مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 20151
دیروز : 33302
افراد آنلاین : 34
همه : 4348633
آفت

بيزارم از آن عشق كه عادت شده باشد
يا آن كه گدائي محبت شده باشد
دلگيرم از آن دل كه در آن حس تملك
تبديل به غوغاي حسادت شده باشد

دل در تب و طوفان تنوع طلبي چيست؟
باغي ست كه آلوده به آفت شده باشد

خودبيني و خودخواهي اگر معني عشق است،
بگذار كه آيينه نفرت شده باشد!

از وهن خيانت به امانت چه بگويم
آنجا كه خيانت به خيانت شده باشد!

شرمنده عشقيم و دل منجمد ما
جا دارد اگر غرق خجالت شده باشد

مقصود من از عشق نه اين حس مجازي ست
اي عشق مبادا كه جسارت شده باشد!

دكتر محمد رضا تركي

 

سه شعر از احمد رضا احمدي

۱

اگر نمي خواهي بر تيره بختي من گواهي دهي
خواهش دارم روبه روي من نمان، عبور كن،
كوچه را طي كن و در انتهاي كوچه محو شو،
همان گونه كه آدم هاي خوشبخت محو مي شوند.
من حتي ظرفي ميوه نداشتم كه به مهمان
تعارف كنم، آمد- نشست- جراحت
و زخم هاي مرا ديد و رفت- در سكوت ما
دو سه شاخه ي شمعداني گل دادند
دردهاي من و مهمان به هم شباهت نداشت
وگرنه بيش تر نزد من مي ماند.
مرا ديگران هم ترك كرده بودند، اما بعد از رفتن
مهمان از خانه آه كشيدم، آهي كه مي توانست
كبريت مرطوبي را روشن كند، شاخه و برك هاي
گل هاي اطلسي و لادن
دروغين بودند اگر حقيقت داشتند
كنار آه من مي شكفتند، مهمان هنگام
خداحافظي به من گفته بود: آينده اي در كار نيست
قلب با رقت و نامنظم مي تپد، پس
فقط بايد سكوت كرد و برگ هاي
درختان و پرندگان مرده را شمرد
پس من در غيبت مهمان درختان را
از فصل جدا كردم.

۲

قلب تو هوا را گرم كرد
در هواي گرم
عشق ما تعارف پنير بود و
قناعت به نگاه در چاه آب.

مردم كه در گرما
از باران مي آمدند
گفتي از اتاق بروند
چراغ بگذارند
من تو را دوست دارم.

اي تو
اي تو عادل
تو عادلانه غزل را
در خواب
در ظرف هاي شكسته
تنها نمي گذاري
در اطراف انفجار
يك شاخه ي له شده ي انگور است
قضاوت فقط از توست.

شاخه ي ابريشم را از چهره ات بر مي دارم
گفتم از توست
گفتي: نه، باد آورده است.
هنگام كه در طنز خاكستري زمستان
زمين را تازيانه مي زدي
خون شقايق از پوستم بر زمين ريخت.

۳

ابر نخستين ترانه ي معجزه را
بر لبهامان حك كرد
زبانمان را فراموش كرديم
كفش و لباسمان كهنه ماند
و ما
با بوسه
درختان را
بهار كرديم.

ما در بدبختي ، سوء تفاهم بوديم
بادكنك ها
كه نفس هاي عشق مشتركمان
در آن حبس بود
به تيغك ها خورد و منفجر شد
قلبمان ايستاد
و ساعت هاي خفته ي زمين
به كار افتاد.

 

نشاني

مي‌دانم
حالا سالهاست كه ديگر هيچ نامه‌ز بودمندي
زندگي ِ ناپايدار
آويزان در بدني نا استوار
بدني لِه شده از ناسازگاري هاي نا سزاوار.


كوير

كوير كرانهء تنهايي است
انبوهي ِ رؤيا
گرما گذرگاه اوست
رنگ، موسيقي اش
سخت كوشي نهفته در گام هايش.
هماهنگي فراموش شده است.
دانه شني مرموز است
كه درون چرخ دنده مي لغزد
و راه ما را به بي راهه مي كشاند.


باز گشت به خويشتن

شورش دروني كه به كنار گذاشته شود
آدمي به بمبي بدون چاشني مي ماند
كه در درون خود خفه مي شود
بايد شور ِ درون را بيرون ريخت، به آن اجازهء منفجر شدن داد
گستردن و پراكندن خويشتن
تولدي دوباره است.

توفان

كوه ِ شسته شده در توفان بلندتر از آنچه كه بايد به نظر مي رسد
در بلنداي آن
به هنگام دو بار زاده شدن خورشيد
فراموشي مرزهايش را از ياد مي برد
روشنائي و تاريكي همزمان
در يك سرزمين به سر مي برند
آدمي به گونه‌اي راز آميز، هم،
بر بال ِ روشن ابرها پرواز مي كند
و هم در مكان هاي تاريك
ناگزير از كشتن است.


تجلي

بيرون از مدار و دور از همه
به عقب باز مي گردم
در حال عقب رفتن همه چيز را زير نظر دارم
نگاه مي كنم و شريكم در همه چيز، جز فرمانبرداري
چه از خود بر جاي نهاده ام
جز زندگي يي بي نام، پنهان، غرق شده
بايد توانايي آشكار شدن را داشت
آشكار شدن در جاهاي ديگر، نه درون زخم ها
يا در جايي كه سرسپردگي و ستم چيره است.
براي التيام زخم هاي خود
ضروري است فكر كردن را متوقف كنيم!



دُور دست ها

دگر بودگي بسوي خود مي كشاندم
چه كسي مي تواند نگاهم را به دام اندازد
بي تفاوتي ها را پاك كند
پيشآمد ها را دگرگون سازد
مي خواهم تابش ِ همهء بامدادان را
از آن ِ خود كنم
و بي هيچ دريغ
در پناه انديشه هاي آزاد خود بيآرامم
با شادي همخانه شوم
در آسمان پر نور،
جايي كه زمين و ستارگان بي هيچ رقابتي
دوست داشتن را آغاز كرده اند
سهيم شوم
و سر انجام شريك آن راز ِ ابدي باشم
كه حق زنده بودن را بر مي انگيزاند
حس ِ بودنْ به دلخواه خود
بياني از خود ِ واقعي خويشتن است.


خانه به دوش

خانه به دوش
خاموش چون شبي پُر ستاره است، يا درختي تنها
يا چونان سايه‌اي آراميده در زير پوست درخت
او خود پسند است همچون شاهزاده اي به زانو در آمده
به نگاه ِ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ نا آشناي ديوانه مي ماند
يا چشمان يك ولگرد
كه از ريختن اشك خودداري مي كند
ديريست ترا مي شناسم
تو را از زمان هاي دور با خود دارم
در ميل به آزادي
در طعم تنهايي هاي بي پايان
به همان اندازه كه سرزمينم را دوست مي دارم
با چنين شوري به تو فكر مي كنم
نگاهم كن؛ نگاهت مي كنم
و تو را مي بينم كه تو خود فراتر از خويشتني
زندگي ات را مي بينم كه چگونه با زندگيم در آميخته است
ما از خاطرات ساخته شده ايم
و از ديدار ما رويدادهاي ماندگار زاده شد
ما اينجائيم چنان كه بايد باشيم
دو ناشناس با خنده اي مشابه.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۶:۳۶ ] [ مشاوره مديريت ]
زندگي اگر چه تلخ ، مرگ نازنين كه هست

مارهاي فربه ي درون آستين كه هست

گرچه دختران شهر شوربخت مانده اند

روي گوش ماه ، گوشوار صد نگين كه هست

صد هزار شكر ، اگرچه فصل اعتقاد نيست

باز هم ، هزار مدعي براي دين كه هست

اسب ، اگرچه تشنه آمده ست و تير در گلو

صد سوار مرده روي شانه هاي زين كه هست

گرچه سيب تازه اي نريخت با تكان باد

نعش كودكان شيرخواره بر زمين كه هست

راه آسمان اگرچه بسته تر شده ست باز

روي زخم هاي ميهنم ، هنوز مين كه هست

شهر ، ناز شعرهاي تلخ را نمي خرد

شعر را شهيد كن عزيز ، نقطه چين كه هست

هر چه دارم و ندارم ، اين دل شكسته است

خواستي براي تو ، نخواستي همين كه هست

عبدالحسين انصاري

 

حس مي كنم
مسكن كم كم دارد تاثيرش را...


از موج هايي كه مرا مي گيرند شروع مي شود
تمام شدن بي تفاوت تفاوت ها
مثل جمله هايي كه گوشه گوشه اش
با قيدهاي سرگرم كننده تر
خالي مي شود
مثل جمله اي كه : انگار يك نفر قبلا اينجا بوده
... و ديگر نيست
انگار پسري عادت داشته
يك گوشه مغزم فكر كند
عميق تر
در ارتفاعي كه به تمام قيدها پشت پا زديم
پسرم را پشت گوش انداختم
خودم را روي سيم خاردار

از انفجارهاي صدا شروع مي شود
از حرارتي كه سرم را گرم مي كند
در فاصله اي آسماني
بين تزريق دو مسكن خواب آور
حقيقتي متفاوت لا به لاي واقعيت ها ست
دعايش را به جان دكتري بايد كرد
كه عقلم را از دست داده
پسرم از دست رفته !

دارم دوباره حس مي كنم
فشار پشتم را زير پوتين ها
فشار شكمم را بالاي تيغ ها
حس مي كنم
صداي زميني را كه به خمپاره مي خورد
صداي زميني كه پاره مي شود
مثل پرده يك گوش
حس مي كنم
عظمت فريادي را كه فرياد مي زند
اسم هايي را كه من نيستم
من نيستم
من...
دارم فرار مي كنندم
از انفجار مكرر صداها
و از موج هايي كه ...

بيدار مي شوم
دكتر بالاي سرم ايستاده
مي گويد :
وقتي خواب بودي پسرت اينجا بود
نگاه مي كنم
به دسته گلي كه كنار قرص هاست
انگار واقعا يكنفر اينجا بوده

محمد حسيني مقدم

 

كتيبه
فتاده تخته سنگ آنسوي تر ، انگار كوهي بود
و ما اينسو نشسته ، خسته انبوهي
زن و مرد و جوان و پير
همه با يكديگر پيوسته ، ليك از پاي
و با زنجير
اگر دل مي كشيدت سوي دلخواهي
به سويش مي توانستي خزيدن ، ليك تا آنجا كه رخصت بود
تا زنجير
ندانستيم
ندايي بود در روياي خوف و خستگيهامان
و يا آوايي از جايي ، كجا ؟ هرگز نپرسيديم
چنين مي گفت
فتاده تخته سنگ آنسوي ، وز پيشينيان پيري
بر او رازي نوشته است ، هركس طاق هر كس جفت
چنين مي گفت چندين بار
صدا ، و آنگاه چون موجي كه بگريزد ز خود در خامشي مي خفت
و ما چيزي نمي گفتيم
و ما تا مدتي چيزي نمي گفتيم
پس از آن نيز تنها در نگه مان بود اگر گاهي
گروهي شك و پرسش ايستاده بود
و ديگر سيل و خستگي بود و فراموشي
و حتي در نگه مان نيز خاموشي
و تخته سنگ آن سو اوفتاده بود
شبي كه لعنت از مهتاب مي باريد
و پاهامان ورم مي كرد و مي خاريد
يكي از ما كه زنجيرش كمي سنگينتر از ما بود ، لعنت كرد گوشش را
و نالان گفت :‌ بايد رفت
و ما با خستگي گفتيم : لعنت بيش بادا گوشمان را چشممان را نيز
بايد رفت
و رفتيم و خزان رفتيم تا جايي كه تخته سنگ آنجا بود
يكي از ما كه زنجيرش رهاتر بود ، بالا رفت ، آنگه خواند
كسي راز مرا داند
كه از اينرو به آنرويم بگرداند
و ما با لذتي اين راز غبارآلود را مثل دعايي زير لب تكرار مي كرديم
و شب شط جليلي بود پر مهتاب
هلا ، يك ... دو ... سه .... ديگر پار
هلا ، يك ... دو ... سه .... ديگر پار

عرقريزان ، عزا ، دشنام ، گاهي گريه هم كرديم
هلا ، يك ، دو ، سه ، زينسان بارها بسيار
چه سنگين بود اما سخت شيرين بود پيروزي
و ما با آشناتر لذتي ، هم خسته هم خوشحال
ز شوق و شور مالامال
يكي از ما كه زنجيرش سبكتر بود
به جهد ما درودي گفت و بالا رفت
خط پوشيده را از خاك و گل بسترد و با خود خواند
و ما بي تاب
لبش را با زبان تر كرد ما نيز آنچنان كرديم
و ساكت ماند
نگاهي كرد سوي ما و ساكت ماند
دوباره خواند ، خيره ماند ، پنداري زبانش مرد
نگاهش را ربوده بود ناپيداي دوري ، ما خروشيديم
بخوان !‌ او همچنان خاموش
براي ما بخوان ! خيره به ما ساكت نگا مي كرد
پس از لختي
در اثنايي كه زنجيرش صدا مي كرد
فرود آمد ، گرفتيمش كه پنداري كه مي افتاد
نشانديمش
بدست ما و دست خويش لعنت كرد
چه خواندي ، هان ؟
مكيد آب دهانش را و گفت آرام
نوشته بود
همان
كسي راز مرا داند
كه از اينرو به آن رويم بگرداند
نشستيم
و به مهتاب و شب روشن نگه كرديم
و شب شط عليلي بود

تهران _ خرداد 1340

مهدي اخوان ثالث

 

پاييز رخنه كرده به ذوق بهار‌ي ام
آواز مرده در قفس بي قناري ام
سرگشته پا گذاشته ام بر سر خودم
سيلم ، كه از وجود خودم هم فراري ام
جانم به لب رسيده از اين روزهاي تلخ
لبريز شو‌كران شده جام خماري ام
باران شدم ولي در باغي كه غنچه هاش
لبخند مي زنند به اين سوگواري ام
بيدم كه پا به خاك سپرده ست و سر به باد
پا بند يك سكون ، صد سر بي قراري ام
بي تو فرار مي كند از من غرور من
بغضي شكسته مي ماند يادگاري ام
دنياي بي‌ تو ، حيثيتم را ربوده است
در معرض تهاجم بي اعتباري ام
بايد دگر به اين من خسته كمك كني
هرگز كسي به جز تو نيامد به ياري ام
امير اكبرزاده


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۶:۳۵ ] [ مشاوره مديريت ]
با دوستم آن ني زن قديمي


با انتظار باران ماندن

و اميد ها به بذل پسينگاهيش

يعني

در نيمروز دلهره ي سالهاي خشك

آوازهاي وحشت خواندن

تا كي ؟

باران آه ... و آيا ...؟

باران حيف و صد حيف

اين ابر هم ... ؟

و ابرها كه گاه سترون ؟

و ابرهاي ترديد ؟

برخيز

دوست

برخيز دوست

بايد به جستجوي سرچشمه هاي فياض

راه افتاد

به جستجوي سرچشمه اي كه ناف دريايي باشد

سرچشمه اي كه هر ريگش

سياره ي صفايي را ايمايي دنيايي باشد

برخيز

گفتي گرسنه ام ؟

و غافلي كه مزرعه ها تشنه اند

و غافلي كه تشنگي آفت

و غافلي كه تشنگي مزرعه گرسنگي بازيار ؟

برخيز

تا چشمه را نيايي

تا آبي از تداوم و تكرار و جوش و خروش

بر اين زمين شوره نبندي

آن وحشت

قديم تبارت

تا جاودان همراه تست

بايد هميشه

در سايه ي گز پيرت

آن چارراه توفان ها بنشيني

و در مسير گرگان خاطره

و با همان نواي قديم تبار

كه گريه وار و هديه ي پروردگار

ني بزني

افسوس كاهوان هم

ديگر مجنون را باور نمي كنند

بايد

كه سوگوار بنشيني

و شعله هاي بلند حريق تباهي را

با تاج سبز نخل ببيني

كه اهتزاز يافته زير شلاق بادها

كه باد مي كشاندشان

به جامه هاي كهنه خواهر ها

آنك ستاره هاي نو را بنگر

مي گويي؟

شايد كه بختيار شوند آه

تو ؟ باز هم به بالا ؟

تو ؟ باز هم

ستاره ؟

تو غافلي كه خاك و انسان با يكديگر هنوز

حرفي به اشتياق نرانده اند ؟

با هم ترانه اي

در كوچه باغ سبز تفاهم نخوانده اند ؟

اما من خسته ام

وين خستگي قديمي تنها درمانش

با نوش رفتن است

با نيش خارها و ستيز مغاره ها

با مرهم قديمي خون

بايد

به چشمه سار

بايد به ناف دريا

بايد به چشمه اي كه بر آن

چون خم شوم تب عطشم جاودان شفا يابد

و آيينه ي زلالش

تصوير كاميابي من را

منشور تشنگان آواره اي كند

كه در تنور عطش تافتند

كه سوختند

اما نساختند

منشور تشنگاني كه هرگز سراب را

باور نداشتند

اي دوست

اي ني زن هميشه به يك آهنگ

اي ني زن درنگ

من نيز مي توانم

سر روي زانوان لرزانم بگذارم

و هاي هاي گريه ي تلخم باور كنم

كه آب مي كند دل فولاد را

وانگاه خويش را

تصوير آن شكست بزرگي پندارم

كه ناگهان

در يك پسين

تابستان

بر حشمت قبيله فرود آمد

و سخوت خورد برد

و آن شكست را

آنگاه

در جاده هاي گرگ حصاري

يا در هجوم خفت جامي

يا در شيوع طاعون لبخند فاتحان

ستوار سنگري نه

غاري كنم

و جاي بازوان تر دختران

كه مي توانند

مانند ساق نيشكر از

پهلويم جوانه زنند

نجواكنان به غارم

به گرمناي خوابي هزار ساله پناه آرم

من نيز مي توانم

مثل هزاران ياران

اي دوست

من راه اوفتادم اينك

آخر من بسيار خسته ام

و عضله هاي پاهايم

مانند مارهاي سرمازده

گرماي زوربخش تكاپو مي خواهند

من خسته ام

و ... جاده را نگاه كن كه چه ديوار پرسايه ي بلندي است آنجا

اي دوست !‌ اي خواب دوردست

اي دور اي دور دور

من رفتم

من رفته ام و آن سايه نيز رفت

اكنون اينجا برپيشخوان چركي ميخانه

به چشمه ي زلال پياله

آن چشمه سار فياض

خيره ام

و

خيره در زلالش مي بينم

در سايه ي گز پير

آن دوستم

آن ني زن قديم

هنوز

آنجا نشسته است

من خيره در زلال

آهنگ گيره وار كذايي را

از راه دور مي شنوم

باران باران ....

من خسته ام هنوز

او مي خواند

من خيره ام هنوز

او مي داند


منوچهر آتشي

 

يك روز وقتي

از زير سايه ها ي ملايم خوشبختي

پرسه زنان

به خانه بر مي گشتم

از زير سايه هاي مرتب مصنوعي

مردان « آرشيتكت » را دريدم

در صف كراوات

چرت مي زدند

ماندن چقدر حقارت آور است

وقتي كه عزم تو ماندن باشد

حتي روز

پنجره به سمت تاريكي

باز مي شوند

اگر بتواني موقع رسيدن را درك كني

برا ي رفتن

هميشه فرصت هست

اين دريچه را باز كن

چه همهمه اي مي آيد

گويا

« مرغ » و « متكا » توزيع مي كنند

اينها كه در صف ايستاده اند

به خوردن و خوابيدن معتادند

وقتي بهانه اي

براي بودن نداشته باشي

در صف ايستادن

خود بهانه مي شود

و براي زدودن خستگي بعد از صف

ورق زدن

يك « كلكسيون » تمبر

چقدر به نظرت جالب مي آيد

امروز

در روزنامه خواندم

ته سيگارهاي چرچيل را

به قيمت گزافي فروختند

آه خدايا

آدم براي سقوط

چه شتابي دارد!

ديروز در باغ وحش

شمپانزه اي ديدم

كه به نظريه ي داروين

فكر مي كرد

چگونه مي توان

با اين همه تفاوت

بي تفاوت ماند؟

پشت اين حصار

چه سياهي عظيمي خوابيده است

با دلم گفتم: برگرد براي رفتن فكري بكنيم

سلمان هراتي


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۶:۳۴ ] [ مشاوره مديريت ]
بهارترين



منشور باد

در دره هاي خلوت منجيل

زيتون ُنان خواب زمستاني

كوه و گيا و رود را

با مژده ي رسيدن فروردين

بيدار مي كند

تا آبشار رنگين كماني

بر گردن بلند قله بياويزد

در بيستون ، شيرين

روياي عشق را دوباره در خواب مي رود

و فرهاد

پيكار رنج هستي را بيدار مي شود



آبشخور وحوش

از نقره گون مهتاب

لب پَر زنان



قوچ بزرگ

با طاقديس شاخ بلندش

اين طاق هاي نصرت در موكب بهار

از سِحر ِ بوي مادگي ميش جفت جوي

سرمست و بادپا

از قله ها به جلگه سرازير مي شود



در روزگار ما

دردا بهار

ديگر نمي پَرَد

از دشت هاي خلوت رنگين

تا شهرهاي دودي غمگين

گويي كه سنگ و آهن و سيمان

در بسته اند

بر حشمت بهار



فصل بهار زنده ي من ، اما

گل داده در نسيم نفسهاي پاك دوست

بالندگي عجين شده با آب و خاك و دوست

فصل بلند چشم تو در چارفصل سال

در چشم من بهارترين فصل زندگيست

با تو يكي شدن

آغاز نوبهار خوش جاودانگيست

من با بهار چشم تو بيدار مانده ام

فصل بلند چشم تو سبز و شكفته باد

فرخ تميمي

 

تماشا

آب و آبي
با تو مي‎جوشد
آسمان
يا هر چه دريايي است
سبز و سوري
با تو مي‎رويد ـ
ـ زمين
يا هر چه زيبايي است

ارغنون و عشق
با تو مي‎ماند ـ
ـ لحن دل
يا آنچه ليلايي است
مهر و مينو
با تو مي‎تابد
آنچه روشن
آنچه رويايي است

ماه و مه پيچيده در هم
فرصتي مانده است ـ
ـ پشت راز سبز جنگل
فرصتي بي‎وهم
پاي رفتن هست و شوق نو رسي ـ
ـ با من
ـ سمت و سويي تا سحرزايي است

چشم مي‎چرخد تو را و باغ مي‎چرخد

من نمي‎گويم
خيل شبوهاي شادابي كه مي‎چرخند و مي‎جوشند و مي‎رويند ـ
ـ مي‎گويند:
«در چه چشمي»
«با چه آييني»‌
«چنين آيينه آرايي است»
من نمي‎دانم تو را آنسان كه بايد گفت
من نمي‎گويم چنين
يا آنچنان
يا چون چرايي چند
از تو گفتن ـ
ـ پاي دل در گِل
بال‎هاي شعر من در بند
من نمي‎گويم
خيل باران‎هاي بارآور كه مي‎بارند و مي‎پويند و مي‎جويند ـ
ـ مي‎گويند:
«تا نفس باقي است»
«فرصت چشمت تماشايي است»

محمدرضا عبدالملكيان

 

گيرم
كه چيزي نمانده
به آخر خط
كه خطي نيست
جز باور گيجي
از يك ادامه ي ناپيدا
و نشاندن عكسي
بر طاقچه هاي
ابديت
حال كه مرگ
ناخواسته
هر روز قدمي به سوي ما مي آيد
بايد كه خواسته
قدمي به سوي دانايي رفت
و معجزه را
تفسير كرد
در هوش نگاهي
كه با قطره اي آب
به بيكرانه ي دريا مي رسد
و از سنگريزه اي
بر بلنداي كوهي
به معراج مي رود

ناهيد عباسي

 

كجاست جاي تو در جمله‎ي زمان كه هنوز…
كه پيش از اين؟ كه هم اكنون؟ كه بعد از آن؟ كه هنوز؟

و با چه قيد بگويم كه دوستت دارم؟
ـ كه تا ابد ؟ كه هميشه ؟ كه جاودان ؟ كه هنوز ؟

سؤال مي‎كنم از تو: هنوز منتظري؟
تو غنچه مي‎كني اين بار هم دهان كه هنوز…

چه قدر دلخورم از اين جهان بي‎موعود
از اين زمين كه پياپي … و آسمان كه هنوز…

جهان سه نقطه‎ي پوچي است، خالي از نامت
پر از «هميشه همينطور» از «همانكه هنوز»

همه پناه گرفتند در پي «هرگز»
و پشت «هيچ» نشستند از اين گمان كه «هنوز»

ولي تو «حتما»ي و اتفاق مي‎افتي!
ولي تو «بايد»ي اي حس ناگهان كه هنوز


در آستان جهان ايستاده چون خورشيد
همان كه مي‎دهد از ابرها نشان كه هنوز


شكسته ساعت و تقويم، پاره پاره شد
به جستجوي كسي آنسوي زمان كه هنوز…


محمد سعيد ميرزايي


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۶:۳۳ ] [ مشاوره مديريت ]
تا نبض صبح

آه، در ايثار سطح ها چه شكوهي است!
اي سرطان شريف عزلت!
سطح من ارزاني تو باد!
***
يك نفر آمد
تا عضلات بهشت
دست مرا امتداد داد.
يك نفر آمد كه نور صبح مذاهب
در وسط دگمه هاي پيراهنش بود.
از علف خشك آيه هاي قديمي
پنجره مي بافت.
مثل پريروزهاي فكر، جوان بود.
حنجره اش از صفات آبي سط ها
پر شده بود.
يك نفر آمد كتاب هاي مرا برد.
روي سرم سقفي از تناسب گل ها كشيد.
عصر مرا با دريچه هاي مكرر وسيع كرد.
ميز مرا زير معنويت باران نهاد.
بعد، نشستيم.
حرف زديم از دقيقه هاي مشجر،
از كلماتي كه زندگاني شانتن آب نتواند

باز مي گردد و مي خواند :

((‌ دره اي آغوش بگشوده

(( جاودان آغوش بگشوده

(( انتظارت چيست ؟

(( كارت چيست ؟

(( هان پذيرا ميشوي اين عابر آواره را در خويش ؟

(( اين پريشان خورده سر بر سنگ را، دلريش ؟

(( دره، آيا اين پريشان را ز درگاهت نمي راني ؟

(( جاودان در گرمي آغوش خاموشت -

نمي خواني ؟


دره خاموش است

دره سر تا پاي آغوش است

*****

(( 2 ))

و سكوتي سرد و صامت

در فضا گسترده سنگين بال

ناگهان پژواك « واي » مرد در دره طنين افكند

جغد زد شيون

چرخ زد كركس

دره زد لبخند


حميد مصدق

 

شنيدم كه چون قوي زيبا بميرد
فريبنده زاد و فريبا بميرد
شب مرگ تنها نشيند به موجي
رود گوشه اي دور و تنها بميرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
كه خود در ميان غزل ها بميرد
گروهي بر آنند كه اين مرغ شيدا
كجا عاشقي كرد آنجا بميرد
شب مرگ از بيم آنجا شتابد
كه از مرگ غافل شود تا بميرد
من اين نكته گيرم كه باور نكردم
نديدم كه قويي به صحرا بميرد
چو روزي ز آغوش دريا برآمد
شبي هم در آغوش دريا بميرد
تو درياي من بودي آغوش باز كن
كه مي خواهد اين قوي زيبا بميرد

شادروان دكتر مهدي حميدي شيرازي

 

گل باغ آشنايي

گل من ، پرنده اي باش و به باغ باد بگذر.
مه من ، شكوفه اي باش و به دشت آب بنشين.
گل باغ آشنايي ، گل من ، كجا شكفتي
كه نه سرو مي شناسد
نه چمن سراغ دارد؟
نه كبوتري كه پيغام تو آورد به بامي
نه به دست مست بادي خط آبي پيامي.
نه بنفشه يي،
نه جويي
نه نسيم گفت و گويي
نه كبوتران پيغام
نه باغ هاي روشن!
گل من ، ميان گلهاي كدام دشت خفتي؟
به كدام راه خواندي
به كدام راه رفتي؟
گل من
تو راز ما را به كدام ديو گفتي؟
كه بريده ريشه مهر، شكسته شيشه ي دل.
منم اين گياه تنها
به گلي اميد بسته.
همه شاخه ها شكسته.
به اميدها نشستيم و به يادها شكفتيم.
در آن سياه منزل،
به هزار وعده مانديم
به يك فريب خفتيم...

محمود مشرف تهراني ( م.آزاد )

 

وقتي كه من بچه بودم

وقتي كه من بچه بودم
پرواز يك بادبادك
مي بردت از بام هاي سحر خيزي ي پلك
تا
نارنجزاران خورشيد
آه
آن فاصله هاي كوتاه
وقتي كه من بچه بودم
خوبي زني بود
كه بوي سيگار ميداد
و اشكهاي درشتش
از پشت آن عينك ذره بيني
با صوت قرآن مي آميخت
وقتي كه من بچه بودم
آب و زمين و هوا بيشتر بود
و جيرجيرك
شبها
در متن موسيقي ماه و خاموشي ژرف
آواز مي خواند
وقتي كه من بچه بودم
لذت خطي بود
از سنگ
تا زوزه آن سگ پير رنجور
آه
آن دستهاي ستمكار مظلوم
وقتي كه من بچه بودم
مي شد ببيني
آن قمري ناتوان را
كه بالش
زين سوي قيچي
با باد مي رفت
مي شد
آري
مي شد ببيني
و با غروري به بيرحمي بي ريايي
تنها بخندي
وقتي كه من بچه بودم
در هر هزاران و يك شب
يك قصه بس بود
تا خواب و بيداري خوابناكت
سرشار باشد
وقتي كه من بچه بودم
زور خدا بيشتر بود
وقتي كه من بچه بودم
بر پنجره هاي لبخند
اهلي ترين سارهاي سرور آشيان داشتند
آه
آن روزها گربه هاي تفكر
چندين فراوان نبودند
وقتي كه من بچه بودم
مردم نبودند
وقتي كه من بچه بودم
غم بود
اما
كم بود

اسماعيل خويي

 

باچتر آبيت به خيابان كه آمدي
حتماً بگو به ابر به باران كه آمدي

نم نم بيا به سمت قراري كه درمن است
از امتداد خيس درختان كه آمدي!

امروز روز خوب من و روز خوب توست
با خنده روئيت بنمايان كه آمدي

فواره هاي يخ زده يكباره واشدند
تا خورد بر مشام زمستان كه آمدي

شب مانده بود و هيبتي از ناگهان تو
مانند ماه تا لب ايوان كه امدي

زيبايي رها شده در شعر هاي من!
شعرم رسيده بود به پايان كه آمدي

...پيش از شما خلاصه بگويم ـ ادامه ام
نه احتمال داشت نه امكان كه آمدي

...گنجشگها ورود تو را جار مي زنند
آه اي بهار گمشده ...اي آنكه آمدي!

فرهاد صفريان

 

آن ها

دين راهگشا بود و تو گمگشته‌ي ديني

ترديد كن اي زاهد اگر اهل يقيني

آهو نگران است ، بزن تير خطا را

صياد دل از كف شده ! تا كي به كميني ؟

اينقدر ميانديش به دريا شدن اي رود

هرجا بروي باز گرفتار زميني

مهتاب به خورشيد نظر كرد و درخشيد

هر وقت شدي آينه ، كافيست ببيني

اي عقل بپرهيز و مگو عشق چنان است

اي عشق كجايي كه ببينند چنيني

هم هيزم سنگين‌ سري دوزخياني

هم باغ سبك‌ مايه‌ي فردوس بريني

اي عشق ، چه در شرح تو جز «عشق» بگوييم ؟

در ساده‌ترين شكلي و پيچيده‌تريني


فاضل نظري


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۶:۳۲ ] [ مشاوره مديريت ]
خيام ظلمتيان را ، فضاي نور كني
به ذهن ظلمت اگر لحظه¬اي خطور كني
نشسته¬ ام به عزاي چراغ مرده¬ي خود
بيا كه سوك مرا، اي ستاره ! سور كني
براي من ، همه ، آن لحظه است ، لحظه¬ي قدر
كه چون شهاب ، در آفاق شب عبور كني
هنوز مي¬شود از شب گذشت و روشن شد ،
اگر تو - طالع موعود من ! - عبور كني
تراكم همه¬ي ابرهاي زاينده !
بيا كه يادي از اين شوره ¬زار دور كني
كبوتر افق آرزو ! خوشا گذري
براين غريب ، بر اين برج سوت و كور كني
چه مي¬شود كه شبي ، اي شكيب جادويي
عيادتي هم از اين جان ناصبور كني؟
نه از درنگ ، ز تثبيت شب هراسانم
اگر در آمدنت بيش از اين ، قصور كني

حسين منزوي

 

آن عاشقان شرزه كه با شب نزيستند

رفتند و شهر خفته ، ندانست كيستند

فريادشان تموج شط حيات بود

چون آذرخش در سخن خويش زيستند

مرغان پرگشوده طوفان كه روز مرگ

دريا و موج و صخره برايشان گريستند

مي گفتي٬ اي عزيز :«سترون شده ست خاك»

اينك ببين برابر چشم تو چيستند:

هر صبح و شب به غارت طوفان روند و باز

باز٬ آخرين شقايق اين باغ نيستند

شفيعي كدكني

 

ارغوان شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابي ست هوا؟
يا گرفته است هنوز ؟
من در اين گوشه كه از دنيا بيرون است
آفتابي به سرم نيست
از بهاران خبرم نيست
آنچه مي بينم ديوار است
آه اين سخت سياه
آن چنان نزديك است
كه چو بر مي كشم از سينه نفس
نفسم را بر مي گرداند
ره چنان بسته كه پرواز نگه
در همين يك قدمي مي ماند
كورسويي ز چراغي رنجور
قصه پرداز شب ظلماني ست
نفسم مي گيرد
كه هوا هم اينجا زنداني ست
هر چه با من اينجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابي هرگز
گوشه چشمي هم
بر فراموشي اين دخمه نينداخته است
اندر اين گوشه خاموش فراموش شده
كز دم سردش هر شمعي خاموش شده
ياد رنگيني در خاطرمن
گريه مي انگيزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد مي گريد
چون دل من كه چنين خون ‌آلود
هر دم از ديده فرو مي ريزد
ارغوان
اين چه راز ي است كه هر بار بهار
با عزاي دل ما مي آيد ؟
كه زمين هر سال از خون پرستوها رنگين است
وين چنين بر جگر سوختگان
داغ بر داغ مي افزايد ؟
ارغوان پنجه خونين زمين
دامن صبح بگير
وز سواران خرامنده خورشيد بپرس
كي بر اين درد غم مي گذرند ؟
ارغوان خوشه خون
بامدادان كه كبوترها
بر لب پنجره باز سحر غلغله مي آغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگير
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب كه هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان بيرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار مني
ياد رنگين رفيقانم را
بر زبان داشته باش
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من


هوشنگ ابتهاج (ه.الف.سايه)

 

وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما

چونانكه بايدند

نه بايدها...

مثل هميشه آخر حرفم

وحرف آخرم را
با بغض مي خورم

عمري است

لبخندهاي لاغر خود را

دردل ذخيره مي كنم:

باشد براي روز مبادا!

اما

در صفحه هاي تقويم

روزي به نام روز مبادا نيست

آن روز هرچه باشد

روزي شبيه ديروز

روزي شبيه فردا

روزي درستمثل همين روزهاي ماست

اما كسي چه مي داند؟

شايد

امروزنيز روزمبادا

باشد!

وقتي تونيستي

نه هست هاي ما

چوانكه بايدند

نه بايدها...

هرروز بي تو

روز مباداست!

قيصر امين پور

 

به حسن و خلق و وفا ، كس به يار ما نرسد
تو را در اين سخن ، انكار كار ما نرسد


اگر چه حسن فروشان به جلوه آمده‌اند
كسي به حسن و ملاحت ، به يار ما نرسد


به حق صحبت ديرين كه هيچ محرم راز
به يار يك جهت حق گزار ما نرسد


هزار نقش برآيد ز كلك صنع و يكي
به دلپذيري نقش نگار ما نرسد


هزار نقد به بازار كائنات آرند
يكي به سكه صاحب عيار ما نرسد


دريغ قافله عمر كان چنان رفتند
كه گردشان به هواي ديار ما نرسد


دلا ز رنج حسودان مرنج و واثق باش
كه بد به خاطر اميدوار ما نرسد


چنان بزي كه اگر خاك ره شوي كس را
غبار خاطري از ره گذار ما نرسد


بسوخت حافظ و ترسم كه شرح قصه او
به سمع پادشه كامگار ما نرسد


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۶:۳۱ ] [ مشاوره مديريت ]

ﻧﻘﺶﮐﻠﻤﻪ در ﺷﮑﻞﮔﯿﺮي «ذﻫﻦ ﻓﺮﻣﺎﻧﺒﺮدار»: ﭘﺪﯾﺪه ﺗﻠﻘﯿﻦ

«ذﻫﻦ ﻓﺮﻣﺎﻧﺒﺮدار» ﭘﺪﯾﺪهاي اﺳﺖ ﮐﻪ در ﻣﻮﻗﻌﯿﺖ و ﺷﺮاﯾﻂ ﺧﺎﺻﯽ اﻣﮑﺎن وﻗﻮع ﭘﯿــﺪا ﻣﯽﮐﻨـﺪ.

ﭘﮋوﻫﺶﺣﺎﺿﺮ ﮐﻮﺷﯿﺪ ﺗﺎ درونﻣﺎﯾﻪ ﯾﮑﯽ از ﺷﯿﻮهﻫﺎي «ﺷﻔﺎﺑﺨﺶ» راﯾــﺞ در ﺟﺎﻣﻌـﮥ اﯾـﺮان

ﺑﺮاي درﻣﺎن ﻣﺸﮑﻼت رواﻧﺸﻨﺎﺧﺘﯽ و ﺳﺎزوﮐﺎر زﯾﺮﺳﺎز اﯾﻦ ﺷﯿﻮه را ﮐﻪ ﻣﺒﺘﻨــﯽ ﺑـﺮ ﺗﻠﻘﯿـﻦ و

اﯾﺠﺎد ذﻫﻦ ﻓﺮﻣﺎﻧﺒﺮدار اﺳﺖ، ﮐﺎوش و ﻧﻘﺪﮐﻨﺪ. ﻣﻮاد ﻣﻮرد آزﻣﻮن در اﯾــﻦ ﭘﮋوﻫـﺶ، دو ﻧـﻮار

ﺻﺪا از ﺑــﻮد ﮐـﻪ ﺑـﻪﻃﻮر ﺗﺼـﺎدﻓﯽ از ﻣﯿـﺎن ﻧﻮارﻫـﺎيﺻـﺪاي ﺟﻠﺴـﺎت ﻣﺨﺘﻠـﻒ اﯾـﻦﮔﻮﻧـﻪ

«ﺷﻔﺎﺑﺨﺸﯽﻫﺎ» اﻧﺘﺨﺎب ﺷﺪ. ﮐﻠﻤﺎت دو ﻧﻮارﺗﻮﺳﻂ دو ارزﯾــﺎب ﻣﻘﻮﻟـﻪ ﺑﻨﺪي و ارزﯾـﺎﺑﯽ ﺷـﺪ.

ﯾﺎﻓﺘﻪﻫﺎي ﮐﯿﻔﯽ و ﺗﻮﺻﯿﻔﯽ ﻧﺸﺎن ﻣﯽدﻫﺪ ﮐﻪ ﻓﺮاواﻧﯽﮐﻠﻤﺎﺗﯽ ﮐﻪ در ذﻫﻦ ﻫﻤﮕﺎن ﺑﺎ ﻫﯿﺠﺎنﻫﺎي

ﺧﻮﺷﺎﯾﻨﺪ، ﻧﻈﯿﺮ ﻟﺬت، ﭘﯿﻮﻧﺪ ﺧﻮرده (ﯾﺎ ﺷﺮﻃﯽﺷﺪه) اﺳﺖ، ﺑﻪﻃﻮر ﭼﺸﻤﮕﯿﺮي ﺑــﺎﻻ اﺳـﺖ. در

ﭼﻬﺎرﭼﻮب اﯾﻦ ﭘﮋوﻫﺶدرﺑﺎرۀ ﺑﺮﺧﯽ از ﻋﻮاﻣﻞ اﺛﺮﮔﺬارﻧﺪه ﺑﺮ ﻓﺮآﯾﻨﺪ «ﺗﻠﻘﯿﻦ» و ﻣﻘﺎﯾﺴــﻪ آن

ﺑﺎ «ﺗﻤﺮﯾﻦ» ﺑﺤﺚ ﺧﻮاﻫﺪ ﺷﺪ.

ﻣﻘﺪﻣﻪ

ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽ رﺳﺪ در دو دﻫﻪ اﺧــﯿﺮ، ﺑـﺎ ﺗﻮﺟـﻪﺑـﻪ ﻧﯿـﺎز روزاﻓـﺰون

ﺟﺎﻣﻌﻪ اﯾﺮان ﺑﻪ ﺧﺪﻣﺎت روانﺷﻨﺎﺧﺘﯽ ﺑﺮاي درﻣﺎن ﻣﺸﮑﻼت رواﻧﯽ و

رﻓﺘﺎري، ﻣﻮج ﻓﺮآوردهﻫﺎي ﻧﻮﺷﺘﺎري، ﺷﻨﯿﺪاري و دﯾﺪاري زﯾﺮ ﻋﻨﻮان

«روانﺷﻨﺎﺳﯽ» ﺑﻪﻃﻮر ﻓﺰاﯾﻨﺪهاي «وﯾﺘﺮﯾﻦ» ﺑﺎزار را ﭘﺮ ﮐﺮده اﺳﺖﮐــﻪ

ﻫﺎﻟـﻪ درﻣـﺎﻧﯽ، اﻧـﺮژيدرﻣـﺎﻧﯽ، ﺗﮑﻨﻮﻟـﻮژي ﻓﮑـﺮ، ﻫﯿﭙﻨﻮﺗـﯿﺰم، ﺗــﯽام،

ﺧﻮدﺳﺎزي و NLP ﺷــﻤﺎري از آﻧﻬﺎﺳـﺖ. روﻧـﺪ روﺑـﻪ اﻓﺰاﯾـﺶاﯾـﻦ

ﭘﺪﯾﺪه، دﺳﺖﮐﻢ ﻧﺸﺎن ﻣﯽدﻫﺪ ﮐــﻪ ﻓـﺮوشاﯾـﻦﻓﺮآوردهﻫـﺎ آنﻗـﺪر

ﺳﻮدآور ﻫﺴﺖﮐﻪ ﻃﺮاﺣﺎن و ﺳﺮﻣﺎﯾﻪﮔﺬاران را ﺑﻪ اداﻣﻪ ﮐﺎر ﺗﺸــﻮﯾﻖ

ﻣﯽﮐﻨـﺪ. ﺗـﺎﮐﻨﻮن ﻫﯿـﭻ ﺗـﻼشﻣﻨﻈـــﻢ و ﻋﻠﻤــﯽاي ﺑــﺮاي ارزﯾــﺎﺑﯽ

درونﻣﺎﯾـﻪﻫﺎي اﯾـﻦ ﭼﻨﯿﻨـﯽ و اﺛـﺮات اﺣﺘﻤـﺎﻟﯽ آﻧـﻬﺎ ﻧﺸـــﺪه اﺳــﺖ.

ازﺳﻮيدﯾﮕﺮ، ﮔﺰارشﻫﺎي ﭘﺮاﮐﻨﺪه ﻣﺘﺨﺼﺼﺎن روانﺷﻨﺎﺳﯽ، ﻣﺸﺎوره

و روانﭘﺰﺷﮑﯽ ﺣﮑﺎﯾﺖاز ﻣﺨﺮب و آﺳﯿﺐرﺳــﺎن ﺑـﻮدن اﯾـﻦ ﭘﺪﯾـﺪه

ﺑﺮاي ﮐﺎرﺑﺮان آﻧﻬﺎ دارد؛ ﮐﺎرﺑﺮاﻧﯽ ﮐﻪ ﻋﻤﺪﺗﺎً ﻧﯿﺎزﻣﻨﺪ درﯾــﺎﻓﺖﺗﺪاﺑـﯿﺮ

درﻣﺎﻧﯽ و ﻣﺸﺎوره ﺣﺮﻓﻪاي ﻫﺴﺘﻨﺪ.

درﺳﺖاﺳﺖﮐﻪ ﻧﻘﺪ اﯾﻦﮔﻮﻧـﻪ ﻓﺮآوردهﻫـﺎ و ﻓﻌﺎﻟﯿﺖﻫـﺎي ﻣﺸـﺎﺑﻪ

ﮐـﻪ ﺗﺤﺖﻋﻨـﻮان روانﺷﻨﺎﺳـﯽ ﺻـﻮرت ﻣـﯽﮔـﯿﺮد، اﺣﺘﻤـﺎﻻً آﮔـﺎﻫﯽ

ﻋﻤﻮﻣﯽ را ﺑﺎﻻ ﻣﯽﺑﺮد و ﮐﺎرﺑﺮان را ﻧﺴﺒﺖﺑﻪ آﺳﯿﺐرﺳــﺎن ﺑـﻮدن اﯾـﻦ

ﺟﺮﯾـﺎن ﻫﺸـﯿﺎر ﻣﯽﺳـﺎزد، اﻣـﺎ ﮐـﺎر دﻗﯿـﻖ ﻋﻠﻤـــﯽ ﻣﺮاﮐــﺰﻋﻠﻤــﯽ و

ﻣﺘﺨﺼﺼﺎن ﻣﻌﺘﺒﺮ ﻣﯽﺗﻮاﻧﺪ ﺷــﯿﻮه ﺑﺮﺧـﻮرد درﺳـﺖﺑـﺎ اﯾـﻦ ﻣﻌﻀـﻞ را

زﻣﯿﻨﻪﺳﺎزي ﮐﻨﺪ. ﻣﺘﺄﺳﻔﺎﻧﻪ، ﺷﺎﯾﺪ ﯾﮑﯽ از دﻻﯾﻞﭘﺪﯾﺪآﯾﯽ اﯾــﻦ ﻣﺴـﺌﻠﻪ

و ﻣﺴﺎﯾﻞ ﻣﺸﺎﺑﻪ، ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﻣﺎﻧﺪن ﻣﺮاﮐﺰ داﻧﺸــﮕﺎﻫﯽ و ﺗﺤﻘﯿﻘـﺎﺗﯽ و ﻃﺒﻌـﺎً

ﻓﺮآوردهﻫﺎي ﻋﻠﻤﯽ ﺑﺎ اﯾﻦ «ﻣﺴﺌﻠﻪ» اﺳــﺖ. دﯾـﺪه ﻣﯽﺷـﻮد ﮐـﻪ ﺑﺮﺧـﯽ

اﺳﺎﺗﯿﺪ ﻣﺎ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺧﺪﻣﺎت ﺗﺮوﯾﺠﯽ و ﺗﺤﻘﯿﻘﯽﻋﻠﻢ در ﺣﯿﻄﻪ ﮐﻼسو

داﻧﺸﮕﺎه و ﺻﺮﻓﺎً ﺑﺮاي ﻣﺨﺎﻃﺒﺎن داﻧﺸﺠﻮ و اﺳﺘﺎد ﻣﯽﭘﺮدازﻧﺪ. ﺣﺘــﯽ در

ﺑﺴﯿﺎري از ﻣﻮارد دﯾﺪه ﺷﺪه اﺳﺖﮐﻪ اﺳﺘﺎد، ﭘﺮداﺧﺘﻦ ﺑــﻪ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖﻫـﺎ و

ﻓﺮآوردهﻫﺎي ﻋﺮﻓﯽ ﺑﺮاي ﻣﺨﺎﻃﺐ «ﻋﺎم و ﮐﻮﭼﻪ و ﺑﺎزار» را در ﺷـﺄن

ﺧﻮد ﻧﻤﯽداﻧﺪ. ﻇﺎﻫﺮاً ﺑــﻪ اﯾـﻦ «اﻧﮕـﺎره»، ﺑـﻪﻋﻨﻮان ﻣـﺎﻧﻌﯽ ﺑـﺮاي ﭘﯿﻮﻧـﺪ

ﻣﺮاﮐﺰ ﻋﻠﻤﯽ ﺑﺎ ﻧﯿﺎزﻫﺎي ﻋﺮﻓﯽ و ﻣﺮدﻣﯽ ﻣﯽﺑﺎﯾﺴﺖﺗﻮﺟــﻪﮐـﺮد. اﯾـﻦ

درﺣﺎﻟﯽ اﺳﺖﮐﻪ ﻫﻤﺘﺎﯾﺎن ﻣﺎ در ﻣﺮاﮐﺰ ﻋﻠﻤﯽ دﻧﯿﺎ، ﻣﻌﻤﻮﻻً ﺑﺨﺸــﯽ از

ﮐﺎرﻫﺎي ﺧﻮد را ﺑﻪ اﺳﺘﻔﺎده ﻋﻤﻮم، ﺑﻪﺻﻮرت ﺧﻮدآﻣﻮز (self-help)،

اﺧﺘﺼﺎصﻣﯽدﻫﻨﺪ.

اﯾﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻪ ﮔﺰارشﺗﺤﻘﯿﻘﯽ ﻣﯽ ﭘﺮدازد ﮐــﻪﺑـﻪ ﮐـﺎوشﮐﯿﻔـﯽ

ﭘﯿﺮاﻣﻮن درونﻣﺎﯾﻪﻫﺎي ﯾﮑﯽ از ﮐﺎرﻫﺎي ﻣﻄﺮح در اﯾﻦ زﻣﯿﻨﻪ ﭘﺮداﺧﺘـﻪ

اﺳﺖ. ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻣﮑﺎﻧﯿﺰم اﺛــﺮ اﯾـﻦ روشﻫـﺎﻣﺒﯿـﻦ ﺗﻠﻘﯿﻨـﯽ ﺑـﻮدن ﺗﻘﺮﯾﺒـﺎً

ﺗﻤـــﺎﻣﯽ آﻧﻬﺎﺳـــﺖ. ﺗﻠﻘﯿـــﻦ (suggestion) و ﺗﻠﻘﯿـــﻦﭘﺬﯾـــــﺮي

(suggestibility) از ﻣﻔـﺎﻫﯿﻤﯽ اﺳـﺖﮐـﻪﺗـﺎﮐﻨﻮن ذﻫـﻦ و ﻓﻌـــﺎﻟﯿﺖ

ﺑﺴﯿﺎري از ﻣﺤﻘﻘﺎن را ﺑﻪ ﺧﻮد ﺟﻠﺐﮐﺮده اﺳﺖ.

ﺗﻠﻘﯿﻦ و ﺗﻠﻘﯿﻦﭘﺬﯾﺮي «ﻓﺮآﯾﻨــﺪ وادار ﺳـﺎﺧﺘﻦﮐﺴـﯽ ﺑـﺮاي رﻓﺘـﺎر

ﮐﺮدن ﺑﻪﮔﻮﻧﻪاي ﺧﺎصو ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻦ ﻋﻘﯿﺪه ﯾــﺎﺑـﺎور ﮐـﺮدن ﭼـﯿﺰي ﺑـﻪ

ﻃـﺮق ﻏﯿﺮﻣﺴـﺘﻘﯿﻢ» اﺳـﺖ (ﭘﻮراﻓﮑـﺎري، 1373). ﻗﻀــﺎوت، ادراك،

ﺗﻔﮑـﺮ، ﺣﺎﻓﻈـﻪ و دﯾﮕـﺮ ﻓﺮآﯾﻨﺪﻫـﺎي ﺷـﻨﺎﺧﺘﯽﻣﯽﺗﻮاﻧـﺪ ﺗﺤـﺖﺗــﺄﺛﯿﺮ

ﺗﻠﻘﯿﻦﭘﺬﯾﺮي ﻗﺮار ﮔﯿﺮد (ﻟﻮﻧﺪ، 1998 و 2000). اﻣﺮوزه، ﺗﻠﻘﯿﻦﭘﺬﯾـﺮي

ﺑﻪﻋﻨﻮان ﯾﮏﻋﺎﻣﻞ ﺷﺨﺼﯿﺘﯽ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪه، و در ارزﯾــﺎﺑﯽ ﮔﻔﺘـﻪﻫﺎي

اﻓـﺮاد در ﻣﻮﻗﻌﯿﺖﻫـﺎﯾﯽ ﻣـﺎﻧﻨﺪ دادﮔﺎهﻫـــﺎ درﻧﻈــﺮ ﮔﺮﻓﺘــﻪ ﻣﯽﺷــﻮد.

ﺗﺤﻘﯿﻘﺎت زﯾﺎدي ﺗﺎﮐﻨﻮن اﺛﺮ ﺗﻠﻘﯿﻦﭘﺬﯾﺮي را در «ﺷﻬﺎدت»ﻫﺎي اﻓـﺮاد

در ﺳﻨﯿﻦ ﻣﺨﺘﻠــﻒﻧﺸـﺎن دادهاﻧـﺪ (ﮐـﻮاس، ﮐﯿـﻦ، ﺷـﺎفو ﮔﻮدﻣـﻦ،

1997؛ ﺑﺮوك، ﻟﺴﯽ، ﻣﻠﻨﯿــﮏ، 1997). روان ﺷﻨﺎﺳـﺎن ﺑـﺮاي ارزﯾـﺎﺑﯽ

ﻣﯿﺰان ﺗﻠﻘﯿﻦﭘﺬﯾﺮي در اﻓﺮاد ﻣﺨﺘﻠــﻒ، اﻗـﺪام ﺑـﻪ ﺳـﺎﺧﺘﻦ آزﻣﻮنﻫـﺎي

اﺳﺘﺎﻧﺪارد ﮐﺮدهاﻧﺪ. اﯾﻦ اﺑﺰار ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺑﻪﻧﻈﺮﯾﻪﭘﺮدازان ﯾــﺎري رﺳـﺎﻧﺪه

اﺳﺖﺗﺎ ﺑﻪ ﻟﺤﺎظ ﻧﻈﺮي ﺳﺎزوﮐﺎرﻫﺎي زﯾﺮﺳﺎز ﺗﻠﻘﯿﻦﭘﺬﯾــﺮي را ﺗﺒﯿﯿـﻦ

ﮐﻨﻨﺪ (ﻣﮏﻓﺎرﻟﯿﻦ و ﭘﺎول، 2002).

ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺑﺮﺧﯽ ﺗﺤﻘﯿﻘﺎت اﺛﺮ ﺗﻠﻘﯿﻦ ﭘﺬﯾﺮي را در ﮐﺎﻫﺶاﺣﺴﺎس

درد ﺑﺮرﺳﯽ ﮐﺮدهاﻧﺪ (ﮐﯿﺮش، 2000). اﯾﻨﮏﺷﻮاﻫﺪ ﻋﻠﻤﯽ ﻣﻌﺘــﺒﺮي

ﻧﺸﺎن ﻣﯽ دﻫﺪ ﮐﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ اﯾﻦ وﯾﮋﮔﯽ ﺑــﺮ ادراك، رﻓﺘـﺎر، ﺷـﻨﺎﺧﺖو

اﻧﮕﯿﺰشاﺛﺮ ﻣﯽﮔﺬارد (ﻟﻮﻧﺪ، 1998 و 2000).

وﺟﻪ ﻏﺎﻟﺐ رواندرﻣﺎﻧﯽﻫﺎي ﻋﻠﻤﯽ و ﻣﻌﺘــﺒﺮ، ﮐـﺎر روي ﻧﮕـﺮش،

ﻓﮑـﺮ، ﻣﻔـﻬﻮم ﺳـﺎزي و ﻣﻌـﺎﻧﯽ ﺗﺠـﺎرب ﺣـﺎل و ﮔﺬﺷـﺘﻪ و ﺑﺎزﺳــﺎزي

آﻧﻬﺎﺳﺖ (ﺑﮏ، 1993؛ ﮐﻼركو ﻓﺮﺑﺮن، 1997). درواﻗــﻊ «ﺗﻤﺮﯾـﻦ»

ﻋﻤﻠﯽ، ﭼــﻪ درﺧـﻼل ﺟﻠﺴـﺎت ﻣﺸـﺎوره و درﻣـﺎن و ﭼـﻪ ﺑـﻪ ﺻـﻮرت

اﺟﺮاي ﯾﮏﺗﮑﻠﯿﻒدر ﻣﻮﻗﻌﯿﺖﻃﺒﯿﻌﯽ زﻧﺪﮔﯽ ﻓﺮد، ﺷﺮاﯾﻂ را ﺑــﺮاي

ﺗﻐﯿﯿﺮات دﯾﺮﭘﺎ و ﭘﺎﯾﻨﺪه ﻓﺮاﻫﻢ ﻣــﯽ ﺳـﺎزد. ﺷـﯿﻮهﻫﺎي راﯾـﺞ ﻣﺒﺘﻨـﯽ ﺑـﺮ

ﺗﻠﻘﯿـﻦﭘﺬﯾـﺮي، ﺑـﺎ اﺳـﺘﻔﺎده از ﺟﺎﯾﮕـﺎه ﺑﺮﺗـﺮ (authority)، ﻣﻘﺒﻮﻟﯿــﺖ،

ﺗﺠﺮﺑﻪ و ﻓﺮﻫﻤﻨﺪي(charisma) ﻓﺮد ﺷﻔﺎﺑﺨﺶ(healer)، اﺑﺘﺪا ﺑــﺎﻋﺚ

ﺧﺸﻨﻮدي ﻣﺮاﺟﻊ و ﻣﺨﺎﻃﺐﺧﻮد ﻣﯽ ﺷﻮد، وﻟﯽ اﯾﻦﺧﺸﻨﻮدي دﯾﺮﭘــﺎ

ﻧﯿﺴﺖو ﭘﺲاز ﻣﺪت ﮐﻮﺗﺎﻫﯽ رﻧــﮓﻣـﯽ ﺑـﺎزد (ﻓﺮاﻧـﮏو ﻓﺮاﻧـﮏ،

1991). درواﻗﻊ، ﻓــﺮد ﺷـﻔﺎﺑﺨﺶﺑـﺎ ﻋﻠـﻢ و آﮔـﺎﻫﯽ از اﺛـﺮ ﺗﻠﻘﯿـﻦ، از

ﺗﻤﺎﻣﯽ ﻋﻮاﻣﻠﯽ ﮐﻪ ﻣﯽﺗﻮاﻧﺪ ﺗﻠﻘﯿﻦ ﭘﺬﯾﺮي در ﻣﺨﺎﻃﺐرا ﻓﺰوﻧﺘﺮ ﮐﻨﺪ،

ﺳﻮد ﻣﯽﺑﺮد. اﺳﺘﻔﺎده از ﻧﻮر، ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ، ﺷﻌﺮ، ُﺗﻦ ﺻﺪا، ﻟﺤﻦ ﺻﺤﺒــﺖ،

ﺗﺒﻠﯿﻐﺎت، روشﻫﺎي ﺗﺤﺮﯾﮏاﺣﺴﺎﺳﺎت، دراﻣﺎﺗﯿﮏﮐــﺮدن ﺻﺤﻨـﻪ و

…ازﺟﻤﻠــﻪ ﺷــﮕﺮدﻫﺎﯾﯽ اﺳــﺖﮐــﻪ در ﮐﻨــــﺎر ﺳـــﻮد ﻫﻨﮕﻔـــﺖ

ﺑـﺮﮔﺰارﮐﻨﻨـﺪﮔـﺎن، اﯾـﻦﮔﻮﻧـﻪ ﺷﻔﺎﺑﺨﺸـﯽ را ﺑـﻪ ﻣﻔـﻬﻮم ﺷــﺎرﻻﺗﺎﻧﯿﺰم

ﻧﺰدﯾﮏﻣﯽﺳﺎزد. در اﯾﻦ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﺗﻼشﺷﺪه ﺗﺎ ﺑﺎﺑــﻪﮐﺎرﮔـﯿﺮي روش

ﺷﻨﺎﺳﯽ ﮐﯿﻔﯽ، اﯾﻦ ﺷﯿﻮۀ «ﺷﻔﺎﺑﺨﺸﯽ» ﻣﻮرد ﺑﺮرﺳﯽﻗﺮار ﮔﯿﺮد.

روش

ﻣﻮاد آزﻣﻮدﻧﯽ

ﻣﻮاد ﻣﻮرد آزﻣﻮن در اﯾﻦ ﭘﮋوﻫﺶ، دو ﻧﻮار ﺻﺪا ﺑﻮد ﮐﻪ ﺑــﻪﻃﻮر

ﺗﺼـﺎدﻓﯽ از ﻣﯿـﺎن ﻧﻮارﻫـﺎي ﺻـﺪاي ﺟﻠﺴـﺎت ﻣﺨﺘﻠـﻒ «ﺷﻔﺎﺑﺨﺸـــﯽ»

(ﻧﺎﻣﮕﺬاري از ﺳﻮي ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﮔﺎن اﯾﻦ ﻣﻘﺎﻟﻪ اﺳــﺖ) اﻧﺘﺨـﺎب ﺷـﺪ. اﯾـﻦ

ﺟﻠﺴﺎت در ﻗﺎﻟﺐﺑﺮﻧﺎﻣﻪﻫﺎي ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ –اﻏﻠﺐﺗﮏﺟﻠﺴﻪاي- ﺑﺮﮔــﺰار

ﻣﯽ ﺷﺪ. ﮐﻪ در آﻧﻬﺎ ﯾﮏﻧﻔﺮ ﻓﺮد «ﺷﻔﺎﺑﺨﺶ» ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽﻣﯽ ﮐــﺮد. در

ﻫﺮﺟﻠﺴـﮥ ﺳـﺨﻨﺮاﻧﯽ و ارﺷـﺎد، ﺟﺮﯾـــﺎن ﯾــﮏﻃﺮﻓــﻪﮐﻠﻤــﺎت ﻓــﺮد

ﻓﺮﻗﻪ ﯾﺎ ﻣﺤﻔﻞ اﺳﺘﻔﺎده ﻣﯽ ﺷﻮد. ﻣﻌﻤﻮﻻً در اﯾﻦ ﺟﻤﺎﻋﺖﮐﺴﯽ ﻗﻄــﺐ

و ﻣـﺮاد اﺳـﺖو دﯾﮕـﺮان ﻣﺮﯾـــﺪ و ﻣﺴــﺤﻮر ارادهاش، او را ﭘــﯿﺮوي

ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ.

ﻧﺘﺎﯾﺞ

ﮐﻠﻤﺎت ﻋﻠﻤﯽ/ﻓﻨﯽ ﻣﻮرد اﺳﺘﻔﺎده ﻓﺮد ﺷﻔﺎﺑﺨﺶدر ﻃﯽ ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ

در ﺟﺪول 1 درج ﺷﺪه اﺳﺖ. ﻓﺮاواﻧﯽ ﮐﻠﻤﺎت ﻣﺬﻫﺒــﯽﺑـﻪﮐﺎر ﮔﺮﻓﺘـﻪ

ﺷﺪه در ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ در ﻣﻘﻮﻟﻪﻫﺎي ﻣﺨﺘﻠﻒدر ﺟــﺪول 2 ﻗـﺎﺑﻞ ﻣﺸـﺎﻫﺪه

اﺳـﺖ. اﯾـﻦ ﻣﻘﻮﻟـﻪﻫﺎ ﺑـﻪﺗﺮﺗﯿﺐاز ﻓﺮاواﻧﯽﻫـﺎي زﯾـﺎد ﺗـﺎ ﮐـﻢ ﻣﺮﺗـــﺐ

ﺷـﺪهاﻧﺪ. ﻣﻘﻮﻟـﻪﻫﺎي ﻣﺮﺑـﻮط ﺑـﻪ ﮐﻠﻤـﺎت ﻋﺮﻓـﺎﻧﯽ در ﺟـﺪول 3 و ﺑــﻪ

ﺗﺮﺗﯿـﺐاز زﯾـﺎد ﺗـﺎ ﮐـﻢ آﻣـﺪه اﺳـﺖ. ﮐﻠﻤـــﺎت ﺟﻨﺴــﯽ/ﻋﺸــﻘﯽ در

ﻣﻘﻮﻟـﻪﻫﺎي ﻣﺨﺘﻠـﻒدر ﺟـﺪول 4 دﯾـﺪه ﻣﯽﺷـﻮد. در اﯾـــﻦ ﺟــﺪول

ﻣﻘﻮﻟﻪﻫﺎ ﺑــﻪﺗﺮﺗﯿﺐﻓﺮاواﻧـﯽ زﯾـﺎد ﺗـﺎ ﮐـﻢ، ﺗﻨﻈﯿـﻢ ﺷـﺪهاﻧﺪ و ﺳـﺮاﻧﺠﺎم

ﺟﺪول 5 ﻧﺸﺎن دﻫﻨﺪه ﮐﻠﻤﺎت و اﻟﻔﺎظ اﻟﻘﺎﯾﯽ و ﺟــﺪول 6 ﻧﻤﺎﯾـﺎنﮔـﺮ

ﮐﻠﻤﺎت ﺧﻮدﺷﯿﻔﺘﻪ/ﻓﺮﻗﻪﮔﺮا (ﺑﻪﺗﺮﺗﯿﺐ ﻓﺮاواﻧﯽ زﯾﺎد ﺗﺎ ﮐﻢ) اﺳﺖ.

ﺑﺤﺚ

ﭘﮋوﻫـﺶﺣـــﺎﺿﺮ ﮐﻮﺷــﯿﺪ ﺗــﺎ درونﻣﺎﯾــﻪﯾﮑــﯽ از ﺷــﯿﻮهﻫﺎي

«ﺷـﻔﺎﺑﺨﺶ» راﯾـﺞ در ﺟﺎﻣﻌـﮥ اﯾـﺮان را ﮐـﻪ ﺑـﺮاي درﻣـﺎن ﻣﺸـﮑﻼت

روﺣﯽ اﺳﺘﻔﺎده ﻣﯽﺷﻮد و ﺳﺎزوﮐﺎر زﯾﺮﺳﺎز آن را ﮐﺎوشو ﻧﻘﺪ ﮐﻨﺪ.

ﯾﺎﻓﺘﻪﻫﺎي ﮐﯿﻔﯽ و ﺗﻮﺻﯿﻔﯽ ﻧﺸﺎن ﻣﯽدﻫﺪ ﮐﻪ ﻓﺮاواﻧﯽﮐﻠﻤﺎﺗﯽ ﮐــﻪ در

ذﻫﻦ ﻫﻤﮕﺎن ﺑﺎ ﻫﯿﺠﺎنﻫﺎي ﺧﻮﺷﺎﯾﻨﺪ، ﻧﻈﯿﺮ ﻟــﺬت، ﭘﯿﻮﻧـﺪ ﺧـﻮرده (ﯾـﺎ

ﺟﺪول 1- ﻓﺮاواﻧﯽ ﮐﻠﻤﺎت ﻋﻠﻤﯽ/ﻓﻨﯽ ﺑﻪﮐﺎر ﮔﺮﻓﺘﻪﺷﺪه ﺗﻮﺳﻂ ﻓﺮد ﺷﻔﺎﺑﺨﺶدر ﻗﺎﻟﺐﻣﻘﻮﻟﻪﻫﺎي ﺟﺪاﮔﺎﻧﻪ

ﻣﻘﻮﻟﻪﻫﺎ ﻓﺮاواﻧﯽ

145 Identity / ﻫﻮﯾﺖ

ﺗﮑﻨﻮﻟﻮژي ﻓﮑﺮ / ﺗﮑﻨﻮﻟﻮژي ﻋﺸﻖ 48

ﺳﯿﺴﺘﻢ / ﺳﯿﺴﺘﻤﺎﺗﯿﮏ / ﻣﺪل 45

ﺿﻤﯿﺮ ﻧﺎﺧﻮدآﮔﺎه 34

ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ رﯾﺰي/ اﺳﺘﺮاﺗﮋي/اﺳﺘﺮاﺗﮋﯾﮏ 15

اﻧﺮژي / ﻗﺪرت 14

ﺳﻤﻔﻮﻧﯽ 5

Prime (اﺻﻄﻼح رﯾﺎﺿﯽ) 5

ﺟﻤﻊ 341

ﺷﺮﻃﯽ ﺷﺪه) اﺳﺖ، ﺑﻪﻃﻮر ﭼﺸﻤﮕﯿﺮي ﺑــﺎﻻ اﺳـﺖ. در ﭼـﻬﺎرﭼـﻮب

اﯾﻦ ﭘﮋوﻫﺶ، درﺑﺎرۀ ﺑﺮﺧﯽ از ﻋﻮاﻣﻞ اﺛﺮﮔﺬارﻧﺪه ﺑﺮ ﻓﺮآﯾﻨﺪ «ﺗﻠﻘﯿﻦ» و

ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ آن ﺑﺎ «ﺗﻤﺮﯾﻦ» ﺑﺤﺚﺧﻮاﻫﻨﺪ ﺷﺪ.

ﻣﺤﺘﻮﯾﺎت ﺟﺪول 1 ﻧﺸﺎندﻫﻨﺪه ﮐﻠﻤﺎت ﻋﻠﻤﯽ/ﻓﻨﯽﺑــﻪ ﮐـﺎر ﺑـﺮده

ﺷـﺪه در ﺳـﺨﻨﺎن ﻓـﺮد ﺷـﻔﺎﺑﺨﺶو ﻓﺮاواﻧـﯽ اﺳـﺘﻔﺎده از آﻧـﻬﺎ اﺳــﺖ.

ﻣﻌﻤﻮﻻً ﮐﻠﻤﺎت ﻋﻠﻤﯽ/ﻓﻨﯽ ﮐﻪ ﻋﻤﺪﺗــﺎً ﺗﻠﻔـﻆﻏﯿﺮﻓﺎرﺳـﯽ آن ﺑـﻪ ﮐـﺎر

ﺑﺮده ﻣﯽﺷــﻮﻧﺪ، ﺑـﻪ ﮐـﻼم ﺟﻨﺒـﻪ ﻋﻠﻤـﯽ ﻣﯽدﻫـﺪ و ذﻫـﻦ ﻣﺨـﺎﻃﺐرا

ﺑﻪﺳﻮي ﭘﺬﯾﺮشﺑﯽﭼﻮنوﭼﺮا ﻣﺘﻤﺎﯾﻞ ﻣﯽﺳــﺎزد. درواﻗـﻊ، اﺳـﺘﻔﺎده از

واژهﻫﺎي ﻋﻠﻤﯽ/ﻓﻨﯽ ﺑﻪدﻟﯿﻞ اﻧﺘﺴﺎب آﻧﻬﺎ ﺑــﻪﯾـﮏﻣﻨﺒـﻊ ﻣﻌﺘـﺒﺮ (رﺷـﺘﻪ

ﻋﻠﻤﯽ، ﻣﺘﻮن ﻋﻠﻤــﯽ، ﻣﺮﮐـﺰ داﻧﺸـﮕﺎﻫﯽ و…)، ﻣﯽﺗﻮاﻧـﺪ ﺑـﺮاي ﮐـﻞ

ﺑﺎﻓﺖﺟﻤﻠﻪ، ﭘﺎراﮔﺮافﯾﺎ ﻣﺘﻦ، ﻫﺎﻟﻪاي از اﻋﺘﺒﺎر ﭘﺪﯾﺪ آورد. ﻫــﺮﭼﻨـﺪ

ذﻫﻦ ﻫﺸﯿﺎر ﻣﺘﻮﺟﻪ ﭼﻨﯿﻦ ﭘﺪﯾﺪهاي اﺳﺖوﻟﯽ ذﻫﻦﻫﺎي ﮐﻤــﺘﺮ ﻫﺸـﯿﺎر

- و ﻧﻪ ﻓﻘــﻂ ذﻫﻦﻫـﺎي ﺳـﺎده (primitive) - ﺑـﻪ راﺣﺘـﯽ ﺑـﻪ ﻣﺮﺣﻠـﻪ

ﭘﺬﯾـﺮشﻣﯽرﺳـﻨﺪ. ﺑﺤـﺚدرﺑـﺎره ﺧﺼﻮﺻﯿـﺎت ﻣﺨﺎﻃﺒـﺎن اﯾـﻦﮔﻮﻧــﻪ

ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽﻫﺎ، ﮐﻪ در ﺳﻄﻮر ﺑﻌﺪ ﺧﻮاﻫﺪ آﻣــﺪ، ﻣـﯿﺰان اﺛـﺮﮔـﺬاري اﯾـﻦ

ﮐﻠﻤﺎت را روﺷﻦ ﻣﯽ ﺳﺎزد.

ﺟﺪول 2- ﻓﺮاواﻧﯽ ﮐﻠﻤﺎت ﻣﺬﻫﺒﯽ ﺑﻪﮐﺎر ﮔﺮﻓﺘﻪﺷﺪه ﺗﻮﺳﻂ ﻓﺮد ﺷﻔﺎﺑﺨﺶدر ﻗﺎﻟﺐﻣﻘﻮﻟﻪﻫﺎي ﺟﺪاﮔﺎﻧﻪ

ﻣﻘﻮﻟﻪﻫﺎ ﻓﺮاواﻧﯽ

ﺧﺪا/اﻟﻬﯽ/ﺧﺪاﮔﻮﻧﻪ/ﭘﺮوردﮔﺎر/ﻣﺎوراء ﻃﺒﯿﻌﯽ 190

ﮐﺎﺋﻨﺎت/ﺧﻠﻘﺖ/ﺧﻠﻖ 91

آﯾﺎت 55

ﻣﻼﺋﮏ/ﻓﺮﺷﺘﻪ/ﻣﻠﮑﻮﺗﯽ/آﺳﻤﺎﻧﯽ 46

ﻋﺮوج اﻟﻬﯽ/ﻧﺮدﺑﺎن ﻣﻌﺮاج/رﺳﺎﻟﺖ 37

ﺑﻬﺸﺖ 27

اﯾﻤﺎن/دﻧﯿﺎي ﺑﺎور 17

ﮔﻨﺎه/ﺗﻮﺑﻪ 15

ﻗﯿﺎﻣﺖ/ﻗﯿﺎم/آﺧﺮت 9

ﻧﻤﺎز/وﺿﻮ/اذان 9

ﺗﮑﻔﯿﺮ/ﺷﯿﻄﺎﻧﯽ 4

ﺗﺎركدﻧﯿﺎ/ﺗﺮكدﻧﯿﺎ/رﻫﺒﺎﻧﯿﺖ 4

ﻗﺒﻠﻪ/ﮐﻌﺒﻪ 2

ﺟﻤﻊ 506

ﺟﺪول 3- ﻓﺮاواﻧﯽ ﮐﻠﻤﺎت ﻋﺮﻓﺎﻧﯽ ﺑﻪﮐﺎر ﮔﺮﻓﺘﻪﺷﺪه ﺗﻮﺳﻂ ﻓﺮد ﺷﻔﺎﺑﺨﺶدر ﻗﺎﻟﺐﻣﻘﻮﻟﻪﻫﺎي ﺟﺪاﮔﺎﻧﻪ

ﻣﻘﻮﻟﻪﻫﺎ ﻓﺮاواﻧﯽ

زﯾﺒﺎﯾﯽ/زﯾﺒﺎ 165

ﮐﻤﺎل/ﻣﻌﻨﻮﯾﺖ/ﻣﻌﻨﯽ/ﻣﺘﻌﺎﻟﯽ 91

ﻋﺎﺷﻖ/ﻋﺸﻖ/ﻣﻌﺸﻮق/آﺗﺶﻋﺸﻖ 55

ﻋﺎرف/ﻋﺎرﻓﺎﻧﻪ/ﻋﺮﻓﺎن 31

ﻗﻠﺐ/دل/ﭼﺸﻢ دل/ﻗﻠﺐﺑﻠﻮرﯾﻦ ﺷﻔﺎف 28

رﻣﺰ و راز و ﺳﺮّ 17

ﺷﻮر/ اﺣﺴﺎس 16

ﻣﺮاد/ﻣﺮﯾﺪ/ارادت 16

ﺧﻮدﺷﮑﻮﻓﺎﯾﯽ/ﺧﻮدﺳﺎزﻣﺎن دﻫﯽ 15

ﮔﻞﻫﺎ/ ﮔﻞﻫﺎي ﻗﺸﻨﮓ/ ﮔﻞ 11

ﺟﻤﻊ 445

ﻓﺮاواﻧﯽ ﮐﻠﻤﺎت ﻣﺬﻫﺒﯽ در ﺳﺨﻨﺎن ﻓﺮد ﺷﻔﺎﺑﺨﺶﮐــﻪ در ﺟـﺪول

2 آﻣﺪه، ﻧﺸﺎندﻫﻨﺪه ﻣﯿﺰان ﺑﺴﯿﺎر ﺑﺎﻻي اﺳﺘﻔﺎده از اﯾﻦ ﺳــﻨﺦ ﮐﻠﻤـﺎت

اﺳﺖ. ﯾﮑﯽ از ﻋﻮاﻣﻞ اﺻﻠﯽ ﻓﺮﻫﻨﮓﺟﺎﻣﻌــﻪ، ﻣﺬﻫـﺐاﺳـﺖ. ﻣﺬﻫـﺐ

ﺑﻪﻃﻮر رﺳﻤﯽ ﻫﻤﻮاره در ﻃﻮل ﺗﺎرﯾﺦ در ﻫﺪاﯾﺖو ارﺷﺎد اﻓﺮاد ﺟﺎﻣﻌﻪ

ﮐﻮﺷﯿﺪه اﺳﺖ. ﺑﻪاﯾﻦﺗﺮﺗﯿﺐ، ﮐﻤﺘﺮ ﺟﺎﻣﻌﻪاي ﭘﯿﺪا ﻣﯽ ﺷﻮد ﮐــﻪ ﺗﺤـﺖ

ﺗﺄﺛﯿﺮ آﻣﻮزشﻫﺎي ﻣﺬﻫﺒﯽ ﻗﺮار ﻧﺪاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ. ﺑــﻪﻧﻈﺮ ﻣﯽرﺳـﺪ، ﻋﻨـﺎﺻﺮ

ﻣﻘﺒﻮﻟﯿـﺖﯾـﺎ ﻣﺸـــﺮوﻋﯿﺖ (legitimacy) و ﻓﺮﻫﻤﻨــﺪي، در ﭘﺬﯾــﺮش

آﻣﻮزهﻫﺎي ﻣﺬﻫﺒﯽ ﻣﺆﺛﺮ ﺑﺎﺷﺪ. ﭘﺲﻣﯽﺗﻮان اﻧﺘﻈﺎر داﺷﺖﮐﻪ ﮐــﺎرﺑﺮد

ﻓﺮاوان اﯾﻦ ﮐﻠﻤﺎت در ﺳﺎﺧﺖﮐﻼﻣﯽ ﻓﺮد ﺷﻔﺎﺑﺨﺶ، اﯾــﻦ دو ﻋﻨﺼـﺮ

را ﺑﻪ ﺑﺎﻓﺖﺟﺪﯾﺪ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﮐﻨﺪ.

ﻫﻤـﺎنﮔﻮﻧـﻪ ﮐـﻪ در ﺟـﺪول 3 دﯾـﺪه ﻣﯽﺷـﻮد، ﻓﺮاواﻧـﯽ ﮐﻠﻤــﺎت

ﻋﺮﻓﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﮐﺎر ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪه در ﻣﺘﻦ ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽﺑﺴﯿﺎر زﯾﺎد اﺳﺖ. ﺑﻪ ﻧﻈــﺮ

ﻣﯽرﺳﺪ ﻋﺮﻓﺎن و رﻣﺰ و راز ﻧﻬﻔﺘﻪ در آن ﻫﻤﻮاره ذﻫﻦ اﻓﺮاد را ﻣﺘﻮﺟﻪ

ﺧـﻮد ﻣﯽﮐﻨـﺪ. وﺟـﻮد ﺟﻨﺒـﻪﻫﺎي ﻟﻄﯿـــﻒﺷــﺎﻋﺮاﻧﻪ و ﮔﺮاﯾﺶﻫــﺎي

رﻣـﺎﻧﺘﯿﮏدر ادﺑﯿـﺎت ﻋﺮﻓـﺎﻧﯽ ﺗﻮاﻧﺴـﺘﻪ اﺳـﺖﻃﯿـــﻒﮔﺴــﺘﺮدهاي از

ﻣﺨﺎﻃﺒﺎن را ﺑﻪ ﺧﻮد ﺟﺬب ﮐﻨﺪ. ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽرﺳﺪ، ﻋﻨﺼﺮ ﻓﺮﻫﻤﻨـﺪي در

ادﺑﯿﺎت ﻋﺮﻓﺎﻧﯽ، ﻋﺎﻣﻞ ﺑﺴــﯿﺎر ﻣـﻬﻤﯽ در ﭘﺬﯾـﺮشآن ﺑﺎﺷـﺪ. از ﻫﻤﯿـﻦ

زاوﯾـﻪ اﺳـﺖﮐـﻪ ﮐـﺎرﺑﺮد ادﺑﯿـﺎت ﻋﺮﻓـﺎﻧﯽ در ﮐـﻼم ﻓـﺮد ﺷــﻔﺎﺑﺨﺶ

ﻣﯽﺗﻮاﻧﺪ ﺑﻪ او و ﮐﻼﻣﺶوﺟﻪ ﻓﺮﻫﻤﻨﺪي دﻫﺪ و ذﻫﻦﻫﺎي ﻣﺨﺎﻃﺐرا

ﺑﺮاي ﭘﺬﯾﺮشﭘﯿﺎم و ﺗﻠﻘﯿﻦ آﻣــﺎده ﮐﻨـﺪ. اﺳـﺘﻔﺎده از ﻣﻮﺳـﯿﻘﯽ و ﻟﺤـﻦ

اﺣﺴﺎﺳﯽ (sentimental) در ﮔﻔﺘﺎر ﻓﺮد ﺷﻔﺎﺑﺨﺶﺑﻪ اﯾﻦﺟﻨﺒــﻪ ﻗـﻮت

ﻣﯽﺑﺨﺸﺪ.

ﺟﺪول 4- ﻓﺮاواﻧﯽ ﮐﻠﻤﺎت ﺟﻨﺴﯽ/ﻋﺸﻘﯽ ﺑﻪﮐﺎر ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪه ﺗﻮﺳﻂ ﻓﺮد ﺷﻔﺎﺑﺨﺶدر ﻗﺎﻟﺐﻣﻘﻮﻟﻪﻫﺎي ﺟﺪاﮔﺎﻧﻪ

ﻣﻘﻮﻟﻪﻫﺎ ﻓﺮاواﻧﯽ

ﻗﺸﻨﮓﻣﻦ/ﻗﺸﻨﮓ/ ﺧﻮﺷﮕﻞ/ﻣﺤﺒﻮب ﻣﻦ/ﻟﻄﯿﻒ 144

آﻏﻮش/ﻫﻤﺎﻏﻮﺷﯽ و ﻣﺎﻧﻨﺪ آن 110

ﻟﺬت/ ﮐﯿﻒو ﻣﺎﻧﻨﺪ آن 35

ﻋﺰﯾﺰ دﻟﻢ/ ﻋﺰﯾﺰم/ ﻧﺎز/ﮔﻠﻨﺎز 30

ﮔﻞﻫﺎي ﺳﺮخ ﻋﺸﻖ 13

ﺧﻠﻮت ﮐﺮدن 11

ﺟﻤﻊ 343

ﺟﺪول 5- ﻓﺮاواﻧﯽ ﮐﻠﻤﺎت و اﻟﻔﺎظ اﻟﻘﺎﯾﯽ ﺑﻪﮐﺎر ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪه ﺗﻮﺳﻂ ﻓﺮد ﺷﻔﺎﺑﺨﺶدر ﻗﺎﻟﺐﻣﻘﻮﻟﻪﻫﺎي ﻣﺨﺘﻠﻒ

ﻣﻘﻮﻟﻪﻫﺎ ﻓﺮاواﻧﯽ

ﻧﻪ؟ ﻣﮕﻪ ﻧﻪ؟ 32

ﯾﺎﷲ، ﯾﺎﷲ….!

30

آﻫﺎن، آﻫﺎن! 24

ﺟﻤﻊ 86

ﺑﺎ ﻣﺮاﺟﻌﻪ ﺑﻪ ﺟﺪول 4، ﻣﯽﺗﻮان از ﻓﺮاواﻧﯽﮐﻠﻤﺎت ﺟﻨﺴﯽ/ﻋﺸﻘﯽ

ﺑـﻪﮐﺎر ﮔﺮﻓﺘـﻪ ﺷـﺪه ﺗﻮﺳـﻂ ﻓـﺮد ﺷـﻔﺎﺑﺨﺶآﮔـﺎﻫﯽﯾـﺎﻓﺖ. ﻣﻌﻤــﻮﻻً

ﮐﺎرﺑﺮد اﯾﻦﮔﻮﻧﻪ ﮐﻠﻤﺎت از اﯾﻦ دﺳــﺖﻣﯽﺗﻮاﻧـﺪﺑـﻪ ﺑﺮاﻧﮕﯿﺨﺘﮕـﯽ و

ﺣﺘﯽ ارﺿﺎي ﻧﺴﺒﯽ ﺟﻨﺴﯽ ﻣﻨﺠﺮ ﺷﻮد. اﻧﮕﯿﺰشﺟﻨﺴﯽ ﺳﻮاي ﻫــﺪف

ﺗﻮﻟﯿﺪﻣﺜـﻞ در ﺟـﺎﻧﻮران، در ﺑﺮﺧـﯽ ﭘﺴـﺘﺎﻧﺪاران رده ﺑـــﺎﻻي ﺗﮑــﺎﻣﻞ،

ازﺟﻤﻠﻪ اﻧﺴﺎن، ﺑﺎ ﮐﻨﺶﻫﺎي دﯾﮕﺮ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻟــﺬت ، رﺳـﯿﺪن ﺑـﻪ اﺣﺴـﺎس

ﭘﯿﻮﻧﺪ و ﺻﻤﯿﻤﯿﺖ (intimacy)، ﺗﻘﻮﯾﺖاﻋﺘﻤﺎدﺑﻪﻧﻔﺲ، ﻧﯿﻞ ﺑﻪ ﻗﺪرت

(power) ﯾﺎ ﭼﯿﺮﮔﯽ(dominance) و ﮐﺎﻫﺶﺗﻨﺶو اﺿﻄﺮاب ﭘﯿﻮﻧﺪ

ﺧﻮرده اﺳﺖ (ﺑﻨﮑﺮاﻓﺖ، 1994).

ﭼﻨﺪان دور از ذﻫﻦ ﻧﯿﺴﺖاﮔﺮ ﺗﺼﻮر ﮐﻨﯿﻢ ﮐــﻪ اﯾـﻦ ﮐﻨﺶﻫـﺎ در

ﺷـﺮاﯾﻂ ﺑﺮاﻧﮕﯿﺨﺘﮕـﯽ و ارﺿـﺎي ﺟﻨﺴـﯽ ﻣﯽﺗﻮاﻧـﺪﺷـﺮاﯾﻂ را ﺑـــﺮاي

اﺣﺴﺎسﺑﻬﺘﺮ و ﺑﻬﺒﻮد ﻣﻮﻗﺖﻓﺮاﻫﻢ ﮐﻨــﺪ. ﺑـﻪﻫﺮﺣﺎل، ﺑـﻪﻧﻈﺮ ﻣﯽرﺳـﺪ

ﺑﺮاﻧﮕﯿﺨﺘﮕﯽ و ارﺿﺎي ﺟﻨﺴﯽ و ﮐﻨﺶﻫﺎي ﺗﺎﺑﻊ آن ﻣﯽﺗﻮاﻧــﺪ ﺷـﺮاﯾﻂ

را ﺑﺮاي ﺗﻠﻘﯿﻦ ﭘﺬﯾﺮي آﻣﺎده ﺳﺎزد.

«ذﻫـﻦ ﻓﺮﻣـﺎﻧﺒﺮدار» ﭘﺪﯾـﺪهاي اﺳـﺖﮐـﻪ در ﻣﻮﻗﻌﯿـﺖو ﺷـــﺮاﯾﻂ

ﺧﺎﺻﯽ اﻣﮑﺎن وﻗﻮع ﭘﯿﺪا ﻣﯽﮐﻨﺪ (ﺑﺮاي ﺗﻮﺿﯿﺢﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﺮاﺟﻌﻪ ﮐﻨﯿﺪ ﺑﻪ

ﺗﯿﺰدﯾﻞ، 1997). ﺑﻪﻟﺤﺎظ ﻧﻈﺮي، ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪﺑﺎﻓﺖاﻃﻼﻋــﺎت ﺑـﯿﺮوﻧﯽ

ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻣﯽﮐﻨﺪ، ذﻫﻦ وارد ﻣﻮﻗﻌﯿﺖدﯾﮕﺮي ﻣﯽ ﺷﻮد. اﯾﻦ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﺴﺒﺘﺎً ﺑﻪ

ﺷﯿﻮه ﺧﻮدﮐﺎر ﺻﻮرت ﻣﯽﮔﯿﺮد و در ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻪ دروندادﻫﺎي ﻣﺤﯿﻄــﯽ

ﺑﻪﻃﻮر ﻏﯿﺮارادي ﭘﺪﯾﺪ ﻣﯽآﯾﺪ. اﯾﻦ ﭘﺪﯾﺪه، در ﺗﺤﻘﯿﻘﺎﺗﯽ ﮐﻪ در زﻣﯿﻨﻪ

ﺷﻨﺎﺧﺖاﺟﺘﻤﺎﻋﯽ اﻧﺠﺎم ﺷﺪه، ﺑﻪﺧـﻮﺑﯽ ﻧﺸـــﺎن داده ﺷــﺪه اﺳـﺖ. در

ﯾــﮏﻣﻄـﺎﻟﻌــــﻪ ﮐﻼﺳﯿـــﮏاوﻟـــﯿﻪ (ﺳــﺮول و واﯾــﺮ، 1979) ﺑــﻪ

آزﻣﻮدﻧﯽﻫﺎ واژهﻫﺎﯾﯽ ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺑﺎ ﻣﻔﻬﻮم «ﺧﺼﻮﻣﺖ» ﯾﺎ «ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ» اراﺋــﻪ

دادﻧﺪ ﺑﻪﮔﻮﻧﻪاي ﮐﻪ در ﯾﮏﮔــﺮوه واژهﻫـﺎي ﺧﺼﻮﻣـﺖو در ﮔـﺮوه

دﯾﮕﺮ واژهﻫﺎي ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ زﯾﺎدﺗﺮي اراﺋﻪ ﻣﯽﺷﺪ. ﻫﺪف، ﺳﻨﺠﺶاﺛﺮات

اﯾﻦ واژهﻫﺎ ﺑﺮ ﻋﻤﻠﮑﺮد آﻧﻬﺎ در آزﻣﺎﯾﻪ ﺑﻌﺪي ﺑــﻮد. در آزﻣﺎﯾـﻪ ﺑﻌـﺪي،

از آزﻣﻮدﻧﯽﻫﺎ ﺧﻮاﺳﺘﻪ ﻣﯽﺷﺪ ﺗﺎ ﺗﻮﺻﯿﻒﻫﺎﯾﯽ را درﺑﺎره رﻓﺘﺎر ﻓــﺮدي

ﮐﻪ ﺟﻨﺒﻪﻫﺎي ﺧﺼﻮﻣﺖو ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ وي ﻣﺒﻬﻢ ﺑــﻮد، ﺑﺨﻮاﻧﻨـﺪ. ﺳـﭙﺲاز

آﻧﻬﺎ ﻣﯽﺧﻮاﺳﺘﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ درﺟــﻪﺑﻨﺪي ﮐﻤّـﯽﺑﺮداﺷـﺖﻫﺎي ﺧـﻮد از ﻓـﺮد

ﻣﻮردﻧﻈـﺮ ﺑﭙﺮدازﻧـﺪ. درﺟـﻪﺑﻨﺪيﻫﺎ ﺑـﺎ ﺗﻌـﺪاد دﻓﻌـﺎت اراﺋـﻪ ﮐﻠﻤـــﺎت

«ﺧﺼﻮﻣﺖ» ﯾﺎ «ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ» ﻧﺴﺒﺖداﺷﺖ. اﯾﻦ ﺑﺪان ﻣﻌﻨﯽ اﺳﺖﮐﻪ اﮔــﺮ

آزﻣﻮدﻧﯽ ﺗﻌﺪاد ﺑﯿﺸﺘﺮي ﮐﻠﻤﻪ ﯾﺎ ﻣﺤﺘﻮاي ﺧﺼﻮﻣﺖدرﯾﺎﻓﺖﻣﯽﮐﺮد،

در آزﻣﺎﯾﻪ ﻣﺘﻌﺎﻗﺐ، رﻓﺘﺎر ﻓﺮد ﻣﻮرد ﻧﻈﺮ را ﺧﺼﻤﺎﻧﻪ ارزﯾــﺎﺑﯽ ﻣﯽﮐـﺮد

و ﺑـﺎﻟﻌﮑﺲآن دﺳـﺘﻪ از آزﻣﻮدﻧﯽﻫـﺎ ﮐـﻪ ﺗﻌـﺪاد ﺑﯿﺸـﺘﺮي ﮐﻠﻤـــﻪ ﯾــﺎ

ﻣﺤﺘﻮاي ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ درﯾﺎﻓﺖﻣﯽﮐﺮدﻧﺪ، رﻓﺘﺎر ﻓﺮد ﻣﻮردﻧﻈﺮ را ﻣـﻬﺮﺑﺎنﺗﺮ

ارزﯾـﺎﺑﯽ ﻣﯽﮐﺮدﻧـــﺪ. اﯾــﻦ آزﻣــﺎﯾﺶﻧﺸــﺎن ﻣﯽدﻫــﺪ ﮐــﻪ ﭼﻘــﺪر

دروندادﻫﺎي اﻃﻼﻋﺎﺗﯽ ﻣﯽﺗﻮاﻧــﺪ ذﻫـﻦ را در ﻣﻮﻗﻌﯿـﺖﺧـﺎصﻗـﺮار

دﻫﺪ. ﻧﺘﺎﯾﺞ ﺗﺤﻘﯿﻘﺎت ﺑﻌﺪي ﻫﻢ، ﯾﺎﻓﺘﻪ اﺳﺮول و واﯾﺮ را ﭘﺸﺘﯿﺒﺎﻧﯽ ﮐــﺮد

(ﺑﻪ ﻧﻘﻞ از ﺗﯿﺰدﯾﻞ، 1997). اﯾﻦ ﯾﺎﻓﺘــﻪﻫﺎ ﻧﺸـﺎﻧﮕﺮ آن اﺳـﺖﮐـﻪ ﺗﻐﯿـﯿﺮ

ﻣﺤﺮكﻫﺎي ﻣﺤﯿﻄﯽ ﻣﯽﺗﻮاﻧﺪ ﺑــﻪ راهاﻧـﺪازي ﺧﻮدﮐـﺎر automatic)

(priming ﯾﮏﺣﺎﻟﺖذﻫﻨﯽ ﺑﯿﺎﻧﺠﺎﻣﺪ و ﺑﻪﻃﻮر ﺧﻮدﮐﺎر اﻟﮕﻮﻫﺎﯾﯽ را

ﻓﻌﺎل ﺳﺎزد. اﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﯾﺎﻓﺘﻪﻫﺎﯾﯽ ﻣﯽﺗﻮاﻧﻨﺪﺑﻪﻋﻨﻮان ﺗﺄﯾﯿﺪي ﺑﺮاي ﻧﺘﺎﯾﺞ

ﺗﺤﻘﯿﻖ ﺣﺎﺿﺮ ﻗﻠﻤﺪاد ﺷﻮد. اﻟﺒﺘﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﻮﺟــﻪ داﺷـﺖﮐـﻪ ﺷـﯿﻮه ﺑـﻪﮐﺎر

ﺑﺮده ﺷﺪه در ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ ﻓﺮد ﺷﻔﺎﺑﺨﺶ، ﺑﺮ ﺷﮑﻞﮔﯿﺮي ذﻫﻦ ﻓﺮﻣﺎﻧﺒﺮدار

ﺗﺄﮐﯿﺪ دارد و از اﯾــﻦ رو ﻧﻤﯽﺗﻮاﻧـﺪ ﺗﻐﯿـﯿﺮات اﺻﯿـﻞ و ﻣـﺎﻧﺪﻧﯽ ﭘﺪﯾـﺪ

آورد ﮐﻪ اﯾﻦ روشﮔﺬرا ﺑﻮدن ﺗﻐﯿﯿﺮات را درﭘﯽﺧﻮاﻫﺪ داﺷﺖ.

ﺟﺪول 5 ﻓﺮاواﻧــﯽ ﮐﻠﻤـﺎت و اﻟﻔـﺎظ اﻟﻘـﺎﯾﯽﻣـﻮرد اﺳـﺘﻔﺎدۀ ﻓـﺮد

ﺷﻔﺎﺑﺨﺶدر ﻃﻮل ﮔﻔﺘﺎر ﺧﻮد را ﻧﺸﺎن ﻣﯽدﻫﺪ. اﯾﻦ ﮐﻠﻤﺎت ﯾﺎ اﻟﻔــﺎظ

ﮐﻪ ﺑﻪ ﻃﻮر ﻣﮑﺮر (ﭼﻨﺪ ﺑﺎر در ﯾﮏزﻣﺎن) اﺳﺘﻔﺎده ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ، ﻣﻌﻤــﻮﻻً

در ﻣﺤﺎوره اﻓﺮاد ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﺮاي ﺗﺮﻏﯿــﺐﺑـﻪﭘﺬﯾـﺮشﯾـﮏﻣﻮﺿـﻮع ﯾـﺎ

اﻧﺠﺎم ﻋﻤﻞ ﺑﯽﭼــﻮنوﭼـﺮا اﺳـﺘﻔﺎده ﻣﯽﺷـﻮد. ﺑـﻪﻧﻈﺮ ﻣـﯽ رﺳـﺪ، اﯾـﻦ

واﺣﺪﻫﺎي ﮐﻼﻣﯽ وﻗﺘﯽ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ، ﺑﻪ ﻓﺮد اﺟﺎزه ﻓﮑﺮ ﻣﺴــﺘﻘﻞ را

ﻧﻤﯽدﻫﺪ و ﺗﻠﻘﯿﻦ و اﻃﺎﻋﺖرا ﺗﺴﻬﯿﻞ ﻣﯽﮐﻨﺪ. ﺑﻪ ﺷــﺮط درﺳـﺘﯽ اﯾـﻦ

ﻓـﺮض، ﮐـﺎرﺑﺮد اﯾـﻦ اﻟﻔـﺎظ و ﮐﻠﻤـﺎت در ﺟﺎيﺟـــﺎي ﮔﻔﺘــﺎر ﻓــﺮد

ﺟﺪول 6- ﻓﺮاواﻧﯽ ﮐﻠﻤﺎت ﺧﻮدﺷﯿﻔﺘﻪ/ﻓﺮﻗﻪﮔﺮا ﻣﻄﺮح ﺷﺪه در ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ ﻓﺮد ﺷﻔﺎﺑﺨﺶدر ﻗﺎﻟﺐﻣﻘﻮﻟﻪ ﻫﺎي ﺟﺪاﮔﺎﻧﻪ

ﻣﻘﻮﻟﻪﻫﺎ ﻓﺮاواﻧﯽ

ﺧﻮدﺷﯿﻔﺘﻪ 15

ﻓﺮﻗﻪﮔﺮا 10

ﺟﻤﻊ 25

ﺷﻔﺎﺑﺨﺶ، ﻣﯽﺗﻮاﻧﺪ ﺑﻪ ﻓﺮآﯾﻨﺪ ﺗﻠﻘﯿﻦ ﺷﺘﺎب دﻫــﺪ. از دﯾـﺪﮔـﺎه ﻧﻈﺮﯾـﻪ

ﭘـﺮدازشاﻃﻼﻋـــﺎت، اﺳــﺘﻔﺎده ﻣﮑــﺮر از ﮐﻠﻤــﺎت اﻟﻘــﺎﯾﯽ، ﻣﺴــﯿﺮ

دروندادﻫﺎي اﻃﻼﻋﺎت را آنﭼﻨﺎن اﺷﻐﺎل ﻣﯽﻧﻤﺎﯾﺪﮐﻪ ﻓﺮﺻﺘﯽ ﺑــﺮاي

ﭘﺮدازشو ﺑﺮونداد ﺑﺎﻗﯽ ﻧﻤﯽﮔﺬارد.

ﻓﺮاواﻧﯽ ﮐﻠﻤﺎت ﺧﻮدﺷﯿﻔﺘﻪ/ﻓﺮﻗﻪﮔﺮا در ﮔﻔﺘﺎر ﻓــﺮد ﺷـﻔﺎﺑﺨﺶدر

ﺟﺪول 6 دﯾﺪه ﻣــﯽ ﺷـﻮد. ﻣﻌﻤـﻮﻻً ﻓﺮﻗـﻪ (cult) ازﻃﺮﯾـﻖ ارادت ﺑﯿـﻦ

ﻣﺮﯾﺪان و ﻣﺮاد، زﻣﯿﻨﻪ اﻃﺎﻋﺖﮐﻮرﮐﻮراﻧﻪ را ﻓﺮاﻫﻢ ﻣﯽآورد (زﯾﻤﺒﺎرد

و وﻟﯿﭙﺮ، 1991). در واﻗﻊ، ﻋﻨﺼﺮ «ﻣﻘــﺎم ﺑـﺎﻻﺗﺮ» ﯾـﺎ اﺗﻮرﯾﺘـﻪ در اﯾﻨﺠـﺎ

ﺑﺴﯿﺎر ﻣﺆﺛﺮ اﺳﺖ. ﺑﻪﻧﻈﺮ ﻣﯽرﺳﺪ ﺷﯿﻮه ﺑﻪﮐﺎر ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪه ﺗﻮﺳــﻂ ﻓـﺮد

ﺷﻔﺎﺑﺨﺶدر اراﺋــﻪ ﺟﻤﻼﺗـﯽ ﻧﻈـﯿﺮ آنﭼـﻪ در اداﻣـﻪ ﻣﯽآﯾـﺪ ﻧﺸـﺎﻧﮕﺮ

ﭼﻨﯿﻦ ﮔﺮاﯾﺸﯽ ﻣﯽﺗﻮاﻧﺪ ﺑﺎﺷﺪ: «آﻣﺪم ﺗﺎ ﺑﺮاﯾﺖﺑﮕﻮﯾﻢﮐﻪ زﻧﺪﮔــﯽ در

ﮐﻤﺎل ﭼﯿﺴﺖو راه ﮐﺪام اﺳﺖ …ﻣـﻦ ﺑـﻪﻋﻨﻮان ﻗﺎﺋﻢﻣﻘـﺎم ﺧـﺪاي

رﺣﻤﺎن و ﺑﻪﻋﻨﻮان ﺟﺎﻧﺸﯿﻦ او در روي ﮐﺮه زﻣﯿﻦﻣﺄﻣﻮرﯾﺖﯾﺎﻓﺘﻢ…

ﻣﻦ ﺑﻪﻋﻨﻮان ﺑﻨﺪهاي ﺷﺎﯾﺴﺘﻪ، زﻧﺪﮔﯽ را در ﻣﺴﯿﺮ ﮐﻤﺎل آﻏﺎز ﮐــﺮدم و

اﻧﺪﯾﺸﻪ ﻣﻦ ﻧﺮدﺑﺎن ﻣﻌﺮاج ﻣــﻦ اﺳـﺖ …ﻣـﻦ ﺑـﺎ ﺧﻠـﻖ اﻓﮑـﺎر ﻣﺜﺒـﺖو

روﺣﯿـﻪآﻓﺮﯾﻦ در ﮐﺎﺋﻨـﺎت اﻧـﺮژي ﻣﯽآﻓﺮﯾﻨـﻢ و ﺑـﺎ اﻓﮑـﺎر زﯾﺒـﺎﯾﻢ ﺑــﻪ

ﮐﺎﺋﻨﺎت ﻓﺮﻣﺎن ﻣﻮﻓﻘﯿﺖو ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺧﻮد را ﻣﯽدﻫﻢ …ﻫﺮ ﻓﮑﺮ ﻣــﻦ

ﻓﺮﻣﺎﻧﯽ اﺳﺖﺑﺮاي ﺷﻤﺎ و ﻣــﻦ …از ﺷـﻤﺎ ﮐﺎﺋﻨـﺎت ﮐـﻪ در ﺗﺴـﺨﯿﺮ و

اراده ﻣﻦ ﻋﻤﻞ ﻣﯽﮐﻨﯿﺪ، ﻣﯽﺧﻮاﻫﻢ ﮐﻪ اﻓﮑﺎر ﻗﺪرﺗﻤﻨﺪ و ﺧﻼق ﻣﺮا ﺑﻪ

اﻧﻮاﻋﯽ از اﻧﺮژي ﺗﺒﺪﯾﻞ ﮐﻨﯿﺪ ﺗﺎ درﻧــﻬﺎﯾﺖدر ﺧﻠـﻖ …ﻫـﺮ واژه ﻣـﻦ

ﻓﺮﻣﺎﻧﯽ اﺳﺖو ُﻧﺘﯽ اﺳﺖﮐﻪ در ﮐﺎﺋﻨﺎت و ﺟﻬﺎن ﻫﺴــﺘﯽ، ﻣﻮﺳـﯿﻘﯽ و

ﺳﻤﻔﻮﻧﯽ ﻣﺮا ﻣﯽﺳﺎزد.» اﯾﻦ ﺟﻤﻼت ﻫﺮﭼﻨــﺪ در ﻗـﺎﻟﺐﺧـﻮد ﻣﻤﮑـﻦ

اﺳﺖﺟﻠﺐﺗﻮﺟﻪ ﻧﮑﻨﺪ، وﻟﯽ ﻣﯽﺗﻮاﻧﺪ ﻣﻮﻗﻌﯿﺖرا ﺑﻪﺳﻮي اﯾﺠﺎد ﯾـﮏ

راﺑﻄﻪ «ارادت» و ﺷﮑﻞﮔﯿﺮي «ﻓﺮﻗﻪ» ﺳــﻮق دﻫـﺪ. اﯾـﻦ ﻣﻘﺎﻟـﻪ درﺑـﺎرۀ

اﯾﻨﮑﻪ اﯾﻦ ﮔﺮاﯾﺶآﮔﺎﻫﺎﻧﻪ و ﯾﺎ از روي اﻋﺘﻘﺎد اﺳــﺖ، ﯾﺎﻓﺘـﻪﻫﺎي ﻻزم

را ﻧﺪارد. ﭼﻨﺎنﭼــﻪ اﯾﻦﮐـﺎر آﮔﺎﻫﺎﻧـﻪ و ﻣﺒﺘﻨـﯽ ﺑـﺮ اﻋﺘﻘـﺎد راﺳـﺦ ﻓـﺮد

ﺷﻔﺎﺑﺨﺶﺑﻪ داﺷﺘﻦ «رﺳــﺎﻟﺖﺧـﺎص» ﺻـﻮرت ﻣـﯽﭘﺬﯾـﺮد، اﺣﺘﻤـﺎﻻً

آﺳﯿﺐﺷﻨﺎﺳﯽ رواﻧﯽ ﺑﺮاي ﺗﺒﯿﯿﻦ ﻣﻮﺿــﻮع، ﮐـﺎرﺑﺮد ﺧﻮاﻫـﺪ داﺷـﺖ.

اﮔﺮ ﮐﺎرﺑﺮان اﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪ روشﻫﺎ ﺑﺪون اﻋﺘﻘﺎدﻫﺎي آﺳﯿﺐﺷﻨﺎﺧﺘﯽ و ﺑــﺎ

آﮔﺎﻫﯽ از اﺛﺮﮔﺬاري ﺷﮕﺮدﻫﺎي ﺑﻪ ﮐﺎر ﺑــﺮده ﺷـﺪه، ﻋﻤـﻞ ﻣﯽﮐﻨﻨـﺪ،

ﮐﺎرﺷﺎن ﻣﺼﺪاق ﻋﯿﻨﯽ ﺳﻮء اﺳﺘﻔﺎده(abuse) اﺳﺖ؛ و ﭼﻨﺎنﭼﻪ اﺛﺮات

ﻣﺨــﺮب و آﺳﯿﺐرﺳــﺎن اﯾــﻦ روشﻫــﺎ ﺑــﺮاي ﻣﺮدﻣــــﺎن ﻣﺴـــﺘﻌﺪ

آﺳﯿﺐﺷﻨﺎﺳﯽ را درﻧﻈﺮ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ، ﮐﺎر ﺳــﻮد-ﻣﺤـﻮر آﻧـﻬﺎ ﻧﻤﻮﻧـﮥ ﺑـﺎرز

ﺷﺎرﻻﺗﺎﻧﯿﺴﻢ اﺳﺖ. ﺗﻠﺨﯽ اﯾﻦ ﻣﻮﺿــﻮع ﻫﻨﮕـﺎﻣﯽﺑﯿﺸـﺘﺮ رخ ﻣﯽﻧﻤـﺎﯾﺪ

ﮐﻪ ﺧﻮاﻧﻨﺪه درﯾﺎﺑﺪ ﮐﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ از ﺑﺎورﻫﺎي ﻣﺬﻫﺒﯽ، ﺗﻤﺎﯾﻼت ﻋﺮﻓــﺎﻧﯽ

و ﻧﯿﺎزﻫﺎي ﻓﯿﺰﯾﻮﻟﻮژﯾﮏاو ﺳﻮءاﺳﺘﻔﺎده ﺷﺪه اﺳﺖ.

درﻣﺎن ﯾﮏﻣﻔﻬﻮم ﻋﻠﻤﯽ اﺳﺖﮐﻪ ﺑﺮ اﺻﻮل و روشﻫــﺎي ﻣﻮﺟـﻪ

ﻧﻈﺮي و ﻋﻤﻠﯽ ﻣﺘﮑﯽ اﺳﺖ. رواندرﻣﺎﻧﯽ و ﻣﺸﺎوره، ﺑﻪ ﻋﻨــﻮان ﻧﻮﻋـﯽ

درﻣﺎن، ﺑﺎ ﺑﻪ ﮐﺎرﮔﯿﺮي روشﻫﺎي ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺷﺪه ﻋﻤﺪﺗﺎً ﻣﺒﺘﻨﯽ ﺑﺮ ﺗﻤﺮﯾﻦ،

«ﻓﺮآﯾﻨـﺪ ﺗﻐﯿـﯿﺮ» را راهاﻧـﺪازي و ﻫﺪاﯾـﺖﻣﯽﮐﻨـﺪ. ﺟﻨﺒـﻪ راﻫــﺒﺮدي و

ﻣﺒﺘﻨﯽ ﺑﺮ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ روان درﻣﺎﻧﯽ و ﻣﺸﺎوره، آن را از ﻣﺸﻮرت و راﻫﻨﻤﺎﯾﯽ

ﺟﺪا ﻣﯽﺳﺎزد. ﻫﻢﭼﻨﯿﻦ اﺗﮑﺎ ﺑﻪ ﺗﻤﺮﯾﻦ ﺑﻪﻋﻨﻮان اﺻﻞ اﺳﺎﺳﯽ، آن را از

ﺗﻮﺻﯿﻪ، ﻗﻀﺎوت و ﭘﻨﺪ و اﻧﺪرز (ﮐﻪ ﻣﺒﺘﻨﯽ ﺑﺮﺗﻠﻘﯿﻦ ﻫﺴﺘﻨﺪ) ﺟــﺪا ﻣـﯽ

ﺳﺎزد. درواﻗﻊ، ﺗﻐﯿﯿﺮ ازﻃﺮﯾﻖ ﺗﻤﺮﯾﻦ و ﯾﺎدﮔﯿﺮي ﺟﺪﯾﺪ ﺟﻨﺒﻪ ﭘــﺎﯾﺪار و

ﻣﺎﻧﺪﮔﺎر دارد، درﺣﺎﻟﯽﮐﻪ ﺗﻠﻘﯿﻦ اﺛﺮي ﮔﺬرا و ﻣﻮﻗﺘﯽ دارد.

ﯾﮏدرﻣﺎﻧﮕﺮ راﺳﺘﯿﻦ ﻫﺸﯿﺎراﻧﻪ، از «ﻣﺜﻠﺚﺗﻠﻘﯿﻦ» ﻣﯽﭘﺮﻫــﯿﺰد. ﺳـﻪ

رأساﯾﻦ ﻣﺜﻠﺚرا ﺳﻪ ﻧﻘﺶﮔﻮﻧﺎﮔﻮن ﺗﺸﮑﯿﻞ ﻣﯽ دﻫﺪ: ﻣﻌﻠﻢ، ﻗــﺎﺿﯽ

و اﻧﺪرزﮔﻮ. ﻧﻘﺶﻣﻌﻠﻢ ﺑﻪ داﻧﺎي ﮐﻠﯽ ﮔﻔﺘﻪ ﻣﯽﺷﻮد ﮐﻪ ﻫﻤــﻪ ﭼـﯿﺰ را

از ﺑﺮ اﺳﺖو ﻣﺮاﺟﻊ ﻋﺎﺟﺰاﻧﻪ ﻣﯽآﯾﺪ ﺗﺎ از درﯾﺎي داﻧﺶاو ﮔﻮﻫﺮي ﺑﻪ

دﺳﺖآورد. ﻧﻘﺶﻗﺎﺿﯽ ﺑــﻪ ﺷـﯿﻮهاي ﻣﻨﺘﺴـﺐاﺳـﺖﮐـﻪﺑـﺎ ﻧﮕـﺎﻫﯽ

ﻗﻀﺎوتﻣﻨﺪاﻧـﻪ اﻣـﻮر و اﻓـﺮاد را داوري و ارزشﮔـﺬاري ﻣﯽﮐﻨــﺪ. او

ﻣﻨﺼﺒﯽ اﺳﺖﮐﻪ ﺣﮑﻤﺶﻧﺎﻓﺬ و ﻣﻄﺎع اﺳﺖ. ﻧﻘﺶاﻧﺪرزﮔﻮ از ﭘﻨﺪ و

اﻧﺪرز ﮐﺴﯽ ﺑﺮﻣﯽ ﺧﯿﺰد ﮐﻪ ﭘﺎكﻧﻬﺎد اﺳﺖو اﻋﺘﻤﺎد ﻋﻤﻮم ﺑﻪ اوﺳﺖ.

او ﺑﺮ ﻗﻠﮥ ﭘﺎﮐﯿﻬﺎ ﻧﺸﺴــﺘﻪ و ﻣـﯽ داﻧـﺪ ﮐـﻪ ﮐـﺪام راه در ﺳـﺖو ﮐـﺪام

ﻧﺎدرﺳﺖاﺳﺖ. اﻣﺎ ﻧﻘﺶرواندرﻣﺎﻧﯽ و ﻣﺸﺎوره ﺑﺎ ﻫﯿــﭻ ﯾـﮏاز اﯾﻨـﻬﺎ

ﻫﻤﭙﻮﺷﯽ ﻧﺪارد. رواندرﻣﺎﻧﯽ و ﻣﺸــﺎوره ﭘﺪﯾـﺪهاي ﻋﻠﻤـﯽ، ﭘﯿﭽﯿـﺪه و

ﻫﻨﺮﻣﻨﺪاﻧـﻪ اﺳـﺖﮐـﻪ ﺑـــﺎ اﺻــﻮل و راﻫﺒﺮدﻫــﺎي ﻣﺸــﺨﺺدر ﭘــﯽ

ﺷﮑﻞﮔﯿﺮي دﮔﺮﮔﻮﻧﯿﻬﺎي ﻣﺎﻧﺪﮔﺎر در ﻓﺮد اﺳﺖ.

ﺑﺮ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﮔﺎن اﯾﻦ ﻣﻘﺎﻟﻪ ﭘﻮﺷﯿﺪه ﻧﯿﺴﺖﮐﻪ ﻋــﻮارضروشﻫـﺎﯾﯽ

ﻣﺒﺘﻨﯽ ﺑﺮ ﺗﻠﻘﯿﻦﭘﺬﯾﺮي ﭼﻨﺎن زﯾﺎد و ﺟﺒﺮانﻧﺎﭘﺬﯾﺮ اﺳﺖﮐﻪ ﮐﺎرﺑﺮد اﯾـﻦ

روشﻫﺎ (ﺑﻪ ﺷﺮط اﺛﺮﺑﺨﺸﯽ ﻓﺮﺿﯽ آﻧﻬﺎ) را ﻧﻪﺗﻨﻬﺎ ﺗﻮﺻﯿــﻪ ﻧﻤﯽﮐﻨـﺪ،

ﺑﻠﮑـﻪ روﯾﮕﺮداﻧـﯽ از آﻧـﻬﺎ را ﭘﯿﺸـﻨﻬﺎد ﻣﯽدﻫـﺪ. ﺑﯽﺷـﮏ، رواج اﯾــﻦ

ﮔﻮﻧﻪ روشﻫﺎ در ﻣﯿﺎن ﻋﺎﻣﻪ ﻣﺮدم، ﻧﺸﺎنﮔﺮ ﯾﮏﻧﯿــﺎز اﺳـﺖ. ﭼﻨﺎﻧﭽـﻪ

اﯾﻦ ﻧﯿﺎز را ﻣﺮاﺟﻊ ﻋﻠﻤﯽ ﺑﺮآورده ﻧﮑﻨﻨﺪ، دﯾﮕــﺮان (ﻏـﯿﺮ ﻣﺘﺨﺼﺼـﺎن

ﺳﻮداﮔﺮ) از آن ﺳﻮد ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﺑﺮد. ﭘﺲﺑﺮ ﻋــﻬﺪه ﺗﻤـﺎﻣﯽ ﻣﺘﺨﺼﺼـﺎن

اﺳﺖﺗﺎ ﺑﮑﻮﺷﻨﺪ ﺑﺎ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﻓﺮآوردهﻫﺎي ﻋﻠﻤﯽﺑﺮاي ﺑــﺮآورده ﺳـﺎﺧﺘﻦ

ﻧﯿﺎز ﻋﻤﻮم، ﺑﺎ ﺑﺨﺸﯽ از ﻣﻌﻀﻞ ﺑﺮﺧﻮرد ﮐﻨﻨﺪ.

ﻧﺘﺎﯾﺞ اﯾﻦ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻣﺤﺪودﯾﺖﻫﺎي ﺧﻮد را دارد. در ﺑﺨﺶﻫـﺎﯾﯽ از

اﯾﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﺮاﺳﺎسﺗﺠﺎرب ﺑﺎﻟﯿﻨﯽ و دﯾﺪﮔﺎه ﻧﻈﺮي ﺑﻪ ﻣﻮﻗﺖﺑﻮدن اﺛﺮ

روشﻫﺎي ﺗﻠﻘﯿﻨﯽ اﺷﺎره ﺷﺪ. ﺑــﻪ ﻧﻈـﺮ ﻣﯽرﺳـﺪ، ﻣﯽﺑـﺎﯾﺪ ﻣﻄﺎﻟﻌـﺎﺗﯽ را

ﺑـﺮاي ﺷﻨﺎﺳـﺎﯾﯽ و ﻧﺸـﺎن دادن ﻣـﺎﻧﺪﮔـﺎر ﻧﺒـﻮدن ﺗﻐﯿـــﯿﺮ و ﺑــﻬﺒﻮد در

ﻣﺨﺎﻃﺐاﯾﻦ ﺷﯿﻮهﻫﺎ، ﺳﺎﻣﺎن دارد.

اﻣﯿﺪوارﯾـﻢ، اﯾـﻦ ﺗﺤﻘﯿـﻖ و ﮔـﺰارشآن اﻧﮕـﯿﺰهاي ﺷـــﻮد ﺑــﺮاي

ذﻫﻦﻫﺎي ﻫﺸﯿﺎر ﭘﮋوﻫﺸﮕﺮان در ﺣﯿﻄــﻪ روان ﺷﻨﺎﺳـﯽ ﺗـﺎ ﺑـﺎ ﻃﺮاﺣـﯽ

ﺗﺤﻘﯿﻖ ﻫﺎﯾﯽ از اﯾﻦ دﺳﺖ، ﮐﺎر ﮐﺎﻟﺒﺪﺷﮑﺎﻓﯽﺷﯿﻮهﻫﺎي ﻧــﺎرواي ﺷـﺒﻪ

روانﺷﻨﺎﺳﯽ (parapsychology) را ﺷﺪﻧﯽ ﺳﺎزﻧﺪ.

ﭘﻮراﻓﮑﺎري، ن. (1373). ﻓﺮﻫﻨﮓﺟﺎﻣﻊ روانﺷﻨﺎﺳﯽ. روان ﭘﺰﺷﮑﯽ و زﻣﯿﻨﻪﻫﺎي واﺑﺴﺘﻪ. ﺗﻬﺮان: ﻓﺮﻫﻨﮓﻣﻌﺎﺻﺮ.

ﺗﯿﺰدﯾﻞ، ج. (1997). راﺑﻄﻪ ﺷﻨﺎﺧﺖو ﻫﯿﺠﺎن. ذﻫﻦ ﻣﻮﻗﻌﯿﺘﯽ در اﺧﺘﻼلﻫﺎي ﺧﻠﻘﯽ. دردﯾﻮﯾﺪ ﮐــﻼركو ﮐﺮﯾﺴـﺘﻮﻓﺮ ﻓﺮﺑـﻮرن، داﻧـﺶو روشﻫـﺎي

ﮐﺎرﺑﺮدي رﻓﺘﺎردرﻣﺎﻧﯽ ﺷﻨﺎﺧﺘﯽ (ﺗﺮﺟﻤﮥ دﮐﺘﺮﺣﺴﯿﻦ ﮐﺎوﯾﺎﻧﯽ). ﺗﻬﺮان: ﻣﺆﺳﺴﻪ ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت ﻋﻠﻮم ﺷﻨﺎﺧﺘﯽ.

Lundh, L. (2000). Suggestion, suggestibility and placebo

effect. In De Pascalis V. Gheorghiu V.A. Sheehan P.

Kirsch I. (Eds.), Suggestion and suggestibility:

Advances in theory and research. Munich: M.E.G.-

Stiftung.

Lundh, L.G. (1998). Normal suggestion. An analysis of

the phenomenon and its role in psychotherapy. Clinical

Psychology and Psychotherapy, 5, 24-38.

McFarlane, F., & Powell, M.B. (2002). The video

suggestibility scale for children: How generalizable is

children's performance to other measures of

suggestibility? Behavioral Sciences and the Law, 20,

699-716.

Quas, J., Qin, J., Schaaf, J., & Goodman, G. (1997).

Individual differences in children's and adults'

suggestibility and false event memory. Learning and

Individual Differences, 9, 350-390.

Srul, T.K., & Wyer, R.S. (1979). The role of category

accessibility in the interpretation of information about

persons: Some determinants and implications. Journal of

Personality and Social Psychology, 37, 1660-1672.

Zimbardo, P.G., & Leippe, M. R. (1991). The

psychology of attitude change and social influence. New

York: McGraw-Hill.

Bancroft, J. (1994). Sexual motivation and behaviour. In

B. Parkinson & A.M. Colman. Emotion and Motivation.

London: Longman.

Beck, A. (1993). Cognitive therapy of depression: A

personal reflection. Aberdeen: Scottish Cultural Press.

Bruck, M., Ceci, S., & Melnyk, L. (1997). External and

internal sources of variation in the creation of false

reports in children. Learning and Individual Differences,

9, 289-316.

Clark, D. M., & Fairburn, C.G. (1997). Science and

practice of cognitive behaviour therapy. Oxford: Oxford

University Press.

Frank, J.D., & Frank, J.B. (1991). Persuation and

healing: A comprative study of psychotherapy (3rd ed.),

Baltimore: Johns Hopkins Unversity Press.

Kirsch, I. (2000). Hypnosis and placebos: Response

expectancy as a mediator of suggestion effects. In De

Pascalis V. Gheorghiu V.A. Sheehan, P. Kirsch I.

(Eds.), Suggestion and suggestibility: Advances in theory

and research. Munich: M.E. G.- Stiftung.

منبع :

www.SID.ir


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۶:۳۰ ] [ مشاوره مديريت ]

هنر گفتاري‌ و نوشتاري‌

از مهمترين‌ شاخه‌هاي‌ هنر، كه‌ در آن‌ واژه‌ و تعبير، براي‌ بيان‌ زيبا و نافذ وماندگار مقصود و انتقال‌ پيام‌ و انديشه‌ به‌ مخاطب‌ به‌ كار گرفته‌ مي‌شود، فن‌ّخطابه‌ و هنر نگارش‌ است‌. قلم‌ و بيان‌، دو ابزار مهم‌ّ در تأثيرگذاري‌ بر ديگران‌به‌ شمار مي‌رود، آن‌ هم‌ نه‌ هر نوشته‌ و سخني‌، بلكه‌ نوشته‌هاي‌ برخوردار ازجلوه‌هاي‌ ادب‌ و هنر و گفته‌هاي‌ سرشار از عناصر تأثيرگذار و جذّاب‌ وماندگار.

آنچه‌ در ادبيات‌ و علم‌ معاني‌ و بيان‌ به‌ آن‌ «فصاحت‌» و «بلاغت‌» گفته‌مي‌شود و در علم‌ بديع‌، به‌ صناعات‌ ادبي‌ اطلاق‌ مي‌شود، چه‌ در گفتار و چه‌ درنوشته‌هاي‌ حضرت‌ علي‌(ع) وجود دارد. علاوه‌ بر آنكه‌ آن‌ حضرت‌ نسبت‌ به‌جاذبه‌هاي‌ سخن‌، حرف‌ و نظر دارد، خودش‌ نيز در به‌كارگيري‌ آن‌ عناصر،سرآمد همگان‌ است‌ و امير بيان‌ و پيشواي‌ بلاغت‌ شمرده‌ مي‌شود.

دربارة‌ زيبايي‌ سخن‌، چنين‌ معياري‌ مي‌دهد:

احسن‌ُ الكلام‌ِ مازانَه‌ُ حُسن‌ُ النِظام‌ وَ فَهِمَه‌ُ الخاص‌ّ و العام‌. زيباترين‌ وبهترين‌ سخن‌ آن‌ است‌ كه‌ نظام‌ نيكو آن‌ را آراسته‌ باشد و خواص‌ وعموم‌ مردم‌ آن‌ را بفهمند.

اين‌ تعبير و معيار، در بردارندة‌ همة‌ ملاك‌هاي‌ هنرمندي‌ در ارائة‌ يك‌كلام‌ زيبا و سخن‌ جاودانه‌ و دلنشين‌ است‌. آراستگي‌ كلام‌ به‌ «حسن‌ نظام‌»، همة‌علم‌ بلاغت‌ و فصاحت‌ و خطابه‌ را در برمي‌گيرد.

وي‌ همچنين‌ مي‌فرمايد:

آفة‌ الكلام‌ِ الاطالة‌. آفت‌ سخن‌، طول‌ دادن‌ است‌.

اين‌ نيز اشاره‌ به‌ يكي‌ از عوامل‌ ضدّ جاذبه‌ در گفتار است‌.

نوشته‌ و سخن‌ هر كس‌، ميزان‌ هنرمندي‌ او را در «بيان‌ فكر» و «ترسيم‌واقعيات‌» نشان‌ مي‌دهد. آنچه‌ را كه‌ سعدي‌ گفته‌ است‌:

تا مرد سخن‌ نگفته‌ باشدعيب‌ و هنرش‌ نهفته‌ باشد

بر گرفته‌ از اين‌ كلام‌ حضرت‌ امير است‌ كه‌:

المرءُ مَخبوءٌ تَحت‌َ لِسانه‌. آدمي‌ مخفي‌ است‌ در زير زبان‌.

«گزيده‌گويي‌» يكي‌ از هنرهاي‌ كلامي‌ است‌. مردم‌ از سخنان‌ نغز، كوتاه‌ وپر معني‌ استقبال‌ مي‌كنند و اينگونه‌ كلمات‌، در حافظه‌ها مي‌ماند و به‌ضرب‌المثل‌ تبديل‌ مي‌شود.

حضرت‌ علي‌(ع) در اين‌ زمينه‌ نيز هنري‌ بي‌بديل‌ دارد، بخش‌ِ سوّم‌نهج‌البلاغه‌، «كلمات‌ قصار» است‌.سخنان‌ كوتاه‌ و گويا و پرمعناي‌ او شهرتي‌بسزا يافته‌ است‌. در مجموعة‌ ديگري‌ از سخنان‌ وي‌ كه‌ به‌ نام‌ «غررالحكم‌»معروف‌ است‌، هزاران‌ كلمة‌ قصار مي‌بينيم‌ كه‌ در عين‌ اختصار، دريايي‌ ازمفاهيم‌ بلند را در خود جا داده‌ است‌.

«ابن‌ ابي‌الحديد» نيز در جلد بيستم‌ شرح‌ خود بر نهج‌البلاغه‌، افزون‌ بركلمات‌ قصاري‌ كه‌ در نهج‌البلاغه‌ آمده‌ است‌، تعداد 998 سخن‌ كوتاه‌ ديگرآورده‌ كه‌ به‌ آن‌ امام‌ بلاغت‌ نسبت‌ داده‌ شده‌ است‌.

كم‌ گوي‌ و گزيده‌گوي‌، چون‌ دُرتا از كم‌ تو جهان‌ شود پُر

براستي‌ كه‌ كلمات‌ قصار علي‌ بن‌ ابي‌طالب‌، چه‌ در جاذبه‌هاي‌ لفظي‌ وتعبيري‌ و چه‌ از جهت‌ غناي‌ محتوايي‌، بسي‌ ارجمند و جاودانه‌ است‌.

گزيده‌هايي‌ از خطبه‌ها، نامه‌ها و كلمات‌ قصار آن‌ حضرت‌ را كه‌ سيّد رضي‌گرد آورده‌ است‌، نام‌ «نهج‌البلاغه‌» بر آن‌ نهاده‌ است‌ و راستي‌ كه‌ شيوه‌ و روش‌بلاغت‌ و شيوايي‌ گفتار و نوشتار را بايد از علي‌(ع) آموخت‌ و اين‌ كتاب‌جاودانه‌، تابلوي‌ زيبايي‌ از كلمات‌ ماندگار آن‌ پيشواي‌ بلاغت‌ و سخنوري‌است‌.

به‌ گفتة‌ مورّخان‌، خطبه‌هاي‌ زيباي‌ آن‌ حضرت‌، حتّي‌ سالها پيش‌ از آنكه‌سيد رضي‌ نهج‌البلاغه‌ را گرد آورد، مورد توجّه‌ مردم‌ بوده‌ و صدها خطبة‌ او رااز حفظ‌ داشتند و عدّه‌اي‌ از سخنوران‌ مشهور عرب‌ گفته‌اند كه‌ فصاحت‌ وسخنوري‌ خويش‌ را مديون‌ صد خطبه‌ از سخنان‌ اميرالمؤمنين‌اند كه‌ در حافظه‌داشته‌اند.

جالب‌ است‌ بدانيد كه‌ «ابن‌ابي‌ الحديد» كه‌ از ادباي‌ عرب‌ و از مشهورترين‌شارحان‌ نهج‌البلاغه‌ است‌، دربارة‌ يكي‌ از خطبه‌هاي‌ امام‌ علي‌(ع) كه‌ دربارة‌مرگ‌ و عوالم‌ پس‌ از آن‌ و عبرت‌آموزي‌ از درگذشتگان‌ است‌، چنين‌اعتراف‌ مي‌كند:

سوگند به‌ كسي‌ كه‌ همة‌ امت‌ها به‌ او سوگند مي‌خورند، من‌ اين‌ خطبه‌ رادر مدّت‌ پنجاه‌ سال‌ تا كنون‌ بيش‌ از هزار بار خوانده‌ام‌. هيچ‌ بار آن‌ رانخواندم‌ مگر آنكه‌ در من‌ خشيت‌ و خوف‌ و پندي‌ ايجاد كرد و در دلم‌تأثير نهاد و مرا به‌ لرزه‌ آورد. هيچ‌ بار در آن‌ تأمل‌ نكردم‌ مگر آنكه‌ به‌ يادمردگان‌ از خويشاوندان‌ و نزديكان‌ و دوستانم‌ افتادم‌ و چنين‌ تصوّركردم‌ كه‌ آن‌ را كه‌ حضرت‌ به‌ توصيف‌ حالش‌ پرداخته‌، خود من‌ هستم‌.در اين‌ زمينه‌ بسيار از خطبا و فصحا داد سخن‌ داده‌اند و من‌ آنها رامكرّر خوانده‌ام‌، ولي‌ هيچ‌كدام‌، تأثير كلام‌ اميرالمؤمنين‌ را بر من‌نداشته‌ است‌ ....

مگر «همام‌» نبود كه‌ وقتي‌ توصيف‌ حضرت‌ را از ويژگيهاي‌ متقين‌ شنيد،تاب‌ نياورد، خروشي‌ برآورد و قالب‌ تهي‌ كرد؟ با آنكه‌ خودش‌ به‌ اصرار ازحضرت‌ خواسته‌ بود كه‌ اهل‌ تقوا را برايش‌ وصف‌ كند.

اينگونه‌ است‌ كه‌ سخن‌ حضرت‌ و جاذبه‌هاي‌ كلامي‌ او، اعصار و قرون‌ رادر نورديده‌ و هم‌ به‌ لحاظ‌ ظرافت‌ها و هنرمندي‌هاي‌ تعبيري‌ در كلام‌ او، و هم‌به‌ خاطر مفاهيم‌ بلند و ملكوتي‌ سخنانش‌، در انحصار زمان‌ خويش‌ نمانده‌ است‌و به‌ جهت‌ چند بطني‌ بودن‌ آن‌ كلمات‌ و ابعاد تودرتو و ژرفش‌، در عصر غيرخودش‌ هم‌ مخاطب‌ براي‌ پيام‌هاي‌ او فراوان‌ است‌. اگر سخن‌ حضرت‌ علي‌(ع)را پايين‌تر از كلام‌ خدا و فراتر از كلام‌ بشر دانسته‌اند، تنها نه‌ از حيث‌فصاحت‌ و بعد ادبي‌، بلكه‌ از نظر محتواي‌ متعالي‌ آن‌ نيز چنين‌ است‌.

اديب‌ فرهيخته‌ و نويسندة‌ فرزانه‌، استاد محمدرضا حكيمي‌، دربارة‌ «كلام‌جاودانة‌» آن‌ حضرت‌، سخنها دارد و در آغاز نوشتارش‌ مي‌نويسد:

سخن‌ گفتن‌ دربارة‌ «سخن‌ علي‌» نيز دشوار است‌، به‌ همان‌ اندازه‌ كه‌سخن‌ گفتن‌ دربارة‌ خود علي‌(ع). اين‌ «كلام‌ جاودانه‌» را، كلامي‌ بايد تاآن‌ را بشناساند و در سُرايش‌ عظمت‌هايش‌ روزگار بگذارد. اينجاپهنه‌اي‌ و ژرفايي‌ و عظمتي‌ است‌ بيگانه‌ با نهايت‌ها. چه‌ بيشمارانديشمندان‌ و فرزانگان‌ و ژرفنگراني‌ كه‌ خاموش‌ ماندن‌ را سخت‌تردانستند و سكوت‌ را گوياتر شمردند و چه‌ بسيار فرهيختگان‌ وسخنوران‌ و شاعران‌ كه‌ قهرمانان‌ بزرگ‌ و پيروز پهنه‌هاي‌ سخن‌ وسخنوري‌ بودند، ليكن‌ در اين‌ پهنة‌ بيكران‌ و عرصة‌ سترگ‌ نيارستندپوييد ....

«خطابه‌»، يكي‌ از عمده‌ترين‌ هنرهاي‌ گفتاري‌ بشر از دير زمان‌ تا كنون‌ بوده‌است‌، يعني‌ نوعي‌ گفتار هيجان‌انگيز، تأثيرگذار، بازدارنده‌ يا برانگيزنده‌، كه‌هم‌ عقل‌ را قانع‌ كند، هم‌ دل‌ را تسليم‌ سازد. فلاسفه‌اي‌ چون‌ ارسطو و افلاطون‌دربارة‌ اين‌ فن‌ّ، كتاب‌ نوشته‌ و حدود آن‌ را تعريف‌ كرده‌اند. يونان‌ قديم‌ وروم‌، خطيبان‌ چيره‌دستي‌ داشته‌اند، مانند دموستنس‌، كاتن‌، سيسرون‌،اگوستين‌، لوتر و در قرون‌ بعدي‌ كساني‌ مانند بوسوئه‌، بوردالوست‌، فنلن‌.

در دنياي‌ عرب‌ نيز، چه‌ در عصر جاهليت‌ و چه‌ پس‌ از ظهور اسلام‌ وسده‌هاي‌ بعد، خطباي‌ برجسته‌ و نامداري‌ بوده‌اند كه‌ مي‌توان‌ از كساني‌ چون‌:هاني‌ بن‌ قبيصه‌، اكثم‌ بن‌ صيفي‌، قس‌ّ بن‌ ساعده‌، كعب‌ بن‌ لؤي‌، ابن‌ سّماك‌،سعيدبن‌ اسماعيل‌ نيشابوري‌، ابوعلي‌ دقّاق‌، ابن‌ جوزي‌، اخطب‌ خوارزم‌، ابن‌نباته‌ و ... نام‌ برد.

ابن‌ نباته‌ يكي‌ از خطباي‌ زبردست‌ قرن‌ چهارم‌ است‌ و خطابه‌هايش‌ مشهوراست‌. خطبه‌اي‌ در برانگيختن‌ بر جهاد دارد. اميرالمؤمنين‌(ع) نيز در خطبة‌ 27نهج‌البلاغه‌ مردم‌ را به‌ جهاد برمي‌انگيزد و خطبة‌ جهاديّة‌ او معروف‌ است‌. ابن‌ابي‌الحديد، شارح‌ِ نهج‌البلاغه‌ اين‌ دو خطبه‌ را با هم‌ مقايسه‌ مي‌كند و مي‌گويد:

«در خطبة‌ ابن‌ نباته‌ را با خطبة‌ امام‌ مقايسه‌ كنيد و از دايرة‌ انصاف‌ دورنشويد، نسبت‌ اين‌ دو با هم‌ مانند نسبت‌ شمشير چوبين‌ با تيغ‌ پولادين‌است‌ ...، خطبة‌ ابن‌ نباته‌، هر چند بهره‌هايي‌ از صناعات‌ بديعي‌ دارد،امّا در حضيض‌ زمين‌ است‌ و كلام‌ اميرمؤمنان‌ در اوج‌ آسمان‌ است‌».

مي‌بينيم‌ كه‌ حضرت‌ علي‌(ع) در هنر سخنوري‌ و خطابه‌ نيز سرآمد است‌ واگر به‌ او «بزرگترين‌ خطيب‌ تاريخ‌» لقب‌ داده‌اند، گزاف‌ نيست‌. و اگر او را«خداوند سخن‌ در منبر و خداوند قلم‌ در نهج‌البلاغه‌» شمرده‌اند، توصيفي‌بجاست‌. كيست‌ كه‌ سخنان‌ آن‌ پيشوا را بخواند و بشنود و مسحور جاذبه‌هاي‌كلامي‌ و شيفتة‌ گوهرهاي‌ درخشان‌ نهفته‌ در گنجينة‌ كلمات‌ مولا نشود؟!

ابن‌ ابي‌ الحديد، مي‌گويد:

معاويه‌ كه‌ علي‌(ع) را بنيانگذار فصاحت‌ براي‌ قريش‌ دانسته‌ است‌،راست‌ مي‌گويد. اگر همة‌ فصحاي‌ عرب‌ در مجلسي‌ گرد آيند و اين‌خطبه‌ (اشاره‌ به‌ خطبة‌ 216 كه‌ پيشتر از آن‌ ياد شد) بر آنان‌ تلاوت‌شود، همه‌ در برابر آن‌ به‌ سجده‌ خواهند افتاد، همان‌ گونه‌ كه‌ شاعران‌ درمقابل‌ مصرعي‌ از شعر «عدي‌ّ بن‌ رقاع‌» به‌ سجده‌ افتادند، و وقتي‌ علّت‌را از آنان‌ پرسيدند، گفتند: همان‌ گونه‌ كه‌ شما جاي‌ سجدة‌ واجب‌ درقرآن‌ را مي‌شناسيد، ما هم‌ مواضع‌ سجود در شعر را مي‌شناسيم‌!

آنگاه‌ در اشاره‌ به‌ جامعيت‌ و چند بعدي‌ بودن‌ كلام‌ علي‌ و شخصيت‌علي‌(ع) مي‌افزايد:

من‌ همواره‌ در شگفتم‌ از مردي‌ كه‌ به‌ هنگامة‌ نبرد، خطابه‌اي‌ مي‌خواندكه‌ طبع‌ حماسي‌ آن‌ با سرشت‌ شيران‌ و پلنگان‌ متناسب‌ است‌ و در همان‌حال‌، وقتي‌ زبان‌ به‌ موعظه‌ مي‌گشايد، سخني‌ مي‌گويد به‌سان‌ سرشت‌راهبان‌ تارك‌ دنيا كه‌ هرگز نه‌ گوشتي‌ خورده‌ و نه‌ خوني‌ ريخته‌اند. گاهي‌در چهرة‌ بسطام‌ بن‌ قيس‌ و عُتيبه‌ بن‌ حارث‌ و عامربن‌ طفيل‌ آشكارمي‌شود، گاهي‌ در صورت‌ سقراط‌، فيلسوف‌ يوناني‌، گاهي‌ يوحنّا وگاهي‌ در سيماي‌ الهي‌ مسيح‌ بن‌ مريم‌!

http://www.t0rk.blogfa.com/post-11.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۶:۲۹ ] [ مشاوره مديريت ]

پايه ها و پويه هاي يك سخنراني خوب

تمرين ، تمرين ، تمرين

تمرين ، بخشي مهم از آماده شدن براي ايراد يك سخنراني موفق است . يك فرصت ايده آل براي حفظ كردن و زمان بندي مطالب و از بين بردن همه اشكالات احتمالي به هنگام سخنراني است . با وسادل كمكي ديداري - شنيداري خود تمرين كنيد و زماني براي پرسش ها ، در انتها در نظر بگيريد .

با صداي بلند تمرين كنيد

نكته اصلي در تمرين ، حفظ كردن مطالب و ترتيبي است كه براساس آن ، شما سخنراني را ايراد خواهيدكرد . تمرين براي تنظيم محتواي سخنراني و حصول اطمينان از اين كه تمام نكات مورد نظر شما با اهميت و مشخصاتي كه شما در نظر داريد ، ارائه شده اند ، بهترين فرصت و راهكار است . تمرين را با خواندن ساده و كامل از روي دست نويس خود شروع كنيد . زماني كه شما با مطلب احساس راحتي كرديد ، شروع به تمرين در برابر آينه كنيد و در صورت لزوم به يادداشت هاي خود مراجعه كنيد . نخستين كوشش ممكن است شمارا كمي عصبي و نا آرام نمايد ولي با هر تمرين ، اعتماد به نفس شما افزوده مي شود و بنابراين ، شما زماني كه در مقابل مخاطبان واقعي قرار گرفته و شروع به سخنراني مي كنيد ، كاملا آماده ايد .

بداهه گوئي را افزايش دهيد

فقط زماني كه از اعتماد برده وار به نوشته ها يا يادداشت ها رها شديد ، مي توانيد حس بداهه گوئي را آغاز كنيد . صحبت كردن بالبداهه با مخاطبان ، شيوه اي بسيار متفاوت در ايراد يك سخنراني تمرين شده است اما به اين شرط كه اين هدف ، هدفي دلهره آور نباشد ، ترفند در ظاهر بالبداهه بودن مطلب را با دانستن جزئيات مطلب خود افزايش دهيد . در انجام اين كار ، شما با افزودن جزئيات يا مثال هائي كه در سخنراني شما نوشته نشده اند ، به خودتان اعتماد به نفس مي دهيد . بنا براين ، سخنراني خودرا به نظر تازه ، بالبداهه و تمرين نشده جلوه مي دهيد .

نكته هائي در مورد تمرين

- شما نمي توانيد بيش از حد تمرين كنيد . اگر به مطلب خود اعتماد داريد ، مخاطبان نيز به شما اعتماد خواهند كرد .

- زماني كه براي سخنراني شما اختصاص داده شده ، شامل زماني كه از وسائل ديداري – شنيداري استفاده خواهيد كرد و زمان پاسخ دادن به پرسش هاي مخاطبان نيز خواهد بود . بنابراين ، براي اين ها ، درزمان تمرين ، فرصتي را اختصاص دهيد .

- تمرين در هردفعه بايستي كمتر و كمتر ، متكي به نوشته ها باشد .

- پرسش هاي نمونه ، بهتر است پيشتر آماده شوند . بنابراين شما مي توانيد پاسخ دادن به آن هارا تمرين كرده و زمان مورد لزوم را تخمين بزنيد .

در خواست بازخورد كنيد

زماني كه احساس كرديد آماده ايد شروع به تمرين سخنراني شما به صورت بلند در برابر يكي از دوستان يا همكاران كنيد ، از وي بخواهيد انتقاد سازنده و صادقانه كند . از مخاطبان خود دعوت كنيد جاهائي كه احساس مي كنند توضيح بيشتري لازم است و اين كه چگونه اين توضيحات مي توانند ارائه شوند ، تذكر دهند . مخاطبان شما بهتراست در ذهن خود محتوياتي كه درآن سخنراني پرداخته مي شود تصور كنند . بنابراين براي آن ها بطور واضح توضيح دهيد . سعي كنيد وضعيت مطلوب سخنراني خودرا ايجاد كنيد بخصوص فاصله بين شما و رديف جلوي مخاطبان تا آنجائي كه ممكن است نزديك باشد . به اين ترتيب شما مي توانيد حس كنيد صداي شما به خوبي منتقل مي شوند . بياموزيد صداي خودرا كنترل كنيد كه در اثرآن ، در نظر مخاطبان ، يكسان به نظر برسد چه زماني كه در يك تالار سخنراني مي كنيد و چه زماني كه با گروه كوچكي در اتاق ملاقات هستيد .

نكته هاي ديگر و خلاصه اي از اين بخش

- گم كردن مطلب را در نوشته خود و مجددا يافتن آن را تمرين كنيد .

- - صحبت كردن واضح را هم در آهنگ طبيعي صدا و هم در شدت آن تمرين كنيد .

- - سرعت سخنراني خودرا تغييردهيد و ببينيد كدام سرعت ، موثرترين است ؟

- مخاطبان آزمايشي بايد از لحاظ هرگونه رفتار گيج كننده ، شمارا جستجو كنند .

- از حالت هاي دست استفاده كنيد كه پيام شمارا تقويت مي كند .

- هر چه بيشتر مطالب را بازگوئي و حفظ مي كنيد ، كم تر از يادداشت هاي خود استفاده كنيد .

- توجه كنيد آيا زبان بدن مخاطبان ، علاقه مندي آن هارا نشان مي دهد يا خير ؟

- با يك مخاطب تمرين كنيد . بازگوئي در برابر يك دوست اعتماد به نفس شمارا افزايش مي دهد . فقط نظر آن هارا هم از لحاظ ارائه صدائي ؛ هم از لحاظ ارائه فيزيكي ، جويا شويد . از تحسين آن ها لذت ببريد ولي هرگونه انتقاد يا پيشنهاد براي بهبود را كه ممكن است مطرح نمايند ، پذيرا باشيد .


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۶:۲۸ ] [ مشاوره مديريت ]


توصيه‌هايي براي جلسة اراية و دفاع از پايان‌نامه


 
 به طور كلي براي غلبه بر هيجانات جلسة دفاع رعايت نكات زير بسيار مفيد است.


 - قبل از شروع جلسه و ايراد سخنراني، ذهن خود را بر روي موضوع و مطالب سخنراني متمركز كنيد.
 - اعتماد به نفس داشتن در اين لحظات بسيار ارزشمند و كار ساز است. از ايجاد تشويش و نگراني با زمزمه كردن عباراتي مثل «چرا گلويم خشك شده؟»، « چرا دستهايم مي لرزد؟» و يا «بدجوري خودم را به دردسر انداختم.» جداً اجتناب نماييد.
 - سعي كنيد هنگام سخنراني بيشتر به حضار بنگريد و از غوطه‌ور شدن در انبوه نوشته‌هاي متني پرهيز كنيد.
 - كوشش كنيد دربارة موضوعي صحبت كنيد كه كاملاً آشنايي و تسلط داريد.
 - واقع گرا باشيد. فراموش نكنيد كه هر كسي ممكن است در شرايط مشابه تا حدودي دچار اضطراب گردد.
 - حاضرين در جلسه به خوبي قادر به درك شرايط شما هستند. بنابراين گردش نگاه شما در ميان آنها باعث نوعي حس قدرتمندي و تجديد قوا خواهد شد.
 - به روال معمول و شيوة خودتان سخن بگوييد و زبان و يا لهجة عاريتي استفاده نكنيد.
 - قبل از شروع جسلة دفاع موضوع سخنراني خود را چند بار مرور كنيد و حتي مي‌توانيد در حضور دوستانتان آنرا با صداي بلند بيان كنيد. مطمين شويد كه مجموع زمان صرف شده از 30 دقيقه بيشتر نمي‌شود.
 - موضوع اصلي و محوري سخنراني را در آغاز براي شنوندگان تشريح كنيد و سعي كنيد مطالب خود را حول همين محور ادامه بدهيد.
 - در شنوندگان تصاوير ذهني نسبت به مطالب سخنراني ايجاد كنيد. در ادامة سخنراني هرچند به قبل برگشته و با مرور گذرا، حضار را در جريان آنچه گذشته قرار دهيد.
- هرگز در حين سخنراني پوزش نخواهيد. زيرا اين يكي از علايم تشويش و اضطراب است.
 - سخنراني خود را با استفاده از جملاتي بسيار سليس، روان و واضح پيش ببريد. به شنوندگان تلقين كنيد كه راجع به مسايل مطرح مسلط و صاحب نظر هستيد. براي كنترل هر جه بيشتر جلسه حضار را در بحث وارد كنيد.
 - با افزايش و كاهش به موقع تن صدا و همچنين مكث‌هاي حساب شده و به موقع در كلام و نيز حركات ريتميك و سيال دست هاي خود تحرك و پويايي را به جلسه تزريق كنيد.
- زمان را متناسب با عناوين مهم قابل طرح تنظيم كنيد و در طول جلسه دفاع با دقت زمان سپري شده را در نظر داشته باشيد؛ و تناسب زمان باقيمانده را با عناوين باقي مانده كنترل كنيد.
 - براي حضار به خصوص هييت دوران احترام زيادي قايل شويد. مخاطب قرار دادن آنها در چارچوب ضوابط اخلاقي الزامي است. در صورتي كه شما را مخاطب قرار دادند سعي كنيد در وهلة اوّل بدقت مطالب آنها را ياداشت نماييد. در مورد هر سؤالي جواب مناسب، روشن و قانع كننده بدهيد. و اگر باز هم جوابتان فهميده نشد قول بدهيد كه در آيندة نزديك جواب آنرا پيدا خواهيد كرد. از گفتن عباراتي چون «نمي‌دانم» و مثل آن جداً خودداري نماييد.


- از مصرف داروهاي محرك و يا آرام بخش جداً خودداري كنيد.
 
تناسب مطالب قابل طرح در جلسة دفاعيه با زمان تعيين شده


 زمان تخصيصي در جلسة دفاع معمولاّ به وسيلة مدير جلسه اعلام مي‌شود. در صورتيكه بنا به هر دليل زمان به محقق اعلام نشد؛ توصيه مي‌شود زمان مناسب براي جلسة دفاع خود را 30 دقيقه فرض نمائيد. تقسيم بندي ذيل در تقسيم مناسب زمان دفاع به شما كمك مي‌كند.
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۶:۲۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

نكاتي چند در مورد روش‌هاي صحيح مطالعه(كوتاه و مفيد)
 
بارها شنيده ايم كه دانش آموز يا دانشجويي مي گويد:
«ديگرحال و حوصله خواندن اين كتاب را ندارم» يا «آنقدرازاين كتاب خسته شده ام كه قابل گفتن نيست» و يا «هرچقدرميخوانم مثل اينكه كمتر ياد مي گيريم» و يا «10 بار خواندم و تكرار كردم ولي بازهم ياد نگرفتم»

به راستي مشكل چيست؟ آيا براي يادگيري درس واقعا" بايد 10 بار كتاب را خواند ؟ آيا بايد دروس خود را پشت سرهم مروركرد؟وآيا بايددهها بار درس راتكراركردتا يادگرفت ؟ مطمئنا" اگر چنين باشد ، مطالعه كاري سخت و طاقت فرسا است . اما واقعيت چيزي ديگر است . واقعيت آن است كه اين گروه از فراگيران ، روش صحيح مطالعه را نمي دانند و متاسفانه در مدرسه و دانشگاه هم چيزي راجع به چگونه درس خواندن نمي آموزند . يادگيري و مطالعه ، رابطه اي تنگاتنگ و مستقيم با يكديگر دارند، تا جايي كه مي توان اين دو را لازم و ملزوم يكديگر دانست. براي اينكه ميزان يادگيري افزايش يابد بايد قبل از هرچيز مطالعه اي فعال و پويا داشت .


شيوه صحيح مطالعه ،چهار مزيت عمده زير را به دنبال دارد:

-1  زمان مطالعه را كاهش ميدهد

-2 ميزان يادگيري را افزايش ميدهد

-3  مدت نگهداري مطالب در حافظه را طولاني تر مي كند

-4 بخاطر سپاري اطلاعات را آسانتر مي سازد

براي داشتن مطالعه اي فعال و پويا نوشتن نكات مهم درحين خواندن ضروري است تابراي مرور مطالب،دوباره كتاب رانخوانده و در زماني كوتاه ازروي يادداشتهاي خود مطالب را مرور كرد .

يادداشت برداري ، بخشي مهم و حساس از مطالعه است كه بايد به آن توجهي خاص داشت . چون موفقيت شما را تا حدودي زياد تضمين خواهد كرد و مدت زمان لازم براي يادگيري را كاهش خواهد داد. خواندن بدون يادداشت برداري يك علت مهم فراموشي است.

 


شش روش مطالعه:

خواندن بدون نوشتن خط كشيدن زيرنكات مهم حاشيه نويسي خلاصه نويسي كليد برداري خلاقيت و طرح شبكه اي مغز
1
خواندن بدون نوشتن: روش نادرست مطالعه است . مطالعه فرآيندي فعال و پويا است وبراي نيل به اين هدف بايد از تمام حواس خود براي درك صحيح مطالب استفاده كرد. بايد با چشمان خود مطالب را خواند، بايد در زمان مورد نياز مطالب را بلند بلند ادا كرد و نكات مهم را يادداشت كرد تا هم با مطالب مورد مطالعه درگير شده و حضوري فعال و همه جانبه در يادگيري داشت و هم در هنگام مورد نياز ، خصوصا" قبل از امتحان ، بتوان از روي نوشته ها مرور كرد و خيلي سريع مطالب مهم را مجددا" به خاطر سپرد .

2
 خط كشيدن زير نكات مهم :اين روش شايد نسبت به روش قبلي بهتر است ولي روش كاملي براي مطالعه نيست چرا كه در اين روش بعضي از افراد بجاي آنكه تمركز و توجه بروي يادگيري و درك مطالب داشته باشند ذهنشان معطوف به خط كشيدن زير نكات مهم مي گردد .حداقل روش صحيح خط كشيدن زير نكات مهم به اين صورت است كه ابتدا مطالب را بخوانند و مفهوم را كاملا" درك كنند و سپس زير نكات مهم خط بكشند نه آنكه در كتاب بدنبال نكات مهم بگردند تا زير آن را خط بكشند .

3
 حاشيه نويسي :اين روش نسبت بدو روش قبلي بهتر است ولي بازهم روشي كامل براي درك عميق مطالب و خواندن كتب درسي نيست ولي مي تواند براي يادگيري مطالبي كه از اهميتي چندان برخوردار نيستند مورد استفاده قرار گيرد.

4
 خلاصه نويسي : در اين روش شما مطالب را ميخوانيد و آنچه را كه درك كرده ايد بصورت خلاصه بروي دفتري يادداشت مي كنيد كه اين روش براي مطالعه مناسب است و از روشهاي قبلي بهتر مي باشد چرا كه در اين روش ابتدا مطالب را درك كرده سپس آنها را يادداشت مي كنيد اما بازهم بهترين روش براي خواندن نيست .

5
 كليد برداري :كليد برداري روشي بسيار مناسب براي خواندن و نوشتن نكات مهم است . در اين روش شما بعد از درك مطالب ، بصورت كليدي نكات مهم را يادداشت مي كنيد و در واقع كلمه كليدي كوتاهترين، راحتترين ،بهترين وپرمعني ترين كلمه اي است كه با ديدن آن، مفهوم جمله تداعي شده و به خاطر آورده مي شود .

6
 خلاقيت و طرح شبكه اي مغز: اين روش بهترين شيوه براي يادگيري خصوصا" فراگيري مطالب درسي است .در اين روش شما مطالب را ميخوانيد بعد از درك حقيقي آنها نكات مهم را به زبان خودتان و بصورت كليدي يادداشت مي كنيد و سپس كلمات كليدي را بروي طرح شبكه اي مغز مي نويسد ( در واقع نوشته هاي خود را به بهترين شكل ممكن سازماندهي مي كنيد و نكات اصلي و فرعي را مشخص مي كنيد)تا در دفعات بعد به جاي دوباره خواني كتاب ، فقط به طرح شبكه اي مراجعه كرده وبا ديدن كلمات كليدي نوشته شده بروي طرح شبكه اي مغز ، آنها را خيلي سريع مرور كنيد . اين روش درصد موفقيت تحصيلي شما را تا حدود بسيار زيادي افزايش ميدهد و درس خواندن را بسيار آسان مي كند. و بازده مطالعه را افزايش ميدهد.

 شرايط مطالعه:

«به كارگيري شرايط مطالعه يعني بهره‌وري بيشتر از مطالعه»

شرايط مطالعه ، مواردي هستند كه با دانستن ، بكارگيري و يا فراهم نمودن آنها ، مي توان مطالعه اي مفيدتر با بازدهي بالاتر داشت و در واقع اين شرايط به شما مي آموزند كه قبل از شروع مطالعه چه اصولي را به كار گيريد ، در حين مطالعه چه مواردي را فراهم سازيد و چگونه به اهداف مطالعاتي خود برسيد و با دانستن آنها مي توانيد با آگاهي بيشتري درس خواندن را آغاز كنيد و مطالعه اي فعالتر داشته باشيد :

 آغاز درست :براي موفقيت در مطالعه ،بايد درست آغازكنيد-

 برنامه ريزي : يكي از عوامل اصلي موفقيت ، داشتن برنامه منظم است -

 نظم و ترتيب: اساس هر سازماني به نظم آن بستگي دارد -

حفظ آرامش: آرامش ضمير ناخود آگاه را پويا و فعال ميكند-

استفاده صحيح از وقت :بنيامين فرانكلين، «آيا زندگي را دوست داريد؟ پس وقت را تلف نكنيد زيرا زندگي از وقت-

     تشكيل شده است.»

 سلامتي و تندرستي: عقل سالم در بدن سالم است-

 تغذيه مناسب: تغذيه صحيح نقش مهمي در سلامتي دارد-

 دوري از مشروبات الكلي : مصرف مشروبات الكلي موجب ضعف حافظه مي‌شود -

  ورزش : ورزش كليد عمر طولاني است -

خواب كافي: خواب فراگيري و حافظه را تقويت مي كند-

 درك مطلب:آنچه در حافظه بلند مدت باقي مي ماند ، يعني مطالب است -

چند توصيه مهم كه بايدفراگيران علم از آن مطلع باشند.

1-

حداكثر زماني كه افراد مي توانند فكر خود را بروي موضوعي متمركز كنند بيش از 30 دقيقه نيست ، يعني بايد سعي شود حدود 30 دقيقه بروي يك مطلب تمركز نمود و يا مطالعه داشت و حدود 10 الي 15 دقيقه استراحت نمود سپس مجددا" با همين روال شروع به مطالعه كرد

-2

 پيش از مطالعه از صرف غذاهاي چرب و سنگين خودداري كنيد. و چند ساعت پس از صرف غذا مطالعه نمائيد چون پس از صرف غذاي سنگين بيشتر جريان خون متوجه دستگاه گوارش ميشود تا به هضم و جذب غذا كمك كند و لذا خونرساني به مغز كاهش مي يابد و از قدرت تفكر و تمركز كاسته ميشود . از مصرف الكل و دارو هم خودداري فرمائيد همچنين غذاهاي آردي مثل نان و قندي قدرت ادراك و تمركز را كم مي كند نوشابه هاي گازدارهم همينطور هستند.

-3

 ذهن آدمي با هوش است اگر يادداشت برداريد خود را راحت از حفظ و بياد سپاري مطالب مي كند و نيز همزمان نمي توانيد هم مطلبي را بنويسيد و هم گوش دهيد . پس در حين مطالعه لطفا" يادداشت برداري نمائيد.

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۶:۲۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

صحيح مطالعه كنيم


نكاتي چند درمورد روشهاي صحيح مطالعه

بارها شنيده ايم كه دانش آموز يا دانشجويي مي گويد :

(( ديگرحال و حوصله خواندن اين كتاب را ندارم ))يا ((آنقدرازاين كتاب خسته شده ام كه قابل گفتن نيست))ويا ((هرچقدرميخوانم مثل اينكه كمتر ياد مي گيريم))ويا ((ده بار خواندم و تكرار كردم ولي بازهم ياد نگرفتم))به راستي مشكل چيست ؟ آيا براي يادگيري درس واقعا" بايد 10 بار كتاب را خواند ؟ آيا بايد دروس خود را پشت سرهم مروركرد؟وآيا بايددهها بار درس راتكراركردتا يادگرفت ؟ مطمئنا" اگر چنين باشد ، مطالعه كاري سخت و طاقت فرسا است . اما واقعيت چيزي ديگر است . واقعيت آن است كه اين گروه از فراگيران ، روش صحيح مطالعه را نمي دانند و متاسفانه در مدرسه و دانشگاه هم چيزي راجع به چگونه درس خواندن نمي آموزند . يادگيري و مطالعه ، رابطه اي تنگاتنگ و مستقيم با يكديگر دارند، تا جايي كه مي توان اين دو را لازم و ملزوم يكديگر دانست. براي اينكه ميزان يادگيري افزايش يابد بايد قبل از هرچيز مطالعه اي فعال و پويا داشت .

شيوه صحيح مطالعه ،چهار مزيت عمده زير را به دنبال دارد:

1- زمان مطالعه را كاهش ميدهد.

2- ميزان يادگيري را افزايش ميدهد .

3-مدت نگهداري مطالب در حافظه را طولاني تر مي كند.

4- بخاطر سپاري اطلاعات را آسانتر مي سازد.

براي داشتن مطالعه اي فعال وپويانوشتن نكات مهم درحين خواندن ضروري است تابراي مرورمطالب،دوباره كتاب رانخوانده ودر زماني كوتاه ازروي يادداشتهاي خودمطالب رامرور كرد .

يادداشت برداري ، بخشي مهم و حساس از مطالعه است كه بايد به آن توجهي خاص داشت . چون موفقيت شما را تا حدودي زياد تضمين خواهد كرد و مدت زمان لازم براي يادگيري را كاهش خواهد داد. خواندن بدون يادداشت برداري يك علت مهم فراموشي است.

شش روش مطالعه :

خواندن بدون نوشتن ،خط كشيدن زيرنكات مهم، حاشيه نويسي  وخلاصه نويسي، كليد برداري خلاقيت و طرح شبكه اي مغز

1-خواندن بدون نوشتن: روش نادرست مطالعه است . مطالعه فرآيندي فعال و پويا است وبراي نيل به اين هدف بايد از تمام حواس خود براي درك صحيح مطالب استفاده كرد. بايد با چشمان خود مطالب را خواند، بايد در زمان مورد نياز مطالب را بلند بلند ادا كرد و نكات مهم را يادداشت كرد تا هم با مطالب مورد مطالعه درگير شده و حضوري فعال و همه جانبه در يادگيري داشت و هم در هنگام مورد نياز ، خصوصا" قبل از امتحان ، بتوان از روي نوشته ها مرور كرد و خيلي سريع مطالب مهم را مجددا" به خاطر سپرد .

2- خط كشيدن زير نكات مهم :اين روش شايد نسبت به روش قبلي بهتر است ولي روش كاملي براي مطالعه نيست چرا كه در اين روش بعضي از افراد بجاي آنكه تمركز و توجه بروي يادگيري و درك مطالب داشته باشند ذهنشان معطوف به خط كشيدن زير نكات مهم مي گردد .حداقل روش صحيح خط كشيدن زير نكات مهم به اين صورت است كه ابتدا مطالب را بخوانند و مفهوم را كاملا" درك كنند و سپس زير نكات مهم خط بكشند نه آنكه در كتاب بدنبال نكات مهم بگردند تا زير آن را خط بكشند .

3- حاشيه نويسي :اين روش نسبت بدو روش قبلي بهتر است ولي بازهم روشي كامل براي درك عميق مطالب و خواندن كتب درسي نيست ولي مي تواند براي يادگيري مطالبي كه از اهميتي چندان برخوردار نيستند مورد استفاده قرار گيرد.

4- خلاصه نويسي : در اين روش شما مطالب را ميخوانيد و آنچه را كه درك كرده ايد بصورت خلاصه بروي دفتري يادداشت مي كنيد كه اين روش براي مطالعه مناسب است و از روشهاي قبلي بهتر مي باشد چرا كه در اين روش ابتدا مطالب را درك كرده سپس آنها را يادداشت مي كنيد اما بازهم بهترين روش براي خواندن نيست .

5- كليد برداري :كليد برداري روشي بسيار مناسب براي خواندن و نوشتن نكات مهم است . در اين روش شما بعد از درك مطالب ، بصورت كليدي نكات مهم را يادداشت مي كنيد و در واقع كلمه كليدي كوتاهترين، راحتترين ،بهترين وپرمعني ترين كلمه اي است كه با ديدن آن، مفهوم جمله تداعي شده و به خاطر آورده مي شود .

6- خلاقيت و طرح شبكه اي مغز: اين روش بهترين شيوه براي يادگيري خصوصا" فراگيري مطالب درسي است .در اين روش شما مطالب را ميخوانيد بعد از درك حقيقي آنها نكات مهم را به زبان خودتان و بصورت كليدي يادداشت مي كنيد و سپس كلمات كليدي را بروي طرح شبكه اي مغز مي نويسد ( در واقع نوشته هاي خود را به بهترين شكل ممكن سازماندهي مي كنيد و نكات اصلي و فرعي را مشخص مي كنيد)تا در دفعات بعد به جاي دوباره خواني كتاب ، فقط به طرح شبكه اي مراجعه كرده وبا ديدن كلمات كليدي نوشته شده بروي طرح شبكه اي مغز ، آنها را خيلي سريع مرور كنيد . اين روش درصد موفقيت تحصيلي شما را تا حدود بسيار زيادي افزايش ميدهد و درس خواندن را بسيار آسان مي كند. و بازده مطالعه را افزايش ميدهد.

شرايط مطالعه

((بكارگيري شرايط مطالعه يعني بهره وري بيشتر از مطالعه ))

شرايط مطالعه ، مواردي هستند كه با دانستن ، بكارگيري و يا فراهم نمودن آنها ، مي توان مطالعه اي مفيدتر با بازدهي بالاتر داشت و در واقع اين شرايط به شما مي آموزند كه قبل از شروع مطالعه چه اصولي را به كار گيريد ، در حين مطالعه چه مواردي را فراهم سازيد و چگونه به اهداف مطالعاتي خود برسيد و با دانستن آنها مي توانيد با آگاهي بيشتري درس خواندن را آغاز كنيد و مطالعه اي فعالتر داشته باشيد :

1- آغاز درست :براي موفقيت در مطالعه ،بايد درست آغازكنيد.

2- برنامه ريزي : يكي از عوامل اصلي موفقيت ، داشتن برنامه منظم است .

3- نظم و ترتيب: اساس هر سازماني به نظم آن بستگي دارد .

4-حفظ آرامش: آرامش ضمير ناخود آگاه را پويا و فعال ميكند.

5- استفاده صحيح از وقت :بنيامين فرانكلين، ((آيا زندگي را دوست داريد؟ پس وقت را تلف نكنيد زيرا زندگي از وقت تشكيل شده است .))

6- سلامتي و تندرستي: عقل سالم در بدن سالم است .

7- تغذيه مناسب: تغذيه صحيح نقش مهمي در سلامتي دارد.

8- دوري از مشروبات الكلي : مصرف مشروبات الكلي موجب ضعف حافظه مي شود .

9 – ورزش : ورزش كليد عمر طولاني است .

10-خواب كافي: خواب فراگيري و حافظه را تقويت مي كند.

11 –درك مطلب:آنچه در حافظه بلند مدت باقي مي ماند ، يعني مطالب است .

چند توصيه مهم كه بايدفراگيران علم ازآن مطلع باشند.

1- حداكثر زماني كه افراد مي توانند فكر خود را بروي موضوعي متمركز كنند بيش از 30 دقيقه نيست ، يعني بايد سعي شود حدود 30 دقيقه بروي يك مطلب تمركز نمود و يا مطالعه داشت و حدود 10 الي 15 دقيقه استراحت نمود سپس مجددا" با همين روال شروع به مطالعه كرد.

2- پيش از مطالعه از صرف غذاهاي چرب و سنگين خودداري كنيد. و چند ساعت پس از صرف غذا مطالعه نمائيد چون پس از صرف غذاي سنگين بيشتر جريان خون متوجه دستگاه گوارش ميشود تا به هضم و جذب غذا كمك كند و لذا خونرساني به مغز كاهش مي يابد و از قدرت تفكر و تمركز كاسته ميشود . از مصرف الكل و دارو هم خودداري فرمائيد همچنين غذاهاي آردي مثل نان و قندي قدرت ادراك و تمركز را كم مي كند نوشابه هاي گازدارهم همينطور هستند.

3- ذهن آدمي با هوش است اگر يادداشت برداريد خود را راحت از حفظ و بياد سپاري مطالب مي كند و نيز همزمان نمي توانيد هم مطلبي را بنويسيد و هم گوش دهيد . پس در حين مطالعه لطفا" يادداشت برداري ننمائيد .

 

منبع :

http://www.topiran.com/ravan8.html

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۶:۲۵ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][k">۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان