مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 4441
دیروز : 4574
افراد آنلاین : 21
همه : 5165404

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۲۱

دشنام گويي و بددهاني از منظر قرآن و روايات


يكي از نابهنجاري هاي اجتماعي كه در جامعه بسيار رواج يافته و به صورت پديده اي در همه جا حتي در ميان كودكان و نوجوانان بروز پيدا كرده است، مسئله دشنام و ناسزا با واژگان و الفاظ ركيك و زشت است.
 در فرهنگ قرآني از كاربرد سب به معناي دشنام و ناسزاگويي نهي شده است. واژه سب در كاربردهاي قرآني همان مفهوم فحش و فحاشي در زبان فارسي را مي رساند. هرچند كه واژه فحش و فحشاء در زبان عربي در حوزه عمل جوارحي به كار مي رود ولي مفهوم آن در عربي غير از مفهوم فارسي آن است؛ زيرا مفهوم فارسي فحش همان ناسزا و دشنام است كه به عنوان يكي از آفات زباني در حوزه علم، اخلاق و اصول تربيتي و هنجاري از آن بحث مي شود. در اين نوشتار ديدگاه قرآن و روايات نسبت به دشنام و ناسزاگويي تحليل و تبيين شده كه ازنظر مي گذرانيم.
 ● مفهوم ناسزا و دشنام
 دشنام و ناسزا به معناي به كاربردن الفاظ و واژگان ركيك و عبارت هاي تند و زننده است و آن عبارت از اين است كه انسان از امور قبيح و مستهجن با عبارات و الفاظ صريح تعبير كند و كلمات ناشايست و دور از شأن آدمي را برزبان جاري نمايد كه در اصطلاح به آن سب يا فحش مي گويند. فحش مفهوم وسيعي دارد كه شامل نسبت هاي زشت ناموسي نيز مي شود.
 البته الفاظ و عباراتي كه اراذل و اوباش در سخنان خويش به كار مي گيرند داراي مراتب مختلفي است كه بعضي از آن ها از بعضي ديگر زشت تر است و به حسب عادات و موارد باهم فرق مي كند. از اين رو ازنظر حكم شرعي، بعضي از فحش ها و ناسزاها حرام و برخي ديگر مكروه و مذموم شمرده شده است.
 متأسفانه بددهاني، دشنام گويي و به كارگيري واژه هاي عاميانه قبيح به گونه فزاينده اي در ميان اقشار جامعه و بخصوص كودكان و نوجوانان معمول گرديده است. البته دشنام گويي و بددهاني تنها منحصر به افراد فحاش نيست بلكه به عنوان يك پديده نابهنجار در تعاملات اجتماعي ميان تمام اقشار جامعه رخنه كرده و در همه جا به اشكال و شيوه هاي گوناگون مشاهده مي شود.
روان شناسان اجتماعي بر اين باورند كه نمي توان دشنام ها را از فرهنگ واژگاني يك زبان به طور كامل حذف كرد، اما مي توان كاربرد آنها را در ارتباطات و كنش هاي ارتباطي تا اندازه اي كاست و آن را تا حد زيادي تحت كنترل و مهار درآورد.
 ● عوامل دشنام گويي
 روان شناسان اجتماعي با بررسي شخصيت اجتماعي افراد براي اين پديده نابهنجار و كاربرد آن از سوي افراد، دلايلي را برشمرده اند كه مي توان به چند عامل عمده آن اشاره كرد. برخي از اين عوامل عبارتند از: دشنام دادن به خاطر يك اتفاق دردناك و غيرمنتظره مانند اصابت سر به يك جسم محكم و يا خوردن چكش به انگشتان دست هنگام كوبيدن ميخ؛ دشنام گويي به منظور برقراري هويت گروهي و عضويت در يك گروه خاص و حفظ مرزهاي آن گروه؛ ابراز همبستگي، اتحاد و همدردي با ديگران؛ ابراز صميميت و اعتماد (به ويژه ناسزاگويي زنان در حضور زنان ديگر)؛ دشنام گويي براي افزايش شوخ طبعي، تأكيد و يا غافلگيركنندگي؛ ناسزاگويي براي مستور ساختن ترس ها و ناامني هاي فردي؛ دشنام گويي از روي عادت و يا به منظور برانگيختن خشم ديگران و تحريك آنها و درحقيقت به عنوان ابزاري براي تحقير،توهين و يا ارعاب، دشنام دادن به منظور جلب توجه، خودنمايي و يا خودشيريني و يا دشنام گويي به منظور قدرت نمايي و حتي گاه به عنوان شيوه كنار آمدن با استرس و تنش و تخليه خشم و تسكين استرس.
 روان شناسان اجتماعي بر اين باورند كه مردان بيش از زنان دشنام مي دهند. آنان مي كوشند تا از راه دشنام، هويت مردانه خود را ايجاد كنند. به نظر آنان اگر زناني به بددهاني مي پردازند و دشنام مي گويند تلاش مي كنند تا به اين روش مانند مردان باشند و دست كم ازآنان كم تر نباشند. البته تحقيقات نشان داده كه زنان پس از بددهاني و دشنام گويي، بيشتر از مردان احساس شرمندگي و گناه مي كنند؛ به ويژه آن كه در جامعه، دشنام دادن و بددهاني در مردان قابل پذيرش تر است.
 پژوهش هاي باليني نشان داده است كه مغز با واژه هاي زننده، ركيك و قبيح، متفاوت با ساير لغات رفتار مي كند. به طور كلي زبان در نيمكره چپ مغز و در قشر مخ، پردازش مي گردد. اما دشنام ها در نواحي پايين تر مغز همراه با غرايز و احساسات پردازش مي شود. از اين رو مي توان گفت كه دشنام ها و ناسزاها بيش از آن كه خاستگاه عقلاني داشته باشد با عواطف و احساسات ارتباط پيدا مي كند و به همين سبب مي تواند بسيار زيانبار باشد؛ زيرا عواطف و احساسات برخاسته از هيجانات زودگذري است كه مي تواند پشيماني و اندوه را به دنبال آورد.
 شگفت آن كه تحقيقات نشان مي دهد كه انسان قادر است دشنام و واژه هاي ركيك را ۴ برابر سريع تر از ساير لغات و واژگان به خاطر بسپارد و يا به كار گيرد. حتي برخي از روان شناسان بر اين باورند كه دشنام گويي پيش از پيدايش ديگر واژگان زباني پديد مي آيد. از اين رو مي توان گفت كه از نظر زماني و تاريخي نيز دشنام بر زبان مقدم مي باشد. چنان كه افرادي كه اقدام به يادگيري زبان دوم مي كنند ابتدا واژه هاي زشت و ركيك آن زبان را مي آموزند كه اين خود مسئله اي قابل توجه است.
 اين تحقيقات بيان مي كند كه بيشتر دشنام ها برگرفته از مسايل جنسي، اعضاي تناسلي، كاركردهاي بدن و يا مرتبط با مسايل و مباحث مذهب مي باشد.
 هم چنين ديده شده افراد هر ميزان در جمع دوستان خود احساس صميميت و راحتي كنند، بيشتر دشنام مي دهند. اين عمل آنان بيانگر آن است كه: «من در اين جمع راحت و آزاد هستم و هر چه دلم بخواهد مي توانم بگويم.»
 ● آثار و پيامدهاي دشنام گويي
 براي دشنام گويي و ناسزا و بددهاني آثاري را مي توان بيان كرد كه از مهم ترين آن ها كاهش اعتبار و ارزش اجتماعي دشنام گو است. به ويژه اگر دشنام گويي در شخص به عنوان عادت درآيد و شخص نتواند خود را مهار نموده و احساسات و هيجانات خويش را كنترل كند.
 با نگاهي گذرا به پيرامون خود، مي توان به سادگي دريافت كه دشنام گويي و بددهاني از اعتبار و شأن گوينده كاسته و شخصيت و اعتبار اجتماعي او را زير سؤال مي برد. از اين رو دشنام گويان در نزد ديگران از احترام كم تري برخوردارند و روابط اجتماعي شان با خطر جدي مواجه مي شود.
 كساني كه دشنام و ناسزاگويي به شكل عادت در آنان درآمده است، مي بايست خود را درمان كنند؛ زيرا نشان دهنده عدم تعادل شخصيتي فرد و غلبه احساسات و عواطف بر عقل است. دشنام گويي نشان دهنده آن است كه شخص روي رفتار و هيجانات خود كنترلي ندارد. اين به معناي عدم خويشتنداري و ضعف شخصيتي و نيز عدم بلوغ هيجاني شخص مي باشد كه مي بايست اصلاح و درمان گردد.
 گسترش فرهنگ دشنام در جامعه افزون بر نشانه جهل، كم سوادي و نافرهيختگي جامعه، نشانه انحطاط فرهنگي در جامعه نيز مي باشد؛ زيرا دشنام گويي نشانأ افراد بي تمدن، ناپخته و بي نزاكت است كه آثار آن در فروپاشي اجتماعي و ايجاد تضاد و درگيري ها خود را نشان مي دهد و موجب بروز خشونت در جامعه مي گردد و گسترش و تداوم آن شرايط اجتماعي جامعه را بحراني تر مي سازد.
 دشنام گويي موجب آزار روحي ديگران مي شود و بي اعتنايي و بي توجهي به حقوق ديگران محسوب مي گردد. دشنام به عنوان فرهنگ عمومي، سبب فساد و به ابتذال كشيده شدن زبان رسمي كشور مي شود به گونه اي كه واژه هاي اصيل، رسا و گوش نواز به فراموشي سپرده شده و واژه هاي ركيك، عاميانه و دشنام ها جاي آنها را پر مي كنند.
 در محافل علمي دشنام و ناسزا، بحث ها را به مشاجره تبديل مي سازد. چنان كه مي تواند موضوع بحث آنها را تغيير دهد و از هدف مناظره علمي دور سازد. براي مثال فرض كنيد در خلال بحث، بجاي پاسخ: «نه» از «نه احمق» استفاده شود. از اين لحظه به بعد خواهيد ديد كه ديگر موضوع بحث هر چه كه باشد فراموش و به رد و بدل دشنام ميان مناظره كنندگان بدل مي گردد.
 ● ديدگاه قرآن درباره فحش و ناسزا
 خداوند در قرآن مي فرمايد: و لاتسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدوا بغير علم كذلك زينا لكل امه عملهم ثم الي ربهم مرجعهم فيبنهم بما كانوا يعملون(انعام.۱۰۸) معبود كساني را كه غير خدا را مي خوانند دشنام ندهيد مبادا آنها (نيز) از روي ظلم و جهل خدا را دشنام دهند، اين چنين براي هر امتي عملشان را زينت داديم سپس بازگشت آنها به سوي پروردگارشان است و آنها را از آنچه عمل مي كردند آگاه مي سازد (و پاداش و كيفر مي دهد) در تفسير نمونه آمده است: هيچگاه بتها و معبودهاي مشركان را دشنام ندهيد، زيرا اين عمل سبب مي شود كه آنها نيز نسبت به ساحت قدس خداوند همين كار را از روي ظلم و ستم و جهل و ناداني انجام دهند.
 به طوري كه از بعضي روايات استفاده مي شود جمعي از مؤمنان بر اثر ناراحتي شديد كه از مسئله بت پرستي داشتند، گاهي بتهاي مشركان را به باد ناسزا گرفته و به آنها دشنام مي دادند، قرآن صريحا از اين موضوع، نهي كرد و رعايت اصول ادب و عفت و نزاكت در بيان را، حتي در برابر خرافي ترين و بدترين اديان، لازم شمرد. دليل اين موضوع، روشن است، زيرا با دشنام و ناسزا نمي توان كسي را از مسير غلط باز داشت، بلكه به عكس، تعصب شديد آميخته با جهالت كه در اينگونه افراد است، سبب مي شود كه به اصطلاح روي دنده لجاجت افتاده، در آئين باطل خود راسختر شوند، و براحتي زبان به بدگوئي و توهين نسبت به ساحت قدس پروردگار بگشايند، زيرا هر گروه و ملتي نسبت به عقايد و اعمال خود، تعصب دارد همانطور كه قرآن در جمله بعد مي گويد ما اين چنين براي هر جمعيتي عملشان را زينت داديم (كذلك زينا لكل امه عملهم).
 و در پايان آيه مي فرمايد كه بازگشت همه آنها به سوي خدا است، و به آنها خبر مي دهد كه چه اعمالي انجام داده اند.
 ● ناسزاگويي در روايات
 در روايات اسلامي نيز منطق قرآن درباره ترك دشنام به گمراهان و منحرفان، تعقيب شده و پيشوايان بزرگ اسلام به مسلمانان دستور داده اند هميشه روي منطق و استدلال تكيه كنند و به حربه بي حاصل دشنام نسبت به معتقدات مخالفان، متوسل نشوند، در نهج البلاغه مي خوانيم كه علي(ع) به جمعي از يارانش كه پيروان معاويه را در ايام جنگ صفين دشنام مي دادند مي فرمايد: اني اكره لكم ان تكونوا سبابين و لكنكم لو وصفتم اعمالهم و ذكرتم حالهم كان اصوب في القول و ابلغ في العذر. من خوش ندارم كه شما فحاش باشيد، اگر شما به جاي دشنام، اعمال آنها را برشمريد و حالات آنها را متذكر شويد (و روي اعمالشان تجزيه و تحليل نمائيد) به حق و راستي نزديكتر است و براي اتمام حجت بهتر.(تفسير نمونه۳۹۶.۵.)
 ● ريشه و خاستگاه دشنام و ناسزا
 چنان كه گفته شد ريشه ناسزاگويي را مي بايست در عواطف و احساسات جست از اين رو مي توان اصلي ترين عامل را در دشنام گويي، خشم و غضب دانست؛ زيرا وقتي انسان از فردي ناراحت و خشمگين مي شود و قصد آزار او را داشته باشد به او ناسزا و دشنام مي دهد. دومين عامل و خاستگاه ناسزاگويي و دشنام و بددهاني، مسئله عادت است. هنگامي كه انسان با فساق و فجار، اراذل و اوباش، افراد پست و فرومايه، مجالست و هم نشيني كند و با آنها رفيق و مأنوس گردد به تدريج روحيات، خلقيات و عبارات آن ها در او اثر مي گذارد و از آن جا كه سخنان عادي آن ها توأم با هرزه گويي و فحاشي به يكديگر است به او هم سرايت مي كند و ابتدا گهگاهي آن الفاظ ركيك را بر زبان جاري مي سازد و به زشتي آن كلمات توجه دارد ولي بعد از مدتي قبح آن الفاظ از نظرش زائل شده و فحش دادن و فحش شنيدن برايش بصورت امري عادي در مي آيد و بجائي مي رسد كه در شرايط معمولي بطور ناخودآگاه اين الفاظ زشت بر زبانش جاري مي شود و كمتر سخني مي گويد كه چاشني آن فحش و ناسزا نباشد.
 ● راه درمان و معالجه بيماري دشنام گويي
 در روايات و اصول اسلامي راهكارهايي براي درمان اين بيماري بيان شده است كه عبارتند از:
 ۱) انسان از مقدمات پيدايش غضب اجتناب كند تا نسبت به مؤمنان به خشم نيايد.
 ۲) غضب خود را فرو نشاند و بر اعصاب خود مسلط شود.
 ۳) از معاشرت با اهل فسق و فساد پرهيز نمايد تا بتواند زبان خود را از فحش باز دارد.
 ● رواياتي چند درباره دشنام گويي
 ۱) امام صادق(ع) فرمود: «فحش دادن ظلم است و ظالم در آتش دوزخ قراردارد.»(۱)
 ۲) پيامبر(ص)- فرمود: «خداوند بهشت را حرام كرده بر هر دشنام دهنده بي آبروي بي حيائي كه از آنچه مي گويد و از آنچه به او گفته مي شود باكي ندارد و متأثر و ناراحت نمي شود.»(۲)
 ۳) و نيز فرمود: «هرگاه شخصي را ديديد كه نسبت به آنچه مي گويد يا درباره او گفته مي شود بي مبالات و بي تفاوت است پس همانا او يا زنازاده است و يا شيطان شريك او بوده است.»(۳)
 ۴) و نيز فرمود: «فحش به مؤمن مانند نزديك شدن به مرگ است.»(۴)
 ۵) همچنين فرمود، فحش به مؤمن فسق، و جنگ با او كفر است.»(۵)
 ● چند نكته درباره ناسزاگويي
 ۱) بايد توجه داشت كه سب يكي از ائمه به سب پيامبر، و سب پيامبر به سب خدا برمي گردد و سب خدا شرك بخدا و سب به پيامبر كفر به خدا است، و پيامبر(ص) فرمود هر كسي كه علي را دشنام دهد مرا دشنام داده و هر كس مرا دشنام دهد خدا را دشنام داده است.(۶)
 ۲) پيامبر (ص) فرمود:«مردگان را دشنام ندهيد، زيرا آن ها به آنچه پيش فرستاده اند مي رسند پس اگر مومن باشند كه مثل زندگان دشنام به آنها جايز نيست و اگر فاسق باشند با اعمال بدي كه انجام داده اند خود را گرفتار و محروم از رحمت الهي ساخته اند، بنابراين، شما به آنان دشنام ندهيد.»(۷)
 ۳) فحش دادن و هرزه گويي باعث مي شود كه خوبان و نيكان از فحش دهنده تنفر پيدا كنند و در نتيجه از او دوري گزينند و در عوض بدان و پستان دور او را بگيرند و غرق در فساد و تباهي شوند. امير مومنان در اين رابطه مي فرمايد:ازهر كلام زشت و سخن ناروا پرهيز كن زيرا با گفتن آن افراد پست به تو روي مي آورند و كريمان از تو مي گريزند. (۸)
۴) دشنام دادن باعث كينه توزي و دشمني مي شود. شخصي از قبيله بني تميم به خدمت پيامبر رسيد و عرض كرد مرا موعظه كنيد. در بين مواعظ حضرت اين جمله بود: به مردم فحش مده كه باعث دشمني آن ها مي شود. (۹)
۵) كسي كه فحش دادن را شروع كرده از آن كه جواب فحش او را مي دهد ستمكارتر است. (۱۰)
۶) يكي از بزرگترين تعاليم اخلاقي اسلام محترم شمردن مقدسات جامعه است. هر فردي وقتي براي چيزي قداست خاصي قايل شد به آن احترام مي گذارد و از حريم آن دفاع مي كند و بهيچ وجه راضي نمي شود كه ديگري به مقدسات او اهانت كند و آن ها را به باد فحش بگيرد و كوچكترين توهيني به مقدسات او (هر چند پوچ و خرافي باشد) باعث مي شود كه او هم بخاطر تعصب جاهلي خود متقابلا به مقدسات مومنين فحش و ناسزا بگويد و به ساحت قدس الهي اهانت كند.
قرآن براي حفظ مقدسات ديني از نيش زبان و گزند مشركان، مومنان را از دشنام دادن به بتها بشدت منع مي كند و مي فرمايد: نبايد شما مومنان به بتهاي آنان دشنام بدهيد زيرا عكس العمل آنان نيز اين خواهد بود كه از روي جهالت و لجاجت معبود حقيقي و پروردگار شما را دشنام دهند. (انعام. ۱۰۸)
 امام صادق- عليه السلام- فرمود:«مراد ازدشنام به خدا دشنام به اولياء خدا است» زيرا هر كس يكي از اولياء خدا را دشنام دهد خدا را دشنام داده است كه در نكته اول به آن اشاره شد.
مسعده بن صدقه از امام صادق (ع) سوال مي كند كه معني كلام پيامبر (ص) چيست كه فرمود:«شرك از حركت مورچه بر روي يك سنگ صاف در شب تاريك مخفي تر است؟!» امام فرمود:«مومنان به بت هاي مشركان دشنام مي دهند و در نتيجه مشركان هم به معبود مومنان ناسزا مي گويند پس خداوند از دشنام به بت ها نهي فرموده تا كافران معبود مومنان را دشنام ندهند پس مومنان به واسطه دشنام به بت ها، مشرك مي شوند در حاليكه خود نمي دانند. (۱۱)
به همين جهت ملاحظه مي كنيم اميرمومنان (ع) هنگامي كه در جنگ صفين شنيد جمعي از اصحاب، معاويه و پيروان او را دشنام مي دهند فرمود:«من دوست ندارم كه شما فحاش باشيد لكن اگر شما بجاي دشنام اعمال و احوال آن ها را ذكر كنيد به حق نزديكتر و براي اتمام حجت بهتر است.» (۱۲)
۷) يكي از بدترين موارد دشنام بعد از اولياء الهي، دشنام به پدر و مادر است كه به دو صورت مي-باشد:
الف) فرزند مستقيماً به پدر و مادرش دشنام دهد و به آنان ناسزا گويد كه در قرآن از آن نهي شده است. (اسراء ۲۳.)
ب) فرزند به پدر و مادر ديگري فحش دهد او هم متقابلا به پدر و مادر او فحاشي كند.
پيامبر(ص) فرمود:«كسي كه به پدر و مادرش دشنام بدهد ملعون و دور از رحمت الهي است از حضرت سوال شد، چگونه انسان به پدر و مادرش دشنام مي دهد؟ فرمود: شخص به پدر ديگري فحش مي دهد او هم پدر او را دشنام مي گويد(۱۳) و در جاي ديگر از حضرت سوال مي شود آيا كسي پدر و مادر خود را دشنام مي دهد؟ فرمود:«آري انسان پدر و مادر ديگران را دشنام مي دهد و ديگري هم در مقام پاسخگويي به پدر و مادر او دشنام مي دهد. (۱۴)


خليل جواهردهي


 پانوشتها
 ۱-كافي، ج۲، ص۳۲۵، وسائل، ج۱۱، ص۳۳۰
 ۲و ۳- كافي، ج۲، ص۳۲۳، تحف العقول، ص۴۱۶
 ۴-كافي، ج۲، ص۳۵۹، وسائل، ج۸، ص۶۱۱
 ۵-كافي، ج ۲، ص۳۶۰
 ۶-امالي، ص۹۷، عيون اخبار الرضا ص۳۰
 ۷-المحجه البيضاء، ج۵، ص۲۲۴
 ۸-غرر الحكم، ف۵، ح۹۱
 ۹-كافي، ج۲، ص۳۶۰، وسائل، ج ۸ ص۶۱۰
 ۱۰-تحف العقول، ص۴۳۵
 ۱۱-وسائل الشيعه، ج۱۱، ص۴۹۸
 ۱۲-نهج البلاغه، خطبه ۱۹۹
 ۱۳-المحجه البيضاء، ج۵، ص۲۱۸
 ۴۱-همان ج۳، ص۳۷۷


روزنامه كيهان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۷:۴۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۲۰

تهمت


تهمت نيز يكي از آفت هاي زبان مهار نشده و از گناهان كبيره است كه از نظر اسلام امري به شدت مذموم و ناپسند است. لذا خداوند متعال براي شخص تهمت زننده مجازات‌هايي را در نظر گرفته است كه انسان را بر آن وا مي‌دارد كه هيچ گاه نزديك اين عمل قبيح نگردد تا از عقوبت الهي در امان بماند. چنانچه پيامبر اعظم (صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) مي‌فرمايند: “من بهت مومنا او مومنه او قال فيه ما ليس فيه اقامه الله تعالي يوم القيامه علي تل من نار حتي يخرج مما قال فيه” (كسي كه به مرد و يا زن با ا يمان تهمت بزند و يا درباره او چيزي بگويد كه در او نيست ،‌خداوند در روز قيامت او را بر تلي از آتش قرار مي‌دهد تا از مسئوليت آنچه كه گفته است در آيد .()۱)
 ذات اقدس پروردگار نيز در مورد عقوبت افرادي كه به زنان عفيفه و پاكدامن تهمت مي‌زنند مي‌فرمايد: “والذين يرمون المحصنات ثم لم ياتوا باربعه شهداء فاجلدوهم ثمانين جلده و لا تقبلو لهم شهاده ابرا و اولئك هم الفاسقون”( و كساني كه زنان پاكدامن را متهم مي‌كنند سپس چهار شاهد (بر ادعاي خود) نمي‌آورند آنها را هشتاد تازيانه بزنيد و هرگز شهادتشان را نپذيريد و آنها فاسقانند .()۲)
 حال با توجه به آ‌يه و روايتي كه بيان گرديد در مي‌يابيم شخص تهمت زننده در اصل آ‌نچه را كه در شان يك مسلمان نمي‌باشد به او نسبت داده و با اين كار خود خشم ذات اقدس پروردگار را براي خويش به ارمغان مي‌آورد به طوري كه خداوند متعال اشخاصي را كه به زنان پاكدامن تهمت مي‌زنند به‌عنوان فاسق نام برده و آنان را با ۸۰ تازيانه در دنيا مجازات مي‌فرمايد. چنانچه در آخرت نيز آن شخص را بر تلي از آتش قرار داده تا از مسئوليت آنچه كه گفته است رهايي يابد.


 ● دروغ،منشأ تهمت
همان طور كه در مطالب قبل بيان گرديد دروغ يكي از بزرگترين گناهان است كه كليد گناهان ديگر نيز مي‌باشد به طوري كه كسي كه به فرد با ايماني تهمت بزند در اصل منشاء آن دروغي است كه فرد بر زبان خويش جاري ساخته يعني كسي كه تهمت مي‌زند در اصل دروغ مي‌گويد و اين تهمت مسبب و منشاء آن دروغگويي است.


 ● ذوب شدن ايمان
تهمت يكي از گناهاني است كه ايمان را از بين مي‌برد و باعث مي‌گردد فرد تهمت زننده اثرات ناشي از آن تهمت را بر بار آخرتي خويش افزوده و حمل نمايد و پاسخگوي هر يك از آن اثرات باشد . چنانچه امام صادق (عليه‌السلام) فرمودند: “ البهتان علي البري اثقل من جبال راسيات”( كسي كه برادر مسلمانش را متهم مي‌كند ايمان در قلب او ذوب مي‌شود همانند ذوب شدن نمك در آب ()۳)
 لذا بر هر مسلماني واجب است كه از اين گناه بزرگ كه ايمان انسان را به نابودي كشيده وباعث از بين رفتن آبروي برادران ديني مي‌گردد دوري گزيده و از شر آن به ذات اقدس پروردگار پناه ببريم. ان‌شاءالله كه تابع باشيم .
 
پي‌نوشتها:
 ۱) سفينه البحارج۱، ص ۱۱۱
 ۲) سوره نور،‌آيه ۳
 ۳) سفينه البحارج۱، ص۱۱۱
عليرضا احمدي


روزنامه رسالت


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۷:۴۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۱۹

بهتان


از جمله گناهان كبيره‌اي كه كبيره بودنش از طريق اولويت قطعي ثابت است بهتان مي‌باشد يعني به‌ديگري چيزي يا عيبي كه در او نيست نسبت دهد زيرا جائي‌كه غيبت كردن كه ياد كردن عيب ديگري كه در اواست گناه كبيره باشد پس بهتان كه ذكر عيبي است كه در او نيست به‌طريق اولي و حكم قطعي عقل، كبيره خواهد بود بلكه بهتان مشتمل بر دو كبيره است غيبت و دروغ چون بهتان مورد ابتلاء عمومي است و مفسدهٔ آن بسيار است و در قرآن مجيد و روايات به‌سختي از آن نهي شده و عقوبت‌هاي شديدي بر آن وعده داده شده سزاوار است به بعضي از آيات و پاره‌اي از اخبار در اين مقام اشاره شود.


 ● آيات افك در سورهٔ نور
 در سورهٔ نور هيجده آيه يعني از آيه ۳ تا ۲۱ موضوع افك تذكر داده شده و هرچند مورد آيات و شأن نزول آن خصوص بهتان به زنا است لكن در ضمن آنها از بهتان به‌طوركلي تهديد سخت فرموده چنان‌كه ذكر مي‌شود.
 خلاصه آنچه مفسرين در شأن نزول آيهٔ افك بيان كرده‌اند آنست‌كه اين آيات دربارهٔ جمعي از منافقين نازل شده است كه عايشه همسر پيغمبر را مورد تهمت قرار دادند به اين تفصيل كه رسول خدا (صلّي الله عليه‌ وآله وسلم) در غزوه بني‌المصطلق عايشه را به اتفاق خود حركت داد و او را در هودجي پوشيده سوار كرده بود.
 عايشه مي‌گويد هنگام برگشتن وقتي‌كه به‌نزديكي مدينه رسيديم در شب به‌منزلي فرود آمديم در نيمه‌شب من به‌اتفاق زني ديگر براي قضاي حاجت از لشكرگاه دور شديم چون باز آمديم گردنبند خود را كه از مهرهٔ يماين بود و بر گردن داشتم نيافتم گمان كردم آنجائي‌كه براي قضاي حاجت رفته بودم ضايع شده است در تاريكي شب تنها برخاستم و به آنجا رفتم و جستجوي زيادي كردم و نيافتم پيغمبر خدا از رفتن من بي‌خبر بود بفرمود تا آواز رحيل كردند لشكر رفت و آنان‌كه مأمور هودج من بودند آمدند و هودج را بر شتر نهادند به‌خيال آن‌كه من در هودج هستم و رفتند.
 چون باز آمدم در آن منزل هيچكس را نديدم آنجائي‌كه شترم بود دست ماليدم گردنبند را پيدا كردم و همانجا نشستم خواب بر من غلبه كرد و خوابيدم و انديشه‌ام آن بود كه از پيوستگان من كسي به طلب من مي‌آيد وقتي كه خبر بيابند ناگاه صفوان بن‌المعطل كه در منزل پيش خفته و از لشكر بازمانده بود بر شتري سوار رسيد چون مرا ديد و شناخت هيچ نگفت شتر را خوابانيد تا من بر آن سوار شدم زمام شتر بدست گرفت و آمد تا هنگام گرمگاه به آن منزلي كه پيغمبر (صلّي الله عليه‌ وآله وسلم) فرود آمده بود رسيديم و پيغمبر (صلّي الله عليه‌ وآله وسلم) از كار من بي‌خبر بود.
 چون شتر من از دور پديد آمد عبدالله بن ابي سلول و جماعتي از منافقان از روي طعنه گفتند زن پيغمبر با مردي بيگانه از راه بيابان مي‌آيند پس آن مرد منافق گفت به خدا كه بين آنها كار ناشايست واقع شده است و اين بهتان را ساير منافقان نيز گفتند و بعد در بين مسلمانان مورد گفتگو شد بعضي نهي و نفي مي‌كردند و برخي ساكت بودند.
 اين قضيه چون به‌سمع مبارك پيغمبر (صلّي الله عليه‌ وآله وسلم) رسيد سخت ناراحت و رنجيده خاطر گرديد و عايشه هم بيمار مستري شد.
 چون يك ماه و هفت روز از اين قضيه گذشت رسول خدا (صلّي الله عليه‌ وآله وسلم) در حجرهٔ عايشه بودند و زني از انصار هم در حجره بود و به روايتي پدر و مادر عايشه هم بودند پس رسول خدا (صلّي الله عليه‌ وآله وسلم) به عايشه فرمود اگر از اين مطلب مبرائي خدا ترا عوض دهد (يعني در برابر افترائي كه به تو بستند) و اگر خطاكاري توبه كن كه خدا توبه‌ات را مي‌پذيرد.
 عايشه گفت خدا مي‌داند كه من از اين موضوع مبرايم و از من چيزي صادر نشده كه مرا از خدا شرم آيد ولكن دشمنان چيزي در ميان افكنده‌اند و من هرچه بگويم از من باور نمي‌كنند پس چيز ديگر نمي‌گويم مگر آنچه يعقوب گفت فصبر جميل اين بگفت و روي را بديواره نموده شروع به گريه كرد رسول خدا (صلّي الله عليه‌ وآله وسلم) آنجا نشسته بود كه بر ان حضرت وحي آمد و آيات مزبور را آورد چون آن حضرت از وحي فارغ شد به عايشه فرمود ترا بشارت باد كه خداوند تبرئه‌ات فرموده مي‌فرمايد:
 كساني‌كه از شما بهتان زدند آن‌را براي خود شر (بدتر) نپنداريد بلكه براي شما خير (بهتر) است (زيرا شما برايشان حق عوض پيدا مي‌كنيد و چون بر آن صبر كنيد سزاوار ثواب ميشويد) هر مردي را از ايشان است آنچه را كه از گناه كسب كرد (يعني جزاي آن و وبال و عقوبتش تنها به او مي‌رسد) و آن‌كس كه بكار بزرگ‌ترين اين بهتان قيام كرد او را عذاب بزرگي است. (ان الذين جاؤابالافك عصبهٔ منكم لاتحسبوه شراً لكم بل هو خير لكم لكل امرء منهم ما اكتسب من الائم والذي تولي كبره منهم له عذاب عظيم) (سورهٔ ۲۴، آيهٔ ۱۱)
 و آن‌كس عبدالله بن ابي سلول بوده و بعضي گفته‌اند حسان بن ثابت بوده است آنگاه مي‌فرمايد: چرا چون اين سخن شنيدند مردان مؤمن و زنان مؤمنه به‌خودشان گمان نيك نبردند و نگفتند اين دروغي آشكار است (لولااذسمعتموه ظن المؤمنون والمؤمنات بانفسهم خيراً وقالوا هذا افك مبين) (سورهٔ ۲۴، آيهٔ ۱۲) يعني مؤمنين بايد هنگام شنيدن بهتاني دربارهٔ مؤمني ساكت نشوند بلكه واجبست آن را رد نمايند و تكذيب كنند و كار مسلمانان را حمل به صحت نمايند و از گمان بد و حمل به فساد بپرهيزند.
 آنگاه مي‌فرمايد: ”چرا بر اين امر چهار گواه عادل نياوردند (چنانچه در شرع مقدس است كسي كه قذف كند بايد چهار شاهد عادل بر صدق مدعاي خود بياورند چنانچه در باب اول گذشت) چون چهار گواه نياوردند ايشان نيزد خدا دروغگويانند“ هر آينه اگر نه فضل و كرم و مهرباني خدا بر شما بود در دنيا (به‌توفيق توبه) و در آخرت (به عفو و بخشش) از آنچه مي‌گوئيد و شروع مي‌كنيد از اين سخنان افك و دروغ عذاب بزرگ به شما مي‌رسد - هنگامي كه فرا گرفتيد آن دروغ را به زبان‌هاي خودتان و مي‌گفتيد چيزي را كه به آن علم نداشتيد و آن دروغ را خوار و كوچك پنداشتيد در حالي‌كه نزد خداوند بزرگست. (لولاجاؤا عليه باربعهٔ شهداء فاذلم يأتوا بالشهداء فاولئك عندالله هم‌الكاذبون و لولا فضل‌الله عليكم و رحمته في‌الدنيا والاخرهٔ لمسكم فيما افضتم فيه عذاب عظيم اذتلقونه بالسنتكم و تقولون بافواهكم ماليس لكم به علم و تحسبونه هيناً و هو عندالله عظيم) (سورهٔ ۲۴، آيهٔ ۱۳ تا ۱۵)
 و حاصل آيات شريفه اينست كه شما سه گناه مرتكب شديد يكي آن‌كه به چنين دروغي تفوه و تكلم نموديد با يكديگر آن را گفتگو و فاش نموديد دوم قول بغير علم، يعني چيزي‌‌ را كه تحقيق نكرده و ندانستيد بيان كرديد. سوم آن كه آن را آسان و خوار پنداشتيد (در آخر باب اول گفتيم كه كوچك‌ گرفتن هر گناهي خود كبيره است.)
 آنگاه مي‌فرمايد: ”چرا چون اين سخن را شنيديد نگفتيد كه ما را نسزد و روا نباشد كه چنين سخني بگوئيم و از بزرگي و زشتي اين سخن تعجبي ننموديد و نگفتيد خداوندا تو پاك و منزهي، اين سخن كه مي‌گويند بهتاني بزرگ است (و دروغي سخت كه صاحبش چون بشنود مبهوت و متحير ماند) شما را خداوند موعظه و اندرز مي‌دهد كه هرگز مانند چنين گناهي از شما سر نزند اگر ايمان آورندگانيد“ (ولولا اذسمعتوه قلتم مايكون لنا ان نتكلم بهدا سبحانك هذا بهتان عظيم يعظك الله ان تعودوا لمثله ابداً ان كنتم مؤمنين) (سورهٔ ۲۴ آيه ۱۶ و ۱۷)
 از اين آيات و آيات ديگري كه براي اختصار ذكر نگرديده كبيره بودن بهتان بلكه بزرگ‌تر بودنش از پاره‌‌‌اي از كبائر بخوبي آشكار مي‌شود.


 ●بهتان و اخبار اهلبيت (عليه‌السلام)
 پيغمبر اكرم (صلّي الله عليه‌ وآله وسلم) مي‌فرمايد: هركس مرد يا زن مؤمني را تهمت بزند يا چيزي‌كه در او نيست بگويد خدا او را روز قيامت بر محلي از آتش نگه‌ مي‌دارد تا از عهدهٔ آنچه گفته است برآيد. (من بهت مؤمناً او مؤمنهٔ او قال‌فيه ماليس فيه اقامه الله تعالي يوم القيمهٔ علي تل من يخرج مما قاله فيه) (بحارالانوار، ج۱۶، ص ۱۷۰)
 حضرت صادق (عليه‌السلام) مي‌فرمايد: هركس به مرد يا زن با ايماني بهتان زند به آنچه در آنها نباشد خداوند او را در روز قيامت در طينهٔ خبال حبس مي‌فرمايد تا از عهدهٔ آنچه گفته است برآيد راوي (ابن ابي يعفور) پرسيد طينهٔ خبال يعني چه؟ حضرت فرمود چركي است كه از عورت زناكاران در جهنم جاري مي‌گردد. (بحارالانوار، ج۱۶)
 و نيز مي‌فرمايد ”هر كس برادر مؤمنش را تهمت زند ايمان در دلش ضايع مي‌شود و از بين مي‌رود چنانچه نمك در آب حل مي‌شود (اذا انهم المؤمن اخاه انماث الايمان من قلبه كما ينماث الملح في الماء - كافي) و خلاصه آن‌كه تهمت موجب فساد قلب و زوال ايمانست.


 ●● انواع بهتان


 ● بهتان به‌خدا
 سخت‌ترين بهتان‌ها بهتان حضرت آفريدگار است چنانچه در سورهٔ صف مي‌فرمايد ”كيست ستمكارتر از آن‌كه به‌خدا افتراء كذب ببندد“ (و من اظلم ممن افتري علي‌الله الكذب)
 مانند كساني‌كه منكر عدالت يا حكمت خدا شوند - چنانچه منكرين نبوت پيغمبران در حقيقت منكر حكمت خداوند هستند و همچنين انواع شرك‌هائي كه براي خداوند قائل شده‌اند كه تمام قول بدون علم و افتراء محض است و در آيات قرآن مجيد تهديد شديد و وعدهٔ آتش بر آن داده شده بلكه بهتان به‌خداوند را از لوازم كفر خوانده است و در سورهٔ نحل مي‌فرمايد ”جز اين نيست كه دروغ مي‌بندند كساني‌كه به آيات خدا ايمان نياورده‌اند و ايشانند دروغگويان“ (انما يفتري الكذب الذين لايؤمنون بآيات الله و اولئك هم‌الكاذبون)(سورهٔ ۱۶، آيهٔ ۱۰۷)


 ● بهتان به پيغمبر و امام (عليه‌السلام)
 در حكم بهتان به خداست بهتان به پيغمبر و امام (عليهم‌السلام) مانند اين‌كه ايشان‌ را ساحر و ديوانه و شاعر و دروغگو و خودخواه خودپرست مي‌خواندند و تفصيل اتهامات بشر به سلسلهٔ جليلهٔ انبياء و ائمه هدي صلوات الله عليهم اجمعين كتاب مستقلي احتياج دارد و مقام را گنجايش آن نيست.


 ● بهتان به مردم
اتهام به ساير مردم بر دو قسم است گاهي قول بدون علم است يعني عيبي را كه ثابت نشده و يقيني نگرديده بلكه به مجرد سوءظن آن را به ديگري نسبت بدهد.
 گاهي افتراء است يعني عيبي را كه مي‌داند در آن شخص نيست يا كاري را كه يقين دارد از او سر نزده از روي عناد به آن بيچاره نسبت مي‌دهد و بدتر از اين آنست كه آن عيب راجع به شخص تهمت زننده باشد و براي رهائي خود، آن را به ديگري نسبت مي‌دهد و آلودگي خود را به آنكه پاكدامن بوده مي‌چسباند.
 پرظاهر است كه اين قسم بدترين انواع بهتان به بندگان خداست چنانچه در سورهٔ نساء مي‌فرمايد: هركس از روي خطا گناهي صغيره بجا آورد يا اين‌كه از روي عمد گناهي كند يا گناه كبيره‌اي بجا آورد سپس آن را بر بي‌گناهي بيندازد پس برداشته است بهتان را (دروغي كه بي‌گناه از آن متحير و مبهوت مي‌شود) و گناه آشكاري‌ را. (و من يكسب خطيئهٔ او اثماً
ثم يرم به بريئاً فقد احتمل بهتاناً و اثماً مبيناً) (سورهٔ ۴، آيهٔ ۱۱۰)


 ● بهتان به كافر هم حرامست
در تفسير منهج نقل نموده است كه طعمهٔ بن ابيرق سه پسر داشت بنام بشر و مبشر و بشير از اين سه، بشر مرد منافقي بود شبي خانهٔ قتادهٔ بن نعمان را سوراخ كرد و داخل آن شده زرهي كه در انبان آرد پنهان كرده بودند دزديد قضا را انبان شكافي داشت و در راه از آن آرد مي‌ريخت تا بشر به‌خانه‌اش رسيد پس انبان را در خانهٔ زيد بن المسين كه يهودي بود برده و به امانت نزد او سپرد بامداد قتاده بر اثر آرد به خانه بشر رفت و بعد از طلب زره او انكار كرد و سوگند به دروغ ياد كرد كه اين كار را نكرده و خبر ندارد و قتاده بر همان سمت كه بشر به خانهٔ زيد يهودي رفته بود پي برد و وي را به خيانت بگرفت زيد گفت دوش بشر زرهي در انباني به امانت به من سپرد و جمعي بر آن گواهي دادند و قتاده صورت‌حال را خدمت رسول خدا (صلّي الله عليه‌ وآله وسلم) عرض نمود و بني‌ظفر كه قوم بشر بودند از ترس رسوائي نخواستند كه بشر تهمت زده شود و يهودي پاكدامن بيرون آمد آغاز جدال و خصومت كردند و بر برائت بشر گواهي دادند پس خداوند در اين باره ۹ آيه يعني از آيه ۱۰۵ تا ۱۱۳ از سورهٔ نساء را نازل فرمود.
و خلاصهٔ آنها حكم به تحريم بهتان و افتراء است هرچند نسبت به كافري باشد و چند مرتبه بهتان‌زننده را خيانتكار ناميده و پيغمبرش را از طرفداري آنها نهي فرموده هرچند ظاهراً از مسلمان‌ها باشند.


 ● عاقبت خيانتكار
 در تفسير الميزان نقل كرده كه سرانجام كار بشر اين شد كه از پذيرفتن توبه‌اي كه خداوند به او عرضه داشته بود امتناع كرد و به طرف مشركين به مكه رفت و در آنجا به قصد دزدي خانه‌اي را سوراخ نموده و خانه را خدا بر سرش خراب كرده و او را كشت.


 ● چاره‌اش تحصيل ايمانست
 و به راستي براي اين نوع بهتان سببي جز بي‌ايماني و شقاوت و رذالت و بي‌باكي و هتاكي و بي‌حيائي چيز ديگر نيست و علاج آن منحصر در تحصيل ايمان و تقويت آن و تفكر در آثار و خيمهٔ دنيوي و عقوبت‌هاي اخروي مترتب بر آنست.

http://vista.ir/article/232448


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۷:۴۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۱۸

پيامدهاي زشت غيبت


● پيامدهاي زشت غيبت
غيبت، پيامدهاي زشت و آزار دهنده‏اي براي غيبت شونده و غيبت كننده به بار خواهد آورد كه آن ها را به دو دسته دنيايي و آخرتي تقسيم كرده اند.
الف) پيامدهاي زشت غيبت در دنيا
۱) ريختن آبرو و شكستن حريم: غيبت كننده با رفتار ناروايش آبروي ديگران رابه خطر مي اندازد، از اين رو خداوند هم آبروي او را در معرض خطر قرار مي دهد و او را در اين دنيا رسوا مي كند.
امام صادق (ع) فرمود: لاتَغتَب فَتغتَب وَلاتَحفَر لاَخيكَ حُفَره فَتَقَعَ فيها. [۱]
 غيبت نكن كه مورد غيبت واقع مي شوي و براي برادرت گودالي نكن كه خود در آن خواهي افتاد.
روايت به اين معنا است كه اگر از كسي غيبت كنند، از آن ها نيز غيبت خواهند كرد، چون وقتي غيبت كنند كه عيب و نقص ديگران را آشكارا سازد، ديگران نيز درصدد رسوا كردن او برخواهند آمد.
رسول گرامي اسلام، حضرت محمد (ص) مي فرمايد: يا مَعشَرَ من اسلم بلسانه و لم يخلص الايمان الي قلبه لاتذموا المسلمين و لاتتبعوا عوراتهم فانه من تتبع عوراتهم تتبع الله عورته و من تتبع الله تعالي عورته يفضحه في بيته. [۲]
 اي كساني كه به زبان اسلام آورده ايد و ايمان در دل هاي شما خالص و بي شائبه نشده است! مسلمانان را سرزنش، واسرار آن ها را دنبال نكنيد، همانا كسي كه عيب هاي مردم را بجويد، خداوند عيب هاي او را دنبال مي كند، و هر كس خدا دنبال اسرار و عيوبش باشد، او را در خانه خودش رسوا مي كند.
۲) ايجاد دشمني : ازآن جا كه غيبت، آبروي مؤمني را مي ريزد، اورا دشمن غيبت كننده مي كند. همچنين دوستان كسي كه از او غيبت شده، به غيبت كننده به ديده دشمني مي نگرند؛ هر چند ديدشان درباره كسي كه نقصش بيان شده است نيز عوض شود؛ پس غيبت كننده، هم خشم پروردگار و هم خشم بندگان او را برمي انگيزد.
امير مؤمنان علي (ع) فرمود: اياك و الغيبه فانها تمقتك الي الله و الناس و تحبط اجرك. [۳]
 از غيبت بپرهيز؛ چون موجب مي شود مورد خشم و دشمني خدا و مردم قرار گيري و پاداشت نابود شود.
۳) سلب اعتماد: اگر انسان عيب برادر مؤمنش را بگويد، اعتماد ديگران را از او، و حتي از خودش سلب مي كند؛ زيرا ديگران به اين باور مي رسند كه او شخص مطمئني نيست و اسرار اشخاص را فاش مي سازد.
هر آن كو برد نام مردم به عار تو خير خود از وي توقع مدار
كه اندر قفاي تو گويد همان كه پيش تو گفت از پس مردمان
 [۴]
 اگر حس اعتماد در افراد افزايش يابد، جامعه منسجم و يكپارچه مي شود، در حالي كه اگر غيبت در جامعه رشد كند، انسجام جامعه در معرض خطر قرار مي گيرد.
۴) تبليغ زشتي‏ها: از آن جا كه غيبت، بيان عيب ونقص شخص يا باز گفتن كار زشت او در غياب او است، با اين رفتار، زشتي آن عمل ناپسند از بين مي رود؛ چنان كه اگر شنونده، در مقابل غيبت كننده سكوت اختيار كرده، عكس العملي نشان ندهد، باعث مي شود او در انجام اين كار جسارت وجرأت بيش تري يابد و زشتي غيبت را درك نكند، همچنين، زشتي و قبحي كه عمل بازگو شده، پيش از غيبت، نزد شنونده داشته است، شكسته يا دست كم ضعيف مي شود.
حضرت صادق (ع) مي فرمايد:
من قال في مؤمن ما رأته عيناه و سمعته اذناه فهو من الذين قال الله عز و جل ان الذين يحبون ان تشيع الفاحشه في الذين امنوا لهم عذاب اليم. [۵]
 هر كس درباره مؤمني ، آن چه (از عيب و نقص او را)كه با چشم ديده يا با گوش شنيده است باز گويد، از كساني است كه خداوند عز و جل درباره آنان مي فرمايد: همانا كساني كه دوست دارند زشتي ها در بين كساني كه ايمان آورده اند، منتشر شود، براي ايشان عذابي دردناك است.
پس غيبت با پيامدهاي زشتي چون سلب اعتماد و ايجاد دشمني و كينه و ريختن آبرو، سلامت جامعه انساني را در معرض خطر قرار داده، به نابودي مي كشاند.
ب) پيامدهاي آخرتي و معنوي غيبت
۱) نابود كننده دين: غيبت موجب نابودي دين است.
پيامبر اكرم (ص) درباره غيبت مي فرمايد:
الغيبه اسرع في دين الرجل المسلم من الاكله في جوفه. [۶]
 اثر غيبت در دين شخص مسلمان سريع تر از بيماري خوره‏ [۷] است كه وارد بدن مي شود؛
يعني غيبت، دين انسان را به سرعت از بين مي برد.
۲) مانع پذيرش اعمال نيك: غيبت باعث مي شود عمل و رفتار شايسته انسان تا چهل روز مورد پذيرش درگاه احديت قرار نگيرد. در روايات مكرر اشاره شده كه وضو، نماز و روزه شخص غيبت كننده باطل است؛ البته مقصود از باطل بودن در اين جا، بطلان فقهي نيست، به اين معنا كه عبادت فرد، انجام نشده است و به دليل انجام ندادن فريضه، مورد توبيخ قرار گيرد؛ بلكه منظور، خالي بودن اين رفتار از اثري است كه اعمال صالح و رفتار شايسته بايد روي فرد بگذارد. اعمال صالح، سازنده سعادت و بهشت و بازدارنده از دوزخ و عذاب الهي هستند، اما درصورتي كه بر روح انسان اثر نگذارند، مانع رفتن او به جهنم نمي شوند به اين معنا كه از ارتكاب گناهان جلوگيري نخواهند كرد وسازنده روح انسان نخواهند بود.
رسول گرامي (ص) فرمود:
من اغتاب مسلما او مسلمه لم يقبل الله تعالي صلاته و لاصيامه اربعين يوما و ليله الا ان يغفر له صاحبه. [۸]
 هر كس از مرد يا زن مسلماني غيبت كند خداوند متعال نماز و روزه او را تا چهل شبانه روز نمي پذيرد مگر آنكه شخص غيبت شده، از آن فرد بگذرد.
من اغتاب مسلما في شهر رمضان لم يوجر علي صيامه. [۹]
 كسي كه در ماه رمضان از مسلماني غيبت كند، پاداشي براي روزه اش به او داده نمي شود.
در روايت آمده است كه روزي حضرت رسول دستور داد مسلمانان روزه بگيرند و بدون اجازه من افطار نكنند. هنگام مغرب، همه براي افطار كردن از حضرت اجازه گرفتند. شخصي خدمت پيامبر آمد و عرض كرد: اي رسول خدا! دو تا از دختران من روزه گرفته اند، براي افطاركردن آن ها اجازه بفرماييد. حضرت پاسخ نداد. براي بار دوم درخواستش را تكرار كرد، باز هم از پيامبر چيزي نشنيد. بار سوم حضرت فرمود: آن ها روزه نبودند. چگونه روزه بوده كسي كه در اين روز گوشت هاي مردم را خورده است. به آن ها بگو اگر روزه بوده اند، قي [۱۰] كنند. آن ها شروع به قي كردند و از دهانشان لخته هاي گوشت بيرون آمد، پس آن مرد نزد پيامبر بازگشت و ماجرا را گفت. پيامبر (ص) فرمود: سوگند به آن كسي كه جان محمد در دست او است، اگر اين لخته ها در شكم ايشان باقي مي ماند، آتش آن ها را دربر مي گرفت. [۱۱]
 هم چنين غيبت، نورانيتي را كه از وضو حاصل مي شود، از بين مي برد.
۲) انتقال نيكي‏ها: غيبت موجب انتقال نيكي هاي شخص غيبت كننده، به نامه اعمال كسي كه از او غيبت شده است، مي شود.
پيامبر اكرم (ص) فرمود:
يوتي باحد يوم القيامه يوقف بين يدي الله و يدفع اليه كتابه فلايري حسناته فيقول الهي ليس هذا كتابي فاني لااري فيها طاعتي فقال ان ربك لايضل و لاينسي ، ذهب عملك باغتياب الناس، ثم يوتي ب‏آخر و يدفع اليه كتابه فيري فيها طاعات كثيره فيقول الهي ما هذا كتابي ، فاني ما عملت هذه الطاعات، فيقول ان فلانا اغتابك فدفعت حسناته اليك. [۱۲]
 شخصي را روز قيامت به پيشگاه الهي مي آورند و نامه عملش را به او مي دهند. متوجه مي شود از كارهاي خوب او در نامه عملش خبري نيست. مي گويد: خدايا! اين نامه عمل من نيست. من در آن عبادت هايم را نمي بينم به او گفته مي شود: خداوند هيچ گاه كار كسي را فراموش و عوض نمي كند. اعمال تو با غيبت كردن از بين رفته است، ديگري را مي آورند و نامه عملش را به او مي دهند. مي بيند كه خوبي هاي بسياري در آن وجود دارد. مي گويد: خدايا! من چنين طاعاتي را انجام نداده ام. به او گفته مي شود: فلاني از تو غيبت كرد، در نتيجه حسنات او به تو رسيد.
۴) تأخير پاداش و تقديم مجازات: حضرت صادق (ع) مي فرمايد:
اوحي الله تعالي عز و جل الي موسي بن عمران (ع): المغتاب ان تاب فهو آخر من يدخل الحنه و ان لم يتب فهو اول من يدخل النار. [۱۳]
 خداوند متعالي بر موسي بن عمران (ع) وحي كرد: غيبت كننده اگر توبه كند (و حلاليت بطلبد)آخر كسي است كه وارد بهشت مي شود و اگر موفق به توبه نشود، نخستين كسي است كه وارد جهنم مي شود.
۵) عذاب قبر (مجازات عالم برزخ): مجازات غيبت كننده پس از اين دنيا، با ورود او به عالم برزخ آغاز مي شود.
از ابن عباس روايت شده:
عذاب القبر ثلاثه اثلاث، ثلث للغيبه‏ [۱۴]
 عذاب قبر به سه بخش تقسيم مي شود: يك سوم آن مربوط به غيبت است
۶) تجسم زشت در روز قيامت: حضرت صادق (ع) از پدران معصومش (ع) چنين روايت مي فرمايد:
من اغتاب إمرأ مسلما أ جاء يوم القيامه يفوح من فيه رائحه انتن من الجيقه يتأذي به اهل الموقف. [۱۵]
 كسي كه از فرد مسلماني غيبت كند، روز قيامت در حالي كه از دهانش بويي بدتر از بوي مردار به مشام مي رسد، مي آيد كه اهل محشر از آن اذيت مي شوند.
هان كه بوياي دهانتان خالق است كي برد جان غير آن كو صادق است
واي آن افسوسي اي كش بوي گير باشد اندر گور، منكر يا نكير
 نه دهان دزديدن امكان زان مهان نه دهان خوش كردن از دارو دها
 [۱۶]
 ۷) خروج از ولايت الهي: پيشواي ششم (ع) ضمن گفتاري طولاني فرمود: و من اغتابه بما فيه فهو خارج عن ولايه عن ولايه الله تعالي ذكره داخل في ولايه الشيطان. [۱۷]
 كسي كه درباره آن چه در برادر مؤمنش هست، غيبت كند، از سرپرستي خدا خارج و به حكومت (سرپرستي ) شيطان وارد مي شود.
پس غيبت در بعد معنوي اش باعث مي شود كه به رشته دوستي ميان خالق و مخلوق، ضربه وارد شود. انسان وقتي تحت حكومت پروردگار باشد، همه اعمالش در محور خواسته هاي خدا قرار مي گيرد و رنگ الهي مي يابد، اما وقتي تحت حكومت و سرپرستي شيطان باشد، كارهايش رنگ شيطاني مي گيرد و از اوج عظمت به حضيض ذلت سقوط مي كند.
● آثار زيباي ترك غيبت
تا اين جا آثار و پيامدهاي زشت غيبت بررسي شد تا انسان زيان هاي آن را بداند و براي ترك آن آماده شود، اما ترك اين عمل، آثار زيبايي دارد كه در روايات متعدد به آن اشاره شده است.
حضرت صادق (ع) به هشام بن سالم فرمود:
انه لا ورع انفع من تجنب محارم الله و الكف عن اذي المؤمنين و اغتيابهم. [۱۸]
 هيچ «ورعي » سودمندتر از دوري از حرام هاي الهي و بازداشتن نفس از «اذيت كردن مؤمنان و غيبت كردن از آن ها» نيست.
«ورع» در معناي عامش با «تقوا» يكي است و در معناي خاصش «ترك مشتبهات» [۱۹] است.
در تفسير اين روايت مي توان گفت: اگر ترك غيبت، «ملكه» روح انسان شود، يكي از سودمندترين ورع ها را به دست خواهد آورد.
در روايات ديگري هم به صورت مطلق آمده است: «اگر انسان از زبان خود مراقبت كند و آبروي ديگران را نريزد، خداوند هم در قيامت از لغزش هاي او چشم مي پوشد»، كه غيبت نيز از مصاديق بارز اين روايت است.
حضرت زين العابدين (ع) مي فرمايد:
من كف نفسه عن اعراض الناس اقال الله نفسه يوم القيامه‏ [۲۰]
 كسي كه زبانش را از (ريختن) آبروي مردم باز دارد، خداوند در روز قيامت از گناهان او چشم مي پوشد.
روايات ديگري هم نشان دهنده ارتباط مستقيم غيبت نكردن و ايمان هستند، يعني اين مطلب را بيان مي كنند كه اگر كسي زبانش را از بدگويي باز دارد، ايمانش پايدار مي ماند.
پيامبر اكرم (ص) فرمود:
لايستقيم ايمان عبد حتي يستقيم قلبه و لايستقيم قلبه حتي يستقيم لسانه، فمن استطاع منكم ان يلقي الله سيحانه و هو نقي الراحه من دماء المسلمين و اموالهم، سليم اللسان من اعراضهم فليفعل. [۲۱]
 ايمان بنده پايدار و پابرجا نمي ماند، مگر اين كه دلش پابرجا و پايدار بماند و دلش هم (در اين راه ايماني) پايدار نمي ماند، مگر زبانش پايدار بماند؛ پس كسي از شما كه مي تواند خدا را ملاقات كند در حالي كه دستش به خون و اموال برادران مسلمانش آلوده نباشد و زبانش متعرض آبروي برادران ايماني اش نشود، اين كار را بكند.
رواياتي ديگر در باب صدقه وجود دارند كه غيبت را هم دربر مي گيرند، چرا كه هر عضوي از اعضاي بدن ما صدقه اي دارد و صدقه زبان، ترك گفتار زشت است كه شامل خودداري از غيبت نيز مي شود.
رسول خدا (ص) نيز مي فرمايد:
امسك لسانك فانها صدقه تصدق بها علي نفسك. [۲۲]
 جلو زبانت را بگير (و غيبت نكن) كه همين (جلوگيري تو) صدقه‏اي است كه با زبانت بر خويش مي دهي.
در برخي روايات ترك غيبت برتر از بسياري عبادت هاي مستحب شمرده شده است.
حضرت (ص) در بيان ديگري فرمود:
ترك الغيبه احب الي الله عز و جل من عشره الاف ركعه تطوعا. [۲۳]
 ترك غيبت نزد خداوند عزيز و بزرگ، از ده هزار ركعت نماز مستحبي ، محبوب تر است.
الصائم في عباده و ان كان نائما علي فراشه ما لم يغتب مسلما. [۲۴]
 كسي كه روزه مي گيرد، درحال عبادت است؛ اگر چه در بستر خويش خواب باشد؛ به شرط اين كه از برادر ايماني اش غيبت نكند.
هر عضو را بدان كه به تحقيق روزه‏اي است تا روزه تو روزه بود نزد كردگار
اول نگاه دار نظر تا رخ چو گل در چشم تو نيفكند از عشق خويش خار
ديگر ببند گوش ز هر ناشنودني كز گفت و گوي هرزه شود عقل تار و مار
ديگر زبان خويش كه جاي ثناي او است از غيبت و دروغ فرو بند استوار
 [۲۵]
 در روايت ديگري از رسول خدا (ص) چنين نقل شده است:
الجلوس في المسجد انتظار الصلاه عباده ما لم يحدث. قيل: يا رسول الله و ما يحدث؟ قال: الاغتياب. [۲۶]
 نشستن داخل مسجد در انتظار نماز، عبادت است؛ به شرط اين كه فرد سخني نگويد (و سكوت كند). گفته شد: اي رسول خدا! منظور چه سخني است؟ حضرت فرمود: «غيبت».
گاه ترك اين رفتار ناپسند عامل ورود انسان به بهشت معرفي شده است.
ست خصال ما من مسلم يموت في واحده منهن الا كان ضامنا علي الله ان يدخله الجنه: رجل نيته ان لايغتاب مسلما فان مات علي ذلك كان ضامنا علي الله [۲۷]
 شش خصلت است كه هيچ مسلماني با يكي از آن ها نمي ميرد، مگر آن كه خداوند تعهد كند او را وارد بهشت كند، فردي كه نيت او اين باشد از برادر ايماني اش غيبت نكند؛ پس اگر بر اين نيت بميرد، خداوند متعهد است او را وارد بهشت كند.
 ترك غيبت، خير و نيكي در دنيا و آخرت را در پي خواهد داشت.
حضرت باقر (ع) فرمود: ما در كتاب حضرت علي (ع) اين روايت را يافتيم كه پيامبر اكرم (ص) بر بالاي منبر فرمود:
و الذي لا اله الا هو ما اعطي مومن قط خير الدنيا و الاخره الا بحسن ظنه بالله و رجائه له و حسن خلقه و الكف عن اغتياب المومنين. [۲۸]
 سوگند به خدايي كه جز او معبودي نيست، هيچ گاه خيري در دنيا و آخرت نصيب مؤمني نشد، مگر به سبب خوش گماني اش به خدا و اميدواري به او و خوش اخلاقي و ترك غيبت درباره برادران ايماني.
از سوي ديگر مي فرمايد:
و الذي لا اله الا هو لايعذب الله مومنا بعد التوبه و الاستغفار الا بسوء ظنه بالله و تقصيره من رجائه و سوء خلقه و اغتيابه للمومنين. [۲۹]
 سوگند به خدايي كه جز او معبودي نيست، خداوند هيچ مؤمني را پس از توبه و استغفار كيفر نمي كند، مگر به سبب بدگماني اش به خدا و كوتاهي در اميد به او و بداخلاقي و غيبت كردن از برادران ايماني>.


 پاورقي:


 [۱]. علامه مجلسي : بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۲۴۷، ح ۱۶.
[۲]. كليني : كافي ، ج ۲، ص ۳۵۴، ح ۲.
[۳]. آمدي : غررالحكم، ص ۲۲۱، ح ۴۴۲۵.
[۴]. سعدي : بوستان.
[۵]. كليني : كافي ، ج ۲، ص ۳۵۷، ح ۲.
[۶]. همان، ص ۳۵۶، ح ۱.
[۷]. نوعي بيماري است كه باعث نابودي اجزاي بدن فرد مبتلا مي شود.
[۸]. محدث نوري : مستدرك الوسائل، ج ۷، ص ۳۲۲، ح ۸۲۹۳.
[۹]. همان.
[۱۰]. بالا آوردن، استفراغ كردن.
 [۱۱]. شهيد ثاني : كشف الريبه، ص ۸.
[۱۲]. محدث نوري : مستدرك الوسائل، ج ۹ ص ۱۲۱، ح ۱۰۴۱۸.
[۱۳]. علامه مجلسي : بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۲۵۷، ح ۴۸.
[۱۴]. همان، ج ۶، ص ۲۴۵، ح ۷۲.
[۱۵]. حر عاملي : وسائل الشيعه، ج ۱۲، ص ۲۸۲، حديث ۱۶۳۱۲.
[۱۶]. مولوي : مثنوي معنوي ، دفتر سوم، قصه خورندگان پيل بچه.
[۱۷]. حر عاملي : وسائل الشيعه، ج ۱۲، ص ۲۸۵، ح ۱۶۳۱۹.
[۱۸]. كليني : كافي ، ج ۸، ص ۲۴۴، ح ۳۳۸.
[۱۹]. اموري كه در آن ها شبهه حرمت وجود دارد.
[۲۰]. كليني : كافي ، ج ۲، ص ۳۰۵، ح ۱۴.
[۲۱]. علامه مجلسي : بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۲۶۲، ح ۶۷.
[۲۲]. كليني : كافي ، ج ۲، ص ۱۱۴، ح ۷.
[۲۳]. محدث نوري : مستدرك الوسائل، ج ۹، ص ۱۱۷، ح ۱۰۴۰۴.
[۲۴]. صدوق: الفقيه، ج ۲، ص ۷۴، ح ۱۷۷۲.
[۲۵]. عطار: ديوان اشعار.
[۲۶]. كليني : كافي ، ج ۲، ص ۳۵۶، ح ۱.
[۲۷]. محدث نوري : مستدرك الوسائل، ج ۹، ص ۱۱۷، ح ۱۰۴۰۵
[۲۸]. كليني : كافي ، ج ۲ ص ۷۱، ح ۲.
[۲۹]. همان.


معاونت پژوهشي دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۷:۴۴ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۱۷

حرمت غيبت در منابع فقه


«غيبت» به علت آثار سوء فردي و اجتماعي بسياري كه برآن مترتب است موردتوجه قرآن كريم، ائمه اطهار(ع) و فقهاي شيعه قرار گرفته است. در اين مقاله نويسنده كوشش كرده است تا به تبيين دلايل حرمت غيبت در منابع چهارگانه فقه كه عبارتند از: قرآن كريم، احاديث و روايات (سنت)، عقل و اجماع بپردازد.
 اينك با هم مطلب را ازنظر مي گذرانيم:


 حرمت غيبت از منظر منابع چهارگانه فقه
 همانگونه كه مي دانيم ومنابع استخراج احكام شرعي چهار منبع مي باشد، به قرار زير صحيح و معتبر است:
 ۱)كتاب (قرآن)
 ۲)سنت
 ۳)عقل
 ۴)اجماع
 حال مي خواهيم در اينجا ثابت كنيم كه مسئله «غيبت» از ديدگاه هر چهار منبع فوق حرام است. در رساله حاضر چون بحث از «آثار سوء غيبت از منظر قرآن و حديث» مي باشد. دلايل حرمت غيبت را ازنظر قرآن و سنت مي گسترانيم و راجع به ديدگاه عقل و اجماع درمورد غيبت به اجمال سخن مي گوئيم.
 ۱)حرمت غيبت از نظر قرآن كريم
 قرآن، كه كتاب روشنگر و راهنما و انسان سازي است ازجانب ايزد متعال بر قلب نوراني پيامبر اكرم(ص) نازل گرديده تا ايشان راه پيشرفت و ترقي و سعادت رابه، احسن وجه براي انسان تبيين كند.
 قرآن عقل و وجدان انسان را مورد خطاب قرار مي دهد و از رهگذر عبادات، روح و روان او را تزكيه مي كند و هرچيز كه تكامل فردي و اجتماعي را تباه سازد حرام مي شمارد. از جمله محرمات «غيبت» است حال به نكاتي چند درمورد «غيبت» ازنظر قرآن كريم مي پردازيم:
 آياتي را كه دلالت بر حرمت غيبت دارد، به دو دسته مي توان تقسيم كرد:
 الف) آياتي كه مستقيماً لفظ «غيبت» در آن بكار رفته و علماء، حرمت غيبت را از آن استفاده كرده اند.
 مانند آيه ذيل:
 «يا ايها الذين آمنوا اجتنبوا كثيراً من الظن ان بعض الظن اثم و لا تجسسوا و لا يغتب بعضكم بعضا ايحب احدكم ان ياكل لحم اخيه ميتاً فكر هتموه و اتقوالله ان الله تواب رحيم»۱
 «اي اهل ايمان از بسياري پندارها در حق يكديگر اجتناب كنيد كه برخي ظن و پندارها معصيت است و نيز هرگز از حال دروني هم تجسس نكنيد وغيبت يكديگر روا مداريد. آيا شما دوست مي داريد كه گوشت برادر مرده خود را بخوريد. البته كراهت داريد و از خدا بترسيد كه خدا بسيار توبه پذير و مهربان است.»
 ● شأن نزول آيه
 «اين آيه درباره دونفر از ياران رسول خدا(ص) نازل شده است كه دوست خود، سلمان را غيبت كرده بودند، اين دونفر، سلمان را فرستاده بودند كه برود و از خدمت حضرت رسول(ص) براي آنان غذا بياورد.
 حضرت نيز سلمان را نزد اسامه بن زيد كه انباردار قافله بود فرستاده بود. اسامه به آنان مي گويد: غذا تمام شده است و چيزي پيش من نيست، سلمان نيز دست خالي برمي گردد، آن دونفر مي گويند: اسامه بخل ورزيده است، و به سلمان هم مي گويند: اگر او را بر سر چاه پرآبي بفرستيم خشك خواهد شد، آنگاه خودشان راه مي افتند كه نزد اسامه جستجو كنند، با اينكه پيامبر(ص) به آنان اين دستور را نداده بود. حضرت به آنان فرمود: چه شده است كه مي بينم دهانتان آلوده به گوشت است؟ گفتند يا رسول الله ما امروز گوشتي دريافت نكرديم، فرمود: گمراه شده ايد، داشتيد گوشت سلمان و اسامه را مي خورديد و به دنبال آن، اين آيه نازل شد و مسلمانان را از غيبت نهي كرد۲.
 نكاتي كه از اين آيه استفاده مي شود:
 ۱)حرمت غيبت
 ۲) خداوند غيبت را با خوردن گوشت مردار برادر ديني تعبير نموده است و اين تعبير به خاطر آن است كه غيبت ترور شخصيت ديگران است، و با اين عمل شخصيت غيبت شونده را له كرده و از صفحه خارج مي كند۳. و از اين كار لذت مي برد.
 ۳) غيبت شونده بايد مسلمان باشد تا غيبت درباره او صدق كند زيرا دو عبارت «بعضكم بعضاً» و «انما المؤمنون اخوه» اشاره به مؤمنان است و شامل غيرمؤمنان نمي شود.
 ۴) غيبت در صورتي محقق مي شود كه طرف مقابل حضور نداشته باشد، زيرا علاوه بر آنكه لغت غيبت خود نشان دهنده عدم حضور است كلمه «ميتاً» نيز به اين معني اشاره دارد، چون در آيه شخص غيبت شونده مانند مرده فرض شده است، پس همانگونه كه شخص مرده غايب است و نمي تواند از خود دفاع كند او نيز در اثر عدم حضور، قادر به دفاع از آبرو و حيثيت خود نيست۴.
 ۵) مثال بصورت استفهام انكاري طرح شده، يعني آيا هيچ يك از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده اش را بخورد؟ پاسخ هر فطرت پاك و وجدان بيداري منفي است.
 ۶) همانگونه كه مرده ديگر زنده نمي شود آبروي از دست رفته نيز قابل برگشت نيست. والله اعلم، چه بسيار افرادي غيبت شده كه آزرده خاطر از دنيا رفتند و ديدارها به قيامت افتاد و آنگاه در پيشگاه خداوند متعال به محاكمه و دادخواهي برخواهند خواست۵.
 ۷) جمله «فكرهتموه» براي تأكيد اين نفي است يعني هيچ گاه، هيچ انساني خوردن گوشت برادر مرده اش را دوست ندارد بلكه به شدت از آن متنفر است.
 ۸) فعل «كرهتموه» بصورت ماضي ذكر شده تا دلالت كند كه كراهت و تنفر آن امري دائمي و ثابت است در صورتي كه اگر مي فرمود، «فتكرهونه» ثبوت و دوام تنفر را نمي فهماند.
 ▪ تفسير آيه فوق:
 مراد از ظني كه در اين آيه مسلمين مأمور به اجتناب از آن شده اند، ظن سوء است، وگرنه ظن خير كه بسيار خوب است، و به آن سفارش هم شده، و مراد از «اجتناب از ظن» اجتناب از خود ظن نيست، چون ظن، خود نوعي ادراك نفساني است، و در دل باز است، ناگهان ظني در آن وارد مي شود و آدمي نمي تواند براي نفس و دل خود دري بسازد، تا از ورود ظن بد جلوگيري كند، پس نهي كردن از خود ظن صحيح نيست. بله، مگر آنكه از پاره اي مقدمات اختياري آن نهي كند. پس منظور آيه مورد بحث نهي از پذيرفتن ظن بد است، مي خواهد بفرمايد: اگر درباره كسي ظن بدي به دلت وارد شد آن را نپذير و به آن ترتيب اثر مده.
 «ولا تجسسوا- كلمه «تجسس»- باجيم- به معناي پيگيري و تفحص از امور مردم است، اموري كه مردم عنايت دارند پنهان بماند و تو آنها را پيگيري كني تا خبردار شوي. كلمه «تحسس»- باحاء بي نقطه- نيز همين معنا را مي دهد، با اين تفاوت كه تجسس- باجيم- در سر استعمال مي شود، و تحسس- با حاء- در خير بكار مي رود، و به همين جهت بعضي گفته اند: معناي آيه اين است كه: دنبال عيوب مسلمانان را نگيريد و در اين مقام برنيائيد كه اموري را كه صاحبانش مي خواهند پوشيده بماند تو آنها را فاش سازي.
 پس غيبت در حقيقت ابطال هويت و شخصيت اجتماعي افرادي است كه خودشان از جريان اطلاعي ندارند و خبر ندارند كه دنبال سرشان چه چيزهايي مي گويند، و اگر خبر داشته باشند و از خطري كه اين كار برايشان دارد اطلاع داشته باشند از آن اهتراز مي جويند.
 اين را نيز بدان كه همين تعليلي كه در جمله (ايحب احدكم ان يأكل...) براي حرمت غيبت آمده، تعليل براي حرمت تجسس نيز هست، چون فرق غيبت با تجسس تنها در اين است كه غيبت اظهار عيب مسلماني است براي ديگران- چه اينكه عيبش را خود ما ديده باشيم و چه اينكه از كسي شنيده باشيم- و تجسس عبارت است از اينكه بوسيله اي علم و آگاهي به عيب او پيدا كنيم. ولي در اينكه هر دو عيب جويي است مشتركند، در هر دو مي خواهيم عيبي پوشيده برملا شود. در تجسس براي خود ما برملا شود، و در غيبت براي ديگران۶.
 ▪ نكته:
 اگرچه در تفسير آيه فوق ثابت شد كه سوءظن و بدگماني نسبت به ديگران امري مذموم و حرام مي باشد ولي بايد در نظر داشت كه اين حكم نمي تواند مطلق باشد دليل بر اين موضوع روايتي است از حضرت علي(ع) كه مي فرمايد:
 «بر تو باد بدگماني، هرگاه بدگماني تو به جا و درست بود، چه بهتر كه شما احتياط كرده ايد و در غير اين صورت لااقل جان به سلامت برده ايد»۷
 ب) دسته دوم آياتي هستند كه مستقيماً از واژه غيبت در آنها استفاده نگرديده بلكه به شيوه اي غيرمستقيم گوياي مسئله غيبت و نكوهش و حرمت اين عملند:
 آيه اول: ويل لكل همزه لمزه۸
 «واي به حال هر عيب جوي طعنه زن»
 تعداد زيادي از مفسران نقل كرده اند كه اين سوره (همزه) درباره افراد معيني مانند: «اميه بن خلف ابي بن خلف»، «جميل بن عامر» و نيز «ابي بن عمر و ثقفي» معروف به «اخنث بن شريق» كه مردي هرزه دهن بود و بسيار غيبت مي كرد و تهمت به آنان مي زد، نازل شده است.
 آورده اند كه اخنث بن شريق عيب رسول الله(ص) را در حضور وليد بن مغيره مي گفت و غيبت آن حضرت مي كرد. حق سبحانه درباره ايشان آيت فرستاد كه: واي بر هر عيب جوي غيبت كننده يا طعنه زننده و به دست و چشم اشارت كننده۹.
 صاحب «روح المعاني» در ذيل آيه فوق اين چنين نقل كرده است:
 «اين سوره در شأن «وليدبن مغيره» نازل شده، زيرا او نسبت به رسول خدا(ص) بدگويي مي كرد و سعي داشت آن جناب را تنقيص نمايد، و بنا بر قولي ديگر، در شأن «عاص بن وائل» يعني همان كسي كه در اسلام با لقب «ابتر» معروف شد، نازل گرديده است.»۱۰
 پس عيب جو يا عيب گويي و طعنه زدن بر او، وي را شكسته و حقير جلوه داده است. ابن عباس گويد: اين بعيد است از خداوند سبحان براي هر غيبت كننده اي كه با سخن چيني سعي مي كند ميان دوستان را برهم بزند و نيز از وي روايت شده كه گفته همزه، طعن زننده و لمزه غيبت كننده است۱۱.
 همزه: صيغه مبالغه به معناي كسي كه زياده به ديگران طعن گويد و عيب جوئي كند، به امري كه عيب و نقص نباشد و منظور هتك او باشد۱۲.
 صاحب «مجمع البحرين» به نقل از «ليث» گفته:
 «بين همزه و لمزه فرق است، همزه به كسي گويند كه پيش روي طرف خورده مي گيرد، و لمزه كسي را گويند كه دنبال سر مردم عيب مي گيرد۱۳.
 صيغه «فعله» براي مبالغه در صفتي است كه باعث مي شود فعل مناسب با آن صفت، از صاحب آن صفت زياد سربزند، و آن صفت براي او به صورت عادت درآمده باشد. مثلاً به مردي كه زياد زن مي گيرد، مي گويند «نكحه» پس معناي آيه اين است كه: «واي بر هر كسي كه بسيار مردم را عيبگوئي و غيبت مي كند۱۴.
 مرحوم آيت الله طالقاني در تفسير «پرتوي از قرآن» نوشته است: «همزه و لمزه» خوي و روش و عادت افراد خودبين و خودپرست را مي رساند كه در هر وضعي باشند و به هر وسيله آشكار و پنهاني كه دارند - گرچه با اشاره و طعن باشد- كوشش دارند كه ديگران را مرهون نمايند و خصائل انساني و شخصيت آنها را خرد كنند، تا راه نفوذ و بهره كشي از مردم را به سود خود، بگشايند۱۵.
 منظور اين آيه سخن چينان است كه ميان مردمان، سعي به فساد و تفريق ميان دوستان و خويشان كنند و دروغ بر بيگناهان نهند۱۶.
 در تفسير «قمي» آمده:
 «لمزه» به كسي اطلاع مي شود كه با سر و گردن خود ژست مي گيرد، و چون فقير يا سائلي را ببيند ناراحت مي شود. ۱۷
 امام فخر رازي در تفسير خود در اين باره مي گويد:
 «جميع وجوهي كه مفسران در معني اين دو لفظ (همزه و لمزه) نقل كرده اند به يكديگر نزديكتر و همگي به يك اهل برمي گردند كه طعن زدن بر مردم و اظهار عيب ديگران باشد. حال چنين عمل زشتي بر دو گونه انجام مي شود: يا به صورت جدي، مثل هنگام حسد ورزيدن و كينه و دشمني كردن يا به صورت شوخي، مانند مسخرگي و خنداندن سايرين، و باز هر يك از اين دو نوع يا در امور متعلق به دين آنهاست، يا مربوط به شكل و ساختمان وصورت اشخاص، يا نشستن و راه رفتن و ساير حركات و سكنات، اظهار عيب در همه وجود مذكور، يا در حضور است، و يا در غياب. و در هر دو فرض يا به لفظ و زبان است، و يا به اشاره، به سر و دست و ساير اعضاء و تمام اين انواع، مشمول آيه بوده، ممنوع و مذموم و حرام مي باشند خواه به اعتبار معني لغوي دو لفظ همزه و لمزه باشد و خواه به لحاظ مقصود اصلي و منظور اساسي آيه، كه كليه وجوه نامبرده در حكم حرمت شريك هستند۱۸.
 علي بن ابراهيم قمي مي گويد : در خبر معراج از پيامبر(ص) روايت است كه فرمود: پس بر دسته اي گذشتم كه براي آنها لبهايي بود، مانند لبهاي شتها و مي چيدندگوشت از پهلوهاي آنان و مي انداختند در دهان آنان. از جبرئل پرسيدم كيستند اين جماعت؟
 گفت: اينها غيبت كنندگان و طعنه زنندگانند۱۹.
 از مجموع تفاسير فوق به اين نتيجه مي رسيم كه خداوند تبارك و تعالي در اين آيه مي خواهد بفرمايد: كه واي بر هر كسي كه با عيب جويي و هرزه زباني به غيبت كردن از ديگران و طعنه زدن و مسخره كردن مردمان بپردازد.
 از مجموع نكات بيان شده در دو آيه (يك سوره همزه) و (دوازده سوره حجرات) مي توان چنين نتيجه گرفت كه: در غيبت انگيزه عيب جويي شرط است زيرا در سوره همزه از غيبت به عنوان عيب جويي و هرزه گويي نهي شده است.
 و در آيه دوم غيبت را به خوردن گوشت مردار برادر ديني تشبيه كرده است، و اين تشبيه از آن جهت است كه غيبت در واقع ترور شخصيت ديگران است، گويي غيبت كننده به وسيله غيبت شخصيت آنها را له و از صفحه بيرون مي كند.
 آيه دوم: يا ايها الذين آمنوا لا يسخر قوم من قوم، عسي ان يكونوا خيراً منهم و لا نساء من نساء عسي ان يكن خيرا منهن و لا تلمزوا انفسكم ولا تنابزوا بالالقاب، بئس الاسم الفسوق بعد الايمان و من لم يتب فاولئك هم الظالمون» ۲۰
 «اي اهل ايمان نبايد مسخره كنند قومي، قوم ديگر را شايد كه قوم مسخره شده بهتر از ايشان باشند و نبايد زنها مسخره كنند زنها را، شايد كه مسخره شدگان بهتر از ايشان باشند. و عيب جويي نكنند از مومن كه آنها به منزله ي خود شما هستند و يكديگر را به لقبهاي زشت و ناروا مخوانيد، زشت و بد است مومن را به لقبي بخوانيد كه كافر خوانده مي شود، هر كس اين گناه را مرتكب شود و توبه نكند پس آن گروهند ستمكاران»
 قسمتي از آيه ي فوق كه مورد بحث ماست (ولا تلمزوا انفسكم) مي باشد كه توضيح آن در پي مي آيد: كلمه ي «لمز» كه مصدر «تلمزوا» است- به طوري كه گفته اند. به معناي اين است كه شخصي را به عيبش آگاه سازي. و اگر كلمه ي مزبور را مقيد به غير در انفسكم «خود را» نموده، براي اشاره به اين است كه مسلمانان در يك مجتمع زندگي مي كنند، و در حقيقت همه از همند، و فاش كردن عيب يكنفر در حقيقت فاش كردن عيب خود است پس بايد از لمز ديگران به طور جدي احتراز جست همان طور كه از لمز خودت احتراز داري، و هرگز عيب خودت را نمي گويي و همان طور كه حاضر نيستي ديگران عيب تو را بگويند. پس كلمه ي «انفسكم» با همه ي كوتاهي اش حكمت نهي را بيان مي كند. ۲۱
 ۲)حرمت غيبت از نظر احاديث (سنت)
 هر توفيق و لطفي كه از جانب پروردگار به بنده افاضه شود خود زمينه اي براي درك و بينش بيشتر براي او فراهم مي كند. همچنين هر كناره گيري و اعراضي از گناه و رذيلت اخلاقي، نيز زمينه اي براي توفيقي تازه و لطفي ديگر خواهد شد. بايد توجه داشت كه براساس عنايت ازلي، رحمت الهي، حضرت حق، تمام افراد را شامل شده و هيچ كس از آن محروم نگشته است، اما دستيابي به اين رحمت موكول به شفاف كردن آئينه ي دل است و اين ممكن نيست مگر آنكه خبائث و رذائل اخلاقي از جمله «غيبت كردن و تهمت زدن» را كنار بزنيم.
 حال در جوامع روائي ما اعم از شيعه و سني احاديث بسيار فراواني به چشم مي خورد كه دلالت بر حرمت غيبت دارند كه در اينجا به نمونه هايي از آنها اشاره مي شود:
 الف) غيبت از زنا بدتر است.
 جابرابن عبدالله و ابي سعيد خدري از پيامبر اكرم(ص) نقل كرده اند كه فرمود:
 «اياكم و الغيبه فان الغيبه اشد من الزنا، آن الرجل قد يزني و فيتوب، فيتوب الله عليه و ان صاحب الغيبه لايغفر له حتي يغفر صاحبه» ۲۲
 «از غيبت بپرهيزيد كه غيبت از زنا بدتر است، چه بسا مردي مرتكب زنا مي شود و سپس توبه مي كند و خدا هم توبه ي او را بپذيرد ولي شخص غيبت كننده تا وقتي كه غيبت شونده او را نبخشد و حلال نكند، هرگز برايش مغفرتي نيست وخدايش نمي بخشد.»
 ممكن است دليل اينكه خدا جرم غيبت را اشد از زنا معرفي نموده اين باشد كه غيبت حق الناس است ولي زنا حق الله، ممكن است خداوند از حق خود بگذرد (بعد از آنكه ببيند بنده اش توبه كرده) و او را ببخشد ولي در مورد «غيبت»، چون پاي مردم در ميان است خداوند از وي نمي گذرد مگر اينكه غيبت شونده از حق خود بگذرد و غيبت كننده را ببخشد:
 ب) غيبت تعرض و بي احترامي به شخصيت انسان است.
 رسول خدا(ص) فرمود:
 «تمام خون، مال و آبرو و شخصيت مسلمان مورد احترام است.»
 يعني هيچ كس حق ندارد متعرض مال، خون و يا ناموس و شخصيت فردي مسلمان شده، آنها را مورد تعرض قرار دهد و غيبت، تعرض و بي احترامي به عرض و شخصيت انسان است و رسول خدا(ص) در اين حديث، آبرو و عرض مسلمانان را در رديف مال و خون او قرار داده است. ۲۳
 ج) هتك آبروي مسلمان، بدتر از رباخواري است.
 پيامبر اكرم(ص) فرمود:
 «درهمي كه انسان از ربا بدست مي آورد گناهش نزد خدا از سي و شش زنا بزرگتر است و بالاترين ربا معامله كردن با آبروي مسلمان است.» ۲۴
 د) از حضرت رسول اكرم(ص) مروي است كه:
 «هر كه غيبت كند مرد مسلمان يا زن مسلماني را، خدا چهل شبانه روز نماز و روزه ي او را قبول نمي كند، مگر اينكه آن كسي كه غيبت او شده از او عفو كند.» ۲۵
 ح) غيبت كننده، در روز قيامت گوشت خود را مي خورد.
 نوف بكالي از حضرت علي(ع) نقل مي كند كه ايشان فرمودند:
 «از غيبت كردن ديگران دوري كن! زيرا غيبت خورش سگهاي جهنم است، اي نوف! دروغ مي گويد»
 كسي كه خيال مي كند حلال زاده است، و حال آن كه او گوشت مردم را با غيبت كردن مي خورد.»۲۶ كه اين دسته از روايات بيان كننده اين نكته اند كه غيبت كننده هم گوشت خود و مردار مي خورد و هم بصورت سگ در مي آيد و خوراكش مردار باشد، در ضمن بصورت مردار كه خوراك سگهاي جهنم باشد. اين جهان گوناگون با هم منافاتي ندارند، چون در قيامت، صور، تابع جهات مختلف است و يك موجود ممكن است صور گوناگون داشته باشد.
 هـ) غيبت موجب عذاب است.
 حضرت امام باقر(ع) فرمود:
 نامه اي از اميرالمومنين اين چنين يافته ام! پيامبر اكرم در بالاي منبر در ضمن سخنان خود فرمود: به خدايي كه جز او خدايي نيست بعد از توبه و استغفار، كسي به عذاب گرفتار نمي آيد جز براساس «سوءظن» و نااميدي نسبت به خدا و پرداختن به غيبت اين و آن... ۲۷
 و) از امام صادق(ع) مروي است كه:
 «هركس روايت كند از مؤمني چيزي را كه بخواهد او را عيب ناك كند و آبروي او را كم كند تا از چشم مردم بيافتد، خداوند، عزشأنه او را از تحت امر خود بيرون مي كند و داخل در تحت امر شيطان مي كند. و شيطان او را قبول نمي كند.»۲۸
 در مصباح الشريعه از حضرت صادق(ع) روايت شده است «غيبت ياد كردن كسي است به عيبي كه در پيش خدا عيب نيست و نكوهش چيزي است كه آگاهي از آن ستوده است. اما اگر از آن شخص غايبي به عيبي ياد شود كه در پيش خدا نكوهيده است و صاحب آن عيب به آن نكوهش مي شود. اين نكوهش، غيبت نيست اگر چه صاحب آن عيب اگر بشنود رنجيده خاطر شود، به شرط آنكه نكوهش كننده، خود آن عيب را نداشته باشد، و مقصودش تنها جداكردن حق از باطل براساس گفتار خدا و رسول(ص) باشد، ولي اگر در اظهار آن عيب، هدف ديني نداشته باشد. مثلا براي از بين بردن آبرو و يا...) براساس مقصود فاسد خود، مؤاخذه مي شود. اگر چه درست باشد و آن عيب در طرف مقابل وجود داشته باشد.»۲۹
 ۳)حرمت غيبت از نظر عقل
 خداوند انسان را به واسطه ي داشتن «عقل» از جميع مخلوقات ديگر متمايز ساخت و به او لقب اشرف مخلوقات داد. چون مخلوقات ديگر فاقد عقل و شعور و ادراكند. و به خاطر همين بعد موجودي و همين گوهر گرانبها بود كه انسان مسجود فرشتگان شد.
 امام محمدباقر(ع) فرمود: «پس از آنكه خداوند عقل را آفريد از او بازپرسي كرد و بعد فرمود: پيش بيا، پيش آمد گفت: بازگرد، بازگشت، فرمود: به عزت و جلالم سوگند، مخلوقي كه از تو نزدم محبوبتر باشد نيافريدم و تو را تنها به كساني كه دوستشان دارم به طور كامل دادم. همانا امر و نهي، كيفر و پاداشم متوجه تو است.»۳۰
 حال همين عقل (با آن خصوصيات ويژه اش) حكم مي كند كه «غيبت» از خبيث ترين رذايل است چون باعث كينه و عداوت مي شود، مهر و محبت را از سينه ها بيرون مي كند، موجب تفرقه و دشمني مي شود، رخنه در بنيان مرسوس امت ايجاد مي كند و بسياري آثار سوءديگر (كه در فصل مربوط به آن اشاره خواهد شد) در نتيجه عقل سليم، همواره انسان را از اين صفت ناپسند برحذر مي دارد، چون سرمايه ي اعتماد را از بين مي برد و پايه هاي تعاون را به نابودي مي افكند.
 دلايل عقلي حرام بودن غيبت عبارتند از:
 ۱)عقل مي گويد: كاري را كه باعث نفاق و جدايي مي شود، نبايد مرتكب شوي.
 ۲)عقل مي گويد: همانطور كه راضي نيستي كسي ترا غيبت كند، تو هم غيبت ديگران را مكن.
 ۳)عقل مي گويد: چيزي را كه منفعت ندارد و مضر است انجام مده. غيبت كردن چند ضرر دارد.
 الف) رفتن محبت از دلهاي مؤمنان نسبت به يكديگر
 ب) خوار و كوچك كردن مردم در نظرها
 ج) توليد نفاق و دودستگي و در هم كوفتن وحدت مردم و فروپاشي تجمع و الفت آنها زماني كه به دستورهاي اسلام كه درباره ي غيبت و تهمت آمده كاملا عمل شود. آبرو و حيثيت افراد جامعه از هر جهت بيمه مي شود.
 اسلام، با اين عمل مي خواهد در جامعه اسلامي، امنيت كامل حكمفرما باشد. و مردم نه تنها با دست و اعضاء به يكديگر هجوم نبرند، بلكه از نظر زبان و از آن بالاتر، از پرورده هاي انديشه و فكر ديگران نيز در امان باشند.
 ۴)با وجود اين همه روايات انسان عاقل بايد تحمل كند كه آن فردي را كه غيبت او مي كند اگر دوست و صديق اوست چه بي مروتي و بي انصافي است كه زبان به غيبت او گشايد. و بدي او را در نزد مردمان گويد. و اگر دشمن اوست چه بي عقلي و سفاهتي است كه كسي متحمل وزر و وبال دشمن خود گردد، پس عقل سليم حكم مي كند كه خود را از اين گناه كبيره دور نگه داريم.
 ۴)حرمت غيبت از نظر اجماع
 يكي ديگر از مدارك فقه اجماع است. و در اهميت آن كافي است كه هرگاه فقها بر يك فتوي اجماع داشتند، هرچند هيچ دليلي از قرآن و سنت بر آن فتوي، يافت نشود، آن را «حجت شرعي» مي شناسند و بدان بايستي عمل نمود.
 حال با توجه به تعريف بالا، فقها، در تعريف غيبت تعبيرهاي گوناگوني بكار برده اند كه در اولين نگاه ممكن است دليل بر اختلاف آنها در تعريف غيبت تلقي شود. اما با كمي دقت متوجه مي شويم كه اختلاف تعابير به هدف متمايز و جداكردن، عين غيبت و مفاهيم مشابه ديگر چون تهمت، افك و... است. كه احيانا با آنها تداخل مصداقي پيدا مي كنند.
 فقها در مسئله ي حرمت غيبت در تمام مصاديق، جملگي معتقدند كه در فصل انگيزه هاي غيبت به آنها اشاره ي كامل گرديده است.
 حضرت امام خميني(ره) فرموده اند:
 «غيبت آن است كه انسان در غياب مؤمني به قصد تنقيص يا مذمت او، عيبي را براي ديگران بيان كند، چه با زبان، چه آن شخص داراي عيب باشد يا نباشد، از شنيدن آن ناراحت بشود يا نشود.»۳۱
 آيت الله شهيد دستغيب گفته است:
 جميع علماء و فقها و فرقه هاي اسلام بر حرمت غيبت نظر داده اند.»۳۲


روزنامه كيهان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۷:۴۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۱۶


عيب‌‌ جوئي


خداوند انسان‌ها را يكسان نيافريده است و هر كسي داراي خوبي‌ها و بدهي‌ها است. هيچ انساني از خطا و اشتباه مصون نيست و هيچ‌كس نمي‌تواند ادعا كند كه مرتكب خطا و اشتباه نمي‌شود جز ائمهٔ معصومين (عليهم‌السلام) كه آنان نيز با اينكه از مقام عصمت برخوردارند خود را در برابر پروردگارْ گناهكار و ناقص مي‌دانند. به عنوان نمونه، امام سجّاد (عليه‌السلام) عرض مي‌كند:
 خدايا! به تو شكايت مي‌كنم از نفسي كه مرا بسيار به بدي‌ها وا مي‌دارد و به خطا سبقت مي‌گيرد و به معصيت تو حرص مي‌ورزد و مرا در معرض خشم و غضب تو مي‌افكند.
 (إلهي إلَيْكَ أشْكوُا نَفْساً بِالسُّوءِ أمّارَهًٔ وَ إلَي الْخَطيئَهِٔ مُبادِرهًٔ وَ بِمَعاصيكَ مُوْلَعَهًٔ وَلِسَخَطِكَ مُتَعَرِّضَهًٔ) (مفاتيح‌‌الجنان، مناجات خمسهٔ عشر، مناجات دوم).
و در جاي ديگر به پيشگاه خدا عرض مي‌كند:
 اي سيّد من! تو را مي‌خوانم به زباني كه از زيادي گناه گنگ شده است. پروردگارا! با تو راز و نياز مي‌كنم با دلي كه از كثرت جرم و خطا به وادي هلاكت در افتاده است.
 (اَدْعُوكَ يا سَيِّدي بِلِسانٍ قَدْ أخْرَسَهُ ذَنْبُهُ، رَبِّ اُناجيكَ بِقَلْبٍ قَدْ أوْبَقَهُ جُرْمُهُ) (دعاي ابوحمزه ثمالي).
 و هنگام اظهار ذلت به درگاه خدا مي‌گويد:
 اي مولاي من! آنگاه كه به گناهان خود مي‌نگرم زار زار مي‌نالم. اي پروردگار من! گناهان بي‌شمار بر من چيره شده و زبان مرا از عرض معذرت بسته است. ديگر عذري ندارم كه به پيشگاه تو آورم و بهانه‌ام برايم نمانده كه آن را بازگويم و از كردۀ خود پوزش طلبم ....
 (... إذا رَأيْتُ مَوْلايَ ذُنُوبي فَزِعْتُ رَبِّ أفْحَمَتْني ذُنُوبي وَ انْقَطَعَتْ مَقالَتي فَلاحُجَّهَٔ لي ...) (صحفيهٔ سجاديه، دعاي ۵۳)
با اينكه امام سجّاد (عليه‌السلام) معصوم است و هيچ گناهي از او سر نزده اما خود را گناهكار مي‌داند. بنابراين، همهٔ مردم داراي عيب‌ها و نقايصي هستند كه بايد به آنها تذكر داده شود، چون خداوند عالم تمام افراد بشر را يكسان نيافريده است و همان‌طوري كه صفات نيك و پسنديده در آنان وجود دارد عيوبي نيز در آنها هست، ولي انسان نبايد عيب‌جويي كند بلكه بايد با بيان مشفقانه و توأم با محبّت او را متنبّه سازد تا هم آبروي او را از بين نبرد و هم احساساتش را جريحه‌دار نكند؛ چون اسلام براي حيثيت و آبروي مؤمن ارزش و اهميت خاصي قائل است و بازگو كردن عيوب مردم نيز يك ضرورت است و اين ضرورت را مي‌توان به صورت پنهاني و خصوصي انجام داد تا به شخصيت مؤمن لطمه‌اي وارد نشود كه: “الضَّرُورات تُقَدَّرُبِقَدَرها” (نيازهاي اضطراري بايد در چارچوب خودشان ارزيابي بشوند)، يعني از آن محدوده نبايد تجاوز كند.
 حضرت علي (عليه‌السلام) فرمود:
 نصيحت كردن در ميان مردم نوعي سركوبي است.
 (نُصْحُكَ بَيْنَ الْمَلَاءِ تَقْريُع) (فهرست غرر، ص ۳۸۲، شمارۀ ۹۹۶۶.)
 امام حسن عسكري (عليه‌السلام) فرمود:
 كسي كه برادر ديني خود را در نهان پند دهد زينت‌بخش او شده است، اما اگر در برابر ديگران نصيحتش كند موجب سرشكستگي او مي‌‌شود.
 (مَنْ وَعَظَ أخاهُ سَرّاً فَقَدْ زانَهُ وَ مَنْ وَعَظَهُ عَلانِيَهًٔ فَقَدْ شانَهُ) (تحف العقول، ص ۳۶۸).
 نصيحت در نهاني بهتر آيد گره از جان و بند از دل گشايد


 ● سرانجام شوم عيب‌جويي - رسوائي
اگر هدف از ذكر خطا و لغزش‌هاي ديگران رسوا كردن آنها باشد، بي‌ترديد، روزي فرا مي‌رسد كه خداوند او را در بين مردم رسوا خواهد كرد.
 اما باقر (عليه‌السّلام) از رسول خدا (صلّي‌اللّه عليه و آله وسلّم) نقل مي‌كند كه فرمود:
 اي كساني كه به ظاهر اسلام آورده‌ايد ولي اسلام در قلب شما رسوخ نكرده است! در جستجوي لغزش‌هاي مسلمانان نباشيد [تا آنان را رسوا كنيد]، زيرا كسي كه در مقام پيدا كردن خطاهاي مردم باشد خدا عيوب او را آشكار و وي را رسوا خواهد كرد.
 (يا مَعْشَرَ مَنْ أسْلَمَ بِلِسانِهِ وَلَمْ يُسْلِمْ بِقَلْبِهِ لاتَتَبِّعُوا عَثَراتِ الْمُسْلِمينَ فَإنَّهُ مَنْ يَتَّبِعْٕ عَثَراتِ الْمُسْلِمينَ يَتَّبِعِ اللهُ عَثَراتِهِ وَ مَنْ يَتَّبِعِ اللهُ عَثَراتِهِ يَفْضَحْهُ) (وافي، ج۳، ص ۱۶۳؛ جامع‌السادات، ج ۲/ص ۲۷۰؛ اصول كافي، ج ۲، ص ۳۵۵، حديث ۴ با اندكي اختلاف.)
 و در روايت ديگري امده است خداوند او را رسوا خواهد كرد هرچند درون خانه و به‌طور پنهاني گناهي مرتكب شود. (سنن ابي داود، جزء ۴ ، ص ۲۷۰، حديث ۴۸۸۰؛ كاشفهٔ‌القلوب غزالي، ص ۱۵۵.)


 ● عيب‌جويي موجب كفر
 كساني كه با برادر ديني خود به ظاهرلاف دوستي مي‌زنند و اعتماد او را به خود جلب مي‌كنند ولي در باطن با او دشمن هستند و لغزش‌ها و اشتباهات و نقاط ضعف وي را به‌طور دقيق نگاه مي‌دارند تا در فرصت مناسب او را مفتضح كنند، سرانجام، خود را به مرز كفر نزديك مي‌كنند.
 امام باقر (عليه‌السّلام) فرمود:
 از چيزهايي كه انسان را به مرز كفر نزديك مي‌سازد اين است كه كسي با برادر ديني خود به نام دين در ظاهر طرح دوستي بريزد و لغزش‌هاي او را يكي پس از ديگري به خاطر سپارد تا روزي او را سوا كند.
 (مِنْ أقْرَبِ ما يَكُوُن الْعَبْدُ إلَي الْكُفْرِانْ يُواخِيَ الرَّجُلُ الرَّجُلَ عَلَي‌الدّينِ فَيُحْصَيَ عَلَيْهِ زَلاّتِهِ لِيُعَيِّرَهُ بَها يَوْماً ما) (جامع‌السادات، ج۲، ص ۲۷۹؛ اصول كافي، ج ۲، ص ۳۵۵؛ محاسن برقي، ج۱، ص ۱۰۴ (با اين تفاوت كه در كافي و محاسن “لِيُعَنِّفَهُ بِها يَوْماً” نقل شده است).
 امام صادق (عليه‌السلام) فرمود:
 دورترين حالات انسان از خدا اين است كه با كسي طرح دوستي بريزد و لغزش‌هاي او را به خاطر بسپارد تا روزي او را رسوا سازد.
 (أبْعَدُ ما يَكُونُ الْعَبْدُ مِنَ اللهِ أنْ يَكُونَ الرَّجُلُ يُواخِي الرَّجُلَ وَ هُوَ يَحْفَظُ عَلَيْهِ زَلاّتِهِ لِيُعَيِّرَهُ بِها يَوْماً ما) (اصول كافي، ج۲، ص ۳۵۵، حديث ۷.)
 اين احضاء كردن عيوب ديگران خود مورد توجه است كه پايه تعبير و سرزنش مي‌باشد. فرد مجاز نيست عيب‌جوئي كند تا آنها گردآورد و در زماني آن را مورد نكوهش قرار بدهد.


 ● مقابله با عيب‌جويان
 ▪ عدم مجالست با عيب‌جويان:
 افراد عيب‌جو همانند مگس روي آلودگي‌ها مي‌نشينند و تنها روي جنبه‌‌هاي منفي انگشت مي‌گذارند و جنبه‌هاي مثبت اشخاص را نمي‌بينند، چنانكه امام صادق (عليه‌السلام) فرمود:
 فراد زبون و فرومايه مانند مگس روي ناپاكي‌ها و آلودگي‌ها مي‌نشينند و دنبال كارهاي زشت و عيوب مردم هستند و خوبي‌‌هاي آنان را ناديده مي‌گيرند، همان‌طور كه مگس دنبال نقاط فاسد بدن مي‌گردد و مواضع صحيح و سالم را ترك مي‌كند.
 (ألْاَشرارُ يَتَّبِعُون‌َ مَساوِيَ النّاس وَيَتْرُكُونَ مَحاسِنَهُمْ كَما يَتَّبِعُ الذُّبابُ ألْمواضِعَ الْفاسِدهِٔ مِنَ الْجَسَدِ وَ يَتْرُكُ الصَّحيحَ) (سفينهٔ‌البحار، ج ۲، ص ۲۹۵. اين حديث در شرح نهج‌البلاغه ابن ابي الحديد - ج ۲۰، ص ۲۶۹، حكمت ۱۱۳- از حضرت علي (عليه‌السلام) نقل شده است.)
 ابنابراين، بايد از معاشرت و همنشيني با آنها خودداري كرد و گذشته از اينكه نبايد آنان را به عنوان دوست برگزيد بلكه بايد اين گونه افراد را در رديف دشمن‌ترين مردم نسبت به خود به حساب آورد زيرا ممكن است در اثر رفت و آمد نقطهٔ ضعفي را مشاهده كنند و يك روز آبروي انسان را ببرند. از اين‌رو امير مؤمنان (عليه‌السّلام) فرمود:
 بايد دشمن‌ترين مردم نزد تو و دورترين آنها از تو كساني باشند كه بيشتر درصدد يافتن خطاهاي مردم هستند.
 (لِيَكُنْ أبْغَضُ النّاسِ إلَيْكَ وَأبْعَدُهُمْ مَنْكَ أطْلَبَهُمْ لِمَعائِبِ النّاسِ) (فهرست غرر، ص ۲۸۸، شمارهٔ ۷۳۷۸)


 ● بي‌اعتنايي به عيب‌جويان
 راه ديگري كه براي مقابله با عيب‌جويان بي‌اعتنايي به كساني است كه مي‌خواهند با عيب‌جويي از ديگران از قبح و زشتي گناهان بكاهند و آن را در نظر مردم بي‌اهميت جلوه دهند. اين فبيل افراد با ذكر عيوب ديگران جوّ جامعه را آلوده كرده و بدين وسيله براي تعميم فساد و گسترش گناه زمينه‌سازي مي‌كنند. پس اگر به سخن آنها ترتيب اثر داده نشود و در همه جا با بي‌اعتنايي مردم روبرو شوند ناگزير دست از اين كار زشت برداشته و پي ‌كار خود مي‌روند.
 شخصي به نام محمد بن فضيل مي‌گويد: خدمت امام هفتم حضرت موسي ابن جعفر (عليه‌السلام) رسيدم و عرض كردم: فدايت شوم، دربارۀ يكي از برادران ديني من كاري را نقل مي‌كنند كه من آن را ناخوش دارم ولي هنگامي كه از خود او سؤال مي‌كنم انكار مي‌كند با اينكه گروهي از افراد موثق و مورد اعتماد اين خبر را براي من نقل كرده‌اند. حضرت فرمود:
 اي محمد! گوش و چشم خود را در مقابل برادر مسلمانت تكذيب كن و اگر پنجاه نفر به عنوان شاهد قسم ياد كردند و دربارۀ او چيزي به تو گفتند ولي خود او انكار كرد به گواهي آنان ترتيب اثر مده، سخن او را بپذير و گفتهٔ آنها را قبول مكن. [سپس فرمود:] مبادا چيزي را كه مايهٔ عيب و ننگ او و وسيلهٔ درهم كوبيدن شخصيت و شرف انساني او مي‌گردد منتشر كني، زيرا در زمرهٔ كساني قرار خواهي گرفت كه خداوند دربارۀ آنها فرموده است كساني كه دوست مي‌دارند زشتي‌ها در ميان مؤمنان پخش شود براي آنها است عذابي دردناك در دنيا و آخرت.
 (يا مُحَمَّدُ كَذِّبْ سَمْعَكَ وَ بَصَرَكَ عَنْ أخيكَ فَإنْ شَهِدَ عِنْدَكَ خَمْسُونَ قَسامَهًٔ وَقالُوا لَكَ قَوْلاً فَصَدِّقْهُ وَ كَذِّبْهُمْ، لا تُذيعَنَّ عَلَيْهِ شَيْئاً تَشينُهُ بِه، وَتَهْدِمُ بِهِ مُرُوَّتَهُ فَتَكُونَ مِنَ الَّذينَ قالَ اللهُ فِي كِتابِهِ “إنّ الَّذينَ يُحِبُّونَ أنْ تَشيعَ الْفاحِشَهُٔ فِي الَّذينَ ٰامَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أليمٌ فِي الدُّنيا وَالٰاخِرَهِٔ) (تفسير برهان، ج ۳، ص ۱۲۸.)
 و در حديث ديگري امام باقر (عليه‌السلام) فرمود:
 هر مؤمني وظيفه دارد هفتاد گنان كبيره را بر برادر مؤمن خود بپوشاند.
 يَجِبُ لِلْمُؤمِنِ عَلَي الْمُؤمِنِ أنْ يَسْتُرَ عَلَيْهِ سَبْعينَ كَبيرَهًٔ. (همان).
 حضرت علي (عليه‌السلام) مي‌فرمايد:
 اي مردم! آن كس كه نسبت به برادر ديني‌اش از لحاظ دين و مذهب سابقهٔ خوبي سراغ دارد ديگر نبايد به سخناني كه اين و آن دربارۀ او مي‌گويند گوش فرا دهد. آگاه باشيد [اثر زيان كلام از زيان تير سخت‌تر و بيشتر است، زيرا] گاهي تيرانداز تيز مي‌اندازد و تيرش به خطا مي‌رود، اما كلام بي‌اثر نمي‌ماند [اگرچه دروغ باشد و سخن باطل و نادرست فراوان گفته مي‌شود] ولي سخن‌هاي باطل نابود خواهد شد [و گناه آن براي گوينده باقي مي‌ماند] و خداوند شنوا و گواه است. بدانيد بين حل و باطل بيش از چهار انگشت فاصله نيست.
 (أيُّهَا النّاسُ، مَنْ عَرَفَ مِن أخيهِ وَثيقَهَٔ دينٍ وَسَدٰادَ طَريقٍ فَلا يَسْمَعَنَّ فيهِ أقاويلَ الرِّجالِ أما إنَّهُ قَدْ يَرْمِي الرّامي وَ تُخْطِئُ السِّهامُ وَ يُحيلُ الْكَلامُ، وَ باطِلُ ذٰلِكَ يَبُورُ، وَاللهُ سَميعُ وَ شَهيدُ. أما إنَّهُ لَيْسَ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْباطِلِ إلّا أرْبَعُ أصابِعَ.
 فَسُئِلَ عَلَيْهِ السَّلامُ، عَنْ مَعْنيٰ قَوْلِهِ هٰذا، فَجَمَعَ أصابِعَهُ وَ وَضَعَها بَيْنَ أذُنِهِ وَ عَيْنِهِ ثُمَّ قالَ: الْباطِلُ أنْ تَقُولَ سَمِعْتُ وَالْحَقُّ أنْ تَقُولَ رَأَيْتُ) (نهج‌البلاغه صبحي صالح، خطبهٔ ۱۴۱.)
 از امام (عليه‌السّلام) دربارۀ اين سخن سؤال شد، حضرت انگشتانش را كنار هم گذاشت و ميان گوش و چشم خود قرار داد، سپس فرمود: باطل آن است كه بگويي شنيدم، و حق آن است كه بگويي ديدم.
 در روايتي كه از موسي بن جعفر (عليه‌السّلام) و از حضرت علي (عليه‌السلام) نقل شده است تكذيب و عدم استماع گفتار عيب‌جويان مطرح شده است كه وسيله مسدود كردن راه آنان است اين بهترين راه مقابله است وقتي آنان براي سخنان خود مستمعي نديدند ديگر ناقل آن نخواهند بود.

http://vista.ir/article/232298


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۷:۴۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

امام علي عليه السلام :

من اكتفي بالتّلويح استغني عن التّصريح

هر كس به اشاره گويي بسنده كند ، از آشكارگويي بي نياز شود  .

مُعجَم الفاظ غُرَر الحِكَم و دُرَر الكَلِم :  1032


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۷:۴۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۱۵

سخن‌ چيني


نمّامي يا سخن‌چيني از رذائل اخلاقي بوده كه از آفات زبان است و ديگر آنكه خبري را از جايي به جايي ديگر بردن و براي مردم پاك و بي‌گناه عيب‌جويي و لغزش تراشيدن از آن جهت كه ايجاد فساد اين عمل مورد نكوهش فراوان قرار گرفته است.
در قرآن مجيد دربارهٔ اين اشخاص مي‌فرمايد:
 واي بر هر عيب‌جوي سخن چين.
 (وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَهٍٔ لُمَزَهٍٔ)
در مورد ديگر مي‌فرمايد:
 از كساني كه بسيار عيب‌جو و سخن‌چين هستند پيروي مكن.
 (هَمّازٍ مَشّاءٍ بِنَميمٍ) (سورهٔ قلم، آيهٔ ۱۱)
 و در آيهٔ ديگر مي‌فرمايد:
 [سخن‌چين] كينه‌توز و پرخور و خشن و بدنام است.
 (عُتُلٍّ بَعْدَ ذٰلِكَ زَنيمٍ) (آيهٔ قلم، سورهٔ ۱۳)
 قرآن مجيد از سخن‌چين به عنوان “زنيم” يعني كسي كه اصل و نسبت روشني ندارد نام مي‌برد و اين دليل برعظمت اين گناه است.
 راغب اصفهاني مي‌گويد:
 زنيم به كسي گفته مي‌شود كه به طايفه‌اي منسوب شده ولي در واقع از آنها نيست. [سپس مي‌گويد:] ريشهٔ اين لغت از “زنمه” به معني زائده و آويزهٔ گوش و حلق گوسفند گرفته شده است. گويي شخص سخن‌چين در ميان قوم خود يك موجود زيادي و وصلهٔ ناهمرنگي است كه بدون دليل به آنها منتسب شده و در واقع اصل و نسبت روشن و درستي ندارد.
 (اَلزَّنيمُ وَ الْمُزَنَّمُ الزّائِدُ فِي الْقَوْمِ وَ لَيْسَ مِنْهُمْ تَشْبيهاً بِالزَّنْمَتَيْنِ مِنَ الشّاهِٔ وَ هُمَا الْمُتَدَلّيَتانِ مِنْ اُذُنِها وَ مِنَ الْحَلْقِ قالَ تَعالي “عُتُلٍّ بَعْدَ ذٰلِكَ زَنيمٍ” وَهُوَالْعَبْدُ زَلْمَهَّٔ وَ زَنْمَهًٔ أيِ الْمُنْتَسِبُ إليٰ قَوْمٍ هُوَ مُعَلَّقٌ بِهِمْ لا مِنْهُمْ) (مفردات راغب، مادّۀ “زنم”)
 مرحوم فيض كاشاني نيز در محجّهٔ‌البيضاء (ج ۵، ص ۲۷۵) از عبدالله بن مبارك نقل مي‌كند: زنيم كسي است كه از زنا متولد شده و همه‌چيز را در همه جا بازگو مي‌كند. سپس مي‌گويد: عبدالله بن مبارك اين تفسير را از آيهٔ شريفهٔ “عُتُلٍّ بَعْدَ ذٰلِكَ زَنيمٍ ” برداشت كرده است.
خلاصه اينكه اگر نطفهٔ كسي از طريق مشروع بسته شود مرتكب چنين گناه بزرگي نمي‌شود.


 ● سرانجام نمّام از ديدگاه قرآن
قرآن مجيد به كساني كه با نمّامي و سخن‌چيني آتش كينه و عداوت را ميان مردم برمي‌افروزند هشدار مي‌دهد و آنان را به عذاب دوزخ تهديد مي‌كند، چنانكه دربارۀ يكي از همسران ابي لهب به نام امّ جميل خواهر ابوسفيان عمه معاويه است مي‌فرمايد:
 زن او [: ابي لهب] آن هيزم‌كش آتش‌افروز نيز اهل جهنم است.
 وَ اَمْرَأتُهُ حَمّالَهَٔ الْحَطَبِ. (سورهٔ تبّت، آيهٔ ۴)
 فخر رازي در اين باره كه چرا به زن ابولهب “حمّالهٔ‌الحطب” گفته‌‌اند چهار جهت ذكر مي‌كند كه در اينجا به دو مورد آن اشاره مي‌كنيم:
۱. امّ جميل به خاطر مخالفتي كه با پيامبر اكرم (صلّي الله عليه وآله وسلم) داشت شب هنگام خار و هيمه بر سر راه آن بزرگوار مي‌ريخت و بدين وسيله رسول خدا (صلّي الله عليه وآله وسلم) را آزار مي‌داد.
 ۲. علت ديگر اين است كه چون كار او نمّامي بود وي را “حمّالهٔ‌الحطب” يعني آتش بيار معركه نام نهاده‌اند. (براي اطلاع بيشتر رك. تفسير كبير، ج ۳۲، صص ۱۷۱ و ۱۷۲)
 به هر حال، چون ابولهب خود آتش‌افروز بود، زن او نيز فتنه‌انگيز بود و در اين راه كوشش بسيار مي‌كرد و تا آنجا كه قدرت و توان داشت از پيامبر اكرم (صلّي الله عليه وآله وسلم) و اصحاب ايشان اخباري كسب مي‌كرد و آن را به مشركان و بت‌پرستان گزارش مي‌داد و به همين جهت خداي متعال اين گونه از وي به بدي نام مي‌برد و او را مستحق آتش مي‌داند و به‌طوركلي سرنوشت هركس كه نمّامي كند آتش دوزخ است.


 ● نمّامي از ديدگاه روايت
در روايات اسلامي نيز در مذمّت سخن‌چيني تأكيد زيادي شده است كه برخي از آنها از نظرتان مي‌گذرد.
قال علي (عليه‌السلام):
حضرت اميرالمؤمنين مي‌فرمايد: سخن‌چيني گناهي است كه فراموش نمي‌شود. (غررالحكم، ج ۱ ، ص ۵۰)
 النميمهُٔ ذنبٌ لايُسنيٰٰ
خبرچيني موجب دشمني بوده چنانكه حضرت‌ اميرالمومنين عليه‌السلام مي‌فرمايد از سخن‌چيني‌‌ها حذر كنيد كه موجب دشمني‌ مي‌گردد. و همچنين مي‌فرمايد بدترين رفتار و عملكرد آن است كه باعث جدائي بين دو دوست شود. امام صادق عليه‌السلام مي‌فرمايد چه بسا دوستي‌هايي كه تبديل به دشمني و عداوت و چه خون‌ها كه ريخته و چه خانه‌ها كه ويران نمي‌گردد. بدترين كسي كه روي زمين راه مي‌رود نمام است.


 ● نمّام شريرترين افراد است:
 رسول خدا (صلّي الله عليه وآله وسلم) فرمود:
 آيا شما را به بدترين افرادتان آگاه نكنم؟ عرض كردند: چرا اي رسول خدا. فرمود: بدترين افراد آنهايي هستند كه به سخن‌چيني مي‌روند و در ميان دوستان جدايي مي‌افكنند و در جستجوي عيب براي افراد صالح و پاكدامن‌اند.
 (ألا اُنَبِّئُكُمْ بِشِرارِكُمْ؟ قالُوا: بَليٰ يا رَسُولَ‌اللهِ قالَ: الْمَشّاؤوُنَ بِالنَّميمَهِٔ الْمُفَرِقُونَ بَيْنَ الْاَ حِبَّهِٔ، الْباغُونَ لِلْبُرَٰآءِ الْمَعايِبَ) (اصول كافي، ج ۲، ص ۳۶۹، حديث ۱؛ بحارالانوار، چاپ بيروت، ج ۷۲، ص ۲۶۶)


 ● سخن‌چيني و عذاب قبر:
 حضرت علي (عليه‌السلام) فرمود:
 عذاب قبر به خاطر سخن‌چيني و غيبت و دورغ است.
 (عَذابُ الْقَبْرِ مِنَ النَّميمَهِٔ وَ الْغِيْبَهِٔ وَالْكِذْبِ) (انوار نعمانيه، ص ۲۵۹)
 حضرت علي (عليه‌السلام) فرمود:
 عذاب قبر به خاطر سخن‌چيني است.
 عَذابُ الْقَبْرِ يَكُونُ مِنَ النَّميمَهِٔ. (علل الشرايع، ج ۱، ص ۳۰۸، باب ۲۶۲)


 ● سخن‌چين وارد بهشت نمي‌شود:
 در روايات متعددي به اين مطلب تصريح شده است كه سخن‌چين و كسي كه براي برهم زدن وحدت مردم قدم برمي‌دارد و عامل تفرقه و جدايي بين مسلمين مي‌شود اهل بهشت نيست.
 رسول اكرم (صلّي الله عليه وآله وسلم) فرموده‌اند:
 سخن‌چين وارد بهشت نمي‌شود.
 (لايَدْخُلُ الْجَنَّهَٔ نَمّامٌ) (محجّهٔ‌البيضاء، ج ۵، ص ۲۷۵؛ بحارالانوار، چاپ بيروت، ج ۷۲، ص ۲۶۸)
 و در حديث ديگري فرموده‌اند:
 قتّات [: سخن‌چين] وارد بهشت نمي‌شود.
 (لايَدْخُلُ الْجَنَّهَٔ قَتّاتٌ) (امالي طوسي، ج ۱ ، ص ۲۴۳؛ كشف‌الريبه، ص ۴۱؛ الذريعهٔ الي مكارم الشريعهٔ، چاپ نجف، ص ۱۵۵؛ بحارالانوار، چاپ بيروت، ج ۷۲، ص ۲۶۸.)
 اما باقر (عليه‌السلام) فرمود:
 بهشت بر غيبت‌كنندگان و سخن‌چينان حرام است.
 (ألْجَنَّهُٔ مُحَرَّمَهٌٔ عَلَي الْمُغْتابينَ وَالْمَشّائينَ بِالنَّميمَهِٔ) (محجّهٔ‌‌البيضاء، ج ۵، ص ۲۷۶)
 امام باقر (عليه‌السلام) فرموده‌اند:
 بهشت بر قتّالين يعني كساني كه براي فساد بين مردم گام برمي‌دارند و سخن‌چيني مي‌كنند حرام است.
 (مُحَرَّمَهٌٔ الْجَنَّهُٔ عَلَي الْقَتّاتينَ الْمَشّائينَ بِالنَّميمَهِٔ) (اصول كافي، ج ۲، ص ۳۶۹)


 ● سخن‌چين در صحراي محشر
 از براءبن عازب نقل شده است كه معاذبن جبل در منزل ابوايوب انصاري نزديك رسول خدا (صلّي الله عليه وآله وسلم) نشسته بود. معاذ عرض كرد: يا رسول‌ الله! نظر شما دربارۀ اين آيه كه مي‌فرمايد: “يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَتَأتُونَ اَفْواجاً ” (سورهٔ نبأ ، آيهٔ ۱۸: روزي كه در صور دميده مي‌شود و شما فوج فوج وارد محشر مي‌شويد.) چيست؟ فرمود: اي معاذ! مطلب بزرگي را پرسيدي. سپس اشك از چشمان آن حضرت جاري شد و فرمود: ده صنف از امّت من پراكنده محشور مي‌شوند و خداوند آنان را از ديگر مسلمانان جدا كرده و چهره‌هايشان را مسخ نموده است. بعضي از آنان به صورت ميمون، بعضي به صورت خوك، بعضي واژگون كه پاهايشان بالا و رويشان به طرف پايين است و به همين وضع كشيده مي‌شوند، بعضي كورهاي سرگردانند، بعضي كر و گنگ‌اند كه هيچ چيز را درك نمي‌كنند، بعضي زبان‌هاي خود را مي‌جَوَند و چركي از دهانشان سرازير مي‌شود كه اهل محشر از آن متنفّر مي‌شوند، بعضي دست و پا بريده‌اند، بعضي بر شاخه‌هايي از آتش آويخته‌اند، بعضي بوي گندشان از مردار بدتر است، بعضي به جُبّه‌هايي [: لباس افتخار و امتياز] پوشيده مي‌شوند كه از قطران (مادّهٔ روغنياست كه از بعضي درخت‌ها گرفته مي‌شود.) ريخته و ساخته شده و به بدن‌هاي آنان چسبيده است.
 آنگاه رسول خدا (صلّي الله عليه وآله وسلم) فرمود: آنان كه به صورت ميمون محشور مي‌شوند سخن چينانند، آنان كه به صورت خوك وارد مي‌شوند كارشان حرام و رشوه‌خواري است، آنها كه واژگون هستند رباخوارانند، آنها كه كور وارد مي‌شوند كساني هستند كه در حكومت و قضاوت ستم مي‌كنند، كساني كه كر و گنگ محشور مي‌شوند افرادي هستند خودپسند كه شفتهٔ كارهاي خويش‌اند، كساني كه زبان خود را مي‌جوند علما و قاضياني هستند كه كردارشان مخالف گفتارشان است، دست و پا بريدگان آنهايند كه همسايگان خود را اذيت مي‌كنند، آويختگان به شاخه‌هاي آتش جاسوسان و سعايت‌كنندگان از مردم نزد پادشاهانند، آنها كه بوي گندشان از مردار بيشتر است فرورفتگان در شهوات و لذّات دنيا هستند و حقوقي را كه خدا در اموالشان قرار داده نمي‌پردازند، آنان كه به جُبّه‌ها و لباس‌هاي افتخار پوشانيده مي‌شوند متكّبران و سركشان هستند. (مجمع‌‌البيان، چاپ بيروت، ج ۱۰، ص ۴۲۳)


 ● نمّام از رحمت خدا دور است
 به هر حال، گناه سخن‌چيني چندان زياد است كه اگر يك نمّام در ميان مردمي زندگي كند رحمت خدا شامل حال آنان نخواهد شد. در اين مورد توجه شما را به يك حديث جلب مي‌كنيم:
 در زمان حضرت موسي در ميان بني‌اسرائيل خشكسالي شديدي روي داد حضرت موسي براي دعاي باران به همراه عده‌‌اي ديگر بيرون رفت ولي هر چه دعا كرد اثري نبخشيد و باران نيامد. حضرت در اين باره مناجات كرد، از جانب پروردگار به او وحي شد: در ميان شما يك نفر هست كه زياد سخن‌چيني مي‌كند و به خاطر او دعاي شما را مستجاب نمي‌كنم. حضرت موسي از خدا خواست او را معرفي كند تا وي را از ميان خويش بيرون كنند. خداي متعال فرمود: من شما را به نمّامي نهي مي‌كنم، چگونه او را به شما معرفي كنم و خود مرتكّب نمّامي شوم؟ حضرت موسي اين مطلب را با قوم خود در ميان گذارد، كسي كه نمّام بود متنبّه شد و توبه كرد؛ آنگاه خداوند باران رحمت خود را بر آنها فرو فرستاد.
 (إنَّ مُوسيٰ إسْتَسْقيٰ لِبَني إسْرائيلَ حينَ أصابَهُمْ قَحْطُ فَأوْحَي اللهُ تَعاليٰ إلَيْهِ لاأسْتَجيبُ لَكَ وَلا لِمَنْ مَعَكَ وَ فيكُمْ نَمّامٌ قَدْ اَصَرَّ عَليَ النَّميمَهِٔ فَقالِ مُوسيٰ (ع) مَنْ هُوَ يا رَبِّ حَتّيٰ نُخْرِجَهُ مِنْ بَيْنِنا فَقالَ اللهُ يا مُوسيٰ أنْها كُمْ عَنِ النَّميمَهِٔ وَ اَكُونُ نَمّاماً فَتابُوا بِأجْمَعِهِمْ فَسُقُوا) (كشف‌الريبه، ص ۴۲؛ محجّهٔالبيضاء، ج ۵، ۲۷۶؛ وسائل‌الشيعه، ج ۸، ص ۶۱۹؛ الجواهر السنيهٔ، ص ۶۵ با اندكي تفاوت.)


 ● آثار سود اجتماعي و فردي نمّامي
 سخن‌چيني چه از نظر فردي و چه از نظر اجتماعي آثار و عواقب بدي دارد. از نظر فردي روح و روان و دل انسان را تاريك كرده و شخصيت او را از بين مي‌برد، و از نظر اجتماعي موجب دودستگي و جنگ و جدال در جامعهٔ مسلمين مي‌گردد و محبت‌ها را به بغض و كينه تبديل مي‌كند يا اينكه كيان و عظمت مسلمين وابسته به محتب و همبستگي ميان آنان است.
 عالّمي را يك سخن ويران كند روبهان مرده را شيران كند.
 و اين الفت تا آنجا مهم است كه خداوند آن را يكي از نعمت‌هاي بزرگ خود مي‌داند و مردم را متذكّر مي‌كند كه آن را از ياد نبرند، آنجا كه مي‌فرمايد:
 همگي به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد، و نعمت “بزرگ” خدا را بر خود به ياد آريد كه چگونه دشمن يكديگر بوديد و او در ميان دل‌هاي شما الفت ايجاد كرد و به بركت نعمت او برادر شديد، و شما بر لب حفره‌اي از آتش بوديد، خدا شما را از آنجا برگرفت [و نجات داد]. اينچنين خداوند آيات خود را براي شما آشكار مي‌سازد، شايد هدايت شويد.
 (وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْل‌ِ اللهِ جَميعاً وَلا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَهَٔ اللهِ عَلَيْكُمْ إذْ كُنْتُمْ اَعْداءً فَألَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْواناً وَ كُنْتُمْ عَليٰ شَفا حُفْرَهٍٔ مِنَ النّارِ فَاَنْقَذَ كُمْ مِنْها كَذٰلِكَ يُبَيّنُ اللهُ لَكُمْ ٰاياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ) (سورهٔ آل‌عمران، آيهٔ ۱۰۳)


● انگيزه‌هاي نمّامي
 چه انگيزه‌اي سبب مي‌گردد كه انسان مرتكب اين گناه بزرگ شود؟ در پاسخ اين سؤال مي‌توان گفت كه يكي از چند عامل زير باعث ارتكاب سخن‌چيني مي‌شود:
 ۱. بدنام كردن مردم.
 ۲. اظهار دوستي و محبت به كسي كه خبر را به او منتقل مي‌كند.
 ۳. تفريح و سرگرمي.
 ۴. هرزه‌گويي و مجلس‌آرايي و همنشيني با اهل باطل.
 ۵. تفرقه‌افكني و ايجاد تشويش و اضطراب در اذهان مردم.


 ● تحذير از پذيرش قول نمام
 اگر نمام كلامش مورد پذيرش واقع نگردد حيطه فعاليت‌اش كم خواهد گرديد و اشتياقي به انجام آن نخواهد داشت
امام صادق (عليه‌السلام) به نجاشي نوشتند:
 مبادا با ساعيان سخن‌چينان همنشيني كني و نبايد كه هيچكس از آنها با تو نزديك شوند و نبايد در هيچ روز و شب خدايت ببيند كه از ساعيان و سخن‌چينان چيزي قبول كني كه خدا بر تو خشمگين گردد و پرده‌ات را خواهد ديد.
 (اِياكَ والشعٰاهَٔ و اهَل النَّمائم فلايَلْتَنزِ مَنَّ مِنْهُمْ بِكَ اخَذ و لايراك اللهُ يوماً و ليئه وانت تقبَلُ فهم صَرْفاً و لاه هد لا فَسَيْخَطُ اللهُ عليك و يَهْتِكُ سِتْرَك)

http://vista.ir/article/232441


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۷:۴۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۱۴

روش هاي مهار بد دهاني و دشنام گويي

بد دهاني، دشنام گويي و بكار گيري واژه هاي عاميانه قبيح به گونه فزاينده اي در ميان اقشار جامعه و بخصوص كودكان و نوجوانان معمول گرديده. دشنام گويي و بد دهاني تنها منحصر به افراد فحاش نيست بلكه اين پديده در تعاملات اجتماعي ميان تمام اقشار جامعه رخنه كرده است. با اينكه نميتوان دشنام ها را از فرهنگ لغت يك زبان كاملا حذف كرد اما ميتوان كاربرد آنها را در ارتباطات بين فردي تا حد زيادي تحت كنترل در آورد. اما دلايل بد دهاني و دشنام گويي افراد چيست؟ در زير ميتوانيم به چند عامل عمده آن اشاره كنيم:

1-دشنام دادن بخاطر يك اتفاق دردناك و غير منتظره مانند اصابت سر به يك جسم محكم و يا خوردن چكش به انگشتان دست هنگام كوبيدن ميخ.

2- دشنام گويي به منظور برقراري هويت گروهي. عضويت در يك گروه خاص و حفظ مرزهاي آن گروه.

3- ابراز همبستگي، اتحاد و همدردي با ديگران.

4- ابراز صميميت و اعتماد (به ويژه ناسزا گويي زنان در حضور زنان ديگر).

5- براي افزايش شوخ طبعي، تاكيد و يا غافلگير كنندگي.

6-تلاش براي مستور ساختن ترسها و ناامني هاي فردي.

7-دشنام گويي از روي عادت.

8- يك شيوه كنار آمدن با استرس و تنش ميباشد. دشنام گويي براي تخليه خشم و تسكين استرس. مانند گريه كردن عمل ميكند.

9- بمنظور برانگيختن خشم ديگران و تحريك آنها. ابزاري براي تحقير، توهين و يا ارعاب.

10-ابزاري بعنوان محرك تمايلات جنسي.

11- دشنام دادن بمنظور جلب توجه، خود نمايي و يا خود شيريني.

12-بد دهاني بمنظور قدرت نمايي.


حقايقي در مورد دشنام گويي

1-ثابت گرديده مردان بيش از زنان دشنام مي دهند.

2- مردان بد دهاني ميكنند تا يك هويت مردانه در خود ايجاد كنند. زنان بد دهاني ميكنند تا مانند مردان باشند.

3-زنان پس از بد دهاني و دشنام گويي بيشتر از مردان احساس شرمندگي و گناه ميكنند.

4-در جامعه دشنام دادن و بد دهاني در مردان قابل پذيرش تر است تا در زنان.

5-مغز با واژه هاي زننده، ركيك و قبيح متفاوت با ساير لغات رفتار ميكند. بطور كلي زبان در نيمكره چپ مغز و در قشر مخ پردازش ميگردد. اما دشنام ها در نواحي پايين تر مغز همراه با غرايز و احساسات پردازش ميگردد.

6-انسان قادر است دشنام و واژه هاي ركيك را 4 برابر سريعتر از ساير لغات به خاطر بسپارد.

7-ثابت گرديده كه دشنام گويي پيش از پيدايش زبان پديد آمده است.

8- بيشتر دشنام ها برگرفته از مسايل جنسي، اعضاي تناسلي، كاركردهاي بدن و مذهب ميباشند.

9- افراد هر ميزان در جمع دوستان خود احساس صميمت و راحتي كنند، بيشتر دشنام ميدهند. اين عمل آنها بيانگر آن است كه: "من در اين جمع راحت و آزاد هستم و هر چه دلم بخواهد ميتوانم بگويم."

10- از دشنام گويي و بد دهاني در ميان دوستان صميمي خود نيز پرهيز كنيد. دليل آن اينست كه هنگامي شما در جمع دوستان صميمي خود دشنام ميدهيد، حساسيت دشنام هايي كه بر زبان مي آوريد بتدريج در شما كاهش يافته و ممكن است در حضور ساير افراد اين واژه ها ناخواسته از دهانتان بپرد.

11-افرادي كه اقدام به يادگيري زبان دوم ميكنند ابتدا واژه هاي زشت و ركيك آن زبان را مي آموزند.


چرا بد دهاني و دشنام گويي ناپسند است

1-بد دهاني از اعتبار و شان شما كاسته و شخصيت شما را زير سوال ميبرد.

2-روابط شما را به خطر مي اندازد.

3-نزد ديگران از احترام كمتري برخوردار خواهيد شد.

4- نشان دهنده آن است كه شما روي رفتار و هيجانات خود كنترلي نداريد. نشانه عدم خويشتنداري و ضعف شخصيتي. عدم بلوغ هيجاني.

5- نشانه جهل، كم سوادي و نا فرهيختگي است. نشانه انحطاط فرهنگي در جامعه نيز ميباشد.

6- زبان افراد بي تمدن، نا پخته و بي نزاكت است.

7-موجب بروز خشونت ميگردد. تنها شرايط را بحراني تر ميسازد.

8- موجب آزار روحي ديگران ميشود. بي اعتنايي و بي توجهي به حقوق ديگران محسوب ميگردد.

9- سبب فساد و به ابتذال كشيده شدن زبان رسمي كشور ميگردد. به گونه اي كه واژه هاي اصيل، رسا و گوش نواز به فراموشي سپرده شده و واژه هاي ركيك، عاميانه و دشنامها جاي آنها را پر ميكنند.

10-نمي توان با آن بطور مطلوب ارتباط برقرار كرد. مفهوم و مقصود را آنطور كه بايد نميتواند منتقل سازد.

11- دشنام ها اثر بخشي خود را از دست ميدهند. بنابراين كاربرد آنها متداول شده و از قبح شان كاسته ميشود.

12- دشنام ها بحثها را به مشاجره تبديل ميسازند. همچنين موضوع آنها را ميتوانند تغيير دهند. براي مثال فرض كنيد در خلال بحث عوض پاسخ: "نه" از "نه احمق" استفاده شود. از اين لحظه به بعد خواهيد ديد كه ديگر موضوع بحث هر چه كه باشد فراموش و به رد و بدل دشنام ميان دو فرد بدل ميگردد.

13-الگوي رفتاري نامناسبي براي كودكان ميگردد.


چگونه زبان خود را رام و مهار كنيم


شما با كنترل زبان و گفتار در نظر ديگران پخته تر، با هوش تر، مودب، سخن دان، با ملاحظه، دلپذير، با كلاس تر و خوش مشرب تر جلوه كرده و مورد پذيرش و احترام همگان قرار خواهيد گرفت.

1- بر زيان آور بودن بد دهاني اذعان كنيد: شما بد دهاني ميكنيد چرا كه دشنام گويي آسان، مفرح، نوعي رك گويي، تاكيد كننده و قانون شكن بوده و درد و خشم را كاهش ميدهد. اما مطمئن باشيد جنبه هاي منفي آن بيش از جنبه هاي بظاهر مثبت آن است. شما با بد دهاني نميتوايند در بحثها پيروز گرديد-دشنام گويي ذكاوت، زيركي و سخن وري شما را اثبات نميكند- شما با بد دهاني قادر به جلب احترام و تحسين ديگران نخواهيد بود- با بددهاني نميتوان ايجاد انگيزش كرد فقط ميتوان ارعاب كرد.

2- از حذف دشنام گويي ها و بد دهانيهاي جزئي، غير جدي و اتفاقي شروع كنيد: همواره تصور كنيد مادر، دختر خردسال و يا كسي كه با وي رودربايستي داريد در كنارتان حضور دارد. عوض استفاده از صفات اهانت آميز و ركيك براي تاكيد، از تغيير لحن و آهنگ در واژه ها و جملات بهره گيريد.براي شرح و توصيف اشياء، آدمها، حيوانات و كارها از واژه هاي ركيك اجتناب ورزيده و بجاي آن مفصل تر شرح دهيد.

3- مثبت بينديشيد و نيمه پر را ببينيد: طوري رفتار كنيد كه قادر به انجام امور هستيد. نگراني تا اندازه اي كه در شما براي رويارويي با مشكلات ايجاد انگيزه و آمادگي كند كافيست. مثبت انديشي نه تنها اكثر دشنام دادن ها را حذف ميكند بلكه خوشنودي را برايتان به ارمغان آورده و شخصيت شما را نيز در خشان تر ميكند.

4- شكيبايي را تمرين كنيد: آستانه تحمل خود را افزايش دهيد. سريع از كوره در نرويد و در اموري كه كنترلي بر آنها نداريد بردباري به خرج دهيد.

5- دشنام نگوييد، كنار بياييد: ما در جهان ناكامل و غير ايده آل زندگي ميكنيم. اما انتظارات ما بطور روز افزون در حال افزايش است. روز به روز شرايط دشوارتر و بد تر شده و تاخيرها، ناكامي ها و نا اميديها افزايش مي يابند. ما چاره اي نداريم مگر اينكه با آنها كنار بياييم. بد دهاني و دشنام گويي مشكلي را حل نميكند.

6- به گلايه كردنها و ناليدنهاي خود پايان دهيد: پيش از ناله كردن و شكوه كردن يك حقيقت بسيار مهم را به خودتان ياد آوري كنيد: هيچ كس مايل به شنيدن ناله و شكايت نيست! چرا بايد باشد؟ شكايت كردن در مورد اموري كه شما و ديگران كنترلي بر آنها نداريد كاري عبث است بنابراين از آن پرهيز كنيد. براي ساير شكايات نيز سعي كنيد يك راه حل منطقي و معقول ارائه دهيد. يقين داشته باشيد ديگران اين شيوه برخورد متين، خردمندانه و توام با خويشتنداري شما را خواهند ستود.

7- از واژه هاي جايگزين استفاده كنيد: در زبان فارسي واژه هاي گوناگون و متنوعي براي بيان احساسات و افكار وجود دارد. اما افرادي كه به بد دهاني و دشنام گويي عادت كرده اند مكررا از چند واژه معدود تكراري، ركيك و زننده استفاده ميكنند. براي واژه هاي ركيك يك معادل مودبانه بيابيد. چند واژه قدرتمند و يا با مزه يافته و آنها را بكار بريد. جاي واژه كپيدن ميتوان از خوابيدن و يا لالا كردن استفاده كرد. شايد ابتدا اين واژه ها شما را راضي نسازند اما به مرور زمان چرا.

8- نقطه نظرات خود را مودبانه بيان كنيد: واكنشها و پاسخهاي خود را تحت كنترل خويش در آوريد.چنانچه فردي از شما انتقاد كرد كه كاري را نادرست انجام ميدهيد به وي نگوييد:"به شما مرطوب نيست".اين يك پاسخ تدافعي ، خصومت آميز و كودكانه است.بهتر است اينگونه پاسخ دهيد كه"اين يك روش جديده و خيلي هم سريعتر انجام ميشه".يا توجيه كردن، پاسخهايي پخته تر و متقاعد كننده تر بدهيد.

9- پيش از سخن گفتن فكر كنيد: از دهان خارج ساختن دشنام و واژه هاي تهي از نزاكت و ادب، مهارت در سخن وري و بي سليقگي آسان است. پيش از اينكه سخن بگوييد از پيامدها و اثرات احتمالي آن مطمئن شويد. چنانچه پس از اينكه حرفي زديد متوجه شديد كه گفتارتان توهين آميز و گستاخانه بوده به عقب باز گشته و موشكافانه نوع تعبير و جمله بندي خود را بررسي كنيد. به تدريج با اصلاح اشتباهات گذشته خوش زباني را تمرين كنيد.

10- ترك عادت دشوار است: ترك بد دهاني همچون ساير اعتياد ها همچون ترك سيگار نياز به تمرين، پشتكار، حمايت ديگران و اراده راسخ دارد. نه تنها واژه هاي قبيح را بايد ترك كنيد بلكه احساسات و هيجاناتي كه شما را به دشنام گويي وا ميدارند را نيز ميبايست تحت كنترل در آوريد. با زبان پالوده صحبت كنيد و افكار مثبت را جايگزين افكار منفي كنيد. ببينيد در كدام شرايط بيشتر دشنام مي دهيد و شيوه رفتار و برخورد خود را نسبت به آن موقعيت تغيير دهيد.

11- با افراد بد دهان معاشرت نكنيد: دوستان بد دهان خود را كنار بگذاريد تا مجبور نباشيد بمنظور ارتباط برقرار كردن با آنها شما هم بد دهان شويد. با افراد بد دهان نيز مشاجره نكنيد چرا كه اينگونه افراد با فحاشي بر شما پيروز خواهند شد. چرا كه آنها چيزي از استدلال سرشان نميشود و تنها در دشنام دادن مهارت دارند.

* براي ارتباط برقرار كردن و ايجاد صميمت دشنام دادن گزينه مناسبي نيست.

* بد دهان بودن اغلب افراد جامعه دليل نميشود كه شما هم مانند آنها بد دهان باشيد.

* با خوش زباني به وقار و شخصيت خود بيفزاييد.

* تا ميتوانيد واژه هاي جديد بياموزيد. كتاب هاي ادبي، پر مايه و غني از واژه هاي ناب و خوش آهنگ را مطالعه كنيد تا سخن وري را تمرين كرده باشيد .

مردمان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۷:۳۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۱۳

اثر كم حرفي و پرحرفي

عاقل زبانش را رها نمى‏سازد در سخن گفتن مگر بعد از مشورت و فكر و سنجش. ولى احمق حرف ها و سخنانى كه از زبانش مى‏پرد قبل از مراجعه بفكر و دقت و انديشه است. بنا بر اين گويا زبان عاقل تابع و پشت قلب او است و قلب احمق تابع زبانش مي­باشد.
زبان عاقل و احمق متفاوت است زبان و كلام قوي ترين شيوه ي ارتباطي بين انسان هاست و تأثير گذاري فوق العاده اي دارد در شكل دهي و سامان دهي روابط جمعي ،و اين گفتار و زبان است كه نشان دهنده شخصيت آدم هاست عده اي خيلي كم صحبت مي كنند و هر گاه هم لب به سخن مي گشايند همگان را مستفيض كرده مبهوت كلام خود مي كنند چنين افرادي براي همگان قابل احترام هستند و به عكس عده اي مدام در حال صحبت كردن هستند بدون اين كه كلامشان كوچكترين ارزشي داشته باشد و ما حصل آن چيزي نيست بجز تخريب شخصيت گوينده و تلف كردن وقت شنوندگان ،چنين فردي هرگز نبايد انتظار ارزش و احترام از طرف ديگران را داشته باشد .
امام علي عليه السلام آن يگانه دوران در كلامي كوتاه و جذاب اي مسأله را بيان مي دارند:
«لِسَانُ الْعَاقِلِ وَرَاءَ قَلْبِهِ وَ قَلْبُ الْأَحْمَقِ وَرَاءَ لِسَانِه‏» ؛ زبان عاقل در پشت قلب اوست، و قلب احمق در پشت زبانش قرار دارد. (حكمت 39 نهج البلاغه )
شرح: سيد رضي(ره) مؤلف نهج البلاغه، بعد از نقل اين حديث گفته است:
اين از مطالب شگفت انگيز و پر ارزش است و منظور اين است كه عاقل زبانش را رها نمى‏سازد در سخن گفتن مگر بعد از مشورت و فكر و سنجش.
ولى احمق حرف ها و سخنانى كه از زبانش مى‏پرد قبل از مراجعه بفكر و دقت و انديشه است. بنا بر اين گويا زبان عاقل تابع و پشت قلب او است و قلب احمق تابع زبانش مي­باشد.
و اين معنى به لفظ ديگر هم از آن حضرت عليه السّلام روايت شده:
«قَلْبُ الْأَحْمَقِ فِي فِيهِ وَ لِسَانُ الْعَاقِلِ فِي قَلْبِهِ» ؛ قلب احمق در دهان او است، و زبان عاقل در قلب او
 و معنى هر دو فرمايش يكى است[1].
در حديثي زيبا از امير المؤمنين عليه السّلام نقل شده كه فرمودند:
انسان در زير زبانش نهفته است. بنا بر اين سخن خود را كاملاً بسنج و آن را بر عقل و معرفت خود عرضه كن و خوب دقت و تامل بنما اگر براى خدا و در راه رضاى او است سخن بگو و گر نه سكوت بهتر از آنست.
و در نزد خدا براى اعضاء و جوارح انسان هيچ عبادتى سبكتر و كم مؤونه‏تر و پر ارزش‏تر و پربهاتر از سخنى كه براى خدا و در راه خدا و براى نشر و بيان نعمتهاى خداوند بر بندگانش باشد نيست.
بسياري از سوء تفاهمات بحث و جدل ها ،دل شكستن ها ،تهمت ها و ... رهايي خواهيم يافت ،وقتي كلامي ناسنجيده آتشي دامن گستر را پديد مي آورد و ممكن است زندگي هايي را به تباهيي بكشاند و يا به عكس يك كلام سنجيده و از روي فكر ممكن است جلوي فتنه ها و گسست هايي را بگيرد .
 

آيا نمى‏بينى كه خداوند متعال براى روشن شدن اسرار غيبى و كشف علوم نهفته خود و باز كردن خزائن وحى خويش بين خود و بين پيامبرانش به غير سخن چيز ديگرى قرار نداده و همين طور ميان پيامبران و امتهاى آنان. پس معلوم مى‏شود بهترين واسطه و مهمترين وسيله ابلاغ تكليف و برترين عبادتها سخن است و از طرفى هيچ گناهى از گناه زبان فسادانگيزتر و زيان‏بارتر براى بنده نيست كه كيفرش بسيار سريع و زودرس باشد و ملامت‏آورتر در نزد مردم باشد(يعني اين نتيجه تلخ خيلى زود مشاهده مى‏شود).
هيچ چيزى مانند زبان نيست و زبان مترجم و بيان‏گر درون و گزارش‏گر دل است و به وسيله زبان سرّ نهفته درون كشف مى‏شود و بر مبناى عمل زبان در قيامت حسابرسى مردم انجام مى‏شود. و زبان شرابى است كه عقل ها را مست مي كند به وسيله سخنانى كه براى غير خدا باشد و هيچ چيز مثل زبان سزاوار زندانى شدن و حبس طولانى نيست‏[2].
با تامل در اين فرمايش اهميت دقت در سخناني كه بر زبان مي آوريم روشن مي شود.
واقعا كه فرمايشات شريف مولا جاي بسي تأمل دارد اگر همه ما بياموزيم و اين كلام وزين را در زندگي خود كاربردي كنيم از بسياري از سوء تفاهمات بحث و جدل ها ،دل شكستن ها ،تهمت ها و ... رهايي خواهيم يافت ،وقتي كلامي ناسنجيده آتشي دامن گستر را پديد مي آورد و ممكن است زندگي هايي را به تباهيي بكشاند و يا به عكس يك كلام سنجيده و از روي فكر ممكن است جلوي فتنه ها و گسست هايي را بگيرد  محتواي عميق اين كلام امير خود را بخوبي نشان ميدهد.
آنچه كه ما در اطراف خود به وفور شاهد آن هستيم چه خانواده هايي كه به خاطر اين سخنان بدون فكر و انديشيدن به عواقب آن از هم پاشيده مي شوند چه قتل ها و زدوخورد هايي كه نتيجه همين حماقت هاست . چنين مواقعي است كه در مي يابيم عاقل كيست و احمق كيست .
 به قول سعدي:
اوّل انديشه وانگهى گفتار
 
پي نوشت ها:
[1] ترجمه‏گوياوشرح‏فشرده‏اى‏برنهج‏البلاغه، ج 3    ، صفحه‏ى 227 (متن عربي اين فرمايش در نهج البلاغه فيض الاسلام ص 1106 موجود است)
[2] بحار الانوار-ترجمه جلد 67 و 68، ج‏2، ص: 285 و 284

سايت ابوتراب


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۷:۳۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۱۲

پرحرفي نشانه اختلال شخصيت است


ترديدي نيست كه گفت وگو يكي از اساسي ترين نيازهاي انسان براي برقراري ارتباط با ديگران است. اما گاهي مي تواند سرمنشاء مشكلاتي هم باشد.

گاهي پرحرفي و زياده گويي خود تبديل به معضلي مي شود كه بايد با برخورد علمي و صحيح آن را برطرف كرد. حتما تا به حال پيش آمده كه نتوانيد از دست يك آدم پرحرف فرار كنيد و يا به علت زياده گويي كسي از خير احوالپرسي عادي هم بگذريد. واقعيت اين است كه اين مشكل نه فقط در جامعه ما بلكه در ديگر جوامع و نه فقط در بين زنان بلكه در ميان مردان هم وجود دارد. براي بررسي اين موضوع با دو تن از كارشناسان گفت وگويي انجام داده ايم كه در پي مي آيد.

چرا پرحرفي
دكتر رضا مهدوي روانپزشك درباره علل پرگويي در برخي افراد به خراسان چنين مي گويد: در برخي تيپ هاي شخصيتي پرحرفي ديده مي شود. به عنوان مثال در تيپ شخصيتي وسواسي، پرحرفي يك ويژگي است. البته منظور ما از وسواس در اين جا وسواس تميزي و نظافت نيست بلكه منظور ما ويژگي هايي است كه فرد در رفتار و كلام از خود نشان مي دهد. به عنوان مثال همواره مي خواهد مطلبي را كه به ديگري مي گويد با تمام جزئيات ارائه كند و مطمئن شود كه طرف مقابل از حرف او اشتباه برداشت نمي كند. بنابراين اتفاقي كه مي افتد اين است كه شروع مي كند به پرحرفي و توضيح همه چيز و از نظر خودش پرحرفي نمي كند بلكه دارد موضوعي را به تفصيل بيان مي كند تا براي طرف مقابل، موضوع كاملا جا بيفتد. از طرف ديگر اغلب اين افراد به لحاظ ويژگي هاي شخصيتي سختگير و منضبط هستند، تحمل بي نظمي را ندارند، برنامه دارند و همه كار را با تمام جزئيات انجام مي دهند. چنان كه در گفته هاي خود نيز تلاش مي كنند همه چيز را با تمام جزئيات ذكر كنند.

از سوي ديگر ممكن است فردي دچار اضطراب شديد باشد و براي رهايي از آن به پرحرفي رو بياورد. در واقع چنين فردي سعي مي كند با حرف زدن خود را تخليه كند. اين حالت در خانم ها كه اضطراب بيشتري را تجربه مي كنند، بيشتر گزارش مي شود. يعني خانم هاي پرحرف بيشتر افراد مضطربي هستند كه تلاش مي كنند با حرف زدن اضطراب خود را كم كنند. البته افرادي هستند كه پرحرفي در آن ها دوره اي اتفاق مي افتد. افرادي كه هميشه پرحرف نيستند بلكه در يك دوره يك هفته يا چند هفته پرحرف مي شوند و همراه با آن به طور ناگهاني انرژي شان زياد مي شود، پركار و كم خواب مي شوند، احساس خستگي نمي كنند و در مقابل احساس قدرت زياد مي كنند و گاهي پرخاشگر مي شوند. سپس در يك دوره ديگر كم حرف ومنزوي مي شوند. احساس كسالت دائمي دارند و حال و حوصله زيادي ندارند. در واقع اين ويژگي ها علائم اختلالات دوقطبي است كه طيف گسترده اي را شامل مي شود. اين طيف از خفيف گرفته كه تا سال ها شناخته نمي شوند را شامل مي شود تا مواردي كه با علايم بسيار شديد بروز پيدا مي كند و در رفتارهاي شخص بروز پيدا مي كند.

اين روانپزشك با اشاره به اين كه پرحرفي در كودكان هم ممكن است ديده شود، مي گويد: پرحرفي در كودكان معمولا يكي از علايم بيش فعالي است و در كنار ديگر عوامل مثل صبر نكردن در صف يا پاسخ سوالي را قبل از اتمام آن دادن، به بيش فعالي مربوط است و تحت اين عنوان قابل درمان است.

نكته اين جاست كه گاهي افراد پرحرف كه در طيف شديد اختلال قرار دارند و بدون اين كه متوجه خستگي طرف مقابل شوند به حرف خود ادامه مي دهند. در اين موارد حرف زدن تحت كنترل فرد نيست و او نمي تواند دست از حرف زدن بكشد.

چگونگي مواجهه با پرحرف ها
گاهي بي توجهي طرف مقابل به صحبت هاي فرد پرحرف باعث مي شود او تلاش كند به هر نحو ممكن توجه او را جلب كند. در بسياري از مواقع شنونده لازم است به فرد بفهماند كه حرفش را فهميده است و نيازي به تكرار آن نيست. فراموش نكنيد كه درباره شخصيت اضطرابي، اظهار به پرحرفي كردن فرد مي تواند شرايط را بدتر كند. اما اگر به شيوه صحيحي بيان شود و با وي ابراز همدلي و همراهي صورت بگيرد، او متوجه پرحرفي خود مي شود و سعي مي كند رفتار خود را اصلاح كند برقراري تماس چشمي، گوش دادن فعالانه و ابراز احساس مثبت مي تواند در محيط خانواده به فردي كه پرحرف است كمك كند تا بتواند با اين مشكل كنار بيايد و آن را حل كند. همچنين مراجعه به روانپزشك در مواردي كه اختلال شديد است ضروري است و درباره شخصيت وسواسي يا اضطرابي و يا اختلال دو قطبي روش هاي دارويي، تكنيك هايي كه براي رفع مشكل به كارگرفته مي شود مي تواند كمك كننده باشد.

اما دكتر محمد قاضي مشاور و عضو هيئت علمي دانشگاه تهران در اين باره به خراسان مي گويد: بهتر است در مواجهه با يك آدم پرحرف، تظاهر نكنيم و خود واقعيمان را نشان دهيم. لازم است اگر عجله داريم شفاف بگوييم «الان كار دارم و عجله دارم و نمي توانم به حرف هاي شما گوش كنم.» فراموش نكنيد كه كسي كه پرحرفي مي كند خودش را تخليه مي كند و طرف مقابل بايد مقاومت كند و حاضر نشود وقتش را با گوش دادن به حرف هاي آدم پرحرف هدر بدهد! اغلب مخاطب آدم هاي پرحرف تظاهر مي كنند علاقه مند به شنيدن هستند درحالي كه دلشان مي خواهد راه فراري پيدا كنند! بنابراين مخاطب مي تواند محترمانه خود را كنار بكشد و اجازه ندهد وقتش را يك آدم پرحرف تلف كند، خوب است اين شعر را يادآوري كنيم كه «دادند دو گوش و يك زبان از آغاز/ يعني كه دو بشنو و يكي بيش مگو»

در فرهنگ ما اشعار و ضرب المثل هاي بسياري درباره پرگويي و فايده سكوت آمده كه نشان مي دهد اين مشكل همواره وجود داشته است. بنابراين يك راه ديگر اين است كه در ذم پرگويي براي آدم پرحرف سخن بگوييم و اجازه ندهيم طولاني صحبت كند. اما معمولا آدم هاي پرحرف چون مقاومتي در مقابل خود نمي بينند، به رفتار خود ادامه مي دهند و هر بار اين تكنيك را روي يك نفر پياده مي كنند!

كم گوي و گزيده گوي
گفت وگو در تعاملات فرد با ديگران از اهميت زيادي برخوردار است. اما بعضي مواقع پيش مي آيد كه يا خودمان دچار پرگويي مي شويم و يا گرفتار فرد پرگويي مي شويم كه به راحتي نمي توانيم از دستش خلاصي يابيم. دلايل پرگويي افراد به تيپ شخصيتي آنان بستگي دارد طوري كه كارشناسان مي گويند افراد وسواسي به نظر خودشان براي ذكر تمام جزئيات پرگويي مي كنند و يا افرادي كه دچار اضطراب هستند سعي مي كنند تا با پرگويي از اضطراب خود بكاهند. در برخورد با اين افراد بايد به آنها كمك كنيم تا مشكل خود را اصلاح كنند.

روزنامه خراسان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۷:۳۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۱۱

درمان پر حرفي

مفهوم شناسي (گناهان زبان)

“گناه” كه در لغت عرب به “اثم” و “عصيان” گفته مى‏شود، به معناى “سرپيچى، خطا، لغزش و مخالفت با امر و نهى مولا” مى‏باشد؛ يعنى انجام كارى كه در نظر مولا و خالق، ناپسند و نكوهيده است. گناهان زبان؛ يعني خطاها و لغزش هايي كه از عضو زبان صادر شود.[۱]

راه هاي ترك گناهان زبان

زبان هم مانند ديگر اعضاي بدن انسان است كه اگر از قوانين و احكام الاهي تخلّف كند، يكي از ابزارهاي گناه و معصيت است، چنان كه اگر از دستورات شرع مقدس پيروي كند، از ابزار و وسايل اطاعت است. بنابراين مراقبت از اين ابزار و وسيله در جلوگيري از انجام گناه مانند ديگر اعضا و جوارح است، و فرق چنداني با دست، پا و… ندارد، تنها اين تفاوت را دارد كه شايد بيشتر مردم، گناه زبان را چندان جدي نگيرند، در حالي كه چه بسا ترور شخصيتي كه با استفاده از زبان صورت مي­گيرد، براي طرف مقابل به مراتب آزار دهنده تر از آسيب هاي جسمي است كه بر ديگر اعضا و جوارح او وارد مي شود.

مهم ترين منشأ گناه و نافرماني خداوند غفلت و جهل انسان است. اگر شيطان بتواند كسى را از مقام خود، عظمت، علم، حكمت و لطف خداوند، نعمت هاي بي شمار او، مضرات و عواقب گناه و… غافل كند، او را به آساني به وادي گناه و نا فرماني مي كشاند. همچنين جهل و نادانى به ارزش‏هاى وجودى انسان، جهل به آثار ارزندۀ پاك دامنى و عفت، جهل به عواقب گناه و بالاخره جهل به اوامر و نواهى الاهى باعث ارتكاب بسياري از گناهان است.[۲]

از اين رو بهترين راه براي نجات از گناه از بين بردن جهل و غفلت است. اگر ما همواره به عظمت خدا و نعمت هاي بي شماري كه به ما و ديگر بندگانش بخشيده است توجه داشته باشيم، در صدد شكرگزاري و جبران نعمت هاي او خواهيم بود، نه به دنبال عصيان و سركشي. و اگر به علم و حكمت و لطف خداوند در قانون گذاري و حرام و حلال كردن كارها و اشياء توجه و اطمينان داشته باشيم، درمي يابيم كه هر آنچه را خداوند بر ما حلال كرده قطعا خير و صلاح و منفعت ما در آن است و هر آنچه را خداوند بر ما حرام كرده قطعاً به ضرر ما بوده است و اين جا است كه هيچ گاه صلاح و منفعت خويش را رها نخواهيم كرد و به دنبال شر و ضرر نخواهيم رفت.

و اگر انسان به ارزش و مقام والاي خود در بين ديگر مخلوقات توجه كند و  اين كه گناه اين ارزش و مقام را از بين خواهد برد، حاضر نخواهد شد تا اين ارزش بزرگ را براي لذت آني و بي ارزش و زود گذر از دست بدهد.

راه كار عملي براي نجات افراد مبتلا به گناه

در ذيل، به برخي از راه كارهاي مهم اشاره مي شود:

۱٫ تقويت رابطه با خداوند و معصومين (ع): در مرحلۀ پيش گيري از گناهان مربوط به زبان، بايد توجه داشت كه شخص با تقويت رابطۀ خود با خداوند و داشتن توسّلات به اهل بيت (ع) به طور مستمر، مي تواند زمينه هاي انجام گناه زباني را از بين ببرد.[۳]

۲٫ توجه به آثار خوب ترك گناه و آثار بد انجام گناه: با در نظر گرفتن آثار خوب ترك گناه و آثار بد انجام گناهان زباني مانند غيبت و سخن چيني و سخن بجا، حق و خير، مي توان از زبان خود مراقبت نمود تا به گناهان مربوط به آن دچار نشد. در اين جا به عنوان نمونه، چند آيه و حديث دربارۀ گناهان زباني ذكر مي شود:

الف. خداوند متعال در قرآن كريم دربارۀ نكوهش غيبت مي­فرمايد: «و هيچ يك از شما ديگرى را غيبت نكند، آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مردۀ خود را بخورد؟! (به يقين) همۀ شما از اين امر كراهت داريد».[۴]

ب. گناهان زباني از نگاه پيغمبر اكرم (ص): «كسي روز قيامت آمده و نگاه به نامۀ عملش مي­كند و اثرى از كارهاى نيك خود را در آن نامه نمى‏بيند؛ سپس عرض مي­كند: كجاست كارهاى شايستۀ من كه در دنيا انجام دادم؟ پاسخ داده مى‏شود: تو غيبت مردم را كردى؛ به جاى غيبت‏هايت ثواب‏هاى تو در نامۀ عمل كسانى كه غيبت آنها را كردى نوشته شد».[۵]، [۶]

ج. امام علي (ع) مي فرمايد: «خوشبخت و رستگار كسى است كه علم و عملش، دوستى و دشمني اش، گرفتن و رها كردنش، سخن گفتن و سكوتش، رفتار و گفتارش تنها بر اساس رضاى الاهى استوار باشد و بر خلاف امر پروردگار قدمى برندارد».[۷]

د. امام باقر (ع) مي فرمايد: «از اندرزهاى لقمان حكيم به فرزندش اين بود كه فرزند عزيز!… كسى كه مالك زبان خود نباشد، سرانجام پشيمان خواهد گشت».[۸]

۳٫ تقويت اراده: براي مقابله با گناهان، بايد اراده قوي داشت. شخص با اراده كسي است كه وقتي در مورد كاري، به خوبي تأمل كرد، تصميم به انجام آن مي گيرد و با فعاليت و ثبات قدم آن را به اجرا در مي آورد.[۹]

راه كارهايي براي تقويت اراده سفارش شده كه در اين زمينه نمايۀ «راه هاي تقويت اراده»، سؤال ۵۲۵ (سايت اسلام كوئست: ۵۷۲) را مطالعه نماييد.

درمان پر حرفي

زبان، ترجمان دل، نمايندۀ عقل، كليد شخصيت و مهم ترين دريچۀ روح آدمي است. آنچه بر صفحۀ زبان و در لابلاي گفته هاي انسان ظاهر مي شود، نمودي از آن چيزي است كه بر صفحۀ روح انسان نقش مي بندد. زبان در عين اين كه يكي از بزرگ ترين نعمت هاي خداوند و ابزاري براي رشد و روابط با ديگران بوده، در عين حال آفات فراواني نيز دارد و مي تواند سرچشمۀ گناهان بي شماري باشد؛ از اين رو، براي كنترل زبان و استفاده به جا از آن، دو راه پيشنهاد مي شود:

الف. درمان علمي:

توجه به خطرات زبان و مراقبت از آن، بهترين درمان عملي براي پرحرفي است. زبان و سخن گفتن با آن، در عين حال كه در جاهايي بسيار مفيد است، آفات و خطرات فراواني هم دارد. هر صبح كه انسان از خواب بيدار مي شود، لازم است به خود توصيه كند كه مراقب زبانش باشد؛ زيرا اين عضو مي تواند انسان را به اوج سعادت يا خاك ذلت و شقاوت بكشاند. امام سجّاد (ع) فرمود: «هر صبح، زبان آدمى تمام اعضاى بدنش را زير نظر گرفته، و مى‏گويد: چگونه هستيد؟ چگونه صبح كرديد؟ پاسخ مي دهند به خير و خوبى است به شرط آن كه تو [دست از سر ما بردارى] و ما را به خود رها كنى؟ و او را به خدا سوگند مي دهند [كه سخن ناروايي نگويد و آنان را به مشقّت نيندازد] و مي گويند [شكي در اين نيست كه] به خاطر تو، ثواب و پاداش به ما مى‏رسد، و به سبب تو است كه كيفر مى‏شويم».[۱۰]

پس انسان بايد مواظب زبان و سخن خود باشد؛ زيرا هر كلامي كه از او صادر شده در نامۀ عمل او ثبت و ضبط مي شود. در قرآن كريم آمده است: «انسان هيچ سخنى را بر زبان نمى‏آورد، مگر اين كه همان دم، فرشته‏اى مراقب و آماده براى انجام مأموريت (و ضبط آن) است».[۱۱]

در احاديثي از امام علي (ع) مي خوانيم:

۱٫ آن حضرت از نزديك مردى عبور كردند كه بسيار پرحرفى مي كرد، حضرت در نزد او توقف كرده و فرمودند: اى مرد! تو بر فرشتگان حافظ خود با اين پر حرفى كتابى را املاء مي كنى؛ از آنچه به تو سود مي دهد سخن بگو و از سخنان واهى دوري كن.[۱۲]

۲٫ «سخن در اختيار تو بوده مادامى كه آن را بر زبان جارى نكرده‏اى، ولى هرگاه سخن گفتى تو در بند آن گرفتار مى‏شوي؛ اكنون زبانت را همانند طلا و نقره ات حفظ كن؛ بسا سخنى كه نعمتى را از انسان سلب مى‏كند. پس هر چه نمى‏دانى از گفتن آن خوددارى كن. خداوند بر اعضا و جوارحت چيزهايى واجب كرده كه روز قيامت از آنها سؤال خواهد كرد، در آن روز خوار خواهد شد كسى كه زبانش بر او حكومت كند. هركس پر حرف شد خطايش هم زيادتر مى‏شود، و هر كس اين چنين باشد حيايش كم مي شود، و هركس حيايش كم شد، ورعش [دوري از گناهان و امور شبهه ناك] كم خواهد شد، دلش مى‏ميرد و هر كه دلش مرد، وارد دوزخ مى شود».[۱۳]

۳٫ «هنگامي كه عقل كامل شود، سخن كم مي‏شود».[۱۴]

بنابراين، از نگاه آيات و روايات، بهترين روش براي پرهيز از آفات زبان، خودداري از پرگويي و ترك گفتارهاي بي فايده است؛ زيرا اگر انسان بداند سخنانش جزو اعمال او محسوب مي‏شود و در برابر آن مسئول است، از پر حرفي كه نوعاً به دروغ، غيبت، اتلاف وقت، آزار ديگران، قساوت قلب و… منتهي مي‏شود اجتناب خواهد نمود.

شايد بتوان ريشه رواني زياد حرف زدن را در اين نكته دانست كه ما انسان ها دوست داريم هميشه مورد توجه و محبت ديگران باشيم و براي اين كه محبت كافي را از ديگران كسب كنيم دست به كارهايي مي زنيم كه باعث جلب توجه شود، ولي نبايد فراموش كرد كه اگر انسان ارتباط خود را با خدا درست نمايد و انگيزۀ او در انجام كارها كسب رضايت خدا باشد، و تلاش در اين نمايد كه محبوب او شود، خداوند او را محبوب ديگران مي كند، بدون اين كه نيازي به ريا و جلب توجه آنان داشته باشد. پس نيازي به پر حرفي و يا هر كار ناپسند ديگري براي جلب توجه ديگران نيست.[۱۵]

ب. درمان عملي:

مي توان با تمرين و تلقين و احياناً با نذر و يا جريمه كردن خود در صورت پرحرفي، به تدريج خود را به دوري از آن عادت داده و صفت ثابت و راسخي را در اين زمينه كسب نمود.

نكته قابل توجه اين كه، منع زبان از پرگويي، كاري تدريجي و طولاني بوده و به گذر زمان نياز دارد. كسي كه به پرگويي و كنترل نداشتن بر زبانش عادت داشته و اين عمل در او به صورت ملكه درآمده است، نمي تواند يك روزه بر خلاف آن عمل كند، بلكه بايد قرار بر اين بگذارد كه هر روز مقداري از پرگويي اش را كم كند تا به تدريج با تسلط بر زبان و سخنانش بتواند به مقدار لازم و ضروري از زبانش استفاده كند و سخن بگويد.


[۱] اقتباس از نمايۀ گناه و آثار آن، ۲۰۴٫

[۲]. برگرفته از نمايه «راه رهايي از گناه»، سؤال ۵۲۰۷ (سايت اسلام كوئست: ۵۴۷۳).

[۳]. برگرفته از نمايه «جلوگيري از وسوسۀ گناه»، سؤال ۳۸۵۹ (سايت اسلام كوئست: ۴۱۱۰).

[۴]. حجرات، ۱۲٫

[۵].  ديلمى، حسن بن ابى الحسن، ارشاد القلوب، ج ۱، ص ۱۱۶، انتشارات شريف رضي، ۱۴۱۲ق.

[۶]. در اين باره نمايه هاي «غيبت و اهميت توبه از آن»، سؤال ۴۱۶۶ (سايت اسلام كوئست: ۵۰۸۸)؛ «مرز بين غيبت و انتقاد از مسئولين»، سؤال ۹۴۷۸ (سايت اسلام كوئست: ۹۴۳۶) را مطالعه نماييد.

[۷]. مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۲۴۱، مؤسسة الوفاء، بيروت، ۱۴۰۴ق؛ حرانى، حسن بن شعبه، تحف العقول، ص ۱۰۰، انتشارات جامعه مدرسين، قم، ۱۴۰۴ ق.

[۸]. كلينى،محمدبن يعقوب، الكافي، ج ۲، ص ۶۴۲، دار الكتب الإسلامية، تهران، ۱۳۶۵ ش.

[۹]. برگرفته از نمايه «راه هاي تقويت اراده»، سؤال ۵۲۵ (سايت اسلام كوئست: ۵۷۲).

[۱۰] . مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج ۶۸، ص ۳۰۲، مؤسسة الوفاء، بيروت، ۱۴۰۴ق.

[۱۱] . ق، ۱۸:«ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَيْهِ رَقيبٌ عَتيدٌ».

[۱۲] . شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج ۴، ص ۳۹۶، نشر جامعه مدرسين، قم، چاپ دوم، ۱۴۰۴ق.

[۱۳] . بحارالانوار، ج ۶۸، ص ۲۸۶٫

[۱۴] . بحارالانوار، ج ۱، ص ۱۵۹٫

http://islampedia.ir


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۷:۳۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۸ - حفظ و مهار زبان و مبارزه با آفت هاي آن

۱۰

سكوت و اصلاح زبان ( ۲ )

رفع يك اشتباه

آنچه در بالا درباره اهميت سكوت و آثار سازنده و مثبت آن در تعميق تفكر آدمي و جلوگيري از اشتباهات و مصون ماندن از انواع گناهان و حفظ شخصيت و ابهت و وقار، و عدم نياز به عذر خواهي هاي مكرر و مانند آن آمد، به اين معني نيست كه سخن گفتن همه جا نكوهيده و مذموم باشد، و انسان از همه چيز لب فرو بندد، چرا كه اين خود آفت بزرگ ديگري است.

هدف از ستايش سكوت در آيات و روايات اسلامي، باز داشتن از پرگويي و سخنان لغو و بيهوده و گفتارهاي اضافي و غير لازم است وگرنه در بسياري از موارد، سخن گفتن، واجب و لب فرو بستن و سكوت، حرام مسلم است.

مگر نه اين است كه نعمت بيان به صورت بزرگترين نعمت در سوره الرحمن بعد از نعمت آفرينش انسان شمرده شده است، و يكي از بزرگترين افتخارات نوع بشر داشتن زبان گويا و قدرت بر تكلم است.

بسياري از عبادات بزرگ مانند نماز، مراسمي از حج، تلاوت قرآن و اذكار، به وسيله زبان انجام مي شود:

امر به معروف و نهي از منكر، تعليم علوم واجبه، ارشاد جاهل، تنبيه غافل، و راهنمايي به سوي حق و عدالت، و بسياري از شؤون تعليم و تربيت به وسيله زبان انجام مي گيرد؛ هيچ دانشمند و صاحب فكري نمي گويد در اين گونه موارد بايد سكوت كرد. آنچه مايه بدبختي انسان و بازداشتن او از تهذيب نفس و سير و سلوك الي الله است سخنان اضافي و به اصطلاح «فضول الكلام» است؛ بنابراين، بايد از هرگونه افراط و تفريط در اين مساله شديدا پرهيز كرد.

امام سجاد علي بن الحسين عليهما السلام در اين باره سخني دارد، كه سخن آخر و قول فصل است و حق مطلب را بخوبي ادا فرموده است.

كسي از آن حضرت پرسيد: آيا سخن گفتن افضل است يا سكوت؟ امام عليه السلام در جواب فرمود:

 «لكل واحد منهما آفات فاذا سلما من الافات فالكلام افضل من السكوت. قيل كيف ذلك يا بن رسول الله عليه السلام؟ قال: لان الله عزوجل ما بعث الانبياء و الاوصياء بالسكوت، انما بعث-هم بالكلام، و لا استحقت الجنة بالسكوت و لا استوجبت ولاية بالس-كوت و لا توقيت النار بالسكوت انما ذلك كله بالكلام، ما كنت لاعدل القمر بالشمس انك تصف فضل السكوت بالكلام و لست تصف فضل الكلام بالسكوت» ؛ هركدام از اين دو آفاتي دارد، هرگاه هر دو از آفت در امان باشد، سخن گفتن از سكوت افضل است، عرض شد اي پسر رسول خدا چگونه است اين مطلب؟ فرمود: اين به خاطر آن است كه خداوند متعال، پيامبران و اوصياي آنها را به سكوت مبعوث و مامور نكرد، بلكه آنها را به سخن گفتن مبعوث كرد، هرگز بهشت با سكوت به دست نمي آيد، و ولايت الهي با سكوت حاصل نمي شود، و از آتش دوزخ با سكوت رهايي حاصل نمي شود، همه اينها به وسيله كلام و سخن به دست مي آيد، من هرگز ماه را با خورشيد يكسان نمي كنم، حتي هنگامي كه مي خواهي فضيلت

 سكوت را بگويي با كلام آن را بيان مي كني و هرگز فضيلت كلام را با سكوت شرح نمي دهي! » (161)

بي شك «سكوت» و «سخن گفتن» هر كدام جائي و مقامي دارد و هر يك از آنها داراي جنبه هاي مثبت و جنبه هاي منفي است، و بي شك جنبه هاي مثبت سخن گفتن فزونتر از جنبه هاي منفي آن است؛ ولي از آنجا كه جنبه هاي مثبت سخن گفتن هنگامي آشكار مي شود كه انسان در مراحل تهذيب نفس توفيق كافي يافته باشد؛ به همين دليل كساني را كه در آغاز راهند بيشتر توصيه به سكوت مي كنند، و بعد از كسب سلطه بر هواي نفس و به اصطلاح مالك زبان شدن، مامور به سخن گفتن و هدايت مردم مي شوند.

در اينجا معيار روشني داريم، هرگاه ما سخناني را كه در شبانه روز مي گوييم روي يك نوار ضبط كنيم و بعد با دقت و سختگيري و خالي از تعصب به بررسي آن بپردازيم مشاهده مي كنيم كه از ميان صدها يا هزاران كلمه كه در طول يك شبانه روز از ما صادر شده، مقدار كمي از آن مربوط به اهداف الهي يا حوائج زندگي و ضروريات حيات مي باشد و بقيه فضول كلام و سخنان اضافي است كه در لابه لاي آن احيانا مطالب ناروا و گناه آلود يا سخنان مشكوك و مشتبه مي باشد.

هدف از سكوت مبارزه با انبوه فضول كلام و سخنان اضافي و بي هدف، و احيانا بي معني يا گناه آلود است.

اين نكته نيز شايان توجه است كه «صمت» و «سكوت» هر چند در منابع اصلي لغت تقريبا به يك معني تفسير شده است، ولي در كلمات بعضي از علماي اخلاق تفاوتي در ميان آن دو ديده مي شود؛ به اين معني كه، سكوت ترك كلام بطور مطلق است، ولي «صمت» به معني ترك سخن گفتن در اموري است كه هدف صحيحي را تعقيب نمي كند (ترك ما لا يعنيه) و آنچه براي سالكان الي الله و راهيان راه خدا و علاقه مندان به تهذيب نفس ضرورت دارد، بيشتر «صمت» است نه «سكوت» . (دقت كنيد)

161- بحارالانوار، جلد 68، صفحه 274.

 

اصلاح زبان

آنچه در بحث پيشين، يعني اهميت سكوت و صمت و تاثير آن در تهذيب نفوس و اخلاق گذشت، در واقع يكي از طرق اساسي براي پيشگيري از آفات زبان است، چرا كه زبان مهمترين كليد دانش و فرهنگ و عقيده و اخلاق است؛ و اصلاح آن سرچشمه همه اصلاحات اخلاقي، و انحراف آن سبب انواع انحرافات است؛ بنابراين، بحث اصلاح زبان بحثي فراتر از مساله سكوت مي باشد.

اصلاح زبان و گفتار از آنجا اهميت فوق العاده در بحثهاي اخلاقي به خود گرفته، كه زبان ترجمان دل و نماينده عقل و كليد شخصيت انسان و مهمترين دريچه روح است.

به تعبير ديگر، آنچه بر صفحه روح انسان نقش مي بندد، قبل از هر چيز بر صفحه زبان و در لابه لاي گفته هاي او ظاهر مي شود. جالب اين كه اطباي پيشين سلامت و انحراف مزاج انسان را نيز از مشاهده زبان او كشف مي كردند، و در آن زمان كه مساله آزمايش خون و ترشحات بدن، يا عكسبرداري وجود نداشت، زبان به عنوان تابلويي براي تشخيص سلامت و بيماري دستگاههاي درون شمرده مي شد، و پزشكان آگاه، با يك نگاه به زبان، بسياري از مسائل را درباره سلامتي و بيماري افراد كشف مي كردند.

در مورد مسائل اخلاقي و فكري نيز همين امر صادق است؛ زبان مي تواند تابلويي براي كشف انواع مفاسد اخلاقي دروني مورد استفاده قرار گيرد؛ همان گونه كه آلودگي زبان مي تواند انعكاس وسيعي در روح انسان داشته باشد.

روي اين جهات، همواره علماي اخلاق اهميت خاصي براي اصلاح زبان قائل بوده و هستند، و اصلاح آن را گام مهمي براي تقويت فضائل اخلاق، و تكامل روح مي شمرند.

در حديث معروفي كه در لابه لاي كلمات قصار مولا اميرمؤمنان علي عليه السلام آمده اين حقيقت منعكس شده است؛ آنجاكه مي فرمايد: «تكلموا تعرفوا فان المرء مخبوء تحت لسانه؛ سخن بگوييد تاشناخته شويد، چراكه شخصيت انسان در زير زبان او نهفته شده است. » (162)

و در حديثي از رسول خدا صلي الله عليه و آله مي خوانيم: «لا يستقيم ايمان عبد حتي يستقيم قلبه، و لا يستقيم قلبه حتي يستقيم لسانه؛ ايمان كسي استقامت و راستي پيدا نمي كند، مگر اين كه قلب او راستي و استقامت يابد قلب نيز راستي استقامت نمي يابد مگر اين كه زبان راستي و استقامت پيدا كند. » (163)

با اين اشاره به اصل سخن باز مي گرديم، و بحث را در چهار محور آغاز مي كنيم:

1- اهميت زبان به عنوان يك نعمت بزرگ الهي

2- رابطه نزديك اصلاح زبان با اصلاح روح و فكر و اخلاق

3- آفات زبان

4- اصول كلي جهت مبارزه با آفات زبان

در محور اول، قرآن مجيد در دو آيه از سوره «بلد» و «الرحمن» حق سخن را ادا كرده است.

در سوره بلد، آيه 8 تا 10، مي خوانيم: «ال-م نجعل له عي-نين - و لسانا و ش-فتين - و هديناه النجدين؛ آيا براي او (انسان) دو چشم قرار نداديم - و يك زبان دو لب ؟ - و او را به خير و شرش هدايت نموديم! » (164)

آيات فوق در مقام بيان بزرگترين نعمتهاي الهي است، نعمت چشم و زبان و لبها، نعمت هدايت، و معرفت خير و شر.

براستي زبان از شگفت انگيزترين اعضاي بدن انسان است و وظائف سنگين برعهده دارد كه بر عهده هيچ يك از اعضاء بدن نيست؛ علاوه بر اين كه كمك مؤثري به بلع غذا مي كند و در جويدن نقش مهمي دارد و مرتبا لقمه غذا را به زير چكش دندانها هل مي دهد ولي به قدري اين كار ماهرانه انجام مي گيرد كه خود را از ضربات دندانها دور نگه مي دارد، در حالي كه دائما در كنار آن و چسبيده به آن است!

گاهي بندرت هنگام جويدن غذا زبان خود را جويده ايم و اين عضو بسيار ظريف و آسيب پذير آزرده شده، و فهميده ايم كه اگر آن مهارت فوق العاده در زبان نبود كه خود را از ضربات دندانها حفظ كند همه روز چه بر سر ما مي آمد!

اضافه بر اين، بعد از خوردن غذا فضاي دهان و دندانها را كاملا جاروب و تميز مي كند . ولي از همه مهتر مساله سخن گفتن است كه با حركات بسيار سريع و منظم و پي در پي و جست وخيز زبان در جهات ششگانه، انجام مي گيرد.

جالبتر اين كه خداوند براي سخن گفتن وسيله اي براي انسان قرار داده كه بسيار سهل التناول و در دسترس همگان است؛ نه خسته مي شود، نه ملالي به آن دست مي دهد، و نه هزينه اي دارد.

و از آن عجيبتر، مساله استعداد تكلم در انسان است كه در روح آدمي به عنوان يك نايت بزرگ الهي به وديعه گذارده شده و انسان مي تواند جمله بندي هاي نامحدودي در اشكال بي شمار براي بيان مقاصد بسيار متنوع خود ترتيب دهد.

اضافه بر اين، آنچنان استعدادي براي وضع لغات مختلف به او داده كه محصول آن هزاران نوع زبان است؛ و با گذشت زمان، برآن نيز افزوده مي شود.

با اين حال، آيا عجيب است كه خداوند از اين نعمت در آيات بالا به عنوان يكي از بزرگترين نعمتهايش ياد كند؟

شايان توجه اين كه: در آيات بالا نعمت «لبها» را در كنار زبان قرار داده چرا كه از يك سو بسياري از حروف الفبا به كمك لبها ادا مي شود، و وسيله مؤثري است براي بريدن اصوات و كلمات و تنظيم حروف در كنار يكديگر.

و از سوي ديگر، وسيله بسيار مؤثري است براي كنترل زبان و مهار كردن آن، همان گونه كه در حديثي از پيامبراكرم صلي الله عليه و آله مي خوانيم: «خداوند متعال به انسانها مي گويد: يا ابن آدم ان نازع-ك لسانك في ما ح-رمت عل-يك فقد اعن-تك بطبق-تين فاطبق؛ اي فرزند آدم! اگر زبانت خواست تو را وادار به حرام كند، من دو لب را براي جلوگيري از آن در اختيار تو قرار داده ام در چنان حالتي لب فرو بند! »

در آغاز سوره الرحمن (آيات 1 تا 4) نيز تعبير بسيار مهمي درباره نعمت بيان كه مولود زبان است آمده، و بعد از ذكر نام خداوند «رحمان» كه رحمتش دوست و دشمن را احاطه كرده، اشاره به مهمترين مواهب الهي يعني قرآن و سپس اشاره به آفرينش انسان و بعد نعمت بيان را به عنوان يك موهبت عظيم بيان مي دارد و مي فرمايد: «الرحمن - علم القرآن - خلق الانسان - عل-مه البيان؛ خداوند رحمان - قرآن را تعليم فرمود، انسان را آفريد - (و) به او بيان آموخت. »

به اين ترتيب، نعمت بيان را به عنوان مهمترين نعمتها بعد از آفرينش انسان ذكر مي كند.

اگر نقش بيان را در تكامل و پيشرفت زندگي انسانها و پيدايش و گسترش تمدنها در نظر بگيريم يقين خواهيم كرد كه اگر اين نعمت بزرگ الهي نبود، هرگز انسان نمي توانست دانشها و تجربيات خود را به آساني از نسلي به نسل ديگر انتقال دهد، و سبب پيشرفت علم و دانش و تمدن و دين و اخلاق گردد.

بي شك اگر يك روز اين نعمت بزرگ از انسانها گرفته شود، همان روز جامعه انساني به قهقرا باز مي گردد.

بيان، ابزاري دارد و نتيجه اي، كه ما به خاطر عادت كردن به سخن گفتن هر دو را ساده مي پنداريم، در حالي كه كاري است بسيار ظريف و پيچيده و هنري است بسيار مهم و بي نظير .  زيرا از يك سو، دستگاههاي صوتي براي ايجاد اصوات مختلف با يكديگر همكاري مي كنند، هواي فشرده در ريه ها، تارهاي صوتي را به صدا در مي آورند و اين صداها با كمك زبان و لبها و دندانها و فضاي دهان و حلق، حروف الفبا را با سرعت و ظرافت خاصي به وجود مي آورند، و آن صداي ممتدي كه از حنجره بيرون مي آيد به وسيله ابزار فوق در اشكال و اندازه هاي مختلف بريده و چينش پيدا مي كند و حروف الفبا و كلمات را تشكيل مي دهد.

وضع لغات كه پايه اصلي سخن گفتن است و برحسب انواع نيازهاي مادي و معنوي صورت مي گيرد، خود داستان عجيبي دارد كه اگر تعدد زبانها (كه به گفته بعضي از دانشمندان هم اكنون بالغ بر سه هزار زبان در دنيا داريم در نظر بگيريم) پيچيدگي و اهميت اين موضوع روشنتر مي شود، بويژه اين كه مي دانيم كه اين عدد نيز نقطه پاياني زبانهاي بشري نيست و با گذشت زمان لغات تازه و زبانهاي ديگري تدريجا به وجود مي آيد.

به هر حال، نعمت بيان از مهمترين و شگفت انگيزترين نعمتها و مواهب الهي است كه آسايش و آرامش و پيشرفت و تكامل انسانها رابطه بسيار نزديكي با آن دارد.

اين مساله در روايات اسلامي نيز بازتاب گسترده اي دارد، از جمله از سخنان اميرمؤمنان علي عليه السلام مي خوانيم: «ما الانسان لو لا اللسان الا ص-ورة ممثلة، او بهيمة مهملة! ؛ اگر زبان نبود انسان چه بود؟! چيزي جز يك مجسمه يا حيوان رها شده در بيابان! » (165)

امام در اين گفتار پر معني حق مطلب را درباره اهميت زبان بيان كرده و مي فرمايد آنچه انسان را از حيوانات ممتاز ساخته است همين نعمت زبان اوست.

در حديث ديگري از رسول خدا صلي الله عليه و آله مي خوانيم كه فرمود: «الجمال في اللسان؛ تمام زيبايي انسان در زبان است! » (166)

همين معني به تعبير ديگري از اميرمؤمنان علي عليه السلام نقل شده كه فرمود: «الجمال في اللسان و الكمال في العقل؛ زيبايي انسان در زبان اوست، و كمال او در عقل اوست! » (167)

اين احاديث را با حديث ديگري از امام اميرمؤمنان علي عليه السلام پايان مي دهيم، هر چند روايات در اين زمينه بيش از اينهاست، فرمود: «ان في الانسان عشر خصال يظهرها لسانه: شاهد يخبر عن الضمير، وحاكم يفصل بين الخطاب، و ناطق يرد به الجواب، و شافع يدرك به الحاجة، و واصف يعرف به الاش-ياء، و امير يامر بال-حسن، و واعظ ينهي عن القبيح، و معز ت-سكن به الاحزان، و حاضر (حامد) تجلي به الض-غائن و مونق تلذ به الاسماع؛

در انسان ده خصلت است كه آنها را با زبان ظاهر مي كند:

شاهدي است كه از درون خبر مي دهد.

و داوري است كه حق و باطل را از هم جدا مي سازد.

و سخنگويي است كه به سؤالات پاسخ مي گويد.

و شفاعت كننده اي است كه سبب وصول به نيازها است.

و توصيف كننده اي است كه اشياء را معرفي مي كند.

و اميري است كه به نيكيها دعوت مي نمايد.

و واعظي است كه از قبيح باز مي دارد.

و تسلي دهنده اي است كه غمها با او فرو مي نشيند.

و ستايشگري است كه زنگار كينه ها را از دلها پاك مي كند.

و هنرمندي است كه گوشها به سبب او لذت مي برند. » (168)

و جهت حسن ختام در اين بحث به سراغ سخني از «محجة البيضاء في تهذيب الاحياء» مي رويم:

او در آغاز سخن تحت عنوان «كتاب آفات اللسان» چنين مي گويد: «زبان از نعمتهاي بزرگ الهي، و از لطائف و شگفتيهاي صنعت اوست، جرمش كوچك و طاعت و جرمش بزرگ است، چرا كه كفر و ايمان با شهادت زبان شناخته مي شوند و اين دو نهايت طاعت و طغيان است؛ هيچ موجود و معدوم، و خالق و مخلوق، و امور پنداري و واقعي، و مظنون و موهوم نيست، مگر اين كه زبان درباره آن سخن مي گويد، و به اثبات و نفي درباره آن مي پردازد.

 «اين خاصيتي است كه در هيچ يك از اعضاء وجود ندارد، چرا كه چشم غير از رنگها و صورتها را نمي بيند، و گوش جز صداها را نمي شنود، و دست تنها با اجسام سرو كار دارد؛ و به همين ترتيب ساير اعضاء بدن، در حالي كه ميدان زبان گسترده است و هيچ حد و مرزي ندارد، جولانگاه آن در نيكيها وسيع و در شر و بديها گسترده تر است، هر كس زبانش را رها كند و هيچ نظارتي بر آن نداشته باشد، شيطان او را در هر ميداني وارد مي سازد و به لبه پرتگاه آتش مي راند. » (169)

162- نهج البلاغه، كلمات قصار، كلمه 392.

163- بحارالانوار، جلد 68، صفحه 287 محجة البيضاء، جلد 5، صفحه 193.

164- مجمع البيان، جلد 10، صفحه 494 ذيل آيه مورد بحث. و نورالثقلين، جلد 5، صفحه 581.

165- غرر الحكم، شماره 9644.

166- بحارالانوار، جلد 74، صفحه 141، حديث 24.

167- بحارالانوار، جلد 75، صفحه 80، حديث 64.

168- كافي، جلد 8، صفحه 20، حديث 4.

169- المحجة البيضاء، جلد 5، صفحه 190.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۷:۳۵ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ][ ۱۰۹۸ ]
درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. طرح توجیهیمدیریت.