مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 16499
دیروز : 40352
افراد آنلاین : 45
همه : 4385333

1- كار كه عار نيست!

2- همه ادما زيبايي خاص خودشون رو دارن
3- پول كه شخصيت نمياره
4- علم بهتر از ثروته
5- فكر كردي چي ، مملكت قانون داره
6- تن آدمي شريفست به جان آدميت, نه همين لباس زيباست نشان آدميت
7- تلاش كني به هرچي كه بخواي ميرسي
8- پول چرك كف دسته
9-  پدر مادر بچه هاشون رو به يك اندازه دوست دارن
10- خدا ادم ها رو برابر افريده
11- بچه دختر ، پسرش فرق نميكنه
12- از هر دست بدي از همون دست ميگيري ...

كدوم شماره دروغ نيست؟



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۷:۱۰ ] [ مشاوره مديريت ]

حضرت سليمان(ع) از مسيري عبور ميكردند. در مسير گنجشك نري با گنجشك ماده صحبت ميكرد و بهش ابراز علاقه ميكرد!

 ميگفت: من اگه بخوام ميتونم تخت سليمان رو با منقارم بگيرم و داخل دريا بندازم!!!

حضرت سليمان اين حرف رو شنيد و خنديد و دو گنجشك رو فرا خوند و به گنجشك نر فرمود: آيا ميتوني ادعات رو عملي كني؟

گنجشك نر گفت: نه اي نبي خدا! ولي هر مردي جلوي همسرش، خودش رو بزرگ جلوه ميده و عاشق ملامت نميشه!

حضرت سليمان رو به گنجشك ماده كردند سئوال فرمودند: تو چرا جواب رد ميدي در حاليكه اين گنجشك تو رو دوست داره؟؟

گنجشك ماده جواب داد كه اي رسول خدا ، او عاشق واقعي نيست چرا كه همراه من گنجشك ديگري رو هم دوست داره.

امام صادق عليه السلام ميفرمايند: فَأَثَّرَ كَلَامُ الْعُصْفُورَةِ فِي قَلْبِ سُلَيْمَانَ وَ بَكَى بُكَاءً شَدِيداً وَ احْتَجَبَ عَنِ النَّاسِ أَرْبَعِينَ يَوْماً

اين كلام گنجشك در قلب حضرت سليمان اثر كرد و سخت گريست و 40 روز از مردم كناره گرفت و خدا را خواند كه قلبش را از محبت غير از خودش پاك كند و قلبش را با محبت ديگري مخلوط ننمايد. (بحارالانوار جلد14 صفحه 94)

 

يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ، إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّـهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ (شعراء 88و89)


در حضور خارها هم مي شود يك ياس بود

 در هياهوي مترسك ها پر از احساس بود

 ميشود حتي براي ديدن پروانه ها شيشه هاي مات يك متروكه را الماس بود

 دست در دست پرنده بال در بال نسيم ساقه هاي هرز اين بيشه ها را داس بود

 كاش مي شد حرفي از "كاش مي شد"هم نبود

هرچه بود احساس بود و عشق بود و ياس بود





امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۷:۰۷ ] [ مشاوره مديريت ]

حضرت سليمان(ع) از مسيري عبور ميكردند. در مسير گنجشك نري با گنجشك ماده صحبت ميكرد و بهش ابراز علاقه ميكرد!

 ميگفت: من اگه بخوام ميتونم تخت سليمان رو با منقارم بگيرم و داخل دريا بندازم!!!

حضرت سليمان اين حرف رو شنيد و خنديد و دو گنجشك رو فرا خوند و به گنجشك نر فرمود: آيا ميتوني ادعات رو عملي كني؟

گنجشك نر گفت: نه اي نبي خدا! ولي هر مردي جلوي همسرش، خودش رو بزرگ جلوه ميده و عاشق ملامت نميشه!

حضرت سليمان رو به گنجشك ماده كردند سئوال فرمودند: تو چرا جواب رد ميدي در حاليكه اين گنجشك تو رو دوست داره؟؟

گنجشك ماده جواب داد كه اي رسول خدا ، او عاشق واقعي نيست چرا كه همراه من گنجشك ديگري رو هم دوست داره.

امام صادق عليه السلام ميفرمايند: فَأَثَّرَ كَلَامُ الْعُصْفُورَةِ فِي قَلْبِ سُلَيْمَانَ وَ بَكَى بُكَاءً شَدِيداً وَ احْتَجَبَ عَنِ النَّاسِ أَرْبَعِينَ يَوْماً

اين كلام گنجشك در قلب حضرت سليمان اثر كرد و سخت گريست و 40 روز از مردم كناره گرفت و خدا را خواند كه قلبش را از محبت غير از خودش پاك كند و قلبش را با محبت ديگري مخلوط ننمايد. (بحارالانوار جلد14 صفحه 94)

 

يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ، إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّـهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ (شعراء 88و89)

$(document).ready(function() { $('#rate_p62620').rating('rate.php?pid=62620', {maxvalue:5, curvalue:0}); });
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۷:۰۶ ] [ مشاوره مديريت ]
اقتصاد مرسوم :
دو تا گاو ماده دارين... يكيش رو مي فروشين و يه گاو نر مي خرين...به تعداد گاوهاي گله ء شما افزوده ميشه و اقتصاد رشد مي كنه...پول براتون همينطور سرازير ميشه و مي تونين به بازنشستگي و استراحت بپردازين ...

اقتصاد هندي :
دو تا گاو ماده دارين ... اونها رو مي پرستين و عبادت مي كنين !

اقتصاد پاكستاني :
هيچ گاوي ندارين ... ادعا مي كنين كه گاوهاي هندي مال شما هستن ... از آمري

كا طلب كمك مالي مي كنين ... از چين طلب كمك نظامي مي كنين ... از انگليس هواپيماهاي جنگي ... از ايتاليا توپ و تانك ... از آلمان تكنولوژي ... از فرانسه زير دريايي ... از سوييس وام بانكي ... از روسيه دارو ... و از ژاپن تجهيزات ... با تمام اين امكانات گاوها رو مي خرين و بعد ادعا مي كنين كه توسط جهان مورد استثمار قرار گرفتين !

اقتصاد آمريكايي :

بچه ها ادامه ي مطلب رو از دست ندين خيلي جالبه


                             Shab ahang

اقتصاد آمريكايي :
دو تا گاو ماده دارين ... يكيش رو مي فروشين و دومي رو تحت فشار مجبور مي كنين كه به اندازه ء
۴ تا گاو شير توليد كنه ... وقتي گاوتون افتاد و مرد اظهار تعجب و شگفتي مي كنين ... تقصير رو گردن يه كشور گاودار ميندازين و بعد طبيعتا" اون كشور يه خطر بزرگ براي بشريت به حساب مياد ... يه جنگ براي نجات جهان به راه ميندازين و گاوها رو به چنگ ميارين !

اقتصاد فرانسوي :
دو تا گاو ماده دارين ... دست به اعتصاب مي زنين چون مي خواين سه تا گاو داشته باشين !

اقتصاد آلماني :
دو تا گاو ماده دارين ... اونها رو تحت مهندسي ژنتيك قرار ميدين ... بعد گاوهاتون
۱۰۰ سال عمر مي كنن و ماهي يه وعده غذا مي خورن و خودشون شيرشون رو مي دوشن !

اقتصاد انگليسي :
دو تا گاو ماده دارين ... كه هر دو تاشون گاو ديوونه هستن! ﴿جنون گاوي دارن ! ﴾

اقتصاد ايتاليايي :
دو تا گاو ماده دارين ... نمي دونين كه اونها كجا هستن ... پس بيخيال ميشين و ميرين سراغ ناهار و شراب و استراحتتون !

اقتصاد سوييسي :
۵۰۰۰ تا گاو ماده دارين ... هيچكدومشون مال خودتون نيستن ... از كشورهاي ديگه پول مي گيرين كه دارين گاوهاشون رو نگه مي دارين !

اقتصاد ژاپني :
دو تا گاو ماده دارين ... اونها رو از نو طراحي ژنتيكي مي كنين ... هيكل گاوهاتون يك دهم اندازه ء طبيعي ميشه و
۲۰ برابر معمول هم شير توليد مي كنن ... بعد شونصد تا كارتون و عكس برگردون و آدامس با شخصيت گاوهاتون با چشمهاي درشت مي سازين و اسمش رو ميذارين Cowkemon و توي تمام جهان پخش مي كنين و مي فروشين !

اقتصاد روسي :
دو تا گاو ماده دارين ... اونها رو مي شمرين و متوجه ميشين كه
۵ تا گاو دارين ... اونها رو دوباره مي شمرين و مي فهمين كه ۴۲ تا گاو دارين ... اونها رو دوباره مي شمرين و متوجه ميشين كه ۱۷ تا گاو دارين ... يه بطري ودكاي ديگه باز مي كنين و به خوردن و شمردن ادامه ميدين !
اقتصاد چيني :
دو تا گاو ماده دارين ...
۳۰۰ نفر آدم دارين كه گاوها رو مي دوشن ... بعد ادعا مي كنين كه سيستم استخدامي و شغلي كاملي دارين و توليدات گاويتون در سطح بالايي قرار داره و هر كس رو هم كه آمار واقعي رو بيان كنه بازداشت مي كنين !

اقتصاد ايراني :
دو تا گاو ماده دارين كه هر دو تاشون از باباتون به ارث رسيده ... يكيش رو دولت بابت عوارض و ماليات و خمس و زكات و سهم صدا و سيما و سهم بنياد هاي مختلف و غيره ضبط مي كنه ... دومي رو هم قربوني مي كنين و نذر قبولي توي دانشگاه و ازدواج موفق و شغل خوب و بدن سالم و عقل درست و حسابي و ............. و غيره مي كنين! .... و اقتصاد كماكان فلج مي مونه


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۷:۰۴ ] [ مشاوره مديريت ]
اينم براي اونايي كه فكر ميكنن خدا به........

مردي براي اصلاح به آرايشگاه رفت .در بين كار گفتگوي جالبي بين آنها در مورد خدا صورت گرفت !!
آرايشگر گفت:من باور نميكنم خدا وجود داشته با شد؟
مشتري پرسيد چرا؟
آرايشگر گفت : كافيست به خيابان بروي و ببيني .مگر ميشود با وجود خداي مهربان اينهمه مريضي و درد و رنج وجود داشته باشد؟
مشتري چيزي نگفت و از مغازه بيرون رفت .به محض اينكه از آرايشگاه بيرون آمد ُ
مردي را در خيابان ديد با موهاي ژوليده و كثيف با سرعت به آرايشگاه برگشت و به ارايشگر گفت: مي داني به نظر من آرايشگر ها وجود ندارند!!!
مرد با تعجب گفت :چرا اين حرف را ميزني؟ من اينجاهستم و همين الان موهاي تو را مرتب كردم ؟
مشتري با اعتراض گفت: پس چرا كساني مثل آن مرد بيرون از آريشگاه وجود دارند.
آرايشگر گفت:آرايشگر ها وجود دارند فقط مردم به ما مراجعه نميكنند .
مشتري گفت :دقيقا همين است.
خدا وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نميكنند!
براي همين است كه اينهمه درد و رنج در دنيا وجود دارد


           Shab ahang




امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۷:۰۳ ] [ مشاوره مديريت ]
مي‌گويند در كشور ژاپن مرد ميليونري زندگي مي‌كرد كه از درد چشم خواب بچشم نداشت و براي مداواي چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزريق كرده بود اما نتيجه چنداني نگرفته بود. 
وي پس از مشاوره فراوان با پزشكان و متخصصان زياد درمان درد خود را مراجعه به يك راهب مقدس و شناخته شده مي‌بيند 
وي به راهب مراجعه مي‌كند و راهب نيز پس از معاينه وي به او پيشنهاد كرد .... كه مدتي به هيچ رنگي بجز رنگ سبز نگاه نكند. 
وي پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمين خود دستور ميدهد با خريد بشكه‌هاي رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ‌آميزي كند. 
همينطور تمام اسباب و اثاثيه خانه را با همين رنگ عوض مي‌كند. 
پس از مدتي رنگ ماشين ، ست لباس اعضاي خانواده و مستخدمين و هر آنچه به چشم مي‌آيد را به رنگ سبز و تركيبات آن تغيير مي‌دهد و البته چشم دردش هم تسكين مي‌يابد. 
بعد از مدتي مرد ميليونر براي تشكر از راهب وي را به منزلش دعوت مي نمايد. 
راهب وقتي به محضر بيمارش مي‌رسد از او مي پرسد آيا چشم دردش تسكين يافته؟ 
مرد ثروتمند نيز تشكر كرده و مي‌گويد :" بله . اما اين گرانترين مداوايي بود كه تاكنون داشته." 
مرد راهب با تعجب به بيمارش مي‌گويد بالعكس اين ارزانترين نسخه‌اي بوده كه تاكنون تجويز كرده‌ام. 
براي مداواي چشم دردتان، تنها كافي بود عينكي با شيشه سبز خريداري كنيد و هيچ نيازي به اين همه مخارج نبود. 
براي اين كار نمي‌تواني تمام دنيا را تغيير دهي، بلكه با تغيير چشم اندازت (نگرش) مي‌تواني دنيا را به كام خود درآوري. 
تغيير دنيا كار احمقانه اي است اما تغيير چشم‌اندازمان (نگرش) ارزان‌ترين و موثرترين روش مي‌باشد.
 
                  Shab ahang


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۷:۰۲ ] [ مشاوره مديريت ]

بچه ها تو يكي از وبلاگ هاي دانشجويي يه ابتكاري رو ديدم كه به نظرم جالب بود .

اين بود كه تو سال جديد خواسته بودن هركس تعريفي از زندگي ارايه بده.

در واقع اين پست بعد از نظرات شما كامل ميشه حالا هركس هر تعريفي از زندگي داره رو مي تونه با اسم يا بي اسم بگه

زندگي چيست؟



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۷:۰۱ ] [ مشاوره مديريت ]
             

و...

             الــــــهــم عجـــل لـــوليــــك الفـــــــرج



      عيــــــــــــــــد همـــــــــــــــگي مبــــــــــــــاركــــــــ


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۷:۰۰ ] [ مشاوره مديريت ]

        http://up.alamto.com/m/img/sms-4shanbesoori.jpg
 
سلامتي بچه هاي قديم كه از اين ترقه قرمزا ميزاشتن زمين بعد با آجر ميزدن روش !!!

            چهارشنبه ســـــــــوري بر همه همكلاسيها مبــــــارك


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۶:۵۹ ] [ مشاوره مديريت ]

در ژاپن اتفاقي بسيار مهيب و مصيبتي وحشتناك اتفاق ميافتد و ميليارد ها دلار خسارات و هزاران نفر كشته و زخمي ميدهد،اما واكنش و رفتار عمومي به اين فاجعه در جامعه ژاپن بسيار درس اموز و در واقع يك كلاس آموزشي عملي رفتارهاي انساني در برابر دنيا قرار ميگيرد.

ادامه مطلب رو از دست ندين دوستان

               Shab ahang

1) آرامش حتي يك مورد سوگواري شديد يا زدن به سروصورت ديده نشد. ميزان تاثر و اندوه بطور خود بخود بالا رفته بود

2) وقار صفوف منظم براي آب و غذا. بدون هيچ حرف زننده يا رفتار خشن.

 

3) توانمندي بعنوان نمونه معماري باورنكردني بطوريكه ساختمانها به طرفين پيچ و تاب ميخوردند ولي فرو نمي ريختند.

4) رحم و شفقت مردم فقط اقلام مورد نياز روزانه خود را تهيه كردند و اين باعث شد همه بتوانند مقداري آذوقه تهيه كنند.

5) نظم غارتگري ديده نشد. زورگويي يا ازدست ديگران ربودن ديده نشد. فقط تفاهم بود.

6) ايثار پنجاه نفر از كارگران نيروگاه هاي اتمي ماندند تا به خنك كردن دستگاهها ادامه دهند  7) مهربانيرستورانها قيمتها را كاهش دادند. يك خودپرداز بدون محافظ دست نخورده ماند. دستگيري فراوان از افراد ناتوان.

8) آموزش از بچه تا پير همه دقيقا ميدانستند بايد چكار كنند و دقيقا همان كار را كردند.

 9) وسايل ارتباط جمعي در انتشار اخبار بسيار خوددار بودند. از گزارشات مغرضانه خبري نبود. فقط گزارشات آرامبخش. 

10) وجدان هنگامي كه در يك فروشگاه برق رفت، مردم اجناس را برگرداندند سرجايشان و به آرامي فروشگاه را ترك كردند.

در دنيا هيچ چيزي به اندازه آموختن براي ساختن يك زندگي انساني اهميت ندارد و اين آموزش از هر قوم و مليتي ميتواند باشد
انتشار اين مطالب شايد بتواند به اندازه ذره اي ناچيز در ترويج گزينه هاي مثبت رفتار عمومي و فرهنگ سازي موثر باشد
پس چه زيباست در انتشار هر آنچه به ترويج رفتارهاي زيبا موثر است كوشا باشيم.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۶:۵۸ ] [ مشاوره مديريت ]
١٨ سال پيش من در شركت سوئدى ولوو Volvo   استخدام شدم. كار كردن در اين شركت تجربه جالبى براى من به وجود آورده است.   اينجا هر پروژه‌اى  حداقل ٢ سال طول مي‌كشد تا نهايى شود، حتى اگر ايده ساده و واضحى باشد. اين قانون اينجاست.  جهانى شدن ( Globalization)   باعث شده است   
كه همه ما در جستجوى نتايج فورى و آنى باشيم  و اين مشخصاً با حركت كند سوئدي‌ها در تناقض است.
بقيه در ادامه ي مطلب
          Shab ahang                      
آن‌ها معمولاً تعداد زيادى جلسه برگزار مي‌كنند،  بحث مي‌كنند، بحث مي‌كنند، بحث مي‌كنند و خيلى به آرامى كارى را پيش مي‌برند. ولى در انتها، اين شيوه هميشه به نتايج بهترى مي‌انجامد. به عبارت ديگر:

1- سوئد در حدود  450000  كيلومتر مربع وسعت دارد.

2- سوئد حدود 9 ميليون جمعيت دارد

3- استكهلم، پايتخت سوئد كه به پايتخت اسكانديناوي نيز مشهور است حدود  78000 نفر جمعيت دارد

4- ولوو، اسكانيا، ساب، الكترولوكس و اريكسون برخى از شركت‌هاى توليدى سوئد هستند.

اولين روزهايي كه در سوئد بودم، يكى از همكارانم  هر روز صبح با ماشينش مرا از هتل برمي‌داشت و

به محل كار مي‌برد. ماه سپتامبر بود و هوا كمى   سرد و برفى. ما صبح‌ها زود به كارخانه مي‌رسيديم

و همكارم ماشينش را در نقطه دورى نسبت به ورودى  ساختمان پارك مي‌كرد. در آن زمان، ٢٠٠٠ كارمند

ولوو با ماشين شخصى به سر كار مي‌آمدند. روز اول، من چيزى نگفتم، همين طور روز دوم و سوم.

روز چهارم به همكارم گفتم:  آيا جاى پارك ثابتى داري؟  چرا ماشينت را اين قدر دور از در ورودى پارك مي‌كنى

در حالى كه جلوتر هم جاى پارك هست؟ او در جواب گفت: براى اين كه ما زود مي‌رسيم و وقت

براى پياده‌رفتن داريم. اين جاها را بايد براى كسانى بگذاريم كه ديرتر مي‌رسند و احتياج به جاى پاركى نزديك‌تر

به در ورودى دارند تا به موقع به سركارشان برسند.  تو اين طور فكر نمي‌كني؟

" ميزان شرمندگى مرا خودتان حدس بزنيد! "

اين روزها، جنبشى در اروپا راه افتاده به نام غذاى  آهسته ( Slow Food ). اين جنبش مي‌گويد كه

مردم بايد به آهستگى بخورند و بياشامند ، وقت كافى  براى چشيدن غذايشان داشته باشند، و بدون

هرگونه عجله و شتابى با افراد خانواده و دوستانشان  وقت بگذرانند. غذاى آهسته در نقطه مقابل غذاى

سريعآهستگى و كندكردن جريان شتاب آلود زندگى، حتى

نظر آمريكائي‌ها را هم جلب كرده است.

البته اين گرايش به عدم شتاب، به معنى كمتر كار  كردن يا بهره‌ورى كمتر نيست. بلكه به معنى انجام

كارها با كيفيت، بهره‌ورى و كمال بيشتر، با توجه  بيشتر به جزئيات و با استرس كمتر است. به معنى

برقرارى مجدّد ارزش‌هاى خانوادگى و به دست آوردن   زمان آزاد و فراغت بيشتر است. به معنى چسبيدن به

حال در مقابل آينده نامعلوم و تعريف نشده است. به معنى   بها دادن به يكى از اساسي‌ترين ارزش‌هاى انسانى يعنى

ساده زندگى كردن است.

هدف جنبش آهستگى، محيط‌هاى كارى كم تنش‌تر، شادتر  و مولّدترى است كه در آن‌، انسان‌ها از انجام دادن كارى

كه چگونگى انجام دادنش را به خوبى بلدند، لذت مي‌برند.

اكنون زمان آن فرا رسيده است كه توقف كنيم و درباره  اين كه چگونه شركت‌ها به توليد محصولاتى با كيفيت بهتر،

در يك محيط آرامتر و بي‌شتاب و با بهره‌ورى بيشتر  نياز دارند، فكر كنيم.

 

 × بسيارى از ما زندگى خود را به دويدن در پشت سر   زمان مي‌گذرانيم امّا تنها هنگامى به آن مي‌رسيم كه بر

اثر سكته قلبى يا در يك تصادف رانندگى به خاطر عجله براى سر وقت رسيدن به سر قرارى، بميريم.

× بسيارى از ما آنقدر نگران و مضطرب زندگى خود  در آينده هستيم كه زندگى خود در حال حاضر، يعنى

تنها زمانى كه واقعاً وجود دارد را فراموش مي‌كنيم.

× همه ما در سراسر جهان، زمان برابرى در اختيار داريم. هيچكس بيشتر يا كمتر ندارد. تفاوت در اين است

كه هر يك از ما با زمانى كه در اختيار داريم چكار  مي‌كنيم. ما نياز    داريم كه هر لحظه را زندگى كنيم.

به گفته جان ‌لنون، خواننده معروف: زندگى آن چيزى  است كه براى تو اتفاق مي‌افتد، در حالى كه تو سرگرم

برنامه‌ريزي‌هاى ديگرى هستى.

* به شما به خاطر اين كه تا پايان اين مطلب   را خوانديد تبريك مي‌گوئيم. بسيارى هستند كه

براى هدر ندادن زمان، از وسط مطلب آن را  رها مي‌كنند تا از قافله جهانى شدن عقب نمانند

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۶:۵۶ ] [ مشاوره مديريت ]


                File:Coelhopaulo26012007-1.jpg


ما در سالن غذاخوري دانشگاهي در اروپا هستيم. يك دانشجوي دختر با موهاي قرمز كه از چهره‌اش پيداست اروپايي است، سيني غذايش را تحويل مي‌گيرد و سر ميز مي‌نشيند. سپس يادش مي‌افتد كه كارد و چنگال برنداشته، و بلند مي‌شود تا آنها را بياورد. وقتي برمي‌گردد، با شگفتي مشاهده مي‌كند كه يك مرد سياه‌پوست، احتمالا اهل ناف آفريقا (با توجه ...به قيافه‌اش)، آنجا نشسته و مشغول خوردن از ظرف غذاي اوست!

بقيه اين داستان زيبا در ادامه مطلب

               Shab ahang

بلافاصله پس از ديدن اين صحنه، زن جوان سرگشتگي و عصبانيت را در وجود خودش احساس مي‌كند. اما به‌سرعت افكارش را تغيير مي‌دهد و فرض را بر اين مي‌گيرد كه مرد آفريقايي با آداب اروپا در زمينۀ اموال شخصي و حريم خصوصي آشنا نيست. او حتي اين را هم در نظر مي‌گيرد كه شايد مرد جوان پول كافي براي خريد وعدۀ غذايي‌اش را ندارد. در هر حال، تصميم مي‌گيرد جلوي مرد جوان بنشيند و با حالتي دوستانه به او لبخند بزند. جوان آفريقايي نيز با لبخندي شادمانه به او پاسخ مي‌دهد.
دختر اروپايي سعي مي‌كند كاري كند؛ اين‌كه غذايش را با نهايت لذت و ادب با مرد سياه سهيم شود. به اين ترتيب، مرد سالاد را مي‌خورد، زن سوپ را، هر كدام بخشي از تاس كباب را برمي‌دارند، و يكي از آنها ماست را مي‌خورد و ديگري پاي ميوه را. همۀ اين كارها همراه با لبخندهاي دوستانه است؛ مرد با كمرويي و زن راحت، دلگرم‌كننده و با مهرباني لبخند مي‌زنند.
آنها ناهارشان را تمام مي‌كنند. زن اروپايي بلند مي‌شود تا قهوه بياورد. و اينجاست كه پشت سر مرد سياه‌پوست، كاپشن خودش را آويزان روي  صندلي پشتي مي‌بيند، و ظرف غذايش را كه دست‌نخورده روي ميز مانده است.
توضيح پائولو كوئليو:
من اين داستان زيبا را به همۀ كساني تقديم مي‌كنم كه در برابر ديگران با ترس و احتياط رفتار مي‌كنند و آنها را افرادي پايين‌مرتبه مي‌دانند. داستان را به همۀ اين آدم‌ها تقديم مي‌كنم كه با وجود نيت‌هاي خوبشان، ديگران را از بالا نگاه مي‌كنند و نسبت به آنها احساس سَروَري دارند.
چقدر خوب است كه همۀ ما خودمان را از پيش‌داوري‌ها رها كنيم، وگرنه احتمال دارد مثل احمق‌ها رفتار كنيم؛ مثل دختر بيچارۀ اروپايي كه فكر مي‌كرد در بالاترين نقطۀ تمدن است، در حالي كه آفريقاييِ دانش‌آموخته به او اجازه داد از غذايش بخورد، و هم‌زمان مي‌انديشيد: «اين اروپايي‌ها عجب خُل‌هايي هستند!»
منبع: وبلاگ شخصي پائولو كوئليو

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۶:۵۴ ] [ مشاوره مديريت ]

پيتر دراكر (تولد: ۱۹۰۹ وفات: ۲۰۰۵) امروزه به عنوان يكي از بزرگان مديريت شناخته مي شود. در پاييز ۱۹۴۳ كه او هنوز زياد معروف نبود و فقط يك كتاب نوشته بود (Future of Industrial Man) شخصي از شركت بزرگ جنرال موتورز (General Motors) با او تماس گرفت و او را دعوت به مطالعه اين شركت نمود. اين دعوت منجر به اين شد كه پيتر دراكر ۱۸ ماه در داخل مجموعه جنرال موتورز مستقر شد و به مشاهده و مطالعه نحوه كار اين شركت پرداخت. از اينجا بود كه پيتر دراكر وارد رشته مديريت شد. در سال ۱۹۴۶ دراكر در كتاب «‍‍Concept of the Corporation» نتايج مطالعات خود در جنرال موتورز را چاپ كرد. اين كتاب از جمله بهترين و تأثيرگذارترين آثار وي محسوب مي‌شود. اما معمولا در اين گونه كتاب ها دراكر درباره مطالب شخصي و خصوصي تر زياد چيزي نمي نوشت. او تنها در يك كتاب به نوشتن مطالب شخصي پرداخت. اين كتاب كه «Adventures of a Bystander» نام دارد به گفته خود وي و بسياري از خوانندگانش از جمله من، زيباترين و دوست داشتني ترين كتابش است.

در يكي از فصل هاي اين كتاب دراكر به روايت مطالب ناگفته و شخصي تر از دورانش در جنرال موتورز مي پردازد. اينطوري كه دراكر در آن كتاب از مديرعامل آن زمان جنرال موتورز، آلفرد اسلون (Alfred Sloan) و ساير مديران ارشد اين شركت بزرگ تعريف مي كند، آنها مرداني بسيار ماهر و بزرگوار بوده اند كه دراكر را تحت تأثير قرار دادند. در اين كتاب دراكر شخصيت بسياري از آنها را تشريح مي كند. اين كتاب دراكر به فارسي هم ترجمه شده است .

ادامه ي مطلب جالبه از دستش ندين بچه ها

                Shab ahang

در آن سال ها (حدود ۱۹۴۴) شركت جنرال موتورز ستاره كسب و كار آمريكا بود. سهام آن طلايي محسوب مي شد و هميشه سود آور بود. اين شركت بزرگ علاوه بر توليد ماشين براي توليد تجهيزات نظامي نيز به ارتش كمك مي كرد. در آن زمان آمريكا درگير جنگ جهاني دوم بود و نياز به اين تجهيرات بسيار زياد بود. در عين حال مقدار زيادي از نيروي كار به جنگ رفته بودند و نيروي كار كافي براي توليد در كشور يافت نمي شد.

نيك دريستات (Nick Dreystadt) يكي از مديران فوق العادهاي بود كه دراكر شناخت. منشي او هميشه در كمد دفترش يك جفت كفش اضافي نگهداري مي كرد چون خيلي وقت ها پيش مي آمد كه دريستات با كفش هاي لنگه به لنگه سر كار حاضر مي شد. در جنرال موتورز او را به عنوان كسي مي شناختند كه يك تنه پردرآمدترين بخش جنرال موتورز (كاديلاك) را از مرگ نجات داده بود و از نو ساخته بود. اگر در سن ۴۸ سالگي بر اثر سرطان فوت نمي كرد به احتمال زياد مديرعامل شركت مي شد.

او كسي بود كه وقتي مدير مياني بود بدون اجازه وسط جلسه مديران ارشد پريد و التماس كرد ۱۰ دقيقه به او وقت بدهند. مديران ارشد داشتند تصميم مي گرفتند كه بخش كاديلاك را از شركت حذف كنند ولي دريستات برنامه اي براي نجات آن ارائه داد. او اشاره كرد كه در بازار خاص سياهپوستان ثروتمند كاديلاك نماد موقعيت اجتماعي آنها است و به دليل اينكه اين افراد در آن زمان دسترسي به نمادهاي اجتماعي ديگر مانند خانه ها و هتل هاي مجلل نداشتند، خريدن كاديلاك تنها راه آنها براي اظهار بزرگي بود.

اما شايد بزرگترين خصيصه دريستات احترامي بود كه او براي كارمندان قائل بود. اين موضوع در يك روايت جالب از دراكر ديده مي شود. دريستات بدون توجه به توصيه هاي مديريت ارشد، يكي از پرخطرترين پروژه هاي ارتش را قبول كرد و تصميم گرفت يك قطعه حساس نظامي را در كاديلاك توليد كند. همه مي دانستند كه اين كار نياز به مكانيك هاي بسيار متخصص دارد. در آن زمان هيچ نيروي كاري در ديترويت (Detroit) پيدا نمي شد چه برسد به مكانيك هاي بسيار متخصص! دريستات مي گفت «اين كار بايد انجام شود. و اگر ما در كاديلاك نتوانيم، چه كسي مي تواند؟».

در آن زمان تنها نيروي كاري كه در خيابان هاي شهر پيدا مي شد فاحشه هاي سياهپوست بودند. بنابراين دريستات حدود ۲۰۰۰ تن از آنها را استخدام كرد! او مي گفت: «اما مديران خانه هاي فساد را هم استخدام كنيد، آنها مي دانند چطوري اين خانم ها را مديريت كنند». بيشتر اين خانم ها سواد خواندن نداشتند در حالي كه كار آنها نياز به خواندن دستورالعمل هاي بلندبالا داشت. دريستات گفت «وقت نداريم به آنها خواندن ياد بدهيم» بنابراين خودش رفت پاي ميز كار آنها و به شخصه چند عدد از دستگاه ها را ساخت تا مراحل كار را كامل ياد بگيرد. وقتي ياد گرفت يك دوربين آورد و از تمام مراحل فيلمبرداري كرد. او قسمت هاي مختلف فيلم را روي يك پروژكتور قرار داد و با يك نمودار جريان آنها را به هم متصل كرد. در اين جريان كار يك چراغ قرمز روشن مي شد كه به كارگر نشان بدهد كه چه كاري را انجام داده است، و يك چراغ سبز نشان مي داد كه در مرحله بعدي چه كاري را بايد انجام دهد. يك چراغ زرد نيز نشان مي داد كه قبل از مرحله بعد بايد مراقب چه چيزهايي باشد. اين روش كار سال ها بعد در بسياري از كارخانه ها استاندارد شد ولي كمتر كسي مي داند كه نيك دريستات آن را اختراع كرد، و كمتر كسي مي داند به چه دليل.

در كمتر از چند هفته اين نيروهاي بي سواد و بي تخصص، كاري بهتر و سيرعتر از آنچه قبلا مكانيك هاي بسيار متخصص انجام مي دادند ارائه كردند. اما در سرتاسر شركت و شهر ديترويت اين بخش از مجموعه كاديلاك مورد تمسخر و توهين قرار گرفت و بعضاْ خانه فساد جنرال موتورز نام گذاشته مي شد. دريستات فورا در مقابل اين اتهامات واكنش نشان داد: «اين خانم ها همكاران من و شما هستند. آنها خوب كار مي كنند و براي كارشان احترام قائل اند. گذشته شان هر چه كه باشد، آنها شايسته همان احترامي هستند كه به ساير همكارانتان مي گذاريد.»

اما در آن زمان اتحاديه كارگران صنعت خودرو بيشتر متشكل از سفيدپوستان مذهبي و بنيادگرا بود كه حتي خانم هاي سفيدپوست را نيز دوست نداشتند سر كار ببينند، چه برسد به فاحشه هاي سياهپوست! آنها به شركت فشار آوردند كه وعده بدهد كه وقتي نيروهاي كار از جنگ برگشتند، اين خانم ها را اخراج كند.

با وجود فشارهاي زياد و بد و بيراه هاي فراوان كه نثار او مي كردند، دريستات تلاش مي كرد تا حداقل تعدادي از خانم ها را سر كار نگه دارد. او مي گفت «براي اولين بار در زندگي شان، اين بيچاره ها دستمزد درست و حسابي مي گيرند، شرايط كاري معقول دارند و حق و حقوقي دارند. و براي اولين بار آبرو و عزت نفس پيدا كرده اند. اين وظيفه ما است كه آنها را از طرد و نفرت دوباره نجات دهيم».

هنگامي كه جنگ پايان يافت و نيروها برگشتند، خانم ها اخراج شدند و بسياري از آنها اقدام به خودكشي كردند. نيك دريستات در دفتر كارش نشسته بود و سرش را در دستانش گرفته بود و در حالي كه اشك در چشمانش داشت مي گفت «خدا من را ببخشد، من در نجات اين بندگان خدا ناكام ماندم».

 



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۶:۵۲ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ <nk">۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان