مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 3156
دیروز : 4574
افراد آنلاین : 23
همه : 5164119

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۹ - مخاطب شناسي و شيوه هاي متقاعد كردن ، اقناع و ترغيب مخاطبان

۲

تاريخچه مخاطبان

واژه مخاطب مدت‌ها است كه در فرآيند ارتباطات جمعى اصطلاح رايجى شده براى اشاره به دريافت‌كنندگان در مدل ساده خطى (منبع، مجرا/ كانال، پيام، دريافت‌كننده، اثرات)، كه توسط پيشگامان حوزه رسانه‌پژوهى (مثلاً، نك: ‌Schramm، 1954) ارائه شده است. گفتمان جا افتاده‌اى وجود دارد كه بر طبق آن مخاطب به‌طور ساده به خوانندگان، بينندگان، شنوندگان يكى از كانال‌هاى رسانه‌اى يا هر محتوا و نمايشى اشاره دارد. اين واژه، هم‌چنين، يكى از شاخه‌هاى موضوع مطالعه ارتباطات معى و نيز يكى از حوزه‌هاى اصلى پژوهش‌هاى تجربى را مشخص مى‌سازد. گردانندگان رسانه‌ها و نيز نظريه‌پردازان رسانه‌اى از واژه مخاطب درك يكسانى دارند و كاربرد آن از سوى استفاده‌كنندگان از رسانه‌ها كه اين واژه را به‌عنوان يك توصيف بدون ابهام از خودشان مى‌شناسند، متداول است. 

 
 با اين همه، واژه مخاطب، در پس كاربرد عاميانه‌اش، پُر است از اختلافات در معني، بدفهمى‌ها، و اختلافات نظري. مشكلات فوق عمدتاً از اين حقيقت ناشى مى‌شوند كه واژه ساده و يگانه مخاطب براى اشاره به واقعيتى به‌كار مى‌رود كه به‌طور روزافزون در حال پيچيده‌تر و متنوع‌تر شدن است و مى‌تواند پذيراى صورت‌بندى‌هاى نظرى متضاد باشد. در اين شرايط، يكى از صاحب‌نظران تا آنجا پيش‌رفته كه مى‌نويسد آنچه در حال وقوع است همانا به‌هم‌ريختگى آن چيزى است كه واژه مخاطب در پژوهش‌هاى ارتباطى در حوزه‌هاى علوم‌انسانى و اجتماعى به آن معطوف است. 
  
 Biocca، 1988 به بيان ديگر، ما واژه آشناى مخاطب را نگه‌داشته‌ايم اما موضوع آن در حال محو شدن است. 

 مخاطب بيشتر رسانه‌هاى جمعى معمولاً جز به‌صورت پراكنده و غير مستقيم قابل مشاهده نيست. از اين‌رو، اصطلاح مخاطب، همانند بسيارى از مفاهيم به‌ظاهر ساده در علوم اجتماعي، نظير جامعه و افكار عمومي، ماهيتى انتزاعى و قابل بحث دارد. هم‌چنين، واقعيتى كه واژه مخاطب به آن بر مى‌گردد متنوع و مستمراً در حال دگرگونى است. به‌عنوان نمونه، واژه مخاطب را مى‌توان به‌طور يكسان در مورد گروه خوانندگان داستان‌هاى اوايل قرن هجدهم يا مشتركان برنامه‌هاى تلويزيون‌هاى ماهواره‌اى اواخر قرن بيستم به‌كار برد، در حالى كه دو پديده فوق بسيار متفاوت هستند. مثال فوق، توان و گستردگى واژه ساده مخاطب را نشان مى‌دهد و در عين حال توجه ما را به نارسايى‌هاى ايشان، در صورت فقدان يك فهم روشن و مقبول از معناى دقيق آن، جلب مى‌كند.

انواع مخاطبان

اكنون، امكانات موجود براى شكل‌گيرى انواع جديدى از مخاطبان آن‌چنان بى‌شمار هستند كه به كاربردن هيچ‌گونه‌شناسى واحدى نمى‌تواند حق واقعيت را اداء كند. به سختى مى‌توان واژه‌اى را تصور نمود كه بتواند همه موارد عرضه‌شدگى به رسانه‌ها را بپوشاند - مواردى كه از فيلم‌‌هاى پخش دشه در هواپيما تا پيام‌هاى درج شده بر روى هر آنچه جلب توجه مى‌كند را شامل مى‌شوند. با اين حال، نظريه‌ها و پژوهش‌هاى مربوط به مخاطبان ما را مجاز مى‌دارند تا برخى ابعاد كليدى و محدود را به دست دهيم تا بتوان بر اساس آن‌ها انواع مخاطبان را نمايش داد. ابعاد مربوط به انواع مخاطبان همان متغيرهاى احتمالى براى مطالعه تجربى رفتار مخاطبان نيز هستند. هرچند، همزمان با گسترش رسانه‌ها و تغيير اهميت نسبى متغيرهاى قديم، متغيرهاى جديد هميشه مطرح مى‌شوند، ابزار مفهومى به كار رفته در نظريات و پژوهش‌هاى مخاطب‌شناختى از استمرار زيادى برخوردار هستند.

پايدارى مخاطب

به رغم تمام تغييرات، تا زمانى كه رسانه‌هاى جمعي وجود داشته باشند، معانى قديمى و واقعيت‌هاى كهن مربوط به مخاطبان نيز پايدار و مطرح خواهند بود. مدارك حاكى از سقوط رسانه‌هاى جمعى هنوز تا حدودى متناقض هستند و ماشين عظيم محبوبيت‌ساز صنايع رسانه‌اى انگيزه‌اى كم‌تر از گذشته براى حفظ و تشديد پديده مخاطبان جمعى نشان نمى‌دهند (حتى با اين كه كانال‌هاى توزيعى متكثر گرديده‌اند). فن‌آورى‌هاى رسانه‌اى جديد هم تنها به عنوان جايگزين رسانه‌هاى قديم گسترش نمى‌يابند. انگيزه‌هاى تجارى و صنعتى نوآورى‌هاى رسانه‌اى هم غالباً ريشه در صنايع رسانه‌اى قديم دارند و از طرف آن‌ها تأمين هزينه مى‌شوند. بنابر اين، رسانه‌هاى قديم خواهان رقابت با خود نيستند و فقط در صدد گستردن قدرت خويش هستند.شواهد اوليه حاكى از اين است كه پيشرفت‌هاى جديد به محض تحقق (مثلاً كانال‌هاى بيش‌تر، دستگاه كنترل از راه دور، ابزار ضبط و پخش مجدد) به راحتى در تجارب، تصورات، و رفتارهاى مخاطبان ادغام مى‌گردند. مخاطبان نوآورى‌‌ها را اقتباس مى‌نمايند و با مشكلات جديد انطباق مى‌يابند.

مخاطبان جديد، رسانه‌هاى جديد

تجربه فن‌آورى‌هاى واقعاً جديد هنوز در مرحله بسيار ابتدايى خويش است. پژوهش‌هاى اوليه بر اين سؤال متمركز هستند كه آيا تقاضاى پايدار براى برخى از رسانه‌هاى جديد - به ويژه خدمات (ويدئوتكست) دوسويه كامپيوتري، واقعيت محازي، و همه كانال‌هاى تلويزيونى ماهواره‌اى - به اندازه قابل توجه وجود دارد يا خير. پاسخ‌ها نيز، بسته به شرايط محلى مربوط به امكان دسترسى به فن‌آورى‌ها و نيز زمينه رسانه‌اى گسترده، از جايى به جاى ديگر متفاوت بوده است. گسترش مخاطبان رسانه‌هاى دوسويه به مسأله توده بحراني نيز بستگى داشته است؛ اين مسأله كه آيا آن‌قدر مشترك وجود دارد كه متصل شدن به اين شبكه‌ها و نيز عرضه انواع اطلاعات و ساير خدمات را توجيه كند؟ مشكل در اين است كه پاسخ‌ها در درجه اول به وجود يك توده بحران بستگى دارند. هدف دوم پژوهش‌هاى اوليه شناختن ابعاد كيفى تجربه مربوط به فن‌آورى‌هاى رسانه‌اى جديد و بررسى چگونگى رتبه‌بندى رسانه‌هاى جديد بوده است. از جمله عوامل به كار رفته سهولت استفاده و حضور اجتماعي اين رسانه‌ها هستند. (Ric, 1984). سهولت استفاده با گسترش رسانه‌هاى جديد و به دنبال افزايش سطح آشنايى با آن‌ها بيش‌تر مى‌شود، اما مدرك معتبر در خصوص نحوه درك كيفيت تجربه با رسانه‌هاى جديد هم بستگى به وجود تعداد زيادى از استفاده‌كنندگانى دارد كه اين تجربه را داشته باشند.

جريان مخاطبان

يكى از دلايل عملى تلاش‌هاى موجود براى توصيف و طبقه‌بندى محتواى رسانه‌ها از دلمشغولى‌ مدام برنامه‌ريزان رسانه‌اى (به ويژه تلويزيون) براى جذب و حفظ مخاطبان نشأت مى‌گيرد. همان‌گونه كه وبستر ذكر كرده، سه مسآله متفاوت در رابطه با جريان مخاطبان تلويزيونى مطرح مى‌شود. مسأله اول ميراث‌بَرى است - يعنى انتقال بخشى از مخاطبان يك برنامه به برنامه بلافاصله بعد از آن. مسأله دوم تماشاى پى‌درپى است - يعنى ميزانى كه دسته‌اى از مخاطبان قسمت‌هاى مختلف يك سريال يا مجموعه را در روزها و هفته‌هاى متوالى تماشا مى‌كنند. مسأله سوم نيز به وفادارى به كانال مربوط مى‌شود - يعنى ميزانى كه مخاطبان برنامه‌هاى پى‌درپى و نامتجانس يك كانال خاص را مى‌بينند. هر يك از سه نوع فوق شيوه‌اى را به برنامه‌ريزان تلويزيون ارائه مى‌دهد تا از طريق آن بتوانند مخاطبان بيش‌ترى را جذب و حفظ كنند. در مورد ساير رسانه‌ها هم مى‌توان سؤال‌هايى مشابه - به خصوص در مورد وفادارى - طرح كرد.

چالش‌هاى جديد

شكى نيست كه مفهوم مخاطب از جهات مختلف كهنه شده و نقش سنتى‌ آن را در پژوهش، مدل‌ها و نظريه‌هاى ارتباطى زير سؤال رفته است. اما مى‌توانيم همچنان به گونه‌اى رفتار كنيم كه گويى هنوز مخاطب در دنياى بيرونى وجود دارد، البته تا حد زيادى شايد خويشتن را مى‌فريبيم. دلايل ترديد در مفهوم مخاطب هم ن ظرى و هم عملى هستند. مفهوم مخاطب، در روزهاى نخست گسترش پژوهش‌هاى ارتباطات جمعي، به جمع دريافت‌كنندگان (همزمان) واقعى يا موردنظر پيام‌ها (در نقطه پايان فرآيند خطى انتقال اطلاعات) اطلاق مى‌شد. اين مخاطبان معمولاً هدف تبليغات و اثرگذارى رسانه‌ها يا عامه مردمى بودند كه اخبار و برنامه‌هاى سرگرم‌كننده رسانه‌ها را مى‌خريدند. برداشت فوق از مخاطبان به تدريج جاى خود را به نگرشى از دريافت‌كنندگان رسانه‌ها داد كه كم و بيش فعال، مقاوم در برابر اثرات رسانه‌ها و در پى علايق و خواسته‌هاى خويش - با توجه به زمينه اجتماعى و فرهنگى خاص خود - بودند. فرآيند ارتباطى نيز به ويژه به عنوان فرآيندى مشاوره‌اي، دوسويه، و تعاملي، مجدداً مفهوم‌بندى شده است. در نظريه ارتباطات جمعى باور مهم و نسبتاً جديد حاكى است كه مخاطبان رسانه‌ها، بر اساس منطق‌ها و گفتمان‌هاى متعدد، ساخته شده و به طور گزينشى تعريف مى‌شوند. مخاطبان مطلوب و مورد شناسايى آگهى‌دهندگان همان مخاطبان ارتباط‌گران واقعى رسانه‌ها (خبرنگاران، فيلم‌سازها، نويسندگان و غيره) نيستند، همچنان كه همان مخاطبان حاضر در بحث‌هاى مربوط به سياست، افكار عمومي، اثرات رسانه‌ها، و علايق عمومي نيز نيستند. گردانندگان صنايع رسانه‌اى نيز، به نوبه خود، برداشتى از مخاطبان دارند كه با سه تعريف فوق‌الذكر متفاوت و در اصل نوع خاصى از بازار مصرفى است كه گونه‌هاى فرعى بسيار دارد. دسته ديگرى از تعاريف به هنگامى مطرح مى‌شوند كه مخاطبان توسط خود مردم و بر اساس علايق، توانائى‌ها، سلايق، نيازها، ترجيحات، هويت‌ها و تجارب اجتماعى و فرهنگى خود تعريف مى‌شوند. آن‌گاه كه رويكرد خود مخاطبان در نظر باشد، امكان تعريف و شناسايى مخاطبان بيشتر از پيش خواهد شد. بر اساس اين رويكرد، ما با يك نوع واحد از تجمع اجتماعى سروكار نداريم بلكه با انواع بسيار متفاوتى روبه‌رو خواهيم بود كه همگى در خور مخاطب ناميده شدن هستند. انواع متعدد فوق از جمله شامل اين مقوله‌ها مى‌شوند: هواخواهان رسانه‌اي؛ گروه‌هاى اجتماعى و سياسي؛ گروه‌هاى قومي؛ اجتماعات محلي؛ مصرف‌كنندگان اطلاعات؛ گروه‌‌هاى داراى علايق خاص؛ خرده‌فرهنگ‌ها؛ شيوه‌هاى زندگي؛ فرهنگ‌هاى سليقه؛ اجزاء بازار؛ و امثال آن.

 
  شيوه‌هاى شناخت مخاطب تلويزيون 
  
 در جهان كنونى فرآيند ارتباط جمعى با واسطه صورت مى‌پذيرد. اين واسطه‌ها، كه همان رسانه‌ها هستند، افراد را در فضايى نمادين و متفاوت از دنياى روزمره گرد مى‌آورند و به اين ترتيب، كليّتى فرضى را به نام مخاطبان رسانه‌ها ايجاد مى‌كنند. از ديدگاه جامعه‌شناختي، انبوه مخاطبان بخشى محدود از كليّتى به شمار مى‌روند كه اندازه‌گيرى آن بسيار دشوار است، زيرا انبوه مخاطبان از جمعى ناپايدار و متغير به نام انسان تشكيل شده‌اند. 
 
 در گذشته‌هاى دور، كه كلام به‌صورت مستقيم انتقال مى‌يافت، نظريه‌پردازان فن بيان و علم معاني، بر مبناى تجربه‌هاى شخصى خويش، به‌تدريج حجم وسيعى از اطلاعات نظام‌مند را درباره ويژگى‌ پيام‌هاى كلامي، با اين فرض كه بر شنوندگان بسيار اثرگذار هستند گردآورى كردند. بخشى از آن ذخيره اطلاعات كلاسيك به حيطه تحقيقات نوين در زمينه مخاطب‌شناسى نيز وارد شده است. 
 
 امروزه، براى تحقيق در زمينه ارتباط رسانه‌هاى جمعى و مخاطبان روش‌هاى متعددى به‌كار مى‌روند كه از اصول علوم اجتماعى و نيز علوم انسانى پيروى مى‌كنند. اين روش‌ها در مواردى با يكديگر تشابه دارند، اما از نمود ظاهرى آنها چنين استنباط مى‌شود كه همواره از موجوديت يكديگر آگاه نيستند؛هرچند، اخيراً، در اين زمينه هم، مانند بسيارى زمينه‌هاى ديگر تحقيقات ارتباط جمعي، علائمى دالّ بر ارتباط در حال افزايش بين روش‌هاى گوناگونى تحقيق در زمينه شناخت مخاطب به چشم مى‌خورد. 
 
 اصولاً، سنت‌هاى تحقيقاتى در سير تكاملى خود سه مرحله را طى مى‌كنند: روشنگري، يك‌پارچه‌سازى و گسترش‌يابي. روشنگرى از طريق تحليل مفهومى صورت مى‌پذيرد، يعني، در اين مرحله مفهوم‌سازى به نحوى مؤثر انجام مى‌شود. در مرحله يك‌پارچه‌سازي، كار بازنگرى مطالعات قبلى و تلخيص و مرتب كردن آنها و سپس ساخت نظريه صورت مى‌گيرد. مرحله گسترش‌يابى شامل اكتشاف در قلمروهاى ناشناخته است كه به انباشت اطلاعات جديد و در نتيجه، تقويت حيطه موردنظر منجر مى‌شود. 
 
 مرز روشنگرى و يك‌پارچه‌سازى از يك سو و اكتشاف و تقويت از سوى ديگر، چندان دقيق و مشخص نيست؛ اما به‌طور كلي، مى‌توان دو فعاليت اول را مركزگرا و دو فعاليت بعدى را مركزگريز ناميد. هنگامى كه محقق در مسير روشنگرى و يك‌پارچه‌سازى حركت كند. همواره به مركز حيطه موردنظر تمايل دارد و زيرمجموعه‌هاى موجود را مى‌پروراند و حواشى را به مركز ربط مى‌دهد، اما در فعاليت‌هاى اكتشافى و تقويتي، محقق به سمت جلو و بيرون از حيطه موردنظر حركت مى‌كند و هميشه به حيطه‌هاى جديدى نظر دارد كه قرار است كشف و سرانجام به حيطه اصلى افزوده شوند، به‌گونه‌اى كه آن حيطه توسعه يابد. 
 
 امروزه، در حيطه ارتباط جمعي، پنج رويكرد اصلى در زمينه شناخت مخاطب وجود دارد: تأثير رسانه‌ها (effects research)، استفاده و رضامندى از رسانه‌ها (uses & gratifications)، نقد متون ادبى (literary critism)، مطالعات فرهنگى (cultural studies) و تحليل نحوه دريافت پيام (reception analysis). 
 
 تحقيقات در زمينهٔ تأثير رسانه‌ها در نگرانى‌هاى گروه‌هاى خاص اجتماعى نظير والدين، آموزگاران، سياستمداران و نيز تأثير رسانه‌هاى جمعى نوظهور ريشه دارد. نگرانى‌هايى كه در مورد آثار مخرّب رسانه‌ها، به‌ويژه سينما و تلويزيون، در جامعه به‌وجود آمد، موجب افزايش حجم تحقيقات در زمينه تأثير رسانه‌ها شد. نگاهى به تاريخچه تأثير رسانه‌ها نشان مى‌دهد كه نتايج اين تحقيقات از تأثير شديد به تأثير ضعيف و بازگشت دوباره به تأثير شديد در نوسان است. همچنين، ويژگى اين تأثيرها كاملاً متغير است و به‌طور كلى از تأثير كوتاه مدت، مستقيم و خاص، به تأثير بلند مدت، غيرمستقيم و پراكنده تبديل شده است. 
 
 در رويكرد تأثير رسانه‌ها، پيام‌ها را محرك‌هاى نمادينى تلقى مى‌كنند كه براساس نظريه‌هاى موجود درباره تأثير رسانه‌ها، رسانه‌ها آثار بسيار متفاوتى بر مخاطبان با ويژگى‌هاى اجتماعى و فردى متفاوت دارند. همچنين به زمينه اجتماعى‌اى كه فرآيند ارتباط را احاطه كرده‌ توجه روزافزونى شده است. 
 
 به‌طور كلي، شيوه‌هاى تحقيق در زمينه تأثير رسانه‌ها بر روش‌شناسى علوم اجتماعى استوار است. بر اين مبنا، در رويكرد تأثير رسانه‌ها، روش‌هاى خاصى مانند تجربه‌هاى آزمايشگاهي، تحقيقات ميداني، بررسى‌هاى پيمايشى با استفاده از پرسش‌نامه‌ يا مصاحبه‌هاى استاندارد، مشاهده آزمودنى‌ها، مصاحبه‌هاى عميق و غيره به‌كار برده مى‌شود. 
 
 برخى از محققان ارتباط جمعى سعى كرده‌اند ديدگاهى ديگر را درباره مخاطبان رسانه‌ها تكامل بخشند كه در آن بر بررسى مفهوم استفاده از رسانه‌ها به‌صورت عملكردى اجتماعى و فرهنگى تأكيد شود. اولين قدم‌هاى چنين كوشش‌هايى را دانشمندان طرفدار رويكرد استفاده و رضامندي برداشته‌اند. آنها از اين مسئله شروع كرده‌اند كه رسانه‌ها براى مردم كاربرد دارند و استفاده از رسانه‌ها برخى از نيازها و خواست‌هاى آنان را برآورد مى‌كند؛ بنابراين، اين محققان بنيان اوليه رويكرد تأثير رسانه‌ها را، كه مخاطب را منفعل و گيرنده صرف پيام‌هاى رسانه مى‌داند، رد مى‌كنند و در مقابل مخاطب را فعال و انتخاب‌كننده محتواى رسانه فرض مى‌كنند. اين رويكرد، از همان ابتدا، بر نيازهاى شخصي، جهت‌گيرى‌ها و فعاليت‌هاى تفسيرى مخاطب با ويژگى‌هاى اجتماعى و فردى متفاوت تأكيد مى‌كند. رويكرد استفاده و رضامندي نيز همانند رويكرد تأثير رسانه، بر روش‌ناشى علوم اجتماعى مبتنى است. تفاوت اساسى اين دو شيوه اين است كه تحقيقات در زمينه تأثير رسانه روش‌هاى دقيق از پيش‌ساخته و استانداردى دارد، در حالى كه در تحقيقات استفاده و رضامندي روش‌ها پيش‌ساخته نيستند و شيوه‌هاى طبيعى‌تر، مانند مصاحبه‌هاى عميق و مشاهدآزمودنى‌ها به‌كار مى‌رود. 
 
 در تحقيقات استفاده و رضامندي از رسانه چندان به اثبات آثار مثبت و منفى استفاده از اين يا آن رسانه جديد پرداخته نشده است. سير تكاملى اين رويكرد سه مشخصه دارد. اول آنكه تحقيق استفاده و رضامندي به اندازه تحقيقات تأثير رسانه‌ها يا شايد بيشتر، به اصل استفاده از رسانه‌ها توجه داشته است. دوم آنكه اين رويكرد همواره فرد استفاده‌كننده از رسانه جمعى را، كه فعال است و انگيزه دارد، يكى از علل استفاده از رسانه دانسته است. سوم، از آنجا كه تحقيق استفاده و رضامندي بر اصل استفاده استوار است، در آن جايى براى نگرانى‌هاى اخلاقى و سياسى باقى نمى‌ماند. محققان شيوه استفاده و رضامندي داورى‌هاى اخلاقى را ناديده مى‌گيرند. 
 
 امروزه، با وجود تفاوت‌هاى دو رويكرد تأثير رسانه‌ها و استفاده و رضامندي، مى‌توان ادعا كرد كه تحولاتى كه در اين دو رويكرد صورت گرفته، نوعى هم‌گرايى در آنها به‌وجود آورده است. از يك سو، ديگر در تحقيقات تأثير رسانه‌ها از آثار كوتاه‌مدت، مستقيم و خاص سخن به ميان نمى‌آيد، بلكه آثار بلندمدت، غيرمستقيم و پراكنده مدّنظر قرار مى‌گيرد. همچنين، با اين رويكرد، مفهوم مخاطب هم تغيير يافته و از دريافت‌كننده غيرفعال پيام، به استفاده‌كننده‌اى فعال كه محتواى رسانه را انتخاب مى‌كند، تبديل شده است. از سوى ديگر، تحقيقات استفاده و رضامندي نيز، همانند رويكرد تأثير رسانه‌ها، از روش‌شناسى علوم اجتماعى تبعيت مى‌كند و روش‌هاى بررسى آن بسيار شبيه به روش‌هاى تأثير رسانه‌ها است. اين امر موجب شده است اين دو رويكرد آن قدر به يكديگر نزديك شوند كه در بسيارى از موارد، محققانِ ارتباط جمعى از رويكردى با عنوان استفاده و تأثير رسانه نام ببرند. اين نوع تحقيقات تا حدودى نشان مى‌دهد كه چگونه استفاده از طبقات خاص اجتماعى از رسانه‌اى با نوع خاصى از محتوا در شرايط خاص، اثرى خاص به‌وجود مى‌آورد و اين اثر خاص، به نوبه خود، نوع خاصى از استفاده از رسانه جمعى را ايجاب مى‌كند و اين تعامل همچنان ادامه مى‌يابد. 
 
 از جمله شيوه‌هايى كه به شناخت مخاطب مى‌پردازد رويكرد نقد متون ادبى است. بررسى‌هايى از نوع نقد متون ادبي، بر ساختار پيام‌هاى نوشتارى يا آثار ادبى تأكيد دارند. شايان توجه است كه در نقد متون ادبى و نيز در تحقيق تأثير رسانه‌ها، همواره معنا در ساختار محتوايى مستتر است. در نقد متون ادبي، ابزار تحقيق عبارت است از توانايى محقق در تفسير و طبقه‌بندى تحليلى كه در متون نهفته است. 
 
 از همان ابتدا، يكى از كاربردهاى اجتماعى شيوه نقد متون ادبى عبارت بوده است از نقشى كه اين شيوه در خلق، نگاه‌دارى و انتقال تفسيرى معتبر از نقد متن، ايفا مى‌كند. اين شيوه از طريق نظام آموزشى و نيز نشريات مورد توجه عموم و خود رسانه‌هاى جمعى به توجيه و انتقال فرهنگ‌هاى در حال تغيير پرداخته است. در حالتى كه گروهى از طرفداران اين شيوه، تحقيق و تدريس ادبيات و ديگر صور سطح بالاى فرهنگى را پادزهرى در مقابل رسانه‌هاى جمعى و فرهنگ عامه مى‌دانند، گروهى ديگر بر بررسى‌هاى تاريخى و تطبيقى تأكيد مى‌كنند. 
 
 رويكرد مطالعات فرهنگى نيز از شيوه‌هاى شناخت مخاطب است. راهبردهاى شيوه بررسى فرهنگى در مورد تأثيرگذارى بر زندگى اجتماعى را از پاره‌اى جهات، مى‌توان با راهبردهاى شيوه نقد متون ادبي، قياس كرد. هر دو شيوه از راهبردهاى تفسيرپذيرى پيروى مى‌كنند كه براى نظام‌هاى آموزشى كاربردهاى اجتماعى دارند. به هر حال، وجه تمايز بررسى‌هاى فرهنگى و نقد متون ادبى تعهد در خصوص فرهنگ است. اگر در نقد متون ادبي، تا حدودى تمايل به سوى نخبگان باشد، بررسى‌هاى فرهنگى گاه به توده‌گرايى متمايل مى‌شود و ذهن‌هاى خلاق و جريان‌هاى مخالفى را كه راهى به فرهنگ توده مى‌يابند، تحليل مى‌كند. همچنين، بررسى‌هاى فرهنگى با قرار دادن تعريف دقيق فرهنگ در دستور كار تحقيق در زمينه ارتباط جمعي، بر ماهيت سياسى ارتباطات جمعى و چگونگى دريافت پيام آن تأكيد مضاعفى كرده‌اند. 
 
 هر دو رويكرد نقد متون ادبى و مطالعات فرهنگي، از نظر روش، بر روش‌شناسى علوم انسانى مبتنى هستند؛ اين روش‌ها مانند روش‌هاى علوم اجتماعى نظام‌مند هستند، اما نحوهٔ انتقال مفاهيم خاص به دريافت‌كنندگان آن مفاهيم را از طريق ساختارهاى محتوايى به‌طور صورت‌بندى شده‌اى توصيف نمى‌كنند. 
 
 آخرين رويكرد در امر شناخت مخاطب، شيوه تحليل دريافت پيام است. اين شيوه چارچوب نظرى خود را از علوم انسانى و علوم اجتماعى گرفته است. اين شيوه بررسي، همانند مطالعات فرهنگي، پيام رسانه را مبحثى كرده‌اند كه براساس اصول فرهنگى و گروهى طبقه‌بندى مى‌شود، در حالى كه مخاطب را عامل معناسازى مى‌داند. از سوى ديگر، همانند رويكرد استفاده و رضامندي تلقى آن از دريافت‌كننده پيام، فرد فعالى است كه مى‌تواند از نظر مصرف و استفاده‌هاى اجتماعي، تأثير فراوانى بر رسانه‌ها داشته باشد. 
 

مخاطب به ‌مثابه يك گروه

واقعيت تجربه مردم از فيلم‌ها و رسانه‌هاى چاپيِ توده‌اى هميشه بسيار متنوع بوده است. هر چند توده مرم را در كل مى‌توان به‌ واسطه غيرشخصى بودن، گمنامي، و بزرگى اندازه‌اش توصيف نمود، اما تجربه عملى مخاطبان از رسانه‌ها، شخصي، كوچك مقياس، و آميخته با زندگى اجتماعى و شيوه‌هاى آشنا است. رسانه‌هاى بسيارى در محدوده‌هاى جغرافيايى كوچك فعاليت مى‌كنند و در فرهنگ‌هاى محلى تنيده شده‌اند. اغلب مردم چنين احساسى ندارند كه توسط قدرت‌هاى پنهان در پس رسانه‌ها كنترل مى‌شوند چرا كه خود آنها به‌طور آزادانه دست به گزينش‌هاى رسانه‌اى خود مى‌زنند. هم‌چنين، تعامل‌هاى اجتماعى كه پيرامون استفاده از رسانه‌ها شكل مى‌گيرند مردم را يارى مى‌كنند تا رسانه‌ها را به عنوان يك حضور آشنا و نه بيگانه‌كننده، در زندگى روزمره‌ خود بپذيرند.

تغييرات اجتماعي و تكنولوژيك و دگرگوني طبيعت مخاطب رسانه‌اي

اختراع فيلم و سينما

پخش راديويي

پخش تلويزيوني

منشأ اوليه مخاطبان رسانه‌اى امروز در اجراهاى تئاترى و موسيقايى عمومى و نيز در مسابقات و نمايش‌هاى دوران باستان نهفته است. نخستين برداشت‌هاى ما از مخاطب به گرد آمدن مردم در يك مكان خاص اشاره دارد. تمام شهرهاى يونان و روم داراى يك تئاتر يا ميدان‌گاه بودند و بدون ترديد، حتى قبل از آن هم گردهمايى‌هاى غيررسمى براى اهداف مشابه يا به‌جهت مناسبت‌هاى مذهبى يا دولتى مرسوم بوده‌ است. مخاطبان يونانى - رومى ويژگى‌هاى بسيارى داشتند كه امروز هم آشنا مى‌نمايند، از جمله:

- برنامه‌ريزى و سازماندهى ديدن و شنيدن برنامه‌ها و همچنين، خودِ اجراها

- ويژگى مردمى و مردم‌پسند وقايع

- محتواى سكولار (و نه مذهبي) اجراها - براى سرگرمي، آموزش، و تجربه‌هاى تخيليِ عاطفي

- داوطلبانه بودن عمل افراد به ‌هنگام گزينش و توجه

- تخصصى شدن نقش‌هاى نويسندگان، نقش‌آفرينان، و تماشاگران

- مكان‌مندى نمايش و تجربه تماشاگران

از اين‌رو، مخاطب به‌عنوان گروهى از تماشاگرانِ وقايعِ ماهيتاً سكولار، در بيش از دو هزار سال قبل جا افتاده بود. نهاد مخاطب داراى رسوم، قواعد، و انتظارات خاص خود نسبت به‌زمان، مكان، و محتواى نمايش‌ها و نيز شرايط ورود به محل نمايش‌ها و نظاير اينها بود. اين نهاد نوعاً يك پديده شهرى محسوب مى‌شد كه غالباً هم‌بنيان تجارى داشت و محتواى آن نيز براساس طبقه و منزلت اجتماعى تغيير مى‌كرد. آنان كه آموخته‌تر بودند براى استفاده از اجراهاى ادبى و موسيقايى جمع مى‌شدند در حالى كه مردم عادى در برنامه‌هاى رزمي، مسابقات، بازى‌ها، كمدى‌ها و سيرك‌ها حضور مى‌يافتند. حتى اين مخاطب اوليه نيز تنها يكى از عناصر موجود در نهاد وسيع‌تر نمايش بود كه شامل نويسندگان، نقش‌آفرينان، توليدكنندگان، و كارفرمايان متخصص هم مى‌شد. پديده نمايش‌هاى عمومى زمينه را براى حمايت و سرپرستى و نيز سانسور فراهم مى‌كرد و مى‌توانست در خدمت اهداف سياسى و مذهبى باشد. نمايش‌ها موضوع بيانات اخلاقى و روشنفكرانه بودند و تحت نظارت مقامات قرار داشتند. فرهنگ‌هاى ديگرى نيز در سراسر دنيا نهادهاى مشابهى براى نمايش‌هاى عمومى داشتند، هرچند كه در مقايسه با سنّت يونانى - رومى از مشخصه‌هاى شهري، سكولار و فردگرايانه كم‌رنگ‌ترى برخوردار بودند. چندين خصيصه، شكل اوليهٔ مخاطب را از معادل مدرن رسانه‌اى آن متمايز مى‌كند. مهم‌ترين تفاوت در اين است كه مخاطب دوران باستان در بند زمان و مكان بود. مخاطبان در يك مكان به‌نام تالار جمع مى‌شدند تا نمايش‌ها را ببينند و بشنوند و عكس‌العمل خود را مستقيماً نشان دهند. اين امر بدان معنى بود كه مخاطبان (اگرچه چندين هزار نفر)، در مقايسه با معيارهاى مدرن، به‌اجبار بسيار محدود بودند. مخاطبان در محدودهٔ خود فعّالانِ بالقوه‌اى بودند كه بر نقش‌آفرينان تأثير متقابل مى‌گذارند. نقش‌آفرينى‌ها هم، به تمام معنا، به‌صورت زنده اجرا مى‌شدند.

تجربه و وضعيّت مشترك آنها در چنين مخاطبانى به‌نوبهٔ خود داراى يك زندگى بالقوه جمعى مى‌شدند كه بر پايهٔ تجربه و وضعيّت مشترك آنها در لحظهٔ نمايش بود. شرايط فوق هنوز هم در مورد بسيارى از نمايش‌هاى عمومى معاصر - مثلاً در تئاترها و استاديوم‌هاى ورزشى - حاكم است. شكل‌هاى مخاطبان همواره تنوع يافته و اختراع فن‌آورى‌هاى رسانه‌اى شكل جديدى از يك نوآورى اجتماعى غالب را ارائه كرده است. شكل نوين مخاطب، هرچند برخى از مفاهيم مخاطب اوليه را در خود دارد، ديگر داراى همان مصداق قديمى نيست. اين شكل جديد به‌ويژه از آن جهت كه بسى بزرگ‌تر، پراكنده‌تر، فردى‌تر و خصوصى‌تر شده، با مفهوم مخاطب اوليه متفاوت است. ظهور مخاطبان رسانه‌هاى جمعى عمدتاً با رواج كتاب‌هاى چاپى آغاز شد. چاپ كتاب امكان ارتباط مؤثر با دوردست‌هاى زمانى و مكانى و نيز بهره‌ورى خصوصى را فراهم كرد. با كتاب بود كه پديده جديد جماعت كتابخوان - يعنى افراد پراكنده‌اى كه كتاب‌هاى مشابهى را برمى‌گزينند - ايجاد شد. چاپ كتاب، كه در اواسط قرن پانزدهم شروع شد، به‌تدريج به عرضه سازمان‌يافته متون نوشتارى غيرمذهبى منجر شد. افراد مى‌توانستند اين كتاب‌ها را براى آموزش، سرگرمي، يا روشنگرى خودشان بخرند. اين امر مربوط به اواخر قرن شانزدهم بود، پيش از آنكه كسى بتواند آگاهانه از يك جماعت كتابخوان صحبت كند - جماعتى كه با اهداف شخصى خود مى‌توانستند كتاب بخرند، بخوانند و جمع‌آورى كنند. جماعت كتابخوان معمولاً در شهرها مستقر بودند و در حصار منزلت اجتماعى و زبان محدود بودند (هرچند ترجمه قبل از اين تاريخ هم رواج داشت). خوراك فكرى اين گروه‌ها را بسيارى از ناشران و نويسندگان تأمين مى‌كردند و بعضاً هم توسط حاميان و بانيان پشتيبانى مى‌شدند. البته در اين زمان كتاب تنها شكل رسانه چاپى نبود و از اوايل قرن هجدهم، روزنامه‌ها و نشريات ادوارى نيز توانسته بودند مشتريان ثابتى به‌دست آوردند. در اين دوره، صنعت در حال گسترش چاپ غالباً به‌دلايل سياسى و مذهبى تحت سانسور و مقررات ويژه قرار داشت. حتى قبل از اختراعات قرن نوزدهم، كه توليدات رسانه‌هاى چاپى را فراوان و ارزان كرد، جماعت كتابخوان يا همان مخاطبان مواد چاپى كاملاً تنوع يافته و تقسيمات درونى و تعريف‌هاى اجتماعى خاص خود را به‌دست آورده بودند. اينها مقوله‌هايى هستند كه به‌تدريج در پژوهش‌هاى مربوط به مخاطبان رسانه‌اى رسميت يافته‌اند و امروزه با توجه به تفاوت بين انواع محتوا و نيز تفاوت‌هاى بين مردم - به‌ويژه براساس طبقه، منزلت و تحصيلات - تعريف مى‌شوند. علاقه مردم به انواع محتواى رسانه‌هاى چاپى غالباً با ويژگى‌هاى اجتماعى و مكان زندگى مرتبط بودند، همچنان‌كه اين عوامل اكنون با انتخاب نوع فيلم و رسانه‌هاى الكترونيكى نيز مشترك هستند.

http://mokhatabshenasi.blogsky.com/1390/07/21/post-15/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۹:۳۰ ] [ مشاوره مديريت ]


مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۹ - مخاطب شناسي و شيوه هاي متقاعد كردن ، اقناع و ترغيب مخاطبان

۱

 مخاطب شناسي ( ضرورتها، ويژگيها، روشها )

اساساً آگاهي از فرايندهاي شناختي فراگيران، از ضروري ترين وظايف معلمان و استادان است؛ چرا كه فرايند رشد فراگير، علايق، ميزان انگيزش، بلوغ عاطفي، سوابق اجتماعي و تجارب گذشته او از عواملي هستند كه همواره بر روش كار استاد اثر مي گذارند. لذا هرگاه استادي تصور كند بدون آگاهي از فرايند رشد ذهني، عاطفي و اجتماعي فراگيران مي تواند در انجام وظايف آموزشي خويش موفق باشد دچار اشتباه شده است.[1] يكي از شاخه هاي مهم علم روان شناسي، روان شناسي تربيتي است كه رسالت اصلي آن به كار بستن قواعد و يافته هاي مختلف روان شناختي در فرايند تعليم و تربيت بوده و از محورهاي اساسي آن بحث از «ويژگي هاي يادگيرنده» يا تربيت شونده است. اين محور كه ما از آن به «مخاطب شناخت» يا مخاطب شناسي» ياد مي كنيم، ارتباط مؤثر با فراگير و يادگيرنده را سهل و آسان مي سازد و از دشواري هاي آموزش و يادگيري مي كاهد.

اين مقاله در پي تأكيد بر شناخت مخاطبان از ابعاد مختلف قبل از تدريس و آموزش است به اين اميد كه استادان محترم بر اساس ظرفيت و ظرافت آنان آموزش و تدريس را پي ريزي نمايند.

1- ضرورت و فوايد شناخت مخاطب

شناخت مخاطب به ما كمك مي كند تا بر اساس نيازها، علايق و خواست هاي فراگيران به تدريس و آموزش همت گمارد. اين شناخت، ضرورت و اهميت دارد؛ زيرا:

1. شناخت مخاطب، باعث مي شود كه انتقال مفاهيم از معلم به فراگير، آسانتر شود.

2. مخاطبان، متنوع و متفاوت اند؛ سليقه هاي متفاوت، گرايش هاي مختلف، تفاوت هاي فردي، ذهنيت ها و ظرفيت هاي ويژه، هر كدام معلم را ناگزير مي سازد تا در اولين، گام، به شناخت مخاطب دست يا زد و با آگاهي از مخاطب، مطالب را آماده نمايد.

3. مخاطب، ركن فراموش نشدني و پايه استوار تدريس و آموزش است. بهبود و تحكيم اين پايه، در صورتي ميسر است كه معلمان، نسبت به توانايي، ميزان دانايي، خصوصيات اخلاقيو عاطفي و خصلت هاي اجتماعي مخاطبان آگاه باشند.

4.فوايد بسيار بر شناخت مخاطب استوار است كه براي دستيابي به نتايج درخشان مخاطب شناسي، بايد آن را جدي گرفت كه به برخي از فوايد اشاره مي شود.

الف) ايجاد نگرش هاي مثبت و پويا در فراگيران؛

ب) تقويت انگيزة تلاش و تحصيل در فراگيران؛

ج) كاهش دغدغه، اضطراب، ترديد و زدودن نگراني هاي درسي مخاطبان

د) برقراري ارتباط مؤثر با مخاطبان؛

ه) انطباق درس با نيازها و توانايي هاي فراگيران.

2- قلمروهاي مخاطب شناسي

شناخت مخاطب، در حوزه ها و قلمروهاي متفاوت انجام مي پذيرد. بايد از جنبه هاي مختلف نسبت به شناسايي مخاطب همت نمود و بر اساس نتايج شناخت و متناسب با حوزه ها و قلمروهاي آن در رفع كاستي ها كوشيد، برخي از مهمترين حوزه هاي آن را مورد بررسي قرار مي دهيم.

1ـ2ـ ويژگي هاي زيستن، ذهني، عاطفي و رواني فراگيران

فراگيران در سنين متفاوت، ويژگي هاي زيستي، ذهني و عاطفي متفاوتي دارند از اين رو مواجهة درست با آنان، بدون آگاهي از اين ويژگي ها، دشوار است. براي نمونه كودكان ابتدايي داراي روحي لطيف و از نظر عاطفي، ظريف و شكننده هستند؛ بنابراين نوع برخورد با آنان، بايد حساب شده و دقيق باشد.

گفتن سخنان مسخره آميز، تنبيه هاي بدني، تكاليف دشوارف برنامة فشرده درسي و اموري از اين قبيل، نه تنها آنان را به مدرسه و درس ترغيب نمي كند بلكه به نااميدي و حتي ناكامي آنان مي انجامد. با مثلاً، ذهن دانش آموزان دورة راهنمايي در مقايسه با دانش آموزان دبيرستان و دانشجويان ظرفيت كمتري دارد: از اين رو نمي توان واژه هاي سنگين، ادبيات دشوار و فرمول هاي پيچيده را براي ايشان تدريس كرد. از نظر رواني، كودكان دورة ابتدايي انزوا طلب، پريشان حال، خيالباف و گاهي بداخلاق و پرخاشگرند. يا جوانان و دانشجويان، داراي حالت ترديد نگراني نسبت به آينده، ثابت نبودن عواطف، استقلال طلبي، فشار غريزه و پندناپذيري هستند و در همان حال، صاحتب وجدان اخلاقي زنده و بيدار و نيازمند همراهي و صميمت و از سويي از ديگر خودخواه و مغرورند. مسلماً اين دو گروه سني متفاوت برخوردهاي جداگانه مي طلبند. اگر زبان پند و نصيحت براي كودكانف كارساز باشد، براي جوانان و دانشجويان چنين نيست و نمي توان با حالتي آمرانه با آنان سخن گفت. مي توان كودكان را به كاري امر كرد؛ اما به كارگيري زبان امري، براي دانشجويان نتايج نامطلوبي به دنبال دارد. با توجه به ويژگي هاي عاطفي، روحي و رواني دانشجويان، چند نكته عملي به استادان توصيه مي شود:

الف) با دانشجويان به زبان امري و تحكم آميز صحبت نكنيد.

ب) آنان را با ذكر موفقيت هاي بزرگان، به آينده اميدوار سازيد.

ج) با استفاده از داستان هاي قابل استناد، فطرت و وجدان اخلاقي شان را بيدار نماييد.

د) به گونه رفتار كنيد كه به دوستي و صميميت شما ايمان آورند.

ه) اگر دانشجو به سئوال استاد پاسخ نگفت او را در حضور جمع توبيخ نكنيد.

و) آنان را به تلاش، غني سازي اوقات فراقت با برنامه هاي سازنده، شركت در نشست هاي دانشجويي و علمي و رعايت اخلاق و پرهيزكاري توصيه نماييد تا از فشار غريزه كاسته شود.

ز) در برابر غرور آنان، مغرورانه سخن نگوييد، تواضع و فروتني بجا، راحت تر آنان را به اشتباه آگاه مي سازد.

ح) در برابر دانشجويان، از خود انعطاف نشان دهيد. قاطعيت بي مورد و بي جا آنان را پرخاشگر و گستاخ مي كند.

ط) خودستايي نكنيد. دانشجويان به انسان هاي از خود راضي، بدبين و بدگمان هستند و در آن صورت، درس و توصيه هاي اخلاقي شما تأثيرگذار نخواهد بود.

ي) با توجه به ويژگي هاي ذهني دانشجويان هر كلاس، به ارايه درس معارف اسلامي بپردازيد؛ اگر چه، استدلال و اقامه برهان لازم است؛ اما استفاده خشك از فسلفه، براي تبيين درس، نوعي دل زدگي ايجاد مي كند.

2ـ2ـ مسايل و مشكلات اجتماعي فراگيران:

فراگيران از نظر اجتماعي، در دوره هاي مختلف، ويژگي هاي متفاوت دارند. گوناگوني اين ويژگي ها، باعث مي شود كه معلمان و استادان، با آنان به تناسب آن ويژگي ها، رفتار متفاوت داشته باشند؛ حتي ممكن است از نظر اجتماعي، در يك دورة مشترك، برخي از فراگيران با برخي ديگر متفاوت باشند. بعضي سازگار و برخي ناسازگارند، عده اي پاي بند به ارزش هاي عرفي و هنجارگرا و برخي ديگر، بي اعتنا به هنجارها و ارزش هاي اجتماعي هستند. ريشه بسياري از مشكلات اجتماعي نيز، در خانه و محيط زندگي قابل جستجو است. استادان بايد با ريشه يابي خانه و محيط زندگي قابل جستجو است. استادان بايد با ريشه يابي مشكلات اجتماعي فراگيران، به حل آن كمك نمايند. مثال هاي زير، نمايي از مشكلات اجتماعي و ريشه هاي آن را نشان مي دهد.

· افراد ناآرام، پرخاشگر، دروغ گو و...، غالباً محصول خانواده هايي هستند كه نزاع و درگيري بر آن حاكم است؛ از اين رو در برخورد با فراگيراني كه از اين مشكلات رنج مي برند. بايد ريشه آن را جستجو و در حل آن كمك نمود.

· در محله هاي فاسد، زمينه براي گستاخي و بي قيدي نسبت به هنجارهاي اجتماعي بيشتر وجود دارد. فراگيراني كه از نظر خلق اجتماعي ناسازگار نشان مي دهند ممكن است به دليل مشكلات اجتماعي و محيط زندگي چنين شده باشند.

· فقر مادي و فرهنگي خانواده، يكي از ريشه هاي اساسي مشكل اجتماعي فراگيران است.

· موقعيت اجتماعي و شغلي پدر و مادر، در بروز مشكلات اجتماعي شاگردان، مؤثر است.

· خانواده هايي كه با تك فرزندي يا فرزندسالاري مواجه اند، فرزندان و شاگرداني متفاوت با خانواده هايي دارند كه فرزندان در آن مدام تحقير، سرزنش و تنبيه مي شوند ممكن است فراگيري با گوشزد هشدار و حتي سرزنش هاي مكرر، هيچ تغيير حالتي احساس نكند و فراگيري ديگر با كمترين توبيخ، رنجيده خاطر شود «زود رنجي مي تواند مشكل اجتماعي فراگيران تلقي شود. (اين مسأله در دختران به روشني ديده مي شود) عدم تأثير هشدارها و سرزنش ها از مشكلات اجتماعي فراگيران حكايت مي كند، چنين مشكلاتي، گاه ريشه در تربيت خانوادگي دارد، كه بايد براي حل آن چاره انديشيد. راه كسب اين آگاهي، مشاوره با شاگرد، مسئولان آموزش دانشگاه و در صورت لزوم، كسب اطلاعات از اولياي آنان است. از دلايلي كه توصيه مي شود استادان، ساعاتي به مشاوره با دانشجو اختصاص دهند كشف و حل مشكلات اجتماعي آنان است.

3ـ2ـ وضعيت ديني و مذهبي

ممكن است فراگيران از نظر مذهبي متفاوت باشند. استادان بايد گرايش مذهبي شاگردان را بدانند و با اطلاع از اين موضوع به تدريس بپردازند. در كلاسي كه دانشجويانف همگي مذهبي مشترك دارند سخن گفتن (البته سخن مستدل و منطقي) راحت تر به نظر مي رسد در صورتي كه سخن گفتن براي فراگيران با گرايش هاي متفاوت مذهبي، دشوارتر مي نمايد. آشنايي با حساسيت هاي ديني و مذهبي ناگريز باشد كه پاره اي از مسايل اختلافي، اما با اهميت را مطرح كند، بايد بدون هر گونه تعصب كوركورانه و با استدلال قوي و شواهد تاريخي خدشه ناپذير، اين كار را انجام دهد و اگر بتواند به كتاب ها و متون اهل سنت يا مسيحيت ارجاع دهد، بهتر است.

4ـ 2ـ فرهنگ، آداب و رسوم اجتماعي

اگر استادان و فراگيران همگي از يك منطقه باشند، تدريس راحت تر است؛ اما اگر استادان، غيربومي يا فراگيران از نواحي مختلف و با آداب، فرهنگ و رسوم اجتماعي متفاوتي باشند، تدريس دشوارتر خواهد بود، مي دانيم كه تفاوت هاي فرهنگي و آداب و رسوم مختلف در مناطق كشور، كاملاً چشم گير است. گاه رفتاري در بعضي مناطق ناپسند و همان اعمال در مناطق ديگر بي اشكال است. به عنوان مثال تنها زندگي كردن معلم، تدريس معلم زن، حضور روحاني بدون لباس كامل روحانيت، پوشش ساده و بي آلايش و ...، در برخي مناطق ناپسند و در مناطق ديگر متعارف است، استادان بايد آداب، رسوم و فرهنگ مخاطبان خويش را بشناساند تا ناخواسته دچار تعارض با دانشجو نگردند، در استفاده از قصه ها و ضرب المثل ها، نهايت دقت را به كار گيرند تا به يك رسم و عرف اجتماعي، يا نژادي خاصي و ... توهين نشود، اگر استاد مي خواهد با خرافات و رسوم نادرست اجتماعي منطقه اي مبارزه كند، بهتر است اين كار، با مهارت تمام و گام به گام صورت پذيرد تا به مشكلات جبران ناپذير نينجامد.

5 ـ 2ـ سطح معلومان و ميزان فهم فراگيران

پيامبر اسلام(ص) ـ در حديث شريفي مي فرمايد: «كلموا الناس علي قدر عقولهم با مردم به اندازة دانايي و عقلشان سخن بگوييد.» در جاي مي فرمايد: «ما پيامبران توصيه شده ايم كه به اندازه خود مردم با آنان سخن بگوييد»[2] و شاعر فارسي زبان مي گويد: «هر سخن جايي و هر نكته مكاني دارد» و لزوماً يكي از اركان سخن، سخن گفتن به قدر منزلت و به ميزان آگاهي و دانايي مخاطب است. برخي از استادان بدون آگاهي از سطح فهم و معلومات قبلي شاگردان به تدريس مي پردازند؛ يعني بدون شناسايي مخاطب به آموزش اقدام مي نمايند. اين سهل انگاري، باعث بروز يكي از دو مشكل زير مي شود:

1ـ تدريس فراتر از سطح درك، معلومات و توانايي هاي فراگيران انجام مي پذيرد.

2ـ تدريس فروتر از ميزان بينش، سطح نگرش و انديشه شاگردان صورت مي گيرد.

در هر صورت اين تدريس و تعليم و تربيت ، ناكامياب است؛ زيرا سطح درك مخاطب را ناديده انگاشته است. براي آگاهي از سطح درك مخاطبان و ميزان معلومات آنان، مي توان يكي از دو شيوة زير را به كار گرفت.

الف) استاد مي تواند سابقه درسي دانشجويان، نمرات و ارزشيابي هاي به عمل آمده را از مسئولان آموزش گرفته تا از چگونگي پيشرفت درسي آنان مطلع شود.

ب) استادان مي توانند با طرح چند پرسش در آغاز هر دوره، به ميزان درك و فهم دانشجويان پي برند. يا با طرح پرسشنامه هاي مشترك، از سطح آگاهي آنان مطلع شوند. طرح اين گونه پرسش ها كه «ارزشيابي تعييني» يا «رفتار ورودي» نام دارد، مورد توصيه روان شناساند تربيتي است.

البته تنها در مسايل درسي و علمي نيست كه آگاهي از ميزان معلومات مخاطب ضرورت دارد. گاهي استاد بدون توجه به عمق آگاهي دانشجويان، درباره مسايل اي سخن مي گويد اما به دليل ارائه سطحي آن با اعتراض دانشجويان مواجه مي شود. در هر صورت مسايل بايد با ميزان معلومات و سطح نگرش فراگيران متناسب و همراه باشد.

6 ـ 2ـ تفاوت هاي فردي

فراگيران در خانواده ها، شرايط و محيط متفاوت پرورش مي يابند، تغذيه امكانات رفاهي متفاوتي دارند و از نظر بهرة هوشي يكسان نيستند، همة اين امور تفاوت هاي فردي را دامن مي زند. متأسفانه بسياري از معلمان در تعليم و تربيت به تفاوت هاي فردي توجهي نشان نمي دهند و دوست دارند همگان يكسان بياموزند و يك گونه، پاسخ دهند. اگر اين امر امكان پذير بود. همگان بايد مشاغل مشابه مي داشتند. اساساً راز پويايي جامعه انساني در تفاوت هاي ذهني، شغلي، سليقه اي و در يك كلمه، در تفاوت هاي فردي نهفته است. تفاوت هاي فردي يعني اين كه:

· بعضي از شاگردان از نظر هوشي متوسط و برخي قوي هستند.

· برخي از روحيه اي آرام و مطيع دارند و بعضي ناسازگارند.

· بعضي اجتماعي و برخي گوشه گير و منزوي هستند.

· بعضي با نوشتن و برخي با خوان درس را بهتر ياد مي گيرند.

· بعضي از تكرار درس خسته مي شوند و بعضي نياز به تكرار دارند، از اين رو لازم است استادان:

1. با دقت در رفتار شاگردانف مشاوره با آنان و بهره گيري از اطلاعات آموزش، حداقل به برخي از تفاوت هاي فردي فراگيران دست يابند.

2. با توجه به بهرة هوشيف استعدادها و قابليت هاي فراگيران به آنان تحقيق و تكليف دهند.

3. با عنايت به سطح متعارف دانشجويان به ارايه درس بپردازند.

4. بر اساس تفاوت هاي فردي به تشويق و تنبيه بپردازند.

5. آزمون پاياني را در سطح متوسط كلاس طرح نمايند.

6. در كلاس هاي مختلط، درس را كارشناسانه ارايه نمايند.

3ـ روش هاي مخاطب شناسي

براي شناخت مخاطب، راه هاي متفاوتي وجود دارد كه با آن مي توان با روحيات و خلقيات مخاطب آشنا شد. برخي از اين راه ها عبارتند از:

1ـ 3ـ روش مشاهدة طبيعي

در اين روش، استاد با مشاهدة رفتار و پاسخ هاي فراگير، دورنمايي از شخصيت مخاطب را كشف مي كند؛ البته تفسير ديده ها و مشاهدات نبايد با دخالت سليقه هاي شخصي صورت بپذيرد با اين روش مي توان برخي از قلمروهاي مخاطب شناسي را كشف كرد، مانند؛ قلمرو مسايل زيستي، عاطفي، رواني قلمرو تفاوت هاي فردي، وقتي استاد مسأله اي را در كلاس طرح مي كند، از راه مشاهدة طبيعي، نحوة مواجهه فراگيران را در برابر سئوال در مي يابد، مثلاً: يكي از طرح سئوال مضطرب و پريشان و ديگري خرسند و خشنود مي گردد، از اين راه مي توان پي برد كه دانشجويان چه تفاوت هايي با يكديگر دارند.

در انجام روش مشاهدة طبيعي، رعايت چند نكته لازم است:

الف) در روش مشاهدة طبيعي، ابعاد مهم و رفتار فرد مورد شناسايي و دقت قرار گيرد نه مسايل جزيي.[3]

ب) نكته هاي لازم ثبت و يادداشت شود.

ج) مشاهده گر بايد از تعبير و تفسير شخصي مشاهدات بپرهيزد.

د) بهتر است در شرايط و موقعيت هاي مختلف اجتماعي از اين روش استفاده كرد.[4]

هـ) اگر فراگير، مقصود مشاهده گر را ندارند، مشاهده طبيعي تر به پيش مي رود؛ زيرا در آن صورت، رفتار تصنعي از خود بروز نمي دهد.

2ـ3ـ روش نظر سنجي گروهي

در اين روش، براي ارزيابي ابعاد مختلف شخصيتي فراگير، از دوستان، هم كلاسي ها، معلمان، هم كاران و ... خواسته مي شود بر اساس مشاهداتي كه از رفتار شخص مورد نظر دارند، به سئوالاتي پاسخ دهند يا در مورد ويژگي هايي مانند اجتماعي بودن، اعتماد به نفس، سازگاري اجتماعي، ثبات شخصيتي، شكيبايي و ... قضاوت نمايند. قضاوت هاي حاصل از ارزيابي گروهي مي تواند تا حد زيادي قابل اعتماد باشد.[5]

در روش نظر سنجي گروهي، بايد به اين نكته ها توجه كرد:

الف) گروه بايد از نزديك با شخص مورد نظر و روحيات وي آشنا باشد.

ب) هم كلاسي ها يا دوستاني كه به دلايلي، نسبت به شخص مورد نظر كينه يا خاطر تلخي دارند، نبايد در اين گروه شركت نمايند.

ج) قبل از هر چيز، بايد، صلاحيت، درست رفتاري، بي غرضي و صداقت گروه مورد تأييد باشد.

3 ـ 3 ـ روش مصاحبه

مصاحبة جامع، و گفت و شنود رسمي و غير رسمي (طرح سئوالات از پيش تعيين شده، يا مطرح ساختن سئوال هاي آزاد) مي تواند در معرفي بخشي از جنبه هاي شخصيت اجتماعي فرد مؤثر واقع شود. در زمان مصاحبه ها مي توان با تمايلات شخصي و چگونگي بعضي از رفتارهاي اجتماعي فرد آشنا شد. [6]

در روش مصاحبه، نكته هاي زير قابل توجه است.

الف) مصاحبه بايد هدفمند و هدف مصاحبه را نيز بايد براي فرد بيان نمود.

ب) بايد اعتماد مصاحبه شونده را جلب كرد و به او فهماند كه مطالب مورد بحث در اختيار ديگران نهاده نمي شود.

ج) سئوالات بايد به طور واضح بيان شود و جواب ها يادداشت گردد.[7]

د) مصاحبه گر بايد از توان علمي و حرفه اي و مهارت برقراري ارتباط مؤثر برخوردار باشد.

هـ) مصاحبه گر بايد بر تعبير و تفسير صحيح پاسخ هاي دريافتي توانا باشد[8] (در صورتي كه مصاحبه گر شخصاً به تفسير داده ها مي پردازد).

3ـ 3ـ روش پرسشنامه

برخي از جنبه هاي مختلف شخصيت فراگيران با تكميل پرسش نامه، قابل مطالعه ارزيابي و سنجش است. جنبه هايي مانند درون گرايي و برون گرايي، قدرت هوش و استدلال، اجتماعي بودن، كم رويي و گوشه گيري، استيلاگري و تسليم پذيري، ... ، را مي توان با تكميل پرسش نامه و دريافت پاسخ آن شناخت.

پرسش نامه ها مي تواند شخصاً به دست فراگير برسد تا او دربارة خود قضاوت نمايد و اطلاعاتي را در اختيار قرار دهد. در اين صورت، سئوالات نبايد به گونه اي طرح شود كه براي پاسخ گويي، فرد را دچار اضطراب و نگراني سازد. برخي از مسايل كه بايد در پرسش نامه رعايت شود عبارتند از:

الف) سئوالات پرسش نامه بايد روشن و قابل درك باشد.

ب) سئوالات بايد بر اساس روال منطقي و در بردارندة نكته هاي با اهميت باشد.[9]

ج) سئوالات بايد به گونه اي طرح شود كه تهيه جواب آن در وقت كم ميسر باشد.

هـ) سئولات بايد به قدر امكان كوتاه باشد. [10]

اين روش ها، برخي از راه هاي عمده مخاطب شناسي بود؛ البته ممكن است يا به كارگيري برخي از اين روش ها، بعضي از قلمروهاي مخاطب شناسي قابل درك و دريافت نباشد، براي نمونه، با روش مشاهدة طبيعي، نمي توان به آساني وضعيت ديني و مذهبي فراگيران و يا آداب و رسوم اجتماعي آنان را درك كرد؛ از اين رو، استادان و معلمان بايد براي كشف برخي از اين قلمروها با توجه به تجربه ها و به ابتكار خويش روش هايي پاسخگو را برگزينند. مثلاً : معلم غير بومي كه در منطقه اي تدريس مي كند، با معاشرت و آمد و شد با اهالي آن منطقه مي تواند وضعيت فرهنگ، رسوم و آداب اجتماعي آنجا را كشف نمايد. يا با برگزاري امتحان در آغاز هر دوره ـ كه از آن به عنوان رفتار ورودي نيز نام برده مي شود ـ مي توان ميزان معلومات و سطح درك فراگيران را جستجو نموده يا به كمك بخش آموزش و كارنامه تحصيلي فراگير، مي توان برخي از جنبه هاي شخصيتي او را درك نمود و به شناخت بهتري از او نائل آمد، سرانجام بايد گفت شناخت مخاطب براي تحقق بخشيدن به اهداف آموزش، ضرورتي انكار ناپذير دارد و قلمروهاي مخاطب شناسي، با روش هاي متفاوت قابل كشف است. ابتكار، سليقه و استفاده از تجارب ديگران در شناخت بهتر فراگيران، مي تواند كمك كار معلمان باشد.

ادارة ارزشيابي

پي نوشت ها:

[1] . مهارت هاي آموزشي و پرورشي، حسن شعباني، ص145.

[2] . بحارالانوار، ج1، ص 85، ح7.

[3] . روان شناسي تربيتي، دكتر علي شريعتمداري، ص 27.

[4] . چكيده اي از: روان شناسي تربيتي، كاربردي، دكتر غلامعلي افروز، ص 211 ـ 210.

[5] . همان، ص 211.

[6] . همان، ص 213.

[7] . روان شناسي تربيتي، دكتر علي شريعتمداري، ص 29.

[8] . چكيده اي از: روان شناسي تربيتي كاربردي، دكتر غلام علي افروز، ص 213.

[9] . چكيده اي از: روان شناسي تربيتي، دكتر غلامعلي افروز، ص 215.

[10] . روان شناسي تربيتي، دكتر علي شريعتمداري، ص 28.

 

معارف : آذر 1381، شماره 9


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۹:۲۹ ] [ مشاوره مديريت ]
 


عنوان: فن بيان

 نويسنده: فاطمه سادات نبي پور , احمد غرويان ,

ناشر: شيوه ,

تاريخ نشر:  ۱۳۸۷

محل نشر: تهران

تعداد صفحات: ۵۶

شابك: 964-7214-45-6

 


عنوان: فن بيان در آفرينش خيال

 نويسنده: بهروز ثروتيان ,

ناشر: موسسه انتشارات امير كبير ,

تاريخ نشر:  ۱۳۸۳

محل نشر: تهران

تعداد صفحات: ۳۷۴

شابك: 964-00-0949-0

چكيده: "در اين كتاب فن "بيان" به زباني ساده آموزش داده شده است. (گفتني است كه بيان در لغت به معني پديد آوردن و آشكار و روشن كردن است و فن بيان در اصطلاح صناعات ادبي و علوم بلاغي يعني اين كه بتوانيم يك معني و مقصود را به شكل ها و صورت هاي گوناگون به زبان بياوريم


عنوان: فن بيان و گويندگي در صدا و سيما

 نويسنده: اكبر مناني ,

ناشر: دارينوش ,

تاريخ نشر:  ۱۳۸۵

محل نشر: تهران

تعداد صفحات: ۱۱۲

شابك: 964-525-008-0

 


عنوان: فن بيان و گويندگي در صدا و سيما

 نويسنده: گردآورنده:اكبر مناني

ناشر: دارينوش

تاريخ نشر:  ۱۳۸۹

محل نشر: تهران

تعداد صفحات: ۱۱۲

شابك: 978-964-525-044-5


عنوان: فن بيان: مختص بازيگران تئاتر، سينما و ...

نويسنده: اونجلين مچلين , رضا شيرمرز ,

ناشر: نشر قطره ,

تاريخ نشر:  ۱۳۸۴

محل نشر: تهران

تعداد صفحات: ۲۰۰

شابك: 964-341-277-6


عنوان: فن بيان: مختص بازيگران تئاتر، سينما و ...

نويسنده: اونجلين مچلين , رضا شيرمرز ,

ناشر: نشر قطره ,

تاريخ نشر:  ۱۳۸۶

محل نشر: تهران

تعداد صفحات: ۱۹۸

شابك: 978-964-341-277-7


عنوان: فن شعر انگليسي: بحثي در عروض و قافيه، و معاني و بيان همراه با نگاهي به فن شعر فارسي

 نويسنده: شهرام ارشدنژاد ,

ناشر: گيل ,

تاريخ نشر:  ۱۳۸۰

محل نشر: تهران

تعداد صفحات: ۲۲۴

شابك: 964-6626-03-3


عنوان: فيل صورتي را پنهان كن!: 15 روش ساده در فن بيان و مهارتهاي سخنوري و مديريت بر آنچه مي گوييد

 نويسنده: بيل مك فارلن,مترجم:هاله هنرزاد

ناشر: مهراد

تاريخ نشر:  ۱۳۸۹

محل نشر: تهران

تعداد صفحات: ۱۹۲

شابك: 978-964-8799-57-6

چكيده: ,"«فيل هاي صورتي»، بزرگ ترين اشتباه افراد در مكالمه ها است. فيل هاي صورتي، يك كلمة منفي روشن و واضح، اما غيرضروري است. به دليل غيرطبيعي بودنش در نهايت سرعت خود را نشان مي دهد. بدين ترتيب اگر حتي يك لحظه، فردي فكر كند كه كسي دربارة او منفي فكر مي كند، بي درنگ و پيش از آنكه او فرصت صحبت كردن داشته باشد، خودش شروع به حرف زدن مي كند. اين قانون كليدي، نخسين گام مهارت سخنوري است. نگارنده در كتاب حاضر، پانزده فن و روش را براي دست يابي افراد به مهارت سخنوري ارائه كرده است. عنوان برخي ديگر از اين روش ها عبارت اند از: تمام عكس ها داستاني دارند؛ حقيقت ناخوشايند هميشه بهتر از دروغ مصلحت آميز است؛ كلمات حاكي از عدم اطمينان را از جملات خود حذف كنيد؛ به هنگام صحبت از خودتان از جملات مثبت استفاده كنيد؛ همه چيز به ارتباط ها بستگي دارد؛ براي بهتر درك كردن بايد بهتر گوش داد و... ."


عنوان: گويندگي و فن بيان

 نويسنده: غلامعلي اميرنوري , علي اكبر رشيدي ,

ناشر: طرح آينده ,

تاريخ نشر:  ۱۳۸۶

محل نشر: تهران

تعداد صفحات: ۲۴۶

شابك: 964-8828-05-9

چكيده: ,"در اين كتاب نكته هايي در باب زبان و بيان فارسي عرضه شده است. نويسنده بر اين نكته تاكيد دارد كه گويندگان زبان فارسي بايد بر نكته ها و ظرايف بياني اين زبان تسلط داشته باشند. كتاب به شانزده فصل تقسيم شده است.


عنوان: مهارتهاي موثر در فن بيان

 نويسنده: استيو مندل , علي محمد كريمي , شهربانو حقيقت ,

ناشر: اميدواران ,

تاريخ نشر:  ۱۳۷۸

محل نشر: شيراز

تعداد صفحات: ۸۶

شابك: 964-6623-04-2


عنوان: هنر سخنراني: مهارتهاي عملي فن بيان در قالب نظريه هاي كلاسيك و معاصر

 نويسنده: استفن اي. لوكاس , حمزه ساده , باباطاهر عليزاده ,

ناشر: رشد ,

تاريخ نشر:  ۱۳۸۷

محل نشر: تهران

تعداد صفحات: ۵۲۸

شابك: 964-6115-89-6

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۹:۲۸ ] [ مشاوره مديريت ]


آيا كلام و گفتار شما « نيش» به جان ديگران مي زند يا نه ؟!

شما نيش « مار » كه نداريد ؟!

معمولا ما آدم ها احساسات دروني خود را به دو روش مختلف ابراز و ظاهر مي كنيم. اول با سخن و گفتار خود و دوم با اعمال و كردار خويش ، اما گاهي اوقات برخي از ما ناخواسته و بدون قصد و غرض با سخنان و گفتار نسنجيده ، به ارزش كلام و شخصيت خود آسيب مي رسانيم. البته انتخاب عبارت هاي مختلف و به كار گيري واژه هاي ملايم و دلچسب و يا تحريك آميز و خشن، در دست خودمان است و ما مي توانيم با كمي دقت، مخاطبان خود را با هر طرز فكري كه دارند، تحت تأثير خويش قرار بدهيم و يا برعكس، آنها را برنجانيم و خاطرشان را آزرده نماييم.

دوري از طعنه و كنايه ، حرف هاي نيش دار ، لاف زدن و يا ابراز نوعي تحكم مي تواند ما را در مسيري قرار دهد تا در هر جمع و گروهي ، نقل محفل شويم و خود را نسبت به مكنونات قلبي و افكار و عقايد شخصي ديگران ، صميمي و مشتاق نشان دهيم و در حريم حرمت آنان ، شريك و سهيم شويم.

زبان و گفتار ما ، در هر حال مي تواند دوست و دشمن را جذب و يا دفع نمايد ، پس حتما اين ضرب المثل معروف را هم شنيده ايد كه مي گويد: زبان فلاني ، مثل نيش « مار » است!

حال با توجه به مقدمه اي كه در بالا آمد و ضرب المثلي كه به آن اشاره گرديد، با انجام اين تست جالب روان شناسي ، شما هم مي توانيد خودتان را بهتر بشناسيد و بدانيد كه آيا كلام و گفتارتان « نيش » به جان ديگران مي زند يا نه ؟!

براي مطالعه و بررسي تست به لينك زير برويد :

http://www.takbarg.ir/ARTICLE5710.html


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۹:۲۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

از همسرتان پاسخ هاي نيش دار و كنايه دار مي شنويد ؟


 معمولاً وقتي براي رفتن به شهرهاي مختلف سوار هواپيما مي شوم، كسي كه بغل دستم مي نشيند كارم را سوال مي كند. وقتي مي گويم كه مديريت برنامه هاي تقويت زندگي زناشويي در ديناميك خانواده را بر عهده دارم، معمولاً سوالاتي درمورد ازدواج از من مي پرسند.

در آخر ،اين مكالمه به نقش گفتگو در ازدواح ختم مي شود. در اين مواقع معمولاً سوال مي كنند كه به نظرم جنبه هاي حياتي يك گفتگوي خوب چيست و درواقع ارتباط و گفتگوي بد چه گفتگويي است. من هم ۵ جزء اصلي يك رابطه و گفتگوي خوب را اينطور توصيف مي كنم:

● گفتگوي خوب در ازدواج توام با احترام است

طعنه و كنايه، عبارات و حرف هاي انتقادي و قضاوت كننده و اتهامي جزء گفتگوي عاري از احترام است. مي توان گفت رابطه و گفتگوي خوب رابطه اي است كه اين بي احترامي ها را در خود نداشته باشد. اين يعني گفتگوي خوب كيفي است. كافي است به زوج هايي كه با هم حرف مي زنند توجه كنيد. آيا در جواب عبارات و اظهارنظرهاي صادقانه، پاسخ هايي نيش و كنايه دار مي شنويد؟ آيا مي شنويد كه يكي از طرفين ديگري را بخاطر مدل حرف زدن مسخره مي كند؟ آيا مي شنويد كه يكي از زوج ها انتخاب ها و تصميمات ديگري را نقد مي كند؟ آيا در جواب افكار صادقانه يك طرف، مي بينيد كه طرف ديگر چشم گرد مي كند؟ حالا طريقه حرف زدن خودتان با همسرتان را بررسي كنيد. آيا رابطه و گفتگوهاي شما محترمانه است يا به هم بي احترامي مي كنيد؟

● گفتگوي خوب در ازدواج كمّي است

بيشتر زوج ها كمتر از ۱۵ دقيقه در هفته با هم يك گفتگوي جدي و معقول دارند. خانواده هايي كه در آن هم مرد و هم زن كار مي كنند سعي مي كنند فرزندان را تشويق كنند در هر فعاليت تفريحي شركت كنند و همين باعث مي شود آن مشكل ديرتر نمود پيدا كند. مشكل لاينحل نيست اما مي توان از انجام همزمان چند كار فايده برد.

گفتگوي خوب مي تواند موقع شركت در فعاليت هاي ديگر هم اتفاق بيفتد. موقع راه رفتن، كار كردن در خانه، تماشاي تلويزيون، جلسات خانوادگي يا وقتي كنار هم در ماشين نشسته ايد با هم حرف بزنيد.

● گفتگوي خوب در ازدواح يك ارتباط دوجانبه است

درست مثل حرف زدن توام با احترام در يك گفتگوي خوب، گوش دادن توام با احترام هم ضروري است. ارتباط بد زماني شروع مي شود كه يك زوج عنان گفتگو را در دست مي گيرد اما شنونده هم مي تواند موجب بد شدن گفتگو شود. فقدان ارتباط بصري، اشارات منفي صورت و زبان و بدن ضعيف هم مي تواند موجب شود ارتباط خوب صورت نگيرد.

به زوجي كه در فرودگاه يا فروشگاه با هم حرف مي زنند خوب نگاه كنيد. آيا يكي از آنها بر گفتگو تسلط دارد؟ آيا وقتي همسرش سعي مي كند چند كلامي براي دفاع از خود يا ابراز نظراتش بگويد، صحبتش را قطع مي كند؟ آيا فرد مسلط بر گفتگو حاضر به شنيدن حرف هاي طرف مقابل خود نيست؟ اگر اينطور است، اين گفتگو يك رابطه متقابل نيست و جزء بدترين گفتگوهاست.

● گفتگوي خوب در ازدواج بينش بيشتري طلب مي كند

مهم نيست كه يك حرف چقدر خوب بيان شود، بيشتر شنونده ها نمي توانند مفهوم و منظور واقعي و كامل گوينده را دريافت كنند. تنها راه غلبه بر سوء تفاهمات در گفتگوها اين است كه سوال بپرسيد. اما براي داشتن يك گفتگوي خوب اين سوالات بايد در كمال احترام و محتاطانه پرسيده شود.

پاسخ هايي مثل، "اين احمقانه ترين چيزي است كه تا بحال شنيده ام، منظورت اين نيست كه...؟" به دنبال منظور واقعي گوينده است اما دركمال بي ادبي اين كار را مي كند. از طرف ديگر، يك عبارت مقدمه قبل از سوال مثل، "ببخشيد كه نتوانستم متوجه منظورت شوم، ميشه كمي بيشتر درمورد منظورت توضيح دهي"، با ادب و احترام كامل به دنبال منظور گوينده است.

● گفتگوي خوب در ازدواح صادقانه است

هر زوجي كه مي فهمد همسرش درمورد چيزي به او دروغ گفته است، از آن به بعد هر وقت مشكلي پيش مي آيد نمي داند كه همسرش با او صادق است يا نه. متاسفانه دروغگويي اثرات طولاني مدتي در رابطه دارد. صداقت فقط به معناي پرهيز از دروغ نيست. صداقت به اين معنا است كه از پنهان كردن چيزي كه همسرمان حق دانستنش را دارد خودداري كنيم. چرا اينكار را مي كنيم؟ معمولاً يا از قضاوت او واهمه داريم و يا مي ترسيم كه احساسات او را جريحه دار كنيم.

در يك گفتگوي خوب در ازدواج جاي پنهان كاري و تغيير واقعيات از همديگر نيست. البته صداقت در گفتگو لزوماً به معناي خشونت نيست. صداقت بايد توام با احترام باشد.

تبيان زنجان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۹:۲۷ ] [ مشاوره مديريت ]
 

شمشيري به اسم زبان


هرچه مي‌گويي، يكي تندتر و تيزتر مي‌شنوي. آرام هم كه نصيحتش كني بازهم جوابي تلخ و گزنده در انتظارت است. ساكت مي‌شوي، اما باز هم با كلامي گزنده‌تر از نيش عقرب به سراغت مي‌آيد. زود از كوره در مي‌رود و ديگر حساب كلمات و جملات را ندارد. گاهي آرام و گاهي با داد و فرياد هرچه مي‌خواهد مي‌گويد. انگار نه انگار كه حرمتي هم هست و احترامي. ناراحت است يا شايد هم سوءتفاهم شده. حق دارد يا ندارد نمي‌دانم؛ اما هرچه هست به تو فرصت حرف زدن هم نمي‌دهد. خودش هم نمي‌گويد چه اتفاقي افتاده كه اين گونه ناراحت شده است. فقط صورتش سرخ شده. دست‌هايش مي‌لرزد و دهان كه باز مي‌كند، نيش مي‌زند و دل مي‌سوزاند.
نمي‌دانم شما هم با چنين افرادي رودررو و همكلام بوده‌ايد يا نه كه خدا كند هيچ وقت چنين گروهي را نبينيد و حتي نشناسيد، اما واي به روزي كه اين رفتار و كلام و برخورد، بشود عادت و رسمي خانوادگي. زن و شوهر، مادر و پسر، پدر و دختر، خواهر و برادر و.... به جاي حرف زدن و گفتن و شنيدن و يكديگر را قانع كردن، فقط متلك بگويند و با نيش و كنايه با هم حرف بزنند. وقتي مشكلي هست، به جاي صحبت و هم‌انديشي براي پيدا كردن راه‌حلي كه بقيه هم با آن موافق باشند، فقط جوابي حاضر و آماده داشته باشند و روي آن هم پا فشاري كنند.
اين نوع تربيت، اين نوع برخورد با ديگران و اين نوع مواجهه با سايرين شايد در ظاهر حرف آن را كه چنين پرخاشگرانه سخن مي‌گويد پيش ببرد، اما واي به روزي كه نيش زبان دل كسي را بشكند و اشكي از چشمي بچكاند. مي‌گويند زخم شمشير خوب مي‌شود، اما زخم زبان هرگز.

من كه سنم به آن روزها قد نمي‌دهد، اما خوب يادم هست كه پدربزرگم از پدرش مي‌گفت و از خانواده‌اش، از احترام و محبتي كه در سخنان و حتي تك‌تك لغاتي كه رد و بدل مي‌شد، پيدا بود. خانواده‌اي كه اگر كدورتي هم داشتند به جاي طعنه و كنايه زدن با مشورت بزرگ‌ترها مشكلات‌شان را حل مي‌كردند. آن روزها گوشه و كنايه و از اين قبيل سخنان جايي ميان اعضاي خانواده نداشت. شايد براي اين‌كه همه بلد بودند حرف بزنند. همه مي‌دانستند چگونه بايد گوش دهند. همه آماده بودند مشكل حل شود.
شايد براي اين كه كسي نمي‌خواست از زير بار مسووليت شانه خالي كند. شايد كسي نمي‌خواست تقصيرها را به گردن ديگري بيندازد و هر كس در حد توانش كمك مي‌كرد تا بار زمين مانده را بلند كند.
خوب يادم هست از همان روزهاي كودكستان مادر يادم داد 2 گوش داريم و يك زبان؛ گوشي كه اختيار شنيدن يا نشنيدن مكالمات را ندارد، اما زباني كه مختار است چيزهايي را بگويد و بايد كنترلش كرد كه هر چيزي را نگويد. پس بايد بيشتر بشنويم و كمتر بگوييم. حالا مي‌فهمم كه مادر خوب مي‌دانست زبان گاهي حكم شمشير دو سر را دارد. از همان كودكي به من هشدار داد كه مراقب زبانت باش كه اگر بي‌موقع چيزي بگويي، ديگر كاري نمي‌توان كرد.


معجزه زبان خوش
اما اين زبان روي و چهره ديگري هم دارد. قديمي‌ها بي‌دليل نگفته‌اند زبان خوش مار را هم از لانه‌اش بيرون مي‌كشد. همين كلامي كه مي‌تواند تلخ باشد و گزنده، گاهي چنان شيرين است و دلنشين كه همه را تحت تاثير قرار مي‌دهد.
با زباني خوش مي‌توانيم بهتر و بيشتر و ساده‌تر به خواسته‌هاي خود برسيم. مي‌توانيم خانواده‌اي را كه از هم دور شده‌اند دورهم جمع كنيم. مي‌توانيم معجزه كنيم. پس چرا از اين نعمت به نفع خودمان استفاده نكنيم؟
كانون خانواده را مي‌توان با همين زبان خوش و با اندكي تدبير و تامل چنان محكم كرد كه هيچ تند باد و حادثه‌اي به آن آسيب نرساند. مي‌توان خوشبخت زندگي كرد و مسالمت‌آميز از كنار مشكلات گذشت.
با درك اين نكات يك سوال كليدي در ذهن مي‌نشيند كه چرا بايد گوشه و كنايه را انتخاب كنيم وقتي مي‌شود با زباني خوش و كلامي مثبت همه اختلافات و مشكلات را برطرف كرد؟ چرا فراموش كرده‌ايم بايد هر روز ساعتي را با هم بنشينيم و حرف بزنيم، صحبت كنيم و به درددل يكديگر گوش دهيم، با هم باشيم و دل به حرف‌هاي هم بدهيم؟
نيش عقرب نه از ره كين است...
متاسفانه برخي چنان عادت به كنايه‌گويي كرده‌اند كه اين رفتار برايشان تبديل به امري عادي و هميشگي شده است؛ عادتي كه نمي‌توانند براحتي تركش كنند. شايد هدف آنها آزار و اذيت دوستان و آشنايان نباشد، اما ناخواسته باعث دلخوري و ناراحتي آنها مي‌شوند.
نمي‌دانيم. شايد آنها در خانواده‌اي بزرگ شده و پرورش يافته‌اند كه زبان صحبت كردن چيزي جز متلك نبوده است. شايد هم اين رفتار، ده‌ها دليل ديگر دارد، اما هرچه هست، هرچقدر هم غيرعمد باشد، زخمي كه برجاي مي‌گذارد عميق است و دردناك. اي كاش كمي فقط كمي به اين موضوع هم فكر كنيم. تلاش كنيم كه كمتر از زبان طعنه استفاده كنيم.


خانواده‌ را از نو بسازيم
هزار بهانه مختلف داريم براي اين‌كه از خانواده امروزي بد بگوييم. زندگي ماشيني امروز فرصتي براي ما نگذاشته است، كارم زياد است، ترافيك را نمي‌بيني؟ توقعات اعضاي خانواده، جمع شدن و بودن كنار هم را ناممكن كرده است، وقت كافي براي خانواده نيست و...
اما اينها همه بهانه است. هيچ‌كدام دليل خوبي نيست تا خانواده و اهميت آن را فراموش كنيم. باور كنيد هيچ اتفاقي نمي‌افتد اگر روزي 15 دقيقه كنار هم بنشينيم و صحبت كنيم‌ ـ صحبت كنيم نه اين‌كه متلك بگوييم ـ. همين 15 دقيقه بظاهر بي‌اهميت، پيوندي محكم و هميشگي ايجاد مي‌كند كه قدرش را بعدها خواهيد فهميد.
اما حالا كه مي‌خواهيم به فكر حفظ خانواده و تحكيم آن باشيم، بياييد تصميم بگيريم به جاي استفاده از زبان متلك و كنايه، رك و رو راست هر چه مي‌خواهيم بگوييم اما با احترام. باور كنيد اگر خوب بگوييم و خوب بشنويم، كمتر دچار مشكل خواهيم شد، اما متاسفانه گويا خيلي از ما بلد نيستيم بگوييم و بشنويم.
بياييد ياد بگيريم و تمرين كنيم كه با هم صحبت كنيم، به حرف هم گوش بدهيم و عاقلانه و منطقي پذيراي حرف‌هاي هم باشيم.


نيلوفر اسعدي بيگي
منبع:جام جم

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۹:۲۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

چطور به زبان مشترك برسيم؟ (3)

در بخش‌هاي 1 و 2 اين مطلب خوانديم كه بزرگ‌ترين مشكل زوج‌هاي جواني كه در آستانه ازدواج قرار دارند، از «نداشتن زبان مشترك» سرچشمه مي‌گيرد. چيزي كه گاهي در يكي دو سال اول زندگي، ازدواج را به كام زوج‌هاي جوان تلخ مي‌كند و لكه‌هاي سياه دوران نامزدي‌شان را رقم مي‌زند. بنابراين بهتر است راه و رسم صحبت با همديگر را به خوبي ياد بگيريم و از همين ابتداي زندگي رعايت كنيم.

حرف زدن جست و جوگرانه، گوش دادن اكتشافي:حرف زدن جست و جوگرانه، گوش دادن اكتشافي، حول موضوعات غيرعادي يا مشكلات پيچيده و نامشخصي دور مي‌زنند كه ممكن است بسيار مهم اما تعريف نشده باشند. اين‌ها سبك‌هاي سرد عيني و منطقي ارتباط براي پي بردن به واقعيات و بررسي راه حل‌ها هستند. اين سبك‌ها براي «برگشتن به عقب» و ديدن تصويري بزرگ‌تر مناسب هستند.
 
 
حرف زدن جست و جو گرانه
حرف زدن جست و جوگرانه كيفيتي محتاطانه دارد. شما مي‌توانيد از آن براي حدس زدن راجع به علل، مطرح كردن راه حل‌ها، اجراي سناريوهاي مختلف (بدون الزام به هرگونه دستور خاص) استفاده كنيد. موقعيت زماني حرف زدن جست و جو گرانه به سمت گذشته يا آينده است و حال را شامل نمي‌شود. اين سبك روشي مطمئن و بي‌خطر براي محك زدن از طريق مشاهده يا طرح سوال‌هايي براي دست گرفتن اوضاع است.
حرف زدن جست و جو گرانه براي كاهش فشار و افزايش اطلاعات بسيار سودمند است. افراد با جستجو در اطلاعات با شيوه‌اي غير اتهامي، آزادانه به شناسايي و روشن ساختن مشكلات و رويدادها مي‌پردازند. اطلاعات زمينه‌اي مربوط را بررسي و ساير اقدامات عملي را ابداع مي‌كنند. حرف زدن جست و جو گرانه براي ابراز عقايد و گسترش گزينه‌ها در آينده به صورت «خزانه عقل» عمل مي‌كند.
 
ماهيت غير قضاوتي و غير تهديد آميز حرف زدن جست و جو گرانه اين فرصت را به شما و همسرتان مي‌دهد كه حرف‌هاي يكديگر را بشنويد. با اين حال اين روش معمولاً فقط به ظاهر مشكل و موضوع توجه مي‌كند و جوهره مشكل را ناديده مي‌گيرد و باعث مي‌شود مشكل حل نشده و زن و شوهر ناراضي باقي بمانند، چون اطلاعات عاطفي حساس آشكار نمي‌شوند.
حدس زدن، فكر كردن و تفحص مي‌تواند به حرف زدن بدون جهت مشخص (يعني يك روش مغلطه آميز براي اجتناب از حل كردن مشكلات، بدون اينكه كسي مسئوليت تبديل بينش به عمل را بپذيرد) تبديل شود. اين نوع حرف زدن در تركيب با سبك حر زدن بعدي(يعني حرف زدن بي‌پرده و صريح) براي دست يافتن به قلب مشكلات و اقدام عملي بيشترين تأثير را دارد.
 
رفتارهاي مختص حرف زدن جست و جو گرانه
- شناسايي مشكل: «من تعجب مي‌كنم كه چرا ما كاري مي‌كنيم كه امور بي‌ربط وقتمان را بگيرد.»
-دادن اطلاعات قبلي مربوط: «ما دوازده كارت دعوت را بين دوستانمان توزيع كرديم.»
- پرداختن به علل: «شايد چون آمادگي بدني كافي نداري، در پايان روز خيلي خسته مي‌شوي!»
-  ارائه تبيين‌ها/ برداشت‌ها: «من  فكر مي‌كنم كه ما بيش از حد خرج فست فودمان مي‌كنيم.»
-  تفسير كردن:«شايد دليل اشغال شدن تلفن مريم انتقال او باشد.»
-  سيلان فكري يا ابداع راه‌حل‌ها: «شايد بتواني زماني را براي يك برنامه تفريحي تعيين كني. نظرت راجع به اين كه هفته‌اي دو بار با هم تنيس بازي كنيم چيست؟»
- مطرح كردن راه حل‌ها:«فرض كن در پاييز به دانشگاه برگردي. فكر مي‌كني آن وقت چه مي‌شود؟»
اين روش معمولاً" فقط به ظاهر مشكل و موضوع توجه مي‌كند و به جوهره مشكل را ناديده مي‌گيرد و باعث مي‌شود مشكل حل نشده و زن و شوهر ناراضي باقي بمانند. چون اطلاعات عاطفي حساس آشكار نمي‌شوند.

گوش دادن اكتشافي:گوش دادن اكتشافي در صدد جستجوي اطلاعات مهمي كه حول و حوش مشكلات پيچيده يا غيرمعمول وجود دارند. در اين سبك افراد حرف‌ها را كاوشگرانه گوش مي‌كنند و علاقه‌ي خود را به شنيدن حرف‌هاي همسرشان در مورد مشكلات نشان مي‌دهند. افراد معمولاً در اين روش نظر شخص مقابل را مي‌گيرند، دانش خود را بالا مي‌برند تا سوءتفاهم‌ها روشن و ابهامات رفع شوند.
گوش دادن اكتشافي از طريق باز كردن باب بحث و گفتگو، باعث برداشته شدن فشار در آن لحظه مي‌شود. استفاده از سوال‌هاي باز (كه مشخصه بارز اين سبك است)، باعث مي‌شود تا كيفيت اطلاعات از طريق سبك‌هاي رسمي يا واكنشي گوش دادن افزايش يابد.
 
سوال‌هاي باز مي‌توانند در متمركز شدن بر بحث و گفتگو، زماني كه شخصي راجع به موضوع حاشيه پردازي مي‌كند مفيد باشد. اين نوع سوال‌ها همچنين موقعي كه شخص حرفي براي گفتن ندارد به راه‌اندازي گفتگو كمك مي‌كند.
 
 
 
تبيان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۹:۲۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

چطور به زبان مشترك برسيم؟ (1) 

بارها گفته ايم، باز هم مي گوييم. بزرگترين مشكل زوج هاي جواني كه در آستانه ازدواج قرار دارند، از «نداشتن زبان مشترك» سرچشمه مي گيرد. چيزي كه گاهي در يكي دو سال اول زندگي، ازدواج را به كام زوج هاي جوان تلخ مي كند و لكه هاي سياه دوران نامزدي شان را رقم مي زند.

اين عدم مفاهمه آنقدر جدي است كه مي تواند سرنوشت يك آشنايي يا نامزدي را طور ديگري رقم بزند و دو طرف را به اين نتيجه برساند كه: ما حرف هم را نمي فهميم. اگر شما هم در اين مرحله از دوران نامزدي قرار داريد، خواندن سلسله مطالب « چطور به زبان مشترك برسيم؟» مي تواند برايتان راهگشا باشد: به طور كلي بايد بدانيد كه هر حرفي كه زده مي شود دو جزء دارد: آنچه گفته شده (محتوا) و نحوه بيان آن (سبك). هر دو جزء بر نحوه دريافت پيام تأثير مي گذارند.

همانگونه كه افراد غالباً با تغيير محتواي گفتگو، ماهيت آن را تغيير مي دند با تغيير سبك نيز پيام هايشان را عوض مي كنند. به همين دليل گفت و شنود به طرز چشمگيري به سبك هاي حرف زدن يا گوش دادن افراد بستگي دارد. در واقع طرز حرف زدن يا گوش دادن هم مي تواند به فرآيند گفت و گو كمك كند و هم قادر است آن را مختل نمايد.
جالب است كه بدانيد ريشه بسياري از شكست ها و نارسايي هاي ارتباط افراد در زندگي مشترك به كار بستن سبك هاي ارتباط نامناسب با موقعيت است.
سبك هاي ارتباطي (نحوه سخن گفتن و گوش كردن) 4 دسته هستند

سبك اول: گپ زدن و حرف زدن راجع به كار و گوش دادن رسمي
سبك دوم : حرف زدن سلطه گرانه، خصمانه و كنايه آميز ، گوش دادن واكنشي
سبك سوم : حرف زدن جستجوگرانه، گوش دادن اكتشافي
سبك دوم : حرف زدن صريح، گوش دادن توجه آميز

سبك اول: گپ زدن و حرف زدن راجع به كار و گوش دادن رسمي

اين سبك، جزء سبك هاي اجتماع پسندي است كه اكثر اوقات افراد براي حفظ وضعيت رد و بدل كردن اطلاعات از آن استفاده مي كنند. محتواي اصلي اين سبك، حرف هاي معمولي و روزمره است.
گپ زدن : اين سبك دوستانه، رايج و گاهاً مزاح گونه است . مقصود و نيت از گپ زدن خوشحال شدن و اطلاع از حال فرد مقابل است نه ايجاد اغتشاش و گفت و شنودها معمولاً حول و حوش آب و هوا، اخبار، ورزش، امور روزمره، خانواده و ساير موضوعات مورد علاقه دور مي زند.
گفتگو به صورت گپ زدن با همسر يا ساير اعضاي خانواده نشان دهنده توجه خاص افراد به يكديگر است. به عبارت ديگر انجام صحبت هاي دوستانه، نشانه ي مهر و عطوفت و لذت بردن متقابل از يكديگر است بدون اينكه افراد مستقيماً به هم بگويند «دوستت دارم» يا «از بودن با تو لذت مي برم».
رفتارهاي خاص گپ زدن
- خوش و بش كردن: امروز چه كار ميكني؟
-گذران وقت: به نظر شما برنده انتخابات كيست؟
-قصه گويي: باور نمي كني ديشب چه اتفاقي برايم افتاد؟
-گفتن لطيفه هاي دوستانه
- نشان دادن اشتباه ديگران: چرا امروز اين كار را كرديد؟
- در ميان گذاشتن وقايع روز
-بحث راجع به اطلاعات زندگينامه اي، صفات و ويژگي ها، عادات، سلامت و وضع ظاهري افراد: من در اصفهان بزرگ شدم، شما آدم تيزهوشي هستيد!


حرف زدن راجع به كسب و كار: در اين نوع حرف زدن، افراد بر موضوعات مربوط به كار و تكليف تاكيد ميكنند. مثل ارائه اطلاعاتي راجع به كاري كه بدان اشتغال دارند.
در حالي كه گپ زدن روابط دوستانه را صريح و شفاف مي كند،گفت و گو در باره كسب و كار با برنامه ريزي، تطبيق دادن و حفظ تكاليف و رويدادها به امور روزمره سرو سامان مي دهد.
رفتارهاي مخصوص حرف زدن راجع به كسب و كار
- گزارش دادن: نتيجه آزمايش خون سوسن منفي بود.
- ارائه واقعيت ها: دندانپزشك حق ويزيت خود را 10 درصد زياد كرد.
-وارسي كردن: نقاشي كي تمام مي شود؟
- برنامه ريزي: نظرت راجع به اينكه فردا با هم ناهار بخوريم چيست؟
- پيگيري: كامران، شير آب حيات را بستي؟
- تصميم گيري هاي معمول: كامبيز به خرگوش غذا خواهد داد.
- خبردادن: پدرت گفت كه سر راهش به خانه عكس ها را از عكاس مي گيرد.

گوش دادن رسمي : وقتي كه افراد قصد دارند با ديگران تماس برقرار كنند و رفتاري مردم پسند و شاداب داشته باشند، رسماً به حرف هاي آنها گوش مي دهند و به صورت يك صفحه صداي آرام براي حرف هاي گوينده عمل مي كنند. گوش دادن رسمي افراد را در جريان مسائل روز قرار مي دهد. اگر چه اين نوع گوش دادن باعث مي شود فرد با همسرش راحت تر باشد اما درگيري عاطفي او را محدودتر مي كند زيرا با فرد مقابل فاصله معيني را حفظ كرده و رفتارش تصنعي است. گوش دادن رسمي يك شيوه صميمي براي گوش دادن نيست.
رفتارهاي خاص گوش دادن
- توجه ناقص
- تماس چشمي لحظه اي
- تصديق علّي
- حركات بدني آرام
- قطع موجه كلام


تبيان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۹:۲۴ ] [ مشاوره مديريت ]

چطور به زبان مشترك برسيم؟ (2)

در بخش اول اين مطلب خوانديم كه بزرگترين مشكل زوج هاي جواني كه در آستانه ازدواج قرار دارند، از «نداشتن زبان مشترك» سرچشمه مي گيرد. چيزي كه گاهي در يكي دو سال اول زندگي، ازدواج را به كام زوج هاي جوان تلخ مي كند و لكه هاي سياه دوران نامزدي شان را رقم مي زند. بر اين اساس، بهتر است راه و رسم صحبت با همديگر را به خوبي ياد بگيريم و از همين ابتداي زندگي رعايت كنيم.

 
گفتيم كه سبك هاي ارتباطي 4 دسته هستند: سبك اول: گپ زدن و حرف زدن راجع به كار و گوش دادن رسمي، سبك دوم : حرف زدن سلطه گرانه، خصمانه و كنايه آميز ، گوش دادن واكنشي، سبك سوم : حرف زدن جستجوگرانه، گوش دادن اكتشافي و سبك چهارم: حرف زدن صريح، گوش دادن توجه آميز.
 
در مطلب قبلي  اولين سبك را بررسي كرديم اما دومين سبكي كه افراد براي برقراري ارتباط (حرف زدن و گوش دادن) با ديگران به خصوص همسر خود استفاده مي كنند سبك حرف زدن سلطه گرانه، خصمانه و كنايه آميز و گوش دادن واكنشي است.
 
نامزدهايي كه از اين شيوه براي ارتباط با هم استفاده مي كنند، كساني هستند كه مي خواهند با استفاده از زور و تحكم، توافق يا رضايت فرد مقابل بدست آيد يا كوشش كنند در برابر تغيير، مقاومت شود. افراد با حرف زدن در قالب سه شيوه مختلف سبك دوم ارتباطي سعي مي كنند بر ديگران اعمال نفوذ و قدرت كنند. در روش اول، يعني حرف زدن سلطه گرانه؛ پيام هاي مثبتي به قصد سازندگي فرستاده مي شود. در دو روش ديگر (حرف زدن خصمانه و كنايه آميز) پيام هاي منفي و بالقوه مخرب فرستاده مي شود. بيشتر جمله ها حول و حوش افكار (چه چيزي درست يا غلط است يا حق با كيست يا نيست) و اقدامات (همسرتان چه بايد بكند يا نكند) دور مي زنند.
 
حرف زدن سلطه گرانه
وقتي افراد در حال دستور دادن هستند يا مدام توصيه و ترغيب مي كنند، در حال استفاده از اين سبك هستند. غالب فعاليت هايي نظر قالب كردن يا كلك زدن، دستور دادن، چانه زدن، نظارت كردن، آموزش دادن، تبليغ كردن و... از اين نوع حرف زدن هستند.
حرف زدن سلطه گرانه، روش حرف زدن موجز و كارآمد است و موجب سوءتفاهم، فاصله افتادن و تنش مي شود. افراد معمولاً دوست دارند كه در تصميم گيري ها شركت كنند نه اينكه گوشه اي بايستند تا به آن ها دستور داده شود. بنابراين اين نوع حرف زدن معمولاً باعث ايجاد مقاومت و انزجار شده و افراد را به سوي حرف زدن خصمانه سوق مي دهد.
 
رفتارهاي مخصوص حرف زدن سلطه گرانه
- دستوردادن: به تعميرگاه زنگ بزن و به آنها بگو اتومبيل را ساعت يازده لازم داري!
- ارزيابي كردن: اين شيوه از روش قبلي بسيار بهتر است.
- توقع داشتن، تعيين حدود: بخواهي نخواهي، بايد تا ساعت نه برگردي و گرنه ما بدون تو مي رويم.
-  توصيه/تجويز راه حل ها: بايد وقتت را با محسن تنظيم كني.
-احتياط/هشدار دادن: وقتي آن جعبه را بلند مي كنيد مواظب باشيد زير آن در نرود!
- سوال هاي بسته/دستوري: فكر نمي كنيد كه...؟
- تبليغ كردن/قالب كردن: فقط يك بار امتحانش كن. اگر موافق ميلت نبود ديگر يك كلمه هم راجع به آن حرف نمي زنم.
- تظاهر كردن/حرف زدن به جاي ديگران
- ستودن

حرف زدن خصمانه
حرف زدن خصمانه مي كوشد تا با زور تغيير ايجاد كند وقتي حرف ها حالت جاذبه و دافعه دارند، هيجانهاي منفي به غليان مي افتند. لحن و صدا و كلماتي كه به كار برده مي شود تغيير كرده و نشان دهنده ناكامي، خشم و تنش است. اين نوع حرف زدن معمولاً هنگامي كه افراد احساس ترس، خشم، تهديد، نااميدي يا استيصال مي كنند، حول و حوش توقعات نامشخص يا تحريف شده دور مي زند.
كانون حرف زدن خصمانه هميشه معطوف به شخص ديگر است نه خود فرد و علاوه بر حمله به رفتار وي در ابطه با مشكل به ارزش و عزت نفس او نيز هجوم مي آورد. اين نوع حرف زدن گرچه مانند سيلابي است كه در يك چشم برهم زدن، بن بست  مي شكند، اما اگر زياد استفاده شود موفقيت آن كوتاه مدت است.
 
رفتارهاي مختص حرف زدن خصمانه
درخواست كردن، سفارش دادن، بي ارزش كردن، اتهام زدن، حمله ورشدن و پرخاشكردن، ترساندن از عقوبت كار، انگ زدن، دفاع كردن، بازخواست كردن، قضاوت كردن/تحقير كردن، درافتادن با/طعنه زدن، موعظه كردن/درس اخلاق دادن/نصيحت كردن، لاف زدن، بحث روانشناسي كردن، زبان لعن و نفرين داشتن.
 
حرف زدن مغرضانه
 حرف زدن مغرضانه خشم غير مستقيمي است كه نشان دهنده رنجيدگي خاطر و انزجار است. افراد موقعي اين پيام مغرضانه را به كار مي بندند كه باورشان شود قدرت تاثيرگذاري بر موقعيت ها را به صورت مستقيم و مثبت ندارند. حرف زدم مغرضانه درصدد است از موضع «ضعف» به جاي موضع «قدرت» اعمال نفوذ كند. اين ترفند يك روش ناموفق براي ابراز نااميدي و درماندگي است كه مي كوشد احساس شرم و گناه در ديگري ايجاد كند. رفتارهاي مختص آن عبارتند از متلك انداختن، مظلوم نمايي، نق زدن، حاشا كردن و...
كساني كه از حرف زدن مغرضانه استفاده مي كنند با سوء استفاده از قدرت، در دراز مدت، بيشتر به خود صدمه مي زنند.
 
رفتارهاي مختص حرف زدن مغرضانه
متلك انداختن، پيله كردن، مظلوم نمايي، نق زدن، حاشاكردن، مضايقه كردن اطلاعات يا مهر و عطوفت، انكار كردن، بدگماني/گوشه و كنايه زدن.
 

گوش دادن واكنشي
 در اين فرآيند افراد تلاش مي كنند با كنترل گفت و گو، شخصي را كه حرف مي زند با خود موافق و موافقت او را به پاسخ خنثاي خود جلب كرده و بدين وسيله كنترل موقعيت را از دست وي خارج نمايند. مثلاً وقتي فردي در حال سخن گفتن است ، همسرش با تمام وجود به حرف هاي او واكنش نشان مي دهد و به جاي دريافت اطلاعات، آن را هضم مي كند.
در يك لحظه:
- اطلاعات را به طور جداگانه ارزيابي مي كند.
- سخنان بعدي خود را مرور مي كند.
-  سعي مي كند كنترل خود را اعمال نمايد.
 
رفتارهاي مختص اين بخش
 كوتاه بودن زمان توجه، تماس چشمي ثابت، قطع مكرر حرف هاي گوينده، لحن منفي كلام، پرخاشگري فعال، سئوال هاي بسته، قضاوت ذهني و تفكر سطحي و تكميل حرف ديگران بطور مكرر مي باشد.
در گوش دادن واكنشي اغلب اوقات شنونده سعي مي كند با خالي كردن زير پاي گوينده وي را بياعتبار سازد. نزاع بين گوينده و شنونده بالا مي گيرد و تنش حالت دفاعي و مقاومت افزايش مي يابد. اين كار بذر اطلاعات غلط و نامربوط را مي پاشد. در فرآيند ارائه اطلاعات مخدوش و گمراه كننده، احساسات بد و سوء تفاهم ها رشد مي كنند.
اگر چه اين سبك از گوش دادن ممكن است به تبادل نظر جان تازهاي بدهد ولي اغلب به جنگ قدرت رقابت آميز و غالباً بيهوده با همسر مبدا مي شود. به طوري كه احساس مثبتي راجع به نتيجه كار به وجود نمي آورد و لذا هيچ همسري به شريك زندگي خود روي خوش نشان نمي دهد.

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=178597


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۹:۲۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

آشنايي با روان‌شناسي تحقير


   در كنار وِيژگي هاي خوب فرهنگ ما (ارتباطات نزديك فاميلي، مهمان‌نوازي، مسووليت‌پذيري، و…) ويژگي‌هاي ديگري نيز هستند كه نمي‌شود از   آنها چشم‌پوشي كرد. بطور مثال، در مواردي با رفتارهاي برمي‌خوريم كه نه تنها از لحاظ اخلاقي شايسته نيستند ، بلكه عواقب منفي در  ساختار  شخصيتي و رفتار فرد نيز دارند. يكي از اين رفتارهاي مخرب، تحقير كردن و ايجاد حس شرم در اطفال و اطرافيان ماست.

   به عنوان يكي از واقعيت هاي جامعه‌ي ما كه احتمالاً اكثريت كودكان، نوجوانان، و جوانان آنرا به نحوي تجربه كرده اند ايجاد حس تحقير و شرم در  ديگران يا تجربه اين احساس است. واقعيت اين است كه برخي از ما در خانه، محيط كار و يا مكتب عادت مي‌كنيم كه ديگران را تحقير كنيم، يا اجازه  مي‌دهيم تا ديگران اين كار را با ما كنند. نام گذاشتن روي افراد، طعنه زدن، با كنايه حرف زدن، زخم زبان زدن، و…از اين دسته رفتارها اند كه حس  تحقير و شرم و كم‌ارزش بودن را در ديگران ايجاد مي‌كنند. در اينجا اين موضوع با دكتر ابراهيمي‌مقدم، روان‌شناس، به بحث گذاشته شده است.

  س: يكي از شايع‌ترين انواع تحقير، اسم گذاشتن (نام گذاشتن) روي افراد است. شايد جالب نباشد بگويم، اما خيلي اوقات مي‌بينيم كه والدين براي تنبيه (جزا دادن) يا تربيت فرزندشان ازكلمات احمق، تنبل، (بي‌عقل)، و امثال آن استفاده مي‌كنند. به نظر شما چنين رفتاري چه تبعاتي به همراه خواهد داشت؟

ج: به نكته مهمي اشاره كرديد. اگر كودكان را با اسم گذاشتن تحقيركنيم، آنها (به تدريج) باور مي‌كنند كه داراي اين صفات و خصوصيات هستند. در نتيجه به علت صدمه‌اي كه به كار بردن اين نام‌هاي منفي به شخصيت بچه‌ها وارد مي‌كند، عزت نفس، (اعتمادبه نفس و جرات) آنها از دست مي‌رود و گاهي ممكن است از حضور در جمع، ارتباط با ديگران، و معاشرت دوري كنند.

 س: تحقير كردن در كودكي دردسرسازتر است يا كلانسالي؟ 

ج: تحقير كردن در هر سني مشكل‌ساز است، اما در كودكان مي‌تواند تاثيرگذارتر باشد، زيرا قدرت تاثير كلمات در زندگي كودكان بيشتر است. هر كلمه و جمله‌اي كه به كودكان گفته شود به همراه خود پيام مهمي درباره كودك و رابطه او با دنياي خويش دارد. اين پيام‌ها تبديل به يك باور مي‌شوند و در تجربيات آينده و بزرگسالي براي او دردسرساز مي‌شوند. متاسفانه كودكان به آن حد از توانايي نرسيده‌اند تا مطالبي را كه به ذهن‌شان وارد مي‌شود، جداسازي كنند و مانع بعضي از آنها شوند.

ديدگاه يك فرزند خردسال نسبت به پدر و مادر اين است كه آنها عقل كٌل هستند و همه چيز را مي‌دانند و سخنانشان مثل يك قانون است. صحت رواني در كودك و كلانسال بر چند اصل استوار است و نخستين اصل آن احترام به شخصيت خود و ديگران است. افرادي كه خود يا ديگران را با الفاظ و كلمات و يا صفات ناخوشايند خطاب مي‌كنند به تدريج از صحت و سلامت روان فاصله مي‌گيرند. تكرار اين كار از سوي والدين موجب مخدوش شدن عزت‌نفس كودك مي‌شود.

 س: كه نتيجه‌اش چه مي‌شود؟

ج: خب، اگر عزت‌نفس داشته باشيم، براي برخورد با مشكلاتي كه در زندگي خصوصي و در كار و وظيفه‌مان بروز مي‌كند آمادگي بيشتري داريم. به تعبيري مي‌توانيم در پي هر شكست و سقوط روي پاي‌مان بايستيم و نيروي بيشتري براي از نو شروع كردن خواهيم داشت.

در مقابل هر چه عزت‌نفس ما كمتر باشد ميل و اميد و آرزوي‌مان دچار نقصان مي‌شود و احتمال موفقيت‌مان كاهش مي‌يابد. هر چه عزت‌نفس ما بيشتر باشد، با اشخاص روابط سالم‌تري برقرار مي‌كنيم. دليل آن هم اين مطلب است كه همانند‌ها يكديگر را جذب مي‌كنند و سالم‌ها به هم مي‌رسند. لذا اگر دوستي داريد كه مدام درپي تحقير ديگران يا خود شماست، مي‌توانيد هم به عزت‌نفس خودتان شك كنيد و هم به انتخاب‌تان!

 س: افراد با عزت‌نفس بالا و پايين چه‌طور دوستان‌شان را انتخاب مي‌كنند؟

ج: ما اصولاً مايل به برقراري ارتباط با كساني استيم كه عزت‌نفس بيشتري دارند و براي خود ارزش قايل هستند. به همين ترتيب اگر براي خودمان ارزش قايل شويم و اجازه ندهيم كه ديگران ارزش و اعتبار ما را خدشه‌دار سازند، بيشتر احتمال دارد كه افراد باعزت نفس بالا را به دور خود جمع كنيم. و برعكس اگر براي خودمان ارزشي قايل نباشيم ، و اجازه دهيم كه به راحتي مورد تحقير و سرزنش ديگران قرار بگيريم، و يا خداي ناكرده الفاظ و كلمات و صفات نازيبا در مورد ما به كار برده شود، به تدريج شاهد خواهيم بود كه اطرافيان و دوستان ما نيز از زمره كساني هستند كه در تحقير خود و ديگران مهارت دارند!

س: به‌عنوان حرف آخر، لطفاً درباره عزت‌نفس و رابطه آن با احترام به ديگران هم بفرماييد.
ج: هرچه عزت‌نفس ما سالم‌تر باشد به ديگران احترام بيشتري مي‌گذاريم و با آنها برخورد بهتر و منصفانه‌تري مي‌كنيم، زيرا آنها را تهديدي عليه خود در نظر نمي‌گيريم. از اين گذشته احترام گذاشتن به خود مقدمه و شرط لازم احترام گذاشتن به ديگران است. در نظر داشته باشيد كه با داشتن عزت‌نفس خوب و سالم بدخواه ديگران نمي‌شويم، از بي‌اعتنايي ديگران نمي‌ترسيم و نگران تحقير و خيانت نمي‌شويم.

كوتاه سخن اينكه اشخاصي كه به احساس خودارزشمندي رسيده‌اند با مهرباني، سخاوت و تعاون اجتماعي بيشتري با ديگران برخورد مي‌كنند. البته داشتن احساس خوب از خويشتن شرط لازم براي رسيدن به حال خوب است، اما شرط كافي نيست. عزت‌نفس جايگزين دانش و مهارتي كه شخص براي عمل كردن در دنيا براي رسيدن به موفقيت به آن نياز دارد نيست، اما احتمالا مي‌تواند به ياد گرفتن اين دانش و مهارت كمك كند.

منبع: سايت پزشكان بدون مرز


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۹:۲۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

سخن نيكو از منظر قرآن


احمد شجاعى-1
چكيده
سخن گفتن، از نعمت‏هاى بزرگ الهى است كه نقش تعيين‏كننده در ساختار شخصيتى انسان دارد. قرآن كريم علاوه بر تأكيد بر اهميت سخن، به گفتن «سخن نيكو» تأكيد نموده است. اين مقاله با رويكرد تحليلى و نظرى درصدد تبيين ديدگاه قرآن درباره سخن نيكو با بررسى اقوال مفسّران و تكيه بر آراء دانشمندان لغت‏شناس است و نيم‏نگاهى نيز به برخى روايات در اين زمينه دارد. درباره «سخن نيكو» چند تعبير در قرآن به چشم مى‏خورد: قول معروف، قول حَسَن، قول احسن، قول سديد، قول كريم.
     قول معروف، سخن حقى است كه مردم طبق فطرت پاك خود آن را مى‏شناسند. قول حسن همان گفتار نيكو است و قول احسن، سخنى است كه در آن دعوت به سوى حق توأم با عمل صالح و از سرِ تسليم در برابر خداوند باشد.
     قول سديد، گفتار محكم، استوار و خلل‏ناپذير است. قول كريم، سخنى نفيس و ارزشمند و به دور از لئامت و پستى است. از منظر قرآن، اصلاح اعمال و بخشايش گناهان از آثار قول سديد (محكم و خلل‏ناپذير) است و قول احسن، زمينه اختلاف و فتنه شيطان را از بين مى‏برد. در روايات نيز آثار فراوانى براى سخن نيكو شمرده شده است كه از جمله آنها مى‏توان به بسيارىِ دوستان و فراوانى روزى، فزونى عمر و محبوب شدن نزد خانواده خويشان نام برد. سخن نيكو معيارها و آدابى نيز دارد، از جمله اينكه برخاسته از علم و به‏هنگام و به‏اندازه باشد.
كليدواژه‏ها: قول (سخن گفتن)، قول معروف، قول حسن، قول احسن، قول سديد، قول كريم.


مقدّمه


سخن گفتن و ارتباط زبانى، از جمله برترين استعدادها و توانايى‏هاى خدادادى بشر، اصلى‏ترين وسيله ارتباط بين انسان‏ها و طبيعى‏ترين راه بيان و انتقال انديشه و مقاصد اوست. اين مسئله تا آن اندازه اهميت دارد كه خداوند در قرآن كريم از آن به عنوان يك نعمت بزرگ در كنار تعليم قرآن و آفرينش انسان ياد كرده است: «الرَّحْمَنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنسَانَ عَلَّمَهُ الْبَيَانَ»(الرحمن: 1ـ4)؛ خداوندى كه انسان را خلق نمود و به او قرآن را تعليم كرد و به او سخن گفتن آموخت. همچنين در آيه شريفه «وَلِسَانا وَشَفَتَيْنِ» (بلد: 9) زبان كه ابزار سخن گفتن است، از نعمت‏هاى خداوندى شمرده شده است. اين توانايى بشرى مانند توانايى‏هاى ديگر او، هم مى‏تواند در مسير صحيح به كار گرفته شود و هم در مسير باطل.
     خداوند متعال در آيات متعدد علاوه بر تأكيد بر نعمت سخن، به چگونه سخن گفتن نيز پرداخته و چارچوب‏هاى سخن نيكو و پسنديده را بيان كرده است. در اين زمينه، روايات فراوانى هم وجود دارد كه همگى حاكى از اهميت فوق‏العاده سخن نيكو و نقش آن در اصلاح اخلاق و تهذيب نفوس انسانى است.1 توجه، اهتمام و تلاش علماى اخلاق در معرفى گناهان زبان نيز اهميت اين موضوع را نشان مى‏دهد.2
    هرچند موضوع «سخن نيكو از منظر قرآن كريم» از قديم مورد توجه مفسّران، حديث‏پژوهان و علماى اخلاق بوده و هريك از ايشان به نحوى با استناد به آيات و روايات مربوطه به ذكر مطالبى در اين‏باره پرداخته‏اند، اما كتاب يا مقاله‏اى مستقل در اين زمينه نيافتيم و به هر حال، هنوز مجال بحث و نظر در اين زمينه گسترده است.
     به اين منظور، ابتدا تعابير قرآنى در اين زمينه استخراج و با استناد به كتاب‏هاى معتبر لغت، تبيين مى‏شود و سپس آراء مفسّران در اين خصوص نقدوبررسى مى‏گردد.
تعابير قرآن درباره سخن نيكو
قرآن‏كريم علاوه‏بر اشاره‏به اهميت‏سخن‏گفتن،به‏گفتن‏سخنان نيكو تأكيد نموده است تا مسير صحيح سخن گفتن را براى ما تعيين‏كندكه‏دراين‏باره پنج‏تعبير در قرآن‏به چشم مى‏خورد:
1. قول معروف
آياتى كه اين واژه در آنها آمده است عبارتند از:
     1. «... وَلَـكِن لاَّ تُوَاعِدُوهُنَّ سِرّا إِلاَّ أَن تَقُولُواْ قَوْلاً مَعْرُوفا»(بقره: 235)؛
     2. «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَمَغْفِرَةٌ خَيْرٌ مِن صَدَقَةٍ يَتْبَعُهَآ أَذىً وَاللّهُ غَنِيٌّ حَلِيمٌ» (بقره: 263)؛
     3. «وَقُولُواْ لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفا» (نساء: 5)؛
     4. «فَارْزُقُوهُم مِنْهُ وَقُولُواْ لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفا» (نساء: 8)؛
     5. «وَقُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفا.» (احزاب: 32)
     گرچه هريك از آيات پنج‏گانه مزبور مربوط به موردى است و با خصوصيت آن موارد «قول معروف» معناى خاصى پيدا مى‏كند، اما در كل مى‏توان از اين آيات استفاده نمود كه ما از طرف خداوند در سخن گفتن مأمور به سخن معروف هستيم.
     ديدگاه مفسّران
درباره قول معروف، مفسّران نظرات مختلفى دارند كه مى‏توان آن را ذيل دو ديدگاه دسته‏بندى كرد.
ديدگاه اول: مقصود از «قول معروف» همان گفتار و سخن معروف است كه غالب‏مفسّران‏بدان‏معتقدند.منتهادر اينكه مراد از سخن‏ معروف ‏چيست‏ ديدگاه‏هاى ‏متعددى ‏دارند؛ مانند:
     1. «قول معروف» سخنى است كه نزد عقل و عرف و شرع شناخته شده باشد.3
    2. «قول معروف» يعنى: سخن معروف و پاكيزه.4
    3. «قول معروف» يعنى: قول حسن و نيكو و به دور از خشونت.5
    4. «قول معروف» سخنى است كه مايه رشد و صلاح باشد.6
    5. «قول معروف» عبارات و سخنان دلنشين و شايسته‏اى است كه هم كمبود روانى آنها را برطرف مى‏سازد و هم به رشد عقلى آنها كمك مى‏كند.7
ديدگاه دوم: مراد از «قول»، معناى كنايى آن است؛ يعنى معاشرت و رفتار. اين نظريه مربوط به علّامه طباطبائى است. ايشان مى‏فرمايند: «قول معروف» مانند قول حسن به معناى مطلق معاشرت و رفتار است نه سخن گفتن.8
     نكاتى درباره نظر مفسّران
الف. «معروف» در لغت به معناى آن چيزى است كه شناخته شده نزد عقل و فطرت مردم است. مردم كارهاى نيك و حق را طبق فطرت پاك خويش مى‏شناسند و براى آنها كارهاى باطل و زشت و ناپسند ناآشناست. راغب مى‏گويد: «معروف» اسم است براى هر كارى كه از نظر عقل يا شرع حُسنش معلوم و شناخته شده باشد. ابن‏فارس هم به اين معنا در كتاب خود اشاره نموده است.9
    ب. در بيان برخى از مفسّران آمده بود: «قول معروف» به معناى سخنان دلنشين و شايسته‏اى است كه كمبود روانى آنها را برطرف مى‏سازد. اين معنا مربوط به مورد آيه است كه در خصوص يتيمان است، وگرنه به صورت عام نمى‏توان آن را در تمامى مواردى كه «قول معروف» آمده بود ذكر نمود، بلكه قول معروف همان سخن نيك و حقى است كه شناخته‏شده براى مردم است.
     3. به نظر علّامه طباطبائى، مقصود از «قول معروف» سخن نيكو نيست، بلكه كنايه از معاشرت و رفتار است. هرچند اين معنا، فى‏حد نفسه به عنوان يك احتمال قابل توجه است، لكن نياز به قرينه دارد كه در كلام آن بزرگوار قرينه‏اى بر آن اقامه نشده است.
     نتيجه اينكه ظاهر «قول معروف» در اين آيات همان گفتار و سخنى است كه خوب و شايسته و زيبا و نيكو باشدكه‏غالب‏مفسّران‏هم‏به همين‏معناى‏لغوى‏اشاره‏نموده‏اند.
2و3. قول حسن و احسن
تعبير اول در قرآن كريم يك بار آمده است؛ آنجا كه مى‏فرمايد: «وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْنا» (بقره: 83)؛ با مردم به نيكى سخن بگوييد. و تعبير دوم نيز يك بار آمده است؛ آنجا كه مى‏فرمايد: «وَقُل لِعِبَادِي يَقُولُواْ الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ» (اسراء: 53)؛ و به بندگانم بگو آنچه را كه بهتر است بگويند. اين دو تعبير، همه را مورد خطاب قرار مى‏دهند كه با مردم به نيكى سخن بگوييد.
     ديدگاه مفسّران
اما اينكه مراد از قول حسن چيست، در اين خصوص نيز مفسّران دو دسته شده‏اند. برخى «قول» را به معناى گفتار و سخن گرفته و مراد از «قول حسن» را سخن نيكو دانسته‏اند؛ مانند طبرسى كه در اين‏باره مى‏گويد: «قول حسن» يعنى: سخنى نيكو كه از شدت نيكى گويا خود نيكى است.10
    طبرسى در جاى ديگر، وجوه سه‏گانه‏اى را از قول حسن بصرى، ابن‏عباس و سفيان ثورى به اين‏ترتيب نقل مى‏كند:
     1. سخن زيبا و اخلاق نيكو؛ 2. امر به معروف و نهى از منكر؛ 3. قول معروف.11
    بعضى هم مانند علّامه طباطبائى12 و مرحوم سبزوارى نجفى13 آن را به معناى رفتار، معاشرت و خلق نيكو دانسته‏اند14 كه طبق اين احتمال، كلمه «قول» در آيه شريفه در معناى‏كنايى‏به‏كاررفته‏است نه معناى‏حقيقى خود.
     نقد و بررسى
همان‏گونه كه ملاحظه شد، در خصوص تفسير «قول حسن» و «قول احسن»، نظير تفسير «قول معروف» دو نظريه مطرح بود: نظريه غالب مفسّران كه «قول» به معناى حقيقى خودش است، و نظريه علّامه طباطبائى و مرحوم سبزوارى كه مقصودْ معناى كنايى باشد. لكن تفاوتى بين اين دو مورد وجود دارد: در خصوص معناى «قول حسن»، مرحوم بحرانى دو روايت در ذيل آيه شريفه نقل نموده است كه در يكى از آنها امام باقر عليه‏السلام «قول حسن» را به معناى سخن نيكو دانسته و فرموده‏اند: يعنى با مردم به نيكوترين سخنى كه دوست داريد با شما بگويند سخن بگوييد. اين روايت، نظريه غالب مفسّران را تأييد مى‏كند و مطابق ظاهر آيه شريفه هم هست. لكن در مقابل، روايت ديگرى از امام صادق عليه‏السلام نقل مى‏كند كه در تفسير آيه شريفه «وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْنا»مى‏فرمايند: يعنى مريضان آنان را عيادت كنيد و در تشييع جنازه‏شان حاضر شويد و در مساجد آنها نماز بخوانيد.15 اين روايت مؤيد نظريه علّامه طباطبائى و مرحوم سبزوارى است. از اين‏رو، با وجود اين دو روايت نمى‏توان قاطعانه گفت كه كدام معنا از آيه شريفه اراده شده است. البته منافاتى هم بين اين دو معنا نيست؛ يعنى ممكن است هر دو معنا از آيه شريفه مقصود باشد؛ چراكه احتمال دارد مراد از «قول» در آيه شريفه «منطق» باشد كه در قول و فعل تجلى مى‏كند و در هر كدام از اين دو روايت به بخشى اشاره شده است و در خصوص اين مورد، اين دو روايت مى‏توانند قرينه بر اراده اين معنا باشند، اما بقيه از آراء مفسّران غالبا مربوط به بيان مصداق است نه تفسير «قول حسن».
     در مورد «قول أحسن» نيز آمده است: يعنى سخنى كه بهترين از نظر محتوا، بهترين از نظر بيان و بهترين از نظر توأم بودن با فضايل اخلاقى و روش‏هاى انسانى باشد.16 خود قرآن كريم در آيه شريفه «وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّن دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحا وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ» (فصلت: 33) قول احسن را به قولى تفسير نموده است كه در آن، دعوت به سوى حق و توأم با عمل صالح و تسليم در برابر اوامر الهى باشد.
4. قول سديد
اين تعبير در دو آيه قرآن آمده است:
     1. «فَلْيَتَّقُوا اللّهَ وَلْيَقُولُواْ قَوْلاً سَدِيدا» (نساء: 9)؛ پس بايد تقواى الهى پيشه كنند و سخن استوار بگويند.
     2. «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلاً سَدِيدا» (احزاب: 70)؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، تقواى الهى پيشه كنيد و سخن استوار گوييد.
     در اين دو آيه مباركه خداوند به دو امر اساسى در كنار يكديگر دستور مى‏دهد: يكى تقواى الهى و ديگرى سخن سديد. اين نشان مى‏دهد كه گفتار انسان تأثير ويژه‏اى در رسيدن او به سعادت دارد، به گونه‏اى كه در رديف تقواى الهى و پروا داشتن از خداوند بيان شده است.
     ديدگاه مفسّران
اين تعبير بيشتر از بقيه تعابير مورد اختلاف مفسّران قرار گرفته است. علّامه طباطبائى درباره تفسير «قول سديد» دو گونه سخن گفته‏اند. در يك‏جا (ذيل آيه 70 سوره احزاب) آن را به معناى سخن و كلام دانسته‏اند، آنجا كه مى‏فرمايند: كلمه «سديد» از ماده «سداد» است به معناى اصابت رأى و داشتن رشاد. بنابراين، «قول سديد» عبارت است از سخنى كه هم مطابق با واقع باشد و هم لغو نباشد و يا اگر فايده‏اى دارد فايده‏اش چون سخن‏چينى و امثال آن غيرمشروع نباشد. پس بر مؤمن لازم است كه به راستىِ آنچه مى‏گويد مطمئن باشد و نيز گفتار خود را بيازمايد كه لغو يا مايه فساد نباشد.17 ولى در ذيل آيه 9 سوره «نساء» مى‏فرمايند: «قول سديد» كنايه است از اتخاذ روش صحيح عملى و ساده‏تر اينكه منظور از قول روش عملى است نه سخن؛ مثل آيه شريفه «وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْنا.»18
    مفسّران ديگر «قول» را به معناى سخن دانسته‏اند، اما اينكه مقصود از «قول سديد» چيست اختلاف‏نظر دارند. سخنان مفسّران در اين‏باره سه‏گونه است: 1. مفهوم «سداد»؛ 2. ذكر مصداق؛ 3. بيان مفهوم و تطبيق بر مصداق.
     1. تبيين مفهوم سديد: از گونه اول مى‏توان به سخن آيت‏اللّه مكارم شيرازى اشاره نمود كه مى‏گويد: ... مانند اينكه آمده است: سديد از ماده «سد» به معناى محكم و استوار و خلل‏ناپذير و موافق حق و واقع است؛ سخنى كه همچون يك سد محكم جلوى امواج فساد و باطل را مى‏گيرد و... . اگر بعضى از مفسّران آن را به معناى «صواب» و بعضى به خالص بودن از كذب و لغو يا هماهنگ بودن ظاهر و باطن و يا صلاح و رشاد و مانند آن تفسير كرده‏اند همه به معناى جامع فوق برمى‏گردد.19
    2. ذكر مصداق: مصاديقى كه براى قول سديد بيان شده است عبارتند از:
     الف. سخن نيكو؛ سخنى كه از فساد و كذب و لغو خالص باشد.20
    ب. سخن نيكويى كه ظاهروباطن آن‏هم‏يكى باشد.21
    3. «قول سديد»: سخنى است كه از روى عدل باشد و آن منطبق بر توحيد است.22
    4. «قول سديد» يعنى: به سخن راست.23
    5. «قول سديد» به سخنى كه راست باشد و در آن قصد حق شده باشد و ظاهر و باطنش يكى باشد.24
    6. «قول سديد» قول صواب و حق‏و مستقيم است.25
    7. «قول سديد» به معناى سخن حق است.26
    8. «قول سديد» به معناى كلمات حكمت‏آميز و سؤال از وظايف و تكاليف، مواعظ و نصايح و اصلاح ذات‏البين، امر به معروف و نهى از منكر، تلاوت قرآن، و ذكر ادعيه وارده است.27
    9. «قول سديد» به گفتن «لااله الا اللّه» است.28
    10. «قول سديد» يعنى: به سخن درست و سخن درست نخواهد بود، مگر سالم و در وقت مناسبش باشد و چنين نخواهد بود جز آنكه از روى انديشه و نظر به حال و آينده بيان شود. آنچه مؤمن را از منافق تميز مى‏دهد اين است كه مؤمن وقتى حرف مى‏زند احساس مسئوليت مى‏كند؛ از اين‏رو، پيش از سخن گفتن بسيار مى‏انديشد، در حالى كه منافق بدون فكر و انديشه كلامى بر زبان مى‏آورد و خود را گرفتار مى‏سازد و در حديث آمده: زبان مؤمن آن سوى قلب اوست و قلب‏منافق‏پشت‏زبان او.29
    11. «قول سديد» سخنى است كه در آن قصد و نيت حق و راستى باشد و واژه «سداد» به معناى قصد به سوى حق و سخن به عدل است؛ چنان‏كه مى‏گويند: «سدالسهم نحو الرميه»؛ تير راست و مستقيم به طرف شكار رفت. و مقصود كلى اين است كه زبانتان را از دروغ نگه داريد و سخن راست و حق گوييد.30
     نقد و بررسى
همان‏گونه كه ملاحظه شد، درباره قول سديد آراء مختلفى در ميان مفسّران مطرح است. برخى تطبيق به مصداق كرده‏اند؛ مثل گفتن «لا اله الا اللّه»، و روشن است كه اين نظريه تطبيق است نه تفسير و سبب محدوديت آيه نمى‏شود. برخى ديگر، آن را به سخن حق يا راست، يا نيك يا يكى بودن ظاهر و باطن يا كذب و لغو نبودن تفسير نموده‏اند. به نظر مى‏رسد هيچ‏كدام از اينها معناى «سديد» نيست، بلكه مصاديق قول سديد محسوب مى‏شوند نه معنا و مفهوم آن. سخنى مى‏تواند «سديد» باشد كه حق، راست، نيكو، و به دور از لغو باشد، وگرنه قول سديد نخواهد بود. از اين‏رو، به نظر مى‏رسد هيچ‏كدام از اينها معناى واقعى سديد نيست، بلكه بايد به سراغ معناى لغوى آن رفت. «سديد» از ماده «سد» است و «سد» را به خاطر استحكام و اتقانى كه دارد به اين نام مى‏خوانند. ابن‏فارس مى‏گويد: سديد يعنى چيزى كه داراى استقامت و استحكام باشد. همچنين فيروزآبادى و راغب اصفهانى به اين معنا اشاره كرده‏اند.31 در نتيجه، اگر اين واژه صفت «قول و سخن» شد به مفهوم سخنى خواهد بود كه از استحكام و اتقان لازم برخوردار باشد. طبعا قول «سديد» آن سخنى است كه محكم و استوار و خلل‏ناپذير است.
     اما معنايى كه علّامه طباطبائى بيان فرموده‏اند، مبنى بر اينكه مراد از «قول سديد» اتخاذ روش صحيح عملى است نه سخن، هرچند نمى‏تواند معناى مناسبى باشد، لكن چون خلاف معناى لغوى «قول سديد» است نياز به قرينه دارد. بدون داشتن قرينه نمى‏توان به آن ملتزم شد. و در كلام آن بزرگوار قرينه‏اى اقامه نشده است و در اين‏باره روايتى هم نداريم كه بتواند نقش قرينه را ايفا كند.
     حاصل اينكه خداوند در اين آيات شريفه مؤمنان را مأمور ساخته كه از «قول سديد» يعنى از سخنان محكم و استوار در گفتارشان، استفاده نمايند؛ سخنانى كه آثار ارزشمندى را به دنبال خود دارد. به برخى از اين آثار در خود قرآن كريم و به برخى ديگر در روايات اشاره شده است كه در ادامه بحث خواهد آمد.
5. قول كريم
اين تعبير در قرآن كريم تنها يك بار آمده است، آنجا كه مى‏فرمايد: «وَقُل لَّهُمَا قَوْلاً كَرِيما» (اسراء: 23)؛ با پدر و مادر كريمانه سخن بگو.32
     ديدگاه مفسّران
در تفسير اين تعبير قرآنى هم نظرات مختلفى ارائه شده است. برخى از آنها عبارتند از:
     1. قول شريف كه با آن پدر و مادر مورد اكرام واقع شوند؛33
    2. سخن نازك و زيبا و به دور از زشتى؛34
    3. سخن نيكو و نرم؛35
    4.كلام شيرين و همراه با لطف و محبت و عاطفه و احترام.36
    نقد و بررسى
اگر به معنا و مفهوم «واژه كريم» دقت شود معناى درست و صحيح ارائه خواهد شد. در مورد معناى واژه «كريم» اهل‏لغت معانى مختلفى ذكر كرده‏اند. جوهرى «كرم» را ضد لئامت و پستى مى‏داند و مى‏گويد: كريم كسى است كه زياد بخشش مى‏كند.
     فيروزآبادى هم به همين معنا اشاره نموده است.37 ولى فيومى و ابن‏فارس كريم را به معناى نفيس و عزيز دانسته‏اند.38
    به نظر مى‏رسد معناى اصلى «كرم» همان نفيس و ارزشمند باشد، اما مفاهيم ديگرى مثل بخشندگى و گذشت يا نداشتن لئامت و پستى از آثار و لوازم كرامت‏اند نه معنا و مفهوم آن، و در آيه شريفه كه «كريم» صفت كلام و قول قرار گرفته است همين مفهوم را مى‏رساند؛ يعنى كلام و سخنى كه ارزشمند باشد. به اين معنا، علّامه مصطفوى هم اشاره نموده است.39
    نتيجه اينكه «قول كريم يعنى: سخنى كه نفيس و قيمتى و ارزشمند باشد و لازمه آن اين است كه از دنائت و پستى منزه، همراه با لطف و محبت و سنجيده و بزرگوارانه باشد و آنچه در كلام مفسّران آمده بود غالبا ناظر به مصاديق قول كريم بود نه معنا و مفهوم آن.»
آثار سخن نيكو
سخن‏نيكو كه درآيات‏متعددى‏وباتعابيرگوناگونى‏بدان اشاره شده بود، آثار و بركاتى دارد كه برخى از آنها در خود آيات شريفه‏قرآن‏وبرخى‏ديگردرروايات‏اهل‏بيت عليهم‏السلامبيان‏شده‏است.
     در قرآن كريم، سه اثر از آثار سخن نيكو آمده است:
     1. اصلاح رفتارها و اعمال آدمى؛
     2. بخشوده شدن گناهان؛
     3. جلوگيرى از ايجاد فتنه و اختلاف ميان مردم.
     در آيه شريفه ذيل، به دو اثر نخست اشاره شده است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلاً سَدِيدا يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمَالَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَمَن يُطِعْ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزا عَظِيما»(احزاب: 70ـ71)؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، از خدا پروا داشته باشيد و سخنى استوار گوييد تا اعمال شما را به صلاح آورد و گناهانتان را بر شما ببخشايد و هركس خدا و پيامبرش را فرمان برد قطعا به رستگارى بزرگى نايل آمده است. البته در آيه شريفه، تقوا هم در كنار سخن نيكو مطرح شده است و طبق ظاهر آيه، اين دو اثر از آثار تقوا و سخن نيكو است ولى به هر حال، سخن نيكو ـ هرچند به عنوان يكى از دو عامل ـ مى‏تواند در اصلاح اعمال و بخشايش گناهان مؤثر باشد.
     علّامه طباطبائى به اين پرسش كه چگونه سخنان نيكو سبب اصلاح رفتار آدمى و بخشوده شدن گناهان مى‏گردد، چنين پاسخ مى‏دهد: اين بدان جهت است كه وقتى نفس آدمى عادت به راستى و قول سديد نمود ديگر دروغ و سخن لغو و يا سخنى كه فسادانگيز باشد از او شنيده نمى‏شود و وقتى اين صفت در نفس آدمى پايدار شد و از گناهان گذشته خود پشيمان گشت و اين پشيمانى همان توبه است كه آمرزش گناهان را به دنبال دارد.40
    همان‏گونه كه اشاره شد، از منظر قرآن كريم يكى ديگر از آثار «قول احسن» كه از مصاديق سخن نيكوست، از بين بردن زمينه اختلاف و فتنه است، آنجا كه مى‏فرمايد:«وَقُل لِعِبَادِي يَقُولُواْ الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّيْطَانَ يَنزَغُ بَيْنَهُمْ إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلإِنْسَانِ عَدُوّا مُبِينا»(اسراء: 53)؛ و به بندگانم بگو آنچه را كه بهتراست بگويند كه شيطان ميانشان را به هم مى‏زند؛ زيرا شيطان همواره براى انسان دشمنى آشكار است. بر اساس اين آيه شريفه، خداوند به مؤمنان فرمان مى‏دهد سخن نيكو گويند تا ميان آنان اختلاف نيفتد.
نتيجه‏گيرى
1. قرآن كريم براى سخن گفتن كه از نظر توده مردم كار روزمره بشرى است و اهميت چندانى به آن نمى‏دهند، ضابطه و قانون ارائه داده است. از منظر قرآن، قول نيكو در كنار عمل صالح سهمى بسزا در ساختن شخصيت آدمى و سعادت اخروى او دارد.
     2. قرآن از سخن نيكو و موردپسند خداوند با تعابيرى همچون معروف،حسن،احسن،سديد وكريم‏يادكرده‏است.
     3. «قول معروف» سخنى است كه شناخته شده نزد عقل و فطرت مردم است و آن سخنى است كه حق و نيك باشد كه مردم با فطرت پاك خود آن را مى‏شناسند.
     4. «قول احسن» همان گفتار نيكوست و «قول احسن» به حسب آيه شريفه «وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّن دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحا وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ» سخنى است كه در آن دعوت به سوى حق تعالى توأم با عمل صالح و برخاسته از تسليم در برابر اوامر الهى باشد.
     5. «قول سديد» به معناى سخنى است كه از استحكام و اتقان لازم برخوردار باشد؛ يعنى سخنى كه محكم و استوار و خلل‏ناپذير است. ديدگاه‏هايى كه در تفسير آن ذكر شده عمدتا ذكر مصداق است نه معنا و مفهوم قول سديد.
     6. با توجه به معناى اصلى واژه «كرم» در لغت، «كريم» چيزى است كه نفيس و ارزشمند است. «قول كريم» سخنى است كه داراى ارزش و قيمت باشد و مفاهيمى مانند بخشندگى و گذشت، يا نداشتن لئامت و پستى از آثار و لوازم كرامت‏اند.
     7. در قرآن كريم براى سخن نيكو سه اثر ذكر شده است: اصلاح رفتارها و اعمال آدمى، بخشوده شدن گناهان، و جلوگيرى از ايجاد فتنه و اختلاف ميان مردم.


پى نوشت ها
ـ ابن‏فارس، احمد، معجم مقاييس‏اللغة، قم، مركز نشر مكتب اعلام اسلامى، 1404ق.
ـ بحرانى، سيدهاشم، البرهان فى تفسيرالقرآن، چ دوم، بيروت، مؤسسة اعلمى للمطبوعات، 1427ق.
ـ بلخى، سليمان، تفسير مقاتل، بيروت، دارالتراث‏العربى، 1423ق.
ـ حسينى شيرازى، سيدمحمّد، تقريب‏القرآن، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1400ق.
ـ رازى، ابولفتوح، روض‏الجنان و روح‏الجنان، مشهد، آستان قدس رضوى، 1408ق.
ـ رازى، فخرالدين، التفسير الكبير، چ چهارم، بيروت، داراحياء التراث‏العربى، 1422ق.
ـ راغب اصفهانى، حسين‏بن محمّد، المفردات فى غريب‏القرآن، قم، دفتر نشر كتاب، بى‏تا.
ـ سبزوارى نجفى، محمّدبن حبيب‏اللّه، ارشادالاذهان فى تفسيرالقرآن، بيروت، دارالتعارف، 1419ق.
ـ سورآبادى، عتيق‏بن محمّد، تفسير سورآبادى، تهران، فرهنگ نشر نو، 1380.
ـ طباطبائى، سيد محمّدحسين، الميزان فى تفسيرالقرآن، چ سوم، تهران، دارالكتب، الاسلاميه، 1396ق.
ـ طبرسى، فضل‏بن حسن، جوامع‏الجامع، چ دوم، قم، مهر، بى‏تا.
ـ ـــــ ، مجمع‏البيان، بيروت، دارالمعرفه، 1406ق.
ـ طوسى، محمّدبن حسن، التبيان فى تفسيرالقرآن، قم، مكتب الاعلام‏الاسلامى، 1409ق.
ـ طيب، سيدعبدالحسين، اطيب‏البيان، تهران، اسلام، 1378ش.
ـ فضل‏اللّه، سيد محمّدحسين، تفسير من وحى‏القرآن، چ دوم، دارالملاك للطباعه و النشر، 1419ق.
ـ فيروزآبادى، مجدالدين محمّد، قاموس المحيط، بيروت، داراحياء التراث‏العربى، 1422ق.
ـ فيومى، احمدبن محمّد، المصباح المنير، بى‏جا، بى‏نا، 1347.
ـ مدرسى، سيد محمّدتقى، تفسير هدايت، ترجمه احمد آرام، مشهد، آستان قدس رضوى، 1377.
ـ مصطفوى، حسن، تفسير روشن، تهران، مركز نشر كتاب، 1380.
ـ مكارم شيرازى، ناصر و ديگران، تفسير نمونه، چ بيست و دوم، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1380.
ـ ميبدى رشيدالدين، كشف‏الاسرار، تهران، اميركبير، 1371.
ـ نجفى بلاغى، محمّدجواد، آلاءالرحمان فى تفسيرالقرآن، قم، مكتبة وجدانى، بى‏تا.
پى نوشت ها

-1 عضو هيأت علمى دانشگاه آزاد اسلامى واحد خلخال. دريافت: 15/11/88 ـ پذيرش: 23/2/89.
1ـ براى نمونه، در رواياتى آمده است كه پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آلههرگز بر منبر نمى‏نشست، مگر اينكه آيه شريفه «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلاً سَدِيدا»احزاب: 70؛ (اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد تقواى الهى پيشه كنيد و سخن حق و درست بگوييد) را تلاوت مى‏فرمود. در ادامه بحث، در بيان آثار سخن نيكو از منظر قرآن و حديث به برخى از روايات اشاره خواهد شد.
2ـ تا جايى كه برخى از آنان گناهانى را كه از طريق گفتار و سخن اتفاق مى‏افتد به بيست مورد و برخى ديگر تا سى مورد شمرده‏اند. يكى از نويسندگان معاصر در اهميت زبان مى‏گويد: «زبان پربركت‏ترين عنصر بدن و مؤثرترين وسيله طاعت و هدايت و اصلاح است و در عين حال، خطرناك‏ترين و پرگناه‏ترين عضو بدن محسوب مى‏شود.» ناصر مكارم شيرازى و ديگران، تفسير نمونه، ج 17، ص 488.
3ـ حسن مصطفوى، تفسير روشن، ج 5، ص 257.
4ـ محمّدجواد بلاغى، آلاء الرحمن، ج 2، ص 20.
5ـ سيدمحمّد حسينى شيرازى، تقريب‏القرآن، ج 1، ص 247.
6ـ فضل‏بن حسن طبرسى، جوامع‏الجامع، ج 1، ص 544.
7ـ ناصر مكارم شيرازى و ديگران، همان، ج 3، ص 271.
8ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، الميزان، ج 4، ص 274.
9ـ راغب اصفهانى، مفردات، ذيل ماده «عرف»؛ احمدبن فارس، معجم مقاييس‏اللغه، ذيل ماده «عرف».
10ـ فضل‏بن حسن طبرسى، جوامع‏الجامع، ج 1، ص 117.
11ـ فضل‏بن حسن طبرسى، مجمع‏البيان، ج 1، ص 298.
12ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، همان، ج 1، ص 330.
13ـ محمّدبن حبيب‏اللّه سبزوارى نجفى، ارشادالاذهان الى تفسيرالقرآن، ج 1، ص 18.
14ـ سيدهاشم بحرانى، البرهان فى تفسيرالقرآن، ج 1، ص 261.
15ـ سيدهاشم بحرانى، همان، ج 1، ص 261.
16ـ ناصر مكارم شيرازى و ديگران، همان، ج 17، ص 447.
17ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، همان، ج 16، ص 523.
18ـ همان، ج 2، ص 317.
19ـ ناصر مكارم شيرازى و ديگران، همان، ج 17، ص 477.
20ـ محمّدبن حسن طوسى، التبيان، ج 8، ص 366.
21ـ فضل‏بن حسن طبرسى، مجمع‏البيان، ج 8، ص 584.
22ـ سليمان بلخى، تفسير مقاتل، ج 3، ص 580.
23ـ فخرالدين رازى، التفسيرالكبير، ج 9، ص 186.
24ـ محمّدبن حبيب‏اللّه سبزوارى نجفى، همان، ج 1، ص 432.
25ـ رشيدالدين ميبدى، كشف‏الاسرار، ج 8، ص 92.
26ـ ابوالفتوح رازى، روض‏الجنان و روح‏الجنان، ج 16، ص 26.
27ـ سيدعبدالحسين طيب، اطيب‏البيان، ج 10، ص 535.
28ـ عتيق‏بن محمّد سورآبادى، تفسير سورآبادى، ج 3، ص 2000.
29ـ سيد محمّدتقى مدرسى، تفسير هدايت، ترجمه احمد آرام، ج 10، ص 321.
30ـ فضل‏بن حسن طبرسى، جوامع‏الجامع، ج 5، ص 58.
31ـ احمدبن فارس، همان؛ مجدالدين محمّد فيروزآبادى، قاموس‏المحيط؛ راغب اصفهانى، همان، ذيل ماده «سد».
32ـ البته اين آيه شريفه در خصوص سخن گفتن با پدر و مادر است، لكن شايد بتوان آن را به عنوان يك اصل قرآنى در سخن گفتن با همه افراد تلقّى نمود؛ چراكه قطعا آن آثارى كه سخن كريمانه درباره پدرومادر به دنبال‏دارد درموردديگران‏نيزخواهد بود.
33ـ ر.ك: محمّدبن حسن طوسى، همان، ج 6، ص 467.
34ـ ر.ك: فضل‏بن حسن طبرسى، مجمع‏البيان، ج 6، ص 631.
35ـ ر.ك: سليمان بلخى، همان، ج 2، ص 517.
36ـ ر.ك: سيد محمّدحسين فضل‏اللّه، تفسير من وحى‏القرآن، ج 14، ص 84.
37ـ اسماعيل‏بن حمّاد جوهرى، صحاح / مجدالدين فيروزآبادى، همان، ماده «كرم».
38ـ احمدبن محمّد فيومى، المصباح‏المنير؛ احمدبن فارس، همان، ماده «كرم».
39ـ حسن مطفوى، التحقيق فى كلمات القرآن‏الكريم، ج 10، ماده «كرم».
40ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، همان، ج 6، ص 523.

http://marifat.nashriyat.ir/node/2208


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۹:۲۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

كنايه زدن و متلك‌گويي، ممنوع


زبانت را غلاف‌ كن

زود جوش مي‌آورد زودتر از ديگ آب روي آتش. يك كلام كه دو كلام شود قاطي مي‌كند و صدايش را در سرش مي‌اندازد و زبانش را ول مي‌كند. زبان نيشداري دارد مثل عقرب جرار. برايش مهم نيست كه همسري مقابلش ايستاده كه دوستش دارد و فرزنداني كه هميشه مي‌گويد دوستشان دارد. وقتي از او مي‌خواهند تا به جاي داد و فرياد كمي‌گوش دهد و به ديگران نيز ميدان بدهد بدتر مي‌شود و آنقدر جنجال به پا مي‌كند و متلك و كنايه بار ديگران مي‌كند كه از آدم‌هاي خانه فقط چند قلب شكسته و اعصاب خراب مي‌ماند.
اما او اين‌گونه نيست. مهربان است و صبور. اهل حرف زدن است و گره باز كردن. داد نمي‌زند. صدايش را در گلويش نمي‌اندازد. اصلا توهين كردن در قاموسش نيست. زبانش نرم است. بيشتر از آن‌كه حرف بزند گوش مي‌دهد. او قلب اهالي خانه را به دست آورده. او فرمانرواي بي‌تكلفي است كه عصاي حكومتش از جنس تفاهم است. او خوب فهميده كه رمز زندگي همراه با خوشبختي خوب گوش دادن، خوب حرف زدن و احترام به خواسته‌هاي ديگران است.

اگر قرار باشد در دو راهي انتخاب كردن بين اين دو وضعيت قرار بگيريم حتما همه ما موقعيت دوم را مي‌پسنديم، يعني زندگي با آدمي‌كه مي‌داند مديريت زندگي را به دست گرفتن فقط با برقراري دوستي ميان اعضاي خانواده ميسر است. كسي كه ايمان دارد داشتن دو گوش و يك زبان نمادي است براي به ياد داشتن اين موضوع كه دو برابر آنچه مي‌گوييم بايد گوش دهيم.

جادوي كلام

هيچ‌كس در اين دنيا نيست كه نخواهد خوشبخت باشد، اما خيلي‌ها هستند كه نمي‌دانند براي خوشبخت بودن بايد تلاش كرد و قرار نيست كسي خوشبختي را به ديگران تعارف كند، اما اگر خوشبختي فقط يك راه داشته باشد آن راه چيزي نيست جزاستفاده درست از زبان و كلام يعني ابزاري كه مي‌شود با آن همه را جادو كرد.

قديمي‌ها مي‌گويند زبان از دل آب مي‌خورد. پس هر چقدر آدم بهتري باشي و قلب مهربان‌تري داشته باشي زباني نرم‌تر و مهربان‌تر نيز خواهي داشت. اگر از بعضي آدم‌هايي كه هميشه مي‌توان مستثنايشان كرد بگذريم، اين حرف مي‌تواند حرفي كاملا درست باشد، چون بيشتر آدم‌هايي كه با نرمي‌كلامشان ديگران را سحر زده مي‌كنند پشت واژه‌هايشان قلبي مهربان دارند.

در اين دنيا نمي‌توان آدمي ‌را پيدا كرد كه وقتي با او با آرامش و محبت حرف مي‌زني قانع نشود و آن‌طور رفتار نكند كه تو مي‌خواهي. حتي اگر كلام محبت آميز او را وادار به انجام كاري نكند لااقل او را از موضع گرفتن و لجبازي پرهيز مي‌دهد، چون جادويي كه در نرمي‌كلام و لطافت زبان وجود دارد با هيچ چيز ديگري قابل مقايسه نيست.

پس زبان ابزارخوشبختي است، همان‌گونه كه مي‌تواند وسيله‌اي براي برهم زدن آرامش باشد، اما چه مي‌شود كرد وقتي بيشتر ما آدم‌ها از زبانمان به جاي تلاش براي خوشبختي براي خراب كردن روابط، به هم زدن تعادل زندگي و شكستن قلب‌هايي استفاده مي‌كنيم كه مي‌دانيم براي ما مي‌تپند.

«نه» بزرگ به بدي‌ها

مي‌گويند زندگي‌مان ماشيني شده براي همين اعصاب نداريم و افسرده شده‌ايم و هياهوي پيچيده در مغزمان آرامش‌مان را گرفته، اما ما مي‌گوييم مگر آدم در عصر ماشين خودش هم تبديل به ماشين مي‌شود؟

مي‌گويند آنقدر بيرون از خانه براي امرار معاش مي‌دويم و حرف مي‌زنيم و انرژي مصرف مي‌كنيم كه وقتي به خانه مي‌رسيم دلمان فقط سكوت مي‌خواهد و چون حوصله نداريم و دل و دماغ خوب حرف زدن را از دست داده‌ايم با حرف‌هاي نيشدار به جان هم مي‌افتيم، اما ما مي‌گوييم مگر زندگي كردن فقط پول درآوردن و تلاش براي زنده ماندن و خوردن و بعد هم خوابيدن است آن هم به بهاي فراموش كردن پيوندهاي خانوادگي؟

مي‌گويند حال و حوصله حرف زدن نداريم و روزنامه خواندن و گوش دادن به اخبار را به شنيدن حرف‌هاي اهالي خانه كه يا غر مي‌زنند يا از آرزوهاي بلند بالايشان مي‌گويند ترجيح مي‌دهيم، اما ما مي‌گوييم اگر اعضاي يك خانواده نتوانند از آرزوها و دلتنگي‌هايشان براي هم بگويند پس ديگر بايد چكار كنند؟

اگر قرار باشد عضو يك خانواده بودن را با دور يك سفره نشستن و در عرض چند دقيقه غذاها را خوردن هم معني كنيم، اگر قرار باشد زندگي را در پول درآوردن، مثل ماشين كار كردن، دلتنگي به‌خاطر بدبختي‌ها و فرو رفتن در فكر و خيال‌هاي سياهي كه تمامي ‌ندارد خلاصه كنيم، آن‌وقت ديگر از خانواده و آدم‌هايش چه چيزي باقي مي‌ماند؟

حالا اگر قرار باشد طوري كنار اعضاي خانواده مان زندگي كنيم كه بجز تنگناهاي اقتصادي، فشارهاي روحي را هم به خوردشان بدهيم آن‌وقت از روابط خانوادگي‌مان چه چيزي باقي مي‌ماند؟ اگر قرار باشد از زبانمان شمشيري بسازيم و به جان همديگر بيفتيم چطور؟ اگر آرامش را فداي ذهن نابسامانمان كنيم چه؟ اگر مهرباني را فراموش كنيم و تخصصمان كنايه زدن و متلك گويي شود آن‌وقت چطور؟

جواب همه اين سوال‌ها معلوم است، وقتي هركدام از ما اين راه‌ها را انتخاب كنيم نه فقط خودمان رنگ آرامش را نمي‌بينيم كه مانع خوشبخت شدن و به آرامش رسيدن ديگران هم مي‌شويم. ولي قرار نيست زندگي ميدان تاخت و تاز به روح و جسم همديگر باشد. قرار است پيمان زناشويي وسيله‌اي شود براي رشد و به آرامش رسيدن. قرار است از دل خوشبختي زن و مرد موجوداتي به وجود بيايند كه آنها هم خوشبخت باشند. پس براي لمس احساس شيرين خوشبختي به همه بدي‌ها يك نه بزرگ بگو.

كمتر حرف بزن، بيشتر گوش بده

خيلي از ما دوست داريم كه در زندگي رشته كلام را به دست بگيريم و از اين يكه تازي در ميدان، حرف خودمان را به كرسي بنشانيم. يعني دلمان مي‌خواهد همه حرف ما را قبول كنند بدون آن‌كه حاضر شويم حتي به حرف‌هاي ديگران گوش دهيم. اما اين يك معامله دو طرفه است، يعني تا حرف ديگران را گوش نكنيم كسي به حرفمان گوش نمي‌دهد.

پس براي حفظ تعادل زندگي بايد شنونده‌اي ماهر باشيم البته نه اين‌كه فقط حرف اطرافيان را بشنويم بلكه با گوش جان پذيراي آن باشيم، چون بين گوش دادن و شنيدن فاصله زيادي هست. حالا نقطه عكس چنين وضعيتي هم وجود دارد، يعني خانواده‌هايي كه اعضاي آن نه فقط حوصله گوش دادن به حرف‌هاي يكديگر را ندارند، بلكه تمايلي هم نسبت به حرف زدن با هم از خود نشان نمي‌دهند. اين يعني قطع رابطه در عين حالي كه به ظاهر افراد با هم ارتباط دارند.

مشكل حرف نزدن با اعضاي خانواده اين است كه روابط زودتر از آني كه بشود فكرش را كرد رو به سردي مي‌رود. آدم‌هايي كه زير يك سقف زندگي مي‌كنند، اما بيشتر شبيه مجسمه‌هاي بي‌احساسي هستند كه فقط براي خوردن و خوابيدن كنارهمند. اما مشكل بزرگ‌تر اين است كه وقتي افراد با هم حرف نمي‌زنند احساسات، خواسته ها، آرزوها و التهاب‌هاي دروني‌شان را با كساني كه بايد محرم اسرارشان باشند در ميان نمي‌گذارند. براي همين درونشان كوهي از احساسات سركوب شده و آزاردهنده تشكيل مي‌شود كه دير يا زود مي‌شكند و همه چيز را از بين مي‌برد.

بعضي‌ها فكر مي‌كنند اعضاي خانواده بايد علم غيب داشته باشند و با ديدن ظاهر همديگر غليان احساسات هم را درك كنند، اما واقعيت اين است كه تا وقتي ما با زبانمان آنچه درونمان مي‌گذرد را آشكار نكنيم هيچ‌كس نمي‌تواند بفهمد در دل‌مان چه مي‌گذرد. پس بايد حرف زد. بايد آنچه در دلمان تلنبار شده را بيرون ريخت. همين‌طور بايد به ديگران اجازه حرف زدن داد و وارد تعاملي شد كه هردو طرف مي‌خواهند همراه با هم مساله‌اي را موشكافي يا مشكلي را حل كنند.

يك، دو، سه، حركت

چه تلويزيون باشد چه راديو، چه يك فيلم جذاب سينمايي يا حتي يك انيميشن احساسي، هيچ‌كدام نمي‌تواند جاي گفت و گوهاي خانوادگي را بگيرد. همه اينها به جاي خود، اما وقتي اعضاي يك خانواده دور هم مي‌نشينند و از هر دري مي‌گويند و حرف‌هايي را به زبان مي‌آورند كه جز در خانه در جاي ديگري نمي‌توان بيان كرد آن وقت احساس لذت‌بخش با هم بودن بيشتر از هر وقت ديگري قابل لمس مي‌شود. اما چند درصد ما آدم‌ها اين‌گونه فكر مي‌كنيم؟ چه تعداد از ما وقتي فيلم دلخواهمان شروع مي‌شود حاضر مي‌شويم به حرف‌هاي همسرمان گوش بدهيم؟

البته حرف هم بايد جذاب باشد، يعني بايد منصفانه بگوييم كه خيلي از ما حرف‌هايي را به زبان مي‌آوريم كه بهتر است كسي مجال بيان به زبان آمدن به آن ندهد. خيلي از ما مهارت خوب حرف زدن را نداريم و قطاري از كلمات ناخوشايند را روي هم سوار مي‌كنيم و آن‌وقت انتظار داريم ديگران با رويي گشاده از حرف‌هايمان استقبال كنند.

ولي واقعا چنين چيزي امكان ندارد، چون حتي صبورترين آدم‌ها نيز براي شنيدن حرف‌هاي ناخوشايند گنجايشي دارند. براي همين قبل از حرف زدن آن هم در محيطي‌شكننده و حساس چون خانه بايد الفباي كار را ياد گرفت. مي‌گويند كلام بايد شروعي زيبا توام با ادب داشته باشد، يعني نكته‌اي كليدي كه خيلي از ما هنگام حرف زدن با اطرافيانمان آن را فراموش مي‌كنيم. خيلي از ما تصور مي‌كنيم كه چون با اعضاي خانواده‌مان راحتيم پس لزومي‌ندارد كه زيبا و سنجيده حرف بزنيم و خودمان را گرفتار حرف‌هاي اديبانه كنيم. اما اين دقيقا خلاف آن چيزي است كه بايد باشد چون حرف زيبا و مودبانه در خانه نيز خريداران پر و پا قرصي دارد.

لحن كلام هم خيلي مهم است چون هر گونه گارد گرفتن، دلخوري، طعنه و متلك گويي با اداي اولين كلمات مشخص مي‌شود. براي همين بايد حرف زيبا را به چاشني ملايمت و آرامش آغشته كرد. اين مساله بويژه در مورد همسران بسيار مهم است، چون روابط زناشويي روابطي است كه در عين استحكام مي‌تواند بسيار آسيب‌پذير باشد. براي همين آنها كه دنبال خوشبختي مي‌گردند هرگز نبايد فراموش كنند كه راز خوشبخت زيستن در شناخت احساسات و حساسيت‌هاي طرف مقابل و استفاده از كلمات صريح، متين و خوشايند به جاي الفاظ نيشدار، غيرشفاف و خنثي است.

چهار، پنج، شش، برو

وقتي اصول گفت و گوي موثر را بدانيم يعني نصف بيشتر راه را رفته‌ايم. آن‌وقت مي‌ماند تلاش براي ‌پياده كردن آن چيزهايي كه ياد گرفته‌ايم. روان‌شناسان و مشاوران خانواده مي‌گويند يكي از نشانه‌هاي سخن پرجاذبه و زيبا، دوري كردن از زبان امر و نهي است. اين يك اصل كلي است كه وقتي ياد بگيريم و باورش كنيم آن‌وقت وقتي درخواستي از همسر يا فرزندانمان داشته باشيم از اين كلمات استفاده مي‌كنيم: لطفا، بي زحمت، ببخشيد، خواهش مي‌كنم، اگر زحمتي نيست، ممنون مي‌شوم و....

اگر كسي بتواند اين كلمات را ملكه ذهنش كند آن‌وقت بايد ديگر مطمئن باشد كه مي‌تواند فردي نسبتا موفق در برقراري ارتباط باشد؛ البته به اين شرط كه به گفته‌هاي يك انديشمند انگليسي هم خوب فكر كند.

ريموند مورتيمر مي‌گويد گفت‌وگو بازي تنيس نيست كه در آن سرويس طرف مقابل را با يك ضربه به او برگردانيم، بلكه گفت و گو بازي گلف است كه در آن هر كس توپ خودش را پرتاب مي‌كند. منظور او اين است كه در گفت و گو نبايد به هم حمله كنيم و با شناور نگه داشتن كلام بايد آن را مثل توپ به سمت هدف مورد نظرمان هدايت كنيم. حرف‌هاي مورتيمر البته به اين معني نيست كه در فرآيند گفت و گو فقط به خودمان توجه كنيم و بي‌اعتنا به ديگران كار خودمان را بكنيم، بلكه او مي‌خواهد به ما ياد بدهد كه اگر چه در گفت و گو همواره مواضع خودمان را بر زبان مي‌آوريم، اما بايد ياد بگيريم كه از منيت دست برداريم چون وقتي در كلام آن هم در محيط خانه فقط از كلمه من استفاده مي‌كنيم معني‌اش اين است كه مي‌خواهيم خودمان را از ديگران جدا كنيم و به امور اشتراكي زندگي توجهي نكنيم.

و كلام آخر

100 سال پيش انديشمندي اعتراف كرد كه اغلب اوقات گفت و گو كردن برايم ناراضي‌كننده است چون هرگز آنچه را مي‌خواهم بگويم به زبان نمي‌آورم و بعد در مسائل غرق مي‌شوم كه مي‌بايد مي‌گفتم، اما نتوانستم بگويم. اين اعتراف شجاعانه‌اي است اما اتفاق خطرناكي است كه نبايد ما هم مثل او در آن گرفتار شويم. پس بايد با هم حرف بزنيم و به حرف‌هاي هم به دقت و احترام گوش دهيم و با چاشني ادب به كلاممان بكوشيم به جاي استفاده از كلمات آزاردهنده و نيشدار به اعصابمان مسلط باشيم و با تحت كنترل گرفتن فضا از جادوي كلام استفاده كنيم و ايمان داشته باشيم كه كنايه زدن و متلك گويي به آنهايي كه خودمان براي زندگي انتخابشان كرده‌ايم نهايت ناتواني‌مان در رسيدن به خوشبختي است.

حميد بروغني

جام جم آنلاين


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۹:۲۰ ] [ مشاوره مديريت ]


حرف تو حرف

در ميان اقوام جور واجور ما پيرمردي هست كه نود و اندي سن و سال دارد و ماشاءالله هزار ماشاءالله به قوت خدا، هنوز به اندازه چهارتا جوان توان حرف زدن و خيلي كارهاي ديگري دارد كه صد تا جوان امروزي حال و حوصله فكر كردن به آن هم ندارند.

اين پيرمرد سر زنده هزار و يك جور هنر دارد كه اگر قرار باشد ده تا از هنرهايش را انتخاب كني حتماً يكي از آن ها هنر خوب حرف زدن است. اين هنر پيرمرد ابعاد مختلفي دارد كه بدبختانه، ماي بي تدبير و كم حوصله حتي يك مورد از آن ها را از او نياموخته ايم؛ با اين كه بارها از او رو دست خورده ايم.

اين پيرمرد كه ظاهراً سپيدموي و پرسن و سال است، اندازه چهارتا جوان ـ همان طور كه ذكر شد مي تواند حرف بزند نه از نفس مي افتد، نه از حرف كم مي آورد نه از رو. حتي باعث ملالت كسي هم نيست؛ شايد بپرسيد چه طور؟! او كه قصه هاي قديمي زيادي بلد است و با تجربه اي كه از قصه گفتن دارد قطعاً طبع قصه گويي يا به عبارتي قصه بافي هم يافته، خيلي راحت قصه هاي مختلف را چاشني حرف هايش مي كند و گاه آن قدر اين شيوه را ادامه مي دهد كه ناگهان احساس مي كني در لابه لاي حرف اصلي سه چهار قصه را از اين سر دنيا تا آن سردنيا تعريف كرده. من مطمئنم آن هايي كه پاي صحبت هاي اين پيرمرد نشسته اند مهم ترين دليل توجهشان اين بوده كه خط و ربط قصه هايي كه در لابه لاي حرف هايش تعريف مي كند، از دست ندهند.

بعدها فهميدم اين شگرد زيبا در قصه گويي را، اين پيرمرد از مولوي صاحب مثنوي آموخته، مولوي در لابه لاي قصه اي كه دارد تعريف مي كند وارد قصه اي ديگر مي شود و در ميان آن قصه به قصه اي ديگر مي پردازد ... و اگر خواننده هوشيار و دقيقي نباشي؛ قطعاً رشته كلام مولوي و منظور او را از دست خواهي داد. هرچند اين شگرد متعلق به مولوي هم نيست و ريشه آن را در داستان هاي كليله و دمنه بايد جست. در حقيقت پيرمرد قصه ما از داستان هاي مولوي حس گرفته و مولوي هم از كليله و دمنه و به عبارتي مي توان گفت حس آميزي! حالا كه حرف حس آميزي ميان آمد و از داستان اندكي گفتيم خوب است به شعر هم بپردازيم و به حس آميزي كه يكي از تكنيك هاي برتر شعر امروز است. حتما عده اي از خوانندگان اين متن، سگرمه هاي شان توي هم رفته كه داستان چه ربطي به حس آميزي دارد؟حتماً ديده ايد بعضي ها در وصف قيافه كسي مي گويند قيافه با نمكي دارد. اين اصلاً به اين معنا نيست كه روي قيافه او نمك ماليده اند شب ها صورتش را با نمك شست وشو مي دهد كه با نمك شده است. اين يك اصطلاح يا كنايه عاميانه است. اگر قرار باشد كنايه هاي عاميانه را بفهميد لازم است با مردم باشيد و مثل مردم حرف بزنيد. آن هايي كه لفظ قلم حرف مي زنند به نوعي دارند خودشان را از زبان مردم دور مي دارند و شايد هم دارند ضعف هاي خود را از نظر شخصيتي برطرف مي كنند؛ خود اين كنايه حرف زدن كلي هنر مي خواهد. جمان زاده پدر داستان نويسي ايران استاد اين شيوه، سخن گفتن است البته او حرفش را نگفته بلكه نوشته چون بين اين نوشتن و گفتن فاصله است. در كتاب ها مي خوانيم كه نوشتار زير مجموعه گفتار است درست است ما از دو سالگي حرف مي زنيم بي آن كه به آموزشگاه برويم و كلي پول بدهيم تا چيزي حالا بايد بگيريم يا خير. اما براي نوشتار بايد به مدرسه غيرانتفاعي برويم و پول بدهيم مدرك بگيريم يا به مدرسه دولتي و باز هم كمك هاي مردمي بدهيم و درس بخوانيم. واقعاً اين درس خواندن هم شده دردسر براي عده اي. من مانده ام اين قديمي ها كه اصلاً مدرسه نرفته اند و نه پول و نه عمري براي مدرك گرفتن خرج نكرده اند چه طور اين همه نسبت به ما جوان ها برتري دارند نه كلاه سرشان مي رود نه هشت شان گروي نه شان است و حتماً در حرف هم كم نمي آورند... مثل همان پيرمرد فاميل ما كه ذكرش به ميان آمد؟

راستي واقعاً ما جوان ها اندازه يك سر سوزن سواد و فهم قديمي ها را داريم؟!

ديدار آشنا :: شهريور 1385، شماره 72


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۹:۱۹ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ][ ۱۰۹۸ ]
درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. طرح توجیهیمدیریت.