مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 3794
دیروز : 4574
افراد آنلاین : 29
همه : 5164757


نمايش نامه نويسي راديويي _ بخش دوم

مطالبي كه در مورد ظاهر و شكل نمايشنامه بايد مورد توجه واقع شود تحت عنوانهاي زير مورد بحث قرار مي گيرد:
 
شيوه نثر نمايشنامه ـ صحنه ها ـ هنرپيشگان ـ صدا يا ساندافكت ـ موزيك انعكاسي.
 
الف ـ شيوۀ نثر نمايشنامه
 
شيوه نثر نمايشنامه تا حد زيادي بستگي بنوع نمايشنامه و شخصيت نقش ها و كيفيت صحنه ها دارد. در نمايشنامه هاي كلاسيك و بعضي نمايشنامه هاي تاريخي و مذهبي از نثر كتاب استفاده مي شود. يعني كلمات شكسته نمي شود و صورت نثر محاوره ندارد. مثلا كلمه «مي گويند» «ميگن» نوشته نمي شود. در ساير نمايشنامه ها معمولا از نثر محاوره  استفاده مي شود، زيرا نمايشنامه تجسم زندگي واقعي است و در زندگي معمولي كمتر ممكن است به شيوۀ كتابت صحبت كند اصل«تجسم زندگي واقعي» بهترين راهنماي نويسنده، در انتخاب شيوه نوشتن است. بديهي است طرز حرف زدن و لغاتي كه يك وكيل دادگستري در جلسه دادگاه بكار مي برد با طرز سخن گفتن يك ميوه فروشي يا حتي با طرز حرف زدن خود آن وكيل در خانه با همسر و فرزندانش فرق دارد. نويسنده بايد شخصيت ايفا كنندۀ نقش و صحنۀ نمايش را در نظر بگيرد و جملات و عبارات متناسب بنويسد.
 
نكته مهمي كه هميشه بايد مورد نظر نويسنده باشد اين است كه نوشتۀ راديويي با نوشتۀ كتاب يا روزنامه فرق دارد، در اينجا نوشتن براي گفتن است نه خواندن و براي چشم نوشته نمي شود. بلكه براي گوش نوشته مي شود، لذا بايد دو مسأله را مورد توجه قرار داد:
 
اول اينكه ضمن نمايشنامۀ راديوئي، منظرۀ يك باغ با صفا را نمي توان شرح داد، يا راجع بخلق و خوق يك نفر نمي توان قلم فرسائي كرد، مگر در آن حد كه ضمن مكالمه امكان داشته باشد. در عوض مثلا براي تجسم يك باغ با صفا مي توان از صداها(ساندافكت) كمك گرفت.
 
دوم اينكه جملات را بصورتي كه در كتاب استعمال مي شود در راديو نبايد استعمال كرد مثلا نوشتن اين جمله در كتاب صحيح است: « هنگام بامدادان كه خورشيد رخشان همچون قرصي زرين در پهنۀ آسمان نمايان گشت و جهان را به نور خود منور ساخت عزالدين از قصر بزرگ و پرشكوه خليفه پاي بيرون نهاد». جمله اي چنين طولاني در محاوره استعمال نمي شود، در نمايشنامه راديويي بايد اين جمله را به چند جمله كوچكتر تقسيم كرد باين شكل: صبح شده بود، خورشيد مثل يك قرص زرين تو آسمون مي درخشيد. عزالدين از قصر خليفه بيرون اومد. از اون قصر بزرگ پرشكوه.
 
در صورتي كه امكان داشته باشد همين جمله را بايد بصورت گفتگو بين دو هنرپيشه تنظيم كرد باين شكل:
 
احمدـ محسن ، امروز عزالدينو ديدم
 
محسن ـ كجا؟
 
احمد ـ صبح زود.
 
محسن ـ صبح زود بيرون اومده
 
احمد ـ اتفاقا هوا كاملا روشن شده بود و خورشيد تو آسمون مي درخشيد.
 
هر مطلبي كه براي راديو نوشته مي شود بايد ساده و روان و در قالب جملات كوتاه عرضه شود و در عين حال از وضوح و صراحت ك نقش هاي نزديك بهم وجود نداشته باشد.
 
در صورتيكه دو نفر از نظر سن و صدا به يكديگر نزديك باشند و لازم باشد در يك صحنه گفتگو كنند مهارت نويسنده مي تواند اختلافي را كه در صدا كمتر وجود دارد با نماياندن اختلاف در طرز فكر و عبارات آنان جبران كند. همچنين گاهي در آغاز جمله، كسي كه سخن مي گويد نام ديگري را بزبان مي آورد، يا شغل يا لقب يا صفت اخلاقي او را كه قبلاً به شنونده معرفي شده است در آخر جمله ذكر مي كند. مثلاً اگر موضوع صحبت اختلاف در خرج كردن يا نكردن پولي باشد جملات به اين شكل خواهد بود:
 
محمودـ من باور نمي كنم كه صرف اين پول در اين راه فايده اي داشته باشد.
 
احمدـ محمود اشتباه مي كني خيليم مفيده
 
محمودـ وجود خود اين پول در حساب بانكي من فايده اش از فايدۀ احتمالي خرج كردن اون به مراتب بيشتره
 
احمدـ پول براي خرج كردنه، خسيس!
 
محمودـ بشرط اينكه هميشه داشته باشي كه خرج كني آقاي ولخرج
 
در اين گفتگو يك نوبت اسم يكي از بازيكنان و دو نوبت صفت آنان (خست و ولخرجي) بگوش شنونده مي رسد و در صورتيكه شنونده سابقه خست محمود و ولخرجي احمد را داشته باشد مطالب كاملا برايش قابل درك خواهد بود.
 
نكته ديگري را كه بايد در نظر داشت اين است كه در مجموع نمايشنامه نيز بايد تعداد هنرپيشگان زياد باشد. زيرا شنونده اسم و خصوصيات و روابط آنها را نمي تواند بخاطر بسپارد. حداكثر تعداد هنرپيشگان بطور متعارف در يك نمايشنامه نيم ساعتي 5 يا 6 نفر است. هر قدر سعي شود هنرپيشگان در همان دقايق اول وارد صحنه ها شوند بهتر است زيرا شنونده زودتر با آنها آشنا مي شود و فرصت بيشتري براي درك و فهم روابط و شناسايي هنرپيشگان دارد.
 
دـ صدا(ساندافكت)Soundeffect
 
ساندافكت ها يكي از بهترين عوامل زنده كردن و با روح ساختن نمايشنامه است بسياري از صداها را در طبيعت فقط مي شنويم و عوامل توليد كننده آنرا موقع شنيدن نمي بينيم، مثل صداي جيرجيرك، صداي باد و ... در عين حال اين صداها در ما اثر مي گذارد. به همين دليل شنيدن صدا از راديو نيز همان اثر را دارد.
 
استفاده از ساندافكت علاوه بر با روح كردن نمايشنامه، براي جدا كردن صحنه ها از يكديگر و جلوگيري از حرف زدن مداوم بازيكنان كه نتيجه آن يكنواختي و ملال آور شدن نمايشنامه است نيز بسيار مفيد است.
 
بسياري از صداها حالت يا خاطرۀ خاصي را در شنونده ايجاد مي كنند. مثلاً صداي اذان بدون ترديد به صحنه، روحانيت مي بخشد و منظرۀ مسجد و گلدسته را بخاطر شنونده مي آورد.
 
راديو ايران صداهاي را كه شايد خاص محيط ماست ضبط كرده است و در اختيار دارد مانند صداي فروشندگان در جلو بازار يا صداهاي داخلي يك قهوه خانه، صداي سماور، صداي ريختن برف از پشت بام به كوچه و نظاير آن. كمتر ممكن است اتفاق بيفتد كه نويسنده صدايي را در نمايشنامه منظور كند كه در بايگاني صداي جمهوري اسلامي ايران موجود نباشد حتي موجودات افسانه اي از قبيل اژدها، ديو، خنده هاي شيطاني نيز وجود دارد. بعلاوه بسياري از صداها را در استوديو مي توان ايجاد كرد. صداهايي از قبيل باز كردن و بستن درب، برداشتن و گذاشتن كوشي تلفن و شماره گرفتن ـ شكستن ظرف و صداهاي ديگري از اين قبيل را در استوديو ايجاد مي كنند زيرا طبيعي تر و آسانتر است . در اختيار داشتن فهرست صداهاي موجود در آرشيو صداي جمهوري اسلامي ايران به نويسنده نه تنها كمك مي كند بلكه به او الهام و فكر هم مي دهد.
 
بايد توجه داشت كه نويسنده نبايد فقط بنوشتن اسم صدا اكتفا كند، بلكه بايد توضيحي كه براي تهيه كننده كافي و قابل درك باشد نيز به آن اضافه كند مثلا صرف نوشتن صداي گربه كافي نيست. زيرا صداي گربه اي كه گرسنه است و با التماس طلب خوراكي مي كند با گربه اي كه از خشم متغير است فرق دارد. بايد نوع صدا نيز مشخص گردد.
 
صدا همانقدر كه واقعا مفيد است اگر بي جا و بي مورد يا برخلاف قاعده و بيش از اندازه بكار رود اثر معكوس دارد. نويسندگان تازه كار معمولا صداهاي زيادي در نمايشنامه منظور مي كنند. صدا اگر زياد و پشت سرهم باشد در تهيه نمايشنامه نيز اشكال فراوان توليد مي كند.

منبع :

http://khalijefars.irib.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=2953:1390-02-05-05-58-52&catid=312:1390-01-24-06-15-26&Itemid=382


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۳۹ ] [ مشاوره مديريت ]

نمايش نامه نويسي راديويي- بخش اول

نمايشنامه، داستاني است كه در صحنۀ نمايش به وسيلۀ بازيگران اجرا مي شود. بنابراين، از جهت استخوان بندي حوادث و شروع و ختم و صحنه آرائي و كلام، تفاوتي با يك رمان ندارد
 
از لحاظ زماني، نمايشنامه، بسيار كهن تر از رمان يا داستان كوتاه است. در يونان قديم نمايشنامه ها به دو صورت كمدي يا تراژدي وجود داشت. ارسطو در كتاب فن شعر، قواعد خاص اين دو نوع نمايشنامه را تنظيم و تدوين كرده است. در قرن پنجم قبل از ميلاد، نمايش در يونان به اوج كمال خود رسيد. امروزه نيز با اين كه سينما و تلويزيون رواج بسيار يافته است، هنوز از ارزش نمايش چيزي كم نشده است و هنوز هم نمايش به عنوان وسيله اي ارزشمند براي تزكيۀ اخلاق و پرورش معنوي بينندگان و مخصوصاً كودكان و نوجوانان اهميت دارد.
 
نمايشنامه هاي امروزي معمولا سه نوع است: نمايش كمدي كه كارهاي خنده دار يك شخصيت در آن نمايش داده مي شود.
 
«تراژدي» نمايش يك ماجراي غم انگيز است و «درام» نمايشي آميخته از كمدي و تراژدي است.
 
تفاوتهاي مهم نمايشنامه و داستان از اين قرار است:
 
الف – نمايش، از لحاظ موضوع و زمان، به چند بخش تقسيم مي شود كه هر قسمت را يك «پرده» مي نامند. هر بخش ، در يك صحنه معين اجرا مي شود؛بنابراين ، براي نمايش به تعداد پرده ها، صحنه پردازي لازم است و ماجراي داستان بايد طوري نوشته شود كه در آن چند صحنه، قابل اجرا و اتمام باشد.
 
ب ـ در داستان، نويسنده ، صحنه ها را به كمك توصيف در ذهن خوانندگان مشخص و ترسيم مي كند، ولي در نمايش بايد قبل از هر صحنه تمام راهنمايي هاي لازم را براي صحنه آرايي، لباس بازيكنان و جزئيات حركات و حتي جهت حركات آنان، بنويسيد تا هنگام اجراي نمايش، مورد توجه قرار گيرد. بدين ترتيب، در نمايش هنرهاي زيادي به كار گرفته مي شود، مانند : ادبيات، موسيقي، خياطي، معماري و ساير هنرهاي تزييني. زيرا صحنه را بايد مطابق با حوادث داستان ـ آن گونه كه نويسنده مشخص ساخته باشد ـ آرايش دهند و «دكور»ها را به وجود آورند و لباسهاي لازم را تهيه كنند.
 
ج ـ چون در نمايشنامه، فقط گفتارها نوشته مي شود، لازم است كه پيش از هر گفتار، نحوۀ حركت و رفتار و حتي لحن كلام بازيگران در داخل قلاب [] مشخص شود.

دـ در داستان، مي توان روياها يا افكار شخصيت ها را به كمك جملات بيان كرد، اما در نمايشنامه چنين كاري امكان ندارد. در نمايشنامه بايد تا جايي كه امكان داشته باشد، از گفتار بكاهيم تا بازيگران با حركات و اعمال خويش، منظور نويسنده را نشان دهند. بنابراين، لفاظيهاي بيهوده كه قابل نباشد، نبايد نوشته شود و گفتارها نيز نبايد طولاني و خسته كننده باشد.
 
1- نمايشنامه نويسي:
 
نمايشنامه و نمايشنامه نويسي در ايران از عهد هخامنشيان مراسمي از قبيل مغ كشان(در موردغصب سلطنت كمبوجيه) گريستن مغان(درباره مرگ سياوش) تا سه چهار قرن اول هجري در خراسان و ماوراءالنهر رواج داشت.
 
از اشعار فردوسي، نظامي، حافظ كه ذيلاً ملاحظه مي فرماييد برمي آيد كه نمايشنامه نويسي و اجراي آن در ايران معمول بوده است:
 
به بازيگري ماند اين چرخ مست                    كه بازي نمايد به هفتاد دست (فردوسي)
 
مپندار كز بهر بازيگري است                        سراپرده اي اين چنين سرسري است (نظامي)
 
حلقۀ زلفش تماشاخانۀ باد صباست            جان صد صاحبدل آنجا بستۀ يك موبه بين (حافظ)
 
نمايشنامه نويسي به سبك اروپائي در صد سال اخير در ايران معمول شده رفته رفته رو به رواج نهاده است.
 
2- اصول فن نمايشنامه نويسي راديوئي
 
مطالبي كه از راديو پخش مي شود ممكن است 1- گفتار 2- گفتگو 3- نقل داستان 4- نمايشنامه باشد.
 
نمايشنامه در حقيقت تجسم حوادث و وقايع است توسط قهرمانان آن. در اينجا به جاي اينكه شخصي حادثه اي را نقل كند، خود حادثه و نتايج آن تجسم مي يابد. بقسمي كه شنونده ، عين حادثه را در خيال و تصور مي بيند و صداي قهرمانان و عاملين آنرا از راديو مي شوند. در نمايشنامه راديويي ممكن است گوينده هم وجود داشته باشد. ولي نقش او در نمايشنامه بر خلاف داستان يك نقش بسيار كوچك و فرعي است و بندرت به كار گرفته مي شود، اجراي وقايع به عهده هنرپيشگان است و وحدت زمان و مكان نيز در نمايشنامه الزامي نيست، بلكه معمولا يك نمايشنامه، مجموعۀ حوادث و وقايعي است كه در مكانها يا زمانهاي مختلف انجام مي يابد، از انواع نوشته ها، آنچه مورد بحث ماست نمايشنامۀ راديويي است.
 
3- خصوصيات يك نمايشنامه راديوئي
 
خصوصيات نمايشنامه راديويي از دو جهت بايد مورد توجه قرار گيرد:
 
اول ظاهر و شكل نمايشنامه، دوم محتوي و ماهيت آن
 
بخش اول ـ ظاهر و شكل نمايشنامۀ راديوئي
 
اولين صفح] يك نمايشنامه راديوئي اختصاص دارد به نام نمايشنامه ـ مدت، مشخصات بازيكنان ـ صداها و موسيقي مورد نياز و نام نويسنده(در صورتي كه ترجمه باشد نام نويسنده و مترجم هر دو) نمونه صفحۀ اول چنين است:
 
«ترا نمي بخشم»
 
نمايشنامه راديويي به مدت بيست دقيقه
 
بازيكنان

1- نسرين دختر17 ساله- ساده دل – مهربان
 
2- فرهاد مرد 40ساله – پدر نسرين- حسابدار مهربان
 
3- آذر دختر 17 ساله – شيطان و پرحرف
 
4- داود مرد 45 ساله – اهل مطالعه و فاضل – دغل
 
موسيقي
 
1- گذشت زمان .
 
2- نگراني زمان
 
3- شادي و نشاط
 
4- ضربه (خشم)
 
نام بازيكنان و مشخصات آنها از اين جهت نوشته مي شود كه كارگردان با يك نگاه به صفحه اول بتواند نمايشنامه را با امكانات خود تطبيق دهد و از همان ابتدا هنرپيشگان مورد نياز را در نظر بگيرد. البته اين شرح اجمالي مشخصات بازيكنان او را از مطالعۀ كامل نمايشنامه بي نياز نمي كند، ولي ممكن است با توجه به همين صفحه اول، بعلت نبودن امكانات لازم جهت اجراي نمايشنامه ديگر خواندن آن ضرورت نداشته باشد، في المثل نويسنده، جزء عده بازيكنان ، كودك پنجساله اي را منظور كرده است كه نقش موثري به عهده دارد، كارگردان با توجه به اينكه چنين كودكي در اختيار ندارد مي تواند از خواندن نمايشنامه خودداري كند.
 
فايده ديگر نوشتن مشخصات بازيكنان در صفحه اول اين است كه هنرپيشه، قبل از آغاز تمرين نقش خود را مي شناسد و حالت مناسب به صداي خود مي دهد.
 
نوشتن صداها و موسيقي مورد نياز نيز بمنظور آسان كردن كار تهيه كننده مسئول ا نتخاب صدا و مسئول انتخاب موسيقي است. آنها با مطالعۀ صفحه اول صداها و موسيقي لازم را انتخاب مي كنند بديهي است اين مختصر كمك كوچكي به آنها مي كند، نه اينكه خواندن تمام نمايشنامه لازم نباشد.
 
از صفحه دوم، اصل نمايشنامه آغاز مي شود، در سمت راست كاغذ بايد نخست نام اولين هنرپيشه اي را كه آغاز بسخن مي كند نوشت و بعد با قدري فاصله: سخنان او نوشته مي شود اين روش به همين ترتيب ادامه پيدا مي كند، هرگز نبايد اسم و سخن يك هنرپيشه را در وسط حرف هنرپيشه ديگر نوشت با اين شكل
 
علي ـ من روز دوشنبه اومدم ديدنت(حسن ـ دوشنبه نبود سه شنبه بود) هر روزي بود بالاخره به ديدنت اومدم.
 
بلكه بايد نام و سخن هر هنرپيشه را هر قدر هم كه كوتاه باشد از اول سطر آغاز كرد. باين شكل
 
علي ـ من روز دوشنبه اومدم ديدنت...
 
حسن ـ (حرف علي را قطع مي كند)دوشنبه نبود سه شنبه بود
 
علي ـ هر روزي بود بالاخره بديدنت اومدم...
 
بايد توجه داشت كه آنچه نويسنده مي نويسد داراي دو قسمت است:
 
قسمتي كه شنونده عين جمله او را از راديو خواهد شنيد و قسمتي به منظور راهنمايي هنرپيشه يا تهيه كننده يا كارگردان نوشته مي شود و شنونده جمله ها را نخواهد شنيد، مثلا در صحنه زير:
 
(صداي ماشين حساب ـ صداي قناري كه با صداي ماشين حساب توأم مي شود)
 
نسرين ـ واه كه اين قناري چقدر قشنگ ميخونه. بابا جون اين حواس شما را پرت نمي كنه؟
 
فرهاد ـ (ضمن كشيدن خميازه) نه دخترم.
 
نسرين ـ منكه وقتي دارم حساب مي كنم كوچكترين صدا حواسمو پرت مي كند
 
(از وسط جلمۀ بعدي فرهاد صداي زنگ تلفن شنيده مي شود)
 
فرهاد ـ وقتي داري بافتني مي بافي چطور؟ آيا اونوقتم حواست پرت مي شه؟
 
دراينجا گفتگوي فرهاد ونسرين را شنونده مي شنود، زيرا عين جملات قرائت و اجرا مي شود، اما جملاتي كه داخل پرانتز نوشته شده قرائت نمي شود بلكه دستورالعمل براي مجريان و تهيه كننده و كارگردانست، جمله اول داخل پرانتز(صداي ماشين حساب، صداي قناري و ...) براي اين است كه تهيه كننده بداند چه موقع بايد صداها شنيده شود جمله(ضمن كشيدن خميازه) براي هنرپيشه و كارگردان است و سومين پرانتز نيز مربوط به تهيه كننده است، اين دستورالعملها را حتما بايد داخل پرانتز نوشت تا از متن اجرايي نمايشنامه متمايز باشد.
 
نويسنده بايد حالت اجرا و لحن هنرپيشه و فاصله او تاميكروفن را نيز در نظر بگيرد و در پرانتز بنويسد، مثلا اگر لحن هنرپيشه خشمگين و عصباني است در پرانتز بنويسد(با خشم) همچنين اگر در نمايشنامه، منيژه، سيمين را صدا مي زند و او از خارج اطاق جواب مي دهد بايد باين طريق نوشت:
 
منيژه ـ (صدا مي زند) سيمين ـ سيمين ...


سيمين ـ (از دور) بله
 
منيژه ـ (صدا مي زند) كجائي ، بيا اينجا كارت دارم.
 
سيمين ـ (از دور) اومدم (صداي پاي سيمين كه نزديك مي شود ـ صداي باز كردن در و نزديك شدن).
 
سيمين ـ (ضمن نزديك شدن ) با من كار داشتي ؟
 
مطالبي كه در مورد ظاهر و شكل نمايشنامه بايد مورد توجه واقع شود تحت عنوانهاي زير مورد بحث قرار مي گيرد:
 
شيوه نثر نمايشنامه ـ صحنه ها ـ هنرپيشگان ـ صدا يا ساندافكت ـ موزيك انعكاسي.

منبع :

http://khalijefars.irib.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=2908:-1&catid=312:1390-01-24-06-15-26&Itemid=382

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۳۸ ] [ مشاوره مديريت ]


خبر و اصول خبرنويسي - بخش دوم

عناصر خبر
 
 تنظيم خبر از مراحل سخت كار خبري است كه بدون شناخت اركان آن امكان‌پذير نيست. اركان خبر در واقع پاسخگويي سوالهاي مخاطب است. در صورت عدم استفاده صحيح از اين عناصر، خبر دچار ابهام شده و جذابيت كافي نخواهد داشت.
 
شناخت اركان خبر به خبرنگار كمك مي‌كند قبل از نگارش، از اطلاعات مؤثر و مفيد به خوبي و به جا استفاده كند.
 
در اخبار روابط‌عمومي‌ها استفاده صحيح از عناصر خبر به جامعيت خبر كمك مي‌كند و اطلاعات داخلي سازمان را آن طور كه هميشه مورد نظر كاركنان است به اطلاع آنها مي‌رساند در واقع در اخبار داخلي لزوماً همة عناصر بايد استفاده شود.
 
 كه:

 پاسخگويي به اين سوال ارزش شهرت خبري را در بردارد.
 
خبرنگار بايد بداند چه شخصي يا چه چيزي در پيدايش رويداد دخالت داشته و اطلاعات را به طور كامل به مخاطب ارائه نمايد مخاطب بايد بتواند با مطالعه خبر سوال چه كسي؟ چه گروهي؟ چه چيزي؟ را در ذهن خود پاسخ گويد.
 
 كجا:

پاسخگويي به اين سوال به ارزش مجاورت اشاره دارد.
 
گاهي در يك خبر موقعيت جغرافيايي براي مخاطبان مهم و حساسيت برانگيز است در اينگونه موارد بايد با اشاره به مكان مورد نظر اين سوال را در ذهن مخاطب پاسخ گفت كه رويداد در چه محلي اتفاق افتاده است.
 
كي: 
 
پاسخگويي به اين سوال تاكيدي بر ارزش زمان و تازگي رويداد دارد.
 
اگر زمان وقوع رويداد اهميت ويژه دارد بايد زمان در ابتداي خبر بيايد ولي اگر زماني از وقوع رويداد گذشته باشد تاكيد بر جنبه تازگي خبر لزوم ندارد بلكه بايد از ديدگاه جديدتري به خبر پرداخته و بررسي‌هاي حاشيه‌اي را جايگزين نمايد. اين همان وظيفه‌اي است كه روابط عمومي‌ها بايد در انتشار اخبار خود به آن توجه كنند.
 
 چه: 
 
چه، از جمله عناصري است كه اگر خبر با پاسخگويي به آن شروع شود سبب جذابيت خبر مي‌شود. «چه» ممكن است به تصويب يك لايجه و يا وقوع حادثه‌اي اشاره داشته باشد.
 
عنصر «چه» به ماهيت رويداد مربوط است خواه فعلي صورت پذيرفته باشد يا انجام نشده باشد.
 
 چرا؟ چگونه؟ 
 
علت، انگيزه، نحوه وقوع رويداد با اين عنصر پاسخ گفته مي‌شود.
 
در واقع اين عنصر به تشريح و تعريف رويداد مي‌پردازد گاهي در يك رويداد خبرنگار از وقوع آن اطلاع دارد اما از علت وقوع و يا انگيزه اطلاع كافي ندارد. در اين زمان بايد با بدست آوردن اطلاعات كافي در خبرهاي آتي به دنبال پاسخگويي به اين عنصر در اخبار خود باشد.
 
اما در اخبار روابط‌عمومي‌ها هميشه اين عنصر از جذابيت ويژه‌اي براي مخاطب برخوردار است. خبرنگار روابط عمومي هميشه زمان كافي براي جمع‌آوري اطلاعات و دلايل وقوع رويداد را دارد و مي‌تواند آن را با پردازش به بهترين شكل به مخاطبان خود ارائه نمايد.
 
 عوامل تأثيرگذار بر فرايند خبر
 
از لحظه‌اي كه رويدادي شكل مي‌گيرد تا زماني كه آن رويداد تبديل به خبر و يا گزارش مي‌شود مراحل مختلفي را طي مي‌كند عوامل بسياري در شكل‌دهي خبر مؤثر هستند.
 
گاهي خبر شكل مي‌گيرد اما قبل از رسيدن به سمع و نظر مخاطب بارها و بارها تغيير شكل مي‌دهد و يا به عبارت علمي‌تر دروازه‌باني مي‌شود.
 
از جمله عوامل تأثيرگذار روي خبر و يا گزارش مي‌توان به عوامل درون سازماني و برون سازماني اشاره داشت.
 
 
 
عوامل درون سازماني 
 
اين عوامل شامل:
 
-  اعمال نظر مديريت و سياستهاي خاص خبري هر سازمان كه بصورت آشكار و نهان در هر سازمان وجود دارد.
 
- اعمال نظر خبرنگار به عنوان فردي كه از جنبه‌هاي علمي به شيوه تهيه خبر مي‌نگرد
 
-  توجه به علايق جامعة مخاطبان و تهيه خبر مطابق با ذائقه مخاطب
 
- مسائل فني رسانه انتشار دهنده به مكان در نظر گرفته شده براي انتشار در روزنامه و هماهنگي شكل تيتر در صفحة روزنامه يا نشريه و يا وقت و زمان در راديو و تلويزيون و ....
 
 
 
عوامل برون سازماني 
 
عواملي كه از خارج سازمان در شكل‌دهي خبر تأثير خواهند داشت شامل:
 
-  محدوديتهاي قانوني كه مانع از انتشار برخي از اخبار است
 
- اعمال نفوذ اشخاص حقيقي و حقوقي كه تفكرات و عقايد آنان در سطح ملي و منطقه‌اي مؤثربوده و قابل بررسي است به نحوي كه سياستهاي خبري آنان در خارج سازمان روي اخبار داخلي منعكس مي‌شود.
 
- منابع خبري كه در خارج سازمان اخباري براي مؤسسه خبري ارسال مي‌كنند اين مؤسسه‌ها هرنوع خبري كه دريافت مي‌كنند ناچار هستند همان خبر را با تغيير شكل ارسال نمايند. و كمتر فرصت پيدا مي‌كنند تا اخبار را همان طور كه مي‌خواهند منعكس نمايند و اين مشكل هم به نوعي از جمله عواملي است كه ناخواسته از بيرون سازمان روي اخبار سازماني تأثير مي‌گذارد.
 
 دروازه‌باني خبر
 
پس از اينكه خبر با تمام اين شرايط شكل گرفت و توليد شد به مرحله‌اي مي‌رسد كه توسط مدير گروه خبري يا مدير روابط عمومي گزينش مي‌شود و اخباري كه به نوعي به صلاح سازمان است فرصت انتشار پيدا مي‌كنند.
 
لفظ دروازه‌بان (Gate keeper) براي اولين بار توسط كورت لوئين (Kurt Lewin) در زمان جنگ دوم جهاني بيان شد. لوئين يكي از كارشناسان علوم اجتماعي امريكا است و تحقيقات او هيچ ارتباطي به حرفه روزنامه نگاري ندارد در واقع او اين لفظ را در پروسة تهيه مواد غذايي از توليد تا مصرف بكار برده است. اما بعدها اين اصطلاح به دليل موضوعيت و كاربرد خاص خود وارد قلمرو روزنامه‌نگاري و خبرنگاري شد. به عبارت بهتر در هر مؤسسه توليد خبر، افرادي آگاهانه روي سرنوشت خبر تأثير مي‌گذارند. معيارهاي فردي و ضوابط سازماني گاهي مانع از انتشار كل و يا قسمتي از خبر مي‌شوند كه اين روند و موانع موجود در مسير توليد خبر را «دروازه‌باني خبر»  مي‌گويند.
 
   تهيه و تنظيم خبر
 
 ليد

پاراگراف و بند اول در تنظيم خبر را ليد مي‌نامند.
 
ليد(Lead) در اصطلاح به معني هدايت و راهنمايي است و در واقع خلاصه مطالب مهم هر خبر است كه خواننده را به مطالعه خبر اصلي تشويق مي‌كند.
 
ليد شامل 2 الي 4  جمله است و به انواع زير تقسيم مي‌شود:
 
-     ليدهايي كه به عناصر خبر پاسخ مي‌گويند اين دسته از ليدها در ابتداي جمله با پاسخ، يكي از عناصر خبر آغاز مي‌شود مثل ليدهايي كه با اسم شخص، مكان، زمان، ماهيت و چگونگي وقوع رويداد شروع مي‌شود.
 
-     ليدهايي كه ارزشهاي خبري (شهرت، مجاورت، تازگي و ..) را برجسته مي‌كنند در اين ليدها از ارزشهاي خبري در تهيه ليد استفاده مي‌شود
 
-    ليد سوالي و استفهامي:  كه براي جذاب كردن خبر ليد با يك پرسش مهم و حساسيت‌برانگيز شروع مي‌شود.
 
-     ليد نقلي:  كه بصورت مستقيم يا غيرمستقيم با طرح يك سوال آغاز مي‌شود و در واقع در بردارندة ارزش شهرت است و اين سوال كه در خبر پاسخ داده خواهد شد در واقع سوال مورد نظر مخاطبان است و به اين دليل موجب جلب توجه مي‌شود.
 
-     ليد تاريخي:  اين نوع ليد در واقع به سابقة خبر اشاره داشته و مخاطب را سرشار از اطلاعات مورد نياز براي درك بهتر خبر مي‌نمايد.
 
-     ليد تشريحي و تحليلي:  اين نوع ليد در اخبار سياسي و اقتصادي و گزارشها بكار برده مي‌شود كه در ابتداي خبر به تشريح و تحليل پرداخته و دلايل وقوع را نقادانه بررسي مي‌نمايد.
 
-     ليد تمثيلي: استفاده از ضرب‌المثل و نكات ظريف ادبي در ليد به منظور بيان رويدادي در واقع يكي ديگر از ترفندهاي ايجاد جذابيت در خبر است.
 
-     ليد فهرستي: در اين ليد اخبار به شكل بريده بريده و تيتر مانند بدون هيچ گونه توضيحي مي‌آيد به اين معني كه اين مطالب همگي در خبر وجود دارد و در واقع مخاطب را راهنمايي مي‌كند كه براي دسترسي به اطلاعات به متن اصلي خبر مراجعه كند.
 
-     ليد قياسي: در اين ليد بين 2 واقعه كه مرتبط هستند رابطه‌اي متناسب برقرار مي‌شود تا درك رويداد بهتر و جذابيت آن بيشتر باشد.
 
-     ليد غيرمتعارف: كه از ذوق و هنر خبرنگار سرچشمه مي‌گيرد و اغلب بيان اخبار ورزشي، هنري و حوادث به اين شيوه صورت مي‌گيرد.
 
 سبك‌هاي خبري
 
 سبك هرم وارونه 
 
در اين نوع سبك چكيده و مهمترين قسمت مطالب در ابتداي خبر مي‌آيد و توضيحات اضافه و اخبار كم‌ارزش‌تر در قسمتهاي بعدي و پاياني خبر قرار مي‌گيرد. در اين سبك ليد مهمترين قسمت خبر است.
 
تحقيقات موجود در روزنامه‌نگاري نشان مي‌دهد كه هرچه مطالب طولاني‌تر باشد تعداد خوانندگان كمتر هستند به عبارت بهتر تعداد خوانندگان خبر با تعداد پاراگراف‌ها رابطه معكوس دارد.
 
اين سبك مزايايي دارد از جمله اينكه اصل خبر در ابتداي خبر مي‌آيد و در وقت مخاطب صرفه‌جويي مي‌شود. خواننده را اغلب به خواندن خبر تا انتها ترغيب مي‌كند در صفحه بندي روزنامه از لحاظ تيترزني و تنظيم صفحه كار را آسان مي‌سازد.
 
و از معايب اين سبك مي‌توان به ميزان تأثير نظر نويسنده خبر روي آن نام برد.
 
 
 
سبك تاريخي 
 
در واقع اين نوع سبك خبر را بدون دستگاري و همان طور كه اتفاق افتاده به آگاهي مخاطب مي‌رساند و هر خبري با هر ارزشي در جاي خود بيان مي‌شود.
 
اگرچه اين سبك گاهي براي مخاطبان خسته كننده است اما در اين شيوه ضمن اينكه هميشه خبر به طور كامل بيان مي‌شود، شرايط براي اعمال نظر خبرنگار مهيا نمي‌شود.
 
اين نوع نگارش صفحه‌بندي را به دليل طولاني بودن دچار مشكل مي‌كند، زمان بيشتري براي درك مفهوم اصلي نياز دارد و گاهي خواننده را دچار خستگي و بي‌حوصله‌گي مي‌كند.
 
 
 
سبك تاريخي همراه با ليد 
 
اين سبك تلفيقي از 2 سبك ذكر شده است. در واقع خبري است كه در آن ليد وجود دارد مهمترين قسمت خبر در ليد ذكر مي‌شود اشتياق و عجله خواننده را براي خواندن خبر ارضا‌ء مي‌نمايد و در ادامه و متن خبر به سبك تاريخي سابقه و تاريخچه خبر را متذكر شده و به ترتيب وقوع، رويدادها را بيان مي‌كند، اين سبك در زمان اندك اصل خبر را به اطلاع مخاطب رسانده و براي علاقه‌مندان در ادامه شرح كامل رويداد را بازگو مي‌كند.
 
متن خبر
 
قسمت اصلي خبر، متن آن خبر است كه پس از تيتر و ليد مي‌آيد و خبر اصلي در آن به شيوه‌هاي مختلف نگارش مي‌شود. گاهي متن خبر از چندين جمله تشكيل مي‌شود.
 
يك نوشته خوب و قابل درك بايد وحدت داشته باشد. يعني متن نبايد از موضوع اصلي منحرف شود گاهي ناچار به تكرار يك جمله در متن هستيم اين كار را بايد با استفاده از شيوه‌هاي مختلف مثل: كلمات ربط‌دهنده و واژه‌هاي هماهنگ كننده طوري تنظيم كرد كه تكرار جملات يا كلمات، زيبايي متن اصلي را از بين نبرند.
 
 تيتر
 
تيتر، اصلي‌ترين قسمت يك خبر است. هر مخاطب قبل از هر چيز با نگاه به تيترها تصميم به مطالعه خبر مي‌گيرد، و يا از مطالعة آن صرف نظر مي‌كند. تيتر به خبر هويت و اعتبار مي‌دهد، و در زماني بسيار اندك اين امكان را به خواننده مي‌دهد كه كلياتي از خبر را دريابد.
 
تيتر داراي ويژگي و قواعد خاصي است. از ويژگي‌هاي تيتر مي‌توان به موارد زير اشاره كرد.
 
تيتر ضمن كمك به زيبايي صفحه و ترغيب خواننده به خواندن مطلب، پيام خبري را به طور خلاصه بيان مي‌دارد.
 
تيتر نويسي قواعد خاصي دارد: تيتر تا حد امكان بايد با ليد خبر هماهنگي داشته باشد. در تيتر با انتخاب فعل و جمله‌بندي مناسب تا حد ممكن مي‌توان از بكار بردن واژه‌هاي تكراري جلوگيري كرد.
 
 اجزاي تيتر
 
 
 
تيتر اصلي: مهمترين مطلب خبر در اين قسمت با حروف درشت نسبت به بقيه مطالب مي‌آيد انتهاي تيتر اصلي نقطه نمي‌آيد.
 
 
 
روتيتر: تيتري است كه در بالاي تيتر اصلي قرار مي‌گيرد با حروف كوچكتر، و نزديك تيتر اصلي قرار مي‌گيرد، توضيح اضافه‌اي است كه تيتر اصلي را كامل مي‌كند و بايد به شكلي باشد كه با حذف آن به تيتر اصلي خدشه‌اي وارد نشود.
 
 
 
زيرتيتر:  كه بعد از تيتر اصلي و زير آن قرار مي‌گيرد با حروف كوچكتر از تيتر اصلي و مستقل از آن مي‌آيد: زير تيتر ضمن اينكه مفهوم مستقل از تيتر دارد به شكل يك تيتر ديگر زير تيتر اصلي مي‌آيد.
 
 
 
خلاصه تيتر (سوتيتر):  با علائم (O *) در ابتداي جمله مشخص مي‌شود. در مطالب بلند براي اتصال مطالب و ربط منطقي آنها و به جهت اينكه مطلب براي مخاطب خسته‌كننده نباشد بكار مي‌رود.
 
سوتيتر اغلب درگزارشها، مصاحبه‌ها و مقاله‌هاي طولاني هم به جهت زيباسازي صفحه و هم به جهت ايجاد ارتباط منطقي بين بخشهاي مختلف به كار مي‌رود. در واقع سوتيتر تيتري است كه به نوعي خواننده را به خواندن ادامه مطلب با مطالب تازه ترغيب مي‌كند.
 
 
 
دو تيتري:  در ايران براي اولين بار روزنامه ابرار از اين شيوه بهره گرفته است. در واقع، نمايي از ذوق و هنر خبرنگار است. در اين شيوه تيتر اول فعل ندارد و تيتر دوم به فعل ختم مي‌شود. اين دو تيتر ضمن شكل جداگانه در عين حال پيوند و نسبتي با يكديگر دارند اين سبك تيتر زني به شدت كنجكاوي مخاطب را براي خواندن مطلب برمي‌انگيزد. در واقع اين نوع تيتر بيانگر دو رويداد متصل به هم است كه در فاصله زماني كمي از هم پيرامون يك مسئله بايك درجه اهميت رخ داده است.
 
 انواع تيتر
 
تيتر اقناعي: در اين نوع تيتر ادبياتي استفاده مي‌شود كه هدف آن تهييج و هدايت افكار عمومي مي‌باشد. هدف از استفاده اين نوع سبك نگارش، تبليغ و برجسته‌سازي موضوعي خاص است كه اغلب در مسايل سياسي و اجتماعي نياز به اين سبك نگارش احساس مي‌شود. استفاده از بار عاطفي كلمات، در شكل‌گيري اين نوع تيتر نقش اساسي دارد.
 
 
 
تيتر سؤالي:  كمتراستفاده مي‌شود سؤال از خواننده او را وادار به واكنش منفي مي‌كند. براي استفاده از اين نوع تيتر دقت و نكته‌بيني نويسنده ضروري است تا بتواند با ظرافت كافي و بينش و احاطه خود بر افكار عمومي طوري از اين نوع تيتر بهره ببرد كه خواننده را به خواندن خبر ترغيب نمايد.
 
 
 
تيترهاي غيرمتعارف خبري:  استفاده از اين نوع تيتر هميشه توصيه نمي‌شود. براي بيان اخبار هنري، ادبي، فرهنگي، حوادث، هواشناسي و مسائل اجتماعي اغلب استفاده مي‌شود. در واقع با استعاره‌هاي متعارف و تمثيل به تيتر جذابيت مي‌بخشيم.
 
 
 
اشكال تيتر: 
 
-  تيتر يك سطري
 
-   تيتر دوسطري مساوي
 
-   تيتر چند سطري مساوي
 
-   تيتر پلكاني
 
-   تيتر هرم وارونه
 
-   تيتر مثلثي
 
-   تيتر نيم هرمي متمايل به چپ
 
-   تيتر نيم هرمي متمايل به راست
 
-   تيتر مثلثي متمايل به چپ
 
-   تيتر مثلثي متمايل به راست
 
-  تيتر نامساوي متمايل به چپ
 
-  تيتر نامساوي متمايل به راست
 
-  تيتر نامساوي و متمركز (قرينه)

منبع :

http://khalijefars.irib.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=2985:1390-02-10-05-47-16&catid=312:1390-01-24-06-15-26&Itemid=382


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۳۷ ] [ مشاوره مديريت ]


خبر و اصول خبر نويسي-بخش اول

مقدمه:

امروزه روابط عمومي و روزنامه‌نگاري به عنوان دو رشته تخصصي هموزن و ناگسستني، در كنار يكديگر قرار گرفته‌اند.
 
در عصر ارتباطات و فن‌آوري اطلاعات همه روزه از سراسر جهان اطلاعات دسته‌بندي شده با انواع ابزار ارتباطي مخابره مي‌شوند تا شايد بتوانند عطش انسان قرن 21 را براي دريافت اخبار جديد برطرف سازند.
 
روابط عمومي‌ها در واقع همان مؤسسات توليد خبر هستند كه از ديدگاه خاص خود به توليد و انتشار خبر مي‌نگرند. روال كار آنها را سياست مديران و سازمان متبوع تعيين مي‌كنند.
 
خبرنگار روابط عمومي مؤظف است ضمن اطلاع و آگاهي كامل از علم روزنامه‌نگاري و تهيه و نگارش خبر، از سياست خبري و تشكيلات اداري سازمان متبوعش اطلاعات كافي و لازم داشته باشد تا هميشه همسوي نظر مديران رفتار كرده و وظيفه اطلاع‌رساني صحيح را به بهترين شكل به انجام رساند.
 
جزوه‌اي كه پيش رو داريد گزيده‌اي از شيوه‌ها و تهيه انتشار خبر را به صورت هرچند مختصر ارائه و در ضميمه به اصول و قواعد رسم‌الخطي براي اينكه فارسي را بهتر بنگاريم پرداخته است.
 
 خبر 
 
خبر پرارزشترين كالاي روز است و نقش خبرسازان در دنياي امروز بسيار با اهميت است. خبر گزارشي از واقعيت‌هاست ولي هر واقعيتي را نمي‌توان خبر ناميد، خبر الزاماً گزارش رويدادهاي جاري (تازه) نيست. ممكن است واقعه‌اي كه سال‌ها قبل رخ داده، با نمايان شدن اطلاعات تازه ارزش خبري پيدا كند. گاهي خبر رويدادي است كه قرار است اتفاق بيفتد اما هنوز رخ نداده است.
 
روابط عمومي‌ها يكي از منابع توليد خبر در سازمان هستند. رسالت روابط عمومي در سازمان جستجوي اطلاعات و اخبار و انتقال آن به مخاطبان است مهمترين مرحله در فرآيند تهيه خبر شناخت خبر است كه بدون شك وظيفه كارشناس روابط عمومي است و به مهارت فردي و ذاتي خبرنگار مربوط است به گونه‌اي كه چگونگي و شيوه نگارش خبر يك نوع مهارت علمي و تجربي محسوب مي‌شود.
 
مفاهيم اساسي

 مفاهيم‌ اساسي درخبرنويسي عبارتند از: درستي، روشني و جامعيت خبر. آنچه مسلم است خبري كه از طريق رسانه‌ها به اطلاع مردم مي‌رسد بايد از مرحله گردآوري اطلاعات تا مرحله ارائه حاوي اين مفاهيم باشد:
 
درستي خبر

ارائه اطلاعات درست به مخاطبان از وظايف مهم رسانه‌هاي خبري است و اطمينان از درستي مطالب از ضروريات حرفه روزنامه‌نگاري است.
 
بايد رويداد را آنطور كه هست ارائه شود نه آن طور كه خبرنگار مايل است اتفاق افتاده باشد. انتشار مطالب نادرست درباره اشخاص حقيقي يا حقوقي خبرنگار و مؤسسه خبري را با مشكلات قانوني روبرو مي‌سازد و سبب سلب اعتماد مخاطبان مي‌شود.
 
 روشني خبر 
 
صراحت لهجه و روشني نوشتاري خبرنگار، از ويژگيهاي مهم اين حرفه است. اگر اطلاعات به زبان ساده، رسا و روشن بيان نشود در جلب مخاطب موفق نبوده و قابل درك نخواهد بود. بكاربردن اصطلاحات پزشكي، فني و حقوقي بايد طوري باشد كه براي همگان قابل فهم و درك باشد اگرچه زمان يكي از عوامل پرفشار در كار تهيه خبر است اما اين عامل نبايد مانع تهيه خبر صحيح و صريح باشد يكي از دلايل ابهام خبري درك ناقص خبرنگار از رويداد است لذا به منظور رفع اين مشكل خبرنگار بايد همواره مطالعه داشته و اطلاعات خود را به روز نمايد.
 
جامعيت خبر 
 
خبر در حين انتشار بايد به سوالات بوجود آمده در ذهن مخاطب پاسخ دهد. استفاده از اطلاعات آرشيوي و اشاره به سابقة خبر به جامعيت خبر كمك مي‌كند تا خبر جامع و كاملي بوجود آيد
 
ارزشهاي خبري
 
 جهان امروز با وسعت و شكل پيچيده خود هر روز شاهد هزاران جريان سياسي – اجتماعي – اقتصادي و ... است كه بدون شك امكان انتقال همه اين وقايع وجود نخواهد داشت.
 
تشخيص اين مطلب كه چه رويدادي ارزش تهيه خبر و گزارش را دارد همان ارزشهاي خبري نام دارد. اين ارزشها و معيارها به تنهايي و يا با تركيب يك رويداد را پديد مي‌آورند.
 
يكي از وظايف كارشناسان تهيه خبر در روابط عمومي‌ها شناخت ارزشهاي خبري نهفته در خبر است كه ضمن كمك در شناسايي خبر به عنوان معيار ارزش‌گذاري هم مورد استفاده قرار خواهد گرفت.
 
 ارزش در برگيري

زماني است كه رويدادي تمام يا قسمت اعظم جامعه را تحت‌الشعاع خود قرار دهد و تأثير مستقيم بر نفع و زيان مادي و معنوي افراد جامعه داشته باشد و گروه بيشتري از مخاطبان خود را پوشش دهد. در روابط عمومي اخباري كه تهيه مي‌شوند بايد اين عامل را مدنظر داشته باشند چرا كه نشريات خبري داخلي اغلب براي كاركنان و مخاطبان به طور مستقيم تهيه مي‌شود جامعيت و دربرگيري برجسته‌ترين ارزش خبري است كه در اخبار روابط عمومي‌ها وجود دارد.
 
 ارزش شهرت 
 
اشخاص يا شخصيتهاي مختلف حقيقي و حقوقي گاهي به خاطر فعاليت خاص ملي يا فراملي و جهاني داراي شهرت مي‌شوند گاهي براي برجسته كردن رويدادي بايد به شهرت و شخصيت صاحب نقش در رويداد تكيه كرد تا به برجستگي خبري دست يافت گاهي شهرت بار منفي دارد و گاهي در رويداد به سمبل‌هاي مادي و معنوي ملي اشاره مي‌شود در هر حال چه شهرت خبر وابسته به يك فرد تبهكار و خاطي باشد و چه اشاره به آثار باستاني يك كشور متمدن داشته باشد و يا به شخصيتي مذهبي و حقيقي يك فرد، تفاوتي نخواهد داشت.
 
در روابط عمومي‌ها به طور عمده اخبار منعكس شده حاوي اين ارزش هستند چرا كه اغلب پيرامون مسئولين سازماني هستند.
 
زبان، فرهنگ، اعتقاد و مذهب عاملي است كه گروههاي انساني را از هم جدا مي‌كند. رويدادهايي كه حول اين محورها باشند، قاعدتاً براي همان قوم مهم و حائز اهميت هستند و اغلب اين اخبار در نقطه‌اي ارزش ويژه دارند و در نقطه‌اي ديگر يا بين گروه ديگري كمتر جالب توجه هستند اين مورد در اخبار داخلي كشورها هم مصداق پيدا مي‌كند.
 
در اخبار روابط عمومي‌ها اين عامل به ميزان زيادي مشهود است. اغلب اخبار داخلي سازمانها براي كاركنان دروني مفيد است و هيچ جذابيتي حتي براي خانواده آنان ندارد يكي از پيشنهادهاي موجود اين است كه حال كه نشريه‌اي درون سازماني با هزينه‌هاي گزاف و زحمت فراوان قرار است توليد شود بهتر است خانوادة كاركنان سازماني را هم از مطالعه مجلات غيره بي‌نياز سازد و مطالبي پيرامون آموزشهاي مهارت زندگي و تربيتي، سرگرمي و اطلاعات عمومي را درخود داشته باشد تا بتوان از جنبه‌هاي مختلف از يك نشريه داخلي استفاده كرد. با اين اقدام مي‌توان از كسالت‌آور بودن مطالب يك نشريه كاست.
 
 زمان و تازگي رويداد
 
 عامل زمان هميشه مورد توجه بوده و در انعكاس يك خبر از مهمترين عوامل مي‌باشد. خبر زماني ارزش و اهميت دارد كه به سرعت منتشر شود و تازگي به خبر ارزش ويژه‌اي مي‌بخشد.
 
هر واقعه تركيبي از ارزشهاست ولي ارزش زمان پيوسته جزء تغييرناپذير خبر است.
 
در اخبار روابط‌عمومي‌ها اغلب اين عامل كمتر رعايت مي‌شود، چرا كه اخبار روابط‌عمومي‌ها به صورت هفته‌نامه، ماهنامه و فصلنامه منتشر مي‌شود. پيشنهاد مي‌شود در نشريات روابط‌عمومي‌ها جاي خالي تازگي رويداد را با حاشيه خبر پركرد. اصل خبر اغلب قبل از انتشار به سمع و نظر كاركنان سازماني مي‌رسد اما نكات احتمالي كه در حاشيه خبر است به همراه عكسهاي جذاب و ديدني و بررسي رويداد از زواياي مختلف با ديدگاه افراد مختلف از جمله كارهايي است كه به جذابيت خبر مي‌افزايد.
 
 برخوردها، تضاد، اختلاف و درگيري‌ها

رويدادهايي كه حاوي يك نوع تضاد فردي، ملي و جهاني باشد جذابيت خاص خبري دارد. چه اين تضاد فكري، فيزيكي و يا ايدئولوژيكي باشد. تمام خبرهايي كه حاوي تصادف، سيل، مرگ و مير عمومي و بيماريهاي واگير و اعتصاب‌ها باشد در اين دسته مي‌گنجد.
 
اخبار منتشر شده از سوي روابط عمومي‌ها چون از فيلترهاي مختلف مي‌گذرد و دروازه‌باني مي‌شوند فاقد اين ارزش هستند چرا كه متأسفانه روابط عمومي‌ها مبلغ سازمان خود هستند و هرگونه اخبار كه اعتبار و صلاحيت سازمان متبوع آنها را زير ذره بين قرار دهد از طريق روابط عمومي‌ها منتشر نخواهد شد.
 
استثناء و شگفتي

رويدادهاي خارق‌العاده و نادر كه گاهي هرچند سال يك بار يا براي اولين بار پيش مي‌آيد و يا حتي اختراعات و اعمال عجيب انساني مثل جناياتي كه به شكل خاصي رخ مي‌دهد جزء اين گروه هستند اين گونه اخبار به خودي خود همواره مورد توجه قرار مي‌گيرند و از نظر ارزش خبري از قدرت جذابيت خاصي برخوردار هستند در روابط عمومي‌ها اين اخبار از كميت زيادي برخوردار نيست چرا كه اخبار روابط عمومي‌ها اغلب عادي، روزمره، روتين و آرام هستند و كمتر جنبه شگفتي و اعجاب دارند.
 
 فراواني تعداد، مقدار و بزرگي رويداد

 رويدادهايي كه در آن تعداد كثيري ذينفع باشند در واقع بزرگي اعداد و ارقام همواره ارزش خبري است كه خبر را برجسته و جذاب مي‌كند مثل اخبار حوادثي كه در آن تعداد كثيري دچار خسارت و مرگ و مير شوند.
 
 مجاورت

 گاهي رويدادي در محل و يا شهري اتفاق مي‌افتد كه براي شهر ديگري يا كشور ديگر ارزش خبري نيست مجاورت به دو شكل جغرافيايي و معنوي يكي از ارزشهاي مهم خبري است.

منبع :

http://khalijefars.irib.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=2975:1390-02-07-07-42-32&catid=312:1390-01-24-06-15-26&Itemid=382


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۳۶ ] [ مشاوره مديريت ]


مباني خبرنويسي -بخش دوم

سبك‌هاي خبرنويسي
 
وقتي ارزش‌هاي خبري را در يك رويداد مشاهده كرده و آن را انتخاب كرديم تا تبديل به خبر كنيم، نوبت به عناصر خبري مي‌رسد، نوبت به شش پرسش كه در بخش پيشين به آنها اشاره شد و بالاخره وقتي به جواب‌هاي شش پرسش مورد نظر (5W + H?) دست يافتيم نوبت به نوشتن خبر مي‌رسد، يعني سبك‌هاي خبرنويسي (New writing styles)  
 
 
سبك‌هاي خبرنويسي متعددي در روزنامه‌نگاري وجود دارد:
 سبك هرم وارونه                                                                 (Inverted Pyramid style)
سبك تاريخي                                                                     (Chronological style)    
سبك تاريخي به همراه مقدمه/                  (Combination chronological style + lead)
سبك ساعت شني                                                                                  (Hourglass style) 
سبك پايان شگفت‌انگيز                                                                 (Surprise ending) 
سبك بازگشت به عقب                                                              (Retrospective style)
سبك تشريحي                                                                            (Descriptive style)
سبك .... 
 
روابط عمومي‌ها هم مثل روزنامه‌نگاران بايد سبك هرم وارونه را بشناسند و بتوانند آن را بنويسند. اين سبك كه بخش اعظم خبرهاي روزنامه‌ها به كمك آن نوشته مي‌شود، يكي از سبك‌هاي كوتاه ولي موثر در اعلام خبرها است كه به تنهايي براي خبرنويسي در روابط عمومي‌ها كفايت مي‌كند، سبك هرم وارونه همانگونه كه از نام آن پيداست از نظر عرضه اطلاعات به يك هرم كه آن را وارونه قرار داده باشند، شبيه است:


همانگونه كه در شكل شماره يك مي‌بينيد سبك هرم وارونه از سه قسمت تشكيل مي‌شود.
 
بخش اول كه در واقع جمله يا جملات آغازين خبر را مي‌سازد و به آن ليد گفته مي‌شود در بردارنده مهم‌ترين قسمت خبر است در اين قسمت بايد جان كلام را به طرزي مختصر و مفيد اعلام كنيم بخش دوم به بدنه خبر تعلق دارد. در اين بخش در واقع ما به اعلام جزئيات درباره چيزي مي‌پردازيم كه در بخش اول آن را اعلام كرده‌ايم.
 
بخش سوم به پيشينه و سابقه خبر مربوط مي‌شود. در اين بخش تلاش مي‌كنيم اطلاعات مربوط به زمينه‌هاي قبلي وقوع رويداد را در اختيار مخاطب قرار بدهيم.
 
همانگونه كه در شكل مي‌بينيد در سمت راست يك فلش عمودي وجود دارد كه در بالاي آن علامت + و در قسمت پيكان آن علامت – ديده مي‌شود. اين فلش به ما يادآوري مي‌كند كه در سبك هرم وارونه مهم‌ترين مطالب در ابتدا عرضه مي‌شود و هرچه به انتهاي خبر نزديك‌تر مي‌شويم، از اهميت اطلاعات كاسته مي‌شود. پس مراقب باشيم كه حرف‌هاي اصلي را در همان آغاز خبر مطرح كنيم و نكات مهم را به انتهاي خبر منتقل نكنيم.
 
حالا مي‌خواهم شكل هرم وارونه را تفصيلي‌تر كنم تا شما بتوانيد با راحتي و سهولت بيشتر اطلاعات خود را در آن بريزيد. اكنون به شكل تفصيلي‌تر هرم وارونه نگاه كنيد و به نحوه چيده شدن اطلاعات در آن دقت كافي به خرج دهيد تا درباره آن توضيح دهيم:

حالا من سعي مي‌كنم با يك خبر فرضي و اطلاعات فرضي، شكل شماره دو را مطابق راهنمايي‌هايي كه در آن شده است، پر كنم:
 
 ليد
 
فصلنامه هنر هشتم از اين پس به صورت ماهنامه منتشر خواهد شد.
 
به گفته حميد حميدي سخنگوي معاونت امور مطبوعاتي و تبليغاتي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي اين تصميم در تازه‌ترين نشست اعضاي اين فصلنامه اتخاذ شده است.
 
او گفت: به دليل رشد سريع و گسترش فعاليت روابط عمومي‌ها در كشور، مسئولان نشريه تصميم گرفته‌اند، براي برقراري ارتباط موثرتر، فصلنامه هنر هشتم را به ماهنامه تبديل كنند.
 
 بدنه
 
فصلنامه هنر هشتم از جنبه مقالات، گفتگوها و ديدگاه‌هايي كه در زمينه روابط عمومي منتشر مي‌سازد، به ارتباط موثري با مسئولان و اعضاي روابط عمومي‌ها در كشور دست يافته است.
 
حميدي همچنين گفت: مسئولان نشريه هنر هشتم اميدوارند دست‌اندركاران روابط‌عمومي‌ها در سطح كشور با ارايه نقطه نظرات خود به غناي اين نشريه بيفزايند.
 
نشريه هنر هشتم كه نشريه‌اي مطالعاتي و تحقيقاتي است، با درج ديدگاه‌هاي كساني كه عملاً درگير امور روابط عمومي هستند، جنبه كاربردي‌تري به خود خواهد گرفت.
 
 پايان
 
هنر هشتم كه از شماره بعد به صورت ماهنامه منتشر خواهد شد پنج سال است كه فعاليت خود را آغاز كرده است. صاحب امتياز اين نشريه معاونت امور مطبوعاتي و تبليغاتي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي است.
 
همانگونه كه ملاحظه كرديد من اين خبر فرضي را پاراگراف به پاراگراف مطابق توصيه‌هايي كه در شكل دو شده بود، نوشتم. اما هنوز بايد درباره نحوه شروع كردن يك خبر و به عبارت بهتر درباره ليدنويسي و نحوه آغاز كردن يك خبر و زاويه ورود به خبر حرف بزنيم.
 
 چطور يك خبر را شروع كنيم؟
 
ليد (Lead) مضمون اصلي خبر را تشكيل مي‌دهد. ليد يا همان پاراگراف اول در خبر كه نوشتن خبر با آن آغاز مي‌شود، از اهميت ويژه‌اي برخوردار است به طوري كه عده‌اي از روزنامه‌نگاران حرفه‌اي جهان به آن قلاب (Hook) مي‌گويند، قلابي كه ماهي (مخاطب) را بايد با آن به دام انداخت. پس بنابراين، پيدا كردن زاويه خبر (Angle) را نبايد سرسري و يا دست كم گرفت.
 
شما بايد هميشه آن دسته از عناصر خبري را كه پاسخ‌هايشان را به دست آورده‌ايد در نظر بگيريد و دقيقاً بررسي كنيد كه كداميك از اين عناصر و يا چند مورد از اين عناصر مي‌توانند در ليد خبر شما جاي بگيرند. البته به ياد داشته باشيد كه هرچند ليد شما كوتاه‌تر باشد، بهتر است.
 
پيشنهاد من براي شروع هر خبري استفاده از عنصر What است يعني ابتدا به طرزي ساده بگوييد كه درباره چه چيزي مي‌خواهيد خبر بدهيد.
 
چند مثال:
 انجمن روابط عمومي تشكيل جلسه داد
كتاب فنون روابط عمومي منتشر شد
برترين روابط عمومي سال انتخاب شد

ضمناً بي‌دليل از كلمات اضافه در آغاز ليد استفاده نكنيد اين كار باعث مي‌شود كه ليد شما دفن شود، مثلاً مثال اول اگر به اين صورت نوشته مي‌شد، دفن شده بود:
 خبرنگار ما ديروز از منابع خبري كسب اطلاع كرد كه انجمن روابط عمومي تشكيل جلسه داده است.

يا مثال دوم اگر به اين صورت نوشته مي‌شد، خيلي دير اصل موضوع را اطلاع مي‌داد:
 بنا به اظهارات سخنگوي معاونت امور مطبوعاتي و تبليغاتي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي كتاب فنون روابط عمومي منتشر شد.
 
در هر صورت شروع خبر مي‌تواند با يكي از عناصر خبري و يا با چند عنصر خبري همراه باشد. به ديگر زبان، دست كم مي‌توان با شش نوع ليد – براساس همان شش عنصر خبري – خبرها را آغاز كرد.
 
1-      ليد مبتني برچه: انجمن روابط عمومي تشكيل جلسه داد.
 
2-      ليد مبتني بر كه: وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي از روابط عمومي‌ها خواست به ابزار تبليغات تبديل نشوند.
 
3-      ليد مبتني بر كجا: تهران شاهد گردهمايي مسئولان روابط عمومي‌هاي كشور بود.
 
4-      ليد مبتني بر چه وقت: فردا يك نشريه تازه در زمينه روابط عمومي منتشر خواهد شد.
 
5-      ليد مبتني بر چرا: ناديده گرفتن مردم از سوي روابط عمومي‌ها، تدوين نظامنامه اخلاقي را براي اين نهادها ضروري ساخته است.
 
6-      ليد مبتني بر چطور: اگر مشاركت روابط عمومي‌ها جدي گرفته شود برنامه پنج‌ساله توسعه، سريع‌تر به اهداف خود مي‌رسد.
 
در اينجا بايد اين نكته را يادآوري كنم كه متاسفانه روابط عمومي‌ها به خاطر توجه بيش از حدي كه به مديران سازماني خود روا مي‌دارند، غالباً از عنصر «كه» (Who)- رئيس سازمان خود – براي شروع خبر استفاده مي‌كنند و اين در حالي است كه چون اين مديران از ارزش خبري شهرت برخوردار نيستند، خبر به مقوله‌اي تشريفاتي تبديل مي‌شود. ترديدي به خود راه ندهيد كه عملكرد مديران شما (What) مهم‌تر از خود آنها (Who) است و بنابراين سعي كنيد ابتدا What را طرح كنيد و بگوييد چه شده است، سپس نوبت به رئيس شما هم خواهد رسيد What  را به Who ترجيح بدهيد)
 
البته شيوه‌هاي متفاوت ديگري هم براي شروع يك خبر وجود دارد كه به برخي از آنها كه مي‌تواند براي روابط عمومي‌ها مفيد باشد، اشاره مي‌كنم:
 
7-      ليد تك موضوعي: آخرين گردهمايي انجمن روابط عمومي در سال جاري برگزار شد.
 
8-   ليد عمقي: آخرين گردهمايي انجمن روابط عمومي در سال جاري براي بررسي عملكرد ساليانه آن برگزار شد. همانگونه كه ديديد ليد عمقي همان ليد تك موضوعي است كه به آن با ارايه اطلاعات بيشتر عمق مي‌دهيم.
 
9-   ليد چند موضوعي: انجمن روابط عمومي براي انتخاب هيات مديره، تصويب بودجه ساليانه و بررسي عملكرد ساليانه خود تشكيل جلسه داد.
 
ليد چند موضوعي همانگونه كه از نام آن پيداست حاوي چند موضوع است. در ليد فوق سه موضوع انتخاب هيات مديره، تصويب بودجه و بررسي عملكرد ساليانه به چشم مي‌خورد.
 
10-    ليد پرسشي: پيش نيازهاي يك روابط عمومي موفق چيست؟
 
اين پرسش محور سمينار چشم‌انداز روابط عمومي در ايران بود. بعضي وقت‌ها مي‌توان خبر را با يك پرسش آغاز كرد، به شرطي كه اين پرسش يك پرسش فراگير و عمومي باشد.
 
11-   ليد پرسشي زمينه‌اي: مرامنامه اخلاقي روابط عمومي پس از سه سال تدوين شد.
 
وقتي سابقه يك موضوع از جنبه اطلاع‌رساني اهميت دارد، مي‌توان آن را در ليد گنجاند. در ليد فوق عبارت پس از سه سال به مخاطب نشان مي‌دهد كه اين كار پس از مطالعات طولاني صورت گرفته است.
 
12-    ليد نقل قولي: «روابط عمومي بايد از تعارف كم كنند و بر كيفيت خود بيفزايند»
 
اين ديدگاه وزير ارشاد در كنفرانس مطبوعاتي امروز بود.
 
همانگونه كه ديديد مي‌توانيم در بعضي از مواقع خبرمان را با يك نقل قول شروع كنيم به خصوص اگر اين نقل قول، مهم، جالب و تازه باشد.
 
شما مي‌توانيد با شيوه‌هاي متنوع‌تري هم خبرهاي خودتان را شروع كنيد ولي سعي كنيد از موارد زير براي شروع كردن خبرها پرهيز كنيد:
 
1-      كلي گويي و مبهم نويسي
 
2-      آوردن مطالب جزئي
 
3-   اگر از عنصر «كه» (Who) در ليد خبر استفاده كرديد و اين فرد گمنام بود، به جاي استفاده از نام و نام خانوادگي او در ليد از سمت و عنوان او استفاده كنيد، و در پاراگراف بعدي نام و نام خانوادگي او را بياوريد.
 
4-       و بالاخره با حروف اضافه خبرتان را شروع نكنيد.
 
همانگونه كه گفته بودم حالا نوبت به مواردي مي‌رسد كه بايد هميشه به هنگام خبرنويسي آنها را رعايت كنيم. ما در بخش‌هاي قبلي فهميديم خبر چيست، ارزش‌هاي خبري كدام‌ها هستند، عناصر خبري از چه مواردي تشكيل مي‌شود، سبك‌هاي خبرنويسي كدام است و بالاخره چطور مي‌توان شروع به نوشتن يك خبر كرد. بخش بعدي ما در واقع روح حاكم بر مباني خبرنويسي را تشكيل مي‌دهد، اين جمع‌بندي بدون طرح پيش زمينه‌ها ممكن نبود.
 
مواردي كه هميشه بايد آنها را رعايت كرد
 
خوب نوشتن مستلزم رعايت مواردي است كه بايد هميشه آنها را به ياد داشته باشيد. من سعي مي‌كنم به اين موارد به طرزي خلاصه اشاره كنم من ضمناً سعي مي‌كنم همين بخش را هم با رعايت مباني خوب نوشتن دنبال كنم يعني ضمن ارايه اطلاعات (Information)، اهميت مساله (Significance) را هم گوشزد كنم. از اين شاخه به آن شاخته نپرم و متمركز حركت كنم (Focus)، و در عين تمركز، از چهار چوب (Context) كار هم غفلت نكنم و همه اينها را به طرزي به پيش ببرم كه قيافه مطلب و ساختار آن هم از حالتي منطقي برخوردار باشد (Form) پس فصل آخر را با اين نكات شروع كرده و به پايان مي‌برم.
 اطلاعات: اطلاعات ماده خام خبر را تشكيل مي‌دهد، تهيه اطلاعات دقيق و گويا براي مخاطبان از موارد غيرقابل غفلت است.
اهميت مساله: خبرهايي به ياد خواهند ماند كه اهميت خود را به خوبي مطرح كرده باشند اين كار از طريق عرضه منطقي اطلاعات و تفكيك مناسب آنها امكان‌پذير است.
تمركز: خبرهاي خوب از تمركز بر روي موضوع بحث برخوردارند. نبايد از اين شاخه به آن شاخه پريد. اين كار از قدرت تمركز مخاطب نيز مي‌كاهد.
چهارچوب: اين درست است كه بايد متمركز حركت كرد، ولي فراموش نكنيد كه شما بايد با ارايه خبر، چهارچوب گسترده‌تر رويداد را هم طرح كنيد. به مخاطب بگوييد ماجرا از كجا شروع شده الان در چه مرحله‌اي است و چقدر فراگير خواهد شد و يا به كدام سو خواهد رفت. چهارچوب با كل خبر تامين مي‌شود نه در يك پاراگراف طولاني.
ساختار: خبر بايد از يك ساختار طبيعي و منطقي برخوردار باشد. شايد بتوان خبر را به هيكل يك انسان تشبيه كرد كه نه بايد چاق و نه لاغر باشد.

 علاوه بر مواردي كه برشمردم، اين موارد را هم بايد در نظر گرفت:
 
1-      هميشه به هنگام نوشتن، مخاطب را در نظر بياوريد
 
طوري ننويسند كه خودتان دوست داريد. روزنامه‌نگاران معتقدند سطح سواد مخاطب را بايد در حد ديپلم در نظر گرفت. براي چنين مخاطبي بنويسيد و سعي كنيد خودتان را به جاي او بگذاريد. بي‌تكلف و ساده بنويسيد و اين به معني بي‌محتوا نوشتن نيست.
 
2-      با سوم شخص و با تكيه به زمان گذشته بنويسيد.
 
نوشتن از زاويه سوم شخص، احساسي از بي‌طرف بودن را به مخاطب القاء مي‌كند. البته در سبك‌هاي ديگري از خبرنويسي مي‌توان خبر را از زاويه اول شخص و با زمان حال نوشت. اين يك اشكال در خبرنويسي است كه «شخص» و «زمان» را در خبر تغيير دهيد. ساده‌ترين راه براي شما نوشتن از زاويه سوم شخص و اتكا به زمان گذشته است.
 
3-      به قواعد سبك هرم وارونه پايبند باشيد
 
وقتي قواعد هرم وارونه را رعايت كرده باشيد، روزنامه‌نگاران كه غالباً با كمبود جا و تراكم مطلب مواجه هستند مي‌تواند خبر شما را از انتهاي آن كوتاه كنند و آن را به چاپ برسانند ولي اگر قواعد هرم وارونه را رعايت نكرده باشيد، كل خبر شما را دور خواهند ريخت، آنها فرصت ندارند خبرهاي شما را بازنويسي كنند.
 
4-      به دادن سابقه وپيشينه در خبر عادت كنيد
 
گمان نكنيد همه مخاطبان شما همه اطلاعات شمار ار دارند، خيلي‌ها ممكن است براي اولين بار به خبر و مساله شما برخورد كرده باشند، سعي كنيد اطلاعات مربوط به سوابق خبرتان را چاشني خبر كنيد.
 
5-      از نوشتن منابع در خبر غفلت نكنيد
 
خبر بايد مستند باشد، هميشه تلاش كنيد به منابع استناد كنيد، حرف‌هاي كلي مثل منابع موثق يا منابع آگاه و غيره دردي از شما دوا نمي‌كنند. نام منابع خود را در خبرها و همچنين سمت دقيق آنها را اعلام كنيد تا مخاطب به شما اعتماد كند.
 
6-      قدر نقل‌قول‌هاي مستقيم را بداني و از آنها استفاده كنيد.
 
نقل قول‌ها و به خصوص نقل‌قول‌هاي مستقيم به خبرها جان مي‌دهند. اجازه بدهيد صداي انسان در خبرها به گوش برسد. خبري كه فاقد نقل قول است حالتي خشك و بي‌روح دارد و به خبرهاي پشت ميزي شبيه مي‌شود و شما مي‌دانيد كه روزنامه نگاران به خبرهايي عنوان پشت ميزي مي‌دهند كه خبرنگار بدون حضور در صحنه رويداد آنها را نوشته است.
 
7-      خبر را با نظر ادغام نكنيد
 
حتي اگر نظر شما معتبر باشد، جاي آن در خبري كه مي‌نويسيد، نيست. در خبر نه قضاوت كنيد و نه تعميم اعمال كنيد. مطمئن باشد اگر شما رويدادها را به طرزي واقعي و بيطرفانه ارايه كنيد، مخاطبان خودشان قدرت قضاوت دارند. مخاطب اگر احساس كند درصدد القاي چيزي به او هستيد، به منابع ديگري رجوع خواهد كرد و شما را تنها خواهد گذاشت.
 
8-      بيشتر نشان بدهيد و كمتر حرف بزنيد
 
به جاي اينكه از صفات كلي مثل جالب، جذاب، خطرناك، كسل كننده و يا ... استفاده كنيد، سعي كنيد جزئيات رويداد را بهتر ترسيم كنيد. بصري حركت كردن در خبرنويسي به مراتب جذابتر از حركت نوشتاري است.
 
9-      اجازه ندهيد واژه‌ها راه خبر را سد كنند
 
اين جمله ممكن است كمي پيچيده به نظر برسد، ولي بسيار گوياست. وقتي مي‌توانيد مساله‌اي را با يك كلمه بزنيد، چرا از چند كلمه استفاده مي‌كنيد. مثلاً به جاي اينكه بگوييد «به اين دليل كه» بنويسيد «زيرا» اين يك كلمه، كار همان چهاركلمه را مي‌كند. اين بحث در خبرنويسي تحت عنوان «اقتصاد واژه‌ها» مطرح مي‌شود و از آن يك قاعده كلي استخراج مي‌شود: هر چقدر تعداد پاراگراف‌ها – كه از كلمات ساخته مي‌شوند – بيشتر باشد، احتمال خوانده شدن خبر كمتر مي‌شود
 
10-   ليد نقشه خبر شماست، مبادا مخاطب راه را گم كند
 
دوباره به آغاز خبر برگشتيم به ليد كه بايد كوتاه و گويا باشد. ليد نقشه‌اي است كه مخاطب بايد راه خود را در آن بيابد و تا انتهاي راه را به سهولت طي كند. اگر اين نقشه زاويه ورود خوبي داشته باشد، مخاطب بدون خستگي تا پايان راه را طي خواهد كرد و اين يعني زدن حرف درست. در زمان مناسب و با مخاطب اصلي، چيزي كه هم رابطه شما با روزنامه‌ها و هم روابط شما با مخاطبان را به طرزي دوسويه و مبتني بر درك متقابل تضمين خواهد كرد. هم روزنامه‌نگاران و هم مخاطبان روابط عمومي‌ها چيزي جز اين نمي‌خواهند كه ارتباطي گويا و موثر با شما داشته باشند.

منبع :

http://khalijefars.irib.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=2868:1390-01-24-07-53-57&catid=312:1390-01-24-06-15-26&Itemid=382


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۳۶ ] [ مشاوره مديريت ]


مباني خبرنويسي - بخش اول

مقدمه:

يكي از مشكلات روابط عمومي‌ها در كشور ما فقدان منابع علمي و مكتوب در اين حوزه مي‌باشد از ديرباز و از زماني كه روابط عمومي بعنوان يك رشته و حرفه در كشور ما متولد شد، به دليل آن كه تولد اين حرفه جديد براساس نيازها و زيرساخت‌هاي موجود در كشور ما جوابگوي اين نهاد اجتماعي نبود، ساز و كارهاي مناسب هم براي توسعه و ارتقاء روابط عمومي ايجاد نشد ولي با گذشت زمان و ايجاد نيازهاي جديد در جامعه در حال گذار ايران نياز به داشتن روابط‌عمومي‌هاي كارآمد بيش از پيش احساس شد. با سواد شدن درصد بيشتري از مردم، ايجاد تمايلات تساوي‌طلبانه، بالا رفتن توقعات مردم از حكومت‌ها، گسترش وسايل ارتباط جمعي، اهميت يافتن هرچه بيشتر افكار عمومي، رشد صنايع و شركت‌هاي سهامي و ... از جمله اين عوامل به شمار مي‌روند.
 
اداره كل تبليغات معاونت امور مطبوعاتي و تبليغاتي به عنوان متولي روابط عمومي‌هاي كشور همواره كوشيده است با همكاري و هماهنگي روابط‌عمومي‌ها، ساز و كارهاي لازم را جهت پيشرفت و توسعه روابط عمومي‌هاي كشور فراهم سازد.
 
در اين ميان توجه به امر آموزش از اولويت‌هاي كاري اين اداره به حساب مي‌آيد كه هم مي‌تواند راهنماي عملي براي كارورزان روابط عمومي‌هاي كشور باشد و هم منابع علمي مورد نياز دانشجويان روابط عمومي را تامين كند.
 
اداره هماهنگي روابط عمومي‌هاي اداره كل تبليغات آماده است تا از نظرات و پيشنهادات همه كارشناسان و اعضاي خانواده روابط عمومي كشور براي اعتلاي برنامه‌هاي روابط عمومي استفاده كنند.
 
 اشاره:
 
اصلي‌ترين كاركرد يك روابط عمومي تنظيم رابطه صحيح ميان سازمان و مردم است و اين وظيفه ارتباطي عمدتاً از كانال پيام رساني كاربردي و منطقي دنبال مي‌شود.
 
بار اصلي اين ماموريت ارتباطي كه به دنبال درك متقابل و دوسويه است، بر دوش خبررساني استوار مي‌باشد.
 
نوشتن خبر (News Writing) يا بيانيه‌هاي مطبوعاتي (press Release) بايد از مهارت‌هاي ثابت و رشد يابنده روابط عمومي‌ها باشد.
 
-          خبر چيست؟
 
-          ارزش‌هاي خبري كدام‌ها هستند؟
 
-          عناصر خبري از چه مواردي تشكيل مي‌شود؟
 
-          سبك‌هاي خبرنويسي كدام است؟
 
-          چطور يك خبر را شروع كنيم؟
 
-          مواردي كه هميشه بايد آنها را رعايت كرد.
 
هدف اين نوشتار يك كنكاش كاربردي درباره همين شش پرسش است. پاسخ‌ها مي‌تواند به مهارت‌هاي خبرنويسي و نوشتن بيانيه‌هاي مطبوعاتي در روابط عمومي‌ها بيفزايند.
 
 خبرچيست؟
 
تعاريف گوناگوني درباره خبر (News) ارايه شده و كماكان نيز ارايه مي‌شود. تعاريف مربوط به خبر پيوسته تغيير مي‌كند، چون عادات ما پيوسته در حال تغيير است.
 
برخي از تعاريف ارايه شده در زمينه خبر از اين قرار است:
 خبر، گزارش واقعيت‌هاست، اما هر واقعيتي را نمي‌توان خبر ناميد؛
خبر، پيامي است كه احتمال صدق و كذب در آن وجود دارد؛
خبر، رويدادي است كه قرار است اتفاق بيفتد؛
اطلاعات مربوط به آنچه رخ داده است، خبر ناميده مي‌شود؛
مجموعه‌اي از لغات و عبارات است كه انجام كاري را اطلاع دهد؛
خبر، گزارش مناسب، خلاصه و دقيق يك رويداد است، نه خود رويداد؛
شامل هر انديشه و عمل واقعي است كه براي عده كثيري جالب است؛
خبر، نقل ساده و خالص وقايع جاري است؛
خبر، محصول جهان سياسي و اجتماعي است كه آن را گزارش مي‌كند؛
خبر، مردم است.
خبر، ...

 هريك از اين تعاريف از زاويه خاصي به تعريف خبر پرداخته‌اند و همين تفاوت‌ها نشان مي‌دهد كه تعريف و تعيين قلمرو مفهومي براي خبر، كار چندانساده‌اي نيست.
 
به هر تعريفي كه در ارتباط با خبر تن دهيم و به عنوان مثال اين تعريف را بپذيريم كه «خبر: 1- اطلاعات مربوط به يك رويداد يا تحول است كه در جايي چاپ يا پخش شود و 2- هر نوع اطلاع جديد و غيرعادي (Funk & Wagnalls Dictionary) باز نمي‌توانيم با خيال راحت كار را تمام شده تلقي كنيم. اكثراً اين احتمال وجود دارد كه كساني كه خبرهاي ما را مي‌خوانند، پس از خواندن خبر بگويند: «به من چه؟!» و يا بگويند: «خودم مي‌دانستم».
 
مورد اول (به من چه؟!) نشان مي‌دهد ما نتوانسته‌ايم ربط خبر به مخاطب را تشخيص بدهيم و مورد دوم (خودم مي‌دانستم) حاكي از آن است كه خبر كهنه‌اي را به مخاطب تحويل داده‌ايم. من مي‌خواهم اين نتيجه را بگيرم كه «فراگيري» (Impact) و سرعت (Immediacy) جا نمايه، خميرمايه و كانون اصلي را در هر تعريف از خبر شكل مي‌دهند. پس بنابراين، صرف اينكه خبرها مربوط به آدم‌ها، مكان‌ها، اشياء و رويدادهاي واقعي باشند، كافي نيست. فراگير بودن خبرها و حساس بودن اطلاعات آنها نسبت به زمان اهميت فراواني دارد و به همين دلايل است كه دست‌اندركاران روابط عمومي‌ها و به ويژه عده‌اي كه در واحدهاي خبري اين نهادها فعاليت مي‌كنند، بايد مثل روزنامه‌نگاران اين عادت را در خود به وجود بياورند كه به جاي مخاطبان فكر كنند و ببينند مخاطبان به چه چيزهايي احتياج دارند (روابط خبر به مخاطب) و كدام چيزها را به سرعت مي‌خواهند (حساس بودن نسبت به عنصر زمان) .
 
اين دو نكته، سنگ پايه تشخيص رويدادهايي است كه از ارزش خبري برخوردارند. سنگ پايه‌اي كه مي‌تواند مانع طرح دو نكته پيش گفته باشد: «به من چه!؟» و «خودم مي‌دانستم».
 
ارزش‌هاي خبري
 
ارزش‌هاي خبري (News Values) معيارهايي هستند كه با كمك آنها مي‌توانيم رويدادهاي مناسبي را براي مخاطبان انتخاب كنيم. ارزش‌هاي خبري در درون رويدادها قرار دارند و به عبارت بهتر، هر رويدادي مي‌تواند در درون خود يك ارزش خبري يا مجموعه‌اي از ارزش‌هاي خبري را داشته باشد و همين ارزش‌ها هستند كه رگه اصلي رويدادها را براي تبديل شدن به خبر تشكيل مي‌دهند. سنگي كه در درون خود رگه‌هايي از طلا يا فيروزه دارد، با ارزش‌تر از ساير سنگ‌هاست، اين موضوع در مورد رويدادها هم حاكم است، رويدادي كه رگه‌هايي از ارزش‌هاي خبري را دارد، از بقيه رويدادها مهم‌تر و با ارزش‌تر است.
 
درك ارزش‌هاي خبري در دنياي امروز روابط عمومي‌ها و در عرصه روزنامه‌نگاري ديگر يك مقوله دشوار قلمداد نمي‌شود. اين ارزش‌ها شناسايي شده‌اند و حالت استاندارد به خود گرفته‌اند.
 
هفت ارزش خبري كه شناخت آنها مي‌تواند ضامن انتخاب رويدادهاي مناسب براي تبديل شدن به خبر باشد، به قرار زير است:
 فراگيري يا دربرگيري (Impact):

هر رويدادي كه جمع وسيعي را در بر بگيرد و يا به ديگر سخن به جمع فراواني مربوط باشد و برآنها تأثيرگذار باشد، از فراگيري برخوردار است.
 
اين تأثير چه مثبت و چه منفي باشد، تفاوتي نمي‌كنند، مهم دامنه دربرگيري يك خبر است. به عنوان مثال اين موضوع داراي ارزش فراگيري است: شرايط استخدام در روابط عمومي‌هاي وزارتخانه‌ها اعلام شد.
 شهرت (prominency/ Fame):

افراد، نهادها و اشيايي كه داراي شهرت هستند، هميشه طرف توجه مردم مي‌باشند. بنابراين مي‌توانند هميشه در خبرها جايگاه ويژه‌اي را به خود اختصاص بدهند. البته معيار معروف بودن تداعي شكل در ذهن است.
 
همانگونه كه روزنامه‌نگاران از خبرهاي مربوط به مشاهير غفلت نمي‌كنند، روابط عمومي‌ها هم بايد از همين رويه تبعيت كنند. به عنوان مثال اين خبر براي دست‌اندركاران روابط عمومي داراي ارزش خبري شهرت (و همچنين ارزش فراگيري) است: كتاب نظريه روابط عمومي دكتر حميد نطقي منتشر شد.
 كشمكش، برخورد، تضاد، اختلاف (Conflict):

رويدادهايي كه از اين ويژگي‌ها برخوردارند و در واقع از يك التهاب دروني برخوردار هستند، براي مخاطبان جالب به نظر مي‌رسند، همه انسان‌ها نسبت به اين خبرها حساس هستند و به همين دليل است كه حجم وسيعي از خبرهاي رسانه‌ها حول همين رويدادها دور مي‌زند، اين خبرها غالباً بار منفي هم دارند. در نظر بگيريد اگر متأسفانه چنين واقعه‌اي رخ دهد، چقدر مي‌تواند طرف توجه روابط عمومي‌ها، روزنامه‌نگاران و يا اصحاب ارتباطات قرار بگيرد: انجمن روابط عمومي ايران منحل شد.
 استثنا، شگفتي، غيرعادي بودن (Oddity):

اتفاقات عجيب و غريب، نادر و استثنايي هميشه توجه انسان‌ها را به خود جلب مي‌كند، حتي يكي از تعريف‌هاي كه درباره خبر ارايه شده، متمركز برهمين موضوع است: «اگر سگي پاي كسي را گاز بگيرد، خبر نيست، ولي اگر كسي پاي سگي را گاز بگيرد خبر است».
 
توجه داشته باشيد كه اين نوع رويدادها را مي‌توان از طريق پسوند صفت عالي(ترين) شناسايي كرد: كوچك‌ترين كامپيوتر دنيا، بلندقدترين مرد جهان، شديدترين زلزله و ... و بالاخره يك مثال استثنايي: عضويت در روابط عمومي تخصص نمي‌خواهد!
 بزرگي و فراواني تعداد و مقدار (Magnitude):

هر امري كه در آن تعداد و عدد و رقم بالا باشد، مي‌تواند توجه مخاطبان را به خود جلب كند و مهم نيست اين ارقام و يا فراواني‌ها مربوط به چه چيزي باشد.
 
در واقع فراواني تعداد و مقدار، شكل‌ ديگري از همان ارزش فراگيري است: كارشناسان جهاني 500 تعريف براي روابط عمومي ارايه كرده‌اند.
 تازگي (Timelyness):

در بحث خبر چيست از ضرورت تازگي به عنوان يكي از خميرمايه‌هاي اصلي خبر حرف زدم و گفتم خبر علاوه بر فراگير بودن بايد نسبت به زمان حساس باشد.
 
نهادها و روزنامه‌هايي موفق‌تر هستند كه خبرهايشان را زودتر و تازه‌تر از رقيبان خود عرضه مي‌كنند. هرچه فاصله وقوع رويداد تا زمان انتشار آن كوتاه‌تر باشد، خبر تازه‌تر خواهد بود. البته در پاره‌اي از مواقع جنبه‌هاي تازه‌اي از يك خبر كهنه نيز آشكار مي‌شود كه علي‌القاعده در اين صورت هم از ارزش خبري برخوردار است.
 
در هر صورت، خبر تازه مثل نان تازه است و خبر كهنه مثل نان بيات: مجلس لحظاتي پيش طرح  مشاركت روابط عمومي‌ها در برنامه توسعه را تصويب كرد.
 مجاورت، نزديك بودن (Proximity):

مردم ترجيح مي‌دهند، ابتدا از خبرهايي مطلع شوند كه در اطراف محل زندگي آنها رخ مي‌دهد، چرا كه چنين رخدادهايي مي‌تواند بر نحوه زندگي و يا تصميمات آنها تأثيرگذار باشد. به ديگر سخن، شايد روال منطقي كسب اخبار براي انسان‌ها به ترتيب از كوچه، محله، منطقه، شهر، كشور و كشورهاي همجوار شروع شود، مجاورت فقط مفهوم جغرافيايي ندارد، بلكه به هر صورتي كه معنادار باشد مي‌تواند طرف توجه قرار بگيرد. به عنوان مثال كميسيون جهاني آموزش روابط عمومي از جنبه مكاني جغرافيايي با ايران فاصله زيادي دارد، اما يافته‌هاي پژوهشي آن براي دست‌اندركاران روابط عمومي در ايران از اهميت فوق‌العاده‌اي برخوردار است: كميسيون آموزش روابط عمومي پيش‌نيازهاي روابط موفق را اعلام كرد.
 
در پايان اين بحث، به نظر مي‌رسد اين نكته مهم را بايد يادآوري كنم كه براي انتخاب رويدادهايي كه مناسب تبديل شدن به خبر هستند، نبايد به صورت تك بعدي برخورد كرد. به ديگر زبان، نبايد براين گمان بود كه هر رويداد فقط ممكن است داراي يك ارزش خبري باشد و به طور كلي نگاه ما به رويدادها بايد نگاهي چندوجهي و به قول دست‌اندركاران روش‌هاي آماري، يك نگاه فاكتوريايي (Factorial) باشد. براي اينكه اهميت اين موضوع، بيشتر درك شود، من از بين هفت ارزش خبري چهار ارزش خبري را انتخاب مي‌كنم و با استفاده از حرف اول معادل انگليسي آنها اين ارزش‌ها را در يك جدول فاكتوريال مي‌ريزم تا ببينيد چطور اين ارزش‌ها عمدتاً در تركيب با يكديگر قرار مي‌گيرند. طبيعي است كه مي‌توانيم همه ارزش‌هاي خبري را در جدول فاكتوريال بريزيم كه من براي سهولت و درك مساله فقط چهار ارزش را انتخاب كردم.
 
من در اين جدول، معادل‌هاي زير را براي ارزش‌هاي خبري مورد نظرم انتخاب مي‌كنم:
 
I براي فراگيري (Impact)
 
C براي كشمكش (Conflict)
 
P براي شهرت (Prominency)
 
O براي شگفتي (Oddity)
 
 
 
حالا به جدول نگاه كنيد. من ارزش فراگيري (I) را به عنوان يك ارزش مسلط در بالاي جدول قرار داده‌ام. اين ارزش خبري براي نيمه سمت راست جدول اعمال خواهد شد و براي نيمه دوم جدول اعمال نخواهد شد. همين وضعيت در مورد ارزش خبري شهرت (P) هم صدق مي‌كند. اين ارزش كه در سمت چپ جدول حكم ارزش مسلط را دارد، براي قسمت بالاي جدول (سمت چپ) اعمال مي‌شود و براي قسمت پايين (سمت چپ) اعمال نمي‌شود. حالا به وضعيت نهايي جدول و تركيب‌ها نگاهي بيندازيد تا ببينيد با ضرب شدن P و I در O و C چه اتفاقاتي افتاده است.
 
 
 
 همانگونه كه مي‌بيند در خانه اول جدول كه CPI است با رويدادي مواجه هستيم كه همزمان داراي ارزش‌هاي خبري كشمكش، شهرت و فراگيري است، در خانه دوم ارزش‌هاي شهرت، شگفتي و فراگيري را داريم و در خانه سوم جدول با ارزش‌هاي شهرت و فراگيري مواجه هستيم. در خانه چهارم شهرت و كشمكش را دارمي و اين در حالي است كه در خانه پنجم جدول با شهرت و شگفتي مواجه هستيم، در خانه ششم فقط ارزش خبري شهرت را داريم، خانه هفتم داراي كشمكش و فراگيري است، در خانه هشتم شگفتي و فراگيري داريم، در خانه نهم فقط با ارزش خبري فراگيري مواجه هستيم در خانه دهم جدول كشمكش و در خانه يازدهم فقط ارزش خبري شگفتي را داريم و بالاخره در خانه دوازدهم جدول با هيچ ارزش خبري سر و كار نداريم.
 
بسيار بديهي است كه رويدادي كه در خانه اول جدول است (CPI) بسيار مهم‌تر از رويداد خانه دوازدهم است كه در آن هيچ ارزش خبري وجود دنارد، اين وضعيت براي رويدادي كه در خانه دوم جدول است (POI) نيز صدق مي‌كند.
 
 
 
عناصر خبري
 
اگر ارزش‌هاي خبري به اخبار قدر و منزلت و اهميت مي‌دهند عناصر خبري (News Elements)  آنها را به نمايش مي‌گذارند. عناصر خبري در مجموع از شش عنصر تشكيل مي‌شوند كه در ادبيات روزنامه‌نگاري براي آنكه كاملاً به خاطر سپرده شوند، آنها را به صورت  5WTH? نمايش مي‌دهند. پنج w در اين فرمول عبارتند از what, when, where, who و H.why هم حرف اول How است.
 
عناصر خبري در واقع شش پرسش هستند كه اسكلت و استخوان‌بندي خبر را مي‌سازند. به ديگر سخن، جواب‌هاي اين شش پرسش چيزي نيست جز موادي كه براي ساختن يك خبر به آنها احتياج داريم. بديهي است كه هر خبري كه جواب يكي از اين پرسش‌ها را ندارد، خبر كاملي نيست و نقص دارد.
 
پس اجازه بدهيد ابتدا با هم مروري در اين شش پرسش داشته باشيم. تعمق در اين پرسش‌ها به ما كمك مي‌كند تا تصوير جامع‌تري از يك رويداد در قالب خبر ارايه كنيم. علاوه بر اين، هرچقدر بهتر با كاركرد عناصر خبري آشنا شويم، شروع بهتري در خبرنويسي خواهيم داشت، بحثي كه در انتها دوباره به آن خواهم پرداخت.
 What يا چه؟ در واقع پرسش است كه دنبال اين مي‌گردد تا ببيند چه چيزي رخ داده است و به عبارت بهتر عمدتاً بر ماهيت رويدادي كه قرار است به خبر تبديل شود، متمركز است. اين عنصر يكي از مهم‌ترين عناصر خبري است و غالباً جواب آن هميشه جمله يا جملات ابتدايي خبر را مي‌سازد.
Who يا چه كسي يا چه نهادي؟ اين پرسش دنبال آن است تا به خالق يا خالقان رويداد دست يابد و ببيند چه كساني باعث اتفاق مورد نظر شده‌اند. به عبارت ديگر، هر وقت خبري تهيه مي‌كنيم بايد عوامل درگير در آن را دقيقاً معرفي كنيم، اطلاعاتي مثل نام، نام خانوادگي، سن، شغل، موقعيت و .... از اين جمله است.
Where يا كجا؟ پرسش است كه پاسخ آن از محل وقوع رويداد خبر مي‌دهد. هر رويدادي بالاخره در يك يا چند مكان رخ مي‌دهد كه بايد آن را به اطلاع مخاطب رساند. نمي‌توان خبري را داد و محل وقوع آن را اعلام نكرد. مخاطب به خصوص اگر رويداد در اطراف محل زندگي او رخ داده باشد، توجه بيشتري به آن خواهد كرد (ارزش خبري مجاورت كه قبلاً راجع به آن بحث كرديم). اگر محل رويداد گمنام است بايد با اطلاعات بيشتري كه به دست مي‌آوريم، آن را براي مخاطبان شناخته‌تر كنيم.
When كي، چه وقت، چه هنگام؟ اين هم يكي از عناصر خبري است كه حتماً بايد جواب آن را به دست آوريم. همانگونه كه رويدادها از مختصات و موقعيت مكاني برخوردارند، از موقعيت و مختصات زماني هم برخوردار مي‌باشند و به ديگر سخن، هر رويدادي داراي مختصات مكاني و زماني است كه هنگام تبديل شدن به خبر بايد آنها را به همراه داشته باشد و علي‌القاعده هرچه رويداد از نظر زماني تازه‌تر باشد، با ارزش‌تر است (ارزش خبري تازگي). به طور كلي شما نمي‌توانيد رويدادي را بدون اعلام زمان وقوع آن به مخاطبان ارايه كنيد.
Why يا چرا؟ اين عنصر كه از جنبه تحليلي براي خبر اهميت دارد. علت وقوع رويداد را به مخاطب اعلام مي‌كند.

يادمان باشد كه جواب «چرا» را خود ما نمي‌دهيم و هميشه بايد جواب آن را از كارشناسان مربوطه دريافت كنيم. اينكه يك سمينار چرا به تعويق افتاده است را مسئولان آن سمينار بايد پاسخ بدهند و نه ما با حدس و گمان جواب بدهيم. بايد مراقب باشيم كه اگر خودمان پاسخ چراها را بدهيم خبر (News) را با نظر (views) مخلوط كرده‌ايم و اين كار نه تنها پذيرفتني نيست، بلكه ممكن است به خاطر پاسخ غلط ما را با مشكل هم مواجه كند.
 How يا چطور؟ اين عنصر از جنبه تشريحي و توصيفي براي خبر اهميت دارد و مخاطبان را از نحوه و مكانيزم وقوع رويداد مطلع مي‌سازد. اين عنصر خبري براي روزنامه‌نگاران عضو سرويس‌هاي حوادث در روزنامه‌ها يك عنصر جذاب است، چون آنها مي‌توانند با اتكا به اين عنصر دست به فضاسازي براي عرضه خبر بزنند. اما اين امر به اين معنا نيست كه اين عنصر به كار دست‌اندركاران روابط عمومي‌ها نمي‌خورد، دشواري‌هاي اجراي يك پروژه اگر درست تبيين شود، اهميت كار را باري مخاطبان آشكار خواهد ساخت.

همين جا بايد متذكر شوم كه عناصر خبري ضمن اينكه خبر را به نمايش در مي‌آورند مي‌توانند ارايه منطقي و روان بودن يك خبر را هم تضمين كنند. اين يك مساله بسيار مهم است كه ما كدام عنصر را در آغاز خبر بياوريم و كدام را به بخش‌هاي پايين‌تر خبر منتقل كنيم. پس بحث درباره سبك‌هاي خبرنويسي دوباره به اين نكته تحت اين عنوان كه چگونه يك خبر را آغاز كنيم، خواهم پرداخت.

منبع :

http://khalijefars.irib.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=2867:1390-01-24-07-36-47&catid=312:1390-01-24-06-15-26&Itemid=382


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۳۵ ] [ مشاوره مديريت ]

روش هاي جستجو در اينترنت

اينترنت تكنولوژي مرزناشناسي است كه هر لحظه بر وسعت آن افزوده مي شود. هم اكنون ميلياردها سايت بر روي اين شبكه وجود دارد و هر ۵ ثانيه نيز يك سايت به آن افزوده مي شود. اين دنياي مجازي آنقدر بزرگ شده است كه ديگر كاربران بدون استفاده از موتورهاي جستجو قادر به بهره مندي از آن نيستند، و بدين ترتيب روز به روز اهميت استفاده از موتورهاي جستجو بارزتر مي گردد. اما همان اندازه كه اين موتورها مفيد هستند درصورت ناآشنا بودن با نحوه درست كار با آنها مي توانند خسته كننده هم باشند.

امروزه موتورهاي جستجوي زيادي بر روي شبكه وب فعال هستند كه هر يك الگوريتم جستجوي خاص خود را دارد و به نحوي به جستجوي سايتهاي مورد نظر شما مي پردازند. اما يكي از پركاربردترين و مفيدترين موتورهاي جستجو گوگل نام دارد كه اين روزها جام پيروزي را از ديگر رقبا ربوده است و روز به روز بر تعداد كاربران خود مي افزايد. بدون ترديد شما هم حداقل براي يكبار گذرتان به http://www.google.com خورده است و صفحه ساده و در عين حال پرقدرت اين جستجوگر را ديده ايد. جستجوگري كه با پشتيباني از زبانهاي متنوع دنيا كاربران زيادي را به خود جذب كرده است. و شايد همين پشتيباني از زبان فارسي است كه در ميان ايرانيان نيز از اقبال خوبي برخوردار شده است. در اين مقاله مي كوشيم تا ضمن آشنايي با نحوه صحيح كار با اين جستجوگر كارايي بهره مندي از آنرا نيز بالا ببريم.
 
براي جستجو نمودن يك موضوع در گوگل كافي است كه چند كلمه توصيفي و اصلي موضوع را در نوار مربوطه تايپ نمائيد و سپس كليد Enter را فشار دهيد و يا اينكه روي دكمة Search كه در جلوي نوار جستجو تعبيه شده است كليك نمائيد، تا به ليستي از وب سايتهاي مرتبط با موضوع دست يابيد.
 
از آنجائيكه گوگل وب سايتهايي را ليست مي كند كه «همه» كلمات مورد جستجوي شما در آن باشند لذا بايستي سعي كنيد تا در نوار جستجو، كلماتي را وارد كنيد كه اساسي تر هستند و از وارد كردن كلمات اضافي بپرهيزيد تا نتايج جستجو به آنچه كه شما مي خواهيد نزديكتر باشند.

كلمات اصلي تر را بنويسيد
 
همانگونه كه گفته شد براي بهتر نتيجه گرفتن از جستجو لازم است كه كلمات اصلي را در نوار جستجو وارد كنيد. براي اينكار هر قدر كه مي توانيد، موضوع جستجو را ريزتر و معين تر نمائيد. براي مثال بجاي آنكه در نوار جستجو تايپ كنيد "نقاش" بهتر است كه نام نقاش مورد نظرتان را تايپ كنيد، مثلاً بنويسيد "پيكاسو". يا اينكه بجاي "اتومبيل" بهتر است بنويسيد "پژو" و يا...

همچنين دقت نمائيد تا كلماتي را بكار بريد كه احتمال وجود توضيحات درباره آنها بيشتر باشد. مثلاً به جاي نوشتن "گذراندن يك شب خوب در تهران" بهتر است تايپ كنيد "هتلهاي تهران".

از آوردن حروف اضافه خودداري كنيد
 
گوگل بطور پيش فرض فقط سايتهائي را ليست مي نمايد كه تمام كلمات مورد جستجو در آنها باشند. و نيازي نيست كه شما بين كلمات جستجو از كلمة پيوند دهندة "و" استفاده نمائيد. به خاطر داشته باشيد كه وارد نمودن چنين كلماتي و كلماتي نظير در، به، و... بر نتيجه جستجو تاثير خواهد گذشت. بطور مثال براي جستجو در مورد تعطيلات در شمال بجاي تايپ نمودن "گذراندن تعطيلات در شمال" بهتر است تنها بنويسيد: "تعطيلات شمال".
 
خود گوگل هم براي بالا بردن كيفيت جستجوها بطور اتوماتيك كلمات معمولي و كاراكترهائي همچون "كجا" و "چطور" را از كلمات مورد جستجو حذف مي نمايد. چون اين گونه كلمات باعث كندي عمل جستجو مي شوند و تاثيري هم در بهبود جستجو ندارند و حتي كيفيت نتايج جستجو را كاهش هم مي دهند.

حروف بزرگ و كوچك فرق نمي كنند
 
گوگل نسبت به بزرگي و كوچكي حروف حساس نمي باشد. در حقيقت همه حروفي را كه به لاتين در نوار جستجو تايپ مي نمائيد به حروف كوچك تبديل خواهند شد. براي مثال نتيجة جستجوي "george washington"، "George Washington" و "gEoRgE WaShInGtOn" يكسان خواهد بود.
 

جستجوهاي طبقه بندي شده
 
با همه اين توضيحات اگر مايليد كه نتايج جستجوهاي شما دقيق تر و علمي تر باشند بهتر است سري هم به directory.google.com بزنيد. در اين آدرس فهرستي از سايتهاي اينترنتي با توجه به موضوعات آنها موجود مي باشد. مثلاً اگر دنبال سايتي در مورد سياره زحل مي گرديد، مي توانيد با رفتن به شاخه Science و زير شاخه Astronomy به زير شاخه Saturn دست يابيد. همچنين اگر در مورد خودروي Saturn جستجو مي كنيد مي توانيد سايتهاي مرتبط با آنرا در شاخه Automotive بيابيد.
 

جستجوي پيشرفته
 
در جلوي نوار جستجوي گوگل گزينه اي با عنوان «جستجوي پيشرفته» يا «Advanced Search» وجود دارد. با كليك كردن روي اين گزينه وارد صفحه اي با همين نام خواهيد شد. در اين صفحه شما مي توانيد با اعمال تنظيمات و بكار بردن عملگرهاي خاصي دقت جستجويتان را افزايش دهيد.
اگر شما زبان صفحه گوگل خود را به فارسي تغيير دهيد مي بينيد كه همه گزينه ها به فارسي مي باشند و استفاده از آنها بسيار ساده است، اما علاوه بر اين تنظيمات، گوگل از يك سري عملگرها نيز براي محدود كردن جستجوها بهره مي برد. شما بدون رجوع قسمت جستجوي پيشرفته و با دانستن اين عملگرها مي توانيد عمل جستجو را هرچه سريعتر انجام دهيد، در زير به توضيح برخي از اين عملگرها مي پردازيم:

عملگر +
 
همانگونه كه قبلاً گفتيم گوگل از يك سري كلمات معمولي بصورت خودكار چشم پوشي مي كند، ولي در صورتي كه شما ضروري مي دانيد كه اينگونه كلمات حتماً مورد جستجو قرار گيرند، مي توانيد با قرار دادن يك علامت "+" در جلوي آنها مطمئن شويد كه در نتايج جستجو حتماً وجود خواهند داشت. (دقت كنيد كه قبل از كاراكتر "+" يك فاصله (space) وجود داشته باشد ولي كلمه بعدي بدون فاصله، فوراً پس از آن بيايد).
راه ديگر مقيد نمودن گوگل براي جستجوي كلمه اي خاص اين است كه كلمه مورد نظر را در كوتيشن (" ") قرار دهيد. براي مثال اگر بخواهيم دنبال داستان جنگ ستارگان ۱ (Star Wars Episode I) را مورد جستجو قرار دهيم، گوگل كلمة I را مورد جستجو قرار نمي دهد مگر آنكه آنرا بصورت Star Wars Episode +I و يا "Star Wars Episode I" بنويسيم.

عملگر –

برخي اوقات ممكن است كه شما دنبال كلمه اي بگرديد كه بيش از يك معنا دارد، براي مثال كلمه «bass» در ماهيگيري به معناي «ماهي خالدار» است و در موسيقي به معناي «صداي بم». براي حل اينگونه مشكلات مي توانيد از عملگر "-" استفاده كنيد، تا گوگل به دنبال سايتهايي بگردد كه كلمة بعد از اين عملگر در آنها نباشند. (دقت كنيد كه قبل از كاراكتر "-" يك فاصله (space) وجود داشته باشد ولي كلمه بعدي بدون فاصله، فوراً پس از آن بيايد). مثلاً در مثال فوق مي توانيد بنويسيد: bass –music.
 

عملگر ~

گاهي ممكن است كه شما فقط به دنبال كلمه اي خاص نباشيد و بخواهيد كه به دنبال كلمات مرتبط با آن نيز بگرديد. براي اين كار از اين عملگر استفاده مي شود. براي مثال اگر در كادر جستجو تايپ كنيد «كيفيت غذا» در نتيجه سايتهايي ظاهر خواهند شد كه كلمه «كيفيت» و كلمه «غذا» در آنها وجود داشته باشد. و حتي ممكن است كه اين دو كلمه اصلاً به هم ربط هم نداشته باشند. اما اگر تايپ كنيد «~كيفيت ~غذا» دنبال سايتهايي مي گردد كه درباره كيفيت غذاها نوشته باشند.

عملگر ""

همانگونه كه قبلاً نيز گفته شد، براي جستجوي عبارتي خاص بصورت كامل (نه بصورت كلمات جدا از هم) بايستي آن عبارت را در داخل كوتيشن (" ") قرار داد.

عملگر «يا»

گوگل از ياي منطقي پشتيباني ميكند. بدين معنا كه اگر دنبال كلمه اي خاص «يا» بجاي آن كلمه اي ديگر مي گرديد، مي توانيد در بين اين دو كلمه از «يا» استفاده كنيد. براي مثال اگر در كادر جستجو تايپ كنيد «تعطيلات در شيراز يا اصفهان» آنگاه گوگل دنبال سايتهايي مي گردد كه در خصوص تعطيلات در شيراز يا در اصفهان باشند.

عملگر SITE

اگر مي خواهيد كه عمل جستجو در سايت بخصوصي انجام گيرد، مي توانيد پس از وارد نمودن كلمه مورد نظر عملگر Site: را آورده و پس از آن آدرس سايت را بياوريد. براي مثال براي جستجوي «پذيرش» در سايت دانشگاه استانفورد مي توانيد بنويسيد: admission site:www.stanford.edu
 
عملگر ..
 
براي اينكه جستجو را محدود به سايتهايي كنيد كه در آنها اعداد محدودة خاصي وجود داشته باشند، مي توانيد از اين عملگر براي نشان دادن محدودة عددي مورد نظر بهره بريد. مثلاً اگر به دنبال DVD Playerهاي با قيمت ۲۵۰ تا ۳۵۰ دلار مي گرديد، بايستي اينگونه خواسته تان را بيان كنيد: DVD player $۲۵۰..۳۵۰ (توجه داشته باشيد كه بين دو نقطة عملگر هيچ فاصله اي نباشد).

منبع :

http://khalijefars.irib.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=3292:1390-04-05-06-29-41&catid=312:1390-01-24-06-15-26&Itemid=382


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۳۴ ] [ مشاوره مديريت ]


روش نگارش - بخش سوم

مطالعه داستان ‌هاي قوي و رمان ‌هاي بلند، چه ايراني چه ترجمه شده از زبان ‌هاي ديگر، در تقويت ذهن داستان ساز و قصه پرداز نويسنده مؤثر است. البته قصه نويس متعهد و مسلمان، بايد محتواهاي تربيتي و مكتبي و ارزشمند را در قالب داستان بيان كند و اين گامي است ارزنده و اقدامي است لازم كه تمرين و تجربه فراوان مي ‌طلبد. بسياري از روايات ديني و نقل‌هاي تاريخي كه در كتب سيره و حديث آمده است، ‌قابل بازنويسي و پرداخت به صورتِ داستان ‌هايي جذاب براي جوانان و نوجوانان است. كتاب«داستان راستان» شهيد مطهري يكي از اين نمونه ‌هاست. گرچه اين‌ گونه داستان ‌هاي تاريخ و حكايات مستند، با آن ‌چه در«قصّه نويسي» متداول است فرق دارد، ولي خلأ داستان را تا حدي مي‌ تواند پر كند و براي مبتديان در امر قصه نويسي هم نوعي تمرين به شمار آيد. البته سبك ‌هاي ديگر هم وجود دارد كه در اين مختصر نمي‌ گنجد. آن‌ چه ياد شد، به قالب‌ هاي نويسندگي نزديك ‌تر بود تا سبك ‌ها و مكتب ‌ها.

سبك ‌ها و مكتب‌ هاي معروف ادبي كه اغلب به روش ‌هاي اروپايي مربوط مي ‌شود، عبارت است از:
 
كلاسيك: مكتب كلاسيك، بر پيروي از روش ادبي و شعري استادان قديم و سرمشق قرار دادن ادباي كهن و نيز پيروي و تقليد از طبيعت مبتني است.
 
رمانتيسم: روشي مبتني بر نوآوري ‌هاي ادبي و عدم تبعيت از مقررات خشك و ثابتِ ادبيات كهن و تمايل به آزادي در بيان تخيلات و احساس ‌ها و تمايلات شاعرانه و جستجوي قالب ‌ها و موضوعات نو، «احساس گرايي».
 
رآليسم: تكيه بر صورت واقعي زندگي و بيان موضوعات عيني و ملموس و ترسيم دقيق جزئيات بر اساس تحقيق و تجربه، نه تخيلات شاعرانه و احساسي و رمانتيك؛ بلكه«واقع گرايي».
 
سور رآليسم: بيان آزاد و بي قيد و بند تخيلات و احساسات و آن‌ چه در ضمير پنهان انسان نهفته،‌ بدون ملاحظات گوناگون عقلي، اخلاقي و اجتماعي و نوعي پوچ گرايي و عدم اعتقاد به آن‌ چه«واقعيت» نام دارد و به تمسخر گرفتنِ هستي و آدميان، «فرا واقع گرايي».
 
ناتوراليسم: توجه به واقع گرايي و طرح طبيعت موجودات، به همان سان كه هست، حتي ترسيم زشت ‌ها و زشتي ‌ها و جنبه ‌هاي منفي و نقاط ضعف و عقيده به اين ‌كه عقايد و صفات و حركات انسان‌ ها زاييده مقتضيات و شرايط جسمي و مزاجي آنان است، «وصف گرايي».
 
سمبوليسم: نمادگرايي و به كارگيري علايم رمزي و نمادين در بيان معاني و مفاهيم و ارائه معاني و الفاظ و قالب‌ هايي كه قابل برداشت ‌هاي گوناگون و درك‌ هاي متفاوت، طبق روحيات و ذوقيات مخاطبان است، «رمز گرايي».[1] در سبك ‌هاي نثر فارسي نيز بيشتر از سه نوع ياد مي ‌شود:
 
«نثر مُرسَل» يا ساده و بي پيرايه و روان، كه گاهي هم به زبان محاوره‌اي ارائه مي شود و مهم بيان مطلب است، بدون شاخ و برگ‌ هاي اضافي و آرايه‌ هاي ادبي، هم ‌چون: تاريخ بلعمي و تاريخ بيهقي و سفرنامه ناصر خسرو.
 
«نثر مُسجّع» يا موزون كه تكيه بر آهنگين بودن عبارات و بخش ‌ها و بندهاي نوشته است، مثل: گلستان سعدي و مقالات و مناجات خواجه عبدالله انصاري.
 
«نثر مصنوع و فنّي» كه آراسته به تزيينات لفظي و معنوي است، با به كارگيري صناعاتِ ادبي كه گاهي هم متكلّفانه مي ‌شود. مانند: تاريخ وصّاف و مرزبان نامه.
 
چهل نوع تمرين
 
از آن ‌جا كه پايه اصلي رشد قلمي بر«تمرين» استوار است، انجام ممارست ‌ها و تمرين‌ هاي عملي چه در كلاس ‌هاي آموزشي و چه به صورت فعاليت فردي بسيار كارساز است. تمرين ‌هايي كه ارائه مي‌ شود، هم مي ‌تواند از سوي استاد در ارتباط با شاگردان به كار گرفته شود و وادار به انجام آن شوند، هم هر شخصي مي‌ تواند خود آن‌ ها را عمل كند.[2]
 
1. نوشتن خاطرات روزانه.
 
2. توصيف و ترسيم صحنه ‌هاي پيرامون و پديده ‌هاي اطراف.
 
3. بيان يك موضوع و محتوا در چندين جمله و با عبارت ‌هاي مختلف، مثلاً«ماندگاري شهيد» يا«ناپايداري دنيا».
 
4. دادنِ چند كلمه و درخواستِ نوشتن چندين جمله متفاوت با به كارگيري آن ‌ها در همه جملات، مثلاً: آب،‌خورشيد، عمر، روشني، زيبا.
 
5. مطالعه يك كتاب يا متن و استخراج واژه‌ ها و تعابير زيباي آن.
 
6. مطالعه يك مقاله و فصلي از كتاب و كنار نهادن آن و نوشتن همان با قلم خود.
 
7. تبديل يك نثر و متن كهن به فارسي روز و روان.
 
8. تبديل يك شعر(يا نظم روايي) به نثر ساده.
 
9. نوشتن خلاصه‌اي از يك فيلم، قصّه يا كتاب در يكي دو صفحه.
 
10. معرفي و نقد يك كتاب يا مجلّه و داستان(به صورت شفاهي يا كتبي).
 
11. انتخاب يك قطعه و متن زيبا از ديگران و ارائه در كلاس، با بيان جهات زيبايي آن (توسط شاگردان).
 
12. خواندن متني ادبي با تبيين زيبايي ‌هاي لفظي و معنوي آن(توسط استاد).
 
13. معرفي يك كتاب خوب در هر جلسه آموزشي و تمريني.
 
14. مطالعه آثار ادبي و انتخاب فرازها و جملات زيبا و برجسته، يا خط كشيدن زير آن ‌ها.
 
15. تجزيه و تركيبِ دستوري يك شعر.
 
16. نقد و بررسي يك نوشته و بيان نقاط قوت و ضعفِ آن(توسط استاد).
 
17. سخن گفتن پيرامون يك موضوع و ضبط كردن آن، سپس پياده كردن از نوار و تنظيم به صورت نوشته(براي كساني كه نوشتن برايشان دشوار است).
 
18. نوشتن مقاله‌اي در معرفي شهرتان به زبان محلّي.
 
19. نوشتن متن و مقاله‌اي با به كار گيري نام كتاب ‌هاي يك نويسنده يا خيابان‌ هاي يك شهر يا افراد يك كلاس، با توجه به معناي اين اسامي.
 
20. برگزاري جلسات«مقاله نويسي» با شركت چند نفر از علاقه مندان، نوشتن و خواندن و نقد آثار يكديگر در همان جلسه(شبيه جلسات تمرين منبر و سخنراني).
 
21. متن خواني در جلسات، يعني متون ادبي و آثار كهن در جلسه خوانده و روي آن بحث شود.
 
22. داشتن دفتري مخصوص براي ثبت جملات و قطعات زيبا و مرور بر آن ‌ها.
 
23. يادداشت كردن لغات و اصطلاحات تازه و غريب و مراجعه به لغت يا پرسيدن از ديگران جهت فهم معني.
 
24. يادداشت كردن تعابير جالب و به كار بردن آن‌ ها در ضمن جملات خود.
 
25. مقابله يك ترجمه با متن اصلي، يا مقايسه ترجمه‌ هاي مختلف يك متن با يكديگر و توجه به نقاط قوت و ضعف هر كدام.
 
26. بيان ملاك ‌ها و معيارهاي خوبي و بدي و قوت و ضعف قلم و مشخص ساختن آن‌ ها روي نوشته‌ هاي موجود.
 
27. بحث و بيان انواع سبك ‌ها و مكتب ‌هاي ادبي با خواندن نمونه ‌هايي از هر يك.
 
28. معادل يابي براي برخي از واژه‌ هاي و تركيب ‌هاي عربي كه در نوشته ‌هاي فارسي متداول است.
 
29. خواندن يك متن داراي اغلاط ادبي و دستوري در جلسه، تا حاضران ايرادهاي آن را بگويند.
 
30. انتخاب عنوان زيبا و گويا براي حكايات و اشعار.
 
31. نوشتن متني با لغات تركيبي از يك واژه(مثلاً: زبانزد، گاو زبان، زخم زبان، زبان دراز، زبانه).
 
32. تمرين روي نوشتنِ جملاتِ شيوا و كوتاه و نغز و پر معنا(كلمات قصار).
 
33. دادن واژه ‌هايي به افراد، تا درباره آن ها مطالعه كرده، در توضيح آن چند سطر بنويسند(از قبيل: قنطار، حسابِ سياق، هفت اقليم، علم اعداد، ناسوت، ابراهيم ادهم، حقيقت كشف محمدي، شراب و مغتسل، غرانيق).
 
34. صفحه‌اي از يك كتاب تكثير شود و در اختيار افراد نهاده شود، تا آن را ويراستاري، اصلاح لفظي، علامت گذاري و ... كنند.
 
35. خلاصه نويسي از يك حادثه در يك صفحه، مثلاً جنگ بدر، بعثت پيامبر، حادثه عاشورا، قيام 15 خرداد، نهضت جنگل و ... .
 
36. نوشتن جملات كوتاه يك سطري و پلاكاردي براي مناسبت ‌ها، يا نوشتن آگهي دعوت به يك مراسم يا نامه به يك اداره، يا متن تبريك و تسليت.
 
37. ارائه يك بيت شعر پر مضمون، تا آن را شرح كنند.
 
38. طرح كليات و سر فصل‌ هاي يك داستانِ تخيلي، تا آن را به صورت يك قصه كامل در آورند.
 
39. نوشتن متني نيم صفحه‌اي با به كارگيري مثلاً اين كلمات: دشت، بيداري، گريه، شوق، عصمت، شهاب، بيابان، قلم، صفحه، پيراهن، بيهودگي، حضور، چشمه، لاله، عبير، سنگ، حنجره، سليمان، مور(انتخاب موضوع آزاد باشد).
 
يا دادن كلماتي مثل: شب، زمين، رؤيا، قبيله، شكسته، چهره، روشن، دوستي، نغمه، عيسي، غزل، آهو، نشانه، شوق، بي قراري(و نوشتن قطعه‌اي درباره مادر يا هر موضوع پيشنهادي ديگر).
 
40. موضوعي در كلاس طرح شود و از افراد بخواهيد تا هر نكته كه درباره آن به ذهن شان مي ‌رسد بگويند، مجموعه نكته‌ ها جمع آوري شود. مواد خامي براي يك نوشته پر محتواست و نمونه‌اي از كار براي تقويت اذهان و پرورش معاني.
 
موضوع دادن
 
يكي از عوامل شوق آفرين براي نوشتن، ارائه و طرح موضوعات جديد و ابتكاري است كه افراد را بر سر ذوق آورد و به نوشتن وا دارد. در كلاس ‌ها مي‌ توان به تناسب مخاطبين موضوعات جذاب و غير تكراري داد. به عنوان نمونه اين ‌گونه موضوعات پيشنهادي جاذبه بيشتري دارد:
 
شباهت انسان و كتاب، گفتم گفت. آرزو دارم كه ...، زندگي يعني ...، اگر يك نويسنده بوديد چه مي ‌كرديد؟ الفباي تفكر بسيجي، شباهت مدرسه و باغ، كليد، گفتگوي كاغذ و قلم، رنگ‌ ها سخن مي ‌گويند، جدال عقل و عشق، يك نگاه و يك عبرت، من تخته سياه هستم، مرثيه‌اي براي عاشورا، اگر آب نبود .... هرگاه به آينه نگاه مي‌كنم، درد دل‌هاي كفش‌هاي من، آدم‌هاي و آرزوها، مي‌خواهم مثل امام باشم در ...، انقلاب ميراث ماندگار امام، از جبهه تا جماران، اگر من قاب عكس بودم، درس مي‌خوانم تا ...، كوفه در بستر تاريخ، از آن رمضان تا اين رمضان، ما چرا«نو» نشويم؟ يك خاطره، نامه‌اي به مادر يك شهيد، كاش من ... بودم، شهر ما، آن ‌چه در كلاسِ ما مي‌ گذرد، بايد چگونه مرد تا جاودانه زيست؟ اگر مي ‌توانستم ...، اي قلم بنويس! اي كاش! چگونه«من»ها را«ما» كنيم؟ چه مي‌ شد اگر ...، دنياي عينكي ‌ها، كتاب خوب آن است كه ...، بياييد آينه باشيم، فاصله آن‌ چه هست تا آن‌ چه بايد باشد، بهترين درسي كه در زندگي آموختم، پيرامون شكل ‌هاي هندسي، من«الف» هستم، رنگ سبز، گفتگوي يك راننده و مسافر، گفتگوي من و دل، اگر آينه نبود. يادآوري مي ‌شود كه نكات ياد شده و فصولي كه گذشت، هرگز در نويسنده ساختن كسي كارساز نيست؛ جز با تلاش و پشت ‌كار خود او. اگر اين تذكرات و تجربه‌ ها، 20% كار نويسندگي را عهده دار شود، به طور حتم 80% بقيه به عهده خود شماست. در نويسندگي، بيش از هر چيز مطالعه مستمر و تمرين فراوان لازم است تا استعدادهاي نهفته به كار افتد. هم ‌چنان كه گفته شد، اگر مربي و راهنماي دل سوزي باشد كه كار انسان را از نزديك زير نظر بگيرد، بررسي كند، رهنمود بدهد، به كار وا دارد، انگيزه ايجاد كند، نقاط ضعف را بازگو كند و گام به گام دست انسان را گرفته پيش ببرد، استعداد نويسندگي سريع ‌تر و بهتر رشد مي‌ كند. كارورزي دورادور در اين زمينه، كم تأثيراست.
 
در پايان ويژگي‌ هاي نويسنده خوب و موفق را مي ‌توان چنين بر شمرد:
 
ـ برخورداري از استعداد فطري و ذوق ادبي.
 
ـ علاقه و شوق به كار.
 
ـ مطالعه آثار برجسته و معتبر و آشنايي با ادبيات ملّي.
 
ـ داشتن قدرت تخيل، روشني و وسعت انديشه.
 
ـ داشتن انگيزه براي نوشتن.
 
ـ داشتن چشم و گوشي باز به جهان هستي و اشياء پيرامون خود و شناخت جامعه.
 
ـ نوشتن و نوشتن و نوشتن(تكرار و تمرين).
 
ـ سادگي بيان و قلم و رواني نوشته و لطافت ذوق.
 
ـ انطباق نوشته با نيازها و آشنايي نويسنده با مردم(مخاطبين).
 
ـ آگاهي از دستور زبان و قواعد ادبي و رعايت آن‌ ها.
 
ـ معلومات گسترده در زمينه‌ هاي مختلف.
 
ـ حوصله در آفريدن يك اثر و پرهيز از آثار مبتذل و سطحي.
 
ـ نقد آثار خويشتن و دوري از خود پسندي و غرور.
 
ـ ابتكار و نوآوري.
 
ـ واقع بيني و حقيقت گرايي و دقت و باريك بيني.
 
ـ شهامت ادبي و صراحت لهجه.
 
ـ نظم فكري و قدرت استدلال.
 
پي نوشت ها:
 
[1]. در اين زمينه‌ها از جمله ر.ك: «مكتب ‌هاي ادبي»، ‌رضا سيد حسيني، «نقد ادبي»، ج 2، زرين كوب، «درباره ادبيات و نقد ادبي»، فرشيد ورد، «بر سمند سخن»، وزين پور.
 
[2]. اين ‌گونه تمرين‌ ها و موضوع دادن ‌ها، مكرر از طرف مؤلف، در كلاس ‌ها و جلسات آموزش نگارش با شاگردان تجربه شده است.
 
نويسنده: جواد محدثي
 
منبع: كتاب روش ‌ها، ص 107.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۳۳ ] [ مشاوره مديريت ]

روش نگارش- بخش دوم

بهتر است كه ويراستار هر اثر درباره موضوع خاصّ آن تبحّر و اطلاعات كافي داشته باشد تا بتواند نارسايي‌ هاي محتوايي و اشكالات علمي آن را برطرف سازد و متني بي غلط(چه غلط شكلي چه محتوايي) ارائه دهد. به پاره‌اي از نكات كه در ويرايش مورد توجه است، در همين بخش اشاره شده است.
 
6. نقد: پس از تكميل نوشته، مي ‌توان به ديد انتقادي، نوشته را يك بار خواند يا به ديگري داد تا نقادانه مطالعه كند و نظر اصلاحي بدهد. بهره‌گيري از نقد و نظر ديگران، تأثير به سزايي در تكميل و رشد كار قلمي نويسنده دارد. هر چند نظر ناقد سبب مي ‌شود پيكره نوشته را كلاّ تغيير دهيم، اكر نظر او را به جا و صحيح مي ‌دانيم چنين دگرگوني ارزش دارد. آن‌ چه در تنظيم يك مقاله تحقيقي لازم است مورد توجه باشد:
 
طرح ذهني پيش از نگارش ـ تهيه مطالب و مواد مورد نياز ـ نظم منطقي مطالب و سير مطلوب و منسجم در نگارش ـ اتكاء به برهان و استدلال، نه تخيلات و ذوقيات ـ استفاده از مآخذ و منابع ـ وحدت سبك و يك دستي روش قلم در مجموعه نوشته ـ تناسب حجم مطالب با موضوع انتخابي - رعايت امانت و دقت در نقل‌ها.
 
نكات لازم در نويسندگي
 
رعايت نكات زير، رشد دهنده در امر نويسندگي است:
 
1. ايجاد انگيزه براي نوشتن: منظور اين است كه انسان به هر بهانه و هر جا و به هر شكل، براي خود انگيزه‌اي نسبت به نوشتن پيدا كند، از درخواست ‌ها و پيشنهادها و تكليف ‌هاي تمريني استقبال كند و از زير بار«نوشتن» شانه خالي نكند. جرأت و جسارت براي دست به قلم بردن نيز استعداد را شكوفا مي ‌سازد.
 
2. اصالت دادن به نوشتن: يعني«نوشتن» براي نويسنده اصل باشد، پايه را بر نوشتن قرار دهد، زياد بنويسد و تمرين كند تا ورزيده شود. با قلم و كاغذ، انس داشته باشد و رابطه خود را از نوشتن قطع نكند. هر مهارتي اگر مدتي متروك بماند، يا از بين مي ‌رود يا ضعيف ‌تر مي ‌گردد.
 
3. سعي در بهتر نوشتن: نويسنده بايد سعي كند در هر مقاله يا تأليف جديد، بر آثار قبلي خود برتري داشته باشد. تلاش در جهت عرضه نوشته‌اي غني ‌تر و زيباتر، استعدادهاي نهفته را بيدار مي ‌كند و به كار مي ‌گيرد.
 
4. مطالعه آثار خوب: ما بي نياز از مطالعه آثار خوب و نوشته ‌هاي استوار و زيباي ديگران، از قديم و جديد، نيستيم. غور و بررسي در آثار و تأليفات متقدمان و معاصران، خواه ناخواه كار قلمي ما را هم قوي ‌تر و غني ‌تر مي ‌سازد.
 
اين كار چند خاصيت دارد: كتاب‌ شناسي ما را تقويت مي ‌كند. ـ قدرت قلمي ما را مي ‌افزايد. ـ از غرور نسبت به كارهاي خودمان جلوگيري مي‌ كند. در زمينه شناخت آثار زيبا و نثرهاي شيوا و متون ادبي مي ‌توان از اهل مطالعه و صاحبان ذوق و آگاهي و نويسندگان توانا پرسيد.
 
5. دل بسته نشدن به اثر: روحيه حك و اصلاح و تغيير و پاك سازي و بهسازي و حذف و دور انداختن و ... در كار نويسندگي رشدآور است. كسي كه به نوشته‌ هاي خود چنان دل بسته و مفتون شود كه حاضر نباشد صفحه‌اي را عوض كند يا نوشته‌اي را دور افكند يا انتقادي را بپذيرد، عقب مي ‌ماند. اين احساس كه: نوشته من بهترين است و هيچ اشكالي ندارد، سد بزرگي در برابر پيشرفت انسان است. اين كه يك نويسنده، متن اوليه را تغيير ندهد، گاهي ممكن است نشانِ پختگي و ورزيدگي باشد، ولي اغلب نشان غرور يا بي اطّلاعي از ارزش آفريني نقد و تغيير و اصلاح است.
 
6. نقد پذيري: بايد اثر را براي نقد ديگران عازد. اگر تنها به استواري محتوا و صحت مضمون و آسماني بودن پيام اعتماد كنيم و به عرضه آن مفاهيم با روش ‌هاي جديد نينديشيم، شايد قشر عظيمي از علاقه ‌مندان به مباني ديني و ارزشي را از دست بدهيم.
 
7. رعايت علايم نگارشي: علامت ‌هاي نگارشي، در نوشته، مانند تابلوهاي راهنمايي و رانندگي در جاده است. نبودنش، خطا آفرين است و كاربرد و نصب غلط آن‌ ها هم حادثه آفرين. علايم، به درست خواندن و درست فهميدن نوشته كمك مي ‌كند و خواندن را هم آسان ‌تر مي ‌سازد. كاربرد صحيح علايمي هم ‌چون نقطه، ويرگول، علامت سؤال، نقل قول، دو نقطه، گيومه، پرانتز و ... از محسنات نوشته است، در يادداشت ‌هاي كوتاه هم بايد مقيد بود آن‌ ها را درست به كار برد. البته افراط در علامت گذاري در نوشته از سوي ديگر عامل خستگي و مانع سرعت در مطالعه است.
 
درباره علايم نگارشي(سجاوندي) در كتاب ‌هاي مبسوط‌ تر، بحث‌ هاي مفصّلي انجام گرفته است. در اين ‌جا تنها عمده ‌ترين آن ‌ها فشرده مطرح مي ‌شود:
 
1.نقطه‌(.) در پايان هر جمله كامل مي‌ آيد. چه در متن، چه پاورقي. هم‌ چنين پس از حرفي كه نشان اختصار يك كلمه است، مثلهـ . ق. (هجري قمري) يا P.T.T (پست و تلفن و تلگراف)
 
2. دو نقطه(:) پس از كلمه‌اي كه براي نقل قول مي ‌آيد(مي ‌فرمايد:)، براي اجمال قبل از تفصيل(اصول دين پنج است:)، براي مورد لغت و معني(اعتدال: ميانه‌روي).
 
3. گاما، ويرگول(،): براي موارد مكث در وسط جمله ـ هنگام عطف كلمات، به جاي واو (شهرهاي تهران، قم، مشهد) ـ آن‌ جا كه آوردنش، ارتباط كلمه را تصحيح مي ‌كند و مانع اشتباه خواني شود ـ جدا كردن توضيحات مربوط به نشان پستي يا منبع يك نقل (خيابان ري، كوچه خورشيد ... ) يا(تاريخ ايران، ج 2، ص 16).
 
4. نقطه ويرگول(؛) آن ‌جا كه جمله از نظر دستوري كامل است ولي از نظر معني ارتباطي با بعد دارد. مثل(نويسندگي ضرورت تبليغ است؛ پس آن را بياموزيم).
 
5. علامت سؤال(؟) در پايان جمله ‌هاي پرسشي(چه سؤال واقعي، چه انكاري و استهزاء) و نيز آن ‌جا كه بخواهيم نسبت به مطلبي ايجاد شك كنيم يا يقيني نباشد. مثل: سعدي، متوفاي 660 (؟)
 
6. علامت تعجب(!) آن‌ جا كه جمله، تعجبي باشد، يا در مواردِ دعا، ندا، نفرين، تحسين، آرزو، حسرت و كلاً كلمات عاطفي. (چه شهر خوبي! دريغا! احمد!).
 
7. خط فاصله(ـ ) در مواردي از قبيل: دو سوي جمله معترضه ـ ميان كلمات تركيبي (عقيدتي ـ سياسي) ـ پس از كلماتي كه بخشي از آن ‌ها به سطر بعد منتقل مي ‌شود ـ در گفتگوهايي كه در نمايش ‌نامه و داستان است ـ هنگام تقسيم‌بندي‌ ها پس از اعداد. 1ـ ؛ 2ـ . در اين مورد، بعضي هم پس از اعداد در تقسيم بندي يا در پاورقي ‌ها، به جاي خط فاصله، نقطه مي‌ گذارند.(1.).
 
8. گيومه(« ») در مواردي از قبيل: ابتدا و انتهاي نقل قول مستقيم ـ مشخص ساختن اسم‌هاي خاص و اَعلام و اصطلاحات ـ برجسته‌تر كردن كلماتي خاص(البته نه در حد افراط).
 
9.پرانتز( ) براي توضيحاتي پيرامون برخي كلمات در متن: استقراض(وام گرفتن).
 
10. كروشه( ) براي افزودن چيزي به متن اصلي، يا بيان اختلاف نسخه.
 
11. سه نقطه(...) براي نشان دادنِ حذف يك كلمه يا بخشي از متن، نشانه افتادگي از متن اصلي، نشان ادامه مطلب.
 
12. ستاره( ُ ) اغلب در سمت چپ بالاي كلمه‌اي در عنوان يا متن گذاشته مي‌ شود، براي توضيح خاص در پاورقي. گاهي هم براي جدا كردن بندها و پاراگراف‌ هاي يك نوشته به كار مي ‌رود، كه در اين صورت اغلب سه ستاره ُُُ آورده مي‌ شود.
 
درست نويسي
 
در بحث درست نويسي، به طور عمده چهار محور مورد توجه است؛ از نظر: «محتوا»، «قواعد دستوري»، «علايم نگارشي»، «املايي» و«رسم الخطّي».
 
نويسنده‌اي كه مي‌ نويسد، بايد از درستي مطلب اطمينان خاطر داشته باشد. حرف ‌هاي بي حساب و بي دليل و مدرك و ادعاهاي بي سند و موضوعات غلط و انحرافي ننويسد؛ چنان باشد كه بتواند مدافع صحت نوشته‌ هايش باشد.
 
كتاب‌ ها و مقالات بسياري كه در رد يا نقد كتاب‌ ها و نوشته ‌ها نگاشته مي ‌شود، نشان بي دقتي يا خطاي در انديشه و مضمون نوشته ‌هاست. استناد به نوشته ‌ها و منابع سست، سستي پايه استدلال، نوشته ‌هاي بي تحقيق، بسيار است. آن‌ چه مي ‌تواند درستي محتواي سخن و آثار را تضمين كند، اموري از اين قبيل است:
 
1. فكر بسيار و تأمل كافي پيرامون موضوع مورد نظر.
 
2. پرس و جو از صاحب نظران و كاوش بيشتر درباره مطلب.
 
3. شناخت منابع متقن و مدارك معتبر و تتبع در آن‌ ها.
 
4. داشتن انگيزه كشف حقيقت، نه به كرسي نشاندن حرف و نظر خود.
 
5. تأمل در حرف ‌ها و آثار مخالفان و صاحبان آراي ديگر.
 
6. دقت در فهم و برداشت و نقل از منابع.
 
طبعاً شناخت درستي محتوا در هر زمينه‌اي و تشخيص صحت و سقم آن، با كارشناسان و خبرگان آن موضوع است و رجوع به اهل نظر در هر موضوعي، سلامت محتوايي آثار را بيشتر تضمين مي‌كند.
 
از نظر قواعد هم، با آشنايي با دستور زبان، چنان بنويسد كه كسي نتواند اشكال دستوري از آن بگيرد. نسبت به رعايت علايم نگارشي هم دقيق باشد؛ مثلاً در جمله سؤالي، اگر علامت سؤال نگذارد، خواننده آن را به صورت غير سؤالي خواهد خواند و درك و فهم عوضي پيدا خواهد كرد. از جهت املاي كلمات هم درست نويسي شرط اصلي است. غلط املايي، گاهي مفهوم را عوض مي‌كند؛ مثلاً خاستن و خواستن، دو معنا دارد و هر كدام در موردي نوشته مي‌ شود كه اگر غلط نوشته شود معني عوض مي‌ شود، يا عمل و امل، مراعات و مراءات، مغلوب و مقلوب و امثال اين ‌ها.
 
درست نويسي، تأثير روي درست فهميدن و درست خواندن دارد.
 
درست فهميدن، تأثير روي صحيح خواندن مي ‌گذارد.
 
درست خواندن نيز بر درست فهميدن يك متن، مؤثر است.
 
پس رعايت صحت و درستي از نظر املاي كلمات و قواعد دستوري و علايم نگارشي، امر تفهيم و تفاهم را آسان ‌تر مي ‌سازد.
 
عوامل جاذبه
 
نوشته ‌هاي يكنواخت و تكراري و قالبي، گيرايي ندارد. اما برخي از آثار دل و جان را به خود جذب مي ‌كند و از جاذبه برخوردار است. بكوشيم با شناخت عوامل جاذبه، آن ‌ها را در نوشته به كار بنديم و آثاري جذّاب پديد آوريم. عوامل جاذبه در نوشته را مي ‌توان در امور زير خلاصه كرد:
 
1. ابداع و ابتكار: عرضه ابتكاري مطالب و قالب ‌هاي نو و ابداع، اشباع كننده حس«نو گرايي» انسان است. نو‌آوري در كار قلم از طريق مطالعه در آثار ديگران، ذوق و خلاقيت هنري به دست مي ‌آيد. آن ‌كه با آثار كهن و سنتي ناآشنا باشد، چگونه مي‌ تواند نوآور و مبتكر باشد؟
 
2. صنايع لفظي و معنوي: گرچه از محسنات نوشته«سادگي» را بر شمرديم ولي گاهي براي برخي افراد آرايش‌ هاي لفظي و«صناعات ادبي» گيرايي خاص دارد. نوشته‌اي كه از تشبيه، استعاره، كنايه، ايجاز، ايهام، تمثيل، لف و نشر، مراعات نظير، مجاز، قلب، جناس، سجع و ... اين ‌گونه زيبايي آفريني ‌هاي مربوط به لفظ و معني برخوردار باشد، براي افراد صاحب ذوق گيرا خواهد بود.(اين نوع مباحث، در كتب معاني، بيان و بديع آمده است.)[3]
 
3. نوع ورود و خروج: كيفيت آغاز مطلب در جذب خواننده مؤثر است. كيفيت ختم و نتيجه ‌گيري هم هم ‌چنين. شيوه‌ هاي ابداعي را در نحوه ورود و خروج مطلب و مقاله هم مي ‌توان به كار گرفت. گاهي بعضي نوشته ‌ها به نحوي آغاز مي‌ شود كه كشش لازم را براي پيگيري از سوي خواننده ندارد، حتي اولين كلام افتتاحيه هم سهمي در اين باره دارد، و نيز آخرين جمله پاياني نوشته. «حسن مطلع» و«حسن ختام» تنها در شعر و خطابه نيست، در مقاله و كتاب نيز مطرح است.
 
4. انتظار: ايجاد حالت انتظار و چشم به راهي و شوق براي مطالب بعدي، عامل جذب ديگران به نوشته است. برآوردن اين انتظار و پاسخ دادن به آن شوق، در نوشته، بر اين جاذبه مي ‌افزايد. نوشته‌اي كه فاقد جاذبه است و خواننده كششي براي پيگيري آن در وجود خود نمي ‌يابد از اين جهت ناموفق است.
 
5. تجسم و تصوير: نوشته‌اي كه بتواند به كمك كلمات صحنه و حادثه را ترسيم كند گيرا مي ‌شود. اين بستگي به قدرت ذهني و قلمي نويسنده دارد كه قدرت تجسم بخشيدن و تصوير صحنه را داشته باشد و مثل يك نقاش حالت تجسمي به مطالب بدهد، به نحوي كه خواننده، به موازات مطالعه، آن مفاهيم يا صحنه ‌ها را در ذهن خود ترسيم كند. اين روش به خصوص در داستان بيشتر كاربرد دارد. شناخت عيني طبيعت و خواص اشياء و رنگ آن‌ ها و نوع رابطه‌ ها و محيط پيرامون، دراين زمينه نقش مؤثر دارد. براي ترسيم خوب، نياز به«چشم باز» و«نگاه دقيق» و توجه به جزئيات و ريزه كاري‌ هاست.[4] آن‌ كه«جبهه» را نديده است، چگونه مي‌ تواند به كمك قلم جبهه را مجسم سازد و حال و هواي رزمندگان و شور و حماسه مبارزان را بنگارد؛ آن چنان كه خود را در جمع رزمندگان و در جبهه حس كني؟ و آن‌ كه محروميت محرومان را لمس نكرده، چگونه مي ‌تواند رنج ‌هاي آنان را ترسيم كند؟
 
6. نوع خط و چاپ: نوشته‌ ها اگر با خطي خوب، و حروفي جالب، در اندازه و شكلي زيبا چاپ يا نوشته شود جاذبه پيدا مي ‌كند. اين به نكات فني نوشته و كيفيت كار چاپ، صفحه بندي، حروف چيني، رنگ، طرح، كاغذ و ... بر مي‌گردد. اغلب مجلات پر محتوا و كتاب ‌هاب مفيد اما بد چاپ و بي كيفيت و دور از ذوق، نه مشتري دارد، نه خواننده.
 
چهره نوشته
 
شكل ظاهري نوشته را نمي ‌توان به حساب نياورد. تميز و با سليقه بودن نوشته و برخورداري از زيبايي ‌هاي هنري، به قوت كار مي‌ افزايد.
 
نكاتي چون:
 
ـ فاصله بين سطرها و ريز و درشتي خطوط.
 
ـ فاصله اطراف صفحه تا نوشته، از چهار طرف.
 
ـ تيترهاي اصلي و فرعي، عنوان درشت و عناوين ريز.
 
ـ انتخاب نام گيرا و جالب براي نوشته.
 
ـ رعايت علايم نگارشي و رسم الخطي.
 
ـ ذكر مآخذ و منابع براي هر مطلب.
 
ـ ارجاعات و پاورقي ‌ها براي نقل‌ ها و ذكر مدرك كلام و ...
 
ـ برخورداري نوشته از فهرست، مقدمه، مشخصات گوناگون و ... .
 
اين‌ها و نكاتي از اين قبيل، در نوشته خوب است رعايت گردد تا ذوق خوانندگان را بر مطالعه بر انگيزد. نكات فني و هنري، به ويژه در مورد قطع، حروف، طرح جلد، صفحه پردازي، حجم و مقدار، فاصله سطور، تصاوير، نام و محتواي كتاب، در نوشته‌ هايي كه خاصّ كودكان و نوجوانان نوشته مي‌ شود، بيشتر بايد مورد دقت قرار گيرد، تا متناسب با ذوق و روحيات اين مقطع سني از خوانندگان آثار باشد. اين نيازمند شناختِ ويژگي ‌هاي فكري و روحي كودكان و نوجوانان و بايستگي‌ هاي ادبيات مربوط به آنان است.[5]
 
اطلاعيه نويسي
 
ضرورت انتقال يك پيام و خواسته به مخاطب، انسان را وا مي‌ دارد كه يا با استفاده از كلام و نوشته، يا راه‌ هاي ديگر، اين«اطلاع رساني» را انجام دهد. به طور كلي رساندن يك اطلاع به ديگران از راه ‌هاي زير انجام مي ‌گيرد:
 
1. صوتي: مثلاً آژير كشيدن، اذان گفتن، صداي ناقوس، طبل، مارش عزا، پخش تلاوت قرآن، زنگ مدرسه و ... هر يك صدايي است كه از موضوعي خبر مي ‌دهد و شنونده آن‌ها، پيامي را دريافت مي‌ كند.
 
2. علايم: پرچم سفيد، سياه ‌پوش كردن در و ديوار، رنگ قرمز و سبز در راهنمايي و رانندگي، خطوط خيابان ‌ها، تابلوها و علايم جاده ‌ها و ... هر كدام پيامي را به بيننده منتقل مي ‌سازد.
 
3. حركات نمايشي: در روابط انسا‌ن‌ ها حركت دست به عنوان سلام، خم شدن جهت احترام، تكان دادن سر به عنوان تحسين يا قبول يا استهزاء، اشاره به مقصد در برابر تاكسي، و خيلي حركات ديگر، مثل اخبار ناشنوايان يا حركات پانتوميم و نمايش صامت، به جاي حرف زدن ايفاي نقش مي‌ كند و مخاطب هم مقصود را مي‌ فهمد.
 
4. كلام: واژه ‌ها و جملات، چه به صورت كتبي يا شفاهي، مهم ‌ترين وسيله ارتباطي افراد با يكديگر است. اطلاعيه و آگهي نيز، از آن‌ جا كه ابزار اطلاع رساني است و در هر دو به صوت كتبي و شفاهي، بر نگارش مبتني است، از اين رو در بخش نگارش مطرح مي ‌شود. نقش اطلاعيه، خبر دادن به مردم درباره موضوعي خاص است. طبق اين تعريف، سه عنصر كه در اطلاعيه محور است، عبارت است از: «خبر دادن»، «مردم » و«موضوع خاص». در نوشتن اطلاعيه بايد به نحوي اين سه عنصر را در نظر داشت و متناسب با آن ‌ها اقدام كرد، تا مخاطبان اطلاعيه، بتوانند به آساني و فوريت، پيام را از شما بگيرند. مي ‌توان گفت در اغلب اطلاعيه ‌ها، بايد شش عنصر مطرح باشد و بتوانيم پاسخ خود را درباره: كه؟ كي؟ كجا؟ چه؟ چرا؟ و چگونه؟ دريافت كنيم.
 
اقسام اطلاعيه
 
اطلاعيه از يك جهت به دو قسم شفاهي و كتبي تقسيم مي‌ شود. «اطلاعيه شفاهي»، از طريق بلندگو، راديو، تلويزيون، تريبون و خبر دادن به مردم ابلاغ مي‌ شود.
 
اساس كار بر«شنيدن» است. در اين‌ جا به تناسب بايد طوري اطلاعيه نوشت كه از كانال گوش، مردم پيام را دريابند و براي سامعه آنان خوشايند و گيرا باشد، اغلب اطلاعيه كتبي است كه خوانده مي‌ شود و مبناي اطلاعيه شفاهي قرار مي‌ گيرد. « اطلاعيه كتبي»، نوشته مي ‌شود و از طريق روزنامه‌ ها و مجلات، آگهي ‌هاي ديواري، پوستر، تراكت، پلاكارد، ديوار نويسي و ... به اطلاع مردم رسانده مي ‌شود. در اين نوع، «چشم» سهم اصلي را در پيام‌گيري دارد. در اطلاعيه‌ هاي كتبي، نكات زير بايد رعايت شود، تا بر جاذبه آن و سرعت پيام‌ رساني و پيام‌ گيري بيفزايد:
 
1. طرح و فورم صفحه: عنوان صفحه، مطالب، حجم اطلاعيه، نوع صفحه آرايي و تنظيم مطالب، بايد توجه‌ ها را جلب كند.
 
2. خطوط ريز و درشت: يك نواختي همه نوشته، ملال آور است. بعضي قسمت‌ ها بايد درشت‌ تر باشد و قسمت ‌هاي غير اصلي ريزتر، تا اين تنوع، نظرها را جلب كند. اين هم در حروف‌ چاپي لحاظ مي ‌شود هم در خطاطي.
 
3. رنگ ‌هاي مختلف: تيتر و نقاط برجسته و لازم‌ تر اطلاعيه، خوب است با رنگي ديگر باشد تا تنوع رنگ، گيرايي بيافريند و هم خواندن و دريافت پيام، آسان‌ تر عملي گردد. توجه به نوع رنگ براي موضوعات مختلف و سنين و اقشار گوناگون از نظر روان شناسي و آداب اجتماعي و نوع تأثير پذيري از رنگ ‌ها مهم است. مثلاً براي نوجوانان رنگ ‌هاي شاد و روشن جذاب‌ تر است و براي موضوعات علمي و معنوي و اقشار ميان ‌سال، رنگ‌ هاي سنگين مناسب ‌تر است.
 
4. كوتاهي: اطلاعيه(چه كتبي و چه شفاهي) هر چه كوتاه ‌تر باشد، گيرايي بيشتري دارد و مؤثرتر است. البته نه به حدي كوتاه و مختصر كه ابهام ايجاد كند و نكات اصلي را به خواننده نرساند. اكتفا به حداقل عبارت و پرهيز از طول و تفصيل‌هاي غير لازم، از شرايط ويژه اطلاعيه است.
 
5. جامعيت: اطلاعيه‌اي كه پيرامون مطلب يا دعوت خاصي تنظيم مي ‌شود بايد همه محورها و جهات لازم را دارا باشد و مردم، اطلاعات مورد نياز كليدي خود را از آن به دست آورند و چيزي ناقص و مبهم در آن نباشد؛ مثلاً اگر عضو پذيري براي كتابخانه‌اي است جهاتي از قبيل: اسم كتاب خانه، شرايط عضويت، مدارك لازم، ساعت مراجعه و محل مراجعه و ... را در بر داشته باشد. پيش از نوشتن مي‌ توان محورهاي لازم را هم چون: موضوع، مكان، زمان، مناسبت، تكليف مردم و ... مشخص ساخت تا چيزي از قلم نيفتد.
 
6. برخورداري از تصوير و طرح: طراحي صفحه و مصور ساختن آن از عوامل جاذبه اطلاعيه است.
 
7. اگر اطلاعيه مربوط به يك مؤسسه، مركز و نهادي است، آرم مخصوص آن در سرلوحه اطلاعيه قرار داده شود.
 
8. نوع اطلاعيه: در عنوان آن مشخص باشد. از قبيل: آگهي، اطلاعيه، مجلس ترحيم، سالگرد، مجلس جشن، مسابقه، نمايشگاه، راه پيمايي، گردهمايي، سمينار، فروشگاه و ...
 
توزيع اطلاعيه:
 
نكته مهم در اطلاعيه، به دست مردم يا به گوش مردم رسيدن آن است. پخش اطلاعيه در زمان مناسب و مكان مناسب، تجربه، ذوق، آگاهي اجتماعي و روانشناسي مخاطبان و زمانشناسي لازم دارد. دقت در اين ‌كه اين اطلاعيه در چه سطحي، در چه خيابان ‌ها و مدارسي در چه ساعات و زماني، به دست چه كساني و به سمع چه تعداد از شنوندگان خواهد رسيد و مناسب ‌ترين مكان و زمان براي پخش و توزيع آن چيست و كجاست، از اهم نكات لازم الرعايه در اين امر است. شناخت عوامل توزيع و نيز، مهم است. براي رساندن مضمون اطلاعيه به مردم، وسايل ارتباطي زير، نبايد از نظر دور بماند:
 
روزنامه و مجلات
 
تابلوهاي اخبار و آگهي ‌هاي در شهر- قفسه‌ هاي اطلاعات و آگهي- ملحقات جرايد و برگه ‌هاي لايي -نشر آگهي ‌ها از طرف يك مركز - تشكيل جلسات و كنفرانس ‌ها - نشر اخبار افواهي به صورت دهان به دهان -فيلم و اسلايد - تلويزيون مدار بسته- امواج راديوهاي محلّي - بر پا كردن نمايشگاه ‌ها- استفاده از نهادها و تشكيلات شعبه‌دار(مثل انجمن‌ هاي اسلامي، سازمان تبليغات، امور تربيتي، احزاب و تشكل ‌ها، ناشرين سراسري و ...) و ... هر راه و شيوه ابتكاري ديگر.
 
سبك ‌هاي نويسندگي
 
به طور خيلي فشرده، سبك ‌هاي مختلف و نوشته‌ ها را اين ‌گونه مي‌ توان ياد كرد:
 
1. توصيفي و ادبي: اين سبك با استفاده از تخيل ذهني و بياني شاعرانه و ادبي و به كارگيري الفاظ زيبا انجام مي‌ گيرد.
 
2. تحقيقي و علمي: موضوعي خاص(تاريخي، تربيتي، علمي و ...) مورد توجه قرار مي ‌گيرد و با مطالعه و تحقيق و پژوهش در مدارك و اسناد، موضوعي بيان، اثبات يا رد مي ‌شود و بر پايه استدلال و برهان استوار است.
 
3. ساده: ساده نويسي، هنري است كه تمرين و تجربه لازم دارد. پرهيز از جملات سنگين و اصطلاحات تخصصي و فني و براي عموم نوشتن، هدف و روش در اين سبك است.
 
4. كودكان: ادبيات كودكان، حال و هوا و زبان خاصي مي ‌طلبد. هم تجربه و كار مي ‌خواهد، هم آشنايي بادنياي خاص كودكان و شناخت شرايط ذهني و روحي و سطح آگاهي هر سني از گروه‌ هاي كودكان؛ چه در قصه و فيلم‌نامه، چه شعر، چه نوشته ‌هاي معمولي، و برنامه ‌هاي راديويي و تلويزيوني، اين شرايط لازم است.
 
5. طنز: نوشته ‌هاي طنز، قالبي است كه براي بيان مسائل جدي و انتقادهاي اجتماعي و واقعيت‌ هاي تلخ در حال و هواي شوخي و مزاح. طنز مثل چاقوي جراحي است كه مي ‌درد ولي نه مثل چاقوي چاقوكشان و جانيان. مي‌ برد ولي به نيت درمان، نه عيب جويي و انتقام و كينه توزي. كسي مي ‌تواند طنز بنويسد كه معايب اجتماعي را بداند و با اين آگاهي، آن ‌ها را در قالبي شيرين بيان كند و مورد نقد قرار دهد. طنز نويسي چند چيز مي ‌خواهد: 1. ذوق و شوخ طبعي 2. مطالعه در آثار طنز
 
3. آگاهي اجتماعي.
 
6. قصه: هنر داستان نويسي، بسيار ارزشمند است. علاقه و كشش افراد، به خصوص كودكان و نوجوانان به قصه، سبب مي ‌شود به اين شيوه و قالب، جدي ‌تر نگاه كنيم تا داستان ‌نويس ‌هاي مكتبي و متعهد و قوي داشته باشيم.
 
چه در زمينه داستان‌ هاي كوتاه(نووِل) كه بيشتر حادثه‌اي كوچك يا برشي از زندگي يك شخصيت تاريخي(چه واقعي و چه خيالي) را در بر دارد، و چه در زمينه داستان ‌هاي بلند(رمان) كه بيشتر شخصيت پردازي در آن‌ ها انجام مي‌ گيرد، داستان بيشتر از سبك‌ هاي ديگر نوشته، نياز به«جاذبه» و«كشش» دارد.
 
پي نوشت ها:
 
[1]. براده ‌ها، ص 30.
 
[2]. براده ‌ها، حسن حسيني، ص 18 و 44.
 
[3]. در زبان فارسي از جمله ر.ك: «فنون بلاغت و صناعات ادبي»، جلال الدين همايي، «هنجار گفتار». سيد نصر الله تقوي، «معاني و بيان»، دكتر جليل تجليل.
 
[4]. اين نوع قدرت هنري در شعر، بيشتر در«سبك هندي» و اشعار صائب و امثال او جلوه‌گر است.
 
[5]. در اين مورد، از جمله ر.ك: «ادبيات كودكان و نوجوانان»، مصطفي رحمان دوست، «ادبيات كودكان»، علي اكبر شعاري نژاد، «آشنايي با ادبيات كودكان و نوجوانان و معيارهاي نقد و بررسي كتاب»، خسرو آقا ياري.
 
نويسنده: جواد محدثي
 
منبع: كتاب روش ‌ها، ص 107.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۳۲ ] [ مشاوره مديريت ]

روش نگارش- بخش اول

رسالت ما
 
از برتري ‌هاي انسان، توانايي او بر«گفتن» و«نوشتن» است. انديشمندان گذشته، محصول زحمات خويش را در قالب«كتاب» ‌به آيندگان عرضه كرده‌اند و فرهنگ بشري در سايه تأليفات دانشمندان، رفته رفته به غنا و وسعت كنوني رسيده است. و چه ميراثي گران‌ بهاتر و ماندگارتر از آثار قلمي؟! دليل عزت اهل سخن همين كافي است كه خورده‌ هاي قلم، زير پا نبايد ريخت[2] يكي از علل مظلوميت مكتب اهل بيت(ع) و ناشناخته ماندن فرهنگ ائمه شيعه در جوامع اسلامي، كوتاهي در شناساندن آنان بوده است. و گرنه، اگر تعاليم و مكتب آنان براي مردم تبيين شود، گرايش به سوي آن خواهد بود. به فرموده امام رضا(ع): «اِن النّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحاسِنَ كلامِنا لاَ تَتَّبُعونا»[3]
 
اگر مردم خوبي ‌هاي كلام ما(و كلام نيك ما) را بدانند از ما پيروي مي‌ كنند. كار رسول خدا(ص)، تبيلغ اسلام و آيين آسماني است. امت او هم همين رسالت را دارند، ولي مهم شناخت روش‌ هاي تبليغ است. نگارش و كارهاي قلمي، يكي از ابتدايي ‌ترين و ساده ‌ترين شكل‌ هاي تبيلغ و ابزار انتقال فرهنگ به ديگران است. با توجه به دگرگوني ‌هايي كه در امر نويسندگي و سبك قلم پيش آمده است، روش ما نيز در نگارش بايد پا به پاي زمان پيش رود و از نثري روان و امروزي، كه از جاذبه و گيرايي بالايي برخوردار باشد استفاده كنيم. و الا، اگر قلم كهنه و قديم و دشوار باشد، جوانان را جذب نمي ‌كند؛ هر چند درباره بهترين موضوعات و برجسته ‌ترين شخصيت ‌هاي ممتاز اسلامي باشد. ما مسلمانان، از نظر فرهنگ و محتوا، در سطح بسيار غني و پرباري هستيم؛ اما نسبت به قالب ‌ها و شيوه‌ هاي عرضه فرهنگ وحي و دستاوردهاي مكتب، اگر تلاش جديد و جدي نداشته باشيم ناموفق خواهيم بود.
 
قالب براي محتوا
 
براي گيرايي آثار اسلامي و محتواي ارزشي آن‌ ها، بايد از قالب ‌هاي نو و جذاب نيز استفاده كرد. عرضه هر مسأله به صورت دلپذير دو چيز لازم دارد:
 
1. مواد خام 2. شكل و قالب. مانند ساندويجي كه مواد غذايي را به صورتي منظم و تميز و شكلي دلپذير، عرضه مي ‌كند و مشتري ‌ها را جلب مي‌ نمايد، اين مواد خام و اصلي ساندويج، ممكن است در خانه افراد هم باشد، اما آن ‌چه باعث جذب شدن به مغازه ساندويجي است، ظرافت و شكل و قالب عرضه آن مواد است كه افراد سير را هم به اشتها و هوس مي‌ اندازد. پيام و محتوا هم، هر چه سازنده و ريشه‌ دار و اصولي باشد و يك دانشمند و متفكر، هر چه انديشه‌ هاي جالب و ديدگاه‌ هاي عالي داشته باشد، تا از شيوه ‌هاي متناسب و قالب‌ هاي تدوين يافته و سبك منظم و قلمي شيوا و متقن برخوردار نباشد، نمي ‌تواند به صورت مطلوب، آموخته ‌ها و اندوخته‌ هاي خود را به دل و جان ديگران بنشاند. پس ضرورت دارد ما روي شيوه ‌هاي بهتر و موثرتر قلمي و راه‌ هاي گيراتر در بيان حقايق دين و انديشه ‌هاي خود، بكوشيم و با آن ‌ها آشنا شده و در نويسندگي به كار بنديم. نوشتن، وسيله‌اي براي ارتباط با خوانندگان است. نوشته بايد به گونه‌اي باشد كه مقصود را به خواننده منتقل كند. پس شناخت مخاطب ضروري است تا شيوه و سبك قلم با او هماهنگ باشد. شناخت نيازها و اولويت‌ ها ضرورتي ديگر است. نوشتن در خلأ و بي ارتباط با نيازها و بدون كاربرد، كم تأثير است. حرف ‌هاي ناگفته و مطالب نانوشته بسيار است، اما براي نويسنده چند چيز لازم است: 1. مطالعه 2. تفكر و انديشمندي 3. شناخت عيني جامعه.
 
اين سه محور، سوژه و موضوع براي قلم زدن مي ‌دهد و نوشته را پرمايه و در ارتباط با عينيت جامعه مي‌ سازد. «چه نوشتن»، بستگي به فكر و احساس و شناخت نيازها و اولويت ‌ها دارد. «چگونه نوشتن» بسته به شناخت قواعد نگارش، دستور زبان و رموز زيبا نويسي است. ابزار اصلي كار نويسنده، «الفاظ» و«معاني» است. آنان كه در نويسندگي ناتوانند، يا فقر واژگان و كمبود لفظ و ضعف قلم پردازي دارند، يا كمبود مطلب يا نداشتن انديشه يا محتوا. بي مايه فطير است. براي نيرومندي در نگارش بايد به گسترش دو حيطه و حوزه پرداخت: 1. حوزه الفاظ و تعابير 2. حوزه مفاهيم و انديشه ‌ها. مطالعه، هم حوزه الفاظ انسان را مي ‌افزايد، هم حيطه و قلمرو معلومات و مطالب را گسترش مي ‌دهد. در نتيجه، آن‌ كه مفاهيم ذهني بيشتري در اختيار دارد و به تعابير و واژه ‌هاي بيشتري آشناست، راحت ‌تر و غني ‌تر مي ‌تواند بنويسد و خواسته ‌ها و دانسته ‌هاي خود را روي كاغذ بياورد. مطالعه، تمرين و آموزش موفقيت در امر نويسندگي و قدرت قلم، سه چيز را مي ‌طلبد: 1. مطالعه 2. تمرين 3. آموزش مطالعه. كسي كه مي‌ خواهد در كار قلمي رشد كند، ناچار بايد اهل مطالعه باشد، كتاب ‌هاي بسيار در سبك ‌هاي مختلف و از نويسندگان برجسته و آثار قوي و شيوا بخواند تا با شكل كار ديگران آشنا باشد، هر چند ممكن است بسياري از كتاب ‌ها از نظر محتوايي قابل تأييد نباشد، ولي مطالعه آن‌ ها براي آشنايي با تكنيك كار و رمز و راز جاذبه كتاب مفيد است. اين ‌گونه مطالعات به طور غير مستقيم به انسان قدرت نويسندگي مي‌ دهد و قلم را قوت مي ‌بخشد. حتي در سبك نگارش انسان اثر مي ‌گذارد.[4] غير از كتاب ‌هاي ادبي و متون زيبا، بخشي از مطالعات نيز بايد درباره اصل نگارش و فنون نويسندگي باشد. مطالعه كتبي كه روش نگارش و رمز و راز آن را مي ‌آموزد، راه را نزديك ‌تر مي ‌سازد.[5]
 
تمرين
 
نويسندگي هم مانند هر كاري نياز به تمرين دارد. هيچ كس بدون تمرين، راننده يا نقاش يا خطاط يا ورزشكار و معمار نمي ‌شود. سخنراني و نويسندگي هم در سايه تمرين، فراهم مي ‌گردد. بايد آن قدر نوشت و نوشت و خط زد و اصلاح كرد و تمرين نمود و دور انداخت و دوباره و ... كه قدرت قلمي افزايش يابد و نوشتن براي انسان ساده و روان شود. بسياري از نويسندگان مشهور، قدرت قلمي خويش را مديون تمرين بسيار هستند. در تمرين دو نكته بايد رعايت شود:
 
اول: اين ‌كه تمرين را از ساده‌ ترين ‌ها شروع كنيم تا به نوشته‌ هاي جامع و تحقيقي برسيم؛ مثلاً ابتدا مي ‌توان از نوشتن خاطرات روزانه و حوادث مربوط به خود نوشت، كه علم و اطلاع بيروني و تخصص خاصي لازم ندارد و آسان ‌تر است و مايه ‌ها و مواد آن در ذهن هر كس موجود است.
 
دوم: توصيف. توصيف پديده‌ هاي اطراف و صحنه ‌هايي كه مي ‌بينيم و پيرامون ما وجود دارد، گام ديگري در تمرين است. ابتدا بايد درباره محسوسات نوشت، سپس معقولات، درباره وضع خانه، صحرا، خيابان، كلاس، مسجد، بهار، شلوغي شهر، و ... مي‌ توان نوشت و آن‌ ها را توصيف كرد. هم ‌چنين بايد دانست كه هر نوشته كاملي، نقطه شروع ناقصي داشته است. در جريان تمرين و كسب تجربه است كه نقص ‌ها و كمبودها را مي ‌شناسيم و بر طرف مي‌ كنيم. درباره موضوعي مي‌ توان آن‌ چه را به ذهن مي ‌آيد نوشت؛ هرچند نامنظم و ناقص، سپس در جهت تنظيم و آراستگي و كمال آن اقدام كرد و آن ‌ها را منسجم ساخت. بنا گذاشتن بر اين‌ كه نوشته ما از همان اول بايد بي عيب و نقص باشد، ما را عقب نگه مي ‌دارد و مانعي براي نوشتن مي ‌شود. كمال و قوت را در جريان كار و تجربه بايد به دست آرود. «كار نيكو كردن از پر كردن است.» تشكيل جلسات با دوستان و كارجمعي و تمرين و نوشتن و خواندن و از يكديگر ايراد گرفتن نيز، يكي از برنامه‌ هاي تمريني محسوب مي ‌شود كه در صورت دسترسي نداشتن به استاد و كلاس، مي ‌تواند بسيار مؤثر باشد.
 
آموزش
 
فراگيري فن نويسندگي از استادان و صاحبان تجربه و شركت در جلسات و دوره‌ هاي آموزشي، از گام‌ هاي عمده در اين راه است. به ندرت كساني بدون معلم، خودشان به استادي مي ‌رسند. هم بايد فروتني كرد و در محضر استاد، زانو زد و فن آموخت، هم براي اين كار، وقت صرف كرد و هنر نگارش را جدي گرفت. نويسندگي نيز هم ‌چون هر هنر و مهارت ديگر، وقتي زير نظر مربي آموخته شود، هم سرعت يادگيري بيشتر است هم بي راهه رفتن و هدر دادنِ عمر و حوصله و مجال كمتر. مهم، حوصله است و طي مرحله‌ ها و قدم به قدم پيش رفتن انسان ‌هاي كم حوصله و عجول، هيچ وقت به هدف نمي‌ رسند. البته در آموزش، هم ذوق و كششِ فراگيرنده و استعداد فراگيري او سهيم است، هم كوشش آموزگار و دلسوزي مربي و شناخت استعداد و زمينه رشد افراد تحت تعليم. «متن آموزشي» نياز ديگر كار آموزشي است كه بايد جامع و همراه تمرين و ممارست باشد. در دوره‌ هاي آموزشي، مربيان هر چه با متعلّمان كار بيشتر بكنند و آثار قلمي آنان را بررسي و نسبت به كارشان راهنمايي كنند، شتاب فراگيري بيشتر خواهد بود. در كار قلم، نمي ‌توان تنها به فراگيري قواعد و مباحث نظري بسنده كرد. استفاده از مطالعه شخصي و تمرين پيش خود، جايي است كه امكان يا فرصت آموزش نباشد.
 
استحكام قالب و محتوا
 
گاهي كسي يا چيزي، «جمال بي كمال» است، يعني ظاهري آراسته دارد، ولي بدون محتوا. گاهي كسي يا نوشته‌اي«كمال بي جمال» است؛ يعني محتواي ارزنده‌اي بدون آراستگي و قالب زيبا عرضه مي ‌شود. گاهي«كمال جميل» است، هم از كمال و هم از جمال برخوردار است. هم محتوا عالي و خوب است و هم شيوه عرضه و قالب بياني، دلپذير و جذاب است. اين روش و اسلوب، ايده‌آل و مطلوب ‌تر و جاذب ‌تر است، يعني مطالب خوب را، خوب ادا كردن و حرف خوب را خوب گفتن. چرا كه بسياري اوقات، شكل و قالب، در محتوا و تأثير آن نقش دارد و اين احتياج به كسب مهارت و شناخت از ابزار كار و شيوه ‌هاي بيان دارد. در نويسندگي ابزار كار، كلمات و تعبيرات است، هم‌ چنان كه رنگ در نقاشي سنگ در حجاري، چوب در نجاري، صدا در موسيقي و توپ در ورزش ابزار كار به شمار مي ‌آيد و شناخت هر يك از اين ‌ها و دقت و مهارت در به كار گيري، محصول ارزنده‌ تري به بار مي‌ آورد. نحوه كاربرد واژه‌ ها و جمله ‌سازي و تأليف جملات با هم و انسجام بخشيدن به اثر، آن را مؤثر مي سازد. نوشته‌اي كه هم از نظر دستوري و قواعد، صحيح و متين باشد و هم محتوايي جالب داشته باشد و نيز از اسلوب پرجاذبه و پركشش در آن بهره گرفته شود، نوشته‌اي مطلوب و ايده‌آل به حساب مي ‌آيد. قوت و ضعف هر نوشته و نويسنده هم از مهارت و پختگي و رعايت اين نكات، در دو جنبه لفظي و محتوايي(شكلي و مضموني، قالبي و درونمايه‌اي) شناخته مي‌ شود و نويسنده بايد نهايت هنر خود را در كسب شايستگي و پختگي در اين دو زمينه به كار گيرد.
 
مراحل كار هنري
 
در هر كار ادبي و هنري(از جمله نويسندگي) انسان سه مرحله زير را طي مي كند تا اثري در خور توجه عرضه كند: 1. انفعال نفسي 2. فعاليت ذهني 3. عرضه خارجي.
 
ديدن صحنه ‌ها، شنيدن حرف ‌ها و خواندن آثار ديگران، در نفس انسان گاهي تأثير و انفعالي ايجاد مي ‌كند كه خمير مايه كار جديد از سوي انسان مي ‌شود؛ مثلاً شهادت يك نفر، بروز زلزله، تصادف دو ماشين، بحراني در جامعه، صحنه‌اي از فقر و محروميت، ولادت نوزاد، اعتياد يك جوان، عشق و محبت، طلاق يك همسر و ... . اين ‌ها مسائلي است كه بر جان نويسنده تأثير مي ‌گذارد و حالت خاصي به روح دست مي ‌دهد. اين حالت، مرحله«انفعال نفس» است. از اين پس، ذهن انسان روي موضوعي كار مي ‌كند، مي‌ انديشد، مي‌ پروراند و طرحي ذهني مي ‌سازد تا آن احساس و ادراك و تأثر و حالت خويش را به شكلي ابراز و آشكار كند و عكس ‌العمل بيروني از طريق نوشته، نشان دهد. اين سومين مرحله يعني عرضه خارجي است. نويسندگي، تدبير، تعمق، تفكر و ارزيابي لازم دارد. نويسنده بايد انديشمند هم باشد. انديشمندي او هم در انتخاب موضوعات، هم در پرداختن و بار آوردن آن‌ ها و هم در انتخاب كلمات و عبارات به كار مي ‌آيد. تمركز فكري روي موضوع، ‌از مهم ‌ترين كارها در نويسندگي است. پايه قرار دادن دانسته ‌ها، براي كشف و بيان نادانسته ‌ها مفهوم تفكر است. فكر مستمر و متمركز روي موضوع، نتيجه بخش و زاينده است؛ مثل ذره‌بين كه اگر شعاع خورشيد را روي يك نقطه كوچك متمركز كند و اين تمركز،‌ چند لحظه استمرار بايد، آن را مي‌ سوزاند و كاغذ سيگار يا پارچه آتش مي ‌گيرد. ولي اگر تمركز نور در يك نقطه نباشد، يا در آن ‌جا ثابت نماند، نمي‌ تواند بسوزاند. زايندگي فكر انسان در سايه تمركز روي موضوع خاص است و اين هنر را بسياري از افراد، ندارند ولي با تمرين مي‌ توانند به دست آورند.
 
انسجام در نوشته
 
«انسجام» كه از امتيازات هر نوشته‌اي محسوب مي‌ شود به اين معناست كه:
 
الف. مطالب، به هم پيوسته و در رابطه با موضوع باشد.
 
ب. ارتباطي خوب و منطقي ميان قسمت ‌هاي نوشته ديده شود.
 
ج. نوشته، در مجموع، خواننده را به نتيجه مورد نظر برساند.
 
نوشته ‌هاي منسجم، هدف مطلوب دارد و از وحدت هدف و جهت برخوردار است و در نهايت موضوعي خاص را ساخته و پرداخته، عرضه مي‌ كند. ولي نوشته‌ هاي بي سر و ته و نامنظم و مغشوش و بي ارتباط به هم، خسته كننده و بي نتيجه است.
 
انسجام در دو محور مطرح است: 1. انسجام ذهني 2. انسجام نگارشي.
 
انسجام ذهني، مقدمه و پايه انسجام نوشته است. نويسنده اگر ذهني منسجم و منظم داشته ز جمله كارها در قلمرو يك «ويرايش دقيق و فني» است.
 
پي نوشت ها:
 
[1]. غرر الحكم.


[2]. صائب تبريزي.
 
[3]. بحار الأنوار، ج 2، ص 30.
 
[4]. فهرستي از برخي كتاب ‌هاي خوش قلم و نثر شيوا و ادبي در پايان كتاب آمده است.
 
[5]. برخي از اين ‌گونه كتاب ‌ها در پايان همين بخشِ«روش نگارش» معرفي شده است.
 
[6]. متأسفانه در سال‌ هاي اخير، فصل و وصل كلمات چنان دچار آشفتگي و اِعمال سليقه و تغيير و تبديل شده كه نمي ‌توان معياري براي بيشتر موارد آن بيان كرد و هر كس نظر خود را مبنا قرار مي‌ دهد.
 
نويسنده: جواد محدثي
 
منبع: كتاب روش‌ ها، ص 107.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۳۱ ] [ مشاوره مديريت ]

چطور از دروغ گفتن كودكان جلوگيري كنيم؟


واقعيت موضوع اين است كه همه بچه‌ها گهگاه دروغ مي‌گويند و اگر چه دروغ، قسمتي طبيعي از رشد كودك است، اما نمي‌توان آن را ناديده گرفت. آموزش صداقت و درستي جزء وظايف والدين است. به منظور اقدام بهتر، نياز است بدانيد كه چرا فرزند خردسال شما دروغ مي‌گويد.

وقتي ما با يك كودك خردسال سر و كار داريم، گاهي اوقات آرزو مي‌كنيم بفهميم كه حقيقت چيست، يا اينكه تلاش مي‌كنيم بفهميم كدام يك از جملاتي كه شنيديم واقعي است و كداميك زاييده تخيلات كودك
تصور كنيد كودكي 3 ساله را در حالي كه ميان شيرهاي ريخته شده ايستاده و يك ليوان خالي در دست دارد و مي‌گويد " شيرها را من نريختم " يا " يك ني ني ديگه ماشينمو شكست " يا " من اسباب بازي‌هامو بيرون نريختم، سگه ريخت " و نظاير آن.
واقعيت موضوع اين است كه همه بچه‌ها گهگاه دروغ مي‌گويند و اگر چه دروغ، قسمتي طبيعي از رشد كودك است، اما نمي‌توان آن را ناديده گرفت. آموزش صداقت و درستي جزء وظايف والدين است. به منظور اقدام بهتر، نياز است بدانيد كه چرا فرزند خردسال شما دروغ مي‌گويد و چطور به او بياموزيم كه به صداقت و راستي ارج نهد.

دروغ يا خيال پردازي؟
كودكان خردسال هنوز در حال يادگيري هستند و تازه تجربه مي‌كنند كه چه چيزهايي واقعي و چه چيزهايي فانتزي هستند. در بيشتر مواقع يك كودك 3-4 يا 5 ساله هنوز براي فهم دقيق اين كه دروغ چيست خيلي كوچك است.داستانهاي پريايي كه مي‌سازد هم نتيجه تصورات‌اش است كه در اين سن تخيل بچه‌هاخيلي قوي عمل مي‌كند. توجه كنيد كه دروغ‌هاي اين سن بچه‌ها اصلا زاييده افكار شيطاني نيست.
وقتي كودك 4ساله شما در حالي كه مداد شمعي در دستش است مي‌گويد كه "من روي ديوار خط نكشيدم " در واقع يعني او آرزو مي‌كند كه اي كاش اين كار را نكرده بود تا شما عصباني نمي‌شديد.
از آنجا كه در واقع منظور او اين نيست كه ديوار اتاق شما را تبديل به بوم نقاشي خودش كند، در ذهن‌اش اين كار را انجام نداده است. پس در داستاني كه مي‌بافد، خود را در موقعيتي كه دوست ندارد نمي‌گذارد. به جاي اينكه با عصبانيت از او بپرسيد " تو روي ديوار اتاقم خط كشيدي؟ " بگوييد "ما تو اين خونه يه قانون داريم و اون اينه كه فقط يابد روي كاغذ نقاشي بكشيم. بيا حوله و آب بياريم و اينارو با هم پاك كنيم.
اگر داستاني كه كودك مي‌سازد عجيب و غريب است مثل اين كه بگويد " امروز يه فيل اومده بود مهد كودك " با وي به شيوه‌اي شاد برخورد كنيد. بپرسيد تا ببينيد چيزي كه كودك مي‌گويد واقعي است يا ساختگي. وقتي كودك پذيرفت كه راست نمي‌گويد، آن وقت وارد عمل شويد و در جهت اصلاح وي تلاش كنيد. مثلا بگوييد "تصور كن اگر واقعا يك فيل به مهد كودك مي‌آمد اونوقت چه اتفاقايي مي‌افتاد؟ " بعد قصه دور و دراز او را به يك داستان احمقانه كه دو تايي با هم آن رامي‌سازيد، تبديل كنيد و در اين بين به او كمك كنيد كه با تصوراتش بيشتر تمرين كند.

سياست راستي و صداقت
وقتي كودك شما يك درو غ مي‌گويد، از آن به عنوان موقعيتي استفاده كنيد و با او در مورد اهميت صداقت صحبت كنيد. فرياد كشيدن بر سر او و يا او را دروغگو خطاب كردن، ممكن است باعث شود كودك به دروغ گفتن ادامه بدهد تا ديگر سرزنش نشود. براي تشويق وي به راستگويي، سعي كنيد پي‌آمدهايي را كه ممكن است تنبيه ، سرزنش يا نظاير آن باشد حذف كنيد مثلا بگوييد: " مهم نيست كه تو چيكار كردي، قول ميدم اگر راستشو بگي عصباني نشم "
بسياري كودكان به علت اينكه ميدانند كاري كه انجام داده‌اند اشتباه است و نمي‌خواهند باعث ناراحتي شما باشند يا تنبيه شوند، دروغ مي‌گويند. وقتي فرزند شما در مورد اشتباهي كه مرتكب شده است، حقيقت را مي‌گويد، حتما او را تشويق كنيد.
اگرديديد فرزند شما در باره موضوعي كه اتفاق نيفتاده دارد آسمان و ريسمان مي‌بافد با وي برخورد كنيد اما نه با عصبانيت. اين شيوه‌ها در مورد كودكان اين سن طبيعي است اما بايد با كمك و راهنمايي شما اصلاح شده و در مسير صحيح قرار گيرد.
به آنچه كه مي‌گوييد اول خودتان عمل كنيد
در طول روز ممكن است پيش بيايد كه خود شما يك يا دو بار دروغ باصطلاح مصلحتي بگوييد حتي گاهي اوقات شما از كودك خود مي‌خواهيد كه دروغ بگويد مثلا تلفن زنگ مي‌خورد و شما از او مي‌خواهيد كه پاسخ دهد و بگويد كه شما منزل نيستيد. با اين كار شما او را گيج مي‌كنيد. براي فرزندتان با صداقت خويش يك الگوي خوب فراهم آوريد.
هيچگاه براي آموزش صداقت به فرزندتان زود نيست. بچه‌ها هر قدر هم كه كم سن و سال باشند مي‌فهمند. با او در مورد اين كه چرا دروغ گفتن اشتباه است صحبت كنيد. برايش توضيح دهيد كه دروغ گفتن شما را غمگين مي‌كند. زماني كه كودك شما دريافت كه گفتن حقيقت براي شما يك ارزش است، تلاش خواهد كرد كه به آن برسد.

نويسنده : زهره باني

منبع : همشهري آنلاين 1390/04/11


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۳۰ ] [ مشاوره مديريت ]


روش ترجمه

ترجمه، كه بازگرداندن متني از يك زبان به زبان ديگر است، يكي از راه ‌هاي«ارتباط فرهنگي» است. اهل مطالعه، از راه خواندن اين ‌گونه كتب، با دانشمندان و انديشه‌ ها و علوم مختلف آشنا مي‌ شوند و بينشي عميق‌ تر و گسترده ‌تر مي ‌يابند. مترجمان نيز كه اين نقش را ايفا مي‌ كنند، از خدمت ‌گزاران علم و ادب و فرهنگ در مقياس جهاني‌اند؛ به شرط آن ‌كه متون مورد ترجمه، سالم و مفيد باشد و به تبادل فرهنگي و ارتقاي سطح دانش مردم و گسترش علم و فرهنگ بيانجامد. در ترجمه، هم بهره‌ گيري از فرهنگ جهاني و انديشه‌ هاي ديگر ملل در كار است، هم بهره‌رساني و ابلاغ پيام خودي به ديگران؛ از اين رو، مي‌ تواند يكي از شيوه ‌هاي مؤثر تبليغ باشد و محتواي دين و مباني انقلاب را به ديگران انتقال دهد. در جامعه اسلامي و نسبت به مسلمانان نيز، از آن ‌جا كه متون اصلي دين، هم چون قرآن و حديث و اغلب كتب تاريخ و تفسير و كلام و ... به زبان عربي است و اغلب مسلمانان نيز غير عرب‌اند، پس برگردانِ زيبا و روان و فني محتواي معارف ديني از عربي به زبان ‌هاي ديگر، خدمتي شايسته به بيش از يك ميليارد مسلمانِ غيرعرب است. ترجمه از زبان ‌هاي ديگر به عربي نيز اين‌ گونه است. «نهضت ترجمه» از صدر اسلام، رواج داشت و كتب متعددي از زبان ‌هاي ديگر به عربي و از عربي به زبان‌ هاي ديگر ترجمه شد. ضرورت اين مسأله در جهان امروز و با گستردگي ارتباطات و سرعت آن و نيز وسعت و دامنه كار چاپ و نشر و پخش رسانه‌ ها و مطبوعات، بيش از پيش احساس مي‌ شود. به همين دليل، آشنايي با«ترجمه» و اصول آن، هر چند گذرا و اجمالي، ضروري است و براي كساني كه توانايي تأليف يا انگيزه آن را ندارند، ترجمه مي‌ تواند يك كار علمي و فرهنگي به شمار آيد. حتي در اموري هم‌ چون ترجمه قرآن، دعاها، احاديث، متون اخلاقي، شعرهاي حكمت آميز و ... ترجمه شايسته و شيوا مي ‌تواند بُرد اين تعاليم را افزايش دهد.
در يك تقسيم بندي، ترجمه به دو صورت انجام مي ‌گيرد:
 
 1. ترجمه شفاهي و زنده
2. ترجمه كتبي و نوشتاري.
 
ترجمه شفاهي
 
ترجمه شفاهي آن است كه مترجم، سخنان يك گوينده را به صورت زنده و في المجلس به زبان ديگري برگرداند. اين گونه ترجمه، در جلسات، كنفرانس ‌ها، سمينارها، ملاقات ‌هاي رسمي، مجامع بين المللي، مصاحبه‌ ها و ديدارها و با توريست ‌ها انجام مي‌ گيرد. ترجمه شفاهي به يكي از سه صورت زير است: الف. فراز به فراز ب. جمله به جمله ج. كلمه به كلمه.
در نوع«فراز به فراز» مترجم، سخنان گوينده را بخش بخش گوش مي ‌دهد و پس از پايان هر فراز، آن را ترجمه مي‌ كند. معمولاً ممكن است هنگام گوش دادن، با استفاده از شيوه«تندنويسي» يادداشت ‌هايي هم بردارد. پس از سكوتِ گوينده، مترجم مضمون صحبت او را بازگو مي‌ كند. طبيعي است كه در اين شيوه، ترجمه كمي آزاد انجام مي ‌گيرد. در نوع«جمله به جمله» سخنان گوينده پس از پايان هر جمله، برگردانده مي‌ شود. اين شيوه، هم راحت ‌تر است و هم دقيق ‌تر و مطابق ‌با گفتار اصلي. در هر يك از اين دو شيوه، مترجم بايد از«حافظه» و«سرعت انتقال» برخوردار باشد، تا مضمون ارائه شده را از ياد نبرد و در گزينش معادل‌ ها، معطّل نشود. در نوع «كلمه به كلمه» مترجم مترصّد است تا هر كلمه و تعبيري كه از زبان گوينده بيرون مي ‌آيد، آن را به زبان دوم بر مي‌ گرداند. اغلب در ترجمه زنده در كنگره ‌هاي بين المللي و مصاحبه‌ هاي مطبوعاتي با خبرنگاران خارجي كه حاضران با گوشي به نطق گوينده گوش مي‌ دهند، اين شيوه رعايت مي ‌شود. البته گاهي به لحاظ ساختار دستوري و جمله بندي كه در زبان‌ ها مختلف است، چاره‌اي جز صبر تا پايان جمله نيست تا مفهوم آن را سريعاً به زبان ديگري ترجمه كند و بدون تمام شدن جمله، گاهي نمي ‌توان شروع به ترجمه كرد. به هر تقدير، مترجم شفاهي بايد در زمينه اصلي سخن، اطلاعات علمي داشته باشد تا در ترجمه بتواند مطلب گوينده را به زبان ديگري بيان كند. مثلاً اگر سخن گوينده، بار فلسفي يا اقتصادي داشته باشد، مترجمي كه از فلسفه و اقتصاد چيزي نداند، قطعاً در برگرداندن مطلب، دچار مشكل يا خطا خواهد شد.
 
ترجمه كتبي
 
در ترجمه كتبي، از آن‌ جا كه«متن» در اختيار مترجم است، با دقت و حوصله بيشتري به برگرداندن آن و يافتن معادل‌ ها و اصطلاحات و تنظيم جمله بندي مي ‌پردازد. به همين دليل، در حد ترجمه شفاهي، نياز به حافظه و سرعت انتقال نيست؛ چون مي ‌تواند با مراجعه به فرهنگ ‌ها و كتب لغت و پرسيدن از ديگران، معادل يابي كند، حتي فرصتِ تجديد نظر يا تغيير عبارات و اصلاحات لفظي هم وجود دارد. البته در اين نوع ترجمه هم، تسلط به دو زبان«مبدأ» و«مقصد»[1] لازم است، تا اين«برقراري ارتباط كلامي» به سهولت و مهارت انجام گيرد. ولي عوامل ياد شده(1. فرصت براي معادل يابي دقيق 2. فرصت براي اصلاح و تجديد نظر 3. ضروري نبودن حافظه و انتقال سريع) از نقاط مثبت و قوت ترجمه كتبي محسوب مي ‌شود و به لحاظي آن را آسان‌ تر از ترجمه زنده و شفاهي مي ‌سازد.
 
شرايط و نيازهاي ترجمه

گفته‌اند كه: «ترجمه، پيش از آن ‌كه«علم» باشد، «هنر» است... .» و اين سخن حقي است، زيرا تنها توانايي بر فهم لغات و جملات متن، كافي نيست و مترجمي نياز به مهارت، ذوق هنري بيش از اين دارد. ترجمه، اگر فني و عالمانه و خوب انجام گيرد، كمتر از«تأليف» و«تصنيف» نيست. ترجمه خوب، گاهي يك اثر را زنده مي ‌كند و ترجمه بد، كتابي را از اعتبار و ارزش مي ‌اندازد.
 
 آن ‌چه در مورد ترجمه نياز است:

1. تسلط مترجم به زبان مادري: مترجم، بايد پيش از ترجمه، نويسنده باشد؛ يعني در نوشتن سليس و صحيح و خوب، در زبانِ خودش، گيري نداشته باشد و در حد كافي به لغات، اصطلاحات، قواعد دستوري و جهاتِ ادبي و بديعي زبان خويش، مسلّط باشد تا در نگارش، دچار زحمت نشود.
 
2. تسلّط به زبان متنِ مورد ترجمه: گام نخست ترجمه، آن است كه مترجم، متن مورد نظر را بفهمد. از آن‌ جا كه در متن، لغات و اصطلاحات و معاني حقيقي و مجازي و استعاري وجود دارد و از قواعد جمله سازي خاصّ خود پيروي مي‌ كند، اگر مترجم به آن زبان تسلط نداشته باشد، در ترجمه دچار اشكال مي ‌شود، چون ساختار كلام در زبان‌ هاي مختلف يكسان نيست.
 
3. تسلّط به اصطلاحات خاصّ: هميشه جملات، به صورت عادي و معمولي نيست. گاهي در متن، يك اصطلاح، ضرب المثل، معناي مجازي و كنايي يا تعبير علمي خاصّي كه معناي ويژه‌اي دارد به كار مي ‌رود. مترجم بايد هم اصطلاحات خاص«زبان مبدأ» را بداند، هم اصطلاحات معادل آن را در«زبان مقصد» يا زبان دوم. مثلاً تعبير«التمييز العنصري» اصطلاحاً به جاي«تبعيض نژادي» است و«مِنَ الانتاج اِلَي الاستهلاك» اصطلاح عربي«از توليد به مصرف» است و«تقريرٌ يومي» يعني«گزارش روزانه». ندانستن اصطلاحات، كار ترجمه را مشكل مي ‌سازد؛ زيرا اين كار، تنها از«كتاب لغت» بر نمي‌آيد. ضرب المثل ‌ها، طنز، كنايات و ... نيز در همين مقوله است و دانستن معادل آن ‌ها در زبان دوم، بسيار كارساز است. از اين رو آشنايي با فرهنگ دو زبان و دو ملّت و ويژگي‌ هاي دستوري و ادبي و بلاغي زبان مبدأ و مقصد، لازم است.
 
4. آشنايي با موضوع مورد ترجمه: صرف دانستن يك زبان، نبايد سبب شود كه در هر موضوعي انسان دست به ترجمه بزند. رشته‌ ها و علوم مختلف، گاهي از مباحث، موضوعات و اصطلاحات خاصّي برخوردار است كه اگر مترجم با آن موضوع آشنا نباشد، به خوبي از عهده ترجمه بر نمي‌آيد؛ مثلاً اگر موضوع متن، فلسفي، طبي، معماري، هنري، بازرگاني يا فقهي باشد، بدون آشنايي با فلسفه، طب، هنر، فقه و ... يا نمي ‌توان از عهده ترجمه برآمد، يا ترجمه‌اي غلط و يا نارسا و گنگ و غيراستاندارد ارائه خواهد شد.
 
5. امانت و بي طرفي: علاوه بر تخصص و مهارت مترجم، بايد نسبت به محتوا يا مؤلف متن يا موضوع خاص، نظرگاه شخصي خود را اعمال نكند و«متعهد» به متن باشد. دخالت دادن ديدگاه‌ ها و پيش فرض ‌هاي شخصي در ترجمه، از اعتبار آن مي ‌كاهد. اگر مترجم ديدگاه مؤلف را قبول ندارد، مي ‌تواند در پاورقي يا الحاقات، بيان كند؛ نه آن ‌كه متن را طبق دلخواه و سليقه خود ترجمه كند. نكته‌اي كه بايد افزود اين است كه در ترجمه، به خصوص در متون ادبي و مذهبي مثل قرآن، حديث و دعا، رعايت شيوايي و زيبايي ترجمه، موجب دور شدن از امانت مي ‌شود و رعايت امانت در ترجمه، نوشته را از زيبايي و شيوايي دور مي ‌كند. جمع ميان اين دو به شدت دشوار است و هنرمندترين مترجمان آنانند كه شيوايي و امانت را هر چه بيشتر توإماً در ترجمه خود داشته باشند. عمده دشواري كار ترجمه در متون ديني و مذهبي از همين جا سرچشمه مي ‌گيرد، به خصوص كه در مواردي مثل قرآن، ژرفاي مفاهيم و تفسيرهاي گوناگون، كار ترجمه را سخت ‌تر مي‌ سازد.
 
معادل يابي
 
هم‌ چنان ‌كه اشاره شد، يافتن برابر و معادل، براي لغات و اصطلاحات و تعبيرات، از مراحل دشوار ترجمه است. مترجم هر چه اديب ‌تر و پر مطالعه ‌تر باشد، به لحاظ وسعتِ دايره معلوماتش بهتر و دقيق تر مي ‌تواند معادل يابي كند. گاهي در متن، كلمه‌اي به كار رفته است كه با مراجعه به لغت، مي ‌بينيم به چندين معناست. در ترجمه كدام يك را بايد آورد؟ هم بايد ديد كدام معني با سياق جمله و مطلب سازگار است، و هم از ميان معادل‌ هاي نزديك به هم،‌ آن‌ چه را كه دقيق‌ تر، نزديك‌ تر و مصطلح‌ تر است بايد برگزيد. اين‌جاست كه تسلط و مهارت مترجم در اين سه زمينه كارساز است: الف. معادل يابي ب. معادل گزيني ج. معادل سازي.
البته معادل سازي، كار فرهنگستان زبان يا اديبان فرزانه و زبان‌ شناسي است كه به درستي از عهده اين كار برآيند. به علاوه يك واژه، در كاربردهاي مختلف، شايد معادل ‌هاي مصطلح مختلفي داشته باشد، كه بايد سراغ رايج‌ ترين آن‌ ها رفت، مثلاً به كلمه سوء و سيئ(به معناي بد) در اين تعبيرها دقت كنيد:
سيئ التربيه: بي تربيت؛
تغذيه سيئه: سوء تغذيه؛
سلوكٌ سيئ: رفتار ناپسند؛
سُمعَهٌ سيئه: بد نامي؛
معاملهٌ سيئه: بد رفتاري؛
نيهٌ سيئه: سوء نيت.
«سيئ» در اين كلمات و تعابير، همه از ريشه واحد است، ولي در معادل ‌ها، گاهي كلمات مختلفي بايد گذاشت كه هميشه كلمه«بد» معادل مطلوب آن نيست. نمونه ديگر واژه«افتتاح» است كه در اصطلاح‌ هاي مختلف، برابرهاي گوناگون بايد برايش برگزيد؛
 مثلاً: افتتاحيه(در اصطلاح روزنامه نگاري): سر مقاله.
رأسمال الافتتاح(در تجارت): سرمايه اوليه.
افتتاح الحساب(در امور بانكي): افتتاح و بازكردن حساب.
به همين جهت، يافتن و تشخيص«تشابه»هاي هر دو زبان و نيز«تفاوت» هاي آن، در كيفيت جمله بندي و قواعد نگارشي و كاربرد اصطلاحات و لغات، از نيازهاي عمده مترجم است. مشكل مترجم تازه كار، انتخاب واژه مناسب،‌از ميان واژه ‌هاي معادل و هم معناست. البته گاهي هم براي يك كلمه، تركيب يا اصطلاح، معادل شناخته شده‌اي نيست. اگر مترجم، اديب و زبان ‌شناس باشد، مي‌ تواند واژه برابر و معادل وضع كند. اين اصطلاح سازي بايد منطبق بر قواعد ادبي زبان مقصد باشد. اصطلاح سازي در موارد نبود واژه‌ هاي معادل، اغلب در متون و موضوعات علمي و فني و ابزار و ادوات صنعتي پيش مي ‌آيد. ترجمه آزاد يا تحت اللّفظي در ترجمه،‌ سه شيوه مطرح است: 1. ترجمه آزاد 2. ترجمه تحت اللفظي و لفظ به لفظ 3. ترجمه جمله به جمله.
ترجمه آزاد: گرچه گاهي زيباتر است و مترجم، مضمون و محتوا را گرفته، با بيان و قلم خودش آن را مي‌نگارد، ولي دقيق نيست و نمي ‌توان محتواي اين ‌گونه ترجمه‌ ها را به حساب مؤلف اصلي گذاشت. مثلاً كتابِ«سخنان علي(ع)» از جواد فاضل، ترجمه آزاد نهج البلاغه است. زيباست، اما دقيق و مستند نيست و به صورت«نقل به معني» ترجمه شده است. در ترجمه تحت اللفظي، مترجم مي‌ كوشد تا از حال و هواي كلمات و جمله دور نشود و عيناً معادلِ هر كلمه را در مقابلش بگذارد؛ چون ساختار جمله در زبان ‌هاي مختلف، متفاوت است گاهي اين‌ گونه ترجمه ‌هاي واژه به واژه، ثقيل، نامأنوس و غيرجاذب است. برخي از ترجمه‌ هاي قرآن، نهج البلاغه و ادعيه، كه به صورت زيرنويس است، اين‌ گونه است و آن را از فصاحت و زيبايي و شيوايي انداخته است. اما ترجمه جمله به جمله آن است كه مترجم بكوشد مطالب بيان شده در جمله را در جمله‌اي ديگر به زبان مقصد بيان كند؛ با همه ويژگي‌ هايي كه دستور زبان جمله دوم، از نظر جايگاه كلمات در جمله و نوع ضماير و خصوصياتِ ساختاري ديگر مي‌ طلبد. به نحوي كه اگر بنا باشد جمله متن را به زبان دوم بگويند، به طور رايج و مصطلح،‌ چه مي‌ گويند كه بي تكلّف و تصنع باشد و تعابير و قسمت هاي جمله، به صورت طبيعي در جاي خود قرار گرفته باشد؟ و اگر مؤلف عرب يا غربي، فارس بود و با آگاهي ادبي از اين زبان و امكانات زبان ما مي ‌خواست اين مطلب را بگويد، چگونه مي ‌گفت؟ اين شيوه، مطلوب‌ ترين روش ترجمه است، كه هم رعايت امانت در محتوا شده است، و هم ترجمه، از سلاست رواني برخوردار است. ترجمه چنان بايد جا افتاده و طبيعي و بي دست انداز و بدون پيچيدگي باشد، كه«بوي ترجمه بودن» از آن نيايد و خواننده،‌ حس نكند كه عبارات،‌ ترجمه شده است. اين كار، برخي حذف و اضافات جزئي را، آن هم در عبارت نه در مضمون، الزام مي ‌كند. مثلاً اين جمله نهج البلاغه را (كانَ لي فيما مَضي اَخٌ ...) اگر ترجمه كلمه به كلمه بكنيم، مي ‌شود«بود براي من در آن ‌چه كه گذشت، برادري» ولي در ترجمه جمله به جمله چنين مي ‌شود: « در گذشته، برادري داشتم» و اين دومي بسيار رساتر و شيواتر از نوع اول است. مهارت در اين زمينه با تمرين به دست مي ‌آيد كه در اين نوشته، مجالي براي آن و ارائه نمونه ‌هاي بيشتر و مفصّل‌ تر نيست، ولي مطالعه ترجمه ‌هاي قوي بسيار كار ساز و راهنماست. در سه مرحله، بايد دقيقاً روي«برابر يابي» كار كرد:
1. برابر يابي كلمات(نزديك‌ ترين و مصطلح ‌ترين معادل واژه)؛
2. برابر يابي دستوري(نزديك ‌ترين ساختمان نحوي و دستوري در زبانِ مقصد، بدون تأثير پذيري از زبان مبدأ)؛
3. برابر يابي سبك و شيوه بيان(تناسب قالبِ نوشته مبدأ و ترجمه)[2].
 
وحدت سبك
 
متن اصلي، گاهي ساده و روان، يا ادبي و توصيفي، يا علمي و محققانه است. مترجم نيز بايد به متن وفادار بماند و آن سبك را در ترجمه حفظ كند؛ به خصوص اگر شعري يا متن ادبي و زيبايي ترجمه شود، بايد در حد امكان، نكات بديعي و صناعات لفظي و ظرافت ‌هاي به كار رفته در متن نخستين، در ترجمه هم اعمال شود و اين كاري است به غايت دشوار! به همين جهت است كه ترجه شعر، دشوارتر از نثر است و جاذبه كلامي متن نخستين، معمولاً در ترجمه ‌ها نيست، چون بيشتر ظريف كاري ‌هاي لفظي و هنرنمايي ‌هاي تعبيري متن مبدأ، در ترجمه از بين مي‌ رود و گاهي اصلاً غير قابل انتقال است. رعايت«ايجاز» نيز در همين مقوله است. اگر متن، از ويژگي ايجاز برخوردار است، ترجمه هم بايد همان اسلوب را(گنجاندن حداكثر معاني و مضامين در حداقل عبارات) داشته باشد. اگر متن، علمي و فني است، چه در تأليف و چه در ترجمه، بايد نكات زير مراعات شود:
1. سادگي و رواني و نداشتن ابهام 2. انسجام و به هم پيوستگي 3. وحدت سبك و يك دست بودن قلم و نگارش 4. اطلاعات ارائه شده در حد نياز و مرتبط با هدف نوشتن باشد.
رعايت سبك متن مبدأ در ترجمه به نوعي«امانت در ترجمه» هم محسوب مي ‌شود. هم بايد ديد مؤلف«چه» گفته و هم اين كه«چگونه» گفته است. رعايت«سطح» نيز از همين مقوله است. سبك ترجمه در موضوعات مختلف و رشته ‌هاي گوناگون كلامي نيز يكسان نيست. شعر را به گونه‌اي بايد ترجمه كرد، نثر را به گونه‌اي ديگر. متون اخلاقي و عرفاني به صورتي است، جدا از متون حماسي و رزمي. ترجمه متون جديد، با متون كهن بايد فرق داشته باشد. هم‌ چنين متن داستاني، علمي، ادبي، حديثي، محاوره‌اي، نمايش ‌نامه‌اي و ... همه به يك شيوه و سبك، ترجمه نمي ‌شود. در هر كدام، سبكي خاص خود بايد رعايت گردد. ترجمه متون مذهبي به ويژه قرآن كريم، به جهات متعدد هم دشوار است، هم دقت بيشتري را مي ‌طلبد و از همين روي، اغلب مترجمان قرآن ترجمه ديگران را قبول ندارند و بر آن ‌ها ايراد مي‌ گيرند و پيوسته احساس نياز و ضرورت به ترجمه‌اي جديدتر مي ‌كنند.[3]
ترجمه خوب كدام است؟ در ترجمه، هم بايد به«رواني» توجه داشت، هم به«دقت»، هم به رسا بودن ترجمه نسبت به مفهوم مورد نظر نويسنده. گاهي به بهانه روان بودن، تفصيل اضافي داده مي‌ شود، در حالي كه هنر آن است كه ميان روان بودن و موجز بودن جمع كنيم تا ترجمه‌اي خوب پديد آيد. جز نكات مختلفي كه بيان شد و رعايت آن‌ ها ترجمه را«خوب» مي ‌سازد، به جاست كه مشخصات يك«ترجمه خوب» را از زبان يكي از معروف ‌ترين مترجمان معاصر، استاد احمد آرام نقل كنيم:[4]
1. آگاهي به موضوع 2. مطابقت ترجمه با روش درست فارسي نويسي 3. لزوم اطلاع كامل بر زبان مورد ترجمه 4. از مترادفات، دوري جستن 5. خالي بودن از كلمات وحشي بيگانه 6. مراعات علامات نقطه گذاري 7. پرهيز از شتاب و بي دقتي 8. انتخاب كلمات عربي يا فارسي(هر كدام رايج‌تر و گوياتر است). در كتاب«بر سمند سخن» نيز شرايط و نكات يك ترجمه پسنديده، زيبا و مورد قبول همگان را چنين مي ‌شمارد:
1. تا آن‌ جا كه ممكن است، از اصل بهره بيشتري داشته باشد.
2. وفاداري مترجم به برگرداندن عين متن اصلي محقق باشد.
3. روح و حقيقت مطالب كتاب، مورد درك مترجم واقع شده و بدون هيچ گونه دخل و تصرفي با دقت و هوشياري به زبان ديگر منتقل شده باشد.
4. داراي انشايي روان و شيوا باشد و كلمات و اصطلاحات، با دقت تمام برگزيده شده باشد، جمله‌ ها كوتاه، بيان ساده و بدون پيچيدگي لفظي و معنوي باشد.
5. نكات نادرست، بدون تحقير و استهزاي مؤلف، در حاشيه ذكر شود و در پايان هر مورد(م) كه مخفف«مترجم» است گذارده شود.
6. نكات مبهم يا ناآشنا و اصطلاحات مختلف علمي، فني، ادبي، هنري و ... براي خوانندگان در حاشيه توضيح داده شود.
7. مختصري از شرح احوال و آثار نويسنده براي اطلاع خوانندگان در آغاز كتاب قرار گيرد.
8. مآخذ شرح احوال مؤلف و توضيحات مترجم ذكر شود.[5]
چند تذكر: از آن ‌جا كه مرحله نخست در هر ترجمه، «فهم و درك» مطلب متن اولي است، بيشترين تأكيد را روي درست و دقيق فهميدن متن بايد داشت و مطمئن شد كه محتوا را خوب فهميده‌ايم، آن گاه شروع به ترجمه كنيم.
از اين رو بهتر است قبل از آغاز كار، يك بار متن اوليه را بخوانيم تا در فضاي كلي آن قرار بگيريم. اين به درستي ترجمه كمك مي ‌كند. گاهي فهم يك متن، در گرو فهم يك واژه كليدي است و بدون درك آن، متن در ابهام مي‌ ماند و گشوده شدن آن، قفل كل جمله را مي‌ گشايد و نوع معني كردن و فهم درست آن، سمت و سوي كل جمله را تعيين مي ‌كند. اين‌ جاست كه بايد در اين فهم كليدي دقت بيشتري كرد و به اطمينان رسيد. برگردان يك نوشته به زبان ديگر، مثل مداواي يك بيمار است كه دو مرحله دارد:
1. مرحله تشخيص(درك مطلب) 2. مرحله درمان(آغاز به ترجمه).
 
 براي اين ‌كه اين كار، به خوبي انجام گيرد، توجه به نكات زير مفيد است: 
1. خواندن متن مورد ترجمه، حداقل يك ‌بار از اول تا آخر. 2. تقسيم بندي جمله‌ ها به نهادها و گزاره‌ ها، براي درك بهتر متن. 3. براي يافتن معني و معادل كلمات، بيشتر به فرهنگ‌ هاي يك زبانه مراجعه كنيد، نه فرهنگ‌ هاي دو زبانه. 4. براي ترجمه متون علمي، بيش از هر فرهنگي، به فرهنگ يك زبانه تخصصي همان رشته علمي مراجعه كنيد. 5. پس از فهم متن مبدأ، جملاتش را، جمله به جمله به زبان مقصد برگردانيد.
6. در ترجمه، به انتقال درست و رساي معني، بيشتر از زيبايي و رواني پاي بند باشيد، هر چند ترجمه درست ولي پيچيده و ابهام آلود هم نامطلوب است. 7. پس از پايان ترجمه، يك بار خودتان به عنوان يك خواننده به قصد فهم معاني و پيام‌هاي نوشته، آن را بخوانيد، ببينيد چه مي ‌فهميد؟ 8. سراسر ترجمه را يك بار با صداي بلند بخوانيد، تا بتوانيد به زيباسازي جملات بپردازيد. گوش شما مي ‌تواند داور خوبي باشد.
9. متن ترجمه شده را به فرد ديگري بدهيد تا بخواند و نظر بدهد. 10. اگر متن اصلي، براي گروه سني خاصي يا افراد به خصوصي نوشته شده، ترجمه را هم به يكي از افراد آن گروه بدهيد، تا بخواند و نظر دهد. 11. براي آغاز كار ترجمه، از كتاب ‌هاي ساده‌تر و داستاني شروع كنيد. 12. كتاب‌ هايي را كه ترجمه خوبي از آن‌ ها منتشر شده. متن و ترجمه را با هم مطالعه و مقايسه كنيد، تا در معادل يابي و برگرداندن متن، قوت پيدا كنيد. هم‌ چنين، خودتان بخشي را ترجمه كنيد و با ترجمه ديگر تطبيق كنيد و نقاط قوت و ضعف را تشخيص دهيد. 13. مقالاتي را كه در نقد آثار ترجمه شده در مطبوعات منتشر مي ‌شود، به دقت مطالعه كنيد تا از ظرايف اين فن مهم و پيچ و خم ‌هاي اين راه و لغزش ‌گاه ‌هاي آن با خبر شويد. 14. برنامه‌ هاي عربي و انگليسي و ...«صدا و سيما» را گوش دهيد و با مشابه اخبارش به زبان فارسي مقايسه كنيد و از اين مقايسه، كيفيت ترجمه را بالا ببريد. هم‌ چنين مجلات و روزنامه‌ هاي عربي و انگليسي داخلي را مطالعه و با فارسي مقايسه كنيد. 15. براي تقويت زبان ادبي، به جاي مطالعه روزنامه‌ ها، بيشتر از مطالعه كتب ادبي قديم و جديد و متون قوي(در هر دو زبان مبدأ و مقصد) بهره بگيريد تا بر زبان و تعبيرات شيوا و درست آن مسلط شويد.
16. مطالعه جدي روي ساختارهاي زباني در ادبيات و مقايسه ساخت فارسي و زبان بيگانه، مباحث زبان‌ شناسي و لغت شناسي، انس با فرهنگ نامه‌ها، مرور روي لغت ‌نامه ‌هاي دو زبانه، از عوامل مؤثر در اين مورد است. 17. در ترجمه، حتماً با نظارت استاد كار كنيد و نمونه‌ هاي كار خويش را بر وي عرضه داريد و تمرين بسيار كنيد تا كار شما پخته و استوار باشد. 18. در مواردي كه نسبت به درست فهميدن و درست برگداندن، ابهام و شك داريد حتماً با ديگري مشورت كنيد تا اطمينان بيابيد. از هيچ قسمتي با شك و ترديد، نگذريد. گاهي با آن ‌كه مفردات متن مورد ترجمه روشن است، ولي معناي عبارت تركيبي روشن نيست. اين‌ جاست كه بايد دقت بيشتري داشت تا اطمينان به مقصود نويسنده يافت.
 
دو نمونه:
در زمينه معادل يابي اصطلاحات و نيز كاربردهاي مختلف يك كلمه، به دو نمونه اكتفا مي ‌شود، تا اهميت مسأله و كاربرد آشنايي با اصطلاح‌ ها و معادل ‌ها نشان داده شود. يكي در مورد ضرب المثل ‌ها و يكي درباره كلمه«كه» و كاربردهايش.
 
الف. ضرب المثل
 
براي ضرب المثل ‌هاي عربي زير، مي‌ توان ضرب المثل ‌هاي فارسي پيشنهادي را جايگزين ساخت:
1. اياك اَن يضربَ لسانُك عُنُقَك(زبان سرخ، سرسبز مي‌ دهد بر باد).
2. مَنْ جدّ وَجَد(جوينده يابنده است).
3. انّك لاتَجني مِنَ الشّوكِ العِنَب(گندم از گندم برويد، جو ز جو).
4. الاعمالُ بِخواتمِها(جوجه را آخر پاييز بايد شمرد).
5. لَو اِتَّجرْتَ بالأكفانِ ماماتَ احدٌ(پا به دريا مي ‌گذارد، دريا خشك مي ‌شود).
6. لَوْ اَلْقَمْتُه عَسَلاً لَعَضَّ اِصبعي(بشكند اين دست كه نمك ندارد).
7. مِنْ كثرهِ الملاّحينَ غَرِقَت السفينهُ(آشپز كه دوتا شد، آش يا شور است يا بي مزه).
8. يخْبِرُكَ اَدني الأرض عَن اقصاها[6](به هر كجا كه روي آسمان همين رنگ است).
 
ب. كلمه«كه» و معادل ‌هاي عربي آن[7]
 
1. افاده معناي استفهام: كه آمد؟(من جاء؟).
2. افاده توصيف: وعده‌اي كه دادي(الوعد الذي وعدتني به).
3. بعد از ضمير يا اسم معرفه: ما ـ كه مسلمانيم ـ دروغ نمي‌ گوييم(نحن ـ و انّنا المسلمون ـ لَنْ نكذب).
4. افاده معني زمان: زنگ كه زده شد(لمّا دُقّ الجرس).
5. رابط بين دو جمله: از شرق، خورشيدي طلوع كرد كه جهان را روشن ساخت (بَزَغتْ من المشرق شمسٌ اضاءَت العالم).
6. جمله بعد از خود را به تأويل مصدر مي‌ برد: به من گفت كه به بازار روم(قال لي اَنِ اذهَبْ الي السوق).
7. افاده معني تعليل: دروغ مگو، كه دروغ‌گو منفور است(لا تَكذِبْ فانّ الكاذبَ مبغوضٌ).
8. براي هدف و غايت: زودباش، كه من عجله دارم(اسرع، فانّي مستعجل).
9. افاده معني تفسير(به جاي يعني): سرش را پايين انداخت، كه از من شرمنده است(طأطأ رأسه بمعني انّه خجلان منّي).
10. نشان ناگهاني بودن امر بعد از آن: مشغول گفتگو بوديم كه خوابش برد(كنّا نَتفاوَضُ اذ غَلَب عليه النّوم).
11. پيش از جمله مفيد دعا يا نفرين: رسول خدا ـ كه درود خدا بر او باد ـ فرمود:(انّ رسول الله(ص) قال).
12. افاده معني اضراب: آن‌ چه مي ‌بيني نور چراغ نيست، كه آفتابي تابان است(ما تراه ليس ضوء سراجٍ، بل انّه شمسٌ ساطعه).
به هر حال، در مراحل كار ترجمه، هم با تك واژه‌ ها مواجهيم، هم با تعابير و تركيب‌ ها، هم با ساختار دستوري جملات، هم با بافتِ عمومي متن اوليه و پيام و مضمون كلي آن. به موازات اهميت متن و لزوم حفظ واژه‌ ها و مفاهيم، بايد در امر ترجمه هم دقت داشت و از امكانات زبان دوم جهت اداي روان و شيوا و دقيق مقصود نويسنده، بهره گرفت.
 
پي نوشت ها:
[1]. اصطلاحاً زباني كه متن اصلي به آن زبان است، «زبان مبدأ» ناميده مي‌ شود و زبان دومي كه مي ‌خواهيم متن را به آن برگردانيم، «زبان مقصد» و«زبان هدف» گفته مي‌ شود.
[2]. آن‌ چه براي پيش برد واژه سازي و وضع اصطلاحات علمي و فني در موارد لزوم، ضروري است، عبارت است از: 1. تدوين قواعد و واژه سازي و اصطلاح يابي و ترجمه 2. تدوين فرهنگ اصطلاحات 3. تحقيق درباره زبان معيار 4. تربيت متخصص 5. استخراج لغات و تعبيراتِ ترجمه‌اي 6. توصيه به اصطلاح سازان 7. تشكيل انجمن لغت سازان. مسائل نثر فارسي، نشر دانشگاهي، ص 34.
[3]. در زمينه دشواري ‌هاي ترجمه قرآن و بررسي ترجمه ‌ها از جمله ر.ك: فصل نامه «مترجم»، شماره ويژه مباحث ترجمه قرآن(تابستان 1372).
[4]. كيهان فرهنگي، سال اول، شماره 5، ص 16(مرداد 1363) مقاله استاد آرام، مفصل است و در توضيح هر يك از اين ويژگي‌ ها توضيحي دارد. در اين ‌جا تنها عناوين آورده شد. مصاحبه مفصل با ايشان نيز در شماره 4 كيهان فرهنگي، همان سال، بسيار مفيد و خواندني است.
[5]. بر سمند سخن، نادر وزين پور، ص 408.
[6]. ضرب المثل‌ هاي عربي از كتاب«المنجد» گرفته شده است.
[7]. فصل‌نامه ترجمه، ج 1، ص 52(سال 1365).
 
نويسنده: جواد محدثي
نويسنده:  كتاب روش ‌ها، ص 155.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۲۹ ] [ مشاوره مديريت ]


روش تحقيق

تحقيق چيست؟

تحقيق، از ريشه«حق» است. حق يعني آن ‌چه كه درست و استوار و ثابت باشد. ريشه اصلي واژه حق، در تمام اشتقاق ‌هايش مفهوم ثابت و مطابقت با واقع و استحكام را دارد. احقاق و تحقيق يك امر، يعني چيزي را ثابت و استوار ساختن، درستي چيزي را به اثبات رساندن، «حق» بودن مطلبي را آشكار ساختن و به عبارتي: شناخت«هست» ها. تحقيق، يك تلاش فكري و علمي براي«يافتن» مطلب درست و حق، و«ارائه» و«اثبات» آن است. طبيعي است كه در زمينه‌ هاي مختلف نظري و فكري و تاريخي و ادبي و علمي و ... حق بودن مطالب، به معناي مطابق با واقع بودن آن‌ ها در هر يك از زمينه‌هاست و تحقيق، طبق اين مفهوم، در ابعاد مختلف ياد شده، مفهوم پيدا مي ‌كند. جستجوي منظم و تلاشي كه بر مبناي علم و استدلال و شواهد و منابع، انجام مي‌ گيرد تا نظريه‌اي اثبات گردد و نكته‌اي كشف و بيان شود، «تحقيق» است. هر چيزي مي ‌تواند براي انسان، موضوع تحقيق باشد، چه عقلي چه حسي، چه جزئي چه كلي، آن ‌چه در حوزه‌ هاي و دانشگاه‌ ها به عنوان نگارش رساله تحقيقي و پايان نامه متداول است، نمونه روشني از يك تحقيق است و البته هر چه شيوه كار و معتبر بودن منابع و نوآوري‌ هاي علمي و سليقه در تدوين بيشتر مراعات شده باشد، ارزش آن افزون‌ تر خواهد بود.
 
تحقيق ميداني و كتابخانه‌اي

گاهي پژوهشي كه براي يافتن و اثبات چيزي انجام مي ‌گيرد، در ميدان گسترده اجتماع و با كاوش نمونه‌ هاي عيني است و با تفحص و استقراء در محيط بيرون و روي افراد و اشياء و پديده ‌هاي خارجي انجام مي ‌گيرد. نام آن«تحقيق ميداني» است و محقق بايد بگردد و با ديدن و شنيدن، مطالب را كشف كند. معمولاً تهيه گزارش پيرامون وقايع يا موضوعات اجتماعي و علمي و مسايل حسي و تجربي و كاربردي، از اين راه انجام مي ‌گيرد. گاهي پژوهش در كتاب ‌ها، اسناد، منابع و آراء و نظريات و در فضاي محدود كتابخانه شكل و انجام مي ‌گيرد. نام اين نوع، «تحقيقات كتابخانه‌اي» است و از منابع مكتوب استفاده مي‌ شود. اما نتيجه هر يك از دو شيوه ياد شده، به صورت مقاله يا كتاب، عرضه مي‌ گردد و اصول نگارش بر محصول كار تحقيقي حاكم است.
 
 
 
فرق تحقيق و تأليف
 
تأليف از ريشه«الفت» و به معناي پيوندزدن، به هم آميختن، گردآوري مطالب متناسب با هم در يك مجموعه است و معمولاً نياز به تتّبع و كاوش و دقت و حوصله دارد. گرچه در عرف رايج، معمولاً تأليف و تحقيق را و مؤلف و محقق را به جاي هم به كار مي‌ برند، ولي ميان محقق و مؤلف تفاوت بسيار است. مؤلف، صرف گردآورنده مطالبي از جاهاي مختلف و تنظيم كننده مطالبي است كه با تتبع و پژوهش به دست آورده است، اما محقق، از انديشه‌اي نقّاد و ديدگاهي عميق برخوردار است و«صاحب نظر» است و كارش تنها جمع آوري مطالب از منابع مختلف نيست(كه اين كار از بسياري برمي‌آيد) بلكه انديشمندي است كه نظريه‌اي را با برهان و دليل، اثبات يا رد مي ‌كند، يا مطلبي جديد كشف مي ‌نمايد، يا مطلب كشف شده‌اي را تكميل مي‌ كند، يا چيزي را كه به صورت نظريه بوده است به اثبات مي‌ رساند. «نظريه پردازي» و اثبات آن نيز ذهني قوي و شيوه‌اي محققانه مي ‌طلبد. البته تتبع و كاوش، مقدمه تحقيق مي تواند قرار بگيرد و محقق، بر مبناي«يافته‌ ها» مي‌ تواند نظر بدهد.
 
روش تحقيق
 
منظور از روش در تحقيق، ارائه مهارت ‌ها و تجربه‌ هايي است كه دست ‌يابي به هدف را آسان ‌تر و عملي ‌تر مي ‌سازد و با صرف وقت كمتر، نتايج بيشتري به دست مي ‌آيد. اين نكته، در كلّيه روش ‌ها مطرح است. يعني هر كاري بر مبناي«روش» هاي برگرفته از تجربه ‌ها و موفقيت ‌ها انجام پذيرد، تضمين بيشتري براي بهره دهي آن خواهد بود و افراد«‌داراي روش» موفق‌ ترند و مبتدياني كه با روش افراد موفق آشنا مي‌ شوند، زودتر به نتيجه مي ‌رسند. وقتي«روش تحقيق» گفته مي‌ شود، دو نوع مطالب و نكات، قابل طرح است:
1. آن‌ چه به«تحقيق» به شكلي عام و كلي مربوط است.
2. آن‌ چه به«تحقيق اسلامي» مربوط مي ‌شود.
در بخش اول نكاتي مورد نظر است كه در هر كار تحقيقي و پژوهشي، در هر موضوعي به كار مي ‌آيد و رعايت آن ‌ها لازم و مفيد است. چه ديني، چه غير ديني، چه اسلامي چه غير اسلامي، حتّي در تحقيقات جغرافيايي، آماري، اقتصادي، روانشناسي و تربيتي، طبيعي و باستان شناسي و ... كاربرد دارد. اين بخش نيز خود دو گونه است:
1. مطالبي مانند فيش برداري و ...
2. مطالبي كه اختصاص به هر يك از علوم دارد مانند روش تحقيق در رياضي يا جامعه شناسي يا ادبيات يا فقه كه هر كدام روش خاصّ به خود دارد. در اصطلاح به يكي روش و ديگري روش ‌مندي گفته مي ‌شود. در بخش دوم، نكاتي مطرح است كه براي يك فرد محقق و پژوهش‌ گر درباره مسائل اسلامي و معارف ديني و رهاوردهاي وحي، ضروري است.
 
تحقيق عام
 
نكات و مراحل مربوط به تحقيق در هر زمينه‌اي به صورت عام را مي‌ توان چنين برشمرد:
1. موضوع و سوژه تحقيقاتي: ابتدايي ‌ترين كار، تعيين موضوع است، محقق بايد قبل از شروع كار تحقيقي، بداند كه در جستجوي چيست و موضوع پژوهش و محدوده آن كدام است؟ و چه ابعادي دارد؟ مناسب است كه پژوهش ‌گر، در انتخاب موضوع به نكات زير توجه كند:
ـ علاقه و اشتياق به موضوع ـ ميزان توانايي خود در زمينه موضوع تحقيق ـ سودمندي آن براي جامعه، مثمر ثمر بودن و رفع نياز ـ قابل تحقيق بودن موضوع و ميزان منابع موجود و لوازم پژوهش، تا تحقيق او نيمه تمام نماند ـ محدود بودن دامنه موضوع، به خصوص اگر محقق تازه كار است، تا از عهده جمع و جور كردن و به پايان رساندن آن برآيد و در نيمه راه رها نكند.
 
2. ريزتر كردن عناوين موضوع: هر موضوع كلي،‌ قابل تقسيم به اجزا و محورهاي كوچك ‌تر و مشخص‌تري است كه كار پژوهش را آسان ‌تر مي ‌كند. محوربندي يك موضوع، هم ذوق و ابتكار مي ‌خواهد و هم معلومات عمومي و آگاهي ‌هاي خاصّ آن موضوع. عناوين ريز يك موضوع، هرچه بيشتر افزايش يابد، به شناخته ‌تر شدن ابعاد مختلف آن موضوع كمك مي ‌كند.
 
3. طرح تحقيقاتي: منظور، داشتن برنامه و طرح، براي مرحله اجرايي يك تحقيق است؛ يعني هم مشخص ساختن كيفيت و سبك و محدوده كار و نقطه شروع و پايان، و هم منظور داشتن هدف و نتيجه. در ذهن بايد ترسيم شود كه مي ‌خواهيم چه كنيم و با طي چه مراحلي به نتيجه گيري نزديك شويم.
 
4. آشنايي با كارهاي انجام شده: اين كار، هم جلوي دوباره كاري را مي‌ گيرد، هم كار انسان را قوي ‌تر و همه جانبه ‌تر مي ‌سازد و هم محقق را از تجارب گذشتگان بهره مند مي‌ كند. البته در كارهاي تحقيقي ابتكاري كه سابقه نداشته،‌ آشنايي با كارهاي مشابه و انجام شده قبلي معني ندارد. پس درباره هر موضوعي كه تحقيق مي ‌شود، بايد از نمونه ‌هاي قبلي كار درباره آن با خبر بود؛ مثلاً آن ‌كه درباره«قيام مختار» يا« نهضت مشروطيت» يا«ويژگي‌ هاي زبان فارسي» و ... مي ‌خواهد تحقيق كند، بايد كتب و مقالات و منابع مربوط به آن را كه ديگران نگاشته‌اند ببيند.
 
5. مأخذ شناسي: درباره هر موضوعي، منابع مهم و مأخذ دست اول و جامعي وجود دارد كه از اطلاعات معتبر و قابل استناد برخوردار است. محقق بايد منبع شناس باشد و با كتاب‌ هاي مرجع آشنايي داشته باشد. چه منابع كهن و قديمي، و چه منابع جديد. بعضي از كتاب ‌ها به عنوان منابع«رابط» و«هادي» مورد استفاده‌اند؛ يعني پژوهشگر را به منابع اصلي‌ تر متصل مي ‌كنند، مثل فهرست ‌ها، نمايه‌ ها، كتاب ‌شناسي ‌ها و مقاله نامه‌ ها. «كتاب مرجع» كتاب ‌هايي است با ساختاري منظم و فصل بندي و تدوين حساب شده كه در زمينه‌ هاي مختلف علمي، ادبي، تاريخي، اجتماعي و ... آگاهي ‌هاي فوري و دقيق به ما مي‌ دهد. كتاب ‌هايي از نوع: اطلاعات عمومي، دايره المعارف ‌ها، واژه نامه‌ ها، زندگي‌ نامه ‌ها، سال ‌نامه‌ ها، فهرست ‌ها، نمايه‌ ها، راهنماها، منابع جغرافيايي، فهرست مقالات، كتاب‌ نامه‌ها، كتاب‌ شناسي ‌ها و ... از كتاب‌ هاي مرجع محسوب مي‌ شود. مأخذ، هم به صورت كتاب و نوشته مي ‌تواند باشد، هم منابع زنده، يعني محققان و صاحب نظران و آگاهاني كه در موضوعات مختلف، معلومات دقيق و ارزنده‌اي دارند، اينان هم از مأخذ ما در امر تحقيق مي ‌توانند به حساب آيند. «منابع غير كتابي» نيز مأخذ پژوهش به حساب مي ‌آيد، هم چون تصويرها، مواد ديداري و شنيداري، فيلم ‌ها، نوار ويدئو و اسلايد، نوار ضبط صوت، ميكرو فيلم و ... انسان‌ هاي محقق و صاحب نظر نيز به نوعي منبع غيركتابي محسوب مي ‌شوند. به علاوه، محقق بايد ارزش و اعتبار منابع مختلف را هم مورد توجه قرار دهد و از ده‌ ها منبع مختلف پيرامون موضوع، بداند كه كدام‌يك معتبرتر و كدام يك فاقد ارزش و اعتبار است. نويسنده فلان كتاب، چه فكري و روشي داشته و امثال اين‌ گونه آگاهي ‌ها، كه به نتيجه گيري از مطالب يك كتاب منبع هم مربوط مي ‌شود و روي آن تأثير مي‌ گذارد.[1]
 
6. كشف مرتبطات: در مسائل تحقيق، اگر ذهن محقق بتواند موضوعات مختلفي را كه به هم مربوط مي ‌شوند، بشناسد و رابطه آن ‌ها را با هم مورد توجه قرار دهد، در بازدهي تحقيق موفق ‌تر خواهد بود؛ مثلاً كسي كه مي خواهد درباره«تخت سليمان» تحقيق كند، برخوردش با موضوعاتي هم‌ چون: انبيا و معجزه هم خواهد بود. و آن ‌كه بخواهد در شرح حال سيد جمال اسدآبادي تحقيق كند، با نهضت‌ هاي اسلامي قرن اخير، ايران عصر قاجار، نهضت سلفيه، اسدآباد، محمد عبده، ناصرالدين شاه، ميرزا رضا كرماني و ... به نحوي ارتباط پيدا مي ‌كند. كشف اين رابطه‌ ها در هر موضوعي، دريچه ‌هاي جديدي براي تحقيق و منبع ‌يابي به روي پژوهش گر باز مي ‌كند. براي اين امر، محقق نياز دارد به: 1. اطلاعات عمومي 2. درك نيازها و خلأها 3. سرعت انتقال ذهن و جولان ذهني 4. قدرت جمع بندي و نتيجه‌گيري ذهني و ... .
 
7. تفكر و انديشيدن: از منابع مهم انسان، استفاده از ذخاير فكر و انديشه و حافظه است. تنها نبايد در تحقيق روي مطالعات تكيه داشت، بلكه انديشمندي را هم بايد سهمي در اين امر تعيين كرد. انديشه انسان، گنجينه سرشار و دست نخورداه‌اي است كه درباره مسائل مختلف، مي ‌تواند منبع باشد و هر چه بيشتر از آن كار بكشند و به كار و فعاليت وادارند، بازدهي افزون‌ تري داشته باشد؛ مثل چاه آب كه هر چه بيشتر از آن آب استخراج كنند، جوشش بيشتري خواهد داشت و اگر راكد بماند، چه بسا بخشكد. «حافظه» نيز از منابع فراموش شده است. چه بسا مطالبي را قبلاً خوانده يا شنيده باشيم و در حافظه بايگاني شده باشد، كه نياز به«يادآوري» دارد و استفاده از آرشيو حافظه ... . گاهي شنيدن و خواندن چيزي حافظه را فعال ساخته، نكات بسياري در ذهن تداعي مي‌ شود.
 
8. فيش برداري و يادداشت: در خلال پژوهش در اسناد و منابع يا كاوش از نمونه ‌هاي اجتماعي و ملموس يا تهيه گزارش و آمار، يا ثبت وقايع و مشاهدات و ... مطالبي را كه متناسب با«موضوعِ» مورد تحقيق است، بايد يادداشت كرد. برگه ‌هاي يادداشت، به نام فيش معروف است. روي هر برگه و فيش تحقيقاتي، بايد اطلاعات لازم را هم در كنار مطلب يا بالاي صفحه ثبت كرد؛ مانند: موضوع كلي، موضوع جزئي، نام و مشخصات دقيق منبع، شماره و تاريخ يادداشت و ... مي ‌توان از كد و علايم رمزي هم براي موضوعات استفاده كرد. محقق ممكن است صدها هزار يا ميليون ها برگه يادداشت و فيش ‌هاي تحقيق داشته باشد كه هر كدام براي موضوعي و هدفي تهيه شده باشد. اطلاعاتي براي كار تحقيق، به كار مي ‌آيد كه اين اوصاف را داشته باشد:
عميق ـ گسترده ـ مطمئن ـ كافي. اطلاعات ما در فيش ‌ها بايد«سازمان يافته» باشد، و برخوردار از: نظم ظاهري ـ نظم باطني و معنوي. ايجاد سيستم ارتباطات و بايگاني دقيق يافته ‌ها و كشف شده‌ ها و شماره و كد و علامت و ... به امر بهره‌ گيري از يادداشت‌ ها كمك مي‌ كند.[2]
 
9. تنظيم: به مجموعه يادداشت‌ هاي تحقيقي، در نهايت كار، بايد شكل و صورت مطلوب و قابل عرضه داد، كه نام آن را«تنظيم» مي ‌گذاريم. شرايط يك تنظيم خوب عبارت است از:
الف. دسته بندي اطلاعات؛
ب. جايگزيني آن ‌ها در بخش‌ هاي مناسب؛
ج. پرهيز از فضل نمايي در دادن اطلاعات غير لازم، يا غير مربوط.
مطالب بدون دسته بندي و به هم ريخته، خود محقق و هم خوانندگان يادداشت‌ ها را گيج و خسته مي‌كند. نامناسب بودن جاي هر مطلب، از ارزش و بهره دهي آن مي ‌كاهد. فضل فروشي در بيان و نقل مطالب غير لازم و غير مربوط هم، جز افزودن بر حجم نوشته و جز كاستن از جاذبه، ثمر ديگري ندارد. بايد يادآور شد كه در مرحله تنظيم، مسأله«نگارش» هم به ميان مي‌ آيد، كه روش و اصول خاص خودش را دارد و بحثي مستقل و مبسوط است،‌ كه در پايان اين مبحث، نكاتي مربوط به آن خواهيم آورد؛ ولي در همين جا يادآوري مي ‌كنيم كه پيكره نوشته تنظيم يافته ما بايد سه بخش: (مقدمه ـ متن ـ نتيجه) را باشد و توانسته باشد حقيقت‌ هاي دريافت شده در تحقيق را به صورتي بليغ و رسا به ديگران انتقال دهد.
 
تحقيق در متون
 
در موضوعات مختلف، گاهي بايد متون خاص آن ‌ها را بررسي و مطالعه كرد تا مطلب مورد نظر را كشف نمود. در اين ‌جا با دو روش مي ‌توان كار كرد: 1. برخورد همراه با سؤال قبلي 2. برخورد آزاد. منظور از روش نخست، اين است كه محقق، سؤال يا سؤال ‌هاي خاصي را در ذهن خود داشته باشد و براي كشف جواب آن ‌ها متني را پژوهش و مطالعه كند. منظور از روش آزاد، آن است كه محقق بدون سؤال خاص، متني را مطالعه كند، هر چه كه توجهش را جلب كرد و برايش جاذبه داشت آن‌ها را يادداشت كند. البته هر كدام از دو روش، محاسن و معايبي دارد. در روش اول گرچه سراغ يك متن و كتاب خاصّ رفتن، همراه با سؤال ذهني و گم ‌شده خاص، بسياري از فرازها و مطالب را براي ما معني دارتر مي ‌كند و موضوعات، به شكل خاصي براي محقق چشمك مي ‌زند، ولي چون از زاويه خاصي به منبع نگاه مي ‌كند، از بسياري چيزها غافل مي ‌ماند، گرچه آن‌ ها جالب باشد؛ مثل توريستي كه وقتي همراه دفترچه راهنما از يك شهر بازديد مي‌ كند، موارد بسياري غير از آن چه در دفتر و كتابش هست، از نظرش دور مي ‌ماند. در روش دوم، نكات بسياري ممكن است به نظر بررسي كننده بيايد، ولي چون گم ‌شده خاصّي را تعقيب نمي ‌كند، دستاورد تحقيقش كمتر باشد؛ مثل همان توريست كه همين طور در شهري باستاني به گردش بپردازد و مثل تاجري كه گاهي براي خريد جنس خاصّي به كشوري مي ‌رود، يا همين طوري مي ‌رود و مي ‌گردد تا هر چه كه جالب بود بخرد.
 
ولي در مجموع، برخورد سؤالي با منابع مورد تحقيق، سازنده ‌تر و ثمر بخش ‌تر است. در صورت امكان، اگر يك متن چندبار، و هر بار به قصد موضوعي خاص مطالعه شود، بهتر از آن است كه در يك مرور، چند موضوع را هم زمان در نظر داشت؛ زيرا در اين شيوه هم موضوعات به يكديگر مخلوط و متداخل مي ‌شود، هم گاهي بعضي از آن ها از ذهن فرد، محو و فراموش مي ‌گردد و هم كاوش و استقراي كاملي نخواهد بود؛ مثلاً اگر كسي در« ديوان حافظ» تحقيق كند، يك بار بخواند، به قصد يافتن قطعه ‌هاي تاريخي نسبت به عصر حافظ، يك بار براي كشف ديدگاه‌ هاي اعتقادي او، يك بار به نيت گردآوري تشبيه‌ ها و استعاره ‌هاي زيباي شعري، يك بار به قصد موضوعاتي كه در شعر حافظ مطرح است، يك بار با هدف يافتن اصطلاحات خاصي كه در زبان شعري حافظ به كار رفته، بار ديگر به قصد شناخت عرفان حافظ و ... . اين يك شيوه است(كه البته موفق ‌تر است، ولي وقت و حوصله بيشتري مي ‌طلبد) گاهي هم در يك مرور و مطالعه، همه اين محورها و ابعاد را هم زمان و با هم بخواهد بررسي و استخراج كند. طبيعي است كه گاهي از بعضي غفلت خواهد شد و يا بعضي تحت الشعاع ديگري قرار خواهد گرفت.
به هر حال، در كار تحقيقي روي متون و منابع خاص درباره هر بحث و جمله و تعبير و فراز، هر چه بيشتر دقت و انديشه شود تا بيشترين مفاهيم و نكات جديد كشف شود، كار تحقيق، مفيدتر و جامع ‌تر خواهد بود.
 
شرايط يك محقق
 
يك محقق، در كار تحقيقي نياز به مسائل زير دارد تا هم در كارش موفق باشد و به نتيجه مطلوب برسد، و هم نتيجه كارش براي ديگران داراي ارزش و اعتبار باشد:
1. حوصله و صبر 2. تتبع و كاوش در منابع 3. دقت، هم در فهم هم در نقل 4. امانت در نقل ها و برداشت ‌ها 5. علم و اطلاع، نه فكر و ذوق.(يعني: ملاك، ذوقيات نيست) 6. آشنايي به موضوع مورد نظر و مورد تحقيق 7. گم نكردن سرخط اصلي، هنگام سند يابي و پژوهش 8. ارتباط«يافته» ها با مطلوب ‌ها و«نياز»ها 9. برخورداري كار، از بررسي و استدلال و دقت، تا«تحقيق» شود و گرنه در مرحله تتبع خواهد بود. البته تتبع مقدمه تحقيق است. 10. برخورداري از زبان ساده و بيان رسا 11. دوري از تعصّب و غرض ورزي و انتقام‌جويي 12. پرهيز از پيش‌ داوري و تحميل عقيده(اين در بحث تحقيق در معارف اسلامي هم خواهد آمد.) 13. برخورداري از شهامت و صراحت در بيانِ يافته ‌ها.
تلاش محقق براي كسب اطلاع و جمع آوري آگاهي ‌هاي لازم براي موضوع مورد نظر، و پيگيري و حوصله او در كار و پشت ‌كار وي، نقشي عمده در اين زمينه دارد.
 
تحقيق در مسائل اسلامي
 
براي تحقيق در مسائل اسلامي، شرايط و ضرورت‌ هايي لازم است، به قرار زير:
1. آشنايي با زبان عربي: از آن ‌جا كه مهم ‌ترين منابع ديني ما، هم چون قرآن و حديث و تفسير و تاريخ و ... به عربي است، آشنايي با اين زبان، در حد قدرت بر فهم و برداشت مطلب از منابع، كليد راه‌ گشاي اين وادي است و بدون آن، كار تحقيق ديني اعتبار كمتري خواهد داشت. گاهي محققان خارجي و مستشرقان براي تحقيقات اسلامي خود زبان عربي را فرا مي‌ گيرند.
 
2. آگاهي كافي از معارف اسلامي: البته مراد، آگاهي كلي و آشنايي عمومي است؛ و بيگانه نبودن از كليات دين. هم چنان كه اگر بخواهد در يك موضوع تاريخي يا فلسفي يا پزشكي تحقيق كند، لازم است تا حدي با اين مباحث آشنا باشد، تحقيقات ديني هم به چنين معلوماتي درباره اسلام نياز دارد.
 
3. اطلاع از تاريخ اسلام: حتي در موضوعات غير تاريخي هم، آگاهي يك محقق از تاريخ اسلام و مسلمين لازم است؛ زيرا در بسياري از موضوعات، برخورد با حوادث تاريخي پيدا مي ‌كنيم و جهل به تاريخ اسلام،‌كار تحقيق را خام و كم اعتبار مي‌ سازد. علاوه بر اين در متون تاريخي،‌ مباحث غير تاريخي فراواني مطرح است كه ناديده گرفتن آن‌ ها روا نيست.
 
4. اطلاع از كتب و تفسير و نظر مفسّران: چون بسياري از مباحث ديني، ريشه در قرآن دارد، طبعاً مفسران هم در آن زمينه ‌ها بحث كرده‌اند.
 
روش تحقيق
 
از همين جا آگاهي به تفاسير و مسائل قرآني نيز ضرورت پيدا مي ‌كند.
 
5. آشنايي با احاديث: به همان دلايل گذشته، جديث و آشنايي با آن از نيازهاي محقق اسلامي است، چون حديث، از مهم‌ترين منابع پژوهش‌ هاي ديني محسوب مي ‌شود و محتواي احاديث نيز از تنوع خيره كننده‌اي برخوردار است. منابع حديثي درياي ژرف و وسيعي است كه همه گونه گوهر در آن يافت مي ‌شود.
 
6. آشنايي با منابع اسلامي: هم چنان ‌كه در بحثِ«تحقيق عام» گفته شد، «مأخذ شناسي» از شرايط اوليه كار يك محقق است؛ يعني اين ‌كه بداند براي يافتن فلان مطلب، به چه كتب و منابعي بايد رجوع كند. اين نياز به كتاب‌ شناسي موضوعي دارد. مباحث اسلامي نيز اين ‌گونه است و محقق بايد به عمده ‌ترين منابع ديني آگاهي داشته باشد؛ به ويژه آگاهي از اين‌ كه كدام موضوع در چه مأخذي است، كارسازتر است. در شناخت منابع و مراجعه به آن ‌ها، نبايد از ديوان هاي شاعران مسلمان، به ويژه علما و انديشمندان مسلمان و متفكران غفلت داشت مثلاً مولانا، اقبال و ... .
 
7. پرهيز از پيش رأي و آزادي از قيد عقايد شخصي: گاهي انسان در مسأله‌اي نظر خاصّي يا علاقه خاصي دارد و دلش مي ‌خواهد نتيجه تحقيق و بررسي هم همان از كار درآيد كه دوست دارد. اين‌ جاست كه در بررسي متون و تحقيق منابع ارزيابي مدارك، اِعمال نظر مي ‌كند و پيش ‌داوري‌ ها در نتيجه كارش تأثير مي ‌گذارد. «اصل بي طرفي» در تحقيق، شرط اعتبار نتيجه پژوهش‌هاست و تحميل عقيده خود بر منابع در كار تحقيقي، هم به گمراهي مي ‌كشد و هم از اعتبار مي ‌اندازد. نتيجه چنين كاري، يا التقاط است، يا انحراف يا مسخ حقايق يا تحريف تاريخ و ... . بايد ديد منابع ديني چه مي‌ گويد، نه آن ‌كه نظرهاي از پيش تعيين شده خود را به نحوي از دل آيات و روايات و مدارك، بيرون كشيد. اين نوعي از التقاط است. درباره قرآن و نحوه برخورد ما با آن، از رسول خدا(ص) نقل است كه: «مَنْ جَعلهُ اَمامَهُ قادَهُ اِلي الجَنّه وَ مَنْ جَعله خَلفَه ساقَه الي النّار»[3] كسي كه قرآن را«پيشوا» ي خود قرار دهد، قرآن او را به بهشت رهبري مي‌ كند و هر كس آن را پشت سر قرا ر دهد(قرآن را به دنبال حرف ‌ها و نظرات خود يدك بكشد) قرآن او را به آتش، سوق مي ‌دهد. (دقت در تعبير قاده و ساقه).
 
8. آشنايي با لغت و منابع لغوي: بدون لغت شناسي عميق، گاهي فهم و برداشت پژوهش ‌گر از متون، غلط و انحرافي مي‌ شود. در تحقيق، نبايد به محفوظات ذهني اعتماد كامل كرد. منابع لغوي، گاهي غير از توضيح مفهوم واژه ‌ها نكات ارزش‌مندي دارد كه دريغ است از نظر محقق دور بماند. تتبع و دقت لغوي محقق، بر غناي كار او مي ‌افزايد.
 
منابع اسلامي
 
منابع اسلامي بسيار است. برخي پيرامون موضوعاتي خاصّ است، برخي مجموعه‌اي كه درباره مسائل اعتقادي، اخلاقي، تاريخي، تفسيري، شرح حال و ... حاوي مطالب است. مهم‌ترين منابعي را كه مي ‌توان براي«معارف اسلامي» به مفهوم عام آن بر شمرد، از اين قرار است:
1. قرآن، با تفسيرهاي متعدد و گوناگون آن از قديم و جديد، عربي و فارسي، شيعه و عامه، با مذاق ‌ها و شيوه‌ هاي گوناگون روايي، ادبي، عرفاني، كلامي، علمي و فلسفي.
2. نهج البلاغه، با شروح مختلف آن.
3. سنّت و حديث(احاديث قدسي، احاديث نبوي، احاديث ائمه).
4. كتب اربعه شيعه، كه از معتبرترين منابع شيعه و قديمي ‌ترين آن‌ هاست كه عبارتند از:
الف. كافي(كليني) اصول كافي، فروع كافي و روضه كافي.
ب. تهذيب(شيخ طوسي).
ج. استبصار(شيخ طوسي).
د. من لا يحضره الفقيه(صدوق).
و نيز شرح‌ هاي متعددي كه بر هر يك از اين كتب، در طول قرن‌ ها نوشته شده است (كه فعلاً جاي بيان آن ‌ها نيست).
5. وسائل الشيعه(20 جلد يا 30 جلد با تصحيح)،(شيخ حر عاملي).
6. مستدرك الوسائل(چاپ جديد با تصحيح 18 جلد)، (شيخ نوري).
7. بحار الأنوار(110 جلد)،(علامه مجلسي).
8. سفينه البحار(2 جلد، چاپ جديد با تصحيح، 8 جلد) از محدث قمي(كليدي براي مطالب بحار الأنوار.)
9. مستدرك سفينه البحار(10 جلد) نمازي شاهرودي.
10. وافي(14 جلد، چاپ جديد با تصحيح تاكنون 21 جلد)، (فيض كاشاني).
11. غررالحكم(2 جلد يا 7 جلد چاپ دانشگاه)، (آمِدي).
12. محجّه البيضاء(8 جلد)، (فيض كاشاني).
13. محاسن برقي(2 جلد)، (ابو خالد برقي).
14. علل الشرايع(2 جلد)، (صدوق).
15. تحف العقول(ابن شعبه حّراني).
16. احتجاج طبرسي(مرحوم طبرسي).
17. مكارم الأخلاق(طبرسي).
18. جامع احاديث الشيعه(21 جلد)، (معزّي).
19. الحياه(6 جلد)، (محمد رضا الحكيمي).
20. ميزان الحكمه(10 جلد)، (محمدي ري شهري).
اين‌ ها بعضي از مهم ‌ترين كتب حديثي علماي شيعه است. كتب حديثي اهل سنت نيز فراوان است، از جمله:
21. صحاح ستّه(يعني 6 كتاب معتبر و صحيح نزد اهل سنت كه عبارت است از:
صحيح بخاري؛ سنن تِرمذي؛ صحيح مسلم؛ سنن نسائي؛ سنن ابوداود؛ الموَطّأ.
22. كنز العمال(16 جلدي) مجموعه حديثي كه از منابع مختلف اهل سنت گردآوري شده است.
23. جامع الأصول من احاديث الرسول(11 جلد) ابن اثير.
24. مجمع الزّوائد و منبع الفوائد(10 جلد)، (هيثمي).
آن‌ چه ذكر شد، به طور عمده در زمينه روايات است. در هر يك از مباحثِ عقايد، فقه، اخلاق، شرح حال، تاريخ، فلسفه، عرفان، علوم قرآني، اصطلاحات علوم و ... نيز منابع عمده و معتبري وجود دارد كه مجال طرح و بيان بيشتري مي ‌طلبد(«راهنماي پژوهش» از مؤلف).
 
و از منابع مهم ديگر:

25. ادعيه اسلامي، چه صحيفه سجاديه و چه كتب دعاي ديگر، كه حاوي مطالب بسياري درباره معارف اسلامي است.
26. زيارات، متن زيارت نامه ‌هاي وارده از ائمه نيز منبعي براي معارف دين است. شيوه استفاده از كتابخانه. اگر در تحقيقاتِ ميداني، حوزه فعاليت محيط بيرون است، در تحقيقاتِ كتابخانه‌اي سر و كار با آثار و منابع دركتابخانه است. از اين رو محقق بايد بداند كه در يك كتابخانه چه منابعي هست و چگونه به موضوع مورد نظر دسترسي پيدا كند. در اين زمينه مي ‌توان از اطلاعات كتابداران هم بهره گرفت. در اغلب كتابخانه‌ هاي معتبر، سه نوع برگه فهرست در برگه دان ‌ها تهيه مي ‌شود: بر اساس نام نويسندگان ـ بر اساس نام كتاب‌ ها ـ بر اساس موضوعات. هر سه مورد نظام الفبايي دارد. محقق از هر يك از سه كانال ياد شده مي ‌تواند به منبع دست بيابد و كتاب را از قفسه بردارد(در كتابخانه‌ هاي قفسه باز) يا از كتابدار بگيرد. البته در هر يك از برگه‌ ها، هر سه نوع اطلاعات(نويسنده، كتاب، موضوع) وجود دارد، اما ترتيب برگه‌ ها به تناسب هر كدام فرق مي ‌كند. گاهي هم هر سه محور را در يك نظام الفبايي جامع و فراگير، يك جا تنظيم مي ‌كنند تا مراجعه كننده، به يك قفسه بيشتر مراجعه نكند. البته در برگه دان ‌هاي موضوعي نيز، نبايد انتظار منبع يابي كامل را داشت. ممكن است يك كتاب به چندين موضوع مختلف مرتبط باشد(مثل دايره المعارف‌ها) يا موضوع مورد نظر ما در نمايه‌ هاي ديگري قرار گرفته باشد كه به ذهن ما نيايد. از اين رو در مأخذ شناسي از طريق موضوع، از شيوه ارتباط مفاهيم بايد بهره گرفت. مراجعه به« فهرست مأخذ و منابع» كه در پايان اغلب كتاب‌ هاي علمي و معتبر وجود دارد، يكي از مفيدترين راهنماها براي دست ‌يابي به منابع ديگر مورد نياز پژوهش ‌گر است. ولي به هر حال، آن‌ چه اصلي است، كتاب‌ هاي موجود در كتابخانه است. محقق بايد بداند كه نظام چيده شدن كتاب ‌ها در قفسه‌ ها چيست و هر كتاب را در كدام قفسه بايد بيابد و كتب هر موضوع، در كجا قرار گرفته است.
 
رده بندي كتاب ‌ها
 
پايه چيدن كتاب در قفسه‌ ها، گاهي بر حسب قطع و اندازه و حجم است. گاهي طبق موضوع. در اغلب كتابخانه ‌هاي جهان از«رده بندي موضوعي» استفاده مي ‌شود. رايج ‌ترين روش‌ ها نيز روش«دَهدهي ديويي» و روش كتابخانه كنگره آمريكاست:
1. در رده بندي دهدهي ديويي، مجموعه دانستني ‌ها و معارف را به ده موضوع و گروه اصلي تقسيم مي‌ كنند و هر موضوع را به ده موضوع فرعي و هر يك از رده‌ هاي فرعي را نيز به ده رده فرعي ‌تر تقسيم مي ‌شود. اين شماره‌ هاي دهدهي رمزي است كه موضوع كتاب را مشخص مي ‌سازد و جايگاه آن در قفسه ‌ها و عطف كتاب ‌هاست. خلاصه اين رده بندي از اين قرار است:[4]
ـ كليات(كتاب شناسي‌ ها، فهرست‌ ها، كتاب‌ داري، دايره المعارف ‌ها، نسخه ‌هاي خطّي، فهرست مقالات و ...).
ـ فلسفه و مباحث وابسته 100(روان‌ شناسي، اخلاق، منطق و ...).
ـ دين 200(اديان مختلف، كتاب ‌هاي مقدس، الهيات و ساير مباحثِ مطالعات مذهبي).
ـ علوم اجتماعي 300(جامعه شناسي، اقتصاد، علوم سياسي و ...).
ـ زبان ‌ها 400(زبان ‌شناسي، واژه نامه ‌ها، دستور زبان و ...).
ـ علوم محض 500(رياضيات، زيست شناسي، شيمي، فيزيك و ...).
ـ علوم عملي(فنون) 600(مهندسي، پزشكي، كشاورزي و ...).
ـ هنر 700(طراحي، معماري، نقاشي، موسيقي و ...).
ـ ادبيات 800(ادبيات كلاسيك ملل، نمايش‌نامه، شعر و ...).
ـ تاريخ و جغرافيا 900(تاريخ و جغرافياي كشورها، سفرنامه‌ ها، تاريخ طبيعي و ...).
در هر يك از اين رده‌هاي ده‌گانه، براي موضوعات فرعي‌تر، رقم‌هاي دهگان و يكان افزوده مي‌شود. مثلاً از شماره200 تا 299 مباحث گوناگون اديان و مطالعات مذهبي هر يك شماره خاصّي دارد. شماره دين اسلام 297 است. اين شيوه كه خاص كشورهاي غربي است، معمولاً فراگير همه معارف و فرهنگ‌ هاي ملت‌ هاي شرقي و اسلامي نيست. از اين رو مراكزي در فكر تنظيم نوعي رده بندي متناسب با علوم و معارف اسلامي‌اند.
2. رده بندي كتابخانه كنگره نيز موضوعي است، ليكن به جاي عدد از حروف انگليسي استفاده مي‌ شود و همه معارف بشري در بيست و يك رده كلي به اين شرح تقسيم مي ‌شود:[5]
كليات A - فلسفه و مذهب B - علوم كمكي تاريخ C - تاريخ عمومي و تاريخ دنياي قديم D - تاريخ آمريكا Fو E - جغرافيا، مردم شناسي و ... G - علوم اجتماعي H - علوم سياسي J - حقوق K - آموزش و پرورش L - موسيقي M - هنرهاي زيبا N - زبان و ادبيات P - علوم محض Q - پزشكي R - كشاورزي و ... S - تكنولوژي T - علوم نظامي U - علوم دريانوردي V – كتاب شناسي و علوم كتاب داري .Z
رده‌ هاي فرعي‌ تر موضوعات، با نشانه‌ هاي مركب از اعداد و حروف مشخص مي‌ شود. اين شيوه نيز براي رده بندي مسايل و مباحث اسلامي محدود و نارساست. هر كتابخانه‌اي ممكن است سيستم و روش خاصّي در تنظيم و رده بندي كتاب ‌ها داشته باشد كه در گام نخست براي استفاده از منابع، بايد با آن نظام آشنا شد. مواد سمعي و بصري و منابع غير مكتوب هم در كتاب خانه ‌ها با شيوه خاصي نگه داري و تنظيم مي ‌شود كه با آن نيز بايد آشنا بود.[6] برخي كتابخانه‌ ها نيز مجهز به كامپيوتر است كه حجم عظيمي از اطلاعات گوناگون كتابشناسي، مؤلف شناسي، موضوع شناسي و نمايه‌ها را در خود ذخيره مي ‌كند. مي‌ توان از نظام بازيابي اطلاعات اين دستگاه استفاده كرد، كه هم صرفه جويي در وقت است، هم بهره گيري از منابع بيشتر و دقيق‌تر.
 
گزارش نويسي
 
گزارش نويسي، در واقع نوعي تحقيق پيرامون مسأله خاصّي است كه اغلب جنبه اجتماعي يا خبري دارد و عمده مطالبِ بحثِ روش تحقيق، در اين جا نيز كاربرد دارد. گزارش عبارت است از«ارائه آگاهي ‌هايي درباره موضوعي خاصّ به ديگران، جهت اطلاع يافتن يا تصميم گيري طبق آن». به بيان ديگر: «دادن اطلاعاتِ سازمان يافته، با نظر مشورتي در امري كه بر مبناي آن تصميم گيري آگاهانه براي گيرنده گزارش امكان پذير باشد.» از جهاتي گزارش تقسيماتي دارد:
الف. از نظر نوع: 1. گزارش شخصي و غيررسمي 2. رسمي و اداري. گزارش ‌هاي غيررسمي، اغلب طبق علاقه شخصي فراهم مي‌ شود، مثلاً در بازديدها، خاطرات، ثبت وقايع، تنظيم رساله‌ ها و پايان نامه‌ ها و ... اين نوع گزارش را كه جنبه فردي و احساسِ شخصي دارد مي ‌توان«خاطره نويسي» ناميد. اما گزارش ‌هاي رسمي، اغلب طبق درخواست مراكز و مقامات مسئول از زير مجموعه ‌هاي خود در زمينه ‌هاي اقتصادي، اداري، آموزشي و ... است.
ب. از نظر زمان بندي نيز تقسيماتي دارد. هم چون: روزانه؛ هفتگي؛ ماهانه؛ شش ماهه؛ سالانه و ... .
ج. به لحاظ ديگر، گزارش ‌ها يا«ادواري» است يا«اتّفاقي». ادواري آن ‌هاست كه در زمان ‌هاي معيني به طور مرتب، تهيه و ارسال مي ‌شود؛ ولي اتفاقي بنا به پيش آمدها و حوادث و موضوعات خاصّ مقطعي است كه نياز به تهيه گزارش پيش مي ‌آيد.
د. از نظر تهيه كنندگان نيز، گاهي به صورت«فردي» است، گاهي«گروهي». گزارش گروهي بيشتر آن ‌جاست كه دامنه موضوع، گسترده است يا مسأله، شاخه ‌ها و بخش‌ هاي متعددي دارد كه در جمع آوري اطلاعات و مواد لازم براي تدوين گزارش، افراد مسئول يا صاحب اطلاع در بخش‌ هاي مختلف، همكاري مي‌ كنند و از مجموعه مطالب گرد آمده، گزارشي جامع تهيه مي‌ گردد.
 
مراحل تهيه
 
هم چنان كه اشاره شد، تا حد بسياري تحقيق و گزارش همسان است، بنابراين براي تهيه گزارش مراحل زير، پيموده مي ‌شود:
1. مشخص ساختن موضوع گزارش 2. تعيين محورها و سؤال‌ هاي مطلوب در گزارش
3. تهيه اسناد، مدارك و گردآوري اطلاعات 4. تجربه، مشاهده، بررسي و مطالعه منابع، مجلاّت و ... 5. تدوين و تنظيم نهايي همه آگاهي ‌هاي فراهم شده 6. ضميمه ساختن اسناد، جدول‌ ها، آمارها، تصاوير و ... .
 
منابع
 
معلومات مورد نظر را در تحقيق و گزارش، از منابع عمومي يا منابع خاصّ به دست مي ‌آوريم. منابع محقق و گزارشگر عبارت است از: 1. مطالعه 2. مشاهده 3. مصاحبه 4. انديشه 5. منابع شنيداري و تصويري.
مطالعه كتب، مقالات، مطبوعات، پرونده‌ ها و آثار مكتوب پيرامون موضوع، يك راه است.
مشاهده حضوري از صحنه، حادثه، سوژه پژوهش و ثبتِ ديده ‌ها و شنيده‌ ها به عنوان مواد خام كاربرد دارد و اغلب، سريع ‌ترين و مطمئن ‌ترين دانستني‌ ها را در اختيار پژوهش‌ گر مي‌ گذارد. مصاحبه، چه با افراد كارشناس و صاحب نظر در مسائل تخصصي، و چه با گفتگو با عموم در مسائل عام به صورت گزارش‌ هاي مردمي و گردآوري نظرات شاهدان صحنه و آگاهان از موضوع، راه ديگري است. پرس و جو و طرح سؤال، به عنوان مكمل مصاحبه، راه ديگري براي كسب معلومات است. طرح سؤال هم به صورت حضوري مي ‌تواند باشد(اگر پرسش ‌گر، قوي و هشيار باشد و بتواند در مصاحبه حضوري، معلومات بيشتري به دست آورد) و هم مي ‌تواند به صورت پرسش ‌نامه مكتوب، با سؤالاتِ از پيش طرح شده باشد. هر يك از اين دو شيوه، مزايايي دارد كه در ديگري نيست. از راه طرح سؤال و مصاحبه، به مطالبي مي ‌توان دست يافت كه در كتاب خانه ‌ها و اسناد مكتوب و جرايد و بولتن ‌ها نيست. تحقيق و گزارش، بسته به اين ‌كه تحقيق ميداني يا كتابخانه‌اي باشد، نوع مأخذ و منابعي كه مورد استفاده قرار مي ‌گيرد، تفاوت مي ‌كند. استفاده از پرس و جو، مصاحبه، مشاهده، تحقيقات محلّي و ... در پژوهش ‌هاي ميداني كاربرد دارد، نه در تحقيق ‌هاي كتابخانه‌اي. در هر صورت، آمادگي ذهني و تيزهوشي و جولانِ انديشه محقق، پيرامون موضوع مورد كاوش، كار پژوهشي او را جامع ‌تر و غني‌ تر مي ‌سازد. در اين زمينه، دقت در كارهاي تحقيقي ارزشمند ديگران و توجه به سر فصل‌ ها، جزئيات، منابع و شيوه كار آن، آموزنده است.
آن چه انسان از رسانه ‌هاي صوتي و تصويري مي ‌شنود يا مي ‌بيند از منابع ديگر يك محقق به حساب مي ‌آيد، كه نه مكتوب است و نه صحنه عيني آن چه در سخنراني ‌ها، اجلاس‌ها، سمينارها و ... مطرح مي‌ شود، نيز آن چه كه به صورت نوار يا فيلم وجود دارد، همه مي ‌تواند منابعي جهت تهيه مطلب مورد توجه قرار گيرد. روشن است كه پژوهش‌ گر، در زمينه‌ هاي فوق هم آن چه را نقل مي ‌كند بايد با ذكر دقيقِ منبع همراه باشد.
 
ويژگي ‌هاي گزارش خوب يا ناقص
 
آن چه در يك گزارش خوب مطرح است، نكاتي از اين قبيل است:
ـ مطمئن و دقيق بودن اطلاعات گرد آمده؛
ـ دخالت ندادن احساسات و سليقه ‌هاي شخصي در مطالب؛
ـ كافي و به اندازه لازم بودن مطالب، نه كمتر و نه بيشتر؛
ـ منظّم و منسجم بودن تقسيم بندي و فصل بندي مطالب؛
ـ ابتكار و نوآوري و طرح مسائل تازه و شيوه ‌هاي جديد؛
ـ دقت در نقل قول‌ ها و پرهيز از تحريف؛
ـ رواني عبارات و درستي علامت‌ ها و رسم الخط در نگارش.
با دقت در جهات حسنِ يك گزارش، عيوب آن نيز آشكار مي ‌شود. فقدانِ هر يك از نكات ياد شده، نوعي ضعف به حساب مي ‌آيد. مثلاً ضعفِ انشا، نارسايي در جمله بندي، غير منسجم بودن مطالب، آمار و اطلاعات ناصحيح و غير دقيق، ارائه مطالب تخميني و حدسي بدون اتّكاء به اسناد و آمار، تناقص در بخش‌ هاي يك گزارش و ... همه از عيوب يك گزارش محسوب مي شود.
 
مرحله تدوين، نگارش و عرضه
 
آن چه به تحقيق و پژوهش يك محقق، ارزش و سود مي ‌بخشد، عرضه آن براي ديگران است. اين عرضه خوب و شايسته، نياز به كيفيت خوبِ نگارش و تدوين دارد و بدون آن، زحماتِ محقق، بهاي لازم خود را نمي ‌يابد. در تدوين و نگارش، شكل دادن به مجموعه دستاوردهاي تحقيقي مطرح است. در اين باره هر چه كار، دقيق‌تر، روان‌تر، منطقي‌ تر و مستدل ‌تر و مفيدتر باشد، ارزش بيشتري دارد. هنر نويسندگي و قدرت بر نگارش صحيح و روان، در اين زمينه تأثير بسزايي دارد.[7] در اين بخش، هم رعايت قواعد ادبيات فارسي و دستور زبان لازم است، هم درست نوشتن كلمات از نظر املايي و رسم الخطّي مورد نظر است، هم اسلوب ظاهر و شكل نوشته و علايم نگارشي، و هم صحت مطالب و درستي مفاهيمي كه در نوشته عرضه مي ‌گردد. پس، بايد«درست» نوشت، درست نويسي از جهاتِ: ـ املايي ـ رسم الخطّي ـ دستور زبان ـ علايم نگارشي ـ محتوا. پيكره نوشته، بايد داراي مقدمه، مطلب و استنتاج باشد. تيتر و عنوان مطلب و عناوين داخلي هم نبايد فراموش شود. ذكر مآخذ و مدارك مطالب هم ضروري است. داشتن فهرست و كتاب نامه دقيق براي نوشته‌ها هم، مكمل آن است. بخش‌ هاي تنظيمي يك گزارش يا جزوه تحقيقي را مي ‌توان اين ‌گونه خلاصه كرد:
1. صفحه اول(صفحه عنوان، شامل نام نوشته و گزارش، نويسنده، تاريخ ...).
2. فهرست مطالب.
3. پيشگفتار، سرآغاز، مقدمه و ... .
4. متن تحقيق و گزارش.
5. پيوست ‌ها، ضمايم، تصاوير، جدول ‌ها و ... .
6. فهرست اعلام، اماكن و ... .
7. فهرست منابع و مأخذ.
8. كتاب نامه(معرفي كتاب‌ هاي مستقل يا غير مستقل پيرامون موضوع پژوهش).
البته به تناسب مورد، شايد نياز به بخش‌ هايي كمتر يا بيشتر از آن چه ياد شد، باشد.
 
نكات جنبي
 
اين نكات، بيشتر به شكل نوشته و آراستگي ظاهري و كيفيت ارجاعات و ... مربوط مي‌ شود و رعايت آن ‌ها در تدوين نتيجه تحقيقات، لازم و مفيد است:
1.انتخاب نام«كوتاه» و«گويا» براي اثر تحقيقي.
2. تيترها و عناوين فرعي، هر چه كوتاه ‌تر و گوياتر باشد، بهتر است. عنوان ‌ها نبايد حالت جمله داشته باشد.
3. پرهيز از افراط و تفريط در فصل بندي و تيتر و عنوان. فصل بندي بايد با حجم نوشته تناسب داشته باشد. عنوان‌ ها مثل ايستگاه‌ هاي اتوبوس مي‌ ماند كه نه خيلي با فاصله بايد باشد، نه خيلي نزديك به هم.
4. در نقل قول ‌ها، اگر نقل مستقيم است، در عبارت، دخل و تصرف نشود و در صورت تغيير حتماً اشاره شود كه مثلاً: اقتباس، تلخيص، تغيير، ترجمه آزاد، نقل به مضمون، تصرف در الفاظ و ... است، تا توسط خوانندگان تهمت تحريف و عدم امانت زده نشود و اگر ترجمه متون عربي، به ويژه در متن‌ هاي دشوار، از ترجمه خاصّي استفاده شده است، قيد گردد تا حق ديگران تضييع نشود.
5. در منابعي كه در پاورقي آورده مي ‌شود، بايد نام كتاب به صورت كامل، و نيز نام مؤلف، شماره جلد و صفحه بيان شود. اگر كتابي چند چاپ شده و نوع آن‌ ها در صفحات مختلف است، در ارجاع، به نوبت چاپ هم اشاره شود. اگر بار اول، اطلاعات مربوط به كتاب مأخذ داده شد، در نوبت ‌هاي بعد لازم نيست.
6. در ارجاعات، از روش تلخيص و كد و رمز استفاده مي‌ شود؛ مثلاً به جاي اين‌ كه نوشته شود در اين باره به كتاب الميزان، تأليف مرحوم علامه طباطبايي، جلد دوم، صفحه 45 از چاپ بيروت مراجعه كنيد، مي‌ توان نوشت: (ر.ك: الميزان، علامه طباطبايي، ج 2، ص 45، ط. بيروت).
7. مطالب را در حد امكان، از منابع اصلي و قديمي و دست اول نقل كنيم، نه از كتاب ‌هاي دست چندم و دمِ دست.
8. نوشته ‌ها برخوردار از: زيبايي خط، سليقه و تميزي، فاصله مناسب بين سطور، فاصله مناسب سطور از اطراف صفحه، سرسطر آمدن‌ ها و پاراگراف بندي، جايگاه مناسب تيترها در صفحات و ... باشد.
9. جملات، طولاني و داراي تعبيرات دشوار و نامأنوس نباشد.
10. اگر در نوشته، آيات و احاديث يا اسماء نامأنوس عربي يا غربي يا اصطلاحات باشد، اعراب گذاري شود، تا خواننده دچار اشتباه نگردد.
11. در نوشته، علايم نگارشي مانند: . ، : «» ـ ( ) ؟ ! و امثال اين ‌ها به كار رود.[8]
12. در نوشته‌ هاي علمي و تحقيقي، از قلم پردازي‌ هاي غير لازم و لفاظي‌ هاي انشايي پرهيز شود.
13. انسجام و پيوستگي مطالب، قدم به قدم تا حصول نتيجه.
 
پي نوشت ها:
[1]. در زمينه شناخت منبع پيرامون موضوعات مختلف از جمله ر.ك: «راهنماي پژوهش»، جواد محدثي، كه كتاب شناسي منابع، معجم‌ها، دايره المعارف‌ ها و كتاب ‌هاي راهنماست، ناشر: دفتر تبليغات اسلامي، قم.
[2]. به بخش«روش يادداشت برداري»‌ در همين كتاب مراجعه شود.
[3]. بحار الأنوار، ج 89، ص 17.
[4]. بر گرفته از«مأخذ شناسي و استفاده از كتاب خانه»، پروين انوار(استعلامي)، ص 31. 
[5]. همان، ص 34.
[6]. براي آگاهي بيشتر در اين زمينه‌ ها از جمله ر.ك: «راهنماي كمك كتاب داران». «روش استفاده از كتاب خانه». «مفهوم ساده فهرست نويسي»، «مأخذ شناسي و استفاده از كتابخانه» و ... .
[7]. به مباحث مبسوط‌تر اين موضوع، در«روش نگارش» مراجعه كنيد.
[8]. توضيح بيشتري پيرامون اين علايم در بخش«روش نگارش» خواهد آمد.
 
نويسنده: جواد محدثي
منبع: كتاب روش‌ ها، ص 73.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۲۸ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ][ ۱۰۹۸ ]
درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. طرح توجیهیمدیریت.