مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 4022
دیروز : 1950
افراد آنلاین : 14
همه : 5160411

 

لطفا حرف‌هايم را گوش كن !
 


... گوش كن ببين چي مي‌گم. گوش كن ديگه، اي بابا... هي مي‌پري وسط حرفام و نمي‌ذاري حرف بزنم، بابا اول گوش كن ببين من چي مي‌گم، بعد ا گر جواب لازم داشت، تو جواب بده...
از اين‌گونه گفت و شنودها هر روز چندين بار مي‌شنويم و رنج مي‌بريم و آنگاه كه اين حرف‌ها بين زن و شوهر اتفاق مي‌افتد رنجش بيشتر خواهد بود.
زن و شوهر براي شناخت متقابل از ارتباط كلامي ناگزير مي‌باشند و لازم است كه روزانه به طور مداوم با يكديگر حرف بزنند تا بتوانند همديگر را بهتر بشناسند و بهتر به نيازهاي هم پاسخ بدهند.
ولي گاه اتفاق مي‌افتد كه زن يا شوهر بيش از آن‌كه حوصله گوش كردن داشته باشد دوست دارد حرف بزند و به همين دليل است كه انديشمندان حوزه ارتباط كلامي بر اين عقيده‌اند كه در يك ارتباط كلامي گوش كردن به مراتب سخت‌تر از حرف زدن است. زيرا كسي كه حرف مي‌زند آنچه را كه‌ دوست دارد يا فكر مي‌كند كه درست است بيان مي‌كند ولي كسي ‌كه گوش مي‌دهد بعضا حرف‌هايي را كه با انديشه و عواطفش نيز مخالفت است بايد گوش كند.
انديشمندان اين حوزه ضمن اين‌كه گوش دادن را به گوش كردن فعال و منفعل تقسيم مي‌كنند براي گوش دادن كاركردهايي را نيز قائل مي‌باشند.

كاركردهاي گوش دادن:
الف: لازم است كه هنگام گوش دادن روي پيام‌هايي كه از ديگران مي‌رسد تمركز كافي داشته باشيم.
ب: لازم است كه سعي كنيم تا درست‌ترين برداشت را از حرف‌هاي ديگران داشته باشيم. به عبارت ديگر هر چه گيرنده پيام يا كسي كه گوش ميدهد پيام‌هاي نزديك به ذهن فرستنده يا گيرنده را بيشتر و بهتر دريافت كند آن ارتباط موثرتر است.
ج: گوش كردن باعث مي‌شود تا علاقه و ميل بين طرفين ايجاد شود، يا ازدياد پيدا كند، يا اين‌كه توجه طرف را جلب و او را از نگراني بيرون آورد.
د: باعث مي‌شود كه طرف مقابل صادقانه و آزادانه مطالب و مكنونات خود را بيان كرده و تخليه شود و به عبارت ديگر نوعي سوپاپ اطمينان در روابط اجتماعي مي‌باشد.
هــ : باعث مي‌شود تا «ديگر مداري»‌ جاي «خود مداري» را بگيرد و ديگران در ذهن فردمهم جلوه كند.
به هر حال ما در ارتباطات روزمره‌مان ناگزير هستيم كه حرف‌هاي ديگران را تا حدودي گوش كنيم يا به حرف‌هاي ديگران گوش بدهيم.
آورده شد كه گوش دادن به دو قسم فعال و منفعل تقسيم مي‌شود. در «گوش دادن فعال» فرد رفتارهايي از خود بروز مي‌دهد كه بيانگر توجه مخاطب يا گيرنده به فرستنده پيام يا كسي است كه صحبت مي‌كند.
ولي «گوش دادن منفعل» حالتي از گوش دادن است كه مخاطب يا گيرنده پيام حالت يا رفتاري از خود بروز نمي‌دهد كه مبين اين نكته باشد كه به حرف‌هاي طرف مقابل گوش مي‌دهد ولي همه حرف‌هاي طرف مقابل را مي‌شنود و از آن استفاده خواهد كرد. ولي چون عكس‌العملي ندارد و از سوي او بازخوردي به فرستنده يا كسي كه حرف مي‌زند برنمي‌گردد گوينده احساس رضايت نمي‌كند و نمي‌تواند تصميم بگيرد كه حرف‌هايش را قطع كند يا ادامه دهد و اگر قرار است ادامه دهد چقدر و چگونه ادامه دهد.
در يك تعامل اجتماعي يا ارتباط كلامي مفيد و مثمرثمر كه «گوش دادن فعال» در آن حرف اول را مي‌زند، شاهد يك جريان مستمر بازخوردي از جانب طرفين تعامل و محيط فيزيكي هستيم. شايد ما نتوانيم همه بازخوردها را هشيارانه درك كنيم و اين عدم درك ما به معناي نبود بازخورد مداوم نيست. در واقع فيلتر ادراكي ما است كه اجازه ورود يا خروج برخي از اطلاعات را مي‌دهد و ما با توجه به آن فيلتر يا صافي تنها بخشي از داده‌هاي اطرافمان را درك يا دريافت كنيم و پرواضح است كه اطلاعات و داده‌هاي پيرامون ما به مراتب بيشتر از آنچه است كه ما توان دريافت آن را داشته و دريافت مي‌كنيم. به هر حال در ارتباط كلامي بين همسران يا زن و شوهر ضروري است هر يك از آنها بيشتر از آن كه بخواهند حرفشان را به ديگري بزنند و بگويند كه من حرف دارم، لازم است گوش بدهند و با گوش دادن به حرف‌هاي طرف مقابل، آن هم گوش دادن فعال،‌ به او اعتماد بدهند كه حرف‌هايي كه مي‌زند مهم است و او از حرف زدن طرف مقابل لذت مي‌برد. به عبارت ديگر از يك ارتباط «خود محور» به سمت «ارتباط ديگر محور» حركت نمايند.

www.jamejamonline.ir
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۵:۲۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

به اندازه حرف بزنيد
 


همه مي‌دانيم كه حرف زدن يكي از مهارت‌هاي زندگي است كه براي توسعه و تداوم روابط سالم و مستحكم لازم است و چنانچه از اين وسيله ارتباطي بدرستي استفاده نشود موجب خسران و لطمات فراواني خواهد شد. نحوه سخن گفتن تاحدودي بازگوكننده شخصيت وجودي افراد است. برخي بسيار پرحرف هستند كه اطرافيان خود را خسته مي‌كنند و برخي نيز آنقدر كم‌حرف هستند كه حوصله اطرافيان خود را سر مي‌برند.
آنچه كه در اين نوشتار مي‌خواهيم به آن بپردازيم موضوع كم‌حرفي است همان‌گونه كه پر حرفي بسياري مي‌تواند معضلي براي ارتباط برقرار كردن باشد. كم‌حرفي نيز به همان اندازه تخريب‌كننده است، اما به نوعي ديگر.
خانمي در همين مورد مي‌گويد: در منزل خيلي راحتم. خيلي هم حرف مي‌زنم ولي وقتي به يك مهموني مي‌روم يا در يك جمعي قرار مي‌گيرم حرف پيدا نمي‌كنم بزنم. نه ‌اين‌كه اعتماد به‌نفس ندارم ولي نمي‌دانم چرا نمي‌توانم. وي مي‌افزايد: راستش توي جمع كه حرف بزنم يا توجه نمي‌كنند يا جدي نمي‌گيرند.
يا آقايي به همين مشكل كم‌حرفي همسرش اشاره مي‌كند و مي‌گويد: كم حرفي همسرم در جمع از خجالت نيست. مي‌گه دوست ندارد صحبت كند. ولي من بعد از هر مهموني از اين كار او ناراحت مي‌شوم و نمي‌دانم چه جوري وادار به صحبتش كنم.
آرزو رحماني هم در حالي كه از مشكل كم حرفي خود رنج مي‌برد مي‌گويد: ولي من فكر مي‌كنم يكي از عوامل موثر در كم‌‌حرفي، نوعي ضعف حافظه باشد. براي مثال يكي از موضوعاتي كه در اكثر مهماني‌ها مطرح مي‌شود بحث قيمت اجناس است كه اكثر مردها در مورد اين كه به تازگي چه چيزي گران‌شده و غيره صحبت مي‌كنند ولي من اگر يك دقيقه پيش خريد كرده باشم و از من بپرسند فلان چيز كيلويي چنده؟ اصلا به ياد نمي‌آورم البته حافظه من بد نيست ولي نمي‌دانم چه علتي دارد كه وقايع روزمره زندگي به خاطرم نمي‌ماند نه‌تنها قيمت كالاها بلكه خيلي چيزهاي ديگر هم به ياد من نمي‌ماند.
روان‌شناسان معتقدند كه كم‌حرفي به نوعي با كمرويي در ارتباط است. فرد كمرو هنوز ياد نگرفته با اجتماع زندگي كند از اين رو هنگام قرار گرفتن در جمع اعتماد خود را از دست مي‌دهد براي اين كار بايد خود را بيشتر در معرض جمع قرار دهد متاسفانه اين خصلت در ما ايراني‌ها بيشتر يافت مي‌شود شايد يك علت آن برخورد خشك برخي پدر و مادرها و همين طور برخي معلمان باشد اگر پدران و مادران و معلمان به فرزندان و بچه‌هاي خود ميدان بدهند و كاري كنند كه به خودش اعتماد داشته باشد تا حدودي اين مشكل حل خواهد شد.
براساس نظريه روان‌شناسان حرف زدن نياز به تمرين كردن دارد. وقتي ما خودمان را ملزم كنيم كه از هر چيزي حرف بزنيم حتي اگر به نظر بي‌معني و بي‌ارزش باشد سبب مي‌شود كه در جمع هم بتوانيم با حرف عرض‌اندام كنيم و از حرف زدن در جمع نترسيم.
البته فراموش نكنيم اگر حرف چندان جالب توجه، باارزش و مهمي براي گفتن نداريم نبايد بابت اين سكوت زياد نگران باشيم و خود را مجبور به سخن گفتن كنيم. با اين آرامش كنار بياييم و اجازه دهيم احساس نياز براي گفتگو كردن روند طبيعي خود را طي كند و خود به خود به جريان بيفتد.
منزوي و گوشه‌گير شدن كار ساده‌اي است ولي اگر براي صحبت كردن با افراد جديد از خود علاقه نشان ندهيم فردي خودشيفته و مغرور به نظر خواهيم آمد پس بهتر است از لاك تنهايي‌مان بيرون بياييم البته تمام ما لحظاتي را تجربه كرده‌ايم كه به دلايل خواسته يا ناخواسته‌اي دچار بي‌حوصلگي و كم‌حرفي شده باشيم. شايد بتوان براي ايجاد چنين حال و هوايي چند دليل ذكر كرد.
يكي از دلايلي كه مي‌تواند به طور موقتي باعث كم‌حرفي شود خشم و عصبانيت نسبت به اتفاقاتي است كه در زندگي همه ما رخ مي‌دهد.

منبع :

http://noorportal.net/394/720/727/16542.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۵:۲۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 

حرف‌زدن‌بدون‌دخالت‌زبان


چشمانت چيز ديگري مي‌گويد!
هنگامي كه با اطرافيانمان صحبت مي‌كنيم، آن‌چه رساتر و پرمعناتر از سخنانمان بر طرف مقابل اثر مي‌گذارد، زبان بدن ما است.
زبان بدن، يك ارتباط غير كلامي است كه در تمام برخوردهاي رو در روي افراد وجود دارد. به زبان ديگر، ما با طرز ايستادن، نشستن، راه رفتن و حالت‌هاي چهره و حركات بدنمان با ديگران ارتباط برقرار مي‌كنيم كه اين ارتباط بسيار قوي‌تر و تأثيرگذارتر از حرف زدن است. در حقيقت 60 تا 70 درصد از ارتباط ما با ديگران، از طريق زبان بدن برقرار مي‌شود و كلمات، تنها 7 تا 10 درصد از مقصود و منظور ما را منتقل مي‌كنند.
حتماً تا به حال برايتان پيش آمده كه در اولين ملاقات با شخصي ديگر بدون هيچ‌گونه شناخت قبلي، احساس خوبي نسبت به او داشته باشيد. ما معمولاً اين احساس را به حدس و گمان خود نسبت مي‌دهيم ولي معمولاً اين درك ناخودآگاه ما از زبان بدن او است كه اين احساس را به وجود مي‌آورد. ممكن است كلام فرد مقابل با رفتار و حركات او هماهنگي كامل داشته باشد و اين ذهن ما است كه اين هماهنگي را درك مي‌كند و زبان بدن او را مي‌شنود.
اگر آن‌چه طرف مقابل مي‌گويد با آن‌چه در چهره و حركات او مشهود است متناقض باشد، ذهن ما تقريباً هميشه زبان بدن او را مي‌پذيرد و به صداقت كلام او شك مي‌كند.
به عنوان مثال، هرگاه فروشنده‌اي به دروغ از كيفيت كالاي خود با آب و تاب تعريف كند اما حركات بدن او چيز ديگري بگويند مثلاً او از نگاه مستقيم به چشمان شما ضمن صحبت‌هاي خود بگريزد، دايماً اين پا و آن پا شود و چشمان او تا حدي ريز شده باشد، اين‌ها همه زبان بدن او است كه چون حقيقت را به شما نمي‌گويد، انجام مي‌دهد.
شما مي‌توانيد زبان بدن خود را ياد بگيريد و آن را كنترل كنيد. با اين كار از تقليد از رفتار و ژست‌هاي ديگران رهايي پيدا مي‌كنيد و خودتان را به ديگران نشان مي‌دهيد. روش‌هاي ماهرانه‌اي در زبان بدن وجود دارند كه با به كاربردن آن‌ها، شما مطمئن‌تر از آن‌چه كه واقعاً هستيد به چشم ديگران مي‌آييد. آموختن و به كار بردن اين روش‌ها به شما كمك مي‌كنند تا تأثير مثبت و پايداري بر اطرافيانتان بگذاريد.

زبان بدن ارادي يا غير ارادي
زبان بدن يا حركات بدن ما به دو بخش ارادي و غير ارادي تقسيم مي‌شوند. آن دسته از حركات بدن كه ارادي انجام مي‌شوند شامل حركات و ژست‌هايي است كه افراد به صورت ارادي يا نيمه‌ارادي به خود مي‌گيرند؛ مانند لبخند زدن يا حركت دادن دست‌ها در حين صحبت كردن براي تفهيم بهتر مطلب به مخاطبان. اين گروه از حركات معمولاً در ارتباط‌هاي غير كلامي و بي‌صدا در بين افراد جامعه به كار مي‌روند. قرار دادن نوك انگشت اشاره بر نوك بيني كه به معني دعوت شنونده به سكوت است يا حركاتي كه افراد ناشنوا براي ارتباط با يكديگر استفاده مي‌كنند، نوعي زبان بدن ارادي است و اين افراد با چنين حركاتي با يكديگر گفتگو مي‌كنند.
حركات بدن غير ارادي، شامل آن دسته از حركاتي است كه انسان‌ها به شكل ناخودآگاه در ارتباط با يكديگر به كار مي‌برند؛ حالت‌هاي مختلف چهره در اين گروه قرار مي‌گيرند. توانايي درك اين گروه از حركات، اين فرصت را در اختيار قرار مي‌دهد كه افكار و احساسات طرف مقابل را در يك ارتباط رو در رو درك كنيم. به عنوان نمونه، اگر كسي ضمن صحبت كردن از نگاه مستقيم به چشمان ما مي‌گريزد، شايد نشان‌دهنده فقدان اعتماد به نفس يا اضطراب و نگراني او در اين ارتباط است.

منشأ زبان بدن
حركات بدن (زبان بدن) ممكن است ادامه ارتباطي باشد كه نياكان ما بدون دانستن زبان گفتاري و تنها با حركات بدن با هم برقرار مي‌كردند و در طول نسل‌ها به ما به ارث رسيده است.
جالب است به اين نكته توجه كنيد كه بسياري از حيوانات اهلي و خانگي زبان بدن آدمي چه ارادي و چه غير ارادي را درك مي‌كنند و حتي مي‌توان فهميدن زبان بدن انسان را به حيوانات نيز آموخت.
زبان بدن، تركيبي از ژنتيك و محيط است. كودكان نابينا مي‌خندند و لبخند مي‌زنند. حتي اگر هيچ‌گاه لبخند را نديده باشند. بسياري از عناصر اصلي زبان بدن بين فرهنگ‌هاي مختلف مشتركند، بنابراين بايد رفتارهايي مانند حركات سر به