مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 3288
دیروز : 1950
افراد آنلاین : 16
همه : 5159677

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود كاوي ، خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۴۱ )

ضرورت وجود هدف در زندگي

اهداف                                                                    

آيا اصولاً وجـــــود هدف در زندگي ضرورتي دارد؟

زندگي بشر مثل كشتي در يك اقيانوس طوفان زده است. وبه قول استاد خــــواجه نوري هدف مثل فانوس دريائي اين كشتي توفان زده را راهنمائي و هدايت مي كند.

پس هدفهاي ما حتي اگر عصبي باشند، بهتر از آن هستند كه هيچ هدفي نداشته باشيم.

انسان طبيعي و فطري، كنجكاو ، خلاق و بلند پرواز است پس انسان سالم حتماً يك يا چند هدف دارد.

" يك ساعت تفكر بهتر است از صد سال عبادت"

حضرت علي عليه السلام

تفكر چه ربطي به هدف هاي ما دارد؟

   وقتي كه در انتخاب هدف دچـــــار عصبيت باشيم معمولاً تفكر در آن نقش سازنده اي نداشته و انگيزه هايمان عصبي و"بايدي" است.

انواع هدفها

   مهمترين هدف انسانها رسيدن به خوشبختي است، ولي هر آدمي اين هدف را به نوعي تعبير و تفسير مي كند. كسي با برآورده شدن نيازهاي ماليش خود را خوشبخت احساس مي كند وديگري با اين اماكانات هم احساس خوشبختي نمي كند. ديگري بدون بهره مندي از امكانات مالي احساس خوشبختي مي كند.

   به اين ترتيب تنوع هدفها به تنوع انسانها گسترده است. با همه اين اوصاف مي توان هدفها را به شرح زير دسته بندي كرد.

1- اهداف شخصي

1- نيازهاي شغلي و مالي و خانوادگي

1- كسب درآمد براي تأمين نيازهاي زندگي شايسته و بايسته.

مثل: تغذيه ، مسكن، پوشاك، تفريح، سفر

2- رفع نياز به رشد شغلي، مالي و اجتماعي و انساني

انسان در تعامل با ديگران و حضور در اجتماع به رشد دلخواه خود مي رسد .

3- تشكيل خانواده: كه روند طبيعي و غريزي حيات بشر است.

2- سلامت جسم

1- ورزش

2- تفريح و سرگرمي، مسافرت و گردش

3- استراحت

3- سلامت و رشد روحي

1- مطالعه                                                 

2 - خودشناسي براي برقراري رابطه سالم با كار, با خود, باديگران, بامحيط و با خدا براي تعالي روحمان، خلاق تر شدن، اعتمادبنفس و شكوفائي.

3- فراگيري يك هنر و يادانش و مهارت جدي

2- اهداف اجتماعي

1- شركت در كارهاي عام المنفعه

2- مشاركت در اجتماعات، احزاب و غيره

چگونه هدف بسازيم

   اگر در زندگيمان هدفهائي داريم كه بسيار عاليست ،براي اطمينان بيشتر مي توانيم عصبيت زدائي كنيم كه در بخش بعدي توضيح داده شده ولي اگر هدفي نداريم لازم است كه از خود بپرسم:

1- من به چه كسي و يا چه چيزي علاقه دارم؟ پس علائق ما مي شود منبع اهدافمان و براي رسيدن به آنچه دوست داريم و برقراري ارتباط با آن كس كه علاقه داريم برنامه ريزي مي كنيم. گاهي ممكن است به نظرمان بيايد كه به هيچ چيز و هيچ كس علاقه اي نداريم.

پس:

2- از خودمان بپرسيم از چه كسي يا چه چيزي بدمان مي آيد.

1-يادمان مي آيد كه از اينكه پولي براي خرج كردن نداشته باشيم بدمان مي آيد.

2- از فلاني كه لباسهاي فاخري مي پوشد و پز مي دهد بدمان مي آيد و يا لجمان مي گيرد.

3- از فلاني كه تحقير مي كند و سركوفت مي زند بدمان مي آيد.

4- از فلاني كه همه جا نقل مجلس است و همه توجه ها به سمت اوست بدمان مي آيد و يا لجمان مي گيرد.

خوب اين بد آمدنها و يا لج گرفتن ها چه ربطي به هدف سازي دارد؟

وقتي از عملكرد و رفتار ديگري بدمان مي آيد يا لجمان مي گيرد، مي توان آن را بازتاب يكي از موارد زيردانست:

1-حسادت به آن فرد

2- رقابت با آن فرد

3- احساس حقارت نسبت به آن فرد

4- تعكيس شخص نسبت به آن فرد

   با استفاده از اين آگاهي مي توانيم از اين احساسهاي منفي يك هدف مثبت و انگيزنده بسازيم.

  اگــــر به آن فـــرد حسادت و يا با او رقابت مي كنم ، شايد او خصوصيت و يا امتيازي دارد كه من ندارم، مثلاً زيباست، خوش صحبت است، موقعيت تحصيلي خوبي دارد، شغل خوب و درآمد بالائي دارد، پس من مي توانم براي خودم هدفهاي زير را تعريف كنم:

1-تمرين درك زيبائيها و حسن هاي خود و ديگران را انجام دهم.

2- تمرين خوب، درست و دلنشين صحبت كردن را انجام دهم.

3- براي خودم يك هدف براي ارتقاء تحصيلي قرار دهم.

4- براي افزايش درآمدم دنبال راه چاره و هدف گذاري و برنامه ريزي بگردم.

اگر نسبت به او احساس حقارت و يا روي او تعكيس مي كنم رو ي مهر و احترام به خود و ديگران تمرين كنم.

5- اگر او هنري دارد من هم دنبال آموختن هنري بروم.

3- ممكن است نه از كسي و يا چيزي بدمان بيايد و نه خوشمان بيايد. همانطور كه مي دانيد اين حالت بازتاب از خود بيگانگي و عزلت طلبي است. هرچند كه روياهاي روزانه در تمام عصبيتها وجود دارد ولي در عزلت طلب بيشتر است و مي تواند راهنماي خوبي براي هدف يابي باشد.

   عزلت طلب در روياهاي روزانه خود را در رفاه و فراواني كامل، برخوردار از دوستي و مصاحبت ديگران، هنرمند، اديب، خطيب و غيره مي بيند. پس براي به فعل درآوردن اين آرزوها عمداً براي يكي از اهداف زير برنامـــــــه ريري مي كند:

1-افزايش درآمد                                                                    

2- تبادل مهر و دوستي با ديگران و با خود                         

3- بهبود موقعيت اجتماعي                                                                     

4- افزايش سطح تحصيلات                                                   

5- ياد گرفتن يك هنر، مهارت و فن جديد

اگر هيچيك از اين موارد در مورد ما صادق نبود, روي نياز هاي اساسي زندگي مثل نيازهاي شغلي, رفاهي و وتعالي روحي خود تمركز كرده وهدف گذاري مي كنيم.

نقش عصبيت در انتخاب هدف

1- برتري طلب به دليل نياز به برتربودن با هر كس بر خورد مي كند مي خواهد در كار و حرفه اش سرآمد بوده و از او جلو بزند، پس دائم از اين شاخه به آن شاخه مي پرد و هدفهايش نه براي رشد و پيشرفت خودش كه براي اثبات برتريش بر ديگران است.

2- مهرطلب : معمولاً دنباله روي اهداف ديگران است و هدفهايش را ديگران تعيين مي كنند. اگر خودش هدفي تعيين كند، براي جلب توجه و تأييد ديگران است.

3- عزلت طلب: اصولاً نيازي به هدف داشتن نمي بيند.چون برايش قيدآور شده و او را آزار مي دهد.

    حتي عزلت طلبي كه با زندگي سطحي اش آدم اجتماعي و اهل تفريح و گشت و گذار به نظر مي رسد تمام اين بازي ها را در مي آورد كه از يك زندگي مسئولانه، عميق و هدف دار فرار كند.

نقش عادتها و تصوير ذهني در اهداف

عادت نگاه كردن به گذشته و افسوس خوردن

عادت نگاه كردن به آينده و اضطراب كشيدن

عادت به احساس شكست

عادت به احساس بي عرضگي

عادت به فراموش كردن اهداف

عات به انتخاب هدفهاي بزرگتر از توان خود

عادت به انتخاب هدفهاي كوچكتر از توان خود

در تمام اين عادتها ردپاي تصوير ذهني هاي مهرطلبانه و برتري طلبانه وجود دارد.

تكنيك پالايش هدفهايمان

1-هدفمان را نوشته و دو ليست برايش تهيه كنيم.

1- فوايد تحقق هدف

2- مضار و معايب تحقق هدف

دو ليست را با هم مقايسه كنيم و اگر فوايدش بر معايب و مضارش برتري داشت آن را انتخاب كنيم.

2- واكنش سنجي هدفها

1-  انتقامجوئي: متوجه مي شوم كه با رسيدن به اين هدف مي خواهم ديگري را حذف و يا تحقير و تخفيف كنم . يا براي رسيدن به آن  به جاي رفع مزاحمت ها مزاحمين را از سر راه حذف مي كنم.

2-  فخرطلبي: تمام تلاشم برآنست كه با رسيدن به اين هدف به ديگري فخرفروشي كنم.

3-  كمال طلبي : تمام كوششم براي رسيدن به هدف را ناديده گرفته و فكر مي كنم كه بايد براي آن كار محيرالعقولي انجام دهم و يا اصلاً نياز دارم كه هدفم محيرالعقول باشد.

4-  سيري ناپذير: هدفم آنقدر بزرگ و ايده آلي است كه نمي توانم تعريف درستي از آن بكنم و اجزاء آن را ببينم .

5-  تضاد: در مورد انتخاب هدفم يكدله نيستم و يا در بين هدفهايم از اين شاخ به آن شاخ مي پرم.

6-  حسادت: چون فلاني اين كار را كرده من هم بايد بكنم تا رويش كم شود.

حال كه توانستيم موارد عصبي در هدفمان را ببينيم آن را پالايش كنيم.                                                                          

  با حذف انتقامجوئي ها، كمال طلبي ها، تضادها، هدف را به خاطر تعالي, علاقه, لياقت و رشد خودمان انتخاب كنيم.

 مثال 1- من پيانوزدن را ياد مي گيرم چون از اينكه خودم بتوانم نواهاي زيبا را اجرا كنم لذت مي برم.

مثال 2- من ادامه تحصيل مي دهم چون توانائي ، استعداد و فرصت اين كار را دارم ، چون استحقاق رشد و پيشرفت را دارم.

چگونه اهدافمان را در سيستم رسيدن به آن قرار دهيم؟

1-مشخص و مكتوب كردن هدف.

2- پالايش هدف از طريق نوشتن نكات مثبت و منفي آن و واكنش سنجي نسبت به آن.

3- تحقيق در مورد هدف. چه از نظر كمي و چه از نظر كيفي.

مثلاً اگر هدف كسب درآمد بيشتر است، چقدر درآمد، درچه مدت و چگونه.

4- تفكيك هدف به اجزاء آن و تحليل آن اجزاء و سپس تركيب و اولويت بندي آنها در كنار هم.

5- تحقيق در مورد پيش نيازهاي هدف

1-نيازهاي جسمي

2- نياز هاي علمي

3- نياز هاي روحي

4- نياز هاي مالي                                                       

6- تحقيق در مورد امكانات موجود مثل منابع انساني و منابع مالي.

7- برنامه ريزي براي تحقق اجزاء هدف تا رسيدن به آن.

8- گنجاندن انجام كاري براي رسيدن به هدف در دفترچه ساعتي حتي شده اين كار فقط يك تلفن زدن باشد.

9- تعيين ضرب الاجل براي انجام هر جزء از هدف.

10- مجسم كردن هدف با تمام جزئيات آن.

11- مجسم كردن خود در حالت رسيده به هدف. در حالت خلوت و سكوت، لذت رسيدن به هدف را درذهن خودتجربه كنيم. به اين ترتيب هدف را به خلاقه ذهن ناخودآگاه مي سپاريم.

12- بازخوردها را بررسي كنيم تا موانع را تشخيص داده و رفع كنيم.

13- روش هايمان را اصلاح كنيم . اگر روشي به جواب نمي رسد آن را بازنگري و جايگزين كنيم.

14- در مورد هدفهايمان كلام مناسب انتخاب كنيم.

بسيار شنيده ايم كه: " من شانس ندارم", " مملكت خراب است و به درد كار و زندگي نمي خورد"

در حاليكه در اين مملكت بسيار كساني هستند كه با توفيق و پشتكار مشغول كارند و از فرصت ها و شانس ها   به نحو احسن استفاده مي كنند.

چرا جملات منفي را به زبان مي آوريم؟

1-ترس از شكست

2- ترديد در همت خود

3- عدم اطمينان از توانائي خود

4- تعكيس ناتوانائي و كم كاري خود

پس به جاي جملات منفي فوق چه بهتر است بگوئيم:

1- من نهايت سعي خودم را مي كنم

2- موانع را يكي پس از ديگري از سر راه برمي دارم.

3- همت كرده و با پشتكار و توكل به خدا كارم را به پيش مي برم.


15- پيش داوري نكرده و حكمي له يا عليه خود صادر نمي كنم:  


      1 - من اگر دانشگاه قبول شـــوم ديگر هيچ غصه اين نخواهم داشت.       

2-  اگر ازدواج كنم خوشبخت خواهم شد.

3- اگر خانه بخرم به همه آرزوهايم رسيده ام.

16- رفتار مناسب با هدف انتخاب شده اختيار كينم.

مثلاً هدف من آنست كه مدير يك كارخانه باشم ولي رفتارم شبيه پادوي آن كارخانه است. 

17- در صورت نياز از ديگران كمك بگيريم.

18- يافتن و تمرين روي معضل ترس از شكست. 

19- تصحيح عملكرد به سمت هدف. معمولاً مسير به سمت هدف مستقيم نيست. در نتيجه دائماً نياز به كنترل مسير به سمت هدف و تصحيح آن داريم.

20- بررسي عملكردمان در راه رسيدن به هدف.

آيا براي رسيدن به هدفم همه زندگيم را تعطيل كرده ام؟

آيا براي رسيدن به هدفم هيچ قدمي برداشته ام؟

21- تعديل هدفها: در صورتي كه در عمل هدف را خيلي بزرگتر و دور از دسترس و با توجه به توانائي و امكانات خود, ايده آلي مي يابيم آن را تعديل و كوچكتر كنيم تا بتوانيم به آن برسيم.

22- در خودشناسي پيگير باشيم تا هم هدف ها و هم روش هايمان براي رسيدن به آنها از عصبيت پالايش و اصيل شود

http://new.behravanpana.com/tabid/92/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۵:۱۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود كاوي ، خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۴۰ )

زيستن در لحظه
 
 حتما پيش آمده كه حادثه ناخواسته اي برايمان رخ دهد بطوريكه دائم فكرمان متوجه آن باشد؟
مثلا":
1-     از درسمان نمره اي را كه انتظار داشته ايم نگيرفته ايم ودائم خود را ملامت مي كنيم؟
2-     خداي ناكرده عزيزي از دست رفته است ودائم براي كوتاهي هائي كه در حق او كرده ايم خود را سرزنش مي كنيم ؟
3-     كاري از ما سرزده است كه اصلا" از خود انتظار نداشته ايم و بجاي چاره انديشي خود را سرزنش مي كنيم؟
4-     شرايط مالي خانواده دستخوش بحران شده است وبه جاي برنامه ريزي و تلاش براي پيدا كردن يك منبع مالي جديد خود را سرزنش كرده و حسرت مي خوريم؟
 
در مجموع تمام مدت فكرمان مشغول است و نه تنها به كار خلاق نمي پردازيم بلكه از انجام كار روزمره خود هم باز مانده ايم. دنيا در نظرمان تيره و تار است و همه جا را بدمنظره و بدريخت مي بينيم. آدمها به نظرمان بد ودشمن آمده واز همه كس بدمان مي آيد. قلبمان مالامال از كينه و بدبيني است.
 
2-   مشكل اساسي  چيست ؟
در اين لحظه در گذشته زندگي مي كنيم و مشكلي كه در قبل اتفاق افتاده ما را در زمان وقوع خودش نگه داشته است.
مثال :
وقتي مادرم به رحمت خدا رفت طبيعي بود كه خيلي افسرده بودم وعلاوه بر اين افسردگي پيوسته خودم را سرزنش مي كردم كه  بايد اين كار و آن كار را برايش ميكردم.  ياچرا فلان روز با او تندي كردم.
يك روز با خود گفتم اگر تمام اين كارها را ميكردي خوب بود، ولي در حال حاضر اوكه وجود ندارد سرزنش هم كه مشكلي را حل نميكند پس چه بايد بكنم.
شروع كردم بهي براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود كاوي ، خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۳۹ )

خوشبختي چيست؟

آيا خوشبختي :

-          پول زياد است؟

-          تحصيلات عالي است؟

-          يك ماشين آخرين مدل است؟

-          يك خانه شيك و استثنائي است؟

-          يك همسر زيبا و خوش تيپ يا پولدار و مقام دار و خلاصه استثنائي است؟

-          

 يا اينكه نه خوشبختي چيز ديگريست؟

در واقع خوشبختي يك احساس است.

معني اينكه خوشبختي يك احساس است چيست؟

ميدانيم كه احساسات ما در ذهنمان تجربه مي شوند. يعني تمام عوامل بيروني وقتي بر محمل ذهنيات ما سوار شده و رنگ آنرامي پذيرند احساساتمان را مي سازند. پس در آن واحد دو انسان از يك منظر واحد دو احساس متفاوت را تجربه مي كنند.

حال ببينيم اين احساس چگونه است ؟

1-  طبيعي است كه وقتي انسان پول كافي بدست مي آورد تا مايحتاجش را تامين كند احساس خوبي دارد و از داشتن آن پول احساس رضايت و خوشبختي مي كند. ولي وقتي در عين داشتن پول كافي براي مايحتاجش به محض اينكه با كسي مواجه شد كه از او پول بيشتري دارد، دچار عناد بخود و يا عناد به ديگري مي شود، آيا در اين لحظه احساس خوشبختي و احساس رضايت از خودش خاتمه مي يابد؟ و يا اگر انگيزه اش از پول درآوردن آن باشد كه بيشتر از ديگران داشته باشد، غيرازاين نيست كه هيچوقت احساس خوشبختي نمي كند.

2-  وقتي كسي توفيق و همت آنرا دارد كه درس بخواند و به مدارج بالاي علمي برسد، از پيشرفت خود خوشحال شده و احساس خوشبختي مي كند ولي اگر هدفش آن باشد كه از ديگران از نظر علمي جلو بزند نه تنها در طول تحصيل بلكه بعد از فارغ التحصيل شدن هم احساس رضايت و خوشبختي نخواهد كرد.

3-  در مورد ماشين و خانه و همسر استثنائي هم به همين ترتيب، اگر هدفمان از زندگي مشترك آنست كه همسري دلنشين، محب، مسئول، يكرنگ وهمراه در زندگي داشته باشيم، از داشتن او احساس خوشبختي وسعادت مي كنيم. ولي اگر هدفمان داشتن همسري پول دارتر، والامقام ترو هرچه تر ديگر داشته باشيم، آن موقع است كه دائم او را با همسر ديگران مقايسه كرده واحساس خسران وبدبختي مي كنيم.

4-  آيا ما تاوقتي سلامتيم و مفيديم و قدرت كار و فعاليت كردن را داريم قدر آنرا ميدانيم؟ يا اينكه وقتي خداي ناكرده آنرا به نوعي از دست داديم احساس بدبختي مي كنيم؟

5-  آيا وقتي آزادي و امنيت داريم قدر آنرا ميدانيم ولذتش را ميبريم يا وقتي از دستش داديم افسوسش را ميخوريم؟

6-  آيا از خودمان رضايت داريم يا دائم با مقايسه نداشته هاي خود با داشته هاي ديگران حالمان را بد كرده واحساس بدبختي را به خود تحميل مي كنيم.

7-  آيا به جاي اينكه از آنچه كه داريم خوشحال و راضي باشيم، دائم در حسرت آنچه كه نداريم به سر مي بريم؟

8-  آيا در رويا هايمان به آنچه كه دوست داريم داشته باشيم مي انديشيم، يا دائم خود را در معرض از دست دادن داشته هايمان و يا حسرت خوردن به آنچه نداريم مي بينيم؟

پس چاره چيست؟

با توجه به اينكه حق هر كسي است كه از زندگي و رفاه برخوردار باشد و پيوسته در راه كمال قدم بردارد چه كنيم كه طي كردن اين مسير توام با لذت و نشاط و احساس خوشبختي باشد؟

مثال :

كم نيستند آدمهائي كه در عين بهره مندي از همه نعمات زندگي احساس بدبختي مي كنند. مثلا" مدتي پيش در بازار يكي از آن حاجي ها كه خودش هم توليد كننده و هم فروشنده لوازم التحرير است و معمولا" كسي كه خودش بدون واسطه توليداتش را مي فروشد درآمد خيلي بالائي دارد ، آنچنان از سختي روزگار ناله ميكرد كه اگر اورا نمي شناختي مي گفتي حتما" محتاج نان شبش است.

در حاليكه يك روز كه براي زيارت خاك مادرم ماشين نبرده و با مترو رفته بودم از آخرين ايستگاه مترو به بهشت زهرا را با اتوبوس رفتم و برگشتم . آقائي كه بليط ها را از مردم ميگرفت آنقدر با روي خوش و رضايت خاطر بليط ها را از مردم ميگرفت كه فكر ميكردي چه آدم شاد و سرزنده و خوشبختي است.

 در آن روز به دليل مشكلات عديده دلگرفته بودم ولي با ديدن اين آدم خوشحال و راضي كه در شرايطي زير حداقل يك زندگي بود ، به كل روحيه ام تغيير كرده و يادم افتاد كه چقدر نعمت هاي فراوان و آدم هاي خوب و مثبت در اطرافم هست كه از بياد آوردن آنها غافل مانده ام وفراموش كرده ام  كه چقدر خوشبختم.

مثال :

خانمي از همكارانم خيلي به ماديات و موقعيت اجنماعي حساسيت نشان ميداد.روزي از اوايل انقلاب كه سطح حقوقي كارمندان دولت بشدت نزول كرده بود، با حسرت و اندوه مي گفت كه يك راننده لودر روزي سي و چند هزار تومان درآمد دارد در حاليكه ما در ماه اين درآمد را نداريم. در جوابش گفتم كه مي تواند به همان شغل مشغول شود تا حسرت اين درآمد را نخورد. او از اين پيشنهاد من برآشفته شد چون به عنوان يك خانم كارشناس خود را يك سرو گردن بالاتر از آدمهاي زير ليسانس ميديد، ولي در ضمن چشمش برنميداشت كه آدمي با تحصيلات كمتر از او آن همه درآمد داشته باشد.

مثال 1:

در فيلم ليدي كارولين لمب ، اگر اين خانم توانائي آن را داشت كه مهر اصيل همسرش به خودش را درك كند مي توانست با او زندگي شاد و سعادتمندانه اي را داشته باشد ولي چون به دليل عصبيتهايش (بخصوص برتري طلبيهايش) نياز به تجربه جديدي داشت به سمت يك عشق آتشين ولي عصبي كشيده شد كه جز رسوائي و عناد به خود حاصلي برايش نداشت.

مثال:

دخترخانم و آقا پسري با هم آشنا ميشوند و از هم صحبتي و ديدار هم خيلي خوشحال و راضيند و احساس خوشبختي مي كنند. ولي بعد از چند ماه توسط خانواده هايشان تحت فشار قرار ميگيرند كه تصميمشان را بگيرند كه بالاخره مي خواهند ازدواج كنند يا نه.

در اين لحظه احساس رضايت و خوشبختي دو طرف تبديل مي شود به اضطراب و تنش. هر كدام از اين دو از خود رفتارها و افكاري بروز ميدهند كه قبلا" اصلا" به ذهنشان خطور نمي كرده و هركدام به نوعي از وضعيت جديد خود به هراس مي افتند.

چرا اينطور ميشود؟

اگرهر يك از اين خانم و آقا مهرطلب باشد ، انتظار دارد كه در اين مرحله طرف مقابل عاشق و دلخسته و بيقرار او باشد تا با او ازدواج كند و در واقع نظر طرف مقابل است كه براي او تصميم ميسازد و خودش از احساساتش بي خبراست و نمي داند كه طرف مقابل را دوست دارد يا نه.

اگر عزلت طلب باشد از اين كه بخواهد تصميم بگيرد آنهم تصميمي كه او را در قيد ازدواج قرار ميدهد دچار اضطراب مي شود و ناگهان رشته انس و الفتي كه با آن آقا و يا خانم دارد بريده ميشود و اصلا" احساس مهري به او نمي كند.

اگر برتري طلب باشد ناگهان به ذهنش مي آيد كه براي من موقعيتهاي بهتري از اين آدم وجود دارد و آنوقت دچار احساس فريب مي شود و به اين نتيجه ميرسد كه علاقه اي به اين خانم يا آقا ندارد.

حاصل آن ميشود كه احساس رضايت و خوشبختي تبديل مي شود به اضطراب و دلتنگي و احساس فريب و فشار و بدبختي.

مثال 3:

موقعيت كاريمان به خطر مي افتد و به حد مرگ دچار احساس بدبختي و اضطراب مي شويم. اين يك واقعيت است كه ازدست دادن كار اضطراب شديدي به دنبال دارد، ولي چه بسا كه شانسي باشد براي شروع يك كار جديد و پر هيجان.

مثالهاي فوق بيانگر اين واقعيت است كه ميزان خوشبختي و احساس رضايت ما در زندگي نسبت عكس دارد با توقعات عصبيمان.

يعني چه ؟

يعني اينكه توقعات عصبي مانع از ديدن داشته ها و نعماتي ميشود كه در دسترسمان است. و هر چه اين توقعات را كم كنيم به احساس رضايت و خوشبختي خود افزوده ايم.

پس چه كنيم كه خوشبخت تر باشيم

1-  همت كنيم و جهد كنيم تا حسنهاي خودمان و اطرافيانمان را بنويسيم. براي اينكه اينكار را بهتر انجام دهيم  به ترتيب خودمان و اطرافيانمان را از صحنه زندگي حذف كنيم و ببينيم كه چه چيز را از دست ميدهيم. اين امر باعث مي شود كهي تضادهايمان وتشويشهايمان را وانهاده ايم.
 
     چه عواملي باعث مي شود كه از حالت ريلكس خارج شويم ؟
1-     اضطراب و تشويش
2-     تضاد
3-     زخم غرور
4-     رنجش
5-     زخمهاي عاطفي
6-     عنادبخود
7-     استرس و تنش زياد
8-     فشارخون و چربي خون
9-     غذاهاي پرادويه،شيرين ،چرب ،پرانرژي، شور و برنج سفيد
10-      چاي ،قهوه ، سيگار، مشروب
11-      ورزش سنگين
12-      گرسنگي طولاني
13-      پرخوري
14-      كارزياد
15-      كم خوابي
16-      خستگي زياد
 
استرس ( تنش ) چيست ؟
استرس يا فشار عصبي عاملي است كه ايجاد تحرك در موجودات زنده مي كند و اين تحرك بايد متناسب با موضوع باشد. مثلا" اگر با يك حيوان وحشي برخورد كنيم پاسخ مناسب آنست كه با آخرين سرعت مناسب از مهلكه فرار كنيم، پس به محض برخورد با حيوان وحشي ضربان قلبمان تند ترو تنفسمان شديد تر مي شود تااكسيژن كافي به بدن رسيده وبتوانيم فرار كنيم.
انسان موجودي سايكوفيزيولوژيك (روحي – جسمي ) است يعني جسم روي روانش اثر مي گذارد و بالعكس.
 
 
بازتابهاي استرس :
1-     كشيده شدن و انقباض عضلات
2-     فعال تر شدن هيپوفيز
3-     فعال تر شدن غدد فوق كليه و زياد شدن آدرنالين در خون
4-     باز شدن مردمك چشم براي ديد بهتر
5-     زيادشدن ضربان قلب
6-     سريعترشدن تنفس
7-     بالارفتن قنذخون
8-     تعرق بدن
9-     كاهش سيستم ايمني بدن
10-       بالارفتن اسيدلاكتيك در خون كه خود موجب افزايش اضطراب مي شود.
 
آيا ريلكس مفيد تراست و يا استرس ؟
درواقع تمرين ريلكس ابزاريست براي كنترل استرس. چرا؟
براي انجام هر كاري جسم و روح انسان نياز به مقداري استرس دارد، اگر اين مقدار كمتر از حد مورد نياز باشد انسان از انجام آن كار باز مي ماند و اگر بيشتر باشد نمي تواند كار مورد نظر را با آرامش كافي انجام دهد.
مثلا" معمولا" صبح همراه صبحانه چاي مي نوشيم . اين مقدار چاي به ما امكان ميدهد كه بعد از رخوت خواب شبانه با هوشياري بيشتر به كار روزانه بپردازيم.
و يا قهرمانان جهان قبل از شروع به مسابقه نياز به استرس زيادي دارند تا بتوانند در حركتهاي سريع خوب عمل كنند.
ولي اگر بايد سخنراني كنيم در حين سخنراني آنقدر استرس داشته باشيم كه نتوانيم كلمات را خوب و راحت بيان كنيم و براي اين كار آرامش كافي نداشته باشيم ، سخنرانيمان موفقيت آميز نخواهد بود.
پس بالا بردن توان ما در ريلكس و آرامش ، به ما امكان كنترل استرسمان را ميدهد.
 
انواع ريلكس :
1-     حالت ريلكس داشتن به اندازه اي كه كارهاي روزمره مان را بخوبي انجام دهيم .
2-      حالت ريلكس داشتن به اندازه اي بتوانيم مطلبي را بياموزيم و ياد بگيريم و تمركز داشته باشيم.
3-       حالت ريلكس عميق يا Trans hypnosis . حالتي كه مثل قرارگرفتن فرد در وضعيت هيپنوتيزمشده است. در اين حالت ذهنمان آماده پذيرش تلقينهاي خودشناسي و نو آموختگي است .
 
 
عواملي كه ريلكس و آرامش را زياد مي كند:
1-     عادت به شتاب كمتر در كارها.
2-     هردوساعت يك بار به خودمان تلقين آرامش كنيم.
3-     ورزش كردن : ورزش ترشح اندروفين در بدن انسان را زياد مي كند كه يك مخدر و آرامبخش طبيعي است.
4-     نشاط جسمي اضطراب را كم مي كند.
5-     شنا ، پياده روي ، كوه پيمائي در حاليكه ذهنمان متمركز روي حركاتمان است و به چيز ديگري فكر نمي كنيم .
6-     ويتامين ها (به مقدار مناسب و نه زياد) آرامش بخش هستند.
 
موانع ريلكس
1 - به خواب رفتن هنگام ريلكس. راه چاره ريلكس كردن در حالت نشسته.
2 - ترس: راه چاره ريلكس كردن در جائي كه اطمينان بيشتري به ما مي دهد.
3 – غرور عقل واراده وسلطه جوئي: به دليل ترس از اينكه با ريلكس شده اختيار همه چيز از دست ما خارج شود. راه چاره
توكل به خدا وسپردن تقدير عالم به خدا.
4 – كلا هر يك از موارد زير مي تواند مانع ريلكس شود:
- اضطرب وتشويش
- زخم غرور
- رنجش
- عناد به خود
- چربي خون
- فشار خون
- مشروب, سيگار, قهوه و....
- ورزش سنگين
- كار زياد
- خستگي زياد
- پرخوري
- غمگيني
- به زور ريلك كردن
- بدخوابي
- بي برنامگي
- بي هدفي
- آگاه نبودن به فوايد ريلكس
- ندانستن روش مناسب براي ريلكس كردن هر كس
- دردهاي شديد جسمي
- محيط وشرايط تنش زا
 
فوايد و كاربردهاي ريلكس و آرامش:
1-     ريلكس آستانه تمركز است.
2-     تمرين خلاقيت ( شركتهاي بزرگ زمان معين براي ورزش و ريلكس دارند)
3-     در لحظه بودن را به ارمغان مي آورد
4-     فشار خون را كم مي كند
5-     به ما امكان نو آموختگي و تغيير عادتهاي بد به عادتهاي خوب را ميدهد.
6-     امكان تمرين تصوير ذهني كه معجزه خودشناسي است را ميدهد.
 
روش ريلكس كردن :
1-     تمرين تنفس شكمي: در اين نوع تنفس هوا را به گونه اي وارد ريه مي كنيم كه امعاء واحشائمان به پائين فشرده ميشود و تمام فضاي ريه ها پراز هوا شده در نتيجه تمام سلول هاي ريه فرصت تبادل هوا پيدا كرده واكسيژن بيشتري به كل بدن ميرسد.
2-     شل و آرام كردن عضلات بدن
3-     آرام كردن ذهن و تلقين هاي مثبت
4-     تجسم مناظر خوب در حاليكه چشمهايمان بسته است
5-     به يادآوردن و تجسم خاطرات خوش
6-     رفتن به دامان طبيعت ، ورزش و سونا
7-     فكر كردن به مهر و محبتي كه به ديگران داريم
8-     فكرهاي مثبت.
 
 
ريلكس مخصوص تمرين هاي خودشناسي:
اين تمرين مخصوص ريلكس عميق است براي انجام تمرين هاي خودشناسي:
1-     در يك جاي راحت (مثل روي تختخواب يا كاناپه يا يك مبل راحت ) دراز كشيده و يا مي نشينيم طوريكه سرمان تكيه گاه داشته باشد و چشمها را مي بنديم.
2-     به ترتيب از نوك پا تا فرق سرمان تمام ماهيچه ها، پوست و امعاء و احشائمان را به حالت انبساط و آرامش در مي آوريم طوريكه احساس كنيم بدنمان مثل يك تكه سنگ روي زمين افتاده و هيچ انقباضي در هيچ يك از اعضايمان نيست .
3-     اجازه مي دهيم كه نفسهايمان به طور طبيعي بيايد و برود. دو سه دقيقه به تنفس خودمان دقت مي كنيم . اين تنفس هماهنگ با تمام انرژيها و ريتم حيات درجهان هستي است بعد از اين تمركز، ذهن به حالت ريلكس در مي آيد و جسم حالت سبكي و پرواز پيدا مي كند.
4-     در اين حالت ، ذهن تلقين هاي خودشناسي را به بهترين و عميق ترين وجه جذب مي كند
5-     مي توان اين تلقين ها را با تمركز روي گفتار ريلكس كه در ابتداي كلاس پخش مي شود انجام داد.
6-     براي ريلكس شدن با خودمان نجنگيم وفقط چند دقيقه به تنفسمان ويا يك كلمه خاص فكر كنيم.

 

http://new.behravanpana.com/tabid/70/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۵:۰۷ ] [ مشاوره مديريت ]

  
 مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود كاوي ، خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۳۷ )

حسن جويي

حسن جوئي يعني كوشش براي ديدن حسن هاي اصيل و واقعي در خود، ديگران ، محيط زندگي ، محل كار و نوع كار و غيره .

1- مفهوم حسن جوئي آن نيست كه فقط حسن ها را ببينيم و چشممان را روي عيب ها ببنديم ، بلكه با بيشتر ديدن حسن هاي خودمان ، محيطمان ، ديگران و كارمان روحيه امان را قوي تر كنيم تا بتوانيم قدرت ديدن عيب هايمان راپيدا كرده و براي آنها فكري كرده و رفعشان كنيم .

2- ريشه عيب جوئي احساس حقارت است و كسي كه عيب جوئي مي كند احساس حقارت را در خود زيادتر مي كند و كسي كه حسن جوئي مي كند اعتماد به نفسش را زيادتر مي كند. شايد شخص عيب جو فكر كند كه با عيب جوئي از ديگران آنها را از ارزش مي اندازد ولي بر عكس چون خواستگاه عملش احساس حقارت است پس بااين كاراحساس حقارت را بيشتر در خودش تحكيم مي كند(چون انجام هر عملي انگيزه انجام آن را در انسان تحكيم مي كند).

هيچ به ياد مي آوريد كه بعد از يك توفيق دلچسب دنيا را چگونه مي بينيد؟
زيبا، شاد، دوست داستني و.....

1- توجه به زيبائي ها و نيكي ها انسان را شاد و خوشحال مي كند و از رنجوري او مي كاهد.

2- هر انساني حتما" حسن هائي دارد و توجه به حسن هاي ديگران و خود و خوبي هائي كه دارند انسان را خوشحال تر و اميدوارتر مي كند و مهر فرد را به خودش و ديگران بيشتر مي كند.

-          وقتي كه حسن ها و كارهاي خوب دوستان و نزديكانمان را مي نويسيم مهرمان نسبت به آنها و به خودمان بيشتر مي شود و از رنجش و بدبيني مان كم مي شود.

-          در حاليكه توجه به عيب ها و زشتي هاي ديگران انسان را نا اميد و رنجور و بدبين مي كند و روز به روز مهر شخص به خودش و ديگران كمتر مي شود.

قبل از اينكه بزني زنگ درت                    حسنجوئي كن كمي از همسرت

1- چقدر قادري كه دوست بداري و چقدر قادري كاري كني كه دوستت داشته باشند.

2- چقدر خلاقيت مفيد داري و چه اندازه قادري كه ديگران را به خلاقيت مفيد ترغيب كني .

3- چقدر توانائي و شوق آموختن داري و چقدر براي ديگران آموزنده اي .

4- چقدر قادري زيبائي ها و نيكي ها را ببيني و چقدر قادري نيكي و زيبائي بيافريني

3- انسان نيازمند ياري انسانهاي ديگر است و حسن جوئي مهر ديگران را نسبت به ما زياد مي كند و حسن همكاري آنها را بر مي انگيزد.

6- حسن جوئي انسان را محبوب تر مي كند و انسان حسن جو به نظر ديگران دوست داشتني تراست .

7- عمل كردن به حسن جوئي عادت به عيب جوئي از ديگران را كه در بعضي از افراد راسخ شده از بين برده و جايگزين آن مي شود و آدم عيب جو را كه همه كس از او فراريست به موجودي عزيز تبديل مي كند.

8- خوش بيني به خود و ديگران بيشتر شده و بدبيني كه باعث افزايش عناد بخود است كم مي شود.

9- اعتماد به نفس فرد بالا رفته و شادتر و اميدوارتر مي شود.

10- حسن جوئي اختياري عامل مهمي است براي تمرين تمركز و تقويت نيروي   تمركز.

11- عادت به حسن جوئي از انسان يك موجود شاكر مي سازد.

12- حسن جوئي از ابتلاء كساني كه زمينه پارانويا دارند به اين بيماري جلوگيري مي كند.

13- حسن جوئي دامنه دوستي هارا وسيع تر مي كند در حاليكه عيب جوئي دامنه دشمني هارا زيادتر مي كند.

14- آدم حسن جو از سلامت روان بالاتري برخوردار است .

15- آدم حسن جو با محيط خود سازگار تر است .

16- داروي درد سيري از سهل الحصولي جيره بندي مهر و عشق است آن هم در حاليكه ما از ديگران حسن جوئي مي كنيم ولي درحسن گوئي جيرهبندي ميكنيم.

17- همانطور كه غرغر و نق نق مسري است وقتي كه ما حسن جوئي مي كنيم اين رفتار نيز به ديگران سرايت مي كند و باعث بازگشت سلامتي به اجتماعات مي شود.

موانع حسن جوئي:

1- درك نكردن حقايق مربوط به فوايد و اثرات اين كار

2- عادت به عيب جوئي.

3- يكي از صفات بشر سيري از سهل الحصولي است :

1- مثل خواستگاري كه خيلي مشتاق است ولي به محض ازدواج كردن اشتياقش فروكش مي كند.

2- قدر ناشناسي فرزندان نسبت به والدين و اينكه فكر مي كنند كه هرچه پدر و مادر برايشان كرده اند وظيفه شان است .

3- اشياء بدليل صعب الوصول و يا كمياب بودنشان با ارزش مي شوند نه بدليل كارآئي و فوايدشان .

4- باورهاي غلط:

-          اگر حسن كسي را به او بگوئي پررو مي شود و مغرور

-          بعضي باور دارند كه براي ارزان بدست آوردن خدمات ديگران بايد توي سرشان زد. (مثل كالا و ابزار بايد با ديگران برخورد كرد)

-          بعضي معتقدند كه آدم ضعيف و مقهور و با ضريب هوشي پائين محبت مي كند و حسن هاي ديگران را مي بيند ولي ما معتقديم كه :

كمال و حسن عمل بين نه نقص و گناه

                                    كه هركه بي هنر افتد نظر به عيب كند

5- اشخاص سلطه جو: سلطه جو با بزرگنمائي عيب ديگران و تحقير آنها سعي مي كند كه هميشه آنها را زيردست نگه دارد و خودش بالادست و برتر باشد.

6- اعتياد به انتقامجوئي : ميل به انتقامجوئي و تنبيه ديگران وقتي به صورت عادت در انسان درآمد مانع بزرگي بر سر راه حسن جوئي مي شود. اولين چماق ما براي تنبيه ، عيب حوئي است و هر چه به عيب جوئي ادامه دهيم كينه توزتر و عنود تر خواهيم شد و روز بروز تحقير و زورگوئي و مخالفت و ملامت و.... در ما بيشتر خواهد شد چون بدليل حالت عناد و ميل به انتقامجوئي ناشي از احساس اجحاف مزمن ، بيشتر مايليم بزنيم ، تنبيه كنيم و انتقام بگيريم تا حسن جوئي كنيم .

             پيش چشمت داشتي شيشه كبود     لاجرم دنيا كبودت مي نمود

7- كمال طلبي : كمال طلب بي منطق و مبالغه آميز همه چيز را در حد كمال مي خواهد ، بنابراين دائم در حال ديدن عيب در خود و ديگران است .

9- رنجش : رنجش از خود و ديگران . اگر حسن جوئي كنيم رنجش هايمان از بين مي رود پس عيب جوئي مي كنيم تا به خودمان حق بدهيم كه رنجش داشته باشيم

10- منفي بيني : ديد آدم منفي بين و بدبين معوج است و نيمه خالي ليوان را مي بيند و قادر به ديدن حسن ها و نيمه پر ليوان نيست .

اگر مي خواهيد خوشبخت شويد ، خود يافته شويد ، رابطه تان با خودتان و با انسانهاي اطرافتان و كارتان بهتر شود آنقدر تكنيك حسن جوئي را تمرين كنيد تا خوي و عادت شما شود.

كار ما تمرين كردن و شدن است

                                  پس از امروز تا يك هفته روي

حسن هاي خودما نزديكانمان دوستانمان

حسنهاي محيطمان وكارمان تمركز

كرده وآنهارا ليست و مرورمي كنيم
با دانستن به جائي نمي رسيم ولي با تمرين به همه جا مي رسيم .


نتيجه بحث حسن جوئي :


8- پيش داوري : به علت پيشداوري غلط (كه مي تواند ناشي از تعكيس رفتار خود باشد) حسن جوئي و حسن گوئي افراد را رياكاري و دغلي مي بينيم و خودبخود از آن احتراز مي كنيم به عبارت ديگر: كافر همه را به كيش خود پندارد

 http://new.behravanpana.com/tabid/96/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۵:۰۶ ] [ مشاوره مديريت ]