مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 5445
دیروز : 40915
افراد آنلاین : 47
همه : 4415194

 

تمرين هاي ضروري براي سخنراني و گويندگي

۷ - تمرين خلاقيت و ابتكار ( ۲)

پايه ها و پويه هاي خلاقيت و نو آوري

مقدمه
• اصول اوليه خلاقيت
• وجوه هوش
• خصوصيات افراد بسيار خلاق
• عوامل باز دارنده خلاقيت
• عوامل تشديدكننده خلاقيت و نوآوري◦ انگيزه‌ها
◦ انگيزه‌هاي بيروني
◦ انگيزه‌هاي دروني

• ابزار ها

مقدمه
آرامش زندگي در گرو برآوردن نيازهاست. نيازها به طور كلي به 5 گروه تقسيم مي‌شوند:

•نيازهاي فيزيولوژيكي
•نياز به امنيت
•نيازهاي اجتماعي
•نياز به احترام
•نياز به خوديابي
كه بترتيب نيازهاي اولي نيازهاي رده پايين و نيازهاي آخري نيازهاي رده بالا به حساب آمده و نياز به خوديابي حد بالاي نيازهاست.
 برآورده شدن مناسب نيازها شرط لازم براي بوجود آمدن آمال و آرزوهاست. به عنوان مثال يك فرد گرسنه و آواره هرگز به فكر پرواز بر فراز كوهها نخواهد افتاد. بسياري نيز معتقدند كه خلاقيت در نياز متولد مي‌شود همانگونه كه بسياري از اختراعات بزرگ نه محصول تعريف مشكلي خاص بلكه براي برآورن نيازي خاص به وجود آمده‌اند.
 


اصول اوليه خلاقيت
به طور كلي خلاقيت فرايندي است كه طي زمان ادامه داشته و ابتكار، انطباق‌پذيري و تحقق از خصوصيات بارز آن به شمار مي‌آيند و مي‌تواند جوابگويي براي مشكلات باشد. برخي از محققان اصولي براي مشخص شدن مرزهاي خلاقيت تعريف نموده‌اند: اول اينكه خلاقيت متضمن پاسخ يا مفهومي نو باشد يا آنكه احتمال وقوع آن بسيار كم باشد. اما بايد توجه داشت كه نو بودن و اصالت با آنكه شرط لازم خلاقيت است اما كافي نيست. زماني يك پاسخ را مي‌توان بخشي از يك فرايند خلاقيت به شمار آورد كه تا اندازه‌اي با واقعيت مطابقت داشته يا اصولاً واقعي باشد. دوم خلاقيت بايد گره‌اي را بگشايد يا با وضعيتي تناسب داشته و يا مقصود معيني را برآورد. سوم، خلاقيت واقعي مشروط به دوام آن بينش ابتكاري، ارزيابي و تفسير و رشد آن باشد. در جمله‌اي كوتاه مي‌توان اينگونه بيان كرد «خيلي‌ها ايده‌هاي خوب دارند اما عده كمي آنها را عملي مي‌كنند». همچنين يكي از عواملي كه معمولاً با خلاقيت مربوط مي‌دانند موضوع هوش است.
 


وجوه هوش
يك مبناي طبقه‌بندي، نوع فرايند و يا نحوه عملكرد خاصي است كه انجام مي‌گيرد. اين نوع طبقه‌بندي شامل 5 گروه اصلي از توانشهاي هوشي مي‌باشد كه عبارتند از عوامل
 
•شناخت
•حافظه
•تفكر همگرا
•تفكر واگرا و
•ارزشيابي
شناخت، كشف و يا كشف دوباره و بازشناسي است. حافظه عبارت از حفظ آن چيزي است كه درك شده است. در تفكر واگرا ما در جهات متفاوت تفكر مي‌كنيم، گاهي به تفحص مي‌پردازيم و گاهي در جستجوي تنوع هستيم در حالي كه در تفكر همگرا اطلاعات به يك جواب درست و يا به بهترين جواب شناخته شده و قراردادي منتج مي‌گردد. واضح است كه يكي از توانشهاي تفكر واگرا گوناگوني پاسخهايي است كه توليد مي‌شود. اين نوع توليد تماماً زاده اطلاعات ارايه شده نيست. در اينجاست كه مبحث انعطاف‌پذيري در تفكر پيش مي‌آيد كه از مباحث اصلي خلاقيت به شمار مي‌آيد.
 با اين حال در بررسي افراد خلاق اين نتيجه به دست آمده است كه اگر چه داشتن حد معيني از هوش لازم است ولي شرط كافي نيست و لزوماً افراد با هوش خلاق نبوده‌اند در حالي كه افراد با هوش متوسط مي‌توانند افراد خلاق برجسته‌اي باشند. در واقع امور خلاقيت شايد بيشتر اكتسابي باشد تا فطري و مي‌توان با آموزشهايي اين توانايي را در خود افزايش داد.
 


خصوصيات افراد بسيار خلاق
از مطالعه افراد بسيار خلاق موارد زير نتيجه شده است. البته اين خصوصيات شخصيتي آنهاست نه اينكه با اينگونه رفتارها، انسان بتواند به خلاقيت برسد:
 
•تمايل به تعريف و تمجيد از خود دارند
•اشخاص خلاق مخصوصاً خواهان قبول پيچيدگي و حتي بي‌نظمي در دريافتهاي خود هستند بدون آنكه نگران آشفتگي ناشي از اين امر باشند. اين بدان معني نيست كه آنان في نفسه بي‌نظمي را دوست دارند بلكه پرمايگي موجود در بي‌نظمي را به كم مايگي نظم ترجيح مي‌دهند. تمايل دارند نزد ديگران به داشتن نظرات تند و احمقانه شهرت داشته باشند.
 •كارهاي آنها با اظهار نظر اينكه از موضوع پرت هستند مشخص مي‌شود. شوخ‌طبعي و بذله‌گويي از صفات بارز اين افراد است. بايد به اين افراد كمك كرد كه بدون اينكه كينه‌توز و پرخاشگر باشند جسارت خود را حفظ كنند.
 


عوامل باز دارنده خلاقيت
•تلاشهاي قبل از بلوغ براي حذف خيالبافي
•محدوديتهاي بازدارنده قوه تدبير و كنجكاوي كودكان
•تكيه بيش از حد به نقش جنسيت؛ تفكر خلاق مستلزم حساسيتي بيش از حد (خصوصيتي كاملاً زنانه) و وابستگي به غير و اتكاي به خود (خصلتي كاملاً مردانه) است. از همين رو يك پسر بسيار خلاق نسبت به ساير همجنسان همسال خود بيشتر داراي صفات زنانه به نظر مي‌رسد.
 •تاكيد زياد بر پيشگيري (نحوه پاسخگويي كودكان به مسايلي كه مستلزم چاره‌انديشي فرد هنگام قرار گرفتن در وضعيتي بن‌بست است نشان مي‌دهد كه تأكيد بر پيشگيري قوه تصور بسياري از كودكان را از رشد باز داشته است).
 •القاي ترس و كمرويي
•تاكيد بر مهارتهاي كلامي
خطري كه استعداد خلاق فرد را تهديد مي‌كند، قضاوت يا ارزيابي تجربه فرد نيست بلكه پيشداوري است كه به تبع آن تجارب بسياري در حوزه دريافت را نمي‌يابند. خطري كه آموزشهاي معمول چه در خانه و چه در مراكز آموزشي در بردارند اين است كه نظرات نو و احتمال وقوع اعمال جديد خيلي زود و بيش از اندازه مورد انتقاد قرار مي‌گيرند.
 


عوامل تشديدكننده خلاقيت و نوآوري
حس دروني تفكر، انسان را قادر مي‌سازد شرايطي را كه وجود خارجي ندارند، ‌در درون ذهن شبيه‌سازي نمايد و‌ به وي اين امكان را مي‌دهد تا در امكانات يكسان با سايرين براي خود فرصتهاي بهتري بيافريند. در واقع امور خلاقيت شايد بيشتر اكتسابي باشد تا فطري و مي‌توان با آموزشهايي اين توانايي را در خود افزايش داد. مجموعه عواملي كه باعث تشديد و ترغيب فرد به نوآوري مي‌گردند به عوامل تشديدكننده تعبير مي‌گردند كه خود به دو بخش كلي انگيزه‌ها و ابزارها تقسيم مي‌شوند كه در اينجا توضيح داده مي‌شوند.
 


انگيزه‌ها
انگيزه‌هاي ترغيب كننده به نوآوري، مي‌توانند به خصوصيات و زندگي خصوصي افراد مربوط باشد و يا اينكه به اجتماع محل سكونت فرد بستگي داشته باشد كه ما در اينجا دلايل بروز هر يك را بررسي مي‌كنيم.
 

انگيزه‌هاي بيروني
به همه انگيزه‌هايي كه از جامعه به فرد القاء مي‌گردند گفته مي‌شود كه خود بر اثر موارد زير ناشي مي‌گردند:
 
•بحران‌هاي جامعه:
مي‌دانيم سرچشمه خلاقيت نياز است. اغلب مواقع اگر نيازي در زندگي بشر مشاهده نشود، الزامي به خلاقيت وجود نخواهد داشت. نيازهاي بشر معمولاً به طور يكنواخت بروز مي‌يابند مگر در شرايطي استثنايي مانند بحران‌هاي مختلف از جمله بحرانهاي طبيعي چون سيل و زلزله و آتشفشان و طوفان و همچنين بلايايي كه خود انسان مسب آنهاست كه بارزترين آنها جنگ است. نوع و دليل بروز يك بحران در اينجا مد نظر نيست و آنچه حائز اهميت است هجوم سيل عظيمي از نيازها پس از وقوع بحران است كه مي‌تواند در جامعه سبب يك انقلاب فكري در نزد افراد گوناگون گرديده و به شكل نوآوري و خلاقيت بروز نمايد.
 
•سطح توقعات جامعه:
جامعه‌اي كه در آن سير صعودي پيشرفت حاكم باشد، هر روز از طرف تك تك اعضاي خود شاهد خلاقيت و نوآوري است. در اين جامعه نوآوري به قشر متفكر و انديشمند محدود نگرديده و همه مردم را شامل مي‌شود بطوريكه حتي تبهكاران نيز در اين جامعه هر روز به فكر خلق روشي نو در روند كاري خود مي‌باشند.
 

انگيزه‌هاي دروني
انگيزه‌هايي كه از درون شخص، منشاء مي‌گيرند را انگيزه‌هاي دروني مي‌نامند كه شامل موارد زير مي‌باشند:
 
•اسعتداد ذاتي فرد:
اين امر حتي بدون وجود هر گونه محرك خارجي ممكن است آگاهانه يا ناآگاهانه صورت گيرد و با داشتن هوشي متوسط و آموختن راه‌هاي افزايش تفكر خلاق، كاملاً قابل دسترسي براي همه نيازهاي زندگي مي‌باشد.
 
•نيازهاي دروني:
گاهي اوقات افراد در خود نيرويي احساس مي‌كنند كه همواره آنان را وا مي‌دارد كه در جهت كمك به ديگران و ارتقاي سطح زندگي در جامعه، دست به نوآوري بزنند. اين افراد از هر جنس و سن و شغلي مي‌توانند باشند. به عنوان مثال خانمي در آمريكا كه از آگهي هاي تجاري تلويزيون ناراضي بود آنها را مطابق با ذوق خود مجدداً مي‌نوشت.
 
•بحران‌هاي شخصي‌:
بحران‌هاي شخصي نيز مانند بحران‌هاي جامعه، مي‌توانند محرك بسيار قوي در امر نوآوري براي شخص باشند.
 


ابزار ها
برخي فاكتورهاي تعيين‌كننده براي دستيابي به تفكر خلاق و جود دارند كه مي‌توان از آنها به عنوان ابزارهاي نوآوري ياد كرد. اين ابزارها عبارتند از:
 
•اراده
•اعتماد به نفس
•كميت
•شبيه سازي
•استمداد از ديگران
•مجاورت / تشابه / تباين
•تغيير دادن
•فعاليتهاي جنبي و . . .
 

http://daneshnameh.roshd.ir/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۳:۰۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

تمرين هاي ضروري براي سخنراني و گويندگي

۷ - تمرين خلاقيت و ابتكار ( ۱ )

خلاقيت ، سخت نيست

مقدمه
تاثير خلاقيت در زندگي انسان و ابعاد مختلف آن كاملا مشهود است. بطوري كه افراد موفق در زندگي اغلب افرادي هستند كه از قدرت خلاقيت خود استفاده بيشتري برده‌اند و مسيرهاي پيشرفت و موفقيت و پيروزي را براي خود هموار ساخته‌اند. بر اين اساس امكانات مادي و ساير امكانات و عوامل به تنهايي نخواهند توانست در موفقيت فرد موثر باشند. در صورتي‌كه يك فرد خلاق در نبود اين امكانات نيز مي‌تواند از شرايط و امكانات موجود بهره بيشتري برده به نتايج دلخواه خود برسد. مي‌توان قدرت خلاقيت خود را افزايش داد و صفات و ويژگي‌هايي را در خود شناسايي و تقويت كرد كه به اين امر كمك كنند.
 
موانع خلاقيت
عموما موانع بروز خلاقيت ريشه در دوران كودكي و تربيت نادرست دارد. اما در هر سني مي‌توان چنين نقص‌ها و كمبودها را با استفاده از روش‌ها و شيوه‌هايي جبران كرد. افرادي‌ كه از انتقاد و شكست مي‌ترسند، افراد خلاقي نخواهند بود. همينطور افرادي كه از افراد ديگر تبعيت مي‌كنند و منتظر هستند ببينند ديگران چه مي‌كنند تا آنها نيز دست به كار شوند. اين افراد قدرت عملي از خود ندارند و دائما به ديگران وابسته هستند و چون كارهاي خود را بر اساس اين وابستگي انجام مي‌دهند كمتر از قدرت ذهني و خلاقيت خود استفاده مي‌كنند.

توجه به مسائل تكراري و روزمره زندگي ، داشتن يك زندگي يكنواخت و عادت كردن به اين شرايط فرد را دچار ركود و كسالت مي‌سازد. اين افراد تمايل دارند در شرائط فعلي خود باقي بمانند و حاضر نيستند زحمتي به خود بدهند و شرايط را به صورت ديگري درآورند. همينطور انسان‌هايي كه انعطاف ناپذيرند و نمي‌خواهند تغييرات بيروني و دروني را بپذيرند، خلاقيت خود را مدفون مي‌سازند. اينها افرادي هستند كه يك مسير يكنواخت و ساده را براي زندگي خود انتخاب مي‌كنند و يا بطور تصادفي در آن مسير قرار مي‌گيرند و حاضر نيستند غير از آن مسير در مسير ديگري قرار بگيرند. بطور كلي داشتن اعتماد به نفس پائين ، عزت نفس پائين ، ركود و كسالت ، داشتن اهداف ساده و سطحي در زندگي و... از موانع اصلي در رشد و بروز خلاقيت هستند.

ويژگي‌هاي افراد خلاق
اين افراد دوران كودكي پرفراز و نشيب ، متنوع و پررخدادي داشته‌اند. از لحاظ شخصيتي به طور كلي انسان‌هايي هستند خطرپذير و اهل ريسك بطوري ‌كه از شرايط و موقعيت‌هاي جديد نمي‌ترسند و به دنبال موفقيت و رسيدن به پيروزي تلاش مي‌كنند و هر چند براي آنها خطراتي داشته ‌باشد، مصر هستند و پشتكار فوق‌العاده‌اي دارند. كارها را تا به انتها پيش مي‌برند تا زمانيكه به نتيجه دلخواه خود برسند.

 افراد خلاق خود را مقيد به يك كار خاص نمي‌كنند و سعي مي‌كنند از فرصت‌ها و زمان‌هايي كه در اختيار دارند نهايت استفاده را ببرند و پويا و پر تحرك هستند و فعاليت‌هاي متنوعي را در زندگي خود انجام مي‌دهند. با انگيزه هستند، پر نيرو و انرژي به نظر مي‌رسند و دائما در پي فرصت‌هايي هستند كه تجارب جديدي را براي آنها به ارمغان مي‌آورند. از كار و فعاليت ترس ندارند و كمتر احساس خستگي مي‌كنند. از فعاليت‌هايي كه انجام مي‌دهند، لذت مي‌برند و در مقابل بيكاري و داشتن اوقات فراغت زياد براي آنها كسل‌كننده و خسته‌كننده است. مسئوليت‌هاي بيشتر و بزرگ‌تري را مي‌پذيرند و تلاش مي‌كنند به بهترين وجه كار خود را به انجام برسانند.

افراد خلاق پذيراي افكار نو هستند و سعي مي‌كنند از افكار نو و جديد براي رسيدن به اهداف خود و سر و سامان دادن به آنها بهره ببرند. مستقل هستند، با اعتماد به نفس و شوخ‌طبع هستند. روابط اجتماعي خوبي دارند و به طور كلي در تمام وقايع زندگي به دنبال تجارب جديد هستند. و اين امر به آنها انرژي و اميد فزاينده‌اي مي‌دهد. خود را به خاطر موفقيت‌هاي خود تشويق مي‌كنند. راهكارهاي خوبي ارائه مي‌دهند و معمولا دنبال‌رو و پيرو ديگران نيستند. در عين حال غبارگر نيز نيستند و تلاش نمي‌كنند دائما در خلاف جهت رودخانه شنا كنند.
 
تفاوت قدرت و خلاقيت
حس كنجكاوي خود را افزايش دهيد. از مسائل ماده شروع كنيد و ببينيد مسائل پيرامون شما چرا به اين صورت هستند كه آيا مي‌توانند طور ديگري باشند تا نتيجه بهتري از آنها گرفت. از خود سوال كنيد و جواب‌هاي متنوعي براي آنها پيدا كنيد. ساده از كنار مسائل عبور نكنيد. اين مسائل مي‌تواند شيوه چيدن دكور در منزلتان باشد يا يك خبر علمي ، سياسي ، اجتماعي و...

مسيرهاي نو را در زندگي خود امتحان كنيد. اين كار را مي‌توانند از تغيير مسير هميشگي خود از منزل به محل كار يا تحصيل شروع كنيد. آيا هميشه فقط از يك مسير استفاده كرده‌ايد؟ آيا مسيرهاي ديگر نيز هست؟ اين مسيرها را امتحان كنيد. كارهايي از اين قبيل تنوع زيادي در زندگي شما ايجاد مي‌كند. عادات خود را نيز تغيير دهيد و سعي كنيد مدتي برخلاف آن عادات رفتار كنيد. آيا هميشه از يك دسر خاص استفاده مي‌كنيد؟ آيا هميشه از يك روزنامه فروشي مي‌خريد؟ اگر اينطور هست پس زود دست به كار شويد و تنوع را در زندگي خود بيشتر كنيد.

براي مشكلاتي كه در زندگي برايتان پيش مي‌آيد، راههاي مختلفي پيدا كنيد و سعي نكنيد آنچه را كه زودتر به ذهنتان مي‌رسد و ساده‌تر است انجام دهيد. به فكر تغييرات مثبت در زندگي خود باشيد و آنها را در زندگي خود اعمال كنيد. از تصورات خلاقانه استفاده كنيد. و ذهن خود را به خلاقيت عادت دهيد.
 
به مسائلي كه به يكباره در ذهنتان ايجاد مي‌شود، توجه كنيد.
انسان ذهن پوپا و فعال دارد و اغلب در لحظات خيلي زودگذر و داراي مطالبي هستند كه مي‌توانند بسيار خلاقانه و مفيد باشند. به اين افكار ارزش و بها دهيد و براي اين كار مي‌توانيد يادداشت برداري كنيد. يادداشت‌برداري از افكاري كه به طور گذرا به ذهن خطور مي‌كنند و خلاقيت‌هايي هر چند جزئي و بي‌ربط كه به ذهن شما مي‌رسند، مي‌توانند بسيار سودمند باشند و سر منشا فعاليت‌هاي بزرگ. ثبت اين افكار گذرا در يك دفترچه يادداشت كوچك و جيبي وابسته شخصي و خصوصي به نظم افكار شما كمك مي‌كند. در مواقع لزوم با كنار هم قرار دادن اين افكار مي‌توانيد تصميمات جدي و مهمي بگيريد.

اين دفترچه يادداشت هميشه بايد همراه ما باشد. چون اين افكار خلاقانه اغلب زودگذر ظاهر مي‌شوند و شايد نتوانند مدت زيادي در ذهن ما دوام داشته ‌باشند و خيلي زود پاك مي‌شوند. از شرايطي كه در درد سر افتاده‌ايد، در تنگنا قرار گرفته‌ايد و... استفاده بهينه ببريد. در اين شرايط باور كنيد كه قدرت خلاقيت شما فزوني مي‌يابد مي‌توانند راههاي مفيدي براي حل مشكل برايتان فراهم كند. به افراد خلاق اطراف خود دقت كنيد. ويژگي آنها را در نظر بگيريد و از فعاليت آنها بدون اينكه تقليد كوركورانه داشته باشيد درس بگيريد.
 
سخن آخر
خلاقيت در انسان به هوش ، جنس ، سن و سال و ميزان تحصيلات بستگي ندارد. مي‌توان با پرورش برخي توانايي‌ها و ويژگي‌ها در خود خلاقيت را تقويت كرده و استفاده‌هاي زيادي در جهت داشتن يك زندگي موفق برد.

 

http://daneshnameh.roshd.ir/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۳:۰۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

تمرين هاي ضروري براي سخنراني و گويندگي

۶ - تمرين كشف و پرورش ذوق و استعدادهاي نهفته ( ۱۳)

روش هاي آشكارسازي استعدادها

شناخت و پرورش استعداد ها آنقدر مهم و اساسي مي باشد كه بعضي ها معتقدند معني زند گي، آشكار ساختن اين گوهرها و هدف آن، پرورش دادن و به كار گرفتن آنها است. همه ما عملكرد متفاوت افراد مختلف در محيط كار خود را تجربه كرده ايم. ديده ايم گروهي به خوشي آماده  پاسخگويي و كمك كردن به مراجعين خود هستند و نشان خسته گي در چهره  آنان ديده نمي شود و شادمانه وظيفه  خود را انجام مي دهند.

بررسي بيشتر، نمايانگر انست كه اين گروه به طور معمول بر مهارت هاي حرفه  خويش مي افزايند. به رضايت مراجعين ارزش مي دهند و به بررسي و تفتيش هم احتياجي ندارند وخدمات اين گروه، اغلب موثر، ارزشمند و ديرپا است. در بيشتر موارد، نوآوري و ابتكار اين افراد موجب بالا رفتن كيفيت در زمينه  كارشان مي شود.

به طور معمول، درخشانترين و محبوبترين چهره هاي اجتماعي از ميان اين گروه نمايان مي گردد از طرف ديگر، تعدادي ديگر برخلاف اين گروه رفتار مي كنند؛ گويي با جبر به طرف كار كشانده شده و به برد گي مدرن واداشته مي شوند. آنان جز به راه هاي فرار از كار، به چيزي ديگر نمي انديشند، اگر دست كم حركتي هم مي كنند، انگيزه  اصلي شان دريافت معاش مي باشد تا با آن امرار معيشت كنند با آنكه اين افراد براي كار فرمايان، گرانتر از گروه اول تمام مي شود. كمترين بازدهي را دارند و باعث بيشترين نارضايتي آشكار و پنهان براي مراجعين و مسوولان كارمي شوند.

تفاوت اين موضوع نيز در مورد گروه دوم صادق است، آنان نه تنها با مراجعين، همكاران و مديران خشنودي ندارند بلكه خود نيز از كار و رفتار شان راضي نيستند. اين عدم رضايت فردي، بر روابط خانوادگي ايشان نيز اثر مي اندازد. نگراني، افسرد گي، بيماري هاي رواني و گاهي تكاليف قلبي كشنده از اين عدم رضايتها و بي علاقه گي ها، سرچشمه مي گيرد. طبق آمار منتشر شده در امريكا بيشترين سكته ها در اين كشور، صبح روز دوشنبه اتفاق مي افتد، يعني درست وقتي كه بعد از دو روز تعطيلي ، افراد خود را مجبور مي بينند كه دوباره به كاري باز گردند كه آن را با علاقمندي و دلسردي انجام ميدهند. اگر شما نيز باور داشته باشيد كه بشر تنها براي امرار معاش زيست نمي كند و به نياز هاي والاتر ديگري از جمله احترام به خود و متعالي بودن نيز نياز دارند ، تفاوت هاي چشمگير اين دو گروه شما را وادارمي كند تا كنجكاوانه سوال هاي زير را ازخود بپرسند:

عامل اين تفاوتها چيست؟ افراد گروه دوم چگونه مي توانند شاد و مفيد باشند، خوش رفتار شوند و فرصت درخشش داشته باشند؟ با جستجوي بيشتر آنها خواهيد يافت كه افراد گروه اول به كاري اشتغال دارند كه در آن استعداد دارند، به آن علاقمند بوده و در آن بخش آموزش ديده اند. حداقل سبب خشنودي فرد و خدمت موثر به مردم مي شوند و اگر آموزش بيشتر ببينند، مي توانند سلامت و پيشرفت جامعه را كه همه افراد مصلح، خواستار آنند  در پي داشته باشد. اين واقعيتي  است كه انسان در هيچ كاري پيشرو و صاحب نام نمي شود مگر اينكه آن كار با استعداد، علاقه، شور و شوق انجام دهد و اين را مي پذيريم كه استعداد و علاقه هر فرد همچون انگشت ها با هم تفاوت دارد به عبارت ديگر هر انساني داراي توانايي هاي برجسته و ويژه مي باشد كه او را از انسان هاي ديگر متمايز مي سازد؛ همچنين احساس دلبستگي هر فرد نسبت به چيزها، كار ها و افراد مختلف، متفاوت است.

 بنابرين انسانها تنها زماني مي توانند توانايي هاي خود را به نمايش بگذارند و فرصت درخشش داشته باشند كه به حرفه اي  بپردازند كه به آن علاقمند بوده و در آن استعداد داشته باشند و در آن خصوص آموزش ببينند.

دقت بيشتر به مطالب بالا و توجه دوباره به رضايت فردي، فعاليت هاي ثمر بخش اجتماعي، رابطه حسنه و رفتار انساني گروه اول، از يك طرف خشنودي مراجعين اين گروه در دستيابي افراد موفق و كامياب، كمك مي كند، بلكه براين اساس مي پذيرند كه شناختن اين گوهرها( استعداد و علاقمندي) و هدف آن، پرورش دادن و به كار گرفتن آنهاست.

 يكي از امتياز ها و شادي هاي بزرگ جامعه  بشري، آگاهي از اين حقيقت است كه تك تك افراد از توانايي هاي ويژه برخوردارند و يكي ازنشانه هاي جامعه  پيشرو، فراهم ساختن فرصت و امكانات لازم براي كشف، پرورش و به كار گيري اين توانايي ها مي باشد. گوناگوني اين استعداد ها، جامعه را محكم و افراد را به هم وابسته ترمي كند و از اين ديدگاه نيز ارزش فرد را در جامعه افزايش مي دهد.  پذيرش اين مطلب به اين پرسش مي انجامد كه چگونه ميتوان استعداد ها و علاقمندي ها را آشكار كرد؟

آشكار سازي استعداد ها و علاقمندي ها با استفاده از روش هاي زيرمقدور مي باشد:

- استفاده از داشته هاي معلمان و مشاوران در دوران تحصيل.

- مراجعه به نظزيات و مشاهدات افراد خانواده و دوستان نزديك در رابطه به شما و كار هاي دلخواهتان.

- ارزيابي خود با بررسي و مطالعه  كار هاي كه از كودكي تا كنون با علاقه و توانايي انجام داده و از انجام شان شاد شده ايد.

- شركت در آزمون هاي موسسه و يا مركز فعاليت كاري و همچنان مركز هاي مشاوره و متخصص در اين زمينه.

- براي تشخيص درست استعداد ها و علاقمندي ها بهتر است روش هاي متعددي به كار گرفته شود و حاصل آنها با هم سنجيده شود، كليد اصلي كشف استعداد ها و علاقمندي ها در توجه كردن به كارهايي است كه در طول سال هاي زند گي شما جريان داشته، تكرار شده و برايتان شادي آور بوده اند. آشكار سازي استعداد ها، علاقمندي ها، پرورش و به كارگيري شان، بزرگترين هديه است كه هر فرد به خود يا جامعه به او مي دهد. اين كار، مستلزم صرف وقت و هزينه مي باشد؛ اما سودي كه از كشف و پرورش آنها به فرد و جامعه مي رسد، آنقدر بزرگ است كه وقت و هزينه  صرف شده با آن، قابل مقايسه نمي باشد، كشف و پرورش اين استعداد ها و گزينش حرفه  بر اساس آنها مثل تولدي دوباره است.

از انجا كه قسمت اعظم عمرانسان با كار كردن سپري مي شود، منطقي، شايسته و ثمربخش است كه به كاري بپردازيد كه از آن لذت مي بريد و براي تان معني دار است؛ چون در غير اين صورت، روز هاي زنده گي تان با نگراني يا بي خبري ، در انتظار رسيدن دوران بازنشستگي و پايان عمر به باد مي روذ و در نتيجه خود را از درخشش برخاسته از ابتكار، نوآوري و سودمند بودن، جامعه را از حاصل خود شكوفائي و تعالي خويش محروم مي سازيد.

آري! كار معني دار، كاريست كه بر اساس استعداد، علاقمندي و آموزش بر گزيده مي شود، تنها در اين شرايط است كه فرد از فرصت خدمت كردن استفاده مي كند تا به جاي نشان دادن قيافه  خسته و دست به سر كردن در برابر مسووليتي كه دارد، شخصيت، توانايي، هنر، مهارت، سليقه و ابتكار خود را در هم آميزد و از مجموعه آنها ، كارش را مانند يك تابلوي نقاشي زيبا و ارزشمند به مردم تقديم كند.   

http://www.maboba.blogfa.com/post-26.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۳:۰۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

تمرين هاي ضروري براي سخنراني و گويندگي

۶ - تمرين كشف و پرورش ذوق و استعدادهاي نهفته ( ۱۲)

تأثير فرصتها در پرورش استعدادها

          يكي از اركان مهم در مقوله استعداديابي واستعداد پروري، فرصتها هستند. اساسأ فرصتها يا دروني هستند و ما خود مسبب آن بوده ايم و يا اينكه ازبيرون نشأت گرفته اند. مثل فرصتي كه از سوي والدين، معلمان، خواهران و برادران، دوستان و.... فراهم ميگردد وما را در شناسايي و رشد استعدادها ياري ميدهد. در اينجا پرداختن به چند نكته ضروريست:

۱.       چگونگي دريافتن فرصتها.

۲.       جلوگيري از هدر رفتن فرصتهاي ايجاد شده.

۳.       چگونگي تبديل تهديدها به فرصتها.

مورد اول به اين اشاره دارد كه درزندگي هر يك از ما فرصتهائي ايجاد ميشود كه گويي خداوند به ما ارزاني ميدارد تا بدان وسيله زمينه رشد و پويايي استعداد خود را مهيا سازيم. در حديثي قدسي آمده است:

«وَفي اَيام دَهرِكُم نَفَحاتٌ اَلا فَتَعرضُوا لَها»

       بدين معني كه درزندگي هر كدام از شما نفحاتي (نسيم هاي انرژي بخش و جانفزا) از سوي خداوند وزيده ميشود، پس آگاه باشيد كه خود را درمعرض آنها قراردهيد.

مورد دوم به ما گوشزد ميكند كه مواظب باشيم فرصتهاي ايجاد شده تباه نشوند وحتي الامكان  از آنها بهره كافي را ببريم. درحديث گهرباري داريم كه:

«اِغتَنِموا الفُرصَ فَاِنَّها تَمُرُ مَرَ السحاب»

 يعني فرصتها را غنيمت شماريد و در يابيد چرا كه مانند ابرميگذرند. پس لازمه بهره مندي از فرصتها سرعت و دقت در كشف آنهاست.

       سومين نكته در فرصتها اشاره به اين موضوع دارد كه با مديريت عالي و متعالي ميتوان حتي ازتهديدهاي زندگي هم فرصت ساخت.

          يكي ديگر از عواملي كه متأسفانه بسياري از ما آن را تهديد قلمداد ميكنيم، داشتن رقيب است. در كلاسهاي درس ما بعضأ دانش آموزان مخصوصأ دانش آموزان درسخوان و طراز اول دوست دارند يكه تازه باشند درحاليكه اين رقيب است كه آنها را به فعاليت بيشترو پويايي مضاعف وا ميدارد و اساسأ رقابت سالم عامل پيشرفت است و نبايد عامل اضطراب و ناراحتي باشد. در بعضي موارد حتي دشمن هم ميتواند نقش يك فرصت خارجي را ايجاد كند.

         البته تعيين دقيق اينكه اتفاق پيش روي ما يك فرصت است و يا تهديد كار چندان آساني هم نيست و به عواملي از جمله تجربه، دانش و صحيح بودن زاويه ديد نيز بستگي دارد به عنوان مثال در يك عمليات نظامي كه بين ما و دشمن كانال عريضي حائل شده است، تشخيص اينكه آن كانال آيا فرصت است يا تهديد فقط به اين نكته بستگي دارد كه آيا نيروي تهاجمي و دفاعي ما از آنها بيشتر است يا بالعكس. اگر ما از آنها قوي تريم اين سد يك مانع و لذا يك تهديد است اما در صورتيكه آنها از ما قوي تر باشند اين كانال فرصتي است فرا روي ما كه مانع از حمله دشمن به سمت ما شود. 

http://testiq.ir/index.php?view=article&catid=47%3Aarticles&id=153%3A2011-02-23-18-27-45&option=com_content&Itemid=82


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۳:۰۶ ] [ مشاوره مديريت ]
 

تمرين هاي ضروري براي سخنراني و گويندگي

۶ - تمرين كشف و پرورش ذوق و استعدادهاي نهفته ( ۱۱)

ديدگاه هاي مشاهير در باره " استعداد "

قدرت شگفت انگيز نيروهاي خلاق و استعدادهاي نهفته آدمي هنگامي آشكار مي شود كه نيازي حياتي، تواناييهاي او را به فعاليت وادارد و كشش آرزويي، سراپاي وجودش را به جنب و جوش درآورد.

آبراهام لينكلن

" اگر كسي استعداد طبيعي داشته باشد باز هم بايد براي موفقيت تمرين كند و آماده شود.
جان ماكسول "

" قدرت شگفت انگيز نيروهاي خلاق و استعدادهاي نهفته آدمي هنگامي آشكار مي شود كه نيازي حياتي، تواناييهاي او را به فعاليت وادارد و كشش آرزويي، سراپاي وجودش را به جنب و جوش درآورد.
آبراهام لينكلن "

" هوش و استعداد خود را پرورش بده، اما نه از راه مطالعه صرف، بلكه با تفكر توام با عمل. تمايل بيشتر دانشمندان به مطالعه شبيه تلمبه است؛ خالي بودن مغزهاي خودشان موجب مي شود كه افكار مردم ديگر را به سوي خود بكشند؛ هركس زياد مطالعه كند به تدريج قدرت تفكر خود  را از دست مي دهد.
شوپنهاور "

" نظم و ترتيب، آتش پالايشگري است كه استعداد را به قابليت تبديل مي كند
ري اسميت "

" بايد دانست كه تعهد و استعداد با هم ارتباطي ندارند، مگر اينكه شما آنها را به هم ربط دهيد
جان ماكسول "

" هر انسان عادي تنها از يك دهم استعدادها و قدرت فكري خود استفاده مي كند.
ويليام جيمز "

" نگرش انسان با استعداد و ظرفيت او رابطه مستقيم دارد.
جان ماكسول "

" تحمل انسان داراي نبوغ ناممكن است، مگر آنكه در وجودش دست كم دو ويژگي وجود داشته باشد : سپاسگزاري و پاكي
نيچه "

" به هر قهرمان ورزش حرفه اي كه بنگريد، استعداد فراوان مي بينيد. اما آنچه بهترين ها را به بالاترين سطح مي رساند، فكر و ذهن است
جان ماكسول "

" آنچه كسي را برنده مي كند، توانايي ذاتي، استعداد و يا ضريب هوشي او نيست. ابزار برنده، نگرش شماست نه استعدادتان؛ نگرش معيار كاميابي است.
دنيس ويتلي "

" استعدادهاي خود را پنهان نكنيد. استعداد براي اين خلق شده است كه به كار گرفته شود. گذاشتن ساعت آفتابي در سايه چه فايده اي دارد؟
بنجامين فرانكلين "

" اگر استعداد داريد، اما تلاش و تحرك شما به جايي نمي رسد، احتمالا بر خود مسلط نيستيد.
جان ماكسول "

" تفاوت انسانها در داشتن و نداشتن استعدادها نيست بلكه در چگونگي استفاده از آن است.
استيوي واندر "

" دانايان سكوت مي كنند،با استعدادها گفتگو مي كنند و ابلهان اهل مجادله اند.
ضرب المثل چيني "

" در زنان هوش و در مردان استعداد بيشتر است. آنچه را زن با چشم دقت و بررسي مي بيند، مرد با ديده عقل و انديشه مي نگرد.
ژان ژاك روسو "

" استعداد بشر همواره با محدوديت روبه رو است و هيچ كس بدون داشتن برخي ضعفها نمي تواند نابغه گردد؛ اين ضعفها حتي مي تواند محدوديت هاي ذهني باشد.
شوپنهاور "

" لياقت و استعداد شخصي، وابسته به هدف عالي هر شخصي بوده و موفقيت، نتيجه مستقيم سعي و كوشش است.
كنفوسيوس "

" استعداد بزرگ بدون اراده بزرگ وجود ندارد
اونوره دو بالزاك "

" تمام سرمايه هاي خود را يك جا جمع كنيد، همه استعدادهاي خود را گرد آوريد، تمام نيروهاي خود را آرايش دهيد و همه توانايي هاي خود را براي تسلط روي حداقل يك زمينه كاري متمركز كنيد.
جان هاگاي "

" بهترين راه دشمن تراشي، داشتن و به كار انداختن استعداد و لياقت است
لاروشفوكو "

" دانشگاه، تمام استعدادهاي افراد از جمله بي استعدادي آنها را آشكار مي كند.
آنتوان چخوف "

" در جامعه اي كه كارها برحسب استعداد تقسيم نشود، در حقيقت همه بيكارند.
فرانسوا ولتر "

" هر كس با استعدادهايي آفريده شده كه بايد آنها را به كار بندد. به كار بستن آنها، بزرگترين سعادت در زندگي هر فرد است.
گوته "

" استعداد هاي نهفته درون خود را كشف و شكوفا كنيد
آنتوني رابينز "

" بدبختي، مربي استعداد است
ويكتور هوگو "

" برنامه ريزي، يعني تشخيص اين مطلب كه بزرگترين استعدادها و آرزوها بايد مسير درست خود را پيدا كنند.
آنتوني رابينز "

" براي آگاهي از استعدادها و محدوديت هايتان، هيچ كس مناسب تر از خودتان نيست
پائولو كوئيلو "

" فرزانگان سخن نمي گويند، بلكه با استعدادان سخن مي گويند و تهي مغزان بگومگو مي كنند.
كونگ تين گان "

" استعداد، آدمي را مي پوشاند و وقتي استعدادش رو به كاستي نهاد، آنچه هست نمايان مي شود.
نيچه "

" كساني كه از حيث استعداد و طبيعت، مافوق ديگران هستند، غالبأ به خطا و گناه نزديكترند، زيرا هيچ دليلي ندارد كه استعداد، اشخاص را مافوق يكديگر قرار دهد
فرانسوا ولتر "

" استعداد در فضاي آرام رشد مي كند و شخصيت در جريان كامل زندگي.
گوته "

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۳:۰۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

تمرين هاي ضروري براي سخنراني و گويندگي

۶ - تمرين كشف و پرورش ذوق و استعدادهاي نهفته ( ۱۰)

تعريف ذوق نزداهل معرفت


دراين فصل فرمايش بسيارخوش وخوبي دارد. ازآن فصلهاي خيلي خوب است كه يكي ازمطالب بلنداهل عرفان رادراينجاپياده كرده است.دركتب عرفاني مثلاً"شرح فصوص"قيصري درچندين جادربارۀ"ذوق"مطالبي ذكركرده كه مادريك جاي حاشيه داريم كه ذوق راكجاهاي آن كتاب عنوان كرده است.آنجاآورده كه وقتي آقايان اهل عرفان مي گويند"ذوق"منظورشان چيست؟به همين جهت است كه جناب خواجه درشرح فرمود:"واهل المشاهدة يسمّون نيل اللذّة العقليّة ذوقاً"؛اين اهل مشاهده يعني اهل عرفان،اهل كار،اهل كشف وسيروسلوك ورياضت شرعي نيل به لذت عقلي را"ذوق"مي گويند.شيخ هم همين اصطلاح عرفاني راپياده كرد.بعدازاين تاآخركتاب ازاين اصطلاحات فراوان داريم كه هريكي راان شاء الله به وقتش مطرح خواهيم كرد.ذوق همان "چشيدن"است.

شرح اشارات نمط هشتم حضر ت علامه حسن حسن زاده آملي حفظه الله

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۳:۰۴ ] [ مشاوره مديريت ]

 

تمرين هاي ضروري براي سخنراني و گويندگي

۶ - تمرين كشف و پرورش ذوق و استعدادهاي نهفته ( ۹)

تعريف و انواع ذوق

تعريف ذوق

ذوق در لغت به چند چيز اطلاق شده است:

1-چشيدن: امتحان نمودن مزة چيزي را.

هر بي خبر نشايد اين راز را، كه اين را

جاني شگرف بايد ذوق لقا چشيده

 (عطار)

2-چشايي: يعني قوه اي كه به وسيلة آن طعم چيزي تشخيص گردد.

گفتم كه نفس حسيه را پنج حاسه چيست

گفتا كه لمس و ذوق و شم و سمع بابصر

( ناصر خسرو)

ذوق عذاب تاكي ديوانه را چشاني

از رحمت تو هست ما را اينقدر شكايت

(كمال خجندي)

3-طبع، سليقه و استعداد:

در چارسوي فقر درا  تا ز راه ذوق

دل را زپنجنوش ملامت نكني دوا

(خاقاني)

لفظ پريشان شان بردل اصحاب ذوق

خشك چو باد سموم سرد چو دندان مار

(خاقاني)

هركه را ذوق و طبع صافي نيست

ذوقش از شعر مجد خوافي نيست

(مجد خوافي)

4-خوشي و نشاط:

تشنه را گر ذوق آيد از سراب

چون رسد دروي گريزد جوي آب

(مولوي)

بانگ چنگ آمد و ناي جستم از ذوق زجاي

بنگريدم ز سراي همچو ماري و زغو

 (سوزني)

5-قوة تميز زيبايي از زشتي:

چو بو شعيب وخليل و چو قيس و عمرو وكميت

به وزن و ذوق عروض و به نظم ونثر و روي

 (منوچهري)

اشتر به شعرعرب در حالت است وطرب

گر ذوق نيست كژ طبع و جانوري

(سعدي)

6-تمايل خاص فطري وخلقي كسي به چيزي مثل ذوق موسيقي، ذوق شعر، ذوق نقاشي و...

هركه را ذوق و طبع و صافي نيست

ذوقش از شعر مجد خوافي نيست

(مجد خوافي)

فرهنگ عميد تنها به معاني چشيدن، چشايي، طبع وسليقه و خوشي ونشاط اكتفاكرده ولي دهخدا تمام معاني فوق را با استناد به اشعار شاعران پيشين ياد آورشده است.

ذوق در اصطلاح صوفيه عبارت است از "مستيي كه از چشيدن شراب عشق مر عاشق را شود." ملاعبدالرزاق كاشي ذوق را اولين درجه از درجات شهود حق به حق به اندك زمان دانسته است.

ذوق نزد ادبا عبارت است از قوة محركه اي كه انسان را به جانب چيزي به وجد آورد. چلپي در حاشية مطول مي نويسد: "ذوق قوه اي است ادراكيه كه مراو را به اداراك سخن هاي لطيف ومحاسن خفية آن اختصاصي است."

ذوق در مبحث زيبايي شناسي، با توجه به معاني ادراكي و حسي آن، چنين تعريف شده است:

" ذوق يك احساسي است لطيف وخوش آيند."

(بكايي؛ سخن شناسي، چاپ اول، نشركتابخانة ابن سينا، تهران 1346،ص 80 )

يا درجاي ديگر آمده است:

" ذوق در اصطلاح نوعي از شعور است كه در طبيعت بشر به منظور ادراك بداعت وايجاد بدايع به وديعت گذاشته شده و چون از جمله حادثات رواني است كميتي ندارد و كاملاً كيفي است و فقط قابل تنوع بوده و شدت وضعف مي پذيرد."

(همان، ص 84 )

از مجموع تعريف هاي فوق به اين نتيجه مي رسيم كه:

1- ذوق يك قوه است مثل قوة چهارگانة ديگر.

2-اين قوه در فطرت ونهاد انسان به وديعت گذاشته شده است؛ يعني امر عمومي است. در همة انسان ها (حتا حيوانات) وجود دارد. وهيچگاه از بيرون بر انسان عارض نمي گردد.

3-كيفي ورواني است. كميتي براي آن متصور نمي باشد.

4-محرك است. انسان را به چيزي دعوت مي كند. براي او رغبت ايجاد مي نمايد.

5-وظيفة او در قدم نخست درك اشياست. چيزي را كه مي بيند ابتدا آن را درك مي كند. صورت او را در ذهن مجسم مي سازد.

6-نسبت به آن شيء رغبتي را در ذهن ايجاد مي نمايد. شوق آدمي را برمي انگيزد؛ مثلاً اگر گلي را مي بيند نسبت به آن تمايل پيدا مي كند  و  او را مي خواهد.

7-چيزي را از چيز ديگر تميير مي دهد. زيبا را از نازيبا تشخيص مي نمايد. شعر خوب را از بد تفكيك مي كند.

برجسته ترين خصوصيات ذوق

ذوق از خصوصيات زيادي برخوردار مي باشد كه برخي از آن ها را ياد آورشديم. اينك به صورت فهرست وار عمده ترين آن ها را تذكر مي دهيم:

1-ذوق چون عمل كيفي است صورت مادي و حسي ندارد بلكه فقط مي توان با قوة ادراك را آن را دريافت نمود.

2-نسبي است و در هر انسان تفاوت پيدا مي يابد. درهمه افراد به صورت يكسان ظهور نمي كند. هر شخص ممكن است در جهات خاصي ذوقي  داشته باشد.

3-عمومي است؛ يعني در همه انسان ها بالفطره وجود دارد.

4-قابل تكامل است. به صورت تدريجي وبه وسيلة ممارست زياد رشد مي كند و تا سطح عشق بالا مي رود.

5-اثر بداعي را از لابداعي و غير بداعي تشخيص مي كند.

6-آثار بديع را به وجود مي آورد.

انواع ذوق

ذوق از منبع آفرينشي خود به  دوگونه تقسيم مي گردد:

ا-ذوق حسي: ذوق حسي ذوقي است كه از راه حس انسان به چيزي تمايل پيدا مي كند مانند ديدن گل نرگس يا گل لاله و... ديدن گل ها و اشياي زيبا رغبتي را در دل به وجود مي آورد كه نتيجه اش خواست آن مي باشد. ذوق از اين ناحيه با قوة مخيلة انسان ارتباط مي يابد و درحقيقت جزئي از آن قرار مي گيرد.

2-ذوق عقلي: ذوق عقلي آن است كه از طريق فكر و انديشه به دست آيد مثل خوشايندي يك مطلب علمي ويامضمون جالب وخواندني. ذوق از اين ناحيه با عقل رابطه مي گيرد و داراي دو جنبة تخيلي و عقلي مي شود.

نقش ذوق در شعر

پس از اين كه دانستيم ذوق چيست لازم است بدانيم كه ذوق در شعر چه نوع نقشي را ايفا مي كند؟ شاعر با داشتن ذوق چه كار هايي را انجام داده مي تواند و مخاطب تا چه پايه به درك شعر وتشخيص زيبا از نازيبا نايل مي آيد؟

براي روشن شدن اين مطالب ذوق را در ارتباط به شاعر و مخاطب جداگانه به تحليل مي گيريم:

اما در ارتباط به شاعر بايد گفت: آنچه مهم است تمييز پديده هايي است كه در جذب ذهن وخيال مخاطب رول اساسي دارد. مثلاً يك شاعر بايد ازاين قوة ادراك برخوردار باشد كه بتواند كاربرد واژه هاي شاعرانه را از غير آن تمييز دهد؛ چه اين كه بنابر نظر تعدادي از نويسندگان هرواژه ازلحاظ رواني قابليت جذب هرنوع افكار را ندارد چه بسا واژه هايي هستند كه باعث نفرت و انزجار خواننده مي شوند همانند واژه هاي سگ، خوك، خر، جرش شا و...  . اين كلمه ها با اين كه از لحاظ ساختار ظاهري از حروف الفبا تشكيل يافته اند اما از نگاه رواني تأثيرات منفي را روي خواننده وشنونده برجا مي گذارند. بالمقابل واژه هايي چون مهتاب، ثريا، ستاره، دريا، آب، ابرو، خال لب و... موجب بشاشت خاطر و انبساط نفس خواننده وشنونده مي گردد. از اين رو هر واژه كاربرد ويژه ئي دارد؛ يك واژه در جايي زيبا جلوه مي  نمايد و در جاي ديگر نه. بنابراين درك اين امر براي شاعر از ارزش والايي برخوردار مي باشد. شاعر براي اين كه بتواند شعر ش را ماندگار و جذاب سازد نخست از مخاطب خود  شناخت لازم را به دست آورد و ذهن و روان وي را به صورت دقيق بشناسد سپس واژه ها و پديده هاي طبيعي را كه در سروده هاي خود به كار مي برد تشخيص نمايد. به طور مثال اين شعر را ببينيد:

چقدر مانده به آخر دو ايستگاه، آري

دو ايستگاه به قدر دو سطر آه، آري

(شريف سعيدي؛ ماه هزار پاره، چاپ اول، انتشارات عرفان، تهران 1382 ، ص 119 )

زابري روسري داري، زباران پيرهن بانو

تعارف مي كند رنگين كماني را به من بانو

به دستش ساعتي از ماه واز ميچيد انگشتر

به پاكرده است كفش از كهكشان و ياسمن بانو

(همان، ص 75 )

هردو شعر مال يك شاعر است؛ اما فضاي هردو باهم فرق مي كند. در دوبيت نخست، ايستگاه محور اصلي سخن است و در دوبيت اخير بانو. فضايي كه در دوبيت اول ايجاد شده يك فضاي خشك بي شايبه است كه هيچ طبعي را بر نمي تابد ليكن فضاي شعر دوم از طراوت وتازگي خاصي بهره مند مي باشد. چراكه واژه هايي كه در كنار  بانو قرار گرفته اند واژه هاي لطيف وسرشار از نازكي و زيبايي مي باشند از اين جهت جذابيت آن نسبت به شعر اول بيشتر گرديده است.

به اين ترتيب مي  بينيم كه ذوق شاعر در تشخيص زيبا از نازيبا كارامدي بسيار بالا و حساسي دارد.

اما نسبت به مخاطب بايد اذعان كرد كه درعين اين كه ذوق در بازشناسي صوري شعر و تأثير پذيري رواني ازآن، نقش بنيادي دارد، درفهم شعر هم از پتانسيل قوي برخوردار مي باشد؛ زيرا هر اثري بدون مطالبة نفس امكان حضور در خاطر را ندارد و تا توجه حاصل نگردد، فهم آن نيز مشكل خواهد بود. لذا وقتي بيدل مي گويد:

هواي پختگي داري كلاه فقر برسر نه

كه ازتاج سرافرازان خيال خام مي خيزد

خواننده  پس از رغبت  حاصله از لطيف طبعي  شاعر، براين صدد مي شود تا رابطة كلاه فقر و تاج سرافرازان را دريابد. بعداز اين كه علقة تضاد ميان آن دو را شناخت، رابطة پختگي وخيال خام را نيز به آساني كشف مي كند و از اين منظر بربرج  بلند فهم شعر دست مي يازد.

منبع :

http://jafarimahmood.blogfa.com/post-75.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۳:۰۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

تمرين هاي ضروري براي سخنراني و گويندگي

۶ - تمرين كشف و پرورش ذوق و استعدادهاي نهفته ( ۸)

تخيل ، ذوق ، خلاقيت و زيبائي

هنر در لغت به معناي «فن، صنعت، علم، معرفت، امري توأم با ظرافت و ريزه كاري آن درجه از كمال كه فراست و فضل را در برداشته و نمود آن صاحب هنر را برتر از ديگران بنماياند، كياست، زيركي، خطر و اهميت، لياقت، كفايت و كمال» آمده است. هنر در مفاهيم ديگري نيز، از جمله «عشق» و «حقيقت» آمده چنان كه حافظ در شعر ذيل هنر را به ترتيب - در دو معني - به كار برده است.

بكوش خواجه و از عشق بي نصيب مباش *** كه بنده را نخرد كس به عيب بي هنري 
روندگان حقيقت به نيم جو نخرند *** قباي اطلس ان كس كه از هنر عاري است

در معناي اصطلاحي هنر، اختلافات زيادي به چشم مي خورد كه نشان مي دهد هنر به خاطر عمق و گستردگي و ظرافت خود، در عين پيدايي ناپيداست؛ چنان كه تولستوي، نويسنده كتاب معروف «هنر چيست؟» مي نويسد: «براستي هنر كه از ديرباز از زمان افلاطون و ارسطو اين همه گفت و گو در پيرامون خود برانگيخته، چيست؟ آيا هنر از درون انسان بر مي خيزد؟ آيا مائده اي است آسماني كه از ماوراي ابرها به روح و جان حلول مي كند؟ يا نه، آميزه اي است از تمامي اينها و يا به باور «فرويد» تبلور اميال سركوفته آدمي است؟» «هنر وسيله اي است براي ثبت و ضبط احساس انساني در قالب مشخص و نيز انتقال آن در خارج از عوالم ذهني و همچنين تفهم آن احساس هنر به ديگران است»

محمود بستاني ضمن تفسير زيبايي كه از هنر به دست داده است، به نقش مؤثر آن در انتقال پيامهاي مهم اشاره مي كند. وي مي نويسد: «هنر در تجربه انساني، روش خاصي از بيان حقايق زندگي است، يعني اگر زبان علمي يا عادي كه ما آن را در زندگي روزمره خود به كار مي گيريم داراي اين ويژگي است كه بيان مستقيم حقايق مي باشد، زبان هنر نيز اين زيژگي را دارد كه بيان غيرمستقيم همين حقايق است. تفاوت اين دو زبان آن است كه زبان نخست بر نقل حقايق به صورت واقعي خود استوار است، در حالي كه زبان هنر بر عنصر تخيل استوار است. به عنوان مثال اگر بخواهيم اهميت انفاق در راه خدا را بيان كنيم، مي گوييم هر كسي براي خشنودي خدا اموال خود را انفاق كند چند برابر آن پاداش خواهد گرفت، در اين حالت اين سخن يك بيان واقعي يا عادي يا علمي مي باشد.

اما هنگامي كه همين مفهوم را با آيه كريمه: «مثل الذين ينفقون اموالهم في سبيل الله كمثل حبه؛ داستان كساني كه مالشان را در راه خدا مي بخشند چون داستان دانه اي است. بقره/261» بيان مي كنيم، اين تعبير يك بيان «هنري» خواهد بود و تفاوت تعبير گذشته با اين تعبير، ايجاد يا افزون يك رابطه جديدي ميان «انفاق» و «دانه گندم» است. با توجه به تعاريف ياد شده هنرمند كسي است كه: «انديشه ها و عواطف خويشتن را يا از طريق «قلم» يا «قلم مو» و «چكش» يا ابزار توليد آواها به صورت «شعر»، «نثر» و «نقاشي» و «تنديس» و «موسيقي» به منصه ظهور برساند و بدين وسيله ديگران را در مسير فكري و عاطفي خود قرار دهد». 
از مجموع تعاريفي كه براي هنر شده است، مي توان دريافت كه هنر از عناصري تركيب مي يابد كه با وجود آنها انسان مي تواند به دستاوردهاي لطيفي از احساس آدمي دست يابد كه در شرايط ديگر، چنين امكاني ميسر نمي باشد. اين عناصر عبارتند از: تخيل، ذوق، خلاقيت و زيبايي. در ميان اين عناصر، سه عنصر نخست در تكوين و ظهور اثر هنري نقش دارند و عنصر آخري در كيفيت ارزشگذاري آن:

تخيل
حكماي قديم قواي باطني را به چهار قوه: عقليه، غضبيه، شهويه و وهميه تقسيم مي كردند. و قوه وهميه را شامل واهمه، خيال و متخيله مي دانستند؛ واهمه، معناهاي خبري را درك مي كند و خيال، صورتها را؛ و متخيله بين آن دو، تركيب را بر قرار مي سازد. امروزه نيز، كه تحقيقات بشري به جاي تكيه بر تعقل محض، بيشتر به تجربه تكيه كرده است، وجود چنين قوه اي را در آدمي كه منشأ آثاري از جمله هنر است مورد پذيرش قرار داده اند؛ هر چند كه آن را به عنوان فعاليتهاي فيزيولوژيستي پيچيده مغز مي شناسند. بارزترين نمود اين قوه، صنعت شعر است كه در منطق در كنار جدل و خطابه قرار گرفته است و آن را برخاسته از قوه خيال شاعر تعريف نموده اند. تصويري كه يك شاعر از پديده هاي مختلف ارائه مي كند. با استفاده از انواع تشبيه كنايه، استعاره، استخدام، ايهام و .... سرازير و لبريز از پرورش خيال است كه به همين سبب به شعر، لطافت، طراوت و زيبايي مي بخشد. به اين خاطر است كه تنها اثر منظوم را از مصاديق شعر نمي شناسند؛ زيرا مي گويند چنين اثري برخاسته از قوه هاي عاقله است.

ذوق:
ذوق يكي از واژهايي است كه شايد همه بتوانند مفهوم آن را به كمك وجدان خود دريابند. با اين حال، ارائه تعريف جامعي از آن بسادگي ممكن نيست. (يدرك و لا يوصف) يكي از اين تعريفها چيزي است كه تولستوي ياد كرده است كه بر آن اساس شايد بتوان ذوق را «توانمندي انديشه آدمي در درك عميقتر و ارائه بهتر» دانست. وي معتقد است: «ذوق شناخته نمي شود مگر به وسيله آن فداكاري كه هنرمند يا دانشمند در صرف وقت و چشمپوشي از راحتي و خوشي خويش در پيروي ذوقش مي نمايد.» 
كانت در مورد آن چنين گفته است: «ذوق، قدرت قضاوت در چيزي يا واقعه و نمودي است به وسيله خشنودي بي شائبه كه عاري از هر سودي باشد». نقش ذوق آدمي تا بدان جاست كه بسياري موفقيت در امر خطابه، اجتهاد و تحقيق را به داشتن ذوق سليم مرتبط دانسته اند؛ به عنوان مثال: سكاكي قرآن را از بعد فصاحت و بلاغت، يك اثر هنري فوق بشري (معجزه) معرفي مي كند. با اين حال مي گويد: «اعجاز قرآن قابل درك است، اما قابل وصف نيست. او مي گويد: تنها راه درك اعجاز قرآن، ذوق است كه آن هم در سايه داشتن علم و بيان فراهم مي آيد.» سكاكي خود تعريف روشني از ذوق ارائه نمي دهد.

خلاقيت: 
از شگفتيهاي منحصر به فرد روان آدمي كه از امتيازات اوست، خلاقيت او مي باشد كه بي ترديد، اين توان، شعاعي از قدرت مطلق خلاقيت حضرت باري است كه در روان آدمي به عاريه نهاده شده است و او را از رهگذر همين نشانه ها به صفات خالق رهنمون مي گردد. خلاقيت، توان آفرينش اثر يا كاري است بدون آن كه پيشينه اي داشته يا از اثر و كار ديگري نمونه برداري شده باشد و اين از جمله عناصري است كه هر هنري و بيش از آن بهره برده است. نقاشي، گرافيك، مينياتوري و ... از جمله نمودهاي هنري است كه عنصر خلاقيت در آنها بيشتر مشاهده مي گردد. از خلاقيت گاه به نبوغ تعبير مي شود و در تفاوت آن با مهارت گويند: «ماهر در فن به كساني گويند كه در هر رشته يك نوع كاري انجام مي دهند كه در واقع تكرار زمان گذشته يا نتيجه مهارت خودشان است، (در حالي كه) نابغه، ساخته هايي ايجاد مي كند كه داراي انديشه هاي بكر باشد و با آثار موجود تفاوت مبيني داشته باشند.» آثار پديد آمده از نبوغ، همگي بديع، تازه، ناگهاني، شگفت آور، زنده و مخالف معمول است.

زيبايي:
شمار صفحاتي كه در گوشه و كنار جهان بر آنها حروفي نگاشته شده، به هزاران هزار برگ مي رسد، بي آن كه مورد توجه قرار بگيرند بجز اين كه همگان، مفاهيم مورد نظر نويسنده را در قالب آن حروف، جست و جو مي كنند؛ اما براستي چه ويژگي باعث مي شود كه يك اثر خوشنويسي برجسته، هزاران نفر را تحت تأثير قرار مي دهد و هر فرد هنردوستي را ساعتها به درنگ و توجه در مورد خود وا مي دارد؟ مقدار چوپ و پارچه اي كه در تابلوهاي نقاشي به كار رفته آن قدر ناچيز است كه مورد توجه قرار نمي گيرد، با اين حال چنين آثار شگرف و شگفتي آفرين همواره با پولهاي گزاف، خريد و فروش گرديده، در موزه ها با تجليل فراوان نگهداري مي شود! 
قطعا تنها عاملي كه چنين عنايت و توجهي را به اين آثار بخشيده، زيبايي افزون است كه در آنها به تصوير كشيده شده است. ليكن با اين همه، تعريف دقيق و جامعي از آن، ارائه نگرديده است. مفاهيمي چون مطبوع بودن، نظم و عظمت، سود بخشي و ... چيزهايي هستند كه در تعريف آن آمده اند، اما وجود هر كدام، گاهي زيبايي نيست و گاهي نزد افراد خاصي، زيبايي تلقي مي شود. بنابراين مي توانيم زيبايي را نسبي بدانيم.

http://www.tahoorkotob.com/page.php?pid=8003


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۳:۰۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

تمرين هاي ضروري براي سخنراني و گويندگي

۶ - تمرين كشف و پرورش ذوق و استعدادهاي نهفته ( ۷)

راه هاي پرورش ذوق و استعداد

ذوق بايد تا دهد طاعات بر
مغز بايد تا دهد دانه شجر
دانه بي مغز ، كي گردد نهال ؟
صورت بي جان ، نباشد جز خيال

بايد پذيرفت كه هركسي استعدادي ويژه و جبلي در كار يا كارهائي خاص دارد . " اومانيست " ترين آدم هاي خيال پرداز هم همه انواع هنررا دردسترس همه آدم ها نمي بينند . باورهائي همچون بيت هاي زير بر همين اساس ساخته شده اند :

هركسي را بهركاري ساختند
ميل آن را دردلش انداختند
دست و پا بي ميل ، جنبان كي شود؟
خاروخس ، بي آب و بادي ، كي رود ؟

( مثنوي معنوي ، دفتر سوم ، ابيات 1618 و 1619 )

آب و باد است كه گاه ، كاهي را اززمين بر مي گيرد و تا هرجا كه ممكن باشد ، مي برد . ذوق خداداد يا استعداد مادرزاد ، همان ميلي است كه اگر دردلي افتد ، كارساز است . بي ميل ، دست و پا نمي جنبد و كارستان نمي كند . اگر يكي شاعراست و ديگري جبر و مثلثات مي داند و آن ديگر، خط را خوش مي نويسد و آن يكي ، با چندبار قلم را برروي كاغذ كشيدن ، خانه اي را در دشتستاني خرم به تصوير مي كشد ، همگي به مدد ذوق و استعدادي ويژه است .

اگر شاعري را تو پيشه گرفتي
يكي نيز بگرفت خنياگري را

( ديوان ناصرخسرو ، به تصحيح مينوي و محقق ، دانشگاه تهران ، ص 143 )

ذوق را اگر بتوان تعريف كرد ، شايد چنين باشد :
" دريافتي دروني و ذهني كه به وسيله آن ، مزيت اثري بر اثري ديگر ادراك مي شود ، يا توان درك يا خلق اثر ادبي يا هنري و توانائي لذت بردن از آن ها ... "

( حسن انوري ، فرهنگ بزرگ سخن ، ج4 ، ص 3521 )

اگر " استعداد ويژه " را در برخي " علوم و فنون " بتوان انكار كرد يا بي اهميت نشان داد ، چنين انكار و ابرامي در " هنر " آسان نيست . ذوق براي هنر، همچون آب براي ماهي يا هوا براي پروازاست . دل مجنون را ليلي مي ربايد و دست فرهاد را شيرين به تراشيدن كوه و صخره مي گشايد . مجنون ، از ليلي به شيرين نمي پردازد و فرهاد را با ليلي كاري نيست . آنچه شاعررا مسحور مي كند ، فيزيكدان را بر نمي انگيزد . يكي جذب جاذبه زمين مي شود و ديگري شيفته انحناي حرف ياء در خط ميرعماد قزويني . اديب نيشابوري را غزلي از حافظ مدهوش مي كند ( نقل است كه مرحوم اديب نيشابوري چندين بار بر اثر خواندن غزل " زان يار دلنوازم شكري است با شكايت / گرنكته دان عشقي بشنو تو اين حكايت ... " اختيار از كف داد و مدهوش برزمين افتاد ! )  و ارشميدس را كشف يكي از قوانين طبيعت . اين ها همه در جاي خود نيكوست ؛ زيرا جهان چون چشم و خط و خال و ابرو است .

خوش گفته است شاعر :

عاقل به عقل نازد و مجنون به جنون

كل حزب بما لديهم فرحون


استعداد و ذوق را هرگونه كه تعريف كنيم ، خاص بودنش را نمي توانيم در نظر نياوريم ؛ زيرا اگر چنين نبود ، سخني هم از استعداد نمي رفت . وقتي استعداد خاصي را به كسي نسبت مي دهيم ، به اين معنا است كه در همگان به يكسان نيست ؛ و گرنه نسبت دادن آن به شخصي خاص چه معنا دارد ؟ الناس معادن كمعادن الذهب والفضة .

برخي تعريف استعداد را به عاملي كه فراتر از اراده عمل مي كند ، ضد تحول و خرافه خوانده اند ولي همانان نيز نتوانسته اند منكر عاملي وراي كسب و اختيار باشند . هيچ كس استعداد فطري را كافي نمي داند ، اما كسي هم نمي تواند بود و نبودنش رايكسان بشمارد . اكنون در " روانشناسي ابداع " ، تأملات بسياري ، هزينه پاسخ به اين سوال شگفت شده است كه چرا و چگونه كسي قادر به ابتكار و خلق مي شود و ديگري نه ؟ چه عاملي ، انديشه يكي را بارور مي كند و اجاق فكر ديگري را كور ؟ گريبان ژن هارا بايد گرفت يا تربيت خانوادگي را يا همچون مريدان " ماركس " ، هر چه فرياد داريم بر سر محيط و دوره تاريخي خود بكشيم ؟ هنوز پاسخ روشني براي اين پرسش هاي نه چندان جديد ، پيدا نشده است .

سخنوري و ايراد خطابه و نويسندگي ، بدون ترديد ، هنر و مانند همه هنرهاي جهان ، وابسته به استعداد ويژه و ذوق خداداداست . آن كه براي خط خوش و ممتاز ؛ ساخته نشده است ، پس از سال ها كوشش به جائي مي رسد كه مستعد خط در چند هفته اول تمرين دست مي يابد . كوشش و تمرين و تكرار ، جاي ذوق و استعداد را نمي گيرد ؛ چنان كه دومي نيز اولي را بي اثر نمي سازد . از منظر ذوق و قريحه ، نويسندگان و گويندگان و سخنرانان را به سه گروه تقسيم مي توان كرد :

واجد ذوق ، فاقد ذوق و بينابين . واجدين اندك نيستند .  اينان بايد بكوشند كه اين نعمت بزرگ را حرمت گزارند و معطلش نگذارند . نيز بايد بدانند كه آن چه دارند ، آنان را بي نياز از آن چه بايد داشته باشند نمي كند ؛ يعني هم چنان نيازمند آموختن و تمرين و فراگيري و افراشتن ديگر پايه هاي نويسندگي و گويندگي و سخنوري اند .

گروه دوم (فاقدان) ، نخست بايد بدانند كه نداشتن استعداد ويژه در هنر خاصي ، هرگز به معناي بي استعدادي در همه هنرها  و فنون شناخته شده يا ناشناخته ديگر نيست .هم چنين برآنان است كه سعي و عمل را وا نگذارند و بدانند كه هيچ صدائي دراين كوه ، بي بازگشت نيست . آيا اين سخن خداوند در قران گرامي نيست كه من هيچ عملي را از هيچ مرد و زني ضايع نمي كنم ؟
انّي لا اضيع عمل عامل من ذكراوانثي
( آل عمران / 195 )

و آيا نشنيده ايم كه كار نيكو كردن از پركردن است ؟


آري ، آن را كه ذوق و استعداد خط نباشد ، عجب نيست اگر هرگز به عالي ترين وخوش ترين خط دست نيازد ؛ اما تمرين و تكرار اگر خط اورا خوش نگرداند ، به حتم خوانا مي كند . خوانا نويسي ، مرتبه اي است كه دردسترس همگان است و به تمرين حاصل مي آيد . در نويسندگي و فن و هنر گويندگي و سخنراني نيز كوشش و كارورزي ، زبان و بيان را پخته و روان مي كند ، حتي اگر هيچ بهره اي از استعداد مادرزاد در خطيب و نويسنده نباشد . رواني وپختگي بيان  و قلم ، يكسره موقوف ذوق خداداد نيست . اكنون به امداد همت و مهارت ، داغستان كويررا از گل و گياه مي پوشانند ؛ پس ضمير نا مستعد را نيز پرهيز ابدي از رويش و جوشش نيست . آن چه در گرو استعداد فطري است ، توليد نوشته ها و خطابه هاي برجسته و شاهكاراست ؛ نوشته ها و خطابه هائي كه از هزاران ، يكي قادر به خلق آن است .

گروه سوم ، آنان اند كه يكسره بي نصيب از استعداد ويژه در سخنراني نيستند ، اما برخورداري آنان از اين موهبت خداداد ،  چندان نيست كه راهشان را كوتاه كند . بيشترين نويسندگان و سخنرانان دراين قطارند و از اين شمار . اينان را راهي هموار در پيش است و بختي بلند پيش رو . مردان و زناني كه چنين اند، نه ديو نا اميدي برسرراهشان مي نشيند و نه تند باد غرور ، كلاه ازسرشان مي اندازد . همواره درحال آزمودن بخت خويش اند و هربار ، يك گام به تخت توفيق نزديك تر مي شوند . برايشان است كه در تشحيذ ذوق خويش بكوشند و اين اندك را بسيار كنند و جوي همت بر درخت مقصود بگشايند . ذوق اندك ، به مدد تشحيذ بسيار مي گردد . تشحيذ يا ذوق پروري ، همچون سوهان ، تيغ ذوق را تيزتر مي كند و براي ساختن و پرداختن آماده تر .


راه هاي پرورش و افزايش ذوق ، بسياراست و البته برخي نامشروع و ناهنجار . آلودگي به مخدرات ، راهي است كه برخي آزموده اند و نيك دريافته اند كه درمقابل آن چه دراين راه حاصلشان شده است ، سرمايه هاي بسياري را نيز از كف داده اند . آنان كه جنين ذوق دررحم افيون مي پرورند ، نوزاد ناقص الخلقه اي را برزمين خواهند گذاشت كه هرگز نمي بالد و اگر ببالد ، چندان نمي پايد . حتي اگر ببالد و بپايد ، بيش از سود ، خسارت خواهد افزود و به قول حافظ ، اين كلاه دلكش ، به ترك سر نمي ارزد و به قول سعدي ، شب شراب نيرزد به بامداد خمار .

راه هاي سالم و بهداشتي تشحيذ ذوق ، اندك نيست و شايد بهترين ومؤثرترين راه هاي مناسب براي پرورش ذوق ، برخورد نزديك و دائمي و انس با آفرينش هاي هنري ديداري ، شنيداري و نوشتاري ديگران است .
شنيدن و مطالعه سخنراني هاي ممتاز و هنرمندانه سخنوران بزرگ و آثار نويسندگان بزرگ ، ذوق افزاست . تماشا ، استعداد را شكوفا مي كند . نگاه عميق و متفاوت به اشياء و پديده هاي طبيعي يا انساني ، آغاز منظر يابي و يافتن ديدگاه هاي جديد است و هنر نويسندگي و ايراد خطابه هنرمندانه ، يعني يافتن چشم اندازهاي نو براي ديدارهاي تازه . آنگاه كه توليدات هنرمندانه نويسندگان و سخنوران بزرگ را با دقت مي شنويم و يا به نوشته هاي آن ها مي نگريم ، همه دريچه هاي روح خودرا گشوده ايم تا ببارد برما آن چه بر آفرينندگان ذوق مند باريده است .


خواندن شعر سرشار از جاذبه ، ديدار از يك فيلم تحسين شده و زيبا و مرور پي درپي بر نوشته هاي جاندار و شنيدن سخنراني هاي دلربا ، چنان روحي در انديشه و بيان گوينده و نويسنده مي دمد كه براي هرگونه آفرينش هنري ، صد چندان ، آمادگي مي يابد. مطالعه هميشگي و توأم با لذت جوئي و حفظ و تكرار هرگونه شعري و از هر شاعري كه به روح قوت و به جان صفا مي بخشد ، ذوق افزاست .


بدون ترديد ، براي ورودي هاي جديد به حوزه نويسندگي و سخنوري و ايراد خطابه و حتي براي آنان كه عمري است سخن گفتن و يا نوشتن مونس آنان است ، كيميائي اثر بخش تر از شعر خواني و ختم ديوان هاي ممتاز شعر فارسي براي ذوق پروري نيست .

گاهي تأمل درزبان يك شاعر در يك قطعه شعر ، به اندازه شركت در يك دوره كامل كلاس هاي نويسندگي و فن خطابه ، ذوق آفرين است و دمنده روح در كالبد بيان و خطابه . شعررا بايد خواند و از آن لذت برد و هرازگاه زمزمه اش كرد . همين قدر براي مكيدن  شهد ذوق از ميان گلبرگ هاي كلماتش كافي است . گام هاي پسين ، به كار كساني مي آيد كه مقاصد ديگر دارند . مطالعه ديوان يكي از بزرگان ادب پارسي به كمك يكي از شروح معتبرش ، صد چندان بيان و قلم را جان مي بخشد و بدو نكته ها مي آموزد .

كمترين هداياي شعر به قلم نويسندگان و بيان خطبا ، واژه است . بيفزائيد برآن ، ساختارهاي نو ومتفاوت براي جمله سازي و تزريق ذوق و قريحه .


همه اين مواهب و امدادها ناخود آگاه است ؛ يعني هنگام مطالعه شعر ، مجموعه اي از فعل و انفعالات روحي و زباني در ضمير  ما رخ مي دهد كه خود ازآن بي خبريم ؛ اما به هنگام سخنراني يا نوشتن نامه اي براي دوست خود يا تحرير مقاله اي براي انتشار در مجله اي ، همه آن چه ناخود آگاه از شعر در خود كشيده ايم ناگاه سربرمي آورند و نقاب غيرت از چهره بر مي كشند .

بي هيچ اغراق و افراطي مي توان پاره اي از آثار و فوائد لفظي و معنائي مطالعه مستمر شعررا براي ذوق پروري و افزايش اطلاعات گسترده براي طالبان هنر و فن بيان  ونويسندگان و مولفان چنين بر شمرد :

آشنائي با واژه ها

يافتن ساختارهاي نو و متفاوت براي جمله سازي و انتقال ذوق و قريحه به شنوندگان و بينندگان و مخاطبان آشنائي با انديشه ها و نكته سنجي هاي گويندگان بزرگ فارسي

فراگيري كاربرد فني و درست كلمات در موقعيت هاي متفاوت

يادگيري عملي و كاربردي آرايه هاي سنتي و ابتكاري

به حافظه سپردن و اندوختن ابيات و عبارات شعري ناب كه گاه ، در طي سخنراني ها و نوشته ها ، مي توان ازآن ها بهره گرفت

تقويت حافظه

بازخواني سالم ترين گفته ها و نوشته هاي فارسي كه از هرگونه آلودگي مبرّاست

آشنائي با تعابير ادبي و آموختن آن ها

ديدار و آشنائي با چالاك ترين زبان هاي نوشتاري و گفتاري كه به حتم ، چالاكي انديشه و بيان و زبان سخنران و خطيب و نويسنده را درپي دارد .

لذت جوئي روحي كه هموارساز زمينه براي توليد آفرينش هاي هنري در نويسندگي و سخنراني است .

جذب حلاوت هاي زباني و ملاحت هاي لفظي .

ديدار صميمي و نزديك با صنايع لفظي و معنوي زبان فارسي

كشف نسبت هاي جديد و پيچيده ميان كلمات

آشنائي با ساختمان هاي متفاوت و متنوع جمله سازي

غناي واژگاني و نهايتا ذوق بخشي .

آن چه شماره شد ، اندكي از فوائد صوري ولفظي مطالعه شعر پارسي براي هر نويسنده و سخنران و گوينده اي است ؛ با سودهاي معنوي و معنائي آن اكنون كاري نيست .

از ياد نبايد برد كه وقتي سخن از شعرخواني و ادبيات پردازي مي رود ، شعر و ادبيات معاصررا نيز شامل مي شود . حتي مي توان گفت نويسندگان ديني و خطباي اسلامي ، بيش از ديگران نياز به چنين توصيه اي دارند .

در محيط هاي سنتي كمتر به شعر نو و نو پردازان توجه مي شود ؛ حال آن كه فرزند زمان خويش بودن اقتضا مي كند كه با تحولات زباني و معنائي در شعر و ادبيات آشنا گرديم .

" شعر پارسي " نبايد مارا فقط به ياد مولوي و سعدي بيندازد كه آنان عقبه شعر و ادبيات پارسي هستند نه جبهه آن . شاعران نوپرداز و معاصر ، نمايندگان نسل هاي خود هستند و با مطالعه آثار آنان آشنائي هاي عميق تري با زبان ، عواطف ، خواسته ها و گفتمان نسل نو مي يابيم .

نويسندگان و سخنراناني كه مطالعات ادبي خودرا محصور به مثنوي خواني يا حافظ گرائي مي كنند ، هرگز نمي توانند فاصله زباني و ادراكي خودرا با نسل جديد و نوپا بپوشانند . اگرچه بسياري از نوسرايان و نوگويان ، درگروه هاي متفاوت فكري و انديشه گي قراردارند ، اما مرور آثار ايشان بسيار ضروري است .

بي شك و گمان ، نويسندگان و سخنوراني كه با شاعران و نويسندگان جديد ، يكسره بيگانه هستند و روي خوش به آنان نشان نمي دهند ، زبان و بياني كهنه و نامعمول مي يابند .

شيوه بيان مولوي در مثنوي يا عطار در منطق الطير ، هرچند لطيف و دلكش باشد ، بيشتر برازنده موزه زبان است نه شايسته بازار روز سخن . آنان كه از حافظ و سعدي دل نمي كنند و جز به آنان توجهي ندارند ، دچار زباني آركاييك و موزه اي مي شوند .


هر نويسنده و سخنران و گوينده اي مي تواند به هر سبكي كه مي پسندد بنويسد و سخن بگويد اما آنان كه زبان و بيان معياررا برگزيده اند و خواهان جدائي از استانداردهاي زباني زمان خود نيستند ، گريزي از مطالعه ادبيات معاصرندارند . به سبك مولانا نوشتن و سخن گفتن و ايراد خطابه به نثر و شيوه سعدي ، به كار نوشته ها و خطابه هاي علمي و پژوهشي و اجتماعي و سياسي و قضائي اين روزگار نمي آيد ؛ اگرچه ما اكنون به هر سبك و سياقي كه سخن بگوئيم و بنويسيم ، وامداران آن گويندگان بزرگيم و ريزه خواران سفره آثارشان .

منبع :

كتاب لوازم التحرير ، نوشته استاد بزرگوار رضا بابائي با اندكي تصرف و تغيير .


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۳:۰۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

تمرين هاي ضروري براي سخنراني و گويندگي

۶ - تمرين كشف و پرورش ذوق و استعدادهاي نهفته ( ۶)

تعريف فلسفي ذوق از ديدگاه استاد دكتر غلامحسين ابراهيمي ديناني

" گفتگو "

همانطور كه استحضار داريد بحث ما به مطالب زيبايي در رابطه با مرگ و حيات رسيد مخصوصاً‌ زيبايي‌هاي بحث ما از آنجا شروع شد كه آن را گره زديم با انديشه‌هاي والاي حكيم عمرخيام.

استاد همانطور كه استحضار داريد بحث به اينجا رسيد در جلسه پيش كه حكيم عمرخيام موت و حيات را يك نردبان تكاملي انسان مي‌داند و براي آنكه انسان خوب از اين فضا استفاده بكند بايد كاملاً آن فرآيند ديالكتيك توحيدي كه شما تعبير كرديد بشناسد ، آن غايت‌انگاري را كاملاً لحاظ بكند در واقع آن چيزي كه جوهر اين حركت در اين فرآيند تكاملي هست ذوق هست نكته اين است كه اين ذوق را ما از ناحيه معشوق يعني خداوند دريافت مي‌كنيم و براي اينكه بهتر اين ذوق را دريافت كنيم بايد از مرز ذهن عبور كنيم به مناجات انديشه برسيم و آن حيرتي كه ما در عرفان يكي از مقامات مي‌دانيم ايشان اين را مناجات انديشه مي‌داند مي‌گويد اين فضا انسان را قادر مي‌كند كه پيام ارجعي را بشوند يا به تعبير حكيم سبزواري كه همه ما در ميدان فراخواني خداوند هستيم ، يعني خداوند به ما مي‌گويد بياييد. ارجعي الي ربك، تا اينجا بحث به اينجا رسيد حالا يك مقدار اينجا مفهوم معاد براي ما روشن مي‌شود يعني درواقع معاد ضرورت اين فرآيند تكاملي هست يا نيست ، يعني انسان قهراً به اينجا منجر مي‌شود يا نه؟

دكتر ابراهيمي ديناني:

 در طرح سوالي كه فرموديد دو سه نكته است كه اجازه بدهيد اول اينها را باز كنيم بعد بشود درباره‌اش صحبت كرد. يكي اينكه از ذوق فرموديد كه انسان با ذوق بايد بعضي از مسائل را درك بكند و بعد فرموديد كه ذوق فراي ذهن است و بعد فرموديد كه با انديشه مناجات اينها شايد در ظاهر ناسازگار باشد ، انديشه ذهن است و تا شما از انديشه صحبت كرديد مسئله ذهن مطرح مي‌شود آن وقت اگر رابطه انديشه را با ذهن فهميديد بعد كم‌كم مي‌فهميم معني ذوق يعني چه؟ اين ذوقي كه گفته مي‌شود در آثار عرفا زياد به كار رفته حتي حكماي متألّه يا اصلا ذوق كه معناي لغوي‌اش چشيدن است ، آدم چي را مي‌چشد؟ خوب مسئله بسيار عميقي را شما مطرح كرديد كه ما بايد يك قدري درنگ كنيم و محل حاجت هم هست چون اين كلمات به طور مكرر در زبان مردم جاري است همه مردم از ذوق صحبت مي‌كنند ولي بپرسيد ذوق چيست شايد خيلي نتوانند توضيح بدهد و شايد بگويد من نمي‌خواهم توضيح بدهم من ذوق را دارم و نمي‌خواهم توضيح بدهم ، غالباً هم اينطوري مي‌گويند ، ولي من فكر مي‌كنم نيازمند توضيح است ، انديشه در هرحال آن كه متبادر به ذهن است از معني انديشه با ذهن سروكار دارد منتها صحنه ذهن يا عالم انديشه كه به ذهن انساني مربوط است ، عالم انديشه يك عالم خيلي پهناوري است وسعت عالم انديشه خيلي بيكران است منتها اين عالم انديشه مراتب دارد و جلوه‌ها دارد ، اصلاً‌ انديشه از كجا شروع مي‌شود؟ از حس شروع مي‌شود به خيال و وهم و عقل مي‌رسد ، حالا تا عقل را مي‌توانيم بشماريم، حس و خيال و وهم و عقل، كه اينها هركدام تعريفي دارد خيلي جايش اينجا نيست كه وارد تعريف بشوم، عالم خيال درك صور است. يعني شكل دارد آنكه در مدرك شما واقع مي‌شود صورت دارد ، اگرچه مواجه شما لازم نيست ، شما همانطور در رختخواب كه خوابيديد در تاريكي هم هستيد مي‌توانيد تخيل كنيد ، اشكال و صور گوناگون را مي‌توانيد خيال كنيد و اين عالم خيلي وسيع است ، در حس مواجه شرط هست ، در خيال مواجه شرط نيست ، اما عالم ، عالم صور است ، عالم وهم كه ما فكر مي‌كنيم عالم وحي يعني عالم غلط كه اين درست نيست ، عالم وهم خودش يك عالم است ، آن عالم صور نيست ، عالم معاني است ، فرق بين وهم و خيال اين است ، خيال درك صورت‌هاست ، يعني آنچه كه شكل دارد ، طول و عرض دارد اين خيال است ، آنچه كه شكل ندارد از جنس معني است اين وهم است اما در صورتي كه جزئي باشد ، وهم درك معاني جزئي است ، مثلا فرض كنيد دشمني فلان‌ شخص يا محبت فلان شخص، شما فلان شخص را محبتش را در دل داريد اين محبت شكل كه ندارد، حالا ممكن است به صورت مجاز به صورت تبديل كنيد اما خود محبت شكل ندارد ، دشمني هم شكل ندارد اما شما محبت و عداوت را درك مي‌كنيد منتها يك وقت كلي درك مي‌كنيد كل معني عداوت يا معناي كلي عداوت آن عقل است يك وقت مي‌گويد محبت اين شخص، اين وهم است ، اين اصطلاحاتي كه مي‌گويم اصطلاحات حكماست وگرنه مردم وقتي كه مي‌گويند دچار وهم شده يعني چيز غلط، پس حس روبرو شدن است با يك شيء مرئي و ملموس ، مواجه مادي است ، خيال درك صور و اشكال بدون مواجهه وهم درك معاني است اما جزئي و عقل درك معناي كلي است ، تمام مدركات ما كه عالم انديشه ما را تشكيل مي‌دهد در اين چهار صورت خلاصه مي‌شود يا محسوسات است ، يا متخيلات است ، يا وهميات است به اين معني كه من عرض كردم يعني معاني جزئيات و يا معقولات است كه عالم مرسلات به آن مي‌گويند يعني كلي است يعني وقتي كه مي‌گويي انسان ديگر شرقي و غربي و زن و مرد ندارد ، از ازل تا ابد هر فردي كه بيايد به هر شكلي كه بيايد در معني انسان كلي جا دارد و شما انسان كلي را درك كرديد هيچ شكلي ندارد ، اين معني كلي است. اين صحنه عالم انديشه است.

مجري:

پس اينكه جناب مولوي مي‌گويد بي‌حس و بي‌گوش و بي‌فكرت شوي/ تا پيام ارجعي را بشنوي چيست؟

دكتر ابراهيمي ديناني:

 به اين مي‌رسيم اين مسئله بسيار حساس است و مهم است سرنوشت‌ساز است اين مسئله كه ما طرح كرديم كه عرفا و حتي بعضي حكماي متاله از عالم ماوراء عقل سخن مي‌گويند كه طوري وراي طور عقل يعني بالاتر از عقل ، حالا سخن است كه اين بالاتر از عقل كجاست ، بالاتر از عقل حس و خيال و وهم نيست چون عقل خودش از همه اينها بالاتر است ، حالا بالاتر از عقل كجاست؟ بالاتر از عقل همانجاست كه درباره‌اش چيزي نمي‌توانيم بگوييم، تعريف ماهوي از آن نداريم ، جنس و فصل ندارد، شكل و مقدار ندارد، هندسه نيست كه اندازه‌اش بگيريم، قابل گزارش نيست اما شما مي‌دانيد كه وراي عقل عالمي هست ، يك چيزي هست حالا كلمه عالم را هم رويش نگذاريم، حالا همين درك ماوراء عالم عقل من از شما مي‌خواهم بپرسم چه كسي مي‌گويد كه ماوراء عالم عقل عالمي هست؟ خود عقل. اگر عقل نباشد حكم ماوراء عقل نيست ، اين را عقل مي‌گويد اين حكم حكم عقلي است ، البته ممكن است كساني بگويند از ماوراء ديگر چيزي نيست اما ما نمي‌دانيم ماوراء حكم مي‌توانيم بكنيم حكم فقط اين است كه چيزي هست اما آن چيست؟ چه تعريفي دارد؟ چه جنسي؟‌چه شكلي؟ ديگر قابل اندازه‌گيري نيست، و آنجاست كه فقط بايد اعتراف كنيم كه هست تمام حرفهايي كه عرفا و حكما گفتند يعني عقل به ماوراء خود حكم مي‌كند كه چيزي هست اما اين حكم به ماوراء حكم يك معني ديگري دارد كه اين خيلي دقيق است درواقع عقل مي‌گويد من ديگر حدم تا اينجاست اينجا همانجايي است كه عقل به حد خودش پي مي‌برد و تنها موجودي است كه حد خودش را مي‌شناسد و شايد اگر عقل نبود هيچ موجودي حد خودش را نمي‌شناخت و شايد اولين سخن تواضع‌گونه‌اي است كه يك موجودي گفته، شايد اگر عقل نبود تواضع در عالم معني نداشت من اصلا تواضع را مولود عقل مي‌دانم عجيب اين است كه بسياري از مردم عقل را متكبر مي‌دانند اين ناداني است ، عقل متكبر نيست، عقل نادان نيست ، تكبر علامت ناداني است ، عقل با تلاش خود مي‌رسد به مرحله‌اي كه ديگر مي‌گويد ماوراء من ، من چگونه تصور كنم، چگونه ادراك كنم ، درمي‌ماند يعني به عجز خود اعتراف مي‌كند و اين همان چيزي است كه حتي انبياء آنجا كه حضرت ختمي مرتبت (ص) در مقام مناجات با پروردگار خودش مي‌گويد ماعرفناكَ حقَّ معرفتِكْ نتوانستم آنچنان كه شايسته است تو را بشناسم، اين معنايش اين است كه خدا مقام بالاتر است ، من ديگر نمي‌توانم به تصور دربياورم ، در شكل ديگر نمي‌گنجد، ديگر قالب ندارد، چون عقل چيزي را درك مي‌كند كه ماهيت دارد، خيال چيزي را درك مي‌كند كه شكل دارد، وهم آن چيزي را درك مي‌كند كه يك معني حسي است ، حس آن چيزي را مي‌كند كه محسوس است يعني جسماني است ، اما ماوراء عقل كه اينها را ندارد ماهيت ندارد اساساً، هرآنچه كه مدرك به ادراك عقل نيست، ماهيت دارد ، حالا ما شايد در يك فرصتي وارد معني ماهيت بشويم كه بعضي‌ها معني ماهيت را به درستي درك نكردند اصلا وقتي كه مي‌گوييم ماهيت كه جواب همان ماهو است وقتي كه چيزي را مي‌پرسيد آن چيست؟ ماهو؟ ما هو را اعلال كردند يعني تخفيفش دادند ماهيت از آن ساختند، ماهيت تخفيف شده ماهو است ، يعني آنجا كه سوال به ماهو مي‌كنيم، ما هو در زبان عربي يعني آن چيست؟ شما كي مي‌پرسيد آن چيست، وقتي كه اجمالاً يك چيز بدانيد ، تفصيلاً ندانيد آن كه مي‌گوييد مي‌پرسيد ماهو آن چيست؟ آن وقت يك پاسخي بايد به شما داده بشود، يا خودت به خودت پاسخ بدهيد كه آن چيز اين چيز است ، اين جنس و فصل و ذات و عرضش هست، حالا پس هرآنچه كه در دايره عقل مي‌گنجد ماهيت دارد اين است كه حكماي ما يك جلمه‌ عميقي گفتندكه به نظر من از عميق‌ترين جمله‌هاي حكمي است كه در تاريخ فلسفه ضبط شده مي‌گويند كه الادراك للماهيات و بالماهيات، ادراك آدمي در اوج انديشه حتي اوج انديشه حكمي فلسفي هميشه به واسطه ماهيت است و ماهيت را درك مي‌كند، يعني عدل صيدش ، توري كه در درياي هستي مي‌اندازد ماهيات را به چنگ مي‌اندازد، يعني يك محدوده‌هايي از هستي، ماهيت يعني هستي يك محدوده دارد، محدوده‌هايي از هستي را به تور ادراكش مي‌آورد يعني صيدش را مي‌اندازد در اين درياي بي‌كرانه هستي يك چيزهايي ادراك مي‌كند آنها ماهيات هستند ، حالا آن چيزي كه به درك من مي‌آيد ماهيت دارد يعني محدوده دارد اما آنجا كه محدوده نيست يعني ماهيت نيست من چگونه ادراك بكنم؟ اينجا اظهار عجز و ناتواني است ولي در عين حال درك عظمت است ، توجه كنيد اين نكته مهم است، من عظمت ماوراء عقل را درك مي‌كنم ، اندازه‌اش را نمي‌دانم،‌ ماهيتش را نمي‌دانم با يك عظمتي روبرو مي‌شوم كه خيره‌كننده است، يعني نه چشم سرم را خيره مي‌كند، چشم عقلم را خيره مي‌كند، خيره كردن چشم عقل يعني حيراني، اين حيرتي كه شما در جلسه قبل هم اشاره كرديد، حيرت آنجاست كه من با يك عظمتي روبرو مي‌شوم كه توانايي ندارم قالببندي كنم آن عظمت را و به اطرافش ، به جنس و فصلش ، به ذاتيات و عرضياتش و به محدوده‌اش احاطه پيدا كنم، فقط عظمت را درك مي‌كنم ، بدون اينكه اندازه‌اش را بدانم و بدانم چگونه آن را فرا مي‌گيرم اين درك عظمت موجب حيرت مي‌شود و گاهي حتي ترس، منتها ترس دوجور است ، ترس آدمي اينكه بعضي‌ها مي‌ترسند از خداوند يك وقت ترس خوف عافيت است، يعني من مي‌ترسم به من ضرر بخورد، مي‌ترسم من را بكشند، همه مي‌ترسند ، حيوانات هم ترس دارد، اين ترس كمالي نيست مي‌ترسد كه آسيبي‌ به او برسد ، اين ترس چندان ارزشي ندارد و حتي ترس از جهنم ، خوب ترس دارد نمي‌گويم بد است ، خوب است ، وقتي كه آدم بترسد خيلي كارها را نمي‌كند اما يك ترس ديگري هست كه خيلي عظيم‌تر از اين ترس است و شايد ترس عافيت چندان ارزشي نداشته باشد، آن ترسي است كه از عظمت ناشي مي‌شود ، درك جلال است يعني آنچنان به جلالي روبرو هستند ، آنچنان با عظمتي روبرو مي‌شوند كه سهمناك است من به لرزه درمي‌آيم ، اصلا يك رعشه و لرزه به اندام عقل من مي‌افتد نه بدن من ، اين ترس خيلي بالا است ، اگر انبيا و اوليا گاهي مي‌ترسند اين ترس است اگر اميرالمومنين مي‌ترسد اين ترس است ، ترس اولياي بزرگ خداوند از اين ترس عظمت است و به دنبالش حيراني است اينجا كه حضرت ختمي مرتبت در آن عبارتي كه ازشان خلق شده مي‌فرمايند: پروردگارا، حيرت بر حيرت من بيافزا ، يعني حيرت من را افزون كن اين چه حيرتي است اين غير از حيرت اين است كه من از اين راه بروم يا از آن راه بروم، اين حيرت چندان ارزشي ندارد، اين حيرت را همه مي‌توانند پيدا كنند ، سر دوراه مانده حالا يا مشورت مي‌كند يا استخاره يك راهي مي‌رود اما حيرتي كه در مقابل عظمت لايتنهاي قرار گرفتيد اين حيرت عظمت است ، بزرگان در اين حيرت هستند و اين حيرت ، نكته‌اي كه من مي‌خواهم نتيجه بگيرم، خود نتيجه عقل است ، يعني اگر عقل نباشد شخص غير عاقل نمي‌تواند به اين حيرت برسد و نبايد اشخاص اين را وسيله و بهانه قرار بدهند كه با اين حيرت عقل را بكوبند و بگويند ما به مقام حيرت و ذوق رسيديم ديگر عقل به درد نمي‌خورد اين كار غلطي است خود اين نتيجه پايان عقل است ، عقل وقتي كه به پايان خودش رسيد و قصور خودش را تشخيص دادكه اين تنها كار عقل است ، از خيال بپرسيد تو كجا ناتوان هستي مي‌گويد من ناتوان نيستم، مي‌گويم آقاي تخيل محدوده شما كجاست مي‌گويد من همه چيز را مي‌توانم تخيل كنم. اصلا به ناتواني خودش واقف نيست. اما از عقل بپرسيد كه ناتواني تو كجاست ، عقل متواضعانه تشخيص مي‌دهدكه سيرش تاكجاست، همانطور كه عرض كردم مي‌گويد كه الادراك للماهيات و بالماهيات ، آنچه ماهوي است هرچه بزرگ باشد ملك باشد يا ملكوت من مي‌توانم درك كنم ، ماهيات و ذاتيات و عرضيات آنها را ، مي‌گويد اينجا را مي‌توانم اما يك جاهايي مي‌رسد كه مي‌گويد اينجا كار من نيست ، آقاي عقل غيرمتناهي چيست؟ مي‌گويد غيرمتناهي چيست اما نمي‌توانم تعريف از آن كنم. غيرمتناهي را ، غيرمحدود را چگونه تعريف كنم، مي‌گويد حد ندارد كه من بگويم، مي‌فهمد عظمت را اما قالب به آن نمي‌تواند بدهد اينجا عجز عقل است ، ذوق از همينجا شروع مي‌شود ، من ذوق را اين مي‌دانم ذوق را من در مقابل عقل نمي‌دانم اين اشتباه گذشتگان است كه فكر كنند ذوق ضد عقل است ، اين يك خرافه‌اي بيش نيست ، ذوق ضد عقل نيست ، ذوق عصاره عقلانيت است و آنجا است كه عقل مي‌گويد من نمي‌دانم حالا مي‌چشم ، آن چشيدن هم همين است آن عظمت را عقل مي‌چشد اما تعريف نمي‌دهد.

مجري:

حكيم سبزواري هم در دفاع از حكيم عمرخيام ، كُنه خردم در خور اثبات تو نيست انديشه من به جز مناجات تو نيست، اين كلمه خيلي آدم را جذب مي‌كند ايشان مي‌گويد مناجات همان مقام حيرت و دريافت ارجعي از سوي خداست ، اصلا اين كلمات را آدم از زبان فيلسوفان مي‌شنود خودش حيرت است .

 دكتر ابراهيمي ديناني:

من همينجا اجازه بدهيد وقتي من مي‌گويم درك عظمت مي‌كنيم و اظهار عجز مي‌كند يعني مناجات ، مگر مناجات يعني چه؟ مناجات يعني درك عظمتي كه نمي‌توانم آن عظمت را در آغوش بگيرم ، من در اين مورد يك مقاله‌اي 35 سال پيش نوشتم اسمش هست نيايش فيلسوف، اين به صورت يك كتاب درآمده.

مجري:

استاد بحث به جاي زيبايي رسيد كه ما داريم از تجربيات عرفاني و آن رياضت‌هاي طولاني حكيم عمرخيام استفاده مي‌كنيم براي بيان بعضي از مفاهيم حكمي و عرفاني ، بحث همين بود كه ايشان مي‌فرمايد كه هيچكس به كنه خدا نمي‌تواند واقف بشود ، كنه خردم در خور اثبات نيست انديشه من به جز مناجات تو نيست ، يعني آن چيزي كه باز به رقص مي‌آيد در محضر رب‌العالمين دچار حيرت مي‌شود به ذوق مي‌آيد ، حركت مي‌كند، دريافت مي‌كند، همانطوري كه شما فرموديد عظمت كبريايي را ادراك مي‌كند باز همه چيز عقل است ، يعني بازيگر اين عرصه چيزي جز عقل نيست ، اين حرف بسيار زيبايي است اين بزرگوار هم دارد همين را نقل مي‌كند منتها مي‌خواهد آن قيد و بندي كه در حافظه كلام و فلسفه به دست و پاي عقل بستيم آزاد بكند مناجات اين روحيه را به انسان مي‌دهد ، لذا دوست دارم كه اين نكته را عرض بكنم از حكيم ملاصدرا ايشان با استفاده از همين كه انسان وقتي به ذوق مي‌آيد همان بحث چشيدن است كه هيچ مغايرتي با عقل ندارد ايشان مي‌فرمايد آن موجود شريفي كه خدا فرستاد و مي‌خواند همين عقل است ، بعد در ذيل آيه آن كسي كه مشتري جان و مال مومنين است و دائماً‌ من را داد و ستد دعوت مي‌كند اين خداوند است ايشان مي‌گويد دريافت اينكه خدا فريادمي‌زند بيا در بازار من ، با من داد و ستد كن همان ذوق است كه باز شنيدن كه اينجا خود سمع باز يكبار بحث كرديم همين نكته است كه به‌هرحال عقل در اين مقام در حيرت نمي‌ماند يعني يك نيرويي مي‌آيد دست او را مي‌گيرد او همان خداوند متعال است ما مي‌خواهيم همان نكته حافظ را تكرار بكنيم كه خداوند آن چيزي را كه در ازل به ما داده است همان را مطالبه مي‌كند، اين فرآيندي كه با موت و حيات تعبير مي‌شود شما تبيين كنيد كه چگونه به ساحت حيات منجر مي‌شود؟

دكتر ابراهيمي ديناني:

عرض كنم كه باز به دنبال عرايض قبلم آنجا كه عقل به ناتواني خود مي‌رسد كه البته اين درك هم كار خودش است هيچ‌كس ديگر نمي‌تواند به عقل بگويد تو ناتوان هستي، عقل مي‌رسد به جايي كه مي‌گويد من ديگر بيشتر از اين نمي‌روم، اين را خود عقل درك مي‌كند ، يعني كس ديگر به عقل نمي‌گويد تو ناتواني ، خيال به عقل نمي‌تواند بگويد كه تو ناتواني، وهم و حس هم نمي‌تواند بگويد، خودش مي‌رسد به جايي كه به عظمت لايتناهي مي‌رسد، وقتي كه عظمت لايتناهي است و محدوده ندارد صيد نمي‌شود ، چون در واقع عقل صيد دارد مي‌كند ، صياد معلومات است ، يعني حقايق را صيد مي‌كند ، رصد مي‌كند حالا فرق نمي‌كند يا رصد مي‌كند رصد كردن يعني اندازه مي‌گيرد و جايش را معين مي‌كند، رصد كردن هم اندازه گرفتن است هم جايش را معين كردن است ، فلان ستاره در كجاست، فلان كهكشان در كجاست ، جا را معين مي‌كند با رصد. صيد كردن در درياي هستي معلومات را مي‌گيرد يعني دريافت مي‌كند، كشف حقايق يعني دريافت، اما يك جايي مي‌رسد كه ديگر محدوده ندارد ، وقتي كه محدوده ندارد يعني مي‌فهمد كه اين ديگر به تور نمي‌آيد ، يك دامي است كه تور نمي‌تواند آن را بگيرد ، تور عقل ناتوان است از صيد كردن آن، اينجا دچار حيرت است و اين همان حيرت مطلوب است كه عرض كردم كه حديثش هم خواندم ، آن وقت چشيدن همينجاست ، خود همين عظمت را عقل مي‌چشد ، آن ديگر مفهوم نيست ، يعني همانجاست كه از مقام مفهوم به ماوراء مفهوم مي‌رسد و همانجاست كه طور وراء طور عقل مي‌رسد عرفا مي‌گويند طور وراء طور عقل و اين كلمه را از قرآن كريم گرفتند حالا اين اطوار را حكما اطوار عقل مي‌دانند ، عقل طوري وراء طوري است تا آنجايي كه ديگر مي‌بينند كه به حضور مي‌رسد ، به لايتناهي مي‌رسد، آنجا ديگر مقام عالم و معلوم يكي مي‌شود يك وحدتي حاكم است حالا اين مقام حيرت هم هست كه شايد ما بتوانيم كم‌كم بگوييم اگر خيام از حيرت گاهي دم مي‌زند مي‌خواهد به اين حيرت برسد و اما اين لقد خلقَ كُمْ اطوارا اجازه بدهيد استفاده ديگري هم از آيه بكنم كه مربوط به بحث شما هم مي‌شود اين هم عقل ما اطوار دارد ، اطوار عقل يعني حد ندارد شما ديگر نمي‌توانيد به يك جايي برسيد بگوييد ديگر بس است ، خوب اين تنبلي است ، تو به هركجا كه برسيد از اين بالاتر هست ، باز هم برو، هرچه مي‌تواني برو تا آنجايي كه به غيرمتناهي برسيد ، اما اين اطوار در ظاهر هم هست ، انسان هم در عقلش متحول است ، هم در زندگي اطوار دارد مگر ما در زندگي اطوار نداريم، اطوار يعني طوري وراي طور ، يعني همان تحولي كه شما در اول بحث مطرح كرديد، اطوار يعني تحولات، خوب ما هر لحظه در تحول هستيم ، و اين عالمي كه در آن زندگي مي‌كنيم در تحول است و خيام در اين تحول گرفتار است ، يعني تأمل دارد مي‌كند هم زندگي عالم هم عقلاني، اينها را صيد كرده شما وقتي كه در جلسه گذشته گفتيم از كتاب الكون و التكليف به‌ رباعيات مي‌آيد از فلسفه مفهومي ، از قالب برهاني به زبان شعر سخن مي‌گويد كه زبان اصلي آدمي زبان شعر است ، حكما هم گفتند زبان اصلي آدم زبان شعر بوده ، يعني همان زبان فطرت كه شما فرموديد، زبان شعر همان زبان فطرت است كه وسيع و گسترده است ، يعني قالب‌ها را مي‌شكند ، زبان فلسفه هرچه باشد قالب دارد ، زبان شعر قالب‌ها را مي‌شكند، زماني كه ما در آن زندگي مي‌كنيم متطور است شما تمام رباعيات خيام را كه بررسي بكنيد از اول تا آخر اشعار خيام مسئله دم است ، دم را غنيمت شمر و سوء تفاهم از همينجا شروع شده ، بله خيام مي‌گويد به گذشته اعتنا نكن، آينده نيست، گذشته گذشته است ، آينده هنوز نيامده است، دم را غنيمت بدان. بسياري از مردم نادان از اين غنيمت دانستن دم فكر كردند كه خيام يك آدم لاابالي است كه تعهدي به چيزي ندارد ، نه به گذشته تعهد دارد نه به آينده، لاابالي است و مي‌گويد دم غنيمت است ، يعني فرصت‌طلب است كه مي‌گويد دم را غنيمت بدان ، به گذشته فكر نكن و مسئوليتي به گذشته و آينده نداشته باش، بطور كلي اين فكر غلط است و اين يك جفايي است كه به خيام شده. وقتي خيام مي‌گويد دم را غنيمت بدان يعني چه؟ ببينيد درك ماهيت زمان كه بسيار درك پيچيده‌اي است كه يكي از معضل‌ترين مسائل پيچيده عالم هستي درك ماهيت زمان است ما زمان را ظاهراً مي‌شناسيم ولي در باطن نمي‌شناسيم، شايد هيچكس نمي‌شناسد، به قول اوگوستين قديس معروف مسيحي كه كلام معروفي دارد گفته است من وقت را خوب مي‌شناسم مي‌دانم امروز چندشنبه است ، ساعت چند است اما به مجرد اينكه از من مي‌پرسند كه وقت چيست؟ من ديگر چيزي نمي‌دانم، زمان را تقسيم‌بندي ساده كردند به سه قسمت گذشته، آينده، اكنون نيست ما منتظرش هستيم، گذشته هم كه نيست ، هرچند گذشته‌ها روزي اكنون بودند آينده‌ها هم نه‌اكنون هستند هنوز اكنون نشدند ، خيام مي‌گويد حالا اينكه من به گذشته بازگردم كه نمي‌توانم برگردم ، به آينده هم كه نمي‌توانم بپرم دمي را غنيمت است يعني چه؟ نه يعني فرصت‌طلبي، يعني از اين دم استفاده معنوي داشته باش و فرصت را غنيمت بدان براي معرفت ، اين دم غنيمت است يعني نه اينكه مسئول نباش خود همين غنيمت دانستن دم و فرصت را مغتنم شمردن كه من اين لحظه را به لحظه بعد موكول نكنم كاري كه اكنون به عهده من است كه انجام بدهم نگويم كه لحظه ديگر انجام مي‌دهم اين مسئوليت است يا غيرمسئوليت؟ عين مسئوليت است ، اينكه اكنون من بايد چه كنم؟ يادتان نرود اسم كتاب الكون و التكليف بود، زمان مظهر كون است ، زمان ظهور هستي است و تكليف مسئوليت هستي است در جلسات گذشته از بار هستي سخن گفتيم ، اين هستي كه به مرور زمان بر من ظاهر مي‌شود و من اكنون در اين لحظه هستم يك اكنوني دارم و گذشته اكنون در دست من نيست و آينده اكنون در دست من نيست ، اين اكنوني كه در دست من است آن كلمه كون و بعد تكليف ، تكليف مسئوليتي است كه من اكنون را به لحظه ديگر واگذار نكنم آن چه بايد بكنم انجام دهم و آنچه بايد بيانديشم ، بيانديشم و توجهي كه بايد داشته باشم داشته باشم اين عين مسئوليت‌پذيري و بيان مسئوليت حكيم عمرخيام است.

مجري:

استاد يك نكته ديگر هست كه اين بحث را ببنديم بحث تبديل را مي‌خواهم عرض بكنم كه در جلسه پيش هم مطرح شده منتها وارد بحثش نشديم، حكيم عمرخيام از اين فرآيند مرگ و حيات اصلاً دچار حيرت شدن به مناجات انديشه رسيدن و اين حالت انتظاري است كه خداوند ما را بطلبد ، اصلاً معاد چيزي جز پذيرش خدا نيست يعني ما را دريافت بكند ، منتها اين حالت را در انسان سالك هركسي كه درست اين مسير را طي كرده حالت وجد و شادماني است كه البته ما داريم ، خود سقراط راجع‌به پرنده قو صحبت مي‌كند كه وقتي مرگش نزديك مي‌شود دچار شادماني مي‌شود و آواز مي‌خواند ، شنيدم كه چون قوي زيبا بميرد ، فريبنده زاد و فريبا بميرد. اين بحث وجد و ذوق شد من به ذهنم آمد ، بعد سقراط مي‌گويد انسان بد است وقتي كه مي‌خواهد به ملاقات محبوبش برود ذوقش كمتر از يك پرنده‌اي به نام قو باشد يا فرض كنيد بترسد از آن مرگ اصلا بحث اين بود كه انسان از مرگ نترسد با مرگ آشتي بكند و همچين تعابيري هم در لسان جناب حكيم عمرخيام هست ، بحث دمي كه فرموديد خيلي زيبا است اين رباعي هنگام سپيده دم خروس سحري / داني كه چرا همي كند نوحه‌گري؛ يعني كه نمودند در آينه صبح / از عمر شبي گذشت و تو بي‌خبري. بنابراين اينكه عرفا مي‌گويند دم را غنيمت بدان نه اينكه فرصت‌طلبي كنند زمان را مي‌شناسند در وقت خودشان ، يك تعبيري سهراب سپهري دارد زندگي شنا كردن در حوض اكنون است، به نظر من لطايف و زيبايي حضور خيام در محضر رب‌العالمين چقدر زيباست ايشان مي‌گويد اينجا يك جهش مي‌خواهد ، يك بيا از سوي خدا مي‌طلبد ، آيا مراد همين تبديل نيست؟

دكتر ابراهيمي ديناني:

 دقيقاً همينطور است و اين تبديلات همينطور كه عرض كرديم چون غايتمند است به هدفي مي‌رود و هدف نهايي همان كلمه معادي‌است كه شما فرموديد منتها مسئله ما كه جزو اصول اعتقادات همه مسلمانان جهان و همه اديان آسماني است يك قدري بايد به نحو معقول تفسيرش كنيم، معلوم است كه معاد همان غايت قصوي است اگر انسان غايت‌مدار نبود و غايت‌انگار نبود و به غايت قصوي باور نداشت نمي‌توانست به معاد باور داشته باشد كساني كه به غايت قصوي و مقصد اعلاء باور ندارند يا منكر مبداء و معاد هستند يا حداكثر قايل به تناسخ هستند كه اين متاسفانه مسئله وحشتناكي است ، حتي بعضي از اديان غير رسمي و غير آسماني دچار اين فكر تناسخي هستند كه اين روزها هم خيلي اشخاص دچار اين تفكر هستند يعني يك چرخه‌اي كه انسان دچار تناسخ است بعد از اين عالم روحش به يك بدن ديگر تعلق مي‌گيرد ، دوباره آن فنا مي‌شود دوباره همينطور و يك چرخه بيهوده كه مخزني ندارد. اين فكر خيلي وحشتناك است ولي مسئله معاد بدينگونه حل مي‌شود كه عرفا حل كردند يعني حركت انسان را كه در اين عالم زندگي مي‌كند در دو قوس تصوير كردند يكي قوس نزول ، يكي قوس صعود يعني انسان از جايي آمده است ، از عدم نيامده همين مسئله مهم است برخلاف اينكه بعضي از متكلمين فكر كردند از عدم درمي‌آيد اين اشتباه است ، اگر از عدم درمي‌آيد بعد هم به عدم بايد برود، چون پايان سير انسان به جايي مي‌رسد كه از آغاز آمده است اصلا اين يك مطلب معقولي است ، پايان نهايي هر سيري ، البته اگر نهايي باشد اين وسط ممكن است يك پايان‌هاي مقطعي داشته باشيم ولي پايان نهايي كه به آن مي‌گويم غايت‌القصوي كه ديگر وراي آن نيست بازگشت به آغاز است ، پرسيدند پايان پايان‌ها كجاست ، در پاسخ گفته شد بازگشت به آغاز است ، اين يك اصل مهم معقول است كه مي‌شود توضيح داد، بنابراين انسان بايد ببيند از كجا آمده ، اگر مبدا خودش را بشناسد قطعاً معاد را مي‌شناد، معاد آنجايي است كه آغاز بوده ، از كجا آمده ؟ انا لله و انا اليه راجعون، من عرض نمي‌كنم اين را از آيات قرآن مي‌گويم ما به كجا راجعين و بازگشت مي‌كنيم به آنجايي كه از آنجا آمديم، از كجا آمديم ؟ از جانب حق ، از محضر حق، اينكه مي‌گويم از حق آمديم نه اينكه جزء منفصل شده باشيم ، از محضر حق آمديم به محضر حق باز خواهيم گشت، معاد را اينگونه بايد تصوير كنيم وگرنه غير از اين دچار اشكالات خواهيم بود و خيام هم معادش همين معاد است ، آن چرخه‌اي كه مي‌گويد آن تحولي كه مي‌گويد آن تبدلي كه مي‌گويد دوباره بازگشت به اصل است.

http://ebrahimi-dinani.blogfa.com/post-42.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۳:۰۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 

تمرين هاي ضروري براي سخنراني و گويندگي

۶ - تمرين كشف و پرورش ذوق و استعدادهاي نهفته ( ۵)

ذوق چيست ؟


"ذوق" چيست؟ دشوار است دريك جمله و به آساني بتوان به اين پرسش پاسخ داد، اما چنين چيزي وجود دارد و مدعايش طبايع گوناگون است كه در همه زمينه هاي زندگي تظاهر مي كند.
مي توان در چيزي نشانه اي از ذوق يا بي ذوقي يافت. ذوق مي تواند تكامل نايافته هم باشد و در هر حال ذوق نصفه و نيمه هم بهتر از بي ذوقي- اگر بتوان بي ذوقي را يافت- خواهد بود.


پس اگر چه تعريف ذوق دشوار است، اما مي توان نشانه هاي پنهان و آشكار آن را مشخص كرد. پيش از هر چيز مي گوييم ذوق چيزي است كه در آن كيفيت "ارزش" موجود است يا داراي اعتباري ويژه و متمايز است. در اين معنا، ذوق به عنوان مفهومي، به بيشتر مفاهيم استتيكي (زيباشناسانه، زيباشناختي) نظير زيبا، زشت و مسخره شباهت دارد. وقتي مي گوييم: "فلاني ذوق دارد" منظورمان اين است كه، او وجه مميزه خوبي، بدي، زشتي و زيبايي را داراست. چنين شخصي پيوسته "مناسبت" خود را با محيط و... روشن مي كند و بعد از اين مرحله است كه تحليل ذوقي به ميان مي آيد كه در هر تحليل بينش و تصور معيني موجود است. اين بينش و تصور در اجتماع (مجموعه اي با ساز و كار پيچيده فرهنگي) حاصل شده و طي تجارب بروز و نمود پيدا كرده تا به امروز و اينك رسيده است.


درباره هر شيء، حادثه، كنش، واكنش، و حركت تصور معيني وجود دارد كه ما بر اساس آن اين شيء، حادثه و حركت را درست و طبيعي، زيبا و متناسب با اخلاق و يا عكس آن به شمار مي آوريم . بنابراين، ذوق مقوله اي است كه در آن تصورات گوناگون اجتماعي، سياسي، اخلاقي، زيبايي شناسي و... در حالت كلي ظاهر مي شود.


"هربرت ريد" در كتاب معني هنر درباره زيبايي مي نويسد:"زيبايي عبارت است از وحدت روابط صوري در مدركات حسي ما و اين يگانه تعريف اساسي است و بر اين اساس ما مي توانيم نظريه اي در باب هنر بنا كنيم كه دامنه شمول آن تا آنجا كه چنين نظريه اي لازم دارد وسعت بيابد..."


تنها صورت ديگر قضيه اين است كه بگوييم هنر رابطه لازمي با زيبايي ندارد، و اين موضع، موضعي كاملاً منطقي است به شرط آن كه ما اين اصطلاح رابه آن تصوري از زيبايي محدود سازيم كه يونانيان بنايش را گذاشتند و سنت كلاسيك اروپا دنباله اش را گرفت. تمايل خود من، اين است كه اين حس زيبايي شناسي را پديده اي متغير بدانيم كه تظاهرات آن در طول تاريخ بسيار نامعين و گاه بسيار گيج كننده بوده است.


اما چرا ما از ذوق زيبايي شناسي بيشتر حرف مي زنيم و آن را پيش مي كشيم؟ مي دانيم كه دامنه تحليل ذوقي بسيار گسترده است و ذوق استتيكي نسبت به ذوق و تحليل ذوقي اهميت شاياني دارد زيرا ذوق و تحليل ذوقي شامل همه مناسبات انسان در درون اجتماع و طبيعت است و در عين حال وابسته به عامل استتيكي است.


تحليل ذوقي عاملي استتيكي است كه بر اساس تصورات استتيكي فرم مي گيرد.
در ارزشهايي نظير هوشياري و بلاهت، درستي و نادرستي و بهنجاري مي توان كيفيت استتيكي يافت. ما مي توانيم به حادثه، واقعه و حركتي درست و هوشيارانه، بگوييم زيباست و در حقيقت هم اين را مي گوييم و يا به عكس.


بدين گونه تصور ما از زيبا و زشت در بنيان ذوقي واقع شده است. در پرورش ذوق استتيك، هراندازه نقش كيفيت فرهنگي و آگاهي، بيشتر باشد، ارتقاي حس حاصل مي گردد و توجه استتيكي هر اندازه گوناگون باشد ذوق نيز به همان اندازه گوناگون خواهد بود. تنوع سبكها در پايان قرن نوزدهم و آغاز قرن بيستم، رهيدن پرنده اي بود از قفس تنگ نفسها. نفسهايي كه چون رهايي يافتند به كژراهه هاي گوناگوني هم ره سپردند

٭جواد بردبار توسي

http://www.qudsdaily.com/archive/1384/html/10/1384-10-18/page47.html


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۲:۵۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

تمرين هاي ضروري براي سخنراني و گويندگي

۶ - تمرين كشف و پرورش ذوق و استعدادهاي نهفته ( ۴)

مقدمه : 
 
    يكي از زيباترين وجوه تمايز انسان با ساير موجودات، قدرت تفكر و خلاقيت اوست . اين قدرت سرآغاز تحقق اهداف آرمانگرايانه انسان هاست و باعث مي شود انسان بتواند توانائي هاي خود را نمودار سازد . 
    قدرت تغيير در ذهن و پديده هاي هستي قدرت كشف و توليد انديشه هاي تازه از مصاديق خلاقيت اند .

"تفكر فعاليت ارادي مغز در جهت حل مجهولات و كشف رابطه هاست . توان ذهني در پردازش آنچه نظر ما را به خود معطوف داشته است ، تفكر ناميده مي شود . 
    قوه تفكر منطقي در نهاد همه انسانها و ابناي بشر وجود دارد اما از قدرت ابداع و خلاقيت تنها كساني بهره مندند كه تفكراتي سواي تفكرات ديگران دارند ."                                                                                                     (بيدمشكي،18:1385)

    خلاقيت يك خصيصه صرفأ ذاتي نيست بلكه همه انسان ها از اين توانايي برخوردارند  اما هر كس درجه اي از اين استعداد را داراست . معلم موفق معلمي است كه اين درجه را به سطح بالاتر بلكه بالاترين سطح برساند . 
    عوامل مؤثر در خلاقيت را شناسايي نموده براي پرورش اين توانايي در دانش آموزان تلاش نمايد . به ويژه معلم ادبيات كه با دنياي درون دانش آموزان ارتباط بيشتري دارد بهتر مي تواند در راه شناسايي و تقويت خلاقيتهاي ذوقي و ادبي دانش آموزان كه در نهايت منجربه آفرينش ادبي و تلطيف روح و روان ايشان مي شود گام بردارد .
 كلاس هاي انشا در دوره راهنمايي و اختصاص زمانهايي از كلاسهاي ادبيات دوره متوسطه بهترين مكان و زمان جهت پرورش خلاقيت هاي ادبي و ذوق هنري دانش آموزان است .
دانش آموزان علاقه مند و داراي استعداد را مي توان به كمك روشهاي فراوان ذوقي به سمت موضوعات تازه و كشف هاي نو و لذت بردن از خواندن و نوشتن رهنمون شد . 
    در اين نوشته سعي شده است پاره اي از روش هايي كه به صورت تجربي در طول ساليان تدريس نگارنده به دست آمده و نتايج خوبي هم داشته است به اجمال گزارش شود.


تعريف خلاقيت

  رولامي معتقد است:تفكرخلاق ،نمايش  ِ بالاترين،درجه ي سلامت عاطفي و عبارت است از ابراز وجود افراد ِ سالم، درجريان خود بهسازي وتكامل نفس خويش"                                                                      (رشدمديريت مدرسه،دي ماه 19:1385)


  براي خلاقيت تعاريفي  ارائه شده كه به برخي از آنان اشاره مي شود : 
- خلاقيت خارج شدن از پشت درهاي بسته است .

- خلاقيت دوباره نگاه كردن است .

- خلاقيت فرايند مقابله  واقع بينانه با يك مسئله و درگيري و جذب شديد آگاهي با هوشياري و مرتبط ساختن مطالب با يكديگر به نحوي تكامل يافته است .


موانع خلاقيت

"به گفته اندرسن خلاقيت در كودكان امري همگان است در حالي كه در بين بزرگسالان تقريبا" وجود ندارد . خود به خود اين سؤال پيش مي آيد كه چه بر سر اين توانايي عظيم و همگاني بشر پيش آمده است ؟ "                                                                                        (آلن بودو،1358:45)

موانع خلاقيت دو دسته اند :     - موانع فردي                - موانع اجتماعي

    " برخي عوامل فردي كه باعث رشد خلاقيت مي شوند عبارتند از : عوامل دروني   - فيزيولوژيك و بيولوژيك"                                                                    ( شميسا وعليپور،37:1376)

      
    در دسته موانع فردي تنها موانعي كه از بقيه مهمترند  ، موانع رواني اند كه لازم است مربيان و والدين به آن توجه داشته باشند . برخي از موانع رواني كه در رشد خلاقيت  تأثير دارند عبارتند از :

     - عدم اعتماد با نفس   
     - عادت                     
     - عدم تمركز ذهني
     - ترس از شكست  
     - تصور منفي از خود        
     - نداشتن انعطاف پذيري و ...
     -   اعتقاد به ارثي بودن خلاقيت
   

موانع اجتماعي

    يكي از دلايلي كه ما هر چه بيشتر رشد مي كنيم خلاقيتمان كمتر مي شود آن است كه قرباني فرهنگ،  رسوم اجتماعي و عادات مي شويم . در نتيجه ي تحصيل و تجارب ،  خصوصياتي در ما ايجاد مي شود كه طرز تفكر ما را به سوي جمود مي كشاند . بطور كلي عوامل اجتماعي مؤثر در خلاقيت عبارتند از :
- خانواده 
- -مدرسه 
- گروههاي اجتماعي كه فرد در آنها عضويت دارد مثل : تيم ورزشي – انجمنها – گروههاي مذهبي و ...

با توجه به موضوع نوشته و با عنايت به اهميت نقش مدرسه در پرورش يا از بين بردن خلاقيت در دانش آموزان از ميان موارد فوق به موانعي كه مدرسه مي تواند در مسير خلاقيت ايجاد كند اشاره مي نمايد . 
    
    در برخي مدارس و نظامهاي تعليم و تربيت ،موانعي بر سر راه رشد خلاقيت وجود دارد كه موارد زير مي تواند نمونه هاي آن باشد : 
- مقررات خشك و انضباطي

-  روشهاي تدريس سنتي

- شخصيت برخي معلمان و شرايط كار . معلمان كم حوصله ، كم سواد و عدم مديريت صحيح كلاس  ،خلاقيت را از بين مي برد .

        - تأكيد زياد بر نمره و ارزشيابي 

        - عدم مشاركت فعال دانش آموزان در فعاليت هاي آموزشي

- قضاوت بدون تشريح علل و نتايج

شناخت عوامل فوق كه البته احتياج به توضيحات بيشتر دارد و در اين مقال نمي گنجد مي تواند در صورت رفع شدن كمك مؤثري باشد در پرورش كودكان و نوجوانان خلاق و آفريننده .

راههاي تقويت خلاقيت ادبي و پرورش ذوق هنري


" همه ي شاه كارهاي بشر،درتخيل خلاق او ريشه دارد ،پس ما حق نداريم به تخيل ،بهاي كمي بدهيم"

( زاهدي،68:1382)


    ادبيات دنياي پر رمز و رازي است كه پرواز در زواياي ناشناخته و ناگشوده اش لذتي برابر كشف و شهود به انسان مي دهد . 
    انسان كه در پي كشف و شهود باشد و در پشت هر پديده گستره ي بي نهايتي از زيبايي ها و ظرافتها را مي بيند، هيچ وقت ساكن و جامد نمي ماند و در تلاطم براي رسيدن به كمال، لحظه اي از پاي نمي نشيند . 
    كلاس ادبيات دريچه اي به سوي آسمان بي نهايت زيبايي ها و ظرافت هاست و معلم خوش ذوق
    ادبيات راهبري كه دست دانش آموز را مي گيرد او را كنار پنجره مي برد  پنجره را مي گشايد و وسعت زيباي آن  سو را پيش چشم او مي گشايد .
    اما فقط دانش آموز را تا كنار پنجره بردن كافي نيست  بايد فضايي را ايجاد كرد كه خود او به سمت پنجره برود و خود آنرا بگشايد زيبائي ها را ببيند  تشريح كند  نقد كند و آنگاه آنرا براي سايرين باز گويد و در نهايت در خويش نهادينه سازد و آن ها را در خويش بجويد . 
هميشه در كلاس درس دانش آموزاني هستند كه به نوشتن،علاقه مندندو دراين زمينه استعداد هم دارند.معلم ادبيات ،مي تواند به شيوه هايي نه چندان سخت و پرهزينه،دانش آموزان مستعد رابه سمت رشد خلاقيت ادبي و پرورش ذوق هنري،رهنمون شود تا شيريني درك لذت ادبي را درك كنند و به سمت آفرينش آثار خلاقه ي ادبي روي بياورند.

       در زير به برخي از شيوه هايي كه در پرورش خلاقيت ادبي دانش آموزان مي تواند مؤثر باشد و نگارنده در طول سالهاي تدريس آن ها را به كار برده ام اشاره مي شود .
     لازم به ذكر است سعي شده تا حدامكان، از بيان موارد معمول و تكراري كه در همه كلاس ها توسط همه دبيران محترم انجام مي شود پرهيز گردد :

-  ارائه تصوير و خواستن از دانش آموزان كه هر بيتي كه با ديدن اين تصوير به ذهنشان متبادر مي شود بنويسند . امكان دارد اين بيت مريوط به يك جزء تصوير باشد يا حتي جزئي در تصوير با كلمه اي در بيت همخواني داشته باشد .يادم است چند سال پيش تصوير پرنده اي بردرخت را به كلاس برده بودم و از بچه ها خواستم پيرامونش بيت يا پاره اي شعربنويسندويكي از دانش آموزان نوشته بود:
تسبيح گوي او نه بني آدمند وبس                   هر بلبلي كه زمزمه برشاخسار كرد !
ومن به او بيست دادم.
 
- ارائه شعر و درخواست از دانش آموزان كه آن را نقاشي كنند . هر چه مي فهمند و برداشت مي كنند بكشند ، مثلأ :
 
در آن كوير سوخته آن خاك بي بهار                         حتي علف اجازه زيبا شدن نداشت 
نردبان از سر ديوار بلند /صبح را روي زمين مي آرد
آب شد برف زردكوه ِ سپيد                            تكه يخ ها به گريه افتادند
تكه يخ ها چه سر به زيروصبور                       جاي خود را به چشمه ها دادند
آنان كه فانوسشان را /بر پشت مي برند،/سايه هاشان پيش پايشان مي افتد!

 


  -  از آنان بخواهيم ابياتي از شاعران بزرگ مثلا" سعدي حافظ يا مولوي را با مفاهيمي كه تعيين مي كنيم بيابند . مثال : مفهوم ' دوستي – عشق – نفرت – دانش و ...'

-چند بيت بدهيم و از آنان بخواهيم عناصر مرتبط با هم را با فلش به هم وصل كنند،يا هسته ي  مركزي واصلي را مشخص كنند ( آشنا كردن بچه ها به طور غير مستقيم با بيان و بديع و آرايه هاي ادبي )

مثال :
 ني محزون مگر از تربت فرهاد دميد         كه كند شكوه ز هجران لب شيريني 
اين تطاول كه كشيد ازغم هجران بلبل               تا سراپرده ي گل نعره زنان خواهد شد
آسمان باقفس تنگ چه فرقي دارد                 بال وقتي قفس ِ پر زدن ِ چلچله هاست
يوسف  !به اين رها شدن از چاه دل مبند         اين بار مي برند كه زنداني ات كنند
گره به باد مزن،گرچه برمراد رود                    كه اين سخن به مثل باد با سليمان گفت


-   از آنان بخواهيم شاعران و نويسندگان گمنام شهر يا استان خود را معرفي كنند .

- ضرب المثلهاي هم معني يا نزديك به هم را جمع آوري كنند .
 مثال : يك دست صدا ندارد = با يك گل بهار نمي شود . 
سالي كه نكوست از بهارش پيداست=در باغ را كه باز كني تا انتهاش پيداست

- ضرب المثل هايي كه در آن ها يك كلمه تكرار شده جمع كنند بعد مفاهيم آن ها را طبقه بندي كنند . 
مثال : ضرب المثل هايي كه در آنها كلمه ي ' ديوار ' آمده جمع كرده مفاهيم آن ها را جدا جدا بنويسند .


- اصطلاحات جديدي كه در ميان مردم رايج شده را جمع كنند و در مورد مفاهيم آن ها و علل پيدايش آن ها صحبت نمايند .
 مثال : تو ' مود ' چيزي نبودن – آب و روغن قاطي كردن – همه را برق مي گيره ما را چراغ نفتي

- اصطلاحات و ضرب المثل هاي محلي را جمع كنند .
 مثال : آب از تالار پايين كردن : اصطلاح خاص منطقه اردهال و نياسر كاشان به معني فخر فروختن
 
-از آن ها بخواهيم  علت دوست داشتن يا دوست نداشتن فلان درس را با حس خودشان بنويسند

- بخواهيم هربار يك شاعر كلاسيك ناشناخته يا يك شاعر نوپرداز ناشناخته را خيلي كوتاه معرفي كنند

- تشكيل انجمن هاي ادبي در مدارس

- با ابيات هر شعر ( مثنوي ها ) مشاعره كنند .

- برگزاري همايش هاي ادبي هر ساله در مدارس با حضور معلمان يا اساتيد برجسته و شاعران محلي يا استاني .

- استفاده از روش همانند سازي براي سنجش ترس ها ،شادي ها –،آرزوها و تخيلات بچه ها .
 مثال : خيال كنيد مثل يك سطل در وسط يك چاه گير كرده ايد احساسات و آرزوهاي خود را بيان كنيد .

- در نظر گرفتن حجم انشا ونوشته  با توجه به مفهوم و محتوا و زيبايي هاي آن و تشريح اين موضوع براي دانش آموزان .

- ساختن پيام كوتاه ( sms  ) با استفاده از نيروي تخيل  يك موضوع بدهيم مثل ' دوستي ' و از دانش آموزان بخواهيم جملات كوتاه با معنا و زيبا در مورد آن درست كنند .


        - تهيه شعر از وبلاگ شاعران توسط بچه ها و ارائه آن در كلاس .

- نصب تابلوي ويژه نوشته هاي دانش آموزان در مدارس

- توجه ويژه به ادبيات معاصر به لحاظ ارتباط بيشتري كه دانش آموزان با شعر و نثر نو برقرار مي كنند و استفاده از آن جهت ورود به دنياي وسيع ادبيات گذشته . خوانش شعرونثرهاي معاصر،بردن صداي شاعران معاصر در كلاس درس يا حتي دعوت از آن ها براي حضوردركلاس (درصورت امكان)

- ديدار با شخصيت هاي ادبي منطقه .

- معرفي سايت هاي ادبي و آموزش روش ورود به آن ها با استفاده از كامپيوتر مدرسه به دانش آموزان .


- اختصاص بخش كوتاهي از كلاس ، به ادبيات جهان 
- تهيه ي دفتري از بريده هاي روزنامه ها (شعر و نثر ادبي كوتاه) و ارائه دركلاس

- انجام بازي هاي ادبي مثلأ يك كلمه مي دهيم و از آنان مي خواهيم اولين چيزي را كه با شنيدن آن كلمه به ذهنشان مي رسد بيان كنند . 
مثال : اولين چيزي كه با شنيدن كلمه خيابان به ذهنتان مي رسد بيان كنيد،نفربعد با كلمه اي كه نفراول گفته و همينطور تا آخر. درپايان با زنجيره اي ازكلمات نامربوط مواجه مي شويم كه همينجا مي توانيم بحث حلقه ي تداعي ها و حلقه هاي گم شده دربعضي نوشته ها را برايشان مطرح سازيم.

- پنج تا كلمه بنويسيد كه اول وآخر آن " د" باشد.

- براي كلمات " آواز و پرواز"  چند تا قافيه بسازيد

- چند كلمه بگوييد كه آخر آن ها " ان" غير جمع باشد

- چند كلمه بنويسيد كه اول آن ها "آر" باشد

- چند كلمه بنويسيد كه آخر آن ها " ور " باشد

- چند كلمه بنويسيد كه حرف  اول وآخر آن ها يكي باشد


- انجام مشاعره از شعرهاي كتاب

- انجام مشاعره از حافظه


- انتخاب شعرهاي شاعران مطرح براي حفظ كردن توسط دانش آموزان ودادن جايزه به آن ها سركلاس درس

- برگزاري مسابقه ي  روخواني شعر شاعران مطرح در برنامه صبحگاه مدرسه درروزهاي بزرگداشت شاعران،مثلأ روزحافظ،يا مولوي وسعدي و.... كه در طول سال تحصيلي هم هست

- برگزاري مسابقه ي  روخواني از روزنامه ها در صبحگاه مدرسه يا كلاس درس

- برگزاري مسابقه ي روخواني از كتب درسي

- گفتن ديكته از كتب غير ادبي

- آوردن روزنامه سركلاس توسط بچه ها و جداكردن كلمات مشكل و غلط هاي ديكته اي و نگارشي توسط ايشان

- برگزاري دوره هاي فشرده وساده ي مقاله نويسي در سطح مدرسه درساعات فراغت دانش آموزان

- ارائه ي نمايش از درس هاي ادبيات براي مراس مدرسه يا ارائه دركلاس درس

- ارائه ي يك شعر كوتاه در ابتداي هركلاس به انتخاب خود دانش آموزان. از قبل با آن ها هماهنگ شود كه هربار يكي اين مهم را انجام دهد

- نوشتن داستان از دروس

- جمع كردن كليه ي نوشته هاي مسير خانه تا مدرسه وتوجه با نگارش و ديكته ي آن ها وارائه دركلاس. اين نوشته ها از تابلوهاي سردر مغازه ها تا پلاكارد و ديوارنويسي و... است.اين  مورد دقت وتوجه دانش آموزان راتقويت مي كند.


- ارائه ي سي دي هاي مربوط به ادبيات در كلاس  و تهيه ي خلاصه ي آن ها توسط دانش آموزان

-تهيه ي روزنامه ديواري يا نشريه از مراسم محلي .
مثلأ :مراسم بيل گرداني درنيم ور   يا قالي شويان مشهد اردهال


- بازديد از اماكن تاريخي ،ادبي منطقه و برگزاري مراسم كوتاه شعرخواني در آن جا

- اختصاص نمايشگاه به آثار ادبي بچه ها شامل :ماكت ابنيه و اماكن تاريخي،ادبي و آرامگاه شاعران- مجسمه –روزنامه ديواري و نشريه – كتاب و.....

- معرفي كتاب هاي جديد وقديم و  امانت دادن آن براي مطالعه به بچه ها

 

البته راه هاي فراوان ديگري هم براي پرورش خلاقيت ادبي دانش آموزان هست  كه حتمأ همكاران خوبم در كلاس هاي درس آن ها را به كار مي برند و اين موارد گوشه اي از فعاليت هايي است كه مي توان در اين زمينه در كلاس هاي ادبيات انجام داد . البته ذكر اين نكته هم ضروري است كه نگارنده به فرصت محدود كلاس هاي ادبيات وزبان فارسي و فراواني مطالب درسي واقف است و مي داند كه تدريس يك درس و ارائه ي مفيد آن وانجام تمام خواسته هاي كتاب و دانش آموزان چه در دوره ي راهنمايي وچه دبيرستان چه اندازه زمان بر و سخت است اما همكاران عزيز توجه دارند كه همه ي مطالب گفته شده دركتاب فقط و فقط يك هدف نهايي دارند و آن هم ايجاد التذاذ ادبي و پرورش ذوق هنري و ادبي دانش آموزان است و بر ماست ولو خيلي اندك،بخشي از زمان كلاس را به اين مهم اختصاص دهيم.

( نتيجه )

    بر اساس تحقيقات و تجربيات روشن مي شود كه مدرسه يكي از مهمترين مكان هاي پرورش خلاقيت در دانش آموزان است .و در اين راستا كلاس ادبيات به لحاظ ارتباط بيشتر و لطيف تري كه با درون آنان دارد ، مي تواند در شكوفايي و گسترش خلاقيت ادبي و ذوق هنري آنان مؤثر افتد . 
    برمعلمان ادبيات است كه با شناخت راه هاي تقويت خلاقيت و شناخت موانع آن در پيشرفت اين مؤلفه در دانش آموزان تلاش نمايند . در اين مسير به نظر مي رسد انجام فعاليت هاي تازه و ذوق برانگيز كه پاره اي از آن ها در اين نوشته اشاره شد كار گشا خواهد بود .


منابع :


-  بيدمشكي ، مريم .(1385).  ' خلاقيت و آموزه هاي ادبي '، رشد معلم 5 ، بهمن .ص 18

-  بودو  ، آلن .(1358).  خلاقيت در آموزشگاه . ترجمه علي خان زاده . تهران : انتشارات شركت سهام چهر
-   زاهدي،زهره.(1382).يك گام تامهتاب ويونگ.چاپ اول.تهران:سوگند

-  عليپور،  بيژن و شميسا ، علي .(1376). پرورش خلاقيت . تهران : نشر دكلمه گران

- ماهنامه ي آموزشي  تربيتي پيوند ،  شماره 326 ،  انتشارات سازمان مركزي انجمن اولياء و مربيان  وزارت آموزش و پرورش ،  تهران ،  آذر 1385

-  ماهنامه ي پرورشي تربيت ،  سال بيستم ،  شماره 2 ، انتشارات وزارت آموزش و پرورش ،  تهران ، آبان 1383

-  فصلنامه ي رشد مديريت مدرسه،دوره ي پنجم،شماره پي درپي 41 ،انتشارات وزارت آموزش وپرورش،تهران،دي ماه 1385

منبع :

http://www.adab.tama.ir/myfolder/10002/files/khalagheyat.doc


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۲:۵۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

تمرين هاي ضروري براي سخنراني و گويندگي

۶ - تمرين كشف و پرورش ذوق و استعدادهاي نهفته ( ۳)

روشهاي پرورش خلاقيت

مي توان موهبت خلاقيت را با بلا استفاده گذاردن پژمرده نمود و يا با مبادرت به فعاليت هائي كه بيشترين امكان را براي پرورش قدرت تصور خلاق به وجود مي آورد، و خاصه باتمرين دادن مداوم، آن را توسعه داد.
در اين كه اين استعداد را مي توان پرورش داد ترديدي وجود ندارد. روانشناسان از مدتها قبل اين اعتقاد را كه هر استعداد اساسي را مي توان تربيت نمود- و حتي استعداد متوسط را مي توان با تمرين پرورش داد - پذيرفته اند. با تمرين حساب ذهني، بزرگسالان مي توانند قدرت محاسبه خود را بيش از دو برابر كنند. در مورد اثر تمرين بر روي حافظه، بسياري از طريق تمرين قدرت يادآوري خود را دو برابر كرده اند.
حتي خصوصيات عاطفي را مي توان از طريق تمرين بهتر كرد. هر چه بيشتر مهرباني كنيم مهربان تر مي شويم. با تمرين شادي خود شادتر مي شويم. حتي شوخ طبعي با آموزش توسعه مي يابد و اين موضوع از نتايج دروسي كه براي تربيت كمدين ها در برخي دانشگاهها تدريس مي شود، مشخص شده است.
تمرين هم براي پرورش مغز و هم براي پرورش جسم لازم است. والت ديسني توصيه مي كند كه به دستگاه تصور خلاق خود به عنوان عضلات مغزي بنگريم. عضلات بدن هر چه بيشتر كار كند به جاي آن كه تحليل رود بيشتر پرورش مي يابد. درست مثل عضلات و ارگانهاي جسمي، هوش و ذكاوت بدون تمرين فرسوده مي گردد.
وقتي شكسپير درباره « مزاياي غني تمرين خوب » سخن گفت اشاره داشت كه تمرين بر حسب درجه ارزش تغيير مي كند. بهتر از همه انجام واقعي كار است - يعني تركيب كردن عملي كوشش با قدرت تصور. بدين ترتيب قدرت خلاقيت محفوظ مانده و يا بازيافت مي شود - و در واقع براي رشد برانگيخته مي گردد.
1- تجربه براي ايده جوئي سوخت مي سازد

براي پرورش خلاقيت، مغز نه تنها به تمرين نياز دارد بلكه به وسائلي كه با آن بتوان به بهترين وجهي ايده ها را تشكيل داد محتاج است. غني ترين سوخت براي ايده جوئي عبارت از تجربه است.
تجربه دست اول مطلقا غني ترين سوخت است زيرا امكان اين كه در مغز ما بماند و در موقع نياز به خاطر آيد زيادتر است. تجربه دست دوم - مانند خواندن سطحي، گوش دادن يا تماشا كردن - سوخت ضعيف تري را تشكيل مي دهد.
در سن دوازده سالگي توماس اديسون در ترن ها شكلات مي فروخت. وقتي فقط 14 سال داشت يك روزنامه منتشر مي كرد. در مواقع بينابين سبزيجات خريد و فروش مي كرد و وقتي هنوز كمتر از 20 سال داشت در تلگرافخانه كار مي كرد. آنقدر مطالب دست اول آموخت كه وقتي 22 ساله بود نوار اونيورسال سهام را تكميل نموده آن را به موسسه تلگراف آمريكا به 40000 دلار فروخت. چنين تجارب دست اول است كه دليل ركورد خلاقيت مادام العمر اديسون را توجيه مي كند.
مسافرت يك نوع تجربه است كه به تغذيه قدرت تصور كمك مي نمايد. نكات برجسته در حافظه ما باقي مانده قدرت تداعي ما را تقويت مي نمايد - بطوري كه سالها بعد ممكن است مغزمان ايده اي خلق كند كه اگر جائي نرفته بوديم و چيزي نديده بوديم اين خلاقيت امكان نمي داشت.
ارزش خلاقيت مسافرت بستگي به كوششي دارد كه در مورد آن بكار مي بريم. يك متخصص خلاقيت وقتي به مسافرت دور دنيا مبادرت نمود، نه تنها از مشاهدات خود بلكه از ايده هائي كه هر روز تدبير مي نمود يادداشت بر مي داشت. اين يادداشتها ارزش كاربردي اين سفر را به مقياس وسيعي ارتقاء بخشيد. وي كرارا از اين يادداشتها در نوشته هايش براي روزنامه هاي مختلف كه خوانندگان زيادي داشت، استفاده مي كرد.
نوعي از مسافرت كه هميشه قدرت تصور را بكار وامي دارد عبارت از سفر به نقاط دورافتاده است. در اين مسافرتها به جاي اتكاء به وسائل موجود در نقاط آبادتر از قبيل هتل ها، رستورانها و غيره شخص مصائب را تحمل نموده، به خود متكي بوده و بهتر قادر خواهد بود كه ايده هاي جديد تدبير كند.
خانه بدوشي و آوارگي مردم بسياري را خلاق تر از آن كرده است كه در صورت داشتن يك زندگي مرفه مي توانستند بدان نائل آيند. يك نمونه برجسته آن يوجين اونيل درام نويس آمريكائي است كه زندگي خويش را با كار در سراسر آمريكاي جنوبي و اروپا اداره مي كرد. بدين ترتيب وقتي 24 ساله بود كوهي از معدن طلا در مغز خود ذخيره نمود كه قدرت تصورش، طلائي را كه با آن نمايش هايش را پربار مي نمود تصفيه مي كرد.
مسافرتهاي ما چه به اقصي نقاط جهان و چه به حومه شهرمان، به تجربه ما مي افزايد و همچنين قدرت تداعي ما را تحكيم مي بخشد. مسافرت فكر ما را باز نموده و قدرت ايده جوئي را تقويت مي كند.
تماس هاي شخصي نيز براي تغذيه و تهييج تصور ما مي تواند بسيار مفيد واقع گردد. اين موضوع بخصوص در صورت تماس ما با كودكان بيشتر صادق است.
بزرگسالاني كه حرفه شان آنان را با كودكان در تماس قرار مي دهد نمونه زنده اي از اثبات اين واقعيت است. بزرگسالان مي توانند در نتيجه كار با كودكان از لحاظ قدرت تصور رشد كنند. مربيان كودكستان و كلاس هاي پائين دبستان به طور استثنائي خلاق هستند. آزمايش هاي استعداد نشان مي دهد كه 58 درصد اين مربيان در زمينه قدرت تصور خلاق در مقايسه با ساير حرفه ها به نحوي غيرعادي برترند.
براي بدست آوردن بيشترين استفاده از كودكان در زمينه خلاقيت، بايد خود را با آنها نزديك كرد. بايد با آنها صميمانه برخورد نمود همان گونه كه خانمي قدرت تصور خود را با درآميختن با كودكان در يافتن وجوه تشابه تقويت مي كرد.وقتي وي با اتومبيل كودكان را به تفريح و تفرج مي برد با آنان به اين بازي مي پرداخت كه هر چه مي بينند تشريح كنند
- نه بر حسب تشريح مستقيم بلكه با به خاطر آوردن چيز ديگري كه تداعي مي شود.
« اگر گفتيد اين دره مثل چيست ؟»
يكي مي گفت « مثل لحافي است كه در گهواره بچه است - آن طوري كه راه راه هايش قرار گرفته است.»
ديگري مي گفت « مثل بلوك هاي ساختمان است كه پهلوي يكديگر قرار گرفته اند. »
روزي كه ابرهاي سفيد در آسمان پراكنده اند منبع بي انتهائي از تصورات است - هيولاها، گاوهاي وحشي، پرندگان، ماهي ها. يك غروب آفتاب عبارت است از كافه گلاسه توت فرنگي كه عاقبت به كاكائو تبديل مي شود.
نكته قابل توجه عبارت از آن است كه ارزش خلاقيت تماس با كودكان بيشتر بستگي به طرز تلقي بزرگسالان دارد. اگر با آنان با نظر حقارت سخن گوئيم به سرعت ما را ساكت خواهند كرد. ليكن اگر بتوانيم لنگر تصور بزرگسالي خود را رها كنيم با انان در افق زيبائي از تخيل وارد مي شويم....
2- بازي هاي فكري - حل معما و جدول

عده زيادي از مردم مقدار زيادي از وقت خود را صرف بازي هاي مختلف مي كنند. بعضي از اين بازي ها به پرورش قدرت تصور كمك نموده و بعضي به اين استعداد كمكي نمي كنند.
در حدود 250نوع بازي نشسته وجود دارد. تجزيه و تحليل نشان داده است كه فقط 50 بازي حاوي تمرينات خلاق اند.
همچنين خلاقيت به مقدار زيادي بستگي به نحوه ي بازي دارد. مثلا در بازي شطرنج مي توانيم « بازيكنان كتابي » باشيم و تمام حركات را با كمك حافظه انجام دهيم و يا آنكه هر حركت را به يك حادثه جوئي جسورانه خلاق مبدل كنيم چنان كه بعضي از بهترين شطرنج بازان چنين مي كنند بدين معني كه به جاي بازي كردن بر طبق عادت، مي كوشند روش هاي جديد و جسورانه اي براي رسيدن به هدف به كار برند. اين باعث مي گردد كه بازي، تفريحي تر و تمرين فكري بهتري شود.
بعضي ادعا مي كنند كه بازي چكرز (جنگ نادر) تمرين خلاقيتي بيش از شطرنج فراهم مي كند. اينان با ادگار الن پو توافق دارند كه مي گويد « در شطرنج كه قطعات آن داراي حركات مختلف و غريب مي باشد، آنچه پيچيده است با آن چه عميق است اشتباه گرفته مي شود. در چكرز هر امتيازي كه هر طرف به دست مي آورد با فراست برتر كسب مي گردد.»
از بين بازي هاي مباحثه اي، مسابقه « بيست سوالي » براي كساني كه صرفا جواب بلي يا نه مي دهند تمرين خلاقي نيست ليكن سوال كننده مجبور است فكر خود را با انرژِي فراوان براي جستجوي راه هاي مختلف به اين سو و آن سو به حركت درآورد. بازي هاي ديگري هستند كه براي تمام شركت كنندگان در آن، تمرين خلاقي محسوب مي شوند.
بازي هاي در هواي آزاد، بر حسب آن كه چگونه انجام شدند، ممكن است مغز ما را كم و بيش تمرين دهند. يك مجري برنامه هاي تلويزيوني كه برنامه هائي درباره ماهيگيري اجرا مي كرد ادعا مي كند كه در ماهي گيري بيش از هر ورزش ديگري تصور خلاق مورد استفاده قرار مي گيرد. وي مي گويد، «از عصر حجر وقتي بقاي انسان اوليه به قدرت تصور وي بستگي داشت، تا اين عصر مدرن، موفقيت در تعقيب ماهي بستگي به قدرت ماهيگير در استفاده از استعداد خلاقيتش داشته است.»
توماس اديسون، بر طبق گفته فرزندش چارلز، به حل معما به عنوان تمرين در خلاقيت اعتقاد زيادي داشت. اين روزها مي توان تمرين خلاقيت را با استراحت توأم نمود مثلا بعضي جداول كلمات متقاطع، بسيار مبارزه طلبانه بوده، براي آنها لازم است مغز خود را مجبور به كار خلاق كنيم و اين خود خلاقيت ما را به نحو بارزي پرورش مي دهد.
يك تمرين باز هم با حرارت تر عبارت از ايجاد و افشاي رمزها است. به عنوان يك سرگرمي، علم مخابرات رمزي به اندازه مصر قدمت دارد. افرادي كه كريپتوگرام ها (نوشته هاي رمزي) را به عنوان سرگرمي براي خود انتخاب مي كنند نه تنها خلاقيت خود را تا سرحد امكان تمرين مي دهند بلكه خود را براي مشاغلي در اين زمينه كه در هر كشوري يك وسيله دفاعي است، آماده مي كنند، خاصه اين كه در هنگام جنگ مسئوليت هاي اساسي به آنان داده مي شود.
3- سرگرمي ها و هنرهاي زيبا

در حدود 400 سرگرمي شناسائي گرديده است كه غالب آنها مربوط به جمع آوري اشياء و نه خلاقيت مي باشد. سرگرمي هاي مربوط به جمع آوري اشياء منجر به ازدياد دانش و پرورش قوه قضاوت است نه برانگيختن قدرت تصور. از آنجا كه سرگرمي ها در ميزان تمرين خلاقيتي كه فراهم مي كنند داراي تنوع زيادي هستند، مي توان سرگرمي هائي را كه مستلزم كوشش قدرت تصور است انتخاب نمود.
به طور كلي كارهاي دستي تمرين خلاقيت بيشتري از جمع آوري اشياء فراهم مي سازند. به نظر مي رسد كه نسبت معكوسي بين فعاليت مغزي و فعاليت دستي مناسب وجود دارد. طبق گفته آلفرد نورت وايتهد « عدم استفاده از كارهاي دستي يكي از علل رخوت فكري اريستوكرات ها است. »
كارهاي دستي براي ما از نظر خلاقيت داراي اثر بيشتري خواهند بود در صورتي كه خود هم طرح را به وجود آوريم و هم آن را اجرا كنيم. اين مطلب در مورد سبد سازي، تكه دوزي،منبت كاري، فلز كاري، مدل سازي و تعداد زيادي از كارهاي دستي ديگر صادق است.
به همان ترتيب تبديل وسائل خراب و بي مصرف به اشياء مفيد يا تزئيني براي خلاقيت بسيار موثر است.
ما مي توانيم قدرت تصور خود را با سعي در ابداع سرگرمي هاي جديد افزايش دهيم.
يك چنين ابداعي به وسيله دانشمند جواني در يك آزمايشگاه تحقيقاتي در وقت اضافي ناهار انجام گرفت كه طي آن وي يك مدل كشتي را از شيشه ساخت. چه آموزش سختي براي قدرت تصور وي بود كه طرح خويش را ابداع نموده و سپس در هر مرحله راه هائي اختراع كند تا بادبان و دكل و طناب ها را از سيليكاي مذاب بسازد.
بسياري از خلاقان بزرگ ادبيات سرگرمي هاي خلاق داشته اند. ويكتورهوگو هم اثاثيه خانه مي ساخت و هم آنها را طراحي مي نمود. وي نه تنها نقاشي مي كرد، حتي از تبديل يك قطره مركب تر، به يك طرح مجذوب كننده لذت مي برد. يكي از اين طرح ها عنكبوتي در يك تار است كه در ان تعداد زيادي عنكبوت ريز به روي تارها در حركت اند.
هنرهاي زيبا مستلزم كاربرد قدرت تصور است زيرا چنان كه ارسطو بيان مي دارد، « بايد چيزي را به عرصه وجود درآورد.» اين مطلب در مورد موسيقي، مجسمه سازي، نقاشي و حتي رقص هنري صادق است. ليكن نتيجه خلاقي كه از يك هنر به دست مي آوريم بستگي به چگونگي اجراي آن دارد. مثلا وقتي به طور غير فعال به موسيقي گوش مي دهيم تنها حالت انگيزش قدرت تصور را به وجود آورده ايم ليكن وقتي بكوشيم آهنگ بسازيم خلاقيت خويش را به نحوفعالي به تمرين درمي آوريم.
نقاشي در به تحرك درآوردن قدرت تصور به خطا نمي رود. هر حركت قلم مو، قلم يا مداد گرايش به بكار انداختن قدرت خودكار ما كه موسوم به تداعي معاني است دارد. نقاشي را مي توان به بازي كردن با الكتريسيته تشبيه نمود. يك قسمت نقاشي را دست بزنيد فورا در قسمت ديگر آن اثر مي گذارد.
4- خلاقيت با مطالعه پيشرفت مي كند

چنان كه فرانسيس بيكن فيلسوف و نويسنده انگليسي قرن شانزدهم اظهار داشته است، « مطالعه انسان را كامل مي كند ». مطالعه قدرت تصور را تغذيه مي كند ليكن براي آنكه از مطالعه حداكثر استفاده را ببريم، بايد مطالب مناسب براي مطالعه انتخاب كنيم و يك آزمايش براي آنكه چه مطالبي بخوانيم عبارت از پرسش اين سوال است، « آيا اين مطلب تا چه حد تمرين خوبي براي مغز خلاق من فراهم خواهد ساخت ؟»
قدرت تصور ما با داستان هاي خيالي مناسب، از نوع آثار ديكنز، دوما،كنراد و كيپلينگ برانگيخته مي شود. معذالك اغلب رومان هاي كم اهميت تر چيزي جز سرگرمي هاي مطبوع به وجود نمي آورد. با اين وجود داستان هاي اسرارآميز امكان فراهم نمودن تمرينات خلاق مناسب را بهتر فراهم مي كند - در صورتي كه آنها را چنان بخوانيم كه گويي در رل قهرمانان داستان شركت مي كنيم نه آنكه فقط به عنوان تماشاچي - و خاصه آنكه به محض پديدار شدن سرنخ ها خواندن را متوقف نموده براي كشف آنكه « چه كسي مجرم است ؟» فكر كنيم.
داستان هاي كوتاه اساسا به اين علت كوتاه اند كه مقدار زيادي از مطالب را به قدرت تصور خواننده واگذار مي كنند. براي به دست آوردن حداكثر تمرين خلاقيت از داستان هاي كوتاه بايد بكوشيم كه با خواندن قسمت اول داستان و فكر كردن درباره قسمت آخر و نوشتن آن، داستاني متفاوت از داستان اصلي نويسنده و بهتر ازآن خلق كنيم.
پربارترين نوع خواندن عبارت از خواندن بيوگرافي است. زندگي هر كس كه ارزش انتشار داشته باشد ممكن نيست حاوي ركورد الهام بخشي از ايده هاي ابداعي نباشد.
بسياري از ما هنگام خواندن مغز خود را صرفا مانند اسفنج به كار مي بريم. به جاي چنين حالت غيرفعالي بايد به كوشش فعال بپردازيم بدين ترتيب كه به اندازه كافي انرژي به كار بريم تا قدرت تفكر خلاق خويش را به كار اندازيم. ژرژ برناردشاو در اين كار آنقدر پيش مي رفت كه خلاصه اي از هر كتاب را حتي قبل از گشودن آن مي نوشت.
بطور كلي در امر مطالعه بايد بين اطلاعات و تنوير فكري تمايز قائل شد - تمايزي كه تعيين مي كند تا چه اندازه خواندن قدرت تصور خلاق را پرورش مي دهد. براي كسب تنوير فكري بايد هنگام خواندن تعمق كنيم. بدين ترتيب از طريق خواندن ايده هاي بيشتري به ما روي مي آورند. غالبا اين ايده ها به وسيله عباراتي كه كاملا با فكر خلاق حاصله نامربوط است، شعله ور گشته به خاطرمان مي آيند.
يادداشت برداري در حين مطالعه، تمرين خلاقيت بسيار بهتري به وجود مي آورد. يكي از محاسن اين كار آن است كه در ما انرژي بيشتري القاء مي كند. در كتاب بيوگرافي مارك تواين، آلرت بيگلوپين (1) نويسنده كتاب مي نويسد، «در روي ميز كنار تخت خود، بر روي تختخواب و بر روي جا كتابي هاي اتاق بيليارد كتاب هائي را كه بيش از همه مي خواند نگاهداري مي كرد. تقريبا تمام كتاب ها داراي يادداشت هائي بود كه به صورت حاشيه نويسي، پيش گفتارهايي درباره عناوين و يا اظهار نظرهاي نهائي ظاهر مي شد.
اين كتاب ها را بارها خوانده بود و به ندرت اتفاق مي افتاد كه در هر بار خواندن مطلب جديدي نداشته باشند.»
پرفسور هيوز ميرنز(2) يكي از پيشگامان تدريس خلاقيت، بدين طريق موضوع را خلاصه مي كند. « طرز صحيح خواندن سرشار از ويتامين است. آنان كه از واحدهاي انرژي زاي آن بي بهره بوده اند ممكن است بعدها از كوتاهي عمر رنج ببرند. معذالك بايد صادقانه قبول كنيم كه بسياري توانسته اند از جانشين نزديك آن يعني تجربه غني تغذيه نمايند، ليكن اين به يك روند بسيار طولاني تري نياز دارد.»
5- نويسندگي به عنوان يك تمرين خلاقيت

با نويسندگي مي توان به نحو بارزي قدرت تصور را پرورش داد. آزمايش هاي علمي « روان بودن در نويسندگي » را به عنوان يك شاخص اساسي استعداد خلاقيت ارزيابي نموده است. بعضي متخصصين خلاقيت تاكيد دارند كه « تمرين نويسندگي جزء لايتجزاي هر كوشش واقعي براي بهره وري مغزي است.»
لازم نيست كه ما نويسنده به دنيا بيائيم تا نويسنده شويم. هر نويسنده اي روزي آماتور بوده است. ماتيوآرنولد نويسنده و منقد انگليسي قرن نوزدهم، كه روزي يك بازرس مدارس بود، ناگهان خود را به عنوان يك نويسنده غرق در شهرت يافت. انتوني هوپ بدوا يك وكيل دعاوي موسوم به هاكينز بود. ژوزف كنراد قبل از آنكه به عنوان يك رمان - نويس مشهور گردد 16 سال به دريانوردي مشغول بود. كانن دويل (3) كه پزشك بود داستان شرلوك هلمز را به عنوان سرگرمي نگاشت. اي - جي - كرونين (4)، رمان نويس انگليسي و نيز اليور وندل هلمز، نويسنده آمريكائي قرن نوزدهم پزشك بودند. چارلز لمب نويسنده و منقد انگليسي كه در قرون هجدهم و اوان قرن نوزدهم مي زيست مدتها به عنوان يك منشي كار مي كرد و نويسندگي را به عنوان سرگرمي و رفع ملالت شروع نمود. استفن ليكاك (5) فكاهي نويس كانادائي سالها در دانشگاه مگيل به تدريس علم اقتصاد اشتغال داشت تا آنكه دريافت كه قلم او مردم را به خنده مي اندازد. لانگ فلو(6) نويسنده و شاعر نامدار آمريكائي قرن نوزدهم بدوا دبير زبان بود. آنتوني ترالوپ رمان نويس انگليسي قرن نوزدهم بازرس پست بود. هرمن ملويل رمان نويس امريكائي قرن نوزدهم مدت بيست سال يك كارمند گمنام گمرك بود.
بررسي هاي اخير نشان مي دهد كه در ايالات متحده در حدود 2500000 نفر مي كوشند نويسندگي را حرفه خود قرار دهند. بسياري از آنان كه انتظار موفقيت بيش از حد سريعي را دارند از گردونه خارج خواهند شد يعني مايوس شده كنار خواهند رفت. ليكن عده زيادي طبق گفته سردبير مجله « رايتر» در دراز مدت موفق خواهند بود. وي چنين ارزيابي مي كند كه « در مقابل هر فردي كه در نويسندگي موفق شده، شهرت يافته، درآمد قابل توجهي كسب مي كند، حداقل 30 يا 40 نفر هستند كه درآمدهاي مناسبي داشته و يا با چند ساعتي كار در روز درآمد خويش را تكميل مي كنند.»
اگر قدرت تصور خود را به كار بريم، نيازي نيست كه از شكست هاي موضعي مايوس شويم. كافي است خود را به جاي بزرگترين نويسندگان قرار دهيم تا دريابيم كه آنان چگونه در باراني از ملامت ها مقاومت نمودند. سامرست موام نويسندگي را وقتي 18 ساله بود شروع نمود ليكن ده سال طول كشيد تا توانست درآمدي كه كفايت زندگي اش را مي كرد به دست آورد.
حتي اگر هرگز نويسندگي را حرفه قرار ندهيم، راههاي متعددي از طريق نويسندگي به نحو آماتور وجود دارد كه مي توانيم به وسيله آن استعداد خلاقيت خويش را بالا بريم.حتي نامه نويسي ممكن است در صورتي كه به نحو صحيحي انجام شود آموزش مفيدي فراهم سازد.
بعضي با نوشتن جملات مناسب در مورد داستان هاي مصور از نويسندگي نتايج مفيد و موفقيت آميزي بدست مي آورند. بعضي ديگر با جداكردن تصويري از يك مجله و نوشتن داستاني درباره آن تمرين نويسندگي مي كنند. خانمي كه از آگهي هاي تجارتي راديو و تلويزيون نارحت مي شد آگهي مربوطه را مجددا مطابق ذوق خود مي نوشت.
يك مهندس صنايع كه هرگز نويسندگي نكرده بود در دانشگاه بافالو امريكا يك دوره آموزشي در خلاقيت گذراند. مربي وي از او خواست كه داستاني براي كودكان بنويسد.
وي داستاني نوشت كه براي هر كودكي لذت بخش بود. اين مي تواند نشانه آن باشد كه همه ما در خود استعداد نويسندگي داريم حتي اگر به نويسندگي مبادرت نكرده و فكر كرده ايم كه هرگز قادر به اين كار نخواهيم بود.
مي توانيم قدرت تصور خود را با بازي با لغات ورزش دهيم. به عنوان مثال، يافتن مترادف لغات ممكن است به صورت يك بازي مهيج باشد همان گونه كه گروهي از افراد با سنين مختلف شبي را با فكر كردن و يافتن مترادف هاي لغت « سطحي » گذراندند اين گروه 22 مترادف مختلف به غير از آنهائي كه در واژه نامه وجود داشت يافتند.
اين نوع بازي همچنين بازي دو نفره خوبي را تشكيل مي دهد. دو نفر در مورد يافتن مترادف هاي لغت « فراست » 38 لغت يافتند. دو نفر ديگر كه با آنان در اين مورد مسابقه مي دادند هنگام مسافرت با يك قطار 72 مترادف براي لغت مزبور پيدا كردند.
يك تمرين جالب ديگر عبارت از ايجاد تشبيهات است كه مي توان صفاتي را انتخاب نموده تشبيهات مناسبي براي آن يافت.
6- تمرين در حل خلاق مسائل

مستقيم ترين روش براي پرورش خلاقيت از پرداختن به كار خلاق يعني واقعا تدبير نمودن راه حل براي مسائل مشخص حقيقي است.
در صدها دوره آموزشي، پرداختن به كار خلاقيت اساس اين دوره ها را تشكيل داده است. به عنوان يك قاعده، در چنين دوره هائي تدريس اصولي خلاقيت با شركت فعالانه دانشجو در حل مسائل همراه بوده است. نتيجه بخش بودن تدريس خلاقيت به طور علمي از طريق يك پروژه تحقيقاتي در دانشگاه بافالو به وسيله دكتر ارنولد مدو و دكتر سيدني پارنز مورد ارزيابي قرار گرفته است. بدين ترتيب كه دانشجوياني كه دوره هاي دانشگاهي در حل خلاق مسائل را گذرانيده اند با دانشجويان مشابه كه چنين دوره اي را نگذارنده بودند مورد مقايسه قرار گرفتند. نتايج به نحو روشني تاييد مي كند كه استعداد خلاقيت به نحو قابل توجهي با گذراندن يك ترمي دانشگاهي در حل خلاق مسائل ارتقاء مي يابد.
مهم ترين آزمايش اين پروژه نشان داده است كه آنان كه دوره مزبور را گذرانده بودند در خلق ايده هاي ابداعي 94 درصدد بهتر از آنان كه اين دوره را نگذرانده بودند قادر به خلاقيت بودند. اين آزمايش ها بر پايه تعداد ايده هاي ايجاد شده در زمان معيني قرار داشت. محققين مربوطه ايده هائي را « خوب» تشخيص دادند كه بالقوه مفيد و نسبتا ابداعي بودند. گزارش هاي اين طرح تحقيقاتي در نشريات علمي انتشار يافته است.
سوالات

1- از مسافرت هائي كه رفته ايد كدام يك در برانگيختن قدرت تصورتان موثر بوده است؟
دلائل آن را تجزيه و تحليل نموده شرح دهيد چرا ديگر مسافرت ها مثمر چنين نتيجه اي نبوده اند.
2- اعتقاد داريد كه كودكان بايد در « تظاهر » نمودن هايشان تشويق يا توبيخ شوند؟ شرح دهيد.
3- تا چه حد با فرانسيس بيكن كه مي گويد « مطالعه انسان را كامل مي كند» موافقت داريد؟ موضوع را شرح دهيد.
4- فكر مي كنيد مي توانيد كتاب بنويسيد؟ چرا؟
5- آيا اين اظهار نظر كه «هر چه بيشتر تمرين مهرباني كنيد مهربان تر مي شويد» صحيح است يا غلط ؟ شرح دهيد.
تمرينات

1- قطره اي از مركب روي كاغذ قرار داده آن را خشك كنيد. صورتي از اشيائي كه مركب خشك شده به آن شبيه است تهيه كنيد.
2- شش داستان مصور (كاريكاتور) از روزنامه ها و مجلات بريده شرح اصلي را از آنها حذف كنيد. براي هر كدام شرح متفاوتي پيشنهاد نمائيد.
3- در يك شرح كمتر از صد لغت، خلاصه اي از يك داستان كودكان تهيه كنيد.
4- تمام لغات، عبارات و تصاوير كه به جاي لغت «مسخره» به خاطرتان مي آيد ذكر كنيد.
5- يك روز باراني است. ده راه مختلف كه يك كودك هشت ساله مي تواند خود را داخل محيط سربسته سرگرم كند تدبير نمائيد.
پي نوشت ها:
1. Albert Bigelow Paine
2. Hughes Mearnes
3. Cannon Doyle
4. A.J. Cronin
5. Stephen Leacock
6. Long Fellow

منبع: كتاب علم و دانش (شاخه جديد)- نوآوري خلاقيت و شكوفايي- فرهنگ و انديشه
اسبورن، دكتر الكس. س: پرورش استعداد همگاني ابداع و خلاقيت، ترجمه دكتر حسن قاسم زاده، انتشارات نيلوفر، ج دوم، 1371، صفحات 38-46

http://www.rasekhoon.net/article/print-25118.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۲:۵۷ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان