مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 16768
دیروز : 40352
افراد آنلاین : 44
همه : 4385602


 

راههاي داشتن يك گفتگوي تاثير گذار
 
توانايي گفتگوي روان و مناسب ، يكي از عوامل كليدي موفقيت افراد در زندگي و شادماني شخصي است. اساسي‌ ترين و مهم‌ترين عاملي كه شما را به صورت شخصي درمي‌آورد كه همه مايل به صحبت با او هستند، اعتماد به نفس شماست.
در حقيقت مردم هميشه در گفتگو شما را همان طور كه خودتان را ارزيابي مي‌كنيد، مي‌پذيرند. اگر تصور كنيد هيچ گونه مهارت اجتماعي نداريد، ديگر مردم هم شما را همين گونه خواهند ديد. افراد هميشه وضعيت احساسي و عاطفي شما را مي‌گيرند و آن را به خودتان منعكس مي‌كنند.
 
اگر شما موضعي دفاعي يا نامطمئن داشته باشيد يا برعكس، اهل آرامش و گشاده‌رويي باشيد، طرف مقابل گفتگو آنها را مي‌گيرد و به شما برگشت مي‌دهد. پس هميشه به اين مهم توجه داشته باشيد كه احساس خوبي را در طرف مقابل خود به وجود آوريد؛ چراكه شما نمي‌توانيد كاري كنيد كه همه دوستتان بدارند؛ ولي مي‌توانيد نشان دهيد كه ديگران را دوست داريد.
 به گفته ريموند مورتيمر انگليسي، گفتگو بازي تنيس نيست كه در آن سرويس طرف مقابل را با يك ضربه به او برمي‌گردانيد؛ بلكه بازي گلف است كه در آن هركس توپ خودش را پرتاب مي‌كند. هيچ چيز بيش از اين ضرب‌المثل به شما براي اين كه گفتگوكننده اي نمونه باشيد، كمك نمي‌كند. نگه داشتن توپ در هوا هنر است و هدف مورد نظر در بيشتر گفتگوها محسوب مي‌شود، پس بهتر است در گفتگو به اصول زير توجه كنيد:
 
- بيشتر از واژه شما استفاده كنيد تا واژه من. البته منظور اين نيست كه هرگز واژه من را به كار نبريد، ولي زماني كه تعداد من به كاربرده شده بر تعداد شما فزوني مي‌گيرد، نوعي كاهش علاقه در طرف مقابل ايجاد مي‌شود.
 
- هنگام گفتگو، زماني كه در گروه قرار داريد، به تك‌تك افراد نگاه كنيد و حالتي شاداب به چهره خود بدهيد. اگر دل‌شكسته و يا ناراحت هستيد، سعي كنيد اين احساسات خود را بسته‌بندي كنيد و براي زماني ديگر بگذاريد؛ چراكه بروز اين احساسات در واقع هيچ كمكي به شما نمي‌كند.
 
- سعي كنيد طوري عمل كنيد كه هم‌صحبت شما احساس كند با او همساز و هم‌موج هستيد؛ چراكه ما به طور طبيعي نسبت به كساني كه با ما موافقت مي‌كنند، احساس گرمي و صميميت مي‌كنيم.
 
- از واژه‌هاي ما، مال ما، خودمان و به ما به منظور برقراري نوعي نزديكي و پيوند، نوعي احساس سرنشين يك قايق بودن استفاده كنيد.
 
- حتما دليلي وجود دارد كه گفته‌اند كم‌ گوي و گزيده گوي. تصور نكنيد بايد با گفتن موضوعاتي هيجان‌انگيز و جسارت‌آميز در گفتگو شركت كنيد يا حتي سخناني اديبانه يا روشنفكرانه بگوييد. گفتگو درباره موضوعات جاري روزانه هميشه مناسب و قابل قبول است.
 
كنترل زبان
 
اصولا كنترل بعضي حالات زبان بدني دشوار است ازجمله خجالت كشيدن و سرخ شدن، انقباض عضلات صورت، ادا و اصول و شكلك‌هاي ناخواسته و پلك زدن سريع. تنها راه درمان اين گونه واكنش‌هاي غيرارادي، تقويت اعتماد به نفس و سطح آرامش خودتان است. زماني كه خود را به عنوان گفتگوكننده‌اي توانا و كاردان نگاه كنيد، اين واكنش‌ها محو مي‌شود. شكل‌هاي ديگر زبان بدني كه لازم است هنگام گفتگو كنترل شود عبارتند از:
 
- نگاه كردن مداوم به ساعت خودتان
 
- ور رفتن با مداد، قلم و ديگر اشياء
 
- بيقراري
 
- بازي با حلقه و انگشتر
 
- خنديدن مضطربانه يا خيلي بلند
 
- خاراندن سر و چانه
 
- پيچاندن سبيل
 
بيشتر اين رفتارها از سوي كساني انجام مي‌شود كه هرگز متوجه كارهاي خود نيستند و احساسي ناشي از اضطراب و ناامني دارند. حركات بدني در صورتي كه به گونه‌اي افراطي انجام شوند و معتدل باشند، ايرادي ندارد. ممكن است از خودتان بپرسيد چه حركت بدني را مي‌توانيم انجام دهيم؟ پاسخ اين است كه بهترني حركت بدني لبخندي خوب و حركت گاه به گاه و بامعناي سر است. اين حركت گاه به گاه سر به طرف مقابل مي‌فهماند كه شما به حرف‌هاي او توجه و دقت كامل داريد. ولي در خصوص خنده مي‌توان گفت خنده مهم‌ترين زبان بدني است كه به طرف مقابل مي‌فهماند شما مهربان، خوشخو، راحت و پذيراي طرف مقابل هستيد. كشش طبيعي نوع بشر اين است كه احساس ابراز شده از سوي طرف مقابل خود را منعكس كند. بنابراين اگر شما لبخند بزنيد، به احتمال قريب به يقين طرف مقابلتان هم به شما لبخند خواهد زد.
 
چگونه و چه وقت لطيفه بگوييم
 
چه چيزي بامزه و خنده‌دار است؟ پاسخ ساده به اين پرسش اين است: چه كسي مي‌داند؟ لطيفه‌اي كه يك نفر را از خنده روده‌بر مي‌كند، ممكن است با نگاه متحير ديگري روبه‌رو شود. به طور كلي، در هر جمع كاري يا اجتماعي كه بيش از 2 نفر در گروه همصحبت شما هستند، دور لطيفه‌ها را خط بكشيد. اگر تنها 2 نفر حضور دارند كه شامل بهترين دوستتان است، ادامه دهيد و لطيفه بگوييد. به طور قطع، تعداد اندكي از مردم از نظر موقع‌شناسي، تشخيص، مناسبت، اختصار كلام و ارائه لطيفه كامل و بي‌عيب و نقص هستند. براي لطيفه گفتن زمان مشخصي وجود دارد (در نيمه وقت بازي، بعد از شام با خانواده، موقع پياده‌روي با دوستان)‌.
 
در حقيقت لطيفه هرگز جزو گفتگو محسوب نمي‌شود و اگرچه لطيفه‌اي بموقع ممكن است بحث و گفتگويي به راه اندازد، ولي خجالت و شرمساري ناشي از لطيفه‌اي بي‌مزه، مساله مهم‌تري است. شما هم در صورتي در گفتن لطيفه موفق خواهيد بود كه:
 
- لطيفه‌تان را با توجه به موضوع گفته شده ميزان كنيد و اگر ربطي به موضوع مورد گفتگويتان نداشت، آن را نگوييد.
 
- از گفتن لطيفه‌هاي ناجور خودداري كنيد. صرف‌نظر از اين‌كه شنوندگان شما بسيار بخندند، چرا كه شما به عنوان شخصي نه چندان موقر در ذهن شنوندگان باقي خواهيد ماند.
 
- از گفتن لطيفه‌هاي نژادي، مذهبي و جنسي خودداري كنيد. اين كار در اصل ارزش ندارد.
 
- هرگز راجع به يكي از اعضاي گروه، در خصوص نام، عادت‌ها، محل تولد، شغل، ظاهر يا گذشته شخص لطيفه‌اي نگوييد چرا كه هيچ كس دوست ندارد به اين نحو انگشت‌نما شود.
 
در حقيقت جهان به خنده نياز دارد و خوش‌خلقي در همه جا موجب موفقيت مي‌شود. بنابراين مسائلي كه در بالا در مورد لطيفه گفته شد، به معناي خفه كردن روحيه شاد يا طرفداري از يك گفتگوي خشك و جدي نيست، بلكه منظور اين است كه به خاطر داشته باشيد گفتگو ارتباطي دوطرفه است كه بعضي افراد اين موضوع را فراموش مي‌كنند. پس گاهي بهتر است لطيفه‌هايمان را براي اعضاي خانواده و دوستان نزديك خود نگه‌داريم.
 
گفتگو در مكان‌هاي عمومي
 
زمان‌هايي مي‌رسد كه شما مجبوريد در جاهاي مختلفي و در فاصله بين خانه و محل كار خود چند كلمه‌اي با افراد مختلف صحبت كنيد. محل‌هايي مثل سوپرماركت، كتابفروشي، خشكشويي، اتاق انتظار پزشك، پارك و ده‌ها محل ديگر. افرادي كه در مكان‌هاي عمومي با آنها برخورد مي‌كنيد، دو دسته‌اند: كساني كه آنها را مي‌شناسيد و افرادي كه برايتان ناشناس هستند. گفتگو با آشنايان به مراتب راحت‌تر است و مي‌توانيد حرف‌هاي شخصي زيادتري بزنيد اما با غريبه‌ها بايد مودبانه‌تر و رسمي‌تر برخورد كنيد. در مكان‌هاي عمومي، در موقعيت‌هاي مناسب بهتر است:
 
- با لبخند و تكان دادن سر با ديگران خوش و بش كنيد. سلام طرف مقابل را در همان سطحي كه ابراز شده، پاسخ دهيد.
 
- به حريم شخصي ديگران احترام بگذاريد. زماني كه كسي لباس غيرعادي پوشيده است يا چيز غيرعادي را مطالعه مي‌كند، از او نخواهيد دليل آن را براي شما توضيح دهد.
 
- در مورد افراد غريبه اجباري نداريد كه سخن خود را با گفتن نام خود و دست دادن شروع كنيد.
 
-‌ چنانچه طرف مقابل به تمايل شما در صحبت كردن پاسخ نمي‌دهد، هرگز به گفتگو كردن اصرار نكنيد.
 
- از طرح پرسش‌هاي بسيار شخصي و خصوصي مانند «آيا شما ازدواج كرده‌ايد؟» و يا «چند سالتان است؟» بپرهيزيد.
 
اصولا موضوعات مطلوب در مكان‌هاي عمومي مي‌تواند شامل مواردي چون عقايد، مشاهدات شما، موضوعات مهم مطرح شده در روزنامه‌ها، آب و هوا و محل‌‌هاي موردنياز باشد و از پرداختن به موضوعاتي چون بيماري‌ها، ناراحتي‌ها، موضوعات جدال‌برانگيز، پرسش‌هاي شخصي (حقوق و دستمزد افراد)‌ و لطيفه‌هاي نامناسب بپرهيزيد.
 
گفتگو در محيط كار
 
گفتگوهاي محيط كاري ممكن است روحيه، كارآيي و كار گروهي را تقويت كند، يا هر سه آنها را تحليل ببرد. حرف‌هايي كه در محيط كار زده مي‌شود، به اجبار بايد كوتاه و سطحي باشد، زيرا در محيط‌هاي كاري هيچ‌كس را براي صحبت كردن استخدام نمي‌كنند. در محيط كار شما مي‌توانيد موضوعات مورد نظر را در صورتي كه نمي‌خواهيد مستقيم مطرح شوند، به صورت غيرمستقيم ارائه كنيد. اجازه تبادل نظر به كاركنان يا كارگران و تشويق آنان به اين كار، گاهي موجب خلق ايده‌هاي جديد و بهتر مي‌شود. همچنين گفتگوهاي مختصر در راهرو، قبل از جلسات و بعد از پايان ساعت كاري روش خوبي براي تبادل نظرات است.
 
مواردي كه بايد در گفتگوهاي محيط كار در نظر گرفت عبارتند از:
 
- گفتگوها را تا جايي كه مي‌توانيد مختصر، مفيد و سطحي انجام دهيد مگر اين كه محتواي كاري داشته باشد.
 
- در صورت امكان يك واژه قدرداني به هر گفتگوي خود اضافه كنيد چرا كه فرهنگ تعريف و تمجيد متقابل در محيط كار در افزايش بهره‌وري، وفاداري شركتي و نيروي سازنده اعجاز مي‌كند.
 
- توجه ويژه به تازه واردان داشته باشيد. آنها بيش از بقيه به نوعي احساس پذيرش و تعلق داشتن نياز دارند.
 
- موضوعات شخصي و خصوصي خود را مطرح نكنيد، مگر آن كه به طور واقعي به مساله كاري مورد گفتگو مربوط باشد.
 
- از گفتگو درباره موضوعات كاري حساس يا جدال‌آميز خودداري كنيد.
 
- از واژه‌ها و عبارات منفي استفاده نكنيد. مخالفت هميشگي با هر عقيده جديد كاري سازنده نيست.
 
گفتگو با خانواده و دوستان
 
به نظر مي‌رسد بيشتر مردم نحوه گفتگو با خانواده و دوستان را مي‌دانند، ولي در حقيقت روابطي خودماني گاه موجب بعضي گفتگوهاي نه چندان خوب بين خانواده و دوستان مي‌شود چرا كه مودب بودن با عزيزترين و نزديك‌ترين افراد دشوارتر است، زيرا آنها را متعلق به خود فرض مي‌كنيم. در گفتگو با خانواده و دوستان نزديك بايد همواره نكاتي را در نظر گرفت از جمله:
 
- خود را وادار كنيد با خانواده و دوستان هم مثل مديرعامل شركت يا يك مشتري ارزشمند رفتار كنيد، زيرا گاهي رفتار ما با همه كساني كه در طول روز ملاقاتشان مي‌كنيم، بهتر و مودبانه‌تر از رفتاري است كه بعد از رسيدن به خانه در شب با خانواده خود مي‌كنيم.
 
- به خلوت طرف مقابل احترام بگذاريد. صرف اين كه شما يكديگر را مي‌شناسيد، به معناي اين نيست كه اجازه داريد به همه افكار يكديگر وارد شويد.
 
- احساسات خود را در ميان بگذاريد، ولي نه همه احساساتتان را و نه هميشه.
 
- به دقت به حرف‌هاي طرف مقابل خود گوش دهيد چرا كه گوش دادن مهم‌ترين و موثرترين روش براي برقراري رابطه دوستانه و حفظ اين رابطه است.
 
- براي ايجاد گفتگو و ابراز تاييد و تمجيد خود به طرف مقابل، منتظر رويدادهاي بزرگ نباشيد. در ميان گذاشتن رويدادهاي روزانه موجب پيوند ميان افراد مي‌شود.
 
- مودب و با نزاكت باشيد. بسياري از مردم تصور مي‌كنند زماني كه در ميان خانواده و دوستان هستند مي‌توانند بسيار آزادانه و بي‌ملاحظه باشند.
 
- در زندگي هر كس بايد مقداري باران ببارد. ممكن است بين شما و افراد خانواده يا دوستانتان احساساتي ناخوشايند پيش آيد. عذرخواهي قلبي و صميمانه را ياد بگيريد.
 
- اجازه دهيد براي شما تعريف كنند در زندگي‌شان چه مي‌گذرد، سعي كنيد علت ناراحتي‌شان را درك كنيد. از سوي ديگر اگر شخص مورد نظر بابت خبرهاي خوش، شادمان و خوشحال است، سعي كنيد در شادي او شريك شويد.
 
در پايان

هيچ كس نمي‌تواند بگويد تبديل شدن به گفتگوكننده‌اي دوست‌داشتني و جذاب كاري ساده است. بيش از صد سال پيش، گاماليل بردفورد اعتراف كرد: «اغلب اوقات گفتگو كردن برايم ناراضي‌كننده است. هرگز آنچه را مي‌خواهم بگويم نمي‌گويم و بعد در مسائلي غرق مي‌شوم كه مي‌بايست مي‌گفتم و نتوانستم بگويم.» آيا شما هم همين طور هستيد؟
 

 
منبع: www.jamejamonline.ir


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۱:۲۳ ] [ مشاوره مديريت ]


حصه اي از چند و چون قصه هاي آذريزدي


بخش اول كلياتي درباره داستان ها و قصه هاي كودكان

يكي بود يكي نبود، غير از خدا هيچ كس نبود. و بعد در ميان خلايق، خداوند استاد مهدي آذريزدي را آفريد، و اين استاد روزي به فكرش رسيد كه آفريننده جهان، بچه ها، يعني آفريدگان خود را خوب خلق كرده است و (بنابراين) براي اين خوب ها بايد كاري كرد تا شكر نعمت خداي به جاي آورده شود، و فكرش به اينجا رسيد كه در قديم و نديم ها آدم هاي خوب به فراواني، قصه هاي خوبي گفته اند و بخشي از اين قصه هاي خوب را (كه يا بهتر از قصه هاي ديگر بوده و يا به علتي زودتر و راحت تر به آن دسترسي يافته اند) گروهي اديب، دانشمند، شاعر و نويسنده خوب به رشته تحرير درآورده اند. اما با وجود آن كه يكي از همين آدم هاي بزرگ و خوب يعني مولانا جلال الدين محمد بلخي با دقت و توجه گفته است كه:


چون كه با كودك سروكارت فتاد
 پس زبان كودكي بايد گشاد

 قصه هاي اين بزرگواران براي دوره ما يعني دوره استاد آذريزدي آن چنان، كه بايد و شايد، بچه فهم نيست. لاجرم استاد آذريزدي فكر خود را ادامه داد و (به اصطلاح امروزي ها) آن را اجرايي و عملياتي كرد؛ يعني، درپي راه و روشي رفت كه اين قصه هاي خوب را براي بچه هاي خوب امروزي قابل درك و فهم كند و بنابراين پايه گذار بازنويسي آن قصه ها به زبان و بياني شد كه بچه هاي خوب آنها را به آساني و خوبي بخوانند و چنين كرد.

من بارها به اين فكر افتاده و از خود پرسيده ام كه ادبيات داستاني ما، اعم از نظم و نثر و همچنين نوشته هايي كه مخاطبش يا فرزند شاعر و نويسنده و يا همسن و سالان نوجوان و جوان وابسته به شاعران و نويسندگان ما درگذشته بوده اند، آيا براي اين دسته از مخاطبان قابل فهم و درك بوده است يا نه؟ و چون نه خود صلاحيت تحقيق را در اين باره داشته ام و نه براي اين سئوال از ديگران پاسخي ديده، اين پرسش همچنان برايم باقي است كه: مثلا اگر عنصرالمعالي كيكاووس بن اسكندربن قابوس بن وشمگير بن زيار، قابوسنامه را براي فرزند كم سن و سال يا جوان خود نوشته باشد، فرزندش مطالب كتاب را چگونه و تا چه حد فهم مي كرده است؟ نخستين جمله هاي مقدمه قابوسنامه چنين است:

به هر حال اگر قصه هاي مثنوي، و يا داستان هاي خمسه نظامي و حكايات كليله و دمنه و نظاير اين ها براي كودكان و بزرگترها دريافت شدني بوده است، امروزه با تغييرات نسبتاً وسيعي كه هم در سبك بيان و نگارش و هم در به كارگيري لغات و اصطلاحات و تعبيرات رخ داده و نيز با دگرگوني كيفي كه در مفاهيم پديد آمده است، مطالب بزرگان و نيز لُبّ حكايات آن ها به طور كامل، و شايد ناقص نيز، كمتر درك و دريافت مي شوند. پس چه بايد كرد؟ آيا مي توان از آن همه حكمت و تاريخ و گزارش از گذشته هاي بسيار دور و خاطره هايي كه روزي هم عنان واقعيت خارجي بوده و به مرور جنبه اسطوره اي يافته اند و نيز از آن همه ادب و راه و رسم زندگي و ديگر نكته هاي پرمايه دل بركند و همه را به طاق نسيان و فراموشي سپرد؟ و يا از اين گنجينه (كه خود گنجينه دار هويت ما و در هر گوشه دنيا هويت مردم ماست) بايد به بهترين وجه و با در نظر گرفتن دريافت كنوني و سليقه امروزي، هم در الفاظ زبان و هم در معاني و مفاهيم، بهره گرفت. در گوشه و كنار دنيا، اين راه دوم را براي بهره گيري از ادبيات كهن خود در پيش گرفته اند و بدين ترتيب است كه در هر عصر فرزندان نسل بالنده خود را با تاريخ واسطوره و ادب و شعر و نثر گذشته شان آشنا مي كند و به ويژه راه دريافت ادبيات هر دوره را هم، كه خواه ناخواه با اساطير و تاريخ و حكايات و آداب و رسوم گذشته عجين و يا حداقل در ارتباط و تعامل جدي است، هموار مي سازند و خواننده آثار هر دوره را ناگزير نمي كنند كه يا به دريافت كلي از آنچه مي خواند، بسنده كند و يا در هر صفحه و سطر، براي فهم مراجعه كند.

ما در ايران همچنان با مشكل كمي ارتباط با محتواهاي معني دار كتاب هاي كهن و اشارات آن ها به معاني گوناگون آرماني، ايماني، اعتقادي، تاريخي، جغرافيايي ، اجتماعي ، تمدني، فرهنگي، حكمي، اسطوره اي و حتي ادب زندگي مواجهيم. اگر نوجوانان و جوانان ما بخواهند تنها گلستان سعدي يا غزليات حافظ را به خوبي بفهمند (خاقاني، انوري، سنايي، مولوي و ديگر بزرگان به جاي خود) در جاي جاي آن، نيازمند آشنايي با مفاهيم قرآني هستند:

قرص خورشيد در سياهي شد

يونس اندر دهان ماهي شد

 

يوسف گم گشته بازآيد به كنعان غم مخور

كلبه احزان شود روزي گلستان غم مخور

 

اي دل، ار سيل فنا، بنياد هستي بركند

چون تو را نوح است كشتيبان، ز طوفان غم مخور

باري، استاد مهدي آذريزدي، در دوره اي كه كمتر كسي به اين فكر بود يا به اين نتيجه رسيده بود كه: بايد براي كودك نيز شخصيت مستقلي را بازشناخت، آن هم در عمل و نه در لفظ و كلام و يا فقط در مباحث مربوط به روان شناسي كودك و روان شناسي تربيتي. بايد واقعاً و به جد را سامان داد؛ اما نه با ادا و اطوار و تنهابا گويش كودكانه و در هم ريختن حروف و يا كلمات، بلكه با نزديك كردن مفاهيم به ذهن كودك، يعني ذهني كه در عين حال در برخي از جلوه ها و مظاهرش منطقي تر و يا رياضي تر از ذهن بزرگسالاني است كه با غيرمنطقي كردن برخي مسائل، از باب رياكاري و نفاق و دوگونه سخن گفتن و كتمان كردن، هم ذهن و هم زبان را دگرگونه و پيچيده مي سازند.

به ديگر سخن، نزديك كردن مفاهيم به ذهن كودك، بايد همزمان با حفظ اصول و مباني معاني اي باشد كه قصد و غرض انتقال آنهاست و اين امر نيازمند ذهن وقادي است كه بتواند چند عمل فكري و ذهني و عملي را يكجا به انجام برساند به گونه اي كه: معاني و مفاهيم اصلي حفظ شوند و به اصالت پيام لطمه اي وارد نشود و اگر تغييري حاصل مي شود در حذف برخي از مفاهيم و معاني و پيام هاي فرعي و تكراري باشد نه دگرگوني معنايي. الفاظ، كلمات و نيز تعبيرات و اصطلاحات براي مخاطبي كه هنوز با پيچيدگي هاي زباني آشنايي كامل ندارد، روشن باشد و به طور مستقيم معاني را برساند. از استعارات و تشبيهات دور از ذهن و از كنايات و اشارات و تعقيدات سبك هندي استفاده نشود و يا كمتر آن هم به منظور تعليم بهره گرفته شود. از قوه تخيل كودك، نوجوان و جوان براي تصويرسازي، در عين توجه به واقعيات امروزي استفاده شود. جامعيت، به عنوان شيوه القا و انتقال مفاهيم كهن، مدنظر باشد. با توجه به اين جامعيت، به گونه اي برنامه ريزي شود، كه براي هر نسل مجموعه اي قابل اعتنا و اتكا از ادبيات كهن، به زبان روز درآيد، تا در نتيجه هر نسل با نسل هاي پيشين و افكار و عقايد، آداب و رسوم، شعر و نثر، تاريخ و جغرافيا، حكمت و ايمان، افسانه و حكايت، قصه و اسطوره كهن به درجات و مراتب لازم آشنا شود. اين طرح و برنامه در صورتي عملي است كه: اولاً ما بپذيريم كه هويت قومي هيچ كشوري، و در كشور ما هويت جامعه اسلامي و ايراني مردم مان، را نمي توان به صورت قرص و كپسول درآورد و براي مدت يك هفته يا ده روز يا يكي دو ماه، همانند تجويز طبيب به بيمار، خوردن آن را براي كودكان و نوجوانان و يا جوانان تجويز كرد. پرداختن به هويت ملي و اسلامي و ايراني داراي مقتضيات و لوازمي است كه مهم ترين آن علم و اطلاع از گذشته اسطوره اي، تاريخي، اجتماعي، فرهنگي، آرماني و ايماني است و اين همه در دل متون و كتاب ها يا در سينه مردم صاحب نظر و صاحب نفس جاي دارد و محتواي اين گنجينه نفيس بايد به كودكان و نوجوانان و جوانان به استمرار القا شود انتقال يابد.

ثانياً بايد مجموعه متون و كتاب ها و نيز موضوعات و مطالبي را تعيين كنيم كه براي استوار ساختن اين هويت لازم و مفيد مي دانيم. آن هم نه با سليقه هاي فردي و غرض هاي خاص (كه به بيان مولوي هنر را پوشيده مي دارد و بر فهم و نظر حجاب مي افكند):

چون غترض آمد هنر پوشيده شد

 صد حجاب از دل به سوي ديده شد

 بلكه اين فهرست را بايد مربيان دلسوز و علاقه مندان به تاريخ و ايمان و اعتقاد و معتقد به ريشه دار بودن قوم ايراني و اسلام خواهي اين قوم و نيز آرمان گرايي و موحد بودن عموم ايرانيان، اعم از مسلمان، و وطن خواهي همه آنها معين كنند و اساس كار قرار دهند.

ثالثاً برنامه تهيه متون نو از نوشته هاي كهن به گونه اي تهيه شود كه هم مطالب عمده و مهم نوشته هاي مورد نظر را در قالبي نو عرضه كند و هم (در عين حال) شوق مراجعه به اصل آثار را فزوني بخشد؛ يعني كار به گونه اي سامان نيابد كه خواننده اثر جديد خود را بي نياز از مراجعه به اصل بداند، بلكه به وي كمك كند كه متن كهن را بهتر بفهمد. از جمله مثال هاي خوب براي اين مطلب، تحريري ساده و با اندكي تفصيل از قصه هاي قرآن است.

تحرير اين قصه ها براي بچه ها و بزرگ ترها فهم قرآن را (در بخشي از آن) آسان مي كند و انگيزه اي براي مراجعه جدي به قرآن كريم مي شود و (در عين حال) مراجعه كننده به قرآن را با توجه به اطلاع قبلي كه از قصه دارد، به سبك و سياق بي نظير و منحصر به فرد قرآن در اين زمينه همانند زمينه هاي ديگر آشنا مي سازد.

رابعاً حتي بايد اين مطلب به عنوان يك فرض قابل مطالعه و يا يك پرسش نيازمند پاسخ روشن و راه گشا مطرح شود كه مثلاً به جاي چند شعر و حكايت به صورت منتخب نظم و نثر در كتاب هاي درسي دوره راهنمايي، آيا نمي توان درسي را به عنوان قصه هاي كهن با تحرير جديد در نظر گرفت؛ به گونه اي كه بسياري از مفاهيم قرآني، ايماني، تاريخي، حماسي و آداب و رسوم اسطوره اي را به آساني بياموزد؟

 افزون براين، خطر مي كنم و مي گويم، اگر همه قصه ها و حكاياتي كه آذريزدي بازنويسي كرده است، بيش و كم، نكته هايي به بزرگترها نمي آموزد، شايسته بلكه بايسته است كه بسياري از جوانان و ميانسالان براي تنظيم گفتار،

 كردار و رفتارشان و نيز براي تعيين خط و ربطي زندگي شان به بخشي از اين قصه ها، چنان چه كاملاً دل نمي سپارند، دستِ كم نيم نگاهي بيفكنند. حتي اگر كهنسالان، حداقل به قصد حسابرسي اعمال و اقوال و رفتار گذشته خود، به برخي از اين قصه ها توجه كنند؛ شايد گه گاه آب در ديده بگردانند و گروهي هم كه مأمور و مسئول امور عامه و كارهاي بزرگ اند، بي شك نكته هايي را در برخي حكايات مي يابند كه در هيچ يك از كتاب ها و جزوه هاي كارشناسان و متخصصان مشهور مديريت و سياست نيافته اند و نخواهند يافت، و دليل آن نيز چندان پوشيده نيست؛ زيرا اين حكايات گزارشگر راستيني است از وجدان جمعي، خردجمعي و تجربه جمعي ملتي كهن، مردمي خردپيشه، فرهيخته ، كم گوي و گزينه گوي در همه قرون و اعصار، و با ذوق و ظرافتي كم مانند. از آن رو، به اشارت كفايت مي كنم و مي گذرم، چون مي دانم كه خردمندان به برخي از اين كتاب ها، به ويژه برخي از دفترهاي قصه هاي تازه از كتاب هاي كهن مراجعه خواهند كرد و براستي گفتارم گواهي خواهند داد.

برخي از علاقه مندان به زبان و ادب فارسي و تاريخ كهن ايران نيز به پگيري كاري برخاسته اند كه استاد گران مايه، مهدي آذريزدي، آغاز كرده و يا جزو آغازگرانِ آن بوده است. من به دو علت بنا نداشتم و بنا ندارم كه در اين مقام نامي از آنها ببرم - البته نه به سبب آنكه نبايد كار آن ها را ارج نهاد، چون در واقع يادآوري كليِ كنوني به همين منظور، ارج نهادن به اين كوشش ها است، بلكه به آن علت به اشاره اي بسنده مي كنم و مي گذرم كه نگران آنم مبادا نامي را فراموش و حقي را ضايع كنم و نيز مي خواهم كه اين بحث به كار آقاي آذريزدي و كوشش بي سابقه و تأثيرگذاري وي اختصاص داشته باشد.

در بخش دوم، مباني و اصول پيشنهادي و روش كار استاد آذريزدي، به طور مختصر و به گونه اي بيش و كم نظام يافته، بررسي مي شود - و البته اين بررسي بايد تلقي شود و در واقع يكي از انواع بررسي هاي نظام يافته آثاري از اين دست به حساب آيد.

 

بخش دوم- بررسي نظام يافته مباني و روش كار استاد آذريزدي در تدوين قصه ها

 هرچند در بخش اولِ اين نوشته ، به برخي از مباني و روشِ كار استاد آذريزدي اشاره شد؛ اما با توجه به آنچه وي در پايان هشت جلد كتاب قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب تحت عنوان و در مندرج در آغاز كتاب قصه هاي تازه از كتاب هاي كهن و نيز در ابتداي هر يك از دفترهاي دهگانه قصه هاي تازه از كتاب هاي كهن و يادداشت ها و مؤخره هاي دفترها مطرح كرده و در برخي از مصاحبه هاي خود، بدان ها پرداخته است؛ شايسته است كه اين مباني و روشها دسته بندي شوند و بياني نظام يافته، از آن ها عرضه شود. نمي گويم كه اين مباني و روش ها مورد توجه نويسندگان و مترجمان امروزي كتاب هاي كودكان و نوجوانان نيست، بلكه مي خواهم پيشنهاد كنم نظرهاي استادمهدي آذريزدي نيز، بيش و كم، به صورت مدون درآيد، تا ديگر استادان و صاحب نظران در زمينه كتاب هاي كودكان آن ها را با افكار و انديشه هاي خود و ديگران بسنجند و نويسندگان و مترجمان جوان هم با نظرهاي استاد آشنا شوند و نيز، همان طور كه توقع استاد بوده است، صاحب نظران در صورتي كه لازم بدانند، آن ها را نقد كنند - صاحب نظران رشته ادبيات كودكان مي توانند و شايسته بايسته باشد كه طرح يا طرح هايي ديگر براي بررسي مطالب استاد دراندازند و به تطبيقِ آنچه وي در نوشته، با كاري كه عملاً عرضه كرده است، بپردازند؛ و نيز به نقد مباحثي دست يازند كه استاد مطرح كرده و براساس آن قصه هاي خود را به طور كامل يا تا حدودي (به نظر ناقدان) ساخته و پرداخته است.

در آغاز بررسي، به اين مطلب اشاره مي كنم كه حجم كم و نكته هاي فراوان موجود در صفحات اندك شايان توجه و تحسين است. هر يك از جمله هاي كوتاه و بدون كلمات زايد، حاوي يك اصل يا مبنا يا روش يا نقد وضع موجود است.

از جمله روش هايي كه امكان داشت براي بيان نظرات استاد آذريزدي برگزيده شود، اين بود كه همه آنها به دنبال هم آورده شوند و احتمالاً برخي تكرارهاي متون گوناگون حذف شوند؛ اما ما ترجيح داديم كه اين مطالب را زير چند عنوانِ جدا و با پيروي از يك حركت فرضي ذهني دسته بندي كنيم، به گونه اي كه بهره گيري از آن ها براي بررسي هاي مختلف آسان تر باشد.

استاد، كار بزرگ خود را با ارزيابي و نقد وضع موجود، در عرصه نشر كتاب هاي كودكان در دهه سي، يعني پيش از تدوين قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب آغاز مي كند و، بيش و كم، اصولي را باز مي شناسد كه براساس آنها مي توان به وضع مطلوب نزديك شد و براي توفيق در حركت خود، روش يا شيوه كاري را برمي گزيند و بر پايه اصول و مباني و روشي كه تعريف كرده است از مآخذ مختلف قصه هايي را انتخاب مي كند و پاي درراه مي نهد. اين چهار گام يا حركت را با استناد به مطالب استاد در و نيز مطالب و يادداشت هاي قصه هاي تازه از كتاب هاي كهن، ذيل چهار عنوان باز مي نماييم:

1. ارزيابي وضع موجود كتاب هاي كودكان در دهه سي /1330،

2. اصول و مباني تدوين و تنظيم قصه هاي خوب،

3. روش و شيوه پردازش قصه ها و داستان ها،

4. ارزيابي مآخذ قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب و نكته هايي درباره حكايات قصه هاي تازه ازكتاب هاي كهن.

 

1. ارزيابي وضع موجود كتاب هاي كودكان در دهه سي

در ايران آنچه به نام ادبيات كودكان و نوجوانان به سبك جديد خوانده مي شود، سابقه اي طولاني ندارد. در بين سال هاي 1330 و 1340، تعداد كتاب هايي كه براي كودكان و نوجوانان نوشته يا ترجمه شده است، اندك است. از جمله عللي كه براي اين (به اصطلاح آذريزدي) بر مي شمرند، اين است كه در آن سال ها هنوز كودكان و نوجوانان، آن سان كه بايد و شايد، محل مستقلي در مجموعه ادبيات ايران نداشتند، شمار كتاب هايي كه براي مطالعه كودكان چاپ مي شد معدود بود1 و . آذريزدي براي چند سال پس از اين دوره نيز كه تعداد كتاب هاي ويژه كودكان بيش تر شده است مي نويسد كه نظير دوره گذشته همچنان اكثريت اين آثار اعم از تأليف و ترجمه جنبه دارد. وي در مقوله ادبيات كودكان نوشته هاي تجاري را نوشته ها و مطبوعاتي مي داند كه . اين وضع نه تنها براي آن دوره، بلكه براي همه دوره ها سخت زيانبار بوده است وهست؛ خصوصاً كه ترجمه هاي كم فايده نيز ميدان دار مي گردند و

آذريزدي به كتاب هايي كه براي كودكان ترجمه مي شد، به طور كلي، ايرادهايي گرفته است. شايد بتوان گفت كه اين ايرادها درباره بخشي از آثار ترجمه شده پس از آن دوره نيز، به همان اندازه و يا بيش تر وارد باشد. آذريزدي هم نثر ترجمه ها را اغلب فارسي نمي داند و هم معتقد است كه غالباً تازگي ندارد و بهتر از آن ها را خودمان در منابع شرقي و كتب قديم داريم.>

 (قصه هاي تازه از كتاب هاي كهن، ده حكايت، ص3) در عين حال مي پذيرد كه بعضي از قصه هاي ترجمه شده، از شاهكارهاي ذوقي و فكري نويسندگان نامدار جهان است و ناچار به همه زبان ها ترجمه مي شود و (قصه هاي تازه از كتاب هاي كهن، مقدمه براي بچه ها، صص 11 12) علاوه بر آن، به هدفي كه به نظر آذريزدي بسيار مهم است، و از اين پس درباره آن بيشتر سخن خواهم گفت كمتر توجه مي شود. بدين معني كه غالب آثاري كه براي كودكان ترجمه مي شود و براي اين امر بر سر آنان نيز منت مي گذارند، كمتر داراي مطالب علمي و كارآموز هستند، در حالي كه در دنياي آينده جوانان و مردم، همچون شهروندان ديگركشورها به علم و صنعت، بيش از هذيان ها و مهملات احتياج دارند. و اگر در قلمرو خواندني هاي كودكان به ديگران نيازمند باشيم، بايد اين نيازمندي را در زمينه آثار علمي و فني بدانيم و بنابراين خوب است كساني كه دست به ترجمه آثار خارجي مي برند، جست وجو كنند و بيشتر، آثاري را به ارمغان بياورند كه سرچشمه دانش و بينشي درخور دنياي فردا باشد يا دست كم از اين معني بيگانه نباشد، در نتيجه بعضي از نوشته هاي علمي و فني را كه با بيان مناسب و با فراهم بودن شرايط كار نوشته شده، ناچار بايد براي خودمان ترجمه كنيم. (قصه هاي تازه از كتاب هاي كهن، مقدمه براي بچه ها، ص11)

آذريزدي در مقام نقد برخي تلقي ها و دريافت ها به اين نكته اشاره مي كند كه كودكان عروسك و بازيچه نيستند تا پيوسته شوق هنرنمايي و بزم آرايي را در سرشان گرم كنيم و براي بزرگ ها وسيله تفريح فراهم سازيم؛ از اين رو، براي نشريات و روزنامه هايي كه در آن ايام براي كودكان چاپ مي شده است، تنها اثري كه قائل است اين است كه با صرف نظر از مندرجات شان فقط مي توان آن ها را وسيله تحريك و ترغيب دانست و خواندن و تماشاي مطبوعات گوناگون را، در كودكان به صورت عادت درآورد تا بعد آثار سودمندي به دست آورند و بخوانند. وي در واقع معتقد است بيشتر مندرجات مجلات "به زور بزم آرايي و بازيگري و وعده قرعه، به كودكان تحميل مي شود و تباه كننده ذوق و گمراه كننده عقل سليم كودكان است."

همچنين آذريزدي توجه بيش از حد به رنگ و عكس را زيانبار مي شمارد و مي گويد: "به نظر من عادت دادن و عادت كردن افراطي بچه ها به رنگ و عكس زيان هاي جبران ناپذير دارد و اكنون در اغلب كشورها به اين جريان ميدان داده مي شود؛ زيرا سررشته در دست اشخاص ذي نفع است نه متفكران و صلاح انديشان" و در رشته كتاب كودكان كارها چون زلف خوبان درهم شده است و بيشتر به صفحه آرايي پرداخته مي شود و آنچه مورد توجه است رنگ ها و نقش ها و كاغذ و جلد است.

دو نكته ديگري كه در نقدها و ايرادهاي استاد نسبت به ادبيات كودكان دوره مورد بحث (و شايد دوره هاي بعد) وجود دارد كه هم در بحث نقد آثار بايد به آن توجه شود و هم به هنگام طرح مباني و اصول به آن خواهيم پرداخت: يكي توجه به علم و صنعت و ديگري مخالفت با پرداختن به اموري چون جادو و طلسم و ديو و پري در ادبيات كودكان است. در استدلال هاي استاد، اين دو از جهاتي با يكديگر ارتباط دارند و مسائل ديگر از جمله جدي بودن و پرهيز از بزم آرايي و بازيگري نيز نتيجه تبعي يا فرعي اين طرز تلقي اند. اين برداشت، برداشتي است كه در خصوص آن احتمالاً برخي از نويسندگان و شايد گروهي از كارشناسان و صاحب نظران در روان شناسي كودك و ادبيات كودكان با استاد (به طور كامل) هم عقيده نيستند، همان سان كه شخص وي نيز به اين مطلب در چند جا اشاره كرده است.

درباره بي توجهي به علم و صنعت در ادبيات كودكان، پيشتر نكته هايي در نقد ترجمه هاي خارجي بيان شد، در جاي ديگر استاد با تعجب و طنز مي گويد: "گويا صنايع و اختراعات جديد مثل برق و راديو و تلويزيون و موشك و ساير مظاهر علم و فن نمي تواند تخيل انگيز باشد و كودك عصر ما نيز، مانند كودك عصر بيدپاي، تخيل خود را بايد با ديو و جادو نيرو بخشد و گويا مكتشفان و مخترعان بزرگ علم نيز كه فكر سالم و مغزانديشمند دارند، با همين معلومات تربيت مي شوند!". در واقع آنچه استاد را به مخالفت با برانگيختن تخيل وامي دارد، تخيلي است كه قصه هاي ديوان و پريان برمي انگيزند و بنابراين شايد در انديشه وي مخالفتي با داستان هاي علمي تخيلي نباشد. به هرحال، نكته دوم كه با مسئله القاي علم آموزي و معرفت اندوزي مربوط مي شود، مسئله ديو و پري و نظاير اين مقولات در داستان هاي كودكان است.

وي به مناسبتي مي گويد كه: خيال بافي هاي جادويي به راستي روح كودكان را مسموم مي كند. و نيز "شخصي كه گويا مترجم چند داستان است در نامه اي اعتراض آميز به من نوشته است كه تو پيوسته از وارد شدن ديو و غول و سحر و جادو در قصه هاي كودكان نگراني، درحالي كه غالب داستان هاي فرنگي نيز پر از اين چيزهاست و برخي از كارشناسان تعليم و تربيت نيز آن ها را به اعتبار تخيل انگيز بودن اش سودمند مي دانند... بايد بگويم من هم نوشته هاي اين كارشناسان را بسيار خوانده ام؛ ولي نتيجه اي كه در زندگي و اخلاق و افكار خوانندگان بزرگ شده اين آثار ديده مي شود و گاهي در ستون هاي حوادث روزنامه هاي خبري هم منعكس مي شود، مرا در اجتهاد خود مصرتر مي كند و همچنانآثار جادويي را هرچند تخيل آميز باشد از بي فايده بدتر مي دانم.> برخي از داستان ها هم كه سراپا پوچ و بي معني و پراز خواب و خيال است از بي فايده هم بدتر است. براساس همين طرز تفكر است كه استاد، برخي از حكايات كتاب هايي را كه مبناي كار خود قرار داده است،

 كنار مي گذارد؛ زيرا براي مثال و به هرحال، استاد افسانه هاي ديو و پري و رمالي و جادوگري را، بيماركننده ذوق سليم كودكان مي داند و تلقين آرزوها و هوسها را از اين راه و راه هاي ديگر كه سروكاري با دانش و معرفت ندارند و كودكان را به هيچ فضيلتي رهبري نمي كنند، تباه كننده ذوق و انديشه كودكان مي شمارد و به منتقدان خود درباره اين جهت گيري مي گويد: .آذريزدي معتقد است كه گرچه ممكن است كودكان، اين قبيل داستان ها و افسانه ها را براثر كنجكاوي فطري بخوانند، اما حاصل اين مطالعه، تنها معيوب كردن مغز سالم آن ها و بازداشتن ايشان از پيروي افكار سالم و سودمند است.

 

2. اصول و مباني تدوين و تنظيم قصه هاي خوب

استاد آذريزدي در دهه سي، پيش از شروع به نوشتن و پس از آن، همزمان با تأليف، در ضمن مطالعه و ارزيابي مطبوعات مربوط به ادبيات كودكان، اعم از روزنامه و مجله و كتاب، به ويژه در زمينه قصه و داستان (چه ترجمه و چه تأليف) به مباني و اصولي مي رسد كه اساس انتخاب قصه هاي وي قرار مي گيرند. استاد با توجه به مطالعات خود، افسانه ها، داستان ها و قصه هاي كودكان را به چند دسته تقسيم مي كند:

 

الف) قصه هاي مفيد و مناسب:

روشن است كه استاد مجموعه قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب و نيز قصه هاي تازه از كتاب هاي كهن و ديگر نوشته هاي داستاني خود را قصه هاي مفيد و ماسب مي داند. ما از اين پس، تعريف قصه خوب را از قول وي نقل خواهيم كرد.

 

ب) قصه هاي كه كمي از بي فايده بهترند:

 

 

ج) قصه هايي كه از بي فايده بدتر نيستند:

 

 

د) قصه هايي كه از بي فايده هم بدترند:

  و اثر آن هم معيوب كردن مغز سالم بچه ها و بازداشتن ايشان از پيروي افكار سالم و سودمند است.

براي مثال، محتواي بعضي قصه هاي مرزبان نامه گرچه گيرا به نظر مي آيند، ولي از بي فايده هم بدترند؛ زيرا داراي مضاميني هستند كه حاصلي جز بدآموزي ندارند. بسياري از قصه هاي سندبادنامه هم براي كودكان از بي فايده بدترند و تنها بررسي نثر فارسي آن براي اهل تحقيق سودمند است و بس. همچنين استاد، آثار جادويي را هرچند تخيل انگير باشند از بي فايده هم بدتر مي داند.

در اين دسته بندي، استاد به برخي از مقتضيات از جمله مسئله زمان، اوضاع و احوال اجتماع، مراتب بزرگسالي و خردسالي و فوايد ادبي و نظاير اينها توجه دارد و مفيد بودن محتواي قصه ها را براي كودك معيار خوبي و بدي آنها مي داند و از اين روست كه در طبقه بندي خود از مفهوم براي ارزيابي قصه ها استفاده مي كند.

بنابراين در مورد قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب نيز همين معيار، يعني فايده داشتن، مبنا قرار گرفته است. وي با توجه به مناسب و مفيد بودن قصه و نفي و طرد موارد بي فايده و بدتر از بي فايده، تعريف زير را به دست مي دهد و مي گويد: انشاي فارسي سالم و شيوه بيان شيوا و جاذب نيز از شرايط نوشته خوب است. اين شرط، گرچه شرط لازمي است كه استاد در موارد متعدد به آن اشاره مي كند؛ اما آن را شرطي كافي نمي داند شرايط و لوازم ديگر بايد با مفيد بودن همراه باشند.استاد همان طور كه بارها به صراحت گفته است، با طرح ديو و پري و جادو و نظاير اين ها كه همه را امور غيرمعقول مي داند، مخالف است. سخن گفتن از زبان حيوانات را گرچه ضمناً غيرمعقول مي يابد، اما با آن كنار مي آيد؛ با اين استدلال كه كودك خود مي داند كه اين امر دستاويز گفت وگو است. ولي بايد همه مفاهيم، مربوط به آدم ها باشند و مربوط به زندگي؛ زندگي با رنگ ها و نيرنگ هايش و با واقعيات و آرمان هايش، و اگر جز اين باشد قصه هاي خوب نيست.

 
نويسنده: دكتر حسن حبيبي

http://www.azaryazdi.com/article/display.php?id=2


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۱:۲۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

ناسزاگويي وبدزباني كودكان ونوجوانان


 مانند جكوزي ،آب سرد ما راشوكه مي كند.ان كودك معصوم كه روزي او را روي پايمان مي نشانديم ونوازش مي كرديم ودايره لغاتش از دده وبه به  فراتر نمي رفت ٬ روزي راه مي افتدورشته  اي از كلماتي رابر زبان مي آورد كه ما را ازخجالت سرخ مي كند . گاهي ، كودكان از هم كلاسيها يشان تقليد مي كننند.گاهي نيزصرفاً به اين دليل از كلمات وقيحانه استفاده مي كنند كه موهاي بدن ما را راست كنند.بد زباني كودكان به هر دليل ، ما را به دردسرمي اندازد.

كودكان بيشتر مواقع اين ناسزاها را از ما شنيده اند وآنان فكر مي كنند كه گاهي مي توانند مانند پدر ومادر،در مواقع مختلف براي اينكه نشان دهند بزرگ شده اند،استفاده نمايند.پس مهمترين دوره كودك –تولد تاشش سالگي- اگر دريك محيط خانواده بدون ناسزا باشد كودك به سمت زيبا سخن گفتن وبيزاري از نازيبايي وبدزباني دعوت مي شود وبا تكرار وتمرين به سوي عادات پسنديده مي رود.

بيشتر مواقع اين دوره تنها مرحله اي است كه كودكان در مسيرخود به سوي بلوغ ازآن مي گذراند.آنها ناسزاهاي بزرگتر را مي شوند ودوست دارندمانند آنها بزرگ باشند. يعني گاهي ناسزا بگويند.

ما مي توانيم با انتقادي تلخ نسبت به آنها واكنش نشان دهيم: « حق نداري دراين خانه اين طور صحبت كني! چند بار گفتم اين حرفها رااز دهانت بيرون بيانداز!» يا دهانت آنها را باصابون  بشوئيم اما بااين كار آنها تصميم مي گيرندتا از استقلال خود بيشتر بهره گيرند بنابراين واكنش سريع مابايد دور كردن مشكل از حوزه شنوايي مان باشد.بدون عصبانيت به كودك  بگوئيم :«هنگامي كه توانستي با ادب وكلمات پسنديده وخوب با من صحبت كني،  خوشحال مي شوم با تو گفتگو كنم.»

هنگامي كه ما وفرزندان آرام شديم بايد در مورد اين مشكل صحبت كنيم.يك راه، اشاره به حس ارزشمندي كودك است: « به نظر من  بسياري از افراد كه اين طور صحبت مي كنند، احساس خوبي نسبت به خود ندارند.» يا مي توانيم از روش عقلاني استفاده كنيم:«برخي از افراد كه اينگونه صحبت مي كننددايره لغات محدودي دارند.آنها كلمات زيادي نمي دانند بنابراين از فحش وناسزا استفده مي كنند. لازم نيست  معناي آنها را درفرهنگ لغت بگرديم.اين لغات خيلي آسان هستند.شايد به همين  دليل برخي از افراد ازاين كلمات استفاده مي كنند مخصوصا ً اگر ديده باشي افراد بي سواد يا اوباش اين طوري صحبت مي كنند.»

سپس بايد بحث را تمام كنيم. زبان مورد استفاده كودكان در دراز مدت زبان مورد علاقه آنها مي شود.عصبانيت نابجاي ما تنها درك آنها از اين واقعيت را كه افراد نابالغ وبي سواد  از چنين زباني استفده مي كنند ،به تاخير مي اندازد.

تهيه وتنظيم :مجيد رحماني-دبير واستاد دانشگاه

Majid-1350.mihanblog.com


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۱:۲۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

چگونه كودكان را تشويق يا تنبيه كنيم ؟

چرا نبايد به بچه ها بگوئيم « تو بهترين انشاء كلاس را مي نويسي» يا«تو هميشه بهترين نمره رياضي را مي آوري» يا«توبااخلاق ترين دانش آموز كلاسي»؟!!!

انگشت گذاشتن برروي اينكه چه كسي «بهترين» يا«سريع ترين» ويا«بااستعدادترين » است هميشه دوجنبه دارد؛ بقيه ي شاگردان به آساني دلسرد ونااميد مي شوند وعده اي هم دست از تلاش مي كشند وستاره ي كلاس نه تنها بايد تمام نيروي خود راصرف اهداف شخصي كند،بلكه براي ستاره ماندن نيز بايد بكوشد وموفقيت هميشگي او به ادامه ي قصور وناتواني همكلاسي هاي اوبستگي دارد. پس چند نتيجه كلي مي گيريم؛

1-      شاگرد ما وابسته به تشويق ما مي شود يعني «توبهتريني»يا...

2-      شاگرد ما مجبور مي شود براي حفظ اين اتكت يا برچسب سعي زيادي بكند اگر چه گاهي خودش نيز اين برچسب راباور نداردوبا اين منش درجنگ وكشاكش است ودردرون بااين برچسب دعوا دارد.

3-      شاگردان ديگر دست از تلاش برمي دارند چون «سريع ترين يا بااخلاق ترين» معلوم است كيست.

4-      بين اين شخص وشاگردان ديگر نوعي فاصله ايجاد مي شود

مثلا دانش آموزي كه از طرف معلم بااخلاق ترين دانش آموز كلاس معرفي شده است رافرض كنيم.اين دانش آموزدركلاس بنا به شيطنت كودكي ويا هردليلي مي خواهد با دوستش شوخي كوچكي كند ويا كمي حرف بزنداما چون نمي خواهد اين عنوان او لكه دار شود اين كار را انجام نمي دهد گرچه دردرون آرزو دارد اي كاش اين عنوان رانداشت .ويا درتفكرش اين عقيده را داردكه معلم او اشتباه كرده كه اين عنوان رابه او داده چون او گاهي از شاگردان ديگرنيز بدتر مي شودوشايد معلم براي دلخوشي اين برچسب رابه او داده است.

به جاي اين كلمات مي توانيم رفتار شاگردان راتوصيف كنيم واحساس خود رادرمورد آنان شرح دهيم.مثلا «به قدري واقعي مزرعه را به تصوير كشيده اي كه مي تو.انم آن رامجسم كنم.رنگ ها راخوب انتخاب كرده اي..»

«پاسخ تمام سوال ها رادرست نوشتي.تو مفهوم مميز را درك كرده اي .حالا وقتش است كه مفهوم جديدي راياد بگيري.»

«علي مي داند چه وقت حرف بزند.چه وقت شوخي كند وچه وقت دركلاس حركت كند او قوانين كلاس را خوب اجرا مي كند.»

بجاي كلمات(خيلي بي ملاحظه اي)،( بچه درستكاري هستي.)، ( واقعا خلاقي) چه بگوئيم؟

هر نوع تاييد براي يك لحظه به انسان احساسي خوشايند مي دهد،اما اگر مي خواهيد اين وا‍‍‍ژه هابه راستي در وجود كودك رخنه يابد وهمانجا بماندوديگر آنكه كودك به راستي بداند علت كارش رابداند كه اين عنوان راگرفته است،لازم است آنها راباتوصيف بيان كنيد.براي نمونه:

«مي داني وقتي كه از سر كار برگشتم وديدم خانه نيستي چقدر نگران شدم؟مي توانستي تلفن بگذاري تا بتوانم با توتماس بگيرم.من اين كار را0ملاحظه كاري) تلقي مي كنم وعكس اين كار را(بي ملاحظه اي).»

«بااينكه مي دانستي از دستت عصباني مي شوم به من گفتي كه امروز در مدرسه چه اتفاقي افتاد.من از(صداقت ودرستكاري )توقدرداني مي كنم.»

«چه (خلاقيتي) دراين كلاژ به كار بردي!هم نخ دارد،هم خمير،هم دكمه،هم ريشه.از دستمال توالت هم استفاده كرده اي.»

در هر يك ازنمونه هاي فوق،شما به توصيف رفتار او اشاره مي كنيدوهيچ فشاري براو نيست كه هميشه بايد همين طور باشد.

بجاي ارزيابي كردن آنان با كلماتي فكرشان راتوصيف كنيد؛

بجاي ارزيابي كردن 
                                          شرح دهيد

 
 
پدر:تونقاش فوق العاده اي هستي. 

بچه:اين طوري هم نيست من نمي توانم صورت بكشم
 پدر:من آسماني سياه،ماه رنگ پريده وستارگان زرد درخشاني مي بينم.

بچه:مي دانم چطوري بايد شب رانقاشي كنم.
 
مادر:معلمت به من گفت تودختر راست گويي هستي.

بچه:هميشه هم اينطور نيست يكباردرامتحان تقلب كرده ام.
 مادر:معلمت مي گفت يك كيف پولي راپيداكرده اي ويكراست به دفتر رفتي وآن راتحويل دادي.

بچه:من آدم درستكاري هستم.وهميشه اين كار راانجام مي دهم.
 
مادر:تونابغه اي كه درامتحان رياضي 20گرفته اي.

بچه:كاش اين طور بودولي اين نمره راگرفتم چون علي به من كمك كرد.او نابغه رياضي است.نه من.
 مادر:خيلي خوشحالم كه براي امتحان آنقدر تلاش كردي كه 20 گرفتي.

بچه: اگر درس بخونم واقعا مي تونم هميشه نمره خوبي بگيرم.
 
معلم:عالي،دونده ي فوق العاده اي هستي.

بچه:چه كسي را گول مي زني خيلي ها تندتر از من..
 معلم: توكمتر از 6 دقيقه به پايان خط رسيدي كه زمان خوبي است.

بچه: دفعه ي ديگر سعي مي كنم تندتر بدوم وزمان راكمتر كنم.
 
كودك: به شعري كه درباره قطار گفتم گوش كن ببين خوب است؟

پدر: زيباست!تو شاعر بزرگي هستي..


 بزرگسال: تو صداي كليكي-كلاك قطار را خوب درآوردي وراهي پيدا كردي تا قافيه شعر با اين صدا جور شود.

بچه: مي خواهم يك بيت ديگر به شعرم اضافه كنم.
 
مادر:نمره هايت همه 20 است به تو افتخار ميكنم .
 مادر:نمره هاي 20 تونشان دهنده ي ساعت ها سخت كوشي توست. بايد به خودت افتخار كني.
 

توجه داشته باشيد تعبير هاي ستون دوم باعث مي شود كودك به توانايي خويش پي ببرد وبه خو ببالد،در صورتي كه عبار تهاي ستون اول نشان مي دهد بزرگسالان مهار كودك را دردست دارند وتعريف وتمجيد راارزاني مي كنند.

توجه دوم آنكه كار هاي درست زمان بر ونياز به كمي زمان براي آنكه چه بگويم دارد اما در ستون دوم خيلي تند كار خود راتمام كرده وچيزي مي گوئيم كه همه مي گويند.اما نتيجه كار ...

آبان ماه سال 88 بر آن شدم تا گزارش هاي دانش آموزان را بجاي نمره يا عالي است و... شرح وتوصيف نمايم.

اولين گزارش به گونه اي خوشايندبودكه غافلگيرم شدم وبجاي اينكه زير ورقه بنويسم «خيلي خوب» است نوشتم:«از خواندن آن لذت بردم.مثال ها وموضوع بسيار زنده وجملات آنچنان روان است كه نشان مي دهد آزمايش هايي كه انجام داده اي تا چه حد در نتيجه وتفسير تو اثر مثبت گذاشته است» دومين گزارش علوم را بررسي نمودم وزير آن نوشتم« موضوع آزمايش خوبي انتخاب كرده اي وتوانسته اي با شرحي خوب همراه شكل هر شاگردي رابه خواندن واجراي آزمايش خود دعوت كني »

گزارش بعدي را خواندم اين گزارش علي لكبر بود كه هميشه از خود كم مي گذاشت گزارش او به زور به نصف صفحه مي رسيد ومشخص بود كه با عجله اين كار را انجام داده است با خودكار قرمز زير آن نوشتم« كم نوشته اي.نشاني ندارد.تاريخ آن چه شد؟ غلط املايي دارد.شكل آزمايش نيست.»

دوباره به نظريه درشت وقرمز رنگ وخشم آلود خود نگاهي انداختم وفكر كردم: «چطور مي توانم چنين بلايي سر علي اكبر بياورم؟ اين نوعي انتقاد شبيه همان كاري است كه گاهي مدير مدرسه يا اداره آموزش وپرورش سر ما مي آورد.بنابر اين دست نگه داشتم .تعريف كردن از چيزي كه دوست داريد كار دشواري نيست اما چگونه به خود اجازه مي دهيد از چيزي كه دوست نداريد انتقاد كنيد؟ چگونه به كسي خاطر نشان مي كنيد كارش اشتباه است،بي آنكه باعث تضعيف روحيه ي شخص مورد انتقاد شويد؟

از پنجره به بيرون خيره شدم.شايد مديران مدرسه يا هر سازماني قبل از هر چيزي از كارمند خود كمي قدر داني كنند وسپس كار او رانقد كنند ،مشكل كمتر شود

شايد اين كليدي بود كه به پيشرفت كودكان كمك مي كرد.بجاي تكيه كردن براشتباه كودك، ببينيم او چه چيزرا به حد كمال رسانده است،آنگاه به آنچه بايد انجام شود ،اشاره كنيم.

بسيار خوب مي بايست روي برگه ي علي اكبر چه مي نشتم؟ او كارش را كامل انجام نداده بود؟ يا انجام داده بود؟! دوباره به برگه نگاهي انداختم.دنبال چيزهايي مي گشتم تا اول او راتشويق كنم وسپس به او بگويم كه آنچه بايد راانجام دهد.چيست.

با پاك كردن نوشته هاي قبلي، نوشتم «موضوع آزمايش خوبي راانتخاب كرده اي حتي بهتر از بيشتر دانش آموزان كلاس،فقط گمان مي كنم در اجرا وشرح آن زمان كمي راصرف كرده اي به وي‍‍ژه كه اگر شكل آزمايش را بكشي خواننده بيشتر مشتاق مي شود تا گزارشت رابخواند .منتظر گزارش بعدي تو در هفته ديگر هستم.»

به نظرم رسيد كه به اصل بسيار مهم دست يافته ام .بله همگي مامي توانيم-آموزگاران،شاگردان،پدران ومادران- همه مي تونند از اين امتياز بر خوردار شوند كه كسي از راه  برسد وبه ما نشان دهد براي بهتر شدن بايد چه كنيم.اما قبل از اينكه در فكر تغيير خود باشيم لازم است باور كنيم كه كارهاي صحيح ما بيشتر از اشتباهات ماست. پس اين اصل مهم را درخاطر داشته باشيد؛

اصل:بجاي خاطر نشان كردن اشتباهات ديگران شرح دهيد كه چه كاري درست انجام داده است وچه كارهاي ديگري بايد انجام شود

نويسنده:مجيد رحماني-دبير واستاد دانشگاه

majid-1350.mihanblog.com 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۱:۲۰ ] [ مشاوره مديريت ]


چگونه از همسرمان انتقاد كنيم


 روش مناسب انتقاد كردن از مردان :


 1- زن بايد قبل از مطرح كردن دلخوري، آن را روي كاغذ بنويسد، زيرا به اين ترتيب سهم خود را در پيشامد مربوط بهتر خواهد ديد، از سوي ديگر نوشتن ماجرا موجب آرامش نسبي فرد مي‌شود و در عين حال با نوشتن، بيشتر به علت‌هاي آن واقف مي‌گردد.
 
2- پيش از صحبت كردن خود را به جاي همسرش بگذارد. با اين كار بهتر به مشكلات همسرش پي مي‌برد.
 
3- حتي‌المقدور قبل از صحبت با همسر خود ، موضوع را با ديگران مطرح نكند، مگر نياز مبرم احساس نمايد.
 
4- در ابتداي صحبت تاكيد كند كه قصدش از مطرح كردن رنجش، رسيدن به حسن تفاهم است.
 
5- پيشاپيش يادآوري نمايد شايد اصل ماجرا يك سوء‌تفاهم باشد، غرض از صحبت، رفع كردن آن است.
 
6- سعي نمايند از نكات مثبت شخصيت او و كارهاي مطلوبي كه انجام داده است ذكري به ميان آورد تا فضاي مذاكره صميمي شود.
 
7- در حين صحبت كردن به جاي زخم زبان و كنايه زدن و تحقير و تمسخر با لحني دوستانه و مهربان صحبت كنند.
 
طريقه مناسب انتقاد كردن از زن
 
1- قبل از مطرح كردن موضوع آن را روي كاغذ بنويسيد ، تا متوجه خطاهاي خود نيز بشويد.
 
2- هرگز وي را با ديگران مقايسه نكنيد و مزاياي آنها را به رخش نكشيد، اگر مي‌خواهيد مقايسه‌اي در كار باشد او را با خودش مقايسه كنيد يعني خطاهاي احتمالي را با رفتارهاي خوب خودش در موقعيتي ديگر مقايسه نمائيد.
 
3- از دلخوري‌ها و رنجش‌هاي كوچك شروع كنيد. پس از رفع دلخوري وي را وادار نكنيد به گناهش اعتراف كند.
 
4- كارهاي خانه را به اندازه كارها و امورات بيرون از خانه، مهم بشماريد و قدردان زحماتش باشيد.
 
5- از يكدندگي و لجاجت بپرهيزيد.
 
6- در موقع صحبت كردن مواظب لحن و طرز اداي كلمات خود باشيد، زيرا همانگونه كه ذكر شد زنان به فراپيام پيش از پيام اهميت مي‌دهند.
 
7- زياد سوال كردن خانم‌ها را به نحوه ي ادراك جزيي آنها نسبت دهيد، نه به استنطاق خودتان.
 
8- به هر شكلي كه مي‌توانيد رفع دلخوري را جشن بگيريد، (با هديه دادن، شاخه‌گل يا هر چيز مورد نياز طرف مقابل).

http://fa.parsiteb.com/news.php?nid=10099


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۱:۱۹ ] [ مشاوره مديريت ]


قوانين طلايي ارتباط كلامي با همسران


 بسياري از بگومگوها و مشاجرات خانوادگي ناشي از درست صحبت نكردن و عدم توانايي در رساندن مفهوم و منظور افراد است.
 
در اين مقاله به بررسي 6 قانون ارتباطي اشاره خواهيم كرد :
 
براي كاستن از اين مشاجرات متخصصين آموزش‌هاي مهارت‌هاي ارتباطي، تدابيري براي برقراري ارتباط مناسب تدوين كرده‌اند كه به خلاصه‌اي از آنها اشاره مي‌كنيم:
 
قانون ارتباطي 1:
 
به جاي «تو و شما» جملات خود را با من شروع كنيد.
 


قانون ارتباطي 2:
 
تا جايي كه امكان دارد از كلمات «هميشه و هرگز» استفاده نكنيد. مثل اينكه مي‌گوييد: «هيچ‌وقت دست به سياه و سفيد نمي‌زني» واژه‌هاي «هرگز و هميشه» بيش از اندازه قدرتمند هستند و بي‌آنكه لازم باشد طرف مقابل را خشمگين مي‌سازند، از اين گذشته بسيار ضعيف هستند، زيرا به راحتي مي‌توان در مقام تكذيب آن حرف زد، البته مردم وقتي از اين كلمات استفاده مي‌كنند، مي‌خواهند بگويند از اين موضوع به شدت ناراحت هستند و بيشتر قصد تاكيد دارند و مي‌خواهند مطمئن شوند كه طرف مقابلشان متوجه موضوع شده است. ولي نمي‌دانند كسي كه فقط دو سه بار اشتباهي را مرتكب شده است چقدر از اين موضوع ناراحت مي‌شود.
 


قانون ارتباطي 3:
 
رشته‌ كلام همسرتان را پاره نكنيد. در هنگام صحبت كردن بگذاريد همسرتان حرفش را كاملا بزند. زماني‌كه صحبتش را قطع مي‌كنيد وي را عصباني مي‌كنيد و به او اين احساس را مي‌دهيد كه كسي به حرف شما گوش نمي‌كند و براي آن ارزشي قائل نيست. از آنجائيكه اجازه نداده‌ايد جمله‌اش تمام شود، ممكن است نتيجه‌گيري شتاب زده و غير واقعي بكنيد.
 


ممكن است هر چقدر تلاش كنيد نتوانيد اين رفتار خود را كنترل نمائيد در اين شرايط بهتر است بگوييد «نوبت صحبت به من هم بده زيرا به نظر مي‌رسد حرف‌هاي غير منصفانه مي‌زني ولي خواب ادامه بده» و يا اينكه بگوييد :«مي‌دانم نبايد صحبت را قطع كنم ولي مي‌خواهم بداني غير منصفانه قضاوت مي‌كني» در اين شرايط گوينده به اندازه ي كافي اعتراض خود را بيان مي‌كند و احساس خود را نيز مطرح مي‌سازد و در موقعيتي قرار مي‌گيرد كه بتواند پايان سخن همسرش را بشنود. در عين حال اعتراض به اندازه ي كافي كوتاه است و طرف مقابل را عصباني نمي‌كند و مي‌تواند به حرف زدن ادامه دهد.
 


قانون ارتباطي 4:
 
حرف همسرتان را به زبان خود خلاصه كنيد «دانيل بي‌وايل»، يكي از متخصصين مهارت‌هاي ارتباطي مي‌گويد وقتي همسرتان سعي دارد احساسش را با شما در ميان بگذارد سعي كنيد سخن او را با عبارات خود خلاصه كنيد تا بدانيد منظور او را فهميده‌ايد و بعد از او سوال كنيد آيا درست مي‌گويم. در اين شرايط هر دو به حرف‌هاي يكديگر گوش فرا مي‌دهند.
 
قانون خلاصه كردن مبتني بر يك فراست مهم است و تلاشي است تا طرفين ازدواج وقتي حرف‌هاي يكديگر را خلاصه نمي‌كنند آن را بفهمند. سعي كنيم از اين قانون سود ببريم و بپذيريم كه گوش دادن به حرف‌هاي همسر از اهميت ويژه‌اي برخوردار است.
 


قانون ارتباطي 5:
 
از ذهن خواني پرهيز كنيد. ذهن خواني يكي از خطاهاي ارتباطي است، يعني شما برداشت‌هاي خود را به ديگران نسبت مي‌دهيد، تصور مي‌كنيد مردم چگونه فكر مي‌كنند، چه احساسي دارند و چه مي‌خواهند بكنند. ذهن خواني مي‌تواند كاملا تحريك كننده و خشم برانگيز باشد عباراتي از قبيل:
 
«تو مي‌خواستي مرا مجازات كني»
 
«تو دوستان مرا نمي‌پسندي»
 
«تو از مسئوليت فرار مي‌كني»
 
مي‌خواستي كاري بكني كه من احساس گناه بكنم»
 

عباراتي از اين قبيل مي‌تواند مانع گفتگوي منطقي شود. اشخاص دوست ندارند كه ديگران درباره ي احساسات و علائق آنها به حدس و گمان متوسل شوند، به خصوص حدس اشتباه آنها را به شدت ناراحت مي‌كند و اين اتفاقي است كه اغلب روي مي‌دهد. ذهن خواني ممكن است يك بيان ناقص باشد كه از آن براي پي بردن به همه ي مطالب استفاده كنيد. توجه داشته باشيد كه گاه «ذهن خواني» مبين ترس شماست كه به شكل اظهارنظر درباره ي احساسات و انگيزه‌هاي ديگران متجلي مي‌شود.

http://fa.parsiteb.com/news.php?nid=10100


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۱:۱۹ ] [ مشاوره مديريت ]


آقايان از همسرانتان عيب جويي نكنيد.


كسي در اين جهان نيست كه كليه ي خوبي‌ها در او جمع و از تمام بدي‌ها و نواقص پاك و منزه باشد.
 

يكي لاغر است ، يكي خيلي چاق.
 
يكي بيني‌اش بزرگ است ، يكي دهانش گشاد.
 
يكي دندان‌هايش بزرگ است يكي چهره‌اش سياه.
 
يكي كوتاه قد است يكي خيلي دراز.
 
يكي بي‌عرضه و خجول است ، يكي پررو و بي‌حيا.
 
يكي آداب مهمانداري را بلد نيست ، يكي سواد ندارد.
 
يكي تندخو است يكي پژمرده و افسرده.
 
يكي سليقه غذا پختن ندارد ، يكي ولخرجي مي‌كند.
 
يكي پرخور است يكي بي‌اشتها.
 
يكي بداخلاق است يكي حسود.
 
يكي تنبل است يكي بد زبان، يكي خود‌خواه است يكي كينه توز....
 


و ده‌ها از اين قبيل عيوب بزرگ و كوچك. هيچ زن و مردي پيدا نمي‌شود كه يك يا چند عدد از اين عيب‌ها را نداشته باشد.
 
مردها معمولا قبل از ازدواج زني را در مغز خويش مجسم مي‌سازند كه داراي كليه كمالات و از تمام بدي‌ها منزه باشد و به اصطلاح خودشان او را همسر ايده‌آل خود مي‌نامند.
 


و قطعا از اين مطلب غفلت دارند كه يك چنين زني در جهان خارج وجود ندارد. وقتي ازدواج كردند چون وجود خارجي همسرشان با صورت ذهني همسر ايده‌‌آل كاملا مطابقت ندارد ، بناي ايراد و عيبجويي را مي‌گذارند. خودشان را در ازدواج شكست خورده و بدشانس مي‌پندارند. از بدبختي و عدم موفقيت دائما آه و ناله دارند. هميشه در صدد عيبجويي و خرده‌گيري هستند. و در اين باره حتي از عيب‌هاي بسيار ناچيز و غيرقابل اعتنا نمي‌گذرند.
 


آنقدر در مورد يك عيب كوچك فكر مي‌كنند كه مانند كوه‌جلوه مي‌كند. گاه گاه آنرا به رخ همسرشان كشيده تحقيرشان مي‌كنند. يا پيش ديگران از وي انتقاد مي‌نمايند. بدين‌وسيله (كانون) مقدس زناشويي را متزلزل ساخته ، اسباب ناراحتي خودشان و همسرشان را فراهم مي‌سازند.
 


نتيجه اين عيب‌جويي‌ها اين مي‌شود كه زن مكدر خواهد شد، مهر و علاقه‌اش رفته رفته كم مي‌شود، نسبت به زندگي و خانه‌داري و شوهرداري دلسرد مي‌گردد، پيش خود مي‌گويد: چرا در خانه مردي كه دوستم ندارد زحمت بكشم؟ يا حتي ممكن است در صدد تلافي بر آمده از شوهرخود عيب‌جويي كند.
 


شوهر : چه دماغ زشت و بزرگي داري؟
 
زن : حرف نزن با اين دهان گشاد و لب‌ها ي كلفت.
 


در اين صورت رويشان بروي هم باز مي‌شود و مرتبا از يكديگر مذمت و انتقاد مي‌كنند و محيط خانه كه بايد محيط صفا و صميميت باشد به صحنه نزاع و عيب‌جويي و تحقير تبديل مي‌گردد.
 


اگر با همين وضع به زندگي ادامه دهند تا آخر عمر روز خوش نخواهد داشت. زيرا خانه‌اي كه صفا و صميميت و مهر و محبت نداشته باشد ، جاي آسايش و خوشي نيست.
 


مردي كه خودش را در ازدواج شكست خورده و بدشانس بداند و از اين امر ناراضي باشد و زني كه مرتبا مورد تحقير و عيب‌جويي قرار گيرد همواره در معرض ابتلاي به امراض خطرناك مخصوصا بيماري‌هاي عصبي و رواني خواهند بود.

 
و اگر دامنه ي نزاع و بدگويي بالا بگيرد و به طلاق و جدايي منجر شود معمولا زن و مرد هر دو بدبخت خواهند شد مخصوصا اگر بچه‌دار باشند.زيرا چنين مردي اولا حيثيت و آبروي اجتماعي خويش را از دست خواهد داد و در بين مردم يك فرد هوسران و سبك مغز معرفي خواهد شد.
 


ثانيا در اثر ازدواج اول و طلاق ، ضررهاي اقتصادي زيادي بر وي وارد شده كه جبران آنها آسان نخواهد بود. و براي ازدواج دوم نيز به بودجه زيادتري نيازمند است كه تامين آن دشوار خواهد بود. با تحمل اين ضررها بعيد است به آساني بتواند وضع اقتصادي خويش را متعادل و روبراه سازد.
 


ثالثا معلوم نيست به آساني بتواند همسر مناسب و بي‌عيبي براي خويش پيدا كند.
 


زيرا، اولا با توجه به سابقه ي بدي كه در اثر ناسازگاري و طلاق همسر اولش پيدا كرده كمتر زني حاضر مي‌شود با او شوهر كند و ثانيا بر فرض اينكه همسري پيدا كرد معلوم نيست از همسر اولش بهتر باشد. البته امكان دارد كه عيب مخصوص او را نداشته باشد ليكن خيلي كم اتفاق مي‌افتد بلكه اصلا امكان ندارد كه بطور كلي بي‌عيب و نقص باشد.
 


همسر دومش نيز داراي عيب بلكه عيب‌هايي خواهد بود. و چه بسا از همسر اولش به مراتب بدتر باشد. در آنصورت ناچار مي‌شود هر جور هست با او بسازد. كمتر مردي اتفاق مي‌افتد كه از ازدواج دومش كاملا راضي باشد.
 
اما براي حفظ آبروي خويش ناچار است بسازد. بسيار اتفاق افتاده كه مردي زن دومش را طلاق داده و بسراغ همسر اولش رفته است.
 


آقاي محترم !
 
چرا با عينك بدبيني و عيب‌جويي به همسرت نگاه مي‌كني و به بعضي عيوب كوچك و غيرقابل اعتنا آنقدر اهميت مي‌دهي كه تدريجا به صورت يك عيب بزرگ غير قابل اغماض در نظرت مجسم شود و زندگي را بر خودت و خانواده‌ات تاريك گرداند؟
 


مگر زن بي‌عيب سراغ داري كه از همسرت عيب‌جويي مي‌كني؟ مگر خودت بي‌عيبي كه انتظار داري او كاملا بي‌عيب باشد؟ اصولا اين عيب‌هاي كوچك چه ارزشي دارند كه كانون گرم زندگي را سرد يا متلاشي سازند.
 
چرا فقط عيب‌هاي همسرت را مي‌بيني و از خوبي‌هايش صرف نظر مي‌كني؟
 
اگر با نظر انصاف و واقع‌بيني بنگري مزايا و خوبي‌هاي فراواني را در او خواهي يافت كه بدي‌هايش را تحت‌الشعاع قرار خواهد داد. با توجه به آن همه خوبي ، آن عيب كوچك اصلا عيب شمرده نمي‌شود.
 
اسلام عيب‌جويي را يك صفت بسيار زشت و زيان‌بخش شناخته و جدا از آن نهي كرده است.
 


رسول خدا (ص) فرمود:
 
«اي كساني كه به زبان مدعي اسلام هستيد ليكن ايمان در قلبتان وارد نشده است، از مسلمانان بدگويي نكنيد و در صدد عيب‌جويي بر نياييد. هر كس از ديگران عيب‌جويي كند مورد عيب‌جويي خدا قرار خواهد گرفت. و چنين شخصي ولو در خانه‌اش باشد رسوا خواهد شد.»

http://fa.parsiteb.com/news.php?nid=10098


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۱:۱۸ ] [ مشاوره مديريت ]


پرخاشگري كلامي در زنان

 بيشتر افراد در هنگام بروز خشم، دو حالت پرخاشگري و يا مخفي كاري را از خود نشان مي دهند كه هيچ يك از اين روشها راه مناسبي براي بروز خشم محسوب نمي شود و هر يك عوارض خاص خود را دارد، بنابراين افراد بايد با روشي منطقي از طريق اعتراض كردن و يا صحبت كردن با طرف مقابل خشم خود را كنترل و بروز دهند.

 
دكتر شهربانو قهاري در گفت وگو با خبرنگار بهداشت و درمان ايسنا منطقه علوم پزشكي تهران، با اشاره به تفاوت هاي بروز خشم در بين زنان و مردان گفت: معمولا بر اساس خصوصيات خانواده و فرد، افراد براي كنترل خشم خود يا دست به پرخاشگري مي زنند و يا آن را مخفي كرده و خشم خود را فرو مي خورند .

با اين حال زنان بيشتر دچار پرخاشگري هاي كلامي، فرياد زدن، فحاشي و مردان بيشتر دچار پرخاشگري هاي فيزيكي مي شوند.

اين روانشناس باليني در خصوص عوارض فرو خوردن خشم اظهار داشت: برخي از افراد بنا به علت هايي همچون ترس، شرم و مواردي از اين دست، اقدام به كنترل خشم خود مي كنند و با صحبت نكردن و حل مسئله، خشم خود را مخفي مي كنند كه اين راه كنترل خشم مي تواند عوارضي از جمله انواع سردردها، زخم معده و دستگاه گوارش، افسردگي و اضطراب ها را به دنبال داشته باشد.

دكتر قهاري ادامه داد: افراد به هنگام بروز خشم بايد به شيوه اي سالم با آن برخورد كنند به طوري كه نه خشم خود را فروببرند و نه به صورت پرخاشگرانه آن را بروز دهند.

بنابراين با استفاده از شيوه هاي كلامي و جملات معقول، بدون تحقير و متهم كردن فرد مقابل و با ذكر علت ناراحتي و خشم خود به گفت وگو و صحبت كردن منطقي بپردازند. دراين شرايط هم خود فرد آرام شده و هم فرد مقابل به راحتي پذيراي وي مي شود.

با نوشيدن يك ليوان آب و يا پياده روي ، خشم خود را كنترل كنيد

اين روانشناس باليني، مرحله ي بيش از خشم را مرحله مهم در كنترل خشم دانست و تصريح كرد: خشم به يكباره ظهور نمي كند به طوري كه وقتي فردي دچار عصبانيت و خشم مي شود، احساس برانگيختگي كرده و سپس اقدام به بروز آن مي كند.

بنابراين احساس برانگيختي آغازگر مرحله پيش از خشم است كه افراد مي توانند با نوشيدن يك ليوان آب سرد، پياده روي، صحبت كردن و انجام فعاليت هاي لذت بخش، خشم خود را در همين مرحله كنترل كنند تا احساس برانگيختي در اين مرحله به بروز خشم منجر نشود.

وي افزود: پس از مرحله پيش از خشم، مرحله خشم اتفاق مي افتد كه فرد به شدت عصباني است. در اين مرحله بايد به او آموزش داده شود تا از ميان شرايط بد و بدتر، شرايط بد را انتخاب كند به طوريكه فرد اگر كنترل اعصاب خود را ندارد بهتر است فرياد بزند تا فحش بدهد.

به بالشت و يا شئ ضربه بزند تا به كسي آسيب برساند و يا اگر فرد اهل فرياد زدن نيست بهتر است صحنه را ترك كند تا به خود آسيبيي نرساند.

دكتر قهاري، پشيماني را نشانه ي مرحله پس از خشم دانست و افزود: وقتي افراد، مرحله ي خشم را پشت سر گذاشته و وارد مرحله ي پس از خشم مي شوند نوعي احساس پشيماني به آنها دست مي دهد.

با اين وجود افرادي هم هستند كه نه تنها احساس پشيماني نكرده، بلكه خوشحال نيز هستند. اين افراد در كوتاه مدت حس خوبي دارند اما پس از مدتي به كرات عصباني مي شوند.

در اين بين افرادي نيز هستند كه از روشهاي تنبيهي استفاده مي كنند به طوري كه مدام خود را سرزنش كرده و به سود و زيان و عواقب كار خود مي انديشند.

وي ادامه داد: اين افراد دچار نوعي خودخوري و بروز احساسات منفي و فكر كردن به پيامدهاي منفي و غيراخلاقي بودن آن مي شوند. در اين بين براي جبران كردن و پايان دادن به اين شرايط راه هاي تشويقي و يا تنبيهي براي خود در نظر مي گيرند به طوري كه مي توانند پولي را به عنوان جريمه به صندوق هاي خيريه بپردازند و از فرد مقابل عذرخواهي كنند.

دكتر قهاري در پايان با اشاره به بروز پيامدهاي منفي در مرحله ي پس از خشم خاطرنشان كرد: بهترين راه حل در اين شرايط، همدلي فرد با كسي است كه به او خشم كرده است.

بنابراين خودش را به جاي فرد مقابل قرار داده تا از ادامه حالت خشم خود جلوگيري كند.

در نهايت فرد بايد واقع بينانه عمل كند تا با رسيدن به يك نتيجه گيري اخلاقي از ادامه ي خشم خود دست بردارد.

http://fa.parsiteb.com/news.php?nid=12700


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۱:۱۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

قصه گويي با قاعده
 
داستان و قصه نقش بسيار مهمي در تكوين شخصيت كودك دارد. از طريق قصه ها و داستان هاي خوب، كودك به بسياري از ارزش هاي اخلاقي پي مي برد. پايداري، شجاعت، نوع دوستي، اميدواري، آزادگي، جوانمردي، طرفداري از حق و حقيقت و استقامت در مقابل زور و ستم ارزش هايي هستند كه هسته ي مركزي بسياري از قصه ها و داستآنها را تشكيل مي دهند.
 
خواندن قصه قبل از خواب براي كودكان، تنها اين نيست كه هر شب طوطي وار يك كتاب خاص را سطر به سطر براي او بخوانيد. قصه خواني، فرصتي براي كودك است كه قبل از خواب به آغوش گرم پدر يا مادر پناه ببرد و با آنها ارتباط برقرار كند. اين توجه پدر و مادر، خاطراتي از صميميت، رشد، پرور

در ضمن مطمئن شويد كتاب يا قصه اي را كه انتخاب كرده ايد براي خواندن قبل از خواب مناسب است.بسياري از كودكان كه قوه تخيل فعالي دارند – و حتي آنهايي كه از اين توانايي بي بهره اند– كابوس ميبينند. حتي افسانه ها و داستانهاي خيالي قديمي و سنتي هم ميتوانند ترسناك باشند. هيچ كودكي دوست ندارد با فكر گم شدن در تاريكي، جنگل و ربوده شدن به دست يك جادوگر به خواب برود! حتي بيشتر بزرگترها ترجيح ميدهند به جاي اين افسانه ها، رنگين كمان و اسب شاخدار را در خواب ببينند.

 نسبت به افكار و تخيلات كودكتان كه ميتواند با يك فكر ترسناك تحت تأثير قرار بگيرد، حساس باشيد. كتابهاي فوق العاده براي كودكان همان هايي هستند كه درس اخلاق ميدهند. از اين لحظات با هم بودن براي آموختن درس زندگي به كودك استفاده كنيد. درس و مفهوم اخلاقي داستان لازم نيست پيچيده و سخت باشد. اين درس ميتواند بسيار ساده و چيزي مانند نظافت اتاق، نريختن زباله، آموزش مفهوم بازيافت يا دعوا نكردن با خواهر و برادر باشد. ممكن است كودك متوجه نتيجه اخلاقي داستان نشود، به همين دليل لازم است خودتان به اين موضوع اشاره كرده و با او در اين باره گفت وگو كنيد.از كودكتان سؤالاتي بپرسيد كه باعث شود اطلاعات موجود در داستان را درك كند.
فرآوري : داودي
بخش خانواده ايراني تبيان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۱:۱۶ ] [ مشاوره مديريت ]

گفت‌وگوي خواندني با مرتضي حيدري مجري شبكه دوم سيما

گفت‌وگوي خبري محل زورآزمايي نيست


بيش از يك دهه است كه با گفت‌وگوهايش شناخته مي‌شود. صداقت و صراحت حرفه‌اي فوق‌العاده‌اي بر زبانش جاري است و هنوز هم وقتي چاشني چالش حرف‌هايش، كار برنامه را به جاهاي باريك مي‌كشاند، چشمانش برق مي‌زند و تا صبح از خوشحالي خوابش نمي‌برد! حركت در دايره اعتدال و مناسب گويي دراجراهاي كلاسيك و مصاحبه‌‌هاي به روز و آگاهانه‌اي كه با ساختاري ايراني و مردم پسند روي آنتن مي‌فرستد، نمي‌گذارد خاطري رنجيده و آبرويي ريخته شود و همين، حتي آنها كه كمتر تمايلي به رفتار شفاف دارند را نيز به هم صحبتي‌اش راغب مي‌كند. گپ مفصل امروز ما با آقاي صاحب نظر گفت‌وگوهاي تعيين‌كننده و گاه جذاب اين سال‌هاي تلويزيون درباره برنامه‌اي كه روزگاري موج تازه‌اي در تاك شوهاي رسانه‌اي به راه انداخت، حرف خواندني كم ندارد.
مرتضي حيدري 4 فروردين 1348 در بزم بلورين شكوفه‌ها و عيدانه‌هاي تهران، بهار زندگي اش را آغاز كرده است. دوران ابتدايي را در دبستان اوحدي كرماني(شهيد فياض بخش فعلي) و مقطع راهنمايي را در مدرسه عادل(اسماعيل محمدي) سپري كرد.
سال‌هاي متوسطه را هم در دبيرستان‌هاي آيت‌الله غفاري و امام صادق(ع) زادگاهش پشت سر گذاشت. ميانه خيلي خوبي با علم‌آموزي و دانشجويي دارد و كمتر كسي مي‌داند ليسانس فيزيوتراپي را از دانشگاه علوم پزشكي تهران گرفته و فوق ليسانس MBA را از سازمان مديريت صنعتي. تازه الان هم دانشجوي سال آخر دكتري تخصصي DBA (مديريت) در دانشگاه بوردوي فرانسه است.
وي همزمان با فعاليت حرفه‌اي در رشته فيزيوتراپي براي ورود به گويندگي كه عشق اول و آخرش است آنقدر به اين در و آن در كوبيد تا عاقبت سر و كله فرم جذب نيروي گويندگي و دبيري خبر در مجله سروش پيدا شد و به اين ترتيب پس از تكميل آن و شركت در آزمون‌هاي مختلف از سال 74 پشت ميز تحريريه خبر، اجرا و گويندگي نشست.

مي‌گويند هر كس مقابل شما بنشيند، كم مي‌آورد؟

گفت‌وگوي ويژه خبري، محل زورآزمايي نيست. رويكرد بنده به عنوان مجري و همچنين فضا و پارادايم حاكم بر مصاحبه‌ها و برنامه‌هاي ما نيز اين نيست كه شيوه هماوردي با مهمان را در پيش گيريم كه اگر چنين باشد طبيعي است گاهي پرسشگر دچار مشكل شود و ضعف نشان دهد و گاه طرف مقابل.

گفت‌وگوي ويژه خبري، صرفا محل پاسخگويي به سوالات مردم، تشريح فعاليت دستگاه‌هاي اجرايي و سازمان‌ها و توضيح و بررسي مهم‌ترين وقايع خبري روز در فضايي چالشي و كارشناسي است. هدف ما اطلاع‌رساني شفاف، مفيد و سودمند و ايجاد زمينه براي تضارب آرا و افكار است و خداي ناكرده به قصد تخريب شخصيت و محكوم كردن و مخدوش كردن آبروي كسي برنامه نمي‌سازيم. حال اگر مهماني مشكلي پيدا كند يا به تعبير شما كم بياورد، در مقابل سوال‌هاي منطقي و حيطه مسووليتش كم آورده نه در برابر شخص من.

در گفت‌وگوهايتان بيشتر طرف مردم را مي‌گيريد يا رسانه؟

حتما طرف مردم را مي‌گيرم. فرض ما بر اين است كه رسانه متعلق به مردم است، لذا بايد در جهت خواست آنها حركت كند تا حداكثر اعتماد سازي و تفاهم را با هم داشته باشند.يعني مردم قبول كنند كه رسانه متعلق به آنها و به معني واقعي كلمه رسانه ملي است.

مطمئن هستيد شعار نمي‌دهيد؟

من نمي‌توانم بگويم صددرصد در جهت برآيند افكار عمومي جامعه حركت مي‌كنيم، اما همه تلاشمان بايد براي رسيدن به اين نقطه مطلوب باشد. البته اين را نبايد از نظر دور داشت كه شما به هر ترتيبي هم بخواهيد به موضوعي بپردازيد علي القاعده ممكن است عده‌اي موافق باشند و گروهي مخالف. لذا در برنامه مان سعي بر جهتگيري نداريم مگر آن كه مطمئن باشيم آحاد جامعه در آن مورد هم نظرند. به هيچ عنوان نبايد تلاش كنيم يك مفهوم يا نگاه خاص را به ذهن مخاطب تزريق كنيم. حق نداريم به جاي آنها فكركنيم يا تصميم بگيريم زيرا دون شأن رسانه، اخلاق، قانون و به دور از وظايف و رسالت‌هاي رسانه ملي است. بايد صادقانه اطلاع‌رساني و فضايي براي بيان حرف‌ها ايجاد كنيم تا خود مردم در پايان هر بحث به جمع‌بندي برسند و نتيجه‌گيري كنند.

پس تا به حال تلاشي براي گل آلود كردن آب و صيد ماهي خودتان نداشته‌ايد؟

تلاش من همواره اين بوده كه بر مبناي وجدان عمومي وارد برنامه شوم و تمام عقايد شخصي‌ام را بيرون جا بگذارم؛ البته اين كه تا چه حد موفق‌بوده‌ام بحث ديگري است. ولي معمولا رويكردي را در پيش مي‌گيرم كه حس كنم آحاد جامعه مي‌پذيرند. اگر هم ندانم غلبه با كدام تفكر است يا مثلا چند تفكر جدي درباره آن موضوع وجود داشته باشد، از هيچ كدامشان دفاع نمي‌كنم.

مصاحبه شونده هم هر كس باشد واقعا برايتان فرقي ندارد؟

هيچ فرقي نمي‌كند، سران قوا باشنديا مقامات ارشد و مياني يا هر كس ديگر. اين برنامه متعلق به مردم است و ما نماينده آنها هستيم. در موضوعاتي كه پاي مردم و منفعت ملي به مفهوم واقعي ـ نه مانند بعضي افراد كه اين جور كلمات را مصادره به مطلوب مي‌كنند ـ در ميان است تا آنجا كه بتوانم دفاع مي‌كنم، حتي اگر ذهنيت خودم مخالف آن مسأله باشد.

اصلا براي رسيدن به تضاد دراماتيكي كه لازمه جذابيت برنامه‌هايي نظير گفت‌وگوي ويژه خبري است، چقدر نقشِ مدعي العموم را بازي مي‌كنيد؟

ما صرفا در جايي مي‌توانيم نقش مدعي‌العموم را بازي كنيم كه مطمئن باشيم عموم مردم در اين باره ادعا دارند و يك حرف واحد را مطرح مي‌كنند در غير اين صورت چنين حقي نداريم و تنها بايد فضا را براي آگاهي بخشي به جامعه فراهم آوريم.

مي‌گويند مصاحبه بايد عرق آدم را در بياورد. از اين نوع مصاحبه‌ها داشته‌ايد؟

گاهي داشته‌ايم. به هر حال مصاحبه جدي اين جنبه‌ها را هم دارد.

عرق شما درآمده يا مهمان؟!

من تا به حال مشكلي نداشته‌ام. اتفاقا مصاحبه‌هاي سخت بشدت مرا به وجد مي‌آورد. از اين كه فضاي مصاحبه سنگين، چالشي و توأم با بحث باشد و كار به جاهاي باريك بكشد لذت مي‌برم. اينها براي مجري خيلي قشنگ است و كمال مطلوب من. بعضي شب‌ها كه چنين گفت‌وگوهايي داشته‌ام تا صبح خوابم نبرده است، اما مصاحبه‌هاي بي روح و تعارفي كه به قولي همه چيز آن آرام است حالم را بد مي‌كند و اصلا باب ميلم نيست.

جنجالي بودن را دوست داريد كه مي‌خواهيد كار به جاهاي باريك بكشد؟

بله. دقيقا همين طور است، زيرا مخاطب زيادي را جذب مي‌كند.

براي جنجالي و تأثيرگذار بودن حتما بايد جا پايمان را روي خط قرمزها محكم كنيم؟

به هيچ وجه. معتقدم در چارچوب‌هاي فعلي هم مي‌توان كارهاي زيادي انجام داد.منتها برخي از ما ظرفيت‌هاي شخصي، ترس، بي‌دانشي و محافظه‌كاري خودمان را به پاي خط قرمزهاي رسانه مي‌گذاريم، در حالي كه همين رسانه با خط قرمزهايش در بسياري از اوقات، برنامه‌هاي تأثيرگذار و موفق زيادي داشته است و اين يعني خط قرمزها آنقدرها هم كه ما مي‌گوييم دست و پاگير نيستند. ضعف در برنامه‌ها، بيشتر به خود ما باز مي‌گردد.

با برنامه شما مي‌توان لابي كرد؟

نمي‌خواهم نفي كنم، اما تلاش كرده‌ايم اين اتفاق نيفتد چون نخواستيم سكوي پرتاب عده‌اي و ابزاري براي سوءاستفاده گروهي ديگر باشيم. شايد يكي از دلايل نسبتا محبوب بودن برنامه ما در ميان مردم دوري از همين فضاها باشد. نگاه مردم براي ما مهم است.

چرا نسبتا محبوب؟

طبيعي است. اغلب امور، نسبي‌اند لذا به طور مطلق نمي‌توانيم بگوييم در اين كار موفق بوده‌ايم. ما داريم راجع به 3800 شب برنامه صحبت مي‌كنيم.

در اين 3800 شب، مهمان سفارشي هم داشته‌ايد؟

گاهي بله. به هر حال ممكن است بعضي افراد براساس مناسبات يا ارتباطاتي در برنامه حضور پيدا كنند اما اين لزوما به آن معنا نيست كه اگر آمدند حتما برنده بيرون بروند. ما تلاش مي‌كنيم مثل آينه باشيم تا افراد، همان شكلي كه هستند در نظر مخاطب ديده شوند. به دنبال اين نيستيم كه چهره گريم شده‌اي از مهمانان‌مان را به جامعه نشان دهيم. البته در اين مورد هم احتمالا هميشه موفق نبوده‌ايم.

مهمان پولي چطور؟

به هيچ وجه. برنامه ما اصلا پولي نيست. حتي هديه هم نمي‌دهيم.

گفت‌وگوي ويژه خبري، مدل ايراني كدام الگوي خارجي است؟

واقعا از هيچ جا الگوبرداري نكرديم. ايده گفت و‌گوي ويژه خبري متعلق به آقاي دكتر پيمان جبلي است. زماني كه ايشان سردبير خبر شبكه دو سيما شدند، پيشنهاد كردند زمان 30 دقيقه‌اي بخش خبري
30/22 به 2 قسمت 15 دقيقه‌اي تقسيم شود و يك ربع خبر پخش كنيم و زمان باقيمانده را به مهم‌ترين اتفاق خبري روز بپردازيم. اين زمان بعدها به حدود 50 دقيقه رسيد.

اصلا الگوبرداري از نمونه‌هاي آن ور آب مي‌تواند يك مجري يا برنامه را در مسير پيشرفت جلو بَرد؟

اگر الگوبرداري به معناي يادگيري باشد بله اما تقليد، هرگز. زيرا اگر شما بخواهيد گفتار، رفتار، منش و شيوه يك نفر ديگر را تقليد كنيد در بهترين شرايط، تازه مي‌شويد يك نسخه كپي از او كه خودش وجود دارد. پس چه در برنامه سازي و چه اجرا بايد خودتان باشيد.

مقايسه مرتضي حيدري و لري كينگ- فارغ از تفاوت‌هاي اجرا و فضاي رسانه‌اي ما و آنها ـ قياس مع‌الفارق است؟

سال‌هاست بسياري از همكاران بخش‌هاي مختلف رسانه‌اي كشورمان اين لقب را به بنده داده‌اند و خب نظر لطفشان بوده است. به هر حال لري كينگ در كار خودش آدم موفقي بوده و الان هم كه بازنشسته شده است يكي از ركوردداران كتاب گينس است، بنابراين افتخار مي‌كنم كه چنين قياسي اتفاق بيفتد. هر چند جنس كار و برنامه ما متفاوت است، اما اگر در آن قد و قواره و اِشل ملي ديده شده باشم برايم باعث خوشحالي است.

مخاطب برنامه‌هايش بوديد؟

گاهي اوقات بله. البته فقط آقاي لري كينگ نبود. من همواره سعي مي‌كنم برنامه‌هاي مجريان موفق دنيا از جنوب شرق آسيا گرفته تا آمريكا، اروپا و… را ببينم.

فكر مي‌كنيد بتوانيد به ركورد او در گفت و‌گو دست يابيد؟

اميدوارم. شما عدد گفت وگوهايش را مي‌دانيد؟

بله، 40 هزار گفت و‌گو.

40 هزار؟ [با تأكيد و تعجب] بعيد مي‌دانم. اين عدد، غير عادي است و نبايد درست باشد زيرا اگر ايشان هر روز به مدت 40 سال روي آنتن بوده باشد، تعداد تقريبي برنامه هايش به عدد 13 هزار مي‌رسد مگر اين كه فرض كنيم روزي 3 برنامه طي 40 سال بدون توقف داشته است.

عدد گفت‌و‌گوهاي ويژه خبري‌تان را به حافظه سپرده‌ايد؟

11 سال و 4 ماه از عمر گفت‌و‌گوي ويژه مي‌گذرد كه حدود 84 ماهش را من به تنهايي تقديم بينندگان كرده‌ام. در آن مدت علاوه بر اجرا، مسووليت برنامه را هم به عهده داشتم و جانشين سردبير بودم، اما در اين 4 سال و چند ماه اخير، همكاران ديگري به ما اضافه شدند كه البته همچنان آدم ثابتش خودم هستم. بقيه دائم تغيير كرده و رفته و آمده‌اند لذا فكر مي‌كنم تا الان چيزي حدود 3500 شب را در گفت‌وگوي ويژه سپري كرده باشم.

پس بايد آرشيو بزرگ و جالبي براي خودتان گردآوري كرده باشيد؟

من حتي يك فريم تصوير هم از برنامه هايم آرشيو نكرده‌ام.

چرا؟

قصد دارم در پايان كار همه را يكجا با خود ببرم.

چه جوري است كه در همه اين سال‌ها فقط مرتضي حيدري، ريگِ تهِ جوي گفت‌وگوي ويژه خبري مانده و بقيه در آمد و شد بوده اند؟

لطف و اعتماد مردم و مديران سازمان، اصرار خودم بر اين كه جز گفت‌وگوي ويژه خبري به هيچ وجه كار ديگري انجام ندهم و مداومتي كه در كارم داشتم، سبب ساز اين ماندگاري است كه اميدوارم همچنان ادامه يابد.

به قول خواجه نظام‌الملك «مردي و كاري»! پرداختن به كار ديگر، شما را از هر دو كار باز نمي‌دارد؟

نه، زيرا گفت‌وگوي ويژه در حال حاضر هيچ زماني از من نمي‌گيرد. قبلا كه دربرنامه مسووليت داشتم تقريبا حدود هفت، هشت ساعت از زمان روزانه من به اين برنامه اختصاص مي‌يافت، اما الان شب‌ها مي‌روم و صرفا اجرا مي‌كنم لذا كارهايم تحت‌ تاثير هم نيستند.

يعني گفت‌وگوي ويژه خبري مانند ساير تاك‌شوهاي موفق تلويزيوني جهان بتنهايي براي شما پولساز نيست؟

من و ديگر همكارانم در سازمان تابع نظام پرداخت هماهنگ حقوق كاركنان دولت هستيم و اگر هم اضافه كار كنيم بيشتر حقوق مي‌گيريم.

چرا عطاي گويندگي خبر را به لقايش بخشيديد؟

گويندگي خبر را هم دوست دارم، اما هميشه خيلي بيشتر دوست داشتم مجري گفت‌وگوي ويژه بمانم و سال‌هاي طولاني هم صرفا همين كار را مي‌كردم، اما در دوره‌اي بنا به نيازي كه در مجموعه احساس شد، دو سه سال گوينده خبر شدم و الآن بيش از يك سال است كه ديگر خبر نمي‌خوانم. شايد شخصيت من در گفت‌وگوي ويژه قابل پذيرش‌تر و بهتر از خبر باشد.

در برنامه اطلاعات محوري مثل گفت‌وگوي ويژه خبري، مجري كمتر مجال خودنمايي دارد، اما در اين مدت شما آنقدر به چشم آمديد كه برخي اين برنامه را حيدري محور ناميدند. چرا اين روند، پايدار نماند؟

اصولا برنامه‌هاي گفت‌وگو محور راديويي و تلويزيوني در همه جاي دنيا به نام مجري‌شان شناخته مي‌شوند. خيلي‌ها اسم برنامه را نمي‌دانند، اما مجري اش را مي‌شناسند و حتي مي‌گويند برنامه فلاني. به نظرم هيچ اشكالي هم ندارد و خيلي خوب است، بنابراين در چنين برنامه‌هايي ثبات مجري براي برقراري ارتباط بهتر با مخاطب ضروري است. در مورد گفت‌وگوي ويژه خبري نيز اگر در سال‌هاي گذشته چنين ذهنيتي در مردم ايجاد شده، به خاطر ظرفي بوده كه اين برنامه داشته است. وقايع بزرگي از جمله حضور كانديداهاي انتخابات رياست جمهوري، روساي جمهور وقت، سران قوا، وزيران و مقامات ارشد و نيز پرداختن به موضوعات اساسي و مهم روز باعث شده اين برنامه خيلي شناخته شود. همچنين توفيقي كه من در تداوم كار با اين برنامه داشته ام نيز بي تأثير نبوده است.

تداوم اين وضعيت به نفع شما بود يا رسانه؟

منافع مجري و رسانه، كاملا به هم گره خورده، هم راستا و تقويت كننده يكديگر است و اصلا در تقابل و تعارض با هم نيست. براي داشتن يك رسانه موفق به مجريان سوپر استار نياز است. به عبارت ديگر، رسانه نيز مانند سينما از فوق ستاره‌هاي خود سود مي‌برد، زيرا به كمك آنها مخاطبان بيشتري مي‌يابد و اعتمادسازي مي‌كند از سوي ديگر، مشهور شدن يك مجري به پشتوانه رسانه‌اي كه در آن كار مي‌كند، احترام اجتماعي خوب و مناسبي را برايش به ارمغان مي‌آورد و به رضايت شغلي وي مي‌انجامد، بنابراين مجري و گوينده بايد تلاش كند رسانه‌اش را به عرش اعلاء برساند و رسانه نيز بايد با ارائه مجريان و گويندگان سوپر استار و مهيا كردن فضاي لازم براي آنها، ارتباط با مخاطبان را روزبه‌روز پر رنگ‌تر و محكم‌تر كند.

شده تا به حال منافع تان را حتي به مقدار كم از رسانه جدا كنيد؟

فكر نمي‌كنم.

خانم‌ها هم مي‌توانند در اجراي گفت‌وگوي ويژه موفق باشند؟

بله حتما. چه فرقي مي‌كند؟

اگر فرقي نمي‌كند پس چرا جايشان خالي است؟

بايد فضا را برايشان فراهم كنيم البته چند نفر از همكاران خانم را هم تست زديم ولي مقبول نيفتاد و اجرايشان خوب در نيامد. اگر موقعيتش پيش بيايد حتما موفق مي‌شوند زيرا در كار ما زن يا مرد بودن مجري مهم نيست.

فكر مي‌كنيد هنوز هم مخاطبان شبانگاهي تلويزيون، ساعت
45/22 با اشتياق روي شبكه 2 زوم مي‌كنند؟

گفت‌وگوي ويژه، همچنان مخاطبان سنتي خودش را دارد، البته گاهي فراز و فرود در برنامه هست، ولي به طور كلي شايد آن جايگاه و موقعيت چند سال قبل را كمتر داشته باشد.

چرا؟

دلايل زيادي دارد. پاسخ به اين پرسش، بحث‌هاي فني و كارشناسي مي‌طلبد كه شايد در فرصت اين گفت‌وگو نگنجد اما يكي از دلايل آن، ظهور و بروز برنامه‌ها و شبكه‌هاي رقيب در خود سازمان است. زماني كه ما اين برنامه را راه‌اندازي كرديم در نوع خود بي‌نظير بود و نه تنها در تمام صدا و سيما كه در شبكه‌هاي ماهواره‌اي فارسي زبان نيز رقيبي برايش ديده نمي‌شد. در حال حاضر رقباي داخلي و خارجي، خيلي زياد شده‌اند و به نظر مي‌رسد ما بموقع نجنبيديم و از قافله عقب افتاديم. كم كاري از خودمان بود.

و جدي‌ترين رقيب‌تان؟

راستش را بخواهيد خيلي كم تلويزيون مي‌بينم (با خنده) با اين حال برنامه قابلي كه احساس كنم بهتر از گفت‌وگوي ويژه خبري است، سراغ ندارم.

يك آدم رسانه‌اي كه نبايد به برنامه‌هاي تلويزيون بي‌مهر باشد؟

اگر برنامه خوبي باشد حتما براي تماشايش وقت مي‌گذارم. اين را هم فراموش نكنيد كه لزوما نمي‌توان همه چيز را از تلويزيون ياد گرفت. براي اين كه آدم رسانه‌اي موفقي باشي و بتواني برنامه تلويزيوني خوبي ارائه كني بايد مطالعه داشته باشي و تحقيق و بررسي را فراموش نكني. مجري بايد با دانش كافي در برنامه‌اش حاضر شود. تماشاي برنامه‌هاي ديگران تا حدي به شما كمك مي‌كند.

با اين حال قبول داريد گاهي آنقدر معمولي مي‌شويد كه مخاطب، پاي برنامه‌تان به خواب مي‌رود؟

متأسفانه همين طور است. ما بايد به عهدي كه روز شروع اين برنامه با يكديگر بستيم پايبند باشيم و آن اين بود كه هر قسمت از گفت‌و‌گوي ويژه خبري حتما بايد چالشي، خبري و كارشناسي باشد. اين 3 مولفه از نظر من
3 تا يك نيستند كه با هم جمع شوند؛ 3 تا 10 هستند كه در هم ضرب مي‌شوند يعني اگر هر 3 ويژگي در يك برنامه وجود داشته باشد اهميت و نمره آن قسمت، 1000 مي‌شود. اگر يكي از آنها نباشد 100؛ 2 تا نباشد 10 و در نهايت اگر هيچ كدام را نداشته باشيم برنامه بي‌ربط خواهد شد.

نمره برنامه‌هاي اخيرتان چند است؟

گاهي 10، گاهي 100 و متأسفانه بعضي اوقات هم صفر! بندرت 1000 مي‌شويم.

فاصله از كدام مولفه، صفر و 10 را نصيب‌تان كرده است؟

با توجه به موضوع، متفاوت است اما به نظرم چالشي بودن برنامه‌ها مهم‌ترين فاكتوري است كه از آن فاصله گرفته‌ايم.

چرا غالب برنامه‌هاي گفت‌وگو محور ما در حوزه‌هاي جدي نمي‌توانند جذاب باشند؟

براي جلب و جذب مخاطب، رعايت چند اصل ضروري است. نخست، موضوع برنامه است كه بايد مورد توجه عموم مخاطبان قرار گيرد و براي همه جذاب و مهم باشد. موضوعات خاص، بينندگان مخصوص خود را دارند و بايد در برنامه‌هاي تخصصي مطرح شوند لذا طرح چنين موضوعاتي در برنامه‌اي نظير گفت‌وگوي ويژه خبري اشتباه است. از سوي ديگر، شما حتما بايد ديدگاه‌هاي متفاوت را درباره آن موضوع مطرح كنيد. چون اگر مهم ترين سوژه‌ها راهم يكطرفه بحث كنيد بخشي از جامعه را از خودتان دور كرده‌ايد و تازه آن بخشي هم كه نظرش با شما هماهنگ است مي‌رود مي‌خوابد، زيرا چيز تازه و جديدي برايش نداريد، اما وقتي ديدگاه‌هاي متضاد را داشته باشيد هر دو طيف از بينندگانتان راحفظ خواهيد كرد. بحث بعدي، توجه به بُعد كارشناسي برنامه است يعني طراحي سوال، رويكردها، محورها و جهتي كه طي مي‌شود بايد دقيق و كارشناسانه باشد. در اين صورت برنامه موفق خواهد بود و قالب جذاب خود را تا انتها از دست نمي‌دهد.

با اين تفاسير به اندازه خودتان بيننده داريد؟

به نظر من ظرفيت گفت‌وگوي ويژه، فوق العاده بيش از آني است كه اكنون مشاهده مي‌كنيد.

شايد مشكل از مرتضي حيدري است؟

بعيد نيست. مي‌تواند باشد.

خب رفع مشكل كنيد.

در حال حاضر من تنها نيستم و دوستان ديگري هم اين برنامه را اجرا مي‌كنند منتها در آن شب‌ها هم اتفاق خاصي نمي‌افتد.

به هر حال اين برنامه يك ظرفيت بالقوه دارد كه خيلي با ارزش است اما الان روي شعله كم قرار گرفته است و براحتي مي‌توان شعله را بالا برد.

براحتي؟

بله. اگر چند اتفاق ساده بيفتد به شما قول مي‌دهم كه از دو سه شب ديگر، بيننده‌هاي برنامه ما از سريال‌ها و فيلم‌هاي سينمايي تلويزيون و حتي ماهواره هم بيشتر شود.

چه اتفاقي؟

حالا! [مي‌خندد]

پس منتظر باشيم؟

من كاره‌اي نيستم. افراد ديگري بايد تصميم بگيرند.

مردم براي نيازهاي تفريحي و خبري‌شان چه شبكه‌هايي را انتخاب مي‌كنند؟

براي مخاطب اصلا فرقي ندارد كه اين برنامه را چه كسي پخش مي‌كند، زيرا او به دنبال تأمين نيازهايش است. نياز مردم براي مراجعه به رسانه‌ها را نيز مواردي از قبيل سرگرمي، اطلاع‌رساني، فرهنگ‌سازي و چيزهايي از اين دست تشكيل مي‌دهند، بنابراين كسي كه امكان انتخاب دارد برنامه‌اي را بر مي گزيند كه به مذاقش خوش بيايد و نيازهايش را پاسخ دهد يعني مخاطب، تلويزيونش را روي شبكه‌اي تنظيم مي‌كند كه برنامه‌هايش را مي‌پسندد. مردم با شعورندو وقتشان هم كم است، بنابراين كانالي را انتخاب مي‌كنند كه بهتر به نيازشان پاسخ دهد.

ما هم مي‌توانيم آن جذابيت را داشته باشيم؟

بله، براحتي. در مورد اخبار، نكاتي وجود دارد كه چيز جديد و عجيب و غريبي هم نيست. همان اصول شناخته شده علمي است و اگر به آن پايبند باشيم قطعا مي‌توانيم مخاطب زيادي جذب كنيم. مخاطب به دنبال خبر است و يك موضوع وقتي خبر مي‌شود كه واجد ارزش‌هاي خبري و امثال آن باشد، لذا ما بايد برگرديم و ببينيم با توجه به اين پارامترها چقدر خبرهايمان را درست انتخاب و پخش مي‌كنيم.

برگرديم به گفت‌وگوي ويژه. بيشترين ركورد بيننده در برنامه شما مربوط به كدام گفت‌و‌گو بوده است؟

آمار رسمي و دقيق ندارم، اما علي‌القاعده بايد مربوط به مناظره‌هايي باشد كه در برنامه ما اتفاق افتاد. شايد مناظره آقايان الهام و اعلمي، رهبر و ستاري‌فر و شريعتمداري و آرمين مخاطب زيادي داشت. اصولا مناظره‌هاي جدي هميشه پربيننده‌اند.

مناظره‌هاي انتخاباتي سال قبل را دنبال مي‌كرديد؟

من همانجا در استوديو بودم.

هنگام پخش مناظره‌ها لحظه‌اي بود كه خودتان را جاي مجري تصور كنيد و افسوس بخوريد كه اگر من بودم اين را مي‌گفتم يا…؟

اين حالت خيلي برايم پيش آمد اگر قرار باشد مجري به معناي واقعي برنامه را اداره كند، هر فردي آرزوي اجراي آن را دارد.

پس حضور شما هم نمي‌توانست روند اجراي مناظره‌ها را به كلي تغيير دهد؟

آقاي دكتر پورحسين، استاد بنده‌اند. ايشان با رتبه دانشياري، مدرس دانشگاه تهرانند و تخصص‌شان روان‌شناسي است. واقعا براي من باعث افتخار است كه شاگرد و دوست صميمي و قديمي ايشان هستم. من اصلا نمي‌دانم مصاحبه‌ها در چه شرايطي انجام شد و آقاي دكتر چقدر اجازه مانور داشتند، بنابراين نمي‌توان گفت اجراي من در آن وضعيت مي‌توانست تفاوت قابل ملاحظه‌اي با ايشان داشته باشد. از نظر من حتما قابليت‌هاي آقاي دكتر پورحسين با توجه به دانش آكادميك و تجارب طولاني مديريت در رسانه بسيار بيش از آن چيزي بود كه ما ديديم.

اگر با همان شرايط، اجرا را به شما مي‌سپردند مي‌پذيرفتيد؟

به هر حال ما تعهدي داريم و وقتي سازمان، مأموريتي را محول مي‌كند حتما سعي مي‌كنيم به نحو احسن انجام دهيم، بنابراين اگر در آينده نيز با چنين شرايط و پيشنهادي مواجه شوم مي‌پذيرم.

ضرب‌المثل تا نباشد چيزكي مردم نگويند چيزها را قبول داريد؟

هميشه نه. ما ايراني‌ها خيلي راحت براي يكديگر حرف در مي‌آوريم و به نظرم لازم نيست چيزكي باشد تا چيزهاگفته شود.

نمي‌خواهيد براي قلمي كردن و انتشار خاطرات گفت‌وگوهايتان آستين بالا بزنيد؟

جسته و گريخته يادداشت‌هايي دارم اما مدون نكرده‌ام شايد هم نكنم. فعلا تصميمي دراين‌باره ندارم. به نظرم هنوز آنقدر مطلب قابل انتشار نداشته باشم. روحيه من اين است كه يا كاري را انجام ندهم يا براي آن سنگ تمام بگذارم.

كتاب، شأني دارد و بايد ارزش چاپ شدن داشته باشم تا مردم حاضر شوند بابتش پول بدهند و براي خواندنش زمان صرف كنند. اگر موضوع، صرف نوشتن تنها باشد كه هركسي مي‌تواند صدها كتاب بنويسد. كتاب بايد از خودش حرفي براي گفتن داشته باشد نه اين كه به اعتبار و نشان نويسنده‌اش عرضه شود.

گفت‌وگويي كه اَبتر ماند و به سرانجام نرسيد؟

درگذشته زياد داشتيم. گاهي اوقات، زمان برنامه تمام مي‌شد و ادامه بحث را به شب بعد موكول مي‌كرديم حتي برخي موضوعات پنج، شش شب با مهمانان مختلف ادامه مي‌يافت. برخي مواقع هم مهمانان چند شب پياپي ثابت بودند و موضوع تغيير مي‌كرد.

به هر حال اين طبيعي است زيرا برخي موضوعات، خيلي بزرگند و شما نمي‌توانيد يكشبه با آنها به نتيجه برسيد مثلا براي مشكل اشتغال، صد شب هم كه برنامه بگذاريم آخرش چيزي درنمي‌آيد، بنابراين برنامه ما درچنين شرايطي نقشي روشنگرانه و محرك دارد و اثر خودش را هر چند كم مي‌گذارد. لزوما اصراري براي به سرانجام رساندن همه موضوعات نداريم.

اما سوالات ما به سرانجام رسيد.

مصاحبه خوبي بود. هم گفت‌وگوي ويژه خبري را كالبد شكافي و آسيب‌شناسي كرديد و هم بنده را. يادمان نرود نقدها و صحبت‌هايي كه امروز مطرح مي‌كنيم 10 سال پيش وجود خارجي نداشت و اين يعني ما يك قدم جلو رفته‌ايم، هر چند اين سرعت در عصر پرشتاب تكنولوژي و ارتباطات، خيلي قابل قبول نيست و بايد سريع‌تر بجنبيم.

اميدوارم اين گفت‌وگو، هم براي من و هم آنها كه مي‌خوانند، يك گام رو به جلو باشد.


جام جم
شيما و ميلاد كريمي

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۱:۱۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

با قصه معجزه كنيد

 افرادي كه از هوش رواني بالايي برخوردارند، احساس مي‏كنند كه زندگي آنها كامل است و هدف مثبتي دارد، شناخت عميقي از خودشان دارند، هر آنچه مي‏گويند، انجام خواهند داد. به فكر يك رابطه با شكوه هستند و اغلب احساس يكي بودن با جهان هستي دارند و به يك ارتباط پرشور عاشقانه مي‏انديشند. اين هوش، يك هوش بالغ شده است و پيشرفت آن ريشه در سال‏هاي كودكي دارد. با وجود اين، كودكاني كه عاقل‏تر از سن‏شان به نظر مي‏رسند، هرگز كودك‏تان را دست كم نگيريد. با ملايمت به كودك‏تان كمك كنيد تا هدف مثبت و ديد وسيعي در زندگي داشته باشد. همچنين به او كمك كنيد تا از جهان، زيبايي‏ها و رمز و راز آن قدرداني كند. شما مي‏توانيد به تدريج و به طور اتفاقي، در مكالمات معمولي روزمره، اين كار را انجام دهيد.

اين جمله كه «هر چيزي با چيز ديگري ارتباط است»، مي‏تواند طرح ساده‏اي براي شروع باشد. كودك‏تان را براي «پياده روي‏هاي پر رمز و راز» بيرون ببريد. در حالي كه بدون عجله راه مي‏رويد، فقط به چيزهاي دور و بر نگاه كنيد و درباره چيزهاي مختلفي كه مي‏بينيد مانند: برگ‏ها، درختان، تعميرات جاده‏اي، ماشين‏ها، حيوانات‏ اهلي، ابرها و جوي‏هاي آب با هم گفت و گو كنيد.كتاب‏هاي زيبا درباره جهان و منظومه شمسي براي كودك تهيه كنيد. اين كتاب‏ها به كودك كمك مي‏كنند تا زيبايي و عظمت جهاني را كه در آن متولد شده است، درك نمايد، شكوه طبيعت را لمس كند و ذهن او را باز مي‏كند تا چيزهاي شگفت‏انگيزتري را ببيند.

                                                         تمثيل و استعاره در قصه‏گويي

افسانه‏ها، در خود نيروي شگفت‏انگيز و خارق‏العاده‏اي دارند. همه ما اين نيرو و كشش را تجربه كرده‏ايم. اما به راستي اين قدرت نهفته، ناشي از چيست؟ برو نو بتلهايم، مربي و روانشناس مي‏گويد: صرف نظر از نقش حياتي و مهم اولياي كودكان در معنا بخشي به زندگي آنان افسانه ها نيز تا حد زيادي به زندگي كودكان معنا مي‏بخشند وقتي بچه‏ها در برابر ادبيات قرار مي‏گيرند، افسانه‏ها بيشترين جاذبه را براي آنها دارند. موضوع اين نيست كه خوبي‏ها و راستي‏ها در پايان افسانه‏‏ها پيروز مي‏شوند، بلكه موضوع اين است كه قهرمان قصه جذاب‏ترين مساله براي كودك است.

 

 او در تمام مبارزات قهرمان خود را در نقش قهرمان قصه مي‏بيند به خاطر اين هم ذات پنداري، كودك تصور مي‏كند كه به همراه قهرمان افسانه، از آزمون‏ها و سختي‏ها مي‏گذرد و با او به پيروزي دست مي‏يابد، زيرا كه فضيلت‏ها و خوبي پيروزند و اين خود فضيلت‏ها و خوبي‏ها را بر لوح ضمير كودك حك مي‏كند» مهم‏ترين و اساسي‏ترين ويژگي‏ هر افسانه‏اي تمثيل و استعاره است. عنصر مهمي به تمثيل‏ها نيروي نفوذ و تاثير مي‏بخشد تطابق‏يابي است. تطابق يابي يك فرآيند ذهني ناخودآگاه است

وقتي بچه‏ها به داستان گوش مي‏دهند. دائماً آنچه را كه مي‏شنوند با خاطرات خود پيوند مي‏‏دهند. آنها در ذهن خود جستجو مي‏كنند تا تجربيات حاضر خود از داستان را با وقايعي از گذشته مرتبط كنند.
 اگر كودكي بشنود «سگي خشمگين و بزرگ، شروع به تطابق‏يابي در تجربيات گذشته مي‏كند تا به اين سه كلمه معني بدهد بنابراين عبارت سگي خشمگين و بزرگ در هر كودك شنونده، تصوير متفاوتي را در خاطرش زنده مي‏كند. چون كودكان منحصر به فرد هستند، تجارب‏شان از دنيا نيز منحصر به فرد است. آنها جهان را از خلال حس‏هاي خود تعبير و بنابر تجارب گذشته‏شان تفسير مي‏كنند. ساختن تمثيل به پختن كيك مي‏ماند. بايد مواد لازم و دستور پخت را بدانيد. اگر مراحلي را كه در دستور ذكر شده دنبال كنيد، آنچه را سرآشپز به شما قول داده است به دست مي‏آوريد: مرحله اول مثل حل كردن يك مساله است. اول بايد دانست كه مساله كودك شما چيست؟

هر چه عناصر داستان را دقيق‏تر خلق كنيد، تاثير داستان بيشتر مي‏شود.
مرحله دوم اين است كه اشخاص، مكان‏ها و اشياي مرتبط با مشكل را تفكيك كنيد در اين مرحله شما بايد حيوانات، كودكان يا اشياي خيالي كه نقش جايگزين را بازي مي‏كنند به جاي اجزاي مشكل بگذاريد. كودك بايد بتواند با شخصيت‏ها، حوادث و ارتباط بين آنها، احساس نزديكي كند. اين مرحله مهمترين مرحله در خلق يك افسانه تمثيلي تاثير گذار است و با آن شنونده بين وضعيت خودش و آنچه مي‏شنود، پل مي‏زند. مثلاً فرض كنيد آرمين، پسر بچه يازده‏ ساله، هر وقت در آشپزخانه غذا مي‏خورد، بدون آنكه آنجا را تميز و مرتب كند بيرون مي‏رود. آرمين مي‏داند كه والدينش بطور دائم او را به خاطر رفتارش سرزنش مي‏كنند و مي‏داند كه از دست او ناراضي هستند او خوب مي‏‏داند كه قانوني بنيادي را در خانه نقض مي‏كند مثالي از يك قصه كه با وضعيت اين مشكل مشابه است، مي‏تواند عناصر زير را در برداشته باشد: عناصر واقعيت و عناصر قصه. مرحله آخر فراهم كردن راه حلي براي مشكل است.

 

اكثر والدين مي‏توانند براي مشكل فرزندشان راه حلي ارايه كنند. اين به قوه تشخيص آنها و البته به سن كودك و شرايطي كه مشكل را احاطه كرده بستگي دارد. مراحلي كه بيان شد مي‏تواند شما را در ساختن يك تمثيل كمك كند بعد از آنكه تمثيل را ساختيد، مي‏توانيد قصه‏گويي را شروع كنيد آن موقع به قدرت معجزه گر افسانه‏ها و تمثيل‏هايي خواهيد برد كودك شما تطابق‏يابي خواهد كرد و تعريف كردن اين افسانه به نوبه خود مي‏تواند در تربيت فرزند دلبندتان تاثير مثبت خود را بگذارد.

ماهنامه كودك

تنظيم براي تبيان: كهتري


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۱:۱۴ ] [ مشاوره مديريت ]

 

آموزش قصه خواني و قصه گويي

مقدمه:
 
قصه‌گويي، روشي مؤثر در آموزش مفاهيم پيچيده است.
 

يافته ها حاكي از تأثير مثبت قصه‌گويي نسبت به سخنراني هاي معمولي در افزايش دانش است از اين رو مي تواند در آموزش مفاهيم پيچيده مورد استفاده قرار گيرد.
 

قصه‌گويي يكي از روش‌هاي آموزشي است كه مي‌تواند بدون اينكه سن مخاطب، موضوع آموزشي يا سطح يادگيري كاربرد آنها را محدود سازد، بكار رود.
 

قصه گويي در كشور ما سابقه اي بس ديرينه و قديمي دارد ، اما نفوذ عوامل و وسايل ارتباط جمعي و علاوه بر آن مسائل خاص حوزه هاي شهرنشيني ، موجب شده تا نقش قصه گويي در طول دوران و به ويژه در نظامهاي آموزشي كم رنگ شود .
 

همچنين به قصه گويي هنوز به عنوان يك فن نگاه نمي شود و در نظام آموزش و پرورش جايگاه شايسته اي براي قصه گويي به چشم نمي خورد .
 

بسياري از علاقمندان به اين فن ، به تجارب خود متكي هستند و كمتر با روشهاي علمي و اصول قابل قبول اين فن آشنايي دارند .

● قصه چيست ؟
 

ادبيات كودك شامل قصه ، شعر ، نمايش ، افسانه و داستان و ... است .
 

ادبيات كودكان عبارتست از :
 

تلاشي هنرمندانه در قالب كلام براي هدايت كودك به سوي رشد ، با زبان و شيوه اي مناسب و در خور فهم او .
 

به بياني ديگر ادبيات عبارت است از :
 

چگونگي تعبير و بيان احساسات ، عواطف و افكار به وسيله ي كلمات در اشكال و صورتهاي گوناگون . براي شناخت جايگاه واقعي قصه گويي در نظام تعليم و تربيت.

ابتدا لازم است عناصراصلي اين سرفصل را مورد دقت قرار دهيم . مطمئناٌ با شناخت و تعريف صحيح از كليدهاي واژگاني اصلي اين عنوان ، زمينه براي دستيابي مطمئن تر به جايگاه قصه گويي فراهم مي شود .
 

در اين عنوان به دو كلمه ي اصلي بر مي خوريم:
 

1-    قصه :
 

2-    نظام تعليم و تربيت :
 

براي شروع بحث بهتر است ابتدا كلمه ي قصه و قصه گويي را مجدداٌ تعريف كنيم :

J    خانم سيما داد در كتاب فرهنگ و اصطلاحات ادبي ذيل كلمه ي قصه آورده است :
 

قصه در لغت:  به معني حكايت و سرگذشت است .
 

و دراصطلاح:  به آثاري اطلاق مي شود كه در آنها تاكيد برحوادث خارق العاده بيشتر از تحول و تكوين آدمها و شخصيتها است .
 

در قصه يا حكايات محور ماجرا بر حوادث خلق الساعه قرار دارد .
 

حوادث قصه ها را به وجود مي آورند و در واقع ركن اساسي بنيادي آن را تشكيل مي دهند ؛ بي آنكه در گسترش و بازسازي قهرمانها و آدمهاي قصه نقشي داشته باشد . »

J    همچنين در لغت نامه ي دكتر معين درباره ي كلمه ي تعليم آمده است :
 

تعليم : آموختني هاي مربوط به مسائل اجتماعي ، تمدن و امور اجتماعي . آموختن و ياد دادن است.
 

و تربيت : بمعناي پرورش دادن ، رشد كردن .

بحث درباره ي نظام تعليم و تربيت بسيار گسترده است ، به گونه اي كه وارد شدن به هر حيطه از آن ، نيازمند دانش و تخصص است و اگر محققي واجد تخصص نباشد و علاوه برآن در زمينه ي مسائل تربيتي صبر و حوصله و دقت لازم را به كار نبرد ، بي شك نمي تواند اين نظام را به سر منزل مقصود هدايت كند.

قصه‌گويي، عبارت است از:
 

هنر يا حرفه نقل داستان به صورت شعر يا نثر كه شخص قصه‌گو آن را در برابر شنونده‌ي زنده اجرا مي‌كند.
 

داستان‌هايي كه نقل مي‌شود، مي‌تواند به صورت:
 

گفتگو، ترانه، آواز با موسيقي يا بدون آن، با تصوير و ساير ابزارهاي همراهي باشد.
 

ممكن است از منابع شفاهي، چاپي يا ضبط مكانيكي استفاده شود و يكي از اهداف آن بايستي سرگرمي باشد.
 

در روزگاران كهن، تاريخ سنت‌ها، مذهب، آداب قهرماني‌ها و غرور قومي به وسيله قصه‌گوها از نسلي به نسل ديگر منتقل مي‌شد.[1]
 

يكي از قديمي‌ترين گفته‌ها درباره قصه كودكان،
 

سخن افلاطون در كتاب جمهوريت است كه اين‌چنين به بيان اهميت قصه براي كودكان مي‌پردازد:
 

بايد پرستاران و مادران را وادار كنيم كه فقط حكايت‌هايي را كه پذيرفته‌ايم، براي كودكان نقل كنند و متوجه باشند كه پرورشي كه روح اطفال به وسيله حكايات حاصل مي‌كنند، به مراتب بيش از تربيتي است كه جسم آنها به وسيله ورزش پيدا مي‌كند.[3]

تفاوت قصه و حكايت:
 

1-    حكايت، در زمان و روزگار مشخصي اتفاق افتاده، ولي قصه مقيد به برش زمان نيست.
 

2-   حكايت، حتما دربردارنده يك پيام اخلاقي يا نكته‌اي اجتماعي است، در حالي‌كه قصه ممكن است حامل پيام باشد يا صرفا قصد سرگرمي داشته باشد.[4]

فرآيند قصه‌گويي
 

سه عامل عمده در فرايند قصه‌گويي عبارتند از:
 

1-    قصه
 

2-    قصه‌گو
 

3-    مخاطب.
 

هر يك از اين عوامل به نوبه خود و با ويژگي‌هاي خاص خود، نقش اساسي در فرايند قصه‌گويي ايفا مي‌كنند و نبود هر كدام به معناي عدم قصه‌گويي است.البته نبايد از نظر دور داشت كه علاوه بر اين عوامل، زمان و مكان نيز موثرند.[5]

انواع قصه‌گويي:
 

J    قصه‌گويي نقالانه:
 

نوعي از قصه‌گويي است كه كارش خلق و يا اجراي حكايت‌هاي شفاهي شاعرانه است و به نقل حوادث تاريخي يا ستايش نياكان و رهبران كنوني يك گروه قبيله‌اي، فرهنگي و يا ملي مي‌پردازد. نقل‌كننده، معمولا نه ضرورتاً به هنگام اجرا با يك آلت موسيقي كه خودش و يا ديگران مي‌نوازد، همراهي مي‌شود.

J    قصه‌گويي قومي:
 

اين نوع از قصه‌گويي، قابل اجرا در خانه، ضمن كار گروهي، گردهمايي اجتماعي، خيابان و بازارها بوده است.
 

قصه‌گويي در خانه، يكي از جهاني‌ترين تجربه‌هاي انساني است.
 

J     قصه‌گويي مذهبي:
 

قصه‌هايي است كه مقامات و رهبران رسمي يك گروه مذهبي، به جاي قوانين براي تشريح و ترويج مذهبشان به‌كار مي‌برند.
 

J     قصه‌گويي تماشاخانه‌اي:
 

آنچه اين نوع قصه‌گويي را متمايز مي‌كند، اين است كه در ساختمان‌هايي مانند تماشاخانه‌هاي واقعي به اجرا درمي‌آيند.
 

اين نوع قصه‌گويي به دشواري از تئاتر به مفهوم حقيقي آن جداشدني است.
 

J     قصه‌گويي كتابخانه‌اي:
 

در اين نوع، كتابداران در ساعات منظم و خاصي در كتابخانه براي كودكان قصه مي‌گويند.
 

تعيين دقيق اين مساله كه كدام كتابدار كودك، نخست اين انديشه را مطرح كرده، غيرممكن است.
 

J     قصه‌گويي در اردو:
 

يكي از موثرترين مكان‌ها براي قصه‌گويي، فضاي اردوها است.
 

غيررسمي بودن محيط و نزديكي به طبيعت، از عواملي است كه بر خلاقيت دوجانبه‌اي كه در قصه‌گويي(ميان قصه‌گو و شنونده) نهفته است، مي‌افزايد و نتايج سودمندي به ارمغان مي‌آورد.[6]

معيارهاي انتخاب قصه:
 

داستان، محور يك تجربه اصيل قصه‌گويي است، چرا كه بدون داستان، قصه‌گويي وجود ندارد.
 

همچنين، آماده كردن داستان نيز مقوله ديگري است كه قصه‌گو بايد به آن توجه خاصي داشته باشد.
 

منبعي كه قصه‌گو براي انتخاب كردن داستان در اختيار دارد، پهنه ادبيات شفاهي و مكتوب جهان است.
 

او بايد به جمع‌آوري قصه‌هايي متناسب با شخصيت و سبك خاص خود بپردازد و براي انتخاب قصه به سوالات زير جواب دهد:
 

1-    آيا داستان، قصه‌گو را برمي‌انگيزاند؟
 

2-     آيا دوست دارد ديگران را در آن سهيم كند؟
 

3-    آيا او مي‌تواند از عهده گفتن اين داستان برآيد؟
 

4-     فضا و محتواي داستان با شخصيت قصه‌گو متناسب است؟
 

5-    آيا اين قصه براي گفتن مناسب است يا خواندن آن براي بچه‌ها بهتر است؟
 

6-    آيا اين قصه با گروه سني شنوندگان متناسب است؟
 

7-    آيا طول قصه براي شنوندگان مناسب است؟
 

8-    آيا براي خردسالان طولاني و يا براي بزرگسالان كوتاه نيست؟[7]
 

ابزار قصه‌گوي خوب:
 

1-    يك قصه‌گوي خوب بر كلمات تسلط كامل دارد و از ارزش آنها و اينكه چگونه مي‌تواند روي شنونده اثر بگذارد، باخبر است.
 

2-   او مي‌داند صدايش در رساندن موثر كلمه‌هاي انتخاب‌شده به گوش شنونده، عامل مهمي است و از تمام زير و بم‌ها و طنيني كه صدايش مي‌تواند به وجود آورد، استفاده مي‌كند.
 

3-    چهره قصه‌گو اغلب آيينه قصه است و آنچه شنونده مي‌شنود، تقويت مي‌كند. او بايد چهره‌اي قابل انعطاف داشته باشد تا اخم و لبخند و ساير عواطف را نشان دهد و بر تاثير قصه‌گويي بيافزايد.
 

4-   چشم‌هاي قصه‌گو نقطه تمركز به شمار مي‌آيد. نگاه اوست كه به گونه‌اي شنوندگانش را به قصه متصل مي‌كند. قصه‌گوهاي ماهر، در طول قصه با گرداندن نگاهشان از فردي به فرد ديگر با شنونده تماس چشمي برقرار مي‌كنند.
 

5-   تماشاي دست‌هاي يك قصه‌گوي خوب، شگفت‌انگيز است. حركت‌ها و نمايش‌هاي دست سبب مي‌شود كه شنونده بهتر بتواند جنبه‌هايي مانند اندازه، فاصله، بافت و وزن را درك كند.
 

6-    داشتن حافظه خوب از ضروريات يك قصه‌گوي موفق است. البته نبايد قصه را حفظ كند، بلكه دانستن چارچوب قصه كافي است.
 

پس از آنكه قصه‌گو، كار انتخاب كردن قصه را تمام كرد، وارد مرحله آماده كردن داستان مي‌شود. بسياري از قصه‌هاي قومي يا داستان‌هايي كه براي گفتن مناسب است، از ديدگاه درام‌نويسان(ملودرام) خوانده مي‌شود.
 

ملودرام، نشان‌دهنده‌ي ساختمان قصه و چگونگي به وجود آمدن آن است.
 

درام چيست؟ درام يك واژه در ادبيات نمايشي است . به طور كلي به هر داستان و ماجرايي كه قابليت تبديل به يك نمايش را داشته باشد يك موضوع دراماتيك گويند .
 

معني كاربردي درام به معناي كشمكشي داستاني است و هر زمان كه در داستاني كنش و واكنش هاي متقابل و پيش برنده داستان را مشاهده كردي يه واقعه دراماتيك را از نظر گذرانده اي
 

ملودرام: ملودرام يعني نمايش آميخته با موسيقي و نمايشي است كه در نقطه مقابل كمدي قرار مي گيرد و به نا ملايمات وتلخيهاي زندگي مي پردازد.از ويژگيهاي اين نمايش حضور آدمهاي قالبي وقراردادي است كه شايد در بسياري از نمايشنامه ها تكرار شود، زورگور، متجاوز، دزد وآدمي با صفات مردانگي از جمله اشخاص بازي اين نمايش هستند.
 

آدمهاي ملودرام به طور معمول به دو دسته تقسيم مي شوند. عده اي به طور مطلق بد وشرور وپاره اي ديگر به طور مطلق خوب وداراي صفات نيك انساني وگاهي نيز براي خنداندن تماشاگر پاي افراد ساده لوح را نيز به صحنه مي كشاند.
 

در اين نمايش فقط به مسايل سطحي زندگي واجتماعي پرداخته مي شود وبه انگيزه وعلت اعمال افراد كاري ندارند وتمامي رفتار و كردار اشخاص فاقد منطق نمايشي است. حادثه و اتفاق محور اصلي اينگونه نمايش به حساب مي آيد آدمهاي خوب همواره در مسير خط تبهكاران و جانيان قرار مي گيرند وهميشه در پايان از دام آنان مي رهند ومعمولا افراد منفي وبد شكست خورده واز بين مي روند.
 

مسايل خانوادگي و اخلاقي به شكل ساده اي در اين نمايش مطرح مي گردد، نمايشهاي ملودرام سرشار از لحظات عاطفي واحساسي است ملودرام بيشتر از تئاتر در عالم سينما نفوذ كرده وهمچنان به حيات خود ادامه مي دهد. از فيلمهاي وسترن گرفته تا فيلمهاي جنايي و قهرمان بازيهاي بي منطق كه شديدا تماشاگران را سرگرم و مجذوب مي كنند از جمله آثار ملودراماتيك هستند.
 

برنامه هاي تلويزيوني هم به طور معمول در خطر ملودرام قرار دارند. پرداختن به موضوعات سطحي كه بازيگران احساس را به دوش مي كشند و قهرمان پروريهاي بي پايه و اساس از جمله برنامه هاي تلويزيوني هستند كه  جنبه هاي ملودراماتيك آنان گاهي آنچنان قوت مي گيرد كه همه چيز را به نفع خود به پايان مي رساند و تماشاگر را به هيچ انديشه و تفكري وا نمي دارد.
 

ملودرام با طرح موضوعات احساسي و شورانگيز تماشاگر را به بند مي كشد و با ناديده انگاشتن استدلال و منطق نمايش و با صحنه آراييهاي پر زرق و برق و استفاده از دكورهاي سنگين و پر خرج و بهره گيري مكرر از موسيقي غم انگيز و بعضا نمايش صحنه هاي اسرار آميز و ترسناك به طور استادانه اي تماشاگر را تا لحظه آخر به دنبال خود مي كشد و به ظاهر هم در دلش مي نشيند اما هيچگاه داراي محتوايي غني و با ارزش نمي باشد.
 

كمدي: ... پائين ترين نوع كمدي لوده بازي است در اين نوع نمايش اشخاص با ارائه بازيهاي اغراق آميز كه معمولا نيز در پي حل مشكلات زندگي واجتماعي هستند موجبات خنده تماشاگر را فراهم ميسازند. روابط موجود در اين نوع نمايش غير منطقي وسطحي وصرفا بر مبناي خنده ومسخرگي استوار است.
 

به عبارت ديگر لوده بازي هدفي بيش ازخنداندن بينندگان در پيش روي ندارد. اشخاص اين نوع نمايش هم افرادي قراردادي وكليشه اي هستند كه بيشتر دست به شوخيهاي بدني و مضحك مي زنند وبراي ايجاد فضاي خنده تقريبا از انجام هيچ عملي دريغ نمي ورزند. تماشاگر هم تا حدود بسيار زيادي وقايع وحوادث آن را حدس مي زند زيرا بر مبناي اصول وانگيزه وعلل منطقي استوار نيست و اساس آن حادثه واتفاق است.
 

اساس كار ملودرام:
 

زمينه‌چيني: معمولا آغاز داستان به زمينه‌چيني اختصاص دارد. براي مثال: محل وقوع، شخصيت‌هاي درگير در ماجرا و زمان و ... را نشان مي‌دهد. در زمينه‌چيني، محيط تقريبا عادي است و همه چيز در آرامش است.
 

بروز بحران: نقطه شروع داستان است. اگر قرار است داستان پايان پيروزمندانه‌اي داشته باشد، بايد بحراني كه بروز كرده، برطرف شود و ادامه داستان كوششي است براي برطرف كردن بحران.
 

اوج‌گيري: تلاش قهرمان داستان براي برطرف كردن بحران يا اصلاح اشتباه. از نظر زماني، نقطه شروع تا رسيدن به نقطه اوج، بيشترين وقت قصه‌گويي را به خود اختصاص مي‌دهد.
 

نقطه اوج يا گره‌گشايي: حساس‌ترين بخش داستان است. نقطه‌اي است كه بحران برطرف مي‌شود و يا اشتباه اصلاح مي‌شود و شنونده دوباره به آرامش مي‌رسد.
 

فرود و نتيجه‌گيري: اين بخش در داستان‌هاي ملودرام معمولا بسيار سريع است. داستان به گونه‌اي پايان مي‌پذيرد كه دوباره شخصيت‌ها به دنياي آرام خود باز مي‌گردند.[8]

اهداف قصه‌گويي:
 
گسترش رشد زبان
انتقال تجارب زندگي به ديگران
آشنايي با ادبيات قوميتقويت زمينه‌هاي برنامه درسي
افزايش مهارت گوش دادن
ارضا كردن حس كنجكاوي
رشد قدرت تخيل كودكان
كمك به پرورش قدرت بيان و عواطف و افكار كودكان
تقويت و پرورش نيروي تخيل در كودكان
تحريك قوه ي ابتكار و ابداع در كودكان
ايجاد عشق و علاقه به ادبيات در كودكان
رشد اعتماد به نفس كودك و علاقمند ساختن او به آزادي و عدالت اجتماعي
برآوردن نيازهاي عاطفي كودك و آماداه ساختن او براي دريافت پيامهاي اخلاقي و انساني و شهروندي خوب بودن .
آشنايي با صفات پسنديده و بيزاري از كارهاي ناپسند.[9]
 
 

منابع
 

احمد سپنتامهر
 

مقاله " قصه‌گويي‌ خلاق‌ و اهداف‌ آموزشي‌  " -نويسنده : م‌ كوه‌بناني‌ -روزنامه  اعتماد-  21اسفند 1382
 

نجمه درودي
 

[1] . حجازي، بنفشه؛ ادبيات كودكان و نوجوانان، تهران، روشنگران و مطالعات زنان، 1384، چاپ هشتم، ص 200.
 

[3] . رحمان‌دوست، مصطفي؛ قصه‌گويي: اهميت و راه رسم آن، تهران، رشد، 1377، چاپ سوم، ص 10.
 

[4] . پشت‌دار، علي‌محمد؛ قصه‌گويي و نمايش خلاق، تهران، دانشگاه پيام نور، 1376، صص 3- 2.
 

[5] . ناظمي، يحيي؛ ادبيات كودكان، تهران، چاپار، 1385، چاپ اول، صص 62 – 61.
 

[6] . دنياي قصه‌گويي، پيشين، ص 103.
 

[7] . ادبيات كودكان، پيشين، ص 80.
 

[8] . ديويي، چمبرز؛ قصه‌گويي و نمايش خلاق، ترجمه ثريا قزل‌باش، تهران، مركز نشر دانشگاهي، 1385، چاپ هشتم، صص 38 – 36.
 

[9] . پشت‌دار، علي‌محمد؛ قصه‌گويي و نمايش خلاق، پيشين، ص
 

منبع: ماهنامه كودك _ش44

http://hajaga.com/index.php?option=com_content&view=article&id=68:1390-04-12-06-38-28&catid=5:1389-10-15-04-41-46&Itemid=4


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۱:۱۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

قصه گويي


قصه از زمان تولد فرد شروع مي‌شود و با تولد هر انساني قصه‌اي نو آغاز مي‌شود و با گذشت هر لحظه از زندگي انسان قصه‌اي نو به قصه‌اي گذشته اضافه مي‌شود قصه يعني سرگذشت انسان و اتفاقاتي كه در زندگي او جريان دارد. قصه يك نگاه دوباره به پشت سرمون هست، به حوادث خوب و بدي كه در آلبوم خاطرات گذشتمون به جا مانده، قصه تمام آن احساسهاي پاك و يا تلخي بود كه روزي از روزها با آنها دست و پنجه نرم كرده‌ايم و با آنها زندگي كرده‌ايم. قصه، داستان زندگي ما را به تصوير مي‌كشد، راهي كه در پيش داريم و به هدفي كه خواهيم رسيد. قصه يك نگاه ساده و دور از ريا به تمام وقايع زندگي است. به تمام عمرمان و ساختن واقعيتي است براي فردايمان، قصه ورود به دنياي جالبي است كه بسياري از آن‌ها موجب پيشرفت و پسرفت آدمي مي‌شود. دنيايي كه به علم مادي منحصر نيست. اين قصه‌ها به انسان‌ها درس زندگي مي‌دهند. تجاربي كه انسان‌ها بايد از اين‌ها استفاده بكنند. قصه منم، توئي، مائيم. افكارمون، خاطراتمون، اشتباهاتمون، افتادن‌ها و بلند شدنهايمان و دوباره راه افتادنهايمان، بازي‌هاي كودكي، عاشق شدن‌هاي نوجواني و اميدهاي جواني و ... اگر تمام انسانها قصه‌ي خود را بنويسند نبايد پاياني براي آن در نظر گرفت چون از نسلي به نسل ديگر انتقال مي‌يابد.
 
داستانهاي مصور
 
معمولا كودكان در همه ي كشورهاي جهان وجوه مشتركي دارند و كالاهاي مشابهي براي آنان در بازارهاي دنيا عرضه مي شود. ولي در اين ميان بيش از همه، كتابهاي مصور كودكان است كه تا حد زيادي يكنواخت مورد استقبال شديد بچه هاي جهان قرار مي گيرد.

خواندن داستان براي كودكان از روزهاي نخستين مدرسه، حتي قبل از آن در منزل، داراي اهميت زيادي است. زيرا كودك از سنين خيلي پائين با داستانها و مضامين كتابها آشنا مي شود، و چون در تمام مدتي كه  برايش داستان خوانده مي شود و گوش مي دهد، به عكس ها نگاه مي كند و سوال مي كند در نتيجه تجارب زيادي پيدا مي كند.

كتاب هاي مصور:  نقاشي هاي رنگي هستند كه متن مكالمات بالاي سر تك تك قهرمانان درج مي شود و مسير داستان آنقدر جالب و ديدني است كه فرد حريصانه و با كنجكاوي برخواسته از تمام وجود مي خواهد به هر قيمتي كه هست موضوع داستان را از روي تصاوير و گفتگوها دريابد و آنرا به آخر برساند. همين شور و شوق براي درك مفهوم از روي حدس و دقت و كنجكاوي، باعث برانگيختن تمام هوش و حواس خواننده براي فهم مكالمات مي شود كه در نهايت پس از پايان داستان، تاثيري شگفت انگيز روي قدرت و توان درك مفاهيم پيچيده فرد دارد.

در برخي از كتابها، علي الخصوص كتابهاي كودكان، «تصوير سازي متن» يعني: «نگارش نقش» در كنار« نگارش متن» كه هر دو گونه ادبي و هنري هستند به خلق اثري واحد منتج مي شود. در اينجا نقش، حكم تزئين متن را ندارد بلكه هر چه هست نشانگر هدف كلي متن است. به اين  گونه كتاب ها «كتابهاي مصور» و اين گونه داستانها «داستان هاي مصور» مي گويند.

داستان هاي مصور را اغلب هنر نهم مي نامند كه از جمله كساني كه در اين زمينه فعاليت داشته اند اسكات مك كلود و وينسور مك كي و شيندل مي باشد.

http://www.r-azar.com/stories.html


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۱:۱۲ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان