مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
لینک دوستان

روان شناسان اجتماعي بر اين باورند كه مردان بيش از زنان دشنام مي دهند. آنان مي كوشند تا از راه دشنام، هويت مردانه خود را ايجاد كنند. به نظر آنان اگر زناني به بددهاني مي پردازند و دشنام مي گويند تلاش مي كنند تا به اين روش مانند مردان باشند و دست كم ازآنان كم تر نباشند. البته تحقيقات نشان داده كه زنان پس از بددهاني و دشنام گويي، بيشتر از مردان احساس شرمندگي و گناه مي كنند؛ به ويژه آن كه در جامعه، دشنام دادن و بددهاني در مردان قابل پذيرش تر است.

پژوهش هاي باليني نشان داده است كه مغز با واژه هاي زننده، ركيك و قبيح، متفاوت با ساير لغات رفتار مي كند. به طور كلي زبان در نيمكره چپ مغز و در قشر مخ، پردازش مي گردد. اما دشنام ها در نواحي پايين تر مغز همراه با غرايز و احساسات پردازش مي شود. از اين رو مي توان گفت كه دشنام ها و ناسزاها بيش از آن كه خاستگاه عقلاني داشته باشد با عواطف و احساسات ارتباط پيدا مي كند و به همين سبب مي تواند بسيار زيانبار باشد؛ زيرا عواطف و احساسات برخاسته از هيجانات زودگذري است كه مي تواند پشيماني و اندوه را به دنبال آورد.

شگفت آن كه تحقيقات نشان مي دهد كه انسان قادر است دشنام و واژه هاي ركيك را ۴ برابر سريع تر از ساير لغات و واژگان به خاطر بسپارد و يا به كار گيرد. حتي برخي از روان شناسان بر اين باورند كه دشنام گويي پيش از پيدايش ديگر واژگان زباني پديد مي آيد. از اين رو مي توان گفت كه از نظر زماني و تاريخي نيز دشنام بر زبان مقدم مي باشد. چنان كه افرادي كه اقدام به يادگيري زبان دوم مي كنند ابتدا واژه هاي زشت و ركيك آن زبان را مي آموزند كه اين خود مسئله اي قابل توجه است. اين تحقيقات بيان مي كند كه بيشتر دشنام ها برگرفته از مسايل جنسي، اعضاي تناسلي، كاركردهاي بدن و يا مرتبط با مسايل و مباحث مذهب مي باشد.

هم چنين ديده شده افراد هر ميزان در جمع دوستان خود احساس صميميت و راحتي كنند، بيشتر دشنام مي دهند. اين عمل آنان بيانگر آن است كه: «من در اين جمع راحت و آزاد هستم و هر چه دلم بخواهد مي توانم بگويم.»

● آثار و پيامدهاي دشنام گويي

براي دشنام گويي و ناسزا و بددهاني آثاري را مي توان بيان كرد كه از مهم ترين آن ها كاهش اعتبار و ارزش اجتماعي دشنام گو است. به ويژه اگر دشنام گويي در شخص به عنوان عادت درآيد و شخص نتواند خود را مهار نموده و احساسات و هيجانات خويش را كنترل كند.

با نگاهي گذرا به پيرامون خود، مي توان به سادگي دريافت كه دشنام گويي و بددهاني از اعتبار و شأن گوينده كاسته و شخصيت و اعتبار اجتماعي او را زير سؤال مي برد. از اين رو دشنام گويان در نزد ديگران از احترام كم تري برخوردارند و روابط اجتماعي شان با خطر جدي مواجه مي شود.

كساني كه دشنام و ناسزاگويي به شكل عادت در آنان درآمده است، مي بايست خود را درمان كنند؛ زيرا نشان دهنده عدم تعادل شخصيتي فرد و غلبه احساسات و عواطف بر عقل است. دشنام گويي نشان دهنده آن است كه شخص روي رفتار و هيجانات خود كنترلي ندارد. اين به معناي عدم خويشتنداري و ضعف شخصيتي و نيز عدم بلوغ هيجاني شخص مي باشد كه مي بايست اصلاح و درمان گردد. گسترش فرهنگ دشنام در جامعه افزون بر نشانه جهل، كم سوادي و نافرهيختگي جامعه، نشانه انحطاط فرهنگي در جامعه نيز مي باشد؛ زيرا دشنام گويي نشانأ افراد بي تمدن، ناپخته و بي نزاكت است كه آثار آن در فروپاشي اجتماعي و ايجاد تضاد و درگيري ها خود را نشان مي دهد و موجب بروز خشونت در جامعه مي گردد و گسترش و تداوم آن شرايط اجتماعي جامعه را بحراني تر مي سازد. دشنام گويي موجب آزار روحي ديگران مي شود و بي اعتنايي و بي توجهي به حقوق ديگران محسوب مي گردد. دشنام به عنوان فرهنگ عمومي، سبب فساد و به ابتذال كشيده شدن زبان رسمي كشور مي شود به گونه اي كه واژه هاي اصيل، رسا و گوش نواز به فراموشي سپرده شده و واژه هاي ركيك، عاميانه و دشنام ها جاي آنها را پر مي كنند. در محافل علمي دشنام و ناسزا، بحث ها را به مشاجره تبديل مي سازد. چنان كه مي تواند موضوع بحث آنها را تغيير دهد و از هدف مناظره علمي دور سازد. براي مثال فرض كنيد در خلال بحث، بجاي پاسخ: «نه» از «نه احمق» استفاده شود. از اين لحظه به بعد خواهيد ديد كه ديگر موضوع بحث هر چه كه باشد فراموش و به رد و بدل دشنام ميان مناظره كنندگان بدل مي گردد.

● ديدگاه قرآن درباره فحش و ناسزا

خداوند در قرآن مي فرمايد: و لاتسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدوا بغير علم كذلك زينا لكل امه عملهم ثم الي ربهم مرجعهم فيبنهم بما كانوا يعملون(انعام.۱۰۸) معبود كساني را كه غير خدا را مي خوانند دشنام ندهيد مبادا آنها (نيز) از روي ظلم و جهل خدا را دشنام دهند، اين چنين براي هر امتي عملشان را زينت داديم سپس بازگشت آنها به سوي پروردگارشان است و آنها را از آنچه عمل مي كردند آگاه مي سازد (و پاداش و كيفر مي دهد) در تفسير نمونه آمده است: هيچگاه بتها و معبودهاي مشركان را دشنام ندهيد، زيرا اين عمل سبب مي شود كه آنها نيز نسبت به ساحت قدس خداوند همين كار را از روي ظلم و ستم و جهل و ناداني انجام دهند.

به طوري كه از بعضي روايات استفاده مي شود جمعي از مؤمنان بر اثر ناراحتي شديد كه از مسئله بت پرستي داشتند، گاهي بتهاي مشركان را به باد ناسزا گرفته و به آنها دشنام مي دادند، قرآن صريحا از اين موضوع، نهي كرد و رعايت اصول ادب و عفت و نزاكت در بيان را، حتي در برابر خرافي ترين و بدترين اديان، لازم شمرد. دليل اين موضوع، روشن است، زيرا با دشنام و ناسزا نمي توان كسي را از مسير غلط باز داشت، بلكه به عكس، تعصب شديد آميخته با جهالت كه در اينگونه افراد است، سبب مي شود كه به اصطلاح روي دنده لجاجت افتاده، در آئين باطل خود راسختر شوند، و براحتي زبان به بدگوئي و توهين نسبت به ساحت قدس پروردگار بگشايند، زيرا هر گروه و ملتي نسبت به عقايد و اعمال خود، تعصب دارد همانطور كه قرآن در جمله بعد مي گويد ما اين چنين براي هر جمعيتي عملشان را زينت داديم (كذلك زينا لكل امه عملهم).

و در پايان آيه مي فرمايد كه بازگشت همه آنها به سوي خدا است، و به آنها خبر مي دهد كه چه اعمالي انجام داده اند.

● ناسزاگويي در روايات

در روايات اسلامي نيز منطق قرآن درباره ترك دشنام به گمراهان و منحرفان، تعقيب شده و پيشوايان بزرگ اسلام به مسلمانان دستور داده اند هميشه روي منطق و استدلال تكيه كنند و به حربه بي حاصل دشنام نسبت به معتقدات مخالفان، متوسل نشوند، در نهج البلاغه مي خوانيم كه علي(ع) به جمعي از يارانش كه پيروان معاويه را در ايام جنگ صفين دشنام مي دادند مي فرمايد: اني اكره لكم ان تكونوا سبابين و لكنكم لو وصفتم اعمالهم و ذكرتم حالهم كان اصوب في القول و ابلغ في العذر. من خوش ندارم كه شما فحاش باشيد، اگر شما به جاي دشنام، اعمال آنها را برشمريد و حالات آنها را متذكر شويد (و روي اعمالشان تجزيه و تحليل نمائيد) به حق و راستي نزديكتر است و براي اتمام حجت بهتر.(تفسير نمونه۳۹۶.۵.)

● ريشه و خاستگاه دشنام و ناسزا

چنان كه گفته شد ريشه ناسزاگويي را مي بايست در عواطف و احساسات جست از اين رو مي توان اصلي ترين عامل را در دشنام گويي، خشم و غضب دانست؛ زيرا وقتي انسان از فردي ناراحت و خشمگين مي شود و قصد آزار او را داشته باشد به او ناسزا و دشنام مي دهد. دومين عامل و خاستگاه ناسزاگويي و دشنام و بددهاني، مسئله عادت است. هنگامي كه انسان با فساق و فجار، اراذل و اوباش، افراد پست و فرومايه، مجالست و هم نشيني كند و با آنها رفيق و مأنوس گردد به تدريج روحيات، خلقيات و عبارات آن ها در او اثر مي گذارد و از آن جا كه سخنان عادي آن ها توأم با هرزه گويي و فحاشي به يكديگر است به او هم سرايت مي كند و ابتدا گهگاهي آن الفاظ ركيك را بر زبان جاري مي سازد و به زشتي آن كلمات توجه دارد ولي بعد از مدتي قبح آن الفاظ از نظرش زائل شده و فحش دادن و فحش شنيدن برايش بصورت امري عادي در مي آيد و بجائي مي رسد كه در شرايط معمولي بطور ناخودآگاه اين الفاظ زشت بر زبانش جاري مي شود و كمتر سخني مي گويد كه چاشني آن فحش و ناسزا نباشد.

● راه درمان و معالجه بيماري دشنام گويي

در روايات و اصول اسلامي راهكارهايي براي درمان اين بيماري بيان شده است كه عبارتند از:

۱) انسان از مقدمات پيدايش غضب اجتناب كند تا نسبت به مؤمنان به خشم نيايد.

۲) غضب خود را فرو نشاند و بر اعصاب خود مسلط شود.

۳) از معاشرت با اهل فسق و فساد پرهيز نمايد تا بتواند زبان خود را از فحش باز دارد.

● رواياتي چند درباره دشنام گويي

۱) امام صادق(ع) فرمود: «فحش دادن ظلم است و ظالم در آتش دوزخ قراردارد.»(۱)

۲) پيامبر(ص)- فرمود: «خداوند بهشت را حرام كرده بر هر دشنام دهنده بي آبروي بي حيائي كه از آنچه مي گويد و از آنچه به او گفته مي شود باكي ندارد و متأثر و ناراحت نمي شود.»(۲)

۳) و نيز فرمود: «هرگاه شخصي را ديديد كه نسبت به آنچه مي گويد يا درباره او گفته مي شود بي مبالات و بي تفاوت است پس همانا او يا زنازاده است و يا شيطان شريك او بوده است.»(۳)

۴) و نيز فرمود: «فحش به مؤمن مانند نزديك شدن به مرگ است.»(۴)

5) همچنين فرمود، فحش به مؤمن فسق، و جنگ با او كفر است.»(۵)

● چند نكته درباره ناسزاگويي

۱) بايد توجه داشت كه سب يكي از ائمه به سب پيامبر، و سب پيامبر به سب خدا برمي گردد و سب خدا شرك بخدا و سب به پيامبر كفر به خدا است، و پيامبر(ص) فرمود هر كسي كه علي را دشنام دهد مرا دشنام داده و هر كس مرا دشنام دهد خدا را دشنام داده است.(۶)

۲) پيامبر (ص) فرمود:«مردگان را دشنام ندهيد، زيرا آن ها به آنچه پيش فرستاده اند مي رسند پس اگر مومن باشند كه مثل زندگان دشنام به آنها جايز نيست و اگر فاسق باشند با اعمال بدي كه انجام داده اند خود را گرفتار و محروم از رحمت الهي ساخته اند، بنابراين، شما به آنان دشنام ندهيد.»(۷)

۳) فحش دادن و هرزه گويي باعث مي شود كه خوبان و نيكان از فحش دهنده تنفر پيدا كنند و در نتيجه از او دوري گزينند و در عوض بدان و پستان دور او را بگيرند و غرق در فساد و تباهي شوند. امير مومنان در اين رابطه مي فرمايد:ازهر كلام زشت و سخن ناروا پرهيز كن زيرا با گفتن آن افراد پست به تو روي مي آورند و كريمان از تو مي گريزند. (۸)

۴) دشنام دادن باعث كينه توزي و دشمني مي شود. شخصي از قبيله بني تميم به خدمت پيامبر رسيد و عرض كرد مرا موعظه كنيد. در بين مواعظ حضرت اين جمله بود: به مردم فحش مده كه باعث دشمني آن ها مي شود. (۹)

۵) كسي كه فحش دادن را شروع كرده از آن كه جواب فحش او را مي دهد ستمكارتر است. (۱۰)

۶) يكي از بزرگترين تعاليم اخلاقي اسلام محترم شمردن مقدسات جامعه است. هر فردي وقتي براي چيزي قداست خاصي قايل شد به آن احترام مي گذارد و از حريم آن دفاع مي كند و بهيچ وجه راضي نمي شود كه ديگري به مقدسات او اهانت كند و آن ها را به باد فحش بگيرد و كوچكترين توهيني به مقدسات او (هر چند پوچ و خرافي باشد) باعث مي شود كه او هم بخاطر تعصب جاهلي خود متقابلا به مقدسات مومنين فحش و ناسزا بگويد و به ساحت قدس الهي اهانت كند. قرآن براي حفظ مقدسات ديني از نيش زبان و گزند مشركان، مومنان را از دشنام دادن به بتها بشدت منع مي كند و مي فرمايد: نبايد شما مومنان به بتهاي آنان دشنام بدهيد زيرا عكس العمل آنان نيز اين خواهد بود كه از روي جهالت و لجاجت معبود حقيقي و پروردگار شما را دشنام دهند. (انعام. ۱۰۸)

امام صادق- عليه السلام- فرمود:«مراد ازدشنام به خدا دشنام به اولياء خدا است» زيرا هر كس يكي از اولياء خدا را دشنام دهد خدا را دشنام داده است كه در نكته اول به آن اشاره شد.

مسعده بن صدقه از امام صادق (ع) سوال مي كند كه معني كلام پيامبر (ص) چيست كه فرمود:«شرك از حركت مورچه بر روي يك سنگ صاف در شب تاريك مخفي تر است؟!» امام فرمود:«مومنان به بت هاي مشركان دشنام مي دهند و در نتيجه مشركان هم به معبود مومنان ناسزا مي گويند پس خداوند از دشنام به بت ها نهي فرموده تا كافران معبود مومنان را دشنام ندهند پس مومنان به واسطه دشنام به بت ها، مشرك مي شوند در حاليكه خود نمي دانند. (۱۱)

به همين جهت ملاحظه مي كنيم اميرمومنان (ع) هنگامي كه در جنگ صفين شنيد جمعي از اصحاب، معاويه و پيروان او را دشنام مي دهند فرمود:«من دوست ندارم كه شما فحاش باشيد لكن اگر شما بجاي دشنام اعمال و احوال آن ها را ذكر كنيد به حق نزديكتر و براي اتمام حجت بهتر است.» (۱۲)

۷) يكي از بدترين موارد دشنام بعد از اولياء الهي، دشنام به پدر و مادر است كه به دو صورت مي-باشد:

الف) فرزند مستقيماً به پدر و مادرش دشنام دهد و به آنان ناسزا گويد كه در قرآن از آن نهي شده است. (اسراء ۲۳.)

ب) فرزند به پدر و مادر ديگري فحش دهد او هم متقابلا به پدر و مادر او فحاشي كند.

پيامبر(ص) فرمود:«كسي كه به پدر و مادرش دشنام بدهد ملعون و دور از رحمت الهي است از حضرت سوال شد، چگونه انسان به پدر و مادرش دشنام مي دهد؟ فرمود: شخص به پدر ديگري فحش مي دهد او هم پدر او را دشنام مي گويد(۱۳) و در جاي ديگر از حضرت سوال مي شود آيا كسي پدر و مادر خود را دشنام مي دهد؟ فرمود:«آري انسان پدر و مادر ديگران را دشنام مي دهد و ديگري هم در مقام پاسخگويي به پدر و مادر او دشنام مي دهد. (۱۴)

پانوشتها:

۱-كافي، ج۲، ص۳۲۵، وسائل، ج۱۱، ص۳۳۰

۲و ۳- كافي، ج۲، ص۳۲۳، تحف العقول، ص۴۱۶

۴-كافي، ج۲، ص۳۵۹، وسائل، ج۸، ص۶۱۱

۵-كافي، ج ۲، ص۳۶۰

۶-امالي، ص۹۷، عيون اخبار الرضا ص۳۰

۷-المحجه البيضاء، ج۵، ص۲۲۴

۸-غرر الحكم، ف۵، ح۹۱

۹-كافي، ج۲، ص۳۶۰، وسائل، ج ۸ ص۶۱۰

۱۰-تحف العقول، ص۴۳۵

۱۱-وسائل الشيعه، ج۱۱، ص۴۹۸

۱۲-نهج البلاغه، خطبه ۱۹۹

۱۳-المحجه البيضاء، ج۵، ص۲۱۸

۴۱-همان ج۳، ص۳۷۷

http://akhlagh.emamieh.com/index.php?option=com_content&view=article&id=162%3A1389-04-19-09-55-09&catid=54%3A1389-04-19-07-50-18&Itemid=1


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۲:۳۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

آداب سخن گفتن ، چه بگوييم و چه نگوييم

پيش از آن كه خطيب بر كرسي سخن مستقر گردد بايد بداند در اين مجلس چه مي خواهد بگويد و محتواي سخنش چيست؟ چه مواردي از آيات و ورايات، تواريخ و رويدادها، اشعار و امثال و ديگر مطالب را به كار خواهد برد. شناخت هدف، خطي مشي سخنران را تعيين مي كند، به وي قدرت روحي و اطمينان خاطر مي بخشد، سلطه معنويش را افزايش مي دهد، او را از نگراني و پريشان گويي مصون مي دارد، با فكري آرام و خالي از تشويش مسير سخن را مي پيمايد، دچار پراكنده گويي نمي شود و در سخنان خويش از اين شاخه به آن شاخه نمي پرد. بر عكس، سخنراني كه هدف خود را تعيين ننموده و نمي داند ‌؛وييد با او سخن نگوييد». «ان الذين ينادونك من وراء الحجرات اكثرهم لا يعقلون (حجرات، 49/4)؛ كساني كه تو را از پشت اتاق‌ها به فرياد مي‌خوانند بيشترشان نمي‌فهمند.

 در آية 63 سورة نور مي‌خوانيم: «لا تجعلوا دعاء الرسول بينكم كدعاء بعضكم بعضا؛ خطاب كردن پيامبر را در ميان خود مانند خطاب كردن بعضي از خودتان به بعضي قرار مدهيد».

 پيامبر(ص) دربارة بيان نام مبارك رمضان فرمود: لا تقولوا رمضان فان رمضان اسم من اسماء الله تعالي و لكن قولوا شهر رمضان؛[24] نگويدي رمضان، همانا رمضان نامي است از اسامي خداوند متعال. لكن بگوييد: ماه رمضان.

 تعابير فوق هر كدام به نوعي حكايت از تشريفات در سخن دارد. تنها در دو مورد، تشريفات در سخن استثنا شده است.

 الف) آنجا كه در تشريفات افراط شود كه خود، موجب استهجان كلام است. در كلام اميرالمؤمنين(ع) آمده استك الثنا باكثر من الاستحقاق ملق؛[25] تعريف و تجليل به بيش از اندازه، تملق و چاپلوسي است.

 ب) آنجا كه تشريفات، خلاف باب محبت باشد. گاه تشريفات در سخن، با الفت و صميميتي كه بين افراد، موجود است سازگار نيست. در ذيل آية 63 سورة نور، در روايت آمده است كه حضرت فاطمه(ع) پيامبر را به عنوان «يا رسول الله» خطاب مي‌كرد كه پيامبر(ص) فرمودند: قولك يا اباه، احب الي قلبي و ارضي للرب؛[26] اينكه مرا پدر خطاب كني نزد من محبوب‌تر و مايه خشنودي پروردگار است.

 اين برخورد نشان مي‌دهد، در جو صميميت و محبت به كارگيري القاب و تشريفات از اثر محبت خواهد كاست.

 براي تكميل بحث، مناسب است به آداب شنيدن سخن و آداب گفت و گو نيز، از ديدگاه قرآن اشاره كنيم.

 آداب سخن شنيدن

 مطالبي كه معمولاً مي‌شنويم از سه حال بيرون نيست:

 الف) داراي رشد آشكار است: اقتضاي ادب درباره اين نوع سخنان، آن است كه: به اين سخن دل داد و توجه كرد و نيز در برابرش سكوت كرد.

 اين ادب از اية «و اذا قرئ القرآن فاستمعوا له و انصتوا (اعراف، 7/204)؛ و چون قرآن خوانده شود گوش بدان فرا دهيد و خاموش مانيد» قابل استيناس است. تعبير به «استمعوا» گوش دادن و توجه كردن و «انصتوا» خاموش ماندن، بيانگر دو جلوة ادب در برابر كلام حق است.

 ب) داراي ضلالت آشكار استك به همان ميزان كه سخن حق داراي تأثير مثبت است و تجليل و حمايت از آن لازم است، كلام باطل نيز داراي تأثير منفي بوده و اعراض از آن لازم است.

 در آية 68 سورة انعام آمده است: «و اذا رأيت الذين يخوضون في آياتنا فاعرض عنهم حتي يخوضوا في حديث غيره؛ چون بيني كساني ]به قصد تخطئه[ در آيات ما فرو مي روند از ايشان روي برتاب تا در سخني ديگر درآيند».

 قطعاً كلام باطل كه داراي ضلالت است، مصداقي است از قول زور و قول لغو، كه در آياتي از آن ها نهي شده است: «و اجتنبوا قول الزور» (حج، 22/30)

 «والذين هم عن اللغو معرضون (مؤمنون، 23/3)؛ مؤمنان كساني هستند كه از بيهوده رويگردانند».

 ج) كلام مشتبه: الشبهه هو ان لا يتميز احد الشيئين من الاخر لما بينهما من التشابه عيناً كان او معني؛ شبهه آن است كه دو چيز از همديگر تمييز داده نشود به خاطر تشابه عيني يا معنوي كه بين آنهاست.[27]

 آنچه مايه سر درگمي انسانهاست كلام حق يا باطل نيست، بلكه كلام مشتبه است. آن گونه كه از آية 7 سورة آل عمران استفاده مي‌شود، مشتبه يعني كلام دو پهلو، كلامي كه ابستن فتنه است.

 «... و اُخر متشابهات فامّا الذين في قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنه؛ پاره‌اي از آيات متشابهات‌اند. آناني كه در دل‌هايشان انحراف است براي فتنه جويي از آن‌ها پيروي مي‌كنند».

 ادب در برابر كلام مشتبه:

 الف) تحقيق در راوي

 يكي از آداب براي كشف حق، دقت و كنكاش در راوي سخن است. در ذيل آية 24 سورة عبس: «فلينظر الانسان الي طعامه؛ پس انسان بايد به خوراك خود بنگرد»، از امام باقر(ع) نقل شده: علمه الذي ياخذه عمن يأخذه؛[28] انسان بايد دقت كند كه علوم خود را از چه كسي دريافت مي‌كند.

 ب) تحقيق در مروي

 آن گونه كه از آية 6 سورة حجرات استفاده مي‌شود، تحقيق در مروي ادب ديگري است در برخورد با كلام مشتبه:

 «يا ايها الذين آمنوا ان جاءكم فاسق بنباء فتبيّنوا ان تصيبوا قوماً بجهالة فتصبحوا علي ما فعلتم نادمين؛ اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، اگر فاسقي برايتان خبري آورد، نيك وارسي كنيد. مبادا به ناداني گروهي را اسيب برسانيد واز آنچه كرده‌ايد پشيمان شويد».

 ج) گلچين كردن

 سومين ادب در برخورد با كلام مشتبه پس از تحقيق در راوي ومروي، انتخاب بهترين سخنان است: «فبشر عبادالذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئك الذين هديهم الله و اولئك هو اولوا الاباب (زمر، 39/17 و 18)؛ پس بشارت ده به آن بندگان من كه به سخن گوش فرا مي‌دهند و بهترين آن را پيروي مي‌كنند. اينانند كه خدايشان راه نموده و اينانند همان خردمندان».

 معيار انتخاب احسن، قرآن است و عقل، چرا كه اين دو مي‌توانند نقش امامت و رهبري انسان را در ارائه فكر صحيح بيان كنند: پيامبر(ص) دربارة قرآن فرمود: عليكم بالقرآن فاتخذوه اماماً و قائداً؛[29] بر شما باد به قرآن، پس آن را امام و جلودار خود انتخاب كنيد.

 و دربارة عقل، امام علي(ع) چنين فرمود: العقول ائمة الافكار؛[30] عقل‌ها امامان افكارند.

 بديهي است كه تحقيق دربارة مشتبهات تنها شأن كساني است كه در اين امور، قدرت تشخيص داشته باشند و براي آنان كه فاقد قدرت تجزيه و تحليل‌اند، اين كار ممنوع است. كليد اين تشخيص نيز، به حكم آية 29 سورة انفال، در گرو تقوي است: ان تتقوا الله يجعل لكم فرقاناً؛ اگر خدا ترس و پرهيزكار شويد خدا به شما فرقان بخشد».

 آداب گفت و گو

 مرحلة سوم آداب كلام، به آداب رد و بدل كلام مربوط مي‌شود.

 1ـ توجه كردن به طرف مكالمه:

 شايد بتوان اين ادب را از آيات مربوط به مجلس انس بهشتيان استيناس كرد.

 «متكثين عليها متقابلين (واقعه، 56/16)؛ بهشتيان بر تخت‌ها روبروي هم بر انها تكيه داده‌اند».

 «علي الارائك ينظرون (مطففين، 83/23)؛ بهشتيان بر تخت‌ها نشسته مي‌نگرند».

 «لا يسمعون فيها لغواً و لا تأثيماً. الا قيلا سلاماً سلاماً (واقعه، 56/25،26)؛ در آنجا نه بيهوده‌اي مي شنوند ونه سخني گناه آلود. سخني جز سلام و درود نيست».

 از اين آيات استفاده مي‌شود كه در بهشت مجلس انس سالمي برقرار است و بدون شك، آنچه ادب يك مجلس در خور شأن بهشت است از ناحيه بهشتيان رعايت مي‌شود. در آن مجلس، اهل بهشت روبروي يكديگر، در حال توجه، سخنان سالم رد و بدل مي‌كنند.

 2ـ گفت و گو به صورت نجوي نباشد:

 اصولاً مكالمه بايد از آفات كلام دور باشد. لكن مهم‌ترين آفات كه اغلب در ظرف مكالمات به وجود مي‌آيد دو آفت است.

 الف) نجوي ب) جدال.

 قرآن در باب نجوي مي‌فرمايد: «انما النجوي من الشيطان ليحزن الذين آمنوا و ليس بضارهم شيئاً الاّ باذن الله (مجادله، 58/10)؛ نجوا از القائات شيطان است تا كساني را كه ايمان آورده‌اند، دلتنگ گرداند. ولي جز به فرمان خدا هيچ آسيبي به آن‌ها نمي‌رساند».

 با توجه به روحيه ضعيف اغلب مردم، نجوا در مجالس مي‌تواند عامل وسوسه و تخيلات باطل بوده و قلوب مؤمنين را نسبت به يكديگر محزون كند. هر چند تا اراده الهي نباشد، نجواي افراد به كسي ضرر نمي‌رساند، لكن درك اين مهم از افق، فكر افراد ضعيف الايمان بيرون است.

 نجوا تنها در سه مورد تجويز شده كه در سورة نساء آيه 114 به آن اشاره شده است:

 «لا خير في كثير من نجويهم الا من امر بصدقة او معروف او اصلاح بين الناس؛ در بسياري از رازگويي‌هاي ايشان خيري نيست مگر اينكه بدين وسيله به صدقه يا كار پسنديده يا سازشي بين مردم فرمان دهد».

 3ـ جدل نباشد:

 شيطان همواره در صدد ايجاد عداوت و كينه و از بين بردن محبت و صميميت افراد است.

 «انما يريد الشيطان ان يوقع بينكم العداوة والبغضاء (مائده، 5/91)، همانا شيطان مي‌خواهد در ميان شما دشمني و كينه‌اي ايجاد كند».

 يكي از بهترين فرصت‌ها براي ايجاد تفرقه و عداوت بين مردم، جدال است كه مكالمات نيز، عموماً ميدان مناسبي است براي جدال. قرآن مي‌فرمايد:

 «ان الشياطين ليوحون الي اوليائهم ليجادلوكم (انعام، 6/121)، شياطين به دوستان خود وسوسه مي‌كنند تا با شما ستيزه نمايند».


 مقاله وارده دعا و متون ديني

 حسين حاج پنجعلي زاده (دانشگاه آزاد اسلامي واحد اردبيل)

 1ـ دعا خدا را دعوت كردن به سوي خود است چنانكه خداوند ما را به سوي خود دعوت مي‌كند. دعا خدا را خواستن است. انسان بايد درب رحمت الهي را با دعا بزند.

 گفت پيغمبر كه چون كوبي دري

 چون نشيني بر سر كوي كسي

 چون ز چاهي مي‌كني هر روز خاك

 


 عاقبت ز آن در برون آيد سري

 عاقبت بيني تو هم روي كسي

 عاقبت اندر رسي بر آب پاك[i]

 

 2ـ در قرآن علاوه بر آياتي كه انسان را دعوت به دعا مي‌كند، از دعاهاي انبياء بسيار ياد شده است، انبياء علاوه بر جنبه آسماني (از طريق وحي) كه داشتند بشر بودند و لذا چون ما كه دچار مشكلاتي مي‌شويم آنها هم دچار مي‌شوند، مثلاً زكريا و ابراهيم(ع) از خداوند در دعا فرزند مي‌خواستند و يا موسي(ع) دچار تنگي معيشت و روزي شده بود از خداوند روزي و پناه مي‌خواست و يا پيامبر اسلام(ص) و ابراهيم(ع) از خداوند زياد شدن علم و دانش همراه با تزكيه مي‌خواستند يا آدم و حوا و يونس(ع) از خداوند طلب بخشش گناهان و مغفرت از خداوند را خواستار بودند و از اين قبيل دعاهاي انبياء كه با ربنا شروع مي‌شود در قرآن زياد آمده است و خلاصه آنكه:

 اي به ازل بوده و نابوده ما

 حلقه زن خانه بدوش توايم

 چاره كن اي چاره بيچارگان

 بر كه پناهيم تويي بي‌نظير

 چاره ما كن كه بي‌داوريم

 درگذر از جرم كه خواننده‌ايم

 


 وي به ابد زنده و فرسوده ما

 چون در تو حلقه بگوش توايم

 يار شو اي مونس غمخوارگان

 در كه گريزيم توئي دستگير

 گر تو براني به كه روي آوريم

 چاره ما كن كه پناهنده‌ايم[ii]

 

 3ـ بعضي از مفسرين در ارتباط با آية «امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء» (62 نمل) مي‌نويسند كه با توجه به آيات قرآن، دعاي كافران هيچ وقت مستجاب نخواهد شد اما «الِ» المضطر در آية فوق «ال» جنس است يعني كليه انسان‌ها كه كافران هم داخل آن است شامل مي‌شود. يعني در اينجا (هنگام اضطرار و شدائد) دعاي كافر هم مستجاب مي‌شود. پس آيا بين آيات تناقض پيش نمي‌آيد؟ علامه طباطبائي مي‌فرمايند: اگر «ال» جنس هم نباشد در هنگام اضطرار و گرفتاري كه چارة انسان از همه جا قطع شده و از طريق فطرت خداجوئي متوجه خدا شده است، كافر ديگر آنجا كافر نيست چون فطرتش با خدا آشناست و طبق نداي فطرت خدا را خواسته است واين همان برهان فطرت است يعني دعا بهترين راه اثبات خداوند است.[iii]

 او به سر دجال يك چشم لعين

 صد هزاران دام و دانه است اي خدا

 ميرهاني هر دمي ما را و باز

 


 اي خدا فرياد رس نعم المعين

 ما چو مرغان حريص بينوا

 سوي دامي مي‌رويم اي بي‌نياز[iv]

 

 4ـ با دعا مي‌شود انسان‌ها را شناخت. انسان‌هايي كه داراي عظمت روحي هستند و روح بزرگ دارند دعاهايشان نيز بزرگ است و انسان‌هايي كه كوچك و حقيرند دعاهايشان نيز حقير است. دعاها متناسب با ظرفيت روحي انسان‌ها متفاوت است، قرب الهي قرب معنوي است و با دعا مي‌شود مراتب معنوي انسان‌ها را كه چقد ربه خدا نزديك هستند، تفسير كرد. استاد مطهري در تفسير دعاي مكارم الاخلاق[v] امام سجاد(ع) مي‌فرمايند كه انسان‌ها را با دردهايشان و دعاهايشان مي‌شود شناخت.[vi] علي(ع) از چه رنج مي برد و دردش چه بود مسلماً دعا هم متناسب با درد انسان‌ها فرق خواهد كرد. پس آيا دعا عامل شناخت انساني نيست؟

 5ـ دعا يكي از عوامل تربيت و تزكيه و رشد[vii] انسان است. دعا انسان را به سعي و تلاش وا مي‌دارد. در قرآن آمده است كه «و اذا سألك عبادي عني فاني قريب اجيب دعوة الداع اذا دعان فليستجيبوا لي و ليؤمنوا بي لعلهم يرشدون»[viii] «و چون بندگان من از دوري و نزديكي من از تو بپرسند بدانند كه من به آن‌ها نزديك خواهم بود. هر كه مرا خواند دعاي او را اجابت كنم پس بايد دعوت مرا بپذيرند و به من بگروند، باشد تا به سعادت راه يابند و به رشد و كمال برسند». امام سجاع(ع) در دعاي مكارم الاخلاق و يا در دعاهاي ديگر، انسان را به تكاپو و تلاش، مسئوليت فردي، خانوادگي. اجتماعي و الهي دعوت مي‌كند و او را از سستي و بي‌مسئوليتي باز مي‌دارد. امام حسين(ع) در دعاي عرفه انسان را به شناخت و انجام دادن وظايف دعوات مي‌كند. دعاهاي علي(ع) در هنگام حركت به جهاد (خطبه 46) و يا هنگام ديدار دشمن در صحنه جهاد (نامه 15) و تشويق مجاهدان به جهاد (خطبه 212) و در طلب هدايت و كمال (خطبه 227) و هنگامي كه شنيد عده‌اي بد زباني مي‌كنند (خطبه 206) و غيره دليل بر اثر تربيتي دعا دارند.

 6ـ دعا فقر وجودي انسان نسبت به خدا را نشان م‌دهد. دعا عين تعلق و وابستگي و نياز به خداوند است: «يا ايها الناس انتم الفقراء الي الله والله هو الغني الحميد» شما نيازمند به خدا هستيد و خداوند از هر نظر بي نياز و شايستة حمد و ستايش است.

 «آري بي‌نياز حقيقي و قائم با لذات در تمام عالم هستي يكي است و او خدا است، همة انسان‌ها بلكه همة موجودات سرتا پا نيازند و فقر وا وابسته به آن وجود مستقل كه اگر لحظه‌اي ارتباطشان قطع شود هيچند و پوچ. اين ما هستيم كه از طريق عبادت و اطاعت او، راه تكامل را مي‌پيمائيم و به آن مبدأ بي‌پايان فيض در پرتو عبوديتش لحظه به لحظه نزديكتر مي‌شويم. بنابر اين او هم «غني» است و هم «حميد» يعني در عين بي‌نيازي آنقدر بخشنده و مهربان است كه شايستة هر گونه حمد و سپاسگذاري است».[ix]

 باد ما و بود ما از داد توست

 لذت هستي مودي نيست را

 لذت انعام خود را وامگير

 گر بگيري كيت جستجو كند

 منگر اندر ما مكن در ما نظر

 ما نبوديم و تقاضامان نبود

 نقش باشد پيش نقاش و قلم

 


 هستي ما جمله از ايجاد توست

 عاشق خود كرده بودي نيست را

 نقل و باده جام خود را وامگير

 نقش با نقاش چون نيرو كند؟

 اندر اكرام و سخاي خود نگر

 لطف تو ناگفته ما مي‌شنود

 عاجز و بسته چو كودك در شكم[x]

 

 7ـ خلوت، تضرع، گريه و اخلاق در دعا تأكيد شده است:

 «هو الحي لا اله الا هو فادعوه مخلصين له الدين الحمدلله رب العالمين» (مؤمن، 65).

 «او خداي زندة ابدي است و جز او هيچ خدائي نيست پس تنها او را بخوانيد و به اخلاص بندگي كنيد كه ستايش و سپاس مخصوص خداي يكتا و آفريدگار عالميان است». علامه طباطبايي(ره) در ارتباط با اين آيه مي‌فرمايند: «دعا در اين آيه خواندن خداوند به صورت مطلق نيست بلكه خواندنش به توحيد و در حالي كه دين را خالص و تنها براي خدا كنند، براي اينكه او حي بالذات است نه غير او و او تنها معبودي است كه استحقاق ذاتي باري پرستيده شدن دارد و هيچ كس و هيچ چيز چنين نيست و به همين خاطر در آيه، بعد از جملة «هو الحي لا اله الا هو» جملة «فادعوه مخلصين له الدين» آمده است و بقيه آيه: «الحمدلله رب العالمين» ثنائي است بر خداوند متعال به خاطر ربوبيتش بر كل جهان هستي».[xi]

 در روايتي از پيامبر اكرم(ص) آمده است كه بهترين منظره براي خداوند آن است كه انساني مخصوصاً اگر جوان باشد با خداوند خلوت كرده و به نيايش بپردازد. حضرت عل(ع) در نخلستان با خداوند خلوت كرده و به گريه و دعا و نيايش مي‌پرداخت است زير هر يا رب تو لبيكهاست[xviii]

 دعا درخواست از جود و كرم الهي است نه عدالت الهي. عدالت خداوند ترسناك است و بايد از آن ترسيد اما به جود و كرم الهي بايد اميدوار شد و دعا اين اميد را به انسان مي‌بخشد. دعا انسان را از براهين عقلي اثبات خدا بي‌نياز مي‌كند چرا كه دعا آسانترين و نزديكترين راه به خداوند است.[xix]

 خود نباشد آفتابي را دليل

 اين جلالت در دلالت صادق است

 غيبت نكرده‌اي كه شوم طالب حضور

 كي رفته‌اي ز دل كه تمنا كنم تو را

 با صد هزار جلوه برون آمدي كه من

 


 جز كه نور آفتاب مستطيل

 جمله ادراكات پس، او سابق است[xx]

 پنهان نگشته‌اي كه هويدا كنم تو را

 كي بوده‌اي نهفته كه پيدا كنم تو را

 با صد هزار ديده تماشا كنم تو را[xxi]

 


 پي نوشتها:

 

 [1] - گرفته شده از: فصلنامه بينات، سال ششم، شماره 21، ص 44ـ32.

 [2] - محمدي ري شهري، ميزان الحكمه، حديث شمارة 1847.

 [3] - همان، ح 17959.

 [4] - نهج‌البلاغه، حكمت 381، فيض الاسلام.

 [5] - ميزان الحكمه، ح 17830.

 [6] - مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهاني، ص 637.

 [7] - ميزان الحكمه، ح 17934.

 [8] - همان، ح 15917.

 [9] - همان، ح 18164.

 [10] - همان، راغب اصفهاني، ص 144.

 [11] - ميزان الحكمه، ح 17964.

 [12] - همان، ح 17904.

 [13] - همان، راغب اصفهاني، ص 752.

 [14] - همان، راغب اصفهاني، ص 403.

 [15] - همان، راغب اصفهاني، ص 891.

 [16] - ميزان الحكمه، ح 17494.

 [17] - همان، ح 7189.

 [18] - همان، ح 1864.

 [19] - همان، ح 17934.

 [20] - همان، راغب اصفهاني، ص 742.

 [21] - همان، راغب اصفهاني، ص 561.

 [22] - ميزانالحكمه، ح 17952.

 [23] - جمعي از نويسندگان، تفسير نمونه، 22/140.

 [24] - ميزان الحكمه، ح 7442.

 [25] - نهج‌البلاغه، حكمت 347، فيض‌الاسلام.

 [26] - بحراني، تفسير البرهان، 4/104.

 [27] - همان، راغب اصفهاني، ص 443.

 [28] - بحراني، تفسير البرهان، 4/429.

 [29] - ميزان الحكمه، ح 16425.

 [30] - همان، ح 13345.

 

 [i] - مثنوي ـ دفتر سوم.

 [ii] - مخزن الاسرار، تصحيح شادروان وحيد دستگردي، كتابفروشي ابن سينا، تهران.

 [iii] - براي مطالعه بيشتر به ج 15 تفسير الميزان در تفسير آيه «امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء» (سوره نمل، 62) مراجعه شود.

 [iv] - مثنوي ـ دفتراول.

 [v] - براي مطالعه بيشتر به فلسفه اخلاق استاد مطهري، قسمت دعاي مكارم الاخلاق، صفحات 19 الي 22 مراجعه شود. استاد مطهري، فلسفه اخلاق، انتشارات صدرا، 1367.

 [vi] - براي مطالعه بيشتر به كتاب انسان كامل استاد مطهري از صفحه 76 تا 78 مراجعه شود. استاد مطهري، انسان كامل، انتشارات صدرا، 1377.

 [vii] - براي مطالعه بيشتر به تفسير الميزان در تفسير آيه 186 سورة بقره مراجعه شود.

 [viii] - همان.

 [ix] - براي مطالعه بيشتر به تفسير نمونه در تفسير آيه 15 سوره فاطر مراجعه شود.

 [x] - مثنوي ـ دفتر اول.

 [xi] - براي مطالعه بيشتر به ج 17 تفسير الميزان در تفسير آيه 65 سوره مؤمن مراجعه شود.

 [xii] - براي مطالعه بيشتر به كتاب نيايش مرحوم شريعتي مراجعه شود.

 [xiii] - بحار: ج 93، ص 160.

 [xiv] - ديوان حافظ، غزل 452.

 [xv] - محمد محمدي اشتهاردي، داستان‌هاي مثنوي (2)، انتشارات پيام آزادي 1369.

 [xvi] - مثنوي ـ دفتر سوم.

 [xvii] - دعاها و تهليلات قرآن. مؤلفان: مرحوم حاج سيد محمدباقر شهيدي و مرحوم حاج هبه الدين شهرستاني ـ دفتر انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم ـ 1372.

 [xviii] - مثنوي ـ دفتر سوم.

 [xix] - براي مطالعه بيشتر به جلد 16 تفسير الميزان در تفسير آيه 32 سورة لقمان و به جلد 15 تفسير الميزان در تفسير آيه 62 سوره نمل مراجعه شود.

 [xx] - مثنوي ـ دفتر سوم.

 [xxi] - ديوان فروغي بسطامي، انتشارات عبدالرحمن سيف آزاد ـ غزل 1، بيت 1 تا 3.
 
http://www.hawzah.net/FA/MagArt.html?MagazineID=0&MagazineNumberID=5568&MagazineArticleID=53610


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۲:۳۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

آموزش جذب ديگران به خود، با صحبت


 آداب كلام در كلام