مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 20323
دیروز : 33302
افراد آنلاین : 45
همه : 4348805

 

سعي كنيد اشكالات زير را اگر در صحبت كردن داريد برطرف كنيد:

ـ اگر آنقدر با صداي ملايم حرف مي زنيد كه به سختي شنيده مي شود.

ـ اگر در اداي كلمات مدام تپق مي زنيد.

هميشه از جانب كساني كه به تازگي وارد عرصه ارتباطات اجتماعي مي شوند اينطور مطرح مي شود كه چرا ما در هنگام كار تپق مي زنيم ولي در مواقعي كه با دوست، اقوام و آشنايان صحبت مي كنيم خبري از كوچكترين تپق نيست.

در اين مورد بايد بگويم كه معمولاً در كار و حرف ارتباطي از كلمات محاوره چندان استفاده نمي شود و براي اينكه بتوانيم به كلاممان غنا ببخشيم از كلمات و جملاتي كه در حوزه خواندن و نوشتن هم استفاده مي شوند، بهره مي گيريم. اما بخاطر تمرين نداشتن در تلفظ آنها و ادغام و تركيب شان با حالت گفتگوي محاوره اي دچار تپق مي شويم. بنابراين دو كار و تمرين مي تواند ما را از اين اشكال خلاص كند.

يكي اينكه با مطالعه مستمر،  لغات و كلمات جديدي را به لغت نامه ذهنمان اضافه كنيم و ديگر اينكه با مطالعه بند به بند يك متن سعي كنيم آنرا بطور خلاصه با بيان خودمان تشريح و بازگويي نماييم.

ـ اگر بسيار كند و كسل كننده صحبت مي كنيد.

( اين اشكال سبب مي شود مخاطب خسته شود)

ـ اگر با زحمت و به سختي سخن مي گوييد.

ـ اگر پي در پي و بي مكث حرف مي زنيد.

( اين اشكال باعث قطع ارتباط مخاطب با ما مي شود، چرا كه نمي تواند درك صحيحي از مطالب ما داشته باشد)

http://ertebatat85.blogfa.com/post-39.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۹:۱۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۱۰۸

منت
 

 
قرآن، منت، منت خداوند و انسان، منت قولي و فعلي، منت ممدوح و مذموم، پيامدهاي منت، مشمولان منت
 منت از ريشهي "منن" از كلمات اضداد به شمار ميرود و لذا معاني متعدد و متفاوتي را از جمله: قطع كردن، نقص واردكردن، حساب كردن، قوت دادن، تضعيف نمودن، نعمت بخشيدن، نعمت محدود و احسان كردن براي آن ذكر كردهاند؛ كه در اين ميان معاني "قطع كردن" را ميتوان به عنوان معناي جامع و مورد اتفاق اكثر لغويين[1] براي اين واژه دانست. اما برخي اصل آن را از "من" دانسته، به معني سنگي كه با آن وزن ميكنند، كه بعداً در نعمت سنگين استعمال شده است.[2]
منت در اصطلاح قرآني، به صورتي اطلاق ميگردد كه شخص احسان كننده، احسان خود را به رخ احسان شده، بكشد؛ مثلاً بگويد: اين من بودم كه چنين و چنان احسانى به تو كردم، و يا به صورتي عمل نمايد كه حاكى از همين سخن بوده و نعمتش مكدّر شود و از نظر او بيفتد كه از آن به "منت قولي" نيز تعبير ميكنند.[3] اما منت در مورد خداوند، در اصطلاح قرآني به معني نعمت بخشي است كه از آن به "منت فعلي" تعبير ميكنند.[4]
 
منت از منظر قرآن
 
يكي از صفاتي كه قرآن كريم، آن را نكوهش كرده و مؤمنين را از ارتكاب آن نهي نموده، إظهار و ابراز نعمت، پس از بخشش آن است؛ چرا كه بروز اين صفت قبيح در اعمال انسان، نشانگر وجود صفات خطرناك ديگري است كه به عنوان ريشههاي اين صفت مطرح گرديده و در صورت شيوع اين صفت در رفتار انسان، اثرات بسيار زيانباري را به دنبال خواهد داشت كه آگاهي از آنها موجب نجات از هلاكت است؛[5] لذا قرآن با آگاهي دادن به مؤمنان، آنها را از اين صفت بر حذر داشته و عوامل و آثار آن را يادآوري مينمايد كه در ذيل به آن اشاره ميگردد.[6]
 واژهي منت و مشتقات آن 25مرتبه در قرآن تكرار شده كه 11مورد از آن مربوط به منت خداوند بر بندگان بوده و 8 مورد از آن مربوط به منتهاي بندگان و يا نهي بندگان از منت نهادن بر ديگران است كه نشان از اهميت اين موضوع دارد.
 
اقسام منت
 
منت از لحاظ تحقق خارجي، داراي دو قسم فعلي و قولي ميباشد:

1. منت فعلي:
 
يكي از اقسام منت، منت فعلي است كه به تحقق إنعام و احسان در خارج به صورت فعلي و حقيقي گفته ميشود؛ مثل اينكه شخصي بديگرى نعمت زياد و ارزشمندى بدهد كه ميگويند: فلاني بر فلاني منت گذاشت. لذا اين قسم از منت، نه تنها قبيح نيست بلكه پسنديده نيز ميباشد، و منتهاي خداوند بر بندگان نيز از اين قسم ميباشند:[7]
 «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَىالْمُؤْمِنِين ...‏»[8]
 «خداوند بر مؤمنان منت نهاد [= نعمت بزرگي بخشيد] ...»
 
2. منت قولي:
 
اين نوع منت، به اظهار نمودن نعمت سابق و به رخ كشيدن آن به صورت زباني اطلاق ميگردد كه از نظر قرآن امري قبيح بوده و از آن نهي شده است؛ زيرا اولاً منافات با اخلاص و تقرب داشته و ثانياً بندگان در انعام استقلال ندارند؛ بلكه تفضّل و توفيقى است كه خداوند به آنان عنايت فرموده و ثالثاً آنچه بخشيده، از خود او نيست، بلكه از آنِ خداست و از سويي موجب تحقير و شرمندگى طرف مقابل شده و ثواب ان را ضايع ميكند. در مَثَل گويند: «المنّة تهدم الضّيعة» (منّت خوبى را از بين ميبرد). البته، در يك مورد داراي قبح نبوده و استثنا شده كه اگر شخصي به كفران نعمت بپردازد، جهت متوجه كردن او، منت جايز و نيكو ميگردد. در مَثَل گويند: «اذا كفَرت النّعمة حسُنَت المنّة» (اگر نعمت كفران شود، منت نيكو است‏).[9]
 
دلايل منت گذاري
 
منت نهادن با توجه به شرايط افراد، از دلايل خاصي ناشي ميشود، كه برخي از آنها در راستاي رشد و عزتمندي انسان است كه منتهاي خداوند بر انسانها از اين قسم به شمار ميرود و برخي ديگر در جهت تحقير انسانهاست. در اين مقاله به دو مورد اشاره ميگردد:
 
1. عزت بخشي:
 
يكي از اهداف خداوند بر منت نهادن بر بندگانش، عزت دادن به بندگان ضعيف و ذليل ميباشد:
 «وَ نُريدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً
 وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثين‏»[10]
 «ما مى‏خواهيم بر مستضعفان زمين منّت نهيم و آنان را پيشوايان
 و وارثان روى زمين قرار دهيم!»
 مراد از منت در اين آيهي شريفه، "منت فعلي خداوند" است كه بندگان ضعيف خود را كه در دستان ظالمان خوار شدهاند، به قدرت رسانده و وارث ستمگران نمايد.[11]

2. تحقير:
 
سرزنش و تحقير افراد، يكي از دلايل منت نهادن و به رخ كشيدن احسان، در بين انسانهاست:
 «قَالَ أَلَمْ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدًا وَ لَبِثْتَ فِينَا مِنْ عُمُرِكَ سِنِين‏»[12]
 «(فرعون) گفت: «آيا ما تو را در كودكى در ميان خود پرورش نداديم،
 و سالهايى از زندگيت را در ميان ما نبودى؟!»
 اين سخنان فرعون مصر، در برابر حضرت موسي، نوعي استفهام  انكاري است كه او براي تحقير و خوار كردن موسي، بر احسانهاي گذشتهي خود به او تأكيد نمود.[13]
 
پيامدهاي منت انسانها بر يكديگر
 
منت نهادن پس از انعام و احسان، داراي پيامدها و آثاري است؛ اما با توجه به اين نكته كه منت در برخي موارد پسنديده و  در برخي ديگر ناپسند بوده، آثاري كه بر آن مترتب ميگردد نيز متفاوت بوده كه در اولي مثبت و در دومي داراي آثار منفي خواهد بود. به اختصار به دو مورد اشاره ميشود:
 
1. ضايع شدن اعمال:
 
ضايع شدن اعمال نيك از جمله آثار منفي منت نهادن بر ديگران است. اگرچه احسان به ديگران امري پسنديده و داراي فوايد بسياري براي هر دو طرف ميباشد، اما اين فوايد و آثار مثبت با منّت نهادن، ضايع و باطل ميگردد:
 «يأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَاتُبْطِلُواْ صَدَقَاتِكُم بِالْمَنّ‏ِ وَ الْأَذَى‏ كَالَّذي
يُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاس‏ ...»[14]
 «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! بخششهاى خود را با منت و آزار،
 باطل نسازيد! همانند كسى كه مال خود را براى نشان دادن
 به مردم، انفاق مى‏كند...»
 در اين آيه انفاق با منت را به عمل ريائي تشبيه نموده، كه فاقد اخلاص است؛ لذا موجب بطلان عمل ميشود.[15]

2. ايجاد زمينهي رشد:
 
يكي از آثار مثبتي كه براي "منت فعلي" ميتوان تصور كرد اينست كه، با منت نهادن و بخشش بر گناهكاران و حتي دشمنان، ميتوان زمينه را براي رشد و هدايت آنها آماده نمود. قرآن در اين رابطه ميفرمايد:
«فَإِذا لَقيتُمُ الَّذينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ
 فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها...»[16]
 «و هنگامى كه با كافران (جنايت ‏پيشه) در ميدان جنگ رو بهرو شديد، گردنهايشان را بزنيد، تا به اندازهي كافى دشمن را در هم بكوبيد؛ در اين
 هنگام اسيران را محكم ببنديد؛ سپس يا بر آنان منّت گذاريد
(و آزادشان كنيد) يا در برابر آزادى از آنان فديه بگيريد، تا جنگ
بار سنگين خود را بر زمين نهد...»
 در اين آيه ابتدا سخن از كشتن كفار و اسير كردن آنهاست، اما بعد از بيان اين دستورات الهي، سخن از آزاد سازي به ميان آورده، چرا كه اين امر ميتواند موجب تغيير در نوع فكر اسراء كفار و گرايش قلوب آنها به سوي اسلام باشد.[17]
 دستور كشتن مربوط به زماني است كه  هنوز جنگ خاتمه نيافته و ادامه دارد، امّا دستور اسير گرفتن آنها مربوط به بعد از در هم شكستن قطعي دشمن است؛ چون اقدام به اسير كردن سربازان دشمن، قبل از در هم شكستن آنها، موجب تزلزل سپاه اسلام و باز ماندن از وظيفهي اصلي آنها ميگردد و حكم آزاد سازي اسيران مربوط به زماني است كه جنگ به طور كامل خاتمه يافته است. لذا خداوند دستور ميدهد تا زماني كه توان مقابلهي دشمن از بين نرفته و جنگ به طور كامل نخوابيده، بايد كشتار و اسارت دشمن تداوم داشته باشد.[18]

مشمولان منتهاي الهي
 
قرآن برخي از منتهاي خداوند متعال را به صراحت بيان نموده و افرادي را نام برده است. در اين نوشتار به بيان چند مصداق بسنده ميكنيم:
 
1. موسي و هارون:
 
حضرت موسي و برادرش هارون از جمله اشخاصي هستند كه خداوند به منت خود بر آنها اشاره ميكند:
 «وَ لَقَدْ مَنَنَّا عَلَيْكَ مَرَّةً أُخْرى‏ إِذْ أَوْحَيْنَا إِلىَ أُمِّكَ مَا يُوحَى‏»[19]
 «و ما بار ديگر تو را مشمول نعمت خود ساختيم‏، آن زمان كه
به مادرت آنچه لازم بود، الهام كرديم‏»
 اين نعمتبخشي مربوط به جريان ولادت حضرت موسي است كه خداوند با نهايت لطف و محبت خويش، زماني كه فرعون پسران بنياسرائيل را ميكشت، او را در خانوادهي دشمن خونخوار (فرعون) حفظ نموده و از مرگ نجات داد.[20]
«وَ لَقَدْ مَنَنَّا عَلى‏ مُوسى‏ وَ هارُون‏ وَ نجََّيْنَاهُمَا وَ قَوْمَهُمَا مِنَالْكَرْبِ الْعَظِيم‏ وَ نَصَرْنَاهُمْ فَكاَنُواْ هُمُالْغَالِبِين‏»[21]
 «ما به موسى و هارون نعمت بخشيديم! و آن دو و قومشان را از اندوه بزرگ نجات داديم! و آن دو و قومشان را از اندوه بزرگ نجات داديم!»
 اين آيه در مورد لطف خدا بر موسي و هارون است كه خداوند اين دو بزرگوار را مشمول نعمتي كرد كه هر گونه آزار واذيت را از اينها قطع نمود؛ يعني موسي و هارون و مؤمنان را از شرّ و آزار فرعونيان نجات داده و  با معجزات روشن، نصرت بخشيد. و اگر از اين نعمت عظيم تعبير به "منت" شده چون منت به معناي قطع كردن است. [22]

2. يوسف و برادرش
 
حضرت يوسف و برادرش (بنيامين) نيز از كساني هستند كه بنابر نص قرآن، مشمول منت خداوند گشتهاند:
 «...قالَ أَنَا يوسُفُ وَ هذا أَخي‏ قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَينا...»[23]
 «...گفت: (آرى،) من يوسفم، و اين برادر من است! خداوند بر ما منّت گذارد...»
 وقتي برادران يوسف بعد از سالهاي طولاني كه به دليل حسادت، ايشان را به چاه انداخته و از خانواده و پدرشان دور كرده بودند، در حالي به ايشان رسيدند كه او فرمانرواي مصر بود، با شدت تعجب «گفتند: آيا تو همان يوسفي؟»[24] حضرت يوسف در پاسخ برادران، به منت بيكران الهي اشاره نموده و تمام موهبتهاي خداوند را كه شامل نجات وي از سختيهاي طاقت فرسا شده و در نهايت رسيدن ايشان به مقام خزانهداري و حكومت بر مصر را، منت الهي در حق محسنين ميداند؛ كساني كه از صبر و تقواي مستمري برخوردارند كه برادرانش نيز به اين حقيقت اعتراف كردند:[25]
 «قَالُواْ تَاللَّهِ لَقَدْ ءَاثَرَكَ اللَّهُ عَلَينَا وَ إن كُنّا لَخاطِئينَ»[26]
 «گفتند: به خدا سوگند، خداوند تو را بر ما برترى بخشيده و ما خطاكار بوديم.»‏
 
3. مؤمنين:

اشاره به مواردي از منتهاي خداوند بر مؤمنان بر اساس كلام الهي:
 
الف: منت بر تأليف قلوب:
 
خداي متعال گاهي با ايجاد الفت بين گروههاي مؤمنين، منت نهاده و ميفرمايد:
 «وَ أَلَّفَ بَينْ‏َ قُلُوبهِِمْ  لَوْ أَنفَقْتَ مَا فىِالْأَرْضِ جَمِيعًا مَّا أَلَّفْتَ بَينْ‏َ قُلُوبِهِمْ
 وَ لَكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَينَهَُمْ  إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيم‏»[27]
 «و دلهاى آنها را با هم، الفت داد! اگر تمام آنچه را روى زمين است، صرف مى‏كردى كه ميان دلهاى آنان الفت دهى، نمى‏توانستى! ولى خداوند
 در ميان آنها الفت ايجاد كرد! او توانا و حكيم است!»
 اين آيه اشاره به منت خداوند بر پيامبر اسلام است. عنايت بيكران الهي موجب ايجاد الفت بين دو قبيلهي اوس و خزرج شد كه سالهاي متمادي در حال جنگ بوده و دشمن خونين يكديگر بودند، تا اينكه خداوند دلهاي آنان را به هم نزديك نموده و آنان با نداي توحيد در برابر دنياي شرك به پشتيباني پيامبر، صف كشيده و قيام نمودند.[28]
 
ب: منت بر ارسال رسل:
 
يكي از منتهاي عظيم الهي بر بندگان مؤمن، فرستادن رسولان جهت هدايت و تربيت آنهاست:
 «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَىالْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ...»[29]
 «خداوند بر مؤمنان منت نهاد [=نعمت بزرگى بخشيد] هنگامى كه در ميان آنها، پيامبرى از خودشان برانگيخت...»
 اين آيه به بعثت پيامبر اسلام(ص) در ميان اعراب اشاره ميكند. پيامبري كه از جنس بشر و همزبان با آنها بوده و مهمتر اينكه در مدت كوتاهي آنها را به بهترين وجه تربيت و هدايت نمود و از گمراهي نجات داد و به بالاترين مرتبهي عزّت رساند.[30]
 
ج: منت بر ايمني از عذاب:
 
منت خداوند بر مؤمنان با داخل كردن آنها در بهشت و حفظ آنها از آفات دنيوي و عذاب اخروي، از جمله نعمتهاي عظيم الهي است:
 «قَالُواْ إِنَّا كُنَّا قَبْلُ فىِ أَهْلِنَا مُشْفِقِينَ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَينَا وَ وَقَانَا عَذَابَ السَّمُوم‏»[31]
 «مى‏گويند: ما در ميان خانواده خود ترسان بوديم (مبادا گناهان آنها دامن
ما را بگيرد)! امّا خداوند بر ما منّت نهاد و از عذاب كشنده ما را حفظ كرد!»
 آيهي فوق اشاره به وضعيت مؤمنان در بهشت و گفتگوي آنها با يكديگر است. اينكه مؤمنان نجات خود را از عذاب كشندهي جهنم و متنعم بودن از نعمتهاي عظيم بهشتي، منت و رحمت واسعهي الهي در حق خودشان ميدانند.[32]
 
پي نوشت ها:

 
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. فراهيدى، خليلبناحمد؛ كتاب العين، قم‏، هجرت، 1410ق‏، چاپ دوم‏،  ج‏8، ص 374، ابنمنظور، محمدبنمكرم؛ لسانالعرب، بيروت، دارصادر، 1414ق، چاپ سوم، ج‏13، ص415 و مصطفوي، حسن؛ التحقيق في كلمات القرآن الكريم، تهران،بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1360ش، ج‏11، ص182.
 [2]. لسانالعرب، ج‏13، ص415-419 و راغب اصفهاني، حسينبنمحمد؛ مفردات في غريبالقرآن، تحقيق: صفوان عدنان داودي، دمشق بيروت، دارالعلم الدارالشامية، 1412ق، چاپ اول، ص777-877.
 [3]. طباطبائي(علامه)، سيّدمحمد حسين؛ الميزان في تفسيرالقرآن، قم، جامعۀ مدرسين، 1417ق، چاپ پنجم، ج‏20، ص 82 و ج‏2، ص388.
 [4]. مفردات راغب، ص777.
 [5]. مكارم شيرازي، ناصر و همكاران؛ تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1374ش، چاپ اول، ج‏25، ص215.
 [6]. بقره/264.
 [7]. خسروى حسينى، سيدغلامرضا؛ ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن‏، تهران‏، مرتضوى‏، 1375ش‏، چاپ دوم‏، ج‏4، ص253-255.
 [8]. آل عمران/164.
 [9]. خسروى حسينى، سيد غلامرضا؛ پيشين.
 [10]. قصص/5.
 [11]. تفسير نمونه، ج‏16، ص16.
 [12]. شعرا/ 18.
 [13]. تفسير الميزان، ج‏15، ص260 و 261.
 [14]. بقره/264.
 [15]. مصطفوي، حسن؛ تفسير روشن، تهران، مركز نشر كتاب، 1380ش، چاپ اول، ج‏3، ص360 و 361.
 [16]. محمد/4.
 [17]. صادقى تهرانى، محمد؛ الفرقان في تفسير القرآن بالقرآن، قم، فرهنگ اسلامى، 1365ش، چاپ دوم، ج‏27، ص87و88.
 [18]. تفسير نمونه، ج‏21، ص399-401.
 [19]. طه/37-38.
 [20].  فضلالله، سيدمحمد حسين؛ تفسير من وحيالقرآن، بيروت، دارالملاك، 1419ق، چاپ دوم، ج15، ص108.
 [21]. صافات/114-116.
 [22]. طوسى، محمدبنحسن‏؛ التبيان فى تفسيرالقرآن‏، بيروت‏، دار احياء التراث العربى‏، با مقدمه شيخ آغابزرگ تهرانى و تحقيق احمد قصيرعاملى، بيتا، ج‏8، ص522.
 [23]. يوسف/90.
 [24]. همان.
[25]. طيب، سيد عبدالحسين؛ أطيب البيان في تفسيرالقرآن، تهران، اسلام، 1378ش، چاپ دوم، ج7، ص264-265.
 [26]. يوسف/91.
 [27]. انفال/63.
 [28]. حسيني همداني، سيدمحمد حسين؛ انوار درخشان، تحقيق: بهبودي، محمدباقر، تهران، كتابفروشي لطفي، 1404ق، اول، ج‏7، ص390.
 [29]. آل عمران/164.
 [30]. ثقفى تهرانى، محمد؛ روان جاويد، تهران‏، برهان‏، 1398ق، چاپ سوم، ‏ج‏1، ص526 و 527.
 [31]. طور/26 و 27.
 [32]. تفسير نمونه، ج‏22، ص438.

 

http://www.maarefquran.org/index.php/page,viewArticle/LinkID,13067


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۹:۱۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۱۰۷

لغو


 
 "لغو" در لغت به چيزي اطلاق ميشود كه مورد اعتنا نبوده و از آن نفعي حاصل نگردد.[1]و در اصطلاح قرآني به كلام، عمل يا فكر بيهوده و باطلي كه موجب غفلت انسان از ياد خدا باشد، اطلاق ميشود.[2]
 واژگانِ هزل، لهو و عبث، نيز به معني كلام و كار بي اهميت، بدون قصد و بيحاصل است؛ و از اين جهت با واژهي "لغو" هم معنا ميباشند.[3]
 
لغو از منظر قرآن
 
از آنجا كه قرآن، خلقت عالم وجود را- كه انسان هم جزئي از آن عالم است- بر اساس اهداف والاي الهي دانسته و اينكه هر موجودي در اين عالم داراي وظايفي بوده كه بايد آن را انجام دهد، تا آن هدف والا محقق گردد؛ لذا، خداوند در قرآن، با عبارات مختلف، انسان را از مشغول شدن به اموري كه متناسب با هدف الهي نيست، برحذر داشته و پرهيز از لغويات را از صفات مؤمنان قرار داده است.[4]
 واژه لغو در قرآن 11 بار تكرار شده است.
 
عوامل و زمينه هاي لغو
 

1.    فراموشي ياد خدا و روز جزا:
 
يكي از عواملي كه موجب روي آوردن انسانها به كارهاي لغو و بيهوده ميگردد، فراموشي ياد خدا و روز جزاست. قرآن در اينباره ميفرمايد:
 «الَّذِينَ اتَّخَذُواْ دِينَهُمْ لَهْوًا وَ لَعِبًا وَ غَرَّتْهُمُ الْحَيَوةُ الدُّنْيَا 
فَالْيَوْمَ نَنسَئهُمْ كَمَا نَسُواْ لِقَاءَ يَوْمِهِمْ هَذَا ...»[5]
 «همانها كه دين و آيين خود را سرگرمى و بازيچه گرفتند و زندگى دنيا
آنان را مغرور ساخت، امروز ما آنها را فراموش مى‏كنيم،
همان گونه كه لقاى چنين روزى را فراموش كردند!...»
 آيه بيان ميدارد كه، علت اعراض اين افراد از برنامههاي دين، و روي آوري به امور بيهوده، فراموشي ياد خدا و روز جزا ميباشد.[6]

2.    لذت جويي دنيوي:

لذت جويي از عوامل مهم، در گرايش به لغويات است؛ چرا كه، انسان براي رسيدن به لذات زودگذر ، عنان خود را به دست هواي نفس سپرده و نفس، او را از پرداختن به اهداف انساني و الهي دور ميسازد. قرآن درباره لذتجوياني كه در لغويات غرق شده اند پيامبر را مورد خطاب قرار داده و ميفرمايد:
 «ذَرْهُمْ يَأْكُلُواْ وَ يَتَمَتَّعُواْ وَ يُلْهِهِمُ الْأَمَلُ  فَسَوْفَ يَعْلَمُون‏»[7]
 «بگذار آنها بخورند، و بهره گيرند، و آرزوها، آنان را غافل سازد
 ولى بزودى خواهند فهميد!»
 اشارهي آيه به كساني است كه، تنها لذتهاي مادي را ملاك عمل خود قرار داده و از امور مهم غافل گشته و خود را با لغويات سرگرم نمودهاند.[8]
 
3.    همنشيني با بدان:
 
از ديگر عوامل گرايش به لغويات، همنشيني با افراد ناسالم است؛ چرا كه، اين افراد حق را باطل و باطل را به صورت حق جلوه داده و عمل زشت و لغو را در نظرها، زيبا و پر فايده مينمايانند. قرآن ميفرمايد:
 «وَ قَيَّضْنَا لهَُمْ قُرَنَاءَ فَزَيَّنُواْ لهَُم مَّا بَينْ‏َ أَيْدِيهِمْ وَ مَا خَلْفَهُمْ...
 وَ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَا تَسْمَعُواْ لهَِذَا الْقُرْءَانِ
وَ الْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكمُ‏ْ تَغْلِبُون‏»[9]
 «ما براى آنها همنشينانى (زشت‏سيرت) قرار داديم كه زشتيها را
از پيش رو و پشت سر آنها در نظرشان جلوه دادند؛... كافران گفتند:
 گوش به اين قرآن فرا ندهيد و به هنگام تلاوت آن، جنجال كنيد؛
 شايد پيروز شويد!»
 اشاره آيه بر اين امر است كه همنشين ناصالح، زشتيها را براي دوستان خود تزيين نموده و آنها را امر به لغوگويي و جنجال ميكند، تا صداي حق به گوش مردم نرسد.[10]
 
مصاديق لغو از منظر قرآن
 


1.    بت پرستي:
 
پرستش به منظور اظهار حاجت، جلب منفعت و يا دفع خطر و ضرر است و در صورتى كه، معبود فاقد حس و ادراك باشد، اظهار حاجت لغو خواهد بود و دليلي براي خضوع در برابر آن وجود نخواهد داشت.[11]
 «إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ يَأَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ مَا لَا يَسْمَعُ وَ لَا يُبْصِرُ وَ لَا يُغْنىِ عَنكَ شَيْئاً»[12]
 «به پدرش گفت: اى پدر! چرا چيزى را مى‏پرستى كه نه مى‏شنود،
 و نه مى‏بيند، و نه هيچ مشكلى را از تو حلّ مى‏كند؟!»
 اين آيه -كه مربوط به احتجاج ابراهيم(ع) با عموي خود ميباشد- بيانگر اين مطلب است كه پرستش موجودي كه هيچگونه قدرتي ندارد (بتپرستي)، لغو و بيهوده است.[13]
 
2.    سوگند لغو:
 
از آنجا كه سوگند خوردن ارزش و اهميت خاصي در كلام داشته و همچنين در كلام و زندگي انسان اثرگذار است، گاهي ممكن است انسان برحسب عادت و بدون قصد، آن را به زبان آورد؛ لذا، يكي از مواردي كه در قرآن به عنوان مصاديق لغو به شمار آمده، سوگندهايي است كه بدون قصد و ايجاد اثر بر زبان جاري ميشود:[14]
 «لا يُؤاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ في‏ أَيْمانِكُم ‏...»[15]
 «خداوند شما را به خاطر سوگندهايى كه بدون توجه ياد مى‏كنيد،
 مؤاخذه نخواهد كرد ...»
 در اين آيهي شريفه، خداوند سوگندهاي بدون قصد و توجه را نيز، لغو شمرده؛ لكن، مورد مؤاخذه قرار نميدهد.

3.    عبادت لغو
 
مصداق ديگري كه در قرآن براي لغو ذكر شده است، اعمال و افعال بيهوده اي بود كه از كفار به نام عبادت انجام ميگرفت:
 «وَ ما كانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ إِلاَّ مُكاءً وَ تَصْدِيَةً ...‏»[16]
 «(آنها كه مدّعى هستند ما هم نماز داريم،) نمازشان نزد خانه (خدا)،
 چيزى جز «سوت كشيدن» «كف زدن» نبود ...»
 در حقيقت اين آيه، به عبادت كفار- كه در مقابل كعبه[17]براي بتهاي خود، حركات زنندهاي مانند كف زدن و... انجام ميدادند- اشاره كرده و بيان ميكند كه اين رفتارها مخصوص مجالس لغو بوده و با قداست كعبه منافات دارد.[18]

عدم لغو در بهشت
 
از آنجا كه بهشتيان در حدّ كمال از نعمتهاي الهي بهره مندند و هواي نفس و وسوسه ي نفساني در آنها وجود ندارد، عقول آنها كامل گشته، حقايق براي آنها آشكار شده و جهل آنها تبديل به عرفان ميشود؛ لذا، عوامل گرايش به لغو از وجود آنها منتفي شده و بالاترين لذتشان، وصل به معبود بوده و گرايش به امور ديگر براي آنها تلخ و ناگوار است؛ بنابراين، هيچگونه زمينه اي براي پرداختن به لغويات و غفلت از حق تعالي در بهشتيان وجود ندارد؛[19]چنانچه قرآن، در توصيف بهشت و اهل آن ميفرمايد:
 «لا يَسْمَعُونَ فيها لَغْواً وَ لا تَأْثيماً إِلَّا قِيلًا سَلاماً سَلاما»[20]
 «در آن (باغهاى بهشتى) نه لغو و بيهوده‏اى مى‏شنوند،
 نه سخنان گناه آلود، تنها چيزى كه مى‏شنوند
 "سلام" است "سلام"!»
 آيه مشعر بر اين است كه در بهشت نه تنها لغو وجود ندارد؛ بلكه، اهل بهشت از امنيت و احترام كامل برخوردار بوده، و در كمال لذتجويي از نعمتهاي بهشتي و بندگي خداي سبحان مشغولند.[21]
 
مؤمنان و اعراض از لغو
 
مؤمنان به واسطه  ايمان، به منبع عزّت و عظمت وصل شده، و در زندگي خود، جز به زندگى سعادتمند ابدى و بندگي خالصانه براي خداي متعال، اهتمام نمى‏ورزند. تنها به كارهايى مشغول ميگردند كه، حقّ آن را عظيم دانسته و آنچه را جاهلان براي آن اهميت قائلند، بي ارزش و لغو ‏شمرده؛ در نتيجه، جزو رستگاران قرار ميگيرند:[22]
 «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُون الّذِينَ هُم فِي صَلاتِهِم خَاشِعُونَ
وَ الَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُون‏»[23]
 «مؤمنان رستگار شدند؛ آنها كه در نمازشانخشوع دارند؛
 و آنها كه از لغو و بيهودگى روى‏گردانند.»
 اعراض مؤمنان از لغو تا حدي است كه، اگر از كنار اهل لغو بگذرند، كرامتشان به آنها اجازهي شركت در آن محفل را نميدهد:
«... وَ إِذَا مَرُّواْ بِاللَّغْوِ مَرُّواْ كِرَامًا»[24]
 «... و هنگامى كه با لغو و بيهودگى برخورد كنند،
بزرگوارانه از آن مى‏گذرند.»
 
پي نوشت ها:
 
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. ابن منظور،محمدبن مكرم؛ لسان العرب، بيروت ، دار صادر، 1414ق، ج‏15، ص250.
 [2]. مصطفوي، حسن؛ التحقيق في كلمات القرآن الكريم، تهران،بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1360 ش، ج‏10، ص 208.
 [3]. راغب اصفهاني، حسين بن محمد؛ مفردات في غريب القرآن، تحقيق: صفوان عدنان داودي، دار العلم الدار الشامية، دمشق بيروت، چاپ يكم، 1412ق، ص 841 و 748 و التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏8، ص11.
 [4]. نجفى خمينى، محمد جواد؛ تفسير آسان‏، تهران، انتشارات اسلاميه، چاپ اول، 1398ق، ج‏13، ص270.
 [5].  أعراف/51.
 [6]. حسينيهمداني، سيدمحمدحسين؛ انوار درخشان، تحقيق: بهبودي، محمدباقر، تهران، كتابفروشي لطفي، 1404ق، اول، ج‏6، ص 354.
 [7]. حجر/3.
 [8]. مصطفوي،حسن؛ تفسير روشن ، تهران ،مركز نشر كتاب ، 1380 ش،چاپ اول، ج‏12، ص 298.
 [9]. فصلت/25و 26.
 [10]. مكارم شيرازي، ناصر و همكاران؛ تفسير نمونه، دارالكتب الاسلاميه، 1374 ش، چاپ اول،  ج‏20، ص 261 تا 265.     
[11]. طباطبائي(علامه)، سيّد محمدحسين؛ تفسير الميزان، قم، دفتر انتشارت اسلامي جامعه مدرسين،  1417 ق، چاپ پنجم، ج‏14، ص 57 و ج7، ص143.
 [12]. مريم/42.
 [13]. مراد از "أب" در آيه پدر حضرت ابراهيم نيست بلكه عموي ايشان ميباشد. جهت مطالعهي بيشتر به تفسير الميزان، ج7، ص159-168 ذيل آيهي 74 انعام مراجعه شود.
 [14]. تفسير الميزان، ج‏2، ص 223.
 [15]. بقره/225.
 [16]. أنفال/35.
 [17]. بنابر روايات وارده و نظر مفسران شيعه و اهل سنت در ذيل آيه، منظور از "بيت"، كعبه و مسجدالحرام ميباشد.
 [18]. صادقى تهرانى، محمد، الفرقان في تفسير القرآن بالقرآن، قم، انتشارات فرهنگ اسلامى، 1365 ش، چاپ دوم ، ج‏12، ص204.
 [19]. الفرقان في تفسير القرآن، ج‏28، ص70.
 [20]. واقعه/25.
 [21]. تفسير نمونه، ج‏23، ص 216.
 [22]. تفسير الميزان، ج‏15، ص9.
 [23]. مؤمنون/1_3.
 [24]. فرقان/72.

http://www.maarefquran.org/index.php/page,viewArticle/LinkID,13084


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۹:۱۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۱۰۶

اصول اخلاق اجتماعي ، رفتار اجتماعي و گفتار در اجتماع

هر شهر يا كشوري داراي آداب رسوم خاصي مي باشد كه بنا به شرايط زندگي همان منطقه شكل گرفته است.اما به طور كلي در همه جاي دنيا اصول و مباني مشتركي براي اخلاق و رفتار آدم ها وجود دارد كه توجه به آن ها در هر جامعه اي و بين هر ملتي موجب موفقيت در ارتباطات جمعي و آزمون هاي شخصيتي مي شود.

با رعايت آداب و اصول معاشرتي و اجتماعي راحت تر مي توان ارتباط اجتماعي موفق با ديگران برقرار كرد و امتيازاتي فراواني از اين رابطه به دست آورد. به عبارتي بهتر، رعايت اين اصول يكي از دلايل تمايز فرد از ديگران است و در زمان انتخاب وي در موقعيت هاي مختلف مانند، ازدواج، شغل، سمت و مقام خاص، نفرات نمونه و برتر، اين خصوصيت يكي از امتيازهاي مهم برتري در اين رقابت ها به حساب مي آيد و در هر رابطه اي مورد رضايت مخاطب قرار مي گيرد.

آداب و معاشرت اجتماعي دو اصل اساسي دارد: الف: اخلاق اجتماعي           ب: رفتار اجتماعي

اخلاق اجتماعي: به كليه اعمال شرعي و وجداني انسان ها گفته مي شود كه در همه جاي دنيا اين اصول شناخته شده و مشخص است و همه افراد رعايت آن را نشانه انسانيت، شرافتمندي ، نجابت ، خداشناسي و منصف بودن فرد مي دانند.

از آن جا كه اين اصول توسط اديان مختلف به صورت كامل توضيح داده شده است و در همه حال و هر زمان توصيه مي شود، تنها به اشاره اي از اهم آن ها بسنده مي كنيم:

-       مهرباني، محبت ورزي و خوش رويي با ديگران.

-       فرد تنها به منافع و نيازهاي خود توجه نكند و آنچه را براي خود نمي پسندد براي ديگران نپسندد.

-       عدالت و انصاف را پيش رو داشته باشد و تمام اعمال و تصميمات خود را بر اساس آن اتخاذ نمايد.

-       دروغ نگويد و ظاهر سازي نكند و از فريب ديگران بپرهيزد.

-       گره گشاي مشكلات ديگران باشد و بابت انجام آن امتيازي طلب نكند.

-       فرصت طلب نباشد و از موقعيت هايي كه به دست مي آورد سوء استفاده نكند.

-       نجيب باشد و به ناموس ديگران نظر نداشته باشد.

-       خيانتگر نباشد و به وعده هاي خود وفادار بماند.

اصل دوم رفتار اجتماعي است كه هدف از نوشتن اين مطالب ترويج همين موضوع مي باشد. اصول رفتار اجتماعي داراي نكاتي است كه رعايت آن شخصيت فرد را به گونه اي ناباورانه رشد مي  دهد و سطح اجتماعي او را به درجات بالا مي رساند، فرد را شخصيتي با ادب، تحصيلكرده و قابل اطمينان نشان مي دهد كه به راحتي مخاطب را مغلوب خود مي سازد.

نكاتي از رفتار و مهارت هاي اجتماعي:

1- پياده روي

-       وقتي در خيابان راه مي رويد بايد ادب و نزاكت را رعايت كنيد، در سمت راست با قامتي كشيده(نه خميده) و قدم هايي متعادل ، راست و مستقيم حركت كنيد.

-       اگر سهوا موجب ناراحتي كسي شديد مانند، تنه زدن يا لگد كردن پا، فورا عذرخواهي كنيد و در پاسخ معذرت خواهي ديگران جرو بحث نكنيد و تنها بگوييد"اشكالي ندارد"

-       در انتخاب راه، مسير پسنديده سمت راست است و هنگامي كه سه نفر مشغول پياده روي هستند، اولويت با وسط، سمت راست و چپ مي باشد كه بهتر است به ترتيب اولويت فرد بزرگتر يا خانم وسط و نفرات كوچك تر به ترتيب راست و چپ حركت كنند. البته در چنين شرايطي بايد مراقب باشيد تا عرض مسير پياده روي را مسدود نكنيد.

-       اولويت اجتماعي معمولا ابتدا با بزرگترين فرد جمع، فردي كه مقام يا سمتي بالاتر از ديگران دارد، خانم ها و سپس ساير نفرات به ترتيب سن و مقام مي باشد، بنابراين لازم است هنگام ورود به درگاه ها يا مكان هاي مختلف اولويت ورود نفرات رعايت شود.

-       هنگام پياده روي در خيابان از خيره شدن به ديگران و گوش دادن به صحبت آن ها خودداري كنيد.

-       با صداي بلند صحبت نكنيد و بر سر راه ديگران متوقف نشويد.

-       در معبرهاي شلوغ از هل دادن و تنه زدن به ديگران به اين معني كه" سريعتر حركت كنند چون شما عجله داريد" پرهيز كنيد.

2- صحبت كردن

-       هنگام سخن گفتن از كلمات مودبانه تر و زيباتر استفاده كنيد مانند, "صحبت" به جاي "حرف" و يا "همكارم" به جاي "كارگرم"

-       از گفتن فحش و ناسزا شديدا خودداري كنيد و اگر كسي به شما ناسزا گفت و شما را با انجام رفتار و اعمال تحريك آميز عصباني كرد با ملايمت و خوش رويي برتري خود را نسبت به او نشان دهيد تا پيروز ميدان باشيد.

-       جملات را منسجم و حساب شده بيان كنيد تا در كم ترين كلمات منظورتان را رسا و ساده عنوان كرده باشيد.

-       ساده و روان سخن بگوييد و از كلمات و جملاتي كه دركشان براي ديگران مشكل است صرف نظر كنيد.

-       وقتي در جمعي عمومي سخنوري مي كنيد از بيان موضوعاتي كه تنها براي خودتان جذابيت دارد خودداري كنيد و افكار خود را به شيوه اي جذاب نه به صورت نصايح پدربزرگانه بيان نماييد. افرادي كه درباره عقايد خود تعصب خشك دارند و در چهارچوب فكري به خصوصي محصور شده اند هيچ گاه نمي توانند از ديگران چيزي بياموزند و هم صحبت خوبي نيز براي ديگران به شمار نمي آيند.

-       جملات ديگران را كامل نكنيد، اندكي صبر كنيد تا كلمه اي را كه سخنران به دنبالش هست خود به زبان بياورد.

-       به توپوق و لهجه ديگران نخنديد و هنگام صحبت ديگران علايم خستگي و كلافگي از خود نشان ندهيد چون خلاف ادب است.

-       بيشتر از آن چه سخن مي گوييد به ديگران فرصت صحبت كردن بدهيد.

-       صحبت ديگران را قطع نكنيد و اگر كسي سخن شما را قطع كرد براي ادامه آن پافشاري نكنيد.

-       از بيان داستان هاي قديمي، طولاني و خسته كننده بپرهيزيد.

-       آهسته و رسا صحبت كنيد، كاملا متعادل. نه به گونه اي كه از صداي بلند شما ديگران سر درد بگيرند و نه طوري كه از صداي ضعيفتان يكي در ميان كلمات را متوجه نشوند.

-       از راه دهان صحبت كنيد نه از بيني!

-       وقتي صحبت مي كنيد به نسبت مساوي به چشمان مخاطبان نگاه كنيد اما به آن ها خيره نشويد مخصوصا اگر مخاطبتان جنس مخالف باشد.(از نگاه كردن به زمين يا دور و بر خودداري كنيد.)

-       هميشه دهان خود را خوشبو نگه داريد تا هنگام صحبت كردن با چهره هاي آشفته ديگران مواجه نشويد.

-       يادتان باشد هنگام بروز اختلاف عقيده، دانا سعي مي كند چيزي بياموزد و نادان به مجادله مي پردازد.

-       تملق گويي خوب نيست، دقت كنيد اگر از كسي تعريف مي كنيدخلاف واقع و بزرگنمايي نباشد تا در نظر ديگران حالت چاپلوسانه به خود نگيرد.

-       جاي ديگران جواب ندهيد اين روش تنها براي افراد بيمار و بي زبان صحيح مي باشد.

-       هنگام سخنراني ديگران سعي نكنيد با ادا و اشاره كنترل سخنوري وي را از دستش خارج كنيد.

-       هنگامي كه سيگار به لب داريد يا مشغول خوردن هستيد، صحبت نكنيد.

-       قسم خوردن نشانه عدم اعتماد به نفس و عدم اطمينان از صحت سخن بوده و تكرار آن به مراتب كار را بدتر مي كند.

-       دانستن اشعار زيبا، نكات جالب، اخبار به روز و لطيفه هاي جذاب يا گفتار بزرگان و به كار بردن به موقع آن ها در سخنان، بر تاثير گفته ها مي افزايد و كلام را زيباتر مي كند.

3- لباس پوشيدن

-       آقايان بهتر است در مراسم و مكان هاي رسمي از كت و شلوار استفاده كنند.

-       كت و شلوار هميشه بايد اتو زده و بدون لك باشد.پيراهن نيز خوش زرق و برق و كفش ها واكس زده و رنگ همگي با يكديگر همخواني داشته باشد.

-       در تابستان و روز بهتر است از كت شلوارهاي رنگ روشن و در شب از رنگ تيره استفاده كرد.

-       از گذاشتن خودكار وساير وسايل در جيب بالاي كت و وسايل حجيم در جيب هاي جانبي كت و شلوار جدا بپرهيزيد.

-       كت و شلوار بايد كاملا اندازه باشد رنگ و روي آن نرفته باشد.

-       خط دكمه پيراهن، دكمه شلوار و سگك كمربند بايد در يك راستا قرار بگيرند.

-       پيراهن نبايد داخل شلوار چروكيده باشد يا قسمتي از آن بيرون و قسمتي داخل باشد. براي حل اين موضوع بهتر است از پيراهن هاي كوتاه و گشاد استفاده نكنيد.

-       داخل جيب پيراهن وسايل حجيم نگذاريد تا جيب آن متورم نشود.

-       از لباس هاي ترميم شده و نخ كش شده استفاده نكنيد، لباس ها هميشه بايد تميز، اتوشده و خوشبو باشند و نقصي نداشته باشند.

-       كفش ها بايد با لباس همخواني كامل داشته باشند(از نظر رنگ و جنس) و هميشه در همه حال تميز و واكس زده باشند عاري از هرگونه پارگي يا فرسودگي محرز.

-       جواراب ها هميشه سالم، تميز و خوشبو با شند تا اگر مجبور شديد در محلي كفش هايتان را در بياوريد خجالت نكشيد!

-       بهتر است براي مدت طولاني در يك مكان از يك مدل لباس استفاده نكنيد.

-       از مواد خوشبو كننده در مدل هاي مختلف(لباس، بدن، دهان و پا) به صورت مداوم استفاده كنيد.

4- نظافت شخصي

-       موهاي خود را هميشه مرتب، تميز و خوش حالت نگه داريد و موهاي زائد اطراف سر و گردن را مرتبا كوتاه كنيد.

-       موهاي صورت خود را مداوم اصلاح كنيد و بعد از آن ژل مخصوص يا كرم اصلاح بزنيد اما اگر اهل ريش و سبيل هستيد از آنكارد و شستن آن ها به هيچ وجه غافل نشويد.(خانم ها بهتر است كه صورت خود را مرتبا كنترل نمايند و به گونه اي متعادل آرايش كنند تا از طرفي فرق صورت آن ها با صورت مردان محرز باشد و از طرف ديگر مواد آرايشي روي صورتشان فسيل نگردد.)

-       دندان هايتان را سفيد و درخشان نگه داريد و از زرد شدن، جرم گرفتن يا پلاك بستن آن ها جلوگيري كنيد.

-       ناحن هايتان هميشه كوتاه و تميز باشند. ضمن اينكه هنگام كوتاه كردن ناخن بايد به شكل ظاهري آن توجه كرد تا زيبايي خود را از دست ندهد.

-       براي داشتن بدن و لباس هاي خوشبو، استحمام روزانه و تعويض لباس هفته اي چند بار لازم است.

5- غذاخوردن

-       هنگام غذا خوردن اينكه چه كسي كجا بنشيند خيلي مهم است و اين وظيفه ميزبان است كه به اولويت ميهمانان را راهنمايي كند.در ميهماني هاي خانوادگي جايگاه ويژه سمت راست خام ميزبان و سمت راست آقاي ميزبان مي باشد و در صورتي كه ميزبان يك نفر باشد جايگاه ويژه سمت راست و سپس سمت چپ او است. در ميهماني هاي خانوادگي بهتر است كه خانم و آقاي صاحبخانه كنار يا مقابل يكديگر بنشينند و به ترتيب ديگر ميهمان ها اين كار را انجام دهند.

-        تا هنگامي كه صاحبخانه(خانم يا آقاي ميزبان) شما را به پاي ميز غذا(سفره) دعوت نكرده است از نشستن صرف نظر كنيد. بهتر است كه در ميهماني ها تا زماني كه خانم صاحبخانه و ديگر خانم ها شروع به خوردن غذا نكرده اند آقايان از خوردن جلوگيري كنند.

-       پشت ميز با حالت مناسب بنشينيد و از گذاشتن آرنج و دست بر روي ميز خودداري كنيد و از خم شدن زياد و پايين آوردن سر هنگام خوردن غذا جلوگيري كنيد.

-       بر روي صندلي لم ندهيد و آن را با بدن به عقب نبريد، مودبانه از جا برخيزيد و آرام صندلي را جابه جا كنيد. بعد از ترك صندلي آن را در جاي اوليه خود قرار دهيد.

-       دستمال سفره در يقه يا جيب و بالاي سر قرار نمي گيرد جايش روي زانو است! ضمن اينكه صورت را نبايد با دستمال سفره خشك كرد و تنها مي توان آن را بر روي لب ها گذاشت. بعد از اتمام غذا دستمال سفره را تا نكرده سمت چپ بشقابتان بگذاريد.

-       با متعلقات ميز بازي نكنيد و خانه نسازيد!

-       پشت ميز غذا از خميازه كشيدن،گرفتن بيني، شانه كردن موها، كشتي گرفتن، خاراندن بدن و صحبت با تلفن همراه يا دست دادن به ديگران جلوگيري كنيد و از مطالعه بپرهيزيد.

-       تعويض كارد و چنگال يا قاشق چنگال در دستان كار پسنديده اي نيست سعي كنيد هنگام برش غذا بر بشقابتان تسلط كافي داشته باشيد.

-       وقتي غذا به طرف دهان برده مي شود چنگال بايد به طرف پايين باشد.

-       قبل از چشيدن و خوردن غذا از زدن نمك و فلفل صرف نظر كنيد.

-       خوردن غذا از نوك قاشق صحيح نيست و بايد از كنار آن خورده شود.

-       در برخي كشورها رسم بر اين است هنگامي كه غذا تمام مي شود قاشق چنگال را به صورت موازي داخل بشقاب مي گذارند تا پيشخدمت آن را جمع كند اما اگر هنوز قصد خوردن غذا داريد بايد قاشق و چنگال را به صورت متقاطع در بشقاب قرار دهيد تا پيشخدمت آن را جمع نكند.

-       در رستوران ها اگر قاشق يا چنگالتان روي زمين افتاد نبايد آن را بر داريد. اين كار پيشخدمت است.

-       با غذا بازي نكنيد و آن را هم نزنيد و فوت نكنيد.

-       بشقابتان را با دستمال يا تكه نان تميز نكنيد. اگر واقعا بشقاب كثيف است از بشقاب ديگري استفاده كنيد.

-       براي برداشتن ظروف انگشتانتان را به سر قاشق يا چنگال نماليد و داخل ليوان يا فنجان نكنيد.

-       هنگام اتمام غذا بشقاب خود را عقب نزنيد و ته مانده غذايتان را براي كسي نريزيد يا همراه خود نبريد.

-       اگر چيزي مي خواهيد كه از شما فاصله دارد مودبانه از فردي كه به آن نزديك است خواهش كنيد تا به شما كمك كند. خودتان شخصا بر روي ميز دراز نكشيد و آن را برداريد!

-       از پرخوري و كم خوري محسوس اجتناب كنيد و هنگام صرف غذا از نحوه پخت غذا تعريف كنيد و بگوييد كه خيلي خوشمزه است، حتي اگر اين طور نباشد! با اين كار خانم صاحبخانه با روي خوش تا پايان ميهماني از شما پذيرايي ويژه مي نمايد.

-       اگر غذايي را دوست نداريد يا به نظرتان خوب تهيه نشده نبايد بيان كنيد يا درگوشي به ديگران بگوييد و از متعلقات سفره انتقاد كنيد.

-       اگر استخوان يا هرچيزي ديگري را خواستيد از دهان بيرون بياوريد خيلي آرام و نا محسوس چنگال را به گوشه لبتان بچسبانيد و آن تكه را روي چنگال قرار دهيد و كنار بشقاب بگذاريد.

-       قبل از نوشيدن لب خود را با دستمال پاك كنيد.

-       هرگاه احساس كرديد دست يا صورتتان چرب و كثيف شده يك دستمال كاغذي را تا كنيد و به آرامي دست و صورتتان رابا آن پاك نماييد.

-        قاشق و چنگال شخصي را داخل ظروف عمومي نكنيد و قاشق مرطوب را داخل شكر يا هر چاشني ديگري نبريد.

-       انگشتان خود را هرگز ليس نزنيد و با گوشه سفره يا ميز پاك نكنيد.

-       قبل از نوشيدن قاشق هم زن را از داخل ليوان يا فنجان خارج كنيد.

-       بهتر است كه در ميهماني ها به جاي پارچ آب از آب معدني هاي تك نفره استفاده شود.

-       تا زماني كه ديگران غذا مي خورند ميز غذا را ترك نكنيد به خصوص اگر ميزبان هستيد.

-       هرگز كارد را به دهان نبريد.

-       از خلال دندان پنهاني استفاده كنيد نه سر ميز.

-       براي نخوردن نوعي از غذا دليل نياوريد و به بشقاب ديگران نگاه نكنيد.

-       نان را با چنگال بر نداريد و برنج را با قاشق داخل بشقاب نكشيد. از ريختن ماست و سالاد روي برنج جدا خودداري كنيد.

6- در ميهماني ها

-       هنگام سلام و احوال پرسي ميزبان بايد ميهمان ها را به يكديگر معرفي كند. ابتدا كوچك تر را به بزرگ تر، آقا را به خانم و مقام پايين تر را به مقام بالاتر معرفي مي كنند سپس بزرگ تر، خانم و مقام بالاتر را به ديگران. اگر ميهمان فرد ناشناسي را همراه خود آورده بايد او را به ميزبان معرفي كند سپس ميزبان را به ميهمان ناشناس. در ميهماني هاي بزرگ لازم نيست تك تك همه را به يكديگر معرفي كرد تنها زماني كه تصادفا لازم مي شود كافي است.

-       اگر با تاخير وارد ميهماني مي شويد بايد با تمام حاضرين سلام و احوالپرسي كنيد و يكبار ديگر با كساني كه كنارتان مي نشينند احولپرسي را ادامه دهيد.

-       تشريفات را بايد انجام دهيد چه ميزبان باشيد چه ميهمان چه مطابق ميل و عقايد شما باشد چه نباشد.

-       در ميهماني هاي رسمي ابتدا بايد به آقا و خانم ميهمان سلام واحوالپرسي كرد بعد به بزرگ ترها و مقامات بالا.

-       به بشقاب غذا و ميوه ديگران نگاه نكنيد. مخصوصا اگر ميزبان هستيد تنها اين كار را زماني انجام دهيد كه در ادامه بخواهيد به آن ميهمان تعارف كنيد كه چيزي بخورد.

-       از قيمت ميوه و غذاهاي خريداري شده در ميهماني صحبتي نكنيد حتي اگر چندين برابر قيمت خريده باشيد.

-       با تمامي ميهمانان صحبت كنيد و به يك ميزان از همه پذيرايي كنيد و گرم بگيريد.

-       كسي را در جمع تحقير نكنيد و كسي را بيش از حد بزرگ ننماييد.

-       به ميهمانان احترام بگذاريد و غير مودبانه با آن ها صحبت نكنيد.

-       اگر نگران خرابي وسايل منزلتان هستيد به روي ميهمانان نياوريد يا بيخيال باشيد يا ميهمان دعوت نكنيد.

-       بچه هاي ميهمان را تحت هيچ شرايطي دعوا نكنيد. البته ميهمانان بايد خودشان در چنين مواقعي توجه ويژه اي به فرزندانشان داشته باشند تا موجب مزاحمت و ناراحتي ميزبان نشوند.

-       اگر ميهماني ظرف يا اشيايي را شكاند به او چشم غره نرويد و عصباني نشويد. با ملايمت بگوييد"اشكالي ندارد" چاره اي نيست زيرا نمي توانيد پول آن را از او بگيريد پس بهتر است خودتان را كنترل كنيد تا شخصيت بهتري از خود رونمايي كرده باشيد.

-       وسايل پذيرايي را باب ميل و طبق ذائقه ميهمانان تهيه كنيد و ساعات پذيرايي را با آن ها هماهنگ نماييد.

-       عصباني نشويد و ديگران يا فرزندان خود را دعوا نكنيد. به هيچ عنوان به بهانه خنده به تمسخر حاضرين و غايبين نپردازيد.

-       محل پذيرايي را خوشبو و مرتب نگه داريد و با وسايل آنتيك منزلتان مانور تبليغاتي ندهيد.

-       محل دستشويي و استراحت شخصي را به ميهمانان معرفي كنيد. اگر ميهماني قصد لحظه اي خوابيدن داشت در محلي آرام براي او بالش و ملحفه تميز فراهم كنيد و آرامش آن قسمت را حفظ نماييد.

رعايت اين اصول شخصيت شما را ارتقا مي دهد و اطمينان ديگران نسبت به رفتار آبرومندانه شما بيشتر مي شود. آن وقت است كه از حضور شما در ميهماني ها و مراسم و مجامع رسمي و حيثيتي نه تنها نگران نيستند بلكه خوشحال نيز مي شوند و افتخار هم مي كنند. به علاوه شما با انجام رفتار مطلوب اجتماعي آن را در سطح خانواده و اطرافيان گسترش مي دهيد و باعث ترويج فرهنگ اجتماعي در جامعه و در نهايت كشور عزيزمان مي شويد.

مردمان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۹:۱۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۱۰۵ اصول سخن گفتن در محل كار

 

با بالا رفتن قدرت شغلي، مسئوليت هاي كاري هم بيشتر مي شود. اينكه بتوانيد كارتان را خوب انجام دهيد يك ضرورت است، اما اينكه بتوانيد به طور مداوم وجهه و رفتار كاري خودتان را حفظ كنيد به همان اندازه اهميت دارد. فقط يك دست پاچگي جزئي مي تواند به كلي رفتار و منش شغلي شما را برهم بزند.

اصول و قوانين طول و دراز اتيكت شغلي، يادگيري و حفظ آن را دشوار مي كند اما اشتباهات رايجي كه در اين مقاله مي خواهيم به آن اشاره كنيم، در كل جهان محكوم مي شود. در اين مقاله به شما كمك مي كنيم اين اشتباهات را تشخيص داده و از آنها دوري كنيد.

اشتباهات رايج رفتاري در محل كار

بي حرمتي به مقدسات، بي ظرفيتي، درگوشي هاي غيرضروري، و عادات بد غذايي از جمله بدترين اشتباهات رفتاري در محل كار هستند. رفتار بد همه جا بد است، اما در محل كار كه مردم به طور مرتب شاهد آن هستند، بدتر هم مي شود.

براي اثبات حرفتان هيچوقت قسم نخوريد. اينكار باعث مي شود اعتبارتان از بين برود و نابخرد جلوه كنيد. علاوه بر توهين و بي حرمتي به مقدسات، نزديك ايستادن به همكاران يا برخورد فيزيكي با آنها نيز عاقلانه نيست. يادتان باشد، محل كار جاي صميميت برقرار كردن نيست.

در محل كار گفتگو به صميميت ترجيح داده مي شود، اما اين شامل تلفن همراهتان نمي شود. يك تماس كوتاه در جلسه يا زمان ناهار ممكن است براي همكارانتان ناراحت كننده باشد، مخصوصاً اگر عادت داشته باشيد پشت تلفن بلند بلند حرف بزنيد. با صدا غذاخوردن هم يكي ديگر از رفتارهاي بدي است كه در محل كار ناخوشايندتر خواهد بود. با دهان پر حرف زدن باعث مي شود طرف مقابلتان نتواند روي حرف هاي شما تمركز لازم را داشته باشد.

اتيكت رفتاري در محل كار:  به جاي قسم خوردن از شوخ طبعي خود استفاده كنيد. اينكار باعث مي شود توجه فرد مقابل به شما جلب شده و همه به خاطر تلاشهايتتان دوستتان بدارند. وقتي شوخ طبعي مي كنيد، يا خيلي ساده با كسي ارتباط برقرار ميكنيد، حداقل 50 سانتيمتر از آنها دور باستيد، گهگاه لبخند بزنيد، و با نگاهي حاكي از احترام به آنها نگاه كنيد.

تماس هاي تلفني خود را از طريق caller ID كنترل كنيد، چون اكثر تماسهاي تلفني معمولاً غيرضروري هستند. سعي كنيد قبل از شروع كار تماسهاي مهم خود را انجام دهيد تا بين كار مجبور به جواب دادن تلفنتان نشويد. از گذاشتن تلفن همراهتان روي ميز كار جداً خوداري كنيد. وقتي با بقيه غذا ميخوريد، درست غذا به در دهانتان بجويد و با دهان پر هرگز صحبت نكنيد.

با تقويت رفتارهاي مثبت در خود، از بروز رفتارهاي منفي جلوگيري كنيد.

اشتباهات رايج در مكالمه

طريقه صحبت كردن شما با ديگران تاثير بسيار زيادي در تثبيت اعتبار شما پيش آنها يا از بين رفتن اعتبارتان خواهد داشت. از بدترين اشتباهات رايج در مكالمه مي توان به حرف زدن درمورد موضوعات ممنوع، غيبت كردن، قطع كردن صحبت ديگران، و فرياد زدن اشاره كرد.

سياست و مذهب موضوعات چندان مناسبي براي بحث در محل كار نيستند. بايد يادتان باشد كه سر كار هستيد نه در خانه پيش دوستانتان. حرف زدن درمورد مسائل جنسي هم محدوديت هايي دارد و فراتر رفتن از حد مجاز چندان خوشانيد نيست.

وقتي رئيس يا يكي از ارباب رجوع ها از دست شما عصباني باشد، ممكن است احساس خوبي به شما دست ندهد؛ اما با فرياد زدن يا قطع كردن حرف طرف مقابل كار را بدتر خواهيد كرد. فرياد زدن يا قطع كردن حرف همكاران هم رفتاري زشت و ناپسند است.

اتيكت مكالمه در محل كار: مكالمه هايتان بايد تا حد امكان كوتاه باشد و از حد خود خارچ نشويد. پرسيدن سوال هاي اصولي و توجه داشتن به نحوه حرف زدن خود باعث مي شود سراغ موضوعات ممنوعه نرويد. زندگي خصوصيتان را براي خودتان نگه داريد و پشت سر كسي در محل كار غيبت نكنيد. به جاي صحبت كردن درمورد ديگران، سعي كنيد بااحترام آنها را تحسين و تمجيد كنيد. و اگر آنها هم همين كار را براي شما كردند، تشكر كردن را فراموش نكنيد.

بعد از دعوا و مشاجره، پشيماني سودي نخواهد داشت، پس اگر گير رئيس يا ارباب رجوعي عصباني افتاديد، سعي كنيد خونسردي خود را حفظ كرده و به حل مشكل بپردازيد. به جاي قطع كردن حرف ديگران يا فرياد كشيدن، به حرف هاي آنها گوش دهيد و قضاوت نكنيد. سعي كنيد به دقت درمورد حرفهايشان فكر كرده و راه حل هاي عاقلانه ارائه كنيد. در شروع مكالمه با همكارانتان هم آرامش خود را حفظ كنيد. و به خاطر داشته باشيد هيچوقت وقتي همكارانتان سرشان شلوغ است براي حرف زدن نزدشان نرويد.

گفتگوي مثبت و سازنده، استرس محيط كار را كاهش داده و باعث مي شود همه احساس راحتي و خوشنودي بيشتري كنند.

اشتباهات رايج در ظاهر

اشتباه در ظاهر در محل كار از هر چيزي بدتر است چون قبل از اينكه حتي فرصت حرف زدن و ارتباط برقرار كردن با كسي به شما داده شود، نزد ديگران خرابتان خواهد كرد. از مهمترين اشتباهات رايح در ظاهر مي توان به تاخير، دست دادن شل و ول، و اشتباه در لباس پوشيدن اشاره كرد.

وقت شناس نبودن شما، وقت ديگران را تلف خواهد كرد. اگر براي ديدن ارباب رجوع هاي جديد وقت شناس نباشيد، مطمئن باشيد اين تاخير به ضررتان تمام خواهد شد. اشتباه بزرگ ديگر، دست دادن شل و ول است. اين طريقه دست دادن باعث مي شود طرف مقابل تصور كند شما شخصيتي ترسو و خجالتي داريد.

طريقه لباس پوشيدن شما نيز در حس اوليه ديگران درمورد شما نقش دارد. اگر روي بازوهايتان را تاتو كرده باشيد، يا گوشواره در گوشتان بيندازيد، براي ظاهرتان در محل كار به هيچ وجه مناسب نيست و باعث مي شود ديگران فكر خوبي درموردتان نكنند. ازاينرو بهتر است در محل كار طوري حاضر شويد كه اين نكات ريز اما مهم به چشم نخورد. پوشيدن لباس هاي نامناسب در محل كار (تي شرت و شلوار بگي) نيز كار خوشايندي نيست. داشتن كارت ويزيت هم اهميت بسيار زيادي دارد چون نوشتن اسم و شماره تلفتان روي كاغذ يا حتي دستمال كاغذي ظاهر خوبي ندارد.

اتيكت ظاهر در محل كار: گاهي اوقات ويزيت هاي دكتر اجتناب ناپذير است. اما بهتر است سعي كنيد اين قبيل قرار ملاقاتهاي خود را خارج از ساعات اداري تنظيم كنيد و اگر بعد از آن دير سر كار رسيديد، حتماً براي تكميل كارهايتان بيشتر سر كار بمانيد يا در وقت ناهار هم كار كنيد. در ملاقات با افراد جديد هم وقت شناسي اهميت بسيار زيادي دارد. در اينگونه قرار ملاقات ها با لبخند به چهره طرف مقابل نگاه كنيد و محكم با او دست بدهيد. اسم و فاميلتان را كامل بيان كنيد و با تكرار نام آنها، حس آشنايي خود را نشان دهيد.

تاحدممكن در محل كار لباسهاي رسمي بپوشيد و از انداختن انگشتر و گوشواره خودداري كنيد. هميشه به اندازه كافي كارت ويزيت همراهتان داشته باشيد و در انتهاي مكالمه يكي از آنها را به طرف مقابل داده و اگر كارت ويزيت آنها را هم گرفتيد، قبل از دور انداختن آن حتماً نگاهي به آن بيندازيد.

اشتباهات رايج در مسافرت

سفر كاري دقيقاً همانطور است كه از نامش پيداست اما گاهي اوقات، سفر كردن به يك كشور يا شهر جديد احتمال بروز خطا و اشتباه را بالا مي برد. سوء تفاهمات فرهنگي، انتظارات غيرمنطقي، خوردن بيش از حد با مشتري و تبديل كردن اتاق هتل به مهمانخانه از جمله بدترين اشتباهات در سفر هستند.

يك محل بيگانه ممكن است سوء تفاهمات فرهنگي زيادي هم به دنبال داشته باشد. هر كشور، آداب و رسوم خاص خود را دارد كه ممكن است حتي كارهاي ساده اي مثل هديه دادن يا تماس هاي فيزيكي بي حرمتي تلقي شود. همه چيز مثل وقتي در كشور يا شهر خودتان هستيد نخواهد بود، پس لاف نزنيد كه شهر/كشور شما بهتر است و از ميزبانتان هم انتظارات غيرمعقول نداشته باشيد.

بااينكه براي سفر كاري آمده ايد، اما ممكن است گاهي با مشتري به مكان هاي اجتماعي هم برويد. اما اين به شما اين حق را نمي دهد كه زياده روي كنيد و تصور كنيد كه در خانه نزد دوستانتان هستيد. همچنين يادتان باشد كه اتاق هتلتان، محل كار يا مهمانخانه نيست و دعوت كردن بيش از حد از مشتريان در آنجا (به خصوص اگر از جنس مخالف باشند) خيلي برايتان گران تمام خواهد شد.

اتيكت مسافرت هاي كاري: قبل از سفر كردن به خارج از كشور، سعي كنيد تا قسمتي با آداب و رسوم خاص آن كشور و طريقه برقراري ارتباط در آنجا آشنا شويد. موقع حرف زدن، بااحترام و مودبانه صحبت كنيد و تفاوت اين محيط جديد را درك كرده و از مقايسه كردن آن با كشور يا شهر خودتان خودداري كنيد.

وقتي نوبت به برقراري ارتباط با مشتري مي رسد، خوب است كه رابطه اي شخصي با او ايجاد كنيد اما هرگز پا را از حد خود فراتر نگذاريد. يادتان باشد كه شما مهمان هستيد و هر انتخاب را با نهايت احترام انجام دهيد.

اشتباهات رايج در جشن ها و ميهماني هاي كاري

در ايـن آيـه در زمـيـنـه مـسائل اخلاق اجتماعى به سه حكم اسلامى به ترتيب عدم سخريه ، ترك عيبجوئى و تنابز به القاب اشاره كرده ، مى فرمايد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! نبايد گروهى از مردان شما گروه ديگر را مسخره كند)) (يا ايها الذين آمنوا لا يسخر قوم من قوم).

چه اين كه ((شايد آنها (كه مورد سخريه قرار گرفته اند) از اينها بهتر باشند))(عسى ان يكونوا خيرا منهم).

هـمـچنين ((و نه زنانى زنان ديگر را (نبايد مسخره كنند) شايد آنان بهتر از اينان باشند)) (ولا نسا من نسا عسى ان يكن خيرا منهن).

در اينجا مخاطب مؤمنانند، اعم از مردان و زنان ، قرآن به همه هشدارمى دهد كه از اين عمل زشت بپرهيزند، چرا كه سرچشمه استهزا و سخريه همان حس خود برتربينى و كبر و غرور است كه عامل بسيارى از جنگهاى خونين در طول تاريخ بوده.

سپس در دومين مرحله مى فرمايد: ((و يكديگر را مورد طعن و عيبجوئى قرارندهيد)) (ولا تلمزوا انفسكم).

و بـالاخـره در مرحله سوم مى افزايد: ((و با القاب زشت و ناپسند يكديگر را يادنكنيد)) (ولا تنابزوا بالا لقاب).

بـسـيـارى از افـراد بى بند و بار در گذشته و حال اصرار داشته و دارند كه برديگران القاب زشتى بگذارند و از اين طريق آنها را تحقير كنند، شخصيتشان رابكوبند، و يا احيانا از آنان انتقام گيرند، و يـا اگـر كـسـى در سـابـق كـار بـدى داشـته سپس توبه كرده و كاملا پاك شده باز هم لقبى كه بازگوكننده وضع سابق باشد بر او بگذارند.

اسـلام صـريحا از اين عمل زشت نهى مى كند، و هر اسم و لقبى را كه كوچكترين مفهوم نامطلوبى دارد و مايه تحقير مسلمانى است ممنوع شمرده.

در حـديـثى آمده است كه روزى ((صفيه)) دختر ((حى بن اخطب)) (همان زن يهودى كه بعد از مـاجراى فتح خيبر مسلمان شد و به همسرى پيغمبراسلام (ص)درآمد) روزى خدمت پيامبر(ص) آمـد در حالى كه اشك مى ريخت ، پيامبر(ص) ازماجرا پرسيد، گفت : عايشه مرا سرزنش مى كند و مى گويد: ((اى يهودى زاده))!.

پيامبر(ص) فرمود: ((چرا نگفتى پدرم هارون است ، و عمويم موسى ،و همسرم محمد!)).

و در اينجا بود كه اين آيه نازل شد.

بـه هـمـيـن جـهـت در پـايان آيه مى افزايد: ((بسيار بد است كه بر كسى پس ازايمان نام كفرآميز بگذاريد)) (بئس الا سم الفسوق بعد الا يمان).

و در پايان آيه براى تاكيد بيشتر مى فرمايد: ((و آنها كه توبه نكنند (و از اين اعمال دست بر ندارند) ظالم و ستمگرند)) (ومن لم يتب فاولئك هم الظالمون).

چـه ظلمى از اين بدتر كه انسان با سخنان نيش دار، و تحقير و عيبجوئى ، قلب مردم با ايمان را كه مركز عشق خداست بيازارد.

آيـه ـ شان نزول : مفسران نقل كرده اند: جمله ((ولا يغتب بعضكم بعضا))درباره دو نفر از اصحاب رسـول اللّه (ص) اسـت كـه رفـيقشان ((سلمان)) را غيبت كردند،زيرا او را خدمت پيامبر فرستاده بـودند تا غذائى براى آنها بياورد، پيامبر سلمان راسراغ ((اسامة بن زيد)) كه مسؤول ((بيت المال)) بود فرستاد.

((اسامه)) گفت : الان چيزى ندارم ، آن دو نفر از ((اسامه)) غيبت كردند و گفتند:او بخل ورزيده و دربـاره ((سـلمان)) گفتند: اگر او را به سراغ چاه سميحه (كه چاه پرآبى بود) بفرستيم آب آن فـروكـش خـواهد كرد! سپس خودشان به راه افتادند تا نزد((اسامه)) بيايند، و درباره موضوع كار خود تجسس كنند.

پيامبر(ص) فرمود: من آثار خوردن گوشت در دهان شما مى بينم.

عرض كردند: اى رسول خدا ما امروز مطلقا گوشت نخورده ايم !.

فرمود: آرى گوشت ((سلمان)) و ((اسامه)) را مى خورديد.

آيه نازل شد و مسلمانان را از غيبت نهى كرد.

تـفـسـيـر: در اين آيه نيز در زمينه مسائل اخلاقى اجتماعى سه حكم اسلامى به ترتيب : اجتناب از گمان بد، تجسس و غيبت ، بيان شده است.

نـخست مى فرمايد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! از بسيارى از گمانهابپرهيزيد، چرا كه بعضى از گمانها گناه است))! (يا ايها الذين آمنوا اجتنبوا كثيرا من الظن ان بعض الظن اثم).

مـنـظور از اين نهى ، نهى از ترتيب آثار است يعنى ; هرگاه گمان بدى نسبت به مسلمانى در ذهن شـمـا پـيـدا شد، در عمل كوچكترين اعتنايى به آن نكنيد، طرز رفتارخود را دگرگون نسازيد و مناسبات خود را با طرف تغيير ندهيد.

لذا در روايات دستور داده شده كه اعمال برادرت را بر نيكوترين وجه ممكن حمل كن ، تا دليلى بر خـلاف آن قـائم شـود، و هـرگز نسبت به سخنى كه از برادرمسلمانت صادر شده گمان بد مبر، مادام كه مى توانى محمل نيكى براى آن بيابى !.

سـپـس در دسـتـور بعد مساله ((نهى از تجسس)) را مطرح كرده ، مى فرمايد: ((و(هرگز در كار ديگران) تجسس نكنيد)) (ولا تجسسوا).

و بـالاخـره در سـومـيـن و آخـريـن دسـتـور ـكه در حقيقت معلول و نتيجه دوبرنامه قبل است مى فرمايد: ((و هيچ يكى از شما ديگرى را غيبت نكند)) (ولا يغتب بعضكم بعضا).

و بـه ايـن تـرتـيب گمان بد سرچشمه تجسس ، و تجسس موجب افشاى عيوب و اسرار پنهانى ، و آگاهى بر اين امور سبب غيبت مى شود كه اسلام از معلول و علت همگى نهى كرده است.

سـپـس بـراى ايـن كـه قبح و زشتى اين عمل را كاملا مجسم كند آن را در ضمن يك مثال گويا ريخته ، مى گويد: ((آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد))؟! (ايحب احدكم ان ياكل لحم اخيه ميتا).

به يقين ((همه شما از اين امر كراهت داريد)) (فكرهتموه).

آرى آبـروى برادر مسلمان همچون گوشت تن اوست ، و ريختن اين آبرو به وسيله غيبت و افشاى اسـرار پـنـهـانـى هـمـچـون خـوردن گوشت تن اوست ، و تعبير به ((ميتا)) به خاطر آن است كه ((غيبت)) در غياب افراد صورت مى گيرد، كه همچون مردگان قادر بر دفاع از خويشتن نيستند.

و اين ناجوانمردانه ترين ستمى است كه ممكن است انسان درباره برادر خودروا دارد.

و از آنجا كه ممكن است افرادى آلوده به بعضى از اين گناهان سه گانه باشند وبا شنيدن اين آيات متنبه شوند، و در صدد جبران برآيند در پايان آيه راه را به روى آنها گشوده ، مى فرمايد: ((و تقواى الـهى ، پيشه كنيد (و از خدا بترسيد) كه خداوندبسيار توبه پذير و مهربان است)) (واتقوا اللّه ان اللّه تواب رحيم).

نـخـست بايد روح تقوا و خداترسى زنده شود، و به دنبال آن توبه از گناه صورت گيرد، تا لطف و رحمت الهى شامل حال انسان شود.


نكته ها:.

1ـ امنيت كامل و همه جانبه اجتماعى :.
دسـتورهاى ششگانه اى كه در دو آيه فوق مطرح شده هرگاه بطور كامل دريك جامعه پياده شود آبرو و حيثيت افراد جامعه را از هر نظر بيمه مى كند.

انـسـان چهار سرمايه دارد كه همه آنها بايد در دژهاى اين قانون قرار گيرد ومحفوظ باشد: جان ، مال ، ناموس و آبرو.

تـعـبـيـرات آيـات فوق و روايات اسلامى نشان مى دهد كه آبرو و حيثيت افرادهمچون مال و جان آنهاست ، بلكه از بعضى جهات مهمتر است !.

اسـلام مى خواهد در جامعه اسلامى امنيت كامل حكمفرما باشد نه تنها مردم در عمل و با دست به يـكـديـگر هجوم نكنند، بلكه از نظر زبان مردم ، و از آن بالاتر ازنظر انديشه و فكر آنان نيز در امان بـاشـند، و هركس احساس كند كه ديگرى حتى درمنطقه افكار خود تيرهاى تهمت را به سوى او نـشانه گيرى نمى كند، و اين امنيتى است در بالاترين سطح كه جز در يك جامعه مذهبى و مؤمن امكان پذير نيست.

پـيـغـمبر گرامى (ص) در حديثى مى فرمايد: ((خداوند خون و مال و آبروى مسلمان رابر ديگران حرام كرده ، و همچنين گمان بد درباره او بردن)).


2ـ تجسس نكنيد!.


ديديم قرآن با صراحت تمام تجسس را در آيه فوق منع نموده ، و از آنجا كه هيچ گونه قيد و شرطى بـراى آن قائل نشده نشان مى دهد كه جستجوگرى در كارديگران و تلاش براى افشاگرى اسرار آنـهـا گـناه است ، ولى قرائنى كه در داخل وخارج آيه است نشان مى دهد كه اين حكم مربوط به زنـدگـى شـخـصى و خصوصى افراد است ، و در زندگى اجتماعى تا آنجا كه تاثيرى در سرنوشت جامعه نداشته باشد نيز اين حكم صادق است.

اما روشن است آنجا كه ارتباطى با سرنوشت ديگران و كيان جامعه پيدامى كند مساله شكل ديگرى بـه خود مى گيرد، لذا شخص پيغمبر(ص) مامورانى براى جمع آورى اطلاعات قرار داده بود كه از آنها به عنوان ((عيون)) تعبير مى شود، تاآنچه را ارتباط با سرنوشت جامعه اسلامى در داخل و خارج داشت براى اوگردآورى كنند.

و نـيـز بـه هـمـيـن دلـيـل حـكـومت اسلامى مى تواند ماموران اطلاعاتى داشته باشد، يا سازمان گـسـتـرده اى براى گردآورى اطلاعات تاسيس كند، و آنجا كه بيم توطئه بر ضد جامعه ، و يا به خـطـر انـداخـتن امنيت و حكومت اسلامى مى رود به تجسس برخيزند، و حتى در داخل زندگى خصوصى افراد جستجوگرى كنند.

ولـى اين امر هرگز نبايد بهانه اى براى شكستن حرمت اين قانون اصيل اسلامى شود، و افرادى به بـهـانه مساله ((توطئه)) و ((اخلال به امنيت)) به خود اجازه دهند كه به زندگى خصوصى مردم يـورش بـرند، نامه هاى آنها را باز كنند، تلفنها راكنترل نمايند و وقت و بى وقت به خانه آنها هجوم آورند.

خلاصه اين كه مرز ميان ((تجسس)) و ((به دست آوردن اطلاعات لازم براى حفظ امنيت جامعه)) بسيار دقيق و ظريف است ، و مسؤولين اداره امور اجتماع بايددقيقا مراقب اين مرز باشند، تا حرمت اسرار انسانها حفظ شود، و هم امنيت جامعه و حكومت اسلامى به خطر نيفتد.


3ـ غيبت از بزرگترين گناهان است :.
گـفتيم سرمايه بزرگ انسان در زندگى حيثيت و آبرو و شخصيت اوست ، و هرچيز آن را به خطر بـيندازد مانند آن است كه جان او را به خطر انداخته باشد، بلكه گاه ترور شخصيت از ترور شخص مهمتر محسوب مى شود، و اينجا است كه گاه گناه آن از قتل نفس نيز سنگينتر است.

يكى از فلسفه هاى تحريم غيبت اين است كه اين سرمايه بزرگ بر باد نرود، وحرمت اشخاص درهم نشكند.

نكته ديگر اين كه غيبت ، بدبينى مى آفريند، پيوندهاى اجتماعى را سست مى كند، سرمايه اعتماد را از بين مى برد، و پايه هاى تعاون و همكارى را متزلزل مى سازد.

از ايـنـهـا گـذشـتـه ((غيبت)) بذر كينه و عداوت را در دلها مى پاشد، و گاه سرچشمه نزاعهاى خونين و قتل و كشتار مى گردد.

در حـديثى آمده است : روزى پيامبر(ص) با صداى بلند خطبه خواندو فرياد زد: ((اى گروهى كه به زبان ايمان آورده ايد و نه با قلب ! غيبت مسلمانان نكنيد، و از عيوب پنهانى آنها جستجو ننمائيد، زيـرا كـسـى كـه در امور پنهانى برادردينى خود جستجو كند خداوند اسرار او را فاش مى سازد، و درون خانه اش رسوايش مى كند))!.

و در حديث ديگرى آمده است كه خداوند به موسى وحى فرستاد: ((كسى كه بميرد در حالى كه از غـيـبـت توبه كرده باشد آخرين كسى است كه وارد بهشت مى شود و كسى كه بميرد در حالى كه اصرار بر آن داشته باشد اولين كسى است كه وارد دوزخ مى گردد))!.

و نـيـز در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (ص) مى خوانيم : ((تاثير غيبت در دين مسلمان از خوره در جسم او سريعتر است))!.

تـمـام اين تاكيدات و عبارات تكان دهنده به خاطر اهميت فوق العاده اى است كه اسلام براى حفظ آبـرو، و حـيثيت اجتماعى مؤمنان قائل است ، و نيزبه خاطر تاثير مخربى است كه غيبت در وحدت جامعه ، و اعتماد متقابل و پيونددلها دارد.


تقوا بزرگترين ارزش انسانى !.
در آيـات گذشته روى سخن به مؤمنان بود و مسائل متعددى كه يك ((جامعه مؤمن)) را با خطر روبرو مى سازد بازگو كرد و از آن نهى فرمود.

در حالى كه در آيه مورد بحث مخاطب كل جامعه انسانى است و مهمترين اصلى را كه ضامن نظم و ثـبـات است بيان مى كند، و ميزان واقعى ارزشهاى انسانى رادر برابر ارزشهاى كاذب و دروغين مشخص مى سازد.

مـى فرمايد: ((اى مردم ! ما شما را از يك مرد و زن آفريديم ، و شما را تيره ها وقبيله ها قرار داديم تا يـكديگر را بشناسيد)) اينها ملاك امتياز نيست (يا ايها الناس اناخلقناكم من ذكر وانثى وجعلناكم شعوبا وقبائل لتعارفوا).

مـنظور از آفرينش مردم از يك مرد و زن همان بازگشت نسب انسانها به ((آدم))و ((حوا)) است ، بـنـابراين چون همه از ريشه واحدى هستند معنى ندارد كه از نظرنسب و قبيله بر يكديگر افتخار كـنـنـد و اگـر خـداونـد بـراى هر قبيله و طائفه اى ويژگيهايى آفريده براى حفظ نظم زندگى اجتماعى مردم است ، چرا كه اين تفاوتهاسبب شناسائى است و بدون شناسايى افراد نظم در جامعه انسانى حكمفرمانمى شود.

بـه هـر حـال قرآن مجيد بعد از آن كه بزرگترين مايه مباهات و مفاخره عصرجاهلى يعنى ; نسب و قـبـيـلـه را از كـار مى اندازد، به سراغ معيار واقعى ارزشى رفته مى افزايد: ((گرامى ترين شما نزد خداوند باتقواترين شماست)) (ان اكرمكم عنداللّه اتقيكم).

بـه ايـن تـرتيب قلم سرخ بر تمام امتيازات ظاهرى و مادى كشيده ، و اصالت وواقعيت را به مساله تقوا و پرهيزكارى و خدا ترسى مى دهد، و مى گويد: براى تقرب به خدا و نزديكى به ساحت مقدس او هيچ امتيازى جز تقوا مؤثر نيست.

و از آنـجـا كـه تـقـوا يك صفت روحانى و باطنى است كه قبل از هر چيز بايد درقلب و جان انسان مـسـتـقـر شـود، و مـمـكـن است مدعيان بسيار داشته باشد و متصفان كم ، در آخر آيه مى افزايد: ((خداوند دانا و آگاه است)) (ان اللّه عليم خبير).

پـرهـيزكاران را به خوبى مى شناسد، و از درجه تقوا و خلوص نيت و پاكى وصفاى آنها آگاه است ، آنـهـا را بـر طـبق علم خود گرامى مى دارد و پاداش مى دهدمدعيان دروغين را نيز مى شناسد و كيفر مى دهد.


نكته ها:.

1ـ ارزشهاى راستين و ارزشهاى كاذب !.
بـدون شـك هـر انسانى فطرتا خواهان اين است كه موجود با ارزش وپرافتخارى باشد، و به همين دليل با تمام وجودش براى كسب ارزشها تلاش مى كند.

ولـى شـنـاخـت مـعيار ارزش ، با تفاوت فرهنگها كاملا متفاوت است ، و گاه ارزشهاى كاذب جاى ارزشهاى راستين را مى گيرد.

گروهى ارزش واقعى خويش را در انتساب به قبيله معروف و معتبرى مى دانند.

مخصوصا در ميان اقوام جاهلى افتخار به انساب و قبائل ، رايجترين افتخارموهوم بود، تا آنجا كه هر قـبـيـلـه اى خود را ((قبيله برتر)) و هر نژادى خود را ((نژادوالاتر)) مى شمرد، كه متاسفانه هنوز رسوبات و بقاياى آن در اعماق روح بسيارى ازافراد و اقوام وجود دارد.

گـروه ديـگـرى مـساله مال و ثروت و داشتن كاخ و قصر و خدم و حشم و امثال اين امور را نشانه ارزش مى دانند.

و به همين ترتيب هر گروهى در مسيرى گام بر مى دارند و به ارزشى دل مى بندند و آن را معيار مى شمرند.

اما از آنجا كه اين امور همه امورى است متزلزل و برون ذاتى و مادى وزودگذر، يك آئين آسمانى هـمچون اسلام هرگز نمى تواند با آن موافقت كند، لذاخط بطلان روى همه آنها كشيده ، و ارزش واقعى انسان را در صفات ذاتى اومخصوصا تقوا و پرهيزكارى و تعهد و پاكى او مى شمرد حتى براى موضوعات مهمى ، همچون علم و دانش ، اگر در مسير ايمان و تقوا و ارزشهاى اخلاقى ، قرارنگيرد اهميت قائل نيست.

در كتاب ((آداب النفوس)) طبرى آمده كه پيامبر(ص) در سرزمين ((منى)) در حالى كه بر شترى سـوار بود روبه سوى مردم كرد و فرمود: ((اى مردم بدانيد! خداى شما يكى است و پدرتان يكى ، نه عـرب بـر عـجـم بـرترى دارد و نه عجم بر عرب ، نه سياهپوست بر گندمگون و نه گندمگون بر سياهپوست ، مگر به تقوا; آيا من دستورالهى را ابلاغ كردم ؟.

همه گفتند: آرى !.

فرمود: اين سخن را حاضران به غائبان برسانند))!.


2ـ حقيقت تقوا:.
از آيـات قرآن به خوبى استفاده مى شود كه ((تقوا)) همان احساس مسؤوليت وتعهدى است كه به دنبال رسوخ ايمان در قلب بر وجود انسان حاكم مى شود و او رااز ((فجور)) و گناه باز مى دارد، به نيكى و پاكى و عدالت دعوت مى كند، اعمال آدمى را خالص و فكر و نيت او را از آلودگيها مى شويد.

بعضى از بزرگان براى تقوا سه مرحله قائل شده اند:.

1ـ نگهدارى نفس از عذاب جاويدان از طريق تحصيل اعتقادات صحيح.

2ـ پرهيز از هرگونه گناه اعم از ترك واجب و فعل معصيت.

3ـ خـويـشتندارى در برابر آنچه قلب آدمى را به خود مشغول مى دارد و از حق منصرف مى كند، و اين تقواى خواص بلكه خاص الخاص است.

آيـه ـ شان نزول : بسيارى از مفسران شان نزولى براى اين آيه و آيه بعد ذكركرده اند كه خلاصه اش چنين است : جمعى از طايفه ((بنى اسد)) در يكى از سالهاى قحطى و خشكسالى وارد مدينه شدند، و بـه امـيد گرفتن كمكى از پيامبر(ص)شهادتين بر زبان جارى كردند، و به پيامبر(ص) گفتند: ((طـوائف عـرب بر مركبها سوارشدند و با تو پيكار كردند، ولى ما با زن و فرزندان نزد تو آمديم ، و دست به جنگ نزديم)) و از اين طريق مى خواستند بر پيامبر(ص) منت بگذارند.

ايـن آيه و آيه بعد نازل شد ـو به آنها خاطرنشان كرد كه اسلام آنها ظاهرى است ، و ايمان در اعماق قلبشان نيست.

http://www.aviny.com/Quran/Nemoneh/Vol4/nemn4_26.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۹:۱۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۱۰۳

پرهيز از خطاب با القاب زشت

صبح هنوز روشن نشده بود، و هوا تاريك بود و مردم همديگر را خوب نمي ديدند، يكي از ياران پيامبر(ص) بنام «ثابت بن قيس» گوشش خوب نمي شنيد، وقتي وارد مسجد مي شد، مردم به او احترام كرده و راه باز مي كردند تا كنار پيامبر(ص) بنشيند و گفتار پيامبر(ص) را بشنود. روزي وارد مسجد شد، مسجد پر از جمعيت بود، او جمعيت را مي شكافت و مي گفت: جا بدهيد تا نزد پيامبر(ص) بروم. تا اينكه نزد يكي از مسلمانان رسيد. او به ثابت گفت: همين جا بنشين، ثابت ناگزير همانجا پشت او نشست، اما خشمگين بود كه چرا آن مرد به او راه نداده است كه نزد پيامبر(ص) برود. هنگامي كه هوا روشن شد، ثابت از او پرسيد كيستي؟ او در جواب گفت: فلان كس هستم. ثابت گفت: فرزند فلان زن (در اينجا نام مادرش را با لقب زشتي كه در جاهليت مي بردند برد) آن مرد شرمگين شد و سر خود را به زير انداخت. در اين هنگام آيه 11 سوره حجرات نازل شد و مسلمانان را از اين كار زشت (كه همديگر را با نام زشت ياد كنند) نهي كرد.(1) (اي كساني كه ايمان آورده ايد! نبايد گروهي از مردان شما گروه ديگر را مسخره كنند، شايد آنها از اينها بهتر باشند، و نه زناني زنان ديگر را، شايد آنان بهتر از اينان باشند، و يكديگر را مورد طعن و عيبجويي قرار ندهيد و با القاب زشت و ناپسند يكديگر را ياد نكنيد، بسيار بد است كه بر كسي پس از ايمان نام كفرآميز بگذاريد، و آنها كه توبه نكنند، ظالم و ستمگرند.)
    
جـامـعـه از يـكـايـك افراد تشكيل يافته است ، در نتيجه همان رنگ و بوي را خواهد داشت كه افـراد دارنـد. پـايـه تـعـامـل و روابـط اجـتـمـاعـي يـك جـامـعـه قـرآنـي ، تـكريم و احترام مـتـقـابـل و ارزش نـهادن به اعضاي آن و نهادينه كردن ارزش هاست . از اين رهگذر است كه قـرآن كـريـم در ايـن باره دستور مستقيم دارد و توصيه مي كند كه همديگر را با نام ها و لقب هاي زشت و نامطلوب ، نخوانيد: ((وَلا تَنابَزُوا بِالاَْلْقابِ)) (حجرات : ۱۱) چرا كه بر شخصيّت افراد و جامعه آسيب مي رساند لذاست بهترين لقب ها و دوست داشتني ترين لقب ها و نام ها را براي آنها به كار ببريم . گفتار پاياني هـرزگـي و هـذيـان گـويي ، سخنان نفرت بار، غرورآميز، نفاق اندوز، و تحريف گونه هـمـراه بـا كـرشمه و غمزه و... از ديگر آفات و مذاب هاي آتش فشان زبان است كه در اين مـقـال ، فـرصـت كـافـي بـراي تـوضـيـح آن هـا نـيست . ولي دردآور اين كه زبان فاسد، صـاحـبـش را بـه ايـن زودي رها نمي كند و آفات آن ، در اين جهان پايان نمي پذيرد و در عرصه قيامت و پاي حساب و كتاب نيز، همراه با دست و پا و چشم و گوش ، عليه صاحبش شهادت مي دهد: ((يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ اَلْسِنَتُهُمْ وَاَيْديهِمْ وَاَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلوُنَ))(نور: ۲۲) در ايـن روز زبـان ها و دست ها و پاهايشان بر ضدّ آن ها، به اعمالي كه مرتكب مي شدند گواهي مي دهد. آري بـا نـظـر دقـيـق و عـبـرت آمـوز به آفات و نتايج نافرجام و آتش زاي زبان است كه بـايـد آن را بـه دقـّت كـنـترل كرد و به صورت سرباز منضبط و فرمانبردار، به خدمت عقل درآورند و عقل را امير و فرمانده آن قرار داد تا از بي انضباطي و سرپيچي از دستور عـقـل و از افـشـاي نـاگفتني ها بپرهيزد وگرنه عليه آدمي مي شورد و سر به سردار مي برد.


1- الميزان، ج18، ص 360

 روزنامه كيهان، شماره 19443 به تاريخ 1/6/88، صفحه 6 (معارف)

پايگاه طوبي


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵