مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 8097
دیروز : 4574
افراد آنلاین : 5
همه : 5169060

        بقيه عكساي خاطره انگيز در ادامه ي مطلب

Shab ahang  



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۷:۲۶ ] [ مشاوره مديريت ]

Queue when Waiting
(ايستادن در صف انتظار)



Self
(خودشناسي)



بقيه ي عكس ها در ادامه ي مطلب
                                   

Shab ahang

Anger
(خشم و عصبانيت)
 



Queue when Waiting
(ايستادن در صف انتظار)



Self
(خودشناسي)



Sundays on the Road
(روزهاي تعطيل در خيابان)



Party
(ميهماني‌)



In the Restaurant
(در رستوران)



Stomach Ache
(ميل و اشتها)



Traveling
(در سفر)



Handling of Problems
(رسيدگي به مشكلات)



Three Meals a Day
(سه وعده غذايي در روز)



Transportation
(حمل و نقل)



Elderly in Day to Day Life
(زندگي روزانه سالمندان - پدربزرگ و مادربزرگ)



Shower Timing
(زمان بندي براي دوش گرفتن)



Moods and Weather
(رابطه حال و حوصله با هوا)



The Boss
(رئيس!)



Standards Compliance
(رعايت روند و معيارها)



Status of Children
(جايگاه كودكان)



Things that are New
(مواجه شدن با چيزهاي جديد)



Perception of Each Other
(درك از يكديگر)


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۷:۲۵ ] [ مشاوره مديريت ]
روزي همه دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند آنها تصميم گرفتند تا قايم موشك بازي كنند
متاسفانه انشتين اولين نفري بود كه بايد چشم مي گذاشت. او بايد تا 100 ميشمرد و سپس شروع به جستجو ميكرد.
...همه پنهان شدند الا نيوتون
نيوتون فقط يك مربع به طول يك متر كشيد و درون آن ايستاد. دقيقا در مقابل انشتين.
…97, 98, 99.100. انشتين شمرد
.او چشماشو باز كرد وديد كه نيوتون  در مقابل چشماش ايستاده. انشتين فرياد زد نيوتون بيرون( سك سك) نيوتون بيرون( سك سك)
نيوتون با خونسردي تكذيب كرد و گفت من بيرون نيستم.
..او ادعا كرد كه اصلا من نيوتون نيستم.
...تمام دانشمندان از مخفيگاهشون بيرون اومدن تا ببينن اون چطور ميخواد ثابت كنه كه نيوتون نيست...
..نيوتون ادامه داد كه من در يك مربع به مساحت يك متر مربع ايستاده ام... كه منو نيوتون بر متر مربع ميكنه  .........
...از آنجايي كه نيوتون بر متر مربع برابر يك پاسكال مي باشد بنابراين من پاسكالم  پس پاسكال بايد  بيرون بره (پاسكال سك سك).

                     Shab ahang


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۷:۲۴ ] [ مشاوره مديريت ]
در يكي از نمايشگاههاي كامپيوتر، از طرف بيل گيتس اين سخنان در مقايسه صنعت كامپيوتر و اتومبيل مطرح شده بود: «اگر جنرال موتورز همانند صنعت كامپيوتر با تكنولوژي روز پيش مي رفت امروز اتومبيل هايي با قيمت 25 دلار داشتيم كه با يك گالن بنزين قادر بود 1000 مايل را طي كند.»

در جواب بيل گيتس كمپاني جنرال موتورز اينگونه پاسخ داده بود:

اگر جنرال موتورز مانند مايكروسافت پيشرفت مي كرد امروزه اتومبيل هايي با اين ويژگيها داشتيم:

1ــ بدون هيچ دليلي اتومبيل شما 2 بار در روز داغون مي شد.

2ــ هر بار كه آسفالت جاده ها عوض مي شد شما بايد اتومبيل جديد مي خريديد.

3ــ گاه و بيگاه در وسط اتوبان اتومبيل شما خاموش مي شد و بايد دوباره آنرا ري استارت مي كرديد!

4ــ گاه پيش مي آمد با انجام مانورهايي مانند يك دور زدن ساده اتومبيل شما خاموش مي شد و ديگر روشن نمي شد و بايد موتور آن را عوض مي كرديد.

5ــ هر ماشين را فقط يك نفر مي توانست استفاده كند مگر اينكه car95 يا carNT بخريد و براي هر سرنشين يك صندلي سفارش دهيد.

6ــ مكينتاش اتومبيل هايي مي ساخت كه با خورشيد كار مي كردند و 5 برابر مطمئن تر و سريعتر بودند ولي فقط در 5% جاده ها مي توانستيد از آن استفاده كنيد.

7ــ چراغ هاي هشدار اتومبيل حذف و به جاي آنها يك هشدار كلي «بروز نقص فني» ظاهر مي گشت.

8ــ كيسه هواي اتومبيل قبل از عملكرد از شما مي پرسيد: «آيا مطمئني!».

9ــ به طور ناگهاني اتومبيل شما را بيرون مي انداخت و درب آن قفل مي شد و شما مجبور بوديد از آنتن اتومبيل آويزان شويد و در آن را با كليد باز كنيد.

10ــ هر بار كه جنرال موتورز اتومبيل جديد توليد مي كرد بايد رانندگان دوباره آموزش رانندگي مي ديدند چون ديگر آن پدالها و ابزارهاي كنترلي مانند قبل كار نمي كرد.

11ــ  براي خاموش كردن اتومبيل بايد دكمه استارت آن را مي فشرديد!


                     Shab ahang



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۷:۲۳ ] [ مشاوره مديريت ]
تنها بازمانده يك كشتي شكسته توسط جريان آب به يك جزيره دورافتاده برده شد، با بيقراري به درگاه خداوند دعا مي‌كرد تا او را نجات بخشد، ساعتها به اقيانوس چشم مي‌دوخت، تا شايد نشاني از كمك بيابد اما هيچ چيز به چشم نمي‌آمد.

سرآخر نااميد شد و تصميم گرفت كه كلبه اي كوچك بسازد تا از خود و وسايل اندكش بهتر محافظت نمايد، روزي پس از آنكه از جستجوي غذا بازگشت، خانه كوچكش را در آتش يافت، دود به آسمان رفته بود،اندوهگين فرياد زد: «خدايا چگونه توانستي با من چنين كني؟» صبح روز بعد او با صداي يك كشتي كه به جزيره نزديك مي‌شد از خواب برخاست، آن مي‌آمد تا او را نجات دهد. مرد از نجات دهندگانش پرسيد: «چطور متوجه شديد كه من اينجا هستم؟» آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودي را كه فرستادي، ديديم!»

آسان مي‌توان دلسرد شد هنگامي كه بنظر مي‌رسد كارها به خوبي پيش نمي‌روند، اما نبايد اميدمان را از دست دهيم زيرا خدا در كار زندگي ماست، حتي در ميان درد و رنج. دفعه آينده كه كلبه شما در حال سوختن است به ياد آوريد كه آن شايد علامتي باشد براي فراخواندن رحمت خداوند.

                       Shab ahang


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۷:۲۱ ] [ مشاوره مديريت ]

فردي از پروردگار درخواست كرد تابه او بهشت و جهنم را نشان دهد .

خداوند دعاي اورا مستجاب كرد

در عالم شهود او وارد اتاقي شد كه جمعي از مردم در اطراف ديگ بزرگ غذا نشسته بودند، همه گرسنه نا اميد در عذاب بودند

هر كدام قاشقي داشتند كه به ديگ مي رسيد ولي دسته قاشق ها بلند تر ازبازوهايشان بود

به طوري كه نمي توانستند قاشق را به دهانشان برسانند

عذاب انها وحشتناك بود !!!!!

انگاه ندا امد اكنون بهشت را نظاره كن ....

او به اتاق ديگري كه درست مانند اولي بود وارد شد ..

ولي در انجا همه شاد و سير بودند

ان مرد گفت نمي فهمم چرا مردم اينجا شادند در حالي كه در اتاق ديگر بد بختند؟با انكه همه چيزشان يكسان است .

ندا امد كه :

در اينجا انها ياد گرفته اند كه يكديگر را تغذيه كنند  هركسي با قاشقش غذا در دهان ديگري مي گذارد .....

چون ايمان دارد كسي هست كه در دهانش غذا يي بگذارد .

              Shab ahang



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۷:۱۸ ] [ مشاوره مديريت ]

ميخوام مسواك بزنم.مامانم ميپرسه:ميخواي مسواك بزني؟

ميگم :بله مامان جون.

ميگه:خميردندون هم روش ميزني؟ميگم:بله مامان جون.

ميگه:اين همه موقعيت پ ن پ برات درست كردم چرا استفاده نكردي؟

ميگم:احترام بزرگترها مهم تر از پ پن پ است

 

به مامانم ميگم پول بده!!!

ميگه:اونايي كه دو روز پيش گرفتي چي شد؟

نكنه همشو خرج كردي؟ تا تومدم بگم پ . زد تو دهنم نذاشت حرف بزننم اخه من فقط ميخواستم بگم:پس اندازشون كردم

 

بچه ي داييم به دنيا اومده . همه خوشحالند. مامان بزرگم برگشته ميگه: حالا ميخواين براش اسم بزارين؟ميگم :اگه شما صلاح بدونين(ستاد مبارزه پ ن واحد احترام به بزرگترها)

 

رفتم فروشگاه گفتم يك نوشابه ي زرد بدهيد. فروشنده گفت: منظورتون نوشابه ي پرتقاليه كه نارنجي رنگه

گفتم بله منظورم همون بود ببخشيد.(ستاد مبارزه با پ ن پ واحد فرهنگ سازي به جاي حاضر جوابي)

 

تو اتوبان داشتم لايي ميكشيدم،يه ماشين نزديك شد و گفت: داري ويراژ مي دي ؟ گفتم :پ ن پ دارم نرمش گردن انجام ميدم. گفت : د ن د كنترل نامحسوس بزن بغل!(ستاد مبارزه با پ ن پ واحد اتوبان)

 



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۷:۱۸ ] [ مشاوره مديريت ]


مشاور رئيس جمهور در امور بانوان گفت: كتاب «شكوه همسرداري» به جاي كتاب تنظيم
خانواده از سال تحصيلي جديد در دانشگاه هاي سراسر كشور تدريس مي‌شود.


خبرگزاري فارس: خداحافظي با درس

مريم مجتهد زاده در گفت‌وگو با خبرنگار جامعه فارس اظهار داشت: با توجه به فرمايشاتمقام معظم رهبري مبني بر تغيير سياست‌هاي كاهش جمعيت مركزامور زنان در ستاد مليخانواده بررسي‌هايي را انجام داد كه براساس آن به جاي كتاب تنظيم خانواده در دانشگا‌ه‌هاكتاب شكوه همسرداري از سال تحصيلي جديد تدريس شود.


وي افزود: به جز اين كتاب دو كتاب ديگر تهيه شده كه با انجام اصلاحاتي در دستور كار دانشگاه ها براي تدريس قرار مي‌گيرد.

وي با اشاره به اقدامات دولت در خصوص افزايش هزينه مهدكودك براي مادران شاغل و برداشتن سقف سه فرزند در اين راستا خاطرنشان كرد: دولت برنامه هاي مخ