مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 3520
دیروز : 16617
افراد آنلاین : 11
همه : 4259056

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۱ - هنر سكوت و گوش دادن ، خوب شنيدن و احترام به مخاطب ( ۱۸ )

دو گوش و يك دهان
گاهي اوقات به نظر مي رسد مردان و زناني كه زندگي مشتركي را شروع مي كنند، هيچ چيز مناسبي به دست نخواهند آورد، حتي يك گوش شنوا. يكي از دلايلي كه باعث مي شود بسياري از ازدواج ها منجر به شكست شود، ناتوان بودن در برقراري ارتباط و درك دو طرف است.
نداشتن گوش شنوا يكي از دلايل مهمي است كه باعث مي شود مردم يكديگر را عصباني كنند. بيشتر اوقات مي شنويم زنان از اين كه همسرانشان به حرف آنها گوش نمي دهند، يا آنها را ناديده مي گيرند، شكايت دارند و بيشتر اوقات هم حق با آنهاست.
اما حقيقت اين است كه گناه زنان هم به اندازه گناه مرداني است كه به سخنان آنها گوش فرا نمي دهند.

راه حل هاي پيشنهادي

1 - شنيدن، نيازمند سعي و كوشش است
چه باور كنيد و چه باور نكنيد، در حقيقت گوش كردن يك حركت فيزيكي است. اين بار كه به حرف هاي همسرتان گوش مي كنيد توجه داشته باشيد كه چگونه ضربان قلب شما تند مي شود و حرارت بدنتان بالا مي رود. البته اگر واقعاً متوجه اين تغييرات شويد، احتمالاً ديگر واقعاً به آنچه همسرتان مي گويد، گوش نمي دهيد.
پيشنهاد: بنابراين سعي كنيد هنگام گوش دادن به سخنان همسرتان هوشيار باشيد و حواس خود را كاملاً به سخنان او معطوف سازيد.

2 - كمتر صحبت كنيد
ما يك دهان و 2 گوش داريم، پس بايد 2 برابر ميزاني كه صحبت مي كنيم، گوش دهيم. اگر شما مي خواهيد همسرتان را بهتر درك كنيد، ابتدا بايد بفهميد كه نمي توانيد به زور حق صحبت كردن را از او سلب كنيد. صبور باشيد و به دقت گوش كنيد. قطعاً نوبت حرف زدن شما هم فرا خواهد رسيد.

3 - افكار سريع
ظرفيت و توانايي ما در فهم سخن ديگران بسيار سريع تر از زماني است كه خود سخن مي گوييم. به طور متوسط شخص شنونده مي تواند در هر دقيقه 600 كلمه را طبقه بندي كند. در حالي كه اين ميزان، هنگام صحبت كردن بين 125 تا 150 كلمه نزول مي يابد. بنابراين چون مغز ما هنگام شنيدن، توانايي ضبط كلمات بيشتري را نسبت به زمان سخن گفتن دارد پس هنگام شنيدن، ما وقت اضافه پيدا مي كنيم تا به عالم رؤيا برويم، در مورد نگراني هاي شخصي خود فكر كنيم و يا درصدد پاسخ گفتن به طرف مقابل باشيم. در اين حالت است كه شخص گوينده متوجه رفتار ظاهري ما مي شود و اظهار ناراحتي مي كند.
پيشنهاد: اين بار هنگام گوش كردن به سخنان همسرتان سعي كنيد، اين وقت اضافي را صرف فهميدن عقايد و مشكلات و شكايات او نماييد.

4 - مفروضات غلط (پيشداوري)
پيشداوري هاي ما اغلب نتيجه زيادي خواهي ها و خودخواهي هاي ماست. بيشتر اوقات مردم به حرف يكديگر گوش نمي كنند، چون معتقدند كه آنچه ديگري مي خواهد بگويد، آنها بهتر مي دانند و يا مشكل آن قدر پيچيده است كه قابل حل نيست و يا آن قدر هم مهم نيست كه لازم باشد به آن گوش داد.
پيشنهاد: شما بايد ابتدا سعي كنيد به جاي تمام اين پيشداوري ها، شنونده خوبي باشيد و قبل از اتمام سخنان طرف مقابل در مورد او پيشداوري و قضاوت نكنيد. لازم است عقايد همسر خود را قبل از اين كه در مورد او قضاوت كنيد، به خوبي درك كنيد يعني ابتدا خوب گوش كنيد و وقتي مطمئن شديد متوجه منظور طرف مقابل شده ايد آن وقت آنها را ارزيابي كنيد.

5 - شما از قبل مجهز شده ايد
فرو رفتن در نگراني هاي شخصي به مراحل شنيدن كمكي نمي كند. گاهي اوقات ما فشارهاي رواني و يا نگراني هاي زيادي در زندگي داريم كه مانع از توجه ما به سخنان گوينده مي شود.
پيشنهاد: به جاي انجام دادن كارهاي دور از ادب و تظاهر به گوش كردن به همسرتان، شما بايد او را از وجود نگراني ها و مشكلات خود آگاه سازيد. در اين صورت شايد همسرتان براي گوش دادن به حرف هاي شما بسيار هم مشتاق باشد.

6 - تعدد صحبت كنندگان
در زندگي هاي پرمشغله امروزي ما با انواع صداها اعم از صداي بچه ها، والدين، دوستان، همكاران، تلويزيون، فروشندگان دوره گرد و... مواجه هستيم. بنابراين گاهي اوقات به خود اجازه مي دهيم حواسمان پرت شود و يا به طور گزينشي يكي از صداها را انتخاب مي كنيم و در نتيجه به طور كامل حواسمان به سخنان كسي كه با ما صحبت مي كند معطوف نمي گردد.
پيشنهاد: اساس كار براي خوب شنيدن، مقدم شمردن فردي است كه براي ما مهم است. مثل همسر، بچه ها، خانواده، همكار و رئيسمان.

7 - حواس پرتي
روان شناسان عوامل تمركز نداشتن و حواس پرتي را وجود يك صداي خارجي مي دانند. مثل: صداي بلند تلويزيون، مكالمات تلفني، ترافيك، دستگاه تهويه و... كه همگي مي توانند در توانايي شنيدن به طور مؤثر دخالت داشته باشند.
پيشنهاد: اگر مي بينيد هنگام صحبت كردن با همسرتان تمركز حواس لازم را نداريد، سعي كنيد عوامل حواس پرتي را كاهش دهيد و يا حذف كنيد. تلويزيون را خاموش كنيد. پنجره ها را ببنديد. صداي موزيك را كم كنيد، يا به محيط آرام تري برويد.

8 - بد شنيدن
گاهي اوقات عدم توانايي در شنيدن ممكن است ناشي از يك مشكل رواني باشد. حتي يك ناراحتي جزيي مي تواند در قدرت شنوايي و تمركز حواس شما مؤثر باشد و مشكل آنجاست كه شما خود به اين امر واقف نباشيد.
پيشنهاد: اگر فكر مي كنيد خود شما يا طرف مقابلتان از ناشنوايي حتي جزيي رنج مي برد، حتماً با يك شنوايي سنج مشورت كنيد و آزمايش شويد. خوشبختانه با يك نگرش صحيح شما مي توانيد خوب گوش كنيد و مطمئن شويد كه روابط بين شما و همسرتان محكم و استوار باقي مي ماند. در پايان چند پيشنهاد ساده براي اين كه شنونده خوبي باشيد مطرح مي شود.

9 - پيام هاي مهم طرف مقابل را كشف كنيد
هنگام صحبت كردن همسرتان كاملاً به حرف هاي او گوش دهيد و اگر مورد مبهمي بود، حتماً سؤال كنيد چون از اين طريق هيچ نقطه ابهام و سوءتفاهمي باقي نمي ماند. اگر شما دوست داريد طرف مقابل سخنان شما را بشنود و احساسات شما را درك كند، خود نيز بايد همين موارد را در مورد او رعايت كنيد.
در پايان مي توان نتيجه گرفت اگر همسرتان اغلب از شما عيب جويي مي كند و ناراحت است، شايد به اين خاطر باشد كه مي خواهد چيزي به شما بگويد ولي چون شما گوش نمي كنيد، او مجبور است به گفتن خود ادامه دهد تا شما را بالاخره وادار به گوش كردن كند.

تبيان : آرزو سهيلي پور


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۶:۰۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۱ - هنر سكوت و گوش دادن ، خوب شنيدن و احترام به مخاطب ( ۱۷ )

شنونده بايد عاقل باشد


يكي از مشكلات مربوط به انسان هاي دنياي جديد اختلال در فرآيند ارتباطي است. اختلالي كه نه از گوينده بلكه از شنونده حاصل مي شود. اختلالي كه در اين نوشته به كژفهمي از آن ياد شده است. چگونه مي توانيم از اين نوع اختلالات ارتباطي رهايي جوييم؟ مقاله زير به كندوكاو اين مقوله از فرآيند ارتباط خواهد پرداخت.
ما نمي توانيم رابطه خوبي با ديگران برقرار كنيم مگر آنكه در كنار آنها باشيم. ليكن تنها بودن، به صورت فيزيكي در اطراف ديگران كافي نيست و لازم است با آنها ارتباط روحي نيز برقرار سازيم. روان شناسان راه هاي برقراري اين تماس را مورد بررسي قرار داده اند.
فرايند ارتباط يعني رساندن پيام به شخص ديگر و يا درك آنچه ديگري مي كوشد به ما بگويد، يك مهارت اجتماعي كه براي تمامي روابط انساني از اهميتي بنيادي برخوردار است. ارتباط روشن و صريح، برخوردهاي روزانه ما با ديگران را تسهيل مي سازد، لازم است دقيقاً آنچه را كه كارفرما يا والدينمان از ما مي خواهند، بفهميم؛ لازم است آنچه را كه از فروشنده مي خواهيم، به او بگوييم؛ اگر آنچه را كه طرف مقابل مي گويد، دقيق بفهميم؛ حل اختلاف ها كار ساده اي است: هنگامي كه افراد با مشكلاتشان به ما مراجعه مي كنند دوست داريم بدانيم دقيقاً چه كمكي مي توانيم به آنها بكنيم. همچنين ارتباط روشن و واضح بر مبناي روابط صميمانه است. ما نمي توانيم با ديگران رابطه نزديك برقرار كنيم يا آن را حفظ كنيم مگر آنكه درباره آنچه آنها احساس مي كنند و آنچه آنان را خوشحال يا ناراحت مي كند، چيزي بدانيم. ما نمي توانيم مورد علاقه يا محبوب ديگران باشيم مگر آنكه راجع به ما چيزي بدانند. با اين كه مايليم فرآيند ارتباط را كار ساده اي تلقي كنيم، اما اين امر پيچيده تر از آن است كه به نظر مي آيد و كژفهمي ها به سادگي مي تواند فرآيند ارتباط را مخدوش كند.

ريشه هاي كژفهمي
شخصي پيامي دارد كه مي خواهد آن را منتقل كند. اما آنچه او در عمل مي گويد دقيقاً همان چيزي نيست كه منظورش بوده است: ممكن است او بيشتر يا كمتر از آنچه قصدش بود صحبت كند يا آنكه صرفاً آن را بد بيان كرده باشد. آنچه فرد دوم در حقيقت مي شنود امكان دارد هماني نباشد كه گفته شده است؛ شايد فرد بخشي از پيام را حذف يا تحريف كرده است. لذا، آنچه شنونده مي شنود، برداشت سوم از همان پيام مورد نظر خواهد بود. هنگامي كه شنونده پاسخ مي دهد، اين پاسخ براساس آنچه گوينده قصد گفتن آن را داشته يا حتي براساس آنچه گوينده واقعاً گفته است نبوده، بلكه براساس آن چيزي است كه در حقيقت شنيده است.
پاسخ شنونده نيز دستخوش همين فرآيند تحريف قرار مي گيرد. پاسخ گفته شده ممكن است با پاسخ مورد نظر اندكي تفاوت داشته باشد و پاسخ شنيده شده از سوي فرد نيز كه ابتدا سخن گفته بود مي تواند با پاسخي كه عملاً گفته شده يكي نباشد. اين فرآيند تحريف مي تواند نتايجي فاجعه آميز يا حتي مضحك به بار آورد. روان شناسي به نام واتزلاويك حكايتي را در اين باره نقل مي كند كه هنگام ملاقات با مدير يك مركز بهداشت رواني پيش آمده بود. هنگامي كه واتزلاويك مي رسد، به سوي مسئول پذيرش رفته و مي گويد (يا فكر مي كند كه گفته است) «نام من واتزلاويك ست». مسئول پذيرش تصور مي كند كه او مي گويد: «نام من اسلاويك نيست» و لذا پاسخ مي دهد «من هم كه نگفتم چنين چيزي است.» واتزلاويك بر گفته خود اصرار مي كند و مي گويد: «اما من به شما مي گويم كه اين طور است. پس چرا شما مي گوييد چنين چيزي نيست؟» در اين زمان هر دو نفر متقاعد شده اند كه ديگري حتماً مريض است.
خطاهاي گوينده در اغلب اوقات، به خاطر يكي دو اشتباه رايج كه در زير ارائه مي شود در كژفهمي پيام نقش دارند:
1- كوشش براي سخن گفتن بيش از حد در يك پيام: در نتيجه، احتمال اين كه شنونده بتواند تمامي آنچه را كه گفته شده است به خاطر بسپارد، كم مي شود، مثلاً، اين مورد را در نظر بگيريد: «ما در اينجا جمع شده ايم تا بر روي گزارش كار كنيم. سعي مي كنم فردا به كتابخانه بروم، چون كه طرح جديدي براي قسمت آخر گزارش پيدا كرده ام. تصادفاً به يك ماشين براي فردا صبح نياز دارم. همين طور سعي مي كنم تا رئيس كتابخانه را ملاقات كنم و ببينم آيا مي تواند منابع متعددي را به ما معرفي كند. تصور مي كنم كه دانشجويان علوم اجتماعي در اين گزارش به ما كمك كنند، پس ما مي توانيم قسمتي از اين گزارش را برعهده آنها بگذاريم.»
2- گفتار بيش از اندازه آرام و يكنواخت، يا سريع: اگر شنونده نتواند حرف گوينده را به وضوح بفهمد، اطلاعات از دست خواهد رفت.
3- محو كردن بخش اصلي پيام با بيان جزئيات بي ارزش: «خواهرم فردا براي ديدن پدر و مادر به منزل ما مي آيد، بنابراين از ماشين من استفاده خواهد كرد و همچنين به اين خاطر به منزلمان مي آيد كه آقاي رضايي را- كه فردا شب او هم مهمان ماست - ملاقات كند. آقاي رضايي هماني است كه در كارخانه ماشين سازي كار مي كرد، بگذريم. من به يك ماشين نياز دارم. فردا بايد بروم دانشگاه چون امتحان شيمي دارم. درس خوبي است، اما استاد ما گاهي اوقات سرحال نيست...»
4- در نظر نگرفتن ديدگاه شنونده: مثلاً، شخص ممكن است به افرادي كه در شهر ناآشنا هستند آدرس را با استفاده از علايم محلي بگويد. وي به جاي آنكه نام خيابان را ذكر كند، مي گويد: «برو به همون گوشه اي كه معمولاً پيرمرد سبزي فروش آنجا مي ايستد.»

خطاهاي شنونده
شنونده ها نيز به واسطه خطاهاي رايج در كژفهمي پيام نقش دارند:

1- فكر كردن به يك مسئله ديگر، به جاي گوش فرا دادن به آنچه گوينده مي گويد. اين امر بسيار متداول است كه شنونده به جاي گوش كردن، در فكر پاسخ دادن باشد. اگر با كسي مشكلي داريم و در حال گفت وگو هستيم، غالباً در همان زماني كه گوينده مشغول صحبت است و پيش از آنكه تمامي حقايق را بدانيم، به دنبال يك راه حل مي گرديم. مانند مثال زير:
گوينده: در رابطه با نمره هايم مشكل دارم. فكر مي كنم دليل اصلي آن است كه از اين كه به خاطر والدينم به زور وارد دانشگاه شده ام، ناراحتم. كاري كه واقعاً دلم مي خواهد انجام دهم اين است كه تعميركار شوم، چون كار ماشين آلات همان چيزي است كه به من احساس زنده بودن مي دهد.
شنونده: تا حالا روش «پس خام» را امتحان كردي؟ [پيش مطالعه، سؤال، خواندن، امتحان، مرور]

2- شنيدن آنچه مورد انتظار است و نه آنچه واقعاً گفته شده است.
شنونده: چطوري؟
گوينده: خيلي بد
شنونده: خدا را شكر!

3- فقط توجه به آخرين چيزي كه گفته شده است و ناديده گرفتن بقيه پيام.
گوينده: واقعاً از كارم متنفرم. نمي دانم چه كار كنم، رئيس هميشه بالاي سرم حاضر است و همكارانم با هم تباني كرده اند البته فكر مي كنم اگر كارم را عوض مي كردم، مجبور بودم بيكار بمانم شايد چندان هم شغل بدي نباشد.
شنونده: خب پس كارت را دوست داري، مگه نه!

4- توجه به جزئيات بي ارزش و از دست دادن معناي اصلي پيام:
گوينده: الان تنهاتر از هر وقت ديگري هستم. اكثر اوقاتم را در اتاقم مي نشينم. رويداد بزرگ هفته قبل آن بود كه فيلم خاصي را ديدم. نمي دانم. از خودم مي پرسم آيا طوريم است، آيا دليلي دارد كه ديگران نمي خواهند وقتشان را با من صرف كنند؟
شنونده: چطور ممكنه تو از اين گونه فيلم ها خوشت بياد؟

كاهش كژفهمي ها
براي كاهش تحريف هاي ارتباطي، دو گام مفيد وجود دارد: ارائه پسخوراند به معناي ارائه اطلاعات به فرد درباره عملكرد اوست. در يك تعريف پسخوراند عبارت است از: ارائه اطلاعاتي راجع به اينكه آيا پيام مورد نظر دريافت شده است يا خير. اگر شما شنونده هستيد، مي توانيد با گفتن «بگذار ببينم درست متوجه شدم....» و يا «پس به عبارت ديگر....» به گوينده پسخوراند بدهيد. اگر شما گوينده هستيد، و اين موضوع كه پيام خود را رسانده باشيد، اهميت خاصي داشته باشد، مي توانيد از شنونده بخواهيد گهگاه به شما پسخوراند بدهد. (اجازه دهيد ببينيم حرفم را واضح زده ام. من چه گفتم؟ از حرف من چه چيزي دستگيرت شد؟) با فراهم آوردن پسخوراند براي طرف مقابل كژفهمي ها در همان ابتداي امر روشن خواهند شد.
جوّ پذيرا و غير تهديد كننده جوي است كه در آن فرد احساس نمي كند مورد محاكمه قرار گيرد، احساس نمي كند كه مورد انتقاد شديد ديگران قرار گرفته است. چنين چيزي كمك مي كند تا از قضاوت هاي ارزشي مثل «خب خيلي احمقانه بود» يا «اين حرف بي معناست» احتراز شود. در مجموع، معمولاً بهتر است از گفتن اين كه: «معتقديد طرف مقابل اشتباه كرده است» خودداري كنيد، مگر آنكه نظر شما را بخواهند. غالباً والدين به خاطر ارائه قضاوت هاي ارزشي كودكان را وادار به سكوت مي كنند، بدون آنكه واقعاً چنين منظوري داشته باشند:
كودك: نگاه كن مامان! يك اتفاق جالب افتاد. داشتم كنار چشمه بازي مي كردم كه....
مادر: تو نبايد كنار چشمه بازي مي كردي.
كودك: خوب بگذريم، رضا و من....
مادر: من دوست ندارم تو با رضا بازي كني.
وقتي آدم ها مطمئن مي شوند كه شما به رغم تمامي گفته هايشان، راجع به آنها قضاوت نمي كنيد، بيشتر احتمال مي رود تمامي عقايد و احساس ها و نيز ترديدهايي كه راجع به افكار و رفتارشان دارند، با شما در ميان بگذارند.

مهارت هاي شنونده فعال
در يك ارتباط، اين مسئله از اهميت ويژه اي برخوردار است، زيرا اين روش ها به ميزان زيادي مبتني بر پسخوراند هستند و معمولاً جوي توأم با اطمينان و اعتماد به وجود مي آورند كه باعث به حداقل رسيدن كژفهمي ها مي شود. شايد بتوان شرايط رشد را در يك كلام تحت عنوان مهارت هاي گوش فرا دادن فعال مطرح نمود، زيرا شنونده براي فردي كه مي كوشد پيامي را منتقل كند، همان شرايط را فراهم مي آورد. شرايط رشد و شكوفايي عبارت اند از: گرمي، و صداقت. گرمي و محبت عبارت است از نشان دادن احترام به گوينده به عنوان يك شخص، بدون توجه به آنچه وي مي گويد. همدلي به معناي درك درست و دقيق گوينده به عنوان يك شخص، بدون توجه به آنچه وي مي گويد. همدلي به معناي درك درست و دقيق گوينده و آگاه سازي او راجع به اين مطلب است كه وي را درك كرده ايم. يعني، فراهم آوردن پسخوراند براي گوينده. صداقت نيز به صورت بي پرده و رو راست بودن با طرف مقابل مشخص مي شود: يعني فرد احساس مي كند كه شما نقش بازي نمي كنيد يا متظاهر نيستيد.
بهتر آن است كه شرايط رشد و خود شكوفايي را مهارت هاي گوش كردن فعال بناميم. با اين كه شخصي كه شرايط رشد و خودشكوفايي ايجاد مي كند، بيشتر نقش شنونده را ايفا مي كند و طرف مقابل بيشتر صحبت مي كند، اما اين شخص صرفاً به كلمات فرد گوينده به صورت منفعل گوش فرا نمي دهد. شخصي كه شرايط خودشكوفايي را فراهم مي آورد مي كوشد تا آنچه را كه ديگري سعي در گفتن آن دارد، واقعاً درك كند و گاه به او كمك مي كند تا منظور خويش را روشن تر بيان نمايد. اين شخص به طرف مقابل اعتماد و علاقه خود را نشان مي دهد به طوري كه او براي در ميان گذاردن اطلاعات احساس راحتي مي كند. به عنوان يك شنونده فعال بدانيد كه گاه آنچه شنيده ايد همان نيست كه گوينده قصد گفتن آن را داشته است. بنابراين، درباره آنچه فكر مي كنيد گوينده بيان كرده است به او پسخوراند بدهيد.
هنگامي كه نقش ها عوض مي شوند، يعني زماني كه شما پيامي براي گفتن داريد، باز هم مهارت هاي گوش فرا دادن فعال مي توانند مفيد واقع شوند. پژوهش ها حاكي از آنند كه هرگاه شما از اين مهارت ها استفاده كنيد، ديگري نيز به نوبه خود آنها را به كار مي گيرد و در نتيجه احتمال بيشتري براي درك آنچه مقصودتان بوده است، خواهد بود.
راجرز – روان شناس آمريكايي - به مهارت هاي گوش فرا دادن فعال علاقه مند بود چون تصور مي كرد اين مهارت ها پيشرفت روان درماني، يعني نوع بسيار اختصاصي از رابطه، را تسهيل مي كند؛ اما معتقد بود كه اين مهارت ها در بسياري از روابط نيز مفيد هستند، و پژوهش نيز اين باور را تأييد مي كند. روان شناسي به نام «جانسون» دريافت هنگامي كه يكي از طرفين همدلي نشان مي دهد، احتمال بيشتري وجود خواهد داشت كه آن دو در مذاكرات شغلي به توافق دست يابند. كساني كه در گفتگوهاي كوتاه مدت سطوح بالايي از مهارت هاي گوش فرا دادن را ارائه مي كنند، نسبت به آنهايي كه سطوح پاييني نشان مي دهند، بيشتر مورد علاقه طرف مقابل قرار مي گيرند. روان شناسان متوجه شدند كه رايج ترين مشكل در ازدواج هاي ناآرام و پردردسر همانا ارتباط ضعيف است. و همچنين پي بردند زنان و شوهران شادكام به شكايت ها و مشكلات يكديگر به گونه اي فعال گوش فرا مي دهند و با استفاده از جملات بي طرفانه توأم با درك و فهم پاسخ مي دهند.
بنابراين، توانايي استفاده از مهارت هاي گوش فرا دادن فعال مي تواند در بهبود روابط ما با ديگران مؤثر باشد. براي چنين مقصودي برنامه هاي آموزشي حرفه اي در دسترس قرار دارند، اما اين برنامه ها عموماً براي دانشجويان فارغ التحصيل روان شناسي يا برنامه هاي مشاوره ارائه مي شوند. خوشبختانه، تعدادي برنامه خودآموز نيز وجود دارد كه پژوهش ها نشان داده اند در افزايش مهارت هاي گوش فرا دادن مؤثر هستند.

تبيان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۶:۰۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۱ - هنر سكوت و گوش دادن ، خوب شنيدن و احترام به مخاطب ( ۱۶ )

گوش دادن، ابزاري ارزشمند در برقراري ارتباطات


اصولاً معلمي كه علاقه‌مند به توسعه ارتباط با فراگيرندگان خود است، علاوه بر آنكه گوينده خوب و فعالي در كلاس درس است، شنونده خوبي نيز هست و بدين ترتيب ارتباط را دو طرفه و پايدار مي‌كند.

بطور كلي گوش دادن فعال يكي از ابزارهاي مهم و ارزشمند در برقراري روابط انساني است. در حقيقت گوش يكي از كانالهاي برقراري ارتباط ميان دو نفر است.

بسياري از مشكلات و آلام از طريق گوش دادن شنيده و درك مي‌شوند و به همين ترتيب نسبت به حل آن اقدام مي‌گردد. ‌

معلّمي كه توانايي گوش دادن دارد، فردي با حوصله و داراي ملاحظات انساني است كه با گوش دادن خود آمادگي لازم را براي پذيرش انسانهاي ديگر اعلام مي‌كند.

گوش دادن و داشتن مهارت در شنيدن مطالب كودكان، نوجوانان و جوانان در مدارس و مراكز آموزشي از اهميت ويژه‌اي برخوردار است. گوش دادن يكي از ابزارهاي مشكل‌شناسي در مدارس است كه بايد با وسواس زياد روي آن كار كرد و مهارتهاي لازم را براي بهره‌گيري از آن به دست آورد.

براي روشن‌تر شدن مفهوم و اهميت گوش دادن و نقش آن در برقراري ارتباط انساني در زير به برخي از كاربردهاي آن اشاره مي‌شود:

1- گوش دادن به عنوان نشانه‌اي از پذيرش و احترام‌

بطور كلي، هرگاه براي كسي احترام قائل باشيم و او را مهم بدانيم، به سخنانش گوش مي‌دهيم و هر زمان كه كسي براي ما اهميت نداشته باشد، ‌با كم‌توجهي به گفته‌هايش يعني با خوب گوش ندادن از كنارش مي‌گذريم.

معلمي كه فراگيرندگان را دوست دارد و وجود آنها را ارزشمند مي‌داند، دلايل زيادي براي گوش دادن به سخنان آنان مي‌يابد و نوعي بردباري و آمادگي براي شنيدن در او به وجود مي‌آيد.

معلمي كه خوب گوش مي‌دهد، يعني كسي كه آمادگي پذيرفتن فراگيرندگان، ديگر معلمان، مسئولان و اولياء را دارد.

در حقيقت معلم با گوش دادن خود به طرف مقابل مي‌فهماند كه او براي انجام وظيفه خود آماده شنيدن هر مطلب يا اطلاعات مفيدي است. ‌

‌2- گوش دادن به عنوان راهي براي تخليه رواني‌

بررسي دردها، رفع مشكلات، تخليه رواني، آرام‌سازي و متعادل كردن افراد از نظر عاطفي و رواني از وظايف مهم معلم است. گوش دادن، به يك معني يعني وجود امكان تخليه رواني و راحت شدن ازآلام براي همه آنها كه مشكلي بر روان آنها سنگيني مي‌كند.

3- گوش دادن به عنوان راهي براي شكوفايي استعدادها و توسعه افكار‌

همه انسانهايي كه از هوش و استعداد بالايي برخوردارند، الزاماً بستر مناسبي براي به كارگيري هوش و استعداد بالاي خود و شكوفا ساختن آن پيدا نمي‌كنند. گاهي اوقات، گوش شنوايي براي درك اينكه در وجود آنها چيزهاي باارزشي وجود دارد نيست.

چنين فراگيرنده‌اي احساس تنهايي مي‌كند و نمي‌داند كه چگونه از استعدادهايش استفاده كند. از اين رو معلم بايد دريچه دلش را به روي آنهايي كه چيزي در وجود خود دارند و مي‌خواهند آن را به ديگران ابراز كنند، باز كند. افراد در هنگام سخن گفتن، افكار خود را نظم مي‌دهند و انديشه خود را رها مي‌سازند. بدين ترتيب گوش دادن يكي از راههاي اساسي دستيابي به توسعه ذهن و انديشه است.

البته اين مساله متفاوت از گوش دادن به پاسخ فراگيرندگان در مقابل پرسشهاي شفاهي معلم در كلاس درس است.

4- گوش دادن راهي براي حل مساله و مشكل‌گشايي

كساني كه قدرت تحمل‌ ديگران را دارند و مي‌توانند با صبر و بردباري به سخنان ديگران گوش دهند، بدون ترديد نسبت به كساني كه اين ويژگي را ندارند، بهتر مي‌توانند از مشكلات و مسائل ديگران آگاه شوند.

شايد اين بهترين روشي باشد كه در آن افراد بتوانند بدون ترس و دغدغه مسائل خود را با معلم در ميان بگذارند.

تا كسي سخن نگويد و كسي آن سخن را نشنود، چگونه مي‌توان به اسرار، مكنونات و مشكلات او پي برد. با توجه به آنكه اساسي‌ترين وظيفه معلمان و مربيان حل مشكلات فراگيرندگان است، آنها بايد براي درك اين مشكلات از هر جهت آمادگي كامل براي گوش دادن به درددلها و مشكلات آنها را داشته باشند.

5 - گوش دادن راهي براي قضاوت و ارزشيابي درست از ديگران‌

معمولاً همه ما دوست داريم درباره افراد به ارزشيابي و قضاوت بپردازيم. با خوب گوش كردن به توضيحات و صحبتهاي فراگيرندگان مي‌توانيم از بروز قضاوتهاي نادرست و پيش‌داوريهاي غلط جلوگيري نماييم. گوش دادن فعال يكي از روشهايي است كه منجر به كسب مهارت گوش دادن مي‌شود و از پيش‌داوريهاي غلط معلمان كه سبب اختلال در برقراري ارتباط مي‌شود، مي‌كاهد.

بدين وسيله با استفاده از فن گوش دادن فعال، معلم مي‌تواند تمام ديدگاهها و مكنونات طرف مقابل را درك كند.

مهارت گوش دادن فعال بر كيفيت روابط با ديگران اثر مي‌گذارد.

در اين رابطه چنانچه به نكات زير توجه شود، مهارت گوش دادن افزايش مي‌يابد و نهايتاً منجر به استحكام روابط انساني ميان معلم و ساير افراد در محيط آموزشي مي‌شود، شنونده فعال دليلي براي گوش دادن دارد. ‌

شنونده خوب كسي است كه در سخنان يك نفر ولو آنكه موضوعي جالب و در زمينه‌اي خاص نباشد، به دنبال معنا و ارزش بگردد. بالعكس، شنونده بد، بعلت فقدان علاقه اوليه مايل به دليل‌تراشي و عدم توجه به سخنان طرف مقابل است. ‌

شنونده فعال از قضاوت سريع اجتناب مي‌ورزد

شنونده خوب كسي است كه به جاي قضاوت روي چند كلمه اول گوينده، تمام گفته‌هاي او را مي‌شنود و روي تمام پيام فرستنده متمركز مي‌شود تا مفهوم واقعي كلام او را دريابد.

شنونده فعال از مطلب منحرف نمي‌شود

كسي كه بطور فعال گوش مي‌دهد، به علل مختلف مانند سروصدا، وجود مناظر و مردم، از انحراف اجتناب مي‌ورزد و بر سخن گوينده كاملاً متمركز باقي مي‌ماند.

تامل در پاسخ‌

شنونده فعال خود را مقيد مي‌كند تا پيش از ارائه پاسخ، صحبتهاي گوينده را بشنود و كاملاً درك كند.

بازسازي كلمات و محتوا

شنونده فعال به دنبال بازسازي كلمات، محتوا، احساسات و بيانات فرستنده است. او سعي مي‌كند براي گفته‌ها ساختاري مناسب كه در آن قالب، از كلمات و محتواي درستي استفاده شود، بسازد.

اين كار مخصوصاً در مواقعي كه پيامها عاطفي و مبهم است، ضرورت بيشتري دارد.

درك موضوعات مهم: شنونده فعال در پي يافتن و كشف موضوعات اساسي و مهم فرستنده از نظر مفهوم محتوا و احساسات كلي است كه در پيامها ملحوظ است.

نكته آخر گوش دادن فعال به وجود ويژگيهايي در شنونده بستگي دارد كه عبارتند از:

- شنونده بايد در شرايط خوب جسمي و روحي باشد.

- شنونده نبايد مشغله ذهني و عاطفي داشته باشد.

- شنونده بايد از پيش‌داوري بپرهيزد.

- شنونده بايد صبور بوده و وقت كافي داشته باشد.

- شنونده بايد فضاي مناسبي را براي گفتگو انتخاب كند.

نويسنده : مريم نقي‌زاده قلعه‌جوقي

روزنامه اطلاعات : ۲۷ / ۱۱ / ۱۳۸۷


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۶:۰۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۱ - هنر سكوت و گوش دادن ، خوب شنيدن و احترام به مخاطب  ( ۱۵ )

از شنيدن تا گوش كردن  !


گوش خر
اگر با عنوان بالا مشكل داريد، به گيرنده‌هاي خود دست نزنيد؛ مشكل از ما است! مي‌پرسيد: خلاصه اين «گوش» را به جناب درازگوش اضافه كنيم يا نكنيم؟ مي‌گوييم: نيازي به تحقيقات مفصل نيست و كسي هم اين مشكل را براي راه‌اندازي مركز يا موسسه يا پژوهشكده جديدي بهانه نكند! چون ما پاسخش را در آستين داريم: هر دو ممكن است و هر دو مي‌تواند درست باشد. ظاهراً اولين بار مولوي، اين «ممكن» را «واقع» كرده است:
گوش خر بفروش و ديگر گوش خر
اين معانـــي را نـــبايد گوش خر
بنابراين مشكل در نوع رابطه ميان گوش و خر نيست؛ بلكه مسئله اين است كه گوش هم انواعي دارد و ما شايد با همه انواع و اقسام اين عضو گوشه‌گير آشنا نباشيم. همه اينها مقدمه بود تا در اينجا مقداري «گوش پژوهي» كنيم.
داشتيم مي‌گفتيم كه گوش هم انواعي دارد؛ اما شايد نتوانيم اينجا همه گوش ها را بگيريم و به شما نشان دهيم. پس، از باب «آب دريا را اگر…» و اين جور حرفها، دو نوع معروفش را به استحضار گوش پژوهان محترم مي‌رسانيم:
1- نخست گوشي است كه صداها را مي‌گيرد، اما براي آنها تره هم خرد نمي‌كند. اين همان گوشي است كه جناب مولانا كم لطفي كرده، به خر نسبت مي‌دهد. (كم لطفي به گوش يا خر؟! فتأمل)
2- گوش دوم آن است كه وقتي صدايي را مي‌شنود، شروع به سنمي‌شنويم كه چه مي‌گويند.
يكي ديگر از مصاديق پرش بي‌مقدمه به سوي نتايج، اين است كه عجولانه عقايد گوينده را كسالت‌بار يا گمراه‌كننده مي‌خوانيم. تقريباً همه سخنرانيها، ره آوردي براي شما دارند. اگر پيش‌داوري كنيد و گوش ندهيد، خود را محروم كرده‌ايد.

4- تمركز روي طرز بيان و ظاهر گوينده
توجه بيش از حد به ظاهر يا طرز صحبت كردن افراد، باعث مي‌شود ما به آنچه مي‌گويند، گوش نكنيم. برخي از افراد آن‌قدر به ظاهر شخص، لهجه‌هاي محلي، نقايص و عيوب كلام يا تكيه‌كلام‌هاي گوينده، اهميت مي‌دهند كه گوش سپردن به كلام او را ياد مي‌برند. اين نوع سانسور عاطفي، كمابيش در همه وجود دارد؛ اما بايد در مقابل آن مقاومت كرد.

5- شنيدن براي نقد كردن
گاهي هدفمان از گوش دادن، فقط اشكال كردن، ايراد گرفتن و پاسخ گفتن به گوينده است؛ نه فهم مطلب. در نظر داشته باشيد كه هدف از گوش دادن، كسب معرفت و آگاهي است. بنابراين سعي كنيد ابتدا «پيام را دريابيد»(4). وظيفه شنونده اين است كه بفهمد؛ موافقت يا مخالفت، در مراحل بعد معنا پيدا مي‌كند. بعد از اينكه مطلب گوينده تمام شد، لحظه‌اي بر روي مطالب او تأمل و تأني كنيد. بدين ترتيب، ضمن آنكه براي مخاطب خود احترام قائل شده‌ايد، نقد شما سخته‌تر و پخته‌تر خواهد شد. رعايت اين دو نكته از سوي شما، سبب مي‌شود كه گوينده نيز بدون سوءظن و جهت‌گيري، نقد شما را بشنود و در آن تأمل كند.

◊ هنر شنوندگي
براي بهتر شنيدن و نتيجه گرفتن از گوش كردن، بهتر است:

1- گوش كردن را فرآيندي فعال و جدي بدانيد.
هميشه نخستين قدم براي رشد و پيشرفت، آگاهي فردي است. كوتاهي‌ها و قصور خود را در نقش يك شنونده، تحليل كنيد و تصميم بگيريد كه بر آنها فائق آييد. شنوندگان خوب از ابتدا به همين صورت متولد نشده‌اند؛ بلكه گوش كردن موثر و قوي را آموخته و تمرين كرده‌اند.
خوب گوش كردن، مانند هوش، فرهنگ يا موقعيت اجتماعي، اكتسابي است. اين مسئله نيز مانند هر مهارت ديگر از رهگذر تمرين و انضباط فردي به دست مي‌آيد. بايد گوش كردن را يك روند فعال فكر بدانيد. بسياري از زمينه‌هاي زندگي جديد، ما را به گوش كردن انفعالي سوق مي‌دهد؛ مثلاً در حالي كه مشغول مطالعه هستيم، به راديو هم «گوش مي‌كنيم»! گوش كرند انفعالي يك عادت است؛ اما گوش كردن فعال چيز ديگري است. اگر به طور جدي در اين زمينه كار كنيد و شنونده‌اي موثرتر باشيد، نتيجه را در تحصيل، روابط شخصي و فاميلي و در زندگي خود خواهيد ديد.

2- آمادگي ذهني براي گوش كردن
پيش از گوش دادن به سخنان و مطالب ديگران، سعي كنيد منطقه بحث را مشخص كنيد. اگر بدانيد بحث مورد نظر، علمي (عقلي، نقلي، تجربي) يا اخلاقي و معنوي است، متناسب با آن نحوه گوش دادن شما متفاوت خواهد شد. در چنين وضعيتي، شنونده از پيش آماده است تا نكته‌هاي مهم و اصلي سخنراني را حدس بزند؛ به موقع به آنها توجه كند؛ به توضيحات مربوط به هر نكته، به دقت گوش فرا دهد و ابعاد هر مطلب را به درستي دريابد. از سوي ديگر، واژه‌ها و اصطلاحات در هر بحثي، معنا و مفهوم روشن‌تري مي‌يابند. مثلاً ممكن است برخي واژه‌ها و اصطلاحات در يك بحث اخلاقي معنادار باشد، اما از نظر فلسفي چنين نباشد.
همچنين توصيه مي‌شود پيش‌تر درباره موضوع بحث، فكر كنيد و دورنمايي از مطالب كلي را كه احتمالاً بيان خواهد شد، در ذهن ترسيم كنيد.
اين گونه آمادگيها، سبب مي‌شود تا براي جذب كامل اطلاعاتي كه سخنران به شما مي‌دهد، حضور ذهن داشته باشيد.

3- مقاومت در برابر گيجي و آشفتگي
در يك دنياي ايده‌آل، مي‌توانيم تمامي آشفتگيهاي روحي و جسمي را محو كنيم؛ اما اين كار در دنياي واقعي امكان پذير نيست. از آنجايي كه سرعت تفكر ما بسيار بيشتر از شتاب جمله‌سازي هر گوينده‌اي است، امكان حواس‌پرتي هنگام گوش كردن بيشتر است. به همين دليل هر صدا يا خاطره‌اي مي‌تواند ذهن ما را بدزدد و با خود به بيرون از جلسه سخنراني يا كلاس يا مباحثه ببرد.
بنابراين براي خوب شنيدن، بايد خود را آماده مقاومت در مقابل هر امر متفرقه‌اي بكنيم.
هر وقت چيزي حواس شما را پرت كرد، آگاهانه سعي كنيد ذهن خود را عقب برده، به قبل از آنچه گوينده در حال حاضر مي‌گويد، متوجه كنيد و آن را دوباره به زمان حال بياوريد. يك راه براي انجام اين كار، كمي جلوتر از گوينده فكر كردن است. سعي كنيد پيش‌بيني كنيد جمله بعدي چه خواهد بود. اين كار، پرش به سوي نتايج نيست. وقتي زود نتيجه‌گيري مي‌كنيد، كلمات را در دهان گوينده مي‌گذاريد و به درستي به آنچه مي‌گويد، گوش نمي‌دهيد. اما در اين حالت، شما گوش كرده و آنچه را كه گوينده، بعداً مي‌گويد با آنچه خود پيش‌بيني كرده‌ايد، مقايسه مي‌كنيد.
راه ديگر براي تمركز ذهن روي يك سخنراني، اين است كه آنچه را گوينده تا به حال گفته است، در ذهن خود مرور كنيد و مطمئن شويد كه آن را فهميده‌ايد.

4- افزايش تمايل به گوش كردن
اغلب محصلان، تسليم بي‌علاقگي و عدم تمايلشان به موضوع سخنراني مي‌شوند و آنچنان كه بايد به درس گوش نمي‌دهند. در نتيجه آنچه را كه مي‌شنوند، به درستي نمي‌فهمند. گروهي ديگر بيزاري خود را از سخنران، بهانه خوب گوش نداند مي‌كنند و در نتيجه به بد گوش دادن دچار و معتاد مي‌شوند. اين گونه بيزاريها به سبب بروز عكس‌العملهي عاطفي نسبت به رفتار يا كيفيت صداي گوينده در شنونده ايجاد مي‌شود. شما مي‌توانيد نزد خود استدلال كنيد كه واقعاً براي چه به حوزه آمده‌ايد؟! آيا آمده‌ايد تا از اين و آن خوشتان بيايد؟! يا سرگرم باشيد؟! يا از ريخت و قواره بعضيها دلخور شويد؟! يا به عكس، براي كسب دانش و حقايق و اطلاعات و مهارتهايي آمده‌ايد كه اين محيط براي شما فراهم مي‌كند؟ بنابراين هرگاه به سخنراني يا بحثي گوش مي‌دهيد، خود را چون پژوهنده‌اي فرض كنيد كه با فعاليتي علمي درگير است. بدين ترتيب مانع دخالت عواطف و هيجانات احساسي خود خواهيد شد.

5- كم توجهي به ظواهر گمراه كننده
بايد اراده كنيم تا فضا و نماي از پيش ساخته شده خود را كه بر اساس ظاهر و حالات شخصي گوينده است، كنار بگذاريد. حتي اگر اين كار نيازمند تحمل، صبر و تمركز باشد، اجازه ندهيد احساسات منفي درباره ظاهر يا نحوه صحبت گوينده‌اي، شما را از دريافت پيام او منصرف كند. همچنين سعي كنيد فريب ظاهري جذاب گويندگان را نخوريد.(5) بدانيد كه فكرهاي قوي و مفيد، ممكن است در جمله‌بنديهاي نازيبا درآيند.

6- همگامي و همراهي با گوينده
همراهي با آهنگ بيان و سرعت كلام سخنران، در خوب گوش‌دادن، بسيار مفيد است. در حين خواندن يك نوشته، تعيين سرعت به اختيار خواننده است. به علاوه اگر خواننده قسمتي از نوشته را نفهمد، مي‌تواند مرور كند و آن را دوباره بخواند؛ اما سخني كه ادا شد، اگر درست فهميده نشود، براي هميشه از دست رفته است. سرعت كلام در اختيار سخنران است. بنابراين در برابر گوينده‌اي كه شتابان سخن مي‌گويد، بايد هشيار و مواظب باشيد تا نكته‌هاي مهم سخن او را از دست ندهيد، به ويژه اگر ضمن گوش‌دادن، يادداشت هم برمي‌داريد، بايد چه در نوشتن و چه در گوش دادن با او هماهنگ باشيد و بر سرعت خود بيفزاييد. برخي از اساتيد در كلاس درس، چنان به سرعت سخن مي‌رانند كه تقريباً غيرممكن است بتوان در آن واحد هم گوش داد و هم يادداشت برداشت. در چنين وضعي، از استاد خود بخواهيد كه شمرده‌تر سخن بگويد.

7- قضاوت پس از گوش كردن
گاهي به صحبت اشخاصي گوش مي‌كنيم كه با طرز فكر آنان مخالفيم. در اين حالت بيشتر سخناني را مي‌شنويم كه با آنها مشكل داريم؛ زيرا تمايل طبيعي ما مجادله فكري با گوينده و رد تمام گفته‌هاي او است. اما هيچ يك از اين عكس‌العملها مناسب نيست؛ چرا كه ما نبايد هيچ فرصتي را براي يادگيري از دست بدهيم.
بنابراين سزاوار آن است كه ابتدا به تمام صحبتهاي او گوش كنيم؛ سپس به قضاوت نهايي بپردازيم.(6) درست‌تر آن است كه بكوشيم ديدگاه‌هاي او را بفهميم، شواهد و مداركش را محك بزنيم و نحوه استدلال او را ارزيابي كنيم؛ سپس قضاوت ذهني خود را بسازيم. اگر به عقايد خود اطمينان داريم، نبايد از گوش دادن به نظريه‌هاي مخالف هراس داشته باشيم و اگر از صحت عقايد خود مطمئنيم، ضروري است كه حرف ديگران را بهتر و بيشتر بشنويم. فراموش نكنيد كه فقط ذهنهاي خالي، مي‌توانند بسته باشند.

8- توجه به علائم غيركلامي پيام
گوش دهنده بايد به بخش غيركلامي پيام، به اندازه قسمت كلامي توجه كند. توجه به نحوه گفتن و حالات گوينده، گوش دهنده را از بسياري از نكات ناگفته آگاه مي‌سازد. حالات چهره، تن صدا، حركات (ايما و اشاره) و وضعيت اندامها در فهم مطلب، بسيار موثر است. گاهي بعضي از آدميان چيزي را مي‌گويند كه تنها شنوندگان آگاه مي‌توانند آنچه را كه واقعاً منظور آنهاست، دريابند.

9- تمركز
گفتيم كه شنوندگان مجرب، سعي نمي‌كنند همه كلمات يك گوينده را جذب كنند؛ بلكه بر مسائل ويژه و برجسته يك نطق متمركز مي‌شوند. اگر حواس‌پرتي گوينده زياد نباشد، بايد بتوانيد با كمي زحمت به نكته‌هاي اصلي او پي ببريد.
معمولاً يك گوينده در آغاز سخن، ايده‌هايي براي ربط نكته‌هاي اصلي ارائه مي‌كند.
هنگامي كه شخصي صحبت مي‌كند از خود بپرسيد:
نكات مهم صحبت او چه چيزهايي است؟
دليل و برهان و عناصر كمكي او چيست؟
نقطه مثبتي كه مورد نظر اوست، چيست؟
نقطه ضعفي را كه تذكر مي‌دهد، كدام است؟
در حالي كه گوينده مشغول سخن گفتن است، مي‌توانيد در ذهن خود به پرسشهاي بالا پاسخ دهيد يا پاسخهاي خود را در طي صحبتهاي او، يا به محض اينكه صحبتش را تما كرد، يادداشت كنيد. اين كار با نوشتن كلمات كليدي يا عباراتي كه گوينده به كار مي‌برد، امكان پذير است.

10- يادداشت برداري
يادداشت‌برداري صحيح، راهي درست براي تقويت تمركز فكر و دنبال كردن عقايد و افكار گوينده است. اين روش شما را وادار مي‌كند تا شنونده‌اي ماهر و خلاق شويد. به جاي تهيه فهرست تفصيلي مطالب و ثبت كامل جملات، تنها به نكات عمده، عبارات كليدي و نشانه‌هاي اختصاري اكتفا كنيد.

پاورقي‌ها:
1- Hearing
2- Listening
3- حضرت علي(ع) مي‌فرمايد: «گمان نكنيد كه هر گوشمندي، سميع است. (ولا كل ذي سمع بسميع)». (نهج‌البلاغه، خطبه 88)
خداوند سبحان نيز در آيه 21 سوره مباركه انفال هشدار مي‌دهد كه: «ولا تكونوا كالذين قالوا سمعنا و هم لايسمعون»
4- حضرت علي(ع) در توصيف يكي از يارانش مي‌فرمايد: «و كان علي ما يسمع احرص منه علي أن يتكلم؛ او بر شنيدن حريص‌تر بود تا گفتن». (نهج‌البلاغه، حكمت 289)
5- اميرالمؤمنين علي (ع) مي‌فرمايند: «انظر الي ما قال و لاتنظر الي من قال».
6- سعدي مي‌گويد: «يكي را از حكما شنيدم كه مي‌گفت: هرگز كسي به جهل خويش اقرار نكرده است، مگر آن كس كه چون ديگري در سخن باشد، همچنان ناتمام گفته، سخن آغاز كند».

http://bashgah.net/fa/content/show/18703


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۶:۰۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۱ - هنر سكوت و گوش دادن ، خوب شنيدن و احترام به مخاطب  ( ۱۴ )

مهارت گوش كردن


از ميان مهارت‌هاي گوناگون انسان، گوش كردن يكي از مهم‌ترين مهارت‌هايي است كه با پرورش آن مي‌توان كارايي خود را در تمامي مراحل زندگي به‌ويژه دوران تحصيل افزايش داد؛ ضمنا اين مهارت يكي از مشكل‌ترين مهارت‌هاست.

گوش دادن تعهدي براي فهميدن و رسيدن به درك همدلانه است؛ به اين معنا كه از علايق، نيازها و تعصبات خود بكاهيد و با چشمان فرد مقابل به مسائل نگاه كنيد؛ خودتان را جاي او بگذاريد و از دريچه چشم او نگاه كنيد. گوش دادن در ضمن نشانه مهر و محبت شماست. مثلا هنگام گوش دادن به طرف مقابل درواقع مي‌گوييد: به تو علاقه‌مندم و تو برايم اهميت‌داري، مي‌خواهم بدانم به چه فكر مي‌كني و چه احساسي و چه نيازي داري؟

اصطلاح «گوش دادن» در برخوردهاي اجتماعي به 2 معنا به كار مي‌رود. يكي از آنها اشاره به گوش دادن آشكار دارد كه گوش دادن فعال ناميده مي‌شود. ما وقتي فعالانه گوش مي‌دهيم كه رفتارهايي انجام دهيم كه حاكي از توجه ما به طرف مقابل است. دومين معناي گوش دادن به فرايند‌شناختي جذب اطلاعات اشاره دارد. در اين تعبير گوش دادن نشانه رفتارهاي آشكار شنونده نيست بلكه به جنبه‌هاي نهفته رفتارهاي او اطلاق مي‌شود. براي مثال ممكن است به‌طور پنهاني بي‌آنكه علامتي دال بر توجه به ديگران از خودمان نشان دهيم به صحبت‌هاي آنان گوش دهيم. گوش دادن منفعلانه به همين گوش دادن گفته مي‌شود.

گام‌هاي مؤثر براي گوش دادن

گوش كردن فعال: خانم عبدي مي‌گفت: هرگز نتوانستم موضوعي را براي همسرم به‌طور كامل تعريف كنم چون ميان صحبت‌هاي من گاهي دستش را بلند مي‌كند و با اشاره به تلويزيون يعني كه حرف نزن، گوش مي‌كنم و يا چيزي از من مي‌خواهد يعني كه حرف نزن، به‌طور كلي شنونده خوبي نيست و گاهي نيز هيچ عكس‌العملي نشان نمي‌دهد.

وقتي خوب گوش مي‌دهيد همسرتان را بهتر درك مي‌كنيد و با او هماهنگ مي‌شويد، از روابط خود بيشتر لذت مي‌بريد. بي‌آنكه مجبور به ذهن خواني باشيد مي‌فهميد كه همسرتان چرا چنين مي‌گويد و چنين مي‌كند. واقعيت اين است كه گوش دادن به اين معني نيست كه گوشه‌اي بنشينيد و دهانتان را ببنديد. گوش كردن روند فعالي است كه مستلزم مشاركت شماست. براي درك كامل مفهوم يك گفت‌وگو اغلب ناگزيريد سؤالاتي بكنيد و واكنش‌هايي نشان بدهيد؛ بدين ترتيب از حالت كنش پذير گامي فراتر مي‌گذاريد و در روند گفت‌وگو مشاركت مي‌كنيد.

براي گوش دادن فعال بهتر است شيوه زير به كار گرفته شود:

بازسازي عبارت‌ها: آنچه مي‌پنداريد طرف مقابلتان گفته است، به بيان خود‌تان در ذهن تكرار كنيد. بازسازي عبارت‌ها، يكي از ابزارهاي اصلي براي گوش كردن واقعي است.

امتحان اين شيوه به ما كمك مي‌كند كه اگر صحبت‌هاي طرف مقابل را هم خوب نشنيده باشيم و يا او تصور كرده كه به حرف‌هايش گوش نداده‌ايم با بازسازي عبارت‌ها به او بفهمانيم كه حرف‌هايش را شنيده‌ايم. در بازسازي اغلب مي‌توانيم از عبارت «منظورت اين بود» و يا «آنچه اتفاق افتاده اين بود» استفاده كنيم.

گوش دادن به همسر: شايد مهم‌ترين كاربرد مهارت‌هاي شنيداري هنگام ارتباط با همسر باشد؛ شيوه‌اي كه آن را ارتباط دو جانبه مي‌نامند؛ ساختاري كه در چارچوب آن مي‌توان واقعا به حرف‌هاي يكديگر گوش داد. اين شيوه از اين قرار است: هر‌گاه درباره موضوعي صحبت مي‌كنيد كه مي‌تواند بحران‌زا باشد، هنگامي كه گوينده هستيد ديدگاهتان را خلاصه كنيد و مختصر و مفيد شرح دهيد، از سرزنش كردن و يا بردن نام اشخاص خاص اجتناب كنيد، طرف مقابل را متهم نكنيد، بر نقاط ضعف و اشتباهات همسرتان تأكيد نورزيد.

هنگامي كه شنونده هستيد، كاملا به گفته‌هاي همسرتان توجه كنيد. با آنچه مي‌گويد مخالفت نكنيد، از مشاجره و مباحثه بپرهيزيد و سؤال كنيد. مزيت رعايت اين شيوه آن است كه از سرعت گفت‌وگو مي‌كاهد و مناقشات لجام‌گسيخته را گسترش نمي‌دهد.

گوش كردن داراي موانع بي‌شماري است از آن جمله:

مقايسه: اين كار گوش كردن را بسيار دشوار مي‌كند زيرا شما دائم در تلاشيد تا بفهميد چه كسي باهوش‌تر، داناتر يا تواناتر است يا از سلامت عاطفي بيشتري برخوردار است؛ شما يا ديگري؟ به اين ترتيب نمي‌توانيد در بحث شركت كنيد، چرا كه سخت گرفتار سنجش خودتان هستيد.

خواندن ذهن: كسي كه سعي مي‌كند ذهن افراد را بخواند نمي‌تواند توجه چنداني به آنچه مردم مي‌گويند داشته باشد.

دلجويي كردن: شما مي‌خواهيد مهربان، خوشايند و حمايت‌گر باشيد، مي‌خواهيد محبوب مردم باشيد، پس با تمام گفته‌هايشان موافقت مي‌كنيد، شايد تظاهر به گوش دادن مي‌كنيد و به جاي شركت در بحث و فهم فقط درصدد به دست آوردن دل ديگران هستيد.

حق به جانب بودن: شما نمي‌توانيد اصلاح شويد، نمي‌توانيد شيوه تغيير دادن اخلاق خود را فرا گيريد. اعتقادات شما خدشه ناپذيرند.

پند دادن: حلال مشكلات بودن، كيسه‌اي از پند و اندرز در اختيار داشتن و با شنيدن چند جمله از مخاطب سر كيسه پند و اندرز را باز كردن نمي‌گذارد كه با مخاطب ارتباط صميمانه‌اي داشته باشيد. هرگز به محض شنيدن مشكلات گوينده موعظه نكنيد چون مخاطب (گوينده) در نهايت احساس تنهايي خواهد كرد.

همخوان‌سازي: بسياري از مردم ما هر آنچه مي‌شنوند، به ياد كاري مي‌افتند كه خود انجام داده‌اند و آنچنان در خاطرات خود غرق مي‌شوند كه ديگر فرصتي براي گوش كردن واقعي به حرف‌هاي گوينده و يا تلاشي در جهت شناخت او ندارند.

رؤيا پردازي: در حال گوش كردن هستيد، يكي از گفته‌هاي گوينده ناگهان زنجيره‌اي از وقايع را در ذهن شما تداعي مي‌كند و به رؤيا فرو مي‌رويد، در اين صورت تعهدي به شناخت يا احترام به گوينده در خود احساس نمي‌كنيد و اين نشانگر آن است كه ارزش چنداني براي گفته‌هاي او قائل نيستيد.

قضاوت كردن: انگ زدن تاثير بسيار زيادي دارد اگر شما كسي را احمق فرض كنيد، به آنچه مي‌گويد توجه نخواهيد كرد. قضاوت عجولانه درباره يك گفته بحث را واپس مي‌زند. يكي از قوانين درست گوش كردن آن است كه پس از شنيدن تمام گفته‌ها درباره آن قضاوت شود. لازمه قضاوت درست به كار گرفتن زبان توضيحي است نه زبان داوري.

پالايش كردن: بسياري از افراد حرف‌هاي گوينده را پالايش مي‌كنند؛ يعني برخي از نكات را گوش مي‌دهند و مابقي را نشنيده مي‌گيرند؛ در حقيقت به حالات فرد توجه مي‌كنند.

سخن پاياني

ارتباط به‌نظر موضوع ساده‌اي است و همه ما خود را در آن متخصص مي‌دانيم و گفت‌وگو را امري طبيعي تلقي مي‌كنيم اما در شرايط اختلاف، وقتي تضادي مطرح مي‌شود آن وقت است كه بايد مهارت كلامي خود را مورد قضاوت قرار دهيد.

به راستي در حالت عصبانيت چگونه گفت‌وگو مي‌كنيد؟ اگر در مواقع حساس بتوانيد به خوبي و به‌گونه‌اي مؤثر ارتباط برقرار‌سازيد نقش ارتباط خوب و حياتي را ايفا كرده‌ايد.

روزنامه همشهري  :  ۱۳ / ۴ / ۱۳۸۸


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۶:۰۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۱ - هنر سكوت و گوش دادن ، خوب شنيدن و احترام به مخاطب  ( ۱۳ )

به گوش دادن و شنيدن عادت كنيم  !

مديران خوب و موفق جهت فائق آمدن بر مشكلات و معضلات كار ضروريست روحيه و عواطف كارمندان خود را بخوبي بشناسند. شخصيت هر فرد، علايق و نحوه نگرش وي به مسائل كار، عواملي كه موجب احساس غرور و رضايت وي مي‌شود، طرح چه موضوعاتي او را شرمنده و خجل مي نمايد، نگراني ها و مشكلات او ناشي از چيست، كداميك از مسائل در او ايجاد بغض، عقده و عناد مي نمايد، به چه چيزهايي حساس است، چگونه رنجيده خاطر و دل شكسته مي شود، و بسياري نكات ديگر همه ابزارهايي هستند كه يك مدير موفق به كمك شناخت عميق اين عوامل مي‌تواند انگيزه و واكنش هاي كارمندان را مورد ارزيابي قرار دهد و براساس اطلاعات بدست آمده كارمندان خود را در مسير مناسب جهت پيشبرد كار و تحرك بيشتر هدايت نمايد. بديهي است شناخت روحيه و شخصيت تك تك كارمندان دشوار و وقت گير است. اما چنانچه راهكارهاي مناسب جهت نيل به اين هدف را بشناسيم، تحقق اين كار آسان مي‌شود. كارشناسان امور مديريت توصيه مي نمايند براي نيل به اين هدف با كارمندان با لحني صميمانه گفتگو نمائيد تا در محيط كار احساس بيگانگي نكنند و خود را در يك محيط صميمانه و دوستانه بيابند. در اين حالت كارمند احساس نمي كند كه با او مصاحبه مي كنيد بلكه خود را سرگرم گفتگويي دوستانه مي پندارد. اين وضعيت شرايط مطلوبي را جهت پرسش‌هاي مناسب فراهم مي سازد و در اين حالت با طرح سؤالات سنجيده مي توان آنها را ترغيب به "درد دل كردن" درخصوص معضلات و مشكلات كاري خود نمود. از همين رو، مديران ورزيده هرگز هنگام گفتگو با كارمندان خود سعي نمي كنند نقش گوينده را ايفا كنند. اصولاً يك مدير مجرب تا زماني كه دليل محكمي براي شروع سخن نداشته باشد خاموش مي ماند. حتي اگر برحسب اتفاق مدير و يكي از افراد كارمندان در يك زمان شروع به صحبت كنند بهتر است مدير سكوت نمايد و اجازه بدهد طرف مقابل صحبت كند تا با شناخت مسائل و ريشه يابي معضلات برمبناي واقعيت ها آنها را چاره‌جويي كند. بديهي است كه اين نوع برخورد وقت با ارزش يك مدير را تا مدتي خواهد گرفت. اما اگر مي خواهيد بازدهي كار شما افزايش يابد، يكي از بهترين راههاي شناخت استعدادهاي كارمندان و بهره گيري مناسب از توان آنها اعمال اين شيوه نگرش در كارها است. بنابراين از آنجا كه گوش دادن و شنيدن حرفهاي كارمندان در محيطي دوستانه كليد موفقيت در پيشبرد كار است، از همين امروز شنونده خوبي باشيم!


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۶:۰۴ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۱ - هنر سكوت و گوش دادن ، خوب شنيدن و احترام به مخاطب  ( ۱۲ )

خوب بگوييم، خوب بشنويم

ما آدميان در حالت عادي با دوستان يا همسايگان يا برادرمان و يا راننده تاكسي صحبت مي كنيم. صحبتهايي كه بين ما و ديگران در مي گيرد ممكن است معقول يا غير معقول باشد. به عنوان مثال فرض كنيد اگر كسي به همسرش پيشنهاد بدهد كه با هم به سينما بروند مثلاً بگويد؛ «امشب بيا با هم برويم سينما» و همسرش در جواب او بگويد كه؛ «من امشب حوصله سينما رفتن ندارم» و او در جواب بگويد؛ «خوب يك شب ديگر مي رويم»، اين يك قطعه مكالمه است كه به ظاهر معقول است. اما اگر كسي به همسرش پيشنهاد سينما بدهد و همسرش بگويد كه امشب حوصله سينما را ندارم و او در جواب بگويد؛ «باز هم شروع كردي؟» يا بگويد؛ «از همان اول مي دانستم اينگونه مي گويي»، البته اين هم يك قطعه مكالمه است كه در مقايسه با اولي تنش زا است و ادامه اين مكالمه اگر همسرش كم عقل باشد عواقب بدي در پي خواهد داشت!
اما در مكالمه عقلاني مقصود اين نيست. البته اين رفتار ها، رفتار هاي معقولي است. به عنوان مثال فرض كنيد فردي سوار بر تاكسي مي شود و رانده تاكسي از او به جاي ۲۰۰ تومان، ۲۵۰ تومان مي گيرد. بعد مسافر به راننده تاكسي مي گويد: چرا؟ راننده تاكسي در جواب مي گويد آقا برويد و وقت ما را نگيريد و يا مي گويد كه من مدتي است كه در اين خط هستم و همين مقدار را مي گيرم و يا اينكه ممكن است نظرش را عوض كند كه اين حالت سوم صحيح است. ما بايد اين گفت و گوي هاي منطقي را بپذيريم، چرا كه اينها مهارتهاي زندگي است كه ما در آموزش اين مهارتهاي زندگي تقصير مي‏كنيم. به همين دليل براي زندگي در شهر بزرگي مثل تهران مهارت و توانايي لازم را نداريم. شهري كه برخي از ابتدا در آن بوده اند و برخي بعدها به آن مهاجرت كرده اند. يكي از مهارتهاي لازم در اين زمينه رانندگي و رفتار رانندگي است كه ما از آن غالباً بهره اي نداريم. در اينجا منظور از رفتار رانندگي كلنجار رفتن با فرمان و دنده نيست بلكه منظور جنبه اجتماعي و انساني رانندگي است.
ما در ارتباط با جريانات فني در رانندگي نسبت به كساني كه فرهنگ ترافيكي بهتري نسبت به ما دارند، مهارت داريم و چه بسا بسيار مهارت داشته باشيم. كارهايي كه ما با مركب اعم از اتومبيل و موتور سيكلت انجام مي دهيم ديگران نمي توانند انجام دهند! اما جريانات انساني در ما مفقود و ناشناخته است. به عنوان مثال عاقلانه نيست كه انسان عرض خيابان يك طرفه بدون اينكه به هر دو طرف نگاه كند را طي نمايد. منظور از اين كه عاقلانه نيست اين است كه الان و در حال حاضر ديگر كسي نمي آيد اين عمل را مرتكب شود. لذا اينكه انسان ها در هر سطح و موقعيتي چگونه با هم صحبت كنند از مهارتهاي يك انسان و گروه انسان ها مي باشد. البته در جامعه ما در اين زمينه ها آموزش داده نمي شود و ما در اين امور خودرو هستيم. حتي تصور اينكه اين موضوعاتي آموزشي هست را هم نمي كنيم و فكر نمي كنيم كه مسائلي از اين قبيل جنبه آموزشي دارند. مسئله برايمان تاريك است. ما در وهله اول بايد اين مسئله را كه اين امور، اموري آموزشي هستند و با عقل خداداد پيش نمي روند را بدانيم و بدانيم كه تنها افراد نادري هستند كه اين مسائل را با عقل خداداد ياد مي گيرند. مانند اينكه افرادي هستند كه در سن ۵ سالگي قادر به نواختن پيانو باشند اما همه افراد اينگونه نيستند. بيشتر انسانها براي اينكه در حد متوسط پيانو بنوازند بايد آموزش ببينند و كلاس بروند.
اما منظور ما در گفت و گوي عقلاني، اين حد از صحبت و گفت و گو كه به مهارتهاي زندگي مربوط مي شود، نمي باشد.
گفت و گوي عقلاني، گفت و گويي است كه حالت استدلالي دارد و در آن ادعايي مطرح مي شود و از آن ادعا دفاع مي شود. در گفت و گوي عقلاني، صدق و حقيقت ادعا اهميت زيادي دارد. البته اينچنين نيست كه گفت و گوي عقلاني از مهارتهاي زندگي نباشد، بلكه از مهارتهاي زندگي است. اما تفاوتي كه با ساير مهارتهاي زندگي دارد در اين مسئله است كه گفت و گوي عقلاني نسبت به ساير مهارتهاي زندگي خاص است. گفت و گوي عقلاني فقط در محيط هاي خاص اتفاق مي افتد. چرا كه ما گاهي به اين مسئله نيازمند هسيتم كه با همسر، شريك، برادر و يا دوستان خود گفت و گوي عقلاني داشته باشيم.
برخي بر اين عقيده اند كه گفت و گوي عقلاني فقط از جهت رسيدن به حقيقت اهميت دارد و براي آن نمي توان كاركردهاي ديگري در نظر گرفت.
گاهي شما براي رسيدن به حقيقت استدلال مي كنيد و برخي معتقدند كه استدلال فقط براي حقيقت است. گاهي ما براي اينكه ديگري را اقناع كنيم استدلال مي كنيم. به عنوان مثال فرض كنيد ما استدلال مي كنيم كه حضرت مسيح (ع) واقعاً وجود خارجي داشته است و متعلق به اسطوره ها و افسانه ها نيست. شما مي خواهيد حيقت اين مطلب را بيان كنيد. لذا ما وارد يك فعاليت دو طرفه مي شويم تا نتيجه كار را مشاهده كنيم. برايتان مهم است كه مسئله روشن گردد و هم چنين اين مسئله براي ديگران كه مايل هستند اين مسئله برايشان روشن شود، روشن شود.
اما گاهي هدف اين است كه در اين جريان رابطه دو طرفه، ديگري اقناع شود و مي خواهيد ديگري هم در اين مسئله كه حضرت مسيح واقعيت داشته است با شما همراه شود.
گاهي ما مي خواهيم با گفت و گو و بحث اين مسئله را كه اسلام حق است يا نا حق را تحقيق كنيم. اما گاهي مي خواهيم افراد ديگري را در اين مسئله با خود همراه كنيم و آنها را نيز قانع بسازيم. اما گاهي علاوه بر قانع كردن ديگران مي خواهيم آنها را با خود همراه سازيم و آنها را نيز ترغيب هم كنيم. يعني اينكه مي خواهيم كاري كنيم كه او نيز مسلمان بشود. اين مسئله با مسئله قبلي يعني اينكه تنها افراد را اقناع كنيم متفاوت است. چرا كه اين امكان دارد شخص بگويد كه من پذيرفته ام كه اسلام حق است ولي بنا بر دلايلي نمي توانم مسلمان شوم. يعني لزوماً از دومي، سومي حاصل نمي شود. مانند اينكه وقتي شما مي خواهيد كسي را اقناع كنيد كه بهترين فيلم مافيايي، "پدر خوانده" است و او مي گويد كه خوب من اين مسئله را قبول دارم. اما اگر بخواهيد او را ترغيب كنيد كه آن فيلم را ببيند فقط اقناع كردن كافي نيست. در تبليغات، امر ترغيب بسيار اهميت دارد. در تبليغاتي كه در صدا و سيما و تلويزيون به روشهاي مختلف صورت مي گيرد هدف قانع ساختن افراد نيست، بلكه در اين موارد هدف ترغيب ساختن افراد در استفاده از آن كالا يا خدمات و يا... است. پس اقناع با ترغيب متفاوت است.
گاهي گفت و گو با هدف مذاكره صورت مي گيرد كه خود اين نيز يك حالت است. يا گاهي براي رسيدن به اجماع به گفت و گو دست مي زنيم. بنابراين گفت و گو جهت دست يابي به اقناع، حقيقت و اجماع صورت مي گيرد. مثلاً فرض كنيد هيئت منصفه در كشور هاي غربي، در مورد اين كه فردي مجرم است يا خير بحث مي كند. در واقع هيئت منصفه در اين حالت مي خواهد به اجماع دست يابد. برخي از افراد معتقدند هر يك از اين حالات مي تواند بر قبل از خودش سوار شود. به اين معني كه در اجماع بايد هر سه امر: اقناع، ترغيب و حقيقت وجود داشته باشد. مسئله ديگري كه اينجا حائز اهميت است اين است كه اين امورات بايد با توالي خاص باشند. به اين صورت كه ابتدا حقيقت، سپس اقناع، ترغيب و بعد از آن اجماع باشد. امروزه در اقناع از يك سري تكنيكهاي ادبياتي نيز استفاده مي شود. هدف در اينجا اين است كه جوارح افراد را به سوي آنچه كه مي خواهيم، حركت بدهيم و به اين كه طرف مقابل بگويد من اقناع شدم بسنده نكنيم. بلكه تا اينكه فرد در موضوع خاص دست به عمل بزند ما تلاش كنيم. وقتي كه مي خواهيم كسي را اقناع كنيم حتماً بايد اولين اصل را كه همان حقيقت است با ما همراه باشد. يعني افراد را بابت چيزي كه حقيقت است اقناع كنيم.
البته برخي اين عقيده را ندارند. به عنوان مثال پوپر معتقد است كه فيلسوف روشنگري و روشنفكر واقعي كه آرمانهاي مشخصي براي خود دارد، فقط به دنبال حقيقت است و برايش اينكه ديگري قانع شود اهميتي ندارد. البته اگر شخصي در اين روند قانع شود ايرادي ندارد، ولي مهم است كه در اينجا فرد به دنبال حقيقت است و نه قانع ساختن افراد. شايد علت اين تأكيد اين است كه اگر در اينجا به دنبال هدفهاي ديگر باشند، اين امكان وجود دارد كه در موارد اصلي و حياتي كوتاه بيايد. چرا كه شايد ما از جنبه نظري اينها را تفكيك كنيم ولي در عمل اگر به دنبال يكي از موارد باشيم از مورد ديگر غافل مي شويم. بر اساس اين نظريات انسان بايد به دنبال صدق و حقيقت برود. اين كه در پيمودن اين مسير كساني هم با انسان همراه شوند مسئله نيست، ولي انسان بايد هميشه حواسش در پي حقيقت باشد.
يكي از بديل هايي كه ما در مقابل گفت و گو داريم خشم و زور است. و بديل ديگر حل و گفت و گو است كه اعم از گفت و گوي عقلاني است. گفت و گوي عقلاني همين گفت و گوي عادي و صحبتي كه افراد با اطرافيان خود اعم از همسايگان و دوستان مي كنند است. اگر اين روش گفت و گو ترك شود راه ديگري كه وجود دارد زور و خشونت است.
البته ما به غير از گفت و گو رابطه هاي ديگري نيز داريم. تنها رابطه اي كه انسانها با هم دارند رابطه كلامي نيست. به اين نكته هم بايد توجه داشت كه گفت و گوي عقلاني زير مجموعه و بخشي از رابطه كلامي است. ما انسانها روابط ديگري نيز با هم داريم. انسانها ممكن است با هم رابطه عاشقانه و مهر آميز داشته باشند. در رابطه مهر آميزي كه آدمي با فرزندش دارد و مبادله محبتي كه بين او و فرزندش برقرار است سخن، از جايگاه مهمي برخوردار است. اما سخن امري فراتر از آن رابطه اي است كه ما با فرزندمان داريم. ما رابطه هاي ديگر نيز داريم كه يكي ار آنها رابطه كلامي اي است كه با ديگران برقرار مي كنيم. در اين رابطه كلامي، گفت و گوي عقلاني بخش كمي از حيات ما را در بر مي گيرد و ما بايستي براي پر رنگ و زياد تر كردن اين جنبه تلاش كنيم. البته اين به اين معنا نيست كه تمامي گفت و گوي هاي ما بايستي به گفت و گوي عقلاني منحصر و محدود شود. كه اگر اين گونه باشد اين خود نوعي نقص و كمبود است. چرا كه ما گاهي بايستي با فرزند و يا محبوبمان به گونه اي ديگر رفتار كنيم چرا كه هيچ ضرورتي در همراه بودن روابط مهر آميز ما با گفت و گوي هاي مدلل و عقلاني و جود ندارد. اين را بايد بدانيم كه هر چيزي به جاي خود نيكو و پسنديده است.
اما مسئله اي كه اهميت دارد اين است كه ما در مواقعي نيز بايد از گفت و گوي عقلاني استفاده كنيم. چرا كه در آن مواضع عدم استفاده از گفت و گوي عقلاني، آدمي را به تن دادن به خشونت وا مي دارد.
اگر در جايي ما تعارض منافع داشته باشيم «ما معمولاً در مذاكرات تعارض منافع داريم و مذاكره مي كنيم تا به سازش برسيم» بايد به گفت و گوي عقلاني بپردازيم. چرا كه در غير اين صورت راه ديگر خشونت است و آن كس كه زورمندتر است بر طبق خواسته خود مسائل را پيش مي برد. هرچند كه برخي اعمال زور و خشونت برايشان راهي ساده تر است. انسان عاقل و محال انديش مي داند كه رفتار هاي خشونت بار چه عواقب و اتفاقاتي را مي تواند به دنبال داشته باشد. جامعه بايد از فضاي عقلاني حمايت كند كه اين حمايت به وسيله قوه قضائيه اعمال و اجرا مي گردد. جامعه اي كه مي خواهد قوي و سالم باشد، دادگستري قوي و سالم از اهميت ويژه اي برخوردار است. در واقع قوه قضاييه مانع ورود زور به روابط و ارتباطات انسان مي شود.
در جنبه اجتماعي، دموكراسي يك مكانيزم و نظام است كه به آحاد اجتماع اجازه شركت داشتن در تصميم گيري امور مربوط به جمع را مي دهد. تمام نهادهاي دموكراتيك با اين هدف ايجاد مي شوند. مطبوعات آزاد، بيان آزاد، تحصن، آزادي اجتماعات، آزادي عقيده كه همه از مصاديق دموكراسي و نهاد هاي دموكراتيك هستند، براي اين است كه انسان ها با استدلال، بيشتر در روابط با يكديگر وارد مي شوند. انسان ها در عرصه اي كه در آن مشاركت بيشتري با ديگران دارند، بيشتر وارد مي شوند. براي حفاظت از اين امر، قوه قضائيه از اهميت بالايي برخوردار است. ما نبايد قوه قضائيه ضعيف داشته باشيم. البته اين ضعف از جهات مختلف قابل بررسي است. بر اين اساس قوه قضائيه بايد خالي از فساد، توانا در اجراي قوانين و به دور از هرج و مرج باشد. يكي از شاخص هاي عدم دموكراتيك بودن جامعه، قوه قضائيه ضعيف در هر يك از موارد ذكر شده است. يعني فقدان قوه قضائيه اي كه قادر به مستقر ساختن عدالت نباشد از شاخص هاي عدم دموكراتيك بودن يك جامعه است.
مباني كه در بالا مطر ح گشت در جهت تبيين رابطه عقلانيت با عدل، داد، برقراري روابط منظم، سالم و دادگرايانه در جامعه بود. بايد به اين نكته توجه داشت كه عقلانيت در فضايي انتزاعي به دست نمي آيد و در خلاء پرورش نمي يابد بلكه در محيطي پرورش پيدا مي كند كه در آن دموكراسي و مهارتهاي كلامي در افراد پرورش داده شده باشد. چرا كه اگر افراد بخواهند از زور بازوي خويش استفاده كنند نيروي باز دارنده در مقابل آنها وجود دارد.
● ساختار گفت و گوي عقلاني
در گفت و گوي عقلاني دو طرف وجود دارد:
۱) گوينده
۲) شنونده
▪ گوينده (توجيه كننده ادعا): براي گوينده دو وظيفه مطرح است:
۱) ادعايي كند.
۲) ادعايش را توجيه كند. يعني براي ادعا خود استدلال و ادله مي آورد.
▪ شنونده: (طرف مقابل): براي شنونده دو وظيفه مطرح است:
۱) ادعا و استدلال را بفهمد.
۲) ارزيابي ادعا و استدلل. (نقادي)
اين ساختار گفت و گو است كه در يك طرف ادعا و توجيه و در طرف ديگر فهم و ارزيابي مطرح است كه به آن ارزيابي نقادي نيز گفته مي شود.
در اين مقابله، اگر در موضوع خاص به توافق برسيم كار تمام است. اما اگر طرف مقابل موافق نباشد و ارزيابي كند و بگويد كه بنا بر دلايل خاص اينگونه نيست، در اينجا شنونده دلايل خود را براي عدم مجاب شدنش بيان مي كند. البته مسائلي كه اكنون مطرح شد از جزئيات زيادي تشكيل شده است. مانند اينكه ادعا كننده چه خصوصياتي بايد داشته باشد و يا اينكه آن چيزي كه شنونده مي خواهد بفهمد چگونه براي فهميدن بايد زحمت بكشد؟ و يا اينكه شنونده و فرد مقابل بايد شنونده ي بسيار خوبي باشد. شنيدن يكي از مهارتهايي است كه ما انسانها از آن جهت كه خداوند به ما گوش عنايت فرموده است لزوماً در آن مهارت نداريم. چرا كه گوش شرط لازم براي شنيدن است، اما شرط كافي براي اين امر نمي باشد. برخي نسبت به سايرين شنونده هاي ماهرتري هستند. هرجا كه مسئله ي بهتر و بدتر مطرح شود از آنجا مسئله آموزش مطرح مي شود.
ادعا، توجيه، فهم و ارزيابي، اسكلت هاي گفت و گوي عقلاني اند. اين دو طرف گفت و گو يعني همان گوينده و شنونده مي توانند در داخل وجود يك فرد باشند. يعني يك فرد خودش هم گوينده و هم شنونده باشد. چانچه افلاطون مي گويد: "تفكر، گفت و گوي خاموش روان است با خويش." در تفكر افراد به صورت پي در پي تغيير موضع و جايگاه مي دهند. اما نكته اي كه در اينجا مطرح است اين است كه معمولاً نسبت به يك نظر و موضع بيشتر گرايش عاطفي وجود دارد. شايد در قبال ادله له و عليه آنقدر بي موضع نتوانيم باشيم و بهتر است كه حتماً طرف ديگري نيز وجود داشته باشد. البته اينكه دو طرف در بحث يك نفر باشد هيچ اشكالي ندارد. يعني از لحاظ منطقي در آن هيچ ايرادي نيست. هميشه در نظام هاي قضايي و در دادگاه، يك وكيل مدافع و يك دادستان وجود دارد. براي هر يك از اين موقعيت ها يك نفر در نظر گرفته شده است و در هيچ جا يك نفر هم دادستان و هم وكيل نيست. چرا كه دادستان بر روي فرضياتي كار مي كند كه بر اساس آن بتواند مجرم را فردي مقصر بداند و چون دادستان بر روي اين مسئله كه مجرم را مقصر كند، كار مي كند، بر روي اين مسئله كه فرد، مجرم و مقصر است سمپاتي پيدا مي كند و براي او بيشتر از اينكه اصل قضيه مهم باشد به اثبات رساندن ادعايش مبني بر مقصر بودن اين فرد مهم است كه اين امر به حكم انسان بودن محال نمي باشد. اين خود دليلي واضح بر اين مسئله است كه دو طرف نمي توانند در يك جايگاه قرار گيرند. به عنوان مثال اگر ما به آن دادستان بگوييم كه به حكم يك دادستان با تقوا ادلهِ له اين مجرم را هم بررسي كند، نه به اين دليل كه آن دادستان ايمان و تقوا ندارد، بلكه به‌آن دليل كه آن دادستان داراي محدوديت هاي انساني است نمي تواند. اين محدوديت هايي كه براي انسان گفته مي شود، فقط در ارتباط با عمليات هاي محير العقول نمي باشد، انسان در جنبه ذهن نيز داراي محدوديت است. لذا به همين دليل در ارتباط با يك مجرم دو شخص وجود دارند:
۱) آن شخصي كه دلايلي عليه مجرم مي يابد.
۲) آن شخصي كه دلايلي را له مجرم جمع آوري مي كند.
پس از جمع آوري ادله، هيئتي تحت عنوان هيئت منصفه ادله هاي له و عليه را بررسي مي كند و بر اساس آن ادلات، هيئت منصفه بر گناهكاري و عدم گناهكاري فرد نظر مي دهد.
در گفت و گوي عقلاني يك سري قواعد حكومت مي كند. قواعدي عقلاني و فكري بر اين گفت و گوي عقلاني حاكم است. اين عقايد، هم عقايد فني و هم عقايد اخلاقي را شامل مي شود.
قواعد فني يعني اين كه اگر كسي خواستار دست يابي به صدق و حقيقت است بايد اين قوانين را رعايت كند. مانند اينكه اگر كسي بخواهد با اتومبيل فاصله نقطه الف تا ب را طي كند، بايد از يك سري قواعد فني خاص تبعيت كند. مانند اينكه ماشين را روشن كند. با دنده مناسب حركت كند و.... يا اينكه در تهران از سمت راست و در لندن از سمت چپ حركت نمايد. نكته اي كه در اينجا بايد اشاره نمود اين است كه اين قواعد، قواعدي فني بوده و از هيچ قداستي برخوردار نيستند. اما اين قواعد فني به تنهايي كافي نيست و بايد قواعد اخلاقي هم در كنار اين قواعد فني تعريف و توجيه شود. قوانين رانندگي به يك اعتبار قوانين فني نيست. يعني اگر فردي در لندن در سمت چپ براند و در تهران در سمت راست براند، اين مسئله اعتبار اخلاقي ندارد اما خيانت در تهران و لندن در هر دو جا امري غير اخلاقي است. اما قوانيني كه براي گفت و گوي عقلاني مطرح مي شود هم فني و هم اخلاقي است. چرا كه در نهايت با صدق سر و كار دارد و ما تعهد به صدق را امري اخلاقي مي دانيم. اين قواعد بازگو مي كند كه اگر مي خواهيد به نظر مقرون به صحت و صدق دست يابيد بايستي قوانيني را كه در اين راه مشخص شده را رعايت كنيم. در اين صورت گفت و گوي عقلاني به لحاظ فني نتيجه بخش خواهد بود. اما بايد توجه داشت اين قواعد فني به تنهايي فني نيست، بلكه اخلاقي نيز هست. چرا كه در رسيدن و تقرب به صدق كاربرد دارد و تعهد به صدق، تعهدي اخلاقي است.
● اصول گفت و گوي عقلاني
▪ اصل اول: جائز الخطا بودن انسان
ما وقتي وارد يك فعاليت عقلاني مي شويم خوب است كه از جهت اخلاقي و فني اين امر را كه ممكن است ما خطا كنيم را بپذيريم. ما بايد اين مسئله را كه ما انسان ها جائز الخطاء هستيم را بپذيريم تا بتوانيم در بحث به نتيجه اي مطلوب دست يابيم. اگر فردي خود را جائز الخطاء نداند به اين معني است كه آماده تغير نظر خويش نمي باشد و بنابراين اين فرد نمي تواند شنونده خوبي باشد.
به عنوان مثال اگر كسي مطمئن باشد كه موتور سيكلت بهترين خودرو است و هيچ خطائي را هم در رأي و نظرش نپذيرد و طرف ديگر بگويد كه خير! بهترين خودرو اسب يا اتومبيل است، در حالت فردي كه احتمال خطاي نظر خود را نمي دهد چه قدر آمادگي دارد كه نظر خود را بدهد؟ يكي از عواملي كه باعث مي شود ما شنونده خوبي باشيم، اين امر است كه ما احتمال بر خطا بودن سخن خود را بدهيم. البته معني اين امر با سست عقيدگي متفاوت است. اين امر به معني سست عقيده بودن نيست. اين خصيصه و اين كه افراد خود را جائز الخطاء بدانند در بحثهاي سياسي و ديني جايگاهي ندارد چرا كه در بحثهاي سياسي مسئله حزبها و گروه ها در ميان است. به همين دليل است كه بحثهاي سياسي غالباً به نتيجه دست نمي يابد.
يكي از مهم ترين سندهايي كه ما براي اثبات اصل جائز الخطا بودن انسان در دست داريم، تاريخ علم است. اگر گذري كوتاه بر تاريخ علم داشته باشيم به اين مسئله پي خواهيم برد كه چه بسيار نظرياتي كه زماني آن را اثبات شده مي دانستند و امروزه مطرود گشته است. وقتي در مسائل علمي كه با دقت و انضباط بيشتري نسبت به مسائل ديني و سياسي همراه است، اين مسئله مطرح مي شود، چگونه مي توان اين امر يعني جائز الخطاء بودن را براي مسائل ديني و سياسي نپذيرفت؟
شخصي مي گفت: كسي ذهن نقاد و تفكرات نقادانه دارد كه در طي يك سال حداقل در يكي از نظراتش شك كرده و آن را عوض كند. چرا كه انسانها در همه مواضع و موقعيتها، ديدگاهها و نظراتشان درست نمي باشد بلكه در برخي از آنها ايرادها و اشتباهاتي وجود دارد. اگر كسي ادعا كرد كه در همه مواضع، ديدگاه ها و نظرياتش درست است، بايد به آن فرد شك كرد و به طور يقين اين فرد در محل اشكال است. اين افراد فاقد ذهن نقادانه هستند و اين افراد از هر جا كه آغاز كرده اند به همان جا ختم نموده اند.
▪ اصل دوم: حقيقت جويي
كسي كه جايز الخطاء است و خود را جائز الخطاء مي داند، حقيقت جو است. هر دو طرفي كه در يك بحث حضور دارند بايد در ارتباط با اين مسئله كه جداً حقيقت جو هستند خود را ملزم بدانند و بايد در جست و جوي قوي ترين موضع و نظري باشند كه رنگي از حقيقت داشته باشد. البته ممكن است كه حقيقت يك شاهد پرده نشين باشد و نتوان بيان داشت كه قطعاً به آن دست يافته ايم. ولي شواهدي و قرايني وجود دارد كه بيان مي دارد كه سايه اي از حقيقت وجود دارد و به دست آمده است. كساني كه افراد حقيقت جويي هستند براي برطرف ساختن موضع طرف مقابل خود تلاش مي كنند و براي دست يافتن به بصيرت و حقيقت، جست و جو و كنكاش مي كنند. هم چنين به طرف مقابل خود اجازه مي دهند كه ادله و موضع هاي خود را نسبت به ادعاي او بيان دارند، چرا كه براي انسان حقيقت جو، برنده شدن اهميت ندارد و حقيقت، رأس اولويت هاي او است. اين قبيل افراد هم چنان به دنبال گمشده خود كه همان ايمان است مي باشند. در همين مورد است كه بيان شده علم را طلب كنيد حتي اگر در چين باشد. منظور از علم در اين حديث، همان حقيقت است.
اصل حقيقت جوئي، اصلي سقراطي است. مسئله سقراط مي دانم كه نمي دانم است. لذا جستجويي كه در اينجا مطرح شده است جست وجويي تمام ناشدني است. كتاب اتوبيوگرافي كارل پوپر فيلسوف اتريشي - بريتانيايي نامش جستجوي بي پايان است. امر جستجوي بي پايان مخصوص كسي است كه حقيقت جو باشد و خود را جائز الخطا بداند. كسي كه خود را جائز الخطا نداند و يقين داشته باشد كه حقيقت در دستش است، جز براي ترغيب جايي براي گفت و گو ندارد.
اين قبيل افراد قصد دارند ديگران را به اردوي خود بياورند و فقط براي همين مسئله بحث مي كنند. اين افراد از اين مسئله كه ديگران همان قصد را نسبت به خودشان دارند غافل هستند. لذا اين بحثها و اين قبيل افراد در روند دست يابي به حقيقت به هيچ جايي نخواهند رسيد. اگر كسي كه در طرف بحث با اين افراد است خودش انساني حقيقت بين باشد بر اين مسئله كه اين فرد همانند بشكه اي است كه آن را پر كرده و بسته و رها كرده اند پي خواهد برد و با او بحث نخواهد كرد و گفت و گو را با اين فرد ادامه نخواهد داد. اما اگر كسي با اين قبيل افراد وارد گفت و گو شود قطعاً او هم تنها طمع ترغيب طرف مقابل خود را در سر دارد و با خود مي گويد: در اين بشكه رخنه مي كنم، آن را از آنچه خود مي خواهم پر مي كنم و رهايش مي كنم! بنابراين اگر انسان در گفت و گو با كسي مواجه شود كه هدفي جز ترغيب او ندارد و به جستجوي حقيقت نيست، عاقلانه است كه با آن فرد وارد گفت و گو نشود.
برخي از انسان ها وجود دارند كه در برخي مسائل به خوبي تحقيق و تفحص كرده اند و تمامي نظرياتي كه در آن زمينه مطرح شده است را بررسي كرده اند و از آن جهت كه مي دانند طرف مقابل گفت و گو بيشتر از آنچه او مي داند بيان نمي كند، وارد گفت و گو نمي شوند. تعداد اين قبيل افراد بسيار كم است و اكثر ما حتماً بايد وارد گفت و گو شويم. چرا كه ما نديده، نشنيده و نخوانده ها بسيار داريم!
ما انسانها در راه حقيقت تنبل هستيم و براي كشف حقيقت تلاش نمي كنيم. چرا كه نظرات خودمان را قبول داريم. به آنها علاقه داريم و همين امر از جمله دلايلي است كه ما وارد جستجوي عقلاني نمي شويم. در مثنوي معنوي اشعاري است كه به انسانهايي اشاره دارد كه چون به نظري خاص گرايش دارند پاي در عرصه حقيقت جويي نمي نهند:
خود نبيني دليل اي جاه جو
گر ببيني رو بگرداني از او
سفر كردم در اين شهر شصت ميل
مر، مرا گمراه گويد اين دليل
من در اين موضعي كه تو داري مخالفت مي كني شصت ميل را پيموده ام و شصت فرسخ اشتباه رفته ام.
گر نهم من گوش سوي اين شگفت
امر او را هم قبول بايد گرفت
من حرف تو را چون درست نيست و حقيقت ندارد قبول نمي كنم. اگر من اين حرف تو را قبول كنم شصت ميلي را كه طي كرده ام بايد بازگردم.
من در اين ره عمر خود كردم گرو
هرچه بادا باد اي خواجه برو
من در اين راه بسيار راه رفتم و در اين راه دوستان بسياري به دست آوردم. جاه و جلال و موقعيت هايي كسب كردم.
اين كه انسان در راهي برود و بگويد اشتباه كردم بسيار مهم است. يعني تن دادن به حقيقت شايد بسيار گران تمام شود. اين مسئله تا قدري مهم و تأثير گذار است كه شايد بر اساس آن آدمي دوستان و يا حتي همسرش را از دست بدهد. چرا كه دوستان و همسر خود را بر اساس معيار هاي قبلي خود انتخاب كرده است. لذا حقيقت جويي آسان و سهل نيست.
▪ اصل سوم: وضوح و شيوايي بيان
انسانها علاوه بر اينكه خود را جائزالخطاء مي دانند و حقيقت جو هستند، بايد بيان شيوايي نيز داشته باشند. انسان در عرصه ادعا و دفاع از ادعا بايد بياني شيوا داشته باشد. شيوايي به اين معنا است كه كلام بايد از ابهام، ايهام و مسائل ضد و نقيض خالي باشد. زماني كه انسان سخن مي گويد، شايد دلايل و سخنانش براي خودش واضح باشد ولي اين كافي نمي باشد. چرا كه كلام بايد براي طرف ها و يا طرف مقابل ما واضح باشد. پس وضوح به اين معني است كه در گفت و گو خلط بحث وجود نداشته باشد و امور و موضوعات مختلف را به خوبي از هم تفكيك كنيم و در هر قدم به يكي از موضوعات بپردازيم. براي اينكه انسان در بحث و كلام خود وضوح بيان پيدا كند نيازمند آموزش است. مسئله اي كه در اينجا مطرح است اين است كه در اينجا مراد از گفت و گو، فقط گفت و گوي زباني و لفظي نيست، بلكه گفت و گو اعم از لفظي و كتبي است چرا كه گفت و گو مي تواند حالت كتبي نيز داشته باشد.
وقتي فردي مقاله اي مي نويسد و فردي ديگر مقاله او را بررسي مي كند، در واقع اينجا نوعي گفت و گو صورت گرفته است. ما براي اينكه در حالت نوشتاري، بيان شيوا داشته باشيم نيازمند آموزش هستيم. آموزش هاي بياني از جمله مسائلي است كه ما در آن دچار كمبود هستيم. در آموزش هاي مدرسه اي ما، گفت و گوي شفائي هيچ جايگاهي ندارد. بيان مكتوب هم تنها در درس انشاء به آن پرداخته مي شود. آموزش بيان مكتوب مي تواند بر اساس شيوه آرگيومنت آموزش داده شود. در اين نوع از آموزش بيان مكتوب، به افراد تزي داده مي شود و در آن از افراد خواسته مي شود كه از آن موضوع دفاع كنند. در كشور ما در كلاسهاي درس انشاء هم به اين روش عمل نمي شود. نتيجه اين شيوه از آموزش اين است كه كساني كه در روزنامه هاي ما مقاله مي نويسند براي نگاشتن مقاله از مهارت كافي برخوردار نيستند. به همين دليل است كه صفحات انديشه از بدترين و كم مخاطب ترين صفحات روزنامه هاي ما است. در روزنامه هاي ما مخاطب با صفحه انديشه نمي تواند ارتباط برقرار كند و اين مسئله در حالي است كه مخاطبين ما با صفحه حوادث به خوبي ارتباط برقرار مي كنند.
مسئله اي كه در اينجا مطرح است اين است كه اصلاً روزنامه هاي ما به صفحه انديشه احتياجي ندارند. روزنامه رسانه اي است كه بايد در همان روز انتشارش خوانده شود و اگر به اين گونه عمل نشود مخاطب از فردا عقب مي ماند. روزنامه جاي مطرح كردن بحثهاي عظيم فلسفي نيست، بلكه جايگاهي براي مطرح ساختن مسائل روزانه است. جاي بحث هاي انديشه اي در كتابها و يا سخنراني ها است و در صفحه انديشه روزنامه ها فقط بايد بخشهايي از كتابها كه پيچيده نيست و براي زندگي انسان ها مفيد است مطرح شود.
بنابراين ما در بيان رسا و واضح مشكل داريم و با اين حال بدون داشتن قدرت و مهارت كافي در امور گفت و گوي لفظي و كتبي، به يكباره نقش يك تئوريسين بزرگ در صفحه انديشه را بازي مي كنيم. با فيلسوف هاي بزرگ در صفحات انديشه روزنامه ها وارد چالش مي شويم.
اين عملي عجيب است كه در جايگاهي نامناسب انجام گشته است. در اين مواضع دو نكته مطرح است ۱- آن فرد كه تئوري ارائه مي دهد صلاحيت ندارد. ۲-آن مطلب در جايگاه مناسب آورده نشده است.
مي گويند در جهنم يك مكان خاص براي كساني كه در بحث را بر طرف مقابل خود مي بندند و استدلال مي كنند كه ما حرف يكديگر را نمي فهميم، وجود دارد.
اين مسئله به همين موضوع وضوح بيان و صراحت مربوط مي شود. چرا كه اگر دو طرف در بحث حرف يكديگر را متوجه نمي شوند اين بدان معنا نيست كه دو طرف بايد بحث را خاتمه دهند و يكديگر را ترك كنند بلكام آن شخص باشد. اما اين مقدمه براي اتهام آن شخص كافي نمي باشد.
▪ اصل دهم: اصل دفع دخل مقرر(پاسخ به اشكالات مفروض)
اگر همه اصول نامبرده شده در باب يك مسئله وجود داشته باشد، در اين حالت يك عمل ديگر بايد انجام پذيرد و اين عمل، پيش بيني بررسي ايرادات اشكال ها و اعتراضاتي است كه ممكن است به نظرات گوينده وارد گردد. در واقع گوينده بايد تلاش كند كه به اين سوالات احتمالي پاسخ دهد تا گفت و گويي كامل و بي نقص داشته باشد.
▪ اصل يازدهم: اصل تعليق حكم
اگر به سود هيچ نظر يا موضعي دليل قوي موجود نمي باشد و يا اگر از دو يا چند موضع با نيروي يكسان بتوان دفاع كرد در آن صورت بايد گفت حكم معلق است و فعلاً نظري وجود ندارد و يا داده نمي شود. البته گاهي يك ملاحظاتي عملي در ميان است و اعمالي را بايد انجام داد. البته در نظراتي كه به تصميمات ما باز مي گردد، نمي توان تعليق حكم كرد. به عنوان مثال اگر شخصي بخواهد در انتخابات شركت نمايد و هنوز نظري ثابت و مطمئن را به دست نياورده است نمي توان از اصل تعليق حكم استفاده نمايد چرا كه او در زماني مقرر بايد نظر خود را ابراز كند.
▪ اصل دوازدهم: اصل فيصله بحث
اگر استدلال له يكي از مواضع به لحاظ ساختاري بي عيب و معتبر باشد و ادله هاي مقبول و مربوط براي توجيه نتيجه آمده باشد، بايد بحث را فيصله داد.
به طور كلي اگر فردي داراي استدلالي با ساختار درست باشد يعني داراي مقدماتي، مقبول، مربوط و كافي باشد و موضع دفع دخل مقرر نيز توسط او انجام شده باشد و به گوينده نتوان نشان داد كه نظريات رقيب او نيز كامل و سنجيده است، بايد بحث را تمام كرد.
فيصله دادن بحث به اين معنا نيست كه پرونده آن بحث براي هميشه بسته مي شود، بلكه چه بسا در آينده دليلي خوب براي بسط و ادامه اين مسئله پيدا مي شود.

باشگاه انديشه


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۶:۰۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۱ - هنر سكوت و گوش دادن ، خوب شنيدن و احترام به مخاطب  ( ۱۱ )

وقتي سكوت نشانه قدرت است

در تاريخ مشرق زمين شيوانا را استاد عشق و معرفت و دانايي مي دانند، اما در عين حال كشاورز ماهري هم بود و باغ سيب بزرگي را اداره مي كرد. درآمد حاصل از اين باغ صرف مخارج مدرسه و هزينه زندگي شاگردان و مردم فقير و درمانده مي شد. درختان سيب باغ شيوانا هر سال نسبت به سال قبل بارور تر و شاداب تر مي شدند و مردم براي خريد سراغ او مي آمدند.
يك سال تعداد سيب هاي برداشت شده بسيار زيادتر از از قبل بود و همه شاگردان نگران خراب شدن ميوه‌ها بودند.


در دهكده اي دور كاهن يك معبد بود كه به دليل محبوبيت بيش از حد شيوانا، دائم پشت سر او بد مي گفت و مردم را از خريد سيب هاي او بر حذر مي داشت. چندين بار شاگردان از شيوانا خواستند تا كاهن معبد را گوش‌مالي دهند و او را جلوي معبد رسوا كنند، اما شيوانا دائما" آنها را به صبر و تحمل دعوت مي كرد و از شاگردان مي‌خواست تا صبور باشند و از دشمني كاهن به نفع خود استفاده كنند. وقتي به شيوانا گفتند كه تعداد سيب‌هاي برداشت شده امسال بيشتر از قبل است و بيم خراب شدن ميوه‌هاي مي‌رود٬ شيوانا به چند نفر از شاگردانش گفت كه بخشي از سيب ها را با خود ببرند و به مردم ده به قيمت بالا بفروشند، در عين حال به شاگردان خود گفت كه هر جا رسيدند درسهاي رايگان شيوانا را براي مردم ده بازگو كنند و در مورد مسير تفكر و روش معرفتي شيوانا نيز صحبت كنند.


هفته بعد وقتي شاگردان برگشتند با تعجب گفتند كه مردم ده نه تنها سيب هاي برده شده را خريدند بلكه سيب هاي اضافي را نيز پيش خريد كردند. يكي از شاگردان با حيرت پرسيد: " اما استاد سوالي كه براي ما پيش آمده اين است كه چرا مردم آن ده با وجود اينكه سال ها از زبان امين معبدشان بدگويي شيوانا را شنيده بودند ولي تا اين حد براي خريد سيب هاي شيوانا سر و دست مي‌شكستند؟ "


شيوانا پاسخ داد: جناب كاهن ناخواسته نام شيوانا را در اذهان مردم زنده نگه داشته بود، شما وقتي درباره مطالب معرفتي و درسهاي شيوانا براي مردم ده صحبت كرديد، آنها چيزي خلاف آنچه از زبان كاهن شنيده بودند را مشاهده كردند، به همين خاطر اين تفاوت را به سيب ها هم عموميت دادند و روي كيفت سيب هاي شما هم دقيق شدند و عالي بودن آنها را هم تشخيص دادند.


ما سود امسال را مديون بدگويي هاي آن كاهن بد زبان هستيم. او باعث شد مردم ده با ذوق و شوق و علاقه و كنجكاوي بيشتري به درس هاي معرفت روي آودند و در عين حال كاهن خود را بهتر بشناسند! پيشنهاد مي كنم به او ميدان دهيد و بگذاريد باز هم بدگويي و بد زباني اش را بيشتر كند.
به همين ترتيب هميشه مي توان روي مردم اين ده به عنوان خريدار هاي تضميني ميوه هاي خود حساب كنيد.


هر وقت فردي مقابل شما قد علم كرد و روي دشمني با شما اصرار ورزيد. اصلاً مقابلش نايستيد، به او اجازه دهيد تا يكطرفه در ميدان دشمني يكه تازي كند. زمان كه بگذرد سكوت باعث محبوب تر شدن شما و دشمني او باعث شكست خودش مي شود. در اين حالت هميشه به خود بگوييد، قدرت من بيشتر است چرا كه او هيچ تاثيري روي من ندارد و من هرگز به او فكر نمي كنم و بر عكس من باعث مي شوم تا به طور دائم در ذهن او جولان دهم و او را وادار به واكنش نمايم، اين جور مواقع سكوت نشانه قدرت است.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۶:۰۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۱ - هنر سكوت و گوش دادن ، خوب شنيدن و احترام به مخاطب  ( ۱۰ )

چگونه سكوت را تمرين كنيم ؟

براي آگاهي از عالم درون بايد تا حد امكان سر و صداهاي بيروني را كاهش داد. توجه كنيد كه تا چه اندازه هر روز خودتان را در معرض صداهاي بيروني قرار مي‌دهيد.
معمولاً با زنگ اعصاب خردكن ساعت آغاز مي‌شود، آنگاه با وزوز مسواك برقي يا صداي مو خشك‌كن، و آن‌وقت با گزارش آخرين اخبار صبحگاهي. سپس صداي موتورهاي اتوموبيل، و بوق‌هاي بي‌وقفه ساعات پرترافيك.
روزهايمان اغلب از ساعت نه صبح تا پنج بعد‌ازظهر، پر شده از صداي تلفن و تجهيزات دفتري و صحبت‌هاي غيرضروري همكاران و مشتريان و رئيسان. حتي اگر در خانه كار كنيد، باز هم چه‌بسا صداي مداوم و گريز ناپذيري وجود داشته باشد.
تعطيلات آخر هفته هم كه صداي تلويزيون و دستگاه‌هاي صوتي، رخصت نمي‌دهد كه صداي انديشه‌هايمان را بشنويم.
بي‌آن‌كه دريابيم، از صداهاي زندگي روزانه‌مان در فشاريم. اگرچه چنان به اين صداها عادت كرده‌ايم كه نمي‌‌توانيم تصور كنيم بدون آنها چگونه مي‌توانيم سر كنيم.
به‌‌هنگام آغاز سفر دروني خود، طبيعتاً مي‌خواهيد تا حد امكان از اغتشاش و هياهوي بيرون بكاهيد تا بتوانيد نداي درونتان را بشنويد.
شايد بعضي از صداها ـ مانند رفت و آمد اتومبيل يا مهماني همسايه‌ها ـ غير قابل كنترل باشد. اما مي‌توانيد در محدوده و فضاي خودتان تا حد امكان آرامش بيافرينيد.
ياد بگيريد بدون زنگ ساعت بيدار مي‌شويد. پيش از اين‌كه به‌ خواب رويد، مجسم كنيد كه در ساعت دلخواهتان بيدار مي‌شويد.
بكوشيد گهگاه از تلويزيون و راديو و پخش صوت و ساير دستگاه‌هاي صوتي برحذر بمانيد. حتي وقتي به پياده‌روي مي‌رويد يا ورزش مي‌كنيد، دست از سر واكمن خود برداريدو مخصوصاً به‌هنگام رانندگي حتماً راديو و پخش صوت را خاموش كنيد. بگذاريد در سكوت احاطه شويد، و از آن مدت زمان براي حضور در لحظه سود جوئيد، به‌جاي اين‌كه بگذاريد آن اصوات يا تفريحات شما را از حيات و عالم درونتان دور گردانند.
به تلفن جواب ندهيد. بگذاريد دستگاه پيام‌گير پيام‌ها را بگيرد تا بعداً سر فرصت به آنها گوش كنيد.
تعمداً خلوت بگزينيد: يك گوشه‌نشيني برنامه‌ريزي شده، آخر هفته‌اي را تنها در خانه بمانيد، تا بتوانيد با شادماني ناشي از سكوت و سكون همنوا شويد.
اگر به سكوت عادت نداشته باشيد، شايد نخست به‌ نظرتان عجيب بنمايد. اما تدريجاً آن را ارج خواهيد نهاد. و عاقبت آن را براي رشد درونتان ناگزير خواهيد يافت.

http://vista.ir/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۶:۰۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۱ - هنر سكوت و گوش دادن ، خوب شنيدن و احترام به مخاطب  ( ۹ )

تاييد با سكوت  
 
 
بارها شنيده ايم كه ميگويند سكوت علامت رضايت است، اما آيا اين سكوت رضايت آميز در همه حال جنبه مثبت دارد؟ تصور كنيد كه فرزندتان در مقابل شما رفتاري بي ادبانه دارد اما شما چيزي نميگوييد. يا اينكه در محل كار، يكي از كارمندانتان اشتباه بزرگي مرتكب شده است اما شما چندان درگير اين نيستيد كه مسئله را به او گوشزد كنيد. اين كار، تاييد با سكوت نام دارد.

بديهي است كه چنين برخوردي با اشتباهات و رفتارهاي ناگوار ديگران نتايجي منفي به دنبال خواهد داشت، اما موضوع وقتي بيش از حد بد ميشود كه شما، در مورد خودتان نيز از چنين شگردي بهره مند شويد.

كدام مسائل و مشكلات در زندگيتان وجود دارند كه معمولا به جاي مقابله آگاهانه، به آنها پشت كرده ايد؟ شايد انرژي شما به خاطر كمبود تحرك و تغذيه نامناسب كم باشد، يا آنكه رابطه شما با همسر و اطرافيانتان آنطور كه ميخواهيد نيست و شايد موقعيت حرفه اي شما رو به زوال ميرود.

اگر در مورد خودتان نيز سكوت كنيد، درواقع به ضمير ناخودآگاه خود ميگوييد كه استانداردهاي فعلي زندگيتان قابل قبول هستند. پس از اينكه سال بعد از سال ميگذرد و شما هنوز درگير مسائل و مشكلاتي تكراري هستيد، تعجب نكنيد.

اگر ميخواهيد كه نتايجي متفاوت به دست آوريد، نبايد خود را در سكوت تاييد كنيد. شما بايد خود را وادار به پذيرش معيارهاي جديد كرده و هر زمان كه اين معيارها مورد بي احترامي قرار گرفته يا نقض شوند، نارضايتي خود را به ضمير آگاه خود ابراز نماييد.

الگوي قديمي سكوت خود را با عدم رضايت و با صداي بلند بشكنيد. اگر متوجه شديد كه درحال پرخوري هستيد، بلند بگوييد: "خرس شكمو! معلوم هست داري چكار ميكني؟" يا اگر اين جملات با شخصيتتان جور در نمي آيد، يك تذكر مودبانه به خودتان بدهيد: " من نبايد انقدر بخورم، بايد به فكر خودم باشم و به جاي خوردن بروم قدم بزنم".

به جاي ساكت ماندن، حرفتان را بزنيد. بگذاريد نارضايتي شما با صداي بلند و واضح شنيده شود. بگذاريد ضمير ناخودآگاهتان متوجه شود كه سكوت راه حل مشكلات نيست و براي كمك به شما بايد راه حل ديگري پيدا كند.

تاييد با سكوت يكي از بهترين دوستان ترس است و روش افراد ترسو براي پنهان كردن حقيقت به شمار ميرود. گاهي مواجهه با حقيقت بسيار دردناك است، اما اشكالي ندارد. هر كسي ميتواند هر از گاهي كمي درد و ناراحتي را تحمل كند و در عوض در تاريكي گم نشود.

تاييد با سكوت تنها مشكلات شما را به جايي خواهد رساند كه برطرف كردنشان غير ممكن شود. شما نميتوانيد مشكلي را كه از تشخيص آن طفره رفته ايد، حل كنيد. خواه اين مشكل يك شخص، خانواده،گروه، محل كار يا تعادل جهاني باشد.

اگر ميخواهيد چنين مسائلي را حل كنيد، قبل از هرچيز بايد آنها را به درون نور و به ضمير خودآگاه خود بياوريد. در اينجاست كه ميتوانيد فكري براي برطرف كردنشان بكنيد و اگر هم اين مشكلات از دسته مسائل حل ناشدني باشند، حداقل ميتوانيد آنها را بپذيريد. پذيرفتن آگاهانه يك مشكل، بسيار برتر از تاييد آن در سكوت است .
 
   stevepavlina.com
از:استيو پاولينا (Steve Pavlina)  
 

سايت فريا  


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۶:۰۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۱ - هنر سكوت و گوش دادن ، خوب شنيدن و احترام به مخاطب  ( ۸ )

پارادوكس سكوت  
 

سكوت هديه اي خدايي است كه بسياري از ما شهرنشينان تا حدود زيادي از آن محروميم و اگر هم به ندرت به آن دست پيدا كنيم با كمك راديو و تلويزيون در چشم برهم زدن از دستش مي دهيم.

انسان امروز از سكوت و لذت بردن از آن عاجز شده است و ناتوان در بودن و ماندن در آن!سكوت در ادبيات اجتماعي ما عموما در بار معنايي منفي آن به كار برده شده. نظير آنچه كه زنده ياد اخوان ثالث در شعر زمان به آن اشاره دارد؛ سلام ات را نمي خواهند پاسخ گفت، سرها در گريبان است.پذيرش خاموشي، ناتواني انسان براي تغيير و اصلاح تلقي شده است. در حالي كه سكوت در ادبيات ايران مفهومي پرمعنا دارد. در اين رويكرد سكوت، فضايي امن براي بازنگري در خود، زمينه ساز بازخواني افكار و انديشه ها و وسيله اي مهم براي كنترل و رفتار و كردار آدمي است.

در ادبيات و در شعر شاعران ايراني سكوت، گاه انتخابي، گاه اجباري و گاه از سر رمز آلودگي و سرشار از گفتني ها و علامت ها است. سكوت در ادبيات روانشناسي ريشه در افكار پريشان و ناهنجار دارد و نوعي بيماري به حساب مي آيد.

در اين صورت است كه حرف نزدن، ساكت ماندن و به رفتارهاي عاطفي ديگران پاسخ ندادن از علائم افتادن در دام سكوت است. همچنين سكوت بين انسان ها را مي توان نبود صحبت ناميد. سكوت، نبودن صدا نيست، بلكه بعضي اوقات سكوت اصلا وجود ندارد. زيرا هميشه سر و صدا است. همچنين به اين معنا نيست كه بگوييم سكوت يعني گفتن هيچي. صحبت كردن مانند يك خط شعاع است، اما با ايماء و اشاره.

حركات رفتاري حتي اگر در سكوت صورت گيرد، باز هم مانند يك خط شعاع در سكوت به كارگرفته مي شود.

حرف نزدن، ساكت ماندن، به رفتارهاي شخصي و عاطفي ديگران جواب ندادن، از علائم افتادن در دام سكوت است.

در مواقع بسياري، سكوت كردن مي تواند عكس العملي در مقابل يك وضعيت دشوار باشد. اين سكوت نوعي انتخاب براي نگفتن است كه مي تواند علامتي باشد مبني بر اينكه فرد براي متعادل شدن نياز به كمك ما دارد. با اين حال در مواقعي نيز سكوت به معناي يك رفتار ناهنجار نيست بلكه انتخاب فرد است براي اينكه يك راز خانوادگي يا يك سنت دوستانه را پوشش دهد.

گاه زماني سكوت ما را دربرمي گيرد طوري كه دوست داريم وارد عالم رؤيا و لذت بردن از رؤياها شويم. اين لحظاتي است كه براي خود ساختن، آرامش و تعادل بخشي به روح و روان مان ضروري است.

سكوت به ما اجازه فكر كردن قبل از حرف زدن مي دهد. براي فكر كردن و تمركز بايد سكوت كنيم و در اين مرحله است كه احساس مي كنيم اين سكوت باعث ايجاد و تقويت حال خوب براي ما مي شود.

با اين حال بعضي از اشخاص به راحتي نمي توانند سكوت را تحمل بكنند و دچار استرس و افسردگي مي شوند و از سكوت هراس دارند.

يادمان باشد كه اشخاص با همديگر فرق مي كنند. هركسي عكس العمل خاص خودش را دارد. بعضي از اينكه مورد تمسخر ديگران واقع نشوند و يا اينكه ديگران حرفشان را نمي فهمند، سكوت مي كنند و بعضي ديگر نيز از اين طريق مي خواهند ابراز عقيده كرده. يا حرف خودشان را به كرسي بنشانند.

بايد گفت كه قدرت مبارزه با قانون و قدرت گفتن «من نمي توانم» و يا داشتن مدعاي امروزي هميشه مقدور و ممكن نيست. در هر صورت مشكلات يا دشواري هاي زندگي اجتماعي، شهرنشيني و به دست آوردن يك احساس خاص و حتي ناشناخته، فرد را به مشكلات مي كشاند و منجر به سكوت مي شود.

از زاويه اي ديگر سكوت مي تواند يك انتخاب و اراده شخصي باشد، براي سخن نگفتن. در واقع ما در زندگي اجتماعي و به تجربه ياد مي گيريم كه در مواقعي ساكت بمانيم و حرفي نزنيم و اين نوع سكوت كمتر فراموش مي شود.

پس مي توانيم بگوييم كه سكوت اكتسابي است و مي توانيم ياد بگيريم ساكت بمانيم يا ساكت نمانيم و يا در چه مواقعي سكوت كنيم و چه زمان هايي نه.

از سوي ديگر واقعيت اين است كه اگر بيش از حد و اندازه وارد دنياي سكوت بشويم، باعث تقويت سكوت مي شود و ما به راحتي از اين مهلكه نمي توانيم خارج شويم. اين قسمت را مي توان به معناي منفي سكوت ناميد كه باعث بسته شدن و قرار گرفتن ما در موقعيتي مي شود كه به راحتي نمي توان از آن خارج شد.

از بعدي ديگري مي توان گفت گاهي سكوت يك نوع وسيله گريز است. ما گاهي اوقات مي توانيم سكوت اختيار كنيم. آن هم به خاطر اينكه با مسائل نگران كننده مواجه نشويم.

حال سؤال اين است كه آيا سكوت ابعاد ديگري نيز دارد كه با تاريخ و فرهنگ يك جامعه رابطه داشته باشد؟

در برخي از فرهنگ ها يا اديان، سكوت امري با ارزش تلقي مي شود. مثلا در فرهنگ مردم آسياي شرقي و چين، سكوت مملو از رازهاي سنگين است. سكوت به معناي احترام و يادبود به كار مي رود و اساساً كم سخن گفتن يك ويژگي خوب به شمار مي آيد.

سكوت يك نوع بيماري تعريف نشده است، اما بايد توجه داشت كه مي تواند علامتي براي برخي بيماري هاي خاص باشد. بنابراين سكوت مي تواند نمايانگر درد و رنج و مشكلات رواني باشد. اما نبايد زنداني سكوت شد و در حصار سكوت سلامت رواني و اجتماعي خود را از دست داد.

بعضي اوقات افراد با سكوت كردن خود يك نوع فشار روحي و رواني بر ديگران وارد مي كنند و از وسيله اي به نام سكوت خشم و ناراحتي خود را بروز مي دهند و البته اين بهتر از جيغ كشيدن و فرياد زدن است.

به عبارت ديگر يك سكوت معنادار و دردآلود، سكوتي است كه به سختي يك ديوار باشد. حتي بدتر از يك فرياد.

همچنين سكوت گاهي مي تواند به مانند يك نوع واكنش منفي به مثابه خشم عليه خويش باشد.

عموما سكوت و تنهايي با هم مي آيند و نتيجه آن برقرار نكردن ارتباط و همدلي با ديگران است. در اين حالت حرف زدن و برقراري ارتباط انساني مي تواند اين ديوار سخت را بشكند و راه را براي سخن گفتن و خود را نشان دادن هموار كند.

براي خروج از تنهايي هنگامي كه فرد در اثر برخورد با مشكلات ، ترس، شك و ترديد سكوت اختيار مي كند روش هايي وجود دارند كه مي توانند در از بين بردن سكوت موثر واقع شوند، مانند شوخ طبعي.

البته گوش كردن خودش باعث شكسته شدن سكوت مي شود. ولي بايد بدانيم كه گوش دادن به يك گفت وگوي ساده نمي تواند موثر شود. بلكه بايد شخص مقابل درباره چيزي حرف بزند كه مورد علاقه شديد و يا مسئله ذهن آن فرد باشد. با تمام اينها بايد گفت هر چند سكوت در زندگي لازم است مانند شب كه سكوت در آن لازمه زندگي است اما نبايد در انتخاب و به كار بستن آن زياده روي كرد.

همچنين سكوت مي تواند قابليت انتقالي بالايي داشته باشد. شخص در اين وضعيت مي تواند عكس العمل بدون حرف زدن داشته با شد.

به هر حال حرف نزدن و سكوت كردن سد راه ارتباطات مي شود. شخصي كه در اين موقعيت قرار مي گيرد نمي تواند با ديگران ارتباط برقرار بكند.

از سويي ديگر خجالتي بودن مي تواند با سكوت ارتباط داشته باشد. وقتي شخص جرأت ابراز عقايد خود را ندارد و از نگاه كردن به ديگران و گوش دادن ترس دارد، با نااميدي مي گويد: اين كار از من ساخته نيست و سكوت مي كند.

اكثر اوقات شاهد اشخاصي هستيم كه براي اولين بار در يك جمعي مي نشينند و فقط به ديگران گوش مي دهند. اينها اشخاصي هستند كه دوست دارند حرف بزنند ولي تا زماني كه از آنها دعوت به حرف زدن نشده است، در سكوت خود باقي مي مانند. اين وظيفه ما است كه به آنها جرأت و اجازه حرف زدن را بدهيم.

همچنين در مواقع خاصي مثلا وقتي كسي عاشق مي شود، شديدا در افكار خود غرق شده و سكوت اختيار مي كند. اگر از او بپرسيم چه شده؟ جوابي نمي يابيم، جز سكوت. از رفتار و احساساتش متوجه مي شويم كه عاشق شده است.

در هر صورت مي توان گفت در طول روز ما نيازمند سكوت كردن و دقايقي را با خود بودن هستيم. دقايقي در روز سكوت كردن باعث مي شود كه فقط با خودمان صحبت بكنيم. مخصوصا افرادي كه نياز به سكوت آخر روز دارند. بعضي اوقات خيلي خوب است كه تلويزيون و راديو را خاموش كرده و حتي در تاريكي و در آرامش فكر بكنيم و تصميم بگيريم.

تجربه ثابت كرده است كه در مواردي اينگونه به تصميمات مهمي دست مي يابيم. شما هم امتحان كنيد و از نتيجه آن لذت ببريد!به ويژه اينكه اين سكوت در پايان غوغاي روز مي تواند موجب تخليه عصبانيت ها و فشارهاي عصبي شود.

سكوت روزانه باعث ايجاد ايده هاي جديد مي شود و راه هاي جديدي پيش پاي ما مي گذارد. يادمان باشد بعضي مواقع سكوت باعث پيشگيري از يك سري مسائل دردسرزا مي شود. بعضي مواقع سكوت كردن،سبب مي شود كه بهتر در مورد ايده هايمان تمركز كنيم. مواقع سكوت، مواقع آرامش است كه به ما اجازه تصميم گيري مي دهد تا اينكه بدانيم كجا هستيم و چه مي كنيم. بعضي مواقع واقعا بايد سكوت كنيم تا اينكه هم بتوانيم به خوبي تمركز ذهني داشته باشيم و هم بتوانيم به ديگران گوش فرا دهيم.


   سهيلا خلانلوئي  : همشهري آنلاين 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۶:۰۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۱ - هنر سكوت و گوش دادن ، خوب شنيدن و احترام به مخاطب  ( ۷ )

ستايش سكوت  
 
 
شايد اين جمله، زمزمه هرروز شما هم بوده باشد؛ «اي كاش براي يك لحظه هم كه شده، تمام صداها خاموش مي شدند و سكوت، همه جا را فرا مي گرفت». هر جا كه مي رويم، پيش هر كسي كه مي نشينيم، از كنار هر گذري كه رد مي شويم، چيزي كه تمام فضا را پر كرده است، صداست و صدا؛ در دعوا با داد و بيداد، در دوستي با نجوا، در رفاقت با تعارف، در غربت سؤال و بازخواست، در رابطه ها پچ پچ، در غم و گرفتاري ناله و بيداد و در شادي، هلهله و سرود.

گويي موجي از هيجان و شادي و غم، همه جا و همه كس را فراگرفته است. در اين همه پچ پچ و نجوا، ناله و هلهله و تعارف و بازخواست، مگر مي شود لحظه اي تأمل و تفكر نمود؟ تازه از گفت و گوهاي كلامي كه بگذريم و يك جاي خلوت پيدا كنيم، گفت وگوهاي ذهني رهايمان نمي سازند.

يك وقت هايي دوست داريم دكمه اي وجود داشت و صداي اين همه گفت وگوي ذهني را قطع و سكوت را بر همه جا حاكم مي كرديم.

با اين همه هياهو، رفتارهاي ما هم شده يكي از عكس العمل هاي محيطي كه با شنيدن صداي يك بوق، به سرعت يا پا روي ترمز مي فشاريم يا گاز و بعد از فشاردادن آن، تازه به خودمان مي آييم كه كداميك را بايد انتخاب مي كرديم و آن بوق، حاكي از چه پيامي بوده است يا اينكه با برداشتن گوشي تلفن و شنيدن صداي سلام و احوالپرسي و اولين كلمه گله و درد دل يا داد و بيداد و ناسزا، به سرعت برق عكس العمل نشان داده و خداي نكرده كم نياورده و مي رويم تا آخرش...

شايد هم بعد از قطع تلفن اگر فرصت كنيم يك بار ديگر مكالمه انجام شده را مرور كنيم، احساس پشيماني است كه بايد با خود تا مدت ها همراه كنيم.

پس براي اينكه خود را از اين حلقه معيوب عكس العمل ها نجات دهيم و اينگونه شتاب زده واكنش نشان ندهيم، بهتر است كمي تمرين كنيم تا قبل از هر اقدامي، قدري مكث، يك لحظه سكوت و كمي فكر و تدبير و بعد، حاصل اين فرآيند را تبديل به يك كنش صحيح و سازنده كنيم.

در دنياي پر از هياهوي امروز كه همه چيز با سرعت در حركت و تكاپوست و لحظه اي غفلت، كيلومترها تأخير به همراه دارد، بسيار مي شنويم و شايد بيشتر از هر كسي از خودمان مي شنويم كه دنبال يك لحظه سكوت و يك جاي ساكت هستيم تا بتوانيم براي مدتي هم كه شده، هر چند كوتاه از هياهو دور باشيم و ثانيه اي را با آرامش خلوت كنيم.

پس قبل از نوشتن، لحظه اي سكوت و تأمل جايز است تا با خود خلوت كنم و از خود سؤال نمايم كه قلم را براي چه برداشته ام؟ قصدم از نوشتن چيست؟ چه پيامي و چه نويدي اول براي خودم و دوم براي خواننده دارد؟.. .

چقدر خوب بود تا وقتي كه صبح از خانه خارج مي شويم و خود را براي اتوماتيك وار سلام دادن ها و به غفلت گذشتن از كنار ديگران و به سرعت خود را به كارها رساندن، آماده مي كنيم، يك لحظه سكوت كنيم و هر سلام را با حضور خاطري و چشم در چشم و يك مكث براي انتقال موجي از سرزندگي و شادابي و عشق به همنوعان و شكر ايزد توانا براي شروع يك زندگي تازه هديه دهيم.

چقدر خوب بود تا وقتي كه صبح ها همسر خود را بدرقه كار و زندگي مي كنيم، به جاي دويدن و تندتند طلب كردن وعده و وعيده هاي هميشه به تاخير افتاده امور روزانه زندگي و شايد هم يكسري غرولندهاي شب گذشته، قبل از جدايي، يك لحظه سكوت كنيم و به چشمان هم خيره شويم، همه خواسته ها و تمناها و سفارشات را فراموش كنيم و با نگاه خويش از هم تشكر كنيم كه تا اينجا براي هم بوده ايم و از اينجا مي رويم تا دنياي بهتري را براي هم بسازيم.

چقدر خوب بود راننده اي كه با فشار تمام، پايش را روي پدال گاز مي فشارد تا خودش را به خط سرعت كشاند، قبل از اينكه فشار را به حداكثر برساند و مسير كج كند، يك لحظه سكوت و تأمل مي كرد تا ببيند خودش را به كدام مسير مي كشاند؟ آيا تحمل شرايط مسير را دارد و آيا ماندن در اين مسير، ديگران را به زحمت و واكنش نمي كشاند؟

چقدر خوب بود تا وقتي كه خود را به آب و آتش مي زنيم تا اسم و رسم و پست و مقامي كسب كنيم، به اين بهانه كه امنيت شغلي پيدا شود و جلوي دوست و آشنا احساس غرور كنيم، يك لحظه سكوت اختيار كنيم تا ببينيم آيا صلاحيت اين اسم و رسم را داريم؟ چقدر در اين پست مفيد خواهيم بود؟ چقدر قدرت مديريت بهينه اين كار را داريم و آيا در اين شرايط موجود، مؤثرتر نيستيم؟ و آيا مي ارزد كه براي رسيدن به يك نقطه كاذب و هوس آلود، اين قدر ارزش هاي اخلاقي و مذهبي و اجتماعي را زير پا بگذاريم و پيامد آن را كه به قولي نان حرام در زندگي آوردن و عاقبت كودكان خود را به خطر انداختن است، به جان بخريم؟

چقدر خوب بود تا وقتي كه سراغ ما مي آيند تا بر حسب اعتماد، آشنايي، رفاقت يا مراتب حقوقي در مورد يك انسان يا يك كار مشورت كنند يا نظري را بپرسند، قبل از اينكه حرفي بزنيم سكوت كنيم و از خود بپرسيم كه اين راي و نظر ما چه عواقب و مراتبي در بر خواهد داشت كه اگر خطا گفته باشيم، قدرت اصلاح آن را نخواهيم داشت و شرمنده خود و يك انسان ديگر و سرنوشت آنها خواهيم شد.

چقدر خوب بود تا وقتي كه كارد به استخوان مان رسيده و عصباني هستيم و روبه روي ما افرادي هستند كه مطابق ميل و خواسته ما عمل نكرده اند و حتي فراتر رفته اند يا طبق نظر خودشان عمل كرده اند و يا خلاف داوري هاي ما، قبل از اينكه بخواهيم دهن باز كنيم و فحاشي كنيم يا از روي غيظ، آنچه كه نبايد بگوييم را بگوييم، يك لحظه سكوت كنيم و براي واژه هايي كه قرار است گفته شود، ارزش قائل شويم و حرمت انسان هاي دوروبر خود را حفظ كنيم. فكر خداي نكرده آبروي ريخته و عدم بازگرداندن حرف گفته شده را هم بكنيم.

چقدر خوب بود تا اگر امر خيري پيش آمده است قبل از اينكه به هزاران دليل بخواهيم به اين كار سرعت دهيم و حتي براي توجيه خودمان بلندبلند بگوييم «در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست» اولين اقدام كار خير را سكوت تعريف كنيم تا با تامل، به معرفت تشخيص خير از شر نائل شويم و با گفتن آن جمله و تسريع در كار، تكرار اشتباهات بشريت را منجر نشويم.

چقدر خوب بود اگر عروس خانم، سر سفره عقد قبل از اينكه از پدر و مادر، عمه، خاله، دايي و... اجازه مي گرفت تا بله خود را اعلام كند، از حضار در جمع رخصت مي گرفت تا دقايقي را در سكوت به جوابي كه اعلام مي كند و عواقبي را كه دامن او و همسرش و خانواده طرفين را در برمي گيرد با چشم دل ديده و آگاهانه به تامل گذارد.

چقدر خوب بود تا وقتي كه از روي تمايل دروني و يا اصرار خانواده هاي نزديك و دوست و آشنا و يا در حس رقابت با زن برادر و خواهرشوهر تصميم مي گيريم كه بچه دار شويم، قبل از هر اقدامي ، يك لحظه سكوت كنيم كه آيا فكر فرداي آن كودك يا جوان آينده را كرده ايم؟ آيا تصور اينكه او در آينده چه كاره شود و براي رسيدن به آرزوها و موفقيت هايش چه كارهايي بايد انجام شود و چه كارهايي نه، را كرده ايم و يا آيا خود را براي اينكه پدر و مادر خوب و لايقي براي او باشيم آماده نموده ايم يا نه...؟

چقدر خوب بود تا وقتي كه با دلي پردرد سراغ همسايه و آشنا مي رويم از شوهر و خانواده شوهر به گله و شكايت بنشينيم و اين گونه يك تنه راضي از قاضي برگرديم و درد دل خودمان را خالي كنيم، يك لحظه سكوت مي كرديم و اين وقايع را از ابتدا تاكنون در ذهنمان مرور مي كرديم و جوانمردانه و منصفانه و بيرحمانه به قضاوت رفتار خودمان مي نشستيم تا بلكه نور اميدي پيدا كنيم كه بتوانيم رفتار و گفتار و احساسمان را نسبت به آنها براي بهتركردن زندگي مان تغيير دهيم و بيخودي سفره دل را پيش هر كسي باز نكنيم كه فردا نتوانيم در چشم او هم نگاه كنيم يا مورد سرزنش آنها قرار گيريم.

چقدر خوب بود وقتي كه گوشي تلفن را برمي داريم تا از بستگان دلجويي كنيم، قبل از گفتن واژه «الو» يك لحظه سكوت نموده و از خود سؤال كنيم كه به چه نيت و قصدي ياد اين دوست كرده ايم؛ احوالپرسي، با خبري از اخبار فاميل، رساندن يك خبر داغ فاميلي يا گوش به گوش رساندن يك گله فاميلي... .

چقدر خوب بود زماني كه در جمع به بهانه شادي و تفريح دور هم جمع مي شويم و خنده و مزاح خود را با ذكر خير دوست و آشنا شروع مي كنيم، قبل از اينكه دهان باز كنيم تا با جمله اي عقده دل بگشاييم و انتقامي بگيريم، سكوت اختيار كنيم و ببينيم با گفتن آن جمله چه تلخي و شكنندگي هايي كه بر دل ها نخواهد نشست و چه كدورت هاي جديدي كه پا نخواهد گرفت.

چقدر خوب بود تا وقتي كه با هزاران واژه و تبليغ قشنگ تصميم مي گيريم هديه اي به يك دوست يا آشنا بدهيم و بيشتر از هر چيز، تمام مدت خود را در رؤياي تقديم كادو و چشم و هم چشمي هاي حضار مي بينيم، يك لحظه سكوت كنيم و از خود بپرسيم كه چقدر اين هديه با عشق واقعي و دروني همراه است و در درجه اول براي ارضاي رضايت دروني است تا براي انجام يك حركت سمبليك عاطفي و اخلاقي. شايد هم بعد از دادن آن هديه، روزشماري كنيم تا جواب آن پس برسد، جبران شود؛ چه بسا هديه داده ايم تا بهتر و بزرگ ترش را بگيريم و به معنايي، يك دهنده قلابي باشيم.

چقدر خوب بود تا وقتي كه پستي و بلندي و ناملايمات زندگي بالا مي گيرد و هرچقدر حرف مي زنيم، توضيح مي دهيم، نصيحت مي كنيم، ناسزا و داد و بيداد راه مي اندازيم، درست كه نمي شود، بدتر و بدتر هم مي شود و اين طوري، هم گلوي ما و هم گوش و اعصاب اطرافيان بيزار و شكننده خواهد شد و خلاصه توفاني به وجود آورديم كه در درياي مهربان و وسيع زندگي، قايق كوچك ما را غرق مي كند؛ سكوت مي كرديم تا در فضايي خالي از شكايات و قضاوت ها، ذهن ما و ذهن اطرافيانمان در آرامش به مرور مجدد رفتار خود مشغول شود و لحظه اي در فضاي خالي از تنش به بازنگري باورها و تصورات خويش بپردازيم.

چقدر خوب، به جاي اين همه هياهو، پرحرفي، ادعا و ثابت كردن ها و به جاي اين همه تكرار طوطي وار صحبت هاي طرف مقابل و يا به جاي تكرار مقابله به مثل حرف هاي او و خلاصه به جاي اين همه هجوياتي كه جز خستگي و تنش براي روح و روان ما چيزي به همراه ندارد، لحظه اي هر چند كوتاه، سكوت اختيار كنيم و دنياي اطرافمان را نظاره گر باشيم؛ نگاهي به عقب بيندازيم كه چه كرده ايم .
 
   نيره سادات ديانه  :  روزنامه همشهري 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۵:۵۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۲۱ - هنر سكوت و گوش دادن ، خوب شنيدن و احترام به مخاطب  ( ۶ )

سكوت ، پنجره اي بسوي نور و حكمت


اميرالمؤمنين علي(عليه السلام) در كتاب نهج البلاغه درياها و اقيانوسهايي از حكمت ها و زيبايي ها را به ما عرضه مي كند كه شايد تفكّر در هر يك از آنها سالها به طول انجامد! اگر اهل تفكري باشد البته...

يكي از زيباترين خطبه هاي حضرت خطبه ي بليغ و شيوايي است كه در آن به بيان صفات و ويژگي هاي اهل ايمان مي پردازد. اگر جان ما نيز چون جان همام پذيراي اين سخنان باشد، بي شك ما نيز همچون او قالب تهي مي كرديم. همام از جمله اصحاب حضرت بود كه مخاطب كلام امير(عليه السلام) قرار گرفت و صفات مؤمن را از زبان الهي علي (عليه السلام) نيوش كرد و حقيقت جز آن نبود كه ديگر روحش را مجال و فرصت اسيري در بدن نبود و از قفس تن به سوي مالك حقيقي ايمان گريخت! اين خطبه به خطبه ي همام نيز مشهور است. در اين خطبه ويژگي هاي خوبان عالم و مؤمنان راستين از زبان مرد ايمان بيان مي شود. در اينجا ما  قصد نداريم به فرازهاي اين خطبه ي و پرمحتوا بپردازيم بلكه تنها به مناسبت موضوع نوشتار خود به بخشي از آن اشاره مي كنيم.

براساس فرموده اميرالمؤمنين(عليه السلام) سكوت كردن يكي از ويژگي هاي مؤمن است كه مي كوشد در مواقع خطر و عصبانيت و هر كجا كه ضرورت سخن گفتن نباشد، سكوت كند. سكوت در اين عبارت احتمالاً سكوت اختيار كردن در مواقعي است كه سخن گفتن ضرورت ندارد وگرنه در مواردي كه وظيفه ي شرعي و ديني و اخلاقي انسان اقتضاء مي كند لازم است انسان سخن بگويد و به دفاع از دين بپردازد و نمونه ي اين موضوع را ما بسيار در سنت و سيره و رفتار معصومين(عليهم السلام) مشاهده مي نماييم

سكوت ، از ويژگي هاي ايمان!

در فرازي از اين خطبه حضرت يكي از ويژگي هاي مؤمن را چنين بيان مي دارند: آيا مي داني مؤمن كيست؟ ... او سكوت اختيار مي كند تا از لغزشها در امان بماند.

براساس فرموده اميرالمؤمنين(عليه السلام) سكوت كردن يكي از ويژگي هاي مؤمن است كه مي كوشد در مواقع خطر و عصبانيت و هر كجا كه ضرورت سخن گفتن نباشد، سكوت كند. سكوت در اين عبارت احتمالاً سكوت اختيار كردن در مواقعي است كه سخن گفتن ضرورت ندارد وگرنه در مواردي كه وظيفه ي شرعي و ديني و اخلاقي انسان اقتضاء مي كند لازم است انسان سخن بگويد و به دفاع از دين بپردازد و نمونه ي اين موضوع را ما بسيار در سنت و سيره و رفتار معصومين(عليهم السلام) مشاهده مي نماييم. امّا در رفتارهاي عادّي روزمره و در برخورد با ساير مردم، ويژگي اهل ايمان آن است كه تا ضرورت سخن نباشد لب باز نمي كنند و با سكوت خويش، خود را از خطاها سالم و محفوظ نگه مي دارند.

 سكوت، نور است!

از ديگر فوايدي كه سكوت كردن از آن برخوردار است آن است كه براساس فرموده امام جواد(عليه السلام) نور است! در حديثي شريف از امام جواد(عليه السلام) نقل شده است كه حضرت فرمودند: دين عزّت است و علم گنج و سكوت نور. براساس فرموده امام(عليه السلام) سكوت نور است و با سكوت كردن لحظات و اوقات و ايّام ما نوراني خواهد شد. نكته ي جالب توجه آن است كه حضرت نفرمودند سكوت همچون نور است. و اين موضوع را از باب تشبيه و تمثيل نفرمودند بلكه خود سكوت را از جنس نور دانسته اند. توجه به اين نكته ي ظريف معلوم مي كند كه سكوت كردن نوري الهي است كه بواسطه آن انسان نوراني مي شود و در هاله اي از نور الهي محفوظ مي گردد. اكنون سرّ سخن اميرالمؤمنين(عليه السلام) نيز آشكار مي گردد كه چگونه سكوت انسان را از خطا حفظ مي كند! در واقع انسان مؤمن با سكوت كردن در مواقع غيرضروري سخن گفتن، خود را در هاله اي از نور الهي قرار مي دهد. اين نور، نوري معنوي و روحاني است و گرچه با چشم سر ديده نمي شود امّا در واقع وجود دارد و همان سبب مصونيت انسان از خطا مي شود. انسان محفوظ شده در نور الهي مي بيند و كار انجام مي دهد از خطا و لغزش در امان مي ماند.

همان طور كه امام جواد(عليه السلام) فرمودند، قرار گرفتن انسان در هاله ي نور الهي بواسطه سكوت همچنين سبب مي شود كه درهاي حكمت الهي به روي انسان باز گردد. در واقع نور الهي سكوت علاوه بر حفظ انسان از خطا و لغزش، او را به سوي كشف اسرار و حكمت هاي الهي نيز رهنمون مي سازد و راه را براي او روشن مي كند

سكوت ، و درهاي حكمت!

براساس آنچه به نقل از روايات شريفه ذكر كرديم سكوت فايده مهم بازدارندگي از خطا را بدنبال دارد. در روايت شريف ديگري از امام رضا(عليه السلام) حضرت به يكي ديگر از فوايد سكوت اشاره فرموده اند كه اثري فراتر از بازدارندگي از خطا و لغزش دارد! به فرموده حضرت(عليه السلام) با سكوت كردن درهاي حكمت به روي انسان باز مي شود! در واقع انساني كه بدون جهت و بي فايده سخن نمي گويد بيشتر فرصت تفكر و درون نگري را پيدا مي كند. در اثر همين تفكر و تدبّر دروني درهاي حكمت و علم به روي انسان باز مي شود. شايد بتواند گفت همان طور كه امام جواد(عليه السلام) فرمودند، قرار گرفتن انسان در هاله ي نور الهي بواسطه سكوت همچنين سبب مي شود كه درهاي حكمت الهي به روي انسان باز گردد. در واقع نور الهي سكوت علاوه بر حفظ انسان از خطا و لغزش، او را به سوي كشف اسرار و حكمت هاي الهي نيز رهنمون مي سازد و راه را براي او روشن مي كند.

 پايان سخن...

با همه آثار و فوايدي كه براي سكوت شمرده شده است كه حتي يكي از آنها براي سخن گفتن ذكر نشده است! واقعاً چرا تصميم نمي گيريم حداقل ساعاتي از روز را سكوت كنيم و به خويشتن خويش بپردازيم؟!! فرو خوردن خشم و غضب و سكوت در مواقع عصبانيت كه ديگر هيچ! بياييد از امروز ساعاتي نه يك لحظه و براي خود نه براي مردگان و از دست رفتگان سكوت كنيم!

فهرست منابع و مآخذ

1- نهج البلاغه – شرح علامه ي جعفري(ره)

2- بحارالانوار – علامه ي مجلسي(ره)

3- بحارالانوار – علامه ي مجلسي(ره)


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۵:۵۷ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان