مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 13784
دیروز : 42500
افراد آنلاین : 49
همه : 4540748

آئين چك چكو

آئين چك چكو از 150 تا 200 سال پيش در استهبان فارس و بعضي ديگر از شهرهاي اين استان تاريخي و كهن كشور برگزار مي شده است.

در اين آئين دسته عزاداران با لباس هاي سياه و شال هاي سبز در يك دايره دور حوض حلقه مي زنند و در فاصله يك قدمي مي گردند، در حالي كه در ميان دست هايشان چوب هاي كوچكي وجود دارد. در ميانه مرثيه خوان ايستاده و مي خواند: اين دل تنگم عقده ها دارد / گوئيا ميل كربلا دارد
مردان سياهپوش چوب ها را به بالاي سر مي برند و بر هم مي سايند و با آهنگ مرثيه خوان تكرار مي كنند:  كز لبش جاري صوت قرآن است و صداي چك چك چوب ها با صداي مرثيه خوان در هم مي پيچد.
اين آئين شكلي سمبليك از اتفاقاتي است كه پس از شهادت سرور آزادگان جهان حضرت اباعبدالله الحسين(ع) برپا مي شود. مردم شهر استهبان معتقدند بر اساس روايت مورخين، پس از شهادت امام حسين (ع) لشكريان يزيد به دستور شمر لعين با اسب هايشان بر جنازه شهداي كربلا مي تازند و آئين چك چكو، واكنش به سم كوبي اسبان اشقيا بر بدن هاي مطهر اوليا است.

http://www.mashreghnews.ir/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۷:۰۸ ] [ مشاوره مديريت ]
 

مقتل خواني
مقتل خواني در بسياري از نقاط ايران وجود دارد. اهالي خوزستان همراه با آئين مقتل خواني به نواختن سازهاي بومي و مذهبي منطقه مي پرداختند و در رثاي خونين شهداي كربلا نواهاي آئيني و سوگواره اي سر مي دهند. در بعضي نقاط ايران هم مقتل خواني معادل مجالس تعزيه است. كلمه مقتل در زبان عربي به معني زميني است كه كسي در آنجا كشته شده باشد. آئين مقتل خواني آنقدر وسيع و گسترده است كه نوعي سبك تاريخ نويسي نيز به شمار مي رود. در واقع در دوره اي از تاريخ هر كتابي كه درباره واقعه كربلا نوشته مي شد، عنوان مقتل خواني به خود مي گرفت.
در حقيقت اهل بيت مظلوم و اسير شهيدان حادثه عظيم عاشورا، اولين مقتل خوانان تاريخ شيعه بوده اند و كساني كه توانسته اند ديده ها و شنيده هاي خود را در مورد آن حادثه بر چهره كاغذ بنگارند، اولين مقتل نويسان به شمار مي آيند .

http://www.mashreghnews.ir/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۷:۰۸ ] [ مشاوره مديريت ]

در جريان سرايش شعر عاميانه در اين دوره، اشاره به اشعار مذهبي موجود ميان سنيان و شيعيان تحت عنوان مناقب خواني و فضائل خواني مناسب است، هر چند اين قبيل اشعار چندان بر جاي نمانده است.
رقابت موجود ميان سنيان و شيعيان سبب شد تا هر گروه، روي به اشعاري‏آوردند كه در ستايش شخصيت‏هاي محبوب آنها سروده شده است.ابتكار استفاده از شعر در اين باره از آن شيعيان است، چرا كه شاعراني چون دعبل خزاعي، كميت اسدي و سيد حميري، ابتدا شعر عربي را در خدمت آرمان‏هاي شيعه درآوردند.اين اقدام سبب شد تا همزمان با رشد شعر فارسي، در اين زبان نيز مناقب خواني و مقتل خواني، زمينه مساعدي بيابد.
يكي از شاعران بلند پايه قرن ششم هجري، ابو المفاخر رازي است كه از وي قصيده بسيار بلند و زيبايي بر جاي مانده است.او در سرودن اشعار مقتل خواني دستي توانا داشته و شماري از اشعار وي در وصف حادثه كربلا بر جاي مانده است.
از آن جمله درباره حر بن يزيد رياحي چنين سروده است:
خوشا حر فرزانه نامدار***كه جان كرده بر آل احمد نثار
ز رخش تكبر فرود آمده***شده بر براق شهادت سوار
به عشق جگر گوشه مصطفي***بر آورده از جان دشمن دمار
به طور معمول، منقبت خوان به مداحان شيعه گفته مي‏شد و فضائل خوان به مداحان سني مذهب .آنها در مجالسي كه در مساجد يا حتي در كنار چهار سوها بر پا مي‏شد، اشعار خويش را مي‏خواندند .يك سني متعصب در قرن ششم هجري درباره مناقب خوانان شهر ري چنين نوشته است:
و در بازارها، مناقب خوانان گنده دهن، فرا داشته‏اند كه ما منقبت امير المؤمنين مي‏خوانيم و همه قصيده‏هاي پسر بنان رافضي و امثال او مي‏خوانند و جمهور روافض جمع مي‏شوند، همه وقيعت صحابه پاك و خلفاي اسلام و غازيان دين است و صفات تنزيه كه خداي راست جل جلاله و صفت عصمت كه رسولان خداي راست عليهم السلام و قصه معجزات كه الا پيغمبران خداي را نباشد، شعر كرده مي‏خوانند و به علي ابو طالب مي‏بندند...مغازي‏ها مي‏خوانند كه علي را بفرمان خداي تعالي در منجنيق نهاده و بذات السلاسل انداختند تا به تنهايي، آن قلعه را كه پنج هزار مرد درو بود، تيغ زدن بستد و علي در خيبر، به يك دست بركند، دري كه به صد مرد از جاي خود بجنبانيدندي و بدستي مي‏داشت تا لشكر، بدان گذر مي‏كرد و ديگر صحابه از حسد بر علي بر آن در آمد و شد مي‏كردند تا علي خسته گردد و عجزش ظاهر گردد!
نويسنده‏اي شيعه در اواسط همان قرن ششم در پاسخ اظهارات بالا، درباره فضائل خوانان همان شهر ري چنين پاسخ داده است:
عجب است كه اين خواجه بر بازارها، مناقب خوانان را مي‏بيند كه مناقب مي‏خوانند و فضايل خوانان را نمي‏بيند كه بيكار و خاموش نباشند و هر كجا قماري خماري باشد كه در جهانش بهره‏اي نباشد و به حقيقت نه فضل بو بكر داند، نه درجه علي شناسد، براي دام نان، بيتي چند در دشنام رافضيان از بر بكرده و در سرمايه گرفته و مسلمانان را دشنام مي‏دهد...و آنچه مي‏ستاند، بخرابات مي‏برد و به غنا و زنا مي‏دهد و بر سبلت قدريان و مجبران مي‏خندد و اين قاعده نو نيست كه فضايلي و مناقبي در بازارها فضايل و مناقب خوانند، اما ايشان همه، توحيد و عدل و نبوت و امامت و شريعت خوانند و اينان همه جبر و تشبيه و لعنت...و چنانست كه متعصبان بني اميه و مروانيان، بعد از قتل حسين با فضيلت و منقبت علي، طاقت نمي‏داشتند.جماعتي خارجيان از بقيت سيف علي و گروهي بددينان را بهم جمع كردند تا مغازي‏هاي دروغ و حكايات بي‏اصل، وضع كردند در حق رستم و سهراب و اسفنديار و كاوس و زال و غير ايشان و خوانندگان را بر مربعات اسواق [چهارسوها] ممكن كردند تا مي‏خوانند تا رد باشد بر شجاعت و فضل امير المؤمنين و هنوز اين بدعت باقي مانده است كه به اتفاق امت مصطفي، مدح گبركان خواندن بدعت و ضلالت است.خواجه اگر منقبت علي از مناقب خوانان نمي‏تواند شنيد، بايد بدان هنگامه‏ها مي‏رود به زير طاق با جگر و صحراي در عابس.
اشعار مذهبي شيعي تا قرن ششم بسيار گسترده بود كه متأسفانه از ميان رفته است.گه گاه چند بيتي از آنها در گوشه و كنار يافت مي‏شود.از آن جمله است، اين دو بيتي كه عبد الجليل در كتابش آورده، اما شاعرش نامعلوم است:
گر طاعت‏هاي ثقلين جمله تو داري***و اندر دلت از بغض علي نيم سپندان
فردا كه برآرند حساب همه عالم***همراه تو باشد به ره هاويه هامان
 

منبع :

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۷:۰۷ ] [ مشاوره مديريت ]

مروري برعلوم ارتباطات كلامي
وغيركلامي و كاربرد آن در گردشگري

مقدمه:
ارتباطات يكي از مهمترين فعاليت هاي بشري است كه او را قادر ساخته است خواسته ها و نيازهاي خود را به ديگران
منتقل كند و دريابد كه آنان چه مي خواهند و چه انجام مي دهند. امروزه ارتباطات ،در همه اركان زندگي بشر رسوخ كرده به طوري
كه قواعد و قوانين آن برجاي جاي اين زندگي حاكم است و از آن گريزي نيست.(پور قبادي)
به طور كلي ارتباطات رامي توان اينگونه تعريف نمود:
فرآيندي است كه آگاهانه يا نا آگاهانه،خواسته يا ناخواسته از طريق آن، احساسات و نظرات به شكل پيام هاي كلامي و يا غيركلامي
بيان گرديده سپس ارسال ، دريافت و ادراك مي شوند. اين فرآيند ممكن است ناگهاني، عاطفي يا بيانگر و مبين اهداف خاص برقرار
( كننده ارتباط باشدبتابراين طبق تعريف بالا ارتباط را مي توان به دو دسته ارتباط كلامي و غيركلامي تقسيم كرد.(بركو، 1380
طبق نتايج پژوهشي كه در دانشگاه استانفورد صورت گرفت به هنگام صحبت كردن ما با شخص يا گروهي پيام نه از طريق آنچه
مي گوييم،بلكه بيشتر از طريق چگونگي گفتن ما منتقل مي شود. همين مطالعه حاكي است كه ادراك شنونده از موارد زير تاثير مي
((PDF) Power Point Body Language) : پذيرد
%7 توسط واژه ها 38 % توسط آهنگ صدا 55 % توسط زبان بدن
البته اين بدين معني نيست كه واژه ها بي اهميت هستند بلكه تنها به اين موضوع اشاره دارد كه هرچه به ارتباطات غيركلامي خود در
حين صحبت بيشتر دقت كنيم،در انتقال مطلب مورد نظرمان موفق تر هستيم.
كه از سرآمدان اين حوزه است نقش ارتباطات غير كلامي را به مانند كليدي تاثيرگذار در (Birdwhistell, بردويسل ( 1970
ارتباطات مي داند و معتقد است كه يك سوم از ارتباطات ميان فردي را كلامي و دو سوم را غير كلامي شامل مي
اما به نظر مي رسد كه در بحث ارتباطات ميان فردي و گردشگري، اين نسبت ارتباطات غيركلامي با (Hargie, شود.( 1994:37
توجه به ناهمگون بودن زبان و فرهنگ و مليت گردشگران و دست اندركاران اين صنعت بيشتر باشد چرا كه حتي بدون درك كلمه
اي از زباني، انسان توانايي آنرا دارد كه بخش قابل توجهي از احساست و مفاهيم عاطفي حاكم بر طرفين فراگرد ارتباطي را از اين
طريق درك كند.(كروبي، 1380 ) شكل 1:الگويي كه بر ارتباط غير كلامي تاكيد مي كند
1 كارشناسي ارشد مديريت جهانگردي، گرايش بازاريابي – دانشگاه علامه طباطبايي
٣ www.tourismscience.ir ابتهال زندي: مروري بر علوم ارتباطات .... علم گردشگري
الگوي مندرج در شكل بالا بر اهميت عوامل غيركلامي در ارتباط تاكيد مي كند. همان طور كه ملاحظه مي شود منبع (علامت گذار) در
مورد يك مصداق پيامي مي سازد. منبع( علامت گذار) پيامي مي فرستد كه ممكن است در مورد حوزه گسترده اي از موضوعات، كنشها،
افكار يا تجربه ها-مصداقها - صدق كند.
- تمامي پيامهايي كه علامت گذاري شده دست كم شامل سه عامل اصلي است: 1 - محرك هاي كلامي 2 - محرك هاي فيزيكي 3
محرك هاي آوايي
با توجه به اينكه نخستين انگيزه پيام رسان جلب توجه پيام گير است بنابراين وقتي پيام به پيام گير ،علامت خوان ، كسي كه به
نحوي به عناصر كلامي، فيزيكي و آوايي آن پاسخ مي دهد،انتقال پيدا مي كند،به محض اينكه توجه پيام گير به پيام جلب شد يك
سلسله معاني براي آن قايل مي شود و پاسخهاي بخصوصي ابراز مي كند .
پيام گير( علامت خوان) ممكن است دست كم به دو دسته از محرك ها مشتركا پاسخ دهد.محركهايي كه به مصداق مرتبط مي شوند
( در درجه اول محرك هاي كلامي) و محرك هايي كه مربوط به شخصي كه احكام مربوط به مصداق را علامت گذاري مي كند
مرتبط اند( در درجه اول محرك هاي فيزيكي و آوايي)ميزان تناسب بين پاسخ ها با مقصود منبع(علامت گذار) تا حد بسيار زيادي به
معنايي كه از تلفيق اين سه نوع محرك پديد مي آيد بستگي دارد.(ميلر، 1368 ) در واقع كانالي كه كلمات از آن طريق منتقل مي شود
به خلق معناي آن كلمات كمك مي كند. هنگامي كه كلمات بر روي يك كاغذ چاپي ظاهر مي شوند يك بعدي هستند و اين خواننده
است كه معناي كلمات را تعيين مي كند در واقع نشانه ي ديگري براي تفسير كلمات وجود ندارد. اما هنگامي كه كلمات شفاها ادا مي
شوند ابعاد بيشتري به خود مي گيرند،همچنان كه سرعت، طنين،مكث و حجم كلمات ادا شده در درك بيشتر و بهتر معناي كلمات و
مقصود فرستنده پيام به ما كمك مي كند وقتي كه دريافت كننده پيام گوينده را به چشم ببينند و حالات چهره،طرز قرار گرفتن و
وضعيت بدن او را مورد توجه قرار دهد بر تعداد اين ابعاد افزوده مي شود كه در ادامه به بررسي اين عوامل مي پردازيم.
www. Yahyaee.com
محركهاي كلامي
محركهاي فيزيكي
ژستها
حركات
حالات چهره و ...
محركهاي آوايي
بلندي صدا،تغييرات لحن
و...
مصداق
پيام گير،علامت خوان
توجه، درك
پاسخ،
منبع –
علامت گذار
٤ www.tourismscience.ir ابتهال زندي: مروري بر علوم ارتباطات .... علم گردشگري
-1 ارتباط كلامي:
در ارتباط كلامي به منظور برقراري ارتباط از كلمه استفاده مي شود بنابراين هر نوع برقراري ارتباطي كه كلمه در آن بكار رود گونه
www.aftab.ir. اي ارتباط كلامي است كه مي توان آنرا به دو بخش ارتباط گفتاري و نوشتاري تقسيم كرد
اجزا ارتباطات كلامي عبارتند از:
-1 چگونگي شروع صحبت: در اولين لحظه برقراري ارتباط افراد با سلام و احوال پرسي قدرت بيان خود را نشان مي دهند.
-2 نحوه ي جمله بندي ( ساختار دستوري)
-3 محتواي كلام ( انتخاب كلمات) كلماتي كه استفاده مي كنيم بايد دقيقا مفهوم مورد نظر ما را در برداشته باشد و كلماتي را
بايد انتخاب كرد كه در الگوي زير بگنجد" صريح،كوتاه،مودبانه،صحيح و پرمحتوا" كلمات بايد روشن و صريح باشند يعني
بتوانند به درستي درونيات ما را به ديگران منتقل كنند.همچنين
مطلب را بايد مختصر و مفيد بيان كرد تا مخاطب شوق شنيدن را از دست ندهند چرا كه تحقيقات نشان مي دهد كه آدمي تنها
قادر است بين 5 تا 9 نكته را در آن واحد به ذهن بسپارد.
-4 چگونگي جمع بندي و ختم ارتباط( بهتر است از كلمات با بار مثبت مانند بسيار خوب، اميدوارم، به اميد ديدار استفاده شود)
آن دسته از پيام هايي هستند كه در گفت و گو زماني كه نوشته شوند مفهوم خود » -5 اطلاعات بياني:كه به گفته آلبرت مهرابيان
( www. كارگاه روشهاي برقراري ارتباط موثر و (فرهنگي، 1374 ) و PowerPoint) .« را از دست مي دهند
Yahyaee.com
بنابراين اطلاعات بياني واسطه اي بين ارتباطات كلامي و غير كلامي هستند كه موارد زير را شامل مي شود:
بلندي يا شدت صدا: 
اگر صداي فردي آن اندازه ضعيف باشد كه به زحمت شنيده شود،شنوندگان به سرعت خسته شده و از شنيدن سخن او سرباز
خواهند زد و يا آنكه خجالت كشيده و از او نمي خواهند كه سخن خود را تكرار كند و در نتيجه آنچه مورد نظر اوست تحقق
نخواهد يافت.
همچنين علاوه بر تفاوتهاي مربوط به وضعيت كه موجب دگرگوني در بلندي يا شدت صدا مي شود، فرهنگهاي مختلف و حتي
خرده فرهنگ هاي مربوط به يك فرهنگ نيز از بلندي ويژه اي در محاوره استفاده مي كنند. مثلا مردمان آذربايجان عموما بلندتر
و درشت تر از مردمان فارس و اصفهان سخن مي گويند. عموما شهرنشينان نسبت به روستاييان و عشاير آرام تر و بلنداي كمتري
سخن مي گويند. در تبيين علت يا علتهاي اين پديده عوامل گوناگوني دخالت دارند كه از آن جمله مي توان به محيط جغرافيايي و
شرايط اقليمي اشاره نمود. مردمان كوهستانها و دشتهاي فراخ به نسبت شهرنشينان از بلنداي بيشتري در سخنگويي و محاوره
استفاده مي كنند. حرفه نيز در بلنداي صدا موثر است. كارگران و كاركنان سازمانهاي صنعتي كه با سر و صداي بيشتري سر و كار
دارند از كارمندان اداري كه در دفاتر تميز و بي سر و صدا كار مي كنند بلندتر صحبت مي كنند.
از گيرنده پيام بهترين وسيله كنترل آن است. اگر صدا از حد متعارف آرام تر (feedback) در زمينه بلندي صدا دريافت بازخور
باشد، شنونده يا گيرنده پيام سعي در نزديك تر كردن خود و يا گوش خود براي شنيدن بهتر دارد و اگر صدا از حد معمول بلندتر
باشد عكس العملهاي ديگري نشان مي دهد. در هريك از حالات فوق فرستنده پيام بايد سعي در اصلاح بلندي صداي خود كرده و
( آن را متناسب با وضعيت حاكم بر فراگرد ارتباطي كند.(فرهنگي، 1374
٥ www.tourismscience.ir ابتهال زندي: مروري بر علوم ارتباطات .... علم گردشگري
ضريب سخنگويي: 
عبارت است از تعداد كلماتي كه هر كس در يك زمان معين در گفتگو هاو سخنوري (rate of speech) ضريب سخنگويي
به كار مي گيرد كه واحد زماني بكار گرفته شده در اين مورد يك دقيقه است.
ضريب سخنگويي به ميزان فراواني براي هر انساني ثابت است و كمتر دستخوش تغيير قرار مي گيرد مگر آنكه اتفاق خاصي براي
او رخ داده باشد.ضريب سريع به هنگام ترس و خشم و ضريب كند به هنگام غم و اندوه و افسردگي خود را نشان مي دهند.
انتخاب ضريب مناسب براي سخنراني ها و كلاس هاي درس از اهميت بسزايي برخوردار است. سخنگويي آرام و با سرعتي بسيار
پايين موجب مي شود كه افراد پس از اندكي شايد كمتر از 7تا 8 دقيقه به روياها و يا خيالهاي خويش فرو مي روند و رشته كلام از
دستشان خارج شود. سرعت بيش از اندازه سخنگويي نيزباعث مي شود بخشهايي از سخنان دستگير شنوندگان نشده و در اين
حالت شنوندگان يا عمل جايگزيني را انجام مي دهند و يا مطلب را رها كرده به روياهاي شيرين خويش روي مي
( آورند.(فرهنگي، 1374
مكث: 
آنها بستگي دارد. گاه اشخاص بدون وقفه و ايجاد ناهماهنگي و (pause) رواني يا تداوم، به حركت كلمات و عبارات و يا مكث
گشودن فضاي باز در محاوره و مكالمه خود و ديگران به جلو مي روند و گاهي نيز مكثهاي مقطعي و مكرر بر فراگرد ارتباطي حاكم
مي شود. بديهي است اين رواني و مكث نيز بر تاثير پيام موثر مي باشد كه معمولا در سه وجه زير بروز مي كند:
كه چند ثانيه تا يك دقيقه ممكن است طول بكشد (Length) -1 مكث بلند
كه با آواها پر مي شود و گاه نيز ممكن است با سكوت پاره اي از جمله و عبارت را پر كرد. (Filled) -2 مكث پرشده
كه در انتها و يا در ميان عبارت اين مكث حادث مي شود و با كلماتي مثل مثلا،اين طور و امثال (Location) -3 مكث مكاني
اينها پر مي شود.
افرادي كه به گونه اي مستمراز مكث در مكالمه و محاوره خود استفاده مي كنند، و سخنان آنان پر است از آواهايي
( و...در بيشتر موارد از اثربخشي كلامي كمتري به نسبت ديگران برخوردار مي شوند. (فرهنگي، 1374 « هان »،« هوم »،«... آ...آ » چون
دانگ يا گام: 
ناميده مي شود. (Pitch) صدا از نظر بلندي يا كوتاهي دانگ يا گام (Frequency level) سطح نوسان
نتايج پژوهشهاي انجام شده در اين زمينه به اين مسئله اشاره دارد كه دانگ يا گام كوتاهتر از حد متعارف يا مناسب هر فرد بيشتر
از دانگ بلند خوشايند شنوندگان است.
دانگ عامل بسيار موثري در قضاوت شنوندگان نسبت به سخنور است كه تاثير بسياري نيز بر محتواي پيام مورد نظر دارد. صداي
بدون فراز و نشيب از نظر دانگ يكنواخت و براي اكثر افراد از تاثير كمي برخوردار است.اشخاص دوست دارند كه طرفهاي ارتباطي
آنها صدايي با دانگهاي متفاوت داشته و با توجه به احساسات حاكم بر آنها اين گامها دگرگون شوند و از حالتي به حالت ديگر
درآيند. البته اين نكته را نيز بايد مورد توجه قرار داد كه تغيير مداوم و بيش از حد گام يا دانگ صدا به مراتب از يكنواخت بودن آن
( نا مانوس تر است و موجب دلزدگي شنونده نسبت به پيام و پيام فرست مي شود. (فرهنگي، 1374
٦ www.tourismscience.ir ابتهال زندي: مروري بر علوم ارتباطات .... علم گردشگري
كيفيت صدا: 
هر انساني از كيفيت صداي ويژه اي برخوردار است، چه شكل و اندازه اعضاي بدن به ويژه اعضاي صوتي و تارهاي مرتبط به آنها
با يكديگر متفاوت است. اين تفاوت موجب طنين و كيفيت صدايي كاملا متمايز از يكديگر مي شود.
انسانها مي توانند با آموزش و تمرين كيفيت صداي خود را به كيفيت صداي مطلوب و خوش طنين نزديك كنند. به علاوه مواردي
گرفتگي ، (Denasality) بيني گرفتگي ،« تو دماغي » يا سخن گفتن (Hyper nasality) همچون ناخوشي هاي مربوط به بيني
و نفس زني( دشواريهاي (Stridency) يا گوش خراشي (Harshness) خشونت صدا ، (Hoarseness) صدا
( موجب اختلال در ارتباط و ناراحتي افراد خواهد شد. (فرهنگي، 1374 (Breathiness)( تنفسي
از آنجايي كه صداي خوش از مباني اساسي ارتباطات انساني درگردشگري مي باشد لذا مديران بايد در انتخاب افراد، به خصوص
افرادي كه در ارتباط رو در رو و مستقيم با گردشگران هستند به نوع صدا و رعايت اصول آوايي توجه فراواني داشته باشند و افرادي را
( انتخاب كنند كه پيش از هر چيز از بعد دستوري ورزيده و داراي صداي دلنشيني باشند. (كروبي، 1382
ارتباطات كلامي و گردشگري:
همان طور كه مي دانيم يكي از وظايف مهم راهنماي تور در يك سفر ارائه توضيحات ، اطلاعات و بيان توصيه ها و ...در طول
مسير و در داخل سايت ها است. بنابراين در اين زمينه توجه به چند نكته مي تواند راهنمايان تور را در برقراري ارتباط موثر با
افرادي كه زبان مادري آنها متفاوت است ياري كند.
از ارائه توضيحات طولاني و پيچيده پرهيز شود و دستورها تا حد امكان در قالب جملات و عبارات كوتاه بيان گردد. 
به آنها بگوييد كه آماده ايد در صورت بروز هرگونه ابهامي، به پرسشهاي او پاسخ دهيد. 
حتما درخواست هاي خود را دو بار تكرار كنيد. 
تا جايي كه امكان دارد از مطالب تصويري استفاده كنيد. 
از آنها بخواهيد كه دستورهاي شما را به زبان خود نيز تكرار كنند زيرا اگر تنها به زبان شما تكرار كند ممكن است خود 
عبارت را حفظ كرده اما پيام آنرا متوجه نشده باشند.
آهسته تر صحبت كردن... يا مكث هاي به » هنگامي كه صحبت مي كنيد آهسته صحبت كنيد و به موقع مكث كنيد 
( موقع ... به همه اجازه مي دهد كه پيام شما را به خوبي دريافت كنند.(بركو، 1380
٧ www.tourismscience.ir ابتهال زندي: مروري بر علوم ارتباطات .... علم گردشگري
-2 ارتباط غير كلامي:
عبارت است از كليه پيام هايي كه افراد علاوه بر خود كلام آنها را نيز مبادله مي كنند.(كروبي، 1382 ) كه به دو دسته نشانه هاي
غيركلامي ارادي و غير ارادي تقسيم مي شوند نشانه هاي غير كلامي خودكار،محرك هايي هستند كه از زمان تولد با ما هستند و
در واقع بازتابي به نيازهاي اساسي انسان مي باشند مثلا وقتي مي ترسيم عضلات شكم منقبض مي شود و دستان ما عرق مي
كنند( نياز به امنيت) برخي ديگر از نشانه ها و رفتارهاي غير كلامي را نيز به همان شيوه كه زبان گفتار را مي آموزيم ، ياد مي
( گيريم. در كودكي افراد اطراف خود را مي بينيم و از آنها تقليد مي كنيم.(بركو، 1380
ويژگي هاي ارتباطات غير كلامي:
ارتباطات غير كلامي همواره و در همه جا وجود دارد: هيچ فرهنگ و زباني نيست كه نشانه هاي غير كلامي در آن 
(PDF، جايگاهي نداشته باشد و بخش قابل ملاحظه اي از مفاهيم و خواسته ها از طريق آنها به ديگران انتقال نيابد.( قبادي پور
صنعت گردشگري نيز يكي از صنايعي است كه بيشترين كاربرد ارتباطات غير كلامي در آن مشاهده مي شود همان طور كه در
بالا اشاره شد اين درصد بالاي به كارگيري ارتباطات غير كلامي در اين صنعت ناشي از تعدد گونه هاي فرهنگي موجود بين
گردشگران است.اين ناهمگوني فرهنگي مشكلات ارتباطي عديده اي را بين ميزبان و ميهمان ايجاد مي كند،طوري كه به ناچار
مجبورند هر جا كه به مشكلي در برقراري رابطه با يكديگر بر مي خورند، توسط ارتباطات غير كلامي يا اصطلاحا زبان هاي غير
كلامي اين خلا ارتباطي را پرنمايند لذا اين مسئله خود ضرورت و اهميت آموزش مهارتهاي ارتباطي اعم از كلامي و غيركلامي به
( دست اندركاران و كارشناسان گردشگري را به خوبي نشان مي دهد.(كروبي، 1382
بيشترين بخش ارتباطات غير كلامي به فرهنگ مرتبط است. هر فرهنگ همان طور كه زبان خاص خود را دارد 
(PDF، زبان غير كلامي ويژه خود را نيز دارد كه با بقيه زبانهاي غير كلامي فرهنگ هاي ديگر متفاوت است..( قبادي پور
در اين زمينه ،دست اندركاران و دانشجويان اين رشته بايد زبان غيركلامي بيگانه را همانند زبان كلامي آنان فراگيرند، زيرا در غير
اين صورت،رفتار غير كلامي آنها همچون رفتار غير كلامي فرهنگ خودي مي شود و اينجاست كه خلا ارتباطي در تعامل بين
گردشگران و كاركنان ارائه دهنده خدمات به آنها به وجود مي آيد كه اين مسئله خود مي تواند باعث ايجاد ضربه يا تكانه فرهنگي
كه مجموعه واكنشهاي افراد يك جامعه نسبت به تازه واردها و تشكيلات جديد است گردد كه امكان دارد هر دو جامعه ميزبان و
ميهمان اين مسئله را تجربه كنند مثلا گردشگران و كسانيكه به يك مكان وارد مي شوند نتوانند زبان علامات،نمادها و نشانه هاي
فرهنگي محل بازديد را درك كنند كه در نتيجه از ارتباط با آن جامعه ناتوان مي شوند و در نهايت، استيصال و سردرگمي را تجربه
( خواهند كرد( سازمان جهاني جهانگردي، 1377:335
با توجه به اينكه امكان شناخت تمامي فرهنگ هاي ملل جهان كه اكنون بيش از دويست كشورند و خرده فرهنگها برايمان مقدور
نيست اما اين امكان وجود دارد كه لااقل ابعاد منطقه اي ارتباطات ميان فردي و فرهنگ ها را مطالعه كنيم. به عنوان مثال،
فرهنگ كلي حاكم بر اروپا،جنوب شرق آسيا كه به منطقه كنفوسيوسي معروف است، جنوب غرب آسيا كه شامل قسمتي از
خاورميانه نيز مي شود، بخشي از فرهنگ هاي آمريكاي لاتين،آمريكاي شمالي و جنوبي و قاره آفريقا و سپس در بحث بين قاره
( اي ،جوامع و ملت هايي را كه در حوزه توسعه صنعت گردشگري فعاليت دارند،مورد تحقيق و تفحص قرار دهيم.(كروبي، 1382
ارتباط غير كلامي در مواردي كه نمي توان سخن گفت ،در تمام موارد حاكم بر روابط ميان فردي است. 
٨ www.tourismscience.ir ابتهال زندي: مروري بر علوم ارتباطات .... علم گردشگري
ارتباط غير كلامي در وهله اول مبتني بر روابط است:انسانها بسياري از نگرش ها و احساسات يكديگر را از طريق ارتباط 
غير كلامي و پيام ها و علائم مربوط به آن دريافت مي كنند كه كلام از انتقال آنها عاجز است و نمي تواند حتي بخش كوچكي از
(PDF، اهميت آنها را انتقال دهد. ( قبادي پور
توانايي تعبير رفتارهاي غير كلامي اين امكان را به وجود مي آورد كه قبل از اعلام ، متوجه تصميم منفي شده و فرصت 
( كافي براي انتخاب يك روش ديگر را به فرد مي دهد.(پيز، 1384
روابط عناصر كلامي و غيركلامي ارتباط:
بين عناصر كلامي و غير كلامي ارتباط ،روابط مشخصي وجود دارد.كه از جمله اين روابط مي توان به موارد زير اشاره كرد:
-1 جايگزين: رفتار غير كلامي مي تواند جايگزين پيام هاي كلامي شود. فرض كنيد شخصي از شما سوالي مي پرسد. شما به
جاي اينكه كلامي به او پاسخ دهيد،سر خود را تكان مي دهيد(به طرف بالا و پايين). در چنين حالتي شما از رابطه جايگزين استفاده
نموده ايد. « بله » را جايگزين كلمه « بله » نموده ايد، يعني يك عمل به معناي
-2 مكمل:گاه رفتارهاي غير كلامي كاملا با پيام هاي كلامي همخواني دارد و مكمل آنها محسوب مي شوند. به عنوان مثال
پيام كلامي منفي را تقويت مي كند و در « نه » تكان دادن سر خود به طور افقي( از يك سو به سوي ديگر هنگامي كه مي گوييد
واقع مكمل آن محسوب مي گردد.
-3 موكد: گاه رفتار غير كلامي ممكن است بخشهايي از يك پيام كلامي را مورد تاكيد قرار دهد به عنوان مثال هنگامي كه با
هنگامي كه با شما صحبت مي » انگشت به شانه شخصي مي زنيد تا برگردد و به شما نگاه كند، در همان حال دستور مي دهيد كه
«! كنم به من نگاه كن
-4 متعارض:ممكن است گاهي حركات بدني يك فرد در تعارض با پيام كلامي او باشد به عبارت ديگر افراد اغلب به طور
( همزمان پيام هاي متفاوت و حتي متناقض را در ارتباطات خود به كار مي برند.(بركو، 1380
تحقيقات انجام شده حاكي از آن است كه اعتبار علائم غير كلامي حدود 5 برابر بيشتر از كلام است و چنانچه اين دو متضاد
( هم باشند، مردم بر پيغام غير كلامي تكيه بيشتري مي كنند و مضمون كلامي شايد مورد توجه قرار نگيرد.(پيز، 1384
عناصر پيام هاي غيركلامي:
تهيه كننده فيلم سينمايي از جمله Weldon kees« ولدون كيز » روانكاو و Jurgen Ruesch« جارجن روش »
پيشگامان تحقيق و پژوهش در زمينه ارتباط غير كلامي هستند. آنها در اين زمينه به اين نتيجه رسيدند كه پيام هاي غير كلامي
در يكي از سه زبان كه در ذيل به آنها اشاره خواهد شد قابل ارسال به ديگري هستند:
: (Sign Language) -1 زبان علامات
را جايگزين كلمات كرده و از آنها به عنوان نماد (Gestures) اين زبان را زماني به كار مي بريم كه به گونه اي واضح حركات
(International nonverbal « ارتباطات غير كلامي ارادي » اعداد، و علايم نگارشي استفاده كنيم كه در زمره
قرار دارد. communication)
٩ www.tourismscience.ir ابتهال زندي: مروري بر علوم ارتباطات .... علم گردشگري
:(Action Language) -2 زبان عمل
عبارت است از تمام حركاتي كه منحصرا به عنوان علايم به كار نمي روند. راه رفتن، دويدن،آشاميدن و ...ممكن است نيازهاي
شخصي را برآورده سازند اما اين اعمال،پيامي را نيز به كساني كه نسبت به پيام آن فعاليت حساس هستند ارائه مي دهد. زبان عمل
يكي از اساسي ترين وسايل بيان و نشان دادن عواطف و هيجانات بشري است. از اين رو مي توان گفت، آگاهي به زبان عمل در
كشف بسياري از زواياي دروني ديگران به ما ياري مي دهد.
:(Object Language) -3 زبان اشيا
عبارت است از نمايش ارادي و غير ارادي كالاهاي مادي كه توسط انسانها به كار گرفته مي شوند. آثار هنري،ماشينها،زيورها و
بسياري از چيزهايي كه انسانها از آنها استفاده مي كنند در اين زمره اند. از طريق اين زبان مي توان حتي به نژاد و فرهنگ افراد نيز
پي برد.
تمامي اين زبانها نشانه هايي را به ما معرفي مي كنند كه از طريق آنها مي توان رفتار انساني را تعبير و تفسير كرد. در واقع نشانه
( به معني خبركردن،اشاره كردن و آگاه كردن مي باشد.(فرهنگي، 1374
در اينجا ما به اشكال مختلف اين نشانه ها اشاره كرده و سپس به تفسير هريك از آنها مي پردازيم:
-1 نشانه هاي مربوط به فاصله و زمان
اين نشانه ها به شدت تحت تاثير فرهنگ مي باشند و غالبا در ارتباطات بين فرهنگها دشواريهاي عمده اي در زمينه فاصله و زمان
و يا وقت و وقت شناسي بروز مي كند.
فاصله يا فضاي ارتباطي: 
معمولا افراد در ارتباطهاي خود با ديگران فاصله اي را انتخاب مي كنند كه نسبتا مناسب باشد. اين فاصله را فرهنگ آنها مشخص
(Edward Hall) مي كند. در برخي فرهنگ ها اين فاصله نزديك تر و در برخي ديگر اين فاصله دورتر است. ادوارد هال
فرهنگ شناس آمريكايي عقيده دارد كه آمريكايي ها علاقمند به فاصله بيشتر با ديگران هستند در حاليكه عربها نزديكي بيشتري
را مي پسندند.
همچنين وي روابط انسانها بر اساس فاصله به چهار دسته تقسيم مي كند:فاصله صميمانه،شخصي،اجتماعي و عمومي. هريك از
اين فاصله ها در تصميمات ، از نظر رفتاري با يكديگر تفاوت هايي دارد كه در زير به بررسي هريك مي پردازيم:
اين فاصله بين 15 تا 45 سانتي متر است كه تنها اشخاصي كه از نظر :(Intimate distance) - فاصله دوستانه يا صميمانه
عاطفي بسيار به فرد نزديك هستند مانند والدين ، همسر، دوستان بسيار نزديك و ...اجازه ورود به اين محدوده را دارند.
فاصله صميمانه به طرفين ارتباط به گونه اي ناخودآگاه فرصت و اجازه ارتباط غير كلامي بيشتري مي دهد و مسايلي كه مورد
بحث قرارمي گيرند معمولا براي طرفين كاملا محرمانه و در مورد مسائل خصوصي است.اين فاصله نزديك عموما خوشايند اماكن
عمومي نيست و اعضاي بيشتر فرهنگ ها تلاش دارند كه در انظار عمومي از آن بپرهيزند.
١
٠
www.tourismscience.ir ابتهال زندي: مروري بر علوم ارتباطات .... علم گردشگري
فاصله بين 46 سانتي متر تا 120 سانتي متر بين فرد و ديگران را حريم شخصي :(Personal distance) - فاصله شخصي
يا حريم آسايش مي نامند و در واقع فاصله اي است كه در مهماني ها و محافل اجتماعي و همايش هاي دوستانه حفظ مي شود.در
اين فاصله نيز موضوعاتي كه مطرح مي شود كاملا شخصي است.
اين فاصله بين 120 سانتي متر تا 360 سانتي متر است . در اين فاصله اجزا كوچك :(Social distance) - فاصله اجتماعي
صورت از قبيل خطوط موجود در چشم و ابروها به چشم نمي آيند وافراد آنقدر از هم دور هستند كه ارتباط چشمي بين دو نفر مي
تواند انجام نشود و مردم مي توانند بدون اينكه نشانه اي از بي حرمتي از خود بروز دهند تظاهر كنند كه ديگري را نديده اند.اين
همان فاصله اي است كه ما در مقابل افراد غريبه و در جريان مراودات اجتماعي و مذاكرات تجاري و ... رعايت مي كنيم.
اين فاصله بيشترين فاصله اي است كه انسانها در روابط بين خود آن را حفظ مي :( Public distance) - فاصله عمومي
كنند و اندازه آن 360 سانتي متر و بيشتر است. بايد در نظر داشت اين فاصله كاملا به فرهنگ و عوامل حاكم برآن بستگي دارد و
از فرهنگي به فرهنگ ديگر تغيير مي كند. در فرهنگهاي غربي( آمريكايي و اروپايي) اين فاصله كاملا بيشتر از فرهنگ هاي
مشرق زمين به ويژه فرهنگ خاورميانه اي است. در چنين فاصله اي ارتباط كلامي برقرار است و ارتباط غير كلامي به حداقل مي
رسد و قسمت اعظم آن به ژست ها و حالات ايستادن در سخنران محدود مي شود.
همانطور كه ملاحظه مي شود هرچه فاصله در ارتباط بيشتر شود از كاربرد پيام هاي غير كلامي كاسته مي شود. (محسنيان
( راد،جزوه درسي)و(پيز، 1384
فضا ، فرهنگ و خرده فرهنگ ها: 
وقتي افراد از فرهنگ هاي مختلف با يكديگر ارتباط برقرار مي كنند غالبا فرض را بر اين مي گذارند كه ديگران نيز مانند آنها فكر
مي كنند كه اين فرض صحيح نيست. فرهنگ ها را مي توان از طريق فاصله يا حريمي كه اعضاي آنها در مراودات با يكديگر
رعايت مي كنند و تعداد دفعاتي كه يكديگر را لمس مي كنند، به دو دسته كلي تقسيم نمود : فرهنگ هاي تماس پذير( فرهنگ
هايي كه اعضاي آن با تماس هاي بدني ارتباط برقرار مي كنند، مثل فرهنگ مردم آمريكاي لاتين، حوزه مديترانه، فرانسه و
اعراب) و فرهنگ هاي تماس گريز( فرهنگ مردم آلمان، انگلستان، آمريكا و كانادا).
به علاوه اندازه حريم و فضاي شخصي مورد نياز يك شخص بستگي به تراكم جمعيت منطقه اي كه در آن بزرگ شده دارد.
افرادي كه در مناطق روستايي با جمعيت پراكنده رشد كرده اند در قياس با كساني كه در شهرهايي با جمعيت متراكم بزرگ شده
( اند، به حريم شخصي بيشتري نياز دارند. (بركو، 1380 ) و(پيز، 1384
زمان: 
در فراگرد ارتباطي زمان نيز بسيار موثر است. زمان مبتني بر فرهنگ است برخي جوامع و فرهنگ ها (فرهنگ آمريكايي-
اروپايي،آمريكاي شمالي، اروپاي غربي) به طور كلي مقيد به زمان هستند در حاليكه برخي فرهنگ ها( فرهنگ آفريقايي ها،
آمريكاي لاتيني هاو برخي فرهنگ هاي خاور دور) به زمان بهاي چنداني نمي دهند و مقيد به آن نيستند.
آمريكايي هايي كه به خارج از كشور مسافرت مي كنند از بي توجهي ساكنين بعضي از كشورها به تعهدات زماني خود، ناراحت مي
شوند. در مكزيك و آمريكاي مركزي تورها با تاخير انجام مي شود، راهنمايان نمي توانند زمان دقيق ورود و خروج به يك محل را
تعيين و اعلام كنند. اما در جاهاي ديگر ، مثل سوئيس، يك مسافر مي تواند ساعت خود را با زمان ورود و عزيمت قطارها تنظيم
كند.
١
١
www.tourismscience.ir ابتهال زندي: مروري بر علوم ارتباطات .... علم گردشگري
و (Colored People’s Time) همچنين به نظر ادوارد هال ميزان اهميت به زمان از نظر اشخاص رنگين پوست
با هم متفاوت است وي معتقد است كه رنگين پوستان اهميت زيادي ( Whit People’s Time) اشخاص سفيد پوست
براي زمان قائل نيستند و زمان از نظر آنان دقيق و حساب شده نيست و در مقابل ، سفيد پوستان در مورد زمان دقيق تر هستند. از
ديدگاه ديگر مي توان گفت كه زمان براي كشورهاي پيشرفته و صنعتي مهم است و اهالي اين كشورها در وقت شناسي دقيق
هستند ، اما كشور هاي توسعه نيافته و تا حدي در حال توسعه به زمان اهميت كمتري مي دهند. به عنوان مثال، يك هندي وقتي
كه شما را به منزل دعوت مي كند، مي گويد فردا عصر به منزل ما بياييد اما يك آمريكايي به شما مي گويد فردا ساعت پنج ونيم
عصر به منزل بياييد.
در بحث زمان و توسعه صنعت گردشگري، نكته اي كه حائز اهميت است اين كه عمده گردشگران در سراسر دنيا از كشور هاي
پيشرفته صنعتي اند،يعني حدود هشتاد درصد آن ها، در نتيجه اين جوامع وقت شناس هستند لذا دست اندركاران اين صنعت و
(Hotel management) مديران، در اين زمينه بايد آموزشهاي لازم را به كاركنان خود به خصوص در بحث مديريت هتل
مهمانان معمولا از مسئولان فرانت آفيس مي خواهند كه زمان هاي مختلف را به ياد آنها بياورند. مثلا موقع بيدار شدن صبح و
( رفتن به فرودگاه يا اين كه مراجعاتي كه دارند و ساعتي كه به آنها تلفن زده شده به اطلاعشان برسد.(بركو، 1380 ) و(كروبي، 1382
-2 حركات چهره:
تمام كساني كه به نحوي به ارتباطات و به ويژه ارتباطات غير كلامي پرداخته اند به حركات چهره بهاي ويژه اي داده و از آن به
عنوان يكي از اركان عمده پيام هاي غير كلامي نام برده اند.
در نوشته هاي خود اشاره كرده اند، هرچند براي (Ellsworth)« الس ورث » و (Friesen)« فرايسن » ،(Ekman)« اكمن »
بيان حالات و حركات چهره، تعداد محدودي عبارات و كلمات مانند: لبخند، اخم،چين به پيشاني و چشمك زدن و جود دارد.اما
( عضلات چهره انسان به اندازه كافي پيچيده و قادر است بيش از هزار حالت خاص را ترسيم كنند.(فرهنگي، 1374
از جمله مهمترين ويژگي هاي چهره مي توان به موارد زير اشاره كرد:
چهره يكي از عمده ترين مجاري(كانالهاي) پيام رساني به ديگران است و حجم عظيمي از اطلاعات از طريق آن به ديگري 
قابل انتقال مي باشد.
اين حجم عظيم اطلاعات در زمان نسبتا كوتاه و محدودي از طريق چهره انتقال داده مي شود (در يك نگاه و يا يك حركت) 
نوع اطلاعاتي كه از طريق حركات چهره منتقل مي شود، گاه منحصر به فرد بوده و با هيچ وسيله و كانال ديگري قابل انتقال 
نيست براي مثال مي توان گفت اطلاعات مربوط به عواطف و احساسات و نگرشهاي مربوط به خود، گاه تنها از طريق چهره و
حالات آن به ديگري انتقال پذيراند و بس.
اكثررفتارهاي غير كلامي مرتبط با حركات و حالات چهره غير ارادي و كاملا مبتني بر غريزه اند. 
چهره تامين كننده اصلي بازخورهاي غيركلامي است به طوري كه بسياري از عكس العمل ها به ما اطلاعات مفيدي از نظر 
رضايت و نارضايتي افراد خواهد داد كه اين مسئله در صنعت گردشگري و در بازخوري كه گردشگران مي دهند اهميت دارد.(كروبي
( ،جزوه درسي، 1382
١
٢
www.tourismscience.ir ابتهال زندي: مروري بر علوم ارتباطات .... علم گردشگري
-3 تماس چشمي:
تماس چشمي در ارتباطات بين فردي از اهميت ويژه اي برخوردار است.فرهنگ هاي گوناگون در تماسهاي چشمي خود از
رفتارهاي خاصي پيروي مي كنند. برخي تماسهاي بيشتري را توصيه مي كنند و برخي ديگر از حد محدودتري استفاده كرده و در
شرايط خاص آن را به كار مي گيرند. عمدتا در فرهنگ هاي غربي تماس چشم ها بيشتر و به آن اهميت داده مي شود و در
فرهنگ هاي شرقي و به خصوص مذهبي و بين جنسيت هاي متضاد تماس چشمي كمتري صورت مي گيرد همچنين طبقات
اجتماعي مختلف ، نسل ها، گروه هاي نژادي و فرهنگ هاي مختلف از چشم هاي خود به شيوه هاي متفاوت براي ابراز احساسات
خود استفاده مي كنند.
در مطالعات خود به اين نتيجه رسيده است كه در ارتباطات گروهي افراد بين سي تا (Argyle) يكي از پژوهشگران به نام آرجيل
شصت درصد از وقت خود را صرف تماس چشمي با ديگران مي كنند.
وقتي چشم ها بر روي يك چيز مطلوب و لذت بخشي (Pupil metrics) بر اساس نظريه اي به نام نظريه مردمك سنجي
متمركز مي شوند، مردمك ها گشاد و وقتي بر روي چيز ناراحت كننده اي متمركز باشند،تنگ مي شوند. مردمك هاي بزرگ و
گشاد شده نشان دهنده علاقه و مردمك هاي تنگ شده و كوچك شده ، نشان دهنده خستگي و بي حوصلگي
( هستند.(فرهنگي، 1374
-4 حركات اندام ها:
تخمين زده « بيردويسل » در يك مفهوم كلي به كار برده مي شود و شامل حركات سر و صورت نيز هست « حركات اعضاي بدن »
است كه بيش از 700000 (هفتصد هزار)علامت فيزيكي ممكن وجود دارد كه از طريق حركات اعضاي بدن مي توان بدانها
دسترسي پيدا كرد و مفاهيمي را به ديگران منتقل كرد.زيرا بسياري از معاني در حركات بدني كشف مي شوند كه در زير به بيان
( چند نمونه از آنها مي پردازيم. .(فرهنگي، 1374
اشارات و حركات دستها 
دستان بشر پس از حركات چهره دومين منبع و وسيله مهم ارتباط غير كلامي به حساب مي آيد. مردم شناسان بر اين باورند كه
بشر از حيوانات به دو جهت متمايز است،يكي به خاطر زبان و استفاده از آن در ارتباطات و ديگر به جهت استفاده شايسته و ماهرانه
از دستان خود براي ساختن ابزار و اشيا كه با آنها زندگي بهتري را براي خود تدارك مي بينند. دستان توانا و انعطاف پذير بشر مي
تواند براي او ابزارهاي كارساز بسازد و از سوي ديگر از طريق آنها مي تواند با همنوعان خود ارتباط برقرار كند.
تمامي انسانها به نحوي از دستان خود در انتقال مفاهيم استفاده كرده و مي كنند.به طوري كه حركات و اشارات دستها گاه
جايگزين كامل زبان و كلام مي شود. اشارات و حركات دست در ارتباطات بين فرهنگي 3 حالت زير را مي تواند شامل شود:
1) حركات مي توانند كم و بيش براي ديگران معنايي متفاوت از آنچه براي ما دارند، داشته باشند. اين تفاوت معني به عوامل
متعددي بستگي دارد كه عمده ترين آن فرهنگها و خرده فرهنگ ها مي باشد. هر فرهنگ و خرده فرهنگ بر اساس ويژگي حاكم
بر خود ، حركات را به شيوه خاصي تعبير و تفسير كرده و از آنها معني مورد نظر خود را جست و جو مي كند.براي نمونه، علامت
در غرب (ok gesture) دادن با دستي كه دو انگشت سبابه و شست در نوك به هم چسپيده و دايره مانندي را شكل داده اند
به معني اين است كه همه چيز خوب و بر وفق مراد است و يا اينكه تمام نكات شما را دريافت كردم و مشكلي وجود ندارد. اما
همين علامت در فرهنگ برزيل يكي از علايم زشت است كه در وضع توهين آميز به كار گرفته مي شود. جالب است كه بدانيم
همين علامت در فرهنگ ژاپني معني پول را مي دهد و در مواقعي به كار برده مي شود كه يك شهروند ژاپني بخواهد پول غذا يا
١
٣
www.tourismscience.ir ابتهال زندي: مروري بر علوم ارتباطات .... علم گردشگري
قهوه ديگري را پرداخت كند و يا اينكه بخواهد به مخاطب خود تفهيم كند كه كالا يا خدمات مورد نظر بسيار گران است و او از
عهده پرداخت آن بر نمي آيد.همچنين همين علامت در فرهنگ روسيه معني كاملا متفاوت از سه مفهوم پيش گفته شده دارد. در
فرهنگ روسي اين علامت به معني صفر و يا خالي و تهي است.معني فارسي آن نيز با مفهوم برزيلي شباهت و نزديكي بسياري
دارد.
2)يك حركت ممكن است براي كسي كه آن را مشاهده مي كند و هيچ گونه اطلاع قبلي از آن ندارد يك حركت بي معني باشد.
مثلا خاراندن سر، يا نفس عميق كشيدن و ....
3)يك حركت ممكن است اساسا براي هردو طرف يك ارتباط، داراي يك معني واحد باشد. در اين حالت معني به درستي انتقال
( مي يابد و ارتباطات كمتر درگير سوءتفاهم و دشواريهاي انتقال پيام خواهد شد. .(فرهنگي، 1374
دست دادن: 
فرض كنيد براي اولين بار با شخصي آشنا شده ايد و طبق رسم هميشگي براي اداي احترام با يكديگر دست مي دهيد. با اين كار
اين شخص سعي مي كند بر من »: يكي از سه نگرش اساسي از طريق دست دادن انتقال پيدا مي كند كه عبارتند از سلطه گرانه
و « من مي توانم بر اين شخص مسلط باشم. او طبق خواسته من عمل مي كند » تسليم آميز ،« مسلط باشد. بهتر است مراقب باشم
اين سه نگرش مي تواند ناآگاهانه ويا با تمرين و كاربري آگاهانه .« من اين شخص را دوست دارم. با هم سازگار خواهيم بود »: برابر
( روش هاي دست دادن به شخص انتقال پيدا كند.(پيز، 1384
به دليل برداشتهاي مختلف فرهنگي از حركات دستها،استفاده از هر حركت دست يا دست ها در كار با گردشگران بايد حساب
شده و با آگاهي كامل انجام شود نوع دست دادن و اين كه طرف مقابل از بعد جنسي،زن يا مرد است، بايد مشخص باشد، زيرا
دست دادن زن ها و مردها و نوع فشاري كه به دست مقابل مي آوريم داراي اهميت است. از دست دادن با بعضي از فرهنگ ها، به
خصوص گردشگران مسلمان و جنس مخالف بايد خودداري شود بنابراين شناخت ابعاد فرهنگي ملل، نوع استفاده از دست ها را در
( ابعاد عاطفي براي ميزبانان در صنعت گردشگري روشن كرده و اطلاعات مهمي در اختيارشان قرار مي دهد.(كروبي، 1382
-5 لامسه و ارتباطات:
لمس طرف مقابل ،امروزه يكي از كدهاي برجسته ارتباطي است كه بيانگر نوعي صميميت و خصوصي بودن با اوست.هراندازه
فراگرد ارتباطي با يك نفر به سوي صميميت و خصوصي شدن مي رود از لمس بيشتر استفاده مي شود.
در استفاده از دست و لمس كردن عامل فرهنگ از اهميت بالايي برخوردار است زيراهر فرهنگ لمس كردن را تا حدي مجاز
دانسته و از آن در ارتباطات اجتماعي خود استفاده مي كند و فراتر ازآن را جزء محرمات فرهنگ به حساب مي آورد.براي مثال ،
گرفتن و نگهداشتن دست طرف مقابل در دست خود در بين مردان در فرهنگ غرب به ويژه در ميان مردان ايالات متحد آمريكا به
ندرت صورت مي گيرد و از آن بينندگان تعبير ناپسندي دارند در حالي كه چنين عملي در بخشهايي از آفريقا و ميان مردمان عرب و
نيز مردمان كشورهاي آسياي جنوب شرقي نه تنها ناپسند نيست بلكه در مقابل، درجه بالاي صميميت افراد را نسبت به يكديگر
بيان مي كند و نزديكي آنان را به هم بيشتر نشان مي دهد.
به علاوه اين عمل به پايگاه اجتماعي، اقتصادي، سن، نژاد و جنس افراد نيز بستگي دارد. افراد با پايگاه اجتماعي و اقتصادي پايين
تر در بيشتر جوامع به خود جرات نمي دهند كه اشخاص مربوط به پايگاه اجتماعي بالاتر را لمس كنند. همين وضع در مورد زنان و
( مردان در مقابل هم نيز وجود دارد.(فرهنگي، 1374
١
٤
www.tourismscience.ir ابتهال زندي: مروري بر علوم ارتباطات .... علم گردشگري
-6 كانال هاي باز و بسته:
تنها تعداد كمي از ما واقعا از اهميت ارتباط غيركلامي در تشويق به ادامه گفتگو يا ختم آن آگاه هستيم. البته بخش زيادي از فرايند
باز و بسته كردن كانالها به طور ناخودآگاه انجام مي شوند.
اگر به اشخاصي كه با هم حرف مي زنند نگاه كنيد، متوجه مي شويد كه آنها با تكان دادن سر خود نشان مي دهند كه به سخنان
فرد مقابل گوش مي دهند. اگر با آنچه گفته شده موافق باشند، سر خود را به علامت موافقت تكان مي دهند.اما اگر هر چند بار به
ساعت خود نگاه كنند،نگاه خود را برگردانند و اين امر احتمالا نشانه اين است كه كانال ارتباطي خود را بسته اند و مي خواهند به
( اين تعامل و تبادل خاتمه دهند.(بركو، 1380
-7 وضعيت ظاهر و استفاده از اشياء:
در اين زمينه مي توان موارد زير را مورد بررسي قرار داد:
مصنوعات: لباس،آرايش،عينك و جواهرات هريك پيام هاي مشخصي را منتقل مي كنند.احتمالا لباس از ميان همه 
مصنوعات جلوه گرتر مي باشد و اغلب پايه اي براي قضاوت اوليه در مورد افراد است و تاثير شگرفي بر قضاوتهاي ديگران نسبت
به ما دارد. لباس متحد الشكل يا يونيفرم در القا مفاهيم و معاني ، سهم بسزايي دارد و بيانگر درجه، مقام و پايگاه اجتماعي كسي
است كه آن را پوشيده است.كسي كه لباس نظامي بر تن دارد هرچند از نظر رفتار و نگرش براي ما ناشناس باشد به صرف پوشيدن
لباس خاص،بسياري از ويژگي هاي رفتاري و نگرشي او قابل تشخيص است .از آنجا كه افراد مي توانند نوع پوشش خود را انتخاب
كنند اين انتخاب بيانگر آن ذهنيتي است كه مي خواهند در مورد خود در ديگران ايجاد كنند بنابراين بايد به اين نكته توجه نمود
( كه پوشيدن چيزي خلاف عرف ممكن است موجب بروز عكس العمل هايي از سوي ديگران شود.(فرهنگي، 1374
بو: ما از طريق بوي خود نيز ارتباط برقرار مي كنيم. تحقيقات نشان مي دهد كه ما آنچه را كه مي بوييم، در مقايسه با آنچه 
مي بينيم يا مي شنويم مدت زمان بيشتري به خاطر مي سپاريم. حس بويايي ما بسيار گزينش گر است و در نتيجه گيري به ما
كمك مي كند. ما جذب رايحه ادكلن هاي خاصي مي شويم و از رايحه هاي ديگر فرار مي كنيم. بعضي از مردم همچون آمريكايي
ها ، بوي بدن فرد را آزاردهنده مي دانند لذا افراد حامل بوي طبيعي بدن را افرادي كثيف تلقي مي كنند.(بركو، 1380 ) و
( (كروبي، 1382
زيبايي شناسي: انتقال يك پيام يا حالت از طريق رنگ و موسيقي، زيبايي شناسي ناميده مي شود. موسيقي مي تواند موجب 
افزايش توجه شنونده و يا دلزدگي و خستگي او شود. بنابراين نوعي زبان غيركلامي را ايجاد مي كند كه مي تواند موجب تغيير يا
( تحريك فعاليت هاي مختلف شود.(بركو، 1380
جاذبه هاي عمومي: بسته به اينكه ظاهر يك شخص از نظر فيزيكي چگونه باشد، ما جذب او شده يا از او مي گريزيم. 
جذابيت به عقيده و نظر بيننده بستگي دارد ومعنا و مفهوم آن از فرهنگي به فرهنگ ديگر متفاوت است. اين امر نه تنها شامل افراد
مي شود ، بلكه محيط را نيز در بر مي گيرد مثل دكوراسيون، مبلمان و رنگ كه هركدام مي تواند حامل پيامي براي گردشگران
( باشد. (كروبي، 1382 ) و(بركو، 1380
١
٥
www.tourismscience.ir ابتهال زندي: مروري بر علوم ارتباطات .... علم گردشگري
منابع :
پيز،آلن .زبان بدن راهنماي تعبير حركات بدن،ترجمه سعيده زنگنه ،تهران: نشرجانان، 1384 
بركو،ري ام. مديريت ارتباطات. ترجمه محمد اعرابي و داود ايزدي. تهران: دفتر پژوهش هاي فرهنگي، 1380 
ميلر.جرالدر .ارتباط كلامي .ترجمه علي ذكاوتي قراگزلو .تهران:سروش، 1368 
فرهنگي،علي اكبر. ارتباطات انساني. تهران: موسسه خدمات فرهنگي رسا، 1374 
1382، كروبي ،مهدي .ارتباطات غير كلامي و توسعه صنعت جهانگردي ،فصلنامه علوم اجتماعي ،شماره 20 
محسنيان راد،مهدي. جزوه ارتباطات غيركلامي .دانشكده علوم اجتماعي ،دانشگاه علامه طباطبايي 
كروبي،مهدي. جزوه درس روانشناسي . دانشكده حسابداري و مديريت،دانشگاه علامه طباطبايي. 1382 
(PDF)، قبادي پور،مرضيه، ارتباطات غيركلامي و ويژگي هاي آن،فصلنامه آموزه ،شماره 28 
كارگاه روشهاي برقراري ارتباط موثر PowerPoint 
 (PDF) Power Point Body Language
www.aftab.ir
www.yahyaee.com

منبع :

http://www.tourismscience.ir/our%20arts/gheyre%20kalami.pdf


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۷:۰۶ ] [ مشاوره مديريت ]
 

 

ذوق ،حسى است كه مزه‏ ها را از قبيل شيرين، شور، تلخ و ... درك مى ‏كند.
ذوق به معنى قوه ادراكى لطيفى است كه اختصاص به ادراك سخنان ظريف و محاسن لطيف و دقيق دارد. و نيز به ميل انسان به بعضى از اشياء اطلاق مى‏شود. مثل ذوق مطالعه و ذوق شنيدن.

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۷:۰۴ ] [ مشاوره مديريت ]

"راه هاي تقويت خلاقيت ادبي و پرورش ذوق هنري دانش آموزان "


تهيه كننده : خديجه رحيمي(پاييز)


      چكيده :
        
    پرورش خلاقيت ادبي و ذوق هنري دانش آموزان ، يكي از مهمترين مسائلي است كه در كلاس هاي ادبيات بايد مورد توجه دبيران محترم قرار گيرد .
 دبيران ادبيات با شناخت راههاي تقويت خلاقيت و موانع رشد آن مي توانند با به كار بردن شيوه هاي تازه و ذوق برانگيز در كلاس درس استعدادهاي نهفته دانش آموزان را بيدار ساخته با پرورش خلاقيت ايشان راه هاي پيشرفت ذوق ادبي و هنري آنان را گسترش دهند .
    در اين راستا تجربه هاي درخشان همكاران در طول ساليان تدريس و روش هاي تازه اي كه در جلب و جذب دانش آموزان به شناخت و لذت بردن از درس ادبيات موثر است ، قابل تأمل و توجه مي باشد . روش هايي كه شايد در هيچ كتاب و منبعي به آن اشاره نشده و حاصل ذوق لطيف و بينش وسيع خود همكاران است .
    در اين نوشته به پاره اي از اين شيوه ها كه حاصل تجربه نگارنده در طول ساليان نه چندان دراز تدريس است اشاره مي شود .


مقدمه :
 
    يكي از زيباترين وجوه تمايز انسان با ساير موجودات، قدرت تفكر و خلاقيت اوست . اين قدرت سرآغاز تحقق اهداف آرمانگرايانه انسان هاست و باعث مي شود انسان بتواند توانائي هاي خود را نمودار سازد .
    قدرت تغيير در ذهن و پديده هاي هستي قدرت كشف و توليد انديشه هاي تازه از مصاديق خلاقيت اند .

"تفكر فعاليت ارادي مغز در جهت حل مجهولات و كشف رابطه هاست . توان ذهني در پردازش آنچه نظر ما را به خود معطوف داشته است ، تفكر ناميده مي شود .
    قوه تفكر منطقي در نهاد همه انسانها و ابناي بشر وجود دارد اما از قدرت ابداع و خلاقيت تنها كساني بهره مندند كه تفكراتي سواي تفكرات ديگران دارند ."                                                                                                     (بيدمشكي،18:1385)

    خلاقيت يك خصيصه صرفأ ذاتي نيست بلكه همه انسان ها از اين توانايي برخوردارند  اما هر كس درجه اي از اين استعداد را داراست . معلم موفق معلمي است كه اين درجه را به سطح بالاتر بلكه بالاترين سطح برساند .
    عوامل مؤثر در خلاقيت را شناسايي نموده براي پرورش اين توانايي در دانش آموزان تلاش نمايد . به ويژه معلم ادبيات كه با دنياي درون دانش آموزان ارتباط بيشتري دارد بهتر مي تواند در راه شناسايي و تقويت خلاقيتهاي ذوقي و ادبي دانش آموزان كه در نهايت منجربه آفرينش ادبي و تلطيف روح و روان ايشان مي شود گام بردارد .
 كلاس هاي انشا در دوره راهنمايي و اختصاص زمانهايي از كلاسهاي ادبيات دوره متوسطه بهترين مكان و زمان جهت پرورش خلاقيت هاي ادبي و ذوق هنري دانش آموزان است .
دانش آموزان علاقه مند و داراي استعداد را مي توان به كمك روشهاي فراوان ذوقي به سمت موضوعات تازه و كشف هاي نو و لذت بردن از خواندن و نوشتن رهنمون شد .
    در اين نوشته سعي شده است پاره اي از روش هايي كه به صورت تجربي در طول ساليان تدريس نگارنده به دست آمده و نتايج خوبي هم داشته است به اجمال گزارش شود.


تعريف خلاقيت

  رولامي معتقد است:تفكرخلاق ،نمايش  ِ بالاترين،درجه ي سلامت عاطفي و عبارت است از ابراز وجود افراد ِ سالم، درجريان خود بهسازي وتكامل نفس خويش"                                                                      (رشدمديريت مدرسه،دي ماه 19:1385)


  براي خلاقيت تعاريفي  ارائه شده كه به برخي از آنان اشاره مي شود :
- خلاقيت خارج شدن از پشت درهاي بسته است .

- خلاقيت دوباره نگاه كردن است .

- خلاقيت فرايند مقابله  واقع بينانه با يك مسئله و درگيري و جذب شديد آگاهي با هوشياري و مرتبط ساختن مطالب با يكديگر به نحوي تكامل يافته است .


موانع خلاقيت

"به گفته اندرسن خلاقيت در كودكان امري همگان است در حالي كه در بين بزرگسالان تقريبا" وجود ندارد . خود به خود اين سؤال پيش مي آيد كه چه بر سر اين توانايي عظيم و همگاني بشر پيش آمده است ؟ "                                                                                        (آلن بودو،1358:45)

موانع خلاقيت دو دسته اند :     - موانع فردي                - موانع اجتماعي

    " برخي عوامل فردي كه باعث رشد خلاقيت مي شوند عبارتند از : عوامل دروني   - فيزيولوژيك و بيولوژيك"                                                                    ( شميسا وعليپور،37:1376)

     
    در دسته موانع فردي تنها موانعي كه از بقيه مهمترند  ، موانع رواني اند كه لازم است مربيان و والدين به آن توجه داشته باشند . برخي از موانع رواني كه در رشد خلاقيت  تأثير دارند عبارتند از :

     - عدم اعتماد با نفس  
     - عادت                    
     - عدم تمركز ذهني
     - ترس از شكست 
     - تصور منفي از خود       
     - نداشتن انعطاف پذيري و ...
     -   اعتقاد به ارثي بودن خلاقيت
   

موانع اجتماعي

    يكي از دلايلي كه ما هر چه بيشتر رشد مي كنيم خلاقيتمان كمتر مي شود آن است كه قرباني فرهنگ،  رسوم اجتماعي و عادات مي شويم . در نتيجه ي تحصيل و تجارب ،  خصوصياتي در ما ايجاد مي شود كه طرز تفكر ما را به سوي جمود مي كشاند . بطور كلي عوامل اجتماعي مؤثر در خلاقيت عبارتند از :
- خانواده
- -مدرسه
- گروههاي اجتماعي كه فرد در آنها عضويت دارد مثل : تيم ورزشي – انجمنها – گروههاي مذهبي و ...

با توجه به موضوع نوشته و با عنايت به اهميت نقش مدرسه در پرورش يا از بين بردن خلاقيت در دانش آموزان از ميان موارد فوق به موانعي كه مدرسه مي تواند در مسير خلاقيت ايجاد كند اشاره مي نمايد .
   
    در برخي مدارس و نظامهاي تعليم و تربيت ،موانعي بر سر راه رشد خلاقيت وجود دارد كه موارد زير مي تواند نمونه هاي آن باشد :
- مقررات خشك و انضباطي

-  روشهاي تدريس سنتي

- شخصيت برخي معلمان و شرايط كار . معلمان كم حوصله ، كم سواد و عدم مديريت صحيح كلاس  ،خلاقيت را از بين مي برد .

        - تأكيد زياد بر نمره و ارزشيابي 

        - عدم مشاركت فعال دانش آموزان در فعاليت هاي آموزشي

- قضاوت بدون تشريح علل و نتايج

شناخت عوامل فوق كه البته احتياج به توضيحات بيشتر دارد و در اين مقال نمي گنجد مي تواند در صورت رفع شدن كمك مؤثري باشد در پرورش كودكان و نوجوانان خلاق و آفريننده .

راههاي تقويت خلاقيت ادبي و پرورش ذوق هنري


" همه ي شاه كارهاي بشر،درتخيل خلاق او ريشه دارد ،پس ما حق نداريم به تخيل ،بهاي كمي بدهيم"

( زاهدي،68:1382)


    ادبيات دنياي پر رمز و رازي است كه پرواز در زواياي ناشناخته و ناگشوده اش لذتي برابر كشف و شهود به انسان مي دهد .
    انسان كه در پي كشف و شهود باشد و در پشت هر پديده گستره ي بي نهايتي از زيبايي ها و ظرافتها را مي بيند، هيچ وقت ساكن و جامد نمي ماند و در تلاطم براي رسيدن به كمال، لحظه اي از پاي نمي نشيند .
    كلاس ادبيات دريچه اي به سوي آسمان بي نهايت زيبايي ها و ظرافت هاست و معلم خوش ذوق
    ادبيات راهبري كه دست دانش آموز را مي گيرد او را كنار پنجره مي برد  پنجره را مي گشايد و وسعت زيباي آن  سو را پيش چشم او مي گشايد .
    اما فقط دانش آموز را تا كنار پنجره بردن كافي نيست  بايد فضايي را ايجاد كرد كه خود او به سمت پنجره برود و خود آنرا بگشايد زيبائي ها را ببيند  تشريح كند  نقد كند و آنگاه آنرا براي سايرين باز گويد و در نهايت در خويش نهادينه سازد و آن ها را در خويش بجويد .
هميشه در كلاس درس دانش آموزاني هستند كه به نوشتن،علاقه مندندو دراين زمينه استعداد هم دارند.معلم ادبيات ،مي تواند به شيوه هايي نه چندان سخت و پرهزينه،دانش آموزان مستعد رابه سمت رشد خلاقيت ادبي و پرورش ذوق هنري،رهنمون شود تا شيريني درك لذت ادبي را درك كنند و به سمت آفرينش آثار خلاقه ي ادبي روي بياورند.

       در زير به برخي از شيوه هايي كه در پرورش خلاقيت ادبي دانش آموزان مي تواند مؤثر باشد و نگارنده در طول سالهاي تدريس آن ها را به كار برده ام اشاره مي شود .
     لازم به ذكر است سعي شده تا حدامكان، از بيان موارد معمول و تكراري كه در همه كلاس ها توسط همه دبيران محترم انجام مي شود پرهيز گردد :

-  ارائه تصوير و خواستن از دانش آموزان كه هر بيتي كه با ديدن اين تصوير به ذهنشان متبادر مي شود بنويسند . امكان دارد اين بيت مريوط به يك جزء تصوير باشد يا حتي جزئي در تصوير با كلمه اي در بيت همخواني داشته باشد .يادم است چند سال پيش تصوير پرنده اي بردرخت را به كلاس برده بودم و از بچه ها خواستم پيرامونش بيت يا پاره اي شعربنويسندويكي از دانش آموزان نوشته بود:
تسبيح گوي او نه بني آدمند وبس                   هر بلبلي كه زمزمه برشاخسار كرد !
ومن به او بيست دادم.
 
- ارائه شعر و درخواست از دانش آموزان كه آن را نقاشي كنند . هر چه مي فهمند و برداشت مي كنند بكشند ، مثلأ :
 
در آن كوير سوخته آن خاك بي بهار                         حتي علف اجازه زيبا شدن نداشت
نردبان از سر ديوار بلند /صبح را روي زمين مي آرد
آب شد برف زردكوه ِ سپيد                            تكه يخ ها به گريه افتادند
تكه يخ ها چه سر به زيروصبور                       جاي خود را به چشمه ها دادند
آنان كه فانوسشان را /بر پشت مي برند،/سايه هاشان پيش پايشان مي افتد!

 


  -  از آنان بخواهيم ابياتي از شاعران بزرگ مثلا" سعدي حافظ يا مولوي را با مفاهيمي كه تعيين مي كنيم بيابند . مثال : مفهوم ' دوستي – عشق – نفرت – دانش و ...'

-چند بيت بدهيم و از آنان بخواهيم عناصر مرتبط با هم را با فلش به هم وصل كنند،يا هسته ي  مركزي واصلي را مشخص كنند ( آشنا كردن بچه ها به طور غير مستقيم با بيان و بديع و آرايه هاي ادبي )

مثال :
 ني محزون مگر از تربت فرهاد دميد         كه كند شكوه ز هجران لب شيريني
اين تطاول كه كشيد ازغم هجران بلبل               تا سراپرده ي گل نعره زنان خواهد شد
آسمان باقفس تنگ چه فرقي دارد                 بال وقتي قفس ِ پر زدن ِ چلچله هاست
يوسف  !به اين رها شدن از چاه دل مبند         اين بار مي برند كه زنداني ات كنند
گره به باد مزن،گرچه برمراد رود                    كه اين سخن به مثل باد با سليمان گفت


-   از آنان بخواهيم شاعران و نويسندگان گمنام شهر يا استان خود را معرفي كنند .

- ضرب المثلهاي هم معني يا نزديك به هم را جمع آوري كنند .
 مثال : يك دست صدا ندارد = با يك گل بهار نمي شود .
سالي كه نكوست از بهارش پيداست=در باغ را كه باز كني تا انتهاش پيداست

- ضرب المثل هايي كه در آن ها يك كلمه تكرار شده جمع كنند بعد مفاهيم آن ها را طبقه بندي كنند .
مثال : ضرب المثل هايي كه در آنها كلمه ي ' ديوار ' آمده جمع كرده مفاهيم آن ها را جدا جدا بنويسند .


- اصطلاحات جديدي كه در ميان مردم رايج شده را جمع كنند و در مورد مفاهيم آن ها و علل پيدايش آن ها صحبت نمايند .
 مثال : تو ' مود ' چيزي نبودن – آب و روغن قاطي كردن – همه را برق مي گيره ما را چراغ نفتي

- اصطلاحات و ضرب المثل هاي محلي را جمع كنند .
 مثال : آب از تالار پايين كردن : اصطلاح خاص منطقه اردهال و نياسر كاشان به معني فخر فروختن
 
-از آن ها بخواهيم  علت دوست داشتن يا دوست نداشتن فلان درس را با حس خودشان بنويسند

- بخواهيم هربار يك شاعر كلاسيك ناشناخته يا يك شاعر نوپرداز ناشناخته را خيلي كوتاه معرفي كنند

- تشكيل انجمن هاي ادبي در مدارس

- با ابيات هر شعر ( مثنوي ها ) مشاعره كنند .

- برگزاري همايش هاي ادبي هر ساله در مدارس با حضور معلمان يا اساتيد برجسته و شاعران محلي يا استاني .

- استفاده از روش همانند سازي براي سنجش ترس ها ،شادي ها –،آرزوها و تخيلات بچه ها .
 مثال : خيال كنيد مثل يك سطل در وسط يك چاه گير كرده ايد احساسات و آرزوهاي خود را بيان كنيد .

- در نظر گرفتن حجم انشا ونوشته  با توجه به مفهوم و محتوا و زيبايي هاي آن و تشريح اين موضوع براي دانش آموزان .

- ساختن پيام كوتاه ( sms  ) با استفاده از نيروي تخيل  يك موضوع بدهيم مثل ' دوستي ' و از دانش آموزان بخواهيم جملات كوتاه با معنا و زيبا در مورد آن درست كنند .


        - تهيه شعر از وبلاگ شاعران توسط بچه ها و ارائه آن در كلاس .

- نصب تابلوي ويژه نوشته هاي دانش آموزان در مدارس

- توجه ويژه به ادبيات معاصر به لحاظ ارتباط بيشتري كه دانش آموزان با شعر و نثر نو برقرار مي كنند و استفاده از آن جهت ورود به دنياي وسيع ادبيات گذشته . خوانش شعرونثرهاي معاصر،بردن صداي شاعران معاصر در كلاس درس يا حتي دعوت از آن ها براي حضوردركلاس (درصورت امكان)

- ديدار با شخصيت هاي ادبي منطقه .

- معرفي سايت هاي ادبي و آموزش روش ورود به آن ها با استفاده از كامپيوتر مدرسه به دانش آموزان .


- اختصاص بخش كوتاهي از كلاس ، به ادبيات جهان
- تهيه ي دفتري از بريده هاي روزنامه ها (شعر و نثر ادبي كوتاه) و ارائه دركلاس

- انجام بازي هاي ادبي مثلأ يك كلمه مي دهيم و از آنان مي خواهيم اولين چيزي را كه با شنيدن آن كلمه به ذهنشان مي رسد بيان كنند .
مثال : اولين چيزي كه با شنيدن كلمه خيابان به ذهنتان مي رسد بيان كنيد،نفربعد با كلمه اي كه نفراول گفته و همينطور تا آخر. درپايان با زنجيره اي ازكلمات نامربوط مواجه مي شويم كه همينجا مي توانيم بحث حلقه ي تداعي ها و حلقه هاي گم شده دربعضي نوشته ها را برايشان مطرح سازيم.

- پنج تا كلمه بنويسيد كه اول وآخر آن " د" باشد.

- براي كلمات " آواز و پرواز"  چند تا قافيه بسازيد

- چند كلمه بگوييد كه آخر آن ها " ان" غير جمع باشد

- چند كلمه بنويسيد كه اول آن ها "آر" باشد

- چند كلمه بنويسيد كه آخر آن ها " ور " باشد

- چند كلمه بنويسيد كه حرف  اول وآخر آن ها يكي باشد


- انجام مشاعره از شعرهاي كتاب

- انجام مشاعره از حافظه


- انتخاب شعرهاي شاعران مطرح براي حفظ كردن توسط دانش آموزان ودادن جايزه به آن ها سركلاس درس

- برگزاري مسابقه ي  روخواني شعر شاعران مطرح در برنامه صبحگاه مدرسه درروزهاي بزرگداشت شاعران،مثلأ روزحافظ،يا مولوي وسعدي و.... كه در طول سال تحصيلي هم هست

- برگزاري مسابقه ي  روخواني از روزنامه ها در صبحگاه مدرسه يا كلاس درس

- برگزاري مسابقه ي روخواني از كتب درسي

- گفتن ديكته از كتب غير ادبي

- آوردن روزنامه سركلاس توسط بچه ها و جداكردن كلمات مشكل و غلط هاي ديكته اي و نگارشي توسط ايشان

- برگزاري دوره هاي فشرده وساده ي مقاله نويسي در سطح مدرسه درساعات فراغت دانش آموزان

- ارائه ي نمايش از درس هاي ادبيات براي مراس مدرسه يا ارائه دركلاس درس

- ارائه ي يك شعر كوتاه در ابتداي هركلاس به انتخاب خود دانش آموزان. از قبل با آن ها هماهنگ شود كه هربار يكي اين مهم را انجام دهد

- نوشتن داستان از دروس

- جمع كردن كليه ي نوشته هاي مسير خانه تا مدرسه وتوجه با نگارش و ديكته ي آن ها وارائه دركلاس. اين نوشته ها از تابلوهاي سردر مغازه ها تا پلاكارد و ديوارنويسي و... است.اين  مورد دقت وتوجه دانش آموزان راتقويت مي كند.


- ارائه ي سي دي هاي مربوط به ادبيات در كلاس  و تهيه ي خلاصه ي آن ها توسط دانش آموزان

-تهيه ي روزنامه ديواري يا نشريه از مراسم محلي .
مثلأ :مراسم بيل گرداني درنيم ور   يا قالي شويان مشهد اردهال


- بازديد از اماكن تاريخي ،ادبي منطقه و برگزاري مراسم كوتاه شعرخواني در آن جا

- اختصاص نمايشگاه به آثار ادبي بچه ها شامل :ماكت ابنيه و اماكن تاريخي،ادبي و آرامگاه شاعران- مجسمه –روزنامه ديواري و نشريه – كتاب و.....

- معرفي كتاب هاي جديد وقديم و  امانت دادن آن براي مطالعه به بچه ها

 

البته راه هاي فراوان ديگري هم براي پرورش خلاقيت ادبي دانش آموزان هست  كه حتمأ همكاران خوبم در كلاس هاي درس آن ها را به كار مي برند و اين موارد گوشه اي از فعاليت هايي است كه مي توان در اين زمينه در كلاس هاي ادبيات انجام داد . البته ذكر اين نكته هم ضروري است كه نگارنده به فرصت محدود كلاس هاي ادبيات وزبان فارسي و فراواني مطالب درسي واقف است و مي داند كه تدريس يك درس و ارائه ي مفيد آن وانجام تمام خواسته هاي كتاب و دانش آموزان چه در دوره ي راهنمايي وچه دبيرستان چه اندازه زمان بر و سخت است اما همكاران عزيز توجه دارند كه همه ي مطالب گفته شده دركتاب فقط و فقط يك هدف نهايي دارند و آن هم ايجاد التذاذ ادبي و پرورش ذوق هنري و ادبي دانش آموزان است و بر ماست ولو خيلي اندك،بخشي از زمان كلاس را به اين مهم اختصاص دهيم.

( نتيجه )

    بر اساس تحقيقات و تجربيات روشن مي شود كه مدرسه يكي از مهمترين مكان هاي پرورش خلاقيت در دانش آموزان است .و در اين راستا كلاس ادبيات به لحاظ ارتباط بيشتر و لطيف تري كه با درون آنان دارد ، مي تواند در شكوفايي و گسترش خلاقيت ادبي و ذوق هنري آنان مؤثر افتد .
    برمعلمان ادبيات است كه با شناخت راه هاي تقويت خلاقيت و شناخت موانع آن در پيشرفت اين مؤلفه در دانش آموزان تلاش نمايند . در اين مسير به نظر مي رسد انجام فعاليت هاي تازه و ذوق برانگيز كه پاره اي از آن ها در اين نوشته اشاره شد كار گشا خواهد بود .


منابع :


-  بيدمشكي ، مريم .(1385).  ' خلاقيت و آموزه هاي ادبي '، رشد معلم 5 ، بهمن .ص 18

-  بودو  ، آلن .(1358).  خلاقيت در آموزشگاه . ترجمه علي خان زاده . تهران : انتشارات شركت سهام چهر
-   زاهدي،زهره.(1382).يك گام تامهتاب ويونگ.چاپ اول.تهران:سوگند

-  عليپور،  بيژن و شميسا ، علي .(1376). پرورش خلاقيت . تهران : نشر دكلمه گران

- ماهنامه ي آموزشي  تربيتي پيوند ،  شماره 326 ،  انتشارات سازمان مركزي انجمن اولياء و مربيان  وزارت آموزش و پرورش ،  تهران ،  آذر 1385

-  ماهنامه ي پرورشي تربيت ،  سال بيستم ،  شماره 2 ، انتشارات وزارت آموزش و پرورش ،  تهران ، آبان 1383

-  فصلنامه ي رشد مديريت مدرسه،دوره ي پنجم،شماره پي درپي 41 ،انتشارات وزارت آموزش وپرورش،تهران،دي ماه 1385

منبع :

http://www.adab.tama.ir/myfolder/10002/files/khalagheyat.doc


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۷:۰۴ ] [ مشاوره مديريت ]


نقش ذوق در شعر

پيش از اين كه وارد بحث شويم لازم است بدانيم كه ذوق به چه چيزهايي گفته مي شود؟

تعريف ذوق

ذوق در لغت به چند چيز اطلاق شده است:

1-چشيدن: امتحان نمودن مزة چيزي را.

هر بي خبر نشايد اين راز را، كه اين را

جاني شگرف بايد ذوق لقا چشيده

 (عطار)

2-چشايي: يعني قوه اي كه به وسيلة آن طعم چيزي تشخيص گردد.

گفتم كه نفس حسيه را پنج حاسه چيست

گفتا كه لمس و ذوق و شم و سمع بابصر

( ناصر خسرو)

ذوق عذاب تاكي ديوانه را چشاني

از رحمت تو هست ما را اينقدر شكايت

(كمال خجندي)

3-طبع، سليقه و استعداد:

در چارسوي فقر درا  تا ز راه ذوق

دل را زپنجنوش ملامت نكني دوا

(خاقاني)

لفظ پريشان شان بردل اصحاب ذوق

خشك چو باد سموم سرد چو دندان مار

(خاقاني)

هركه را ذوق و طبع صافي نيست

ذوقش از شعر مجد خوافي نيست

(مجد خوافي)

4-خوشي و نشاط:

تشنه را گر ذوق آيد از سراب

چون رسد دروي گريزد جوي آب

(مولوي)

بانگ چنگ آمد و ناي جستم از ذوق زجاي

بنگريدم ز سراي همچو ماري و زغو

 (سوزني)

5-قوة تميز زيبايي از زشتي:

چو بو شعيب وخليل و چو قيس و عمرو وكميت

به وزن و ذوق عروض و به نظم ونثر و روي

 (منوچهري)

اشتر به شعرعرب در حالت است وطرب

گر ذوق نيست كژ طبع و جانوري

(سعدي)

6-تمايل خاص فطري وخلقي كسي به چيزي مثل ذوق موسيقي، ذوق شعر، ذوق نقاشي و...

هركه را ذوق و طبع و صافي نيست

ذوقش از شعر مجد خوافي نيست

(مجد خوافي)

فرهنگ عميد تنها به معاني چشيدن، چشايي، طبع وسليقه و خوشي ونشاط اكتفاكرده ولي دهخدا تمام معاني فوق را با استناد به اشعار شاعران پيشين ياد آورشده است.

ذوق در اصطلاح صوفيه عبارت است از "مستيي كه از چشيدن شراب عشق مر عاشق را شود." ملاعبدالرزاق كاشي ذوق را اولين درجه از درجات شهود حق به حق به اندك زمان دانسته است.

ذوق نزد ادبا عبارت است از قوة محركه اي كه انسان را به جانب چيزي به وجد آورد. چلپي در حاشية مطول مي نويسد: "ذوق قوه اي است ادراكيه كه مراو را به اداراك سخن هاي لطيف ومحاسن خفية آن اختصاصي است."

ذوق در مبحث زيبايي شناسي، با توجه به معاني ادراكي و حسي آن، چنين تعريف شده است:

" ذوق يك احساسي است لطيف وخوش آيند."

(بكايي؛ سخن شناسي، چاپ اول، نشركتابخانة ابن سينا، تهران 1346،ص 80 )

يا درجاي ديگر آمده است:

" ذوق در اصطلاح نوعي از شعور است كه در طبيعت بشر به منظور ادراك بداعت وايجاد بدايع به وديعت گذاشته شده و چون از جمله حادثات رواني است كميتي ندارد و كاملاً كيفي است و فقط قابل تنوع بوده و شدت وضعف مي پذيرد."

(همان، ص 84 )

از مجموع تعريف هاي فوق به اين نتيجه مي رسيم كه:

1- ذوق يك قوه است مثل قوة چهارگانة ديگر.

2-اين قوه در فطرت ونهاد انسان به وديعت گذاشته شده است؛ يعني امر عمومي است. در همة انسان ها (حتا حيوانات) وجود دارد. وهيچگاه از بيرون بر انسان عارض نمي گردد.

3-كيفي ورواني است. كميتي براي آن متصور نمي باشد.

4-محرك است. انسان را به چيزي دعوت مي كند. براي او رغبت ايجاد مي نمايد.

5-وظيفة او در قدم نخست درك اشياست. چيزي را كه مي بيند ابتدا آن را درك مي كند. صورت او را در ذهن مجسم مي سازد.

6-نسبت به آن شيء رغبتي را در ذهن ايجاد مي نمايد. شوق آدمي را برمي انگيزد؛ مثلاً اگر گلي را مي بيند نسبت به آن تمايل پيدا مي كند  و  او را مي خواهد.

7-چيزي را از چيز ديگر تميير مي دهد. زيبا را از نازيبا تشخيص مي نمايد. شعر خوب را از بد تفكيك مي كند.

برجسته ترين خصوصيات ذوق

ذوق از خصوصيات زيادي برخوردار مي باشد كه برخي از آن ها را ياد آورشديم. اينك به صورت فهرست وار عمده ترين آن ها را تذكر مي دهيم:

1-ذوق چون عمل كيفي است صورت مادي و حسي ندارد بلكه فقط مي توان با قوة ادراك را آن را دريافت نمود.

2-نسبي است و در هر انسان تفاوت پيدا مي يابد. درهمه افراد به صورت يكسان ظهور نمي كند. هر شخص ممكن است در جهات خاصي ذوقي  داشته باشد.

3-عمومي است؛ يعني در همه انسان ها بالفطره وجود دارد.

4-قابل تكامل است. به صورت تدريجي وبه وسيلة ممارست زياد رشد مي كند و تا سطح عشق بالا مي رود.

5-اثر بداعي را از لابداعي و غير بداعي تشخيص مي كند.

6-آثار بديع را به وجود مي آورد.

انواع ذوق

ذوق از منبع آفرينشي خود به  دوگونه تقسيم مي گردد:

ا-ذوق حسي: ذوق حسي ذوقي است كه از راه حس انسان به چيزي تمايل پيدا مي كند مانند ديدن گل نرگس يا گل لاله و... ديدن گل ها و اشياي زيبا رغبتي را در دل به وجود مي آورد كه نتيجه اش خواست آن مي باشد. ذوق از اين ناحيه با قوة مخيلة انسان ارتباط مي يابد و درحقيقت جزئي از آن قرار مي گيرد.

2-ذوق عقلي: ذوق عقلي آن است كه از طريق فكر و انديشه به دست آيد مثل خوشايندي يك مطلب علمي ويامضمون جالب وخواندني. ذوق از اين ناحيه با عقل رابطه مي گيرد و داراي دو جنبة تخيلي و عقلي مي شود.

نقش ذوق در شعر

پس از اين كه دانستيم ذوق چيست لازم است بدانيم كه ذوق در شعر چه نوع نقشي را ايفا مي كند؟ شاعر با داشتن ذوق چه كار هايي را انجام داده مي تواند و مخاطب تا چه پايه به درك شعر وتشخيص زيبا از نازيبا نايل مي آيد؟

براي روشن شدن اين مطالب ذوق را در ارتباط به شاعر و مخاطب جداگانه به تحليل مي گيريم:

اما در ارتباط به شاعر بايد گفت: آنچه مهم است تمييز پديده هايي است كه در جذب ذهن وخيال مخاطب رول اساسي دارد. مثلاً يك شاعر بايد ازاين قوة ادراك برخوردار باشد كه بتواند كاربرد واژه هاي شاعرانه را از غير آن تمييز دهد؛ چه اين كه بنابر نظر تعدادي از نويسندگان هرواژه ازلحاظ رواني قابليت جذب هرنوع افكار را ندارد چه بسا واژه هايي هستند كه باعث نفرت و انزجار خواننده مي شوند همانند واژه هاي سگ، خوك، خر، جرش شا و...  . اين كلمه ها با اين كه از لحاظ ساختار ظاهري از حروف الفبا تشكيل يافته اند اما از نگاه رواني تأثيرات منفي را روي خواننده وشنونده برجا مي گذارند. بالمقابل واژه هايي چون مهتاب، ثريا، ستاره، دريا، آب، ابرو، خال لب و... موجب بشاشت خاطر و انبساط نفس خواننده وشنونده مي گردد. از اين رو هر واژه كاربرد ويژه ئي دارد؛ يك واژه در جايي زيبا جلوه مي  نمايد و در جاي ديگر نه. بنابراين درك اين امر براي شاعر از ارزش والايي برخوردار مي باشد. شاعر براي اين كه بتواند شعر ش را ماندگار و جذاب سازد نخست از مخاطب خود  شناخت لازم را به دست آورد و ذهن و روان وي را به صورت دقيق بشناسد سپس واژه ها و پديده هاي طبيعي را كه در سروده هاي خود به كار مي برد تشخيص نمايد. به طور مثال اين شعر را ببينيد:

چقدر مانده به آخر دو ايستگاه، آري

دو ايستگاه به قدر دو سطر آه، آري

(شريف سعيدي؛ ماه هزار پاره، چاپ اول، انتشارات عرفان، تهران 1382 ، ص 119 ) 

زابري روسري داري، زباران پيرهن بانو

تعارف مي كند رنگين كماني را به من بانو

به دستش ساعتي از ماه واز ميچيد انگشتر

به پاكرده است كفش از كهكشان و ياسمن بانو

(همان، ص 75 )

هردو شعر مال يك شاعر است؛ اما فضاي هردو باهم فرق مي كند. در دوبيت نخست، ايستگاه محور اصلي سخن است و در دوبيت اخير بانو. فضايي كه در دوبيت اول ايجاد شده يك فضاي خشك بي شايبه است كه هيچ طبعي را بر نمي تابد ليكن فضاي شعر دوم از طراوت وتازگي خاصي بهره مند مي باشد. چراكه واژه هايي كه در كنار  بانو قرار گرفته اند واژه هاي لطيف وسرشار از نازكي و زيبايي مي باشند از اين جهت جذابيت آن نسبت به شعر اول بيشتر گرديده است.

به اين ترتيب مي  بينيم كه ذوق شاعر در تشخيص زيبا از نازيبا كارامدي بسيار بالا و حساسي دارد.

اما نسبت به مخاطب بايد اذعان كرد كه درعين اين كه ذوق در بازشناسي صوري شعر و تأثير پذيري رواني ازآن، نقش بنيادي دارد، درفهم شعر هم از پتانسيل قوي برخوردار مي باشد؛ زيرا هر اثري بدون مطالبة نفس امكان حضور در خاطر را ندارد و تا توجه حاصل نگردد، فهم آن نيز مشكل خواهد بود. لذا وقتي بيدل مي گويد:

هواي پختگي داري كلاه فقر برسر نه

كه ازتاج سرافرازان خيال خام مي خيزد

خواننده  پس از رغبت  حاصله از لطيف طبعي  شاعر، براين صدد مي شود تا رابطة كلاه فقر و تاج سرافرازان را دريابد. بعداز اين كه علقة تضاد ميان آن دو را شناخت، رابطة پختگي وخيال خام را نيز به آساني كشف مي كند و از اين منظر بربرج  بلند

فهم شعر دست مي يازد.

منبع :

http://jafarimahmood.blogfa.com/post-75.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۷:۰۳ ] [ مشاوره مديريت ]


نويسنده: عمرو خالد
 ترجمه: سميه اسكندري‌فر
 
اكنون مي‌خواهيم درباره‌ي خصلتي صحبت كنيم كه قبول آن به عنوان يك خصلت اسلامي مشكل شده است، بلكه باعث تعجب مي‌شود اگر گفته شود اين خصلت از خصلت‌هاي اسلامي است. مثلاً در مورد ايثار يقين داشتي كه اسلامي است، گرچه كه معنايش را نمي‌دانستي، ولي در مورد خصلت ذوق و سليقه بر عكس است.
 

تو آن را به خوبي مي‌شناسي و خود را به اين خصلت آراسته‌اي ولي نمي‌داني كه خصلتي اسلامي است. به همين دليل اگر برايت از ذوق، ادب، بزرگواري و خوش رفتاري با مردم صحبت كنم خواهي گفت: اين چه ربطي به اسلام دارد؟
 
بسياري از ما گمان مي‌كنيم كه اين خصلت هيچ ارتباطي با اسلام ندارد، به همين دليل هدف اصلي خود را رسيدن به اصالت و اسلامي بودن اين خصلت قرار مي‌دهيم.
 
واقعاً كه اشتباهات زيادي نياز به تصحيح دارد!
 
بشتاب و نيتت را تجديد كن.
 


منظور از ذوق و سليقه چيست؟!
 


در وهله‌ي نخست مقصود از ذوق، ادبيات رفتار با مردم، دانستن ارزش زيبايي، روح زيبا، نفس لطيف، نظم، پاكيزگي، احساس لطيف و نفس شفاف و بي آلايشي است كه متوجه اشتباه مي‌شود و با يك نگاه و يك لبخند به آن پي مي‌برد.
 
اين چند لحظه را با سخنان زيبايي كه احساسات را پاك و قلب‌ها را صيقل مي‌دهد سپري كرديم. اين‌ها همه مترادف كلمه‌ي ذوق هستند.
 
ولي به نظر من شيرين ترين و زيباترين عبارتي را كه چند لحظه پيش خوانديم اين جمله است: «نفس شفاف و بي آلايشي كه متوجه اشتباه مي‌شود و با يك نگاه و يك لبخند به آن پي مي‌برد».
 
خدايا! اين چه احساس لطيفي است؟! خدايا! ما را نيز از چنين افرادي بگردان.
 
آيا تو از آن‌ها هستي؟!
 
واي از دست تو كه حال و هواي به اين خوبي را كه احساسات را به پرواز در مي‌آورد رها كرده‌اي و بر موضع خود اصرار ورزيده و مي‌گويي: اين چه ربطي به اسلام دارد؟
 
به قطع حيا شاخه‌اي از ايمان است و كسي كه با يك نگاه و يك لبخند به اشتباهش پي مي‌برد با حيا نيست؟!
 


هنوز بينش كاملاً واضح و آشكار نشده است!
 


با وجود اين هنوز احساس مي‌كني كه خصلت ذوق و سليقه فاصله‌ي زيادي با اسلام دارد، بلكه قناعتت بيشتر شده و مي‌گويي: ادب، احساس لطيف، روح زيبا، فرهنگ، نزاكت و رفتار با مردم، همه‌ي اين‌ها در دانشگاه‌هاي بين المللي به ديپلمات‌ها تدريس مي‌شود و چون آن‌ها به اين خصلت نياز دارند چنين خلقي را مي‌آموزند.
 
اين خلق در مدارس خارجي براي دانش آموزان تدريس مي‌شود، چون آن‌ها به تدريس چنين آدابي اهميت مي‌دهند.
 
به همين سبب اين پرسش به طور مداوم درونت تكرار مي‌شود: چه ارتباطي ميان اين خصلت و اسلام وجود دارد؟
 
برادر گراميم! آيا در قلبت اين جمله را حك نكردي؟!
 
«ذوق و سليقه خصلتي كاملاً اسلامي است».
 
اگر اين كار را نكرده‌اي هنوز وقت زياد است، زود باش تا ياد بگيري، چرا كه يادگيري در كودكي بسان نقش بر سنگ است.
 


چهار گروه!
 


در ارتباط با ذوق و سليقه به طور كلي پيامم را متوجه چهار گروه موجود در جوامع اسلامي مي‌سازم، چون آنان مخاطبين اين موضوع مي‌باشند.
 
برادر عزيزم! بدان كه تو يكي از اين چهار گروه هستي.
 
پس آماده شو تا اين پيام را دريافت كني. بديهي است كه بدون تمبر پيام و نامه نخواهد رسيد. پس خدايا تمبر اخلاص بر نامه‌ي ما بزن.
 


گروه اوّل
 


اوّلين گروه، كساني هستند كه معتقدند ذوق، سليقه، ادب، اخلاق نيكو، نزاكت و فرهنگ ارزش‌هاي غربي‌اند و ما آن‌ها را از طريق مكاتب خارجي آموخته‌ايم.
 
بنا بر اين پدر مي‌گويد: مي‌خواهم پسرم خيلي مؤدب و خوش ذوق باشد، به همين دليل او را به مدرسه‌ي خارجي مي‌فرستم!
 
اين اوّلين گروهي است كه مي‌خواهم اين پيام را برايشان بفرستم؛ اي كساني كه فكر مي‌كنيد ادب ، ذوق، سليقه و نزاكت از ارزش‌هاي فرهنگ و تمدن غرب است و ما آن‌ها را از غربي‌ها گرفته‌ايم، الآن به اشتباه بودن اين اعتقاد پي خواهيد برد و اين موضوع برايتان روشن خواهد شد. خواهيد فهميد كه ذوق و سليقه كاملاً اسلامي است.
 


گروه دوم
 


دومين گروه عده‌اي هستند كه با ادب، نزاكت، نظافت، ذوق و سليقه تربيت شده‌اند و گمان مي‌كنند كه اسلام دقيقاً نقطه‌ي عكس اين موضوع مي‌باشد، بنا بر اين وقتي كلمه‌ي «ديندار» را مي‌شنوند مترادف آن را بي لياقتي، بي نظافتي و بي انضباطي مي‌پندارند.
 
پس ذوق و سليقه مانعي ميان آن‌ها و دين داري گشته است.
 
اين گروه در جامعه عده‌ي كمي را تشكيل نمي‌دهند و شايد معذور باشند.
 
آن‌ها نمي‌دانند و پيام ما به موقع به اين گروه خواهد رسيد.
 
مانع از ميان برداشته خواهد شد و هنگامي كه بدانند اصل و منبع ذوق و سليقه دين ماست آن‌ها نيز دين دار خواهند گشت.
 


گروه سوم
 


سومين گروه بر اين اعتقادند كه دين فقط مربوط به داخل مسجد است و بس و شعارشان اين است: «آن‌چه به خدا تعلق دارد به خدا واگذار كن و آنچه به قيصر (پادشاه) تعلق دارد به او واگذار كن» بنا بر اين ادب، نزاكت، فرهنگ، تمدن و به‌طور كلي اداره‌ي زندگي هيچ ربطي به دين ندارد.
 
پيام ويژه‌اي از قلبم براي اين گروه مي‌فرستم و مي‌گويم: «آن‌چه به خدا تعلق دارد از آنِ خدا است و آن‌چه به قيصر (پادشاه) تعلق دارد نيز از آنِ خداست».
 
خواهيد دانست كه اصل و ريشه‌ي ادب، نزاكت، ذوق، سليقه، تمدن و فرهنگ در دين ماست، پس اگر اين چيزهاي ساده ريشه در دين دارد آيا ساير امور زندگي از دين نشأت نمي‌گيرد؟ اسلام براي تنظيم و اداره‌ي زندگي آمده است.
 


گروه چهارم
 


آخرين گروه، عده‌اي از جوانان متدين هستند كه فكر مي‌كنند اسلام فقط عبادت است، نماز، روزه، ذكر، تسبيح و خشوع است. آنان بر انجام عبادات و كسب رضايت الهي پايبندند ولي نفهميده اند كه ذوق و سليقه جزو اخلاق اسلامي و از جمله‌ي ارزش‌هايي است كه پيامبر اكرم(ص) با خود آورده است، پس با تندي و بي‌سليقگي با مردم رفتار مي‌كنند و در نتيجه باعث در فتنه افتادن سه گروه پيش شده و دينداريشان باعث دوري اين گروه‌ها از اسلام مي‌گردد و پدر و مادرشان مي‌گويند: از وقتي كه پايبند دين شده تند خو، بد اخلاق و شلخته شده است. به ريختش نگاه كن! بويش را ببين!
 
براي اين عده پيامي دارم كه اشك از آن مي‌چكد. به آن‌ها مي‌گويم: خواهش مي‌كنم اسلام را به درستي بفهميد، چون اسلام كامل و غير قابل تجزيه است، اسلام را چنان كه پيامبر گرامي اسلام(ص) آورده بفهميد و بدانيد كه ذوق يكي از ارزش‌هاي مهم اسلامي است.
 


هدف ما از اين خصلت اخلاقي
 


من بر اين باورم كه ذوق و سليقه يكي از مهمترين خصلت‌هاي اخلاقي است، مثل راست گويي، صبر و امانت داري.
 
هدفم اين است كه پس از يقين به اين كه ذوق و سليقه يك خصلت كاملاً اسلامي است اين موضوع را با عبارت «سپاس خداي را بر نعمت اسلام» به پايان رسانم.
 
خدا را شكر كه ما به اين دين بزرگ منتسبيم.
 
عزيزان گراميم! هدف و مقصود ما از اين خصلت اين است كه به مسلمان بودنمان افتخار كنيم، چه طور افتخار نكنيم در حالي كه اين دين، دين رحمت، صلح، سعادت، ادب، نزاكت، ذوق و سليقه است؟
 
عزيزانم! ما از هر كسي به پاي بندي به اين خلق و خصلت سزاوارتريم، منبع ذوق و سليقه اسلام است.
 


مرجع ذوق و سليقه اسلام است
 


وقتي گفتم: تو يكي از چهار گروه مذكور هستي، منظورم نفي ذوق و سليقه از تو نبود، نه به خدا قسم، چرا كه يقين دارم كه با چنين اخلاقي تربيت شده‌اي، ولي با اين تفاوت كه تربيت تو به عنوان يك خلق و خصلت اسلامي نبوده است.
 
بله، بسياري از ما خوش ذوق، خوش سليقه، با ادب و با نزاكتيم، ولي نه به خاطر اين كه اسلام گفته است، بلكه به اين دليل كه جزو اصول و مبادي است، اما ما الآن خواهيم دانست كه مرجع و اساس ذوق و سليقه اسلام است.
 
خدا را به خاطر چنين فهم و دركي شكر مي‌كنم، اين آغاز صفا و صميميت است.
 


شيوه‌ي ما در اين خصلت اخلاقي
 


ما از خلال تطبيق‌هاي عملي اين خلق را بررسي مي‌كنيم، به اين معنا كه آن‌را به موضوع‌هاي زيادي تقسيم مي‌كنيم، هر موضوع به گوشه‌اي از جزئيات زندگي عملي ما مي‌پردازد، سپس از خلال سيره‌ي پيامبر اكرم(ص)، رفتار صحابه و ادب تابعين به ملاحظه‌ي برخورد اسلام با آن مي‌پردازيم تا ذوق و سليقه را از آن‌ها ياد گرفته و بر آن تربيت شويم.
 
بشتاب برادر گراميم تا ذوق و سليقه را از منابع اصليش بياموزي و بدان كه منابع اسلام خشك نمي‌شود، ولي كجاست كسي كه جستجو كند؟!
 


رعايت ادب با خلق خدا
 


در واقع وقتي خواستم ادب ذوق و سليقه را كه اسلام به آن پرداخته، بررسي كنم به مسايل بزرگي برخوردم كه از حوصله‌ي اين چند صفحه خارج است، اما صلاح ديدم آن‌ها را مرتب كنم. به خواست خدا موضوع را با ادب ذوق و سليقه از داخل خانه شروع مي‌كنيم.
 


ذوق و سليقه با پدر و مادر
 


اولين كساني كه در خانه با ذوق و سليقه با آن‌ها رفتار مي‌كنيم پدر و مادرند. براي اين كه موضوعات با هم مخلوط نشود بايد اعلام كنم ما قصد نداريم از نيكي به والدين صحبت كنيم، فقط چند مثال از ذوق و سليقه با پدر و مادر بيان مي‌نماييم، چون نمي‌توانيم همه‌ي جنبه‌هاي ذوقي را ذكر كنيم ، با اين مثال شروع مي‌كنيم:
 
شخصي با غذاي مورد علاقه‌اش وارد خانه مي‌شود، او دوست ندارد كسي در خوردن اين غذا شريكش شود لذا آن را مخفي مي‌كند تا پدر و مادرش آن را نبينند يا خودش را راحت كرده و قبل از ورود به منزل آن را مي‌خورد.
 
تبسمي كه چهره‌ات را در بر گرفته احساس مي‌كنم! آيا براي تو چنين اتفاقي افتاده است؟!
 
اي كسي كه اين كار را مي‌كني، اين قصه را بخوان:

يكي از اصحاب پيامبر در بستر مرگ بود، برادران پيرامونش را گرفته بودند و شهادتين را به او تلقين مي‌نمودند، ولي او نمي‌توانست چيزي بگويد، زبانش بند آمده بود. نزد رسول خدا(ص) رفتند (موضوع جدي است) و اين مسأله را برايش بازگو نمودند. پيامبر سراغ پدر و مادرش را گرفت، گفتند: فقط مادر دارد. پيامبر نزد مادرش رفت و احوال پسرش را از وي جويا شد. مادر او را ستود و افزود كه او مطيع اوامر خدا بود، شب زنده دار بود و روزها روزه مي‌گرفت. ولي پيامبر اكرم(ص) مي‌خواست رفتارش را با مادرش بداند، نه با خدا. پس از مادر پرسيد:
 
«رفتار او با تو چه طور بود؟»[1].
 
مادر سكوت كرد سپس گفت: او براي همسر و فرزندانش ميوه مي‌آورد و آن را از من پنها ن مي‌نمود.
 
خداي من! به همين خاطر زبانش بند آمده بود و نمي‌توانست شهادتين را بگويد. به خاطر بي‌سليقگي با مادرش. پيامبر خواست تا قلب مادر را نسبت به فرزندش نرم كند، چون مسأله خيلي خطرناك بود، لذا فرمان داد تا اصحابش آتشي روشن كنند، چون آتش دنيا راحت‌تر از آتش آخرت است، در اين جا قلب مادر شروع به تپيدن كرد و گفت: او را بخشيدم اي رسول خدا! در اين هنگام گره از زبان صحابي باز شد و شهادتين را بر زبان جاري ساخت.
 
نظرت در‌باره‌ي اين دين كه به رعايت ادب با مادر اهميت مي‌دهد چيست؟
 
اين يك مثال ساده است، خوب فكر كن و ببين با پدر و مادرت چه رفتاري داري؟
 


مبادا مثل «جريج» باشي
 
يكي از آداب رفتار با والدين، پاسخ دادن به اولين نداي آن‌ها است. حالا اين را ملاحظه مي‌كنيم: تو واقعاً مشغول هستي و مادرت تو را صدا مي‌زند، تو جوابش را نمي‌دهي (اين اتفاق افتاده، اين طور نيست؟!)
 
رسول خدا(ص) يك حديث طولاني تعريف مي‌فرمايد كه مفهومش از اين قرار است:
 
در زمان‌هاي قديم مرد عابدي بود به نام جريج، او بسيار نماز مي‌خواند، روزي مشغول نماز در محرابش بود كه مادرش آمد و گفت: اي جريج (او را صدا زد).
 
او با خود گفت: خدايا! مادرم يا نمازم؟
 
پس نمازش را ادامه داد و مادر رفت.
 
روز بعد مادر آمد و صدا زد: جريج!
 
او گفت: خدايا! مادرم يا نمازم؟
 
و نمازش را ادامه داد و مادر رفت.
 
روز سوم مادر آمد و صدا زد: جريج!
 
او گفت: خدايا! مادرم يا نمازم؟
 
در اين هنگام مادر خشمگين شد و نفرينش كرد و گفت: خدايا! او را نميران تا چهره‌ي ( ... ) را ببيند (كلمه‌اي گفت كه معنايش زنان فاحشه است).
 
پس زني بدكاره كه حامله بود بر او تسلط يافت، وقتي كه فرزند را به دينا آورد گفت: اين بچه‌ي جريج است (البته اين تهمت بود) آن‌ها شروع كردند به زدن و اذيت كردن جريج و خراب نمودن صومعه‌اش، سپس خدا توبه‌اش را پذيرفت و سرانجام او را نجات داد.[2]

مطلبي كه مي‌خواهيم هر كسي از اين حديث به آن برسد ذوق و سليقه‌ي بسيار ساده‌ايست كه عبارت است از جواب دادن به نداي مادر كه تو را صدا مي‌زند و منتظر جواب است.
 
اين قصه را تقديم مي‌كنم به جواني كه براي اداي نماز جمعه به مسجد رفته است، پدر و مادرش يكي دو ساعت منتظرش هستند تا بيايد و همه‌ي افراد خانواده جمع شوند و دور هم ناهار بخورند.
 
هم چنين اين داستان را به دختري هديه مي‌كنم كه مدت‌ها با دوستانش مي‌نشيند و از نشستن با مادرش براي نيم ساعت دريغ مي‌ورزد.
 
اتفاقي كه براي جريج افتاد به خاطر عدم پاسخ گويي به نداي مادرش بود، با وجود اين كه او در حال عبادت بود، پس واي به حال تو اي پسر و دختر جوان؟!
 
حالا ادب اسلام و ذوق و سليقه را در برخورد با مادر مشاهده نمودي؟

به خدا كه اين قطره‌اي از اقيانوس است.
 


عجب ديني!

به اين ذوق و سليلقه‌ي والا در اجازه گرفتن براي ورود بر پدر و مادر نگاه كن، آيه‌اي در قرآن است كه در باره‌ي آداب و زمان ورود بر والدين صحبت كرده و آن را به تصوير مي‌كشد.

دين ما ادب را در قرآن زنده و جاويد مي‌سازد به گونه‌اي كه تا قيامت تلاوت مي‌شود:
 
«يا أيها الذين ءامنوا ليستأذنكم الذين ملكت أيمانكم والذين لم يبلغوا الحلم منكم ثلاث مرات من قبل صلاة الفجر وحين تضعون ثيابكم من الظهيرة ومن بعد صلاة العشاء» (النور/58)
 
(اي كساني كه ايمان آورده‌ايد! بايد بردگان شما و هم‌چنين كودكانتان كه به حد بلوغ نرسيده اند در سه وقت از شما اجازه بگيرند: پيش از نماز صبح و در نيم روز هنگامي كه لباس‌هاي خود را در مي‌آوريد و بعد از نماز عشا).
 
سبحان الله! اين آيه قاعده‌اي از قواعد ذوق را پايه ريزي مي‌كند.
 
آيا بعد از اين بگوييم: اسلام زندگي را فقط در محدوده‌ي مسجد تنظيم مي‌بخشد يا اين كه تمام زندگي را منظم مي‌كند؟
 
اسلام زندگي را در داخل اتاق خواب نيز تنظيم مي‌كند!
 
به منزلت ادب و ذوق و سليقه در دين بزرگمان بنگر و ببين تا كجا رسيده است؟!
 
چه دين با عظمتي!
 


انتقال بزرگ
 مردي نزد رسول خدا(ص) آمد و پرسيد: يا رسول الله! آيا براي ورود بر مادرم اجازه بگيرم؟
 
پيامبر فرمود: «بله».
 
مرد دوباره پرسيد: يا رسول الله آيا براي ورود بر مادرم اجازه بگيرم؟
 
پيامبر فرمود: «بله».
 
بار سوم مرد پرسيد: آيا براي ورود بر مادرم اجازه بگيرم؟
 
پيامبر(ص) فرمود: «آيا دوست داري او را لخت و عريان ببيني؟»
 
گفت: نه يا رسول الله!
 
پيامبر(ص) فرمود: «پس براي ورود بر مادرت اجازه بگير»[3].
 
مي‌بينم كه اين حديث شما را به تعجب انداخته است! حق داريد، چون شما بر اساس منهج اسلام تربيت شده‌ايد. البته تو حق داري كه از سؤال اين مرد شگفت زده شوي، ولي عرب‌ها در گذشته عادت داشتند كه بدون اجازه بر مادرشان وارد شوند، نه تنها عرب‌ها بلكه تمام دنيا قبل از اسلام به اين مسايل ذوق و سليقه‌اي اهميتي نمي‌دادند.
 
پيامبر اكرم(ص) اسلام را آورد و به وسيله‌ي آن بشريت را نجات داد و موجب انتقال بزرگش شد، انتقال از توحش و بربريت به نظم و انظباط و از بي اعتنايي و عدم مراعات احساسات ديگران به احساس ادب و ذوق و سليقه‌ي والا.
 
نسل‌هاي مسلمان نيز در همه جا انتشار يافته و به دنيا مسايل ذوقي و سليقه‌اي و آداب اسلامي را آموخت. اينك براي ورود بر پدر و مادرشان اجازه مي‌گيرند. اينك همه خود را به آداب اسلامي مي‌آرايند.
 
اما غربي‌ها اين رفتار‌ها را به خود و تمدن خود نسبت مي‌دهند.
 


ذوق و سليقه با همسر
 
از رعايت ذوق و سليقه با والدين به رعايت ذوق و سليقه با همسر مي‌رويم.
 اولين چيزي كه در اين رابطه به خاطر مي‌آورم، احساسات رمانتيك، زيبا و صادقانه ميان زن و شوهر است. در فيلم‌ها و سريال‌هاي خارجي مشاهده مي‌كنيم كه مرد همراه همسرش (يا هر زن ديگري، چون برايشان فرقي نمي‌كند) به يك رستوران مي‌روند، مرد با چاقو تكه‌اي از گوشت را مي‌برد، سپس چنگال را در گوشت فرو برده و آن‌را در دهان زن مي‌گذارد. پسران و دختران جوان با شگفتي اين صحنه را مشاهده مي‌كنند و در دل مي‌گويند: (به اين مي‌گويند ذوق و سليقه... كاش ما هم ياد بگيريم!) و نسل‌ها به تقليد چنين كاري مي‌پردازند، البته تقليد خوبي است، اما اشتباه اينجاست كه گمان كني اصل اين ذوق و سليقه به آن‌ها بر مي‌گردد، علي رغم اين كه پيامبر خدا(ص) 1400 سال پيش به آن اشاره كرده است!
 
چرا تعجب كردي؟! اين حديث پيامبر خدا(ص) را بخوان تا موضوع برايت روشن شود.
 
رسول خدا(ص) مي‌فرمايد:
 
«إن أعظم الصدقة لقمة يضعها الرجل في فم زوجته»[4].
 
(بزرگترين صدقه لقمه‌اي است كه مرد در دهان همسرش مي‌گذارد).
 
زود باش و با تمام قدرت و با صداي بلند اعتراف كن و بگو چه كسي از ديگري آموخته است؟ چه كسي از ديگري گرفته است؟ به دينت افتخار كن و گراميش بدار.
 


بلندي‌ها و ذوق و سليقه‌ي والا
 
حالا ذوق و سليقه را در ازدواج ملاحظه كن. چه ازدواج‌هاي زيادي كه بعد از عقد به سبب جهيزيه و اثاثيه از هم پاشيده است! چرا كه شوهر نمي‌تواند امكاناتي را در سطحي كه دختر در خانه‌ي پدرش داشته برايش مهيا سازد و دست آخر ازدواج به هم مي‌خورد.
 
يا خانواده‌ي عروس در خواسته‌هايشان زياده روي مي‌كنند و باز هم ازدواج به هم مي‌خورد. اما به خوش ذوقي‌ها و خوش سليقگي‌هاي اسلام كه اختلاف سطح اجتماعي مرد و زن را رعايت مي‌كند بنگر و آن را مد نظر داشته باش.
 
معروف است كه رسول خدا(ص) همه‌ي همسرانش را در كنار مسجد نبوي شريف سكونت داد. اين منطقه، همه‌اش صحراست و همسرانش به چنين وضعي عادت داشتند. هنگامي كه با ماريه كه اهل مصر بود ازدواج نمود وضعيت تغيير كرد.
 
ماريه از مصر آمده بود، از سرزمين نيل و سرسبزي، آيا او مي‌تواند در اين منطقه‌ي صحرايي زندگي كند؟! پيامبر(ص) در اين خصوص چه كار كرد؟ آيا او را در كنار ساير همسرانش سكونت داد؟ رسول اكرم(ص) او را درمنطقه‌اي از مدينه به نام «عوالي» (بلندي‌ها) سكونت داد، چرا؟ زيرا آن منطقه سرسبز و پر از كشت و كار بود.
 
نظرت در اين باره چيست؟ چه ظرافت و دقتي؟! اين ذوق و سليقه‌ي عالي را ببين.
 
پيامبر خدا(ص) از مصر و زندگي آن جا با خبر بود و ماريه نيز از آن جا آمده بود.
 
حال به رفتار پيامبر(ص) بنگر هنگامي كه مي خواست دختر عزيز و گراميش فاطمه ـ رضي الله عنها ـ را به ازدواج مردي در آورد كه نظيرش كم پيدا مي‌شود؛ مردي مؤمن و قابل اعتماد، خوش به حال زني كه با چنين مردي ازدواج كند، او علي بن ابي طالب t است. در برابر شايستگي‌هاي اين داماد خيلي چيزها رنگ خود را مي‌بازد، اي علي! وقتي مي‌خواستي ازدواج كني چه داشتي؟
 
او فقط يك حصير و يك متكاي پر شده از ليف خرما داشت.
 
اين سخنان را براي پياده كردن نمي‌گويم، خواهش مي‌كنم برداشت ظاهري از صحبت‌ها نداشته باش. منظورم عدم زياده روي در هر وضعيتي است. ما مي‌بينيم كه نزديك است يك ازدواج به خاطر اختلاف خانواده‌ها‌ي طرفين بر سر رنگ لباس عروس كه سفيد باشد يا كرمي، به هم بخورد.
 
باز هم تكرار مي‌كنم، بايد سطح اجتماعي و نزديك بودن آن در مورد زوجين را رعايت نمود، چرا كه اين رفتار از ذوقيات و آداب اسلامي مي‌باشد.
 


اسلام زيباي ما
 
هنوز از بحث پيرامون رعايت ذوق با همسر خارج نشده‌ايم. در وقت عادت ماهيانه، حالت نفسي و روحي زن تغيير مي‌كند! بسياري از مردان در اين روزها هيچ گونه ارتباطي با همسرانشان ندارند و نزد عده‌اي اين قطع ارتباط به حدي مي‌رسد كه حتي از نگاه كردن به چهره‌ي همسرشان نيز سر باز مي‌زنند. نمي‌توانند در اين مدت وي را تحمل كنند، به خدا قسم اين كم ذوقي و كم سليقگي است.
 
حال ببين حبيب تو، مصطفي(ص) چه كار مي‌كرد.
 
عايشه ـ رضي الله عنها ـ مي‌گويد:
 
«وقتي در عادت ماهيانه‌ام از ظرفي آب مي‌نوشيدم پيامبر آن ظرف را از دستم مي‌گرفت و لب‌هايش را روي اثر به جاي مانده‌ي لب‌هايم روي ظرف مي‌گذاشت و آب مي‌نوشيد»[5].
 
تعجب نكن! اسلام يعني اين، او پيامبر خدا محمد(ص) است، پس زود باش و از پيروانش شو و به او اقتدا كن و با آداب او خود را آراسته ساز، او با همسرش عايشه ـ رضي الله عنها ـ چنين رفتار مي‌كند و زبان حالش مي‌گويد: (من از تو ناراحت نيستم).
 
اما چرا در چنين وقتي اين گونه رفتار مي‌كند؟!
 
چون عايشه در آن وقت به چنين رفتاري احتياج دارد. برادر گرامي! بفهم و به كار ببر.
 
حال نظرت درباره‌ي ذوقيات اسلام در رفتار با زن چيست؟!
 
آيا غربي‌ها به اين اندازه مؤدب هستند؟ به اين اندازه ذوق و سليقه دارند؟ به راستي كه بايد انگشت ندامت به دندان بگزيم، چون اسلام را آن گونه كه بايد نشناخته‌ايم و نسبت به آن كوتاهي نموده‌ايم.
 
زود باش، با تمام جان و دل سخنانم را بپذير، اين اسلام زيباي ماست.
 


ذوق و سليقه‌ي والا علي رغم كردار ناپسند!
 
از جمله موارد خوش سليقگي با همسر رعايت احساسات وي در هنگام غضب و ضعف است. اين نمونه را بخوان و از آن درس بگير.
 
يك روز عايشه صديقه ـ رضي الله عنها ـ به همراه پيامبر اكرم(ص) نشسته بود، او صدايش را بر صداي پيامبر اكرم(ص) بلند كرد. ابوبكر صديق t اين صحنه را ديد و نتوانست خود را كنترل كند، تا حدي كه نزديك بود عايشه را كتك بزند، در اين هنگام پيامبر اكرم(ص) آمد و آن‌ها را از هم جدا كرد. ابوبكر t رفت ولي او را نزد، عايشه از اين موضوع احساس اهانت كرد، او نزديك بود كتك بخورد!
 
اين احساس براي هر زني كه در چنين موقعيتي يا مشابه آن قرار بگيرد، پيش مي‌آيد. اما در اين ميان عكس العمل چگونه بود؟ پيامبر او را دلداري داد و به او گفت: «ديدي چه‌طور ميان تو و او حايل آمدم».
 
به خدا قسم كه اين ذوق و سليقه نمايانگر قلب بزرگي است كه همه‌ي انسان‌ها در آن جاي دارند و همه را دوست دارد، ذوق و سليقه‌اي كه دل را اسير خود مي‌سازد.
 
بله، قلب همسرت را اسير مي‌كند، ولي من به تو توصيه مي‌كنم كه نه آن قدر سفت و سخت باش كه شكسته شوي و نه آن قدر نرم و سست كه از تو سوء استفاده شود.
 


من براي تو مثل ابوزرع نسبت به ام زرع هستم
 
عده‌اي از شوهران، همسرانشان را بارها و بارها تهديد مي‌كنند، چه شوخي و چه جدي، مي‌گويند: بر سرت هوو مي‌آورم. سبحان الله! ذوق و سليقه‌ي آن‌ها در برخورد با زن كجا رفته است؟ گروهي آن را شوخي به حساب مي‌آورند در حالي كه اين امر باعث جريحه دار شدن زن مي‌گردد و هيچ گاه چنين كاري را از ياد نمي‌برد.
 
مي‌بينم كه مي‌گويي: بله، به خدا هنوز حرفي را كه ده سال پيش به او گفتم به خاطر دارد. با وجود اين كه من فقط قصد شوخي با او را داشتم.
 
حال به اين گفت و گوي طولاني كه ميان پيامبر اكرم(ص) و عايشه صديقه صورت گرفته گوش فرا ده؛ روزي عايشه در كنار پيامبر(ص) نشسته بود، او شروع به تعريف داستان ده زن و شوهر نمود. همين طور تعريف مي‌كرد كه به آخرين قصه رسيد و گفت: آخرين شوهر مردي به نام ابوزرع بود، او با همسرش بسيار ملايم و خوش رفتار بود، آن‌ها يكديگر را خيلي دوست داشتند و شيرين ترين روزها را با يكديگر سپري كردند، سپس عايشه گفت: اما او زنش را طلاق داد. در اين هنگام رسول خدا(ص) رو به عايشه كرد و فرمود:
 
«كنت لك كأبي زرع لأم زرع إلا أنني لا أطلقك»[6].
 
(من براي تو بسان ابوزرع براي ام زرع هستم، اما من تو را طلاق نمي‌دهم).
 
ببين رسول خدا(ص) چه طور به همسرش آرامش مي‌دهد. زن وقتي از زناني كه شوهرانشان آن‌ها را طلاق داده اند صحبت مي‌كند، از اين واهمه دارد كه براي خودش نيز چنين اتفاقي بيفتد. ولي به حساسيت روح و احساس لطيف پيامبر نسبت به كسي كه با او سخن مي‌گويد توجه كن، پيامبر از كنار اين سخنان ساده نگذشت و از همان كلمات استفاده كرد و گفت:
 
«من براي تو بسان ابوزرع براي ام زرع هستم اما من تو را طلاق نمي‌دهم».
 
اين خوش ذوقي و خوش سليقگي اسلام است.
 
شما را به خدا بگوييد ما ذوق و سليقه را از كجا بياموزيم؟
 


تصور كن، بسيار خنده رو!
 
اين هم يك مثال ديگر، ولي معذرت مي‌خواهم، چون مثالي در بي ذوقي و بي سليقگي است!
 
مردي را مي‌بيني كه بعد از يك روز كار طاقت فرسا و استفاده از وسايط نقليه‌ي خسته كننده به خانه بر مي‌گردد، حاضر نيست حتي يك كلمه از همسرش بشنود. او مي‌نشيند و شروع مي‌كند به مطالعه‌ي روزنامه و بعد هم مي‌خوابد. همسرش از اين امر بسيار رنج مي‌برد، البته همه‌ي مردها اين گونه نيستند، ولي روي سخن من با آن دسته از كساني است كه چنين رفتاري دارند. به آن‌ها مي‌گويم: آيا از پيامبر اكرم(ص) بيشتر مشغول هستيد؟! همسران رسول خدا(ص) مي‌گويند: پيامبر اكرم(ص) در خانه بسيار سر حال و خنده رو بود. با ما مي‌نشست و با هم صحبت مي‌كرديم، ولي وقتي صداي اذان بلند مي‌شد گويي نه او ما را مي‌شناسد و نه ما او را مي‌شناسيم.
 
سبحان الله! آيا مي‌داني معني خنده رو چيست؟
 
معني‌اش اين است كه هم مي‌خنديد و هم ديگران را به خنده مي‌انداخت. بله، اين‌ها جزو آداب و ذوقيات اسلام است، رسول خدا(ص) با همسرانش صحبت مي‌كرد و به آنان نمي‌گفت: مرا تنها بگذاريد، من تمام روز خستگي كشيده‌ام.
 
چه خانه‌هايي كه به خاطر نبود ذوقيات اسلامي خراب مي شود! به راستي كه دنيا نياز مبرم به اسلام دارد.
 


به خودت نگاه كن و از حبر و دانشمند امت بياموز!
 


همه‌ي شوهرها دوست دارند همسرانشان همواره آراسته و مرتب باشند، مرد مي‌خواهد همسرش هميشه ملكه‌ي زيبايي روي زمين باشد، هميشه مي‌خواهد او را به بهترين شكل ببيند.
 
ولي غير ممكن است او به خاطر همسر به وضع ظاهريش برسد. رعايت زيبايي و به طور كلي وضع ظاهري هيچ اهميتي برايش ندارد.
 
حبر و دانشمند امت، عبد الله بن عباس ـ رضي الله عنهما ـ كه رسول خدا(ص) برايش دعا فرمود: «پروردگارا! او را فقيه بگردان»[7] و يكي از دانشمندان طراز اوّل اصحاب بود كه علم و دانش را از او مي‌آموختند، مي‌گويد:
 
«من دوست دارم خودم را براي همسرم بيارايم، همانطور كه دوست دارم او خودش را براي من آرايش كند».
 
اين سخنان تأثير زيادي در احساسات لطيف دارد، از متمدن‌ترين ذوق و سليقه‌ها به شمار آمده و بيانگر فهم عميق و دقيق از اسلام بزرگ است.
 

(و قدّموا لأنفسكم)
 
تصور كنيد، ذوق و سليقه‌ي اسلامي همه‌ي مرزها را در نورديده و دقيق‌ترين جزئيات را مد نظر قرار داده تا به معاشرت ميان مرد و زن رسيده، بله، به بستر زناشويي هم رسيده است.
 
خداوند متعال مي فرمايد:
 «نساءكم حرث لكم فأتوا حرثكم أني شئتم و قدموا لأنفسكم» (بقره/223).
 
(زنان شما كشتزار شما هستند. پس هر گونه كه خواستيد به كشتزارتان در آييد و پيشاپيش خودتان را آماده سازيد).
 
معناي «قدموا لأنفسكم» چيست؟
 
معني را از حديث رسول الله(ص) بگير كه مي‌فرمايد:
 
«لايقع أحدكم علي زوجته كما تقع بهيمة علي بهيمة ولكن يبدأ بالملاطفة والمداعبة»[8].

(هيچ كس از شما مثل چهار پايي كه بر روي چهار پاي ديگر مي‌افتد روي همسرش نيفتد، بلكه بايد با نرمي، محبت و بازي شروع كند).
 
خداوندا! اين دين ريز و درشت پديده‌هاي زندگي را با كمال ذوق، سليقه، عفت، ظرافت و زيبايي مورد بحث و بررسي قرار مي‌دهد.
 
به خدا قسم كه اين دين چيزي جز افرادي كه با آن به صورت زنده حركت كنند، كم ندارد. آن وقت است كه صلح، امنيت، عشق، محبت، پاكي، تمدن، ظرافت و پيشرفت را خواهي ديد.
 

عجب ذوق وسليقه‌اي!
 


از جمله خوش سليقگي‌هاي اسلامي كه پيامبر اكرم(ص) به ما آموخته آن است كه قبل از زنگ زدن وارد خانه ات نشوي، حتي اگر كليد داشتي. چند لحظه صبر مي‌كني سپس در را باز كرده و وارد مي‌شوي. يا الهي، عجب ذوق، سليقه و ادبي!
 
مي‌ترسم كه بگويي اين بيشتر از حد لزوم آرماني است. نه به خدا خيلي ساده است، ولي تو به آن عادت نكرده‌اي.
 
ولي حكمت از انجام چنين عملي چيست؟
 
اول اين كه به همسرت وقت كافي بدهي تا خودش را براي رويارويي با تو آمده سازد تا از ديدنش خوشحال شوي و آرام بگيري. اين طوري او را در تطبيق حديث «إذا نظر اليها سرته»[9] (هنگامي كه به او بنگرد خوشحالش مي‌سازد) ياري مي‌دهي.
 
تصور كن، اگر تو فرصت كافي را به او ندهي تا سر و وضعش را مرتب كرده و خود را خوشبو سازد، به جاي اين كه «خوشحالش كند» شوكه اش مي‌كند!
 
دوم اين كه طبيعت بعضي از مردها خاين شمردن همسرانشان است، پيامبر اكرم(ص) مي‌خواهد تا اين مرض را از قلبت پاك كند، چرا كه درست نيست شوهر با همسرش اين گونه برخورد كند، او بايد هميشه احساس امنيت كند.
 
بله، عشق و محبت بكاريد تا عشق و محبت درو كنيد.
 

 


ارجاعات:
 
[1] - به روايت امام احمد، ج4، ص381.
 
[2] - بخاري، حديث3436 و 2482؛ مسلم، حديث6456 و امام احمد، ج4، ص301.

[3] - السنن الكبري، بيهقي، ج 7، ص97.
 
[4] - به روايت بخاري، حديث 56، مسلم، حديث 4185، ابو داوود، حديث 2864، ترمذي، حديث 2116 و نسائي، حديث 2708.
 
[5] - مسلم، حديث14؛ ابو داوود، حديث259؛ نسائي، حديث29 و70 و ابن ماجه، حديث643.
 
[6] - بخاري، حديث5189 و مسلم، حديث مفصل6255.
 
[7] - بخاري، حديث143؛ مسلم، حديث6318 و امام احمد، ج 1، ص266.
 
[8] - مختصر تاريخ دمشق، ابن عساكر، ج2، ص52 واتحاف السادة المتقين، زبيدي ، ج5، ص372.
 
[9] - ابو داوود، حديث طولاني1664 و ابن ماجه، حديث طولاني1853.

منبع :

http://www.islahweb.org/html/modules.php?op=modload&name=News&file=article&sid=3255&mode=thread&order=0&thold=0


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۷:۰۲ ] [ مشاوره مديريت ]

همانطور كه استحضار داريد بحث ما به مطالب زيبايي در رابطه با مرگ و حيات رسيد مخصوصاً‌ زيبايي‌هاي بحث ما از آنجا شروع شد كه آن را گره زديم با انديشه‌هاي والاي حكيم عمرخيام. استاد همانطور كه استحضار داريد بحث به اينجا رسيد در جلسه پيش كه حكيم عمرخيام موت و حيات را يك نردبان تكاملي انسان مي‌داند و براي آنكه انسان خوب از اين فضا استفاده بكند بايد كاملاً آن فرآيند ديالكتيك توحيدي كه شما تعبير كرديد بشناسد ، آن غايت‌انگاري را كاملاً لحاظ بكند در واقع آن چيزي كه جوهر اين حركت در اين فرآيند تكاملي هست ذوق هست نكته اين است كه اين ذوق را ما از ناحيه معشوق يعني خداوند دريافت مي‌كنيم و براي اينكه بهتر اين ذوق را دريافت كنيم بايد از مرز ذهن عبور كنيم به مناجات انديشه برسيم و آن حيرتي كه ما در عرفان يكي از مقامات مي‌دانيم ايشان اين را مناجات انديشه مي‌داند مي‌گويد اين فضا انسان را قادر مي‌كند كه پيام ارجعي را بشوند يا به تعبير حكيم سبزواري كه همه ما در ميدان فراخواني خداوند هستيم ، يعني خداوند به ما مي‌گويد بياييد. ارجعي الي ربك، تا اينجا بحث به اينجا رسيد حالا يك مقدار اينجا مفهوم معاد براي ما روشن مي‌شود يعني درواقع معاد ضرورت اين فرآيند تكاملي هست يا نيست ، يعني انسان قهراً به اينجا منجر مي‌شود يا نه؟ دكتر ابراهيمي ديناني: در طرح سوالي كه فرموديد دو سه نكته است كه اجازه بدهيد اول اينها را باز كنيم بعد بشود درباره‌اش صحبت كرد. يكي اينكه از ذوق فرموديد كه انسان با ذوق بايد بعضي از مسائل را درك بكند و بعد فرموديد كه ذوق فراي ذهن است و بعد فرموديد كه با انديشه مناجات اينها شايد در ظاهر ناسازگار باشد ، انديشه ذهن است و تا شما از انديشه صحبت كرديد مسئله ذهن مطرح مي‌شود آن وقت اگر رابطه انديشه را با ذهن فهميديد بعد كم‌كم مي‌فهميم معني ذوق يعني چه؟ اين ذوقي كه گفته مي‌شود در آثار عرفا زياد به كار رفته حتي حكماي متعله يا اصلا ذوق كه معناي لغوي‌اش چشيدن است ، آدم چي را مي‌چشد؟ خوب مسئله بسيار عميقي را شما مطرح كرديد كه ما بايد يك قدري درنگ كنيم و محل حاجت هم هست چون اين كلمات به طور مكرر در زبان مردم جاري است همه مردم از ذوق صحبت مي‌كنند ولي بپرسيد ذوق چيست شايد خيلي نتوانند توضيح بدهد و شايد بگويد من نمي‌خواهم توضيح بدهم من ذوق را دارم و نمي‌خواهم توضيح بدهم ، غالباً هم اينطوري مي‌گويند ، ولي من فكر مي‌كنم نيازمند توضيح است ، انديشه در هرحال آن كه متبادر به ذهن است از معني انديشه با ذهن سروكار دارد منتها صحنه ذهن يا عالم انديشه كه به ذهن انساني مربوط است ، عالم انديشه يك عالم خيلي پهناوري است وسعت عالم انديشه خيلي بيكران است منتها اين عالم انديشه مراتب دارد و جلوه‌ها دارد ، اصلاً‌ انديشه از كجا شروع مي‌شود؟ از حس شروع مي‌شود به خيال و وهم و عقل مي‌رسد ، حالا تا عقل را مي‌توانيم بشماريم، حس و خيال و وهم و عقل، كه اينها هركدام تعريفي دارد خيلي جايش اينجا نيست كه وارد تعريف بشوم، عالم خيال درك صور است. يعني شكل دارد آنكه در مدرك شما واقع مي‌شود صورت دارد ، اگرچه مواجه شما لازم نيست ، شما همانطور در رختخواب كه خوابيديد در تاريكي هم هستيد مي‌توانيد تخيل كنيد ، اشكال و صور گوناگون را مي‌توانيد خيال كنيد و اين عالم خيلي وسيع است ، در حس مواجه شرط هست ، در خيال مواجه شرط نيست ، اما عالم ، عالم صور است ، عالم وهم كه ما فكر مي‌كنيم عالم وحي يعني عالم غلط كه اين درست نيست ، عالم وهم خودش يك عالم است ، آن عالم صور نيست ، عالم معاني است ، فرق بين وهم و خيال اين است ، خيال درك صورت‌هاست ، يعني آنچه كه شكل دارد ، طول و عرض دارد اين خيال است ، آنچه كه شكل ندارد از جنس معني است اين وهم است اما در صورتي كه جزئي باشد ، وهم درك معاني جزئي است ، مثلا فرض كنيد دشمني فلان‌ شخص يا محبت فلان شخص، شما فلان شخص را محبتش را در دل داريد اين محبت شكل كه ندارد، حالا ممكن است به صورت مجاز به صورت تبديل كنيد اما خود محبت شكل ندارد ، دشمني هم شكل ندارد اما شما محبت و عداوت را درك مي‌كنيد منتها يك وقت كلي درك مي‌كنيد كل معني عداوت يا معناي كلي عداوت آن عقل است يك وقت مي‌گويد محبت اين شخص، اين وهم است ، اين اصطلاحاتي كه مي‌گويم اصطلاحات حكماست وگرنه مردم وقتي كه مي‌گويند دچار وهم شده يعني چيز غلط، پس حس روبرو شدن است با يك شيء مرئي و ملموس ، مواجه مادي است ، خيال درك صور و اشكال بدون مواجهه وهم درك معاني است اما جزئي و عقل درك معناي كلي است ، تمام مدركات ما كه عالم انديشه ما را تشكيل مي‌دهد در اين چهار صورت خلاصه مي‌شود يا محسوسات است ، يا متخيلات است ، يا وهميات است به اين معني كه من عرض كردم يعني معاني جزئيات و يا معقولات است كه عالم مرسلات به آن مي‌گويند يعني كلي است يعني وقتي كه مي‌گويي انسان ديگر شرقي و غربي و زن و مرد ندارد ، از ازل تا ابد هر فردي كه بيايد به هر شكلي كه بيايد در معني انسان كلي جا دارد و شما انسان كلي را درك كرديد هيچ شكلي ندارد ، اين معني كلي است. اين صحنه عالم انديشه است. مجري: پس اينكه جناب مولوي مي‌گويد بي‌حس و بي‌گوش و بي‌فكرت شوي/ تا پيام ارجعي را بشنوي چيست؟ دكتر ابراهيمي ديناني: به اين مي‌رسيم اين مسئله بسيار حساس است و مهم است سرنوشت‌ساز است اين مسئله كه ما طرح كرديم كه عرفا و حتي بعضي حكماي متعله از عالم ماوراء عقل سخن مي‌گويند كه طوري وراي طور عقل يعني بالاتر از عقل ، حالا سخن است كه اين بالاتر از عقل كجاست ، بالاتر از عقل حس و خيال و وهم نيست چون عقل خودش از همه اينها بالاتر است ، حالا بالاتر از عقل كجاست؟ بالاتر از عقل همانجاست كه درباره‌اش چيزي نمي‌توانيم بگوييم، تعريف ماهوي از آن نداريم ، جنس و فصل ندارد، شكل و مقدار ندارد، هندسه نيست كه اندازه‌اش بگيريم، قابل گزارش نيست اما شما مي‌دانيد كه وراي عقل عالمي هست ، يك چيزي هست حالا كلمه عالم را هم رويش نگذاريم، حالا همين درك ماوراء عالم عقل من از شما مي‌خواهم بپرسم چه كسي مي‌گويد كه ماوراء عالم عقل عالمي هست؟ خود عقل. اگر عقل نباشد حكم ماوراء عقل نيست ، اين را عقل مي‌گويد اين حكم حكم عقلي است ، البته ممكن است كساني بگويند از ماوراء ديگر چيزي نيست اما ما نمي‌دانيم ماوراء حكم مي‌توانيم بكنيم حكم فقط اين است كه چيزي هست اما آن چيست؟ چه تعريفي دارد؟ چه جنسي؟‌چه شكلي؟ ديگر قابل اندازه‌گيري نيست، و آنجاست كه فقط بايد اعتراف كنيم كه هست تمام حرفهايي كه عرفا و حكما گفتند يعني عقل به ماوراء خود حكم مي‌كند كه چيزي هست اما اين حكم به ماوراء حكم يك معني ديگري دارد كه اين خيلي دقيق است درواقع عقل مي‌گويد من ديگر حدم تا اينجاست اينجا همانجايي است كه عقل به حد خودش پي مي‌برد و تنها موجودي است كه حد خودش را مي‌شناسد و شايد اگر عقل نبود هيچ موجودي حد خودش را نمي‌شناخت و شايد اولين سخن تواضع‌گونه‌اي است كه يك موجودي گفته، شايد اگر عقل نبود تواضع در عالم معني نداشت من اصلا تواضع را مولود عقل مي‌دانم عجيب اين است كه بسياري از مردم عقل را متكبر مي‌دانند اين ناداني است ، عقل متكبر نيست، عقل نادان نيست ، تكبر علامت ناداني است ، عقل با تلاش خود مي‌رسد به مرحله‌اي كه ديگر مي‌گويد ماوراء من ، من چگونه تصور كنم، چگونه ادراك كنم ، درمي‌ماند يعني به عجز خود اعتراف مي‌كند و اين همان چيزي است كه حتي انبياء آنجا كه حضرت ختمي مرتبت (ص) در مقام مناجات با پروردگار خودش مي‌گويد ماعرفناكَ حقَّ معرفتِكْ نتوانستم آنچنان كه شايسته است تو را بشناسم، اين معنايش اين است كه خدا مقام بالاتر است ، من ديگر نمي‌توانم به تصور دربياورم ، در شكل ديگر نمي‌گنجد، ديگر قالب ندارد، چون عقل چيزي را درك مي‌كند كه ماهيت دارد، خيال چيزي را درك مي‌كند كه شكل دارد، وهم آن چيزي را درك مي‌كند كه يك معني حسي است ، حس آن چيزي را مي‌كند كه محسوس است يعني جسماني است ، اما ماوراء عقل كه اينها را ندارد ماهيت ندارد اساساً، هرآنچه كه مدرك به ادراك عقل نيست، ماهيت دارد ، حالا ما شايد در يك فرصتي وارد معني ماهيت بشويم كه بعضي‌ها معني ماهيت را به درستي درك نكردند اصلا وقتي كه مي‌گوييم ماهيت كه جواب همان ماهو است وقتي كه چيزي را مي‌پرسيد آن چيست؟ ماهو؟ ما هو را اعلال كردند يعني تخفيفش دادند ماهيت از آن ساختند، ماهيت تخفيف شده ماهو است ، يعني آنجا كه سوال به ماهو مي‌كنيم، ما هو در زبان عربي يعني آن چيست؟ شما كي مي‌پرسيد آن چيست، وقتي كه اجمالاً يك چيز بدانيد ، تفصيلاً ندانيد آن كه مي‌گوييد مي‌پرسيد ماهو آن چيست؟ آن وقت يك پاسخي بايد به شما داده بشود، يا خودت به خودت پاسخ بدهيد كه آن چيز اين چيز است ، اين جنس و فصل و ذات و عرضش هست، حالا پس هرآنچه كه در دايره عقل مي‌گنجد ماهيت دارد اين است كه حكماي ما يك جلمه‌ عميقي گفتندكه به نظر من از عميق‌ترين جمله‌هاي حكمي است كه در تاريخ فلسفه ضبط شده مي‌گويند كه الادراك للماهيات و بالماهيات، ادراك آدمي در اوج انديشه حتي اوج انديشه حكمي فلسفي هميشه به واسطه ماهيت است و ماهيت را درك مي‌كند، يعني عدل صيدش ، توري كه در درياي هستي مي‌اندازد ماهيات را به چنگ مي‌اندازد، يعني يك محدوده‌هايي از هستي، ماهيت يعني هستي يك محدوده دارد، محدوده‌هايي از هستي را به تور ادراكش مي‌آورد يعني صيدش را مي‌اندازد در اين درياي بي‌كرانه هستي يك چيزهايي ادراك مي‌كند آنها ماهيات هستند ، حالا آن چيزي كه به درك من مي‌آيد ماهيت دارد يعني محدوده دارد اما آنجا كه محدوده نيست يعني ماهيت نيست من چگونه ادراك بكنم؟ اينجا اظهار عجز و ناتواني است ولي در عين حال درك عظمت است ، توجه كنيد اين نكته مهم است، من عظمت ماوراء عقل را درك مي‌كنم ، اندازه‌اش را نمي‌دانم،‌ ماهيتش را نمي‌دانم با يك عظمتي روبرو مي‌شوم كه خيره‌كننده است، يعني نه چشم سرم را خيره مي‌كند، چشم عقلم را خيره مي‌كند، خيره كردن چشم عقل يعني حيراني، اين حيرتي كه شما در جلسه قبل هم اشاره كرديد، حيرت آنجاست كه من با يك عظمتي روبرو مي‌شوم كه توانايي ندارم قالببندي كنم آن عظمت را و به اطرافش ، به جنس و فصلش ، به ذاتيات و عرضياتش و به محدوده‌اش احاطه پيدا كنم، فقط عظمت را درك مي‌كنم ، بدون اينكه اندازه‌اش را بدانم و بدانم چگونه آن را فرا مي‌گيرم اين درك عظمت موجب حيرت مي‌شود و گاهي حتي ترس، منتها ترس دوجور است ، ترس آدمي اينكه بعضي‌ها مي‌ترسند از خداوند يك وقت ترس خوف عافيت است، يعني من مي‌ترسم به من ضرر بخورد، مي‌ترسم من را بكشند، همه مي‌ترسند ، حيوانات هم ترس دارد، اين ترس كمالي نيست مي‌ترسد كه آسيبي‌ به او برسد ، اين ترس چندان ارزشي ندارد و حتي ترس از جهنم ، خوب ترس دارد نمي‌گويم بد است ، خوب است ، وقتي كه آدم بترسد خيلي كارها را نمي‌كند اما يك ترس ديگري هست كه خيلي عظيم‌تر از اين ترس است و شايد ترس عافيت چندان ارزشي نداشته باشد، آن ترسي است كه از عظمت ناشي مي‌شود ، درك جلال است يعني آنچنان به جلالي روبرو هستند ، آنچنان با عظمتي روبرو مي‌شوند كه سهمناك است من به لرزه درمي‌آيم ، اصلا يك رعشه و لرزه به اندام عقل من مي‌افتد نه بدن من ، اين ترس خيلي بالا است ، اگر انبيا و اوليا گاهي مي‌ترسند اين ترس است اگر اميرالمومنين مي‌ترسد اين ترس است ، ترس اولياي بزرگ خداوند از اين ترس عظمت است و به دنبالش حيراني است اينجا كه حضرت ختمي مرتبت در آن عبارتي كه ازشان خلق شده مي‌فرمايند: پروردگارا، حيرت بر حيرت من بيافزا ، يعني حيرت من را افزون كن اين چه حيرتي است اين غير از حيرت اين است كه من از اين راه بروم يا از آن راه بروم، اين حيرت چندان ارزشي ندارد، اين حيرت را همه مي‌توانند پيدا كنند ، سر دوراه مانده حالا يا مشورت مي‌كند يا استخاره يك راهي مي‌رود اما حيرتي كه در مقابل عظمت لايتنهاي قرار گرفتيد اين حيرت عظمت است ، بزرگان در اين حيرت هستند و اين حيرت ، نكته‌اي كه من مي‌خواهم نتيجه بگيرم، خود نتيجه عقل است ، يعني اگر عقل نباشد شخص غير عاقل نمي‌تواند به اين حيرت برسد و نبايد اشخاص اين را وسيله و بهانه قرار بدهند كه با اين حيرت عقل را بكوبند و بگويند ما به مقام حيرت و ذوق رسيديم ديگر عقل به درد نمي‌خورد اين كار غلطي است خود اين نتيجه پايان عقل است ، عقل وقتي كه به پايان خودش رسيد و قصور خودش را تشخيص دادكه اين تنها كار عقل است ، از خيال بپرسيد تو كجا ناتوان هستي مي‌گويد من ناتوان نيستم، مي‌گويم آقاي تخيل محدوده شما كجاست مي‌گويد من همه چيز را مي‌توانم تخيل كنم. اصلا به ناتواني خودش واقف نيست. اما از عقل بپرسيد كه ناتواني تو كجاست ، عقل متواضعانه تشخيص مي‌دهدكه سيرش تاكجاست، همانطور كه عرض كردم مي‌گويد كه الادراك للماهيات و بالماهيات ، آنچه ماهوي است هرچه بزرگ باشد ملك باشد يا ملكوت من مي‌توانم درك كنم ، ماهيات و ذاتيات و عرضيات آنها را ، مي‌گويد اينجا را مي‌توانم اما يك جاهايي مي‌رسد كه مي‌گويد اينجا كار من نيست ، آقاي عقل غيرمتناهي چيست؟ مي‌گويد غيرمتناهي چيست اما نمي‌توانم تعريف از آن كنم. غيرمتناهي را ، غيرمحدود را چگونه تعريف كنم، مي‌گويد حد ندارد كه من بگويم، مي‌فهمد عظمت را اما قالب به آن نمي‌تواند بدهد اينجا عجز عقل است ، ذوق از همينجا شروع مي‌شود ، من ذوق را اين مي‌دانم ذوق را من در مقابل عقل نمي‌دانم اين اشتباه گذشتگان است كه فكر كنند ذوق ضد عقل است ، اين يك خرافه‌اي بيش نيست ، ذوق ضد عقل نيست ، ذوق عساره عقلانيت است و آنجا است كه عقل مي‌گويد من نمي‌دانم حالا مي‌چشم ، آن چشيدن هم همين است آن عظمت را عقل مي‌چشد اما تعريف نمي‌دهد. مجري: حكيم سبزواري هم در دفاع از حكيم عمرخيام ، كُنه خردم در خور اثبات تو نيست انديشه من به جز مناجات تو نيست، اين كلمه خيلي آدم را جذب مي‌كند ايشان مي‌گويد مناجات همان مقام حيرت و دريافت ارجعي از سوي خداست ، اصلا اين كلمات را آدم از زبان فيلسوفان مي‌شنود خودش حيرت است . دكتر ابراهيمي ديناني: من همينجا اجازه بدهيد وقتي من مي‌گويم درك عظمت مي‌كنيم و اظهار عجز مي‌كند يعني مناجات ، مگر مناجات يعني چه؟ مناجات يعني درك عظمتي كه نمي‌توانم آن عظمت را در آغوش بگيرم ، من در اين مورد يك مقاله‌اي 35 سال پيش نوشتم اسمش هست نيايش فيلسوف، اين به صورت يك كتاب درآمده. مجري: استاد بحث به جاي زيبايي رسيد كه ما داريم از تجربيات عرفاني و آن رياضت‌هاي طولاني حكيم عمرخيام استفاده مي‌كنيم براي بيان بعضي از مفاهيم حكمي و عرفاني ، بحث همين بود كه ايشان مي‌فرمايد كه هيچكس به كنه خدا نمي‌تواند واقف بشود ، كنه خردم در خور اثبات نيست انديشه من به جز مناجات تو نيست ، يعني آن چيزي كه باز به رقص مي‌آيد در محضر رب‌العالمين دچار حيرت مي‌شود به ذوق مي‌آيد ، حركت مي‌كند، دريافت مي‌كند، همانطوري كه شما فرموديد عظمت كبريايي را ادراك مي‌كند باز همه چيز عقل است ، يعني بازيگر اين عرصه چيزي جز عقل نيست ، اين حرف بسيار زيبايي است اين بزرگوار هم دارد همين را نقل مي‌كند منتها مي‌خواهد آن قيد و بندي كه در حافظه كلام و فلسفه به دست و پاي عقل بستيم آزاد بكند مناجات اين روحيه را به انسان مي‌دهد ، لذا دوست دارم كه اين نكته را عرض بكنم از حكيم ملاصدرا ايشان با استفاده از همين كه انسان وقتي به ذوق مي‌آيد همان بحث چشيدن است كه هيچ مغايرتي با عقل ندارد ايشان مي‌فرمايد آن موجود شريفي كه خدا فرستاد و مي‌خواند همين عقل است ، بعد در ذيل آيه آن كسي كه مشتري جان و مال مومنين است و دائماً‌ من را داد و ستد دعوت مي‌كند اين خداوند است ايشان مي‌گويد دريافت اينكه خدا فريادمي‌زند بيا در بازار من ، با من داد و ستد كن همان ذوق است كه باز شنيدن كه اينجا خود سمع باز يكبار بحث كرديم همين نكته است كه به‌هرحال عقل در اين مقام در حيرت نمي‌ماند يعني يك نيرويي مي‌آيد دست او را مي‌گيرد او همان خداوند متعال است ما مي‌خواهيم همان نكته حافظ را تكرار بكنيم كه خداوند آن چيزي را كه در ازل به ما داده است همان را مطالبه مي‌كند، اين فرآيندي كه با موت و حيات تعبير مي‌شود شما تبيين كنيد كه چگونه به ساحت حيات منجر مي‌شود؟ دكتر ابراهيمي ديناني: عرض كنم كه باز به دنبال عرايض قبلم آنجا كه عقل به ناتواني خود مي‌رسد كه البته اين درك هم كار خودش است هيچ‌كس ديگر نمي‌تواند به عقل بگويد تو ناتوان هستي، عقل مي‌رسد به جايي كه مي‌گويد من ديگر بيشتر از اين نمي‌روم، اين را خود عقل درك مي‌كند ، يعني كس ديگر به عقل نمي‌گويد تو ناتواني ، خيال به عقل نمي‌تواند بگويد كه تو ناتواني، وهم و حس هم نمي‌تواند بگويد، خودش مي‌رسد به جايي كه به عظمت لايتناهي مي‌رسد، وقتي كه عظمت لايتناهي است و محدوده ندارد صيد نمي‌شود ، چون در واقع عقل صيد دارد مي‌كند ، صياد معلومات است ، يعني حقايق را صيد مي‌كند ، رصد مي‌كند حالا فرق نمي‌كند يا رصد مي‌كند رصد كردن يعني اندازه مي‌گيرد و جايش را معين مي‌كند، رصد كردن هم اندازه گرفتن است هم جايش را معين كردن است ، فلان ستاره در كجاست، فلان كهكشان در كجاست ، جا را معين مي‌كند با رصد. صيد كردن در درياي هستي معلومات را مي‌گيرد يعني دريافت مي‌كند، كشف حقايق يعني دريافت، اما يك جايي مي‌رسد كه ديگر محدوده ندارد ، وقتي كه محدوده ندارد يعني مي‌فهمد كه اين ديگر به تور نمي‌آيد ، يك دامي است كه تور نمي‌تواند آن را بگيرد ، تور عقل ناتوان است از صيد كردن آن، اينجا دچار حيرت است و اين همان حيرت مطلوب است كه عرض كردم كه حديثش هم خواندم ، آن وقت چشيدن همينجاست ، خود همين عظمت را عقل مي‌چشد ، آن ديگر مفهوم نيست ، يعني همانجاست كه از مقام مفهوم به ماوراء مفهوم مي‌رسد و همانجاست كه طور وراء طور عقل مي‌رسد عرفا مي‌گويند طور وراء طور عقل و اين كلمه را از قرآن كريم گرفتند حالا اين اطوار را حكما اطوار عقل مي‌دانند ، عقل طوري وراء طوري است تا آنجايي كه ديگر مي‌بينند كه به حضور مي‌رسد ، به لايتناهي مي‌رسد، آنجا ديگر مقام عالم و معلوم يكي مي‌شود يك وحدتي حاكم است حالا اين مقام حيرت هم هست كه شايد ما بتوانيم كم‌كم بگوييم اگر خيام از حيرت گاهي دم مي‌زند مي‌خواهد به اين حيرت برسد و اما اين لقد خلقَ كُمْ اطوارا اجازه بدهيد استفاده ديگري هم از آيه بكنم كه مربوط به بحث شما هم مي‌شود اين هم عقل ما اطوار دارد ، اطوار عقل يعني حد ندارد شما ديگر نمي‌توانيد به يك جايي برسيد بگوييد ديگر بس است ، خوب اين تنبلي است ، تو به هركجا كه برسيد از اين بالاتر هست ، باز هم برو، هرچه مي‌تواني برو تا آنجايي كه به غيرمتناهي برسيد ، اما اين اطوار در ظاهر هم هست ، انسان هم در عقلش متحول است ، هم در زندگي اطوار دارد مگر ما در زندگي اطوار نداريم، اطوار يعني طوري وراي طور ، يعني همان تحولي كه شما در اول بحث مطرح كرديد، اطوار يعني تحولات، خوب ما هر لحظه در تحول هستيم ، و اين عالمي كه در آن زندگي مي‌كنيم در تحول است و خيام در اين تحول گرفتار است ، يعني تأمل دارد مي‌كند هم زندگي عالم هم عقلاني، اينها را صيد كرده شما وقتي كه در جلسه گذشته گفتيم از كتاب الكون و التكليف به‌ رباعيات مي‌آيد از فلسفه مفهومي ، از قالب برهاني به زبان شعر سخن مي‌گويد كه زبان اصلي آدمي زبان شعر است ، حكما هم گفتند زبان اصلي آدم زبان شعر بوده ، يعني همان زبان فطرت كه شما فرموديد، زبان شعر همان زبان فطرت است كه وسيع و گسترده است ، يعني قالب‌ها را مي‌شكند ، زبان فلسفه هرچه باشد قالب دارد ، زبان شعر قالب‌ها را مي‌شكند، زماني كه ما در آن زندگي مي‌كنيم متطور است شما تمام رباعيات خيام را كه بررسي بكنيد از اول تا آخر اشعار خيام مسئله دم است ، دم را غنيمت شمر و سوء تفاهم از همينجا شروع شده ، بله خيام مي‌گويد به گذشته اعتنا نكن، آينده نيست، گذشته گذشته است ، آينده هنوز نيامده است، دم را غنيمت بدان. بسياري از مردم نادان از اين غنيمت دانستن دم فكر كردند كه خيام يك آدم لاابالي است كه تعهدي به چيزي ندارد ، نه به گذشته تعهد دارد نه به آينده، لاابالي است و مي‌گويد دم غنيمت است ، يعني فرصت‌طلب است كه مي‌گويد دم را غنيمت بدان ، به گذشته فكر نكن و مسئوليتي به گذشته و آينده نداشته باش، بطور كلي اين فكر غلط است و اين يك جفايي است كه به خيام شده. وقتي خيام مي‌گويد دم را غنيمت بدان يعني چه؟ ببينيد درك ماهيت زمان كه بسيار درك پيچيده‌اي است كه يكي از معضل‌ترين مسائل پيچيده عالم هستي درك ماهيت زمان است ما زمان را ظاهراً مي‌شناسيم ولي در باطن نمي‌شناسيم، شايد هيچكس نمي‌شناسد، به قول اوگوستين قديس معروف مسيحي كه كلام معروفي دارد گفته است من وقت را خوب مي‌شناسم مي‌دانم امروز چندشنبه است ، ساعت چند است اما به مجرد اينكه از من مي‌پرسند كه وقت چيست؟ من ديگر چيزي نمي‌دانم، زمان را تقسيم‌بندي ساده كردند به سه قسمت گذشته، آينده، اكنون نيست ما منتظرش هستيم، گذشته هم كه نيست ، هرچند گذشته‌ها روزي اكنون بودند آينده‌ها هم نه‌اكنون هستند هنوز اكنون نشدند ، خيام مي‌گويد حالا اينكه من به گذشته بازگردم كه نمي‌توانم برگردم ، به آينده هم كه نمي‌توانم بپرم دمي را غنيمت است يعني چه؟ نه يعني فرصت‌طلبي، يعني از اين دم استفاده معنوي داشته باش و فرصت را غنيمت بدان براي معرفت ، اين دم غنيمت است يعني نه اينكه مسئول نباش خود همين غنيمت دانستن دم و فرصت را مغتنم شمردن كه من اين لحظه را به لحظه بعد موكول نكنم كاري كه اكنون به عهده من است كه انجام بدهم نگويم كه لحظه ديگر انجام مي‌دهم اين مسئوليت است يا غيرمسئوليت؟ عين مسئوليت است ، اينكه اكنون من بايد چه كنم؟ يادتان نرود اسم كتاب الكون و التكليف بود، زمان مظهر كون است ، زمان ظهور هستي است و تكليف مسئوليت هستي است در جلسات گذشته از بار هستي سخن گفتيم ، اين هستي كه به مرور زمان بر من ظاهر مي‌شود و من اكنون در اين لحظه هستم يك اكنوني دارم و گذشته اكنون در دست من نيست و آينده اكنون در دست من نيست ، اين اكنوني كه در دست من است آن كلمه كون و بعد تكليف ، تكليف مسئوليتي است كه من اكنون را به لحظه ديگر واگذار نكنم آن چه بايد بكنم انجام دهم و آنچه بايد بيانديشم ، بيانديشم و توجهي كه بايد داشته باشم داشته باشم اين عين مسئوليت‌پذيري و بيان مسئوليت حكيم عمرخيام است. مجري: استاد يك نكته ديگر هست كه اين بحث را ببنديم بحث تبديل را مي‌خواهم عرض بكنم كه در جلسه پيش هم مطرح شده منتها وارد بحثش نشديم، حكيم عمرخيام از اين فرآيند مرگ و حيات اصلاً دچار حيرت شدن به مناجات انديشه رسيدن و اين حالت انتظاري است كه خداوند ما را بطلبد ، اصلاً معاد چيزي جز پذيرش خدا نيست يعني ما را دريافت بكند ، منتها اين حالت را در انسان سالك هركسي كه درست اين مسير را طي كرده حالت وجد و شادماني است كه البته ما داريم ، خود سقراط راجع‌به پرنده قو صحبت مي‌كند كه وقتي مرگش نزديك مي‌شود دچار شادماني مي‌شود و آواز مي‌خواند ، شنيدم كه چون قوي زيبا بميرد ، فريبنده زاد و فريبا بميرد. اين بحث وجد و ذوق شد من به ذهنم آمد ، بعد سقراط مي‌گويد انسان بد است وقتي كه مي‌خواهد به ملاقات محبوبش برود ذوقش كمتر از يك پرنده‌اي به نام قو باشد يا فرض كنيد بترسد از آن مرگ اصلا بحث اين بود كه انسان از مرگ نترسد با مرگ آشتي بكند و همچين تعابيري هم در لسان جناب حكيم عمرخيام هست ، بحث دمي كه فرموديد خيلي زيبا است اين رباعي هنگام سپيده دم خروس سحري / داني كه چرا همي كند نوحه‌گري؛ يعني كه نمودند در آينه صبح / از عمر شبي گذشت و تو بي‌خبري. بنابراين اينكه عرفا مي‌گويند دم را غنيمت بدان نه اينكه فرصت‌طلبي كنند زمان را مي‌شناسند در وقت خودشان ، يك تعبيري سهراب سپهري دارد زندگي شنا كردن در حوض اكنون است، به نظر من لطايف و زيبايي حضور خيام در محضر رب‌العالمين چقدر زيباست ايشان مي‌گويد اينجا يك جهش مي‌خواهد ، يك بيا از سوي خدا مي‌طلبد ، آيا مراد همين تبديل نيست؟ دكتر ابراهيمي ديناني: دقيقاً همينطور است و اين تبديلات همينطور كه عرض كرديم چون غايتمند است به هدفي مي‌رود و هدف نهايي همان كلمه معادي‌است كه شما فرموديد منتها مسئله ما كه جزو اصول اعتقادات همه مسلمانان جهان و همه اديان آسماني است يك قدري بايد به نحو معقول تفسيرش كنيم، معلوم است كه معاد همان غايت قصوي است اگر انسان غايت‌مدار نبود و غايت‌انگار نبود و به غايت قصوي باور نداشت نمي‌توانست به معاد باور داشته باشد كساني كه به غايت قصوي و مقصد اعلاء باور ندارند يا منكر مبداء و معاد هستند يا حداكثر قايل به تناسخ هستند كه اين متاسفانه مسئله وحشتناكي است ، حتي بعضي از اديان غير رسمي و غير آسماني دچار اين فكر تناسخي هستند كه اين روزها هم خيلي اشخاص دچار اين تفكر هستند يعني يك چرخه‌اي كه انسان دچار تناسخ است بعد از اين عالم روحش به يك بدن ديگر تعلق مي‌گيرد ، دوباره آن فنا مي‌شود دوباره همينطور و يك چرخه بيهوده كه مخزني ندارد. اين فكر خيلي وحشتناك است ولي مسئله معاد بدينگونه حل مي‌شود كه عرفا حل كردند يعني حركت انسان را كه در اين عالم زندگي مي‌كند در دو قوس تصوير كردند يكي قوس نزول ، يكي قوس صعود يعني انسان از جايي آمده است ، از عدم نيامده همين مسئله مهم است برخلاف اينكه بعضي از متكلمين فكر كردند از عدم درمي‌آيد اين اشتباه است ، اگر از عدم درمي‌آيد بعد هم به عدم بايد برود، چون پايان سير انسان به جايي مي‌رسد كه از آغاز آمده است اصلا اين يك مطلب معقولي است ، پايان نهايي هر سيري ، البته اگر نهايي باشد اين وسط ممكن است يك پايان‌هاي مقطعي داشته باشيم ولي پايان نهايي كه به آن مي‌گويم غايت‌القصوي كه ديگر وراي آن نيست بازگشت به آغاز است ، پرسيدند پايان پايان‌ها كجاست ، در پاسخ گفته شد بازگشت به آغاز است ، اين يك اصل مهم معقول است كه مي‌شود توضيح داد، بنابراين انسان بايد ببيند از كجا آمده ، اگر مبدا خودش را بشناسد قطعاً معاد را مي‌شناد، معاد آنجايي است كه آغاز بوده ، از كجا آمده ؟ انا لله و انا اليه راجعون، من عرض نمي‌كنم اين را از آيات قرآن مي‌گويم ما به كجا راجعين و بازگشت مي‌كنيم به آنجايي كه از آنجا آمديم، از كجا آمديم ؟ از جانب حق ، از محضر حق، اينكه مي‌گويم از حق آمديم نه اينكه جزء منفصل شده باشيم ، از محضر حق آمديم به محضر حق باز خواهيم گشت، معاد را اينگونه بايد تصوير كنيم وگرنه غير از اين دچار اشكالات خواهيم بود و خيام هم معادش همين معاد است ، آن چرخه‌اي كه مي‌گويد آن تحولي كه مي‌گويد آن تبدلي كه مي‌گويد دوباره بازگشت به اصل است.

منبع :

http://ebrahimi-dinani.blogfa.com/post-42.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۷:۰۱ ] [ مشاوره مديريت ]

در شناخت هنر و زيبايي ؛ذوق چيست؟


"ذوق" چيست؟ دشوار است دريك جمله و به آساني بتوان به اين پرسش پاسخ داد، اما چنين چيزي وجود دارد و مدعايش طبايع گوناگون است كه در همه زمينه هاي زندگي تظاهر مي كند.
مي توان در چيزي نشانه اي از ذوق يا بي ذوقي يافت. ذوق مي تواند تكامل نايافته هم باشد و در هر حال ذوق نصفه و نيمه هم بهتر از بي ذوقي- اگر بتوان بي ذوقي را يافت- خواهد بود.


پس اگر چه تعريف ذوق دشوار است، اما مي توان نشانه هاي پنهان و آشكار آن را مشخص كرد. پيش از هر چيز مي گوييم ذوق چيزي است كه در آن كيفيت "ارزش" موجود است يا داراي اعتباري ويژه و متمايز است. در اين معنا، ذوق به عنوان مفهومي، به بيشتر مفاهيم استتيكي (زيباشناسانه، زيباشناختي) نظير زيبا، زشت و مسخره شباهت دارد. وقتي مي گوييم: "فلاني ذوق دارد" منظورمان اين است كه، او وجه مميزه خوبي، بدي، زشتي و زيبايي را داراست. چنين شخصي پيوسته "مناسبت" خود را با محيط و... روشن مي كند و بعد از اين مرحله است كه تحليل ذوقي به ميان مي آيد كه در هر تحليل بينش و تصور معيني موجود است. اين بينش و تصور در اجتماع (مجموعه اي با ساز و كار پيچيده فرهنگي) حاصل شده و طي تجارب بروز و نمود پيدا كرده تا به امروز و اينك رسيده است.
درباره هر شيء، حادثه، كنش، واكنش، و حركت تصور معيني وجود دارد كه ما بر اساس آن اين شيء، حادثه و حركت را درست و طبيعي، زيبا و متناسب با اخلاق و يا عكس آن به شمار مي آوريم . بنابراين، ذوق مقوله اي است كه در آن تصورات گوناگون اجتماعي، سياسي، اخلاقي، زيبايي شناسي و... در حالت كلي ظاهر مي شود.
"هربرت ريد" در كتاب معني هنر درباره زيبايي مي نويسد:"زيبايي عبارت است از وحدت روابط صوري در مدركات حسي ما و اين يگانه تعريف اساسي است و بر اين اساس ما مي توانيم نظريه اي در باب هنر بنا كنيم كه دامنه شمول آن تا آنجا كه چنين نظريه اي لازم دارد وسعت بيابد..."
تنها صورت ديگر قضيه اين است كه بگوييم هنر رابطه لازمي با زيبايي ندارد، و اين موضع، موضعي كاملاً منطقي است به شرط آن كه ما اين اصطلاح رابه آن تصوري از زيبايي محدود سازيم كه يونانيان بنايش را گذاشتند و سنت كلاسيك اروپا دنباله اش را گرفت. تمايل خود من، اين است كه اين حس زيبايي شناسي را پديده اي متغير بدانيم كه تظاهرات آن در طول تاريخ بسيار نامعين و گاه بسيار گيج كننده بوده است.
اما چرا ما از ذوق زيبايي شناسي بيشتر حرف مي زنيم و آن را پيش مي كشيم؟ مي دانيم كه دامنه تحليل ذوقي بسيار گسترده است و ذوق استتيكي نسبت به ذوق و تحليل ذوقي اهميت شاياني دارد زيرا ذوق و تحليل ذوقي شامل همه مناسبات انسان در درون اجتماع و طبيعت است و در عين حال وابسته به عامل استتيكي است.
تحليل ذوقي عاملي استتيكي است كه بر اساس تصورات استتيكي فرم مي گيرد.
در ارزشهايي نظير هوشياري و بلاهت، درستي و نادرستي و بهنجاري مي توان كيفيت استتيكي يافت. ما مي توانيم به حادثه، واقعه و حركتي درست و هوشيارانه، بگوييم زيباست و در حقيقت هم اين را مي گوييم و يا به عكس.
بدين گونه تصور ما از زيبا و زشت در بنيان ذوقي واقع شده است. در پرورش ذوق استتيك، هراندازه نقش كيفيت فرهنگي و آگاهي، بيشتر باشد، ارتقاي حس حاصل مي گردد و توجه استتيكي هر اندازه گوناگون باشد ذوق نيز به همان اندازه گوناگون خواهد بود. تنوع سبكها در پايان قرن نوزدهم و آغاز قرن بيستم، رهيدن پرنده اي بود از قفس تنگ نفسها. نفسهايي كه چون رهايي يافتند به كژراهه هاي گوناگوني هم ره سپردند. در اين باره، فرصتي اگر باشد بيشتر سخن خواهيم گفت.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۶:۵۹ ] [ مشاوره مديريت ]

راه هاي به دست آوردن ذوق و ابتكار در مقاله نويسي چيست؟

نويسندگي يك صناعت است. مهارت يافتن در اين رشته مانند صناعت ديگر سه شرط دارد:
1- استعداد؛
2- شناخت مواد و ابزار؛
3- كارورزي.1
بنابراين در درجة اول، نويسندگي، ذوق ذاتي و استعداد خداداي مي خواهد، ولي همين استعداد هر چند فطري است، به پرورش نياز دارد.
موفقيت در امر نويسندگي دو چيز را مي طلبد:
1- مطالعه؛
2- تمرين.
كسي كه بخواهد در كار قلمي رشد كند بايد اهل مطالعه باشد. اين گونه مطالعات به طور غير مستقيم به انسان قدرت نويسندگي مي دهد و قلم را قوّت مي بخشد.
نويسندگي مانند هر كاري نياز به تمرين دارد. هيچ كس بدون تمرين،‌راننده يا نقاض و خطاط يا ورزش كار نمي شود. بايد آن قدر نوشت و نوشت و خط زد واصلاح كرد و تمرين نمود و دور انداخت تا قدرت قلمي افزايش يابد. البته بايد تمرين را از سادهترين ها شروع كرد. مثلاً ابتدا مي توان از نوشتن خاطرات روزانه و حوادث مربوط به خود نوشت.
براي نوشتن مقاله بايد اين نكات را رعايت كرد:
1- فكر روي موضوع؛
2- تعيين محورها؛
3- تهية مواد خام:آگاهي هاي لازم، مواد خام هر نوشته را فراهم مي كند كه از راه حافظه و مطالعه به دست مي آيد.
4- تنظيم و تدوين:وقتي ياد داشت هايي دربارة ابعاد موضوع فراهم شد، بايد آن ها را به صورت منظم نوشت و حذف و اضافه كرد.
5- آراستن و پيراستن:پس از تكميل صورت نوشته بايد به كار تزييني آن پرداخت و در صورت لزوم كلمات وجملاتي را تغيير داد.
6- نقد:پس از تكميل نوشته مي توان به ديد انتقادي، نوشته را يك بار خواند يا به ديگر داد تا نقادانه مطالعه كند و نظر اصلاحي بدهد.2
1 احمد سميعي، آيين نگارش، ص 7.
2 جواد محدثي، روش ها، ص 85 - 95، با تلخيص.

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۶:۵۸ ] [ مشاوره مديريت ]
فصاحت

الهي بر دلم ابواب تسليم و رضا بگشا
بروي ما، دري از رحمت بي منتها بگشا
رهي ما را بسوي كعبهٔ صدق و صفا بنما
دري ما را بصوب گلشن فقر و فنا بگشا
به بسط وجه و اطلاق جبين اهل تسليمت
گره واكن ز ابرو عقده هاي كار ما بگشا
به عقد گيسوان پردهٔ عصمت نشينانت
ز لطفت برقع از روي عروس مدعا بگشا
درون تيره اي دارم ز خاطرهاي نفساني
به سينه مطلعي از روزن نور و ضيا بگشا
بود دل چند رنجور از خمار و بسته ميخانه
بر اين دردي كش دردت در دار الشفا بگشا
درون درد پردردي بده كايد عذابش عذب
ببند اين ديدهٔ بدبين ما چشم صفا بگشا
از اين ناصاف آب در گذر افزود سوز جان
به سوي جويبار دل ره از عين بقا بگشا
پرافشان در هوايت طايران و مرغ دل دربند
پر و بال دلم در آن فضاي جان فزا بگشا
ز پيچ و تاب راه عشق اندر وادي حيرت
مرا افتاده مشكل ها تو اي مشگل گشا بگشا
در گنجينهٔ حق اليقين را نام تو مفتاح
به پير مسلك آموز و جوان پارسا بگشا
زغم لبريز و خون دل چون صراحي تا بكي اسرار
گشاده روچو جامم ساز و نطق بانوابگشا

حاج ملا هادي سبزواري

به عجز كوش ز نشو و نما چه مي‌جويي
به خاك ريشهٔ توست از هوا چه مي‌جويي
دل گداخته اكسير بي‌نيازي‌هاست
گداز درد طلب‌، كيميا چه مي‌جويي
سراغ قافلهٔ عمر سخت ناپيداست
ز رهگذار نفس نقش پا چه مي‌جويي
به هر چه طرف‌ كنندت رضا غنيمت دان
زكارگاه فنا و بقا چه مي‌جويي
به فكر خلق متن‌، هرزه سعي جهل مباش
محيط ناشده زين موج‌ها چه مي‌جويي
محيط شرم بقدر عرق‌ گهر دارد
هنوز آب نه‌اي از حيا چه مي‌جويي
به دام‌گاه جسد پرفشاني انفاس
اشاره‌اي‌ست كزين تنگنا چه مي‌جويي
هزار سال ره اينجا نياز يك‌قدم‌ است
زخود برآي زفكر رسا چه مي‌جويي
زبان حيرت آيينه اين نوا دارد
كه اي جنون زده خود را ز ما چه مي‌جويي
به ذوق دل نفسي طوف خويش‌ كن بيدل
تو كعبه در بغلي جابجا چه مي‌جويي

بيدل دهلوي

تن آدمي شريف است، به جان آدميت

نه همين لباس زيباست، نشان آدميت

اگر آدمي به چشم است و دهان و گوش و بيني

چه ميان نقش ديوار و ميان آدميت؟

خور و خواب و خشم و شهوت، شغب است و جهل و ظلمت

حيوان خبر ندارد ز جهان آدميت

به حقيقت آدمي باش، وگرنه مرغ باشد

كه همي سخن بگويد ، به زبان آدميت

مگر آدمي نبودي كه اسير ديو ماندي؟

كه فرشته ره ندارد، به مقام آدميت

اگر اين درنده‌خويي ز طبيعتت بميرد

همه عمر زنده باشي، به روان آدميت

رسد آدمي به جايي، كه بجز خدا نبيند

بنگر كه تا چه حد است، مكان آدميت

طيَران مرغ ديدي؟ تو ز پاي‌بند شهوت

به در آي تا ببيني، َطيَران آدميت

نه بيان فضل كردم كه نصيحت تو گفتم

هم از آدمي شنيديم، بيان آدميت

سعدي


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۶:۵۷ ] [ مشاوره مديريت ]

پايه ها و پويه هاي يك سخنراني خوب

برخي بايدها و نبايدها

- هرجا ممكن است از بيان موجز و ساده براي شفافيت موضوع استفاده كنيد .

- از تماس چشمي براي به دست آوردن بازخورد از مخاطبان استفاده كنيد . زبان بدن آن ها ، واكنش هاي آن هارا به سخنراني شما ، آشكار خواهد ساخت .

- از مكث هاي مخصوص و تأكيدي ، استفاده كنيد . از مكث ها براي اجازه دادن به مخاطبان در جذب آن چه مي گوئيد ، استفاده كنيد .

- نگاه به ساعت ديواري براي كنترل زمان ، بهتر از نگاه كردن به ساعت مچي است .

- از مخاطبان به دليل فقدان تجربه صحبت كردن ، عذرخواهي نكنيد .

- از من من كردن يا تأخير ، اجتناب كنيد . اگر مطلب خودرا گم كرده ايد ، خونسرد بمانيد تا آن را دوباره پيدا كنيد .

- در انتهاي هر جمله ، صداي خودرا پائين نياوريد . اين كار به نظر مي رسد كه شما از آن چه مي گوئيد مطمئن نيستيد .

- بينش پيامي را كه مي دهيد از دست ندهيد . در غير اين صورت ، شما و هم چنين مخاطبان ، تمركز را ازدست مي دهيد .


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۶:۵۵ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان