مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 13523
دیروز : 42500
افراد آنلاین : 47
همه : 4540487

 

قصه گويي


قصه از زمان تولد فرد شروع مي‌شود و با تولد هر انساني قصه‌اي نو آغاز مي‌شود و با گذشت هر لحظه از زندگي انسان قصه‌اي نو به قصه‌اي گذشته اضافه مي‌شود قصه يعني سرگذشت انسان و اتفاقاتي كه در زندگي او جريان دارد. قصه يك نگاه دوباره به پشت سرمون هست، به حوادث خوب و بدي كه در آلبوم خاطرات گذشتمون به جا مانده، قصه تمام آن احساسهاي پاك و يا تلخي بود كه روزي از روزها با آنها دست و پنجه نرم كرده‌ايم و با آنها زندگي كرده‌ايم. قصه، داستان زندگي ما را به تصوير مي‌كشد، راهي كه در پيش داريم و به هدفي كه خواهيم رسيد. قصه يك نگاه ساده و دور از ريا به تمام وقايع زندگي است. به تمام عمرمان و ساختن واقعيتي است براي فردايمان، قصه ورود به دنياي جالبي است كه بسياري از آن‌ها موجب پيشرفت و پسرفت آدمي مي‌شود. دنيايي كه به علم مادي منحصر نيست. اين قصه‌ها به انسان‌ها درس زندگي مي‌دهند. تجاربي كه انسان‌ها بايد از اين‌ها استفاده بكنند. قصه منم، توئي، مائيم. افكارمون، خاطراتمون، اشتباهاتمون، افتادن‌ها و بلند شدنهايمان و دوباره راه افتادنهايمان، بازي‌هاي كودكي، عاشق شدن‌هاي نوجواني و اميدهاي جواني و ... اگر تمام انسانها قصه‌ي خود را بنويسند نبايد پاياني براي آن در نظر گرفت چون از نسلي به نسل ديگر انتقال مي‌يابد.
 
داستانهاي مصور
 
معمولا كودكان در همه ي كشورهاي جهان وجوه مشتركي دارند و كالاهاي مشابهي براي آنان در بازارهاي دنيا عرضه مي شود. ولي در اين ميان بيش از همه، كتابهاي مصور كودكان است كه تا حد زيادي يكنواخت مورد استقبال شديد بچه هاي جهان قرار مي گيرد.

خواندن داستان براي كودكان از روزهاي نخستين مدرسه، حتي قبل از آن در منزل، داراي اهميت زيادي است. زيرا كودك از سنين خيلي پائين با داستانها و مضامين كتابها آشنا مي شود، و چون در تمام مدتي كه  برايش داستان خوانده مي شود و گوش مي دهد، به عكس ها نگاه مي كند و سوال مي كند در نتيجه تجارب زيادي پيدا مي كند.

كتاب هاي مصور:  نقاشي هاي رنگي هستند كه متن مكالمات بالاي سر تك تك قهرمانان درج مي شود و مسير داستان آنقدر جالب و ديدني است كه فرد حريصانه و با كنجكاوي برخواسته از تمام وجود مي خواهد به هر قيمتي كه هست موضوع داستان را از روي تصاوير و گفتگوها دريابد و آنرا به آخر برساند. همين شور و شوق براي درك مفهوم از روي حدس و دقت و كنجكاوي، باعث برانگيختن تمام هوش و حواس خواننده براي فهم مكالمات مي شود كه در نهايت پس از پايان داستان، تاثيري شگفت انگيز روي قدرت و توان درك مفاهيم پيچيده فرد دارد.

در برخي از كتابها، علي الخصوص كتابهاي كودكان، «تصوير سازي متن» يعني: «نگارش نقش» در كنار« نگارش متن» كه هر دو گونه ادبي و هنري هستند به خلق اثري واحد منتج مي شود. در اينجا نقش، حكم تزئين متن را ندارد بلكه هر چه هست نشانگر هدف كلي متن است. به اين  گونه كتاب ها «كتابهاي مصور» و اين گونه داستانها «داستان هاي مصور» مي گويند.

داستان هاي مصور را اغلب هنر نهم مي نامند كه از جمله كساني كه در اين زمينه فعاليت داشته اند اسكات مك كلود و وينسور مك كي و شيندل مي باشد.

http://www.r-azar.com/stories.html


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۱:۱۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

بابا، مامان، با من حرف بزنيد

محمدرضا عزيزي

مينا كوچولو با چشمان پر اشك از ارتفاع يك متري قدش آد مبزر گها
را نگاه مي كند. از آن پايين احساس مي كند هيچ كس او را نمي بيند.
بزرگ ترها تندتند دارند با هم صحبت مي كنند. مينا دامن مامان را م يكشد
و با بغض م يگويد: با من حرف بزن. با من حرف بزن. با من حرف بزن.
مامان كه حوصل هاش از ن قنق مينا سر مي رود دستش را م يگيرد و او
را روي مبل م ينشاند و يك سي دي كارتون توي دستگاه م يگذارد و آن
را روشن مي كند.
مينا كوچولو انگار مسخ شده است با اولين تصاوير رنگي و رقصان
كارتوني و شنيدن اولين صداي موسيقي چشمانش گشاد م يشود و بدون
مژه زدن محو تماشاي تلويزيون م يشود. مينا اصلا يادش م يرود كه چقدر
مشتاق بود با مامان صحبت كند. مامان هم با خيال راحت سراغ دوستانش
مي رود و به حرف زدن ادامه مي دهد.
شايد نشاندن بچه ها پاي كامپيوتر و تلويزيون آسا نترين راه براي
خلاصي از آنها باشد و بعد از اين كار ساعت ها بتوانيد به كارهايتان برسيد
اما اين زرنگي به بچ هها لطمه زيادي مي زند.
تحقيقات نشان م يدهد تماشاي تلويزيون براي كودكان زير 2 سال

اثرات منفي بسياري دارد؛ از اين رو تماشاي آن براي اين كودكان توصيه
نمي شود. تماشاي تلويزيون در سنين پايين مي تواند باعث تاخير در تكلم
كودكان و چاقي شود و بر توانايي تمركز كودكان تاثير بگذارد.
بر اساس نظر برخي كارشناسان ، بهتر است كودكان زير 2 سال
تلويزيون و هيچگونه رسانه الكترونيك از جمله رايانه و باز يهاي
الكترونيك را تماشا نكنند.
مدت نمايش اين برنامه ها ممكن است زماني را كه كودكان بايد به
بازي، ارتباط اجتماعي با ديگران و شانس براي بهبود زبان خود اختصاص
دهند، كاهش دهد؛ همچنين ممكن است به رشد حركات كامل چشم و
مدت زمان تمركز آنها لطمه بزند.
برخي هم معتقدند هر چه كودكان زير 3 سال بيشتر تلويزيون تماشا
كنند كمتر در مهار تهاي گفتاري و حركتي توانايي دارند.
اين درحالي است كه در صورتي كه كودكان روزانه مدت زمان بيشتري
را با مادر و برقراري ارتباط رفتاري و گفتاري با وي بگذرانند كمتر تحت
تاثير تلويزيون قرار م يگيرند و تواناي يهايشان بيشتر رشد مي كند.
قص هگوي مكانيكي
همدم شب هاي نادر كوچولو خرس پشمالوي اوست كه داخلش يك

دستگاه كوچك پخش صداست. مامان سي دي قصه مورد علاقه نادر را
داخل آن م يگذارد و دستگاه را روشن مي كند. چند دقيق هاي پيش او
مي ماند و بعد او را با سي دي قصه تنها مي گذارد. وقتي قصه به آخر
مي رسد نادر هم ديگر خوابيده است.
مادر نادر مي گويد من قصه بلد نيستم. چيزي ندارم براي او تعريف
كنم. به خاطر همين، اين كار به نظرم رسيد و نادر هم خيلي استقبال كرد
و از اين قص هگوي كوچولوي خود خيلي راضي است. مادر نادر مشكل
خود را حل كرده است اما نم يداند اين كار مي تواند براي نادر كوچولو
مشكل ايجاد كند.
روانشناسان كودك اعتقاد دارند صحبت كردن با كودكان هنگام خواب
بسيار بيشتر از قصه خواندن، قدرت تكلم آنها را افزايش مي دهد. بنابراين
اگر قصه اي بلد نيستيد تا براي كودك خود تعريف كنيد هيچ نگران نباشيد
و قبل از خواب با او گفت وگو كنيد. تحقيقات نشان م يدهد در صورتي
كه با كودكان هنگام شب سخن بگوييد قابليت تكلم آنها تا 6 برابر بهتر
از حالتي كه براي آنها داستان مي خوانيد رشد پيدا خواهد كرد. حتي اگر
كودك شما سن كمي دارد و قادر به حرف زدن نيست زماني كه صداي
شما را مي شنود و سعي مي كند به گونه اي به آنها پاسخ دهد مهار تهاي
زباني و تكلمي او به طرز شگف تآوري رشد مي كند.
حتي بهترين كتا بها هم تاثير بسيار كم تري از يك مكالمه كوتاه كلمه
به كلمه بين كودك و مادر دارد.
به گزارش ايسنا محققان طي يك بررسي 275 كودك را بين سنين يك
تا 4 سال مورد مطالعه قرار دادند تا عوامل مختلف مانند صحبت كردن
آ نها با والدينشان، با ديگر كودكان و تماشاي تلويزيون را بر قدرت تكلم
كودكان بسنجند. در پايان مشخص شد كودكاني كه هنگام شب و قبل
از خواب با پدر و مادر خود صحبت م يكنند نسبت به كودكاني كه فقط
قصه گوش مي دهند تا 6 برابر بهتر سخن م يگويند. آنها لغات بيشتري
را مي دانستند، بهتر از كلمات استفاده م يكردند و اشتباهات كمتري در
صحبت كردن خود داشتند.
كودكان طي يك روز به طور متوسط نزديك به 13 هزار لغت
جديد را از طريق والدين خود مي شنوند و همچنين نزديك به 400 بار
با والدين خود به طور مستقيم گف توگو مي كنند. والدين بايد از اين
فرصت ها نهايت استفاده را ببرند و با تصحيح اشتباهات كودكان و
معرفي لغات جديد به آنها قدرت مكالمه كودكانشان را تا حد ممكن بالا
ببرند.
نيما كوچولو خيلي روان حرف مي زند. گرچه او مادري شاغل دارد
و از 6 ماهگي نزد پدربزرگ و مادربزرگ خود بوده است، آنقدر با آنها
صحبت كرده و آنها با او حرف زد هاند و از سر حوصله اشتباهاتش را
تصحيح كرده اند كه حالا نيما در 4 سالگي دامنه وسيعي از لغات دارد،
شعرهاي زيادي با معني آن حفظ است و بسيار زيبا و درست حرف
مي زند.
مادر نيما مي گويد اين خوش زباني او را مديون حوصله به خرج دادن
و هم كلامي با مادربزرگ و پدربزرگش هستيم. آنها هرگز با او شكسته
حرف نمي زدند و هميشه با نيما صحبت م يكردند.
اگ ر م يخواهيد فرزند شما خوب و در ست حرف بزند از سپردن او به
دستگاه هاي مكانيكي اجتناب كنيد و براي او وقت بيشتري بگذاريد.

http://jamejamonline.ir/Media/pdfs/1390/02/12/100842459948.pdf


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۱:۱۱ ] [ مشاوره مديريت ]


مراحل قصه گويي


۱- گزينش قصه
منبعي كه قصه گو براي انتخاب كردن داستان در اختيار دارد، پهنه ي ادبيات شفاهي و مكتوب جهان است. قصه گو، هنگام انتخاب كردن قصه هايي كه مجموعه ي او را تشكيل مي دهد از تجربه هاي خود و ديگران به عنوان منبع بهره مي گيرد.
ادبيات قومي گنجينه ي تقربياً بي انتهايي از قصه‌هايي را كه نيروي سحر آميز خود را حفظ كرده است و در انتظار باز گو شدن است در اختيار قصه گو مي گذارد. در بيشتر مجموعه هاي كتابخانه ها، گزيده ي داستانهاي قومي ديده مي شود.
ادبيات قومي واقعي هر خواستي را جوابگوست و از توان بسياري برخوردار است، از اين رو زمينه ي دلخواهي را براي قصه گو فراهم مي آورد. بخصوص براي قصه گوي مبتدي، زيرا ادبيات قومي برخاسته از ادبيات شفاهي است و آسانتر بازگو مي شود. اين قصه ها كه در طول صد ها سال، كودكان را غرق لذت كرده است امروز نيز از چنين تواني برخوردار است.
مسئله ي انتخاب كردن كتاب، با توجه به انبوه موادي كه در اختيار قصه گوست، به ويژه براي قصه گوهاي تازه كار و مبتدي مشكلي اساسي است. حتي بهترين و برجسته ترين قصه گوهاي حرفه اي هم قادر به گفتن هر داستاني نيستند.
قصه گو مجموعه ي خود را از قصه هايي مي سازد كه با شخصيت خاص و سبك او متناسب باشد.
قصه گوي تازه كار، ابتدا بايد سعي كند كه ويژگي هاي شخصيت و سبك خود را ارزيابي كند. سپس بايد از خودش بپرسد: «چه نوع داستانهايي را مي توانم مؤثر و خوب بيان كنم؟ چگونه مي توانم شخصيت خود را با قصه اي هماهنگ كنم تا هر دو بتوانيم با شنونده ارتباط برقرار كنيم؟»
يافتن داستانهاي مناسب براي گفتن، مستلزم زمان است و گاهي مستلزم يك زمان طولاني است. قصه گو به يك زمينه ي غني مطالعاتي نيازمند است. پيش از آنكه بتواند داستانهاي مناسب را تشخيص دهد، نيازمند به شناخت مجموعه هاي مختلف قصه ها و موادي است كه در يك قصه گويي مؤثر به كار مي رود.
قصه گوي تازه كار هنگامي كه براي بچه ها قصه مي گويد بايد كار خود را با استفاده از مجموعه ي كتابهاي كودكان، كه در كتابخانه موجود است آغاز كند. در آنجا مجموعه هايي از ادبيات قومي يا برگزيده ي آنها يا داستانهاي كوتاه را مي يابد و شروع به خواندن مي كند. به هنگام خواندن قصه هاي جالب توجه را يادداشت مي كند و قصه هايي را كه با شخصيت او متناسب نيست كنار مي‌گذارد. داستانهايي را كه مناسب تشخيص داده است در برگه هايي به قطع cm۱۲/۵ × ۷/۵ يا در يك دفترچه، يادداشت مي كند. به اين ترتيب پس از سيري گذرا در پهنه ي ادبيات موجود، مي‌تواند دوباره به يادداشت ها مراجعه كند.
وقتي قصه گو به داستانهايي برخورد مي كند كه به نظرش جالب توجه مي آيد و فكر مي كند كه مي تواند آنها را در مجموعه خود قرار دهد، بايد آنها را بازنگري كند تا داستان مورد نظر خود را برگزيند. قصه گو براي انتخاب كردن، به چنين معيارهايي توجه دارد:

آيا داستان خود او را بر مي انگيزد؟ آيا دوست دارد ديگران را در آن سهيم كند.
آيا او مي تواند از عهده ي گفتن داستان برآيد؟ شايد محتوا و فضاي داستان با شخصيت قصه گو متناسب نباشد.
آيا اين قصه براي گفتن مناسب است؟ خواندن آن براي بچه ها بهتر از گفتن آن است؟
آيا اين قصه براي گروه سني شنوندگانش متناسب است؟
آيا طول قصه براي شنوندگانش مناسب است؟ آيا براي كوچولوها زياد طولاني نيست؟ آيا براي سنين بالاتر زياد كوتاه نيست؟
۲-آماده كردن قصه
پس از آنكه قصه گو كار انتخاب كردن را تمام مي‌كند وارد مرحله ي آماده كردن داستان براي گفتن مي شود. آماده كردن داستان براي گفتن از مهمترين گامهايي است كه در جهت به كارگرفتن فن قصه گويي برداشته مي شود. قصه گو بايد به خاطر داشته باشد كه كار او از بر كردن يا از رو خواندن نيست. بلكه، كار او قصه گفتن است كه مانند تجربه اي يگانه باقي مي ماند. از بر كردن كردن قصه اغلب نخستين مانعي است كه راه سير طبيعي و خود انگيخته ي يك قصه گوي موفق را سد مي كند. قاعده ي درست اين است، هرگز نبايد داستاني را براي گفتن به خاطر سپرد، بلكه با توجه به ساختمان قصه به خاطر سپردن طرح آن كافي است. معمولاً آغاز داستان به زمينه چيني اختصاص دارد. در اين زمينه چيني محيط تقريباً محيطي عادي است و همه چيز در آرامش است. مرحله ي بعد بروز بحران است. اينجا در واقع نقطه‌ي شروع داستان است. اگر قرار است داستان پايان پيروزمندانه داشته باشد بايد بحراني كه بروز كرده است، بر طرف شود. باقي داستان كوششي است براي برطرف كردن بحران.
مرحله ي پس از بحران مرحله ي اوج گيري داستان است. در اين مرحله تلاش قهرمانان داستان براي برطرف كردن بحران كاملاً مشهود است. مرحله ي اوجگيري داستان يا تلاش براي اصلاح كردن اشتباه يا بر طرف كردن بحران، بخش اصلي داستان را تشكيل مي دهد، و از نظر طول زماني از نقطه ي شروع تا رسيدن به نقطه ي اوج بيشترين وقت قصه گويي را به خود اختصاص مي دهد. پس از آن، نقطه ي اوج يا مرحله ي گره گشايي است كه در واقع حساسترين بخش داستان است. اينجا نقطه اي است كه بحران در آن برطرف مي شود يا اشتباه اصلاح مي شود. نقطه ي اوج داستان جايي است كه هيجان فزاينده ي اوج گيري داستان شكسته مي شود و فضاي قصه مي تواند دوباره به حالت عادي بازگردد. در نقطه ي اوج، بحران برطرف مي شود و شنونده دوباره آرامش مي يابد.
زماني كه قصه گو داستاني را براي گفتن آماده مي كند بايد طرح قصه را همواره در خاطر داشته باشد. اين امر او را ياري خواهد كرد كه تصميم بگيرد كجا تأكيد بيشتري داشته باشد، چه زماني را به مراحل مختلف قصه اختصاص دهد و چگونه قصه را به بخش هايي تقسيم كند كه به تداوم آن كمك كند. همچنين توجه به ساختمان داستان به گوينده كمك مي كند تا بتواند براي يايگاني شخصي خودش چكيده قصه را تهيه كند.
يكي از مؤثرترين روشهايي كه قصه گو را مطمئن مي كند تا هر گاه كه بخواهد قصه اي در اختيارش باشد، تهيه ي يك بايگاني از چكيده ي داستانهاست. چكيده ي داستانها معمولاً روي كارت هايي مقوايي به قطع cm۱۲/۵ × ۷/۵ ثبت مي شود و شامل مطالب زير است؛ عنوان داستان، مشخصات كتاب شناسي از نقطه نظر چاپ، طرح اجمالي حوادث در مراحل مختلف زمينه چيني، اوجگيري داستان، نقطه ي اوج، فرود داستان و نتيجه گيري. اين طرح شامل كلمه هاي كليدي و عبارتهايي است كه ذكر آن در نقل داستان ضروري به نظر مي رسد. در اين كارتها اسامي شخصيتها، توالي حوادث و اطلاعات ضروري ديگر كه قصه گو براي بيان هنرمندانه و صحيح قصه نيازمند به دانستن آن است منعكس مي شود. طرح كلي داستان بايد به صورت چكيده باشد نه به صورت بازنويسي كامل آن.
البته قصه گو هرگز نبايد هنگام قصه گويي از اين كارتها استفاده كند، زيرا اين عمل به جاي آنكه به ارزش قصه بيفزايد، سبب لطمه زدن به كار مي شود. بهتر است قصه گو پيش از آغاز كارش به آنها مراجعه كند تا بيشتر آماده شود.
۳-آماده كردن وضعيت مناسب براي قصه گويي
قصه گويي در كلاس درس.
وقتي كه قصه گو و گروهي شنونده براي آفريدن يك داستان گرد هم مي آيند، براي اجراي موفقيت آميز برنامه نياز به موقعيت فيزيكي و رواني خاصي دارند كه بايد در نظر گرفته شود. محيط يك كلاس در صورتي براي قصه گويي محيطي مطلوب خواهد بود كه قصه گو به چند عامل توجه داشته باشد. زمان قصه گويي بايد رها از هرگونه قيد و غير رسمي باشد، زماني براي سهيم شدن در يك آفرينش دو جانبه و زيبا. چنين شرايط عاطفي كه سبب به وجود آمدن اين حالت در شنوندگان مي شود بايد به وسيله ي قصه گو به وجود آيد. بسياري از قصه گو ها، با بياني ساده از عهده ي اين كار بر مي آيند. آنها معتقدند كه زمان قصه گويي زمان خاصي براي شادي، رها بودن از قيود و لذت بردن از يك تجربه ي منحصر به فرد است. قصه گو همچنين در سراسر برنامه قصه گويي، كودكان را براي چگونه گوش دادن راهنمايي مي كند. در دنياي پر مشغله و شلوغ ما، بسياري از كودكان راه درست گوش كردن را نمي دانند. آنها براي اينكه بتوانند از قصه اي هر آنچه دريافت كردني است به دست بياورند، نياز به كمك دارند تا راه درست گوش كردن را بياموزند.معمولاً قصه گو مي تواند به سادگي كودكان را درباره ي گوش دادن راهنمايي كند. قصه گو به گروه مي گويد كه زمان گوش كردن فرا رسيده است و آن زماني است كه سكوت اهميت بسيار دارد. اگر قرار باشد تخيل به كار بيفتد و داستان جادوي خود را ظاهر كند بايد خوب گوش داده شود.
قصه گو بايد پيش از شروع كار، اطلاعاتي را درباره ي قصه در اختيار شنودگانش بگذارد. گاهي فقط اشاره اي مختصر درباره ي قصه و نويسنده و كتابي كه داستان از آن انتخاب شده كافي است. زماني ديگر ممكن است قصه گو بخواهد نكاتي را در حد اظهار نظر شخصي درباره ي رابطه ي خودش با قصه و چگونگي يافتن آن و دلايل علاقه‌مند بودن به آن و ارتباط اين قصه با جهان امروز و غيره را مطرح كند. اتفاق مي افتد كه قصه گو متوجه مي شود كه كودكان قصه اي را كه او مي خواهد بگويد مي دانند، مي شود از آنها خواست به اين روايت از قصه توجه كنند و ببينند آيا همانگونه است كه شنيده اند؟ (اغلب اوقات بچه ها با نهايت تعجب در مي يابند كه تفاوتهايي وجود دارد...و جنبه هايي از قصه با آنچه قبلاً شنيده اند تفاوت دارد.)
روش نشستن شنودگان متغير مهمي براي فراهم آوردن محيط متناسب قصه گويي در كلاس درس، به حساب مي آيد. صداي قصه گو بايد به راحتي شنيده شود و ديدن او بدون تلاش زياد ممكن باشد. دستيابي به اين دو عامل و به وجود آوردن فضايي غير رسمي و آزاد، تنها زماني امكان پذير است كه در ساعت قصه گويي براي نشستن كودكان در كلاس درس ترتيب مناسبي داده شده باشد. برخي از آموزگاران قصه گو ترجيح مي دهند كه كودكان سر جاي هميشگي خود بنشينند، گروهي ديگر دوست دارند ترتيب متفاوتي داده شود تا مطمئن شوند كه فضاي غير رسمي و مخصوصي كه علاقه مند به خلق آن هستند فراهم شده است. گروهي ديگر از قصه گوهاي موفق دوست دارند شنوندگان را در نيم دايره اي در برابر خود جاي دهند ، چه روي صندلي چه روي زمين. راه هاي گوناگون نشاندن شنودگان براي قصه گويي بستگي به چند عامل مختلف دارد، براي مثال تمايل شخصي قصه گو و موقعيت فيزيكي كلاس.
فضاي آزاد يكي از مؤثر ترين مكانها براي تجربه ي قصه گويي است. در نقطه اي آرام كه درخت و چمن و آسمان به هنر قصه گو مي افزايد، قصه گو و شنوندگانش مي توانند از اوج يك تجربه ي قصه گويي برخوردار شوند. اطمينان داشتن از غير رسمي بودن محيط خارج و آرامش و سكوت يك گوشه ي سبز و خرم هميشه به هنر قصه گويي بعد ديگري مي بخشد. انتخاب كردن قصه براي كودكان هميشه كاري بسيار مهم است. قصه گو هرگز نبايد از قصه اي كه براي ترساندن طراحي شده است استفاده كند.

http://www.majidakhshabi.com/ftopict-6372.html


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۱:۱۰ ] [ مشاوره مديريت ]

قصه درماني

قصه گفتن تا چه اندازه اهميت دارد؟ شمار روزافزوني از روان درمانگران از قصه و داستان براي كمك به حل مشكلات مردم استفاده مي‌كنند.

شمار روزافزوني از روان درمانگران از قصه و داستان براي كمك به حل مشكلات مردم استفاده مي‌كنند. كارل يونگ در كتاب انسان و سمبل‌هايش مي‌نويسد كه ما اگرچه ممكن است پس زمينه‌هاي فرهنگي و مذهبي متفاوتي داشته باشيم اما همه در ضمير خودآگاه مشتركي سهيم هستيم. او معتقد بود كه انسان‌ها از سمبل‌هاي يكسان يا مشابهي استفاده مي‌كنند كه نماينده هر دو جنبه والا و پست حيات رواني هستند. برونوبتلهايم، مشهورترين روانشناس در اين زمينه است كه از داستان به عنوان روش درماني كودكان استفاده مي‌كرد. او مربي و درمانگر كودكان، روان پريش بود. به عقيده بتلهايم، مشكل ترين كار در آموزش كودكان مساعدت به آنان در درك معناي زندگي است تا به بلوغ رواني دست يابند. او در كتاب " برجسته اش كاربردهاي افسونگري " مي‌نويسد:صرف نظر از نقش حياتي و مهم سرپرستان كودكان، ميراث فرهنگي كه به شكل افسانه‌ها است به زندگي آنها معنا مي‌بخشد. وي معتقد است كه وقتي بچه‌ها را در برابر ادبيات قرار مي‌دهيم، قصه‌ها بيشترين جاذبه را براي آنها دارند.
او چنين توضيح مي‌دهد: موضوع اين نيست كه فضيلت در پايان پيروز و اخلاقيات ترويج مي‌شوند بلكه اين است كه قهرمان قصه،جذاب ترين مسئله براي كودك است و او در تمام مبارزات، قهرمان خود را در نقش قهرمان قصه مي‌بيند. به خاطر اين هم ذات پنداري، كودك تصور مي‌كند كه به قهرمان داستان از آزمون‌ها و بلايا به زحمت مي‌افتد و با او به پيروزي دست مي‌يابد. زيرا كه فضيلت پيروز است. كودك چنين هم ذات پنداري را به تنهاي انجام مي‌دهد و چالش‌هاي دروني و بيروني قهرمان، اخلاقيات را بر لوح ضمير او حك مي‌كند. شنل قرمزي نمونه اي از داستان‌هاي نمادين است. شنل قرمزي كوچك براي ديدن مادربزرگ به آن سوي جنگل مي‌رود. او قلب مهرباني دارد اما زود نصايح مادر را فراموش مي‌كند و به گرگ اعتماد كرده و تمام جزييات خانه مادربزرگش را براي او افشا مي‌كند. گرگ هم ابتدا مادربزرگ و سپس شنل قرمزي را مي‌خورد و اگر دوستان او كمي ديرتر رسيده بودند ممكن بود پايان غم انگيزي در داستان داشته باشيم. شنل قرمزي ياد مي‌گيرد كه دوستي چيز بسيار خوبي است اما اعتماد بي جا به هر كسي كاز راه مي‌رسد كار بسيار نابه جايي است.

داستان شنل قرمزي ممكن است در نظر اول خيلي پيش پا افتاده به نظر بيايد، اما تمثيل بسيار خوبي براي ياد دادن اين موضوع است كه هر كسي شايسته دوستي نيست نبايد هرگز به غريبه‌ها اعتماد كرد. داستان و افسانه، پيام‌هاي روانشناختي مهمي در بر دارند. آن‌ها با آشنا كردن كودكان با آن چه در ضمير ناخودآگاه شان مي‌گذرد، به كودكان كمك مي‌كنند تا بر مشكلات روانشناختي رشد فايق آيند. داستان‌ها به كودكان مي‌آموزند كه مبارزه عليه مشكلات شديد در زندگي اجتناب ناپذير و بخشي طبيعي در حيات بشري است و اگر انسان عقب نشيند و ثابت و استوار با سختي غيرمنتظره و اغلب ظالمانه روبرو شود، بر تمام موانع غلبه مي‌كند و در نهايت پيروز مي‌گردد. كودكان 2 ساله خيلي زود به شنيدن داستان يا شعرهاي كودكانه علاقه نشان مي‌دهند. داستان‌هاي مخصوص كودكان نوپا نبايد طولاني يا پيچيده باشند. ممكن است داستان تنها بازتاب كازهاي روزانه، مثل تهيه غذا يا پختن آن باشد. وقتي كودكان بزرگتر مي‌شوند مي‌توانيد داستان‌هايي با حوادث و شخصيت‌هاي بيشتري براي شان بگوييد. براي مثال 3 ساله‌ها اغلب از شنيدن داستان‌هاي واقعي درباره كودكي خود يا بقيه اعضاي خانواده خوش شان مي‌آيد. تا سن هفت سالگي، براي بچه‌ها مي‌توانيد قصه‌هايي به روش آهنگين و ريتميك بگوييد كه در آن‌ها كلمات كليدي تكرار شوند. براي اين گروه سني، اغراق در بيان و نشان دادن قصه با حركات، بسيار مناسب است زيرا به تخيل آن‌ها پر و بال مي‌دهد و رابطه خوبي بين قصه گو وشنونده ايجاد مي‌شود.

به نظر رودلف اشتاينر_مؤسس مدارس والدورف_بچه‌هاي پيش دبستاني عاشق حركات بياني با دست، تغيير حالت و احساس با صورت و صداهاي زمينه و جلوه‌هاي صوتي هستند. براي اين كه شخصيت‌ها و حوادث را براي بچه‌ها زنده كنيد مي‌توانيد، مي‌توانيد از اين عناصر استفاده كنيد. به ياد داشته باشيد كه اين عناصر را در يك داستان هميشه مثل هم استفاده كنيد تا بچه‌ها آن‌ها را ياد بگيرند و به خاطر بياورند. تطابق يابي، عنصرمهمي در قصه گويي است كه به قصه‌ها نيروي نفوذ و تأثير مي‌بخشد. تطابق يابي، يك فرآيند ذهني ناخودآگاه است. وقتي بچه‌ها به داستان گوش مي‌دهند به طور مداوم آن چه را مي‌شنوند با خاطرات خود پيوند مي‌دهند. آن‌ها در ذهن خود جستجو مي‌كنند تا تجربيات حاضر خود از داستان را با وقايعي از گذشته مرتبط كنند. اگر كودكي بشنود " سگي بزرگ وخشمگين " شروع به تطابق يابي در تجربيات گذشته مي‌كند تا به اين سه كلمه معني بدهد. بنابراين، عبارت " سگي بزرگ خشمگين " در هر كودك شنونده، تصوير متفاوتي را در خاطر زنده مي‌كند. چون كودكان منحصر به فرد هستند،تجارب شان نيز منحصر به فرد است. آن‌ها را از خلال حواس خود تعبير و بنا بر تجربيات گذشته شان تفسير مي‌كنند.
براي انجام دادن اين كار، هر كودك ياد مي‌گيرد كه رشته اي از الگو‌ها را بسازد. وقتي كودكان قصه اي را مي‌شنوند، مدام حوادث و شخصيت‌هاي داستان را با تجربيات خود از وقايع ارتباط مي‌دهند. فرآيند تطابق يابي در سطحي ناهوشيار رخ مي‌دهد. به طور مثال تا به حال به اين نكته توجه كرده ايد كه اگر در روند قصه شما اتفاقي عادي براي يكي از قهرمانان پيش بيايد، ممكن است يكي از كودكان اتفاق مشابهي را كه براي خودش پيش آمده يا شاهد آن بوده به ياد آورد و دلش بخواهد كه آن را بازگو كند.
اين روند به طور سريع در اتاق قصه به جريان مي‌افتد و تقريبا ً هر كدام از آن‌ها چيزهاي مشابهي را به ياد مي‌آورند. در حقيقت شما يك جريان تطابق يابي را در طول قصه گويي خود فعال كرده ايد.

گردآوري: گروه سبك زندگي سيمرغ


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۱:۰۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

تأثير قصه در كودكان


داستان و قصه نقش بسيار مهمي در تكوين شخصيت كودك دارد. از طريق قصه ها و داستان هاي خوب، كودك به بسياري از ارزش هاي اخلاقي پي مي برد. پايداري، شجاعت، نوع دوستي، اميدواري، آزادگي، جوانمردي، طرفداري از حق و حقيقت و استقامت در مقابل زور و ستم ارزش هايي هستند كه هسته ي مركزي بسياري از قصه ها و داستآنها را تشكيل مي دهند. پرورش حس زيبايي شناسي در كودك، متوجه ساختن كودك به دنيايي كه اطرافش را فرا گرفته، پرورش عادات مفيد در كودك، تشويق حس استقلال طلبي و خلاقيت كودك هدف هاي اصلي طرح قصه هاي خوب براي كودكان است


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۱:۰۸ ] [ مشاوره مديريت ]

انتخاب قصه هاي مناسب

مسئله ي انتخاب كردن قصه، با توجه به انبوه موادي كه در اختيار قصه گوست، به ويژه براي قصه گوهاي تازه كار و مبتدي، مشكلي اساسي است. حتي بهترين و برجسته ترين قصه گوهاي
حرفه اي هم قادر به گفتن هر داستاني نيستند. قصه گو، قهرمانان خود را از قصه هايي مي سازد كه با شخصيت خاص و سبك او متناسب باشند. قصه گوي تازه كار، ابتدا بايد سعي كند كه
ويژگي هاي شخصيت و سبك گويش خود را ارزيابي كند. سپس از خودش بپرسد: چه نوع داستان هايي را مي توانم مؤثر و خوب بيان كنم؟ چگونه مي توانم شخصيت خود را با قصه هماهنگ
كنم تا هر دو بتوانيم با شنونده ارتباط برقرار كنيم؟ پس از آن كه قصه گو كار انتخاب كردن را تمام كرد، وارد مرحله ي آماده كردن داستان براي
گفتن مي شود كه از مهم ترين گام هايي است كه در جهت به كار گرفتن فن قصه گويي برداشته مي شود. قصه گو بايد به خاطر داشته باشد كه كار او از بر كردن يا از رو خواندن نيست، بلكه
كار او قصه گفتن است كه مانند تجربه اي يگانه باقي مي ماند. از بر كردن قصه اغلب نخستين مانعي است كه راه سير طبيعي و خودانگيخته ي يك قصه گويي
موفق را سد مي كند. قاعده ي درست اين است كه هرگز نبايد داستاني را براي «گفتن» به خاطر سپرد، بلكه با توجه به ساختمان قصه، به خاطر سپردن طرح آن كافي است.
انتخاب و آماده كردن داستان، نخستين گام ها در راه پيشبرد هنر قصه گويي است و هنر قصه گويي بر آنها استوار مي شود. قصه گوهاي مبتدي و تازه كار به زودي متوجه مي شوند زماني را
كه براي رسيدن به اين مرحله از رشد سپري كرده اند، سرمايه گذاري مفيدي بوده است. آماده كردن ذهن و بيان ، در ارائه ي موفقيت آميز يك قصه مهم ترين مُتغيّر به شمار مي آيد. بدون
اين انتخاب و آماده كردن بسيار دقيق، قصه گو نبايد انتظار به دست آوردن يك تجربه ي موفق را داشته باشد.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۱:۰۷ ] [ مشاوره مديريت ]

بررسي جايگاه قصه و قصه گويي در انتقال مفاهيم تربيتي در نظام آموزشي

قصه گويي در كشور ما سابقه اي بس ديرينه و قديمي دارد ، اما نفوذ عوامل و وسايل ارتباط جمعي و علاوه بر آن مسائل خاص حوزه هاي شهرنشيني ، موجب شده تا نقش قصه گويي در طول دوران و به ويژه در نظامهاي آموزشي كم رنگ شود . همچنين به قصه گويي هنوز به عنوان يك فن نگاه نمي شود و در نظام آموزش و پرورش جايگاه شايسته اي براي قصه گويي به چشم نمي خورد . بسياري از علاقمندان به اين فن ، به تجارب خود متكي هستند و كمتر با روشهاي علمي و اصول قابل قبول اين فن آشنايي دارند . بحث در باره ي نظام تعليم و تربيت بسيار گسترده است ، به گونه اي كه وارد شدن به هر حيطه از آن ، نيازمند دانش و تخصص است و اگر محققي واجد تخصص نباشد و علاوه برآن در زمينه ي مسائل تربيتي صبر و حوصله و دقت لازم را به كار نبرد ، بي شك نمي تواند اين نظام را به سر منزل مقصود هدايت كند .
همانگونه كه مي دانيد در كشور ما به رغم وجود گنجينه هاي علم و معرفت و داستانها و افسانه هاي زيبا و آموزنده ، اوليا و مربيان بيشترين وقت خود به مسائل آموزشي كودكان اختصاص مي دهند و دانش آموزان نيز، در خانه و مدرسه بيشتر اوقات خود را صرف يادگيري هاي غير فعال كرده ، از سختي و خشكي دروس و اضطراب امتحان و نمره رنج مي برند . بدين ترتيب اغلب اوليا ومربيان از هدف اصلي تعليم و تربيت كه پرورش انسانهاي خلاق ، مبتكر و كارآمد است باز مي مانند .
آنچه كه اين مقاله در پي آن است ، بررسي جايگاه قصه گويي در نظام آموزش رسمي كشور است . اين نظام گسترده بخش بسيار وسيعي از جامعه را تحت پوشش قرار مي دهد . از دوران پيش دبستان تا دوران دانشگاه گستره ي نظام تعليم و تربيت است ، اما در اين مقاله هرجا به نظام آموزشي اشاره مي شود ، مراد دوران پيش دبستان و دبستان است . اين دو بخش نيمي از جمعيت دانش آموزي را تحت پوشش خود دارد . با اين اوصاف اين مقاله در پي آن است كه به اين سوالات پاسخ دهد : آيا قصه گويي مي تواند در رقابت با فعاليتهاي رسمي مدرسه به جايگاهي مطمئن دست يابد ؟ آيا در نظام آموزشي ما به قصه گويي به عنوان فعاليتي جدي نگاه مي شود يا فعاليتي تفنني است كه ارزش علمي - آموزشي خاصي ندارد ؟ و ...


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۱:۰۶ ] [ مشاوره مديريت ]

قصه چيست ؟

ادبيات كودك شامل قصه ، شعر ، نمايش ، افسانه و داستان و ... است . ادبيات كودكان عبارتست از : تلاشي هنرمندانه در قالب كلام براي هدايت كودك به سوي رشد ، با زبان و شيوه اي مناسب و در خور فهم او . به بياني ديگر ادبيات عبارت است از چگونگي تعبير و بيان احساسات ، عواطف و افكار به وسيله ي كلمات در اشكال و صورتهاي گوناگون .
براي شناخت جايگاه واقعي قصه گويي در نظام تعليم و تربيت ابتدا لازم است عناصراصلي اين سرفصل را مورد دقت قرار دهيم .
مطمئناٌ با شناخت و تعريف صحيح از كليدهاي واژگاني اصلي اين عنوان ، زمينه براي دستيابي مطمئن تر به جايگاه قصه گويي فراهم مي شود .
در اين عنوان به دو كلمه ي اصلي بر مي خوريم
نخست : قصه
ودوم : نظام تعليم و تربيت

براي شروع بحث بهتر است ابتدا كلمه ي قصه و قصه گويي را مجدداٌ تعريف كنيم : خانم سيما داد در كتاب فرهنگ و اصطلاحات ادبي ذيل كلمه ي قصه آورده است : " قصه در لغت به معني حكايت و سرگذشت است و دراصطلاح به آثاري اطلاق مي شود كه در آنها تاكيد برحوادث خارق العاده بيشتر از تحول و تكوين آدمها و شخصيتها است . در قصه يا حكايات محور ماجرا بر حوادث خلق الساعه قرار دارد . حوادث قصه ها را به وجود مي آورند و در واقع ركن اساسي بنيادي آن را تشكيل مي دهند ؛ بي آنكه در گسترش و بازسازي قهرمانها و آدمهاي قصه نقشي داشته باشد . "
همچنين در لغت نامه ي دكتر معين درباره ي كلمه ي تعليم آمده است : "آموختني هاي مربوط به مسائل اجتماعي ، تمدن و امور اجتماعي . آموختن و ياد دادن" و تربيت : "پرورش دادن ، رشد كردن "معني شده است .
با توجه به دو تعريف فوق زمينه هاي بررسي جايگاه قصه گويي در نظامهاي آموزشي مشخص تر مي شود .


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۱:۰۵ ] [ مشاوره مديريت ]

تعريف و پيشينه قصه گويي    
 
 
قصه گويي قديمي ترين شكل ادبيات است. در روزگاران كهن، تاريخ، سنت ها، مذهب، آداب، قهرماني ها و در واقع غرور قومي به وسيله‌ي قصه‌گوها از نسلي به نسل ديگر منتقل مي‌شد. قصه گو از گذشته، ماجراهاي قهرمانان و از پستي‌هاي دشمن قصه ها داشت. از خدايان و اهريمنان، از نيروهاي ماوراي طبيعت و جادويي سخن مي‌گفت. قصه گو، در بافت اين گونه جامعه‌هاي ابتدايي، همواره شخصي مركز توجه بوده است.


در روزگار كهن قصه گو نه تنها به آموزش آداب و قوانين فرهنگ جامعه‌ي خود مي‌پرداخت بلكه مردم را سرگرم نيز مي كرد. با قصه هايش چنان تور سحر آميزي مي بافت كه، هنوز هم اگر از آنها براي سرگرمي استفاده شود، مي تواند تخيل شنونده را در دام خود بيندازد. اين گونه قصه هاي قومي كه هزاران قصه را تشكيل داده بود، آن زمان كه بصورت شفاهي جريان داشت همواره در تغيير بود. هر قصه گو دخل و تصرفي در آنها مي كرد و در ساخت قصه اثري از خود به جا مي گذاشت و هنگام دريافت قصه از منابع ديگر نيز انتظار چنين تغييراتي را داشت.
با گذشت زمان قصه گو ها و قصه ها كم كم نوعي شخصيت ملي يافتند. بسياري از قصه هاي قومي كهن يا داستانهايي كه از هر نظر براي گفتن مناسب بود ه است، به وسيله ي شركتهاي توليد فيلم و صفحه به كمك هنرمندان حرفه ايي و با بهره گيري از يك اركستر كامل و همراهي مؤثر كارشناسان ضبط شده است. نتيجه ي اين كار اغلب بسيار درخشان و محصول آن برنامه هايي است كه ارزش ديدن يا شنيدن دارد. اما مشكل اينجاست كه اين برنامه ها فقط نوعي برنامه ي توليدي است و جانشين واقعي قصه گو به شمار نمي آيد. در اين گونه برنامه ها جوهر و نكات اصلي قصه گويي يعني پيوندي كه در زمان و مكاني معين ميان قصه گو و شنوندگانش به وجود مي آيد از دست مي رود.
قصه گويي خوب كه بر اساس رابطه ي ميان قصه گو و شنوندگانش جريان داشته باشد يك تجربه ي ارزشمند خلاق و شخصي است. تجربه اي است كه لحظه ايي پيش مي آيد، مي درخشد و سپس از ميان مي رود. تجربه اي است كه هرگز نمي تواند و نبايد به‌طور دقيق مانند تجربه‌هاي پيشين باشد. زمان قصه گويي زمان يك آفرينش دو جانبه است. قصه گو و شنونده با هم دست به خلق جهاني مي زنند كه بر اساس كلمه‌ها و تخيل بنا شده است. زماني است شگفت انگيز و تقريباً پنهاني و شخصي. قصه‌گويي نمي تواند در سطح وسيع تجارتي توليد شود و همچنان چاشني جادويي خود را حفظ كند. در جهان پيشرفته ي امروز هنر قديمي قصه گو جاي با ارزشي دارد . جاي مخصوصي كه نمي توان آن را با بدل قابل پذيرشي، هر چند هم كه صيقل يافته و خوب باشد پر كرد.
منبع:
قصه گويي و نمايش خلاق. نويسنده:جيمبرز ديويي. ترجمه: ثريا قزل اياغ.تهران مركز نشر دانشگاهي.۱۳۶۶
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۱:۰۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

شيوه هاي قصه گويي   
 


قصه گو، با استفاده كردن از ابزارهاي شخصي خود در قصه گويي يعني با انتخاب كردن كلمه ها، صدا، رفتار، حركت‌ها و حالتهاي چهره و مانند اينها به آماده كردن قصه مي پردازد، و سپس آن را به گوش و به خيال شنوندگانش مي رساند .
 
او تنها از عناصر زير استفاده مي كند:
۱) يك داستان مناسب كه به خوبي نيز آماده شده است و با شخصيت و سبك مخصوص او منطبق است.
۲) صداي مؤثر و شيوه ي بيان و ارائه.
۳) تخيل قصه نيوشان .
قصه گو به هيچ وجه نبايد روي شگردها حساب كند و به عوامل غير عادي كه مي تواند بر قصه گو يي او تأثير بگذارد و آن را به يك نمايش مبدل سازد متوسل شود. هنر قصه گويي همچنان به عنوان يكي از قديمي ترين شكل هاي هنر بشر باقي مي ماند و اين شكل از هنر بخصوص براي كودكان ارزشمند است. بزرگسالاني كه مي خواهند براي كودكان قصه بگويند بايد با احترام و صداقت و مهارت در اين راه سرمايه گذاري كنند و به اين ترتيب به اين هنر نزديك شوند. در اين صورت پاداشي كه به دست خواهد آمد معمولاً بيشتر از سرمايه گذاري خواهد بود.

منبع:
قصه گويي و نمايش خلاق. نويسنده:جيمبرز ديويي. ترجمه: ثريا قزل اياغ.تهران مركز نشر دانشگاهي.۱۳۶۶ 
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۱:۰۴ ] [ مشاوره مديريت ]


نقش گفت و گو در داستان هاي مولوي

 

مولوي انديشمند هنرور و عارف سخن پرداز و قصه گوي تر زباني است كه در زبان فارسي مجموعاً همانندي ندارد. در اين گفتار تأكيدها بر جنبه داستان پردازي مولوي است كه در بعضي موارد به افق هاي داستان نويسي غربي نزديك مي شود. تصويرگري كم نظير مولوي در ديوان شمس, در مثنوي نيز به چشم مي خورد, همچنان كه در ديوان شمس غزلواره هايي با طرح قصه هست. مولوي نظرش فقط اين نيست كه با قصه معاني را منتقل كند بلكه گاهي خود قصه و جزئيات آن مورد توجه خاص مي باشد و ريزه كاري و پُركاري قصه, خود موضوعيت دارد.
به گمان من مولوي در داستان پردازي پيرو قرآن است و همچنان كه قرآن با ايجاز اعجازآميز و تنوع شگفت آور پرده هاي گوناگوني از قصص انبياء و اقوام گذشته را براي القاي حكمت و عبرت از لحاظ مخاطبان مي گذراند, مولوي نيز با الهام از قرآن پيمانه قصه ها را پر از دانه هاي معاني كرده به جويندگان و خريداران عرضه مي دارد, ضمن آنكه تصاوير زنده اي از زندگي گذشته مردم و حجم فراواني از مواد تاريخ اجتماعي ايران اسلامي بلكه دنياي اسلام را به يادگار گذاشته است.
اينكه در مثنوي نيز همچون قرآن به يك قصه در چند جا و از چند جهت توجه مي شود, براي آن است كه مثنوي همچون قرآن چند بطن دارد و بطن اول همان دنياي قصه و تصوير و حركت است. البته ضمن بيان قصه جاي جاي به بطن دوم و سوم راه مي برد و باز مي گردد كه همان استدراك هاي معهود مولوي است و همين جاست كه تفاوت كار مولوي و سنائي, مولوي و عطار, مولوي و سعدي, مولوي و جامي در حكايت هاي مشابه معلوم مي شود. در حكايت هاي سنائي و عطار و سعدي و جامي هر حكايت يك هدف معين دارد, حال آنكه حكايات مولوي, گرچه با يك هدف شروع مي شود, ولي مولوي خود را به دست الهام سپرده است تا كجا ببردش. البته معني اين سخن آن نيست كه در كار مولوي آگاهي و انديشيدگي ملحوظ نيست, بلكه آن جان رفيع الدرجات مراتب گونه گون را توأماً در احاطه دارد (ولايشغله شأن عن شأن); كما اينكه هرگاه خواست, با سر سخن باز مي گردد. بهترين نمونه اين كار داستان نخجيران است كه در اصل از قصه هاي كليله و دمنه مايه گرفته, اما عمده ترين مسائل مربوط به جبر و قدر و سعي و عمل و قناعت و توكل در آن مطرح و حلّ شده است كه در اينجا مولوي همچون يك متكلم چيره دست جلوه مي كند.
ايجاز مولوي در تمثيل و داستان پردازي بي نظير است:
آن يكي خر داشت پالانش نبود
ييافت پالان گرگ خر را در ربود
آن يكي پرسيد اشتر را كه هي
از كجا مي آيي اي فرخنده پي
گفت از حمام گرم كوي تو
گفت آن پيداست از زانوي تو
تا نگريد كودك حلوا فروش
ديگ بخشايش نمي آيد به جوش
گاهي در يك بيت طرح و زمينه و زمان و فضاي داستان را تصوير مي كند:
صوفي آمد به سوي خانه روز
خانه يك در بود و زن با كفشدوز
(دفتر چهارم)
بيت بعدي يك درجه دقيق تر مي شود, و در ابيات بعدي جزئيات توصيف مي گردد:
اعتماد زن بر او كاو هيچ بار
اين زمان تا خانه نايد روزگار
بارها زن نيز آن بد كرده بود
سهل بگذشت آن و سهلش مي نمود
او نمي دانست عقل پاي سست
كه سبو دايم ز جو نايد درست
آن چنان كان زن در آن حجره خفا
خشك شد او و حريفش ز ابتلا
گفت صوفي يا دل خود كاي دو گبر
از شما كينه كشم ليكن به صبر
ليك نادانسته آرم اين زمان
تا كه هر گوشي ننوشد اين نهان
از شما پنهان كشد كينه محقّ
اندك اندك همچو بيماري دق
همچو كفتاري كه مي گيرندش او
غرّه آن گفت كاين كفتار كو؟
اين همي گويند و بندش مي نهند
او خوش آسوده كه از من غافلند
صوفي براي انتقامجويي پنهان فعلاً موضوع را مسكوت مي گذارد. حالا زن درمانده است كه چه كار كند.
هيچ پنهانخانه آن زن را نبود
سُمج و دهليز و ره بالا نبود
ني تنوري كه در آن پنهان شود
ني جوالي كه حجاب آن شود
همچو عرصه پهن روز رستخيز
ني گو و ني پشته ني جاي گريز
چادر خود را بر او افكند زود
مرد را زن كرد به در را برگشود
زير چادر مرد رسوا و عيان
سخت پيدا چون شتر بر نردبان
از تعجب گفت صوفي چيست اين
هرگز اين را من نديدم كيست اين
حالا زن مختصر قوت قلبي پيدا كرده است. در جواب شوهر توضيح مي دهد:
گفت خاتوني است از اعيان شهر
مرد را از مال و اقبال است بهر
در بيستم تا كسي بيگانه اي
در نيايد زود نادانانه اي
گفت صوفي چيستش همين خدمتي
تا برآرم بي سپاس و منتي
گفت ميلش خويش و پيوستگي است
نيك خاتوني است حق داند كه كيست
ييك پسر دارد كه اندر شهر نيست
خوب وزيرك چابك و مكسب تني است
خواست دختر را ببيند زير دست
اتفاقاً دختر اندر مكتب است
باز گفت ار آرد باشد يا سپوس
مي كنم او را به جان و دل عروس
گفت صوفي ما فقير و زاد كم
قوم خاتون مالدار و محتشم
جامه نيمي اطلس و نيمي پلاس
زشت باشد نزد ارباب شناس
گفت من گفتم چنين عذري و او
گفت ني من نيستم اسباب جو
قصد ما ستر است و پاكي و صلاح
در دو عالم بدين باشد فلاح
باز صوفي عذر درويشي بگفت
وان مكرر كرد تا نبود نهفت
گفت زن من هم مكرر كرده ام
بي جهازي را مقرر كرده ام
او همي گويد مرادم عفت است
از شما مقصود صدق و همت است
گفت صوفي خود جهاز و مال ما
ديده مي بيند هويدا ني خفا
به ز ما مي داند او احوال ستر
وز پس و پيش و سر و دنبال ستر
بي جهازي خود عيان همچون خور است
وز صلاح و ستر او واقف تر است
شرح مستوري ز بابا شرط نيست
چون بر او پيدا چو روز روشني است
جالب است كه مولوي به روش داستان نويسان غربي كه بعداً اين شيوه را ابداع و دنبال كردند, داستان را با گفتگو پيش مي برد و خيلي از توصيفات فضا و زمان و مكان و شخصيت ها را ضمن گفتگوها مي آورد. به موازات گفتگوها ما با آنچه در درون اشخاص مي گذرد آگاه مي شويم. صوفي با آنكه مي داند قصه خواستگاري دروغ است, اما چون مسأله بيجهازي دختر برايش مهم است و زن بر همين نقطه انگشت گذاشته, لذا گفتگو را ادامه مي دهد.
مطلب ديگري كه مولوي را به داستان نويسان غرب و دناي جديد (يعني بعد از رنسانس) شبيه مي سازد, رها كردن عنان انديشه و سپردن قلم به دست جريان سيّال ذهن است. نمي توان پيش بيني كرد كه مولوي در بيت بعد چه مي خواهد بگويد, زيرا ممكن است از يك كلمه اتفاقي در آخرين بيت تداعي يك معناي ديگر كرده باشد و روي ريل ديگري بيفتد و پيش برود, اما بازگشتش به داستان غالباً با يك استدراك از قبيل (اين سخن پايان ندارد باز گرد) صورت مي گيرد. شيوه حرف تو حرف در قصه پردازي هندي سابقه دارد و كليله و دمنه نمونه اعلاي آن است كه مولوي حتي از بعضي داستان هاي كليله و دمنه اقتباس و استفاده كرده است, اما شيوه تداعي انديشه ها و مطرح كردن ديدگاه هاي متقابل كه بهترين نمونه اش در ادب جهاني محاورات افلاطوني است, در ادبيات اسلامي تا حدي در آثار جاحظ و ابوحيان توحيدي سابقه داشته است. در معارف بهاء ولد والد, مولوي نيز چنين شيوه اي به چشم مي خورد. حتي بعضي نقادان معاصر ما صفحاتي از آن را نمونه ادب سور رئاليستي ناميده اند. به هر حال جاذبه بي نظير مثنوي و همچنين ديوان شمس در همين خروشاني امواج غلتان و بي تاب انديشه هاست, به همين لحاظ ملال خيز نيست, بلكه هميشه تازه و اعجاب انگيز است حتي يك واقعه تاريخي معمولي را مولوي با بياني دراماتيك مطرح مي كند و افكار دروني آدم ها را روي كاغذ مي آورد; به طوري كه در عالم آنها قرار مي گيريم. اين حكايت را كه از دفتر سوم است, ملاحظه كنيد:
ديد پيغمبر يكي جوق اسير
كه همي بردند و ايشان در نفير
ديدشان در بند آن آگاه شير
مي نظر كردند در وي زير زير
تا همي خائيد هر يك از غضب
به رسول صدق دندان ها و لب
زهره ني با آن غضب كردم زنند
زانكه در زنجير قهر ده منند
مي كشدشان مر موكّل سوي شهر
مي برد از كافرستان سوي شهر
ني فدائي مي ستاند ني زري
ني شفاعت مي رسد از سروري
رحمت عالم همي گويند و او
عالمي را مي بُرد حلق و گلو
با هزار انكار مي رفتند راه
رسم لب طعنه زنان به كار شاه
چاره ها كرديم و اينجا چاره نيست
خود دل اين مرد كم از خاره نيست
ما هزاران مرد كار الب ارسلان
با دو سه عريان سست نيم جان
اين چنين درمانده ايم از كجروي است
ييا ز اخترهاست يا از جادويي است
بخت ما را بردريد آن بخت او
تخت شد سرنگون از تخت او
كار او از جادويي گر گشت زفت
جادويي كرديم ما هم چون نرفت؟
از بتان و از خدا درخواستيم
كه بكن ما را اگر ناراستيم
اين دعا بسيار كرديم و صلات
پيش لات و پيش عزّي و منات
اين جواب ماست كانچه خواستيد
گشت پيدا كه شما ناراستيد
باز اين انديشه را از فكر خويش
كور مي كردند و دفع از فكر خويش
كاين تفكرمان هم از ادبار رَست
كه صواب او شود در دل دُرست
خود چه شد گر غالب آمد چند بار
هر كسي را غالب آرد روزگار
ما هم از ايام بخت آور شديم
بارها بر وي مظفر آمديم
باز مي گفتند گرچه او شكست
چون شكست ما نبود آن زشت و چست
كاو به اشكسته نمي مانست هيچ
كه نه غم بودش در آن ني پيچ پيچ
در اينجا مولوي گريز به صلح حديبيه مي زند و شاهد مي آورد كه شكست ظاهري پيغمبر هم پيروزي بود:
وقت واگشت حديبيه رسول
در تفكر بود و غمگين و ملول
ناگهان اندر حق شمع رس
دولت (انا فتحنا) زد دهل
كاندرين خواري به نقدت فتح هاست
نك فلان قلعه فلان بقعه تراست
بنگر آخر چون كه واگرديد تفت
بر قريظه و بر نظير از وي چه رفت
و اين روايت را از پيغمبر(ص) نقل مي كند كه معراج من رو به فراز بود و معراج يونس رو به نشيب.
آن يكي گفت ار چنان است آن فريد
چون بخنديد او كه ما را بسته ديد؟
اگر اين مرد يگانه از شكست غمگين نمي شود و از پيروزي سرخوش نمي گردد, چرا بر ما خنديد:
پس به قهر دشمنان چون شاد شد؟
چون از اين فتح و ظفر پر باد شد؟
پس بدانستيم كاو آزاد نيست
جز به دنيا دلخوش و دلشاد نيست
ورنه چون خندد كه اهل آن جهان
بر بد و نيكند مشفق مهربان
اين بجنگيدند در زير زبان
آن اسيران با هم اندر بحث آن
تا موكّل نشنود در ما جهد
خود سخن در گوش آن سلطان نهد
گرچه نشيند آن موكل اين سخن
رفت در گوشي كه بد آن من لدن
پس رسول آن گفتشان را فهم كرد
گفت آن خنده نبودم از نبرد
مُرده اند ايشان و پوسيده فنا
مرده كشتن نيست مردي پيش ما
خود كينه ايشان كه مي گردد شكاف
چونكه من پابفشرم اندر خضاب
آنگهي كاز او بوديد و مكين
من شما را بسته مي ديدم چنين
من نمي كردم غزا از بهر آن
تا ظفر يابم بگيرم اين جهان
زان همي كردم صفوف جنگ چاك
تا رهانم مر شما را از هلاك
زان نمي برم كارهاي بشر
تا مرا باشد كر و فرّ و حشر
زان همي برم گلويي چند تا
زان گلوها عالمي يابد رها
پس جنگ هاي پيغمبر(ص) و غلبه او از قبيل جهانگشايان عادي نيست, اينها جنگ هاي آزادي ساز و رهايي بخش است; هم براي افراد هم براي جامعه. غفلت زدگان چشم بسته و گيج را از فرو رفتن در آتش باز مي دارد و از آنچه پيروزي مي پندارند و در واقع غرق شدن در شكست حقيقي است بازشان مي دارد; چون از هر جاي ضرر برگردند منفعت است. مولوي براي تفهيم مطلب كه خيلي مهم است, به تمثيل روشني متوسل مي شود:
دزد قهر خواجه كرد و زر كشيد
او بدان مشغول بُد والي رسيد
گر ز خواجه آن زمان بگريختن
كي بر او والي حَشَر انگيختن
قاهريّ دزد مقهوريش بود
زانكه قهر او سر او را ربود
اي كه تو بر خلق چيره گشته اي
در نبرد و غالبي آغشته اي
عقل از اين غالب شدن كي گشت شاد
چون در اين غالب شدن ديد او فساد
چون كشانندت بدين حيله به دام
جمله بيني بعد از آن اندر رخام
اينك دنباله قصه پيغمبر و اسيران كه برايشان تبسّم فرموده بود:
زان همي خندم كه با زنجير و غل
مي كشمتان سوي سروستان و گل
اي عجب كز آتش پي زينهار
بسته مي اريمتان تا سبزه زار
از سوي دوزخ به زنجير گران
مي كشم آن تا بهشت جاودان
مولوي حالا مطلب را توسعه مي دهد. نه تنها آن اسيران بلكه هر مقلد و هر مبتدي با زحمت به راه مي آيد تا وقتي به وصال و كمال برسد, آنگاه خود با اشتياق مي دود. پس آدم خردمند بر مقاومت نادانان در برابر تعليم و مقاومت بيماران در قبال معالجه لبخند مي زند:
هر مقلد را در اين ره نيك و بد
همچنان بسته به حضرت مي كشد
جمله در زنجير بيم و ابتلا
مي روند اين ره به غير اوليا
مي كشند اين راه را پيكاروار
جز كساني واقف از اسرار كار
مي رود كودك به مكتب پيچ پيچ
چون نديد از مزد كار خويش هيچ
چون شود واقف به مكتب مي رود
جانش از رفتن شكفته مي شود
مولوي باز يك پله بالاتر مي رود. عشق حق نيز ممكن است آلوده به اغراض و يا خالصانه باشد و در هر دو حالت نجات بخش است
جهد كن تا مزد طاعت در رسد
بر مطيعان آنگهت آيد حسد
پس محبّ حق به اميد و به ترس
دفتر تقليد مي خواند به درس
و آن محب حق ز بهر حق كجاست
كه ز اغراض و ز علتها جداست
گر چنين و گر چنان چون طالب است
جذب حق او را سوي حق جاذب است
هر دو را اين جستجوها زان سر است
اين گرفتاري دل زان دلبر است
گفت و شنودهاي موسي و فرعون, نمونه اي است از باريك بيني و نكته يابي مولوي در سؤال و جواب با رعايت جوانب شخصيت طرف هاي گفتگو.
مولوي اصل داستان را از قرآن گرفته, ليك ايجاز اعجازآميز قرآن را بسط داده و در اين طريق از آگاهي روانشناسانه و مهارت داستان پردازانه خود سود جسته است. اينك ابيات گزيده اي از اين داستان در دفتر چهارم مثنوي:
رفت موسي بر طريق نيستي
گفت فرعونش بگو تو كيستي؟
گفت من عقلم رسول ذوالجلال
حجةالله ام امان از هر ضلال
گفت ني خامش رها كن گفتگوي
نسبت و نام قديمت را بگوي
منظور فرعون اين است كه با يادآوري گذشته موسي روحيه او را بشكند.
گفت موسي نسبتم از خاكدانش
نام اصلم كمترين بندگانش
نسبت اصلم ز خاك و آب و گل
آب و گل را داد يزدان جان و دل
مرجع اين جسم خاكي هم به خاك
مرجع تو هم به خاك اي سهمناك
موسي مي گويد: بنده اي هستم خاكي كه خدا او را جان و دل بخشيده است, تو هم با همه هيبت و مهابت خود از خاك هستي. فرعون يك قدم پيشتر مي آيد و مي گويد خود را درست معرفي كن:
گفت غير اين نسب ناميت هست
مر تو را خود اين نسب اولي تر است
بنده فرعون و بنده بندگانش
كه از او پرورد اول جسم و جانش
بنده طاغي و ياغي اي ظلوم
زين وطن بگريخته از فعل شوم
خوني و غدّاري و حق ناشناس
كه ندانستي حق ما را سپاس
گفت حاشا كه بود با آن مليك
در خداوندي كسي ديگر شريك
بلكه آن غدّار و آن طاغي تويي
لاف شركت مي زني باغي تويي
گر بكشتم من عواني را به سهو
ني براي نفس كشتم نه به لهو
من سگي كشتم تو مرسل زادگان
صد هزاران طفل بي جرم و زبان
كشته اي ذرّيت يعقوب را
بر اميد قتل من مطلوب را
كوري تو حق مرا خود برگزيد
سرنگون شد آنچه نفست مي پزيد
فرعون مي خواست با تحقير و توهين موسي و متهم كردنش به قاتل و حق ناشناس بودن زبان او را كوتاه كند, اما صداي موسي بلند مي شود و تهمت هاي او را به خودش باز مي گرداند و دست روي نقطه حساس مي گذارد كه برخلاف خواست تو و علي رغم تو خدا مرا برگزيد.
فرعون صدايش را پايين مي آورد و از در ديگر وارد مي شود:
گفت اينها را بهل بي هيچ شك
اين بود حق من و نان و نمك؟
كه مرا پيش حَشَر خواري كني؟
روز روشن بر دلم تاري كني؟
موسي طبق مأموريت الهي خود وقتي مي بيند فرعون از موضع قدرت پايين آمد و توپ و تشر را به گله گزاري تغيير داده, او هم از راه نصيحت و خيرخواهي وارد مي شود كه اي فرعون اگر تو از خواري ناراحتي, و عزت مي طلبي, خواري معنوي و اخروي به مراتب بدتر است. مگر اينكه رعايت نيك و بد را آنچنان كه من مي گويم, بكني:
گفت خواري قيامت صعب تر
گر نداري پاس من در خير و شر
ظاهراً كار تو ويران مي كنم
ليك خاري را گلستان مي كنم
اين تقاضا كرد آن نان و نمك
كه زشستت وارهانم اي سمك
پس موسي نمك نشناس نيست و خوش عاقبتي فرعون را طلب است و اما معجزه عصا و اژدها نيز در برابر مار و اژدهاي فرعون است و جنبه دفاعي و اصلاحي دارد:
بس كه خود را كرده اي بنده هوا
كرمكي را كرده اي تو اژدها
اژدها را اژدها آورده ام
تا به اصلاح آورم من دم به دم
فرعون كه اسير قدرت است, باز از كوره در مي رود و نسبت جادوگري و نفاق افكني به موسي مي دهد:
گفت الحق سخت اُستا جادويي
كه در افكندي به مكر اينجا دويي
خلق يكدل را تو كردي دو گروه
جادويي رخنه كند در سنگ و كوه
گفت هستم غرق پيغام خدا
جادويي كه ديد با نام خدا
فرعون خودخواهانه مردم را در اطاعت خود متحد مي پندارد يا مدّعي اين معنا مي شود و حال كه علناً دو دسته شده اند. اينجا را نتيجه جادوگري موسي قلمداد مي كند, اما موسي پرده هاي ديگري را بالا مي زند و از نهفته هاي فرعون خبر مي دهد كه پيش از اين چه خواب هاي وحشتناكي مي ديده است و خداوند او را از آنچه رخ خواهد داد, تحذير مي فرمود; ولي فرعون توجه نكرده, بلكه توجيه كرده است:
اين فرستادن مرا پيش تو مسير
هست برهاني كه شد مرسل خبير
واقعاتي ديده بودي پيش از اين
كه خدا خواهد مرا كردن گزين
تو به تأويلات مي گشتي از آن
كور و كر كان هست از خواب گران
با كمال تيرگي حق واقعات
مي نمودت تا روي راه نجات
نقش هاي بد كه در خوابت نمود
مي رميدي زان و آن نقش تو بود
گاه مي ديدي لبانت سوخته
گه دهان و چشم تو بردوخته
گاه حيوان قاصدِ جانت شده
گه سر خود را به دندان دده
گه نگون اندر ميان آبريز
گه غريق سيل خون آميز تيز
گه نه با مي اوفتاد گشته پست
گاه در اشكنجه و بسته دو دست
گاه ديده خويش در زنجير و غل
گاه بر مغزت زدندي چون دهل
گه ندات آمد از اين چرخ نقي
كه شقيي كه شقيي كه شقي!
گه صدا مي آمدت از هر جماد:
تا ابد فرعون در دوزخ فتاد!
زان بترها كه نمي گويم ز شرم
تا نگردد طبع معكوس تو گرم
چند بگريزي نك آمد پيش تو
كوري ادراك مكرانديش تو
همين مكن زين پس فراگير احتراز
كه زبخشايش در توبه ست باز
موسي به كابوس هاي فرعون اشاره اي مي كند و از بعضي سربسته مي گذرد و ضمناً يادآوري مي نمايد كه درِ توبه باز است و مي گويد: بيا يك چيز از من بپذير و چهار عوض بگير. فرعون به طمع مي افتد:
گفت اي موسي كدام است آن يكي
شرح كن با من از آن يك اندكي
گفت آن يك كه بگويي آشكار
كه خدايي نيست غير از كردگار
اوست به هر پادشايي پادشا
حكم او را, يفعل الله مايشاء
گفت اي موسي كدام است آن چهار
كه عوض بدهي مرا برگو بيار
گفت موسي كاولين آن چهار
صحّتي باشد تنت را پايدار
ثانيا باشد ترا عمر دراز
كه اجل دارد ز عمرت احتراز
مرگ جو باشي ولي ز عجز و رنج
بلكه بيني در خرابه خانه گنج
بركني اين خانه تن بي دريغ
تا مهت آيد برون از زير ميغ
گفت اي موسي بگو وعده سوم
كه دل من ز اضطرابش گشت گم
گفت موسي آن سوم ملك دو تو
دو جهاني خالص از خصم و عدو
گفت اي موسي چهارم چيست زود
بازگو صبرم شد و حرصم فزود
گفت چارم آنكه ماني تو جوان
موي همچون قير و رخ چون ارغوان
هيچ اژنگي نيفتد بر رخت
تازه ماند اين شباب فرخت
ني شده زور جواني از تو كم
نه به دندان ها خلل ها يا الم
نه شود مويت سفيد و پشت خم
ليك خوش تر لحظه لحظه دم به دم
گفت احسنت نكو گفتي وليك
تا كنم من مشورت با يار نيك
فرعون حسابي دهنش آب مي افتد و خصوصاً از وعده آخرين يعني جواني و كامراني هميشگي, به ياد همسرش مي افتد و با او مشورت مي نمايد:
باز گفت او اين سخن با آسيه
گفت جان افشان بر اين اي دل سيه
بس عنايت هاست متن اين مقال
زود درياب اي شه نيكو خصال
وقت كشت آمد زهي پر سود كشت
اين بگفت و گريه كرد و گرم گشت
ملاحظه مي كنيد كه آسيه چگونه دچار احساسات مي شود و در دو عبارت متوالي فرعون را (دل سيه) و (شه نيكو خصال) خطاب مي نمايد و از شدت هيجان دچار گريه مي گردد:
هم در آن مجلس كه بشنيدي تو اين
چون نگفتي آري و صد آفرين؟
غافلي هم حكمت و هم نعمت است
تا نپرد زود سرمايه ز دست
فرعون مشورت با هامان وزيرش را نيز ضرور مي شمارد:
گفت با هامان بگويم اي ستير
شاه را لازم بود رأي وزير
گفت با هامان مگو اين راز را
كاو ز كمپيري نداند باز را
باز اسپيدي به كمپيري دهي
او ببرد ناخنش بهر بهي
كه كجا بوده ست ما در كه ترا
ناخنان زينسان درازست اي كيا
ناخن و منقار و پرّش را بريد
وقت مهر اين مي كند زال پليد
آسيه غايبانه, هامان را دست مي اندازد كه روي خرفتي و تعصب حتماً پيشنهاد موسي را رد خواهد كرد; مثل پيرزني كه ناخن و منقار و پر و بال باز سلطاني را قيچي مي كند كه مگر تو مادر نداشته اي كه به اين روز افتاده اي!
فرعون لجاج و عناد مي ورزد كه بايد با هامان مشورت كنم:
آن ستيزه رو به سختي عاقبت
گفت با هامان براي مشورت
بانگ ها زد گريه ها كرد آن لعين
كوفت دستار و كله را بر زمين
كه چگونه گفت اندر روي شاه
اين چنين گستاخ آن حرف تباه
تاكنون معبود و مسجود شهان
بوده اي, گردي كمينه بندگان!
خسروا اوّل مرا گردن بزن
تا نبيند اين مذلّت چشم من
خود نبوده ست و مبادا اين چنين
كه زمين گردون شود گردون زمين
بندگان مان خواجه تاش ما شوند
بيدلان مان دلخراش ما شوند
همچنان كه آسيه پيش بيني كرد, مغز خرف و ديد طبقاتي و تحجّر و تعصب خشك هامان نمي گذارد او مصلحت و حقيقت را ببيند و نشان دهد, بلكه برعكس, عصبيت فرعون را تحريك مي كند كه موسي مي خواهد پادشاهي تو را به بندگي تنزل دهد. در اين جا مولوي آن دو بيت جاودانه را مي سرايد:
نردبان خلق اين ما و من است
عاقبت زين نردبان افتادن است
هر كه بالاتر رود ابله تر است
كاستخوان او بتر خواهد شكست
بدين گونه هامان به حكم موقعيت و مقامش و شاكله ذهني اش, مانع ايمان آوردن فرعون مي شود:
حاصل آن هامان بدان گفتار بد
اين چنين راهي بر آن فرعون زد
گفت موسي لطف بنموديم وجود
خود خداونديت را روزي نبود
آن خداوندي كه دادندت عوام
باز بستانند از تو همچو وام
بالاخره گفتگوي موسي و فرعون با اتمام حجت موسي پايان مي يابد:
گر ترا عقلي است كردم لطف ها
ور خري آورده ام خر را عصا
آنچنان زين آخورت بيرون كنم
كز عصا گوش و سرت پر خون كنم
اندرين آخور خران و مردمان
مي نيابند از جفاي تو امان
اين عصايي بود اينك اژدهاست
تا نگويي دوزخ يزدان كجاست
بدين گونه ملاحظه مي شود كه هريك از شخصيت ها طبق موقعيت خود حرف مي زنند و داستان را پيش مي برند.
از جمله شاهكارهاي مولوي در ريزه كاري هاي روانشناسي آدم هاي داستان, قصه آوردن كنيزِ شاه موصل است براي خليفه مصر (دفتر پنجم). در اين قصه كه از لحاظ پرداخت, بسيار به داستان هاي نوينِ بعد از رنسانس شبيه است, مولوي واقع امور را آنچنان كه هست و انعكاس تاريخي واقعيات در درون انسان ها با بازتاب هاي متناسب, بر روي كاغذ آورده است.
ابياتي را به طور خلاصه از اين قصه مي آوريم كه مهارت بي مانند سراينده را نشان مي دهد:
مر خليفه مصر را غمّاز گفت
كه شه موصل به حوري گشته جفت
در بيان نايد كه حسنش بي حد است
نقش او اين است كاندر كاغذ است
نقش بر كاغذ چو ديد آن كيقباد
خيره گشت و جام از دستش فتاد
پهلواني را فرستاد آن زمان
سوي موصل با سپاهي بس گران
كه اگر ندهد به تو آن ماه را
بركن از بن آن در و درگاه را
ور دهد تركش كن و مه را بيار
تا كشم من بر زمين هم در كنار
مأموران مخفي به جاي آنكه اطلاعات سياسي مهم به خليفه برسانند, تصوير شهوت انگيز كنيز شاه موصل را براي او مي آورند و او كه لابد زنان و كنيزان متعدد داشته شيفته مي شود و لشكري گران را براي آوردن كنيزك مي فرستد; لشكري كه در اصل براي دفاع از مملكت است, وسيله تعرض و تجاوزي حقير قرار مي گيرد:
پهلوان شد سوي موصل با حشم
با هزاران رستم صاحب عَلَم
چون ملخ بيعدد برگرد دشت
قاصدِ اهلاكِ اهل شهر گشت
مردم چه گناهي دارند كه خليفه مفتخور و زورگوي مصر عاشق تصوير كنيزك حاكم موصل شده است؟
زخم تير و سنگ هاي منجنيق
تيغ ها بر كرد چون برقِ بريق
هفته اي كرد اينچنين خونريز گرم
برج سهمگين سست شد چون موم نرم
شاه موصل ديد پيكار مهول
پس فرستاد از درون پيشش رسول
گر مرادت ملك شهر موصل است
بي چنين خونريز اينَت حاصل است
من روم بيرون ز شهر اينك درآ
تا نگيرد خون مظلومان تو را
ور مرادت سيم و زر و گوهر است
اين ز ملك و شهر خود آسان تر است
هرچه مي بايد ترا از سيم و زر
مي فرستم چيست اين آشوب و شر!
موقعيت ضعيف و شكننده, حاكم موصل را وامي دارد كه واقع بينانه حرف بزند. پهلوان اصل مطلب را در جواب مي گويد:
گفت من نه ملك مي خواهم نه مال
ليك مي خواهم يكي صاحب جمال
داد كاغذ كاندر او نقش و نشان
گفت پيشش بر بگو او را عيان
اين كنيزك خواهم او را طالبم
همين بده ورنه هم اكنون غالبم
در اينجا نكته ناگفته اي هست كه آدم عميق و دقيق خودش مي فهمد. اندروني حاكم موصل چه خبر است كه نقاش آنجا رفته و سر صبر تصوير كنيزك زيباي او را كشيده است. شايد كنيزك خودش هم مي دانسته كه تصوير را براي چه و براي كه تهيه مي كنند. اگر قرار است انسان خريد و فروش شود, مشتري هرچه ثروتمندتر بهتر. حرمسراها چنين وضعي داشته, و لذا حاكم هم درنگ نمي كند:
چون رسولش بازگشت و گفت حال
داد كاغذ را و بنمود آن مثال
گشت معلومش چه گفت آن شاه نر
صورتي كم گير و زود او را ببر
من نيم در عهد ايشان بت پرست
بت برِ آن بت پرست اولي تر است
حاكم موصل كه عاجز شد به معنويات مي زند كه ما بت پرست نيستيم; همان كه صورت پرست و عاشق ظاهر است, همو كنيز را ببرد!
با تبرّك داد دختر را و برد
سوي لشكرگاه در ساعت سپرد
روي دختر چون بديد آن پهلوان
گشت عاشق بر جمالش در زمان
پوچي جنگ به خاطر يك كنيز نزد دو حريف قوي تر و ضعيف تر دو انعكاس دارد: حريف ضعيف تر دست برمي دارد و به ظاهر بي نيازي نشان مي دهد و حريف قوي تر در ناخودآگاه خود مي گويد حال كه ما براي اين كنيزك جنگيده ايم و آدم كشي و ويرانگري كرده ايم, چرا به خليفه برسد! مگر من خود چه كم دارم! بدين گونه داستان به مجراي ديگري مي افتد.
ملاحظه مي كنيد كه نكات روانشناسانه داستان را چگونه در قالب گفتگو مطرح نموده است.
سخن به درازا كشيد. به گمان من شاهكار مولوي در موضوع ما نحن فيه يعني پيش بردن طرح داستان با گفتگو و بيان ما في الضمير اشخاص داستان, قصه آن روستايي است كه هر سال مهمان يك شهري مي شد و شهري را دعوت مي نمود كه تو هم با زن و فرزندان در فصل بهار و تابستان به ده بياييد و خوش بگذرانيد و شهري دعوت او را به جدّ نمي گرفت تا پس از هشت يا ده سال تصميم گرفت با زن و فرزندان به مهماني روستايي برود. شوق و شور فرزندان شهري براي رفتن به ده, و اينكه به سفر بروند بسيار زيبا و مؤثر بيان شده است:
كودكان خواجه گفتند اي پدر
ماه و ابر و سايه هم دارد سفر!
وقتي راه مي افتند به دل خود وعده ها مي دهند:
روز روي از آفتابي سوختند
شب ز اختر راه مي آموختند
خوب گشته پيش ايشان راه رشت
از نشاط ده شده ره چون بهشت
چون همي ديدند مر فر مي پزيد
جانب ده صبر جامه مي دريد
خلاصه وقتي به ده مي رسند روستايي رو پنهان مي كند و راه شان نمي دهد, بالاخره پس از روبه رو شدن شهري و روستايي, روستايي به كلي انكار آشنايي مي نمايد. در گفتگوهاي اين دو شاعر هنرنمايي كرده است و بايد بيت بيت آن را در دفتر سوم مثنوي خواند.
گفتار را با اين نكته به پايان مي بريم كه مطالعه و نگاه امروزين در آثار ادبي ارزشمند گذشته ما, بسيار بارآور و سودمند است و كساني كه توان و علاقه و فرصت اين كار را دارند, بايستي به طور جدّي در اين راه كار كنند; زيرا يكي از طرق جلب و جذب نسل معاصر به فرهنگ خودي, همين است كه مزاياي آن را از پرده بيرون كشيده, عرضه نماييم.


سايت شارح

عليرضا ذكاوتى قراگزلو
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۱:۰۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

قصه گفتن به تكامل مغز نوزاد كمك ميكند   
 

متخصصان روان شناسي ، قصه گفتن را براي تكامل مغز نوزادان و كودكان لازم مي دانند و مي‌گويند: با قصه‌گويي ، علاوه بر شناساندن صداي والدين ، صحبت كردن براي كودك راحت مي‌شود و كلمات را صحيح و كامل ادا مي‌كند
دكتر"نرگس كچوئي " روان شناس، در گفت و گو با ايرنا گفت: والدين براين باورند كه نوزادهيچ چيز را متوجه نمي‌شود و لازم نيست با او حرف بزنند، اين در حالي كه مغز نوزاد آماده براي پذيرش و يادگيري است و دوست دارد صداي والدين خود را بشنود و با محيط آشنا شود.
وي گفت : والدين حتما بايد نام اشيا ، غذا،اسباب‌بازي و يا هرچيز ديگري را كه به نوزاد مي‌دهند براي او بگويند و زماني كه كودك سعي مي‌كند به هر لفظي كلمه را ادا كند صحبت كردن او را قطع نكنند و اجازه دهند آن گونه كه راحت است آن را تلفظ كند
وي با اشاره به اينكه نوزادان به صداي افراد مونث بهترين پاسخ را مي‌دهند ، افزود : مطالعات نشان داده است كه صحبت با زبان كودك ، باعث تاخير در تكامل گفتار نمي‌شود ، سعي كنند در صحبت با كودك تركيبي از لغات بزرگسالان را با صداي بچه گانه مورد استفاده قرار دهند
بقيه در ادامه مطلب ،

 

كچوئي گفت : در واقع با اين عمل بسترسازي مناسبي را براي كودك در اداي صحيح كلمات فراهم كرده‌ايم .
دكتر "محمود رسالتي" روان شناس نيز با اشاره به اينكه از چهار ماهگي به بعد پنج حس نوزاد از تعامل و واكنش بيشتري برخوردار مي‌شود، گفت :بينايي كودكان بعدازچهارماهگي در حال افزايش است به طوري كه توانايي پي‌گيري اجسام متحرك را از خود نشان مي‌دهد.
وي افزود : والدين بايد بعد از چند ماه فضاي اتاق كودك را تغيير دهند و او را با ديگر فضاهاي بيرون از خانه و ديگر افراد خانواه آشنا كنند .
وي اضافه كرد : كودكان علاقه‌مند به ديدن عكسهايي با رنگهاي شاد و پيچيده مي باشند بنابر اين بايد براي آنها كتابهاي داستاني تهيه شود كه رنگي و با تصويرهاي بزرگ باشد زيرا اين عمل باعث افزايش آشنايي و عكس العمل كودك مي‌شود.
رسالتي با اشاره به اينكه حس شنوايي كودك نسبت به تكلم او حساس‌تر است، گفت:كودك دوست دارد صداهاي مختلف را بشنود و در مقابل آنها بسته به علاقه عكس العمل نشان مي‌دهد به طوري كه حتي آنها را تقليد مي‌كند و منتظر تشويق والدين مي‌ماند.
رسالتي گفت: والدين بايد حس چشايي فرزندان خود را تحريك كنند و بشناسند زيرا برخي از كودكان نسبت به يك سري از غذاها و طعم‌ها آلرژي دارند كه اين خود باعث بيماري و بيقراريكودكان مي‌شود.
وي افزود : درباره حس لامسه كودكان بايد اجازه داد آنها همه چيز را در خصوص زبري نرمي گرماو سرما احساس كنند تا بتوانند در مقابل آنها عكس العمل نشان بدهند .
وي اضافه كرد : اولين پله براي بيدار و فعال كردن اين حس در نوزادان نوازش و در آغوش گرفتن آنها است زيرا با اين عمل به او اين احساس منتقل مي شود كه او را دوست دارند و جايش امن است

قصه و تأثير آن در تربيت كودكان

در كشور ما به رغم وجود گنجينه هاي علم و معرفت و داستآنها و افسانه هاي زيبا و آموزنده،اوليا و مربيان بيشترين وقت خود را به مسائل آموزشي كودكان اختصاص مي دهند و دانش آموزان نيز در خانه و مدرسه بيشتر اوقات خود را صرف يادگيري هاي غير فعال كرده، از سختي و خشكي دروس و اضطراب امتحان و نمره رنج مي برند. بدين ترتيب اغلب اوليا و مربيان از هدف اصلي تعليم و تربيت كه پرورش انسان هاي خلاق، مبتكر و كارآمد است، باز مي مانند.
هدف از ذكر اين مطالب آشنايي شما با روش هاي قصه خواني و قصه گويي براي كودكان دبستاني است كه نقش بسزايي در رشد و شكوفايي خلاقيت در كودكان دارد.

ادبيات كودكان چيست؟
ادبيات كودكان شامل قصه، شعر، نمايش، افسانه و داستان است. ادبيات كودكان عبارت است از تلاشي هنرمندانه در قالب كلام، براي هدايت كودك به سوي رشد، با زبان و شيوه اي مناسب و در خور فهم او. به بياني ديگر، ادبيات عبارت است از چگونگي تعبير و بيان احساسات،عواطف و افكار به وسيله ي كلمات در اشكال و صورت هاي گوناگون.
ادبيات، كودك را در همه ي اوقات زندگي پرورش مي دهد و باعث مسرت خاطر، وسعت تخيل و قوت تصور او مي شود و نيز نيروي ابتكار و ابداع به او مي بخشد. داستآنها و اشعاري كه كودكان مي خوانند و مي شنوند اثري عميق در فكر و روحيه ي آنان مي گذارد و ايشان را براي رويارويي با مسائل رشد و معاشرت با ديگران آماده مي سازد و نيز در درك و فهم مشكلات زندگي آنان را ياري مي كند.
ادبيات كودك، به ويژه در زمينه هاي زبان آموزي و آموختن كلمات تازه به كودكان، نقش قاطعي دارد.
هدف هاي برنامه ي ادبيات كودكان در آموزش و پرورش دوره ي ابتدايي عبارت اند از:
1- كمك به پرورش قدرت بيان و عواطف و افكار كودكان.
2- تقويت و پرورش نيروي تخيل در كودكان.
3- تحريك قوه ي ابتكار و ابداع در كودكان.
4- ايجاد عشق و علاقه به ادبيات در كودكان.
در تعريف ادبيات كودكان مي توان گفت: مجموعه ي نوشته ها، سروده ها و گفتارهايي است كه از طرف بزرگسالان جامعه براي استفاده ي خردسالان فراهم مي آيد، يا خردسالان خود خالق آن هستند.
5- رشد اعتماد به نفس كودك و علاقه مند ساختن او به آزادي و عدالت اجتماعي.
6- برآورده كردن نيازهاي عاطفي كودك و آماده ساختن او براي دريافت پيام هاي اخلاقي و انساني و شهروندي خوب بودن.

تأثير قصه در كودكان
داستان و قصه نقش بسيار مهمي در تكوين شخصيت كودك دارد. از طريق قصه ها و داستان هاي خوب، كودك به بسياري از ارزش هاي اخلاقي پي مي برد. پايداري، شجاعت، نوع دوستي، اميدواري، آزادگي، جوانمردي، طرفداري از حق و حقيقت و استقامت در مقابل زور و ستم ارزش هايي هستند كه هسته ي مركزي بسياري از قصه ها و داستآنها را تشكيل مي دهند.
پرورش حس زيبايي شناسي در كودك، متوجه ساختن كودك به دنيايي كه اطرافش را فرا گرفته، پرورش عادات مفيد در كودك، تشويق حس استقلال طلبي و خلاقيت كودك هدف هاي اصلي طرح قصه هاي خوب براي كودكان است.

انتخاب قصه هاي مناسب
مسئله ي انتخاب كردن قصه، با توجه به انبوه موادي كه در اختيار قصه گوست، به ويژه براي قصه گوهاي تازه كار و مبتدي، مشكلي اساسي است. حتي بهترين و برجسته ترين قصه گوهاي حرفه اي هم قادر به گفتن هر داستاني نيستند. قصه گو، قهرمانان خود را از قصه هايي مي سازد كه با شخصيت خاص و سبك او متناسب باشند. قصه گوي تازه كار، ابتدا بايد سعي كند كه ويژگي هاي شخصيت و سبك گويش خود را ارزيابي كند. سپس از خودش بپرسد: چه نوع داستان هايي را مي توانم مؤثر و خوب بيان كنم؟ چگونه مي توانم شخصيت خود را با قصه هماهنگ كنم تا هر دو بتوانيم با شنونده ارتباط برقرار كنيم؟
پس از آن كه قصه گو كار انتخاب كردن را تمام كرد، وارد مرحله ي آماده كردن داستان براي گفتن مي شود كه از مهم ترين گام هايي است كه در جهت به كار گرفتن فن قصه گويي برداشته مي شود. قصه گو بايد به خاطر داشته باشد كه كار او از بر كردن يا از رو خواندن نيست، بلكه كار او قصه گفتن است كه مانند تجربه اي يگانه باقي مي ماند.
از بر كردن قصه اغلب نخستين مانعي است كه راه سير طبيعي و خودانگيخته ي يك قصه گويي موفق را سد مي كند. قاعده ي درست اين است كه هرگز نبايد داستاني را براي «گفتن» به خاطر سپرد، بلكه با توجه به ساختمان قصه، به خاطر سپردن طرح آن كافي است.
انتخاب و آماده كردن داستان، نخستين گام ها در راه پيشبرد هنر قصه گويي است و هنر قصه گويي بر آنها استوار مي شود. قصه گوهاي مبتدي و تازه كار به زودي متوجه مي شوند زماني راكه براي رسيدن به اين مرحله از رشد سپري كرده اند، سرمايه گذاري مفيدي بوده است.آماده كردن ذهن و بيان ، در ارائه ي موفقيت آميز يك قصه مهم ترين مُتغيّر به شمار مي آيد. بدون اين انتخاب و آماده كردن بسيار دقيق، قصه گو نبايد انتظار به دست آوردن يك تجربه ي موفق را داشته باشد
 


http://www.ghesegoo.com/article1.html


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۱:۰۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

نقش قصه گويي در نظام تعليم و تربيت   
 

● مقدمه :


قصه گويي در كشور ما سابقه اي بس ديرينه و قديمي دارد ، اما نفوذ عوامل و وسايل ارتباط جمعي و علاوه بر آن مسائل خاص حوزه هاي شهرنشيني ، موجب شده تا نقش قصه گويي در طول دوران و به ويژه در نظامهاي آموزشي كم رنگ شود . همچنين به قصه گويي هنوز به عنوان يك فن نگاه نمي شود و در نظام آموزش و پرورش جايگاه شايسته اي براي قصه گويي به چشم نمي خورد . بسياري از علاقمندان به اين فن ، به تجارب خود متكي هستند و كمتر با روشهاي علمي و اصول قابل قبول اين فن آشنايي دارند . بحث در باره ي نظام تعليم و تربيت بسيار گسترده است ، به گونه اي كه وارد شدن به هر حيطه از آن ، نيازمند دانش و تخصص است و اگر محققي واجد تخصص نباشد و علاوه برآن در زمينه ي مسائل تربيتي صبر و حوصله و دقت لازم را به كار نبرد ، بي شك نمي تواند اين نظام را به سر منزل مقصود هدايت كند .
همانگونه كه مي دانيد در كشور ما به رغم وجود گنجينه هاي علم و معرفت و داستانها و افسانه هاي زيبا و آموزنده ، اوليا و مربيان بيشترين وقت خود به مسائل آموزشي كودكان اختصاص مي دهند و دانش آموزان نيز، در خانه و مدرسه بيشتر اوقات خود را صرف يادگيري هاي غير فعال كرده ، از سختي و خشكي دروس و اضطراب امتحان و نمره رنج مي برند . بدين ترتيب اغلب اوليا ومربيان از هدف اصلي تعليم و تربيت كه پرورش انسانهاي خلاق ، مبتكر و كارآمد است باز مي مانند .
آنچه كه اين مقاله در پي آن است ، بررسي جايگاه قصه گويي در نظام آموزش رسمي كشور است . اين نظام گسترده بخش بسيار وسيعي از جامعه را تحت پوشش قرار مي دهد . از دوران پيش دبستان تا دوران دانشگاه گستره ي نظام تعليم و تربيت است ، اما در اين مقاله هرجا به نظام آموزشي اشاره مي شود ، مراد دوران پيش دبستان و دبستان است . اين دو بخش نيمي از جمعيت دانش آموزي را تحت پوشش خود دارد . با اين اوصاف اين مقاله در پي آن است كه به اين سوالات پاسخ دهد : آيا قصه گويي مي تواند در رقابت با فعاليتهاي رسمي مدرسه به جايگاهي مطمئن دست يابد ؟ آيا در نظام آموزشي ما به قصه گويي به عنوان فعاليتي جدي نگاه مي شود يا فعاليتي تفنني است كه ارزش علمي - آموزشي خاصي ندارد ؟ و ...
با توجه به همه ي عوامل فوق در اين مقاله ضمن مطالعه ي آرا و نظرات صاحب نظران سعي شده است تا با نگاهي دوباره به فعاليت قصه گويي جايگاه واقعي آن در نظام آموزشي كشور مورد ارزيابي قرار گيرد .


بقيه در ادامه مطلب ،

 

 

● قصه چيست ؟
ادبيات كودك شامل قصه ، شعر ، نمايش ، افسانه و داستان و ... است . ادبيات كودكان عبارتست از : تلاشي هنرمندانه در قالب كلام براي هدايت كودك به سوي رشد ، با زبان و شيوه اي مناسب و در خور فهم او . به بياني ديگر ادبيات عبارت است از چگونگي تعبير و بيان احساسات ، عواطف و افكار به وسيله ي كلمات در اشكال و صورتهاي گوناگون .
براي شناخت جايگاه واقعي قصه گويي در نظام تعليم و تربيت ابتدا لازم است عناصراصلي اين سرفصل را مورد دقت قرار دهيم .
مطمئناٌ با شناخت و تعريف صحيح از كليدهاي واژگاني اصلي اين عنوان ، زمينه براي دستيابي مطمئن تر به جايگاه قصه گويي فراهم مي شود .
در اين عنوان به دو كلمه ي اصلي بر مي خوريم نخست :
▪ قصه و دوم :
نظام تعليم و تربيت براي شروع بحث بهتر است ابتدا كلمه ي قصه و قصه گويي را مجدداٌ تعريف كنيم : خانم سيما داد در كتاب فرهنگ و اصطلاحات ادبي ذيل كلمه ي قصه آورده است : " قصه در لغت به معني حكايت و سرگذشت است و دراصطلاح به آثاري اطلاق مي شود كه در آنها تاكيد برحوادث خارق العاده بيشتر از تحول و تكوين آدمها و شخصيتها است . در قصه يا حكايات محور ماجرا بر حوادث خلق الساعه قرار دارد . حوادث قصه ها را به وجود مي آورند و در واقع ركن اساسي بنيادي آن را تشكيل مي دهند ؛ بي آنكه در گسترش و بازسازي قهرمانها و آدمهاي قصه نقشي داشته باشد . "
همچنين در لغت نامه ي دكتر معين درباره ي كلمه ي تعليم آمده است : "آموختني هاي مربوط به مسائل اجتماعي ، تمدن و امور اجتماعي . آموختن و ياد دادن" و تربيت : "پرورش دادن ، رشد كردن "معني شده است .
با توجه به دو تعريف فوق زمينه هاي بررسي جايگاه قصه گويي در نظامهاي آموزشي مشخص تر مي شود .

● جايگاه قصه

براي بهبود نظام تعليم و تربيت با توجه به گستره ي بسيار وسيع آن ؛ نخست لازم است نوع جامعه اي كه درآن به نقش و جايگاه قصه مي پردازيم را بشناسيم . در برسي جوامع و تا حدود پانزده سال قبل به دو نوع جامعه برمي خوريم : جامعه ي كشاورزي و جامعه ي صنعتي . هركدام از اين دو جامعه از ارتباطاتي يك سويه بهره مي بردند و وسيله ي انتقال پيام در آنها عمدتاٌ نوشته ، راديو و تلويزيون بود . در اواخر قرن بيستم شاهد پيدايي جامعه ي ديگري به نام جامعه ي اطلاعاتي بوديم كه اصلي ترين منبع در اين جامعه دانش و اطلاعات است و عمده ترين سازمانهاي آن مراكز تحقيقاتي ، دانشگاها و نظامهاي آموزشي مي باشد . در اين جامعه ارتباطات دوسويه و چند سويه است و اين توانايي علاوه بر افزايش دادن سرعت ارسال و دريافت اطلاعات باعث افزايش فوق العاده ي سرعت رشد دانش نيز شده است . بنابراين در بخش آموزش ديگر نيازي به حفظ كردن مطالب نيست و بايد هدف گذاري ، برنامه ريزي و فرايندتدريس به سرعت از شيوه ي حفظ كردن و انبارداري اطلاعات به سمت ايجاد مهارت در فراگيرندگان به منظور توانايي دريافت اطلاعات مفيد و مورد نياز ، چگونگي تجزيه و تحليل داده ها و كسب نتايج توليد دانش تغيير جهت دهد و زمينه براي يافتن روابط و حقايق به جاي آموزش آنها فراهم شود .
با اين اوصاف آيا نظام تعليم و تربيت قابليت اين را دارد كه مجدداٌ به فعاليتهايي نظير قصه گويي رويكرد تازه اي ايجاد كند يا خير ؟
اكنون همه ي نظامهاي تعليم و تربيت به گونه اي با فناوري هاي ارتباطي درگير مي باشند . با توجه به هزينه هاي بسيار بالايي كه در بسياري از مدارس جهت بهبود امر تدريس و يادگيري به كار برده اند، انتظار مي رفت كه اين عوامل به سمت ساده سازي و هيجان بخشيدن به آموزش پيش رود؛ اما متاسفانه در عمل مدارس فاقد نشاط و شادابي لازم مي باشند . جريان تعليم و تربيت نه فقط بايد موجب شود تا خلاقيت در دانش آموزان توسعه يابد بلكه بايد زمينه هاي آن را هم فراهم كند .
از سويي در نظام آموزشي رسمي كشورها و به ويژه در كشورهاي جهان سوم به دليل نياز روزافزون جوامع به نيروهاي متخصص تاكيد بر يادگيري تئوريك است و به آموزشهاي نظري بيش از ساير آموزشها توجه مي شود .
به نظر مي رسد نظامهاي آموزشي به ويژه نظام تعليم و تربيت در كشور ما نياز به بازسازي در زيربناهاي فكري دارد . براي اين منظور بايد افراد آگاه و خبره بتوانندنيازهاي جامعه ي اطلاعاتي را در كنار امور آموزشي به گونه اي سازماندهي كنند كه تنوع فعاليتها حفظ شده و همه چيز در خدمت سازندگي افرادي پرشور قرار گيرد .


● نقش قصه


از جمله فعاليتهايي كه مي تواند بدون ايجاد حساسيت در نظام آموزشي از عهده ي مسئوليت خطير پرورش كودكان بر آمده و همه چيز را همانند حلقه اي واحد به دور خود جمع كند، فعاليت قصه گويي است . قصه به لحاظ نياز فطري انسان ، هميشه يكي از برنامه هاي مورد علاقه ي اوست . در طول تاريخ علي رغم پيشرفتهاي سريع تكنولوژي هنوز زبان ساده ي قصه نقش بسيار مهمي در بيان مسائل آموزشي دارد. هرچند با توجه به تغييرات تكنولوژي ، تغييراتي اساسي در استفاده از قصه ها صورت گرفته است و به سختي رويكردهاي سابق نسبت به قصه گويي ايجاد مي شود ، اما با هماهنگي بين بخشهاي مختلف نظام هاي آموزشي مي توان خلا موجود در آن را پر كرد .
در اين راستا توجه به اين نكته ضروري به نظر مي رسد ، كه يكي از بخشهاي مهم ادبيات كودك ، قصه مي باشد . قصه كودك را در همه ي اوقات زندگي پرورش مي دهد و باعث مسرت خاطر ، وسعت تخيل و قوت تصور او مي شود و نيز نيروي ابتكار و ابداع به او مي بخشد . قصه هايي كه كودكان مي خوانند و مي شنوند اثري عميق در فكر و روحيه ي آنان مي گذارد و آنها را براي رويارويي با مسائل رشد و معاشرت با ديگران آماده مي سازد و نيز در درك و فهم مشكلات زندگي آنها را ياري مي دهد .
قصه ، به ويژه در زمينه هاي زبان آموزي و آموختن كلمات تازه به كودكان نقش قاطعي دارد .
هدفهاي برنامه ي ادبيات كودكان و به ويژه قصه در آموزش و پرورش دوره ي ابتدايي عبارتند از :


۱) كمك به پرورش قدرت بيان و عواطف و افكار كودكان
۲) تقويت و پرورش نيروي تخيل در كودكان
۳) تحريك قوه ي ابتكار و ابداع در كودكان
۴) ايجاد عشق و علاقه به ادبيات در كودكان
۵) رشد اعتماد به نفس كودك و علاقمند ساختن او به آزادي و عدالت اجتماعي
۶) برآوردن نيازهاي عاطفي كودك و آماداه ساختن او براي دريافت پيامهاي اخلاقي و انساني و شهروندي خوب بودن .

 
متاسفانه نكته اي كه تا كنون در نظامهاي آموزشي به چشم مي خورد ، تاكيد بر جهل و ناداني كودكان است و اين نگرش حاكي از طرز تلقي " انسان شكل نيافته " در تعليم و تربيت است .
علاوه بر آن كتابهاي درسي در هزاره ي جديد در حال تغيير است ، اگر چه هنوز كتابها به صورت كامل متناسب با توانايي ها و خصوصيات ذهني كودكان تدوين نشده است ، اما آموزشگران جديد نسبت به نقش قصه در پرورش جسمي و رواني و ذهني كودكان تاكيد بسيار دارند و جامعه هم تا حدود زيادي اين تغييرات را پذيرفته است .
طرز تلقي بزگسالان نسبت به كودك و سرشت او بخش مهمي از برداشت نسبت به مفهوم كودكي است . ادبيات جديد كودك ، محصول دگرگوني در مفهوم كودك است و نگرشهاي تازه اي را نسبت به كودكان و توانايي ها و ويژگي هاي ذهني آنها پديد آورده است .
داستان و قصه نقش بسيارمهمي در تكوين شخصيت كودك دارد . از طريق قصه ها و داستانهاي خوب كودك به بسياري از ارزشهاي اخلاقي پي مي برد . پايداري ، شجاعت ، نوع دوستي، اميدواري و ... ارزشهايي هستند كه هسته ي مركزي بسياري از قصه ها و داستانها را تشكيل مي دهند .
پرورش حس زيبايي شناسي در كودك ، متوجه ساختن كودك به دنيايي كه اطرافش را فراگرفته ، پرورش عادات مفيد در كودك ، تشويق حس استقلال طلبي و خلاقيت در كودك هدفهاي اصلي طرح قصه هاي خوب براي كودكان است .
كودك در نظام تعليم و تربيت جديد انساني فعال و پويا است كه حق انتخاب دارد . او با تجارب متفاوتي روبروست . يكي از كارهايي كه كودك در نظامهاي آموزشي امروزه با آن روبروست شنيدن ، نوشتن و باز گفتن است . در ذهن كودك ميليونها جرقه وجود دارد كه هر كدام مي تواند زمينه ي بروز و ظهور استعدادهاي تازه را فراهم كند.
ميل ذاتي كودك به شنيدن قصه موجب شده است تا قصه گويي به عنوان يكي از روشهاي آموزشي و تربيتي در طول اعصار مورد توجه باشد . كودك در داستان مايه ي زندگي خود را مي يابد و خصوصيات رفتاري افراد را درك مي كند .
داستانها منعكس كننده ي نگاه انسان به جهان هستي و محيط پيرامون اوست و به همين دليل قصه گويي راهي براي انتقال و آموزش آداب و رسوم و سنن از نسلي به نسل ديگر است . در تجديد حيات جاري قصه گويي ، تعيين مرز ظريف بين اجرا و گفتن قصه به گونه اي فزاينده دشوار است و اين تفاوت مربوط به رابطه ي بين گوينده و شنونده است و قصه در كانون اين رابطه قرار دارد.
دانش آموز بايد بتواند در طول قصه با قصه گو همراه باشد . اگر در نظام آموزشي به اين مساله توجه شود ،كه قصه مي تواند بسياري از آموزه هاي تربيتي را به خوبي به مخاطب منتقل كند، مطمئنا رويكردها نسبت به فعاليت قصه گويي تغييرات جالبي پيدا خواهد كرد . متاسفانه به دليل اين كه انتخاب معلمين در كشور با نگاههاي پرورشي همراه نيست و در گزينش معلمان به توانمنديهاي خاص توجه نمي شود و ملاك گزينش بر اساس نمره مي باشد ، جايگاه قصه و قصه گويي و ساير فعاليتهاي پرورشي در نظام آموزشي به خوبي قوام نيافته است .
اگر فعاليت قصه گويي توسط فردي ناتوان كه با اصول قصه گويي آشنا نيست ، ارائه شود ؛ نه تنها نمي تواند موثر واقع شود بلكه علي رغم ميل فطري كودك به قصه او را از محيط قصه فراري مي دهد . در اين رابطه ما با دسته هاي مختلفي از قصه گويان روبرو هستيم : قصه گو - مجري ها ، قصه گو -كتابدارها و قصه گو- معلمان .
در نظامهاي آموزشي بيشتر شاهد قصه گو - معلمان هستيم ؛ يعني آن دسته از قصه گوياني كه براي كودكان در برنامه هاي آموزشي قصه مي گويند ، اما علاقمند به كار قصه گويي نيستند ، در واقع آنان علاقمند به اجراي قصه توسط قصه گو نيستند .
به دليل حاكميت اين ديدگاه در نظام آموزشي ، معلمين نمي توانند نقش قصه گويي را به خوبي ايفا كنند . معليمن در نظامهاي آموزشي بايد بدانند كه بين اجراي فعاليتهاي آموزشي و فعاليتهاي پرورشي و فوق برنامه ارتباطي بسيار عميق وجود دارد. ممكن است بسياري از معلمين براي بچه هاي خود در خانه قصه بگويند و با شناختي كه از او دارند درباره ي علاقه ها ، ترسها ، يا محبت هايش قصه بگويند ؛ اما قصه در مدرسه ويژگي هاي خاص خود را دارد . شكل ارائه ي آن متفاوت است . قصه در مدرسه شور و عاطفه ي بيشتري را مي طلبد و بايد به كودك آزادي عمل بيشتري بدهد . قصه با توجه به نياز هاي فطري مخاطب فرق مي كند . براي اين منظور بايد كتابهاي درسي سرشار از ادبياتي غني و مفيد باشد . اين ادبيات بايد با مديريت و برنامه ريزي آموزشي همسو بوده و در برنامه ي تحصيلي خللي وارد نكند . معلم مي تواند با قصه به دانش آموزان مهارتهاي پژوهشي را بياموزد ، مي تواند گوش سپردن به قصه و برانگيختن كودكان را با آنها تجربه كند .

● نظام تعليم و تربيت و قصه گويي

علاوه برموارد فوق برنامه هاي آموزشي از جمله برنامه هاي چند رسانه اي مي باشند . برنامه ي چند رسانه اي ، برنامه اي است كه تركيبي از دو يا بيش از دو شكل هنري است كه هر كدام مي تواند جايگاه خود را داشته باشد و در مجموع كل واحدي را بيافريند .
قصه گويي در نظام آموزشي مي تواند با اشكال مختلف درسي بياميزد ، به شرطي كه روي برنامه ها به خوبي فكر شده باشد و ارتباط بين بخشهاي آن منسجم باشد . موثرترين برنامه هاآنهايي هستند كه بر درون مايه يا موضوع درسي يا نويسنده اي خاص متمركز شده باشند .
براي آماده سازي يك برنامه ي درسي كه بتواند در نظام تعليم و تربيت مفيد واقع شود بايد در موادمورد استفاده ي آن دقت شود .
شرط موفقيت يك برنامه نظير قصه گويي در مدارس رواني و موزون بودن آن است . در يك نظام تعليم و تربيت بايد بخشها مكمل هم باشند و در عين حال آنقدر قدرت داشته باشند كه مستقل به كار آيند .
اگر چه امروزه به عواملي نظير تفكيك بودجه و كاهش تعداد كاركنان در نظامهاي آموزشي اشاره مي شود ، با اين حال رويكردهاي تازه اي نسبت به فعاليتهايي نظير قصه گويي درحال پيدايش است.
به نظر مي رسد براي رفع مشكل عدم توانمندي معلمين به عنوان يكي از اصلي ترين عناصر آموزشي بايد دوره هايي براي آنها برگزار شود . مديران ، معلمين و ساير افراد دست اندركار نظام تعليم و تربيت بايستي نسبت به شركت در برنامه هاي قصه گويي ترغيب شوند ، چون اگر بهترين قصه ها هم در خدمت شخصي كه علاقمند به قصه گويي نباشد قرار گيرد و نتواند از عهده ي ارائه ي آن برآيد ، در واقع كاري عبث انجام شده است .
دوره هاي آموزش ضمن خدمت كه بعضا بي توجه به نيازهاي واقعي معلمين برگزار مي شود نتايج مفيدي را به دنبال نخواهد داشت ، اما با شناسايي افراد توانمند و علاقمند و برگزاري دوره هاي ضمن خدمت ويژه ي آنان كم كم نگرشها نسبت به قصه گويي تغيير خواهد كرد .
در تدريس معلم بايد طرح درس خود را از قبل آماده كرده باشد و از شيوه هاي مختلفي براي ارائه ي مطلب به دانش آموزان سود بجويد ، اما متاسفانه در عمل چنين اتفاقي نمي افتد . معلم بايد بداند كه در عصر ارتباطات بايد حجم دانسته هايش به حدي باشد كه بتواند در برابر سوالات مختلف دانش آموزان پاسخگو باشد . با مسلط كردن خود به اين تجهيزات است كه او مي تواند پله هاي موفقيت را يكي پس از ديگري پشت سر بگذارد.
كساني كه شغل معلمي را برگزيده اند خود زماني دانش آموز بوده اند و شرايط آموزشي و پرورشي را در مدارس تجربه كرده اند . علي رغم پيشرفتهاي ظاهري هنوز اتفاق تاثير گذاري در مدارس و در نحوه ي تدريس معلمين نيفتاده است . بايددر نظام آموزشي فرصتهايي فراهم شود كه در برانگيختن انگيزه براي معلمين نقش كاربردي باشد .
همچنين براي كسب جايگاه مناسب براي فعاليتي نظير قصه گويي لازم است در دانشگاهها و ساير موسسات مرتبط رشته اي خاص ايجاد گردد تا نيروهايي توانمند براي فن قصه گوي تربيت شوند .

● پشنهادات

آنچه در اين مقاله به آن پرداخته شد ، درواقع بررسي نظام آموزشي كشور و رويكردهاي موجود در آن بود و سعي شد با تكيه بر مطالب صاحبنظران ، به جايگاه قصه گويي و تاثيري كه مي تواند بر مخاطبان داشته باشد مطالبي ارائه شود . آنچه به نظر مي رسد اين است كه درقديم در مكتب خانه ها بسياري از مسائل با زبان قصه به مخاطبان منتقل مي شد ، اما در نظام آموزشي امروزي از اين ابزار سود برده نمي شود ؛ حال آنكه در كتابهاي جديد آموزش ابتدايي درسهايي با زبان قصه براي كودكان گنجانده شده است ، كه اين امر مي تواند جايگاه سابق قصه و قصه گويي را در نظام آموزشي تجديد كند .
دراين مقاله نويسنده با تجاربي كه در مدت كار در كانون پرورش فكري كسب كرده و با حضور در جشنواره هاي قصه گويي يه اين نتايج دست يافته است كه :
كتابهاي موجود در كتابخانه هاي كانون منابع بسيار مناسبي براي قصه گويي هستند ، اما به دليل اين كه ارتباط بين مراكز كانون و مدارس و به ويژه معلمان كم رنگ است ، معلمين از اين منابع آگاهي ندارند . با تشكيل گروههاي قصه گويي در مدارس ، حضور مربيان كانون در مدارس و ارائه ي قصه هاي جذاب و استفاده از شيوه هاي خلاق در قصه گويي توسط مربيان مي تواند زمينه را براي بهبود وضعيت قصه گويي در مدارس فراهم كرد.
علاوه بر آن دوره هاي آموزش ضمن خدمت ويژه معلمين و معرفي منابع غني ادبي به آنها از سوي مراكزي نظير كانون كه قصه گويي را به عنوان يكي از فعاليتهاي اصلي در سر لوحه ي برنامه هاي خود دارد ، مي تواند جايگاه واقعي قصه گويي و نقشي كه مي تواند در آموزش و پرورش كودكان ايفا كند را به معلمين نشان بدهد.
برگزاري جشنواره هاي قصه گويي بين معلمين ابتدايي وهمچنين جشنواره ي رقابتي بين مربيان كانون و معلمين مدارس نيز مي تواند جايگاه قصه گويي رابهبود بخشد .
همچنين كانون به عنوان متولي قصه گويي در كشور بايد در شيوه هاي برگزاري اين فعاليت در كانون تجديد نظر انجام دهد تا زمينه ي بروز و ظهور استعدادهاي جديد در قصه گويي فراهم شود . مثلا كانون مي تواند قصه گويي و كتابهايي در اين زمينه و به ويژه كتاب قصه ها را به خانواده ها امانت دهد تا علاوه بر ايجاد فرهنگ مطالعه هنر قصه گويي در خانواده ها زنده بماند .


منبع : www.aftab.ir - آفتاب 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۱:۰۰ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان