مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 20108
دیروز : 33302
افراد آنلاین : 30
همه : 4348590

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود كاوي ، خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۳۲ )

وقتي كلمه عشق را مي شنويم چه چيزي به ذهنمان مي آيد؟

مهر زياد به خود و ديگران،

 محبت زياد به خود و ديگران،

 دوستي زياد به خود و ديگران،

 علاقه شديد به خود و ديگران،

 اشتياق زياد به خود و ديگران،

 كشش زياد به خود و ديگران،

 شادي با خود و ديگران،

 همراهي با خود و ديگران،

 گذشت با خود و ديگران،

 عفو با خود و ديگران. 

همه اين كلمات گوياي يك "احساس" در ما هستند.   پس عشق يك احساس است.   آيا چون عشق يك احساس است،  خوب است يا بد؟

عشق اگر اصيل باشد عاليست.   ولي اگر عصبي هم باشد بد نيست به شرطي كه فكري براي رفع عصبيت از آن بشود. 

چرا عشق اگر حتي عصبي باشد بد نيست؟

چون حاصل انگيزه هاي قويست و خود عشق ايجاد كننده انگيزه هاي قوي در شخص است و داشتن انگيزه بهتر از نداشتن هيچ انگيزه اي است. 

حال كه عشق حاصل انگيزه هاي قوي است پس براي بررسي آن لازم است كه انگيزه هاي خودمان را بررسي كنيم. به بينيم كه چه چيزهايي ما را انگيخته مي كند؟

نياز هاي ما ، ما را انگيخته مي كند.

  پس لازم است نيازهايمان را بشناسيم.  اين نياز ها چند دسته اند:

1-   نيازهاي فيزيولوژيك (هوا، آب و غذا) و سپس نيازهاي جنسي. 

2-   نيازهاي روحي(احساس امنيت عاطفي ، اعتماد به نفس، ياد گيري، لذت بردن از زيبايي ها، خلاقيت)

3-   نيازهاي اجتماعي(امنيت اجتماعي، امنيت اقتصادي، امنيت شغلي، برخورداري از حقوق انساني)

آيا هيچ تقدم، تاخر و ارتباطي در بين اين نيازها وجود دارد؟

بله! اگر انسان در شرايطي قرار بگيرد كه چند ثانيه هوا به او نرسد تمام نيازهاي ديگر خود را فراموش مي كند.  ولي يك غواص يا ناجي تمرين مي كند كه به طور ارادي هر چه بيشتردر حد توانش بدون هوا در نهايت دقت و اشتياق به كار خود ادامه دهد.

شنيده ايم كه آدم گرسنه دين و ايمان ندارد.  ولي بسياري از آدم ها وقتي مشغول يك كار جدي كه علاقه زيادي به آن دارند هستند، خواب و خوراك از يادشان مي رود. 

موارد بالا مربوط به انسانهاي بالغي است كه براي هدفي معين تلاش مي كنند.  ولي اگر يك نوزاد انسان را مكرر از آب و هوا و غذا محروم كنيم چه اتفاقي مي افتد؟

طفل معصوم اين روند را يك بي توجهي تلقي مي كند و دچار عدم امنيت عاطفي مي شود.  از طرفي ديگر اگر به آب و غذا و نيازهاي جسمي يك نوزاد برسيم ولي او را ناز و نوازش نكنيم و مهري به او نرسانيم، آب غذا و حتي دارويي كه به هنگام بيماري به او داده ميشود موثر نبوده و ساده ترين بيماري هاي عفوني اين طفل معصوم را از پاي در مياورد.  مثلاً كودكاني كه در پرورشگاه زندگي مي كننددرمقابل بيماريها عفوني آسيب پذيرترند.

 در مورد امنيت هاي اجتماعي نيز اين مسائل صادق است.  وقتي هر يك از اين نيازها بر آورده نشود ، نيازهاي مقدم تر و اوليه تحت الشعاع  قرار مي گيرند، طوري كه براي فرار از نا امني انسانها بي آب و غذا راهي دشت و بيابان مي شوند. 

از طرفي يك انسان علاقمند به كوه و دشت ممكن است روزها در حداقل امكانات حركت كند و لذت هم ببرد. 

نكته اساسي:

وقتي كودك از نيازهاي طبيعي و اصيلش محروم ميشود در او عصبيت رشد مي كند. 

انسان بالغي كه در دوران كودكي نيازهاي اصيلش تامين شده وقتي در بزرگ سالي از هر يك از اين نيازها محروم شود از هم نمي پاشد ولي فردي كه نيازهاي عصبي در او رشد كرده شكننده تر و آسيب پذير تر است.  

حال ببينيم كه نيازهاي عصبي چه هستند؟

وقتي كه كودك از نظر فيزيولوژيك بي توجهي ببيند، امنيت عاطفي نداشته باشد ، به او اعتماد نشود، مهري به او ورزيده نشود و به ابراز مهرش به درستي پاسخ داده نشود، نياز او به يادگيري و خلاقيت او جدي گرفته نشده يا تمسخر شود، وي تلاش مي كند با ايجاد نيازهاي عصبيكه در زيرليست شده ارتباطش را با ديگران تعريف كند: 

مهر طلبانه

1-   نياز به جلب تاييد ديگران

2-   نياز به جلب مهر ديگران

3-    نياز به ناديده گرفتن خود(تخفيف و تحقير خود)

4-    نياز به تحديد خود

5-    نياز به ناديده گرفتن اميال و خواسته هاي خود

6-    نياز به محروم ساختن خود. 

برتري طلبانه

1-     نياز به كسب قدرت

2-     نياز به سلطه جويي كردن روي ديگران

3-     نياز به بزرگنمايي خود

4-     نياز به انتقام جويي

5-     نياز به فخر طلبي و فخر فروشي

6-     نياز به اثبات برتري خود

7-     نياز به كسب جلال و شكوه

8-     نياز به ابزارساختن از ديگران

9-     نياز به پيروز شدن بر ديگران

عزلت طلبانه

1-     نياز به دوري كردن و فاصله گرفتن از ديگران

2-     نياز به فرار از قيد و بندها

3-     نياز به فرار از سنت ها ورسم  و رسومات

4-     نياز به زندگي سطحي و توخالي

5-     نياز به لذت جويي موقتي

6-     نياز به گريز از مسوليت ها

حال كه نياز هاي اصيل و عصبي را شناختيم اثر اين نيازها را بر روي عشق بررسي كنيم. 

كودكي كه نيازهاي اصيلش اقناع شده باشد ، در درجه اول خودش را دوست دارد.  به خودش اعتماد دارد.  خيلي راحت به ديگران مهر مي دهد و مهر ديگران را مي پذيرد.  از يادگيري لذت مي برد و در هر لحظه مي آموزد.  قدرت خلاق بودن دارد.  به زيبايي ها توجه دارد و از آنها لذت مي برد.  در زندگي هدف هايي دارد كه به آنها عشق مي ورزد و براي رسيدن به اين هدف ها تلاش مي كند. 

يكي از اين هدفها برقراري رابطه عاشقانه با جنس مخالف است. 

در اين ارتباط

1-     همينطور كه به طرف مقابل علاقمند است به خودش نيز علاقمند است. 

2-     در عين حال كه به هدفها، علائق و خواسته هاي خودش احترام مي گذارد سعي مي كند علائق، هدفها و خواسته هاي طرف مقابل را درك كرده و بياموزد و به آنها احترام بگذارد وتوجه كند. 

3-     از رشد وپيشرفت طرف مقابل لذت مي برد و مشوق آن است، در حاليكه خودش هم در مسير رشد و پيشرفت قدم بر ميدارد. 

4-     انعطاف پذير و مهربان است، ولي در اين انعطاف پذيري و مهرباني حد نگه مي دارد و بي اختيار نيست. 

5-     قدرت ديدن حسن هاي طرف مقابل و خود را دارد و در عين داشتن قدرت ديدن عيب هاي خود و طرف مقابل هر دو را دوست دارد. 

6-     نسبت به خودش و طرف مقابل احساس مسوليت مي كند. 

7-     از مقايسه خود و همسرش باديگران براي بهبود زندگيش انگيخته مي شود.   نه اينكه خود و همسرش را سرزنش كند و سر كوفت بزند. 

8-     از تلاشي كه براي بهبود زنگيش مي كند لذت مي برد و قدر تلاش طرف مقابلش را مي داند. 

9-     از خودش و طرف مقابل رضايت دارد. 

10-اگر رنجشي پيدا كند آنرا مطرح مي كند و با گفتگو آنرا بر طرف كرده و كينه انبار نمي كند. 

11-توقعاطش از طرف مقابل در حد توان اوست. 

12-هميشه آماده ياري دادن به طرف مقابل براي رسيدن به هدفهايش است و براي رسيدن به هدفهاي خود ياري مي طلبد. 

13-   كمك هايش بي مزد و منت است و نسبت به كسي طلبكار نمي شود. 

مهر طلب در عشق چگونه خود را تجربه مي كند. 

1-     احساس مي كند كه در راه معشوق از همه چيز خود بايد بگذرد (ايثار) و در ازاء اين ايثار و گذشت نياز به مهر انحصاري معشوق دارد.  كوچكترين توجه معشوق او به ديگران او را به حقارت مي افكند.  در عشق اصيل هم ايثار است ولي نياز به پاسخ ندارد. 

2-     پيوسته خود را از معشوق كمتر مي بيند و فكر مي كند كه او التفات فرموده كه روي خوش به وي نشان مي دهد. 

3-     نياز شديد به تائيد معشوق او را وادار به محدود كردن و گذشتن از خواسته ها و علائق خود مي كند. 

4-     مهر طلب غايت عشق را در برقراري روابط جنسي مي بيند و در واقع آنرا پاسخي به نياز به حل شدن و محو شدن در معشوق تلقي كرده و خواستني بودن را اينگونه مي بيند.  و تسليم در برابر معشوق پاداشي است كه براي بر آورده شدن نياز خود به تائيد مي پردازد. 

5-     آزار  و بي توجهي معشوق را ناشي از قدرت و يا حق او مي داند و نيازش به ارضاء غرور خواستني بودن بيش از بيش او را به تمكين در مقابل معشوق وا مي r=#333333 size=3 face="arial, helvetica, sans-serif">در فرهنگ هاي مختلف نگرش هاي متفاوتي در بر خورد با پول وجود دارد.

-  به قول آقاي فدائي در جامعه آمريكائي براي هرچه بيشتر كار كردن و پول در آوردن تبليغ ميشود. چنانكه اريك فروم از اصطلاح : 

“Workaholics “

 يا معتادان به كاراستفاده ميكند. اكثر اين افراد به فاصله كمي از بازنشسته شدن دچار مرگ زودرس ميشوند. چون نمي دانند وقتي شغلي ندارند براي خود چكاروچگونه زندگي كنند.

در فرهنگ آمريكائي بورس بازي و بازار سهام مثل قماردر كازينوها است، كه به نوعي خارج نمودن بخار از درون ديگ واقعاْ پر عطش به پيروزي منتقمانه است.

در اين جامعه ارزش آدمها به پولي است كه در مي آورند.

-  در فرهنگ كشور ما در زمان قبل از انقلاب از يك طرف به دليل مهرطلبي و عزلت طلبي شايع درايران و از طرف ديگر به دليل آموزه هاي استعمارگرانه كه به آن  رنگ دين زده مي شد، كم خواهي با تشويق به كم كاري جابه جا مي شد.

- حتي طرفداران گروه هاي بي دين وحتي ضد دين از زير كار در ميرفتند به اين بهانه كه براي اين سيستم فاشيت نبايد كار كرد، ويا ما حرصي به جمع كردن مال و منال نداريم.

در حال حاضر مملكت ما حالت جبراني پيدا كرده و كم خواهي به زياده خواهي وتجّمل گرائي تغيير چهره داده در حاليكه كم كاري اگر بيشتر نشده باشد كم نشده است، وكم كار

 كردن و زياد پول در آوردن مثل كارهاي دلالي يك جور زرنگي و شهرت به حساب مي آيد و پركاري جايگزين كم كاري نشده.

اگر فردي به ناگاه پولدار شود چه ميشود؟

مهرطلب

1 -  اگر مهرطلبي اش كم باشد، شاكر ميشود و از آن هم مي بخشد و هم لذت مي برد.

2 -  اگرخيلي مهرطلب باشد آنقدر به اين و آن مي بخشد تا دوباره بي پول شود.

3 -  اگرخيلي خيلي مهرطلب باشد افسرده ميشود.

       مثال:

       همسريكي از همكارانم از اداره استعفا دادو با پدرش در بازار مشغول كار شد وآنچنان درآمدي پيداكرد كه وضع زندگيشان به قول معروف اين رو به آن روشد. بعد از يك دوره كوتاه كه اين خانم به مهماني و خريدو گشت وگذار گذراند، سپس به شدت دچار افسردگي شد.

4 -  به شدت تغيير فاز داده ودچار برتري طلبي، فخرفروشي و خودنمائي مي شود.

برتري طلب

1 -  اگر برتري طلبي اش كم باشد، خوشحال ميشود وبا تفاخرازآن  لذت مي برد.

2 -  اگر برتري طلبي اش بيشتر باشد  فكر مي كند تازه به حقش رسيده و متوقع تر ميشود.

3 -  اگر برتري طلبي اش خيلي بيشترباشد  فكر مي كند چون پول دار شده از همه باهوش تر، موفق تر، فهميده ترو زرنگتر است وديگران همه احمق، كودن و بي عرضه وبدبخت اند و آنها را تحقير و تخفيف مي كند.

عزلت طلب

1 -  اگر عزلت طلبي اش كم باشد، شاكر ميشود و از آن هم مي بخشد و هم لذت مي برد.

2 -  اگر عزلت طلبي اش بيشتر باشد:

      1 -  به فاز زندگي سطحي افتاده و با بوالهوسي وتفريحات سطحي زندگي مي گذراند.

      2 -  به فاز برتري طلبي افتاده و زندگي تفاخرآميزي رادر پيش مي گيرد.

      3 -  به فاز مهرطلبي افتاده و افسرده و پريشان ميشود.

خاصيت پول چيست

1 -  پول اگر فرمانده باشد ظالم است.

-  كسي كه پول فرمانده اش باشد، تمام عمر دنبال پول مي دود وبه جاي زندگي كردن، زندگي خود و حتي ديگران را فداي پول درآوردن مي كند.

-  پول درآوردنش حريصانه و كينه توزانه وبا مقايسه دائمي است.هرچند كه احساسهاي ديگر نيز با مطالب به ذهن سپرده مي شوند ولي احساسهاي ناخوشايند يادآوري را مشكل مي كنند.

5- خلاصه برداري هنگام مطالعه، مرور كردن دوباره مطالب را ساده تر مي كند ضمن اينكه خاصيت رشته اي عمل كردن فكر را نيز تقويت مي كند.

6- دسته بندي كردن مطالب مطالعه شده، به خاطر سپردن و يادآوري آنها را ساده تر مي كند.

7- در مورد يادگيري براي امتحانات، آشنائي با روش پرسش و طرح سئوال معلم به بهبود نتيجه امتحان كمك مي كند.

8- تلقين دائمي اينكه من مطالب را خوب به خاطر مي سپارم به بهبود حافظه كمك مي كند.

سعي كنيم اسامي ديگران را به ذهن بسپاريم . اگر سخت است آن را بنويسيم و مرور كنيم.

10- تمرين ريلاكس و آرامش كنيم.

 نقش عصبيت در حافظه

 فرويد: مطلبي زودتر به دست فراموشي سپرده مي شود كه يادآوري آن انعكاسهاي منفي را برانگيزد و مستقيماً ويا تلويحاً با

حقارت, زخم غرور, درد و الم جسمي و روحي همراه باشد.

حافظه گفت: " تو اين كار را انجام دادي" 

 غرور نهيب زد: " هرگز چنين نبوده"

مهرطلب آنچه را كه مربوط به پز, پيشرفتو پرخاش باشد فراموش كرده و به ياد نمي آورد.                              

  مهرطلب حق و حقوقش را فراموش مي كند و اگر به ياد بياورد در زماني است كه به درد كارش نمي خورد و فقط احساس اجحاف مي كند.

مهرطلب كارها و امور قهرآميز و آمرانه را فراموش مي كند.

عزلت طلب مالامال از ترمزهاي رواني است و ترمزهاي رواني باعث فراموش كردن كارها, اهداف خواسته ها و غيره مي شود.                                                     

برتري طلب آنچه را كه مربوط به حق و حقوق ديگران است فراموش مي كند.

برتري طلب آنچه را كه مربوط به انعطاف پذيري باشد فراموش مي كند.

برتري طلب آنچه را كه مربوط به احساس مهر و يا ابراز مهر باشد فراموش مي كند.

 

   در مجموع اضطراب حافظه را تضعيف مي كند و هرچه اضطراب بيشتر باشد اخلال در حافظه بيشتر است.

   مثالهائي از حافظه هاي اعجاب اور:  

-ناپلئون قدرت بالائي در شناسائي فوق العاده داشت.

-كاردينال موفانتي سركتابدار واتيكان 57 زبان مي دانست.

-شطرنج باز روسي تمام بازي هاي بزرگ خود و ديگر بازيكنان دنيا را حفظ بود و با 49 نفر چشم بسته شطرنج بازي مي كرد.

 http://new.behravanpana.com/tabid/103/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۴:۵۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود كاوي ، خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۲۸ )

 

توفيقي كه در ارتباط هاي كوتاه مدت براي محبوبيت داشته ايم.

چگونه محبــــــوب تر شويم.

  قبل از هر چيز ببينيم نيازهاي اصيل انسان چيست؟

1- دادو ستد و مهر و دوستي

2-آموختن                    

3-امنيت:  عاطفي, اطلاعاتي( رازداري), مالي, اجتماعي, شغلي

 4- محبوبيت           

5- احترام

6- قدرشناسي

7- تنبيه و تشويق

8- اعتماد

9- صداقت

10- درك متقابل

11- حق اختيار و انتخاب و آزادي عمل نسبي

12- همكاري و ياري

13- همدلي

14- توجه به زيبائي ها

15- وفــــــاداري

16- توقع كردن در حد توان فرد

17- قاطعيت

18- صبوري

19- اغماض

  انواع ارتباط ما با ديگران:                       

1- كوتاه و گـــذرا براي

1 - خريد يا فروش يك كالا

2- انجـــــام يــــــك كار

3- در يك مهمــانـــــي

2- طولاني

1- به صورت طولاني براي انجـــــام يك كار يا پروژه به صورت زيردست و بالادست

2- مراجعه مستمر يه يك اداره

3- دوستي

3- دائـــــــمي     

1- ارتباط با خانواده پدر، مادر، خواهر و برادر

2- ارتباط با همسر و فرزندان    

1- در ارتباط كوتاه و گــــذرا اولين چيزهايي كه جـــــاذب است:

1- سرو وضع مرتب و تميز و زيبا و هماهنگ ، البته نه خيلي شيك و يا اجغ وجغ، جاذب است

 گاهي ممكن است لباس خيلي شيك جاذب باشد ولي در موارد زيادي، چون به طرف مقابل زخم غرور مي زند،  مي تواند دافع باشد.

2- چهره خندان دوستانه جـــــاذب است چون انتقال دهنده احساس مهر و امنيت است.

  البته  براي همدردي با يك بيمار و يا سرسلامتي دادن به بازماندگان يك متوفي چهره خندان دافع ميشود، ولي نگاه مهرآميز جاذب است .در غرب اين نوع برخورد آموزش داده ميشود و جزء وظايف كاري به حساب ميآيد.

3- صداقت در گفتار باعث جذب و جلب اعتماد مخاطب مي شود.

   شايد با دروغگوئي بتوان كاري و يا جنسي را انداخت و در رفت ولي در ازاء آن اعتبارمان را فدا ميكنيم .

 - مثلاً اگر من كالا و يا خدمتي را خيلي خوش برخورد و محترمانه ، گران بفروشم و يا كم كاري كنم وقتي فرد متوجه شود مطمئناً من را شخصي كلاش شناخته و ديگر به من مراجعه نخواهد كرد.

 - البته هستند مهرطلب هائي كه چون نياز اساسي اشان همان توجه ظاهريست گران مي خرند و كلك مي خورند و باز هم به همان شخص مراجعه مي كنند و يا هستند برتري طلبهائي كه گران خريدن را براي خود تشخص به حساب مي آورند و باز هم همان جنس گران را مي خرند ولي در معيار كلي اين روش جوابگو نيست. 

4- چون توجه به خواسته هاي افراد يادآور مهر و دوستي است و مهر و دوستي جزو نيازهاي اساسي بشر است ، پس جاذب است و يك فروشنده و يا كارگزار حرفه اي خود را آموزش مي دهد كه اين توجه را داشته باشد و طبيعي است كه مراجعين او پايدارتر مي شوند. اين توجه به مراجعين در غرب آموزش داده شده و جزء وظايف كاري فرد حساب مي شود.

5- رعايت ادب و احترام هميشه جاذب است به شرط اينكه غلو شده نباشد. اين نيز در غرب آموزش داده شده و جزء وظايف كاري فرد حساب مي شود.

6- تواضع در برخورد جاذب است، مگر در موارد استثنائي آن هم با آدمهاي برتري طلب انتامجــــــو كه تواضع را با حقارت و كوچكي اشتباه مي گيرند و به نظرشان طرف مقابل ذليل و خوار مي آيد.

     در كشورهاي پيشرفته به فروشندگان و كارمندان آموزش مي دهند كه رفتاري مؤدب و مهربان و صبور داشته باشند. خيلي از ايرانيها كه خـارج از كشور مي روند ، اين رفتار را كه جــــزء وظايف كاركنان است با مهربانــــــي و دوستي اشتباه مي گيرند، در حاليكه او به وظيفه اش عمل مي كند و فرهنگشان فرهنگ حق با مشتريست. در حاليكه در كشور ما چه در ادارات و چه در مغازه ها با مشتري و ارباب رجوع مثل يك مزاحم و يا آدم پست و بدبخت برخورد مي شود.

2- در ارتباط هاي طولاني علاوه بر مـــوارد رديــــف (1) لازم است كه موارد زير را هم رعايت كنيم تا اين ارتباط قوي تر و مستحكم تر شود.

1-در ارتباطات دوستانه نيـــــاز به داد و ستد مهر و دوستي پررنگ تر شده و چه در گفتار و چه در كردار تلاش بيشتري را طلب مي كند.

     چنانچه ما به دوستانمان هديه مي دهيم و يا برايشان كارهائي انجام مي دهيم، تلفن مي كنيم، به آنها سر مي زنيم .

    حتي وقتي مراجعه مكرر به يك اداره داريم با آنها دوست شده كاري برايشان انجام مي دهيم به درد دلشان مي رسيم و در واقع يك ارتباط كاري به يك ارتباط دوستانه بدل مي شود.

2- وقتي از دوستانمان و ديگران چيزي مي آموزيم و يا به آنها آموزشي مي دهيم، ارتباطمان عميق تر مي شود.

- يكي از محكهاي من در شناخت عمق دوستي و سلامت نفس اطرافيانم آنست كه از ايشان طلب آموزش مي كنم. آنهائي كه محبت قلبي دارند آموزش مي دهند و آنهائي كه ندارند طفره مي روند.

3- در ارتباطهاي طولاني نياز به امنيت عاطفي، اطلاعاتي و مالي بسيار پررنگ است.

- دوستي وقتي پايدارمي شود كه مهر و عاطفه در آن جاري باشد و محبت خالصانه و قلبي باشد و نه فقط زباني.

- مثال: پدر و مادر دوستم زندگيشان را با عشق شروع كرده بودند. روزي به طور اتفاقي پدرش ميشنود كه همسرش به دوستش نصيحت مي كند كه "زن بايد زرنگ باشد, من شوهرم را خر كرده ام وحسابي سوارش شده ام"

   از آن روز به بعد شوهر عاشق تبديل مي شود به يك آدم عبوس ونامهربان كه فقط خرج زن و بچه هايش را مي دهد وديگر هيچ رابطه عاطفي با آنها ندارد.

- اگر دوستي، اطلاعات و رازهاي ما را به ديگران منتقل كند، ديگر با او احساس عميق دوستي نخواهيم داشت و چه بسا كه از او متنفر هم بشويم.

-اگر از نظر مالي با دوست، همكار، فروشنده، كارمند و كارگزاري كه با او سر و كار داريم او احساس امنيت نكنيم، دوستيمان از بين مي رو د و از آن همكار، فروشنده، كارمند و كارگزار فاصله مي گيريم و حتي الامكان سعي مي كنيم از طريق فرد ديگري كار خود را انجام مي دهيم، در نتيجه ارتباط سست و شكننده مي شود.

4- وقتي قدر زحمت و محبت ديگران را مي شناسيم و قدرداني مي كنيم در واقع پيوند ارتباط و دوستيمان را محكمتر مي كنيم.

5- وقتي به كسي كه با ما در ارتباط است اعتماد مي كنيم در واقع به خودمان اعتماد كرده ايم و اعتماد طرف مقابل را به خود زياد و ارتباطمان را محكمتر مي كنيم .

6- در ارتباطهاي دراز مدت تشويق بجا بسيار تحكيم كننده است و همينطور تنبيه بجا . البته منظور از تنبيه معني واقعي كلمه يعني آگاه سازي است و در مواقع استثنائي به مؤاخذه و توپ و تشر زدن مي رسد.

7- همانطور كه ما نياز داريم كه ديگران امكانات، توانائي ها ، اختيارات و مشكلات ما را درك كنند، ديگران هم نياز به درك از جانب ما دارند.

- مثال:

 خانمي خارج از توان همسرش از او توقع داشت و او هر كار برايش مي كرد ايراد مي گرفت و سركوفت مي زد. روزي باخبر شد كه همسرش باديگري ازدواج كرده.

8- همانطـــــور كه ما نياز به قدرت اختيار و انتخاب و آزادي عمـــل داريم ديگران نيز نياز دارند، و هرچه اين امـــــــور را از آنها دريغ كنيم، ارتباطمان را سست تر و محبوبيتمان را كمتر كرده ايم.

9- در ارتباط هاي طــــولاني و دراز مدت اگــــر فرد قاطعيت از خود نداشته باشد، طــــرف مقابــــل بلاتكليف شده و اركان ارتباط به هم مي ريزد.

- مثال :

 آقا هر وقت از همسرش مي پرسد چه بخرم؟ مي گويد نمي دانم هر چه خودت خواستي.

كجا بروم؟     هر جـــــا خودت خواستي

چي مي خواهي؟      هر چه خودت بخواهي.

يا امروز اين را مي خواهد و فردا فلان چيز را.

3- در ارتباط هاي دائمي علاوه بر همه موارد و رديفهاي 1و 2 كه خيلي جدي تر مي شود به موارد زير هم بايد پرداخت.

1- در ارتباط هاي دائمي همكاري و همياري نقش سازنده اي دارد به شرط اينكه دو طرفه باشد، اگر فقط يك طرف به ديگري خدمت كند و ياري برساند و طرف ديگر فقط توقع كند و بخواهد ، حتي اگر طرف اول مهر طلب باشد، در نهايت دچار احساس اجحاف شديد شده و ارتباط به نابودي كشيده مي شود و يا حال طرف برتري طلب از اين همه فرمانبرداري مهرطلب به هم مي خورد.

2- همدلي در ارتباط هاي دائمي نقش اساسي دارد، چرا كه به ارتباط عاطفي عمق مي دهد.

3- وفاداري نيز جزء مهمي از ارتباطات دائمي است. اگر هر يك از اعضاء خانواده در سختي ، بيماري ، گرفتاري فرار را بر قرار ترجيح دهد و يا به همسر خود بي وفائي و خيانت كند، امنيت عاطفي، مالي و صداقت ، همدلي و صبوري زير سئوال خواهد رفت و محبوبيت فرد به منفوريت تبديل مي شود.

چه كنيم كه مستعد محبوب شدن شويم؟

1-حسن جوئي از خود و ديگران

2- نيكي بيني و مثبت انديشي در مورد خود و ديگران

3- تمرين مهر بدون انتظار به خود و ديگران كنيم.

4- تمرين تلرانس كنيم.

5- تمرين درك ديگران و قضاوت نكردن كنيم.

6-تمرين تصوير ذهني كنيم كه محبوب ، محب و مورد اعتماد هستيم.

7- تمرين كنيم كه خودمان باشيم نه بزرگتر از آنچه كه هستيم و نه كوچكتر به عبارت ديگر به خواسته ها و علائق خود احترام بگذاريم و در مقابل يك آدم ديگر هر چند والامقام و بزرگ و عظيم خود را كوچك نبينيم و خودمان را هم بزرگتر از ديگران نه ببينيم و نگاه از بالا به پائين نداشته باشيم.

8- رنجش زدائي كنيم.

9- تمرين طلسم تصا كنيم.

http://new.behravanpana.com/tabid/102/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۴:۵۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود كاوي ، خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۲۷ )

چه برخوردي براي ديگران جاذب است

1-  دادن سه ميم مثبت: (مهم،  مفيد، محبوب) بودن.

2-  ندادن شش آفت: (مخالفت ، مچگيري، ملامت، تحقي، تحميل،  تحكم)

مثال:

باچند نوع مراجع ممكن است برخورد داشته باشيم: پير، ميانسال، جوان، كودك، خوش لباس، بد لباس

از قضاوت كردن در مورد آنها پرهيز كنيم

جمله آغازهرتباط: "سلام، اگر سوالي و يا كاري داشتيد در خدمتم."

سلام: هميشه بار مثبت دارد و ميم هاي (مهم و مثبت) بودن را مي دهد.

درخدمتم: به شخص احساس راحتي و اختيار سوال كردن ميدهد بدون اينكه مجبور سوال كردن باشد. ضمناً احساس مهم و محبوب بودن را در او بيشتر ابقاء مي كند.

عكس العمل فرد مي تواند : مودب و مثبت،  مودب وو سمج ؛ منفي، بي تفاوت، بي ادب، بي ادب و مزاحم، انتقاد كننده محض باشد و در هر صورت خوب به حرفهايش گوش دهيد.اگر متوجه سوال يا بخشي از آن نشديم از او خواهش مي كنيم تكرار كند.

خوب گوش دادن چه چيزهايي را به مخاطب القاء مي كند؟ اينكه محبوب و محترم است.

1-  شخص مودب و مثبت فرصت اين را پيدا مي كند كه به همه سوالاتش پاسخ داده شود.

2-  فرد مودب و سمج را با گفتن اين جمله كه(بهتر است به بقيه مراجعين هم فرصت دهيم ) رفع زحمت ميكند.

3-  بي ادب و مزاحم را به خارج از محل هدايت مي كنيم: "بهتر است به خارج غرفه يا نمايشگاهيا اينجا تشريف ببريد."

4-  كسي را كه فقط كاتالوگ مي خواهد را به غرفه هاي ديگر هدايت مي كنيم ، به غرفه هاي ديگر تشريف ببريد شايد داشته باشند.

5-  انتقاد و يا تمسخر كننده(ريشه اش انتقام جويي است)خوب گوش مي دهيم.چرا؟ چون خوب گوش دادن احساس محبوب و محترم بودن را به فرد القاء كرده و از شدت انتقام جوئي او كم ميكند.

اين باور را در خودمان رشد مي دهيم كه انتقاد ديگران هرچند كه گزنده و زننده باشد ميتواند براي ما سازنده باشد و متهم كردن مخاطب به ناداني، عامي بودن، كم شعوري خنگي و ... نه تنها چيزي به ما اضافه نمي كند بلكه عناد به خودمان را نيز زياد مي كند و طرف مقابل را با ما و خودش بد ميكند.

حاصل دو مورد فوق به ما اين اجازه را مي دهد كه پاسخ و برخورد خوب با مخاطب داشته باشيم.

در مجموع از كلمات منفي (نمي دانم، نمي توانم، نداريم، نمي خواهم) پرهيز كرده و به جاي آنهاجملات (اجازه بدهيد از همكارم بپرسم، شايد همكارم بداند، شايد غرفه هاي ديگر داشته باشند، سعي مي كنم، شايد غرفه هاي ديگر بتوانند) را جايگزين مي كنيم.چون لفظ منفي نوعي مخالفت است و مخالفت آفت است.

http://new.behravanpana.com/tabid/88/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۴:۵۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود كاوي ، خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۲۶ )

غرور و اعتماد به نفس

قبلا" يادگرفتيم كه وجود خود ايده آلي فرد را نيازمند:

 1- كسب جلال و شكوه

2- انتقامجويي       

 3- رسيدن به كمال مطلق

مي كند تا بدين وسيله اعتماد به نفس به دست آورد ، ولي هرچه در اين راه بيشتر طلب مي كند اعتماد به نفسش كمتر مي شود.

زياد كوشش مي كند، پول، پرستيژ، شهرت اجتماعي و مقامهاي بالا به دست مي آورد ولي به جاي اينكه اعتماد به نفسش زياد شود ، نخوت و تفرعن در او زياد مي شود در حاليكه از درون و باطنا" :

1- احساس ناخواستني و ناچيزبودن مي كند.

2- خيلي زودرنج و آسيب پذير است .

3- براي اينكه احساس ارزش و احترام به خود كند دائم محتاج تائيد ديگران است .

4- تا زماني كه در مقام و قدرت و يا ثروت بالائي است و از احترام و مزايائي برخورداراست احساس :

                                      عظمت

                                      برجستگي

                                      نيرومندي

                                     و نوعي سرمستي مي كند

    اما اگر از مقام و قدرت بيفتد و ياثروت و احترام خود را از دست   بدهد .

    يا ديگران به تناسب مقام و قدرتش برايش ارزش و احترامي قائل نشوند.

    يا در محيطي وارد شود كه كسي او را نشناسد.

    يا در تنهايي

            به شدت احساس بي ارزشي و ناچيزي مي كند.

   چرا؟

   چون درحقيقت احساس ارزش وبزرگي شخص عصبي مربوط به خودش و از  درون خودش نيست و در عوامل خارج از او قرار دارد.

و البته چون عوامل خارجي دائم در حال تغيير است ، آرامش او هم سطحي و تهديد شونده و لرزان است و با تغيير عوامل در او احساسات متفاوت ايجاد مي شود.

عوامل رشد اعتماد به نفس در كودك چيست ؟

گرمي، محبت، آزادي نسبي،

 مواظبت، محيط پرصفا و خوش سلوك،

 محيطي كه افرادش به هم و به كودك اعتماد دارند و

 به موقع تشويق مي شود و

 فقط براي تنبيه و آگاهي تنبيه مي شود نه براي دق و دلي خالي كردن و از روي عصبيت وعصبانيت.

اعتماد به نفسي كه اينگونه به دست مي آيد يك احساس اعتماد دروني و عميق است . اعتماد به خود و ديگران .

عوامل عدم رشد اعتماد به نفس در كودك :

1- لوس كردن و بي جهت عزيز كردن كودك :

چون خود را بيش از آنچه كه هست ديده و غرورعظمت و بزرگي در او رشد مي كند.

2- محبت مشروط كردن :

بچه احساس ناخواستني بودن مي كند چون او را آنطور كه هست دوست ندارند و براي اينكه    خواستني شود بايد كارهائي انجام دهد تا وسايل خوشنودي پدر و مادر و اطرافيان را فراهم كندو يا به خاطر هوش سرشار و موفقيتهاي تحصيلي كه مايه افتخار و سربلندي پدر و مادر است عزيزاست .

    به عبارت بهتر به اين شرط دوستش دارند كه با پيشرفت خود به پرستيژ و شهرت و بزرگي و شكوه پدر و مادر بيفزايد.

3- تعكيس كمال طلبي پدر و مادر:

 پدر ومادر انتظارات كمال طلبانه از خودشان را به بچه تعكيس مي كنند:

    اگر نمره بد بگيرد ملامت مي شود و اگر نمره خوب بگيرد وظيفه اش بوده چون او بايد كامل و عالي باشد.

     در غير اينصورت ضعيف و حقير و قابل ملامت است .

4- مسخره كردن كودك و تحقير او

5- تحكم به كودك و تهديد او

6- ملامت دائمي كودك

7- بكن نكن زياد به كودك

8- مچگيري دائمي از اشتباهات كودك و جبران ناپذير قلمداد كردن اشتباهات او

9- فقدان محبت صادقانه و علاقه واقعي به كودك

10- خشونت كردن و رفتار ظالمانه با كودك و تنبيه بدني او

11- نرمش نداشتن با كودك

12- ترساندن كودك

13- ايجاد احساس گناه در طفل

14- دروغ گفتن به طفل

15- اعتماد نكردن به طفل

حاصل رفتارهاي فوق آنست كه كودك احساس بي ارزشي، ناخواستني بودن و بي احترامي و اينكه به هيچ دردي نمي خورد مي كند مگر اينكه خودرا به شكلي طبق آنچه كه مورددلخواه ديگران و فقط دلخواه اطرافيان است در آورد.

پس :

1- خود واقعي طفل (هسته وجودي كودك ) ضعيف مي شود و از اين خود كه   منشاءرشد سالم و طبيعي است ، دور و بيگانه و نسبت به آن بي علاقه مي شود.

2- وجودش به دليل تضادها تجزيه مي شود و وحدت و يكپارچگي خود را ازدست   مي دهد.

3- خود ايده آلي در ذهنش نقش مي بندد تا جبران كمبودهايش بشود و خود را مافوق خود فعلي كه ضعيف ، سست ، بي ارزش و مطرود است تصور مي كند.

4- خود ايده آلي محرك بعضي پيشرفتها ي واقعي مي شود و لي فرد پيشرفتهاي خيالي هم دارد, كه هيچيك او را اغناء و معتمد به نفس نمي كند.

    بلكه (خودپسندي ، غرور عصبي و تفرعن در او رشد مي كند)

فرق غرور اصيل و اعتماد بنفس با غرور عصبي :

- غرور اصيل بر اساس استعدادها، صفات و فضائل و شايستگي هاي واقعي فرد است و نيازي به كسب عظمت ندارد.

- غرور عصبي بي اساس و بي پايه است و بر اساس تصورات فرداست و اگر توانائي اي هم در فرد باشد خيلي كمتر از آنست كه تصور مي كند ولي فرد نسبت به آن صفت احساس مبالغه آميزي دارد.

مثال :

دانش آموزي كه توانائي خود را مي شناسد و مي داند كه در طول روز قادر است بيست صفحه درس بخواند پس براي اين توانائي خود برنامه ريزي مي كند و در طول سال روزي بيست صفخه و در مجموع در سال تحصيلي بيشتر از 4000 صفحه درس را مي خواندو خوب ياد مي گيرد.

دانش آموزي كه به دليل غرور عصبي به قدرت يادگيري خود متكي است شب امتحان صد صفحه مي خواند آنهم اگر بخواند, و چيزي هم يِاد نمي گيرد.

مشخصه هاي غرور عصبي :

1- فرد تشنه كسب عظمت است .

2- ميل به انتقام گرفتن و گرياندن ديگران دارد.

3- اعتماد به نفس برايش مطلوب است ولي نميداند چگونه و از كجا به دستش بياورد.

4- هسته وجوديش پر از اضطراب است .

5- نسبت به غرورهايش هم مدام دچار ترديد است .

مباني اعتماد به نفس :

1- شخص اعتقادات محكم و مستقل از خود داشته و به آن عمل مي كند.

2- از استعدادها و منابع معنوي خود بهره برداري مي كند و بر اين اساس به خودش   اميدداشته و تكيه مي كند.

3- خود را مسئول زندگي خود ميداند.

4- ميزان ارزش صفات، فضائل و كلا" دارائي هاي معنوي خود را درست تشخيص   ميدهد، نه كمتر و نه زيادتر.

5- قوت و ضعف خود رامي شناسد.

6- احساسات پرشور و صريح دارد.

7- مي تواند با دنيا و مردم آن رابطه سازگارانه داشته باشد.

مثالهاي غرور عصبي :

1- پس از آشنائي با دختر جذابي احساس غرور مي كند، چون اين نوع آشنائي برايش   حيثيت و پرستيژاجتماعي مي آورد. و گرنه احساس سرشكستگي مي كند.

2-  از اينكه از يك خانواده اسم و رسم داراست احساس غرور مي كند وگرنه احساس سرشكستگي مي كند.

3- فرد ازاينكه عضو يك گروه و يا دسته سياسي با پرستيژي است احساس غرور مي كند و گرنه احساس سرشكستگي مي كند.

4-  از اينكه با آدمهاي مهم و سرشناس حشرونشر داشته باشد احساس غرور مي كند و گرنه احساس سرشكستگي مي كند.

5-  از اينكه شغل مهمي دارد احساس غرور مي كند و گرنه احساس خفت مي كند

6-  از اينكه پول زيادي دارد احساس غرور مي كند و گرنه احساس خفت مي كند.

7-  از اينكه ماشين آخرين مدل  دارد احساس غرور مي كند و گرنه احساس خفت مي كند.

8-  از اينكه خانه شيكي دارد احساس غرور مي كند و گرنه احساس خفت مي كند.

9-  از اينكه محبوبيت عامه دارد احساس غرور مي كند و گرنه احساس خفت مي كند.

شايد بگوئيد آدم سلامت هم دنبال كسب شهرت ، حيثيت ، محبوبيت ، پول ، قدرت و غيره است ؟

 بله ولي :

شخص عصبي : تشنه آنهاست و بدون آنها اصلا" احساس وجود و ارزش نمي كند و    خود را حقير و خوار مي داند.

-                     تمام زندگيش را صرف به دست آوردن آنها مي كند ولي باز هم اغناء نمي شود.

-                     - اگر چيزي ازآنها را از دست بدهد احساس رنج و بدبختي و ناچيزي مي كند.

-                     ديگران وسيله اي هستند براي كسب حيثيت او نه براي اينكه آنهارادوست داشته باشدو نسبت به ايشان احساس مسئوليت كند.

شخص در تخيل خود را :

-                      باتقوي و پرهيزكار

-                     داراي هوش سرشار

-                     داراي قدرت تفكر وسيع

-                     داراي بخشش

-                     داراي آرامش

-                     داراي متانت

         و هر صفت ممتاز ديگري مي داند.

كسي كه اعتماد به نفس دارد:

     -  وقتي بي پول است در عين اينكه احساس حقارت و ناچيزي نمي كند ، براي   كسب درآمد مشروع بيشتر تلاش و برنامه ريزي مي كند.

-                     وقتي نياز به دوستي با ديگران دارد به جاي مسائل ظاهري به سجاياي اخلاقي و رشد انساني آنها توجه مي كند.

-                     به مسكن و ماشين و امثالهم به عنوان وسيله اي براي رفاه و آسايش بيشتر مي انديشد.

-                     اگر به جمع سياسي مي پِيوندد براي احساس مسئوليتي است كه در قبال رشد و تعالي جامعه اش احساس مي كند.

-                     اگر محبوبيت عامه دارد از آن براي رشد معنوي مردم و ارتقاء مادي و معنوي آنها بهره مي گيرد.

-                     اگر شغل مهمي دارد با احساس مسئوليت ازآن براي رشد علمي و معنوي زيردستان و خدمت بيشتر به جامعه بهره برداري مي كند.

آئينه عصبيت :

مهرطلب : در تصوير ايده آليش خود را دوست داشتني مي بيند.

براي خلل وارد نيامدن به اين تصوير نيازبه تائيد ديگران دارد، پس تشنه مهرديگران مي شود و هركه به او محبت نكند ، خبيث است .

برتري طلب : خود را خيلي پرقدرت و متشخص مي بيند. هركس از او اطاعت كند خوب است و هركس اطاعت نكند خبيث و مستوجب مجازات است .

عزلت طلب : خود را مستقل و بي نياز از همه كس مي بيند و هركس كاري به كارش نداشته باشد خوبست و هر كس در كارش دخالت كند و بخواهد به اوكمك كند خبيث است .

غرورهاي عصبي :

1- عقل و اراده : تصور اينكه فرد داراي عقل كامل و اراده مطلق است و قدرت درك همه چيز را دارد

2- دانائي : تصور اينكه فرد همه چيز را ميداند و در هر علمي تبحر دارد.

3- توانائي : فرد داراي استعداد بي نهايت ، خلاقيت بي نهايت ، تخيل قوي و هوش بي پايان است .

4-استثنائي و ممتاز بودن +غرور به خوش شانس بودن : تصور اينكه چون فرد از همه نظر توانا و داناست پس موجوديست استثنائي و همه بايد به او امتياز خاص بدهند و از ديگران ممتاز و متمايز باشد.

5-شكست ناپذيري: تصور اينكه فرد در هر كاري كه شروع كند موفق و پيروز است و براي اينكه دچار زخم غرور نشود يا اصلا" شروع به كارنمي كند يا كارها و طرحهايش را دائم به تعويق مي اندازد.

6- درستكاري و شرافت :تصور اينكه درستكارترين فرد دنياست و هيچكس از او درستكارتر نيست.

7-پاكدامني و شرافت : تصور اينكه فرد پاكدامن ترين آدم دنياست و هيچكس از او پاكدامن تر و شريفتر نيست .

8 -دوست داشتني بودن : تصور اينكه موجودي بسيار تودل برو و جذاب است و همه بايد عاشقش شوند.

9-محبوبيت : تصور اينكه آنقدر محبوب است همه او را دوست داشته و به او ارادت دارند.

10-آسيب ناپذيري : تصور اينكه فرد هيچ وقت بيمار نمي شود و يا بيماري او را ازپاي نمي اندازد و يا از هيچكس نمي رنجد و يا تحمل همه نوع فشاري را دارد.

11- بي نيازي: تصور اينكه فرد آنقدر تشخص و عزت نفس دارد كه هيچوقت از كسي چيزي نمي خواهد.

12- سخاوت : تصور اينكه فرد آنقدر با سخاوت و بخشنده است كه هركه هرچه دارد از اودارد.

13- تواضع: تصور اينكه فرد متواضع ترين فرد دنياست.

غرور كلي همه عصبي ها:

غرور كلي همه عصبي ها اينست كه همه توقعات و انتظارات خود را به نحو موثر و مثبتي ارضاء و اعمال كنند . مثلا":

1- استفاده مفت و مجاني ازكمك ديگران

2- از هركسي چيزي بگيرد

3- پولي قرض كند

4- از دوا و دكتر مجاني استفاده كند

5- ديگران به حرفش گوش كنند و امرش را اطاعت كنند.

6- اگر از بستگانش بدون مشورت او دست به كاري بزند آزرده و دمق مي شود.

7- سرنخ و اختيار زندگي ديگران بايد در دست او باشد.

بايدهاي عصبي غرور ميآورد:

غرور وبايد دوروي يك سكه اندو غرور بايد مي آورد وبايد غرور.

مثال :

1- مادري كه بايد دارد مهربان و فداكار باشد غرور به اين بايد دارد ، در حاليكه ممكن است مهربان و فداكار نباشد.

2- مهرطلب غرور به تواضع و خودخواه نبودن و كم توقعي دارد. در حاليكه بوسيله تمارض، رنجور نمائي و تظاهر به بيچارگي سعي مي كند ديگران را به خدمت خود در آورد.

3- عزلت طلب بايد دارد چيزي از كسي نخواهد و غرور بي نيازي دارد و آنرا اينطور تعبير و تفسير مي كند كه آنقدر متشخص و با عزت نفس است كه هيچوقت چيزي ازكسي نمي خواهد.

4- چانه زني

     1- بعضي به دليل غرور دانائي و زرنگي چانه مي زنند

     2- بعضي بدليل غرور سخاوت اصلا" چانه نمي زنند.

5- غرور به با شرافت بودن :

به محض دانستن اينكه كينه و عناد داشتن ، حسادت ، بدخواهي و نادرستي مخالف شرافت و اخلاق است تصور مي كند كه هيچ كدام از اين صفات در رفتار و كردار او نيست و دانستن را به بودن و شدن اشتباه مي گيرد.

6- واقع بيني : شخص عصبي خود را زياد ملامت و سرزنش مي كند و اين را نشانه واقع بيني خود مي داند و رنج ناشي از آن را دليل احساساتي بودن خود مي داند.

فضيلت دانستن عصبيت :

شخص عصبي احتياجات رواني حود را به كمك تخيل به حسن و فضِيلت تعبير مي كند.

مهرطلب : به احترام گذاشتن به ديگران مباهات مي كند (از بلوف زدن و كلاه سر ديگران گذاشتن احساس شرم و حقارت مي كند)

برتري طلب : به بلوف زدن و بزرگنمائي خود ، به كلاه سر ديگران گذاشتن و زرنگتر از ديگران بودن خود افتخار مي كند.

مهر طلب : كينه توز هست ولي آنرا در يك لفاف مهرآميز مي پيچد مثل نصيحت ، مداخله خيرخواهانه ، ابراز حقايق به منظور اصلاح طرف ، و يا حتي كينه خود را به صورت تعريف و تمجيد و تملق بيان مي كند.

- اگر حرف لغوي بزند و غرورش را كه مهربان بودنست ، به مخاطره اندازد ، ممكن است آنرا انكار و يا فراموش كند و يا به نوعي آنرا توجيه كند كه منظورش چيز ديگري بوده تا خود را بي تقصِير قلمداد كند تا غرورش جريحه دار نشود.

عزلت طلب : به استقلال و آزادگي خود افتخار مي كند.

زخم غرور:

چون مبناي غرور خود ايده آليست در نتيجه مثل خانه اي مقوائي است كه پايه هايش لرزان و سست باشد و با يك لرزش باد در هم بريزد. پس فرد با حفظ غرورها يك حالت تعادل لرزان و تهديد شونده دارد.

به محض شكسته شدن يك غرور كه احتمالش هم خيلي بالاست اين تعادل به هم مي خورد و شدت آن بستگي به احتياجات عصبي فرد دارد .

مهر طلب : بايد هميشه مهربان ، سليم ، خدمتگزار باشد و اگر مجبور شود نامهرباني و تندي كند و خشمگين شود به تصوير ايده آليش ضربه وارد شده و احساس بي ارزشي كرده و زخم غرور مي خورد.

برتري طلب : خود را در تصورش ممتاز و عالي مي بيند و اگر با او در شان يك آدم ممتاز و عالي برخورد نكنند به احساس با ارزش و ممتازبودنش لطمه مي خورد و دچار خفت مي شود.

عزلت طلب : غرورش در اينست كه نياز به كمك هيچ كس ندارد و اگر كسي به او پيشنهاد كمك كند زخم غرور مي خورد و احساس خفت و كوچكي مي كند.

بازتاب زخم غرور:

زخم غرور دو نوع حس ايجاد مي كند:

1- شرم و خجالت : وقتي پيش مي آيد كه خودمان غرورمان را مي شكنيم

2- احساس حقارت و خفت : وقتي پيش مي آيد كه ديگران غرورمان را مي شكنند.

و اين احساس حقارت و خجالت اصلا" با موضوع نمي خواند

مثال :

1 - پسري به دختري ابراز علاقه مي كند و دختر او را رد مي كند

1- احساس حقارت و خفت مي كند در مقابل دختر چون جواب نه شنيده

2- احساس خجالت مي كند چون خود را آنقدر جذاب و خواستني نمي يابد كه جلب نظر دختر را بكند.

2- فرزند آدم سرشناس و ثروتمندي ناباب و لاابلي بار آمده :

1- پدر احساس حقارت و خفت مي كند چون با تصويرايده آلي و ممتازش هماهنگ نيست.

2- پدر احساس خجالت مي كند چون در روش تربيتش بايد نقص وجود داشته باشد كه نتوانسته بچه خوبي تربيت كند

برتري طلب ، كمتر دچار احساس خجالت مي شود و بيشتر احساس خفت مي كند چون :

1- بيشتر, از ديگران توقع دارد تا از خودش

2- خود را عقل كل و خطا ناپذير مي داند.

مهرطلب ، كمتر دچار احساس خفت مي شود و بيشتر احساس خجالت مي كند چون :

1- اغلب خود را گناهكار و مقصر مي داند چون انتظاراتش از خودش زياد است

2- خود را مسئول جلب مهر ديگران مي بيند.

غرورهاي گمراه كننده :

تا اينجا زخم غرورهائي را ديديم كه سريع قابل تشخيص اند ولي وجود بعضي غرورها مثل غرور به تحمل پذيري و بردباري ، منطقي بودن و قوي بودن انسان را از ديدن زخم غرور باز ميدارد:

پس در واقع غرور به تحمل پذيري ، ، ، ، ، مانع از آن مي شوند كه زخم غرورهايمان را ببينيم.مهربان بودنقوي بودن منطقي بودنانصافبردباري

مثال :

1- از توهين فلاني اصلا" ناراحت نشدم ، او آنقدر برايم بي ارزش است كه اصلا" به حرفهايش اهميت نمي دهم . در حاليكه اين شخص از درون بهم ريخته و منقلب است و قرار و آرام و تمركز ندارد.

پس اين آدم دو بار آزار مي بيند:

1- بدليل احساس حقارتي كه از توهين فلاني تحمل كرده .

2- بدليل زخمي كه به غرور تحمل پذيريش خورده .

پس بايد رنجشش از زخم غرور را پس بزند و نبيند و سركوب كند و هم زخم به غرور تحمل پذيريش را

درست است كه فرد اين رنجش ها و احساس حقارت ها را سركوب مي كند كه نبيند ولي اثرش را در جاي ديگر خودنمائي مي كندو( حساس ، ، ) مي شود و باز سركوب كردن اين احساسات از او آدمي ، ، ، ،،   مي سازد.و عنود و يا افسرده و بخصوص عصباني اوقات تلخ دمغنارضامكدرآسيب پذيرزودرنج

واكنشهاي تغيير شكل يافته :

احساس خجالت و خفت كه ناشي از زخم غرور است گاهي تبديل مي شود به :

1- شك و ظن : مثلا" خانمي كه فكر مي كند شوهرش به زنهاي ديگر بيشتر توجه دارد در حاليكه به غرور خواستني بودن و جذابتر و ممتاز بودن او زخم خورده و شك و ظن را به جاي خفت و خجالت گذاشته است .

بازتاب اين شك و ظن به صورت احساس غم و غصه شديد، نااميدي، ياس، احساس گناه، اضطراب، دمقي، سرخوردگي، خشم و ترس بروز مي كند .

روند تغيير بازتابهاي زخم غرور:

مرحله اول:

خجالت(خودمان غرورمان را مي شكنيم )

خفت (ديگري غرور كارا مي شكند)

چون احساس خجالت و خفت قابل تحمل نيست پس احساس ما تغيير حالت يافته و به صورت مرحله دوم در مي آيد.

مرحله دوم :

1- ترس كه تبديل مي شود به افسردگي ،، ، اضطرابگوشه گيري اندوه

2- خشم كه تبديل مي شود به كينه ، ، ، ، ، و نفرت شديدميل به انتقام گرفتنانزجارنارحتيابراز رنجش وغيظ و عصبانيتعناد

مثال : خشمگين شدن كارمندي كه مورد بي اعتنائي رئيسش قرار گرفته   (خشمي كه با موضوع نمي خواند)

    - تحقير ديگران ناشي از احساس حقارت خود فرد است .

    - مسخره كردن ديگران ناشي از احساس حقارت خود فرد است .

 شخص عصبي مثل آدمي است با تن مجروح كه دائما" زخمهايش با محيط اطراف و ديگران برخورد مي كندو رنجش را بيشتر مي كند.

 - شكسته شدن غرور بوسيله خودمان آزار دهنده تراست و حاصل آن :

        1- ملامت و سرزنش خود

        2- تحقير و تخفيف خود 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود كاوي ، خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۲۵ )

غرور دوست داشتني (خواستني) بودن-Loveableness Pride

هدف از اين مطلب آنست كه فرد بتواندبا استفاده ازنشانه هاي ارائه شده ضمن شناختن ورفع غرور خواستني بودن در خود از وجود اين غرور در ديگران نيز آگاه شده و دچار عصبيت هاي ديگران نشود.

غرور عصبي چيست ؟

1) صفتي كه نداريم ولي به خودمان نسبت ميدهيم.

2) صفتي كه داريم ولي نياز عصبي به ما حكم مي كند كه آن را بزرگترو متورم تر از آنچه هست به بينيم.

3) صفتي كه داريم ولي نياز عصبي داريم كه ديگران آن را باور كنند.

4) صفتي كه داريم ولي ميترسيم كه ديگران آن را باور نكنند.

5) در واقع دراين صفت باورمان از خودمان با توقعمان از خودمان نمي خواند.

6) ديكته خود ايدآلي وواكنش احساس حقارت است.

غرور دوست داشتني (خواستني) بودن

غرور دوست داشتني بودن به نوعي تغيير شكل يافتهء غرور محبوبيت است. به اين صورت كه غرور محبوبيت

در ارتباط با همه اطرافيان ما است ولي غرور خواستني بودن در ارتباط با جنس مخالف ودر نتيجه خيلي حساس تر است.

در غرور محبوبيت فرد نياز دارد كه دائم خودرامحبوب همه به بيند ولي در غرور دوست داشتني بودن فقط در مقابل جنس مخالف اين نياز را نشان ميدهد.

در هر يك از انواع عصبيت اين غرور ظهور و بروز خاص خودش رادارد.

نمود وبروزغرور دوست داشتني (خواستني) بودن در مهر طلب

ميدانيم كه مهر طلب دائم نياز دارد كه مهر ديگران را به خود جلب كند. اين نياز در رابطه با جنس مخالف تبديل به نياز به جلب توجه ميشود.حال به بينيم چگونه اين نياز عمل ميكند:

1) اگر با كسي در ارتباط قرار بگيرد كه به او بي توجه باشد سعي ميكندبه نحوي دل اورا به دست آورد:

    1) آنطور كه او مي پسندد لباس مي پوشد.

    2) دائم به او سرويس مي دهد.

    3) از خواسته هاي خود در مقابل او مي گذرد.

    4) پيوسته خواسته هاي اورا مهم و خواسته هاي خودش را كم اهميت تلقي مي كند.

    5) او را همه چيز و خودرا هيچ فرض مي كند.

    6) قدرت وجرئت مخالفت كردن با او راندارد.

    7) عليرغم احساس اجحافي كه در ته قلبش دارد وگاهي آنرا حس ميكند هيچ وقت گله و شكايتي نميكند.

 8) براي رسيدن به خواسته هايش خودرا ضعيف، نيازمند مراقبت، دست و پا چلفتي و گاهي مريض احوال  جلوه مي      دهد.

 9) تمام رفتارهاي فوق ميتواند عمدي ويا ناخودآگاه باشد. 

  10) اگر كسي از او تعريف وتمجيد كند ناگهان شيفتهء آن شخص ميشود.

  11) كوچكترين توجه از جنس مخالف راتعبير به عشق او به خودش مي كند و به دليل نياز عصبي اش به عشق                عاشق آن فرد مي شود.

 12) اگر كسي از حسنهاي او تعريف نكند، فكر مي كند هيچ حسني ندارد، ولي وقتي ديگري از او تعريف ميكند،                احساس رضايت از خودش ميكند.

 13) وقتي عاشق كسي شداگريارش از او تعريف وتمجيد نكند وياحتي به او توهين و تحقيرش كندو در حالت حاد اگر آزارش        هم بدهد باز دست از او نميكشد.

       چرا؟  چون زخم غرور خواستني بودن به او مي خورد.

14)  بسيار پيش مي آيد كه ابراز ضعف و بيماري كند ونياز به مراقبت دائم داشته باشد.

نمود وبروزغرور دوست داشتني (خواستني) بودن دربرتري طلب كمال جو

.1)  برتري طلب كمال جو توجه خاص به آدمهاي كامل وبه چشم بيا دارد

2)  البته اين كمال يك كمال واقعي نيست بلكه پرتوي است كه او روي فرد مي اندازد. مثلا ممكن است ديدگاه فرد اين        باشد كه آنكس كه از همه زيبا تريا پول دار تر يا خانواده دار تر يا عنوان دارتر است كامل ترين آدمهاست.پس دائم       در جستجوي اين ترين آدمهاست.

3)  اين فردتازمانيكه احساس كند كه بازيبا ترين فرد محشور است آحساس غرور ميكند ولي به محض اينكه متوجه        ميشود كه ديگري با فردي زيبا تراز يار او محشوراست، به شدت زخم غرور مي خورد ورابطه اش با يارش مكدر       مي شود.  

4)  در بسياري مواقع فرد از ترس اينكه مبادا بعد از اينكه با فردي محشور شد، سروكله يكي بهتر از اوپيدا شده وبه       او زخم غرور بزند،از بر قراري هرگونه ارتباط نزديك ومتعهدانه سرباز ميزند.

5) اگربا كسي ارتباط بر قرار كند حتي الامكان  رابطه اش رابا او در حد يك حريم خاص نگه ميدارد. در واقع حالت          كجدار ومريض را پيش ميگيرد. به همين دليل طرف مقابل تكليف خودرا با او نمي داند.  

6) اغلب بهانه جوست و از يارش ايراد زياد ميگيرد.

7) خيلي اورا با ديگران مقايسه مي كند.

8) خيلي سعي ميكند در رفتار، گفتار، پوشش، كارها و حتي افكار اواعمال نظرو دخل و تصرف كرده ودر او تغيير          ايجاد كند. البته اين عمل را به خير فرد وبراي كامل كردن او تعبيروتفسير ميكند. 

نمود وبروزغرور دوست داشتني (خواستني) بودن دربرتري طلب نارسيست

 1)  برتري طلب نارسيست به هركس كه برسد توجه وبرايش دلبري مكند. چون دائم بايد به خودش ثابت كند كه                     موجودي خواستني است و قادراست هركس را ارده كند عاشق خود كند. 

       2)  مهارت خاصي در جلب توجه جنس مخالف دارد، واين مهارت را ناشي از توانائي وجاذبه جنسي خود ميداند.

       3)  مهارت عجيبي در محبت ظاهري به طعمه ها يش دارد، محبتي كه هيچ ريشه اي در اعماق قلبش ندارد.

       4)  خيلي خوش مشرب و بذله گووتودل برو است.ولي نه به دليل شادوسرزنده بودنش، بلكه به دليل نيازشديدش              به جلب توجه وجذاب بودن است. به همين دليل به آدمهاي شوخ طبع ديگر به چشم رقيب نگاه ميكند.

   مثال1:  دوستي در برنامه هاومهماني ها بسيار خوش مشرب و بذله گوو شاد و شنگول بود ولي به محض اينكه                    شخص بذله گوي ديگري به جمع پيوست به جاي استقبال از او شروع كرد به هجو و تمسخر او.  

   مثال2:  دوستي درحضور شخص ديگري كه بسيار خوش مشرب و بذله گوو شاد و شنگول وخوش سيمابود ساكت و               خجالتي بود ولي به محض اينكه آن شخص بذله گواز جمع خارج شد او شروع كرد به خوش مشربي و بذله               گوئي و شاد و شنگول بازي درآوردن وپشت سر او حرف و حديث درآوردن.

              مورد اين مثال چون خيلي خودرا حقيرتر از مثال فوق ميديد در مقابل او ابراز وجود نميكرد.

       5)  درشوخي هايش بسيار به ديگران آفت مي دهد، چون عميقا" آدم كينه توز وانتقامجوئي است.

       6)  همه تلاش او تازماني است كه نظر طرف مقابل را جلب كند، هرچه طرف مقابل محكم ترو سخت تر باشد،                   تلاش نارسيست هم بيشتر مي شود.

       7)  وقتي نظر طرف مقابل جلب شد، هرچه او وابسته تر وواله تر ميشود، نارسيست بيشتراز او فاصله ميگيرد.

       8)  از آنجا كه احساس حقارت نارسيست بالاست وقتي كه توانست طرف را مجذوب خود كند تمام احساس                       حقارتش را روي او تعكيس ميكندو از او متنفر ميشود. چون او كه دلباخته يك همجون موجد حقيري شده                است پس حتما خودش هم حقيراست.    

      9)   نارسيست اين احساس را به هركس كه به او علاقمند باشد نيز پيدا ميكند. حتي اگر جزو طعمه هايش هم                    نباشد. 

       مثال  :  خانمي عاشق آقائي نارسيست شده بود . نارسيست در حالي كه به شدت اين خانم راتحقير و توهين ميكرد                   وبه نظر او اين خانم از طبقه پائين جامعه وزشت مي آمد ، همسري گرفت كه هم از نظر خانوادگي و هم                     از نظر ظاهري پائين تر بود،ولي او به دليل ديد معوجي كه داشت او را بالاتر مي ديد. والبته با آن همسر                   هم دوام نياورد.

نمود وبروزغرور دوست داشتني (خواستني) بودن دربرتري طلب منتقم

       1)  اين تيپ هميشه درپي پيروزي منتقمانه است حتي در مسائل عشقي.

             چرا؟ چون غرور به خواستني بودن او به حدي متورم است كه آنرا با قدرتمندي خودش اشتباه ميگيرد. بايد               هركه را ارده كرد از چنگ ديگران دربياورد تا به آنها ثابت كند كه از همه اشان خواستني تر ويا يه عبارت                 بهتر قوي تر است.      

       2) او آنقدر عطش قدرت دارد كه درروابط عشقي خود نيز نياز به اطفاء اين عطش دارد.

       3) اصلا متوجه كساني كه ديگران به آنها توجهي ندارند نميشود. ولي به محض اينكه فردي مورد توجه واقع                 ميشود او سعي ميكند به هر قيمتي شده خود را وارد معركه كرده ونظر اورا جلب كند

 

     مثال 1: آقائي سالها دختر خاله اش را ديده بود ونخواسته بود ولي بمحض اينكه برايش خواستگاري آمد، ناگهان                   عاشق او شده، همسرش را طلاق داد ودختر خاله اش را گرفت.    

     مثال 2: آقاياني كه عاشق خانمهاي شوهرداروياخانمهائي كه عاشق مردهاي زن دار ميشوند از اين جمله هستند.

     مثال 3: خانمي اين حالت خود را تعكيس ميكرد و مي گفت نميدانم چرا فقظ مردهاي زن دار عاشق من  ميشوند.

     مثال 5: خانمي در جمع كوه نوردان با آقائي آشنا شد كه خانمش را خيلي دوست داشت وهمه جوره در خدمت او                     بود. اين خانم با هزارو يك طرفند خودش را به آن آقا نزديك كرد و شرايطي پيش آورد كه همسر آن آقا                    متوجه ارتباط اين دو با هم شود. وقتي زندگي آن دو را به هم ريخت واعتمادشان را از همديگر گرفت، آن                   آقارارها كرد .

      4) يارش بايد آنقدر او را به خواهد كه هر بلائي سرش درمي آورد از عشق او كم نشود.

     5) خواسته ها واهداف او آنقدر مهم است كه به هر قيمتي شده بايد محقق شود، حتي اگر به قيمت پامال شدن                  عواطف، احساسات، خواسته ها و حتي زندگي ديگران باشد.

     مثال 5: آقائي كه عاشق خانمي بود به او گفته بود كه حضور او مانع ادامهء تحصيلش است.

نمود وبروزغرور دوست داشتني (خواستني) بودن درعزلت طلب

1 ) عزلت طلب به دليل پائين كشيدن فتيلهء احساساتش زياد تمايلي به بر قراري ارتباط نزديك با ديگران ندارد.

2 ) درواقع نه اينست كه عزلت طلب هيچ ارتباطي ايجاد نمي كندبلكه ارتباطش عمق عاطفي ندارد.

3 ) در قبال آدمي كه با او در ارتباط است احساس مسئوليت نميكند.

4 ) دلش براي او نمي طپد، دلتنگش نميشود، شوقي به او ندارد.

5 ) ارتباطهايش بيشتر فيزيكي لحظه اي وزود گذر است.

6 ) از فكراين كه باكسي بايد مدت طولاني سركند مضطرب ميشود.

7 ) عاشق شدن برايش در حكم پايان آزادي، استقلال، بي نيازي واز دست رفتن خلوت تنهائي اش است.عشق نه تنها        برايش جذاب نيست بلكه بيشتر حكم قيدو بند رابرايش دارد.

8 ) در برههء تصميم گيري براي ازدواج وداشتن يك زندگي مشترك دچار اضطراب شديد شده ودر خوابهايش خود را      دريك خانهء بي درو پيكر مي بيند.

9) آدم هاي آرام ومتين كمتر توجه اش را جلب مي كنند وبيشتر عرقه ها رجاله ها به نظرش جذاب و خواستني مي آيند

    جون اين تيپ بيشتر مي توانند ديگ احساست منجمد اورا گرم كرده وبه جوش آورند.

نمود اصالت و احساس اصيل دوست داشتني (خواستني) بودن

1 ) عشق ومحبت را با تمام وجودش حس ميكند.

2 ) عشقش مشروط  و مشكوك نيست. يعني اگر توقعاتش برآورده نشد احساس شكست، زخم غرورو ناخواستني            بودن و ... نميكند.

3 ) در عين اينكه يارش را دوست دارد براي او احترام قائل است.

4 ) در عين حال براي خودش هم احترام قائل است و خودش را دوست دارد.

5 )  به احساسات وعواطف يارش توجه كافي دارد و اهميت ميدهد، درعين حال به احساسات و عواطف خودش نيز            توجه كافي دارد و اهميت ميدهد. 

6 )  نسبت به هدفها و علائقش ياريش كنجكاواست، در عين اينكه خودش هم هدفها و علائق مستقل خودش رادارد.  

7 )  در عين اينكه يارش را در رسيدن به هدفها و علائقش ياري وحمايت ميكند، براي رسيدن به هدفها و علائق              خودش از يارش ياري وحمايت مي طلبد.

8 ) از ديدار يارش دلشاد ميشود و در فراغش دلتنگ. ولي دلتنگي اورا از كار و زندگي نمي اندازد، بلكه انگيزهء او را       در بارورتر كردن لحظه ديدار قوي تر مي كند.

9 )  عشق نه تنها اورا به ركود نمي كشد، بلكه پوياتر وانگيخته تر ميكند.

http://new.behravanpana.com/tabid/71/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۴:۵۳ ] [ مشاوره مديريت ]

خوشگويي

از شاخه‏هاي ديگر «حسن خلق»، كه رابطه‏vها را استوارتر و پيوندها را صميمي‏ تر مي‏سازد، گفتار دلپذير و شادي‏بخش است. متانت در سخن و ادب در گفتار و زيبايي در كلام، خصلت پاكدلانِ بي‏كينه است و خلق و خوي اولياء دين.
ارزش انسان و جوهره وجودي‏اش را زبان و بيان روشن مي‏سازد:
يكي تحقير مي‏كند، يكي تشويق.
يكي عيبجويي مي‏كند، ديگري تحسين و تقدير.
يكي ملامت مي‏كند، ديگري پر و بال مي‏دهد و اميد مي‏آفريند.
كدام يك خوبتر است؟
شما خودتان چگونه بيان و زباني داريد؟
تلخ يا شيرين؟ گزنده يا مرهم گذارنده؟
آيا با ديگران همان‏گونه صحبت مي‏كنيد كه دوست داريد ديگران با شما آنچنان حرف بزنند و خطاب كنند؟
پذيرايي از ديگران، هميشه با غذا و ميوه و شيريني نيست.
گاهي پذيرايي، با يك كلام خوب و سخن شايسته است. اين اِكرام، بالاتر از تغذيه و اطعام است، چرا كه گفتار شايسته و زيبا، غذاي روح است.
گفتن يك «آفرين»، «احسنت»، «بارك‏اللّه‏» مگر چقدر هزينه و خرج دارد؟
كساني هستند كه جان مي‏دهند، ولي حاضر نيستند يك كلام تشويق‏آميز و محبّت‏بار بر زبان جاري كنند. بشنويم از رسول خدا(ص) كه اسوه اخلاق حسنه و الگوي ادب در گفتار و رفتار است كه فرموده است:
مَنْ اَكْرَمَ اَخاهُ المؤمنَ بِكلمةٍ يُلْطِفُهُ بها وَ فَرَّجَ عَنه كُرْبَتَهُ لَمْ يَزَلْ في ظلّ اللّه‏ِ المَمدُودِ عَليهِ الرّحمةُ ما كانَ في ذلك.(1)
«هر كس برادر باايمانش را با گفتن كلامي ملاطفت‏آميز و غم‏زدا، مورد تكريم قرار دهد، تا وقتي او شادمان است، گوينده آن سخن همواره در سايه رحمت گسترده الهي به سر مي‏برد.»
كلام تشويقي و آفرين و مرحبا گفتن بر عمل شايسته ديگري نيز، از اين‏گونه صالحات است. باز هم از كلام امام صادق(ع) بشنويم:
[مَنْ قالَ لِاخيهِ المُؤمِنِ «مَرْحَبا» كَتَبَ اللّه‏ُ لَهُ مَرْحَبا اِلي يَوْمِ القيامَةِ.(2)
«هر كس به برادر مؤمن خود «مرحبا» بگويد، خداي متعال تا روز قيامت براي او مرحبا و آفرين مي‏نويسد.»
غير از پاداش الهي، تأثيرات اجتماعي «خوشگويي» در نرم ساختن دلها و جلب عاطفه‏ها و استوار ساختن رابطه‏ها مشهود است. آنكه خوش‏سخن باشد، از ديگران نيز كلام نيكو مي‏شنود. «اين جهان كوه است و فعل ما ندا» و البته كه حرف و سخن ما هم در كوهستان زندگيها انعكاس دارد و خوبي آن به خود ما منعكس مي‏شود.
كسي كه گفتار مؤدّبانه داشته باشد، ديگران نيز با او مؤدّبانه سخن خواهند گفت. وگرنه ... «كلوخ‏انداز را پاداش، سنگ است». از كلام مولا علي(ع) است كه:
اَجْمِلوُا فِي الخِطابِ تَسْمَعوُا جَميلَ الجَوابِ.(3)
«زيبا خطاب كنيد، تا جواب زيبا بشنويد!...»
كيفيّت برخورد ما با انسانهاي ديگر، همان نتيجه را به ما برمي‏گرداند. ادب، ادب مي‏آورد و توهين و فحش، بدزباني و اهانت متقابل را در پي دارد.

پاورقي ها:

1ـ اصول كافي (عربي)، ج 2، ص 206.

2- همان صفحه
2ـ غررالحكم، ج 1، ص 139 (چاپ دانشگاه).

http://noorportal.net/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۴:۵۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود كاوي ، خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۲۴ )

تابو -taboos

     در واقع تابو يك ترس،بايد و نبايدي بسيار قوي و بزرگ است كه مثل گناه كبيره مجازات ارتكاب به آن مرگ و سقوط در دره حقارت و خفت است.

در واقع ديكتارهاي دروني ما همان تابوهايمان ا ست.

تعكيس تابو

    در بسياري از موارد شخص برتري طلب به دليل اينكه طاقت تحمل نقض تابو توسط خودش را ندارد آنرا تعكيس مثبت كرده و ديگرن را محكوم به اعدام،مرگ،خفت و حقارت مي كند.

و مهرطلب خود را محكوم به اعدام،مرگ،خفت و حقارت مي كند.

تابو هاي مهرطلبانه

1- تابوي لذت بردن از زندگي.

2- تابوي دروغ گفتن و استثمار ديگران. نه اينكه هيچوقت به كسي دروغ نميگويد و كسي رااستثمارنمي كند بلكه اين كار را آگاهانه  با برنامه ريزي انجام نمي دهد.

3- تابوي ديدن دروغگويي و استثمارگري ديگران.

4- تابوي لذت بردن از ساعت هاي تنهاي.

5- تابوي ظاهري فاخر داشتن ويا از نظر زيبايي هاي ظاهري بارز بودن. 

6- تابوي زندگي راحت و توام با گشايش داشتن و نياز عصبي به قانع بودن به كم.

7- تابوي فريب دادن ديگران ،نه اينكه هيچوقت كسي را فريب نمي دهد بلكه اين كار را آگاهانه  با برنامه ريزي انجام نمي دهد .

8- تابوي پيشرفت كه حاصلش پسرفت كردن و يا بي علاقه شدن نسبت به كاريست كه در آن پيشرفت مي كند.و حتي پيشرفت هاي واقعي خود را اتفاقي فرض مي كند.

9- تابوي گفتن نه بخاطر داشتن تابوي پرخاش.

10- تابوي تعيين اهداف بلند پروازانه  و مطابق با توانايي ها و استعدادها .اهدافش را پايين تر از استعدادهايش انتخاب مي كند و حاصل كارهايش را كمتر از آنچه هست مي بيند.

11- تابوي اشتياق.چون اشتياق داشتن به كاري براي خود به پيشرفت و سرزندگي كمك مي كند.پس مهر طلب نسبت به آن تابو پيدا مي كند.چون پيشرفت و سر زندگي به غرور هاي او زخم مي زند.اشتياق به روابط توام با مهر اصيل پايين است جون بايد توقع هاي عصبي خود را در ازاي مهري كه مي دهد كنار بگذارد.

12-تابوي استفاده كردن از ديگران.مثلا اگر رئيس باشد همه كارها را خودش انجام مي دهد و زير دستانش ول مي چرخند.اگر از ديگران كمك بخواهد بشدت احساس دين مي كند و فكر مي كند گستاخي كرده است.

13- تابوي اعتماد به نفس دارد.در مورد خود و توانايي هايش مشكوك است و دائم خود را انتقاد مي كند.((من نمي توانم))ورد زبان اوست. قسمتهاي مهم كار را انجام مي دهد ولي در تهيه طرح  كلي و عمومي و گزارش ناتوان است.همراه بالا سري خوب كار مي كندو به تنهاي از عهده كارهاي مهمي بر مي آيدولي وقتي بالاسري وجود ندارد فكرش و جسمش فلج مي شود.

مثال:

     زماني كه تحت نظر مربي شنا تمرين مي كردم وقتي مربي درقسمت عميق دنبالم نيامد بدنم به حالت فلج درآمدوبه حالت غرق شدن افتادم.

    حتي وقتي از محدوده تعريف شده توسط تابو هم عبور مي كند باز هم دارد از كارش ايراد مي گيرد.اگر بفهمد از محدوده تابو عبور كرده خود را تخريب ميكند.

مثال:

     اگر در مسابقه دو ببيند كه جلو افتاده يكمرتبه پايش پيچ مي خورد.

14- تابوي تملك.مهرطلب نسبت به پولي كه در مي آورد احساس تملك نمي كند.

15- تابوي احساس ثروتمندي.پولدار است ولي احساس فقر مي كند يا تظاهر به فقر مي كند.

16- تابوي هزينه كردن براي خود.در عين ثروتمندي براي خود خرج نمي كند.و به آن چهره فروتني مي دهد و محدوده خود را تنگ مي كند و عبور از اين تنگي برايش تابو است.

17-تابوي رسيدگي به خود.

اگر وزنش زياد است به جاي ورزش كردن سعي در رژيم غذايي گرفتن دارد.خودشناسي كردن به نظرش خودخواهي و خودخواه شدن مي آيد.تنهايي از موسقي،طبيعت،غذا،و مسافرت لذت نمي برد.اگر براي خودش بيشتر از محدوده اي كه تعريف كرده خرج كند دچار عناد،ترس و اضطراب مي شود.براي ديگران دست و دل باز است.براي خودش و پيشرفتش كتابي نمي خرد مگر براي خوش آمد ديگران.براي وسايل شخصي اش ارزش قائل نيست.براي خوش آيند ديگران لباس مي پوشد و به علائق خودش بي توجه است.

مثال:

     دوستي دارم كه براي خريد لباس ساعت ها وقت صرف مي كند ولي به محض اينكه كسي ايرادي بگيرد ديگر آنرا نمي پوشد

18- تابوي پرخاش.

خشم خود را ابراز نميكند و از ابرازش ابا دارد ولي اين خشم جمع شده و در يك موقعيت تبدبل به انفجار مي شود و اين خود مهر طلب را به شدت دچار عناد به خود ميكند.از برخورد و مرافعه وحشت دارد،انگار كه دست ودهانش را منگنه كرده باشند.از اينكه كسي با او عصباني شود وحشت دارد.خشم و بد رفتاري ديگران را مي بخشد و فراموش ميكند.

19-تابو دارد كه ناخشنودي اش رانسبت به شخصي ،ايده اي و يا هدفي ابراز دارد.در نتيجه انتقام جويي در او نهان است.حتي به صورت شوخي نمي تواند كنايه بزند.كلا هر چه خودخواهانه،پرخاشگرانه و جسورانه باشد براي او تابو است.مبارزه براي خود،دفاع از خود،دفاع از علائق شخصي خود،دفاع از آنچه رشدش در گرو آن است و احترام به خود برايش تابو است.

20- تابوي دروغ گفتن.نه به اين معنا كه  مهر طلب دروغ نمي گويد بلكه اينكه اگر بداند كه دارد دروغ مي گويد با خودش بد ميشود.

21- تابوي مخالفت با پدر و مادر.(كه تابوي شايع بين ايرانيهاست بدليل سلطه جويي خانواده ها).

22-تابوي ابراز مهر(چون آنرا گستاخي مي داند).

23-با پيشنهادهاي كه باعث رشد،بالندگي و بارز شدن او مي شود مخالفت مي كند.

مثال:

     به پسري كه خوب فوتبال بازي مي كرد پيشنهاد كردند كه       وارد تيم فوتبال مدرسه شود و او رد كرد.

تابوهاي برتري طلبانه:

1-تابوي اشتباه كردن در كار،روابط انساني و نظريات.(نبايد خطا پذير باشد).

2-تابوي اينكه كسي او را فريب دهد.(فقط بايداوآنقدر زرنگ باشد كه ديگران را فريب دهد).

3-تابوي استفاده نكردن از ديگران.از هر كس بايد كاري بكشد يا چيزي بگيرد.

مثال 1:

     دوستي داشتم كه هر وقت به خانه ما مي آمد از يك چيزي        خوشش مي آمد و با خودش مي برد.البته الآن كمي اصلاح شده. مثال2:

      رئيسي دائم انتظار داشت كه ديگران برايش خاصه خرجي         كنند و خودش را از حساب ديگران مهمان مي كرد.

4-تابو بل احساس حقارت شديد و عناد به خود      بالا ايراني بودنش را مايه ننگ مي دانست و براي اينكه       احساس كند خيلي غربي است كلاس شناخت موسقي سمفونيك رفته       بودو دائم موسقي سمفونيك گوش مي داد و حتي شادترين نواهاي ايراني او را شاد نمي كرد.

مثال2:

      دوستي اصرار داشت كه موسقي ايراني خيلي محزون است و          براي اثبات سرزندگي موسقي غربي يك روز دوستان را به        شنيدن كنسرت پيانوي خواهرزاده اش دعوت كرد.خواهر زاده       اش هم چند آهنگ رمانتيك و محزون را اجرا كردطوري كه همه       به حالت كسلي و رخوت در آمدند و به دليل رودربايستي با       صاحبخانه دم بر نمي آوردند.بالاخره خود صاحبخانه گفت         مثل اينكه خوابتان گرفت و براي تغيير ذائقه و حال           مدعوين شروع به پذيرايي از مهمانها كرد.در اين اثنا         خانمي كه نوازنده خوبي بود رفت پشت پيانو و چند آهنگ        شاد ايراني اجراء كرد طوري كه همه به وجد آمدند و شادو       سرحال شدند و در آخر سر هم گفت اين هم چند قطعه از موسقي محزون ايراني!  

مثال3:

      دوستي كه تمرين گيتار مي كرد اصرار داشت كه چون موسقي        ايراني ربع پرده داردو با آلات غربي قابل اجرا نيست پس       به درد نمي خورد.من با اطلاعات ناقصم از موسقي گفتم وقتي       وجود ربع پرده باعث تبديل شدن آهنگ شاد به محزون و          بلعكس مي شود پس اين يك توانايي بيشتر در موسقي ايراني       است.مثل اينكه بگوييم كه چون مداد رنگي دوازده رنگ در       جعبه شش رنگ جا نمي شود پس مداد دوازده رنگ به درد نمي خورد.   

راه هاي رفع تابوها

1- خلاقيتي انجام دهيم:

بعنوان مثال :

1- كار جديدي شروع كنيم

   2- سازي مشق كنيم

   3- هنري ياد بگيريم  

   4- روش زندگيمان را عوض كنيم

   5- نگرشمان را به مسائل عوض كنيم

   6- فكرمان را عوض كنيم. 

2-تمرين مهر اصيل به خود وديگران.

3-حسن جوئي از خود و ديگران.

4-تصوير ذهني در مورد انجام دادن كارهائي كه نسبت به آنها تابو داريم (خودرا به بينيم كه با حالي خوش و آرام تابويمان را تجربه مي كنيم).

5-تنهاي به سينما ،رستوران يا تئاتر و طبيعت برويم و از آن لذت ببريم.

6-برنامه ريزي براي استفاده مفيد از ساعت هاي تنهاي كنيم.

7-كوشش در قبول مسئوليت،كار و زندگي.

8-كوشش در قبول ريسك بالاي بيست درصد از توانايي خود بكنيم.

9-كوشش در تجربه كردن مواردي كه نسبت به آنها ترس داريم.

10-كوشش و اهميت دادن به سلامتي و شادابيمان.

11-تعيين هدفهايي با نياز به تواني بيست درصد بالاي توان فعلي امان را جدي بگيريم.

12-هزينه كردن براي سلامتي را تجربه كنيم.

http://new.behravanpana.com/tabid/75/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۴:۵۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود كاوي ، خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۲۳ )

تمرين هاي كتاب شفاي كودك درون 
 
 
1-      با دست غير مسلط بنويسيم:

 به خودم اجازه ميدهم كه كودك درونم نمايان شود و مي گذارم كه احساسهايم را احساس كنم و بگويم كه من خوبم

تصوير كودك درونمان را با دست غير مسلط بكشيم

2- با دست مسلط حال كودك درون را بپرسيم و با دست غير مسلط  از جانب كودك درون صحبت كنيم.

   از حالش و از كارهايي كه دوست دارد بكند بپرسيم. 

هنر , زبان مشترك تمام آحاد بشر است و هر كودكي از هر نژاد و هر طبقه قبل از فراگيري خواندن و نوشتن نقاشي مي كند.

بازيهاي خلاقانه

1-      لوازم:

        يك دسته كاغذ سفيد

        يك دسته كاغذ كاهي

ماژيكهاي رنگي

مداد شمعي يا مداد رنگي

گل مجسمه سازي

قيچي

تقويم يا سررسيد نامه شخصي

مجلات عكس دار

چسب

پلاستيك هاي سر انگشتي براي فرو كردن انگشت در جوهر

مقوا براي نقاب درست كردن

نوار موسيقي و پخش صوت, نوار خام و ضبط صوت

يك دفتر براي گردآوري تمرينها

مي توان در هر زمان تمرينها را تكرار كرد. هرچه بيشتر, بهتر و در فضايي امن و آرام .

بازيهايمان را در دسترس كساني كه نسبت به ما آكنده از داوري اند و مي كوشند احساسها, انديشه ها و رفتارمان را كنترل كنند, قرار ندهيم چون بسيار مخرب است

1-     در يك محيط امن بنشينيم

2-     جايي زيبا و مورد  علاقه مان را براي ملاقات با كودك درونمان در نظر بگيريم و سعي كنيم كودك درونمان را آنجا ببينيم

3-     با دست غير مسلط او را بكشيم

4-     بعد از كشيدنش چه احساسي داشتيم؟

اين كودك چه چيز بما ميگويد؟

5-     در برگ ديگر با دست مسلط نظرمان را درباره اش بنويسيم

به تصويركودك درونمان بنگريم و با استفاده از هر دودست با او مكالمه كنيم نامش را بپرسيم

سن و سالش را

بپرسيم چه چيز را با ما ميخواهد در ميان بگذارد

آنچه را دوست دارد

آنچه را دوست ندارد

آنچه را كه از ما ميخواهد

آنچه را كه از ما نميخواهد

بخواهيم كه تصوير آنچه را كه در اين زمان بيش از هر چيز ديگر ميخواهد بكشد.

تصوير ها را در جايي بگذاريم كه بتوانيم ببينيم.

ملاقات با كودك آسيب پذير درون

در محلي امن و به دور از كساني كه آزارنده اند,  با كودك آسيب پذير درونمان ملاقات كرده و ار او احساسش را بپرسيم

بپرسيم چه كاري برايش مي توانيم انجام دهيم

بخواهيم واضح و روشن به ما بگويد كه چه ميخواهد

وقتي بيمار هستيم و يا درد داريم كودك آسيب پذيردرونمان نياز به گفتگو دارد. با عضو دردناك و بيمارمان گفتگو كنيم و به آن مهر بدهيم و از آن تشكر كنيم.

با دست غير مسلط تصوير عضو دردناك را بكشيم و با آن صحبت كنيم و به درد دلش گوش كنيم.

از آن بپرسيم كه چه كنيم تا احساس بهتري داشته باشند.

نگراني از عدم توانايي تامين معاش, كودك درونمان را مضطرب مي كند.

حتي ممكن است متمكن باشيم ولي كودك درونمان آسيب پذير درونمان احساس امنيت معاش نكند و اين اضطراب در او باشد.

كودك خشمگين درون

1-     با دست مسلط بپرسيم از چه عصباني است

2-     با دست غير مسلط پاسخ دهيم

3-     با دست مسلط بپرسيم به هنگام خشم او چه كنيم؟

4-     با دست مسلط بپرسيم به هنگام خشم او چه احساسي داشته باشيم؟

5-     با خمير بازي خشمش را عيان كند: آنرا بكوبد, ضربه بزند, صاف كند, له و لورده كند, گل بازي كند, به بالش و كوسن مشت بزند.

6-     خشممان را به صورت نقاب درست كنيم و جلوي آينه صداهاي وحشتناك در آوريم و به كودك درونمان احترام بگذاريم.

7-     فعاليت جسماني, رقص خودانگيخته و في البداهه راههايي براي ابراز خشم است.

كودك خودخواه درون

بچه لوس درون ما كه هرچه مي خواهد همان لحظه مي خواهد.

شيطنت, باريگوشي , حساسيت عاطفي و تخيلي پرورش يافته خصائص مثبت كودك خودخواه درون و باعث نبوغ و خلاقيت مي شود.

- حكمراني اين كودك به سرتاسرعمر و زندگيمان جنبه منفي آنست.

- گوش سپردن به آن جنبه مثبت و سازنده، و سرسپردن به آن جنبه مخرب و بر باد دهنده زندگيمان است.

والدين اين كودك:  نكوهشگر

خويشتن دار

بروز ندادن عواطف خود(مثبت يا منفي)

انتظار بالا و غيرواقع بينانه از فرزند

تحسين و تشويق نكردن فرزند به خاطر كار خوبش

هيچگاه هيچ چير به اندازه كافي برايشان خوب نبوده

تمرين:

به كودك خودخواه درونمان اجاره دهيم كه خواسته ها , احساسات و عواطفش را بيرون بريزد و به هركه و هرچه مي خواهد اعتراض كند.

والد مهرآميز درون

پوزش نامه: با دست مسلط پوزش نامه اي به كودك درون بنويسيم و بگوييم كه داريم ياد ميگيريم از او بهتر مراقبت كرده و از اينكه نياز ها و خواسته هايش را با ما درميان گذاشته تشكر كنيم و قول دهيم كه به خواسته هايش عمل كنيم.

لوازم مورد نياز:

قلم , كاغذ و ماژيكهاي رنگي

1-     نامه اي عاشقانه به كودك درونتان بنويسيد. همه ويژگيهاي يكتا و منحصر بفرد كودك درونتان را مورد تحسين قرار دهيد و به او بگوئيد كه تا چه اندازه دوستش داريد .

به او بگوئيد براي مراقبت بهتر از او چه ميكنيد و قصد داريد در آينده چه كارهايي برايش بكنيد.

2-     اگر درزندگي شخصي را مي شناسيد كه با او و در كنارش احساس ايمني مي كنيد, از او بخواهيد كه نامه مهرآميز درونتان را  به صداي بلند براي كودك درونتان بخواند تا احساس خوب آنرا تجربه كند.

3-     تصوير والد مهرآميز درونتان را در حال توجه و مراقبت از كودك درونتان بكشيد و آنرا جايي بگذاريد كه اغلب ببينيد.

مراقبت از كودك درون

1-     از كودك درونمان بپرسيم در اين زمان از زندگيمان چه نوع مراقبت نياز دارد.

2-      براي خواسته هايي كه پاسخ مي دهد برنامه ريزي كنيد.

شخص مهرآميز

1-     به شخصي بينديشيم كه در زماني از زندگيمان احساس كرده بوديم كه مورد محبت و مراقبت او قرار گرفته بوديم.

2-      تصوير خودمان و او را  بكشيم.

3-     با دست غير مسلط اجازه دهيم كه كودك درونمان احساسش را از محبت آن شخص بنويسد.

4-     اجازه دهيم كودك درونمان  در مورد آنچه كه ناراحتش ميكند مطلب بنويسد.

كودك خشمگين درون

به كودك خشمگين درونمان محبت كنيم.

والد حمايتگر

1-     با دست غير مسلط والد حمايتگر خود را بكشيد كه از كودك درونتان در مقابل آزار و فشار دنياي خارج حمايت مي كند.

2-     گفتگويي را بنويسيم كه كودك درونمان به والد حمايتگر مي گويد كه در كدام زمينه ها نياز به حمايت دارد.

3-     به روش گشتالت درماني هم نقش خود و هم نقش ساير افراد يا اركان زندگيمان را بازي كنيم.(مي توان اين كار را در حضور يك فرد امين انجام داد.

4-     تصوير يك نماد براي حمايت را با دست غير مسلط بكشيم. بعلاوه نوع حمايتي كه از او انتظار داريم.

5-     حمايت الهي با مراقبه و دعا  - يگانگي با همه موجودات, آگاهي وحدت يا ضمير درون, خويشتن خويش, ضمير برتر

والد نكوهشگر درون

1-      با دست غير مسلط تصوير والد نكوهشگر درون را بكشيد.

2-      با دست مسلط دستورات والد نكوهشگرتان را بنويسيد.

3-      با صداي بلند دستوراتش را بخوانيد.

4-      با دست غير مسلط واكنشهاي كودك درونمان نسبت به والد نكوهشگررا بنويسيد.

مراد دل

1-     با دست غير مسلط مراد دل كودك درونمان را بنويسيم.

2-     با دست مسلط عقايد و نظريات والد نكوهشگرمان را در مورد مراد دلمان بنويسيم.

3-     با دست غير مسلط گامها و اقداماتي را كه در پيش مي گيريم تا كودك درونمان به مراد دلش برسد را مي نويسيم.

به پا خواستن جهت منافع كودك درون

1-     به يكي از افراد زندگيمان كه ما را مي هراساند يا خوارو خفيف مي كند بينديشيم.

2-     تصوير او را در حال هراساندن و يا تحقير خود بكشيم. در حبابهايي كه از دهانش مي كشيم حرفهايش را بنويسيم. احساس خودمان را هم در حبابهائي كه بالاي سرمان مي كشيم بنويسيم.

3-     گفتگوي ميان والد حمايتگرمان و او را به تصوير بكشيم(با دست مسلط)

4-     با دست غير مسلط تصوير خودمان و او را بكشيم طوري كه نمايانگر احساسمان در آن لحظه خاص باشد.

5-     در صورت لزوم از والد حمايتگرمان كمك بگيريم.

تولد من

1-     با دست غير مسلط در مورد تولدمان و آنچه راجع به آن شنيده ايم بنويسيم.

2-     با دست غير مسلط تولدي را كه دوست داريم بنويسيم.

مشاوره با كودك گذشته ها

1-     تصوير زماني از كودكيمان را كه احساس آزردگي , غم , اندوه, طرد شدن كرده ايم را با دست غير مسلط بكشيم.

2-     با دست مسلط از كودك درونمان بخواهيم آنچه را كه اتفاق افتاده و احساسي را كه داشته بنويسد.

3-     از او بپرسيم براي بهبود حالش به چه چيزي نياز دارد؟

4-     بخواهيم تصويرخودش را سرشار از احساس ايمني, آسايش و غوطه ور در عشق و محبت بكشد.

5-     بخواهيم هر چيز ديگري را كه ميخواهد با ما درميان بگذارد.

دوران ماتم

با دست غير مسلط خاطرات تلخ گذشته را كه تجربه كرده ايد بكشيد.

وداع

كسي يا چيزي را كه از دست داده ايد بكشيد و برايش زار زار گريه كنيد.

شخص مهر آميز

شخص مهرآميز دوران كودكيتان را به خاطر آورده و روي او تمركز كنيد.

در مورد چيزي كه اكنون ناراحتتان مي كند با او گفتگو كنيد.

اوقات خوش

با دست غير مسلط همه تجربه هاي خوش گذشته را بنويسيم.

نامه به والدين

با دست غير مسلط به والدينمان در دوران كودكي نامه بنويسيم. نامه اي حقيقي و از دل برآمده.

زايش كودك جادويي

سعي كنيم كه گفتگوي ما با كودك درونمان بيشتر هرچه باشد.  با او كه وجودش جوهر عشق است , نوزادي مقدس و فرزند تقدس و ما را بسوي جوهر الهي , خداي درونمان , ضمير برتر, ضمير درون هدايت مي كند هرچه بيشتر محشور شويم.

كودك بازيگوش درون

1-     با دست غير مسلط كودك بازيگوش درونمان را بكشيم.(در حال بازي)

2-     بپرسيم چگونه مي خواهد بازي كند.

3-     بخواهيم تصوير كارهايي را كه در اين لحظه مي خواهد بكند را بنويسد.

4-     تصاوير را در جايي كه مرتب مي بينيد نصب كنيد.

كودك بازيگوش گذشته ها

1-     با دست غير مسلط در باره بازيگوشي هاو نشاط دوران كودكي بنويسيم.

2-      تصوير اين تجربه را بكشيم.

خنديدن

1-     از كودك درون بخواهيم همه راههايي كه از آن طريق مي توانيم فضاي خنده و بازي در زندگيمان ايجاد كنيم را بنويسد.

2-     بازي ,  رقص, حركات موزون,  قايم باشك, گرگم به هوا و موسيقي به كودك بازيگوش درونمان اجازه حضور و ظهور ميدهد.

كودك خلاق درون

براي كودك خلاق درون اشتباه معني ندارد. همه چيز يك تجربه است.

روياهايمان در اين حيطه زائيده مي شوند.

حد و مرزي نمي شناسد تا ستاره ها پر ميكشد.

به اعماق روح انسان پي ميبرد.

سوختش از خزانه بي انتهاي شور و شوق و تخيل است.

كودك خلاق گذشته ها

1-     همه خلاقيتهاي دوران كودكي را بياد بياوريم و بنويسيم.

2-     تصوير خودمان را در حال انجام كاري خلاق بكشيم.

3-     بگذاريم كودك خلاق درونمان تجربه اش را بنويسد.

4-     بخواهيم شعري درباره خودش بنويسد.

5-     از كودك خلاق درونمان بپرسيم در اين لحظه چه احساسي دارد. آيا فعال است يا پنهان شده ؟

دوست دارد چه كند و چه احساسي داشته باشد.

چه كنيم تا به خواسته اش برسد؟

6-     بخواهيم كاري را كه مي خواهد انجام دهد يا چيزي را كه ميحواهد،  بيان و عيان و يا تجربه كند.

فرا خواندن كودك خلاق درون به كار و حرفه مان

1-     از او بپرسيم چگونه خودش را در كار و حرفه مان نمايان كند؟

2-     در كدام زمينه كارمان به او جائي داده نشده است؟

3-     دوست دارد چگونه در زندگي حرفه اي مان ظاهر شود؟

4-     او را در اوضاع و شرايط حرفه اي بصورت بسيار خلاق بكشيم.

5-     با دست چپ نقاشي هاي كج و معوج بكشيم.

با چشم بسته با خمير بازي چيزهايي را كه دوست داريم بسازيم.

كودك معنوي درون

1-  كودكي را كه در رويايمان مشاهده كرديم بكشيم و پيامش را درك كنيم.

2-  پيش از خوابيدن نامه اي بنويسيم و رويايي بطلبيم تا نشانمان دهد كه چگونه براي خودمان نقش پدر و مادري بيافرينيم.

كودك معنوي گذشته ها

1-  با دست غير مسلط تجربه هاي معنوي دوران كودكيمان را بنويسيم.

2-  بخواهيم با دست غير مسلط تصوير خودش را بكشد.

3-  از او سوالاتي را كه دوست داريم بپرسيم

4-  تصوير بخشهايي از اين ملاقاتها را بكشيد.

5-  تصوير كودك معنويمان را بكشيم.

6-  شخصي را كه هدايتگري معنوي يا موجودي خردمند و داراي روح عشق و شفقت و تعهد است بكشيم.
 
http://new.behravanpana.com/tabid/74/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۴:۵۰ ] [ مشاوره مديريت ]


مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود كاوي ، خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۲۲ )

 ترمز هاي رواني

 

ماهيت ترمزهاي رواني چيست؟ ماهياتاً دو گروه ترمزهاي رواني داريم.

 1-  ترمز هاي اصيل و طبيعي.

 2 -  ترمزهاي عصبي.

ترمز هاي اصيل و طبيعي

ترمزهاي رواني نوعي مكانيزم دفاعي براي حفظ تعادل نسبي و ايستائي شخص است.

ترمزهاي طبيعي تعادل فيزويلوژيك و رواني را برقرار مي كند.

مثال:

 1-  بعد از مدتي خوابيدن، بيدار ميشويم،ترمز طبيعي به خوابمان پايان مي دهد.

2 -  بعد از مقداري خوردن سير ميشويم، ترمز رواني به خوردمان پايان مي دهد.

 3-  بعداز مدتي فعاليت دست از كار ميكشيم،ترمز طبيعي به كاركردنمان پايان ميدهد.

ترمزهاي عصبي

انسان براي جبران آزار حقارت، فرونشاندن اضطراب، كسب جلال و شكوه راه حل هاي عصبي را انتخاب مي كند كه باعث مي شود جنبه هايي از خود واقعي مثل (قدرت انعطاف، حق و اختيار )او را گرفته و ترمزهايي را به عملكرد آنها  اعمال كند.

ترمزهاي عام

1-  ترمز در خود شناسي و درك جزئيات وجود خود.

2-  ترمز در ديدن اهميت كارهاي روزانه.

3-  ترمز در ديدن مشكلات.

4-  ترمز در رنجش زدايي(مهر طلب: به دليل نياز به رنجوري، برتري طلب: به دليل نياز به انتقامجويي، عزلت طلب: به دليل نياز به عزلت طلبي)

5-ترمز در دفترچه ساعتي(مهرطلب: به دليل تابو نسبت به برنامه ريزي و هدف گرايي و پيشرفت، برتري طلب: به دليل گريز از پرداختن به جزئيات،عزلت طلب: به دليل شرطي به قيد)

ترمزهاي برتري طلبانه

1-ترمز در ايجاد رابطه با ديگران به دليل ترس از زخم غرور.

2-ترمز در رفتن به مهماني به دليل ترس از زخم غرور.

3-ترمز در احساس و ابراز مهر به ديگران (احساس حقارت و خفت از مهرورزي).

4-ترمز در ديدن حقوق ديگران(به دليل نياز به ارضاء غرورها و توقعات عصبي خود .

5-ترمز در ديدن حسن ها و نيكي ها به دليل منفي بيني و انتقام جويي.

6-ترمز در جلب همكاري ديگران (دروغگو وزير كار دررو،نادان و خودپرست ديدن ديگران به دليل غرور دانائي و نياز به انتقامجوئي).

7-ترمز در آراميدن و ريلكس  به دليل اضطراب.

8- ترمز در تمركز به دليل تضاد هاي دروني ،اضطراب و عناد بخود.

9- ترمز در نزديك شدن به انسانها به دليل شرطي به شش آفت دوستي.

10- ترمز در ادامه تحصيل به دليل ترس از مشكلات وترس از شكست.

11- ترمز در شروع كار جديد به دليل كمال طلبي ،بيم نا ممتازي، زخم غرور و وترس از شكست.

12- ترمز در در ديدن حقايق به دليل احتراز از ديدن توقعات عصبي بي انتهاي خود.

13- ترمز در پرداختن به جزئيات به دليل نياز به سلطه جويي و حاكم بودن و تعيين خط مشي براي ديگران.

14- ترمز در گذاشتن جايي براي بروز استعدادهاي ديگران به دليل نياز به برتر بودن.

15-ترمز در رعايت آزادي ديگران به دليل سلطه جويي.

16- ترمز در جدي گرفتن ديگران بخصوص ضعيف ترهابه دليل تعكيس آزار حقارت و انتقامجويي.

17- ترمز در ديدن معايب خود به دليل غرور به قدرت و كامل بودن و آسيب ناپذيري.

18- ترمز در تفويض اختيارات  به دليل غرور دانايي و توانايي.

19- ترمز در ديدن موانع واقعي در كار به دليل غرور دانايي و توانائي.

20- ترمز در لذت بردن از زيبايي ها به دليل تعكيس عناد به خود.

21- ترمز در ديدن حس هاي ديگران به دليل تعكيس مثبت عناد به خود و منفي بيني و ناشي از آن كه در واقع بازتاب احساس حقارت و عنادبخود است.

22- ترمز در ديدن رنجشهاي خود به دليل غرور آسيب ناپذيري.

23- ترمز در پيشرفت به دليل كمال طلبي.

24- ترمز در تمركز حواس به دليل تخيلات آرزويي ،تضاد و اضطراب.

25- ترمز در خنديدن به خود و شوخي گرفتن خودبه دليل غرور اهميت.

26- ترمز در حرف زدن و ارائه ايده هاي خود به دليل ترس از زخم غرورو مسخره شدن.

ترمزهاي مهر طلبانه

1-ترمز در ديدن خصوصيات منفي ديگران،ناشي از اعوجاح ديد در اثر مهر طلبي.

2- ترمز در گرفتن حق خود به دليل تابوي پرخاش.

3- ترمز در برنامه ريزي وسيع و آينده نگري به دليل تابوي پيشرفت.

4- ترمز در رفتن به مهماني با لباس فاخر به دليل تابوي پز.

5- ترمز در پيگيري مسائل مربوط به رشد،سلامتي و پيشرفت خود به دليل تابوي پيشرفت.

6- ترمز در صرف هزينه و وقت براي علائق خود و نسبت به خود به دليل عناد به خود و احساس حقارت.

7- ترمز در كاركردن به دليل افسردگي ناشي از تضاد زخم غرور و عناد بخود ،كمال طلبي.

8- ترمز در ديدن و پرورش و ارائه دادن ايده هاي خوبي كه به ذهنش ميرسد به دليل تابوي پيشرفت وخودكم بيني وجدي نگرفتن ايده هاي خود.

9- ترمز در اولويت دادن به كارهاي خودِ فرد به دليل ترس از دست دادن تائيد ديگران.

10- ترمز در جلب همكاري ديگران به دليل احساس حقارت واهميت ندادن به خود.

11- ترمز در آراميدن و ريلكس به دليل اضطراب و عناد بخود.

12- ترمز در ادامه تحصيل به دليل تابوي پز و پيشرفت.

13- ترمز در شروع به هر كار جديد به دليل تابوي پيشرفت و كمال طلبي.

14- ترمز در ديدن حقايق به دليل روتوش كردن حقايق براي محقّ و درستكار ديدن ديگران.

15- ترمز در ديدن كليات كار و همه امور به دليل احساس حقارت و پرداختن به جزئيات.

16- ترمز در پرخاش كردن در موقع لزوم به دليل تابوي پرخاش.

17- ترمز در جدي گرفتن خود به دليل آزار حقارت.

18- ترمز در در ديدن معايب ديگران به دليل ترس از دست دادن تائيد ديگران.

19- ترمز در  لذت بردن از زيبايي ها به دليل تحريم لذات.

20- ترمز در  روا داشتن موقعيتهاي سازنده مادي و معنوي براي خود به دليل عناد بخود و خواري طلبي.

21- ترمز در حفظ آرامش رواني (شكنجه خود از طريق تخيلات ناراحت كننده ،تحقير خود،ملامت خود)به دليل عناد بخود.

22- ترمز در ديدن حُسنهاي خود به دليل مقايسه منفي ناشي از آزار حقارت.

23- ترمز در ديدن رنجش هاي خود به دليل تابوي پرخاش.

24- ترمز در تمركز حواس (خستگي و خواب آلودگي موقع انجام كار )به دليل تخيلات آرزويي وتابوي پزوپيشرفت و پرخاش.

25- ترمز در ديدن و پرورش توانايي و استعداد هاي خود به دليل تابوي پيشرفت.

مثال:

مندل اثرش را بيرون ريخت و ديگري آنرا اجرا كرد و معروفيت پيدا كرد.

26- ترمز در انجام كارها بصورت مستقل به دليل نياز به اتكا به ديگران.

27- ترمز در حرف زدن و ابراز وجود درجمع به دليل تابوي پيشرفت و پز.

28- ترمز در شروع و اداره كردن كاري به تنهايي به دليل نياز به تكيه به ديگران.

ترمز هاي عزلت طلبانه

1-     ترمز در پذيرفتن مهر ديگران به دليل شرطي به قيد.

2-     ترمز در رفتن به مهماني به دليل شرطي به قيد.

3-     ترمز در بروز احساسات عميق به ديگران به دليل از خود بيگانگي و زندگي سطحي وكم عمق.

4-  ترمز در برقراري رابطه با جنس مخالف به دليل ترس از زخم غرور بي نيازي و مستعد بودن براي افتادن در ورطه هم جنس بازي.

5-     ترمز در برقراري روابط با انسانها به دليل عزلت طلبي و غرور بي نيازي.

6-     ترمز در تمركز حواس به دليل تخيلات آرزويي.

7-     كلاًنسبت به همه چيز ترمز دارد.

8-     ترمز در تغيير كار،محل زندگي و روش زندگي خود.

ترمزها بخاطر:

1-   غرور و ترس از زخم غرور

2-   ترس از نقض بايد و تابو

3-   توقعات عصبي< ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]

.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان