مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
مطالب تصادفی
ترس و اضطرابيز بيني و تيز فهمي است. مثلاً مي ‌توان با دست گذاشتن روي يك كلمه يا جمله‌اي كه قبلاً نديده‌ايم، و در يك لحظه سريع، دست برداشتن و دوباره روي آن گذاشتن، ميزانِ سرعتِ ديد را در آن يك لحظه آزمود. اين تمرين را مي ‌توان روي يك كلمه، عدد، شماره تلفن، تصوير،‌ نام كتاب، نام شخص و ... انجام داد.
تمرين: كلمه‌اي را در يك صفحه يا تعبيري را در يك غزل مورد نظر قرار دهيم و خودمان يا ديگري را تمرين دهيم كه در چه مدت زماني آن كلمه را در يك صفحه پيدا مي‌ كند؟ اين شيوه را مي ‌توان براي يافتن آيه‌اي از يك سوره، جمله‌اي از يك خطبه يا دعا، شعري در يك ديوان، شماره‌اي در دفترچه تلفن و ... هم انجام داد.
تمرين ديگر: تصحيح غلط‌ هاي چاپي يك كتاب، كه معمولاً در غلط‌نامه، شماره صفحه و سطر معين شود، مي ‌توان براي يافتن آن كلمه غلط، بدون شمردن سطرها، به كمك سرعتِ ديد عمل نمود.
گاهي در برنامه ‌هاي تلويزيوني، مسابقه‌اي با اين صورت برگزار مي‌ شود كه حروفِ يك كلمه، به سرعت نشان داده مي ‌شود. يا تصويري ناقص، سريع از جلوي چشم به صورت مكرر رد مي ‌شود. در همان لحظات، بيننده بايد انتقال ذهني يابد و كلمه يا تصوير را شناسايي كند. عمده، تكرار و تمرين و عادت دادن چشم به سرعت است. تصحيح كنندگان اوراق امتحاني، در برگه‌ هاي اوليه بيشتر معطّل مي‌ شوند تا اوراق بعدي؛ زيرا با توجه به تكرار تصحيح، در اوراق بعدي چشم مصحح خيلي سريع ‌تر از كلمات عبور مي ‌كند و خيلي تندتر مفهوم جملات را مي ‌فهمد و زود تشخيص مي ‌دهد كه جواب درست را نوشته است يا نه؟ نگاه يك افسر پليس به پلاك ماشين ‌هاي متخلف و شناسايي سريع آن هم در اثر همين تمرين و تكرار پديد مي ‌آيد. پيدا كردن يك كتاب از مخزن كتابخانه توسط كتاب دار هم كه به سرعت انجام مي ‌شود، نتيجه همين ممارست است، و نيز در يافتن يك خبر، در انبوه خبرها و گزارش ‌هاي يك صفحه شلوغ از يك روزنامه، يا پيدا كردن موردي خاص از صفحه آگهي ‌ها و نيازمندي‌ ها.
 
شيوه‌ هاي عملي
 
در كارهاي پژوهشي و تتبعي، كاربرد مهارت«تندخواني» بيش از موارد ديگر است. آيا مي‌ توان گفت كساني هم چون علامه اميني يا شيخ آقا بزرگ تهراني يا دهخدا، در نگارش كتاب‌ هاي شگفتي هم چون«الغدير»، «الذّريعه» و«لغت نامه» از اين شيوه‌ ها سود نبرده‌اند؟ نكته مهم در تندخواني، يافتن مطلب و مفهوم در يك متن و كتاب است و اين بالاتر از سرعت در يافتن و مرور واژه‌ هاست. فرض كنيد دنبال يك مطلب در يك كتاب تاريخي هستيد. با نگاه سريع به صفحات و فصول آن، مي‌ خواهيد آن را پيدا كنيد، يا در پي آنيد كه فلان مسأله در اين كتاب مطرح شده است يا نه؟‌ اين ‌جا« سريع يابي» مطلب از عبارات كتاب مورد نظر است. در همين جا هم همان سرعت انتقال از عبارات به مفاهيم، كاربرد دارد. گاهي مي‌ خواهيم مطلب خاصّي را در صفحه‌اي و كتابي پيدا كنيم. گاهي نيز در پي آنيم كه با سريع خواني، از مضمون يك مقاله يا گزارش يا كتاب، آگاه شويم. در كتاب‌ هاي درسي و نوشته‌ هاي علمي، ‌استدلالي و تحقيقي كه نيازمند تأمل و هضم مطلب است، اين شيوه دشوارتر است.
آغاز تمرين از كتاب ‌هاي داستاني و تاريخي يا روزنامه ‌ها و مجلاّت بهتر است. ابتدا مي‌ توان از كتاب ‌هاي رمان و حكايات بلند جاذبه دار شروع كرد و اجمال قصّه را فهميد.
در متون ديگر، مي ‌توان اين«آگاهي اجمالي» را از مطالعه سريع عمودي صفحه به دست آورد. يعني در چند نگاه از بالا به پايين صفحه، دريافت كه در اين صفحه چه مطالبي آمده است. گاهي از هر دو سه خط، يك خط وقتي مطالعه شود، در جريان قبل و بعد آن هم مي ‌توان قرار گرفت. زيرا چشم انسان مي ‌تواند اطراف نقطه مورد نگاه را هم از نظر بگذراند. هم ‌چنان كه انسان بدون آن‌ كه كسي را در سمت راست يا چپ خود ببيند، وجود او را مي ‌فهمد و اين از شعاع ديد انسان سرچشمه مي ‌گيرد؛ نه از خود نگاه. گاهي نگاه را در روي صفحه كتاب به صورتِ مارپيچ يا زيگزاگي مي ‌توان گرداند[1] و گمشده را يافت. البته سريع خواندن با سرسري خواندن متفاوت است. و نيز«مختصرخواني» از«تندخواني» جداست. چنان نيست كه تندخوان ملازم در نيافتن كامل مطلب باشد. مي‌ توان هم سريع خواند، هم صحيح و دقيق، محتوا را فهميد. در مختصر خواني، هدف آن است كه به مطالب مهم و عمده يك نوشته، مجله، روزنامه يا كتاب دست يافت، ولي در تندخواني، هدف آگاهي از مطالب همه كتاب است، ليكن در زماني كمتر و با سرعتي بيشتر شگفت نيست كه اگر بشنويم كسي يك كتاب صد صفحه‌اي را در پنج دقيقه با اين شيوه، مطالعه مي‌ كند! لازم است انسان خود را به اين‌ گونه مطالعه عادت دهد. در هر صورت، بايد به نحوي توازن مطلوب ميان حركت چشم روي عبارات كتاب و سرعت ادراك مطلب را ايجاد كرد. محاسبه زمان صرف شده براي مطالعه، ميزان موفقيت را نشان مي ‌دهد.
 
شما در هر دقيقه چند كلمه مي ‌خوانيد؟ 100 كلمه؟ 500 كلمه؟ 1000 كلمه؟ با محاسبه تعداد كلمه ‌هاي يك سطر و سطرهاي يك صفحه حدوداً تعداد كلمه‌ هاي آن صفحه بدست مي ‌آيد و با ضرب تعداد صفحات خوانده شده در كلمه يك صفحه، مي‌ توان ميزان كلمات خوانده شده در مثلاً يك يا پنج دقيقه را به دست آورد. كلمه شامل حتي«و»، «را»، «در» و«با» مي ‌شود. اگر در هر دقيقه 1000 كلمه را بخوانيد، نسبتاً خوب است و با تمرين و ممارست مي ‌توان به اين پايه رسيد. بعضي ‌ها خيلي سريع‌ تر از اين هم مي ‌خوانند. اگر در شرايط عادي، مثلاً در ده دقيقه، ده صفحه مي‌ خوانديد، پس از تمرين اگر توانسته باشيد ميزان صفحات مطالعه را در همين مدت زماني افزايش دهيد يا ميزان وقت مصروف را كم كنيد، ‌به توفيق دست يافته‌ايد. البته ميزان علاقه انسان به موضوع و كتاب مورد مطالعه، بي تأثير نيست. كتاب محبوب را با اشتياق و انگيزه بيشتري مي ‌توان خواند.
اين تمرين را مي ‌توان به طور هم زمان براي چند نفر اجرا كرد. مثلاً مقاله يا داستاني را در اختيار دو نفر يا بيشتر گذاشت و ديد كدام يك زودتر آن را مي‌ خواند و آماده است خلاصه‌اش را بگويد يا به سؤالاتي درباره آن پاسخ دهد. براي اين ‌كه در خواندن، سطرها را گم نكنيم، مي ‌توان از انگشت استفاده كنيم و همراه سرعت ديد، انگشت را هم از روي كلمات و جملات و پاراگراف ‌ها عبور دهيم. مطالعه همراه با حركت دادن لب، كار خواندن را معطّل مي ‌كند. بايد تنها از چشم كمك گرفت و مطالعه كرد.
 
روي واژه ‌ها خيره شدن و كلمه به كلمه خواندن هم باعث كندي مطالعه است. بايد در اثر سرعت، نگاه از روي كلمه ‌ها بلغزد و درنگ نكند و به عقب بر نگردد و جمله، دوباره خوانده نشود. در هر جمله و هر سطر برخي كلمات نقش اصلي را در ايفاي مقصود بر عهده دارند. برخي چندان سهيم نيستند. در تندخواني بايد نگاه را روي واژه‌ هاي اصلي برد. مثلاً در جمله«يك كتاب بسيار مفيد»، آن‌ چه مفهوم را مي ‌رساند«كتاب مفيد» است. در تندخواني نيز مثل خلاصه نويسي بايد كلمات غيرعمده ما را در خواندن معطّل نكند و واژه‌ هاي كليدي هر متن ما را به مجموعه پيام و محتواي نوشته رهنمون گردد. به جاي كلمه كلمه خواندن، بايد جمله جمله خواند، حتي برخي از كلمات را نديده حدس زد و رد شد. گسترش دادن به«شعاع ديد»، اين سرعت را فراهم مي ‌آورد. در كلمه كلمه خواندن نگاه روي هر كلمه جداگانه متمركز مي‌ شود؛ ولي اگر بتوان همراه يك كلمه، چند كلمه قبل و بعدش را هم در شعاع ديد هم قرار داد، تندخواني انجام مي ‌گيرد. حتي در نگاه به افراد در يك جمع، يا نگاه به چيزي در اطرافمان هم مي ‌توانيم با تمرينِ افزودن شعاع ديد، در يك نگاه، محدوده و نفرات بيشتري را از نظر بگذرانيم. فاصله كتاب از چشم اگر دورتر باشد، راحت‌ تر مي‌ توان شعاع ديد را گسترش داد؛ بي آن‌ كه به چشم فشار وارد آيد. اين ‌ها نيز در سايه ممارست زياد پديد مي ‌آيد. هر چه كه هنگام مطالعه سبب مكث چشم بر روي كلمات شود، به تند خواني خلل وارد مي‌ كند. البته در سريع خواني، هميشه يكي از آفات، «درك نكردن» مطلب است كه بايد مواظب بود سرعت مطالعه، سطح درك و فهم را پايين نياورد.
 
پي نوشت:
[1]. در زمينه اين گونه سريع خواني ‌ها و تمرين ‌هاي متعدد و متنوع در اين باره، به كتاب«روش ‌هاي مطالعه» از: علي اكبر سيف مراجعه شود. 
 


منبع: كتاب روش‌ها، ص 47

جواد محدثي.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۲۷ ] [ مشاوره مديريت ]


روش يادداشت برداري

اهميت يادداشت
 
بر حافظه انسان نمي ‌توان اعتماد كرد. هر دانشي كه روي كاغذ نيايد، با مرور زمان از بين مي ‌رود (كلّ علمٍ ليسَ في القرطاسِ ضاعَ). آن ‌چه رهاورد مطالعات و تحصيلات انسان است، مجموعه‌اي از دانستني ‌هاست كه براي حفاظت از آن‌ ها بايد به يادداشت كردن پرداخت تا هم براي خود انسان، هم براي ديگران و نسل ‌هاي آينده ثمر بخش شود. يادداشت، هم در كارهاي پژوهشي كاربرد دارد، هم در مطالعات آزاد و شخصي.
 
بزرگان گفته‌اند: «العلم صيدٌ و الكتابهُ قيدٌ» دانش، شكار است و نوشتن،‌ دام و بند.

به علاوه، بسياري اوقات، انسان مطالب سودمندي مي ‌شنود و مي ‌خواند، ولي چون يادداشت نمي‌ كند به مرور زمان از ياد مي ‌رود و اين خسارتي جبران ناپذير است. يادداشت برداري هنگام مطالعه يا پس از آن، هم ‌چنين يكي از راه ‌ها و شيوه ‌هايي است كه مطالعات انسان را مفيدتر مي‌ سازد و فرصت صرف شده براي مطالعه را بارور مي ‌گرداند. به تعبير ديگر يادداشت برداري خود نوعي از مطالعه به شمار مي ‌رود. اين ذخيره سازي دانسته‌ ها براي بهره ‌برداري‌ هاي بعدي، بايد روي اصول و روش ‌هايي باشد كه بيشترين كارآيي و فايده را داشته باشد. يادداشت‌ ها يا به همان صورت موجود مورد بهره‌ برداري قرار مي‌ گيرد، يا به صورت فيش ‌هاي تحقيقاتي و مواد خام، مبناي طرح عظيم ‌تري قرار مي‌ گيرد و از اطلاعات موجود در آن ‌ها براي تدوين يك اثر يا تهيه گزارش استفاده مي شود. در اين بخش، به برخي از نكات عمومي مربوط به يادداشت برداري اشاره مي‌ شود:
 
اساسي كار كردن
 
از آن ‌جا كه يادداشت ‌ها گاهي تا ساليان دراز باقي مي‌ ماند و به عنوان منبع استفاده ديگران يا پايه تحقيقات و تأليفات نويسنده و محقق مي‌ شود، بايد در نگارش نكات و يادداشت مطالب، اساسي و اصولي كار كرد؛ يعني به فكر آينده‌اي دراز مدت بود، نه صرفاً كاري مقطعي و گذرا و دم دستي. اين ديدگاه و اين اصل، ايجاب مي ‌كند كه نكاتي را در عمل به كار بنديم. گرچه مراعات اين امور، ممكن است خرج و هزينه داشته باشد، اما براي يك كار جدي و اساسي ارزش دارد كه انسان هزينه‌اي را هم متحمل شود. پيامبر اكرم(ص) فرمود: «... و لكنَّ اللهَ يحِبُّ عبداً اِذا عَمِلَ عملاً اَحْكَمَهُ».[1] خداوند بنده‌اي را دوست مي ‌دارد كه هرگاه كاري انجام مي ‌دهد آن را محكم و متقن و استوار انجام دهد.
 
1. انتخاب نوع كاغذ: يادداشت‌ هايي كه در دفترها به صورت يك جُنگ و كشكول است، بهره برداري را دشوار مي ‌سازد؛ به علاوه امكان الحاق به آن‌ ها نيست. انتخاب برگه‌ هاي يادداشت، بهتر از نوشتن در دفتر است. برگه‌ ها بهتر است از جنس مرغوب و با دوام و در يك اندازه باشد، تا هم به زودي خراب نشود و هم تنظيم و دسته بندي آن ‌ها آسان ‌تر باشد.
 
2. قلم و خطّ : برخي نوشته ‌ها به لحاظ نوع رنگ يا نوع قلم، با مرور زمان يا محو مي‌ شود، يا جوهر پس مي ‌دهد و نوشته را خراب مي‌ كند. خطّ‌ ها گاهي ناخواناست. انتخاب قلم روان و پر رنگ و نيز نوشتن با خط زيبا و خوانا، كاري اساسي است. البته حوصله مي ‌خواهد و سليقه.
 
كاغذ كاهي و نازك، يا خودكارهايي كه رنگ آن‌ ها پس از مدتي به پشت صفحه نفوذ مي ‌كند(مثل سبز و قرمز) يا استفاده از جوهر و خودنويس، كه با سرايت آب يا خوردن دستِ تر، خراب مي ‌شود، هم ‌چنين استفاده از مداد، كه با مرور زمان از بين مي ‌رود، شيوه خوبي نيست.
 
3. برگه به جاي دفتر: گاهي نوشته‌ ها و يادداشت ‌ها مورد نياز خود انسان است. هم زمان با نياز ما ديگري هم مي‌ خواهد از يادداشت ‌ها استفاده كند. اگر در دفتر باشد، امكان بهره برداري هم زمان دو نفر نيست، اما از محاسن يادداشت روي برگه ‌ها، امكان تفكيك آن‌ هاست. به علاوه حمل و نقل برگه‌ هاي مربوط به موضوعات مختلف، آسان ‌تر از دفترهاي متعدد است. كارت‌ ها و برگه ‌هاي يادداشت كه به نام«فيش» هم معروف است و اندازه استاندارد آن 15 * 10 سانتي‌ متر مي ‌باشد، هم به صورت آماده و چاپ شده در بازار موجود است، هم مي ‌توان كاغذهاي يك اندازه را با خط كشي ساده به صورت برگه ‌هاي يادداشت در آورد. اين ‌گونه اوراق، هم در لوازم التحرير فروشي‌ هاست، هم در چاپ خانه‌ها كه از اضافات برش كتاب باقي مي ‌ماند.
 
4. عنوان گذاري: براي هر مطلب، هنگام مطالعه بايد عنوان و تيتر گذاشت، تا در آينده با وقت كمتر، موضوع هر يادداشت را بتوان به ياد آورد. انتخاب عنوان اهميت بسيار دارد و چه بسا در برداشت از يادداشت و استفاده از آن نقش تعيين كننده داشته باشد. عنوان هر چه كوتاه ‌تر و دقيق‌ تر باشد بهتر است. عنوان نبايد به صورت جمله باشد.
 
5. ذكر منبع.


6. نگه داري برگه‌ هاي يادداشت: برگه‌ هاي يادداشت را در برگه‌ دان، پوشه يا زونكن يا به هر وسيله ديگر، خوب نگه داري كردن، تا خراب نشود و نظم آن ‌ها به هم نخورد و استفاده از آن‌ ها آسان ‌تر شود.


7. نوشتن روي يك طرف برگه، نه پشت و روي آن، تا با گذشت زمان با نفوذ رنگ به دو طرف، نوشته‌ ها خراب نشود.
 
يادداشت موضوعي:
 
مخلوط بودن يادداشت ‌ها، چه به صورت برگه‌ هاي مختلط يا دفترهايي كه حاوي هر نوع مطلب باشد، خوب نيست. بهتر است هم مطالعات انسان موضوعي باشد، و هم يادداشت ‌ها، طبق موضوع ‌ها از هم تفكيك شده باشد. لازمه‌اش تيتر گذاري براي هر يادداشت است. سپس تنظيم و دسته بندي آن ‌ها طبق برنامه دلخواه، بنابراين روي هر برگه يادداشت، تنها يك موضوع را بايد نوشت، هر چند كوتاه باشد. گاهي انسان در زمينه خاصّي يا بر محور يكي دو موضوع معين تحقيق و مطالعه مي ‌كند، گاهي هم مطالعات متنوع و در همه موضوعات است. در هر حال، با سامان بخشي به برگه‌ هاي يادداشت و ايجاد نظم الفبايي يا موضوعي و عنوان‌ هاي اول و دوم، بايد امكان بهره برداري از آن‌ ها را آسان ‌تر و بهتر و بيشتر ساخت. دادن نظم مناسب به برگه‌ ها، ميزان استفاده را مي ‌افزايد. هر يادداشت، مي ‌تواند يك عنوان عام داشته باشد، و يك موضوع خاصّ يا اخصّ؛ مثلاً موضوعاتي هم چون: تاريخ، عقايد، اخلاق، سياست، فقه، حقوق، ادبيات، حديث، اقتصاد، جامعه شناسي، شرح حال و ... هر يك«موضوع كلي» است. هر كدام قابل تقسيم به عنوان‌ هاي جزئي‌ تر است. به عنوان نمونه، «عقايد» را مي ‌توان به پنج عنوان جزئي ‌تر خداشناسي، نبوت، امامت، عدل و معاد تقسيم نمود. معاد نيز خود مباحث ريزتري دارد؛ مثل: برپايي قيامت، اثبات معاد، تجسم اعمال، بهشت و جهنم، صراط، شفاعت، محاسبه اعمال و ... . اين ‌گونه است كه مي ‌توان براي هر مطلب، تا سه عنوانِ جزئي، فرعي و اصلي گذاشت. يادداشت‌ ها هم بر اساس اين تقسيم، مي ‌تواند تفكيك و دسته بندي شود. تشخيص موضوع و عنوان گذاري براي هر يادداشت، از اهميت خاصّي برخوردار است. عناوين بايد كوتاه، گويا و مرتبط با معنون باشد. گاهي يك مطلب ممكن است به چند موضوع بخورد. مي ‌توان در هر دو جا آورد؛ مثلاً«ولايت فقيه»، هم موضوعي است فقهي و هم سياسي، «ربا» هم اقتصادي است و هم فقهي. «تاريخ بغداد» هم تاريخي است، هم شرح حال، «مشورت»، هم اخلاقي است، هم اجتماعي، «دوستي» هم اجتماعي است هم تربيتي، «نماز جمعه» هم فقهي است هم سياسي اجتماعي و همين طور. گاهي هم عنوان گذاري براي يك مطلب يادداشت شده، مشكل است. انتخاب تيتر در همان هنگام مطالعه و يادداشت، آسان‌ تر و مفيد تر است، چون كه ذهن آماده ‌تر است. و گرنه بايد بعداً دوباره خواند و طبق محتوا عنوان گذاشت و اين نوعي دوباره كاري و وقت‌گير است.
 
ذكر مأخذ: هر مطلبي كه يادداشت مي ‌شود، بايد مأخذ و منبع آن دقيقاً ذكر شود.
 
برگه‌ هاي چاپي يادداشت، گاهي مشخصاتي را كه در ذكر مأخذ لازم است، داراست. در غير اين صورت، بايد نام كتاب، مؤلف يا مترجم، محل نشر، ناشر، تاريخ نشر، شماره جلد و صفحه، نيز نوبت چاپ ذكر شود، و اگر يادداشت از يك مجله يا روزنامه است، علاوه بر نام مجله و روزنامه، نام نويسنده مقاله، عنوان مقاله، تاريخ نشر و شماره آن و صفحه نقل گردد. هم ‌چنين اگر مطلب، از يك سخنراني، سمينار، جلسه، درس، نوار، برنامه راديويي يا تلويزيوني و ... نقل شده است، نام گوينده، تاريخ و محلّ آن، نام برنامه و امثال اين ‌گونه اطلاعات كه مأخذ نقل را دقيق بيان مي ‌كند قيد شود، تا اگر مراجعه به اصل منبع لازم شد، امكان داشته باشد. در نقل مطلب از نشريات، نام نويسنده، عنوان مقاله، سال و شماره نشريه، شماره صفحه يا صفحات ذكر مي‌ شود.
 
نوشته‌ هاي بي مدرك، هر چند ارزشمند و مهم هم باشد، فاقد ارزش و اعتبار سندي است و نمي توان به آن‌ ها استناد كرد؛ مثل انسان ‌هاي بي شناسنامه يا كارت شناسايي مي‌ ماند كه هر چه مهم و خوب باشند، چون كارت شناسايي ندارند، در برخي مراكز راه پيدا نمي‌ كنند و به آنان اطمينان حاصل نمي ‌شود.
 
منبع نقل مطلب، هر چه دقيق‌ تر باشد، هم اعتبار بيشتري مي ‌يابد، هم مراجعه مجدد را آسان‌ تر مي‌ سازد و وقت كمتري مي‌ گيرد. در ذكر مأخذ نيز تا مي ‌توان بايد از«كد» و علايم اختصاري استفاده كرد تا جاي كمتري بگيرد؛ مثلاً به جاي جلد و صفحه، از«ج» و«ص» استفاده شود. هم ‌چنين يادداشت‌ ها، اگر به صورت ترجمه، تلخيص، نقل به معني، اقتباس، نقل قول غير مستقيم، تغيير عبارات و ... انجام گرفته و«عين عبارت» نيست، به اين روش و خصوصيت اشاره شود. گاهي يك مطلب، در منابع متعددي وجود دارد. اگر به يكي از آن‌ ها كه معتبرتر و كهن‌ تر است اكتفا شود بهتر است؛ مگر اين ‌كه به دليل خاصّي بخواهيم به منابع متعدد اشاره كنيم، كه در اين صورت مدرك دقيق مطلب را از هر چند مأخذ ذكر مي ‌كنيم. تهيه كننده يادداشت و نويسنده آن(فيش نويس) خوب است قيد شود، تا معرف برگه‌ هاي يادداشت باشد. ذكر تاريخ يادداشت برداري هم مفيد و مكمل آن است. وقتي كه صرف تهيه يك فيش دقيق و استاندارد مي ‌شود هدر نرفته است، زيرا از هدر رفتن‌ هاي وقت در آينده و بي ثمر بودن يادداشت ‌ها جلوگيري مي ‌كند. نوعي سرمايه گذاري زماني است كه بهره آن در آينده روشن مي ‌شود.
 
مراجعه مجدد
 
گاهي بايد سراغ يادداشت ‌هاي قبلي رفت. در اين مراجعه، چه بسا نياز به اصلاح يا تمكيل آن ‌ها باشد كه عملي مي ‌شود. گاهي اطلاع از يادداشت ‌هاي پيشين، سبب جلوگيري از دوباره كاري و يادداشت مجدد و مكرر يك مطلب مي ‌گردد؛ به علاوه، يادداشت براي بهره‌ برداري است. نوشتن و بايگاني كردن،‌ آن‌ ها را از خاصيت مي ‌اندازد. گاهي مطالعه كننده، به مطلب خوبي بر مي ‌خورد يا آن را مي ‌شنود و به فكر يادداشت برداري مي ‌افتد. غافل از آن ‌كه قبلاً آن را نوشته است. مراجعه مجدد به يادداشت ‌ها جلوي اين ضايعات را مي ‌گيرد.
 
عين عبارت يا محتوا؟ آن‌ چه در فيش ‌ها يادداشت مي ‌شود، به يكي از دو صورت زير مي ‌تواند باشد:
 
الف. عين عبارات منقول از مأخذ(نقل قول مستقيم)
 
ب. مضمون و محتوا(نقل قول تفسيري).
 
در صورت اول، خود الفاظ گوياي مفهوم مورد نظر است. اما در صورت دوم، با عبارات خودمان مضمون و خلاصه مطلب مطالعه شده را مي ‌نويسيم، آن‌ گاه به ذكر منبع مي پردازيم، تا خودمان يا ديگران هنگام نياز، به اصل مأخذ رجوع كنيم. در اين نوع، طبعاً عبارت توضيحي ما بايد پيش از عنوان قيد شده در برگه يادداشت باشد.
 
در هر دو نوع نويسنده يادداشت اگر نظريه خاصّي پيرامون موضوع دارد، مي ‌تواند در پايين همان برگه بنويسد.
 
برگه‌هاي ارجاعي
 
بهره گيري از«سيستم ارتباطات» در تحقيق و فيش برداري مفيد است. ربط دادن موضوعات به يكديگر، ذهن خواننده و نويسنده را غنا مي‌ بخشد. يافتن ارتباط ‌ها بين مطالب و موضوعات، هم وسعت اطلاعات مي‌ خواهد، هم ذوق و سرعت انتقال ذهني. از اين روش، در برگه‌ هاي يادداشت هم مي‌ توان استفاده كرد. گاهي محتواي يك يادداشت به يك يا چند يادداشت ديگر هم ارتباط مي ‌يابد و آن ‌ها در كنار هم كه قرار گيرند، برداشت بهتر و بيشتر و دقيق ‌تري مي ‌توان از موضوع داشت. اگر فيش‌ ها شماره و كد داشته باشد، مي ‌توان در پايان هر فيش، به شماره فيش‌ هاي ديگر كه با آن مربوط است اشاره كرد، يا همان عنوان ‌هاي يادداشت‌ ها را كه به صورت«نمايه » مورد استفاده قرار مي‌ گيرد در ارجاع، مورد توجه قرار داد؛ مثل اين‌ كه يادداشت« احترام والدين»، قابل ارجاع به برگه ‌هاي«حقوق» و«اخلاق خانوادگي» است، يا در پايان يادداشتِ«نهج البلاغه» مي توان نوشت(سيد رضي) كه به آن سر‎ْ عنوان هم رجوع شود. تنظيم سيستم ارتباطي بين واژه ‌ها، مفاهيم، سر عنوان ‌هاي موضوعي و كتاب ‌ها و منابع، مهم و دقيق، در عين حال بسيار كارساز و مفيد است و حتي در كتاب شناسي و تحقيق هم كاربرد دارد و براي محققان نقش واسطه و رابط را براي دستيابي به منابع ديگر يا موضوعات مرتبط و هم خانواده ايفا مي‌كند.(در بحثِ«روش تحقيق» هم اشاره‌اي به اين مسأله شده است.)

استنساخ و كپي گرفتن
 
هميشه نوشته‌ ها و آثار قلمي، در معرض گم شدن، خراب شدن، به سرقت رفتن و ... بوده است و از اين طريق، گاهي زحمات دراز مدت يك پژوهش ‌گر، يك جا از بين مي ‌رود و جز غصّه برايش باقي نمي ‌ماند. به همين جهت، بجاست كه از يادداشت ‌ها و دست نوشته ‌هايي كه وقت و زحمت زيادي صرف تهيه آن شده است، نمونه يا نمونه‌ هاي متعددي به صورت استنساخ، زيراكس يا با استفاده از كاربن تهيه شود تا اگر احياناً مفقود شد، يا در حادثه‌اي از بين رفت، محصول زحمات در جاي ديگر و به صورت نسخه ديگر موجود باشد.


منبع: كتاب روش ‌ها، ص 59،نويسنده: جواد محدثي.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۲۶ ] [ مشاوره مديريت ]

غلط هاي رايج گفتاري و نوشتاري - بخش سوم

«پ»
 
پائين/مائل/ قائم: «پائين» صحيح نيست؛ زيرا همزه در فارسي، در وسط و آخر كلمه نمي آيد؛ بنابر اين بايد گفت« پايين» ولي «مائل» صحيح است زيرا همزه در عربي در وسط و آخر كلمه مي آيد، گرچه بهتر است با آنها نيز مانند كلمات فارسي برخورد شود(مايل، حايل و نايل و ...) اما كلماتي مانند قائم، قائل، مسائل، ارائه، و ... از آن جا كه كاربردشان با «يا» به جاي همزه، نامأنوس است، بهتر است به همان صورت به كار روند.
 
پزشك: املاي صحيح با «ك» است نه با «گ»
 
پياده كردن: اين تركيب را به معناي عمل كردن،اجرا كردن، تحقق بخشيدن، فعليت دادن، و مانند اينها نبايد به كار برد؛ زيرا مقابل «سوار كردن» است بنابراين به جاي «اين قانون بايد پياده شود» بايد گفت: « اين قانون بايد اجرا شود.»
 
پيشبرد/ پيش برد: پيشبرد: اسم است مانند در پيشبرد اين كار بكوشيم و «پيش برد» فعل مركب است؛ مانند : او با كوشش زياد اين كار را پيش برد.
 
پيرارسال: دو سال پيش از اين . «پيارسال» نادرست است.
 
«ت»
 
تحليل/ تهليل: تحليل: حل كردن، حلال كردن، حل كردن غذا در معده و تهليل: مأخوذ از «هيلله»، تسبيح كردن خدا، لا اله الا الله گفتن.
 
تلخيص/ تخليص: «تلخيص» (از لخص): خلاصه كردن و «تخليص» (از خلص) نجات دادن، رها كردن
 
تدفين: در زبان عربي استعمال نشده ولي فارسي زبانان آن را در معناي «به خاك سپردن » به كار مي برند.
 
تَذكار: يادكردن چيزي، يادآوري. تلفظ آن با فتح حرف اول صحيح است.
 
تسليت باد: تسليت يعني «دلخوشي»؛ لذابايد با فعل «دادن» استعمال شود تا معناي «دلداري دادن» داشته باشد و اگر با فعل «باد» تركيب شود، معناي «دلخوشي باد» مي دهد كه چنين معنايي مراد نيست.
 
تشك/ دشك: هر دو صحيح است.
 
تصادف/ تصادم: «تصادف» به هم خوردن اتفاقي و «تصادم» : سخت به هم خوردن دو چيز، به هم كوفته شدن. امروز غالبا تصادف را به جاي تصادم به كار مي برند.
 
تصفيه حساب/ تسويه حساب: «تصفيه حساب» : حساب بدهي و طلب خود را با ديگري روشن ساختن و پاك كردن. اين تركيب مجازاً به «هر نوع عمل براي انتقام جويي» نيز اطلاق مي شود. «تسويه حساب»: ايجاد تعادل و موازنه در حساب، راست كردن و برابر كردن حساب،براي مثال شريك تجاري با تسويه حساب در منافع خود و شريكش موازنه ايجاد مي كند و با تصفيه حساب بدهي خود را به او مي پردازد.
 
تعليم / تعلّم: «تعليم»: به كسي چيزي آموختن و «تعلم» : آموختن ، يادگرفتن.
 
تغلب/ تقلب: تغلب: غالب و چيره شدن و تقلب: دگرگون شدن، نادرستي و دغلي
 
تفهيم/ تفهم/ تفاهم: «تفهيم»: فهماندن و «تفهم»: فهميدن و «تفاهم»: مقصود يكديگر را فهميدن
 
تكمه/ دكمه: هر دو استعمال مي شود.
 
تلاوت / قرائت: «تلاوت» قرائت به همراه تدبر، مطالعه و «قرائت»: صِرف خواندن(با تدبر يا بي تدبر در معاني)
 
تمامت/تماميت: «تمامت» : كامل كردن، تمام كردن، تمام، همه، همگي و «تماميت»: مصدر جعلي به معناي كامل بودن؛مانند تماميت ارضي
 
تمبر پست: بسياري آن را بدون«ب» تلفظ مي كنند، ولي حذف آن در نگارش غلط است.
 
تمييز/ تميز: هر دو صحيح است و به كار مي رود.
 
تناقض/ تضاد: «تناقض» در اقوال و «تضاد» در افعال است؛ مثلا مي گويند بين حرف هاي ديروز و امروزش تناقض است. اما در افعال مي گويند كارهايش با هم تضاد دارد و يا عمل ديروز با كار امروزش در تضاد است. در مقايسه قول و فعل، تضاد به كار مي رود؛مثلا مي گويند: حرفش با عملش تضاد دارد.
 
تنها: استعمال اين كلمه در بعضي جمله ها، گاه موجب ابهام مي شود.
 
توسط: استفاده از كلمه توسط در جمله به جاي حروف اضافه با، از ، در و ... صحيح نيست؛ بنابراين به جاي جمله «او توسط آتش، كشته شد» بايد گفت: « او در آتش ، كشته شد»
 
تولي: به كسر لام صحيح است نه فتح آن
 
تهور/ شجاعت : «تهور» بي باكي كور كورانه وناانديشيده و «شجاعت» بي باكي عاقلانه و انديشيده
 
در واقع صفت نيكوي شجاعت در مقابل صفات زشت جبن و تهور است.
 
تهويۀ هوا: «تهويه» به معناي عوض كردن هوا و ورود و خروج آن است؛ بنابراين افزودن هوا به تهويه نادرست است.
 
«ث»
 
ثَبات: مقاومت و پايداري، به فتح اول صحيح است.
 
ثرا(ثري)/سرا: «ثرا» زمين، خاك و «سرا»: خانه، مكان، خانه بزرگ
 
ثَغر/ سَغَر. صَقَر: «ثغر»: دندان، شكاف، مرز و «سقر»: دوزخ و «صقر» پرنده اي شكاري
 
ثَلَم: شكاف، برداشت، شكست.
 
ثمين / سمين: «ثمين» قيميتي،گران بها و «سمين» فربه، چاق
 
ثواب/ صواب: «ثواب» : پاداش، و «صواب»: درست، صحيح ، حق

منبع :

http://khalijefars.irib.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=3225:1390-03-21-04-13-12&catid=312:1390-01-24-06-15-26&Itemid=382


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۲۵ ] [ مشاوره مديريت ]


غلط هاي رايج گفتاري و نوشتاري - بخش دوم

«ب»
 
بالن/ بالون: «بالن» : جانور دريايي و «بالون» : نوعي وسيله پرواز
 
باسمه تعالي/ بسمه تعالي: اصل با اثبات «الف» است، گرچه هر دو وجه را نيز جايز دانسته اند.
 
بايد / بايست: «بايد»  و «مي بايد»  مربوط به زمان آينده و «بايست » و «بايستي»  مربوط به زمان گذشته است؛ مانند(فردا بايد كارهايم را انجام دهم) و (مي بايست او را بر اين كار ملزم مي كردي)
 
بِحل/ بِهل: «بحل كردن»  حلال كردن، از جرم و گناه كسي در گذشتن و «بهل» بگذار(كلمه امر از مصدر هليدن)
 
بخشودن/ بخشيدن: «بخشودن»  بخشايش، عفو كردن «بخشيدن»  دادن، عطا كردن ، بخشش
 
بَدوي/ بَدَوي: «بَدوي»  ابتدايي، آغازي و «بَدَوي» : بياباني، صحرانشين ، بيابان گرد.
 
بذر/ بزر: هر دو به معناي تخم و دانه است.
 
برائت/ براعت: «برائت» بي گناهي، پاكدامني، «براعت»  برتري، بزرگواري
 
برترين انسان ها/ برترينِ انسان/ برترين انسان : برترين انسان ها: معناي جمع مي دهد، برترينِ انسان ها : معناي مفرد مي دهد
 
برله/ برعليه: «له»  به نفع او، براي او و «عليه» : به زيان او؛ بنابراين افزودن «بر» به اين دو كلمه صحيح نيست.
 
نكته: در موارد بسياري «عليه»  و «بر»  مي توانند به جاي يكديگر قرار گيرند؛ مانند: عليه او اعتراض نكنيد، بر او اعتراض نكنيد.
 
ناگفته نماند كه استعمال «له»  و «عليه»  نيز هر چند به دليل استعمال شايع آنها ، اشكالي ندارد، ولي گفته مي شود كه ترك آنها بهتر است؛ زيرا له يعني براي او و عليه يعني بر او در نتيجه عليه او شهادت داد يعني بر او شهادت داد هرچند به نظر مي رسد استعمال عرفي اين مشكل را ناديده گرفته مي شود.
 
برخوردار بودن: اين تركيب تنها در امور نيك و مثبت به كار مي رود، مانند : اين منزل از چشم انداز خوبي برخوردار است. و نمي توان اين تركيب را در امور منفي بكار برد (نمي توان گفت: اين منزل از چشم انداز بدي برخوردار است.)
 
بلادرنگ: «درنگ»  در اين تركيب، فارسي است و لا نفي جنس و عربي است، بنابراين تركيب اين دو ناشايست است و به جاي آن مي توان گفت: بي درنگ
 
بِلال/ بَلال: «بِلال»  نام مؤذن پيامبر اكرم(ص) و «بَلال» : ذرت
 
بنياد/ بنيان: «بنياد» پايۀ بنا، پي و اصل بنا و «بنيان»  بنا(بنيانگذار: بناكننده، برپا كننده) گاه اين دو كلمه را به يك معنا به كار مي برند كه بايد دقت شود.
 
بَها/ بهاء: «بها» : قيمت ، نرخ و «بهاء» : روشني، رونق، نيكويي
 
بهادادن: قيمت را پرداختن، گاه از اين تركيب به جاي ارزش نهادن و ارج گذاشتن و اهميت دادن استفاده مي كنند كه شايسته است از آن اجتناب شود. چنين كاربردي اضافه بر استعمال «بها دادن» در غير معناي اصلي، گاه عبارت را مبهم و داراي دو وجه مي كند، مانند: افراد جامعۀ ما بهاي انرژي مصرفي خود را نپرداخته اند)
 
به بهانه: گاهي «به بهانه » را به جاي (به مناسبت) به كار مي برند كه استعمالي ناشايست است؛ مانند خبرنگار روزنامه به بهانۀ برگزاري اولين نمايشگاه بين المللي كتاب تهران، مقاله اي نوشته است.
 
به عنوان: اين كلمه در بسياري از عبارت ها زايد و در اصل از راه گرته برداري رواج يافته است؛ مانند: خود را به عنوان يك شخصيت مهم تلقي كرد)
 
بيني و بينَ الله: «نون»  در «بين » دوم مفتوح است.
 
به نوبۀ خود: گاهي تركيب «به نوبه خود»  كه گرته برداري از زبان بيگانه است، باعث مي شود جمله، چهره اي نامأنوس بگيرد؛ مانند: «ارسطو شاگرد افلاطون بود كه وي به نوبه خود شاگرد سقراط بود».
 
بيش از پيش: اگر صفتي پس از تركيب «بيش از پيش» بيايد، نبايد تفصيلي باشد؛ بنابراين نبايد گفت: اين كتاب زمينه تحقيقات را بيش از پيش گسترده تر مي كند.
منبع :

http://khalijefars.irib.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=2992:1390-02-10-07-57-49&catid=312:1390-01-24-06-15-26&Itemid=382


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۲۴ ] [ مشاوره مديريت ]


غلط هاي رايج گفتاري ونوشتاري- بخش اول

 

 در عبارت هاي نادرست زير دقت كنيد:
 
ـ اينك كه به نزد ما آمدي، با تقاضاي وام موافقت مي شود.
 
ـ نه تنها بين حرف هايش تضاد وجود دارد كه افعالش نيز پر از تناقض است.
 
ـ انتظار مي رود كه همچنان به دسيسه هاي شيطاني اش بر عليه نظام ادامه دهد.
 
ـ اين خطا لااقل مي توانست يك كارت زرد را براي دروازه بان داشته باشد.
 
ـ پس از استمداد طلبيدنش از كار استعفا كرد.
 
ـ ديروز با طلبكار تسويه حساب كرد.
 
ـ اين آشوب مي تواند مدت ها به طول انجامد.
 
ـ در اين درگيري ها يك نفر توسط آتش كشته شد.
 
ـ بحران هاي منطقه اي با رشد منفي رو به رو است.
 
ـ فردا بايست پاسخي دندان شكن بدهم.
 
ـ اين برنامه، زمينة تحقيقات را بيش از پيش گسترده تر مي كند.
 
ـ بخشيدن گناه او چندان بغرنج نيست.
 
ـ اين منزل از چشم انداز بدي برخوردار است.
 
ـ اشعه هاي اين دستگاه بيماري زاست.
 
چنان كه ديده مي شود، واژه ها و تركيب هايي كه با حروف پررنگ مشخص گرديده درست استعمال نشده اند. اين ها ، نمونه هايي از غلط هاي فراواني است كه در نوشتارها و گفتارها ديده مي شود و براي رهايي از آنها راهي جز رجوع به منابعي كه در اين باره تحرير شده، وجود ندارد.
 
نوشتار حاضر كه شماري از غلطهاي مشهور را در خود گردآورده است، مي تواند تا حدودي راهِ پويندگان پهنة سخن و جويندگان عرصة قلم را هموار سازد.
 
يادآور مي شويم كه غلط هاي مشهور به چند گروه تقسيم مي شوند:
 
دستة اول، غلط هايي است كه استعمالشان به حدي رايج و فراگير شده كه نمي توان آنها را غلط دانست؛ مانند«دَمِشق» كه در اصل «دِمَشق» و «بيت المقدس» كه در اصل «بيت المَقدِس» است.
 
دستة دوم، غلط هاي مشهوري است كه هنوز به تصحيح آن ها در جامعه اميدي هست؛ مانند «تولّي و تبرّي»( صحيح آن«تولّي و تبرّي» است، «كافَر» (صحيح آن «كافِر» بر وزن فاعِل است.)، «آخَر»(به معناي پايان، كه صحيح آن «آخِر» است) و موارد بسياري ديگر.
 
دستة سوم: تركيب هاي نادرست و غلط هاي ناشي از گرته برداري است كه مواردي را در اين مختصر گرد آورده ايم.
 
فهرست حاضر بيشتر شامل غلط هاي دستة دوم و سوم است و از دستة اول به دليل شهرت و رواج فراوان آن ها، چشم پوشي شده است.
 
همچنين در اين فهرست از واژه هايي كه ممكن است در گفتار به اشتباه در معناي ديگري به كار رود، سخن به ميان آمده است.
 
 
 
«آ»
 
آبديده / آبداده يا آبدار: «آبديده» : نم كشيده؛ مانند: پارچه آبديده، آهك آبديده، كاغذ آبديده و «آبداده يا آبدار»: صفت شمشير و خنجر و فولاد؛ مي گويند: فولاد آبداده.
 
آتش گشودن: برخي محققان، اين تركيب را كه بر اثر گرته برداري به زبان فارسي وارد شده است، غلط دانسته، از آن پرهيز داده اند؛ ولي از آن جا كه استعمال اين تركيب در رسانه ها رواجي فراوان دارد، به نظر نمي رسد بتوان آن را غلط دانست، گر چه بهتر است به جاي آن از تركيب هايي چون: آتش كردن، به آتش بستن، تيراندازي كردن و مانند آنها استفاده كرد.
 
آج/ عاج: «آج»  برجستگي هاي روي سطح چيزي؛ مانند: لاستيك چرخ اتومبيل و «عاج»: دندان فيل كه سفيد و سخت است و براي ساختن اشياي استخواني گران بها به كار مي رود.
 
آجل/ عاجل: «آجل»: آينده، مدت دار و «عاجل»: شتابنده، بي مهلت، سريع.
 
آخَر/ آخِر: «آخَر»: ديگر، و «آخِر»: پايان، سرانجام
 
آسيا/ آسياب: آرد كننده غلات. هر دو صحيح است و به كار مي رود.
 
آيينه/ آينه: هر دو صحيح است و استعمال مي شود.
 
 
 
«ا»
 
ابزار/ افزار: هر دو يكسان به كار مي رود، مگر در مواردي كه يكي از آن دو غلبه كرده باشد؛ مانند: نوشت افزار، نرم افزار، سخت افزار، ابزار فروش
 
ابلغ/ ابلق: «ابلغ»: رساتر، بليغ تر و «ابلق»: هر چيز دو رنگ به ويژه سياه و سفيد.
 
اتاق/ اطاق: هر دو درست است، ولي چون اصل آن تركي است بهتر است به صورت اول (اتاق) نوشته شود.
 
اتلال/ اطلال: «اتلال» (جمع تلّ): توده هاي خاك يا ريگ، پشته ها و «اطلال» (جمع طل): آثار باقي ماندة خانه و بناي خراب شده.
 
اثاث/ اساس: «اثاث» : لوازم خانه(اثاثيه) و «اساس»: بنياد، پايه.
 
ثابت/ اثبات/ ثبوت: «ثابت» : پايدار، استوار و «اثبات»: ثابت گردانيدن، استوار ساختن و «ثبوت» : ثابت شدن، پايداري؛ بنابراين بايد گفت:
 
اثبات اين مطلب دشوار است.
 
ثابت كردن اين مطلب دشوار است.
 
ثبوت اين مطلب محرز است.
 
اثبات و ثبوت، تفاوت معنايي ديگري نيز دارند كه از حوزۀ ادبيات خارج است.
 
اَثمار/ اَسمار/ اِثمار: «اَثمار» : ميوه ها و «اَسمار»: افسانه ها، حكايت ها و «اِثمار» : ميوه آوردن درخت، بارآوردن، ثمر دادن.
 
اَثنا/ اِثنا: «اَثنا» ميانه ها و «اَثنا»: ثنا گفتن، ستودن.
 
اَثير/ اسير: «اَثير»: عالي، بلند، برگزيده و «اسير» : گرفتار
 
احتظاظ/ اهتزار: « احتظاظ»: شاد شدن، بهره مند شدن و «اهتزاز» : جنبش، تكان خوردن چيزي
 
احسان / احصان: «احسان»: نيكي كردن و « احصان»:محكم و استوار كردن.
 
اَحيا/ اِحيا: «اَحيا»: زندگان(جمع «حيّ» به معناي زنده) و «اِحيا»: زنده كردن، شب زنده داري كردن.
 
اَحياناً: به فتح همزه صحيح است.
 
اَخبار/ اِخبار: «اَخبار» : جمع خبر و «اِخبار»: خبر دادن.
 
اخس/ اخص: «اخس» : خسيس تر، پست تر و «اخص» : ويژه تر
 
اَخَوان/ اِخوان: «اَخَوان»: تثنيۀ اخ، دو برادر و «اِخوان» : جمع اخ، برادران.
 
ادبيات: گاهي، ادبيات را به معناي مجموع كتاب ها و مقاله هايي كه دربارۀ موضوع خاصي نوشته شده، به كار مي برند. اين نوع استعمال مناسب نيست، مگر آن كه در موضوعي خاص، رايج و فراگير باشد و معناي خاصي را به دست دهد؛ براي مثال گفته مي شود: ادبيات زمين لرزه. چنين كاربردي در حوزه سياست، رواج بيشتري دارد.
 
اذل/ اَزل/ اضل: «اذل»: خوارتر و «اَزل»: هميشگي، بي آغاز(مقابل ابد) و «اضل» : گمراه تر.
 
ارائه كردن/ عرضه كردن: «ارائه كردن» نشان دادن، در معرض ديد گذاشتن و «عرضه كردن»: تحويل دادن، تقديم كردن.
 
اَرّابه/ ارّاده: «اَرّابه»: گاري و «ارّاده» چرخ گاري.
 
ارضا/ ارضاع: «ارضا»: راضي كردن، خشنود كردن و «ارضاع»: شير دادن.
 
استجاره/ استيجار: «استجاره»: پناه خواستن، پناه بردن و «استيجار»: اجاره كردن (مستأجر: اجاره كننده و مُوجِر: اجاره دهنده)
 
استعفا: استعفا، از باب استفعال، با فعل «كردن» به كار مي رود و نه با فعل دادن؛ مانند: از مقام خود استعفا كرد.
 
استمداد: اين كلمه نيز مانند استعفا، با فعل«كردن» به كار مي رود و نه طلبيدن؛ چرا كه استمداد خود به معناي «مدد طلبيدن» است؛ از اين رو بايد گفت: او از آنها استمداد كرد.
 
اسرا/ اُسرا: «اسرا» نام سوره اي از قرآن كريم و به معناي سير دادن در شب و «اُسرا» جمع اسير است.
 
اسلحه/ اسلاح: اسلحه جمع سلاح است.
 
اِسماع/ اَسماع: «اِسماع»: شنوانيدن و «اَسماع» (جمع سمع): گوش ها.
 
اشعَه/ شعاع: اشعّه جمع شعاع است؛ در نتيجه نبايد گفت: اشعه ها، بلكه بايد گفت: شعاع ها و يا پرتوها و «شعاع» به معناي «پرتو» است.
 
اطوار: جمع «طور» به معناي اندازه، هيئت، حال و وضع، گفته مي شود: ادا و اطوار در آورد. گاهي آن را «اطفار» تلفظ مي كنند كه صحيح نيست.
 
اظهر/ازهر: «اظهر» ظاهرتر، آشكارتر و «ازهر»: روشن و درخشان.
 
اِعاده: گاهي كلمه اعاده را با حرف اضافه «از» به كار مي برند كه اشتباه است؛ مانند: از او اعاده حيثيت كردند، بلكه بايد بگويند: به او (براي او) اعاده حيثيت كردند؛چرا كه اعاده يعني چيزي را به كسي بازگرداندن و اين معنا با «به» همگون است، نه با «از».
 
اِعلام/ اِعلان: «اعلام»  خبر دادن، آگاه كردن(اعلاميه) و «اِعلان» : آشكار كردن، ظاهر ساختن. گاه اين دو را به جاي يكديگر به كار مي برند.
 
اِفراط/ تفريط: «افراط» از حد و اندازه تجاوز كردن، زياده روي و «تفريط» كوتاهي كردن در كاري، ضايع كردن.
 
اِقامه: اذان و اِقامه به كسر همزه درست است.
 
اقلاً و اكثراً: دو واژه عربي غير منصرف است و تنوين نمي گيرد، ولي فارسي زبانان به آن تنوين مي دهند و به صورت اقلاً و اكثراً استعمال مي كنند كه اشتباه است. البته چون اين نوع استعمال در زبان فارسي رواج فراواني يافته (به ويژه اقلاً) نمي توان آن دو را غلط دانست، اگر چه بهتر است به جاي آن دو از الفاظ حداقل، حداكثر، دست كم ، بيشتر و اغلب بهره گرفت.
 
الغا/ القا: «الغا»: لغو كردن، باطل كردن و «القا»: تلقين كردن، مطلبي را به فكر يا ذهن كسي افكندن.
 
اَلم/ علَم: «الم» : درد ، رنج و «علم»: پرچم، بيرق
 
اَمارات/ اِمارات: «اَمارات» : جمع اَماره(نشانه)؛ مانند: اَمارات متحده عربي و «اِمارات» : جمع اِماره(حكومت، رياست ، فرمانروايي)
 
اَمانت گذار/ اَمانت گزار:«اَمانت گذار»: كسي كه امانتي را به دست كسي مي سپارد و «اَمانت گزار»: كسي كه امانت را ادا مي كند.
 
امهال/ اهمال: «امهال» : مهلت دادن و «اهمال»: كوتاهي كردن، رها كردن ، واگذاشتن.
 
انتساب/ انتصاب: «انتساب»: نسبت داشتن و «انتصاب»: منصوب شدن، به كاري قيام كردن.
 
انتظار رفتن/ انتظار داشتن: گاهي اين دو تركيب، به جاي «احتمال داشتن» و «پيش بيني كردن» به كار مي رود. استعمال اين تركيب ميل گوينده را بر وقوع آنچه مورد انتظار او است، مي رساند؛ بنابراين بايد دقت كرد در جمله هايي كه وقوع، مطابق ميل گوينده نيست، از اين تركيب استفاده نشود.
 
اِنتفا/ انتفاع: «انتفا»  از ميان رفتن، نيست شدن و «انتفاع»: سود بردن
 
اَيار/ عيار: «اَيار»: يكي از ماه هاي سرياني و «عِيار»: مقياسي براي سنجش مقدار خالص طلا.
 
اَوان/ عوان: «اوان» وقت، هنگام و «عوان»: ميانه سال، مخفف اعوان(ياران، خادمان)، مامور اجراي حكم ديوان قضا.

منبع :

http://khalijefars.irib.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=2905:1390-01-30-07-17-55&catid=312:1390-01-24-06-15-26&Itemid=382


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۲۳ ] [ مشاوره مديريت ]


غلط هاي مرسوم در زبان پارسي


امروزه در نوشتن هاي روزمره به مواردي برخورد مي كنيم كه عليرغم نادرست بودن، كم كم مصطلح شده و در كلامِ مردم رايج مي شوند. شايد بهتر باشد ابتدا نظر خود را در رابطه با غلط و درست بيان كنم:
به تصورِ من در مورد دستورِ نوشتن و نگارش، معناي «درست» يعني آنچه امروز در ميان اهلِ فن و حتي شايد مردمِ آگاه و حساس به ادبيات، موردِ پذيرش است – كه شايد در دوره اي ديگر، عقيده اي غير از اين در ميانِ مردم بوده! «درستِ » امروز شايد غلطِ ديروز بوده است و بالعكس. پس خيلي به درست و غلط بودن نمي توان دل خوش كرد و اين يك امرِ نسبي و اقتضايي است، ولي به هر حال براي يكسان شدنِ آنچه امروز به نام «نگارش» داريم مي بايد تلاش كرد و به همين منظور در هر فرصتي به برخي از اين موارد اشاره مي كنيم.
1) واژه هاي دوقلو و دولوكس
«دوقلو» واژه اي تركي و مركب، متشكل از دو قسمتِ «دوق»  و « لو» است كه معناي همزادها را ميدهد و تلفظِ آن به صورت دوق-لو است و نه دو-قلو! اگرچه امروز در بسياري موارد از واژۀ «قل» حتي به جا و معناي شباهت استفاده ميگردد! پس در اين كلمه هيچ عددي به كار نرفته تا ما بتوانيم آن را به كلمات ديگري چون سه قلو و چهارقلو و غيره بسط دهيم.
واژه ي دولوكس (De Luxe) نيز فرانسوي و به معناي تجملي و داراي جلال و شكوه است، پس هيچ مفهومي از دو برابر شدنِ لوكس در خود ندارد! تا بتوان آن را به سه-لوكس و چهار-لوكس تعميم داد!
2) لغات فارسي در ظرف عربي
لغتي مانند «استاد» فارسي است و بنابراين قابليت جمع شدن به شكلِ مكسر در عربي را ندارد. استادان، جمع صحيحِ اين كلمه است و نه اساتيد! كه ظاهرا جمع مكسري از اين كلمه مي باشد.
مُهر نيز از آن واژه هايي در زبان ماست كه شكل و قالبي عربي به آن داده اند و به صورتِ مفعولي نيز به غلط مطرح شده است: ممهور! به معناي مُهر شده.
واژه آزمايش نيز فارسي اسـت و نمي توان آن را با علامت جمع عربي يعني " ات " جمع  بست. جمعِ صحيح اين كلمه با " ها" در فارسي انجام ميشود، يعني: آزمايش ها.
جمع بستن اسامي جمع: كلماتي چون آثار، اَعمال، اَخبار، اَركان ، حواس، منازل، مقاصد و عجايب به خوديِ خود و در معنا، جمع هستند و نبايد دوباره آنها را به هر شكل و گونه اي جمع بست. شايد اين كلماتِ غلطِ دوبار جمع بسته شده را گاهي شنيده يا در نوشته ها ديده باشيد: آثارها، اخبارها ، اركان ها، اعمال ها، حواس ها، عجايب هاِ، منازل ها، امورات، عمليات ها و غيره! ... كه همگي نادرست اند.
3) استفاده نادرست يا نا به جا از دو واژه « است»  و «هست»
معنا و ريشه اين دو واژه يكي است و در استفاده از آنها تنها اختلافي كه وجود دارد در مقصود و بيان است و نه تفاوتِ دستوري و مفهومي. كمي روي كاربرد خودتان از اين دو واژه فكر كنيد! آيا توجه كرده ايد كه هرگاه قصد داريم با تاكيد بيشتري، معنا را منتقل كنيم از كداميك استفاده مي كنيم.
استفاده از «هست» داراي تاكيد بيشتري نسبت به ديگري ست. به نمونه ها توجه كنيد:
«آيا پول همراهت است؟». يعني: من نميدانم كه پول با خودت داري و در مورد جواب هم هيچ ايده اي ندارم.
«آيا پول همراهت هست؟». يعني: من با اين كه نميدانم كه پول با خودت داري، ولي در مورد جوابِ تو، حدس ميزنم كه با خودت پولي نداري! يا شايد بتوان جمله اخير را اين معنا نيز بيان كرد: «آيا اصلا پولي با خودت داري؟»، و در قبالِ اين سوال انتظارِ شنيدنِ پاسخِ منفي داريم!
در برخي موارد هم واژه «هست» به معناي «وجود دارد» به كار ميرود و اين تفاوت آن با «است» محسوب ميگردد. به نمونه ها توجه كنيد:
«يك درخت سيب در حياطِ ماست». يعني: «يك درختِ سيب در حياطِ ما هست(وجود دارد)» و كاربرد «است» از زيبايي جمله مي كاهد.
«او هنوز دانشجوست». يعني: «او هنوز دانشجو است» و كاربرد «هست» جمله را از معنا دور مي كند يا معناي تاكيدي به آن ميدهد. يعني: «او همچنان دانشجو هست و جاي ترديد ندارد!».
نتيجه آن كه: اين دو واژه ميتوانند به جاي هم استفاده شوند ولي دقت در اين موارد به زيبايي و بيانِ دقيق ترِ مفاهيم كمك شاياني خواهد كرد.

منبع :

http://shadan-pub.com/component/k2/item/121-aid-121


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۲۳ ] [ مشاوره مديريت ]

چند شعر از محمد بياباني

داغي دوباره تا نفس نرگس

سياره ي سرشك ، نمي دانم

روي كدام دايره

در روياست

برفي كه مي نشيند انسان انبوه مي شود

مي آيم از نگاه

تو برگي به تن كنم

داغي : كه تا دريچه گشايم

فرياد را

به رنگ سفر دور مي زند

شايد دميده ببر و

استخوان مرده ندارد سر قرار

ناهيد يخ زده ست

درياچه اي كه كتف نو رسيده به نخ مي كشد

هنوز

بايد كه پاك مي بريدم از اول

از

خاطرم زمان

ماهي

كه پاره مي كند پلاس روشن تاريكي

مي بينمش كه هيچ نمي رويد آشكار

عمرم شكسته است

جا به جا نمي شود اين اوراق

رخ در رخ تمام آينه ها

مي بارد و هنوز

تو در راهي

تا آفتاب تر از تأخير

مرا عبور شب اين منشور

چاهي درون مردمك ديده مي كنم

ورودي

كه لا به لا غريبه ي كولي هاست

چرخيدن زمين به گرد تو

چرخيدن من است

ارثي كه گردباد به من داد

ارثي كه بايد از اول

گم مي كنم تو را

كاش آن دو لحظه پيش و پس نمي شد از اول

در مي زنند

صد ها صدا

قرار هر چه دريچه ست

مي شويد همچنان و

پري ياغي ست

من : مرگ را نه چاله پذيرفتم

تا ماهيان گردن فراكشند

تا آفتاب تر از تأخير

پيدا نمي كنم چگونه در آن باران

دريا

با خواب هاي تو درگير شد

لبريز هر چه بخواهي

هر چند هر چه بخواهي ستاره نيست

نخل ولي پر از جوانه مي گذرم

ماه

همواره سايه بان مرقد ما نيست

كه را اگر كه سوزن اگر سنگ

مگر مغاك زمين درياست

كه را اگر كه سوزن اگر سنگ

بر ارغوان شكند اشك

مهي كه دوك تو مي رشت

پري نبود

كه فرداي كوچه ي ما را

نگين آتش كرد

قيام دسته گلي

كه روي نام تو پژمرد

درون عاطفه طي مي كند تو را

و تاب مي دهم آتش

و راه كهنه

مي خزدم در باد

كدام خانه

كه يك نخ از آسمان كافي ست

نگاه كشته اگر

گلوي خشك مرا تر نمي

كرد دريا

كجاي اين غرور وخانه كه پيدا نيست

هنوز شور جهان ابري ست

حصار كيست

ميان اين غرور

آن خانه اي كه پيدا نيست

پرنده : مهربان نمي گذرد

در كاج

كجاي رسم شب اين بار

ميان اين غرور

آن خانه اي كه پيدا نيست

درنگ صبرم اگر كوتاه

با بورياي گرد مرده بر اين پيكر

نهان اين شب اگر باد

اين وقت روز چه مي بارد

بايد تعادل خود را از دست داده باشد توفان

اين وقت روز كه شب هم

با گورهاي كهنه نمي ماند

كو تا سحر كه باد تازيانه نباشد

پشتم چه تير مي كشد اكنون

مي خواهم از كنار زمين سير بگذرم

دستي ميان آمدنت تا من شمشير مي شود

چشمي

كه آسمان مرا

با استخوان رودخانه نشينان

بر خاك مي كشد

باغ است

اين كفن

داغ است ودر سراب هويداست

دودي كه بر فراز عفت واخلاق مي وزد

خشكيدن چراغ چه خاموش است

بايد تهي شده باشد

آن گوش هاي پاره

از صداي سحرگاه

تابوتي

از تو چه مي سازد

ذات سحر كه گفته سپيد است

هرگز به دست داده كه گورستان

از چشم هاي تشنه ننوشد آب ؟

اين عطر آشنا

حتي مخاط گرگ بيابان را

آزار مي دهد

بايد كسي گذشته باشد از اين جا

دستم به حرف هاي گنگ خيابان نمي رسد

چشمم به گريه هاي آن پس ديوار

بايد از آن طرف كه مي گذرد او

من هم گذشته باشم

مي بينم

اين وطن كه باز نمي گردد

چشماني از دريچه سرك مي كشد

با آيه اي كه قطره قطره تو را آب مي كند

آن قدر مانده روز كه برگي هم در دخمه بشكند

مي بيني آفتاب

نيمي از استخوان تو رالمس مي كند

يك روز باز شانه هاي تو بودم

حالا تو بال ناتواني من باش

موش هزاره هم

اكنون

بايد جويده باشد

احساس آدمي

شايد جوانه هم زده باشد

س برفي كه با گلوي شما آب مي شود

دنيا به فكر هيچ گلي نيست

تا او به شكل تو باشد

از برف هم كه مي گذرد باز آشناست

اين عنكبوت تيره كه مي بافد دائم كلاف خويش

از برف هم كه مي گذرد

تاريكي جهان تو را جيغ مي كشد

آن زن كه تكيه داده بر اكنون

سرد است و باز مسلسل ها

سرگرم قطع حوصله ي عشق

پشتم چه تير مي كشد آن روز

دارد بخار مي شود اين دست

دارد بخار مي شود و دريا

باز همچنان به جوي شفق جاري ست

دنيا چه قدر بي تو غريب است

اين بورياي موريانه خورده كه هر بار

بر پيكري دريده مي شود و باز

انسان درون جمجمه مي پوسد

وقتي دروغ سخنگوست

سرد است و گرد مرده مي پراكند اين ابر


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۲۲ ] [ مشاوره مديريت ]

در سخنراني ها ، نگوئيم . . . . بهتر است بگوئيم . . . . ( ۲۰)

شيوائي ( فصاحت ) واژه ها

بومي سازي واژه ها

گذشتگان به جاي اسلاف . بزرگان به جاي اشراف . سروده ها به جاي اشعار . خرده به جاي اشكال . واژگان به جاي اصطلاحات . ريشه به جاي اصل . نيمروزگاه به جاي نصف النهار . هوا سپهر به جاي اتمسفر . ابردريا به جاي اقيانوس . خُشكاد به جاي قاره . چيستي به جاي ماهيّت . واپسين به جاي آخرين . ارمغان به جاي هديه / كادو . خودرو به جاي ماشين . شوربختانه به جاي متاسفانه . خاكسپاري به جاي كفن و دفن . همه به جاي كل . روي هم رفته به جاي كلّا . سخن به جاي كلام . سخن خدا به جاي كلام الله . ازمن است به جاي مال من است . واژه ها به جاي كلمات . گذرواژه به جاي كلمه عبور / پسورد . نماهنگ به جاي كليپ . همگي به جاي كلّيت . كم مانند / بي مانند به جاي كم نظير . چند و چون به جاي كمّ و كيف . شايستگي / شايستگي ها به جاي كمالات . هم چنان به جاي كماكان . زير و رو / زير و زبر به جاي كن فيكون . شمارنده به جاي كنتور(اروپائي) . همايش به جاي كنگره . پيري به جاي كهولت . كالابرگ به جاي كوپن . زيركي / هشياري به جاي كياست . سركش به جاي ياغي . نا اميدي به جاي يأس . باور به جاي يقين . بي گمان به جاي يقينا . چارگامه به جاي يورتمه . روزانه به جاي يوميه . يك خرده به جاي يك ذره . يك چهارم به جاي ربع . شماري به جاي يك عده . يكسويه به جاي يك طرفه . يابنده به جاي كاشف . بس است به جاي كافي است . رايانه به جاي كامپيوتر . نامزد به جاي كانديدا . جگر به جاي كبد . بزرگ به جاي كبير . فراواني به جاي كثرت . پرشمارگان به جاي كثيرالانتشار . ناپاك به جاي كثيف . دلگيري به جاي كدورت . دروغگو به جاي كذاب . دروغ به جاي كذب . دانش اندوزي به جاي كسب علم . سوداگري به جاي كسب و كار . كاستن به جاي كسركردن . خورشيد گرفتگي به جاي كسوف . ماه گرفتگي به جاي خسوف . بسنده / بسندگي به جاي كفايت . بسنده مي كند به جاي كفايت مي كند . نگارخانه به جاي گالري . كهن به جاي قديمي . تبهكار به جاي جنايتكار . نورتاب به جاي آباژور . هم سنجي به جاي مقايسه . آفريده به جاي مخلوق . بخش به جاي تقسيم . باشنده به جاي ساكن . سه گوش به جاي مثلث . زورگيري به جاي اخاذي . ناهمتائي به جاي اختلاف . آرزومندي به جاي اشتياق . سودبر به جاي انتفاعي . به ناچار به جاي اجبارا / بالاجبار . بي گمان به جاي به يقين . بي جنبش به جاي ثابت . گناه به جاي جرم . نشان از ... دارد به جاي حاكي از .... است . ناشايسته به جاي مكروه . شايسته به جاي مستحب . فريبكار به جاي حيله گر . آزگار به جاي دائمي . آذينگري به جاي دكوراسيون . سرنگوني به جاي سقوط . بدگماني به جاي سوء ظن . روزبه به جاي سعادتمند .


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۲۱ ] [ مشاوره مديريت ]

در سخنراني ها ، نگوئيم . . . . بهتر است بگوئيم . . . . ( ۱۹)

شيوائي ( فصاحت ) واژه ها

بومي سازي واژه ها

پي بردن به جاي درك كردن . وامدار به جاي مديون . پرسمان به جاي مسئله . فرامرزي به جاي بين المللي . خرد به جاي عقل . نام نويسي به جاي ثبت نام . يادآوري به جاي تذكر . پايداري به جاي استقامت . گزينش به جاي انتخاب . چشم انداز به جاي منظره . پند به جاي نصيحت . شادروان به جاي مرحوم . جستار به جاي تاپيك . هوش بهر به جاي آي كيو . دچاري / دامنگيري به جاي ابتلاء . يكپارچگي به جاي اتحاد . خودرو به جاي اتومبيل . خودكار به جاي اتوماتيك . پروانه به جاي اجازه . بايستگي به جاي اجبار . نشست به جاي اجلاس . گمان پذير به جاي احتمالي . برادر به جاي اخوي . بلندي به جاي ارتفاع . خواهش به جاي استدعا . جنگ افزار به جاي اسلحه . نام به جاي اسم . ياري به جاي امداد . ياري رسان به جاي امدادگر . نابودي به جاي انهدام . باور به جاي ايمان . فرزندان به جاي اولاد . سرانجام به جاي آخرالامر . واپسين به جاي آخرين . اكنون / اينك به جاي الان . دستمزد به جاي اجرت . مزدور به جاي اجير . نياز به جاي احتياج . آفرين به جاي احسنت . زورگيري به جاي اخاذي . تازه ها به جاي اخبار . جانشينان به جاي اخلاف . برادري به جاي اخوت . واپسگرائي به جاي ارتجاع . بنياد به جاي اساس . خودكامگي به جاي استبداد . سنگربندي ها به جاي استحكامات . راهبرد به جاي استراتژي . راهبردي به جاي استراتژيك . شنود به جاي استراق سمع . واپسداد به جاي استرداد . بوكردن به جاي استشمام . بكارگيري به جاي استفاده . پيشباز به جاي استقبال . ريشخند به جاي استهزاء . بازخواست به جاي استيضاح . چيرگي به جاي استيلاء . افسانه به جاي اسطوره .


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۲۰ ] [ مشاوره مديريت ]

در سخنراني ها ، نگوئيم . . . . بهتر است بگوئيم . . . . ( ۱۸)

شيوائي ( فصاحت ) واژه ها

بومي سازي واژه ها

  رايانامه به جاي اي ميل . دستور زبان به جاي گرامرزبان . افشانه به جاي اسپري . كنشيار به جاي كاتاليزور . مهار به جاي كنترل . هميشگي به جاي ابديّت  . گوشه ها / كناره ها به جاي اطراف . پيامك به جاي اس . ام . اس . برداشت به جاي استنباط . پايانه به جاي ترمينال . دشنه به جاي خنجر . همسر به جاي عيال . نمودار به جاي چارت . پوزش به جاي عذرخواهي . برخورد به جاي تصادم . تنديس به جاي مجسمه . سپاس به جاي ممنون . آغاز به جاي شروع . دلير به جاي شجاع . پوشاك به جاي لباس . سرپرست به جاي رئيس . سخنران به جاي خطيب . آگاهي به جاي اطلاع . پهن به جاي عريض . گود به جاي عميق . بيمار به جاي مريض . زخمي به جاي مجروح . انديشه به جاي فكر . نما به جاي ظاهر . آماده به جاي حاضر . زخم به جاي جرح . مزه به جاي طعم . شست و شوي به جاي غسل . دزدي به جاي سرقت . روبرو به جاي مقابل . برابر به جاي مساوي . فرستادن به جاي ارسال . گريز به جاي فرار . نيرو به جاي قدرت . ستمگر به جاي ظالم . آگاه به جاي مطلع . سامان به جاي نظم . درنيافتني به جاي غيرقابل فهم . پرسش به جاي سؤال . همبستگي به جاي اتحاد . آزار به جاي اذيت . ارج به جاي احترام . گمان به جاي حدس / زعم . سود به جاي فايده . بسيار به جاي زياد . نشست به جاي جلسه . نفرين به جاي لعنت . روزي به جاي رزق . تهيدست به جاي فقير . جشن به جاي عيد . دوست به جاي رفيق . واژه به جاي كلمه . كوشش به جاي سعي . آرامستان / گورستان به جاي قبرستان . گور به جاي قبر . كاربرد به جاي استعمال . هشدار به جاي اخطار . گواهي به جاي شهادت . نمونه به جاي مثال .


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۱۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

در سخنراني ها ، نگوئيم . . . . بهتر است بگوئيم . . . . ( ۱۷)

نگوئيم : كافَر . بگوئيم : كافِر .

نگوئيم : لَم يَزرَع . بگوئيم : لم يُزرَع .

نگوئيم : شَفاء . كه معمولا با فتح شين و در مقام آرزوي بهبود براي بيماران گفته مي شود . بگوئيم : شِفاء .

نگوئيم : وغيرِه . بگوئيم : و غيرُه .

نگوئيم : طلب استغفار . بگوئيم : استغفار و يا طلب مغفرت .

نگوئيم : نعوذاً بالّله . بگوئيم : نعوذُ بالله .

نگوئيم : صفت مشبّهه ( با تشديد ) . بگوئيم : صفت مشبهه ( بدون تشديد )

نگوئيم : اَمَوي يا اَمَويان . بگوئيم : اُموي و اُمويان ( منسوب به اميّه )

نگوئيم : طِيّ الارض ( حركت سريع و پيمودن فوري راه ) . بگوئيم : طَيّ الارض .

نگوئيم : شَفاهي ( درمقابل كتبي ) . بگوئيم : شِفاهي .

نگوئيم : شَعار يا شُعار . بگوئيم : شِعار .

نگوئيم : شُجاعت . بگوئيم : شَجاعت .

نگوئيم : شُمال . بگوئيم : شَمال .

نگوئيم : جُنوب . بگوئيم : جَنوب .

نگوئيم : سِجده يا سُجده . بگوئيم : سَجده .

نگوئيم : جُناح ( گروه سياسي ) . بگوئيم : جَناح .

نگوئيم : جَمادي الاولي و جَمادي الثانيه . بگوئيم : جُمادي ...

نگوئيم : جَهاد . بگوئيم : جِهاد .

نگوئيم : ثُبات ( به معناي پايداري ) . بگوئيم : ثَبات . ( ثُبات به معناي درد شديد درست است )


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۱۹ ] [ مشاوره مديريت ]

چند شعر از احمد شاملو

تمثيل

در يكي فرياد

زيستن -

[ پرواز ِ عصباني‌ ِ فـّواره ئي

كه خلاصيش از خاك

نيست

و رهائي را

تجربه ئي مي كند.]

و شكوهِ مردن

در فواره فريادي -

[زمينت

ديوانه آسا

با خويش مي كشد

تا باروري را

دستمايه ئي كند؛

كه شهيدان و عاصيان

يارانند

بار آورانند.]

ورنه خاك

از تو

باتلاقي خواهد شد

چون به گونه جوباران ِ حقير

مرده باشي.

***

فريادي شو تا باران

وگرنه

مرداران!

بودن

گر بدين سان زيست بايد پست

من چه بي شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائي نياويزم

بر بلند كاج خشك كوچه بن بست

گر بدين سان زيست بايد پاك

من چه ناپاكم اگر ننشانم از ايمان خود، چون كوه

يادگاري جاودانه بر تراز بي بقاي خاك !

از نفرتي لبريز

ما نوشتيم و گريستيم

ما خنده كنان به رقص بر خاستيم

ما نعره زنان از سر جان گذشتيم ...

كسي را پرواي ما نبود.

در دور دست مردي را به دار آويختند :

كسي به تماشا سر برنداشت

ما نشستيم و گريستيم

ما با فريادي

از قالب خود بر آمديم .

فرياد و ديگر هيچ

فريادي و ديگر هيچ .

چرا كه اميد آنچنان توانا نيست

كه پا سر ياس بتواند نهاد.

***

بر بستر سبزه ها خفته ايم

با يقين سنگ

بر بستر سبزه ها با عشق پيوند نهاده ايم

و با اميدي بي شكست

از بستر سبزه ها

با عشقي به يقين سنگ برخاسته ايم

***

اما ياس آنچنان تواناست

كه بسترها و سنگ ها زمزمه ئي بيش نيست !

فريادي

و ديگر

هيچ !

لوح گور

نه در رفتن حركت بود

نه درماندن سكوني.

شاخه ها را از ريشه جدايي نبود

و باد سخن چين

با برگ ها رازي چنان نگفت

كه بشايد.

دوشيزه عشق من

مادري بيگانه است

و ستاره پر شتاب

در گذرگاهي مايوس

بر مداري جاودانه مي گردد.

چند شعر از :

سيد علي صالحي

شما ملتفت نبوديد

حواستان جاي ديگري
رو به راهِ دورِ بي‌ماه و منزل بود،
كه من همين نزديكِ نَفَس‌هاي زندگي
به درگاهِ دبستان و دلهره پير شدم.
تا كي نوشتنِ مشق‌هاي ديگران با من است؟!
هي خط مي‌خورم
باز بامدادان از خوابِ آن همه نقطه
دوباره سرِ سطرِ سكوت بازمي‌گردم.
هي گرسنه، گول‌خورده‌ي خواب‌هاي پابه ‌دو!
برو پاي تخته ‌سياهِ پُرسوالِ ترانه و تقسيم،
بنويس از تقسيم آن همه ترانه،‌
تنها شنيدنش با شب و گريه‌هايش با ماست.


يادت بخير معلمِ سالِ آخرِ دبستانِ پُشتِ بُرج!
چرا آن سالها
نام هر كسي را كه بر ديوارِ دبستانِ دريا مي‌نوشتيم
ديگر از شفاي روشنِ رويا به خانه بازنمي‌آمد؟
رازِ رفتنِ معلم‌هاي ما به جانبِ دريا چه بود؟
چرا چيزي از گفت‌و‌گوي ستاره با ما نمي‌گفتند؟


چه دوستانِ خوبي از دستِ گريه
به دريا داديم!


بندِ كفشم گره خورده است
يك لحظه مي‌نشينم،
گرهِ كورِ بعضي كلمات
حتما حكمتي دارد.
صبر مي‌كنم تا باد
سراسيمه از كوچه بگذرد.
زنگِ آخرِ دبستانِ ماه و هلهله ...!
هي معلمِ خوبِ چند فرداي نيامده،
گول‌خورده‌ي خواب‌هاي پابه‌دور!
گرسنه‌ات نيست؟
بيا برويم
دستهايم پُر از كلماتِ برهنه‌اند،
مي‌رويم كوكا و ساندويچ مي‌خوريم،
بعد هم مشق هايت را خودت بنويس!
مبادا از ترسِ زمستان
آفتاب را به ياد نياوري!
اول مي‌آييم و جمع مي‌شويم
بعد بَدي‌ها را از اين باديه منها خواهيم كرد،
ضرب مي‌زنيم
آواز مي‌خوانيم
و ترانه‌هامان براي همه ...
خودم تقسيم را يادت مي‌دهم!
راهِ دورِ بي‌ماه و منزل چرا ...؟

همسايه‌هاي ما نيز نمي‌دانند

شب احتمالا
اتفاقي تازه از ادامه‌ي روز است.


سكوتِ جايزِ آدمي يعني چه؟!
درد ادامه دارد هنوز
تحمل دريا و صبوري آدمي نيز،
و تعبيرِ كتابي سربسته كه مي‌گويند
از رازِ نور ... گشوده خواهد شد.
چارچوب‌هاي شكسته‌ي اين كوچه ،
در حقيقت داستانِ يك زندگي‌ست.
چاره‌اي نيست
مي‌رويم تا در فهمِ فانوس ... خوانا شويم
كمي بخوابيم
و صبحِ روزي ديگر
دوباره دريابيم كه شب احتمالا
اتفاقي تازه در ادامه‌ ي روز است!

يك لحظه انگار كسي مي‌گويد

پس كي مي‌آيي
به رويايِ بي‌جُفتِ اين خانه قناعت كنيم؟!


شاگردِ گلفروشيِ آن سوي پُل
دارد رو به پنجره‌اي بسته و بي‌پرده نگاه مي‌كند
رفتگرِ خوش‌لهجه‌ي همين كوچه فهميده است
گلدان‌هاي سفالِ كنارِ مهتابي
آب مي‌خواهند.
نيلوفرِ غمگينِ كنار پنجره مي‌گويد
پس كي مي‌آيي؟
شاگردِ گلفروشي آن سوي پل هم ...
پس كاش كسي مي‌آمد
لااقل خبري مي‌آورد.

نگوييد


نگفتم كه زيرِ پوستِ شب
حتي شبتاب روشني هم مي‌تواند ترانه بخواند!


من خودم را به احتياط
كنارِ آن حقيقتِ گمشده مي‌كِشم
و مي‌دانم كه رفتن به راهِ دريا
دردهاي بسياري دارد.
من هم مثل شما
درد مي‌كشم از دستِ دريا وُ
قليلي كلماتِ همين‌طوري ...!


مي‌روم كمي سكوت وُ
يكي دو راه نرفته را تجربه كنم
من باران‌هاي موسمي را مي‌شناسم ،
دروغ‌هاي معصومانه‌ي دريا و آدمي را نيز ...!


هي حرف و نان و چند معنيِ‌ دشوارِ نيامده،
تو اصلا شبِ فلانْ‌فلان‌شده را نديده‌اي ...!

هنوز عده‌اي آنجا كنارِ چاله‌ي آتش نشسته‌اند


بايد به اميدِ آينه‌اي، علاقه‌ي اتفاقي، چيزي
خيالِ آرامشي ... آمده باشند،
آمده‌اند
از پاي اضطراب و تنفسِ آسمان افتاده‌اند.


ما نگاهشان مي‌كنيم
خودِ ما هستند، همان عده كه آنجا
كنارِ چاله‌ي آتش نشسته‌اند.
جلوتر مي‌رويم
يواش‌يواش مي‌فهميم
ما بي‌هوده اين‌همه راهِ خسته را آمده‌ايم،
اين آنانِ دورِ نزديك به آسمان
هيچ سهمي از تنفس دريا و اضطرابِ ستاره نبرده‌اند،
ما تشنه به خانه برمي‌گرديم.


پشيمانيِ بازگشتمان شايد ...


زبان به دهان بگير!


پس مي‌گويي دست روي دستِ ستاره بگذاريم
گريه كنيم و شب هم
هي همين شبِ بلند؟


نه عزيزم
مي‌رويم از رويانويسِ نخستِ ستاره مي‌پرسيم
آيا از اين همه روشناييِ رازآلود
حتي چراغِ شكسته‌اي نصيبِ سادگانِ اين باديه نخواهد شد؟
مي‌گوييم ما مسافريم
ممكن است شبي ... كوره‌ راهي
سرمان به سنگ بخورد،
يا يك وقتي باران بي‌هنگامي بگيرد وُ
ما نتوانيم از نيمه‌ راهِ گريه
به خوابِ آسمان برگرديم.
سقفِ خانه‌هامان شكسته است
اولاد و آينه‌هامان بسيار
بادِ بي‌خدا هم كه پابه ‌راه‌ست!
و چيزهاي ديگري
و هزار باديه‌ ي بي‌چراغ
كه چشمْ‌ راهِ ماست.


ما سكوتِ سختِ‌ اين همه راه را
به دندان شكسته‌ايم
باور كنيد جز حرفِ گريه در مسيرِ ما
هيچ رَدي از جاي پاي تبسم باقي نمانده است.
پشتِ سر
كسي از غيبتِ پنهانِ ستاره به دريا نمي‌رسد
ما از بي‌راهه‌ي دورِ دريا آمده‌ايم،
سختي كشيده‌ايم
سكوت كرده‌ايم
شب و روزِ پس چه خواهد شدِ فردا را شمرده‌ايم،
چرا اين همه چراغ
در يكي خانه بسوزد وُ
اين همه بسيار و بي‌چراغ، بي‌ديده،‌ بي‌نشان،
بي‌نام وُ بي‌سراغ؟!


آب از سر گذشته بود
ما آمده بوديم
يعني آمديم تا به اجاقِ روشنِ آتش رسيديم،
و بعد خوب كه نگاه كرديم، ديديم ديگر كسي
در حواليِ اضطراب و سوال وُ
همين حرفهاي نامربوطِ ترسيده نيست،
گفتيم:
دريغا شفايِ‌ بي‌باورِ افسردگانِ زمين!

چه بهتر از اين ؟

كه به انتظارِ آينه با سنگ مدارا كني
بعد، شب از ترسِ شب با شب
از ستاره سخن بگويي،
از احتمالِ تولدِ همان ستاره‌اي
كه هرگز نديده‌اي
كه هرگز نيامده است
كه هرگز نخواهد آمد.
شما خبر از خواب خشت نداريد
ورنه ثريا
نامي از نام‌هاي ناممكن است،
اين آسمانِ كودكانِ بي‌خيال نمي‌داند،
اما ... ما كه مي‌دانيم!


صبح‌ات به‌خير همسايه‌ي گرامي
لطفا تو هم شكستنِ شب وُ
روشناييِ روز را تصديق كن!
بگو چه وقتِ خوشي
چه شب روشنِ كاملي ...!
لطفا ترانه بخوانيد
طوطي خسته هم از قولِ باغ
به خوابِ قفس رسيده است،
چه بهتر از اين!
پشيمانيِ پروانه هم به ما مربوط نيست
گاهي اوقات بايد كنارِ ديوار كج خوابيد،
بعد شب از ترسِ‌ شب با شب از ستاره سخن گفت،
حالا چه بيايد
چه نيايد
فرقي نمي‌كند.


صبح‌ات به‌خير همسايه‌ي گرامي!


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۱۴ ] [ مشاوره مديريت ]

 در سخنراني ها ، نگوئيم . . . . بهتر است بگوئيم . . . . ( ۱۶)

نگوئيم : چِنين ( chenin ) و چِنان . بگوئيم چُنين و چُنان . چُنين ، مخفّف " چون اين " و چُنان ، مخفّف " چون آن " است .

نگوئيم :  خواهشاً . بگوئيم : خواهشم اين است ... يا خواهش مي كنم ...

نگوئيم : انگشتر . بگوئيم : انگشتري .

نگوئيم : خِرمن ( kherman  ) . بگوئيم : خَرمن .

نگوئيم : عَطر . بگوئيم : عِطر ( Etr )

نگوئيم : ناخُن . بگوئيم : ناخَن .

نگوئيم : فَراق ) Faragh ) . بگوئيم : فِراق . فِراق به معناي جدائي و دوري و فَراغ به معناي آسودگي است .

نگوئيم : هِديه ( Hedye ) . بگوئيم : هَديّه ( Hadiyye )

نگوئيم : وِداع ( Veda ) . بگوئيم وَداع . يعني پدرود ، بدرود و خداحافظي .

نگوئيم : تِكرار ( Tekrar ) . بگوئيم : تَكرار ( Takrar )

نگوئيم : وُجدان . بگوئيم : وِجدان ( Vejdan ) . يعني قوه باطني كه خوب و بد كارها به وسيله آن درك مي شود .

نگوئيم : نَصب العين ( Nasb ) . بگوئيم : نُصب العين يا نُصُب العين . يعني : پيش چشم ، مقابل چشم ، دربرابر چشم .

نگوئيم : معدَن . بگوئيم : معِدن .

نگوئيم : مُنار . بگوئيم : مَنار . يعني گلدسته .

نگوئيم : مستحَق . بگوئيم : مستحِق . يعني كسي كه استحقاق چيزي دارد .

نگوئيم : قَطار . بگوئيم : قِطار ( Ghetar  )

نگوئيم : قُمار . بگوئيم : قِمار .

نگوئيم : غَذاء . بگوئيم : غِذاء . يعني خوراك .

نگوئيم : غَلّ ( كه معمولا همراه با غش به كار ميرود ) . بگوئيم : غِلّ . يعني حقد ، كينه ، آلودگي .

نگوئيم : غِفلت ( در مقابل هوشياري ) . بگوئيم : غَفلت .

نگوئيم : عَوَض . بگوئيم : عِوَض .

نگوئيم : عَلاج . بگوئيم : عِلاج . يعني درمان كردن .

نگوئيم : عُذراء (از القاب حضرت زهراء سلام الله عليها و حضرت مريم سلام الله عليها ) . بگوئيم : عَذراء .

نگوئيم : عَلاوه . بگوئيم : عِلاوَه .

نگوئيم : عناصُر . بگوئيم : عناصِر . جمع عنصر يعني : اصل ، حسب ، ماده ، جسم بسيط


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۱۱ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان