مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 3090
دیروز : 4574
افراد آنلاین : 11
همه : 5164053

در سخنراني ها ، نگوئيم . . . . بهتر است بگوئيم . . . . (۱۳)

شيوائي ( فصاحت ) واژه ها

بومي سازي واژه ها

شايستگي به جاي لياقت . بازخواست به جاي مؤاخذه . بنياد / نهاد / سازمان به جاي مؤسسه . نويسنده به جاي مؤلف . دستاورد به جاي ماحصل . برگرفته به جاي مأخوذه . تاهنگامي كه به جاي مادامي كه . كارگزار به جاي مأمور . فراي ... به جاي ماوراي ... . فرخنده / خجسته به جاي مبارك . تازه كار / نوآموز به جاي مبتدي . دچار به جاي مبتلا . جستار به جاي مبحث . خاستگاه / آغاز به جاي مبدأ . بدبختانه / شوربختانه به جاي متاسفانه . همبسته به جاي متحد . كارآزموده به جاي متخصص . هم چم به جاي مترادف . چگالي به جاي تراكم . برگرداننده به جاي مترجم . ترازمند به جاي متعادل . پس از اين به جاي متعاقبا . انبوه به جاي متعدد . خشك سر به جاي متعصب . از آن به جاي متعلق به . پايبند به جاي متعهد . پي درپي به جاي متواتر . نوشتار به جاي مقاله . ورجاوند به جاي مقدس . پيش گفتار / سرآغاز به جاي مقدمه . ستاد به جاي مقر . آئين نامه به جاي مقررات . دوره اي به جاي مقطعي . دنباله دار به جاي ممتد . شدني به جاي ممكن . گل دسته به جاي مناره . پسنديده به جاي مناسب . فراخور به جاي مناسبت . چشم به راه به جاي منتظر . خرده گيران به جاي منتقدان . بي همتا به جاي منحصر به فرد . هماهنگ به جاي منسجم . سرآغاز به جاي منشأ . دادگرانه به جاي منصفانه . گماردن به جاي منصوب كردن . چشم انداز به جاي منظره . وابسته به به جاي منوط به . هم داستان به جاي موافق . كارساز به جاي مؤثر . مايه به جاي موجب . پذيرفتني به جاي موجه . كامياب به جاي موفق  . كوچ به جاي مهاجرت . آماده به جاي مهيا .


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۰۹ ] [ مشاوره مديريت ]

چند شعر از قاسم حسن نژاد

آرامش سكوت

نه آواز آينه ي باد است
نه سراسيمگي آتش بوران
قلب پر تپش سكوت
رنگ جا به جائي اشيا نمي درخشد
صداي تحرك سبز نمي رويد
در آواي بيرون بسته است
سكوت همه جا ترا نه مي خوا ند
بازوانش تا دورها گشوده است
با تمام هيبتش
با آرامشي بي مانند
روشن و پرحرارت و زيبا
روي صندليش مردي تنها نشسته
و آرام آرام فكرميكند
دلش شايد پر از سخن است
سرشار راز هاي مگو

نگاه كنجكاو

درخت زيباي ماه مي درخشيد
ديگر غروب سرد مرده بود
و شبي سرد متولد شده بود
ما در سرما از كنار مغازه ها ي رنگارنگ گذشتيم
به سادگي درختان قدم زديم
در شاخ و برگ خريد فقيرانه
كارمندي در همه ي زير و بم قناعت نفس مي كشيد
ستاره ها ي زيبا در قلب آسمان مرمرين چشمك مي زدند
و ما را به مهماني نور و زيبائي فرا مي خواندند
ما فقيرانه شب را به خانه برديم
تاكسي چشم لبخند در دل نداشت
رود نگاهمان در فضاي دلكشي شنا مي كرد
و ما در نور شيري رنگ ماه نور خدا را جستجو مي كرديم
دلمان چون ستاره ها لبريز آسمان بود
لبريز نور
ما تا آخرين ايستگاه تاكسي غرق صحبت كودكان بوديم
و خيابان ها نگاه كنجكاو ما را جستجو مي كردند

نگاه مرگ

از تپه هاي باستاني ساكت شن و آفتابي بلند عبور كردم
از دره هاي عميق وكم عمق روييده در كوه و جنگل
اي نگاه فارغ از تپش ورو يش مؤمن متناوب
بارقه نگاه پُر فروغ ِ ترا
در جاده هاي پُر ترافيك وجود روشن كنجكاوم جستجو كردم
از ذل بلند آتش مقدس ازلي
از آسماني صاف و پُر معني زندگي
همه ي آسمان را در روزي روشن و ملتهب كنكاش نمودم
ستاره اي جز خورشيد اندرزگو ي من نبود
به كجا ره مي سپاري اي هميشه در راه
كه نگاه آرام مرا با خود بدان سو مي بري
چگونه ترا از مسير سنگ و خاك رهنمون گردم
و جسم چشمانم را از مسيرعبورت منحرف گردانم
دل پُر مهر مرا جستجو مي كني ؟
بدانسان كه كلاغهاي در راه را ؟
بدانسان كه بر تپه اي شا دماني را ؟
اي اشك من در ماهتاب نگاهت
قلبم را جستجو كن
ور از شبانه روز را در عمق وجودم
من ايستادم
و درخت با همه ي شكوهش از من عبور كرد
مردمان از تمام تنم رد شدند
ايستا دم و فقر با همه ي چهره هاي كريه اش مرا در آغوش گرفت
ترنم نگاه ترا معني مي كنم
و در جستجوي نگاهي آرامش بخش همه ي توانم را به راه مي اندازم
آخر چگونه با تو بي هيچگونه اندوه عميق يكسان گردم
وقتي كه هنوز طفلي بر سر راه فقر در جستجوي شادماني مي گردد
جهان را با من به درخت مورچه پيوند بزن
او را كه تمام سخاوتم را معني مي كند
جلو خانه ي ما دشتي است پر ازتپه ها ي شن
پر از دكل هاي بي حركت برق
و سگاني ولگرد در آسمان روزي بي غرور
چسان با تو يكسان گردم كه هنوز پنجره ها در من مي تپند
ومرا با خود به جنگل هاي انبوه ديلمان مي برند
آنروزكه در زير پلي با تو آشنا شدم
هرگز از خاطر نخواهم برد
وقتي كه از جاده اي كوهستاني در جنگلي انبوه عبور مي كردم
تو بودي و نگاه سرد تو
كنار جويباري مي درخشيد و آهسته آهسته با آب ره مي سپرد
سرودي غمناك بر لب داشت
آشيانه ي مرا جستجو مي كرد
از گوشه ها ي قلبم اشكي عميق جاري گشت
و زمين را به سر سبزي فرستاد
درفكر كوه بلندي بود
بر سيطره ي نگاه لا جوردي
جاده با جنگل در همزيستي مسالمت آميزي مي درخشيد
من هنوز در جستجوي تو هستم
اي ريشه كن كننده ي شبنم بهاري
هر لحظه اي كه مي گذرد
و ديگر بر نمي گردد
يعني نگاه مرگ را مي جويم

نور

با اينهمه ، تصو يرهاي كدر در شيشه ها ي آرزو
بازگو مي كند كه نوري هست
هر چند نازك و ضعيف
و ما را اميدوار مي سازد حتي در شب
از بزرگراه ستاره راهي بگشايد
اگرچه صداي تاريكي به ظلمت
علف هاي سياه ترس و زنجيرهاي اضطراب
را بر زمين جان به ريشه مي نشاند
و موريانه ها ي نا اميدي را در قامت ستبر اميد
جوانه مي بندد

محفل ادبي سه شنبه ها

شب پاورچين پاورچين مي آيد
هلال ماه بر سر شهر نور مي پاشد
چهار ديواري دلش در آينه شعر مي تپد
در چهار ديواري انديشه
روي صندلي هاي مهربان دوستي نشسته ايم
غنچه هاي دل نواز شعر
روي صندلي هاي سبز محبت

شاعر روي ميز طلوع مي كند
ميزي كه چون زمستان مي درخشد
آنگاه اسامي پروانه ها را روي برگه ي سفيد غروب مي نويسد
اتاق ساده و بي پيرايه
دور از باد و دريا
هر غنچه به اشاره ي لطيف شاعرانه
در مطلع غزلي مي شكفد
آنگاه ترانه نقد به گرمي مي رويد
اينجا اثري از بدجنسي ريا نيست
خبري از خريد و فروش بازار
نه كسي در پي سود است و نه در بيم شكست
شب پشت پنجره به زيبايي مي خندد
بدون گفتار ساعت مي توان آنرا اثبات كرد
گل نوزادي شب پُر از غزل ستاره است
غنچه هاي غزل يكي بعد از ديگري
در باغ ستاره مي رويند
شاعراني نوشكفته و انديشه ورز
تشنه و عاشق
محفل ادبي غروب شادمان سه شنبه ها
محفلي شيرين و زيباست
گرم و گيرا
محفلي ساده و خودماني
زمستان آنرا در قلب خويش يادداشت مي كند
در قلب خنك دي

محبت آسمان

غروب سربي رنگ
در خيابان خانه دراز كشيده
به تماشاي تلويزيون
آواي ملكوتي قرآن
و صداي تق تق تق
از آنطرف ديوار
ناگهان آواي دلرباي اذان
قطرات نرم باران را
در فضاي منتظر دل مي نشاند
تو بر مي خيزي
پنجره ها را به محبت آسمان مي گشائي
توده هاي بزرگ ابر در حركتند
آسمان دلت ابري مي شود
و تو درختي پيدا نمي كني
كه لحظه اي مانند كلاغ
برشاخسارابرديده بچرخاني
ماهي پارچه اي آشپزخانه ترا به دريا مي برد
سيمهاي تيرهاي برق قلبت كم كم در تاريكي محو مي شود
تنها تو مي ماني وفضاي بيكران تاريكي
رشته كوههاي شب
و نوري بر فراز آن

ماهي

مدتها بودكه رود آسماني شعر خشك شده بود
نه پرنده را مي ديدم نه دريا را
دلم هواي باران را داشت
و خشكسا لي مصيبت لاعلا جي بود
امروزقطره اي دريا از ابر فرو ريخت
نا گهان ماهي اي در آن ديدم
كاملاً به شكل شعر بود
پس آب عرفان داشت

لبخند تيره

ايمان دارم به باد
به درختاني كه در رقصند
غروب با چشمان گيرايش فرا مي آيد
در كنار قلبم مي نشيند
و قصه ميگويد
پسرك بازيگوش گاه و بي گاه
در چهارچوب نگاه خا كستريم مي نشيند
و مرا از تنهايي محض بيرون مي آورد
طرح سكوت با پروازكلاغ ترك بر مي دارد
و زندگي در همين چهارچوب با بيرون طرحي دلخواه رسم مي كند
تمام شكوه بيرون را
شبي كه به آرامي مي آيد ، همه را در برمي گيرد
من ، اورا شب افسانه انسان مي نامم
لبخند تيره


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۰۷ ] [ مشاوره مديريت ]

در سخنراني ها ، نگوئيم . . . . بهتر است بگوئيم . . . . (۱۲)

شيوائي ( فصاحت ) واژه ها

بومي سازي واژه ها

دست يافتني به جاي قابل دسترس . سزاوارتان نيست به جاي قابل شمارا ندارد . پذيرفتني به جاي قابل قبول . كاروان به جاي قافله . تيره ها به جاي قبايل . رسيد به جاي قبض . پيشتر به جاي قبلا . پيشين به جاي قبلي . كشتار به جاي قتل عام . ديرينگي به جاي قدمت . پيمان نامه به جاي قرارداد . سده هاي مياني به جاي قرون وسطي . زود هنگام به جاي قريب الوقوع . برآنند به جاي قصددارند . چكامه به جاي قصيده . دادگستري به جاي قضائيه . بي گمان به جاي قطعا . تكه به جاي قطعه . گنجه به جاي قفسه . چكاد به جاي قله . ماهواره به جاي قمر مصنوعي . كاريز به جاي قنات . بسنده كردن به جاي قناعت كردن . بختك به جاي كابوس . گنجه به جاي كابينت . سوداگر به جاي كاسب . يابنده به جاي كاشف . فروتن به جاي متواضع . پياپي به جاي متوالي . ميانه به جاي متوسط . بازايستاد به جاي متوقف شد . سه گوش / لچك به جاي مثلث . كارساز به جاي مثمرثمر . شيفته / شيدا به جاي مجذوب . كارآزموده به جاي مجرب . انجمن به جاي مجلس . باشكوه / پرنما به جاي مجلل . ناشناس به جاي مجهول الهويه .  ارجمند / گرامي به جاي محترم . درون مايه به جاي محتوا . فراورده به جاي محصول . پيشگاه به جاي محضر . برزن به جاي محله . پيرامون به جاي محيط . پادرمياني به جاي مداخله . ديرگاه به جاي مدت مديد . چندي است به جاي مدتي است . آرمان شهر به جاي مدينه فاضله . گرانيگاه به جاي مركز ثقل . بازبيني به جاي مرور . كشتزار به جاي مزرعه . خاورشناس به جاي مستشرق . بهره مند به جاي مستفيض . سرراست به جاي مستقيم .


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۰۶ ] [ مشاوره مديريت ]

در سخنراني ها ، نگوئيم . . . . بهتر است بگوئيم . . . . (۱۱)

شيوائي ( فصاحت ) واژه ها

بومي سازي واژه ها

برآشفتن به جاي عصباني شدن . سركشي به جاي عصيان . بازگشت به جاي عطف . سترگ به جاي عظيم . كلان پيكر به جاي عظيم الجثه . شهباز به جاي عقاب . واپس نشيني به جاي عقب نشيني . واپس ، واپس ، بس .. به جاي عقب ، عقب ، خب ! ( در فرمان دادن به راننده درحال عقب رفتن) . شاهنگ به جاي عقربه . واكنش به جاي عكس العمل . نشانه ها به جاي علائم . دوستدار به جاي علاقمند . نشانه به جاي علامت . با اين كه .. به جاي عليرغم . براوشوريد .. به جاي عليه او شوريد . دستار به جاي عمامه . دانسته به جاي عمدا . كنش به جاي عمل . همگاني به جاي عمومي . سرنويس به جاي عنوان . پس فرستادن به جاي عودت دادن . پيمان به جاي عهد . همسر به جاي عيال . چگال به جاي غليظ . باور نكردني به جاي غيرقابل باور . نابخشودني به جاي غيرقابل بخشش . ناگفتني به جاي غيرقابل بيان . برنتافتني به جاي غيرقابل تحمل . بس است به جاي كافي است . نامزد به جاي كانديدا . پرشمارگان به جاي كثيرالانتشار . سوداگري به جاي كسب و كار . كفش گر به جاي كفاش . خاك سپاري به جاي كفن و دفن . همه به جاي كل . روي هم رفته به جاي كلا . كلاه از من است .. به جاي كلاه مال من است .  گذرواژه به جاي كلمه عبور (Password ) . . نماهنگ به جاي كليپ . چند و چون به جاي كمّ و كيف . همچنان به جاي كماكان . مهار به جاي كنترل . باژگاه به جاي گمرك . باجه به جاي گيشه . دست كم به جاي لا اقل . خواه ناخواه به جاي لاجرم . نياز نيست به جاي لازم نيست . ناگشودني به جاي لاينحل . جدانشدني به جاي لاينفك . پيوسته / همواره به جاي لاينقطع . دم به دم به جاي لحظه به لحظه . خواهشمند است به جاي لطفا . فرنام به جاي لقب . نوشت افزار به جاي لوازم التحرير . گويش به جاي لهجه .


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۰۵ ] [ مشاوره مديريت ]

در سخنراني ها ، نگوئيم . . . . بهتر است بگوئيم . . . . ( ۱۰ )

شيوائي ( فصاحت ) واژه ها

بومي سازي واژه ها

تبارنامه به جاي شجره نامه . به سختي / سخت به جاي شديدا . باريافتن به جاي شرفياب شدن . آئين هاي ديني به جاي شعائر مذهبي . چشم بندي به جاي شعبده بازي . سروده به جاي شعر . اخگر به جاي شعله . كار /  پيشه به جاي شغل . گواهي به جاي شهادت . جان بازانه / جان سپارانه به جاي شهادت طلبانه . اهريمن به جاي شيطان . كاردان / كارشناس به جاي صاحب نظر . بامداد به جاي صبح . ناشتائي به جاي صبحانه . شكيبا به جاي صبور . بيابان / دشت و دمن به جاي صحرا . گوش ماهي به جاي صدف . آسيب به جاي صدمه . افزاينده به جاي صعودي . رواديد به جاي صلاحديد . ناسازگار به جاي ضد و نقيض . گند زدائي به جاي ضدعفوني كردن . زبانزد به جاي ضرب المثل . بايستگي به جاي ضرورت . افزون برآن كه .. به جاي ضمن آن كه . پيوست .. به جاي ضميمه . بزم به جاي ضيافت . درنيافتني .. به جاي غيرقابل درك . درنيافتني .. به جاي غيرقابل فهم . بخش ناپذير .. به جاي غيرقابل قسمت . مهارگسيخته .. به جاي غيرقابل كنترل . دست نيافتني .. به جاي غيرقابل دسترس . پيروزشدن .. به جاي فائق آمدن . روسپي .. به جاي فاحشه . دانش آموخته به جاي فارغ التحصيل . آسوده دل .. به جاي فارغ البال . دورنگار .. به جاي فاكس . خانوادگي .. به جاي فاميلي . زودگذر .. به جاي فاني . آشوب .. به جاي فتنه . گريز به جاي فرار . بسامد .. به جاي فركانس . ساختاره .. به جاي فرمول . تباهي .. به جاي فساد . پويا .. به جاي فعال . تكاپو / جنب و جوش به جاي فعاليت . پيكان به جاي فلش . بي درنگ .. به جاي فورا . فرابرنامه .. به جاي فوق برنامه . بي اندازه .. به جاي فوق العاده . به خودي خود .. به جاي في نفسه . دردم .. به جاي في الفور . برگه .. به جاي فيش . چشم گير به جاي قابل توجه .


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۰۴ ] [ مشاوره مديريت ]

سه شعر از حميد مصدق و

يك شعر از ليلا كرد بچه

در من اينك كوهي ،

سر برافراشته از ايمان است

من به هنگام شكوفايي گل ها در دشت ،

باز مي گردم

و صدا مي زنم :

آي!

باز كن پنجره را،

باز كن پنجره را

ــ در بگشا !

كه بهاران آمد!

كه شكفته گل سرخ

به گلستان آمد!

باز كن پنجره را !

كه پرستو پـَر مي شويد در چشمه ي نور،

كه قناري مي خواند،

ــ مي خواند آواز ِ سرور

كه : بهاران آمد

كه شكفته گل ِ سرخ

به گلستان آمد!

سبز برگان ِ درختان ِ همه دنيا را،

نشمرديم هنوز

من صدا مي زنم :

آي!

باز كن پنجره را،باز آمده ام

من پس از رفتن ها،رفتن ها؛

با چه شور و چه شتاب

در دلم شوق تو ، اكنون به نياز آمده ام

داستان ها دارم،

از دياران كه سفر كردم و رفتم بي تو،

از دياران كه گذر كردم و رفتم بي تو ،

بي تو مي رفتم ، مي رفتم ، تنها ، تنها

و صبوريِّ مرا

كوه تحسين مي كرد

من اگر سوي تو بر مي گردم

دست من خالي نيست

كاروان هاي محبت با خويش

ارمغان آوردم

من به هنگام شكوفايي گل ها در دشت

باز بر خواهم گشت

تو به من مي خندي

من صدا مي زنم :

آي!

باز كن پنجره را!

پنجره را مي بندي ...

حميد مصدق

ديدم در آن كوير درختي غريب را

محروم از نوازش يك سنگ رهگذر

تنها نشسته است بي برگ و بار

زير نفس هاي آفتاب در التهاب

در انتظار قطرهء باران در آرزوي آب

ابري رسيد چهره درخت از شعف شكفت.

دلشاد گشت و گفت:

غريد تيره ابر....

برقي جهيد و چوب درخت كهن بسوخت....

من چون آن درخت سوخته ام در كوير عمر....

اي كاش

خاكستر وجود مرا با خويش

مي برد باد

حميد مصدق

بعد از تو در شبان تيره و تار من
ديگر چگونه ماه
آوازهاي طرح جاري نورش را
تكرار مي كند
بعد از تو من چگونه
اين
آتش نهفته به جان را
خاموش ميكنم ؟
اين سينه سوز درد نهان را
بعد از تو من چگونه فراموش مي كنم؟
من با اميد مهر تو پيوسته زيستم
بعد از تو ؟ اين مباد كه بعد از تو نيستم
بعد از تو آفتاب سياه است
ديگر مرا به خلوت خاص تو راه نيست
بعد از تو
در آسمان
زندگيم مهر و ماه نيست
بعد از من آسمان آبي است
آبي مثل هميشه
آبي

حميد مصدق

هر صبح با چمداني از خانه خارج مي شوم

هرشب با چمداني به خانه برمي گردم

و بندهاي باز كفش هايم مي دانند

آنكه ميان زمين و هوا معلق مانده است

جايي نمي رود

پدرم پيش از آنكه بميرد نگفت

براي رفتن از اين دنيا

نيازي به بستن بند كفش هايم نيست

و چمداني كه از پاگرد خانه آنطرف تر نمي رود

چمدان نيست

چيزي نگفت

چون از بندهاي بسته دلش پر بود

چون تمام زناني كه دوست مي داشت را

براي آخرين بار با چمدان ديده بود

و باور نمي كرد

بغضي كه در گلوي خانه گير مي كند

راه پيش و پس ندارد

ليلا كرد بچه


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۰۴ ] [ مشاوره مديريت ]

در سخنراني ها ، نگوئيم . . . . بهتر است بگوئيم . . . . (۹)

شيوائي ( فصاحت ) واژه ها

بومي سازي واژه ها

گيتي / جهان به جاي دنيا . دورتباه به جاي دورباطل . نمودار به جاي دياگرام . خودكامه به جاي ديكتاتور . خون بهاء به جاي ديه . اندوخته به جاي ذخيره . خرده به جاي ذره . زير / پائين به جاي ذيل . سرنوشتارها به جاي رئوس مطالب . سرپرست به جاي رئيس / مسئول . درباره به جاي راجع به . آسان به جاي راحت . سرساعت به جاي رأس ساعت . استوار به جاي راسخ . خشنود به جاي راضي . بهره وري به جاي راندمان . راهكار به جاي راه حل . رده به جاي رديف . رخنه كردن به جاي رسوخ كردن . باليدن به جاي رشد كردن . آذرخش به جاي رعد و برق . لرزه به جاي رعشه . دهوند به جاي رعيت . پاي كوبي به جاي رقص . روزخوش به جاي روز به خير . زادروز به جاي روز تولد . گوشه به جاي زاويه . تيره به جاي طايفه . برپايه به جاي طبق . سرشت آدمي به جاي طبيعت انسان . شيوه به جاي طرز . برآمدن به جاي طلوع آفتاب . درازا به جاي طول . نما به جاي ظاهر . گويا به جاي ظاهرا . نيمروز به جاي ظهر . خو به جاي عادت . نيك فرجام به جاي عاقبت به خير . بالاپوش به جاي عبا . براين پايه اند : به جاي عبارتند از : ترش رو به جاي عبوس . شماره به جاي عدد . داد به جاي عدل . ناكامي به جاي عدم موفقيت . شماري به جاي عده اي . پرشمار به جاي عديده . پهنه به جاي عرصه . پهنا به جاي عرض . جلوه نمائي به جاي عرض اندام . دادخواست به جاي عرض حال .  داد و خواست به جاي عرضه و تقاضا . پهن به جاي عريض . سوگ به جاي عزا . بركناري به جاي عزل .


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۸:۰۲ ] [ مشاوره مديريت ]

چند شعر از فرخ تميمي

بيد و باد

با دست ها اشارت باد است و بيد ها

وقتي كه باد ، حادثه ي دشت تفته را

در گوش بيد گفت

لرزيد بيد .

فانوس مرده

بر

خيمه هاي سوخته ،

باري

ياد آفرين سوگ شهيد قبيله بود .

پرواز 5

پرنده ،

چندان به اوج رفت كه پنداشت

در چاه آسمان

پرواز مي كند .

پرنده

در ني ني دو چشم عقابي

نخجير شد .

خواب

پرنده :

- قله ي پرواز -

در پنجه هاي مرگ

تعبير شد .

خانه به دوش

پويند را ، ز خاك :

اين مبدأ طلوع

وين مقصد غروب

گسستم .

با چار پيچ و چار مهره

سقف شگفت را

بر شانه ي ستبر ديوار

افراشتم .

و دست

بر دست كوفتم

از پيرهن غبار تكاندم .

آ ... ها ....

اينك اتاق

بر پايه ايستاده ، سبك بار .

اينك

من

آواره تر ز باد

بي مولد و وطن

هر جا كه خواستم

با چار پيچ و چار مهره

سقف