مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
لینک دوستان

منبع :

http://ebrahimi-dinani.blogfa.com/post-42.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۷:۰۱ ] [ مشاوره مديريت ]

در شناخت هنر و زيبايي ؛ذوق چيست؟


"ذوق" چيست؟ دشوار است دريك جمله و به آساني بتوان به اين پرسش پاسخ داد، اما چنين چيزي وجود دارد و مدعايش طبايع گوناگون است كه در همه زمينه هاي زندگي تظاهر مي كند.
مي توان در چيزي نشانه اي از ذوق يا بي ذوقي يافت. ذوق مي تواند تكامل نايافته هم باشد و در هر حال ذوق نصفه و نيمه هم بهتر از بي ذوقي- اگر بتوان بي ذوقي را يافت- خواهد بود.


پس اگر چه تعريف ذوق دشوار است، اما مي توان نشانه هاي پنهان و آشكار آن را مشخص كرد. پيش از هر چيز مي گوييم ذوق چيزي است كه در آن كيفيت "ارزش" موجود است يا داراي اعتباري ويژه و متمايز است. در اين معنا، ذوق به عنوان مفهومي، به بيشتر مفاهيم استتيكي (زيباشناسانه، زيباشناختي) نظير زيبا، زشت و مسخره شباهت دارد. وقتي مي گوييم: "فلاني ذوق دارد" منظورمان اين است كه، او وجه مميزه خوبي، بدي، زشتي و زيبايي را داراست. چنين شخصي پيوسته "مناسبت" خود را با محيط و... روشن مي كند و بعد از اين مرحله است كه تحليل ذوقي به ميان مي آيد كه در هر تحليل بينش و تصور معيني موجود است. اين بينش و تصور در اجتماع (مجموعه اي با ساز و كار پيچيده فرهنگي) حاصل شده و طي تجارب بروز و نمود پيدا كرده تا به امروز و اينك رسيده است.
درباره هر شيء، حادثه، كنش، واكنش، و حركت تصور معيني وجود دارد كه ما بر اساس آن اين شيء، حادثه و حركت را درست و طبيعي، زيبا و متناسب با اخلاق و يا عكس آن به شمار مي آوريم . بنابراين، ذوق مقوله اي است كه در آن تصورات گوناگون اجتماعي، سياسي، اخلاقي، زيبايي شناسي و... در حالت كلي ظاهر مي شود.
"هربرت ريد" در كتاب معني هنر درباره زيبايي مي نويسد:"زيبايي عبارت است از وحدت روابط صوري در مدركات حسي ما و اين يگانه تعريف اساسي است و بر اين اساس ما مي توانيم نظريه اي در باب هنر بنا كنيم كه دامنه شمول آن تا آنجا كه چنين نظريه اي لازم دارد وسعت بيابد..."
تنها صورت ديگر قضيه اين است كه بگوييم هنر رابطه لازمي با زيبايي ندارد، و اين موضع، موضعي كاملاً منطقي است به شرط آن كه ما اين اصطلاح رابه آن تصوري از زيبايي محدود سازيم كه يونانيان بنايش را گذاشتند و سنت كلاسيك اروپا دنباله اش را گرفت. تمايل خود من، اين است كه اين حس زيبايي شناسي را پديده اي متغير بدانيم كه تظاهرات آن در طول تاريخ بسيار نامعين و گاه بسيار گيج كننده بوده است.
اما چرا ما از ذوق زيبايي شناسي بيشتر حرف مي زنيم و آن را پيش مي كشيم؟ مي دانيم كه دامنه تحليل ذوقي بسيار گسترده است و ذوق استتيكي نسبت به ذوق و تحليل ذوقي اهميت شاياني دارد زيرا ذوق و تحليل ذوقي شامل همه مناسبات انسان در درون اجتماع و طبيعت است و در عين حال وابسته به عامل استتيكي است.
تحليل ذوقي عاملي استتيكي است كه بر اساس تصورات استتيكي فرم مي گيرد.
در ارزشهايي نظير هوشياري و بلاهت، درستي و نادرستي و بهنجاري مي توان كيفيت استتيكي يافت. ما مي توانيم به حادثه، واقعه و حركتي درست و هوشيارانه، بگوييم زيباست و در حقيقت هم اين را مي گوييم و يا به عكس.
بدين گونه تصور ما از زيبا و زشت در بنيان ذوقي واقع شده است. در پرورش ذوق استتيك، هراندازه نقش كيفيت فرهنگي و آگاهي، بيشتر باشد، ارتقاي حس حاصل مي گردد و توجه استتيكي هر اندازه گوناگون باشد ذوق نيز به همان اندازه گوناگون خواهد بود. تنوع سبكها در پايان قرن نوزدهم و آغاز قرن بيستم، رهيدن پرنده اي بود از قفس تنگ نفسها. نفسهايي كه چون رهايي يافتند به كژراهه هاي گوناگوني هم ره سپردند. در اين باره، فرصتي اگر باشد بيشتر سخن خواهيم گفت.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۶:۵۹ ] [ مشاوره مديريت ]

راه هاي به دست آوردن ذوق و ابتكار در مقاله نويسي چيست؟

نويسندگي يك صناعت است. مهارت يافتن در اين رشته مانند صناعت ديگر سه شرط دارد:
1- استعداد؛
2- شناخت مواد و ابزار؛
3- كارورزي.1
بنابراين در درجة اول، نويسندگي، ذوق ذاتي و استعداد خداداي مي خواهد، ولي همين استعداد هر چند فطري است، به پرورش نياز دارد.
موفقيت در امر نويسندگي دو چيز را مي طلبد:
1- مطالعه؛
2- تمرين.
كسي كه بخواهد در كار قلمي رشد كند بايد اهل مطالعه باشد. اين گونه مطالعات به طور غير مستقيم به انسان قدرت نويسندگي مي دهد و قلم را قوّت مي بخشد.
نويسندگي مانند هر كاري نياز به تمرين دارد. هيچ كس بدون تمرين،‌راننده يا نقاض و خطاط يا ورزش كار نمي شود. بايد آن قدر نوشت و نوشت و خط زد واصلاح كرد و تمرين نمود و دور انداخت تا قدرت قلمي افزايش يابد. البته بايد تمرين را از سادهترين ها شروع كرد. مثلاً ابتدا مي توان از نوشتن خاطرات روزانه و حوادث مربوط به خود نوشت.
براي نوشتن مقاله بايد اين نكات را رعايت كرد:
1- فكر روي موضوع؛
2- تعيين محورها؛
3- تهية مواد خام:آگاهي هاي لازم، مواد خام هر نوشته را فراهم مي كند كه از راه حافظه و مطالعه به دست مي آيد.
4- تنظيم و تدوين:وقتي ياد داشت هايي دربارة ابعاد موضوع فراهم شد، بايد آن ها را به صورت منظم نوشت و حذف و اضافه كرد.
5- آراستن و پيراستن:پس از تكميل صورت نوشته بايد به كار تزييني آن پرداخت و در صورت لزوم كلمات وجملاتي را تغيير داد.
6- نقد:پس از تكميل نوشته مي توان به ديد انتقادي، نوشته را يك بار خواند يا به ديگر داد تا نقادانه مطالعه كند و نظر اصلاحي بدهد.2
1 احمد سميعي، آيين نگارش، ص 7.
2 جواد محدثي، روش ها، ص 85 - 95، با تلخيص.

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۶:۵۸ ] [ مشاوره مديريت ]
فصاحت

الهي بر دلم ابواب تسليم و رضا بگشا
بروي ما، دري از رحمت بي منتها بگشا
رهي ما را بسوي كعبهٔ صدق و صفا بنما
دري ما را بصوب گلشن فقر و فنا بگشا
به بسط وجه و اطلاق جبين اهل تسليمت
گره واكن ز ابرو عقده هاي كار ما بگشا
به عقد گيسوان پردهٔ عصمت نشينانت
ز لطفت برقع از روي عروس مدعا بگشا
درون تيره اي دارم ز خاطرهاي نفساني
به سينه مطلعي از روزن نور و ضيا بگشا
بود دل چند رنجور از خمار و بسته ميخانه
بر اين دردي كش دردت در دار الشفا بگشا
درون درد پردردي بده كايد عذابش عذب
ببند اين ديدهٔ بدبين ما چشم صفا بگشا
از اين ناصاف آب در گذر افزود سوز جان
به سوي جويبار دل ره از عين بقا بگشا
پرافشان در هوايت طايران و مرغ دل دربند
پر و بال دلم در آن فضاي جان فزا بگشا
ز پيچ و تاب راه عشق اندر وادي حيرت
مرا افتاده مشكل ها تو اي مشگل گشا بگشا
در گنجينهٔ حق اليقين را نام تو مفتاح
به پير مسلك آموز و جوان پارسا بگشا
زغم لبريز و خون دل چون صراحي تا بكي اسرار
گشاده روچو جامم ساز و نطق بانوابگشا

حاج ملا هادي سبزواري

به عجز كوش ز نشو و نما چه مي‌جويي
به خاك ريشهٔ توست از هوا چه مي‌جويي
دل گداخته اكسير بي‌نيازي‌هاست
گداز درد طلب‌، كيميا چه مي‌جويي
سراغ قافلهٔ عمر سخت ناپيداست
ز رهگذار نفس نقش پا چه مي‌جويي
به هر چه طرف‌ كنندت رضا غنيمت دان
زكارگاه فنا و بقا چه مي‌جويي
به فكر خلق متن‌، هرزه سعي جهل مباش
محيط ناشده زين موج‌ها چه مي‌جويي
محيط شرم بقدر عرق‌ گهر دارد
هنوز آب نه‌اي از حيا چه مي‌جويي
به دام‌گاه جسد پرفشاني انفاس
اشاره‌اي‌ست كزين تنگنا چه مي‌جويي
هزار سال ره اينجا نياز يك‌قدم‌ است
زخود برآي زفكر رسا چه مي‌جويي
زبان حيرت آيينه اين نوا دارد
كه اي جنون زده خود را ز ما چه مي‌جويي
به ذوق دل نفسي طوف خويش‌ كن بيدل
تو كعبه در بغلي جابجا چه مي‌جويي

بيدل دهلوي

تن آدمي شريف است، به جان آدميت

نه همين لباس زيباست، نشان آدميت

اگر آدمي به چشم است و دهان و گوش و بيني

چه ميان نقش ديوار و ميان آدميت؟

خور و خواب و خشم و شهوت، شغب است و جهل و ظلمت

حيوان خبر ندارد ز جهان آدميت

به حقيقت آدمي باش، وگرنه مرغ باشد

كه همي سخن بگويد ، به زبان آدميت

مگر آدمي نبودي كه اسير ديو ماندي؟

كه فرشته ره ندارد، به مقام آدميت

اگر اين درنده‌خويي ز طبيعتت بميرد

همه عمر زنده باشي، به روان آدميت

رسد آدمي به جايي، كه بجز خدا نبيند

بنگر كه تا چه حد است، مكان آدميت

طيَران مرغ ديدي؟ تو ز پاي‌بند شهوت

به در آي تا ببيني، َطيَران آدميت

نه بيان فضل كردم كه نصيحت تو گفتم

هم از آدمي شنيديم، بيان آدميت

سعدي


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۶:۵۷ ] [ مشاوره مديريت ]

پايه ها و پويه هاي يك سخنراني خوب

برخي بايدها و نبايدها

- هرجا ممكن است از بيان موجز و ساده براي شفافيت موضوع استفاده كنيد .

- از تماس چشمي براي به دست آوردن بازخورد از مخاطبان استفاده كنيد . زبان بدن آن ها ، واكنش هاي آن هارا به سخنراني شما ، آشكار خواهد ساخت .

- از مكث هاي مخصوص و تأكيدي ، استفاده كنيد . از مكث ها براي اجازه دادن به مخاطبان در جذب آن چه مي گوئيد ، استفاده كنيد .

- نگاه به ساعت ديواري براي كنترل زمان ، بهتر از نگاه كردن به ساعت مچي است .

- از مخاطبان به دليل فقدان تجربه صحبت كردن ، عذرخواهي نكنيد .

- از من من كردن يا تأخير ، اجتناب كنيد . اگر مطلب خودرا گم كرده ايد ، خونسرد بمانيد تا آن را دوباره پيدا كنيد .

- در انتهاي هر جمله ، صداي خودرا پائين نياوريد . اين كار به نظر مي رسد كه شما از آن چه مي گوئيد مطمئن نيستيد .

- بينش پيامي را كه مي دهيد از دست ندهيد . در غير اين صورت ، شما و هم چنين مخاطبان ، تمركز را ازدست مي دهيد .


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۶:۵۵ ] [ مشاوره مديريت ]


مناقب خواني در دوره آل بويه


دكتر حسين ايزدي
مهدي زيركي


دوره آل بويه از مهم‌ترين دوره‌هاي رشد و شكوفايي تشيع است. در اين دوره شيعيان اقدام به مدح و رثاي امامان و ذكر مناقب آ‌نان در اماكن عمومي مي‌كردند كه از آن به عنوان مناقب خواني ياد شده است. اين كار فرهنگي كه با مقابله به مثل و واكنش‌هاي اهل سنت مواجه شد، كم و بيش قبل از اين دوره نيز مرسوم بود و در دوره سلجوقيان نيز به حيات خود ادامه داد. منظور از مناقب خواني معناي عام آن كه شامل سرايش شعر و نثر در مدح امامان شيعه و مثالب برخي از صحابه و نقل آن در محافل و اماكن عمومي است، مي باشد.

كليد واژه ها: آل بويه، شيعيان، اهل سنت، فرهنگ و ادب، مراسم و آيين‌هاي مذهبي، مناقب خواني، مدح و مرثيه.
 
مقدمه
قرن چهارم هجري آغاز شكوفايي و گسترش وسيع شعر و ادب بود و بازار شعر و شاعري رونق زيادي داشت. بزرگان، علما و صاحب منصبان با سرودن شعر، اين هنر ذوقي را در افواه مردم رايج و شايع كرده بودند و شاعران از جايگاه برجسته‌اي نزد حاكمان و مردم برخوردار بودند. علوم لغت و بلاغت نضج گرفته بود. شاعران فراوان گشته بودند و شعر از مفاهيم صحرا به مفاهيم تمدن گراييده بود. صاحبان قدرت با دست و دلبازي انديشمندان و شاعران را گرامي مي‌داشتند. به قول يميني، روز بازار فضل و فضايل بود و غوّاصان ادب و هنر در درياي مروّت و فتوّت ايشان درّهاي ثمين و جواهر نفيس مي‌يافتند.  در اين عصر، بزرگان، شاعران و فعالان فرهنگي هوشيار و زمان‌شناس شيعي از اين ابزار فرهنگي كه در جذب مخاطب و دلنشيني كلام تاثير فوق‌العاده‌اي دارد، بهره جستند. مورخان بارها از مناقب خواناني ياد كرده‌اند كه با نقل مديحه و مرثيه در اماكن عمومي بسياري از شهرها به خصوص بغداد، فعاليت داشتند.
بيت زير از كسائي مروزي (م 391 ﻫ)، كه اولين شاعر مذهبي پارسي‌اش مي‌دانند، مشخص مي كند كه در قرن چهارم، اصطلاح مناقب‌گويي و مناقب خواني رايج و با واكنش‌هاي شديد اهل سنت مواجه بوده است.
اي كسايي هيچ مينديش از نواصب و از عدو       تا چنين گويي مناقب، دل چرا داري حزين؟
واژه مناقب جمع منقبت، به معناي خصال نيك، سجاياي پسنديده، صفات و هنرهايي است كه موجب ستودگي و مايه مباحات و ستايش است و نقطه مقابل آن مثالب است. برخي اين واژه را به معناي معجزه نيز دانسته‌اند.  در نظر صاحب لسان العرب «نقيبه» شخص مبارك النفسي است كه در تمامي امور موفّق و چيره است. به اعتقاد او لفظ مناقب در مواقعي كه با صفتي چون جميل آورده شود به معناي اخلاق خواهد بود.
بر اين اساس مناقب خواني به معناي عام آن كه شامل انشاد و خواندن شعر و نثر است، بيان مقام عبوديت، اخلاق والا، افعال كريمانه، و نيك خواهي‌هاي امامان شيعه: است كه براي هيچ يك از مسلمانان پوشيده نبوده است. «مناقب خوان ستايشگر ائمه شيعه است كه محامد آنان را بر مي‌شمرد».
مناقب خواني به معناي عام از اقسام حماسه ديني است. حماسه نوعي از اشعار وصفي است كه مبتني بر توصيف اعمال پهلواني و مردانگي‌ها و افتخارات و بزرگي‌هاي قومي يا فردي باشد،‌ به نحوي كه شامل مظاهر مختلف زندگي آنان گردد. منظومه‌هاي حماسي به انواع مختلفي تقسيم شده است:
1. منظومه‌هاي حماسي اساطيري و پهلواني؛
2. منظومه‌هاي حماسي ـ تاريخي؛
3. منظومه‌هاي حماسي ـ ديني؛
4. منظومه‌هاي حماسي مصنوع.
حماسه ديني و مذهبي به توصيف قهرماني‌هاي بزرگان و اولياي ديني اختصاص دارد. اين نوع حماسه به بيان اوصاف پسنديده و جان‌فشاني قهرمانان و بزرگان مذهبي‌اي مي‌پردازد. كه كردار و فداكاري آنها و نيز رنج‌ها و مصايب آنان نقشي بسزا در تكوين و ريشه‌دار شدن دين و مذهب يك قوم ايفا كرده است. همين نوع حماسه يا مفاخره مذهبي است كه زمينه ساز پديد آمدن مناقب خوانان شد كه در كوچه و بازار و ميادين شهرها با صداي خوش و بلند، ابياتي در منقبت و مدح و مرثيه اهل بيت و ائمه: مي‌خواندند. اشكال عمده مناقب خواني، به مثابه حركتي فرهنگي ـ ادبي؛ عبارت بود از:
الف) مدح و مرثيه سرايي، ستايش مذهب و ائمه:؛
ب) مراسم جشن، تعزيه گرداني و عزاداري؛
ج) طعن و هجو خصم.
شيعيان در اوايل قرن چهارم و پيش از تسلط بويهيان برخلافت عباسي، در بغداد از موقعيت و نفوذ بالايي در ميان بزرگان برخوردار بودند كه در سايه آن مي‌توانستند براي شهيدان كربلا محفل ماتم و نوحه‌خواني برپا كنند. اما رونق اين محافل، حنبلي‌ها را به خشم مي‌آورد؛ لذا به مقابله با آن مي‌پرداختند. هر چه قدرت و جمعيت شيعيان بيشتر مي‌شد، اين نزاع‌ها افزايش مي‌يافت. در اين زمان كه تسلط دستگاه خلافت عباسي به امور قلمرو خويش به نهايت ضعف رسيده بود، بارها محله شيعه نشين كرخ به آتش كشيده شد. اين فتنه انگيزي‌ها چنان فضاي رعبي به وجود آورده بود، كه طبق نقل تنوخي، از ترس فتنه حنابله نوحه بر حسين كه بدون تعريض بر خلفا هم نبود، بايد در خفا انجام مي‌گرفت يا در حمايت يك سلطان بر پا مي‌شد.
در اين زمان كه ابومحمد حسن بن علي بربهاري رياست حنبليان بغداد را در دست داشت، عليه شيعيان با خشونت رفتار مي‌كرد. او نوحه‌گري و مرثيه‌خواني بر امام حسين و زيارت قبر ايشان را منع كرد و دستور آزار و غارت اموال زايران و كشتن نوحه‌گران را مي‌داد. به دستور وي زني نوحه‌گر به نام خلب به قتل رسيد.  در سال 313 ﻫ بر اثر فعاليت و اصرار آنان خليفه دستور داد تا مسجد براثا را كه مركز شيعه بود تخريب كردند.  فتنه انگيزي‌هايكه از ديرباز با ديگر مسلمانان اختلاف و درگيري داشتند. آنها در اين دوره هم كم و بيش به مخالفت با عزاداري و جشن شيعيان ادامه دادند؛ امّا با توجه به كثرت شافعيان و حنفيان، به خصوص در ايران ـ كه با اين مراسم مخالفتي نداشتند ـ مخالفت حنابله نمي‌توانست مانعي براي برگزاري مراسم عاشورا يا غدير باشد.
در هر صورت، مخالفت‌ها و واكنش‌هاي اهل سنّت، با تكفير، تفسيق و بدعت و «شعار جاهلي»  خواندن اعمال و آيين‌هاي شيعيان شروع مي‌شود و با اقداماتي كه غالباً به صورت مقابله به مثل و نوعي تقليد از فعاليت‌هاي شيعيان بود، ادامه پيدا مي‌كند. آنها در مقابله به مثل، رواياتي را از پيامبر اكرم6 در نهي سب صحابه ذكر مي‌كردند خطيب بغدادي (م 467 ﻫ) حديثي را از آن حضرت چنين نقل مي‌كند:
قال رسول الله6:
إنّ الناس يكثرون و أصحابي يقلون، و لا تسبّوا أصحابي، لعن الله من سبِّ أصحابي؛ پيامبر خدا6 فرمود: همانا مردم زياد شوند و اصحاب من كم گردند. اصحاب مرا سبّ نكنيد؛ لعنت كند خداوند هر كسي را كه اصحاب مرا سبّ كند.
همو در سندي تعجب برانگيز به نقل از علي بن احمد مقري آورده است:
حدثنا محمد بن الحسن بن حنيفة، حدثنا الفقيه جعفر بن محمد عن أبيه عن جده عن الحسين بن علي بن علي رضي الله عنه قال: قال رسول الله6 من سبّ نبياً فاقتلوه، و من سبِّ صحابيّا فاضربوه؛ محمد بن حسن بن حنيفة از جعفر بن محمد فقيه [امام صادق] از پدرش و او از جدش حسين بن علي حديث كرده است كه رسول خدا فرمود: هر كس پيامبري را دشنام داد بكشيدش و هر كه صحابي را دشنام داد بزنيدش.
نكته‌اي كه اشاره بدان حايز اهميت است و دليل خاصي نمي‌توان بر آن جست، برپا نشدن عزا براي ديگر ائمه شيعه به خصوص حضرت علي در اين دوره است و گزارش‌هاي مختلف تاريخي مراسم عزايي غير از عزاي امام حسين را نشان نمي‌دهد؛ از اين رو برخي از مورخان اهل سنّت بر اين نكته انگشت گذاشته و به وسيله آن به انتقاد از عزاداري شيعيان براي امام حسين پرداخته‌اند. ابن كثير كه در جاي جاي تاريخ خود اين مراسم را شنيع و بدعت مي‌خواند، در حالي كه عزاداري شيعيان بر امام حسين را به قصد طعنه بر امويان مي‌داند مي‌نويسد:
بر هر مسلماني است كه قتل حسين (رضي الله عنه) او را محزون كند... اما آنچه كه شيعه انجام مي‌دهد كه شايد تصنّّعي و براي رياست صحيح نيست؛ چرا كه پدر حسين كه افضل از اوست كشته شده است، اما آنان روز قتل وي را روز ماتم و عزا نمي‌شمارند، در حالي كه او در روز جمعه و در نماز صبح به قتل رسيده است... .
ديگر اقدامات اهل سنت را در موارد زير مي‌توان دسته‌بندي كرد:

الف: فضايل خواني
فضايل خواني كه به تقليد از مناقب خواني شيعيان صورت مي‌گرفت عبارت بود از ذكر فضايل براي خلفاي سه گانه. از فعاليت رسمي اين گروه عبدالجليل رازي در النقض سخن رانده است؛ لذا احتمال دارد رواج اطلاق اين اسم بر آنان در همان زمان بوده باشد و قبل از آن گرچه اهل سنّت در مقام معارضه با شيعيان رد مي‌آمدند اما بدين نام خوانده نمي‌شده‌اند.
در اين زمان شعراي اهل سنّت نيز به مقابله با شاعران شيعه پرداختند. علي بن عيسي فارسي (م 413 ﻫ) در مدح صحابه اشعار زيادي داشت و با شعراي شيعه مناقضه مي‌كرد؛ لذا به «شاعر السُّنة» ملقب گشت.  همچنان كه بديع الزمان همداني چكامه‌اي در مدح صحابه دارد و در جواب، خوارزمي شعري در طعن بر آنان سروده است.  از فعاليت اين گروه در دوره آل بويه گزارشي نقل نشده است.

ب) نماد سازي تقليدي
از آنجا كه شيعيان در مراسم مختلف و نيز گرامي‌داشت برخي روزهاي خاص، شعايري را برپا مي‌كردند، اهل سنّت نيز به تقليد از آنان، تلاش كردند دست به چنين نماد سازي‌هايي بزنند. اين نمادها عبارت بود از:
1. يوم الغار: اهل سنّت در برابر جشن‌هاي روز غدير، روزي را روز غار ناميدند و در آن روز به جشن و شادماني پرداختند.  مراد آنان اشاره به روزي بود كه در جريان هجرت به مدينه، ابوبكر بن ابي قحافه همراه پيامبر6 به غار ثور رفت؛ لذا از وي با عنوان «يار غار» ياد مي‌كردند. ابن اثير مي‌نويسد:
مردم باب البصره در برابر آن اعمال، هشت روز بعد از روز غدير را مانند شيعيان جشن برپا داشتند و گفتند: اين روزي است كه پيامبر6 و ابوبكر (رضي الله عنه) وارد غار شدند.
اما اين مقابله و انتخاب چنين روزي نشان از انفعال و سراسيمگي اهل سنت داشت، چرا كه:
اين سخن از روي ناداني بوده است، زيرا رفتن پيغمبر6 و ابوبكر در غار ثور در اوايل ماه ربيع الاول بود.
ناصر خسرو قبادياني (394 ـ 481 ﻫ) نيز در مقام معارضه با ادعاي چنين فضيلتي و اين كه اهل سنّت مسنّ بودن ابوبكر را دليل بر شايستگي او برخلافت نسبت به علي شمرده‌اند، در ضمن قصيده‌اي بلند مي‌گويد:
شرف مرد به هنگام پديد آيد از او چون پديد آمد تشريف علي روز غدير
اي كه بر خيره همي دعوي بيهوده كني  كه فلان بودت از ياران، ديرينه و پير
از سخن نويري كه عمل هر دو گروه را بدعت مي‌شمارد، بر مي‌آيد كه اين مراسم اهل سنّت تا زمان وي يعني قرن هشتم هنوز داير بوده است.
2. عزاي مصعب بن زبير: اهل سنّت براي مقابله با عزاداري روز عاشورا، در سالروز كشته شدن مصعب بن زبير (م 72 ﻫ)  به دست عبدالملك بن مروان به زيارت قبر وي در مسكن مي‌رفتند و به عزاداري و سوگواري مي‌پرداختند. ابن كثير تصريح كرده كه اين عمل به تقليد از شيعيان بوده است.  ابن اثير هم مي‌گويد:
و هشت روز بعد از روز عاشورا را به ماتم نشسته گفتند: مصعب بن زبير در آن روز كشته شد.
اين در حالي بود كه مصعب در پانزده جمادي الاولي سال 72 كشته شده بود.
3. نمايش مذهبي: در عاشوراي سال 363 ﻫ عده‌اي از اهل سنِّت بغداد دست به يك صحنه سازي از جنگ جمل زدند. آنان زني را سوار شتر كردند و او را عايشه ناميدند و دو كس را به عنوان صلحه و زبير به همراه داشتند پس در خيابان‌ها راه افتادند و فرياد برآوردند كه به جنگ علي و يارانش مي‌رويم. در پي اين عمل، درگيري بزرگي با شيعيان پيدا كردند كه منجر به كشته شدن تعداد زيادي از طرفين شد. ابن كثير هر دو گروه را «كم عقل يا بي‌عقل و دور از راستي»  خوانده است.
اين گزارش نشان مي‌دهد كه از آنجا كه اقدامات سنّيان در مقام مقابله به مثل و تقليد از شيعيان بود، مي‌توان دريافت كه قبل از آن، شيعيان درباره امامان چنين شبيه سازي و به اصطلاح تعزيه گرداني كرده بودند كه الهام بخش عمل سنّيان گشته بود.
ج) قتل، اغتشاش و درگيري
آخرين ابزار براي مقابله با شيعيان، ايجاد درگيري و بر هم زدن مراسم مذهبي و حمله به خانه‌هاي شيعيان و كشتار آنان بود. گويي اين اقدام علاوه بر مناقبيان، عليه شاعران نيز صورت مي‌گرفته است. داود كردي بشنوي (م حدود 380 ﻫ) مي‌گويد:
واليتُهم و برِئتُ من أعدائهِمْ  فاقللْ ملامك لا أبا لك أو زِد
ـ خود را بدانها بستم و از دشمنان‌شان بريدم. تو بي‌پدر هر چه خواهي ملامت كن: كم يا زياد.
اين درگيري‌ها طي سال‌هاي متمادي و حتي قبل از دوره آل بويه، منجر به كشته شدن بسياري از مردم بغداد از دو فرقه شد. در سال 353 ﻫ . اهل سنّت،كه بيشتر از محله باب البصره بودند، به دسته‌هاي عزادار حمله و محله كرخ را غارت كردند.  با مرگ معزالدوله در سال 356 ﻫ . و به قدرت رسيدن فرزندش، عزالدوله، اين نزاع‌ها گسترش يافت. اين نزاع‌ها متعدد و در بيشتر سال‌ها به وقوع پيوست و گاه آنچنان دامنه آن گسترش مي‌يافت كه منجر به مرگ ده‌ها نفر و آتش سوزي در بازار و مغازه‌هاي مردم مي‌گشت و در اين ميان عيّاران  با استفاده از اين فرصت به غارت اموال مردم مي‌پرداختند.
از سال 381 ﻫ . به بعد كه اندك اندك قدرت آل بويه رو به ضعف نهاد، القادر تلاش خود را براي احياي مذهب تسنن در بغداد آغاز كرد و در اين سوي قلمرو نيز، محمود غزنوي كه در سال 387 ﻫ . قدرت را به دست گرفت همانند سامانيان به كوبيدن معتزله و شيعه پرداختند. اين هر سه عاملي بودند كه به اهل سنت جسارت بيشتر داد و شيعيان را دوباره گرفتار محدوديت و تقيه كرد.
با گسترش درگيري‌هاي فرقه‌اي، سلاطين بويه بايد براي ادامه حكومت خود و ثبات و آرامش قلمروشان چاره‌اي مي‌انديشيدند؛ به خصوص كه در سپاه آنان عناصر سنّي نيز كم نبود از اين رو در صدد جلوگيري از برگزاري مراسم بر آمدند. يك بار در سال 382 ﻫ . موقعي كه ابوالحسن كوكبي بر امور كشور مسلط گرديد، اهالي محله كرخ را از برگزاري مراسم و برافراشتن پرچم سياه و بستن بازارها منع كرد كه تا سه سال اين ممنوعيت ادامه داشت.  در سال 393 ﻫ . بار ديگر شيعيان از انجام مراسم عاشورا و نيز اهل سنّت از برگزاري مراسم روز مصعب بن زبير منع شدند.
در همين زمان در نزد شيعيان قرآني بود كه مي‌گفتند نسخه ابن مسعود است. با دخالت قضات و فقهاي سنّي آن نسخه سوزانده شد و آشوبي در شب نيمه شعبان را دامن زد. شيعيان با شعار «يا حاكم يا منصور» كه بيانگر جانبداري و حمايتشان از خليفه فاطمي مصر بود به خيابان آمدند و به منازل فقهاي سنّي يورش بردند. در اين ميان هواداران خليفه القادر به تحريك وي بسياري از منازل شيعيان را آتش زدند و خليفه خود با محكوم شمردن نسخه مذكور دستور اخراج شيخ مفيد از بغداد و اعدام يك شيعي را كه مسببان نابودي آن قرآن را لعن كرده بود، صادر كرد.  وي سپس با اظهار برتري سه خليفه نخستين، مذهب حنبلي را مذهب رسمي حكومت اعلام كرد.  بدينسان  جرأت سنّيان در ايجاد نزاع عليه شيعه بالا رفت و عده‌اي شبانه به مسجد براثا هجوم آوردند و اموال آن را غارت كردند.
در سال 402 ﻫ. فخرالملك، وزير سلطان بهاءالدوله، براي رعايت حال شيعيان، دوباره برگزاري مراسم عاشورا را آزاد اعلام كرد؛  ولي در سال 406 ﻫ . بار ديگر به دليل وقوع درگيري، سيد رضي نقيب، شيعيان را از برگزاري مراسم عاشورا و جشن غدير منع كرد كه اصرار شيعيان به برگزاري آن باعث نزاع آنها با ساكنان محله باب الشعير شد و تعداد زيادي در اين نزاع كشته شدند.  اما ديگر تقريباً از اين زمان سيطره فرهنگي ـ سياسي شيعه كاهش يافت و آنان به عقب گام بر مي‌داشتند.
در ربيع‌الاول سال 422 در دوره جلال الدوله كه تسلط آل بويه بر اوضاع خلافت كم‌رنگ شده بود، شخصي ملقّب به «مذكور» عزم جهاد كرد و خليفه، القائم، نيز منشور و پرچمي به وي داد. گروه بسياري گرد او جمع شدند و فرياد ابي‌بكر و عمر برآوردند و گفتند: اين روز، روز معاويه است، بدين سان ميان آنان و مردم كرخ فتنه به پا خاست و كوي يهوديان، كه مي‌گفتند اهالي كرخ را ياري كرده بودند، غارت شد. فرداي همان روز نيز همراه با تركان، كرخ را به آتش كشيدند و چون اوضاع وخيم گشت و در نقاط ديگر شهر نيز درگيري به وجود آمد، خليفه رخصت دادن خود به مذكور را انكار كرد و سوزانيدن علامت خود را كه با جنگ‌جويان همراه كرده بود به آنها نسبت داد. در اين جريان گروهي از مردم كرخ و نيز كلالكي، عالم سنّي، كشته شد. كوبيدن طبل و كوس در اوقات نماز متوقف گرديد. اين  وضع تا عيد فطر دوام پيدا كرد، و در اين مدت،نه سرنايي نواخته و نه طبلي به هنگام اذان زده شد.  در همين سال ساكنان باب البصره گروهي از زائران قم را كه مي‌خواستند به زيارت كتري آنان در تمامي شئون ديني و انساني بر ديگران، آشكار سازند كه آنان تنها افراد شايسته براي امارت بر جهان اسلام هستند.
3. گرچه در دوره آل بويه با رويكرد شيعي سلاطين، مجال وسيعي براي فعاليت شيعيان پيدا شد، اما اين سلاطين نيز براساس مصالح خود گاه از اجراي آيين‌هاي شيعي جلوگيري مي‌كردند اين دليل محكمي است كه مذهب تشيّع در رشد و سازمان دادن به مكتب و پيروان خود و نيز چذب پيروان جديد، بر حكومت و حمايت شمشير و قلم دولتمردان متكي نبوده است.
4. توجه به موقعيت‌ براي انتخاب روش و ابزار تبليغ و نيز بهره بردن از وضعيت محيط و فضاي فرهنگي حاكم در برگزيدن ابزار فعاليت بسيار مهم و نقش آفرين است.
5. پايه‌هاي اوليه تعزيه خواني و شبيه گرداني در اين دوره بنا نهاده شد. نيز مراسم «كين سياوشان» كه در ايران باستان برپا مي‌شد نه زمينه‌اي براي پيدايش عزا و مرثيه براي ائمه بود و نه مرثيه بر ائمه جايگزيني براي آن در دوره ايران اسلامي؛ بلكه هر يك از آن دو، جايگاه خاصّ خود را در جامعه ايران داشته‌اند.
6. ادامه فعاليت‌ مناقبيان كه به تدريج گسترده‌تر و پيشرفته گشت و تا كنون كه در اشكال مختلف از قبيل مداّحي و نوحه‌گري، پرده‌خواني، حمله خواني و شبيه خواني، منقبت خواني و تعزيه گرداني برگزار مي‌گردد، گوياي خاستگاه و جايگاه مطلوب مردمي اين نهاد مذهبي است. اگر چه هم در قرون چهارم و پنجم و هم در زمان حاضر از آسيب‌هاي جدي، هم در محتوا و هم در روش، مصون نبوده است.

منبع :

http://www.bou.ac.ir/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۶:۵۳ ] [ مشاوره مديريت ]

با هوشنگ جاويد ، درباره موسيقي مذهبي مردم ايران‌
شادي هاي فراموش شده رمضان‌
جام جم آنلاين: هفته گذشته، شبانگاه يكي از روزهاي ماه مبارك رمضان اين فرصت دست داد تا پاي صحبت‌هاي هوشنگ جاويد، پژوهشگر موسيقي ايراني بنشينيم. مقصد، شهرك فرهنگيان منطقه طرقبه مشهد بود كه از چند سال پيش، سكونتگاه اين محقق و نويسنده پركار است.

هوشنگ جاويد در هياتي سفيد به استقبالمان آمد. موي سر و ريش او در ابتداي دهه ششم زندگي‌اش كمتر از رنگ سياه نشاني داشت كه با پوشاك سفيدي كه بر تن كرده بود، كاملا هماهنگ شده بود.
قصد اصلي از گفتگو با او موسيقي رمضان و پيشينه فرهنگي مردم اين زاد و بوم در استقبال از اين ماه پر بركت و اين ضيافت الهي بود. بحث از تعريف موسيقي مذهبي و ديني آغاز شد و با موسيقي رمضان و ويژگي‌هاي آن ادامه يافت. پايان‌بخش گفتگوي ما موسيقي محرم و سنت مرثيه‌خواني و نوحه‌خواني بود كه اگر چه بحث گسترد‌ه‌اي است، اما به دليل تنگناي فضاي صفحه، به صورت خلاصه و مختصر به آن پرداخته‌ايم.
با هوشنگ جاويد از هر دري سخن گفتيم كه هر بخش از آن مي‌تواند موضوع گفتگوي مستقلي شود؛ اما در حال حاضر آنچه پيش روي شماست، خلاصه‌اي است از آنچه او درباره موسيقي مذهبي و بويژه آواها و نواهاي ماه رمضان گفت.
گفتگو را با تعريف شما از موسيقي ديني و مذهبي شروع كنيم. چندي پيش در مقاله‌اي بين اين 2 نوع موسيقي تفاوت قائل شديد. در اين باره بگوييد.
وقتي كه مي‌گوييم موسيقي ديني، هدف و منظورمان مجموعه نغمه‌هايي است كه كلام خداوند را به شكلي زيبا در روان و جان مخاطب رسوخ مي‌دهد. از اين منظر، موسيقي مذهبي، حدود گسترده‌تري نسبت به موسيقي ديني مي‌يابد، چون در آن گونه‌هاي بيشتري را مي‌توان يافت كه شايد در نگاه اول كاربرد مستقيمي در تبليغ اصول و احكام دين ندارد، اگر چه هيچگاه از اين ركن اصلي نيز دور نمي‌شود.
گونه‌هاي موسيقي مذهبي را به چه دسته‌هايي تقسيم مي‌كنيد؟
شايد بتوان در 16 گروه دسته‌بندي كرد؛ موسيقي ذكر و نيايش، شرح قهرمانان پيرو دين، روايات زندگاني جانشينان پيامبران الهي، ذكرهاي موسيقي درباره ائمه، نوحه‌گري بر معصومين، مرثيه‌خواني بر منسوبين پيامبران، بشارت‌خواني و مولودي‌خواني، شادخواني به مناسبت اعياد قربان، فطر و غدير، سوگ‌خواني، موسيقي آيين‌هاي مذهبي مثل سينه‌زني و زنجيرزني، نمايش‌واره‌هاي موسيقايي مذهبي كه از آن با عنوان تعزيه ياد مي‌كنيم، ترانه‌هاي مذهبي مثل مناقب علوي و فاطمي، موسيقي بي‌كلام سوگواري مثل طبل عزا زدن، سوگ‌هاي قومي، چاووش‌‌خواني‌ها و در انتها روضه‌خواني كه كلامي آهنگين دارد.
براساس اين دسته‌بندي، موسيقي مذهبي هم سوگ و هم سور را دربر مي‌گيرد؛ در حالي كه بيشتر وقتي از موسيقي مذهبي ياد مي‌شود، موسيقي عزاداري به ذهن متبادر مي‌شود.
خب اين نتيجه همان نشناختن و معرفي درست نشدن موسيقي مذهبي است. در واقع اين موسيقي وجوه و شاخه‌هاي گوناگوني دارد كه سوگ و سور و حماسه را در برمي‌گيرد و در نقاط مختلف ايران از تنوع برخوردار بوده و باورهاي مذهبي هر منطقه اي فرهنگي، در اين حوزه وارد نشده‌اند و اثري متناسب و شايسته اوقات افطار، سحر يا شروع و پايان ماه رمضان نساخته‌اند.

شما اولين كسي بوديد كه در قالب يك‌پژوهش مفصل به موسيقي رمضان پرداختيد. چه عواملي باعث شد براي موسيقي اين ماه با گونه‌هاي ديگر موسيقي مذهبي، تفاوت قائل شويد و به‌طور مستقل به آن بپردازيد؟
نغمه‌هايي مخصوص اين ماه اجرا مي‌شده‌اند كه در ديگر ماه‌ها و مناسبت‌ها كاربرد نداشته‌اند. حتي ادوات و سازهايي در رمضان به كار گرفته مي‌شده‌اند كه خاص اين ماه بوده‌اند، بنابراين موسيقي رمضان هويت مستقلي از موسيقي مذهبي داشته تا من بتوانم با گردآوري ويژگي‌هاي آن، كتابي با عنوان موسيقي رمضان بنويسم.
در مورد اين ويژگي‌ها بيشتر توضيح دهيد.
مهم‌ترين ويژگي موسيقي رمضان، پررنگ بودن ذكرخواني در آن است. ذكرخواني در ماه رمضان، نوع و شكل اجراهاي متفاوتي داشته كه البته هدف همه آنها تقويت نيروي نهفته معنوي و سوق دادن آن به سمت نيكي و نيكويي بوده است.
نياكان ما با نغمه‌هاي آهنگين و ادوات موسيقي، ذكرهاي مخصوص ماه رمضان را براي جوانان اجرا مي‌كردند تا آنها را با واژگان و جملات مقدس و روحاني به سمت صلاح و پاكي سوق دهند.
چه سازهايي اين ذكرخواني‌ها را همراهي مي‌كرده است؟
در مناطق مختلف كشور، از سازهاي متفاوت و گوناگون استفاده مي‌شده است. براي مثال آيين ذكرخواني در جنوب خراسان و همچنين در ميان تركمن‌ها با دوتار و در كرمانشاه با تنبور اجرا مي‌شده، ولي در خانقاه‌ها با دف همراه بوده است. در مجموع اگرچه ذكرخواني در همه اديان سفارش شده، اما ايرانيان آن را به بهترين شكل به كار مي‌گرفته‌اند كه متاسفانه امروزه اين آيين كمرنگ شده و در بسياري از شهرها از بين رفته است.
چرا ديگر مردم، اين گونه ذكر نمي‌گويند؟
اين را بايد مسوولان فرهنگي كشور جواب دهند كه چرا اهميتي براي اين دعاها و ذكرهاي زيبا قائل نيستند. در گذشته‌هاي نه چندان دور، همان اندازه كه ذكرخواني اهميت داشته، ذاكران هم مورد احترام بوده‌اند.

متاسفانه امروزه از10 يا 11 ذكرخواني كه در مناطق مختلف ايران باقي مانده‌اند، ياد نمي‌شود و ما با از دست دادن آنان، بخش مهمي از گنجينه غني موسيقي ايران را از دست مي‌دهيم. حمايت از اين هنر و هنرمندان، به عهده مديران فرهنگي كشور است.
از ذكرخواني در رمضان گفتيد. آيا مناقب‌خواني ويژه اين ماه هم داشته‌ايم؟
بله و بسيار هم بوده‌اند. در ماه رمضان 2 مناسبت ويژه داريم. ابتدا تولد امام حسن (ع)‌ است و در شب‌هاي 19 تا 21 هم عزاداري‌هاي ضربت خوردن و شهادت حضرت علي (ع)‌ برقرار مي‌شود. براي هر دوي اين مناسبت‌ها، در رثاي اين دو امام معصوم، آوازها و ذكرهاي خاصي اجرا مي‌شده است.
موسيقي ويژه اوقات افطار و سحر به چه شكل بوده است.
در اول ماه رمضان، نقاره‌زن‌ها رويت هلال ماه را خبر مي‌دادند و در سحر و افطار هم نقاره‌زن‌ها اشعار سروده شده در وصف رمضان را اجرا مي‌كردند. اين اشعار را رمضانيه مي‌گفتند كه با آواز بلند اجرا مي‌شد.

آيا موسيقي رمضان حزين و غمگنانه بوده است؟
بجز بخشي از آن، موسيقي رمضان را بايد شادي‌آور به شمار آورد.
از ماه رمضان بهتر چه ماهي است؟ رمضان ماهي است كه همه به مهماني خدا مي‌روند. آيا كسي دوست دارد كه مهمانش غمگين باشد. قديمي‌ها با آوازهاي شاد و نواختن نقاره به رمضان خوشامد مي‌گفتند و به استقبال آن مي‌رفتند. هفته آخر رمضان هم، مردم با وداع‌خواني‌هاي خود با اين ماه خداحافظي مي‌كردند كه البته با توجه به محتواي آن، كمي حزين بوده است.
البته در ايام ضربت خوردن و شهادت حضرت امير، آوازهايي كه خوانده مي‌شدند كاملا سوگوارانه بوده‌اند و در غم از دست دادن آن امام بزرگوار اجرا مي‌شده‌اند.
از كم‌كاري فرهنگي در حوزه موسيقي رمضان گفتيد. چگونه مي‌توان اين غفلت را جبران كرد.

سازمان‌ها و نهادهاي فرهنگي مي‌توانند با گردآوري رمضانيه‌ها و ملودي‌هاي موسيقي ويژه اين ماه، آنها را به موسيقيدان‌ها و آهنگسازها ارائه كنند تا قطعات فاخر جديدي براساس آنها ساخته شوند.
همچنين مديران فرهنگي بايد با حمايت ازاندك افراد باقيمانده كه در عرصه موسيقي رمضان فعال بوده و اينك‌
 پا به سن گذاشته‌اند، اطلاعات و تجربه‌هاي آنان را اخذ كنند و به جوان‌ترها انتقال دهند.
از سوي ديگر بايد به پژوهش در اين عرصه همت گماشت و نغمه‌ها، اشعار و ملودي‌هاي به جا مانده از  موسيقي رمضان را ضبط و منتشر كرد. از همين رو بود كه من بر خود لازم دانستم انواع موسيقي رمضان مثل سحرخواني، گلدسته‌خواني، شعرهاي پندآموز، حكمت‌ها و مرثيه‌خواني‌ها را جمع‌آوري كنم و در كتاب موسيقي رمضان در قالب پژوهشي ميداني و كتابخانه‌اي در اختيار علاقه‌مندان قرار دهم.
البته چندي پيش، پيشنهاد برپايي يك جشنواره را هم با عنوان عيدفطر در همين ارتباط داديد.

البته پيشنهاد من درباره برپايي جشنواره ادبي عيد فطر بود كه حالا چون شما اشاره كرديد به آن مي‌پردازم. پيشنهادم اين بود كه جشنواره ادبي با نام عيد فطر برگزار شود تا شاعران و نويسندگان در آن آثار خود را در توصيف رمضان، سحر و افطار ارائه كنند. ادبيات رمضان در زمان معاصر كمرنگ‌تر از گذشته شده است. دستگاه‌هاي فرهنگي با يك برنامه‌ريزي مدون و هماهنگ مي‌توانند شاعران و نويسندگان را در اين مسير هدايت و حمايت كنند.
در چند سال گذشته، شما هم همراه با بسياري ديگر از كارشناسان مذهبي و هنري، نسبت به بيراهه رفتن موسيقي مذهبي در ايام محرم و صفر هشدار داده‌ايد. بيشتر انتقادها هم متوجه شيوه‌هاي جديد مرثيه‌خواني و نوحه‌خواني است. در اين باره بگوييد.
متاسفانه در حال حاضر تنها در برخي شهرستان‌ها از الحان موسيقي اصيل در نوحه‌خواني بهره گرفته مي‌شود و تعداد اندكي از مرثيه‌خوانان در شهرهاي بزرگ بر شيوه درست قدما مانده‌اند. مابقي نوحه‌خوان‌ها با كمال تاسف از موسيقي هندي، تركي و غربي تقليد مي‌كنند كه بسيار مخرب است.
اين در حالي است كه پيش از اين گفتيد موسيقي ما درواقع وامدار پيشينه مذهبي خود است. با اين وضع، علاوه بر منظر ديني و مذهبي، از دريچه هنر هم بايد اين بيراهه ‌رفتن را نقد كرد.

در گذشته، مرثيه خوانان و نوحه‌خوانان ما سعي مي‌كردند از هنرهاي آوازي كشورمان براي رساندن پيام عاشورا به مردم به بهترين شكل بهره ببرند. در اين راه، كار به جايي مي‌رسد كه در موسيقي كشور برخي دسته‌بندي‌ها پديد مي‌آيد كه در رسالات مختلف موسيقي به آن اشاره شده است.
اما متاسفانه در حال حاضر، هر كسي با اين عنوان كه صداي خوبي دارد، اسمش را نوحه‌خوان مي‌گذارد و هرچه دلش مي‌خواهد مي‌خواند. با اين‌كه براي اشخاص فرهنگي و روحانيون هم مشخص شده كه اين شكل نوحه‌خواني و مرثيه‌خواني، آسيب‌زننده است، باز هم اين جريان غلط ادامه پيدا مي‌كند.
چگونه مي‌شود اين جريان را دوباره در مسير درست قرار داد و آن را اصلاح كرد.
باز هم تكرار مي‌كنم اينجا هم، حركت و كار پژوهشي و آموزشي بسيار مورد نياز است. علاوه بر آن، سازمان ميراث فرهنگي و البته مراكز مذهبي بايد نسبت به حفظ پيشينه غني مرثيه‌خواني و نوحه‌خواني در ايران همت گمارند. زماني كه همه نسبت به حفظ ميراث معنوي ما در حوزه موسيقي مذهبي اينقدر حساسيت دارند، تمام نهادها و ارگان‌هاي مرتبط بايد خود را موظف بدانند تا آن را پاس دارند.
در مداحي آيا دغدغه‌هاي شما محدود به موسيقي اين آثار است؟
اين‌كه گفتم، تنها دغدغه‌هاي من نيست، بلكه همه نسبت به آن حساس هستند. در زمينه و حوزه مداحي و مرثيه‌خواني، البته تنها موسيقي مطرح نيست، بلكه بار كلامي آن هم اهميت دارد و هردو را بايد در نظر گرفت. قديم‌ترها، كساني اشعار نوحه‌ها و مرثيه‌ها را مي‌سرودند كه شاعر بودند. شما براي نمونه به ترجيع‌بند محتشم كاشاني توجه كنيد. حال اگر هركسي فكر كند كه شاعر است و حتي تنها از سر ارادت شعري بگويد كه ضعيف باشد، خواندن آن نتيجه منفي خواهد داشت. اگر به اين شكل باشد، خود كلام هم به سمت انحراف مي‌رود و بدتر مي‌شود.
براي آن‌كه موسيقي پربار مذهبي ما همچون گذشته در كمال پاكي از نظر محتوايي و اجرايي و غني از نظر هنري به زندگي خود ادامه دهد، چه بايد بكنيم؟
ما كه در اندازه توانمان داريم تلاش مي‌كنيم. محققان و پژوهشگران بدون آن‌كه بخوبي حمايت شوند در اين زمينه كارهايي انجام داده‌اند؛ اما بايد اين كارها و فعاليت‌ها گسترش يابد و عمق بيشتري پيدا كند. پيش از هر چيز فكر مي‌كنم موسيقي مذهبي بايد متولي داشته باشد. در اين زمينه‌ نهادهاي مذهبي و فرهنگي مي‌توانند كنار هم دست به سياستگذاري و مديريت بزنند. نبايد بگذاريم موسيقي مذهبي ما به حال خودش رها و خداي‌ناكرده در طول زمان دچار انحراف شود. اول از همه بايد سيماي اين موسيقي را از بدعت‌ها و كژي‌ها زدود و نگذاريم آنچه به عنوان مدرنيسم به خورد ما مي‌دهند، باعث انحراف اين موسيقي شود. اگر بگذاريم به اسم موسيقي پاپ، هر نوا و آواي بيگانه و بي‌ريشه وارد مداحي و مرثيه‌خواني ما شود، چند وقت ديگر شنونده آن الحان و دستگاه‌هاي معنوي ايراني نخواهيم بود.
پژوهشگر فرهنگ موسيقي مردم ايران‌
مي‌گويد متولد سال 1336 در خراسان است، ولي 2 سال ديرتر برايش شناسنامه‌ گرفته‌اند. ديپلمش را در مشهد گرفته و دانش آموخته فيلمسازي از دانشكده صدا و سيماست. هوشنگ جاويد كه 51 سال دارد، 27 سال از عمرش را در تهران ساكن بوده و اينك در منطقه طرقبه مشهد اقامت دارد.
آشنايي جاويد با استاد انجوي شيرازي باعث شد او در زندگي‌اش راه پژوهش و مطالعه را در فرهنگ مردم برگزيند. انجوي شيرازي كه بنيانگذار مركز مردم‌شناسي صداوسيما بود، به شاگرد جوان خود آموخت تا در هر عرصه‌اي كه پاي مي‌گذارد، حرف تازه‌اي براي گفتن داشته باشد. همين نكته استاد باعث شد هوشنگ جاويد بعدها به عنوان پايه‌گذار پژوهش در عرصه فرهنگ موسيقي سنتي، محلي و مذهبي شناخته شود.

كتاب‌هاي آشنايي با موسيقي نواحي ايران، موسيقي  رسانه، موسيقي قدسي، مذهبي و آييني ايران، آواهاي روح‌نواز، هنر صلوات‌خواني در ايران، موسيقي آييني تركمن و موسيقي رمضان از جمله آثار اين پژوهشگر در حوزه موسيقي ايراني است.
هوشنگ جاويد علاوه بر چاپ كتاب، با ساخت فيلم و انتشار مجموعه‌هاي صوتي نيز در راه حفظ و اشاعه موسيقي ايراني حركت كرد.
همچنين او مبدع و پايه‌گذار جشنواره‌هاي متعدد فرهنگي در حوزه موسيقي است؛ جشنواره پژوهشي ني‌نوازان، جشنواره موسيقي آييني كشور، جشنواره موسيقي زنان مناطق و نواحي ايران و همايش منقبت‌خواني از جمله اين فعاليت‌هاست. پس از اقامت دوباره اين پژوهشگر در مشهد، چند سالي است كه او جشنواره نعت‌خواني حضرت رسول را در اين شهر راه‌اندازي كرده و توانسته اين سنت ديرپاي موسيقايي را به جامعه فرهنگي كشور معرفي كند.

منبع :

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۶:۵۱ ] [ مشاوره مديريت ]

قصه‌گويي، سنت فراموش‌شده يلدا


برخي براين باورند كه امروز با وجود ماهواره و اينترنت و بازي‌هاي رايانه‌اي، ديگر كسي حوصله شنيدن قصه ندارد اين در حالي است كه قصه‌ها، همواره جايگاه خاص خود را دارند. از اين رو متوليان فرهنگي بايد به جاذبه قصه پي برده و از ابزارهاي مدرن براي به‌روز كردن آن بهره جويند نه اين‌كه به اشتباه تصور كنند، روزگار قصه‌گويي به‌سر آمده است.
 
يلدا
خبرگزاري ميراث فرهنگي- گروه فرهنگ و هنر- آدمي، قصه را دوست دارد. با قصه زيسته و همچنان با آن زندگي مي‌كند. قصه، همچون خواب ديدن است؛ با زندگي، پيوستگي و شباهت دارد اما خود زندگي نيست. تلخي‌ها و ناملايمات آن را هم ندارد. قصه را جاذبه‌اي است كه در همه دوره‌هاي عمر از كودكي تا پيري، آدمي را به‌سوي خود مي‌كشد.
 
بشر، پيوسته با قصه سروكار دارد و آن را كليد گنجينه رازها و رمزهاي كهن مي‌داند. آدميزاد، همان‌طور كه نمي‌تواند از سايه خود جدا شود، از شنيدن قصه هم نمي‌تواند چشم بپوشد. انساني كه مي‌خواهد از سرگذشت تلخ و شيرين نياكان و همنوعانش باخبر شود.
 
مژگان شيخي، كه مجموعه «365 قصه، 365 شب» را گردآوري و منتشر كرده، «قصه را نوشته‌اي تخيلي و سرگرم‌كننده مي‌داند كه روان، آموزش‌دهنده، جذاب و هيجان‌انگيز است و تخيل انسان را تقويت مي‌كند.چراكه در قالب تمثيل به بيان ارزوها مي‌پردازد و اين مساله موجب مي‌شود خواننده يا شنونده قصه به پديده‌ها و مسايل گوناگون فكر كند و همين فكر كردن، تخيل او را برمي‌انگيزد.»
 
اما به گفته محمد ميركياني، «در متون كهن ما قصه، حكايت، افسانه، رويداد، واقعه، داستان و... با يكديگر مترادف و به معني مجموعه حوادثي هستند كه از پي هم مي آيند.به همين خاطر وقتي مي خواستند سرگذشت كسي را بپرسند به او مي گفتند: « قصه آنچه بر تو گذشته را بگو.»
 
نويسنده و گردآورنده مجموعه«قصه ما مثل شد»، قصه و داستان را هم معني با يكديگر مي داند و به تفاوت اين دو اعتقادي ندارد و براين باور است كه « پس از مشروطه ،بعضي صاحب‌نظران به تقسيم‌بندي غلطي دست زدند و گفتند هر آنچه پيش از مشروطه بوده قصه و آن چيزي كه پس از اين تاريخ شكل گرفته، داستان نام دارد و اين مرزبندي به باور من از پايه و اساس اشتباه است چون ملا احمدنراقي در بيتي گفته:«بشنويد اي دوستان اين داستان / تا بگويم داستان راستان» پس در آن روزگار هم،داستان وجود داشته و براي مثال نظامي گنجوي از بزرگ‌ترين شاعران داستان‌پرداز است.»
 
اما مژگان شيخي، قصه و داستان را متفاوت با يكديگر مي‌داند و براين باور است كه « قصه از فرم قديمي‌تري پيروي مي‌كند و قهرمانان آن، تيپ هستند تا افراد انساني؛ تيپ‌هايي كه تغيير و تحول پيدا نمي‌كنند و يا خوب‌اند يا بد. در حالي‌كه يكي از عناصر مهم داستان‌نويسي، شخصيت‌پردازي است؛ شخصيت‌هايي كه دچار دگرگوني مي‌شوند. از سوي ديگر ماجراها در قصه، پشت سر هم مي‌آيند در صورتي‌كه در داستان، حوادث علي و معلولي است.»
 
ميركياني در ارتباط با قهزمانان قصه، به‌گونه‌اي ديگر فكر مي‌كند، «خوانندگان قصه دوست دارند اين گونه باشد. يعني قهرمانان قصه يا سپيدند يا سياه و حد وسطي هم وجود ندارد چراكه آدم‌ها علاقه‌مند به پيروزي خوبي بر بدي هستند.دلشان مي‌خواهد روشني بر تاريكي چيره شود.اين يك نياز فطري و طبيعي است و قصه‌گويان به دنبال پاسخ دادن به نياز فطري و طبيعي انسان‌ها بوده‌اند.»
 
برخي براين باورند كه امروز با وجود ماهواره و اينترنت و بازي‌هاي رايانه‌اي، ديگر كسي حوصله شنيدن قصه ندارد. اما به باور مژگان شيخي، «همواره قصه، جايگاه خاص خود را دارد به شرط اين‌كه خوب و پركشش باشد. امروز قصه گفتن و قصه نوشتن، مشكل‌تر شده و كساني موفق‌اند كه طرح نو داشته باشند و به نوشتن داستان‌هايي جذاب بپردازند.»
 
به گفته شيخي،« قصه نوشتن، متفاوت با قصه گفتن است. وقتي قصه مي‌گويي بايد بتواني همه حالات و احساسات خود را از راه كلام و حالات صورت به شنونده خود منتقل كني و هيچ رسانه‌اي نمي‌تواند اين ارتباط زنده و حسي را با مخاطب خود برقرار كند از اين‌روست كه قصه، هميشه مي‌ماند و كهنه نمي‌شود.»
 
اما قصه‌هاي امروز بايد بازنويسي و بازآفريني شوند و  بازنويسي و بازآفريني، آن‌گونه كه ميركياني مي‌گويد به امروز و ديروز برنمي‌گردد.بسياري از قصه‌هاي مثنوي، حكايت كساني بوده كه پيش از او زندگي مي‌كرده‌اند و يا فردوسي در شاهنامه به روايت كردن داستان‌هايي پرداخته كه دهقان‌هاي پيش از او روايت مي‌كرده‌اند. اما در دنياي امروز بايد از ابزار مدرن براي بازنويسي و بازآفريني قصه‌ها استفاده كرد.»

منبع :

http://www.chn.ir/news/?section=2&id=52005


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۶:۴۹ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ][ ۱۰۹۸ ]
درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. طرح توجیهیمدیریت.