بازاريابي فروش
بازاريابي Marketing ( ماركتينگ )
قالب وبلاگ
شرکت مشاوره مدیریت
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 3341
دیروز : 3843
افراد آنلاین : 13
همه : 5297673
پيوندهای روزانه

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۴۴ )

انسان از خود بيگانه 
 

آيا امكان دارد انسان با خود بيگانه شود؟

در ميان موجودات جهان فقط انسان است كه مي تواند هويت واقعي خود را دگرگون سازد و همچنين مي‌تواند هويت واقعي خويش را با علم آگاهانه حضوري بيابد و يا از خود غافل شود.
 
هويت واقعي خود، يعني روح انساني خود را بفروشد و از خود بيگانه شود. البته مساله از خود بيگانگي، فرع پذيرش هويت مشترك و ثابت انساني است و كساني كه به كلي منكر سرشت انساني هستند منطقاً نمي‌توانند مساله ازخود بيگانگي را در چهار چوب مكتب خود طرح كنند.
 

بيگانگي انسان از خود، يكي از مهم‌ترين مسايل انسان‌شناختي است كه در زبان‌هاي اروپايي با واژه اليناسيون (alienation)از آن ياد مي‌شود.
 

اين واژه در طول زمان، گاه مفهومي با بار ارزشي مثبت داشته و گاهي بار ارزشي منفي و ضد ارزش و به دست پيروان هگل حقيقي در نظر گرفته مي شود كه حركت در مسير مخالف آن، به غفلت و فراموشي آن حقيقت براي او مي‌انجامد و غفلت از آن هويت واقعي انسان راتحت سيطره نيروهاي غير خودي قرار مي دهد تا جايي كه موجودي فروتر از خويش را خود مي پندارد.
 
ريشه‌هاي اوليه مساله از خود بيگانگي را بايد در تعاليم اديان آسماني جستجو كرد.اين اديان آسماني هستند كه بيشتر و پيش از هر متفكر و مكتبي اين مساله را با بيانهاي گوناگون طرح كرده‌اند.
 
با اين همه در مباحث علوم انساني و اجتماعي، طرح و تبيين مفهوم از خود بيگانگي به صورت فني و علمي به دانشمندان سده هجدهم و نوزدهم برميگردد.
 
از نگاه ايشان رابطه دين و از خود بيگانگي آن است كه هر سه دين را موجب از خود بيگانگي بشر مي‌دانند و معتقدند بشر زماني خويشتن راباز مي‌يابد كه دين را كنار نهد و دست كم تا دين بر انديشه بشري حاكم است از خود بيگانگي گريبان گير آدمي است.
 
اين سخن دقيقاً نقطه مقابل بينش اديان آسمان به ويژه اسلام و قرآن در مساله از خود بيگانگي است.
 

منبع: كتاب انسان شناسي
نويسنده: محمود رجبي
صفحه: 69-71


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۴:۳۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

امام علي عليه السلام :

جَميلُ القولِ دليلُ وُفُورِ العَقلِ

زيبايي سخن، نشانه فزونْ خِرَدي است  .

 

مُعجَم الفاظ غُرَر الحِكَم و دُرَر الكَلِم  : 946


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۴:۳۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات و تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۱۲ )

ترس  و اضطراب

ترس و اضطراب مترادف هم هستند. زيرا هر دو واكنش رواني شخص در مقابل يك خطر هستند.

هر دو عوارض فيزيكي و جسمي مشابهي دارند مثل :

لرزش دست

عرق كردن

تندشدن ضربان قلب

نفس نفس زدن

ولي تفاوتهائي نيز باهم دارند

اگر مادري فرزندش دچار سرماخوردگي و يا كورك شده ، ولي ميترسد كه مبادا بچه از دست برود= اضطراب

اگر مادري فرزندش دچار بيماري صعب العلاج شده و ميترسد مبادا او را ازدست بدهد = ترس

اگر كسي در يك نقطه مرتفع ولي كاملا" امن ايستاده ولي ميترسد كه بيفتد= اضطراب

اگر كسي به هنگام كوهنوردي در برف و كولاك شديد گير كرده و راه را گم كرده حالتي كه در او ايجاد ميشود ترس است.

 

پس نتيجه ميگيريم :

ترس واكنشي است متناسب با خطري كه شخص با آن روبروست.

اضطراب واكنشي است نسبت به يك خطر واهي و تصوري

اين تعريف در عين اينكه صحيح است ولي جامع و دقيق نيست

براي اينكه بدانيم واكنش عاطفي فرد صحيح است يا نه ، بايد فرهنگ و اجتماع خاص فرد را در نظر گرفت مثلا"

يك فرد قبيله اي كه اعتقاد و قلبي قوي دارد كه كشتن فلان حيوان او را دچار مصيبت مي كند اگر اين حيوان بخصوص را شكار كند ، دچار ترس و دلهره شديد ميشود.

از نظر ما ترس او بي مبنا و بي تناسب با خطر است. ولي او صدها دليل منطقي مي آورد تا برعكس آنرا ثابت كند.

ساختمان روحي و شرايط دروني شخص عصبي هم همينطوراست. او واقعا" احساس مي كند كه مواجه با يك خطر جدي و حقيقي است.

وقتي شخص در لبه پرتگاهي امن دچار حالت ترس و اضطراب ميشود ناشي از تضاد است.

در او دو نيرو يا كشش متضاد وجود دارد كه خودش از آن بي خبر است :

1-     تمايلات خودتخريبي است يا بقول فرويد غريزه مرگ

2-     غريزه حيات

او بحكم غريزه خود تخريبي مي خواهد خود را پرت كند ولي غريزه حيات مانع ميشود. پس:

از برخورد اين دو نيروي متضاد اضطراب بوجود ميايد.

در ظاهر اضطراب و ترس او بي معناست ولي او چون اسير نيروهاي متضادي است كه خود روي آنها كنترلي ندارد ، بنابراين:

آيا ميتوان گفت ترس و اضطراب او نسبت واهي و بي تناسبي باخطر است.

مسلما" نه .

براي او خطر وجود دارد ولي عامل آن دروني است.

تعريف: با اين تفاصيل تعريف را اصلاح مي كنيم :

هم ترس و هم اضطراب واكنش روحي متناسب با خطر هستند ولي در مورد ترس عامل خطر در خارج است ولي در مورد اضطراب عامل خطر منشا دروني و شخصي دارد.

 

نقش اضطراب در زندگي فرد عصبي:

فرد عصبي اگر متوجه اضطراب خود باشد و آنرا قبول كند نا خودآگاه دنبال علت خارجي ميگردد. در حاليكه علت يا عامل اصلي در درون خود اوست.

مثلا" ميگويد:

علت اضطراب من فقر مالي است.

يا امري طبيعي است كه انسان هنگام صحبت كردن در جمع دچار هراس شود.

عده اي گاهگاهي دچار اضطراب ميشوند بدون اينكه علت را بدانند بعضي ها فقط مي بينيد كه :

-         كسل هستند

-         بي حوصله و بيقرارند

-         احساس بي كفايتي مي كنند

-         در روابط جنسي خود با مشكلاتي رويرو ميشوند

ولي نمي دانند علت تمام اين عوارض اضطراب متراكمي است كه در عمق وجودشان پنهان است.

ممكن است بعد از مدتها روانكاوي بيادشان بيفتد كه در گذشته خوابهاي هولناك ميديدند يا بي دليل دچار دلشوره و نگراني ميشدند.

تازه آگاهي آنها به خودشان مانند كسي است كه در تاريكي چيزي نمي بينند ولي پس از مدتي ماندن در تايكي اشياء را تشخيص ميدهند بطور مبهم و تيره.

غرض از بيان اين مطلب اينست كه :

در همه ما مقدار زيادي اضطراب نهفته است بي آنكه خودمان نسبت به آن آگاه باشيم.

تمام رفتارها ، عكس العمل ها و احتياجات رواني .... بطور كل مجموعه زندگيمان تحت تاثير همين اضطراب پنهان و عميق است.

شخص عصبي به حيله هاي مختلف متوسل ميشود تا اضطراب خود را حس نكند و نسبت به آن ناآگاه بماند . چرا؟

1-     مهمترين دليل عذاب آور بودن آن است.

2-     به هنگام ترس وجو د انسان يك كيفيت دفاعي پرتحرك ، مثبت و فعال پيدا مي كند.

ولي به هنگام اضطراب كيفيت روحي مايوس ، بي دفاع ، بي تحرك و ناتوان در او ايجاد ميشود.

اين يك تفاوت عمده ترس و اضطراب است.

كسيكه تشنه قدرت است بهمين دليل از اضطراب بيزار است.

3-     در خالت اضطراب انسان كنترل خود را از دست ميدهد و رفتار غير منطقي ، نامعقول و غير مشخص مي كند.

4-     شخص عصبي نمي خواهد به خودش اعتراف كند كه دچار اضطراب است.

او نمي خواهد ديگران بفهمند وجودش اسر نيروهاي غيرقابل كنترل دروني است.

بنابراين حالت عصبي خودش را از ديگران و حتي خودش پنهان ميكند. در حاليكه اگربه خودش اعتراف  كند در پي رفع آن بر مي آيد.

5-     شخص عصبي بعلت اسارت در پنجه عوامل ناشناخته دروني ، ياس و ناتواني ، انواع تضاد،ترس ،احساس حقارت و بي لياقتي قادر نيست دست به تركيب شخصيت خود بزند. بنابراين ترجيح ميدهد نسبت به آنها ناآگاه بماند تا اينكه مجبور شود شخصيت خود را تغيير دهد.

اصولا" چنين چيزي را در خود نمي بيند.

حالا فرد عصبي براي نا آگاه ماندن نسبت به اضطراب دروني خود به تاكتيك هاي زير متوسل ميشود مانند:

-         تاكتيك منطق تراشي

-         تاكتيك انكار

-         تخدير

-         اجتناب

 

1-    منطق تراشي:

يعني فرد عصبي تلاش مي كند براي اضطراب خود دلايل و عوامل خارجي بيابد. و منشاء اضطراب را از درون خود به بيرون منتقل كند.

مثلا" مادري بعلت اضطراب ، دائم دلواپس بچه هايش است . سعي مي كند بخودش بقبولاند كه خطري بچه هايش را تهديد مي كند.

هر قدر بخواهيد به او بقبولانيد كه علتي براي دلواپسي وجود ندارد و منشا دروني است قبول نمي كند. زيرا:

بطور ناخودآگاه ترجيح ميدهد ريشه مسئله را در خارج از خود ببيند نه در وجود خودش بنابراين ميگويد:

نديدي بچه فلاني ديروز زمين خورد و دستش شكست؟ ويا

مگر دو سال پيش بچه فلان دوستم با ماشين تصادف نكرد؟ و امثال اين ها.

اگر بگوئيد چرا مادرهاي ديگر نگراني تو را ندارند ميگويد: من اصولا" مادري استثنائي ، وظيفه شناس و فداكارم.

يك قاعده كلي وجود دارد.

هرگاه كسي مي كوشد تا رفتار ها و حالت هاي غير منطقي خود را موجه جلوه بدهد، يا با سماجت و اصرار از موضوعي دفاع مي كند محققا" آن حالت يا آن موضوع برايش نقش دفاعي بسيار مهم دارد.

بهر شكل براي يك شخص عصبي كه واقعا" انسان ضعيف و ناتوان است منطق تراشي ، رتوش و ماست مالي كردن آسانتر است از ريشه كن ساختن واقعي آنها

 

بنابراين اولين كسي كه چوبش را خواهد خورد خود اين مادر است كه هميشه در اضطراب بسر ميبرد و بعد بچه ها كه محكوم به تحمل مادري عصبي ، ناسازگار و ناهنجار هستند

2-    انكار

در اينجا شخص عصبي تلاش مي كند تا اضطراب خود را در ضمير ناخودآگاه نگه دارد و از ورود آن به قسمت هشيار ذهن جلوگيري كند

در اينصورت اضطراب پنهان ولي عوارض آن هويداست.

مثل :

- لرزش دست

عرق كردن

تپش قلب

حرف زدن نا آرام يا با هيجان

حالت تهوع

گاهي حالت غش

كه همه ناشي از اضطراب پنهان است.

اين عوامل در مورد ترس هم وجود دارد ولي در مورد ترس شخص هم به عامل خطر وقوف دارد و هم به احساس ترس و هم به عوامل ناشي از آن

اين ترمزها در همه ما هست و شدت و ضعف نيز دارد ولي ممكن است ما از آن آگاه نباشيم زيرا به شخصيت خود به چنين صورتي عادت كرده ايم و فكر نمي كنيم كه شخصيت ما مي تواند كيفيتي بهتر از اين داشته باشد.

اين ترمزها نه تنها مانع انجام خيلي كارها ميشوند بلكه كاري را هم كه شخص انجام ميدهد تحت تاثير مخرب خود قرار داده و كيفيت آن را پائين مي آورد مثلا"

-   كار را انجام ميدهد ولي با فشار و اكراه.

-   بيش از حد خستگي جسمي و روحي احساس ميكند

-   احساس شادي از انجام كار نمي كند

-   دلشوره و اضطرابش بالا است

همين دلشوره موجب ميشود تا كار را با وقار و متانت انجام ندهد بلكه با دست پاچگي و ناشيانه و غير متشخصانه انجام ميدهد.

اگر اضطراب شديد باشد انجام هر كاري براي او يك تكليف شاق و شكنجه آور است حتي تماسهاي جنسي.

گفتيم منشا اضطراب ، كيفيات و شرايط دروني خود فرد است حال ببينيم ماهيت اين عامل دروني چيست

كسي كه دچار اضطراب است

1-     احساس مواجه بودن با يك خطر حتمي دارد

2-     احساس عجز و ناتواني در مقابل آن خطر (اين حالت در ترس نيز ممكن است وجود داشته باشد)

گاهي اوقات بعضي فعل و انفعالات شيميائي در بدن يا مصرف داروها انسان را مضطرب ميكند كه در اينجا موضوع بحث ما نيست.

منظور ما از اضطراب صرفا" حالتي است كه منشا و محرك رواني دارد

فرويد عامل اضطراب را غريزه جنسي ميداند.

هر كجا سختگيري از نظر ارضاء تمايلات جنسي وجود داشته باشد يا اخلاقبات آنرا منع كرده باشد اضطراب نيز بطور اجتناب ناپذيري بالا ميرود.

در حاليكه  هم اكنون خيلي كشورها آزادي جنسي بسيار زيياد دارند، و به همان نسبت هم اضطراب بالاست.

پس اين دليل مسئله نيست

هورناي معتقد است محرك اضطراب عصبي و عوارض آن عناد و نفرت سركوب شده است كه در جريان ريشه عصبيت در انسان بوجود مي آيد و نيروي عظيم ، آزار دهنده و مخرب را تشكيل ميدهد.

حال آنكه در ساختمان عصبيت خصوصيات و كيفيات ديگري نيز وجود دارد كه مغاير با براز نفرت است و همين كيفيت شخص را دچار تضاد و نتيجتا" گرفتار اضطراب مي كند.

مثال : مردي با خانمش به كوهنوردي ميرفت ولي در بالاي كوه دچار اضطراب ميشد.

در روانكاوي معلوم گرديد او روزي عاشق خانمش بوده ولي خان به او علاقه اي نداشته و روزي كه معشوقش را از دست داده با اكراه با همسر فعلي خود ازدواج كرده.

در بالاي  كوه اين شوهر نفرتش بروز كرده و ميخواست همسرش را از بالا پرت كند ولي عشق و دوستي نميگذارد.

اين تضاد در او ايجاد اضطراب ميكند.

نفرت سركوب شده  يا سركوب نمودن نفرت يعني چه؟

يعني زمانيكه شخص بايد عليه موضوع يا شخصي اعتراض خصومت آميز نمايد اين طور وانمود ميكند كه چنين ميلي در او نيست و اصلا" موردي براي رنجش خشم و اعتراض وجود ندارد.

در نتيجه موجبي هم براي دفاع پرخاش يا اعتراض عليه اهانت ها و تعديات ديگران وجود ندارد.

چنين شخصي كم كم طعمه خوبي ميشود براي آن ها كه ميل به اهانت اجحاف و استثمار ديگران را دارند.

سركوب اين ميل در شخص عصبي كاملا" ناآگاهانه است.

حال او چه اجباري دارد كه ميل نفرت و عناد خود را سركوب كند.

قبلا" هم گفتيم ممكنست در عين حال كه به كسي عناد دارد او را نيز دوست داشته باشد. يا به او نياز داشته باشد

پس سعي ميكند چشمش را به روي آن عناد ببندد

گاهي سركوب نفرت به اين دليل است كه مثلا" ريشه اين كينه و نفرت حسادت از طرف من است ولي براي اينكه متوجه حسادت در خودم نشوم ناچارا" و بطور نا آگاه چشمم را بر روي اين نفرت مي بندم(براي انكار حسادت در خودم ) پس شخثص عصبي مدام بايد مراقب باشد كه نفرت پنهان او به بيرون درز نكند.

اين عمل هم ناآگاهانه هست و هم مي تواند كنترلي آگاهانه باشد تا نفرت او خيلي نمايان نگردد.

گاهي احساس خشم و نفرت شخص روي احساس هاي ديگر سرشكن شده و فرمي از آنها ميشود و به اين طريق حالت انفجاري خود را از دست ميدهد.

وقتي خشم و نفرت به اينصورت سركوب شده ، ديگر متوجه فرد بخصوصي نيست بلكه كنوجه همه كس و همه چيز ميشود.

فرضا" اگر شما مرا آزار داده ايد من نسبت به شما نفرت دارم ولي بعد از سركوب اين نفرت نسبت به همه كس نفرت خواهم داشت زيرا نفرت جزئي از وجود رواني من شده است.

شخص اگر چه خشم و نفرت را پنهان كرده ولي در گوشه اي از ذهنش بر وجود چنين احساسي آگاهي دارد.

احساسي انفجار آميز و غير قابل كنترل كه بدنبال فرصتي است براي خارج شدن.

نتيجه آن نوعي احساس اضطراب و نگراني توام با احساس شرم ، دوروئي و بي صداقتي است.

مانند كسي كه مواد منفجره زيادي به همراه دارد و هميشه ميترسد ديگران بفهمند.

پس دائما" در حال دلشوره و اضطرابي مبهم و بي دليل است كه در خيلي از آدم ها وجود دارد.

بخاطر مخرب بودن اين احساس ، شخص عصبي وجودش را در خود تحمل نميكند و بنابراين دفاع طبيعي وجود او حكم ميكند كه مسئله را روي ديگري تعكيس كند.

مثلا" اگر من به دلايلي از شما نفرت دارم يا خشم دارم فكر ميكنم شما چنين احساسي نسبت به من داريد.

چنين تعكيس موجب ميشود تا اين احساس بد من نسبت به شما عمق بيشتري مي يابد.

وچون جنين احساسي نسبت به شما دارم بخودم حق ميدهم كه از شما متنفر باشم (و اين است كه قضيه را بدتر ميكند)

گاهي تعكيس نسبت به فردي نيست كه نسبت به او واقعا" كينه و رنجش داريم بلكه روي ديگران يا حتي حيوانات و اشيا تعكيس ميشود.

پس بهر صورت خشم و نفرت سركوب شده بطور اجتناب ناپذيري منجر به اضطراب ميشود كه البته هميشه ظاهر نميگردد.

اضطراب كه خود نتيجه و معلول عناد و نفرت است بعد از اينكه شدت يافت خود بصورت عاملي در ميايد كه عناد و نفرت را تشديد ميكند.

در حقيقت اضطراب و نفرت تشكيل يك دايره فشار را ميدهند و بطور خودكار و مدام يكديگر را تشديد و تقويت مي كنند.

http://new.behravanpana.com/tabid/69/language/fa-IR/Default.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۴:۳۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۱۱ )
  

بلاي بايد

شخص عصبي توقعات زيادي از دنيا و مردم دنيا و خودش پيدا ميكند

مثلا" انتظار دارد:

-         برايش استثناهائي و امتيازاتي قائل .

عزلت طلب مزمن:

1-  اگر تمايلش به مهر طلبي اش بيشتر باشد ، عليرغم فاصله معنوي كه بين خود و ديگران قائل ميشود ولي خدماتي انجام ودر ازاي آن هيچ پاداش و عوضي هم نميخواهد.(البته اين را از تعالي روح خود ميداند كه خدمت بي انتظار ميكند).

2-     قادر به انجام كار روزمره و روتين هست (البته با احساس قيد و فشار و بدون شور و. شوق)

علت كاركردنش:

1-     نياز مادي و كسب معاش

2-     نياز به احساس مفيد بودن

3-     تبعيت از عادت

كار كردنش بدون شور وشوق است و از به كار بردن قدرت خلاقيت دچار اضطراب ميشود.

3-  آميزش با انسانها برايش لذت بخش نيست و احساس قيد و فشار ميكند در حاليكه در تنهائي هم هيچگونه كاري انجام نميدهد، حتي مطالعه كتاب هم او را در قيد و فشار قرار ميدهد پس:

-   يا مي خوابد 

-   يا خيالبافي ميكند

-   يا به موسيقي گوش ميدهد

-   يا به سير و گشت و ديدن مناظر طبيعي مي پردازد

-   يا تلويزيون تماشا مي كند.

4-  بي آنكه صريحا" بداند از احساس بيهودگي و بي ثمري رنج ميبرد و ترس شديد دارد. به همين دليل طوري برنامه ريزي ميكند كه كمتر وقت آزاد داشته و يا بيكارباشد.

مثلا" اگر در روزهاي تعطيل بيكار باشد دچار تشويش و بيحوصلگي مي شود چون احساس بيكارگي و ناچيزي ميكند.

5-  اما گاهي خستگي و بيحالي و تنفر از كار كردن بقدري شديد است كه شخص تا آنجا كه بتواند از انجام هر كاري خودداري مي كند.

1-     اگر وضع ماليش خوب باشد ابدا" كار نمي كند.

2-     اگر وضع ماليش خوب نباشد كارهاي موقت و به اندازه گذران زندگي كار ميكند.

3-     حتي ممكن است كار نكند و يك زندگي انگلي داشته باشد.

      بهر صورت زندگيش را در حداقل ممكن نگه ميدارد و كاركردنش بيشتر حالت سرگرمي دارد.

6-     تنبلي اش روز به روز شديد تر ميشود و علاوه بر كار كردن فكرش نيز دچار تنبلي مي شود.

عوامل خارجي مثل يك نامه، بحث با روانكاو، يك ملاقات در ذهنش سائقهائي ايجاد مي كند ولي خيلي زود از بين رفته و به همان حال منگي و كرختي خودش بر ميگردد.

7-     يكي از عوامل رنج عزلت طلب همان تنبلي افكار و احساسات و فاصله گرفتن از ديگرانست.

عزلت طلب متمرد:

عزلت طلب اصولا" بدليل عطش آزادي و استقلال درونا" عاصي و متمرد ولي در بيرون رام و سربراه است.

مقاومت دروني او گاهي منفي و گاهي بصورت ميل به تمرد و طغيان ظاهر مثبت به خود ميگيرد و با مقررات و سنتها و محدوديتهاي جامعه به صراحت مخالفت مي ورزد و تمرد ميكند و از محيط خانه ، اجتماع و كار و شغلش ناراضي و گله مند ميشود كه اين بازتاب قيدها و بندها و بايدهاي دروني خودش است.

عزلت طلب گياهي:

اين تيپ زندگي سطحي و كم مايه اي دارد:

1-     احساساتش عمق و شدت ندارد.

2-     آدمها برايش بي تفاوتند.

3-  دوستي هايش سطحي و زود گذر است . تا كسي را مي بيند ميگويد به به چه آدم خوبي ، چه دختر زيبائي، چه دوست مهرباني ولي همينكه از نظرش دور ميشوند آنها را فراموش مي كند.

4-     به كوچكترين اتفاقي نسبت به دوستان و آشنايان خود بي علاقه ميشود ولي دنبال علت واقعي آن نيست.

5-  لذات و تفريحاتش خيلي سطحي است ( امور شهوي – خوردن مشروب – كشيدن سيگار- حرف بيهوده – ابراز نظر نسنجيده) و يا هر منصرف ساز ديگر.

6-     علائقش سطحي است.

7-     نظر خاصي راجع به چيزي ندارد.

8-     تابع نظر ديگران است و به نظر آنها اهميت ميدهد.

روش زندگي سطحي و كم مايه اش به سه دسته است:

1-  زندگي را به مسخره ، شوخي و تفريح ميگيرد. براي همين ظاهرا" به نظر پرشور و شوق و خوشگذران مي آيد ولي در واقع او ميخواهد خود را از رنج بيهودگي و ناچيزي خلاص كند.

 مثلا:

-   يا تمام وقت خود را صرف كاباره ها و مجالس رقص ومهماني ميكند.

-   يا تمام وقت خود را صرف جمع آوري تمبر ، كبريت ، سيگار و .... ميكند.

-   يا خيلي شكم پرست ميشود.

-   زياد سينما و تئاتر ميرود و از اين قبيل مشغوليات دارد( آنهم فيلم هاي  پرهيجان و ترسناك)

-   اهل هيچ بحث جدي و عميقي نيست و فقط به مسائل سطحي مي پردازد.

-   شعارش اينست كه :

-   اي بابا دنيا مسخره است.

-   هيچ چيز جدي در دنيا وجود ندارد.

-   حرفهاي مردم عادي بي ارزش است.

و در واقع به اين وسيله ضمن اينكه ارزشهاي موجود را نفي ميكند ، ادعاي روشنفكري هم ميكند.

 2- به نوعي ابن الوقت است كه با اين روش موفقيتهاي اتفاقي هم دارد كه اين توفيقها بيشتر براي كسب پرستيژ است مثل ازدواج با يك دختر سرشناس و پولدار تا احساس كند كه از حالت صفر بودن نجات يافته است :

   - پول بيشتر را براي داشتن زندگي بي دغدغه و دردسر مي خواهد.

- نياز به زيركي و هوشياري را ابزاري براي آن ميداند كه هر كاري دلش خواست بكند و زرنگ باشد و گير نيفتد.

3- بيشتر از هر چيز نياز دارد كه با محيط همرنگ باشد:

1- احساسات و افكار اصيل و واقعي ندارد.

2- شخصيت كم نور و غير برازنده ايست.

3- آنطور فكر و عمل و احساس مي كند كه يه نظر ديگران صحيح است.

4- در هيچ زمينه اي عقيده اي از خودش ندارد.

5- عواطف و معنوياتش به نحو بارزي كرخت و منگ شده است .

 فرقش با گروه بالا آنست كه آنها اين كرختي و منگي را نشان نمي دهند ولي او نشان ميدهد.

منطق تراشي :

شخص عزلت طلب، از عوارض عزلت طلبي,  مثل حساسيت در مقابل فشار و اجبار و عطش استقلال و بي نيازي به اين عصبيت در خودش پي ميبرد ولي مكانيسمهاي دفاعي ذهنش شروع به منطق تراشي كرده و او اين حالات را به نشانه عقل و خرد تعبير و تفسير مي كند.

در عزلت طلب هر دو نمود مهرطلبي و برتري طلبي به چشم ميخورد و تا جائيكه مخل عزلت گزيني او نشود سركوب نمي شود.

مثال : عزلت طلب در تخيل مي تواند خيلي كارهاي بزرگ انجام دهد و يا صفات ممتازي را به خود نسبت دهد و خود را برتر از ديگران مي بيند و به خود مغرور است و حتي گوشه گيريش را ناشي از عقل و خرد خود ميداند و نسبت به

-   عطش استقلال

-   بي نيازي و عدم احتياج به ديگران

-   مقاومتش  در مقابل تحمل فشار

-   مبرا بودنش از چشم و هم چشمي

غرور پيدا مي كند.

توقعات عصبي اش مثل

-   اينكه كسي مخل تنهائي و خلوتش نشود.

-   اينكه كسي از او چيزي نخواهد.

-   اينكه كسي مسئوليتي بر او بار نكند.

را نيز به روش خودش ارضاء مي كند.

اگر به تيپ برتري طلب گرايش داشته باشد:

برتري طلبي اش مناسب حال عزلت طلبي اش است . مثلا:

-   تمايلات جاه طلبانه و ميل به پيشرفت سازنده و مثبت را در خود خفه كرده  است.

-   ميل انتقام گرفتن درش نيست.

-   عملا" نمي خواهد برتري و قدرت بدست آورد.

-   ميل به تسلط و رهبري ديگران در او نيست.

-   

اگر به مهرطلبي هايش نزديك باشد:

-   خود را خيلي دست كم ميگيرد و احساس كم ارزشي مي كند.

-    خجالتي است و كم اظهار وجود ميكند.

-   ميل به خدمتگذاري و كمك به ديگران دارد لذا نيروي زيادي صرف آن ميكند.

-   جرات ابراز وجود ندارد و در مقابل حمله و تحميل ديگران حالت بي دفاعي دارد.

-   تقصير هر پيش آمدي را به گردن ميگيرد چون جرات ملامت و سرزنش ديگران را ندارد.

-   خيلي مواظب است كه احساسات ديگران را جريحه دار نكند.

-  زود تسليم ميشود و تمكين ميكند(براي فرار از اصطكاك و رودرروئي و مقابله در حاليكه مهر طلب بدليل نياز به مهر اين كار را مي كند ولي عزلت طلب عطشي به جلب مهر ندارد.

-   چون هم دست مهرطلبي و هم برتري طلبي اش را بسته در نتيجه يك حالت منفي دارد.

غرور هاي عزلت طلب:

همانطور كه مهر طلب و برتري طلب ضعفهاي خود را به قوت تعبير و تفسير كرده و نسبت به آن غرور پيدا ميكند عزلت طلب هم همينطور عمل ميكند.

مثال :

1-  بي رغبتي خود به كار و كوشش را به اين صورت در مي آورد كه من مافوق رقابتهاي مبتذل و مخرب معمولي هستم . هدف هاي فكري من بالاتر از اين كارها و مشغوليت هاي عاديست.

2-  نياز خود به حفظ فاصله با ديگران را به آزادي و استقلال و بي نيازي شخصيتي خود تفسير ميكند و اين منطق سازي در عزلت طلبي بسيار ديرپاست و با خودشناسي عميق به آن پي ميبرد و اين نياز عصبي توجيه شده در استقلال و آزادي باعث مي شود كه او از:

1-     از هر ميل، خواسته و آرزوي خود به راحتي صرف نظر كند.

2-     از دوستي و بستگي با ديگران پرهيز كند.

3-     از داشتن احتياجات متعدد خودداري كند.

4-     از دست زدن به بعضي كارها خودداري كند.

چون هر يك به نحوي آزادي اش را به خطر مي اندازد. پس مورد علاقه اش نيست و اشتياقي به آن ندارد.

از قيد  و بند و نظم و ديسيپلين و مقررات بيزار است و ممكن است هرگز به باغ وحش نرود چون ديدن حيوانات در قفس برايش آزاردهنده و غير قابل تحمل است (البته آدم خوديافته هم دوست ندارد حيوانات را درقفس ببيند ولي از ديدن آنها دچار خفقان هم نمي شود).

عزلت طلب دوست دارد هر وقت هر كاري دلش خواست انجام دهد ولي چون تمايلات پرشورش خفه شده اقدام به كارهاي زيادي نمي كند. پس جنبه ديگر روحيه اش غلبه ميكند, يعني به ديگران اجازه دخالت در كارها و زندگيش نداده و به قوانين و مقررات پشت ميكند.

به عبارت ديگر طالب آزادي براي انجام كار نيست بلكه رهائي از همه چير را مي خواهد.

ريشه هاي عزلت طلبي:

در رابطه با دلايل

[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۴:۲۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 


سكوت و خاموشى (صَمت)


   صَمت به معناى خاموشى و سكوتِ با معنا
    شاعر شيرين سخن ديگرى مى گويد :

خوشا صوم و خوشا صَمت و خوشا فكر  خوشا اندر سحرها خلوت ذكر

  نعمت بيان و سخن گفتن ، پس از تعليم قرآن و آفرينش انسان بالاترين نعمت ها است . از اين رو ، انسان بايد قدر اين نعمت را بداند و خدا را بر آن سپاس گويد ، هر چند كه نمى توان نعمت هاى خدا را شكر گزارى كرد ، زيرا خداوند متعال نعمت هاى زيادى به بندگان خود عطا فرموده كه انسان از برشمردن آن عاجز است ، چنانكه قرآن مى فرمايد :

   ... وَإن تَعُدُّوا نِعمَةَ اللّهِ لا تُحصُوها ...
    اگر نعمتهاى خدا را بشماريد هرگز حساب آن نتوانيد كرد ...
النحل : آيه 18
» بُعد مثبت و منفى زبان
    همان گونه كه گفته شد نعمت زبان و بيان از ويژگى خاصى برخوردار است ، لكن از اين نكته نيز نبايد غفلت كرد كه زبان داراى دو بُعد مثبت و منفى است و نمى توان گفت : چون زبان نعمت عظماى الهى است ، پس بايد هر چه بيشتر آن را به كار انداخت و بدون حساب ، هر سخنى را بر زبان جارى ساخت ؛ بلكه بايد در موارد ضرورى و مفيد از آن بهره بردارى كرد .
    سخن ، وسيله براى بهترين عبادت يا زشت ترين معصيت
    حضرت على عليه السّلام فرمود :

   قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام قَالَ أَمِيرُ المُؤمِنِينَ عَلِيُّ بنُ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام لَيسَ عَلَى الجَوَارِحِ أَخَفُّ مَئُونَةً وَأَفضَلُ مَنزِلَةً وَأَعظَمُ قَدراً عِندَ اللَّهِ مِنَ الكَلَامِ فِي رِضَاءِ اللَّهِ وَلِوَجهِهِ وَنَشرِ آلَائِهِ وَنَعمَائِهِ فِي عِبَادِهِ أَلَا تَرَى أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ لَم يَجعَل فِيمَا بَينَهُ وَبَينَ رُسُلِهِ مَعنًى يَكشِفُ مَا أَسَرَّ إِلَيهِم مِن مَكنُونَاتِ عِلمِهِ وَمَخزُونَاتِ وَحيِهِ غَيرَ الكَلَامِ وَكَذَلِكَ بَينَ الرُّسُلِ وَالاُمَمِ ثَبَتَ بِهَذَا أَنَّهُ أَفضَلُ الوَسَائِلِ وَالكُلَفِ وَالعِبَادَةِ وَكَذَلِكَ لَا مَعصِيَةَ أَثقَلُ عَلَى العَبدِ وَأَسرَعُ عُقُوبَةً عِندَ اللَّهِ وَأَشَدُّهَا مَلَامَةً وَأَعجَلُهَا سَآمَةً عِندَ الخَلقِ مِنه .
    امير مؤمنين على بن ابى طالب صلوات الله عليهما فرموده اند : (در ميان عبادات و طاعاتى كه از اعضاء و جوارح انسان سر مى زند ، عبادتى كم زحمت تر و كم مؤنه تر و در عين حال گرانبهاتر نزد خدا از سخن وجود ندارد ؛ البته در صورتى كه كلام براى رضاى خدا و به قصد بيان رحمت و گسترش نعمت هاى او باشد ، زيرا بر همه مشهود است كه خداوند ميان خود و پيامبرانش جهت كشف اسرار و بيان حقايق و اظهار علوم پنهانى خود چيزى را جز كلام واسطه قرار نداده و وحى و تفهيم مطالب به وسيله كلام صورت گرفته است ، چنانكه ميان پيامبران و مردم نيز وسيله اى جز سخن براى ابلاغ رسالت وجود ندارد ؛ از اينجا روشن مى شود كه سخن بهترين وسيله و ظريف ترين عبادت است و همچنين هيچ گناهى نزد خداوند سنگين تر و به كيفر نزديكتر و پيش مردم نكوهيده تر و ناراحت كننده تر از سخن نيست .
مستدرك ج9 ص29
اصولا يكى از نشانه هاى انسان عاقل آن است كه بيجا سخن نمى گويد ، زيرا زبان ، بيان كننده ميزان عقل آدمى است ، چنانكه امير مؤمنان عليه السّلام فرمود : تَكَلَّمُوا تُعرَفُوا فَإِنَّ المَرءَ مَخبُوءٌ تَحتَ لِسَانِهِ شرح نهج البلاغة ج19 ص340
    سخن بگوييد تا شناخته شويد چرا كه انسان در زير زبان خود پنهان است .

آدمى مخفى است در زير زبان چونك بادى پرده را در هم كشيد كاندر آن خانه گهر يا گندم است يا در او گنج است و مارى بركران بى تأمّل او سخن گفتى چنان  اين زبان پرده است بر درگاه جان سرّ صحن خانه شد بر ما پديد گنج زر يا جمله مار و كژدم است زانك نبود گنج زر بى پاسبان كز پس پانصد تأمّل ديگران

    به هر حال ، انسان عاقل و دور انديش اول فكر مى كند آنگاه سخن مى گويد .

   مُحَمَّدُ بنُ الحُسَينِ الرَّضِيُّ فِي نَهجِ البَلَاغَةِ عَن أَمِيرِ المُؤمِنِينَ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ لِسَانُ العَاقِلِ وَرَاءَ قَلبِهِ وَقَلبُ الاَحمَقِ وَرَاءَ لِسَانِهِ
    امير مؤمنان عليه السّلام فرمود : زبان عاقل در پشت قلب او جاى دارد و قلب احمق پشت زبان اوست .
وسائل الشيعة ج15 ص281
    مرحوم سيّد رضى هنگامى كه اين جمله را در نهج البلاغه نقل مى كند ، مى گويد : اين جمله از كلمات شگفت انگيز و پر ارزش مولا امير المؤمنين عليه السّلام است و مقصود اين است كه انسان عاقل زبان خود را پيش از مشورت كردن و انديشيدن به سخن نمى گشايد ، ولى احمق قبل از اينكه فكر و انديشه كند سخن مى گويد .
    بنابر اين ، گويى زبان عاقل دنباله رو قلب اوست ولى قلب احمق از زبانش تبعيت مى كند . همين مضمون در عبارت ديگرى از آن حضرت نقل شده است كه فرمود :

   قَلبُ الاَحمَقِ فِي فِيهِ وَلِسَانُ العَاقِلِ فِي قَلبِه
    قلب احمق در دهان او و زبان عاقل در قلب اوست .
نهج البلاغة ص476
    و در جاى ديگر آمده است :

   ... إِنَّ لِسَانَ المُؤمِنِ مِن وَرَاءِ قَلِق بَابَ لِسَانِكَ عَمَّا لَكَ بُدٌّ مِنهُ لَا سِيَّمَا إِذَا لَم تَجِد أَهلًا لِلكَلَامِ وَالمُسَاعَدَةِ فِي المُذَاكَرَةِ لِلَّهِ وَفِي اللَّهِ وَإِنَّمَا سَبَبُ هَلَاكِ الخَلقِ وَنَجَاتِهِمُ الكَلَامُ وَالصَّمتُ فَطُوبَى لِمَن رُزِقَ مَعرِفَةَ عَيبِ الكَلَامِ وَصَوَابِهِ وَعَلِمَ الصَّمتَ وَفَوَائِدَهُ فَإِنَّ ذَلِكَ مِن أَخلَاقِ الاَنبِيَاءِ وَشِعَارِ الاَصفِيَاءِ وَمَن عَلِمَ قَدرَ الكَلَامِ أَحسَنَ صُحبَةَ الصَّمتِ وَمَن أَشرَفَ عَلَى مَا فِي لَطَائِفِ الصَّمتِ وَائتَمَنَهُ عَلَى خَزَائِنِهِ كَانَ كَلَامُهُ وَصَمتُهُ كُلُّهُ عِبَادَةً وَ لَا يَطَّلِعُ عَلَى عِبَادِتِهِ إِلَّا المَلِكُ الجَبَّارُ
    امام صادق عليه السّلام درباره فوايد خاموشى فرمود : صمت و خاموشى طريقه اهل تحقيق و شعار كسانى است كه با ديده بصيرت در حقايق ثابت و استوار جهان مى نگرند ، كسانى كه در حقايق ما سبق و زمانهاى گذشته غور و بررسى كرده و حقايقى را بيان مى كنند كه قلمها ننوشته و در كتابها نيامده است .
    آنگاه فوايد و آثار سكوت را بر شمرده و مى فرمايد :
    1 ـ سكوت كليد هر گونه راحتى و آسايش دنيا و آخرت است .
    2 ـ موجب رضا و خشنودى خدا است .
    3 ـ باعث سبك شدن حساب انسان در روز قيامت است .
    4 ـ وسيله محفوظ ماندن از خطاها و لغزشها است .
    5 ـ براى جاهل پرده و ساتر ، و براى عالم زينت است .
    6 ـ وسيله اى است براى قطع شدن هوى و هوسهاى نفسانى .
    7 ـ وسيله رياضت نفس است .
    8 ـ وسيله درك حلاوت و لذّت عبادت و مناجات با پروردگار است .
    9 ـ قساوت و سختى دل را از بين مى برد .
    10 ـ وسيله اى است براى كسب حيا و پرهيزكارى .
    11 ـ سبب زياد شدن تدبّر و تعقّل و مروّت و مردانگى است .
    12 ـ موجب فهم و كياست و عقل انسان مىشود .
    سپس امام صادق عليه السّلام فرمود : اكنون كه به فايده هاى سكوت آگاه شدى ، پس دهان فرو بند و تا مجبور نشدى لب به سخن مگشاى ، به ويژه اگر كسى را پيدا نكنى كه براى خدا و در راه خدا با او گفتگو كنى .
    آنگاه فرمود : وسيله هلاكت و نجات مردم سخن گفتن و سكوت است .
    پس خوشا به حال كسى كه توفيق شناخت سخن خوب و بد را پيدا كند و به فوايد و آثار پسنديده كم گويى و سكوت آگاه گردد ، زيرا سكوت از اخلاق انبياى الهى و شعار بندگان برگزيده خداوند است و اگر كسى ارزش و قدر كلام را بداند بيجا سخن نمى گويد و سكوت را شعار خود قرار مى دهد و كسى كه بر لطايف سكوت آگاهى و اشراف داشته باشد و صمت و خاموشى را امين خزاين و اسرار دل خويش قرار دهد چنين شخصى گفتار و خاموشى اش ‍ هر دو عبادت مى شود و كسى جز خدا به حقيقت اين عبادت آگاهى ندارد .
مستدرك الوسائل ج9 ص20
    توضيح لازم و نكته قابل توجه :
    البته بايد تذكر داد كه هدف اصلى از احاديث سكوت اين نيست كه انسان بايد هميشه و در همه حال لب فرو بسته و زبان به سخن نگشايد و حتى در مقام احقاق حق خود و ديگران سكوت اختيار كند و به دفاع از خود برنخيزد ، بلكه مقصود جلوگيرى از هرزه گويى و فضول كلام است ، زيرا اگر روايات سكوت را اين گونه تفسير كنيم كه انسان بايد در هر حال حتى در برابر ستم ستمكاران و افساد مفسدان مهر سكوت بر لب زده و فرياد برنياورد چنين تفسيرى بى ترديد مخالف ضرورت شرع انور است كه امر به معروف و نهى از منكر را از اهمّ واجبات شمرده و سكوت در برابر ظلم را گناهى بزرگ مى داند . اگر در برابر مفاسد و مظالم بنا بر سكوت باشد كيان اسلام به خطر مى افتد . در اين گونه موارد اسلام دستور مى دهد كه مهر سكوت را بشكنيد و داد بزنيد و فرياد برآوريد و مردم را نيز عليه فساد و ستم برانگيزانيد ، چرا كه :
    اگر بينى كه نابينا و چاه است اگر خاموش بنشينى گناه است
    در حقيقت ، كسانى كه در اين گونه موارد سكوت مى كنند اصل مسلّم قرآنى را ناديده انگاشته اند و آن اصل امر به معروف و نهى از منكر است كه از اهمّ فرايض به شمار مى رود و در قرآن مجيد و روايات اهل بيت عليهم السّلام تأكيد زيادى بر آن شده است و از كسانى كه امر به معروف و نهى از منكر را ترك كنند نكوهش شده و آنها را مستوجب غضب و خشم خداوند دانسته اند .
    پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود :

   إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ لَيُبغِضُ المُؤمِنَ الضَّعِيفَ الَّذِي لَا دِينَ لَهُ فَقِيلَ وَمَا المُؤمِنُ الضَّعِيفُ الَّذِي لَا دِينَ لَهُ قَالَ الَّذِي لَا يَنهَى عَنِ المُنكَرِ
    خداى عزّ و جلّ دشمن دارد بنده ضعيفى را كه دين ندارد . سؤال شد : مؤمن ضعيفى كه دين ندارد كيست ؟ فرمود : آن كس كه نهى از منكر نمى كند .
وسائل الشيعة ج16 ص122
   اگر قرار بود كه انسان هميشه سكوت كند و از منكر و زشتى جلوگيرى نكند ، امام باقر عليه السّلام نمى فرمود :

   مُحَمَّدُ بنُ يَحيَى عَن أَحمَدَ بنِ مُحَمَّدٍ عَن عَلِيِّ بنِ النُّعمَانِ عَن عَبدِ اللَّهِ بنِ مُسكَانَ عَن دَاوُدَ بنِ فَرقَدٍ عَن أَبِي سَعِيدٍ الزُّهرِيِّ عَن أَبِي جَعفَرٍ وَأَبِي عَبدِ اللَّهِ عليه السلام قَال وَيلٌ لِقَومٍ لَا يَدِينُونَ اللَّهَ بِالاَمرِ بِالمَعرُوفِ وَالنَّهيِ عَنِ المُنكَرِ
    بدا به حال مردمى كه امر به معروف و نهى از منكر را وظيفه خود نمى دانند .
الكافي ج5 ص56
    زيرا بى ترديد اگر امر به معروف و نهى از منكر اجرا نشود هيچ يك از واجبات به پا داشته نخواهد شد .
    امام باقر عليه السّلام فرمود :

   إهم السّلام درباره حفظ و نگهدارى زبان از گناه و معصيت به طور جدّى توصيه كرده اند ، زيرا بسيارى از گناهان و خطاهايى كه از انسان سر مى زند به خاطر عدم كنترل زبان است .
    پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود :

   إِنَّ أَكثَرَ خَطايا إبنِ آدَمَ فِي لِسانِهِ .
    بيشتر اشتباهات انسان در زبان اوست .
مجموعة ورام ج1 ص105
    حضرت على عليه السّلام فرمود :

    وَقَالَ عليه السلام اللِّسَانُ سَبُعٌ إِن خُلِّيَ عَنهُ عَقَرَ
    زبان درنده اى است كه اگر رهايش ‍ كنى هار مى شود و انسان را مى گزد .
نهج البلاغة ص478
    و در جاى ديگر آن بزرگوار از زبان به عنوان اسب سركش و چموش تعبير كرده و مى فرمايد :

   ... وَليَخزُنِ الرَّجُلُ لِسَانَهُ فَإِنَّ هَذَا اللِّسَانَ جَمُوحٌ بِصَاحِبِهِ وَاللَّهِ مَا أَرَى عَبداً يَتَّقِي تَقوَى تَنفَعُهُ حَتَّى يَخزُنَ لِسَانَه ...
    و مرد بايد زبانش را حفظ كند زيرا اين زبان سركش صاحبش را به هلاكت مى اندازد . به خدا سوگند ، باور نمى كنم بنده اى كه زبانش را حفظ نكند ، تقوايى به دست آورد كه به او سود بخشد يعنى هيچ كس ‍ بدون مهار كردن زبان نمى تواند در حدّ مطلوب تقوا داشته باشد
نهج البلاغة ص253
    و در مورد ديگر ، امير مؤمنان عليه السّلام سرانجام كنترل نكردن زبان را آتش دوزخ دانسته و مى فرمايد :

   ... وَمَن كَثُرَ كَلَامُهُ كَثُرَ خَطَؤُهُ وَمَن كَثُرَ خَطَؤُهُ قَلَّ حَيَاؤُهُ وَمَن قَلَّ حَيَاؤُهُ قَلَّ وَرَعُهُ وَ مَن قَلَّ وَرَعُهُ مَاتَ قَلبُهُ وَمَن مَاتَ قَلبُهُ دَخَلَ النَّارَ ...
    آن كس كه زياد سخن مى گويد زياد اشتباه مى كند و آن كس كه زياد اشتباه كند حيايش كم مى شود و كسى كه حيايش كم شد پارسايى اش نقصان مى گيرد و كسى كه پارسايى اش نقصان گيرد قلبش مى ميرد و كسى كه قلبش بميرد داخل دوزخ مى شود ...
نهج البلاغة ص536

http://www.downloadbook.org/maasumin/p/Sokout.HTM


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۴:۲۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گويندگي و گفتگو

۱۴- خود شناسي ، خود آگاهي ، تعالي شخصيت ( ۷ )

برتري طلبي

علت رشد عصبيت در انسان:

1 - نداشتن امنيت عاطفي.

مثال: عدم تعادل والدين در احساس و ابراز محبت اصيل به فرزند. يك روز با خلق خوش پذيراي او هستندو از سر همه تقصيرهايش راحت مي گذرند. و يك روز بر سر هيچ با او تندي مي كنند و هيچ گذشتي ندارند.

2- پذيرفته نشدن از طرف ديگران همانطور كه فرد هست.

مثال: بايد همان لباسي را به پوشد كه مامان مي پسندد.

       بايد باهمان وسايلي كه بابا دوست دارد بازي كند.

       بايد كار هايي بكند كه مامان وبابا دوست دارند.

3 - محبتهاي مشروط.

مثال: اگر غذايش را بخورد مامان دوستش دارد.

        اگر همه نمره هايش بيست شود بابا دوستش دارد.

4 - توقعات بيش از توانائي كودك از او.

مثال: از يك بچه دوساله انتظار دارند مثل يك فرد بيست ساله

كار انجام دهد وهمان توانايي را داشته باشد.

مشخصه هاي عام عصبيت :

1-     بيگانگي از خويش: نمي داند چه چيز را دوست دارد واز چه بدش مي آيد.

2-     تلاش براي كسب عظمت و جلال و شكوه: با يد به ديگران ثابت كند كه چه موجود با عظمت وباجلال وشكوهي است.

3-     بايدهاي عصبي: دائم بايد يك سري كارها را انجام بدهد و يك سري از كارها را نبايد انجام دهد.

4-     توقعات زيادي:

توقعش از خودش يا از ديگران خيلي بالا است.

5-     عناد بخود و ديگران كه حاصل آن انتقامجوئي است. هر وقت كه يكي از بايدها و نبايد هايش را نقض كند به شدت از خودش متنفر شده ويا اين تنفر را روي ديگري تعكيس مي كند.

تضادهاي تيپ هاي عصبي :

1-     تضاد اساسي بين ساختمان غرورها(كه مجموعه غرور و عناد بخود است ) و خود واقعي

2-     تضاد بين غرورها

3-     تضاد بين خودايده آلي و خود فعلي (خود ايده آلي سر كوه ايستاده و به خود فعلي در پائين كوه نگاه مي كند كه كوچك و خوار است و خفيف است ).

حاصل اين تضادها، ترديد تيپ عصبي نسبت به خودش است .

من كه هستم ؟

1-     يك انسان ممتاز و برجسته و سرافراز تر از همه (برتري طلب )

2-     يك موجود حقير، مطيع ، گناهكار و پست و قابل نكوهش (مهرطلب )

اين تضادها و ترديدها در خواب مشخص ترند مثلا"  خواب مي بيند كه :

-    از وي مي خواهند كه هويتش را معرفي كند ولي قادر نيست .

-    شناسنامه يا پاسپورت از او مي خواهند و او آنرا كم كرده و يا پيدا نمي كند.

-    بايكي از دوستان قديمي اش برخورد كرده ولي چهره و هيئتي كاملا" متفاوت از قبل دارد.

-    به يك تصوير قاب كرده نگاه مي كند ولي ناگهان تصوير محو مي شود.

-    خود را در خواب به صورت چند نفر مي بيند.

-    خود را در خواب ب صورت حيوانات مختلف مي بيند.

-    خود را به صورت درخت و گياه مي بيند.

-    خود را به صورت دزد و هم به صورت دزد زده مي بيند.

-    خود را به صورت زنداني و زندانبان مي بيند.

-    خود را به صورت قاضي و متهم مي بيند.

-    خود را به صورت شكنجه گر و شكنجه شونده مي بيند.

-    

پس فرد بين اين دو خود ايده آلي و خود حقير شده نوسان مي كند.

 * هرچه به خود ايده آليش نزديكتر مي شود(برتري طلب ):

-   وسعت طلب

-   گنده دماغ و دماغ سربالا

-   جاه طلب و پرفيس و افاده

-   متجاوز و پرخاشجو

-   پرمدعا و طلبكار از مردم

-   بي اعتنا به مردم و خواسته ها و احساسات آنها

-   به مردم به چشم ابزار نگاه مي كند نه انسان.

-   توقع تحسين و تمجيد از ديگران دارد.

-   توقع اطاعت و فرمانبرداري ديگران را دارد.

-   توقع دارد كه همه توقعات او را برآورده كنند.

-   قدرت و توانائي خودش را بيكران وبي پايان مي بيند.

* هر چه به خود حقير شده اش نزديكتر مي شود(مهرطلب )

-   احساس درماندگي و بيچارگي دارد

-   سليم و سربراه و رام ديگران اازتر و برجسته تر مي كند.

11- سعي مي كند ديگران محتاجش باشند و به او اتكا كنند و بر همه كس وهمه چيز مسلط باشد.

     12- از ديگران مي خواهد كه نسبت به او رفتار زيردستانه اي داشته باشند.

13- اگر بتواند با هر موقعيتي بسازد و هر مشكلي را از پيش پا بردارد به خود افتخار مي كند ولي اگر نتواند بشدت احساس حقارت مي كند.

14- احساس خصومت و عناد خود به ديگران را بي پروا و با صراحت ابراز مي كندو آنرا دليل سراحت لهجه ورُك بودن خود مي داند.

15- هر كاري دوست داشته باشد مي كند و اصلا" فكر نمي كند كه چيز قابل تخطئه و مسخره اي در او وجود داشته باشد.

صفاتي كه برتري طلب از آنها منزجر است و آنها را حقير و منفور ميداند و در خود سركوب مي كند:

1-     حالت اتكائي داشتن ، گذشت و خفض جناح و يا تسليم شدن درمقابل ديگران .

2-     نااميدي و ياس و بيچارگي.

3-     از اينكه نيروهاي مرموزي بر او حكومت و آمريت داشته باشند.

اگر حالتها فوق از او بروز كند به شدت احساس حقارت و كوچكي مي كند. پس براي فرار از شكنجه و تهمت به خود و احساس بي ارزشي به وسايل زير متوسل مي شود.

1-     تخيل

2-     تعكيس آن هم از نوع مثبت

3-     رتوش و تحريف و ماست مالي كردن واقعيات

4-     بزرگ كردن صفات برجسته خود و كوچك و رتوش كردن نقصهاي خود

5-     كوچك كردن و تحقير حسن هاي ديگران و بزرگ كردن و جار زدن عيب ديگران

بعد از مدتي خودشناسي و روانكاوي برتري طلب متوجه مي شود كه دردرونش حالت هاي تواضع ، گذشت ، ميل تسليم و رام شدن وجود دارد كه قبلا" به دليل نفرتش از اين حالت ها آنها را سركوب مي كرده

بايدهاي برتري طلب :

1-     بايد از همه كس و در همه زمينه ها برتر باشد ، و پيوسته بايد اين برتري را به خودش ثابت كند و اگر نتواند چه مي شود؟

احساس خفت و سرشكستگي مي كند.

2-     بايد هر مشكلي را اعم از بيروني و دروني به سهولت حل كند.

3-     بايد به همه مسلط باشد.

4-     بايد سرنخ همه چيز در دست او باشد.

انواع تيپ هاي برتري طلب :

افراد برتري طلب  ازنظر

-   احساسات مثبت و منفي به خود و ديگران

-   نوع لذت بردن از زندگي

-   پنهان كردن نقص هاي خود

-   توقعات و طرز موجه ساختن آنها و طرز ابرازشان

با هم فرق مي كنند

انواع تيپ برتري طلب را تحت عنوانهاي زير مي ناميم:

-         برتري طلب نارسيست (نرگس ماب وخودشيفته )

-               "       كمال طلب

-               "       منتقم و پرمدعا

مشخصات برتري طلب نارسيست :

1-     خود را همان خود ايده آليش فرض مي كند و به همين دليل يك  اعتماد به نفس بدلي و ساختگي دارد كه در تيپهاي ديگر مشهود نيست و به نظر مي رسد كه هيچ كاري نيست كه از عهده او برنيايد.

2-     خود را محبوب مي داند و براي اثبات اين محبوبيت دائم دلربائي مي كند تا همه را مجذوب خود كند بخصوص اشخاص تازه آشنا را (پروانه صفت ).

3-     وانمود مي كند كه همه را دوست دارد و با همه رافت و مهرباني نشان مي دهد ولي عميقا" كشش و بستگي قلبي به انسانها ندارد.

4-     هيچ وقت نمي تواند دوستي عميق و صميمي و خيلي نزديك با ديگران داشته باشد.

5-     به شرط اينكه مورد تحسين قراربگيرد از خود سخاوت ، كمك و مساعدت نشان مي دهد.

6-     پز دوستان، بستگان، هدفهايش، كارهاي برجسته اش را زياد مي دهد.

7-     بردبار و با گذشت است به شرط اينكه او رابرجسته كند.

8-     از ديگران توقع كامل و بي نقص بودن را ندارد.

9-     مثل ساير برتري طلب ها انعطاف ناپذير و جابر است ولي اين خصوصيات خود را با مهارت رتوش و نقصها را تبديل به حسن مي كند.

10-استعدادش در تحريف و رتوش بعضي صفات زياد است ، به نظر بوقلمون صفت و متلون مي آيد.

11- از نقض عهد، بي وفائي، خدعه و تزوير و دروغگوئي ابائي ندارد.

12- سر ديگران كلاه مي گذارد و آنها را استثمار مي كند ، با اين توجيه كه :

1-    احتياجات او بقدري ضروري و مهم و در اولويت است و يا وظايفي كه بر عهده دارد به قدري مقدس و پر اهميت است كه وي را مستحق همه گونه امتياز و حتي كلاه گذاشتن سر ديگران و استثمار آنها مي كند.

2-    ميل و اراده او آنقدر لازم الاجراست كه كسي نبايد در مقابل آن ايستادگي كند.

13- ديگران بدون هيچ قيد و شرطي بايد او را دوست بدارند حتي اگر او به حقوقشان تعدي كند و آزارشان بدهد.

14- به دليل خصوصياتش نمي تواند با كارش و با ساير انسانها سازگاري داشته باشد.

15- نمي تواند قبول كند كه ديگران هم آزادند كه نظريات و عقايد مربوط به خود داشته باشند واو ونقصهايش را نقد كنند و يا ازاو توقعي داشته باشند.

اين كار به نظراو توهين وتحقير مي آيد و برايش آزار دهنده است .

پس از منتقد خود:

خشمگين مي شود، مي رنجد، كينه به دل مي گيرد                            واز وي مي بُردو به سراغ افراد ديگر مي رود كه قدر بزرگي و منزلتش را دارند. پس دوستيهايش ناپايدار و كوتاه است و اكثرا" تنها مي ماند.

16-    بلندپروازاست .

          مشكلاتش در كار زياد است

         هدفها و نقشه هايش زياد و وسيع و متنوع است

         محدوديتها را نمي شناسد

         استعداد و لياقتهاي خود را زيادي ارزيابي مي كند

       در آن واحد چندين هدف را دنبال مي كند واغلب در همه آنها شكست مي   خورد

         ظاهرا" پرجنب و جوش و فعال است (بدليل اعتماد بنفس بدلي ) ولي بدليل شكست هاي متوالي در نقشه ها وروابط انسانيش ، به كلي مايوس ووامانده شده دراين مرحله دچار عناد به خود ، خفت طلبي و عناد به ديگران كه تا كنون نهفته بود مي شود.

وگاهي حمله عناد به خود آنقدر شديد است كه او را دچار

احساس خفت

خستگي و دپرسيون و افسردگي شديد

بحران روحي

و گاهي خودكشي

مي كند.

17- هر چند كه ظاهرا" نسبت به زندگي خوشبين و با آن آشتي است و از آن لذت   مي برد و سعادت مي طلبد ، ولي عميقا" دچار حالت نااميدي و بدبيني است . چرا؟

1-     چون فاصله زيادي بين آنچه كه دارد و آنچه كه به حكم خود ايده آلي اش مي خواهد داشته باشد حس مي كند.

2-           خود را مغبون و از زنذگي و مردم طلبكار مي داند و چون نمي تواند نقصي در تصوير ايده آليش ببيند ، دنيا و مردم دنيا را مقصر ميكند و از آنها ناراضي مي شود. چون آنهار را مقصر در پر نكردن اين فاصله ميداند.

تيپ كمال طلب :

1-     نياز و عطش دارد كه ازهر لحاظ كامل باشد.

2-     او هم خودش را خود ايده آليش مي داند و چون خود را در زمينه هاي عقلي و معنوي كامل و از همه كس برتر حس مي كند به ديگران در ذهنش به چشم حقارت ، تفرعن ، تكبر نگاه مي كند ولي بدليل جنبه ديگر خود ايده آلي كه بشردوست ، مهربان ، متواضع است در ظاهرش خيلي اين مساله را بروز نمي دهد و گاهي از خودش هم پنهان مي كند.

3-     از ترس گرفتار شدن به شلاق ملامت خود به تمام بايدهايش گردن مي نهد:

1-     بايد وظايفش را به نحو احسن و اكمل انجام دهد.

2-     "  تعهدات خود را به نحو احسن و اكمل انجام دهد.

3-     "   رفتارش مودبانه و با نزاكت و موقر باشد.

4-     "   در كارهايش نظم و ترتيب داشته باشد

5-     نبايد هرگز آشكارا دروغ بگويد.

6-     بايد در همه شئون زندگي افكار، احساسات، رفتار، و اعتقاداتش عالي و بي نقص باشد. و با دانستن اين صفات خود را داراي آنها فرض كند.

7-     بايد با ديسيپلين و نظم و ترتيب باشد.

اگر اين بايدها و نبايدها را نقض كند خيلي احساس خفت، عناد بخود، عناد به ديگري، اضطراب مي كند

4-     بيشتر محتاج  احترام ديگران است تا تحسين آنها.

5-     چون خود را منصف و با عدالت مي داند توقع دارد كه ديگران با او به انصاف رفتار كرده و او را مطابق خود ايده آليش ببينند. يعني هميشه بيشترين حق را به خاطر وظيفه شناسي، صحيح العملي، انصاف و عدالت به او بدهند.

6-     صفتهاي با ارزش را براي آن صفت نمي خواهد، بلكه آن صفتها را مي خواهد داشته باشد تا حق بيشتري براي خود بخواهد وطلبكار ديگران باشد و توقعات عصبي اش را بر آن بنا كند.

- اين صفت باعث مي شود كه هر خوبي كه از دنيا و مردمش به او برسد آنرا نوعي پاداش براي حسن ها و خوبيهاي خودش بداند و خيلي ازآن لذت مي برد (نه بخاطر ثروت و يا موقعيتي كه بدست آورده بلكه به خاطر اينكه آنرا تائيدي بر خود ايده آليش ميداند).

-   حال برعكس اگريكي از دخترهايش عفيف از آب در نيايد

-   پسرش خوب درس نخواند

-   شغلش را از دست بدهد

-   همسرش به او بي وفائي كند

ضربه مهلكي براحساس كمال و ارزش او وارد مي سازد و از اوج عظمت و جلال تصوري كه خود براي خود ساخته سقوط مي كند.

7-     پس هرگونه انتقاد به صفات، كمالات و ارزشهاي وي او را نسبت به ارزش خود بشدت دچار ترديد مي كند و نسبت به منتقد خود خشمگين و عنود مي شود.

تيپ برتري طلب منتقم: 

مشخصه هاي اين تيپ :

1-     او نيز خود را مطابق خود ايده آلِش مي پندارد

2-     مهمترين انگيزه و محرك زندگي او ، بهروزي منتقمانه است .

3-     در تيپ هاي ديگر عصبي

احتياج به عشق و دوستي ديگران

ترس

مصلحت شخصي

صيانت نفس

ميل به پيروزي منتقمانه را كنترل مي كند ولي در تيپ برتري طلب منتقم اين عوامل كنترل كننده وجود ندارد به همين دليل با صراحت و شدت زياد مي تواند ابراز خشم ، عناد و عداوت كند


بازتاب انتقامجوئي .

2-     ديگران را در حالت نگراني و تزلزل نگهدارد

3-     ديگران را از هر گونه لذتي محروم كند

4-     ديگران را ازمصاحبت خودش محروم كند

5-     اگر تحسين يا تائيدش براي ديگران ضروري باشد آنها را از اين تحسين وتائيد محروم مي كند و يا عكسش را نشان مي ذهد و به آنها بي اعتنائي و بي توجهي مي كند.

16-      اگر كسي نسبت به رفتارخشن و توهين آميزوي اعتراض كند ، با نيش زبان سعي مي كند اورا تحقيرودچار احساس گناه كند مثلا" مي گويد:

اعتراض شما كاملا" بيجا و ناشي از حساسيت و ضعف رواني خودتان است ، و گرنه رفتار من كاملا" صحيح و بجاست .

17-      وقتي با روانكاوي يا خودشناسي متوجه حالات و تمايلات برتري طلبانه خودش مي شود، اينطور توجيه مي كند كه در اين دنياي پرازخصومت كه كسي به كسي نيست و پر از آشوب است بايد انسان احمق باشد كه بي دفاع بنشيند و بايد هر ضربه اي را پاسخ دهد.

18- خيلي راحت و بيرحمانه ديگران را مسخره، ملامت، انتقاد وتحقيرمي كند ولي طاقت هيچيك از اين رفتارهارا  از جانب ديگران با خودش را ندارد. حتي اعتراض به اين رفتارش را هم نمي پذيرد و تحمل نمي كند.

19- هروقت دلش خواست مزاحم وقت، استراحت و زندگي دوستانش مي شود ولي ديگران نبايد چنين جسارتي به او بكنند.

20-      اگر با همسرش يا دوستش به سينما، رستوران ويا تفريح برود بايد او تعيين كند كه كي و به كجا بروند و اين حق را به ديگري نمي دهد.

ولي اگر مقتضيات زندگي او را مجبور به متابعت كند در دلش احساس اجحاف و تعدي كرده و نسبت به شخص مقابل احساس خشم و كينه شديدي مي كند و به طرز غير مستقيم غيظ و عناد خود را با خشونت، غيبت،يا پشت سر زني و...... به او حالي مي كند.

21- چون ميل خود را حق خود مي داند يعني توقعات و انتظارات عصبي اش را به صورت احتياجات مبرم و حياتي مي بيند، رد و عدم ارضاء شان خشم و عصبانيت او را بر مي انگيزد و مي كوشد تا متمرد را خيلي منتقمانه تنبيه و او را دچار پشيماني و احساس گناه كند.

دليل واكنشش :

1-     ترس از رد شدن

2-     محكم كردن جاي پايش براي ارضاء انتظارات بعدي خودش تابا ارعاب، تهديد، ابراز كينه و داوت ديگران را وادار به تسليم كند. و اگراينگونه رفتار نكند خود را متهم به بي عرضگي و حقيربودن مي كند.

22- در هنگام روانكاوي سعي مي كند موانع ابراز كينه و عداوت (يعني مهرطلبيهايش) را از سر راهش بردارد و هرچه آثار مهرطلبي در وجودش دارد ازبين ببرد. يعني در واقع بجاي ديدن برتري طلبيهايش ، مهرطلبيهايش را مي بيند.

23- انتظاراتش از خودش آنست كه به گونه اي از ديگران نسق بگيرد كه خواسته هايش را بدون اينكه به زبان بياورد برايش برآورده كنند.

24- با وجود اينكه ظاهرا" آدمي است :

جسور ، پر مدعا

بي پروا

و بدليل تشخص پولي اش خوب ابراز وجود ميكند

انتظاراتش را خوب و با تحكم بيان مي كند

نارضائي و رنجش خود را خوب ادا  و ابراز مي كند

ولي باز هم آنطور كه شايد و بايد انتظاراتش برآورده نمي شود. پس مدام آدمي است ناراضي و طلبكار و دائم به همه كس و همه چيز غر ميزند و بد مي گويد و همه ادعا و جسارتش ناشي از غرور عصبي است و نه اتكا به نفس.

25- ديگران بايد تمام تمايلات و خواسته هاي او را برآورده كنند ، چون او موجودي استثنائي است ؟!!!!

26- هيچكس نبايد از او انتظاري داشته باشدو حتي بي اعتنائي او نسبت به احتياجات و خواسته هايشان را بايداغماض كنند.

27- چون او دانشمندتر و آگاه تر از همه است ، پس از همه توقع دارد كه در كارهايشان بااو مشورت كنند و در صحت نظراتش هيچ شكي به خود راه ندهند و مداخله او در زندگيشان رابپذيرند.3333 size=3 face="arial, helvetica, sans-serif">29-   جرات انتقاد, تقبيح , سرزنش و متهم ساختن ديگران را ولو به جا باشد ندارد, حتي به شوخي

30-   اگر رفتاري برتري طلبانه از خود نشان دهد مثل:

خشم , تحكم , بلندپروازي

خود را به شدت ملامت و تحقير و تخفيف مي كند چون نقض تابو (گناه كبيره) كرده است.

31-   ترس از تخطئه و مسخره شدن او را از اقدام به انجام هر كار مهم مثلا" نويسندگي , تجارت و.... باز ميدارد تا مبادا به او به چشم يك:

لاف زن

كسي كه لقمه بزرگتر از دهانش برداشته

مسخره

نگاه كنند.

32-   كمتر براي خودش و به نفع خودش كاري انجام ميدهد.

ولي براي ديگران خيلي حاضر بخدمت  و خوش خدمت است.

33-   به برتري طلبان كه قدرت ابراز وجود, جسارت , تعرض , پرخاشگري دارند به چشم غبطه و تحسين نگاه مي كند ولي خودش قدرت آنرا ندارد.

اين رفتار برتري طلبها را نشانه اعتماد بنفس آنها ميداند در صورتيكه آن  رفتار هم ناشي از از ضعف برتري طلب است.

34-   تا حد ممكن خودرا تحريم كرده و از هر لذت معقول ومشروعي خودرا محروم مي كند. 

35-   چون خودش خود را تحقير مي كند, ملامت ديگران را خيلي راحت مي پذيرد و انتقاد ديگران را بجا فرض مي كند.

36-   در خواب و يا در روياي روزانه خود را شكنجه مي كند.

37-   خواب مي بيند محكوم به اعدام شده

38-   خود و يا نزديكانش را در صحنه هاي دلخراش مي بيند.

39-   از ديدن عناد دروني خودش بشدت مضطرب شده و خود را جنايتكار مي بيند.

40-   از ديدين توقعات عصبي خودش به وحشت افتاده و خود را خون آشام مي پندارد.

نكته : درست است كه مهر طلب دائم خود را ملامت مي كند , ولي به اين مفهوم نيست كه برتري طلب ملامت نمي كند بلكه مهر طلب خود را ملامت مي كند و برتري طلب ديگران را و اين نشان دهنده عناد بخود هر دو تيپ است با اين تفاوت كه مهر طلب تعكيس منفي مي كند , يعني دائم فكر مي كند كه ديگران در مورد وي بد فكر مي كنند و بد قضاوت مي كنند و به چشم حقارت و عناد به او نگاه مي كنند. و برتري طلب تعكيس مثبت مي كند و فكر مي كند كه ديگران بداند و بايد دائم ملامتشان كند و به آنها عناد ورزد.

41-   قدرت اين را ندارد كه حق بجانب باشد, چون آنرا نوعي نخوت و خودپسندي ميداند.

42-   چون مهرطلب عادت به ملامت خود دارد, در نتيجه بايد مكانيسمي اين مساله را توجيه كند, وگرنه دچار وحشت و هراس و اضطراب شديد مي شود. پس راه حلي كه پيدا مي كند عبارتست از اينكه دائم خودش را كوچكتر و حقير تر ببيند تا قابل ملامت بنظر برسد (در واقع حقش اين باشد كه ملامت شود)

43-   بسيار دهن بين است و نمي تواند خصوصيات خوب و بد ديگران را خودش تشخيص دهد و تابع نظر اين و آنست.

44-   در مواقعي كه در موقعيت بهتري هست نمي تواند استفاده كند.

45-   راجع به دانش خود هوشيار نيست و از آن اطلاعي ندارد و در لحظه حساس دانش خود را نشان نمي دهد.

46-   حتي وقتي درخواست حق و حقوق خود را مي كند احساس مي كند دارد سوءاستفاده مي كند.

47-   نسبت به زيردستان خود حتي هنگامي كه به او توهين مي كنند بيچاره است .

48-   شكار خوبي براي آدمهاي فرصت طلب و سودجو است .

49-   پيشرفتهاي شگرف و طولاني و متوالي اضطراب او را بالا مي برد.

50-   ابراز نظر در مورد اجحافي كه به او شده و يا در خواست ترفيع و يا حقوقش در يك قرارداد به نظر او گستاخانه و گناه بزرگي است .

51-   به خاطر اينكه دائم مي خواهد از خودش يك مظلوم و مقهور ارائه دهد ديگران را متهم به ظلم و اجحاف ميكند و روابطش تخريب ميشود.

52-   بين دوستي اصيل و بدلي فرقي قائل نيست و بوسيله نمايشي از گرمي و محبت گول ميخورد.

53-   همانطور كه در جامعه كنوني ارزش يكنفر به پولي است كه دارد ارزش مهرطلب به تعداد آدم هائي است كه او را دوست دارند.

بايد هاي مهرطلبانه:

- تا انجا كه مي تواني بايد به ديگران خدمت كني

- بايد دست و دل باز باشي

- بايد رعايت ديگران را بكني

- بايد به فكر ديگران باشي

- بايد عشق و فداكاري نشان دهي

- بايد با ديگران به راُفت و ملايمت رفتار كني

- بايد تمام جزئيات كار را انجام دهي و كاري به كليات نداشته باشي

 علت غبطه خوردن مهر طلب :

اين تمايلات در نهاد مهر طلب هم هست ولي بدليل شرايط و روشي كه براي خود انتخاب كرده آنها را پنهان مي كند.

- واكنش بيروني در مقابل تهاجم , حق كشي , ظلم و زورگوئي ديگران:

 سكوت , آرامش , ملايمت , گم كردن دست و پا, دست پاچگي , ملاطفت و مجيزگوئي

واكنش دروني مهرطلب

-   تحقير خود به دليل بيعرضگي

-   توسري خور بودن

-   احساس اجحاف

-   احساس عناد

-   سرزنش خود

با توجه به الگوي مهربان ايده آلي پس چرا رضايت از خود ندارد؟

چون در نهاد مهر طلب هم نياز به برتري طلبي هست و هرچند كه جنبه مهر طلبانه وجودش ارضاء شده ولي جنبه برتري طلبانه وجودش زخم خورده و او را ملامت و سرزنش مي كند.

زمان بروز برتري طلبي هاي مهر طلب:

تمايلات برتري طلبانه مهر طلب بصورت كمون و در ذهنش نهفته است و بعد از اينكه مدتي خودشناسي كرد و مهر طلبي اش كم شد, تمايلات برتري طلبانه اش كه گاهي غير مستقيم ارضاء مي شد , سربلند مي كند و مهر طلب از خود:

-         جسارت

-         ميل به ابراز وجود

-         ميل به خصومت علني

-         ميل به دفاع از حق و حقوق خود

-         ميل به توجه به خواسته هاي خود

-         ميل به توجه به علائق خود

نشان ميدهد.

البته اوايل از انجام اين كارها به غرور هاي مهرطلبانه اش بر مي خورد و خود را بشدت سرزنش و ملامت مي كند و احساس حقارت مي كند و تضادش بالا ميرود.

يعني :

اگربه دوستش جواب منفي بدهد به جنبه مهر طلبي اش بر ميخوردواگر جواب مثبت دهد به جنبه برتري طلبي اش

پول قرض ندهد به جنبه مهر طلبي اش بر ميخوردواگرقرض بدهد به جنبه برتري طلبي اش

جواب توهين كسي را بدهد به جنبه مهر طلبي اش برميخوردواگرندهد به جنبه برتري طلبي اش

پيشنهاد ازدواج كسي را قبول نكند به جنبه مهر طلبي اش بر ميخوردواگرقبول كندبه جنبه برتري طلبي اش

پاسخ مهر طلب در جواب ديگران :

-         راست ميگوئي

-         من خيلي بد كردم

-         من كوتاهي كردم

-         من بايد دلش را بدست مياوردم

-         نبايد به او جواب منفي مي دادم

روشهاي مهر طلب براي تسكين رنج خود:

نياز به جلب راُفت و دلسوزي ديگران

عذرخواهي مستمر

ابراز پشيماني

احساس بيچارگي

رنجور نمائي

تعكيس منفي:

-         براي كم كردن رنج حقير درون خودفكر مي كند كه ديگران او را به چشم حقارت و ملامت نگاه مي كنندو برايش ارزش قائل نيستند.

-         استثمارش مي كنند

-         رفتارشان نسبت به او حقيرانه است

-         به او ظلم مي كنند.

وسايل فوق مقداري از رنج , اضطراب و هيجانهاي دروني شخص مي كاهد و او را منگ و تخدير مي كند ولي از بين نمي برد و در عمق وجودش بدتر مي شود . حاصل چه ميشود؟

- بجاي اينكه لحظات تنهائي اش را پربار و پرازبرنامه هاي دلخواه و مفيد براي رشدش كند, آنرا با ديگران و خواسته هايشان پر مي كند.

- بجاي اينكه كارهايش را خودش انجام دهد , براي انجام هر كاري نياز به كمك ديگران دارد.

- بجاي اينكه توانائيهايش را رشد دهد روز بروز خود را محدود تر مي كند.

- بجاي اينكه ابراز وجود كند روزبروز بيشتر خفض جناح كرده و خود را از هر ميداني در مي برد و كوچك مي كند.

- بجاي اينكه از وجود خودش احساس رضايت كند و به آن علاقمند باشد , بيشتر نياز دارد كه ديگران او را دوست بدارند و تائيد كنند و خواستني و مقبول بدانند.

- بجاي اينكه تنها به مسافرت و يا سينما برود احساس ننگ مي كند.

حاصل اين نيازهاي عصبي و رفتارها چيست ؟

اينكه مهر طلب نياز دارد و بايد:

1-           همه را خوب و مهربان فرض كند.(درحاليكه درونا" به كسي اعتماد ندارد)

2-           همه را كوركورانه دوست بدارد.

3-           هر نوع تعدي ,ظلم, توهين , خدعه و ناروائي را از طرف ديگران اغماض كند و اگر آنقدر زياد باشد كه نتواند انكارش كند آنرا رتوش و توجيه كند.

ولي استمرار اين حالت او را دچار ياس و نااميدي مي كند.

4-           غصه همه را بخورد پس آدمي است غم طلب و غصه خور.

از نظر مهرطلب آدم خوب كيست ؟

1-     آنهائي كه او را دوست دارند.

2-     اورا همانطور كه هست مي پذيرند.

3-     به او كمك مي كنند.

4-     به او محبت مي كنند.

5-     قدرش را مي دانند.

6-     عاشقش مي شوند( و اگر عاشق خود را به هر دليل از دست بدهد خود را از شدت اضطراب ازدست رفته ميداند.

7-     احتياجات غريزيش را ارضاء مي كنند.

8-     اورا تنها نمي گذارند و هميشه در مصاحبتش مي باشند و گرنه احساس ناخواستني بودن مي كند.

9-     او را موثر و مثمرثمر مي دانند و از او كمك مي خواهند , پس كمك هاي درخواست شده و نشده اي به ديگران مي كند , كه حتي گاهي باعث مزاحمت براي ديگران است .

[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][
عضویت   لغو عضویت
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. طرح توجیهیمدیریت.