مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 4837
دیروز : 40915
افراد آنلاین : 45
همه : 4414586


مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۴۵ )

خودآگاهي طبقاتي 

خودآگاهي طبقاتي يك شكل از اشكال مختلف خودآگاهي اجتماعي است . خودآگاهي طبقاتي ، يعني آگاهي به خود در رابطه‏اش با طبقه‏ اجتماعي كه با آنها زيست مي‏كند .

در جامعه‏هاي طبقاتي ، خواه ناخواه هر فرد در يك قشر خاص و يك طبقه‏ء خاص از نظر زندگي و برخورداريها و محروميتها قرار دارد . درك موضع‏ طبقاتي و مسؤوليت طبقاتي ، خودآگاهي طبقاتي است .
 
بلكه بر اساس برخي نظريه‏ها انسان ما وراي طبقه‏اي كه در آن است ، " خود " ي ندارد ، خود هر كسي " وجدان " اوست ، مجموعه‏ء احساسها ، انديشه‏ها ، دردها و گرايشهاي اوست ، و اينها همه در " طبقه‏ " شكل مي‏گيرد . اين است كه به عقيده‏ء اين گروه ، انسان نوعي فاقد خود است ، يك موجود انتزاعي است نه عيني ، موجود عيني در طبقه تعين مي‏يابد ، انسان وجود ندارد ، اشراف يا توده وجود دارد ، تنها در جامعه‏ء بي طبقه‏ است كه اگر واقعيت يابد ، انسان واقعيت پيدا مي‏كند ، پس در جامعه‏ء طبقاتي ، خودآگاهي اجتماعي منحصر است به خودآگاهي طبقاتي . ~~
 
خودآگاهي طبقاتي ، طبق اين بيان ، مساوي است با " سود آگاهي " ، زيرا بر اين فلسفه مبتني است كه حاكم اصلي بر فرد و زير بناي شخصيت فرد ، منافع مادي است ، همچنانكه در ساختمان اجتماع ، نهاد اساسي و زير بنا نهاد اقتصادي است و آن چيزي كه به افراد يك طبقه " وجدان مشترك " ، " ذوق مشترك " ، " قضاوت مشترك " مي‏دهد ، زندگي مادي مشترك و سود مشترك است .
 
زندگي طبقاتي بينش طبقاتي مي‏دهد و بينش طبقاتي سبب‏ مي‏شود كه انسان ، جهان و جامعه را از آن دريچه‏ء خاص ببيند و با عينك‏ خاص مشاهده كند و از ديدگاه طبقاتي تفسير نمايد . درونش خواه ناخواه‏ درد طبقاتي و تلاش و جهت گيري اجتماعي‏اش طبقاتي خواهد بود . ماركسيسم‏ به چنين خودآگاهي‏اي معتقد است . اين نوع خودآگاهي را مي‏توان خودآگاهي‏ماركسيستي ناميد

 

منبع:كتاب انسان در قرآن
شهيد مطهري
صفحه62


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۴:۳۴ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۴۴ )

انسان از خود بيگانه 
 

آيا امكان دارد انسان با خود بيگانه شود؟

در ميان موجودات جهان فقط انسان است كه مي تواند هويت واقعي خود را دگرگون سازد و همچنين مي‌تواند هويت واقعي خويش را با علم آگاهانه حضوري بيابد و يا از خود غافل شود.
 
هويت واقعي خود، يعني روح انساني خود را بفروشد و از خود بيگانه شود. البته مساله از خود بيگانگي، فرع پذيرش هويت مشترك و ثابت انساني است و كساني كه به كلي منكر سرشت انساني هستند منطقاً نمي‌توانند مساله ازخود بيگانگي را در چهار چوب مكتب خود طرح كنند.
 

بيگانگي انسان از خود، يكي از مهم‌ترين مسايل انسان‌شناختي است كه در زبان‌هاي اروپايي با واژه اليناسيون (alienation)از آن ياد مي‌شود.
 

اين واژه در طول زمان، گاه مفهومي با بار ارزشي مثبت داشته و گاهي بار ارزشي منفي و ضد ارزش و به دست پيروان هگل حقيقي در نظر گرفته مي شود كه حركت در مسير مخالف آن، به غفلت و فراموشي آن حقيقت براي او مي‌انجامد و غفلت از آن هويت واقعي انسان راتحت سيطره نيروهاي غير خودي قرار مي دهد تا جايي كه موجودي فروتر از خويش را خود مي پندارد.
 
ريشه‌هاي اوليه مساله از خود بيگانگي را بايد در تعاليم اديان آسماني جستجو كرد.اين اديان آسماني هستند كه بيشتر و پيش از هر متفكر و مكتبي اين مساله را با بيانهاي گوناگون طرح كرده‌اند.
 
با اين همه در مباحث علوم انساني و اجتماعي، طرح و تبيين مفهوم از خود بيگانگي به صورت فني و علمي به دانشمندان سده هجدهم و نوزدهم برميگردد.
 
از نگاه ايشان رابطه دين و از خود بيگانگي آن است كه هر سه دين را موجب از خود بيگانگي بشر مي‌دانند و معتقدند بشر زماني خويشتن راباز مي‌يابد كه دين را كنار نهد و دست كم تا دين بر انديشه بشري حاكم است از خود بيگانگي گريبان گير آدمي است.
 
اين سخن دقيقاً نقطه مقابل بينش اديان آسمان به ويژه اسلام و قرآن در مساله از خود بيگانگي است.
 

منبع: كتاب انسان شناسي
نويسنده: محمود رجبي
صفحه: 69-71


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۴:۳۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

امام علي عليه السلام :

جَميلُ القولِ دليلُ وُفُورِ العَقلِ

زيبايي سخن، نشانه فزونْ خِرَدي است  .

 

مُعجَم الفاظ غُرَر الحِكَم و دُرَر الكَلِم  : 946


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۴:۳۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۱۲ )

ترس  و اضطراب

ترس و اضطراب مترادف هم هستند. زيرا هر دو واكنش رواني شخص در مقابل يك خطر هستند.

هر دو عوارض فيزيكي و جسمي مشابهي دارند مثل :

لرزش دست

عرق كردن

تندشدن ضربان قلب

نفس نفس زدن

ولي تفاوتهائي نيز باهم دارند

اگر مادري فرزندش دچار سرماخوردگي و يا كورك شده ، ولي ميترسد كه مبادا بچه از دست برود= اضطراب

اگر مادري فرزندش دچار بيماري صعب العلاج شده و ميترسد مبادا او را ازدست بدهد = ترس

اگر كسي در يك نقطه مرتفع ولي كاملا" امن ايستاده ولي ميترسد كه بيفتد= اضطراب

اگر كسي به هنگام كوهنوردي در برف و كولاك شديد گير كرده و راه را گم كرده حالتي كه در او ايجاد ميشود ترس است.

 

پس نتيجه ميگيريم :

ترس واكنشي است متناسب با خطري كه شخص با آن روبروست.

اضطراب واكنشي است نسبت به يك خطر واهي و تصوري

اين تعريف در عين اينكه صحيح است ولي جامع و دقيق نيست

براي اينكه بدانيم واكنش عاطفي فرد صحيح است يا نه ، بايد فرهنگ و اجتماع خاص فرد را در نظر گرفت مثلا"

يك فرد قبيله اي كه اعتقاد و قلبي قوي دارد كه كشتن فلان حيوان او را دچار مصيبت مي كند اگر اين حيوان بخصوص را شكار كند ، دچار ترس و دلهره شديد ميشود.

از نظر ما ترس او بي مبنا و بي تناسب با خطر است. ولي او صدها دليل منطقي مي آورد تا برعكس آنرا ثابت كند.

ساختمان روحي و شرايط دروني شخص عصبي هم همينطوراست. او واقعا" احساس مي كند كه مواجه با يك خطر جدي و حقيقي است.

وقتي شخص در لبه پرتگاهي امن دچار حالت ترس و اضطراب ميشود ناشي از تضاد است.

در او دو نيرو يا كشش متضاد وجود دارد كه خودش از آن بي خبر است :

1-     تمايلات خودتخريبي است يا بقول فرويد غريزه مرگ

2-     غريزه حيات

او بحكم غريزه خود تخريبي مي خواهد خود را پرت كند ولي غريزه حيات مانع ميشود. پس:

از برخورد اين دو نيروي متضاد اضطراب بوجود ميايد.

در ظاهر اضطراب و ترس او بي معناست ولي او چون اسير نيروهاي متضادي است كه خود روي آنها كنترلي ندارد ، بنابراين:

آيا ميتوان گفت ترس و اضطراب او نسبت واهي و بي تناسبي باخطر است.

مسلما" نه .

براي او خطر وجود دارد ولي عامل آن دروني است.

تعريف: با اين تفاصيل تعريف را اصلاح مي كنيم :

هم ترس و هم اضطراب واكنش روحي متناسب با خطر هستند ولي در مورد ترس عامل خطر در خارج است ولي در مورد اضطراب عامل خطر منشا دروني و شخصي دارد.

 

نقش اضطراب در زندگي فرد عصبي:

فرد عصبي اگر متوجه اضطراب خود باشد و آنرا قبول كند نا خودآگاه دنبال علت خارجي ميگردد. در حاليكه علت يا عامل اصلي در درون خود اوست.

مثلا" ميگويد:

علت اضطراب من فقر مالي است.

يا امري طبيعي است كه انسان هنگام صحبت كردن در جمع دچار هراس شود.

عده اي گاهگاهي دچار اضطراب ميشوند بدون اينكه علت را بدانند بعضي ها فقط مي بينيد كه :

-         كسل هستند

-         بي حوصله و بيقرارند

-         احساس بي كفايتي مي كنند

-         در روابط جنسي خود با مشكلاتي رويرو ميشوند

ولي نمي دانند علت تمام اين عوارض اضطراب متراكمي است كه در عمق وجودشان پنهان است.

ممكن است بعد از مدتها روانكاوي بيادشان بيفتد كه در گذشته خوابهاي هولناك ميديدند يا بي دليل دچار دلشوره و نگراني ميشدند.

تازه آگاهي آنها به خودشان مانند كسي است كه در تاريكي چيزي نمي بينند ولي پس از مدتي ماندن در تايكي اشياء را تشخيص ميدهند بطور مبهم و تيره.

غرض از بيان اين مطلب اينست كه :

در همه ما مقدار زيادي اضطراب نهفته است بي آنكه خودمان نسبت به آن آگاه باشيم.

تمام رفتارها ، عكس العمل ها و احتياجات رواني .... بطور كل مجموعه زندگيمان تحت تاثير همين اضطراب پنهان و عميق است.

شخص عصبي به حيله هاي مختلف متوسل ميشود تا اضطراب خود را حس نكند و نسبت به آن ناآگاه بماند . چرا؟

1-     مهمترين دليل عذاب آور بودن آن است.

2-     به هنگام ترس وجو د انسان يك كيفيت دفاعي پرتحرك ، مثبت و فعال پيدا مي كند.

ولي به هنگام اضطراب كيفيت روحي مايوس ، بي دفاع ، بي تحرك و ناتوان در او ايجاد ميشود.

اين يك تفاوت عمده ترس و اضطراب است.

كسيكه تشنه قدرت است بهمين دليل از اضطراب بيزار است.

3-     در خالت اضطراب انسان كنترل خود را از دست ميدهد و رفتار غير منطقي ، نامعقول و غير مشخص مي كند.

4-     شخص عصبي نمي خواهد به خودش اعتراف كند كه دچار اضطراب است.

او نمي خواهد ديگران بفهمند وجودش اسر نيروهاي غيرقابل كنترل دروني است.

بنابراين حالت عصبي خودش را از ديگران و حتي خودش پنهان ميكند. در حاليكه اگربه خودش اعتراف  كند در پي رفع آن بر مي آيد.

5-     شخص عصبي بعلت اسارت در پنجه عوامل ناشناخته دروني ، ياس و ناتواني ، انواع تضاد،ترس ،احساس حقارت و بي لياقتي قادر نيست دست به تركيب شخصيت خود بزند. بنابراين ترجيح ميدهد نسبت به آنها ناآگاه بماند تا اينكه مجبور شود شخصيت خود را تغيير دهد.

اصولا" چنين چيزي را در خود نمي بيند.

حالا فرد عصبي براي نا آگاه ماندن نسبت به اضطراب دروني خود به تاكتيك هاي زير متوسل ميشود مانند:

-         تاكتيك منطق تراشي

-         تاكتيك انكار

-         تخدير

-         اجتناب

 

1-    منطق تراشي:

يعني فرد عصبي تلاش مي كند براي اضطراب خود دلايل و عوامل خارجي بيابد. و منشاء اضطراب را از درون خود به بيرون منتقل كند.

مثلا" مادري بعلت اضطراب ، دائم دلواپس بچه هايش است . سعي مي كند بخودش بقبولاند كه خطري بچه هايش را تهديد مي كند.

هر قدر بخواهيد به او بقبولانيد كه علتي براي دلواپسي وجود ندارد و منشا دروني است قبول نمي كند. زيرا:

بطور ناخودآگاه ترجيح ميدهد ريشه مسئله را در خارج از خود ببيند نه در وجود خودش بنابراين ميگويد:

نديدي بچه فلاني ديروز زمين خورد و دستش شكست؟ ويا

مگر دو سال پيش بچه فلان دوستم با ماشين تصادف نكرد؟ و امثال اين ها.

اگر بگوئيد چرا مادرهاي ديگر نگراني تو را ندارند ميگويد: من اصولا" مادري استثنائي ، وظيفه شناس و فداكارم.

يك قاعده كلي وجود دارد.

هرگاه كسي مي كوشد تا رفتار ها و حالت هاي غير منطقي خود را موجه جلوه بدهد، يا با سماجت و اصرار از موضوعي دفاع مي كند محققا" آن حالت يا آن موضوع برايش نقش دفاعي بسيار مهم دارد.

بهر شكل براي يك شخص عصبي كه واقعا" انسان ضعيف و ناتوان است منطق تراشي ، رتوش و ماست مالي كردن آسانتر است از ريشه كن ساختن واقعي آنها

 

بنابراين اولين كسي كه چوبش را خواهد خورد خود اين مادر است كه هميشه در اضطراب بسر ميبرد و بعد بچه ها كه محكوم به تحمل مادري عصبي ، ناسازگار و ناهنجار هستند

2-    انكار

در اينجا شخص عصبي تلاش مي كند تا اضطراب خود را در ضمير ناخودآگاه نگه دارد و از ورود آن به قسمت هشيار ذهن جلوگيري كند

در اينصورت اضطراب پنهان ولي عوارض آن هويداست.

مثل :

- لرزش دست

عرق كردن

تپش قلب

حرف زدن نا آرام يا با هيجان

حالت تهوع

گاهي حالت غش

كه همه ناشي از اضطراب پنهان است.

اين عوامل در مورد ترس هم وجود دارد ولي در مورد ترس شخص هم به عامل خطر وقوف دارد و هم به احساس ترس و هم به عوامل ناشي از آن

در حاليكه در مورد اضطراب شخص فقط مي بيند كه مثلا" تپش قلب دارد يا بي دليل دستش عرق مي كند.

تاكتيك انكار نا آگاهانه است ولي گاهي شخص دانسته و آگاهانه هم سعي ميكند اضطراب خود را انكار كند مانند سربازي كه دچار ترس است ولي براي غلبه بر آن كارهاي متهورانه مي كند.

يا هر زمان دختري را نام مي برد كه بشدت مضطرب است ولي در اطاق تاريك تنها مي خوابد.

شب ها در باغ قدم ميزند.

اين ها تماما" سرپوش گذاشتن روي قضيه است در حاليكه عامل اصلي اضطراب دست نخورده در عمق وجودش هست.

گاهي ديده شده فرد عصبي نسبت به ديگران خشونت و نفرت شديد و مبالغه آميزي نشان ميدهد . در اينجا خشم و نفرت سرپوشي است براي پنهان كردن ترس و اضطراب.

يعني در اينجا ترس و اضطراب شكل خشم و نفرت را به خود گرفته است و هدفش انكار ترس و اضطراب است.

3-    تخدير

بعضي افراد عصبي براي اينكه نيش اضطراب را در خود حس نكنند به چيزهائي پناه ميبرند مانند

-   الكل و مواد مخدر

-   غرق در فعاليت ها و مشغوليات اجتماعي ميشوند

-   يا چنان غرق در كار ميشوند كه از احساس دروني خود بي خبر مي مانند.

در واقع كار براي آنها يك تكليف اجباري است تكليفي كه از درون بر آن ها تكليف شده.

حتي روزهاي تعطيل بي قرار و نا آرامند و مي خواهند خود را سرگرم كنند.

بعضي ها به خواب پناه ميبرند در حاليكه احساس خستگي يا ميل به خواب ندارند.

عده اي به نزديكي جنسي پناه ميبرند.

دفع شهوت اضطرابشان را مخفي ميكند.

چنين افرادي اگر امكان دفع شهوت بطور طبيعي نداشته باشند حتب به راههاي غير طبيعي و انحرافي پناه ميبرند.

 

4-    اجتناب

اجتناب اساسي ترين تاكتيك براي مواجه نشدن با اضطراب و عوارض آن است

تعريف:

يعني شخصي آگاخهانه يا بطور نا آگاه خود را از هر فكر ، احساس ، هر موقعيت كه احتمال تحريك اضطراب در آن باشد دور نگه ميدارد.

بهمين دليل كارها را به عقب مي اندازد يا تصميمات مهم نميگيرد و يا مرتبا" آن ها را به عقب مي اندازد.

تاكتيك اجتناب سبب ميشود كه فرد عصبي از تاكتيك هاي ديگر نيز استفاده كند مثلا"

به ميهماني نمي رود زيرا از آشنا شدن با افراد بخصوصي مي ترسد ولي ميگويد: دون شان من است كه با اين سن و سال در فلان ميهماني شركت كنم.

تاكتيك اجتناب عوارضي نيز دارد كه مهمترين آن ها ترمز هاي روحي است.

اين تاكتيك خود بخود باعث ميشود كه شخص بر مقدار زايدي از رفتار ، احساسات ، افكار ، تمايلات ، احتياجات و حتي امكانات دروني خود ترمز بگذارد و از تجلي آن ها جلوگيري كند.

در نتيجه از نظر مادي و معنوي زندگيش كيفيتي فقيرانه محدود و بي رونق خواهد داشت.

گاهي افراد به ترمز هاي روحي خود آگاهند ولي شدت و ضعف دارد.

فردي كه ترمز روحي اش خيلي شديد نيست مي تواند به يك سخنراني گوش بدهد و نظر انتقادي هم پيدا كند ولي جرات ابرازش را ندارد.

شخصي ديگر كمي شديدتر است به سخنراني گوش ميدهد ولي حتي به ذهنش خطور نمي كند كه آنچه شنيده ممكن استن انتقاد و ايرادي نيز وجود داشته باشد(او در احساس انتقاد هم دچار مشكل است)

شخص ديگري ممكن است دچار آنچنان ترمزهاي روحي شديدي باشد كه حتي از گوش كردن به يك مطلب عاجز بماند.

اين ترمزها در همه ما هست و شدت و ضعف نيز دارد ولي ممكن است ما از آن آگاه نباشيم زيرا به شخصيت خود به چنين صورتي عادت كرده ايم و فكر نمي كنيم كه شخصيت ما مي تواند كيفيتي بهتر از اين داشته باشد.

اين ترمزها نه تنها مانع انجام خيلي كارها ميشوند بلكه كاري را هم كه شخص انجام ميدهد تحت تاثير مخرب خود قرار داده و كيفيت آن را پائين مي آورد مثلا"

-   كار را انجام ميدهد ولي با فشار و اكراه.

-   بيش از حد خستگي جسمي و روحي احساس ميكند

-   احساس شادي از انجام كار نمي كند

-   دلشوره و اضطرابش بالا است

همين دلشوره موجب ميشود تا كار را با وقار و متانت انجام ندهد بلكه با دست پاچگي و ناشيانه و غير متشخصانه انجام ميدهد.

اگر اضطراب شديد باشد انجام هر كاري براي او يك تكليف شاق و شكنجه آور است حتي تماسهاي جنسي.

گفتيم منشا اضطراب ، كيفيات و شرايط دروني خود فرد است حال ببينيم ماهيت اين عامل دروني چيست

كسي كه دچار اضطراب است

1-     احساس مواجه بودن با يك خطر حتمي دارد

2-     احساس عجز و ناتواني در مقابل آن خطر (اين حالت در ترس نيز ممكن است وجود داشته باشد)

گاهي اوقات بعضي فعل و انفعالات شيميائي در بدن يا مصرف داروها انسان را مضطرب ميكند كه در اينجا موضوع بحث ما نيست.

منظور ما از اضطراب صرفا" حالتي است كه منشا و محرك رواني دارد

فرويد عامل اضطراب را غريزه جنسي ميداند.

هر كجا سختگيري از نظر ارضاء تمايلات جنسي وجود داشته باشد يا اخلاقبات آنرا منع كرده باشد اضطراب نيز بطور اجتناب ناپذيري بالا ميرود.

در حاليكه  هم اكنون خيلي كشورها آزادي جنسي بسيار زيياد دارند، و به همان نسبت هم اضطراب بالاست.

پس اين دليل مسئله نيست

هورناي معتقد است محرك اضطراب عصبي و عوارض آن عناد و نفرت سركوب شده است كه در جريان ريشه عصبيت در انسان بوجود مي آيد و نيروي عظيم ، آزار دهنده و مخرب را تشكيل ميدهد.

حال آنكه در ساختمان عصبيت خصوصيات و كيفيات ديگري نيز وجود دارد كه مغاير با براز نفرت است و همين كيفيت شخص را دچار تضاد و نتيجتا" گرفتار اضطراب مي كند.

مثال : مردي با خانمش به كوهنوردي ميرفت ولي در بالاي كوه دچار اضطراب ميشد.

در روانكاوي معلوم گرديد او روزي عاشق خانمش بوده ولي خان به او علاقه اي نداشته و روزي كه معشوقش را از دست داده با اكراه با همسر فعلي خود ازدواج كرده.

در بالاي  كوه اين شوهر نفرتش بروز كرده و ميخواست همسرش را از بالا پرت كند ولي عشق و دوستي نميگذارد.

اين تضاد در او ايجاد اضطراب ميكند.

نفرت سركوب شده  يا سركوب نمودن نفرت يعني چه؟

يعني زمانيكه شخص بايد عليه موضوع يا شخصي اعتراض خصومت آميز نمايد اين طور وانمود ميكند كه چنين ميلي در او نيست و اصلا" موردي براي رنجش خشم و اعتراض وجود ندارد.

در نتيجه موجبي هم براي دفاع پرخاش يا اعتراض عليه اهانت ها و تعديات ديگران وجود ندارد.

چنين شخصي كم كم طعمه خوبي ميشود براي آن ها كه ميل به اهانت اجحاف و استثمار ديگران را دارند.

سركوب اين ميل در شخص عصبي كاملا" ناآگاهانه است.

حال او چه اجباري دارد كه ميل نفرت و عناد خود را سركوب كند.

قبلا" هم گفتيم ممكنست در عين حال كه به كسي عناد دارد او را نيز دوست داشته باشد. يا به او نياز داشته باشد

پس سعي ميكند چشمش را به روي آن عناد ببندد

گاهي سركوب نفرت به اين دليل است كه مثلا" ريشه اين كينه و نفرت حسادت از طرف من است ولي براي اينكه متوجه حسادت در خودم نشوم ناچارا" و بطور نا آگاه چشمم را بر روي اين نفرت مي بندم(براي انكار حسادت در خودم ) پس شخثص عصبي مدام بايد مراقب باشد كه نفرت پنهان او به بيرون درز نكند.

اين عمل هم ناآگاهانه هست و هم مي تواند كنترلي آگاهانه باشد تا نفرت او خيلي نمايان نگردد.

گاهي احساس خشم و نفرت شخص روي احساس هاي ديگر سرشكن شده و فرمي از آنها ميشود و به اين طريق حالت انفجاري خود را از دست ميدهد.

وقتي خشم و نفرت به اينصورت سركوب شده ، ديگر متوجه فرد بخصوصي نيست بلكه كنوجه همه كس و همه چيز ميشود.

فرضا" اگر شما مرا آزار داده ايد من نسبت به شما نفرت دارم ولي بعد از سركوب اين نفرت نسبت به همه كس نفرت خواهم داشت زيرا نفرت جزئي از وجود رواني من شده است.

شخص اگر چه خشم و نفرت را پنهان كرده ولي در گوشه اي از ذهنش بر وجود چنين احساسي آگاهي دارد.

احساسي انفجار آميز و غير قابل كنترل كه بدنبال فرصتي است براي خارج شدن.

نتيجه آن نوعي احساس اضطراب و نگراني توام با احساس شرم ، دوروئي و بي صداقتي است.

مانند كسي كه مواد منفجره زيادي به همراه دارد و هميشه ميترسد ديگران بفهمند.

پس دائما" در حال دلشوره و اضطرابي مبهم و بي دليل است كه در خيلي از آدم ها وجود دارد.

بخاطر مخرب بودن اين احساس ، شخص عصبي وجودش را در خود تحمل نميكند و بنابراين دفاع طبيعي وجود او حكم ميكند كه مسئله را روي ديگري تعكيس كند.

مثلا" اگر من به دلايلي از شما نفرت دارم يا خشم دارم فكر ميكنم شما چنين احساسي نسبت به من داريد.

چنين تعكيس موجب ميشود تا اين احساس بد من نسبت به شما عمق بيشتري مي يابد.

وچون جنين احساسي نسبت به شما دارم بخودم حق ميدهم كه از شما متنفر باشم (و اين است كه قضيه را بدتر ميكند)

گاهي تعكيس نسبت به فردي نيست كه نسبت به او واقعا" كينه و رنجش داريم بلكه روي ديگران يا حتي حيوانات و اشيا تعكيس ميشود.

پس بهر صورت خشم و نفرت سركوب شده بطور اجتناب ناپذيري منجر به اضطراب ميشود كه البته هميشه ظاهر نميگردد.

اضطراب كه خود نتيجه و معلول عناد و نفرت است بعد از اينكه شدت يافت خود بصورت عاملي در ميايد كه عناد و نفرت را تشديد ميكند.

در حقيقت اضطراب و نفرت تشكيل يك دايره فشار را ميدهند و بطور خودكار و مدام يكديگر را تشديد و تقويت مي كنند.

http://new.behravanpana.com/tabid/69/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۴:۳۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۱۱ )
  

بلاي بايد

شخص عصبي توقعات زيادي از دنيا و مردم دنيا و خودش پيدا ميكند

مثلا" انتظار دارد:

-         برايش استثناهائي و امتيازاتي قائل شوند

-         اطاعتش كنند و در خدمتش باشند              تا احساس ابهت و جلال و شكوه كند

-         تحسين و تمجيدش كنند

-         

-         

-         خوش شانس باشد(توقع از طبيعت و سرنوشت )

-         هرگز مريض نشود

-         پيرو شكسته نشود                         غرور دانائي و توانائي

-         اتفاق سوئي برايش رخ ندهد

اگر اين چنين نشود مردم و دنيا مقصرند و وظيفه نشناس و گرنه او همان آدم والامقام ، خوب ، ممتاز و همه چيز لايقي است كه بود.

نياز عصبيت = ساختن و پرداختن خود ايده آلي

 

مشخصه خود ايده آلي:

-         ابهت

-         جلال و بزرگي

-         شكوه

-         عظمت

صفات خود ايده آلي:

-         عدالت و انصاف

-         آسيب ناپذيري

-         عفت

-         وقار

-         بردباري و تحمل

-         خدمتگزاري

-         دوست داشتن همه كس

-         شجاعت

-         سخاوتمندي

-         گذشت و سليم بودن

-         قدرت

-         دانائي

-         شكست ناپذيري

-         بيكرانگي و سيري ناپذيري

 

ولي همه اين مشخصه ها و صفات بدلي است.

يعني چه ؟

يعني اينكه فرد تصويري ايده آلي و بي عيب و نقص را در ذهنش ميسازد و صفات بارزي را به او نسبت ميدهد و از خودش توقع پيدا مي كند كه آنگونه باشد.

چون اين صفات ذاتي خودش نيست و يك توقع عصبي است پس حكم بايد را پيدا ميكند.

يعني اينكه حالت اجبا ، اضطرار و اماره دارد پس به همين دليل به آن ريكتاتور دروني ، فرمانده دروني ، جبار و يا بلا ميگوئيم.

در واقع شخص به جاي درك احساسات ، خواسته ها و علائق اصيل و دروني خودش به حكم اين بايدها خود را مجبور ميكند :

-         فلان طور باشد

-         رفتارش فلان طور باشد

-         احساسش نسبت به فلان كس فلان طور باشد

-         بايد فلان اطلاعات را داشته باشد

-         فلان اطلاعات را نبايد داشته باشد

و اگر اين بايدها را به جا نياورد بر او همان ميرود كه در يك حكومت ديكتاتوري به يك متمرد ميرود.

مثال : چهره و اندامش بايد مطابق آخرين مد پاريس باشد.

         قبلا" فقط آرايش صورت مد عوض ميكرد حالا به بركت جراحي پلاستيك حتي شكل بيني و چسم و گونه و لب و غيره هم بايد مطابق مد باشد.

مثال : دوستي داشتيم در دوران دانشجوئي كه وقتي در مهماني هاي جمعي شركت ميكرد موقع نشستن روي صندلي حتما" روي يك صندلي بلند مي نشست و حتما" سعي ميكرد كه يكطرفه روي صندلي نشسته كاملا" صاف و شق و رق بنشيند و پاهايش جفت و كشيده و دستهايش به فرم پرنسس هائي كه نشسته اند تا نقاش از آنها پرتره بكشد و سرش بالا باشد و خيلي با ناز و وقار باشد و جواب همه را خيلي مختصر و پرنسس مآب ميداد. وقتي به او مي كفتيم تو چرا اينكار را ميكني ميگفت كه اين رفتار مخصوص آدم هاي با كلاس و متجدد است.

اين دختر خانم به جاي اينكه از هم صحبتي هم سن و سال هاي خودش لذت ببرد و با آن ها شاد و راحت باشد چند ساعتي را در ژست و فيگور ميگذراند چون " بايد" دروني اش به او حكم ميكرد كه براي كسب برتري كه در لفاف كلاس بالا و نجدد پيچيده شده بود ، رفتار صميمي ، شاد و راحت را رها كرده و در چنگ يك رفتار مصنوعي اسير شود.

مثال : خانمي از همكارهايم بدليل مهرطلبي و غرور خواستني بودن شديد معتقد بود كه حتما" بايد ازدواج كند. چون بدليل عصبيتهايش رفتار ناخوشايند داشت كسي توجهي به او نشان نمي داد و اين جبر و بايدي كه از درون داشت او را وادار كرد تا با يك مرد عصبي تر از خودش كه آدمي غير مسئول و هيز و... بود ازدواج كرده و همچنان به زندگي با آن مرد بچسبد. در حاليكه تمام كينه اي را كه به او و به خودش داشت ، روي  مادر شوهر بيچاره اش تعكيس ميكرد و بعضي از همكاران را وادار مي كرد كه از طريق تلفن مزاحم او شوند.

مثال : من بدليل غرور دانائي بايد داشتم كه راجع به همه چيز اطلاعات داشته باشم حالا اين مطلب ربطي به كار و علائق من دارد يا ندارد برايم مهم نبود.

مثال: دوستي داشتم كه خيلي بايد داشت كه مد روز و فرهيخته و روشنفكر به نظر بيايد. براي همين منظور ميرفت كلاس آشنائي با موسيقي كلاسيك و كلي صفحه و نوار در اين رابطه مي خريد و گوش ميداد تا همطراز روشنفكرهاي تازه به دوران رسيده شود. ولي ناخودآگاه وقتي با خودش آهنگي را زمزمه ميكرد همان موسيقي اصيل و يا كوچه بازاري خودمان بود.

 

بعضي انواع بايدها:

-         بايد عفيف باشد.

-         بايد عادل و منصف باشد.

-         بايد متواضع باشد.

-         بايد شوهر، همسر، مادر ، خواهر ، برادر و همكار ايده آل باشد.

-         بايد قادر به تحمل همه چيز باشد.

-         بايد همه كس را دوست داشته باشد.

-         بايد همه چيز در نظرش كم اهميت باشد.

-         نبايد هرگز آزرده شود

-         نبايد به كسي و يا چيزي وابستگي پيدا كند

-         بايد اجتماعي باشد و از زندگي لذت ببرد.

يا برعكس بايد فوق لذت هاي زودگذر و سطحي باشد.

-         بايد متجدد و امروزي باشد

-         بايد قوي الاراده باشد و احساسات خود را كنترل كند

-         بايد خيلي فهيم و دانا باشد و همه چيز را پيش بيني و درك كند.

-         بايد مشكلات خود و ديگران را خيلي زود حل كند.

-         نبايد هرگز احساس خستگي كند و يا مريض شود.

-         بايد زرنگ و كاربر باشد.

پس در واقع بايد هرچه را كه نشانه بزرگي و شخصيت ممتاز و عالي است را داشته باشد و

نبايد هر چه را كه نشانه كوچكي و حقارت و بي ارزشي است را داشته باشد و اگر دارد مخفي كند.

آيا انسان اصيل و طبيعي فاقد اين صفات است؟

خير انسان اصيل و طبيعي هم اين صفات را دارد ولي احساسات و تمايلات و خواسته ها و عملكردهاي آدم طبيعي به طيب خاطر ، به اختيار و انعطاف پذير است.

در حاليكه در آدم عصبي اين احساسات خواسته ها ، تمايلات و عملكرد ها بدلي ، اجباري ، خشك و بي اختيار است .

شخص طبيعي امكانات ، محدوديتها و واقعيات  را در نظر ميگيرد.

شخص عصبي توقعات نامحدود ، غير ممكن و دور از واقعيتي از خود و ديگران دارد.

صفات آدم عصبي متناقض و متضاد است چون خواستگاه آنها مهرطلبي ، برتري طلبي و عزلت طلبي است.

كه با هم در تضاد است.

 

مشخصه هاي اصلي بايد هاي عصبي:

1-     فرد كوچكترين توجهي به امكان پذير بودن آن ندارد

مثال : فرد از خود انتظار دارد كه در همه زمينه هاي موسيقي ، اقتصاد، سياست ، ستاره شناسي ، اتم و..... دانشمندي كامل باشد، ضمنا" شوهر ايده آْ ، كارمند خوب و وظيفه شناس و نوع دوست و فداكار و غيره باشد.

2-  شخص عصبي يا تقصير همه كوتاهي ها را به گردن خودش مي اندازد و يا ديگران و درواقع به جاي رفع مشكل دنبال مقصر ميگردد.

به جاي حل مشكلات خود را ملامت و سرزنش مي كند چون براي خود ايده آلي سخت است كه بپذيرد كه او توانائي كامل انجام دادن بعضي كارها را ندارد.

تحمل ديدن نقص را در خودش ندارد پس يا بايد صريح آنرا رفع و يا انكارش كند و يا به گردن ديگران بيندازد.

 

مثالهائي براي رفع و رجوع نقص ها:

1-  فراموش كردن احساسات منفي نسبت به پدر و مادر بخصوص موارد مربوط به دوران كودكي ("بايد مهربان بودن به پدر ومادر)

2-     محكوم كردن پدر و مادر و ديگران در مورد ناتواني ها و كاستي هاي خود(نياز به نديدن نقص ها)

3-     سرزنش و ملامت خود براي خطاهاي گذشته به جاي اصلاح اشنباهات گذشته

4-     پناه بردن به تخيل براي رفع نقصهاي خود

5-     جواني كه بايد دارد كه شجاع باشد:

-   اگر از شنا مي ترسد سعي ميكند شنا ياد بگيرد.

-   اگر از صحبت كردن در حضور ديگران مي ترسد سعي ميكند اين كار را عمدا" انجام دهد.

 

بايد هاي برتري طلبانه:

1-     تو هميشه  بايد ير ديگران كلاه بگذاري و از آنها سوء استفاده كني

2-     تو هميشه بايد به سادگي خدعه و تزوير كني

3-     تو هميشه بايد در هر رقابتي به هر قيمت كه شده ديگران را شكست دهي

 

بايدهاي مهرطلبانه:

1-     بايد با همه كس مهربان و رئوف باشد

2-     بايد همه را دوست بدارد(برعكس برتري طلب كه از دوست داشتن ديگران فراريست)

3-  بايد همه را خوب و دوست داشتني و مورد اعتماد بداند(بر عكس برتري طلب كه همه را دزد و خطاكار ميداند)

4-     بايد به همه سرويس بدهد و به هيچ كس نه نگويد

5-     بايد همه را از خودش راضي نگه دارد

مكانيسم هاي دفاعي نقص بايد:

وقتي فرد عصبي بايدش نقض ميشود دچار احساس حقارت ، بي ارزشي ، خفت مي شود و براي اينكه اين حالات را نبيند به "بايد" ديگري ميدان عمل ميدهد كه تو بايد بقدري منطقي ، قوي و تحمل پذير باشي كه از هيچ چيز ناراحت و عصباني نشوي و بازتاب اين مكانيسم در رفتار شخص به فرمهاي زير مشاهده مي شود:

1-     حساسيت شديد به سرزنش و ملامت (حتي اگر خيلي ملايم باشد)

2-     تعكيس بايدها و توقعاتش از خود به ديگران (توقع بيرحمانه از خود و نسبت دادن آن به ديگران)

3-     نا رضايتي از خود و از ديگران

4-  تعكيس تمام عناد ، حقارت ، خشم ، عصبانيت ناشي از بايدها و نبايدهايش به ديگران و همچنين تعكيس و نقض آين بايدها و نبايدها به ديگران و تيره كردن روابط

5-  منغير بودن احساسات از عشق به بي تفاوتي يا به نفرت ، در واقع در يك بلاتكليفي به سر مي برد كه تكليفش با خودش و ديگران معلوم نيست.

6-  گاهي به علت نقض يك بايد در ما حالتهاي منفي مثل ترس ، اضطراب ،نااميدي  و بيچارگي در شخص ايجاد ميشود ولي بايد ديگري به او حكم مي كند كه تو بايد به قدري منطقي و قوي و پرتحمل باشي كه هيچ چيز ناراحت و مايوس و مضطربت نكند. به اين ترتيب فرد ناراحتي را به عنق وجودش ميراند گاهي هم به منصرف سازهائي مثل الكل و مواد مخدرو اشتغال به امور شهوي پناه ميبرد تا خود را كرخت كرده و عمق احساساتش را نبيند.

بعد از مدتي خودشناسي و درك اينكه خواستگاه اين بايدها عصبي است فرد به اين نتيجه ميرسد كه لازمست اين بايدها و نبايد ها را رها كند ولي هنوز خود واقعي آنقدر قوي نشده كه بتواند بدون اين بايدها به مسئوليتهايش ادامه بدهد و از اينكه بدون اين بايدها به زندگي ادامه دهد مضطرب ميشود ولي با قوي شدن خود واقعي اين اضطراب از بين ميرود و متوجه مي شود كه بدون اين زور و فشار ها هم مي توان زندگي پويا و شادي را گذراند.

تعكيس فشار بايدهاست

اجرا نكردن بايدها= گرفتار شدن به شلاق عناد بخود . تنبيه ، تحقير،شكنجه ، تخريب ، آزار خود + هراس و اضطراب

 

بايدها و تضاد:

بايدها در انسان ايجاد تضاد مي كند مثلا":

-         بايد با همه مهربان باشيم يا بايد سر همه كلاه بگذارم و آنهارا استثمار كنم

-         بايد به رفيقم پول قرض بدهم ، يا ندهم

-         بايد وقتم را صرف رفاه خانواده ام كنم ، يا بايد به پيشرفت شغلي ام بپردازم

تعكيس بايدها(در اغلب موارد بايدها تعكيس مي شود روي ديگران)

 

بايد
 حالت تعكيس شده
 
بايد بهترين عاشق باشي

بايد همه چيز بداني و همه كاري را كامل انجام دهي

 

بايد از هر قيدي فرا كني

انتظاراتي از خودمان داريم
 وقتي موفق نميشود نسبت به معشوق خود عناد و خشم پيدا مي كند

فكر ميكند ديگران اين توقع را از او دارند

برعكس توقعاتي كه فكر ميكند ديگران از او دارند عمل مي كند

هديه عيد نمي دهد چون فكر ميكند ديگران از او توقع دارند

ار نوشتن نامه طفره ميرود

از به موقع حاضر شدن در اداره طفره ميرود

از انجام وعده هائي كه به ديگران داده طفره ميرود و فراموش ميكند

وقتي ديگران هم همين انتظارات را از ما دارند از آنها ميرنجيم و مقاومت مي كنيم
 

عامل شناسائي بايد:

-         احساس قيد و فشار از انجام يك كار و اصرار به انجام آن كار

-         احساس خستگي و كوفتگي دائمي

-         احساس گير افتادگي

-         تشويش و بيحوصلگي

-         تنبلي و بيكارگي

http://new.behravanpana.com/tabid/68/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۴:۳۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 

تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۱۰ )

مهرورزي

مهر اصيل و اينكه چرا به نفع من است كه ديگران را دوست بدارم

در فرهنگ لغت عميد مهر اينگونه معني شده است :

مهر: محبت , دوستي

- رب النوع آريائي كه قبل از ظهور زرتشت نام يكي از خدايان بوده

- خورشيد , آفتاب

- ماه هفتم هر سال شمسي (نام ماههاي شمسي در فارسي نام فرشتگان مقرب درگاه ايزد يكتاست)

- ميترا كه در اوستا و يا باستان ميشر و ميترا و درسانسكريت ميتره و در پهلوي ميتر بوده است.

- در گات ها كلمه ميتره به معني عهد و پيمان آمده است .

- مهر در اوستا از آفريدگان اهورا محسوب شده است و ايزد محافظ عهد و پيمان و از اين رو   فرشته فروغ و روشنائي است .   

از كلمه مهر, كلمه مهرگان را داريم كه به معني متعلق به مهر و يا مهر جان است كه مهمترين عيد ايرانيان جنوب غربي, عيد بغ ميتر ( خداي نور و آفتاب يعني مهر), در ماه باغباديش روز شانزدهم مهر و به مدت بيست و يك روز.

روز اول شانزدهم مهر كه روز مهرگان عامه و روز ششم كه رام روز, روز بيست و يكم را روز خاصه مي گفتند.

همانطور كه در فرهنگ عميد آمده مهر در فارسي نامي براي خورشيد است كه نماد فرشته فروغ و روشنائي است . خورشيدي كه بي توقع و بدون در خواست مزد و بدون منت به همه كس و همه چيز مي تابد و گرمي مي دهد. مايه حيات و نشاط و سرسبزي زمين است, كه نمادي از مهر اصيل و بي انتظار است .

و چه اسم درستي ايرانيان باستان روي خورشيد گذاشته اند كه نشاندهنده قدمت شناخت مهر اصيل در اين مرز و بوم است . مهري كه به زمين گرمي مي بخشد و حيات را در آن جاري ميسازد و هيچ انتظاري در پشت آن نيست . مهري كه شامل حال همه است و بي دريغ است, براي سازندگي خود و ديگران است. چه , آنكه بي توقع مهر مي ورزد, روز به روز خودش بالنده تر و سرفرازتر مي شود و به خود واقعي اش اين فرصت را ميدهد كه با اين تجربه مدام بالنده تر و قوي تر شود. به قول رفتار گرايان انجام هر عمل انگيزه انجام آن را بيشتر تحكيم مي كند. و آن فرد عصبي اي كه اين مهر را دريافت مي كند, مرجع و ماخذي مي يابد تا فطرت پاك و از ياد رفته خود را به خاطر بياورد و خود واقعي از پنجره زندان عصبيت به باغ پر گل و ريحان زندگي سالم نظر بيفكند و جاني تازه گرفته و غل و زنجيرهاي عصبيت را از پاي خود باز كرده و از اين زندان رهائي يابد .

و چه زيباست وقتي در ماه مهر ابرهاي رحمت سد راه خورشيد ميشوند و بر زمين حجابي ميشوند تا در فراق خورشيد به خودسازي بپردازد و باران مهر مي بارد تا گياهان برگهاي ظاهر را بريزند و ريشه ها را كه نماد درون و باطن گياه است عميق تر و قوي تر سازند و جوانه هاي بهاري ديگر را برويانند .

و چه خوب گفت استاد كه وقتي مهر بي انتظار جيره بندي ميشود فرد مقابل فرصت ميابد يا بخودش نزديك تر شود و بيشتر روي پاي خودش بايستد و متكي به ديگري نباشد . ريشه هاي خود واقعي اش عميق تر شود و خود را براي جوانه زدن و شكوفا شدن و تجربه كردن بهار در جان و روحش آماده كند .همانطور كه وقتي ابرهاي سياه روي خورشيد را مي پوشانند, اين چشمه نور همچنان به پرتوافشاني ادامه ميدهد, به هنكام جيره بندي مهر اصيل, احساس مهرمان ادامه داردولي به عمد و برنامه ريزي شده است ولي ابرازش نميكنيم .

با تشكر و سپاس به درگاه پروردكار عالم كه به ما توفيق داد  تا عطر جان فزاي اين باغ را به مشام جانما ن برسانيم .آرزو ميكنم كه همگي در پرورش اين مهر در دل و جان خود و ديگران هر روز بيش از ديروز توانا و پيگير شويم .

مهر اصيل را اينگونه تعريف ميكنيم :

مهري كه بي انتظار است و توقعي پشت آن نيست .

مهري كه بي قيد و شرط است .

مهري كه صادقانه است .

مهري كه به اختيار وكنترل شده است ومي توان آنرا به اختيار جيره بندي كرد است .

فوائد مهر اصيل :

1-           بهترين جايگزين برا ي انگيزه هاي عصبي و انتقامجويانه است .

2-           اضطراب اساسي را در خودمان و ديگران كم ميكند, چرا كه اينجاد اين اضطراب بدليل عدم دريافت مهر اصيل است .

3-           آنقدر نياز به جلب مهر در انسان شديد است كه اغلب با نياز غريزي به سكس اشتباه گرفته مي شود.

4-           مهر بدون انتظار به ما قدرت انتخاب و اختيار ميدهد و فرمانده وجود خود مي شويم . چطور؟

وقتي مي خواهيم مهري به كسي بكنيم از خودمان بپرسيم كه آيا اين محبت:

- بدون چشمداشت است؟

- انتظاري پشت آن نهفته است ؟

- اگر چشمداشت و انتظاري پشت آن هست, اعمال نمي كنيم

- اگر بدون چشمداشت است اعمال ميكنيم.

5- مهر بدون انتظار رنجش را كم مي كند و انسان را روئين تن مي كند.

6 مهر بدون انتظاراعتماد به نفس را زياد مي كند.

7-   مهر بدون انتظار بيماري و مريض شدن را كم مي كند.

8- در اهدافمان چه شغلي و چه خودشناسي و چه خانوادگي موفق تر مي شويم .

9- اميدوارتر و خلاق تر شده و از زيبائيها بيشتر لذت مي بريم .

10- جايزه مهر درخودش است و با تقويت و تمركز روي آن نيروي معنويمان تقويت مي شود.

11- دوست داشتن ديگران به دوست داشتن خودمان كمك مي كند چون خاصيت ذهن آنست كه احساسات, در آن تسري پيدا مي كند و انجام يك عمل انگيزه انجام آن را تحكيم مي كند.

12- با احساس مهر به ديگران خوبيهاي آنها را بيشتر ديده و دنياي بهتري در مقابل ما قرار ميگيرد.

13- احساس مهر به انسانها, شخص را شاكرتر , صبورتر و پرتحمل تر مي كند و بيشتر قدرت درك ديگران را پيدا مي كند.

14- احساس مهر اصيل توقعات عصبي را به ما نشان داده و كم مي كند.

15- تمرين مهر اصيل به ديگران سوءظن و شك و دودلي را در انسان كاهش ميدهد.

16-   تمرين مهر اصيل بازدارنده  هاي رواني را كه ايجاد كننده ترمزهاي رواني است كم مي كند(روش رفتارگرايانه مقابله با مهرطلبي , برتري طلبي و عزلت طلبي است )

17 - تمرين مهر اصيل به ما كمك مي كند كه منتظر و چشم براه اين نباشيم كه ديگران ما را دوست بدارند.

18-   تمرين مهر اصيل عناد بخود را كم مي كند.

19-    تمرين مهر اصيل تعكيس عناد بخود را كم مي كند. در بسياري موارد در واقع عنادي به ديگران نداريم بلكه عناد بخودمان را تعكيس مي كنيم .

20- قدرت عفو را زياد مي كند.

21- تمركز را زياد مي كند

22- مهر اصيل به خودمان باعث بهبود رابطه مان با ديگران ميشود.

23-   تمرين مهر اصيل حال ما را به دست خودمان ميدهد. چرا؟

24-   تمرين مهر اصيل تضادهاي دروني را كم ميكند . چرا؟ چون بيشتر تضادهاي ما بخاطر روابطمان با ديگران است.

25- مهر اصيل  دفاع جسمي را بالا مي برد.

26-  تمرين مهر اصيل به انسان جهت مثبت و رشد يابنده ميدهد.

27-  تمرين مهر اصيل انسان را هدف گرا مي كند.

28-  تمرين مهر اصيل به انسان امكان ميدهد كه غرورها , بايدها, حقارت ها و توقعات عصبي اش را ببيند و از آنها رها شود.

29-  مهر اصيل انسان را موثر مي كند نه متاثر.

30-   تمرين مهر اصيل مغز انسان را روي طول موج هاي مفيد مي برد.

مثال : بعد از كلاس حالمان خوبست و سرحاليم .

31-       مهر اصيل كمك بزرگي به خودشناسي است چون خودشناسي كاري حسي است و صِرف داشتن منطق و دانش رشد نمي كنيم و احساس مهر بهترين زمينه سازبراي خودشناسي است .

32-      غير از اينست كه وقتي به كسي كه دوستش داريم فكر مي كنيم حالمان بهتر مي شود؟

33-      وقتي شمشير را از رو مي بنديم و مي خواهيم با همه دربيافتيم روز بروز تحليل مي رويم . چرا؟

چون ما كه نمي توانيم ديگران را عوض كنيم در نتيجه انرژي خودمان تحليل ميرود . ولي با دوست داشتن ديگران موفق تريم و بيشتر احقاق حق مي كنيم.

راههاي تشخيص مهر اصيل از غير اصيل :

1-           آمبي والانس يا مهر و كين يعني گاهي فردي را دوست داريم و گاهي از او كينه داريم.

چرا؟  

وقتي توقعات عصبي ما را برآورده مي كند به او مهر داريم.

وقتي توقعات عصبي ما ر  برآورده نمي كند به اوكين داريم.

2-           مهر غير اصيل: نياز به جلب محبت ديگران دارد(بهر قيمتي حتي با كسب مقام, پول, پرستيز و غيره كه او را به چشم ديگران بياورد.

مهر اصيل: بيشتر از آنكه نياز به جلب مهر داشته باشد احساس مهر مي كند.

3-           مهر غير اصيل: بخاطر اينكه مورد تائيد ديگران باشد ورزش مي كند, كارو تلاش مي كند, درس مي خواند و......

مهر  اصيل : به خاطر سلامتيش ورزش مي كند و به دليل نياز و استعدادش كار مي كند و بدليل استعدادش و براي رشدش درس مي خواند و....... و كاري به رد و يا قبول ديگران ندارد.

4-           مهر غير اصيل: رشد خود را به قيمت سركوب و پايمال كردن ديگران مي خواهد و بقاء خود را مستلزم حذف ديگران ميداند.

مهر اصيل : رشد خود را با رشد ديگران مي خواهد و بقاء خود را در سايه بقاء ديگران مي خواهد.

5-           مهر غير اصيل: غرورهاي عصبي و كاذب را مي آفريند كه كمال طلبانه, منتقمانه و سيري ناپذيرند و حاصلشان عشق عصبي و كوركورانه است .

مهر اصيل: غرور واقعي و اصيل ميسازد كه از اعتمادبنفس سرچشمه مي گيرد و اثرش مهر و عشق آگاهانه است .

6-     احساس مهر اصيل جزء بازتابهاي خود واقعي است .

7-     احساس كين جزء بازتابهاي خود ايده آليست ولي مفهوم آن اين نيست كه اگر احساس كينه توزانه اي داريم با خودمان بدشويم , بلكه آنست كه سعي كنيم ريشه اين كينه را پيدا كنيم.

8-     مهر اصيل: باعث شادي و رضايت از حشر و نشر با دوستان و نزديكان مي شود ولي كسي كه از اين مهر بي بهره است حالت گم گشته و بيگانه دارد و هميشه در انتظار كسي است كه از راه برسد تا بتواند به او اعتماد كند و او را دوست داشته باشد.

9-     مهر اصيل: در انتخاب دوست و همسر با عقل و اختيار عمل مي كند.

10- مهر عصبي: بدون اختيار و تصميم وناگهاني رخ مي دهد. و نه در جريان دوستي و معاشرت با فردي كه  قرار است دوست وياهمسر شخص باشد.

11-مهر اصيل: خود و ديگران را ملامت نمي كند بلكه راهنمائي و كمك مي كند.

مهر غير اصيل: دائم خود و ديگران را ملامت مي كند.

12-مهر اصيل: انسانها را از تنهائي در مي آورد.

مهر غير اصيل: انسان را به تنهائي مي كشاند.

13-مهر اصيل: انسان را به حسن همكاري هدايت مي كند و در مهر و آشتي بسر ميبرد.

مهر غير اصيل: انسان را به حسادت و رقابت و دشمني سوق ميدهد و دچار تك روي مي كند.

14-مهر اصيل: انسان را عاشق آدمهاي اصيل مي كند و ديگران را كمك مي كند تا به خودشان نزديكتر شوند.

15-مهر اصيل: بي منت است. من عاشق توام بدون اينكه تو مجبور باشي من را دوست بداري.

16-مهر عصبي: توام با تفرعن است .

17-مهر اصيل: احساس تعهد و مسئوليت مي آورد.

18-مهر عصبي: احساس تملك مي آورد.

مهر عصبي:

مهر طلب: تو بايد عاشق من باشي فقط و فقط عاشق من .

برتري طلب: من آنقدر بزرگم كه همه عاشق من هستندو به من نيازمندند. و من آنقدر بزرگم كه نيازي به عاشق شدن ندارم, ولي اگر لازم باشه راحت تظاهر به عاشق بودن مي كنم.

عزلت طلب : عاشقم باش ولي كاري به كارم نداشته باش. اگر هم نخواستي عاشقم نباش. هيچ نيازي به عشق تو ندارم.

ثمره هاي مهر اصيل :

1-     براي توفيق در تمرين هاي خودشناسي بهترين راه, تقويت مهر اصيل در خودمان است.

2-     ميوه مهر اصيل انسان سالم است .

3-     تمام نمودهاي اصيل مثل خلاقيت, درك زيبائي و آموختن در سايه مهر اصيل معني پيدا مي كند. اگر به موازات خودشناسي مهر اصيل رشد نكند انسان در برتري طلبيهايش عميق تر و اماره تر مي شود.

4-     مهر اصيل يعني اينكه خودمان را همانطور كه هستم با همه ضعفها و قوت هايمان دوست بداريم.

5-     مهر اصيل يعني اينكه خودمان را با ديگران مقايسه نمي كنيم.

6-     مهر اصيل يعني اينكه خودمان را بشناسيم كه چه هستيم و كه هستيم.

7-     مهر اصيل يعني اينكه خودمان را خودمان را جدي بگيريم.

8-     مهر اصيل يعني اينكه باخودمان و با ديگران با صداقتيم چون صداقت ركن مهر اصيل است.

9-     مهر اصيل يعني اينكه خشممان را به موقع و كنترل  شده ابراز كنيم.

10-مهر اصيل برتري طلبي , عزلت طلبي و مهر طلبي را خنثي مي كند.

من ديگران  و خودم را همانطور كه هستيم دوست دارم بدون اينكه نياز داشته باشم كه در نظر آنها ارزش داشته      باشم, يا به دل من راه بيايند, يا مراتائيدكنند.      

11-      مهر اصيل ديد انسان را شفاف مي كند و آدمها را همانطور كه هستند مي بيند و عصبيت ديد انسان را معوج مي كند:

پيش چشمت داشتي شيشه كبود    لاجرم عالم كبودت مي نمود

 

از بي خردان شراره در سينه مگير      وز كوردلان كناره كن كينه مگير

 

نيكيست به هر كجا, برآن پيرو باش    وآنجا كه بديست, نقش آئينه مگير

 عصبيت مثل فيلتريست كه مانع از رسيدن حقيقت به چشم و گوش ما مي شود.وقتي كسي را دوست داريم او را خوب ديده و به حرفهايش خوب گوش مي كنيم و اگر دوستش نداشته باشيم حتي اگر حرف حق و مفيد به حال ما بگويد نمي شنويم.

12-انسان قدرشناس مي شود.

13-چشممان به توانائي ها و ارزش هاي ديگران باز ميشود.

14-به ديگران كمك مي كنيم تا خودشان باشند و رشد كنند

موانع و آفت هاي مهر اصيل:                    

1-     رنجش ها

2-     غرور هاي عصبي

3-     عناد بخودها

4-     بايدها

5-     توقعات عصبي از خود و ديگران

6-     تضادها

7-     باورهاي غلط

8-     تعكيس

9-     احساس حقارت

10-      حسادت

11-      سلطه جوئي

12-      عادت به مقايسه خود باديگران.                                                 

راههاي تقويت مهر اصيل در خودمان :

1 - رعايت طلسم تصا: كسي كه از تو تواضع, صداقت وادب به بيند تو را دوست مي دارد. حتي خودت از اين رفتار با خودت با محبت تر مي شوي.

 2 - حسن جوئي: اگر مي خواهي دوستت بداردبا حسن جوئي مهرش را در دل بپروران.

3 - نيكي بيني: اگر مي خواهي دوستت بدارد كارهاي خوبش را يادداشت كن و به خاطر بياور.

4-           خود را لايق دوستي  پرورش بده.

5-           توقعات عصبيت را كم كن.

6-           سعي در درك ديگران كن.

7-           از خودت حسن جوئي كن.                                                     

8-           به خودت مهر بورز.                                                

9-           در جلوي آينه به خودت ابراز مهر كن.                                               

10-      توقع هايت را از خودت كم كن.

11-      به زيبائيهاي محيط اطرافت بيشتر توجه كن.

12-     علمي و يا هنري بياموز.

13-     با دوستان و اقوام معاشرت كن.

14-     به ديدار طبيعت برو.

15-     طلوع و غروب خورشيد را تماشا كن.

16-     تمرين مهر بدون انتظار به ديگران كن.

17-     پنج واقعيت مسلم پنا را مرتب تلقين كن .

18-     سعي كن مواهب زندگيت را هر چه بيشتر ديده و يادداشت كني.

19-     سعي كن با ديگران بخندي نه به ديگران

20-     تمرين ريلكس كن.

21-     مثبت فكر كردن راجع به خود و ديگران را ملكه ذهنت كن.

22-     عادت به گذشت و مهرو دوستي را در خودت پرورش بده.

23-     شنونده خوب بودن را تمرين كن.

24-     موقع دست دادن و صحبت كردن در چشم طرف مقابل نگاه كن.

http://new.behravanpana.com/tabid/105/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۴:۲۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۹ )

خودشناسي از ديدگاه قران كريم
   

اسلام عنايت خاص دارد كه انسان " خود " رابشناسد و جا و موقع‏ خويشتن را در جهان آفرينش تشخيص دهد .

اين همه تأكيد در قرآن در مورد انسان براي اين است كه انسان خويشتن را آنچنانكه هست بشناسد و مقام و موقع خود را در عالم وجود درك كند و هدف از اين شناختن و درك كردن اين‏ است كه خود را به مقام والايي كه شايسته آن است برساند .

قرآن كتاب انسان سازي است.

قرآن كتاب انسان سازي است ، يك فلسفه‏ نظري نيست كه علاقه‏اش تنها به بحث و نظر و چشم انداز باشد ، هر چشم اندازي را كه ارائه مي‏دهد براي‏ عمل و گام برداشتن است .

 

قرآن كوشاست كه انسان " خود " را كشف كند . اين " خود " ، " خود " شناسنامه‏اي نيست ، كه اسمت چيست ؟ اسم پدرت چيست و در چه سالي‏ متولد شده‏اي ؟ تابع چه كشوري هستي ؟ از كدام آب و خاكي و با چه كسي‏ زناشويي بر قرار كرده‏اي و چند فرزند داري ؟

آن " خود " همان چيزي است كه " روح الهي " ناميده مي‏شود و با شناختن آن " خود " ، است كه انسان احساس شرافت و كرامت و تعالي‏ مي‏كند و خويشتن را از تن دادن به پستيها برتر مي‏شمارد ، به قداست خويش‏ پي مي‏برد ، مقدسات اخلاقي و اجتماعي برايش معني و ارزش پيدا مي‏كند .

چرا قرآن از برگزيدگي انسان سخن مي‏گويد؟

مي‏خواهد بگويد : تويك‏ موجود " تصادفي " نيستي كه جريانات كوروكر ، - مثلا اجتماع تصادفي اتمها - تو را به وجود آورده باشد ، تويك موجود انتخاب شده و برگزيده‏اي ، و به همين دليل رسالت و مسؤوليت داري . بدون‏ شك انسان در جهان خاكي قوي‏ترين و نيرومندترين موجودات است . اگر زمين‏ و موجودات زميني را در حكم يك " قريه " فرض كنيم ، انسان كدخداي اين‏ قريه است . ولي بايد ببينيم كه آيا انسان يك كدخداي انتخاب شده و برگزيده است و يا يك كدخدايي كه به زور و قلدري خود را تحميل كرده است‏ ؟


فلسفه‏هاي مادي ، قدرت حاكمه‏ء انسان را صرفا ناشي از زور و قدرت انسان‏ مي‏دانند . و مدعي هستند كه انسان به علل تصادفي داراي زور و قدرت شده‏ است . بديهي است كه با اين فرض ، " رسالت " و " مسؤوليت " براي‏ انسان بي‏معني است .


چه رسالتي و چه مسؤوليتي ؟ از طرف چه كسي و در مقابل چه كسي ؟ اما از نظر قرآن ، انسان يك كدخداي انتخاب شده زمين است و به حكم‏ شايستگي و صلاحيت ، نه صرفا زور و چنگال تنازع ، از طرف ذي صلاحيت‏ترين‏ مقام هستي ، يعني ذات خداوند ، برگزيده و انتخاب و به تعبير قرآن " اصطفا " شده است ، و به همين دليل مانند هر برگزيده ديگر " رسالت " و " مسؤوليت " دارد : رسالت از طرف خدا ، و مسؤوليت در پيشگاه او .

اعتقاد به اينكه انسان موجودي انتخاب شده است و هدفي از انتخاب در كار است ، نوعي آثار رواني و تربيتي در افراد به وجود مي‏آورد ، و اعتقاد به اينكه انسان نتيجه‏ء يك سلسله تصادفات بي هدف است ، نوعي ديگر آثار رواني و تربيتي در افراد به وجود مي‏آورد ، و اعتقاد به اينكه انسان نتيجه‏ يك سلسله تصادفات بي هدف است ، نوعي ديگر آثار رواني و تربيتي در انسان به وجود مي‏آورد .

خودشناسي به معني اين است كه انسان مقام واقعي خويش را در عالم وجود درك كند ، بداند خاكي محض نيست ، پرتوي از روح الهي‏ در او هست ، بداند كه در معرفت مي‏تواند بر فرشتگان پيشي بگيرد ، بداند كه او آزاد و مختار و مسؤول خويشتن و مسؤول افراد ديگر و مسؤول آباد كردن‏ جهان و بهتر كردن جهان است ( او شما را از زمين بيافريد و عمران آن را از شما خواست ) هو أنشأكم من الارض و استعمركم فيها »( هود / 61 )بداند كه او امانتدار الهي است ، بداند كه بر حسب تصادف ، برتري نيافته است تا استبداد بورزد و همه چيز را براي‏ شخص خود تصاحب كند و مسؤوليت و تكليفي براي خويشتن قائل نباشد .


__منبع:كتاب انسان در قرآن
شهيد مطهري صفحه27


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۴:۲۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۸ )

عزلت طلبي

عزلت طلبي را عطش استقلال و بي نيازي و استعفاي از زندگي هم مي نامند.

در بررسي موارد مهر طلبي و برتري طلبي گفته شد كه وقتي نوزاد انسان از

-   امنيت عاطفي

-   مهر اصيل

-   توجه كافي

-   تنبيه به جا و به اندازه

-   تشويق به جا و به اندازه

برخوردار نمي شود احساس حقارت در او رشد ميكند و هر چه احساس حقارت بيشتر مي شود فرد در ذهن خودش يك خود ايده آلي بزرگتر خلق ميكند.

 -حال اگر سعي كند خشم و عناد خود را كمتر بروز دهد و ظاهر مهربانتري داشته باشد، مي شود مهر طلب. (شكل زير)

- اگر سعي كند رفتار مهرآميز خود را پنهان كرده و رفتار خشونت آميزش را بروز دهد مي شود برتري طلب.

- اگر تضادهايش بالا باشد يعني

-   هم نياز به ابراز مهر و

-   هم نياز به ابراز خشم

در او زياد باشد فرد دچار اضطراب شديد ناشي از اين تضاد ميشود و به قول استاد خواجه نوري فرد به درشكه اي ميماند كه اسبها از دو طرف آنرا بكشند و بخواهد از هم متلاشي شود,

پس فرد براي رهائي از رنج اين تضاد و دست يافتن به يك آرامش ظاهري چه ميكند؟

سعي ميكند خود را

1-     از صحنه جنگ و ستيزهاي دروني خود را دور نگه دارد.

2-     از كشمكش ها و جدالهاي بيروني خود را دور نگه دارد.

3-     خود را نسبت به جريانها ي دروني خويش بي علاقه سازد.

4-     نياز خود به ارتباط با ديگران را كاهش دهد.

براي رسيدن به اين اهداف ناگزير است :

1-     از شركت فعالانه در زندگش خودداري كند.

2-     عزلت گزيني كند و از زندگي استعفا بدهد.

آرامشي كه از اين راه بدست مي آورد گاهي آنچنان طبيعي و سالم جلوه ميكند كه حالات فرد با يك شخص سالم و طبيعي اشتباه گرفته ميشود.

                                       خود واقعي

     خود ايده آلي                                                                                                    خود تحقير شده                                                                      

شدت برتري طلبي                                           شدت مهرطلبي              

شدت عزلت طلبي

(منحني رشد عصبيت)

آيا عزلت طلبي همان وارستگي نيست ؟

بسياري از جويندگان حقيقت به مراحلي از رشد مي رسند كه به بيهودگي حقيقي حرص براي

-   جاه طلبي

-   موفقيت هاي به ظاهر پرجلال و عظمت

-   زندگي مجلل

-   ثروت هاي بي پايان

-   مقام هاي بالاي اجتماعي

-   لذت هاي زودگذر

پي برده  و دست از آنها مي كشند و به خلوت نشيني روي ميآورند تا به رشد معنوي بيشتر و علو درجات انساني رسيده و به خدا نزديكتر شوند. البته در اسلام طي مدارج معرفت در ترك دنيا و لذات مشروع آن نيست ، بلكه زيستن در بطن جامعه و با تمام وجود كوشش كردن براي رشد و تعالي معنوي و مادي خود و ديگران است كه الگوي مسلم و عيني آن زندگي پيغمبر و امامان و معصومين ماست و عزلت نشيني غير عصبي اختياريست و نه ناخودآگاه و بي اختيار.

-  عزلت نشيني يا عزلت طلبي  عصبي در واقع نوعي واكنش دفاعي ذهن است كه فرد براي اينكه خود را از رنج و مصيبت آشفتگي ها و تضاد هاي دروني خود خلاص كند و نوعي آرامش بدلي بدست آورد، از خود بروز ميدهد.

-   در اين عصبيت فردكم كم بطور كامل از تلاش و كوشش باز ميماند و زندگيش را محدود ميسازد.

-   در آدم عزلت طلب محدوديت ، كم خواهي ، محروميت و عدم وسعت زندگي مشهود است.

فرق عزلت طلب با دو تيپ عصبي ديگر:

دو تيپ مهر طلب و برتري طلب مجبوراند ظاهرا"

-   حالت مثبت

-   انگيزه قوي

-   حركت و

-   تلاش

براي بدست آوردن چيزي مثل

-   كسب برتري و برجستگي

-   جلب عشق و محبت

-   موفقيت، قدرت و پيروزي

داشته باشند، ولي عزلت طلب بيشتر از هر چيز احتياج دارد و مجبور است كه چيزي نخواهد. او طالب زندگي

-   بي ماجرا

-   بدون اصطكاك

-   بدون مزاحمت

-   در سطح پائين

-   بي درد و رنج

-   بي دردسر

است و شور و شوقي ندارد.

پس عزلت طلب خصوصيتا" باعث

-   تضييق و محدوديت

-   اجتناب و نخواستن

-   انجام ندادن است .

-   

هر چند كه همه تيپهاي عصبي دچار نوعي

-   تسليم

-   عدم دخالت موثر و مصممانه در زندگي

-   انواع ترمزها و محدوديتهاي معنوي

هستند اما در تيپ عزلت طلب استعفاي از زندگي به عنوان راه حل اساسي تضادها انتخاب شده است.

عوارض عزلت طلبي:

1-  شخص تماشاگر زندگي خودش است يعني مسائل و مشكلات زندگي خود را درك و احساس نمي كند و از خود بيگانه است حتي احساسات خود را نيز درك نميكند.

2-     كم كم نسبت بديگران هم حالت تماشاچي پيدا ميكند.

3-     تضادهايش را واپس رانده و نمي بيند ، اگر ببيند بشدت دچار اضطراب ميشود.

4-     از هر گونه تلاشي براي رشد و يا پيشرفت باز ميماند و بيزار است.

5-     هيچ آرزوئي به دل راه نميدهد.

6-  استعدادهاي خود را يا بكلي منكر مي شود و يا خيلي كمتر از آن كه هست مي بيند در اين صورت خود را شايسته يك زندگي محدود مي بيند و اگر اتفاقا" يا توسط روانكاو متوجه استعدادهايش شود و يا او را تشويق به يشرفت كنند ناراحت و مشوش و مضطرب ميشود.

7-     در تخيل ممكن است:

-   آهنگ عالي بسازد

-   تابلوهاي زيبا نقاشي كند

-   كتابها بنويسد

ولي در عمل هيچ اقدامي نميكند و تخيل را جانشين آرزوها و كوششهاي واقعي مي كند.

8-     دائم در حال دليل تراشي و توجيه عدم كوشش خود است .

-   فلان كتاب چه ارزشي دارد كه من براي نوشتنش كوشش كنم و از تفكر در مورد مسائل مهمتر باز بمانم.

-   وارد آن حزب و يا سياست شدن به شخصيت ممتاز من لطمه ميزند.

9-     تنبلي روز افزون كه حاصل بيزاري از كوشش است گريبانگير عزلت طلب است.

10- كارها را عقب مي اندازد و از انجام هر كاري فرار ميكند.

11- اگر ناگزير به  انجام كاري باشد آنرا با

-   بيحوصلگي

-   احساس خستگي

-   كسالت و بيحالي

-   مقاومت باطني

-   احساس تحميل

انجام داده و نتيجه كارش غير قابل ملاحظه خواهد بود.

12- هدف و نقشه مشخص و قاطع و معين در زندگي ندارد

-   چه در امور كلي

-   چه در امور جزئي

-   چه دراز مدت

-   چه كوتاه مدت

13-هيچ وقت از خودش نمي پرسد كه از زندگي چه ميخواهد (برعكس برتري طلب منتقم كه دائم در حال نقشه كشيدن است)

14-در جستجوي آرامش است و متوجه است كه رنج ها ، تشويش ها، و هيجاناتي دارد ، ولي ميخواهد كه اينها بدون زحمت از بين بروند و ديگران مثلا" روانكاو اين مشكلات را برايش رفع كند (مثل دندانپزشك كه بدون كمك مريض دندانش  را ميكشد)

15- از هرگونه تغيير وحشت دارد و مضطرب ميشود مثل

- تغيير محل زندگي

- تعيير شغل

- و حتي تغيير خودش

       حتي اين امر را تعكيس كرده و ديگران را هم غير قابل تغيير مي بيند.

16- زندگي بنظرش پوچ و بي ارزش مي آيد. چرا؟

چون بدليل ترمزهاي روحي تمام تمايلاتش را از بين برده و كم رنگ كرده در حاليكه مهر طلب تمايلات گستاخانه و تهاجمي خود را ترمز كرده و برتري طلب تمايلات مهر آميز و نياز مندي خود را سركوب كرده است.

17- قدمي براي بهبود زندگي اش بر نمي دارد:

-   اگر مجرد است ازدواج نمي كند.

-   اگر متاهل است و ناراضي ، جرات و همت جدائي ندارد.

-   نمي تواند راسا" تصميم بگيرد و خانه و يا ماشين بخرد حتما" بايد    ديگران كمكش كنند.

18- دنبال زندگي آسان و راحت و بي دردسر است و از هر رنج و كوششي فراريست.

19- از اينكه چيزي يا كسي را آنقدر دوست داشته باشد كه وابسته و نيازمند آن شود فراريست مثل دوست داشتن:

-   يك همسر زيبا

-   يك شهر زيبا

-   يك تفريح خوب

-   يك كار خوب

20- ميگويد دوري و دوستي  و از هر رابطه نزديك، صمصيمي، پرمعني  و عميق پرهيز ميكند.

21- از هيچكس در كارهايش كمك نميخواهد، حاضر به همه نوع كمك  و همكاريست ولي بشرط اينكه ارتباطش با ديگري صميمي نشود و انتظار تشكر هم ندارد.

22- ارتباط جنسي تقريبا" تنها پلي است كه او را به ديگران مرتبط ميكند ، كه آن هم زودگذر است و رابطه عميق و دائمي نمي تواند داشته باشد. در واقع از هر رابطه عميق عشقي فراريست و از اين شاخه به آن شاخه مي پرد.

23- گاهي هم فراتر رفته و فقط به تخيلات و روياهاي عاشقانه و جنسي اكتفا ميكند.

24- بر خلاف مهر طلب كه دوست دارد در طرف عشقي خودش ذوب و مستحيل شود ، عزلت طلب سعي ميكند كه يك فاصله عاطفي و معنوي بين خودش و كسي كه ناگزير است با او رابطه مداوم داشته باشد( مثل همسرش) حفظ كند.

حتي اگر احساسات عميق و پرشوري داشته باشد آنرا ابراز نكرده و براي خلوت خود نگاه ميدارد تا مبادا باعث پيوستگي او و طرف مقابلش شود.

25-       نسبت به:

- لباس پوشيدن

- رعايت آداب و رسوم جامعه

- نوشتن جواب نامه

- پرداخت بدهي در موعد مقرر

- دادن هديه

- فشار و اجبار

- تحت نفوذ واقع شدن

- قيد و الزام

- بستن كراوات

- يقه لباس تنگ و يا لباس تنگ

- عضو يك دسته يا گروه و يا حزب شدن

- تبعيت از نظم و ترتيب و مقررات

- تن دادن به ازدواج

حساسيت و دافعه شديد دارد.

26-   عكس العمل او نسبت به موارد رديف 25 بصورت اعتراض و جدال نيست بلكه كارهائي را كه جنبه "بايد" داشته باشد را يا به تعويق مي اندازد و يا فراموش ميكند.

27- در عزلت طلب خستگي و تنبلي عمومي و محدود ساختن آرزوها

        متناسب با ميزان حساسيت او در مقابل اجبار و فشار است.

28-   در مقابل انتظار و توقع ديگران چه از طرف مردم و چه از طرف مقررات و سنت ها ولو به نفع خودش, حساسيت نشان داده و آنرا نوعي زور و فشار تلقي ميكند. حتي در اين امر تعكيس هم ميكند و گناه زور و فشار تصميم هاي خودش را به گردن ديگران مي اندازد. 

مثال :

جواني با نامزدش قرار داشت و در همان زمان به مهماني هم دعوت شده بود، تصميم گرفت به مهماني نرفته و به ديدار نامزدش برود ولي فشار ناشي از تصميم خودش را روي نامزدش تعكيس كرد و گناه نرفتن به مهماني را به گردن او انداخت و او را متهم كرد به اينكه ميلش را به او تحميل كرده است.

29-   تنبلي، خستگي عمومي باضافه بي توقعي از خود و از ديگران باعث ميشود كه عزلت طلب از هر گونه تغيير بيزار باشد حتي اگر از وضع موجود كار و شغل و همسرش ناراضي باشد اعتراض نكرده و كوششي در جهت تغيير آنها نمي كند. ولي گاهي هم برعكس از نظر بيروني دائم در حال تغيير و اعتراض است ولي از نظر دروني از هر تغييري بيزار است.

هر سه تيپ عزلت طلب، مهر طلب و برتري طلب از تغيير بيزارند ولي برتري طلب از تغيير در جهت مهرطلبي و پرداختن به جنبه هاي مهرطلبانه وجودش بيزار است .

مهر طلب از تغيير در جهت جنبه هاي برتري طلبانه وجودش بيزار است. ولي عزلت طلب از هرگونه تغييري بيزار است.

را حل هاي مهر طلب، برتري طلب و عزلت طلب هر سه براي گريز از تضاد است . ولي چون عزلت طلب همه كشش هاي درونيش را از كار مي اندازد، خود را از مداخله فعالانه در زندگيش خلاص ميكند و اين حس را روي ديگران تعكيس ميكند و فكر ميكند كه اين ديگرانند كه قابل تغيير نيستند.

انواع تيپ عزلت طلب:

1-     عزلت طلب مزمن : كه همه مثالها در مورد او صادق است.

2-  عزلت طلب متمرد: اين گروه براي حفظ آزادي و استقلال بي پايان خود مدام در حال طغيان و رد و طرد همه چيز است.

3-     عزلت طلب گياهي: كه داراي يك زندگي سطحي و كم مايه است.

عزلت طلب مزمن:

1-  اگر تمايلش به مهر طلبي اش بيشتر باشد ، عليرغم فاصله معنوي كه بين خود و ديگران قائل ميشود ولي خدماتي انجام ودر ازاي آن هيچ پاداش و عوضي هم نميخواهد.(البته اين را از تعالي روح خود ميداند كه خدمت بي انتظار ميكند).

2-     قادر به انجام كار روزمره و روتين هست (البته با احساس قيد و فشار و بدون شور و. شوق)

علت كاركردنش:

1-     نياز مادي و كسب معاش

2-     نياز به احساس مفيد بودن

3-     تبعيت از عادت

كار كردنش بدون شور وشوق است و از به كار بردن قدرت خلاقيت دچار اضطراب ميشود.

3-  آميزش با انسانها برايش لذت بخش نيست و احساس قيد و فشار ميكند در حاليكه در تنهائي هم هيچگونه كاري انجام نميدهد، حتي مطالعه كتاب هم او را در قيد و فشار قرار ميدهد پس:

-   يا مي خوابد 

-   يا خيالبافي ميكند

-   يا به موسيقي گوش ميدهد

-   يا به سير و گشت و ديدن مناظر طبيعي مي پردازد

-   يا تلويزيون تماشا مي كند.

4-  بي آنكه صريحا" بداند از احساس بيهودگي و بي ثمري رنج ميبرد و ترس شديد دارد. به همين دليل طوري برنامه ريزي ميكند كه كمتر وقت آزاد داشته و يا بيكارباشد.

مثلا" اگر در روزهاي تعطيل بيكار باشد دچار تشويش و بيحوصلگي مي شود چون احساس بيكارگي و ناچيزي ميكند.

5-  اما گاهي خستگي و بيحالي و تنفر از كار كردن بقدري شديد است كه شخص تا آنجا كه بتواند از انجام هر كاري خودداري مي كند.

1-     اگر وضع ماليش خوب باشد ابدا" كار نمي كند.

2-     اگر وضع ماليش خوب نباشد كارهاي موقت و به اندازه گذران زندگي كار ميكند.

3-     حتي ممكن است كار نكند و يك زندگي انگلي داشته باشد.

      بهر صورت زندگيش را در حداقل ممكن نگه ميدارد و كاركردنش بيشتر حالت سرگرمي دارد.

6-     تنبلي اش روز به روز شديد تر ميشود و علاوه بر كار كردن فكرش نيز دچار تنبلي مي شود.

عوامل خارجي مثل يك نامه، بحث با روانكاو، يك ملاقات در ذهنش سائقهائي ايجاد مي كند ولي خيلي زود از بين رفته و به همان حال منگي و كرختي خودش بر ميگردد.

7-     يكي از عوامل رنج عزلت طلب همان تنبلي افكار و احساسات و فاصله گرفتن از ديگرانست.

عزلت طلب متمرد:

عزلت طلب اصولا" بدليل عطش آزادي و استقلال درونا" عاصي و متمرد ولي در بيرون رام و سربراه است.

مقاومت دروني او گاهي منفي و گاهي بصورت ميل به تمرد و طغيان ظاهر مثبت به خود ميگيرد و با مقررات و سنتها و محدوديتهاي جامعه به صراحت مخالفت مي ورزد و تمرد ميكند و از محيط خانه ، اجتماع و كار و شغلش ناراضي و گله مند ميشود كه اين بازتاب قيدها و بندها و بايدهاي دروني خودش است.

عزلت طلب گياهي:

اين تيپ زندگي سطحي و كم مايه اي دارد:

1-     احساساتش عمق و شدت ندارد.

2-     آدمها برايش بي تفاوتند.

3-  دوستي هايش سطحي و زود گذر است . تا كسي را مي بيند ميگويد به به چه آدم خوبي ، چه دختر زيبائي، چه دوست مهرباني ولي همينكه از نظرش دور ميشوند آنها را فراموش مي كند.

4-     به كوچكترين اتفاقي نسبت به دوستان و آشنايان خود بي علاقه ميشود ولي دنبال علت واقعي آن نيست.

5-  لذات و تفريحاتش خيلي سطحي است ( امور شهوي – خوردن مشروب – كشيدن سيگار- حرف بيهوده – ابراز نظر نسنجيده) و يا هر منصرف ساز ديگر.

6-     علائقش سطحي است.

7-     نظر خاصي راجع به چيزي ندارد.

8-     تابع نظر ديگران است و به نظر آنها اهميت ميدهد.

روش زندگي سطحي و كم مايه اش به سه دسته است:

1-  زندگي را به مسخره ، شوخي و تفريح ميگيرد. براي همين ظاهرا" به نظر پرشور و شوق و خوشگذران مي آيد ولي در واقع او ميخواهد خود را از رنج بيهودگي و ناچيزي خلاص كند.

 مثلا:

-   يا تمام وقت خود را صرف كاباره ها و مجالس رقص ومهماني ميكند.

-   يا تمام وقت خود را صرف جمع آوري تمبر ، كبريت ، سيگار و .... ميكند.

-   يا خيلي شكم پرست ميشود.

-   زياد سينما و تئاتر ميرود و از اين قبيل مشغوليات دارد( آنهم فيلم هاي  پرهيجان و ترسناك)

-   اهل هيچ بحث جدي و عميقي نيست و فقط به مسائل سطحي مي پردازد.

-   شعارش اينست كه :

-   اي بابا دنيا مسخره است.

-   هيچ چيز جدي در دنيا وجود ندارد.

-   حرفهاي مردم عادي بي ارزش است.

و در واقع به اين وسيله ضمن اينكه ارزشهاي موجود را نفي ميكند ، ادعاي روشنفكري هم ميكند.

 2- به نوعي ابن الوقت است كه با اين روش موفقيتهاي اتفاقي هم دارد كه اين توفيقها بيشتر براي كسب پرستيژ است مثل ازدواج با يك دختر سرشناس و پولدار تا احساس كند كه از حالت صفر بودن نجات يافته است :

   - پول بيشتر را براي داشتن زندگي بي دغدغه و دردسر مي خواهد.

- نياز به زيركي و هوشياري را ابزاري براي آن ميداند كه هر كاري دلش خواست بكند و زرنگ باشد و گير نيفتد.

3- بيشتر از هر چيز نياز دارد كه با محيط همرنگ باشد:

1- احساسات و افكار اصيل و واقعي ندارد.

2- شخصيت كم نور و غير برازنده ايست.

3- آنطور فكر و عمل و احساس مي كند كه يه نظر ديگران صحيح است.

4- در هيچ زمينه اي عقيده اي از خودش ندارد.

5- عواطف و معنوياتش به نحو بارزي كرخت و منگ شده است .

 فرقش با گروه بالا آنست كه آنها اين كرختي و منگي را نشان نمي دهند ولي او نشان ميدهد.

منطق تراشي :

شخص عزلت طلب، از عوارض عزلت طلبي,  مثل حساسيت در مقابل فشار و اجبار و عطش استقلال و بي نيازي به اين عصبيت در خودش پي ميبرد ولي مكانيسمهاي دفاعي ذهنش شروع به منطق تراشي كرده و او اين حالات را به نشانه عقل و خرد تعبير و تفسير مي كند.

در عزلت طلب هر دو نمود مهرطلبي و برتري طلبي به چشم ميخورد و تا جائيكه مخل عزلت گزيني او نشود سركوب نمي شود.

مثال : عزلت طلب در تخيل مي تواند خيلي كارهاي بزرگ انجام دهد و يا صفات ممتازي را به خود نسبت دهد و خود را برتر از ديگران مي بيند و به خود مغرور است و حتي گوشه گيريش را ناشي از عقل و خرد خود ميداند و نسبت به

-   عطش استقلال

-   بي نيازي و عدم احتياج به ديگران

-   مقاومتش  در مقابل تحمل فشار

-   مبرا بودنش از چشم و هم چشمي

غرور پيدا مي كند.

توقعات عصبي اش مثل

-   اينكه كسي مخل تنهائي و خلوتش نشود.

-   اينكه كسي از او چيزي نخواهد.

-   اينكه كسي مسئوليتي بر او بار نكند.

را نيز به روش خودش ارضاء مي كند.

اگر به تيپ برتري طلب گرايش داشته باشد:

برتري طلبي اش مناسب حال عزلت طلبي اش است . مثلا:

-   تمايلات جاه طلبانه و ميل به پيشرفت سازنده و مثبت را در خود خفه كرده  است.

-   ميل انتقام گرفتن درش نيست.

-   عملا" نمي خواهد برتري و قدرت بدست آورد.

-   ميل به تسلط و رهبري ديگران در او نيست.

-   

اگر به مهرطلبي هايش نزديك باشد:

-   خود را خيلي دست كم ميگيرد و احساس كم ارزشي مي كند.

-    خجالتي است و كم اظهار وجود ميكند.

-   ميل به خدمتگذاري و كمك به ديگران دارد لذا نيروي زيادي صرف آن ميكند.

-   جرات ابراز وجود ندارد و در مقابل حمله و تحميل ديگران حالت بي دفاعي دارد.

-   تقصير هر پيش آمدي را به گردن ميگيرد چون جرات ملامت و سرزنش ديگران را ندارد.

-   خيلي مواظب است كه احساسات ديگران را جريحه دار نكند.

-  زود تسليم ميشود و تمكين ميكند(براي فرار از اصطكاك و رودرروئي و مقابله در حاليكه مهر طلب بدليل نياز به مهر اين كار را مي كند ولي عزلت طلب عطشي به جلب مهر ندارد.

-   چون هم دست مهرطلبي و هم برتري طلبي اش را بسته در نتيجه يك حالت منفي دارد.

غرور هاي عزلت طلب:

همانطور كه مهر طلب و برتري طلب ضعفهاي خود را به قوت تعبير و تفسير كرده و نسبت به آن غرور پيدا ميكند عزلت طلب هم همينطور عمل ميكند.

مثال :

1-  بي رغبتي خود به كار و كوشش را به اين صورت در مي آورد كه من مافوق رقابتهاي مبتذل و مخرب معمولي هستم . هدف هاي فكري من بالاتر از اين كارها و مشغوليت هاي عاديست.

2-  نياز خود به حفظ فاصله با ديگران را به آزادي و استقلال و بي نيازي شخصيتي خود تفسير ميكند و اين منطق سازي در عزلت طلبي بسيار ديرپاست و با خودشناسي عميق به آن پي ميبرد و اين نياز عصبي توجيه شده در استقلال و آزادي باعث مي شود كه او از:

1-     از هر ميل، خواسته و آرزوي خود به راحتي صرف نظر كند.

2-     از دوستي و بستگي با ديگران پرهيز كند.

3-     از داشتن احتياجات متعدد خودداري كند.

4-     از دست زدن به بعضي كارها خودداري كند.

چون هر يك به نحوي آزادي اش را به خطر مي اندازد. پس مورد علاقه اش نيست و اشتياقي به آن ندارد.

از قيد  و بند و نظم و ديسيپلين و مقررات بيزار است و ممكن است هرگز به باغ وحش نرود چون ديدن حيوانات در قفس برايش آزاردهنده و غير قابل تحمل است (البته آدم خوديافته هم دوست ندارد حيوانات را درقفس ببيند ولي از ديدن آنها دچار خفقان هم نمي شود).

عزلت طلب دوست دارد هر وقت هر كاري دلش خواست انجام دهد ولي چون تمايلات پرشورش خفه شده اقدام به كارهاي زيادي نمي كند. پس جنبه ديگر روحيه اش غلبه ميكند, يعني به ديگران اجازه دخالت در كارها و زندگيش نداده و به قوانين و مقررات پشت ميكند.

به عبارت ديگر طالب آزادي براي انجام كار نيست بلكه رهائي از همه چير را مي خواهد.

ريشه هاي عزلت طلبي:

در رابطه با دلايل عزلت طلبي سوالاتي مطرح است :

1-     علت عطش آزادي طلبي چيست ؟

2-     چه ضروريات و مقتضيات دروني منشاء اين احتياجات است؟

3-     هدف اين عطش چيست؟

براي پاسخ به اين سوالها بايد به عقب برگرديم و ببينيم محيط اين افراد در بچگي چگونه بوده؟

1-  در محيط اوليه ايشان فشار و تسلط خرد كننده اطرافيان طوري بوده كه بچه نمي توانسته با صراحت عليه آن اعتراض و طغيان كند.

2-     كنترل ديگران روي او به حدي بوده كه  كودك قدرت مخالفت نداشته.

3-     يا اينكه زور و فشار اطرافيان غير صريح و نامحسوس بوده و او نمي توانسته علنا" مخالفت كند.

4-     ممكن است كه به او ابراز محبت مي شده ، منتهي به طريقي كه بجاي دلگرمي در او ايجاد نفرت ميكرده. مثلا:

پدر و مادري به علت خودخواهي  زياد كوچكترين توجهي به احتياجات خاص كودك نداشته ولي تظاهر به دوست داشتن وي نمايند و در ازاي آن از او توقع مهر و وفاداري و اطاعت داشته باشند.

5-  پدر مادر نسبت به بچه رفتار دوگانه و متضاد داشته باشند. گاهي به او ابراز محبت و دوستي كرده و گاهي بدون دليل مشخص و معقول نسبت به وي بدرفتاري كنند و يا به او زخم زبان زده و او را آزار و تحقير كنند.

6-  اطرافيان از كودك خواسته اند كه خود را با انتظارات آنها تطبيق دهد و به قدري تحت كنترل و نفوذ بوده  كه شخصيت فردي او رشد نكرده است.

حاصل اين برخوردها و رفتارها با كودك ، وي را بين نياز به جلب مهر ديگران و نارضائي از رفتاري كه با او مي شود گير انداخته و طفل دچار تضاد ميشود. يعني هم نياز به محبت اطرافيان دارد و هم از آنها متنفر است.

اين احساس متضاد ، كشمكش و تضاد شديدي در درون طفل ناتوان برقرار ميكند و طفل براي رهائي از آن سعي ميكند كه از ديگران كناره بگيرد و يك فاصله عاطفي بين خودش و ديگران ايجاد كند . (نه محبت و نه جنگ ).

در واقع نياز به محبت را فداي دور شدن از جنگ و دعوا ميكند و در واقع علاقه اش از دنياي بيرون سلب شده   و به دنياي درون پناه ميبرد و سعي ميكند كه از همه نظر از ديگران  مستقل باشد تا از تمام قيد و بند ها رها و آزاد شود. براي اين كار نه تنها هر احساسي نسبت به ديگران را در خود خفه ميكند بلكه هر نوع اختياج و تمايلي را كه براي ارضاء آن ، نياز به ديگران داشته باشد در خود سركوب و خفه ميكند.

بايدها و نبايد هاي عزلت طلب:

1-     نبايداحتياج به محبت، رافت، دلسوزي، حمايت و مصاحبت ديگران پيدا كند.

2-     هيچ تفريح و گردش وي نبايد منوط و نيازمند به وجود احدي باشد.

3-     نبايد در شاديها، رنجها، غمها، ترسها و مشكلات خود هيچكس رادخالت دهد.

4-  بايد از همه مستقل باشد و بي نياز پس تلاش طاقت فرسا و نااميدانه اي را در پيش ميگيرد تا بر ترس و اضطراب خود فائق آيد و آنرا به كسي بروز ندهد و يا حتي آنرا احساس هم نكند.

5-  از هيچكس نبايد توقع كمك و دلسوزي داشته باشد چون هم در اصالتشان مردد است و هم اينكار را مقدمه قيد و بند و وابستگي به ديگران فرض ميكند.

6-  بايد به ديگران وانمود كند كه هيچ چيز و هيچكس برايش اهميت ندارد ، چون در غير اينصورت نشان داده است كه به ديگران  اهميت ميدهد و به آنها احتياج دارد و اين احساس كه  او به ديگران احتياج دارد و او رادچار خفت و سرخوردگي مي كند.

7-  پس به دليل اين نيازها و بايدهاي فوق عزلت طلب ناچار است و بايد به مقدار زيادي از تمايلات و آرزوهاي خود ترمز بگذارد و آنها را محدود سازد كه اين خودموجب عميق تر شدن عزلت طلبي اش ميشود.

اصولا" بدليل حساسيت

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۴:۲۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 


سكوت و خاموشى (صَمت)


   صَمت به معناى خاموشى و سكوتِ با معنا
    شاعر شيرين سخن ديگرى مى گويد :

خوشا صوم و خوشا صَمت و خوشا فكر  خوشا اندر سحرها خلوت ذكر

  نعمت بيان و سخن گفتن ، پس از تعليم قرآن و آفرينش انسان بالاترين نعمت ها است . از اين رو ، انسان بايد قدر اين نعمت را بداند و خدا را بر آن سپاس گويد ، هر چند كه نمى توان نعمت هاى خدا را شكر گزارى كرد ، زيرا خداوند متعال نعمت هاى زيادى به بندگان خود عطا فرموده كه انسان از برشمردن آن عاجز است ، چنانكه قرآن مى فرمايد :

   ... وَإن تَعُدُّوا نِعمَةَ اللّهِ لا تُحصُوها ...
    اگر نعمتهاى خدا را بشماريد هرگز حساب آن نتوانيد كرد ...
النحل : آيه 18
» بُعد مثبت و منفى زبان
    همان گونه كه گفته شد نعمت زبان و بيان از ويژگى خاصى برخوردار است ، لكن از اين نكته نيز نبايد غفلت كرد كه زبان داراى دو بُعد مثبت و منفى است و نمى توان گفت : چون زبان نعمت عظماى الهى است ، پس بايد هر چه بيشتر آن را به كار انداخت و بدون حساب ، هر سخنى را بر زبان جارى ساخت ؛ بلكه بايد در موارد ضرورى و مفيد از آن بهره بردارى كرد .
    سخن ، وسيله براى بهترين عبادت يا زشت ترين معصيت
    حضرت على عليه السّلام فرمود :

   قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام قَالَ أَمِيرُ المُؤمِنِينَ عَلِيُّ بنُ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام لَيسَ عَلَى الجَوَارِحِ أَخَفُّ مَئُونَةً وَأَفضَلُ مَنزِلَةً وَأَعظَمُ قَدراً عِندَ اللَّهِ مِنَ الكَلَامِ فِي رِضَاءِ اللَّهِ وَلِوَجهِهِ وَنَشرِ آلَائِهِ وَنَعمَائِهِ فِي عِبَادِهِ أَلَا تَرَى أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ لَم يَجعَل فِيمَا بَينَهُ وَبَينَ رُسُلِهِ مَعنًى يَكشِفُ مَا أَسَرَّ إِلَيهِم مِن مَكنُونَاتِ عِلمِهِ وَمَخزُونَاتِ وَحيِهِ غَيرَ الكَلَامِ وَكَذَلِكَ بَينَ الرُّسُلِ وَالاُمَمِ ثَبَتَ بِهَذَا أَنَّهُ أَفضَلُ الوَسَائِلِ وَالكُلَفِ وَالعِبَادَةِ وَكَذَلِكَ لَا مَعصِيَةَ أَثقَلُ عَلَى العَبدِ وَأَسرَعُ عُقُوبَةً عِندَ اللَّهِ وَأَشَدُّهَا مَلَامَةً وَأَعجَلُهَا سَآمَةً عِندَ الخَلقِ مِنه .
    امير مؤمنين على بن ابى طالب صلوات الله عليهما فرموده اند : (در ميان عبادات و طاعاتى كه از اعضاء و جوارح انسان سر مى زند ، عبادتى كم زحمت تر و كم مؤنه تر و در عين حال گرانبهاتر نزد خدا از سخن وجود ندارد ؛ البته در صورتى كه كلام براى رضاى خدا و به قصد بيان رحمت و گسترش نعمت هاى او باشد ، زيرا بر همه مشهود است كه خداوند ميان خود و پيامبرانش جهت كشف اسرار و بيان حقايق و اظهار علوم پنهانى خود چيزى را جز كلام واسطه قرار نداده و وحى و تفهيم مطالب به وسيله كلام صورت گرفته است ، چنانكه ميان پيامبران و مردم نيز وسيله اى جز سخن براى ابلاغ رسالت وجود ندارد ؛ از اينجا روشن مى شود كه سخن بهترين وسيله و ظريف ترين عبادت است و همچنين هيچ گناهى نزد خداوند سنگين تر و به كيفر نزديكتر و پيش مردم نكوهيده تر و ناراحت كننده تر از سخن نيست .
مستدرك ج9 ص29
اصولا يكى از نشانه هاى انسان عاقل آن است كه بيجا سخن نمى گويد ، زيرا زبان ، بيان كننده ميزان عقل آدمى است ، چنانكه امير مؤمنان عليه السّلام فرمود : تَكَلَّمُوا تُعرَفُوا فَإِنَّ المَرءَ مَخبُوءٌ تَحتَ لِسَانِهِ شرح نهج البلاغة ج19 ص340
    سخن بگوييد تا شناخته شويد چرا كه انسان در زير زبان خود پنهان است .

آدمى مخفى است در زير زبان چونك بادى پرده را در هم كشيد كاندر آن خانه گهر يا گندم است يا در او گنج است و مارى بركران بى تأمّل او سخن گفتى چنان  اين زبان پرده است بر درگاه جان سرّ صحن خانه شد بر ما پديد گنج زر يا جمله مار و كژدم است زانك نبود گنج زر بى پاسبان كز پس پانصد تأمّل ديگران

    به هر حال ، انسان عاقل و دور انديش اول فكر مى كند آنگاه سخن مى گويد .

   مُحَمَّدُ بنُ الحُسَينِ الرَّضِيُّ فِي نَهجِ البَلَاغَةِ عَن أَمِيرِ المُؤمِنِينَ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ لِسَانُ العَاقِلِ وَرَاءَ قَلبِهِ وَقَلبُ الاَحمَقِ وَرَاءَ لِسَانِهِ
    امير مؤمنان عليه السّلام فرمود : زبان عاقل در پشت قلب او جاى دارد و قلب احمق پشت زبان اوست .
وسائل الشيعة ج15 ص281
    مرحوم سيّد رضى هنگامى كه اين جمله را در نهج البلاغه نقل مى كند ، مى گويد : اين جمله از كلمات شگفت انگيز و پر ارزش مولا امير المؤمنين عليه السّلام است و مقصود اين است كه انسان عاقل زبان خود را پيش از مشورت كردن و انديشيدن به سخن نمى گشايد ، ولى احمق قبل از اينكه فكر و انديشه كند سخن مى گويد .
    بنابر اين ، گويى زبان عاقل دنباله رو قلب اوست ولى قلب احمق از زبانش تبعيت مى كند . همين مضمون در عبارت ديگرى از آن حضرت نقل شده است كه فرمود :

   قَلبُ الاَحمَقِ فِي فِيهِ وَلِسَانُ العَاقِلِ فِي قَلبِه
    قلب احمق در دهان او و زبان عاقل در قلب اوست .
نهج البلاغة ص476
    و در جاى ديگر آمده است :

   ... إِنَّ لِسَانَ المُؤمِنِ مِن وَرَاءِ قَلبِهِ وَإِنَّ قَلبَ المُنَافِقِ مِن وَرَاءِ لِسَانِهِ لِأَنَّ المُؤمِنَ إِذَا أَرَادَ أَن يَتَكَلَّمَ بِكَلَامٍ تَدَبَّرَهُ فِي نَفسِهِ فَإِن كَانَ خَيراً أَبدَاهُ وَإِن كَانَ شَرّاً وَارَاهُ وَإِنَّ المُنَافِقَ يَتَكَلَّمُ بِمَا أَتَى عَلَى لِسَانِهِ لَا يَدرِي مَاذَا لَهُ وَمَاذَا عَلَيهِ وَلَقَد قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله وسلم لَايَستَقِيمُ إِيمَانُ عَبدٍ حَتَّى يَستَقِيمَ قَلبُهُ وَلَا يَستَقِيمُ قَلبُهُ حَتَّى يَستَقِيمَ لِسَانُه ...
    زبان مؤمن در پس قلب او و قلب (عقل) منافق پشت زبان اوست ؛ يعنى مؤمن هرگاه بخواهد سخنى بگويد نخست مى انديشد ، اگر نيك بود مى گويد و اگر ناپسند بود از گفتن آن خوددارى مى كند ؛ اما شخص دو رو و منافق ، آنچه بر زبانش جارى مى شود مى گويد و نمى داند كدام سخن به سود او و كدام سخن به زيانش تمام مى شود .
    سپس فرمود : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده است : (ايمان هيچ بنده اى درست نمى شود مگر اينكه قلبش درست شود و قلبش درست نمى شود تا آنكه زبان او راست و مستقيم شود ...
شرح نهج البلاغة ج10 ص28
    خلاصه آنكه انسان بايد هنگام سخن گفتن تأمّل كند و بيهوده سخن نگويد كه اگر در گفتار ، زمام اختيار را از كف داد ، عواقب سوء و زيانبارى به دنبال خواهد داشت .
    انسان تا سخن نگفته سخن در اختيار اوست ، اما وقتى از دهان او خارج شد ، انسان در اختيار آن قرار مى گيرد .
    اين حقيقت را حضرت على عليه السّلام اين گونه بيان مى فرمايد :

   الكَلَامُ فِي وَثَاقِكَ مَا لَم تَتَكَلَّم بِهِ فَإِذَا تَكَلَّمتَ بِهِ صِرتَ فِي وَثَاقِهِ فَاخزُن لِسَانَكَ كَمَا تَخزُنُ ذَهَبَكَ وَوَرِقَكَ فَرُبَّ كَلِمَةٍ سَلَبَت نِعمَةً وَجَلَبَت نِقمَةً
    سخن ما دام كه آن را نگفته اى در اختيار تو است اما همين كه از دهانت خارج شد ، تو در اختيار آن هستى ؛ بنابر اين زبانت را همچون طلا و نقره ات نگه دار ، زيرا بسيار شده كه يك كلمه ، نعمت بزرگى را از انسان سلب كرده و يا بلا و دردسرى برايش فراهم ساخته است .
نهج البلاغة ص543
    بسيارند كسانى كه از سخن گفتن ، نادم و پشيمان اند ؛ اما به خاطر سكوت هيچگاه اظهار ندامت نمى كنند .
    لقمان به فرزندش فرمود :

   يا بُنَىَّ قَد نَدَمتُ عَلَى الكَلامِ وَلَم أَندِمُ عَلَى السُّكوُتِ .
    فرزند عزيزم چه بسا كه من در اثر گفتار ، پشيمان شده ام ؛ اما به خاطر سكوت ، افسوس نخورده ام .
    و شاعر عرب مى گويد :

ما إن نَدِمتُ عَلَى السُّكوُتِ مَرَّةً  وَلَقَد نَدِمتُ عَلَى الكَلامِ مِراراً

    به خاطر سكوت يك بار هم پشيمان نشدم ، اما به خاطر گفته ام ، بارها پشيمان شده ام .
    چند نكته درباره سكوت
    در برخى از روايات آمده كه سكوت و خاموشى از سخن گفتن بهتر است :
    1 ـ رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود :

   عَلِيُّ بنُ إِبرَاهِيمَ عَن مُحَمَّدِ بنِ عِيسَى عَن يُونُسَ عَنِ الحَلَبِيِّ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله وسلم نَجَاةُ المُؤمِنِ فِي حِفظِ لِسَانِهِ
    نجات مؤمن در حفظ زبان اوست .
الكافي ج2 ص114
    2 ـ در جاى ديگر فرمود :

   مَن صَمَتَ نَجَا
   آن كس كه سكوت كند نجات مى يابد .
وسائل الشيعة ج12 ص251
    3 ـ امام صادق عليه السّلام فرمود :

   عِدَّةٌ مِن أَصحَابِنَا عَن سَهلِ بنِ زِيَادٍ عَن جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ الاَشعَرِيِّ عَنِ ابنِ القَدَّاحِ عَن أَبِي عَبدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ قَال َلُقمَانُ لِابنِهِ يَا بُنَيَّ إِن كُنتَ زَعَمتَ أَنَّ الكَلَامَ مِن فِضَّةٍ فَإِنَّ السُّكُوتَ مِن ذَهَبٍ
    لقمان به فرزندش گفت : فرزند عزيزم اگر گمان مى كنى سخن گفتن از نقره است به درستى كه سكوت از طلا است .
الكافي ج2 ص114
    4 ـ رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود :

    مَن سَرَّهُ أَن يُسلِمَ فَليُلزِمَ الصَّمتَ.
    كسى كه مى خواهد سالم بماند بايد سكوت كند .
مجموعة ورام ج1 ص105
    5 ـ شخصى خدمت رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رسيد و گفت :

   أَخبِرنِى عَنِ الاسلامِ بَأَمرٍ لا أَسئَلُ عَنهُ أَحَداً بَعدَكَ ، قالَ : قُل امَنتُ بِاللهِ ثُمَّ إستَقِم ؟ قُلتُ فَما أَتَّقِىُ ؟ فَأُوَمأَ بِيَدِهِ إِلَى لِسانِهِ.
    درباره اسلام (و دستورهاى آن) مطالبى بفرماييد كه بدان عمل كنم و نيازى نباشد كه از ديگران در اين باره بپرسم . پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : بگو به خدا ايمان آوردم و در اين راه استوار باش . ديگر بار پرسيدم از چه چيز خود را حفظ كنم ؟ پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به زبان خود اشاره كرد ، يعنى از زبانت بترس و آن را كنترل كن .
مجموعة ورام ج1 ص104
    شعار اهل تحقيق

   قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام الصَّمتُ شِعَارُ المُحَقِّقِينَ بِحَقَائِقِ مَا سَبَقَ وَجَفَّ القَلَمُ بِهِ وَهُوَ مِفتَاحُ كُلِّ رَاحَةٍ مِنَ الدُّنيَا وَالآخِرَةِ وَفِيهِ رِضَاءُ الرَّبِّ وَتَخفِيفُ الحِسَابِ وَالصَّونُ مِنَ الخَطَايَا وَالزَّلَلِ قَد جَعَلَهُ اللَّهُ سِتراً عَلَى الجَاهِلِ وَزَيناً لِلعَالِمِ وَمَعَهُ عَزلُ الهَوَى وَرِيَاضَةُ النَّفسِ وَحَلَاوَةُ العِبَادَةِ وَزَوَالُ قَسوَةِ القَلبِ وَالعَفَافُ وَالمُرُوَّةُ وَالظَّرفُ فَأَغلِق بَابَ لِسَانِكَ عَمَّا لَكَ بُدٌّ مِنهُ لَا سِيَّمَا إِذَا لَم تَجِد أَهلًا لِلكَلَامِ وَالمُسَاعَدَةِ فِي المُذَاكَرَةِ لِلَّهِ وَفِي اللَّهِ وَإِنَّمَا سَبَبُ هَلَاكِ الخَلقِ وَنَجَاتِهِمُ الكَلَامُ وَالصَّمتُ فَطُوبَى لِمَن رُزِقَ مَعرِفَةَ عَيبِ الكَلَامِ وَصَوَابِهِ وَعَلِمَ الصَّمتَ وَفَوَائِدَهُ فَإِنَّ ذَلِكَ مِن أَخلَاقِ الاَنبِيَاءِ وَشِعَارِ الاَصفِيَاءِ وَمَن عَلِمَ قَدرَ الكَلَامِ أَحسَنَ صُحبَةَ الصَّمتِ وَمَن أَشرَفَ عَلَى مَا فِي لَطَائِفِ الصَّمتِ وَائتَمَنَهُ عَلَى خَزَائِنِهِ كَانَ كَلَامُهُ وَصَمتُهُ كُلُّهُ عِبَادَةً وَ لَا يَطَّلِعُ عَلَى عِبَادِتِهِ إِلَّا المَلِكُ الجَبَّارُ
    امام صادق عليه السّلام درباره فوايد خاموشى فرمود : صمت و خاموشى طريقه اهل تحقيق و شعار كسانى است كه با ديده بصيرت در حقايق ثابت و استوار جهان مى نگرند ، كسانى كه در حقايق ما سبق و زمانهاى گذشته غور و بررسى كرده و حقايقى را بيان مى كنند كه قلمها ننوشته و در كتابها نيامده است .
    آنگاه فوايد و آثار سكوت را بر شمرده و مى فرمايد :
    1 ـ سكوت كليد هر گونه راحتى و آسايش دنيا و آخرت است .
    2 ـ موجب رضا و خشنودى خدا است .
    3 ـ باعث سبك شدن حساب انسان در روز قيامت است .
    4 ـ وسيله محفوظ ماندن از خطاها و لغزشها است .
    5 ـ براى جاهل پرده و ساتر ، و براى عالم زينت است .
    6 ـ وسيله اى است براى قطع شدن هوى و هوسهاى نفسانى .
    7 ـ وسيله رياضت نفس است .
    8 ـ وسيله درك حلاوت و لذّت عبادت و مناجات با پروردگار است .
    9 ـ قساوت و سختى دل را از بين مى برد .
    10 ـ وسيله اى است براى كسب حيا و پرهيزكارى .
    11 ـ سبب زياد شدن تدبّر و تعقّل و مروّت و مردانگى است .
    12 ـ موجب فهم و كياست و عقل انسان مىشود .
    سپس امام صادق عليه السّلام فرمود : اكنون كه به فايده هاى سكوت آگاه شدى ، پس دهان فرو بند و تا مجبور نشدى لب به سخن مگشاى ، به ويژه اگر كسى را پيدا نكنى كه براى خدا و در راه خدا با او گفتگو كنى .
    آنگاه فرمود : وسيله هلاكت و نجات مردم سخن گفتن و سكوت است .
    پس خوشا به حال كسى كه توفيق شناخت سخن خوب و بد را پيدا كند و به فوايد و آثار پسنديده كم گويى و سكوت آگاه گردد ، زيرا سكوت از اخلاق انبياى الهى و شعار بندگان برگزيده خداوند است و اگر كسى ارزش و قدر كلام را بداند بيجا سخن نمى گويد و سكوت را شعار خود قرار مى دهد و كسى كه بر لطايف سكوت آگاهى و اشراف داشته باشد و صمت و خاموشى را امين خزاين و اسرار دل خويش قرار دهد چنين شخصى گفتار و خاموشى اش ‍ هر دو عبادت مى شود و كسى جز خدا به حقيقت اين عبادت آگاهى ندارد .
مستدرك الوسائل ج9 ص20
    توضيح لازم و نكته قابل توجه :
    البته بايد تذكر داد كه هدف اصلى از احاديث سكوت اين نيست كه انسان بايد هميشه و در همه حال لب فرو بسته و زبان به سخن نگشايد و حتى در مقام احقاق حق خود و ديگران سكوت اختيار كند و به دفاع از خود برنخيزد ، بلكه مقصود جلوگيرى از هرزه گويى و فضول كلام است ، زيرا اگر روايات سكوت را اين گونه تفسير كنيم كه انسان بايد در هر حال حتى در برابر ستم ستمكاران و افساد مفسدان مهر سكوت بر لب زده و فرياد برنياورد چنين تفسيرى بى ترديد مخالف ضرورت شرع انور است كه امر به معروف و نهى از منكر را از اهمّ واجبات شمرده و سكوت در برابر ظلم را گناهى بزرگ مى داند . اگر در برابر مفاسد و مظالم بنا بر سكوت باشد كيان اسلام به خطر مى افتد . در اين گونه موارد اسلام دستور مى دهد كه مهر سكوت را بشكنيد و داد بزنيد و فرياد برآوريد و مردم را نيز عليه فساد و ستم برانگيزانيد ، چرا كه :
    اگر بينى كه نابينا و چاه است اگر خاموش بنشينى گناه است
    در حقيقت ، كسانى كه در اين گونه موارد سكوت مى كنند اصل مسلّم قرآنى را ناديده انگاشته اند و آن اصل امر به معروف و نهى از منكر است كه از اهمّ فرايض به شمار مى رود و در قرآن مجيد و روايات اهل بيت عليهم السّلام تأكيد زيادى بر آن شده است و از كسانى كه امر به معروف و نهى از منكر را ترك كنند نكوهش شده و آنها را مستوجب غضب و خشم خداوند دانسته اند .
    پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود :

   إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ لَيُبغِضُ المُؤمِنَ الضَّعِيفَ الَّذِي لَا دِينَ لَهُ فَقِيلَ وَمَا المُؤمِنُ الضَّعِيفُ الَّذِي لَا دِينَ لَهُ قَالَ الَّذِي لَا يَنهَى عَنِ المُنكَرِ
    خداى عزّ و جلّ دشمن دارد بنده ضعيفى را كه دين ندارد . سؤال شد : مؤمن ضعيفى كه دين ندارد كيست ؟ فرمود : آن كس كه نهى از منكر نمى كند .
وسائل الشيعة ج16 ص122
   اگر قرار بود كه انسان هميشه سكوت كند و از منكر و زشتى جلوگيرى نكند ، امام باقر عليه السّلام نمى فرمود :

   مُحَمَّدُ بنُ يَحيَى عَن أَحمَدَ بنِ مُحَمَّدٍ عَن عَلِيِّ بنِ النُّعمَانِ عَن عَبدِ اللَّهِ بنِ مُسكَانَ عَن دَاوُدَ بنِ فَرقَدٍ عَن أَبِي سَعِيدٍ الزُّهرِيِّ عَن أَبِي جَعفَرٍ وَأَبِي عَبدِ اللَّهِ عليه السلام قَال وَيلٌ لِقَومٍ لَا يَدِينُونَ اللَّهَ بِالاَمرِ بِالمَعرُوفِ وَالنَّهيِ عَنِ المُنكَرِ
    بدا به حال مردمى كه امر به معروف و نهى از منكر را وظيفه خود نمى دانند .
الكافي ج5 ص56
    زيرا بى ترديد اگر امر به معروف و نهى از منكر اجرا نشود هيچ يك از واجبات به پا داشته نخواهد شد .
    امام باقر عليه السّلام فرمود :

   إِنَّ الاَمرَ بِالمَعرُوفِ وَالنَّهيَ عَنِ المُنكَرِ فَرِيضَةٌ عَظِيمَةٌ بِهَا تُقَامُ الفَرَائِضُ
    به پا داشتن ديگر فرايض و واجبات بستگى به امر به معروف و نهى از منكر دارد .
وسائل الشيعة ج16 ص119
    و امير مؤمنان عليه السّلام درباره امر به معروف و مبارزه با منكرات مى فرمايد :

   وَأَفضَلُ مِن ذَلِكَ كَلِمَةُ عَدلٍ عِندَ إِمَامٍ جَائِرٍ
    از همه اين ها مهمتر سخنى است كه براى دفاع از عدالت در برابر پيشواى ستمگرى گفته مى شود .
وسائل الشيعة ج16 ص134
    خلاصه ؛ اگر در روايات سخن از فضيلت سكوت و خاموشى به ميان مى آيد ، مقصود سخنانى است كه بى جا و بى مورد از زبان انسان خارج شده و يا غيبت و تهمت و دروغ و افترا باشد .
    در اين موارد است كه بايد انسان خود را كنترل كند و لب فرو بندد :

وَالصَّمتُ أَجمَلَ بِالفَتى  مِن مَنطِقٍ فِي غَيرِ حِينِهِ
شرح نهج البلاغة ج7 ص91
    سكوت از سخن گفتن بى مورد سزاوارتر است .
    در برخى از روايات گفتارى كه آفتى به دنبال نداشته باشد و به ايمان انسان زيان نرساند ، بر سكوت ترجيح داده شده است :

    أَحمَدُ بنُ عَلِيِّ بنِ أَبِي طَالِبٍ الطَّبرِسِيُّ فِي الاِحتِجَاجِ عَن عَلِيِّ بنِ الحُسَينِ عليه السلام أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الكَلَامِ وَالسُّكُوتِ أَيُّهُمَا أَفضَلُ فَقَالَ عليه السلام لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنهُمَا آفَاتٌ فَإِذَا سَلِمَا مِنَ الافَاتِ فَالكَلَامُ أَفضَلُ مِنَ السُّكُوتِ قِيلَ وَكَيفَ ذَاكَ يَا ابنَ رَسُولِ اللَّهِ فَقَالَ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ مَا بَعَثَ الاَنبِيَاءَ وَالاَوصِيَاءَ بِالسُّكُوتِ إِنَّمَا بَعَثَهُم بِالكَلَامِ وَلَا استُحِقَّتِ الجَنَّةُ بِالسُّكُوتِ وَلَا استُوجِبَت وَلَايَةُ اللَّهِ بِالسُّكُوتِ وَلَا وُقِيَتِ النَّارُ بِالسُّكُوتِ وَ لَا تُجُنِّبَ سَخَطُ اللَّهِ بِالسُّكُوتِ إِنَّمَا ذَلِكَ كُلُّهُ بِالكَلَامِ مَا كُنتُ لِأَعدِلَ القَمَرَ بِالشَّمسِ إِنَّكَ لَتَصِفُ فَضلَ السُّكُوتِ بِالكَلَامِ وَلَستَ تَصِفُ فَضلَ الكَلَامِ بِالسُّكُوتِ
    از امام على بن حسين عليه السّلام درباره سخن گفتن و خاموشى پرسيدند :
    كداميك از اين دو برتر است ؟ فرمود : هر يك از اين دو آفاتى دارد كه اگر از اين آفات سالم بماند سخن گفتن از خاموشى بهتر است . عرض شد : چگونه يا ابن رسول اللّه ؟ فرمود : براى اينكه خداوند عزّ و جلّ پيامبران و اوصياى آنان را با سكوت مبعوث نكرد ، آنها آمدند كه با مردم سخن بگويند . و هيچ كس با سكوت و خاموشى ، سزاوار بهشت و مستوجب ولاية اللّه و مصون از عذاب خدا نمى شود . تمام اين فوايد و نتايج به وسيله سخن متحقّق مى شود ؛ سپس فرمود : من هيچگاه ماه را با خورشيد در يك كفه برابر قرار نمى دهم (يعنى كلام به مثابه خورشيد و سكوت به منزله ماه است) چون تو در مقام توصيف سكوت از كلام بهره مى گيرى ولى در توصيف كلام از سكوت نمى توان استفاده كرد .
وسائل الشيعة ج12 ص188
    يعنى چنانكه ماه به وسيله نور خورشيد خود را نشان مى دهد سكوت هم به وسيله سخن فضيلتش آشكار مى شود و عكس آن ممكن نيست كه خورشيد را با ماه نشان دهند .
    رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود :

   قَالَ رَحِمَ اللَّهُ عَبداً قَالَ خَيراً فَغَنِمَ أَو سَكَتَ عَن سُوءٍ فَسَلِمَ
    خدا بيامرزد بنده اى را كه سخن خوبى بگويد و بهره ببرد ، يا سكوت كند تا سالم بماند .
مستدرك الوسائل ج9 ص16
    در حديثى از حضرت امام رضا عليه السّلام آمده است :

   مُحَمَّدُ بنُ يَحيَى عَن أَحمَدَ بنِ مُحَمَّدِ بنِ عِيسَى عَن أَحمَدَ بنِ مُحَمَّدِ بنِ أَبِي نَصرٍ قَالَ قَالَ أَبُو الحَسَنِ الرِّضَا عليه السلام مِن عَلَامَاتِ الفِقهِ الحِلمُ وَالعِلمُ وَالصَّمتُ إِنَّ الصَّمتَ بَابٌ مِن أَبوَابِ الحِكمَةِ إِنَّ الصَّمتَ يَكسِبُ المَحَبَّةَ إِنَّهُ دَلِيلٌ عَلَى كُلِّ خَير
    از نشانه هاى دانايى سه چيز است : بردبارى ، دانش ، خاموشى . و به راستى صمت و سكوت درى از درهاى حكمت است . صمت و سكوت محبّتها را جلب مى كند و آن راهنماى تمام نيكيها است .
الكافي ج2 ص113
    با توجه به آثارى كه براى صمت و سكوت در اين حديث آمده است معلوم مى شود كه مقصود از اين سكوت چيست ، زيرا هر سكوتى نمى تواند داراى چنين ارزش هايى باشد .
    » نتيجه بحث
از آنچه گذشت نتيجه مى گيريم كه نعمت بيان با تمام ارزش و اهميتى كه دارد داراى دو بعد مثبت و منفى است و در آغاز مرحله خودسازى بيشتر به بعد منفى توجه شده است تا بعد مثبت . آنگاه كه انسان در اين مرحله قدرى پيش رفت و بر زبان خويش تسلط پيدا كرد ، بحث سكوت مطرح نيست بلكه صمت مطرح مى شود ، چون سكوت مطلق را صمت نمى گويند ، صمت به سكوت معنادار و كنترل شده اطلاق مى شود ، يعنى سكوت بمورد . پس آنچه مطلوب است سكوت مطلق نيست بلكه سكوت بمورد است ، زيرا چنانكه گفتيم در بسيارى از اوقات گفتار و اظهار عقيده و امر و نهى لازم و واجب است و در چنين مواردى سكوت حرام است .

» مسئوليتهاى زبان
علماى اخلاق معتقدند كنترل زبان سخت دشوار است ، چون براى بعضى افراد امكان دارد دست خود را كنترل كنند و سيلى به صورت كسى نزنند ، پاى خويش را كنترل كنند و به جاى نامناسبى نروند و در مسيرى كه خلاف است گام برندارند و... اما بسيارى از افراد قادر نيستند زبان خويش را كنترل كنند .
    به همين جهت ، ائمّه معصومين عليهم السّلام درباره حفظ و نگهدارى زبان از گناه و معصيت به طور جدّى توصيه كرده اند ، زيرا بسيارى از گناهان و خطاهايى كه از انسان سر مى زند به خاطر عدم كنترل زبان است .
    پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود :

   إِنَّ أَكثَرَ خَطايا إبنِ آدَمَ فِي لِسانِهِ .
    بيشتر اشتباهات انسان در زبان اوست .
مجموعة ورام ج1 ص105
    حضرت على عليه السّلام فرمود :

    وَقَالَ عليه السلام اللِّسَانُ سَبُعٌ إِن خُلِّيَ عَنهُ عَقَرَ
    زبان درنده اى است كه اگر رهايش ‍ كنى هار مى شود و انسان را مى گزد .
نهج البلاغة ص478
    و در جاى ديگر آن بزرگوار از زبان به عنوان اسب سركش و چموش تعبير كرده و مى فرمايد :

   ... وَليَخزُنِ الرَّجُلُ لِسَانَهُ فَإِنَّ هَذَا اللِّسَانَ جَمُوحٌ بِصَاحِبِهِ وَاللَّهِ مَا أَرَى عَبداً يَتَّقِي تَقوَى تَنفَعُهُ حَتَّى يَخزُنَ لِسَانَه ...
    و مرد بايد زبانش را حفظ كند زيرا اين زبان سركش صاحبش را به هلاكت مى اندازد . به خدا سوگند ، باور نمى كنم بنده اى كه زبانش را حفظ نكند ، تقوايى به دست آورد كه به او سود بخشد يعنى هيچ كس ‍ بدون مهار كردن زبان نمى تواند در حدّ مطلوب تقوا داشته باشد
نهج البلاغة ص253
    و در مورد ديگر ، امير مؤمنان عليه السّلام سرانجام كنترل نكردن زبان را آتش دوزخ دانسته و مى فرمايد :

   ... وَمَن كَثُرَ كَلَامُهُ كَثُرَ خَطَؤُهُ وَمَن كَثُرَ خَطَؤُهُ قَلَّ حَيَاؤُهُ وَمَن قَلَّ حَيَاؤُهُ قَلَّ وَرَعُهُ وَ مَن قَلَّ وَرَعُهُ مَاتَ قَلبُهُ وَمَن مَاتَ قَلبُهُ دَخَلَ النَّارَ ...
    آن كس كه زياد سخن مى گويد زياد اشتباه مى كند و آن كس كه زياد اشتباه كند حيايش كم مى شود و كسى كه حيايش كم شد پارسايى اش نقصان مى گيرد و كسى كه پارسايى اش نقصان گيرد قلبش مى ميرد و كسى كه قلبش بميرد داخل دوزخ مى شود ...
نهج البلاغة ص536

http://www.downloadbook.org/maasumin/p/Sokout.HTM


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۴:۲۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۷ )

برتري طلبي

علت رشد عصبيت در انسان:

1 - نداشتن امنيت عاطفي.

مثال: عدم تعادل والدين در احساس و ابراز محبت اصيل به فرزند. يك روز با خلق خوش پذيراي او هستندو از سر همه تقصيرهايش راحت مي گذرند. و يك روز بر سر هيچ با او تندي مي كنند و هيچ گذشتي ندارند.

2- پذيرفته نشدن از طرف ديگران همانطور كه فرد هست.

مثال: بايد همان لباسي را به پوشد كه مامان مي پسندد.

       بايد باهمان وسايلي كه بابا دوست دارد بازي كند.

       بايد كار هايي بكند كه مامان وبابا دوست دارند.

3 - محبتهاي مشروط.

مثال: اگر غذايش را بخورد مامان دوستش دارد.

        اگر همه نمره هايش بيست شود بابا دوستش دارد.

4 - توقعات بيش از توانائي كودك از او.

مثال: از يك بچه دوساله انتظار دارند مثل يك فرد بيست ساله

كار انجام دهد وهمان توانايي را داشته باشد.

مشخصه هاي عام عصبيت :

1-     بيگانگي از خويش: نمي داند چه چيز را دوست دارد واز چه بدش مي آيد.

2-     تلاش براي كسب عظمت و جلال و شكوه: با يد به ديگران ثابت كند كه چه موجود با عظمت وباجلال وشكوهي است.

3-     بايدهاي عصبي: دائم بايد يك سري كارها را انجام بدهد و يك سري از كارها را نبايد انجام دهد.

4-     توقعات زيادي:

توقعش از خودش يا از ديگران خيلي بالا است.

5-     عناد بخود و ديگران كه حاصل آن انتقامجوئي است. هر وقت كه يكي از بايدها و نبايد هايش را نقض كند به شدت از خودش متنفر شده ويا اين تنفر را روي ديگري تعكيس مي كند.

تضادهاي تيپ هاي عصبي :

1-     تضاد اساسي بين ساختمان غرورها(كه مجموعه غرور و عناد بخود است ) و خود واقعي

2-     تضاد بين غرورها

3-     تضاد بين خودايده آلي و خود فعلي (خود ايده آلي سر كوه ايستاده و به خود فعلي در پائين كوه نگاه مي كند كه كوچك و خوار است و خفيف است ).

حاصل اين تضادها، ترديد تيپ عصبي نسبت به خودش است .

من كه هستم ؟

1-     يك انسان ممتاز و برجسته و سرافراز تر از همه (برتري طلب )

2-     يك موجود حقير، مطيع ، گناهكار و پست و قابل نكوهش (مهرطلب )

اين تضادها و ترديدها در خواب مشخص ترند مثلا"  خواب مي بيند كه :

-    از وي مي خواهند كه هويتش را معرفي كند ولي قادر نيست .

-    شناسنامه يا پاسپورت از او مي خواهند و او آنرا كم كرده و يا پيدا نمي كند.

-    بايكي از دوستان قديمي اش برخورد كرده ولي چهره و هيئتي كاملا" متفاوت از قبل دارد.

-    به يك تصوير قاب كرده نگاه مي كند ولي ناگهان تصوير محو مي شود.

-    خود را در خواب به صورت چند نفر مي بيند.

-    خود را در خواب ب صورت حيوانات مختلف مي بيند.

-    خود را به صورت درخت و گياه مي بيند.

-    خود را به صورت دزد و هم به صورت دزد زده مي بيند.

-    خود را به صورت زنداني و زندانبان مي بيند.

-    خود را به صورت قاضي و متهم مي بيند.

-    خود را به صورت شكنجه گر و شكنجه شونده مي بيند.

-    

پس فرد بين اين دو خود ايده آلي و خود حقير شده نوسان مي كند.

 * هرچه به خود ايده آليش نزديكتر مي شود(برتري طلب ):

-   وسعت طلب

-   گنده دماغ و دماغ سربالا

-   جاه طلب و پرفيس و افاده

-   متجاوز و پرخاشجو

-   پرمدعا و طلبكار از مردم

-   بي اعتنا به مردم و خواسته ها و احساسات آنها

-   به مردم به چشم ابزار نگاه مي كند نه انسان.

-   توقع تحسين و تمجيد از ديگران دارد.

-   توقع اطاعت و فرمانبرداري ديگران را دارد.

-   توقع دارد كه همه توقعات او را برآورده كنند.

-   قدرت و توانائي خودش را بيكران وبي پايان مي بيند.

* هر چه به خود حقير شده اش نزديكتر مي شود(مهرطلب )

-   احساس درماندگي و بيچارگي دارد

-   سليم و سربراه و رام ديگران است

-   متكي به ديگران است

-   محتاج به محبت ديگران است .

-   محتاج تائيد ديگران است.

*تضادهاي دروني باعث ميشود كه فرد پيوسته بين دو خود ايده آلي و حقير شده در نوسان باشد.

 وهرچه فاصله ي اين دو خود (حقير و ايده آلي ) بيشتر باشد، تضادهايش شديد تر شده و حالت كالسكه اي را پيدا مي كند كه دو اسب هم زور از دو طرف آن را را بكشند. اين تضاد و كشمكش مي خواهد او را متلاشي كند و اضطراب و تشويشش به شدت بالا مي رود پس به ناچار يكي از دو راه زير را براي خودش انتخاب مي كند(به طور ناخودآگاه ):

-   عزلت طلب مي شود: از زندگي كناره مي گيرد.

-   ذهنش شبكه بندي شده و دو شخصيتي مي شود(دكتر جكيل و مستر هايد)

عوامل رشد برتري طلبي :

1-     تحسين بيش ازحد كودك.

2-     مقررات خشك فاميلي .

3-     سخت گيري زياد(تحت عنوان ديسيپلين).

4-     استثمار و تحقير كودك.

5-     رسيدگي وتوجه بيش از حد به كودك.

6-     اولويت دادن به همه خواسته هاي كودك نسبت به ديگران.

نيازهاي برتري طلب به ديگران :

1-     به ديگران نياز دارد براي اينكه جلال ،بزرگي ،قدرت هاي استثنائي و برتري هاي او را ستايش كنند و او را تائيد و تحسين كنند.

2-     نياز به ديگران دارد براي اينكه به تواند عناد بخودش را به آنها منتقل كند.

3-     نياز به ديگران دارد براي اينكه از آنها ابزار بسازد.

4-     نياز به ديگران دارد براي اينكه از او اطاعت كنند.

خصوصيات برتري طلب :

1-     وقتي مي گويد "من"، منظورش خود ايده آليش است يعني خود را بزرگ و پرجلال و شكوه مي بيند

2-     به نظر او مطلوب بودن يعني اينكه از ديگران برتر و ممتاز تر باشد.

3-     از هر چيزي بوي نااميدي و ترس و ضعف بدهد پرهيز مي كند.

4-     برتري طلبي اش توام با انتقامجوئي است .

5-     جاه طلب و در پي اثبات خود و اراده اش است .

6-     سمج و انعطاف ناپذيراست:

1-     چون اين خصوصيات در او حالت اماره دارد.

2-     چون ابزاري براي پوشاندن تمايلات: 

مهرطلبانه                                                     

            احساس حقارت                                                           ميل به تهمت به خود

 ترديد درمتشخص بودن

   است ، تا احساس كند شخصيتي قوي دارد و از ديگران برتراست .

7-     زياد بلوف مي زند و خود را با ظاهر سازي وارد به همه چيز قلمداد مي كند و به همين دليل دائم در اضطراب است كه مبادا مچش گير بيفتد.

8-     از اينكه به سادگي مي تواند ديگران را گول بزند احساس لذت ، قدرت و سرافرازي مي كند ولي اگر كسي گولش بزند به شدت احساس ضعف، حقارت، خفت، كم شحصيتي و بلاهت مي كند. پس دائم در هراس است كه مبادا كسي گولش بزند.

9-     در برخورد با انتقاد و كشف خطايش حساسيت و عكس العمل شديدي از خود نشان مي دهد.

10- در خود صفاتي را مي پروراند و با ارزش مي داند كه نشانه جلال ، تسلط و   برتري است و او را از ديگران ممتازتر و برجسته تر مي كند.

11- سعي مي كند ديگران محتاجش باشند و به او اتكا كنند و بر همه كس وهمه چيز مسلط باشد.

     12- از ديگران مي خواهد كه نسبت به او رفتار زيردستانه اي داشته باشند.

13- اگر بتواند با هر موقعيتي بسازد و هر مشكلي را از پيش پا بردارد به خود افتخار مي كند ولي اگر نتواند بشدت احساس حقارت مي كند.

14- احساس خصومت و عناد خود به ديگران را بي پروا و با صراحت ابراز مي كندو آنرا دليل سراحت لهجه ورُك بودن خود مي داند.

15- هر كاري دوست داشته باشد مي كند و اصلا" فكر نمي كند كه چيز قابل تخطئه و مسخره اي در او وجود داشته باشد.

صفاتي كه برتري طلب از آنها منزجر است و آنها را حقير و منفور ميداند و در خود سركوب مي كند:

1-     حالت اتكائي داشتن ، گذشت و خفض جناح و يا تسليم شدن درمقابل ديگران .

2-     نااميدي و ياس و بيچارگي.

3-     از اينكه نيروهاي مرموزي بر او حكومت و آمريت داشته باشند.

اگر حالتها فوق از او بروز كند به شدت احساس حقارت و كوچكي مي كند. پس براي فرار از شكنجه و تهمت به خود و احساس بي ارزشي به وسايل زير متوسل مي شود.

1-     تخيل

2-     تعكيس آن هم از نوع مثبت

3-     رتوش و تحريف و ماست مالي كردن واقعيات

4-     بزرگ كردن صفات برجسته خود و كوچك و رتوش كردن نقصهاي خود

5-     كوچك كردن و تحقير حسن هاي ديگران و بزرگ كردن و جار زدن عيب ديگران

بعد از مدتي خودشناسي و روانكاوي برتري طلب متوجه مي شود كه دردرونش حالت هاي تواضع ، گذشت ، ميل تسليم و رام شدن وجود دارد كه قبلا" به دليل نفرتش از اين حالت ها آنها را سركوب مي كرده

بايدهاي برتري طلب :

1-     بايد از همه كس و در همه زمينه ها برتر باشد ، و پيوسته بايد اين برتري را به خودش ثابت كند و اگر نتواند چه مي شود؟

احساس خفت و سرشكستگي مي كند.

2-     بايد هر مشكلي را اعم از بيروني و دروني به سهولت حل كند.

3-     بايد به همه مسلط باشد.

4-     بايد سرنخ همه چيز در دست او باشد.

انواع تيپ هاي برتري طلب :

افراد برتري طلب  ازنظر

-   احساسات مثبت و منفي به خود و ديگران

-   نوع لذت بردن از زندگي

-   پنهان كردن نقص هاي خود

-   توقعات و طرز موجه ساختن آنها و طرز ابرازشان

با هم فرق مي كنند

انواع تيپ برتري طلب را تحت عنوانهاي زير مي ناميم:

-         برتري طلب نارسيست (نرگس ماب وخودشيفته )

-               "       كمال طلب

-               "       منتقم و پرمدعا

مشخصات برتري طلب نارسيست :

1-     خود را همان خود ايده آليش فرض مي كند و به همين دليل يك  اعتماد به نفس بدلي و ساختگي دارد كه در تيپهاي ديگر مشهود نيست و به نظر مي رسد كه هيچ كاري نيست كه از عهده او برنيايد.

2-     خود را محبوب مي داند و براي اثبات اين محبوبيت دائم دلربائي مي كند تا همه را مجذوب خود كند بخصوص اشخاص تازه آشنا را (پروانه صفت ).

3-     وانمود مي كند كه همه را دوست دارد و با همه رافت و مهرباني نشان مي دهد ولي عميقا" كشش و بستگي قلبي به انسانها ندارد.

4-     هيچ وقت نمي تواند دوستي عميق و صميمي و خيلي نزديك با ديگران داشته باشد.

5-     به شرط اينكه مورد تحسين قراربگيرد از خود سخاوت ، كمك و مساعدت نشان مي دهد.

6-     پز دوستان، بستگان، هدفهايش، كارهاي برجسته اش را زياد مي دهد.

7-     بردبار و با گذشت است به شرط اينكه او رابرجسته كند.

8-     از ديگران توقع كامل و بي نقص بودن را ندارد.

9-     مثل ساير برتري طلب ها انعطاف ناپذير و جابر است ولي اين خصوصيات خود را با مهارت رتوش و نقصها را تبديل به حسن مي كند.

10-استعدادش در تحريف و رتوش بعضي صفات زياد است ، به نظر بوقلمون صفت و متلون مي آيد.

11- از نقض عهد، بي وفائي، خدعه و تزوير و دروغگوئي ابائي ندارد.

12- سر ديگران كلاه مي گذارد و آنها را استثمار مي كند ، با اين توجيه كه :

1-    احتياجات او بقدري ضروري و مهم و در اولويت است و يا وظايفي كه بر عهده دارد به قدري مقدس و پر اهميت است كه وي را مستحق همه گونه امتياز و حتي كلاه گذاشتن سر ديگران و استثمار آنها مي كند.

2-    ميل و اراده او آنقدر لازم الاجراست كه كسي نبايد در مقابل آن ايستادگي كند.

13- ديگران بدون هيچ قيد و شرطي بايد او را دوست بدارند حتي اگر او به حقوقشان تعدي كند و آزارشان بدهد.

14- به دليل خصوصياتش نمي تواند با كارش و با ساير انسانها سازگاري داشته باشد.

15- نمي تواند قبول كند كه ديگران هم آزادند كه نظريات و عقايد مربوط به خود داشته باشند واو ونقصهايش را نقد كنند و يا ازاو توقعي داشته باشند.

اين كار به نظراو توهين وتحقير مي آيد و برايش آزار دهنده است .

پس از منتقد خود:

خشمگين مي شود، مي رنجد، كينه به دل مي گيرد                            واز وي مي بُردو به سراغ افراد ديگر مي رود كه قدر بزرگي و منزلتش را دارند. پس دوستيهايش ناپايدار و كوتاه است و اكثرا" تنها مي ماند.

16-    بلندپروازاست .

          مشكلاتش در كار زياد است

         هدفها و نقشه هايش زياد و وسيع و متنوع است

         محدوديتها را نمي شناسد

         استعداد و لياقتهاي خود را زيادي ارزيابي مي كند

       در آن واحد چندين هدف را دنبال مي كند واغلب در همه آنها شكست مي   خورد

         ظاهرا" پرجنب و جوش و فعال است (بدليل اعتماد بنفس بدلي ) ولي بدليل شكست هاي متوالي در نقشه ها وروابط انسانيش ، به كلي مايوس ووامانده شده دراين مرحله دچار عناد به خود ، خفت طلبي و عناد به ديگران كه تا كنون نهفته بود مي شود.

وگاهي حمله عناد به خود آنقدر شديد است كه او را دچار

احساس خفت

خستگي و دپرسيون و افسردگي شديد

بحران روحي

و گاهي خودكشي

مي كند.

17- هر چند كه ظاهرا" نسبت به زندگي خوشبين و با آن آشتي است و از آن لذت   مي برد و سعادت مي طلبد ، ولي عميقا" دچار حالت نااميدي و بدبيني است . چرا؟

1-     چون فاصله زيادي بين آنچه كه دارد و آنچه كه به حكم خود ايده آلي اش مي خواهد داشته باشد حس مي كند.

2-           خود را مغبون و از زنذگي و مردم طلبكار مي داند و چون نمي تواند نقصي در تصوير ايده آليش ببيند ، دنيا و مردم دنيا را مقصر ميكند و از آنها ناراضي مي شود. چون آنهار را مقصر در پر نكردن اين فاصله ميداند.

تيپ كمال طلب :

1-     نياز و عطش دارد كه ازهر لحاظ كامل باشد.

2-     او هم خودش را خود ايده آليش مي داند و چون خود را در زمينه هاي عقلي و معنوي كامل و از همه كس برتر حس مي كند به ديگران در ذهنش به چشم حقارت ، تفرعن ، تكبر نگاه مي كند ولي بدليل جنبه ديگر خود ايده آلي كه بشردوست ، مهربان ، متواضع است در ظاهرش خيلي اين مساله را بروز نمي دهد و گاهي از خودش هم پنهان مي كند.

3-     از ترس گرفتار شدن به شلاق ملامت خود به تمام بايدهايش گردن مي نهد:

1-     بايد وظايفش را به نحو احسن و اكمل انجام دهد.

2-     "  تعهدات خود را به نحو احسن و اكمل انجام دهد.

3-     "   رفتارش مودبانه و با نزاكت و موقر باشد.

4-     "   در كارهايش نظم و ترتيب داشته باشد

5-     نبايد هرگز آشكارا دروغ بگويد.

6-     بايد در همه شئون زندگي افكار، احساسات، رفتار، و اعتقاداتش عالي و بي نقص باشد. و با دانستن اين صفات خود را داراي آنها فرض كند.

7-     بايد با ديسيپلين و نظم و ترتيب باشد.

اگر اين بايدها و نبايدها را نقض كند خيلي احساس خفت، عناد بخود، عناد به ديگري، اضطراب مي كند

4-     بيشتر محتاج  احترام ديگران است تا تحسين آنها.

5-     چون خود را منصف و با عدالت مي داند توقع دارد كه ديگران با او به انصاف رفتار كرده و او را مطابق خود ايده آليش ببينند. يعني هميشه بيشترين حق را به خاطر وظيفه شناسي، صحيح العملي، انصاف و عدالت به او بدهند.

6-     صفتهاي با ارزش را براي آن صفت نمي خواهد، بلكه آن صفتها را مي خواهد داشته باشد تا حق بيشتري براي خود بخواهد وطلبكار ديگران باشد و توقعات عصبي اش را بر آن بنا كند.

- اين صفت باعث مي شود كه هر خوبي كه از دنيا و مردمش به او برسد آنرا نوعي پاداش براي حسن ها و خوبيهاي خودش بداند و خيلي ازآن لذت مي برد (نه بخاطر ثروت و يا موقعيتي كه بدست آورده بلكه به خاطر اينكه آنرا تائيدي بر خود ايده آليش ميداند).

-   حال برعكس اگريكي از دخترهايش عفيف از آب در نيايد

-   پسرش خوب درس نخواند

-   شغلش را از دست بدهد

-   همسرش به او بي وفائي كند

ضربه مهلكي براحساس كمال و ارزش او وارد مي سازد و از اوج عظمت و جلال تصوري كه خود براي خود ساخته سقوط مي كند.

7-     پس هرگونه انتقاد به صفات، كمالات و ارزشهاي وي او را نسبت به ارزش خود بشدت دچار ترديد مي كند و نسبت به منتقد خود خشمگين و عنود مي شود.

تيپ برتري طلب منتقم: 

مشخصه هاي اين تيپ :

1-     او نيز خود را مطابق خود ايده آلِش مي پندارد

2-     مهمترين انگيزه و محرك زندگي او ، بهروزي منتقمانه است .

3-     در تيپ هاي ديگر عصبي

احتياج به عشق و دوستي ديگران

ترس

مصلحت شخصي

صيانت نفس

ميل به پيروزي منتقمانه را كنترل مي كند ولي در تيپ برتري طلب منتقم اين عوامل كنترل كننده وجود ندارد به همين دليل با صراحت و شدت زياد مي تواند ابراز خشم ، عناد و عداوت كند


بازتاب انتقامجوئي در عملكرد و روابط فرد
1-     عطش انتقامجوئي و پيروزي منتقمانه، ميل به چشم   و هم چشمي شديد و مخرب در فرد ايجاد مي كند.

2-     نمي تواند تحمل كند كه كسي

 بيشتر از او بداند

 بهتر از او پيشرفت كند

 قدرتش زيادتراز او باشد

 ثروتش زيادتر از او باشد

 مقامش بالاتر از او باشد

شايد براي مدت كوتاهي زيردست بودن را تحمل كند ولي در تمام مدت نقشه مي كشد كه او را

از ميدان به در كند

از مقامش پائين بكشد

شكست دهد

و يا حتي از بين ببرد

3-     وفاداري به نظرش بي مفهوم و بي ارزش است

4-     بسادگي خدعه مي كند و تزوير بكار مي برد.

5-     با همه تلاشي كه براي برتر شدن مي كند طرفي نمي بندد و به جائي نمي رسد چون

1-     آدمي منفي و غير خلاق است

2-     ميل تخريب خود در او بسيار بالاست و اجازه نمي دهد كه تلاشهايش سود بخش و مفيد باشد.

6-     خشم و غيظ در او بالاست و اين نشانه عطش پيروزي منتقمانه در وي است .

7-     گاهي خشم و غيظ او به قدري غير قابل كنترل است كه خودش هم مي ترسد كه به خود و يا ديگري آسيب بزند و در هنگام خشم :

نه به شغل

نه به حيثيت اجتماعي

نه به پرستيژ اجتماعي

نه حتي به زندگي

فكر مي كند.

8-     بر اين عقيده است كه همه كس اصولا" شرير و خبيث است و اين ژستهاي دوستانه و لطف آميز جز تظاهر و ريا نيست .

9-     بايد نسبت به همه كس بي اعتمادبود مگرخلافش ثابت شود.

10-      رفتارش نسبت به ديگران صريحا"

متفرعنانه

بي ادبانه

آزار دهنده

توهين آميز

تحقيرآميز

مسخره كننده

است ولي گاهي آنرا با يك لعاب ادب و نزاكت خشك و قلابي مي پوشاند.

11-      ديگران را علنا" يا غير مستقيم تحقير، تحميق و استثمار مي كند.

12-      در ارتباط با جنس مخالف بدون توجه به احساسات آنها فقط آنها را وسيله اي براي ارضاء لذات و نيازهاي جنسي خود ميداند.

13-      همه آدمها را خودخواهانه ابزار رسيدن به هدفهايش قرار مي دهد.

14-      در دوستي ها و تماس هايش انگيزه اش برآورده كردن احتياجات برتري طلبانه اش است :

1-     دوستاني انتخاب مي كند كه  نردبان ترقي اش باشند.

2-     با جنس مخالفي ارتباط برقرار مي كند كه مطيع و مقهورش باشد.

3-     مريداني دور خود جمع مي كند كه از او اطاعت كوركورانه كرده و تحسينش كنند و قدر بزرگي و بي همتائي اش را بدانند.

15-      در محروم و سرخورده كردن ديگران تبحر قراواني دارد و مي كوشد:

1-     تا اميد ديگران را تبديل به ياس كند و آنها را محروم و سرخورده كند.

2-     ديگران را در حالت نگراني و تزلزل نگهدارد

3-     ديگران را از هر گونه لذتي محروم كند

4-     ديگران را ازمصاحبت خودش محروم كند

5-     اگر تحسين يا تائيدش براي ديگران ضروري باشد آنها را از اين تحسين وتائيد محروم مي كند و يا عكسش را نشان مي ذهد و به آنها بي اعتنائي و بي توجهي مي كند.

16-      اگر كسي نسبت به رفتارخشن و توهين آميزوي اعتراض كند ، با نيش زبان سعي مي كند اورا تحقيرودچار احساس گناه كند مثلا" مي گويد:

اعتراض شما كاملا" بيجا و ناشي از حساسيت و ضعف رواني خودتان است ، و گرنه رفتار من كاملا" صحيح و بجاست .

17-      وقتي با روانكاوي يا خودشناسي متوجه حالات و تمايلات برتري طلبانه خودش مي شود، اينطور توجيه مي كند كه در اين دنياي پرازخصومت كه كسي به كسي نيست و پر از آشوب است بايد انسان احمق باشد كه بي دفاع بنشيند و بايد هر ضربه اي را پاسخ دهد.

18- خيلي راحت و بيرحمانه ديگران را مسخره، ملامت، انتقاد وتحقيرمي كند ولي طاقت هيچيك از اين رفتارهارا  از جانب ديگران با خودش را ندارد. حتي اعتراض به اين رفتارش را هم نمي پذيرد و تحمل نمي كند.

19- هروقت دلش خواست مزاحم وقت، استراحت و زندگي دوستانش مي شود ولي ديگران نبايد چنين جسارتي به او بكنند.

20-      اگر با همسرش يا دوستش به سينما، رستوران ويا تفريح برود بايد او تعيين كند كه كي و به كجا بروند و اين حق را به ديگري نمي دهد.

ولي اگر مقتضيات زندگي او را مجبور به متابعت كند در دلش احساس اجحاف و تعدي كرده و نسبت به شخص مقابل احساس خشم و كينه شديدي مي كند و به طرز غير مستقيم غيظ و عناد خود را با خشونت، غيبت،يا پشت سر زني و...... به او حالي مي كند.

21- چون ميل خود را حق خود مي داند يعني توقعات و انتظارات عصبي اش را به صورت احتياجات مبرم و حياتي مي بيند، رد و عدم ارضاء شان خشم و عصبانيت او را بر مي انگيزد و مي كوشد تا متمرد را خيلي منتقمانه تنبيه و او را دچار پشيماني و احساس گناه كند.

دليل واكنشش :

1-     ترس از رد شدن

2-     محكم كردن جاي پايش براي ارضاء انتظارات بعدي خودش تابا ارعاب، تهديد، ابراز كينه و داوت ديگران را وادار به تسليم كند. و اگراينگونه رفتار نكند خود را متهم به بي عرضگي و حقيربودن مي كند.

22- در هنگام روانكاوي سعي مي كند موانع ابراز كينه و عداوت (يعني مهرطلبيهايش) را از سر راهش بردارد و هرچه آثار مهرطلبي در وجودش دارد ازبين ببرد. يعني در واقع بجاي ديدن برتري طلبيهايش ، مهرطلبيهايش را مي بيند.

23- انتظاراتش از خودش آنست كه به گونه اي از ديگران نسق بگيرد كه خواسته هايش را بدون اينكه به زبان بياورد برايش برآورده كنند.

24- با وجود اينكه ظاهرا" آدمي است :

جسور ، پر مدعا

بي پروا

و بدليل تشخص پولي اش خوب ابراز وجود ميكند

انتظاراتش را خوب و با تحكم بيان مي كند

نارضائي و رنجش خود را خوب ادا  و ابراز مي كند

ولي باز هم آنطور كه شايد و بايد انتظاراتش برآورده نمي شود. پس مدام آدمي است ناراضي و طلبكار و دائم به همه كس و همه چيز غر ميزند و بد مي گويد و همه ادعا و جسارتش ناشي از غرور عصبي است و نه اتكا به نفس.

25- ديگران بايد تمام تمايلات و خواسته هاي او را برآورده كنند ، چون او موجودي استثنائي است ؟!!!!

26- هيچكس نبايد از او انتظاري داشته باشدو حتي بي اعتنائي او نسبت به احتياجات و خواسته هايشان را بايداغماض كنند.

27- چون او دانشمندتر و آگاه تر از همه است ، پس از همه توقع دارد كه در كارهايشان بااو مشورت كنند و در صحت نظراتش هيچ شكي به خود راه ندهند و مداخله او در زندگيشان رابپذيرند.

28- تمام توقعات و صدماتي را كه از ديگران ديده (يا فكر مي كند كه ديده ) را در ذهنش زنده نگه داشته و نشخوار مي كند تا از ديگران طلبكار بوده و به خود حق بدهد  كه با آنها هر طور كه خواست رفتار كند.

راه رفع برتري طلبي

1 – تمرين مهر اصيل و بدون انتظاربه خود و ديگران.

2 _ تمرين احترام به خود وبه ديگران, هرچند كه اين ديگران از نظر ظاهري, مالي, مقام وموقعيتي بسيار پائين تر از ما باشند.

3 _ اگر كسي را به دليل ضعفش عملا ويا در ذهن خود, تحقير يامسخره مي كنيم, كوشش كنيم كه به اوكمك وياري كنيم تا كارش و يا اشتباهش را درست كند.

4 _ اگر خودمان را يك سروگردن از ديگري بزرگتر مي بينيم, روي

      حسن هاي وي تمركز كنيم.

5 _ رنجش زدائي را در راس امورمان قرار دهيم.

6 _ عنادمان به ديگران را بر رسي كرده و آثار صفاتي از ديگران را كه باعث اين عناد شده, در خصوصيات اخلاقي خود جستجو, پي گيري ورفع كنيم.

7 _ تمرين كنيم كه نسبت به كار وزحمتي كه ديگران يرايمان انجام مي دهند متوجه و قدر شناس باشيم.

8 _ به جاي به رخ كشيدن اشتباهات ديگران سعي كنيم به آنها كمك كنيم كه اشتباهاتشان را اصلاح كنند.

9 _ حسن جوئي و نيكي بيني را تمرين هر روزه خود قرار دهيم.

10_ به خواسته ها وعلائق ديگران اهميت داده و توجه كنيم.

11_ توقعاتمان از ديگران را به حد اقل برسانيم.

12_ تمرين در پذيرش انتقاد ديگران.

http://new.behravanpana.com/tabid/79/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۴:۲۴ ] [ مشاوره مديريت ]


 تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۶ )

چگونه تلقين كنيم ؟

"كلمه درست، عامل نيرومندي است، اگر كلمات، كاملاٌ بجا مصرف شوند، به سرعت برق، هم بر جسم و هم بر روح اثر مي گذارند."     مارك تواين  

"كلمات مي توانند موجب بيماري و حتي مرگ انسان بشوند"     نورمن كازينز

-  اگر براي بيان خاطره ها و تجربه هاي زندگي خود، از كلمات صحيح و مؤثري استفاده كنيم، به رشد نيرو بخش ترين عواطف پرداخته ايم.

-  كلمات به صورت ناخودآگاه انتخاب و تكرار مي شوند.

-  با انتخاب صحيح و آگاهانه كلمات مي توانيم بر نحوه ارتباطمان با خودمان، ديگران، كارمان و محيط مان اثر بگذاريم.

-  با تغيير عادت كلامي و عوض كردن كلماتي كه براي تشريح عواطف خود به كار مي برده ايم ، مي توانيم به سرعت شيوه تفكر و احساس خود را عوض كنيم.

    مثالهائي از كلام غلط

1-  وقتي حالمان خوبست و سلامتيم مي گوئيم  "بد نيستم"

2-  دائم مي گوئيم : "زندگي يك جنگ است."

3- خانمي كه همسرش سكته كرده بود اين صحنه را مثل فيلم سينما بارها مي ديد. همانطور كه مي دانيم تصاوير حتي قوي تر از كلمات اثر مي گذارند.

4-  به خود مي گوئيم من از همه قوي ترم و به همه پيروز مي شوم ، احساسمان در اين تلقين همراه با خشم و عناد است و چيزي كه نصيبمان مي شود انتقام جوئي و خشم و نفرت است.

5-  من آرام خواهم بود ، كي و در پاسخ به چه رفتاري؟

6- "من نخواهم ترسيد." در واقع درست مثل من خواهم ترسيد عمل مي كند.

7-  در حاليكه درآمد كافي داريم و مشكل خاصي هم نداريم در جواب اوضاع چطور است؟ مي گوئيم: "اي."

8-  دائم از اوضاع بد زمانه داد سخن مي دهيم و غر مي زنيم.

9-  "من شانس ندارم."

10-  "من عرضه ندارم"  

11-  "مي دانم كه كسي به من, حرفم و كارم توجه نخواهد كرد.

  مضار جمله هاي تلقيني غلط

1-تشديد و تحكيم كردن عصبيت ها

2- بالا بردن اضطراب

3- زياد كردن ترس ها

4- افزايش نا آرامي

5- زياد كردن انتقامجوئي

6- كم كردن حافظه

7- كم كردن اعتماد به نفس

8- افزايش نياز به سلطه جوئي

9- تحكيم عادات عصبي

10- تحكيم و تعميق حسادت

11- اضافه كردن خودخواهي

     فايده تلقين هاي مثبت

1-رهائي از ترس ها، تنش ها، اضطرابها و نا آرامي ها

2- احساس و لمس كردن حسن هاي خود

3- پيدا كردن توانائي نه گفتن به ديگران، ابراز نظر و ابراز وجود كردن و در جمع خود را مطرح كردن

4- تنظيم روابطمان با ديگران، حلم، رعايت طلسم تصا

5- بالا بردن خلاقيت ها

6- ايجاد انگيزه برا ي اهداف شغلي و غيره و بالابردن شور و شوق در زندگي

7- افزايش ميل توفيق

8- افزايش توانائي آموختن

9- افزايش مهراصيل به خود و ديگران

10- زياد كردن اميد

11- بالا بردن توانائي كشف امكانات موجود در هر شرايطي

12- بالا بردن عزت نفس

13- غلبه بر تنبلي ، تأخير و تعجيل

14- رفع عادات عصبي

15- ايجاد حس همكاري بيشتر در خود و ديگران

16- توفيق در بهداشت دوستي و زناشوئي

17- دفع سلطه جوئي، خودخواهي، حسادت

    پيش نياز تلقين

قبل از اينكه جمله اي تلقيني انتخاب كنيم بسنجيم كه چه چيز را مي خواهيم تغيير دهيم؟

1-شرايط زندگيمان

2- وضعيت معيشتيمان

3- عادت عصبيمان

4- باورمان

براي روشن تر شدن مطلب به مثالهاي زير توجه كنيد:

مثال

1: خانمي از يك رفتار همسرش رنجيده ، به جاي رنجش زدائي دائماً به خود تلقين و يا حتي تصوير ذهني مي كند كه بالاخره طلاق خواهد گرفت تا راحت شود.

موقعي چشم باز مي كند كه طلاق گرفته و همسرش ازدواج مجدد كرده و راه برگشت ندارد، در حاليكــــه اساســــاً رنجش از همسرش بي مورد و يا قابل گذشت بوده است.

2 : جواني، هدفهاي بزرگي در سر دارد، ولي همين كه با موانع برخورد مي كند به جاي از پيش پا برداشتن موانع و كوشش و تلاش بيشتر ، دائم تلقين مي كند كه اين مملكت به درد نمي خورد و بايد از آن فرار كرد.

زماني به خود مي آيد كه سالها در يك جامعه غربي مثل اسب تازي دويده و كار كرده تا معاش خود و همسر فرنگي اش را تأمين كند . در ميانسالي كه نياز به آرامش و آسايش و ياري همسرش است، سركارعليه از او خسته شده و ديگر حاضر نيست او را تحمل كند.

بعد يادش مي افتد كه وقتي خيلي دل تنگ شهر و ديارش شده بود، اظهار لطف اين عليا مخدره، در باغهاي بهشت را به رويش باز كرده بود.

3 : خانمي از همسرش كه با او تفاهم نداشت جدا شد تا با كسي كه او را مي فهمد ازدواج كند.  . با آقائي كه چند سال از او كوچكتر بود ازدواج كرد و خوشحـــــال بود كه با اين ازدواج به همه ثابت كرده كه آنقدر زيــبا و جذاب است كـــــه با مردي كم سن تــــــر از خودش كه قدر او را مي شناسد ازدواج كرده ولي متأسفــــانه بعد از مدت كوتاهي سر از اعتياد درمي آورد.

4 : خانم ميانسالي از همكارانم به من توصيه كرد كه در زندگي عجولانه تصميم نگيرم. وي پس از رنجشي كه از همسرش داشته به منزل مادرش رفته و شكايت به او مي برد. او هم به سرعت طلاق دخترش را مي گيرد . شكــــوه اين خانم از آن بود كه مادرش به جاي گرفتن ميانه دو طرف ، به دليل احساس اجحافي كه خودش از زندگي زناشويي داشته و تصوير ذهنـــي اش كه من بدبختــم و دخترم هم مثل من بدبخت است زندگي او را از هم مي پاشد.در حال حاضر او ناچار است با كار طاقت فرسا مادر و دختر خود را اداره كند در حاليكه شوهرش كه از موقعيت اجتماعي و مالي بالائي برخوردار بوده بلافاصله ازدواج مجدد كرده و راه بازگشت به زندگي قبلي اش بسته ميشود.

در مثالهاي فوق هر يك از اين افراد به جاي حل كردن مشكل خود و انتخاب يك تلقين درست براي تغيير وضعيت و   شرايط زندگيشان سعي كردند بافراراز وضعيت  كنوني خود را به مخمصه اي ديگر گرفتار كنند.

اگر به احساس هر يك از اين افراد دقت كنيم، مثل آدمي است كه از دست يك حيوان وحشي فرار كرده باشد، به اولين درختي كه رسيد از آن بالا مي رود در حاليكه ممكن است بالايش يك پلنگ به انتظار او نشسته باشد.

پيش نياز:

به اين ترتيب نياز داريم كه براي انتخاب تلقين مناسب صادقانه موارد زير را بررسي كنيم :

1- آيا اگر هدفم فاصله گرفتن از كسي است از او رنجش دارم؟

- نسبت به او حسادت ندارم؟

- آيا توقعاتم عصبي نيست؟

- از او زخم غرور نخورده ام؟

مثال

1 - خانمي تصوير ذهني اش از خودش اين بود كه قرباني است. آنقدر آن روي سگ شوهرش را بالا مي آورد كه به او توهين و تحقير كند، و به اطرافيان مي گفت: مي بينيد با من چه مي كند؟

2- خانمي به دليل اينكه خيلي خودش را خواستني مي دانست انتظار داشت كه عليرغم هر رفتاري كه با شوهرش مي كند او عاشقانه دوستش داشته باشد . با اولين كم محلي شوهرش آنچنان زخم غرور خواستني بودن خورد كه از وي جداشد.

3- خانمي كه به شدت دچار احساس "ناخواستني بودن" بود دائم در اين ترس به سر مي برد كه همسرش به او خيانت كند در حاليكه همسرش خيلي به او علاقه داشت و مرد نجيب و خانواده دوستي بود.

خوشبختانه وقتي به او گفتم كه اين تصويري كه دائم در ذهنش مرور مي كند روزي به واقعيت خواهد پيوست، پذيرفت و باعث شد كه او به جاي تكرار تصوير خيانت همسرش به داشتن اين همسر نجيب شاكر شود.

4- رابينز از پسر بچه اي صحبت مي كند كه ابتدا فكر مي كردند عقب افتاده است، ولي پس از اصلاح تصوير ذهني اش نابغه شد.

2- دقت كنم كه تصوير دهني ام از خودم چيست؟

گاهي ما آنچه را كه دوست داريم باشيم با تصوير ذهني از خودمان اشتباه مي گيريم.

در واقع تصوير ذهني ما از خودمان آن عملكرد ناخودآگاهي است كه نشان مي دهيم . يعني تصوير ذهني ، مثل يك نقشه است كه روي كاغذ پوستي و يا كالك ( كاغذهاي شفاف)كشيده شده و عملكرد ما مثل برگه هاي اوزاليداست كه ازاين كالك گرفته مي شود و همه مثل هم است مگر اينكه آن نقشه اصلي روي كالك را تغيير دهيم.

 مثال

 1: من تصوير ذهني مهرطلبانه اي دارم پس  استعدادها, توانائي ها, و آگاهي هاي خودم را نمي بينم و در جائيكه بايد خود را ابراز  كنم، ناخودآگاه اين كار را نكرده و موقعيت مورد علاقه ام را به نفرات كم توان تر از خودم واگذار مي كنم.

2: من به دليل برتري طلبي خود را با استعدادتر, تواناتر, آگاه تر از آن كه هستم مي بينم و كارهاي بزرگي را به عهده مي گيرم كه توان انجام آن را ندارم و دائم ديگران را به خاطرعدم توفيق در آن سرزنش مي كنم.

 عوامل مؤثر در اثر بخشي تلقينات

1-تهيه ليست توفيق هاي گذشته و مرور آن

2- حسن جوئي از خود

3- كشف منحصر به فرد بودن خود

4- كشف استعدادهاي خود

5- واكنش سنجي احساس گناه هايمان

6- تمرين شور و شوق

7- باور كنيم كه اشتباه كردن مساوي بي ارزشي نيست

     شجاعت اصلاح اشتباهاتمان را به خود بدهيم.بخصوص در اشتباه گرفتن  " زخم غرور" خودمان با " گناه ديگران "

8- تمرين مهر بي انتظار كنيم

9- تمرين شاكر بودن كنيم

10- باور كنيم كه ذهن ما تجربه واقعي را از تجربه تخيلي تشخيص نمي دهد

11- رنجش زدائي ، رنجش زدائي و رنجش زادئي.

  روش تلقين :

1-جمله تلقين را مثبت تهيه كنيم

      به جاي من خشمگين نمي شوم بگوئيم من آرام هستم.

     به جاي من ترسو نيستم بگوئيم من شجاع هستم.

2- از فعل حال استفاده كنيم:

    وقتي مي گوئيم من خشمگين نخواهم شد به اين معني است كه در يك زمان نا معلوم ، و ذهن نمي تواند براي زمان نامعلوم برنامه ريزي كند.

مثال

 1) من هنگام مراجعه به اداره " آ " آرام ، متين ، مهربان و معتمد به نفس هستم"

2) من در هنگام برخوردبارفتار تحقير و توهين آميز ديگران ملايم، متين، مهربان، معقول و معتمد به نفس هستم.                          

3) من در هنگام گرفتن حقم از ديگران و مسئول بالادستم آرام ، متين ، ملايم، مهربان و معقول و معتمد به نفس هستم.                        

4) من در هنگام تصادف رانندگي, پرخاش ديگران, سخنراني, باز كردن باب دوستي با كسي كه به او علاقه دارم, آرام ، متين ، ملايم، مهربان و معقول و معتمد به نفس هستم.                               

5) به جاي اينكه بگوئيم من از ارتفاع نمي ترسم بگوئيم: " من در ارتفاعات از زيبائي هاي آن لذت مي برم."    

3- در جمله تلقين حتماً لفظ مهر و احساس مهر وجود داشته باشد، چون گاهي رنجشها باعث مي شود كه ناخودآگاه حركتهاي انتقامجويانه به ذهن ما تلقين شده و عمل كند.

4- در جمله تلقيني درك و احساس زيبائيها گنجانده شود.   

http://new.behravanpana.com/tabid/100/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۴:۲۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۵ )

مهر طلبي

وقتي  كودك آنطور كه هست پذيرفته نشده و زير بار خواسته هاي عصبي ديگران قرار گرفته و از مهر اصيل و حمايت   و اعتماد اطرافيان بي بهره مي ماند دچار اضطراب اساسي شده و روشهائي براي غلبه بر اضطراب خود و جلب توجه ديگران اتخاذ مي كند.

چه عواملي باعث اين انتخاب مي شود:

-                     هوش و استعداد بچه

-                     نوع رفتار اطرافيان

-                     فرهنگ خانوادگي و اجتماعي

دلايل و عوامل رشد مهر طلبي :

1-                 وجود حالت تحت الحمايگي كه او را مجبور ساخته به كسي تكيه كند.

      مثال : مادر زيبا و مقتدري كه تنها توجه و علاقه اش به پسر خودش معطوف است .

         دخترش براي جلب رضايت مادر ممكن است سراپا تسليم و مطيع برادرش شود.

2-                 وجود رابطه ناپايدار و متزلزل در بين افراد خانواده كه بچه ها و ديگر اعضا را دچار احساس نا امني مي كند و به مهرطلبي و چسبيدن به يكي از افراد خانواده متوسل مي شوند.

3-                 بعضي از والدين و بخصوص مادرها بدليل عصبيت خود سعي در ايجاد احساس گناه و تقصير در بچه ها مي كنند.

4-                 وقتي كه پدر و مادر بطور ضمني و يا صريح به بچه ها حالي مي كنند كه وقتي دوست داشتني و مورد علاقه هستند كه حرف پدر و مادر را چشم بسته و بي چون و چرا اطاعت و تحسين كنند. در حاليكه بچه نياز دارد در مقابل زورگوئي هاي پدر و مادر طغيان و اعتراض كند ولي ترس از دست دادن مهرشان و براي جلب مهرشان اين نيازها را در خودش سركوب مي كند , روح پرخاشگري و جنگجوئي را در خود خفه مي كند و بر ميل عصبانيت خود دهنه ميزند. هروقت احساس خشم كند, خشم خود را فرو خورده و تبديل به انباري از خشم فروخورده مي شود.

"اگر مي خواهي دوست داشتني و در امان بوده و آزار نبيني چاره اي نداري جز تسليم و رضا و جلب و حمايت بزرگترها"

يكي از اين روش ها مهر طلبي است .

نكته : لازم به ياد آوريست كه ممكن است كه يك يا چند مورد از اين خصوصياتي كه در زير مي آيد در ما باشد.

ديدن اين موارد مهم است ولي:

-                     از ديدين آن نبايد خشمگين و افسرده شويم

-                     با ديدن آن بايد بدانيم كه ما قدرت شناخت عصبيتهايمان را داريم

-                     سعي كنيم برايش جايگزين تعيين كنيم

-                     راه رفع آنرا خوب ياد بگيريم

خصوصيتها:

براي شناخت بهتر مهرطلبي در خودمان ابتدا ببينيم خصوصيات آن چيست ؟

خصوصيتهائي كه مهرطلب دوست ندارد و در خود سركوب مي كند:

1-                 اينكه از هر لحاظ از ديگران بهتر باشد.

2-                 از تحسين و تمجيد ديگران دچار تشويش و اضطراب مي شود.

3-                 احساس نخوت و بزرگي و افتخار

4-                 از اقدام به كارهاي جاه طلبانه كه او را بارز مي كند پرهيز مي كند .

5-                 ميل به برتري و تسلط و خصومت ورزيدن

خصوصياتي كه مهر طلب دوست دارد و در خود مي پروراند

1-                 مطيع و زير دست ديگران باشد.

2-                 به ديگران تكيه كند و به هر وسيله ممكن آنها را خوشحال و راضي نگه دارد.

3-                 در احساس ياس و نااميدي و بيچارگي خود مبالغه مي كند.(مثل غر زدن دائمي ايراني ها از بدي شرايط و مخالفت دائمي شان با سيستم حكومتي از هر نوع)

4-                 نيازمند كمك , حمايت و عشق اتكائي است و در رابطه عاشقانه خود را تسليم و منقاد طرف مي نمايد. و خود را در طرف مقابل حل مي كند و يك عاشق پاك باخته و از خود گذشته مي شود.

احساسات مهر طلب:

1-                 احساس قصور و عجز دائمي (بدليل فاصله زيادي كه بين خود تحقير شده و خود ايده آليش مي بيند.

2-                 هميشه احساس گناه , خفت و عناد بخود دارد و آنرا بصورت منفي تعكيس مي كند(يعني فكر مي كند كه ديگران او را تحقير و نكوهش مي كنند و گناهكار ميدانند)

3-                 احساس اجحاف شديد. چون دائم از خواسته ها و منافع خود براي جلب مهر ديگران مي گذرد و دائم احساس اجحاف مي كند و آنرا تلنبار مي كند.

4-                 عدم امنيت و نياز به اتكاء ووقتي نقطه اتكاء از بين برود فرو مي پاشد.

روش عملكرد مهر طلب :

1-     خود را نالايق تر از آن مي داند كه به فكر بهبود زندگي و منافع خود باشد.

2-     جنبه هاي برتري طلبانه و خصمانه وجود خود را از فعاليت علني و صريح انداخته و آنرا پنهان مي كند و در حاليكه در پشت ظاهر پر مهر و عشق و راُفتش تمايلات شديد عناد آميز و خصمانه و برتري طلبانه نهفته است.

3-     در هر رقابتي از قمار(مضر) ورزش و هر مسابقه ديگري يا فراري است و اگردررقابتي شركت كرد به محض نزديك شدن به برد ياپيشرفت, ناخوداگاه خود را مي بازاند .

4-     در تخيل محاسن خود را تبديل به عيب ميكند تا خود را از هيچ نظر برتر نبيند .

5-     خواست هاي به حق , معقول و منطقي خود را عذر خواهانه  در خواست ميكند چون خود را در خور آن نميداند.

6-     اگر مهر طلبي اش شديد باشد از طرح درخواست خود طفره ميرود و منصرف ميشود .

7-     از موفقيتهايش لذت نميبرد و آنها را اتفاقي و خارج از عوامل دروني و توانائيهاي خودش ميداند .

8-     موفقيتهايش او را دچار اضطراب ميكند براي همين قبل از رسيدن به توفيق اسباب شكست خود را فراهم ميكند تا مضطرب نشود .

9-     از انجام كارهاي برجسته و تحسين برانگيز فرار ميكند .

10-   از رفتار متشخصانه دوري ميكند ( مثل جواني كه آرزو داشت پاپيون بزند ولي اين كار را بخودش نمي ديد و آن را نوعي پز دادن مي پنداشت ).

11-   ژست هايش در حد پائين و نوكر مآبانه است و يا فروتنانه وبحالت تحقير خود .

12-   باور ندارد كه خودش به تنهائي از عهده كارها و اداره زندگيش بر بيايد.

13-   از اينكه ديگران دعوتش را بپذيرند تعجب ميكند و خود را قابل نميداند.

14-   باور ندارد كه دختري يا پسري از او خوشش بيايد و اگر اين اتفاق بيفتد سخت دل ميبازد و اصلا به اين فكر نميكند كه آيا اين فرد به درد او و زندگيش ميخورد يا نه .

15-   قدرت اظهار نظر ندارد و اگر اظهار نظر كند و ديگران مخالفت و انتقاد كنند سريع از نظر خود برميگردد و حالت ابن الوقتي پيدا ميكند ( حزب باد).

16-   از ابراز وجود متشخصانه گريزان است و حتي با آهنگ متين و محكم به مستخدم خود نميتواند دستور و فرمان دهد بلكه حرفها و خواسته هايش را ملتمسانه و عاجزانه ميخواهد.

17-   فضائل و محاسن خود را كه بفهمي نفهمي عقلا تشخيص ميدهد , قلبا احساس نميكند و جرات اينكه خودش مستقيم و صريح درباره آنها حرف بزند ندارد و ميگويد :

- رفقا به من لطف دارند و از نوشته هاي من تعريف ميكنند .

- ديگران ميگويند من دختر جذاب و تودل بروئي هستم .

- بنده خيلي سخاوتمند نيستم ولي دوستان لطف دارند و مرا سخاوتمند ميدانند .

- معلم ميگويد من خيلي باهوشم ولي اشتباه ميكند.

18-   براي وقت و پولي كه در ميآورد هيچ ارزشي قائل نيست .

- وقتش در اختيار اوامر ديگران است .

- پولش را مسرفانه خرج ديگران ميكندتا بگويند كه او سخاوتمند است .

- چه در امور مادي و بيروني و چه در زمينه هاي احساساتي و رواني و دروني زندگي محدودي براي خودش درست ميكند .

اگر پايش را از اين محدوده بيرون بگذارد مثل اين است كه گناه كبيره مرتكب شده باشد و يا نقض تابو كرده باشد ( تابوي پز و پيشرفت و پرخاش ) دچار اضطراب و وحشت ميشود .

19-   در خودشناسي و روان كاوي كُند عمل ميكند چون به نفع اوست و مايه رشدش ميشود و چه بسا كه بسيار بارز و شكوفا شود .

20-   وقتش را صرف خودش نميكند .

نه براي تحصيل و پيشرفت 

نه تفريحي كه دوست دارد

نه استراحت و ورزش

نه خودشناسي و خود كاوي

مگر اينكه در شرايط بدي قرار گيرد ويا مجبور شود.

21-   از خودشناسي عميق فراري است چون لازمه آن كار كردن و كنار گذاردن بعضي عادتهاي مهرطلبانه است :

از هرچه رنگ خودخواهي داشته باشد اجتناب مي ورزد

هر گونه لذت و تفريح مجاز و معقول را به تنهائي نوعي خودخواهي مي داند و از آن بتنهائي لذت نمي برد.

براي خودش نبايد پول خرج كند.

به نظم و ترتيب دادن به زندگيش علاقه اي ندارد(از تنظيم دفترچه ساعتي  فراريست)

كوشش زيادي مي كند كه وسيله آشنائي كسي را با ديگري فراهم كند

از حق كسي دفاع كند

براي كسي كار پيدا كند.

ولي هيچيك از اين كارها را براي خودش نمي كند , پس دست و پا بسته و كم تحرك ميشود.

22-   چون بدليل شرايط روحي خود زير بار تعدي و اجحاف ديگران ميرود, احساس عناد, خصومت و اجحاف شديدي درش ايجاد ميشود ولي اين عناد را بروز نمي دهد و مثل آتش زير خاكستر آنرا حفظ مي كند. مگر در مواقعي كه كاسه صبرش لبريز شده و حالت انفجاري و پرخاش پيدا مي كند و عكس العمل شديد نشان ميدهد.

23-   لباس خوب نمي پوشد. مگر بخاطر ديگران

24-   ميهماني نمي رود مگر بخاطر ديگران.

25-   جرات دعوا و مجادله ندارد.

26-   دست و پاي بسياري از احساسات و نيروهاي مثبت و فعالش را بسته و قدرت جنبيدن ندارد چون اگر غير از اين باشد دچار تضاد ميشود(تضاد با برتري طلبي هايش)

27-   جرات ابراز صريح اينكه ازچيزي , شخصي و عقيده اي خوشش مي آيد يا نمي آيد را ندارد.

28-   خواسته هاي خود را با صراحت و علني مطرح نمي كند.

29-   جرات انتقاد, تقبيح , سرزنش و متهم ساختن ديگران را ولو به جا باشد ندارد, حتي به شوخي

30-   اگر رفتاري برتري طلبانه از خود نشان دهد مثل:

خشم , تحكم , بلندپروازي

خود را به شدت ملامت و تحقير و تخفيف مي كند چون نقض تابو (گناه كبيره) كرده است.

31-   ترس از تخطئه و مسخره شدن او را از اقدام به انجام هر كار مهم مثلا" نويسندگي , تجارت و.... باز ميدارد تا مبادا به او به چشم يك:

لاف زن

كسي كه لقمه بزرگتر از دهانش برداشته

مسخره

نگاه كنند.

32-   كمتر براي خودش و به نفع خودش كاري انجام ميدهد.

ولي براي ديگران خيلي حاضر بخدمت  و خوش خدمت است.

33-   به برتري طلبان كه قدرت ابراز وجود, جسارت , تعرض , پرخاشگري دارند به چشم غبطه و تحسين نگاه مي كند ولي خودش قدرت آنرا ندارد.

اين رفتار برتري طلبها را نشانه اعتماد بنفس آنها ميداند در صورتيكه آن  رفتار هم ناشي از از ضعف برتري طلب است.

34-   تا حد ممكن خودرا تحريم كرده و از هر لذت معقول ومشروعي خودرا محروم مي كند. 

35-   چون خودش خود را تحقير مي كند, ملامت ديگران را خيلي راحت مي پذيرد و انتقاد ديگران را بجا فرض مي كند.

36-   در خواب و يا در روياي روزانه خود را شكنجه مي كند.

37-   خواب مي بيند محكوم به اعدام شده

38-   خود و يا نزديكانش را در صحنه هاي دلخراش مي بيند.

39-   از ديدن عناد دروني خودش بشدت مضطرب شده و خود را جنايتكار مي بيند.

40-   از ديدين توقعات عصبي خودش به وحشت افتاده و خود را خون آشام مي پندارد.

نكته : درست است كه مهر طلب دائم خود را ملامت مي كند , ولي به اين مفهوم نيست كه برتري طلب ملامت نمي كند بلكه مهر طلب خود را ملامت مي كند و برتري طلب ديگران را و اين نشان دهنده عناد بخود هر دو تيپ است با اين تفاوت كه مهر طلب تعكيس منفي مي كند , يعني دائم فكر مي كند كه ديگران در مورد وي بد فكر مي كنند و بد قضاوت مي كنند و به چشم حقارت و عناد به او نگاه مي كنند. و برتري طلب تعكيس مثبت مي كند و فكر مي كند كه ديگران بداند و بايد دائم ملامتشان كند و به آنها عناد ورزد.

41-   قدرت اين را ندارد كه حق بجانب باشد, چون آنرا نوعي نخوت و خودپسندي ميداند.

42-   چون مهرطلب عادت به ملامت خود دارد, در نتيجه بايد مكانيسمي اين مساله را توجيه كند, وگرنه دچار وحشت و هراس و اضطراب شديد مي شود. پس راه حلي كه پيدا مي كند عبارتست از اينكه دائم خودش را كوچكتر و حقير تر ببيند تا قابل ملامت بنظر برسد (در واقع حقش اين باشد كه ملامت شود)

43-   بسيار دهن بين است و نمي تواند خصوصيات خوب و بد ديگران را خودش تشخيص دهد و تابع نظر اين و آنست.

44-   در مواقعي كه در موقعيت بهتري هست نمي تواند استفاده كند.

45-   راجع به دانش خود هوشيار نيست و از آن اطلاعي ندارد و در لحظه حساس دانش خود را نشان نمي دهد.

46-   حتي وقتي درخواست حق و حقوق خود را مي كند احساس مي كند دارد سوءاستفاده مي كند.

47-   نسبت به زيردستان خود حتي هنگامي كه به او توهين مي كنند بيچاره است .

48-   شكار خوبي براي آدمهاي فرصت طلب و سودجو است .

49-   پيشرفتهاي شگرف و طولاني و متوالي اضطراب او را بالا مي برد.

50-   ابراز نظر در مورد اجحافي كه به او شده و يا در خواست ترفيع و يا حقوقش در يك قرارداد به نظر او گستاخانه و گناه بزرگي است .

51-   به خاطر اينكه دائم مي خواهد از خودش يك مظلوم و مقهور ارائه دهد ديگران را متهم به ظلم و اجحاف ميكند و روابطش تخريب ميشود.

52-   بين دوستي اصيل و بدلي فرقي قائل نيست و بوسيله نمايشي از گرمي و محبت گول ميخورد.

53-   همانطور كه در جامعه كنوني ارزش يكنفر به پولي است كه دارد ارزش مهرطلب به تعداد آدم هائي است كه او را دوست دارند.

بايد هاي مهرطلبانه:

- تا انجا كه مي تواني بايد به ديگران خدمت كني

- بايد دست و دل باز باشي

- بايد رعايت ديگران را بكني

- بايد به فكر ديگران باشي

- بايد عشق و فداكاري نشان دهي

- بايد با ديگران به راُفت و ملايمت رفتار كني

- بايد تمام جزئيات كار را انجام دهي و كاري به كليات نداشته باشي

 علت غبطه خوردن مهر طلب :

اين تمايلات در نهاد مهر طلب هم هست ولي بدليل شرايط و روشي كه براي خود انتخاب كرده آنها را پنهان مي كند.

- واكنش بيروني در مقابل تهاجم , حق كشي , ظلم و زورگوئي ديگران:

 سكوت , آرامش , ملايمت , گم كردن دست و پا, دست پاچگي , ملاطفت و مجيزگوئي

واكنش دروني مهرطلب

-   تحقير خود به دليل بيعرضگي

-   توسري خور بودن

-   احساس اجحاف

-   احساس عناد

-   سرزنش خود

با توجه به الگوي مهربان ايده آلي پس چرا رضايت از خود ندارد؟

چون در نهاد مهر طلب هم نياز به برتري طلبي هست و هرچند كه جنبه مهر طلبانه وجودش ارضاء شده ولي جنبه برتري طلبانه وجودش زخم خورده و او را ملامت و سرزنش مي كند.

زمان بروز برتري طلبي هاي مهر طلب:

تمايلات برتري طلبانه مهر طلب بصورت كمون و در ذهنش نهفته است و بعد از اينكه مدتي خودشناسي كرد و مهر طلبي اش كم شد, تمايلات برتري طلبانه اش كه گاهي غير مستقيم ارضاء مي شد , سربلند مي كند و مهر طلب از خود:

-         جسارت

-         ميل به ابراز وجود

-         ميل به خصومت علني

-         ميل به دفاع از حق و حقوق خود

-         ميل به توجه به خواسته هاي خود

-         ميل به توجه به علائق خود

نشان ميدهد.

البته اوايل از انجام اين كارها به غرور هاي مهرطلبانه اش بر مي خورد و خود را بشدت سرزنش و ملامت مي كند و احساس حقارت مي كند و تضادش بالا ميرود.

يعني :

اگربه دوستش جواب منفي بدهد به جنبه مهر طلبي اش بر ميخوردواگر جواب مثبت دهد به جنبه برتري طلبي اش

پول قرض ندهد به جنبه مهر طلبي اش بر ميخوردواگرقرض بدهد به جنبه برتري طلبي اش

جواب توهين كسي را بدهد به جنبه مهر طلبي اش برميخوردواگرندهد به جنبه برتري طلبي اش

پيشنهاد ازدواج كسي را قبول نكند به جنبه مهر طلبي اش بر ميخوردواگرقبول كندبه جنبه برتري طلبي اش

پاسخ مهر طلب در جواب ديگران :

-         راست ميگوئي

-         من خيلي بد كردم

-         من كوتاهي كردم

-         من بايد دلش را بدست مياوردم

-         نبايد به او جواب منفي مي دادم

روشهاي مهر طلب براي تسكين رنج خود:

نياز به جلب راُفت و دلسوزي ديگران

عذرخواهي مستمر

ابراز پشيماني

احساس بيچارگي

رنجور نمائي

تعكيس منفي:

-         براي كم كردن رنج حقير درون خودفكر مي كند كه ديگران او را به چشم حقارت و ملامت نگاه مي كنندو برايش ارزش قائل نيستند.

-         استثمارش مي كنند

-         رفتارشان نسبت به او حقيرانه است

-         به او ظلم مي كنند.

وسايل فوق مقداري از رنج , اضطراب و هيجانهاي دروني شخص مي كاهد و او را منگ و تخدير مي كند ولي از بين نمي برد و در عمق وجودش بدتر مي شود . حاصل چه ميشود؟

- بجاي اينكه لحظات تنهائي اش را پربار و پرازبرنامه هاي دلخواه و مفيد براي رشدش كند, آنرا با ديگران و خواسته هايشان پر مي كند.

- بجاي اينكه كارهايش را خودش انجام دهد , براي انجام هر كاري نياز به كمك ديگران دارد.

- بجاي اينكه توانائيهايش را رشد دهد روز بروز خود را محدود تر مي كند.

- بجاي اينكه ابراز وجود كند روزبروز بيشتر خفض جناح كرده و خود را از هر ميداني در مي برد و كوچك مي كند.

- بجاي اينكه از وجود خودش احساس رضايت كند و به آن علاقمند باشد , بيشتر نياز دارد كه ديگران او را دوست بدارند و تائيد كنند و خواستني و مقبول بدانند.

- بجاي اينكه تنها به مسافرت و يا سينما برود احساس ننگ مي كند.

حاصل اين نيازهاي عصبي و رفتارها چيست ؟

اينكه مهر طلب نياز دارد و بايد:

1-           همه را خوب و مهربان فرض كند.(درحاليكه درونا" به كسي اعتماد ندارد)

2-           همه را كوركورانه دوست بدارد.

3-           هر نوع تعدي ,ظلم, توهين , خدعه و ناروائي را از طرف ديگران اغماض كند و اگر آنقدر زياد باشد كه نتواند انكارش كند آنرا رتوش و توجيه كند.

ولي استمرار اين حالت او را دچار ياس و نااميدي مي كند.

4-           غصه همه را بخورد پس آدمي است غم طلب و غصه خور.

از نظر مهرطلب آدم خوب كيست ؟

1-     آنهائي كه او را دوست دارند.

2-     اورا همانطور كه هست مي پذيرند.

3-     به او كمك مي كنند.

4-     به او محبت مي كنند.

5-     قدرش را مي دانند.

6-     عاشقش مي شوند( و اگر عاشق خود را به هر دليل از دست بدهد خود را از شدت اضطراب ازدست رفته ميداند.

7-     احتياجات غريزيش را ارضاء مي كنند.

8-     اورا تنها نمي گذارند و هميشه در مصاحبتش مي باشند و گرنه احساس ناخواستني بودن مي كند.

9-     او را موثر و مثمرثمر مي دانند و از او كمك مي خواهند , پس كمك هاي درخواست شده و نشده اي به ديگران مي كند , كه حتي گاهي باعث مزاحمت براي ديگران است .

10-      مسئوليت زندگي او را در دست مي گيرند.

11-      برايش همسر انتخاب مي كنند.

12-      پول به او قرض مي دهند.

13-      به او توجه خاص و محبت مخصوص دارند.

با توجه به موارد فوق چه چيز بيشتر از همه تضادهاي مهر طلب را با خودش كم مي كند؟

عشق و محبت ديگران براي مهرطلب = اكسيژن

ظاهري كه مهر طلب براي خود ميسازد چگونه است ؟

1-     فداكار و غمخوار ديگران بطور مبالغه آميز

2-     رئوف و مهربان بطور مبالغه آميز

3-     خدمتگذار و در دسترس بطور مبالغه آميز

4-     علاقمند به زندگي انسانها بطور مبالغه آميز

5-     رنجور(براي سلطه جوئي) ( و براي ايجاد احساس گناه و انتقامجوئي از ديگران)

6- احساس اجحاف و مورد تعدي قرار گرفتن (درواقع نوعي رفتار ميكند كه به او اجحاف و تعدي شود تا بتواند طلبكار ديگران باشد)

7- دادن نقش قرباني به خود

8- افتخار كردن به رياضت كشي

9- عنادش را آب زيركاهانه اعمال مي كند و يا در ذهنش نشخوار مي كند ولي وقتي كه اميدش از دوست داشته شدن قطع شود, عكس العمل انفجاري دارد.

10 - تضادش را نمي بيند چون اگر ببيند بايد جنبه هاي برتري طلبانه اش را نيز ببيند.

11- توقعات خود را با رنجور و ضعيف نمائي به جا, و عدم توجه ديگران به توقعاتش را نابجا ميداند.

12- عليرغم سركوب برتري طلبي ها و جاه طلبي هايش اين نيازها در اوهست ولي نرسيدن به آنها را ناشي از بد سرشتي چرخ گردون و حق كشي ديگران ميداند.

تاكتيك هاي مهرطلب:

مهر طلب كم كم براي خودش تاكتيكهائي ياد ميگيرد:

1-     از هركس بيشتر بترسد او را بيشتر با يك وضع نوميدانه تحسين مي كند.

2-     نيازش به محبوب بودن وادارش مي كند فضايل دوست داشتني و مقبول در خود بپروراند.

3-     در سنين بعد از بلوغ (چون در سنين بلوغ حالت پرخاشجويانه پيدا ميكند) نيازش به جلب محبت تبديل مي شود به عشق سوزان و شخص خود را محو در طرف مقابل مي كند(به آن عشق داغ مي گويند).

4-     ضعف هاي ناشي از حالات مهرطلبانه و ضعف و درماندگي را به كمك تخيل تبديل به صفات ممتاز و دوست داشتني مثل :

-   احتياج به گذشت , تسليم , بي دفاعي , توسري خوري را   به عدم خودخواهي , نيكي و خيرخواهي , سخاوت , تواضع,پاكي, نجابت, راُفت و دلسوزي براي ديگران مي كند.

-         احساس بيچارگي, قابل ترحم بودن, ميل به رنج كشي, غصه خوري, دلشكستگي و محزوني را به شريك بودن در غم و شادي ديگران  و انسانها تعبير ميكند.

 حركت جبراني اين روحيه, مبالغه آميز برخورد كردن با منظره زيبا , آفتاب , بهار, برف و غيره و خوشحالي بيش از حد از خود نشان دادن است .

برخوردش در منع جنگ و برده داري مبالغه آميز است : (اين نظر خانم هورناي مشكوك ميايد چون خواستگاه جنگ و برده داري از ريشه عصبي است ).

به صفات فوق غرور پيدا مي كند ولي ابراز نمي كند چون بايد متواضع باشد ولي اگر كسي در اين صفاتش شك كند بشدت احساس حقارت و كوچكي مي كند.

توقعات سلطه جويانه مهرطلب:

1-     چون من از سرو صدا بيزارم پس نفس از كسي در نيايد و كسي راه نرود

2-     چون من از تنهائي ميترسم و بيزارم پس حتما" بايد كسي پيشم بماند.

3-     چون من با عشق زنده ام پس همسرم فقط بايد من را دوست داشته ياشد و به هيچ يك از اقوام و دوستان هيچ توجهي نداشته باشد , حتي بهتر كه با كسي حرف هم نزند و نگاه هم نكند(مهر انحصاري)

4-     همه بايد از من ممنون و به من مديون باشند حتي براي كارهائي كه از مكن نخواسته اند و من انجام داده ام.

5-     چون من رنجورم و ضعيفم همه بايد به من رسيدگي كنند و از من حمايت كنند(و اگر نه دچار بيماريهاي روان تني مي شود).

رنج كشي برايش نوعي افتخار و جلال  و شكوه است

راه رفع مهرطلبي :

1-     مهر اصيل به خودوديگران

2-     تمرين گفتن نه, به موقع و با روش درست

3- انجام كارهاي دلخواه در تنهائي مثل رفتن به سينما , رستوران , درست كردن غذاي خوب براي خود , ورزش كردن , مطالعه , ساز زدن

4 - خريدن هديه براي خود و جايزه دادن به خود

5-     ليست كردن كارهاي برجسته و توفيقهاي خود در زندگي و مرور مكرر آن

6-     بالا گرفتن سرخود و شانه ها در هنگام راه رفتن و نشستن

7-     ليست كردن توانائي هاي خود و مرور مكرر آن

8-     كم كردن توقعات بيرحمانه از خود

9-     دادن تصوير ذهني به خود براي پايداري روي نظريات درست خود.

10-            تنظيم دفترچه ساعتي و كوشش در عمل به آن

11-            واكنش سسنجي  نسبت به احساس اجحاف , تحميل , خشم ناخواسته و انفجاري , گوشه گيري , عناد بخود

12-            رنجش زدائي (مهم ترين تمرين )

13-            شرطي زدائي شش آفت دوستي

14-            كم كردن توقعات از ديگران .

15-    تعيين يك هدف مشخص و مورد علاقه براي خودو برنامه ريزي وپيگيري براي رسيدن به آن.

http://new.behravanpana.com/tabid/97/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۴:۲۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

امام علي عليه السلام :

كَلَّمُوا تُعرَفُوا فَإِنَّ المَرءَ مَخبُوءٌ تَحتَ لِسَانِهِ 

سخن بگوييد تا شناخته شويد؛ زيرا (شخصيت) آدمي زير زبانش نهفته است .
تا مرد سخن نگفته باشد عيب و هنرش نهفته باشد

مُعجَم الفاظ غُرَر الحِكَم و دُرَر الكَلِم : 994

شرح نهج البلاغة : ۱۹ / ۳۴۰


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۴:۲۱ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان