مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 4107
دیروز : 1950
افراد آنلاین : 12
همه : 5160496


نويسنده:سيد علي موسوي


چكيده:
 در هر بحثي اولين چيزي كه حائز اهميت است، موضوع آن بحث و يا نوشته است. بنابراين موضوع وفصل نخست اين مقاله را به تعريف خطابه از كتاب متفّكر شهيد استاد مرتضي مطهري اختصاص داده و سپس به شناخت مخاطب اشاره خواهد شد. همان گونه كه در مقدمه نيز اشاره شد، اشكال اساسي كه در فهم مطالب با آن مواجه هستيم، اغلب به علت ندانستن زبان هم ديگر است. ما بايد با اين واقعيت كنار آمده كه همه‌ي انسان‌ها مثل يك ديگر نيستند و تفاوت‌ها زيادي در ميان آن‌ها وجود دارد. شناخت مخاطب براي رويارويي با وي، مهم‌ترين بخش در تاثير كلام است. به عبارت ديگر وقتي ما ندانيم كه براي چه كسي با چه روحياتي سخن مي‌گوييم، قاعدتاً در طرز بيان خود، دچار مشكل خواهيم شد. در فصل دوم به راه كارهاي مواجهه با مسئله اشاره خواهد شد. وقتي شناخت صحيح از مخاطب به دست آمد، موضوعي كه بعد از آن حائز اهميت است، خود موضوع مورد بحث است. در مورد شكل، هدف، راه كارهاي صحيح وناصحيح، خطرها، امتيازات وتوجه شنونده به بحث و... در فصل سوم به شكل و روش صحيح سخن گفتن، تاثير گذاري هر چه بيشتر در مخاطب و استفاده از روش‌هايي كه مي‌تواند، از كليشه اي بودن بحث وخسته كردن مخاطب بكاهد اشاره شده است. در فصل آخر نيز به اشكال مختلف وراه بردهاي عملي كه يك خطيب و سخنران مي‌تواند به واسطه‌ي آن‌ها بر استرس‌ها و اضطراب‌هاي موقع سخنراني، مقابله كند، مختصراً اشاره خواهد شد.
 كليد واژه: سخنراني، سخنران، صحبت كردن، نگاه، مخاطب، خطابه، راه كارها، سكوت
 مقدمه: انسان از لحاظ شخصيتي نيازمند به ارتباط با ديگران است، و مقدمه و چارچوب اصلي شكل‌گيري ارتباطات در انسان، سخن گفتن است.
 وصحبت كردن نيز همچون علوم ديگر به راه كارهايي نيازمند است، تا انسان بتواند با تكيه به آن در برقراري اين ارتباط موفق باشد. البته در نگرش نخست، وبرخورد با چنين موضوعي، به نظر مي سد، سخن گفتن، يك تجربه است و ناميدن آ ن به نام علم، يك نوع بزرگ نمايي براي آن محسوب خواهد گشت. امّا وقتي با ژرف انديشي به آن بنگريم، خواهيم ديد كه آن نه تنها يك علم، بلكه سر لوحه و ريشه‌ي اساسي براي بسياري از علوم ارتباطي و محاوره اي و روانشناسي است. لازم است قبل از شروع به مباحث فو ق، به اين موضوع نيز اشاره شود كه چرا شروع به نوشتن اين نوشته نمودم. اينجانب يكي از انتقادات اساسي و اصلي‌ام از مراكز فرهنگي و آموزشي به اين است كه چرا به سخن و صحبت كردن اهميت نمي‌دهند. امروز براي دانشجويان، طلاب، اساتيد، بزرگان و ...سخن گفتن يك نياز مبّّرز و اساسي به حساب مي‌آيد، لكن در جامعه‌ي فعلي هيچ مركزي رسماً نوع و رسم سخنراني را به آنان نمي‌آموزند يا حداقل به آن توجه لازم نمي‌گردد. به عنوير عالمان در ميان نگذاريد، كه اين ظلم به حكمت است وآن را از افراد شايسته منع نكنيد كه ظلم به شايستگان است. بنابر آنچه گفته شد مخاطب شناسي اولين واساسي ترين روش در بيان سخنراني، به حساب مي‌آيد كه نبايد يك سخنران خوب از آن غافل باشد.
 فصل دوم:
 همان گونه كه اشاره شد، فصل دوم در مورد مواجهه با مسئله، ونوع برخورد با آن در مواجهه با مخاطب است.
 موضوع بحث:
يكي از مسائل مهمي كه در اين بحث بدان اشاره خواهد شد، شناخت دقيق، سخنران از موضوع بحث است. مطمئناً براي هيچ سخنراني، هيچ خجالتي بالاتر از آن نيست كه نداند در مورد چه چيز مي‌خواهد صحبت كند. وقتي به پشت تريبون مي‌رود و نگاه هاي عده اي به دنبال اوست و او تازه به اين فكر بيافتد كه چه نطق كند.
 توماس كركيل در اين باره مي‌گويد: بزرگ‌ترين اشتباهات، در سخنراني آگاهي نداشتن از هيچ يك از مطالب فوق است. (5).وظيفه‌ي يك سخنران در درجه‌ي اول، قبل از ورود به هر بحثي تفهيم صحيح و دقيق موضوع از لحاظ مطالب و اطراف موضوع است، از اين كه اين موضوع حول چه مسائلي مي‌چرخد، چه كساني اين موضوع را پذيرفته وچه كساني اين بحث را نمي‌پذيرند ...حتي يك سخنران موفق، سخنراني است كه قبل از ورود به مباحثش، چيكده اي از كل سخنراني خود را براي مخاطبين بيان كند، تا شوق گوش دادن به مطلب را به مخاطب القاء كند. البته نبايد از اين نكته نيز غافل شويم كه نبايد تمام جوانب بحث را به صورت كامل ومختصر بيان كند، زيرا اين امر باعث مي‌شود، مخاطب با دانستن كلي بحث، ديگر علاقه اي به فرا گرفتن آن نداشته باشد، بلكه بعضاً بحث براي مخاطب، تكراري و خسته كننده خواهد شد، در نتيجه بايد در سخنراني نكات مبهم و گنگي نيز وجود داشته باشدتا طرف مقابل به همين عنوان، سخنراني را ادامه دهد. بنابراين وظيفه‌ي يك خطيب در درجه‌ي نخست، ايجاد شوق در مخاطب است (با بيان اصل موضوع خاصيت‌ها و فوائد آن، كاربرد آن در اجتماع و لزوم نياز به آن) كه تمام اين‌ها مي‌تواند گام اول در موفقّيت در يك سخنراني باشد. وظيفه‌ي بعدي در ايجاد يك سخنراني اين است كه خطيب از قبل تمرين داشته باشد: به عنوان مثال مي‌توانيم، قبل از سخنراني، موضوع و سخنان را براي اعضاي خانواده، همكاران وحتي جلو ضبط صوت بخوانيم. (6) اين كار دو جنبه دارد اولاً:سبب مي‌شود مدت لازم براي ايجاد يك سخنراني ارزنده و مطابق با مطالب را داشته و خودرا در بيان مطالب با زمان مطابق كنيم. ودوماً مطالب در ذهنمان تقويت پيدا مي‌كند و باعث مي‌شود يك مرور اجمالي بر نوع بيان، موضوع، و برخورد مخاطب با خود داشته باشيم و به نوعي مي‌توان گفت: كه يك تجربه براي خطيب ايجاد گشته تا وي با مشكلات، و نوع ديد ديگران به وي، در صورت لزوم، نوع سخنان خود را تغيير دهد. بنابراين هميشه به ياد داشته باشيم كه:طرح ريزي صحيح به طور خاصي مي‌تواند از اجراي صحيح جلوگيري كند.
 
بيان متين وعلمي
 
 «قُل لِعبادي يقولوا التي هِيَ احسن» به بندگانم بگو، آنچه را بهتر است بگويند (7)
 قال علي (ع) : فَكِّرثُمَ تكلَّم تسلِم مِنَ الزلَّل-(تفكر كن و آنگاه سخن بگو تا از لغزش‌ها مصون باشي) (8) قال علي (ع) آيه البلاغهِ قلبٌ عقولٌ ولسانٌ قائل (نشانه‌ي بلاغت قلبي انديشمند و زباني گويا است) -(9) قال علي (ع) : (خيرُ القولِ ما نَفَع) بهترين سخن، سخن نافع است. (10) موضوع در مورد علمي سخن گفتن و پرهيز از شوخي‌هاي زياد و بزله گويي در سخن است. شايد باورش برايمان سخت باشد، امّا وقتي سخنران، در بحثش نكته‌ي علمي نداشته باشد، كليه حضّار حتي آناني كه اصلاً سوادكافي نيز ندارند، به راحتي اين موضوع را تشخيص مي‌دهند، البته نه صرفاً به علت نداشتن بنيه‌ي علمي، بلكه به خاطر حالت خاصي كه آن خطيب بي مطالعه در حين سخن گفتن به خود مي‌گيرد، از نوع نگاه به مردم، از اينكه در حين صحبت، به اين طرف و آن طرف مي‌رود، از همه چيز صحبت مي‌كند ووقتي از خود او در مورد موضوع بحثش بپرسيم، غالباً نمي‌داند كه خودش چه گفته است. هرگز فراموش نكنيم كه سخنرانان موفق، حتي اگر ساعت‌ها در مورد موضوعي، مطالعه كرده باشند، ولي قرار باشد، در مورد همان موضوع صحبت كنند، حداقل يك ساعت اطلاعات خود را مرور مي‌كنند.
خشك ابري كه بود از آب تهي
نايد ازوي صفت آب دهي
عن الزرراه بن اعين قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ الْبَاقِرَ (ع) مَا حَقُّ اللَّهِ عَلَى الْعِبَادِ قَالَ أَنْ يَقُولُوا مَا يَعْلَمُونَ وَ يَقِفُوا عِنْدَ مَا لَا يَعْلَمُون (11)
زراره مي‌گويد: از امام باقر (ع) سوال نمودم:حق خداوند بر بندگان چيست؟ فرمود: آن را كه مي‌دانند، بگويند و در آنچه نمي‌دانند، توقف كنند.
 امام علي نيز بيان سخن را حاكي از درجه‌ي عقل مي‌دانند و مي‌فرمايند:إِيَّاكَ وَ الْكَلَامَ فِيمَا لَا تَعْرِفُ طَرِيقَتَهُ وَ لَا تَعْلَمُ حَقِيقَتَهُ فَإِنَّ قَوْلَكَ يَدُلُّ عَلَى عَقْلِكَ وَ عِبَارَتَكَ تُنْبِئُ عَنْ مَعْرِفَتِك (12) بپرهيزيد از اين كه در چيزي سخن بگوييد كه راه آن را نمي‌داني واز حقيقتش آگاهي نداري، چه بسا كه گفته‌ات بر درجه‌ي عقلت دلالت دارد و عبارتي را كه مي‌گويي، بر معرفت وآگاهي ات دلالت مي‌كند –
 زبان در دهان اي خردمند چيست
كليد در گنج صاحب هنر
چو در بسته باشد چه داند كسي
كه گوهرفروش است يا پيله‌ور
يكي از مشكلات ديگري كه سخنان بدون مطالعه و علم كافي در بردارد اين است كه خطيب نزد عوام به عنوان يك فرد بي علم معرفي مي‌شود، به عنوان مثال اگر خطيبي فقط يك نكته‌ي غير علمي در سخنانش باشد، همين نكته‌ي كوتاه باعث مي‌شود در نظر مخاطب تمام صحبت‌هاي علمي او نيز غير علمي به نظر برسد. لَا تَقُلْ مَا لَا تَعْلَمُ فَتُتَّهَمَ بِإِخْبَارِكَ به ما تَعْلَم (13) درباره‌ي چيزي كه علم واطلاع نداري سخن مگو، زيرا اين كار موجب مي‌شود كه درساير گفته‌هايت متهم شوي وشنودگان در صحت واصالت ديگر سخنانت كه از روي علم گفته اي شك وترديد كنند. امام صادق (ع) نيز مي‌فرمايند: العالِمُ لا يَتََكَّلم بِالفُضول (فرد دانشمند وعالم گفتار اضافي و غير سودمند ندارد) (14) البته اين‌ها به اين معنا نيست كه خطيب كلمات خود را به صورت سنگين و علمي بيان كند، بلكه بايد نكته‌ها و صحبت‌هايش علمي باشد، نه نوع كلمات. ونبايد فراموش كنيم كه اگر خطيب از كلمات مغلق استفاده كند، تنها مخاطب را از بحث دور ساخته است، بنابراين يكي از مهم‌ترين اصل‌هاي سخنراني، زيبا سخن گفتن است كه مخاطب آن را دركنارگفته ي علمي، جزء مهم‌ترين، شاخصه‌هاي خطيب مي‌داند. ولازم است دانسته شود، اگر شخصيت فرد از لحاظ اجتماعي كم شود، صحبت‌هاي وي حتي اگر بسيار علمي ودقيق نيز باشد، افراد نمي‌توانند بين شخصيّت و صحبت‌هاي فرد تمييز داده، بنابراين بحث‌هاي علمي كه از آن سخنران نشاءت گرفته رانيز، قبول نخواهند كرد. اگر سخنران بدون هيچ معياري موضوع مهم ديگري كه بايد به آن اشاره شود اينكه، هرگز سخنران فراموش نكند، كه اوبالاخره يك سخنران است، و نبايد متانت خود را در مقابل حضّار از دست دهد –البته اميدوارم اين سنگيني را با يكي شدن با مخاطب، مخلوط نكنيم، زيرا يكي شدن با مخاطب، و حتي دوست شدن با آن‌ها در جاي خود بايد رعايت شود امّا فراموش نكنيم كه همان مردمي كه دوست دارند، كسي كه با آن‌ها صحبت مي‌كند، با آنان دوست باشد، همان‌ها از مزاح‌هاي بيش از حد نيز متنفرند. اگرسخنران شروع به شوخي كند، كم كم وقار وي نزد شنوندگان كم شده و سخنان او نيز ديگر هيچ اثري در مخاطب نخواهد گذاشت. پيامبر اكرم (ص) درفرازي از وصيت نامه‌ي خود به امام علي (ع) مي‌فرمايند: ياعلي شوخى نكن كه ارزش تو از بين مى‏رود، دروغ مگو كه نورت از بين مى‏رود. (15) وهمچنين پيامبر اكرم (ص) فرمودند: شوخى بسيار آبرو را مي‌برد و خنده بسيار ايمان را نابود مي‌كند و دروغ خرمى را بر مي‌اندازد (16) امام هادى (ع) نيز فرمودند: ستيزه مكن تا ارزشت برود، و شوخى مكن تا بر تو گستاخ شوند و فرمود: از نادانى، خنديدن بيجا و بى‏شگفتى است-(17) امام علي (ع) شوخي را از اسباب كم خردي دانسته ومي فرمايند: (18) [كسى شوخى نكند جز كه از خردش مقدارى كم شود. البته هرگز فراموش نكنيم كه حس شوخ طبعي يك سرمايه‌ي با ارزش براي هر سخنران است ولازم نيست يك سخنران داراي متني فوق‌العاده جدي يا به سنگيني فيل باشد بلكه اگر مي‌توانيم با اشاره به يك نكته شوخ طبعانه در يك موقعيت ويا موقعيتي كه در محل سخنراني پيش آمده است، مخاطبين را بخندانيم، به عنوان مثال يك مورد بي اهميت را در نظر گرفته و تا مي‌توانيم روي آن اغراق گويي كنيم (اين قدر ادامه دهيم تا مخاطب مجبور به خنده كردن گردد ومطمئناً اين نوع شوخ‌طبعي بسيار بيش از داستان‌هاي عاميانه كه به نظرمان خنده دار مي‌آيد، مي‌تواند مخاطب را بخنداند ولي حال اگر سخنران يك داستان و لطيفه كه به نظر خودش خنده دار است، براي مخاطب تعريف كند، اولاً احتمال دارد كه براي بسياري تكراري باشد، وثانياً هر چه براي او جذاب است، نمي‌تواند براي همگان جذاب باشد، اما تكيه بر مسائل بي اهميت و اغراق‌گويي بيش از اندازه در مورد مسائل اولاًدر نظر مخاطب چون موضوع همان بحث خطيب بوده است، با آن بحث ارتباط صميمي‌تري داشته و ثانياً موضوعش براي وي تكراري نخواهد بود بنابرآنچه گفته شد، يك سخنران موفق بايد تعادل را سرچشمه‌ي كار خودقرار داده، نه آنچنان شوخي و مزاح كند، كه ارزشش كاسته شود، ونه آنچنان بسته و جدي سخنراني كند، كه همگان از وي فراري شوند)]
فصل سوم:
 -بلافاصله توجه حاضران را معطوف به موضوع كنيدمطمئناً سخنراني كه شونده در آن حضور نداشته باشد، يا به عبارت دقيق‌تر اگر در سخنراني، مستمع به سخنران توجه نكند، اين سخنان هيچ گونه سودي نخواهد داشت جز اينكه خطيب از لحاظ روحي، ضربه‌ي سختي خواهد خورد بنابراين يكي از اصولي كه بايد بدان توجه نمود اينكه: توجه مخاطب را به خود جلب كنيم –دراين بخش به راه كارهاي مناسب براي جلب توجه اشاره خواهد شد.
 1-سخن خود را با بيان يك حادثه كه برايمان رخ داده است، شروع كنيم: (19) وقتي يك سخنران از يك حادثه‌ي ساده كه برايش اتفاق افتاده است، بحثش را آغازكند، دو نكته در آن مستتر است:
 الف -نخست اين كه مخاطب با وي احساس صميمت بيشتري مي‌كنند و اصل داستان اين گونه است كه مخاطب را مشتاق به ادامه‌ي آن مي‌سازد، بنابراين توجه مخاطب متوجه سخنگو مي‌گردد.
 ب-وقتي سخنران داستان را از زندگي شخصي خود بيان كند، در بيان دقيق خود دچار مشكل نشده و خود خطيب نيز به اين وسيله مي‌تواند با موضوع اخت شده و آن را جزء زندگيش بداند، و طبق آن با مخاطبين سخن بگويد.
 2-سخنان خود را يك نواخت نگوييم: اگر خطيب سخنان خود را به صورت يك نواخت و يك صداي يكنواخت بيان كند، مخاطب از سخنانش خسته وكسل مي‌گردد. بنابراين توصيه مي‌شود، خطيب ولوم صداي خود را بالا و پاين ببرد. نه اين قدر آهسته صحبت كند كه همگان خميازه بكشندو آنچنان بلند صحبت كند كه ديگر كسي به صحبت‌هايش توجهي نكندو تفاوتي بين نكات مهم و نكات ديگر بحثش قائل نشود. يك خطيب موفق سخنان معمول خود را با بياني نه بلند و نه آهسته مي‌گويد ووقتي قصد تاكيد بر نكته اي را داشت، آن را بلند بيان مي‌كند تا روي مخاطب تاثير گذار باشد (20)
 3-حالت تعليق ايجاد كنيم: همان گونه كه قبلاً نيز بدان اشاره شد، بايد مخاطب را مشتاق به ادامه‌ي بحث نمود، يك از روش‌هاي معمول كه مي‌تواند اين شو ق را ايجاد كند، روش معلق كردن، ادامه‌ي بحث بر عهده‌ي مخاطب است –به عنوان مثال: وقتي سخنگومي خواهد از كتابي سخن بگويد، مي‌تواند اين گونه آغازگر جمله‌ي خود باشد: بحث من در مورد كتابي است كه يكي از زيباترين كتب در زمينه فلان مطلب است، به عنوان مثال؛ اين كتاب در سال 89 براي اولين بار چاپ شد اما به علت استقبال بيش از اندازه از اين كتاب در چند ماه به چاپ هفدهم رسيد –يا مثلاً نويسنده‌ي اين كتاب بيش از بيست سال براي اين كتاب زحمت كشيد، وتحقيقات بسياري را انجام داد –حال نمي‌خواهيد نام كتاب را حدس زنيد!؟ در مورد نويسنده‌ي آن چه مي‌دانيد!؟ آيا اين مقدمه توجه شما را به خود جلب نمود؟ در ادامه‌ي بحث، انشاا...بحث جالب‌تر خواهد شد.
 اگر خطيب جزئي از موضوعات خود را به عهده‌ي مخاطب بگذارد، مطمئناً مخاطبين چون خود در بحث شركت كرده‌اند، به بحث توجه بيشتري خواهند كرد.
 4- يك واقعه‌ي پر جاذبه‌ي جديد مطرح كنيم. (21) اگرمي بينيم مخاطب به سخنراني توجه نمي‌كند، مي‌توانيم از همان شروع سخنراني يك واقعه‌ي مهم، جذاب و حتي باور نكردني را براي شنودگان تعريف كنيم حتي اگر آن واقعه تنها يك شوخي باشد. (البته لازم به تذكر جدي است كه تا مي‌توانيم نبايد در آغاز سخنراني، شوخي كنيم، يا حتي با گفتن يك لطيفه وقار خود را از دست بدهيم) به عنوان مثال: اگر براي دانشجويان واساتيد سخنراني مي‌كند، مي‌تواند اين گونه آغاز گر باشد:جديداً طرحي مطرح شد است به عنوان شاگرد سالاري، دراين طرح دانشجو مي‌تواند انتقادات خود را به صورت شفاهي و كتبي به مدريت دانشگاه تحويل داده وبر اساس آن اگر از استادي بيش از 10 انتقاد شود، وي از تدريس محروم خواهد شد. همان گونه كه ديديم، در اين مثال سخنران، موضوع رابه عنوان طرح مطرح كرد، حال اين طرح مي‌تواند حتي يك پيشنهاد بسيار بي اساس باشد كه يكي از داشنجويان آن را پيشنهاد داده، اما زيركي سخنران باعث شد تا يك لحظه فضاي جلسه عوض شود، همه‌ي فضا را سكوت فرا گيرد و چشمهاي همه از استاد گرفته تا دانشجويان حاضر در جلسه بر دهان سخنران معطوف شود.
 5-به شنوندگان اين وعده را بدهيد، كه به آنچه مي‌خواهند دست مي‌يابند (22)
 يكي از راه كارهاي اساسي ومهم در سخنراني اين است كه خطيب از علايق مخاطب سخن بگويد ومسلماً براي عوام اهداف خود از هر چيزي برايشان مهم‌تر است بنابراين سخنراني كه مي‌خواهد توجه مخاطب را به خود جلب كند، مي‌تواند به مخاطب خود وعده دهد، با انجام آنچه او پيشنهاد مي‌دهد، به آنچه آن‌ها در اين موضوع مي‌خواهند، دست خواهند يافت. به عنوان مثال اگر موضوعش در رابطه باكار است، مي‌تواند بگويد: به شما مي‌گويم چطور از خستگي جلوگيري كنيد، مي‌خواهم به شما بگويم، چگونه مي‌توان يك ساعت به ساعت كاري خود اضافه كرد، مي‌خواهم بگويم، چگونه مي‌توان در آمد را زياد كرد، به شما قول مي‌دهم اگر فقط چند دقيقه توجه كنيد، تمام اين ابهامات را برايتان برطرف مي‌سازم.
 جملاتي از نوع (به شما قول مي‌دهم، مطمئن باشيد و...) چون مستقيماً با منافع شخصي مخاطب همراه است، عمدتاً ذوق را در مخاطب بر مي‌انگيزد و او را مشتاق به صحبت‌هاي خطيب مي‌كند. اما بالعكس اگر يك مخاطب با طرح نمونه هاي تاريخي موضوع با بياني بي روح و ساختار شغل وكار و رابطه‌ي آن با مردم بخواهد، بحث را آغاز كند، مطمئناً با شكست روبه رو خواهد شد، پس هميشه اين را به يادداشته باشيم كه ايجاد شوق در آغاز صحبت، موجب جلب رضايت‌ها مي‌گردد.
 6-از حاضران بخواهيم تا دست خود را بلند كنند –اگر خطيب در حين سخنراني از مخاطبان بخواهد تا آن‌ها دست خود را بلند كنند، به نوعي توانسته است توجه آنان را به خود جلب كرده و سخنراني را از حالت خطابه، به يك بحث دوطرفي تبديل كند. سخنران مي‌تواند با گفتن اينكه: در اين موضوع چند نفر با اين امر موافق هستند؟ سخنراني خود را از يك نواختي در آورده و مخاطب را در بحث سهيم بداند. بعد از اين جمله، تربيون دار شاهد خواهد بود كه تك تك افرادي كه پشت سر هم به ساعت‌هاي خود نگاه مي‌كردند، شروع به فكر كردن شده و اصولاً فراموش مي‌كنند كه مشغول گوش دادن به يك سخنراني هستند، لبخند مي‌زنند و به دستهاي هم ديگر نگاه كرده، تا ببينند چند نفر با نظر آنان موافق هستند، يخ‌ها شكسته مي‌شود وسخنران به راحتي مي‌تواند به صحبت‌هاي خود ادامه دهد.
 7- بگذاريم، مخاطب سخنان ما را ببيند –
 ديل كارنگي، در آئين سخنراني، اضافه مي‌كند، آنچه از طريق چشم، در ذهن ما حك مي‌شود، بيش از 25 برابر چيزهايي است كه روزانه آن‌ها را مي‌شنويم. اگر يك سخنران در حين سخنراني از شكل‌ها و نوشتارها نيز استفاده كند، اولاً مي‌تواند به نوعي سخنراني را از يك نواختي در آورده و به نوعي، به جذابيّت موضوع بيفزايد و دوماً باعث مي‌شود سخنان در ذهن مخاطب بيشتر تداوم داشته باشد و مهم‌تر از همه اينكه توجه اش به سخنان بيش از زماني خواهد بود كه فقط با او سخن مي‌گفتيم، زيرا هر انساني دوست دارد، شنيده‌هايش با ديده‌هايش تطابق پيدا كند.
 نكات پيشنهادي در رابطه با، استفاده از تصاوير (23)
 الف -تصويري را كه مي‌خواهيم نمايش دهيم تا زماني دور از دسترس قرار دهيم تا آماده‌ي استفاده از آن باشيم، والاّ از اول بحث هم توجه مخاطب و هم خود سخنران، كم خواهد شد.
 ب-از تصاويري استفاده كنيم كه بزرگي آن‌ها، به اندازه اي باشد كه از رديف آخر نيز ديده شود و اين قدر آن را بالا بگيريم تا تمام افراد آن‌ها ببينند، زيرا اگر حضّار تصوير را نبينند، چيزي نيز نخواهند آموخت.
 ج-هرگز در حالي كه مشغول صحبت هستيم، تصوير را بين مخاطبين دست به دست نگردانيم، چرا افراد را به رقابت دعوت نمي‌كنيم!؟
 و-هرگز در ميان بحث نبايد خطيب، خودش به تصوير خيره شود، زيرا هدف او ارتباط با حضار است نه با تصوير.
 د-بايد سخنران از تصاويري استفاده كند كه به شكل معماگونه باشد، مثلاً تصوير را طوري قرار دهد كه روي تصوير به خودش و پشت آن به تماشاچيان باشد. بنابراين هميشه اين سخن را به ياد داشته باشيم كه: مردم با چشمهايشان بيش از گوش‌هايشان مي‌شنوند. (24)
8-اهم مطالب را به صورت سوالي مطرح كنيم
 در محاوره، صحبت‌هاي مابه صورت خودكار بر اساس سوالاتي كه از ما پرسيده مي‌شود، منظم مي‌شود. زماني كه ما از سوالات مستقيم شنوندگان در سخنراني محروم هستيم، اگر سوالاتي را كه در هر لحظه از سخنراني يمان فكر مي‌كنيم شنودگان مي‌خواهند به آن‌ها پاسخ دهيم، براي خود نوشته و سعي كنيم بدين وسيله راحت‌تر با مخاطب ارتباط برقرار كنيم و مطابق با نيازهاي وي، صحبت كنيم.
 9-از عذرخواهي در آغاز بحث جداً خودداري كنيم.
 يكي از مسائل معمول در ميان بسياري از سخنرانان كه به عقيده‌ي خود كار خوبي نيز انجام مي‌دهند، اين است كه در اوايل مقدمه‌ي بحث خود از مخاطب براي عدم آمادگي و حتي بعضاً عدم مطالعه، عذرخواهي مي‌كند، غافل از اينكه، اين موضوع اثر روحي عجيبي بر روي شنونده گذاشته، و باعث مي‌گردد وي از گوش دادن وتوجه به سخنران، اجتناب كند. امّا به راستي چه چيز باعث مي‌شود او ديگر به سخنان خطيب گوش ندهد، و از نظر روحي اين قدر كسل وخسته گردد!؟ جواب اين سوال در اين است كه وقتي سخنران از عدم آمادگي‌اش براي سخنراني مي‌گويد، در ضمن صحبت خود موضوعي رابراي مخاطب گوش زد مي‌كند، وآن عدم ارزش قائل شدن براي مستمعين است. جالب است بدانيم، در ضمن سخن خود به مخاطب اين نكته را گوش زد مي‌كند، كه من براي صحبت براي تو هيچ موضوع جديدي را آماده نساخته وبايد به اطلاعات قبلي‌ام بسنده كني.
 چون صحبت‌هاي تكراري، عمدتاً خسته كننده است، مخاطب از اول سخنراني به خود اين وعده را مي‌دهد كه قرار است بحث‌هاي تكراري بشنود وبه همين علت ذهنش از اول سخن، كسل مي‌گردد بنابراين همان گونه كه بارها اشاره شد، وظيفه‌ي خطيب در درجه‌ي نخست جلب توجه مخاطب است، نه دور كردن وي از موضوع و بحث سخنراني حتي اگر آن دور كردن عذرخواهي از مخاطب باشد.
 10-موضوع اصلي بحث را با بيان يك داستان تاكيد كنيم.
 همه‌ي ما وقتي به نحوه‌ي سخنان بزرگان معروف مي نگيريم، شاهديم كه همه‌ي آنان از داستان براي جلب توجه مخاطب استفاده مي‌كنند، و يكي از ويژگي‌هاي برجسته‌ي قرآن كريم كه بر لطافت آن افزوده است، بيان داستان‌هايي از اقوام مختلف و نحوه‌ي برخورد خداوند با آنان است.
 يكي از راه كارهاي بسيار آسان براي هر خطيبي اين است كه اتفاقاتي كه براي خودش افتاده است را به عنوان يك داستان بيان كند، و موضوع بحثش را با بيان آن داستان مورد تاكيد و تاييد قرار دهد. البته نمي‌توان با بيان مثال و داستان تنها، موضوع را تاييد كند بلكه براي اين كار بايد آمار را نيز به مثال خود بيفزايد –آمار براي نشان دادن نسبت موارد موجود در يك نوع خاص مورد استفاده است. اين ارقام مي‌توانند تاثيرگذار ومتقاعدكننده باشند مخصوصا در جايي كه يك مثال به تنهايي نتوانسته باشد، تاثيرگذار باشد، اما بايد به اين نكته نيز توجه كنيم كه آمار مي‌تواند به خودي خود بسيار خسته كننده نيز باشد، بنابراين وظيفه‌ي يك سخنران حرفه اي در درجه‌ي نخست اين است كه آمارهايش را به صورت مثال، تبيين كرده و آن را براي مخاطبين حل و فصل كند.
 11-سعي كنيم مطالب را به صورت مستقيم بيان نكنيم
اگر خطيب سخنراني خود را به صورت مستقيم و بدون حواشي بيان كند، اولاً مخاطب از بحث خسته مي‌شود وثانياً توجه او آن چنان به سخنراني جلب نمي‌گردد، اما اگر خطيب سخنان خود را به صورت معما گونه بيان كند، مخاطب به وي جلب مي‌گردد و بحث از حالت يك طرفي به يك بحث دو طرفي تبديل خواهد شد، زيرا بدين جهت مخاطب خود را در بحث شريك دانسته و شروع به فكر كردن در مورد بحث مي‌گردد. براي روشن شدن اين بحث به يك حادثه‌ي تاريخي از رسول اكرم (ص) اشاره خواهد شد كه عملاً اين نوع برخورد را براي جلب خود انجام داده‌اند:روزي پيامبر اكرم (ص) به حضار فرمودند: كدام يك از شما مال وارث خود را بيش از مال خود دوست داريد!؟ تمام حضار به اتفاق پاسخ دادند: يا رسول الله، هيچ كدام از ما اين گونه نيستيم. حضرت فرمودند: تمام شما اين چنين هستيد!! سپس حضرت توضيح دادند كه صاحب مال خطاب مي‌كند: اي فرزند آدم –مال من –مال من!! آيا مال تو غير از آن چيزهايي است كه خوردني وفاني است يا پوشيدي ويا پوشاندي ويا صدقه دادي وابقاء نمودي وآنچه غير از آن است، مال وارث است – (25)
 هرگز به صورت خطابي با مخاطب سخن نگوييم
پس از ذكر يازده مورد از راه كارهاي سخنران براي جلب هر چه بيشتر مخاطب به بحث، نوبت به را ه كارهاي موثر خطيب در تاثير صحبت‌هايش مي‌رسد. اين بحث از مهم‌ترين مسائلي است كه بعد از توجه مخاطب، حائز اهميت است، زيرا وقتي مخاطب، حتي تمام توجه و تمركزش به سخنران باشد و تمام سخنان وي را با تمام جزئيات متوجه شود، ولي در وي اثري نداشته باشد، مسلماًٌ اين سخنراني هيچ فايده اي جز تلف كردن وقت نداشته است، بنابراين لازم است، سخنگو از فنوني استفاده كند، كه صحبت‌هايش به صورت ناخودآگاه در مخاطب تاثير بگذارد، اصلي كه روانشناسي بر روي آن تكيه مي‌شود اين است كه صحبت‌هاي خود را به هيچ عنوان بر روي فرد متوجه نكينم، بلكه به صورت كاملاً مجهول و ضمائر خود را به صورت سوم شخص غائب استفاده كنيم. زيرا اگر مخاطب بداند، خطيب مستقيماً قصد تحكم بر وي دارد، هرگز صحبت‌هاي او در وي اثرنمي گذارد ولي اگربه صورت مستقيم در مسئله نباشد، به عنوان فرد خارجي به بحث نگاه مي‌كند و سخنران را به عنوان يك واقع گرا تصور مي‌كند تا يك تحكم كننده كه قصد دارد وي را از عقايد و افكارش دور سازد. -(26)
 به مخاطبين و شخصيتهاي مورد بحث، احترام و محبّت نشان دهيم
 يكي از راه كارهاي ديگر تاثير سخن، نوع برخورد خطيب با مخاطب و روش صحبت‌هاي وي مي‌باشد. اگر خطيبي از اول تا آخر صحبت‌هايش به صورت تند با شنوندگان صحبت كند و در ميان صحبت‌هايش از نداشتن سخاوت، ايمان و... مخاطب سخن بگويد، مطمئناً وقتي به جمعيت نگاهي بياندازد، شاهد خواهد بود كه فقط افرادي پاي صحبت‌هايش نشسته‌اند كه بلافاصله بعد از سخنانش از حيثيت خود دفاع كرده و روي بحث‌هاي وي خط بطلان بكشند. واگر خطيبي در بحث‌هاي خود به فحش، ناسزا، تمسخر ديگران و بدگويي بزرگان و... بپردازد، نه تنها از نظر اجتماعي، اخلاقي و شرعي پايين مي‌آيد، بلكه افراد، هيچ گاه براي صحبت‌هاي علمي و دقيق و مستدل وي نيز، هيچ ارزشي قائل نيستند، زيرا شخصيت و چارچوب شخصيتي خود را از دست داده است. بحث نخست پيرامون رابطه‌ي محبت آميز با مخاطب بود، در دين شريف اسلام بزرگداشت واحترام به مومنين وهمنوعان در كلام و مرام، يكي از دستورات اصلي واساسي است كه به آن توجه خاصي گرديده است. در قرآن كريم نيز به آن توجه خاصي گرديده ومي فرمايد:-وقولوا للناس حُسناً-(27) (با مردم تكلم شيرين وزيبا داشته باشيد) پيامبر اكرم (ص) نيز مي‌فرمايند: خِيارُكُم احسَنُكُم اخلاقاً، الذينَ يَالفُون و يُاءلَفون-(28) (بهترين شما خوش خوي ترين شما است، آنان كه الفت مي‌گيرند والفت مي‌پذيرند) و در جايي ديگر مي‌فرمايند:خَيرُ المومنين مَن كانَ ماءلَفَهً ِللمومنين ولا خَيرَ فيمَن لا يُاءلف ولا يَاءلفُ-(29 بهترين مومنان كسي است كه مومنان را به الفت گيرد ودر كسي كه با ديگران الفت نگيرد وديگران نيز با او الفت نگيرند، خيري نيست. اسحق بن عمار صيرفي مي‌گويد: روزي خدمت امام صادق) ع رسيدم. ايشان با چهره اي درهم كشيده با من روبه رو شدند! عرض داشتم: يابن رسول الله؛ چه خطائي از من سرزده كه شما را ناراحت كرده است!؟ امام فرمود: همان تغيير رفتار تو با برادران ايمانيت. آيا نمي‌داني دو نفر مومن وقتي با هم ملاقات مي‌كنند ودست در دست هم مي‌گذارند، خداوند محبت خود رابر آنان نازل مي‌كند ونود و نه درصد آن متوجه كسي است كه علاقه و محبتش به ديگري زيادتر است!؟ 30 احترام به ديگران از دو جنبه مورد بحث قرار مي‌گيرد: اولاً از اين نظر كه دستور شريف دين اسلام و سيره ي عملي بزرگان و ائمه‌ي اطهار عليهم السلام است و ثانياً احترام به ديگران، باعث جلب محبت افراد به فرد گشته و مي‌تواند نقش مهمي را براي تاثير سخنان وي ايجاد كند. بحث بعدي پيرامون نوع صحبت، درباره‌ي افراد وشخصيت هايي است كه در هرخطابه عمدتاً به جهت زماني ومكاني اسم آن‌ها برده مي‌شود، اگر خطيب در باره ي افراد مخصوصاً در نام بردن از بزرگان به صورت تمسخر و يا بدگويي سخن بگويد، تك تك شنوندگان از وي به عنوان يك فحاش و كسي كه ادب را در كلام خود نگاه نمي‌دارد، اسم خواهند برد و مسلماً كسي به سخنان چنين فردي گوش نخواهد داد.
 بزرگش نخوانند اهل خرد
هرآنكس نام بزرگان به زشتي برد
 بنابراين نكته‌ي مهم ديگري كه لازم است سخنران به آن توجه كند، نوع وبيان سخنان است، نبايد هيچ سخنراني به هيچ فردي اعم از مخاطب، شخصيت‌ها و حتي دشمنانش نيز توهين كند. يك سخنران موفق حتي اگر مي‌خواهد از كسي بد بگويد، نبايد شخصاً اين كار را انجام دهد به عنوان مثال مي‌تواند، افعالي كه فرد مورد نظر يا آن گروه مدّ نظر انجام داده را بيان كند و با استدلال آن‌ها را رد كند حتي گاهي اوقات قبح آن افعال يا افكار گروه يا فردي كه مي‌خواهد از آن‌ها بدي بگويد، مشخص است كه حتي نيازي به استدلال نيز وجود ندارد، بنابراين خطيب بايد در چنين مواقعي نتيجه گيري را به عهده‌ي خود مخاطب بگذارد، حتي اگر قرار است به فرد مورد نظر توهيني داده شود، اجازه دهد شنونده خودش اين كار را انجام دهد بلكه نكته‌ي حائز اهميت در هر سخنراني داشتن تامل، صبر وادب در كلام ورفتار است كه يك سخنران موفق نبايد هرگز آن را از ياد ببرد
سخنران، بسيار صادقانه از مخاطب خود تقدير كند
يكي از نكات ديگري كه در اين بخش ضروري است، اينكه اگر نكته‌ي مثبتي در مخاطب وجود دارد صميمانه آن را براي وي آشكار كنيم. البته اگر خطيب بخواهد به صورت مستقيم وپشت سر هم از امثال كلمات: شما فوق العاده هستيد، من فكر نمي‌كردم در كره‌ي خاكي مثل شما وجود داشته باشد و امثال اين‌ها، مسلماً چهره‌ي خطيب در نظر مخاطب به عنوان يك چاپلوس معرفي خواهد شد. نكته اي كه در اين جا مهم است اينكه بايد سخنران از دو فرمول استفاده كند: نخست اينكه اگر واقعيتي وجود ندارد، بدون دليل شروع به تعريف و تمجيد نكند، زيرا مخاطبان اين قدر باهوش هستند كه تفاوت ميان دروغ و صداقت را بدانند! عدم تعريف از كسي كه، خصوصيتي را ندارد، درست مثل اين است كه به يك دانش آموز كه چندين سال، پشت سر هم مردود شده است، بگوييم: من به يقيق مي‌دانم كه تو نفر اوّل المپياد رياضي خواهي شد! موضوع دوم اينكه هر تعريفي رابه صورت مستقيم انجام ندهيم، مثلاً پشت سر نگوييم شما بهترين‌ها هستيد، فوق العاده از فعاليت‌هاي شما تشكر مي‌كنم، بلكه مي‌توانيم با بيان فعاليت‌ها به صورت غير مستقيم، همين موضوع را به مخاطب القاء كنيم، امّا با يك تفاوت كه ديگر خطيب به عنوان يك تعريف كننده‌ي محض محاسبه نمي‌گردد، بلكه به عنوان يك واقعيت گرا معرفي خواهد شد. بنابراين، يكي از راه بردهاي ارتباط با مخاطب تقدير صادقانه و خالي از غلوگويي از وي مي‌باشد، اما آنچه بايد بدانيم، اينكه: اگر نمي‌توانيم صادقانه تقدير كنيم ويا حتي در طرف مقابل چيزي براي تقدير نيست، بدون دليل تقدير نكنيم، زيرا دقيقاً برعكس نتيجه مي‌دهد ونه تنها سخنران جلو مخاطب، عزيز نمي‌شود، بلكه به عنوان شخصيتي منفور، غلو كننده و چاپلوس معرفي خواهد شد.
 در هنگام سخنراني به چشمان مخاطبين به صورت جمعي نگاه كنيم
 بحث بعدي در نوع نگاه كردن به مخاطب است، اين بحث بر خلاف ظاهرش، بحثي كاملاً دقيق و علمي است. اگر در هنگام سخنراني به طرف صحبت خود نگاه نكنيم، وي احتمال مي‌دهد كه خطيب به علت كم توجهي به وي، به او نگاه نمي‌كند ويا حتي مي‌تواند احتمال دهد كه خطيب خجالتي و كم رو است و به همين دليل، نمي‌خواهد به افراد حاضر در جلسه نگاه كند، زيرا افراد كم رو وخجالتي عمدتاً نمي‌توانند به چشمان افراد نگاه كنند.
 واگر خطيب در نگاه كردن خود به عده‌ي خاصي نگاه كند، اولاً تعجب وحساسيت اين افراد را بدون دليل به خود معطوف ساخته و دوماً عده اي كه وي به آن‌ها نگاه نمي‌كند از اين كه وي به آن‌ها بي توجهي كرده است، شاكي خواهند شد. بنابراين سخنران موفق، سخنراني است كه تعادل را حتي در نگاه‌هاي خود نيز به حضار، رعايت كند و به تمام جلسه آن هم به صورت دسته جمعي نگاه كند و از نگاه‌هاي فردي و ممتد پرهيز كند.
 فصل چهارم
اين بحث به راه كارهاي اساسي كه يك مخاطب مي‌تواند بر استرس‌هاي موقع سخنراني، فائق آيد، اختصاص يافته است.
 
ترس در سخنراني
 
 يكي از موضوعاتي كه در سخنرا

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۹:۵۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 
 
صميميت و نفوذ در همه انسان ها در 10 دقيقه


قدرت نفوذ كلام........

خوب درباره خيلي چيزا حرف زدم مي خوام درباره موضوعي صحبت كنم كه دونستن اون خيلي كمك مي كنه هم براي پسر ها و هم دختر ها .نه فقط براي دوستي شايد هم در زندگي اجتماعي هم خيلي بتونه كمك كنه ،
 نمي دونم تا حالا برخود كردين با ادمهايي كه وقتي باحاشون صحبت مي كنيد شيفته اون ها مي شيد كاري به دروغ يا راست بودن نداريم چون اين يه  موضوع ديگه هست ، چرا پسر ها هستند كه با اولين برخورد با دختري مخ اون رو مي زنن؟ اما خيلي هاي ديگه هزار بار جلو دختره دست به همه كاري مي زنن از فردين بازي تا لوطي بازي تا ژانوالژان بازي ! اما اخر سر با جواب " لطفا مزاحم نشويد " رو به رو مي شن؟
خوب توي چند قسمت اين مطلب رو اماده كردم ، كه چطور مي شه واقعا توي وجود افراد نفوظ كرد
انسان علاوه بر حواس پنج گانه كه به كمك اون ها تصاوير ذهني رو تشكيل مي ده  مجهز به نيروي دروني هست كه همه دارن فقط بايد فعالش كنن ! خوب حالا چه چيزاي مي تونه اين نيرو رو توي فرد در مرحله اول  فعال ، در مرحله بعدي تقويت كنه ، دختر و پسر هاي زيادي رو شايد ديده باشين كه بر اثر ناتواني توي ايجاد رابطه صدمه  زيادي مي خورن سرخورد گي ، دل سردي ...خوب من سعي كردم چيزاي كه توي اين فرايند مهم هستن رو ليست كنم كه در فرصت مناسب هر كدوم رو توضيح مي دم
 1- كلام دل نشين 2- تن ارامي ( اصطلاح ديگه پيدا نكردم!) 3- تمركز 4- تمرين و تكرار 5- شور و هيجان  6- تمثيل ! 7- باور و اعتقاد كه مهمترين موضوع به نظر من هست!8- تلقين

1) كلام دلنشين:من خيلي ها رو ديدم كه وقتي مي خوان با كسي صحبت كنن انگاري با اون دعوا دارن  يا طلب كارن ! يا اومدن چك نقد كنن! خيلي از ما ها صدا مون  يه فركانسي داره و نمي توينم فركانس اون رو توي كنترل بگيريم. به عبارت ديگه صداي شما نمي تونه خودشو با شرايط تطبيق بده
 اين موضوع مهمي هست كه چطوري صحبت كنيم منظورم چي بي گيم نيست بلكه نوع صداست. ببنيد دوستان توي يه كتابي خوندم  فركانس شناسي دختر ها خيلي بيشتر از پسر هاست به اين معني كه دختر ها خيلي زود از روي لحن صدا  مي تونن به دروغ يا راست بودن ، واقعي يا غيره واقعي بودن ، عمق كلام ! پي ببرن . پس يه كم مواظب باشيد . كلام اگر با فركانس معين و صدا ي خاص بر حسب شرايط باشه مي تونه بر ذهن اثر كنه، خيلي ها هنگام صحبت با طرف مقابل اصلا فرقي نمي كنه كه دارن با يه دختر صحبت مي كنن يا پسر ! البته جالب اينه كه اين موضوع رو خودشون هم نمي دونن ! كلام بايد با يك فركانس معين و صداي بر حسب شرايط باشه لازم نيست شيرين زبوني كنيد يا اينكه مدام بخندين يا جوك  تعريف كنيد .
افلاطون مي گه:براي شفاي تن يا روان ابتدا بايد از كلام دلنشين  از گفتاري شيرين (نه پسر خاله شدن )و يكنواخت ( براي هر كسي به تناسب شرايط  طرف مقابل )كه القا كننده حالت آرامش و صفا اغاز كرد!ا

http://mokhzanyy.blogfa.com/post-39.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۹:۵۰ ] [ مشاوره مديريت ]


خلاصه : به هنگام گفتگو دقت بسيار به خرج دهيد . مراقب واكنش كلام خويش باشيد تا بدانيد كه بي ثمر باز نمي گردند . انسان با كلامي كه بر زبان مي آورد پيوسته قوانيني براي خود وضع مي كند .
به دليل قدرت تموجي و نفوذ طيفي كلام ، هر آنچه آدمي بر زبان آورد همان را به سوي خود جذب خواهد كرد . كساني كه پيوسته از بيماري سخن مي گويند همواره بيماري را به سوي خود جذب خواهند كرد
متن كل خبر : هر آنچه آدمي در باره ديگران بگويد ، در باره او خواهند گفت و هر آنچه براي ديگري آرزو كند ، همانا براي خود آرزو كرده است .
لعن و نفرين به خود دشنام دهنده باز مي گردد . اگر انساني براي كسي بدبختي بخواهد ، بي ترديد بدبختي به سراغ او خواهد آمد .
تن به يمن كلام ، و در پرتو بينش روشن مي تواند دگرگون و باز آفريني شود و بيماري را يكسر از صفحه هشياري بزدايد .
خير خواهي انسان نيكخواه ، پيرامونش هاله اي عظيم از حمايت مي آفريند . از اين رو هر سلاحي كه به سوي او نشانه رود ، كارگر نخواهد افتاد . به عبارت بهتر ، محبت و رضامندي ، دشمنان درون او را نابود مي كنند .

 برگرفته ازكتاب نفوذكلام فلورانس اسكاول شين


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۹:۵۰ ] [ مشاوره مديريت ]


 تأملي بر كتاب «درآمدي بر شيوه تحليل انتقادي گفتمان» اثر مريئل و توماس بلور  
 
وقايع اجتماعي و گفتمان بطور تفكيك ناپذيري به يكديگر مرتبط اند. كتاب «درآمدي بر شيوه تحليل انتقادي گفتمان» نوشته مريئل بلور و توماس بلور به منظور فراهم نمودن مقدمه اي كلي براي مطالعه گفتمان و شيوه تحليل انتقادي آن در۱۰ فصل شامل ۲۰۱ صفحه طراحي شده و موضوعات اجتماعي مربوط به اين رشته و به تدريج دامنه اي از روش هايي كه براي تحليل انتقادي گفتمان در دسترس هستند را ارائه مي نمايد. نويسندگان اين كتاب درصدد آنند كه آگاهي خواننده را از مكتب و زبان ارتقا بخشيده و شيوه اي در مهارت هاي تحليل گفتمان كه براي انواع مختلفي از گفتمان كاربرد دارد را فراهم نمايند. هدف آن است كه خوانندگان نسبت به نقش گفتمان به عنوان قدرتي كنترل كننده درجامعه بيشتر حساس شوند و فهمي عميق تر از روشي كه در آن زبان براي متقاعد كردن و تحت نفوذ خود درآوردن افراد و گروههاي اجتماعي مورد استفاده قرار مي گيرد، بدست آورند و همچنين خوانندگان اين كتاب توانايي بيشتري براي پرسيدن نقش خودشان به عنوان مشاركت كنندگان در گفتمانهاي متداول احساس كنند.

● ماهيت چند رشته اي بودن تحليل انتقادي گفتمان

كلمه «گفتمان(discourse)» كاربردهاي گوناگوني دارد اما در اينجا ازگفتمان به منظور ارتباط نمادين انساني در بسياري از اشكالش،خواه مستقيماً از طريق زبان گفتاري يا نوشتاري يا ازطريق اشارات، تصاوير، نمودارها، فيلمها ، يا موسيقي استفاده گرديده و در اين كتاب، توجهات بر روي زبان و گاهي رجوع به اشارات وتصاوير است، اما اين موضوع دليل بر اين نيست كه ما انواع ديگر گفتمان را كم اهميت تر ببينيم.

از آنجا كه تحليل انتقادي به مفاهيم زبانشناسي گفتمان توجه دارد، به عنوان زبانشناسي انتقادي يا تحليل زبانشناسي انتقادي نيز شناخته شده است. به علت تـأثيرات زياد از حوزه هاي مطالعاتي مختلف نه فقط زبانشناسي اين رشته باعنوان مطالعات انتقادي گفتمان نيز معرفي گرديده است. در كتاب فوق، از تحليل دقيق متنها كه شامل تحليل زبانشناسي نقش گرا دربرخي موارد مي باشد استفاده شده اما علاوه برآن مطالب گسترده تري نظير بافت اجتماعي گفتمان، نقش گفتمان درعادات اجتماعي و نقش متون خاص نيز بررسي گرديده است.

شاخه زبانشناسي كه در اين كتاب وقت به وقت از آن ياد شده، به عنوان زبانشناسي نقشگراي بنيادي شناخته شده است. اين شاخه از دستور بر اهميت بافت اجتماعي ( بافت فرهنگي و بافت موقعيتي) در توليد وتوسعه زبان ،هم از لحاظ تاريخي و هم وقايع فردي گفتمان در شرايط معنايي تأكيد مي كند. به علاوه، زبانشناسي نقش گرا، متفاوت از برخي شاخه هاي زبانشناسي، نه تنها هميشه با كلمات و جملات سر وكار داشته است، بلكه به متون طولاني تر و مجموعه اي از متن ها و پيكره ها فراتر از سطح جمله پرداخته است. با اين وجود، روش هاي زباني تنها روشهاي مورد استفاده در تحليل انتقادي گفتمان نمي باشند و در اين كتاب قوتهايي را كه از رهيافت چند رشته اي حاصل مي شود، تصديق گرديده است.

اهداف و مقاصد زبانشناسي متفاوت از اهداف تحليل انتقادي گفتمان است. زبانشناسان، عموماً، نگران روشي هستند كه زبان يا گفتمان به آن روش «عمل مي كند» وعلاقه شان به زبان صرفاً براي خود زبان است. تحليل انتقادي گفتمان، از طرف ديگر، تمايل به روشي دارد كه در آن زبان وگفتمان براي رسيدن به اهداف اجتماعي مورد استفاده قرار گرفته اند و تا اندازه اي اين استفاده در تغيير و بقاي اجتماعي ايفاي نقش مي كند.

اين بدين معناست كه تحليل انتقادي گفتمان علائق – و گاهي اوقات روشهايي را با رشته هايي كه گروهها وساختارهاي اجتماعي مطالعه مي كنند، نظير مردم شناسي، جامعه شناسي، قوم نگاري و روش شناسي قوم و همچنين با رشته هايي كه با شناخت انسان و رفتار، نظير روانشناسي اجتماعي و شناختي سر و كار دارند، به اشتراك مي گذارد. تحليل انتقادي گفتمان درروشهايش، تئوري ادبي و فلسفه زبان و ارتباط خصوصاً كار روي كنش گفتار و اندرزهاي مكالمه را نيز به كار مي گيرد، زبانشناسان اجتماعي در تحليل انتقادي گفتمان مؤثر بوده اند و بسياري از آنها به طور معمول درحال بررسي تحليل انتقادي گفتمان بوده و هستند.

تحليلگران انتقادي گفتمان در روشهاي شان موارد ذيل را مدنظر دارند:

۱) تحليل بافت

۲) فن هاي ديداري، نظير راههاي ثبت كردن و نسخه برداري از زبان معمولي.

۳) مشاهده شركت كننده،جايي كه محقق نقشي در جامعه گفتمان مقصد به منظور مطالعه مراحل گفتمان دارد.

۴) استفاده ازگويش ورها، نظير متخصصان در زمينه هاي خاص، براي توضيح دادن وتفسير كردن آنچه كه درحال اتفاق افتادن در جامعه مقصد با احترام به شيوه هاي گفتمانشان مي باشد.

در سال هاي اخير، متخصصان در زمينه هاي مختلف از جمله مورخان، مؤسسات تجاري، حقوقدانان، سياستمداران و متخصصان رشته هاي پزشكي به موضوع گفتمان علاقه مند شده و از تحليل گفتمان براي رسيدگي به مسائل اجتماعي مربوط به حرفه شان استفاده كرده اند. ون دايك(سال ۱۹۹۷) كه واژه مطالعات انتقادي گفتمان رابراي اين منظورانتخاب كرد، آن را به عنوان يك ميان رشته جديد تعريف كرد كه از تحليل متن و عملاً بحث در مورد تمام رشته هاي ادبيات وعلوم انساني وعلوم اجتماعي تشكيل شده است.

تحليل گفتمان بين دكتر و بيمار، مثالي است كه بارها گزارش شده است. مثال ديگر زبانشناسي قانوني است كه درباره گفتمان پليسي و قانوني تحقيق مي كند. شيوه هاي بررسي تحليل انتقادي گفتمان وآداب و رسوم جامعه هر دو براي كشف و شرح چگونگي عمل آن گفتمان ها و همچنين فراهم نمودن انتقادي از روشهاي آنهاست. از تحليل فرد درمي يابيم كه:

۱) چه چيزي در حال وقوع در يك رويداد است؛ و

۲) آيا تحليل انتقادي گفتمان، ساختار اجتماعي موجود را حفظ مي كند يا مستعد تغيير يا اصلاح آن است. تحليلگران انتقادي گفتمان حوزه هاي خاصي از بي عدالتي، خطر، آسيب، تبعيض وغيره را شناسايي و مطالعه مي كنند. در حالي كه امروزه به طور گسترده پذيرفته شده است كه بسياري از مشكلات اجتماعي ازاستفاده غيرعاقلانه زبان يا اشكال ديگر برقراري ارتباط به وجود مي آيند، سؤال قابل بحث اين است كه چگونه نتايج بسيار مفيدي مي تواند تنها از دخالت گفتمان ها حاصل شود. به هرحال، در كتاب حاضر عقيده براين است كه تحليل انتقادي گفتمان مي تواند به پرورش آگاهي و توان مردم درجهت تغيير كمك كند.

در سال هاي اخير مباحث قابل توجهي براي برقراري اصول تحليل انتقادي گفتمان و طرح اهداف تحقيق اين رشته وجود داشته است. در اينجا فقط تعداد كمي ازاصول پيشنهادي مندرج در كتاب را بيان مي كنيم.

تحليلگران گفتمان، درحقيقت تمام محققين اجتماعي، با گروه گفتماني كه در حال تحقيق درباره گفتمان مي باشند، هم به عنوان اعضاي يك گروه اجتماعي و هم به عنوان ناظران بر اجتماع با هم در ارتباط تنگاتنگ مي باشند. اغلب اوقات، محقق عقايد و نگرشهاي مشابه را براي شركت در گفتماني تحت عنوان تحليل نگه مي دارد. به اين دليل، آنها به حساسيت بالا درخصوص نقششان در ساختار اجتماعي نياز دارند و بايد براي روشن ساختن موقعيتشان با احترام به موضوع تحقيق آماده باشند. تحليلگر انتقادي گفتمان قصد نوعي بي طرفي ندارد كه گاهي اوقات توسط دانشمندان يا زبانشناسان سرزنش شده است، اما تشخيص مي دهد كه احتمالا چنين بي طرفي به دليل ماهيت تجربه ايشان غيرممكن است. درعوض آنها درباره موقعيتشان حساس و صريح مي باشند.

نكته قابل توجه اين است كه تحليلگر انتقادي گفتمان نقش گفتمان در عمل اجتماعي را تأييد مي كند و آن را بسيار مهم براي بررسي مي داند.

نويسندگان كتاب «درآمدي بر شيوه تحليل انتقادي گفتمان» براي يافتن يك ارتباط خوب بين زبان شناسي و جامعه شناسي، خواندن كتاب ها و مقالات سلي و كارتر(۲۰۰۴) را پيشنهاد مي كنند كه نقش و عملكرد جامعه گفتاري را تأييد مي كنند و علاقه خاصي براي خوانندگان و تحصيل كنندگان زبان به وجود مي آورند.
 
   روزنامه ايران (
www.iran newspaper.com ) 
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۹:۴۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

يكي از بارزترين شيوه هاي نفوذ كلام، شناخت سيستم روحي افراد و تقليد از آن هاست. براي اين كار بايد به دقت به افراد چشم بدوزيد، به سخنان آنها گوش فرا دهيد و ببينيد كه غالبا از چه نوع كلماتي استفاده مي كنند و چگونه آنها را در غالب الفاظ مي ريزند. آن گاه با استفاده از همان نوع كلمات و تقليد از لحن صدا، تغييرات چهره، حالات و حركات چشمها به گونه اي با آنها صحبت كنيد كه با نحوه فكر و عملكرد ذهنيشان مطابق باشد. اين فن را برنامه ريزي عصبي، كلامي ( ان ال پي ) مي نامند

به طور كلي افراد در ارتباطات خود به يكي از چهار سيستم عصبي زير گرايش دارند :

الف – افراد بصري

اين افراد جهان را به صورت تصاوير ادراك مي كنند به همين جهت كلماتي را كه به زبان مي آورند، تصويرگر است. لحن صدا، تغييرات چهره و حركات بدن آنها به شرح زير است :

- به هنگام انديشيدن به طرف بالا نگاه مي كنند

- با سرعت سخن مي گويند و آهنگ صدايشان بلند است

- دستها را حركت مي دهند و به طرف بالا مي گيرند

- تنفس سريع، سطحي و نامرتب دارند و در قسمت بالايي قفسه سينه تنفس مي كنند

اين افراد در جملاتي كه به كار مي برند به لغات زير تكيه دارند :

ديدن ، نگاه كردن ، خيره شدن ، روشن ، چشم انداز ، درنظر گرفتن ، هدف ، دورانديشي ،درخشان ، چراغاني ، شفاف ، تصور ، ترسيم ، انعكاس ، ديدگاه ، كانون توجه ، تيره و تار ، تابش ، آراستن

ب- افراد سمعي

اين گروه به لغات و واژه هاي سمعي تكيه دارند و به هنگام ارتباط، حالات فيزيولوژيكي زير را از خودشان

نشان مي دهند :

- به هنگام انديشيدن اغلب به افراد خود مي نگرند

- آرام، با آهنگي آهسته اما پرطنين سخن كي گويند

- دست خود را تا نيمه كمر بالا آورده و با آن ژست مي گيرند

- آرام، منظم و از وسط قفسه سينه نفس مي كشند

كلمات مشخص كننده حالات سمعي به شرح زير است :

شنيدن ، گوش دادن ، فرياد كشيدن ، بحث كردن ، اطلاع دادن ، تحسين كردن گفت و شنود كردن ، بيان كردن ، اعلام كردن ، خاموش كردن ، صدا، آهنگ ، همهمه، ضربه ، قصد داشتن ، شرح دادن ، مذاكره كردن ، ناهنجار انعكاس ، صدا ، ناهم خواني ، تلفن كردن ، صدا كردن ، پرخاش كردن ، اعتراض كردن ، غرش ، پرطنين ، تلق تلق كردن ، آه و ناله كردن ، فركانس غرغر كردن ، كم صحبت ، سكوت ، سليس

ج - افراد لمسي

در جملات اين افراد، مفاهيم احساس قالب است.آنها با حالات و حركات حركات زير با ديگران ارتباط برقرار مي كنند :

- به هنگام انديشيدن به پايين و طرف راست خود نگاه مي كنند

- صدايشان عميق است و كلمات شمرده از دهانشان خارج مي شود

- حركات دست، تغييرات چهره و اعمال جسماني آنها زياد است

- معمولا دستشان را پايين نگه مي دارند و خود را به كرات لمس مي كنند

- تنفس اين عده عميق است و از تمام قفسه سينه براي تنفس استفاده مي كنند

جملات آنها با تكيه بر لغات زير است :

احساس ، لمس ، اتصال ، لغزيدن ، تعادل ، اصابت ، احساساتي ، بالا و پايين پريدن ، شل ، خشمگين ، پيوند ، چسبناك ، ماليدن ، چسبنده ، گرسنه ، سراسيمه ، دلچسب ، مضطرب ، در دست گرفتن ، چنگ زدن ، بي احساس، دور ريختن ، گرداندن ، پر جنب و جوش ، لذت

د- افراد حسابگر ( منطقي- استدلالي )

كلمات اين افراد آميخته با منطق و استدلال است و تغييرات فيزيولوژيكي آنها به شرح زير است :

- وقتي فكر مي كنند به پايين و طرف چپ خود نگاه مي كنند

- با لحني آهسته و آرام و به گونه اي شيوا سخن مي گويند

- حركات دست و تغييرات قيافه در آنها اندك است لغاتي كه اين عده در عباراتشان به آنها تكيه دارند

به شرح زير است :

آموختن ، در نظر گرفتن ، به ذهن كسي خطور كردن ، عمل كردن ، آگاه بودن ، تصور كردن ، تشخيص دادن ، برانگيختن ، تصميم گرفتن ، قدرداني كردن ، معتقد بودن ، مقدم بودن ، تاكيد كردن ، هوشيار بودن ، به فكر فرو رفتن ، حدس زدن ، واضح ، تجربه ، توليد كردن ، مخلوط كردن ، وانمود كردن ، تكميل كردن ،

فرا خواندن ، بي احساس ، لغو كردن ، به جا آوردن ، جدي بودن ، فهميدن فراموش نكنيد كه بيشتر مردم از تمام سيستم هاي احساسي خود براي ارتباط بهره مي گيرند اما تنها به يكي از آنها گرايش دارند.

بنابراين اگر بخواهيم در افراد با نظام ذهني متفاوت نفوذ كنيم و با آنها رابطه اي ثمربخش داشته باشيم، بايد با شناخت اصول « برنامه ريزي عصبي، كلامي »  نوع كلمات و رفتار خود را به گونه اي تغيير دهيم تا با ديدگاهي كه آنها از جهان دارند همنوا شويم

http://fahim_b.persianblog.ir/post/539


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۹:۴۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

 
3.    يادگيري؛ مباني اقناع براساس تئوري يادگيري، حدود يك قرن است كه توسط اقناع‌كنندگان حرفه‌اي به‌ويژه تبليغاتچي‌ها و مبلّغان سياسي به‌كار مي‌رود. اين تئوري، ريشه در تئوري فراگيري دارد؛ كه براي اولين‌بار توسط "كارل‌هاولند" ارائه شد. بنابر اين نظريه، فراگيري، نگرش متفاوتي با كسب مهارت‌هايي مثل موتورسواري، استدلال حل مسائل و ... ندارد. در واقع نگرش‌ها كه رفتار آدمي را در پي دارند، بايد آموخته شوند.
 
تئوري يادگيري اقناع نيز با بهره‌گيري از تئوري فراگيري، برآنست؛ كه پيام اقناعي كه در پي تغيير نگرش يا ايجاد نگرش جديد در مخاطب براي دست‌يابي به رفتار خاصي از مخاطب است، هنگامي به هدف خود مي‌رسد و اقناع‌كننده است كه توسط گيرنده، آموخته و پذيرفته شود.

چهار مرحله فرايند يادگيري كه توسط "هاولند" ارائه شده مؤثرترين الگوي يادگيري در زمينه اقناع مي‌باشد؛ اين مراحل عبارتند از:
 
1.    پيام بايد توجه گيرنده را بخود جلب كند.
 
2.    ادلّه پيام بايد فهم و درك شوند.
 
3.    گيرنده، بايد استدلال‌هاي پيام را بياموزد و آن‌ها را به‌عنوان حقيقت بپذيرد. گيرنده بايد انگيزه‌اي براي عمل براساس يادگيري‌ها داشته باشد.
 
4.    واكنش ادراكي؛ گاهي يك پيام، حتي بدون برخورداري از برخي از مراحل تئوري يادگيري نيز مي‌تواند اقناع‌كننده باشد(مثلاً گاهي پيام مي‌تواند حتي بدون درك استدلالهاي آن، قانع‌كننده باشد)، محققان به‌سوي ره‌يافت تازه‌اي در مورد اقناع رفتند و ره‌يافت واكنش ادراكي را كه ناشي از رويكرد شناختي بود، برگزيدند. براساس اين تئوري جديد، هدف، جذب شركت كننده‌اي فعّال در فرايند اقناع است و عامل مهم تعيين‌كننده در اقناع، افكاري است، كه در حين ديدن و شنيدن پيام اقناع‌كننده در ذهن شخص جريان مي‌يابد و اقناع به چگونگي تفسير و واكنش گيرنده بستگي دارد.

اين رهيافت، روش موفق اقناع را سمت و سو دادن به افكار مي‌داند؛ كه فرد مورد هدف، به‌شيوه‌اي موافق، به نظرات گوينده بينديشد، روش موفق، هرگونه تفكّر خلاف را تضعيف و افكار موافق با نحوه عمل پيشنهادي را تقويت مي‌كند.[7]
 
فنون اقناع
 
برخي شيوه‌ها و فنون رايج اقناع عبارتند از:
 
1. تبليغ؛ تبليغات يكي از فنون مورد استفاده در جهت اقناع است. هدف فعاليت‌هاي تبليغي، علاوه بر اطلاع‌رساني، ايجاد انگيزش نيز مي‌باشد؛ يعني فعاليت تبليغي فردي را به‌كاري در جهت مقصود مبلغ برانگيخته مي‌كند. تبليغ بر پايه‌ي نياز بنا شده و جدي‌ترين قلمرو فعاليت‌هاي تبليغي نياز مخاطبين است.
 
2. تلقين؛ تلقين كه نوعي متقاعدسازي ناهوشيارانه و ناآگاهانه است، از شيوه‌هاي رايج اقناع محسوب مي‌شود. تلقين نوعي فرايند ارتباطي است كه موجب پذيرش مسئله مورد نظر اقناع‌گر مي‌شود؛ اما اين پذيرش مبتني بر دلايل منطقي نبوده و به‌صورت، غيرحساب‌گرانه و ناآگاهانه محقق مي‌شود. برخي شگردهاي تلقين عبارتند از: القاء تدريجي يك انديشه، طرح سؤال، تكرار، بزرگ‌نمايي و مبالغه يا كوچك‌نمايي، ايجاد ترس، تحريك عاطفه و توسل به اكثري بودن.
 
3. تقليد؛ در تقليد اقناع‌گران در پيام‌هاي اقناعي خود مخاطبين را به اين شيوه فرا مي‌خوانند. تارد روان‌شناس معروف، معتقد است، تلقين خادم تقليد است. در درون هر تقليد، عناصري از تلقين وجود دارد؛ يعني، هرجا كسي از ديگري تقليد مي‌كند، ابتداء برتري آن تقليدشده براي او ثابت و تلقين شده است.
 
4. تصويرسازي؛ اقناع‌گران، گاهي براي اقناع مخاطبين خود، دست به تصويرسازي مي‌زنند. به‌طور مثال، كشورهاي قدرتمند و مهاجم جهت اقناع ملت خود، نسبت به لزوم صرف هزينه‌ در جهت جنگ با كشورهاي ديگر، تصوير خاصي از كشور مورد تهاجم براي ملت خود مي‌سازند؛ مثلاً او را تروريست و خطر براي كشور معرفي مي‌كند.

5. غفلت‌زايي
 
6. آموزش
 
7. اطلاع رساني و ....[8]

--------------------------------------------------------------------------------


[1]. گيل، ديويد و ادفر، بريجت؛ الفباي ارتباطات، رامين كريميان و همكاران، تهران، مركز مطالعات و تحقيقات رسانه‌ها، 1384، چاپ اول، ص51.
 

[2]. همان، ص51 و بينگلر، اتولر؛ ارتباطات اقناعي؛ علي رستمي، تهران، مركز تحقيقات مطالعات و سنجش برنامه‌اي صدا و سيما، 1367، چاپ اول، ص10.
 

[3]. پراتكانيس، آنتوني و آرنسون اليوت؛ عصر تبليغات، كاووس سيدامامي و ديگران، تهران، سروش، 1379، چاپ اول، ص29-16 .
 

[4]. لازار، ژوديت؛ افكار عمومي، مرتضي كتبي، تهران، ني، 1385، چاپ چهارم، ص112.
 

[5]. بينگلر، اتولر؛ ص13.
 

[6]. زورق، محمدحسن؛ ارتباطات و آگاهي، تهران، انتشارات دانشكده صدا و سيما، 1386، چاپ اول، جلد اول ص239-237.
 

[7]. پراتكانيس، آنتوني و آرنسون اليوت؛ ص35-29 و بينگلر، اتولر؛ ص66 و 65.
 

[8]. شرف‌الدين، حسين؛ جزوه آموزشي جامعه‌شناسي تبليغ، قم، دانشكده صدا و سيما، 1387.

http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=34489


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۹:۴۱ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ][ ۱۰۹۸ ]
درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. طرح توجیهیمدیریت.