مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 4602
دیروز : 4574
افراد آنلاین : 8
همه : 5165565

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۹۷

شايعه را بشناسيد


«شايعه عبارت است از يك گزاره(موضوع) خاص و گماني كه ملاكهاي اطمينان بخش رسيدگي را در وجود خود نداشته باشد؛ كه معمولاً به صورت شفاهي از فردي به فرد ديگر انتقال مي‌يابد». در علم ارتباطات، شايعه را گفتمان‌هاي غير رسمي و نامعتبر و در نتيجه نهايي اطلاعات وارسي نشده مي‌دانند كه در چند مرحله در چارچوب نظام ارتباطي پرورانده شده است و از آنجايي كه اطلاعات در هر مرحله دست به دست شده است، اغلب تحريفاتي در آنها صورت مي‌گيرد. ممكن است بعد از چندين بار تحريف، محصول نهايي به كلي با آنچه در ابتداي كار منتقل شده متفاوت باشد. «هنگامي كه افراد به شدت مشتاق كسب خبر درباره چيزي هستند، اما نمي‌توانند اطلاعات موثقي بدست آورند، مستعد پذيرش شايعه‌ها مي‌شوند. اگر پيشداوريهاي افراد(در تأييد يا نفرت)، چنين شايعه‌هايي را توجيه كنند، احتمال گسترش بيشتري دارند».


«به نظر مي‌رسد كه دو شرط "اهميت" و "ابهام" در انتقال شايعه، قانون اصلي شايعه را توضيح دهد. بدين معنا كه فرمول حدت و شدت شايعه را مي‌توان به اين صورت تعريف كرد: ميزان رواج شايعه تقريباً برابر است با حاصلضرب اهميت در ابهام موضوع مطروحه در آن شايعه». به بيان واضح‌تر، ميزان رواج شايعه برابر اهميت موضوع براي فرد و ميزان ابهامي كه در آن موضوع براي مخاطب وجود دارد؛ براي مثال در اغراض احساسي، عواطف توسط شايعه توجيه و معقول جلوه داده مي‌شود. شايعات اغلب در يك وضعيت بحراني(عاطفي، سياسي و...) براي كاهش فشارها و اغتشاشات ذهني است. شايعات اشكال مختلفي دارند برخي كوتاه و برخي ديگر بسيار معضل‌ترند.


بعضي شايعات در گروه كوچكي از افراد و برخي در سطح جامعه مطرح هستند. زماني كه هيجانات، شدت بيشتري به خود مي‌گيرند، تعداد افرادي كه به زنجيره شايعه مي‌پيوندند افزايش مي‌يابد. از آنجايي كه مردم معمولاً به هنگام مواجه با شايعه آن را به عنوان «يك شايعه» تشخيص نمي‌دهند، به ندرت از باور كردن آن روبرو مي‌تابند.


مخاطبان شايعه
انديشمندان ارتباطات، مخاطبان شايعه را چند دسته عنوان مي‌كنند:

دسته اول به جاي آنكه پيام را به وقت پردازش كنند يا در مورد صحت و ستم آن جستجو كنند، عين آنچه را كه شنيده‌اند به سايرين منتقل مي‌كنند و طبيعي است كه به علت دقت ناكافي، فراموشي، هيجان و ... تا حدي در آن دخل و تصرف نيز  صورت مي‌گيرد؛
دسته دوم صلاحيت لازم براي درك موضوع مطرح شده به صورت شايعه را ندارند، اما متكي بر آراء صاحبنظران هستند و سعي در آگاهي از حقيقت موضوع دارند؛
دسته سوم افرادي هستند كه از شايعات به شدت استقبال مي‌كنند و خود را همرنگ افرادي كه شايعه‌پراكن هستند، جلوه مي‌دهند و خود نيز از شايعه‌سازي دريغ نمي‌ورزند؛
دسته چهارم انسانهاي آگاهي هستند كه نه تنها به سادگي هر مطلبي را نمي‌پذيرند؛ بلكه تلاش در مبارزه با شايعه‌پراكني و پيشگيري از آن دارند.
رواج شايعه تقريباً برابر است با حاصلضرب اهميت در ابهام موضوع مطروحه در آن شايعه


راه حل مقابله با شايعه
راه‌حلهايي كه براي مقابله با شايعه از جانب انديشمندان ارتباطات پيشنهاد شده عبارتند از:


1- در سطح ملي، آگاه نگاه داشتن مردم نسبت به رويدادهاي اجتماعي، اطلا‌ع‌رساني سريع و صحيح كه اين امر زمينه اعتماد متقابل بين دولت و ملت را فراهم ساخته و منبع موثق اخبار اجتماعي از سوي دولت زمينه‌ بسياري از سوء تفاهمات و اخبار نادرست را از بين مي‌برد.

2- سفارش در زدودن نگراني‌هاي اضطراب‌هاي عمومي، گام مؤثري در پيشگيري از شايعات است گفته مي‌شود كه شايعات هنگام بهبود نسبي اوضاع، كمتر زمينه بروز و ظهور پيدا مي‌كند.
3- تعميق بينش مردم و افزايش بصيرت افراد با اجراي برنامه‌سازي و آموزش همگاني راهبردي براي شناسايي ماهيت شايعه و تقويت توانايي افراد در سنجش صحت و سقم قيام‌ها مي‌باشد. پرورش تفكر منطقي در آحاد جامعه و تعالي اخلاق ديني، راهكاري مناسب براي پيشگيري از شايعه سازي است.


برخي ديگر معتقدند شايعه تنها يك امر مذموم نيست بلكه در برخي مواقع كاركرد دارد و از واقعياتي دم مي‌زند كه صراحتاً گفته نمي‌شود. رسانه‌هاي گروهي در بسياري مواقع به دليل مصلحت نسبي از بيان برخي واقعيات خودداري مي‌كنند كه در اين مواقع شايعه كاركرد پيدا مي‌كند. اما در اين مواقع نيز جستجو براي دريافت منبع و فرستنده پيام ضروري به نظر مي‌رسد.

پژوهشكده باقرالعلوم


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۹:۰۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

امام علي عليه السلام به امام حسين عليه السلام :

اعْلَمْ أَيْ بُنَيَّ أَنَّهُ مَنْ لَانَتْ كَلِمَتُهُ وَجَبَتْ مَحَبَّتُه‏

هر كس سخن گفتنش نرم و روان باشد، دوست داشتنش نيز بايسته باشد.

مُعجَم الفاظ غُرَر الحِكَم و دُرَر الكَلِم : ۹۹۴

تحف العقول : ۷۸


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۹:۰۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

امام علي عليه السلام :

إذا طابَقَ الكَلامُ نِيَّةَ المُتَكَلِّمِ قَبِلَهُ السّامِعُ ، وَ إذا خالَفَ نِيَّتَهُ لَمْ يَحْسُنْ مَوْقِعُهُ في قَلْبِهِ

هرگاه سخن گوينده ، هماهنگ باور دروني اش باشد ، شنونده آن را مي پذيرد .

و هر گاه با باور دروني اش همسو نباشد، در قلب و جان شنونده ،  پايگاه خوبي

نخواهد داشت  .

مُعجَم الفاظ غُرَر الحِكَم و دُرَر الكَلِم : ۱۳۳۱

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۹:۰۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۹۶

علل توليد شايعه و انواع آن


شايعه عبارت است از انتقال دهان به دهان حكايت ها و اخبار غيرموثق در وضعيت هاى غيرعادى. در چنين مواقعى دو نوع خبر به صورت همزمان منتشر مى شود: 1- اخبارى كه مورد تاييد رسمى راديو و تلويزيون و مطبوعات است ?- اخبار غيرموثق و مشكوك كه به صورت غيررسمى منتشر مى شود. از آنجا كه در نگاه توده مردم، حكومت ها به مساله اى به نام «حفظ اسرار» معتقد هستند لذا به اخبار رسمى اطمينان و اعتماد صددرصد نمى كنند و به اخبار غيررسمى نيز توجه دارند.


الف: علل بروز شايعات
1- سانسور يا القاى سانسور: سانسور يا توهم سانسور يكى از مهم ترين عوامل گسترش شايعه است، زيرا مخاطب براى تكميل پازل ذهنى خود تلاش مى كند.
2- سوءظن: سوءظن باعث مى شود كه فرد مبتنى بر ذهنيت قبلى كه توام با برداشت بدبينانه بوده است به هر پديده جديد نگاه كند و چون اصل اعتماد وجود ندارد با ارجاع پديده هاى جديد به پديده هاى واقع شده قبلى، اصل شايعه را بپذيرد.
3- فقدان اطلاعات: فرض كنيد فردى از تصادف شديد يك وزير مطلع مى شود و از نحوه و نتيجه تصادف بى خبر است، اين فرد براى آرامش خود و رهايى از درگيرى ذهنى مابقى ماجرا را با سؤالات احتمالى طرح و به ديگران منتقل مى كند و تكرار اين انتقال موجب مى شود كه خبرهاى زير به اصل تصادف اضافه شود.
وزير دركما است، وزير پايش شكسته، در بيمارستان فلان شهر بسترى است، فوت كرده است، ماشين وى واژگون شده، راننده ...
ارائه اطلاعات تكميل شده مانع از رواج اين شايعه است.
4- آمادگى(ذهنيت داشتن): جامعه ما مى دانند كه در سال1377 چهار نفر توسط عناصر وزارت اطلاعات (قتل هاى زنجيره اى) كشته شدند و وزارت مذكور همين اتفاق را رسماً به عهده گرفت. ذهنيت مذكور مى تواند در حوادث بعدى نيز اين خاطره را تجديد كند كه: قتل مجهول فعلى هم مى تواند مربوط به آن دستگاه باشد، زيرا قبلاً موارد اين گونه را انجام داده اند.
5- ترس و اميد: رهايى از فشار ترس و گرايش به اميد براى رهايى از استرس و اضطراب نيز از دلايل توليد شايعه است. تنش هاى مستمر و خشونت آميز كه خستگى روانى و جسمى را به همراه دارد، مى تواند سرچشمه اين شايعه قرار گيرد.
6- حدس زيركانه: بعضاً شايعه جهت كشف يك حقيقت يا تست ضريب حساسيت افكار عمومى طرح مى شود. حدس زيركانه اگر براى مخاطبى كه مورد عمليات روانى قرار مى گيرد به عنوان يك اتهام يا پرداخت هزينه طرح شود باعث كشف پاسخ حقيقى مى شود. بدين معنى كه فرد براى فرار از تهمت، اصل ماجرا را آشكار مى كند.
7- خودنمايى: تلاش براى جلب توجه ديگران، افزايش پرستيژ نزد ديگران و تظاهر به مطلع بودن و مورد مصاحبت قرار گرفتن از دلايل عمده اين نوع شايعه است .


ب) انواع شايعات
شايعه داراى اقسام مختلفى مى باشد كه متناسب با نوع كاربرد و نوع واكنش تقسيم بندى مى شود.
1- شايعه خصمانه يا تفرقه افكنانه
اين شايعه كثيف ترين نوع شايعه است. بدين معنى كه توليد اين شايعه آگاهانه و تعمدى صورت مى گيرد. اين شايعه براى تخريب يك فرد يا نظام سياسى مورد استفاده قرار مى گيرد. بدين معنى كه متناسب با نقاط قوت و ضعف آن نظام سياسى و متناسب با تاثيرگذارى شايعه بر اعتمادزدايى و اعتبارزدايى به كار مى رود. شايعه «قتل»، «تجاوز»، «بردن افراد بازداشتى به محل نامعلوم» و «ناپديد شدن افراد» از جمله اين شايعات خصمانه به شمار مى رود كه اين روزها عليه نظام اسلامى استفاده مى شود.
2- شايعات شيطانى: اين شايعه مبتنى بر ترس است، بدين معنى كه يك فرد يا حزب براى مخفى كردن واقعيات يا نقاط آسيب پذير به توليد اخبار مبالغه آميز مى پردازد. به طور مثال يك تجمع صدنفرى، هزاران نفر عنوان مى شود، دو نفر كشته معادل ده ها نفر تبليغ مى شود. براى مخفى كردن ضعف نظامى، ميزان توليد سلاح و سلاح هاى دوربرد را چند برابر اعلام مى كنند.
3- شايعات رؤيايى: اين شايعات مبتنى بر اميد و تفكرات آرزومندانه است. بدين صورت كه فرد، نابودى يك حكومت يا فرد مخالف را شايعه مى كند، اقدامات بى اثر خود را اثرگذار جلوه مى دهد و چشم انداز آينده را مثبت جلوه مى دهد تا در پرتو آن آرامش يابد.
4- شايعه وحشت: خطر اين شايعه فورى است، لذا مخاطب بايد سريعاً واكنش نشان دهد، نظير اينكه تا لحظاتى ديگر در فلان خيابان انفجار صورت مى گيرد، تا لحظاتى ديگر سيل فرا مى رسد، بزودى مورد حمله قرار خواهيد گرفت، امروز دستگير مى شويد و ... اين شايعه حتماً توام با واكنش آنى مى باشد و موجب دردسر خواهد شد.
5- شايعه تست: شايعه تست معمولاً براى تخليه اطلاعات صورت مى گيرد، علاوه بر آن دولت ها، بسيارى از طرح هاى اجتماعى و اقتصادى را كه از واكنش عمومى نسبت به آن اطلاع دقيق ندارند مورد تست قرار مى دهند و براساس واكنش اجتماعى نسبت به انجام يا تكذيب آن اقدام مى نمايند. به طور مثال خبر آزاد شدن قيمت نان يا انحلال فلان حزب سياسى طرح مى شود و واكنش افكار عمومى قبل از اقدام سنجيده مى شود. اگر واكنش منفى و شديد باشد خود دولت ها نيز به جرگه تكذيب كنندگان شايعه مى پيوندند.


ج) اقدامات اوليه در مقابله با شايعات:
1- شايعه در ميان چه كسانى رواج بيشترى دارد: به طور مثال بين دانشجويان، اساتيد، كارگران، زنان و...
2- موضوع شايعات چيست: موضوع مورد نظر موجب ترس يا اميد مى شود
3- چه هيجانى توسط شايعه بيان مى شود: افسردگى، تعارض، نارضايتى، رنجش
د) راه هاى كنترل شايعات
براى كنترل شايعه انجام اقدامات زير ضرورى است:
1- ايجاد اعتماد نسبت به ارتباطات رسمى نظير صدا و سيما و رسانه هاى رسمى و عمومى
2- تقويت اعتماد نسبت به رهبران: رهبران به عنوان جهت دهنده افكار عمومى بايد مورد اعتماد باشند. در سال هاى اخير «اعتماد زدايى» و « اعتبار زدايى» در خصوص رهبر ان نهضت اسلامى به صورت جدى دنبال مى شود كه با وجود غول رسانه اى دشمن اين حربه تاكنون موفق نبوده است.
3- گفتن حقايق: اين مقوله تا آنجا كه به امنيت ملى آسيب نمى رساند بايد مورد توجه قرار گيرد زيرا اگر مردم به راست گويى منبع خبر اعتقاد داشته باشند، بخش هايى كه قابل بازگو شدن نيست را نيز مى پذيرند.
4- اشتغال: بسيارى دست ها موجب فعاليت زبان مى شود. مشغول بودن و اشتغال و كار و فعاليت از خالى شدن ذهن جلوگيرى مى كند و فرصت شايعه سازى يا انتقال آن را سلب مى نمايد.
5- مقابله مستقيم با شايعه سازى: اين راهكار روش مستقيم برخورد با شايعات است. به طورى كه مى توان با ايجاد «تابلوى شايعات» و نصب آن در معرض مخاطبين، خبرهاى مربوط به يك پديده را كم كم به متن اوليه در تابلو اضافه كرد، در اين صورت تناقضات موجود موجب اقناع و اصلاح ذهن مخاطب مى شود. روش دوم جهت برخورد مستقيم با شايعه ايجاد تشكيك شايعه است، بدين صورت كه شهروندان مى توانند به اين محل مراجعه يا از طريق تلفن شايعات مربوط را با مراجع رسمى چك و صحت آن را دريافت نمايند.

تبيان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۹:۰۴ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۹۵

چرا بدون علم سخن مي گوييد؟


₪ همسايه ها مي گن پسر همسايه بغلي رو گرفتن !
₪ معاون وزير 3 تا خونه تو بهترين نقطه تهران داره !
₪ شنيدم كه احمد آقا رو به خاطر چك برگشتي گرفتن !
₪ ولي من از دور و بري ها چيزهاي ديگه اي شنيدم و ...
 
اين قبيل جملات را هر روز از زبان يكديگر مي شنويم و گاهي ناخواسته آنها را تاييد و يا با سكوت خود با گويندگان آنها هم شديد عاطفي مي شود. در داستان افك بيان شد كه منافقين چون از حمله رويارو نااميد بودند اين قضيه را بهانه قرار دادند براي پرورش تهمت و شايعه؛ همراه بودن عايشه يا ماريه با مرد نامحرم را اولين بذر شايعه خود قرار داده و آن را به تنهايي كاشتند.
 
اما با كمك بقيه مسلمين آن را آبياري كردند و بارور ساختند و اگر نزول اين آيه نبود؛ چه توطئه هايي كه در پس آن براي شخص پيامبر در نظر گرفته بودند. اما علل ديگري نيز باعث شد ديگران هم به اين روند كمك كنند و اين مسأله در اكثر شايعات وجود دارد.
 
جامعه شناسان دلايل پخش شايعه را به پنج دسته تقسيم كرده اند: سخن گفتن براي مجاب كردن ديگران، سخن گفتن براي رهايي از فشار عصبي، سخن گفتن براي خوشايندي ديگران، سخن گفتن بي هدف، منحرف كردن افكار عمومي كه مهم ترين دليل و اصلي ترين و خطرناك ترين آنهاست. زيرا با اين حربه ضربه هاي جبران ناپذيري به پيكره اجتماع وارد مي آيد. اما چرا شايعه تا حد زياد قابل باور است؟
 
مأخذ باور پذيري شايعه مي تواند اولين عامل در پذيرش آن باشد. وقتي شايعه پرداز متوجه مي شود كه مخاطبان باور خود را از دست داده اند؛ براي جلوگيري از افت باور، صلاحيت مأخذ را مطرح مي كند و مدعي مي شود كه در رد صلاحيت مأخذ نمي توان شك كرد. همان طور كه در برخي جرايد از كلمه «يك منبع آگاه» استفاده مي شود، همان گونه كه در داستان افك ديده شد، هيچ كس اين صحنه را به عينه نديد و فقط دهان به دهان گشت. دومين عامل در ميزان باورپذيري شايعه اعتماد است كساني كه براي ما خبر مي آورند؛ اتفاقي و بدون حساب و كتاب به سراغ ما نمي آيند زيرا اگر مطمئن باشند كه ما آنها را قبول نداريم هرگز به سراغ ما نمي آيند. منافقين صدر اسلام ظاهراً مورد قبول جامعه مسلمانان بودند زيرا كفرشان را اظهار نمي كردند و به سبب همين ايمان ظاهري اعتماد عمومي را جلب كرده بودند لذا بعد از شنيدن اخبار دروغ آنها را انكار نكردند زيرا قرآن مي فرمايد: «چرا وقتي شنيديد انكار نكرديد؟»
 
كساني كه عاقلانه مي انديشند و خردمندانه به مسايل مي نگرند با بينش و بصيرت شنيده ها را تحليل مي كنند همان گونه كه خداوند مي فرمايد: «و ان جاءكم فاسق بنبأ فتبينوا...» 3 بايد در نظر داشت همان طور كه منافقين جو جامعه را آلوده كردند تا شخصيت پيامبر و خانواده ايشان را زير سؤال ببرند و از اين آب گل آلود ماهي بگيرند؛ در جوامع اسلامي نيز چنين معضلي مشاهده مي شود. تخريب شخصيت ها و آلوده ساختن چهره ايشان از موارد شايعي است كه متأسفانه هيچ مقابله اي ازسوي اشخاص صورت نمي گيرد. از اين رو بايستي براي جلوگيري از توليد و انتشار شايعه فكري انديشيد، آگاه ساختن مردم نسبت به رويدادها و از جمله آن آگاهي دادن مردم نسبت به وضعيت معيشتي و خانوادگي مسئولين و رهبران در جلوگيري از انتشار اين آفت بي تأثير نخواهد بود. اسلام در راه تحقق بخشيدن به صيانت و حفظ آبروي اشخاص و جلوگيري از وقوع خطرهاي بزرگ علاوه بر عدالت گزارش دهنده و تعداد مخبر در موضوعات حساس اجتماعي، شرايط ديگري را در مخبر لازم دانسته كه بدون آن شرايط كم ترين ارزش قضايي و اجتماعي نخواهد داشت. مثلاً شاهد بايد دقت نظر و هوشياري كافي داشته باشد. به طوري كه در اثر دقت نظر مطالب خود را كم و زياد نكند و يا اينكه در امور حسي و لمسي بايد گواهي از طريق يكي از حواس به دست آمده باشد و هرگز به تخمين و گمان اعتقاد نورزند و كساني كه بدون ملاك به مطلبي گواهي دهند؛ بي درنگ بايد تعزير شوند و به مردم معرفي گردند تا ديگران سخنان آنها را نپذيرند. در فقه اسلامي اين افراد به فسق ابدي محكوم هستند. مطابق قوانين جزايي ايران ساخت، پردازش و انتقال شايعه به خودي خود عملي محرمانه محسوب نمي شود و تا زماني كه قصد اضرار به غير يا كتمان حقيقت انجام نشود مجازاتي به دنبال نخواهد داشت. اما همين شايعه وقتي به قصد اضرار به غير، اشاعه فحشا، تشويش اذهان عمومي و يا مقامات رسمي توليد مي شود مشمول اصل 27 از كتاب 5 قانون مجازات اسلامي مي گردد طبق اين قانون (ماده 698) تشويش اذهان عمومي با قصد اضرار به غير به وسيله نامه، شكواييه، گزارش و به صورت اظهارات كذب و يا نسبت دادن هر موضوع خلاف واقع به اشخاص حقيقي و حقوقي، حبس از 2 ماه تا يك سال و يا شلاق تا 74 ضربه به دنبال خواهد داشت.
 
در اينجا مناسب است بار ديگر نظري به آيات افك بيفكنيم. مهم نيست كه اين آيه در شأن كدام همسر پيامبر نازل شده؛ مهم اينست كه بدانيم قرآن چگونه مؤمنين را از پذيرفتن و پخش شايعه برحذر مي دارد. آنجا كه مي فرمايد: «وقتي افك را شنيديد به جاي اينكه نسبت به مؤمنين متهم حسن ظن داشته باشيد به تراشنده افك حسن ظن داشتيد؟ چرا بدون علم درباره اهل ايمان سخن گفتيد؟ به راستي اگر مؤمنين در همان ابتدا كه شايعه اي را مي شنوند بگويند: هذا افك مبين! اين همه شايعه به وجود نخواهد آمد؟ و وقاحت دشمنان به حدي برسد كه سايتهاي اينترنتي پخش شايعه بسازند و در آن به بهترين شايعه ماه و سال جايزه بدهند! در پايان بار ديگر آيات نوراني قرآن را متذكر مي شويم و از خداوند متعال استعانت مي جوييم تا گوشهايمان را از شنيدن سخنان كذب مصون بدارد كه:  ان السمع و البصر و الفؤاد كل اولئك مسئولاً

 

پي نوشت:
 
1.   طباطبايي، محمد حسين؛ تفسير الميزان،
2.   فخر رازي؛ تفسير كبير،
3.   سوره حجرات، آيه 6


 شميم نرجس 20


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۹:۰۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۹۴

كتمان حق

   "‏كتمان" در لغت مقابل آشكار كردن است كه عبارتست از پنهان ساختن آنچه در باطن است[1] و مراد از "حقّ" عبارتست از معارف و أحكام إلهي و آنچه به آن مربوط مى‏شود. [2]
   "كتمان حق" در اصطلاح عبارتست از پنهان ساختن معارف، احكام و آيات الهي، به اين شكل كه آيۀ نازله را طورى تأويل و يا دلالتش را طورى توجيه كنند كه آيه از آيه بودن بيفتد.[3]
   كتمان حقايق درجايي كه آشكار كردن حق ضرورت دارد قبيح و حرام است، ولي در چند مورد پسنديده مي­باشد:
1. جايي كه كتمان مربوط به أسرار مردم است.
2. جايي كه با آشكار شدن حق، شرّ به پا مي­شود.
3. جايي كه مربوط به أسرار ايماني باشد،[4] آنچنانكه خداوند متعال مي فرمايد:
«قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمانَهُ »[5]
«مرد مؤمنى از آل فرعون كه ايمان خود را پنهان مى‏داشت گفت...»
 
   كه از آن به تقيّه نيز ياد مي­كنند، چرا كه تقيّه، كتمان حقّست در مقابل مخالفين، كه صادقَين، جماعتي از شيعيان خود را به آن امر نموده­اند.[6]
 
كتمان حق از منظر قرآن:
  قرآن كريم در بيست مورد به اين موضوع پرداخته، كه خود نشانگر اهميّت اين مطلب مي­باشد كه مي­توان اين موارد را در شش عنوان خلاصه نمود:
1- اهل كتاب و كتمان حقايق:
  خداوند متذكر مي­شود كه اهل كتاب به خوبي، حقايق‏ را مي­شناسند چون تمامى خصوصيات آن جناب را در كتب خود ديده‏اند، ولي به صورت كاملاً آگاهانه آنها را پنهان ميكنند؛
«الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَرِيقاً مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُون »[7]
 
2- منافقين و كتمان حقايق:
  خداوند در قرآن به پنهان كاري­هاي منافقين اشاره نموده و پرده از چهرۀ آنان بر مي­دارد.
«وَ لِيَعْلَمَ الَّذِينَ نافَقُوا وَ قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا قاتِلُوا... يَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما يَكْتُمُون‏»[8]
 
 3- جايگاه كتمان حقايق:
    قرآن كريم به جايگاه پست كتمان پرداخته و به توبيخ و تقبيح كتمان كنندگان مي­پردازد، به عنوان مثال در آيۀ؛
« يا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُون ‏»[9]
 
  اهل كتاب را به دليل كتمان حقايق، توبيخ مي­نمايد و اگر به مجازاتهايي كه براي اين افراد معبّن شده دقت كنيم، بيشتر به جايگاه كتمان در دين اسلام پي­خواهيم برد.
 
4- عاقبت كتمان كنندگان حقايق:
 قرآن كريم دراين باره به شش مورد اشاره مي­كند كه عبارتند از:
الف: مسامحه در امور ديني؛
  از آنجا كه كتمان شهادت يكي از بارزترين مصاديق كتمان حق است
خداوند مي­فرمايد:
«وَ لا تَكْتُمُوا الشَّهادَةَ وَ مَنْ يَكْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُه »[10]
 
   "آثم" كسى است كه در مقام عمل و سلوك بسوى حقّ، مسامحه كند و لذا كسي كه شهادتي را پنهان مي­كند، قلب او دچار مسامحه در امور ديني مي­گردد و نسبت دادن اين مسامحه به قلب، براى اين است كه كتمان شهادت يك عمل قلبي است و قلب آنرا در إحاطه خود نگهداشته و اجازه نمى‏دهد بوسيله زبان يا عضو ديگر ظاهر شود.[11]
ب: آتش خواري در قيامت:
  دانشمندانِ اهل كتاب تا قبل از آمدن پيامبر اسلام، به مردم و عده‏ى آمدن آن حضرت را مى‏دادند و نشانه‏هايى را كه در تورات و انجيل آمده بود براى مردم مى‏گفتند، ولى همين كه پيامبر اسلام مبعوث شد و آنها اقرار به رسالت آن حضرت را مساوى با از دست دادن مقام و مال  خود ديدند، حقيقت را كتمان نمودند، تا چند روزى بيشتر در مسند خود بمانند، ولى اين بهاى اندكى بود كه در برابر گناه بزرگ خود بدست مي­آوردند و درآمد
آن نيز چيزى جز آتشي كه مى‏خورند،نيست. [12]وخداوند دربارۀآنهاميفرمايد:
«إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْكِتاب و ِيَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِيلًا أُولئِكَ ما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ إِلَّا النَّار »[13]
 
ج: عدم تكلّم خداوند با آنها:
 مجازات ديگري كه براي كتمان كنندگان تعيين شده اينست كه خداوند در روز رستاخيز با آنها سخن نميگويد:
«وَ لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيامَة»[14]
 
 ازآنجا كه سخن گفتن، ابزار ايجاد ارتباط مي­باشد، لذا عدم تكلّم به معني نبود زمينۀ ارتباط است و انتخاب اين مجازات به اين علّت است كه افرادي كه كتمان "ما أنزل اللّه" مى‏كنند، در حقيقت با اظهار مقاصد خداوند، مخالفت كرده، و از نشر آنها جلوگيرى مى‏كنند و لذا خداوند متعال از تكلّم با آنان خوددارى مي­فرمايد.[15]
 
د:ناپاكي:
   انساني كه با بيان حق مخالفت كرده و مانع از إجراى حقّ شده قهراً زمينه‏اى در باطن او براى تمايل بحقّ نخواهد بود و در اينصورت تطهير او از صفات و عقائد باطل بي­مورد بوده و لذا خداوند متعال عملى را كه زمينه‏اى براى آن موجود نباشد بجا نخواهد آورد و لذا به دليل آلودگى باطن و قطع ارتباط با خداوند متعال و رحمت او و انحراف از صراط حق، گرفتار عذاب دردناك مي­شود[16] و لذا در مورد آنها مي­فرمايد:
«ولا يُزَكِّيهِمْ و لَهُمْ عَذابٌ أَلِيم »[17]
 
ﻫ: ملعون شدن:
   چون كتمان حقّ، بر خلاف هدف إلهى بوده و سبب انحراف بندگان خدا مي شود و در حقيقت عناد با نظم جهان و تدبير پروردگار متعال مى‏باشد قهراً سزاى چنين شخصى دور شدن از رحمت إلهى مي­باشد و معناى
 ملعون شدن همين است[18] و لذا درقرآن در اين باره مي­فرمايد:
«أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّه وُيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ »[19]
 
5- نهي از كتمان حقايق:
خداونداهل كتاب را از پنهان كردن حقايق الهي نهي مي­كند و ميفرمايد:
«وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَكْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُون‏ »[20]
 
 6- آگاهي خداوند به آنچه كه پنهان كرده­اند:
   يكي از مهمترين راههاي درمان كتمان حقايق، آگاه و ناظر دانستن خداوند در همۀ امور است و انسان متوجّه، هميشه بايد خداوند حكيم را ناظر بر جزئيات أعمال و افكار خود ديده، و بداند كه آنچه از او سر مى‏زند، در كتاب الهى محفوظ خواهد بود[21] و لذا خداوند آنها را مورد خطاب قرار داده، مي­فرمايد:
«وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما كانُوا يَكْتُمُون ‏»[22]
 
كتمان حق در كلام معصومين«ع»:
 قال أَبو محمَّدٍ العسكرِي(ع):
«قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ مَنْ سُئِلَ عَنْ عِلْمٍ فَكَتَمَهُ حَيْثُ يَجِبُ إِظْهَارُهُ تَزُولُ عَنْهُ التَّقِيَّةُ جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مُلْجَماً بِلِجَامٍ مِنَ النَّارِ»[23]
«اگر از كسي دربارۀ علمي سؤال شود و او آن را مخفي كند در حالي كه اظهار آن واجب است و او در حال تقيّه نيست در روز قيامت با افساري از آتش محشور مي­گردد.»[24]
 
اهميّت اظهار حقايق:
    از آنجا كه تكامل يك جامعه در گرو دانايي افراد آن مي­باشد خداوند نيز از دانشمندان جامعه تعهّد گرفته است كه حقايق را از مردم پوشيده ندارند.
«و إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لا تَكْتُمُونَه‏ »[25]
 
   توجه به ماده" تبيين" در آيه فوق، نشان مى‏دهد كه منظور تنها تلاوت و يا نشر كتب آسمانى نيست، بلكه منظور اين است كه حقايق آنها را آشكار در اختيار مردم بگذارند تا به روشنى همۀ توده‏ها از آن آگاه گردند و آنها كه در تبيين آيات كوتاهى كنند، مشمول همان سرنوشتى هستند كه خداوند در اين آيه و مانند آن براى علماى يهود بيان كرده است،[26] اين خود دليل مهمّي براي اهميت اين مطلب مي­باشد.
 
آثار كتمان حق:
   از آنجا كه كتمان حقايق أثر منفي در برنامه دينى إلهى ايجاد كرده و موجب نقص و محو قسمتى از موادّ كتاب آسمانى مى‏شود، آنهم موادّيكه از اصول و پايه‏هاى دين و كتاب آسمانى محسوب مي­گردد، لذا اين أمر از كفر بالاتر و عميق­تر و مؤثّرتر مي­باشد، زيرا كفر أثرى در متن برنامه إلهى وارد نكرده،[27] لذا آثار مخرّب زيادي دارد كه مي­توان گمراهي انسانها وجدايي اديان الهي را از مهمترين آنها نام برد، زيرا انسانها فطرتاً حق جو هستند و اگر كسي حق را از آنها پنهان نكند به آساني آن را مي­يابند، لذا كساني كه حق را كتمان مى‏كنند در واقع جامعه انسانى را از سير تكامل فطرى باز مى‏دارند و يا اگر دانشمندان اهل كتاب بعد از ظهور اسلام حقايق را كتمان نمي­كردند ممكن بود در مدت كوتاهى هر سه ملت زير يك پرچم گرد آيند، كه حاصل اين كار آنها گرفتار كردن بشريّت مي­باشد[28].
                                           

[1] . مصطفوي، حسن؛ التحقيق في كلمات القرآن الكريم، تهران،بنگاه ترجمه ونشر كتاب،1360 ش، ج‏10، ص 24.
[2] . مصطفوي، حسن؛  تفسير روشن ، تهران ،مركز نشر كتاب ، 1380 ش،چاپ اول ، ج‏4، ص: 268.
[3] . طباطبائي، محمد حسين؛ ترجمه الميزان،سيّد محمد باقر موسوي همداني،قم،دفترانتشارت اسلامي جامعۀ مدرسين، 1374ش،چاپ پنجم ، ج‏1، ص 58.
[4] . التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏10، ص 25.
[5] . مؤمن/ 28
[6] .،محمد بن محمد بن نعمان، شيخ مفيد؛  تصحيح الإعتقاد، كنگرۀجهاني هزارۀ شيخ مفيد،قم،1413ق، چاپ اول،وزيري ، ص 137.
[7] .بقره/146« كسانى كه كتاب آسمانى به آنان داده‏ايم، او [پيامبر] را همچون فرزندان خود مى‏شناسند (ولى) جمعى از آنان، حق را آگاهانه كتمان مى‏كنند».
[8] . آل‏عمران/‏167« به زبان خود چيزى مى‏گويند كه در دلهايشان نيست! و خداوند از آنچه كتمان مى‏كنند، آگاهتر است‏».
 3. آل‏عمران/‏71«اى اهل كتاب! چرا حق را با باطل (ميآميزيد و) مشتبه مى‏كنيد (تا ديگران نفهمند و گمراه شوند)، و حقيقت را پوشيده مى‏داريد در حالى كه مى‏دانيد؟!».
[10] . بقره/283« و شهادت را كتمان نكنيد! و هر كس آن را كتمان كند، قلبش گناهكار است‏».
[11] .تفسير روشن، ج‏4، ص 46.
[12] .قرائتي، محسن؛ تفسيرنور، تهران،مركز فرهنگي درسهايي ازقرآن،چاپ يازدهم،1383،ج‏1، ص 266.
[13] .بقره/174«آنان كه كتابى را كه خدا نازل كرده است پنهان مى‏دارند، تا بهاى اندكى بستانند، شكمهاى خود را جز از آتش انباشته نمى‏سازند».
[14] .بقره/174«و خداوند، روز قيامت، با آنها سخن نمى‏گويد».
[15] .تفسير روشن، ج‏2، ص 335.
[16]. تفسير روشن، ج‏2، ص 336.
[17] . بقره/174«وپاكشان نسازدوبهره آنها عذابى دردآور است».
[18] .تفسير روشن، ج‏2، ص: 284و283.
[19] .بقره/ 159« خدا آنها را لعنت مى‏كندهمه لعن‏كنندگان نيز، آنها را لعن مى‏كنند».
[20] .بقره/42«و حق را با باطل نياميزيد! و حقيقت را با اينكه مى‏دانيد كتمان نكنيد».
[21] . تفسير روشن، ج‏2، ص: 213.
[22] .مائده/61« و خداوند، از آنچه كتمان مى‏كردند، آگاهتر است!».
[23]. مجلسي ،محمد باقر؛ بحارالأنوار مؤسسۀ الوفاء،بيروت،1404ق،وزيري،چاپ اول ج : 2 ص : 72 ح  37.
[24] . جهت آشنايي بيشترمي توان به كتاب اصول كافي ج7 ووسايل الشيعه ج27 باب كتمان شهادت رجوع كرد.
[25] . آل عمران/187« و (به خاطر بياوريد) هنگامى را كه خدا، از كسانى كه كتاب (آسمانى) به آنها داده شده، پيمان گرفت كه حتماً آن را براى مردم آشكار سازيد و كتمان نكنيد!».
[26] . مكارم شيرازي، ناصر؛ تفسير نمونه، تهران ،دارالكتب الاسلاميه،1374 ش ،چاپ اول، ج‏3، ص: 207
[27] . تفسير روشن، ج‏2، ص 334.
[28] . ترجمه الميزان، ج‏1، ص: 586و تفسير نمونه، ج‏1، ص 550.

http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=32515


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۹:۰۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۹۳

فخر فروشي


برخى از مردم به خاطر مباهات و فخر فروشى مبتلا به غيبت مى‏شوند، يعنى براى اينكه اظهار وجود كنند و فضل و كمال خود را به رخ بكشند ديگران را كوچك مى‏شمارند و از آنان بدگويى مى‏كنند و با گفتن جملاتى از اين قبيل كه فلان كس چيزى نمى‏داند و چنين و چنان است با اين هدف و انگيزه كه خود را از او بهتر معرفى كند، به گفتن عيوب وى مى‏پردازد، ولى از اين نكته غفلت دارد كه اين گونه برخورد علاوه بر اينكه نظر مردم را جلب نمى‏كند ممكن است عقيده آنها را نيز نسبت به او سست كند. اين بيمارى (خودستايى و فخر فروشى) عامل بسيارى از گناهان كبيره مى‏تواند باشد كه يكى از آنها غيبت است. از اين رو قرآن كريم و ائمه معصومين -عليهم السلام- به شدت با آن برخورد كرده و آن را مورد نكوهش قرار داده‏اند كه به طور اختصار به چند مورد اشاره مى‏كنيم:


خودستايى از نظر قرآن


قرآن كريم دستور مى‏دهد هيچگاه انسان نبايد خود را تزكيه و از ديگران بدگويى كند، زيرا هيچ كس از درون ديگران با خبر نيست، آنجا كه مى‏فرمايد:
... فَلا تُزكُّوا أنْفُسَكُمْ هُوَ أعْلَمُ بِمَنِ اتَّقى‏ [1] خودستايى نكنيد چرا كه او پرهيزكاران را بهتر مى‏شناسد.
و در جاى ديگر مى‏فرمايد:
أ لَمْ تَرَ إلَى الَّذينَ يُزَكُّونَ أنْفُسَهُمْ بَلِ اللّهُ يُزَكّى مَنْ يَشاءُ وَ لا يُظْلَمُونَ فَتيلا [2] آيا نديدى آنهايى را كه خودستايى مى‏كنند؟ (اين خودستاييها ارزش ندارد) بلكه خدا هر كس را كه بخواهد مى‏ستايد و كمترين ستمى به آنها نخواهد شد.
پس انسان بايد از خودستايى و تزكيه نفس بپرهيزد و هيچگاه خود را از عيوب و نقايص پاك و منزّه نشمارد، كه اين، كار شيطان و شيوه متكبّران و نابخردان است.


خودستايى در روايات


در احاديث اسلامى نيز خودستايى به طور جدّى مذمّت شده است كه به چند مورد اشاره مى‏كنيم.
حضرت على - عليه السّلام- متّقين را اين گونه توصيف مى‏كند:
لا يرضون من أعمالهم القليل و لا يستكثرون الكثير، فهم لأنفسهم متّهمون، و من أعمالهم مشفقون، إذا زكّى أحد منهم خاف ممّا يقال له فيقول أنا أعلم بنفسى من غيرى، و ربّي أعلم بي منّي بنفسى. اللّهمّ لا تؤاخذني بما يقولون و اجعلنى أفضل ممّا يظنّون و اغفر لي ما لا يعلمون ... .
(پرهيزكاران‏) از اعمال خويش به اندك خشنود نيستند و اعمال فراوان خود را زياد نمى‏بينند. آنان خويشتن را متّهم مى‏سازند و از كردار خود بيمناكند (كه مبادا مورد قبول خداوند نباشد). هرگاه يكى از آنها ستوده شود، از آنچه در باره‏اش گفته شده در هراس مى‏افتد و مى‏گويد: من از ديگران نسبت به خود داناترم و پروردگارم به اعمالم از من آگاه‏تر است. پروردگارا مرا بهتر از آنچه آنها گمان مى‏كنند قرار ده و گناهانى را كه نمى‏دانند بيامرز... و در ضمن نامه‏اى كه به معاويه بن أبي سفيان نوشت مى‏فرمايد:
و لولا ما نهى اللّه عنه من تزكيه المرء نفسه لذكر ذاكر فضائل جمّه تعرفها قلوب المؤمنين و لا تمجّها اذان السّامعين... .
... اگر نه اين بود كه خداوند نهى كرده است كه انسان خويشتن را بستايد، فضايل فراوانى را (درباره خود) بر مى‏شمردم كه قلوب مؤمنان با آن سابقه آشنايى دارد و گوش شنوندگان آن را بيگانه نمى‏شمارد... و در جاى ديگر فرمود:
أقبح الصّدق ثناء الرّجل على نفسه. زشت‏ترين سخن درست مدح و ثناى انسان نسبت به خويشتن است.
به هر حال، انسان نبايد خود را از ديگران برتر بداند بلكه وظيفه دارد ديگران را از خود بهتر بداند، آن گونه كه حضرت على بن موسى الرضا - عليه السّلام- در ضمن حديثى فرمود:
العاشره و ما العاشره قيل له ما هي قال عليه السّلام لا يرى أحدا إلا قال: هو خير منّى و أتقى، إنّما النّاس رجلان: رجل خير منه و أتقى و رجل شرّ منه و أدنى، فإذا لقى الّذى شرّ منه و أدنى قال لعلّ خير هذا باطن و هو خير له و خيرى ظاهر و هو شرّ لي و إذا راى الّذى هو خير منه و أتقى تواضع له ليلحق به فإذا فعل ذلك فقد علا مجده و طاب خيره و حسن ذكره و ساد أهل زمانه.... (عقل هيچ مسلمانى كامل نمى‏شود مگر اينكه ده خصلت در او باشد) سپس فرمود: آيا مى‏دانيد دهمين (خصلت‏) كدام است؟ گفته شد: چيست؟ فرمود:
هيچ كس را ننگرد مگر اينكه بگويد او از من پرهيزكارتر است. همانا مردم (دو دسته‏اند): گروهى كه از او بهتر و پرهيزكارتر، و گروهى كه از او بدتر و زبون‏ترند.
پس، هرگاه كسى را ببيند كه از او پست‏تر است بگويد شايد درونش بهتر باشد و آن بهتر بودن باطن براى او بهتر است و خوبى من ظاهر است و شايد اين ظاهر خوب در واقع به ضرر من باشد، و هرگاه كسى را ببيند كه بهتر و با تقواتر از او باشد در برابرش فروتنى كند تا به او برسد، و هنگامى كه اين گونه رفتار كند عزّت و احترامش بالا مى‏رود و نامش به نيكى برده مى‏شود.
خلاصه هرگز نبايد انسان به بهانه تزكيه خويش (كه خود اين تزكيه نيز از نظر اسلام نكوهيده است) از ديگران بدگويى كند و ناگفته پيدا است كسانى كه از طريق مباهات، ديگران را تحقير مى‏كنند بايد بدانند كه ممكن است در اثر غيبت آنان عدّه‏اى به شخص غيبت شونده بد بين شوند. لكن غيبت كننده علاوه بر اينكه براى جلب رضايت مردم ارزش و فضيلت خود را نزد خدا از دست مى‏دهد در روز قيامت نيز مردم نمى‏توانند او را از غضب الهى نجات دهند.


[1] . سوره‌ نجم، آيه‌32.
[2] . سوره‌ نساء، آيه‌42.


آيت الله مهدوي كني - نقطه هاي آغاز در اخلاق عملي، ص191


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۹:۰۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۹۲

عيب زدايي آري ، عيب جويى نه


فرق ميان اين دو بسيار ظريف و لطيف است زيرا عيب جويى و عيب‏زدايى به حسب ظاهر هر دو با يادآورى و بازگو كردن عيوب همراه است، ولى اوّلى با انگيزه تحقير و تنقيص ذكر مى‏شود و دومى به قصد خير خواهى و اصلاح، اولى با دشمنى و خصومت و دومى با دلسوزى و نصيحت توأم است. اگر انگيزه انسان در ذكر عيوب ديگران خيرخواهى باشد قهرا كيفيت برخورد مشفقانه و آبرومندانه خواهد بود، ولى اگر هدف تنقيص و تحقير باشد قهرا با تحقير و توهين ادا مى‏شود. خلاصه اگر چه هدف وسيله را توجيه نمى‏كند لكن آن را تحديد مى‏كند، يعنى هدف وسيله را متناسب با خود مى‏سازد:
كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى‏ شاكِلَتِهِ[1] ، هر كس طبق نيّت و انگيزه‏اش كار مى‏كند.
به همين جهت، كسى كه مى‏خواهد عيب ديگرى را به او تذكر دهد بايد با حسن نيّت و دلى پاك و بى‏آلايش نقايص او را ياد آورى كند و در حال سخن گفتن كمال ادب و احترام را رعايت نمايد و دقت كند كه به شخصيت طرف مقابل خود اهانت روا ندارد و انتقاد صحيح و سالم و سازنده به نيش زدن و عيب‏جويى تبديل نگردد، كه نتيجه معكوس خواهد داشت. براى اينكه هيچ انسانى از خطا و اشتباه مصون نيست و هيچ كس نمى‏تواند ادعا كند كه مرتكب خطا و اشتباه نمى‏شود جز ائمه معصومين عليهم السّلام كه آنان نيز با اينكه از مقام عصمت برخوردارند خود را در برابر پروردگار گناهكار و ناقص مى‏دانند. به عنوان نمونه، امام سجّاد عليه السّلام عرض مى‏كند:
إلهى إليك أشكو نفسا بالسّوء أمّاره و إلى الخطيئه مبادره و بمعاصيك مولعه و لسخطك متعرّضه.
خدايا به تو شكايت مى‏كنم از نفسى كه مرا بسيار به بديها وامى‏دارد و به هر خطا سبقت مى‏گيرد و به معصيت تو حرص مى‏ورزد و مرا در معرض خشم و غضب تو مى‏افكند.
و در جاى ديگر به پيشگاه خدا عرض مى‏كند:
ادعوك يا سيّدى بلسان قد أخرسه ذنبه، ربّ اناجيك بقلب قد أوبقه جرمه.
اى سيّد من تو را مى‏خوانم به زبانى كه از زيادى گناه گنگ شده است.
پروردگارا با تو راز و نياز مى‏كنم با دلى كه از كثرت جرم و خطا به وادى هلاكت در افتاده است.
و هنگام اظهار ذلت به درگاه خدا مى‏گويد:
إذا رأيت مولاى ذنوبى فزعت ربّ أفحمتنى ذنوبى و انقطعت مقالتى فلا حجّه لي... . اى مولاى من آنگاه كه به گناهان خود مى‏نگرم سخت بيمناك مى‏شوم.
پروردگارا گناهان بى‏شمار بر من چيره شده و زبان مرا از عرض معذرت بسته است. ديگر عذرى ندارم كه به پيشگاه تو آورم و بهانه‏اى برايم نمانده كه آن را بازگويم و از كرده خود پوزش طلبم... .
با اينكه امام سجّاد - عليه السّلام- معصوم است و هيچ گناهى از او سر نزده اما خود را گناهكار مى‏داند. بنابراين، همه مردم داراى عيبها و نقايصى هستند كه بايد به آنها تذكر داده شود، چون خداوند عالم تمام افراد بشر را يكسان نيافريده است و همان طورى كه صفات نيك و پسنديده در آنان وجود دارد عيوبى نيز در آنها هست، ولى انسان نبايد عيب‏جويى كند بلكه بايد با بيان مشفقانه و توأم با محبّت او را متنبّه سازد تا هم آبروى او را از بين نبرد و هم احساساتش را جريحه دار نكند، چون اسلام براى حيثيت و آبروى مؤمن ارزش و اهميت خاصى قائل است و بازگو كردن عيوب مردم نيز يك ضرورت است و اين ضرورت را مى‏توان به صورت پنهانى و خصوصى انجام داد تا به شخصيت مؤمن لطمه‏اى وارد نشود كه: «الضّرورات تقدّر بقدرها» (نيازهاى اضطرارى بايد در چارچوب خودشان ارزيابى بشوند)، يعنى از آن محدوده نبايد تجاوز كند.
حضرت على عليه السّلام فرمود: نصحك بين الملا تقريع، نصيحت كردن در ميان مردم نوعى سركوبى است.
امام حسن عسكرى - عليه السّلام- فرمود: من وعظ أخاه سرّا فقد زانه و من وعظه علانيه فقد شانه، كسى كه برادر دينى خود را در نهان پند دهد زينت بخش او شده است، اما اگر در برابر ديگران نصيحتش كند موجب سرشكستگى او مى‏شود.
نصيحت در نهاني بهتر آيد گره از جان و بنداز دل گشايد


سرانجام شوم «عيب‏جويى»


اگر هدف از ذكر خطا و لغزشهاى ديگران رسوا كردن آنها باشد، بى‏ترديد روزى فرا مى‏رسد كه خداوند او را در بين مردم رسوا خواهد كرد.
امام باقر - عليه السّلام- از رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - نقل مى‏كند كه فرمود:
يا معشر من أسلم بلسانه و لم يسلم بقلبه لا تتّبعوا عثرات المسلمين فإنّه من يتّبع عثرات المسلمين يتّبع اللّه عثراته و من يتّبع اللّه عثراته يفضحه. اى كسانى كه به ظاهر اسلام آورده‏ايد ولى اسلام در قلب شما رسوخ نكرده است در جستجوى لغزشهاى مسلمانان نباشيد (تا آنان را رسوا كنيد)، زيرا كسى كه در مقام پيدا كردن خطاهاى مردم باشد خدا عيوب او را آشكار و وى را رسوا خواهد كرد.
و در روايت ديگرى آمده است خداوند او را رسوا خواهد كرد هر چند درون خانه و به طور پنهانى گناهى مرتكب شود.


عيب‏جويى و كفر


كسانى كه با برادر دينى خود به ظاهر لاف دوستى مى‏زنند و اعتماد او را به خود جلب مى‏كنند ولى در باطن با او دشمن هستند و لغزشها و اشتباهات و نقاط ضعف وى را به طور دقيق نگاه مى‏دارند تا در فرصت مناسب او را مفتضح كنند، سر انجام، خود را به مرز كفر نزديك مى‏كنند.
امام باقر - عليه السّلام- فرمود:
من أقرب ما يكون العبد إلى الكفران يواخى الرّجل الرّجل على الدّين فيحصى عليه زلاته ليعيّره بها يوما ما. از چيزهايى كه انسان را به مرز كفر نزديك مى‏سازد اين است كه كسى با برادر دينى خود به نام دين در ظاهر طرح دوستى بريزد و لغزشهاى او را يكى پس از ديگرى به خاطر سپارد تا روزى او را رسوا كند.
امام صادق - عليه السّلام- فرمود:
أبعد ما يكون العبد من اللّه أن يكون الرّجل يواخى الرّجل و هو يحفظ عليه زلاته ليعيّره بها يوما ما.
دورترين حالات انسان از خدا اين است كه با كسى طرح دوستى بريزد و لغزشهاى او را به خاطر بسپارد تا روزى او را رسوا سازد.


عذاب دردناك


كسانى كه به جاى انتقاد سالم و سازنده به فكر اين باشند كه عيوب مردم را آشكار كنند و از حيثيت و اعتبار آنان بكاهند، مرتكب گناهى بس عظيم گشته‏اند كه به خاطر آن عذابى دردناك پيش رو خواهند داشت.
قرآن مجيد در اين باره مى‏فرمايد:
إنَّ الَّذينَ يُحِبُّونَ أنْ تَشيعَ الْفاحِشَه فِى الَّذينَ امَنُوا لَهُمْ عَذابٌ اليمٌ فِى الدُّنْياشاند.
حضرت على- عليه السّلام- مى‏فرمايد: أيُّها النّاس، من عرف من أخيه وثيقه دين و سداد طريق فلا يسمعنّ فيه أقاويل الرّجال أما إنّه قد يرمى الرّامى و تخطئ السّهام و يحيل الكلام، و باطل ذلك يبور، و اللّه سميع و شهيد. أما إنّه ليس بين الحقّ و الباطل إلا أربع أصابع.
فسئل عليه السّلام، عن معنى قوله هذا، فجمع أصابعه و وضعها بين أذنه و عينه ثمّ قال: الباطل أن تقول سمعت و الحقّ أن تقول رأيت. اى مردم آن كس كه نسبت به برادر دينى‏اش از لحاظ دين و مذهب سابقه خوبى سراغ دارد ديگر نبايد به سخنانى كه اين و آن درباره او مى‏گويند گوش فرا دهد. آگاه باشيد (اثر زيان كلام از زيان تير سخت‏تر و بيشتر است، زيرا) گاهى تيرانداز تير مى‏اندازد و تيرش به خطا مى‏رود، اما كلام بى‏اثر نمى‏ماند (اگر چه دروغ باشد و سخن باطل و نادرست فراوان گفته مى‏شود) ولى سخنهاى باطل نابود خواهد شد (و گناه آن براى گوينده باقى مى‏ماند) و خداوند شنوا و گواه است. بدانيد بين حق و باطل بيش از چهار انگشت فاصله نيست.
از امام عليه السّلام درباره اين سخن سؤال شد، حضرت انگشتانش را كنار هم گذاشت و ميان گوش و چشم خود قرار داد، سپس فرمود: باطل آن است كه بگويى شنيدم، و حق آن است كه بگويى ديدم.


خلاصه و نتيجه بحث


بى‏ترديد، انسان نياز دارد كه عيبهاى خويش را بازشناسد و در اين راه بايد از نظريات و انتقادات ديگران نيز بهره بگيرد و براى اين كار به كسانى كه به خلوص و صفاى باطن آنها اطمينان دارد مراجعه كند. از سوى ديگر، دوستانى كه به قصد خيرخواهى، لغزشها و خطاهاى دوست خود را يادآورى مى‏كنند بايد خيلى سرّى و خصوصى مراتب را به او تذكّر دهند، نه در انظار مردم. اما اگر كسى به نام عيب‏زدايى و نصيحت، گناهان و عيوب مؤمنان را در ميان مردم افشا كند به مصداق آيه شريفه «إنَّ الَّذينَ يُحِبَّونَ أنْ تَشيعَ الْفاحِشَه...» جزو كسانى خواهد بود كه اشاعه فحشاء را دوست مى‏دارند و چنين كسى در دنيا و آخرت به عذاب دردناك الهى دچار خواهد شد و در عظمت اين گناه همين بس كه خداى متعال در آخر آيه مى‏فرمايد:
وَ اللّهُ يَعْلَمُ وَ أنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ [۵] ، خدا مى‏داند (كه آثار و عواقب ناگوار اين گناه چيست‏) و شما نمى‏دانيد.

 

1] .سوره اسراء ، آيه84.
[2] .سوره نور ، آيه 19.
[3] .همان.
[۴] .سوره ص، آيه72.
[۵] .همان.


آيت الله مهدوي كني - نقطه هاي آغاز در اخلاق عملي، ص228


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۹:۰۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۹۱

سخن چيني


از گناهاني كه كبيره بودنش، به واسطه وعده عذاب در قرآن و اخبار مسلم شده، سخن چيني(نميمه) است. خداوند در سوره مباركه رعد مي فرمايد:
«وَ يقطَعونَ ما أمرَ اللهُ بهِ أن يوصلَ و يفسدونَ في الارضِ أولئكَ لهُم اللعنهُ و لهُم سوءُ الدارِ»؛[1]
«و كساني كه قطع مي كنند آنچه را خداوند امر به وصل آن فرموده و در زمين فساد مي كنند، براي ايشان است دوري از رحمت خداوند و برايشان بدي سراي آخرت است يعني عذاب اخروي».
و روشن است كه نمّام معني سخن چين، و كسي كه حرفي را ازيك نفر درباره كسي شنيده و براي آن كس نقل مي كند قطع كرده، آنچه خدا امر به وصل آن فرموده و در زمين فساد كرده، زيرا عوض اين كه بين مؤمنين ايجاد محبت و الفت نمايد و اتحادشان را محكم سازد، نفرت و تفرقه و دشمني ايجاد كرده است پس براي او است لعنت خداوند و عذاب آخرت.
قال الصادق ـ عليه السلام ـ : «و إنّ مِن أكبرِ السحرِ النميمه يُفَرقُ بها بينَ المتحابينَ و يُجلبُ العداوهُ علي المُتَصافيينِ و يُسفَكُ بها الدماءُ و يُهدَمُ بها الدُورُ و يُكشَفُ بها الستورُ و النمامُ شرُّ مَن و طَئَ الأرضَ»؛[2]
امام صادق ـ عليه السلام ـ پس از بيان اقسام سحر مي فرمايد: «جز اين نيست كه بزرگترين اقسام سحر، نمامي است كه به واسطه آن بين دوستان جدايي مي اندازد و دشمني را بجاي صفا در بين كساني كه با يكديگر يك رنگ بودند قرار مي دهد و به سبب سخن چيني خون ها ريخته مي شود و خانه ها خراب مي شوند و پرده ها كشف مي شود و نمام بدترين كساني است كه روي زمين راه مي رود».
قال رسول الله ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ : «ألا أُنبئكُمُ بشرارِكُم»؟ قالوا: بلي، يا رسول اللهِ! قال ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ : «المشائونَ بالنميمهِ المُفرِّقونَ بين الأحبهِ، الباغون لِلبُراءِ المعايب»؛[3] پيامبر فرمود: «شما را به بدترين خودتان آگاه كنم؟ گفتند: بله اي پيامبر خدا. فرمود: آن ها كه به سخن چيني روند و در ميان دوستان جدايي افكنند و براي پاكان عيب ها جويند».
قال الباقر ـ عليه السلام ـ : «مُحرمه الجنه علي القتاتين المشائينَ بالنميمهِ»؛[4] امام باقر ـ عليه السلام ـ فرمود: «بهشت بر دورغ تراشاني كه براي سخن چيني مي روند حرام است».
قال النبي ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ : «مَن مَشي في نميمهٍ بينَ الإثنينِ سَلَطَ اللهُ عليه في قبرهِ ناراً تُحرقُهُ إلي يومِ القيمهِ و إذا خرج من قبرِهِ سَلَطَ اللهُ عليهِ تنيناً اسودَ ينهشُ لَحمَهُ حتي يدخُلَ النارَ»؛[5] رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرمود: «كسي كه براي سخن چيني بين دو نفر حركت كند، خداوند بر او در قبرش، آتشي را مسلط مي فرمايد كه او را مي سوزاند و چون از قبرش بيرون مي آيد، ماري بزرگ و سياه را بر او مسلط مي فرمايد كه گوشت او را مي خورد تا داخل جهنم شود».
نيامدن باران
بني اسرائيل را قحطي گرفت، موسي ـ عليه السلام ـ از خداوند باران خواست. وحي رسيد دعاي تو را و كساني كه با تو هستند، مستجاب نمي كنم، زيرا در بين شما نمامي است كه از سخن چيني دست بر نمي دارد. موسي ـ عليه السلام ـ گفت: خدايا آن شخص كيست، تا او را از بين خود بيرونش كنيم؟
فرمود من شما را از نميمه نهي مي كنم، چگونه راز ديگري را آشكار مي سازم. پس توبه اجتماعي كردند و آن هم داخل آنها توبه كرد پس برايشان باران باريد.[6]
هر كه عيب دگران نزد تو آورد و شمرد
بي گمان عيب تو نزد دگران خواهد برد

--------------------------------------------------------------------------------
[1]. سوره رعد، آيه 25.
[2]. احتجاج، ج2، ص 82.
[3]. كافي، ج2، ص 369.
[4]. كافي، ج2، ص 369.
[5]. ثواب العمال، ص 335.
[6]. وسائل الشيعه كتاب حج.


علي محمد حيدري نراقي - گناهان كبيره، ص 163


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۹:۰۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۹۰

دشنام و بد زباني


يكي از آفات زبان، دشنام و ناسزاگوئي است و آن عبارتست از اينكه انسان از امور قبيح و مستهجن با عبارات و الفاظ صريح تعبير كند و كلمات ناشايست و دور از شان آدمي را بر زبان جاري نمايد كه در اصطلاح به آن سب يا فحش مي‌گويند. فحش مفهوم وسيعي دارد كه شامل نسبت‌هاي زشت ناموسي نيز مي‌شود.
البته الفاظ و عباراتي كه اراذل و اوباش در سخنان خويش بكار مي‌گيرند داراي مراتب مختلفي است كه بعضي از آن‌ها از بعضي ديگر زشت تر است و بحسب عادات و موارد با هم فرق مي‌كند لذا بعضي از فحش‌ها حرام و بعضي ديگر مكروه و مذموم است.
بنابراين، مؤمن بايد از بكار بردن الفاظ و عباراتي كه بر اشياء قبيح و مستهجن دلالت دارد اجتناب ورزد و در هنگام ضرورت نيز نبايد به آن‌ها تصريح كند، بلكه بايد به صورت كنايه و رمز به آن‌ها اشاره نمايد، چنان كه خداوند حتي به امور زناشويي تصريح ننموده، بلكه بصورت كنايه از آن به مس[1] و لمس[2] تعبير فرموده است.
اسباب فحش
الف) غضب: وقتي شخصي از فردي ناراحت و خشمگين مي‌شود و قصد آزار و اذيت او را داشته باشد به او ناسزا و دشنام مي‌دهد.
ب) عادت: وقتي شخصي با فساق و فجار،‌ اراذل و اوباش، افراد پست و فرومايه، مجالست و هم‌نشيني كند و با آنها رفيق و مأنوس گردد بتدريج روحيات، خلقيات و عبارات آن‌ها در او اثر مي‌گذارد و از آن‌جا كه سخنان عادي آن‌ها توام با هرزه‌گويي و فحاشي به يكديگر است به او هم سرايت مي‌كند و ابتدا گهگاهي آن الفاظ ركيك را بر زبان جاري مي‌سازد و به زشتي آن كلمات توجه دارد ولي بعد از مدتي قبح آن الفاظ از نظرش زائل شده و فحش دادن و فحش شنيدن برايش بصورت امري عادي در مي آيد و بجائي مي رسد كه در شرائط معمولي بطور ناخود‌ آگاه اين الفاظ زشت بر زبانش جاري مي‌شود و كمتر سخني مي‌گويد كه چاشني آن فحش و ناسزا نباشد.
معالجه اين آفت به اين است كه:
1. انسان از مقدمات پيدايش غضب اجتناب كند تا نسبت به مؤمنان به خشم نيايد.
2. غضب خود را فرو نشاند و بر اعصاب خود مسلط شود.
3. از معاشرت با اهل فسق و فساد پرهيز نمايد تا بتواند زبان خود را از فحش باز دارد.
روايات
1ـ امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: « فحش دادن ظلم است و ظالم در آتش دوزخ قرار دارد.[3]»
2ـ‌پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمود: « خداوند بهشت را حرام كرده بر هر دشنام دهنده بي‌ابروي بي‌حيائي كه از آنچه مي‌گويد و از آنچه به او گفته مي‌شود باكي ندارد و متاثر و ناراحت نمي‌شود.[4]»
3ـ و نيز فرمود: « هر گاه شخصي را ديديد كه نسبت به آنچه مي‌گويد يا درباره او گفته مي‌شود بي‌مبالات و بي‌تفاوت است پس همانا او يا زنازاده است و يا شيطان شريك او بوده است.[5]»
4ـ و نيز فرمود: « فحش به مؤمن مانند نزديك شدن به مرگ است.[6]»
5ـ همچنين فرمو.د، فحش به مؤمن فسق و جنگ با او كفر است.[7]»
چند نكته
1ـ اگر كسي پيامبر و ائمه معصومين و فاطمه زهرا، ـ صلوات الله عليهم اجمعين ـ را سب و لعن كند و به آن‌ها دشنام و ناسزا بگويد كشتن او واجب است[8] و هر كسي كه دشنام و سب آن‌ها را بشنود بر او واجب است كه دشنام دهنده را به قتل برساند و قتل او بر اذن ولي فقيه و حاكم شرع متوقف نيست البته به شرطي كه بر جان و مال و عرض خود و يا ساير مؤمنان از ناحيه‌ دشنام دهنده و طرفداران او خسارت جبران ناپذيري وارد نشود.
بايد توجه داشت كه سب يكي از ائمه به سب پيامبر، و سب پيامبر به سب خدا بر مي‌گردد و سب خدا شرك بخدا و سب به پيامبر كفر به خدا است، و پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمود هر كسي كه علي را دشنام دهد مرا دشنام داده و هر كس مرا دشنام دهد خدا را دشنام داده است.[9]
همچنين سب مؤمن تعزير دارد، چنان كه از امام صادق ـ عليه السلام ـ سئوال شد درباره كسي كه مؤمني را دشنام دهد (غير از دشنام‌هاي ناموسي) آيا بر او شلاق زده مي شود؟ حضرت فرمود: « تعزير دارد.[10]»
2ـ‌ پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمود: «[11] مردگان را دشنام ندهيد، زيرا آن‌ها به آنچه پيش فرستاده‌اند مي‌رسند پس اگر مؤمن باشند كه مثل زندگان دشنام به آنها جايز نيست و اگر فاسق باشند با اعمال بدي كه انجام داده‌اند خود را گرفتار و محروم از رحمت الهي ساخته‌اند، بنابراين، شما به آنان دشنام ندهيد.»
3ـ فحش دادن و هرزه‌گوئي باعث مي‌شود كه خوبان و نيكان از فحش دهنده تنفر و انزجار پيدا كنند و در نتيجه از او دوري گزينند و در عوض بدان و پستان دور او را بگيرند و غرق در فساد و تباهي شوند. امير مؤمنان در اين رابطه مي‌فرمايد: از هر كلام زشت و سخن ناروا پرهيز كن زيرا با گفتن آن پستان و رذلان بتو روي مي‌آورند و كريمان از تو مي‌گريزند.[12]
4ـ‌ دشنام دادن باعث كينه‌توزي و دشمني مي‌شود، شخصي از قبيله بني تميم بخدمت پيامبر رسيد و عرض كرد مرا موعظه كنيد در بين مواعظ حضرت اين جمله بود: به مردم فحش مده كه باعث دشمني آن‌ها مي‌شود.[13]
5ـ كسي كه فحش دادن را شروع كرده از آن كه جواب فحش او را مي‌دهد ستمكارتر است و گناه فحش دهنده و پاسخ گوينده هر دو به عهده‌ ابتداء كننده فحش است مگر در صورتيكه فحش دهنده از طرف مقابل پوزش بطلبد يا پاسخ دهنده از حد تجاوز كند.[14] علت اينكه گناه هر دو طرف دشنام بعهده آغاز كننده است اينستكه اگر او شروع به فحاشي نمي‌كرد طرف مقابل باو دشنام نمي‌داد و در واقع او در مقام تلافي بوده و بعبارت ديگر عكس العمل عادي فحش جواب شنيدن است،‌ البته باين معني نيست كه هر كس جواب دشنام را با دشنام بدهد ولي اگر نتوانست ناسزا‌هاي فحاش را تحمل كند و خواست جواب او را بدهد گرچه كار مذمومي مرتكب گشته ولي گناه بحساب آغاز كننده‌ فحش مي‌باشد.
6ـ‌ جواب دشنام نبايد از حد تجاوز كند بلكه بايد به مثل آن[15] و يا ضعيف‌تر از آن باشد. تجاوز از حد دو صورت دارد:
الف) تكرار دشنام بلفظ يا مترادف آن
ب) دشنام به لفظ زشتتر و ركيك‌تر.
و لذا پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمود: «[16] دو نفر كه بيكديگر فحش و دشنام مي‌دهند پس گناه هر دو بر عهده آغاز كننده است مگر اينكه جواب دهنده از حد تجاوز كند در اينصورت گناه هر يك بر عهده‌خود او مي‌باشد.»
7ـ يكي از بزرگترين تعاليم اخلاقي اسلام محترم شمردن مقدسات جامعه است. هر فردي وقتي براي چيزي قداست خاصي قائل شد به آن احترام مي‌گذارد و از حريم آن دفاع مي‌كند و بهيچ وجه راضي نمي‌شود كه ديگري به مقدسات او اهانت كند و آن‌ها را به باد فحش بگيرد و كوچكترين توهيني به مقدسات او (هر چند پوچ و خرافي باشد) باعث مي‌شود كه او هم بخاطر تعصب جاهلي خود متقابلاً به مقدسات مؤمنين فحش و ناسزا بگويد و به ساحت قدس الهي اهانت كند.
قرآن براي حفظ مقدسات ديني از نيش زبان و گزند مشركان،‌ مؤمنان را از دشنام دادن به بتها بشدت منع مي‌كند و مي‌فرمايد:[17] نبايد شما مؤمنان به بتهاي آنان دشنام بدهيد زيرا عكس العمل آنان نيز اين خواهد بود كه از روي جهالت و لجاجت معبود حقيقي و پروردگار شما را دشنام دهند.
امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: « مراد از دشنام به خدا دشنام به اولياء خدا است» زيرا هر كس يكي از اولياء‌ خدا را دشنام دهد خدا را دشنام داده است كه در نكته‌ اول به آن اشاره شد.
مسعده بن صدقه از امام صادق ـ عليه السلام ـ سئوال مي‌كند كه معني كلام پيامبر ـ صلّي الله علs=CenterPost>

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۸۹

خلف وعده


از گناهاني كه به كبيره بودنش تصريح شده، وفا نكردن به عهد و پيمان است چنانچه در صحيحه حضرت عبدالعظيم ذكر شد و حضرت امام صادق ـ عليه السّلام ـ بر كبيره بودنش به آيه‌ 25 از سوره‌ رعد استشهاد مي‌فرمايد «كساني كه پيمان خداي را پس از بسته شدنش ميگسلند و مي‌برند آنچه خداوند امر به پيوند آن فرموده و در زمين فساد مي‌كنند براي ايشان دوري از رحمت خداست و بر ايشان سراي بدي است كه دوزخ است.»[1]
خداوند متعال در سوره‌ آل عمران مي‌فرمايد: كسي كه به عهدش وفا كند و خود را از شكستن پيمان و خيانت نگه داشته در دين تقوا داشته باشد جز اين نيست كه خداوند صاحبان تقوا را دوست مي‌دارد (پس محبت و كرامت خداوند بسته به وفاي به عهد و تقوا در دين است) به درستي كه كساني كه عهد خدايي و سوگندهاي خود را در برابر قيمت ناچيزي از دست مي‌دهند كرامتي ندارند و در قيامت نصيب و بهره‌اي براي‌شان نيست و در آن روز خدا با ايشان سخن نمي‌گويد و نظر رحمت نمي‌افكند و پاكشان نفرموده، بر ايشان عذاب دردناكي است.»[2]
در جاي ديگر مي‌فرمايد: «بدترين جنبنده‌هاي روي زمين نزد خداوند كساني هستند كه كافر شدند و در كفر مصر و راسخ گرديدند، پس ايشان ايمان نمي‌آورند؛ كساني كه از ايشان پيمان گرفتي پس عهد خود را شكستند در هر باري كه پيمان بستند و ايشان از شكستن پيمان نمي‌پرهيزند يا از عقوبت آنها نمي‌ترسند.»[3]
اين آيه درباره‌ يهوديان بني‌قريظه نازل شده كه با رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ عهد كرده بودند به دشمنان اسلام كمك ندهند ولي نقض عهد كرده در جنگ بدر مشركين را به سلاح ياري كردند و بعد از آن به رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ گفتند ما عهد را فراموش كرده بوديم براي بار دوم عهد بستند و باز در جنگ خندق پيمان را شكسته با ابوسفيان براي جنگ با پيغمبر متحد شدند.
بالجمله بدترين موجودات روي زمين كساني هستند كه از بازخواست خدا نمي‌ترسند و در پيمان شكني بي‌باكند مانند يهود بني‌قريظه كه با رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ عهد كردند كه خيانت نكنند و ضرري نرسانند و دشمنان آن حضرت را ياري نكنند و در عوض بر دين خود ثابت و مسلمانان در امان باشند و چون چند مرتبه نقض عهد كردند پس خداوند در اين آيات امر فرموده با آنها قتال كنند.
در چند جاي قرآن مجيد وفاي به عهد را واجب و روي آن تأكيد فرموده مي‌فرمايد: «به پيمان (پيماني كه خدا با شما بسته است از تكاليف شرعي و عهدي كه با يكديگر مي‌بنديد و عهدي كه با خدا مي‌بنديد) وفا كنيد به درستي كه پيمان مورد بازخواست خواهد بود».[4]
در جاي ديگر مي‌فرمايد: «اي كساني كه گرويده‌ايد به تمام عقدهاي خود وفا كنيد[5] كه از آن جمله پيمان با خدايا بندگان خداست و درباره‌ي اهل صدق و تقوا مي‌فرمايد «آنان كه به پيمانشان چون پيمان بستند، وفا كنندگانند».[6]
در سوره‌ي صف در مقام توبيخ مي‌فرمايد: «اي كساني كه ايمان آورده‌ايد چرا چيزي را كه انجام نمي‌دهيد مي‌گوييد، بزرگ است از روي شدت غضب و خشم نزد خدا آنچه را انجام نمي‌دهيد بگوييد».[7]
در تفسير اين آيه شريفه از حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ مروي است كه فرمود: «مؤمن به برادر ديني خود كه وعده مي‌دهد مانند نذر است يعني بايد حتماً وفا كرده شود ليكن در مخالفت آن كفاره نيست پس كسي كه با مؤمني خلف وعده كند اول مخالفت خدا را كرده و خود را در معرض خشم او قرار داده است چنانچه در آيه گذشته فرمود.[8]
و امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايد: «پيمان شكني موجب خشم خدا و مردم است و خداوند مي‌فرمايد خشم خدا بزرگ است در اينكه مي‌گوئيد آن چه را به جا نمي‌آوريد».[9]
پيغمبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ مي‌فرمايد: كسي كه پيمان شكن باشد ديندار نيست.[10]
و حضرت باقر ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايد: چهار چيز است كه عقوبتش زودتر از هر چيز مي‌رسد.
1ـ كسي كه به او احسان كني و در عوض نيكي با تو بدي كند.
2ـ كسي كه تو به او ستم نكني و او به تو ستم كند.
3ـ كسي كه در امري با او عهد كني تو وفا كني و او به تو مكر و خيانت كرده، به آنچه عهد كرده وفا نكند.
4ـ كسي كه به رحم خود صله كند و آن رحم از او ببرد.[11]
ابو مالك به حضرت سجاد ـ عليه السّلام ـ عرض كرد مرا از تمام آداب دين باخبر گردان. حضرت فرمود: گفتار درست و حكم كردن به عدل و وفاي به عهد.[12]
آيات و روايات وارده در اهميت وفاي به عهد بسيار است و همين، مقداري كه ذكر شد كافي است.
اقسام نقض عهد و حكم آنها: عهد بر سه قسم است: عهدي كه خدا با بندگانش فرموده، عهدي كه مردم با خدا مي‌كنند، پيماني كه مردم با يكديگر مي‌بندند.
1ـ عهد خدا همان است كه در عالم ذر بين پروردگار عالم و بني آدم واقع شده چنانچه در قرآن مجيد و اخبار كثيره رسيده و خلاصه‌اش اين است كه در عالم ذر كه مقدم بر دنيا است خداوند ارواح بشر را آفريد به طوري كه داراي ادراك و شعور و قابل مخاطبه و مكاا لم تقولون مالا تفعلون كبر مقتاً عندالله (وسائل الشيعه، كتاب الحج، باب 109، ص515، ج8).
[9] . الخلف يوجب المقت عندالله و عند الناس قال الله تعالي كبر مقتاً عند الله ان تقولوا مالا تفعلون. (نهج البلاغه في عهده ـ عليه السّلام ـ الي مالك الاشتر).
[10] . قال ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ لادين لمن لا عهد له (بحار الانوار).
[11] . عن ابي جعفر ـ عليه السّلام ـ قال ـ عليه السّلام ـ اربعه اسرع شئ عقوبه رجل احسنت اليه و يكافئك بالاحسان اليه اسائه و رجل لاتبغي عليه و هو يبغي عليك و رجل عاهدته علي امر فمن امرك الوفاء به و من امره الغدر بك و رجل يصل قرابته و يقطعونه (خصال).
[12] . عن ابي مالك قال قلت لعلي بن الحسين ـ عليه السّلام ـ اخبرني بجميع شرايع الدين قال ـ عليه السّلام ـ قول الحق و الحكم بالعدل و الوفاه بالعهد (خصال).
[13] . اوفوا بعهدي اوف بعهدكم (سوه‌ه بقره، آيه 38).
[14] . الم اعهد اليكم يا بني آدم ان لاتعبدوا الشيطان (سوره يس، آيه 60).
[15] . الذين ينقضون عهد الله قال ـ عليه السّلام ـ اي عهد الله المأخوذ عليهم لله بالربوبيه و لمحمد ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ بالنوبه و لعلي ـ عليه السّلام ـ بالامامه و لشيعتهم بالمحبه و الكرامه من بعد ميثاقه قال ـ عليه السّلام ـ اي احكامه و تغليظه. (تفسير علي بن ابراهيم قمي).
و عن الباقر ـ عليه السّلام ـ في قوله تعالي و اوفوا بعهدي اوف بعهدكم قال ـ عليه السّلام ـ اوفوا بولايه علي بن ابي طالب ـ عليه السّلام ـ اوف لكم بالجنه (تفسير عياشي).
[16] . في صحيحه القمي عن جميل عن ابي عبدالله ـ عليه السّلام ـ ان العبد اذا دعا الله تعالي بنيه صادقه و قلب مخلص استجيب له بعد وفائه بعهد الله عزّوجلّ و اذا دعا الله بغيرنيه و اخلاص لم يستجب له اليس الله يقول افوا بعهدي اوف بعهدكم فمن و في و في له (سفينه البحار، ج1، ص499).
[17] . سوره توبه، آيات 76 تا 78.
[18] . واوفوا بالعهد ان العهد كان مسئولاً (سوره اسراء، آيه 36).
[19] . و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا (سوره بقره، آيه 177).
[20] . والذين هم لاماناتهم و عهدهم راعون (سوره مؤمنون، آيه 8). 

پيغمبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ مي‌فرمايد كسي كه به خدا و روز جزا ايمان آورده وقتي وعده‌اي مي‌دهد بايد وفا كند[1] پس وفاي به عهد از لوازم ايمان به خدا و روز جزا است.
دلالت اين دو حديث بر وجوب وفاي به عهد خوب واضح است خصوصاً حديث اول كه مشتمل تهديد شديد بر مخالفت عهد است و بيان اينكه مراد از آيات اول سوره‌ي صف خلف وعده است و مشتمل بودن آيات مزبور بر تأكيد و مبالغه در تهديد پوشيده نيست بنابراين تفسير آيه خود دليلي مستقل بر حرمت خلف وعده به طور كلي است.
خلف وعده از صفات منافقين است: از جمله دليل‌هاي حرمت خلف وعده‌ي با خلق احاديثي است كه در باب صفات مؤمن و منافق رسيده است از آن حرمت مطلق مخالفت عهد دانسته مي‌شود مانند حديثي از پيغمبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ كه مروي است مي‌فرمايد: «سه خصلت است در هر كس باشد منافق است هر چند نماز بخواند و روزه بگيرد و خود را مسلمان بداند هرگاه او را امين بدانند و چيزي به او بسپارند در امانت خيانت مي‌كند و هرگاه حرف مي‌زند دروغ مي‌گويد و هرگاه وعده‌اي مي‌دهد به وعده‌اش وفا نمي‌كند».[2]
حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايد: كسي كه در معاملاتش با مردم ستم نكند و در سخن گفتن دروغ نگويد و در وعده‌هايي كه به آنها مي‌دهد خلف وعده نكند غيبت كردن از چنين شخصي حرام است و مروتش تمام و عدالتش هويدا است بايد او را برادر ديني دانست و حقوق برادري او را رعايت كرد.[3]
پس كسي كه ظالم يا دروغگو يا پيمان شكن باشد جايز الغيبه و فاسق است.
استثناء پذير نيست: و نيز مي‌فرمايد: سه حكم از واجبات خداست كه به كسي اجازه نداده آن را ترك كند نيكي به پدر و مادر، نيكوكار باشند يا بد كردار و وفاي به عهد با نيكوكار و بدكردار و امانت‌داري كه بايد به صاحبش رد نمود خواه خوب باشد يا بد[4] و نظير همين حديث هم در كافي از حضرت سجاد ـ عليه السّلام ـ روايت شده است.
حضرت امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايد: هر كس با همسر خود شرط و عهدي كرده بايد به آن وفا كند زيرا مسلمان با هر عهدي كه مي‌كنند استوارند و به آن وفادار مگر شرطي كه حلال خدا را حرام يا حرامي را حلال كرده باشد.[5]
پيمان شكنان از چهارپايان بدترند: اخباري كه در وجوب وفاي به عهد و حرمت پيمان شكني است بسيار و براي اهميت مقام همين بس كه خداوند پيمان شكنان را از مقام عالي انسانيت طرد و در زمره‌ي حيوانات قرار داده است، مي‌فرمايد: «بدترين جانوارن در نزد خدا آنهايي هستند كه به كفر خو كرده ايمان آور نيستند كساني كه از آنها پيمان گرفته‌اي و هر دفعه پيمان خود را مي‌شكنند و از خدا نمي‌ترسند».[6]
بايد دانست كه خداوند پيمان شكني را به هيچ وجه حتي درباره‌ي مشركين و كفار، اذن نفرموده و وفاي به پيمان آنها را هم واجب فرموده است.
پيمان با مشركين محترم است: پس از قدرت و شوكت اسلام در سوره‌ي برائت به جهاد با مشركين امر فرمود كه مكه معظمه را از لوث شرك و بت پرستي پاك كنند ولي از اين حكم آن عده از مشركيني كه سابقه پيمان عدم تعرض با مسلمين دارند استثناء فرمود كه بايد به پيمان خود وفا كنند و متعرضشان نشوند تا مدت پيمان‌شان پايان پذيرد آنگاه با آنها جهاد كنند چنانچه مي‌فرمايد: «مگر كساني از مشركين كه با ايشان پيمان بسته‌ايد و چيزي از پيمان‌تان را نقص نكرده و با كسي بر عليه شما هم پشتي نكرده‌اند براي آنها پيمان‌شان را تا مدت‌شان كامل كنيد به درستي كه خدا پرهيزگاران را دوست مي‌دارد».[7]
وفاي به عهد پيغمبر با مشركين: شواهد بسياري در دست است كه چقدر پيغمبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ ما به وفاي به عهد اهتمام داشت از آن جمله در صلح حديبيه بين آن حضرت و مشركين مكه پيماني بسته شد كه اگر كسي از پيروان رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ به سوي قريش آيد قريش او را بپذيرند و هر كس از قريش به سوي پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ آمد او را نپذيرد رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ همچنان بر پيمان خود استوار بود و كسي از افراد قريش را در آن هنگام نمي‌پذيرفت.
ابورافع مي‌گويد: قريش مرا به نزد پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرستادند هنگامي كه آن حضرت را ديدم در دلم نور اسلام تابيد به آن حضرت عرض كردم يا رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ من ديگر به سوي قريش بر نمي‌گردم فرمود من بر خلاف عهد عمل نمي‌كنم و پيام آوران را نگه نمي‌دارم تو به سوي آنها باز گرد و اگر ديدي باز اسلام را مي‌خواهي از نو به سوي ما باز آي.[8]
پيمان با قريش محترم است: حذيفه اليمان مي‌گويد: چيزي كه مانع آن گرديد كه من در «بدر» حاضر شوم جز اين،‌چيز ديگري نبود كه من و ابوالحسيل خارج شديم و به كفار قريش برخورديم آنها به ما گفتند: شما محمد ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ را مي‌خواهيد گفتيم نه ما مدينه را مي‌خواهيم،‌ از ما عهد و پيمان خدايي گرفتند كه به شهر وارد شويم و با او همكاري در جنگ نكنيم. به سوي پيامبر آمده و جريان را گفتيم فرمود: «منصرف شويد با پيمان شما مسأله منتفي شد ما از خدا ياري و كمك مي‌طلبيم».[9]
پسر را به پدر باز گردانيد: هنگامي كه سهيل بن عمر درباره‌ي صلح حديبيه با رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ مذاكره مي‌كرد هنگام نوشتن عهدنامه و پيش از امضاء شدن آن جندل فرزند سهيل كه از كفار قريش فرار كرده بود در حالي كه پاهايش در زنجير بود اظهار اسلام كرده خود را ميان مسلمانان انداخت پدرش چون اين را ديد نزد پسرش آمده بر او طپانچه زد و گفت يا محمد ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ اين اولين چيزي است كه با يكديگر معاهده و مصالحه نموده‌ايم بايد فرزندم را رد كني. پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ به واسطه‌ي عهدي كه شده بود پذيرفت و جندل را به شرطي كه او را امان دهد و اذيت نكند حاضر شد كه تحويل دهد پس از اصرار آن حضرت او را امان داد جندل گفت اي مسلمانان من كه مسلمان شده‌ام چگونه ميان مشركين روم رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمود برو صبر كن تا خدا براي تو فرج كند چه ما بر خلاف آنچه پيمان بسته‌ايم نمي‌توانيم كاري كنيم سهيل دست فرزندش را گرفت و برد ولي به عهدش وفا نكرد او را اذيت و آزار فراوان كرد.[10]
همين جا مي‌ماندم تا بميرم: پيغمبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ به يك نفر وعده فرمود كه در مكان معيني نزد سنگي بماند تا او بيايد آن حضرت همانجا توقف فرمود آن شخص نيامد تا وقتي كه آفتاب سوزان بر بدن آن حضرت افتاد بعضي از اصحاب كه آن حضرت را در آن حال ديدند عرض كردند از اينحا حركت بفرمائيد فرمود نمي‌توانم به جاي ديگر روم تا وقتي كه آن شخص آمد حضرت فرمود اگر نيامده بود از اينجا حركت نمي‌گردم تا مرگم برسد.[11]
اسماعيل صادق الوعد: در سوره‌ي مريم راجع به اسماعيل صادق الوعد مي‌فرمايد: «و ياد كن در قرآن قصه اسماعيل را به درستي كه راست وعده و فرستاده‌ي خداوند به خلق و خير دهنده بود.»[12]
اين پيغمبر به كسي وعده داد كه من در اين مكانم تا تو بيائي سه شبانه روز و به قول اكثر و اشهر يك سال در آنجا ماند تا او آمد و خداوند در آيه‌اي كه ترجمه‌اش گذشت او را به صدق وعده مي‌ستايد.
بي‌وفايي از كفر سرچشمه مي‌گيرد: حضرت امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ نقض عهد و خلف وعده را از شعبه‌هاي كفر مي‌داند و مي‌فرمايد: «به خدا سوگند كه معاويه از من زيرك‌تر نيست ليكن او پيمان مي‌شكند و از حق منحرف مي‌شود و از عقوبت خدا نمي‌ترسد و اگر بدي پيمان شكني نبود من از همه زيرك‌تر و به روش نيرنگ بازي داناتر بودم ولي هر نيرنگ و بي‌وفايي، بيرون رفتن از فرمان خدا است و هر نافرماني خدا كافر شدن به معبود مطلق است و هر نيرنگ‌باز و بي‌وفايي را پرچمي است كه به آن در روز قيامت شناخته مي‌شود».[13]
علامه مجلسي مي‌فرمايد: در روايات از صاحب كبائر به كافر تعبير شده و محتمل است كه چون غدر از گناهان كبيره است در اين خطبه‌ي شريف از آن به كافر تعبير شده است.
مسلمان نيرنگ نمي‌زند: و نيز مي‌فرمايد: «به درستي كه وفاي به عهد همزاد راستي و درستي است و هيچ سپري را نگاه دارنده‌تر از وفاي به عهد براي نجات از عذاب نمي‌دانم و كسي كه بازگشتش را مي‌شناسد (ايمان به روز جزا دارد) غدر نمي‌كند و پيمان نمي‌شكند در زماني هستيم كه مردمان بي‌وفايي و نيرنگ را كياست و زيركي مي‌گيرند و جاهلان آنها را به نيكي فراست نسبت مي‌دهند چه مي‌شود اين گروه حيله‌گر و جاهل را خدا ايشان را بكشد به درستي كه راههاي حيله را مي‌بيند حيله را كه از آن جمله پيمان شكني است من خوب مي‌دانم ليكن مرا امر و نهي خدا مانع است ولي كسي كه درد دين ندارد و از هيچ گناهي پرهيز نمي‌كند (مانند معاويه و عمر و عاص) امر خدا را نديده انگاشته و در مواقع حيله فرصت را غنيمت مي‌شمارند، ‌نيرنگ مي‌زنند و خلف وعده مي‌كنند.[14]
نقض عهد و دروغ:
بعضي از فقهاء نقض عهد و خلف وعده را از اقسام دروغ دانسته‌اند خصوصاً اگر در هنگام تعهد و وعده دادن تصميم داشته باشد كه به وعده‌اش وفا نكنند و عهدش را بكشند بنابراين تمام آيات و روايات وارده در مذمت و حرمت و عقوبت دروغ كه سابقاً ذكر گرديد شامل نقض عهد هم مي‌شود.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . من كان يؤمن بالله و اليوم الاخر فليف اذا وعد (اصول كافي، ج2، ص270، حديث 2).
[2] . ثلث من كن فيه كان منافقاً و ان صام و صلي و زعم انه مسلم من اذا ائتمن خان و اذا حدث كذب و اذا وعد اخلف (اصول كافي).
[3] . من عامل الناس و لم يظلمهم و حدثهم فلم يكذبهم و وعدهم فلم يخلفهم فهو ممن كملت مروته و حرمت غيبته و ظهر عدله و وجبت اخوته (اصول كافي).
[4] . ثلثه لم يجعل الله تعالي لاحد فيها رخصه برالوالدين برين كانا او فاجرين و الوفاء ‌بالعهد للبر و الفاجر و اداء ‌الامانه للبر و الفاجر (خصال شيخ صدوق).
[5] . من شرط لامرئته شرطاً فليف به فان المسلمين عند شروطهم الا شرطاً حرم حلالا او احل حراماً (تهذيب).
[6] . ان شر الدواب عندالله الذين كفروا فهم لايؤمنون الذين عاهدت منهم ثم ينقضون عهدهم في كل مره و هم لايتقون (سوره انفال، آيه 57 و 58).
[7] . الا الذين عاهدتم من المشركين ثم لم ينقصوكم ثم لم ينقصوكم شيئاً و لم يظاهروا عليكم احداً فاتموا اليهم عهدهم الي مدتهم ان الله يحب المتقين (سوره توبه، آيه 4).
[8] . كتاب اسلام و صلح جهاني، تأليف سيد قطب، ص264.
[9] . كتاب اسلام و صلح جهاني، تأليف سيد قطب، ص264.
[10] . تفسير منهج الصادقين، ‌سوره فتح.
[11] . بحارالانوار.
[12] . واذكر في الكتاب اسمعيل انه كان صادق الوعد و كان رسولاً نبياً (سوره مريم، آيه 54).
[13] . و الله ما معويه‌بادهي مني و لكنه يغدر و يفجر ولو لا كراهيه الغدر لكنت من ادهي اناس و لكن كل غدره‌فجه و كل فجره‌كفره و لكل غادر لواء يعرف به يوم القيمه (نهج البلاغه، صبحي صالح، خطبه 200، ص375).
[14] . ان الوفاء توأم الصدق ولا اعلم جنه اوقي منه ـ ولا يقدر من علم كيف المرجع و لقد اصبحنا في زمان قد اتخذ اكثر اهله الغدر كيساً و نسبهم اهل الجهل فيه الي حسن الحيله ما لهم قاتلهم الله قديري الحول القلب وجه الحيله و دونها مانع من امر الله و نهيه فيد عها رأي عين بعد القدره عليها و ينتهز فرصتها من لاجريحه له في الدين (نهج البلاغه، خطبه 43).
ضمن عقد لازم: ظاهر كلمات اكثر فقهاء آن است كه عهد و وعده و هر شرطي اگر در ضمن عقد لازمي مانند خريد وفروش و صلح و اجاره واقع شود وفاي به آن واجب است و اگر ابتداء واقع شود وفاي به آن مستحب است.
و بعضي ديگر فرموده‌اند كه عهدها و شرط‌هايي كه در ضمن عقد مي‌شود علاوه بر اينكه وفاي به آن واجب است بر عهده‌ شخص متعهد، حقي براي طرف ثابت مي‌شود به طوري كه مي‌تواند مطالبه كند و اگر نداد به زور و قهر حق خود را بگيرد ولي اگر وعده ضمن عقد لازمي نباشد بلكه عهد و شرط ابتدايي باشد اين حق ثابت نمي‌شود و فقط همان حكم تكليفي به وفاي عهد متوجه اوست.
بايد همه جا و هميشه وفاي به عهد كرد: ليكن پس از دانستن آيات و روايات گذشته واضح مي‌شود كه احتياط شديد در وفا كردن به هر وعده‌اي است و سزاوار است براي اينكه شخص به پيمان شكني مبتلا نشود در هنگام عهد كردن و وعده دادن به طور جزم متعهد نگردد بلكه به طور تعليق «شايد و اگر» متعهد شود و لااقل معلق برخواست خدا كند و بگويد انشاء‌الله يعني اگر خدا بخواهد چنين و چنان خواهم كرد.
تعليق بر مشيت متفاوت است: هر نذر و پيمان و وعده‌اي كه به مشيت و خواست خداوند معلق شود واجب الوفاء نيست چنانچه علامه حلي فرموده و مشهور فقهاء هم با ايشان موافقند مگر در فعل واجب يا ترك حرام كه تعليق بر مشيت مؤثر نيست.
بايد دانست كه اين حكم در صورتي است كه گفتن انشاء‌الله از روي تعليق باشد ولي اگر از روي جزم متعهد شود و وعده بدهد و براي تبرك مثلاً بگويد انشاء‌الله (نه به طور تعليق) آن نذر و عهد واجب الوفاء‌ است.
وعده‌ شر وفا ندارد: پوشيده نماند آنچه از لزوم وفا به عهد ذكر شد در صورتي است كه مورد عهد و وعده امر شري نباشد پس اگر وعده‌ي بدي به كسي بدهد كه از آن به وعيد تعبير مي‌شود خلف چنين وعده‌اي قبيح نيست و ضرري ندارد بلكه از آيات شريف و اخبار وارده در نيكي عفو چنين استفاده مي‌شود كه به چنين وعده‌هايي عمل نكردن بسيار خوب است مثلاً از همسر يا فرزند خود يا ديگري خلافي ديده و عهد كرد كه با او چنين و چنان مي‌كنم يا احسان خود را از او مي‌برم البته عمل نكردن به چنين عهد و وعده‌اي بسيار خوب و مطلوب و مورد امر خداوند است چنانچه مي‌فرمايد: «بايد كه در گذرند و ببخشند آيا نمي‌خواهيد كه خدا شما را بيامرزد».[1]
اگر آن عهد و وعيد را به قسم مؤكد كرده سزاوار است براي اين كه مخالفت قسم نشده باشد به طوري كه به طرف شري نرسد به آن عمل كند تا مخالفت قسم نشده باشد مانند آنچه را كه خداوند به ايوب ياد داد.
ايوب و دسته چوب: هنگامي كه از همسر خود خلافي ديد قسم خورد يك صد تازيانه به او بزند چون از بيماري برخاست و خواست به سوگندش وفا كند به او دستور داده شد دسته چوبي كه عدد آن يكصد دانه باشد (مانند جاروب) به دست بگيرد و يك دفعه به او بزند تا صدق كند يك صد چوب به او زده و خلاف قسم هم رفتار نكرده باشد به علاوه به زن هم صدمه‌اي نرسد چنانچه اين قصه را در سوره‌ي «ص» بيان مي‌فرمايد: «به دستت يك دسته از چوب اذخر (يا از شاخه‌هاي باريك) بگير و به زن خود بزن و سوگندت را مخالفت مكن».[2]

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . وليعفوا و ليصفحوا الاتحبون ان يغفر الله لكم (سوره نور، آيه 22).
[2] . و خذ بيدك ضغثناً فاضرب به ولا تحنث (سوره ص، آيه 43).


آيت الله شهيد دستغيب- گناهان كبيره، ج1، ص317


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۸:۵۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۸۸

بيهوده گويي


گاهي انسان سخني مي‌گويد كه ضرري به خود يا مؤمن ديگري وارد نمي‌سازد لكن هيچ فائده و ثمره‌ دنيوي و اخروي نيز ندارد، اينگونه سخن گفتن اگر چه مباح و جايز است ولي از جهتي مذموم و مكروه مي‌باشد، زيرا بي‌فائده و عبث است و شخص عاقل مرتكب فعل عبث و عمل بي‌فائده نمي‌شود و مهمتر اينكه انجام كار بي‌فائده در صورت امكان انتفاع خود ضرر است چون در نزد عقلاء ‌دفع منفعت ضرر و دفع ضرر منفعت به شمار مي‌آيد.
انسان به منزله تاجري مي‌باشد كه عمر او سرمايه او است پس بايد در هر لحظه‌اي فائده‌اي متوجه خود سازد و اقوات گرانبها و سرمايه‌ عزيزش را بسادگي از دست ندهد بلكه بكوشد تا از اين سرمايه‌آي كه در مدت كوتاهي در اختيار او گذاشته شده حداكثر استفاده را بنمايد و براي آخرت خود زاد و توشه ذخيره كند، در حاليكه تكلم بي‌فائده حتي براي يك لحظه تضييع سرمايه است.
حكما ماجرائي نقل كرده‌اند كه براي بيان مطلب، بسيار مفيد است. مي‌گويند روزي كلاهبرداري نزد گردو فروشي ‌آمد و گفت: اين گردوها خرواري چند است؟ فروشنده مبلغ زيادي گفت . بعد پرسيد: يك من چند؟ گفت : فلان قدر. سپس گفت: كيلوئي چند؟ گفت: اينقدر. سرانجام پرسيد دانه‌اي چند؟ گفت: يك دانه كه ارزشي ندارد بفرمائيد اين دانه مال شما. كلاهبردار رفت و پس از چند دقيقه برگشت و گفت:‌ آقا شما فرموديد يكي ارزشي ندارد پس يك دانه ديگر هم مرحمت كنيد گردو فروش يكي ديگر به او داد بهمين ترتيب كلاهبردار مي‌رفت و برمي‌گشت و گردوها را يكي يكي از اين فروشنده ساده غافل مي‌گرفت و مي‌برد يكدفعه متوجه شد كه همه‌گردوها دارد تمام مي‌شود و از سرمايه‌اش نه تنها سودي نبرده بلكه اصل سرمايه هم تلف شده و ديگر فرصتي براي جبران ضرر باقي نمانده است.
آري عمر سرمايه انسان در اين دنيا است و عمر يعني مجموع سال‌ها، ماه‌ها، هفته‌ها، ساعت‌ها، دفيقه‌ها و ثانيه‌ها و همه چه سريع مي‌گذرند چنانكه امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ به اين نكته اشاره فرمود «ما اسرع الساعات في اليوم و اسرع الايام في الشهر و اسرع الشهور في السنه و اسرع السنين في العمر».[1]
بنابراين عاقل نبايد مانند آن كسي باشد كه لحظات استثنائي و فرصت‌هاي گرانبها را از دست مي‌دهد و در پيري ديگر رمقي برايش نمي‌ماند و خود را در چند قدمي مرگ احساس مي‌كند در حاليكه دستي خالي از حسنات و باري سنگين از سيئات بر دوش دارد، بلكه بايد اين فرصت‌ها را غنيمت شمرد و از هر لحظه‌اي سود برد.
امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ مي‌فرمايد: ( فرصت‌ها مانند حركت ابر مي‌گذرد و برنمي‌گردد پس آنرا غنيمت بشماريد.) [2]
امام صادق ـ عليه السلام ـ نيز مي‌فرمايد: (مغبون و متضرر واقعي كسي است كه سرمايه عمرش را لحظه‌اي بعد از لحظه ديگر از دست بدهد بدون آنكه از آن سودي ببرد.) [3]
آري شايسته نيست انسان سرمايه عمر را با سخنان بيهوده و بي‌فائده تلف كند زيرا مي‌تواند با گفتن يك كلمه ( تكبير يا تسبيح) قصري در بهشت براي خود بسازد و يا با سكوت و تفكر در نظام آفرينش دري از درهاي رحمت بي‌پايان الهي را بخانه دلش بگشايد و حقيقتي از حقايق هستي را بيابد.
در اهميت اجتناب از سخن لغو همين بس كه انس مي‌گويد:[4] در جنگ احد يكي از اصحاب شهيد شد در حاليكه از گرسنگي سنگي به شكمش بسته بود. مادرش بر سر بالين او آمد و خاك از صورت او پاك كرد و گفت: بهشت بر تو گوارا باد. پيامبر سخن او را شنيد و به مادر شهيد فرمود آيا بر تو وحي شده كه مي‌داني بهشت در بر او گوارا خواهد بود شايد او سخنان بي‌فائده مي‌گفته است. پس معلوم مي‌شود كه كلام عبث باعث مي‌شود كه اگر انسان بهشتي هم باشد از همه‌ نعمات الهي بهره‌مند نگردد.
امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ يكي از صفات متقين را اجتناب از تكلم بي‌فائده بر مي‌شمرد.[5] و از گزافه گويان اظهار تعجب ميكند و مي‌فرمايد: (در شگفتم از كسي كه ساشته باشند كه اين عمل جز تضييع وقت سودي براي آنان در بر ندارد. و از طرف ديگر زياده‌ گوئي موجب ملال و خستگي شنوندگان مي‌شود. البته بايد توجه داشت كه گاهي تكرار كلامي به منظور تاكيد، تبيين و توضيح بيشتر است كه اين اشكالي ندارد.
متأسفانه افرادي هستند كه دوست دارند دائماً سخن بگويند و غالباً سخنان آنان بي‌فائده و تكراري است و لذا شنوندگان توجهي به سخنان آن‌ها نمي‌كنند و براي ايشان ارزشي قائل نمي‌شوند، بنابراين، پر حرفي و زياده گوئي از طرفي شنونده را خسته و ملول مي‌كند و از طرف ديگر از عزت و احترام گوينده مي‌كاهد.
اينان توجه ندارند كه تكلم جزئي از اعمال و فعلي از افعال انسان است و همانگونه هر گه انسان دستش را پيوسته حركت داده و يك كار عبث و بي‌فائده اي را مرتباً انجام بدهد اين عمل زشت و ناپسندي است، همان طور هم حركت پيوسته زبان و گفتن سخنان بي‌فائده قبيح مي‌باشد.
پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي فرمايد: هر كس كلام خود را جزئي از عمل خويش بداند سخن او كم مي‌شود مگر در مواردي كه اين سخن به او فائده مي‌بخشد.[7] و نظير آنرا اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ فرموده است.[8]
قرآن نيز مي‌فرمايد: خيري در پر حرفي و زياده گوئي نيست، مگر در فرمان به صدفه دادن يا نيكي كردن يا اصلاح ذات البين.[9]
روايات:
در اينجا مناسب است به بعضي از روايات در اين رابطه اشاره شود:
1ـ پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: خوشا بحال كسيكه زيادي مالش را انفاق كند و زيادي كلامش را نگاه دارد. [10]
با كمال تاسف امروزه هستند كساني كه اموال خود را مي‌اندوزند و مايحتاج عمومي را احتكار مي‌كنند، ولي زبان خود را رها مي‌گذارند، اينان هيچگونه كمك مالي براي رفع و حل مشكلات اقتصادي جامعه اسلامي نمي ‌كنند و بيشترين نيش زبان‌ها از طرف آن‌ها است اينان از هر گونه امكانات مادي و رفاهي بهره‌مند هستند و بجاي اينكه مازاد بر احتياج خود را در راه تحقق آرمان‌هاي مقدس انقلاب اسلامي و پيروزي اسلام و مسلمين بر نظام استكبار جهاني بكار گيرند نسبت به بعضي كمبود‌هاي جزئي زبان به شكوه و شكايت مي‌گشايند.
2ـ امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: اي شيعيان زينت ما باشيد نه مايه‌ بي‌آبروئي ما، با مردم به نيكي سخن بگوئيد و زبان‌هايتان را از سخنان لغو و پوچ حفظ كنيد و از زياده‌گوئي و سخن زشت باز داريد. [11]
3ـ و نيز فرمود: نبايد يكي از شما به آنچه او را فائده نمي‌دهد سخن بگويد و در سخن مفيد هم بايد از زياده‌روي بپرهيزد. [12]
4ـ امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ فرمود: هر كس بسيار سخن بگويد خطايش فراوان مي‌شود وكسي كه خطايش زياد، حياتش كاهش مي‌يابد و كاهش حياء موجب نقصان ورع مي‌گردد و هر كس ورعش كم شد قلبش مي‌ميرد و هر كس قلبش مرد داخل جهنم مي‌شود. [13]
5ـ و نيز فرمود:[14] از پرگوئي بپرهيز زيرا لغزش‌ها را زياد مي‌كند و ملالت و كسالت به دنبال دارد.
6ـ پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود:[15] كسي كه بسيار سخن گويد خطايش زياد مي‌شود و افزايش خطا موجب كثرت گناه مي‌گردد و كسيكه گناهان فراوان دارد دوزخ براي او بهتر است.
7ـ و به ابوذر فرمود:[16] پر حرفي و زياده گوئي را ترك كن و بقدر نياز و برآمدن حاجت سخن بگوي.
8ـ همچنين فرمود:[17] بسيار سخن مگوئيد مگر در ذكر خدا.

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . نهج البلاغه، خ234.
[2] . ان الفرص تمر مر السحاب فانتهزوها. (غرر و درر، ف9، ح222).
[3] . المغبون من غبن عمره ساعه بعد ساعه (وسائل، ج11، ص376).
[4] . استشهد غلام منا يوم احد و وجدنا علي بطنه صخره مربوطه من الجوع فمسحت امه ‌التراب عن وجهه و قالت: هنيئا لك الجنه يا بني، فقال النبي: و ما يدريك لعله كان يتكلم بما لايعنيه و يمنع مالاً يضره. (المحجه البيضاء، خ5، ص200).
[5] . ولا يخوض فيمالا يعنيه. (نهج البلاغه، ‌خطبه‌ي همام؛ كافي، ج2، ص228).
[6] . عجبت لمن يتكلم بما لاينفعه في دنياه ولا يكتب له اجره في اخريه.
[7] . من راي موضع كلامه من عمله قل كلامه الافيما يعنيه. (وسائل، ج8، ص537).
[8] . من علم ان كلامه من عمله قل كلامه الا فيما ينفعه. (تحف العقول، ص94).
[9] . لاخير في كثير من نجويهم الا من امر بصدقه او معروف او اصلاح بين الناس. (نساء/113).
[10] . طوبي لمن انفق الفضل من ماله و امسك الفضل من قوله. (تحف العقول، ص30).
[11] . معاشر الشيعه: كونوا لنازينا ولا تكونوا علينا شينا، قولوا للناس حسنا و احفظوا السنتكم و كفوها عن الفضول و قبيح القول. (امالي، م62، ص400؛ وسائل، ج8، ص535).
[12] . لايتكلم احدكم بمالايعنيه وليدع كثيرا من الكلام فيما يعنيه. (وسائل، ج8، ص536).
[13] . من كثر كلامه كثر خطاؤه و من كثر خطاؤه قل حياؤه و من قل حياؤه قل ورعه و من قل ورعه مات قلبه و من مات قلبه دخل النار. (تحف العقول، ص93؛ نهج البلاغه، ح355).
[14] . اياك و كثره الكلام: فانه يكثر الزلل و يورث الملل. (غرر، درر، ف 5، ج50).
[15] . من كثر كلامه كثر سقطه و من كثر سقطه كثرت ذنوبه و من كثرت ذنوبه كانت النار اولي به. (المحجه البيضاء، ج5، ص196).
[16] . اترك فضول الكلام و حسبك من الكلام ما تبلغ به حاجتك. (وسائل، ج8، ص531).
[17] . لاتكثروا الكلام بغير ذكر الله. (وسائل، ج8، ص536).


برگرفته از: معراج السعاده، ملا احمد نراقي، ص320


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۸:۵۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو و مناظرات

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۸۷

بهتان و تهمت


بهتان و افتراء عبارتست از اينكه انسان در حق غير به چيزي كه راضي نيست دروغ بگويد به عبارت ديگر چيزي را به دروغ به ديگري نسبت دهد و شخصي كه مرتكب گناه و عمل زشتي نشده به انجام آن متهم كند و يا عيب و نقصي را كه در او نيست به او بچسباند و فرقي نيست كه اين نسبت دروغ در حضور او باشد يا در غياب.
بهتان و تهمت از گناهان كبيره است و در قرآن مجيد به شدت از آن نهي، و عذاب شديدي براي آن ذكر گرديده كه به آن اشاره خواهد شد.
در حقيقت بهتان بدترين نوع دروغ است و چنانچه اتهام شخص در غياب وي باشد غيبت هم بشمار مي‌آيد و انسان در واقع مرتكب دو گناه شده است يكي دورغ و ديگري غيبت و بزرگترين ظلم در حق برادر مؤمن آنست كه او را متهم به ارتكاب گناهي كني كه هرگز آنرا انجام نداده است. بهتان باصطلاح همين برچسب زدن به اين و آن است كه متاسفانه همواره در جوامع بشري مطرح بوده و امروزه نيز بزرگترين ابزار دشمنان و مخالفان است.
آثار سوء اجتماعي:
نتيجه بهتان و افتراء به اين و آن اينست كه نظام اجتماعي دير يا زود از هم بپاشد و عدالت اجتماعي از بين برو.د حق باطل و باطل حق جلوه كند، بيگناهان متهم و گرفتار، ‌و گناهكاران تبرئه و آزاد باشند، حسن ظن به سوء ظن نسبت بكديگر تبديل گردد و اعتماد عمومي مردم از يكديگر سلب شود و زمينه‎ي هرج و مرج فراهم گردد و نا امني و نار ضايتي رشد يابد،‌ دوستي و صميميت جايش را به كينه و عداوت بدهد، مردم پراكنده و متفرق و بدون ارتباط با يكديگر زندگي ر حذر باش و دوري كن، همچنين از مجلسي كه به آن گمان بد برده مي‌شود.[11] و به همين جهت است كه در اخبار و روايات تأكيد شده كه مؤمنان بايد از دوستي و هم نشيني با فساق و گناهكاران بپرهيزند زيرا رابطه داشتن با آنان موجب مي‌شود كه مردم نسبت به مؤمنان بدبين و در نتيجه به آن‌ها تهمت بزنند.
و نيز پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمود: از مواضع تهمت بپرهيزيد[12] و خود هنگامي كه در مسجد معتكف بود و صفيه يكي از همسران پيامبر به ديدن حضرت آمد، پيامبر هنگام مراجعت صفيه به منزل چند گامي او را همراهي و در ضمن با او گفتگو مي‌كرد يكي از انصار آنان را ديد حضرت به انصاري فرمود اين صفيه همسر من است، و هدف پيامبر از بيان اين مطلب دفع سوء ظن محتمل از طرف انصاري بود.
4 ـ افتراء به خدا و رسول و ائمه:
تاكنون بحث درباره‎ي تهمت به مؤمنان بود و گفته شد كه تهمت به مؤمن حرام است اما بدتر از آن اينست كه انسان به خدا، قرآن،[13] رسول و ائمه اطهار تهمت بزند مثل اينكه براي خدا شريك قائل شود[14] و يا منكر معاد باشد[15] يا چيزي را كه ائمه نگفته‌اند به آنان نسبت بدهد، احاديث جعلي و دروغين بسازد و يا رسالت پيامبر را دروغ پندارد و بگويد كه او از طرف خدا مبعوث نشده و بدروغ ادعا نبوت نموده و يا بگويد پيامبر و ائمه به چيزي امر كرده‌اند كه خدا به آن امر نكرده و چيزي را واجب دانسته‌اند كه خدا آنرا واجب ندانسته است، و شكي نيست كه دروغ پنداشتن رسالت پيامبر و تكذيب آن و نفي دعوت او، به انكار خدا و كفر برمي‌گردد و كسي كه به پيغمبر نسبت دروغ بدهد و تهمت بزند و حكمي كه در اسلام نيست به آن، نسبت دهد در واقع به خدا نسبت دروغ داده زيرا تكذيب رسول و ائمه و آيات الهي تكذيب خدا است و افتراء بر كسي كه جز از طرف خدا سخن نمي‌گويد،[16] افتراء به ذات الهي محسوب مي‌شود چنانكه در روايتي امام صادق ـ عليه السّلام ـ به مردي از اهالي شام فرمود: سخن ما را بشنو و بر ما دروغ مبند زيرا كسي كه بر ما درباره‌ي چيزي دروغ بگويد بر پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ دروغ بسته و كسي كه بر پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ دروغ ببندد به خدا دروغ بسته و خداوند چنين شخصي را عذاب مي‌كند.[17]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . اذا اتهم المؤمن اخاه انماث الايمان من قلبه كما ينماث الملح في الماء (كافي، ج2، ص361؛ البرهان، 4/208).
[2] . من بهت مؤمنا او مؤمنه او قال فيه ما ليس فيه اقامه الله تعالي يوم القيامه علي تل من نار حتي يخرج مما قال فيه (وسائل الشيعه، ج8، ص603؛ عيون اخبار الرضا، ب 30).
[3] . يا ايها الذين آمنوا اجتنبوا كثيراً من الظن ان بعض الظن اثم. (حجرات/12).
[4] . ولاتقف ما ليس لك به علم. (اسراء/36).
[5] . فظننتم ظن السوء و كنتم قوماً بوراً. (فتح/12).
[6] . ان يتبعون الا الظنّ و ان هم الايخرصون. (يونس/66).
[7] . ضع امر اخيك علي احسنه حتي ياتيك ما يغلبك منه ولاتظنن بكلمه خرجت من اخيك سوء و انت تجدلها في الخير محملاً (البرهان، ج4، ص209؛ كافي، ج2، ص362؛ امالي، م50، ص304).
[8] . البرهان، ج3، ص128.
[9] . من عرض نفسه للتهمه فلا يلومن من اساء به الظن (امالي، م50، ص304؛ وسائل، ج8، ص422؛ تحف العقول، ص387.
[10] . من دخل موضعاً من مواضع التهمه فاتهم فلا يلومن الانفسه. (وسائل الشيعه، ج8، ص422؛ امالي، م75، ص497).
[11] . اياك و مواطن التهمته و المجلس المظنون به السوء. (وسائل الشيعه، ج8. ص423).
[12] . اتقوا من مواضع التهمه.
[13] . و ان منهم لفريقا يلون السنتهم بالكتاب لتحسبوه من الكتاب و ما هو من الكتاب و يقولون هو من عندالله و ما هو من عندالله و يقولون علي الله الكذب و هم يعلمون. (آل‌عمران/78).
[14] . و من يشرك بالله فقد افتري اثما عظيماً. (نساء/48).
[15] . ان هي الاحياتنا الدنيا و نموت و نحيا و ما نحن بمبعوثين ان هو الارجل افتري علي الله كذباً. (مؤمنون/37ـ38).
[16] . و ما ينطق عن الهوي، ان هو الاوحي يوحي. (نجم/3ـ4).
[17] . اسمع حديثنا ولا تكذب علينا فانه من كذب علينا في شييء فقد كذب علي رسول الله و من كذب علي رسول الله فقد كذب علي الله و من كذب علي الله عذبه الله عز و جل. (وسائل الشيعه، ج8، ص576).
 
 
بنابراين تهمت به امام تهمت به پيامبر، و تهمت به پيامبر تهمت خدا، و از گناهان كبيره مي‌باشد.[1] پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمود: هر كس چيزي را كه من نگفته‌ام به من نسبت دهد نشيمن‌گاهش از آتش خواهد بود.[2]
قرآن در 9 آيه[3] افتراء زنندگان به خدا و تكذيب كنندگان آيات الهي را ستمكارترين مردم معرفي مي‌نمايد و در 5 آيه[4] مي‌فرمايد: برويد در زمين سير كنيد و سرنوشت تذكيب كنندگان و تهمت زنندگان به خدا و رسول را مشاهده كنيد كه چگونه گرفتار خشم و عذاب الهي در دنيا شدند. و در 11 آيه[5] مكذبين و مفتريان، مورد عتاب قرار گرفته و به آن‌ها بيم آتش قهر و غضب الهي داده شده كه چه عذاب سختي در انتظار ايشان است.
و بالاخره خداوند كساني را كه بدون حجت و دليل به حليت يا حرمت چيزي قائل شده باشند و چه بسا حلال خدا را حرام، و حرام او را حلال مي‌شمرند و بر خدا افتراء ميزنند آن‌ها را از اين عمل نهي كرده و فرموده كساني كه به خدا افتراء و تهمت مي‌زنند رستگار نمي‌شوند و آنچه را كه به طمع آن افتراء زده‌اند منفعت بسيار كمي است و در آخرت عذاب دردناكي دارند.[6]
5 ـ عكس العمل مؤمن:
براي اينكه ببينيم عكس العمل مؤمن در مقابل شخص تهمت زننده چگونه بايد باشد به قرآن مراجعه مي‌كنيم و دو نمونه از برخورد پيامبران با تهمت زنندگان و مفتريان را ذكر مي‌كنيم.
الف) عكس العم ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ">۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹et="_blank">۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰an="3" id="footer-RM">

شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. طرح توجیهیمدیریت.