مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 8243
دیروز : 4574
افراد آنلاین : 7
همه : 5169206

اصول روايتگري   

الف) تعريف راوي فتح

راوي فتح فردي است  توانا، ماهر، متعهد و آگاه به  رويدادها، حوادث و وقايع، دفاع مقدس و مسلّط به انعكاس دستاوردها و پيامدهاي آن دوران.

ب) اهداف روايتگري

1- ارتقاي سطح دانش، بينش و معرفت راهيان نور و عموم مردم نسبت به مسايل دفاع مقدس

2- تأثيرگذاري بر بازديد كنندگان مناطق جنگي و انتقال پيام دفاع مقدس (با معرفي الگوهاي عيني از طريق ارتباط چهره به چهره.)

3- ارايه محتواي يكسان به بازديدكنندگان  مناطق جنگي

4- آشناسازي نسل جوان و نوجوان كشور با درس ها، تجربه ها، عبرت ها، فرهنگ و ارزش هاي دفاع مقدس

5- نهادينه سازي بيان و تحليل وقايع دفاع مقدس به سبك علمي و به شكل صحيح

6- برقراري ارتباط دو سويه بين نسل دفاع مقدس و نسل جديد جامعه، پاسخگويي مناسب به سؤالات و پرسش‌هاي نسل نو.

ج) اصول و مباني حاكم بر فعاليت راويان فتح

1- اجتناب از هرگونه تحريف و بدعت در تحليل و بيان وقايع دفاع مقدس 

2-  صداقت در گفتار و بيان واقعيت‌ها و حقايق جنگ به صورت مستند

3- علاقه مندي، انگيزش دروني و روايت گري داوطلبانه

4- توانمندي، مهارت و داشتن معلومات لازم و مناسب براي روايت جنگ

5- الگو بودن راوي براي زايران از نظر داشتن سعه‌ي صدر، حسن خلق و ساير خصوصيات اخلاقي

 6- مخاطب شناسي و بيان وقايع، متناسب با شرايط و نيازهاي هر دسته از مخاطبين

7- برخورد اغنايي و صبورانه با زايران و پاسخگويي مطلوب به ابهام‌ها و پرسش‌هاي آنان

8- ايجاد و تقويت روحيه معنوي و حماسي در زايران

9- اتخاذ شيوه هاي علمي، منطقي و مستدل در روايت‌گري

10- تلفيق احساس و عاطفه با انديشه و تفكر و پرهيز از عوام زدگي در روايت‌گري

11- جامع نگري در بيان وقايع و رويدادهاي جنگ و پرهيز از تك بعدي نگري به مسأله دفاع مقدس

12- برقراري ارتباط منطقي وصحيح بين مباني وارزش هاي ديني و وقايع و رويدادهاي دفاع مقدس

13- اجتناب از طرح مباحث اختلاف برانگيز و پرهيز ازايجاد شك وترديد

14- تأكيد بر وحدت، همدلي و هماهنگي سازمان‌ها و نهادهاي درگير در دفاع

15- پرهيز از افراط و تفريط يا بزرگ نمايي و كوچك نمايي در بيان توان مندي‌ها و اقدام‌هاي نيروهاي دشمن و خودي در دوران دفاع مقدس

د) وظايف راويان فتح

1- بيان رويدادها و وقايع دوران دفاع مقدس براي مخاطبان

2- تحليل و تشريح علل وقايع و تحولات دوران دفاع مقدس براي مخاطبان

3- انعكاس دستاوردها و پيامدهاي عمليات هاي عمده‌ي جنگ براي مخاطبان

4- ارتقاي روحيه حماسي و معنوي زايران مناطق جنس و موارد مشابه به دست آورند.

ز) مخاطب شناسي

 هدف اصلي راوي آگاهي بخشي به مخاطب است. پيام دهنده (راوي) پيام خود را براي پيام گيرنده (مخاطب) تنظيم و ارايه مي‌كند. لذا بايد مخاطب خود (اعضاي كاروان راهيان نور) را بشناسد. مخاطب شناسي يكي از رمزهاي موفقيت راوي است.

1- اگر راوي فتح نداند براي چه افرادي صحبت مي‌كند، پيام ايشان قابل درك نخواهد بود. لذا نوعي بيزاري، خستگي و كسالت براي مخاطب به وجود خواهد آمد.

2- مواردي كه در مخاطب شناسي بايد در نظر گرفته شود عبارت اند از: گروه‌هاي سني، سطح معلومات و فرهنگ، گروه هاي شغلي و قشري، زمينه‌هاي مختلف روحي و اجتماعي و علاقه و ظرفيت افراد نسبت به مباحث دفاع مقدس

3- راوي نبايد هر چه مي‌داند بگويد، بلكه بايد آنچه مورد نياز مخاطبين هست مطرح نمايد. راوي نبايد صرفاً به گفتن مقداري از مطالب اكتفا كند، بلكه شايسته است كه هر لحظه به فكر رشد و ارتقاء آگاهي‌ها و بصيرت مخاطبان خويش نسبت به حماسه‌ها و ارزش‌هاي دفاع مقدس باشد.

4- راوي فتح بايد رعايت حال مخاطبين خويش را در هر حال داشته، و آمادگي‌هاي جسمي و روحي­شان را در نظر بگيرد.

5- راوي بايد در بحث با مخاطبان جوان مسايل دفاع مقدس را به حال و آينده مرتبط كرده، ضرورت و اهميت توجه به تجارب، درسها، عبرتها و فرهنگ دفاع مقدس را براي نسل­هاي آينده تبيين نمايد.

6- راوي بايد براي مخاطبين كودك و نوجوان كودكانه و بسيار ساده و روان صحبت كند و با مثال هاي زنده، ملموس و ساده فلسفه دفاع را براي آنان بيان نمايد.

ح) فن بيان و سخنوري

برخورداري از فن سخنراني و سخنوري(خطابه) يكي از شيوه­هاي تبليغ، رساندن پيام، تربيت ديگران و يك فعاليت فرهنگي و آموزشي است. راوي اگر نتواند آموخته‌ها، اندوخته‌ها و انديشه‌هاي خود را به صورت مطلوب به اعضاي كاروان راهيان نور منتقل كند، دانسته‌ها و اندوخته‌هايش بي­ثمر مي‌ماند. هركدام از راويان كه بتواند سخنان خويش را به طور مؤثر و نافذ در دل و جان مخاطبان بيشتري بنشاند، موفق‌تر است. براي تأثير بيشتر كلام بر ديگران، لازم است سخنور از ويژگي‌هاي فني و مهارت‌هاي لازم در زمينه‌ي «فن بيان و سخنراني» برخوردار باشد. مهم‌ترين ويژگي‌هايي كه رعايت آن براي راويان لازم است به شرح زير مي‌باشد:

1-  سرعت كلام معتدل باشد. (خيلي تند و خيلي كند و خسته كننده نباشد.)

2- صدا در هنگام سخنراني با حركات(دست، سر و بدن) و قيافه(تبسم، حزن، تعجب، خشم و...) هماهنگي داشته باشد.

3- صدا، رسا و دلنشين باشد.

4- تن صدا متنوع و متغير بوده و يكنواخت نباشد.

5- صدا با موقعيت مكاني شنوندگان (اتوبوس، فضاي باز و يا بسته، با بلندگو و يا بدون بلندگو و غيره) مطابقت داشته باشد.

6-كلمات روان و قابل فهم براي عموم مخاطبان بكار برده شود و از بكار بردن كلمات نامأنوس، پيچيده و غيرواضح پرهيز شود. فصاحت و بلاغت در كلام وجود داشته باشد.

7- جملات، كوتاه بوده و فاصله بين مبتدا و خبر كمتر شود تا مخاطبان مطالب ارايه شده را بهتر درك كنند.

8- در بيان مطالب، مقايسه و سنجش براي سازمان دادن به افكار مخاطبين، زيباسازي كلام و روشن كردن مفهوم مطالب براي آنها به كار برده شود.

9- براي روشن كردن مفاهيم مطالب مثال و خاطره به كار برده شود.

10- برانگيختن توجه و حس كنجكاوي مخاطبين و طرح سؤال براي به تفكر واداشتن مخاطبين از ضرورت‌هاي سخنراني است.

11- از حاشيه روي، پرگويي، پرچانگي و تفصيل­هاي ملال آور جداً پرهيز نماييد.

12- نسبت به مسايلي كه در حين سخنراني ممكن است به وجود آيد، خونسردي خودتان را حفظ كنيد.

13- براي تداعي معاني در ذهن مخاطبين خويش، بين موضوعات سخنراني ارتباط برقرار نماييد.

14- از تعريف و تمجيد بي مورد اشخاص به جز در مورد رزمندگان دفاع مقدس و شهدا پرهيز نماييد.

15- بطور مرتب از كار و ميزان تأثير بيان و صحبت خويش در فهم مخاطبين، ارزشيابي داشته و نقاط ضعف خويش را در سخنراني‌هاي بعدي برطرف نمايد.

16- رعايت وقت از نظر شروع و ختم و ميزان صحبت داشته باشيد و به موقع در محل اعضاي كاروان براي سخنراني حضور پيدا كنيد.

17- در حين سخنراني با تسبيح، قلم، لباس و يا چيزهاي ديگر بازي ننماييد.

18- از پراكنده نشستن اعضاي كاروان جلوگيري، و سعي كنيد همه، يك جا،  متمركز و نزديك شما بنشينند.

19- در طول سخنراني اعتماد به نفس خود را حفظ نماييد و از سخنراني در حال خستگي و ناراحتي پرهيز نماييد.

20- در حين صحبت براي مخاطبين خويش احترام قائل شويد و از آنها تعريف و تمجيد كنيد.

21- در پايان هر صحبت، خلاصه و نتيجه‌گيري از مطالب گذشته كه گفته‌ايد بيان نماييد.

22- در پايان سخنان خود فرصت مناسبي را براي پاسخگويي به سؤالات مطرح شده زائران اختصاص دهيد.

ط) آراستگي و نظم ظاهري

1- آراستگي و نظم ظاهري راوي فتح، شخصيت وي را در نزد مخاطبين محترم نموده و تأثير كلام وي بر مخاطبين بيشتر خواهد شد.

2- برادران راوي فتح از لباس كار سپاه (در صورت پاسدار بودن) وبرادران بسيجي به صورت «گتر» كرده با فانسقه، پوتين وحتي الامكان  از چفيه استفاده نمايند تا چهره رزمندگان اسلام در طول 8 سال دفاع مقدس را در ذهن مخاطبين تداعي نمايد.

3- خواهران راوي فتح از چادر مشكي و در صورت لزوم چفيه استفاده نمايند.

4- حتي الامكان از پيشاني بند با شعارهاي مربوط به دوران دفاع مقدس استفاده نمايند.

5- لباس و چهره راوي فتح بايد كاملاً تميز و مرتب و موهاي سر و صورت وي(برادران) كوتاه و مرتب باشد.

ي) اخلاق و آداب راوي‌گري

 اصل منش و آداب معاشرت راوي فتح همان منش و آداب اسلامي است اما براي تأكيد بر اين نقش موارد زير ياد آوري مي‌شود:

1- چهره راوي بايد هميشه همراه با لبخند باشد. (بجز مواردي كه مصيبت اهل بيت(ع) يا موضوع غم انگيز مطرح مي‌شود.)

2- رفتار راوي نسبت به زائران كربلاي ايران بايد بسيار متواضعانه بوده و در برخورداري از امكانات اردويي اعم از غذاخوردن و سوار شدن بر وسيله نقليه هميشه خود را متأخر از ديگران بداند. تواضع، نداشتن غرور و خود بزرگ بيني و عدم حسدورزي نسبت به ديگران از رموز موفقيت راويان است.

3- راوي بايد حتي الامكان در امور اجرايي اردو مانند توزيع غذا يا ديگر امور مشاركت نمايند. در همه حال با اعضاي كاروان صميمي باشد.

4- در ابتداي ورود به حضار سلام كنيد.

5- در ابتداي شروع صحبت، خود را به طور كامل معرفي نماييد. موارد معرفي به اين شرح است: نام، نام خانوادگي، شغل، تحصيلات، وابستگي به خانواده معظم ايثارگران، وضعيت در زمان جنگ، نحوه آشنايي و دستيابي به اطلاعات مطروحه در صحبت‌ها و...

6- راوي بايد با صبر، متانت و دقت به مطالب مورد نظر، مطابق زمان اختصاص يافته و متناسب با شرايط سني، تحصيلاتي و حوصله‌ي مخاطب خود بپردازد.

7- چنانچه از نظر زماني محدوديت وجود دارد، راوي نبايد در بين صحبت‌هاي خود سؤالي را مطرح نمايد كه در ادامه نتواند به آن پاسخ كافي و قانع‌كننده بدهد، در هر صورت زمان سخنراني بايد مدنظر بوده و مطالب به شكلي بيان شود كه نكات مهم فراموش نشود.

8- صحبت‌ها حتماً بايد از روند خاصي پيروي كند. ابتدا مقدمه بعد كليات و سپس تشريح جنگ و عمليات، پس از آن خاطرات شيرين و حماسه‌ها و مظلوميت‌ها را بيان نماييد. در اين زمينه توصيه مي‌شود كتب خاطرات رزمندگان، زندگينامه و وصيت نامه شهدا را مطالعه نماييد.

9- راوي بايد بر حقانيت، اقتدار همراه با مظلوميت و حماسه سازي جبهه حق در مقابل  ددمنشي، بزدلي، بي رحمي و شقاوت و ضعف هاي اساسي دشمن تأكيد نمايد.

10- راوي نبايد دشمن را فوق العاده ضعيف و خودي را فوق العاده قوي و يا بالعكس جلوه دهد.

11- راوي بايد با صبر و حوصله و با كمال وقار و به طور كامل به سؤال زايران گوش فرادهد و آنگاه با عنايت به شرايط سني، تحصيلي و درك مخاطب و با توجه به فرصت باقيمانده به سؤال وي در حد امكان پاسخ قانع كننده بدهد.

12- محبت كردن، توجه و وقت گذاري راوي فتح نسبت به اعضاي كاروان بايد بطور يكسان و يكنواخت باشد و با افراد خاص(بطوري كه ديگران احساس تبعيض نمايند) نشست و برخاست نداشته باشد.

13- راوي نبايد از هيچ سؤال يا رفتار و برخوردي از سوي زايران يا مخاطبين در هيچ شرايطي برافروخته شود و كنترل خود را از دست بدهد، وقار و متانت را در هر حال حفظ نمايد.

14- راوي بايد براي روايت جنگ در ابتدا از دلايل منطقي، انساني و عاطفي تواٌم با هم استفاده كند.

15- راوي براي مخاطبي كه دلايل عقلي و فلسفي جنگ را قلباً نپذيرفته، نبايد بر ابعاد انساني و عاطفي و مخصوصاً بر مصايب جنگ تكيه نمايد؛ زيرا باعث زدگي و لوث شدن مطالب شده و اثر معكوس مي‌گذارد.

16- راوي بايد از ورود به بحث‌هاي اختلاف انگيز سياسي- جناحي كه باعث خنثي شدن پيام دفاع مقدس و آثار مثبت بازديد از مناطق جنگي مي‌شود، اجتناب نمايد.

17- راوي بايد بر نقش كليه رده‌ها، يگان‌ها و ارگان‌هاي كشوري و لشكري در جنگ اعم از سپاه پاسداران انقلاب  اسلامي، بسيج، ارتش جمهوري اسلامي، هلال احمر، جهاد سازندگي، وزارت امور خارجه، بنياد شهيد و... تأكيد نموده و از تخطئه هر يك از اركان نظام به شدت پرهيز نمايد.

18- راوي بايد ارتباط منطقي و عاطفي درستي بين مباني ديني (تشيع و حماسه عاشورا) با دفاع مقدس برقرار نمايد. از آيات و روايات مرتبط جنگ و جهاد به تناسب با موضوع استفاده نمايد.

19- راوي بايد با استفاده از شعارهاي اسلامي، حماسي و جبهه‌اي و ذكر صلوات و مداحي به موقع (در صورت توان)، در بين زائران شور و نشاط و تحرك معنوي و حماسي ايجاد نمايد.

20- راوي بايد در بحث دفاع مقدس علاوه بر فيزيك (جغرافيا، روند عمليات‌ها و...) به روح حاكم بر دفاع مقدس شامل فرهنگ و ارزشها، حماسه‌ها، روابط انساني، مديريت، خلاقيت و ابتكار و  مشابه آن  بپردازد.

21- اگر راوي جواب سؤالي را نمي‌داند به شدت از پراكنده‌گويي و پاسخهاي بدون مدرك اجتناب كند و باصراحت بگويد «نمي‌دانم» و اگر منابع يا افرادي را مي‌شناسد، معرفي نمايد تا سؤال كننده بتواند سؤال خود را پي گيري كند. در اين زمينه لازم است كتابهاي مربوط به دفاع مقدس همراه راوي باشد.

اگر راوي مي‌تواند جواب سؤال را بعد از چند روز فراهم كند آدرس زاير را گرفته و پاسخ را براي او ارسال نمايد.

22- راوي بايد حتماً برگه‌اي كه روي آن خلاصه مطالب مورد نظر و آدرس اسناد و مدارك و مستندات و آمار و ارقام دقيق و معتبر ثبت شده همراه داشته باشد. زائران با ديدن برگه، علمي بودن گفته هاي راوي را احساس مي‌كنند و هم راوي مطالب خود را فراموش نمي‌كند.

23- راوي در پايان موقع خداحافظي بايد به گرمي از آنان خداحافظي كند و اين نكته را گوشزد كند كه اگر اشتباهي يا قصوري بوده از جانب او بوده و براي تماس زايران با رده مربوطه آدرس ارائه نمايد.

24- راوي كوشش نمايد از طنز و شوخي به ويژه در مناطق عملياتي - خيلي كم استفاده كند و اگر استفاده كرد بايد دقت لازم را در نوع و كلمات آن داشته باشد. توصيه مي‌شود كتاب شوخ طبعي‌ها، از سري كتابهاي فرهنگ جبهه را مطالعه نمايد.

25- راوي بايد حتي المقدور اسناد و مدارك لازم را همراه داشته باشد تا در موقع استناد آن را به زايران نشان دهد.

26- راوي بايد از افراط و تفريط يا بزرگ نمايي و كوچك نمايي و بطور كلي هر گونه تحريف و بدعت در بيان حماسه‌هاي دفاع مقدس به شدت پرهيز نمايد.

27- راوي نبايد حتي يك روز از جنگ را زير سؤال ببرد و به گفته حضرت امام(ره) كه «ما حتي براي يك روز هم از عملكرد خود در جنگ نادم و پشيمان نيستيم.» نبايد از يك روز جنگ هم ابراز ندامت كند چرا كه ما به تكليف خود عمل كرده‌ايم.

28- راويان فتح مي‌توانند آلبوم‌هاي عكسي از شهدا يا صحنه‌هاي جبهه‌هاي جنگ به‌ويژه از مناطقي كه مورد بازديد زايرين قرار مي‌گيرد را براي نشان دادن به زايرين به همراه داشته باشند.

29- مناسب است راويان فتح نقشه‌هاي بزرگ عملياتي از مناطق جنگي براي توجيه كاروانها و نوارهاي صوتي و تصويري مناسب با حال و هواي جبهه و جنگ براي پخش در اتوبوس‌ها به همراه داشته باشند.

30- راوي بايد جزوات و نشريات كوچكي در زمينه دفاع مقدس به‌ويژه خاطرات جنگ براي مطالعه زايرين در اوقات فراغت به صورت چرخشي و همچنين وصيت‌نامه شهدا، شعرهاي حماسي، آيات و روايات جهاد و قتال براي قرائت در شرايط مناسب به همراه داشته باشد.

31- برگزاري مسابقات فرهنگي در حين سفر مي‌تواند در برقراري ارتباط معنوي و ايجاد صميميت بين راوي و اعضاي كاروان و همچنين دقت آنها در دريافت مطالب مؤثر باشد. مناسب است راويان فتح براي اين منظور هداياي كوچكي همراه داشته باشند.   

پيرامون شهيد و شهادت

دست‌مايه اصلي راويان، موضوع شهيد و شهادت است، بنابراين راوي بايد در اين خصوص اطلاعات نسبتاً جامعي داشته و به طور مرتب به منظور كسب معرفت و آگاهي به منابع قرآني، حديثي و فقهي مراجعه نمايد.

مفهوم واژه شهيد

لغت شهيد (  ^═ به فتح و كسرش) به معناي كشته شده در راه خدا، آن كه در راه خدا به شهادت دست يافته، كشته شده‌ي بي قصاص و ديه. كشته شده در راه خداي بدان جهت كه ملائك رحمت بر او حاضر شوند يا آنكه الله تعالي و فرشتگان او شاهدند از براي او به بهشت يا آن كه او از جمله آن كساني است كه از آنها شاهدي در روز قيامت بر امت‌هاي گذشته طلب كرده خواهد شد. يا آن كه بر شاهده يعني زمين افتاده است. يا آن كه زنده و حاضر است در نزد پروردگار خود، يا آنكه مشاهده مي‌كند ملكوت خداي را.[1]

علامه شهيد استاد مرتضي مطهري در خصوص شهادت در مقاله شهيد ضميمه‌ي كتاب قيام و انقلاب مهدي مي‌نويسد:

«شهادت مرگي است كه انسان با توجه به خطرات احتمالي يا ظني يا يقيني، فقط به خاطر هدفي مقدس و انساني و به تعبير قرآن «في سبيل الله» از آن استقبال مي‌كند.

در حقيقت شهادت دو ركن دارد: يكي اينكه در راه خدا، في سبيل الله و با هدف مقدس باشد و انسال جان خود را فداي هدف نمايد. ديگر اين كه آگاهانه صورت بگيرد.»[2]

فضائل شهيد

مفسر خوش ذوق قرآن كريم حضرت حجه الاسلام قرائتي مي‌نويسد:

«1- در روايات آمده است شهيد هفت ويژگي اعطايي از جانب خداوند دارد. اول قطره خونش.موجب آمرزش گناهانش مي‌گردد. معطر به خوشبوترين عطرها مي‌شود. سر در دامن حورالعين مي‌برد. به لباسهاي بهشتي آراسته مي‌گردد، جايگاه خود را در بهشت مشاهده مي‌كند. پرده‌ها كنار رفته و به وجه خدا نظاره مي‌كند.

2- در روايت آمده است: بالاتر از هر نيكي كار نيكوتري است مگر شهادت كه هر گاه كسي شهيد شود، ديگر بالاتر از آن چيزي متصور نيست.

3- از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمود: در قيامت لغزش‌هاي شهيد حتي به خودش نيز نشان داده نمي‌شود.

4- تنها شهيد است كه طعم شهادت را چشيده و آرزو مي‌كند دوباره به دنيا برگردد و شهيد بشود.

5- در دعاها مي‌خوانيم همه امامان ما آرزوي شهادت مي‌كردند.

6- همه امامان ما شهيد شدند، رهروان و پيروان انبياء نيز شهيد شدند.

7- حضرت علي عليه السلام مي‌فرمود: قسم به خدايي كه جان فرزند ابيطالب در دست اوست تحمل هزار ضربه شمشير در راه خدا آسانتر است از مرگ در رختخواب.

8- امام حسين عليه السلام شهادت را به گردنبندي زيبا بر دور گردن نو عروسان تشبيه مي‌كند.

9- همانگونه كه كور دنيا را درك نمي كند و جاهل بوعلي سينا را، زنده حيات شهيد را درك نمي‌كند.»[3]

حيات شهيد

قرآن مجيد قطع حيات و مرگ را به دو صورت مطرح مي‌كند: يكي بحث قتل و ديگري بحث موت.[4]

آيات قرآن بين مرگ و قتل فرق گذاشته و حيات را در مقابل موت مطرح مي‌كنند نه قتل. بنابراين در قرآن حيات در مقابل موت استعمال شده و در مقابل قتل بكار نرفته است، يعني خداوند حيات را از شهيد سلب نكرده است.

حيات نعمت است. و انسان را از دو توانمندي برخوردار مي‌شود يكي فعل است و ديگري درك.[5]

جمع‌بندي

راويان با شناخت عميق جايگاه شهيد و تبيين الگوي فراوان دفاع مقدس مي‌توانند در بين آحاد جامعه به گسترش فرهنگ شهيد و شهادت اهتمام بيشتري بورزند چرا كه قرآن كريم نيز با معرفي اسوه‌هاي حسنه به معرفي نمونه‌هاي عملي صالحين پرداخته است.

منابع براي مطالعه بيشتر

1- تفسير آيات 154 سوره بقره و 169 سوره ال عمران از تفاسير الميزان، نمونه، نور، تسنيم و...

2- سلسه مباحث آموزش روايت گري فرهنگ ايثار و شهادت

3- در فضاي شهادت كد 1/2 حجه الاسلام و المسلمين تويسركاني

4- تا بي نهايت - سيد محمد طالبيان

5-  شهيد و شهادت- آيه الله حسن زاده آملي

نكاتي پيرامون آداب فن سخنوري[6]

1- براي ارايه يك سخنراني ماهرانه به چهار چيز نياز داريد:

الف) با يك ميل شديد و عزم راسخ شروع بكار كنيد.

ب) به طور دقيق بدانيد در اطراف چه موضوعي مي‌خواهيد صحبت كنيد.

ج) با اعتماد به نفس و جرأت لازم سخنراني كنيد.

د) زياد تمرين كنيد.

2- اگر بخواهيد اعتماد به نفس پيدا كنيد بايد بدانيد چه مي‌خواهيد بگوييد.

3- نطق خود را به روش زير تهيه نماييد:

الف) موضوع يا موضوعاتي براي سخنراني خود انتخاب كنيد.

ب) عنوان آن را روي پاكت بزرگي بنويسيد (از اين پاكتها زياد در اختيار داشته باشيد، براي هر موضوع يك پاكت)

ج) در حين خواندن كتاب، شنيدن نوار يا ديدن گزارش‌هاي تلويزيوني اگر به نكته جالبي برخورد كرديد آن را روي يك قطعه كاغذ يادداشت كرده و داخل پاكت مربوطه قرار دهيد.

د) قبل از سخنراني يادداشت‌هاي داخل پاكت را مطالعه نموده و با حذف و يا اضافه نمودن برخي مطالب جديد براي هميشه مي‌توانيد نطق‌هاي خود را تازه و به روز نگاه داريد.

4- موضوع سخنراني را از يك هفته قبل انتخاب كنيد تا فرصت كافي داشته باشيد پيرامون موضوع سخنراني مطالعه، و يادداشت‌هاي خود را مرور كنيد.

5- از لغت نامه براي پيدا كردن معني الفاظ و پيدا كردن ريشه‌ي لغات استفاده نماييد. مي‌توانيد از كتاب‌هايي نظير:

«دايره المعارف»، «فرهنگ نامه» و ساير منابع و مراجع استفاده كنيد.

6- يادداشت‌هاي خود را تنها مرور كنيد و اگر مجبور باشيد در حين سخنراني از يادداشت‌ها استفاده نماييد، آنها را بطور مختصر با حروف درشت روي يك كاغذ بنويسيد و طوري روي ميز قرار دهيد كه ديده نشود و گاهي به آن نگاه كنيد تا از نظر شنوندگان مخفي بماند.

7-  نطق خود را كلمه به كلمه نخوانيد و نيز كلمه به كلمه به خاطر نسپاريد، زيرا اين كار هم وقت زيادي مي‌گيرد و هم خرابي به بار مي‌آورد.

8-  تمام حقايقي كه قرار است درباره اش بحث كنيد، جمع آوري، تنظيم، مطالعه و هضم نماييد، سپس بايد آن را ثابت كنيد و مطمئن شويد آنچه جمع آوري كرده‌ايد، حقيقت است و در انتها درباره راه حل‌هايي كه اين حقايق ارايه مي‌دهد پيش خود فكر كنيد.

9- پس از تنظيم سخنراني، به هنگام راه رفتن در خيابان به تمرين بپردازيد و از آغاز تا انجام، نطق را با صداي بلند و با حركات سر و دست تمرين و تكرار كنيد.

10- اگر مي‌خواهيد صدايتان جذاب تر و روشن تر شود، تمرين‌هاي زير را انجام دهيد:

الف) براي پرورش طنين صدا در بيني نفس عميق بكشيد و به احساس گشوده شدن بيني در موقع وارد شدن هوا توجه نماييد.

ب) تمرين كردن با صداي نازك، كيفيت صدا را بهتر مي‌كند، بنابراين صدايتان را آنقدر نازك كنيد كه شبيه جيغ شود.

ج) حروف صدادار را واضح بيان نماييد، زيرا ارتعاشات حروف صدادار نطق شما را رسا مي‌سازد.

د) فك خود را شل  نموده، نفس عميق بكشيد، طوري كه گويا مي‌خواهيد هوا را بمكيد و آن را در شكم جاي دهيد، بعد بدون كمترين تلاش به راحتي كلمه «آه» را ادا كنيد.

11- شنوندگان را مقابل خود فرض و مجسم كنيد، هر قدر اين كار را بيشتر انجام دهيد، در موقع روبرو شدن با شنوندگان واقعي با راحتي بيشتري مي‌توانيد صحبت كنيد.

12- در تهيه برخي موضوعات بهتر است، كمي مطالعه كنيد تا دريابيد پيرامون موضوعي كه شما مي‌خواهيد درباره آن صحبت كنيد ديگران چه گفته‌اند.

13- صدا بيشتر از فشارها خراب مي‌شود تا علل ديگر، چون صداي شما تحت تاثير تمام اعضاي بدن شماست، تشنج در هر كجاي بدن باشد در صدا هم اثر مي‌گذارد، بنابراين هر شب كه به رختخواب مي‌رويد به پشت بخوابيد و تمام بدن را در حال استراحت رها كنيد و نفس عميق بكشيد.

14- لازم است در ابتدا توسط  مسئول مربوطه، سخنران به نحو صحيح و كامل به شنوندگان معرفي شود.

15- نبايد سخنراني خود را به يك موعظه پيچيده و انتزاعي تبديل نماييد.

16- صحبت خود را با ذكر مثال، حكايت، گفته‌هاي جالب و شيرين و جذاب آغاز نماييد.

17- لبخند، زبان بين­المللي است. از لبخند زدن در حين سخنراني دريغ نورزيد.

[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۵۲ ] [ مشاوره مديريت ]
پانزده نكته در بايدها ونبايدهاي املايي و نگارشي

بي ترديد هر يك از مانيازمنديم براي برقراري ارتباطي درست با ديگران از بهترين و بي ابهام ترين شكل هاي انتقال پيام در زبان گفتار و نوشتار استفاده كنيم اما گاه در اين زمينه به دلايل مختلف اشتباهاتي رخ     مي دهد كه ما را در رسيدن به مقصود  دچار مشكل مي كند.

در اين نوشته ي كوتاه سعي بر آن است تا برخي از پركاربردترين شيوه هاي درست فارسي نويسي به خوانندگان گرامي آموزش داده شود.همچنين به بسياري از خطاهاي رايج زباني ،پيچيده نويسي،تكيه كلام هاي زايد ،ابهام وكژتابي،غلط هاي املايي و...اشاره شده است .اميد است مورد توجّه فارسي زبانان مشتاق به حفظ سلامت زبان ملّي قرار گيرد .

1)در زبان فارسي كاربرد كلماتي مثل« شاعره ، مديره ، محترمه ، اين جانبه و...» براي زن نامناسب است چون بر خلاف زبان عربي در فارسي ،صفت ها يي از اين قبيل،براي زن و مرد يكسان به كار برده مي شود و بايد به شكل « شاعر، مدير، محترم،اين جانب و ...»استفاده شود.

2)همزه « ء»يكي از حروف الفباي فارسي است. اين حرف مانند ساير حروف در خطّ فارسي حركت گذاري نمي شود. بنابراين مي نويسيم «رأي ، مؤسس ، جزء » و نمي نويسيم «رأًي ، مؤسس ،جزءِ »

3)به كار بردن نشانه ي جمع «ات»مخصوص واژه هاي عربي است واستفاده از آن براي كلمات فارسي درست نيست. مثلاً«تحقيق» كلمه اي عربي است و اگر گفته شود «تحقيقات» درست است امّا كاربرد كلماتي مثل«پيشنهادات،گرايشات،گزارشات،سفارشات،فرمايشات و...»نادرست است و بايد گفته شود«پيشنهاد ها ،

گرايش ها ،گزارش ها ،سفارش ها،فرمايش ها و...».

4)نشانه ي « تنوين» مخصوص كلمات عربي است و كاربرد آن ها با كلمات فارسي نادرست است .مثلاً واژه ي«شخصاً» درست است زيرا« شخص »عربي است امّا واژه هايي چون«گاهاً،ناچاراً،جاناً ،زباناً،دوماً،سوماً و...» نادرست است و به جاي آن ها بايد«گاهي ، به ناچار ،جاني ،زباني،دوم،سوم و...»را به كار برد.

5)گاهي به جاي جمله ي دعايي«صلّي الله عليه و آله»به اختصار مي نويسيم(ص)0هنگام خواندن اين نشانه اختصاري بايد بگوييم«صلّي الله عليه و آله» زيرا اگر عليه را از جمله حذف كنيم وفقط بگوييم«صلّي الله» معني جمله ي عربي ناقص مي شودومعناي آن چنين مي شود:«پيامبر كه- درود خداوندباد- فرمود:...»

6)معمولاًكلماتي كه جمع مكسر هستند نبايد دوباره جمع بسته شوند بنابراين به جاي اين كه بگوييم و بنويسيم«اخبارها،خواص ها،اخلاق ها،كتب ها، طرق ها،حواس ها،اولادهاو...»مي گوييم و مي نويسيم «اخبار،خواص،اخلاق،كتب،طرق،حواس،اولادو...»

7)وقتي از اصطلاح «به قول معروف »استفاده مي كنيم حتماً بعد از آن بايد كنايه،ضرب المثل،حكمت ويا سخنان برجسته بيايد نه يك مطلب معمولي؛مثلاً اگر بگوييم«آن قدراين جا ايستادم كه به قول معروف خسته شدم »درست نيست امّا مي توانيم اين جمله را اين گونه اصلاح كنيم«آن قدر اين جا ايستادم كه به قول معروف زير پايم علف سبز شد».

8)كاربرد كلمه ي«عليه»درست است نه«برعليه» زيرا «عليه»يعني «برضد او»و«برعليه»يعني                « بربرضداو»كه نادرست است پس به عنوان مثال مي توان گفت«اوعليه كسي اقدام نكرد».

9)بهتر است به جاي«ي»ميانجي كوچك«ء»در برخي واژه ها، شكل بزرگ آن رابه كار ببريم ؛مثلاًبه جاي «خانهءما»ويا«قصهءزيبا »بنويسيم«خانه ي ما »و«قصه ي زيبا» زيرا«ي»ميانجي كوچك به حرف همزه شباهت دارد و موجب بدآموزي مي شود.

10)نشانه ي«يّت»مخصوص كلمات عربي است و كاربرد آن با كلمات فارسي جايز نيست؛مثلاًاگربگوييم و بنويسيم«بشريّت،انسانيّت،مديريّت»صحيح است امّا نمي توانيم واژه هايي مثل«خوبيّت،شهريِّت،رهبريّت، آشناييّت،منيّت و...»را به كار ببريم زيرا«خوب،شهر،رهبر،آشنا،من و...»فارسي هستند.

11)كلماتي مانند«املاء،انشاء،امضاء،اجراء،استثناء،اهداء و...»عربي هستند و در زبان فارسي بايد بدون همزه ي پاياني و به شكل«املا،انشا،امضا،اجرا،استثنا،اهداو...»به كار برده شوند.

12)كلماتي مثل«حُسن خوبي،سوابق گذشته،فينال آخر،مدخل ورودي،گردن بند گردن،پارسال گذشته،قند شيرين،پس بنابراين،سايرشهرهاي ديگر،سال عام الفيل،شب ليلةالقدر و...» داراي «حشو»يعني تكرار زايد هستند و كاربرد آن ها نادرست است.به عنوان نمونه در«سال عام الفيل»هم واژه ي«سال» و هم واژه ي «عام» هردو به يك معناست بنابراين يكي از آن ها زايد است.هم چنين در«شب ليلةالقدر»هم«شب»وهم «ليلة»هر دو به يك معناست و يكي از اين دو زايد است.

13)واژه ي«برخوردار»به معني «بهره مند»است و در جايي به كار برده مي شود كه مفهوم مثبت و مفيد داشته باشد؛مثلاًدر عبارت «او از سلامت كامل برخوردار است»كلمه ي «برخوردار» در معني صحيح خود به كار رفته است امّا اگر بگوييم«اين بيمار از ضعف و كم خوني برخوردار است»نادرست است.

14)«حقّ»و كلمات ديگري كه در زبان عربي تشديد پاياني دارند؛مانند«سدّ،حدّ،مستحقّ و...»زماني در فارسي تشديد مي گيرند كه بعد از آن كسره بيايد؛مانند «حقِّ من،سدِّ كرج،مستحقِّّّّّّ كمك و... » در غير اين صورت به تشديد نيازي ندارند.

15)چند نمونه از پركاربردترين غلط هاي املايي و شكل درست آن ها

 
 نادرست                       
 درست
 
 
بازديد كننده گان

خواروبار فروشي

انظباط

ديده گان

تغير

زادوولد

سپاس گذار

زادوبوم

ساده گي

مذبور
 بازديدكنندگان

خواربار فروشي

انضباط

ديد گان

تغيير

زادولد

سپاس گزار

زادبوم

ساد گي

مزبور

 

منابع:

1)راهنماي درس املا و شيوه ي تصحيح آن،حسين داودي،انتشارات مدرسه ،سال 1376

2)شيوه ي املاي فارسي،تهران،1360،مركز نشر دانشگاهي

3)غلط ننويسيم،ابوالحسن نجفي، مركز نشر دانشگاهي ،1370
 

منبع :

http://www.sirs.ir/cms5/editorial.asp?id=1229334126


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۵۱ ] [ مشاوره مديريت ]

غلط هاي املايي ودستوري دركوچه بازار تهران
 
 
 
غلط هاي دستوري و املايي به سازمان خاصي مربوط نمي شوند، برخي از آنها در مكاتبات اداري از تيررس انتقادها پنهان مي مانند و برخي روي ديوارها قاب مي شوند.
 حليم بوقلمون با گوشت تازه گوسفندي موجود است . اين جمله اي بود كه سه سال تمام هر بار كه از پنجره ساختماني در نزديكي ميدان فردوسي بيرون را نگاه مي كردم، مي ديدم و بالاخره صبح يكي از همان روزها كه هوس خوردن حليم مرا به آن مغازه كشانده بود به صرافت افتادم از صاحب مغازه كه پيشبند سفيد و چرك مرده اي بسته بود، بپرسم: مي دونيد حليم يعني چي؟ و صاحب مغازه چنان چشم هايش را تا سرحدامكان باز كرد و ابرو بالا انداخت كه فكر كردم احمقانه ترين سؤال جهان را پرسيده ام.
 - چي؟
 - حليم. منظورم اينه كه مي دونين حليم يعني چي؟
 خنديد و با دو دست به داخل ديگ بزرگ پر از هليم اشاره كرد.
 - يعني همين كه بنده هر روز مي فروشم.
 - ولي حليم، يعني بردبار، صبور. توي فرهنگ لغت هم همين رو نوشته. حليم خوردني رو با ه دو چشم مي نويسن نه با ح جيمي.
 يك كاسه هليم داغ كشيد و گذاشت روي پيشخوان.
 - برو بخور صفا كن به دو چشم و يه چشمشم كاري نداشته باش. حليم يعني اين. توي اين تهرون هرجاي ديگه اي هم بري حليم بخوري آخرش مياي پيش خودم.
 فردوسي يك پايش را گذاشته بود جلو و شاهنامه به دست پشت كرده بود به كوه هاي تهران و داشت ته راسته خيابان فردوسي را كه در دود گم شده بود نگاه مي كرد. يك قاشق هليم خوردم. پنج سال گذشت… .
 چشم هاي فردوسي هنوز ته خيابان دود گرفته روي چيز نامعلومي سكته كرده و هنوز مرد هليم فروش حليم مي فروشد.
 شهري پر از غلط هاي مشهور
 حيات زبان فارسي در كوچه و خيابان را ميزان اشراف و درك ما از آن رقم مي زند. تابلوهاي تبليغاتي، دستنوشته هاي پشت شيشه مغازه ها، پارچه نوشته هاي سازمان هاي مختلف و مجموعه اعلان ها و ابزاري كه براي اطلاع رساني در سطح شهر، چند جمله كوتاه را يدك مي كشند، برآيند همان درك كلي مردم و مسئولان از زبان فارسي است.
 با مطالعه و تفكيك نوشته هاي در و ديوار و مغازه ها و خيابان ها به راحتي مي توانيم به دسته بندي قبيله هاي زباني مختلف دست پيدا كنيم كه در آنها مي توان سطوح زباني اصناف و اقشار مختلف را بازشناخت.
 عبارت نهار موجود است كه با خطوطي ابتدايي و كج و كوله نوشته شده است به ما مي فهماند صاحب رستوران پرت و دور افتاده وسط جاده نمي داند نهار يك كلمه عربي و به معناي ظهر است و آنچه به عنوان وعده غذايي مد نظر او بوده ناهار است.
 دور از انصاف است كه صاحب اين رستوران را به خاطر فعل مي باشد محاكمه كنيم، چرا كه استفاده از اين فعل غلط نزد بسياري از سازمان هاي ريز و درشت فرهنگي و غيرفرهنگي مرسوم است. وقتي مطبوعات يا رسانه ملي صدا وسيما كه در طول شبانه روز بارها در اخبار و ساير برنامه هاي خود به وفور از اين واژه استفاده مي كند، توقع تشخيص درست و نادرست بودن چنين فعلي از صاحب يك رستوران توقع نابه جايي است.
 در زبان فارسي مصدر باشيدن اصلا وجود ندارد و اين فعل غلط، اغلب به جاي افعال است و هست به كار مي رود.
 شايد همين سهل انگاري ها و شلختگي هاي زباني باعث شده است كه برج مخابراتي ميلاد را دو متخصص به تنهايي بسازند. اگر به تابلويي كه در بزرگراه همت و در حاشيه اين برج عظيم پا در زمين سفت كرده نگاه كنيم با اين عبارت مواجه مي شويم: برج ميلاد، نماد عزم ملي متخصصين ايراني است . واژه متخصصين كه بنا به نيت نگارنده قرار بوده به جمع متخصصان متعددي اطلاق شود، از آنجا كه با يا و نون جمع بسته شده صرفا به معناي دو متخصص است و آنچه مد نظر او بوده از جمع بستن واژه متخصص با علامت جمع الف و نون (متخصصان) به دست مي آمده است.
 عبارت لطفا شئونات اسلامي را رعايت نماييد چيزي نيست كه هر ايراني روزانه در اماكن عمومي بارها با آن مواجه نشود. معني اين جمله دقيقا اين است. لطفا شأن هاهاي اسلامي را رعايت نمايش دهيد . واژه شئون خود جمع شأن است و ديگر نيازي به دوبار جمع بستن آن نيست. فعل نماييد ، نمود ، نمودند و… در رسانه ها، مكاتبات اداري ونزد عموم مردم به ترتيب به معناي فعل هاي كنيد ، كرد و كردند به كار مي رود، در حالي كه بن فعل نمود ، نما است و تمامي شكل هاي مختلف اين فعل چيزي جز معناي نمايش دادن را نمي رسانند.
 فعل مي گردد نيز سرنوشتي مشابه شكل هاي مختلف به كارگيري فعل نمود را دارد. اين فعل نيز در معناي مي شود به كار گرفته مي شود كه كاملا غلط است. فعل مي گردد به معناي مي چرخد ، گردش (نه به معناي تفريح) يا جست وجو كردن است.
 نظير: زمين به دور كره خورشيد مي گردد يا مي گرديم پيدايش مي كنيم . از اين رو عبارت همايش آسيب شناسي زبان فارسي برگزار مي گردد . يعني: همايش آسيب شناسي زبان فارسي برگزار مي چرخد .
 در تمامي ايستگاه هاي مترو در يك اعلان ديواركوب، دستورالعمل ايمني مسافران كه در ۲۵بند تنظيم شده تمامي نكته هايي كه مسافران براي داشتن سفري امن بايد رعايت كنند، آمده است. در اين ۲۵بند دقيقا ۲۸ غلط نگارشي وجود دارد كه ۴بار فعل مي باشد ، ۱۰بار فعل نمود و نماييد ، ۹بار كلمه درب ۳،بار واژه مسئولين و دوبار ركن اول فعل مركب با چند كلمه فاصله از ركن دوم فعل آمده است.
 جالب تر اينكه در لوح يادبودي كه در مراسم آغاز به كار مترو پرده برداري شده آمده است … با حضور … رئيس محترم… افتتاح گرديد.
 يعني در واقع مترو با حضور… رئيس محترم… افتتاح چرخيد .
 واژه خلأ (با همزه روي الف) در بسياري از پوسترهاي نصب شده در بيمارستان ها و سازمان هاي مختلف و حتي در مطبوعات به صورت خلاء (با همزه پايين الف) نوشته مي شود كه به معناي آبريزگاه است.
 برخي از رانندگان روي تكه كاغذي كه به داشبورد ماشين چسبانده اند نوشته اند: كرايه را پول خورد بدهيد واژه خورد به معناي ريز ريز شده است و واژه صحيح خرد است.
 اگر همين چند نمونه كوچك و دم دستي را در كوچه ها و خيابان هاي شهر دنبال كنيد، به غلط هاي بسياري برمي خوريد كه نه تنها در دستنوشته هاي يك سوپرماركت يا خياطي بلكه از سوي روابط عمومي سازمان هاي عريض و طويل كشوري و حتي دانشگاهي نوشته شده است. فرهنگستان توان خود را صرف معادل گذاري براي واژه هاي بيگانه كرده و غلط هاي مشهور چنان خود را به زبان فارسي تحميل كرده اند كه به هيچ وجه نمي توان آنها را از ذهن مردم فارسي زبان بيرون راند. حضور قدرتمند غلط هاي مشهور تا حدي است كه بسياري از كساني كه به غلط بودن كاربرد اين واژگان اشراف دارند نيز شكل صحيح آنها را به كار نمي برند چرا كه ممكن است از سوي ديگران به بي سوادي متهم شوند.
 حضور فانتزي فرهنگستان
 نخستين علت تاسيس فرهنگستان زبان و ادب فارسي معادل سازي براي واژه هاي فرنگي بوده و اين امر كه در سال ۱۳۱۴ به تاسيس فرهنگستان اول منجر شد تا به امروز جزو سرلوحه اصلي كار فرهنگستان بوده است.
 فرهنگستان به عنوان مرجع و منبع ضرب واژه و اصلي ترين نهاد سياستگذار زبان فارسي شناخته مي شود؛ از اين رو شوراي عالي انقلاب فرهنگي طي بخشنامه مورخ ۲۹/۹/۸۳ مصوب هيات دولت، تمامي دستگاه هاي دولتي را نسبت به استفاده از واژه هاي مصوب فرهنگستان در مكاتبات اداري مكلف كرده است.
 وزارت فرهنگ نيز طي آيين نامه اي اجرايي، قانون ممنوعيت به كارگيري اسامي، عناوين و اصطلاحات بيگانه در تابلوهاي سردر مغازه ها را به واحدهاي صنفي ابلاغ كرده است. براساس اين آيين نامه استفاده از تابلو يا نوشته هايي كه منحصرا به خط غيرفارسي تنظيم شده باشد، به استثناي نشانه هاي بين المللي، ممنوع است و نيروي انتظامي موظف است از نصب و ادامه استفاده از آنها جلوگيري كند. از سويي مجلس شوراي اسلامي ۱۰۰ ميليون ريال اعتبار براي كمك به اجراي اين قانون اختصاص داد. حداد عادل رئيس مجلس شوراي اسلامي- خواستار منع كامل كاربرد كلمات خارجي در بسته بندي كالاها شده است. چنان كه پيداست توان و حساسيت فرهنگستان بيشتر نسبت به معادل سازي و جلوگيري از شيوع واژه هاي بيگانه متمركز شده است و نسبت به غلط هاي مصطلح و مشهور زبان فارسي و خطاهاي فاحش در نوع به كارگيري واژه ها و فعل ها، املاي صحيح كلمات و استخوان بندي جمله در زبان فارسي چندان توجهي ندارد و حتي در كتاب ها، خبرنامه ها و مكاتبات خود نيز مرتكب برخي از خطاهايي كه برشمرديم مي شود.
 وقتي با حسن قريبي مدير روابط عمومي فرهنگستان زبان و ادب فارسي درباره اين شكل نادرست از حضور زبان فارسي در اماكن عمومي، دولتي و خصوصي صحبت مي كنم و واكنش فرهنگستان را در اين باره جويا مي شوم، مي گويد: فرهنگستان پس از مدت ها رايزني دستور خط و شيوه نامه اي تهيه كرده كه در آن شكل صحيح واژه هاي نادرست آمده و اين شيوه نامه در اختيار بسياري از سازمان ها و همچنين مردم قرار گرفته است .
 نكته جالبي كه قريبي به آن اشاره مي كند اين است كه در رعايت شيوه نامه هاي فرهنگستان، ارتش و نيروي انتظامي رتبه هاي نخست را دارند و صدا و سيما نيز در اين رتبه بندي جزو تنبل ترين نهادهاست.
 قريبي مي گويد: ارتشي ها و نظامي ها اصولا به خاطر نظم خاصي كه در ساختار مديريتي خود دارند و به كلماتي نظير دستور حساسيت ويژه اي نشان مي دهند، بيشترين استفاده ها را از دستور خط فارسي مصوب فرهنگستان مي كنند، اما صدا و سيما به واسطه وسعت و تنوع برنامه ها دچار نوعي پريشان گويي شده است و فقط در بخش خبر به مصوبات فرهنگستان توجه نشان مي دهد .
 در طبقه ششم فرهنگستان و پيش از آنكه به روابط عمومي وارد شوم، نامه هاي داخل تابلو اعلانات را مي خوانم: از همه همكاران عزيز دعوت مي شود كه در جشن كوچك صميمانه اي كه به مناسبت انتشار جلد اول دانشنامه زبان و ادب فارسي برگزار مي شود شركت فرمايند . و نامه بعدي : كار گروه ورزش فرهنگستان در نظر دارد به مناسبت دهه فجر يك دوره مسابقات در رشته هاي فوتسال، شطرنج و… و نيز گردش يك روزه برگزار نمايد، همكاراني كه مايلند در اين برنامه ها شركت كنند با ما تماس حاصل نمايند .
 در نامه نخست، حرف اضافه كه دوبار بدون دليل آمده است و فعل نمايد و نمايند نيز در نامه دوم كاربرد صحيحي ندارد. در ساير نامه نگاري ها و پاره اي از مطالب خبرنامه فرهنگستان نيز استفاده نادرست از فعل مي گردد و برخي ديگر از واژه ها به وضوح ديده مي شود. اما اين عبارت كه: اين آسان بر فقط در اين طبقات توقف مي كند نشان مي دهد كه فرهنگستان چنان محو ضرب واژگان جديد و معادل سازي شده است كه ساده ترين اصول درست نويسي فارسي را در متون خود رعايت نمي كند؛ وسواسي كه براي استفاده نكردن از كلمه آسانسور وجود دارد براي انتخاب درست فعل ها در متون اين نهاد وجود ندارد.فرهنگستان زبان و ادب فارسي بايد به عنوان اصلي ترين و مشروع ترين نهاد علمي زبان فارسي، اين زبان را از كلكسيون خطاهاي زباني بپيرايد و شكل صحيح اين خطاها را به صورت مصوب به تمامي نهادها اعلام كند.
 صدا و سيما نيز با استفاده مستمر از اشكال صحيح اين خطاهاي زباني و تهيه برنامه هاي مختلف با حضور متخصصان زبان فارسي، مي تواند بسترهايي را فراهم كند تا رفته رفته غلط هاي مشهور كه در ظاهر، نشان از فرهيختگي اداري و كارمندمابانه دارند، از زبان فارسي جارو شوند.
 
نويسنده : رضا ولي زاده
 
تدوين و گردآوري : سيد پوريا الموسوي

منبع :

http://daneshschools.com/hs/?p=449


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۵۰ ] [ مشاوره مديريت ]


واگويي واژه هاي فارسي به فرنگي!!!!!!

آيا مي‌دانستيد كه ما بسياري از واژه‌هاي فارسي‌مان را به عربي و يا به فرنگي واگويي (تلفظ) مي‌كنيم؟ اين واژه‌هاي فارسي را يا اعراب از ما گرفته و عربي (معرب) كرده‌اند و دوباره به ما پس داده‌اند و يا از زبان‌هاي فرنگي، كه اين واژها را به طريقي از خود ما گرفته‌اند، دوباره به ما داده‌اند و از آن زمره‌اند:

ـ از عربي:
فارسي (كه پارسي بوده است)، خندق (كه كندك بوده است)، دهقان (دهگان)، سُماق (سماك)، صندل (چندل)، فيل (پيل)، شطرنج (شتررنگ)، غربال (گربال)، ياقوت (ياكند)، طاس (تاس)، طراز (تراز)، نارنجي (نارنگي)، سفيد (سپيد)، قلعه (كلات)، خنجر (خون گر)، صليب (چليپا) و بسياري از واژه‌هاي ديگر.

ـ از روسي:
استكان: اين واژه در اصل همان «دوستگاني» فارسي است كه در فارسي قديم به معناي جام شراب بزرگ و يا نوشيدن شراب از يك جام به افتخار دوست بوده است كه از سدهٔ ١۶ ميلادي از راه زبان‌ تركي وارد زبان روسي شده و به شكل استكان درآمده است و اكنون در واژه‌نامه‌هاي فارسي آن را وام‌واژه‌اي روسي مي‌دانند.
سارافون: اين واژه در اصل «سراپا» ي فارسي بوده است كه از راه زبان تركي وارد زبان روسي شده و واگويي آن عوض شده است. اكنون سارافون به نوعي جامهٔ ملي زنانهٔ روسي گفته مي‌شود كه بلند و بدون آستين است.
پيژامه: همان « پاي‌جامه» فارسي است كه اكنون در زبان‌هاي انگليسي، آلماني، فرانسوي و روسي pyjama نوشته شده و به كار مي‌رود و آن‌ها مدعي وام دادن آن به ما هستند.

  برگرفته از همشهري آنلاين- محمد عجم:
 در سال‌هاي اخير برخي نويسندگان و وبلاگ‌نويسان گمان مي‌كنند كه دهكده جهاني منجر به نابودي زبان فارسي خواهد شد.
آنها نمي‌خواهند بپذيرند  كه فارسي تنها يك زبان نيست بلكه يك فرهنگ و يك تمدن و يك بخش اصلي هويت ايراني است.
 آنها همچنين با كم انصافي  به زبان فارسي و به كوشندگان و  زنده نگهداران اين زبان  مي‌تازند و اين زبان  را نازا، بي اثر و مرده مي پندارند.
 زبانهاي دنيا را 6 هزار دانسته اند بعضي از اين زبانها  بسيار به هم شبيه هستند بنابراين همه زبانها را مي توان  در 20 گروه عمده  جاي داد يكي از مهمترين گروههاي زباني هندو ايراني است كه تمامي زبانهاي شبه قاره هند – ايران و اروپايي را دربرمي گيرد.
 زبان فارسي را تمام مردم ايران، افغانستان و اكثريت تاجيكستان و ازبكسان مي دانند. اقليتي نيز در هند، پاكستان، سين كيانك، قرقيزستان و منطقه اوراسيا و  كشورهاي عربي خليج فارس اين زبان را مي فهمند.هندي ها و پاكستاني ها و كردها با كمترين ممارستي مي توانند فارسي را بفهمند.اكنون يك ميليارد انسان شبه قاره و آسياي ميانه  شمارش اعداد فارسي را براحتي مي توانند بفهمند.
 در روزگار ابن بطوطه وي در تمام مناطق غير عربي كه سفر كرده با زبان فارسي مشكل گفتاري خود را حل مي كرده است. حتي در چين و بلغارستان و تركستان  در تمام زبانهاي دنيا كلماتي از فارسي وجود دارد و از اين نظر با زبان يوناني قابل مقايسه است.
 فارسي برتركي، عربي و مغولي تاثير فراواني گذاشته و بسياري از كلمات در اين زبانها ريشه فارسي دارند. فارسي باستان( اوستايي) ابتدا به خط زند نگاشته مي شده است كردي و لري باقي مانده واژگان ماد و فارسي باستان است از ميان‌ زبانها و گويش هاي‌ موجود فلات‌ ايران‌ "پشتو"نيز نزديك‌ترين‌ خويشاوندي‌ را با زبان‌ اوستايي‌ دارد.
 زبان‌ اوستايي‌ به‌ موازات‌ و هم‌زمان‌ با سانسكريت‌ جريان‌ داشته است اين دو زبان ، مادر زبانهاي هندو اروپايي محسوب مي شوند. از به هم آميخته شدن فارسي دري با فارسي اوستايي با واژگان عربي ، فارسي نوين شكل گرفته است.
 گو اينكه‌  بسياري از مردم‌ ايران‌ واژه‌ي‌ "فارسي‌"را هميشه‌ بر هر گونه‌ زباني‌ كه‌ در مملكت‌ رواج‌ داشته‌ اطلاق‌ كرده‌اند. در ايران گويش هاي متعددي وجود داشته  كه  بعضي گويش هاي ايران را مي توان زبان ناميد مانند مانند آذري آراني ، كردي،  پشتو و ...  در گذشته‌، دو زبان‌  گسترده تر كه‌ به‌ طور هم‌زمان‌ رونق‌ داشته‌اند به‌ "فارسي‌ دري‌" و "فارسي‌ پهلوي" مشهور بوده‌اند.
زبان فارسي از  قديم ترين زبانها و از گروه زبانهاي هندو  ايراني ( آرين)  است كه  زباني پيوندي است  اين گروه زباني مجموعه اي از  چندين  زبان را شامل مي شود كه بزرگترين جمعيت جهان به اين  گروه سخن مي گويند  و صدها واژه مشترك ميان فارسي و آنها وجود دارد.
ريشه بسياري از كلمات اساسي زبانهاي اروپايي مانند:  است - پدر- برادر – خواهر- مردن ، ايست  و .....  يكي است از  زبان فارسي  امروزه  دهها كلمات بين المللي مانند بازار-كاروان – كيميا- شيمي- الكل – ديتا – بانك – درويش -  آبكري – بلبل – شال – شكر – جوان – ياسمين – اسفناج- شاه – زيراكس – زنا – ليمون - تايگر – كليد-  كماندان – ارد (امر، فرمان) استار – سيروس-  داريوش- جاسمين ،  گاو ( گو= كو) – ناو- ناوي- توفان – مادر-  پدر- خوب – بد- گاد- نام – كام گام – لنگ لگ –لب- ابرو – تو – من - – بدن- دختر( داتر)  -      و... و... به همه و يا بيشتر زبانهاي  مهم دنيا راه پيدا كرده است .
 البته  زبان فارسي همانطور كه واژگاني از زبانهاي همسايه اش گرفته واژگان زيادي نيز به آنها  واگذار كرده ، تاثير شگرف زبان فارسي بر زبانهاي شبه قاره هند نياز به توضيح ندارد در مورد تاثير فارسي بر زبان تركي نيز مطلب زيادي گفته شده  اين تاثير كم و بيش در تمام زبانهاي دنيا وجود دارد كه در مقالات بعدي گسترده تر به  آنها خواهيم پرداخت.
 زبان فارسي زبان بين المللي عرفان است چه بسيار عارفاني كه از ترك و عرب و هندي  كتابهاي عرفاني خود را به فارسي نوشته اند.   مكتب‌ تصوف‌ هندوايراني‌  كه  از طريق‌ ايران‌ به‌ آسياي‌ غربي‌ و حتي‌ شمال‌ آفريقا نشر يافت‌  بيشتر كتابها و متون خود را ‌ به‌ نثر يا شعر فارسي‌ نوشته‌ شده‌ و زبان‌ تصوف‌ در شبه‌ قاره‌ي‌ هند و حتي در ميان تركان همواره‌ فارسي‌ بوده‌ است‌.
 در زبان هاي اروپايي و از جمله در  انگليسي امروز  نيز كلماتي با ريشه فارسي وجود دارد و صدهها كلمه مشترك ميان فارسي و زبانهاي اروپايي  وجود دارد مانند بهتر(بتر)- خوب(گود)- بد-  برادر- داتر( دختر) مادر- پدر( فادر، پير،پيتر) كاروان_ كاروانسرا_ بازار- روز  و....
 
:bad,best,paradise,star,navy,data,burka,cash,cake
 bank  ,bak,check,roxan,sugar,cow,divan,mummy,penta,me
 ,father,mother,tab, orange, magic ,rose ......
 
و اينها را مي‌توان تا بيش از  700 كلمه ادامه داد و دليل اين اتفاق زبان باستاني سنسكريت هست كه زبان مادري تمام زبانهاي نوين  هندو اروپايي  مي باشد.

 در كتب مقدس واژگاني از فارسي وجود دارد مانند  پرديس( فردوس) در انجيل – تورات و قران .
 بسياري از نامهاي جغرافيايي و نام  مكانها  در خاورميانه و شمال آفريقا  از زبان فارسي است مانند بغداد- الانبار- عمان ( هومان) – رستاق – جيهان -  بصره ( پس راه) – رافدين – هندو كش – حيدر آباد – شبرقان ( شاپورگان) -  تنگه  و ....
 روند اثرگذاري زبان فارسي و عدۀ سخن سرايان فارسي دردوران سلجوقيها وعهد عثماني دركشور تركيه مبسوط است. در خصوص اثرگذاري زبان فارسي مي توان به شاه طهماسب صفوي  اشاره كرد كه به زبان فارسي و به تخلص خطايي شعر مي سرود و مجموعه مي نگاشت. همچنان از عثماني ها سلطان سليم و سلطان سليمان به فارسي شعر سروده اند.

 بيش از دويست  واژۀ فارسي را در هريك از  زبان قرقيزي، قزاقي ، ايغوري و تركمني مي يابيم كه بمرور سده ها از اينسوي درياي آمو بآنطرف نفوذ كرده است.
 در مالايا  در جوار قريه بنام سامودرا، قبر حسام الدين نامي وجود دارد كه در سال 823 هجري درگذشته است. سنگ قبر او در مالايا بي نظير است. اين اشعار از ابيات سعدي روي آن نوشته و حكاكي شده است:
 بسيار سالها بشر خاك ما رود
      كاين آب چشمه آيد و باد صبا رود
 اين پنج روز مهلت ايام آدمي
      بر خاك ديگران به تكبر چـرا رود

 بيش از 350 كلمه فارسي در زبان اندونزيايي  بازشناسي شده است واژه هاي (خوش= خيلي خوب)، (سودا)، (بازرگاني)، (كار)، (كدو)، (نان)، (خريد فروش) (حروف ربط از، به، هم) وامثال آن در اندونيزياي امروزه رايج است.
 نمونه اي از شاعرآلبانيايي (آبوگويچ) از قرن نهم ميلادي داريم:
 رخت ز آه دلم گبسياري‌ از زمينه‌هاي‌ ديگر بسيار غني‌ و تاثير گذار بر ادبيات عرب و بر تمام فرهنگ هاي منطقه و جهان بوده است.

 سرودن‌ شعر فلسفي‌ و مطرح‌ كردن‌ مباحث‌ كلي‌ فلسفي‌ در اشعار فارسي  كه‌ به‌ زباني‌ ساده‌ گفته‌ شده‌ است‌. كليله‌ و دمنه‌ نمونه آن  است  كه‌ ابتدا از متن‌ اصلي‌ سانسكريت‌ به‌ پهلوي‌ برگردانده‌ شد و ‌ در سده‌ي‌ ششم‌ ميلادي‌ و در زمان‌ پادشاهي‌ خسرو انوشيروان‌ (نوشيروان‌ دادگر) به‌ ايران‌ آورده‌ شد.
اين‌ كتاب‌ در همان‌ اوان‌ از پهلوي‌ به‌ سرياني‌ درآمد. در نخستين‌ دوره‌ي‌ اسلامي‌، اديب‌ مشهور ايراني‌ ابن‌ مقفّع‌ آن‌ را از پهلوي‌ به‌ عربي‌ درآورد. اين‌ اثر بعدها به‌ دست‌ رودكي‌،  به همراه  سندباد نامه  به شعر درآمد.
 حداقل 15 نويسنده  بزرگ ايراني در شكل دهي ادبيات عرب نقش داشته اند كه سيبويه از جمله آنها است  معمولا اين  دانشمندان ايراني را  كه درادبيات ، طب، كيميا، تفسير و معارف ديني، در نجوم، موسيقي، جغرافيا و در زبانشناسي و تاريخ خدمات بي نظيري نتنها به جامعه عرب و اسلامي بلكه به جامعه بشريت نمودند را در كشورهاي عربي به عنوان عرب مي شناسند  همين دانشمندان بودند كه از مصدرهاي فارسي با استفاده از ابواب و قالب هاي گرامر عربي صدها كلمه جديد ابداع و به غناي ادبيات عربي افزودند.
 آنها همچنين  در ادبيات فارسي با استفاده از مصدر ها و قالبهاي  عربي  كلماتي ساخته اند  كه  بعدها بسياري  به ادبيات عرب وارد  شده اند  مانند سوء تفاهم ، منتظر و ...
 در ادبيات فارسي از واژگان پارسي ولي  با كمك قالب هاي عربي واژگاني ساخته شده كه تعدادي از آنها به زبان عربي نيز راه يافته اند مانند: استيناف ( از نو، درخواست نو و تجديد نظر)، تهويه ( از هوا بر وزن تفعيل) وزن توزين و   ..... و ...
 زبان هاي گروه سامي و  عربي   بخش اعظمي از واژگان  خود را از فارسي گرفته اند كه در مورد عربي بدليل ماهيت صرفي و قالب هاي متعدد آن  واژگان فارسي بيشتر در شكل مفرد و ساده  آن  قابل رد يابي است و  بدليل  ذوب شدن  مفردات  در قالبها و صيغه ها  رد يابي آن  مشكل مي شود  اما زبان فارسي از معدود زبانهاي دنيا است كه  كه تقريبا عموم واژگان وام گرفته را بدون دستكاري و بدون  حذف آوا و حروف مي پذيرد  بويژه كلمات قراني را  بدون هيچ تغييري پذيرفته است مانند : صالح – كاذب – مشرك – كافر و ...
 از اينجا است كه بسياري اعتقاد دارند  بايد هدف از  بيگانه زدايي از زبان فارسي ، نه حب و بغض نسبت به بيگانه بلكه بايد تلاش براي آسان كردن فارسي از يكسو و پويا و زنده نگه داشتن آن از سوي ديگر  پيش نظر باشد.
 بطور نمونه كاربرد جمع مكسر عربي فهم فارسي را براي غير فارس زبانان مشكل مي كند  (مانند اساتيد – بساتين – دساتير- خوانين – دهاقين – بازارات - ميادين – اكراد - افاغنه – بجاي  استاد – بستان – دستور – خان – دهقان – بازار - ميدان – كرد ، افغاني كه همگي  بايد با افزودن" ها"  جمع  بسته شوند   نه بصورت مكسر عربي.
اما بنظر نمي رسد خارج كردن واژگاني كه در اصل ريشه فارسي دارند كمكي به پويايي زبان فارسي كند و بسيار گفته و شنيده شده كه افرادي ما را از بكار بردن  بعضي كلمات  مشترك كه در فارسي و عربي از قديم وجود دارند برحذر داشته اند بطور نمونه مي گويند نگوييد جنايي و استيناف – فن – صبح- نظر  بگوييد كيفري و تجديد نظر- پيشه، بامداد ، ديد و ... نگوييد خيمه يا مخيم  بگوييد اردوگاه و  نگوئيد .... بگوييد حال اينكه  بيشتر اينگونه كلمات ريشه فارسي دارند در همين مثال هاي گفته شده به ريشه  جناح  كه گناه است و كلمات جنائي – جنايت- جناة- جناح- جنحه – مجني له و عليه جني يجني و ..... همگي از ريشه جناه يا گناه ساخته شده .
 استيناف از بردن واژه" نو" به باب استفعال بدست آمده  و استانف – يستانف و .... از آن بدست آمده  فن از واژه پن و پند  ساخته شده و در صيغه هاي مختلف عربي فن – يفن – فنان -  تفنن – متفنين و ... و ..... از آن ساخته شده است.
 صبح از صباح و صباح از پگاه  ساخته شده  و مصباح و ...... از آن ساخته شده است . نظر عربي شده " نگر"  است  انظر- نظر ينظر منظر و  .... از آن ساخته شده  است .
 خيمه از واژه پهلوي گومه  و كيمه( به معني كلبه) گرفته شده و خيام مخيم خيم يخيم  صرف شده است   در مورد واژه گان لاتين نيز گاهي همينطور است مانند كلمه بالكن – بنانا ( موز)  بانك  كه هر سه  ريشه فارسي دارند.
 چه نيازي است بجاي عبارت دار آخرت  كه در اصل  فارسي است  عبارت سراي ديگر را بكار بريم  و يا بجاي بالكن  كه لاتين شده  همان بالاخانه است و از طريق تركي به فرانسه راه يافته و بجاي  واژه گان بين المللي  پارتيزان( پارتي- پارسي ) و .... بنانا ( بندانه ) كه از طريق عربي به لاتين راه يافته  كلمه ديگري بكار ببريم  حذف و يا جايگزيني   واژگان بين المللي  مانند راديو – تلويزيون – كامپيوتر و ...  كه در همه زبانهاي دنيا   نزد مردم جا افتاده است نيز نبايد اولويت  باشد.
 بسياري از كلمات مشترك فارسي و عربي اگر مورد كنكاش قرار گيرند ريشه فارسي آن معلوم مي شود بطور نمونه تقريبا بندرت  كسي  در عربي بودن  كلمه كم (چن؟چند؟) – جص ( گچ) – رباط – بيان -  نور، دار الاخره ، تكدي ،  رجس ، نجس  و يا باكره ( پاكيزه) ترجمان ترديد كرده است   اما در حقيقت  همه اينگونه كلمات يا بطور كامل  فارسي هستند و يا معرب شده  هستند.
 بطور نمونه براي كلمات  فوق در زبان عربي ريشه  و مصدر  حقيقي وجود ندارد  و وزن بعضي از آنها نيز عربي نيست  كلمه نور بر وزن كور و دور و خور است.اگر نور با همين شكل فارسي نباشد حتما معرب شده  خور ( به معني خورشيد و روشنايي) است - رباط در فارسي به  معني اسطبل است رباط الخيل يعني خانه يا پرورشگاه اسب ريشه آن به رهپات و يا ره باد برمي گردد .نجس  و رجس هر دو از واژه زشت و جش  گرفته شده اند." دار" در زبان فارسي به معني دارنده – پايه – ستون – تنه درخت  بكار مي رود مانند ديندار – داربست دار و درخت  اما در عربي آنرا در معني خانه بكار گرفته اند مانند دارالجانين. دار الحكمه و ...
 قرآن شناس ، زبان شناس و پژوهشگر نامي انگليسي زبان، جفري آرتور را عقيده برآنست بيست وهفت كلمه قران ريشه فارسي دارد از جمله :
 سجيل: معرب سنگ وگل، اباريق: جمع ابريق، معرب آبريز، تنور، مرجان، مِسك: معرب مِشك، كورت:  كور شدن ، تاريك شدن - تقاليد: ، قلاده، جمع تقليد، بيع: خريد و فروش، بيعانه(بيانه) قسمتي از پيش پرداخت. جهنم - دينار پول مروج ايراني قديم (يك صدم ريال) زنجبيل: معرب زنجفيل، - سُرادِق: سراپرده، - سقر: جهنم، دوزخ - سجين: نام جايي در دوزخ، زنداني - سلسبيل: سليس، نرم، روان، گوارا، مي خوشگوار، نام چشمه اي در بهشت-  ورده: پرگه ،گل سرخ - سندس:  ديباي زربفت لطيف و گران بها- قرطاس: كرباس - كاغذ، جمع آن قراطيس - اقفال: جمع قفل – كافور – ياقوت .
 بعضي  پژوهشگران  تعداد واژگان فارسي قراني را تا يكصد عدد برآورد كرده مانند:
 سراج = چراغ – دار - غلمان = گلمان  جوان گل رو  - زمهرير- كاس يا كاسه - جُناح: گناه، - رجس = زشت - خُنك: سرد- زُور: قوه، نيرو، عقل-  شُواظ: زبانۀ آتش، شعله، حرارت، درحال ذوب شدن -  اُسوَه =  الگو = - فيل: پيل - توره: شغال، حيوان وحشي -  عبقري ( آبكري آبكاري)=  زيبا سازي=  كنز(گنج)-  ابتكار  جاي نيكو، درخشان، نفيس - زبانيه:  نگهبانان دوزخ،  زبانه كشيدن شعله هاي آتش- زاني زنا - ابد: جمع آن آباد،جاودان-   قمطرير: شديد، سخت، دشوار-  نجس: ناپاك، پليد-  بررُخ: مانع وحايل بين وچيز -  تَبَت: نابودشده، قطع شده، تب و تاب يافته - سخط: خشم گرفتن بركسي، غضب -  سُهي: (بگونۀ سها)، ستارۀ كوچك و كم نور در دب اصغر. اريكه = اورنگه = ارائك به معني بالش و متكي  چندبار در قران تكرار شده است. برهان = دليل  در  قران  برهان و براهين آمده است- برج =  تبرج – زينت - الجزيه = گزيت = توبه 29 -   الجند = گند -= يس 75  جند و جنود –
اين كلمات ريشه و بنياد فارسي داشته كه به فراخناي زبان عربي درآمده ومشتقات آنها با دلايل مبسوط از جانب محققين توضيح شده است . و نفوذ  واژگان از پارسي به ساير زبانها  خود نشانه اصالت ، كهن بودن و گستردگي و نفوذ زبان فارسي  و زنده بودن و اهميت آن در همه زمانها را  اثبات مي كند .
 واژگان فارسي بصورتهاي ذير به زبان عربي داخل شده اند
 1- بدون تغيير يا با كمترين تغيير مانند: بند= بند= بنود - (سكر)  شكر- شيرين- ارش – بخشش – ديبا- آشوب- اوباش- ابريشم= ابريسم – خيار- عدس – لوبيا - شادان – شاذان-  بادام – استاد- خبر – درويش- استاد – ديوان  و ...
2- با تغيير، حذف و تبديل  حروف پ- ژ-چ- گ كه در زبان عربي وجود ندارد به صداهاي ديگر مانند چغندر= شمندر- چنده چيه؟ = شنوه-  پگاح = صباح – پند- پن = فن- گاوميش = جاموس – گلنار= جلنار- چليپ = صليب-  چين = صين  چارسو = شارسو- ديباچه = ديباجه- گدا= كدا= تكدي – لگام = لجام – چمران= تشمران – گرنادا= قرناطه – خانه گاه = خانقاه – گزيه = جزيه – گعك = كعك = كيك – گنجينه = خزينه -  پرده – برقه و ...
 3- تغيير حروف ك به ق و  خ -   مانند كاسپين = قزوين= كله= قله- كوروش = قورش  – كسرا = خسرو -

تغيير كلي : گاهي در  تبديل واژه پارسي به زبان عربي  هيچ اثري به جز وزن واژه فارسي باقي نمانده مانند:  چند؟ چن ؟ = كم - گچ = جص مجصص – زشت= رجس- پسك = برص – گنج – كنز –  و ...
 4- كاربرد كلمات در معني متضاد با فارسي و يا غير معني اصلي  مانند: خوبه = خيبه – زرابي ( قالي)
 5-  به هم ريخته شدن تمام صدا و حروف مانند:باغ = غابه -  باغات= غابات
 6- يك كلمه از فارسي چند بار و به معني هاي مختلف وارد عربي شده مانند از كلمه باغ = باقه به معني دسته گل و كلمه غابه به معني جنگل ، ساروج  به معني نوعي ملاط سيمان و آب انبار و سهريج صهريج به معني  تانكر 
 7- حذف ساير آواها  مانند : نارگيل = اركيل-     آبريز= ابريق
 8-    گاهي در  تبديل واژه پارسي به زبان عربي  تنها يك  حرف از  واژه فارسي باقي مانده  مانند: گوشه = حاشيه = هامش = حامش- جشن = دشن = تدشين- سنگ = سنج = صنج – چار راه  = شارا= شارع  -  شاد يشيد=  شادي اناشيد = جشن = دشن=  تدشين – = تايگر= بايبر = ببر = نمر ( نمور) و ...
 9-  گاهي در ادبيات زبان  فارسي از مفردات  فارسي و يا عربي كلماتي ساخته شده و بعد به ادبيات عرب نيز راه يافته است مانند فهم و  سوء تفاهم – تهويه
 10- حذف و يا تغيير و تبديل هر يك از حروف عله " و . ا.ي"  به يكديگر مانند
 جوراب= جورب – خوب= خيد = خير-
11-  تبديل  ا  به هـ  و تبديل ز به س  مانند : اندازه = هندسه  -  اندام = هندام -
 12- گاهي در  تبديل واژه پارسي به زبان عربي  دو  حرف از  واژه فارسي باقي مانده
 مانند: آيين = دين -
گاهي در  تبديل واژه پارسي به زبان عربي   آواهايي به آن اضافه شده مانند:
 ستون =  اسطوانه = استوانه – سروج  ساروج سهريج  صهريج
 بعضي غلط هاي رايج
 بسياري از مردم  به غلط كلماتي مانند تاج -  خبر-  بيگ –  دهقان – خاقان – خان  را به زبانهاي ديگر مرتبط مي كنند در حاليكه بطور نمونه  دهگان  يا ديهه گان ريشه  كلمات دهقان – خاقان و خان است.
 گاهي در زبان فارسي نيز   آواهايي  مانند گ – ش - پ و ذ   به آواهاي  ج – س – ف  و ذ تبديل  شده است  مانند گرگان = جرجان – شوش = سوس پند- فند – استاذ = استاد و گاهي گ در آخر كلمات به ه تبديل شده  مانند گردگ = گرده
 نمونه هايي از  كلمات فارسي در ادبيات امروز عربي
 وزير. وزارت. مرزبان. اسوار. ديوان. بريد. ورد(برگ- گل )- ورق . دين.  مصر ( ميثرا- الهه الشمس) . تاج. سفته – چك - خنجر – جوشن- خود-   خدنك - ساروخ - هاون - ستون استون استوانه -  نام ستارگان :هرمس ناهيد.بهرام. مهر.كيوان. تير ، ماه ، بروين. ناهد  و در موسيقي ناي  ني سورنا  بربط تنبور  صنج سكاح سيكاه - بغ  بگ بيك (بعضي به غلط اين واژه را تركي مي دانند)  به معني ارباب امير خداوند رهبر ديني، مرشد و هدايتگر است كه بغ دخت( بيدخت) ايزد بانو نام ديگر آناهيتا فرشته آبها و پاكي. بغداد- جم – عجم -  ديباچه = ديباجه . امير- مير -  پاك  پاكيزه = باك باكره -  پگاح = صباح - پيام= بيان -  پروانه فروانه = فرواشه فراشه -     ابريق= آبريز-  اندازه = هندسه  -  اندام = هندام - بخشيش = بخشش- الجاموس = گاوميش- جلنار = گلنار- شمندر= چغندر- سكر= شكر- فن= پن(پند) صليب(چليپا)-
 استاذ -  دور-  دوران - دوريه - لج لجاجت لجوج . ترياك= ترياق - شاد ( فرح ). شادان.شاذان . شيشه. رزق(روزيك). لگام = لجام . هزاره = حضاره (تمدن)  حور= حوريه . فتيله . فارس- فرسان - جهنم - راز- رمز-  بند- بنود. زيور= زينت . خيار . جربزه.  صابون . گچ = جص . غوغا.سوگ( تونل )= سوق . چهار سو = شارسو. زناني (زننما) زاني. زانيه. زان - دين - دستور -. كرباس= قرتاس -  گدا= كدا تكدي . قاب ( كاب)  كعب -  بته = پته= بطاقه(بليط) -  كلات قلات= قلعه قلاع  - دلو دوالي  - رنگ= رنج. روزنامج -  خانه - پادشاه =پاشا= باشا- شاهي = شهي( لذيذ)- شاهين- شاو- شاحنه – باشه (نوعي شاهين)  . شيرين .شمع  و شمعدان . - شلوار=  سروال سراويل -  مهرگان = مهرجان- آبخانه – آباد - آبدان = حوض - آبدست= وضو- آجر= آجر آگر آجور- آخور = اصطبل- آزاد مرد = رجل حر - آستانه = دربار- آسمان خون = آسمان گون – آهن
 اباش = اوباشه = اوباش – ايوان – ديوان - اخش = خوش - ارجمند = با ارزش  عزيز- ارجوان = ارغواني – شراب-  ارزن = ارز-  ارگ – بورگ = برج -  انجمن=  الهنزمن -  الماس    =   الماس -  انبار =  الانبار -  انبان =    انبان  -استبرق در قران آمده است اصل آن استبرگ – انبوب – انجر – اسوه  در قران در چند آيه تكرار شده است  اسوه از كلمه پهلوي آسا   به معني نمونه  گرفته شده است.اساور = اسوار به معني اسب سوار - اشتربان = شتربان - بابا – باذام- بيجامه-   باذنجان=  باذمجان- بندر- پاپوش چي = پاپوش=  بابوش- بابونج = بابونه = پونه  باج = باژ= ماليات و زورگيري – باجه = پاچه – باجايه = چادر نقاب = پوشش- باخ = باختن – باداش = پاداش  –بادزهر = پادزهر- بادگير-بادكير – بادنج = جوز هندي – بادهنج = بادهنگ -  باده = مي – بارجاه = بارگاه = كاخ و قصر = بارجه = كشتي جنگي – بارجين = قاشق– باره = پاره = بهره – بارود= باروت- پارولا= مكر و حيله – باري = بوري  حصير- باريچي – باروتچي – باز= عقاب – بازار= سوق- بازدار= صاحب عقاب- بازرباشي= بزرگ بازار- بازركان= بازرگان- بازوبند= باصوبند- بازي = ملعبه- بازيار = مربي شاهين و عقاب- پاسباني = نگهباني شب- باسقاني = بازرس- باشق = باشه نوعي عقاب-  باطيه = پاتيل = باديه- باغ = باغ – باغبان = باقدار- باغستان = بوستان – باك = پاك – بال = بال -   باله = جوراب محكم از كلمه پيله گرفته شده و رقص باله از اين كلمه است) پالوته= بالوظه= فالوذج = پالوده -  بانو – بانوان- بانوكه= بانوچه – نمر = ببر= شير اسد-  بخشيش = بخشش برجد = لباس برچم = برچين – پرچه = ياره – برخ = سهميه – برخاش = پرخاش باقة = دسته گل باغ گل –  باغ داد .بغ داد  =  بغداد-  برزخ = پرژك = پردك = پرده = برقع – برزغ = پرذوق  پر نشاط-  برزه = برزكار-   بسط= بساط- از كلمه پوست  پهن كردن  بسط كردن و بساط كردن . بست = بستن – بستان از بو استان و يا باغ استان گرفته شده است. بستان = بگير –بستانبان = باغبان-  پستان = پستان –بغداد = بغ داد = خدا داد- باغ داد – بغوان = باغبان – بقجه = بقچه – بلاز= بلاژ= شيطان- بلاس = پلاس- بلبل- بلدام = پليد اندام = بلندم – بلس = پلوس = ابليس – بلشت = پلشت = نجس – بلكون = بالگون - بلند= بلند- بلنك = پلنگ –بهادار= ثروتمند- بهار= بهار نوعي گل – به به = به به – بهبوذان = بهبود= شاد- بهرس = بهي = زيبا – پهريز= پرهيز- بهزر= به زر- بهلول – بهلوان = پهلوان- بهو = صوفه = ايوان – بوتقه = بوته = قالب – بوتين = پوتين – بوران = باران - بشارت – بوس = بوسه -  بهلول از  پهلوان – بهلوان = پهلوان – پوچ = بوش (خسارت)-  - برهوت = بيابان -  برو = برو-  بر.از= پرواز- بريد= بردن نامه – باز = عقاب و پادشه = باشه  = شاهين- بذر= دانه
 بزكوار= بزرگوار- بس = بس است – بساط= بسط= پهن-- مرجان- بشكير = پيشگير= پيشبند- بشم = پشم = تخم– بط= پت= قوي دريايي – بطريق = پاتريك = رهبر = يوناني اصل – بغداد= خداداد- بغداد= باغ داد = بهشت- بغشور = كاشور- بقجه = بقچه – بقسماط =  پخت مال نوعي نان خشك (پي تنوري )
بقلاوا= نوعي شيريني –بلاس = پلاس = زيلو و زير انداز دراويش - بهبوذان = مسرور شاد- بهرامج = نوعي درخت- بهرم = بهرمان = نوعي پرنده – بهزر = بهترين زر-  تبان = تنبان – تبر = تبر = طبر – تبرج = برج = زينت ( در قران احزاب 33-  تخت = تخته  خواب – تخدار = پادشاه – تور = نوعي نخ – ترس و مترس نوعي چوب حائل – ترسانه = انبار مهمات  در زبان تركي و عربي  – اما اصل آن از ترس فارسي گرفته شده – ديدبان – دهقان = دهاقين – دهاقنه  -  دشن يعني جشن افتتاحيه  = جشن – دكل = دقل – دكان – دكمه = تكمه – دشمان = دشمن
چوگان=    صولجان - چلاق = شل – شلال - شلل-
گرداب = جرداب - جوراب = جوارب - جاروب=   شاروب،جاروف -
كيهان جهان،=  جيهان -  جوال ( توبره)- جوخ - خورشيد - خور – خوري( شمس )
 خانقاه = خانگاه –   خوش پوش = خوش بوش - خاشاك=  غساق -  سيخ = سخ 
 فلفل – فنجان – فستان -   فورگ- بورگ،برج= برج ابراج بروج -  فانوس =  الفانوس 
صندل( نوعي گياه دارويي صندلي   =  صيدلي( داروخانه) -  صابون –
غذا  - غذا تغذيه اغذيه مغذي  -  آبكاري آبگري = عبقري
ميدان -  مينا( ساحل كناره بندر)= مينا-  موميايي -   مجاني -  مال= مال اموال تمويل -  ميث ميثاق = ميثاق-  ماما (مادر)-  مرزبان =    مرزبان مرازبه-  موج  = فوج، افواج  -  ليمو  =  لليمون -  لوبيا-  لنگر = لنكر -  لشگر = لسكر = عسكر عساكر- دود =  اود = عود  
 
عروس -  عنبر  -  پولاد =    فولاذ -  پند،فند  فن= فن فنون فنان يفن -  پروانه= فرنقه-   پيروز = فيروز –-  پالوده =فالودج، فالوذج  - پيل = فيل، افلال -  پهلوان= بهلوان، بهلوانيه
 پستان = فستان( كرست لباس زير) -  پرديس = فردوس فراديس
 پيك = فيك فيج فيوج افواج -  پوزه = البوز- پونه = بونه   -   پاك = باك – پاكيزه = باكره – باكره- بكر -  پگاه پگاح = صباح صبح اصبح يصبح مصباح -  پيام= بيان
 
سرچشمه:
الكلمات الفارسيه في المعاجم العربيه – جهينه نصر علي – طلاس – برج دمشق - 2003
 معجم المعربات الفارسيه: منذ بواكير العصر الحاضر - محمد التونجي
 

منبع :

http://webcache.googleusercontent.com/search?q=cache:a4CijjI-YzQJ:irandabir.ir/forum/showthread.php%3Ftid%3D1654+%D8%AC%D9%85%D8%B9+%D9%87%D8%A7%DB%8C+%D8%BA%D9%84%D8%B7+%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF&cd=25&hl=en&ct=clnk&source=www.google.com


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۴۹ ] [ مشاوره مديريت ]

غلط هاي مشهور املايي و دستوري زبان فارسي     

غلط مشهور در توصيف دو دسته به كار برده مي شود :

دسته ي نخست، كساني هستند كه از رهگذر سالوسي و رياكاري در زمره ي نيك مردان جاي مي گيرند. در باره ي اين «گندم نماهاي جو فروش» مي گويند : فلاني غلط مشهور است، يعني نان پرهيزكاري مي خورد ولي «چون به خلوت مي رود آن كار ديگر مي كند»
دسته ي دوم، آن واژه ها و عباراتي است كه بر خلاف حقايق تاريخي و يا آيين دستور زبان و صرف و نحو آن، بر زبان ها جاري است.

اكنون به نمونه هاي گوناگون اين غلط هاي رايج در زبان فارسي كه پرهيز از گفتن آن ها  بايسته است دقت كنيد :
 
به كار بردن تنوين براي واژه هاي فارسي

كاربرد تنوين كه ابزار ساختن قيد در زبان عربي است براي واژه هاي عربي جايز است، مانند : اتفاقا، تصادفا، اجبارا، ولي واژه هاي ناگزير و ناچار و مانند آن ها كه فارسي است هرگز تنوين بر نمي دارند و نبايد آن ها را چون اين به كار برد :

گزارشا به عرض مي رسانم... (به جاي بدين وسيله گزارش مي كنم كه ...)،
ناچارا رفتم... (به جاي به ناچار، يا  ناگزير رفتم...)

اكنون كار به جايي رسيده است كه بسياري تنوين را حتا براي واژه هاي لاتين نيز به كار مي گيرند و مثلن مي گويند : تلفونا به او خبر دادم، يعني به وسيله ي تلفن، يا تلفني او را آگاه كردم،
تلگرافا به او اطلاع دادم، يعني با تلگراف يا تلگرافي او را آگاه كردم.

در اين جا لازم به گفتن است كه ديرزماني است كه  نوشتن تنوين به صورت «ا» در خط فارسي به كناري نهاده شده و آن را به صورت «ن» مي نويسند. مثلن : اتفاقن، تصادفن يا اجبارن.

واژه ي هاي دو قلو، سه قلو، چهارقلو و مانند آن

واژه ي تركي دو قلو اسمي مركب از «دوق» و «لو» است كه روي هم همزادها معني مي دهد و هيچ گونه ارتباطي با عدد ۲ (دو) فارسي ندارد كه اگر بانويي احيانن سه يا چهار فرزند به دنيا آورد بتوان سه قلو يا چهار قلو گفت.
درست مانند واژه ي فرانسوي «دو لوكس»(De Luxe) كه بسياري گمان مي كنند با عدد ۲ (دو) فارسي ارتباطي دارد و لابد سه لوكس و چهار لوكس آن هم وجود دارد !!!
De حرف اضافه ي ملكي در زبان فرانسوي مي باشد به معني «از» (مانند Of در انگليسي يا Von در آلماني) و «Luxe» به معني «تجمل» و «شكوه» است و «دو لوكس» به معني «از (دسته ي) تجملاتي» مي باشد.
يعني هر چيزي كه دولوكس باشد، نه از نوع معمولي،  بلكه از نوع تجملاتي و با شكوه آن است.

به كارگيري واژه ها يا اصطلاحات با معني نادرست

جمله هايي مانند :

من به او مظنون هستم  (مي خواهند بگويند : من به او بدگمان هستم)

او در اين قضيه ظنين است (مي خواهند بگويند : او در اين قضيه مورد شك و گمان قرار دارد)

هر دو نادرست و درست وارونه ي آن درست است.

ظنين صفت فاعلي و به معني كسي است كه به ديگري بدگمان است و مظنون صفت مفعولي و به معني كسي است كه مورد شك و بدگماني قرار دارد. يعني صورت درست  اين جملات مي شود :

من به او ظنين هستم .(يعني من به او بدگمان هستم)

او در اين قضيه مظنون است. (يعني او در اين قضيه مورد شك و گمان قرار دارد)

مصدر عربي فقدان به معني كم كردن، كم شدن و از دست دادن است و معني نبود، ندارد، و در مورد مرگ و فوت كسي هم بايد گفت : درگذشت، يا رخت بر بست.

يا مثلن مي گويند : «كاسه اي زير نيم كاسه وجود دارد.» در حالي كه كاسه هرگز زير نيم كاسه جاي نمي گيرد و در ادبيات هم هميشه گفته اند : «زير كاسه نيم كاسه اي وجود دارد.»

شعر سعدي، يعني :  «بني آدم اعضاي يك پيكرند» را «بني آدم اعضاي يكديگرند» مي گويند.

هنگامي كه دانش آموزي در پايان سال تحصيلي در برخي از درس ها نمره ي كافي براي قبولي نمي آورد مي گويد در فلان و فلان درس تجديد شدم و يا درباره ي كسي مي گويند فلاني امسال تجديد شد.
حال آن كه اين نه خود دانش آموز، بلكه درس هاي نمره نياورده است كه تجديد مي شوند و در شهريور ماه بايد دوباره جديد شده و از نو امتحان داده شوند، چون اين دانش آموزي تجديدي شده است و بايد او را تجديدي، يعني دارنده ي درس هاي تجديد شده ناميد.

غلط هاي دستوري

استاد : اين واژه فارسي است و بايد جمع آن را استادان گفت نه اساتيد.

مهر : مهر واژه اي فارسي است و صلاحيت اشتقاق عربي را ندارد و نبايد مثلن گفت حكم ممهور شد، بلكه درست آن است كه بگويند : حكم مهر كرده شد يا مهر زده شد.

غلط هاي واگويي (تلفظي)

پسوند «وَر» در زبان فارسي براي رساندن مالكيت و به معني «صاحب» و دارنده است.
«رنج وَر» به معني دارنده ي رنج و «مزد وَر» به معني دارنده ي مزد است.
امروزه بر خلاف اين قاعده، اين واژه ها را به صورت رنجور و مزدور مي نويسند كه موجب آن گرديده است تا آن ها را به نادرستي با  «واو» سيرشده (مانند واو  در واژه ي «كور») تلفظ نمايند.

واژه هاي ديگري نيز مانند دستور (دست وَر به معني صاحب منصب، وزير) و گنجور (گنج وَر) نيز از اين گروه است.

ناميدن پدر به جاي پسر

زكريا نام پدر «محمد بن زكرياي رازي» و سينا نيز نام پدر «ابوعلي اين سينا» بوده است. ليكن همه جا آنان را با نام زكرياي رازي و ابن سينا، يعني نه با نام خود، بلكه با نام پدران شان مي نويسند. «بيمارستان ابن سينا» هنوز نيز در چهار راه حسن آباد تهران با اين نام وجود دارد.

منصور نيز پدر «حسين ابن منصور حلاج» است كه كوتاه شده ي نام وي «حسين حلاج» است. ليكن اين نامي ترين عارف وارسته ي ايران در سده ي سوم هجري را همه جا «منصور حلاج» مي نامند و نه «حسين وار»، بلكه «منصوروار» بر سر دار مي كنند، در حالي كه منصور (يعني پدر حلاج) در آن هنگام در خوزستان به حلاجي و پنبه زني مشغول بوده است.

خوان يغما

هرگاه به دارايي كسي دستبرد بزنند و چيزي از آن بر جاي نگذارند، در اصطلاح مي گويند كه گويي خوان يغما بود كه اين گونه آن را چپاول كردند.
عبارت «خوان يغما» از دو واژه ي «خوان» و «يغما» و به مفهوم «سفره ي غارت و چپاول» فهميده مي شود، در حالي كه چون اين نيست و معني و مفهوم واژه ي «يغما» در اين عبارت كاملن چيز ديگري است و ارتباطي با غارت و چپاول ندارد.

«يغما» نام گروهي از تورانيان است كه در دوره ي اسلامي در شهري با همين نام  در نزديكي «خجند» كنوني زندگي مي كرده اند. پيش از آمدن اين گروه به اين منطقه، اقوامي كه «سگان» نام داشته اند (و به غلط آن را «ساكاها» مي نويسند) در اين محل زندگي مي كرده اند و جشني را برگزار مي كرده اند كه «سگه» نام داشته است كه همان «جشن سده» مي باشد. با آمدن يغماييان ِ توراني به اين محل، آنان دين و همه ي آيين ها و حتا عادات سگان را گرفته و «جشن سگه»ي آنان را نيز برگزار مي كردند.

در جشن ديگري نيز  كه «خوان يغما» نام داشته است، آنان سفره هاي بزرگي مي گسترانيدند و انواع خوراك هاي لذيذ و نوشيدني هاي خوش گوار در آن مي نهادند و از همه ي مردم دعوت مي كردند كه در اين ميهماني عمومي حاضر شوند و در كنار انجام ديگر مراسم، از آن ها سير بخورند و بنوشند و هر چه مي خواهند با خود ببرند.

سعدي مي گويد :

اديم زمين سفره ي عام اوست          برين خوان يغما چه دشمن چه دوست

و در جاي ديگري مي گويد :

يكي نانخورش جز پيازي نداشت         چو ديگر كسان برگ و سازي نداشت
پراكنده اي كفتمش اي خاكسار             برو طبخي از « خوان يغما » بيار

جشن خوان يغما كه نشانه ي سخاوت و بخشندگي پدران ما است در سده هاي گذشته اهميت و اعتبار ويژه اي داشته است و رفته رفته به صورت اصطلاح درآمده است، ليكن به علت عدم آگاهي از ريشه ي تاريخي آن، بسياري آن را  به معني دستبرد و چپاول گرفته و به كار برده اند.

افغاني در قصيده ي خود مي سرايد :

گل آرد، نوبهار آرد، نشاط آرد، اميد آرد
شود تا باغبان طبع وي در گلشن آرايي
كشيده خوان يغمايش چه فيض جاودان دارد
كه هر روزي فزون گردد گوارايي و گيرايي
خوشا درويش صاحب دل كه نعمت هاي عامش را

«به نام» / «بنام» : در زبان عربي حرف جر «ب» را هـميشـه بايد به كلمه ي بعد كه مجرور اسـت متصل نوشـت، اما در زبان فارسي حرف اضافه ي «به» را بايد همواره جدا از كلمه نوشـت. مگر در اشكال كهن مانند : بدين  و بدو.
زيـرا اگر چون اين ننويسـيم  در موارد بسياري امكان به جاي يكديگر گرفته شدن واژه ها و معاني (التباس معني) وجود دارد، مانند همين «به نام» و «بنام» كه هر كدام جاي كاربرد ويـژه اي دارد.
به اين نمونه ها دقت كنيد : «او نويسـنده ي بنامي بود»  و يا «من او را به نام نمي شـناختم»
به همين ترتيب اگر «به روي» را «بروي» بنويسيم معلوم نخواهد شـد كه مراد چيسـت ؟ آيا منظور از «بروي» فعلي از مصدر رفـتن اسـت، مانند برو، بروي و ... يا آن كه مثلن مي خواهـيم بنويسـيم كه : «اين قـلم به روي ميز اسـت»  يا اگر ما «به درد» را «بدرد» بنويسـيم بازهم شباهت معـنا رخ مي دهد، زيرا «بدرد» : يعني پاره كند و «به درد» يعني به غم و اندوه.
به همين گونه اند سد ها واژه كه بايد به  هنگام نوشـتن آن ها با احتياط بود، مانند : به دل و بدل، به شـتاب و بشـتاب، به كار و بكار، به گردن و بگردن، به كس و بكس، به همان و بهمان، به گردش و بگردش، به چشم و بچشم، به هر و بهر، به خر و بخر، به دوش و بدوش، به بار و ببار، به خواب و بخواب و ...

«بها» / «بهاء» : بها به معني قيمت، ارزش و نرخ چيزي است. اما معني  بهاء روشني، درخشندگي، رونق، زيبايي و نيكويي است و به معناي فر و شكوه و زينت و آرايش نيز به كار رفته است. مانند «بهاء الدين» يا «بهاء الحق» و يا «بهاء الملك» كه معناي آن ها رونق دين، شكوه دين و شكوه كشور است.
در پشت پوشانه ي (جلد) برخي از  كتاب ها مي نويسند : بهاء .... ريال. كه سخت نادرست است.

«پايين» / «پائين» : شايد گروه بسياري از پارسي نويسان روزانه ده ها بار همزه ي عربي را در نوشته هاي خود به كار مي برند و نمي دانند كه اين نشانه ي نوشتاري عربي در زبان پارسي جايي ندارد. بر اين پايه نوشتن واژه هايي مانند «پائيز»، «پائين»، «موئين»، «روئين»، «آئين»، «پر گوئي»، «چائي»، «امريكائي» و ... نادرست است و بايد پاييز، پايين، مويين، رويين، آيين، پر گويي، چايي، آمريكايي و چون اين ها نوشت.

«تاس» / «طاس» : تاس واژه اي فارسي اسـت كه عرب ها آن را گرفته و طاس مي نويسند (معرب كرده اند)، يعني ايرانيان بايد آن را به حرف «ت» بنويسند.

«تراز» / «طراز» : تراز واژه اي فارسي است كه عرب ها آن را گرفته و طراز مي نويسند (معرب كرده اند). به همين سـبب «تراز» و همه ي تركيبات آن بايد  با حرف «ت» نوشـته شـود. مانند : تراز نامه، هم تراز، تراز كردن و مانند اين ها.

«تپيدن» / «طپيدن» : تپيدن واژه اي فارسي اسـت و بايد  با حرف «ت» نوشـته شـود و نوشـتن واژه هاي مشـتق از آن نيز مانند : تپش، تپنده، تپيد، تپاندن و مانند آن نيز بايسته است. همچنان واژه هايي مانند تالار، تپانچه، تنبور، تشـت و تهران كه فارسي اند، نبايد با «ط» نوشـته شـود.

ديگر آن كه در زبان عربي، هم «ت» وجود دارد و هم «ط». مانند تابع و طبيب. از اين رو واژه هاي عربي را مي توان به همان صورت عربي نيز نوشت.
نكته ي ديگر آن كه : اگر كلمه اي مربوط به زبان هاي بيگانه ي ديگر باشـد، به «ت» نوشـته مي شـود.
مانند : ايتاليا، اتريش، اتيوپي، امپراتور، ترابلس.
اما برخي نام هاي خاص مانند سـقراط و بقراط و افلاطون و مانند آن ها كه از رهگذر زبان عربي وارد زبان فارسي شـده است [ و اصل آن ها متفاوت با اين نام ها است ] مي تواند به همان صورت عربي هم نوشته شود و گر نه چه فرقي با اسـامي عربي چون حافظ، نظامي، ملا صدرا، ابوريحان و جز آن دارد كه در آن ها تغييري ايجاد نمي شود.

«ثواب» / «صواب» : نوشـتن يكي از اين واژه ها به جاي ديگري نيز يكي از غلط هاي رايج در املاي زبان فارسي اسـت. در حالي كه ثواب و صواب معاني جداگانه اي دارند و نبايد آن ها را با هم اشـتباه كرد.
«ثواب» اسـم است به معـني «مزد» و «پاداش»، اما «صواب» صفت اسـت به معـني «درسـت»، «به جا» و «مناسـب».

«جذر» / «جزر» : برخي ها دركاربرد درسـت اين دو واژه نيز اشـتباه مي كنند. جذر به معـناي ريشـه اسـت و در رياضي نيز عددي اسـت كه آن را در خودش ضرب مي كنند. مانند عدد ٣ كه وقتي آن را در خودش ضرب كنند عدد ۹ به دست مي آيد كه آن را مجذور مي گويند.
جزر اما آب كاست (فرو نشـسـتن آب دريا)، بازگشـتن آب دريا و ضد آب خاست يعني «مد» مي باشد.

«جرأت» / «جرئت» : اين واژه را بايد جرات نوشت و به صورت جرئت اصلن وجود ندارد.

«حايل» / «هايل» : اين دو واژه را نيز برخي  با يكديگر اشـتباه كرده و به جاي هم به كار مي برند. حايل اسـم اسـت به معـناي چيزي كه پرده وار ميان دو چيـز واقع شده و مانع از اتصال آن دو گردد. اما هايل صفـت اسـت به معناي ترسـناك.

شـب تاريك و بيم موج و گردابي چنين هايل           كجا دانند حــال ما سـبكـسـاران سـاحل ها
حافظ

«خرد» / «خورد» : معـناي واژه «خُرد» كوچك و ريز و اندك اسـت مانند : خرد سال يا خرده فروشي، و واژه «خورد» سـوم شـخص مفرد از مصدر خوردن است در زمان گذشته. نمونه هاي ديگر : سالخورده يا خورد و خوراك.

«داوود» / «داود» : املاي اين گونه واژه ها را در املاي زبان فارسي با دو «واو» سفارش كرده اند. به همين ترتيب واژه هايي مانند طاوس و كيكاوس را نيز بايد با دو «واو» نوشـت : طاووس، كـيكاووس.

«دُچار» / «دوچار» : اين واژه را كه گمان مي رود ريشـه ي آن دو چهار باشـد، در متون قـديمي به صورت دوچار مي نوشـته اند. اما در سده هاي  اخير آن را به صورت دُچار نوشـته اند. امروزه نيـز بهتر اسـت به همين صورت نوشـته شـود.

«ذلت» / «زلت» : معـناي «ذلت»، خواري (متضاد عزت) است، اما «زلت» به معناي سـهو و خطا اسـت.

«رُتيل» / «رطيل» : نوعي عنكبوت زهردار را به عربي رتيل مي گويند و رطيل وجود ندارد.

«زرع» / «ذرع» : زرع  به معـناي كشـت و كاشـتن اسـت، در حالي كه ذرع مقـياس قـديم براي طول و برابر يك دهم از چهارمتر بوده اسـت.

«زغال» / «ذغال» : املاي درسـت اين واژه زغال اسـت.

«زكام» / «ذكام» : اين واژه را بايـد با «ز» نوشـت،

«سِـتبَر» / «سـِطبَر» : اين واژه را كه به معناي درشـت و كلفت اسـت، قـدما با حرف «ط» هم نوشـته اند. اما چون واژه اي فارسي اسـت بهتر اسـت با حرف «ت» نوشـته شـود.

«سـؤال» / «سـئوال» : شـكل درسـت آن اين واژه «سـؤال» است.

«سـوك» / «سـوگ» : املاي اين واژه هم با «ك» وهم با «گ» درست اسـت.

«شـرايين» / «شـرائين» : املاي اين كلمه به صورت شـرايين درسـت اسـت.

«شـسـت» / «شـصت» : اين واژه ها را هم بسـياري ها به اشـتباه به جاي يكديگر به كار مي برند. شـسـت به معناي انگشـت بزرگ دسـت و پا و شـصت عدد ۶۰ اسـت. آقاي ابوالحسن نجفي مي نويسـد كه چون هر دو عدد فارسي اسـت، تنها براي تمايز ميان معـناي آنها است كه يكي را با «س» و ديگري را با «ص» مي نويسـند. ولي در متون كهن، هر دو واژه با «س» آمده اسـت.

«صد» / «سـد» : چون واژه ي «سـده» فارسي اسـت، سـد را نيز مي توان با «س» نوشـت. اما چون در متون كهن و جديد اين واژه را با «ص» نوشـته اند، اكنون  نوشـتن آن با «س» غـير متعارف به نظر مي رسـد. از سوي ديگر چون معناي ديگر سـد، مانع و بند و حايل اسـت، لابد قـدما، عدد ١۰۰ را براي تفكيك «صد» از «سـد» با «ص» نوشـته اند.

«صفحه» / «صحيفه» : صفحه به هر كدام از دو روي كاغذ و صحيفه به خود ورق كاغذ (كه داراي دو روي) اسـت گفته مي شـود. البته ورق را در سـال هاي پسـين «برگ» نيز مي گويند.

«طوفان» / «توفان» : اصل اين كلمه، يوناني اسـت و شكل هاي ديگر اين واژه ي يوناني در بسـياري از زبان هاي اروپايي هم به كار مي رود، چون آن كه در زبان انگليسي «Typhoon» و در زبان فرانسوي «Typhon» به همين معناي طوفان به كار مي رود. در فرهـنگ معين واژه ي طوفان را كه اسم و معرب از كلمه ي يوناني اسـت به معناي باران بسـيار سـخت و شـديد و آب بسـيار كه همه را بپـوشد وغرق كند و باد شـديد و ناگهاني كه موجب خسـارت و خرابي بناها و سـاختمان ها شـود و سـبب تشـكيل امواج سـهمگين و مخرب گردد، و همچنان به معناي هر چيز بسـيار است كه فراگير باشـد مانند طوفان آتش يا  طوفان باد. اما در همان فرهنگ، يك «توفان» هم در فارسي هست كه صفت فاعلي و از مصدر «توفـيدن» اسـت و به معني شور و غوغا كننده، فرياد كننده و غُران مي باشد. پس براي تفكيك طوفان از توفان بايد معناهاي لغوي اين واژه ها را  مد نظر قرار داد.

«طوطي» / «توتي» : توتي واژه اي فارسي است و از اين رو مي توان آن را با «ت» نوشـت. اما قـدماي زبان وادب فارسي اين واژه را با «ط» نوشـته اند و به اين دليل امروزه نيز اگرچه اين واژه فارسي مي باشد نوشتن آن با «ت» نامانوس و نامتداول است.

«غلتيدن» / «غلطيدن» : غلتيدن واژه اي فارسي اسـت و بايد  با «ت» نوشـته شـود. تركيبات اين فعل را  نيز بايد با «ت» نوشـت، مانند : غَلت، غلتيدن، غلتنده، غلتيده، غلتان، غلتك و ...

«غوته» / «غوطه» : در آب فرو رفتن به فارسي «غوتيدن» است كه امروز در زبان تاجيك نيز به همين شكل و به همين معني به كار مي رود. از اين رو غوطه خوردن، غوطه زدن و غوطه ور نيز همگي نادرست است و بايد با تاي دو نقطه نوشته شود. از اين گروهند : تپش، تپيدن، غلتيدن؛ غلت زدن، غلت خوردن؛ غلتك، غلتان.

«غيظ» / «غيض» : در عربي غيظ، خشـم و غضب را گويند و غيض به معناي كاهـش آب اسـت.

«فترت» / «فطرت» : معناي فترت، ركود و سـسـتي و بي حاصلي اسـت ميان دو دوران خوشـبختي، يا فاصله ي ميان دو دوره ي فعاليت. اما فطرت به خصوصيت و هر موجود از آغاز خلقتش مي گويند و به سـرشـت و طبيعت او.

«فطير» / «فتير» : فطير واژه اي عربي و به معني  خمير ور نيامده و تخمير نشـده است و از اين رو بايد با «ط» نوشـته شود و واژه اي به نام فتير اصلن وجود ندارد.

«قفص» / «قفس» : اين واژه عربي اسـت و بايد با «ص» نوشـته شـود . اما در زبان فارسي آن را هميشه با «س» نوشـته اند و املاي آن به شكل قفس رايج اسـت.

«قيمومت» / «قيموميت» :  واژه ي قيمومت را كه به معني قيم بودن است، فارسي زبانان ساخته اند و در زبان عربي كاربردي ندارد و كاربرد قيموميت نادرست است.

«كُحل» / «كــَهل» : كحل اسم است به معناي «سـرمه» اما كهل، صفت اسـت براي مرد ميان سـال.

«گزارش ها» / «گزارشات» : برخي ها واژه ي فارسي گزارش را با «ات» عربي جمع مي بندند كه نادرسـت اسـت.

«لايتجزا» / «لايتجزي» : اين واژه با آن كه عربي اسـت املاي درسـت آن «لايتجزا» اسـت و معناي آن «تجزيه ناپذير» است.

«مآخذ» / «مأخذ» : واژه ي عربي مأخذ مفرد و به معني منبع و محل گرفتن و مآخذ جمع آن است. اما برخي اين واژه ها را به جاي يكديگر يعني مفرد را به جاي جمع و جمع را به جاي مفرد به كار مي برند.

«مبرا» / «مُبري» : اين واژه ي عربي به معـني «تبرئه شـده از تهمت» اســت و در فارسي و عربي آن را مبرا مي نويسـند.

«مجرا» / «مجري» : واژه ي مجري اسـم فاعـل مصدر اجراء و به معـناي اجرا كننده اسـت، مانند «مجري قانون». ولي در عربي مجري را به صورت مجرا نيز تلفظ مي كنند كه در آن صورت، اسـم مفعول مصدر اجراء و به معناي «اجرا شـده»، «عملي شـده» اسـت كه در فارسي بهتر است كه  به صورت «مجرا» نوشـته شـود تا با «مجري» اشتباه گرفته نشـود.

«محظور» / «محذور» : واژه ي «محظور» به معـناي «ممنوع» و «حرام» اسـت و «محذور» هم به معـناي «آن چه از آن مي ترسـند» و هم به معناي «مانع و گرفـتاري» آمده اسـت. يعني در مواردي كه مراد گرفـتاري و مانع و حجب و حياي اخلاقي باشـد بايد محذور نوشـت مانند :
«محذور اخلاقي» و يا «در محذور قرار گرفتم و پيشـنهاد اورا پذيـرفـتم»

«مسأله» / «مسئله» : اين واژه عربي اسـت و در خط عربي به صورت مسـألة نوشـته مي شـود و در زبان فارسي هم بسـياري اين اصل را رعايت نموده و آن را به صورت مسأله مي نويسـند، نه مسئله.

«مسـئوول» / «مسـئول» : املاي اين واژه به هردو شـكل آن درسـت اسـت. در عربي البته مسـئوول مي نويسـند، اما در فارسي هميشه آن را با يك واو نوشـته اند.

«مزمزه» / «مضمضه» : واژه ي مزمزه فارسي و به معـناي چشـيدن و نرم نرم خوردن چيزي است و مضمضه عربي و به معـناي گرداندن آب در دهان براي شـسـتن آن است.

«مُعتـَني به» / «متنابه» : اين واژه عربي اسـت و معني آن، هـنگفت، مهم و قابل اعتنا اسـت و املاي آن نيز به صورت «معتني به» درسـت اسـت.

«مقتدا» / «مقتدي» : اين واژه را كه به معني پيشوا است در عربي مقتدي نوشته اما مقتدا تلفظ مي كنند. از اين رو در زبان فارسي براي پرهـيـز از اشـتباه خواندن بايد آن را مقتدا نوشـت.

«منتها» / «منتهي» : اين دو واژه را در فارسي بهتر اسـت برحسـب تلفظ شـان بنويسـيم مانند : «سـاختمان هاي اين ناحيه هـمه بلند اسـت، منتها محكم نيسـت» يا «اين خيال باطل به جنون منتهي خواهد شـد».

«نياگان» / «نياكان» : در فارسي نياگ يا نيا به معني جد است و جمع درست آن نياگان است نه نياكان.

«وهله» / «وحله» : اين كلمه را كه به خط عربي وهـله مي نويسـند و معناي آن نوبت و دفعه اسـت، نبايد وحله نوشـت، زيـرا كه وحله در عربي و  در فارسي معنايي ندارد.

«هيز» / «حيز» : واژه ي هـيـز به معناي بدكار و بي شـرم اسـت، مانند : «او نگاه هـيـز و دريده اي داشـت» و حيز به معني جا و مكان است.

«هيئت» / «هيأت» : واژه ي هيئت عربي و به معني شـكل و صورت چيزي و نيز به معني عـده ودسـته اي از مردم است. جمع هيئت نيز هيأت  اسـت و نبايد يكي را به جاي ديگري به كار برد.
 
منبع :

http://www.aariaboom.com/content/view/1072/246/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۴۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 توصيف هاي تخيلي  

 
 مي توان گفت كه توصيف تخيلي ، همان بازسازي واقعيت است ، يعني باز آفريني حوادث و منظره ها و حالت ها .
در توصيف تخيلي موضوع مورد نظر را نمي شود از طريق مشاهده توصيف كرد ، بلكه بايد صحنه يا منظره اي را در ذهن مجسم كرد و چيزهايي به آن اضافه كرد و يا چيزهائي از آن كم كرد و خلاصه اين كه با بهره گيري از نيروي تخيل درباره ي آن ها مطلب نوشت .
حتي در داستان نويسي هم از همين راه يعني با بكار انداختن قوه ي تخيل ، واقعيات داستاني را مي نويسند .نويسنده از يك حادثه يا يك صحنه و يا يك گفتگو و ... الهام مي گيرد . سپس جزييات آن را در ذهن خود بازسازي مي كند و به تخيلات خود شكل و نظم داده و سپس مي نويسد .
تمام تخيلات ذهني ريشه در واقعيت هايي دارد كه ما قبلاً ديده ايم و يا شنيده ايم .
پس هر چه قدر ديده ها و شنيده ها و خوانده هاي ما بيشتر باشد ، قدرت تخيل ما هم قوي تر خواهد بود .
« در توصيف يك مطب يا بيمارستان »
مطب پزشك يكي از جاهايي است كه شما بچه ها خواسته يا ناخواسته با آن تماس داريد .
به همين خاطر اگر يكي از موضوعات انشاي شما باشد ، به راحتي مي توانيد درباره ي آن مطلب بنويسيد .
براي نوشتن اين موضوع و موضوع شبيه به آن ، مي توانيد به خاطرات خود مراجعه كنيد و با مجسم كردن چيزهايي كه قبلاً ديده ايد و حرف هايي كه شنيده ايد به توصيف آن ها بپردازيد .
براي اين كه ذهن شما در مورد اين موضوع انشاء باز شود ، طرح اين سوال ها بسيار مفيد است :
۱. چه چيزهايي در يك مطب بيشتر جلب توجه مي كند ؟ فرم اتاق ها ؟ بيماران ؟ اثاثيهٔ داخل اتاق ؟
۲. چند بيمار در اتاق انتظار هستند ؟
۳. تعداد مبل ها يا صندلي هاي اتاق انتظار به اندازه است ؟
۴. حالت هر كدام از بيماران چه طور است ؟
۵. آيا پزشك چهره اي مهربان و صميمي دارد يا خشك و جدي است ؟
۶. پزشك از چه وسايلي براي معاينه استفاده مي كند ؟
۷. رفتار منشي پزشك با بيماران چگونه است ؟
« در گل فروشي »
اين هم موضوع جالب و زيبايي است . بايد با يادآوري و تجسم كردن صحنه هايي كه در گل فروشي ها مي بينيد بتوانيد آن را توصيف كنيد .
به نظر شما در يك گل فروشي به چه چيزهايي مي توان توجه كرد ؟ به تنوع زيبايي در شكل و رنگ گلها توجه كنيد . سليقه ي گل فروش در چيدن و فراهم كردن گل هاي مختلف و سبدها يا دسته گل هاي گوناگون را هم مورد توجه قرار دهيد .
مي توانيد به خريداران مختلف و نحوه ي رفتار و گفتار و سليقه ي آن ها در انتخاب گل توجه كنيد .
بعضي وقت ها ممكن است كه در اين موضوع انشاءها به رفت و آمدهاي بيرون از مغازه و اتفاقاتي كه در آن جا مي افتد توجه كنيد و حتي نيمي از انشاي خود را به توصيف از اتفاقات و وقايع بيروني بپردازيد ، مثل اين كه از پشت شيشه ي گل فروشي به بيرون نگاه كرده ايد . اين ايرادي ندارد و شايد لازم باشد كه گه گاهي هم اينطوري انشاء نوشته شود ولي توجه داشته باشيد كه موضوع انشاء شما « در گل فروشي » است نه اطراف آن .
« در اتوبوس »
شما كم و بيش سوار اتوبوس شده ايد ، پس تجربه ها و خاطراتي هم در اين زمينه داريد . اين موضوع را مي توانيد به صورت انشاء بنويسيد . حتماً نبايد دبير شما از شما خواسته باشد كه بنويسيد بلكه شما مي توانيد خاطرات خود را در مورد سوار شدن به اتوبوس به خاطر بياوريد . اين موضوع انشاء بيشتر به توصيف مردم نظر دارد و براي بچه ها جذاب تر است ، حتي ذوق و نكته سنجي شما را هم مخصوصاً در زمينه ي طنز و انتقاد بيشتر نشان مي دهد .
ولي بايد حواستان جمع باشد كه گرفتار طنزهاي سبك كه بدون داشتن نكات جالب فقط خنده دار باشد نشويد . بهتر است در نوشتن مطلب در اين موضوع به موارد زير توجه كنيد :
۱. حالات و قيافه هاي مختلف مردم ، مثلاً بعضي ها ناراحت هستند و بعضي ها عصباني اند ، برخي خوشحال و بعضي ديگر در حال حرف زدن و بقيه هم در حال فكر كردن هستند .
۲. چگونگي ايستادن و نشستن مردم در اتوبوس .
۳. چگونگي و نحوه ي رانندگي راننده .
۴. وضعيت خيابان و ماشينها و مردم رهگذر و ...
حالا با توجه به مثال هايي كه در مورد موضوعات مختلف ارايه كرديم و علاوه بر آن ها مي توان در زمينه ي توصيف تخيلي چنين موضوعاتي را پيشنهاد كرد :
توصيف يك صحنه ـ خنده دارترين صحنه اي كه تا حالا ديده ايد ـ زيباترين منظره اي كه ديده ايد ـ يك روز باراني ـ توصيف يك روز برفي ـ بعد از باران ـ شب هاي خانه ي ما ـ چهره ي شهر در صبح ها ـ توصيف سه صحنه از يك فيلم ـ توصيف يك برنامه ي تلويزيوني ـ بزرگترين شخصيتي كه مي شناسم ـ قصه ي مورد علاقه من ـ و ...   


 شميم  


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۴۷ ] [ مشاوره مديريت ]

كاربردهاي نادرست دستور زبان عربي در فارسي

زبان عربي بيش از هر زباني بر زبان فارسي تأثير گذاشته*است و بسياري از واژگان و تعابير عربي در فارسي به كار مي*روند. استفاده از كلمه*هاي عربي متداول - كه براي بيشتر مردم قابل فهم باشد - اشكالي ندارد، امّا واژه*هاي عربي دور از ذهن را نبايد به كاربرد، مانند كلمهٔ «مُنَوِّم» به جاي «خواب*آور».

به كار بردن قواعد و علامت*هاي عربي براي كلمه*هاي فارسي درست نيست. مهمترين كاربردهاي نادرست قواعد عربي در زبان فارسي در اين مقاله آمده*است.

1- علامت*هاي جمع عربي
۱ علامت*هاي جمع عربي
۲ آوردن «اَل»
۳ علامت مصدر جعلي (صناعي) عربي
۴ تنوين
۵ هماهنگي صفت و موصوف
۶ صفت برتر عربي + تر ياترين
۷ عَلَيه يا برعَلَيه
۸ مثني
۹ جستارهاي وابسته
۱۰ منابع

علامت*هاي جمع عربي
در زبان عربي علامت*هاي جمع مذكّر سالم «ين» و «ون» و علامت جمع مونث سالم «ات» است. از اين علامت*ها نبايد در زبان فارسي استفاده شود؛ مثلاً به كاربردن اين واژه*ها اشتباه است: ويرايشات، بازرسين، داوطلبين، فرمايشات، گرايشات، آزمايشات، پيشنهادات، گزارشات، پاكات، كوهستانات، نمايشات، دستورات.

بلكه براي اين كلمات بايد از علامت*هاي جمع فارسي؛ يعني «ان» و «ها» استفاده كرد. براي مثال صورت درست كلمات بالا به اين صورت است: ويرايش*ها، بازرسان، داوطلبان، فرمايش*ها، گرايش*ها، آزمايش*ها، پيشنهادها، گزارش*ها، پاكان، كوهستان*ها، نمايش*ها، دستورها.

البته برخي از واژه*ها، مانند: «باغات، دهات، شميرانات، و لواسانات» نشان*دهندهٔ يك مجموعه هستند. مثلاً شميرانات به معناي «شميران و نواحي تابع آن» است. پس به كاربردن اين كلمه*ها اشكالي ندارد، ولي بهتر است تا جاي ممكن از ساختن واژهاي جديد با اين علامت خودداري كرد. همچنين به كاربردن علامت «جات» مانند شيريني*جات به عنوان نشانهٔ جمع در زبان فارسي پسنديده نيست و بايد از آن خوددداري كرد.

افزودن علامت*هاي فارسي به كلمات عربي اشكالي ندارد و بهتر است به جاي استفاده از جمع*هاي مكسر عربي از علامت*هاي جمع فارسي استفاده شود: مثلاً به «شكات» از «شاكيان» استفاده شود.

[ويرايش] آوردن «اَل»
«اَل» در زبان عربي براي معرفه كردن كلمات استفاده مي*شود و استفادهٔ از آن براي كلمات فارسي اشتباه است، مانند اين كلمات: «حسب*الخواهش، حسب*الفرموده، حسب*الدستور، و حسب*الفرموده». البته اصطلاح «حسب*الامر» كه عربي است، درست مي*باشد.

[ويرايش] علامت مصدر جعلي (صناعي) عربي
در زبان عربي علامت «يّت» براي ساختن مصدر قراردادي از اسم يا صفت يا ضمير به كار برده مي*شود، مانند هويت و انسانيت كه در زبان عربي درست است. ولي به كار بردن اين علامت با كلمه*هاي فارسي اشتباه است، مانند: خوبيّت، بديّت، رهبريّت، منئت، و دوئيّت (تفرقه). بهتر است كه به جاي «يّت» در پايان اين واژه*ها، از «ي» مصدري بهره ببريم؛ مانند: خوبي، بدي، رهبري و دوگانگي.

[ويرايش] تنوين
به كاربردن تنوين براي كلمه*هاي فارسي غلط است، مانند: گاهاً، سفارشاً، ناچاراً، دوماً، سوماً، و...، زباناً، جاناً.

شكل درست اين واژه*ها اين است: گاهي يا گهگاه، (به طور) سفارشي، به ناچار، دوم، سوم، و...، زباني، جاني.

[ويرايش] هماهنگي صفت و موصوف
در زبان عربي صفت با موصوف از جهاتي مطابقت مي*كند؛ مثلاً در شمار يا جنس، مانند: «رجلٌ عالمٌ»، «امراة عالمةٌ»، و «رجالٌ عالمون». اما در زبان فارسي ميان صفت و موصوف تطابق وجود ندارد و هيچ علامتي براي تأنيث (مؤنث كردن) وجود ندارد. پس به كار بردن اين تعبيرات درست نيست: مرحومه مغفوره (براي زن)، زن شهيده، خانم مديره، مأمور مربوطه، اقدامات لازمه، خانم رئيسه و غيره. بلكه شكل درست اين تركيب*ها اين چنين است: مرحوم مغفور (براي زن)، زن شهيد، خانم مدير، مأمور مربوط، اقدامات لازم، خانم رئيس و غيره.

تنها تركيب*هاي «مكًهٔ معظمه، مدينهٔ منوّره، مدينهٔ فاضله، و هيئت مديره» به دليل كاربرد فراوان در زبان فارسي بي*اشكال است.

[ويرايش] صفت برتر عربي + تر ياترين
باب افعل در عربي برابر با صفت برتر در فارسي است. اَفضَل = بهترين. اعلم = داناترين، داناتر. بنابراين در فارسي پيوستن پسوند «تَر» يا «تَرين» به اين صفات عربي درست نيست و دوباره*گويي به شمار مي*آيد. مثلاً اگر به واژه «اَفضَل» پسوند «تَرين» را اضافه كنيم، معناي آن مي*شود: بهترترين.

فقط به كاربردن كلمهٔ «اوليٰ*تر»، به دليل كاربرد فراوان آن از زمان سعدي تاكنون اشكالي ندارد. هرچند كه بهتر است امروزه از چنين كاربردهايي دوري كنيم.

[ويرايش] عَلَيه يا برعَلَيه
در زبان عربي تركيب جار و مجرور «عَلَيه» با معناي «بر او، بر آن، بر ضد او، و ضد آن» برابر است. تركيب «لَه» نيز به معناي «به او، به آن، براي او، براي آن» مي*باشد. به همين خاطر هرگاه در زبان فارسي بگوييم: «من، له يا عليه او شهادت نمي*دهم» به معناي اين است كه «من به نفع او يا برضد او شهادت نمي*دهم». و ديگر نبايد پيشوند «بَر» را به «عَلَيه» يا «لَه» اضافه كنيم، چرا كه تكراري بي*مورد مي*شود.

روشن است كه در تركيب*هاي «عَلَيه» و «لَه»، ضمير «ه» به معناي «او» وجود دارد. امّا در زبان فارسي به معناي «به سود» و «به زيان» به كار برده مي*شود.

[ويرايش] مثني
ساختن كلمه*هاي مثني در زبان فارسي اشتباه است. مانند دولتين (دو دولت)، وزارتين (دو وزارت)، و غيره. بلكه به جاي اين كلمات بايد دو دولت يا دولت*ها، و دو وزارت يا وزارت*ها را به كار برد. مثال: «دولتين ايران و روسيه توافق*نامه*اي را به امضا رساندند.» كه نحوهٔ درست اين جمله اين است: «دولت*هاي (يا دو دولت) ايران و روسيه توافق*نامه*اي را به امضا رساندند.»

[ويرايش] جستارهاي وابسته
ادبيات پارسي
ورود واژه*هاي اروپايي به فارسي
آميزش فارسي با زبان*هاي ديگر
عربي در فارسي

منبع :

http://01.bia2mas.net/forum/showthread.php?t=860


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۴۶ ] [ مشاوره مديريت ]

روايت و روايتگري

روايت داستاني در يك قالب ساختاري است ( به صورت سخن، نوشتار، سرود، فيلم، تلويزيون، بازي كامپيوتري، عكاسي يا تئاتر ) كه سكانسي از يك رخداد قصه اي يا غير قصه اي راتوصيف مي كند.اين كلمه از فعل لاتين narrare ( باز شماري ) استخراج مي شود و با صفت gnarus (دانا، ماهر) در ارتباط است. در آخرين نتايج ريشه اصلي آن دركلمه هندواروپايي gno (دانايي) يافت شده است.

كلمه اي در داستان ممكن است به عنوان مترادفي براي روايت استفاده شود.همچنين مي تواند به عنوان كلمه ي ارجاعي به سكانس هاي توضيح داده شده در روايت تلقي گردد. يك روايت ممكن است توسط يك شخصيت در خلال روايت بزرگ تر نقل شود. يك بخش مهم از روايت، شيوه ي روايت است. متدهاي مورد استفاده براي برقراري ارتباط در روايت به عنوان يك عملكرد را narration مي نامند.

در كنار بيان، استدلال، توصيف روايت نيز جزء چهارم شيوه بيان در كلام تعريف ميشود در تعريف دقيق تر روايت شيوه ي قصه نويسي است كه در آن راوي مستقيماً با خواننده ارتباط برقرار مي كند.

داستان ها يك جنبه ي پر اهميت فرهنگ به شمار مي آيند. بسياري از كارهاي هنري واكثر كارهاي ادبي داستان مي گويند در حقيقت بشريت از داستان ها شكل گرفته است. اون فلانگان از دانشگاه دوك استاد تحقيقات حس آگاهي مي نويسد:"شواهد قوياً نشان ميدهند كه انسان در تمام فرهنگ ها براي ارزش گذاري هويت خود از نوعي فرم روايتي استفاده مي كند.ما داستان سرايان ديرنه هستيم."

داستان ها منشأ باستاني دارند كه در فرهنگ هاي مصر باستان، يونان باستان، چين و هندوستان وجود دارند . داستان ها يك مولفه بارز از ارتباطات انساني است كه به عنوان تمثيل و نمونه براي روشن كردن اهداف مورد استفاده قرار مي گيرد. داستان سرايي احتمالاً يكي از ابتدايي ترين فرم هاي سرگرمي است. روايت همچنين ممكن است به پروسه هاي روان شناختي شخصي، حافظه و معنا سازي اشاره كند.

• پي آمدهاي ادراكي :

نشانه شناسي با ساختمان هاي قالب بندي شده منحصر به فرد معناها به نام نشانه آغاز مي شود و معني شناسي راهي است براي آن كه كدها به هم پيوند بخورند تا پيام دريافت شود.اين بخشي از يك سيستم ارتباطي است كه از المان ها ي لفظي و غير لفظي استفاده ميكند تا بياني را با مداليته ها و فرم هاي گوناگون ايجاد كند.

رومن ياكوبسن در : "در باره ي رئاليسم در هنر " استدلال مي كند كه ادبيات به عنوان يك نهاد مستقل وجود ندارد، او و بسياري از نشانه شناسان اين نظر را قبول دارند كه همه متن ها چه نوشتاري و چه گفتاري همسان اند، مگر آن كه برخي نويسندگان متن ها ي خود را با خصوصيات مشخص ادبي كد گذاري كنند تااز ديگر فرم هاي بيان مشخص باشند . با اين حال يك تمايل روشن به تشخيص فرم روايت ادبي به صورت مستقل از ديگر فرم هاي روايت وجود دارد.اين نگاه اولين بار در كار فرماليست هاي روس نظير تحليل هاي ويكتور شكلوسكي از رابطه ساخت و سبك و كارهاي ولاديمير پراپ ديده شد، كه وي تحليل هايي را در باره طرح هاي مورد استفاده در افسانه هاي پريان انجام داد و 31 تركيب كاركردي معين را مشخص نمود.اين تمايل ( يا تمايل ها ) در كار هاي گروه پراگ و انديشمندان فرانسوي از جمله كلود لوي استراوس و رولاند بارت نيز جريان يافت.اين تمايل، به تحليل ساختاري روايت و بدنه ي پر نفوذ مدرنيته انجاميد و اين پرسش هاي مهم معرفت شناسي را مطرح كرد :

• متن چيست ؟

• نقش آن در بافتار فرهنگي چيست؟

• چگونه در هنر، سينما، تئاتر و ادبيات آشكار مي شود؟

• چرا روايت به ژانرهاي متفاوتي نظير شعر، داستان كوتاه و رمان تقسيم بندي مي شود ؟

• چرا روايت ها در ادبيات وجود دارند؟


• تئوري ادبي :

از منظري متداول در نشانه شناسي و تئوري ادبي، روايت يك داستان يا بخشي از يك داستان است. ممكن است به زبان آورده شود، نوشته شود يا تصور شود و يك يا چند زوايه ديد را براي برخي نقش ها و ناظر ها و ياهمه ي آنان ارايه مي دهد. در داستان هايي كه به صورت شفاهي بيان مي شوند، يك نفر داستان را بيان مي كند، يك راوي كه مخاطبان يا اورا مي بيند يا صدايش رامي شوند كسي كه لايه هاي معنايي غير زباني را به متن مي افزايد.راوي همچنين اين فرصت را دارد تا واكنش مخاطب در برابر داستان را مشاهده كند تا روش بيان خود را با مضمون هاي روشن با بالابردن ميل مخاطب اصلاح كند.تفاوت هاي اين روش با قالب نوشتاري كه درآن نويسنده واكنش هاي متحمل خوانندگان را در حال رمزگشايي متن مي سنجد تا انتخاب نهايي كلمات به اميد رسيدن به واكنش مطلوب را انجام دهد، قابل تمييز است.قالب هر چه كه باشد، ممكن است مضمون به مردم و اتفاقات جهان واقعي مربوط باشدكه بانام روايتگر تجربه هاي شخصي شناخته مي شود. زماني كه مضمون ساختگي باشد، روش هاي ديگري اعمال مي شوند. متن صداي روايتگر است، در حاليكه راوي متعلق به جهاني ساختگي يا خيالي و نه واقعي است.راوي مي تواند يكي از شخصيت هاي داستان باشد. رولان بارت اين بخش از شخصيت ها را با عنوان " موجود كاغذي " تعريف مي كند و داستان شامل روايتگر هاي تجربه شخصي كه توسط نويسنده خلق شده اند، مي شود. زماني كه افكار آنان نيز دخيل باشند با عنوان متمركز كردن دروني(internal focalization) شناخته مي شود، هنگامي كه ذهن هر شخصيت روي رويداد خاص متمركز مي شود، متن واكنش هاي او را بازتاب مي كند.

در قالب هاي نوشتاري، خواننده صداي راوي را هم از طريق مضمون و هم سكب نگارش مي شنود -نويسنده مي تواند صداها را براي حالات و مواقع مختلف رمز گذاري كند و صداها ميتوانند هم آشكار و هم پنهان باشند- و از نشانه هايي كه عقايد، ارزش ها و نظرات آقاد مخاطبان رو برو مي شود خيلي منطقي آن انتقادات را بپذيريد و عذر خواهي كنيد . سعي كنيد با ديدي عاقلانه به رفتار و كردار و نظريات ديگران، نگاه كنيد. خودپرست نباشيد و بيهوده تظاهر نكنيد كه به همه چيز آگاهي داريد، به يادداشته باشيد عالمان متواضع ترند.
۱۲- از بيان حرفهاي بيخودي و دروغ و بزرگ كردن خود بپرهيزيم. آنچه كه هستيم باشيم به اين معنا كه خود را بزرگتر از آنچه هستيم جلوه ندهيم و سعي نكنيم خود را به زور در دل مردم جاي دهيم. به خود و ديگران احترام بگذاريم، بي ادبي در كلام و گفتار و رفتار از جذابيت بسيار مي كاهد. بايد در ظاهر آراسته و در باطن وارسته بود در هر حال بايد اذعان داشت، با بكاري گيري صحيح فن بيان و سخن گفتن مي تواند اين را ياد بگيريم چگونه مي توانيم بهتر زندگي را در اختيار بگيريم و روابط خود را با ديگران چه در محل كار، يا ميهماني ها و مصاحبه ها و از همه مهمتر در بين خانواده، بهبود بخشيم .
اطلاعاتي كه به وسيله معاني كلمات منتقل مي شوند پيام و آنچه در باره روابط مخابره مي شوند، تلقي در قبال يكديگر و موقعيت و حرفي كه مي زنيم را تشكيل مي دهند. اين همان سخن ماست كه ديگران نسبت به آن يا واكنش شديد نشان مي دهند و يا با شنيدن سخن ما خرسند مي شوند . كلمات اطلاعاتي را منتقل مي سازند، طرز سخن ما، بلندي صدا، سرعت حرف زدن، طرز اداي كلمات با تاكيدها، ذهنيت ما را مشخص مي نمايند. سر به سر گذاشتن، توضيح دادن، تهمت زدن، اينكه احساسي دوستانه داريم يا خشمگين هستيم، آيا مي خواهيم صميمي تر شويم يا بيشتر فاصله بگيريم و غيره. به عبارت ديگر طرز گفتار ماست كه سرنوشت گفتار مان را رقم مي زند.

منبع :

http://mohsen-beheshtipour223.com/?p=734


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۴۴ ] [ مشاوره مديريت ]

خلاصه نويسي براي رسانه ها 

 پيدايش «خلاصه نويسي» را بايد به سال هاي بسيار دوري كه انسان ها خط و كتابت را آموختند مرتبط دانست، زماني كه انسان مجبور بود با خط تصويري يا هيروگليف معاني موردنظر خود را به خواننده منتقل كند.

در ادبيات قديم دنيا خلاصه نويسي بر زيبايي كلام و انتقال سريع معاني متن هاي نگارش يافته همواره نقش موثري داشته است و اما در دوران كنوني؛ امروزه خلاصه نويسي را مي توان در مقاطع مختلف و با عناوين گوناگون دسته بندي كرد. تحولي كه در اين دوره در نگارش خبري به وجود آمده باعث شده كه مطالب خبري در عين دقت با سرعت بيشتري به مخاطبان برسد.

در واقع در دوران كنوني خلاصه نويسي در تنظيم خبر، نقش مهمي را براي اعلام، بيان و تشريح وقايع جاري توسط خبرنگاران خبرگزاري ها و مطبوعات ايفا مي كند.

كساني كه فاقد مهارت هاي خلاصه نويسي و خلاصه گويي هستند در ارتباط با مخاطبان خود همواره دچار مشكل مي شوند. آموختن شيوه هاي خلاصه نويسي و خلاصه گويي بر توان ارتباطي افراد مي افزايد و به آنها كمك مي كند تا هنگام نوشتن و سخن گفتن با استفاده از كمترين واژه ها و زمان مورد نياز، بيشترين معني را به مخاطبان خود انتقال دهند.دكتر امير مسعودي در كتاب «خلاصه نويسي براي رسانه ها» در

پنج فصل به تدريس كارگاهي خلاصه نويسي مي پردازد. خلاصه نويسي چيست، چگونه مي توان خلاصه نوشت، تخليص يا خلاصه كردن، شيوه هاي خلاصه كردن متن و كارگاه خلاصه نويسي فصول مختلف اين كتاب هستند. نكته حائز اهميت اين كتاب تمرينات عملي است كه در فصل آخر كتاب آورده شده اند.اين كتاب تسط انتشارات خجسته در ۱۷۳ صفحه و در سال ۱۳۸۵ منتشر شده است.  

 روزنامه تهران امروز 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۴۳ ] [ مشاوره مديريت ]
 اهميت روش‌هاي خلاصه‌نويسي
 
"هر سال در اول تابستان و يا آغاز دوره‌ي مطالعه‌ي مباحث درسي دانش‌آموزان، در جلسات مشاوره با اين سؤال مواجه مي‌شوم كه اين خلاصه برداري چيست؟ ما بايد چه مطلبي را خلاصه كنيم؟ همه‌ي مطالب به نظرم در كنكور مي‌آيد؟ و يا خلاصه نويسي در چه زماني بايد صورت گيرد؟ در دوره‌ي اول مطالعه و يا دوره‌هاي آتي؟"

شايد از اين نوع سؤالات در ذهن شما هم خطور كرده باشد. براي پاسخ به سؤالاتي كه مطرح مي‌شود، در ابتدا كاركرد ذهن را در يادگيري مطالب با مثالي ذكر مي‌كنم و اينكه خلاصه‌نويسي در يادگيري مباحث چه تأثير به سزايي دارد؟ ليوان پر از آبي را در نظر بگيريد.

در اين ليوان، شن‌هاي زرد رنگ را مي‌ريزيم. ابتدا ليوان زرد رنگ شده و سپس اين شن‌ها ته‌نشين مي‌شود، پس از ته‌نشين شدن شن‌هاي زرد رنگ، شن‌هاي قرمز را مي‌ريزيم، پس از مدتي ملاحظه مي‌شود كه شن‌هاي قرمز رنگ بر روي شن‌هاي زرد مي‌نشينند، حال شن‌هاي سبز رنگ را به داخل ليوان ريخته و مشاهده مي‌شود كه اين بار شن‌هاي سبز بر روي بقيه‌ي شن‌ها مي‌نشينند. ترتيب نشست مطالب در ذهن ما هم اينگونه است. به همين علت است كه يادآوري مطالبي كه ياد گرفته‌ايم، سريع‌تر صورت مي‌گيرد.

ما در ايا مطالعه‌‌ي كنكور، در هر رشته 29، 28 و يا 39 كتاب و به همين تعداد با جزوه و مجموعه‌هاي تست‌هاي متعدد سر و كار داريم. مطالب بايد دائماً در ذهن ما معلق شوند و يا به عبارتي، تدبيري به كار بنديم تا بنابر اهميت مطالب درسي در يك مدت كوتاه، مباحث را مرور كنيم. اينجاست كه به اهميت خلاصه‌نويسي پي مي‌بريم، چرا كه مرور مباحث به صورت چكيده، زمان كمتري را نياز دارد.
 
آيا خلاصه‌نويسي همان خلاصه نوشتن است؟

خلاصه‌نويسي قسمت مهمي از مطالعه مي‌باشد. خلاصه‌نويسي علاوه بر كمك به درك بهتر مطالب، باعث مي‌شود كه تمركز بيش‌تر شده و در زمان بازگشت به مطالب خوانده شده و مرور آن‌‌ها، زمان كمتري تلف مي‌شود.

خلاصه‌نويسي نوعي مهارت نگارش مطالب درسي مي‌باشد كه با توجه به محدوديت زماني و فرصت‌هاي پيش‌رو، اهميت قابل توجه پيدا مي‌كند. به طور كلي، خلاصه‌نويسي مهم‌ترين منبع در اوقات فراغت يا دوره‌ي فراموش كردن مي‌باشد و در ضمن وقتي مي‌توانيد مطالب را خلاصه كنيد كه آن‌را درست فهميده‌ايد زيرا با نوشتن بسياري از ابهامات رفع مي‌شود. در بعضي اوقات كه موفق به تماشاي فيلم نشديم، از فردي كه فيلم را ديده، مي‌خواهيد براي شما تعريف كند.

آن شخص فيلم را خلاصه‌گويي مي‌كند كه منتج به خلاصه‌نويسي مي‌شود. البته در ايام يادگيري اين عمل، يادگيري هم صورت مي‌گيرد به اين دليل كه آنچه خلاصه مي‌نويسيم، بايد ياد بگيريم و به خاطر بسپاريم.

طرز تهيه‌ي ماست چكيده مي‌دانيد چگونه است؟

ماست را به داخل كيسه‌ي پارچه‌اي ريخته و از جايي آويزان مي‌كنند تا آب آن برود. در نتيجه يك قالب سفيد رنگ شبيه پنير است كه:

1- ارزش غذايي بسيار دارد.

2 – حجم كمتري مي‌گيرد و حمل آن نسبت به ماست در سفر راحت‌تر است.

3- اگر به آن، آب بيافزاييم دوباره ماست مي‌شود.


خلاصه‌ي مطالب همين است. هم داراي ارزش درسي بسيار و نكات قابل توجه است و همچنين داراي حجم كمي مي‌باشد. خلاصه‌نويسي حتماً همان خلاصه نوشتن نيست بلكه درشت‌نمايي مطالب با اهميت، دشوار و يا مطالبي كه امكان فراموشي آن‌ها در گذر زمان بسيار سريع است، مي‌باشد مثلاً در كتاب يا جزوه‌ي خود آن مطالب را پر‌رنگ كرده و يا زير آن را خط كشيده و علامت‌گذاري مي‌كنيم.

اما با توجه به آنكه زمان در دوران كنكور براي ما ارزش بسيار دارد و از طرفي اين نوع مطالب را بايد در سه ماه‌ي آخر مد‌نظر داشته باشيم و حجم كتاب‌ها، جزوات و مجموعه‌هاي تست بسيار مي‌باشد، اين مطالب را در دفتري كه براي هر درس در نظر گرفته‌ايم، وارد مي‌كنيم.

اين دفتر حاوي مطالب زير مي‌باشد:

الف – نكات مهم و خلاصه‌ي مباحث (نمودار درختي) كتاب يا جزوه كه به طور متداول در يادگيري آن‌ها مشكل داشتيم.
ب – شامل تست‌هاي غلط يا نزده در آزمون‌هاي آزمايشي، مجموعه‌هاي تست و ... با ذكر آدرس تست، خود تست و جواب آن.
ج – حاوي نكات و مطالبي كه از منابع مختلف جمع‌آوري كرديم و در منابعي كه به طور متداول مطالعه مي‌كنيم، نباشد. مثلاً نكاتي از جزوه‌ دوست، DVD و يا برنامه‌ي آموزشي تلويزيون.
مطالعه اين دفتر، زمان كمتري را مي‌طلبد تا مطالعه چندين باره‌ي مباحثي كه داراي ارزش درسي پايين مي‌باشد.
 
در چه زماني خلاصه نويسي كنيم؟

در دوران مطالعه‌ي مباحث كتاب و جزوه‌ي خود براي امتحان، پيش آمده كه با توجه به عدم اطلاع از مفاد آزمون، نتوانستيم مطالب را اولويت‌بندي كنيم و لذا زير اكثر مفاد درسي خط كشيده‌ايم و يا علامت گذاشتيم اما پس از حل نمونه سؤالات سال‌هاي قبل، پي برده‌ايم خيلي از مباحث كه فكر مي‌كرديم مهم است، داراي اهميت نبوده و در مقابل از كنار خيلي مباحث به راحتي گذشته‌ايم.

لذا داوطلباني كه تازه شروع به مطالعه‌ي مباحث درسي كرده‌ايد، كمي صبر كنيد. در دور اول مطالعه‌ي كتاب يا جزوه‌ي خود، اول مطالب را عميق ياد بگيريد، پس از حل تمرين‌ها و تست‌هاي كنكور سال‌هاي قبل، در مي‌يابيد كه در اين كتاب يا جزوه 200 صفحه‌اي خود فقط چند فرمول، نكته و تعريف هست كه لازم به خط كشيدن و يادداشت است.

در مرور بعدي مباحث درسي، اين بار آنچه خط كشيده‌ايد را با دقت‌تر مطالعه مي‌كنيم و خواهيد ديد كه اين عمل چه‌قدر در وقت شما صرفه‌جويي كرده است لذا در ايامي كه تازه شروع به مطالعه‌ي مباحث درسي كرده‌ايد، وقت كافي گذاشته و سعي كنيد بر مطالب به طور كامل تسلط پيدا كنيد، چرا كه در آينده اين اوقات تكرار نمي‌شود و از طرفي مطالبي را خلاصه مي‌كنيد كه با مطاللانه، روش بسيار موثري است كه مي تواند تغييرات فراواني در شخصيت ايجاد كند بنا براين گوش دادن موثر به مخاطب بدين معناست كه بتوان مانند او ديد، شنيد و احساس كرد.
 
ب : چگونه سخن گفتن را بياموزيد
اين موضوع كه طرف صحبت شما چه كسي است، اهميت ندارد مهم آن است كه به هنگام گفتگو رفتار و گفتاري پسنديده داشته باشيد تا به نتيجه دلخواه و مورد نظر دست يابيد و ارتباط مناسبي را با آنها برقرار سازيد.
رعايت نكات زير به شما در روند يك مذاكره سودمند ياري مي رساند:
در سخن گفتن شتاب نكنيد. موضوع بحث و گفتگو را چندين بار قبلاً با خود با صداي بلند تكرار كنيد تا هنگام اداي آنها دچار فراموشي يا لكنت زبان نشويد.
جملات ساده، كوتاه و رسا بكار ببريد و شيوه خلاصه گويي را در پيش بگيريد.
گفته هاي خويش را با اطمينان و اعتماد به نفس ادا كنيد و انتظار نداشته باشيد ديگران آنچه را كه شما با شك و ترديد بر زبان مي آوريد، باور كنند.
اگر در حين مذاكره متوجه شديد كه مخاطبتان مايل به صحبت كردن است به او مجال دهيد افكارش را بروز دهد و اطلاعات و معلوماتش را براي شما بيان كند.
در برابر ترش روترين و عبوس ترين اشخاص هرگز بشاشيت خود را از دست ندهيد و هنگام گفتگو نيز تمام قوايتان را براي كسب كاميابي متمركز سازيد.
در اكثر مذاكرات بايد ابتدا بين طرفين، تمايل اوليه به صحبت كردن وجود داشته باشد. در اين زمان است كه ميدان براي ارائه تفكر و تبادل انديشه گسترده تر شده و در نتيجه امكان موفقيت بيشتر ميشود.
در سخن گفتن و مذاكره بايد شيوه اي درست و مبتني بر انديشه ، دقت و حوصله و تعقيب اصولي مطالب، در پيش گرفت و گرنه موفقيت از آن ما نخواهد بود.
در مقالات بعد به ارائه ديگر راه هاي برقراري ارتباط خواهيم پرداخت.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۴۱ ] [ مشاوره مديريت ]

روش خلاصه نويسي

فوايد و ضرورت خلاصه نويسي
 
«خلاصه نويسي» نوعي مهارت نگارشي محسوب مي ‌شود و آشنايي با آن در كارهاي قلمي و پژوهشي و گزارش نويسي مفيد و كارساز است. با توجه به محدوديت فرصت و زمان و نيز فراواني آثار و نوشته ‌ها، «چكيده نويسي»‌ ضرورت پيدا مي ‌كند. گاهي از مطالب براي خودمان خلاصه برداري مي ‌كنيم،‌ گاهي براي ديگري. در صورت اول، براي بهره برداري خودمان است، ‌در صورت دوم براي فايده رساني به ديگران. در تاريخ تأليف و نگارش نيز، بخش بزرگ كتاب ‌ها، خلاصه شده كتاب ‌هاي ديگري است كه در زمينه تاريخ، ادبيات و علوم گوناگون است. اين‎ گونه كتب، با عنوان ‎هايي هم چون: خلاصه، وجيزه، منتخب، گلچين، گزيده، مختار، مهذّب، چكيده، تلخيص و ... است كه توسط خود مؤلف يا ديگري صورت گرفته و مي ‌گيرد. خلاصه كردن متون مفصل و كتاب ‌هاي عظيم و ارزشمند،‌ يكي از گام ‌هاي مثبتي است كه مي ‌تواند نسل كم حوصله امروز را هم با فرهنگ و ادب گذشته مرتبط سازد، ‌و هم بهره اخلاقي كتاب‌ هاي خوب ولي مفصل را كه در دسترس امروزيان نيست، به خوانندگان برساند. ما هميشه نمي ‌توانيم همه كتاب‌ ها را همراه داشته باشيم. هميشه هم مجال شرح و بسط مطالب را براي ديگران نيست.
 
پس بايد به هنر« خلاصه نويسي» مجهز بود تا از زمان و نيز از امكانات چاپ و تكثير و يادداشت، بيشترين استفاده را كرد. گاهي نياز مي ‌شود كه از يك سخنراني يا كتاب و مقاله، خلاصه‌اي تهيه شود، يا گزارشي فشرده از يك حادثه، يا صورت جلسه‌اي خلاصه از يك جلسه، سمينار، برنامه و ... تهيه گردد. گاهي در نقد يك اثر ادبي يا محتواي يك كتاب و مقاله و فيلم، نياز است كه فشرده‌اي از آن بيان شود. در معرفي‌ هاي اجمالي از يك كتاب نيز خلاصه نويسي جايگاه خود را دارد. نيز گاهي در دوره ‌هاي آموزشي و در كلاس‌ ها، لازم است از مطالب خلاصه برداري شود، يا در متون آموزشي، خلاصه‌اي از هر بخش يا بحث در پايان آورده شود. گاهي هم براي شركت در يك مسابقه، لازم مي ‌شود كتاب يا مقاله يا داستاني خلاصه شود. براي تهيه جزواتي فشرده و كم حجم براي امتحان از برخي دروس و متون هم، نيازمند به چكيده نويسي هستيم. گاهي هم به صورت شفاهي، لازم است گزارشي كوتاه و توضيحي خلاصه درباره موضوعي داشته باشيم. مجموع اين گونه نيازها، ايجاب مي ‌كند كه با«روش خلاصه نويسي» آشنا شويم. از اين رو در اين بخش، به بيان نكاتي در اين موضوع مي‌ پردازيم. ناگفته نماند كه«خلاصه نويسي»، از جهاتي براي خود انسان مفيد است و فوايدي از اين قبيل دارد:
1. بهره گيري از يادداشت‌ هاي خلاصه، در مراحل بعد، به وسيله مراجعه مجدد به آن ‌ها.
2. تمريني براي كار قلمي و رشد نيروي نويسندگي انسان.
3. تقويت بينش و رشد فكري انسان در سايه اين گزينش و تلخيص.
4. تسهيل برخورداري از محتويات كتب و مقالات، در حجمي اندك.
5. ايجاد انگيزه در دانش آموزان براي مطالعه.
6. كمك به در خاطر سپردن مطالب و از ياد نرفتن آن ‌ها.
7. كمك به تمركز فكر هنگام خواندن كتاب و مقاله.
با توجه به اين ‎كه در خلاصه نويسي، بايد به«كاهش حجم نوشته» پرداخت، بي آن ‎كه هدف نويسنده و گوينده و پيام اصلي نوشته و سخن از بين برود، ضروري است كه مهارت لازم در اين امر كسب شود. اين مهارت هم جز با تمرين زياد، و نيز كار زير نظر مربي و استاد، كمتر به دست مي ‌آيد. تفاوت خلاصه نويسي با گزيده، گلچين و يادداشت برداري اين است كه در يادداشت برداري و گزيده نويسي، نكات مورد نظر و مورد علاقه شخص از جاهاي مختلف نوشته مي ‌شود و چه بسا انسجام و پيوستگي ميان گزيده ‌ها وجود نداشته باشد؛ ولي در خلاصه نويسي، ‌عنايت روي يك كتاب يا مقاله يا متنِ خاصّي است كه چكيده همه آن آورده مي ‌شود؛ نه آن‎ كه از هر بوستاني گلي چيده شود. خلاصه نويسي شبيه زيراكس يا عكس گرفتن از هر متن يا تصويري در مقياسي كوچك‌تر است.
 
مراحل اجرايي كار
 
بسيار اتفاق مي‌ افتد كه در خلاصه نويسي، انسان فكر مي‌ كند همه اين مطالب، خوب و لازم است و در تلخيص، آن‎ ها را مي ‌آورد. در نهايت مي ‌بيند كه خلاصه، چيزي از اصل مطلب كم نيست. اين يا به عدم مهارت در خلاصه نويسي برمي ‌گردد، يا به عدم آگاهي اجمالي از محتواي آن‎ چه تلخيص مي‌ شود، يا عدم دقت شخص در تفكيك مطالب مهم از كم اهميت. از اين رو در امر خلاصه نويسي، مراحل زير پيشنهاد مي ‌شود:
1. مطالعه يا مرور اجمالي، پيش از اقدام به تلخيص.
2. مشخص ساختن ميزان و درصد تلخيصي كه بايد انجام شود.
3. مشخص كردن موارد و مطالب اصلي و فرعي،‌ هنگام مطالعه.
4. حذف مطالب غير عمده و باقي گذاشتن نكات اصلي.
5. حفظ امانت و اصالت در عبارات و محتوا.
پيش از اقدام به تلخيص،‌ خوب است ابتدا يك دور، كتاب يا مقاله را بخوانيم،‌ يا يك بار نوار را گوش دهيم يا فيلم را نگاه كنيم، تا نسبت به محتوا اِشراف و احاطه پيدا كنيم و بهتر بتوانيم موارد عمده و غير عمده و اصلي و حاشيه‌اي را از هم تفكيك كنيم. البته اين در مواردي است كه متن مورد تلخيص در اختيار ما باشد. والاّ در خلاصه نويسي از مباحثِ يك كلاس يا جلسه يا سخنراني در حال ايراد، اين شيوه قابل اجرا نيست.
هنگام مرور مقدماتي، مي ‌توان فصل ‌هاي اصلي و فرعي و مطالب عمده را از حواشي و زوايد، جدا كرد و علامت گذاشت تا تلخيص، آسان ‌تر شود.
ميزان تلخيص نيز بايد از آغاز، معلوم باشد. فرضاً يك كتاب سيصد صفحه‌اي را اگر قرار باشد در حد نصف، يا يك چهارم يا يك دهم خلاصه كنيم، در هر يك، ميزان حذف مطالب و باقي گذاشتن مطالب ديگر، به نسبت آن معيار، متفاوت خواهد بود. حتي اگر بنا باشد همان كتاب را در دو صفحه خلاصه كنيم، شيوه‌اي ديگر بايد برگزينيم و مطالب بيشتري را جزو«حذفيات» قرار دهيم. در انواع مختلف تلخيص و با هدف ‌هاي گوناگون، مطالب گاهي لازم است آورده شود يا حذف گردد؛ بسته به اين است كه با چه هدفي كار تلخيص انجام مي‌ گيرد. گاهي كتاب مفصّلي براي استفاده عموم، خلاصه مي‌ شود، گاهي چكيده‌ يك كتاب، به نحوي ارائه مي ‌شود تا شوق مراجعه به اصل كتاب ايجاد شود، گاهي عصاره مطالب مفيد يك كتاب، بدون رعايت انسجام و پيوستگي مطالب فراهم مي ‌گردد، گاهي فهرستي از مباحث يك كتاب يا بحث تدوين مي‌ شود، گاهي ديدگاه‌ هاي علمي يك كتاب استخراج مي ‌گردد، گاهي هم محتواي يك كتاب، به صورت نمودار، جدول و اطلاعات آماري و دسته بندي شده خلاصه مي ‌شود. اين شيوه‌ ها و هدف ‌ها، كه به عنوانِ تلخيص تفصيلي، ارجاعي، آزاد، فهرستي، موضوعي، علمي، و نموداري مطرح است،‌ هر يك ويژگي خاص خود را دارد و در عمل، متفاوت با ديگري است.[1] چكيده تمام نما، توصيفي، راهنما، موضوعي و ... از جمله انواع خلاصه نويسي است. مجموعه تحقيقات اجتماعي و اطلاعات آماري مفصّلي را گاهي به صورت جدول و نمودار ترسيم مي ‌كنند. اين نيز نوعي از خلاصه نويسي است.
 
نكات و مباحث غير اصلي
 
در هر نوشته‌اي يا سخنراني يا درس، يك سري حرف‌ ها اصلي و عمده است و گوينده و نويسنده يا مدرس، به قصد بيان و القاي آن ‌ها به كار سخن و قلم پرداخته است،‌ يك سري هم مطالبي است كه در توضيح،‌ تشريح و تأكيد نسبت به آن مطالب اصلي بيان مي ‌شود، كه به اين‌ ها نكات غير عمده گفته مي‌ شود. اجمالي از مطالبِ غير اصلي را مي ‌توان چنين برشمرد:
1. توضيحات براي روشن كردن مسأله اصلي.
2. نمونه ‌هاي تاريخي و شاهد مثال ‌ها.
3. مطالبِ حاشيه‌اي و غير مرتبط با موضوع.
4. لفاظي ‌ها و عبارت پردازي‌ هاي غير دخيل در مطلب اصلي.
5. موارد تكرار شدن مطلب.
6. عبارات و جملات مترادف و هم مضمون.
7. جملات معترضه و اشارات تفسيري و توضيحي كه آوردنش ملال آور است.
اگر از يك نوشته يا سخن، محورهاي فوق را جدا كنيم، آن ‌چه مي ‌ماند، جوهره اصلي مطلب است كه قابل درج در خلاصه است. البته تشخيص اين كه اين موضوع، اصلي است يا حاشيه، بحثِ عمده است يا توضيح، ‌احتياج به دقت بيشتري دارد. اگر يك متن، چه داستان يا غير داستان، چند بار مطالعه شود، امكان تلخيص دقيق، بيشتر خواهد بود. مي ‌توان هر بند يا پاراگراف را در يك جمله خلاصه كرد. مجموعه اين جملات، خود به خود چكيده مطلب اصلي خواهد بود؛ البته با رعايت نكات ديگري كه ياد شده است. در موردي كه يك داستان خلاصه مي‌ شود، بايد اسكلت و استخوان بندي اصلي قصه را آورد و از ذكر جزئياتِ داستان چشم پوشيد. فرض كنيد فيلمي را كه در يك ساعت تماشا كرده‌ايد، ‌يا داستاني صد صفحه‌اي را كه خوانده‌ايد، اگر بنا باشد تنها در مدت پنج دقيقه خلاصه‌اش را بازگو كنيد، چه قسمت‌ هايي را انتخاب مي ‌كنيد كه با بيان آن‌ ها در اين زمان محدود، تا نهايت داستان را هم اشاره كرده باشيد؟ پس پرداختن به قهرمان ‌هاي اصلي و فرازهاي حساس و صحنه‌ هاي عمده، كافي است و نبايد به جزئيات پرداخت. ميزان وقت يا ظرفيت نگارشي، نقش اساسي در نحوه خلاصه نويسي ما دارد.
 
تفاوت تلخيص با بازنويسي و بازآفريني

بازنويسي، برگردان متون كهن(شعر يا نثر) به نثر و عبارت است؛ بي آن‌ كه مفهوم و محتوا دگرگون شود. در باز آفريني، محتوا و سوژه كهن، تبديل به اثر جديدي مي ‌شود كه با اصل متفاوت است. بازنويسي مثل تعميرات اساسي يك خانه است، اما باز آفريني، كوبيدن بنا و از نو ساختن است كه چه بسا نقشه ساختمان و كيفيت چهار چوب اوليه هم به هم مي ‌خورد. در باز نويسي، مضمون متن قديم حفظ مي‌ شود، تغييرات در جا به جايي حوادث و الفاظ و تركيب ‌ها انجام مي ‌گيرد. اصول زبان فارسي حفظ مي ‌گردد و از شكسته نويسي پرهيز مي ‌شود. توجه به سن و سطح فكر مخاطب، جهت درك و لذت بردن ضروري است. بايد چيزي را باز نويسي كرد كه از نظر پيام و محتوا، ارزش داشته باشد. باز نويسي گاهي از نثر به نثر است. گاهي از شعر به شعر، از نظم به نثر و از نثر به نظم. در خلاصه نويسي، نه پيام عوض مي ‌شود، نه قالب و محتوا و نه بهتر ساختن سبك نگارش؛ بر خلاف باز نويسي كه اغلب يا به خاطر ضعف قلمي اثر نخستين است، يا نامناسب بودن آن با شيوه امروزي. خلاصه نويسي اغلب براي استفاده بهتر از فرصت و زمان است، اما در باز نويسي هدف مهم‌تر ارائه اثري متناسب با نياز و ضرورت‌ هاي جديد فرهنگي و ادبي است.
در اين ‌كه خلاصه نويسي را بايد با استفاده از قلم و جمله پردازي خودمان بنويسيم يا با حفظ عباراتِ اصلي، موارد مختلف است. گاهي روي الفاظ متن اصلي، عنايت و تأكيد خاصّي است كه دخل و تصرف در عبارات، مسأله ساز و گاهي تحريف مي ‌شود. آن‌ جا بايد تلخيص را با بهره گيري از عين عبارات اصلي انجام داد.
 
مثل اين ‌كه وصيت نامه امام امت(ره) يا احكام فقهي رساله، يا ديدگاه شيخ صدوق درباره عصمت انبيا و نظر شهيد مطهري درباره تحريف نشدن قرآن، يا قانون كيفر مجرمين و ... را اگر بخواهيم تلخيص كنيم، با استفاده از عباراتِ اصلي و حذف بخش ‌هاي كم اهميت ‌تر يا غير لازم،‌ اقدام مي‌ كنيم، تا اشكالي پيش نيايد. اما اگر يك داستان يا حادثه تاريخي، يا گفتگوها و مذاكرات يك جلسه، يا گزارشي از روزنامه، يا درس معلم را بخواهيم خلاصه نويسي كنيم، ضرورتي ندارد كه حتماً از عبارات اصلي استفاده كنيم، مي ‌توانيم مفهوم را گرفته، با تعابير و جمله بندي خودمان بنويسيم. هم‌ چنين مي ‌توانيم همه متن را به دقت بخوانيم، سپس آن را كنار گذاشته، خلاصه آن را به قلم خودمان بنويسيم. در هر حال، نكته‌اي كه نبايد فراموش كرد اين است: در خلاصه نويسي، «هدف و پيام» اصلي نويسنده، نبايد مورد تحريف يا تغيير قرار گيرد، و اين دو چيز مي ‌طلبد: الف. تعهد ب. مهارت. اگر تعهد نباشد، سخنان يا نوشته ديگران گاهي مغرضانه تلخيص مي ‌شود و«خلاصه»، چيزي از آب در مي ‌آيد كه مغاير با مقصود صاحب سخن است. و اگر مهارت نباشد، محتواي اصلي نوشته و كلام، خدشه دار مي ‌شود و چه بسا مطالب عمده و اساسي از قلم مي‌ افتد و آن ‎چه قابل حذف بوده، به عنوان مطالب اصلي باقي مي ‌ماند. هم«حفظ امانت» لازم است، هم«حفظ اصالت»؛ كه اولي به تعهد خلاصه نويسي مربوط مي ‌شود، دومي به دقت و توانايي و مهارت او.
گاهي كتابي را كه در دست مطالعه داريد، پس از خواندن هر صفحه يا هر پاراگراف، سعي كنيد خلاصه آن را در يك سطر يا در جمله‌اي فشرده بنويسيد. اين قدرت تلخيص شما را مي ‌افزايد. يا برخي داستان ‌هاي منظوم را در ديوان ‌ها بخوانيد و خلاصه‌اش را در چند سطر بنويسيد يا خبري را كه به تفصيل در روزنامه خوانده‌ايد، به صورتِ« خلاصه خبر» در آوريد.
 
چند نكته لازم:
 
1. در تلخيص يك متن يا بحث منسجم، سعي شود انسجام و پيوستگي مطالب، در« خلاصه» هم حفظ شود.
2. جملات كوتاه و كلمات ساده، به كار گرفته شود.
3. متن مورد تلخيص، در جزوه«خلاصه» معرفي شود: يعني نام نويسنده، ناشر، ميزان صفحات، درصد تلخيص، خلاصه نويس، تاريخ تلخيص و مشخصات ديگر نوشته اصلي يا نوار و سخنراني و جلسه و سمينار و درسي كه به صورت خلاصه در آمده است، نقل شود.
4. نكات دستوري و نيز هماهنگي و يك نواختي زمان افعال و سبك و سياق نوشته رعايت گردد.
5. سليقه و نظم در نگارش خلاصه، صفحه آرايي و فصل بندي نيز از ياد نرود.
6. در خلاصه، مطالبي آورده نشود كه در متن اصلي نيست.
 
پي نوشت:
[1]. در زمينه انواع تلخيص و اهداف و روش ‌هاي ياد شده در بالا، ر.ك: «فن تلخيص كتاب» از عادل يغما،‌كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان.
 
نويسنده: جواد محدثي
منبع: كتاب روش‌ها، ص 33.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۴۰ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ][ ۱۰۹۸ ]
درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. طرح توجیهیمدیریت.