مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 20493
دیروز : 33302
افراد آنلاین : 53
همه : 4348975

در سخنراني ها ، نگوئيم . . . . بهتر است بگوئيم . . . . (۵)

شيوائي ( فصاحت ) واژه ها

بومي سازي واژه ها

بي شمار به جاي بي حساب . بي تابي به جاي بي حوصلگي . بد پسند به جاي بي سليقه . بيش از اندازه به جاي بيش از حد . ناهمانند به جاي بي شباهت . نا شكيبا به جاي بي صبر . پيش پرداخت به جاي بيعانه . بي دادگري به جاي بي عدالتي . بيهوده به جاي بي فايده . بي تاب به جاي بي قرار . نا شايستگي به جاي بي كفايتي . جهاني / فرامرزي به جاي بين المللي . بيكران به جاي بي نهايت . زندگي نامه به جاي بيوگرافي . بند به جاي پاراگراف . ديوارك به جاي پارتيشن . زيرنويس به جاي پاورقي . پرشمار به جاي پرتعداد . پربار به جاي پرثمر . فرايند به جاي پروسه . دلخراش به جاي تأثرآور . كارائي به جاي تأثير . كارساز به جاي تأثيرگذار . ديركرد به جاي تأخير . جهان رها به جاي تارك دنيا . افسوس به جاي تأسف . راه اندازي به جاي تأسيس . جداسازي به جاي تفكيك . سپردن به جاي تفويض . سرنوشت به جاي تقدير / قسمت . كم و بيش / نزديك به جاي تقريبا . بخش به جاي تقسيم . سالنامه به جاي تقويم . بزرگداشت به جاي تكريم . شگرد به جاي تكنيك . آميزه اي به جاي تلفيقي . سربسته به جاي تلويحا . همگي به جاي تمامي . يك پارچگي به جاي تماميت ارضي . گرايش به جاي تمايل . پيكر / تنديس به جاي تمثال . سركشي به جاي تمرد . توانگري به جاي تمول . كينه به جاي تنفر . بسامد به جاي تواتر . همراه به جاي توأم . نكوهش / سرزنش به جاي توبيخ . يكتاپرستي به جاي توحيد . گردشگر به جاي توريست . پخش به جاي توزيع . پيشنهاد / رهنمود به جاي توصيه . روشنگري به جاي توضيح . چشم داشت به جاي توقع . بازداشت به جاي توقيف .


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۷:۵۱ ] [ مشاوره مديريت ]

در سخنراني ها ، نگوئيم . . . . بهتر است بگوئيم . . . . (۴)

شيوائي ( فصاحت ) واژه ها

بومي سازي واژه ها

نهفته / خفته به جاي بالقوه . هنگامه به جاي بحبوحه . گفتمان به جاي بحث و تبادل نظر . تنگ چشم به جاي بخيل . بد نهاد به جاي بد جنس . بي درنگ به جاي بدون فوت وقت . بي گمان به جاي بدون شك . همتا به جاي بديل . برپايه به جاي براساس / برمبنا . گاهي به جاي برخي مواقع . وارونه به جاي برعكس . بردوش به جاي برعهده . گسترش به جاي بسط . مژده به جاي بشارت . بينش به جاي بصيرت . پس به جاي بعد . درآينده به جاي بعدها . گاهي به جاي بعضا . هراز چند گاهي به جاي بعضي اوقات . گاهي به جاي بعضي مواقع . دور به جاي بعيد . بي برنامه به جاي بلاتكليف . رسائي به جاي بلاغت . بي درنگ به جاي بلافاصله . گزارش نامه به جاي بولتن . همراه به جاي به اتفاق . بدين سان به جاي به اين ترتيب . پافشاري به جاي تأكيد . درنگ به جاي تأمل . چيرگي به جاي تبحر . پي آمدها به جاي تبعات . همگني به جاي تجانس . دست درازي به جاي تجاوز . بازنگري به جاي تجديد نظر . آزمودن به جاي تجربه كردن . جدائي خواه به جاي تجزيه طلب . موشكافي به جاي تجزيه و تحليل . گردهمائي به جاي تجمع . گردآمدگان به جاي تجمع كنندگان . ساز و برگ به جاي تجهيزات . واژه به واژه به جاي تحت الفظي . جنبش به جاي تحرك . برانگيزاننده به جاي تحريك كننده . بست به جاي تحصن . خوار داشت به جاي تحقير . پژوهش به جاي تحقيق . بردباري به جاي تحمل . تاب آورد به جاي تحمل كرد . برنمي تابد به جاي تحمل نمي كند . دگرگوني ها به جاي تحولات . ويراني به جاي تخريب . تهي سازي به جاي تخليه . برآورد به جاي تخمين . راهكار به جاي تدبير .


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۷:۵۰ ] [ مشاوره مديريت ]
 

در سخنراني ها ، نگوئيم . . . . بهتر است بگوئيم . . . . (۳)

شيوائي ( فصاحت ) واژه ها

بومي سازي واژه ها

خود باوري به جاي اعتماد به نفس . هم باوري به جاي اعتماد متقابل . تازيان به جاي اَعراب . گسيل به جاي اعزام . آگهي به جاي اعلان . آشفتگي به جاي اغتشاش . بيشتر به جاي اغلب . گشايش به جاي افتتاح . سربلندي به جاي افتخار . رسوائي به جاي افتضاح . زياده روي به جاي افراط . دريغا به جاي افسوس . برگرفته از ... به جاي اقتباس از ... . سرتاسر به جاي اقصي نقاط . نمونه ها به جاي اقلام . كمتري به جاي اقليت . بسنده به جاي اكتفا . بيشتر به جاي اكثرا . بيشتري به جاي اكثريت . اكنون به جاي الان . پيش نماز به جاي امام جماعت . آزمودن / آزمايش به جاي امتحان . گذران زندگي به جاي امرار معاش . شدني به جاي امكان پذير . گزينش به جاي انتخاب . پيش بيني مي شود به جاي انتظار مي رود . خرده گيري / خرده گرفتن به جاي انتقاد كردن . به گستردگي به جاي به تفصيل . به باور به جاي به زعم . افزون بر آن به جاي به علاوه . جدا از اين كه به جاي به غير از اين كه . به گفته به جاي به قول . بارها به جاي به كرّات . از ديد به جاي به لحاظ . به مانند به جاي به مثابه . براي به جاي به منظور . به گونه اي به جاي به نحوي . به راستي به جاي به واقع . پديد آوردن به جاي به وجود آوردن . رخ داد به جاي به وقوع پيوست . به هر روي به جاي به هرحال . به هيچ روي به جاي به هيچ عنوان . به آساني به جاي به سهولت . بي اندازه به جاي بي حد و حصر . نا بساماني به جاي بي نظمي . بي همتا / بي مانند به جاي بي نظير . بي ارزش به جاي بي اعتبار . ناباوري به جاي بي اعتقادي . روي گردان به جاي بي اعتنا . بازگو كردن به جاي بيان كردن . تهي دست به جاي بي بضاعت . بي درنگ به جاي بي تأمل . نابخرد به جاي بي تدبير . بي گمان به جاي بي ترديد .


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۷:۴۹ ] [ مشاوره مديريت ]

مرغِ دريا

شعري از احمد شاملو

خوابيد آفتاب و جهان خوابيد

از برج ِ فار، مرغك ِ دريا، باز

چون مادري به مرگ ِ پسر، ناليد.

گريد به زير ِ چادر ِ شب، خسته

دريا به مرگ ِ بخت ِ من، آهسته.

سر كرده باد ِ سرد، شب آرام است.

از تيره آب ـ در افق ِ تاريك ـ

با قارقار ِ وحشي ِ اردك ها

آهنگ ِ شب به گوش ِ من آيد; ليك

در ظلمت ِ عبوس ِ لطيف ِ شب

من در پي ِ نواي گُمي هستم.

زين رو، به ساحلي كه غم افزاي است

از نغمه هاي ديگر سرمست ام.

ميگيرَدَم ز زمزمه ي تو، دل.

دريا! خموش باش دگر!

دريا،

با نوحه هاي زير ِ لبي، امشب

خون ميكني مرا به جگر...

دريا!

خاموش باش! من ز تو بيزارم

وز آه هاي سرد ِ شبانگاه ات

وز حمله هاي موج ِ كف آلودت

وز موج هاي تيره ي جانكاه ات...

اي ديده ي دريده ي سبز ِ سرد!

شب هاي مه گرفته ي دم كرده،

ارواح ِ دورمانده ي مغروقين

با جثه ي ِ كبود ِ ورم كرده

بر سطح ِ موجدار ِ تو ميرقصند...

با ناله هاي مرغ ِ حزين ِ شب

اين رقص ِ مرگ، وحشي و جان فرساست

از لرزه هاي خسته ي اين ارواح

عصيان و سركشي و غضب پيداست.

ناشادمان به شادي محكوم اند.

بيزار و بي اراده و رُخ درهم

يك ريز مي كشند ز دل فرياد

يك ريز مي زنند دو كف بر هم :

ليكن ز چشم، نفرت ِشان پيداست

از نغمه هاي ِشان غم و كين ريزد

رقص و نشاط ِشان همه در خاطر

جاي طرب عذاب برانگيزد.

با چهره هاي گريان مي خندند،

وين خنده هاي شكلك نابينا

بر چهره هاي ماتم ِشان نقش است

چون چهره ي جذامي، وحشتزا.

خندند مسخ گشته و گيج و منگ،

مانند ِ مادري كه به امر ِ خان

بر نعش ِ چاك چاك ِ پسر خندد

سايد ولي به دندان ها، دندان!

خاموش باش، مرغك ِ دريايي!

بگذار در سكوت بماند شب

بگذار در سكوت بميرد شب

بگذار در سكوت سرآيد شب.

بگذار در سكوت به گوش آيد

در نور ِ رنگرفته و سرد ِ ماه

فريادهاي ذلّه ي محبوسان

از محبس ِ سياه...

خاموش باش، مرغ! دمي بگذار

امواج ِ سرگران شده بر آب،

كاين خفته گان ِ مُرده، مگر روزي

فرياد ِشان برآورد از خواب.

خاموش باش، مرغك ِ دريايي!

بگذار در سكوت بماند شب

بگذار در سكوت بجنبد موج

شايد كه در سكوت سرآيد تب!

خاموش شو، خموش! كه در ظلمت

اجساد رفته رفته به جان آيند

ون در سكوت ِ مدهش ِ زشت ِ شوم

كم كم ز رنج ها به زبان آيند.

بگذار تا ز نور ِ سياه ِ شب

شمشيرهاي آخته ندرخشد.

خاموش شو! كه در دل ِ خاموشي

آواز ِشان سرور به دل بخشد.

خاموش باش، مرغك ِ دريايي!

بگذار در سكوت بجنبد مرگ...

۲۱ شهريور ِ ۱۳۲۷


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۷:۴۷ ] [ مشاوره مديريت ]

در سخنراني ها ، نگوئيم . . . . بهتر است بگوئيم . . . . (۲)

شيوائي ( فصاحت ) واژه ها

بومي سازي واژه ها

از ميان بردن به جاي از بين بردن . از سوي به جاي از جانب . از آن گونه به جاي از جمله . از ديد به جاي از حيث . از سوي ديگر به جاي از طرف ديگر . از راه به جاي از طريق . زناشوئي به جاي ازدواج . بنياد به جاي اساس . بنيادين / بنيادي به جاي اساسي . پيشين به جاي اسبق . تك سالاري / خودكامگي به جاي استبداد . آگاهي به جاي استحضار . شايستگي / سزاواري به جاي استحقاق . خواهش / درخواست به جاي استدعا . راهبرد به جاي استراتژي . آسودگي به جاي استراحت . شنود به جاي استراق سمع . گواهي به جاي استشهاد . كناره گيري به جاي استعفا . كاربرد به جاي استعمال . پيشباز به جاي استقبال . پيوستگي به جاي استمرار . گواهمندي به جاي استناد . برداشت به جاي استنباط . ريشخند به جاي استهزاء . فرسايش به جاي استهلاك . بازخواست به جاي استيضاح . تلافي / كين خواهي به جاي انتقام . روش ها به جاي انحاء . گوشه گيري به جاي انزوا . هماهنگي به جاي انسجام . نرمش به جاي انعطاف . بازتاب به جاي انعكاس . تنهائي به جاي انفرادي . جدائي به جاي انفصال . گونه ها به جاي انواع . ميانه ها به جاي اواسط . نخست به جاي اول / اولا . فرزندان به جاي اولاد . كوشش به جاي اهتمام . پيشكش به جاي اهداء . رفت و آمد به جاي اياب و ذهاب . كارآفريني به جاي ايجاد اشتغال . آرمان گرائي به جاي ايده آليسم . ايراني تبار به جاي ايراني الاصل . اين گونه به جاي اين طور . نمايه به جاي ايندكس . با همه به جاي با تمام . آشكار / پديدار به جاي بارز . نادرست / تباه به جاي باطل . مايه به جاي باعث . مايه پند به جاي باعث عبرت . سرانجام به جاي بالاخره . به ويژه به جاي بالاخص .


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۷:۴۶ ] [ مشاوره مديريت ]

پنج شعر از دكتر محمد رضا شفيعي كدكني

فصل پنجم

وقتي كه فصل پنجم اين سال

با آذرخش و تندر و طوفان

و انفجار صاعقه

سيلاب سرفراز

آغاز شد

باران

استوايي بي رحم

شست از تمام كوچه و بازار

رنگ درنگ كهنگي خواب و خاك را

و خيمه ي قبايل تاتار

تا قله ي بلند الاچيق شب

آتش گرفت و سوخت

وقتي كه فصل پنجم اين سال

آغاز شد

و روح سرخ بيشه

از آب رودخانه گذر كرد

فصلي كه در فضايش

هر ارغوان شكفت

نخواهد پژمرد

عشق من و تو

زمزمه ي كوچه باغ ها

خواهد بود

عشق من و تو

آنچه نهاني

گاهي نگاه و محتسبي را

چون جويبار نرمي

از بودن و نبودن

خاموشي و سرودن

در خويش مي برد

وقتي كه فصل پنجم اين سال

آغاز شد

ديوارهاي واهمه

خواهد ريخت

و كوچه باغ هاي نشابور

سرشار از ترنم مجنون خواهد شد

مجنون بي قلاده و زنجير

وقتي كه فصل پنجم اين سال

آغاز شد

پاسخ

هيچ مي داني چرا چون موج

در گريز از خويشتن پيوسته مي كاهم ؟

زان كه بر اين پرده ي تاريك اين خاموشي نزديك

آنچه مي خواهم

نمي بينم

و آنچه مي بينم نمي خواهم

پيمانه اي دوباره

اينجا نه شادي است نه غم نه عزا

نه سرور

دستارك سپيدش را

در جويبار باد پلشتي

مي شويد

دزدان رستگاري

پاييز هاي روح

سبزينه و طراوت هر باغ و بوته را

در غارت شبانه ي خود

پاك مي برند

اكنون

كاين محتسب

كجال تماشا نيم دهد

ميخانه ي كدام حريفي

پيمانه اي دوباره

از آن باده ي زلال

اين جمع تشنگان و خماران را

خواهد بخشيد ؟

زين باده اي كه محتسب شهر

در كوچه مي فروشد و ارزان

غير از خمار هيچ نخواهي ديد

من تشنه كام ساغر آن باده ام

كز جرعه اي

ويران كند

دوباره بسازد

آن مرغ فرياد و آتش

يك بال فرياد و يك
بال آتش
مرغي از اين گونه
سر تا سر شب
بر گرد آن شهر پرواز مي كرد
گفتند
اين مرغ
جادوست
ابليس مرغ را بال و پرواز داده ست
گفتند و آنگاه خفتند
وان مرغ سرتاسر شب
يك بال فرياد و يك بال آتش
از غارت خيل تاتارشان برحذر داشت
فردا كه آن شهر خاموش
در حلقه ي شهر بندان دشمن
از خواب دوشنبه برخاست
ديدند
زان مرغ فرياد و آتش
خاكستري سرد برجاست

آيا تو را پاسخي هست ؟

ابر است و باران

و باران

پايان خواب زمستاني باغ

آغاز بيداري جويباران

سالي چه دشوار سالي

بر

تو گذشت و توخاموش

از هيچ آواز و از هيچ شوري

بر خود نلرزيدي و شور و شعري

در چنگ فرياد تو پنجه نفكند

آن لحظه هايي كه چون موج

مي بردت از خويش بي خويش

در كوچه هاي نگارين تاريخ

وقتي كه بر چوبه ي دار

مردي

به لبخند خود

صبح را فتح مي كرد

و شحنه ي پير با تازيانه

مي راند خيل تماشاگران را

شعري كه آهسته از گوشه ي راه

لبخند مي زد به رويت

اما تو آن لحظه ها را

به خميازه خويشتن مي سپردي

وان خشم و فرياد

گردابي از عقده ها در گلويت

آن لحظه ي نغز كز ساحلش دور گشتي

آن لحظه يك

لحظه ي آشنا بود

آه بيگانگي با خود است اين

يا

بيگانگي با خدا بود ؟

وقتي گل سرخ پر پر شد از باد

ديدي و خامش نشستي

وقتي كه صد كوكب از دور دستان اين شب

در خيمه ي آسمان ريخت

تو روزن خانع را بر تماشاي آن لحظه بستي

آن مايه باران و آن مايه گل ها

ديدار هاي تو را از غباران شب ها و شك ها

شستند

امتیاز:

 

بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۷:۴۳ ] [ مشاوره مديريت ]

در سخنراني ها ، نگوئيم . . . . بهتر است بگوئيم . . . . (۱)

شيوائي ( فصاحت ) واژه ها

بومي سازي واژه ها

زبان فارسي ايران ، درآميخته با بسيار واژه هاي وابسته و مربوط به  زبان هاي ديگر است كه از قرن ها پيش وارد فرهنگ نوشتاري و گفتاري ساكنان اين سرزمين شده و بيشتر آن ها ، معناي قابل فهم و ساده و آشنا ، براي مخاطبان عام ، خاصه در حوزه بيان و فرهنگ شفاهي ندارند . از پي آمدهاي زيانبار و آسيب هاي بزرگ درآميختگي زبان ناب فارسي با كلمات زبان هاي ديگر ، يكي اين است كه  در حوزه بيان  ، اين زبان آميخته  ، علاوه بر كم رنگ كردن ارزش و اهميت فصاحت سخنران ، سرعت و سطح كمّ و كيف رساندن پيام سخنراني به مخاطبان ، با هدف دريافت نتايج پذيرفتني  در قالب هنر اقناع و ترغيب مخاطبان را نيز كاهش مي دهد .

با توجه به اين نكته كه يكي از شاخص هاي مهم براي سنجش اندازه فصاحت هر سخنران ، گزينش و به كارگيري زيباترين ، ساده ترين ، مناسب ترين و درست ترين واژه ها از نوع واژه هاي بومي ، نزديك به ذهن مخاطبان ، كوتاه و خوش آوا و رسا در سخنراني هاست ، ضرورت دارد هر داوطلب ورود به عرصه سخنراني ، پيش از هر اقدامي ، در صدد كسب مهارت و تجهيز خود براي شناخت ، انتخاب و به كار گيري واژه هاي فارسي با ويژگي هاي ياد شده باشد .

كاربردي ترين روش ها براي پالايش سخنراني ها از اصطلاحات و واژه هاي غير فارسي ، رويكرد به واژه هاي روشن و ساده و كوتاه و متين و گوياي فارسي و آشنائي با معادل و جانشين واژه ها و اصطلاحات مغلق و مهجور و غريب و نا مأنوس و نا به جاي زبان هاي ديگر ، مي توانند اين ها باشند :

-        برنامه ريزي دقيق براي جستجو ، يافتن ، طبقه بندي ، نگهداري و هر روز به روز كردن واژه هاي پرمصرف در حافظه ؛ و عادت دادن ذهن و زبان به بيان شيوا با پشتيباني كلمه ها ي درست ، تازه ، ساده و خوش آهنگ فارسي . با توان و شتاب بالا براي رساندن مفهوم رسا و كامل هر جمله و عبارت به عموم مخاطبان .

-         تمرين هاي پيوسته و پايدار براي تركِ عادتِ گزينش و گفتنِ واژه هاي سخت و درشت زبان هاي ديگر .

-        توجه به سخنراني سخنرانانِ فصيح و واژه شناس و كارآگاهِ زبان و ادبيات فارسي و شنيدن سخنان گويندگان خوش سخن و كاربلد در گزينش واژه هاي به روز و ناب فارسي .

-        مطالعه هميشگي آثار نويسندگان فرهيخته و خوش ذوق و ساده نويس و زيبا نويس وبلاگ ها ، وبسايت ها ، روزنامه ها و مجله هاي فاخرو معتبر .

-        مطالعه و به خاطر سپردن سروده هاي غزلسرايان پرآوازه ي نو پرداز .

-        خواندن پي در پي آثار شاعران برتر سبك نيمائي گذشته و نيمائي امروز و شاعران شعر فرانو .

-        مطالعه آثار قصه نويسان شهير و ساده نويس .

-        مطالعه كتاب ها و مقالات جديد مربوط به دستور زبان فارسي و اصول نگارش .

-        حضور در جلسات شعرخواني و نقد شعر و نقد نمايشنامه و نقد قصه و نقد ترجمه و نقد هر كتاب و نوشته .

-        مطالعه متن نمايشنامه هاي متين و پر بيننده و ديرپا در روي صحنه كه توسط تماشاگران و داوران و منتقدان تحسين شده اند .

-        يادداشت واژه ها ، اصطلاحات و تركيب هاي تازه و ساده و زيبا در دفتري خاص و گردآوري آن ها به عنوان مرجعي ويژه و شخصي و افزودن كلمه هاي نو به نو رسيده به بازار سخن و مطالعه مداوم واژه هاي جديد ؛ و هميشه همراه داشتن آن .

-        مطالعه آثار شاعران و نويسندگان سرزمين هاي ديگر كه مترجمان با تجربه ، خوش ذوق و شيرين قلم  ، به فارسي ساده و زيبا ترجمه كرده اند .

-        شنيدن شعر شاعران بلند پايه معاصربا صداي شاعر يا راويان اهل فن .

-        مطالعه مصوبات مربوط به واژه ها از سوي فرهنگستان زبان و ادب فارسي ، شوراي گسترش زبان و ادبيات فارسي و ساير نهادهاي مرتبط .

-        مطالعه وب سايت ها و وب لاگ هاي معتبر مربوط به زبان و ادب فارسي .

-        توجه به برنامه هاي خاص زبان و ادب فارسي كه با حضور كارشناسان برجسته از صدا و سيما پخش مي شوند .

-        توجه به گفتگوهاي هنرپيشگان در آثار ارزشمند و منتخب سينماي فارسي توسط مخاطبان و داوران .

-        تمرين و تمرين و تمرين براي ملكه شدن انتخاب و تلفظ واژه هاي درست و بهتر فارسي .

 

در اين مبحث ، به منظور آشنائي فراگيران محترم اصول سخنراني و علاقمندان به زبان و ادب فارسي با واژه هاي فارسي كه مي توانند جايگزين درست و بهتر براي واژه هاي غير فارسي باشند و هم چنين ، به منظور آشنائي با تلفظ صحيح برخي واژه ها ، به تدريج ، رايج ترين آن هارا معرفي مي كنيم .

پروا به جاي احتياط . فراخواندن به جاي احضار كردن . زورگيري به جاي اخّاذي . فشار / تنگنا به جاي اختناق . هشدار به جاي اخطار . جانشينان به جاي اخلاف . واپس گرائي به جاي ارتجاع . لرزش به جاي ارتعاش . بلندي به جاي ارتفاع . فرستادن به جاي ارسال كردن . آسان گيري به جاي ارفاق . پايه ها به جاي اركان . هم نوازي به جاي اركستر . تخت به جاي اريكه . از آن ميان به جاي از آن جمله . پس از آن روز به جاي از آن روز به بعد . از آغاز به جاي از اوايل . از اين روش به جاي از اين طريق . از اين دست به جاي از اين قبيل . پايان به جاي آخر . سرانجام به جاي بالاخره . رستاخيز به جاي آخرت . واپسين به جاي آخرين . بايگاني به جاي آرشيو . بالابر به جاي آسانسور . خاندان بويه به جاي آل بويه . نخست به جاي ابتدا . ساده ترين به جاي ابتدائي ترين . نوآوري به جاي ابتكار/ اختراع . شهروندان به جاي اتباع . همبستگي به جاي اتحاد . رخ داد / روي نمود به جاي اتفاق افتاد . رويدادها به جاي اتفاقات . خودكار به جاي اتوماتيك . خودرو به جاي اتومبيل . مزدور به جاي اجير . ارج به جاي احترام . شايد / چه بسا به جاي احتمالا / احيانا . چيرگي به جاي استيلا . ريخت و پاش به جاي اسراف . بار انداز به جاي اسكله . پيشينيان به جاي اسلاف . جنگ افزار به جاي اسلحه . گسترش به جاي اشاعه . ندانسته به جاي اشتباها . كار گماري به جاي اشتغال . آشوبگران به جاي اشرار . ياران به جاي اصحاب . پافشاري به جاي اصرار . سايش به جاي اصطكاك . ريشه / بن / بيخ به جاي اصل . بنيادي / بنيادين به جاي اصولي . ريشه دار به جاي اصيل . افزودن به جاي اضافه كردن . پريشاني به جاي اضطراب . نابودي به جاي اضمحلال . فرمان برداري به جاي اطاعت . گوشه ها / كناره ها به جاي اطراف . آگاهي به جاي اطلاع . داده ها به جاي اطلاعات . بازگو كرد به جاي اظهارداشت . بازگوئي ديدگاه به جاي اظهار نظر . استوارنامه به جاي اعتبارنامه . ميانه روي به جاي اعتدال . باورها به جاي اعتقادات .


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۷:۴۲ ] [ مشاوره مديريت ]

چند شعر از هيوا مسيح

جهان راهمين جا نگه دار

كمي جلوتر

من آن طرف امروز پياده مي شوم

كمي نزديك به پنجشنبه نگهدار

كسي از سايه هاي هر چه ناپيدا مي آيد

از آن طرف كودكي

و نزديك پنجشنبه به راه بعد از امروز مي افتد

كمي نزديك به پنجشنبه نگهدار

تو همان آشناترين صداي اين حدودي

كه مرا ميان مكث سفر

به كودك ترين سايه ها مي بري

با دلم كه هواي باغ كرده است

با دلم كه پي چند قدم شب زير ماه مي گردد

و مرامي نشيند

مي

نشينم و از يادمي روم

مي نشينم و دنيا را فكر مي كنم

آشناترين صداي اين حدود پنجشنبه

كنار غربت راه و مسافران چشم خيس

دارم به ابتداي سفر مي روم

به انتهاي هر چه در پيش رو مي رسم

گوش مي كني ؟

مي خواهم از كنار همين پنجشنبه حرفي بزنم

حالا كه دارم از ياد

مي روم

دارم سكوت مي شوم

مي خواهم آشناترين صداي اين حدود تازه شوم

گوش مي كني؟

پيش روي سفر

بالاي نزديك پنجشنبه برف گرفته است

پيش روي سفر

تا نه اين همه ناپيدا

تنها منم كه آشناترين صداي اين حدودم

تنها منم كه آشناترين صداي هر حدودم

حالا هر چه باران است ، در من برف مي شود

هر چه درياست ، در من آبي

حالا هر چه پيري است ، در من كودك

هر چه ناپيدا ، در من پيدا

حالا هر چه هر روز و بعد از اين

هر چه پيش رو

منم كه از ياد مي روم ، آغاز مي شوم

و پنجشنبه نزديك من است

جهان را همين

جا نگهدار

من پياده مي شوم

او ، آن مسافر

در روزهاي كودكي ام باران مي بارد

روي شيشه هاي امروز

لكه هايي تازه مي بينم

كه مثل خيال شب هاي رو به ستاره هي بزرگ مي شوند

به

راه هاي نيست مي روند

به دنيا خيره مي شوند

و مرا خيال مي كنند

خيال مي كنند

من از دريا مي آيم

كه لب هايم هميشه مي خندند

من از برف مي آيم كه هميشه چتري با خودم

خيال مي كنند او

من آن مسافري كه از راه مي رسم

از بزرگ شدن دنيا

حرفهاي كسي نگفته مي دانم

و مرگ برايم تعريف شده است

و مي دانم كه ماه

چند بار دنيا را به ياد آورده است

ولي او

آن مسافر

پي اولين خواب

به راه دنيا مي افتد

شبي به شيه هاي فردا نگاه مي كند

و باران در روزهاي كودكي را خيال مي كند

خيال مي كند او

آن مسافري كه

از راه مي رسم

پي خيال هاي رو به ستاره و

لكه هاي تازه هي بزرگ مي شوم

ولي او

آن مسافر

شبي كنار رؤياي جاده مي ميرد

و من با مرگ بيدار مي شوم

تمام زندگي ، خوابي ، خيالي بود

جايي

جايي به من بدهيد

دورترين دلتنگي آدمي با من است

گفته بودم

روزي باران دريا را خيس خواهد كرد

و تلخ ترين روز ماه خواهدرسيد

و تلخ ترين

تبخير

آسمان را سياه خواهد كرد

جايي به من بدهيد

تمام دلتنگي آسمان با من است

گفته بودم

شبي ماه آب خواهد شد

و تمام پنجره ها غريب

و زمين تنها خواهد مرد

جايي به من بدهيد

تمام تنهايي زمين با من است

گفته بودم روزي

تمام عكس هايمان را از زندگي پس

مي گيريم

گفته بودم ديگر

از آسمان هواپيمايي نمي گذرد

و هيچ مسافري به جهان نمي رسد

و ما با چترهاي بسته به دنيا مي آييم

و با چترهاي باز به خواب مي رويم

جايي به من بدهيد

شايد يكي از ميان ما

شب كوچكي از نخستين شادماني را به ياد آورد

شب كوچكي كه زير

ماه

شب كوچكي كنار چند شعر ساده ي روشن

شب كوچكي ميان تمام شب هاي دنيا

شبي كه ابتداي كلمات بود

جايي به من بدهيد

جايي براي خنديدن

جايي براي خيره شدن

شب كوچكي از تمام دنيا با من است

نيمه ي مرطوب ماه

آمدند

دوباره ابرها آمدند

و چتر ، در سياهي چند ماه فراموشي

دوباره به من فكر مي كند

به جاده هايي كه هنوز به دنيا چسبيده اند

به غربتي كه ميان كلمات و سفر

چه قدر سنگين

مرا به راه مي برد

تو رابه خانه مي آورد

در اين سفر كه ماه سفيد است

و آسمان كه همان آبي بود

وقتي از نيمه ي مرطوب ماه بر مي گردم

وقتي از ماه شبانه ي خيس

كه به چشم كودكان چسبيده مي آيم

چه قدر كنار پنجره برايت

مي آورم

چه قدر راه نرفته براي سفر

در اين سفر

ميان سنگيني كلمات

به پروانه ها فكر مي كردم

كه دور كودكي هاي از مدرسه تا جاده هاي جهان چرخيدند

در اين سفر

چه قدر رها مي شوم

نه اينكه من از غربت كلمات

كه تمام دنيا از من رها مي شود

حالا كه خوب

از

نيمه ي مرطوب ماه

به دنيا نگاه مي كنم

اين همه شهر كه هر روز ، ناخواناتر مي شوند

اين همه آدم كه عصرها ، بي نام به خانه بر مي گردند

چه قدر بي پروانه و كودكي

چه قدر بي زمزمه و چتر

به راه همين طور ، نمي داني تا كجا افتاده اند