مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 4397
دیروز : 16617
افراد آنلاین : 4
همه : 4259933

 

هنـر گفتگـو با همسـرتان را بياموزيـد
 
زن و شوهر با مشاجره، هم عواطف خود را جريحه‌دار مي‌سازند و هم رابطه زناشويي‌شان را مختل مي‌كنند...

ازدواج يك مكالمه طولاني است كه گاهي اوقات با جر و بحث‌هاي بيهوده قطع مي‌شود همانگونه كه ارتباط، مهم‌ترين اساس زندگي است، مشاجره هم مخرب‌ترين عامل آن است.
زن و شوهر با مشاجره، هم عواطف خود را جريحه‌دار مي‌سازند و هم رابطه زناشويي‌شان را مختل مي‌كنند. همانگونه كه ارتباط باعث نزديكي ما انسان‌ها به هم مي‌شود دعوا و مشاجره اين ارتباط را خراب كرده، انسان‌ها را از هم دور و دورتر مي‌سازد. وقتي ارتباط به معناي درست ميان زن و مرد وجود نداشته باشد انرژي عشق در بين زن و شوهر به آزردگي، خشم، طعنه‌ها و انتقادهاي مكرر تبديل مي‌شود.
به جاي مشاجره و بزرگ كردن نكات منفي بايد با يكديگر گفتگو كرد، بهتر است خواسته‌هاي خود را صريح و البته با رعايت ادب و احترام مطرح كرد.
گاهي اوقات همسران، احساسات صادقانه اما منفي خود را براي جلوگيري از مشاجره، انكار مي‌كنند اما در نتيجه اين عمل، عشق را در خود نابود مي‌كنند، بهتر است بين گفتگو و سكوت، تعادلي برقرار كرد همچنين براي ايجاد يك ارتباط سالم بايد به مهارت‌هاي ويژه‌اي مجهز باشيم و بي‌آنكه احساسات صادقانه، اما منفي خود را انكار كنيم از جر و بحث اجتناب كنيم.

صحبت‌هاي يكديگر را بشنويد
اگر همسران در هنگام طرح مشكلات خانوادگي بنا را بر حل اين مشكلات و نه ايجاد دعوا و مشاجره بگذارند، راحت‌تر مي‌توانند مشكلات خود را مطرح كرده و صحبت‌هاي طرف مقابل را بشنوند. كارشناسان معتقدند بهتر است همسران براي حل تنش و مشكلات زناشويي با ديد مثبت و بدون پيش‌داوري‌هاي منفي، مشكلات خود را مطرح كنند و در جهت حل آن برآيند در اين صورت‌ بسياري از معضلات و تعارفات ميان آنها حذف مي‌شود. به طور معمول همسراني راحت‌تر مي‌توانند با مشكلات خانوادگي كنار بيايند كه والدين آنها يكديگر را قبول داشته و ارتباط مناسبي ميان آنها برقرار بوده است.
هر چه زن و مرد از فرآيندهاي ارتباطي ضعيف‌تري برخوردار باشند در زندگي زناشويي آسيب‌پذيرتر خواهند بود. زن و مرد بايد موانع ارتباط يكديگر را بشناسند و در جهت شناخت مشخصات خود و همسر خود كوشا باشند تا تنش‌ها در خانه كمتر ايجاد شود.

همسران موفق احساسات يكديگر را مي‌شناسند
خانواده‌هايي وجود دارند كه ارتباط درون خانه آنها از انرژي و انگيزه بالايي برخوردار است. همسران موفق فعالانه در پي شناسايي علايق، احساسات و نيازهاي شريك زندگي خود هستند. اين تلاش علاوه بر آن موجب خواهد شد طرف مقابل احساس كند همسرش براي او، نيازها و حالاتش احترام و ارزش قائل است و به فرد اين قدرت را مي‌دهد تا يك پيش‌بيني از علايق و حالات همسر خود داشته باشد؛ اين خود موجب مي‌شود تا فرد بتواند در راستاي ارضاي نيازها و علايق شريك خود گام بردارد و موجبات شادي و رضايت خاطر همسرش را فراهم كند.
همسران موفق به موقع در رفتار و حالاتشان تغييرات مناسب را ايجاد مي‌كنند آنها در روابط خود انعطاف‌پذير و سازگارند. تنها با انعطاف‌پذير بودن است كه همسران مي‌توانند به طور موفقيت‌آميز چالش‌هاي روابط زناشويي را برطرف كنند. همسران موفق از حد مطلوبي از خودشناسي برخوردار هستند آنها با خود صادقند و شناخت مطلوبي از نقاط قوت و ضعف خود دارند، بدون تعصب به داوري افكارشان مي‌نشينند و براي رابطه‌شان ارزش و اهميت قائلند و يكديگر را همان‌گونه كه هستند مي‌پذيرند.

http://www.hamvatansalam.com/news105878.html


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۰:۴۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

هنر گفتگو با همسر


ازدواج يك مكالمه طولاني است كه گاهي اوقات با جر و بحثهاي بيهوده قطع مي شود، همان گونه كه ارتباط، مهمترين اساس زندگي است، مشاجره هم مخربترين عامل آن است.
زن و شوهر با مشاجره، هم عواطف خود را جريحه دار مي كنند و هم رابطه زناشويي شان را مختل مي سازند. همان گونه كه ارتباط باعث نزديكي ما انسانها به هم مي شود، دعوا و مشاجره اين ارتباط را خراب كرده، انسانها را از هم دور و دورتر مي كند. وقتي ارتباط به معناي درست ميان زن و مرد وجود نداشته باشد، انرژي عشق در بين زن و شوهر به آزردگي، خشم، طعنه ها و انتقادهاي مكرر تبديل مي شود.
به جاي مشاجره و بزرگ كردن نكات منفي بايد با يكديگر گفتگو كرد، بهتر است خواسته هاي خود را صريح و البته با رعايت ادب و احترام مطرح كرد.
گاهي اوقات همسران، احساسات صادقانه، اما منفي خود را براي جلوگيري از مشاجره، انكار مي كنند، اما در نتيجه اين عمل، عشق را در خود نابود مي كنند. بهتر است بين گفتگو و سكوت، تعادلي برقرار كرد همچنين براي ايجاد يك ارتباط سالم بايد به مهارتهاي ويژه اي مجهز باشيم و بي آنكه احساسات صادقانه، اما منفي را انكار كنيم، از جر و بحث اجتناب كنيم.
* صحبتهاي يكديگر را بشنويد
اگر همسران در هنگام طرح مشكلات خانوادگي بنا را بر حل اين مشكلات و نه ايجاد دعوا و مشاجره بگذارند، راحت تر مي توانند مشكلات خود را مطرح كرده و صحبتهاي طرف مقابل را بشنوند.
كارشناسان معتقدند، بهتر است همسران براي حل تنش و مشكلات زناشويي با ديد مثبت و بدون پيشداوري هاي منفي، مشكلات خود را مطرح كنند و در راستاي حل آن برآيند. در اين صورت بسياري از معضلات و تعارفات ميان آنان حذف مي شود. به طور معمول همسراني راحت تر مي توانند با مشكلات خانوادگي كنار بيايند كه والدين آنها يكديگر را قبول داشته و ارتباط مناسبي ميان آنها برقرار بوده است.
هر چه زن و مرد از فرآيندهاي ارتباطي ضعيف تري برخوردار باشند، در زندگي زناشويي آسيب پذيرتر خواهند بود. زن و مرد بايد موانع ارتباط يكديگر را بشناسند و در راستاي شناخت مشخصات خود و همسر خود كوشا باشند تا تنشها در خانه كمتر ايجاد شود.
* همسران موفق احساسات يكديگر را مي شناسند
خانواده هايي وجود دارند كه ارتباط درون خانه آنها از انرژي و انگيزه بالايي برخوردار است.
همسران موفق فعالانه در پي شناسايي علايق، احساسات و نيازهاي شريك زندگي خود هستند. اين تلاش علاوه بر آن موجب خواهد شد، طرف مقابل احساس كند همسرش براي او، نيازها و حالاتش احترام و ارزش قائل است و به فرد اين قدرت را مي دهد تا يك پيش بيني از علايق و حالات همسر خود داشته باشد؛ اين خود موجب مي شود تا فرد بتواند در راستاي ارضاي نيازها و علايق شريك خود گام بردارد و موجبات شادي و رضايت خاطر همسرش را فراهم كند.
همسران موفق به موقع در رفتار و حالاتشان تغييرات مناسب را ايجاد مي كنند، آنان در روابط خود انعطاف پذير و سازگارند. تنها با انعطاف پذير بودن است كه همسران مي توانند به طور موفقيت آميز چالشهاي روابط زناشويي را برطرف كنند. همسران موفق از حد مطلوبي از خودشناسي برخوردار هستند. آنها با خود صادقند و شناخت مطلوبي از نقاط قوت و ضعف خود دارند، بدون تعصب به داوري افكارشان مي نشينند و براي رابطه شان ارزش و اهميت قائلند و يكديگر را همانگونه كه هستند، مي پذيرند.

http://www.qudsdaily.com/archive/1388/html/4/1388-04-31/page2.html


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۰:۴۴ ] [ مشاوره مديريت ]

 

هنر گفت و گو در زندگي زناشويي


قوانين گفتگوي صميمي


هم صحبتي زن و شوهر با هم، براي رشد و بقاي احساس صميميت آنها نقش قطعي دارد. . گفت و گويي كه پايان خوش دارد نشانه صميميت است. طرفين از اين كه مي توانند آزادانه حرف بزنند و

نظور يكديگر را بفهمند لذت مي برند. اما متأسفانه «بسياري از زوج ها» و شايد بتوان گفت «اغلب» آنها از مهارت هاي لازم براي گفت و گو با يكديگر برخوردار نيستند و بي آنكه بخواهند گرفتار

سوءتفاهم و دلسردي و تكدر خاطر مي شوند. بعضي از زوج ها مي گويند:با هم صحبت مي كنيم اما صحبت ما سرد و بي روح است» مسئله اين است كه طرفين موضوعات مورد علاقه يكديگر را

طرح نمي كنند. از آن گذشته طراوت و شادابي گفت و گوهاي اوايل آشنايي، ديگر وجود ندارد و طرفين اقدامي براي جلب نظر يكديگر صورت نمي دهند. دليل ديگر اين است كه زن و شوهر نتوانسته اند

گفت و گو براي حل مشكلات را از مكالمات خوشايند جدا كنند. بنابراين وقتي يكي از آنها با يك تعريف محبت آميز شروع مي كند، ديگري ممكن است فرصت را براي طرح يكي از گرفتاري هاي خود

مناسب بپندارد، در نتيجه گفت و گوي محبت آميز و لذتبخش كمياب مي شود. براي داشتن يك گفتگوي صميمي با همسر مان بهتر است از آداب و مقررات گفتگو بيشتر بدانيم و انها را در گفتگوي خود

بكار ببنديم. قانون شماره 1- با همسر خود هماهنگ شويد.زن و شوهر براي اين كه بتوانند با يكديگر ارتباط سازنده برقرار كنند بايد در مسير صحبت يكديگر قرار گيرند، زيرا در بسياري از مواقع زن

و شوهر با آنكه درباره ي موضوع واحدي صحبت مي كنند اما روش صحبت آنها به قدري متفاوت است كه نمي توانند با هم هماهنگ شوند. ممكن است زن يا شوهر قصد تسكين ناراحتي همسر خود را

داشته باشد،اما بر شدت ناراحتي او بيفزايد. متأسفانه بسياري از زوج ها در مخابره افكار و احساسات خود به يكديگر با دشواري روبه رو هستند. بعضي خواسته هايشان را چنان طرح مي كنند كه به

درك طرف مقابل منجر نمي شود؛ عقايد خود را مبهم طرح مي كنند، از طرح موضوع اصلي طفره مي روند ، حاشيه مي روند و با اين حال خيال مي كنند كه همسرشان موضوع را دقيقاً و آن طور كه

هست درك مي كند. يكي بيش از حد وارد جزئيات مي شود و ديگري به قدري در كلمات صرفه جويي مي كند كه كلامش تفهيم نمي شود و هر دو بر اين باورند كه به تفاهم ميان خود كمك مي كنند.
توجه داشته باشيد كه همسر شما با گفت و گوي خود ، گاهي فقط به حمايت شما و گاهي نيز به راهنمايي هاي عملي شما نياز دارد، پس بايد نسبت به اشاره ها و احساسات همسرتان حساس باشيد تا راه

هاي مناسب ارتباط با همسرتان را پيدا كنيد.قانون شماره2 - با علاقه گوش بدهيد.گاهي اوقات زن شكايت مي كند كه شوهرش به حرف هاي او گوش نمي دهد و حال آنكه شوهر در مقام اعتراض مدعي

است كه همه حرف هاي او را شنيده است. بررسي هاي به عمل آمده نشان مي دهد كه در اين زمينه اختلاف جنسي مشهودي وجود دارد. زن ها هنگام گوش كردن با ابراز كلماتي نظير «آره»، «عجب»

و تكان دادن سر، به گوينده مي فهمانند كه به حرف هاي او گوش مي دهند و حال آن كه مردها هنگام گوش دادن بيشتر سكوت مي كنند. گاه شما فراموش مي كنيد كه گفت و گو مبادله اطلاعات و نقطه

نظرهاست. صحبت كردن و جواب نگرفتن در حكم صحبت با ديوار است. اگر شما هنگام گوش دادن سكوت اختيار مي كنيد احتمالاً مي توانيد به اشاره كردن و تكان دادن سر، عادت كنيد و نشان دهيد كه

به راستي گوش مي دهيد و همسرتان را از ترديد بيرون آوريد. قانون شماره 3: از قطع صحبت اجتناب كنيد.قطع صحبت براي كسي كه اين كار را مي كند احتمالاً طبيعي به نظر مي رسد اما ممكن است

در كسي كه صحبت او قطع مي شود ايجاد نارضايتي و افكار منفي كند. «او به حرف هايم گوش نمي دهد، تنها مي خواهد خودش حرف بزند».قطع صحبت هم مانند ساير عادات فردي, ممكن است بخشي

از طرز مكالمه اشخاص باشد و برخلاف برداشت احتمالي كسي كه صحبتش قطع مي شود ارتباطي با خود محوري و يا مخالفت طرف مقابل نداشته باشد. زن و مرد ها در اين زمينه رفتار متفاوتي نشان

مي دهند. مردها بيش از زنها صحبت را قطع مي كنند، اما قطع كردن صحبت توسط آنها, تنها مشمول حال زن ها نمي شود بلكه هنگام صحبت با مردهاي ديگر هم ، همين رفتار را دارند. بنابراين زني

كه براي قطع صحبت از سوي همسرش دلايل منفي مي تراشد بايد به خاطر داشته باشد كه اين رفتار ممكن است مربوط به طرز صحبت و عادت رفتاري همسرش باشد. اما با اين حال بهتر است كسي

كه در حين مكالمه صحبت را قطع مي كند تا پايان صحبت صبر كند. از سوي ديگر ممكن است مردي با تأني و با جملات فاصله دار حرف بزند و زنش كه حاضر جواب و بي قرار است مرتب به ميان

صحبت او پريده، رشته كلامش را قطع كند. در اين شرايط ممكن است مرد عصباني شود و زن را مورد انتقاد قرار دهد. غافل از اين كه رفتار خانم اوبه خاطر عادت رفتاري اش است. قانون شماره4:

ماهرانه سؤال كنيد.سؤال مي تواند آغازگر صحبت و ادامه آن ، و در نهايت اسباب توقف و ناتمام ماندن آن گردد. بعضي ها طبيعتاً كم حرف هستند، در برخورد با اين اشخاص مي بايد زمينه صحبت را

فراهم نمود. گاه يك سؤال دقيق و حساب شده مي تواند به گونه اي اعجاب انگيز همسر شما را به صحبت تشويق كند. اما يك پرسش نابهنگام، طعنه آميز يا بي تناسب مي تواند از ادامه صحبت جلوگيري

كند. در برخي ازمواقع، لحن عتاب انگيز و يا پرخاشگرانه سؤالات مسئله ساز مي شود: «چرا ديشب دير آمدي؟»، «چرا اين همه به خودت رسيده اي؟ » در بسياري از موارد سؤالاتي كه با «چرا»

شروع مي شوند توليد اشكال مي كنند، علتش اين است كه اين قبيل سؤالات اغلب مخاطب را در موضع دفاعي قرار مي دهد. سؤالاتي كه با «چرا» شروع مي شوند، اغلب بي اعتمادي و يا حتي سوء ظن

را تداعي مي كند. مي توان براي اجتناب از اين مشكل ، سؤالات را به شكل ديگري مطرح كرد مثلاً به جاي «چرا دير كردي؟» مي توان پرسيد «مشكلي پيش آمده كه دير به منزل برگشتي؟» در اين

صورت همسرتان از اين كه شما نگران او هستيد و يا دوست داريد در جريان مشكلات او قرار گيريد خوشحال خواهد شد. قانون شماره 5: سياست و نزاكت به خرج دهيد.در صحبت با همسر خود،

كلمات را با سياست و با رعايت همه جوانب ادا كنيد، سعي كنيد لحن خوشايندي داشته باشيد. و با زيباترين‌ و بهترين‌ عبارت ها همسرتان‌ را مخاطب‌ قرار دهيد اين‌ كار روح‌ اورا از شادماني‌ لبريز مي

‌كند. مي توانيد اگر خواستيد ياد صحبت هاي مؤدبانه روزگار قبل از ازدواج بيفتيد.

http://www.hamsar.ir/default.aspx?culture=fa-IR&pageid=185


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۰:۴۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

سيره عملي بزرگان با همسر

سيره عملي علما و بزرگان با همسرانشان الگويي براي همه مي‌باشد و بدين وسيله ارج نهادن اسلام به زنان واضح و مبرهن مي‌شود. در اين مقاله به برخي از منش علما مي‌پردازيم؛ باشد كه الگويي براي همه حق طلبان باشد.


نحوه رفتار امام خميني(ره) با همسر

بنيانگذار جمهوري‌اسلامي كه تا مرز عصمت پيش رفت و نمونه بارز و عيني انساني الهي و ملكوتي بود و در تمامي شؤون زندگي، طبق احكام و دستورات ديني عمل مي‌نمود، از جمله نوادر روزگار ما بود كه چه در كل جامعه و فرآيند انقلاب و چه در زندگي خصوصي و خانوادگي خود برخوردي توأم با اكرام و احترام با زنان و دختران داشت كه پرداختن به آن خود كتابي مستقل و مفصل خواهد شد. امّا در اين اجمال اشاره‌اي مختصر به نحوه برخورد ايشان با همسر و دخترانش در كانون خانواده‌، ما را در تفهيم هر چه بهتر و بيشتر لزوم و ضرورت تكريم بانوان ياري خواهد نمود.
همسر امام مي‌گويد: حضرت امام به من خيلي احترام مي‌گذاشتند و خيلي اهميت مي‌دادند. هيچ حرف بد يا زشتي به من نمي‌زدند ... امام حتي در اوج عصبانيت هرگز بي‌احترامي و اسائه ادب نمي‌كردند.

همسر بزرگوار امام خميني قدس‌سرّه در مورد نحوه برخورد حضرت امام(ره) با ايشان مي‌گويد:
حضرت امام به من خيلي احترام مي‌گذاشتند و خيلي اهميت مي‌دادند. هيچ حرف بد يا زشتي به من نمي‌زدند ... امام حتي در اوج عصبانيت هرگز بي‌احترامي و اسائه ادب نمي‌كردند. (امام در هنگام ناهار يا شام) غذا را شروع نمي‌كردند؛ به بچه‌ها هم مي‌گفتند: صبر كنيد تا خانم بيايند ... حضرت امام [كارهاي خانه] جارو كردن و ظرف شستن و حتي شستن روسري بچه خودمان را هم وظيفه من نمي‌دانستند و اگر به جهت نياز گاهي به اين كارها دست مي‌زدم، ناراحت مي‌شدند و آن را به حساب نوعي اجحاف نسبت به من مي‌گذاشتند. حتي وقتي وارد اتاق مي‌شدم، به من نمي‌گفتند: «در را پشت سرتان ببنديد» صبر مي‌كردند تا بنشينم و بعد خودشان بلند مي‌شدند و در راه مي‌بستند... امام در مسايل خصوصي زندگي من دخالت نمي‌كردند... هر طوري كه دوست داشتم، زندگي مي‌كردم. به رفت و آمد با دوستانم كاري نداشتند...
حضرت امام [كارهاي خانه] جارو كردن و ظرف شستن و حتي شستن روسري بچه خودمان را هم وظيفه من نمي‌دانستند و اگر به جهت نياز گاهي به اين كارها دست مي‌زدم، ناراحت مي‌شدند و آن را به حساب نوعي اجحاف نسبت به من مي‌گذاشتند.

به احمدجان خيلي سفارش (مرا) كردند. به او گفتند: خيلي مواظب [مادرت] باش. من نتوانستم تلافي كنم و تو تلافي كن.»
خانم فريده مصطفوي، دختر امام تأكيد مي‌كند:«هيچ وقت ما نديديم ايشان[امام] به خانم بگويند «فلان كار را انجام بده» و يا حتي «يك چاي براي من بريز»... خيلي به ايشان[مادرم] اظهار محبّت و علاقه مي‌كردند و مقيد بودند اين اظهار محبّت و علاقه را جلوي ما فرزندان هم علني كنند. امام احترام فوق‌العاده براي خانم قائل بودند... در طول شصت سال زندگي، هيچ وقت يك ليوان آب از خانم نخواستند... در شرايط سخت روزهاي آخر، هر وقت چشم باز مي‌كردند، اگر قادر به صحبت بودند، مي‌گفتند: خانم چطورند؟... اگر روزي خانم غذا را تهيه مي‌كردند، هر چقدر هم كه بد مي‌شد، كسي حق اعتراض نداشت و امام از آن غذا تعريف مي‌كردند. امام به ما مي‌گفتند: هيچ كس مادر شما نمي‌شود.»(1)‌
خانم فريده مصطفوي، دختر امام تأكيد مي‌كند:«هيچ وقت ما نديديم ايشان[امام] به خانم بگويند «فلان كار را انجام بده» و يا حتي «يك چاي براي من بريز»... خيلي به ايشان[مادرم] اظهار محبّت و علاقه مي‌كردند و مقيد بودند اين اظهار محبّت و علاقه را جلوي ما فرزندان هم علني كنند. امام احترام فوق‌العاده براي خانم قائل بودند... در طول شصت سال زندگي، هيچ وقت يك ليوان آب از خانم نخواستند...

 

سيره علامه طباطبايي(ره) با همسر

نقش همسر افراد در اعتلاي زندگي مشترك آنها به تناسب ميزان درك، تحمّل و گذشت هر يك متغير است. آنچه كه در زندگي شخصيتي چون علامه طباطبايي(ره) كمتر بدان پرداخته شده و ميزان ضرورت آن شايد كمتر از جنبه‌هاي ديگر نباشد، توجهي است كه خداوند متعال از طريق همسر ايشان به وي نموده است.
آنچه مسلم است اين كه همسر علامه از خانواده‌اي روحاني و مذهبي بوده، ولي اين به تنهايي براي تحمل آن همه شدايد كافي نبوده، بلكه بايد گفت: زمينه‌هاي روحي و معنوي بسياري در او نمودار بوده كه شخصيتي چون علامه طباطبايي(ره) هماره خود را مديون او دانسته و ثناگو و قدردان او بوده است. فرزند علامه در اين رابطه مي‌فرمايد:
«پدرم... صاحب اختيار خانه و امور آن را مادرم مي‌دانستند. مادرم به كارهاي درس ما و رفت و آمدهايمان رسيدگي مي‌كرد و همه مسائل را كنترل مي‌كرد و به قدري با هدايت عمل مي‌كرد كه پدرم با فراغت خاطر تمام به امور علمي خود مي‌پرداختند.» (2)
از سوي ديگر، روابط فيمابين علامه و همسرش از نوع روابط عادي ميان سايرين نبوده است، بلكه مي‌توان اذعان داشت كه هر دو در يكديگر ذوب شده بودند و ايماني كه همسر علامه به وي داشت ستودني است. فرزند ارشد ايشان به نكته جالبي اشاره نمودند كه هم بيان‌گر قدرت روحي علامه(ره) و هم بيان‌گر ايمان همسر وي به او بوده است:
«وقتي در محله يخچال قاضي قم زندگي مي‌كرديم مادرم به من گفت: پس از فوت من، خانم فلاني را براي پدرتان خواستگاري كنيد - آن خانم زني معقول بود كه با مادر من دوست بود و بچه و شوهر هم نداشت - من گفتم: مادر اين حرف‌ها چيست كه مي‌زنيد؟ مادرم گفت: همين‌ كه من مي‌گويم!
روابط فيمابين علامه و همسرش از نوع روابط عادي ميان سايرين نبوده است، بلكه مي‌توان اذعان داشت كه هر دو در يكديگر ذوب شده بودند و ايماني كه همسر علامه به وي داشت ستودني است.

گفتم: شما از كجا مي‌دانيد كه عمر چه كسي چه قدر است؟
او گفت: پسرجان، عمر من كمتر از پدرت است!
گفتم: آخر شما از كجا اين چنين حرفي را مي‌زنيد؟
مادرم گفت: خودش (علامه) به من گفته است كه من قبل از او خواهم رفت.
حال شما بررسي كنيد چه كسي جرأت مي‌كند به كسي بگويد كه عمر شما كمتر از من است. اين شوخي نيست، همين‌طور هم شد و والده ما در سال 1344 فوت كرد، الا اين كه آن خانم قبل از فوت مادر ما ازدواج كرد.»‌(3)
مرحوم علامه طباطبايي(ره) بارها از همسر خود به عنوان زني صبور و شكيبا ياد كرده است و خود نيز در قدرداني از محبت‌هايي كه همسرش به وي نموده بود كوتاهي نمي‌كرد و در اين خصوص از رفتار خوب خود ذكري به ميان نمي‌آورد و همه خوبي‌ها را به همسرش نسبت مي‌داد.(4)
رفتارشان با مادرم بسيار احترام‌آميز و دوستانه بود. هميشه طوري رفتار مي‌كردند گويي مشتاق ديدار مادرم هستند. ما هرگز بگو مگو و اختلافي بين آن دو نديديم. به قدري نسبت به هم مهربان و فداكار و باگذشت بودند كه ما گمان مي‌كرديم اينها هرگز با هم اختلافي ندارند آنها واقعاً مانند دو دوست با هم بودند.»(5)
فرزند علامه طباطبايي مي‌گويد: رفتارشان با مادرم بسيار احترام‌آميز و دوستانه بود. هميشه طوري رفتار مي‌كردند گويي مشتاق ديدار مادرم هستند. ما هرگز بگو مگو و اختلافي بين آن دو نديديم. به قدري نسبت به هم مهربان و فداكار و باگذشت بودند كه ما گمان مي‌كرديم اينها هرگز با هم اختلافي ندارند آنها واقعاً مانند دو دوست با هم بودند.»

وقتي همسر مرحوم علامه در سال 1344 بيمار مي‌شوند، علامه هرگز اجازه نمي‌دهند تا همسرشان براي انجام كاري از بستر بلند شوند.
«مادر من حدود 27 روز پيش از فوت در بستر بيماري بود و در اين مدت پدرم از كنار بستر ايشان لحظه‌اي بلند نشدند. تمام كارهايشان را تعطيل كردند و به مراقبت از او پرداختند.» (6)
پس از فوت همسر نيز علت آن ‌همه تأثر قلبي را چنين بيان مي‌فرمايند:
«مرگ حق است. همه بايد بميريم. من براي مرگ همسرم گريه نمي‌كنم. گريه من براي صفا و كدبانوگري و محبت‌هاي خانم است. ما زندگي پرفراز و نشيبي داشته‌ايم. در نجف اشرف با سختي‌هايي مواجه مي‌شديم. من از حوائج زندگي و چگونگي اداره آن بي‌اطلاع بودم. اداره زندگي به عهده خانم بود. در طول مدت زندگي ما هيچ‌گاه نشد كه خانم كاري بكند كه من حداقل در دلم بگويم كاش اين ‌كار را نمي‌كرد، يا كاري را ترك كند كه من بگويم كاش اين عمل را انجام داده بود. در تمام دوران زندگي ما هيچگاه به من نگفت چرا فلان عمل را انجام دادي؟ يا چرا ترك كردي؟»‌ (7)
علامه طباطبايي در مورد همسرش مي‌گويد: ما زندگي پرفراز و نشيبي داشته‌ايم. در نجف اشرف با سختي‌هايي مواجه مي‌شديم. من از حوائج زندگي و چگونگي اداره آن بي‌اطلاع بودم. اداره زندگي به عهده خانم بود. در طول مدت زندگي ما هيچ‌گاه نشد كه خانم كاري بكند كه من حداقل در دلم بگويم كاش اين ‌كار را نمي‌كرد، يا كاري را ترك كند كه من بگويم كاش اين عمل را انجام داده بود.

« -علامه- تا سه چهار سال پس از فوت همسر خويش هر روز سر قبر او مي‌رفتند و بعد از آن هم كه فرصت كمتري داشتند، به طور مرتب، دو روز در هفته، يعني دوشنبه‌ها و پنجشنبه‌ها بر سر مزارش حاضر مي‌شدند و ممكن نبود اين برنامه را ترك كنند و همواره مي‌گفتند: «بنده خدا بايستي حق‌شناس باشد. اگر آدمي حق مردم را نتواند ادا كند حق خدا را هم نمي‌تواند ادا كند.»(8)
در پاسخي كه مرحوم علامه براي نامه تسليت يكي از شاگردانش نوشته‌اند شدت علاقه خويش را به همسرشان ابراز داشته‌اند و با اين كه چندين بار در اين نامه حمد خدا را به جاي آورده‌اند نوشته‌اند:«با رفتن او براي هميشه خط بطلان به زندگاني خوش و آرامي كه داشتيم كشيده شد.» (9)
يكي از شاگردان برجسته علامه مي‌گويد: وقتي ‌كه همسرش فوت شد پولي به من داد تا به كسي بدهم كه تا يك‌ سال هر شب جمعه براي آن مرحومه در حرم، زيارت حضرت معصومه (س) را بخواند.(10)
همسر شهيد مطهري مي‌گويد: «در مدت 26 سالي كه با ايشان زندگي كردم، هميشه با يك حالت تواضع و آرامش با من رفتار مي‌كردند، با صداي متين و چهره خندان، به طوري كه من با يك ارادت و عشق خاصي كار مي‌كردم و علاقه شديد ايشان به من و محبت‌هايي كه مي‌كردند، مرا در انجام كارهاي منزل رغبت و شوق عجيبي مي‌بخشيد.

 

نحوه رفتار استاد شهيدمرتضي مطهري(ره) با همسرش

خوشبختانه در سال‌هاي بعد از پيروزي انقلاب، به دليل فراهم آمدن بستر حضور عيني و عملي بسياري از عالمان متعهد و مصلحان ديني در عرصه‌هاي مختلف اجتماع و طرح و تبيين نقطه نظرات آنان در جامعه و نيز چگونگي رفتار آنان با بانوان به ويژه همسر و دخترانشان، بسياري از ابهامات و شبهاتي كه در خصوص حقوق، وظايف و تكاليف زنان در جامعه وجود داشت، پاسخي روشن داده شد، كه مي‌بايست در تمامي شؤون زندگي فردي و اجتماعي ما به كار گرفته شود.
در اين بخش، نگاهي كوتاه به نحوه رفتار پاره تن امام، استاد شهيدمرتضي مطهري با همسر گراميشان خالي از لطف نخواهد بود. همسر ايشان مي‌گويد:
«در مدت 26 سالي كه با ايشان زندگي كردم، هميشه با يك حالت تواضع و آرامش با من رفتار مي‌كردند، با صداي متين و چهره خندان، به طوري كه من با يك ارادت و عشق خاصي كار مي‌كردم و علاقه شديد ايشان به من و محبت‌هايي كه مي‌كردند، مرا در انجام كارهاي منزل رغبت و شوق عجيبي مي‌بخشيد. من بسيار كم سن و سال بودم كه به منزل ايشان آمدم. ولي با همه آن كمي سن، هيچ وقت يادم نمي‌آيد كه از ايشان ناراحتي و رنجي ديده باشم. بسيار مهربان و با گذشت بودند، و به آسايش و راحتي من و بچه‌ها اهميت مي‌دادند. آنقدر با من صميمي و نزديك بودند كه رنج و ناراحتي مرا نمي‌توانستند تحمل كنند. يادم هست يك بار براي ديدن دخترم به اصفهان رفته بودم و بعد از چند روزي با يكي از دوستانم به تهران برگشتم. نزديكي‌هاي سحر بود كه به خانه رسيدم. وقتي وارد خانه شدم، ديدم همه بچه‌ها خواب هستند، ولي آقا بيدار است. چاي حاضر كرده بودند، ميوه و شيريني چيده بودند و منتظر من بودند. دوستم از ديدن اين منظره بسيار تعجب كرد و گفت: همه روحانيون اين قدر خوب هستند! بعد از سلام و عليك، وقتي آقا ديدند، بچه‌ها هنوز خوابند. با تأثر به من گفتند: مي‌ترسم يك وقت من نباشم و شما از سفر بياييد و كسي نباشد كه به استقبالتان بيايد.
همسر شهيد مطهري مي‌گويد: يادم هست يك بار براي ديدن دخترم به اصفهان رفته بودم و بعد از چند روزي با يكي از دوستانم به تهران برگشتم. نزديكي‌هاي سحر بود كه به خانه رسيدم. وقتي وارد خانه شدم، ديدم همه بچه‌ها خواب هستند، ولي آقا بيدار است. چاي حاضر كرده بودند، ميوه و شيريني چيده بودند و منتظر من بودند. دوستم از ديدن اين منظره بسيار تعجب كرد و گفت: همه روحانيون اين قدر خوب هستند! بعد از سلام و عليك، وقتي آقا ديدند، بچه‌ها هنوز خوابند. با تأثر به من گفتند: مي‌ترسم يك وقت من نباشم و شما از سفر بياييد و كسي نباشد كه به استقبالتان بيايد.

يك وقت هم من و ايشان به سفر كربلا رفته بوديم. وقتي به خانه برگشتم، دو سه تا از بچه‌ها خواب بودند. ايشان ناراحت شدند و با بچه‌ها دعوا كردند كه چرا وقتي مادرتان از سفر كربلا برگشته، همه شما به استقبالش نيامديد؟! بسيار مهربان بودند. بعد از چندين سال زندگي، همان مهر و محبت روزهاي اول ازدواج بين ما برقرار بود. روزهاي پنجشنبه و جمعه وقتي ايشان به قم مي‌رفتند، من لباس‌هايشان را مي‌شستم و مرتب مي‌كردم. اتاقشان را منظم مي‌كردم و منتظر مي‌ماندم تا برگردند. خلاصه هرچه از صفا و محبت و تقواي ايشان بگويم، كم گفته‌ام. ايشان از تمام مسائل خانه خبر داشتند و در بيشتر كارها به من و بچه‌ها كمك مي‌كردند. ايشان بزرگ‌ترين حامي و هادي من و بچه‌ها بودند. بيشتر صبح‌ها چاي درست مي‌كردند. در تمام طول زندگي به ياد ندارم كه به من گفته باشند يك ليوان آب به ايشان بدهم. از ظلم به زن‌ها بسيار ناراحت و منقلب مي‌شدند. هميشه مي‌گفتند: زن نبايد استثمار شود.
رفتار محترمانه و صميمانه‌اي بين من و ايشان بود. ايشان به خانم‌ها خيلي احترام مي‌گذاشتند و هميشه مي‌گفتند زن در جامعه ما خيلي استثمار مي‌شود. يك بار كه براي معالجه مرحوم علامه طباطبائي قدس‌سرّه با ايشان به خارج از كشور رفته بوديم، عده‌اي از دخترها و خانم‌هاي دانشگاهي پيش ما آمدند و به آقا گفتند: علماي اسلام به زن‌هايشان چندان احترام نمي‌گذارند و اسم آن‌ها را هميشه با نام «بي‌ادبي!» و چيزهاي ديگر مي‌برند، آن‌ها را در هيچ كاري شركت نمي‌دهند.
آقا جواب دادند: خير، اين‌طورها نيست؛ و خيلي از حقوق زن در اسلام صحبت كردند؛ از جمله گفتند: اسلام حق بسيار زيادي براي خانم‌ها قايل شده كه حتي مي‌گويد، وظيفه ندارد به بچه خودش هم شير بدهد، چه برسد به كارهاي ديگر.
يادم هست وقتي ايشان كتاب «نظام حقوق زن» را مي‌نوشتند، گاهي راجع به اين موضوعات با من صحبت مي‌كردند. ايشان از رنج و ظلم به يك زن خيلي ناراحت مي‌شدند و آن را ننگي بر مردان مي‌شمردند و البته نظر ايشان را درباره زن مسلمان مي‌توانيد از لابلاي كتاب‌هايي كه نوشته‌ايد، پيدا كنيد. من خودم پيش ايشان قرآن و عربي ياد گرفته‌ام. بچه‌ها هم عربي و درس‌هاي ديگر را از ايشان ياد گرفته‌اند. چند سالي بود كه من عربي را فراموش كرده بودم. همين اواخر ايشان يك كلاس در منزل براي ما گذاشته بودند كه من و دخترها و يكي از دامادها و نيز پسرها جامع‌المقدمات مي‌‌خوانديم. ايشان آن قدر مهربان بودند كه خدا مي‌‌داند. عاطفه و مهر عجيبي بين ما بود. در بين حرف‌هايشان از عرفا و مقرّبان درگاه خداوند و اولياي خدا حرف مي‌زدند و بدون اين كه مستقيماً با من حرف بزنند، به صورت مثال‌هاي ساده و پرمعنا مرا به تقوا و فضيلت دعوت مي‌كردند.(11)


پي‌نوشت‌ها:

1- پا به پاي آفتاب، ج 1، صص 92و 97.
2- مجله زن روز، ش 892، مصاحبه با خانم نجم السادات طباطبايي.
3- مصاحبه با عبدالباقي طباطبايي، آرشيو بنياد شهيد قدوسي، نوار دوم.
4- مجله زن روز، ش 892.
5- همان.
6- همان.
7- مهر تابان، ص 25.
8- زن روز، 892.
9- عروة الوثقي، ش 111.
10- مكتب اسلام، سال 21، ش 10، ديماه 1360.
11- گفتگو با همسر شهيد مرتضي مطهري، به نقل از كتاب سرگذشت‌هاي ويژه، ج 2، صص 108 تا 111.

http://www.askdin.com/showthread.php?t=70


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۰:۴۲ ] [ مشاوره مديريت ]

مهارت گفتگو با همسر


 يكي از مهارت‌هايي كه همسران بايد ياد بگيرند و به آن عمل كنند، مهارت گفت‌وگو است. يادگيري اين مهارت مي‌تواند از آسيب‌هاي خانوادگي پيش‌گيري كند.
گاهي ميان همسران كدورت‌هايي پيش مي‌آيد كه حل آن به مهارت‌هايي نياز دارد. در اينجا نمونه‌اي از آنها را مي‌آوريم.

به حرف‌هاي شريك زندگي‌تان گوش دهيد، هر چند اين حرف‌ها مورد پسند شما نباشد. به‌خصوص زماني كه همسرتان روي نقاط ضعف شما اشاره مي‌كند، ممكن است شما نيز عصباني و ناراحت شويد.
اگر همسر شما مي‌گويد كه او را درك نمي‌كنيد، او را مطمئن كنيد كه نهايت سعي خود را به كار مي‌گيريد تا او را درك كنيد.

سعي كنيد با يكديگر صميمي و شفاف صحبت كنيد تا از مشكلات جلوگيري و با آرامش و محبت زندگي كنيد.
به همسرتان اجازه دهيد كه نظرش را درباره شما و مسائل زندگي بيان كند. سپس با آرامي و تدبير با او صحبت كرده و از واكنش هاي تند و زننده پرهيز كنيد.

اگر رفتار شما باعث عصبانيت همسرتان شد، مسئوليت ‌پذير باشيد. ممكن است شما نا آگاهانه او را عصباني كرده باشيد، بنابراين رفتارتان را اصلاح كنيد.سعي كنيد با برخوردها و صحبت‌هاي شادي ‌بخش، ناراحتي شريك زندگي خود را برطرف كنيد.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۰:۴۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

اصلاح جملات در گفتگو با همسر
 

تازه ازدواج كرده ايد؟ رابطه شما با همسر گرامي تان چطور است؟ حتما از تفاوت هاي رفتاري تان به شدت متعجب هستيد. موافقيد با هم مروري بر رابطه شما داشته باشيم؟ ممكن است با موارد عجيب و غريبي در ارتباط با همسرتان روبه رو شويد كه ساعت ها فكر شما را مشغول كند. خيلي ها كه كمي زيرك و به عبارت عاميانه «تيزتر» هستند حتي در محيط كار و درس هم متوجه اين تفاوت ها ميان زن و مرد مي شوند. به طور معمول خانم ها چون به مسائل دقيق تر و با ريزبيني خاصي نگاه مي كنند، بيشتر متوجه اين تفاوت ها مي شوند. يكي از اين مسائل مهم و جالب، شيوه برقراري ارتباط مردهاست كه كاملا با زن ها فرق مي كند...

حرفم را قطع نكن
وقتي آقايي ميان صحبت خانم آمده و حرف او را قطع مي كند، خانم حس مي كند آقاي محترم به او گوش نمي كند اما بايد به ونوسي هاي محترم يادآوري كنيم كه مردها در اغلب اوقات حرف همديگر را قطع مي كنند تا نقطه نظري را مطرح كنند و به هيچ وجه از اين ماجرا حس بدي ندارند و فكر نمي كنند طرف مقابل به حرف آنها گوش نمي دهد، به خصوص اگر قطع كلام به علت طرح يك نقطه نظر مهم و يا اصطلاح مرتبط با موضوع و يا بحث بوده باشد. در اصل، وجود ارتباط با موضوع صحبت در حرف آقايان، ثابت مي كند كه آنها به صحبت همسرشان گوش مي كنند. وقتي خانم حس مي كند كه آقا گوش نمي كند، در اصل نتيجه اشتباهي گرفته و بايد از اين پس به اين نتيجه برسد كه او گوش مي كرده اما نمي دانست بايد اجازه دهد صحبت او تمام شود و بعد حرف بزند!
من با تو فرق دارم
مردها با قوانين و ضوابط متفاوتي با ديگران ارتباط برقرار مي كنند. اين اوضاع درست شبيه بازي بسكتبال است. هدف نهايي آنها، انداختن توپ داخل سبد است. بازيكنان آن قدر اين توپ را عقب و جلو مي اندازند تا شوت نهايي انجام شده و آن را به سبد بيندازند. هيچ كس نمي داند چه موقع يك بازيكن، توپ را از دست ديگري مي گيرد. فقط وقتي مشكل پيش مي آيد كه توپ فرد به داخل سبد نيفتد. وقتي يك مرد ميان حرف همسرش مي آيد تا موضوعي را مطرح كند و اتفاقا به هدف هم نزديك مي شود، آخرين موضوعي كه به فكرش مي رسد اين است كه بي ادب يا بي احترام بوده است! در اين مواقع اگر طرف صحبت آقا، همسرش باشد، خانم ناراحت مي شود و آقا هم متعجب مي ماند كه چرا منظورش را نرسانده است. او از خانم انتظار دارد به جاي ناراحتي بگويد: «به چه مورد خوبي اشاره كردي»! در حالي كه خانم از او انتظار دارد معذرت خواهي كند.
چه بايد كرد؟
درحين مكالمه و برقراري ارتباط ميان زن و مرد، اگر خانم از اينكه ايده ها و نظرها مثل توپ بسكتبال عقب و جلو مي شوند، ناراحت باشد مي تواند با يك لحني دوستانه و مستقيم بگويد: «چند لحظه صبر كن تا من مطالبم را كامل توضيح دهم و بعد درباره نظر خودت صحبت كن.» به اين ترتيب، مرد با خوشحالي به صحبت هاي خانم گوش مي كند و اتفاقا از اينكه متوجه شده چه بايد بكند و چه انتظاري از او مي رود، خوشحال مي شود. لازم نيست به او دستور داده شود و يا با تندي و بداخلاقي با او صحبت شود. اين كار اصلا جواب نمي دهد و مكالمه به دعوا مي انجامد. حتي اگر دوباره طبق عادت مردانه ميان حرف خانم پريد، باز خانم بايد با متانت بگويد: «باشه. خيلي خوب. من فعلا صحبت نمي كنم تا تو درباره افكارت صحبت كني.» اين راهكار دوستانه و مقبول بسيار بهتر از ايجاد تنش و ناراحتي است.
حرف آخر
كلام آخر اينكه بهترين پاسخ از طرف خانم در مواقعي كه شوهرش حرف او را قطع مي كند، اين است كه مساله را به خودش نگيرد و با راهكاري دوستانه به صحبت هاي او گوش و حتي درباره نظر او هم صحبت كند. آسان ترين روش براي انجام اين كار، آن است كه كمي گوش كند، صحبت هاي او را تكميل كند و بعد به صحبت هاي خودش ادامه دهد. بنابراين بهتر است از اين جملات استفاده كند: «عقيده خوبي است اما...» يا «عالي گفتي، بگذار من هم دراين باره جور ديگري صحبت كنم.» ميان اين عبارت ها و جمله «تو اصلا گوش نمي كني» زمين تا آسمان تفاوت وجود دارد. اگرچه پيام هر دوي آنها يكي است اما جمله مثبت و مودبانه نشان مي دهد كه قصد توهين و دفاع وجود ندارد و خانم اين قطع صحبت را توهين به شخصيت خود نمي داند. به اين ترتيب، آقاي محترم هم حالت دفاعي نمي گيرد، جنگ و دعوا به پا نمي شود و آقا حسابي كيف مي كند چون مي داند كه آقايان چقدر از تحسين و پذيرفته شدن لذت مي برند!
خطاهاي هشت گانه
در اينجا هشت نظر را مطرح مي كنيم كه اغلب خانم ها وقتي احساس مي كنند همسرشان به آنها گوش نمي كند، بيان مي كنند. حتي اگر خانم با لبخند و بدون لحن ناراحت اين نظريات را مطرح كند، باز هم اين نوع جملات چاره ساز نبوده و مشاجره ايجاد مي كند:
- يك دقيقه دندان روي جگر بگذار تا حرفم تمام شود.
- آيا كسي هست دو دقيقه به من گوش كند.
- بگذار من هم حرف بزنم.
- من فقط مي خواهم حرفم تمام شود البته اگر كسي اجازه دهد!
- تو اصلا گوش نمي كني و...
وقتي اين عبارات گفته مي شود، مرد حالت تدافعي به خود مي گيرد، به خصوص اگر لحن خانم ناراحت و تند باشد. به نظر آقا او گوش مي كند و خانم مي تواند در هر مرحله از صحبت قدري صبر كند تا نظر او را هم بشنود. آقا احساس مي كند خانم ناراحت است و حرف هاي ناراحت كننده مي زند و خانم هم فكر مي كند شوهرش قوانين برقراري ارتباط را نمي داند. اگر زن و مرد اين ماجرا را درست درك كنند، آن وقت حامي همديگر مي شوند، در غير اين صورت به شكل دو جبهه مخالف درمي آيند كه دائم با هم در دعوا و مشاجره هستند.


منبع: روزنامه ابتكار


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۰:۴۰ ] [ مشاوره مديريت ]

4. گونه‏شناسي اوصاف حضرت علي (ع) و نتيجه‏گيري

اينك بر اساس اوصاف حضرت علي (ع) و اطلاعاتي كه از اين زمينه در شعر فارسي به دست آورديم، مي‏توانيم گونه‏شناسي اوصاف حضرت علي (ع) را با جدول زير نشان دهيم. اين گونه‏شناسي در حقيقت خصوصيات و جايگاه انسان كامل را در انديشه شاعران مشخص مي‏سازد.
رديف عناوين اوصاف گونه‏هاي وصف انتظارات نقشي و ويژگي‏گونه‏شناسي
آرمان شاعران و تيپولوژي
1 علم و معرفت كتاب دانش، بهره‏گيري از دانش اسطوره اتصال
مشرق معرفت بي‏كران آن حضرت؛ به سرچشمه
و نمادهاي دانايي افتخار به ايشان و دانايي مطلق
دانايي كم خود را با حضرت حق
دانش بي‏كران آن
حضرت‏جبران‏نمودن
2 شجاعت شير خدا فاتح تقويت دين،نابودي اسطوره دلاوري
خيبر، قاتل نمادهاي ستم و
عنتر، صاحب خونريزي و ظلم و
ذوالفقار بهره‏بردن از حمايت
معنوي ايشان
3 جوانمردي ديباچه مروت، فراخواندن شجاعان اسطوره يگانگي
مرد مردان، روزگار خويش به وبي‏نظيري
لافتي مروت، اسوه‏سازي،
بخشيدن دشمن التذاذ
رديف عناوين اوصاف گونه‏هاي وصف انتظارات نقشي و ويژگي‏گونه‏شناسي
آرمان شاعران وتيپولوژي
4 ولايت ولي،شحنه‏شاه طلب سرپرستي قابل اسطوره امانت،
نجف اعتماد كه عهده‏دار دانايي، بردباري
امور دين و دنياي و عدالت
آدميان باشد
5 سخاوت درياي سخاوت، بهره‏يافتن از وجود اسطوره
هل‏اتي، بي‏كران‏مادي‏ومعنوي بخشندگي و
جانبخشي درنماز حضرت لطف
6 عدالت ترازو ــــ اسطوره عدالت
و ميزان سنجش
عدالت ديگران
7 رحمت الهي هماي رحمت، بهره‏مندشدن از اسطوره و
سايه‏لطف‏خدا، شفاعت آن حضرت مَجلاي لطف و
ساقي كوثر در قيامت، و از رحمت الهي
هدايت آن حضرت
در اين جهان
8 عبادت شب‏زنده‏دار، تسلي‏بخشيدن‏به اسطوره‏زيستن
روزه‏دار، و شهيد دردهاي‏خود، لذت در جوار قرب
محراب بردن از جمال معنوي حق‏ومرگ‏بي‏نظير
ومناجات‏آن‏حضرت،
فراگرفتن راه و رسم
زيستن
براساس اين جدول، مي‏توان بازتاب چهره معنوي حضرت علي (ع) را در شعر فارسي به‏اختصار در نكات زير جمع‏بندي نمود:
امام علي (ع) اسطوره دانايي، دلاوري، بي‏نظيري، بردباري، عدالت، بخشندگي و لطف، زيستن در جوار قرب حق، بهره‏مندي از مرگ و شهادت بي‏نظير است.
و جهان هستي هرگز قادر نيست شخصيتي را به جامعه انساني اهدا كند كه ويژگي‏هاي آن حضرت را به تمامي داشته باشد. هم از اين‏رو، وظيفه ما در برابر آن عظمت وصف‏ناپذير، چنان‏كه توماس كارلايل نويسنده و فيلسوف انگليسي بيان مي‏كند، اين است كه او را دوست بداريم و به او عشق بورزيم. چه او جوانمردي بس عاليقدر و بزرگ‏منش بود، از سرچشمه وجدانش خير و نيكي مي‏جوشيد و از دلش شعله‏هاي شور و حماسه زبانه مي‏زد. او شجاع‏تر از شير ژيان بود، ولي شجاعتش آميخته با روح لطف و صفا و رحمت، و سرشار از عواطف رقيق انساني و رأفت و نرم‏دلي بود. و به قول گابريل دانگيري، نويسنده و محقق مشهور فرانسوي: «سخن گفتن در باره امام علي (ع) از نظر قرب معنوي، كم‏تر از ايستادن، در محراب عبادت نيست.» (عقيقي بخشايشي: ص‏ص 86 و 89).
فوءاد كرماني. ــ . شمع جمع. چ 6. تهران: طبع كتاب.
قاآني شيرازي. 1363. ديوان. تصحيح ناصر هيري. تهران: گلشايي.
انوري، حسن و حسن احمدي گيوي. 1376. دستور زبان فارسي 2. چ 2. تهران: فاطمي.
فشاركي، محمد. 1370. «نگاهي به بيان»، مجله تحقيقات اسلامي. س 6. ش‏ش 1 و 2.
كاشاني، محتشم. 1370. ديوان. به كوشش علي گرگاني. چ 3. تهران: سنايي.
شهريار، سيد محمدحسين. 1370. ديوان. چ 10. تهران: نگاه و زرين.
ولي، شاه نعمت‏الله. 1370. ديوان شاه نعمت‏الله ولي. تصحيح درويش. چ 6. تهران: علمي.
براهني، رضا. 1362. قصه‏نويسي. چ 3. تهران: نو.
حافظ، شمس‏الدين محمد. 1371. ديوان. تصحيح علامه قزويني و قاسم غني. چ 4. تهران: اساطير.
فردوسي، ابوالقاسم. 1374. شاهنامه (بر اساس چاپ مسكو). به كوشش سعيد حميديان. 4 ج. چ 2. تهران: داد.
فروغي بسطامي. ــ . ديوان. تصحيح مهدي افشار. تهران: هما.
مولوي، جلال‏الدين. 1365. مثنوي معنوي. به اهتمام رينولد اي. نيكلسون. 3 ج. چ 4. تهران: مولي.
خاقاني، افضل‏الدين بديل. 1368. ديوان. تصحيح ضياءالدين سجادي. چ 3. تهران: زوار.
حلاج، منصور. 1370. ديوان. تصحيح داود شيرازي. چ 6. تهران: سنايي.
حميديان، سعيد. 1372. درآمدي بر انديشه و هنر فردوسي. تهران: مركز.
سعدي، مصلح‏الدين. 1365. كليات سعدي. به اهتمام محمدعلي فروغي. چ 5. تهران: اميركبير.
ساوجي، سلمان. 1367. ديوان. به اهتمام منصور مشفق. چ 2. تهران: صفي وي: انا مدينة العلم و علي بابها است.

كه من شهر علمم عليم در است
درست اين سخن گفت پيغمبر است
(فردوسي 1374: ج 1، ص 19)

شو مدينه علم را در جوي و پس در وي خرام چون نمي‏داني كه شهر علم را حيدر در است
تا كي آخر خويشتن چون حلقه بر در داشتن خوب نبود جز كه حيدر مير و مهتر داشتن
(سنايي 1362: ص 198)

مالك ملك سلوني، باب شهرستان علم
سالك اطوار لم اعبد شه تخت رضا
(خواجوي كرماني 1369: ص 134)

چون تو بابي آن مدينه علم را
چون شعاعي آفتاب حلم را
(مولوي 1365: ج 1، ص 231)
شاعران از دانايي و معرفت آن حضرت با پرداختن به موارد زير ياد كرده‏اند:
1. سخن:

اي مقالت مثل ما قال النبي خير المثال
وي كلامت بعد قرآن مبين خيرالكلام
(محتشم كاشاني 1370: ص 175)

تو همان تجلي ايزدي كه فراز عرشي و لامكان
دهد آن فوءاد و لسان تو ز فروغ لوح و قلم نشان
(فوءاد كرماني: ص 89)
2. راي:

راي او خورشيد تابان خصم او خاشاك ره
كي شود از مشت خاشاكي مكدّر آفتاب
(شاه نعمت‏الله ولي 1370: ص 50)
3. دل روشن و بصيرت پايان‏ناپذير آن حضرت:

شد ز روشن‏دل او روز مخالف تاري
شد ز تيغ كج او دين خداوندي راست
(بهار 1368: ص 58)
به علاوه، در شعر شاعران برخي از كلمات به عنوان نماد دانايي آن حضرت به كار رفته است كه از آن جمله مي‏توان به موارد زير اشاره نمود:
1. سلوني: كلمه سلوني برگرفته از كلام خود آن حضرت است كه فرمودند: سلوني قبل ان تفقدوني.

كي رسيدش ار نبودي افضيلت وصف او در بيان رهنموني آمده
از سلوني دم زدن در بارگاه مصطفي صاحب سرّ سلوني آمده
(عطار 1371: ص 26)

مالك ملك سلوني باب شهرستان علم
سالك اطوار لم اعبد شه تخت رضا
(خواجوي كرماني 1369: ص 134)
2. لو كشف: اين كلمه نيز از بيان خود آن حضرت كه فرمودند: «لو كشف الغطا ما ازددتُ يقيناً» اقتباس شده و نمادي از دانايي بي‏حد و حصر آن حضرت شمرده شده است.

كاشف سر خلافت رازدار لو كشف
قاضي دين نبي مسندنشين هل اتي
(ص 134)

تويي آنكه در همه آيتي نگري به چشم خداي‏بين
تويي آنكه از كشف الغطا نشود تو را زياده يقين
(فوءاد كرماني ص 87)
3. جام گيتي‏نما: ويژگي‏هاي اصلي جام جهان‏نما آن است كه تمام حوادث و وقايع را مي‏تواند در خود منعكس نمايد. اين كلمه در شعر فارسي نماد دانايي و روشندلي شمرده است.

جام گيتي‏نما علي ولي
معني انما علي ولي
(شاه نعمت‏الله ولي 1370: ص 33)
4. قلب قرآن:

او چو قلب آل ياسين آمده قلب قرآن، قلب پر قرآن اوست
قلب قرآن ياوسين زين آمده وال من والاه اندرشان اوست
(عطار 1373: ص 35)
به علاوه، شاه نعمت‏اللّه با توجه به دانايي آن حضرت، ايشان را محرم كبريا(1370: ص 33) محرم راز رسول (ص 588) و مخزن اسرار اسماي الله (ص 32) دانسته و هفت دريا را در قياس با درياي بي‏كرانه علم آن حضرت اندك شمرده است (ص 33).
3. 2. شجاعت
جرج جرداق پس از بيان موارد متعددي از شجاعت‏ها و دلاوري‏هاي آن حضرت، مي‏گويد كه: علي (ع)، با همه نيروي شگرف و شجاعت فوق‏العاده‏يي كه داشت، در هيچ موقعيتي به ظلم دست نيالود. همه راويان و تاريخ‏نويسان، در اين قول اتفاق‏نظر دارند كه علي (ع) تا وقتي كه به‏راستي مجبور نمي‏شد، هرگز به كارزار نمي‏رفت. او تا آنجا كه مي‏توانست سعي مي‏كرد تا از راه‏هاي مسالمت‏آميز، اختلافات خود را با دشمن خود، برطرف سازد و بدين‏گونه حتي‏المقدور از خونريزي جلوگيري كند. او هميشه اين سخن را به فرزندش حسن (ع) مي‏گفت كه: «هرگز كسي را به مبارزه دعوت مكن» و بدين‏سان، همواره از نبرد، مگر در صورت ضرورت و ناچاري، پرهيز داشت. و اين است معناي شجاعت و قهرماني واقعي (عقيقي بخشايشي: ص 36).
از جمله اوصافي كه براي بيان شجاعت آن حضرت مورد تأكيد شاعران قرار گرفته است، صفت شير خدا است. كه به علت كثرت استعمال، كنايه از ذات شده است و به محض شنيده شدن، تنها حضرت علي (ع) به عنوان مصداق آن در ذهن خواننده شكل مي‏گيرد. تعبير شير خدا به گونه‏هاي شير حق، شير يزدان، شير رباني، شيرمرد عالم، اسدالله و مطلق شير مورد استفاده شاعران واقع شده است:

آن كيست بر اين حال كه بودست و كه باشد
جز شير خداوند جهان حيدر كرار
(دبير سياقي 1370: ص 136)

چون علي فزت و رب الكعبه گفت
ناقة‏الله شير حق را برگرفت
(عطار 1373: ص 35)

ساقي كوثر امام رهنما
ابن عم مصطفي شير خدا
(عطار 1371: ص 26)

شير خدا و صفدر ميدان و بحر جود
جانبخش در نماز و جهانسوز در دعا
(سعدي 1365: ص 702)

مقتداي سروران ملك دين جفت بتول
پيشواي رهروان راه حق شير خدا
(خواجو 1369: ص 133)

شاه مردان چون خليل‏الله به صورت بت‏شكن
شير يزدان از رسول‏الله به معني يادگار
(ص 133)

در شجاعت شير ربانيستي
در مروت خود كه داند كيستي
(مولوي 1365: ج 1، ص 299)

از علي آموز اخلاص عمل
شير حق را دان منزه از دغل
(همان)

تمثال روح، صورت جان معني خرد
همسال عشق، شير خدا، مير كامياب
(قاآني 1363: ص 137)

آهوي چشم تو اي شوخ دل من بفريفت
مگر اين دل نه دل مدحگر شير خداست
(بهار 1368: ص 57)

علي آن شير خدا شاه عرب
الفتي داشته با اين دل شب
(شهريار، 1370)
و بارها به وصف ذوالفقار به عنوان نماد شجاعت آن حضرت پرداخته‏اند:

علي يدي كه به ملك يزيديان قلمش
همان كند كه به‏دين ذوالفقار نصرت ياب
(خاقاني 1368: ص 49)

مهر او از آسمان لافتي الاّ علي
تيغ او از گوهر لاسيف الا ذوالفقار
(خواجو 1369: ص 133)

حيدر صفدر كه در رزم از تن شير فلك
جان برآرد چون برآرد تيغ خونريز از نيام
(محتشم كاشاني 1370: ص 174)

شد ز روشن دل او روز مخالف تاري
شد ز تيغ كج او دين خداوندي راست
(بهار 1368: ص 58)

شهسواري كه به برق شمشير
در دل شب بشكافد دل شير
(شهريار 1370: ص 325)
و نتيجه شجاعت آن حضرت را پيروزي و تقويت اسلام دانسته‏اند:

اسلام شد مشيد و دين گشت استوار
از بازوي يدالله و از ضرب ذوالفقار
(قاآني 1363: ص 111)

دادي رواج شرع نبي را ز قتل عمرو
كاو را ز پا فكندي و دين گشت پايدار
(ص 112)

ذوالفقار كج چنين گويد به عالم
راست از دست خدا شرع مبين شد
(فروغي بسطامي: ص 69)

شد ز روشن دل او روز مخالف تاري
شد ز تيغ كج او دين خداوندي راست
(بهار 1368: ص 58)
و مهم‏ترين مصداق‏هاي شجاعت حضرت علي (ع) را در فتح قلعه خيبر، جنگ با مرحب، عمرو، عنتر، و زره از پيش بستن ايشان دانسته‏اند:

قلعه‏گير كشور دين حيدر درنده حي
دسته‏بند لاله عصمت وصي المصطفي
(خواجو 1369: ص 134)

به رتبت ساقي كوثر به مردي فاتح خيبر
به نسبت صهر پيغمبر ولي والي والا
(هاتف اصفهاني 1375: ص 58)

فاتح خيبر كه گر بودي زمين را حلقه‏يي قاتل عنتر كه بر يكران چو مي‏گردد سوار
در زمان كندي و افكندي در اين فيروزه بام مي‏فرستد خصم را سوي عدم در نيم‏گام
(محتشم كاشاني 1370: ص 142)

زان ضربتي كه بر سر مرحب زدي هنوز دادي رواج شرع نبي را ز قتل عمرو
آواز مرحباست كه خيزد ز هر كنار كاو را ز پا فكندي و دين گشت پايدار
(قاآني 1363: ص 23)

مردي كه در مصاف زره پيش بسته بود
تا پيش دشمنان نكند پشت بر غزا
(سعدي 1365: ص 702)

گفت اگر در رويم آيد صد سپاه
كس نبيند پشت من در حربگاه
(عطار 1373: ص 34)
و سرانجام منشاءَ قدرت او را قدرت حق دانسته‏اند:

پنج عنصر حيدر كرار دارد
قدرت حق زانكه با خاكش عجين شد
(فروغي بسطامي: ص 69)
3. 3. جوانمردي
مروت و جوانمردي آن حضرت، ارتباطي ناگسستني با شجاعت ايشان دارد. درواقع، آنچه شجاعت ايشان را برتر از شجاعت تمام شجاعان قرار داده است، بهره داشتن آن حضرت از گذشت و جوانمردي است كه جلوه‏هاي آن را مي‏توان به هنگام دست يافتن به دشمني سرسخت چون عمروبن عبدود و حتي به هنگام مجازات كسي مشاهده كرد كه به زندگي شكوهمند ايشان پايان داد.
مولانا درك مروت حضرت علي (ع) را براي بشر دسترسي‏ناپذير مي‏داند و مي‏گويد:

در شجاعت شير ربانيستي
در مروت خود كه داند كيستي
(مولوي 1365: ج 1، ص 229)
سعدي حضرت را ديباچه مروت معرفي مي‏كند:

ديباچه مروت و ديوان معرفت
لشكركش فتوت و سردار اتقيا
(سعدي 1365: ص 702)
و خواجو حضرت را گوهر جام فتوت مي‏داند:

معني درس الهي خاتم دست كرم
گوهر جام فتوت روح شخص لافتي
(خواجو 1369: ص 134)
و شاه نعمت‏الله براي وصف مروت آن حضرت از مرد مردان بهره مي‏گيرد:

مرد مردانه شاه مردان علي
در همه حال مرد مردان است
(شاه نعمت‏الله ولي 1370: ص 6)
به علاوه، مصداق عيني مروت او را، مولانا در برخورد بزرگوارانه‏اش با عمروبن عبدود پس از پيروزي بر وي دانسته است و شهريار در برخورد آن حضرت با ابن ملجم:

به جز از علي كه گويد به پسر كه قاتل من
چو اسير توست اكنون به اسير كن مدارا
(شهريار 1370: ص 98)
شاعران پارسي‏گو اغلب از عبارت «لافتي الا علي لاسيف الا ذوالفقار» به عنوان نماد مروت آن حضرت ياد كرده‏اند و تركيب‏هاي گوناگوني با آن ساخته‏اند، از جمله:

لافتي الا عليش از مصطفاست از دو دستش لافتي آمد پديد
وز خداوند جهانش هل اتي ست وز سه قرصش هل اتي آمد پديد
(عطار 1373: ص 35)

مهر او از آسمان لافتي الا علي
تيغ او از گوهر لاسيف الا ذوالفقار
(خواجو 1369: ص 133)

لافتي الا علي لاسيف الا ذوالفقار
اين سخن را از سر صدق و صفا بايد زدن
(شاه نعمت‏الله ولي 1370: ص 27)

آفتاب آسمان لافتي
نور رب العالمين يعني علي
(ص 32)

همايون روز نوروز است امروز و به فيروزي
بر اورنگ خلافت كرده شاه لافتي مأوا
(هاتف اصفهاني 1375: ص 58)
3. 4. ولايت
در شعر فارسي مقام ولايت به علي (ع) تخصيص يافته است و پيوسته آن حضرت را به صفت ولايت وصف كرده‏اند:

ختم شد بر تو ولايت چون نبوت بر رسول
شير يزدان ابن عم مصطفي جفت بتول
(سلمان ساوجي 1367: ص 326)

سرو بستان امامت، دُرّ درياي هدي
شمع ايوان ولايت، نور چشم اوليا
(خواجو 1369: ص 134)

هر قطره‏يي ز فيض محيط ولايتش
صد چشمه حباب و دو صد حوض كوثر است
(شاه نعمت‏الله ولي 1370: ص 5)

ولي حضرت عزت، قسيم دوزخ و جنت
قوام مذهب و ملت، نظام‏الدين والدنيا
(هاتف اصفهاني 1375: ص 59)

ولي ايزد يكتا كه به پيش در او
آسمان همچو غلامان رهي پشت دوتاست
(بهار 1368: ص 57)
در شعر فارسي هرجا كه علي (ع) را با صفت شاه و پادشاه وصف نموده‏اند، با توجه به معناي نمادين شاه، به ولايت ايشان اشاره كرده‏اند:

و آن ندانم هيچ كس را از نبي چون بگذري
جز علي مرتضي را پادشاه اوليا
(ابن يمين فريومدي 1363: ص 11)

تويي آن‏كه تكيه سلطنت زده‏يي به تخت موءيدي ز شكوه شأن تو بر ملا، جلوات عِزّ و ممجدي
به فراز فرق مباركت شده نصب تاج مخلدي متصرف آمده در يدت ملكوت دولت سرمدي
تو نه آن شهي كه ز سلطنت بود اعتزال تو يا علي
(فوءاد كرماني: ص 88)

شاه مردان چون خليل‏الله به صورت بت‏شكن
شير يزدان از رسول‏الله به معني يادگار
(خواجو 1369: ص 133)

شاه مردان پادشاه ملك دين
سرور خلد برين يعني علي
(شاه نعمت‏الله ولي 1370: ص 32)

شهنشاه غضنفر فر، پلنگ‏آويز اژدر در
اميرالموءمنين حيدر علي عالي والا
(هاتف اصفهاني 1375: ص 58)
به‏علاوه، آنجا كه حافظ از اميرالموءمنين با عنوان شحنه نجف ياد مي‏كند نيز ممكن است اشاره به مقام ولايت ايشان داشته باشد:

حافظ اگر قدم زني در ره خاندان به صدق
بدرقه رهت شود همت شحنه نجف
(حافظ 1371: ص 252)
3. 5. سخاوت
وجود مبارك حضرت علي (ع) خود برترين عطيه ايزدي است.

اي برترين عطيه ايزد كه امر تو
بر رد منع حكم قضا دارد اقتدار
(قاآني 1363: ص 229)
شاعران آفرينش هستي را نتيجه جود آن حضرت دانسته‏اند:

تويي آن‏كه هستي ما خلق شده بر عطاي تو مستدل
ز محيط جود تو منتشر قطرات جان، رشحات دل
(فوءاد كرماني ص 88)

جودش وجود داد به عالم از آن سبب
عالم به يمن جود وجودش مصور است
(شاه نعمت‏الله ولي 1370: ص 47)

و آن حضرت را درياي سخاوت ناميده‏اند:
ابن عم مصطفي بحر سخا بدر الدجي
(محتشم كاشاني 1370: ص 141)

گوهر درياي عرفان بحر علم و كان جود
رهنماي ره روان و پيشواي اتقيا
(شاه نعمت‏الله ولي 1370: ص 588)

زهي چشم و زهي علم و زهي كار
زهي خورشيد شرع و بحر زخّار
(عطار 1368)
بخشش در حين نماز و كلمات مباركه هل اتي را كه سوره انسان با آن آغاز مي‏شود به عنوان نمادهاي بخشندگي آن حضرت ذكر كرده‏اند. در اين سوره آمده است كه: «يوفون بالنذر و يخافون يوما كان شره مستطيراً. و يطعمون الطعام علي حبه مسكيناً و يتيماً و اسيراً. انما نطعمكم لوجه الله لانريد منكم جزاء و لاشكوراً» (قرآن كريم: انسان/7-9) (آنان كه به نذر خود وفا مي‏كنند و از روزي كه از شرّش دامنگير است بيم دارند. و خوراك را با وجود دوست‏داشتنش به بينوا و يتيم و اسير اطعام مي‏كنند.
[و در دل گويند] ما فقط براي خشنودي خداوند شما را اطعام مي‏كنيم، از شما نه پاداشي مي‏خواهيم و نه سپاسي).
خرمشاهي در حاشيه ترجمه قرآن كريم نوشته است كه اين آيات به تصريح مفسران شيعه و اهل سنت، درباره حضرت علي، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام و فضه خادمه آنان نازل شده است، و سپس سخن زمخشري را بينه از كشّاف نقل كرده است (خرمشاهي 1374: ص 579).
برو اي گداي مسكين در خانه علي زن كه نگين پادشاهي دهد از كرم گدا را
(شهريار 1370: ص 98)

شير خدا و صفدر ميدان و بحر جود
جانبخش در نماز و جهانسوز در دعا
(سعدي 1365: ص 702)

آن‏كه در حين صلوة از مال خود دادي زكوة
جز علي كس را نمي‏دانم به نص انما
(ابن يمين فريومدي 1363: ص 10)

لافتي الا عليش از مصطفاست از دو دستش لافتي آمد پديد
وز خداوند جهانش هل اتي وز سه قرصش هل اتي آمد پديد
(عطار 1373: ص 35)

كاشف سرّ خلافت رازدار لوكشف
قاضي دين نبي مسندنشين هل‏اتي
(خواجو 1369: ص 134)
3. 6. عدالت
به رغم آنكه عدالت علي (ع) از برجسته‏ترين ويژگي‏هاي آن حضرت است و نقش‏هاي اجتماعي فوق‏العاده‏يي دارد، در شعر فارسي مورد توجه چنداني واقع نشده است. دليل اصلي اين امر در حقيقت آن است كه خلفاي اموي و عباسي و حاكمان و پادشاهان ستمگر ايران با عملكرد خود جايي براي فهم معنا و ارزش عدالت باقي نگذاشته بودند و ملت ايران و شاعران آن زيستن در محيط خالي از عدل را طبيعي مي‏دانستند و تجربه‏يي از عدالت نداشتند، تا از آن سخني بگويند. با اين حال، مولانا در توصيف عدالت آن حضرت مي‏گويد:

تو ترازوي احد خو بوده‏يي
بل زبانه هر ترازو بوده‏يي
(مولوي 1365: ج 1، ص 244)
و محتشم سروده است كه:

بس كه دست انتقام از قوت عدلت قوي است
لاله رنگ از خون شاهين است چنگال حمام
(محتشم كاشاني 1370: ص 142)
3. 7. رحمت الهي
با توجه به انديشه انسان كامل و نقش وي در هستي، شاعران پارسي‏گو پيوسته حضرت علي (ع) را رحمت الهي بر خلايق دانسته‏اند، چنان‏كه:
به تو گشت خلقت كن فكان كه ظهور نور مشيتي چو تو در مداين علم حق ز شرف مدينه رحمتي
سيلان رحمت حق بود همه از جمال تو يا علي
(فوءاد كرماني)

آن رحمت خداي كه از لطف عام اوست
شيطان هنوز با همه عصيان اميدوار
(قاآني 1363: ص 299)

بر خليل از مهر آن خورشيد رحمت (فروغي بسطامي: ص 70) بدرقه رهت شود همّت شحنه نجف
آتش نمرود باغ ياسمين شد حافظ اگر قدم زني در ره خاندان به صدق
(حافظ، 1371)
زيباترين توصيف از حضرت علي (ع) به عنوان رحمت الهي را مي‏توان در شعر شهريار شاهد بود، آنجا كه مي‏گويد:

علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين به خدا كه در دو عالم اثر از فنا نماند مگر اي سحاب رحمت تو بباري ار نه دوزخ
كه به ماسوا فكندي همه سايه هما را به علي شناختم من به خدا قسم خدا را چو علي گرفته باشد سرچشمه بقا را به شرار قهر سوزد همه جان ما سوا را
(شهريار 1370: ص 98)
و شاعران از آن حضرت به عنوان لطف الهي ياد كرده‏اند:

سايه لطف خدا و عالمي در سايه‏اش
نور رويش كرده روشن ماه انور آفتاب
(شاه نعمت‏الله ولي 1370: ص 3)
يكي از مهم‏ترين جلوه‏هاي رحمت و لطف امام (ع) را با بهره‏گيري از صفت ساقي كوثر براي آن حضرت رقم زده‏اند:

ساقي كوثر امام رهنما
ابن عم مصطفي شير خدا
(عطار 1371: ص 26)

او ساقي حوض كوثر و ما
نوشيم زلال او دمادم
(شاه نعمت‏الله ولي 1370: ص 24)

ساقي كوثر كه تا ساقي نگردد در بهشت
انبيا را ز آب كوثر تر نخواهد گشت كام
(محتشم كاشاني 1370: ص141)

به رتبت ساقي كوثر به مردي فاتح خيبر
به نسبت صهر پيغمبر ولي والي والا
(هاتف اصفهاني 1375: ص 58)
و با توجه به همين جنبه از وجود مبارك آن حضرت، پيوسته از ايشان تقاضاي دستگيري و شفاعت مي‏كنند.

امروز دست‏گير كه از پا فتاده‏ام
آخر نه دست من تو گرفتي در ابتدا
(حلاج 1370: ص 5)

فردا كه هر كسي به شفيعي زنند دست
ماييم و دست و دامن معصوم مرتضي
(سعدي 1365: ص 702)

باري علي چو شافع ديوان محشر است
ارجو شفيع من شود اندر صف حساب
(قاآني 1363: ص 98)

بنگر فوءاد شكسته را به درت نشسته به التجا اگرش براني از آستان كند آشيان به كدام جا
به سخا و بذل تواش طمع، به عطا و فضل تواش رجا زيناه ظل وسيع تو هم اگر رود برود به كجا
(فوءاد كرماني ص 90)
3. 8. عبادت
امام علي (ع) در عبادت و راز و نياز با خداوند نيز همچون ساير ويژگي‏هاي خود، منحصربه فرد و يگانه بودند. براي شكوه از دردهاي خويش و راز و نياز و مناجات، با حضرت حق، شب را برمي‏گزيدند. و در نخلستان‏هاي اطراف شهر، فريادهاي در سينه‏مانده و با كس نگفته‏شان را در دل چاه‏ها سر مي‏دادند و ناله‏هاي جانگداز خويش را با چاه در ميان مي‏گذاشتند. شهريار در اين باره چه زيبا سروده است:

علي آن شير خدا شاه عرب شب ز اسرار علي آگاه است شب شنفته است مناجات علي شاه را ديده به نوشيني خواب فجر تا سينه آفاق شكافت روزه‏داري كه به مهر اسحار شاهبازي كه به بال و پر راز ماه محراب عبوديت حق
الفتي داشته با اين دل شب دل شب محرم سرّ الله است جوشش چشمه فيض ازلي روي بر سينه ديوار خراب چشم بيدار علي، خفته نيافت بشكند نان جوين افطار مي‏كند در ابديت پرواز سر به محراب عبادت منشق
(شهريار 1370: ص 325)
و خواجو با اتكا به حديث لم اعبد رباً لم اره نهايت برداشت خود از عبادت حضرت را به گونه زير بيان كرده است:

مالك ملك سلوني باب شهرستان علم
سالك اطوار لم اعبد شه تخت رضا
(خواجو 1369: ص 134)
و مولانا سجده ماه در برابر چهره زيباي علي (ع) در سجدگاه را مصداق كامل و نهايي زيبايي عبادت آن حضرت دانسته است:

او خدو انداخت بر رويي كه ماه
سجده آرد پيش او در سجده‏گاه
(مولوي 1365: ج 1، ص 229)
اوصاف امام علي (ع) بي‏كران است، چراكه شخصيت آن حضرت از نظر عمق و تنوع صفات پايان‏ناپذير است. و به‏راستي شاعران پارسي‏گو وي را شخصيت بي‏نظير تاريخ بشر دانسته‏اند:

هله‏اي مجلّي عارفان تو چه مطلعي تو چه منظري كه نديده‏ام به دو ديده‏ام چو تو گوهري چو تو جوهري
هله‏اي مولّه عاشقان تو چه شاهدي تو چه دلبري چه در انبيا چه در اوليا نه تو را عديلي و همسري
(فوءاد كرماني ص 86)
ديگر اوصافي كه براي آن حضرت ذكر كرده‏اند به قرار زير است:
نور خدا (شاه نعمت‏الله ولي 1370: ص 4)، نور هدي (ص 588)، نور چشم محققان جهان و ديده بي‏غطا (ص 33)، نور چشم عالم (ص 588)، شمع ايوان ولايت و نور چشم اوليا (خواجو 1369: ص 134)، سرور خلد برين (شاه نعمت‏الله ولي 1370: ص 32)، شاه مردان (خواجو 1369: ص 133)، قسيم دوزخ و جنت (هاتف 1375: ص 59)، معصوم (شاه نعمت‏الله ولي 1370: ص 588)، سرور اوليا (ص 33)، جان عالم (ص 3)، مقصد و مقصود عالم (ص 588)، درخت حقيقت (فوءاد كرماني: ص 87)، حرّ و آزاده (مولوي 1365)، مجلّي عارفان و مولّه عاشقان (فوءاد كرماني: ص 86)، فخر آل مصطفي (سلمان ساوجي 1367: ص 326)، متواضع (ابن يمين 1363: ص 10)، شرف و فخر بني‏آدم (بهار 1368: ص 58)، اميرالموءمنين و امام المتقين (خواجو 1369: ص 133)، خيرالوري (ص 118)، عصاره رسولان (عطار 1373: ص 36)، شهسوار ميدان عشق (حلاج 1370: ص 2)، وصي مصطفي (خواجو 1369: ص 134)، تمثال روح، صورت جان، معني خرد / همسال عشق، شير خدا، مير كامياب (قاآني 1363: ص 97)، حجت قاطع، امام حق، اميرالموءمنين / بحر دانش، كان مردي، لطف رب‏العالمين (سلمان ساوجي 1367: ص 326)، تجلي ايزدي (فوءاد كرماني: ص 88)، روح اعظم، جان عالم، عقل كل (شاه نعمت الله 1369: ص 588)، خورشيد شرع (و) بوّاب جنت (عطار 1368: ص 27).

خواجه حق پيشواي راستين ساقي كوثر امام رهنما
كان علم و بحر حلم و قطب دين ابن عم مصطفي شير خدا
(عطار 1371: ص 26)

تبيان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۰:۳۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مطالعات ، تجربه ها و تمرين هاي ضروري براي تدريس ، سخنراني ، گويندگي ، گفتگو ، مناظره ، مجريگري ، مباحثه ، مذاكره و مصاحبه استخدامي و رسانه اي .

۳۷ - تمرين توصيف و توضيح و توجيه و تبيين و تشريح

۲

شيوه‏هاي توصيف

در آثار ادبي، توصيف نقش فوق‏العاده مهمي دارد. هرگونه تصويرگري به نوعي با توصيف ارتباط دارد و در شكل‏گيري آن نقشي را به عهده مي‏گيرد. توصيف يكي از عناصر مهم و عمده پديدآورنده فضا و رنگ محسوب مي‏شود و علاوه بر جزئيات جسماني و روحي موصوف، مجموعه تأثير مفروض بر خواننده را هم در برمي‏گيرد. توصيف اشخاص در آثار ادبي كلاسيك نسبت به آثار ادبي جديد تفاوت‏هايي دارد. به اين معنا كه در اين نوع آثار، توصيفات بيش‏تر شامل شخصيت‏هاي اصلي مي‏شود و در همين موارد نيز به جزئيات تعيين‏كننده، كم‏تر پرداخته مي‏شود. براهني معتقد است كه در اين نوع آثار، «هيچ چيز جزءبه‏جزء و به صورت عيني و دقيق توصيف نگرديده است و تمام نويسندگان آنها را از يك حالت گريز از مركز، شروع به تشريح و توصيف كرده‏اند (براهني 1362: ص 51). به علاوه، ويژگي‏هاي نفساني و از جمله عمل روشن نيست (حميديان 1372:ص 401). اما اين ويژگي‏ها را نمي‏توان در مورد همه آثار كاملاً صادق دانست، چنان‏كه نمي‏توان آنها را يكسره باطل و بيهوده تصور كرد. برخي از اوصافي كه در باره حضرت علي (ع) در شعر شاعران پارسي‏گو آمده چنان دقيق و جزءبه‏جزء است كه شعر آنها را به شعر و داستان‏پردازي جديد نزديك مي‏كند.
پيش از طبقه‏بندي و گونه‏شناسي اوصاف حضرت علي (ع)، لازم است كه شيوه‏ها و انواع توصيف مربوط به حضرت ايشان را با ذكر نمونه‏هايي از شعر فارسي پي‏گيري كنيم.
2.1. توصيف گسترده
گاه شاعر با ورود به جزئيات اوصاف مربوط به موصوف، كلام را در هر لحظه به‏شكلي پي مي‏گيرد و بدين طريق قصد دارد، ضمن ايجاد التذاذ براي خواننده، برخي از ويژگي‏هاي موصوف را برجسته سازد. در اين حالت، براي هر يك از صفات جمله‏هاي موصولي گوناگوني در كلام ذكر مي‏شود تا آن صفت را با وضوح و روشني مجسم سازد و زمينه لازم را براي درك صحيح خواننده و متقاعد ساختن وي فراهم آورد. از نمونه‏هاي زيباي توصيف گسترده در باره حضرت علي تنها به وصف محتشم كاشاني بسنده مي‏كنيم:

سرور فرخ‏رخِ عادل دُلُدل سوار حيدر صفدر كه در رزم، از تنِ شيرِ فلك ساقي كوثر كه تا ساقي نگردد در بهشت فاتح خيبر كه گر بودي زمين را حلقه‏يي
قِسور جنگ‏آور اژدر در ليث انتقام جان برآرد، چون برآرد تيغِ خونريز از نيام انبيا را ز آب كوثر، تر نخواهد گشت كام در زمان كَندي و افكندي در اين فيروزه بام
(محتشم كاشاني 1370: ص‏ص 174-175)
2.2. توصيف فشرده
توصيف فشرده در برابر توصيف گسترده قرار دارد. با توصيف فشرده ويژگي‏هاي عمده موصوف در قالب يك كلمه ريخته مي‏شود و نويسنده با استفاده از تركيب‏هاي وصفي، اضافه‏هاي استعاري، تشبيهي، جانشين‏سازي صفت به جاي موصوف و بهره‏گيري از برخي شكل‏هاي كنايه به توصيف مي‏پردازد. در اين موارد، هر يك از توصيف‏ها در باره اشخاص حقيقي و قهرمانان آرماني بشر، ژرف ساخت واقعه يا مجموعه وقايعي را در برمي‏گيرد كه بدون آشنايي با آنها درك دقيق و جزءبه جزءِ آن اوصاف امكان‏پذير نخواهد بود. نويسنده يا شاعر در چنين حالتي توصيف خود را متكي به دانش مكملي مي‏داند كه در ذهن خواننده بايد وجود داشته باشد، تا بتواند بر مبناي آنها نانوشته‏هاي متن را در ذهن خود بازنويسي كند.
مهم‏ترين جلوه توصيف‏هاي فشرده بهره‏گيري از صفت به جاي موصوف است. در كتاب‏هاي دستوري آمده است كه برخي از واژگان يا گروه‏ها، گاهي تغيير مقوله دستوري مي‏دهند و از يك مقوله به مقوله ديگر مي‏روند و نقش‏ها و حالات مقوله‏يي را مي‏پذيرند كه جانشين آن شده‏اند (انوري 1376: ص 19) و صفت‏هاي بياني به‏راحتي جانشين اسم مي‏شوند. در اين حالت، صفات بياني ديگر صفت نيستند كه اسمي را توصيف كنند، بلكه خود اسم‏هايي هستند كه مي‏توانند تمام ويژگي‏هاي اسم را بپذيرند و براي مثال، صفت و مضافٌ‏اليه يا نشانه نكره بگيرند و نقش‏هاي اسم را در جمله ايفا كنند. صفات جانشين موصوف بر مبالغه و تأكيد دلالت مي‏كند (فرشيدورد 1373: ص 402)، زيرا تبلور موصوف را در يك صفت ويژه نمايان مي‏سازند و تمام ويژگي‏هاي موصوف خود را به صورت برجسته در يك كلمه باز مي‏نمايند. در اين حال، اين صفات در خود نوعي «تشخيص» را نهفته دارند؛ زيرا صفت در بنيان خود نوعي مفهوم يا معنا است كه وجود خارجي ندارد و وجود آن‏را بايد در وجود موصوف مشاهده كرد. چنان‏كه مثلاً زيبايي در وجود گل موجوديت مي‏يابد و شجاعت يا سخاوت يا عدالت در وجود حضرت علي (ع).
در علم بيان، از اين‏گونه صفاتِ جانشينِ موصوف با عنوان كنايه از صفت ياد شده است و در تعريف آن گفته‏اند كه «كنايه‏يي است كه هدف از آن، بيان صفتي از موصوف باشد و مراد از صفت، صفت نحوي نيست بلكه هر مفهومي را دربرمي‏گيرد، مانند «افكنده سر» كه دلالت بر «شرمساري» دارد.» (فشاركي 1370: ص 406)» كنايه از موصوف نيز در شمار اوصاف فشرده است. در كنايه از موصوف، صفت يا مجموعه چند صفت يا جمله و عبارتي وصفي (صفت و موصوف، مضاف و مضافٌ‏اليه) در كلام مي‏آيد كه بايد از طريق آنها متوجه موصوف شويم. به عبارت ديگر، گوينده وصف يا صفتي را در كلام ذكر و از آن موصوفي را اراده مي‏كند؛ مثلاً از بيت‏الحرام (خانه خدا)، متوجه دل مي‏شويم (شميسا 1370: ص 236). برخي از كاربردهاي كنايه از صفت يا موصوف به يك موصوف خاص تخصيص يافته‏اند و گونه‏يي از كنايه از ذات هستند. در اين شكل، درك معني كنايه آسان است؛ چنان‏كه از صفت «اميرالموءمنين» بلافاصله «حضرت علي (ع)» به ذهن مي‏آيد.
استفاده از توصيف فشرده در بيان اوصاف حضرت علي (ع) رايج‏ترين شيوه توصيف آن حضرت در شعر شاعران است. چنان‏كه براي نمونه در ابيات زير، شير خدا، صفدر ميدان، بحر جود، جانبخش در نماز، جهانسوز در دعا، ديباچه مروت، ديوان معرفت، لشكركش فتوت، سردار اتقيا، كه به گونه تنسيق‏الصفات به هم پيوسته‏اند، همگي صفات جانشين موصوف و از نوع توصيفات فشرده براي حضرت علي (ع) محسوب مي‏شوند.

شير خدا و صفدر ميدان و بحر جود ديباچه مروت و ديوان معرفت
جانبخش در نماز و جهانسوز در دعا لشكركش فتوت و سردار اتقيا
(سعدي 1365: ص 702)
از چشم‏انداز ديگر، اوصاف حضرت علي (ع) در شعر فارسي تفكيك‏پذير در دو مقوله وصف ظاهر و وصف‏منش است. اين دو دسته از اوصاف را زير عنوان توصيف بيروني و توصيف دروني جاي مي‏دهيم و به معرفي مختصر آنها مي‏پردازيم.
2.3. توصيف بيروني
منظور از توصيف بيروني بيان ويژگي‏هاي جسماني و ظاهري يك شخصيت است. شاعران بيان اوصاف ظاهري اميرالموءمنين (ع) را به عنوان طريقي براي معرفي و شناساندن ويژگي‏هاي معنوي آن حضرت به كار گرفته‏اند، به همين سبب، خواننده از اوصاف ظاهري نمي‏تواند دقيقاً ويژگي‏هاي ظاهري و جسماني منحصر به فرد آن حضرت را دريابد و «اساساً در ادبيات كهن فارسي و عربي كسي كه صفات و شمايل ظاهري او كاملاً احصا شده و از طريق مختلف و صحيح نقل شده باشد جز پيامبر اكرم (ص) وجود ندارد.» (رافعي 1361: ص 200).
در اشعار مورد بررسي، به‏ندرت به اوصاف ظاهري آن حضرت توجه شده است. نمونه‏يي از اين نوع توصيف به قرار زير است:
از نور روي اوست كه عالم منور است حسني چنين لطيف چه حاجت به زيور است
(شاه نعمت‏الله ولي 1370: ص 4)

آفتاب از طلعت او شد منور هم به صورت قبله ارباب معني
آسمان از خرمن وي خوشه‏چين شد هم به معني كعبه اهل يقين شد
(فروغي بسطامي: ص 70)

باطناً شمس و ظاهراً ماه است
نور هر دو به خلق تابان است
(شاه نعمت‏الله ولي 1370: ص 5)

صورتش ماه است و معني آفتاب و چشم ما
شب جمال ماه بيند روز در خور آفتاب
(ص 3)

يوسف مصر عالمش خوانم
شاه تبريز و مير او جان است
(شاه نعمت‏الله ولي 1370: ص 5)

شاه خوباني چو جولان مي‏كني بر پشت زين
ماه تاباني چو طالع مي‏شوي از طرف بام
(محتشم كاشاني 1370: ص 142)

خسرو سياره بر شير فلك بودي سوار
چون به دلدل بر نشستي مرتضي روز وغا
(ابن يمين فريومدي 1363: ص 10)
از مجموعه اشعار بالا چنين استنباط مي‏شود كه:
1. پرداختن به اوصاف ظاهري آن حضرت به صورت كلي صورت گرفته است.
2. از مجموعه اين اوصاف نمي‏توان تصوير دقيقي از آن حضرت در ذهن خود مجسم ساخت.
3. حضرت از نظر ظاهري با اوصافي چون نور، ماه، آفتاب و يوسف كه هريك معاني نمادين متعدد و متنوعي دارند وصف شده‏اند.
4. مجموعه اوصاف ظاهري آن حضرت در خدمت بيان اوصاف معنوي و باطني ايشان قرار گرفته است.
5. هر يك از اين اوصاف به گونه‏يي نمايانگر ويژگي‏هاي مهم اخلاقي و روحي آن حضرت است.
2.4. توصيف دروني
توصيف دروني شامل اوصاف مربوط به اخلاق و منش يك شخصيت و چگونگي روحيه و حالت وي در برابر يك عمل يا به هنگام مواجهه با پديده‏يي خاص است. از آنجا كه در طبقه‏بندي اوصاف آن حضرت، بيش‏تر بر اوصاف دروني ايشان تكيه شده است، در اينجا فقط به اوصاف مربوط به حالت ايشان در برابر عمل ناشايست عمروبن عبدود، چنان‏كه در مثنوي مولوي آمده است، بسنده مي‏كنيم.
به گفته مولانا، پس از آنكه عمروبن عبدود خدو بر چهره مبارك آن حضرت مي‏اندازد، ايشان شمشير را مي‏اندازند و از كشتن وي صرف‏نظر مي‏كنند، و سپس در بيان دليل عمل خويش، خود را بنده حق معرفي مي‏فرمايند و ضمن نشان دادن حلم و صبر و داد و آزادگي خويش، تأكيد مي‏فرمايند كه:

ز اجتهاد و از تحري رسته‏ام چون‏كه حُرّم خشم كي بندد مرا
آستين بر دامن حق بسته‏ام نيست اينجا جز صفات حق در آ
(مولوي 1365: ج 1، ص 234)
اشعار مولانا در شمار قوي‏ترين اشعاري است كه در ضمن آنها منش و شخصيت آن حضرت به نمايش گذاشته شده است.
همچنين مي‏توان توصيف‏هاي مربوط به آن حضرت را در شعر شاعران به توصيف‏هاي عمومي و توصيف‏هاي خاص يك شاعر تقسيم كرد. برخي از اوصاف آن حضرت در اشعار مورد نظر اين مقاله بسامد بالايي دارند و در تقريباً تمام اشعاري كه در ستايش آن حضرت سروده شده است، تكرار شده‏اند، اوصافي از قبيل: شجاعت، سخاوت، رحمت، عبادت، شاه مردان، اميرالموءمنين، وصي مصطفي، ابن عم مصطفي، جفت بتول و... .
در مقابل، برخي از شاعران از زباني خاص و ويژه در بيان اوصاف آن حضرت بهره گرفته‏اند و اوصافي را ذكر كرده‏اند كه در شعر شاعران ديگر نيامده است و درواقع، برداشت‏هاي خاص اين شاعران را از اوصاف حضرت علي (ع) دربرمي‏گيرد، از جمله:2

در ذات خود چو نور تو را كردگار ديد كاي دانه مشيت و وي ريشه وجود از حزم تو زمين كنم، از عزمت آسمان عنفت كنم مجسم و نامش نهم خزان از طلعت تو لاله برويانم از زمين نقش دو كون را كه نهان در وجود توست
با تو خطاب كرد به الطاف بي‏شمار باش اين زمان كه از تو پديد آورم شمار از رحمت تو جنت و از هيبت تو نار لطفت كنم مصور ونامش نهم بهار وز سطوت تو موج برانگيزم از بحار بيرون كشم چو گوهر از آن بحر بي‏كنار
(قاآني 1363: ص 229)
و نيز:

تفسير عقل، ترجمه اولين ظهور روح رسول، زوج بتول، آيت وصول تمثال روح، صورت جان، معني خرد گنج بقا، ذخيره هستي، كليد فيض مشكل‏گشاي هرچه به گيتي ز خوب و زشت
تأويل عشق، ماحصل چارمين كتاب منظور حق، محاسن مطلق، وجود ناب همسال عشق، شير خدا، مير كامياب امن جهان، امان خلايق، امين باب روزي رسان هرچه به كيهان ز شيخ و شاب
(قاآني 1363: ص‏ص 97-98)
در اين اشعار، نكته ديگر در خور توجه آن است كه اغلب شاعران از توصيف آن حضرت اقرار به عجز نموده و بيان داشته‏اند كه حضرت علي (ع) برتر از هر توصيفي و برتر از توصيف‏كنندگان خويش است و انديشه‏هاي محدود شاعران توان احاطه بر اوصاف بي‏كران ايشان را ندارد. اين نكته با توجه به نمونه‏هاي زير كاملاً روشن مي‏شود:

كس را چه زور و زهره كه وصف علي كند
جبار در مناقب او گفته هل اتي
(سعدي 1365: ص: 702)

چو عقل و افئده را نشده ملكوت سرّ تو منكشف همه گفته‏اند و نگفته شد ز كتاب فضل تو يك الف بلغاي عصر به نطق خود شده‏اند لال تو يا علي
ز بيان وصف تو هر كسي رقم گمان زده مختلف فصحاي دهر به عجز خود ز اداي وصف تو معترف
(فوءاد كرماني: ص 86)

من كجا و مدحت معجز كلامي همچو تو
خاصه با اين شعر بي‏پرگار و نظم بي نظام
(محتشم كاشاني 1370: ص 142)

ني ني صفات من بود اينها نه وصف او آخر نه هر چه زاد ز هر چيز وصف اوست
بشنو دليل تا كه نيفتي در اضطراب زانسان كه گرمي از شرر و مستي از شراب
(قاآني 1363: ص 98)

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحيرم چه گويم شه ملك لافتي را
(شهريار 1370: ص 98)
اوصاف مربوط به حضرت علي (ع) گوناگون و متعدد است. صحبت از هر يك از اين صفات هرچند بسيار مفيد است و مي‏توان با مراجعه به منابعي كه در باره زندگي آن حضرت به‏تفصيل بحث و بررسي كرده‏اند، ريشه‏هاي واقعي اين صفات و برداشت‏هاي دقيق و لطيف شاعران پارسي‏گو را از آنها دريافت، اما به لحاظ محدوديت حجم مقاله، پرداختن به آنها در اينجا مجاز نيست و نياز به تحقيقي مفصل دارد. از اين‏رو، همصدا با قاآني، نام آن حضرت را «ديباچه مدايح و فهرست افتخار» مي‏شماريم.

يك شخص را كني به مثل گر هزار وصف وحدت ز ذاتِ يك نشود دور اگر تواَش خواهد كس ار ز روي حقيقت كند بيان نام تو را برد به زبان زانكه نام توست هر مدح و منقبت كه بوَد كاينات را زيرا كه هرچه بود نهان از دو حرف كن
ذاتش همان يك است نخواهد شدن هزار هفتاد بار بر شمري يا هزار بار در يك نفس مديح دو عالم به اختصار «ديباچه مدايح و فهرست افتخار» در نام تو نهفته چو در دانه برگ و بار هم بر سه حرف نام تو جسته است اعتبار
(قاآني 1363: ص 230)

تبيان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۰:۳۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

گونه‏شناسي اوصاف حضرت علي (ع) در شعر فارسي

محمدرضا صرفي


1. مقدمه

توصيف عبارت است از برشمردن و مجسم‏كردن ويژگي‏هاي يك پديده يا يك شخصيت به‏شكلي زنده و پويا، به گونه‏يي كه پس از خواندن يا شنيدن توصيف، همان احساس نويسنده يا گوينده در خواننده ايجاد شود. هدف اصلي از توصيف، تجسم موصوف و نشان‏دادن برخي از ويژگي‏هاي او به صورت برجسته است. گستره توصيف در ادبيات بسيار وسيع است و شامل زيرمجموعه متنوعي از طبيعت، روزگار، حيوانات، زمان و مكان، عواطف و حالات دروني آدميان، و ظاهر و منش انسان‏ها و... مي‏شود. در مقاله حاضر، اوصاف برجسته‏ترين و زيباترين شخصيت انساني، يعني حضرت اميرالموءمنين علي (ع) در شعر فارسي بررسي شده است و نويسنده قصد دارد با تجزيه و تحليل و قراردادن اوصاف آن حضرت در بستر اعتقادات و آرمان‏هاي شاعران پارسي‏گو، گونه‏هاي مختلف اوصاف حضرت علي (ع) را در شعر فارسي نشان دهد.
اهميت پرداختن به اين موضوع در آن است كه نشان خواهد داد شاعران به كدام صفات حضرت توجه كرده و هريك چه‏گونه برداشتي از آن شخصيت والا و بي‏نظير داشته‏اند. و از آنجا كه شاعران، به دليل ذوق سرشار و موهبت‏هاي الهي كه به آنها عطا شده، از نگاهي دقيق‏تر نسبت به سايرين برخوردارند و چيزي را كه ديگران به آن مي‏انديشند يا به صورتي ناقص دريافت مي‏كنند، بهتر مي‏بينند و بيان مي‏كنند؛ سخن آنان را مي‏توان متجلي‏كننده بينش مردم روزگارشان از مسائل به حساب آورد بنابراين، اوصافي را كه شاعران براي حضرت در نظر گرفته‏اند مي‏توان عصاره اوصاف و اعتقاداتي دانست كه عموم مردم، حضرت را از چشم‏انداز آن ديده‏اند. به‏علاوه، بهره‏گيري از طبع ظريف و احساسات شاعرانه به ما كمك بزرگي در جهت شناخت ويژگي‏هاي اخلاقي، روحي و ظاهري حضرت علي (ع) خواهد كرد و ما را به هدف گونه‏شناختي خود از شخصيت و اوصاف آن حضرت رهنمون خواهد شد. يادآوري مي‏شود كه در اين نوشته، مراد ما از صفت به معناي دستوري آن محدود نمي‏شود.
بررسي و استخراج و طبقه‏بندي اوصاف حضرت علي (ع) در اين گفتار، با بهره‏گيري از روش گونه‏شناسي و فن تحليل محتوا انجام شده است.
گونه‏شناسي عبارت است از تقسيم‏بندي و تنظيم يافته‏ها بر اساس مشخصات آنها و با توجه به معيار يا ضوابط خاص. خصايص اصلي گونه‏شناسي عبارت است از سازندگي، تعبيه فضاي خاص، جداسازي، تقليل، تبلور و كمّي‏سازي و اتكا به واقعيت تجربي؛ و تحليل محتوا عبارت از مطالعه منظم، عيني و كمّي محتواي آثار ادبي است. (ساروخاني 1377: ص‏ص 255 به بعد).
ترتيب ارائه مطالب در اين مقاله بدين صورت خواهد بود كه ابتدا شيوه‏هاي توصيف و مراتب تبيين اوصاف امام علي (ع) بررسي مي‏شود؛ آن‏گاه بر اساس اشعاري كه برخي از شاعران مهم پارسي زبان در ستايش آن حضرت سروده‏اند، اوصاف ايشان استخراج و طبقه‏بندي مي‏شود؛ و در نهايت، ويژگي‏هاي گونه‏شناختي و نقشي اين اوصاف برشمرده خواهد شد.
شاعران مورد نظر در اين گفتار عبارت‏اند از: كسايي مروزي، فردوسي، عطار، ابن‏يمين فريومدي، سنايي، حلاج، فوءاد كرماني (فتح‏الله قدسي)، سعدي، حافظ، خواجوي كرماني، شاه نعمت‏اللّه ولي، قاآني، محتشم كاشاني، فروغي بسطامي، بهار و شهريار.

تبيان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۰:۳۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

دانلود كتاب شيوه سخنراني مؤثر و فن بيان

http://ketabnak.com/comment.php?dlid=29735#?link-from-www.Tarikhema.ir


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۰:۳۵ ] [ مشاوره مديريت ]


دانلود كتاب فن مذاكره

دانلود كتاب اصول، فنون و هنر مذاكره

آداب مذاكره حضوري


كتاب اصول و آداب سخنراني


دانلود كتاب فن مذاكره چرا در مذاكرات شكست ميخوريم ؟!

بااينكه كتابها چگونه سخنراني كنيم ؟!

كتاب فنون مذاكره

 كتاب اصول مذاكره بازاريابي

اصول، فنون و هنر مذاكره

كتاب هاي الكترونيك اصول و فنون مشاوره روانشناسي

http://subject.dibaketab.com/subject/3761d216ed804de5387061996077bd3a.php



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۰:۳۴ ] [ مشاوره مديريت ]
 

 

دانلود كتاب آموزش فن بيان ، گويندگي و روابط عمومي

http://dl.parsbook.org/server3/uploads/fane-bayan.zip


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۱۰:۳۴ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][