مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 1256
دیروز : 6465
افراد آنلاین : 5
همه : 5302053

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۳۳
حرفش را به كرسي نشانيد


هرگاه كسي در اثبات مقصود خويش پافشاري كند و سخنش را به ديگري يا ديگران تحميل نمايد مجازاً عبارت بالا را بكار مي برند و مي گويند بالاخره فلاني حرفش را به كرسي مي نشاند .


آورده اند كه ...
توضيح آنكه سابقاً در ايران معمول بود پس از انجام مراسم خواستگاري و بله بران و برگزاري جشن شيريني خوري و انگشتر زدن به فاصله چند ماه بعد ، برنامهٔ عقد كنان و عروسي اجرا مي شد .


اما عقد و عروسي فاصلهٔ محسوسي نداشت و مدت آن از يك يا چند روز تجاوز نمي كرد . در قرون و اعصار گذشته پس از آنكه بين خانواده عروس و داماد راجع به مهريه و طلا و خرج توافق حاصل مي شد و قباله عقد را مي نوشتند در ظرف چند روز مراسم عروسي را تدارك مي ديدند و عروس را بزك كرده و بر كرسي مي نشاندند و در معرض ديد و تماشاي همگان قرا مي دادند ، از آنجا كه عروس را هنگامي بر كرسي مي نشاندند كه پيشنهادات پدر و مارد عروس مورد قبول خانواده واقع مي شد و به كرسي نشاندن عروس دال بر تسليم خانواده داماد در مقابل پيشنهادات خانواده عروس بوده از آن پس عامه ، معني و مفهوم به كرسي نشانيدن حرف گسترش پيدا كرده و مجازاً در مورد قبولانيدن هر گونه حرف و عقيده پيشنهاد صحيح يا سقيم بكار مي رفت و رفته رفته بصورت ضرب المثل در آمد .


شميم


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۷:۵۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۳۲

حرف ، حرف منه  !

«مي بيني حق با من بود. اگر به حرف من گوش كني هيچ وقت راه اشتباه نمي روي. هيچ وقت ضرر نمي كني. اصلاً من آدمي هستم كه از مغزم به نحو احسن استفاده مي كنم، در نتيجه هر كس با من و تصميماتي كه مي گيرم مخالفت كند، ضرر مي كند!»


همه ما بارها با افرادي كه درباره خودشان چنين قضاوتهايي داشته اند، برخورد كرده ايم. شايد هم از خود پرسيده باشيم؛ اين آدم واقعاً همين گونه است كه مي گويد، يا نه درباره خودش اغراق مي كند.


خيلي ها تصور مي كنند آدم سلطه جو و قدرت طلب يك رئيس به تمام معناست، شايد هم گمان كنند اعتماد به نفس بالايي دارد، به همين دليل نيز ديگران را به هيچ مي انگارد و معتقد است از همه بهتر مي فهمد و بهتر رفتار مي كند.


حسين سليمانپور مقدم، كارشناس ارشد روانشناسي در اين باره مي گويد: انسانهاي سلطه جو به واقع زندگي خوبي ندارند و همواره ناشاد و عبوس به نظر مي رسند.


به گفته وي طبق نظريه «اريك برن»، روانشناس مشهور، سه «من» در هر فردي وجود دارد.
«من والد»، «من كودك» و «من بالغ».


برخي از افراد كه بر آنها «من والد» غلبه دارد به طور مرتب دستور مي دهند، امر و نهي مي كنند، به سرزنش اطرافيان مي پردازند و با قدرت طلبي مي خواهند نظر خود را به ديگران تحميل نمايند.


در اين گونه افراد «من كودك» نمودي ندارد، زيرا در «من كودك» رفتار احساسي، شادماني، لجبازي و نظاير آن بيشتر به چشم مي خورد، در حالي كه اين افراد تنها در پي آن هستند كه ديگران را تحت نفوذ خود درآورند و با جذبه، مقتدر و فاقد هر گونه مهرباني به نظر برسند.


سليمانپور اضافه مي كند: افراد سلطه جو «من بالغ» كه پلي بين «من كودك» و «من والد» مي زند را نيز آلوده مي كنند، چون «من والد» فردي منطقي و متعادل است كه مي تواند در تصميم گيريها و تصميم سازيها تشخيصي درست داشته باشد.


اين كارشناس علوم تربيتي، خانواده و حسن روابط متقابل ميان والدين و فرزندان را در پديد آمدن روحيه سلطه جويي مؤثر مي داند و رفتار همراه با خشونت و دور از منطق برخي والدين را با كودكانشان يكي از عوامل رشد سلطه جويي و قدرت طلبي مي داند.


● سلطه جويي پنهاني!
اما دكتر اصغر كيهان نيا، مشاور خانواده نيز بر اين اعتقاد است كه سلطه جويي همواره هم واضح نيست. يعني دختر كوچولوي نازي كه از طريق لوس كردن خود و شيرين زباني توجه پدر و مادر را جلب مي كند و اسباب بازيهاي برادر يا خواهر بزرگترش را تصاحب مي كند نيز در نوع خود سلطه جو و جاه طلب است. چنين كودكي هم اگر رفتارش به نحو مطلوب كنترل و مهار نشود، ياد مي گيرد كه با چرب زباني و اگر نشد از راه داد و فرياد به آنچه مي خواهد دست پيدا كند و ديگران را به اطاعت از خواسته هاي خود مجبور سازد.
به نظر كيهان نيا، آدمهاي سلطه جو، در زندگي هرگز آرام و قرار ندارند، زندگي آنها سراسر جدال و مبارزه است و با هر شكست گمان مي كنند زندگي آنان به آخر رسيده و در نتيجه به زمين و زمان بد و بيراه مي گويند و همه را در اين امر مقصر مي دانند.


از سوي ديگر زندگي اين افراد همواره با افراط و تفريط همراه است. چه بسا آدمهاي مشهور محبوب كه ازراه محبت بيش از اندازه، افراطي و دلسوزانه نسبت به ديگران درصدد سلطه جويي و قدرت طلبي بوده اند. اين گونه افراد هم چنانچه از راه رسيدگي و مهرورزي بيش از حد به ديگران به مقصود خود نرسند، دچار شكست و ناكامي مي شوند، ولي وضعيت اينها نسبت به افرادي كه از راههاي خشن و يا زورگويي و جنگ طلبي در پي اثبات نظرات خود هستند، كمتر به حال جامعه مضر است.


● محيطهاي مستعدكننده سلطه جويي
دكتر كيهان نيا، خطاب به خانواده ها تأكيد مي كند: پايه سلطه جويي از كودكي گذاشته مي شود، بنابراين اگر بچه اي پا به زمين كوبيد، سروصدا به راه انداخت، گريه كرد و از هر راهي خواست به مقصودش برسد و شما از او تبعيت كرديد به لحاظ شخصيتي گام در راهي ناسالم گذاشته است، بنابراين بايد با هر عمل او كه موافق نيستيد، «نه» قاطعانه اي بگوييد.
ممكن است او رنجيده خاطر و ناراحت شود، اما با شجاعت، صراحت و قاطعيت جلوي تخريب شخصيت او را از همان دوران كودكي گرفته ايد، به شرط آنكه در اين راه از حربه خشونت استفاده نكنيد و غيرمستقيم و با حفظ آرامش او را از راهي كه مي خواهد برود منصرف كنيد.
اين مشاور خانواده، محيطي كه در آن حس رقابت، تحقير، تبعيض، حسادت و تنفر از يكديگر وجود دارد را مساعدترين محيط براي رشد حس سلطه جويي و قدرت طلبي عنوان كرد و از والدين خواست مراقب شيوه برخورد خود با فرزندان و همسرشان در محيط خانواده باشند.

روزنامه قدس


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۷:۵۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

بذله گويي بهترين پاسخ شرايط ناگوار

بي شك هر كدام از ما در طول زندگي روزمره خويش در شرايطي قرار مي گيريم كه ممكن است كنترل اعصاب و رفتار خود را از دست بدهيم و به گونه اي غير طبيعي عمل كنيم . زماني كه به شدت عصباني شده ايم و تمام اعضاي بدن ما آماده پرخاشگري است. وقتي كه ترسيده ايم و ترس تمام وجود ما را پر كرده است و جز منبع ترس و فرار از آن ، هيچ چيز ديگر را نمي توانيم احساس و ادراك كنيم. آن گاه كه به خاطر از دست دادن يك موقعيت يا هر چيز ارزشمند ديگر كاملاً افسرده شده ايم . هنگامي كه به لحاظ يك اشتباه مورد تمسخر و مضحكه ديگران قرار مي گيريم و از شرم تا بناگوش سرخ مي شويم يا آن موقعي كه در مواجه با درخواست اطرافيان دوستان و همكاران ، توان دادن پاسخ منفي از ما سلب شده است. موقعيت ها و شرايطي اند كه ما را رنج مي دهند هر يك از ما براي رهايي از چنين وضعيت هايي حتماً مكانيزم هايي را به كار برده ايم شايد رفتارهاي خاصي را به صورت قالبي فرا گرفته ايم و در مقابل هر نوع محركي پاسخ هاي يكسان ارائه مي دهيم . ممكن است در برخي موارد احساس كرده باشيم كه پاسخ ما به يكي از چنين موقعيت هاي رنج آوري قانع كننده يا ارضا كننده نبوده است. آيا به راستي همه واكنش هاي لازم را براي رويارويي با همه موقعيت ها فرا گرفته ايم؟ آنها كدام اند ؟
در بسياري از موارد گفتار نغز و بذله گويي بهترين پاسخ به شرايط ناگوار و رنج دهنده است. تجربه به اثبات رسانده است كه شرايط ناراحت كننده دائمي نيستند و بعد از اندك مدتي خاصيت رنج آور بودن خود را از دست مي دهند. شايد اين امر بدان علت باشد كه حوادث اتفاق افتاده واقعاً به اندازه اي كه فكر مي كرديم آزار دهنده نبوده اند بلكه تفسير ما در آن لحظه چنين بوده است. برخي از روان شناسان اعتقاد دارند كه به جاي اتفاقات بيروني ، انديشه هاي ما ايجاد نگراني و رنج مي كنند نه آن چه در بيرون اتفاق افتاده است.
به طور كلي بسياري از مسائل و مشكلات زندگي ، ظاهراً مهم و تعيين كننده اند ، در حالي كه واقعاً اين طور نيست و نبايد آن قدر وجود و ذهن فرد را در كنترل خود بگيرند تا جايي كه همه اعمال و رفتار وي را تحت الشعاع قرار داده ، فرصتي براي انديشيدن به مطالب و مسائل ديگر زندگي نباشد.
بعضي از مردم جدي بودن و جدي گرفتن يك امر را با غوطه ور شدن در آن اشتباه مي گيرند. فرو رفتن در يك انديشه عمل يا هر امر ديگري با جديت متفاوت است. جدي بودن ، يعني مشغول بودن به يك امر و در عين حال امور ديگر را از نظر دور نداشتن.
به نيكي مي دانيم كه بسياري از پديده ها و اتفاقات زندگي روزمره جزيي و زودگذرند. اما براي لحظاتي آن چنان تمام فضاي شخصيت ما را در خود مي كشند و پوشش مي دهند كه هر آن چه را آموخته ايم فراموش مي كنيم . به عنوان مثال وقتي معلم هستيم و دانش آموزي ما را عصباني مي كند و با رفتارش موجب رنجش ما مي شود براي دقايقي آن چنان منقلب مي شويم كه گويي بدترين حوادث روي داده است.
هر پديده اي را مي توان از نگاه و زاويه اي ديگر نيز مشاهده كرد. اگر ذهن ما تنها روي احساس يا رفتاري خاص تمركز كند و تنها همان را ببيند و توان ارزيابي، تحليل و نقد آن را نداشته باشد نتيجه اي جز تلخكامي نخواهد داشت.
اغلب اتفاقات و حوادث پريشان كننده زندگي را مي توان با روح شوخي و بذله گويي به اموري قابل تحمل تبديل كرد. اين روحيه كه فرد بتواند هنگام خشم ، عصبانيت يا هر موقعيت عاطفي و رنج آور ديگر، لحظه اي توقف كند و با خود شوخي كند يا به خود رفتار و نگرش هاي خود بخندد يك مهارت است مهارتي كه بايد آموخته شود.
در مثال فوق نيز اگر از منظري ديگر حادثه را ببينيم يعني باور داشته باشيم كه نوجوانان نادانسته رفتارهايي انجام مي دهند كه بزرگسالان را مي رنجاند و اگر چنين نبود اصولاً تربيت معني پيدا نمي كرد ، با رفتار ناخوشايند يك نوجوان مي توانيم راحت تر كنار بياييم .
همچنين زماني كه در كلاس درس در مقابل جمعيت و هر جاي ديگري به خاطر يك اشتباه مورد تمسخر و خنده حضار قرار مي گيريم نبايد موقعيت را آن قدر آزار دهنده و شرم آور بدانيم كه گويي همه آبرو و حيثيت ما در گرو همين اشتباه بوده و لاغير. آيا ما به اشتباهات ديگران نخنديده ايم ؟ خيام مي گويد:
آيا همه آن چيزهايي كه ما را به خنده واداشته يا رنج داده اند. امروز فراموش نشده اند ؟ پاسخ حتماً مثبت است آيا آن چه ما را به خنديدن به ديگران واداشته واقعاً خيلي شرم آور بوده و آن چه به نظر ما رنج آور بوده است واقعاً ارزش آن همه رنجيدگي را داشته است ؟ به يقين پاسخ منفي است مسائلي از اين قبيل آن اندازه مهم و ماندگار نيستند تا همه افكار ما را به خود مشغول بدارند . به گفته آدلر ، اعمال هر شخص از زاويه انتخاب شيوه زندگي او نگريسته مي شود شيوه اي كه مردم به طور خلاق خود را سازمان مي دهند و اين كار عمدتاً تعيين كننده پاسخ آنها به جهان خارج است نتيجه عملي اين فرض اين است كه ما انسان ها بيشتر تحت تأثير تفسيرمان از واقعيات قرار مي گيريم تا خود آن واقعيات. از آنجا كه ما انسان ها موجودات خودآگاهي هستيم اتفاقات و پريشاني هاييكه براي ما به وجود مي آيند براي هر فرد قابل مشاهده و ديدن است و همين مشاهده ما را دوباره پريشان و مختل مي كند پريشاني اوليه ايجاد آشفتگي مي كند و معمولاً به نوعي خاتمه مي يابد و محدود به مجموعه اي از شرايط است ليكن آشفتگي هاي بعدي غالباً فراگير مي شوند و ممكن است تمام زندگي فرد را مختل سازند . آن چه در اين بحث اهميت دارد اين است كه پريشاني دوم عملي غير منطقي است. پريشاني اوليه واقعيتي بوده است كه اتفاق افتاده و نمي شود آن را انكار كرد اما رغبت به تداوم و بازگو كردن ذهني آن باعث اسير شدن در دام افكار غيرمنطقي و گسترش احساس خشم ، خصومت ، ترس و اضطراب بي دليل مي شود كه نه لازم است و نه ضروري و برعكس سبب رنج و تلخكامي بيشتر خواهد بود .
يك لحظه شادي مانند نورافكني در تاريكي ، فضاي تاريك و خسته روح را روشن مي كند و باعث مي شود حتي براي يك زمان كوتاه انفكاكي بين حالات عاطفي نامطلوب و روان انسان به وجود بيايد و در پرتو همين روشنايي و جدايي ميان حالات نامطلوب و روان انسان ، فرد بتواند خود را دريابد و پريشاني را از خويشتن دور كند.
تداوم تفكر درباره حوادث و پريشان ها گردابي ايجاد مي كند كه هر لحظه عمق آن بيشتر شده ، شخصيت فرد را در كام خود مي كشد. به حدي كه همه شخصيت در آن غرق مي شود و مشاهده دنياي بيرون از آن گرداب غيرممكن مي گردد اين حالت از ضعف هاي انسان است. اين همان گرايش فطري انسان براي تخريب خود است كه آلبرت اليس به آن اشاره كرده است. ليكن همه وجود انسان نبايستي در خدمت اين گرايش باشد چون انسان صاحب اراده و عقل و شعوري است كه مي تواند منطقي هم باشد و عقلاني عمل كند. اگر با ضعف ها و شكست هايمان حتي در مواقعي كه تا حدودي موجب تحقير، پريشاني ، خشم ، شرم و ترس ما مي شوند با روحيه اي آسان گير مواجه شويم و اگر بتوانيم مسئله را با كمي بذله گويي و شوخي توأم كنيم بعدها نسبت به شكست ها و ضعف ها خيلي حساس نخواهيم شد هميشه بايد به ياد داشته باشيم كه همه ي انسان ها در رسيدن به بعضي از هدف هايشان شكست مي خورند خصوصاً اگر هدف هاي بلند پروازانه اي انتخاب كرده باشند.
اغلب اتفاقات و حوادث پريشان كننده زندگي را مي توان با روح شوخي و بذله گويي به اموري قابل تحمل تبديل كرد. اين روحيه كه فرد بتواند هنگام خشم ، عصبانيت يا هر موقعيت عاطفي و رنج آور ديگر، لحظه اي توقف كند و با خود شوخي كند يا به خود رفتار و نگرش هاي خود بخندد يك مهارت است مهارتي كه بايد آموخته شود.
روان شناسان معروف به روان شناسان كمال گرا در توصيف شخصيت افراد خود شكوفا بر اين باورند كه يكي از ويژگي هاي انسان هاي خود شكوفا توان بذله گويي است. دكتر ويكتور فرانكل صاحب مكتب لوگوتراپي در كتاب انسان در جست و جوي معني ( ص ۳۰ ) در آنجا كه شرايط سخت و طاقت فرساي اسارتگاه هاي نازي ها كه خود يكي از اسيران آن بوده است شرح مي دهد مي گويد:
اگر بودن چيزي به عنوان هنر در زندان شگفت آور باشد شوخي و مزاح است گو اين كه به ندرت صورت مي گيرد شوخي يكي ديگر از سلاح هاي روح است براي حفظ نفس و به خوبي پيداست كه بيش از هر چيز ديگر بر كناري لازم را به شخص خواهد داد و حتي اگر به مدت كوتاهي نيز باشد بر هر وضعي چيره مي شود.
از ديگر ويژگي هاي افراد خودشكوفا خوشبيني و مثبت انديشي است خوشبيني ، شوخي و خنده انسان را براي مبارزه با منفي گرايي و منفي بيني آماده مي سازد انسان هايي كه در زندگي و در مقابله با مسائل و مشكلات مربوط به آن موفق بوده اند آنهايي اند كه روش زندگي شاد و خوشبينانه را در پيش گرفته اند شوخي و بذله گويي با خود و ديگران نه تنها خوشايند است و روابط بين فردي را بهبود مي بخشد بلكه انسان را در برابر فشارهاي رواني مختلف مقاوم مي سازد .
شادي ، خوشبيني و نغزگويي نيرويي است كه وجود شخص را از انرژي پر مي كند و هيچ جايي براي احساسات و افكار منفي باقي نمي گذارد به گفته مولانا نار خندان باغ را خندان كند .
بذله گويي مهارتي است كه در شمار مهمترين مهارت هاي زندگي بايد قرار بگيرد .
يك لحظه شادي مانند نورافكني در تاريكي ، فضاي تاريك و خسته روح را روشن مي كند و باعث مي شود حتي براي يك زمان كوتاه انفكاكي بين حالات عاطفي نامطلوب و روان انسان به وجود بيايد و در پرتو همين روشنايي و جدايي ميان حالات نامطلوب و روان انسان ، فرد بتواند خود را دريابد و پريشاني را از خويشتن دور كند. دكتر فرانكل در يك تمثيل زيبا روح انسان را به اتاقي تشبيه مي كند و مي گويد اگر شير گاز را در يك اتاق باز كنيم همه فضاي اتاق به يك اندازه تحت تأثير گاز قرار مي گيرد در واقع گاز همه اتاق را به يك اندازه پر مي كند روح نيز اين چنين است يك اتفاق همه فضاي شخصيت انسان را در بر مي گيرد كه اگر بخواهيم مي توانيم در يك لحظه با يك شوخي با خود و گفتن يك جمله خنده دار اين فضا را پر از شادي كنيم و مولوي مي گويد :
گر تو خواهي آتش آب خوش شود ورنخواهي آب هم آتش شود
يك جمله كوتاه نغز واقعاً مي تواند روح انسان را پر از شادي كند و همين لحظه كوتاه فرصتي است تا دنياي پيرامون را به گونه اي ديگر ببينيم و همه روح و ذهن تحت تأثير عوامل نامطلوب و مخرب قرار نگيرد.
همان گونه كه اشاره شد روحيه بذله گويي مهارتي است كه بايد آموخته شود. همچنين كوشش در برانگيختن قريحه بذله گويي و ديدن وقايع در پرتو نوري از مزاح ، حيله اي است استادانه در فن زندگي و زنده ماندن ، بذله گويي مهارتي است كه در شمار مهمترين مهارت هاي زندگي بايد قرار بگيرد .
سلامت رواني افراد ، همبستگي مثبت با ميزان به كارگيري مهارت هاي زندگي به طور منطقي دارد آلبورت مي گويد.
بيمار نوروتيكي كه توانست به خود و كار خود بخندد و سر و ساماني به وضع خود داده و حتي به راه درمان افتاده است. وقتي يك بيمار بتواند به چنين مهارتي دست پيدا كند دور از واقعيت نيست كه باور كنيم انسان هاي طبيعي و سالم در فراگيري اين مهارت قادرتر و تواناترند كافي است باور كنيم كه ما انسان ها بيشتر تحت تأثير تفسيرمان از واقعيات قرار مي گيريم تا خود واقعيات باور كنيم كه انسان داراي قابليت هاي فراوان است كه هر كدام از آنها را مي توان كشف ، بارور و شكوفا نمود و يك زندگي سالم و شاد را براي خود و اطرافيان فراهم آورد. آري انسان مي تواند با شوخي خود را از خود جدا كند نيرويي پنهاني وجود ندارد كه نتوان آن را كشف كرد و شكوفا ساخت كافي است بدانيم كه مي توانيم به گفته فردوسي حكيم
مده دل به غم تا نكاهد روان به شادي همي دار تن را جوان


منابع:
- نظريه هاي مشاوره و روان درماني تأليف : عبدالله شفيع آبادي
- نظريه هاي مشاوره – تأليف خديجه آرين
- انسان در جستجوي معني – تآليف اكبر معارفي
- رشد و شخصيت – سيما نظيري


تبيان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۷:۵۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۳۱

سبّ و لعن

آثار دنيوي و اخروي نفرين كردن

 
بسياري از گرفتاري هاي ما بي آن كه متوجه باشيم به سبب آه و نفرين پدر و مادر يا دوست و رفيقي است كه به او ظلم و ستم كرده ايم و او از سردرد به خداوند پناه برده و مجازات عمل را به خداوند واگذار كرده است.
 
فرق لعن و دشنام
انسان به طور طبيعي نسبت به خوبي ها و زيبايي ها، واكنش مثبت نشان مي دهد و با ديدن آن ها خوشحال و شادان مي شود؛ چنان كه بدي ها و زشتي ها را ناخوش مي دارد و از ديدن آنها غم و اندوه بر سيرت و سيمايش نمايان مي شود. بسياري از مردم با ديدن خوبي ها و زيبايي ها واكنش عاطفي و احساسي نشان مي دهند و با گفتن آفرين و دعاي نيك و خير، سرور و خوشحالي خويش را هويدا مي سازند؛ چنان كه با ديدن زشتي ها و بدي ها، با نفرين ابراز انزجار و تنفر مي كنند.
 
بنابراين، درباره فلسفه نفرين مي بايست به اين نكته توجه شود كه حس فطري انسان و واكنش دروني افراد، تمجيد و سپاس از كارهاي شايسته و تكذيب و پرخاش در برابر افعال ناشايست است. اين، شيوه هميشگي افراد با هر مكتب و مرام و يا دين و آيين است كه درحالت اعتدال، نوعي واكنش دروني را نسبت به افعال بيروني در خود احساس كنند.

بسياري از گرفتاري هاي ما بي آن كه متوجه باشيم به سبب آه و نفرين پدر و مادر يا دوست و رفيقي است كه به او ظلم و ستم كرده ايم و او از سردرد به خداوند پناه برده و مجازات عمل را به خداوند واگذار كرده است
 
لعن از ناحيه خداوند متعال به معناي دور ساختن كسي از رحمت خويش در دنيا و در آخرت عذاب و عقوبت و از ناحيه بندگان نيز لعن و نفرين در واقع همان دعا به ضرر و بر ضد ديگران است‌.(ر. ك‌:مفردات الفاظ قرآن‌، راغب اصفهاني‌، ص 471، دار الكاتب العربي‌، بيروت‌.)
 
به ديگر سخن،لعن و نفرين هر انساني نسبت به ظالمان، هرگز به عنوان «عمل» و «كنش» ابتدايي محسوب نمي شود، بلكه عكس العمل و واكنشي است كه در اثر ستم ستمكاران در احساس و انديشه خود مي يابد؛ همان گونه كه قرآن كريم نقض عهد و پيمان تبهكاران را نسبت به ارزش هاي الهي و انساني باعث لعن خداوند و سيه دلي آنان مي شمرد و مي فرمايد: فبما نقضهم لعناهم و جعلنا قلوبهم قاسيه ؛ به سبب نقض پيمان، ما آنان را نفرين و لعن كرديم و دلهايشان را سنگ و سخت قرار داديم. (مائده، آيه 31)
 
مؤمنان نيز به پيروي از خداوند و پيامبران لازم است تا نفرين را روشي براي مبارزه با هرگونه اعتقادات و رفتارهاي ضدحق و هنجارها و ارزش ها بدانند و بر آن عمل كنند.
 

آثار دنيوي و اخري نفرين كردن
آثار دنيوي و اخروي نفرين نفرين و دعاي بد در حق ديگران، تأثيرات شگرفي به جا مي گذارد و اين گونه نيست كه آن را صرفا يك لقلقه زبان بدانيم.

سرگرداني انسان ها نيز از آثار نفرين است. اگر انسان كاري كند كه نفرين حقي او را بگيرد، ممكن است در زندگي گرفتار سرگرداني شود، چنان كه دعاي بد و نفرين حضرت موسي(ع) موجب سرگرداني يهوديان به مدت چهل سال شد
 
به سخن ديگر، نفرين تنها يك واكنش بي تأثير و حرف مفت نيست، بلكه واكنشي است با آثار و تبعات سخت و شديد كه شخص بايد مواظب باشد گرفتار آن نشود.
 
خداوند در آيات 88 تا 90 سوره يونس و نيز 71 تا 72 سوره دخان، تباهي اموال و بهره نبردن از آنها را از پيامدهاي نفرين مي شمارد و در اين آيات گزارش مي كند كه چگونه نفرين حضرت موسي(ع) موجب شد تا فرعون و فرعونيان نتوانند از همه نعمت ها و مواهبي كه در اختيار داشتند بهره ببرند و خود و اموالشان تباه شود.

سرگرداني انسان ها نيز از آثار نفرين است. اگر انسان كاري كند كه نفرين حقي او را بگيرد، ممكن است در زندگي گرفتار سرگرداني شود، چنان كه دعاي بد و نفرين حضرت موسي(ع) موجب سرگرداني يهوديان به مدت چهل سال شد. (مدثر، آيات 42 تا 62)


قساوت قلب و سنگدلي نيز از آثار و پيامدهاي نفرين است. (يونس، آيات 88 تا 09) همچنين هلاكت و نيستي (مومنون، آيات 32 تا 72 و قمر، آيات 9 تا 61) از ديگر آثار نفرين حق و اهل حق است.
 
بسياري از گرفتاري هاي ما بي آن كه متوجه باشيم به سبب آه و نفرين پدر و مادر يا دوست و رفيقي است كه به او ظلم و ستم كرده ايم و او از سردرد به خداوند پناه برده و مجازات عمل را به خداوند واگذار كرده است.
 
در كتاب نشان از بي نشان ها اين حكايت نقل شده كه واگذار كردن به خدا تا چه اندازه ممكن است خطرناك باشد و تا چه اندازه مي تواند اين واگذاري و نفرين از روي ناتواني، خانمانسوز و هلاك كننده باشد. مي گويند: يك روز مرحوم بابا رستم به مرحوم حاجي مي فرمايند: برويد شهر مقداري ماست بخريد و بياوريد.
 
مرحوم حاجي طبق دستور عمل مي كند. در مراجعه با يكي از سوارهاي حكومتي برخورد مي كنند. سوار از ايشان مي خواهد كه لباسها و اسبش را نگهداري كند تا او در رودخانه شنا كند.

كساني كه كافر شدند و در حال كفر از دنيا رفتند، لعنت خداوند و فرشتگان و همه مردم بر آن‌ها خواهد بود
 
مرحوم حاجي مي فرمايند: وقت ندارم و بايد بروم. آن مرد جاهل با دسته تازيانه به سر حاجي مي زند، طوري كه سر ايشان مي شكند و ماستها مي ريزد. مرحوم حاجي با سكوت در كنار رودخانه خود را تميز مي كند. مجددا ماست مي خرد و مراجعه مي نمايد.
 
مرحوم بابا علت تأخير را جويا مي شود. مرحوم حاجي قضيه را شرح مي دهد. مرحوم بابا سؤال مي كند: شما چه عكس العملي نشان دادي؟ مرحوم حاجي مي گويند: هيچ نگفتم و جزاي عمل او را به خدا واگذار كردم. بابا مي فرمايد: كار خوبي نكردي، براي اينكه او سر شما را شكسته به خدا واگذارش نمودي. فورا با عجله برگرد و با او تغير و تشدد نما. مرحوم حاجي فورا برمي گردد؛ ولي هنگامي بر مي گردد كه كار از كار گذشته و اسب، او را بر زمين زده و هلاكش كرده بود.
 
گفتني است عارفان و سالكان بزرگي از محضر بابا رستم فيض برده و به دست ايشان پرورش يافتند. يكي از معروف ترين شاگردان وي مرحوم «حاج محمدصادق مشهور به تخت فولادي» است كه از عرفاي بزرگ قرن سيزدهم و استاد سير و سلوك مرحوم «حاج شيخ حسنعلي نخودكي»(ره) بود.


نفرين در روايات :
نفرين به معناي دعا بر ضد و به ضرر كسي است‌؛ چنان كه خداوند متعال مي‌فرمايد: "تَبَّت يدا اَبي لَهَب‌ٍ وتَب‌ّ ؛(تبت‌،1) بريده باد هر دو دست ابولهب (و مرگ بر او باد)."
 
معادل نفرين در قرآن كريم "لعن‌" مي‌باشد، و لعن در اصل به معناي طرد و دور ساختن همراه با خشم و غضب است‌.
 
قرآن كريم مي‌فرمايد: "اِن‌َّ الَّذين‌َ كَفَروا وماتوا وهُم كُفّارٌ اُولغ‌كَ عَلَيهِم لَعنَة‌ُ اللّه‌ِ والمَلغكَة‌ِ والنّاس‌ِ جمَعين‌؛(بقره‌،161) كساني كه كافر شدند و در حال كفر از دنيا رفتند، لعنت خداوند و فرشتگان و همه مردم بر آن‌ها خواهد بود."(ر. ك‌:نمونه‌، آيت الله مكارم شيرازي و ديگران‌، ج 1، ص 552 ـ 556، دارالكتب الاسلامية‌، تهران‌.)
 
در روايات اسلامي نيز موضوع نفرين به عنوان يك مسأله جدي تلقي شده است‌، چنان كه يونس بن عمّار مي‌گويد:به امام صادق‌عرض كردم‌:همسايه‌اي از قريش دارم كه وي در كمين و در صدد اذيت و آزار من است و مرا نزد مردم رافضي خطاب مي‌كند و مي‌گويد:وي اموال را به جعفربن محمد مي‌رساند. حضرت امام صادق‌فرمود:او را نفرين كن به اين صورت كه در سجده آخر از دو ركعت اول نماز شب حمد و سپاس خدا را مي‌گويي و سپس بگو:خدايا فلان پسر فلان دربارة من چنين و چنان مي‌كند و مرا در معرض خطر قرار داده است‌.
 

به طور كلي نفرين نمودن نسبت به دوستان و اطرافيان كار پسنديده اي نيست. انبيا و اوليا الهي جز در موارد نادري كه مجبور مي شدند، قوم خويش را نفرين نمي نمودند. ايشان در اغلب موارد حتي نسبت به كساني كه به ايشان ستم روا مي داشتند و از پذيرش هدايت روي بر مي تافتند، دعا مي نمودند و از خداي متعال براي آنها هدايت و مغفرت مي خواستند
 
خدايا وي را هدف تير سريع خويش قرار ده كه ديگر فرصت آزار مرا نداشته باشد و اجلش را نزديك كن و همين ساعت همين ساعت به سوي او بشتاب‌، من به دستور حضرت امام صادق‌عمل كردم‌، چون به كوفه بازگشتم از حال آن شخص پرسيدم‌، گفتند وي بيمار است‌، لحظاتي بعد صداي شيون از خانة او بر خاست و گفتند كه او مرده است‌."(ر. ك‌:وسائل الشيعه‌، شيخ حر عاملي‌، ج 7، ص 133 ـ 134، مؤسسه آل البيت‌:قم‌.)
 
حضرت علي‌مي‌فرمايد:"از نفرين مظلوم بترسيد كه وي حق خويش را از خدا درخواست مي‌كند و خداوند كسي را از حقش باز نمي‌دارد."
 
البته لعن يا نفرين بر برادران و خواهران مؤمن و به طور كلي زبان گشودن به نفرين و لعن‌، امري مذموم است و جز در موارد استثنا از اين امر به شدت پرهيز داده شده است‌. حضرت امام باقر7 مي‌فرمايد:"كسي كه چيزي را لعنت مي‌كند اگر آن شي مستحق نباشد لعنت به خود گوينده بر مي‌گردد. پس از لعن مؤمن بپرهيزيد تا مبادا خود گرفتار شويد."(ر. ك‌:ميزان الحكمة‌، محمدمحمدي ري شهري‌، ج 5، ص 616)
 

توجه به چند نكته :
1- به طور كلي نفرين نمودن نسبت به دوستان و اطرافيان كار پسنديده اي نيست. انبيا و اوليا الهي جز در موارد نادري كه مجبور مي شدند، قوم خويش را نفرين نمي نمودند. ايشان در اغلب موارد حتي نسبت به كساني كه به ايشان ستم روا مي داشتند و از پذيرش هدايت روي بر مي تافتند، دعا مي نمودند و از خداي متعال براي آنها هدايت و مغفرت مي خواستند.
 
2- نفرين در حقيقت نوعي انتقام گيري از كسي است كه ستمي از او به ما رسيده است. در فرهنگ اسلام عفو و بخشش و رحمت بر خشم و غصب و انتقام خصوصا نسبت به مؤمنين و نزديكان ترجيح داده شده است.در عفو لذتي است كه در انتقام نيست، همان گونه كه رحمت الهي برغضبش سبقت دارد (سبقت رحمته غضبه).
 
3- نفرين نوعي دعا است ولي دعا براي دور شدن كسي از خير و رحمت و سعادت است و اگر شرايط دعا در آن جمع باشد و نفرين به جا و به مورد باشد اين دعا نيز با خواست خداوند اجابت مي گردد.
 
4-كسى كه ظلم مى‏كند چه بسا در همين دنيا كيفر آن را ببيند. اما اولاً؛ همه كسانى كه ظلم كرده‏اند كيفر آن را در اين دنيا نمى‏بينند و به عللى از جمله به جهت كارهاى خوبشان، كيفر ظلم آنان به تأخير مى‏افتد و احياناً در عوالم پس از مرگ كيفر آن را خواهند ديد. ثانياً؛ ديدن كيفر و جزاى بعضى از گناهان در اين دنيا، ممكن نيست. مثلاً كسانى كه افراد زيادى را در جنگ‏ها و يا بمباران‏هاى اتمى و شيميايى كشته‏اند، چگونه مى‏توان آنان را به كيفر واقعى اعمالشان رساند.

لعن يا نفرين بر برادران و خواهران مؤمن و به طور كلي زبان گشودن به نفرين و لعن‌، امري مذموم است و جز در موارد استثنا از اين امر به شدت پرهيز داده شده است‌. حضرت امام باقر7 مي‌فرمايد:"كسي كه چيزي را لعنت مي‌كند اگر آن شي مستحق نباشد لعنت به خود گوينده بر مي‌گردد. پس از لعن مؤمن بپرهيزيد تا مبادا خود گرفتار شويد
 
توضيح اينكه:خداوند نسبت به بنده‏اش مهربان است تا آخرين مرحله به انسان فرصت مى‏دهد هرگز مانند جباران فوراً اقدام به انتقام و مجازات نمى‏كند بلكه رحمت واسعه الهى هميشه ايجاب مى‏كند كه نهايت فرصت به انسان گناهكار داده شود : «و اگر مى‏خواست آنها را به اعمالشان مجازات كند هر چه زودتر عذاب را به آنها مى‏فرستاد » (سوره كهف آيه 58)
 
امام على(ع) مى‏فرمايد: «اگر خدا به ستمگر مهلت دهد كيفر او هرگز فراموش نمى‏شود و او بر سر راهش و در گلوگاه او آن‏جا كه آب دهان فرو برده مى‏شود و استخوان گير مى‏كند در كمين است.» (ميزان الحكمه، جلد 7، ص 3375) . پس مهلت دادن بر ستم ستمگر به معناى ناديده گرفتن ستم او نيست چه بسا ستمگر چنين تصور كند كه خدا او را به خودش وا گذاشته است. مثلاً خداوند به فرعون چهل سال مهلت داد بعد از اين مدت او را به عذاب آخرت و دنيا گرفتار كرد. و از طرفى سنت خداى سبحان در دنيا بر اين جارى است كه از ظالم به وسيله ظالم ديگر انتقام مى‏گيرد. بنا براين ظالم كيفر ستم خودش را مى‏بيند يا در دنيا باز تاب اعمالش را توسط ظالم ديگر و يا ساير عوامل مى‏بيند و يا در آخرت به كيفر اعمالش مى‏رسند خلاصه انتقام از ظالم گرفته مى‏شود چه در دنيا و چه در آخرت و چه در دنيا و آخرت با هم نتيجه اين كه خداى سبحان در كمين ستمگر در دنيا و آخرت است و مسئله مهلت دادن هم گاهى براى زيادى گناه است و گاهى براى تو به و جبران گذشته مى‏باشد.

اما وظيفه ما
وظيفه ما اين است كه مواظب باشيم و گاه و بيگاه به هر بهانه اي به نفرين لب نگشاييم مخصوصا والدين محترمي كه گاه از سر عصبانيت فرزندان دلبندشان را نفرين مي كنند ، تصور كنيد يكي از اين نفرين ها كارساز شود چه خواهد شد؟ گفتيم نفرين بي جا گاه به خود شخص بر مي گردد پس بايد در اين مسأله جوانب احتياط را كاملا رعايت كرد تا مبادا آثار سوء نفرينمان گريبانگير خودمان شود.

پرسمان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۷:۵۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۳۰

زير آب زني ( بد گويي براي كاهش محبوبيت و منزوي كردن ديگران )

پديده زيرآب زني به معناي ارائه گزارش يا عدم ارائه گزارش در خصوص يك موضوع به صورت راست يا دروغ به مدير ,رئيس يا فردي است كه در زندگي براي ما اهميت دارد.


 اين پديده اجتماعي مذموم كه بيشتر در ادارات مرسوم است در ساير ارگان هاي اجتماعي هم مرسوم بوده و بر روابط افراد اثر گذار است.

زير آب زني در هر قسم به معني بدگويي از فردي در مقابل ديگران است كه در نتيجه آن فرد مذكور موقعيت اجتماعي ,كاري و يا محبوبيتش را از دست بدهد.

بخش اعظمي از عادت زيرآب زني در افراد به گذشته ,روشهاي تربيتي و نوع زندگي خانوادگي افراد بستگي دارد.بخش ديگري از اين پديده اجتماعي به سازمان ها و افرادي كه گزارش هايي از اين دست را مي پذيرند هم بستگي دارد.

انواع زير آب زني:

1. ارائه گزارش نادرست در خصوص يك فرد

اين بدان معني است كه عملي كه از سوي فردي سر نزده است به وي نسبت داده شود و تلاش شود با استفاده از شواهد و مدارك ساختگي كاري را به فردي نسبت داده يا از او سلب كنند.

2. ارائه گزارش صحيح در خصوص يك فرد

در اين شيوه يك عمل نادرست فرد برجسته شده و با بزرگ نمايي به رئيس گزارش مي شود تا به اين ترتيب موقعيت كاري وي تضعيف شود و يا آنكه جايگاه اجتماعي او تخريب گردد.
3. تركيب اطلاعات صحيح و نادرست در خصوص يك فرد

زيرآب زن حرفه اي معمولا از اين شيوه براي دستيابي به اهداف خود بهره مي برد بدان معنا كه كارها و رفتار هاي كسي كه قصد تخريب او را دارد به شيوه دلخواه خودش تفسير كرده و نظرات شخصي خودش را به ديگران القا مي نمايد.
راهكارها:

1.در صورتي كه زير آب زن غير حرفه اي از نخستين روش براي تخريب شما بهره برده باشد و عمل غير واقعي را به شما نسبت داده باشد تنها كافي است كه پس از اطلاع از زير آب زني فرد مذكور حقيقت را آشكار كنيد. در اين موارد توصيه اكيد بر آن است كه پس از افشاي عمل فرد مذكور هيچ گونه برخوردي با او انجام ندهيد اين امر علاوه بر اينكه او را شرمنده خواهد كرد بر بزرگي و اعتبار شما هم خواهد افزود.

2. در صورتي كه كار نادرستي انجام داده ايد و فرد زير آب زن با استفاده از اشتباه خود شما موقعيتتان را متزلزل نموده است بهترين راهكار اين است كه اشتباه و خطاي خود را بپذيريد . همچنين ياد آور شويد كه هيچ فردي خالي از عيب و اشكال نيست.

با چنين فردي رفتاري محتاطانه داشته باشيد. بعدها مي توانيد طي يك صحبت دوستانه از او بخواهيد پيش از گلايه از شما اشكالاتتان را به خودتان بگويد تا شما آنها را اصلاح نماييد.
3. زير آبزناني كه از روش سوم يعني تركيب واقعيت و دروغ استفاده مي كنند به شدت حرفه اي بوده و معمولا در شرايطي دست به كار مي شوند كه قصد نابودي شما را دارند و به فكر تصاحب موقعيت شغل و اجتماعي شما هستند.

در برخورد با اين افراد با يد دقت بسيار زيادي بكار ببريد همچنين با استفاده از دروغ هايي كه در خصوص شما گفته اند بكوشيد خود را از اتهامات مبرا كنيد.
بدترين شرايط زير آب زني اين است كه فرد مذكور به صورت ناشناس زيرآب زني كرده باشد و شما از هويت او مطلع نباشيد.

بحثي كه در اين خصوص بسيار مهم است آنست كه مديران بايد نهايت دقت خود را بكارببرند كه در دام زير آب زنان گرفتار نشوند ضرب المثل شنونده بايد عاقل باشد از مصاديق چنين مواردي است كه متاسفانه بعضا عاقل هم نيست!

سازمان ها و محيط هاي اجتماعي كه نسبت به بهداشت رواني در محيط كار بها مي دهند و بر پايه اصول مديريتي صحيحي بنا مي شوند كمتر با اين پديده مذموم اجتماعي دست به گريبان خواهند بود.

معمولا در هر سازماني افرادي هستند كه سبب توانايي هاشان مورد حسادت سايرين قرار مي گيرند اما اگر افراد حسود سلطه جو هم باشند مشكل زير آب زني بروز خواهد كرد.

امروزه رشته اي با عنوان روانشناسي صنعتي يا روانشاسي صنعت و مديريت وجود دارد كه متخصصان اين رشته چنين افرادي را شناسايي مي كنند و به صورت مشاوره اي و بهداشت رواني به آنها كمك مي كنند. تا از اين حقارتي كه دارند نجات يابند و كمك شان ميكنند تا به اين شيوه ها متوسل نشوند تا نه مزاحم ديگران شوند و نه خودشان را عذاب بدهند.


● سخن آخر:

مغزهاي بزرگ درخصوص ايده ها بحث مي كنند.

مغزهاي متوسط در مورد حوادث صحبت مي كنند.

مغزهاي كوچك در باره مردم گفتگو مي كنند.

همگي بر اين باور يم كه دنيا راه عبور است نه سراي ماندن ، پس اوقات گرانبهاي مان را به خوشه چيني زيبا ترين و بهترين اعمال صرف كنيم نه زشت ترين و بيهوده ترين آنها.

آيا بهتر نيست بجاي زير آب زني و حسادت با يكديگر رقابتي سالم داشته باشيم؟
 
parsine.com


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۷:۵۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۲۹

چه مواقعي پر حرف يا كم حرف مي‌شويم؟

صحبت كردن يكي از نيازهاي طبيعي انسانهاست و اگر بخواهيم حق مطلب را بهتر ادا كنيم، بايد بگوييم حرف زدن يكي از مهارت‌هاي زندگي است كه براي توسعه و تداوم روابط سالم و مستحكم لازم است
همچنين نحوه سخن گفتن و عادت‌هاي كلامي تا حد بسيار زيادي بازگوكننده شخصيت افراد است. بعضي از مردم آنقدر حرف مي‌زنند كه همه ترجيح مي‌دهند از مصاحبت با آنها اجتناب كنند، و برخي ديگر آنقدر كم‌حرف‌اند كه حتي در زماني كه به حرف زدن احتياج هست نيز از اينكار طفره مي‌روند.

در اينجا ما پيشنهاداتي به شما ارائه مي‌دهيم كه نه فردي پرحرف و خسته كننده باشيد و نه فردي منزوي و خجالتي. مثل تمام جنبه‌هاي زندگي حفظ تعادل بهترين گزينه است.

چه مواقعي پر حرف مي‌شويم؟

وراجي كردن و مسلسل وار حرف زدن، شايد براي شخص سخنگو لذت بخش و دل انگيز باشد اما مسلماً اگر نظر شنونده را هم بپرسيد، تناقض اين نظرات كاملاً‌ برايتان مشهود خواهد بود.

گاهي مواقع پرحرفي بجز دلايل شخصيتي مي‌تواند دلايل ديگري نيز داشته باشد، از جمله وقتي:

عصبي هستيم يا احساس ناامني مي‌كنيم

اغلب مواقع وقتي حس تعادل دروني ما دچار نوسان مي‌شود و احساسات ضد و نقيض ما را احاطه مي‌كند، ناخوداگاه سعي مي‌كنيم اين احساس را با تند‌تند حرف زدن جبران كرده و بپوشانيم.

در چنين مواقعي آنچنان با جديت به حرف زدن ادامه مي‌دهيم كه گويي براي جلوگيري از برقراري سكوت مسئوليتي به عهده ما گذاشته شده و وظيفه داريم براي اداي اين وظيفه دست به ايراد هر سخني بزنيم حتي اگر اين سخنان كاملاً بي‌ربط و بي‌معني بوده و فقط جنبه حرافي داشته باشد.

اما اگر حرف چندان جالب توجه، باارزش، و مهمي براي گفتن نداريد، نبايد بابت اين سكوت زياد نگران باشيد و خود را مجبور به سخن گفتن بدانيد. با اين آرامش كنار بياييد و اجازه دهيد احساس نياز براي گفت‌وگو كردن روند طبيعي خود را طي كند و خود به خود به جريان بيفتد.

وقتي درباره خودمان صحبت مي‌كنيم

صحبت كردن درباره خود بزرگترين اشتباهي است كه همه مردم مرتكب مي‌شوند. حتماً تا بحال با افرادي كه دائماً‌ در حال بازگو كردن خاطرات و تجربيات شخصي هستند مواجه شده‌ايد، ‌آنها در قبال كوچكترين كلامي كه از طرف شما گفته شود سيلي از حرفهاي خسته كننده را به سوي شما روانه مي‌كنند و هيچ توجهي نيز به بي‌قراري و كلافگي شما نشان نمي‌دهند.

«براي ديگران سخن بگوييد نه به‌خاطر خودتان» اين قانون طلايي همه جا جواب مي‌دهد. درست نيست كه هدف ما از صحبت كردن صرفاً شخصي باشد و تنها براي درد و دل كردن و سبك شدن باب گفتگو را باز كنيم.

مثل تمام رابطه‌هاي دو طرفه در اينجا هم بايد به طرف مقابل توجه نماييم و براي آنها احساس ارزشمندي به ارمغان بياوريم. اما اگر فقط بخواهيم درباره خودمان صحبت كنيم و فقط نفس خود را ارضا كنيم، همان بهتر كه فقط و فقط خودمان مخاطب حرف‌هايمان باشيم.

براي اينكه متوجه شويد سخنانتان چقدر براي طرف مقابل خسته كننده و كسالت آور است، به زبان بدن آنها دقت كنيد.

اگر از حركات و احوالات آنها اينطور برمي‌آيد كه تلاش مي‌كنند به هر بهانه‌اي از دستتان در بروند، اگر سرشان را در دستانشان گرفته‌اند، اگر به نقطه‌اي دور خيره شده‌اند، ‌يا اگر تلاش مي‌كنند بحث را عوض كنند، اين بدين معناست كه آنها از سخنان شما خسته شده‌اند.

شايعات بي‌اساس و بدگويي از ديگران

صحبت كردن درباره خصوصيات بد ديگران، و يا مبالغه كردن درباره اشتباهات و نقطه ضعف‌هاي آنها عادت بسيار زشتي است كه متاسفانه اكثر جمع‌هاي دوستانه يا خانوادگي به چنين صحبت‌هايي منجر مي‌شود.

فقط به اين دليل كه همه اينكار را انجام مي‌دهند شما نمي‌توانيد خودتان را توجيه كنيد و با جماعت همرنگ شويد.

مسئله اين است كه اغلب اوقات با اينكه مي‌دانيم از لحاظ اخلاقي مجاز به انجام چنين رفتاري نيستيم، اما باز‌هم به نداي وجدان توجهي نكرده و به شيوه غلط خود ادامه مي‌دهيم، زيرا با بدگويي از ديگران مي‌توانيم بيشتر و بيشتر حرف بزنيم و هميشه سوژه داغي براي ادامه گفت‌وگو داشته باشيم.

اما يادتان باشد مردم هميشه براي كساني كه در چنين مواقعي سكوت اختيار كرده و از موقعيت‌هايي كه منجر به بدگويي از ديگران مي‌شود كناره گيري كنند، ‌احترام بيشتري قائل هستند.

اگر شما در همان برخوردهاي اوليه از ديگران انتقاد كنيد مسلماً در نظر آنها فرد قابل اعتمادي به نظر نمي‌آييد. در چنين موقعيت‌هايي سكوت شما بر بزرگي و احترام‌تان مي‌افزايد.

وقتي كه حرف مناسبي براي صحبت كردن نداريد

عقلا هميشه مي‌گويند «وقتي حرف باارزشي براي گفتن نداريد، بهتر است كه چيزي نگوييد و سكوت اختيار كنيد» به حق كه نصيحت به جايي است اما واقعاً چه تعداد از ما به اين جمله عمل مي‌كنيم.

چه مواقعي كم حرف مي‌شويم؟

منزوي و گوشه گير شدن كار ساده ايست، اين‌طور نيست؟ در چنين مواقعي ما از برخورد با افراد تازه وارد اجتناب مي‌كنيم و ترجيح مي‌دهيم هيچ‌گام مثبتي براي خارج شدن از خلوت آرامش و تنهايي خود بر نداريم.

در بيشتر مواقع اگر براي صحبت كردن و معاشرت با افراد جديد از خود علاقه نشان ندهيد، فردي خود شيفته و مغرور به نظر مياييد، پس سعي كنيد از لاك تنهايي‌تان بيرون بياييد و شما اولين نفري باشيد كه دست دوستي به سمت ديگران دراز مي‌كنيد.

البته تمام ما لحظاتي را تجربه كرده‌ايم كه به دلايل خواسته يا ناخواسته‌اي دچار بي‌حوصلگي و كم‌حرفي شده باشيم. شايد بتوان براي ايجاد چنين حال و هوايي چند دليل ذكر كرد:

خشم

يكي از دلايلي كه مي‌تواند بطور موقتي باعث كم‌حرفي شود، خشم و عصبانيت نسبت به اتفاقاتي است كه در زندگي همه ما رخ مي‌دهد.

يك پيشنهاد براي خلاص شدن از اين احساس فراموش كردن مسائل و افرادي است كه شما را خشمگين كرده‌اند. اگر از كسي گله و شكايتي داريد بهتر است به‌جاي اينكه خودخوري كنيد، با آرامش و خيلي مودبانه با او صحبت كنيد و يا حتي به‌صورت غير مستقيم حرف‌هايتان را بزنيد.

صحبت كردن هميشه به شفاف شدن فضا و برطرف كردن بسياري از سوءتفاهم‌هايي كه در اثر سكوت‌هاي بيجا ايجاد مي‌شود كمك مي‌كند.

سعي كنيد اگر حرفي روي دلتان سنگيني مي‌كند هر چه زودتر آن را به زبان بياوريد قبل از اينكه آنقدر سنگين شوند كه ما بين شما و كساني كه دوستشان داريد فاصله بياندازند.

اگر ما ياد بگيريم با چه روشي سخنان خود را بيان كنيم تا منجر به ايجاد خشم و عصبانيت در طرف مقابل نشود، در اين صورت به كليد طلايي ارتباطات دست يافته‌ايم و تنها در اين صورت است كه مي‌توانيم موقعيت‌هاي تنش‌زا را تنها با چند جمله به ظاهر ساده آرام كنيم.

غرور و كناره‌گيري

بعضي مواقع غرور عامل كناره گيري ما از صحبت كردن با بعضي از افراد شده و اين احساس برتري نهفته در درون ماست كه مانع از هم كلامي ما با كساني مي‌شود كه از لحاظ موقعيت اجتماعي يا خانوادگي در سطح پايين‌تري قرار دارند.

آيا تا به حال براي صحبت كردن با مسئول نظافت شركت خود پيش قدم شده‌ايد؟ فكر نمي‌كنيد كوتاهي شما به اين دليل بوده كه از لحاظ موقعيت اجتماعي او را پايين‌تر از خود مي‌بينيد؟

خجالت

خجالت يكي از عواملي است كه باعث مي‌شود نتوانيم شخصيت و احساسات واقعي خود را نشان دهيم و اين احساس مزاحم مانع از ارتباط ما با كساني مي‌شود كه دوست داريم با آنها هم صحبت شويم.

خجالت از احساس عدم امنيت و نگراني بابت آنچه در مورد ما گفته خواهد شد ناشي مي‌شود. اما اگر با خودمان صادق باشيم و نقاط ضعف و قوت خود را پذيرفته باشيم، ديگر نگران قضاوت‌هاي بعضاً نادرست ديگران نخواهيم بود.

ما موظف نيستيم كه همه را تحت تاثير اعمال و رفتار خود قرار دهيم. اجازه ندهيد خجالت سدي شود در مقابل علايق و خواسته‌هايتان و مانع از آن شود كه به راحتي با ديگران سخن بگويد.


منبع: ala.ir
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۷:۵۴ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - اصلاح ، حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي بيان

( آسيب شناسي زبان سخنراني و گفتگو )

۲۸

ريشه يابي فرهنگ تملق