مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 4167
دیروز : 1950
افراد آنلاین : 8
همه : 5160556

غلط هاي رايج گفتاري و نوشتاري - بخش سوم

«پ»
 
پائين/مائل/ قائم: «پائين» صحيح نيست؛ زيرا همزه در فارسي، در وسط و آخر كلمه نمي آيد؛ بنابر اين بايد گفت« پايين» ولي «مائل» صحيح است زيرا همزه در عربي در وسط و آخر كلمه مي آيد، گرچه بهتر است با آنها نيز مانند كلمات فارسي برخورد شود(مايل، حايل و نايل و ...) اما كلماتي مانند قائم، قائل، مسائل، ارائه، و ... از آن جا كه كاربردشان با «يا» به جاي همزه، نامأنوس است، بهتر است به همان صورت به كار روند.
 
پزشك: املاي صحيح با «ك» است نه با «گ»
 
پياده كردن: اين تركيب را به معناي عمل كردن،اجرا كردن، تحقق بخشيدن، فعليت دادن، و مانند اينها نبايد به كار برد؛ زيرا مقابل «سوار كردن» است بنابراين به جاي «اين قانون بايد پياده شود» بايد گفت: « اين قانون بايد اجرا شود.»
 
پيشبرد/ پيش برد: پيشبرد: اسم است مانند در پيشبرد اين كار بكوشيم و «پيش برد» فعل مركب است؛ مانند : او با كوشش زياد اين كار را پيش برد.
 
پيرارسال: دو سال پيش از اين . «پيارسال» نادرست است.
 
«ت»
 
تحليل/ تهليل: تحليل: حل كردن، حلال كردن، حل كردن غذا در معده و تهليل: مأخوذ از «هيلله»، تسبيح كردن خدا، لا اله الا الله گفتن.
 
تلخيص/ تخليص: «تلخيص» (از لخص): خلاصه كردن و «تخليص» (از خلص) نجات دادن، رها كردن
 
تدفين: در زبان عربي استعمال نشده ولي فارسي زبانان آن را در معناي «به خاك سپردن » به كار مي برند.
 
تَذكار: يادكردن چيزي، يادآوري. تلفظ آن با فتح حرف اول صحيح است.
 
تسليت باد: تسليت يعني «دلخوشي»؛ لذابايد با فعل «دادن» استعمال شود تا معناي «دلداري دادن» داشته باشد و اگر با فعل «باد» تركيب شود، معناي «دلخوشي باد» مي دهد كه چنين معنايي مراد نيست.
 
تشك/ دشك: هر دو صحيح است.
 
تصادف/ تصادم: «تصادف» به هم خوردن اتفاقي و «تصادم» : سخت به هم خوردن دو چيز، به هم كوفته شدن. امروز غالبا تصادف را به جاي تصادم به كار مي برند.
 
تصفيه حساب/ تسويه حساب: «تصفيه حساب» : حساب بدهي و طلب خود را با ديگري روشن ساختن و پاك كردن. اين تركيب مجازاً به «هر نوع عمل براي انتقام جويي» نيز اطلاق مي شود. «تسويه حساب»: ايجاد تعادل و موازنه در حساب، راست كردن و برابر كردن حساب،براي مثال شريك تجاري با تسويه حساب در منافع خود و شريكش موازنه ايجاد مي كند و با تصفيه حساب بدهي خود را به او مي پردازد.
 
تعليم / تعلّم: «تعليم»: به كسي چيزي آموختن و «تعلم» : آموختن ، يادگرفتن.
 
تغلب/ تقلب: تغلب: غالب و چيره شدن و تقلب: دگرگون شدن، نادرستي و دغلي
 
تفهيم/ تفهم/ تفاهم: «تفهيم»: فهماندن و «تفهم»: فهميدن و «تفاهم»: مقصود يكديگر را فهميدن
 
تكمه/ دكمه: هر دو استعمال مي شود.
 
تلاوت / قرائت: «تلاوت» قرائت به همراه تدبر، مطالعه و «قرائت»: صِرف خواندن(با تدبر يا بي تدبر در معاني)
 
تمامت/تماميت: «تمامت» : كامل كردن، تمام كردن، تمام، همه، همگي و «تماميت»: مصدر جعلي به معناي كامل بودن؛مانند تماميت ارضي
 
تمبر پست: بسياري آن را بدون«ب» تلفظ مي كنند، ولي حذف آن در نگارش غلط است.
 
تمييز/ تميز: هر دو صحيح است و به كار مي رود.
 
تناقض/ تضاد: «تناقض» در اقوال و «تضاد» در افعال است؛ مثلا مي گويند بين حرف هاي ديروز و امروزش تناقض است. اما در افعال مي گويند كارهايش با هم تضاد دارد و يا عمل ديروز با كار امروزش در تضاد است. در مقايسه قول و فعل، تضاد به كار مي رود؛مثلا مي گويند: حرفش با عملش تضاد دارد.
 
تنها: استعمال اين كلمه در بعضي جمله ها، گاه موجب ابهام مي شود.
 
توسط: استفاده از كلمه توسط در جمله به جاي حروف اضافه با، از ، در و ... صحيح نيست؛ بنابراين به جاي جمله «او توسط آتش، كشته شد» بايد گفت: « او در آتش ، كشته شد»
 
تولي: به كسر لام صحيح است نه فتح آن
 
تهور/ شجاعت : «تهور» بي باكي كور كورانه وناانديشيده و «شجاعت» بي باكي عاقلانه و انديشيده
 
در واقع صفت نيكوي شجاعت در مقابل صفات زشت جبن و تهور است.
 
تهويۀ هوا: «تهويه» به معناي عوض كردن هوا و ورود و خروج آن است؛ بنابراين افزودن هوا به تهويه نادرست است.
 
«ث»
 
ثَبات: مقاومت و پايداري، به فتح اول صحيح است.
 
ثرا(ثري)/سرا: «ثرا» زمين، خاك و «سرا»: خانه، مكان، خانه بزرگ
 
ثَغر/ سَغَر. صَقَر: «ثغر»: دندان، شكاف، مرز و «سقر»: دوزخ و «صقر» پرنده اي شكاري
 
ثَلَم: شكاف، برداشت، شكست.
 
ثمين / سمين: «ثمين» قيميتي،گران بها و «سمين» فربه، چاق
 
ثواب/ صواب: «ثواب» : پاداش، و «صواب»: درست، صحيح ، حق

منبع :

http://khalijefars.irib.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=3225:1390-03-21-04-13-12&catid=312:1390-01-24-06-15-26&Itemid=382


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۲۵ ] [ مشاوره مديريت ]


غلط هاي رايج گفتاري و نوشتاري - بخش دوم

«ب»
 
بالن/ بالون: «بالن» : جانور دريايي و «بالون» : نوعي وسيله پرواز
 
باسمه تعالي/ بسمه تعالي: اصل با اثبات «الف» است، گرچه هر دو وجه را نيز جايز دانسته اند.
 
بايد / بايست: «بايد»  و «مي بايد»  مربوط به زمان آينده و «بايست » و «بايستي»  مربوط به زمان گذشته است؛ مانند(فردا بايد كارهايم را انجام دهم) و (مي بايست او را بر اين كار ملزم مي كردي)
 
بِحل/ بِهل: «بحل كردن»  حلال كردن، از جرم و گناه كسي در گذشتن و «بهل» بگذار(كلمه امر از مصدر هليدن)
 
بخشودن/ بخشيدن: «بخشودن»  بخشايش، عفو كردن «بخشيدن»  دادن، عطا كردن ، بخشش
 
بَدوي/ بَدَوي: «بَدوي»  ابتدايي، آغازي و «بَدَوي» : بياباني، صحرانشين ، بيابان گرد.
 
بذر/ بزر: هر دو به معناي تخم و دانه است.
 
برائت/ براعت: «برائت» بي گناهي، پاكدامني، «براعت»  برتري، بزرگواري
 
برترين انسان ها/ برترينِ انسان/ برترين انسان : برترين انسان ها: معناي جمع مي دهد، برترينِ انسان ها : معناي مفرد مي دهد
 
برله/ برعليه: «له»  به نفع او، براي او و «عليه» : به زيان او؛ بنابراين افزودن «بر» به اين دو كلمه صحيح نيست.
 
نكته: در موارد بسياري «عليه»  و «بر»  مي توانند به جاي يكديگر قرار گيرند؛ مانند: عليه او اعتراض نكنيد، بر او اعتراض نكنيد.
 
ناگفته نماند كه استعمال «له»  و «عليه»  نيز هر چند به دليل استعمال شايع آنها ، اشكالي ندارد، ولي گفته مي شود كه ترك آنها بهتر است؛ زيرا له يعني براي او و عليه يعني بر او در نتيجه عليه او شهادت داد يعني بر او شهادت داد هرچند به نظر مي رسد استعمال عرفي اين مشكل را ناديده گرفته مي شود.
 
برخوردار بودن: اين تركيب تنها در امور نيك و مثبت به كار مي رود، مانند : اين منزل از چشم انداز خوبي برخوردار است. و نمي توان اين تركيب را در امور منفي بكار برد (نمي توان گفت: اين منزل از چشم انداز بدي برخوردار است.)
 
بلادرنگ: «درنگ»  در اين تركيب، فارسي است و لا نفي جنس و عربي است، بنابراين تركيب اين دو ناشايست است و به جاي آن مي توان گفت: بي درنگ
 
بِلال/ بَلال: «بِلال»  نام مؤذن پيامبر اكرم(ص) و «بَلال» : ذرت
 
بنياد/ بنيان: «بنياد» پايۀ بنا، پي و اصل بنا و «بنيان»  بنا(بنيانگذار: بناكننده، برپا كننده) گاه اين دو كلمه را به يك معنا به كار مي برند كه بايد دقت شود.
 
بَها/ بهاء: «بها» : قيمت ، نرخ و «بهاء» : روشني، رونق، نيكويي
 
بهادادن: قيمت را پرداختن، گاه از اين تركيب به جاي ارزش نهادن و ارج گذاشتن و اهميت دادن استفاده مي كنند كه شايسته است از آن اجتناب شود. چنين كاربردي اضافه بر استعمال «بها دادن» در غير معناي اصلي، گاه عبارت را مبهم و داراي دو وجه مي كند، مانند: افراد جامعۀ ما بهاي انرژي مصرفي خود را نپرداخته اند)
 
به بهانه: گاهي «به بهانه » را به جاي (به مناسبت) به كار مي برند كه استعمالي ناشايست است؛ مانند خبرنگار روزنامه به بهانۀ برگزاري اولين نمايشگاه بين المللي كتاب تهران، مقاله اي نوشته است.
 
به عنوان: اين كلمه در بسياري از عبارت ها زايد و در اصل از راه گرته برداري رواج يافته است؛ مانند: خود را به عنوان يك شخصيت مهم تلقي كرد)
 
بيني و بينَ الله: «نون»  در «بين » دوم مفتوح است.
 
به نوبۀ خود: گاهي تركيب «به نوبه خود»  كه گرته برداري از زبان بيگانه است، باعث مي شود جمله، چهره اي نامأنوس بگيرد؛ مانند: «ارسطو شاگرد افلاطون بود كه وي به نوبه خود شاگرد سقراط بود».
 
بيش از پيش: اگر صفتي پس از تركيب «بيش از پيش» بيايد، نبايد تفصيلي باشد؛ بنابراين نبايد گفت: اين كتاب زمينه تحقيقات را بيش از پيش گسترده تر مي كند.
منبع :

http://khalijefars.irib.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=2992:1390-02-10-07-57-49&catid=312:1390-01-24-06-15-26&Itemid=382


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۲۴ ] [ مشاوره مديريت ]


غلط هاي رايج گفتاري ونوشتاري- بخش اول

 

 در عبارت هاي نادرست زير دقت كنيد:
 
ـ اينك كه به نزد ما آمدي، با تقاضاي وام موافقت مي شود.
 
ـ نه تنها بين حرف هايش تضاد وجود دارد كه افعالش نيز پر از تناقض است.
 
ـ انتظار مي رود كه همچنان به دسيسه هاي شيطاني اش بر عليه نظام ادامه دهد.
 
ـ اين خطا لااقل مي توانست يك كارت زرد را براي دروازه بان داشته باشد.
 
ـ پس از استمداد طلبيدنش از كار استعفا كرد.
 
ـ ديروز با طلبكار تسويه حساب كرد.
 
ـ اين آشوب مي تواند مدت ها به طول انجامد.
 
ـ در اين درگيري ها يك نفر توسط آتش كشته شد.
 
ـ بحران هاي منطقه اي با رشد منفي رو به رو است.
 
ـ فردا بايست پاسخي دندان شكن بدهم.
 
ـ اين برنامه، زمينة تحقيقات را بيش از پيش گسترده تر مي كند.
 
ـ بخشيدن گناه او چندان بغرنج نيست.
 
ـ اين منزل از چشم انداز بدي برخوردار است.
 
ـ اشعه هاي اين دستگاه بيماري زاست.
 
چنان كه ديده مي شود، واژه ها و تركيب هايي كه با حروف پررنگ مشخص گرديده درست استعمال نشده اند. اين ها ، نمونه هايي از غلط هاي فراواني است كه در نوشتارها و گفتارها ديده مي شود و براي رهايي از آنها راهي جز رجوع به منابعي كه در اين باره تحرير شده، وجود ندارد.
 
نوشتار حاضر كه شماري از غلطهاي مشهور را در خود گردآورده است، مي تواند تا حدودي راهِ پويندگان پهنة سخن و جويندگان عرصة قلم را هموار سازد.
 
يادآور مي شويم كه غلط هاي مشهور به چند گروه تقسيم مي شوند:
 
دستة اول، غلط هايي است كه استعمالشان به حدي رايج و فراگير شده كه نمي توان آنها را غلط دانست؛ مانند«دَمِشق» كه در اصل «دِمَشق» و «بيت المقدس» كه در اصل «بيت المَقدِس» است.
 
دستة دوم، غلط هاي مشهوري است كه هنوز به تصحيح آن ها در جامعه اميدي هست؛ مانند «تولّي و تبرّي»( صحيح آن«تولّي و تبرّي» است، «كافَر» (صحيح آن «كافِر» بر وزن فاعِل است.)، «آخَر»(به معناي پايان، كه صحيح آن «آخِر» است) و موارد بسياري ديگر.
 
دستة سوم: تركيب هاي نادرست و غلط هاي ناشي از گرته برداري است كه مواردي را در اين مختصر گرد آورده ايم.
 
فهرست حاضر بيشتر شامل غلط هاي دستة دوم و سوم است و از دستة اول به دليل شهرت و رواج فراوان آن ها، چشم پوشي شده است.
 
همچنين در اين فهرست از واژه هايي كه ممكن است در گفتار به اشتباه در معناي ديگري به كار رود، سخن به ميان آمده است.
 
 
 
«آ»
 
آبديده / آبداده يا آبدار: «آبديده» : نم كشيده؛ مانند: پارچه آبديده، آهك آبديده، كاغذ آبديده و «آبداده يا آبدار»: صفت شمشير و خنجر و فولاد؛ مي گويند: فولاد آبداده.
 
آتش گشودن: برخي محققان، اين تركيب را كه بر اثر گرته برداري به زبان فارسي وارد شده است، غلط دانسته، از آن پرهيز داده اند؛ ولي از آن جا كه استعمال اين تركيب در رسانه ها رواجي فراوان دارد، به نظر نمي رسد بتوان آن را غلط دانست، گر چه بهتر است به جاي آن از تركيب هايي چون: آتش كردن، به آتش بستن، تيراندازي كردن و مانند آنها استفاده كرد.
 
آج/ عاج: «آج»  برجستگي هاي روي سطح چيزي؛ مانند: لاستيك چرخ اتومبيل و «عاج»: دندان فيل كه سفيد و سخت است و براي ساختن اشياي استخواني گران بها به كار مي رود.
 
آجل/ عاجل: «آجل»: آينده، مدت دار و «عاجل»: شتابنده، بي مهلت، سريع.
 
آخَر/ آخِر: «آخَر»: ديگر، و «آخِر»: پايان، سرانجام
 
آسيا/ آسياب: آرد كننده غلات. هر دو صحيح است و به كار مي رود.
 
آيينه/ آينه: هر دو صحيح است و استعمال مي شود.
 
 
 
«ا»
 
ابزار/ افزار: هر دو يكسان به كار مي رود، مگر در مواردي كه يكي از آن دو غلبه كرده باشد؛ مانند: نوشت افزار، نرم افزار، سخت افزار، ابزار فروش
 
ابلغ/ ابلق: «ابلغ»: رساتر، بليغ تر و «ابلق»: هر چيز دو رنگ به ويژه سياه و سفيد.
 
اتاق/ اطاق: هر دو درست است، ولي چون اصل آن تركي است بهتر است به صورت اول (اتاق) نوشته شود.
 
اتلال/ اطلال: «اتلال» (جمع تلّ): توده هاي خاك يا ريگ، پشته ها و «اطلال» (جمع طل): آثار باقي ماندة خانه و بناي خراب شده.
 
اثاث/ اساس: «اثاث» : لوازم خانه(اثاثيه) و «اساس»: بنياد، پايه.
 
ثابت/ اثبات/ ثبوت: «ثابت» : پايدار، استوار و «اثبات»: ثابت گردانيدن، استوار ساختن و «ثبوت» : ثابت شدن، پايداري؛ بنابراين بايد گفت:
 
اثبات اين مطلب دشوار است.
 
ثابت كردن اين مطلب دشوار است.
 
ثبوت اين مطلب محرز است.
 
اثبات و ثبوت، تفاوت معنايي ديگري نيز دارند كه از حوزۀ ادبيات خارج است.
 
اَثمار/ اَسمار/ اِثمار: «اَثمار» : ميوه ها و «اَسمار»: افسانه ها، حكايت ها و «اِثمار» : ميوه آوردن درخت، بارآوردن، ثمر دادن.
 
اَثنا/ اِثنا: «اَثنا» ميانه ها و «اَثنا»: ثنا گفتن، ستودن.
 
اَثير/ اسير: «اَثير»: عالي، بلند، برگزيده و «اسير» : گرفتار
 
احتظاظ/ اهتزار: « احتظاظ»: شاد شدن، بهره مند شدن و «اهتزاز» : جنبش، تكان خوردن چيزي
 
احسان / احصان: «احسان»: نيكي كردن و « احصان»:محكم و استوار كردن.
 
اَحيا/ اِحيا: «اَحيا»: زندگان(جمع «حيّ» به معناي زنده) و «اِحيا»: زنده كردن، شب زنده داري كردن.
 
اَحياناً: به فتح همزه صحيح است.
 
اَخبار/ اِخبار: «اَخبار» : جمع خبر و «اِخبار»: خبر دادن.
 
اخس/ اخص: «اخس» : خسيس تر، پست تر و «اخص» : ويژه تر
 
اَخَوان/ اِخوان: «اَخَوان»: تثنيۀ اخ، دو برادر و «اِخوان» : جمع اخ، برادران.
 
ادبيات: گاهي، ادبيات را به معناي مجموع كتاب ها و مقاله هايي كه دربارۀ موضوع خاصي نوشته شده، به كار مي برند. اين نوع استعمال مناسب نيست، مگر آن كه در موضوعي خاص، رايج و فراگير باشد و معناي خاصي را به دست دهد؛ براي مثال گفته مي شود: ادبيات زمين لرزه. چنين كاربردي در حوزه سياست، رواج بيشتري دارد.
 
اذل/ اَزل/ اضل: «اذل»: خوارتر و «اَزل»: هميشگي، بي آغاز(مقابل ابد) و «اضل» : گمراه تر.
 
ارائه كردن/ عرضه كردن: «ارائه كردن» نشان دادن، در معرض ديد گذاشتن و «عرضه كردن»: تحويل دادن، تقديم كردن.
 
اَرّابه/ ارّاده: «اَرّابه»: گاري و «ارّاده» چرخ گاري.
 
ارضا/ ارضاع: «ارضا»: راضي كردن، خشنود كردن و «ارضاع»: شير دادن.
 
استجاره/ استيجار: «استجاره»: پناه خواستن، پناه بردن و «استيجار»: اجاره كردن (مستأجر: اجاره كننده و مُوجِر: اجاره دهنده)
 
استعفا: استعفا، از باب استفعال، با فعل «كردن» به كار مي رود و نه با فعل دادن؛ مانند: از مقام خود استعفا كرد.
 
استمداد: اين كلمه نيز مانند استعفا، با فعل«كردن» به كار مي رود و نه طلبيدن؛ چرا كه استمداد خود به معناي «مدد طلبيدن» است؛ از اين رو بايد گفت: او از آنها استمداد كرد.
 
اسرا/ اُسرا: «اسرا» نام سوره اي از قرآن كريم و به معناي سير دادن در شب و «اُسرا» جمع اسير است.
 
اسلحه/ اسلاح: اسلحه جمع سلاح است.
 
اِسماع/ اَسماع: «اِسماع»: شنوانيدن و «اَسماع» (جمع سمع): گوش ها.
 
اشعَه/ شعاع: اشعّه جمع شعاع است؛ در نتيجه نبايد گفت: اشعه ها، بلكه بايد گفت: شعاع ها و يا پرتوها و «شعاع» به معناي «پرتو» است.
 
اطوار: جمع «طور» به معناي اندازه، هيئت، حال و وضع، گفته مي شود: ادا و اطوار در آورد. گاهي آن را «اطفار» تلفظ مي كنند كه صحيح نيست.
 
اظهر/ازهر: «اظهر» ظاهرتر، آشكارتر و «ازهر»: روشن و درخشان.
 
اِعاده: گاهي كلمه اعاده را با حرف اضافه «از» به كار مي برند كه اشتباه است؛ مانند: از او اعاده حيثيت كردند، بلكه بايد بگويند: به او (براي او) اعاده حيثيت كردند؛چرا كه اعاده يعني چيزي را به كسي بازگرداندن و اين معنا با «به» همگون است، نه با «از».
 
اِعلام/ اِعلان: «اعلام»  خبر دادن، آگاه كردن(اعلاميه) و «اِعلان» : آشكار كردن، ظاهر ساختن. گاه اين دو را به جاي يكديگر به كار مي برند.
 
اِفراط/ تفريط: «افراط» از حد و اندازه تجاوز كردن، زياده روي و «تفريط» كوتاهي كردن در كاري، ضايع كردن.
 
اِقامه: اذان و اِقامه به كسر همزه درست است.
 
اقلاً و اكثراً: دو واژه عربي غير منصرف است و تنوين نمي گيرد، ولي فارسي زبانان به آن تنوين مي دهند و به صورت اقلاً و اكثراً استعمال مي كنند كه اشتباه است. البته چون اين نوع استعمال در زبان فارسي رواج فراواني يافته (به ويژه اقلاً) نمي توان آن دو را غلط دانست، اگر چه بهتر است به جاي آن دو از الفاظ حداقل، حداكثر، دست كم ، بيشتر و اغلب بهره گرفت.
 
الغا/ القا: «الغا»: لغو كردن، باطل كردن و «القا»: تلقين كردن، مطلبي را به فكر يا ذهن كسي افكندن.
 
اَلم/ علَم: «الم» : درد ، رنج و «علم»: پرچم، بيرق
 
اَمارات/ اِمارات: «اَمارات» : جمع اَماره(نشانه)؛ مانند: اَمارات متحده عربي و «اِمارات» : جمع اِماره(حكومت، رياست ، فرمانروايي)
 
اَمانت گذار/ اَمانت گزار:«اَمانت گذار»: كسي كه امانتي را به دست كسي مي سپارد و «اَمانت گزار»: كسي كه امانت را ادا مي كند.
 
امهال/ اهمال: «امهال» : مهلت دادن و «اهمال»: كوتاهي كردن، رها كردن ، واگذاشتن.
 
انتساب/ انتصاب: «انتساب»: نسبت داشتن و «انتصاب»: منصوب شدن، به كاري قيام كردن.
 
انتظار رفتن/ انتظار داشتن: گاهي اين دو تركيب، به جاي «احتمال داشتن» و «پيش بيعني: «او همچنان دانشجو هست و جاي ترديد ندارد!».
نتيجه آن كه: اين دو واژه ميتوانند به جاي هم استفاده شوند ولي دقت در اين موارد به زيبايي و بيانِ دقيق ترِ مفاهيم كمك شاياني خواهد كرد.

منبع :

http://shadan-pub.com/component/k2/item/121-aid-121


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۲۳ ] [ مشاوره مديريت ]

چند شعر از محمد بياباني

داغي دوباره تا نفس نرگس

سياره ي سرشك ، نمي دانم

روي كدام دايره

در روياست

برفي كه مي نشيند انسان انبوه مي شود

مي آيم از نگاه

تو برگي به تن كنم

داغي : كه تا دريچه گشايم

فرياد را

به رنگ سفر دور مي زند

شايد دميده ببر و

استخوان مرده ندارد سر قرار

ناهيد يخ زده ست

درياچه اي كه كتف نو رسيده به نخ مي كشد

هنوز

بايد كه پاك مي بريدم از اول

از

خاطرم زمان

ماهي

كه پاره مي كند پلاس روشن تاريكي

مي بينمش كه هيچ نمي رويد آشكار

عمرم شكسته است

جا به جا نمي شود اين اوراق

رخ در رخ تمام آينه ها

مي بارد و هنوز

تو در راهي

تا آفتاب تر از تأخير

مرا عبور شب اين منشور

چاهي درون مردمك ديده مي كنم

ورودي

كه لا به لا غريبه ي كولي هاست

چرخيدن زمين به گرد تو

چرخيدن من است

ارثي كه گردباد به من داد

ارثي كه بايد از اول

گم مي كنم تو را

كاش آن دو لحظه پيش و پس نمي شد از اول

در مي زنند

صد ها صدا

قرار هر چه دريچه ست

مي شويد همچنان و

پري ياغي ست

من : مرگ را نه چاله پذيرفتم

تا ماهيان گردن فراكشند

تا آفتاب تر از تأخير

پيدا نمي كنم چگونه در آن باران

دريا

با خواب هاي تو درگير شد

لبريز هر چه بخواهي

هر چند هر چه بخواهي ستاره نيست

نخل ولي پر از جوانه مي گذرم

ماه

همواره سايه بان مرقد ما نيست

كه را اگر كه سوزن اگر سنگ

مگر مغاك زمين درياست

كه را اگر كه سوزن اگر سنگ

بر ارغوان شكند اشك

مهي كه دوك تو مي رشت

پري نبود

كه فرداي كوچه ي ما را

نگين آتش كرد

قيام دسته گلي

كه روي نام تو پژمرد

درون عاطفه طي مي كند تو را

و تاب مي دهم آتش

و راه كهنه

مي خزدم در باد

كدام خانه

كه يك نخ از آسمان كافي ست

نگاه كشته اگر

گلوي خشك مرا تر نمي

كرد دريا

كجاي اين غرور وخانه كه پيدا نيست

هنوز شور جهان ابري ست

حصار كيست

ميان اين غرور

آن خانه اي كه پيدا نيست

پرنده : مهربان نمي گذرد

در كاج

كجاي رسم شب اين بار

ميان اين غرور

آن خانه اي كه پيدا نيست

درنگ صبرم اگر كوتاه

با بورياي گرد مرده بر اين پيكر

نهان اين شب اگر باد

اين وقت روز چه مي بارد

بايد تعادل خود را از دست داده باشد توفان

اين وقت روز كه شب هم

با گورهاي كهنه نمي ماند

كو تا سحر كه باد تازيانه نباشد

پشتم چه تير مي كشد اكنون

مي خواهم از كنار زمين سير بگذرم

دستي ميان آمدنت تا من شمشير مي شود

چشمي

كه آسمان مرا

با استخوان رودخانه نشينان

بر خاك مي كشد

باغ است

اين كفن

داغ است ودر سراب هويداست

دودي كه بر فراز عفت واخلاق مي وزد

خشكيدن چراغ چه خاموش است

بايد تهي شده باشد

آن گوش هاي پاره

از صداي سحرگاه

تابوتي

از تو چه مي سازد

ذات سحر كه گفته سپيد است

هرگز به دست داده كه گورستان

از چشم هاي تشنه ننوشد آب ؟

اين عطر آشنا

حتي مخاط گرگ بيابان را

آزار مي دهد

بايد كسي گذشته باشد از اين جا

دستم به حرف هاي گنگ خيابان نمي رسد

چشمم به گريه هاي آن پس ديوار

بايد از آن طرف كه مي گذرد او

من هم گذشته باشم

مي بينم

اين وطن كه باز نمي گردد

چشماني از دريچه سرك مي كشد

با آيه اي كه قطره قطره تو را آب مي كند

آن قدر مانده روز كه برگي هم در دخمه بشكند

مي بيني آفتاب

نيمي از استخوان تو رالمس مي كند

يك روز باز شانه هاي تو بودم

حالا تو بال ناتواني من باش

موش هزاره هم

اكنون

بايد جويده باشد

احساس آدمي

شايد جوانه هم زده باشد

س برفي كه با گلوي شما آب مي شود

دنيا به فكر هيچ گلي نيست

تا او به شكل تو باشد

از برف هم كه مي گذرد باز آشناست

اين عنكبوت تيره كه مي بافد دائم كلاف خويش

از برف هم كه مي گذرد

تاريكي جهان تو را جيغ مي كشد

آن زن كه تكيه داده بر اكنون

سرد است و باز مسلسل ها

سرگرم قطع حوصله ي عشق

پشتم چه تير مي كشد آن روز

دارد بخار مي شود اين دست

دارد بخار مي شود و دريا

باز همچنان به جوي شفق جاري ست

دنيا چه قدر بي تو غريب است

اين بورياي موريانه خورده كه هر بار

بر پيكري دريده مي شود و باز

انسان درون جمجمه مي پوسد

وقتي دروغ سخنگوست

سرد است و گرد مرده مي پراكند اين ابر


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۲۲ ] [ مشاوره مديريت ]

در سخنراني ها ، نگوئيم . . . . بهتر است بگوئيم . . . . ( ۲۰)

شيوائي ( فصاحت ) واژه ها

بومي سازي واژه ها

گذشتگان به جاي اسلاف . بزرگان به جاي اشراف . سروده ها به جاي اشعار . خرده به جاي اشكال . واژگان به جاي اصطلاحات . ريشه به جاي اصل . نيمروزگاه به جاي نصف النهار . هوا سپهر به جاي اتمسفر . ابردريا به جاي اقيانوس . خُشكاد به جاي قاره . چيستي به جاي ماهيّت . واپسين به جاي آخرين . ارمغان به جاي هديه / كادو . خودرو به جاي ماشين . شوربختانه به جاي متاسفانه . خاكسپاري به جاي كفن و دفن . همه به جاي كل . روي هم رفته به جاي كلّا . سخن به جاي كلام . سخن خدا به جاي كلام الله . ازمن است به جاي مال من است . واژه ها به جاي كلمات . گذرواژه به جاي كلمه عبور / پسورد . نماهنگ به جاي كليپ . همگي به جاي كلّيت . كم مانند / بي مانند به جاي كم نظير . چند و چون به جاي كمّ و كيف . شايستگي / شايستگي ها به جاي كمالات . هم چنان به جاي كماكان . زير و رو / زير و زبر به جاي كن فيكون . شمارنده به جاي كنتور(اروپائي) . همايش به جاي كنگره . پيري به جاي كهولت . كالابرگ به جاي كوپن . زيركي / هشياري به جاي كياست . سركش به جاي ياغي . نا اميدي به جاي يأس . باور به جاي يقين . بي گمان به جاي يقينا . چارگامه به جاي يورتمه . روزانه به جاي يوميه . يك خرده به جاي يك ذره . يك چهارم به جاي ربع . شماري به جاي يك عده . يكسويه به جاي يك طرفه . يابنده به جاي كاشف . بس است به جاي كافي است . رايانه به جاي كامپيوتر . نامزد به جاي كانديدا . جگر به جاي كبد . بزرگ به جاي كبير . فراواني به جاي كثرت . پرشمارگان به جاي كثيرالانتشار . ناپاك به جاي كثيف . دلگيري به جاي كدورت . دروغگو به جاي كذاب . دروغ به جاي كذب . دانش اندوزي به جاي كسب علم . سوداگري به جاي كسب و كار . كاستن به جاي كسركردن . خورشيد گرفتگي به جاي كسوف . ماه گرفتگي به جاي خسوف . بسنده / بسندگي به جاي كفايت . بسنده مي كند به جاي كفايت مي كند . نگارخانه به جاي گالري . كهن به جاي قديمي . تبهكار به جاي جنايتكار . نورتاب به جاي آباژور . هم سنجي به جاي مقايسه . آفريده به جاي مخلوق . بخش به جاي تقسيم . باشنده به جاي ساكن . سه گوش به جاي مثلث . زورگيري به جاي اخاذي . ناهمتائي به جاي اختلاف . آرزومندي به جاي اشتياق . سودبر به جاي انتفاعي . به ناچار به جاي اجبارا / بالاجبار . بي گمان به جاي به يقين . بي جنبش به جاي ثابت . گناه به جاي جرم . نشان از ... دارد به جاي حاكي از .... است . ناشايسته به جاي مكروه . شايسته به جاي مستحب . فريبكار به جاي حيله گر . آزگار به جاي دائمي . آذينگري به جاي دكوراسيون . سرنگوني به جاي سقوط . بدگماني به جاي سوء ظن . روزبه به جاي سعادتمند .


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۲۱ ] [ مشاوره مديريت ]

در سخنراني ها ، نگوئيم . . . . بهتر است بگوئيم . . . . ( ۱۹)

شيوائي ( فصاحت ) واژه ها

بومي سازي واژه ها

پي بردن به جاي درك كردن . وامدار به جاي مديون . پرسمان به جاي مسئله . فرامرزي به جاي بين المللي . خرد به جاي عقل . نام نويسي به جاي ثبت نام . يادآوري به جاي تذكر . پايداري به جاي استقامت . گزينش به جاي انتخاب . چشم انداز به جاي منظره . پند به جاي نصيحت . شادروان به جاي مرحوم . جستار به جاي تاپيك . هوش بهر به جاي آي كيو . دچاري / دامنگيري به جاي ابتلاء . يكپارچگي به جاي اتحاد . خودرو به جاي اتومبيل . خودكار به جاي اتوماتيك . پروانه به جاي اجازه . بايستگي به جاي اجبار . نشست به جاي اجلاس . گمان پذير به جاي احتمالي . برادر به جاي اخوي . بلندي به جاي ارتفاع . خواهش به جاي استدعا . جنگ افزار به جاي اسلحه . نام به جاي اسم . ياري به جاي امداد . ياري رسان به جاي امدادگر . نابودي به جاي انهدام . باور به جاي ايمان . فرزندان به جاي اولاد . سرانجام به جاي آخرالامر . واپسين به جاي آخرين . اكنون / اينك به جاي الان . دستمزد به جاي اجرت . مزدور به جاي اجير . نياز به جاي احتياج . آفرين به جاي احسنت . زورگيري به جاي اخاذي . تازه ها به جاي اخبار . جانشينان به جاي اخلاف . برادري به جاي اخوت . واپسگرائي به جاي ارتجاع . بنياد به جاي اساس . خودكامگي به جاي استبداد . سنگربندي ها به جاي استحكامات . راهبرد به جاي استراتژي . راهبردي به جاي استراتژيك . شنود به جاي استراق سمع . واپسداد به جاي استرداد . بوكردن به جاي استشمام . بكارگيري به جاي استفاده . پيشباز به جاي استقبال . ريشخند به جاي استهزاء . بازخواست به جاي استيضاح . چيرگي به جاي استيلاء . افسانه به جاي اسطوره .


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۲۰ ] [ مشاوره مديريت ]

در سخنراني ها ، نگوئيم . . . . بهتر است بگوئيم . . . . ( ۱۸)

شيوائي ( فصاحت ) واژه ها

بومي سازي واژه ها

  رايانامه به جاي اي ميل . دستور زبان به جاي گرامرزبان . افشانه به جاي اسپري . كنشيار به جاي كاتاليزور . مهار به جاي كنترل . هميشگي به جاي ابديّت  . گوشه ها / كناره ها به جاي اطراف . پيامك به جاي اس . ام . اس . برداشت به جاي استنباط . پايانه به جاي ترمينال . دشنه به جاي خنجر . همسر به جاي عيال . نمودار به جاي چارت . پوزش به جاي عذرخواهي . برخورد به جاي تصادم . تنديس به جاي مجسمه . سپاس به جاي ممنون . آغاز به جاي شروع . دلير به جاي شجاع . پوشاك به جاي لباس . سرپرست به جاي رئيس . سخنران به جاي خطيب . آگاهي به جاي اطلاع . پهن به جاي عريض . گود به جاي عميق . بيمار به جاي مريض . زخمي به جاي مجروح . انديشه به جاي فكر . نما به جاي ظاهر . آماده به جاي حاضر . زخم به جاي جرح . مزه به جاي طعم . شست و شوي به جاي غسل . دزدي به جاي سرقت . روبرو به جاي مقابل . برابر به جاي مساوي . فرستادن به جاي ارسال . گريز به جاي فرار . نيرو به جاي قدرت . ستمگر به جاي ظالم . آگاه به جاي مطلع . سامان به جاي نظم . درنيافتني به جاي غيرقابل فهم . پرسش به جاي سؤال . همبستگي به جاي اتحاد . آزار به جاي اذيت . ارج به جاي احترام . گمان به جاي حدس / زعم . سود به جاي فايده . بسيار به جاي زياد . نشست به جاي جلسه . نفرين به جاي لعنت . روزي به جاي رزق . تهيدست به جاي فقير . جشن به جاي عيد . دوست به جاي رفيق . واژه به جاي كلمه . كوشش به جاي سعي . آرامستان / گورستان به جاي قبرستان . گور به جاي قبر . كاربرد به جاي استعمال . هشدار به جاي اخطار . گواهي به جاي شهادت . نمونه به جاي مثال .


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۱۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

در سخنراني ها ، نگوئيم . . . . بهتر است بگوئيم . . . . ( ۱۷)

نگوئيم : كافَر . بگوئيم : كافِر .

نگوئيم : لَم يَزرَع . بگوئيم : لم يُزرَع .

نگوئيم : شَفاء . كه معمولا با فتح شين و در مقام آرزوي بهبود براي بيماران گفته مي شود . بگوئيم : شِفاء .

نگوئيم : وغيرِه . بگوئيم : و غيرُه .

نگوئيم : طلب استغفار . بگوئيم : استغفار و يا طلب مغفرت .

نگوئيم : نعوذاً بالّله . بگوئيم : نعوذُ بالله .

نگوئيم : صفت مشبّهه ( با تشديد ) . بگوئيم : صفت مشبهه ( بدون تشديد )

نگوئيم : اَمَوي يا اَمَويان . بگوئيم : اُموي و اُمويان ( منسوب به اميّه )

نگوئيم : طِيّ الارض ( حركت سريع و پيمودن فوري راه ) . بگوئيم : طَيّ الارض .

نگوئيم : شَفاهي ( درمقابل كتبي ) . بگوئيم : شِفاهي .

نگوئيم : شَعار يا شُعار . بگوئيم : شِعار .

نگوئيم : شُجاعت . بگوئيم : شَجاعت .

نگوئيم : شُمال . بگوئيم : شَمال .

نگوئيم : جُنوب . بگوئيم : جَنوب .

نگوئيم : سِجده يا سُجده . بگوئيم : سَجده .

نگوئيم : جُناح ( گروه سياسي ) . بگوئيم : جَناح .

نگوئيم : جَمادي الاولي و جَمادي الثانيه . بگوئيم : جُمادي ...

نگوئيم : جَهاد . بگوئيم : جِهاد .

نگوئيم : ثُبات ( به معناي پايداري ) . بگوئيم : ثَبات . ( ثُبات به معناي درد شديد درست است )


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۱۹ ] [ مشاوره مديريت ]

چند شعر از احمد شاملو

تمثيل

در يكي فرياد

زيستن -

[ پرواز ِ عصباني‌ ِ فـّواره ئي

كه خc.com/images?q=tbn:ANd9GcTdcb4337Lq7FuIF11Jr2JaAFQW0DHVzPrf85spTIgCPxY5vKcT">

چند شعر از :

سيد علي صالحي

شما ملتفت نبوديد

حواستان جاي ديگري
رو به راهِ دورِ بي‌ماه و منزل بود،
كه من همين نزديكِ نَفَس‌هاي زندگي
به درگاهِ دبستان و دلهره پير شدم.
تا كي نوشتنِ مشق‌هاي ديگران با من است؟!
هي خط مي‌خورم
باز بامدادان از خوابِ آن همه نقطه
دوباره سرِ سطرِ سكوت بازمي‌گردم.
هي گرسنه، گول‌خورده‌ي خواب‌هاي پابه ‌دو!
برو پاي تخته ‌سياهِ پُرسوالِ ترانه و تقسيم،
بنويس از تقسيم آن همه ترانه،‌
تنها شنيدنش با شب و گريه‌هايش با ماست.


يادت بخير معلمِ سالِ آخرِ دبستانِ پُشتِ بُرج!
چرا آن سالها
نام هر كسي را كه بر ديوارِ دبستانِ دريا مي‌نوشتيم
ديگر از شفاي روشنِ رويا به خانه بازنمي‌آمد؟
رازِ رفتنِ معلم‌هاي ما به جانبِ دريا چه بود؟
چرا چيزي از گفت‌و‌گوي ستاره با ما نمي‌گفتند؟


چه دوستانِ خوبي از دستِ گريه
به دريا داديم!


بندِ كفشم گره خورده است
يك لحظه مي‌نشينم،
گرهِ كورِ بعضي كلمات
حتما حكمتي دارد.
صبر مي‌كنم تا باد
سراسيمه از كوچه بگذرد.
زنگِ آخرِ دبستانِ ماه و هلهله ...!
هي معلمِ خوبِ چند فرداي نيامده،
گول‌خورده‌ي خواب‌هاي پابه‌دور!
گرسنه‌ات نيست؟
بيا برويم
دستهايم پُر از كلماتِ برهنه‌اند،
مي‌رويم كوكا و ساندويچ مي‌خوريم،
بعد هم مشق هايت را خودت بنويس!
مبادا از ترسِ زمستان
آفتاب را به ياد نياوري!
اول مي‌آييم و جمع مي‌شويم
بعد بَدي‌ها را از اين باديه منها خواهيم كرد،
ضرب مي‌زنيم
آواز مي‌خوانيم
و ترانه‌هامان براي همه ...
خودم تقسيم را يادت مي‌دهم!
راهِ دورِ بي‌ماه و منزل چرا ...؟

همسايه‌هاي ما نيز نمي‌دانند

شب احتمالا
اتفاقي تازه از ادامه‌ي روز است.


سكوتِ جايزِ آدمي يعني چه؟!
درد ادامه دارد هنوز
تحمل دريا و صبوري آدمي نيز،
و تعبيرِ كتابي سربسته كه مي‌گويند
از رازِ نور ... گشوده خواهد شد.
چارچوب‌هاي شكسته‌ي اين كوچه ،
در حقيقت داستانِ يك زندگي‌ست.
چاره‌اي نيست
مي‌رويم تا در فهمِ فانوس ... خوانا شويم
كمي بخوابيم
و صبحِ روزي ديگر
دوباره دريابيم كه شب احتمالا
اتفاقي تازه در ادامه‌ ي روز است!

يك لحظه انگار كسي مي‌گويد

پس كي مي‌آيي
به رويايِ بي‌جُفتِ اين خانه قناعت كنيم؟!


شاگردِ گلفروشيِ آن سوي پُل
دارد رو به پنجره‌اي بسته و بي‌پرده نگاه مي‌كند
رفتگرِ خوش‌لهجه‌ي همين كوچه فهميده است
گلدان‌هاي سفالِ كنارِ مهتابي
آب مي‌خواهند.
نيلوفرِ غمگينِ كنار پنجره مي‌گويد
پس كي مي‌آيي؟
شاگردِ گلفروشي آن سوي پل هم ...
پس كاش كسي مي‌آمد
لااقل خبري مي‌آورد.

نگوييد


نگفتم كه زيرِ پوستِ شب
حتي شبتاب روشني هم مي‌تواند ترانه بخواند!


من خودم را به احتياط
كنارِ آن حقيقتِ گمشده مي‌كِشم
و مي‌دانم كه رفتن به راهِ دريا
دردهاي بسياري دارد.
من هم مثل شما
درد مي‌كشم از دستِ دريا وُ
قليلي كلماتِ همين‌طوري ...!


مي‌روم كمي سكوت وُ
يكي دو راه نرفته را تجربه كنم
من باران‌هاي موسمي را مي‌شناسم ،
دروغ‌هاي معصومانه‌ي دريا و آدمي را نيز ...!


هي حرف و نان و چند معنيِ‌ دشوارِ نيامده،
تو اصلا شبِ فلانْ‌فلان‌شده را نديده‌اي ...!

هنوز عده‌اي آنجا كنارِ چاله‌ي آتش نشسته‌اند


بايد به اميدِ آينه‌اي، علاقه‌ي اتفاقي، چيزي
خيالِ آرامشي ... آمده باشند،
آمده‌اند
از پاي اضطراب و تنفسِ آسمان افتاده‌اند.


ما نگاهشان مي‌كنيم
خودِ ما هستند، همان عده كه آنجا
كنارِ چاله‌ي آتش نشسته‌اند.
جلوتر مي‌رويم
يواش‌يواش مي‌فهميم
ما بي‌هوده اين‌همه راهِ خسته را آمده‌ايم،
اين آنانِ دورِ نزديك به آسمان
هيچ سهمي از تنفس دريا و اضطرابِ ستاره نبرده‌اند،
ما تشنه به خانه برمي‌گرديم.


پشيمانيِ بازگشتمان شايد ...


زبان به دهان بگير!


پس مي‌گويي دست روي دستِ ستاره بگذاريم
گريه كنيم و شب هم
هي همين شبِ بلند؟


نه عزيزم
مي‌رويم از رويانويسِ نخستِ ستاره مي‌پرسيم
آيا از اين همه روشناييِ رازآلود
حتي چراغِ شكسته‌اي نصيبِ سادگانِ اين باديه نخواهد شد؟
مي‌گوييم ما مسافريم
ممكن است شبي ... كوره‌ راهي
سرمان به سنگ بخورد،
يا يك وقتي باران بي‌هنگامي بگيرد وُ
ما نتوانيم از نيمه‌ راهِ گريه
به خوابِ آسمان برگرديم.
سقفِ خانه‌هامان شكسته است
اولاد و آينه‌هامان بسيار
بادِ بي‌خدا هم كه پابه ‌راه‌ست!
و چيزهاي ديگري
و هزار باديه‌ ي بي‌چراغ
كه چشمْ‌ راهِ ماست.


ما سكوتِ آلودگي .

نگوئيم : غِفلت ( در مقابل هوشياري ) . بگوئيم : غَفلت .

نگوئيم : عَوَض . بگوئيم : عِوَض .

نگوئيم : عَلاج . بگوئيم : عِلاج . يعني درمان كردن .

نگوئيم : عُذراء (از القاب حضرت زهراء سلام الله عليها و حضرت مريم سلام الله عليها ) . بگوئيم : عَذراء .

نگوئيم : عَلاوه . بگوئيم : عِلاوَه .

نگوئيم : عناصُر . بگوئيم : عناصِر . جمع عنصر يعني : اصل ، حسب ، ماده ، جسم بسيط


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۱۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 در سخنراني ها ، نگوئيم . . . . بهتر است بگوئيم . . . . ( ۱۵)

تنوين از ويژگي هاي زبان عربي است و صحيح نيست آن را در واژه هاي غير عربي به كاربريم . بنابراين در سخنراني ها و گفتگوها : نگوئيم تلفناً ، بگوئيم تلفني صحبت خواهيم كرد . نگوئيم گاهاً ، بگوئيم گاهي . نگوئيم خانوادتاً ، بگوئيم خانوادگي . نگوئيم ناچاراً ، بگوئيم ناچار . و امثال اين ها .

نگوئيم : پس بنابراين .... بگوئيم : بنابراين زود بايد رفت يا : پس بايد زود رفت .

نگوئيم : اگر چنانچه ... بگوئيم : اگر آمدي ... يا : چنانچه آمدي ...

واژه هاي عليه و له ، نبايد در محاورات فارسي به كارروند چرا كه ضمير در عليه و له ، جانشين اسم است و مثلا در عليه نادر ، ترجمه آن مي شود : برضد او نادر ! . و در له نادر ، ترجمه آن مي شود : به نفع او نادر ! . وقتي عليه نادر و يا له نادر غلط است ، به طريق اولي ، برعليه نادر و يا برله نادر ، غلط اندر غلط است .

نگوئيم : سنگ حجرالاسود . حجر يعني سنگ و صحيح است بگوئيم : حجرالاسود يا سنگ سياه .

نگوئيم : سال عام الفيل . عام يعني سال و صحيح است بگوئيم : عام الفيل .

نگوئيم : دوطفلان مسلم . طفلان يعني دو طفل . صحيح است بگوئيم : طفلان مسلم و يا دو طفل مسلم .

نگوئيم : درسن پنجاه سالگي . بگوئيم : در پنجاه سالگي .

كلمه آخَر (Akhar) ، به معناي ديگر و ديگري و كلمه آخِر (Akher) به معناي پايان است . صحيح تلفظ كنيم و جا به جا به كار نبريم .


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۱۱ ] [ مشاوره مديريت ]

در سخنراني ها ، نگوئيم . . . . بهتر است بگوئيم . . . . (۱۴)

شيوائي ( فصاحت ) واژه ها

بومي سازي واژه ها

خنده داراست به جاي مسخره است . زادگاه به جاي مسقط الرأس . بي گمان به جاي مسلمّا . نامبرده به جاي مشاراليه . رايزن به جاي مشاور . نام آوران به جاي مشاهير . همسود به جاي مشترك المنافع . ويژگي / شناسه به جاي مشخصه . دشوار به جاي مشكل . نامي / نامدار / بنام به جاي مشهور . نمازگاه به جاي مصلّي . تنگنا به جاي مضيقه . دل خواه به جاي مطلوب . نماد به جاي مظهر / سمبل . برابر به جاي معادل . با اين همه به جاي مع الوصف . دستيار به جاي معاون . گذرگاه به جاي معبر . شماري به جاي معدودي . بخردانه به جاي معقول . وارونه به جاي معكوس . چيستان به جاي معما . دستاربند به جاي معمم . سنجه به جاي معيار . باختر به جاي مغرب . رويارويي به جاي مقابله . هم زمان / هم هنگام به جاي مقارن . تارنگار به جاي وبلاگ . پشتوانه به جاي وثيقه . ددمنشانه به جاي وحشيانه . ناگوار به جاي وخيم . دست نماز به جاي وضو . به روشني به جاي وضوح . ميهن به جاي وطن . بي شرمي به جاي وقاحت . زادروز به جاي ولادت . سرسرا به جاي هال . هيچ گونه به جاي هيچ وجه . هيچ گاه به جاي هيچ وقت . بي گمان به جاي يقينا . روزانه به جاي يوميّه . زادروز به جاي ميلاد . كمياب به جاي نادر . برآمده از به جاي ناشي از . بي قواره به جاي نامتناسب . ناپسند به جاي نامطلوب . تپش به جاي نبض . گاهي / گاه به جاي ندرتا . كاهنده به جاي نزولي . كمابيش به جاي نسبتا . ازآن جا كه به جاي نظر به اين كه . چرخشگاه به جاي نقطه عطف . ديدگاه / نگرش به جاي نقطه نظر . سرانجام به جاي نهايتا . راستين به جاي واقعا . تارنما به جاي وب سايت .

 

منبع واژه هاي بهتر در ۱۴ پست با عنوان : "  در سخنراني ها ، نگوئيم . . . . بهتر است بگوئيم . . . . "  :

نوشته : استاد فرهيخته و بزرگوار جناب آقاي رضا بابائي


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۱۰ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴et="_blank">۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ][ ۱۰۹۸ ]
درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. طرح توجیهیمدیریت.