتگر شنيدند. به گريه در آمده و به دست ايشان توبه كردند.
يكى از شاگردان مي‌گويد: وقتى كه ما از آن جا دور مي‌شديم، هنوز صداى گريه آنها به گوش مي‌رسيد.
 
مهر خوبان
عبد فرّار از اراذل و اوباش نجف اشرف بود كه مردم او را در ظاهر، احترام مي‌كردند تا از آزار و اذيت او در امان بمانند. اين فرد شرور اگر ميل به چيزي پيدا مي‌كرد يا دوستدار مالي مي‌شد، كسي نمي‌توانست او را از دست‌يابي به خواسته‌اش باز دارد.
مردم نجف از دست او در آزار بودند. در يكي از شبها كه آخوند ملاحسينقلي همداني از زيارت حضرت امير ـ عليه السلام ـ باز مي‌گشت، عبد فرّار در مسير راه او ايستاده بود. عارف همداني بدون هيچ توجهي از كنار او گذشت. اين بي‌توجهي آخوند بر عبد فرّار سخت گران آمد. از جاي خود حركت كرد تا اين شيخ پير را تنبيه كند.
دويد و راه را بر او سد كرد و با لحني بي‌ادبانه گفت: هي! آشيخ! چرا به من سلام نكردي؟!
عارف همداني ايستاد و گفت: مگر تو كيستي كه من بايد حتماً به تو سلام مي‌كردم؟
گفت: من عبد فرّارم.
آخوند ملاحسينقلي به او گفت: عبد فرّار! افررتَ من اللهِ ام من رسولهِ؟ تو از خدا فرار كرده‌اي يا از رسول خدا؟ و سپس راهش را گرفت و رفت.
فردا صبح، آخوند ملا حسينقلي همداني درس را تمام كرده، رو به شاگردان نمود و گفت: ‌امروز يكي از بندگان خدا فوت كرده هر كس مايل باشد به تشييع جنازه‌ي او برويم.
عده‌اي از شاگردان آخوند به همراه ايشان براي تشييع حركت كردند. ولي با كمال تعجب ديدند آخوند به خانه عبد فرار رفت. آري او از دنيا رفته بود. عجبا! اين همان ياغي معروف است كه آخوند از او به عنوان بنده‌ي خدا ياد كرد و در تشييع جنازه او حاضر شد؟! به هر حال تشييع جنازه‌ي تمام شد.
يكي از شاگردان آخوند به نزد همسر عبد فرار رفته و از او سؤال كرد: چطور شد كه او فوت كرد؟
همسرش گفت: نمي‌دانم چه ‌شد؟ او هر شب ديروقت با حال غيرعادي و از خود بي‌خود منزل مي‌آمد، ولي ديشب حدود يك ساعت بعد از اذان مغرب و عشا به منزل آمد و در فكر فرو رفته بود و تا صبح نخوابيد و در حياط قدم مي‌زند و با خود تكرار مي‌كرد: عبد فرار تو از خدا فرار كرده‌اي يا از رسول خدا؟! و سحر نيز جان سپرد.
عده‌اي از شاگردان آخوند فهميدند اين جمله را آخوند ملاحسينقلي همداني به او گفته است. چون از او سؤال كردند، ايشان فرمودند: «من مي‌خواستم او را آدم كنم و اين كار را نيز كردم، ولي نتوانستم او را در اين دنيا نگه دارم.»

http://www.7club7.com/blog/9540/%D9%86%D9%81%D9%88%D8%B0-%D9%83%D9%84%D8%A7%D9%85/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۹:۵۳ ] [ مشاوره مديريت ]


ابدا قصد تفسير كردن ندارم . بلكه از ديد جامعه شناسي و نوع رفتار هاي ادميان از قران مثال مي آورم . و به عنوان درس هايي كه مي شود از اين كتاب مقدس گرفت را با هم مطالعه ميكنيم .

سوره شعرا . آيه ۱۶ تا انتهاي مبحث


به سراغ فرعون برويد و بگوييد " ما فرستاده پرودگار جهانيان هستيم ". (1)
بني اسرائيل را با ما بفرست ( آنها به سراغ فرعون رفتند ) (۲)
فرعون گفت : آيا ما تو را در كودكي در ميان خود پرورش نداديم ؟ (۳) و سالهايي از زندگي ات را در ميان ما نبودي ؟!!
و سرانجام آن كارت را كه نمي بايست انجام دهي(۴) انجام دادي و يك نفر از ما را كشتي و تو از ناسپاساني !

موسي گفت : من آن كار را انجام دادم (۵) در حالي كه از بي خبران بودم . پ
 
س هنگامي كه از شما ترسيدم فرار كردم و پروردگارم به من حكمت و دانش بخشيد و مرا از پيامبران (۶) قرار داد

آيا اين منتي است (۷) كه تو بر من ميگذاري كه بني اسرائيل را برده خود ساخته اي ؟! (۸)

فرعون گفت پرودگار عالميان چيست ؟ !! (۹)
 
موسي گفت : پروردگار آسمان ها و زمين و آنچه ميان آن دو است .(۱۰) ا گر اهل يقين هستيد .

فرعون به اطرافيانش گفت : آيا نمي شنويد اين مرد چه ميگويد ؟!! (۱۱)
 
موسي گفت : او پروردگار شما و پروردگار نياكان شماست . (۱۲)
 
فرعون گفت : پيامبري كه به سوري شما فرستاده شده مسلما ديوانه (۱۳) است
 
موسي گفت : او پروردگار مشرق و مغرب و آنچه ميان آن دوست (۱۴) مي باشد . اگر شما عقل و انديشه خود را به كار ميگرفتيد .

فرعون خشمگين شد و گفت: و اگر معبودي غير از من برگزيني تو را از زندانيان (۱۵) قرار خواهم داد !

موسي گفت : حتي اگر نشانه آشكاري بياورم ، باز ايمان نمي آوري ؟ !! (۱۶)
 
فرعون گفت : اگر راست ميگويي آن را بياور ! (۱۷)
 
در اين هنگام موسي عصاي خود را افكند و ناگهان مار عظيم و آشكاري شد
 
و دست خود را در گريبان فرو برد و بيرون آورد و در برابر بينندگان سفيد روشن بود (۱۸)
 
فرعون به گروهي كه اطراف او بودند گفت : اين ساحر آگاه و ماهري است ………. (۱۹)


تجزيه تحليل نوع گفتار و مذاكره دو نفر از ديد نفوذ كلام :

(۱): اعلام همگاني به بزرگترين قدرت زمانه آن روز
(۲) : خواهش موسي از خدا و تغيير زمان … در حقيقت خداوند جلو تز از موسي حركت ميكرد كه در قران نوشته آن ها به سراغ فرعون رفتند . در حاليكه در آيه قبل هنوز موسي با خداوند در حال گفتگو بود .
(۳) : يادآوري نقش پدري و دلسوزي ها توسط فرعون و شرمنده كردن موسي از انجام عملش
(۴) : بزرگ جلوه دادن عمل بد موسي : به طوريكه خود عمل را نميگويد .. بلكه در جمع دربار ميگويد : كاري كه نبايد ميكردي انجام دادي . در حقيقت ابهام بزرگي از گناه موسي را در فضا منتقل ميكند .

(۵) : تصديق موسي . و نترسيدن از عملش و اعتراف به آن . در حقيقت موسي اين باز با اعلام صادقانه خود قدرت نفوذ كلام را دوباره بدست مي آورد .

(۶) : اعلام موسي مبني بر اينكه من پيامبر جهانيان هستم .
 
(۷) : و متوجه شدن كلام زيركانه فرعون . براي منت گذاشتن سرپرستي موسي . و اعلام توسط موسي

(۸) : و اعلام آشكار خطاهاي فرعون مبني بر آزار و اذيت قوم بني اسراييل

(۹) : طفره رفتن فرعون از جواب بالا و عوض كردن مبحث مذاكره

(۱۰) : نشان دهنده قدرت پرودگار به تمام و كمال و استفاده خوب بردن از سوال فرعون

(۱۱) : تخريب شخصيت موسي به عنوان فاعل در انظار . در حقيقت اين جا خود موسي به اهانت گرفته ميشود و نه پرودگارش

(۱۲) : بي توجهي موسي به كلام فرعون و ادامه دادن اوصاف پروردگارش . ( قدرت خود را چند برابر ميكند )

(۱۳) : تخريب شخصيت موسي توسط فرعون

(۱۴) : ادامه دادن ديگر خصوصيات پروردگار جهانيان

(۱۵) : خشمگين شدن فرعون از ازدياد نفود كلام

(۱۶) : عوض كردن نوع مبحث توسط موسي و اينبار معامله كردن با فرعون از لحاظ قدرت هاي پرودگار و قدرت هاي تو و آوردن نشانه ها . در حقيقت موسي تلاش ميكند هنوز در جمع سخن از پرودرگارش به ميان بيايد و بحث از بين نرود . اين كار را زماني انجام ميدهد كه فرعون كاسه صبرش تمام شده است . و ديگر راهي براي تخريب شخصيت ندارد و او را تهديد به زندان ميكند .

(۱۷) : دوباره تخريب شخصيت و باور نكردن حرفهاي او . با ابزار مسخره كردن

(۱۸) : معجزه هاي عظيم در ملاء عمومي و دوباره برگ برنده به دست موسي مي افتد .

(۱۹) : در مصر ساحري رواج داشته است . اين بار اينگونه به تخريب ميپردازد كه موسي يك ساحر و استاد همه شماست …

(۲۰) بي شك فرعون بسيار زيرك و دانا بوده است … اما غرور او …

http://irvani.com/weblog/archives/168


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۹:۵۲ ] [ مشاوره مديريت ]


نويسنده:سيد علي موسوي


چكيده:
 در هر بحثي اولين چيزي كه حائز اهميت است، موضوع آن بحث و يا نوشته است. بنابراين موضوع وفصل نخست اين مقاله را به تعريف خطابه از كتاب متفّكر شهيد استاد مرتضي مطهري اختصاص داده و سپس به شناخت مخاطب اشاره خواهد شد. همان گونه كه در مقدمه نيز اشاره شد، اشكال اساسي كه در فهم مطالب با آن مواجه هستيم، اغلب به علت ندانستن زبان هم ديگر است. ما بايد با اين واقعيت كنار آمده كه همه‌ي انسان‌ها مثل يك ديگر نيستند و تفاوت‌ها زيادي در ميان آن‌ها وجود دارد. شناخت مخاطب براي رويارويي با وي، مهم‌ترين بخش در تاثير كلام است. به عبارت ديگر وقتي ما ندانيم كه براي چه كسي با چه روحياتي سخن مي‌گوييم، قاعدتاً در طرز بيان خود، دچار مشكل خواهيم شد. در فصل دوم به راه كارهاي مواجهه با مسئله اشاره خواهد شد. وقتي شناخت صحيح از مخاطب به دست آمد، موضوعي كه بعد از آن حائز اهميت است، خود موضوع مورد بحث است. در مورد شكل، هدف، راه كارهاي صحيح وناصحيح، خطرها، امتيازات وتوجه شنونده به بحث و... در فصل سوم به شكل و روش صحيح سخن گفتن، تاثير گذاري هر چه بيشتر در مخاطب و استفاده از روش‌هايي كه مي‌تواند، از كليشه اي بودن بحث وخسته كردن مخاطب بكاهد اشاره شده است. در فصل آخر نيز به اشكال مختلف وراه بردهاي عملي كه يك خطيب و سخنران مي‌تواند به واسطه‌ي آن‌ها بر استرس‌ها و اضطراب‌هاي موقع سخنراني، مقابله كند، مختصراً اشاره خواهد شد.
 كليد واژه: سخنراني، سخنران، صحبت كردن، نگاه، مخاطب، خطابه، راه كارها، سكوت
 مقدمه: انسان از لحاظ شخصيتي نيازمند به ارتباط با ديگران است، و مقدمه و چارچوب اصلي شكل‌گيري ارتباطات در انسان، سخن گفتن است.
 وصحبت كردن نيز همچون علوم ديگر به راه كارهايي نيازمند است، تا انسان بتواند با تكيه به آن در برقراري اين ارتباط موفق باشد. البته در نگرش نخست، وبرخورد با چنين موضوعي، به نظر مي سد، سخن گفتن، يك تجربه است و ناميدن آ ن به نام علم، يك نوع بزرگ نمايي براي آن محسوب خواهد گشت. امّا وقتي با ژرف انديشي به آن بنگريم، خواهيم ديد كه آن نه تنها يك علم، بلكه سر لوحه و ريشه‌ي اساسي براي بسياري از علوم ارتباطي و محاوره اي و روانشناسي است. لازم است قبل از شروع به مباحث فو ق، به اين موضوع نيز اشاره شود كه چرا شروع به نوشتن اين نوشته نمودم. اينجانب يكي از انتقادات اساسي و اصلي‌ام از مراكز فرهنگي و آموزشي به اين است كه چرا به سخن و صحبت كردن اهميت نمي‌دهند. امروز براي دانشجويان، طلاب، اساتيد، بزرگان و ...سخن گفتن يك نياز مبّّرز و اساسي به حساب مي‌آيد، لكن در جامعه‌ي فعلي هيچ مركزي رسماً نوع و رسم سخنراني را به آنان نمي‌آموزند يا حداقل به آن توجه لازم نمي‌گردد. به عنوان مثال وقتي يك دانشمند محقق و كارآزموده و حتي يك عالم ديني مي‌خواهد از دانش خود كمي به ديگران بياموزد، اغلب به علل مختلفي از جمله نبودن فضاي ارتباطي بين او و جامعه و ندانستن نوع برخورد با آنان و حتي روش و لهجه‌ي صحبت كردن، نه تنها نمي‌تواند صحبت خود را به گوش جامعه برساند، بلكه به مرور زمان به علت ندانستن زبان هم ديگر، دوري و حتي تنفري بين دو قشر ايجاد مي‌گردد كه مي‌تواند بسيارخطرناك باشد. يا وقتي كه عالم ديني قصد دارد، صحبت‌هاي خود را به ديگران تعليم دهد، وقتي نداند چگونه آغاز و پايان دهنده‌ي صحبت‌هاي خويش باشد يا به عبارت ديگر وقتي هميشه براي عده اي خاص، صحبت كرده وشكل صحبت كردن باعوام را نمي‌داند، كم كم فاصله اي عميق بين علم و اجتماع و منزوي شدن علم و دانش پديد خواهد آمد كه حل و فصل آن سخت خواهد بود. بسيار اتفاق افتاده است كه مي‌خواهيم موضوعي را به فردي بگوييم، اما طرف مقابل از صحبت‌هايمان برداشت اشتباهي پيدا مي‌كند و همين موضوع و سوء تفاهم‌هاي بي دليل، به يقين به علت ندانستن فرهنگ و زبان هم ديگر است. آن موقع خواهد بود كه هر قشر و شخصيتي در چارچوب شخصي خود، فرو مي‌رود و ارتباط بين مردم كم كم از بين خواهد رفت؛ و به همين داعي تصميم به نوشتن اين مقاله نمودم تا اين اقشار بلكه جامعه‌ي امروز كه عملاً از نطق و روش‌هاي صحيح آن اطلاع كافي ندارند را به حول و قوه‌ي خداي تبارك تعالي با روش‌هاي مندرج در اين مقاله ياري نمايم تا انشا الله اين مشكل از ميان برود.

تعريف سخنراني وخطابه و رابطه‌ي آن با اسلام و دين
 
 استاد مطهري (ره) در كتاب خطابه و منبر به شكل و پايه‌ريزي خطابه مختصراً اشاره مي‌كنند، وبه علت اختصار اين نوشته، عيناً به همان كلمات و نوشتار بدون هيچ گونه تصرفي در ويرايش بسنده مي‌شود: ايشان مي‌فرمايند: [سخنراني همان است كه از لحاظ فني و علمي در منطق، به آن خطابه مي‌گويند. خطابه يكي از فنون پنجگانه سخن و كلام است، در منطق پنج صناعت، يعني پنج هنر سخني هستند كه به آن‌ها صناعت خمس مي‌گويند و از ارسطو رسيده است، يكي از آن‌ها فن خطابه است.] ايشان پس از تعريف خطابه به رابطه‌ي مستقيم خطابه و اسلام نيز اشاره مي‌كنند و مي‌فرمايند: [پيوند خطابه با اسلام از چند نظر است: از اين نظر كه خطابه يك فن است، يعني يك هنر است و هنر مطلقاً مي‌تواند به كمك يك فكر وعقيده ويا بجنگ يك فكر و يا عقيده بيايد، يعني يك فكر، يك فلسفه، يك دين، يك آئين را مي‌شود بوسيله ي هنر ويا صنعت تقويت كرد، وهمچنين مي‌شود آن را بوسيله ي هنر ويا صنعت تضعيف كرد].ايشان ادامه مي‌دهند: [خطابه از آن جهت كه يك هنر يا فن است و هنر و فن معمولاً مي‌تواند اثر اجتماعي داشته باشد و عامل اجتماعي بشمار رود، يك فكر ويا يك عقيده را تقويت ويا تضعيف كند، از بزرگ‌ترين عوامل اجتماعي بشمار مي‌رود و هيچ هنري به اندازه‌ي خطابه نمي‌تواند اثر اجتماعي داشته باشد و اگر از اين نظر به خطابه نگاه كنيم، رابطه‌ي هنر خطابه با اسلام مثل بسياري از هنرها و صناعت‌هاي ديگر است. نظر ديگر درباره‌ي پيوند خطابه واسلام از جنبه‌ي مستقيمي است كه اسلام در تحول وپيشرفت خطابه كرده است، اسلام در فن خطابه تاثير داشت، خطابه را بالا برد، جلو برد، عرب از فنونيكه مربوط به زبان است، يعني شعر و خطابه ونويسندگي، شعر را خوب مي‌گفته است امّا عرب در خطابه آنقدر ها قوي نبوده است. امّا اسلام كه پيدا شد در هر سه قسمت (شعر –خطابه –نويسندگي) تاثير گذاشت، در شعر وخطابه تحول عظيمي ايجاد كرد و نويسندگي را ابداع نمود. وقتي خطابه هاي رسول اكرم را مي‌بينيد، طور ديگري است، معاني ديگري در كار آمده است، معارفي هست، معنويتي هست، مسائل اجتماعي هست، حكمتهاي بزرگ ومسائل اخلاقي هست و اين‌ها درخطابه هاي جاهليت وجود نداشته است. بديهي است وقتيكه قرآن كريم خود نمونه‌ي اعجاز بيان وفصاحت و بلاغت است وبيان را يكي از بزرگ‌ترين نعمتهاي الهي بشمارد (الرحمن علم القرآن خلق الانسان علمه البيان) ووقتيكه در اولين آيات نازل بر پيغمبر از قلم وكتابت ونويسندگي نام ببرد: (اقراء باسم ربك الذي خلق الانسان من علق اقراء وربك الاكرم الذي علم بالقلم علم الانسان ما لم يعلم) خواه ناخواه در خطابه وبيان تحول بوجود مي‌آيد و بي جهت نبود كه مسلمين علوم زبان و بالاخص علم فصاحت و بلاغت را با قواعد مخصوصش ابتكار و ابداع نمودند.]
 
شناخت دقيق مخاطب
 
 پس از شناخت مختصر از خطابه وسخنراني، اكنون نوبت به فنون اجرائي درآن، ونوع وروش برخورد با مخاطب و مستمع خواهد رسيد. براي شناخت صحيح مخاطب، لازم است از احتياجات و علايق آن‌ها با خبر شويم. خطيب موفّق، خطيبي است كه مي‌تواند موضوع مورد بحث خود را با علايق مخاطبان، همگام سازد و موضوعات خود را با استفاده از علايق خود مخاطب مطرح سازد. مسلماً مخاطباني كه ما با آن‌ها روبه رو هستيم، يكسان نيستند واصل مهم‌تر و اساسي‌تري كه بايد پذيرفت، اين است كه همه‌ي مخاطبان، عقايد و باورهاي شخصي، اعتقادي و حتي ديني ما را قبول ندارند. به همين جهت، اولين چارچوب و اصل در سخنراني، شناخت علايق مخاطبان است. اگر شاهديم كه بعضي از سخنراني‌ها با وجود مباحث علمي و ظرافت‌هايي كه شخص سخنران در بيان خود دارد، بسيار كم مخاطب است، همه به اين دليل است كه آن‌ها مخاطبان خود را نشناخته‌اند، آن‌ها با علايق خود بحث مي‌كنند و مباحث مورد علاقه خود را مطرح مي‌كنند. شايد انتقاد شود، كه اگر ما بخواهيم بر اساس علايق ديگران صحبت كنيم، در موارد زيادي بايد از اعتقادات شخصي و مسلّمات ديني و هويتي خود دست برداريم، بنابراين چگونه مي‌توان، موضوعي و بحثي كه خود قبول نداريم را براي مخاطب عرضه كنيم. مامجبور نيستيم كه علايق خود را كنار گذاشته و فقط به محبوبيات مخاطب نگاه كنيم، بلكه مي‌توانيم با همان احساسات مخاطب و عقايد شخصيش، كه براي هر انساني مهم تلقّي مي‌گردد، بر وي غلبه نمود. خطيب مي‌تواند با مخاطب يكي شود و مباحث خود را به عنوان يك دوست و دلسوز براي وي مطرح كند تا به عنوان يك هدايت گر، يك مبلغ و امثالهم. (1) يقيناً ًهر سخنراني، به اين مقدار كه در هر مكاني مطابق با ميل مخاطب از چيزهايي كه آنان دوست دارند، اطلاعات عمومي دارد. بنابراين توصيه مي‌شود هر خطيبي در مرحله‌ي نخست، از چيزهايي كه مخاطبان دوست دارند صحبت كند، حتي اگر آن علاقه، هيچ ربطي به موضوع مورد بحثش نداشته باشد، زيرا هر مخاطبي وقتي ببيند، طرف مقابل وي از علايق او سخن مي‌گويد، خود را مجبور مي‌داند به سخنان او گوش دهد. به عنوان مثال يك سخنران ديني، وقتي مي‌خواهد براي دانشجويان خلباني صحبت كند، مي‌تواند قبل از سخنراني يك كتاب ساده از اصطلاحات خلباني بخواند و قبل از ورود به بحثش كمي در مورد آن توضيح دهد. حتي مي‌تواند اين سخنان را به عنوان مثال براي بحث خودش و يا حتي براي عوض شدن محيط به صورت يك مزاح بيان كند. چرا مخاطب با سخنران احساس دوري مي‌كند!؟ چرا اغلب مخاطبان به جاي گوش داد به مطلب، به فكر انتقاد كردن از خطيب هستند؛ و چرا نمي‌توانند بديهي‌ترين صحبت‌هاي او را پذيرا باشند!؟ در بعضي از موارد مخاطب، قبل از سخنراني، نظرش بره‌مان گفته هاي خطيب بوده است، اما وقتي اين سخنان را از فرد مورد نظر مي‌شنود، بلافاصله با نظر قبلي خودش چون موافق خطيب است، مخالفت مي‌كند؟ تمام مسائلي كه مثال زده شد، به نبودن صميمت ميان مخاطب و خطيب باز مي‌گردد. وقتي مخاطب متوجه شود، كسي قصد تحكّم بر وي دارد، به هر شكل ممكن در پي محكوم كردن او جبهه مي‌گيرد، ولي وقتي احساس دوستي با خطيب داشته باشد، حاضر است حتي عقايد خود را كنار گذاشته و سخن اورا فرا گيرد. به عنوان مثال سخنران مي‌تواند با كمال تواضع به مخاطبان خود بگويد: براي من باعث افتخار است كه در جمع شما صحبت كنم. يا حتي مي‌تواند بگويد: اميدوارم در بحث مرا همياري كنيد و اگر اشكالي در ميان صحبت‌هاي من است، بلافاصله تذكر دهيد. اما جالب است، در چنين مواقعي درصد انتقاد و اشكال گرفتن از وي، بسيار پايين‌تر مي‌آيد. حتي در بعضي موارد مخاطبين به جاي انتقاد، با سر تكان دادن و با نگاه‌هايي كه سرشار ازگوش دادن آن‌ها از خطيب است، مي‌توانند وي را در انجام آن چه مي‌خواهد نطق كند، كمك كنند. كانال دايل مي‌گويد: كاريكه شما در دنيا انجام مي‌دهيد اهميتي ندارد، آنچه مهم است كه تا چه اندازه مي‌توانيد مردم را متقاعد سازيد كه كارهائيرا كه انجام داده‌ايد، گرانبهاست. (2)
 موضوع مهم ديگري كه لازم مي‌دانم به آن اشاره كنم اينكه: سخنگو بايد مخاطبان را در بحث شريك كند، والا بايد منتظر خميازه هاو نشانه هاي ديگر خستگي در چهره و رفتار مخاطب باشد. اما بالعكس اگر شنوندگان را در بحث شركت دهد و حتي از آنان براي حل مسائل استفاده كند، مي‌تواند شادي را در چهره‌ي آنان به راحتي احساس كند. حتي او مي‌تواند، آخرين كلمه‌ي جمله‌اش را نگويد، تا مستمعين، ادامه‌ي آن را متذكر شوند.
 بايد مخاطب و خطيب احساس راحتي و يكي بودن كنند و الا نمي توانداين سخنراني موفقيت آميز باشدولازم است بدانيم، اگر يكي بودن در سخنراني، اجرا نشود، نمي‌توان به آن سخنراني گفت، بلكه نام آن تك گويي است. (3) اصولاً جوانان، ميان سالان، وافراد سالخورده از نظر رواني و از نظر دوست داشتن نوع بيان با يك ديگر متفاوت اند. جوان اغلب مسائل علمي كه با ذهن جستجوگرش، هماهنگ باشد را مي‌پذيرند، و از مسائل خلاف برهان، وحتي مسائل فرا ماده كه اغلب عقل به راحتي آن‌ها را نمي‌پذيرد، فراري مي‌جويد:مانند خواب، رويا، مكاشفه و ...وبالعكس اغلب افراد ميان سال و بيشتر از آن‌ها افراد سالخورده، از مسائل فرا ماده، قصه هاي تاريخي، و امثالهم لذت خاصي مي‌بردند و به راحتي آن‌ها را تجزيه و تحليل مي‌كنند، در صورتي كه ذهن جوان نمي‌تواند به را حتي با آن‌ها كنار آيد. به عنوان مثال وقتي مي‌خواهيم وجود خدا را براي يك جوان ثابت كنيم بايد با بيان براهين واستدلال هاي منطقي و صغري وكبري ها يي كه در علم كلام وجود دارد، وي را قانع ساخت ولي به راحتي مي‌توان با بيان يك معجزه بسيار ساده، همان وجود خدا را براي يك سالخورده به اثبات رساند. موضوع مهم ديگر در مخاطب شناسي اين است كه خطيب علاوه بر شناخت مخاطب از نظر روحي، لازم است وي را از نظر علمي نيزبسنجد و مطابق با درك علمي او صحبت كند، زيرا چه بسا خطيب بدون توجه به مخاطب بحث علمي دقيقي را همراه با اصطلاحات خاصي مطرح مي‌كند كه مخاطب هيچ كدام از آن را نمي‌فهمد. قَالَ قَامَ عِيسَى بْنُ مَرْيَمَ خَطِيباً فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ فَقَالَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ لَا تُحَدِّثُوا الْجُهَّالَ بِالْحِكْمَةِ فَتَظْلِمُوهَا وَ لَا تَمْنَعُوهَا أَهْلَهَا فَتَظْلِمُوهُم- (4) امام صادق (ع) در اين باره مي‌فرمايند: حضرت عيسي بن مريم، بين بني اسرائيل براي خطابه به پاي برخواست. فرمود: اي بني اسرائيل مطالب حكيمانه را با غير عالمان در ميان نگذاريد، كه اين ظلم به حكمت است وآن را از افراد شايسته منع نكنيد كه ظلم به شايستگان است. بنابر آنچه گفته شد مخاطب شناسي اولين واساسي ترين روش در بيان سخنراني، به حساب مي‌آيد كه نبايد يك سخنران خوب از آن غافل باشد.
 فصل دوم:
 همان گونه كه اشاره شد، فصل دوم در مورد مواجهه با مسئله، ونوع برخورد با آن در مواجهه با مخاطب است.
 موضوع بحث:
يكي از مسائل مهمي كه در اين بحث بدان اشاره خواهد شد، شناخت دقيق، سخنران از موضوع بحث است. مطمئناً براي هيچ سخنراني، هيچ خجالتي بالاتر از آن نيست كه نداند در مورد چه چيز مي‌خواهد صحبت كند. وقتي به پشت تريبون مي‌رود و نگاه هاي عده اي به دنبال اوست و او تازه به اين فكر بيافتد كه چه نطق كند.
 توماس كركيل در اين باره مي‌گويد: بزرگ‌ترين اشتباهات، در سخنراني آگاهي نداشتن از هيچ يك از مطالب فوق است. (5).وظيفه‌ي يك سخنران در درجه‌ي اول، قبل از ورود به هر بحثي تفهيم صحيح و دقيق موضوع از لحاظ مطالب و اطراف موضوع است، از اين كه اين موضوع حول چه مسائلي مي‌چرخد، چه كساني اين موضوع را پذيرفته وچه كساني اين بحث را نمي‌پذيرند ...حتي يك سخنران موفق، سخنراني است كه قبل از ورود به مباحثش، چيكده اي از كل سخنراني خود را براي مخاطبين بيان كند، تا شوق گوش دادن به مطلب را به مخاطب القاء كند. البته نبايد از اين نكته نيز غافل شويم كه نبايد تمام جوانب بحث را به صورت كامل ومختصر بيان كند، زيرا اين امر باعث مي‌شود، مخاطب با دانستن كلي بحث، ديگر علاقه اي به فرا گرفتن آن نداشته باشد، بلكه بعضاً بحث براي مخاطب، تكراري و خسته كننده خواهد شد، در نتيجه بايد در سخنراني نكات مبهم و گنگي نيز وجود داشته باشدتا طرف مقابل به همين عنوان، سخنراني را ادامه دهد. بنابراين وظيفه‌ي يك خطيب در درجه‌ي نخست، ايجاد شوق در مخاطب است (با بيان اصل موضوع خاصيت‌ها و فوائد آن، كاربرد آن در اجتماع و لزوم نياز به آن) كه تمام اين‌ها مي‌تواند گام اول در موفقّيت در يك سخنراني باشد. وظيفه‌ي بعدي در ايجاد يك سخنراني اين است كه خطيب از قبل تمرين داشته باشد: به عنوان مثال مي‌توانيم، قبل از سخنراني، موضوع و سخنان را براي اعضاي خانواده، همكاران وحتي جلو ضبط صوت بخوانيم. (6) اين كار دو جنبه دارد اولاً:سبب مي‌شود مدت لازم براي ايجاد يك سخنراني ارزنده و مطابق با مطالب را داشته و خودرا در بيان مطالب با زمان مطابق كنيم. ودوماً مطالب در ذهنمان تقويت پيدا مي‌كند و باعث مي‌شود يك مرور اجمالي بر نوع بيان، موضوع، و برخورد مخاطب با خود داشته باشيم و به نوعي مي‌توان گفت: كه يك تجربه براي خطيب ايجاد گشته تا وي با مشكلات، و نوع ديد ديگران به وي، در صورت لزوم، نوع سخنان خود را تغيير دهد. بنابراين هميشه به ياد داشته باشيم كه:طرح ريزي صحيح به طور خاصي مي‌تواند از اجراي صحيح جلوگيري كند.
 
بيان متين وعلمي
 
 «قُل لِعبادي يقولوا التي هِيَ احسن» به بندگانم بگو، آنچه را بهتر است بگويند (7)
 قال علي (ع) : فَكِّرثُمَ تكلَّم تسلِم مِنَ الزلَّل-(تفكر كن و آنگاه سخن بگو تا از لغزش‌ها مصون باشي) (8) قال علي (ع) آيه البلاغهِ قلبٌ عقولٌ ولسانٌ قائل (نشانه‌ي بلاغت قلبي انديشمند و زباني گويا است) -(9) قال علي (ع) : (خيرُ القولِ ما نَفَع) بهترين سخن، سخن نافع است. (10) موضوع در مورد علمي سخن گفتن و پرهيز از شوخي‌هاي زياد و بزله گويي در سخن است. شايد باورش برايمان سخت باشد، امّا وقتي سخنران، در بحثش نكته‌ي علمي نداشته باشد، كليه حضّار حتي آناني كه اصلاً سوادكافي نيز ندارند، به راحتي اين موضوع را تشخيص مي‌دهند، البته نه صرفاً به علت نداشتن بنيه‌ي علمي، بلكه به خاطر حالت خاصي كه آن خطيب بي مطالعه در حين سخن گفتن به خود مي‌گيرد، از نوع نگاه به مردم، از اينكه در حين صحبت، به اين طرف و آن طرف مي‌رود، از همه چيز صحبت مي‌كند ووقتي از خود او در مورد موضوع بحثش بپرسيم، غالباً نمي‌داند كه خودش چه گفته است. هرگز فراموش نكنيم كه سخنرانان موفق، حتي اگر ساعت‌ها در مورد موضوعي، مطالعه كرده باشند، ولي قرار باشد، در مورد همان موضوع صحبت كنند، حداقل يك ساعت اطلاعات خود را مرور مي‌كنند.
خشك ابري كه بود از آب تهي
نايد ازوي صفت آب دهي
عن الزرراه بن اعين قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ الْبَاقِرَ (ع) مَا حَقُّ اللَّهِ عَلَى الْعِبَادِ قَالَ أَنْ يَقُولُوا مَا يَعْلَمُونَ وَ يَقِفُوا عِنْدَ مَا لَا يَعْلَمُون (11)
زراره مي‌گويد: از امام باقر (ع) سوال نمودم:حق خداوند بر بندگان چيست؟ فرمود: آن را كه مي‌دانند، بگويند و در آنچه نمي‌دانند، توقف كنند.
 امام علي نيز بيان سخن را حاكي از درجه‌ي عقل مي‌دانند و مي‌فرمايند:إِيَّاكَ وَ الْكَلَامَ فِيمَا لَا تَعْرِفُ طَرِيقَتَهُ وَ لَا تَعْلَمُ حَقِيقَتَهُ فَإِنَّ قَوْلَكَ يَدُلُّ عَلَى عَقْلِكَ وَ عِبَارَتَكَ تُنْبِئُ عَنْ مَعْرِفَتِك (12) بپرهيزيد از اين كه در چيزي سخن بگوييد كه راه آن را نمي‌داني واز حقيقتش آگاهي نداري، چه بسا كه گفته‌ات بر درجه‌ي عقلت دلالت دارد و عبارتي را كه مي‌گويي، بر معرفت وآگاهي ات دلالت مي‌كند –
 زبان در دهان اي خردمند چيست
كليد در گنج صاحب هنر
چو در بسته باشد چه داند كسي
كه گوهرفروش است يا پيله‌ور
يكي از مشكلات ديگري كه سخنان بدون مطالعه و علم كافي در بردارد اين است كه خطيب نزد عوام به عنوان يك فرد بي علم معرفي مي‌شود، به عنوان مثال اگر خطيبي فقط يك نكته‌ي غير علمي در سخنانش باشد، همين نكته‌ي كوتاه باعث مي‌شود در نظر مخاطب تمام صحبت‌هاي علمي او نيز غير علمي به نظر برسد. لَا تَقُلْ مَا لَا تَعْلَمُ فَتُتَّهَمَ بِإِخْبَارِكَ به ما تَعْلَم (13) درباره‌ي چيزي كه علم واطلاع نداري سخن مگو، زيرا اين كار موجب مي‌شود كه درساير گفته‌هايت متهم شوي وشنودگان در صحت واصالت ديگر سخنانت كه از روي علم گفته اي شك وترديد كنند. امام صادق (ع) نيز مي‌فرمايند: العالِمُ لا يَتََكَّلم بِالفُضول (فرد دانشمند وعالم گفتار اضافي و غير سودمند ندارد) (14) البته اين‌ها به اين معنا نيست كه خطيب كلمات خود را به صورت سنگين و علمي بيان كند، بلكه بايد نكته‌ها و صحبت‌هايش علمي باشد، نه نوع كلمات. ونبايد فراموش كنيم كه اگر خطيب از كلمات مغلق استفاده كند، تنها مخاطب را از بحث دور ساخته است، بنابراين يكي از مهم‌ترين اصل‌هاي سخنراني، زيبا سخن گفتن است كه مخاطب آن را دركنارگفته ي علمي، جزء مهم‌ترين، شاخصه‌هاي خطيب مي‌داند. ولازم است دانسته شود، اگر شخصيت فرد از لحاظ اجتماعي كم شود، صحبت‌هاي وي حتي اگر بسيار علمي ودقيق نيز باشد، افراد نمي‌توانند بين شخصيّت و صحبت‌هاي فرد تمييز داده، بنابراين بحث‌هاي علمي كه از آن سخنران نشاءت گرفته رانيز، قبول نخواهند كرد. اگر سخنران بدون هيچ معياري موضوع مهم ديگري كه بايد به آن اشاره شود اينكه، هرگز سخنران فراموش نكند، كه اوبالاخره يك سخنران است، و نبايد متانت خود را در مقابل حضّار از دست دهد –البته اميدوارم اين سنگيني را با يكي شدن با مخاطب، مخلوط نكنيم، زيرا يكي شدن با مخاطب، و حتي دوست شدن با آن‌ها در جاي خود بايد رعايت شود امّا فراموش نكنيم كه همان مردمي كه دوست دارند، كسي كه با آن‌ها صحبت مي‌كند، با آنان دوست باشد، همان‌ها از مزاح‌هاي بيش از حد نيز متنفرند. اگرسخنران شروع به شوخي كند، كم كم وقار وي نزد شنوندگان كم شده و سخنان او نيز ديگر هيچ اثري در مخاطب نخواهد گذاشت. پيامبر اكرم (ص) درفرازي از وصيت نامه‌ي خود به امام علي (ع) مي‌فرمايند: ياعلي شوخى نكن كه ارزش تو از بين مى‏رود، دروغ مگو كه نورت از بين مى‏رود. (15) وهمچنين پيامبر اكرم (ص) فرمودند: شوخى بسيار آبرو را مي‌برد و خنده بسيار ايمان را نابود مي‌كند و دروغ خرمى را بر مي‌اندازد (16) امام هادى (ع) نيز فرمودند: ستيزه مكن تا ارزشت برود، و شوخى مكن تا بر تو گستاخ شوند و فرمود: از نادانى، خنديدن بيجا و بى‏شگفتى است-(17) امام علي (ع) شوخي را از اسباب كم خردي دانسته ومي فرمايند: (18) [كسى شوخى نكند جز كه از خردش مقدارى كم شود. البته هرگز فراموش نكنيم كه حس شوخ طبعي يك سرمايه‌ي با ارزش براي هر سخنران است ولازم نيست يك سخنران داراي متني فوق‌العاده جدي يا به سنگيني فيل باشد بلكه اگر مي‌توانيم با اشاره به يك نكته شوخ طبعانه در يك موقعيت ويا موقعيتي كه در محل سخنراني پيش آمده است، مخاطبين را بخندانيم، به عنوان مثال يك مورد بي اهميت را در نظر گرفته و تا مي‌توانيم روي آن اغراق گويي كنيم (اين قدر ادامه دهيم تا مخاطب مجبور به خنده كردن گردد ومطمئناً اين نوع شوخ‌طبعي بسيار بيش از داستان‌هاي عاميانه كه به نظرمان خنده دار مي‌آيد، مي‌تواند مخاطب را بخنداند ولي حال اگر سخنران يك داستان و لطيفه كه به نظر خودش خنده دار است، براي مخاطب تعريف كند، اولاً احتمال دارد كه براي بسياري تكراري باشد، وثانياً هر چه براي او جذاب است، نمي‌تواند براي همگان جذاب باشد، اما تكيه بر مسائل بي اهميت و اغراق‌گويي بيش از اندازه در مورد مسائل اولاًدر نظر مخاطب چون موضوع همان بحث خطيب بوده است، با آن بحث ارتباط صميمي‌تري داشته و ثانياً موضوعش براي وي تكراري نخواهد بود بنابرآنچه گفته شد، يك سخنران موفق بايد تعادل را سرچشمه‌ي كار خودقرار داده، نه آنچنان شوخي و مزاح كند، كه ارزشش كاسته شود، ونه آنچنان بسته و جدي سخنراني كند، كه همگان از وي فراري شوند)]
فصل سوم:
 -بلافاصله توجه حاضران را معطوف به موضوع كنيدمطمئناً سخنراني كه شونده در آن حضور نداشته باشد، يا به عبارت دقيق‌تر اگر در سخنراني، مستمع به سخنران توجه نكند، اين سخنان هيچ گونه سودي نخواهد داشت جز اينكه خطيب از لحاظ روحي، ضربه‌ي سختي خواهد خورد بنابراين يكي از اصولي كه بايد بدان توجه نمود اينكه: توجه مخاطب را به خود جلب كنيم –دراين بخش به راه كارهاي مناسب براي جلب توجه اشاره خواهد شد.
 1-سخن خود را با بيان يك حادثه كه برايمان رخ داده است، شروع كنيم: (19) وقتي يك سخنران از يك حادثه‌ي ساده كه برايش اتفاق افتاده است، بحثش را آغازكند، دو نكته در آن مستتر است:
 الف -نخست اين كه مخاطب با وي احساس صميمت بيشتري مي‌كنند و اصل داستان اين گونه است كه مخاطب را مشتاق به ادامه‌ي آن مي‌سازد، بنابراين توجه مخاطب متوجه سخنگو مي‌گردد.
 ب-وقتي سخنران داستان را از زندگي شخصي خود بيان كند، در بيان دقيق خود دچار مشكل نشده و خود خطيب نيز به اين وسيله مي‌تواند با موضوع اخت شده و آن را جزء زندگيش بداند، و طبق آن با مخاطبين سخن بگويد.
 2-سخنان خود را يك نواخت نگوييم: اگر خطيب سخنان خود را به صورت يك نواخت و يك صداي يكنواخت بيان كند، مخاطب از سخنانش خسته وكسل مي‌گردد. بنابراين توصيه مي‌شود، خطيب ولوم صداي خود را بالا و پاين ببرد. نه اين قدر آهسته صحبت كند كه همگان خميازه بكشندو آنچنان بلند صحبت كند كه ديگر كسي به صحبت‌هايش توجهي نكندو تفاوتي بين نكات مهم و نكات ديگر بحثش قائل نشود. يك خطيب موفق سخنان معمول خود را با بياني نه بلند و نه آهسته مي‌گويد ووقتي قصد تاكيد بر نكته اي را داشت، آن را بلند بيان مي‌كند تا روي مخاطب تاثير گذار باشد (20)
 3-حالت تعليق ايجاد كنيم: همان گونه كه قبلاً نيز بدان اشاره شد، بايد مخاطب را مشتاق به ادامه‌ي بحث نمود، يك از روش‌هاي معمول كه مي‌تواند اين شو ق را ايجاد كند، روش معلق كردن، ادامه‌ي بحث بر عهده‌ي مخاطب است –به عنوان مثال: وقتي سخنگومي خواهد از كتابي سخن بگويد، مي‌تواند اين گونه آغازگر جمله‌ي خود باشد: بحث من در مورد كتابي است كه يكي از زيباترين كتب در زمينه فلان مطلب است، به عنوان مثال؛ اين كتاب در سال 89 براي اولين بار چاپ شد اما به علت استقبال بيش از اندازه از اين كتاب در چند ماه به چاپ هفدهم رسيد –يا مثلاً نويسنده‌ي اين كتاب بيش از بيست سال براي اين كتاب زحمت كشيد، وتحقيقات بسياري را انجام داد –حال نمي‌خواهيد نام كتاب را حدس زنيد!؟ در مورد نويسنده‌ي آن چه مي‌دانيد!؟ آيا اين مقدمه توجه شما را به خود جلب نمود؟ در ادامه‌ي بحث، انشاا...بحث جالب‌تر خواهد شد.
 اگر خطيب جزئي از موضوعات خود را به عهده‌ي مخاطب بگذارد، مطمئناً مخاطبين چون خود در بحث شركت كرده‌اند، به بحث توجه بيشتري خواهند كرد.
 4- يك واقعه‌ي پر جاذبه‌ي جديد مطرح كنيم. (21) اگرمي بينيم مخاطب به سخنراني توجه نمي‌كند، مي‌توانيم از همان شروع سخنراني يك واقعه‌ي مهم، جذاب و حتي باور نكردني را براي شنودگان تعريف كنيم حتي اگر آن واقعه تنها يك شوخي باشد. (البته لازم به تذكر جدي است كه تا مي‌توانيم نبايد در آغاز سخنراني، شوخي كنيم، يا حتي با گفتن يك لطيفه وقار خود را از دست بدهيم) به عنوان مثال: اگر براي دانشجويان واساتيد سخنراني مي‌كند، مي‌تواند اين گونه آغاز گر باشد:جديداً طرحي مطرح شد است به عنوان شاگرد سالاري، دراين طرح دانشجو مي‌تواند انتقادات خود را به صورت شفاهي و كتبي به مدريت دانشگاه تحويل داده وبر اساس آن اگر از استادي بيش از 10 انتقاد شود، وي از تدريس محروم خواهد شد. همان گونه كه ديديم، در اين مثال سخنران، موضوع رابه عنوان طرح رابراي مخاطب گوش زد مي‌كند، وآن عدم ارزش قائل شدن براي مستمعين است. جالب است بدانيم، در ضمن سخن خود به مخاطب اين نكته را گوش زد مي‌كند، كه من براي صحبت براي تو هيچ موضوع جديدي را آماده نساخته وبايد به اطلاعات قبلي‌ام بسنده كني.
 چون صحبت‌هاي تكراري، عمدتاً خسته كننده است، مخاطب از اول سخنراني به خود اين وعده را مي‌دهد كه قرار است بحث‌هاي تكراري بشنود وبه همين علت ذهنش از اول سخن، كسل مي‌گردد بنابراين همان گونه كه بارها اشاره شد، وظيفه‌ي خطيب در درجه‌ي نخست جلب توجه مخاطب است، نه دور كردن وي از موضوع و بحث سخنراني حتي اگر آن دور كردن عذرخواهي از مخاطب باشد.
 10-موضوع اصلي بحث را با بيان يك داستان تاكيد كنيم.
 همه‌ي ما وقتي به نحوه‌ي سخنان بزرگان معروف مي نگيريم، شاهديم كه همه‌ي آنان از داستان براي جلب توجه مخاطب استفاده مي‌كنند، و يكي از ويژگي‌هاي برجسته‌ي قرآن كريم كه بر لطافت آن افزوده است، بيان داستان‌هايي از اقوام مختلف و نحوه‌ي برخورد خداوند با آنان است.
 يكي از راه كارهاي بسيار آسان براي هر خطيبي اين است كه اتفاقاتي كه براي خودش افتاده است را به عنوان يك داستان بيان كند، و موضوع بحثش را با بيان آن داستان مورد تاكيد و تاييد قرار دهد. البته نمي‌توان با بيان مثال و داستان تنها، موضوع را تاييد كند بلكه براي اين كار بايد آمار را نيز به مثال خود بيفزايد –آمار براي نشان دادن نسبت موارد موجود در يك نوع خاص مورد استفاده است. اين ارقام مي‌توانند تاثيرگذار ومتقاعدكننده باشند مخصوصا در جايي كه يك مثال به تنهايي نتوانسته باشد، تاثيرگذار باشد، اما بايد به اين نكته نيز توجه كنيم كه آمار مي‌تواند به خودي خود بسيار خسته كننده نيز باشد، بنابراين وظيفه‌ي يك سخنران حرفه اي در درجه‌ي نخست اين است كه آمارهايش را به صورت مثال، تبيين كرده و آن را براي مخاطبين حل و فصل كند.
 11-سعي كنيم مطالب را به صورت مستقيم بيان نكنيم
اگر خطيب سخنراني خود را به صورت مستقيم و بدون حواشي بيان كند، اولاً مخاطب از بحث خسته مي‌شود وثانياً توجه او آن چنان به سخنراني جلب نمي‌گردد، اما اگر خطيب سخنان خود را به صورت معما گونه بيان كند، مخاطب به وي جلب مي‌گردد و بحث از حالت يك طرفي به يك بحث دو طرفي تبديل خواهد شد، زيرا بدين جهت مخاطب خود را در بحث شريك دانسته و شروع به فكر كردن در مورد بحث مي‌گردد. براي روشن شدن اين بحث به يك حادثه‌ي تاريخي از رسول اكرم (ص) اشاره خواهد شد كه عملاً اين نوع برخورد را براي جلب خود انجام داده‌اند:روزي پيامبر اكرم (ص) به حضار فرمودند: كدام يك از شما مال وارث خود را بيش از مال خود دوست داريد!؟ تمام حضار به اتفاق پاسخ دادند: يا رسول الله، هيچ كدام از ما اين گونه نيستيم. حضرت فرمودند: تمام شما اين چنين هستيد!! سپس حضرت توضيح دادند كه صاحب مال خطاب مي‌كند: اي فرزند آدم –مال من –مال من!! آيا مال تو غير از آن چيزهايي است كه خوردني وفاني است يا پوشيدي ويا پوشاندي ويا صدقه دادي وابقاء نمودي وآنچه غير از آن است، مال وارث است – (25)
 هرگز به صورت خطابي با مخاطب سخن نگوييم
پس از ذكر يازده مورد از راه كارهاي سخنران براي جلب هر چه بيشتر مخاطب به بحث، نوبت به را ه كارهاي موثر خطيب در تاثير صحبت‌هايش مي‌رسد. اين بحث از مهم‌ترين مسائلي است كه بعد از توجه مخاطب، حائز اهميت است، زيرا وقتي مخاطب، حتي تمام توجه و تمركزش به سخنران باشد و تمام سخنان وي را با تمام جزئيات متوجه شود، ولي در وي اثري نداشته باشد، مسلماًٌ اين سخنراني هيچ فايده اي جز تلف كردن وقت نداشته است، بنابراين لازم است، سخنگو از فنوني استفاده كند، كه صحبت‌هايش به صورت ناخودآگاه در مخاطب تاثير بگذارد، اصلي كه روانشناسي بر روي آن تكيه مي‌شود اين است كه صحبت‌هاي خود را به هيچ عنوان بر روي فرد متوجه نكينم، بلكه به صورت كاملاً مجهول و ضمائر خود را به صورت سوم شخص غائب استفاده كنيم. زيرا اگر مخاطب بداند، خطيب مستقيماً قصد تحكم بر وي دارد، هرگز صحبت‌هاي او در وي اثرنمي گذارد ولي اگربه صورت مستقيم در مسئله نباشد، به عنوان فرد خارجي به بحث نگاه مي‌كند و سخنران را به عنوان يك واقع گرا تصور مي‌كند تا يك تحكم كننده كه قصد دارد وي را از عقايد و افكارش دور سازد. -(26)
 به مخاطبين و شخصيتهاي مورد بحث، احترام و محبّت نشان دهيم
 يكي از راه كارهاي ديگر تاثير سخن، نوع برخورد خطيب با مخاطب و روش صحبت‌هاي وي مي‌باشد. اگر خطيبي از اول تا آخر صحبت‌هايش به صورت تند با شنوندگان صحبت كند و در ميان صحبت‌هايش از نداشتن سخاوت، ايمان و... مخاطب سخن بگويد، مطمئناً وقتي به جمعيت نگاهي بياندازد، شاهد خواهد بود كه فقط افرادي پاي صحبت‌هايش نشسته‌اند كه بلافاصله بعد از سخنانش از حيثيت خود دفاع كرده و روي بحث‌هاي وي خط بطلان بكشند. واگر خطيبي در بحث‌هاي خود به فحش، ناسزا، تمسخر ديگران و بدگويي بزرگان و... بپردازد، نه تنها از نظر اجتماعي، اخلاقي و شرعي پايين مي‌آيد، بلكه افراد، هيچ گاه براي صحبت‌هاي علمي و دقيق و مستدل وي نيز، هيچ ارزشي قائل نيستند، زيرا شخصيت و چارچوب شخصيتي خود را از دست داده است. بحث نخست پيرامون رابطه‌ي محبت آميز با مخاطب بود، در دين شريف اسلام بزرگداشت واحترام به مومنين وهمنوعان در كلام و مرام، يكي از دستورات اصلي واساسي است كه به آن توجه خاصي گرديده است. در قرآن كريم نيز به آن توجه خاصي گرديده ومي فرمايد:-وقولوا للناس حُسناً-(27) (با مردم تكلم شيرين وزيبا داشته باشيد) پيامبر اكرم (ص) نيز مي‌فرمايند: خِيارُكُم احسَنُكُم اخلاقاً، الذينَ يَالفُون و يُاءلَفون-(28) (بهترين شما خوش خوي ترين شما است، آنان كه الفت مي‌گيرند والفت مي‌پذيرند) و در جايي ديگر مي‌فرمايند:خَيرُ المومنين مَن كانَ ماءلَفَهً ِللمومنين ولا خَيرَ فيمَن لا يُاءلف ولا يَاءلفُ-(29 بهترين مومنان كسي است كه مومنان را به الفت گيرد ودر كسي كه با ديگران الفت نگيرد وديگران نيز با او الفت نگيرند، خيري نيست. اسحق بن عمار صيرفي مي‌گويد: روزي خدمت امام صادق) ع رسيدم. ايشان با چهره اي درهم كشيده با من روبه رو شدند! عرض داشتم: يابن رسول الله؛ چه خطائي از من سرزده كه شما را ناراحت كرده است!؟ امام فرمود: همان تغيير رفتار تو با برادران ايمانيت. آيا نمي‌داني دو نفر مومن وقتي با هم ملاقات مي‌كنند ودست در دست هم مي‌گذارند، خداوند محبت خود رابر آنان نازل مي‌كند ونود و نه درصد آن متوجه كسي است كه علاقه و محبتش به ديگري زيادتر است!؟ 30 احترام به ديگران از دو جنبه مورد بحث قرار مي‌گيرد: اولاً از اين نظر كه دستور شريف دين اسلام و سيره ي عملي بزرگان و ائمه‌ي اطهار عليهم السلام است و ثانياً احترام به ديگران، باعث جلب محبت افراد به فرد گشته و مي‌تواند نقش مهمي را براي تاثير سخنان وي ايجاد كند. بحث بعدي پيرامون نوع صحبت، درباره‌ي افراد وشخصيت هايي است كه در هرخطابه عمدتاً به جهت زماني ومكاني اسم آن‌ها برده مي‌شود، اگر خطيب در باره ي افراد مخصوصاً در نام بردن از بزرگان به صورت تمسخر و يا بدگويي سخن بگويد، تك تك شنوندگان از وي به عنوان يك فحاش و كسي كه ادب را در كلام خود نگاه نمي‌دارد، اسم خواهند برد و مسلماً كسي به سخنان چنين فردي گوش نخواهد داد.
 بزرگش نخوانند اهل خرد
هرآنكس نام بزرگان به زشتي برد
 بنابراين نكته‌ي مهم ديگري كه لازم است سخنران به آن توجه كند، نوع وبيان سخنان است، نبايد هيچ سخنراني به هيچ فردي اعم از مخاطب، شخصيت‌ها و حتي دشمنانش نيز توهين كند. يك سخنران موفق حتي اگر مي‌خواهد از كسي بد بگويد، نبايد شخصاً اين كار را انجام دهد به عنوان مثال مي‌تواند، افعالي كه فرد مورد نظر يا آن گروه مدّ نظر انجام داده را بيان كند و با استدلال آن‌ها را رد كند حتي گاهي اوقات قبح آن افعال يا افكار گروه يا فردي كه مي‌خواهد از آن‌ها بدي بگويد، مشخص است كه حتي نيازي به استدلال نيز وجود ندارد، بنابراين خطيب بايد در چنين مواقعي نتيجه گيري را به عهده‌ي خود مخاطب بگذارد، حتي اگر قرار است به فرد مورد نظر توهيني داده شود، اجازه دهد شنونده خودش اين كار را انجام دهد بلكه نكته‌ي حائز اهميت در هر سخنراني داشتن تامل، صبر وادب در كلام ورفتار است كه يك سخنران موفق نبايد هرگز آن را از ياد ببرد
سخنران، بسيار صادقانه از مخاطب خود تقدير كند
يكي از نكات ديگري كه در اين بخش ضروري است، اينكه اگر نكته‌ي مثبتي در مخاطب وجود دارد صميمانه آن را براي وي آشكار كنيم. البته اگر خطيب بخواهد به صورت مستقيم وپشت سر هم از امثال كلمات: شما فوق العاده هستيد، من فكر نمي‌كردم در كره‌ي خاكي مثل شما وجود داشته باشد و امثال اين‌ها، مسلماً چهره‌ي خطيب در نظر مخاطب به عنوان يك چاپلوس معرفي خواهد شد. نكته اي كه در اين جا مهم است اينكه بايد سخنران از دو فرمول استفاده كند: نخست اينكه اگر واقعيتي وجود ندارد، بدون دليل شروع به تعريف و تمجيد نكند، زيرا مخاطبان اين قدر باهوش هستند كه تفاوت ميان دروغ و صداقت را بدانند! عدم تعريف از كسي كه، خصوصيتي را ندارد، درست مثل اين است كه به يك دانش آموز كه چندين سال، پشت سر هم مردود شده است، بگوييم: من به يقيق مي‌دانم كه تو نفر اوّل المپياد رياضي خواهي شد! موضوع دوم اينكه هر تعريفي رابه صورت مستقيم انجام ندهيم، مثلاً پشت سر نگوييم شما بهترين‌ها هستيد، فوق العاده از فعاليت‌هاي شما تشكر مي‌كنم، بلكه مي‌توانيم با بيان فعاليت‌ها به صورت غير مستقيم، همين موضوع را به مخاطب القاء كنيم، امّا با يك تفاوت كه ديگر خطيب به عنوان يك تعريف كننده‌ي محض محاسبه نمي‌گردد، بلكه به عنوان يك واقعيت گرا معرفي خواهد شد. بنابراين، يكي از راه بردهاي ارتباط با مخاطب تقدير صادقانه و خالي از غلوگويي از وي مي‌باشد، اما آنچه بايد بدانيم، اينكه: اگر نمي‌توانيم صادقانه تقدير كنيم ويا حتي در طرف مقابل چيزي براي تقدير نيست، بدون دليل تقدير نكنيم، زيرا دقيقاً برعكس نتيجه مي‌دهد ونه تنها سخنران جلو مخاطب، عزيز نمي‌شود، بلكه به عنوان شخصيتي منفور، غلو كننده و چاپلوس معرفي خواهد شد.
 در هنگام سخنراني به چشمان مخاطبين به صورت جمعي نگاه كنيم
 بحث بعدي در نوع نگاه كردن به مخاطب است، اين بحث بر خلاف ظاهرش، بحثي كاملاً دقيق و علمي است. اگر در هنگام سخنراني به طرف صحبت خود نگاه نكنيم، وي احتمال مي‌دهد كه خطيب به علت كم توجهي به وي، به او نگاه نمي‌كند ويا حتي مي‌تواند احتمال دهد كه خطيب خجالتي و كم رو است و به همين دليل، نمي‌خواهد به افراد حاضر در جلسه نگاه كند، زيرا افراد كم رو وخجالتي عمدتاً نمي‌توانند به چشمان افراد نگاه كنند.
 واگر خطيب در نگاه كردن خود به عده‌ي خاصي نگاه كند، اولاً تعجب وحساسيت اين افراد را بدون دليل به خود معطوف ساخته و دوماً عده اي كه وي به آن‌ها نگاه نمي‌كند از اين كه وي به آن‌ها بي توجهي كرده است، شاكي خواهند شد. بنابراين سخنران موفق، سخنراني است كه تعادل را حتي در نگاه‌هاي خود نيز به حضار، رعايت كند و به تمام جلسه آن هم به صورت دسته جمعي نگاه كند و از نگاه‌هاي فردي و ممتد پرهيز كند.
 فصل چهارم
اين بحث به راه كارهاي اساسي كه يك مخاطب مي‌تواند بر استرس‌هاي موقع سخنراني، فائق آيد، اختصاص يافته است.
 
ترس در سخنراني
 
 يكي از موضوعاتي كه در سخنرا

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۹:۵۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 
 
صميميت و نفوذ در همه انسان ها در 10 دقيقه


قدرت نفوذ كلام........

خوب درباره خيلي چيزا حرف زدم مي خوام درباره موضوعي صحبت كنم كه دونستن اون خيلي كمك مي كنه هم براي پسر ها و هم دختر ها .نه فقط براي دوستي شايد هم در زندگي اجتماعي هم خيلي بتونه كمك كنه ،
 نمي دونم تا حالا برخود كردين با ادمهايي كه وقتي باحاشون صحبت مي كنيد شيفته اون ها مي شيد كاري به دروغ يا راست بودن نداريم چون اين يه  موضوع ديگه هست ، چرا پسر ها هستند كه با اولين برخورد با دختري مخ اون رو مي زنن؟ اما خيلي هاي ديگه هزار بار جلو دختره دست به همه كاري مي زنن از فردين بازي تا لوطي بازي تا ژانوالژان بازي ! اما اخر سر با جواب " لطفا مزاحم نشويد " رو به رو مي شن؟
خوب توي چند قسمت اين مطلب رو اماده كردم ، كه چطور مي شه واقعا توي وجود افراد نفوظ كرد
انسان علاوه بر حواس پنج گانه كه به كمك اون ها تصاوير ذهني رو تشكيل مي ده  مجهز به نيروي دروني هست كه همه دارن فقط بايد فعالش كنن ! خوب حالا چه چيزاي مي تونه اين نيرو رو توي فرد در مرحله اول  فعال ، در مرحله بعدي تقويت كنه ، دختر و پسر هاي زيادي رو شايد ديده باشين كه بر اثر ناتواني توي ايجاد رابطه صدمه  زيادي مي خورن سرخورد گي ، دل سردي ...خوب من سعي كردم چيزاي كه توي اين فرايند مهم هستن رو ليست كنم كه در فرصت مناسب هر كدوم رو توضيح مي دم
 1- كلام دل نشين 2- تن ارامي ( اصطلاح ديگه پيدا نكردم!) 3- تمركز 4- تمرين و تكرار 5- شور و هيجان  6- تمثيل ! 7- باور و اعتقاد كه مهمترين موضوع به نظر من هست!8- تلقين

1) كلام دلنشين:من خيلي ها رو ديدم كه وقتي مي خوان با كسي صحبت كنن انگاري با اون دعوا دارن  يا طلب كارن ! يا اومدن چك نقد كنن! خيلي از ما ها صدا مون  يه فركانسي داره و نمي توينم فركانس اون رو توي كنترل بگيريم. به عبارت ديگه صداي شما نمي تونه خودشو با شرايط تطبيق بده
 اين موضوع مهمي هست كه چطوري صحبت كنيم منظورم چي بي گيم نيست بلكه نوع صداست. ببنيد دوستان توي يه كتابي خوندم  فركانس شناسي دختر ها خيلي بيشتر از پسر هاست به اين معني كه دختر ها خيلي زود از روي لحن صدا  مي تونن به دروغ يا راست بودن ، واقعي يا غيره واقعي بودن ، عمق كلام ! پي ببرن . پس يه كم مواظب باشيد . كلام اگر با فركانس معين و صدا ي خاص بر حسب شرايط باشه مي تونه بر ذهن اثر كنه، خيلي ها هنگام صحبت با طرف مقابل اصلا فرقي نمي كنه كه دارن با يه دختر صحبت مي كنن يا پسر ! البته جالب اينه كه اين موضوع رو خودشون هم نمي دونن ! كلام بايد با يك فركانس معين و صداي بر حسب شرايط باشه لازم نيست شيرين زبوني كنيد يا اينكه مدام بخندين يا جوك  تعريف كنيد .
افلاطون مي گه:براي شفاي تن يا روان ابتدا بايد از كلام دلنشين  از گفتاري شيرين (نه پسر خاله شدن )و يكنواخت ( براي هر كسي به تناسب شرايط  طرف مقابل )كه القا كننده حالت آرامش و صفا اغاز كرد!ا

http://mokhzanyy.blogfa.com/post-39.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۹:۵۰ ] [ مشاوره مديريت ]


خلاصه : به هنگام گفتگو دقت بسيار به خرج دهيد . مراقب واكنش كلام خويش باشيد تا بدانيد كه بي ثمر باز نمي گردند . انسان با كلامي كه بر زبان مي آورد پيوسته قوانيني براي خود وضع مي كند .
به دليل قدرت تموجي و نفوذ طيفي كلام ، هر آنچه آدمي بر زبان آورد همان را به سوي خود جذب خواهد كرد . كساني كه پيوسته از بيماري سخن مي گويند همواره بيماري را به سوي خود جذب خواهند كرد
متن كل خبر : هر آنچه آدمي در باره ديگران بگويد ، در باره او خواهند گفت و هر آنچه براي ديگري آرزو كند ، همانا براي خود آرزو كرده است .
لعن و نفرين به خود دشنام دهنده باز مي گردد . اگر انساني براي كسي بدبختي بخواهد ، بي ترديد بدبختي به سراغ او خواهد آمد .
تن به يمن كلام ، و در پرتو بينش روشن مي تواند دگرگون و باز آفريني شود و بيماري را يكسر از صفحه هشياري بزدايد .
خير خواهي انسان نيكخواه ، پيرامونش هاله اي عظيم از حمايت مي آفريند . از اين رو هر سلاحي كه به سوي او نشانه رود ، كارگر نخواهد افتاد . به عبارت بهتر ، محبت و رضامندي ، دشمنان درون او را نابود مي كنند .

 برگرفته ازكتاب نفوذكلام فلورانس اسكاول شين


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۹:۵۰ ] [ مشاوره مديريت ]


 تأملي بر كتاب «درآمدي بر شيوه تحليل انتقادي گفتمان» اثر مريئل و توماس بلور  
 
وقايع اجتماعي و گفتمان بطور تفكيك ناپذيري به يكديگر مرتبط اند. كتاب «درآمدي بر شيوه تحليل انتقادي گفتمان» نوشته مريئل بلور و توماس بلور به منظور فراهم نمودن مقدمه اي كلي براي مطالعه گفتمان و شيوه تحليل انتقادي آن در۱۰ فصل شامل ۲۰۱ صفحه طراحي شده و موضوعات اجتماعي مربوط به اين رشته و به تدريج دامنه اي از روش هايي كه براي تحليل انتقادي گفتمان در دسترس هستند را ارائه مي نمايد. نويسندگان اين كتاب درصدد آنند كه آگاهي خواننده را از مكتب و زبان ارتقا بخشيده و شيوه اي در مهارت هاي تحليل گفتمان كه براي انواع مختلفي از گفتمان كاربرد دارد را فراهم نمايند. هدف آن است كه خوانندگان نسبت به نقش گفتمان به عنوان قدرتي كنترل كننده درجامعه بيشتر حساس شوند و فهمي عميق تر از روشي كه در آن زبان براي متقاعد كردن و تحت نفوذ خود درآوردن افراد و گروههاي اجتماعي مورد استفاده قرار مي گيرد، بدست آورند و همچنين خوانندگان اين كتاب توانايي بيشتري براي پرسيدن نقش خودشان به عنوان مشاركت كنندگان در گفتمانهاي متداول احساس كنند.

● ماهيت چند رشته اي بودن تحليل انتقادي گفتمان

كلمه «گفتمان(discourse)» كاربردهاي گوناگوني دارد اما در اينجا ازگفتمان به منظور ارتباط نمادين انساني در بسياري از اشكالش،خواه مستقيماً از طريق زبان گفتاري يا نوشتاري يا ازطريق اشارات، تصاوير، نمودارها، فيلمها ، يا موسيقي استفاده گرديده و در اين كتاب، توجهات بر روي زبان و گاهي رجوع به اشارات وتصاوير است، اما اين موضوع دليل بر اين نيست كه ما انواع ديگر گفتمان را كم اهميت تر ببينيم.

از آنجا كه تحليل انتقادي به مفاهيم زبانشناسي گفتمان توجه دارد، به عنوان زبانشناسي انتقادي يا تحليل زبانشناسي انتقادي نيز شناخته شده است. به علت تـأثيرات زياد از حوزه هاي مطالعاتي مختلف نه فقط زبانشناسي اين رشته باعنوان مطالعات انتقادي گفتمان نيز معرفي گرديده است. در كتاب فوق، از تحليل دقيق متنها كه شامل تحليل زبانشناسي نقش گرا دربرخي موارد مي باشد استفاده شده اما علاوه برآن مطالب گسترده تري نظير بافت اجتماعي گفتمان، نقش گفتمان درعادات اجتماعي و نقش متون خاص نيز بررسي گرديده است.

شاخه زبانشناسي كه در اين كتاب وقت به وقت از آن ياد شده، به عنوان زبانشناسي نقشگراي بنيادي شناخته شده است. اين شاخه از دستور بر اهميت بافت اجتماعي ( بافت فرهنگي و بافت موقعيتي) در توليد وتوسعه زبان ،هم از لحاظ تاريخي و هم وقايع فردي گفتمان در شرايط معنايي تأكيد مي كند. به علاوه، زبانشناسي نقش گرا، متفاوت از برخي شاخه هاي زبانشناسي، نه تنها هميشه با كلمات و جملات سر وكار داشته است، بلكه به متون طولاني تر و مجموعه اي از متن ها و پيكره ها فراتر از سطح جمله پرداخته است. با اين وجود، روش هاي زباني تنها روشهاي مورد استفاده در تحليل انتقادي گفتمان نمي باشند و در اين كتاب قوتهايي را كه از رهيافت چند رشته اي حاصل مي شود، تصديق گرديده است.

اهداف و مقاصد زبانشناسي متفاوت از اهداف تحليل انتقادي گفتمان است. زبانشناسان، عموماً، نگران روشي هستند كه زبان يا گفتمان به آن روش «عمل مي كند» وعلاقه شان به زبان صرفاً براي خود زبان است. تحليل انتقادي گفتمان، از طرف ديگر، تمايل به روشي دارد كه در آن زبان وگفتمان براي رسيدن به اهداف اجتماعي مورد استفاده قرار گرفته اند و تا اندازه اي اين استفاده در تغيير و بقاي اجتماعي ايفاي نقش مي كند.

اين بدين معناست كه تحليل انتقادي گفتمان علائق – و گاهي اوقات روشهايي را با رشته هايي كه گروهها وساختارهاي اجتماعي مطالعه مي كنند، نظير مردم شناسي، جامعه شناسي، قوم نگاري و روش شناسي قوم و همچنين با رشته هايي كه با شناخت انسان و رفتار، نظير روانشناسي اجتماعي و شناختي سر و كار دارند، به اشتراك مي گذارد. تحليل انتقادي گفتمان درروشهايش، تئوري ادبي و فلسفه زبان و ارتباط خصوصاً كار روي كنش گفتار و اندرزهاي مكالمه را نيز به كار مي گيرد، زبانشناسان اجتماعي در تحليل انتقادي گفتمان مؤثر بوده اند و بسياري از آنها به طور معمول درحال بررسي تحليل انتقادي گفتمان بوده و هستند.

تحليلگران انتقادي گفتمان در روشهاي شان موارد ذيل را مدنظر دارند:

۱) تحليل بافت

۲) فن هاي ديداري، نظير راههاي ثبت كردن و نسخه برداري از زبان معمولي.

۳) مشاهده شركت كننده،جايي كه محقق نقشي در جامعه گفتمان مقصد به منظور مطالعه مراحل گفتمان دارد.

۴) استفاده ازگويش ورها، نظير متخصصان در زمينه هاي خاص، براي توضيح دادن وتفسير كردن آنچه كه درحال اتفاق افتادن در جامعه مقصد با احترام به شيوه هاي گفتمانشان مي باشد.

در سال هاي اخير، متخصصان در زمينه هاي مختلف از جمله مورخان، مؤسسات تجاري، حقوقدانان، سياستمداران و متخصصان رشته هاي پزشكي به موضوع گفتمان علاقه مند شده و از تحليل گفتمان براي رسيدگي به مسائل اجتماعي مربوط به حرفه شان استفاده كرده اند. ون دايك(سال ۱۹۹۷) كه واژه مطالعات انتقادي گفتمان رابراي اين منظورانتخاب كرد، آن را به عنوان يك ميان رشته جديد تعريف كرد كه از تحليل متن و عملاً بحث در مورد تمام رشته هاي ادبيات وعلوم انساني وعلوم اجتماعي تشكيل شده است.

تحليل گفتمان بين دكتر و بيمار، مثالي است كه بارها گزارش شده است. مثال ديگر زبانشناسي قانوني است كه درباره گفتمان پليسي و قانوني تحقيق مي كند. شيوه هاي بررسي تحليل انتقادي گفتمان وآداب و رسوم جامعه هر دو براي كشف و شرح چگونگي عمل آن گفتمان ها و همچنين فراهم نمودن انتقادي از روشهاي آنهاست. از تحليل فرد درمي يابيم كه:

۱) چه چيزي در حال وقوع در يك رويداد است؛ و

۲) آيا تحليل انتقادي گفتمان، ساختار اجتماعي موجود را حفظ مي كند يا مستعد تغيير يا اصلاح آن است. تحليلگران انتقادي گفتمان حوزه هاي خاصي از بي عدالتي، خطر، آسيب، تبعيض وغيره را شناسايي و مطالعه مي كنند. در حالي كه امروزه به طور گسترده پذيرفته شده است كه بسياري از مشكلات اجتماعي ازاستفاده غيرعاقلانه زبان يا اشكال ديگر برقراري ارتباط به وجود مي آيند، سؤال قابل بحث اين است كه چگونه نتايج بسيار مفيدي مي تواند تنها از دخالت گفتمان ها حاصل شود. به هرحال، در كتاب حاضر عقيده براين است كه تحليل انتقادي گفتمان مي تواند به پرورش آگاهي و توان مردم درجهت تغيير كمك كند.

در سال هاي اخير مباحث قابل توجهي براي برقراري اصول تحليل انتقادي گفتمان و طرح اهداف تحقيق اين رشته وجود داشته است. در اينجا فقط تعداد كمي ازاصول پيشنهادي مندرج در كتاب را بيان مي كنيم.

تحليلگران گفتمان، درحقيقت تمام محققين اجتماعي، با گروه گفتماني كه در حال تحقيق درباره گفتمان مي باشند، هم به عنوان اعضاي يك گروه اجتماعي و هم به عنوان ناظران بر اجتماع با هم در ارتباط تنگاتنگ مي باشند. اغلب اوقات، محقق عقايد و نگرشهاي مشابه را براي شركت در گفتماني تحت عنوان تحليل نگه مي دارد. به اين دليل، آنها به حساسيت بالا درخصوص نقششان در ساختار اجتماعي نياز دارند و بايد براي روشن ساختن موقعيتشان با احترام به موضوع تحقيق آماده باشند. تحليلگر انتقادي گفتمان قصد نوعي بي طرفي ندارد كه گاهي اوقات توسط دانشمندان يا زبانشناسان سرزنش شده است، اما تشخيص مي دهد كه احتمالا چنين بي طرفي به دليل ماهيت تجربه ايشان غيرممكن است. درعوض آنها درباره موقعيتشان حساس و صريح مي باشند.

نكته قابل توجه اين است كه تحليلگر انتقادي گفتمان نقش گفتمان در عمل اجتماعي را تأييد مي كند و آن را بسيار مهم براي بررسي مي داند.

نويسندگان كتاب «درآمدي بر شيوه تحليل انتقادي گفتمان» براي يافتن يك ارتباط خوب بين زبان شناسي و جامعه شناسي، خواندن كتاب ها و مقالات سلي و كارتر(۲۰۰۴) را پيشنهاد مي كنند كه نق عميق است و از تمام قفسه سينه براي تنفس استفاده مي كنند

جملات آنها با تكيه بر لغات زير است :

احساس ، لمس ، اتصال ، لغزيدن ، تعادل ، اصابت ، احساساتي ، بالا و پايين پريدن ، شل ، خشمگين ، پيوند ، چسبناك ، ماليدن ، چسبنده ، گرسنه ، سراسيمه ، دلچسب ، مضطرب ، در دست گرفتن ، چنگ زدن ، بي احساس، دور ريختن ، گرداندن ، پر جنب و جوش ، لذت

د- افراد حسابگر ( منطقي- استدلالي )

كلمات اين افراد آميخته با منطق و استدلال است و تغييرات فيزيولوژيكي آنها به شرح زير است :

- وقتي فكر مي كنند به پايين و طرف چپ خود نگاه مي كنند

- با لحني آهسته و آرام و به گونه اي شيوا سخن مي گويند

- حركات دست و تغييرات قيافه در آنها اندك است لغاتي كه اين عده در عباراتشان به آنها تكيه دارند

به شرح زير است :

آموختن ، در نظر گرفتن ، به ذهن كسي خطور كردن ، عمل كردن ، آگاه بودن ، تصور كردن ، تشخيص دادن ، برانگيختن ، تصميم گرفتن ، قدرداني كردن ، معتقد بودن ، مقدم بودن ، تاكيد كردن ، هوشيار بودن ، به فكر فرو رفتن ، حدس زدن ، واضح ، تجربه ، توليد كردن ، مخلوط كردن ، وانمود كردن ، تكميل كردن ،

فرا خواندن ، بي احساس ، لغو كردن ، به جا آوردن ، جدي بودن ، فهميدن فراموش نكنيد كه بيشتر مردم از تمام سيستم هاي احساسي خود براي ارتباط بهره مي گيرند اما تنها به يكي از آنها گرايش دارند.

بنابراين اگر بخواهيم در افراد با نظام ذهني متفاوت نفوذ كنيم و با آنها رابطه اي ثمربخش داشته باشيم، بايد با شناخت اصول « برنامه ريزي عصبي، كلامي »  نوع كلمات و رفتار خود را به گونه اي تغيير دهيم تا با ديدگاهي كه آنها از جهان دارند همنوا شويم

http://fahim_b.persianblog.ir/post/539


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۹:۴۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

زندگي صميمانه، لذت بخش تر است.
همسراني كه صميميت را تجربه كرده اند خوب مي دانند كه صميميت يعني عشق متقابل يعني درك متقابل. در يك جو صميمانه، نيازهاي همه برآورده مي شود.
پدر و مادري كه با فرزند خود صميمي مي شوند بهتر مي توانند ارزشهاي فكري خود را انتقال دهند.
وقتي شما مي توانيد ارتباطي صميمانه برقرار كنيد؛ به شما پيشنهادي جالبي داده مي شود. ازدواجي مناسب. شغلي عالي. فكري نو و خلاق. برنامه اي تفريحي و ...
فكر مي كنم خود شما بارها شاهد بوده ايد كه اشخاصي در كمترين زمان، چنان در ديگران تاثير مثبت و خوبي گذاشتهاند كهبه راحتي درخواستهايي بزرگ، پاسخ مثبت دريافت كرده اند و حال آنكه افراد ديگري، عليرغم ارتباط طولاني چنين شانسي نداشته اند.
خودتان هم گاهي وقتها پيشنهادهاي جالب خود را به دوستان قديمي، همكاران با سابقه، اعضاي خانواده ودوستان صميمي نداده ايد بلكه اين پيشنهادها را به كساني داده ايد كه تازه با شما آۀشنا شده اند اما در پهنه قلب شما نفوذ كرده اند.
حتي عليرغم آنكه روابط عمومي سازمانها وموسسه ها و شركتها، شرايطي را براي استخدام در نظر مي گيرند؛ تقريبا همه چيز، در مصاحبه حضوري تعيين كننده است. ارتباط موثر و صميمانه شخصي كه جوياي كار است حتي ذهنيت مدير عامل رااشغال مي كند. تحصيلات، سابقه كار، ضامن و معرف و ... همه و همه، متاثر از ارتباط اوليه است. ارتباطي صميمانه، با نفوذ و تاثير گذار.
دكتر اسبورن در كتاب پرورش خلاقيت خود، ايجاد يك ارتباط صميمانه را يك برخورد خلاق مي داند كه شخص را تكامل مي دهد.
آنتوني رابينز در كتاب خود، ماجرايي را شرح مي دهد كه مضمون بسيار جالبي دارد: از ده نفر مي خواهند كه به ايالتهاي ديگر بروند و بدون آشنا، پارتي، ضامن و معرف و حتي كارت شناسايي از بانك آن ايالت وام بگيرند و از اين عده تنها يكي دونفر كه قادر بودند ارتباطي صميمانه و تاثير گذار، برقرار كنند؛ موفق مي شوند.
ارتباط صميمانه، شما را سريع تر و راحت تر به هدف مي رساند
نيازهايتان را برآوده مي كند.
شما را در پرتو پيشنهادهاي جالب توجه قرار مي دهد.
شما را دوست داشتني تر و خواستني تر مي كند.
شما را موثرتر، مفيدتر و با نفوذتر مي كند.

برگرفته از صميميت ، تاثير گذاري و نفوذ - م حورايي
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۹:۴۷ ] [ مشاوره مديريت ]


 
قسمت دوم : شيوه هاي انتقال اطلاعاتمان به مخاطب
ما اطلاعاتمان را از سه راه به مخاطب خود منتقل مي كنيم:
الف- كلام:
بيشتر ارتباطهاي ما از راه كلام صورت مي گيرد و شما غالبا براي انتقال مطالب خود، سخن مي گوييد. در حالي كه صحبت كردن و سخن گفتن، به تنهايي، بدترين و كم اثرترين شيوه انتقال است.
تحقيقات نشان داده است كه تنها %70 اطلاعات ما از طريق كلام منتقل مي شوند. وقتي شما دو ساعت تمام براي يك نفر يا يك عده سخنراني مي كنيد، بدون اينكه از ساير راههاي انتقال مطالب استفاده كنيد؛ عملا فقط %70 گفته هايتان به مخاطب يا مخاطبتان انتقال پيدا كرده است. چيزي كمتر از هشت و نيم دقيقه آن!
اگر مخاطب يا مخاطبين شما بي توجهند يا حوسشان پرت است يا به عالم هپروت رفته اند؛ و يامدام خميازه مي كشند، اغلب به خاطر اين است كه شما صرفا صحبت مي كنيد و در بيان ضعف داريد؛ يعني از راههاي ديگر انتقال اطلاعات كه مجموعا %93 انتقال از راه آنها صورت مي گيرد؛ بهره نمي جوييد.
بر ديگران خرده نگيريد كه چرا گوش نمي كني؟ حواست كجاست؟ و ... به خودتان خرده بگيريد كه در برقراري ارتباط، ضعف داريد.
به خاطر داشته باشيد اگر چه كلام، اولين راه برقراري ارتباط است؛ اما كم اثرترين است.

ب- لحن و طنين:
%38 اطلاعات ما از طريق لحن و طنين صداي ما منتقل مي شود. يعني چيزي بيش از 5 برابر كلام.
در روان شناسي يادگيري و توجه، گفته مي شود كه اساسا يا بايد محرك تغيير كند يا تحريك پذير تاتوجه و گيرايي تحريك پذير، باقي بماند و همچنان جهت گيري كند.
مثلا وقتي شما از پشت بام منزل خود صداي پايي مي شنويد؛ خيز بر مي داريد و جهت مي گيريد و چون احتمال مي دهيد دزد آمده باشد؛ توجه فراوان مي كنيد. هر چه قدر كه صداي پا متغيرتر باشد مثلا كم و زياد شود و همچنين هر چقدر كه شما متغيرتر باشيد مثلا خود را به صدا نزديكتر يادورتر كنيد؛ توجه شما افزايش مي يابد.
امااگر شما در رختخواب، ثابت و يكنواخت باشيد و صداي پا هم يكنواخت باشدغ خيلي زود به شدت، از توجه شما كاسته مي شود. شما به خواب خوشي فرو مي رويد تا دزد هم با خيال راحت كار خودش را بكند و برود!
صداي پا در اين مثال محرك است و شما تحريك پذير سخنران و گوينده هم حكم محرك را دارد.
كسي كه صحبت را آغاز مي كند، مدام بايد لحن و طنين صداي خود را تغيير دهد.
كساني كه از اول تا آخر صحبت خود، با يك تن صدا صحبت مي كنند؛ مخاطبان خود را از دست مي دهند و فقط به خاطر همين يك ضعف عملا %38 تاثير گذاري و نفوذ خود را از دست مي دهند و مطالبشان، چنان كه بايد و شايد انتقال پيدا نمي كند.
به كلام خود آهنگ بدهيد. صدايتان را بالا و پايين ببريد. براي خودمعين كنيد كاز ابتدا آنچه مهمتر است با صدايي بلندتر يا پايين تر بگوييد.
لحن و طنين خود را تغيير دهيد تا مخاطب، توجه پايدارتري داشته باشد.
متاسفانه اكثر سخنرانها بيشتر به آنچه مي گويند، توجه مي كنند، به واژه ها و به جمله بنديها.
اما آنچه به واژه ها و جمله ها روح مي دهد و جان كلام را به جان شنونده پيوند مي زند لحن و طنين شماست.
گاهي آنقدر آهسته صحبت كنيد كه شنونده را به زحمت و جهت گيري واداريد و گاهي چنان كوبنده و محكم بگوييد كه درونشان نفوذ كنيد.
عده اي، به غلط، اول خيلي آهسته سخن مي گويند و بعد بتدريج تن صداي خود را بالا مي برند.
اين افراد، همان ابتدا، مخاطب خود را از دست مي دهند. شنونده فقط وقتي زحمت شنيدن صداي آهسته را به خودش مي دهد كه قبلا چيزي برايش جلب توجه كرده باشد.
ابتدا اشتياقي براي شنيدن عبارت يا واژه اي ايجاد كنيد. سپس آن را با تني ديگر بگوييد.
صداي يكنواخت و تغيير نكردن لحن و طنين، يكي از مهمترين علتهاي حواس پرتي، چرت زدن و يا خميازه كشيدن مخاطب است كه شما را به ناراحتي وا مي دارد.
تمرين كنيد آنچه را كه بايد امروز در ميان بگذاريد؛ با تغيير لحن و طنين موثر بيان كنيد.
لحن قاطعانه- لحن مودبانه- لحن شاد- لحن آرام- لحن تاكيدي- لحن شوخ طبعانه و ...
شما خود تجربه كرده اند كه در محاوره ها، روحيه شما، خواه ناخواه لحن و كلام شما راتغيير مي دهد، اما در انتقال اطلاعات به صورت سخنراني يا تدريس و .. از اين خصوصيت استفاده نمي كنيد. تمرينن كنيد كه با تغيير لحن و طنين به سخن خود روح دهيد. جان و روح محتواي واژه ها را با آهنگ كلام خود به مخاطبتان القاء كنيد تا شنونده هاي فعال و خوبي داشته باشيد.

ج- حركات:
آنچه تا كنون گفتيم يعني كلام و طنين در مجموع %45 اطلاعات ما را منتقل مي كند. %55 بقيه، يعني بيش از نيمي از آن، از طريق حركات منتقل مي شود.
اين حركات، بيش از همه به حركات موزون و هماهنگ دست وابسته است و پس از آن به تغيير چهره، قيافه (حركت عضلات صورت) وتغيير حالت و ژست و يا اصلا تغيير مكان.
دقت كنيد بيش از نيمي از اطلاعات ما را حركات ما منتقل مي كنند. پس: متناسب با كلام خود حركت كنيد. دست خود را حركت دهيد.
گاه لبخند بزنيد. گاه چهره درهم بكشيد. گاه لخت و بي اعتنا باشيد و گاهي محكم و نرم چشم به جايي بدوزيد.
شايد فقط با حركت لبها و چشم، دهها چهره متفاوت بتوان ايجاد نمود.
به كلام خود شكل تصويري بدهيد.
اگر به شما ده تصوير ثابت (اسلايد) و يك تصوير متحرك (فيلم) نشان داده شود؛ بيش از همه به خاطر آن تصوير متحرك در ذهن شما حك مي شود. انسان، به تصويرهاي متحرك هم توجه بيشتر نشان ميدهد و هم علاقه فراوان تري دارد.
خود را به نرمي براي شنونده به تصوير بكشيد؛ با حركات هماهنگ خود؛ به همين سادگي.
اگر شما در فاصله 20 سانتيمتري مخاطب خود بنشيند يا بايستيد و چون مجسمهاي سرد و بي روح و بي حركت سخن بگوييد و شروع كنيد مقاله خود را بخوانيد؛ عملا به حضار مي گوييد: به من بي توجه باشيد. اصلا به من اعتنا نكنيد. هر كسي به كار خودش بپردازد و در عالم خودش فرو برود.

برگرفته از كتاب صميميت ، تاثير گذاري و نفوذ - م . حورايي

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۹:۴۶ ] [ مشاوره مديريت ]


براي نفوذ كلام و تاثير گذاري مطلوب، شما بايد سه شيوه كلام ولحن و حركت را با هم استفاده كنيد. اين، بدان معنا نيست كشما هنگام صحبت كردن، بايد خود را به در و ديوار بكوبيد. ابدا.
منظور از تغيير لحن و طنين و حركتف اين است كه شما به تناسب كلام خود، تنوع موزون و هماهنگي را در لحن و حركات خود به وجود آوريد.
در اين تغييرات نبايد افراط كنيد كه ناآرامي گوينده حمل بر اضطراب او مي شود و در نتيجه مخاطبان خود را از دست مي دهيد.
تغيير لحن و طنين به تناسب كلام و حركت و تغيير وضعيت نيز به تناسب كلام. آن هم نهمداوم و پشت س رهم و افراطي.
نرم و ملايم در عين حال پرشور و جذاب وتاثير گذار باشيد.
سخنرانهاي برجسته و معلمان واستادان نمونه، بيش از همه به تاثير تركيب منطقي كلام و لحن و حركات واقفند و از صميميت ايجاد شده نيز بهره فراوان مي برند.


برگرفته از كتاب صميميت ، تاثير گذاري و نفوذ - م . حورايي
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۹:۴۵ ] [ مشاوره مديريت ]


 
ما اغلب براي آنكه توجه ديگران را به خود جلب كنيم و محبوبيت و صميميت! ايجاد كنيم؛ به تكاپو مي افتيم و تقلا مي كنيم كه بگوييم و هر چه بيشتر بگوييم.
تند وتند اطلاعات مي دهيم و خاطره تعريف مي كنيم و شوخي مي كنيم و نظر مي دهيم وحرف مي زنيم و حرف مي زنيم.
حرف زدن، ضد صميميت است. با صحبتهاي خود رشته هاي صميميت را پنبه مي كنيد.
اين اشتاه را معمولا افرادي مرتكب مي شوند كه مي خواهند در جمعي محبوب و نقل مجلس! باشند، اگر چه خودشان اين تصور را ندارند، به زودي عشق و محبت اطرافيان خود را از دست مي دهند و نفرت وانزجار آنها را بر مي انگيزند.
آنها در جمع دوستان و بستگان خود با هيجان از هر چيزي صحبت مي كنند و به ديگران كمتر فرصت مي دهند.
انسانها بيشتر تمايل به گفتن دارند تا شنيدن.
هر چه بيشتر سكوت كنيد و سكوت كنيد و گوش بدهيد صميمي تر و با نفوذتر مي شويد.
همه ما دوست داريم كه صحبت بكنيم و به كساني كه به صحبتهاي ماخوب و مشتاقانه گوش مي دهند، علاقه مند مي شويم.
يكي از علل محبوب شدن برخي روانكاوان و يا از بين رفتن محبوبيت بعضي ديگر از آنها، همين شنيدن و يا گفتن است.
روانكاوي كه ميكروفون را به بيمار مي سپارد به قابل قبول بودن و محبوبيت خود، كمك كرده است و سوژه از اينكه مي گويد و مي گويد وكسي وسط حرفهايش نمي پرد، لذت و سبكي و علاقه ژرفي را احساس مي كند. روانكاوي كه سريع راه حل ارائه مي دهد و دراره راه حل ها گفتگو مي كند؛ عملا تاثير گذاري خود را كم مي كند.
بايد خيلي بيشتر از آنچه كه مي گوييد بشنويد. از قديم گفته اند دو چندان كه مي گويي، مي شنو.
كسي كه زياد حرف مي زند؛ نياز به گفتن دارد و سكوت شما ايننياز را در او مرتفع مي سازد و صبر شما تاثير صميمانه خود را مي گذارد.
محبوبيتي كه شما به دنبال آن هستيد؛ با سكوت ميسر مي گردد نه با گفتن.
بشنويد. بشنويد. و باز هم بشنويد.
اشخاصي كه مدام نصحيت مي كنند، فراوان راهنمايي مي كنند و انتقاد مي كنند و مثل كلاغ، قارقار مي كنند؛ شما را كلافه و منزجر مي سازند.
خانمي كه به محض ورود شوهرش به منزل، شروع مي كند به گفتن و گفتن؛ از تاثير گذاري خودمي كاهد و آقايي كه از شنيدن گفته هاي خانم اجتناب مي كند و حوصله شنيدن ندارد از صميميت موجود مي كاهد.
در جمه دوستان و بستگان كه قرار مي گيريد، مراقب باشيد بيش از همه گوش كنيد و كمتر از همه، حرف بزنيد. حتي به ديگران، علاقه مندي خود را براي شنيدن نشان دهيد.
وقتي كمتر حرف مي زنيم؛ كمتر هم دروغ مي گوييم؛ مبالغه مي كنيم؛ مسخره و انتقاد مي كنيم و كمتر پشت سر ديگران حرف مي زنيم؛ و همين موضوع، شخصيت مثبت تري را در ذهن ديگران از ما ايجاد مي كند كه به صميميت ما كمك مي كند.
حتي فروشنده ها، به جاي آنكه خودشان از محصولات خود تعريف وتمجيد كنند. (كه اغلب مشتريها هم به اين تعريف كردنها بدبين هستند) بهتر است كه بگذارند مشتري صحبت كند، از چيزي كه قبلا خريده. از جنسهايي كه قبلا ديده از چيزهايي كه نياز دارد و ...
حتي اجازه دهيد كه از گراني اجناس بگويد. فروشنده ها بايد شنونده هاي قابل و پرحوصله هاي باشند تا خريدار با آنها صميمي شود. اگر خريدار، داد و بيداد مي كند كه گران است، خيلي وقتها فقط براي آناست كه گفته باسد و مخالفت فروشنده كه: «نه، ارزان است»، «كيفيت بهتري دارد» و ... در بدو امر، بسيار غلط است.
خريداري كه مي بيند باواكنش منفي از سوي شما مواجه نشده؛ كم كم از شما خوشش مي آيد و از شما خريد مي كند. ضمن آنكه سكوت شما، بي طرفي شماو حتي اينكه شما حق را به مشتري مي دهيد، در ذهن او القاء مي كند. فروشنده اي كه در صورت نارضايتي مشتري،دفاع و مقابله را شروع مي كند و قصد دارد توجيه و تفسير براي مشتري بياورد و مي گويد و مي گويد؛ عملا مشتري خود را زا دست مي دهد.
هر چه سكوت شما نسبت به گفته هاي شما كمتر باشد؛ ارزش بيشتري به كلمات و گفته هاي شما داده مي شود و شما شخصيت قابل قبول تري براي مخاطب خود مي شويد و اين، نفوذ شما را افزايش مي دهد.

برگرفته از كتاب صميميت ، تاثير گذاري و نفوذ - م . حورايي
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۹:۴۴ ] [ مشاوره مديريت ]


 
وقتي يك نفر رو در رو براي شما صحبت مي كند، يكي از بهترين روشها سوال كردن است. وقتي سوال مي كنيد نشان مي دهدي كه واقعا حواستان به صحبتهاي اوست. حتي اگر همه چيز برايتان واضح و روشن است سوال را بكنيد تا گوينده اطمينان خاطر بيابد كه توجه شما جلب شده و داريد كاملا به حرفهاي او گوش مي كنيد.
ولي آنچه مهم است، نحوه، كيفيت و تعداد اين سوالهاست.
بهترين پرسشها، پرسشهايي هستند كه حالت قيدي دارند و بيشتر بر مكان؛ زمان وضعيت تاكيد مي كنند. سوالات قيدي به گوينده دو چيز را نشان مي دهند:
1- حواس شما كاملا جمع است. 2- حتي زمان و مكان برايتان اهميت دارد.
درك اين موضوع، گوينده را به گفتن بيشتر و بيشتر علاقمند مي كند و با شور و حوصله بيشتري مي گويد.
سوالاتي مثل: «كي»؟ «كجا» و ... سوالاتي عالي هستند و احساس خوبي را در گوينده نسبت به شما ايجاد مي كند.
بر عكس، سوالاتي مثل «چي؟» «چه گفتي؟» و ... سوالات بسيار بدي هستند كهتاثير منفي در ذهن گوينده مي گذارند. اين سوالات، ضد صميميت هستند.
«چه گفتي؟» يعني اينكه: من اصلا حواسم نبود و هيچ چيز از موضوع رادرك نكردم واين ناراحت كننده است.
در حاليكه سوالات قيدي يعني همه چيز را كاملا فهميدم به غير از زمان يا مكان.
دانش آموزان يا دانشجوياني كهاز معلم يا استاد خود مي خواهند مطلبي را بار ديگر تكرار كند؛ عملا او را كلافه مي كنند. چون درخواست دوباره گفتن مطلب، يعني شما در تمام مدتي كه اوداشته آن مطلب را توضيح مي داده، كاملا بي توجه بوده ايد. دقيقا مشخص كنيد و بخش كوچكي را بخواهيد.
به مثال زير توجه كنيد:
- ديروز رفته بودم خانه آقاي علوي.
- كي؟
- ديروز. راستي نزديك خونه شون يه پارك درست كردن
- خونه شون كجاست؟
- خيابان
- پاركش بزرگه؟
- خيلي هم بزرگ نيست. اما خب با يانكه عصر دوشنبه بود، خيلي شلوغ بود. اصلا انتظار نداشتيم كه اينطوري باشه. مخصوصا كه هوا هم هيچ خوب نبود.
- چطور؟ سرد بود؟
- نه. منتها خيلي باد مي آمد. چنان خاكي بلند شده بود كه ...
البته، سوالات اگر چه عالي اند و يك محرك بسيار خوب براي بيشتر گفتن گوينده محسوب مي شوند؛ نبايد پشت سر هم و فراوان باشند. چرا ك ان خود كلافه كننده است. شما در سكوت گوش دهيد. هر جا كه احساس كرديد حواستان دارد پرت مي شود يا گوينده احساس مي كند كه شما گوش نمي دهيد، يك سوال كنيد.
سوال شما در عين حال علاقه مندي شما را براي بيشتر شنيدن و بيشتر دانستن نشان مي دهد.
يك نوع ديگر از سوالات، كه در كلينيكهاي روانكاوي هم فراوان استفاده مي شود تا بيماران يا مراجعين، تشويق شوند كه بيشتر بگويند، سوالاتي است كه با تكرار يكي از كلمات گوينده (معمولا آخرين كلمه) با تغيير آهنگ پرسيده مي شود.
اين سوالات هم، خيلي عالي و موثرند.
اين هم نمونه اي از اين نوع سوالات:
- راستش را بخواهيد من يك مشكل بزرگ دارم.
- مشكل بزرگ؟
_ آره. همه اش بر مي گرده به پسر عموي مادرم.
- پسر عموي مادرت؟
- آره. اون يك پسر حسود و كينه ايه.
- كينه اي؟
افراط در اين سوالات هم اشتباه است. هر جا ضرورت ديديد يك سوال از واژه هايي كه گوينده به كار برده؛ بپرسيد تا توجه خود را به صحبتهاي او به او نشان دهيد.

برگرفته از كتاب صميميت ، تاثير گذاري و نفوذ - م . حورايي
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۹:۴۴ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۹ - مخاطب شناسي و شيوه هاي متقاعد كردن ، اقناع و ترغيب مخاطبان

۱۴

چرا مردم قانع نمي شوند ؟

گفت‌وگو با دكتر حسينعلي افخمي

اشاره: ليلا خانزاده- چرا حرف و نظر ما را نمي‌پذيرند؟ چرا كاري را كه ما مي‌‌گوييم، نمي‌كنند؟ چكار كنيم تا قانع شوند؟ از كجا شروع كنيم؟ چه روش‌ها و تاكتيك‌هايي را بكار گيريم؟ اين‌ها سوالاتي است كه مسئولان و مديران بسياري از سازمان‌ها، شركت‌ها، مراكز صنعتي و حتي مسئولان و رؤساي بسياري از كشور‌ها مرتب از خود مي‌پرسند. اين مسئولان به‌دنبال اقناع و متقاعدسازي كارمندان، كارگران و شهروندان جامعه خود هستند تا افكار، انديشه‌ها و راهكارهايشان را براي اداره امور بپذيرند و به آن عمل كنند؛ اما راه و روش آن را نمي‌دانند و تلاش‌هايشان بعضاُ نتيجه عكس ممكن است داشته باشد. چيستي و چگونگي اقناع، شيوه‌ها و تكنيك‌هاي آن موضوع گفت‌وگوي مدرسه همشهري با دكتر حسينعلي افخمي استاديار دانشگاه علامه‌طباطبايي و از صاحب‌نظران برجسته رشته روابط‌عمومي است كه در ادامه با هم مي‌خوانيم.

* اقناع و متقاعدسازي چه تفاوتي با هم دارند و در چه مواردي بكار مي‌روند؟

اقناع معادل واژه persuasion است كه در زبان فارسي، گاهي متقاعدسازي و گاهي نيز ترغيب ترجمه شده كه البته در 40 سال اخير بيش از هر چيز از كلمه "اقناع"به عنوان معادل آن ياد شده است. در زبان انگليسي از واژه‌‌هاي متفاوت ديگري در معناي متقاعدسازي و هم چنين ترغيب استفاده مي‌شود كه قطعا دانستن آنها به فهم تفاوت معنايي اين كلمات در زبان فارسي نيز كمك مي‌كند.

"اقناع"، مرحله ذهني قانع شدن است. اين سير با ادراك آنچه مي‌بينيم، مي‌شنويم يا لمس مي‌كنيم آغاز مي‌شود؛ يعني اطلاعات بدست آمده از محيط پيرامون در مغز پردازش شده و مغز نسبت به آن قضاوت كرده و عكس العمل نشان مي‌دهد.

اما "متقاعدسازي"، معادل كلمه convincing در زبان انگليسي است. براي توضيح آن مثالي عرض مي‌كنم. مثلا وقتي كانديدايي براي جمع آوري راي به در منزل افراد رفته، با آنها صحبت كرده و براي خود راي جمع مي‌كند؛ اين روش او به عمل، بسيار نزديك بوده و در واقع متقاعدسازي است؛ در حاليكه اقناع مرحله اي كاملا عام است؛ مثلا عمده آگهي هاي تجاري كه از رسانه‌‌هاي مختلف پخش مي‌شود، بر اساس تكنيك هاي اقناع فراهم شده اند. واژه "ترغيب"نيز به نوعي به عمل نزديك است؛ يعني ترغيب و تشويق افراد به انجام كاري مشخص، البته نه به زور و اجبار، بلكه با برهان و استدلال.

خارج از ايران تمامي بحثها حول محور اقناع است؛ اما در فارسي گاهي اقناع، متقاعدسازي هم معني شده است كه البته به نظر من اين تعبير درست نيست. در متون غربي، متقاعدسازي بخشي از اقناع و بخش نهايي آن در تبديل شدن به عمل است و به عنوان يك بحث جداگانه مطرح نمي شود. اقناع در تركيب با حوزه‌‌هاي مختلف تبليغات، ارتباطات، روابط عمومي و ... كاربرد دارد و پيشرفتش را نيز بيش از هر چيز به حوزه روانشناسي اجتماعي و البته گاهي جامعه شناسي مديون است.

* كاربرد تكنيك‌هاي اقناع به شكل روشن و تعمدي از چه زماني شروع شده و چه مراحلي را تا كنون طي كرده‌است؟

از زمان ارسطو دانشمندان به دنبال آن بودند كه بهره هايي از دانش ارتباطات بگيرند كه يكي از اين حوزه‌ها اقناع بوده است. در آن زمان به سخنرانان گفته مي‌شد كه چگونه و از چه طريقي مي‌توانند شنوندگان را قانع كنند كه حرف‌ها و استدلال‌هايي كه برايشان گفته اند، درست بوده است. بنابراين مي‌توان گفت آغاز بكارگيري تكنيك اقناع با شكل گيري زبان همراه بوده كه بعدها با شكل گيري علم فن بيان يا بلاغت، نمود بيشتري پيدا مي‌كند؛ به گونه اي كه يكي از ويژگي‌هاي رهبران، فرماندهان و مديران، برخورداري از هنر فن بيان براي اقناع افراد تحت امرشان بوده است. امروزه اين هنر با عنوان فن بلاغت شناخته شده و در حوزه مطالعاتي علوم انساني تقسيم بندي مي‌شود كه با علوم مختلف منطق، فلسفه، ادبيات، زبان و روش مطالعاتي تاريخ نيز سروكار دارد.

اما در دنياي معاصر يكي از مباحث مهم در اين حوزه، كاربرد اقناع در علوم اجتماعي، بويژه در حوزه‌‌هاي روانشناسي اجتماعي و جامعه شناسي است. در صد سال اخير با استفاده از روش‌هايي كه عمدتا از منطق رياضي و كمي گرايي بهره گرفته، به اين امر پرداخته شده و طي آن، اقناع به عنوان يك حوزه علمي مورد مطالعه قرار گرفته است.

بخش اصلي اين مطالعات پس از جنگ جهاني اول و با توجه به كاركرد اقناع در جنگ شكل مي‌گيرد. از اين زمان، توجه به نقش و كاركرد اقناع در تبليغات بسيار جدي شده و از 1900 ميلادي به بعد جايگاه مهم اقناع در تبليغات تجاري، سياسي (در عرصه انتخابات)، و نظامي و جنگ را شاهد هستيم. اين امر باعث مي‌شود حداقل اين سه حوزه نيز به تبليغات سنتي كه بيشتر به حوزه مذهبي مي‌پرداخت، اضافه شود و حتي در كشوري مثل آمريكا، مركزي براي مطالعه در اين حوزه با عنوان "موسسه تحليل تبليغات"ايجاد شد و دستيابي به تكنيك‌هاي اقناع نيز به عنوان يكي از حوزه‌‌هاي مهم مطالعاتي در اين مركز بود.

پيش از اين بر همگان آشكار شده بود، فنوني وجود دارند كه بر اقناع و نفوذ بهتر در ميان افراد موثر هستند؛ اما اضافه شدن سه بعد تبليغاتي ياد شده به حوزه اقناع، به حضور روش هاي آزمايشگاهي در اين حوزه بويژه در روانشناسي اجتماعي منجر شد.

مكتب يل يكي از فعالترين مكاتب ارتباطات در حوزه اقناع است و لاسول در حوزه تبليغات سياسي و هاولند در حوزه روانشناسي اجتماعي نيز(كه اولين كتاب او پس از جنگ جهاني دوم با نام "اقناع و ارتباطات"، يكي از منابع كلاسيك در اين حوزه به شمار مي‌آيد)، ازجمله فعالان اين حوزه محسوب مي‌شوند.

اما آمدن تلويزيون و نيز قدرت گرفتن راديو در دو جنگ جهاني اول و دوم باعث شد كاركرد تبليغات تجاري بيش ازپيش مورد توجه قرار گيرد، به گونه اي كه امروز مي‌بينيم اقناع به عنوان رشته و درسي مجزا در دانشگاه‌ها تدريس مي‌شود.

البته طي 30 سال گذشته اقناع علاوه بر حوزه‌‌هاي سياست، جنگ و تجارت به بخش هاي توسعه‌اي هم وارد شده و در حوزه هايي مانند بهداشت نيز دركشورهاي جهان سوم از اقناع استفاده مي‌شود تا افراد را براي استفاده از داروها و تكنولوژي‌هاي جديد قانع كنند. اين امر باعث شده است به لزوم حضور اقناع در ساير حوزه‌‌هاي ارتباطي و پيوند با گونه‌‌هاي مختلف تاكيد شود.

حضور اقناع در مراكز مطالعاتي به عنوان درس يا رشته اي مجزا باعث شده است افراد آشنا با اين حوزه بياموزند چگونه از اين تكنيك استفاده كرده و نيز بتوانند در مقابل فنون اقناعي مورد استفاده رسانه‌‌هاي ديگر عكس العمل مناسب نشان دهند. البته اقناع نيز مانند هر حوزه علمي ديگر تيغي دو لبه است كه مي‌تواند هم مضر بوده و هم كاركرد مثبت داشته باشد و مثل هميشه شاخص "اخلاق"است كه اين مرز باريك را مشخص مي‌كند.

* جايگاه بحث عمليات رواني در موضوع اقناع كجاست؟

بحث عمليات رواني از جمله حوزه هايي است كه با استفاده از تكنيك‌هاي اقناع با كاركردهاي نظامي خاص، رشد و توسعه پيدا كرد و در بسياري موارد نيز تكنيك‌هاي مورد استفاده در آن با تكنيك‌هاي اقناع يكي است. شرايط بكارگيري مباحث عمليات رواني بدين صورت است كه با استفاده از تكنيك‌هاي آزمايشگاهي، شرايط به گونه اي دستكاري مي‌شوند كه قدرت ادراك انسان متفاوت شده و قدرت تشخيص خود را از دست مي‌دهد. اين تكنيك‌ها علي القاعده بايد تنها در زمان جنگ مورد استفاده قرار گيرند و هيچ دولتي حق ندارد از آنها در زمان صلح، عليه ملت خود يا در تبليغات سياسي انتخاباتي استفاده كند؛ اما متاسفانه دولت ها بدون توجه به اين امر اين تكنيك‌ها را در تمامي زمانها مورد استفاده قرار مي‌دهند. با توجه به دليل بيان شده و هم چنين از آنجا كه به دليل تكثر و تنوع رسانه‌ها در دنياي معاصر، مخاطبان كمتر قادر هستند از خود، در مقابل تكنيك‌هاي مورد استفاده قدرت‌ها دفاع كنند، سايت‌هايي با عناوين ديده‌بان تبليغات در رسانه اينترنت براي واكاوي تبليغات مختلف سياسي و انتخاباتي دولت‌هاي مختلف شكل گرفته كه به رصد رسانه‌ها و تبليغات سياسي مختلف پرداخته و نكات مهم و پيچيده آنها را براي مردم بيان مي‌كند.

* شناخت مخاطب و ويژگي‌هاي او در نوع و چگونگي كاربرد تكنيك‌هاي اقناع چه تأثيري دارد؟

مخاطب و ويژگيهاي جامعه شناختي او نقش مهمي در اقناع دارد. جايگاه اجتماعي و اقتصادي، سن، مذهب، ايدئولوژي، ميزان مهارت مخاطب در استفاده از رسانه‌ها يعني سواد رسانه‌اي يا سواد‌ اطلاعاتي وي، ميزان دسترسي به رسانه‌ها و اين‌كه مخاطب در چه ساختار سياسي رشد كرده است، همگي در ميزان اقناع شدن او تاثير دارد؛ بنابراين شناخت مخاطب و ويژگي‌هاي او در نوع و چگونگي كاربرد تكنيك‌هاي اقناع از سوي رسانه‌ها اهميت فراواني دارد.

در فرآيند ارتباطاتي اقناع، بررسي جامعه شناختي سازمان رسانه‌اي بدين معنا است كه اين سازمان در نقش پيام دهنده (به عنوان مبلغ، توليدكننده و روزنامه نگار) چه جايگاه و خاستگاهي دارد، مثلا تحقيقات در آمريكا نشان مي‌دهد اغلب روزنامه نگاران به حزب دموكرات وابسته هستند و قطعا اين امر گاهي در اطلاع رساني آنها تاثيرگذار است.

* كاربرد مؤثرتر تكنيك‌هاي مورد استفاده در اقناع منوط به چه شرايط و مسائلي است؟

فنون و تكنيك‌هاي فراوان و متنوعي در اقناع مورد استفاده قرار مي‌گيرند. مثلا اگر در اقناع، بحثي دو طرفه در ميان باشد، هرچه موضوع مورد بحث بيشتر مورد توافق طرفين باشد، ميزان پذيرش پيام نيز افزايش مي‌يابد؛ علاوه بر اين هر چه گيرنده پيام، فرستنده را ازجنس خود و خودماني تر حس كند بويژه در حوزه هايي مانند بهداشت، اين تاثيرپذيري افزايش بيشتري نيز خواهد داشت، ضمن اين‌كه قطعا رابطه و اعتبار فرستنده نيز در ميزان اقناع مخاطب تاثيرگذار است.

اما به طور كلي مي‌توان عناصر و عوامل موثر بر تكنيك هاي اقناع را در چهار دسته عوامل موثر بر رسانه به عنوان كانال ارتباطي، عوامل موثر بر مبلغ، عوامل موثر بر پيام (كه قديمي ترين بحث در حوزه اقناع است) و عوامل موثر بر شرايط و فضاي ارايه پيام تقسيم بندي كرد.

* شرايط بحراني به چه ميزان در اقناع و فنون آن تاثيرگذار است؟

يكي از مهمترين عوامل موثر بر اقناع، عواطف انساني است، ضمن اين‌كه اساسا يكي از اهداف پيام‌ها نيز تاثير بر عاطفه انسانهاست.

وقتي جامعه در شرايط خاص بحراني مانند زلزله، جنگ و امثالهم قرار دارد، قطعا عواطف انسان بيش از هر مولفه ديگري در اقناع افراد اثرگذار است. اين عاطفه شامل احساسات، انگيزه‌ها و نيازهايي كه فرد در يك مرحله خاص از زندگي خود، داراست. در زمان بحران، اقناع گر از برخي يافته‌‌هاي روانشناسي و عوامل از قبل مطالعه شده (چه به‌صورت آزمايشگاهي و چه به‌صورت كتابخانه‌اي) براي اقناع مخاطب خود استفاده مي‌كند. مثلا زماني كه يك جامعه از طرف نيروهاي خارجي تحت فشار قرار مي‌گيرد، نيروهاي داخل كشور بيش از گذشته بر مسائل ملي خود همگرايي خواهند داشت؛ همان‌گونه كه تمام سلولهاي بدن ما نيز وقتي با يك شيء خارجي برخورد مي‌كنند همه با هم سعي مي‌كنند با آن مقابله كنند.

در بحران‌هاي اجتماعي نيز وضعيت كاملا به همين شكل است و عاطفه و احساس جامعه، نقطه ثقل اثرگذاري و اقناع است. رسانه‌ها با تحريك كردن مردم سعي مي‌كنند حسي مشترك در ميان آنها ايجاد كنند و بدين شكل مرحله اقناع نظري را انجام مي‌دهند. پس از اين مرحله، مرحله متقاعد كردن است كه با انجام كاري يا ترغيب به انجام كاري در افراد جامعه بوجود آورده مي‌شود. در واقع اين متقاعد سازي است كه باعث مي‌شود افراد به همنوعان آسيب ديده خود كمك كنند و از اين امر مي‌توان به عنوان كاركرد اجتماعي اقناع نيز ياد كرد.

* آيا مي‌توان از اطلاع‌رساني و آگاهي بخشي رسانه ها، به عنوان يكي از ايزارهاي اقناع مخاطبان ياد كرد؟

قطعا همين‌طور است. مسلما هرقدر دانش و آگاهي انسانها نسبت به موضوعي بالاتر رود، احتمال اين‌كه بتوانند قدمي مثبت درباره آن برداشته يا حاضربه انجام آن بشوند، بيشتر مي‌شود. اقناع عملي كاملا هدفمند است؛ حتي مي‌توان گفت ارتباطات به طور كلي عملي هدفمند است و بجز بخش هايي مانند رفتارهاي غيركلامي كه در اختيار ما نيست، در ساير حوزه‌‌هاي فرآيند ارتباط، ارتباط گران به شكلي كاملا هدفمند عمل مي‌كنند؛ بنابراين دانش و آگاهي به شكلي هدفمند از سوي رسانه‌ها در اختيار مخاطبان قرار مي‌گيرد تا نگرش آنها را تحت تاثير قرار دهد و اين بحث يكي از مباحث مهم در اقناع است.

* نگرش‌ها جزء لايه‌هاي زيرين شخصيت افراد محسوب مي‌شوند كه نسبتاً پايدارند، چگونه مي‌توان روي نگرش افراد تاثير گذاشت؟

ذهنيت هريك از ما متشكل از باورها، ارزشها و نگرشهاي ماست. باور ما در بچگي شكل گرفته و در مدرسه و ساير نهادهاي اجتماعي از قبيل خانواده، دانشگاه، مسجد و ... تقويت مي‌شود.

ارزشها نيز مبتني بر باورهاي ما هستند كه البته از محيط پيرامون نيز تاثير مي‌پذيرند؛ اما تفاوت آنها با باورها در اين است كه ارزشها با تغييرسن تغيير مي‌كنند؛ ولي باورها تغيير نمي‌كنند؛ مانند اعتقاد وباور به كار نيك و بد كه تغييرپذير نيست؛ اما ارزشهايي مانند رنگ خاصي براي لباس با تغيير سن، تفاوت خواهد كرد.

بخش سوم هم نگرش است كه مي‌توان آن را جابجا كرد و به همين دليل در اقناع بر روي اين بخش از ذهنيت بيشتر كار مي‌شود. نگرش، مبتني بر نظرات افراد است. مثلا نظر ما اين است كه رييس جمهور كشور الف آدم خوبي است و براين اساس استدلال مي‌آوريم؛ شخص ديگري با ارايه دلايلي، با نظر ما مخالفت مي‌كند و با استدلال‌هاي خود نگرش ما را تغيير مي‌دهد. در واقع تغيير نگرش با افزايش دامنه دانش و استدلال قابل انجام خواهد بود.

مثال ديگري در اين باره عرض مي‌كنم. مثلا مي‌خواهيم واكسيناسيون براي بيماري A را تبليغ كنيم. برخي از افراد جامعه مورد نظر ما بر اساس نظر پيشينيان معتقدند اين بيماري با دو هفته استراحت بهبود مي‌يابد و در نتيجه به واكسيناسيون احتياجي نيست. در اينجا ما با بيان تفاوت‌هاي نوع جديد بيماري A و بيان اين‌كه در چه مورادي، اين بيماري فقط با استراحت بهبود مي‌يابد؛ سعي مي‌كنيم دانش افراد را افزايش داده و نگاه منفي آنها را، ابتدا به يك نظر خنثي و بي طرف و سپس اقناع يا همان تغيير نگرش برسانيم در اينجاست كه خود افراد، داوطلب دريافت اطلاعات بيشتر شده و بر اساس اين اطلاعات، با ميل و علاقه به عمل مورد نظر(واكسيناسيون) روي مي‌آورند.

* پس مي‌توان گفت كه تغيير نگرش مبناي اصلي اقناع است؟

بله؛ مبناي اصلي اقناع، نگرش است كه اين نگرش در حوزه جمعي با جامعه شناسي و روانشناسي اجتماعي در ارتباط بوده و تحت تاثير رفتار جمعي خواهد بود. رفتار جمعي نيز در شرايط بحران مانند زمان‌هاي جنگ شكل مي‌گيرد كه اگر اين رفتار خوب و درست بوده باشد، سال‌هاي سال (بعد از جنگ و در صلح نيز) براي آن كشور ذخيره اي ارزشمند است؛ اما اگر با رفتارهايي مانند نژادپرستي، ضعيف كشي، زن ستيزي و ... همراه بوده باشد، مدتها طول مي‌كشد تا بتوان آن را تغيير داد.

* آيا رفتارهاي جمعي مردم هميشه و در همه حال مثبت است يا رويه متغيري وجود دارد؟

خير هميشه مثبت نيست. مثلا در ايران نگاه كنيد، در جنگ يا در زلزله رفتار جمعي خوب داشته ايم؛ اما ترافيك اغلب رفتار جمعي مناسبي نداريم. رفتار ترافيكي ما كاملا فردي است؛ بدين معنا كه هر كس مي‌خواهد راه خود را برود و جمع، به هيچ وجه مطرح نيست.

دليل اين امر اين است كه در رفتارهاي جمعي، شرايط نيز علاوه بر رسانه‌ها تاثير گذارند. اما اين‌كه چه بايد بكنيم؛ مدل‌هاي مختلفي در اين باره در دنيا مورد استفاده قرار مي‌گيرد كه شامل سه حوزه دانش، نگرش و تمرين است. به طور مثال يكي از اين مدلها از سه سال پيش در مطالعات روستايي آمريكا شروع شد و سپس به حوزه بهداشت در كشورهاي جهان سوم و آفريقا نيز تعميم داده شد. مسوولان از اين طريق توانستند هم در حوزه بهداشت و هم در حوزه كشاورزي فاصله بين مثلا كشاورز و مربيان را با ابزار كمك آموزشي و وسايل ارتباط جمعي جديد پر كرده و در مكان‌هاي متفاوت بسياري، به توسعه در حوزه كشاورزي دست يابند.

* تاثير بر هر يك از حوزه‌‌هاي نگرش، ارزش و باور چه تفاوت‌هايي دارد و آيا اقناع از طريق آنها به شكل كامل صورت مي‌پذيرد؟

هريك از اينها در حوزه‌‌هاي خاصي كاربرد بيشتري دارند. مثلا در حوزه بازرگاني و تبليغات تجاري از نگرش فراتر رفته و سعي در تاثير بر روي ارزشهاست يا مثلا در زمان جنگ از نگرش و ارزش فراتر رفته و به حوزه باورها مي‌رسيم؛ اما يادمان باشد حتي اگر باورها را نيز دستكاري كنيم كه كار سختي است، گاهي باز هم اقناع اتفاق نمي افتد؛ يعني با وجود در اختيار داشتن تكنيك هاي مختلف اقناع، باز هم برخي عوامل روانشناسي و جامعه شناختي موثر وجود دارند كه در اقناع موثر بوده و آن را تحت تاثير قرار مي‌دهند.

بدين معنا، بنده اشغال فرهنگي كشورها از طريق ماهواره‌ها و وسايل ارتباط جمعي را نمي پذيرم. چنين اتفاقي در تغيير باورها، اگر هم قابل انجام باشد در زماني طولاني بوده و تحت تاثير مطلق ماهواره و وسايل ارتباط جمعي نيست؛ بلكه به دليل بي مهري مردم آن سرزمين نسبت به باورهايشان درباره دولت، حكومت و غيره است.

* با توجه به ديدگاه‌هاي شما مي‌توانيم نتيجه‌گيري كنيم اگر باورهاي خاصي را در مردم تثبيت كنيم مي‌توانيم جلوي اقناع آنها را در حوزه‌هاي خاصي بگيريم؟

دقيقاً. يعني اگر يك جامعه‌، محله‌ يا مجموعه‌اي مورد هجوم قرار‌گيرد، براي مقابله با تهاجم بايد باورها را در درون خود تقويت كنند؛ چرا كه با تقويت باورها مي‌توانند از ارزشهايي كه بر اين باورها متكي است، دفاع كنند. به ياد داشته باشيم در جايي كه باور و ارزش به ميان مي‌آيد، نگرش از اهميت كمتر و پايين تري برخوردار خواهد بود.

* به گفته شما رسانه براي اقناع بهتر مخاطبانش بايد به دنبال زباني مشترك با آنها باشد. حال اگر مخاطب ما مردم عادي نبوده و دولتمردان كشورهاي ديگر باشند؛ رسانه براي اقناع در اين حوزه چگونه بايد عمل ‌كند؟

يكي از شرايط اقناع در هر حوزه اي، حاكميت قواعد و مقررات بر آن شرايط است، يعني حتي در اقناع ميان فردي (مثلا گفت و گوي من و شما) بايد قواعد و مقررات ميان فردي رعايت شود. مثلا در اين گفت وگوي ميان فردي، مقررات اين است كه من وسط حرف شما نپرم يا اين كه وقتي با يكديگر صحبت مي‌كنيم از حركات و رفتاري استفاده نكنم كه سوءتعبير شود؛ مثلاً من با دستم حركاتي انجام ندهم كه شما احساس كنيد مي‌خواهم تهديدتان كنم. اين قاعده‌مندي در عرصه بين‌المللي نيز كه مي‌خواهيد ملت‌ها يا دولت‌ها را قانع كنيد، صدق مي‌كند. اولين اصل حاكم در دنيا اصل power - politics (قدرت - سياست) است، يعني سياست در دنيا براساس موازنه قدرت جلو مي‌رود و پس از آن، اصل منافع ملي است. اگر اينها را در نظر نداشته باشيم اصلاً اقناع معنايي ندارد. شما بايد بدانيد هيچ كشوري خارج از چارچوب منافع ملي خود حرفي نزده و كاري نمي‌كند. اگر اين اصل را قبول داشته باشيد، انتظاراتتان نيز محدود مي‌شود؛ ولي اگر قبول نداشته باشيد به شكل نادرستي عمل مي‌كنيد؛ مثلا مي‌گوييد "ملت A با توجه به اين‌كه ما بيشتر دلمان براي شما مي‌سوزد، پس در گوش اين رئيس ابلهتان بزنيد و پشت سرما بايستيد". از اين گونه عملكرد در تاريخ زياد اتفاق افتاده و مشخص است كه جواب نمي‌دهد. يا اين‌كه وقتي خطاب شما دولت خاصي باشد و درخواست شما باز هم به اين صورت مطرح شود كه او منافع ملي خود را فراموش كرده و پشت سر شما بايستد؛ با اين نوع عملكردها اقناع انجام نمي‌شود. گرچه كشورهاي مختلف با ايجاد راديو و تلويزيونهاي برون مرزي به زبانهاي مختلف دنيا به دنبال آن هستند كه به نوعي دلهاي ساكنين كشورهاي مختلف جهان را به نفع روابط خودشان بدست آورند؛ اما اين امر هميشه و به طور كامل امكان‌پذير نيست.

در واقع وسايل ارتباط جمعي جديد نمي‌توانند بدون توجه به تاريخ ملت‌ها كاري از پيش ببرند. در اقناع بايد حداقل شرايط مساوي وجود داشته باشد تا ارتباطي بين ذهنيت ها به حالت بده، بستان به مفهوم مراوده‌اي كه در ارتباطات داريم به وجود آيد. در مجموع در عرصه بين‌المللي، كشورها، كمتر در حوزه اقناع موفق بوده‌اند كه اين هم معمولاً به دليل درك نادرست طرفين از شرايط و اصول حاكم بر روابط بين المللي و تاريخ يكديگر است.

منبع : سايت همشهري


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۹:۴۳ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان