مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 3339
دیروز : 1950
افراد آنلاین : 10
همه : 5159728

قصه درماني

قصه گفتن تا چه اندازه اهميت دارد؟ شمار روزافزوني از روان درمانگران از قصه و داستان براي كمك به حل مشكلات مردم استفاده مي‌كنند.

شمار روزافزوني از روان درمانگران از قصه و داستان براي كمك به حل مشكلات مردم استفاده مي‌كنند. كارل يونگ در كتاب انسان و سمبل‌هايش مي‌نويسد كه ما اگرچه ممكن است پس زمينه‌هاي فرهنگي و مذهبي متفاوتي داشته باشيم اما همه در ضمير خودآگاه مشتركي سهيم هستيم. او معتقد بود كه انسان‌ها از سمبل‌هاي يكسان يا مشابهي استفاده مي‌كنند كه نماينده هر دو جنبه والا و پست حيات رواني هستند. برونوبتلهايم، مشهورترين روانشناس در اين زمينه است كه از داستان به عنوان روش درماني كودكان استفاده مي‌كرد. او مربي و درمانگر كودكان، روان پريش بود. به عقيده بتلهايم، مشكل ترين كار در آموزش كودكان مساعدت به آنان در درك معناي زندگي است تا به بلوغ رواني دست يابند. او در كتاب " برجسته اش كاربردهاي افسونگري " مي‌نويسد:صرف نظر از نقش حياتي و مهم سرپرستان كودكان، ميراث فرهنگي كه به شكل افسانه‌ها است به زندگي آنها معنا مي‌بخشد. وي معتقد است كه وقتي بچه‌ها را در برابر ادبيات قرار مي‌دهيم، قصه‌ها بيشترين جاذبه را براي آنها دارند.
او چنين توضيح مي‌دهد: موضوع اين نيست كه فضيلت در پايان پيروز و اخلاقيات ترويج مي‌شوند بلكه اين است كه قهرمان قصه،جذاب ترين مسئله براي كودك است و او در تمام مبارزات، قهرمان خود را در نقش قهرمان قصه مي‌بيند. به خاطر اين هم ذات پنداري، كودك تصور مي‌كند كه به قهرمان داستان از آزمون‌ها و بلايا به زحمت مي‌افتد و با او به پيروزي دست مي‌يابد. زيرا كه فضيلت پيروز است. كودك چنين هم ذات پنداري را به تنهاي انجام مي‌دهد و چالش‌هاي دروني و بيروني قهرمان، اخلاقيات را بر لوح ضمير او حك مي‌كند. شنل قرمزي نمونه اي از داستان‌هاي نمادين است. شنل قرمزي كوچك براي ديدن مادربزرگ به آن سوي جنگل مي‌رود. او قلب مهرباني دارد اما زود نصايح مادر را فراموش مي‌كند و به گرگ اعتماد كرده و تمام جزييات خانه مادربزرگش را براي او افشا مي‌كند. گرگ هم ابتدا مادربزرگ و سپس شنل قرمزي را مي‌خورد و اگر دوستان او كمي ديرتر رسيده بودند ممكن بود پايان غم انگيزي در داستان داشته باشيم. شنل قرمزي ياد مي‌گيرد كه دوستي چيز بسيار خوبي است اما اعتماد بي جا به هر كسي كاز راه مي‌رسد كار بسيار نابه جايي است.

داستان شنل قرمزي ممكن است در نظر اول خيلي پيش پا افتاده به نظر بيايد، اما تمثيل بسيار خوبي براي ياد دادن اين موضوع است كه هر كسي شايسته دوستي نيست نبايد هرگز به غريبه‌ها اعتماد كرد. داستان و افسانه، پيام‌هاي روانشناختي مهمي در بر دارند. آن‌ها با آشنا كردن كودكان با آن چه در ضمير ناخودآگاه شان مي‌گذرد، به كودكان كمك مي‌كنند تا بر مشكلات روانشناختي رشد فايق آيند. داستان‌ها به كودكان مي‌آموزند كه مبارزه عليه مشكلات شديد در زندگي اجتناب ناپذير و بخشي طبيعي در حيات بشري است و اگر انسان عقب نشيند و ثابت و استوار با سختي غيرمنتظره و اغلب ظالمانه روبرو شود، بر تمام موانع غلبه مي‌كند و در نهايت پيروز مي‌گردد. كودكان 2 ساله خيلي زود به شنيدن داستان يا شعرهاي كودكانه علاقه نشان مي‌دهند. داستان‌هاي مخصوص كودكان نوپا نبايد طولاني يا پيچيده باشند. ممكن است داستان تنها بازتاب كازهاي روزانه، مثل تهيه غذا يا پختن آن باشد. وقتي كودكان بزرگتر مي‌شوند مي‌توانيد داستان‌هايي با حوادث و شخصيت‌هاي بيشتري براي شان بگوييد. براي مثال 3 ساله‌ها اغلب از شنيدن داستان‌هاي واقعي درباره كودكي خود يا بقيه اعضاي خانواده خوش شان مي‌آيد. تا سن هفت سالگي، براي بچه‌ها مي‌توانيد قصه‌هايي به روش آهنگين و ريتميك بگوييد كه در آن‌ها كلمات كليدي تكرار شوند. براي اين گروه سني، اغراق در بيان و نشان دادن قصه با حركات، بسيار مناسب است زيرا به تخيل آن‌ها پر و بال مي‌دهد و رابطه خوبي بين قصه گو وشنونده ايجاد مي‌شود.

به نظر رودلف اشتاينر_مؤسس مدارس والدورف_بچه‌هاي پيش دبستاني عاشق حركات بياني با دست، تغيير حالت و احساس با صورت و صداهاي زمينه و جلوه‌هاي صوتي هستند. براي اين كه شخصيت‌ها و حوادث را براي بچه‌ها زنده كنيد مي‌توانيد، مي‌توانيد از اين عناصر استفاده كنيد. به ياد داشته باشيد كه اين عناصر را در يك داستان هميشه مثل هم استفاده كنيد تا بچه‌ها آن‌ها را ياد بگيرند و به خاطر بياورند. تطابق يابي، عنصرمهمي در قصه گويي است كه به قصه‌ها نيروي نفوذ و تأثير مي‌بخشد. تطابق يابي، يك فرآيند ذهني ناخودآگاه است. وقتي بچه‌ها به داستان گوش مي‌دهند به طور مداوم آن چه را مي‌شنوند با خاطرات خود پيوند مي‌دهند. آن‌ها در ذهن خود جستجو مي‌كنند تا تجربيات حاضر خود از داستان را با وقايعي از گذشته مرتبط كنند. اگر كودكي بشنود " سگي بزرگ وخشمگين " شروع به تطابق يابي در تجربيات گذشته مي‌كند تا به اين سه كلمه معني بدهد. بنابراين، عبارت " سگي بزرگ خشمگين " در هر كودك شنونده، تصوير متفاوتي را در خاطر زنده مي‌كند. چون كودكان منحصر به فرد هستند،تجارب شان نيز منحصر به فرد است. آن‌ها را از خلال حواس خود تعبير و بنا بر تجربيات گذشته شان تفسير مي‌كنند.
براي انجام دادن اين كار، هر كودك ياد مي‌گيرد كه رشته اي از الگو‌ها را بسازد. وقتي كودكان قصه اي را مي‌شنوند، مدام حوادث و شخصيت‌هاي داستان را با تجربيات خود از وقايع ارتباط مي‌دهند. فرآيند تطابق يابي در سطحي ناهوشيار رخ مي‌دهد. به طور مثال تا به حال به اين نكته توجه كرده ايد كه اگر در روند قصه شما اتفاقي عادي براي يكي از قهرمانان پيش بيايد، ممكن است يكي از كودكان اتفاق مشابهي را كه براي خودش پيش آمده يا شاهد آن بوده به ياد آورد و دلش بخواهد كه آن را بازگو كند.
اين روند به طور سريع در اتاق قصه به جريان مي‌افتد و تقريبا ً هر كدام از آن‌ها چيزهاي مشابهي را به ياد مي‌آورند. در حقيقت شما يك جريان تطابق يابي را در طول قصه گويي خود فعال كرده ايد.

گردآوري: گروه سبك زندگي سيمرغ


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۱:۰۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

تأثير قصه در كودكان


داستان و قصه نقش بسيار مهمي در تكوين شخصيت كودك دارد. از طريق قصه ها و داستان هاي خوب، كودك به بسياري از ارزش هاي اخلاقي پي مي برد. پايداري، شجاعت، نوع دوستي، اميدواري، آزادگي، جوانمردي، طرفداري از حق و حقيقت و استقامت در مقابل زور و ستم ارزش هايي هستند كه هسته ي مركزي بسياري از قصه ها و داستآنها را تشكيل مي دهند. پرورش حس زيبايي شناسي در كودك، متوجه ساختن كودك به دنيايي كه اطرافش را فرا گرفته، پرورش عادات مفيد در كودك، تشويق حس استقلال طلبي و خلاقيت كودك هدف هاي اصلي طرح قصه هاي خوب براي كودكان است


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۱:۰۸ ] [ مشاوره مديريت ]

انتخاب قصه هاي مناسب

مسئله ي انتخاب كردن قصه، با توجه به انبوه موادي كه در اختيار قصه گوست، به ويژه براي قصه گوهاي تازه كار و مبتدي، مشكلي اساسي است. حتي بهترين و برجسته ترين قصه گوهاي
حرفه اي هم قادر به گفتن هر داستاني نيستند. قصه گو، قهرمانان خود را از قصه هايي مي سازد كه با شخصيت خاص و سبك او متناسب باشند. قصه گوي تازه كار، ابتدا بايد سعي كند كه
ويژگي هاي شخصيت و سبك گويش خود را ارزيابي كند. سپس از خودش بپرسد: چه نوع داستان هايي را مي توانم مؤثر و خوب بيان كنم؟ چگونه مي توانم شخصيت خود را با قصه هماهنگ
كنم تا هر دو بتوانيم با شنونده ارتباط برقرار كنيم؟ پس از آن كه قصه گو كار انتخاب كردن را تمام كرد، وارد مرحله ي آماده كردن داستان براي
گفتن مي شود كه از مهم ترين گام هايي است كه در جهت به كار گرفتن فن قصه گويي برداشته مي شود. قصه گو بايد به خاطر داشته باشد كه كار او از بر كردن يا از رو خواندن نيست، بلكه
كار او قصه گفتن است كه مانند تجربه اي يگانه باقي مي ماند. از بر كردن قصه اغلب نخستين مانعي است كه راه سير طبيعي و خودانگيخته ي يك قصه گويي
موفق را سد مي كند. قاعده ي درست اين است كه هرگز نبايد داستاني را براي «گفتن» به خاطر سپرد، بلكه با توجه به ساختمان قصه، به خاطر سپردن طرح آن كافي است.
انتخاب و آماده كردن داستان، نخستين گام ها در راه پيشبرد هنر قصه گويي است و هنر قصه گويي بر آنها استوار مي شود. قصه گوهاي مبتدي و تازه كار به زودي متوجه مي شوند زماني را
كه براي رسيدن به اين مرحله از رشد سپري كرده اند، سرمايه گذاري مفيدي بوده است. آماده كردن ذهن و بيان ، در ارائه ي موفقيت آميز يك قصه مهم ترين مُتغيّر به شمار مي آيد. بدون
اين انتخاب و آماده كردن بسيار دقيق، قصه گو نبايد انتظار به دست آوردن يك تجربه ي موفق را داشته باشد.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۱:۰۷ ] [ مشاوره مديريت ]

بررسي جايگاه قصه و قصه گويي در انتقال مفاهيم تربيتي در نظام آموزشي

قصه گويي در كشور ما سابقه اي بس ديرينه و قديمي دارد ، اما نفوذ عوامل و وسايل ارتباط جمعي و علاوه بر آن مسائل خاص حوزه هاي شهرنشيني ، موجب شده تا نقش قصه گويي در طول دوران و به ويژه در نظامهاي آموزشي كم رنگ شود . همچنين به قصه گويي هنوز به عنوان يك فن نگاه نمي شود و در نظام آموزش و پرورش جايگاه شايسته اي براي قصه گويي به چشم نمي خورد . بسياري از علاقمندان به اين فن ، به تجارب خود متكي هستند و كمتر با روشهاي علمي و اصول قابل قبول اين فن آشنايي دارند . بحث در باره ي نظام تعليم و تربيت بسيار گسترده است ، به گونه اي كه وارد شدن به هر حيطه از آن ، نيازمند دانش و تخصص است و اگر محققي واجد تخصص نباشد و علاوه برآن در زمينه ي مسائل تربيتي صبر و حوصله و دقت لازم را به كار نبرد ، بي شك نمي تواند اين نظام را به سر منزل مقصود هدايت كند .
همانگونه كه مي دانيد در كشور ما به رغم وجود گنجينه هاي علم و معرفت و داستانها و افسانه هاي زيبا و آموزنده ، اوليا و مربيان بيشترين وقت خود به مسائل آموزشي كودكان اختصاص مي دهند و دانش آموزان نيز، در خانه و مدرسه بيشتر اوقات خود را صرف يادگيري هاي غير فعال كرده ، از سختي و خشكي دروس و اضطراب امتحان و نمره رنج مي برند . بدين ترتيب اغلب اوليا ومربيان از هدف اصلي تعليم و تربيت كه پرورش انسانهاي خلاق ، مبتكر و كارآمد است باز مي مانند .
آنچه كه اين مقاله در پي آن است ، بررسي جايگاه قصه گويي در نظام آموزش رسمي كشور است . اين نظام گسترده بخش بسيار وسيعي از جامعه را تحت پوشش قرار مي دهد . از دوران پيش دبستان تا دوران دانشگاه گستره ي نظام تعليم و تربيت است ، اما در اين مقاله هرجا به نظام آموزشي اشاره مي شود ، مراد دوران پيش دبستان و دبستان است . اين دو بخش نيمي از جمعيت دانش آموزي را تحت پوشش خود دارد . با اين اوصاف اين مقاله در پي آن است كه به اين سوالات پاسخ دهد : آيا قصه گويي مي تواند در رقابت با فعاليتهاي رسمي مدرسه به جايگاهي مطمئن دست يابد ؟ آيا در نظام آموزشي ما به قصه گويي به عنوان فعاليتي جدي نگاه مي شود يا فعاليتي تفنني است كه ارزش علمي - آموزشي خاصي ندارد ؟ و ...


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۱:۰۶ ] [ مشاوره مديريت ]

قصه چيست ؟

ادبيات كودك شامل قصه ، شعر ، نمايش ، افسانه و داستان و ... است . ادبيات كودكان عبارتست از : تلاشي هنرمندانه در قالب كلام براي هدايت كودك به سوي رشد ، با زبان و شيوه اي مناسب و در خور فهم او . به بياني ديگر ادبيات عبارت است از چگونگي تعبير و بيان احساسات ، عواطف و افكار به وسيله ي كلمات در اشكال و صورتهاي گوناگون .
براي شناخت جايگاه واقعي قصه گويي در نظام تعليم و تربيت ابتدا لازم است عناصراصلي اين سرفصل را مورد دقت قرار دهيم .
مطمئناٌ با شناخت و تعريف صحيح از كليدهاي واژگاني اصلي اين عنوان ، زمينه براي دستيابي مطمئن تر به جايگاه قصه گويي فراهم مي شود .
در اين عنوان به دو كلمه ي اصلي بر مي خوريم
نخست : قصه
ودوم : نظام تعليم و تربيت

براي شروع بحث بهتر است ابتدا كلمه ي قصه و قصه گويي را مجدداٌ تعريف كنيم : خانم سيما داد در كتاب فرهنگ و اصطلاحات ادبي ذيل كلمه ي قصه آورده است : " قصه در لغت به معني حكايت و سرگذشت است و دراصطلاح به آثاري اطلاق مي شود كه در آنها تاكيد برحوادث خارق العاده بيشتر از تحول و تكوين آدمها و شخصيتها است . در قصه يا حكايات محور ماجرا بر حوادث خلق الساعه قرار دارد . حوادث قصه ها را به وجود مي آورند و در واقع ركن اساسي بنيادي آن را تشكيل مي دهند ؛ بي آنكه در گسترش و بازسازي قهرمانها و آدمهاي قصه نقشي داشته باشد . "
همچنين در لغت نامه ي دكتر معين درباره ي كلمه ي تعليم آمده است : "آموختني هاي مربوط به مسائل اجتماعي ، تمدن و امور اجتماعي . آموختن و ياد دادن" و تربيت : "پرورش دادن ، رشد كردن "معني شده است .
با توجه به دو تعريف فوق زمينه هاي بررسي جايگاه قصه گويي در نظامهاي آموزشي مشخص تر مي شود .


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۱:۰۵ ] [ مشاوره مديريت ]

تعريف و پيشينه قصه گويي    
 
 
قصه گويي قديمي ترين شكل ادبيات است. در روزگاران كهن، تاريخ، سنت ها، مذهب، آداب، قهرماني ها و در واقع غرور قومي به وسيله‌ي قصه‌گوها از نسلي به نسل ديگر منتقل مي‌شد. قصه گو از گذشته، ماجراهاي قهرمانان و از پستي‌هاي دشمن قصه ها داشت. از خدايان و اهريمنان، از نيروهاي ماوراي طبيعت و جادويي سخن مي‌گفت. قصه گو، در بافت اين گونه جامعه‌هاي ابتدايي، همواره شخصي مركز توجه بوده است.


در روزگار كهن قصه گو نه تنها به آموزش آداب و قوانين فرهنگ جامعه‌ي خود مي‌پرداخت بلكه مردم را سرگرم نيز مي كرد. با قصه هايش چنان تور سحر آميزي مي بافت كه، هنوز هم اگر از آنها براي سرگرمي استفاده شود، مي تواند تخيل شنونده را در دام خود بيندازد. اين گونه قصه هاي قومي كه هزاران قصه را تشكيل داده بود، آن زمان كه بصورت شفاهي جريان داشت همواره در تغيير بود. هر قصه گو دخل و تصرفي در آنها مي كرد و در ساخت قصه اثري از خود به جا مي گذاشت و هنگام دريافت قصه از منابع ديگر نيز انتظار چنين تغييراتي را داشت.
با گذشت زمان قصه گو ها و قصه ها كم كم نوعي شخصيت ملي يافتند. بسياري از قصه هاي قومي كهن يا داستانهايي كه از هر نظر براي گفتن مناسب بود ه است، به وسيله ي شركتهاي توليد فيلم و صفحه به كمك هنرمندان حرفه ايي و با بهره گيري از يك اركستر كامل و همراهي مؤثر كارشناسان ضبط شده است. نتيجه ي اين كار اغلب بسيار درخشان و محصول آن برنامه هايي است كه ارزش ديدن يا شنيدن دارد. اما مشكل اينجاست كه اين برنامه ها فقط نوعي برنامه ي توليدي است و جانشين واقعي قصه گو به شمار نمي آيد. در اين گونه برنامه ها جوهر و نكات اصلي قصه گويي يعني پيوندي كه در زمان و مكاني معين ميان قصه گو و شنوندگانش به وجود مي آيد از دست مي رود.
قصه گويي خوب كه بر اساس رابطه ي ميان قصه گو و شنوندگانش جريان داشته باشد يك تجربه ي ارزشمند خلاق و شخصي است. تجربه اي است كه لحظه ايي پيش مي آيد، مي درخشد و سپس از ميان مي رود. تجربه اي است كه هرگز نمي تواند و نبايد به‌طور دقيق مانند تجربه‌هاي پيشين باشد. زمان قصه گويي زمان يك آفرينش دو جانبه است. قصه گو و شنونده با هم دست به خلق جهاني مي زنند كه بر اساس كلمه‌ها و تخيل بنا شده است. زماني است شگفت انگيز و تقريباً پنهاني و شخصي. قصه‌گويي نمي تواند در سطح وسيع تجارتي توليد شود و همچنان چاشني جادويي خود را حفظ كند. در جهان پيشرفته ي امروز هنر قديمي قصه گو جاي با ارزشي دارد . جاي مخصوصي كه نمي توان آن را با بدل قابل پذيرشي، هر چند هم كه صيقل يافته و خوب باشد پر كرد.
منبع:
قصه گويي و نمايش خلاق. نويسنده:جيمبرز ديويي. ترجمه: ثريا قزل اياغ.تهران مركز نشر دانشگاهي.۱۳۶۶
 


امتیاز:
$(document).ready(function() { $('#rate_p59202').rating('rate.php?pid=59202', {maxvalue:5, curvalue:0}); });
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۱:۰۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

قصه گفتن به تكامل مغز نوزاد كمك ميكند   
 

متخصصان روان شناسي ، قصه گفتن را براي تكامل مغز نوزادان و كودكان لازم مي دانند و مي‌گويند: با قصه‌گويي ، علاوه بر شناساندن صداي والدين ، صحبت كردن براي كودك راحت مي‌شود و كلمات را صحيح و كامل ادا مي‌كند
دكتر"نرگس كچوئي " روان شناس، در گفت و گو با ايرنا گفت: والدين براين باورند كه نوزادهيچ چيز را متوجه نمي‌شود و لازم نيست با او حرف بزنند، اين در حالي كه مغز نوزاد آماده براي پذيرش و يادگيري است و دوست دارد صداي والدين خود را بشنود و با محيط آشنا شود.
وي گفت : والدين حتما بايد نام اشيا ، غذا،اسباب‌بازي و يا هرچيز ديگري را كه به نوزاد مي‌دهند براي او بگويند و زماني كه كودك سعي مي‌كند به هر لفظي كلمه را ادا كند صحبت كردن او را قطع نكنند و اجازه دهند آن گونه كه راحت است آن را تلفظ كند
وي با اشاره به اينكه نوزادان به صداي افراد مونث بهترين پاسخ را مي‌دهند ، افزود : مطالعات نشان داده است كه صحبت با زبان كودك ، باعث تاخير در تكامل گفتار نمي‌شود ، سعي كنند در صحبت با كودك تركيبي از لغات بزرگسالان را با صداي بچه گانه مورد استفاده قرار دهند
بقيه در ادامه مطلب ،

 

كچوئي گفت : در واقع با اين عمل بسترسازي مناسبي را براي كودك در اداي صحيح كلمات فراهم كرده‌ايم .
دكتر "محمود رسالتي" روان شناس نيز با اشاره به اينكه از چهار ماهگي به بعد پنج حس نوزاد از تعامل و واكنش بيشتري برخوردار مي‌شود، گفت :بينايي كودكان بعدازچهارماهگي در حال افزايش است به طوري كه توانايي پي‌گيري اجسام متحرك را از خود نشان مي‌دهد.
وي افزود : والدين بايد بعد از چند ماه فضاي اتاق كودك را تغيير دهند و او را با ديگر فضاهاي بيرون از خانه و ديگر افراد خانواه آشنا كنند .
وي اضافه كرد : كودكان علاقه‌مند به ديدن عكسهايي با رنگهاي شاد و پيچيده مي باشند بنابر اين بايد براي آنها كتابهاي داستاني تهيه شود كه رنگي و با تصويرهاي بزرگ باشد زيرا اين عمل باعث افزايش آشنايي و عكس العمل كودك مي‌شود.
رسالتي با اشاره به اينكه حس شنوايي كودك نسبت به تكلم او حساس‌تر است است.آماده كردن ذهن و بيان ، در ارائه ي موفقيت آميز يك قصه مهم ترين مُتغيّر به شمار مي آيد. بدون اين انتخاب و آماده كردن بسيار دقيق، قصه گو نبايد انتظار به دست آوردن يك تجربه ي موفق را داشته باشد
 


http://www.ghesegoo.com/article1.html


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۱:۰۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

نقش قصه گويي در نظام تعليم و تربيت   
 

● مقدمه :


قصه گويي در كشور ما سابقه اي بس ديرينه و قديمي دارد ، اما نفوذ عوامل و وسايل ارتباط جمعي و علاوه بر آن مسائل خاص حوزه هاي شهرنشيني ، موجب شده تا نقش قصه گويي در طول دوران و به ويژه در نظامهاي آموزشي كم رنگ شود . همچنين به قصه گويي هنوز به عنوان يك فن نگاه نمي شود و در نظام آموزش و پرورش جايگاه شايسته اي براي قصه گويي به چشم نمي خورد . بسياري از علاقمندان به اين فن ، به تجارب خود متكي هستند و كمتر با روشهاي علمي و اصول قابل قبول اين فن آشنايي دارند . بحث در باره ي نظام تعليم و تربيت بسيار گسترده است ، به گونه اي كه وارد شدن به هر حيطه از آن ، نيازمند دانش و تخصص است و اگر محققي واجد تخصص نباشد و علاوه برآن در زمينه ي مسائل تربيتي صبر و حوصله و دقت لازم را به كار نبرد ، بي شك نمي تواند اين نظام را به سر منزل مقصود هدايت كند .
همانگونه كه مي دانيد در كشور ما به رغم وجود گنجينه هاي علم و معرفت و داستانها و افسانه هاي زيبا و آموزنده ، اوليا و مربيان بيشترين وقت خود به مسائل آموزشي كودكان اختصاص مي دهند و دانش آموزان نيز، در خانه و مدرسه بيشتر اوقات خود را صرف يادگيري هاي غير فعال كرده ، از سختي و خشكي دروس و اضطراب امتحان و نمره رنج مي برند . بدين ترتيب اغلب اوليا ومربيان از هدف اصلي تعليم و تربيت كه پرورش انسانهاي خلاق ، مبتكر و كارآمد است باز مي مانند .
آنچه كه اين مقاله در پي آن است ، بررسي جايگاه قصه گويي در نظام آموزش رسمي كشور است . اين نظام گسترده بخش بسيار وسيعي از جامعه را تحت پوشش قرار مي دهد . از دوران پيش دبستان تا دوران دانشگاه گستره ي نظام تعليم و تربيت است ، اما در اين مقاله هرجا به نظام آموزشي اشاره مي شود ، مراد دوران پيش دبستان و دبستان است . اين دو بخش نيمي از جمعيت دانش آموزي را تحت پوشش خود دارد . با اين اوصاف اين مقاله در پي آن است كه به اين سوالات پاسخ دهد : آيا قصه گويي مي تواند در رقابت با فعاليتهاي رسمي مدرسه به جايگاهي مطمئن دست يابد ؟ آيا در نظام آموزشي ما به قصه گويي به عنوان فعاليتي جدي نگاه مي شود يا فعاليتي تفنني است كه ارزش علمي - آموزشي خاصي ندارد ؟ و ...
با توجه به همه ي عوامل فوق در اين مقاله ضمن مطالعه ي آرا و نظرات صاحب نظران سعي شده است تا با نگاهي دوباره به فعاليت قصه گويي جايگاه واقعي آن در نظام آموزشي كشور مورد ارزيابي قرار گيرد .


بقيه در ادامه مطلب ،

 

 

● قصه چيست ؟
ادبيات كودك شامل قصه ، شعر ، نمايش ، افسانه و داستان و ... است . ادبيات كودكان عبارتست از : تلاشي هنرمندانه در قالب كلام براي هدايت كودك به سوي رشد ، با زبان و شيوه اي مناسب و در خور فهم او . به بياني ديگر ادبيات عبارت است از چگونگي تعبير و بيان احساسات ، عواطف و افكار به وسيله ي كلمات در اشكال و صورتهاي گوناگون .
براي شناخت جايگاه واقعي قصه گويي در نظام تعليم و تربيت ابتدا لازم است عناصراصلي اين سرفصل را مورد دقت قرار دهيم .
مطمئناٌ با شناخت و تعريف صحيح از كليدهاي واژگاني اصلي اين عنوان ، زمينه براي دستيابي مطمئن تر به جايگاه قصه گويي فراهم مي شود .
در اين عنوان به دو كلمه ي اصلي بر مي خوريم نخست :
▪ قصه و دوم :
نظام تعليم و تربيت براي شروع بحث بهتر است ابتدا كلمه ي قصه و قصه گويي را مجدداٌ تعريف كنيم : خانم سيما داد در كتاب فرهنگ و اصطلاحات ادبي ذيل كلمه ي قصه آورده است : " قصه در لغت به معني حكايت و سرگذشت است و دراصطلاح به آثاري اطلاق مي شود كه در آنها تاكيد برحوادث خارق العاده بيشتر از تحول و تكوين آدمها و شخصيتها است . در قصه يا حكايات محور ماجرا بر حوادث خلق الساعه قرار دارد . حوادث قصه ها را به وجود مي آورند و در واقع ركن اساسي بنيادي آن را تشكيل مي دهند ؛ بي آنكه در گسترش و بازسازي قهرمانها و آدمهاي قصه نقشي داشته باشد . "
همچنين در لغت نامه ي دكتر معين درباره ي كلمه ي تعليم آمده است : "آموختني هاي مربوط به مسائل اجتماعي ، تمدن و امور اجتماعي . آموختن و ياد دادن" و تربيت : "پرورش دادن ، رشد كردن "معني شده است .
با توجه به دو تعريف فوق زمينه هاي بررسي جايگاه قصه گويي در نظامهاي آموزشي مشخص تر مي شود .

● جايگاه قصه

براي بهبود نظام تعليم و تربيت با توجه به گستره ي بسيار وسيع آن ؛ نخست لازم است نوع جامعه اي كه درآن به نقش و جايگاه قصه مي پردازيم را بشناسيم . در برسي جوامع و تا حدود پانزده سال قبل به دو نوع جامعه برمي خوريم : جامعه ي كشاورزي و جامعه ي صنعتي . هركدام از اين دو جامعه از ارتباطاتي يك سويه بهره مي بردند و وسيله ي انتقال پيام در آنها عمدتاٌ نوشته ، راديو و تلويزيون بود . در اواخر قرن بيستم شاهد پيدايي جامعه ي ديگري به نام جامعه ي اطلاعاتي بوديم كه اصلي ترين منبع در اين جامعه دانش و اطلاعات است و عمده ترين سازمانهاي آن مراكز تحقيقاتي ، دانشگاها و نظامهاي آموزشي مي باشد . در اين جامعه ارتباطات دوسويه و چند سويه است و اين توانايي علاوه بر افزايش دادن سرعت ارسال و دريافت اطلاعات باعث افزايش فوق العاده ي سرعت رشد دانش نيز شده است . بنابراين در بخش آموزش ديگر نيازي به حفظ كردن مطالب نيست و بايد هدف گذاري ، برنامه ريزي و فرايندتدريس به سرعت از شيوه ي حفظ كردن و انبارداري اطلاعات به سمت ايجاد مهارت در فراگيرندگان به منظور توانايي دريافت اطلاعات مفيد و مورد نياز ، چگونگي تجزيه و تحليل داده ها و كسب نتايج توليد دانش تغيير جهت دهد و زمينه براي يافتن روابط و حقايق به جاي آموزش آنها فراهم شود .
با اين اوصاف آيا نظام تعليم و تربيت قابليت اين را دارد كه مجدداٌ به فعاليتهايي نظير قصه گويي رويكرد تازه اي ايجاد كند يا خير ؟
اكنون همه ي نظامهاي تعليم و تربيت به گونه اي با فناوري هاي ارتباطي درگير مي باشند . با توجه به هزينه هاي بسيار بالايي كه در بسياري از مدارس جهت بهبود امر تدريس و يادگيري به كار برده اند، انتظار مي رفت كه اين عوامل به سمت ساده سازي و هيجان بخشيدن به آموزش پيش رود؛ اما متاسفانه در عمل مدارس فاقد نشاط و شادابي لازم مي باشند . جريان تعليم و تربيت نه فقط بايد موجب شود تا خلاقيت در دانش آموزان توسعه يابد بلكه بايد زمينه هاي آن را هم فراهم كند .
از سويي در نظام آموزشي رسمي كشورها و به ويژه در كشورهاي جهان سوم به دليل نياز روزافزون جوامع به نيروهاي متخصص تاكيد بر يادگيري تئوريك است و به آموزشهاي نظري بيش از ساير آموزشها توجه مي شود .
به نظر مي رسد نظامهاي آموزشي به ويژه نظام تعليم و تربيت در كشور ما نياز به بازسازي در زيربناهاي فكري دارد . براي اين منظور بايد افراد آگاه و خبره بتوانندنيازهاي جامعه ي اطلاعاتي را در كنار امور آموزشي به گونه اي سازماندهي كنند كه تنوع فعاليتها حفظ شده و همه چيز در خدمت سازندگي افرادي پرشور قرار گيرد .


● نقش قصه


از جمله فعاليتهايي كه مي تواند بدون ايجاد حساسيت در نظام آموزشي از عهده ي مسئوليت خطير پرورش كودكان بر آمده و همه چيز را همانند حلقه اي واحد به دور خود جمع كند، فعاليت قصه گويي است . قصه به لحاظ نياز فطري انسان ، هميشه يكي از برنامه هاي مورد علاقه ي اوست . در طول تاريخ علي رغم پيشرفتهاي سريع تكنولوژي هنوز زبان ساده ي قصه نقش بسيار مهمي در بيان مسائل آموزشي دارد. هرچند با توجه به تغييرات تكنولوژي ، تغييراتي اساسي در استفاده از قصه ها صورت گرفته است و به سختي رويكردهاي سابق نسبت به قصه گويي ايجاد مي شود ، اما با هماهنگي بين بخشهاي مختلف نظام هاي آموزشي مي توان خلا موجود در آن را پر كرد .
در اين راستا توجه به اين نكته ضروري به نظر مي رسد ، كه يكي از بخشهاي مهم ادبيات كودك ، قصه مي باشد . قصه كودك را در همه ي اوقات زندگي پرورش مي دهد و باعث مسرت خاطر ، وسعت تخيل و قوت تصور او مي شود و نيز نيروي ابتكار و ابداع به او مي بخشد . قصه هايي كه كودكان مي خوانند و مي شنوند اثري عميق در فكر و روحيه ي آنان مي گذارد و آنها را براي رويارويي با مسائل رشد و معاشرت با ديگران آماده مي سازد و نيز در درك و فهم مشكلات زندگي آنها را ياري مي دهد .
قصه ، به ويژه در زمينه هاي زبان آموزي و آموختن كلمات تازه به كودكان نقش قاطعي دارد .
هدفهاي برنامه ي ادبيات كودكان و به ويژه قصه در آموزش و پرورش دوره ي ابتدايي عبارتند از :


۱) كمك به پرورش قدرت بيان و عواطف و افكار كودكان
۲) تقويت و پرورش نيروي تخيل در كودكان
۳) تحريك قوه ي ابتكار و ابداع در كودكان
۴) ايجاد عشق و علاقه به ادبيات در كودكان
۵) رشد اعتماد به نفس كودك و علاقمند ساختن او به آزادي و عدالت اجتماعي
۶) برآوردن نيازهاي عاطفي كودك و آماداه ساختن او براي دريافت پيامهاي اخلاقي و انساني و شهروندي خوب بودن .

 
متاسفانه نكته اي كه تا كنون در نظامهاي آموزشي به چشم مي خورد ، تاكيد بر جهل و ناداني كودكان است و اين نگرش حاكي از طرز تلقي " انسان شكل نيافته " در تعليم و تربيت است .
علاوه بر آن كتابهاي درسي در هزاره ي جديد در حال تغيير است ، اگر چه هنوز كتابها به صورت كامل متناسب با توانايي ها و خصوصيات ذهني كودكان تدوين نشده است ، اما آموزشگران جديد نسبت به نقش قصه در پرورش جسمي و رواني و ذهني كودكان تاكيد بسيار دارند و جامعه هم تا حدود زيادي اين تغييرات را پذيرفته است .
طرز تلقي بزگسالان نسبت به كودك و سرشت او بخش مهمي از برداشت نسبت به مفهوم كودكي است . ادبيات جديد كودك ، محصول دگرگوني در مفهوم كودك است و نگرشهاي تازه اي را نسبت به كودكان و توانايي ها و ويژگي هاي ذهني آنها پديد آورده است .
داستان و قصه نقش بسيارمهمي در تكوين شخصيت كودك دارد . از طريق قصه ها و داستانهاي خوب كودك به بسياري از ارزشهاي اخلاقي پي مي برد . پايداري ، شجاعت ، نوع دوستي، اميدواري و ... ارزشهايي هستند كه هسته ي مركزي بسياري از قصه ها و داستانها را تشكيل مي دهند .
پرورش حس زيبايي شناسي در كودك ، متوجه ساختن كودك به دنيايي كه اطرافش را فراگرفته ، پرورش عادات مفيد در كودك ، تشويق حس استقلال طلبي و خلاقيت در كودك هدفهاي اصلي طرح قصه هاي خوب براي كودكان است .
كودك در نظام تعليم و تربيت جديد انساني فعال و پويا است كه حق انتخاب دارد . او با تجارب متفاوتي روبروست . يكي از كارهايي كه كودك در نظامهاي آموزشي امروزه با آن روبروست شنيدن ، نوشتن و باز گفتن است . در ذهن كودك ميليونها جرقه وجود دارد كه هر كدام مي تواند زمينه ي بروز و ظهور استعدادهاي تازه را فراهم كند.
ميل ذاتي كودك به شنيدن قصه موجب شده است تا قصه گويي به عنوان يكي از روشهاي آموزشي و تربيتي در طول اعصار مورد توجه باشد . كودك در داستان مايه ي زندگي خود را مي يابد و خصوصيات رفتاري افراد را درك مي كند .
داستانها منعكس كننده ي نگاه انسان به جهان هستي و محيط پيرامون اوست و به همين دليل قصه گويي راهي براي انتقال و آموزش آداب و رسوم و سنن از نسلي به نسل ديگر است . در تجديد حيات جاري قصه گويي ، تعيين مرز ظريف بين اجرا و گفتن قصه به گونه اي فزاينده دشوار است و اين تفاوت مربوط به رابطه ي بين گوينده و شنونده است و قصه در كانون اين رابطه قرار دارد.
دانش آموز بايد بتواند در طول قصه با قصه گو همراه باشد . اگر در نظام آموزشي به اين مساله توجه شود ،كه قصه مي تواند بسياري از آموزه هاي تربيتي را به خوبي به مخاطب منتقل كند، مطمئنا رويكردها نسبت به فعاليت قصه گويي تغييرات جالبي پيدا خواهد كرد . متاسفانه به دليل اين كه انتخاب معلمين در كشور با نگاههاي پرورشي همراه نيست و در گزينش معلمان به توانمنديهاي خاص توجه نمي شود و ملاك گزينش بر اساس نمره مي باشد ، جايگاه قصه و قصه گويي و ساير فعاليتهاي پرورشي در نظام آموزشي به خوبي قوام نيافته است .
اگر فعاليت قصه گويي توسط فردي ناتوان كه با اصول قصه گويي آشنا نيست ، ارائه شود ؛ نه تنها نمي تواند موثر واقع شود بلكه علي رغم ميل فطري كودك به قصه او را از محيط قصه فراري مي دهد . در اين رابطه ما با دسته هاي مختلفي از قصه گويان روبرو هستيم : قصه گو - مجري ها ، قصه گو -كتابدارها و قصه گو- معلمان .
در نظامهاي آموزشي بيشتر شاهد قصه گو - معلمان هستيم ؛ يعني آن دسته از قصه گوياني كه براي كودكان در برنامه هاي آموزشي قصه مي گويند ، اما علاقمند به كار قصه گويي نيستند ، در واقع آنان علاقمند به اجراي قصه توسط قصه گو نيستند .
به دليل حاكميت اين ديدگاه در نظام آموزشي ، معلمين نمي توانند نقش قصه گويي را به خوبي ايفا كنند . معليمن در نظامهاي آموزشي بايد بدانند كه بين اجراي فعاليتهاي آموزشي و فعاليتهاي پرورشي و فوق برنامه ارتباطي بسيار عميق وجود دارد. ممكن است بسياري از معلمين براي بچه هاي خود در خانه قصه بگويند و با شناختي كه از او دارند درباره ي علاقه ها ، ترسها ، يا محبت هايش قصه بگويند ؛ اما قصه در مدرسه ويژگي هاي خاص خود را دارد . شكل ارائه ي آن متفاوت است . قصه در مدرسه شور و عاطفه ي بيشتري را مي طلبد و بايد به كودك آزادي عمل بيشتري بدهد . قصه با توجه به نياز هاي فطري مخاطب فرق مي كند . براي اين منظور بايد كتابهاي درسي سرشار از ادبياتي غني و مفيد باشد . اين ادبيات بايد با مديريت و برنامه ريزي آموزشي همسو بوده و در برنامه ي تحصيلي خللي وارد نكند . معلم مي تواند با قصه به دانش آموزان مهارتهاي پژوهشي را بياموزد ، مي تواند گوش سپردن به قصه و برانگيختن كودكان را با آنها تجربه كند .

● نظام تعليم و تربيت و قصه گويي

علاوه برموارد فوق برنامه هاي آموزشي از جمله برنامه هاي چند رسانه اي مي باشند . برنامه ي چند رسانه اي ، برنامه اي است كه تركيبي از دو يا بيش از دو شكل هنري است كه هر كدام مي تواند جايگاه خود را داشته باشد و در مجموع كل واحدي را بيافريند .
قصه گويي در نظام آموزشي مي تواند با اشكال مختلف درسي بياميزد ، به شرطي كه روي برنامه ها به خوبي فكر شده باشد و ارتباط بين بخشهاي آن منسجم باشد . موثرترين برنامه هاآنهايي هستند كه بر درون مايه يا موضوع درسي يا نويسنده اي خاص متمركز شده باشند .
براي آماده سازي يك برنامه ي درسي كه بتواند در نظام تعليم و تربيت مفيد واقع شود بايد در موادمورد استفاده ي آن دقت شود .
شرط موفقيت يك برنامه نظير قصه گويي در مدارس رواني و موزون بودن آن است . در يك نظام تعليم و تربيت بايد بخشها مكمل هم باشند و در عين حال آنقدر قدرت داشته باشند كه مستقل به كار آيند .
اگر چه امروزه به عواملي نظير تفكيك بودجه و كاهش تعداد كاركنان در نظامهاي آموزشي اشاره مي شود ، با اين حال رويكردهاي تازه اي نسبت به فعاليتهايي نظير قصه گويي درحال پيدايش است.
به نظر مي رسد براي رفع مشكل عدم توانمندي معلمين به عنوان يكي از اصلي ترين عناصر آموزشي بايد دوره هايي براي آنها برگزار شود . مديران ، معلمين و ساير افراد دست اندركار نظام تعليم و تربيت بايستي نسبت به شركت در برنامه هاي قصه گويي ترغيب شوند ، چون اگر بهترين قصه ها هم در خدمت شخصي كه علاقمند به قصه گويي نباشد قرار گيرد و نتواند از عهده ي ارائه ي آن برآيد ، در واقع كاري عبث انجام شده است .
دوره هاي آموزش ضمن خدمت كه بعضا بي توجه به نيازهاي واقعي معلمين برگزار مي شود نتايج مفيدي را به دنبال نخواهد داشت ، اما با شناسايي افراد توانمند و علاقمند و برگزاري دوره هاي ضمن خدمت ويژه ي آنان كم كم نگرشها نسبت به قصه گويي تغيير خواهد كرد .
در تدريس معلم بايد طرح درس خود را از قبل آماده كرده باشد و از شيوه هاي مختلفي براي ارائه ي مطلب به دانش آموزان سود بجويد ، اما متاسفانه در عمل چنين اتفاقي نمي افتد . معلم بايد بداند كه در عصر ارتباطات بايد حجم دانسته هايش به حدي باشد كه بتواند در برابر سوالات مختلف دانش آموزان پاسخگو باشد . با مسلط كردن خود به اين تجهيزات است كه او مي تواند پله هاي موفقيت را يكي پس از ديگري پشت سر بگذارد.
كساني كه شغل معلمي را برگزيده اند خود زماني دانش آموز بوده اند و شرايط آموزشي و پرورشي را در مدارس تجربه كرده اند . علي رغم پيشرفتهاي ظاهري هنوز اتفاق تاثير گذاري در مدارس و در نحوه ي تدريس معلمين نيفتاده است . بايددر نظام آموزشي فرصتهايي فراهم شود كه در برانگيختن انگيزه براي معلمين نقش كاربردي باشد .
همچنين براي كسب جايگاه مناسب براي فعاليتي نظير قصه گويي لازم است در دانشگاهها و ساير موسسات مرتبط رشته اي خاص ايجاد گردد تا نيروهايي توانمند براي فن قصه گوي تربيت شوند .

● پشنهادات

آنچه در اين مقاله به آن پرداخته شد ، درواقع بررسي نظام آموزشي كشور و رويكردهاي موجود در آن بود و سعي شد با تكيه بر مطالب صاحبنظران ، به جايگاه قصه گويي و تاثيري كه مي تواند بر مخاطبان داشته باشد مطالبي ارائه شود . آنچه به نظر مي رسد اين است كه درقديم در مكتب خانه ها بسياري از مسائل با زبان قصه به مخاطبان منتقل مي شد ، اما در نظام آموزشي امروزي از اين ابزار سود برده نمي شود ؛ حال آنكه در كتابهاي جديد آموزش ابتدايي درسهايي با زبان قصه براي كودكان گنجانده شده است ، كه اين امر مي تواند جايگاه سابق قصه و قصه گويي را در نظام آموزشي تجديد كند .
دراين مقاله نويسنده با تجاربي كه در مدت كار در كانون پرورش فكري كسب كرده و با حضور در جشنواره هاي قصه گويي يه اين نتايج دست يافته است كه :
كتابهاي موجود در كتابخانه هاي كانون منابع بسيار مناسبي براي قصه گويي هستند ، اما به دليل اين كه ارتباط بين مراكز كانون و مدارس و به ويژه معلمان كم رنگ است ، معلمين از اين منابع آگاهي ندارند . با تشكيل گروههاي قصه گويي در مدارس ، حضور مربيان كانون در مدارس و ارائه ي قصه هاي جذاب و استفاده از شيوه هاي خلاق در قصه گويي توسط مربيان مي تواند زمينه را براي بهبود وضعيت قصه گويي در مدارس فراهم كرد.
علاوه بر آن دوره هاي آموزش ضمن خدمت ويژه معلمين و معرفي منابع غني ادبي به آنها از سوي مراكزي نظير كانون كه قصه گويي را به عنوان يكي از فعاليتهاي اصلي در سر لوحه ي برنامه هاي خود دارد ، مي تواند جايگاه واقعي قصه گويي و نقشي كه مي تواند در آموزش و پرورش كودكان ايفا كند را به معلمين نشان بدهد.
برگزاري جشنواره هاي قصه گويي بين معلمين ابتدايي وهمچنين جشنواره ي رقابتي بين مربيان كانون و معلمين مدارس نيز مي تواند جايگاه قصه گويي رابهبود بخشد .
همچنين كانون به عنوان متولي قصه گويي در كشور بايد در شيوه هاي برگزاري اين فعاليت در كانون تجديد نظر انجام دهد تا زمينه ي بروز و ظهور استعدادهاي جديد در قصه گويي فراهم شود . مثلا كانون مي تواند قصه گويي و كتابهايي در اين زمينه و به ويژه كتاب قصه ها را به خانواده ها امانت دهد تا علاوه بر ايجاد فرهنگ مطالعه هنر قصه گويي در خانواده ها زنده بماند .


منبع : www.aftab.ir - آفتاب 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۱:۰۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 

زبان مي تواند دروغ بگويد ولي چشم نمي تواند

چند نكته درباره گويندگي و اجرا در راديو تلويزيون


 
در مقاله اي تحت عنوان «گوينده خبر يا روانشناس»، عملكرد گويندگان خبر CCN بعد از حادثه يازده سپتامبر در بخش برون مرزي بررسي شده بود. در قالب اين مقاله يك سري ويژگي ها يا معيارهاي گويندة خوب عنوان مي شد. من فقط طرح مسئله مي كنم تا دراين باره بيشتر صحبت كنيم. در مقاله آمده بود گويندگان CCN ، طوري خبر حادثه يازده سپتامبر را مي گفتند، انگار كه دنيا با اين حادثه تمام شده است و ما به پايان عصر تمدن رسيده ايم يا نوع دوستي تمام شده است. اينها آنقدر در زبان شناسي مسلط بودند كه انگار حقيقت محض را اعلام مي كنند و مخاطبان بايد بپذيرند.
 
در مقاله سرعت و ميزان گفتار نيز بررسي شده بود. به اين صورت كه اينان وقتي مي خواستند خبر مصيبت باري را بگويند و يك هيجان ايجاد كنند، معمولاً در هر دقيقه 120 كلمه را به مخاطب مي گفتند ولي اگر قرار بود متن تسليت را بگويند در هر دقيقه 90 كلمه مي گفتند. منظورم اين ريزه كاري ها و متغير هايي است كه يك گوينده را شاخص يا از ويژگي خودش سلب مي كند.
 
نويسنده مقاله مي گويد نوع و تُن صداي گوينده ها به قدري جالب بود كه مثلاً در خبر دستگيري اولين گروه القاعده طوري القاء مي كردند انگار مجرم هاي دستگير شده به طور مادرزادي جنايت مي كردند. در حالي كه ممكن است خيلي از افراد القاعده واقعاً چنين ويژگي هايي نداشته باشند. گوينده هاي CCNموقعي كه مي خواستند خبر مصيبت باري را بگويند، از لباس هايي استفاده مي كردند كه رنگ روشني دارد چون رنگ روشن از بار گناه مي كاهد.
 
از نظر نگارنده، گوينده خبر بايد آنقدر به اصول روانشناسي و گويندگي مسلط باشد كه بتواند خيلي راحت با اعصاب مخاطب بازي كند. نويسنده مي پرسد «انتظار شما در قرن 21 از يك گوينده خوب چيست؟»

آقاي دكتر عالمي با اين مقدمه بفرماييد ويژگيها يا معيارهاي يك گوينده خوب چيست؟
 
اكبر عالمي
 
به نظر من اجرا در تلويزيون چه براي خبر و چه براي برنامه هاي ديگر يعني بازيگري. يك شاخة اختصاصي و تخصصي از تئاتر است. به گونه اي كه وقتي كسي روي صفحه تلويزيون ظاهر مي شود بايد بازي كند بدون اينكه احساس شود كه او بازي مي كند. همه بايد باور كنند كه او زندگي مي كند. به همين دليل مشخصات يك گوينده تلويزيون بويژه گوينده خبر از جهات مختلف بايد بررسي شود كه در جاي خودش پارامترها و عناصر آن را اشاره مي كنم.
 
نه فقط نوع تُن صدا، نه فقط رنگ لباس يا طرح لباس، حتي طرز نشستن و زبان بدن، پانتوميم و ميمك يعني حركات چشم به عنوان دقيق ترين عنصر صورت مهم است.

اكبر عالمي: ابر و باد و مه و خورشيد و فلك همه پشت صحنه فعالند تا يك مجري روي پردة تلويزيون، مسابقه، برنامة گفت وگو يا يك برنامه رسمي خبر را اجرا كند.
 
در روانشناسي مي گويند زبان مي تواند دروغ بگويد ولي چشم نمي تواند. به همين دليل عنصر بسيار مهمي به نام تماس نگاه يا تماس از طريق چشم وجود دارد. او چگونه با صورت خودش در تصوير درشت برنامه هاي خبري كار كند كه مصنوعي به نظر نرسد؟ تماشاگر نبايد تصور كند كه او جلوي تلويزيون ژست مي گيرد. گوينده نبايد كلمات را با اطوار ادا كند.
 
بعضي از گويندگان مي خواهند كلمات را با اطوار بيان كنند چون اصطلاحاً خودشان تصور مي كنند شيك و قشنگ و امروزي، والا و باارزش حرف مي زنند؛ در حالي كه به نظر من منزلت خودشان را پايين مي آورند.
 
زبان خبر زبان فاخر است. زبان كوچه و بازار نيست. زبان كتابت هم نيست. (مانند زباني كه استادان ادبيات در دانشگاههاي ادبيات تدريس مي كنند.) زبان خبر رسمي ترين زبان يك كشور است. پس گوينده با يك زبان رسمي حرف مي زند و حق ندارد بگويد مجلس شوُراي اسلامي چون ما وارد شوُر (shoor)نمي شويم؛ بلكه وارد شُور(shor) مي شويم يا اينكه نَشاط نگويد. سوييس را سوعيس تلفظ نكند.
 
ما بايد يك مدير هنري و يك معلم زبان كه به فن بيان در تلويزيون هم تسلط داشته باشد، بكار بگيريم.
 
در حقيقت مجريان تلويزيون در تمام شبكه هاي تلويزيوني، خط اول تماس هستند. ويترين سليقة مديران يك تشكيلات به حساب مي آيند. بعد از مدتي نماد و نشانة آن شبكه مي شوند و باورپذيري از زبان آنها اتفاق مي افتد.
 
مردم به آنها اعتماد مي كنند. در حالي كه مي دانيم ابر و باد و مه و خورشيد و فلك همه پشت صحنه فعالند تا يك مجري روي پردة تلويزيون، مسابقه، برنامة گفتگو و يا يك برنامة رسمي خبر را اجرا كند. وقتي گوينده ظاهر مي شود بايد لباس كلاسيكي داشته باشد.
 
محمد حسين سروش
 
چند ويژگي براي گويندة خبر قائل هستيم كه سليقه اي نيست؛ بلكه برگرفته از ويژگي هاي گوينده هاي برتر رسانه هاي خبري جهان است.
 
اولين ويژگي مهارت ارتباطي است. BBC در خصوص اين ويژگي مي گويد: « ميل و رغبت و آرزوي ايجاد ارتباط» نمي گويد داشتن مهارت ارتباطي تنها».
 
گوينده بايد اين مهارت را دروني كرده، پذيرفته باشد و به نوعي رغبت انساني تبديل كند. گوينده براي ايجاد ارتباط بايد شوق داشته باشد.
 
عالي ترين شكل ارتباط اين است كه كسي در جستجوي فرصت براي ايجاد ارتباط با انسان باشد. اين موضوع از ويژگي هاي مشترك هر فردي است كه در رسانه سخن مي گويد. افرادي كه اين ويژگي را ندارند، مناسب رسانه نيستند و سرماية رسانه كه همان اعتبار و اعتماد مردم است را به دست نخواهند آورد.
 
به اعتراف اغلب كارشناسان جهاني، گوينده و اعتبار رسانه دو روي يك سكه هستند. عملكرد گوينده يعني اعتبار يك رسانه. اعتبار رسانه يعني اعتماد به رسانه.
 
از ويژگيهاي ديگر براي گوينده خبر اطلاعات عمومي بالا است. شناخت خبر لازم است. رسانه شناسي لازم است. زبان معيار خبر لازم است. گوينده بايد سواد و مدرك مناسب داشته باشد. بيان و گفتار خوب داشته باشد. بيان خوب يعني داشتن اندام گفتاري سالم. بايد همة اندام گفتاري گوينده خبر سالم باشد.
 
بعد از آن گفتار خوب مهم است. يعني داشتن يك سكوي مطمئن علمي و زباني. گاهي لازم مي شود گوينده از متن خارج شود و چيزي بگويد. گاهي گويندگان ما در تلة چنين فرصتي قرار مي گيرند و خودشان بايد جملاتي بگويند. اگر گوينده سكوي علمي و زباني نداشته باشد، غافلگير مي شود و اعتبارش را از دست مي دهد.
 
مصطفي ملكي
 
خانم شيرازي علاوه بر مطالبي كه گفته شد، اگر معيارهاي ديگري مدنظR>اگر خيلي شرايط براي گوينده خبر بگذاريم، اينقدر موضوع را بزرگ مي كنيم كه ديگر به نظر من هيچكس جرأت نمي كند به طرف اين شغل برود. شما بايد از روي همة اينها رد بشويد.
 
بگوييم اينها هست ولي نبايد به گوينده بگوييم كه بايد اينگونه باشيد. من معتقد هستم كه اين ماجرا مانند سخن گفتن است. يعني وقتي الان فارسي صحبت مي كنيم، به گرامر فكر نمي كنيم. گرامر در وجودتان خانه كرده است. زبان بدن عين اين ماجرا است. اگر ما خيلي روي زبان بدن تأكيد كنيم، چيز قناسي از آب در مي آيد كه بعداً مضحكه و به نظر من باعث تعجب تماشاگر ايراني مي شود كه عادت به زبان بدن به معناي غربي اش ندارد. ولي اينكه نگاه، صورت، نشستن، راه رفتن كجا شكل مي گيرد؟ به اين بر مي گردد كه آن آدم كجا شكل مي گيرد. چقدر سفر كرده است؟ چقدر ديده است؟ چقدر خوانده است؟ از كجا آمده است؟ ريشه او در چيست؟ دانايي او در چيست؟
 
نمي توانيم به گوينده اي كه استعداد زبان بدن ندارد، زبان بدن ياد بدهيم. از اول هم مي گوييم ذاتش براي اين كار ساخته نشده است. بلافاصله بعد از 6ماه معلوم مي شود كه ذاتش براي اين كار ساخته نشده است.
 
شما نيز بايد هيئتي از داوران پخته، معلم، دلسوز و بي طرف بياوريد تا وقتي مي خواهند گوينده انتخاب كنند، وَجَنات او را از زواياي گوناگون، مورد تجزيه و تحليل قرار دهند.
 
مديريت هنري بايد بستري از زايندگي و زايش و ايجاد انگيزه را فراهم بياورد.
 
مصطفي ملكي
 
آقاي سروش، توضيحات تكميلي دراين خصوص داريد بفرماييد؟
 
محمد حسين سروش
 
ارتباط كلامي بخش عمده و اساسي گويندگي است. ارتباط كلامي براي انتقال اطلاعات جلوي دوربين است. ارتباط غيركلامي براي انتقال حالات است. گوينده اي در كاربرد حالات غيركلامي اش، در رفتار غيركلامي يا زبان بدن، بسيار خوب عمل مي كند. يعني 15عنصر چهره را براي تفهيم يك مفهوم هماهنگ مي كند. چشمش سكون و آرامش دارد. اضطراب ندارد. گردش نابجا ندارد. ابرويش تعجب و هيجان نابجا و كاذب ندارد. دندانهايش در دست و پاي بيننده نيست. لبش به اندازة كافي تنظيم مي شود. صورتش، رنگ، چهره اش، حركت سرش، طراحي موي، جام چهره اش را خوب استفاده مي كند. اما اولاً بايد بدانيم وي به اين حركت آگاه است؟ خودش مي داند؟
 
دوم بايد ارزيابي شوند. بقيه گويندگاني كه زبان بدن بلد نيستند، راز موفقيت دو سه گويندة موفق اين است. دست اين گويندة موفق را نگاه كنيد، چطور هماهنگ با كلماتي است كه به كار مي برد؟ ابروي اين گوينده را نگاه كنيد. من به گوينده اي گفتم اين خبري كه شما پريشب خوانديد 30درصد هيجان داشت ولي چهره شما 70درصد هيجان داشت. اين يعني ناهماهنگي.
 
بايد تذكر بدهيم. به گويندة ديگري گفتم چهرة شما دو ويژگي دارد. اولين ويژگي چهره مبهم غيركلام است. تذكري بود كه بعد از كمي مقاومت پذيرفتند. ديگر اينكه گفتم غروري در چهره تان هست كه بايد بماند. گوينده خبر در تفهيم برخي مطالب خبري به غرور نياز دارد. اين شخص مي تواند در موقع خواندن خبر از غرور ملي هم دفاع كند. يعني اگر با يك وارفتگي چهره، پيروزي دانش آموزان المپياد را مطرح كند، به غرور ملي لطمه مي خورد. پس ما به زبان بدن و با حالت چهره كار داريم و بايد اين كار آگاهانه باشد. اين كه فلاني خبر را اجرا مي كند و خوب خبر مي خواند و از زبان بدن خوب استفاده مي كند، تمام نيست. بايد هم به ايشان يادآوري كرد كه اين كار تو خوب است و هم به ديگران راز موفقيت چنين گويندگاني را گفت.
 
زبان بدن يا ارتباط غيركلامي براي انتقال حالت بسيار مهم است. شخصي كه در عين خواندن خبر چشمش در حدقه مي چرخد و مهارتش دست خودش نيست يا گويندة خبر دستش در هم فرو رفته و سخن مي گويد، نشان از اضطراب پنهان دارد. به خودش پناه مي برد. الان ريزترين حركات دست، چهره و سر گواه از درون است. خود صداي نفس هم از جنس رفتارهاي غيركلامي است. اگر سر يا دست گوينده و مجري، موقع حرف زدن، اجرا يا مصاحبه، بيش از حد تكان بخورد، حكايت از احاطه نداشتن بر آن بخش خبري دارد. تعداد كلمات نيز همين طور است. متوسط كلمات فارسي براي گويندة خبر با متوسط كلمات انگليسي متفاوت است. در انگليسي براي گويندگي خبر 150 يا 170 كلمه در دقيقه بايد گفت. چند مجري خوب جهاني داريم كه رعايت مي كنند. 100 تا 120 كلمه در دقيقه بايد به طور شفاف گفته شود.
 
شفاف گويي بسيار مهم است. يعني حروف را در كلمات و كلمات را در جمله بايد درست ادا كرد. هيچ گوينده اي نبايد هيچ حرفي را بخورد. من به شكسته گويي كاري ندارم. گاهي لازم است در بداهه گويي، شكسته گويي كنيم و اين كار را مي كنند.
 
ممكن است در يك گفتگوي تلفني لازم باشد گوينده از متن جدا شود. در همين لحظه است كه ارزيابي مي شوند. گوينده بايد هيچوقت كلمة دقيقه را ديقه نگويد. عزيزان را عيزان نگويد. حقيقت را حيقت نگويد. هيچوقت را هيشوقت نگويد. گوينده ورزشي اسب سواري را اس سواري نگويد. واليبال را واليوال نگويد. انها نمادهاي كم سوادي است.
 
مصطفي ملكي
 
خانم شيرازي، لطفاً در خصوص نوع صدا صحبت كنيد. تُن صدا چقدر در نحوة اطلاع رساني و جذب مخاطب مؤثر است؟

 

مصطفي ملكي: مديريت هنري خلائي است كه احساس مي شود سردبير خبر
 
بايد اين نقش را ايفا كند.
 


مهناز شيرازي
 
در سؤالي كه آقاي سروش پرسيديد ايشان به نكات جالبي اشاره كردند و گفتند كه صداي يك گوينده بايد داراي چه شرايطي باشد تا به دل بيننده و شنونده اش بنشيند. صداي گرم و دلنشيني داشته باشد. بتواند با صدايش بازي كند. براي خبر شاد يك مقدار شادي در كلامش بدهد. نه اينكه موضع گيري كند. ما هميشه با اين اصل موافق بوديم كه در خبر نبايد موضع گيري كرد. ما فقط مطالب را درست مي رسانيم. مردم خودشان بايد موضع بگيرند.
 
صدا از نظر من بايد گرم باشد. من مي شنوم. شما مي شنويد. بايد خوشتان بيايد. مي بينيد بعضي صداها يك زنگ ناراحت كننده اي دارد و آدم را مي زند. بعضي صداها فرياد مي زنند. به قول آقاي سروش گوينده اي مي خواهد بگويد من روي اين صدا مي توانم حجم صداي خوبي به كار ببرم، داد مي زند. اين نمي تواند يك صداي خوب براي كار خبري باشد.
 
سرعت مهم است. سرعت در خبر هميشه خيلي شرط است. ما مي بينيم بعضي از گوينده ها به اندازه اي خبر را آرام مي خوانند كه ديگر خبر نيست. خبر به زنده بودن آن است. خبر به هيجان مناسب با خود خبر است كه اينها در سرعت بيان كلمات و سرعت گفتن يك جمله خلاصه مي شود.
 
نكته ديگر همان تنفس است. اگر بحث نفس گيري را رعايت نكنيم و اضطرابي در خبر پيش بيايد، اگر يك خبري را نخوانده بدهند، آن را با همان تنگي نفس و همان اضطرابي كه روي نفس كشيدن مي افتد، مي خوانيم.
 
من معتقدم حتي اگر سنگين ترين چيز را به شما دادند، نبايد به بيننده منتقل شود. بيننده آنجا ننشسته است كه كسالت من را ببيند، ترس من را ببيند، عبوسي من را ببيند. او مقصر نيست.
 

 


مصطفي ملكي
 
آقاي دكتر عالمي، لطفاً كمي هم درباره نوع لباس و رنگ معيار بيشتر توضيح دهيد. فرهنگ جامعه و مناسبتها چه مقدار در نوع يا رنگ لباس گوينده مؤثر هستند؟
 
اكبر عالمي
 
تلويزيون به طور كلي با شيوة لامپ تصويري خودش رنگهاي تيره را به رنگهاي سياه تبديل مي كند و رنگهاي روشن را مانند صورتي روشن، آبي روشن، سبز روشن، قرمز روشن به سمت رنگ سفيد مي برد. به خصوص بعد از اينكه چند ايستگاه رله مي كند. بنابراين بهترين رنگي كه مي توانيم انتخاب كنيم، رنگهاي مياني هستند. براي مرد رنگهاي كلاسيك، رنگهاي خاكستري، سرمه اي و قهوه اي است. ما در مورد برنامه خبري مي گوييم بايد لباسشان كلاسيك باشد. به نظر من لباس را نبايد ما به گوينده ديكته كنيم. چون ما هر وقت لباسي نو مي پوشيم تا چند روز به آن عادت نداريم. پس يكسره نمي شود به گوينده گفت كتت را عوض كن. لباست را عوض كن. ابتكار عمل براي پوشيدن لباس تا حدودي بايد دست گوينده باشد.
 
نكته اي كه در رابطه با لباس مردها مي توانم بگويم اين است كه اگر پيراهن راه راه يا شطرنجي باشد، در فاصله كانوني عدسي هاي مختلف، ممكن است موجب رنجه شود. يعني تداخل فركانس كند و كساني كه چشمهايشان آستيگمات است روي صفحه تلويزيون اذيت مي شوند. در زندگي عادي كه در تلويزيون هم صدق مي كند، آقايان بايد به يك نكته توجه داشته باشند كه اگر پيراهن آنها طرحي دارد مثلاً راه راه يا چهارخانه است، كت آنها بايد هيچ طرحي نداشته باشد. اين قانون لباس پوشيدن است. اگر پيراهن و كت هردو چهارخانه باشد، اصطلاح عوامانه و بسيارشيرين آن اين است كه مي گوييم اين آدم عجق وجق يا شنبه يكشنبه لباس پوشيده است. مي تواند هردوتايش ساده باشد و بايد كمي با هم كنتراست داشته باشد. يعني در تضاد باشد تا تفكيك اتفاق بيافتد. من نمي توانم يك پيراهن و كت سرمه اي را بپوشم چون دوربين تلويزيوني نمي تواند اين را تفكيك كند و زشت مي شود.
 
اگر خيلي تيره لباس بپوشم ديافراگم باز مي كند و در نورپردازي، صورت مجري بي اندازه سفيد و شبيه به گچ ديوار مي شود. اگر لباس سفيد بپوشم، در اتاق كنترل فني ديافراگم را مي بندند و پوست صورت من هم تيره تر از آنچه هست، ديده خواهد شد. يعني با واقعيت اختلاف دارد بنابراين ما بايد در انتخاب رنگهايمان هم آزمايش كنيم و هم ببينيم طراح صحنه چه مي گويد و قبل آن هم تست كنيم. بعد از چند وقت هر گوينده اي مي فهمد چند دست لباس دارد كه خوب جواب مي دهند.
 
ضمن اينكه در خبر مي دانيم كه از سينه به بالا يا از اين ميز به بالا را نشان مي دهند. يعني قسمت پايين تنه يعني از كمر به پايين در هيچ كدام از شبكه هاي خبري رسمي دنيا ديده نمي شود.
 
در مورد خانمها لباسهايي را كه انتخاب مي كنند اصرار بر اين است كه حتماً پوشش مناسبي داشته باشند. حتماً در طراحي لباسشان بايد يك طور فكر كنند كه كشورهاي ديگر گفتند اگر ما مسلمان شديم ما را در اين لباس مي برند؟
 
البته مطلبي را لازم مي دانم اينجا اضافه كنم كه حضور در جامعه رسميت مي طلبد. حضور در كلاس دانشگاهي رسميت والاتري مي طلبد. حضور در يك سمينار و پشت تريبون به عنوان سخنران در جلسة سمينار نيز رسميت والاتري را مي طلبد؛ بنابراين بايد نوع لباس مرد و زن را با يك تنوع و گوناگوني در خبر تعريف كنيم كه زنان و مردان گويندة ما اجازه داشته باشند در تنوع و انتخاب گوناگوني نوع لباسشان، آن چارچوب را براي وقار خودشان و براي رسميت بخشيدن به برنامه شان حفظ كنند.
 
مصطفي ملكي
 
خُب آقاي سروش، زاويه بحث را كمي عوض و مبحث كلي تري را طرح كنيم لطفاً تفاوت مجري و گوينده خبر را بفرماييد.
 
محمد حسين سروش
 
گوينده شخصي است با ويژگي ها و استعدادهاي ذاتي و اكتسابي كه دورة آموزشي مي بيند و ملزم است متني را با پنج ويژگي بخواند. همان كاري كه الان گوينده هاي ما مي كنند يعني كتابي نيست. دانشگاهي نيست. اولاً گوينده خبر بايد متن را درك كند.
 
مهناز شيرازي: ما هميشه با اين اصل موافق بوديم كه در خبر نبايد موضع گيري
 
كرد. ما فقط مطالب را درست مي رسانيم. مردم خودشان بايد موضع بگيرند.
 


اگر از صدر و ذيل خبري كه مي خواند آگاه نباشد، نمي تواند آن را مرتبط كند. اگر گوينده حس كند كه خبر سفارش خودش و نگارش آن خبر براي خودش است، هم لذت بيشتري مي برد و هم منتقل مي كند.
 
دومين ويژگي كه گوينده خبر بايد رعايت كند اين است كه سرعت را حفظ كند. نه اينكه تند بخواند. تندخواني يعني ايجاد اضطراب. خبري ملايم و نرم با ميليون ها مخاطب علاقه مند براي شنيدن اين خبر داريم. گوينده با تندخواندن و هدر دادن واژه هاي كليدي، مفهوم را مثله و تاراج مي كند.
 
سومين ويژگي برجسته خواني خبر است يعني اينكه در هر متن خبري حداقل يك مفهوم يا بيشتر وجود دارد كه از نظر بيننده مهم است. گاهي زلزله اي آمده است. عدد چند ريشتر است كه بايد برجسته باشد. كالابرگي براي دريافت فلان كالا اعلام شده است. شمارة كالابرگ بايد برجسته خوانده شود.
 
نكته بعد نگاه دوم است. وقتي اتوكيو كار نمي كند، متن و دوربين و حركت سر گوينده مي ماند. گوينده بايد بلد باشد بدون اتوكيو متن بخواند. نگاهش را بين دوربين و متن تقسيم كند. گوينده مبرز كه با مهارت نگاه دوم آشنا است در جملة هشت كلمه اي بايد چهار كلمه را به دوربين نگاه كند و بگويد. درست مانند خواندن يك بيت از يك غزل.
 
آخرين ويژگي خواندن خبر اين است كه گوينده خبر بايد حرف را در كلمه و كلمات را در جمله كامل ادا كند. كلمات را دچار ساييدگي نكند.
 
مجري خبر شخصيت ديگري است. مجري خبر كسي است كه گوينده بوده است. دورة گويندگي را به پايان رسانده و به مهارت هاي ممتاز حضور در بخش خبري رسيده است. جايگاهي كه خودش هست، متن هست، ميهمان هست، گفتگوي تلفني هست، ارتباط گزارشگر هست و به وسيله گوشي با اتاق فرمان ارتباط دارد. ما ضمن جام چهره به نيمرخ مجري خبر هم توجه مي كنيم چون گاهي ممكن است نيمرخش به طرف ميهمان برگردد. مجري خبر بايد بتواند مصاحبة خبري را اداره كند. به بداهه گويي آشنا باشد. بداهه گويي يكي از ممتاز ترين ويژگيهاي مجري خبر است. بداهه گويي يعني پرورش مفهومي در يك لحظة غافلگيركننده.
 
يكي ديگر از ويژگيهاي مجري خبر اجتهاد خبري است. يعني در لحظه اي كه خبر مي خواند، تشخيص بدهد خبري را نخواند يا بخواند. گاهي يك خبر هست و حس مي كند اين خبر خودش پيكرة خبر هست و كامل نيست. يك جمله قبل از آن خبر مي گويد: «بينندگان عزيز همان طور كه آگاهيد همايشي در زمينة فلان در فلان روز در فلان مكان...» گفتن اين جملات از وظايف مجري خبر است.
 
مصطفي ملكي
 
خانم شيرازي شما يك مدت مجري خبر هم بوده ايد. علاوه بر مسائلي كه مطرح شد، مجري خبر چه ويژگي هايي دارد؟ لطفاً در مورد اجراي خبر از لحاظ اداي كلمات يا استرس هايي كه روي كلمات يا جملات بايد وارد كنيم نيز توضيح دهيد.
 
مهناز شيرازي
 
واقعاً كار اجراي برخي از همكاران ما خوب است. اين بر اثر چه بوده است؟ بر اثر سالهاي سال تكرار، تكرار و تكرار. اين هنر را داشته است. اين استعداد را داشته است اما امكان پرورش آن را هم داشته است. بايد به آنها اطمينان و خودباوري در كار را بدهيم.
 
در خصوص قسمت دوم سؤال، گوينده بايد علم به خبر داشته باشد. حتماً لازم نيست من دبيرگوينده باشم ولي قبل از اين كه به استوديو بروم بايد خبر به من داده شود تا آن را بخوانم و بدانم كه اين خبر چه ليدهايي دارد؟ چه چيزهايي را مي خواهد منتقل كند؟ آكسون كجاها بايد باشد؟ كجا صدا يك مقدار بايد بالا و يك مقدار پايين بيايد؟
 
محمد حسين سروش
 
حق گوينده اين است كه يك ساعت زودتر خبر را در اختيارش بگذارند تا مرور كند. اما باز گوينده بايد خودش را آماده كند و به اين مهارت برسد كه اگر در حين خواندن خبر، خبر ديگري دادند، بداند چكار كند.
 
مصطفي ملكي
 
در كنفرانسي سخنرانان معتقد بودند در خصوص اداي كلمات، برخي حروف الفبا هستند كه ادانكردن آنها به مطلب لطمه وارد مي كند. آنها مي گفتند مجريان خبر و گويندگانشان در تلفظ «ذ» (TH) مشكل دارند. به عبارت ديگر يك سري حروف كليدي داريم و يك سري حروفي هستند كه اگر به آن دقت نشود، مشكلي در خبر خواندن ايجاد نمي كند. آقاي دكتر عالمي نظر شما چيست؟
 
اكبر عالمي
 
در خبر همان طور كه آقاي سروش گفتند، نبايد كلمات را قرباني كنيم. يعني بايد تلفظ كلمات را كامل ادا كنيم. اما در عين حال نبايد اينقدر روي كلمات فشار بياوريم كه از آن طرف خيلي اغراق آميز باشد. مثلاً در گفتار خبر ما نمي توانيم بگوييم «انظر بسياري از كارشناسان» بايد بگوييم «ازنظر بسياري از كارشناسان». گوش بايد اين «ز» را بشنود. فونتيك يا آوا يا اصوات هر كلمه در فن بيان از ابتدايي ترين اصولي است كه همه بايد با شعور و درك خداداد از آن تبعيت كنند. اين چيزي كه من مي گويم توضيح واضحات است. اما بعضي از وقتها مثلاً براي شنبه جايز است كه تلفظ نون متمايل به ميم بشود. شنبه را غليظ نگوييم. يعني بين نون و ميم بماند. كمتر گوش را آزار مي دهد و كمتر توجه و حواس يك آدم را پرت مي كند كه او با خودش فكر كند اين گوينده زور مي زند كه مصنوعي حرف بزند. در زبان هاي ديگر هم اين هست كه بين مثلاً «ت» و «ف» يا بين صداي «ث» و «ت» تلفظ كنيم.
 
محمد حسين سروش
 
گوينده يا مجري بايد بتواند همة حروف را ادا كند. اگر يك شكاف ظريف پشت لثه باشد، حروف سين و شين را هدر مي دهد. اگر شكاف روي لب باشد، اندام گفتاري لطمه خورده است و نهايتاً نمي تواند حروف انسدادي و انفجاري را خوب ادا كند. كاملاً مشخص است كه بسته شدن يكي از حفره هاي ب>يك قصه گوي خوب نبايد تمام حوادث را با عباراتي صريح و روشن بيان كند، بلكه بهتر است به اشاره از آن بگذرد تا كودك مجال تفكر و تخيل پيدا كند كه اين خود براي كودكان و قصه گو نشاط آور است. پدر، مادر و معلم نبايد قصه گويي را بيان و رفتاري ساده تصور كنند، بلكه اين هنر نياز به تمرين و ممارست دارد.
قصه گو بهتر است تمام داستان را قبلاً خوانده و مرور كرده باشد. كودكان به قصه هايي كه برايشان خوانده مي شود توجه دارند، معني و مفهوم آنها را درك مي كنند و آنها را مورد تجزيه و تحليل قرار مي دهند.
ويژگي هاي يك قصه ي خوب
1-   در هر قصه، ماجرايي پيگيري مي شود كه نقاط مجهولي دارد و مي تواند حس كنجكاوي بچه ها را برانگيزد.
2-   پشت سر هم بودن و پيوستگي منطقي صحنه هاي قصه، كودك را سرگرم مي كند و به ذهن او نظم منطقي مي دهد.
3-   كودك به كمك قوه ي تخيل، خود را جايگزين يكي از شخصيت هاي قصه مي كند و به اين ترتيب شادماني و لذت را نصيب خود مي سازد.
4-   با خواندن قصه و بازگويي آنها نيروي بيان و تكلم كودك رشد مي يابد و گنجينه ي لغات و اطلاعات وي غني مي شود.
5-   كودك از طريق قصه هاي مناسب با مشكلات و مسائل زندگي آشنا مي شود و مهارت هاي اجتماعي بيشتري به دست مي آورد.
6- قصه گويي، فاصله ي ميان قدرت «خواندن» و قدرت «درك كردن» را در كودك پر مي كند. به عبارت ديگر آن دسته از كودكان كه در دوره ي پيش از دبستان به قصه ها گوش داده اند و با صداها و واژه ها و معناي آنها به صورت شنيداري آشنا شده اند، در سنين مدرسه و با برخورد با شكل نوشتاري كلمات معني آنها را سريع تر درك مي كنند.

نقش كودكان دبستاني در فرايند قصه گويي
در برنامه ي قصه گويي ، مخاطب ها امكان دخالت و اعتراض دارند، قصه گو را به خودشان نزديك مي بينند و به خود اجازه مي دهند كه وسط صحبت او بدوند و با گفتن خاطره يا سؤالي نظر خود را مطرح كنند يا چيزي را كه متوجه نشده اند دوباره بپرسند تا بهتر بفهمند. ناگفته پيداست كه اين امكان، در پرورش استعدادها و قدرت خلاقيت بچه ها تأثير زيادي دارد. به طور معمول بچه ها دوست دارند كه قصه هاي شنيده شده را دوباره بشنوند. بازگويي قصه هاي شنيده شده فايده هاي بسياري دارد، زيرا علاوه بر پرورش قدرت حافظه، قدرت بيان بچه ها را نيز تقويت مي كند. بازگو كردن قصه هاي شنيده شده مهم ترين تمرين در پرورش قدرت بيان و تكلم بچه ها است. كودكان طبيعتاً از شنيدن قصه لذت مي برند، زيرا جريان يك زندگي ناشناخته و ماجرايي عجيب را در آن تعقيب و كشف مي كنند.
دنياي كودك، دنيا قصه
كودكان در دنياي قصه بازي مي كنند، با قصه ها مي خوابند، بيدار مي شوند و زندگي مي كنند. شلوغ ترين بچه ها با آرامش به قصه ها گوش مي دهند، از قصه ها مي آموزند و عبرت مي گيرند و حتي در عالم خواب نيز قصه ها را دنبال مي كنند. اگر قصه گو با دنياي بچه ها آشنا باشد و منطق آنها را بپذيرد ، مي تواند با بهره گيري از فنون قصه گويي، بذر تمام ارزش هاي بزرگ و كوچك اخلاقي و انساني را در كودكان بكارد. چقدر خوب بود اگر در خانه و مدرسه براي پرورش نيكوتر، حتي آموزش بهتر درس ها به فن قصه گويي توجه بيشتري مي شد و آموزش قصه گويي به مدرّسان و معلمان جزء برنامه هاي اصلي تربيت معلم قرار مي گرفت.

http://mamisite.com/forum/viewtopic.php?f=80&t=683&sid=20ba4a808319fb7925ea0715c65cdb85


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۰:۵۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

قصه گوي خوب كيست؟
 
بي شك يكي از چيزهايي كه در مطلوب بودن قصه ما را ياري مي دهد يك قصه گوي خوب و ماهر است. قصه گوي خوب، به كلمه ها تسلط كامل دارد و از ارزش آنها با خبر است. او مي تواند روي شنونده اثر بگذارد. قصه گوي خوب به استفاده ي درست از صفت ها و قيدها توجه دارد و از نيروي ايهام ، به هنگام گزينش كلمه هاي خود آگاه است. او مي داند كه به هنگام گفتن داستان مي تواند با كلمه ها حس لمس كردن، چشيدن و بوييدن را منتقل كند. همچنين مي داند كه مي تواند با كلمه ها رنگ، جنس و حتي دما را چنان توصيف كند كه شنوندگانش را به دنبال قصه ي خود بكشاند. قصه گو تصويرگري است كه به جاي رنگ از كلمه ها استفاده مي كند.
كار قصه گو تنها آگاه بودن ا ز نيروي اعجازانگيز كلمه ها و آن چه با خيال كودك انجام مي دهند، نيست، بلكه قصه گو نگران چگونگي رسيدن اين كلمه ها به گوش شنونده نيز هست . او مي داند كه صدايش در رساندن مؤثر كلمه هاي انتخاب شده به گوش شنونده عامل مهمي است. قصه گوي خوب همواره از دام يكنواختي مي گريزد و از تمامي زير و بم ها و طنيني كه صدايش مي تواند به وجود آورد استفاده مي كند. اگر نتوان با استفاده ي مؤثر از صدا به طور دقيق مفاهيم و حالت ها را آفريد ، دست كم مي توان اثر آنها را مشخص تر كرد.
ابزار اصلي قصه گو براي انتقال داستان به شنونده، صدا و كلمه هايي است كه ادا مي شود. اگر قصه گو در استفاده ي مؤثر از كلمه ها و صداي خود دقت كافي نداشته باشد، حتي بيان بهترين و هيجان انگيزترين داستآنها هم ضعيف از كار درخواهد آمد.
چهره و حركات قصه گو
به طور كلي رفتار، به ويژه چهره ي قصه گوي خوب كمك بسيار مؤثري به شنونده مي كند. شنونده ضمن اين كه به كلمه هايي كه به تصاوير داستان جان مي بخشد توجه دارد، در تمام مدت به قصه گو نيز چشم مي دوزد . چهره ي قصه گو اغلب آيينه ي تمام نماي آن قصه است و به آن چه شنوده مي شنود، جان مي بخشد.
قصه گوي خوب بايد چهره اي قابل انعطاف داشته باشد تا اخم و لبخند، ترس و بيم و ساير عواطف را  نشان دهد و بر تأثير قصه گويي بيفزايد. حالات چهره بايد منطبق بر حالت هاي داستان باشد و هرگز نبايد به كاريكاتور تبديل شود مگر آن كه داستان چنين ايجاب كند.
حركات بايد طبيعي باشد، نه برنامه ريزي شده. به جاي اداها و حالت هاي اضافه و تمرين شده اي كه معمولاً درگذشته به عنوان فن بيان آموخته مي شد، بايد حركت ها خودانگيخته باشد تا به تأثير قصه بيفزايد. در هر حال، در يك قصه گويي موفق، چهره چيزي است كه مي تواند در بيان بهتر قصه، به قصه گو كمك كند، ولي نبايد بيش از ساير جنبه هاي اين هنر به آن توجه كرد.

چشم هاي قصه گو
چشم هاي قصه گو نقطه ي تمركز به شمار مي آيد؛ زيرا شنوندگان براي كشف نشانه ها، احساس حالت عاطفي و اطمينان از صداقت قصه گو در تمام مدت قصه گويي بر آن چشم مي دوزند. قصه گو نيز با شنوندگانش رابطه اي چشم در چشم دارد. اين نگاه اوست كه به گونه اي شنوندگانش را به قصه متصل مي كند و به آنها مي گويد كه اين داستان فقط براي آنهاست.
قصه گوي ماهر، در طول قصه با گرداندن نگاهش از فردي به فرد ديگر، با شنوندگان رابطه ي مستقيم چشم در چشم برقرار مي كند. در مواردي مثل اوج گيري داستان يا نقطه ي اوج، قصه گو چشم هاي خود را روي يك شنونده يا روي يك گروه از شنوندگان متمركز مي كند، درست مثل اين كه آن بخش به خصوص فقط به آن گروه تعلق دارد. اين شيوه اغلب سبب تأكيد بيشتر بر آن قسمت مي شود و اثر عاطفي آن را برجسته تر مي كند. البته قصه گو فقط گاه گاهي از اين شيوه استفاده مي كند، زيرا توجه بيش از اندازه به بعضي از شنوندگان مي تواند عاملي براي بي نظمي باشد.
قصه گو گاهي مي تواند در حالي كه تأثير خود را همچنان حفظ مي كند چشم از چشم شنوندگان برگيرد و نگاه خود را وراي آن ها، به كوهي خيالي يا قلعه اي كه در داستان توصيف مي كند، بدوزد. او مي تواند با شنوندگان رابطه ي مستقيم و چشم در چشم برقرار نكند و نگاه خود را به طور مؤثر بر صحنه هاي خيالي و جزئيات رنگارنگ متوجه سازد. اين عمل اغلب سبب مي شود كه تماشاگران براي درك كردن صحنه هايي كه قصه گو توصيف مي كند نگاه او را دنبال كنند. همچنين شيوه ي درست براي زماني كه قصه گو بايد مكالمه ي ميان دو يا چند شخصيت داستان را انجام دهد، اين است كه جاي اين شخصيت هاي خيالي مشخص شود و مكالمه ي مستقيم ميان آنها به وسيله ي حركت دادن نگاه از جايي به جاي ديگر صورت گيرد. اگر موقعيت سر نيز همگام با حركت هاي چشم تغيير كند، تأثير آن بيشتر خواهد بود.

http://mamisite.com/forum/viewtopic.php?f=80&t=683&sid=20ba4a808319fb7925ea0715c65cdb85


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۰:۵۷ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ آموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. طرح توجیهیمدیریت.