مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 13327
دیروز : 42500
افراد آنلاین : 42
همه : 4540291


 

تمرين هاي ضروري براي سخنراني و گويندگي

۴ - تمرين تنفس و صدا (۷)

 فنون تنفس در خلال موقعيت ‌هاي استرس‌ زا

 ما به ندرت لحظه‌اي دربارة اين كه درون بدنمان چه اتفاقي مي‌افتد، مي انديشيم. در واقع، فشار آن لحظات ذهن ما را مشغول به هر چيزي، جز كاركردهاي فيزيولوژيكي خود، مي‌كند. متعاقبا، اغلب آن كاركردها نامنظم مي‌شوند و به سلامت جسماني ما لطمه وارد مي‌آورند. هرگاه ما در چنين حالتي هستيم، كمتر در انجام كارهايمان توفيق مي‌يابيم. يكي از كاركردهاي فيزيولوژيكي ما كه تحت تاثير فشار رواني قرار مي‌گيرد، تنفس است. حتي در مواقعي كه فشار رواني پايين است، معدودي از افراد عادت طبيعي تنفس كامل را حفظ مي‌كنند، عادتي كه براي حفظ حالت جسماني و رواني مطلوب الزامي است. براي حفظ زندگي و پاك كردن سيستم‌هاي داخلي بدنمان، تنفس مناسب ضروري است. با يادگيري فنون تنفس مناسب بهتر مي‌توان موقعيت‌هاي فشارزا را مهار كرد و سلامت جسماني و رواني ما بهبود مي‌يابد.


• تنفس : اهميت اكسيژن
اكسيژن نقشي حياتي در سيستم ها‌ي گردش خون و تنفس ايفا مي‌كند. در ضمن تنفس، اكسيژن استنشاق شده با جابه جايي فرآورده‌هاي سمي و بي مصرف موجود در سيستم‌هاي خوني، خون ما را پالايش مي‌كند. تنفس نامنظم مانع اين فرايند پالايش مي‌شود و باعث ماندن فرآورده‌هاي بي‌مصرف در گردش خون مي‌شود. سپس گوارش نامنظم خواهد شد، بافت‌ها و اندام‌ها دچار سوء تغذيه مي‌شوند. بنابراين، مصرف اكسيژن نامناسب در نهايت به خستگي و حالات اضطرابي مفرط منجر مي شود. تنفس نامنظم در خلال موقعيت‌هاي فشارزا نه تنها غلبه برآن موقعيت را دشوار مي‌سازد بلكه در وخامت سلامت عمومي فرد نيز دخيل است. با مهار دقيق الگوي تنفس، ما نه تنها سيستم‌هايمان را احيا مي سازيم، بلكه اثرات سوء استرس را نيز خنثي مي‌كنيم.


•  روش هاي تنفس
روش هاي تنفس براي آرام سازي ذهن و بدنمان سودمند است و احساس هوشياري را افزايش مي‌دهد. سال‌هاست كه در شرق تمرين تنفس انجام مي‌گيرد. غرب چند سال پيش، مطالعه درباره كارآمدي و اهميت آنها را آغاز كرده است. تا اين زمان، پژوهش‌هاي كافي در غرب انجام گرفته است تا سودمندي اين فنون را به اثبات رساند.


روش‌هاي تنفس زير براي كاهش خشم ،‌اضطراب ، افسردگي، خستگي ،‌بي قراري، تنش عضلاني و فشار رواني كمك كننده‌است.


•  تنفس مناسب
درحالي كه تنفس كنشي است كه اغلب مردم آن را امري بديهي مي دانند ، به ندرت به شكلي مناسب انجام مي گيرد.
• كف اتاق روي فرش يا پتو دراز بكشيد، پاهايتان صاف و كشيده و كمي هم جدا از هم قرار گيرند، انگشتان پاهايتان را كمي به سمت بيرون متمايل باشند، دست‌هايتان در طرفين بدن قرارگيرند و كمي از بدنتان فاصله داشته باشند، كف دست‌ها به سمت بالا و چشمانتان را ببنديد. اين حالت را نگه داريد و به راحتي نفس بكشيد.
• بهتر آن است كه از بيني نفس بكشيد تا موهاي ظريف وغشاي مخاط بيني گرد و غبار وذرات سمي موجود در هواي استنشاقي را پالايش كند. در ضمن تنفس دهان خود را بسته نگاه داريد.
• در ضمن تنفس، بايد قفسه سينه و شكم شما با هم حركت كنند. اگر به نظر مي‌آيد كه فقط فقسه سينه تان بالا و پايين مي‌آيد، تنفس شما عميق نيست و شما از بخش‌هاي پاييني ريه‌تان به خوبي بهره نمي‌گيريد. به هنگام دم بايد احساس كنيد شكمتان بالا مي‌آيد، گويي معده شما پر از هواست. به هنگام بازدم،‌شكمتان فرومي رود، مانند بادكنكي كه همه هواي درون آن خالي مي‌شود. اين فرآيند دم و بازدم بايد به آرامي و آسودگي ادامه يابد. قفسه سينه فقط بايد به آرامي حركت كند.


• تنفس ژرف و آرميده
گرچه اين تمرين را مي‌توان به روش‌هاي چندي انجام داد، آنچه در زير مي‌آيد به مبتديان توصيه مي‌شود:
• كف اتاق روي فرش يا پتو دراز بكشيد. پاهايتان را از زانو خم كنيد و آنها را حدود 21 سانتي متر از همدور نگه داريد، انگشتان پاهايتان را كمي به سمت بيرون بگردانيد. از صاف بودن ستون فقرات خود مطمئن شويد.
• يك دست خود را روي شكم و ديگري را روي قفسه سينه‌تان بگذاريد.
• به آرامي و ژرف هوا را از راه بيني به شكم تان فرو بريد، حالا آن دستي كه روي شكم‌تان است، بالا مي‌آيد، اين بالاآمدن در حدي است كه به شما احساس آسودگي مي‌دهد. قفسه سينه شما بايد كمي و آن هم فقط با شكم تان حركت كند
• گام سوم را ادامه دهيد، تا زماني كه تنفس شما آرام و آهنگين شود. حالا به آرامي لبخند بزنيد،‌ از راه بيني نقس بگيريد و از راه دهان نفس‌تان را بيرون دهيد، موقع خروج ملايم هوا از دهانتان،‌ صدايي آرام توليد مي‌شود‌. دهان، ‌زبان و چانه شما بايد آرميده باشند. تنفس‌هاي ژرف، آرام و طولاني شكم شما را بالا و پايين مي‌آورند. صداي دم وبازدم تان را بشنويد، ‌احساس كنيد كه رفته رفته بافتهاي دستگاه تنفس تان بيشترو بيشتر آرميده مي‌شود.
• هرگاه شما اين فن را براي اولين بار شروع كرديد، ‌فقط به مدت 5 دقيقه آن را انجام دهيد. با تمرين بيشتر مي‌توانيد آن را تا 20 دقيقه تمديد كنيد.
• بعد از انجام تمرين، چند دقيقه همان طور باقي بمايند و آرامش كل بدنتان را حفظ كنيد
• هدف اين فن ارائه روشي براي تنفس مطبوع و آرميده است. مي‌توانيد در هر موقعيتي اين تمرين را انجام دهيد،‌ به ويژه موقعيت‌هاي استرس زا.


• آه آرام بخش
آه كشيدن و خميازه در خلال روز نشانه آن است كه شما اكسيژن  كافي را اختيار نداريد. آه، اندگي از تنش شما را رها مي‌سازد و مي‌توان با انجام آن خود را آرام كرد.
•  صاف بنشينيد يا بايستيد.
• آهي عميق بكشيد. در حين اين كه هوا را به شتاب از ريه‌تان بيرون مي‌فرستيد، صداي رهايي عميق ز تنش را بشنويد.
• بگذاريد هواي تازه به طور طبيعي وارد ريه‌تان شود
• اين كار را هشت تا دوازده بارانجام دهيد وتا وقتي كه احساس مي‌كنيد بدان احتياج داريد، ادامه دهيد واحساس آرميدگي را تجربه كنيد.
• مشت به هم فشرده
• صاف بايستيد، دستانتان در طرفين بدنتان
• نفس بكشيد، نفسي كامل و طبيعي آن‌گونه كه پيشتر گفته شد.
• دست‌هايتان را بالا ببريد، آنها را در همين حالت نگه داريد.
• به تدريج دستهايتان را روي شانه‌هايتان پايين بياوريد. در ضمن انجام اين كار به آرامي دستانتان را مشت كنيد،‌به طوري كه وقتي دستانتان به شانه‌هايتان رسيد، آنها تا حد ممكن سفت و گره خورده باشند.
• تا زماني كه شما مجددا دستانتان را به آرمي صاف نگه مي‌داريد،‌ تنيدگي را درمشت‌هايتان حفظ كنيد.
• دستانتان را به سمت پشت شانه‌هايتان بكشيد و آنها ر ا صاف نگه داريد، همچنان تنيدگي را در مشت‌هايتان حفظ كنيد، اين عمل را به سرعتي كه مي‌توانيد چندين بار انجام دهيد.


• تنفس تجسمي

اين تمرين آميزه اي است از مزاياي تنفس آرام وژر‌‌ف آرميدگي و ارزش درماني تلقين به خود مثبت

• كف اتاق روي فرش يا پتو در حالت بدني "آرميده "دراز بكشيد.
• دستان خود را به آرامي روي ناحيه شبكه عصبي زير معده وجلو آئورت (نقطه اي كه دنده هاي قفسه سينه در بالاي شكم از هم جدا مي شوند ) قرار دهيد وبراي چند دقيقه به آرامي وژرف تنفس كنيد.
• تجسم كنيد،‌با هرنفسي كه فرو مي‌بريد، انرژي به ريه‌هاي شما يورش مي‌برد و بي‌درنگ در ناحيه شبكه عصبي زير معده و جلو معده‌تان ذخيره مي‌شود . تجسم كنيد با هر بازدم، اين انرژي در همه بدنتان جاري مي‌شود. تصوير ذهني اين جريان انرژي بخش را بسازيد.
• هرروز دست كم به مدت پنج تا ده د قيقه اين تمرين را انجام دهيد.
• تنفس چرخشي
تمرين حاضر مستلزم يك يار است ودر آرميدگي و انرژي بخشي به شما كار آمد است.
• به پشت دراز بكشيد. يارتان، يك دستش را روي شكم‌تان ودست ديگرش را روي سينه‌تان بگذارد.
• عمل دم وباز دم را ژرف و آرام انجام دهيد، ولي هر دم در دو مرحله اول شكم وسپس سينه انجام مي‌گيرد. تصور كنيد در حالي كه شكم شما لبريز از هوا مي‌شود، به دست يارتان نفس مي‌دهيد .هرگاه شكم شما از هوا پرشد، به نفس دادن به سينه تان ادامه دهيد. نگاه كنيد در ضمن اين كار ، دستان يارتان بالا مي‌رود. از طريق سينه وشكم همزمان هوا را كاملا بيرون دهيد..
• تمرين را تكرار كنيد. مهم است كه اثر چرخش آهنگين بين شكم وقفسه سينه را حفظ كنيد. در هر حال، طبيعي نفس بكشيد. هريك از فنون پيش گفته را بايد هر روز تمرين كرد. به عنوان يك وسيلة طبيعي و پيشگيري از فشار رواني اين تمرينات عوارض جانبي بسيار اندكي دارند. مدتي وقت مي‌گيرد تا شما به تغييرات عميق رخ داده در بدن و ذهنتان پي ببريد، با شكيبايي و پشتكار تمرين را پيگيري كنيد، شما سرانجام در خواهيد يافت كه با انرژي‌تر و آرام‌تر هستيد. اگر مايليد درباره روش‌ها تنفس مطالب بيشتري بياموزيد، سري به مركز مشاوره دانشگاه بزنيد و با يكي از مشاوران صحبت كنيد.

مترجم : زينب اثباتي
 
www.msrt.ir

http://www.ravanpajoh.com/index.php?option=com_content&task=view&id=2032&Itemid=65


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۲:۴۲ ] [ مشاوره مديريت ]


 

تمرين هاي ضروري براي سخنراني و گويندگي

۴ - تمرين تنفس و صدا (۶)

ده قانون ترس و تمرين تنفس


اين هم ده قانون برخورد با ترس كه بمن كمك كردند ، اميدوارم كه با ترجمه من خوانا و قابل فهم باشند :
احساس ترس و نشانه هاي جسمي حاصل از آن،حالت تشديد شده عكس العمل نرمال بدن در برابر استرس مي باشند
عكس العمل هاي بدن به ترس براي سلامت جسمي بدن مضر نيستند
با خيال پردازيهايي كه ترس آور هستند، عكس العملهاي بدن خودتان نسبت به ترس را تشديد نكنيد
در عالم واقعيت باقي بمانيد، به صورت دروني مراقب جهان واقعي اطراف خود باشيد و واقعيات را براي خود تشريح كنيد
در موقعيت ترس آور باقي بمانيد تا ترس شما زايل شود
مراقب باشيد كه چگونه ترس خودبخود كاهش پيدا مي كند و از بين مي رود
از موقعيتهايي كه شما را دچار ترس مي كنند فرار نكنيد( اما به زور هم خودتان رو در موقعيت ترس قرار ندهيد، توضيح از خودم)
تمام موقعيتهايي كه باعث ترس شما مي شوند را براي خود تشريح كنيد
از موفقيت هاي كوچك خود در برابر ترس احساس غرور كنيد، حتي كوچكترينشان
در موقعيتهاي ترس زا به خودتان زمان بدهيد
خودم با قانون هاي دو و سه و نه خيلي بهتر تونستم ترسم رو مديريت كنم،يعني مشكل اصلي همون خيال پردازي شماره سه هست
فكر كنيد احساس ترس از موقعيت يا حالي پيش مي آد، آگاهانه كه باهاش برخورد كنيم مي گيم احساس ترس اومده، نقطه تمام.
در حالت ناآگاهانه شروع به خيال پردازي مي كنيم اگه اين ترسه درست باشه بعدش اين پيش مي آد، بعد كه اين طور شد چي پيش مي آد و ذهن تا جايي كه مي تونه پيش مي ره و سر هر دو راهي كه مي رسه بدترين حالت رو پيش​مي گيره و مي ره جلو يكهو مي بينيم از يه ترس كوچيك كه مثلا اين درد چيه تو قفسه سينه ام، خودمون رو كفن هم كرديم و تو قبر هم گذاشتيم و رسيديم به يه نقطه بدون برگشت. يه نكته ديگه كه خوندم اما تو اين قانونها نبود اينه كه يكبار كه تونستيم ترس رو پشت سر بگذاريم تو ذهن فعالمون نگه داريم و دفعات بعد اگه دوباره پيش اومد به خودمون بگيم يادته دفعه قبل چه طوري ترسيدي و بعد همه چي گذشت و هيچ اتفاق بدي نيفتاد تا بتونيم دوباره بهش پيروز شيم.اينها خوش بيني بيهوده نيست ترسيدن زياد هيچ كمكي به اداره موقعيت نمي كنه اگه ترس بر مبناي نشانه واقعا بدي باشه با ترسيدن نمي تونيم تصميم صحيح بگيريم بايد بتونيم آروم شيم تا بشه تصميم صحيح گرفت، اگه تو حالت دائمي ترس باقي بمونيم دچار افسردگي مي شيم،پس فكر نكنيم اگه در هر حالت بدترين حالت ممكن رو در نظر نگيريم خوشبيني به خرج داديم.
يه تمرين خوب هم كه در حالتهايي كه دچار ترس شديد مي شين يا استرس، تمرين تنفس هست.
يه قانون داره به نام چهار چهار هشت. حالا اين يعني چي، يعني به مدت چهار شماره بايد دم طول بكشه بعد چهار شماره نفسمون رو نگه داريم و بعد هشت شماره بازدم بايد طول بكشه،در مراحل اول كه آدم تمرين نداره چهار و هشت شماره زياد هستن، بهتره از دو دو چهار استفاده كنيم، يعني دو شماره دم دو شماره نگه داشتن هوا و چهار شماره بازدم. اين تمرين علاوه بر اينكه حالت صحيح تنفسه و باعث مي شه كه اكسيژن بهتر به بدن برسه و دي اكسيد كربن به طور كامل از ششها خارج بشه، به خاطر تمركزي كه بايد روي شماره ها كرد به آرام شدن اعصاب و منحرف شدن اون از محرك كمك مي كنه. اين تمرين رو هميشه همه جا مي شه انجام داد و اگه دروني بشه يعني كه شما هميشه دارين به بهترين وجهي تنفس مي كنين، يكي از تمرينهايي هم هست كه به زنان باردار داده مي شه كه بتونن زايمان بدون درد بكنن و اما جمله قصار امروز: "كلمه غير ممكن، تنها در فرهنگ لغات افراد نادان وجود دارد" ناپلئون بناپارت "هر يك از ما فرشته اي با يك بال هستيم،تنها زماني قادر به پرواز هستيم كه يكديگر را در آغوش بگيريم"

http://navanevesht.blogspot.com/2007/08/blog-post_24.html


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۲:۴۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

سخن گفتن با ادب قرآني ( آيا ما رعايت ميكنيم؟)


فروتني و ادب در گفتار


يكي از ارزش هاي اخلاقي در گفتار، رعايت ادب و تواضع در گفتار است كه به ويژه درباره سخن گفتن با والدين توصيه شده است. «و قل لهما قولا كريما» 1. منظور از « قول كريم » در اين آيه، همان سخن مودبانه است تواضع و ادب. در همه جا، در رفتار و گفتار، مطلوب است. 2

نمونه ادب در گفتار
روزي از عباس عموي پيامبر پرسيدند: انت أكبر أم رسول الله صلي الله عليه واله وسلم، شما بزرگتر هستيد يا رسول الله صلي الله عليه واله وسلم؟ فرمود: هر اكبر و انا اسن. او بزرگتر است ولي سن من بيشتر است. 3
اين را مي گويند ادب در گفتار. نگفت من بزرگترم، گفت او بزرگتر است ولي سن من بيشتر است.
سوژه ندادن به دشمن در گفتار
از آن جائي كه دشمن منتظر فرصت مي باشد كه به هر طريق ممكن به نفع خود استفاده كنند، خداوند به مومنان دستور مي دهد كه مراقب گفتار خوبش باشيد كه تا دشمن، از گفتار شما سوء استفاده نكند.
فرمود: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَقُولُواْ رَاعِنَا وَقُولُواْ انظُرْنَا وَاسْمَعُوا ْوَلِلكَافِرِينَ عَذَابٌ أَلِيمٌ» 4؛ اي افراد با ايمان هنگامي كه از پيامبر تقاضاي مهلت براي درك آيات قرآن مي كنيد نگوييد «راعنا» بلكه بگوئيد (انظرنا) و آن چه به شما دستور داده مي شود بشنويد و براي كافران عذاب دردناكي است.
شأن نزول: ابن عباس مفسر معروف نقل مي كند: مسلمانان صدر اسلام هنگامي كه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم مشغول سخن گفتن بود و بيان آيات و احكام الهي مي كرد، گاهي از او مي خواستند كمي با تأني سخن بگويد تا بتوانند مطالب را خوب درك كنند، و سوالات و خواسته هاي خود را نيز مطرح نمايند، براي اين درخواست جمله (راعنا) را از ماده (الرعي) به معني مهلت دادن است. به كار مي بردند ولي يهود همين كلمه (راعنا) را از ماده (الرعونه) كه به معناي كودني و حماقت است، استعمال مي كردند. در صورت اول مفهومش اين است «به ما مهلت بده» ولي در صورت دوم اين است كه (ما را تحميق كن). در اين جا براي يهود دستاويزي پيدا شده بود كه با استفاده از همان جمله اي كه مسلمانان مي گفتند، پيامبر يا مسلمانان را استهزاء كند، آيه فوق نازل شد و براي جلوگيري از اين سوء استفاده به مومنان دستور داد به جاي جمله (راعنا) جمله (انظرنا) را به كار برند كه همان مفهوم را مي رساند، و دستاويزي براي دشمن لجوج نيست. 5
اعراض از لغو در سخن گفتن
علي عليه السلام فرمود: «تعرفوا فان المرء مخبوء تحت لسانه 6؛ سخن گوئيد تا شناخته شويد، همانا آدمي زير زبانش نهان است.»

 

بعضي ها خيال مي كنند كه از هر طريق ممكن مي توان خود را به ديگران معرفي كنند، و به خاطر همين عقيده ناصواب متمسك به حرف هاي لغو و بيهوده مي شوند، غافل از آن كه، سخن لغو نه تنها بر شخصيت انسان نمي افزايد، بلكه ضربه اي سهمگين بر شخصيت انسان وارد مي كند.
خداوند كريم به خاطر اهميت اين موضوع و ابطال اين عقيده نادرست مي فرمايد: مومنان كساني هستند كه از لغو اعراض و دوري مي كند و روشن است كه آيه منحصر در رفتار لغو و بيهوده نيست بلكه شامل گفتار لغو هم مي شود «وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ» 7 در حقيقت لغو همان گونه كه بعضي از مفسرين گفته اند هر گفتار و عمل است كه فايده قابل ملاحظه اي نداشته باشد.8
نرمش در گفتار
اين از مطالب روشن و بديهي مي باشد كه براي نفوذ و تأثير بر افراد بايد به نرمي سخن گفت تا مخاطب احساس كند كه گوينده قصد خيرخواهي دارد نه دشمني و عداوت. قرآن كريم در اهميت اين اصل مهم به حضرت موسي عليه السلام و هارون عليه السلام مي فرمايد: «اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّيِّنًا لَّعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى»9 ؛ به سوي فرعون برويد كه طغيان كرده است، اما به نرمي سخن گوييد شايد متذكر شود و يا از خداوند بترسد .
از نكاتي كه در مقام ارشاد و تعليم ديگران، به خصوص در تربيت و تبليغ مذهب صحيح، بايد توجه داشته باشيم اين است كه رفتار و گفتارمان با هم توافق داشته باشد. نور به آرامي و ملايمت در ديگران اثر مي گذارد، در حالي كه نار مي سوزاند و آزار دهنده است. در مقام ارشاد و هدايت ديگران، بايد مثل نور بود نه نار. نبايد طوري حرف بزنيم كه مخاطب و شنونده اذيت شود. نبايد با تندي و خشونت برخورد نمائيم، بايد با ملايمت رفتار كنيم كه حرف حق در شنونده اثر كند.10
سديد بودن كلام
سداد و سديد از ماده سد، به معنا استقامت و محكم بستن است. از آداب سخن، سديد بودن كلام است، هر چه كلام با عقل و منطق و استدلال بيشتر همراه باشد، ميزان استحكام آن بيشتر باشد، ثبات و بقاء آن بيشتر خواهد شد. اصولاً قرآن به دليل آن كه سخنش يا با عقل هماهنگ است و يا با فطرت، از استحكام و استقامت خاصي برخوردار است. 11 به همين خاطر مي فرمايد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِيدًا » 12؛ اي مومنان از خدا پروا داشته باشيد و سخني استوار گوئيد.

 

گفتار علامه طباطبائي در ذيل آيه احزاب: كلمه سديد از ماده (سد) است كه به معناي اصابت راي، و داشتن رشاد است. بنابراين قول سديد عبارت است از كلامي كه هم مطابق واقع باشد و هم لغو نباشد پس بر مومن لازم است كه به راستي آن چه مي گويد مطمئن باشد و نيز گفتار خود را بيازمايد كه لغو يا مايه افساد نباشد. 13
بليغ و رسا بودن گفتار

« وَعِظْهُمْ وَقُل لَّهُمْ فِي أَنفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِيغًا » 14؛ و آن ها را اندرز ده و با بياني رسا نتايج اعمال شان را به آن ها گوشزد كن. بلاغت در لغت به معناي وصول و انتها است و در اصطلاح عبارت است از مطابقت كلام با مقتضاي حال و مقام 15.
امام علي عليه السلام فرمود: الا تتكلمن اذا لم تجد للكلام موقعا 16؛ البته نبايد هنگامي كه براي كلام زمينه نيست سخن گفت
نيك بودن گفتار

«معروف» نامي است براي هر كاري كه بواسطه عقل يا شرع، حسنش شناخته شده باشد و «منكر» آن است كه به واسطه اين دو مورد انكار قرار گرفته باشد. معروف گاه صفت فعل قرار مي گيرد، آن گونه كه از آيه (وامر بالعرف) 17 فهميده مي شود.
و گاه صفت كلام قرار مي گيرد؛ يعني يكي از آداب سخن آن است كه كلام متكلم بايد از نظر عقل و شرع تحسين شده باشد . آري يكي ديگر از معيارهاي سخن ارزشي آن است كه نيك و پسنديده باشد و به همين خاطر دستور داده شده است كه با يتيمان سخن نيك و پسنديده بگوييد 18؛ «و سخن شايسته به آن ها بگوييد».
آسان گوئي در گفتار

«و َإِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغَاء رَحْمَةٍ مِّن رَّبِّكَ تَرْجُوهَا فَقُل لَّهُمْ قَوْلاً مَّيْسُورًا» 19؛ و هر گاه از آن ها (مستمندان) روي برتابي و انتظار رحمت پروردگارت را داشته باشي، با گفتار نرم و آميخته با لطف با آن ها سخن بگو .

 


گفتن بهترين سخن

«وَقُل لِّعِبَادِي يَقُولُواْ الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ» 20؛ به بندگانم بگو سخني بگوييد كه بهترين باشد .

 

انصاف در گفتار

«وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ» 21؛ زماني كه سخن مي گوييد، رعايت عدالت در گفتار را بكنيد.
پي نوشت ها: 1- اسراء آيه 23.
2- اخلاق در قرآن، محمد تقي مصباح يزدي، ج3، ص 332.
3- اسرار عبادت، عبدالله جوادي آملي، ص.
4- بقره، آيه 104.
5- تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازي، ج1، ص 382.
6- نهج البلاغه، كلمات قصار 292.
7- مومنون، آيه 3.
8- تفسير نمونه، ج 14، ص 195.
9- 3طه، آيه 43.
10- پندهاي امام صادق (عليه السلام) به ره جويان صادق، محمد تقي مصباح يزدي، ص 52.
11- بينات، سال ششم، ش1، ص 26.
12- احزاب، آيه، 7.
13- تفسير الميزان، علامه طباطبائي، ج 16، ص 544.
14- نساء، آيه 63.
15- بينات، ش 21، ص 35.
16- ميزان الحكمه، 17964.
17- اعراف، آيه 199.
18- نساء، آيه 5.
19- اسراء، آيه 28.
20- اسراء، آيه 53.
21- اسراء، آيه 152.


تنظيم : محمدي_گروه دين وانديشه تبيان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۲:۴۰ ] [ مشاوره مديريت ]

دشنام گويي و بددهاني از منظر قرآن و روايات

يكي از نابهنجاري هاي اجتماعي كه در جامعه بسيار رواج يافته و به صورت پديده اي در همه جا حتي در ميان كودكان و نوجوانان بروز پيدا كرده است، مسئله دشنام و ناسزا با واژگان و الفاظ ركيك و زشت است.

در فرهنگ قرآني از كاربرد سب به معناي دشنام و ناسزاگويي نهي شده است. واژه سب در كاربردهاي قرآني همان مفهوم فحش و فحاشي در زبان فارسي را مي رساند. هرچند كه واژه فحش و فحشاء در زبان عربي در حوزه عمل جوارحي به كار مي رود ولي مفهوم آن در عربي غير از مفهوم فارسي آن است؛ زيرا مفهوم فارسي فحش همان ناسزا و دشنام است كه به عنوان يكي از آفات زباني در حوزه علم، اخلاق و اصول تربيتي و هنجاري از آن بحث مي شود. در اين نوشتار ديدگاه قرآن و روايات نسبت به دشنام و ناسزاگويي تحليل و تبيين شده كه ازنظر مي گذرانيم.

● مفهوم ناسزا و دشنام

دشنام و ناسزا به معناي به كاربردن الفاظ و واژگان ركيك و عبارت هاي تند و زننده است و آن عبارت از اين است كه انسان از امور قبيح و مستهجن با عبارات و الفاظ صريح تعبير كند و كلمات ناشايست و دور از شأن آدمي را برزبان جاري نمايد كه در اصطلاح به آن سب يا فحش مي گويند. فحش مفهوم وسيعي دارد كه شامل نسبت هاي زشت ناموسي نيز مي شود. البته الفاظ و عباراتي كه اراذل و اوباش در سخنان خويش به كار مي گيرند داراي مراتب مختلفي است كه بعضي از آن ها از بعضي ديگر زشت تر است و به حسب عادات و موارد باهم فرق مي كند. از اين رو ازنظر حكم شرعي، بعضي از فحش ها و ناسزاها حرام و برخي ديگر مكروه و مذموم شمرده شده است.

متأسفانه بددهاني، دشنام گويي و به كارگيري واژه هاي عاميانه قبيح به گونه فزاينده اي در ميان اقشار جامعه و بخصوص كودكان و نوجوانان معمول گرديده است. البته دشنام گويي و بددهاني تنها منحصر به افراد فحاش نيست بلكه به عنوان يك پديده نابهنجار در تعاملات اجتماعي ميان تمام اقشار جامعه رخنه كرده و در همه جا به اشكال و شيوه هاي گوناگون مشاهده مي شود.

روان شناسان اجتماعي بر اين باورند كه نمي توان دشنام ها را از فرهنگ واژگاني يك زبان به طور كامل حذف كرد، اما مي توان كاربرد آنها را در ارتباطات و كنش هاي ارتباطي تا اندازه اي كاست و آن را تا حد زيادي تحت كنترل و مهار درآورد.

● عوامل دشنام گويي

روان شناسان اجتماعي با بررسي شخصيت اجتماعي افراد براي اين پديده نابهنجار و كاربرد آن از سوي افراد، دلايلي را برشمرده اند كه مي توان به چند عامل عمده آن اشاره كرد. برخي از اين عوامل عبارتند از: دشنام دادن به خاطر يك اتفاق دردناك و غيرمنتظره مانند اصابت سر به يك جسم محكم و يا خوردن چكش به انگشتان دست هنگام كوبيدن ميخ؛ دشنام گويي به منظور برقراري هويت گروهي و عضويت در يك گروه خاص و حفظ مرزهاي آن گروه؛ ابراز همبستگي، اتحاد و همدردي با ديگران؛ ابراز صميميت و اعتماد (به ويژه ناسزاگويي زنان در حضور زنان ديگر)؛ دشنام گويي براي افزايش شوخ طبعي، تأكيد و يا غافلگيركنندگي؛ ناسزاگويي براي مستور ساختن ترس ها و ناامني هاي فردي؛ دشنام گويي از روي عادت و يا به منظور برانگيختن خشم ديگران و تحريك آنها و درحقيقت به عنوان ابزاري براي تحقير،توهين و يا ارعاب، دشنام دادن به منظور جلب توجه، خودنمايي و يا خودشيريني و يا دشنام گويي به منظور قدرت نمايي و حتي گاه به عنوان شيوه كنار آمدن با استرس و تنش و تخليه خشم و تسكين استرس.

روان شناسان اجتماعي بر اين باورند كه مردان بيش از زنان دشنام مي دهند. آنان مي كوشند تا از راه دشنام، هويت مردانه خود را ايجاد كنند. به نظر آنان اگر زناني به بددهاني مي پردازند و دشنام مي گويند تلاش مي كنند تا به اين روش مانند مردان باشند و دست كم ازآنان كم تر نباشند. البته تحقيقات نشان داده كه زنان پس از بددهاني و دشنام گويي، بيشتر از مردان احساس شرمندگي و گناه مي كنند؛ به ويژه آن كه در جامعه، دشنام دادن و بددهاني در مردان قابل پذيرش تر است.

پژوهش هاي باليني نشان داده است كه مغز با واژه هاي زننده، ركيك و قبيح، متفاوت با ساير لغات رفتار مي كند. به طور كلي زبان در نيمكره چپ مغز و در قشر مخ، پردازش مي گردد. اما دشنام ها در نواحي پايين تر مغز همراه با غرايز و احساسات پردازش مي شود. از اين رو مي توان گفت كه دشنام ها و ناسزاها بيش از آن كه خاستگاه عقلاني داشته باشد با عواطف و احساسات ارتباط پيدا مي كند و به همين سبب مي تواند بسيار زيانبار باشد؛ زيرا عواطف و احساسات برخاسته از هيجانات زودگذري است كه مي تواند پشيماني و اندوه را به دنبال آورد.

شگفت آن كه تحقيقات نشان مي دهد كه انسان قادر است دشنام و واژه هاي ركيك را ۴ برابر سريع تر از ساير لغات و واژگان به خاطر بسپارد و يا به كار گيرد. حتي برخي از روان شناسان بر اين باورند كه دشنام گويي پيش از پيدايش ديگر واژگان زباني پديد مي آيد. از اين رو مي توان گفت كه از نظر زماني و تاريخي نيز دشنام بر زبان مقدم مي باشد. چنان كه افرادي كه اقدام به يادگيري زبان دوم مي كنند ابتدا واژه هاي زشت و ركيك آن زبان را مي آموزند كه اين خود مسئله اي قابل توجه است. اين تحقيقات بيان مي كند كه بيشتر دشنام ها برگرفته از مسايل جنسي، اعضاي تناسلي، كاركردهاي بدن و يا مرتبط با مسايل و مباحث مذهب مي باشد.

هم چنين ديده شده افراد هر ميزان در جمع دوستان خود احساس صميميت و راحتي كنند، بيشتر دشنام مي دهند. اين عمل آنان بيانگر آن است كه: «من در اين جمع راحت و آزاد هستم و هر چه دلم بخواهد مي توانم بگويم.»

● آثار و پيامدهاي دشنام گويي

براي دشنام گويي و ناسزا و بددهاني آثاري را مي توان بيان كرد كه از مهم ترين آن ها كاهش اعتبار و ارزش اجتماعي دشنام گو است. به ويژه اگر دشنام گويي در شخص به عنوان عادت درآيد و شخص نتواند خود را مهار نموده و احساسات و هيجانات خويش را كنترل كند.

با نگاهي گذرا به پيرامون خود، مي توان به سادگي دريافت كه دشنام گويي و بددهاني از اعتبار و شأن گوينده كاسته و شخصيت و اعتبار اجتماعي او را زير سؤال مي برد. از اين رو دشنام گويان در نزد ديگران از احترام كم تري برخوردارند و روابط اجتماعي شان با خطر جدي مواجه مي شود.

كساني كه دشنام و ناسزاگويي به شكل عادت در آنان درآمده است، مي بايست خود را درمان كنند؛ زيرا نشان دهنده عدم تعادل شخصيتي فرد و غلبه احساسات و عواطف بر عقل است. دشنام گويي نشان دهنده آن است كه شخص روي رفتار و هيجانات خود كنترلي ندارد. اين به معناي عدم خويشتنداري و ضعف شخصيتي و نيز عدم بلوغ هيجاني شخص مي باشد كه مي بايست اصلاح و درمان گردد. گسترش فرهنگ دشنام در جامعه افزون بر نشانه جهل، كم سوادي و نافرهيختگي جامعه، نشانه انحطاط فرهنگي در جامعه نيز مي باشد؛ زيرا دشنام گويي نشانأ افراد بي تمدن، ناپخته و بي نزاكت است كه آثار آن در فروپاشي اجتماعي و ايجاد تضاد و درگيري ها خود را نشان مي دهد و موجب بروز خشونت در جامعه مي گردد و گسترش و تداوم آن شرايط اجتماعي جامعه را بحراني تر مي سازد. دشنام گويي موجب آزار روحي ديگران مي شود و بي اعتنايي و بي توجهي به حقوق ديگران محسوب مي گردد. دشنام به عنوان فرهنگ عمومي، سبب فساد و به ابتذال كشيده شدن زبان رسمي كشور مي شود به گونه اي كه واژه هاي اصيل، رسا و گوش نواز به فراموشي سپرده شده و واژه هاي ركيك، عاميانه و دشنام ها جاي آنها را پر مي كنند. در محافل علمي دشنام و ناسزا، بحث ها را به مشاجره تبديل مي سازد. چنان كه مي تواند موضوع بحث آنها را تغيير دهد و از هدف مناظره علمي دور سازد. براي مثال فرض كنيد در خلال بحث، بجاي پاسخ: «نه» از «نه احمق» استفاده شود. از اين لحظه به بعد خواهيد ديد كه ديگر موضوع بحث هر چه كه باشد فراموش و به رد و بدل دشنام ميان مناظره كنندگان بدل مي گردد.

● ديدگاه قرآن درباره فحش و ناسزا

خداوند در قرآن مي فرمايد: و لاتسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدوا بغير علم كذلك زينا لكل امه عملهم ثم الي ربهم مرجعهم فيبنهم بما كانوا يعملون(انعام.۱۰۸) معبود كساني را كه غير خدا را مي خوانند دشنام ندهيد مبادا آنها (نيز) از روي ظلم و جهل خدا را دشنام دهند، اين چنين براي هر امتي عملشان را زينت داديم سپس بازگشت آنها به سوي پروردگارشان است و آنها را از آنچه عمل مي كردند آگاه مي سازد (و پاداش و كيفر مي دهد) در تفسير نمونه آمده است: هيچگاه بتها و معبودهاي مشركان را دشنام ندهيد، زيرا اين عمل سبب مي شود كه آنها نيز نسبت به ساحت قدس خداوند همين كار را از روي ظلم و ستم و جهل و ناداني انجام دهند.

به طوري كه از بعضي روايات استفاده مي شود جمعي از مؤمنان بر اثر ناراحتي شديد كه از مسئله بت پرستي داشتند، گاهي بتهاي مشركان را به باد ناسزا گرفته و به آنها دشنام مي دادند، قرآن صريحا از اين موضوع، نهي كرد و رعايت اصول ادب و عفت و نزاكت در بيان را، حتي در برابر خرافي ترين و بدترين اديان، لازم شمرد. دليل اين موضوع، روشن است، زيرا با دشنام و ناسزا نمي توان كسي را از مسير غلط باز داشت، بلكه به عكس، تعصب شديد آميخته با جهالت كه در اينگونه افراد است، سبب مي شود كه به اصطلاح روي دنده لجاجت افتاده، در آئين باطل خود راسختر شوند، و براحتي زبان به بدگوئي و توهين نسبت به ساحت قدس پروردگار بگشايند، زيرا هر گروه و ملتي نسبت به عقايد و اعمال خود، تعصب دارد همانطور كه قرآن در جمله بعد مي گويد ما اين چنين براي هر جمعيتي عملشان را زينت داديم (كذلك زينا لكل امه عملهم).

و در پايان آيه مي فرمايد كه بازگشت همه آنها به سوي خدا است، و به آنها خبر مي دهد كه چه اعمالي انجام داده اند.

● ناسزاگويي در روايات

در روايات اسلامي نيز منطق قرآن درباره ترك دشنام به گمراهان و منحرفان، تعقيب شده و پيشوايان بزرگ اسلام به مسلمانان دستور داده اند هميشه روي منطق و استدلال تكيه كنند و به حربه بي حاصل دشنام نسبت به معتقدات مخالفان، متوسل نشوند، در نهج البلاغه مي خوانيم كه علي(ع) به جمعي از يارانش كه پيروان معاويه را در ايام جنگ صفين دشنام مي دادند مي فرمايد: اني اكره لكم ان تكونوا سبابين و لكنكم لو وصفتم اعمالهم و ذكرتم حالهم كان اصوب في القول و ابلغ في العذر. من خوش ندارم كه شما فحاش باشيد، اگر شما به جاي دشنام، اعمال آنها را برشمريد و حالات آنها را متذكر شويد (و روي اعمالشان تجزيه و تحليل نمائيد) به حق و راستي نزديكتر است و براي اتمام حجت بهتر.(تفسير نمونه۳۹۶.۵.)

● ريشه و خاستگاه دشنام و ناسزا

چنان كه گفته شد ريشه ناسزاگويي را مي بايست در عواطف و احساسات جست از اين رو مي توان اصلي ترين عامل را در دشنام گويي، خشم و غضب دانست؛ زيرا وقتي انسان از فردي ناراحت و خشمگين مي شود و قصد آزار او را داشته باشد به او ناسزا و دشنام مي دهد. دومين عامل و خاستگاه ناسزاگويي و دشنام و بددهاني، مسئله عادت است. هنگامي كه انسان با فساق و فجار، اراذل و اوباش، افراد پست و فرومايه، مجالست و هم نشيني كند و با آنها رفيق و مأنوس گردد به تدريج روحيات، خلقيات و عبارات آن ها در او اثر مي گذارد و از آن جا كه سخنان عادي آن ها توأم با هرزه گويي و فحاشي به يكديگر است به او هم سرايت مي كند و ابتدا گهگاهي آن الفاظ ركيك را بر زبان جاري مي سازد و به زشتي آن كلمات توجه دارد ولي بعد از مدتي قبح آن الفاظ از نظرش زائل شده و فحش دادن و فحش شنيدن برايش بصورت امري عادي در مي آيد و بجائي مي رسد كه در شرايط معمولي بطور ناخودآگاه اين الفاظ زشت بر زبانش جاري مي شود و كمتر سخني مي گويد كه چاشني آن فحش و ناسزا نباشد.

● راه درمان و معالجه بيماري دشنام گويي

در روايات و اصول اسلامي راهكارهايي براي درمان اين بيماري بيان شده است كه عبارتند از:

۱) انسان از مقدمات پيدايش غضب اجتناب كند تا نسبت به مؤمنان به خشم نيايد.

۲) غضب خود را فرو نشاند و بر اعصاب خود مسلط شود.

۳) از معاشرت با اهل فسق و فساد پرهيز نمايد تا بتواند زبان خود را از فحش باز دارد.

● رواياتي چند درباره دشنام گويي

۱) امام صادق(ع) فرمود: «فحش دادن ظلم است و ظالم در آتش دوزخ قراردارد.»(۱)

۲) پيامبر(ص)- فرمود: «خداوند بهشت را حرام كرده بر هر دشنام دهنده بي آبروي بي حيائي كه از آنچه مي گويد و از آنچه به او گفته مي شود باكي ندارد و متأثر و ناراحت نمي شود.»(۲)

۳) و نيز فرمود: «هرگاه شخصي را ديديد كه نسبت به آنچه مي گويد يا درباره او گفته مي شود بي مبالات و بي تفاوت است پس همانا او يا زنازاده است و يا شيطان شريك او بوده است.»(۳)

۴) و نيز فرمود: «فحش به مؤمن مانند نزديك شدن به مرگ است.»(۴)

5) همچنين فرمود، فحش به مؤمن فسق، و جنگ با او كفر است.»(۵)

● چند نكته درباره ناسزاگويي

۱) بايد توجه داشت كه سب يكي از ائمه به سب پيامبر، و سب پيامبر به سب خدا برمي گردد و سب خدا شرك بخدا و سب به پيامبر كفر به خدا است، و پيامبر(ص) فرمود هر كسي كه علي را دشنام دهد مرا دشنام داده و هر كس مرا دشنام دهد خدا را دشنام داده است.(۶)

۲) پيامبر (ص) فرمود:«مردگان را دشنام ندهيد، زيرا آن ها به آنچه پيش فرستاده اند مي رسند پس اگر مومن باشند كه مثل زندگان دشنام به آنها جايز نيست و اگر فاسق باشند با اعمال بدي كه انجام داده اند خود را گرفتار و محروم از رحمت الهي ساخته اند، بنابراين، شما به آنان دشنام ندهيد.»(۷)

۳) فحش دادن و هرزه گويي باعث مي شود كه خوبان و نيكان از فحش دهنده تنفر پيدا كنند و در نتيجه از او دوري گزينند و در عوض بدان و پستان دور او را بگيرند و غرق در فساد و تباهي شوند. امير مومنان در اين رابطه مي فرمايد:ازهر كلام زشت و سخن ناروا پرهيز كن زيرا با گفتن آن افراد پست به تو روي مي آورند و كريمان از تو مي گريزند. (۸)

۴) دشنام دادن باعث كينه توزي و دشمني مي شود. شخصي از قبيله بني تميم به خدمت پيامبر رسيد و عرض كرد مرا موعظه كنيد. در بين مواعظ حضرت اين جمله بود: به مردم فحش مده كه باعث دشمني آن ها مي شود. (۹)

۵) كسي كه فحش دادن را شروع كرده از آن كه جواب فحش او را مي دهد ستمكارتر است. (۱۰)

۶) يكي از بزرگترين تعاليم اخلاقي اسلام محترم شمردن مقدسات جامعه است. هر فردي وقتي براي چيزي قداست خاصي قايل شد به آن احترام مي گذارد و از حريم آن دفاع مي كند و بهيچ وجه راضي نمي شود كه ديگري به مقدسات او اهانت كند و آن ها را به باد فحش بگيرد و كوچكترين توهيني به مقدسات او (هر چند پوچ و خرافي باشد) باعث مي شود كه او هم بخاطر تعصب جاهلي خود متقابلا به مقدسات مومنين فحش و ناسزا بگويد و به ساحت قدس الهي اهانت كند. قرآن براي حفظ مقدسات ديني از نيش زبان و گزند مشركان، مومنان را از دشنام دادن به بتها بشدت منع مي كند و مي فرمايد: نبايد شما مومنان به بتهاي آنان دشنام بدهيد زيرا عكس العمل آنان نيز اين خواهد بود كه از روي جهالت و لجاجت معبود حقيقي و پروردگار شما را دشنام دهند. (انعام. ۱۰۸)

امام صادق- عليه السلام- فرمود:«مراد ازدشنام به خدا دشنام به اولياء خدا است» زيرا هر كس يكي از اولياء خدا را دشنام دهد خدا را دشنام داده است كه در نكته اول به آن اشاره شد.

مسعده بن صدقه از امام صادق (ع) سوال مي كند كه معني كلام پيامبر (ص) چيست كه فرمود:«شرك از حركت مورچه بر روي يك سنگ صاف در شب تاريك مخفي تر است؟!» امام فرمود:«مومنان به بت هاي مشركان دشنام مي دهند و در نتيجه مشركان هم به معبود مومنان ناسزا مي گويند پس خداوند از دشنام به بت ها نهي فرموده تا كافران معبود مومنان را دشنام ندهند پس مومنان به واسطه دشنام به بت ها، مشرك مي شوند در حاليكه خود نمي دانند. (۱۱)

به همين جهت ملاحظه مي كنيم اميرمومنان (ع) هنگامي كه در جنگ صفين شنيد جمعي از اصحاب، معاويه و پيروان او را دشنام مي دهند فرمود:«من دوست ندارم كه شما فحاش باشيد لكن اگر شما بجاي دشنام اعمال و احوال آن ها را ذكر كنيد به حق نزديكتر و براي اتمام حجت بهتر است.» (۱۲)

۷) يكي از بدترين موارد دشنام بعد از اولياء الهي، دشنام به پدر و مادر است كه به دو صورت مي-باشد:

الف) فرزند مستقيماً به پدر و مادرش دشنام دهد و به آنان ناسزا گويد كه در قرآن از آن نهي شده است. (اسراء ۲۳.)

ب) فرزند به پدر و مادر ديگري فحش دهد او هم متقابلا به پدر و مادر او فحاشي كند.

پيامبر(ص) فرمود:«كسي كه به پدر و مادرش دشنام بدهد ملعون و دور از رحمت الهي است از حضرت سوال شد، چگونه انسان به پدر و مادرش دشنام مي دهد؟ فرمود: شخص به پدر ديگري فحش مي دهد او هم پدر او را دشنام مي گويد(۱۳) و در جاي ديگر از حضرت سوال مي شود آيا كسي پدر و مادر خود را دشنام مي دهد؟ فرمود:«آري انسان پدر و مادر ديگران را دشنام مي دهد و ديگري هم در مقام پاسخگويي به پدر و مادر او دشنام مي دهد. (۱۴)

پانوشتها:

۱-كافي، ج۲، ص۳۲۵، وسائل، ج۱۱، ص۳۳۰

۲و ۳- كافي، ج۲، ص۳۲۳، تحف العقول، ص۴۱۶

۴-كافي، ج۲، ص۳۵۹، وسائل، ج۸، ص۶۱۱

۵-كافي، ج ۲، ص۳۶۰

۶-امالي، ص۹۷، عيون اخبار الرضا ص۳۰

۷-المحجه البيضاء، ج۵، ص۲۲۴

۸-غرر الحكم، ف۵، ح۹۱

۹-كافي، ج۲، ص۳۶۰، وسائل، ج ۸ ص۶۱۰

۱۰-تحف العقول، ص۴۳۵

۱۱-وسائل الشيعه، ج۱۱، ص۴۹۸

۱۲-نهج البلاغه، خطبه ۱۹۹

۱۳-المحجه البيضاء، ج۵، ص۲۱۸

۴۱-همان ج۳، ص۳۷۷

http://akhlagh.emamieh.com/index.php?option=com_content&view=article&id=162%3A1389-04-19-09-55-09&catid=54%3A1389-04-19-07-50-18&Itemid=1


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۲:۳۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

آداب سخن گفتن ، چه بگوييم و چه نگوييم

پيش از آن كه خطيب بر كرسي سخن مستقر گردد بايد بداند در اين مجلس چه مي خواهد بگويد و محتواي سخنش چيست؟ چه مواردي از آيات و ورايات، تواريخ و رويدادها، اشعار و امثال و ديگر مطالب را به كار خواهد برد. شناخت هدف، خطي مشي سخنران را تعيين مي كند، به وي قدرت روحي و اطمينان خاطر مي بخشد، سلطه معنويش را افزايش مي دهد، او را از نگراني و پريشان گويي مصون مي دارد، با فكري آرام و خالي از تشويش مسير سخن را مي پيمايد، دچار پراكنده گويي نمي شود و در سخنان خويش از اين شاخه به آن شاخه نمي پرد. بر عكس، سخنراني كه هدف خود را تعيين ننموده و نمي داند در مجلس چه مي خواهد بگويد و چه مواردي را به كار مي برد، فكري ناآرام و ضميري مشوش دارد، او مانند كسي است كه مي خواهد چشم بسته راه برود و در هر قدم نگران و مضطرب است. نمي داند به كجا مي رود، راهش به چه نقطه اي منتهي مي گردد و با چه لغزش هايي مواجه مي شود.1
حضرت علي(ع) مي فرمايند: فكرتم تكلم تسلم من الزلل2 اول فكر كن آن گاه سخن بگوي تا از لغزش ها سالم و محفوظ بماني. طبق اصولي كه بيان شد ما مجاز نيستيم هر سخني را بر زبان آوريم. ما در سخن گفتن محدوديت داريم يعني هر كاري كه بخواهد خوب انجام شود پر از ضابطه و قانون خواهد شد. براي طراحي يك ساختمان و ساختن آن ما ضوابط و معيارهاي زيادي در نظر مي گيريم. نساختن آن يا تخريب آن كه احتياج به ضابطه و قانون ندارد. نيك سخن گفتن نيز چون قرار است نيك سخن گفتن باشد نه بد صحبت كردن احتياج به قواعد و مقرراتي دارد كه به برخي موارد آن اشاره مي كنيم:

الف: آن چه كه حق است بگوييم و از غير حق بپرهيزيم: نبايد زبان گشوده شود جز به حق گفتن و هر آن چه غير حق بگويد مذموم و ناپسند است و سكوت به مواقع آن صدها بار از صحبت كردن بهتر مي باشد. در اين قسمت و دو قسمت ديگر براي روشن شدن مطلب، مواردي كه سخن گفتن در مورد آن ناپسند است گفته مي شود تا با حذف آن ها از كلام خود، سخنور مؤدبي در جمع باشيم.

 
1) دروغ گفتن:

مـرد بـايد كه راستگو باشد  
ور بـبـارد بـلا بـر او چو تگرگ
نام مردي بر او دروغ بود 
كش نباشد به راست گفتن برگ
راستي را تو اعتدالي دان  
كه از او شاخ خشك گيرد برگ
سخن راست گو مترس كه راست
نـبـرد روزي و نـيـارد مـرگ3

يكي از زشت ترين صفات اخلاقي و مفاصد كلامي، دروغ مي باشد تا آن جا كه خود دروغگويان آن را نمي پسندند و از هر كس بشنوند زشت مي دانند. قتل الخراصون 4
كشته باد دروغگويان. اين آيه نشان دهنده شدت زشتي دروغ و تنفر خداوند از دروغگويان مي باشد زيرا آن ها به بدترين نحو خيانت در امانت مي كنند منظور زباني است كه به امانت به انان سپرده شده و استفاده نابجا از آن بي انصافي و ناسپاسي است. البته بايد از هر نوع دروغي چه كوچك باشد و چه بزرگ، جدي باشد يا شوخي، بپرهيزد. چون كسي كه به دروغ هاي كوچك مبتلا شود مي تواند دروغ هاي بزرگ را نيز بگويد. زشتي دروغ به حدي است كه خداي متعال در كوچك و بزرگ آن با هيچ كس مسامحه نمي كند و از احدي نمي پذيرد.5

2) تهمت: هر كس كه پشت سر شخصي از او چيزي بگويد كه در او نيست به او بهتان زده. وقتي كسي مورد تهمت قرار مي گيرد، آبرويش مي رود، و تا بخواهد از خودش دفاع كند بسيار طول مي كشد در اين فاصله در جمعي كه با آن ها زندگي مي كند خوار و خفيف مي شود و چه زشت و قبيح است اين گونه سخن گفتن و آزار دادن مردم.

3) دشنام و ناسزاگويي: اگر ما قبول كرده باشيم كه هدف از سخن گفتن و نيك سخن گفتن اين است كه انسان ها به هم نزديك شوند و به هم احترام گذارند و فضاي رشد برايشان فراهم شود شخصيت انسان برايشان مهم باشد و انسان بودن صرف نظر از همه اوصاف آن ارزشمند باشد به راحتي قبول خواهيم كرد كه فحاشي، هتاكي، دشنام و ناسزاگويي هم چون سم مهلكي است كه روابط انسان ها را از بين مي برد. در قرآن بزرگ ترين گناه شرك است و گناهكارترين انسان ها مشركين هستند اما ما حتي حق نداريم به مشركين دشنام دهيم يا فحاشي كنيم. و لا تسبوا الذين يدعون من دون الله؛ به(معبود) كساني كه غير خدا را مي خوانند دشنام ندهيد.
وقتي ما نسبت به دشمنان خدا حق هتاكي نداريم، حساب بقيه مشخص است و متأسفانه چقدر ما راحت حرمت انسان ها را مي شكنيم فقط به خاطر اين كه مطابق ميل ما رفتار نمي كنند.

ب: آن چه كه مهم است بگوييم و به غير مهم نپردازيم: عمدتاً انسان ها زياد حرف مي زنند و ممكن است از هر ده حرف شان يك حرف آن ها به جا و لازم باشد، انسان تا جايي كه ممكن است بايد از گفتن حرف هاي اضافه بپرهيزد، يكي از مواردي كه ما بين ما شايع است همين بيهوده گويي مي باشد كه به شرح آن مي پردازيم:

1. بيهوده گويي و زياده گويي: وقت را مي توان ساعت ها در خيابان هدر داد، پول را مي توان بيهوده خرج كرد و آب را مي توان بيهوده مصرف كرد. ساعت ها نيز مي توان حرف زد بدون اين كه دو كلمه حرف حساب در آن باشد. اگر نگاهي به صحبت هاي خود بكنيم مي بينيم كه بيشتر حرف هاي ما انسان ها بيهوده است اما چگونه مي توان تشخيص داد سخني لغو است يا خير. كافيست از خو بپرسيم آيا اين حرف هايي كه زده شد اگر گفته نمي شد تفاوتي ايجاد مي كرد؟ آيا اين سخن ها معرفت جديدي را براي انسان ها ايجاد كردند؟ آيا اين صحبت ها باعث بروز خيرات شدند؟ آيا اين حرف ها فايده و نتيجه اي هم داشتند. خلاصه اگر سخنان خود و ديگران را ارزيابي كنيم خواهيم ديد چقدر سخنان بيهوده روزانه از دهان مان خارج مي شود كه هيچ تأثيري ندارد. و اذا سمعوا اللغو اعرضوا عنه و قالوا لنا اعمالنا و لكم سلام عليكم لا نبتغي الجاهلين. و هرگاه سخن لغو و بيهوده بشنوند از آن روي برمي گردانند و مي گويند اعمال ما از آن ما و اعمال شما از آن خودتان، سلام بر شما، ما خواهان جاهلان نيستيم. اين ها به سخنان بيهوده گوش فرا نمي دهند و با آنان كه نادانان و بيهوده گو هستند بيهوده مجادله نمي كنند. بدون اتلاف وقت و طعنه و استهزاء با گفتار سلام مي گذرند. كساني كه از چشمه زلال و هميشه جاري مهر و لطف الهي بهره برده اند و هرگز كار و گفتارشان بدون هدف نخواهد بود همواره نتيجه اي مفيد و مناسب در نظر دارند تمام گفته ها و حركات و سكنات ايشان نه تنها باطل و بي نتيجه نيست با تذكر و توجه به خداي متعال بسيار ارزشمند و سود رسان است و حتي از افكار پوچ و بيهوده هم پاك و پيراسته اند.8 امام علي(ع) مي فرمايند: اياك ان تذكر من الكلام ما يكون مضحكاً و ان حكيت ذلك عن غيرك9 از گفتن سخني كه پوچ و بيهوده است برحذر باش هر چند آن را از ديگري نقل كني. از گوش دادن به سخنان بيهوده، از گفتن آن و نقل قول ديگري بپرهيزيم.

ج: آن چه كه مفيد و صلاح است بگوييم و غير آن را بيان نكنيم:

1) غيبت: اگر صفتي در كسي وجود داشته باشد و مردم از آن بي اطلاع باشند در غياب شخص به ديگران گفته شد به طوري كه آن فرد ديگر و غمناك شود غيبت است. البته صفات زشت شخص كه از نظر خداوند هم قبيح مي باشد و در ملأ عام انجام گيرد اگر به قصد سوء مثل عيب جويي و سرزنش نباشد غيبت نخواهد بود. در سوره حجرات آياتي داريم كه به صراحت از زشتي غيبت سخن مي گويند: و لا يغتب بعضكم بعضا ايحب احدكم ان يأكل لحم اخيه ميتا فكرهتموه و اتقوا الله ان الله تواب رحيم10 و بعضي از شما از برخي ديگر غيبت نكند آيا يكي از شما دوست مي دارد كه گوشت برادر مرده اش را بخورد كه از آن تنفر داريد و از خدا پروا كنيد كه بي شك خداوند توبه پذير و مهربان است. غيبت نوعي بازي با شخصيت است، بازي حيثيت و آبروي انسانهاست. انسان اشرف مخلوقات است و حفظ اعتبار و شخصيت وي از سوي ديگران از واجبات مسلم و دستورات مؤكد اسلام است، با توجه به آيه كدام يك از ما مي پسنديم كه گوشت برادر مرده خود را بخوريم؟ حتي انسان هاي پليد و ناجوانمرد هم جرأت چنين كاري را ندارند پس چرا غيبت كنيم؟11 آيا صحيح است به جاي اين كه دلي را شاد كنيم، با حرف هايمان زمينه هاي اندوه آن را فراهم كنيم. علامه مجلسي در باب غيبت شرح جالبي دارد كه با هم مي خوانيم، غيبت اين است كه پشت سر كسي حرفي بزند كه اگر آن را بشنود غمگين شود، به شرطي كه مستور و آبرومند باشد، اگر اين بدگويي راست باشد غيبت و اگر دروغ باشد بهتان است. اين معني لغت غيبت است، ولي غيبت در نظر شرع منظور ياد كردن انسان معيني است به هر چيزي كه بد مي داند به او نسبت دهند با اين كه در او هست و در عرف هم نقص او محسوب مي شود. با قصد بدگويي و نكوهش او، به وسيله ي زبان باشد يا با اشاره و كنايه، تصريح كند يا گوشه دهد و اگر شخصي را معين نكند، غيبت نيست، مثل بدگويي كردن از يك نفر از هر شهر يا بلد. شيخ بهايي فرموده: اگر از يكي از دو نفر به طور نامعلوم بدگويي كند آن هم غيبت است، مثل اين كه دو نفر قاضي در شهر باشد و او بگويد يكي از آن دو نفر فاسق است. اگر در حضور طرف بدش را بگويد غيبت نيست اگر چه حرام است از نظر آزاري كه به او رسانده، مگر به قصد پند و اندرز و اگر در مقام نهي از منكر بد كسي را بگويد، غيبت حرام نيست.12

2) عيب گويي و عيب جويي: طعنه زدن يكي از مردم آزارترين آفات زبان و گفتار است. شايد كمابيش همه انسان ها داراي عيوبي باشند ولي اگر تنها به عيوب آن ها توجه شود و علت اظهار كردن آن از طريق ديگران لطمه زدن به شخصيت آن ها باشد اين مسأله موجب دلسردي و كدورت و جدايي بين انسان ها مي شود.

عيبجويان كينه ها افزون كنند
سينه ها پر آتش و پر خون كنند

فردي كه تنها عيوب ديگران را مي بيند و زيبايي هاي باطني و ظاهري شخص را نمي بيند مسلماًً صاحب نظر نيست و نمي شود در امور با او مشورت كرد. او لياقت هم صحبتي را ندارد و هرگز صلاحيت مديريت را نخواهد داشت چرا كه از ديدن واقعيت عاجز است.13 ويل لكل همزة لمزة 14واي بر حال هر شخص بسيار عيب جو و طعنه زن. اين عمل به هر صورتي كه باشد زشت و ناپسند مي نمايد چه مي خواهد آشكار باشد يا پنهان و اشاره اي، چه در جمع باشد يا به طور تنهايي. البته اثرات سوء آن در ميان جمع بيشتر است. چون وقتي عيب كسي را در جمع بيان كردي بقيه نيز متوجه عيوب او مي شوند و نظرات شان در مورد او تغيير منفي مي كند. اين جاست كه آدم عيب جو بايد جواب گوي اثرات و آثار لطمات وارده به شخص بايد باشد. حضرت علي (ع) مي فرمايند: شر الناس من كان متتبعا لعيوب الناس عميا عن معايبه 15 بدترين مردم كسي است كه عيب هاي مردم را بررسي كند و جستجو نمايد در حالي كه از عيوب خويش غافل است.

3) سخن چيني: از ديگر چيزهايي كه به هنگام صحبت كردن از آن بايد پرهيز كرد سعايت و نمامه گويي است، زيرا تأثيرات مستقيم اين امور ايجاد عوامل بدبيني و دشمني بين انسان ها است. اعتماد و اطمينان را از بين مي برد. مولا اميرمؤمنان علي(ع) مي فرمايند: شراركم المشاؤون بالنميمة المفرقون بين الاحبة المبتغون للبراء المعايظ 16بدترين شماكساني هستند كه بسيار در پي سخن چيني بوده، جدا كننده دوستان پاكدامن مي باشند.

هر كه عيب دگران پيش تو آورد و شمرد  
بي گمان عيب تو پيش دگران خواهد برد

حضرت علي(ع) مي فرمايند: الساعي كاذب لمن سعي اليه ظالم لمن سعي عليه 17سخن چيني نسبت به كسي كه براي او سخن چيني مي كند دروغگو و نسبت به كسي كه از او به ديگري سخن چيني مي كند ستمگر است.

4) سنجيده گويي: بدحرف زدن، زشت گويي، تندي در گفتار، هتاكي و بي حرمتي از آفات كلام به شمار مي آيد. بسياري از دوستي هاي ديرين و روابط صميمي، گاهي به خاطر كلامي نسنجيده و اهانت آميز و تحقير كننده يا دل آزار، بر هم مي خورد. اگر جواب «هاي»، «هوي»  است جواب سخن مؤدبانه هم پاسخ احترام آميز است. حضرت علي(ع) مي فرمايند: اجملوا في الخطاب تسمعوا جميل الجواب 18 زيبا سخن بگوييد و خطاب كنيد تا جواب زيبا هم بشنويد. پس بايد تمرين كرد هر حرف را نزد، تازه بعضي از حرف ها هم بي اساس و شايعه است و بازگو كردن آن ها نوعي دامن زدن به شايعات دروغ است و اين گناه به شمار مي رود به آلوده شدن فضاي جامعه مي انجامد. حضرت علي(ع) مي فرمايند: لا تحدث الناس بكل ما تسمع 19 هر چه را مي شنوي براي مردم بازگو مكن. براي چه انسان حرف هايي بزند كه هم وقت خودش را بگيرد و هم وقت ديگران را هدر دهد. يكي از گناهان انسان، سرگرم شدن و لعب در دنيا است، لعب اين است كه انسان فقط وقت گذارني كند. بدون آن كه چيزي عايدش شود و يا به ديگران چيزي برساند. مواردي كه مفيد و صلاح نيست كه انسان آن ها را بگويد توضيح داديم. چه خوبست كه همه آدم ها به وقت مناسب با تقدير و تشكر از يكديگر و تعريف به جا و ابراز دوستي و دوست داشتن نسبت به يكديگر روابط شان را مستحكم تر و پايدارتر كنند.20

چگونه بگوييم و چگونه نگوييم

همان طور كه خطيب قبل از آغاز سخن لازم است موارد مورد بحث خود را در نظر بگيرد و بداند در اين مجلس چه مي خواهد بگويد، هم چنين لازم است موارد به نظر گرفته را در ذهن خود تنظيم كند، بدانيد سخن را از كجا شروع كند، هر يك از موارد مورد بحث را در كجا و چگونه بكار برد و سخن را در كجا ختم نمايد و تنظيم محتويات بحث در ذهن از جمله مسائل مهم در فن سخن است. به عبارت ديگر مطالب مورد بحث براي سخن به منزله سنگ و سيمان و آهن و ديگر مواد براي ساختمان است و تنظيم مواد سخن همانند بكار گرفتن هر يك از مصالح ساختماني در جاي خود، ساختمان متناسبي را تأسيس مي كند و خطيب توانا نيز از مواد جمع آوري شده در ذهن خطابه جالبي را به وجود مي آورد.21

الف) طرق مختلف بيان يك مطلب: ما در سخن گفتن ابتدا مفهومي را در ذهن داريم سپس آن را بر زبان مي آوريم. اما براي بيان يك مفهوم طرق بسيار زيادي وجود دارد. ما يك مطلب را به ده ها روش مي توانيم بازگو كنيم. مثال مشهوري كه زده مي شود تنوع بيان در امر به نشستن است. شما اگر بخواهيد به يك نفر كه ايستاده است امر به نشستن كنيد به بيان هاي مختلف مي توانيد منظور ود را بيان كنيد. به اين مثال ها توجه كنيد. «بنشينيد». «خواهش مي كنم بنشينيد»، «اگر ممكن است لطف بفرمائيد و بنشينيد»، «استدعا دارم كه بفرمائيد بنشينيد»، «از اين كه شما ايستاده ايد من معذب هستم، خواهش مي كنم بفرمائيد بنشينيد». اين ها هم بيانگر يك عمل فيزيكي است. گذشته از آن مي توان اين بيان ها را نيز آورد: «بنشين». «چرا ايستاده اي بنشين ديگر»، «زود باش بنشين» مي بينيد كه براي القاء يك مفهوم ما مي توانيم ده نوع بيان  و بلكه هم بيشتر داشته باشم. اما گذشته از اين كه نوع كلام مهم است لحن كلام و احساسي كه پشت كلام خوابيده است نيز اهميت دارد. انسان ها مشكل ارتباطي زيادي با هم دارند و بيشترين مشكلات ريشه در كيفيت و نحوه بيان شان دارد خيلي از روابط انسان ها به اين دليل تيره و تار مي شود كه افراد حرف هاي صحيح و خوب را به خوبي بيان نمي كنند. خيلي ها بدون اين كه در ابتدا دشمني و كينه از هم داشته باشند چون به خوبي با هم صحبت نمي كنند از هم دور مي شوند و با هم مشكل پيدا مي كنند. برخي روانشناسان براي خوب صحبت كردن توصيه هايي دارند كه به بيان چند مورد آن كه در باب آداب گفتگو آمده است مي پردازيم:
1) با طرف مقابل خود هماهنگ شويد: در فضاي فكري طرف مقابل قرار بگيريد، بفهميد او دقيقاً از چه چيزي ناراحت يا خوشحال است. اگر مي دانيد او فقط نياز به همدردي دارد و فعلاً مشاوره و راهنمايي كارساز نيست حرف هاي او را به گونه اي تصديق كنيد و در فرصت مناسب با احتياط اشكالات او را بگيريد. با شناخت صحيح از طرف مقابل مي توانيد بفهميد او چگونه آدمي است و از چه چيزهايي خوشحال و غمگين مي شود.
2) با علاقه گوش كنيد: به طرف مقابل اين اطمينان را بدهيد كه حرف هايش را با علاقه گوش مي دهيد. اگر طرف مقابل تان خواهر يا مادر و يا همسرتان است وقتي او حرف مي زند با تكان دادن سر و گفتن كلماتي هم چون آره، راستي، عجب و... به او اين را بفهمانيد كه به حرف هايش گوش مي دهيد و اگر طرف مقابل مردي از اعضاي خانواده تان است بنابر اقتضاي سني او با سكوت و گاهي همراهي در كلام و ستايش او در انجام كارهايش و بهتر جلوه دادن او به او اين اطمينان را بدهيد كه همراه او هستيد و با علاقه به صحبت هايش گوش مي دهيد.
3) از قطع صحبت خودداي ورزيد: قطع صحبت از طرف شنونده در گوينده اين حس را ايجاد مي كند كه به حرف هايش بها داده نمي شود. با كمي سياست اين مشكل قابل حل است. گوينده خويشتن داري كند و با خود فكر كند كه شايد قطع صحبت از طرف شنونده خيلي ساده مربوط به طرز صحبت او باشد و هم چنين شنونده سعي كند به انتظار پايان صحبت گوينده باشد و صبر كند.
4) سؤالات خود را ماهرانه مطرح كنيد: بعضي ها راحت ارتباط برقرار نمي كنند، صحبت با آن ها كوتاه و بي نتيجه است. با طرح سؤال مناسب مي توان صحبت را با آن ها ادامه داد. كسي كه جواب سؤال ها را كوتاه مي دهد بايد با سؤال ديگري كه در مورد آن نظرات خاصي دارد مورد خطاب قرار گيرد. اين جا بايد ماهرانه سؤال كرد و سؤالات چرايي را كنار گذاشت. مثلاً پدر به جاي اين كه از فرزندش- كه دير از مدرسه آمده- بپرسد؟ چرا دير آمدي؟ اگر بپرسد در مدرسه چه خبر، بهتر است و اگر جواب كوتاهي شنيد مي تواند دوباره بپرسد راستي فلان دوستت چطور است يا امروز امتحانت را چطور دادي و... در اين جا فرزند به صحبت مي آيد و ارتباط نيز بهتر مي شود.
5) سياست و نزاكت به خرج دهيد: صحبت هاي جدي را از شوخي جدا كنيد و سياستمدارانه به گفتگوي تان جهت دهيد.22

ب) راهنمايي قرآن در كيفيت گفتگو: قرآن كريم دستور مهمي براي كيفيت صحبت كردن مي دهد: و قل لعبادي يقولوا التي هي احسن ان الشيطان ينزع بينهم ان الشيطان كان للانسان عدوا مبينا؛ اي محمد بندگانم را بگو كه هميشه سخن بهتر را (در مقام تكلم) بر زبان آريد(و هرگز حرف زشت مگوييد) كه شيطان چه بسيار(به يك كلمه زشت) ميان شما دشمني و فساد برمي انگيزد. دشمني او با آدميان واضح و آشكار است. خداوند مي فرمايد تا مي توانيد با هم خوب صحبت كنيد. اين دستور غير از سخن خوب گفتن است، بلكه دستور به خوبي صحبت كردن است. اما چرا تا اين حد به كيفيت در لحن و اداي كلمات اهميت داده شده است. ضرب المثل معروفي است كه مي گويد: «يك سيب را اگر به هوا پرتاب كني ده ها چرخ مي زند تا به زمين برسد» مفهوم اين ضرب المثل از طرفي ممكن است اين باشد كه نمي توان پيش بيني كرد كه سيب با چه كيفيتي به زمين اصابت مي كند. در سخن نيز ما با چنين وضعيتي روبرو هستيم. وقتي كلامي از زبان ما خارج مي شود تا به گوش شنونده برسد و او آن را دريافت بكند و تحليل كند، ده ها احتمال تحليل سخن وجود دارد. ما هم چنان كه با توجه به سيستم فكري خود مسائل را از ديد خود و از برداشت هاي فكري خود نگاه مي كنيم ديگران نيز همين طور هستند. ما نمي توانيم ديگران را مجبور كنيم يا حتي از آن ها بخواهيم كه دقيقاً مثل ما فكر كنند و جملات ما را آن طور كه منظورمان است تفسير كنند.

ج) هويت يافتن كلام: كلامي كه از زبان خارج مي شود ديگر تحت سلطه ما نيست، و داراي يك وجود و هويت مستقل مي شود بنابراين افراد حق دارند كه با آن رابطه برقرار كنند و از آن برداشت هاي متنوعي داشته باشند. شما  ممكن است دوست تان را بخواهيد صدا بزنيد و از كلمه«آهاي» استفاده كنيد. شايد منظور شما فقط خطاب كردن او باشد اما كلمه«آهاي» را مي توان برداشت هاي متعددي كرد. دوست تان حق دارد كه با خود بگويد آيا او مي خواست مرا تحقير كند؟ چرا مرا به اسم خودم خطاب نكرد؟ آيا براي من ارزشي قائل نيست؟ اين برداشت ها از كلمه«آهاي» كاملاً منطقي است و فرد گوينده نمي تواند اثبات كند كه منظوري نداشته است. اگر او منظوري نداشته است پس چرا صرفاً اسم دوستش را خطاب نكرده تا راه هاي برداشت هاي متعدد و منفي را مسدود نمايد. انسان ها بيشتر از اين كه در دنياي واقعي باشند با ظن و گمان زندگي مي كنند و اين را مي شود گفت يك خصلت براي انسان هاست كه در دنياي واقعي زندگي نمي كنند و دنيا را از ظن و گمان هايشان مي شناسند ولي خودشان فكر مي كنند واقعيت ها را مي بينند و واقع بينانه زندگي مي كنند، خيلي از چيزهايي كه ما در ذهن داريم ساخته هاي ذهني خودمان  است و به عبارتي ديگر دنيا را از دريچه نگاه خودمان مي بينيم. ديگران نيز همين طورند. بنابراين انتظار معقولي نيست كه ديگران همان برداشتي از صحبت ما را داشته باشند كه خودمان آن را لحاظ كرديم. اين  همان، تصور طرفين از معاني جملات است. داريم كه بيش از نيمي، افكار انسان ها، افكار ظن و گمان است. اگر كسي از يك فيلم تقليد مي كند و حرف زدنش مانند آن ها مي شود فكر مي كند كار صحيحي انجام مي دهد يا اگر خاني آرايش مي كند گمان مي كند زيباتر شده و بيشتر مورد توجه قرار مي گيرد. حال فكر مي كنيد اين حالت ها واقعي است يا ظني و گماني؟ مسلماً ظن و گمان. منظور از توضيح مطالب بالا اين بود كه صحبت كردن نبايد به گونه اي باشد كه باعث ظن و گمان در ديگران شود چون هر كس به گمان خود از آن برداشتي مي كند. وقتي گفتگويي رخ مي دهد شنونده بنابر ظن و گمان خود منظور گوينده را درك مي كند پس تا حد امكان انسان بايد به گونه اي صحبت كند كه احتمال برداشت هاي منفي از كلامش نباشد. مثلاً اگر بخواهيم نظرمان را در مورد(پخت) غذاي خانم خانه بيان كنيم و ايرادهاي او را برطرف كنيم نبايد او را به طور مستقيم متوجه اين مسأله بكنيم كه غذاي خوبي نپخته. ابتدا با تعريف و تمجيد و در آخر با گفتن اين جملات كه اگر نمكش را بيشتر مي كردي بهتر مي شد يا اگر كمي آبش كمتر مي بود خوشمزه تر مي شد ايرادش را مي گيريم.24
اگر بد صحبت كردن ما اين نتيجه را در برداشت كه شنونده ناراحت شود نبايد ايراد را به او گرفت بلكه اين ايراد متوجه گوينده است. وقتي مي خواهيم حرفي بزنيم ابتدا آن را چند بار در دهان مان بچرخانيم و حلاجي كنيم سپس آن را بروز دهيم. همه آدم ها خودشان را محق مي دانند پس اين حق را به خود مي دهند كه از حرف ناپسند و نامعقولي كه به آن ها زده مي شود ناراحت شوند. اين جاست كه بايد خوب صحبت كرد، واضح گفت و طوري سخن گفت كه چند پهلو نباشد يا كنايه آميز نباشد. اين جاست كه بايد هنر گفتگو داشته باشيم وگرنه با مشكلات زيادي روبرو مي شويم. خداوند در قرآن كريم فرموده است با هم خوب صحبت كنيد. خداوند علت اين مسأله و دستور را نيز بيان داشته است كه شيطان از بد صحبت كردن انسان ها سوء استفاده هاي زيادي مي كند و با القاء ظن و گمان هاي منفي در بين انسان ها آن هم به واسطه همين كلماتي كه بين آن ها رد و بدل مي شود بين آن ها جدايي مي اندازد.
قبلاً بيان شد كه ايجاد فضاي صميميت و مهر و محبت يكي از اهداف مهم دين اسلام است. از طرفي ايجاد يك فضاي سرد و بي روح و پر از تنش و كينه ميان انسان ها نيز از اهداف مهم شيطان است اما چگونه دين مي تواند به هدف خود برسد و شيطان چگونه مي تواند به هدف خود برسد. هم شيطان و هم دين از حربه سخن استفاده مي كنند، دين دستور به نيك سخن گفتن مي دهد و شيطان هم دستور به بد صحبت كردن مي دهد و اين انسان است كه انتخاب مي كند به دستورات كدام يك عمل كند. بنابراين ما اگر سخني گفتيم كه ديگران رنجيده خاطر شدند نبايد آن ها را سرزنش كنيم كه چرا ما آنقدر خوب و صميمانه سخن نگفتيم كه فرد مقابل مان منظور خودمان را متوجه شود و برداشت ديگري نكند. البته اين را بايد در نظر گرفت كه هميشه بايد حق را گفت و به واسطه ترس از مردم يا از دست دادن آن ها حرف هاي بيهوده و باطل نزد. حضرت رسول(ص) مي فرمايند: الا هل عسي رجل منك أن يتكلم بلكمة يضحك بها القوم فيسقط بها أبعد من السماء؛ آگاه باشد چه بسا شخصي از شما سخني مي گويد و به وسيله آن طايفه اي را مي خنداند پس به وسيله آن از مسيري كه دورتر از آسمان است سقوط مي كند.
انسان بايد خيلي در صحبت كردن مواظب باشد بايد زبان را به بند كشيد و آن را تحت سلطه خويش قرار دهد. مي توان با صحبت كردن خيلي رابطه ها را بر هم زد و خيلي رابطه ها را ايجاد كرد. درست است كه به وسيله زبان خيلي راحت و خيلي زياد مي توان حرف زد ولي اين بدين معنا نيست كه هر حرفي به ذهن مان رسيد بر زبان جاري شود. ما در صحبت كردن معمولاً به نتايج گفتارمان توجهي نداريم نه آنقدر متوجه هستيم چه تأثيراتي بر ديگران مي گذارد و نه آنقدر متوجه هستيم كه چه تأثيراتي بر خودمان مي گذارد. و نه توجه مي كنيم كه اين كلام ها در پرونده اعمال مان ثبت مي شود. اگر هر بار كه خواستيم حرفي بر زبان جاري كنيم آن را نزد خود بررسي كنيم و فايده و ضرر آن را بسنجيم مطمئناً هيچ گاه دچار بدزباني و آفات زبان نمي شويم.

پي نوشت ها:
1- آقاي فلسفي، سخن و سخنوري، ص 113.
2- فهرست غرر، ص 315.
3- ديوان جمال الدين اصفهاني، ص 407 و 414 ؛ به نقل از محمد علي زرافشاني، گناهان زبان، ص 357.
4- سوره ذاريات، آيه 10.
5- رك: ودود برزي، آفات زبان(گفتار)، انتشارات آيدين، تبريز، چاپ اول، 1377، ص 55و54.
6- سوره انعام، آيه 108.
7- سوره قصص، آيه 55.
8- ودود برزي، آفات زبان، ص 155.
9- نهج البلاغه، نامه شماره 31، ص 405، به نقل از ودود برزي، آفات زبان، ص 155.
10- سوره حجرات، آيه 12.
11- رك: ودود برزي، آفات زبان، صص 103-101.
12- محمد علي صفري، گناهان زبان، ص 332.
13- رك: ودود برزي، آفات زبان، صص 29-27.
14- سوره همزه، آيه 10.
15- حسين نوري طبرسي، مستدرك الوسائل، ج9، انتشارات مؤسسه آل البيت(ع) قم، چاپ اول، 1407ق،
16- محمد بن يعقوب كليني، اصول كافي، ج4، ص 75.
17- عبدالواحد تميمي آمدي، غرر الحكم، ص 75.
18- همان، ج2، ص 266.
19- همان، ج6، ص 281.
20- جواد محدثي، چگونه سخن بگوييم، پرسمان، سال 1382، شماره 14، بي تا، ص 31.
21- آقاي فلسفي، سخن و سخنوري، ص 115.
22- پروفسور آرون تي بك، عشق هرگز كافي نست، برگردان مهدي قراچه داغي، نشر پيكان، بي جا، چاپ هفتم، 1375، ص 304.
23- سوره اسراء، آيه 53.
24- پروفسور آرون تي بك، عشق هرگز كافي نيست، ص 231.

منبع: مدرسه علميه حضرت نرجس


http://www.tebyan-ardebil.ir/description.aspx?id=6075


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۲:۳۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

 ادب در گفتگو از ديدگاه قران كريم
 

آيه (3)
إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ اءَصْوَتَهُمْ عِندَ رَسُولِ اللّهِ اءُوْلََّئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَ اءَجْرٌ عَظِيمٌ
همانا كسانى كه نزد پيامبر (به خاطر ادب و احترام ) صداهايشان را پايين مى آورند، همانها كسانى هستند كه خداوند دلهايشان را براى تقوى آزمايش كرد. آمرزش و پاداش بزرگ مخصوص آنها است .
نكته ها:
O كلمه ((غَض )) به معناى از بالا به پايين و كوتاه آمدن است و آهسته سخن گفتن ، نشانه ادب ، تواضع ، وقار، آرامش و مهر و عشق است .
O قرآن در اين آيه مى فرمايد: خداوند دلهاى افراد مؤ دّب را آزمايش مى كند و ناگفته پيداست كه آزمايش خداوند براى شناخت نيست ، زيرا كه او همه چيز را مى داند، بلكه مراد از آزمايش آن است كه انسان در برابر مسائل ، از خود استعداد و عكس العملى بروز دهد تا لايق دريافت پاداش الهى بشود.
زيرا كيفر و پاداش خداوند بر اساس علم او نيست ، بلكه بر
اساس عملكرد انسان است . يعنى اگر خدا علم دارد كه فلان شخص در آينده خلاف خواهد كرد، او را كيفر نمى دهد، بلكه بايد از او خلافى سر زند تا كيفر ببيند.
جالب آن كه انسان نيز بر اساس دانسته ها به كسى مُزد نمى دهد، يعنى اگر علم داريم كه اين خيّاط لباس ما را مى دوزد، به او مزد نمى دهيم ، بلكه بايد براى ما لباس بدوزد تا مزدى به او بدهيم .
بنابراين مراد از آزمايش وامتحان الهى در آيات و روايات ، انجام وسر زدن عملى از انسان است تا پس از آن به كيفر يا پاداشى برسد. البتّه امتحان در اينجا مربوط به قلب است ، زيرا چه بسيار افرادى رياكارانه اظهار ادب و تواضع مى كنند، ولى در درون متكبّرند.
O پاداش هاى الهى هميشه با صفات ((كَريم ))، ((عَظيم ))، ((كَبير))، ((غَير مَمنُون )) (پيوسته )، ((نِعمَ اَجر)) (خوب )، مطرح شده است و اين به خاطر آن است كه پاداش هاى خداوند، از سرچشمه رحمت و لطف بى نهايت اوست .
پيام ها:
1 هم خلافكار را توبيخ كنيم و هم درستكار را تشويق . در آيه قبل خلافكارانى كه در محضر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بلند صحبت مى كردند توبيخ شدند، اين آيه و آيات بعد، افراد مؤ دّب را تشويق مى كند. (انّ الّذين يَغضّون ... لهم مغفرة ...) آرى ، سرزنش وتشويق بايد در كنار هم باشد.
2 ادب ظاهرى ، نشانه تقواى درونى است . (الذين يغضّون ... امتحن اللّه قلوبهم للتّقوى ) (يعنى كسانى كه صداى خود را پايين مى آورند، دلهاى باتقوايى دارند)
3 اكنون كه در محضر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نيستيم ، باز مسئله ادب در زيارت مرقد حضرت و نسبت به جانشينان حضرت همچنان در جاى خود باقى است .
4 ادب هاى مقطعى و لحظه اى نشان دهنده عمق تقوى نيست . (يَغضّون اصواتهم ) (فعل مضارع و نشانه استمرار و عميق بودن است )
5 در قرآن هرجا كلمه ((مغفرت )) و((اجر)) آمده ، اوّل سخن از مغفرت است . زيرا تا از گناه پاك نشويم ، نمى توانيم الطاف الهى را دريافت كنيم . (لهم مغفرة و اجرعظيم )
ادب در گفتگو
O اكنون كه اين آيه از آداب گفت و گو با رسول اللّه سخن مى گويد، ما نيز كمى درباره دستوراتى كه اسلام براى سخن گفتن دارد، اشاره كنيم :
1 گفتار بايد همراه با كردار باشد وگرنه قابل سرزنش است . (لِمَ تَقولون مالا تَفعلون )(65)
2 گفتار بايد همراه باتحقيق باشد. (هدهد به سليمان عليه السلام گفت : خبرى قطعى و تحقيق شده آورده ام ) (بِنَباءٍ يَقين )(66)
3 گفتار بايستى دل پسند باشد. (الطّيّب مِن القَول )(67)
4 گفتار بايد رسا و شفّاف باشد. (قَولاً بَليغاً)(68)
5 گفتار بايد نرم باشد. (قولاً لَينّاً)(69)
6 گفتار بايد بزرگوارانه باشد. (قَولاً كريماً)(70)
7 گفتار بايد قابل عمل باشد. (قَولاً مَيسوراً)(71)
8 با همه اقشار خوب سخن بگوييم ، نه تنها با افراد و گروه هاى خاص . (قولوا للنّاس حُسناً)(72)
9 در گفتار بهترين مطلب و شيوه را انتخاب كنيم . (يقولوا الّتى هىَ اَحسن )(73)
10 در گفتار هيچ گونه لغو و باطلى در كار نباشد. (اِجتَنِبوا قَول الزّور)(74) و (عن اللَّغو مُعرضون )(75)
نمونه ها
O چون اين آيه از افراد با ادبى كه نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله صداى خود را پايين آورده اند ستايش كرده و براى آنان مغفرت و اجر بزرگ مقرّر كرده است ، به دو نمونه از ادب و بى ادبى كه در قرآن آمده است اشاره مى كنيم :
1 همين كه حضرت آدم و همسرش بر خلاف نهى الهى از درخت ممنوعه خوردند و مورد توبيخ قرار گرفتند، شرمنده شده و توبه و عذر خواهى كردند، خداوند نيز توبه آنان را پذيرفت . اين عذر خواهى يك ادب بود كه آدم و همسرش را نجات داد.
در كربلا حُر نيز نسبت به امام حسين عليه السلام ادب كرد و با اينكه ابتدا از طرفداران يزيد بود، ولى در نماز جماعت به امام حسين عليه السلام اقتدا كرد و گفت : چون مادر تو زهرا عليها السلام مى باشد، من به تو احترام مى گذارم ! شايد همين ادب ، سبب خوش عاقبتى او شده باشد.
2 ابليس به آدم سجده نكرد و مورد سرزنش قرار گرفت ، او به جاى عذرخواهى و توبه ، بى ادبى كرد و گفت : من نبايد به او سجده كنم ، نژاد من از آتش و بر نژاد خاكى برترى دارد. او در حقيقت فرمان خدا را نابجا پنداشت و به خاطر همين بى ادبى ، براى هميشه مورد لعنت همه قرار گرفت .
امتياز پاداش هاى الهى
O پاداش هاى مردم ، كوتاه مدّت ، كوچك ، سطحى ، همراه با منّت و ساير آفات است . بگذريم كه غير خداوند (همسر، فرزند، شريك ، دوست ، حكومت و ديگران ) بسيارى از كارهاى ما را نمى دانند تا اجرى دهند. گاهى به خاطر حسادت مى دانند، ولى ناديده مى گيرند، گاهى به خاطر بخل پاداش ‍ نمى دهند و گاهى نيز به خاطر ناتوانى ، چيزى ندارند تا پاداش دهند.
غير خدا هر كس كه باشد، كارهاى كم و معيوب را از انسان نمى پذيرد، بگذريم كه پاداش هاى مردمى در يك كف زدن ، سوت كشيدن ، صلوات فرستادن و... خلاصه مى شود.
امّا خداوند هم كار كم را مى پذيرد؛ (فَمَن يَعمَل مِثقالَ ذَرّةٍ خَيرا يَرَه ) هم كار معيوب را؛ چنانكه در دعاى تعقيبات نماز مى خوانيم : پروردگارا! اگر در ركوع و سجود نماز من نقصى بود، نمازم را با همان نقص ها پذيرا باش !
خداوند عيب ها را مى پوشاند و خوبى ها را نشان مى دهد. ((يا مَن اَظهر الجَميل و سَتر القبيح ))
خداوند به بهشت جاودان مى خرد و ديگران كار ما رابه احساسات زود گذر.
آيه (4 و 5)
إِنَّ الَّذِينَ يُنَادُونَكَ مِن وَرَآءِ الْحُجُرَتِ اءَكْثَرُهُمْلاَ يَعْقِلُونَ
همانا كسانى كه از پشت حجره ها تو را مى خوانند، اكثرشان تعقّل نمى كنند.
وَلَوْ اءَنَّهُمْ صَبَرُواْ حَتَّى تَخْرُجَ إِلَيْهِمْ لَكَانَ خَيْراً لَّهُمْ وَاللّهُغَفُورٌ رَّحِيمٌللّه
و اگر آنان صبر كنند تا تو به سوى آنان خارج شوى ، قطعاًبرايشان بهتر است و خداوند بخشنده مهربان است .
نكته ها:
O گرچه مسئله صدا زدن پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله از پشت حجرات امروز ديگر مطرح نيست ، ولى درس و قانونى كه از اين ماجرا به دست مى آيد، براى ما كارساز است . چنانكه در تفسير روح المعانى مى خوانيم كه ابن عباس به خانه استادش مى رفت ، ولى درِ خانه را نمى زد تا خود استاد بيرون بيايد. از او پرسيدند: چرا در نمى زنى ؟ گفت : (و لو انّهم صَبَروا حتّى تَخرُجَ اليهم لَكان خَيراً لَهم ) يعنى اگر مردم صبر كنند تا تو از خانه خارج شوى براى آنان بهتر است .
مشاهده مى كنيم كه چگونه ابن عباس از آيه اى كه در شاءن پيامبر است ، براى همه تاريخ درس مى گيرد!
آرى ، كسى نگويد امروز كه ابولهب نيست ، جمله (تَبّت يَدا اَبى لهب ...) چه معنايى دارد؟ زيرا آيه نام فردى را مى برد، ولى هدف تفكّرات و اعمال آن فرد است . ابولهب فردى كافر و كارشكن بود و اگر امروز مى گوييم : (تَبّت يَدا ابى لهب ) يعنى بريده باد دست كسانى كه نسبت به مسلمين سوء قصد دارند و نسبت به رهبران الهى كارشكنى مى كنند!
O تعداد حجره هاى خانه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نه عدد كه از شاخه هاى خرما و بر درب هر يك پرده اى از موى بز بود و طول هر اتاق ، ده ذراع (تقريباً پنج متر) و ارتفاع آن هفت تا هشت ذراع (تقربياً چهار متر) بود. اين اتاق ها در زمان وليدبن عبدالملك خراب و جزو مسجد قرار داده شد. روز خراب كردن ، صداى گريه ها بلند شد و سعيدبن مسيب مى گفت : دوست داشتم اين حجره ها به حال خود باقى مى بود تا مردم جهان اين سادگى را ببينند و عبرت بگيرند!(76)
پيام ها:
1 به شاءن افراد توجّه كنيم . (فرياد در كوچه ، ايجاد فشار روانى ، پيامبر را در رو درواسى قرار دادن و تحميل خواسته هاى خود بر آن حضرت ، در شاءن آن بزرگوار نيست ) (يُنادونك من وراءِ الحجرات )
2 با يك حركت بى ادبانه نبايد مردم را بى عقل دانست .
گروهى كه همواره پشت اتاق هاى پيامبر با فرياد خواهان خارج شدن حضرت بودند، بى عقلند. (ينادونك ) (فعل مضارع نشانه استمرار است )
3 حساب فرياد افرادى كه بر اساس عادت بلند سخن مى گويند، (نه بر اساس اهانت و تحقير)، از افراد بى ادب و مغرِض جداست . (اكثرهم لايعقلون ) (مثلا گاهى والدين نام فرزند خود را ساده مى برند، امّا قصد سوء ندارند، حساب آنان از كسانى كه براساس بى ادبى نام را ساده مى برند جداست )
4 فرياد در كوچه و بى ادبى نسبت به رهبر آسمانى ، نشانه بى عقلى است . (ينادونك ... لايعقلون )
5 هركس عقلش بيشتر است ، ادبش بيشتر است . (الّذين ينادونك ... اكثرهم لايعقلون ) حضرت على عليه السلام مى فرمايد: ((لا عَقلَ لِمَن لا اءدبَ له )) كسى كه ادب ندارد، در واقع عقل ندارد.(77)
6 يكى از راههاى اصلاح و تربيت ، انتقاد و توبيخ خلافكار است . (الّذين ينادونك ... اكثرهم لايعقلون )
7 آنجا كه عمل خلافى تكرار شد، توبيخ لازم است . (ينادونك ... لايعقلون )
8 به برنامه ها و اوقات فراغت ديگران احترام بگذاريم . پيامبر اسلام نيز به آرامش و استراحت و رسيدگى به خانواده نياز دارد و نبايد مردم هر لحظه مزاحم او شوند. (لو انّهم صبروا...) (مزاحمت و توقّع بى جا و ايجاد فشار و هيجان ، ممنوع )
9 صبر نشانه ادب است . (صبروا حتّى تخرج )
10 در ملاقات مردم با رهبرى ، اختيار و زمان نبدى به دست رهبر است . (حتّى تخرج اليهم )
11 پيامبراكرم صلّى اللّه عليه و آله زمان هايى را براى ملاقات با مردم قرار داده بود و نيازى به فرياد از كوچه نبود. (حتّى تخرج اليهم )
12 در برابر افراد بى ادب و بى خرد، از باب رحمت ، گذشت و مهربانى وارد شويم و آنان را ماءيوس نكنيم . خداوند ضمن سرزنش كسانى كه با فرياد پيامبر را صدا مى زدند، صبر، مغفرت و رحمت خود را مطرح مى كند تا يكسره ماءيوس نشوند وفرصت تغيير رويّه داشته باشند. (لو انّهم صبروا... واللّه غفور رحيم )
آيه (6)
يََّاءَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوَّاْ إِن جَآءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبِإِ فَتَبَيَّنُوَّاْ اءَن تُصِيبُواْ قَوْماً بِجَهَ لَةٍ فَتُصْبِحُواْ عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَ دِمِينَ
اى كسانى كه ايمان آورده ايد! اگر فاسقى براى شما خبرى آورد فورى تحقيق كنيد، مبادا (بخاطر زودباورى وشتابزدگى تصميم بگيريد و) ناآگاهانه به قومى آسيب رسانيد، سپس از كرده خودپشيمان شويد.
نكته ها:
O سؤ ال : در اين آيه دستور تحقيق و بررسى آمده است ، ولى در آيه 12 همين سوره ، تجسّس در امور مردم حرام شده است ، آيا مى شود هم تجسّس حرام باشد و هم بررسى واجب ؟
پاسخ : آنجا كه تجسّس حرام است ، درباره رفتار شخصىِ مردم است كه ربطى به زندگى اجتماعى ندارد، ولى آنجا كه بررسى واجب است ، موردى است كه به جامعه مربوط است ومى خواهيم بر اساس آن ، اقدام و عملى انجام دهيم كه اگر به خاطر احترام فرد، تحقيق و بررسى نكنيم ممكن است امّتى در معرض ‍ فتنه و آشوب قرار گيرند.
پيام ها:
از اين آيه درس هاى مهمى مى توان گرفت كه ما به بعضى از آنها اشاره مى كنيم :
1 به هر كس دستورى مى دهيد، نام او را با احترام ببريد. (يا ايّها الّذين آمنوا...)
2 همه اصحاب پيامبر عادل نبوده اند، بلكه در ميان آنان افراد فاسق و منافق نيز بوده اند.(ان جاءكم فاسق )
3 افشاگرى و رسوا كردن افرادى كه كارشان سبب فتنه است ، مانعى ندارد. (ان جاءكم فاسق ) (با توجّه به اينكه مراد از فاسق ، وليدبن عقبه است .)
4 اسلام ، اصل در زندگى را اعتماد به مردم مى داند، امّا حساب كسى كه فسق او بر همه روشن شد، از افراد عادّى جداست . (ان جاءكم فاسق )
5 زمينه حوادث دو چيز است : تلاش فاسق ، زود باورى مؤ من . (آمنوا ان جائكم فاسق ...)
6 گرچه ما بايد به سراغ خبر گرفتن از فاسق نرويم ، ولى آنان درصددند كه به سراغ ما بيايند و اخبار نادرستى را بازگو كنند. (جائكم ...)
7 هر خبرى نياز به تحقيق ندارد. (زيرا ((نباء)) به خبر مهم و مفيد گفته مى شود كه بايد بررسى شود)
8 ايمان با خوش باورى سازگار نيست . (آمنوا...فتبيّنوا)
9 تحقيق و بررسى را به تاءخير نيندازيد. (فَتبيّنوا) (حرف (فاء) نشانه اقدام سريع است )
10 جامعه اسلامى در معرض هرگونه تهاجم خبرى است و مردم بايد هوشيار و اهل تحقيق باشند. (ان جائكم ... فتبيّنوا)
11 چون گاهى فاسق راست مى گويد، بنابراين نبايد همه جا سخن او را تكذيب كرد، بلكه بايد تحقيق شود. (فتبيّنوا)
12 درمان مفاسد و ناهنجارى هاى اجتماعى ، هوشيارى امّت اسلامى است . (فتبيّنوا)
13 با تحقيق و بررسى ، فاسقان را متنبّه كنيم و نگذاريم ميدان دار جامعه اسلامى باشند و عرصه را بر آنان تنگ نماييم . (فتبيّنوا ان تصيبوا قوماً)
14 در مديريّت ، بايد علاج واقعه را قبل از وقوع انجام داد. ابتدا تحقيق ، سپس اقدام كنيم . (فتبيّنوا ان تصيبوا)
15 بيان فلسفه و رمز و راز احكام الهى ، انگيزه مردم را در انجام دستورات زياد مى كند. (فلسفه و راز تحقيق ، دورى از ايجاد فتنه در جامعه بيان شده است ) (فتبيّنوا ان تصيبوا)
16 هدف خبرگزارى فاسق ، ايجاد فتنه و بهم زدن امنيّت نظام است . (ان تصيبوا قوماً بجهالة )
17 اقدام به يك گزارش بررسى نشده ، مى تواند قومى را به نابودى بكشاند. (ان تصيبوا قوماً)
18 اقدام عجولانه و بدون بررسى و تحقيق ، نوعى جهالت است . (تصيبوا قوماً بجهالة )
19 عمل به دستورات الهى ، مانع پشيمانى است . تحقيق كنيم تا مبادا پشيمان شويم . (فتبيّنوا... نادمين )
20 پايان كار نسنجيده ، پشيمانى است . (نادمين )
فسق چيست و فاسق كيست ؟
O در اين آيه (ششم سوره حجرات ) سفارش مى كند كه اگر فاسقى براى شما خبر مهمى آورد، تحقيق و بررسى كنيد. در اينجا بايد بدانيم فاسق كيست و راههاى تشخيص خبر دروغ از خبر راست كدام است ؟
O ((فِسق )) در لغت به معناى جدا شدن است و در اصطلاح قرآنى ، به جدا شدن وخارج شدن از راه مستقيم گفته مى شود. اين كلمه در برابر عدالت بكار مى رود و فاسق به كسى مى گويند كه مرتكب گناه كبيره شده و توبه نكند.
O ((فِسق )) در قالب هاى گوناگون وموارد مختلف ، پنجاه و چهار بار در قرآن آمده است از جمله :
1 گاهى در مورد انحرافات فكرى وعقيدتى بكار مى رود، چنانكه به فرعون و قوم او گفته شده است . (انّهم كانوا قَوماً فاسقين )(78)
2 گاهى به افراد چند چهره و منافق فاسق گفته مى شود. (انّ المنافقين همُ الفاسقون )(79)
3 گاهى در مورد آزار دهندگان به انبيا و سركشان از دستورات آنان بكار مى رود. (در قرآن به بنى اسرائيل كه فرمان حضرت موسى عليه السلام را انجام نمى دادند و حضرت را زجر مى دادند گفته شده است ) (قالوا يا موسى انّا لن ندخلها... القوم الفاسقين )(80)
4 گاهى به كسانى كه طبق قانون الهى داورى و قضاوت نمى كنند، فاسق گفته شده است . (و مَن لم يحكم بما اَنزلَ اللّه فَاولئك هم الفاسقون )(81)
5 گاهى به حيله گران فاسق گويند. (...بما كانوا يَفسقون )(82)
6 گاهى به كسانى كه وظيفه مهم امر به معروف و نهى از منكر را رها مى كنند گفته مى شود. (اَنجَينا الّذين يَنهَونَ عن السوء و اَخَذنَا الّذين ظلموا... بما كانوا يَفسقون )(83)
7 گاهى به كسانى كه خانه ، تجارت ، فاميل و مادّيات را بر جهاد در راه خدا ترجيح مى دهند، فاسق گفته مى شود. (ان كان آبائكم ... اَحبّ... واللّه لا يَهدِى القومَ الفاسقين )(84)
8 گاهى به انحرافات جنسى و شهوت رانى هاى ناروا گفته مى شود. (قرآن به قوم لوط كه گناه لواط را در مجالس علنى و بى پروا انجام مى دادند، لقب فاسق داده است ) (رِجزا من السماء بما كانوا يَفسقون )(85)
9 گاهى به بهره گيرى از غذاهاى حرام فسق گفته مى شود. (حُرّمت عليكم المَيتَةُ و الدّم ... ذلكم فِسق )(86)
10 گاهى به تهمت زدن به زنان پاكدامن گفته شده است . (يَرمُونَ المحصنات ... اولئك هم الفاسقون )(87)
برخورد با فاسق
O آيات و روايات ، مسلمانان را از دوست شدن با فاسق نهى كرده اند. امام صادق از امام باقر و او از امام سجاد عليهم السلام نقل مى فرمايد كه از دوستى با افراد فاسق پرهيز نما كه تو را به لقمه نانى يا كمتر مى فروشند (و هرگز وفا ندارند).(88)
2 حضرت على عليه السلام فرمود: گواهى فاسق پذيرفته نمى شود.(89)
3 رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمودند: فاسقى كه گناه علنى انجام مى دهد، غيبت ندارد.(90)
4 پيامبر عزيز اسلام فرمودند: دعوت فاسق را براى مهمانى نپذيريد.(91)
تحقيق ، داروى دردهاى اجتماعى
O در طول تاريخ ، انبيا با مردم و اجتماعاتى روبرو بوده اند كه به انواع بيمارى هاى اجتماعى و اخلاقى مبتلا بوده اند و حتّى امروز با آن همه پيشرفت هاى مهمى كه در زندگى علمى ، اقتصادى و اجتماعى بشر شده است ، هنوز آن بيمارى ها به قوّت خود باقى است . آن بيمارى ها عبارتند از:
1 تقليد كوركورانه از نياكان ، عادات وآداب ورسوم خرافى .
2 پيروى از خيالات ، شايعات ، پيشگوئى ها، تحليل ها و رؤ ياها.
3 قضاوت بدون علم ، موضع گيرى بدون علم ، ستايش يا انتقاد بدون علم و نوشتن و گفتن بدون علم .
دستور تحقيق و بررسى كه در اين آيه است ، داوريى شفابخش براى همه آن بيمارى ها است .
اگر جامعه ما اهل دقّت و تحقيق و بررسى باشند، همه اين آفات و بلاهاى اجتماعى يكسره درمان مى شود.
نمونه اى تلخ
O پس از جنگ خيبر، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله شخصى به نام اُسامة بن زيد را همراه گروهى از مسلمانان به سوى يهوديانى كه در يكى از روستاهاى فدك بودند فرستاد تا آنان را به اسلام يا قبول شرائط ذِمّه دعوت نمايد، يكى از يهوديان (به نام مِرداس ) با شنيدن خبر، اموال و خانواده خود را در پناه كوهى قرار داد و با گفتن ((لااله الاّاللّه محمّدٌ رَسولُ اللّه )) به استقبال مسلمانان آمد. اُسامه به گمان اينكه او از ترس اسلام آورده و اسلام او واقعى نيست او را كشت . رسول خدا پس از اطلاع از آن ، به شدّت ناراحت شدند، آيه نازل شد: اى مؤ منين ! هرگاه در راه خدا گام بر مى داريد و سفر مى كنيد، تحقيق و بررسى كنيد و به كسى كه اظهار ايمان مى كند نگوئيد تو مؤ من نيستى و بخاطر به دست آوردن غنائم بى گناهى را نكشيد. زيرا نزد خداوند غنائم فراوانى است (كه مى تواند بدون كشتن نارواى مردم به شما عطا كند).(92)
محكم كارى
O اسلام اصل دقّت و محكم كارى را در همه امور به شدّت مورد توجّه قرار داده است از جمله :
1 در اصول عقائد، تقليد را ممنوع كرده و مى فرمايد: هر كس بايد با عقل خود راه فكرى خود را انتخاب كند.
2 در رهبرى ، اصل عصمت يا عدالت را در كنار شرائط ديگر شرط لازم شمرده است .
3 در تقليد نيز يكى از شرائط مرجع تقليد را در كنار علم و عدالت ، دورى از هوا و هوس ، و بصيرت داشتن به مسائل زمان مطرح كرده است .
4 در قضاوت ، علاوه بر علم و عدالت ، تاءمين زندگى قاضى را شرط دانسته تا فقر و نياز قلب قاضى را به سوى گرفتن رشوه سوق ندهد.
5 در تنظيم اسناد تجارى . بزرگ ترين آيات قرآن كه در سوره بقره است ، مربوط به تنظيم اسناد داد و ستد و معاملات است . اسلام محكم كارى را حتّى در دفن مرده به ما سفارش كرده است ، زيرا مسلمانان ديدند پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله قبر يكى از مسلمانان را بسيار محكم مى سازد، پرسيدند: او كه مرده است اين همه دقّت در چيدن خشت هاى قبر براى چيست ؟ فرمود: خداوند دوست دارد مسلمان دست به هر كارى مى زند، محكم كارى كند.
قرآن درباره سخن گفتن نيز مى فرمايد: حرف محكم و منطقى بزنيد، (قولوا قَولاً سَديداً)(93) بعد از اين نگاه اجمالى ، به سراغ مسئله خبر در اسلام برويم ؛
خبر در اسلام
O اسلام درباره خبر تاءكيدهاى فروانى كرده است از جمله :
الف : در قرآن به ما فرمان داده شده كه هر چه را به آن علم ندارى ، دنبال نكن . زيرا در قيامت از چشم و گوش و دل شما بازخواست مى شود.(94)
ب : قرآن از كسانى كه هر خبرى را مى شنوند نسنجيده آن را نشر مى دهند، به شدّت انتقاد كرده و فرموده است : خبر را به اهل استنباط عرضه كنيد و اگر كارشناسى و حقّانيّت آن ثابت شد پخش كنيد.(95)
ج : قرآن براى كسانى كه با پخش اخبار دروغ ، در جامعه دغدغه ايجاد مى كنند، كيفرى سخت معيّن فرموده است .(96)
د: پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله در سال آخر عمر شريف خود در سفر حج فرمودند: كسانى كه خبرهاى دروغى از من نقل مى كنند زيادند و در آينده زيادتر خواهند شد، هر كس آگاهانه به من نسبت دروغ بدهد، جايگاهش دوزخ است و هر چه از من شنيديد به قرآن و سنّت من عرضه كنيد، پس اگر موافق آن دو بود بپذيريد وگرنه ردّ كنيد.(97)
ه‍ : امام صادق عليه السلام بر كسى كه خبرهاى دروغى را به پدرش امام باقر عليه السلام نسبت مى داد لعنت كردند و فرمودند: هر چه از ما شنيديد، اگر شاهد و گواهى از قرآن يا ساير سخنان ما بر آن پيدا كرديد بپذيريد وگرنه نپذيريد.(98)
و: امام رضا عليه السلام فرمودند: سند سخنان ما قرآن و سنّت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است .(99)
ز: يكى از مهم ترين علوم اسلامى ، علم رجال است كه براى شناخت خبر صحيح از غير صحيح ، افرادى را كه حديث نقل مى كنند مورد ارزيابى و بررسى قرار مى دهد.
شيوه تحقيق
O آنچه مهم است تحقيق و بررسى و كسب علم است تا اقدامى جاهلانه صورت نگيرد، امّا اسلام كه دين جامعى است براى شناخت صحيح از ناصحيح ، راههايى را نيز نشان داده است از جمله :
1 مراجعه به كتب و اسناد محكم و قابل قبول تا آنجا كه پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله نيز تورات و انجيل را شاهد براى خود آورد و فرمود: نام و نشان مرا در تورات و انجيل مى يابيد. (مَكتُوباً عندهم فى التوراة و الانجيل )(100)
2 پرسش از دانشمندان با تقوى . (فَسئلوا اهل الذّكر)(101)
3 گواهى دادن دو شاهد عادل . (ذَوا عَدلٍ منكم )(102)
4 بررسى شخصى ، كه انسان خود به بررسى صحّت و سقم آن مى پردازد. نظير تحقيق و بررسى شخص نجاشى درباره مسلمانانى كه به حبشه هجرت كرده بودند.
5 جمع آورى قرائن . گاهى انسان از مجموع آثار و قرائن و نوع سخن ، همكار، زمان ، مكان و شيوه كار، حقّانيّت آن را مى فهمد. مثلاً براى شناخت پيامبر اسلام از اينكه او فردى درس ناخوانده در مركز بت پرستى بر ضد بت پرستى قيام كرده و سخن او قرآن است و در ميان دوست و دشمن به امين شناخته شده ، خلق او كريم ، يارانش باوفا، رفتارش حتّى روز فتح مكه عفو و گذشت ، دستوراتش جهان شمول و شيوه كارش بر اساس حقّ و... كه اين قرائن نشان دهنده حقّانيّت پيامبر اسلام مى شود.
6 هماهنگى گفتار اوبا سخنان قبلى وتضاد نداشتن سخنان .
7 هماهنگى گفتار او با گفتار ديگران . مثلا شخصى مطلبى را از حديث پيامبر صلّى اللّه عليه و آله برداشت مى كند، همين كه ديد مطلبى كه فهميده بزرگان ديگرى نيز آن را براداشت كرده اند، به فهم خود مطمئن مى شود.
8 شناسايى از طريق فرستادن بازرسى مخصوص . چنانكه حضرت على عليه السلام مى فرمايد: ((عَينى بِالمغرب )) يعنى كسى كه در منطقه مغرب چشم و ناظر مخصوص من است ، چنين گزارش داده است .
9 اطلاعات مردمى نيز مى تواند سند اعتماد و تحقيق باشد. حضرت على عليه السلام مى فرمايد: ((بَلَغَنى انّك )) مردم به من اين گونه گزارش داده اند.
10 اعتماد ديگران . مثلاً اگر علما و مراجع تقليد به حديثى اعتماد كردند و طبق آن فتوى دادند و يا اگر مردم متديّن در نماز به شخصى اقتدا كردند، اين نوع اعتمادها را مى توانيم تكيه گاه تحقيق خود قرار دهيم .
11 سابقه كار نيز مى تواند راهى براى تحقيق باشد. پيامبراسلام صلّى اللّه عليه و آله به مردم مى فرمود: چرا در من شك داريد؟ من كه عمرى را در ميان شما زندگى كرده ام و شما همه حالات مرا ديده ايد. (فقد لَبِثتُ فيكم عُمراً)(103)
دروغ
O از آنجا كه در آيه مورد بحث (آيه 6) فرمان تحقيق و بررسى اخبار صادر شده ، لازم است نگاهى به مسئله دروغ داشته باشيم ؛
# دروغ يك نوع نفاق است ، زيرا انسان چيزى را به زبان مى گويد كه خود نيز در دل آن را باور ندارد. (يَقولون بِاَلسِنَتهم ما ليسَ فى قُلوبِهم )(104)
# دروغ گاهى در سيماى يك تهمت در مى آيد و نسبت ناحقّى به شخصى پاك داده مى شود. (اَرادَ بِاَهلِك سُوء)(105)
# دروغ گاهى در قالب سوگند در مى آيد، يعنى سوگند دروغ ياد مى كنند. (يَحلِفونَ بِاللّه ...)(106)
# دروغ گاهى در قالب گريه ظاهر مى شود. چنانكه برادران يوسف شبانه و اشك ريزان نزد پدر آمدند كه يوسف را گرگ پاره كرد. (و جاؤ ا اءباهُم عِشاءً يَبكون )(107)
# دروغ تنها با زبان نيست ، بلكه گاهى با عمل است . برادران يوسف پيراهن يوسف را با خون آميختند و با دروغِ عملى مطلب خود را اظهار داشتند. (بِدَمٍ كَذِب )(108)
# اسلام مردم را حتّى از دروغ شوخى نهى فرموده است .(109)
# دروغ ، كليد بسيارى از گناهان است .(110)
# دروغ ، انسان را از چشيدن مزه ايمان محروم كرده (111) وسبب خرابى ايمان مى شود.(112)
# امام باقر عليه السلام فرمود: چيزى بدتر از دروغ نيست .
# حضرت على عليه السلام فرمود: از دوستى با دروغگو بپرهيز كه او همچون سراب است .
آيه (7 و 8)
وَاعْلَمُوَّاْ اءَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللّهِ لَوْ يُطِيعُكُمْ فِى كَثِيرٍ مِّنَ الاَْمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَكِنَّ اللّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الاِْيمَنَ وَزَيَّنَهُ فِى قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَاءُوْلََّئِكَ هُمُ الرَّ شِدُونَ
و بدانيد كه تنها در ميان شما رسول خداست كه اگر در بسيارى از امور پيرو شما باشد، قطعاً به سختى و مشقّت خواهيد افتاد، ولى خداوند ايمان را محبوب شما قرار داده و در دلهايتان آن را زينت بخشيده است و كفر، فسق و گناه را مورد تنفّر شما قرار داده است . آنها همان رشد يافتگان هستند.
فَضْلاً مِّنَ اللّهِ وَنِعْمَةً وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ
(اين علاقه به ايمان و تنفّر از كفر،) از طرف خداوند فضل ونعمتى بزرگ است و خداوند آگاه و حكيم است .
نكته ها:
O در آيات قبل خوانديم كه شخصى (وليدبن عَقبه ) به دروغ خبر مخالفت مردم قبيله اى را به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و مردم داد. مردم عصبانى و آماده هجوم شدند و توقّع داشتند كه پيامبر اسلام نيز آنان را حمايت كند. آيه نازل شد كه اوّلاً هرگاه فاسقى خبرى آورد تحقيق كنيد و ثانياً مردم بايد تابع پيغمبر باشند، نه آنكه رهبر الهى تابع هيجان هاى ناپخته اى كه برخاسته از گزارشات افراد فاسق است قرار گيرد.
O در روايات مى خوانيم : كليد شناخت خود را علاقه به مؤ منين بدانيد؛ اگر اهل ايمان نزد شما محبوب بودند، در راه خير هستيد، امّا اگر به گنهكاران علاقمند باشيد، در شما خيرى نيست .(113)
O در روايات مى خوانيم : مراد از ايمان در جمله (حَبّبَ اليكم الايمان ) محبّت على ابن ابى طالب عليهما السلام است و مراد از كفر و فسوق و عصيان ، افرادى هستند كه در برابر اهل بيت عليهم السلام قيام كرده اند.(114)
O امام صادق عليه السلام از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نقل مى كند كه هر كس نعمت هاى الهى را تنها در خوراك و پوشاك و... بداند عملش كوتاه و عذابش نزديك است .
O در حديث ديگرى مى خوانيم : كسانى كه علاقه به معنويات و تنفّر از گناه را نعمت نمى دانند، نعمت هاى الهى را كفران كرده ، عملشان كم بوده و تلاشهاى آنان نابود است .(115)
O رشد، هديه الهى است كه به انبيا داده شده ؛ (آتَينا ابراهِيم رُشدَه )(116) ووظيفه آنها رشد دادن انسان مى باشد؛ (يا قوم اتّبِعون اَهدِكم سَبيلَ الرّشاد)(117) و خود آنان نيز بدنبال رشد بوده اند، چنانكه حضرت موسى در بيابان ها بدنبال حضرت خضر مى رود تا به رشد برسد؛ (هل اتّبعك على اءن تُعلّمَن ممّا عُلّمتَ رُشدا)(118) و ايمان زمينه رشد، (وليؤ منوا بى لعلّهم يَرشُدون )(119) و كتب آسمانى وسيله رشد انسان مى باشند، (يَهدى اِلىَ الرُّشد)(120). به هر حال مراد از رشد در قرآن ، رشد معنوى است ، و اين كوته فكرى انسان است كه رشد را تنها در كاميابى هاى دنيوى مى داند.
O در مديريّت و سياست گذارى جامعه ، اگر تصميم گيرنده معصوم يا عادل نباشد، از استبداد سر در مى آورد كه در آن رشدى نيست ، (و ما اَمرُ فِرعونَ بِرَشيد)(121) ولى اگر تصميم گيرنده معصوم يا عادل باشد، زمينه رشد فراهم است . (اولئك هم الرّاشِدون )
پيام ها:
1 اگر مى خواهيم پشيمان نشويم بايد به انبيا مراجعه كنيم . (در آخر آيه قبل ، سخن از ندامت و پشيمانى بود و در اين آيه مى فرمايد: شما كه پيامبر داريد به او مراجعه كنيد تا از كارهاى شتاب زده ندامت آور بيمه شويد) (نادِمين . و اعلموا انّ فيكم رسول الله )
2 حضور پيامبر ورهبران الهى ، امتياز خاصّى براى جامعه ها است . (((فيكم رسول اللّه ))، نه ((رسول اللّه فيكم )))
3 رهبر بايد در دسترس مردم باشد و مردم نيز حضور آن حضرت را جدّى بگيرند. (انّ فيكم رسول اللّه )
4 توقّع مشورت كردن پيغمبر با مردم مانعى ندارد، امّا اطاعت پيامبر از مردم انتظارى نابجاست . (لو يطيعكم ... لَعَنتّم ...)
5 مشكلات مردم به خاطر دورى از مكتب انبيا وعمل به سليقه ها وهوسهاى مختلف و شخصى است . (لو يطيعكم ... لَعَنتّم ...)
6 رهبر بايد استقلال راءى داشته باشد. (اگر امواج فتنه ها، سليقه ها وخواسته ها، راءى او را سست كند، جامعه گرفتار مشكلات مى شود) (لو يطيعكم ... لَعَنتّم ...) دشمن نيز براى ما همين نوع مشكلات را كه برخاسته از سستى راءى رهبر است مى خواهد، چنانكه در جاى ديگر مى خوانيم : (ودّوا ما عَنِتّم ...)(122)
7 انعطاف دربرخى موارد لازم است . (فى كثيرمن الامر)
8 در مواردى كه حكمى از طرف خدا و رسول نيست و جاى مشورت است ، پيروى از مردم و هم سليقه شدن با آنها مانعى ندارد. (فى كثيرٍ من الامر) (بنابراين مواردى يافت مى شود كه پيروى مشكل زا نيست )
9 گرايش به مذهب ، امرى فطرى است كه خداوند در انسان به وديعه گذاشته است . (حَبّبَ اليكم الايمان ...) (در روايات مى خوانيم : دوست داشتن حقّ و علاقه به اولياى خدا و مؤ منين ، از الطاف ويژه خداوند است )
10 محبّت به ايمان هست ، ولى جبر و تحميل ايمان نيست . (حَبّبَ اليكم الايمان ...)
11 ايمان ، زينت دلهاست ، (و زَيّنَه فى قلوبكم ) همان گونه كه كوه ها، درياها، معادن ، گل ها وآبشارها وهمه آنچه روى زمين است ، زينت زمين است . (انّا جَعلنا ما على الارض زينةً لها) (آرى ، زينت انسان ، كمالات معنوى اوست و جلوه هاى مادّى ، زينت زمين هستند)
12 تولّى و تبرّى بايد در كنار هم باشد، اگر ايمان را دوست داريم بايد از كفر، فسق و عصيان نيز بيزار باشيم . (حَبّبَ اليكم الايمان ... كَرّهَ اليكم الكفر...)
13 انكار قلبى و انگيزه فاسد، مقدّمه طغيان انسان است . ابتدا فرمود: ((الكفر)) وسپس ((الفسوق والعصيان ))
14 كفر، تغيير فطرت انسانى است . (حَبّبَ اليكم الايمان ... كَرّهَ اليكم الكفر...)
15 آفات ايمان ، كفر، فسوق و عصيان است . (حَبّب اليكم الايمان ... كرّه اليكم الكفر...)
16 تنفّر از بدى ها، فطرى است . (كَرّهَ اليكم الكفر و الفسوق و العصيان ...) و اين تنفّر، مايه رشد انسان است . (اولئك هم الرّاشدون )
17 كسانى كه از كفر، فسق و عصيان تنفّرى ندارند، رشد معنوى ندارند. (كَرّهَ... اولئك هم الرّاشدون )
18 نعمت تنها نعمت هاى مادّى نيست ، از نعمت هاى بزرگ الهى ، دوست داشتن ايمان و بيزارى از كفر، فسق و عصيان است . (حَبّبَ... كَرّهَ... فَضلاً من اللّه و نِعمة )
19 گرايش قلبى به ايمان ، لطف الهى است . (حَبّبَ اليكم الايمان ... فَضلا من اللّه و نعمة )
رابطه ايمان و علم
O حساب ايمان از علم جداست ، ايمان برتر و فراتر از علم است ، زيرا ايمان از مقوله محبّت است ، چنانكه حساب ولايت از حساب رئيس ، حاكم ، شاه و سلطان جداست و همان گونه كه حساب خمس و زكات از ماليات جداست .
توضيح آنكه انسان مؤ من به بسيارى از چيزها علم دارد، ولى به آنها عشق نمى ورزد. مثلاً به ارتفاع كوهها و عمق اقيانوس ها و تاريخ حكومت پادشاهان و هزاران مسئله ديگر علم دارد و يا به بسيارى از آمار و ارقام آگاه است ، ولى به آنها عشق نمى ورزد، لكن آنجا كه پاى خدا، اعتقاد وايمان در كار است ، به آن عشق مى ورزد و اين عشق و ايمان هديه الهى است كه در درون انسان قرار داده شده است . بنابراين كفّار در حقيقت با كفر و لجاجت ، فطرت خود را تغيير داده اند. (حَبّبَ اليكم الايمان ...)
چنانكه در خمس و زكات ، قداست ، اعتماد، انتخاب و قرب به خداوند مطرح است كه در ماليات نيست . لذا مردم تمام دنيا ماليات مى دهند، امّا به گيرنده ماليات عشق نمى ورزند، امّا مردم با ايمان به هنگام پرداخت خمس ‍ و زكات ، به مرجع تقليد عشق مى ورزند.
آيه (9)
وَإِن طَآئِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُواْ فَاءَصْلِحُواْ بَيْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَيهُمَا عَلَى الاُْخْرَى فَقَتِلُواْالَّتِى تَبْغِى حَتَّى تَفِى ءَّ إِلَىَّ اءَمْرِ اللّهِ فَإِن فَآءَتْ فَاءَصْلِحُواْ بَيْنَهُمَابِالْعَدْلِ وَاءَقْسِطُوَّاْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ
و اگر دو طائفه از مؤ منين به نزاع و جنگ پرداختند، پس فورى ميان آنان صلح و آشتى بر قرار كنيد. سپس اگر يكى از دو گروه بر ديگرى تجاوز كرد، پس با آن متجاوز بجنگيد تا به فرمان خداوند روى كند. پس اگر طائفه متجاوز بازگشت (و دست از تجاوز خود برداشت )، ميان آن دو گروه با عدالت صلح برقرار كنيد و عدالت به خرج دهيد. همانا خداوند عدالت پيشه گان را دوست دارد.
نكته ها:
O از آغاز اين سوره انواع برخوردها مطرح شده است :
الف : برخورد با خدا و رسول ، (پيشى نگرفتن ... (لاتقدّموا))
ب : برخورد با پيامبر اكرم ، (ادب داشتن و صدا را بلند نكردن )
ج : برخورد با فاسق ، تحقيق و بررسى گزارشات او.
د: برخورد و سركوب ياغى .
ه‍ : برخورد با محبّت ، برادرى و... با مؤ من . (آيات بعدى )
O در حديث مى خوانيم : برادر دينى خود را خواه ظالم باشد يا مظلوم يارى كن ، اگر مظلوم است ، درگرفتن حقّ و اگر ظالم است ، در جلوگيرى از ظلمش او را يارى كن .(123)
O مسلمانان بايد داراى تشكيلات ، حكومت ، قدرت ، نظام ، آموزش ، بسيج ، تبليغات و تداركات قوى باشند وگرنه امروز عمل كردن به اين آيه يعنى سركوب ياغيان بين المللى با آن همه پيشرفت علم و تكنولوژى و ارتباطات امكان ندارد. (آرى ، اگر سركوب ياغى واجب است ، مقدّمه واجب كه همان تشكيل حكومت اسلامى است نيز واجب است )
پيام ها:
از اين آيه نيز ده ها درس مى توان گرفت كه ما به بعضى از آنها اشاره مى كنيم :
1 گرچه ايمان مانع درگير شدن نيست ، ولى نزاع ميان مؤ منين يك جرقه است نه يك جريان ، موقّت است نه دائمى . زيرا كلمه ((اِقتَتلوا)) نشان از پديد آمدن نزاع است ، نه دوام آن واگر دائمى بود مى فرمود: ((يَقتَتلون ))
2 ادب به ما مى گويد كه مسائل منفى و زشت را مستقيما به مخاطب خود نسبت ندهيم . (در اين آيه نفرمود: و اگر دو طائفه از شما، بلكه فرمود: از مؤ منان ، يعنى شما اينكاره نيستيد) (اِقتتلوا)
3 طبيعت جنگ پاى همه را به ميان مى كشد و تنها به دو گروه درگير قانع نيست . (كلمه ((اقتتلوا)) جمع آمده وگرنه مى فرمود: ((اقتتلا)))
4 مسلمانان در برابر مشاهده و اطلاع از درگيرى ميان خود، متعهّد ومسئولند وبى تفاوتى را ممنوع مى دانند. (فَاصلِحوا)
5 براى آشتى دادن و برقرارى صلح ميان مسلمانان با سرعت و بدون تاءخير قيام كنيم . (حرف (فاء) در ((فَاصلِحوا)) نشانه سرعت است )
6 اگر يكى از دو گروه درگير ياغى گرى كرد، همه اُمّت اسلامى بايد بر ضدّ او سريعاً بسيج شوند. (فَاِن بَغَتْ... فقاتلوا الّتى تَبغى )
7 براى برقرارى يا حفظ امنيّت و عدالت ، حتّى اگر لازم شد بايد مسلمانان ياغى كشته و فدا شوند. آرى ، خون ياغى ارزش ندارد. (فَاِن بَغتْ... فقاتلوا...)
8 در برابر خشونت بايد خشونت به خرج داد. (فَاِن بَغتْ... فقاتلوا) (در نظام اسلامى نبايد به ياغى مهلت و فرصت داده شود)
9 در سركوب ياغى ، طفره نرويم و مسامحه نكنيم . (فقاتلوا) (حرف (فاء) علامت تسريع است )
10 در سركوب ياغى ، كارى به خانواده ، زن و فرزند او نداشته باشيم و فقط به سراغ خودش برويم . (فقاتلوا الّتى تَبغى )
11 در سركوب ياغى هيچ شرط و ملاحظه اى نداشته باشيم ؛ خودى باشد يا غريبه . (فقاتلوا الّتى تَبغى )
12 قيام مسلمين ، هدف مقدّس دارد.(حتّى تَفى ء الى ...)
13 مدّت مبازره تا رسيدن به هدف است ، (حتّى تَفى ء الى امر اللّه ) و ساعت ، ماه و تاريخ خاصّى ندارد. مثل مدّت مراجعه بيمار به پزشك و مصرف دارو است كه تا زمان سلامتى بايد ادامه يابد.
14 در سركوب ياغى ، هدفهاى شخصى ، قومى ، حزبى ، يا انتقام ، خودنمائى و گرفتن زهره چشم از ديگران مطرح نيست ، بلكه يك هدف مطرح است و آن برگشتن ياغى به راه خداست . (حتّى تَفى ء الى امر اللّه )
15 براى آتش بس ، آغاز و شروع بازگشت ياغى به راه حق كافى است . همين كه او شروع به برگشت كرد دست از او برداريد، زيرا شرط دست برداشتن از او، بازگشت صد در صد او نيست . (حتّى تَفى ء)
16 در مرحله درگيرى كه متجاوز معلوم نيست ، بايد تلاش براى خاموش كردن اصل فتنه و ايجاد صلح باشد، (فَاصلحوا) ولى در مرحله بعد كه متجاوز و ياغى شناخته شد، خاموش كردن فتنه و ايجاد صلح بايد در سمت و سوى دفاع از مظلوم و گرفتن حقّ او از ظالم باشد. (فَاصلحوا بينهما بالعَدل )
17 وظيفه مسلمانان در شرائط مختلف تفاوت دارد؛ گاهى اصلاح است و گاهى جنگ . (در اين آيه ، هم كلمه ((اصلحوا)) دو بار آمده است و هم كلمه ((قاتلوا)))
18 در اصلاح ميان دو گروه بايد خسارت و غرامت جنگ را از متجاوز گرفت . (بالعَدل )
حضرت على عليه السلام فرمود: اُمّتى كه حقّ ضعيفش از قوى بدون ترديد گرفته نشود، قداست و ارزشى ندارد.(124)
19 هر كجا طوفان غرائز و غضب و لغزشگاهى بود، سفارشات پى درپى لازم است . (بالعَدل ، اقسطوا... يحبّ المقسِطين )
20 اصلاحى ارزش دارد كه حقّ به صاحبش برسد، وگرنه سكوت ذلّت بار، مرگ آفرين و تحميلى است . (اصلحوا... اقسطوا)
21 هر كجا مسئله تحمّل مشكلات در كار است ، از اهرم محبّت استفاده كنيد. (انّ اللّه يُحبّ المقسطين )
22 كسانى محبّت خداوند را دريافت مى كنند كه بر اساس عدل و قسط حركتى كنند وگرنه ساكت كردن دو طرف جنگ بدون برقرارى عدالت ، محبوب خداوند نيست . (يحبّ المقسِطين )
نمونه ها
O آيه اى كه براى تلاوتش دو دست قطع شد.
در ماجراى جنگ جمل همين كه كار رو به سختى مى رفت و حضرت على عليه السلام آنان را از شروع به جنگ نهى فرمود، طرفداران عايشه گوش ‍ ندادند، حضرت به خداوند شكايت كرد كه مردم نافرمانى مى كنند وگوش ‍ نمى دهند و قرآن را بدست گرفت و پرسيد: كيست كه اين آيه (و ان طائفتان من المؤ منين ...) را براى مردم بخواند؟
شخصى به نام مسلم مجاشعى آمد و گفت : من اين آيه را براى مردم مى خوانم . امام فرمود: دست راست و چپ تو را قطع و تو را شهيد مى كنند! گفت : ((هذا قليلٌ فى ذاتِ اللّه )) يعنى شهادت من در راه خدا چيزى نيست .
قرآن را گرفت و در برابر لشگر عايشه ايستاد و مردم را به خدا دعوت كرد تا شايد خونى ريخته نشود و جنگى صورت نگيرد، دست راست او را قطع كردند، قرآن را به دست چپ گرفت ، دست چپ او را نيز جدا كردند، قرآن را به دندان گرفت ، سرانجام طرفداران عايشه اين تلاوت كننده قرآن را به شهادت رساندند. حضرت على عليه السلام بعد از شهادت او دستور حمله دادند.(125)
آرى ، ابتدا بايد با استناد به قرآن تبليغ و اتمام حجّت نمود و سپس شجاعانه تا آخرين نفس در راه هدف تلاش كرد.

 
http://www.ghadeer.org/qoran/tn_hojerat/hogara02.htm


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۲:۳۷ ] [ مشاوره مديريت ]
 

آداب سخن گفتن در قرآن

خداوند متعال نعمت‌هاي زيادي را به بندگان ارزاني داشته كه هر كدام از آنها شكر مخصوص به خود دارند؛ چرا كه علاوه بر شكر زباني هر نعمتي سزاوار شكر عملي است كه عبارت‌ است از استفاده كردن هر نعمت در جايي كه خداوند فرموده است.

يكي از نعمت‌هايي كه خداوند در قرآن كريم به آن اشاره فرموده، نعمت زبان است: «أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَينَينِ. وَ لِسانًا وَ شَفَتَينِ» (بلد / ۸ ـ ۹)؛ آيا دو چشمش نداده‌ايم؟ و زباني و دو لب .
اين نعمت با آن كه حجم كوچكي نسبت به ساير اعضاي بدن دارد، اما كارايي بسيار زيادي دارد و به همين علت هم مي‌بينيم گناهان زيادي را براي اين عضو بر شمرده‌اند.
در اين مطلب در صدد آنيم كه از ديد قرآن ‌كريم برخي خصوصيات گفتار و استفاده‌هاي صحيح و ناصحيح آن را بشناسيم تا سعي كنيم استفاده ما از اين عضو بدن، قرآني باشد.
۱٫ در سخن گفتن مواظب باشيد؛ چرا كه تمام سخنانتان نوشته مي‌شود:
«وَ إِنَّ عَلَيكُمْ لَحافِظينَ. كِراماً كاتِبين» (انفطار۱۰ـ ۱۱)؛ و قطعاً بر شما نگهبانانى [گماشته شده‏] اند. [فرشتگان‏] بزرگوارى كه نويسندگان [اعمال شما] هستند.
 
۲. چه كسي از خداوند راستگوتر است؟
«... وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللهِ حَديثًا» (نساء/۸۷)؛ ... و راستگوتر از خدا در سخن كيست؟
 
۳. چه كسي گفتارش نيكو‌تر است از كسي كه به‌ سوي خدا دعوت مي‌كند؟
«وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعا إِلَى اللهِ ...» (فصلت/۳۳)؛ و كيست خوش‌گفتارتر از آن كس كه به سوى خدا دعوت نمايد.
 
۴. آدمي زير زبانش پنهان است:
«... فَلَمّا كَلَّمَهُ قالَ إِنَّكَ الْيوْمَ لَدَينا مَكينٌ أَمينٌ» (يوسف/۵۴)؛ پس چون با او سخن راند، گفت: «تو امروز نزد ما با منزلت و امين هستى.»
 
۵. قرآن سخني سنگين و با عظمت:
«إِنّا سَنُلْقي عَلَيكَ قَوْلاً ثَقيلاً» (مزمل/۵)؛ در حقيقت ما به زودى بر تو گفتارى گرانبار القا مى‏كنيم.
 
۶. پاكان، در سخن گفتن نيز به پاكي هدايت يافته‌اند:
«وَ هُدُوا إِلَى الطَّيبِ مِنَ الْقَوْلِ ...» (حج/۲۴)؛ و به گفتار پاك هدايت مى‏شوند... .
 
۷. سلام كردن، بهترين شروع براي آغاز سخن با مؤمنان:
«وَ إِذا جاءَكَ الَّذينَ يؤْمِنُونَ بِاياتِنا فَقُلْ سَلامٌ عَلَيكُمْ ...» (انعام/۵۴)؛ و چون كسانى كه به آيات ما ايمان مى‏آورند نزد تو آيند، بگو: سلام بر شما ... .
 
۸. سلام، اولين سخن ملائكه هنگام قبض روح پاكان:
«الَّذينَ تَتَوَفّاهُمُ الْمَلائِكَةُ طَيبينَ يقُولُونَ سَلامٌ عَلَيكُمْ ...» (نحل/۳۲)؛ همان كسانى كه فرشتگان جان آنها را در حالى كه پاكيزه (از پليدى كفر و فسق) اند مى‏ستانند (به آنها) مى‏گويند: سلام بر شما.
 
۹. سلام، بهترين جواب ابلهان:
«... وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلامًا» (فرقان/۶۳)؛ ... و چون نادانان ايشان را طرف خطاب قرار دهند به ملايمت پاسخ مى‏دهند.
 
۱۰. كساني مورد شفاعت قرار مي‌گيرند كه گفتارشان مورد رضايت خداوند باشد:
«يوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلاّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِي لَهُ قَوْلاً» (طه/۱۰۹) ؛ در آن روز شفاعت سود ندارد مگر [شفاعت‏] كسى كه خداى رحمان به او اجازه دهد و سخن او را بپسندد.
 
۱۱. محكم و مستدل حرف بزنيد:
«يا ايهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَديدًا» (احزاب/۷۰) ؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، از خدا پروا كنيد و سخنى درست و استوار گوييد.
 
۱۲. در نصيحت ديگران سخن گفتن با نرمي احتمال تأثيرش بيشتر است:
«فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَينًا لَعَلَّهُ يتَذَكَّرُ أَوْ يخْشى» (طه/۴۴) ؛ و با او سخنى نرم گوييد، شايد كه پند پذيرد يا بترسد.
 
۱۳. با پدر و مادر بزرگوارانه سخن بگوييد:
«... وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً كَريمًا» (اسراء/۲۳)؛ به آنها(والدين) [حتى‏] «اوف» مگو و به آنان پرخاش مكن و با آنها سخنى شايسته بگوى.
 
۱۴. با مردم به نيكي سخن بگوييد:
«... وَ قُولُوا لِلنّاسِ حُسْنًا ... .» (بقره/۸۳)؛ ... و با مردم [به زبانِ‏] خوش سخن بگوييد ...
 
۱۵. سخنان را بشنويد، اما به بهترينش عمل كنيد:
«... فَبَشِّرْ عِبادِ، الَّذينَ يسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ... » (زمر/ ۱۷ـ ۱۸) ؛ پس بندگان مرا مژده ده، آنهايى كه سخنان را گوش فرا مى‏دهند و از بهترين آنها پيروى مى‏كنند ... .
 
۱۶ـ وقتي سوار بر مركب مي‌شويد، اين آيه را بخوانيد:
«... سُبْحانَ الَّذي سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنّا لَهُ مُقْرِنينَ» (زخرف/۱۳) ؛ پاك و منزه است آن كه اين را رام ما كرد و ما خود بر آن توانا نبوديم.
 
منبع:


سروش وحي، ش ۱۶، حجت‌الله رحماني،‌ با تصرف .
   


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۲:۳۵ ] [ مشاوره مديريت ]

                     

 اهميت سكوت

 يكي از روشهاي تدبير و انديشه سكوت است. ما در بين سخنان بزرگانمان بسيار تأكيد به سكوت داشتيم تا حدي كه اگر در احوالات تمام علماء بنگريم خواهيم ديد كه ايشان بيشتر به سكوت و تفكر مشغول بودند. اما من بحث سكوت را از ميان يكي دو كتاب انتخاب كرده ام كه مي توانيد در ادامه مطلب بخوانيد

سكوت در آيات قرآن مجيد

در دو مورد از آيات قرآن مجيد مساله سكوت به عنوان يك ارزش والا مطرح شده‏است.


نخست در داستان حضرت مريم عليها السلام مى‏خوانيم كه در آن لحظات طوفانى كه درد سخت زائيدن به او دست داد آن گونه كه او را از آبادى به بيابان خشك و خالى كشاند، به قدرى غم و اندوه سراسر وجود او را فراگرفته بود كه حساب نداشت، مخصوصا از اين كه نوزادش متولد شود و رگبار تهمتهاى مردم بى‏ايمان متوجه او گردد تا آنجا كه تقاضاى مرگ از خدا كرد; در اين هنگام ندائى شنيد كه به او دستور مى‏دهد غمگين مباش پروردگارت از پائين پاى تو چشمه آب گوارائى جارى ساخته (و درخت‏خشكيده خرما به فرمان او به بار نشسته است) ... از آن غذاى لذيذ بخور و از آن چشمه گوارا بنوش و چشمت را (به مولود تازه) روشن دار و هرگاه انسانى را ديدى و از تو توضيح خواست‏با اشاره بگو: من براى خداى رحمان روزه گرفته‏ام و امروز با احدى سخن نمى‏گويم (فاجاءها المخاض الى جذع النخلة قالت‏يا ليتنى مت قبل هذا و كنت نسيا منسيا - فنادها من تحتها الاتحزنى قد جعل ربك تحتك سريا - و هزى اليك بجذع النخلة تساقط عليك رطبا جنيا - فكلى و اشربى و قرى عينا فاما ترين من البشر احدا; فقولى انى نذرت للرحمن صوما فلن اكلم اليوم انسيا)


در اين كه اين ندا كننده جبرئيل بوده است‏يا نوزاد مريم (يعنى حضرت مسيح) در ميان مفسران گفتگو است; بعضى اين پيام را مناسب مقام جبرئيل دانسته‏اند ولى به گفته علامه طباطبائى در «الميزان‏» تعبير به «من تحتها» (از پائين پاى او) تناسب با حضرت‏مسيح عليه السلام دارد، افزون بر اين ضميرهائى كه در آيه وجود دارد غالبا به حضرت‏مسيح عليه السلام بر مى‏گردد، و مناسب است كه ضمير در «نادى‏» نيز به او بر گردد، ولى به هرحال آنچه در اينجا مورد توجه ما است اين است كه دستور به نذر سكوت، يك دستور الهى بود، خواه به وسيله فرشته الهى به (جبرئيل) ابلاغ شده باشد يا به وسيله حضرت‏مسيح عليه السلام و مى‏دانيم نذر همواره به كارى تعلق مى‏گيرد كه داراى رجحان و مطلوبيت الهى باشد، بنابراين «روزه سكوت‏» - حداقل - در آن امت‏يك عمل الهى بود، و از تعبير آيه چنين بر مى‏آيد كه نذر سكوت براى مردم آن زمان يك كار شناخته شده بود; به همين دليل، هنگامى كه مريم با اشاره اظهار داشت كه روزه سكوت گرفته‏ام ظاهرا كسى بر اين كار او ايراد نگرفت.


اين احتمال نيز داده شده است كه روزه او از آب و غذا و كلام بوده نه تنها سكوت.


البته روزه‏سكوت در شريعت اسلام به خاطر تفاوت شرايط زمان و مكان تحريم شده و در حديثى از امام سجاد، على‏بن‏الحسين عليهما السلام مى‏خوانيم «وصوم الصمت‏حرام; روزه سكوت حرام است!»


همين معنى در حديث ديگرى در وصاياى پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام نيز آمده است


در حديث ديگرى نيز از امام صادق عليه السلام مى‏خوانيم: «ولاصمت‏يوما الى الليل; روزه سكوت از صبح تا به شب در اسلام وجود ندارد!»


البته يكى از آداب صوم كامل در اسلام اين است كه انسان هنگام روزه گرفتن زبان خود را از آلودگى به گناه و سخنان باطل حفظ كند همان‏گونه كه چشم و گوش را بايد از آلودگى به گناه محافظت كرد. امام صادق عليه السلام در حديثى مى‏فرمايد: «ان الصوم ليس من الطعام و الشراب وحده ان مريم قالت انى نذرت للرحمان صوما اى صمتا فاحفظوا السنتكم و غضوا ابصاركم ... ; روزه تنها از غذا و نوشيدنيها نيست (مگر نمى‏بيند كه) مريم گفت: من براى خداوند رحمان روزه‏اى نذر كرده‏ام; يعنى، سكوت را، بنابراين هنگامى كه روزه هستيد زبانهاى خود را حفظ كنيد و چشمان خود را (از گناه) ببنديد!»


به هر حال، از مجموع آيه و رواياتى كه در تفسير آن آمده اهميت‏سكوت و ارزش آن ظاهر مى‏شود.


در آيه‏10 همين سوره (مريم) اشاره ديگرى به اهميت‏سكوت ديده مى‏شود آنجا كه در داستان «زكريا» عليه السلام مى‏خوانيم: «هنگامى كه مژده تولد حضرت «يحيى‏» عليه السلام در آينده نزديك به او داده شد در حالى كه هم خودش پير و ناتوان بود و هم همسرش نازا، از خداوند تقاضاى نشانه‏اى كرد، (قال رب اجعل لى آية) و به او وحى شد كه: نشانه تو آن است كه سه شبانه روز تمام در حالى كه زبانت‏سالم است قدرت سخن گفتن با مردم را نخواهى داشت (تنها زبانت‏به ذكر خدا و مناجات با او گردش مى‏كند) (قال آيتك الا تكلم الناس ثلاث ليال سويا).


درست است كه در اين آيه تحسين يا مذمتى از سكوت نيست، ولى همين اندازه كه آن‏را به‏عنوان يك آيت الهى براى «زكريا» قرار داد دليل بر اين است كه ارزش‏الهى دارد.


همين معنى در سوره آل عمران، آيه‏41 نيز آمده است كه «زكريا» پس از شنيدن اين مژده‏بزرگ (مژده‏صاحب فرزند شدن، آن هم فرزند صالح و بسيار برجسته‏اى همچون يحيى عليه السلام) تقاضاى آيت و نشانه‏اى از پروردگارش كرد، در پاسخ به او فرمود: آيت و نشانه تو آن است كه سه روز جز با اشاره و رمز با مردم سخن نخواهى گفت (قال آيتك الا تكلم الناس ثلاثة ايام الا رمزا).


بعضى از مفسران احتمال داده‏اند كه خود دارى زكريا از سخن گفتن با مردم جنبه اختيارى داشته نه اين‏كه زبان او بى‏اختيار جز با ذكر خدا باز نمى‏شده; و به تعبير ديگر، او مامور به روزه سكوت در آن سه روز بود.


«فخر رازى‏» اين قول را از «ابومسلم‏» نقل مى‏كند و آن را تفسير زيبا و معقولى مى‏شمرد، ولى اين تفسير با محتواى آيه چندان سازگار نيست; زيرا زكريا درخواست آيه و نشانه‏اى براى آن بشارت الهى كرده بود و سكوت اختيارى نمى‏تواند دليل بر اين معنى باشد جز با تكلف.


به هر حال، اين گفتگوها درباره تفسير آيه در آنچه ما به دنبال آن هستيم يعنى ارزش سكوت از نظر قرآن تاثير چندانى ندارد; زيرا از آيات بالا بخوبى استفاده مى‏شود كه سكوت يك ارزش والا داشته كه به عنوان يك آيت الهى ارائه شده است.


سكوت در روايات اسلامى

اهميت «صمت‏» (سكوت) در روايات اسلامى بازتاب بسيار گسترده‏اى دارد، و نكته‏هاى دقيق و ظريفى درباره آن بيان شده، و آثار و ثمرات آن با تعبيرات جالبى تشريح شده است، كه به بخشى از آن ذيلا اشاره مى‏شود.


1- در زمينه تاثير سكوت در تعميق تفكر و استوارى عقل، از رسول‏خدا صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمود: «اذا رايتم المؤمن صموتا فادنوا منه فانه يلقى‏الحكمة و المؤمن قليل الكلام كثير العمل و المنافق كثير الكلام قليل العمل; هنگامى كه مؤمن را خاموش ببينيد به او نزديك شويد كه دانش و حكمت‏به شما القا مى‏كند، و مؤمن كمتر سخن مى‏گويد و بسيار عمل مى‏كند، و منافق بسيار سخن مى‏گويد و كمتر عمل مى‏كند.»


2- در حديث ديگرى در همين زمينه از امام صادق عليه السلام مى‏خوانيم كه فرمود: «دليل العاقل التفكر و دليل التفكر الصمت; نشانه عاقل فكر كردن و نشانه فكر كردن، سكوت نمودن است.»


3- در حديث ديگرى از امام اميرالمؤمنين عليه السلام آمده است: «اكثر صمتك يتوفر فكرك و يستنر قلبك و يسلم الناس من يدك; بسيار خاموشى برگزين تا فكرت زياد شود، و عقلت نورانى گردد، و مردم از دست (و زبان) تو سالم بمانند!»


از اين روايات بخوبى استفاده مى‏شود كه رابطه دقيق ميان بارور شدن فكر و انديشه، با سكوت وجود دارد; دليل آن هم روشن است، زيرا قسمت مهمى از نيروهاى فكرى انسان در فضول كلام و سخنان بيهوده از ميان مى‏رود; هنگامى كه انسان سكوت را پيشه مى‏كند، اين نيروها متمركز مى‏گردد، و فكر و انديشه را به كار مى‏اندازد، و ابواب حكمت را به روى انسان مى‏گشايد; به همين دليل، مردم سخن گفتن بسيار را دليل كم عقلى مى‏شمرند و افراد كم عقل سخنان بيهوده بسيار مى‏گويند.


4- از بعضى از روايات استفاده مى‏شود كه يكى از مهمترين عبادت سكوت است; از جمله، در مواعظ پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به ابوذر مى‏خوانيم: «اربع لايصيبهن الا مؤمن، الصمت و هو اول العبادة ...; چهار چيز است كه تنها نصيب مؤمن مى‏شود، نخست‏سكوت است كه سرآغاز عبادت مى‏باشد ...»


5- از بعضى از احاديث استفاده مى‏شود كه پرگويى مايه قساوت و سنگدلى است، در حديثى از امام صادق عليه السلام مى‏خوانيم: «كان المسيح عليه السلام يقول لا تكثر الكلام فى غير ذكر الله فان الذين يكثرون الكلام فى غير ذكر الله قاسية قلوبهم ولكن لا يعلمون; حضرت مسيح عليه السلام مى‏فرمود; جز به ذكر خدا سخن زياد مگوييد، زيرا كسانى كه در غير ذكر خدا سخن بسيار مى‏گويند دلهايى پر قساوت دارند ولى نمى‏دانند!»


6- در حديث ديگرى از امام على‏بن‏موسى‏الرضا عليهما السلام مى‏خوانيم: سكوت نه تنها از اسباب علم و دانش است، بلكه راهنما به سوى هرخير و نيكى است; فرمود: «ان الصمت‏باب من ابوااب الحكمة، ان الصمت‏يكسب المحبة انه دليل على كل خير; سكوت درى از درهاى دانش است، سكوت محبت مى‏آورد، و دليل و راهنماى همه خيرات است.»


اين كه مى‏فرمايد: سكوت محبت مى‏آورد به خاطر اين است كه بسيارى از رنجشها و عداوتها از نيش زبان زدن و تعبيرات نامناسب درباره اشخاص حاصل مى‏شود، و سكوت انسان را از آن نجات مى‏دهد.»


7- سكوت سبب نجات از بسيارى از گناهان مى‏شود و در نتيجه كليد ورود در بهشت است. چنان‏كه در حديثى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله مى‏خوانيم: كه مردى نزد آن حضرت آمد (و طالب سعادت و نجات بود) پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: آيا تو را به چيزى راهنمايى كنم كه خدا به وسيله آن تو را وارد بهشت مى‏سازد، عرض كرد آرى اى رسول‏خدا! سپس دستور به انفاق و يارى مظلوم و كمك از طريق مشورت فرمود، و بعد دستور به سكوت داد و فرمود: «فاصمت لسانك الا من خير; سكوت اختيار كن جز از نيكيها» و در پايان افزود: «هرگاه يكى از اين صفات در تو باشد، تو را به سوى بهشت مى‏برد.»


8- بى شك يكى از آثار مثبت‏سكوت، آراسته شدن به زيور و قار است. همان‏گونه كه در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مى‏خوانيم: «الصمت‏يكسيك الوقار، و يكفيك مئونة الاعتذار;سكوت لباس وقار برتو مى‏پوشاند و مشكل عذر خواهى را از تو بر مى‏دارد!»


شخصى كه زياد سخن مى‏گويد; اشتباهات فراوانى دارد كه هم از ابهت او مى‏كاهد، و هم او را وادار به عذر خواهى مكرر مى‏كند.


9- همين معنى به شكل گوياترى در حديث ديگرى از همان حضرت آمده است، فرمود: «ان كان فى الكلام بلاغة ففى الصمت السلامة من العثار; اگر در سخن گفتن، بلاغت‏بوده باشد، در سكوت سلامت از لغزشهاست!»


از اين حديث استفاده مى‏شود كه سكوت حتى بر سخنان بليغ گاهى برترى دارد!


10- اين بحث را با حديث ديگرى از امام حسن عليه السلام پايان مى‏دهيم هرچند در اين زمينه احاديث فراوان ديگرى باقى مانده كه ذكر همه آنها ما را از روشى كه در اين مباحث داريم درو سازد; فرمود: «نعم العون الصمت فى مواطن كثيرة و ان كنت فصيحا; سكوت ياور خوبى است در بسيارى از موارد، هرچند سخن گويى فصيح باشى!»


رفع يك اشتباه

آنچه در بالا درباره اهميت‏سكوت و آثار سازنده و مثبت آن در تعميق تفكر آدمى و جلوگيرى از اشتباهات و مصون ماندن از انواع گناهان و حفظ شخصيت و ابهت و وقار، و عدم نياز به عذر خواهى‏هاى مكرر و مانند آن آمد، به اين معنى نيست كه سخن گفتن همه جا نكوهيده و مذموم باشد، و انسان از همه چيز لب فرو بندد، چرا كه اين خود آفت‏بزرگ ديگرى است.


هدف از ستايش سكوت در آيات و روايات اسلامى، باز داشتن از پرگويى و سخنان لغو و بيهوده و گفتارهاى اضافى و غير لازم است وگرنه در بسيارى از موارد، سخن گفتن، واجب و لب فرو بستن و سكوت، حرام مسلم است.


مگر نه اين است كه نعمت‏بيان به صورت بزرگترين نعمت در سوره الرحمن بعد از نعمت آفرينش انسان شمرده شده است، و يكى از بزرگترين افتخارات نوع بشر داشتن زبان گويا و قدرت بر تكلم است.


بسيارى از عبادات بزرگ مانند نماز، مراسمى از حج، تلاوت قرآن و اذكار، به‏وسيله زبان انجام مى‏شود:


امر به معروف و نهى از منكر، تعليم علوم واجبه، ارشاد جاهل، تنبيه غافل، و راهنمايى به سوى حق و عدالت، و بسيارى از شؤون تعليم و تربيت‏به وسيله زبان انجام مى‏گيرد; هيچ دانشمند و صاحب فكرى نمى‏گويد در اين گونه موارد بايد سكوت كرد. آنچه مايه بدبختى انسان و بازداشتن او از تهذيب نفس و سير و سلوك الى الله است‏سخنان اضافى و به اصطلاح «فضول‏الكلام‏» است; بنابراين، بايد از هرگونه افراط و تفريط در اين مساله شديدا پرهيز كرد.


امام سجاد على‏بن‏الحسين عليهما السلام در اين باره سخنى دارد، كه سخن آخر و قول فصل است و حق مطلب را بخوبى ادا فرموده است.


كسى از آن حضرت پرسيد: آيا سخن گفتن افضل است‏يا سكوت؟ امام عليه السلام در جواب فرمود:


«لكل واحد منهما آفات فاذا سلما من الافات فالكلام افضل من السكوت. قيل كيف ذلك يا بن رسول الله عليه السلام؟ قال: لان الله عزوجل ما بعث الانبياء و الاوصياء بالسكوت، انما بعث-هم بالكلام، و لا استحقت الجنة بالسكوت و لا استوجبت ولاية بالس-كوت و لا توقيت النار بالسكوت انما ذلك كله بالكلام، ما كنت لاعدل القمر بالشمس انك تصف فضل السكوت بالكلام و لست تصف فضل الكلام بالسكوت‏»; هركدام از اين دو آفاتى دارد، هرگاه هر دو از آفت در امان باشد، سخن گفتن از سكوت افضل است، عرض شد اى پسر رسول‏خدا چگونه است اين مطلب؟ فرمود: اين به خاطر آن است كه خداوند متعال، پيامبران و اوصياى آنها را به سكوت مبعوث و مامور نكرد، بلكه آنها را به سخن گفتن مبعوث كرد،هرگز بهشت‏با سكوت به دست نمى‏آيد، و ولايت الهى با سكوت حاصل نمى‏شود، و از آتش دوزخ با سكوت رهايى حاصل نمى‏شود، همه اينها به وسيله كلام و سخن به دست مى‏آيد، من هرگز ماه را با خورشيد يكسان نمى‏كنم، حتى هنگامى كه مى‏خواهى فضيلت‏سكوت را بگويى با كلام آن را بيان مى‏كنى و هرگز فضيلت كلام را با سكوت شرح نمى‏دهى!»


بى‏شك «سكوت‏» و «سخن گفتن‏» هر كدام جائى و مقامى دارد و هر يك از آنها داراى جنبه‏هاى مثبت و جنبه‏هاى منفى است، و بى شك جنبه‏هاى مثبت‏سخن گفتن فزونتر از جنبه‏هاى منفى آن است; ولى از آنجا كه جنبه‏هاى مثبت‏سخن گفتن هنگامى آشكار مى‏شود كه انسان در مراحل تهذيب نفس توفيق كافى يافته باشد; به همين دليل كسانى را كه در آغاز راهند بيشتر توصيه به سكوت مى‏كنند، و بعد از كسب سلطه بر هواى نفس و به اصطلاح مالك زبان شدن، مامور به سخن گفتن و هدايت مردم مى‏شوند.


در اينجا معيار روشنى داريم، هرگاه ما سخنانى را كه در شبانه روز مى‏گوييم روى يك نوار ضبط كنيم و بعد با دقت و سختگيرى و خالى از تعصب به بررسى آن بپردازيم مشاهده مى‏كنيم كه از ميان صدها يا هزاران كلمه كه در طول يك شبانه روز از ما صادر شده، مقدار كمى از آن مربوط به اهداف الهى يا حوائج زندگى و ضروريات حيات مى‏باشد و بقيه فضول كلام و سخنان اضافى است كه در لابه‏لاى آن احيانا مطالب ناروا و گناه آلود يا سخنان مشكوك و مشتبه مى‏باشد.


هدف از سكوت مبارزه با انبوه فضول كلام و سخنان اضافى و بى‏هدف، و احيانا بى‏معنى يا گناه آلود است.


اين نكته نيز شايان توجه است كه «صمت‏» و «سكوت‏» هر چند در منابع اصلى لغت تقريبا به يك معنى تفسير شده است، ولى در كلمات بعضى از علماى اخلاق تفاوتى در ميان آن دو ديده مى‏شود; به اين معنى كه، سكوت ترك كلام بطور مطلق است، ولى «صمت‏» به معنى ترك سخن گفتن در امورى است كه هدف صحيحى را تعقيب نمى‏كند (ترك ما لا يعنيه) و آنچه براى سالكان الى الله و راهيان راه خدا و علاقه‏مندان به تهذيب نفس ضرورت دارد، بيشتر «صمت‏» است نه «سكوت‏».

http://www.qoran.mihanblog.com/post/86


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۲:۳۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

آداب سخن گفتن


در اينجا ما بحث آداب را صرفاً در دو قسمت مي آوريم. قسمت اول تحت عنوان «چه بگوييم و چه نگوييم» و قسمت دوم تحت عنوان «چگونه بگوييم و چگونه نگوييم»

قسمت اول: چه بگوييم و چه نگوييم

پيش از آنكه خطيب بر كرسي سخن مستقر گردد بايد بداند در اين مجلس چه مي خواهد بگويد و محتواي سخنش چيست؟ چه مواردي از آيات و ورايات، تواريخ و رويدادها، اشعار و امثال و ديگر مطالب را به كار خواهد برد.

شناخت هدف، خطي مشي سخنران را تعيين مي كند، به وي قدرت روحي و اطمينان خاطر مي بخشد، سلطه معنويش را افزايش مي دهد، او را از نگراني و پريشان گويي مصون مي دارد، با فكري آرام و خالي از تشويش مسير سخن را مي پيمايد، دچار پراكنده گويي نمي شود و در سخنان خويش از اين شاخه به آن شاخه نمي پرد. برعكس، سخنراني كه هدف خود را تعيين ننموده و نمي داند در مجلس چه مي خواهد بگويد و چه مواردي را به كار مي برد، فكري ناآرام و ضميري مشوش دارد، او مانند كسي است كه مي خواهد چشم بسته راه برود و در هر قدم نگران و مضطرب است. نمي داند به كجا مي رود، راهش به چه نقطه اي منتهي مي گردد و با چه لغزشهايي مواجه مي شود.

حضرت علي عليه السلام مي فرمايند:

فكرتم تكلم تسلم من الزلل

اول فكر كن آنگاه سخن بگوي تا از لغزشها سالم و محفوظ بماني

طبق اصولي كه بيان شد ما مجاز نيستيم هر سخني را بر زبان آوريم. ما در سخن گفتن محدوديت داريم يعني هر كاري كه بخواهد خوب انجام شود پر از ضابطه و قانون خواهد شد. براي طراحي يك ساختمان و ساختن آن ما ضوابط و معيارهاي زيادي در نظر مي گيريم. نساختن آن يا تخريب آن كه احتياج به ضابطه و قانون ندارد. نيك سخن گفتن نيز چون قرار است نيك سخن گفتن باشد نه بد صحبت كردن احتياج به قواعد و مقرراتي دارد كه به برخي موارد آن اشاره مي كنيم.

الف: آنچه كه حق است بگوييم و از غير حق بپرهيزيم:

نبايد زبان گشوده شود جز به حق گفتن و هر آنچه غير حق بگويد مذموم و ناپسند است و سكوت به مواقع آن صدها بار از صحبت كردن بهتر مي باشد. در اين قسمت و دو قسمت ديگر براي روشن شدن مطلب، مواردي كه سخن گفتن در مورد آن ناپسند است گفته مي شود تا با حذف آنها از كلام خود، سخنور مؤدبي در جمع باشيم.

1) دروغ گفتن

مـرد بـايد كه راست گو باشد ور بـبـارد بـلا بـر او چو تگرگ

نام مردي بر او دروغ بود كش نباشد به راست گفتن برگ

راستي را تو اعتدالي دان كه از او شاخ خشك گيرد برگ

سخن راست گو مترس كه راست نـبـرد روزي و نـيـارد مـرگ

يكي از زشت ترين صفات اخلاقي و مفاصد كلامي، دروغ مي باشد تا آنجا كه خود دروغگويان آن را نمي پسندند و از هر كس بشنوند زشت مي دانند.

قتل الخراصون 4

كشته باد دروغگويان

اين آيه نشان دهنده شدت زشتي دروغ و تنفر خداوند از دروغگويان مي باشد زيرا آنها به بدترين نحو خيانت در امانت مي كنند منظور زباني است كه به امانت به انان سپرده شده و استفاده نابجا از آن بي انصافي و ناسپاسي است. البته بايد از هر نوع دروغي چه كوچك باشد و چه بزرگ، جدي باشد يا شوخي، بپرهيزد. چون كسي كه به دروغ هاي كوچك مبتلا شود مي تواند دروغ هاي بزرگ را نيز بگويد.

 

زشتي دروغ به حدي است كه خداي متعال در كوچك و بزرگ آن با هيچ كس مسامحه نمي كند و از احدي نمي پذيرد.

2) تهمت

هر كس كه پشت سر شخصي از او چيزي بگويد كه در او نيست به او بهتان زده.

وقتي كسي مورد تهمت قرار مي گيرد، آبرويش مي رود، و تا بخواهد از خودش دفاع كند بسيار طول مي كشد در اين فاصله در جمعي كه با آنها زندگي مي كند خوار و خفيف مي شود و چه زشت و قبيح است اين گونه سخن گفتن و آزار دادن مردم.

3) دشنام و ناسزاگويي

اگر ما قبول كرده باشيم كه هدف از سخن گفتن و نيك سخن گفتن اين است كه انسانها به هم نزديك شوند و به هم احترام گذارند و فضاي رشد برايشان فراهم شود شخصيت انسان برايشان مهم باشد و انسان بودن صرف نظر از همه اوصاف آن ارزشمند باشد به راحتي قبول خواهيم كرد كه فحاشي، هتاكي، دشنام و ناسزاگويي همچون سم مهلكي است كه روابط انسانها را از بين مي برد. در قرآن بزرگترين گناه شرك است و گناهكارترين انسانها مشركين هستند اما ما حتي حق نداريم به مشركين دشنام دهيم يا فحاشي كنيم.

و لا تسبوا الذين يدعون من دون الله

به (معبود) كساني كه غير خدا را مي خوانند دشنام ندهيد

وقتي ما نسبت به دشمنان خدا حق هتاكي نداريم، حساب بقيه مشخص است و متأسفانه چقدر ما راحت حرمت انسانها را مي شكنيم فقط به خاطر اينكه مطابق ميل ما رفتار نمي كنند.

ب: آنچه كه مهم است بگوييم و به غير مهم نپردازيم:

عمدتاً انسانها زياد حرف مي زنند و ممكن است از هر ده حرفشان يك حرف آنها به جا و لازم باشد، انسان تا جايي كه ممكن است بايد از گفتن حرفهاي اضافه بپرهيزد، يكي از مواردي كه ما بين ما شايع است همين بيهوده گويي مي باشد كه به شرح آن مي پردازيم.

1. بيهوده گويي و زياده گويي:

وقت را مي توان ساعتها در خيابان هدر داد، پول را مي توان بيهوده خرج كرد و آب را مي توان بيهوده مصرف كرد. ساعتها نيز مي توان حرف زد بدون اينكه دو كلمه حرف حساب در آن باشد. اگر نگاهي به صحبتهاي خود بكنيم مي بينيم كه بيشتر حرفهاي ما انسانها بيهوده است اما چگونه مي توان تشخيص داد سخني لغو است يا خير. كافيست از خو بپرسيم آيا اين حرفهايي كه زده شد اگر گفته نمي شد تفاوتي ايجاد مي كرد؟ آيا اين سخنها معرفت جديدي را براي انسانها ايجاد كردند؟ آيا اين صحبت ها باعث بروز خيرات شدند؟ آيا اين حرفها فايده و نتيجه اي هم داشتند.

خلاصه اگر سخنان خود و ديگران را ارزيابي كنيم خواهيم ديد چقدر سخنان بيهوده روزانه از دهانمان خارج مي شود كه هيچ تأثيري ندارد.

و اذا سمعوا اللغو اعرضوا عنه و قالوا لنا اعمالنا و لكم سلام عليكم لا نبتغي الجاهلين

و هرگاه سخن لغو و بيهوده بشنوند از آن روي برمي گردانند و مي گويند اعمال ما از آن ما و اعمال شما از آن خودتان، سلام بر شما، ما خواهان جاهلان نيستيم.

اينها به سخنان بيهوده گوش فرا نمي دهند و با آنان كه نادانان و بيهوده گو هستند بيهوده مجادله نمي كنند. بدون اتلاف وقت و طعنه و استهزاء با گفتار سلام مي گذرند. كساني كه از چشمه زلال و هميشه جاري مهر و لطف الهي بهره برده اند و هرگز كار و گفتارشان بدون هدف نخواهد بود همواره نتيجه اي مفيد و مناسب در نظر دارند تمام گفته ها و حركات و سكنات ايشان نه تنها باطل و بي نتيجه نيست با تذكر و توجه به خداي متعال بسيار ارزشمند و سودرسان است و حتي از افكار پوچ و بيهوده هم پاك و پيراسته اند.8

امام علي عليه السلام مي فرمايند:

اياك ان تذكر من الكلام ما يكون مضحكاً و ان حكيت ذلك عن غيرك

از گفتن سخني كه پوچ و بيهوده است برحذر باش هر چند آن را از ديگري نقل كني.

از گوش دادن به سخنان بيهوده ، از گفتن آن و نقل قول ديگري بپرهيزيم.

ج: آنچه كه مفيد و صلاح است بگوييم و غير آن را بيان نكنيم:

1) غيبت

اگر صفتي در كسي وجود داشته باشد و مردم از آن بي اطلاع باشند در غياب شخص به ديگران گفته شد به طوري كه آن فرد ديگر و غمناك شود غيبت است. البته صفات زشت شخص كه از نظر خداوند هم قبيح مي باشد و در ملأ عام انجام گيرد اگر به قصد سوء مثل عيبجويي و سرزنش نباشد غيبت نخواهد بود. در سوره حجرات آياتي داريم كه به صراحت از زشتي غيبت سخن مي گويند:

و لا يغتب بعضكم بعضا ايحب احدكم ان يأكل لحم اخيه ميتا فكرهتموه و اتقوا الله ان الله تواب رحيم

و بعضي از شما از برخي ديگر غيبت نكند آيا يكي از شما دوست مي دارد كه گوشت برادر مرده اش را بخورد كه از آن تنفر داريد و از خدا پروا كنيد كه بي شك خداوند توبه پذير و مهربان است.

غيبت نوعي بازي با شخصيت است، بازي حيثيت و آبروي انسانهاست. انسان اشرف مخلوقات است و حفظ اعتبار و شخصيت وي از سوي ديگران از واجبات مسلم و دستورات مؤكد اسلام است، با توجه به آيه كدام يك از ما مي پسنديم كه گوشت برادر مرده خود را بخوريم؟ حتي انسانهاي پليد و ناجوانمرد هم جرأت چنين كاري را ندارند پس چرا غيبت كنيم؟

آيا صحيح است به جاي اينكه دلي را شاد كنيم، با حرفهايمان زمينه هاي اندوه آن را فراهم كنيم. علامه مجلسي در باب غيبت شرح جالبي دارد كه با هم مي خوانيم، غيبت اين است كه پشت سر كسي حرفي بزند كه اگر آن را بشنود غمگين شود، به شرطي كه مستور و آبرومند باشد، اگر اين بدگويي راست باشد غيبت و اگر دروغ باشد بهتان است. اين معني لغت غيبت است، ولي غيبت در نظر شرع منظور ياد كردن انسان معيني است به هر چيزي كه بد مي داند به او نسبت دهند با اينكه در او هست و در عرف هم نقص او محسوب مي شود. با قصد بدگويي و نكوهش او، به وسيله ي زبان باشد يا با اشاره و كنايه، تصريح كند يا گوشه دهد و اگر شخصي را معين نكند، غيبت نيست، مثل بدگويي كردن از يك نفر از هر شهر يا بلد. شيخ بهايي فرموده: اگر از يكي از دو نفر به طور نامعلوم بدگويي كند آن هم غيبت است، مثل اينكه دو نفر قاضي در شهر باشد و او بگويد يكي از آن دو نفر فاسق است.

اگر در حضور طرف بدش را بگويد غيبت نيست اگرچه حرام است از نظر آزاري كه به او رسانده، مگر به قصد پند و اندرز و اگر در مقام نهي از منكر بد كسي را بگويد، غيبت حرام نيست.

2) عيبگويي و عيبجويي

طعنه زدن يكي از مردم آزارترين آفات زبان و گفتار است. شايد كمابيش همه انسانها داراي عيوبي باشند ولي اگر تنها به عيوب آنها توجه شود و علت اظهار كردن آن از طريق ديگران لطمه زدن به شخصيت آنها باشد اين مسئله موجب دلسردي و كدورت و جدايي بين انسانها مي شود.

عيبجويان كينه ها افزون كنند سينه ها پر آتش و پر خون كنند

فردي كه تنها عيوب ديگران را مي بيند و زيباييهاي باطني و ظاهري شخص را نمي بيند مسلماً ً صاحب نظر نيست و نمي شود در امور با او مشورت كرد. او لياقت هم صحبتي را ندارد و هرگز صلاحيت مديريت را نخواهد داشت چراكه از ديدن واقعيت عاجز است.13

ويل لكل همزه لمزه

واي بر حال هر شخص بسيار عيبجو و طعنه زن

اين عمل به هر صورتي كه باشد زشت و ناپسند مي نمايد چه مي خواهد آشكار باشد يا پنهان و اشاره اي، چه در جمع باشد يا به طور تنهايي. البته اثرات سوء آن در ميان جمع بيشتر است. چون وقتي عيب كسي را در جمع بيان كردي بقيه نيز متوجه عيوب او مي شوند و نظراتشان در مورد او تغيير منفي مي كند. اينجاست كه آدم عيبجو بايد جوابگوي اثرات و آثار لطمات وارده به شخص بايد باشد.

حضرت علي عليه السلام مي فرمايند:

شر الناس من كان متتبعا لعيوب الناس عميا عن معايبه

بدترين مردم كسي است كه عيب هاي مردم را بررسي كند و جستجو نمايد در حالي كه از عيوب خويش غافل است

3) سخن چيني

از ديگر چيزهايي كه به هنگام صحبت كردن از آن بايد پرهيز كرد سعايت و نمامه گويي است، زيرا تأثيرات مستقيم اين امور ايجاد عوامل بدبيني و دشمني بين انسانها است. اعتماد و اطمينان را از بين مي برد.

مولا اميرمؤمنان علي عليه السلام مي فرمايند:

شراركم المشاؤون بالنميمه المفرقون بين الاحبه المبتغون للبراء المعايظ

بدترين شما كساني هستند كه بسيار در پي سخن چيني بوده، جدا كننده دوستان پاكدامن مي باشند

فرد سخن چين نه تنها به كسي كه از او نمامي مي كند خيانت و ستم مي كند، بلكه به كسي كه پيش او از ديگري سعايت مي كند نيز خيانت مي كند.

هر كه عيب دگران پيش تو آورد و شمرد بي گمان عيب تو پيش دگران خواهد برد

حضرت علي عليه السلام مي فرمايند:

الساعي كاذب لمن سعي اليه ظالم لمن سعي عليه

سخن چيني نسبت به كسي كه براي او سخن چيني مي كند دروغگو و نسبت به كسي كه از او به ديگري سخن چيني مي كند ستمگر است.

4) سنجيده گويي

بدحرف زدن، زشت گويي، تندي در گفتار، هتاكي و بي حرمتي از آفات كلام به شمار مي آيد. بسياري از دوستي هاي ديرين و روابط صميمي، گاهي به خاطر كلامي نسنجيده و اهانت آميز و تحقير كننده يا دل آزار، بر هم مي خورد.

اگر جواب «هاي»، «هوي» است جواب سخن مؤدبانه هم پاسخ احترام آميز است.

حضرت علي عليه السلام مي فرمايند:

اجملوا في الخطاب تسمعوا جميل الجواب 18

زيبا سخن بگوييد و خطاب كنيد تا جواب زيبا هم بشنويد.

پس بايد تمرين كرد هر حرف را نزد، تازه بعضي از حرف ها هم بي اساس و شايعه است و بازگو كردن آنها نوعي دامن زدن به شايعات دروغ است و اين گناه به شمار مي رود به آلوده شدن فضاي جامعه مي انجامد.

حضرت علي عليه السلام مي فرمايند:

لا تحدث الناس بكل ما تسمع

هر چه را مي شنوي براي مردم بازگو مكن

براي چه انسان حرفهايي بزند كه هم وقت خودش را بگيرد و هم وقت ديگران را هدر دهد. يكي از گناهان انسان، سرگرم شدن و لعب در دنيا است، لعب اين است كه انسان فقط وقت گذارني كند. بدون آنكه چيزي عايدش شود و يا به ديگران چيزي برساند. مواردي كه مفيد و صلاح نيست كه انسان آنها را بگويد توضيح داديم. چه خوبست كه همه آدمها به وقت مناسب با تقدير و تشكر از يكديگر و تعريف به جا و ابراز دوستي و دوست داشتن نسبت به يكديگر روابطشان را مستحكم تر و پايدارتر كنند.20

قسمت دوم: چگونه بگوييم و چگونه نگوييم

همانطور كه خطيب قبل از آغاز سخن لازم است موارد مورد بحث خود را در نظر بگيرد و بداند در اين مجلس چه مي خواهد بگويد، همچنين لازم است موارد به نظر گرفته را در ذهن خود تنظيم كند، بدانيد سخن را از كجا شروع كند، هر يك از موارد مورد بحث را در كجا و چگونه بكار برد و سخن را در كجا ختم نمايد و تنظيم محتويات بحث در ذهن از جمله مسائل مهم در فن سخن است.

به عبارت ديگر مطالب مورد بحث براي سخن به منزله سنگ و سيمان و آهن و ديگر مواد براي ساختمان است و تنظيم مواد سخن همانند بكار گرفتن هر يك از مصالح ساختماني در جاي خود، ساختمان متناسبي را تأسيس مي كند و خطيب توانا نيز از مواد جمع آوري شده در ذهن خطابه جالبي را به وجود مي آورد.

الف) طرق مختلف بيان يك مطلب

ما در سخن گفتن ابتدا مفهومي را در ذهن داريم سپس آن را بر زبان مي آوريم. اما براي بيان يك مفهوم طرق بسيار زيادي وجود دارد. ما يك مطلب را به دهها روش مي توانيم بازگو كنيم. مثال مشهوري كه زده مي شود تنوع بيان درامر به نشستن است. شما اگر بخواهيد به يك نفر كه ايستاده است امر به نشستن كنيد به بيانهاي مختلف مي توانيد منظور ود را بيان كنيد. به اين مثالها توجه كنيد. «بنشينيد». «خواهش مي كنم بنشينيد»، «اگر ممكن است لطف بفرمائيد و بنشينيد»، «استدعا دارم كه بفرمائيد بنشينيد»، «از اينكه شما ايستاده ايد من معذب هستم، خواهش مي كنم بفرمائيد بنشينيد». اينها هم بيانگر يك عمل فيزيكي است. گذشته از آن مي توان اين بيانها را نيز آورد: «بنشين». «چرا ايستاده اي بنشين ديگر»، «زود باش بنشين» مي بينيد كه براي القاء يك مفهوم ما مي توانيم ده نوع بيان و بلكه هم بيشتر داشته باشم. اما گذشته از اينكه نوع كلام مهم است لحن كلام و احساسي كه پشت كلام خوابيده است نيز اهميت دارد.

انسانها مشكل ارتباطي زيادي با هم دارند و بيشترين مشكلات ريشه در كيفيت و نحوه بيانشان دارد خيلي از روابط انسانها به اين دليل تيره و تار مي شود كه افراد حرفهاي صحيح و خوب را به خوبي بيان نمي كنند. خيلي ها بدون اينكه در ابتدا دشمني و كينه از هم داشته باشند چون به خوبي با هم صحبت نمي كنند از هم دور مي شوند و با هم مشكل پيدا مي كنند.

برخي روانشناسان براي خوب صحبت كردن توصيه هايي دارند كه به بيان چند مورد آن كه در باب آداب گفتگو آمده است مي پردازيم:

1) با طرف مقابل خود هماهنگ شويد: در فضاي فكري طرف مقابل قرار بگيريد، بفهميد او دقيقاً از چه چيزي ناراحت يا خوشحال است. اگر مي دانيد او فقط نياز به همدردي دارد و فعلاً مشاوره و راهنمايي كارساز نيست حرفهاي او را به گونه اي تصديق كنيد و در فرصت مناسب با احتياط اشكالات او را بگيريد. با شناخت صحيح از طرف مقابل مي توانيد بفهميد او چگونه آدمي است و از چه چيزهايي خوشحال و غمگين مي شود.

2) با علاقه گوش كنيد: به طرف مقابل اين اطمينان را بدهيد كه حرفهايش را با علاقه گوش مي دهيد. اگر طرف مقابلتان خواهر يا مادر و يا همسرتان است وقتي او حرف مي زند با تكان دادن سر و گفتن كلماتي همچون آره، راستي، عجب و... به او اين را بفهمانيد كه به حرفهايش گوش مي دهيد و اگر طرف مقابل مردي از اعضاي خانواده تان است بنابر اقتضاي سني او با سكوت و گاهي همراهي در كلام و ستايش او در انجام كارهايش و بهتر جلوه دادن او به او اين اطمينان را بدهيد كه همراه او هستيد و با علاقه به صحبتهايش گوش مي دهيد.

3) از قطع صحبت خودداي ورزيد: قطع صحبت از طرف شنونده در گوينده اين حس را ايجاد مي كند كه به حرفهايش بها داده نمي شود. با كمي سياست اين مشكل قابل حل است. گوينده خويشتنداري كند و با خود فكر كند كه شايد قطع صحبت از طرف شنونده خيلي ساده مربوط به طرز صحبت او باشد و همچنين شنونده سعي كند به انتظار پايان صحبت گوينده باشد و صبر كند.

4) سؤالات خود را ماهرانه مطرح كنيد: بعضي ها راحت ارتباط برقرار نمي كنند، صحبت با آنها كوتاه و بي نتيجه است. با طرح سؤال مناسب مي توان صحبت را با آنها ادامه داد. كسي كه جواب سؤال ها را كوتاه مي دهد بايد با سؤال ديگري كه در مورد آن نظرات خاصي دارد مورد خطاب قرار گيرد. اينجا بايد ماهرانه سؤال كرد و سؤالات چرايي را كنار گذاشت. مثلاً پدر به جاي اينكه از فرزندش- كه دير از مدرسه آمده- بپرسد؟ چرا دير آمدي؟ اگر بپرسد در مدرسه چه خبر، بهتر است و اگر جواب كوتاهي شنيد مي تواند دوباره بپرسد راستي فلان دوستت چطور است يا امروز امتحانت را چطور دادي و... در اينجا فرزند به صحبت مي آيد و ارتباط نيز بهتر مي شود.

5) سياست و نزاكت به خرج دهيد: صحبتهاي جدي را از شوخي جدا كنيد و سياستمدارانه به گفتگويتان جهت دهيد.

ب: راهنمايي قرآن در كيفيت گفتگو

قرآن كريم دستور مهمي براي كيفيت صحبت كردن مي دهد:

و قل لعبادي يقولوا التي هي احسن ان الشيطان ينزع بينهم ان الشيطان كان للانسان عدوا مبينا

اي محمد بندگانم را بگو كه هميشه سخن بهتر را (در مقام تكلم) بر زبان آريد (و هرگز حرف زشت مگوييد) كه شيطان چه بسيار (به يك كلمه زشت) ميان شما دشمني و فساد برمي انگيزد. دشمني او با آدميان واضح و آشكار است.

خداوند مي فرمايد تا مي توانيد با هم خوب صحبت كنيد. اين دستور غير از سخن خوب گفتن است، بلكه دستور به خوبي صحبت كردن است. اما چرا تا اين حد به كيفيت در لحن و اداي كلمات اهميت داده شده است. ضرب المثل معروفي است كه مي گويد: «يك سيب را اگر به هوا پرتاب كني ده ها چرخ مي زند تا به زمين برسد» مفهوم اين ضرب المثل از طرفي ممكن است اين باشد كه نمي توان پيش بيني كرد كه سيب با چه كيفيتي به زمين اصابت مي كند.

در سخن نيز ما با چنين وضعيتي روبرو هستيم. وقتي كلامي از زبان ما خارج مي شود تا به گوش شنونده برسد و او آن را دريافت بكند و تحليل كند، دهها احتمال تحليل سخن وجود دارد. ما همچنانكه با توجه به سيستم فكري خود مسائل را از ديد خود و از برداشتهاي فكري خود نگاه مي كنيم ديگران نيز همينطور هستند.

ما نمي توانيم ديگران را مجبور كنيم يا حتي از آنها بخواهيم كه دقيقاً مثل ما فكر كنند و جملات ما را آن طور كه منظورمان است تفسير كنند.

ج) هويت يافتن كلام

كلامي كه از زبان خارج مي شود ديگر تحت سلطه ما نيست، و داراي يك وجود و هويت مستقل مي شود بنابراين افراد حق دارند كه با آن رابطه برقرار كنند و از آن برداشتهاي متنوعي داشته باشند. شم ممكن است دوستتان را بخواهيد صدا بزنيد و از كلمه «آهاي» استفاده كنيد. شايد منظور شما فقط خطاب كردن او باشد اما كلمه «آهاي» را مي توان برداشتهاي متعددي كرد. دوستتان حق دارد كه با خود بگويد آيا او مي خواست مرا تحقير كند؟ چرا مرا به اسم خودم خطاب نكرد؟ آيا براي من ارزشي قائل نيست؟

اين برداشتها از كلمه «آهاي» كاملاً منطقي است و فرد گوينده نمي تواند اثبات كند كه منظوري نداشته است. اگر او منظوري نداشته است پس چرا صرفاً اسم دوستش را خطاب نكرده تا راههاي برداشتهاي متعدد و منفي را مسدود نمايد.

انسانها بيشتر از اينكه در دنياي واقعي باشند با ظن و گمان زندگي مي كنند و اين را مي شود گفت يك خصلت براي انسانهاست كه در دنياي واقعي زندگي نمي كنند و دنيا را از ظن و گمانهايشان مي شناسند ولي خودشان فكر مي كنند واقعيت ها را مي بينند و واقع بينانه زندگي مي كنند، خيلي از چيزهايي كه ما در ذهن داريم ساخته هاي ذهني خودمان است و به عبارتي ديگر دنيا را از دريچه نگاه خودمان مي بينيم. ديگران نيز همين طورند. بنابراين انتظار معقولي نيست كه ديگران همان برداشتي از صحبت ما را داشته باشند كه خودمان آن را لحاظ كرديم.

اين همان، تصور طرفين از معاني جملات است. داريم كه بيش از نيمي، افكار انسانها، افكار ظن و گمان است. اگر كسي از يك فيلم تقليد مي كند و حرف زدنش مانند آنها مي شود فكر مي كند كار صحيحي انجام مي دهد يا اگر خاني آرايش مي كند گمان مي كند زيباتر شده و بيشتر مورد توجه قرار مي گيرد. حال فكر مي كنيد اين حالتها واقعي است يا ظني و گماني؟ مسلماً ظن و گمان.

منظور از توضيح مطالب بالا اين بود كه صحبت كردن نبايد به گونه اي باشد كه باعث ظن و گمان در ديگران شود چون هر كس به گمان خود از آن برداشتي مي كند. وقتي گفتگويي رخ مي دهد شنونده بنابر ظن و گمان خود منظور گوينده را درك مي كند پس تا حد امكان انسان بايد به گونه اي صحبت كند كه احتمال برداشتهاي منفي از كلامش نباشد.

مثلاً اگر بخواهيم نظرمان را در مورد (پخت) غذاي خانم خانه بيان كنيم و ايرادهاي او را برطرف كنيم نبايد او را به طور مستقيم متوجه اين مسئله بكنيم كه غذاي خوبي نپخته. ابتدا با تعريف و تمجيد و در آخر با گفتن اين جملات كه اگر نمكش را بيشتر مي كردي بهتر مي شد يا اگر كمي آبش كمتر مي بود خوشمزه تر مي شد ايرادش را مي گيريم.24

اگر بد صحبت كردن ما اين نتيجه را در برداشت كه شنونده ناراحت شود نبايد ايراد را به او گرفت بلكه اين ايراد متوجه گوينده است. وقتي مي خواهيم حرفي بزنيم ابتدا آن را چند بار در دهانمان بچرخانيم و حلاجي كنيم سپس آن را بروز دهيم.

همه آدمها خودشان را محق مي دانند پس اين حق را به خود مي دهند كه از حرف ناپسند و نامعقولي كه به آنها زده مي شود ناراحت شوند. اينجاست كه بايد خوب صحبت كرد، واضح گفت و طوري سخن گفت كه چند پهلو نباشد يا كنايه آميز نباشد. اينجاست كه بايد هنر گفتگو داشته باشيم وگرنه با مشكلات زيادي روبرو مي شويم.

خداوند در قرآن كريم فرموده است با هم خوب صحبت كنيد. خداوند علت اين مسئله و دستور را نيز بيان داشته است كه شيطان از بد صحبت كردن انسانها سوء استفاده هاي زيادي مي كند و با القاء ظن و گمانهاي منفي در بين انسانها آن هم به واسطه همين كلماتي كه بين آنها رد و بدل مي شود بين آنها جدايي مي اندازد.

قبلاً بيان شد كه ايجاد فضاي صميميت و مهر و محبت يكي از اهداف مهم دين اسلام است. از طرفي ايجاد يك فضاي سرد و بي روح و پر از تنش و كينه ميان انسانها نيز از اهداف مهم شيطان است اما چگونه دين مي تواند به هدف خود برسد و شيطان چگونه مي تواند به هدف خود برسد. هم شيطان و هم دين از حربه سخن استفاده مي كنند، دين دستور به نيك سخن گفتن مي دهد و شيطان هم دستور به بد صحبت كردن مي دهد و اين انسان است كه انتخاب مي كند به دستورات كدام يك عمل كند.

بنابراين ما اگر سخني گفتيم كه ديگران رنجيده خاطر شدند نبايد آنها را سرزنش كنيم كه چرا ما آنقدر خوب و صميمانه سخن نگفتيم كه فرد مقابلمان منظور خودمان را متوجه شود و برداشت ديگري نكند. البته اين را بايد در نظر گرفت كه هميشه بايد حق را گفت و به واسطه ترس از مردم يا از دست دادن آنها حرفهاي بيهوده و باطل نزد.

حضرت رسول صلي الله عليه و آله مي فرمايند:

الا هل عسي رجل منك أن يتكلم بلكمه يضحك بها القوم فيسقط بها أبعد من السماء

آگاه باشد چه بسا شخصي از شما سخني مي گويد و به وسيله آن طايفه اي را مي خنداند پس به وسيله آن از مسيري كه دورتر از آسمان است سقوط مي كند

نتيجه:

انسان بايد خيلي در صحبت كردن مواظب باشد بايد زبان را به بند كشيد و آن را تحت سلطه خويش قرار دهد. مي توان با صحبت كردن خيلي رابطه ها را بر هم زد و خيلي رابطه ها را ايجاد كرد. درست است كه به وسيله زبان خيلي راحت و خيلي زياد مي توان حرف زد ولي اين بدين معنا نيست كه هر حرفي به ذهنمان رسيد بر زبان جاري شود. ما در صحبت كردن معمولاً به نتايج گفتارمان توجهي نداريم نه آنقدر متوجه هستيم چه تأثيراتي بر ديگران مي گذارد و نه آنقدر متوجه هستيم كه چه تأثيراتي بر خودمان مي گذارد. و نه توجه مي كنيم كه اين كلامها در پرونده اعمالمان ثبت مي شود. اگر هر بار كه خواستيم حرفي بر زبان جاري كنيم آن را نزد خود بررسي كنيم و فايده و ضرر آن را بسنجيم مطمئناً هيچ گاه دچار بدزباني و آفات زبان نمي شويم.

http://www.mazhabi.ir/


امتیاز:
http://www.hawzah.net/FA/MagArt.html?MagazineID=0&MagazineNumberID=5568&MagazineArticleID=53610


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۲:۳۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

آموزش جذب ديگران به خود، با صحبت


 آداب كلام در كلام الهى
 


آنچه در اين مجموعه مد نظر است، مرورى است بر آداب سخن از ديدگاه قرآن. انتخاب اين بحث از جهات گوناگون حايز اهميت است كه مهم‏ترين آنها نقش بلندى است كه زبان و سخن در ميان اعضا و افعال انسانى، در سعادت و شقاوت انسان ايفا مى كند.
 مباحث اين مجموعه عبارتند از:
 قست 1- اهميت كلام؛ قسمت 2-آداب سخن گفتن ؛ قسمت 3- آداب سخن شنيدن ؛ قسمت 4- آداب گفتگو

 قسمت دوم - آداب سخن گفتن

در قرآن براى سخن گفتن آدابى مطرح شده كه تأثير سخن در گرو رعايت آنها است:
1. فصاحت: نخستين ادب كلام، فصاحت در كلام است.
 فصاحت در لغت به معنى خلوص چيز است؟ و در اصطلاح، كلام فصيح يعنى كلام عارى از انواع تعقيدات. هرگاه كلام از تنافر حروف، غرابت حروف، كراهت در سمع خلاف قياس صرفى، تنافر كلمات مجتمع و ضعف تأليف عارى و برهنه بود فصاحت در كلام حاصل شده است.
 هرگاه متكلم داراى ملكه‏اى باشد كه بتواند مراد خود را به راحتى و با رساترين تعابير ادا كند، فصيح ناميده مى شود.
 موسى عليه السلام از خداوند مى خواهد برادرش هارون به جهت فصاحت كلامش كمك كار او باشد: «و اخى‏ هارون هو افصح منى لسانا فارسله معى» (قصص، 28 / 34) برادرم هارون از من زبان آورتر است پس او را با من به دستيارى گسيل دار.
 فصاحت در كلام امير المؤمنين اين چنين تعريف شده است: احسن الكلام ما لا تمجه الاذن و لا يتعب فهمه الافهام.(1) بهترين سخن آن است كه گوش را اذيت نكند و فهم را به زحمت نيندازد(كه اشاره است به عارى بودن از تعقيدات لفظى و معنوى).
 شأن فصاحت تا حدى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: الفصاحة زينة الكلام، فصاحت زينت سخن است(2) در كلام ديگر فرمود: جمال الرجل فصاحة لسانه(3) جمال مرد رسايى زبانش مى باشد.

 
2. بلاغت: در لغت به معناى وصول و انتهاست؛ و در اصطلاح عبارت است از مطابقت كلام با مقتضاى حال و مقام، به عنوان نمونه در مقام تأكيد، ايجاز و يا اطناب سخن، رعايت هر يك را بنمايد.
 بسيارى از ناهنجارى‏هاى سخن ناشى از عدم رعايت موقعيت كلام است. در آيه 63 سوره نسأ درباره منافقين آمده است: «فاعرض عنهم و عظ هم و قل لهم فى انفسهم قولا بليغا» از آنان روى بر تاب و پندشان ده و با آنها سخن رسا بگوى.
 بلاغت در سخن حتى شامل پرهيز از سوال نامناسب هم خواهد شد، در آيه 101 سوره مائده مى خوانيم: «يا ايها الذين آمنوا لا تسألوا عن اشيأ أن تبدلكم تسؤكم» اى اهل ايمان از چيزهايى كه اگر براى شما آشكار گردد شما را اندوهناك مى كند مپرسيد.
 از امام على عليه‏السلام نقل شده كه فرموده: لا تتكلمن اذا لم تجد الكلام موقعا(4) البته نبايد هنگامى كه براى كلام زمينه نيست سخن گفت.
 اقتضاى بلاغت در سخن آن است كه محدوده كلام نيز به تناسب موقعيتها رعايت گردد. در كلام امام على عليه‏السلام آمده است: الكلام كالدوأ قليله ينفع و كثيره قاتل(5) سخن همچون داروست، اندكش سود مى بخشد و فراوانى آن كشنده است.

 3. لينت سخن: در لغت گفته شده: لينت ضد خشونت است؛ كلام لين همراه با نوعى نرمى و ملايمت است.
 تأثير لحن ملايم تا بدانجاست كه خداوند به موسى و هارون مى گويد: «قوله له قولا لينا لعله يتذكر او يخشى» (طه، 20 / 44) با او سخنى نرم گوييد شايد كه پند گيرد يا بترسد.
رمز توفيق پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم عليرغم نبود امكانات و وجود موانعى همچون فرهنگ ضعيف مردم، ياران كم و دشمنان زياد حضرتش، لينت خلق و خوى و كلام پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است: «فبما رحمة من الله لنت لهم ولو كنت فظاً غليظ القلب لا نفضوا من حولك» (آل عمران، 3 / 159) پس به بركت رحمت الهى با آنان نرمخو شدى و اگر سخت دل بودى قطعا از اطرافت پراكنده مى شدند.

 4. سديد بودن: سداد و سديد از ماده سد، به معناى استقامت و محكم بستن است.
از آداب سخن، سديد بودن كلام است، هر چه كلام با عقل و منطق و استدلال بيشتر همراه باشد ميزان استحكام آن بيشتر خواهد بود. هر چه استحكام كلام بيشتر باشد ثبات و بقأ آن بيشتر خواهد شد. اصولاً قرآن به دليل آنكه سخنش يا با عقل همانگ است و يا با فطرت، از استحكام و استقامت خاصى برخوردار است.
 در سوره احزاب آيه 70 و 71 آمده است: «يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و قولوا قولا سديدا. يصلح لكم اعمالكم و يغفر لكم ذنوبكم» اى مؤمنان از خدا پروا داريد و سخنى استوار گوييد تا اعمال شما را به اصلاح در آورد و گناهانتان را ببخشايد.
 گويا از آثار سخن محكم، اصلاح اعمال و تطهير انسان از گناه خواهد بود.

 
5. ميسور بودن كلام: در لغت سير و ميسور به معناى سهل و آسان آمده است.
 يسير نقطه مقابل عسر و تكلف است و تكلف نوعى زحمت است كه تكليف هم به همين معناست. همان گونه كه انسان مى تواند در زندگى خود با محدوديتها و با تكلفات فراوان رفتار كند و در نتيجه عرصه را بر خود تنگ نمايد، در مقام سخن هم مى تواند دچار انواع تكلفات گردد.
 «قل ما اسألكم عليه من اجرو ما انا من المتكلفين»(ص، 38 / 86) بگو من مزدى بر رسالتم از شما طلب نمى‏كنم و اهل تكلف و تصنع نيستم،) پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «نحن معاشر الانبيأ و الاوليأ برآ من التكلف» (6) ما گروه انبيا و اوليا از تكلف و زحمت بيزاريم.
 متقابلا در احاديث به سهولت توصيه شده است. امير المؤمنين عليه‏السلام فرمود: «السهل يدر الرزق» (7)،آسانى عامل ريزش رزق است.
 سهولت همان گونه كه در افعال جارى است، در كلام نيز قابل اجراست. از آداب سخن آن است كه همراه با سهولت و آسانى باشد. قرآن، خود را به اين صفت، موصوف كرده، آنجا كه مى‏گويد: «و لقد يسرنا القرآن للذكر فهل من مدكر» (قمر، 54 / 40) و قطعاً قرآن را براى پند آموزى آسان كرديم. پس آيا پند گيرنده‏اى هست؟ از اين آيه استفاده مى شود كه سهولت در كلام، خود عاملى است براى يادگيرى آسان و مقبوليت در سخن و لذا قرآن دستور مى دهد را با آسانى ادا كنيد: «فقهل لهم قولا ميسورا» (اسرأ، 17 / 28) و با ايشان با ملايمت سخن بگو.
آن گونه كه از نبوى شريف معلوم مى شود: «ان الله ليبغض الرجل البليغ الذى يلعب بلسانه كما تلعب البقرة (8) همانا خداوند مبغوض مى دارد انسان بليغى كه با زبانش همچون گاو، بازى مى كند.
 ب: و همچنين مى تواند به محتوا و استفاده از واژه‏هاى پيچيده كه ملازم با صعوبت در فهم است مربوط شود كه البته اين نوع تكلف در كلام، خلاف فصاحت در سخن است. آن گونه كه در فرمايش اميرالمؤمنين آمده است: «احسن الكلام، ما لا تمجه الاذن و لا يتعب فهمه الافهام (9) بهترين سخن آنست كه گوش را اذيت نكند و فهم را به زحمت نيندازد.
 اداى نارواى سخن باعث اذيت گوش؛ و بكارگيرى مفاهيم پيچيده باعث اذيت فهم خواهد شد.

 6. لغو نبودن سخن: كلام لغو آن است كه قابل اعتنا نباشد. همان سخنى كه از روى فكر و تأمل صادر نشود كه به منزله صداى گنجشكان است. و گاه به هر كلام قبيح نيز لغو گفته مى شود.
 در اوصاف بهشت آمده است كه: «لا يسمعون فيها لغوا و لا كذابا»(نبأ، 78 / 35) در آنجا نه بيهوده‏اى شنوند و نه يكديگر را تكذيب كنند.
 همچنين در اوصاف مؤمنان مى خوانيم:«و الذين هم عن اللغو معرضون» (مؤمنون، 23 / 3) آنان كه از سخن بيهوده رويگردانند.
 از موارد استعمال كلمه لغو مى توان چنين نتيجه گرفت كه يكى از آداب سخن آن است كه كلام، همراه با نوعى فكر و مقبوليت باشد.

 7. معروف بودن كلام: معروف نامى است براى هر كارى كه بواسطه عقل يا شرع، حسنش شناخته شده باشد و منكر آن است كه به واسطه اين دو مورد انكار قرار گرفته باشد.
معروف گاه صفت فعل قرار مى گيرد، آن گونه كه از آيه «و أمر بالعرف» (اعراف، 7 / 199) فهميده مى شود. و گاه صفت كلام قرار مى گيرد. يعنى يكى از آداب سخن آن است كه كلام متكلم بايد از نظر عقل و شرع تحسين شده باشد. آن گونه كه از آيات «و قلن قولا معروفا(

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۲:۳۲ ] [ مشاوره مديريت ]


آداب بحث و گفتگو در قرآن


آداب گفتگو در قرآن
 
گفتگو به عنوان يك سنت الهى و توصيه اولياى او در قرآن كريم به گونه هاى مختلفى نشان داده شده است :
 1 . برخوردارى از هدايت را ، گوش دادن به گفتگوهاى مختلف و انتخاب نيكوترين آن ها دانسته است . (زمر ، 18)
 2 . در صورت درخواست مباهله از سوى نصارا ، خداوند ، پيامبر را موظّف كرده است ، بدون هيچ گونه تهديد و ارعابى با آن به مباهله برخيزد ; (آل عمرا ، 61) و.. .
 امّا در كنار اين ترغيب ، آدابى را براى گفتگو ذكر كرده است كه از آن جمله است :
 1 . گفتگو و مناظره بايد «بِالَّتِى هِىَ أَحْسَنُ» (نحل ، 125) باشد : حق ، عدالت ، درستى ، امانت ، راستى و صدق بر آن حكومت كند و از هرگونه توهين ، تحقير ، خلاف گويى و استكبار خالى باشد و خلاصه تمام جنبه هاى انسانى آن حفظ شود .
 2 . در گفتگو بايد با نرمى سخن گفت تا اين كه مردم و طرف مقابل جذب شوند ، متذكّر شوند و راه را پيدا كنند . (طه ، 44)
 3 . گفتگو نبايد به نزاع و كشمكش تبديل شود ; چرا كه سببِ از ميان رفتن قدرت و هيبت انسان مى شود . (انفال ، 46)
 4 . و.. . .

حرف زدن را از خدا بياموزيم

 آداب كلام در كلام الهى - قسمت اول: اهميت كلام
 
آنچه در اين مجموعه مد نظر است، مرورى است بر آداب سخن از ديدگاه قرآن. انتخاب اين بحث از جهات گوناگون حايز اهميت است كه مهم‏ترين آنها نقش بلندى است كه زبان و سخن در ميان اعضا و افعال انسانى، در سعادت و شقاوت انسان ايفا مى كند.
 
مباحث اين مجموعه عبارتند از:
 
الف - اهميت كلام ؛ ب - آداب سخن گفتن ؛ ج - آداب سخن شنيدن ؛ د - آداب گفت و گو.
 

اهميت كلام
 
قرآن كريم از سنخ كلام است خود را به عنوان بيان معرفى كرده است: «هذا بيان للناس» (آل عمران، 3 / 138) گر چه بيان، مفهومى است گسترده و بر هر چيزى كه مبين مقصود و مراد انسان باشد اطلاق مى شود، خواه سخن يا خط يا اشاره، لكن شاخص همه آنها سخن است و لذا قرآن به آداب سخن، بيش از خط يا اشاره پرداخته است.
 
به حسب عادت، سخن گفتن مسأله ساده‏اى به نظر مى رسد لكن با اندك تأمل خواهيم دانست كه اين امر از پيچيده‏ترين و ظريف‏ترين اعمال انسانى است.
 
اين ظرافت عظمت، از يك سو به نحوه همكارى اعضاى دستگاه صوتى براى ايجاد اصوات مختلف و نيز به وضع لغات و چينش آنها به دنبال يكديگر مربوط است و از سوى ديگر به تنظيم استدلالات و بيان احساسات از طريق عقل مربوط مى شود. عظمت زبان، اين عضو كوچك و فعال، و سخن كه فعل آن است، از نكات زير دريافت مى شود:
 
1. آن گونه كه از آيات 1 تا 4 سوره الرحمن استفاده مى شود، يكى از مهم‏ترين نعمت‏هاى الهى بعد از نعمت آفرينش، نعمت بيان است. در اين آيات آمده است: «الرحمن.علم القرآن. خلق الانسان. علمه البيان» خداى رحمان، قرآن را ياد داد، انسان را آفريد، به او بيان آموخت. گويا مفهوم اين سخن آن است كه انسان است و بيانش.
 
2. در قيامت از مسؤوليت زبان سؤال مى شود.در سوره بلد آيات 8 و 9 مى خوانيم: «الم نجعل له عينين. و لسانا و شفتين» آيا دو چشمش نداديم، و زبانى و دو لب. شايد تعقيب آيه فوق به آيه 10 اين سوره: «و هديناه النجدين» و هر دو راه‏[ خير و شر] را بدو نموديم)، اين مطلب را مى فهماند كه زبان يكى از ابزار هدايت است.
 
3. سخن بهترين ابزار انتقال افكار و حتى تأثير گذارى است كه در كلام پيامبر به عنوان سحر به آن اشاره شده. فرمود: ان من البيان سحرا.(1)
 
4. از ميان معجزات انبيا، با عظمت‏ترين معجزه، معجزه خالده نبوى يعنى قرآن، از سنخ كلام است. تأثير اين معجزه تا بدانجا بوده كه كفار با شنيدن اين كلام، از آن به

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۲:۳۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

 آداب سخن گفتن از نگاه قرآن  


بسمه تعالي

موضوع بحث: نحوه سخن گفتن انسان

يكي از بحث هاي قرآني كه در زندگي و محيط ها ي كاري از نظر عملكردي بسار مهم و تأثير گزار مي باشد . نحوه سخن گفتن انسان است . در زندگي روزانه و در برقراري ارتباط با ديگران اولين نگرش و برداشت از انسان مربوط به سخن گفتن و نحوه گفتار است . و محتواي صحبت و حرفها شخصيت و نگرش انسان را مشخص مي كند .

در سوره اسراء اشاره به اين مطلب است كه مردم زمان پيامبر (ص) از وي در خواست ها ي زيادي مي كردند ولي پيامبر بنا به دلايلي توانايي پاسخ گويي مثبت به همه درخواست ها را نداشت و در اين رابطه آيه اي نازل مي شود با اين محتوا كه اگر از انجام كاري براي كسي اعراض كردي ، گفتاري را خوب و نكو را بيان كن و اگر نتوانستي كاري برايش انجام دهي راهنمايي ساده برايش انجام بده .

در سوره بقره نيز اين مطلب عنوان شده است كه وقتي با مردم صحبت ميكنيد با نيكي  و با احترم و به صورت پسنديده صحبت كنيد . در روايات عنوان شده است كه دروغ گفتن كليد تمام گناهان است . ويكي از علت هايي كه باعث مي شود انسانها دروغ بگويند اين است كه  بنا به دلايلي نمي خواهند كاري براي كسي انجام دهند. و اين خود باعث دو گناه مي شود يكي اينكه كمكي نكرديم تا مشكلي حل شود و دو اينكه دروغ گفتيم .

يكي از شاخص هاي مهم در خود شناسي  اين است كه روزانه محاسبه اي جهت  تعدا د دروغ هايي كه مي گوييم انجام دهيم.گفتن دروغ تنها به لفظ و زبان نيست . تاييد كار هاي نكرده ديگران نيز  دروغ محسوب مي شود.آماري كه در بخش هاي مختلف كاري و اداري بنا به سياست هايي دروغ درج مي شود. و يا حتي درو غهايي كه در خانواده گفته مي شود هر يك اثرات زيان بار خود را به جا مي گذارد.

در آياتي ديگر از قرآن اشاره به اين مطلب تربيتي است كه با مردم به نرمي و نيكويي صحبت كنيد . ( قولوا لين ) .

حضرت موسي براي هدايت فرعون از اينكه سخنش اثري نداشته باشد از خداوند كمك خواست و خداوند وحي كرد كه با او به نرمي سخن بگو .

از خداوند مي خواهيم توفيق سخن خوب و خوب سخن گفتن به ما بدهد
 
http://shahfazl.blogfa.com/post-31.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۲:۳۰ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان