مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 4360
دیروز : 16617
افراد آنلاین : 10
همه : 4259896

 

چرا نمي توانيم با هم حرف بزنيم

 

بسياري از زن و شوهرها، نمي توانند مدت زمان نسبتاً طولاني با يكديگر در ارتباط باشند و دچار مشكل نشوند. زيرا بعد از مدتي يك موضوع يا يك رويداد خاص، باعث بر هم خوردن ارتباط آنها و ايجاد اختلافات زناشويي مي شود. حتماً شنيده ايد كه بسياري از زوجين معتقد به دوري و دوستي هستند، چرا كه مجاورت زياد آنها موجب بروز اختلافات مي شود و بسياري از آنان هنوز برقراري ارتباط اثر بخش را نياموخته اند.
زندگي مشترك، براي ارتباط اثر بخش كافي نيست. اگر مي خواهيد اثر بخشي ارتباط تان را بيشتر كنيد و منظور همسرتان را بهتر بفهميد بايد مهارت لازم را كسب كنيد همچنين بايد مايل باشيد ارتباط بهتري با همسرتان برقرار كنيد و معتقد باشيد مي توانيد ارتباط تان را بهبود بخشيد. براي اين منظور بايد سعي كنيد نحوه ي صحبت كردن و گوش دادن را بياموزيد. لذا در ادامه اين يادداشت نحوه ي برقراري يك ارتباط موثر زناشويي (نشست زناشويي) را به شما آموزش مي دهيم. البته لازم به ذكر است كه اين نشست زناشويي در اوقاتي تدارك داده مي شود كه زوجين با مشكل خاصي مواجه شده باشند.
بسياري از زوجين معتقد به دوري و دوستي هستند، چرا كه مجاورت زياد آنها موجب بروز اختلافات مي شود و بسياري از آنان هنوز برقراري ارتباط اثر بخش را نياموخته اند

آمادگي
قبل از شروع نشست زناشويي لازم است كه يك خط پايه تهيه كنيد. منظور از خط پايه اين است كه كيفيت ارتباط خود با همسرتان را، قبل و بعد از اين تمرين، مورد ارزيابي قرار دهيد.
با همسرتان به توافق برسيد كه چه زماني را براي اين تمرين اختصاص دهيد. (مثلاً صبح جمعه باشد يا بعدازظهر يك 5 شنبه و...). در ضمن مدت زمان اين تمرين را از پيش تعيين كنيد. زمان پيشنهادي ما 1 ساعت است.
سپس به توافق برسيد كه چه كسي اول، گفتگو را آغاز كند.
اطمينان حاصل كنيد كه در آغاز گفتگو، هيچ يك از دو نفر عصبي، خسته، بي حوصله، هيجان زده و... نباشد.
با همسرتان به توافق برسيد كه بعد از جلسه نشست زناشويي، هر دو شما آرامش تان را حفظ خواهيد كرد.
در طي جلسه گفتگو، هر يك از زوجين مي توانند 30 دقيقه را صرف صحبت كردن بكنند و از طرف ديگر، نفر بعدي بايد تمام توجه خود را به صحبتهاي همسر بنمايد. پس از به پايان رسيدن جلسه گفتگو لازم است كه هر يك از طرفين به دنبال كارهاي شخصي خود بروند نه اينكه به تحليل صحبتهاي جلسه گفتگو پرداخته و يا در مورد يكديگر به قضاوت بپردازند. در حقيقت بهتر است به توافق برسيد كه حداقل تا 48 ساعت آينده در مورد مطالب رد و بدل شده، صحبتي به ميان نيايد. اگر در نخستين جلسات نشست زناشويي به اين نتيجه رسيديد كه 1 ساعت زمان بسيار طولاني براي گفتگو است و در اين مدت خسته مي شويد و يا ممكن است با همسرتان وارد مشاجره شويد مي توانيد زمان پيشنهادي (1 ساعت) را به نصف تقليد آن را با عمل ثابت كنيد. اما اگر كسي شما را جدي تلقي نكرد، عصباني نشويد.
تا جايي كه مي توانيد همه ي حرف هايتان را به عمل برسانيد. لازم نيست كه سخنراني كنيد. حرفتان را واضح وكامل بيان كنيد طوري كه همه متوجه بشوند. اگر باز ديگران نفهميدند، ديگر وقتش رسيده كه آن را عملي كنيد. سعي نكنيد به خاطر نفهميدن ديگران شروع به پرحرفي براي توضيح آن كنيد. از قديم گفته اند، كم گوي و گزيده گوي چون دُر. خلاصه حرف بزنيد، اما جملات پرمعني بگوييد. و براي اينكه قدرت و احترام خود را همه جا حفظ كنيد حرفي نزنيد كه نتوانيد آن را اجرا كنيد. و اگر هم زديد به هر قيمتي كه شده آن را عملي كنيد.

فقط حرف نزنيد، عمل كنيد
عيب ندارد اگر به همه ي دنيا اعلام كنيد كه چه كارهايي مي خواهيد انجام دهيد. اما اول آن را نشان دهيد. حرف زدن آسان است، اين عمل كردن است كه از عهده ي هر كسي برنمي آيد. حرفي نزنيد كه نتوانيد آن را با عمل ثابت كنيد. اما اگر قادر به عمل كردن هستيد، ديگر مي توانيد هر حرفي خواستيد بزنيد.

aftab
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۵:۲۹ ] [ مشاوره مديريت ]

 

لطفا حرف‌هايم را گوش كن !
 


... گوش كن ببين چي مي‌گم. گوش كن ديگه، اي بابا... هي مي‌پري وسط حرفام و نمي‌ذاري حرف بزنم، بابا اول گوش كن ببين من چي مي‌گم، بعد ا گر جواب لازم داشت، تو جواب بده...
از اين‌گونه گفت و شنودها هر روز چندين بار مي‌شنويم و رنج مي‌بريم و آنگاه كه اين حرف‌ها بين زن و شوهر اتفاق مي‌افتد رنجش بيشتر خواهد بود.
زن و شوهر براي شناخت متقابل از ارتباط كلامي ناگزير مي‌باشند و لازم است كه روزانه به طور مداوم با يكديگر حرف بزنند تا بتوانند همديگر را بهتر بشناسند و بهتر به نيازهاي هم پاسخ بدهند.
ولي گاه اتفاق مي‌افتد كه زن يا شوهر بيش از آن‌كه حوصله گوش كردن داشته باشد دوست دارد حرف بزند و به همين دليل است كه انديشمندان حوزه ارتباط كلامي بر اين عقيده‌اند كه در يك ارتباط كلامي گوش كردن به مراتب سخت‌تر از حرف زدن است. زيرا كسي كه حرف مي‌زند آنچه را كه‌ دوست دارد يا فكر مي‌كند كه درست است بيان مي‌كند ولي كسي ‌كه گوش مي‌دهد بعضا حرف‌هايي را كه با انديشه و عواطفش نيز مخالفت است بايد گوش كند.
انديشمندان اين حوزه ضمن اين‌كه گوش دادن را به گوش كردن فعال و منفعل تقسيم مي‌كنند براي گوش دادن كاركردهايي را نيز قائل مي‌باشند.

كاركردهاي گوش دادن:
الف: لازم است كه هنگام گوش دادن روي پيام‌هايي كه از ديگران مي‌رسد تمركز كافي داشته باشيم.
ب: لازم است كه سعي كنيم تا درست‌ترين برداشت را از حرف‌هاي ديگران داشته باشيم. به عبارت ديگر هر چه گيرنده پيام يا كسي كه گوش ميدهد پيام‌هاي نزديك به ذهن فرستنده يا گيرنده را بيشتر و بهتر دريافت كند آن ارتباط موثرتر است.
ج: گوش كردن باعث مي‌شود تا علاقه و ميل بين طرفين ايجاد شود، يا ازدياد پيدا كند، يا اين‌كه توجه طرف را جلب و او را از نگراني بيرون آورد.
د: باعث مي‌شود كه طرف مقابل صادقانه و آزادانه مطالب و مكنونات خود را بيان كرده و تخليه شود و به عبارت ديگر نوعي سوپاپ اطمينان در روابط اجتماعي مي‌باشد.
هــ : باعث مي‌شود تا «ديگر مداري»‌ جاي «خود مداري» را بگيرد و ديگران در ذهن فردمهم جلوه كند.
به هر حال ما در ارتباطات روزمره‌مان ناگزير هستيم كه حرف‌هاي ديگران را تا حدودي گوش كنيم يا به حرف‌هاي ديگران گوش بدهيم.
آورده شد كه گوش دادن به دو قسم فعال و منفعل تقسيم مي‌شود. در «گوش دادن فعال» فرد رفتارهايي از خود بروز مي‌دهد كه بيانگر توجه مخاطب يا گيرنده به فرستنده پيام يا كسي است كه صحبت مي‌كند.
ولي «گوش دادن منفعل» حالتي از گوش دادن است كه مخاطب يا گيرنده پيام حالت يا رفتاري از خود بروز نمي‌دهد كه مبين اين نكته باشد كه به حرف‌هاي طرف مقابل گوش مي‌دهد ولي همه حرف‌هاي طرف مقابل را مي‌شنود و از آن استفاده خواهد كرد. ولي چون عكس‌العملي ندارد و از سوي او بازخوردي به فرستنده يا كسي كه حرف مي‌زند برنمي‌گردد گوينده احساس رضايت نمي‌كند و نمي‌تواند تصميم بگيرد كه حرف‌هايش را قطع كند يا ادامه دهد و اگر قرار است ادامه دهد چقدر و چگونه ادامه دهد.
در يك تعامل اجتماعي يا ارتباط كلامي مفيد و مثمرثمر كه «گوش دادن فعال» در آن حرف اول را مي‌زند، شاهد يك جريان مستمر بازخوردي از جانب طرفين تعامل و محيط فيزيكي هستيم. شايد ما نتوانيم همه بازخوردها را هشيارانه درك كنيم و اين عدم درك ما به معناي نبود بازخورد مداوم نيست. در واقع فيلتر ادراكي ما است كه اجازه ورود يا خروج برخي از اطلاعات را مي‌دهد و ما با توجه به آن فيلتر يا صافي تنها بخشي از داده‌هاي اطرافمان را درك يا دريافت كنيم و پرواضح است كه اطلاعات و داده‌هاي پيرامون ما به مراتب بيشتر از آنچه است كه ما توان دريافت آن را داشته و دريافت مي‌كنيم. به هر حال در ارتباط كلامي بين همسران يا زن و شوهر ضروري است هر يك از آنها بيشتر از آن كه بخواهند حرفشان را به ديگري بزنند و بگويند كه من حرف دارم، لازم است گوش بدهند و با گوش دادن به حرف‌هاي طرف مقابل، آن هم گوش دادن فعال،‌ به او اعتماد بدهند كه حرف‌هايي كه مي‌زند مهم است و او از حرف زدن طرف مقابل لذت مي‌برد. به عبارت ديگر از يك ارتباط «خود محور» به سمت «ارتباط ديگر محور» حركت نمايند.

www.jamejamonline.ir
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۵:۲۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

به اندازه حرف بزنيد
 


همه مي‌دانيم كه حرف زدن يكي از مهارت‌هاي زندگي است كه براي توسعه و تداوم روابط سالم و مستحكم لازم است و چنانچه از اين وسيله ارتباطي بدرستي استفاده نشود موجب خسران و لطمات فراواني خواهد شد. نحوه سخن گفتن تاحدودي بازگوكننده شخصيت وجودي افراد است. برخي بسيار پرحرف هستند كه اطرافيان خود را خسته مي‌كنند و برخي نيز آنقدر كم‌حرف هستند كه حوصله اطرافيان خود را سر مي‌برند.
آنچه كه در اين نوشتار مي‌خواهيم به آن بپردازيم موضوع كم‌حرفي است همان‌گونه كه پر حرفي بسياري مي‌تواند معضلي براي ارتباط برقرار كردن باشد. كم‌حرفي نيز به همان اندازه تخريب‌كننده است، اما به نوعي ديگر.
خانمي در همين مورد مي‌گويد: در منزل خيلي راحتم. خيلي هم حرف مي‌زنم ولي وقتي به يك مهموني مي‌روم يا در يك جمعي قرار مي‌گيرم حرف پيدا نمي‌كنم بزنم. نه ‌اين‌كه اعتماد به‌نفس ندارم ولي نمي‌دانم چرا نمي‌توانم. وي مي‌افزايد: راستش توي جمع كه حرف بزنم يا توجه نمي‌كنند يا جدي نمي‌گيرند.
يا آقايي به همين مشكل كم‌حرفي همسرش اشاره مي‌كند و مي‌گويد: كم حرفي همسرم در جمع از خجالت نيست. مي‌گه دوست ندارد صحبت كند. ولي من بعد از هر مهموني از اين كار او ناراحت مي‌شوم و نمي‌دانم چه جوري وادار به صحبتش كنم.
آرزو رحماني هم در حالي كه از مشكل كم حرفي خود رنج مي‌برد مي‌گويد: ولي من فكر مي‌كنم يكي از عوامل موثر در كم‌‌حرفي، نوعي ضعف حافظه باشد. براي مثال يكي از موضوعاتي كه در اكثر مهماني‌ها مطرح مي‌شود بحث قيمت اجناس است كه اكثر مردها در مورد اين كه به تازگي چه چيزي گران‌شده و غيره صحبت مي‌كنند ولي من اگر يك دقيقه پيش خريد كرده باشم و از من بپرسند فلان چيز كيلويي چنده؟ اصلا به ياد نمي‌آورم البته حافظه من بد نيست ولي نمي‌دانم چه علتي دارد كه وقايع روزمره زندگي به خاطرم نمي‌ماند نه‌تنها قيمت كالاها بلكه خيلي چيزهاي ديگر هم به ياد من نمي‌ماند.
روان‌شناسان معتقدند كه كم‌حرفي به نوعي با كمرويي در ارتباط است. فرد كمرو هنوز ياد نگرفته با اجتماع زندگي كند از اين رو هنگام قرار گرفتن در جمع اعتماد خود را از دست مي‌دهد براي اين كار بايد خود را بيشتر در معرض جمع قرار دهد متاسفانه اين خصلت در ما ايراني‌ها بيشتر يافت مي‌شود شايد يك علت آن برخورد خشك برخي پدر و مادرها و همين طور برخي معلمان باشد اگر پدران و مادران و معلمان به فرزندان و بچه‌هاي خود ميدان بدهند و كاري كنند كه به خودش اعتماد داشته باشد تا حدودي اين مشكل حل خواهد شد.
براساس نظريه روان‌شناسان حرف زدن نياز به تمرين كردن دارد. وقتي ما خودمان را ملزم كنيم كه از هر چيزي حرف بزنيم حتي اگر به نظر بي‌معني و بي‌ارزش باشد سبب مي‌شود كه در جمع هم بتوانيم با حرف عرض‌اندام كنيم و از حرف زدن در جمع نترسيم.
البته فراموش نكنيم اگر حرف چندان جالب توجه، باارزش و مهمي براي گفتن نداريم نبايد بابت اين سكوت زياد نگران باشيم و خود را مجبور به سخن گفتن كنيم. با اين آرامش كنار بياييم و اجازه دهيم احساس نياز براي گفتگو كردن روند طبيعي خود را طي كند و خود به خود به جريان بيفتد.
منزوي و گوشه‌گير شدن كار ساده‌اي است ولي اگر براي صحبت كردن با افراد جديد از خود علاقه نشان ندهيم فردي خودشيفته و مغرور به نظر خواهيم آمد پس بهتر است از لاك تنهايي‌مان بيرون بياييم البته تمام ما لحظاتي را تجربه كرده‌ايم كه به دلايل خواسته يا ناخواسته‌اي دچار بي‌حوصلگي و كم‌حرفي شده باشيم. شايد بتوان براي ايجاد چنين حال و هوايي چند دليل ذكر كرد.
يكي از دلايلي كه مي‌تواند به طور موقتي باعث كم‌حرفي شود خشم و عصبانيت نسبت به اتفاقاتي است كه در زندگي همه ما رخ مي‌دهد.

منبع :

http://noorportal.net/394/720/727/16542.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۵:۲۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

حرف‌زدن‌بدون‌دخالت‌زبان


چشمانت چيز ديگري مي‌گويد!
هنگامي كه با اطرافيانمان صحبت مي‌كنيم، آن‌چه رساتر و پرمعناتر از سخنانمان بر طرف مقابل اثر مي‌گذارد، زبان بدن ما است.
زبان بدن، يك ارتباط غير كلامي است كه در تمام برخوردهاي رو در روي افراد وجود دارد. به زبان ديگر، ما با طرز ايستادن، نشستن، راه رفتن و حالت‌هاي چهره و حركات بدنمان با ديگران ارتباط برقرار مي‌كنيم كه اين ارتباط بسيار قوي‌تر و تأثيرگذارتر از حرف زدن است. در حقيقت 60 تا 70 درصد از ارتباط ما با ديگران، از طريق زبان بدن برقرار مي‌شود و كلمات، تنها 7 تا 10 درصد از مقصود و منظور ما را منتقل مي‌كنند.
حتماً تا به حال برايتان پيش آمده كه در اولين ملاقات با شخصي ديگر بدون هيچ‌گونه شناخت قبلي، احساس خوبي نسبت به او داشته باشيد. ما معمولاً اين احساس را به حدس و گمان خود نسبت مي‌دهيم ولي معمولاً اين درك ناخودآگاه ما از زبان بدن او است كه اين احساس را به وجود مي‌آورد. ممكن است كلام فرد مقابل با رفتار و حركات او هماهنگي كامل داشته باشد و اين ذهن ما است كه اين هماهنگي را درك مي‌كند و زبان بدن او را مي‌شنود.
اگر آن‌چه طرف مقابل مي‌گويد با آن‌چه در چهره و حركات او مشهود است متناقض باشد، ذهن ما تقريباً هميشه زبان بدن او را مي‌پذيرد و به صداقت كلام او شك مي‌كند.
به عنوان مثال، هرگاه فروشنده‌اي به دروغ از كيفيت كالاي خود با آب و تاب تعريف كند اما حركات بدن او چيز ديگري بگويند مثلاً او از نگاه مستقيم به چشمان شما ضمن صحبت‌هاي خود بگريزد، دايماً اين پا و آن پا شود و چشمان او تا حدي ريز شده باشد، اين‌ها همه زبان بدن او است كه چون حقيقت را به شما نمي‌گويد، انجام مي‌دهد.
شما مي‌توانيد زبان بدن خود را ياد بگيريد و آن را كنترل كنيد. با اين كار از تقليد از رفتار و ژست‌هاي ديگران رهايي پيدا مي‌كنيد و خودتان را به ديگران نشان مي‌دهيد. روش‌هاي ماهرانه‌اي در زبان بدن وجود دارند كه با به كاربردن آن‌ها، شما مطمئن‌تر از آن‌چه كه واقعاً هستيد به چشم ديگران مي‌آييد. آموختن و به كار بردن اين روش‌ها به شما كمك مي‌كنند تا تأثير مثبت و پايداري بر اطرافيانتان بگذاريد.

زبان بدن ارادي يا غير ارادي
زبان بدن يا حركات بدن ما به دو بخش ارادي و غير ارادي تقسيم مي‌شوند. آن دسته از حركات بدن كه ارادي انجام مي‌شوند شامل حركات و ژست‌هايي است كه افراد به صورت ارادي يا نيمه‌ارادي به خود مي‌گيرند؛ مانند لبخند زدن يا حركت دادن دست‌ها در حين صحبت كردن براي تفهيم بهتر مطلب به مخاطبان. اين گروه از حركات معمولاً در ارتباط‌هاي غير كلامي و بي‌صدا در بين افراد جامعه به كار مي‌روند. قرار دادن نوك انگشت اشاره بر نوك بيني كه به معني دعوت شنونده به سكوت است يا حركاتي كه افراد ناشنوا براي ارتباط با يكديگر استفاده مي‌كنند، نوعي زبان بدن ارادي است و اين افراد با چنين حركاتي با يكديگر گفتگو مي‌كنند.
حركات بدن غير ارادي، شامل آن دسته از حركاتي است كه انسان‌ها به شكل ناخودآگاه در ارتباط با يكديگر به كار مي‌برند؛ حالت‌هاي مختلف چهره در اين گروه قرار مي‌گيرند. توانايي درك اين گروه از حركات، اين فرصت را در اختيار قرار مي‌دهد كه افكار و احساسات طرف مقابل را در يك ارتباط رو در رو درك كنيم. به عنوان نمونه، اگر كسي ضمن صحبت كردن از نگاه مستقيم به چشمان ما مي‌گريزد، شايد نشان‌دهنده فقدان اعتماد به نفس يا اضطراب و نگراني او در اين ارتباط است.

منشأ زبان بدن
حركات بدن (زبان بدن) ممكن است ادامه ارتباطي باشد كه نياكان ما بدون دانستن زبان گفتاري و تنها با حركات بدن با هم برقرار مي‌كردند و در طول نسل‌ها به ما به ارث رسيده است.
جالب است به اين نكته توجه كنيد كه بسياري از حيوانات اهلي و خانگي زبان بدن آدمي چه ارادي و چه غير ارادي را درك مي‌كنند و حتي مي‌توان فهميدن زبان بدن انسان را به حيوانات نيز آموخت.
زبان بدن، تركيبي از ژنتيك و محيط است. كودكان نابينا مي‌خندند و لبخند مي‌زنند. حتي اگر هيچ‌گاه لبخند را نديده باشند. بسياري از عناصر اصلي زبان بدن بين فرهنگ‌هاي مختلف مشتركند، بنابراين بايد رفتارهايي مانند حركات سر به معناي بله يا خير غريزي باشند.

حركات صورت
صورت انسان مهم‌ترين بخش بدن او است كه مي‌تواند حالات و احساساتش را منتقل كند، اما با اين حال گاهي اوقات پيام‌هاي آن گمراه‌كننده است. يك فرد مضطرب و نگران ممكن است چهره‌اش منقبض و عصبي باشد و اين حالت از طرف ديگران به ناراحتي، عصبانيت يا حتي نارضايتي تعبير شود. بنابراين اگر طرف مقابل شما چهره‌اش اين‌گونه است، اين بدان معني نيست كه او از صحبت با شما رضايت ندارد، بلكه ممكن است فقط كمي نگران يا عصبي باشد.
لبخند، يكي از قوي‌ترين پل‌هاي ارتباطي شما در ملاقات با افراد جديد است. اين لبخند باعث مي‌شود كه گرم و صميمي و مطمئن به نظر بياييد، حتي اگر واقعاً در قلب خود چنين احساسي نداشته باشيد.
اگر اين لبخند چنين احساسي را به مخاطب منتقل كرد، شما صورت خود را آرام‌تر و عضلاتش را از حالت انقباض خارج كنيد. اين كار علاوه بر آرام‌تر به نظر رسيدنتان، موجب مي‌شود خودتان هم احساس آرامش بيشتري كنيد.

چشم‌ها
چشم‌هاي ما دريچه گشوده‌اي از هيجانات و احساسات ما بر ديگران هستند.
اگر ما به چشمان مخاطبمان خيره شويم، ممكن است تصور كند كه از او مي‌ترسيم يا حالت تدافعي و پرخاشگرانه به خود گرفته‌ايم. نگاه مستقيم و خيره، ‌گاهي به عشق و احساس قدرتمندي هم تعبير مي‌شود. اگر با مخاطب خود تماس چشمي كمي برقرار كنيم، اين رفتار ممكن است از جانب او اين‌گونه معنا شود كه از او خجالت مي‌كشيم يا انساني سلطه‌پذيري در روابط هستيم يا كاملاً برعكس، خود را از او برتر مي‌دانيم و علاقه زيادي به اين ارتباط نداريم.
اگر در يك ارتباط رو در رو، متعادل و عادي گاهگاهي به طرف مقابل نگاه كنيد، اين نشانه علاقه‌مندي به ارتباط است و احساس امنيت و اطمينان شما را نشان مي‌دهد.
اگر در يك گفتگو تمايل داريد مطمئن و قاطع به نظر بياييد، خيره‌شدن به چشمان طرف مقابل، شما را در جنگ قدرت برنده خواهد كرد و اين راهكار مناسبي در مصاحبه‌هاي شغلي است كه لازم است آرام و مطمئن باشيد.
نگاه كردن به چشمان تك‌تك افراد گروهي كه با آن‌ها كار مي‌كنيد، نشان مي‌دهد كه شما براي همه افراد گروه ارزش و اهميت قائليد و مديران، معلمان، اساتيد و افراد يك گروها يا كلاس‌ بهتر است به اين نكته توجه خاصي داشته باشند.
شما مي‌توانيد نگاه خيره خود را براي نشان دادن هوشياري و علاقه‌مندي به محيط هم به كار ببريد. اگر هنگامي كه در اتاقي راه مي‌رويد به اطرافتان نگاه كنيد، اين نشان مي‌دهد كه به آن‌چه در آن‌جا است علاقه‌مند هستيد و مردمي كه حضور دارند دوست خواهند داشت به شما نزديك شوند.

حركات دست، انگشت‌ها و بدن
با حركات دست‌ها ضمن صحبت كردن، تأكيد خود را در مورد مطالبي كه مي‌گوييم به مخاطب خود نشان مي‌دهيم. در روان‌شناسي، استفاده از دست در حين صحبت كردن، نشان‌دهنده اين است كه شما مشتاق و علاقه‌مند به اين ارتباط هستيد.
اما توجه كنيد نبايد بيش از اندازه از حركات دست‌هاي خود استفاده كنيد، چون عصبي و كنترل‌نشده به نظر مي‌آييد؛ اين مطلب در مصاحبه‌هاي شغلي بسيار اهميت دارد. همچنين نبايد دستان خود را در هم فشار دهيد يا با آستين خود بازي كنيد چون اين كار شما را نگران و دستپاچه جلوه مي‌دهد.
در يك مصاحبه شغلي، براي اين‌كه با زبان بدن خود بهترين پيام‌ها بفرستيد، راست و مستقيم راه برويد، حركات طبيعي بدن خود را ضمن راه رفتن انجام دهيد و دستانتان را دو طرف بدن خود حركت دهيد، ضمن اين‌كه قوز كردن و خيلي‌ خشك راه رفتن، عدم اعتماد به نفس شما را به مصاحبه‌كننده نشان مي‌دهد. هنگامي كه در مقابل مصاحبه‌كننده قرار مي‌گيريد، وسايل درون كيف دستي‌تان را زير و رو نكنيد بلكه در لحظاتي كه تا شروع مصاحبه باقي است، با اعتماد به نفس مجلات روي ميز را ورق بزنيد يا خيلي راحت به اطراف و وسايل موجود در اتاق نگاه كنيد. اين‌ها پيام‌هايي مثبت و قوي هستند كه زبان بدن شما به مخاطب ارسال مي‌كند.

عصبانيت
تعداد زيادي از حركات و نشانه‌هاي زبان بدن، از خشم و عصبانيت حكايت مي‌كند. دانستن اين نشانه‌ها براي اين‌كه با يك آدم خشمگين و عصباني، درگير نشويم و كار به جاهاي باريك نكشد، بسيار مفيد است. زيرا جنگيدن با طرف مقابل به هر حال به شما آسيب مي‌رساند، حتي اگر مطمئن باشيد برنده اين بازي شما هستيد. توجه داشته باشيد كه جنگ و بگومگو با يك شخص عصباني، نتيجه‌اي جز برخورد فيزيكي يا رد و بدل كردن حرف‌هاي ناخوشايند، نخواهد داشت.

علايم چهره
كسي كه عصباني است، معمولاً اخم‌هايش را درهم مي‌كشد و در عين حال لب‌هايش را به هم مي‌فشارد يا زير لب غرولند مي‌كند. به شما خيره‌خيره يا به قول معروف چپ‌چپ نگاه مي‌كند. ممكن است چهره‌اش گلگون و سرخ شود و مشت‌هايش را به هم فشار دهد.

دروغ مي‌گويم
كشيدن گوش و ماليدن چشم، علامت پنهان‌كاري است. توجه كنيد كه خاراندن گردن هم از علامت‌هاي ديگر دروغگويي است. وقتي كسي حقيقت را نمي‌گويد، درجه حرارت بدنش اندكي افزايش مي‌يابد، بنابراين تلاش مي‌كند با بازي كردن با يقه لباسش آن را شل كند. پنهان كردن دست‌ها در جيب نيز روش ديگري است كه دروغگويي را فاش مي‌كند. هنگامي‌كه دروغي در حال شكل‌گيري است، تون صدا بالا مي‌رود، لحن فرد، متشنج مي‌شود و او با مكث‌هاي طولاني‌مدت صحبت مي‌كند. كسي كه دروغ مي‌گويد پرسش‌ها را خيلي سنجيده و محتاطانه پاسخ مي‌دهد و در هنگام پاسخ دادن دچار لكنت و اشتباهات مكرر مي‌شود.

من كسلم، باور كن
هنگامي‌كه يك شخص كسل است، زبان بدن او اين حالت را به صورتي واضح به شما مي‌گويد. بنابراين اگر شما تلاش كنيد كه طرف مقابلتان را به نحوي ترغيب كنيد، موفق نخواهيد شد. بياييد با هم به زبان بدن يك فرد كسل و بي‌حوصله گوش دهيم:

1- حواس پرتي
كسي كه كسل و بي‌حوصله است، به هر چيزي و هر جايي نگاه مي‌كند جز شخصي كه مشغول صحبت با او است. معمولاً اين افراد خودشان را با هر چيزي مشغول مي‌كنند، مثلاً با بغل دستي‌شان حرف مي‌زنند يا از پنجره به بيرون خيره مي‌شوند. در اين حالت افراد ممكن است به ساعتشان نگاه كنند و هر چند دقيقه يك‌بار نگاهي به ساعت ديواري هم بيندازند.

2- حركات تكراري
كساني‌كه كسل‌ هستند، معمولاً كارهاي كوچكي را پشت سر هم تكرار مي‌كنند، مثلاً پاهايشان را تكان مي‌دهند يا با انگشتانشان روي ميز ضربه مي‌زنند. وقتي خستگي و بي‌حوصلگي واقعاً‌ به فرد فشار مي‌آورد، تكرار اين حركات هم تشديد مي‌شود.

3- خستگي
خميازه كشيدن، كش و قوس آمدن، قوز كردن و تكيه دادن به ديوار، همه نشانه اين است كه خستگي و بي‌حوصلگي كار خودش را كرده است.

عشق و علاقه
براي بيان عشق و علاقه فقط نبايد به دنبال كلمات بود. در اين‌جا نيز زبان بدن راز درون را برملا مي‌كند.

چشم‌ها
اگر كسي به طرف مقابلش علاقه داشته باشد، اين حالت بيش از همه از چشمانش پيدا است. اگر كسي به شما علاقه‌مند باشد، مدتي بيش از زمان طبيعي به شما نگاه مي‌كند و سپس به نقطه ديگري نگاه خواهد كرد و دوباره براي مدتي نه چندان كوتاه نگاهش به سوي شما برمي‌گردد.

خود را آراستن
اگر همسرتان به شما بگويد: «ببين من چقدر به خودم رسيده‌ام، تا مورد توجه و علاقه تو واقع شوم.» و حقيقتاً نيز اين كار را كرده باشد، نشانه اين است كه به شما علاقه‌مند است. مرتب كردن موها و صورت، پوشيدن لباس‌هاي تميز و هماهنگ با يكديگر و استفاده از بوي خوش، همه نشانه اين است كه طرف مقابل براي شما ارزش قايل است و تلاش مي‌كنند علاقه ومحبت شما را نيز جلب كند.

ژست‌هاي بدن
اگر طرف مقابل به شما علاقه‌مند باشد، حين صحبت‌كردن با شما تلاش مي‌كند بدنش را در حالتي قرار دهد كه نشان‌دهنده اين علاقه باشد، مثلاً به جاي اين‌كه به پشتي صندلي تكيه دهد، حين صحبت كردن سرش را به سمت شما خم مي‌كند يا به سمت شما مي‌چرخد.

چشم‌ها
ماليدن چشم: ماليدن چشم با انگشت اشاره، نشانگر فريب و نيرنگ است. فرد كه مي‌خواهد تماس ديداري‌اش را با شما قطع كند، بهانه‌اي به دست مي‌آورد كه به اين طرف و آن طرف نگاه كند. اين حركت غير ارادي يك افشاگر حسابي است.
چشم برگرداندن: وقتي كسي چشمانش را حين صحبت كردن از شما مي‌گرداند، اين كار او مي‌تواند علامت نيرنگ، گناه يا دروغگويي‌اش باشد.
چشمان بسته: هرگاه چشمان مخاطب شما براي لحظه‌اي طولاني‌تر از چشم برهم زدن متعارف، بسته و ابروهايش نيز به سمت پيشاني تمايل داشته باشد، زبان چهره طرف مقابلتان مي‌گويد: «حرفت را تمام كن.»
ابروهاي گره‌خورده: زماني‌كه هر دو ابرو به سمت همديگر كشيده مي‌شوند و شياري روي پوست بين دو ابرو پديد مي‌آيد، مي‌توان اضطراب، درد، ترس يا آميزه‌اي از هيجانات را در طرف مقابل جستجو كرد.

بيني
لمس كردن بيني: هنگامي‌كه مخاطبتان حين صحبت كردن با شما بيني‌اش را لمس مي‌كند، يعني دارد موضوعي را كتمان مي‌كند. اين فرد ظاهرش به ظاهر آرام ولي درونش پريشان است. روان‌شناسان معتقدند دست زدن به بيني يك حركت غير ارادي براي پوشاندن دهان و گفتن دروغ است. در اين صورت دست‌ها به سمت بيني مي‌روند تا حقيقت را پنهان كنند.
گشاد كردن بيني: علامت خشم، غضب و عصبانيت است.
پيچاندن بيني: پيخ‌خوردگي بيني به يك‌سو، نشانگر نفرت و بيزاري و طرد است.
چين و چروك بيني: وقتي عضلات اطراف بيني منقبض مي‌شوند، چين و چروك مابين چشم‌ها پديد مي‌آيد كه نشانگر تنفر و انزجار است؛ از يك طرد ملايم تا يك تنفر شديد.

لب و دهان
تبسم با دهان باز: در اين حالت دندان‌هاي فك بالا كاملاً ديده مي‌شوند و اين نشانه آن است كه دوست داريد با طرف مقابلتان بيشتر آشنا شويد.
تبسم با لبان بسته: اين نوع لبخند زدن فقط براي عرض ادب و احترام است.
لب‌هاي سفت و جمع‌شده: نشانه تنش و عدم پذيرش است.
جويدن لب‌ها: جويدن لب‌ها مي‌تواند نشانه اضطراب يا خشم باشد.

سر
تكان دادن سر به سمت چپ و راست: تكان دادن سر به طرفين، نشانه مخالفت و بي‌علاقگي است.
تكيه دادن چانه: گذاشتن دست‌ها زير چانه تنها اين پيام را مي‌رساند: «من حوصله‌ام سر رفته است.»
مالش گردن: اگر كسي هنگام صحبت با شما گردنش را مي‌مالد نشانه اين است كه درباره موضوعي كه گفته يا شنيده، ترديد دارد.
نوازش چانه: نشان مي‌دهد مخاطب شما با دقت كامل و مشتاقانه به تك‌تك واژه‌هايي كه مي‌گوييد، توجه دارد.

دست‌ها
دست دادن محكم: فردي كه دستش را دراز مي‌كند و سپس دستانش را به طريقي مي‌چرخاند كه دستش بالاي دست شما و كف دستش رو به پايين قرار گيرد، تلاش در برتري‌جويي دارد. اين نوع دست دادن اغلب در موقعيت‌هاي سياسي و ديپلماتيك كاربرد دارد.
دست دادن بسيار محكم: نشانگر اشتياق و شور است.
دست دادن شل: كسي‌كه شل دست مي‌دهد، مي‌گويد: «مايل نيستم با شما صميمي شوم.» اين حالت نشانه ضعف و تسليم بودن نيز است.
دست دادن با هر دو دست: هرگاه از دست چپ براي دربرگرفتن و پوشاندن دست‌هاي فشرده‌شده، استفاده شود يعني فرد از صميميت و روراستي سرشار است.
مشت پوشيده‌شده با دست: طرف مقابل تلاش مي‌كند خشم خود را پنهان كند و آرام بماند، گرچه در اين حالت تلاش مي‌كند خود را كنترل كند ولي يك جرقه مي‌تواند آتش خشم او را شعله‌ور سازد.
قلاب كردن دست‌ها پشت سر: ژست آدم‌هاي متكبر است، به خصوص وقتي كه به عقب نيز تكيه دهند.
بازي كردن با حلقه: اين يعني عصبي بودن و فرد تصور مي‌كند مشكلي در اين ارتباط وجود دارد.
دان، براى قبولاندن يك نظر - براى مثال به فروش رساندن يك كالا يا دست‏يابى به يك وسيله - روى گفتن «نه»، پافشارى مى‏كند.
البته مى‏توان از كلمات ديگرى استفاده كرد يا شكل رد و انكار را به گونه‏هاى مختلف بيان داشت؛ ولى جوهر پيام، بايد عدم قبول را در برداشته باشد. براى اين كار، از عباراتى نظير علاقه‏اى به اين كار ندارم، نه نمى‏توانم و...، استفاده كنيد.
فرد بدون توجه به سؤال و گفته‏هاى ديگران، حرف خودش را مى‏زند. ما عادت كرده‏ايم كه به پرسش ديگران پاسخ دهيم؛ زيرا خيال مى‏كنيم كه وقتى كسى با ما صحبت مى‏كند، بايد حتماً جوابى داشته باشيم و بايد نسبت به هر آن چه مى‏گويد، واكنشى نشان دهيم. براى رهايى از شر سلطه‏جويى، به تمرين در «نه» گفتن نياز است.
 3. توافق‏
خيلى‏ها مى‏پرسند كه اگر طرف مقابل در برابر قاطعيت‏ها تسليم نشد، آن گاه چه كنيم؟ جواب اين است كه عزت نفس، نسبت به هر چيز ديگر مقدم است. در نتيجه، اگر عزت نفس خود را در جريان اِعمال حق خود محترم شمرديد و رعايتش كرديد، حتى اگر بى‏درنگ به خواسته خود نرسيد، احساس خوبى خواهيد داشت. در اين گونه مواقع، شما مى‏توانيد به مصالحه عملى و مؤثرى برسيد؛ براى مثال، مى‏توانيد با رعايت نظر طرف مقابل، فرصتى براى تعمير يا تعويض كالايتان تعيين كنيد؛ البته اگر اين مصالحه به قيمت زير پاگذاشتن عزت نفس باشد، توصيه نمى‏شود. در واقع، بايد ببينيم در كجا بايد دست به مصالحه بزنيم و از قاطعيت كلامى بپرهيزيم.
مواردى پيش مى‏آيد كه به خرج دادن قاطعيت، عاقلانه نيست؛ يكى از آنها هنگامى است كه بروز حوادث، دور از كنترل شماست. در اين مواقع، قاطعيت به خرج دادن، احمقانه و چه بسا خطرناك است. در درگيرى‏هاى حقوقى و يا در مواردى كه احتمال آسيب‏هاى جسمى وجود دارد، بايد حتى‏المقدور از موضع خود عدول يا سكوت كنيد و حرفى نزنيد؛ بلكه بايد به گونه‏اى عمل كنيد كه با حفظ مصالحه، به عزت نفس شما آسيب وارد نشود.
 4. توسعه روابط اجتماعى‏
براى ايجاد روابط اجتماعى، توجه و گوش فرا دادن به افكار و احساسات ديگران، اهميت اساسى دارد. مردم معمولاً به طور غيرمستقيم اطلاعات خويش را ارائه مى‏دهند كه مى‏توان از آنها به عنوان سرنخ براى ايجاد ارتباط مناسب استفاده كرد. مهارت لازم ديگر، ارتباط مؤثر و شناساندن خود است. وقتى از تمايلات و خواسته‏هاى خود صحبت مى‏كنيد و ديدگاه‏ها و واكنش‏هاى خود را عيان مى‏سازيد، ارتباط بهترى ايجاد مى‏شود. اگر تنها به گفته‏هاى طرف مقابل توجه كنيد و از خود مايه‏اى نگذاريد، چه بسا هم‏صحبت شما نيز به تدريج سكوت كند. بايد نظرتان را با صراحت مطرح كنيد و از احساساتتان با ديگران صحبت كنيد. اين بيان، هم شامل احساسات مثبت و هم منفى مى‏شود. اگر مايل نيستيد وسيله‏اى را در اختيار دوست خود بگذاريد، صراحتاً آن را بيان كنيد و از احساس خود نيز بگوييد؛ مثلاً بگوييد: «از در اختيار گذاردن اتومبيل معذورم؛ زيرا احساس نگرانى شديدى پيدا مى‏كنم». اگر دوست در مقام نصيحت و پاسخ‏گويى، بى‏مورد بودن طرز فكر و احساستان را پيش كشيد، مى‏توانيد خيلى ساده بگوييد: «بله، شايد حق با شما باشد؛ اما به هر صورت، چيزى است كه وجود دارد و احساسى است كه فعلاً دارم». وقتى با دوست خود صحبت مى‏كنيد، تا مى‏توانيد در چشمان او نگاه كنيد؛ زيرا نگاه نكردن، به چشم مخاطب از مهم‏ترين نشانه‏هاى تشويش و اضطراب است.
 5. خود را به خنگى زدن‏
اين روش به خصوص در برخورد با انتقاد، خيلى مؤثر است. در روبه‏رو شدن قاطع با انتقاد سلطه‏جويانه، لازم نيست منكر انتقاد شويد يا موضع تدافعى بگيريد و انتقاد را با انتقاد جواب دهيد. در اين صورت، لازم است كارهاى زير را انجام دهيد:
الف) حقيقت انتقاد ديگران را بپذيريد؛ براى مثال، دخترى كه مادر سخت‏گيرش يك لحظه از دخالت در كار او دست بر نمى‏دارد، مى‏تواند خودش را به خنگى بزند و خيلى راحت با آن برخورد كند:
مادر: «باز كه تا ديروقت بيرون بودى»؟
دختر: «درست است؛ ديشب باز هم تا ديروقت بيرون بودم».
ب) درستى احتمالى گفته‏هاى انتقادآميز ديگران را بپذيريم (پذيرش اشتباه). در مورد مثال بالا، اگر مادر، دختر را صريحاً به اشتباه‏كارى متهم كند، دختر باز هم مى‏تواند از روش فوق استفاده كند و از معركه نجات يابد. به مثال زير دقت كنيد:
مادر: «اگر بخواهى شب‏ها دير به منزل بيايى، ممكن است دوباره مريض شوى».
دختر: «مادر! شايد حق با شما باشد» يا «احتمالاً درست مى‏گوييد» يا «قبول دارم؛ اگر تا ديروقت بيرون نمى‏ماندم، احتمالاً بيشتر مى‏خوابيدم».
ج) مى‏توانيم واقعيات موجود در گفته‏هاى منطقى را كه مردم از آن براى سلطه‏جويى بر ما استفاده مى‏كنند، قبول كنيم (توافق با اصول).
به طور كلى، در اين روش، فرد در برابر انتقاد سلطه‏جويانه، با پذيرفتن واقعيت، پذيرفتن اصول يا پذيرفتن اشتباه روبه‏رو مى‏شود. براى اين منظور، مى‏توان از فردى خواست تا درصدد انتقاد از پوشش، نحوه غذا خوردن، خصوصيات اخلاقى و... ما برآيد و ما با همين روش با او برخورد كنيم. در واقع، در اين گونه تمرينات، شما ياد مى‏گيريد كه دقيقاً روى حرف انتقاد كننده فكر كنيد و ياد مى‏گيريد كه شنونده خوبى باشيد و به جاى پيشداورى نسبت به كلمات انتقاد كننده، به آنها آن طور كه هست توجه كنيد.
 6. تأييد منفى‏
براى نشان دادن قاطعيت بيشتر در زندگى با ديگران، بايد بتوانيم با انتقاد ديگران روبه‏رو شويم. گاهى ممكن است اشتباهاتى از ما سر بزند. براى برخورد درست با اشتباهاتى كه مى‏كنيد، بايد به روشى تجهيز شويد و بدانيد كه اشتباه، تقصير نيست. اگر در مواجهه با اشتباه، به شيوه قاطعيت مجهز نباشيد، تحت تأثير احساس تقصير و اضطراب از ناحيه ديگران، زير سلطه مى‏رويد و يا حالت تدافعى مى‏گيرد و منكر اشتباه خود مى‏شويد و به اصطلاح، براى عقب نماندن، شما هم از انتقاد كننده، انتقاد مى‏كنيد و در هر حال، حال و روزتان از آن چه هست، بدتر مى‏شود.
واكنش درست در برابر اشتباه چيست؟ خيلى ساده است؛ اشتباه، جز اشتباه، چيز ديگرى نيست و بايد آن را به همين شكل بپذيريد. نام اين روش، «تأييد منفى» است و براى مواجهه حساب شده با اشتباه، مى‏توان از آن استفاده كرد. اگر اشتباهى مرتكب شده، با عكس‏العمل خصمانه‏اى روبه‏رو شديد، خيلى ساده آن را قبول كرده، انتقاد كننده را تأييد كنيد؛ مثلاً اگر كسى گفت: «خوب پيشرفت نمى‏كنى»، در پاسخ بگوييد: «بله، حق با شماست؛ جديت لازم را به خرج ندادم» (تأييد منفى).
در انتقاد به شايستگى‏ها، عادت‏ها و يا وضع ظاهرمان هم مى‏توانيم با اين روش مواجهه شويم. به مثال زير دقت كنيد:
انتقاد كننده: «على! درست نيست آدمى با شخصيت تو، اين طورى راه برود».
على: «بله، خودم هم متوجه شده‏ام كه بدجورى راه مى‏روم» (تأييد منفى).
انتقاد كننده: «چرا موهاى سرت را زياد كوتاه كردى؟ اصلاً بهت نمى‏آيد».
شما: «بله، كار مضحكى كردم؛ خودم هم خوشم نمى‏آيد». (تأييد منفى).
نكته مهمى كه بايد متذكر شد، اين است كه در مسائل حقوقى و جسمانى، از اين روش استفاده نكنيد. اگر كسى به شما بگويد: «چرخ اتومبيل شما از روى پايم گذشت»، واكنش مناسب اين نيست كه بگوييد: «بله، موافقم چه كار مضحكى كردم»؛ بلكه بهتر است بگوييد: «بفرماييد براى معالجه پايتان چه كار مى‏توانم انجام دهم».
 7. پرس‏وجوى منفى‏
در مواجهه با كسانى كه با آنها صميمى نيستيد و روابط رسمى داريد، روش «خود را به خنگى زدن»، مفيد و مناسب است؛ اما اگر شخص انتقادكننده، كسى است كه با او در تماس دائم هستيد، بايد كارى كنيد كه او هم درس قاطعيت را بياموزد و ميل سلطه‏جويى‏اش كاهش يابد. براى اين هدف، روش «پرس‏وجوى منفى» را توصيه مى‏كنيم. در اين روش نيز انتقاد، انكار نمى‏شود و شما نبايد موضع تدافعى بگيريد و مقابله به مثل كنيد و به جاى همه اين كارها، بايد اطلاعات بيشترى از او بگيريد و كارى كنيد كه او توضيح بيشترى بدهد و انتقادش را بشكافد.
براى درك مفهوم «پرس‏وجوى منفى»، به تفاوت ميان دو جمله شبيه به هم كه در جواب يك انتقاد واحد داده شده، توجه كنيد؛ فرض كنيد همسرتان از رفتن شما به يك ميهمانى، دل‏گير است و دل‏گيرى خود را بيان مى‏كند. شما به دو شكل مى‏توانيد واكنش نشان دهيد:
1. نمى‏فهمم ميهمانى رفتن من، چه اشكالى دارد؟
2. حالا چطور شده كه از ميهمانى رفتن من دل‏گير شده‏اى؟
جمله اول، واكنشى صريح و غيرتدافعى است كه شما با روش «پرس‏وجوى منفى»، با همسرتان برخورد كرده‏ايد و با لحنى ملايم، خواستار توضيح بيشترى هستيد تا نظرش را با شما در ميان بگذارد؛ اما جمله دوم، كاملاً تدافعى است و لبه تيغ حمله را متوجه همسرتان مى‏كند. در شكل دوم، همسرتان، پاسخ شما را به دل مى‏گيرد و آن را عليه خود تفسير مى‏كند.
در روش پرس‏وجوى منفى، شما مى‏توانيد هر پاسخ از طرف مقابل را با روش پرس‏وجوى منفى، بيشتر بكاويد تا به جايى برسيد كه علت اصلى ناراحتى و ناخرسندى فرد را بيابيد. مسائلى چون سر وقت حاضر شدن، وقت اختصاص دادن، طرز لباس پوشيدن، آراستگى، نظافت، پول دادن، پول گرفتن، تقسيم كارها، قبول مسئوليت در قبال بچه‏ها و چيزهايى از اين قبيل، از مسائل معمولى مورد اختلاف زوجين مى‏باشند. با روش پرس‏وجوى منفى در هر يك از زمينه‏هاى فوق، مى‏توان به درك ناراحتى‏هاى فرد مقابل رسيد و از طريق صحبت و مذاكره، توافقى ميان خواسته‏هاى طرفين به وجود آورد.
نكته آخرى كه تذكر آن لازم است، اين است كه در روابط متقابل و پيچيده زندگى روزمره، به منظور اعمال قاطعيت و شهامت روزافزون، آشنايى بيشتر با حقوق پايه و نيز به كار بستن مستمر روش‏هاى مقابله‏اى شجاعانه، لازم است. در يك رابطه زنده، اين روش‏ها مى‏بايد با هم و با توجه به شرايط، استفاده شوند.
 پرسمان
عباس بخشى‏پور رودسرى، مركز مشاوره دانشجويى دانشگاه تهران‏

منبع :

http://noorportal.net/394/720/727/7209.aspx
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۵:۲۵ ] [ مشاوره مديريت ]

بسم الله الرحمن الرحيم


اصول فن خطابه ( ديني ) 1

ن والقلم و مايسطرون

علّمه البيان

ربّ اشرح لي صدري و يسّرلي امري واحلل عقدة من لساني يفقهوا قولي

به راستي ، سخن و سخنراني چيست ؟ سخنور كيست ؟ چرا به فراگيري اصول سخنوري نياز داريم ؟ چه كنيم تا سخنوري
نطاق و ماهر شويم ؟ و در اعماق روح و قلب و عقل مخاطبان خود ، جان كلام را نفوذ دهيم ؟
چه كنيم تا معلمي موفق يا وكيلي كارآمد يا قاضي مسلط در عرصه سخن باشيم ؟ و يا پدر و مادري كه كودكانمان را
به زبان و سخني دلنشين ، تربيت كنيم ؟ و يا از معبر تكلم زيبا ، با دوستاني شايسته ، ارتباط بر قرار كنيم ؟
اسرار محبوبيت سخنوران بزرگ در چيست ؟ چرا با حضور در جمعي و براي بيان مطلبي كوتاه و ساده ، دچار لكنت زبان
و خجلت و شرم حضور مي شويم ؟
چگونه حديث نفس كنيم و با چه روش هائي به شجاعت و اعتماد به نفس براي سخنوري ، دسترسي پيدا كنيم ؟
چرا اصولا ، افراد حاكم به كلام و مسلط به تكلم ، در تمام عرصه هاي زندگي ، موفق و مورد توجه هستند ؟
و چرا ، دانشجوي علوم حديث ، ناگزير از ياد گيري فن و تمرين خطابه است ؟
به پاسخ اين پرسش ها و سوالات ديگر ، در اين مبحث ، خواهيم رسيد انشاء الله .

از خداوند متعال توفيق بيشتر خواهانم تا منظم و بي وقفه ، مباحث فوق را در فاصله زماني مشخص ،
خدمت عزيزان ، ارائه دهم .

فصل اول

تعاريف

تعريف بيان . زبان در خدمت بيان . احاديث مربوط به زبان . آسيب شناسي بيان . سكوت يا بيان ؟
عقل ، پشتيبان زبان و بيان . قلم ، شاخه اي از بيان . تعريف، موضوع و فايده خطابه . فرق فن بيان
و فن خطابه . تعريف علم . تعريف هنر . خطابه ، علم است يا هنر ؟ تعريف نطق ، ناطق ، منطق ،
نفس ناطقه. تعريف تبليغ . تبليغ در خدمت پايداري و توسعه ارزش ها .كاربردهاي فن خطابه . خطابه
در خدمت تبليغ . تعريف خطيب اسلامي .

تعريف بيان

كارشناسان علم لغت ، من جمله ، راغب اصفهاني در كتاب ارزشمند لغت شناسي خود به نام المفردات ،
در تعريف بيان مي نويسد :
" بيان ، آشكار ساختن چيزي و كلمه اي است با مفهوم و معنائي گسترده از نطق و شامل غير نطق ( قلم )
هم مي شود " .
البيان ، هوالمنطق الفصيح المعرب عمّا في الضمير ( مجمع البيان / ص 500 / چاپ 1339 )
البيان ، ما يتبيّن به الشيء من الدلالة والفصاحة و غيرها . المنطق الفصيح المعبر عمّا في الضمير ( منجد ص 51 )

به مقام بلند و ارزش والاي " بيان " با توجه به قران كريم و تامل در آيات اوليه سوره مباركه " الرحمن " ، بيشتر آشنا
مي شويم و با شگفتي مي بينيم كه خداي متعال ، پس از خود و اشاره به تعليم قران و آفرينش انسان ، نعمت
" بيان " را كه در عقل و زبان انسان به وديعت گذاشته ، ياد آور مي شود :

الرَّحْمَنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنسَانَ عَلَّمَهُ الْبَيَانَ
خداي رحمان ، قران را آموزش داد ، انسان را خلق فرمود و " بيان " ، آموخت .

براي آشنائي بيشتر با عظمت نعمت بيان ، ديدگاه مفسر عالي مقام مرحوم علامه طباطبائي در تفسير الميزان
و در تفسير كلمه " بيان " را مطالعه مي كنيم :

مقصود از اينكه خداوند به انسان ((بيان آموخت و اهميت بيان در زندگى بشر
كلمه ((بيان )) در جمله مورد بحث به معناى پرده بردارى از هر چيز است ، و مراد از آن در اينجا كلامى است
كه از آنچه در ضمير هست پرده بر مى دارد، و خود اين از عظيم ترين نعمت هاى است ، و تعليم اين بيان
از بزرگترين عنايات خدايى به انسان هااست ، (آرى اين كه خداى سبحان ابزار سخن گفتن را به ما داده ،
و طرز آن را به ما آموخته ، تا آنچه در دل خود داريم به ديگران منتقل كنيم ، و به آنها بفهمانيم كه چه مى خواهيم
و چه مى فهميم ، به راستى از عظيم ترين نعمت ها است ) پس كلام ، صرف آواز نيست ، كه ما آن را با
بكار بردن ريه و قصبه آن و حلقوم از خود سر دهيم ، همان طور كه حيوانات از خود سر مى دهند، و نيز صرف
تنوع دادن به صوتى كه از حلقوم بيرون مى شود نيست ، كه در نتيجه فرق ما با ساير حيوانات اين باشد كه
ما مى توانيم از حلقوم خود صدا در آورده ، و در فضاى دهن آن را تكه تكه نموده به اشكال مختلف در آوريم .
بلكه انسان با الهامى طبيعى كه موهبتى است از ناحيه خداى سبحان با يكى از اين صوتهاى تكيه دار بر مخرج
دهان كه آن را حرف مى نامند، و يا با چند حرف از اين حروف كه با هم تركيب مى كند علامتى درست مى كند
آن علامت به مفهومى از مفاهيم اشاره مى كند،

 


و به اين وسيله آنچه از حس شنونده و ادراكش غايب است را براى او ممثل مى سازد، و شنونده مى تواند بر احضار
تمامى اوضاع عالم مشهود چه روشن و درشت آن و چه باريك و دقيقش ، چه موجودش و چه معدومش ، چه گذشته اش
و چه آينده اش در ذهن خود توانا شود، و پس از حضور مفاهيم به هر وضعى از اوضاع معانى غير محسوس
(كه تنها راه دركش نيروى فكر آدمى است و حس ظاهرى راهى بدان ندارد) دست يابد، و خلاصه گوينده با صدايى كه از
خود در مى آورد، با حروف تركيب نيافته و تركيب يافته اش تمامى اينها را كه گفتيم در ذهن شنونده خود حاضر سازد، و
در پيش چشم دلش ممثل سازد، به طورى كه گويى دارد آنها را مى بيند، هم اعيان آنها را و هم معانى را.

و مقدار دخالت اين نعمت ، يعنى نعمت سخن گفتن در زندگى حاجت به بيان ندارد، چون همه مى دانيم زندگى آدميان اجتماعى
و مدنى است ، و اين زندگى در آغاز پيدايش بشر صورت نگرفت ، و به ترقى و تكامل امروزيش نرسيد مگر از همين راه كه
براى هر چيزى نامى نهاد، و بدين وسيله باب تفهيم و تفهم (فهميدن و فهماندن ) را به روى خود بگشود، و اگر اين نبود هيچ
فرقى ميان او و حيوان بى زبان نبود، زندگى او نيز مانند حيوانات جامد و راكد مى ماند.

و بهترين و قويترين دليل بر اين كه الهام الهى بشررا به سوى بيان هدايت نموده ، و اين كه مسائل بيان و سخن گفتن ريشه
از اصل خلقت دارد، اختلاف لغت ها و زبان ها در امت هاى مختلف و حتى طوايف مختلف از يك امت است ، چون مى بينيم كه
اختلاف امت ها و طوايف در خصايص روحى و اخلاق نفسانى و نيز اختلاف آنان به حسب مناطق طبيعى كه در آن زندگى مى كنند
اثر مستقيم در اختلاف زبان هاى شان دارد، همچنان كه قرآن كريم به اين نعمت عظمى اشاره نموده مى فرمايد:
((و من اياتة خلق السموات و الارض و اختلاف السنتكم و الوانكم )).

و منظور از اين كه فرمود: ((علمه البيان )) اين نيست كه خداى سبحان لغات را براى بشر وضع كرده ، و سپس به وسيله وحى به
پيغمبرى از پيامبران و يا وسيله الهام به همه مردم ، آن لغات را به بشر تعليم داده باشد، براى اين كه خود انسان بدان جهت كه
به حكم اضطرار در ظرف اجتماع قرار گرفت طبعا به اعتبار تفهيم و تفهم وادار شد،

نخست با اشاره و سپس با صدا و در آخر با وضع لغات يعنى قرارداد دسته جمعى به اين مهم خود بپرداخت ، و اين همان تكلم و
نطق است ، كه گفتيم اجتماع مدنى بشر بدون آن تمام نمى شد.
علاوه بر اين فعل خداى تعالى عبارت است از تكوين و ايجاد، و قهرا شامل امور اعتبارى نمى شود، چون امور اعتبارى عبارت است از
قرارداد دسته جمعى . و اين امر اعتبارى حقيقت خارجى ندارد، تا خلقت و تكوين خداى تعالى شامل آن نيز شده باشد و بگوييم
زبان هاى مختلف را خدا خلق كرده ، آنچه خدا خلقت كرده انسان و فطرت او است ، فطرتى كه او را به تشكيل اجتماع مدنى ،
و سپس به وضع لغات واداشت ، و او را به اين معنا رهنمون شد كه الفاظى را علامت معانى قرار دهد به طورى كه وقتى فلان
كلمه را شنونده القا مى كند ذهن شنونده منتقل به فلان معنا شود، مثل اين كه گوينده خود معنا را به او نشان داده باشد.
و نيز او را رهنمون شد به اين كه اشكال مخصوصى از خط را علامت آن الفاظ قرار دهد، پس خط خود مكمل غرض كلام است
، و كلام را ممثل مى سازد، همان طور كه كلام معنا را مجسم مى ساخت .

و كوتاه سخن اين كه : بيان قدرت بر سخن از اعظم نعمت و آلاى ربانى است ، كه براى بشر موقف انسانيش را حفظ نموده ،
به سوى هر خيرى هدايتش مى كند.

 


چند قول ديگر در معناى آيات : ((خلق الانسان ، علمه البيان ))

اين بود آن معنايى كه به نظر ما از دو آيه مورد بحث به ذهن تبادر مى كند، ولى مفسرين ديگر در معناى آن دو اقوالى ديگر دارند:
بعضى گفته اند: منظور از انسان در جمله ((خلق الانسان )) آدم ، و منظور از ((بيان )) در جمله ((علمه البيان )) همان اسمايى است كه به
آدم تعليم داد، (و در سوره بقره داستان را حكايت نموده فرمود: ( و علم ادم الاسماء كلها )
بعضى ديگر گفته اند: منظور از انسان پيامبر اسلام ، و منظور از بيانى كه وى تعليم كرد قرآن است ، كه آن را به آن جناب تعليم كرد،
و يا منظور تعليم آن جناب قرآن را به مؤ منين است .
بعضى ديگر گفته اند: منظور از بيان ، خير و شر است ، كه خداى تعالى تشخيص آن دو را به انسان ياد داده .
بعضى ديگر گفته اند: مراد از آن راه هدايت و راه ضلالت است .
و از اين قبيل اقوالى ديگر كه در آيه مورد بحث گفته اند، كه همه آنها اقوالى است دور از فهم .

 

ترجمه تفسير الميزان / جلد 19 / صفحات : 160 - 159 -  158

 


زبان در خدمت " بيان "

برتري انسان بر حيوان ، در برخورداري از دو نعمت بزرگ عقل و زبان است . اميرالمومنين علي عليه السلام ، زبان گويا
و نيروي سخن گفتن در انسان را آنچنان مهم و با ارزش مي داند كه انسان بدون برخورداري از توان سخن گفتن را ،
حيواني بصورت انسان وصف مي كند :
مَا الانسانُ لَولا اللسانُ الا صورة ممثلة او بهيمة مهملة
اگر در انسان ، زبان گويا آفريده نشده بود و انسان ، توان سخن گفتن نداشت ، چيزي جز تصور ممثل يا حيواني متروك
و مهمل نبود .
ميزان الحكمه / ج8 / ص 490

همين زبان با ارزش اما ، اگررها شود و به وسيله عقل ، مهار نشود ، زيان بخش و خطرساز است و مي تواند منشأ
تباهي هاي بسيار باشد و صاحب خودرا هلاك كند .

از سخنان علي عليه السلام است كه : زبان هم مانند حيوان درنده است كه اگررها شود ، زخم مي زند ، مجروح مي كند
و مصيبت به بار مي آورد
اللّسانُ سَبُعٌ ان خُلّي عنه عَقَر
نهج البلاغه كلمه 60

زباني كه عقل آن را پشتيباني نكند و صاحب آن زبان كه از نيروي خرد خود بهره نگيرد ، بازده و پي آمدي جز كلامي
بي وزن و ارزش و سخناني بي محتوا و بيهوده ندارد .

از نگاه اميرالمومنين علي عليه السلام : زبان ، به منزله ميزاني است كه عقل ، آن را وزين و سنگين مي كند و جهل ، سبك وزن
و بي محتوايش مي سازد .
اَلّلسانُ مِعيارٌ اَرجَحَهُ العقل و اَطاشَهُ الجهل
ميزان الحكمه / ج8 / ص 490


آسيب شناسي بيان

انسان ، با قدرت بيان مي تواند انديشه هاي دروني خودرا آشكار سازد و ديگران را ازرازهاي پنهان و
نهفته درون خود ، آگاه سازد .
مي تواند تمام فراگرفته هاي خويش را به زبان بياورد و ديگران را به فضل و كمال ، رهنمون شود و
مي تواند انديشه ها و برداشت هاي علمي خود در حوزه هاي سياست ، اجتماع ، اقتصاد ، فرهنگ و
اعتقادات را به كمك بيان ، به ديگران ، منتقل كند .
خواستن ها و نخواستن ها ، حبّ و بغض هاي پنهان ، عواطف و علايق و احساسات رقيق خودرا مي تواند
به شعرونظم و يا به نثر ، براي مخاطبان ، بازگو كند و از اسرار مخفي خود ، ديگران را آگاه سازد .
اما ، همين زبان و قدرت تكلم كه نعمت بزرگ خدا و فقط ، در اختيار و خدمت انسان است ، مي تواند
مظهر و منشأ بسياري از زيان هاي مادي و معنوي و روحي و جسمي شود و بيان را آسيب زده كند و موجب
مفاسد و اختلالاتي بزرگ و جبران ناپذير شود .

خبرچيني ، دروغ ، سوگندهاي نابجا ، ايراد اتهام و افتراء ، غيبت ، ناسزاگوئي ، استهزاء ، ياوه گوئي و گناهان و
ناشايستگي هاي ديگر كه از آفت هاي زبان و مربوط به زبان مهار نشده و مربوط به زباني است كه از سوي عقل ، پشتيباني نشده ،
مي تواند جامعه اي را به سقوط و تباهي سوق دهد ، خانواده هائي را از هم گسسته كند و موجب قتل انسان بي گناهي شود .

امام باقر عليه السلام مي فرمود :
زبان كليد تمام خوبي ها و بدي هاست. شايسته است افراد مومن ، زبان خود مهركنند همانطوركه طلا و نقره خويش
مهرمي كنند چرا كه ، رسول اكرم (ص) فرمود :
مشمول رحمت الهي باشد آن مرد با ايماني كه زبان خودرا از هر شرّي نگاه دارد كه اين عمل ، براي نگاه دارنده زبان ،
صدقه اي است كه به خودش مي دهد .
إنّ هذا اللِّسانَ مِفتاحُ كلِّ خَيرٍ وشَرٍّ ، فيَنبَغي للمؤمنِ أن يَختِمَ على‏ لِسانِهِ كَما
يَختِمُ على‏ ذَهَبِهِ وفِضَّتِهِ
تحف العقول / صفحه 298

علي عليه السلام مي فرمود :
هيچ چيز براي زندان دراز مدت ، احق و اولي از زبان نيست .
ما مِن شي‏ءٍ أحَقَّ بطُولِ السِّجنِ مِن اللِّسانِ .
ميزان الحكمه / ج8 / ص499

عقبة بن عامر مي گويد : از رسول گرامي سوال نمودم ، نجات در چيست ؟ فرمود :
مالك زبانت باش .
عقبة بن عامر قال : قلت يارسول الله ، مالنجاة ؟ قال : املك عليك لسانك
مجموعه ورام / ج1 /ص104

مردي از رسول اكرم (ص) درخواست نمود به او سفارشي كند . حضرت به او فرمود : زبانت را حفظ كن .
دوباره گفت : يا رسول الله ! به من توصيه اي بفرما . حضرت فرمود : زبانت را حفظ كن . مرتبه سوم
درخواست خودرا تكرار كرد . حضرت با تندي به وي فرمود : واي برتو ! آيا در قيامت ، مردم را چيزي جز
محصول زبانشان ، به رو ، درآتش ، مي افكند ؟!
و جآء رجل الى النبى(صلى الله عليه وآله) فقال: يا رسول الله اوصنى. فقال: احفظ لسانك قال يا رسول الله !
اوصنى قال: احفظ لسانك قال يا رسول الله اوصنى قال احفظ لسانك ويحك و هل يكبّ الناس على مناخرهم
فى النار الاّ حصائد السنته
بحار ج 71 ص 303 و اصول كافي جلد 2 ص 115

 


حضرت رضا عليه السلام ، از پدران بزرگوارش حديث نمود كه رسول اكرم (ص) فرموده است كسي كه به سخن
ناطقي گوش فرا مي دهد ،با عمل خود ، ناطق را بندگي نموده است . اگر ناطق از خدا سخن بگويد ، شنونده ،
خدارا بندگي كرده است و اگر از شيطان بگويد ، بندگي شيطان نموده است
«من اصغي الي ناطق فقد عبده فان كان النّاطق يؤدّي عن الله عزّ و جلّ فقد عبدالله و ان كان النّاطق يؤدّي عن الشّيطان
فقد عبد الشيطان
عيون اخبارالرضا (ع) ج1 ص 404

 

سكوت يا بيان ؟

به كارگيري عقل و مهار زبان ، مي تواند مراقبت ويژه اي از كلام داشته باشد و بيان را ازآسيب ها ، مصون نگه دارد .
دررواياتي كه در اهميت نطق و بيان وارد شده و آن را در كنارعقل قرار داده اند ، نيروي تكلم و آفرينش اين سرمايه
ارزشمند در وجود آدمي را تبيين مي كنند و رواياتي كه به خموشي و سكوت ، اشاره دارند ، تربيت اخلاقي و بازداشت
زبان از گناه و ناپاكي را مورد توجه قرار داده اند .

سئل علي بن الحسين(عليه السلام) عن الكلام و السكوت أيّهما افضل؟ فقال(عليه السلام): لكل واحد منهما آفات، فاذا سلما
من الأفات فالكلام افضل من السكوت قيل: كيف ذلك يابن رسول الله(صلي الله عليه وآله)قال: لأن الله عزوجل ما بعث الأنبياء
و الأوصياء بالسكوت، انّما بعثهم بالكلام، و لا استحقّت الجنّة بالسكوت ولا استوجبت ولاية الله بالسكوت ولا توقيت النار بالسكوت
انّما ذلك كلّه بالكلام، ما كنت لأعدل القمر بالشمس، انّك تصف فضل السكوت بالكلام ولست تصف فضل الكلام بالسكوت

از امام سجاد عليه السلام ، درباره سخن و سكوت سوال شد و اين كه ، كدام يك برآن يكي ، برتر است ؟
حضرت در پاسخ فرمودند : براي هريك از اين دو ،آفت هائي است . اگر از آفت ، مصون و سالم باشند ، كلام ،
افضل و برتر از سكوت است .
از علت برتري كلام سوال شد ، فرمود : براي اينكه خداوند ، هيچ يك از پيامبران و اولياء را به سكوت ، مبعوث نفرموده ،
بلكه ماموريت داشتند با مردم سخن بگويند و با بيان خود ، آنان را به راه صلاح و رستگاري ، دعوت كنند . هم چنين ،
هيچكس ، با سكوت ، مستحق بهشت نمي شود . سكوت ، مستوجب ولايت الهي نمي گردد .
هيچ كس ، با سكوت ، از عذاب دوزخ ، رها نمي شود . نيل به رحمت وولايت الهي و محفوظ ماندن از عذاب او ، بر اثر كلام است .
من هرگز ، ماه را عديل و نظير آفتاب ، قرار نمي دهم .
در پايان سخن ، فرمود : شما خود ، فضل سكوت را با كلام توصيف مي كني و هرگز ، فضل كلام را ، با سكوت ، توصيف نمي كني !
. بحارالأنوار: ج 68، ص 274.


عقل ، پشتيبان زبان و بيان

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ

دليل تقدم و برتري انسان بر گونه هاي بي شمار حيوانات ، دو وديعه بزرگ " انديشيدن " و " سخن گفتن " است
كه آفريدگار بزرگ در وجود انسان ، قرارداده است .
به گواهي احاديث شريف ، عقل ، آفريده اي مطيع و فزمانبرداري تسليم امر حق است و به همين دليل ، به عنوان
دوست داشتني ترين پديده ، از سوي خالق يكتا ، برگزيده شده است .

امام باقر عليه السلام فرمود :

بعد ازآن كه خداوند عقل را آفريد ، اورا مورد آزمون قرار داد . فرمود : پيش بيا ، پيش آمد . فرمود : واپس رو ، واپس رفت !
سپس خداوند فرمود : به عزت و جلالم سوگند ، هيچ پديده اي را كه نزد من دوست داشتني تر از تو باشد ، نيافريده ام !

لمّا خَلَقَ اللّهُ العَقلَ استنطقه ثُمَّ قالَ لهُ: اَقبِل فَاَقبَلَ, ثُمَّ قالَ لهُ: اَدبرِ فَادبَرَ, ثُمَّ قالَ: وَعَزّتي و جلالي ما خَلَقتُ خَلقاً هُوَ أحبُّ اِليَّ منك

كافي / ج1 / ص 10

كمك خواهي از عقل و اعتنا به ارشاد و هدايت از سوي عقل در مواقع بازشناسي حق از باطل و تشخيص زيبائي و زشتي در گفتار
ورفتار و فرمانبرداري از امر و نهي عقل در عقايد و اخلاق ، مرز و شاخص برتري انسان بر حيوان است و گرنه ، به حكم آيه 22
از سوره انفال ، از تمام جانوران دريا و خشكي ، پست تر است :

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ

بدترين چنبندگان روي زمين ، نزد خداوند ، انسان هائي هستند كه از شنيدن و گفتن سخن حق ، كرولال هستند و براي درك حقيقت ،
عقل هاي خويش را به كار نمي گيرند و تعقل نمي كنند .

عقل ، فضيلتي است براي انسان كه به مدد آن ، به علت ها و معلول هاي بسيار آفرينش پي مي برد ، افق هاي دانش را شناسائي
مي كند و حوادث جهان را مورد مطالعه دقيق قرار مي دهد .
بيان ، عامل انتقال داده پردازي هاي انديشه و خرد بين انسان هاست و به قدرت بيان است كه انسان ، ديگران را در آموزه ها و
تجربه ها و برداشت هاي خود براي رشد و رفاه و تعالي جامعه ، سهيم مي كند .
مي توان گفت كمال و فضيلت انسان ، استفاده از قابليت ها و ظرفيت هاي موجود در عقل و بيان ، با يكديگر است يعني اززبان براي
بيان رهنمودها و هدايت هاي عقل و از عقل ، به عنوان پشتيبان زبان و بيان ، براي بيان كلمه ها و عباراتي وزين و خردمندانه ، استفاده مي كند .
اميرالمومنين علي عليه السلام ، پايگاه هاي بلند عقل و منطق را كه دو امتياز و فضيلت ويژه انسان است ، كنار هم قرار داده
و فرموده است :

دو فضيلت و برتري ، از جمله مزاياي انسان است يكي عقل و يكي منطق . با نيروي عقل ، حقايق را فرا مي گيرد و خودرا از آن
بهره مند مي سازد و با نيروي منطق و بيان ، فرا گرفته هاي خويش را به ديگران مي آموزد و آنان را نيز ، برخوردار مي سازد

لِلاِنسانِ فضيلتانِ عقلٌ و منطقٌ فَبالعقلِ يَستَفيدُ وبِالمنطقِ يُفيدُ

غررالحكم ص 853

 

در توحيد مفضّل ، امام صادق عليه السلام ، سخن گفتن آدمي را دررديف عقل و هوش انسان قرارداده و آن را
هماهنگ با مزيت دروني و ساختماني باطني كرده و از تشابه حنجره ، گلو و ساختمان صوتي انسان و ميمون ،
سخن نگفته است به همين جهت ، ضمن بيان خود فرموده است :

اگر ميمون ، مانند انسان ، داراي عقل و هوش و سخن ، مي بود ، مانع نمي داشت كه ملحق
به انسان شود با آن كه ، ظاهرا با انسان ، تفاوت هاي متعددي دارد .

مفضّل ! دقت كن در آفرينش ميمون و شباهتي كه در بسياري از اعضاي بدن به انسان دارد ،
مقصودم از آن اعضاء ، سر ، صورت ، كتف و سينه است و هم چنين ، اعضاي داخلي شكمش ،
شبيه انسان است .
علاوه بر اين شباهت ها ، داراي هوش و فطانتي است كه اشاره هاي مربي خودرا مي فهمد و
بسياري از كارهائي را كه ايشان انجام مي دهد ، تقليد مي كند .
آنچنان در ساختمان بدن و دقايقي كه در خلقتش به كاررفته ، شبيه به انسان است كه مي تواند
براي آدمي درس عبرت باشد و انسان بداند كه از طبيعت بهائم است و اگر خداوند ، به انسان ،
هوش و عقل و نطق ، واگذار نمي فرمود و اورا از اين مزيت ، برخوردار نمي ساخت ، همانند
برخي از بهائم بود .
سپس ، مي فرمايد :
جسم ميمون ، داراي مميز ديگري است كه فارق بين ميمون و انسان است مانند چگونگي ساختمان
بيني ، وجود دُم آويخته و موهاي انبوه كه سراسر جسمش را پوشيده است .
اين تفاوت ها ، مانع از آن نمي شد كه ميمون ، ملحق به انسان گردد ، اگرهم مانند انسان داراي
هوش و عقل و نطق ، مي بود و در حقيقت ، فاصله واقعي بين انسان و ميمون ، همان نقص عقل
و هوش و نطق است .

بحارالانوار /ج3 / ص82


قلم ، شاخه اي از بيان

ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ

براي پيشينيان فرهيخته و اهل قلم و گذشتگان اهل علم و فن و هنر ، چه راهكار ووسيله اي پاياتر و
چه عاملي ، مطمئن تر از كتابت و كتاب مي توانست وجودداشته باشد تا انديشه ها و آموخته هاي
خودرا ، به نسل هاي پس از خود ، منتقل كنند ؟ كه امروز و پس از گذشت قرن هاي بسيار و
درروزگار نانوتكنولوژي ، حتي به عنوان با ارزش ترين ميراث فرهنگي جهاني ، بشر به آن ها
مباهات مي كند و دست نوشته هاي برسنگ و پوست وكاغذ و خصوصا كتب خطي را به عنوان
گران بها ترين ميراث و نفيس ترين هداياي نياكان ، با پيچيده ترين ابزار حفاظتي ، حراست
مي كند !
براي آيندگان ، چه هديه اي قيمتي تراز كتاب مي تواند باشدوكدام ابزار ، براي القاء و تبليغ
مفاهيم و مقاصد ، رسائي و مانائي نوشتار و كتاب را دارد ؟
حتي در عصرما ، عصرگسترش فناوري رسانه هاي الكترونيكي و ديجيتالي ، كتاب و انواع مجله و
روزنامه ، در خدمت نگهداري و جابه جائي امور انسان در عرصه جهاني هستند و چه بسا ، ارزش
و اعتباركتابت در مواردي ، بيش از لفظ وسخن و بيان است .
قطعا ، سفارش هائي كه از سوي اهل بيت عليهم السلام براي خط و نوشتن ، خصوصا نگارش حديث ،
شده است ، حكايت از ويژگي هائي در كتابت و حكايت از ارزش بالا و جايگاه محكم كتاب براي
ماندگاري و انتقال و نشر ارزش ها ، در طول همه دوران هاي حيات بشر دارد كه اين خصوصيات ،
درمواردي ، در بيان ، كم رنگ و ضعيف تراست

عبد الله بن عَمرو ، هنگامي كه از پيامبر بزرگوار اسلام (ص) براي نگارش حديث ، اجازه گرفت و پرسيد :
" آيا من هرچه از شما ، مي شنوم ، چه در حال رضا و چه در حال غضب ، بنويسم ؟ "
حضرت فرمود : " آري ، من ، به جز حق نمي گويم "
الاستيعاب / ج3 / صفحه 975

از اميرالمومنين عليه السلام نقل شده است كه فرمود :
" اَلخَطُ لِسانُ اليَد ، خط ، زبان دست است
هدايةالعلم / صفحه 177

مفضل بن عمر جعفي ، كه ازياران علمي امام صادق عليه السلام بود ، باشنيدن سخناني از سوي برخي
منكران وجود خداوند متعال دركنار قبر پيامبر مكرّم اسلام (ص) ، با تأثر به حضور امام صادق رسيد و
ماجرارا براي آن معصوم ، نقل كرد .

امام ، وعده داد بخش هائي از نشانه هاي الهي درآفرينش هستي و پديده هاي اين جهان را براي او شرح دهد .
مفضل ، ازلطف و وعده امام صادق عليه السلام ، خوشحال و در جلسات متعدد ، شرفياب شد .
امام ، در هر جلسه ، مطالبي را بيان مي فرمود و مفضل ، مي نوشت كه تمام بيانات آن حضرت ، دركتب
روائي ، به توحيد مفضل ، شهرت دارد .
در يكي از همين جلسات ، امام صادق عليه السلام ، از نعمت نطق انسان و در كنار نطق ، از نوشتن ياد كرد
و آثار و فوائد مترتب بر آن هارا فشرده و خلاصه ، بيان فرمود :
مفضّل ! دقت كن در نعمت نطق كه خداي بزرگ به انسان بخشيده است . نطقي كه
انسان به كمك آن ، چيزهائي را كه در باطن دارد ، بيان مي كند يا آنچه را كه به
خاطرش خطور كرده ، يا از انديشه و تفكر ، عايدش گرديده ، به زبان مي آورد .
هم چنين ، با سخن گفتن ، چيزهائي را ازغيرخودمي فهمد كه در ضمير او ، نهفته بود .
اگر آدمي نطق نمي داشت ، مانند چهارپايان مي بودكه نه قدرت دارد از خود ، چيزي را
خبر دهد و نه مي تواند از كسي كه خبر مي دهد ، چيزي بفهمد .
هم چنين ، مفضّل ! دقت كن در امر كتابت كه اخبار گذشتگان را براي باقيماندگان و اخبار
باقيماندگان را براي آيندگان ، دربند مي كشد و ضبط مي كند كه فراموش نشود و نيز
به وسيله نوشتن ، كتب دانشمندان پيشين كه در علوم و آداب و ديگررشته ها ، تحرير
نموده اند ، باقي و جاودان مي ماند .

بحارالانوار /ج3 / ص82


بيان و قلم در قران

با توجه به عظمت دو نعمت بيان و قلم ، ديدگاه هاي مرحوم علامه طباطبائي رحمة الله عليه در تفسير
" ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ " راپيرامون اهميت اين دو ابزار بزرگ ، به مناسبت بحث ، ازتفسيرالميزان ، نقل مي كنيم :

معناى ((قلم )) معلوم است ، و اما مصدر ((سطر)) (كه فعل ((يسطرون )) مشتق از آن است ) به فتحه سين و سكون طاء
- و بنابه گفته راغب گاهى به دو فتحه نيز خوانده مى شود - به معناى صفى از كلمات نوشته شده ، و يا از درختان كاشته
شده ، و يا از مردمى ايستاده است ، و وقتى گفته مى شود: (سطر فلان كذا) معنايش اين است كه فلانى سطر سطر نوشت .

محتويات سوره مباركه قلم و محل نزول آن وجوهى كه درباره قسم به ((قلم )) و ((مايسطرون )) گفته شده است :
خداى سبحان در اين آيه به قلم و آنچه با قلم مى نويسند سوگند ياد كرده ، و از ظاهر سياق برمى آيد كه منظور از قلم
مطلق قلم ، و مطلق هر نوشته اى است كه با قلم نوشته مى شود، و از اين جهت اين سوگند را ياد كرده كه قلم و نوشته
از عظيم ترين نعمت ها است ، كه خداى تعالى بشر را به آن هدايت كرده ، به وسيله آن حوادث غايب از انظار و معانى
نهفته در درون دلها را ضبط مى كند، و انسان به وسيله قلم و نوشتن مى تواند هر حادثه اى را كه در پس پرده مرور زمان
و بعد مكان قرار گرفته نزد خود حاضر سازد، (مثل اينكه حادثه قرنها قبل ، همين الان دارد اتفاق مى افتد، و حوادث هزاران
فرسنگ آن طرف تر در همينجا دارد رخ مى دهد) پس قلم و نوشتن هم در عظمت ، دست كمى از كلام ندارد.
و در عظمت اين دو نعمت همين بس كه خداى سبحان بر انسان منت نهاده كه وى را به سوى كلام و قلم هدايت كرده ،
و طريق استفاده از اين دو نعمت را به او ياد داده ، و درباره كلام فرموده : ((خلق الانسان علمه البيان )) و درباره قلم
فرموده : ((علم بالقلم علم الانسان ما لم يعلم )).

بنابر اين ، سوگند خوردن خداى تعالى به قلم ، و آنچه مى نويسند سوگند به يكى از نعمت ها است ، و اين تنها قلم نيست
كه به آن سوگند ياد كرده ، بلكه در كلام مجيدش به بسيارى از مخلوقات خود بدان جهت كه نعمتند سوگند ياد فرموده ،
مانند آسمان ، زمين ، خورشيد، ماه ، شب ، روز، و امثال اينها تا برسد به انجير و زيتون .
بعضى از مفسرين گفته اند: كلمه ((ما)) در جمله ((و ما يسطرون )) مصدريه است ، و مراد از آن خود نوشتن است .
بعضى ديگر گفته اند: مراد از قلم ، قلم اعلى ، يعنى قلم آفرينش است ، كه در حديث آمده كه اولين موجودى است كه
خدايش آفريده .

و منظور از ((ما يسطرون )) آن اعمالى كه فرشتگان حفظه و كرام الكاتبين مى نويسند.
و بعضى اين احتمال را هم داده اند كه تعبير به صيغه جمع در ((يسطرون )) صرفا براى تعظيم باشد، نه كثرت .
ليكن اين احتمال درست نيست .
و نيز بعضى احتمال داده اند كه : منظور آن چيزى باشد كه در آن مى نويسند، و آن لوح محفوظ است .
بعضى ديگر احتمال داده اند : مراد از قلم و آنچه مى نويسند صاحبان قلم ، و نوشته هاى ايشان باشد. اما همه اين احتمالات
واهى و بى اساس ‍ است .
ترجمه تفسير الميزان جلد 19 صفحه 617


احاديث مربوط به نوشتن

 

امام صادق عليه السلام :

اكْتُبْ وَ بُثّ عِلْمَكَ فِي إِخْوَانِكَ فَإِنْ مِتّ فَأَوْرِثْ كُتُبَكَ بَنِيكَ فَإِنّهُ يَأْتِي عَلَى النّاسِ زَمَانُ هَرْجٍ
لَا يَأْنَسُونَ فِيهِ إِلّا بِكُتُبِهِمْ
مفضل گويد: امام صادق عليه السلام بمن فرمود: بنويس و علمت را در ميان دوستانت منتشر ساز
و چون مرگت رسيد آنها را به پسرانت ميراث ده زيرا براى مردم زمان فتنه و آشوب مى‏رسد كه
آن هنگام جز با كتاب انس نگيرند.
اصول كافى جلد 1 صفحه: 67 روايت : 11

احْتَفِظُوا بِكُتُبِكُمْ فَإِنّكُمْ سَوْفَ تَحْتَاجُونَ إِلَيْهَا
نوشته هاي خود را محفوظ داريد كه در آينده به آن نياز پيدا ميكنيد.
اصول كافى جلد 1 ص :67 روايت : 10

أَعْرِبُوا حَدِيثَنَا فَإِنّا قَوْمٌ فُصَحَاءُ
حديث ما را اعراب دهيد (صحيح تلفظ كنيد و درست بنويسيد) زيرا ما خانواده مردمى فصيح زبانيم.
اصول كافى جلد 1 صفحه: 67 روايت : 13

الْقَلْبُ يَتّكِلُ عَلَى الْكِتَابَةِ
دل به نوشته اطمنيان پيدا مى‏كند.
اصول كافى جلد 1 ص :66 روايت : 8

اكْتُبُوا فَإِنّكُمْ لَا تَحْفَظُونَ حَتّى تَكْتُبُوا
احاديث را بنويسيد زيرا تا ننويسيد حفظ نميكنيد.
اصول كافى جلد 1 ص :66 روايت : 9


نتيجه مباحث گذشته

" عقل " ، " بيان " و " قلم " كه در انحصار انسان و برخوردار از ارزش هاي بسيار است ، از موهبت هاي بزرگ الهي
مي باشند كه بايد با بينش و درايت ، قدرشناس اين وديعه هاي گرانبها بود ، بايد حق آن هارا ادا كرد ، بايد در گفتار
و كردار ، وظيفه شناسي كرد و بايد سپاسگزار خداي بزرگ بود كه نعمت " سخن گفتن " را به ما ارزاني فرموده و
بايد به كمك عقل ، انديشمندانه سخن گفت و با خلق كلام خردمندانه و ايراد نطق و سخنراني ، سخنوري كرد واز
اين قدرت ، در مسير تبليغ ارزش ها ، براي هدايت انسان ها به خدا و جلب رضاي حق ، استفاده كرد و اين وظيفه ،
بسي براي خطباي ديني ، خطير و سنگين تراست .


تعريف ، موضوع و فايده خطابه

هر علم و فن و هنري ، داراي هويت و شناسنامه اي است كه از سه بخش : " تعريف " " موضوع " و " فايده " ،
تشكيل شده و معمولا ، اهل بيان و قلم ، ارائه اين شناسنامه را در آغاز تدريس ها يا تاليف هاي خود رعايت مي كردند
تا خواننده كتاب يا شنونده درس ، بداند به تحصيل چه علم و فني ، اشتغال دارد و يا سرگرم يادگيري چه هنري مي باشد .
علم خطابه نيز ، از اين قاعده ، مستثني نيست و داراي تعريف ، موضوع و فايده است .

تعريف خَطابَه

خطابه ، اصطلاح منطقي است و هرچه ، مفيد اعتقاده غير جازم بود ، آن را خطابه خوانند و صناعتي است
كه با وجود آن ، ممكن باشد اقناع جمهور در آنچه كه بايد ايشان را به آن ، تصديق حاصل آيد به قدر امكان
و گفته اند : خطابه ، قوت است بر تكلف اقناع ممكن در هريكي از امور مطروده و به قوت ملكه نفساني
خواهند كه يا به تعلم قوانين حاصل شود يا به حصول تجربه از كثرت مزاولت افعال
( اساس الاقتباس صفحه 342 و 569 )
وبالجمله ، صناعتي است كه مفيد اقناع بود ( دستورالعلماء جلددوم، صفحه 89 )

از نظر لغوي ، خَطابَه به فتح حرف اول و چهارم ، يكي از مصادر فعل " خَطَبَ يَخطُبُ خُطبَة و خَطبا و خَطابَة ً "
و به معناي " وعظ " و " خواندن خطبه براي حاضران " است (منجد صفحه169 )
و اصطلاحا ، ويژگي ، ملكه و قدرتي است در انسان كه به كمك آن ها ، ايراد سخن ، القاي معاني و ارائه مقاصد مي كند .
بيان خطيب ، برآمده از ملكه اي است كه با تمرين و ممارست ، حاصل مي شود .

موضوع خطابه

بحث از عوارض ذاتي و امور مربوط به هر علمي را ، موضوع آن علم ، مي گويند :
مَوضوعُ كُلّ ُ عِلمٍ هُوَ ما يَبحَثُ فيهِ عَن عَوارِضِ الذاتية

بنابر اين ، ايراد خطابه ، وعظ و سخنراني ، موضوع خطابه است

 

فايده خطابه

گرچه ، خطابه هاي سياسي ، اجتماعي ، فرهنگي و غيره ، اصول مشتركي دارند و به آن ها خواهيم پرداخت
اما ، با توجه به اينكه مبحث آموزش فن خطابه ، در دانشكده مجازي علوم حديث ، طرح شده ، محور اصلي
موضوعات مربوط به اين مبحث ، خطابه هاي ديني و مذهبي است و ناگزير ، فايده خطابه را ، از بعد ديني آن ،
بيان مي كنيم .

كارشناسان منطق ، من جمله ، مرحوم مظفر ، درصفحه 390 كتاب المنطق المظفر ، فايده تعريف شده در منطق
براي خطابه را اينگونه بيان فرموده اند :

غايَتُها ، حُصول المَلَكَةِ الخَطابَةِ الّتي بِها يَتَمَكَّنُ الشَخصِ الخَطيب مِن اِقناعِ الجُمهور .

فايده خطابه ، دسترسي خطيب به ملكه خطابه اي است كه به وسيله آن ، اقناع مردم ، امكان پذير خواهدبود .

اين ، تعريف اصطلاحي فايده خطابه است و مي توان براي خطابه ، گستره اي وسيع و فوايد ديگري ، تعريف كرد
ازجمله :
هدايت انسان ها به سوي خير و صلاح و سداد و همه ارزش ها ، تشويق انسان ها به انديشيدن و به كارگيري عقل ،
و بازداشتن آن ها از انديشه هاي منفي ، ارتكاب اعمال و ورود به مسيرهائي كه منتهي به ظلم و تباهي و نابودي
مي شود و سر انجام ، آشنا كردن مردم با حقيقت ها .


فرق فن بيان و فن خطابه

فن بيان ، به آن معني كه درروزگار ما در برخي حرفه ها ، مصطلح است و رواج و كاربرد دارد ،
دايره علمي و فني محدودتري نسبت به فن خطابه دارد .
در فن بيان كه معمولا دوبلورهاي فيلم هاي تلويزيوني و سينمائي ، بازيگران و هنرپيشه ها ، گويندگان
و مجريان برنامه هاي راديوئي و تلويزيوني ، نريتورها (روايتگران ) ، قصه گوها ، مربيان ، سخنرانان
غيرديني ، نمايندگان ، خبرنگاران ، گزارشگران ، ديپلمات ها ، شاهزادگان ، پادشاهان و روساي جمهور ،
اشراف زادگان ، وكلا ، سياستمداران ، معلمين و اساتيد و غير اينها ، به فراگيري آن نيازدارند ،
مواردي ازقبيل :
تاكيد بر تلفظ كامل و صحيح كلمات و الفاظ ، تمرين براي به كارگيري تارهاي صوتي جهت آواهاي مختلف
با حجم ها و حس هاي گوناگون ، تقليد صدا ، استفاده متناسب با حس و صدا از حركات سر ، چشم و
دست ها و مسائل مربوط به امور قيزيكي ، احساسي و رواني بيان و ادبيات ديگر آن ، آموزش داده
مي شود و با فن خطابه ، تفاوت بسيار دارد چرا كه فن خطابه ، علاوه بربرخورداري از تنوع كاربرد و
درپي داشتن آثار مثبت و مفيد در حوزه هاي مختلف زندگي بشر ، جايگاهي رفيع و حوزه اي وسيع
به دليل نياز اين فن به آگاهي هاي مختلف علمي و مطالعه و تمرين و ممارست بسياردارد تا بتوان
صاحب اين علم و هنررا ، خطيب وهنرش را ، خطابه ناميد .


تعريف علم

به قولي ، تعريف علم ، ممكن نيست چون حدود ، مركب از اجناس و فصول هستند و امور بسيطه
، داراي جنس و فصل نمي باشند و از اين جهت ، قابل تعريف نمي باشد و چون بسيط است ،
قابل انقسام نيست ( تهافت التهافت صفحه 555 )

متكلمان و حكما ، هركدام ، تعريف هاي متفاوتي براي علم كرده اند كه دانشجويان محترم مي توانند
براي آگاهي از نظريه هاي مختلف در تعريف علم به كتاب دستورالعلماء ج دوم ص 339 و كتاب
اسفار ج اول ص273 وكتاب تعريفات سيد شريف ص 104 و كتاب درّةالتاج بخش سوم ص 87 و كتاب
شرح قيصري بر فصوص ص 15 و كتاب شفا ج دوم ص 273 ، مراجعه كنند .

با جمع بندي همه نظريه ها ، به اين تعريف مي رسيم كه :
" علم " ، رسيدن به حقيقت پديده ها و اشياء است .

علم ، يعني تلاش و كنكاش براي نفوذ درژرفاي هرچيز ، خواه آن پديده ، آن شيء ، معنوي باشد و يا مادي .
مرحوم فيلسوف متالّه ، حاج ملاهادي سبزواري در كتاب منظومه ، صفحه 7 علم را اينگونه تعريف و
تقسيم كرده است :
اَلاِرتِساميُّ مِنَ الاِدراك ، هوالعلمُ الحُصولي ،فَاِنَّ العلمَ حصولي و حضوري
والحصوليُ هُوَ الصورَةُ الحاصله مِنَ الشَيء عندالعقل .

علم ، ترسيم صورت اشياء درذهن است و در حقيقت ، علم كشف مجهولات مي باشد و اين تعريف ،
يك قسم از علم است كه علم حصولي نام دارد و از آن ، به علم ارتسامي نيز ، تعبيركرده اند .


تعريف هنر

هنر ، صورتي براي علم و شكلي براي ماده است و به تعريف ديگر ، هنر ، مجسم ساختن و به تصوير
كشيدن آگاهي ها و حقايق است و به كمك هنر ، مي توان چهره اي زيبا و دوست داشتني از علم ، ارائه كرد .
هنر ، به روح مشتاق و روان هاي تشنه ، شادي و طراوت مي بخشد و هنر ، وقتي مترجم علم شد ، كيمياگري مي كند .
وقتي علم ، آگاهي از امري يا فهم موضوعي باشد ، هنر توانائي و قدرت انجام دادن آن است يعني تبديل قوه به فعل .
هنر ، حالت و ملكه اي است كه تحصيل آن ، نيازبه تمرين و تكرار بسيار وممارست طولاني دارد و هنرمند را توانا
به انجام دادن كاري مي كند كه از عهده ديگران خارج است .

با حركت رو به رشدي كه بشر در مسير تعالي و تكامل دارد و در شناخت حقايق علمي ، افق هاي روشن تري را
جستجو مي كند و به مدارج عالي تري نايل مي شود ، يقينا ، به موازات علم ، هنر نيز درحال پيش روي است
وبه هر نسبتي كه ناشناخته هاي علمي شناخته مي شود ، به همان نسبت ، هنر نيز دررشته هاي گوناگون ،
گسترش مي يابد .


خطابه ، علم است يا هنر ؟

خطابه ، دو بعددارد كه مكمل يكديگرند . يكي بعد علم ويكي ، بعد هنر .
ازآنجا كه خطيب بايد علاوه برآگاهي هاي علمي لازم در حوزه هاي مختلف ، به اصول فني و علمي
خطابه نيز عالم و مسلط باشد ، خطابه ، يك علم است و خطيب ، عالم به اين علم و ازآن جهت كه
آگاهي ها و بيان حقايق ، نياز به مجسم ساختن و مصور نمودن هنرمندانه دارد و علاوه برآن ،
خطيب بايد به كمك علم به اصول خطابه ، حقايق را در شكل ها و چهره هاي زيبا ، ترسيم كند ،
خطابه ، هنر است و خطيب ، هنرمند .
پس ، يك خطابه فني ، تركيبي از علم وهنراست و هر خطابه كه خالي از علم يا هنر باشد ،
خطابه نيست و يا خطابه اي غير علمي و يا غير هنري است .


تعريف منطق ، نطق ، ناطق ، نفس ناطقه

علم منطق ، از جمله علومي است كه هرخطيب و سخنور ، ناگزير از مطالعه و عمل به قوانين آن است
چراكه خطيب ، بيش از هر صاحب هنري ، نياز به درست فكركردن دارد و از سوئي ، با درست سخن گفتن
ورعايت قوانين منطق ، مي تواند دقيق و درست ، مفاهيم را به مخاطبان منتقل كرده و مقاصد را القاء كند .

به همين مناسبت ، در اين فصل ، نگاه كوتاهي به معاني لغوي و اصطلاحي منطق ، نطق ، ناطق
و نفس ناطقه ، خواهيم داشت

تعريف منطق

منطقيون ، در تعريف منطق مي گويند :
منطق ، علمي است كه فكر انسان را هدايت مي كند و يا علم به قواعد و قوانيني است كه رعايت آن ها ،
موجب مصونيت فكر از خطاست و يا علمي است دستوري كه دستور درست فكركردن را به انسان ، آموزش مي دهد .
نخستين كسي كه منطق را به صورت علمي مستقل درآورد ، ارسطو ، حكيم يوناني است كه مباحث و فصول منظمي
در اين علم ، به وجود آورد .

فصول موضوعه ارسطو ، عبارت است از :
1 - تحليليات كه مبحث قياس و برهان و تعاريف و استقراء ، مي باشد .
2 - جدل ، كه نوعي از قياس است كه فعلا محل بررسي آن ، صناعات خمس است و مركب از مقدمات ظني است .
3 - عبارات ، كه مبحث قضايا مي باشد .
4 - مقبولات و بحث از آن ها مي باشد .
( المدخل الي الفلسفه ص 48 )

تعريف نطق

نطق ، در لغت ، به معناي سخن گفتن به آوا و حروف است كه سبب شناخت معاني مي شود
تَكَلّمُ بِصَوتٍ وَ حُروفٍ تُعرَفُ بِها اَلمَعاني
( منجد ص 805 )
و نطق ، در تعريف علم منطق : مبدا ادراك كليات است كه فصل حقيقي انسان است .

تعريف ناطق

ناطق ، در تعريف علم منطق ، يعني حيواني كه داراي نفس درّاكه باشد در مقابل صامت ، يعني حيواني كه داراي
نفس دراكه و شعور نيست .
معني لغوي آن ، گوينده و در اصطلاح ، به معناي خطيب و سخنران و سخنور ، مي باشد


نفس ناطقه

فلاسفه ، نفس انسان را در مرتبه كمال نفس ناطقه ناميده و مخصوص به انسان است و عقل و
صورت نوعيه انسان هم ، مي نامند .

ملا صدرا ، در مقام بيان مرتبه هاي نفوس ، معتقد است كه :
عناصر عالم آفريده شده است كه قبول حيوات و روح كنند و نخستين چيزي كه از آثار حيوات آفريده شده است ،
حيوات تغذيه ، نشو و نما و توليد است و بعد ، حيوات حس و حركت است و بعد ، حيوات علم و تميز است و براي
هريك از انواع مختلف حيوانات ، صورت كماليه اي است كه از آن ، بر ماده ، آثار همان مرتبه اي از حيوات افاضه
مي شود به واسطه قوائي كه آن ماده در خدمت خود در آورده و آن ، صورت نفس ، ناميده مي شود كه پست ترين
مرتبه آن ، نفس نباتي و برترين مرتبه آن ، نفس ناطقه است .
( اسفار / ج4 / ص1 )

فاعل نفس ناطقه ، امر قدسي و مفارق از ماده و علائق ماده است چه آن كه ، علائق ماده صورت باشد و يا نفس
ديگري باشد و آن امر مفارق قدسي ، همان است كه عقل فعال ناميده مي شود و نزد حكماي ايراني ، روانبخش ،
ناميده شده است
( اسفار / ج4 / ص 96 )

 

نطق در قران كريم

در قران كريم ، يازده مورد افعال و كلماتي از ماده نطق به صيغه هاي مختلف ، استفاده شده كه بسيار
مناسب است در مبحث نطق ، نظر مبارك دانشپذيران و دانشجويان عزيز را به ديدگاه مرحوم علامه طباطبائي
در تفسير الميزان و در تفسير آيه مباركه :

وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ وَقَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَيْءٍ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ
كه آيه شانزدهم از سوره مباركه نمل ، سوره بيست و هفتم قران كريم است ، جلب كنم :

نبوت و علم انبياء عليهم السّلام اكتسابى نيست و از ديگران به ارث نمى برند يعنى سليمان مال و ملك را از
داوود ارث برد. و اينكه بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از اين ارث ، ارث بردن نبوت و علم است ، صحيح نيست ،
براى اينكه نبوت ارثى نيست ، چون قابل انتقال نيست ، و اما علم ، هر چند با نوعى عنايت و مجاز مى توان گفت
كه قابل انتقال است - نه حقيقتا - براى اينكه استاد، علم را از خود به شاگرد انتقال نمى دهد، و گرنه بايد ديگر خودش
علم نداشته باشد ليكن اين انتقال مجازى هم ، در علم فكرى است ، كه با درس خواندن به دست مى آيد و علمى
كه انبياء اختصاص به آن داده شده اند، از مقوله درس خواندن نيست ، بلكه كرامتى است از خدا به ايشان ، كه دست
فكر و ممارست بدان نمى رسد، ممكن است با همان عنايت و مجازگويى بگوييم فلان مرد عادى علم را از پيغمبرى ارث
برده ، يعنى آن پيغمبر وى را تعليم داده ، ولى نمى شود گفت : فلان پيغمبر علم خود را از پيغمبر ديگر يا از غير پيغمبر
ارث برده است .

و قال يا ايها الناس علمنا منطق الطير
از ظاهر سياق بر مى آيد كه سليمان (عليه السّلام ) مى خواهد در اين جمله از
خودش و پدرش ، كه خود او نيز از آن جناب است به داشتن برتريهايى كه گذشت مباهات كند و اين در حقيقت از باب تحديث
به نعمت است ، كه خداى تعالى در سوره ضحى رسول گرامى اسلام را بدان ماءمور مى فرمايد: و اما بنعمة ربك فحدث
و اما اينكه بعضى از مفسرين اصرار كرده اند بر اينكه ضمير در كلمه ((علمنا)) و ((اوتينا)) تنها به سليمان بر مى گردد، نه
به او و پدرش ‍ و اينكه اگر گفته : ما را چنين و چنان كرده اند و نگفته مرا، از اين باب است كه عادت پادشاهان و بزرگان
بر اين بوده كه در گفتگوها از خود به ((ما)) يعنى من و لشكر و خدمتكاران و وزرايم تعبير مى كنند، تا سياست ملكدارى
رعايت شده باشد، سخنى است كه آنطور كه شايد و بايد سياق با آن نمى سازد. و مراد از كلمه ((ناس )) همان معناى
ظاهرى آن ، يعنى

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۵:۲۴ ] [ مشاوره مديريت ]

حرف دلت را بلند بزن!
 
ما آدم‌ها موجوداتي اجتماعي هستيم و براي زندگي‌كردن و رشد و تكامل‌مان لازم است كه در جمع زندگي كنيم
اما براي اينكه بتوان به راحتي با ديگران ارتباط برقرار كرد بايد مهارت‌هاي لازم را يادگرفت، در اين باره اطلاعات كافي داشت و اعتماد‌به‌نفس، قاطعيت و مهارت كلامي خوبي هم پيدا كرد. براي قاطعيت و بيان احساسات و تمايلات دروني با اعتمادبه‌نفس كامل لازم است 3 نوع رفتار را ياد بگيريد؛ نه گفتن و اظهار عدم‌تمايل، بيان احساسات منفي و مثبت و تقاضا و درخواست كمك از ديگران.

مهارت نه گفتن و اظهار عدم تمايل
مهارت نه گفتن و نپذيرفتن به روش مناسب و در شرايط و زمان مناسب، يكي از مهارت‌هايي است كه بايد ياد بگيريد تا بتوانيد به راحتي و بدون اينكه آسيبي ببينيد در اجتماع زندگي كنيد. هنگام رد‌كردن يك درخواست بهتر است به موارد زير توجه كنيد.
شرح‌دادن و مشخص‌كردن موضع؛ نه، من نمي‌توانم.
بيان و شرح علت: امروز بايد كار ديگري انجام بدهم.
همدلي: نشان‌دادن اينكه متوجه اهميت موضوع شده‌ايد؛ اميدوارم راه ديگري پيدا كنيد.
براي تمرين اين مهارت لازم است خودتان را در شرايطي مانند تعارف به مصرف مواد، پذيرفتن رشوه و انجام يك كار ديگر درحالي كه موظفيد كار ديگري را انجام دهيد، تصور كنيد. نه گفتن حق شماست و هر جا كه دلتان بخواهد و تشخيص بدهيد لازم است، مي‌توانيد از آن استفاده كنيد. اما اين را هم بدانيد كه اين كار گاهي ممكن است عواقب جدي و وخيمي داشته باشد (مثلا زماني كه سرپرست يا رئيستان درخواست كاري از شما داشته باشد و از شما بخواهد اضافه كار بايستيد، درحالي كه شب مهمان داريد و به همسرتان قول داده‌ايد زود به خانه مي‌رويد).
نكته ديگر اين است كه نحوه رد‌كردن درخواست ديگران و نه گفتن در شرايط مختلف متفاوت است. وقتي يك درخواست مضر را رد مي‌كنيد، لازم نيست با طرف مقابل همدردي كنيد؛ در اين حالت لازم است با تاكيد، درخواست را رد كرده و دليلتان را هم بيان كنيد.

مهارت بيان احساسات
اينكه شما بتوانيد حالات و احساسات دروني‌تان را به‌راحتي به ديگران بگوييد، در داشتن روابط سالم و شفاف خيلي مهم و مؤثر است. شما بايد ياد بگيريد احساسات منفي و مثبت‌تان را به‌سادگي بيان كنيد.
احساسات مثبت را نشان دهيد؛ چه شغل خوبي پيدا كرده‌اي.
احساسات منفي را هم بيان كنيد؛ من از كاري كه انجام داده‌اي ناراحت شدم.
قبلا در مهارت كنترل خشم هم راجع به بيان احساسات منفي صحبت كرده بوديم. بيان علت احساسات و توضيح‌دادن درباره آنها به‌ويژه در نشان‌دادن و ابراز احساسات منفي لازم است. بيان علت احساسات مثبت و تعريف و تمجيد هم در ايجاد روابط سالم و ايجاد صميميت بيشتر، مؤثر است اما اين مهم است كه شما تشخيص بدهيد در شرايط و موقعيت‌هاي مختلف از جملات و عبارات مناسب استفاده كنيد.

مهارت درخواست‌كردن و تقاضاي كمك
در زندگي گاهي مواقعي پيش مي‌آيد كه ما به كمك ديگران نياز داريم و بايد يادبگيريم چطور از ديگران درخواست كمك كنيم. هنگامي كه مي‌خواهيد از كسي تقاضاي كمك كنيد، بهتر است به موارد زير توجه كنيد:
مشكل را مشخص كنيد؛ شما 2 دستور مختلف به من داده‌ايد.
درخواست كنيد؛ ممكن است به من اجازه بدهيد يك‌كار را انجام بدهم، بعد كار ديگري به من واگذار كنيد؟.
توضيح بخواهيد؛ ممكن است يك بار ديگر بگوييد دقيقا مي‌خواهيد چه كاري انجام شود؟.
مهارت درخواست كمك يك مهارت بسيار مهم است و لازم است آن را ياد بگيريد؛ به ويژه در محل كار. مثلا اگر سرپرست يا رئيستان جلوي ديگر همكاران با شما بلند حرف مي‌زند و سر شما فرياد مي‌زند، شما بايد بتوانيد خيلي صريح و شفاف به او بگوييد: من از طرز برخورد شما ناراحت شدم، لطفا جلوي بقيه همكاران سر من داد نزنيد.

تمرين كنيد
اين مهارت هم مانند ساير مهارت‌ها آموختني است اما براي اينكه بتوانيد آن را در زندگي روزمره و در مواقع ضروري به كار ببريد، لازم است بارها و بارها آن را تمرين كنيد، خودتان را در شرايط مختلف تخيل كنيد و سعي كنيد رفتار درستي داشته باشيد. سخت است‌ اما چندبار پيش خودتان شرايط مختلف را تمرين كنيد. خيلي مؤثر است، باور كنيد.
هنگام بيان جملات قاطعانه به چه نكاتي بايد توجه كرد؟
براي اينكه قاطع باشيد لازم است نكات مربوط به مهارت قاطعيت و بيان احساسات خود را يادبگيريد و در شرايط و موقعيت‌هاي مختلف از جملات و عبارات مناسب استفاده كنيد. رعايت موارد زير به شما كمك مي‌كند بهتر و با اعتماد به نفس بيشتري بتوانيد حرف، نظر، عقيده و احساس دروني‌تان را با ديگران مطرح كنيد.
تماس چشمي: مطمئن شويد شخصي كه با او صحبت مي‌كنيد از هر چيز ديگر برايتان مهم‌تر است. بيشتر وقت را به او نگاه كنيد اما تمام وقت را در چشم‌هايش زل نزنيد.
حالت بدن: سعي كنيد كاملا روبه‌روي فرد قرار بگيريد، صاف بايستيد يا بنشينيد اما مثل عصا قورت داده‌ها نباشيد.
رعايت فاصله: احساس‌كردن بو يا گرماي نفس طرف مقابل به اين معناست كه خيلي به او نزديك شده‌ايد، فاصله مناسب را رعايت كنيد.
حركات دست: براي بيان گفته‌هايتان از حركت دست هايتان كمك بگيريد اما در اين كار زياده روي نكنيد تا فردي كه از دور شما را مي‌بيند تصور نكند در حال اجراي دكلمه هستيد يا عصبي شده‌ايد.
حالات چهره: چهره شما بايد با احساسات و آنچه مي‌گوييد هماهنگ باشد. وقتي ناراحت هستيد نخنديد و وقتي شاد هستيد اخم نكنيد. يك چهره آرام و رضايتمند، بهترين حالت براي نشان‌دادن شادي و يك چهره آرام و جدي بهترين حالت براي نشان‌دادن ناراحتي است.
طنين و تغيير بلندي صدا: هنگامي كه مي‌خواهيد يك جمله قاطعانه بگوييد، لازم است كه شنيده شويد؛ براي اين كار بايد به طنين صدايتان توجه كنيد؛ گاهي شاد، گاهي محكم و گاهي ملايم صحبت كنيد و روي برخي بخش‌هاي كلام تاكيد كنيد و بلندي صدايتان را تغيير دهيد.
روان و سليس صحبت‌كردن: اين نكته خيلي مهم است كه كلمات مناسب را روان و سليس و جملات را با مفاهيم هدفمند بيان كنيد تا شنوندگان كسل و بي‌حوصله نشوند.
وقت مناسب: وقتي شما احساسات منفي‌تان را بيان مي‌كنيد يا تقاضا و درخواستي از كسي داريد، در نظر گرفتن زمان بسيار مهم است. يك هفته بعد ممكن است خيلي دير باشد. از طرفي ابراز احساسات در آخرين لحظات، ممكن است كار درستي نباشد. زمان مناسب را براي اين كار انتخاب كنيد تا طرف مقابل براي تصميم‌گيري وقت داشته باشد.
گوش دادن: گوش‌دادن و خوب و با دقت شنيدن بخش مهمي از بيان درخواست است. وقتي مي‌خواهيد احساسات‌تان را بدون اينكه قوانين ديگران را زير پا بگذاريد براي آنها بيان كنيد لازم است فرصتي براي پاسخ‌دادن به آنها بدهيد.
مقدار و حجم جملات: آنچه شما مي‌گوييد بخش بسيار مهم و با اهميتي از ابراز احساسات، رد‌كردن يا درخواست يك موضوع است. بسته به آنچه كه مي‌گوييد و آنچه مي‌خواهيد انجام دهيد، مقدار و حجم جملات ممكن است متغير باشد.

فرزانه فولادبند - http://www.nioc.org
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۵:۲۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 

با الفباي زبان بدن آشنا شويد

 

براي اينكه بتوانيم با آدم هاي دوروبرمان راحت تر ارتباط برقرار كنيم بايد «زبان بدن» آنها را ياد بگيريم.
متخصصان علم ارتباط مي گويند تنها 7 درصد از پيام هاي ما از طريق واژه هاي مخاطب منتقل مي شود و 33 درصد از طريق لحن و تن صدا و 60 درصد آن هم از طريق زبان بدن منتقل مي شود. حالا اين زبان بدن چيست كه حتي از حرف هاي ما بيشتر اطلاعات منتقل مي كند؟ به زبان علمي، پيام هايي كه توسط اعضاي بدن و حركات صورت منتقل مي شوند، زبان بدن را تشكيل مي دهند.
در اين مقاله مي خواهيم يك دوره فشرده يادگيري زبان بدن برايتان بگذاريم. فقط يادتان باشد كه اين نشانه ها هميشه هم معاني يكسان نمي دهند و ممكن است يك سري سوء تفاهم پيش بيايد!

درس اول: حريم ها
طرف مقابل شما چقدر از شما فاصله دارد؟ نه منظور ما معناي شاعرانه فاصله نيست. منظورمان دقيقا همان چيزي است كه با سانتي متر و متر قابل اندازه گيري است. اولين چيزي كه در زبان بدن بايد ياد بگيريد، تحليل همين فاصله هاست كه به آن حريم مي گويند:

1- حريم صميمي (خصوصي)
يك دايره به شعاع 15 سانتي متر و يكي ديگر به شعاع نيم متر دور بدن خودتان بكشيد. محيط پيراشكي شكلي (دايره بزرگ تر منهاي دايره كوچك تر) مي سازد كه حريم خصوصي شماست. معمولا براي بيشتر آدم هاي دنيا اين پيراشكي، منطقه ممنوعه حساب مي شود. غير از والدين، همسر، دوستان صميمي و البته كودكاني كه هنوز عقلشان به حريم خصوصي قد نمي دهد، كسي نمي تواند به اين دايره با شعاع نيم متر وارد شود ، يعني اگر كسي وارد شد، بدانيد كه معناي خاصي مي دهد. اين آدم يا مي خواهد صميمي شود، يا مي خواهد شما را به قتل برساند(!) و يا هم اتوبوسي هاي محترم هل مي دهند و نمي گذارند حريم خصوصي تان را رعايت كنيد. يادتان باشد كه ورود به شعاع 15 سانتي متري ديگر حتي در اماكن عمومي هم كه ملت دارند به هم فشار مي آورند قابل بخشش نيست.

2- حريم شخصي
به دايره اي كه از شعاع نيم متر تا شعاع يك متر دوروبر شما را تشكيل مي دهد، مي گويند حريم شخصي و همكاران، خويشاوندان و همكلاسي ها معمولا اين حريم را رعايت مي كنند.
يعني آدم هايي كه نه خيلي صميمي هستند و نه خيلي غريبه، اين حريم را رعايت مي كنند.

3- حريم اجتماعي
هم يك دايره است كه از يك متر تا 5/3 متر اطراف ما را فرا گرفته است. اين حريم ويژه غريبه هاست و هر كسي مي تواند در آن رفت و آمد كند. معمولا ما با فروشنده ها، تعميركارها و افرادي كه دارند از خيابان رد مي شوند اين فاصله را حفظ مي كنيم.

4- حريم عمومي
حريم عمومي – دقيقا برخلاف حريم خصوصي – حسابي وسيع است. مي گويند از 6 متر گرفته تا هر چه بشود اين خط 6 متري را در كره زمين ادامه داد، حريم عمومي حساب مي شود. وقتي مي خواهيم بگوييم كه ما به يك گروه مثلا معترض ربطي نداريم و فقط تماشاچي هستيم اين فاصله را رعايت مي كنيم.

درس دوم: حركات چهره
يكي از سينماگرها مي گويد: «چهره آدمي سرزميني است كه مي توان روزها در آن سير و سياحت كرد». اين شما و اين حركات چهره:

1- چشم ها.
چشم ها دريچه درون هستند. يادتان باشد اگر داريد با چند نفر حرف مي زنيد و خطابتان به همه آنهاست، تماس چشمي تان را بين همه آنها تقسيم كنيد.
بيش از حد پلك زدن مي تواند نشانه اضطراب باشد. پلك نزدن هم مي تواند نشانه ترس باشد. چشم ها موقع خنديدن حالت خاص خودشان را دارند و البته موقع اندوه هم به همين ترتيب.
اگر داريد با چند نفر حرف مي زنيد و خطابتان به همه آنهاست، تماس چشمي تان را بين همه آنها تقسيم كنيد.

2- چهره در نماي كلي
يك پيشاني پر چين با ابروهاي رو به پايين و لب هاي ورافتاده مي تواند نشانه اندوه يك آدم باشد. چهره درهم كشيده هم يا نشان دهنده اضطراب است يا نشانه خشم. رنگ سرخ صورت، به نسبت موقعيت يا نشان دهنده از خشم است و يا نشاني از شرم. صورت زرد هم كه ترس را نشان مي دهد. البته احتمالات پزشكي را هم در نظر بگيريد!

3- لب ها
وقتي از چيزي هيجان زده مي شويم، ناخودآگاه لب هايمان را به هم فشار مي دهيم يا آنها را گاز مي گيريم. اما اگر ديديد كه يك نفر با لب هايش خيلي دارد بازي مي كند، احتمالا مي خواهد حرفي بزند اما نمي تواند يا دارد دل دل مي كند. لب ها كه بالاتر و پايين تر از حد معمول باشند، به نسبت حالتشان يا نشان از تعجب دارند يا خنده.

درس سوم : دست ها
دست ها – به ويژه وقتي كه با چهره در يك قاب قرار مي گيرند – براي خودشان يك عالمه معنا منتقل مي كنند:

1- حركت دست ها
بيشتر وقت ها ما از دست هايمان استفاده مي كنيم تا حرف هايمان را تكميل كنيم؛ مثلا وقتي مي خواهيم بگوييم چيزي خيلي بزرگ است، دست هايمان را به نشانه بزرگي باز مي كنيم يا وقتي كه مي خواهيم آدرس بدهيم، سمت چپ و راست را با دستمان نشان مي دهيم. اما بعضي وقت ها حركت از اين هم پيچيده تر مي شود؛ مثلا حركت هاي نماديني مثل مشت كردن انگشت ها كه نشانه مقاومت يا زورمندي است يا ساختن حالت حرف v با انگشت جلوي دوربين كه نشانه پيروزي و آزادي است. حركت هاي دست خيلي به فرهنگ وابسته هستند. كلاً هر فرهنگي براي خودش يك مقدار نرمال حركات دست تعريف كرده است كه اگر كمتر از آن را به كار ببريد، يعني خودتان هم علاقه اي به حرف هايتان نداريد و اگر بيشتر از آن، يعني اينكه عصبي هستيد و كنترل دست و پايتان را از دست داده ايد.

2- حرارت دست ها
معمولا دست هايي كه خيلي داغ يا خيلي سرد هستند ، از يك مساله ناخوشايند ذهني حكايت دارند. اگر دست ها سرد بودند، يعني به اصطلاح طرف يخ كرده و احتمالا از چيزي مي ترسد. دست هاي خيلي داغ هم احتمالا نشان از خشم يا استرس زياد دارند. البته اينها به شرطي است كه دست ها از بالاي بخاري يا توي سرما مستقيم به دست هاي شما نخورده باشند.

3- اضطراب دست ها
عرق كردن كف دست ها و ماليدن آنها به هم گاهي نشانه اضطراب است. يادتان باشد وقتي داريد مي رويد، مصاحبه شغلي، اضطرابتان را با ماليدن دست ها به همديگر لو ندهيد.
اگر دست ها سرد بودند، يعني به اصطلاح طرف يخ كرده و احتمالا از چيزي مي ترسد. دست هاي خيلي داغ هم احتمالا نشان از خشم يا استرس زياد دارند.

درس چهارم : پاها
پاها به خاطر قرار گرفتنشان در قسمت پايين آناتومي بدن معمولا شكل كلي بدن را تعيين مي كنند؛ براي همين خيلي از حالت هايي كه موقع ايستادن مي گيريم، به پاها ربط دارد.

1- پا روي پا انداختن
وقتي كه يك نفر روي صندلي لم داده و پايش را روي پايش گذاشته، يعني اينكه راحت است، آرام است و روي اوضاع تسلط دارد. البته يك معناي ديگر هم دارد و آن اينكه خيلي دوست ندارد موافقت و صميميتش را به شما اعلام كند. معمولا آدم هاي مشتقاق به صحبت هاي شما، بدنشان را جلو مي آورند و به شما نزديك تر مي شوند.

2- راست قامت راه رفتن
راست قامت راه رفتن نشانه اعتماد به نفس است و قوز كردن نشانه درماندگي. پس سرتان را بگيريد بالا و با قاطعيت راه برويد!
البته هيچ كدام از اين نشانه ها قطعي نيست و لي شما مي توانيد با دقت در رفتار مردم و آن هايي كه در اجتماع معقول تر و مقبول ترند ، زبان بدني مناسب با فرهنگ خود را بياموزيد.

منبع :همشهري خانواده
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۵:۲۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 

صداقت و راستگويي
 


راستگويي از اعمال نيكوي انساني و نزد دين و خرد از جايگاه ويژه اي برخوردار است. فطرت پاك انسان ايجاب مي كند كه آدم سالم و متعادل، دل و زبانش يكسو و هماهنگ باشد، ظاهر و باطنش يكي باشد و آنچه را باور دارد بر زبان جاري كند.

ديدگاه اسلام
اسلام ديني فطري است و راستي نيز خواست فطرت است، پس اين دو پيوندي ناگسستني دارند و در روايات اسلامي با تعابير گوناگوني بر راستگويي مسلمانان تأكيد شده و آن را از اصول ايمان و تديّن به حساب آورده اند.
رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ مي فرمايد:
«الصّدْقُ مُبارَك وَ الكِذْبُ مَشْؤُومٌ»[1]
راستي، مبارك و دروغ ناميمون است.
اميرمؤمنان صلوات الله عليه، راستگويي را قويترين پايه ايمان، ملاك دين و الهام از سوي خدا دانسته، مي فرمايد:
«اَلصدقُ اقوي دَعائِمِ الايمانِ»[2]
راستي قويترين ركن ايمان است.
«شَيْئانِ هُما مِلاكُ الدّين؛ الصِّدْقُ وَ ‌الْيَقينُ»[3]
دو چيز ملاك دين است؛ راستي و يقين.
«اِذا اَحَبَّ اللهُ عَبْداً الهَمَهُ الصِّدقَ»[4]
وقتي خدا بنده اي را دوست بدارد، راستي را به او الهام مي كند.
حضرت صادق ـ عليه السلام ـ نيز مي فرمايد:
«اِنَّ اللهَ لَمْ يَبْعَثْ نبيًّا اِلّا بِصدقِ الْحَديثِ وَ اداء الاَمانَهِ اِلَي البَرِّ وَ‌الفاجِِرِِ»[5]
خداوند هيچ پيامبري برنينگيخت جز با راستي و امانتداري نسبت به نيكوكار و بدكار.
با اين وصف اگر بگوييم راستي و درستي شالوده دين و ايمان را تشكيل مي دهد و آن كه از اين خصلت زيبا و حياتي بركنار باشد در واقع دين در او بي ريشه است، سخن گزافي نگفته ايم.
امام صادق ـ عليه السلام ـ به اين حقيقت تصريح كرده مي فرمايد:
«لاتَنْظُروُا الي طُولِ‌ رُكُوعِ الرَّجُلِ وَ‌ سجودِهِ، فَاِنَّ ذلِكَ شَئءٌ قَدِ اعْتادَهُ وَ لَو تَرَكَهُ استَوحَشَ لِذلِكَ‌ ولكِنَ انْظُرُوا الي صدقِ حديثهِ وَ اَداءِ‌ اَمانَتهِ»[6]
(براي شناخت تدين افراد) به طولاني شدن ركوع و سجده او نگاه نكنيد چرا كه به آن عادت كرده و اگر تركش كند، وحشت زده مي شود، ليكن به راستگويي و امانتداري او توجه كنيد.

آثار راستگويي
آثار ارزنده هر پديده‌ اي بستگي به ارزش و اهميت آن دارد و چون راستي از اهميت بالايي برخوردار است، پيامدهاي ارزشمند و نيكويي دارد كه برخي از آنها به شرح زير است:
الف ـ همراهي خدا: امام باقر ـ عليه السلام ـ :
«اَلا فَاصْدُقُوا فَاِنَّ اللهَ مَعَ الصِّدْقِ»[7]
هان! راست بگوييد كه خدا با راستي است.
ب ـ پاكي كردار: امام كاظم ـ عليه السلام ـ :
«مَنْ صَدَقَ لِسانُهُ زَكي عَمَلُهُ»[8]
كسي كه زبانش راست بگويد، كردارش پاك مي شود.
ج ـ نجات و سلامتي: اميرمؤمنان ـ صلوات الله عليه ـ :
«عاقِبَهُ‌ الصِّدقِ نَجاهٌ وَ‌ سلامهٌ»[9]
فرجام راستگويي، نجات و سلامت است.
اگر انسان راستگو بود و به اين وصف شناخته شد، مورد اعتماد مردم قرار مي گيرد و آنان، سخن او را درست مي شمارند و مي پذيرند، در اين صورت، اگر براي شخص صادق، گرفتاري پيش بيايد، امتياز راستگويي، سبب نجات او مي شود و از گرفتاري و خطر به سلامت مي گذرد.
البته در جايي كه راستگويي خطر مهمتري براي او يا ديگران به بار مي آورد، راست گفتن واجب نيست و در صورت امكان بايد توريه كرد، گرچه راستگويي در هرحال مايه نيك فرجامي و نجات از عذاب الهي خواهد بود.
د ـ بزرگي مقام: از اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ روايت شده:
«عَليْكَ بِالْصِّدقِ، فَمَنْ صَدَقَ في اَقوالِهِ جَلَّ قَدْرُهُ»[10]
بر تو باد به راستگويي، زيرا كسي كه در گفتارش صادق باشد، مقام و منزلتش بزرگ مي شود.
هـ ـ خير دنيا و آخرت: علي ـ عليه السلام ـ فرمود:
«اَرْبَعٌ مَنْ اُعطِيهُنَّ فَقَدْ اُعطيَ خَيْرَ الدُّنيا و الاخرِهِ، صِدْقُ حَديثٍ وَ‌ اَداءُ اَمانَهٍ وَ عِفَّهُ بَطْنٍ وَ حُسْنُ خلقٍ»[11]
چهارچيز است،‌كه به هر كس بخشيده شده باشد، به تحقيق خير دنيا و آخرت به او بخشيده شده است: راستگويي، اداكردن امانت، نگهداري شكم (از حرام و مشتبه) وخوش اخلاقي.
و ـ پاداشهاي اخروي: قرآن كريم مي فرمايد:
«قالَ اللهُ هذا يومُ يَنفَعُ الصّادِقينَ صِدقُهُمْ، لَهُم جنّاتٌ تجري مِنْ تحتِها الانهارُ خالِدينَ‌ فيها اَبداً،رَضِيَ اللهُ عَنهم و رَضوُا عَنْهُ، ذلِكَ الفَوزُ العظيم»[12]
خداوند مي گويد: امروز روزي است كه راستي راستگويان به آنها سود مي بخشد، براي آنها باغهايي (از بهشت) است كه آب از زير (درختان) آن جريان دارد و جاودانه و براي هميشه در آن مي مانند، خداوند از آنها خشنود و آنها از خداوند خشنود خواهند بود و اين رستگاري بزرگي است.
بنابراين آيه شريفه، آنان كه مسؤوليت و رسالت خود را انجام دادند و در دنيا، در گفتار و كردار صادق بوده و جز راه صدق و درستي نپيمودند، از كار خود بهره كافي خواهند برد و به رستگاري بزرگ كه خشنودي خداي سبحان است، دست خواهند يافت.

صدق فتنه انگيز
با همه‌ قداست و ارزشي كه راستگويي دارد، بايد توجه داشت كه گاهي راستگويي مايه دردسر، ضرر و فساد مي گردد كه از ديدگاه اسلام كاري نادرست و ممنوع است؛ زيرا در پاره اي از موارد بر اثر راستگويي، اسراري كشف مي شود و در نتيجه، منشأ درگيري، فتنه انگيزي و گاه منجر به قتل و خونريزي مي گردد. در اين موارد، دروغ غائله را فرو مي نشاند و از بروز اختلاف و درگيري جلوگيري مي كند. پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود:
«ثَلاثٌ يَقْبَحُ فيهنَّ الصِّدقُ: النَّميمهُ و اِخبارُكَ الرَّجُلَ عَنْ اَهْلِهِ بِما يَكْرَهُهُ، و تَكذيبُكَ الرَّجُلَ عَنِ الْخَبرِ»[13]
راستگويي در سه چيز ناپسند است: سخن چيني، سخن گفتن با مرد درباره همسرش به چيزي كه او را ناخوش آيد. تكذيب خبري كه شخص مي دهد.
همچنين امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود:
«اگر درباره مسلماني از يك مسلمان سؤال شد و او راست بگويد و (به واسطه راستگويي) ضرري به آن مسلمان وارد سازد، از دروغگويان نوشته مي شود و اگر كسي درباره مسلماني از يك مسلمان سؤال كند و او دروغ بگويد و (به واسطه دروغگويي) منفعتي به او برساند، نزد خدا از راستگويان نوشته مي شود.»[14]
معناي اين روايت اين است كه مؤمن بايد موقعيت سنج و زيرك باشد و نسبت ميان سخن و سود آن را بسنجد و طرف با اهميت را برگزيند نه اينكه براي سودجويي فردي يا گروهي، دروغ بگويد.

پي نوشتها:

[1] . بحارالانوار، ج 77، ص 67.
[2] . شرح غررالحكم، ج 2، ص 6.
[3] . همان، ج 4، ص 184.
[4] . همان، ج 3، ص 161.
[5] . بحارالانوار، ج 71، ص 2.
[6] .سفينهالبحار، ج 2، ص 18.
[7] . بحارالانوار، ج 69، ص 386.
[8] . همان، ج 78، ص 303.
[9] . شرح غررالحكم، ج 4، ص 363.
[10] . همان، ص 296.
[11] . همان، ج 2، ص 151.
[12] . مائده، آيه 119.
[13] . بحارالانوار، ج 71، ص 9.
[14] . همان.

علي اصغر الهامي نيا ـ اخلاق اسلامي، ص176
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۵:۲۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 

عذر خواهى و قبول عذر
 
درس اخلاق حضرت آيت الله العظمي مكارم شيرازي(دامت بركاته)


متن حديث:
يا عَلىّ مَنْ لَمْ يَقْبَلِ الْعُذر مِنْ مُتِنَصِّل صادِقاً كانَ اَوْ كاذِباً لَمْ يَنَلْ شَفاعَتى،

ترجمه:
اى على، كسى كه عذرِ عذرخواه را نپذيرد چه دراين عمل راستگو باشد و چه نباشد به شفاعتم نمى رسد.

شرح حديث:
مسأله عذرخواهى و قبول آن هر دو از ارزشهاى اخلاقى و اسلامى است، بسيارند از افرادى كه اعمال خلافى را مرتكب مى شوند، اما گويى عارشان مى آيد كه عذر بطلبند و آن را عيب مى دانند، بلكه گاهى مى شود كه به قول مردم: «دو قورت و نيم او نيز باقى است» و طلبكار هم هست، كه اين عيب بسيار بزرگى است. چه اشكالى دارد اگر انسان خلافى را مرتكب شد، همان گونه كه پشيمان گشته و در پيشگاه خداوند توبه و استغفار مى نمايد، در پيشگاه خلق هم عذر بخواهد! اگر مردم واقعاً سعه صدر، شجاعت و شهامت عذر خواهى را داشته باشند بسيارى از مشكلات - در همان مراحل اوليه - پايان مى پذيرد. گاهى جرّ و بحثها و جدالهاى بى سود، بر سر مسائل كوچك و پيش پا افتاده، مشكلات بزرگى را به وجود مى آورد، مثلا، در جادّه ها، اتفاق مى افتد ناگهان راننده ديگرى - عمداً يا غفلتاً - جلوى او مى پيچد و آن گاه عذر خواهى كند، هر كسى كه باشد قبول مى كند. اما اگر سر بالا حرف بزند و مثلا بگويد: چرا حواست نيست؟ مگر خيابان ارث پدرت است؟ آن گاه هر دو پياده مى شوند و يقه هم را مى گيرند و چه بسا كه در اين ميان، قتلى هم واقع شود! مى دانيد كه قتل خيلى ساده است، و گاهى از امور بى اهميت واقع مى شود. اما اگر چيزى گفته و شما هم معذرت خواهى كنيد و در يك كلام، اگر شهامت و شجاعت عذر خواهى باشد خطاهاى كوچك به خطاهاى بزرگ تبديل نمى شود و گويا از همان اول آبى روى آتش ريخته شده است.
امّا همين آتش اگر همه جا را گرفت ديگر مأموران آتش نشانى هم نمى توانند جلوى آن را بگيرند و خاموشش نمايند. همچنين در بين خانواده ها اگر عمل خلافى انجام شد، هر كدام كه عذرخواهى كنند تمام مى شود و الا همين چيزهاى كوچك به مسائل مهمّ تبديل مى شود و خانواده اى را متلاشى مى كند.
فردى كه حاضر نيست عذرخواهى كند آيا خودش را معصوم مى داند؟ مسلّماً نه، چون هر انسانى خطا مى كند. بنابر اين اگر خطايى از او سرزد، خود عذرخواهى دليل بر بزرگوارى اوست. دليل بر سعه صدر انسان است. افرادى كه تنگ حوصله اند و ضيق صدر دارند نه سعه صدر، گمان مى برند با عذرخواهى، از شخصيّت آنان كم مى شود؟ در حالى كه غافلند و نمى دانند همين عذرخواهى، دليل بر عظمت شخصيّت، و بزرگوارى آنهاست. پيامبر در داستان «سواده» در مقابل كسى كه معلوم نبود راست مى گويد يا اشتباه مى كند يا اين كار براى برنامه هاى بعدى مقدّمه بود، بزرگوارى خود را نشان دادند.
عقيده من اين است كه واقعاً اگر در كارها منصف باشيم و در چيزهايى جزيى و... از طرف مقابل، هر كس مى خواهد باشد - عوام يا با سواد - عذر خواهى كنيم اين خود، كليد زندگى سالم است بنابر اين اعتذار (پوزش طلبيدن) از ارزشهاى اخلاقى است.
* امّا مسأله دوم - كه آن هم بزرگوارى و سعه صدر مى خواهد - قبول عذر است; اگر كسى نزد شما آمد صادقانه عذر خواست حتماً بايد انسان آن را بپذيرد.
در اين حديث دارد كه حتّى اگر عمداً هم كرده و مى خواهد خودش را زير حجاب اعتذار پنهان كند، شما بزرگوارى نموده و به روى خودت نياور، حتى عذر كاذب را هم بپذign=justify>پايگاه حضرت آيت الله العظمي مكارم شيرازي(دامت بركاته)
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۵:۱۸ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان