مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 3186
دیروز : 4574
افراد آنلاین : 18
همه : 5164149

 

عواقب سخن بدون علم
 
درس اخلاق حضرت آيت الله العظمي مكارم شيرازي(دامت بركاته)


متن حديث:
يا اباذر،إذا سُئِلْتَ عَنْ عِلْم لاتَعْلَمُهُ، فَقُلْ:لا أَعْلَمُهُ،تَنْجُ مِنْ تَبِعَتِه;وَلاتُفْتِ بِمالا عِلْمَ لَكَ بِه تَنْجُ مِنْ عَذابِ اللهِ يَوْمَ الْقيامَة;(1)

ترجمه:
اى اباذر، اگر از چيزى از تو سؤال كردند و آن را نمى دانى، پس بگو: نمى دانم. در اين صورت از عواقب آن نجات مى يابى، و به چيزى كه نمى دانى فتوا نده كه از عذاب قيامت نجات پيدا مى كنى».

شرح حديث:
از جمله كارهايى كه عموميّت دارد و شايد دامنگير بسيارى از مردم باشد، اين است كه اگر سؤالى از آنها نمايند و جواب صحيح آن را ندانند، خجالت مى كشند بگويند: نمى دانيم، يا بگويند بلد نيستيم; لذا جوابى مى دهند كه روى آن جواب مطالعه اى صورت نگرفته و در نتيجه، غلط از كار در مى آيد. در اين جا چنين سخنى كه از روى عدم آگاهى و بى حساب و كتاب گفته شده است، هم عواقب و تبعات دنيوى دارد و هم اُخروى. نكته مهمّى را كه به شما فرزندان طلبه و روحانى ام تذكّر مى دهم اين است كه اين منطق يعنى، وقتى لباس روحانيت را پوشيديم و عمّامه بر سر گذاشتيم، مفهومش اين است كه ما عِلم كُلّ هستيم يا استاد كلّ فى الكلّ هستيم، منطق درستى نيست. بسيارى از چيزهاست كه انسان نمى داند.
علما، مراجع، مجتهدين و متفكّران، آن هم با هفتاد يا هشتاد سال مطالعه و تدريس، بسيارى از مسائل را نمى دانند و اگر از آنها هم سؤال بكنند مى گويند: مطالعه مى كنيم و بعد جواب مى دهيم. بنابراين، كارى نكنيم كه هم براى خودمان و هم براى مردم، اين تفكّر پيدا شود كه ما همه چيز را مى دانيم، خير، به قول آن دانشمند:
همه چيز را همگان دانند و همگان هم هنوز از مادر متولّد نشده اند. علاوه بر اين، از اين بالاتر مى گوييم: همه چيز را همگان هم نمى دانند، چون اگر تمام علوم بشر را روى هم جمع كنيم، باز هم، همگان همه چيز را نمى دانند و اين يك واقعيّت انكارناپذير است. من بعضى از مسائل را از آنها سؤال مى كردم، مى گفتند بايد فكر كنيم، مطالعه مى كنيم. خلاصه سخن بدون علم و آگاهى، عواقب خطرناكى هم در دنيا دارد و هم در آخرت كه گريبان گير انسان مى شود.

امّا عواقب دنيوى:
مثلاً اگر در امور مادّى از انسان سؤالى كنند و بدون علم و آگاهى جواب دهد، به خودش و ديگران زيان مادّى مى رساند، و اگر در امور معنوى باشد زيان معنوى به مردم مى رساند، و هر ضربه اى كه به جامعه وارد شود به فرد هم وارد مى شود; مثلا، اگر عالمى فتواى نادرستى بدهد، كه به سبب آن ضرر و زيانى دامن گير كسى گردد، خسارت به او، خسارت به كلّ جامعه است و اين باعث مى شود كه عواقب دنيوى هم داشته باشد چون گاهى فقيه و مجتهد ضامن خسارات مادّى هم مى شود; مثلاً، اگر كسى از من به عنوان يك مرجع تقليد سؤال كند كه من فلان گوسفند را سر بريدم، حلال است يا حرام؟ مثلاً در پاسخ بگويم حرام است و بايد دور ريخته شود، اين را من على القاعده ضامن هستم، چون اگر واقعاً حرام نباشد و من فتوا به حرمت بدهم، يا اين كه اگر طرز ذبح كردن را گفته باشم و غلط بوده باشد، كه اگر جاهل مقصّر باشد نه جاهل قاصر، چون بى مطالعه و دقت سخنى گفته ام و باعث شده اين گوسفند حرام شود، در اين جا اگر قطعاً فتواى قطعى به ضمان مجتهد ندهيم، لااَقل احتياط وجوبى دارد. بارى اين كه در اين جا سبب اقواست و مباشرت هم ضعيف; همان گونه كه در رأى قاضى هم گفته اند اگر قاضى رأيى داد كه بى گناهى را سر بريدند، اگر جاهلِ مقصّر است كه بايد طبق قانون اسلام با او رفتار شود و اگر جاهل قاصر است و خطايى كرده به دليل آن كه مصون نيست، از بيت المال مسلمانان بايد ديه خطايش را بپردازند، مجتهد هم مانند قاضى است.

عواقب اُخروى:
اين عمل، عواقب و تبعاتى هم در آخرت انسان دارد; مثلاً، اگر شما در مجلس وعظ و خطابه روى منبر، فتواى خلافى را نقل كنيد و در نقل آن مقصّر هم باشيد، وقتى مى توانيد از عواقبش در اَمان باشيد و نجات يابيد كه تمام كسانى را كه پاى منبر بوده اند ببينيد و اشتباهى را كه كرده ايد، جبران كنيد. حال من چگونه مستمعين را شماره كنم و آنان را پيدا كنم تا يك حكم خلاف الهى را كه گفته ام، صحيح آن را به آنها بگويم، اين كار بسيار مشكلى است. بنابراين بايد با دقّت صحبت كرد و در اصول و فروع دين و احكام اسلام دقّت فراوان به خرج داد، حتّى اگر در جايى يقيناً هم مى دانيد باز فوراً جواب ندهيد،ابتدا ببينيد و سپس جواب دهيد.
انسان در اين گونه موارد، بايد بترسد كه واقعاً ترس هم دارد، چون اين عمل از خطرات بسيار بزرگى است كه جامعه را تهديد مى كند. اميرالمؤمنين(عليه السلام) شبيه همين سخن را در نهج البلاغه دارد: «لاتَقُل مالا تَعْلَمُ، فَاِنَّ الله فَرَضَ عَلى جَوارِحِكَ كُلِّها فَرائِضَ يَحْتَجُّ بها عليكَ يَوْمَ الْقيامَة; آن چه را نمى دانى مگو، زيرا خداوند بر اَعضا و جوارح تو فرايضى مقرّر داشته كه در روز قيامت به آنها با تو احتجاج خواهد كرد.»(2)
اين برنامه اسلام است.از طرف ديگر نگاه مى كنيم، عدهّ اى چقدر با جرأت در همه مسائل اسلامى فتوا مى دهند و خود را در همه مسائل (اصول و فروع و اقتصاد و سياست اسلام و...) صاحب نظر دانسته و قضاوت مى كنند، كه اين براى جامعه بسيار خطرناك است، كه تخصّص در مسائل دينى از آن حذف شود، مثل اين كه ديوارى كوتاهتر از ديوار مسائل دينى پيدا نكرده اند. چگونه است كه در مسائل طبّى غير طبيب حق ندارد، نسخه اى بدهد و اين قابل تعقيب است، امّا وقتى در مسائل دينى نسخه هاى زيادى صادر مى شود و هر كسى اظهار نظر مى كند قابل تعقيب نيست؟
لذا بايد هر مسأله اى را براى اهلش بگذارند، مسائل فقهى را براى مراجع و مجتهدين و حوزه هاى علميّه بايد گذاشت چون آنها اهلش هستند. مسائل دينى چيزى نيست كه هر چه به ذهن هر كسى رسيد، بگويد. من حساب كرده ام حدود پنجاه سال است كه در اين حوزه تدريس مى كنم، ولى مثل آنها جرأت نمى كنم با آن صراحت جواب بدهم بايد كم كم اين مسأله باور شود كه حساب تخصّص هاى علمى از مسائل شرعى و دينى جداست، و هر كسى در قلمرو خودش فعّاليّت كند، طبّ براى اطبّا، كشاورزى براى كشاورزان، فقه هم براى فقها و...
بنابراين حضرت(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: اگر از موضوعى سؤال كردند و تو آن را نمى دانى صريحاً بگو نمى دانم كه در اين صورت از تبعات آن نجات پيدا مى كنى و به چيزى كه نمى دانى فتوا نده كه از عذاب قيامت نجات پيدا مى كنى.

سخن گفتن در كلام حضرت على(عليه السلام)
الف) لاتَقُلْ ما لاتَعْلَمُ،بَلْ لاتَقُلْ كُلَّ ماتَعْلَمُ،فَاِنَّ اللهَ فَرَضَ عَلى جوارِحِك كُلِّها فَرائِضَ يَحْتَجُّ بها عَلَيْكَ يَوْمَ الْقيامَةِ; آن چه را نمى دانى مگو، بلكه هر آن چه را هم مى دانى همه رامگو، زيرا خداوند بر اعضا و جوارح تو فرايضى مقرّر داشته كه در روز قيامت به آنها با تو احتجاج خواهدكرد».(3)
ب) كَمْ مِنْ نَظَرَة جَلَبَتْ حَسَرةً،وَ كَمْ مِنْ كَلِمَة سَلَبَتْ نِعْمَةً; چه بسيار نگاهى كه موجب حسرت و چه بسيار سخنى كه موجب سلب نعمت است».(4)
ج) اِذا تَكَلَّمْتَ بِكَلَمَة مَلَكَتكَ وَ اِنْ سَكَتَّ عَنْها مَلَكْتَها; هرگاه سخنى گفتى تو در بند آن خواهى بود و چون ساكت بمانى، سخن در بند تو خواهد بود.(5)
د) لا يَزالُ الْمُسْلِم يُكْتَبُ مُحْسِناً مادامَ ساكِتاً، فَاِذا تَكَلَّمَ كُتِبَ مُحْسِناً أَوْ مُسيئاً; مسلمان مادامى كه ساكت است به عنوان نيكوكار نوشته مى شود و چون سخن گويد يا نيكوكار يا بدكار نوشته خواهد شد.(6)
هـ) اِنَّ اللهَ ـ عَزَّوَجَلَّـ جَعَلَ صُورَةَ الْمَرْأةِ فى وجهِها،وَ صُورَةَ الرَّجُلِ فى مَنْطِقِه; همانا خداوند سيماى زن را در صورت او قرار داده، امّا سيماى مرد را در منطق و گفتارش.(7)
از جمله مصداقهاى بارز و مهمّ سخن بدون علم، شايعه پراكنى است و مناسب است در اين جا اشاره مختصرى هم به اين مسأله مهم و جامعه سوز بنماييم:
از بلاهاى بزرگى كه دامنگير جوامع مختلف مى شود و روح اجتماعى وتفاهم و همكارى را در ميان آنها مى كُشد، مسأله شايعه سازى و نشر شايعات است به طورى كه گاه يك نفر منافق مطلب نادرستى جعل مى كند و آن را به چند نفر مى گويد و افرادى بدون تحقيق در نشر آن مى كوشند و شايد شاخ و برگهايى هم از خودشان به آنها مى افزايند و بر اثر آن مقدار قابل توجّهى از نيرو، فكر و وقت مردم را مشغول ساخته و اضطراب و نگرانى در مردم ايجاد مى كنند، بسيار مى شود كه شايعات، اعتماد عمومى را متزلزل مى سازد و افراد جامعه را در انجام كارهاى لازم سست و مردّد مى نمايد.
گر چه اجتماعاتى كه در فشار و خفقان قرار دارند، گاهى شايعه سازى و نشر شايعات را به عنوان يك نوع مبارزه و يا انتقام جويى تعقيب مى كنند. براى اجتماعات سالم نشر شايعات زيانهاى فراوانى به بار مى آورد و اگر اين شايعات در مورد افراد لايق، مثبت و مفيد باشد، آنها را در خدمات خود دلسرد مى نمايد و گاهى حيثيّت چندين ساله آنها را بر باد مى دهد و مردم را از فوايد وجود آنان محروم مى سازد.
به همين دليل،اسلام صريحاً هم با شايعه سازى مبارزه كرده و جعل دروغ و تهمت را ممنوع مى سازد و هم با نشر شايعات.(8)

درسى مهم براى برقرارى نظم اجتماعى
در آيه «وَلاتَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِه عِلْم...»(9) به يكى از مهمترين اصول زندگى اجتماعى اشاره شده است، كه ناديده گرفتن آن نتيجه اى جز هرج و مرج اجتماعى و از بين رفتن روابط انسانى و پيوندهاى عاطفى نخواهد داشت و اگر به راستى اين برنامه قرآنى در كلّ جامعه انسانى و همه جوامع بشرى به طور دقيق اجرا شود، بسيارى از نابسامانيها كه از شايعه سازى، جوسازى، قضاوتهاى عجولانه، گمانهاى بى اساس، اخبار مشكوك و دروغ سرچشمه مى گيرد، بر چيده خواهد شد. در غير اين صورت، هرج و مرج در روابط اجتماعى همه جا را فرا خواهد گرفت، هيچ كس از گمان بد ديگرى در امان نخواهد بود، هيچ كس به ديگرى اطمينان پيدا نخواهد كرد و آبرو و حيثيّت افراد، همواره در مخاطره خواهد بود.
در بسيارى از آيات قرآن و روايات اسلامى، روى اين موضوع تكيه شده است، از جمله:
1ـ آياتى كه افراد بى ايمان را در مورد پيروى از ظنّ و گمان شديداً مورد نكوهش قرار داده است; مانند: «وَ مايَتَبِّعُ اَكْثَرُهُم اِلاّ ظَنّاً اِنَّ الظَنَّ لايُغنى مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً; اكثر آنها در قضاوتهاى خود تنها از ظنّ و گمان پيروى مى كنند در حالى كه ظن و گمان به هيچ وجه انسان را به حقّ و حقيقت نمى رساند».(10)
2ـ در جاى ديگر پيروى از گمان در رديف پيروى از هواى نفس قرار داده شده است: «اِنْ يَتَّبعُونَ اِلاَّالظَّنَّ وَ ماتَهْوى الأَنْفُسُ; آنها تنها پيروى از گمان و هواى نفس مى كنند»(11)
3ـ در حديثى از امام صادق(عليه السلام) مى خوانيم: «اِنَّ مِنْ حَقيقَةِ الاْيمانِ أَنْ لايَجُوزَ مَنْطِقُكَ عِلْمَكَ;از حقيقت ايمان اين است كه گفتارت از علمت فزونتر نباشد و بيش از آن چه مى دانى نگويى».(12)
4ـ در حديث ديگرى از امام موسى ابن جعفر(عليه السلام) مى خوانيم كه از پدرانش چنين نقل مى كند: «لَيْسَ لَكَ أنْ تَتَكَلَّمَ بِما شِئْتَ، لاَِنَّ اللهَ ـ عزوجلّـ يَقُولُ: وَلاتَقْفُ ما لَيْس لَكَ بِه عِلْمٌ; تو نمى توانى هر چه را مى خواهى بگويى، زيرا خداوند متعال مى گويد از آن چه علم ندارى پيروى نكن».(13)
5 ـ در حديث ديگرى از پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم كه فرمود: «اِيّاكُمْ وَ الظنَّ فَاِنَّ الظَنَّ اَكْذَبُ الْكِذْب; از گمان بپرهيزيد كه گمان بدترين دروغ است».(14)
6ـ كسى خدمت امام صادق(عليه السلام) رسيد و عرض كرد: «من همسايگانى دارم كه كنيزكان خواننده اى دارند، مى خوانند و مى نوازند، و من گاهى كه براى قضاى حاجت (به دستشويى) مى روم نشستن خود را طولانى تر مى كنم، تا نغمه هاى آنان را بشنوم، در حالى كه براى چنين منظورى نرفته ام. امام صادق(عليه السلام)فرمود: مگر گفتار خداوند را نشنيده اى كه مى فرمايد: اِنّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَ الفُؤادَ كُلُّ اُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْئُولا; گوش و چشم و قلب همگى مسئولند، او عرض كرد: گويا هرگز اين آيه را از هيچ كس، نه عرب و نه عجم، نشينده بودم و من اكنون اين كار را ترك مى گويم و به درگاه خدا توبه مى كنم».(15)
در بعضى از منابع روايى در ذيل اين روايت مى خوانيم كه امام(عليه السلام) به او دستور داد: برخيز و غسل توبه كن و به مقدارى كه مى توانى نماز بگزار، چرا كه كار بسيار بدى انجام مى دادى كه اگر در آن حال مى مردى مسئوليّت تو عظيم بود.
از اين آيات و احاديث، كه از پيامبر(صلى الله عليه وآله) و ائمّه هدى (عليهم السلام) نقل شده است، روشن مى شود كه اسلام چگونه چشم و گوش انسان را مسئول مى شمرد، تا نبيند نگويد، تا نشنود قضاوت نكند و بدون تحقيق، علم و يقين، نه به چيزى معتقد شود، نه عمل كند و نه به داورى برخيزد.

ضايعات پيروى از حدس و گمان
پيروى از گمان، حدس، تخمين، شايعات و هر آنچه غير از علم و يقين است، خطرات بزرگى براى فرد و جامعه ايجاد مى كند كه هر كدام به تنهايى ضايعات بزرگى دارد، از جمله:
1ـ تكيه بر غير علم، سرچشمه پايمال شدن حقوق افراد و يا دادن حق به غير مستحق است.
2ـ پيروى از غير علم، آبروى افراد آبرومند را به خطر مى اندازد و خدمتگذاران را دلسرد مى كند.
3ـ اعتماد بر غير علم، بازار شايعات و شايعه سازان را داغ و پر رونق مى كند.
4ـ پيروى از غير علم، روحيّه تحقيق و كنجكاوى را از انسان گرفته واو را فردى زود باور و ساده انديش بار مى آورد.
5 ـ پيروى از غير علم، روابط گرم و دوستانه را در خانه و بازار و همه جا، به هم زده و مردم را به يكديگر بدبين مى سازد.
6- پيروى از غير علم، استقلال فكرى ما را از بين مى برد و روح رابراى پذيرش هرگونه تبليغات مسموم آماده مى سازد.
7ـ پيروى از غير علم، سرچشمه قضاوتهاى عجولانه و انتخابهاى فورى در مورد همه كس و همه چيز است كه اين خود مايه انواع ناكاميها و پشيمانيهاست.

راه مبارزه با پندارگرايى
تنها سؤالى كه در اين جا باقى مى ماند، اين است كه ما چگونه مى توانيم خود و جامعه را از اين عادت زشت و نكبت بار و عواقب دردناك آن رهايى بخشيم؟
ج: پاسخ آن نياز به بحث طولانى دارد،ولى به عنوان يك دستورالعمل فشرده بايد به نكات زير توجّه كرد:
الف) بايد عواقب دردناك اين عمل را از طرق مختلف پى درپى به مردم گوشزد كرد و از آنها خواست كه در آثار شوم پيروى از غير علم بينديشند.
ب) بايد طرز تفكّر و جهان بينى اسلامى را در انسانها زنده كرد تا بدانند خداوند در همه حال مراقب آنهاست،او شنونده و بينا و حتّى از افكار ما آگاه است:«يَعْلَمُ خائِنَةَ الاَْعْيُن وَ ما تُخفى الصُّدوُر» هر سخنى كه مى گوييم ثبت و ضبط مى شود و هر گامى كه بر مى داريم در حساب ما نوشته مى شود و مسئول تمام اعمال و قضاوتها و اعتقادات خود هستيم.
ج) بايد سطح رشد فكرى را بالا برد، چرا كه پيروى از غير علم غالباً كار عوام ساده لوح و افراد ناآگاه است كه با شيندن يك شايعه بى اساس، فوراً به آن مى چسبند و داورى مى كنند و الگوى كار خود را از آن مى گيرند.(16)

پي نوشتها:

1. بحار، ج 74، ص 76.
2. نهج البلاغه، حكمت 382.
3. نهج البلاغه، حكمت 382.
4. كنز الفوائد، ج 2، ص 14.
5. غرر الحكم، ج 1، ص 128.
6. مستدرك نهج البلاغه، ص 179.
7. كنز الفوائد، ج 2، ص 14.
8. تفسير نمونه، ج 4، ص 30ـ32.
9. اسراء، آيه 36.
10. سوره يونس، آيه 36.
11. سوره نجم، آيه 23.
12. وسائل الشيعه، ج 18، ص 16.
13. همان مدرك، ص 17.
14. همان مدرك، ص 17.
15. سوره اسراء، آيه 36.
16. تفسير نمونه، ج 12، ص 118ـ121.

پايگاه حضرت آيت الله العظمي مكارم شيرازي(دامت بركاته)
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۵:۱۸ ] [ مشاوره مديريت ]


پرحرفى
 
درس اخلاق حضرت آيت الله العظمي مكارم شيرازي(دامت بركاته)


متن حديث:
«يا اَباذَر، اُتْرُكْ فُضُولَ الْكَلامِ وَ حَسْبُكَ مِنَ الْكَلامِ ما تَبْلُغُ بِه حاجَتَكَ وَ كَفى بِالْمَرْءِ كِذْباً اَنْ يُحَدِّثَ بِكُلِّ ما يَسْمَعُ».(1)

ترجمه:
اى ابوذر، زياده گويى را ترك كن و به مقدارى از سخن كه حاجت را برآورد، بسنده نما و براى اثبات دروغگويى آدمى همين بس كه در مورد هر آنچه مى شنود سخن بگويد.

شرح حديث:
دستورهايى كه در اين بخش از حديث، پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) به ابوذر غفارى مى دهد، به شرح زير است:
1ـ زياد سخن نگو; يعنى سخن گفتنت به مقدار حاجت باشد، چون براى دروغگويى انسان همين بس كه هر چيزى را كه مى شنود نقل كند.
اين دستور، دستور بسيار مهمّى است. چون اگر انسان در مسأله زبان دقّت نمايد، متوجّه مى شود زبان خطرناكترين وسيله گناه كردن است و براى همين موردعللى بيان شده است:
الف) زبان، چيزى است كه هميشه در اختيار انسان است; يعنى هيچ وسيله گناهى اين گونه آماده نيست و در دسترس انسان نمى باشد. اگر كسى بخواهد ـ پناه بر خداـ شراب بخورد، شراب در همه جا نيست، اگر ـ پناه بر خداـ بخواهد زنا كند، در هر موقعيّتى زنا ممكن نيست; يعنى در هر صورت نياز به مقدّماتى دارد ولى اين زبان در همه جا در اختيار انسان است و پاره گوشتى است كه به هر شكلى انسان بخواهد مى چرخد.
ب) خطر دوّم اين كه دسترسى به آن خيلى آسان است; يعنى نه خرجى دارد و نه زحمتى و دردسرى و ممكن است با گردشى مختصر، تهمت بسيار بزرگى به كسى بزند كه منجر به نواختن هشتاد ضربه تازيانه بر او شود يا بر حركتى كم، ممكن است كفرى بر زبانش جارى شود كه مرتد شود و براى هميشه او را از ايمان ساقط گرداند.
ج) خطر سوّم اين است كه زشتى گناهان زبان كمتر به نظر مى رسد، مثلاً مردم زنا،يا شراب را كار بسيار زشتى مى شمرند، ولى كسى روزى صدها بار غيبت نمايد يا هزاران دروغ بر زبان جارى سازد، آنها را زشت نمى شمرند و حتّى آنها را از بين برنده عدالت نمى دانند.
د) خطر چهارم اين است كه، دايره گناهان و جنايات زبان از هر عضو ديگرى بيشتر است;(2) يعنى هيچ عضوى از اعضا بدن انسان نيست كه اين قدر انسان بتواند گناه نمايد.

س: براى رهايى از خطرات زبان، چه بايد كرد؟
ج: علماى اخلاق براى نجات از خطرات زبان راههايى رابيان فرموده اند: از جمله راهها، همين است كه در اين بخش از روايت فرموده است «يا اَباذَر، اُتْرُكْ فُضُولَ الْكَلام; اى ابوذر، سخنان زيادى(پرحرفى) را ترك كن». اگر اين كار را انسان بتواند انجام دهد، بسيارى از اين خطرات كم مى شود چون به هر نسبت انسان كمتر سخن بگويد، كمتر مبتلا مى شود.
پزشكان، قانونى دارند كه مى گويند: اگر انسان چيزهاى آلوده را كمتر مصرف كند، كمتر مبتلا به بيمارى مى شود; مثلاً فرض كنيد شيرى آلوده به تب مالت است، كسى كه روزى يك استكان از اين شير مى خورد، نسبت به كسى كه دو استكان مى خورد، احتمال ابتلايش به بيمارى تب مالت كمتر است و دوّمى احتمال ابتلايش دو برابر است.
زبان هم، همين گونه است. كسى كه صد كلمه صحبت مى كند،نسبت به كسى كه دويست كلمه صحبت مى كند. به همين نسبت احتمال آلودگى اش به گناهان زبان نصف است.
بنابراين، همان گونه كه حضرت(صلى الله عليه وآله)فرمودند: از جمله طرق نجات از خطرات اين عضو خطرناك همان كم سخن گفتن است، البتّه خداوند، زبان را به انسان داده است كه از آن استفاده كند. اين را هم اضافه كنم زبان مهمترين وسيله خير و سعادت و عبادت و رسيدن به قرب خدا هم هست; يعنى همان گونه كه مى شود با زبان، سى گناه كبيره را مرتكب شد، ممكن است سى عبادت مهمّ را هم با زبان انجام داد كه از جمله آنها: امر به معروف و نهى از منكر، ذكر خدا، شكر خدا، گسترش دانش، قرائت قرآن، راستگويى، پند و اندرز دادن و .......
اين است كه حضرت به ابوذر نفرمود حرف نزن، بلكه فرمود: اى ابوذر، زياده روى در سخن گفتن را ترك كن كه در اين زياد سخن گفتن گناهان بسيارى نهفته است. و اگر مى خواهى سخن بگويى، به مقدار حاجت سخن بگو. چون در اين حرفهاى اضافى: غيبت، تهمت، دروغ، بخل، حَسَد و .....هست. لذا بايد زبان را در كنترل خودمان قرار دهيم، مخصوصاً به آن چيزى كه در ذيل حديث آمده، متأسفانه كمتر عمل مى شود: انسان هر چيزى را كه مى شنود نقل كند به گناه دروغ مبتلا مى شود. چيزهايى را كه انسان مى شنود،به دو صورت نقل مى كند:
1ـ گاهى مى گويد: فلان مطلب را مى گويند; يعنى نقل مى كند و خبر مى دهد.
2ـ گاهى انسان مى گويد: چنين هست. كه اگر اين را بگويد گناهش معلوم و روشن است; چون چيزى كه به وسيله دو شاهد عادل ثابت نشده است، انسان نمى تواند بگويد. بنابراين، اگر اين را به طور قاطع بگويد كذب و دروغ است: «اِنّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ و الْفُؤادَ كُلُّ اُولئِكَ كانَ عنه مَسْئُولاً; گوش و چشم و دل هر يك از آنها مورد سؤال واقع مى شود.
امّا اگر بگويد كه مى گويند; يعنى انسان در مقام نقل شايعات بگويد: مى گويند، اين فرد، از كذب و دروغ نجات پيدا مى كند; يعنى دروغ نيست، ولى عناوين محرّمه بسيار بر آن مترتّب است; مانند: آزار مؤمن، هتك مؤمن، كه در همين جمله ممكن است هر سه عنوان مترتّب شود; يعنى اين جمله هم هتك مؤمن است، هم اشاعه فحشاست كه اگر به گوش او برسد آزار و ايذاى مؤمن هم هست. بعضى خيال مى كنند با كلمه «مى گويند» از دروغ نجات پيدا مى كنند. با نهايت تأسّف، از جمله چيزهايى كه در زمان ما كم است، تقواى زبان است. مخصوصاً اگر كسى خطّش با ديگرى مخالف باشد، به خودش اجازه مى دهد كه هر نسبتى و تهمتى و هر فحشايى را گسترش دهد. البتّه اگر تقواى زبان كم شود، لطف خدا هم بر جمعيّت كم مى شود. موقعى كه مردم حيثيّت همديگر را رعايت نكنند، خداوند هم آبروى آنها را حفظ نخواهد كرد. و لطفش را از چنين گروهى بر مى دارد. مگر ما در فقه نمى گوييم: «حَرْمَةُ مالِ المُؤمِنِ كحُرْمَةِ عِرْضِه وَ دَمِه; احترام مال مؤمن مانند احترام آبرو و خونش است».
در اين جا، آبرو و خون در كنار هم هست كه گاهى كشتن شخصيّت يك انسان، از كشتن جسم او مهمتر است. بعضى حاضرند بميرند ولى آبرويشان نرود. از اين رو، حفظ آبروى ديگران بسيار مهم است. البتّه اگر اين عناوين بر اين كلمه «مى گويند» بار نشود مانعى ندارد. اميدوارم همه ما آن جمله حضرت(صلى الله عليه وآله) را كه فرمود: «اَللِّسانُ كَلْبٌ عَقُور; زبان سگ درنده است»(3) در نظر داشته باشيم; چون اگر آن را به بند نكشد، نه تنها ديگران، بلكه خودش را هم مى درد!

عيوب پرحرفى، در سخنان امام على(عليه السلام)
1ـ مَنْ عَلِمَ أنَّ كَلامَهُ مِنْ عَمَلِهِ، قَلَّ كَلامَهُ اِلاّ فيما يَعْنيهِ; هر كس بداند كه گفتارش از كردار اوست (و باز خواست خواهد شد) كم گويد مگر در آن چه به كارش آيد».(4)
2ـ مَنْ كَثُرَ كَلامُهُ كَثُرَ خَطَؤُهُ، وَ مَنْ كَثُرَ خَطَؤُهُ قَلَّ حَياؤهُ، وَ مَنْ قَلَّ حَياؤُهُ قَلَّ وَرَعُهُ، وَ مَنْ قَلَّ وَرَعُهُ ماَت قَلْبُه، وَ مَنْ ماتَ قَلْبُهُ دَخَل النّار; كسى كه پر گويد بسيار به خطا رود و كسى كه زياد خطا كرد شرم و حيايش كم شود و كسى كه شرم و حيايش كم شد، پارسايى اش كم مى گردد و كسى كه پارسايى اش كم شد دل مرده شود و كسى كه دل مرده شد، داخل جهنم شود».(5)
3ـ مَنْ اَكَثَر أهْجَرَ، وَ مَنْ تَفَكَّرَ أبْصَرَ; هر كه پر گويد، هذيان گويد و هر كه انديشه كند بينا گردد.(6)
4ـ قِلَّةُ الْكَلامِ تَسْتُرُ الْعُيُوبَ، وَ تُقَلِّلُ الذُّنوب; كم گويى عيبها را مى پوشاند و گناهان را كم مى كند».(7)
5 ـ «ايّاكَ وَ كَثْرَةَ الْكَلامِ، فَاِنَّهُ يُكْثِرُ الزَّلَلَ; از پرگويى به دور باش، زير پر گفتن لغزش بسيار و ملال را در پى دارد».(8)
6ـ أقْلِلِ الْكَلامَ تَأمَن الْمَلام; سخن كوتاه كن كه از سرزنش در امان مى مانى.(9)
8 ـ آفَةُ الْكَلامِ اَلاِطالَة; آفت كلام، اطاله و پرگويى است.(10)
9ـ «مَنْ قَلَّ كَلامُهُ بَطَنَ عَيْبُهُ; كسى كه كم حرف شد، عيبش پنهان شود».(11)
10ـ «مَنْ قَلَّ كَلامُهُ قَلَّتْ آثامُهُ; هر كه سخنش كم شد، گناهش كم شود.(12)(13)

پي نوشتها:

1. بحار، ج 74، ص 85.
2. براى آشنايى بيشتر با گناهان زبان. به انوار هدايت، ج 1 ص 69ـ74 مراجعه نمائيد.
3. بحار الانوار، ج 71، ص 287.
4. نهج البلاغه، حكمت 349.
5. نهج البلاغه، حكمت 349.
6. نهج البلاغه، رساله 31.
7. مستدرك نهج البلاغه،168.
8. غررالحكم، ج 1، 163.
9. غررالحكم، ج 1، ص 126ـ شماره 60.
10. همان مدرك، ص 120، شماره 2206.
11. همان مدرك، ج 2، ص 190، شماره 761.
12. همان مدرك، شماره 755.
13. همه اين ده حديث از كتاب جلوه هاى حكمت نوشته على اصغر ناظم زاده اقتباس گرديده است.

پايگاه حضرت آيت الله العظمي مكارم شيرازي(دامت بركاته)
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۵:۱۷ ] [ مشاوره مديريت ]


نفوذ كلمه در اثر سعه ي صدر
 


رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) از ابتداي بعثت تا هنگام رحلت عمدتا تبليغات خود را بر اساس سعه ي صدر و صبر فراوان پايه گذاري كرده بودند، و از جمله دلايل موفقيت ايشان در امر رسالت دارا بودن همين صفت بسيار عالي بود. همچنين وقتي از جانب پروردگار به موسي بن عمران (عليه السلام) خطاب آمد: «اذهبا الي فرعون انه طغي فقولا له قولا لينا لعله يتذكر او يخشي»(1) اي موسي اينك با برادرت هارون به جانب فرعون روانه شويد كه وي در كفر سخت طغيان كرده است و با او با كمال آرامي و نرمي و عطوفت سخن گوييد. باشد كه از خواب غفلت و غرور بيدار و متذكر شود و از پروردگار خود بترسد. حضرت موسي (عليه السلام) پس از دريافت اين فرمان با اين كه فرعون تجهيزات نظامي و قواي جنگي و قدرت سياسي بسياري داشت، تنها از باري تعالي شرح صدر» و سكينه و آرامش طلب مي كند. همان جا كه فرمودند: «قال رب اشرح لي صدري و يسرلي امري و احلل عقدة من لساني يفقهوا قولي»(2)
بديهي است كه اگر انسان «شرح صدر» داشته باشد، سخنش نفوذ مي يابد، ولي اگر در مقابل ناملايمات و مشكلات خود را ببازد، موعظه و سخن حقش اثر و نفوذ خود را ازدست خواهد داد، و بايد دانست از اموري كه باعث «سعه ي صدر» و تقويت اراده مي شود، رابطه با خداوند تبارك و تعالي است.
انسان به ميزاني كه رابطه اش با پروردگار قوي تر شد، همت بالا و اراده ي قوي خواهد يافت.

پي نوشت

1- سوره ي طه، آيات 44 و 43.
2- سوره ي طه، آيات 23 تا 28.

منبع: خانواده در اسلام، حضرت آيت الله العظمي مظاهري «دامت بركاته» صفحه هاي 49 و 50
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۵:۱۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

آثار و نشانه هاي راستگويي
 
راستي و درستي يكي از فضايل بزرگ انساني است كه در همه مكاتب الهي و حتي مكاتب مادي داراي ارزش والا است. برعكس آن، دروغ و دروغگويي است كه در همه مكاتب به ويژه مكتب اسلام منفور بوده و سرچشمه گناهان بسيار شمرده شده است.
در اين مقاله نويسنده كوشيده است نگاهي اجمالي به آثار و نشانه هاي راستگويي داشته باشد. مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم:


كاركردهاي راستگويي
يكي از ياران پيامبر(ص) از اين كه گرفتار گناه مي شود به پيامبر(ص) گلايه برد و خواستار راهنمايي آن حضرت شد. پيامبر(ص) به وي مي فرمايد: دروغ نگو! آن شخص گفت: همين. پيامبر(ص): فرمود: همين و بس. مرد رفت و در برابر امري قرار گرفت كه گناه بود و چون خواست آن را مرتكب شود گفت اگر پيش پيامبر(ص) رفتم و گفت اين كار را كردي چه بگويم؟ دروغ بگويم. من كه وعده داده ام دروغ نگويم. چند مسئله ديگري نيز رخ داد و او براي اين كه به پيامبر دروغ نگويد از ارتكاب آن خودداري كرد. اين گونه است كه رفتار خود را اصلاح كرد.
قرآن در آيات 70 و 71 سوره احزاب به تأثير و كاركرد راستگويي مومنان در گفتارشان اشاره كرده و آن را سبب اصلاح اعمال آنان مي داند. از اين رو فرمان مي دهد براي اين كه اعمال ايشان به اصلاح گراييد همواره قول سديد و گفتار خالي از هرگونه شائبه دروغ و لغو بگويند و سخني را بر زبان آورند كه ظاهر آن با باطن آن موافق باشد. (مجمع البيان ج 7 و 8 ص 584)
در آيه 20 و 21 صداقت و راستگويي را موجب تسليم شدن شخص در برابر دستورهاي خداوند و آموزه هاي وحياني آن مي شمارد. علامه طباطبايي در تفسير آيه مي نويسد: برخي «طاعه و قول معروف» را خبر مبتداي محذوف دانسته اند كه در اصل «امرهم يا ايمانهم بنا طاعه» بوده است. بدين معنا كه هرگاه سوره اي نازل مي شود اگر اظهار طاعت كنند و به هنگام عمل نيز با صدق و راستي آن را به اجرا درآرند براي آنان بهتر است. (الميزان ج 18 ص 239)
بنابراين كساني كه اهل صداقت و راستي هستند كساني هستند كه در برابر آموزه هاي وحياني تسليم مي باشند و هرگز بر خلاف آن عمل نمي كنند و رفتارشان همواره در چارچوب آموزه هاي ديني است و گامي برخلاف آن برنمي دارند.
اصولا رستگاري جز با راستگويي امكان پذير نيست و كسي كه دروغ مي گويد و ظاهر كلامش با باطن آن موافقت ندارد و بر خلاف واقع سخني را بر زبان مي راند نمي تواند اميد به رستگاري داشته باشد. خداوند در آيه 119 سوره مائده مي فرمايد: روز قيامت تنها كساني رستگار مي شوند و از آتش دوزخ رهايي مي يابند كه راستگو باشند. امروز روزي است كه تنها صدق و راستي راستگويان است كه به فرياد ايشان مي رسد و سربلند و پيروز از آزمون دنيا بيرون مي آيند.
درحقيقت كساني كه راستگويي را منش و روش خويش قرار داده اند و در هر حال و مقامي راستگويي مي كنند و سخني به دروغ بر زبان نمي رانند در قيامت از راستگويي خويش بهره مند مي شوند. (مائده آيه 119)
از ديگر آثار راستگويي كه در آيات 35 و نيز 70 و 71 سوره احزاب بدان اشاره شده است بهره مندي از مغفرت الهي است. به اين معنا كه راستگويان در پوشش خالص الهي قرار مي گيرند و خداوند آنان را از شر و آسيب اموري زيانبار حفظ مي كند.چون اهل راستگويي و صداقت هستند در دام گناه نمي افتند و خداوند در اطراف ايشان حفاظي را پديد مي آورد تا گرفتار گناه نشوند.
درحقيقت با بهره گيري از منش و روش راستگويي براي خود ديوار حفاظتي مي سازند كه خداوند آن را خود برپا مي دارد و در حفاظ و پوشش اوست كه از گناه ايمن مي شوند و غفران و غفاريت الهي آنان را در بر مي گيرد. اين گونه است كه زمينه هاي رشد و ترقي انسان براي دست يابي به مقامات معنوي فراهم مي آيد. اين همان چيزي است كه هر كسي خواهان آن است و مي خواهد تا به قدرت و توانايي ذاتي خويش دست يابد.
خداوند در آيات 56 و 57 سوره مريم گام نخست دست يابي به مقامات معنوي و استعدادهاي نهفته و سرشته در ذات آدمي را بهره گيري از سلوك راستگويي مي داند.
در آيه 57 سوره مريم دست يابي به مقام عالي و مكانت رفيع را جز در راستگويي به عنوان منش و خصلت شخص نمي داند. اصولا گام اول و بلند براي دست يابي به مقام انسان كامل آن است كه شخص خود را از دام دروغ برهاند و راست گويي جزو منش وي شود. آن گاه است كه به مقام انباء و نبوت مي رسد. مقام انباء و نبوت نوعي ارتباط ميان خدا و انسان است كه شخص مي تواند از آموزه هاي خاص خداوند بي واسطه حتي در امور جزيي زندگي خويش بهره برد. البته مقام انباء و نبوت مقامي نيست كه شخص بتواند براساس آن ديگري را راهنمايي كند مگر اين كه به مقام رسالت و پيامبري برسد كه خاص افرادي ويژه است كه از آدم تا خاتم (ص) بوده است و به حكم الهي اين گونه از نبوت رسالتي پايان يافته است ولي نبوت غير رسالتي براي همگان ممكن است اتفاق افتد و اين زماني است كه انسان خود را در مسير كمالي قرار دهد و در سير و سلوك قرآني و وحياني عمل كند و گامي از آن دور نشود و به سخن ديگر صداقت جزو ذات و سرشت وي شود و راستگويي جزو منش او قرار گيرد.
خداوند در آيه 41 سوره مريم صدق و راستگويي به معناي منش و خصلت فعليت يافته شخص را زمينه دست يابي به مقام نبوت مي شمارد و در آيه 56 همين سوره بر آن تاكيد مي كند.
تاكيد بر منش بودن راستگويي به اين دليل است كه در آيه سخن از صديق كه صيغه مبالغه است به ميان آمده است و مراد كسي است كه راستگويي جزو منش و روش وي قرار گرفته است و شخص در حد اعلاي راستگويي است و عمل و كلامش و ظاهر و باطنش با هم مطابقت دارد و مخالفتي ميان سخن ظاهر و باطن رفتار و واقع نيست؛ زيرا ملاك در امر نبوت صدق است و تصديق كننده آيات و معجزات سزاوار اين است كه به مقام نبوت دست يابد. (روح المعاني ج 9 جزء 16 ص 139)
چنين شخصي از سوي خداوند تكريم مي شود و به مقامات معنوي و مكانت عالي مي رسد كه مورد توجه و يادكرد خداوند قرار مي گيرد و خداوند وي را به طور شخصي مورد عنايت خويش قرار مي دهد و ارتباط خاصي را با او برقرار مي كند كه از آن نبوت انبائي ياد مي شود. (مريم آيات 41 و 56)
بنابراين براي دست يابي به مقامات معنوي راست گويي نه تنها گام نخست بلكه گام بلندي است كه شخص را تا مقام نبوت انبايي بالا مي برد و مورد توجه و عنايت خاص خداوند قرار مي گيرد و اين گونه است كه مي تواند با فضل و عنايت خاص خداوند ديگر ظرفيت ها و توانمندي هاي سرشته و ذاتي خويش را به فعليت برساند و ديگر مقامات معنوي را بپيمايد.
براساس اين كاركردها و آثار راستگويي است كه خداوند در آيه 119 سوره توبه راستگويي و راستي را داراي ارزشي والاتر از ايمان و تقوا مي شمارد؛ زيرا نمود تقوا و ايمان در راستگويي به مفهوم پيش گفته ظاهر مي شود. كسي كه منش وي راستگويي مي شود ميان باورها و اعمالش تطابق است و اين مطابقت براساس اعمال صالح و راستي است كه در حوزه اطاعت امر الهي قرار مي گيرد. از اين روست كه برتر از ايمان بي عمل و يا تقواي بي راستي و درستي قرار مي گيرد. شخص راستگو و صديق كسي است كه در اوج ايمان علمي و تقواي راستي است.

مقام راستگويان
مقام راستگويي برخلاف مقام مومنان و مقام متقين مقامي است كه پيامبران در آن قرار دارند (مريم آيات 41 و 56) اين مقام هم براي پيامبران رسول و هم نبي مي باشد و بلكه مقامي است كه اهل نبوت انبايي در آن جا گرفته اند و خداوند از اين رو در آيه 177 سوره بقره آن را از آن ابرار مي شمارد كه در عقايد و اخلاقيات و رفتارهاي اجتماعي خويش در مقام بلندي قرار گرفته اند. با نگاهي به آيه 38 و 40 سوره نمل مي توان دريافت كه اين مقام ارتباط تنگاتنگي با قدرت در تصرفات و امور خارق عادت دارد؛ زيرا در اين آيات خداوند با معرفي آصف بن برخيا وزير حضرت سليمان(ع) نشان مي دهد كه او در اين مقام و مكانت نشسته بود و از اين روست كه در امور تصرف مي كرد و توانايي آن را يافته بود كه در چشم بر هم زدني تخت سنگين ملكه سبا را از يمن به فلسطين و بيت المقدس آورد.
بنابراين مي توان گفت كه مقام صديقين مقام رسولان و پيامبران مامور و پيامبران انبايي و ابرار و نيكان خاص درگاه الهي است. از اين رو در آيات مختلف حضرت ابراهيم (شعراء آيه 69 تا 84) ادريس (مريم آيه 56) اسحاق (مريم آيه 49 و 50) و اسماعيل (مريم آيه 54) و شعيب (شعراء آيه 177 و 179) و كل پيامبران و رسولان (احزاب آيه 7 و 8 و يس آيه 13 تا 17) را به عنوان راستگويان مطرح مي سازد.
هم چنين در آيات 52 سوره آل عمران و نيز 111 سوره مائده حواريون و ياران حضرت عيسي (ع) و خضر (كهف آيات 68 تا 78) را جزو راستگويان مي شمارد كه در گفتارش هرگز راستگويي را ترك نكرد و او در كلام خويش و اعمال خويش برحق و راستي و راستگويي بوده است.

نشانه هاي راستگويي
اگر بخواهيم خود را بيازماييم و بدانيم كه راستگو هستيم و بر منش و روش راستگويان مي باشيم و يا راستگويي را در ديگران بجوييم مي توان از نشانه هايي كه قرآن بيان داشته بهره بريم. اين نشانه ها به ما كمك مي كند تا راستگويان راستين را از دروغ گويان دغل كار باز شناسيم و در دام حيله هاي ايشان نيافتيم.
نخستين نشانه از راستگويي تطابق قول و عمل شخص است. اگر گفتار شخص با رفتار وي مطابقت نداشت وي را مي بايست از دروغگويان و يا دست كم كساني دانست كه صديق نيستند بنابراين نمي توان در برابر ايشان متواضع بود و آنان را الگو قرار داد و خود را مريد ايشان دانست. اين مساله را مي توان با نگاهي به اعمال آنان به دست آورد. اصولا كساني كه اهل راستگويي هستند براي مردم دل مي سوزانند و براي رهايي مردم تلاش مي كنند و آنان را از اسارت و بندگي و بردگي استعمارگران رهايي مي بخشند. از اين روست كه اهل انفاق هستند و مي كوشند تا با كمك هاي مالي خويش ديگران را از بند بردگي برهانند. (بقره آيه 177) بنابر اين اگر موردي ديده شد كه شخص مي كوشد تا مردم را برده و بنده خود كند در حقيقت او فريبكار است؛ زيرا كسي كه حاضر نيست كه شخصي در بند بردگي ديگري باشد چگونه اجازه مي دهد كه به شكل ديگر برده و بنده او شود؟
از اين رو راستگويان اهل انفاق و كمك به ديگران و انسان هاي نوع دوستي هستند كه دستگير هر در راه مانده اي هستند. (بقره آيه 177) و به حاجت مندان و فقيران كمك مي كنند. (همان) و يتيمان و ناتوانان را دستگير مي باشند. (همان) به آخرت ايمان داشته (بقره آيه 77) و نماز به پا مي دارند (همان) و زكات مال خويش را مي پردازند و اهل وفاي به عهد هستند. خويشان را دوست داشته و به هر شكلي به آنان كمك مي كنند. اين ها نمونه هايي است كه قرآن تنها در يك آيه بدان اشاره كرده است.
اصولا راستگويان اهل اخلاص هستند(حشر آيه 8) و در انجام وظايف عبادي واجتماعي و اخلاقي خويش كوتاهي نمي كنند و با تحمل مشكلات و رنج ها آن را انجام مي دهند. (بقره آيه 177) اهل ايثار مال (حجرات آيه 15) و جهاد در راه خدا (بقره آيه 246 و 249) و صبر و شكيبايي (بقره آيه 177) مي باشند.
در انديشه و اعتقاد خويش با برهان و دليل مي باشند و اين مساله خود مهم ترين دليل بر راستگويي ايشان افزون بر صدق در عمل آنان است. (بقره آيه 111 و انبياء آيه 24) و آيات ديگر)
با توجه به اين نشانه ها، انسان به سادگي و آساني مي تواند راستگوي واقعي و راستين را از راستگويان مدعي و دروغين باز شناسد. بنابراين نمي بايست برخي از اعمال و رفتار گروهي فريبكار موجب شود تا در دام آنان افتاد. برخي با گريه و ساير شواهد ظاهري مي كوشند تا مردم را فريب دهند (يوسف آيه 16 و 18) و اصولا نبايد برخي از رفتارهاي ظاهر و تظاهري مبنا و ملاك داوري قرار گيرد. بسيار ديده ايد كه دروغگويان به گريه متوسل مي شوند. از اين روست كه قرآن گريه را حربه دروغگويان مي شمارد و مي گويد كه آنان با گريه مي كوشند تا حقيقت را بپوشانند و مردمان را گمراه كنند. بنابر اين نمي بايست گريه و ديگر تظاهرات ظاهري مردمان را ملاك داوري قرار داد. (بقره آيه 204) اينان در ظاهر رفتاري را انجام مي دهند كه با باطن ايشان مطابقت ندارد و حتي گرفتارهاي ايشان زيبا و دل پسندتر و شگفت انگيزتر است. (همان و نيز منافقون آيه 1 و 6)

عباس قربان زاده
كيهان
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۵:۱۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 

سكوت؛ بستري براي خودسازي
 
در مقاله حاضر نويسنده ضمن بيان اهميت و فضيلت سكوت و تشريح كاركردهاي زبان و خاموشي در راه رسيدن به كمال، فوايد و آثار خاموشي را از ديدگاه قرآن و روايات و نيز عرفا بررسي كرده است كه با هم آنرا از نظر مي گذرانيم.


شكل گيري شخصيت انساني در اجتماع
آموزه هاي قرآني در راستاي تكامل فردي و جمعي است. از اين رو براي هر يك از قوا و توانايي هاي بشري آموزه ها و دستورهائي بيان شده است تا آن را در مسير تكاملي قرار دهد؛ زيرا قرآن كتاب هدايت، راهنماي بشر به سوي تكامل و بازگشت به سوي كمال مطلق و تقرب به خداوند يكتا و يگانه است. (بقره آيه 31) و لذا به همه بخش هاي زندگي توجه داشته و چيزي را فروگذار نكرده است.
يكي از مهم ترين بخش ها و حوزه هاي زندگي بشر مسئله ارتباطات اجتماعي است. ارتباطات اجتماعي به جهت ويژگي هاي خاص و تاثيرگذار در تكامل فردي و اجتماعي بشر آن چنان مورد اهتمام و تاكيد قرار گرفته برخي از دانشمندان و عالمان آموزه هاي قرآني را آموزه هاي اجتماعي مي دانند و جنبه هاي فردي آن را بسيار كم اهميت مي شمارند. در حقيقت بر اين باورند كه از آن جايي كه قرآن كتاب راهنماي زندگي است نمي توان به مهم ترين جنبه زندگي بشر كه جنبه هاي اجتماعي است بي توجه باشد. از اين رو جنبه هاي فردي آن نيز كه به شكلي همان فضايل اخلاقي را تشكيل مي دهد گرايش به مسايل اجتماعي و تاثير آن در روند شخصيت اجتماعي شخص دارد.
شخصيت انساني چيزي جز شخصيت اجتماعي وي نيست و شخص در حقيقت با توجه به ديگري خود را مي يابد و ماهيت خود را از ديگري باز مي شناسد.
شخصيت هر شخص، چيزي جز توانمندي هاي ارتباطي وي با ديگري از سويي و نمايش تفاوت ها و تمايزهاي خود از ديگري از سوي ديگر نيست. از اين رو شخصيت تنها در محيط اجتماعي شكل مي گيرد و شخص بي ديگري نمي تواند سخن از شخصيت داشته باشد.
شخصيت هر كس به معناي تمايزهايي است كه در اجتماع به دست مي آورد و انسان داراي شخصيت، كسي است كه بتواند در اجتماع خود را بيابد و سالم و متعادل نشان دهد.
با نگاهي به آيات نخست آفرينش حضرت آدم(ع) كه در سوره بقره و سوره هاي ديگر بيان شده است مي توان به اين نكته به صورت قطع و يقين اشاره كرد كه انسان دست كم نيازمند جفت و همسري است كه بي او نمي تواند به بسياري از اهداف كمال كه نخستين آن آرامش است، دست يابد. از اين روست كه شخص با اجتماع آميخته و شخصيت امري مرتبط با اجتماع است.

نقش كليدي زبان در زندگي و كمال يابي
اجتماع حتي اگر از جفت و همسر آن تشكيل شود نيازمند ابزارهاي ارتباطي است. به اين معنا كه هر يك از دو طرف نيازمند آن هستند تا نيازها و خواسته ها و دل واپسي هاي خويش را نشان دهند. از اين رو «بيان» به عنوان نعمت بزرگ، مطرح شده است. بيان به معناي طريق نشان دادن خواسته هاي نفساني و روحي و رواني و نيازهاي مادي و جسمي است. و لذا مي تواند به شكل اشارات و تغييرات در چهره و رمز و كنايات و مانند آن ابراز شود ولي بهترين و آسان ترين و كامل ترين شكل بيان همان بيان شفاهي از راه زبان است كه قرآن از آن به نعمت خاص بشر اشاره مي كند و از انسان ها مي خواهد كه سپاسگزار اين نعمت باشند.
بنابراين نقش زبان در زندگي بشر نقش كليدي و حساس است. با اين همه آيا مي توان از اين نعمت بزرگ كه خداوند از آن در آيات چندي تمجيد و تجليل نموده به عنوان امري بد و نادرست ياد كرد و خواهان توجه به ضد آن يعني سكوت و خاموشي و عدم استفاده از زبان و نعمت بزرگي چون آن شد؟
اين نوشتار پاسخي به اين پرسش براساس آيات و روايات است كه از سوي خدا و رسول (ص) و امامان معصوم(ع) به عنوان راهنمايان بشر مطرح شده است.
زبان در شخصيت سازي و كمال يابي انسان، نقش مهم و اساسي دارد. بسياري از مفاهيم علمي و نظري از راه زبان منتقل مي شود و احساسات و عواطف با بيان شفاهي، در جان ديگري نفوذ مي كند و خود را نشان مي دهد. در هر حوزه اي از زندگي اگر توجه شود مي توان نقش و كاركردهاي زبان را يافت. كنش هاي ارتباطي در جامعه دو نفره تا ميليوني از راه زبان به آساني امكان پذير و شدني است. زبان براي احياي عدالت و اجراي حق و تبيين مواضع و خواسته ها بهترين ابزار است.

سكوت كمالي
از نظر قرآن و روايات چنان كه دانسته شد زبان نعمتي بزرگ است كه مي بايست قدر و ارزش آن را دانست. انسان از نظر قرآن موجودي سخنگو است و سخنگويي وي نعمت بزرگي است كه بايد بر آن شكر گذاشت و بهترين شكر و سپاس از هر نعمتي بهره گيري درست از آن نعمت است؛ از اين رو همواره سخن گفتن براي انسان هم براي بيان احساسات و عواطف و هم براي آموزش و يادگيري مفيد و مورد اهتمام و ترغيب بوده است.
قرآن از اين ابزار براي رشد و تعالي انسان بهره جسته است. اكنون كه اين سخنگو، از سخن گفتن باز نمي ايستد و اين سخنگويي ذاتي اوست، چه بايد كرد؟
راهكار قرآن اين است كه آن را جهت داده و به ابزاري سودمند تبديل كند. هر نعمتي اگر به درستي مورد استفاده قرار نگيرد به نقمت و بلا تبديل مي شود. لذا در نعمت بودن هر چيزي و يا نقمت و بلاشمردن آن مي بايست به چگونگي استفاده از آن توجه داشت.
هرگاه چيزي براي انسان و تكامل و تقرب او مفيد و سازنده باشد آن چيز كمالي و خير و نعمت است وگرنه شر و بلايي است كه مي بايست از آن دوري گزيند و يا رهايي يابد.
به هر حال زبان كه از نعمت هاي بزرگ خداوند است اگر به درستي از آن استفاده نشود و به جاي شكر و سپاس و بهره گيري براي تكامل، در غيبت و تهمت و فحش و ناسزا به كار گرفته شود نقمت و بلايي بزرگ است كه دارنده وي را از مردم دور و از بهشت مي راند و به دوزخ مي كشاند.
يكي از مشكلات طبيعي زبان بهره گيري نادرست و نا به جاست. اين زبان كه مي بايست عنصر ارتباطي شود به دشمن ارتباطات تبديل مي شود و به جاي آن كه مهر و محبت را بيافزايد كينه و دشمني را مي پراكند. از اين رو به انسان سفارش بسياري مي شود تا آن را مهار و در مديريت و كنترل خود در آورد.

سكوت عرفاني
در بسياري از كتب عرفاني (از نثر و نظم) سخن از صمت و سكوت و خاموشي است. اين مطلب ريشه روايي دارد و در كتب روايي، سخنان بسياري از معصومان(ع) نقل شده كه خاموشي و سكوت را ستوده اند و حتي در ميان عارفان يكي از مقامات بلند و شامخ عرفاني شناخته و دانسته شده است. چنان كه صمت و سكوت، از ابزارهاي رسيدن به كمالات عرفاني و سير و سلوك، از جايگاه ويژه اي برخوردار است و گفته اند كه صوم و صمت و عوامل ديگر موجب شده است تا انسان هاي صاحب نامي چون عطار و مولوي به كمالات آن چناني دست يابند و سرآمد روزگار خويش گردند و جهان و جهانيان بدانان افتخار كنند اين گونه است كه مولوي اين عارف سالك دلسوخته به خموشي و خاموشي تخلص مي كند و در اشعارش خود را بدين نام مي خواند.
در روايات آمده است كه كمال العقل الصمت؛ به اين معنا كه وقتي عقل و خرد به كمال مي رسد و آدمي به يك معنايي به بلوغ عقلاني (كه مي گويند در ميانسالي و چهل سالگي بدان مي رسد) دست مي يابد، خاموشي برمي گزيند و سكوت اختيار مي كند.
در عرفان هاي سرخپوستي و بودايي و شرقي و غربي آن نيز، اين معنا وجود دارد كه سالك و عارف مي بايست دوره هاي سختي را براي كسب اين مقام طي كند و راه و روش سكوت را بياموزد. دوره هايي كه بس دشوار است و جان آدمي را به لب مي رساند.
مشكل اين جاست كه آدمي به طور طبيعي نمي تواند خاموش باشد. هر چند كه دندان به لب گزيده و خاموش به كنجي نشسته، ولي در دل او غوغايي است كه از بيرون او بيشتر است هزاران سخنگو با او از هر دري سخن مي گويند و او را سرگرم مي كنند. اين جاست كه شاعر پارسي گوي شيرين زبان ما مي سرايد:
در اندرون من خسته دل ندانم كه كيست
كه من خموشم و او در فغان و در غوغاست
در عرفان سرخ پوستي براي آنكه با منطق و زبان معمولي آدمي مبارزه شود و نوع ديگري از بينش و منطق جانشين روشي معمولي گردد، دستورهاي سختي براي رهايي از سخنگويي با خود داده شده است. سالكان آن راه و روش مي كوشند تا خود را به مقام صمت مطلق برسانند و آن من دروني را ساكت و خاموش سازند. كاري كه به محالات و ممتنعات شبيه تر است. يعني نوعي استحاله عقلي فراتر از استحاله عادي. به هر حال، اين عمل، تلاشي است كه در آن مكتب و روش انجام مي پذيرد و معلوم نيست تا چه اندازه مثمرثمر است و آيا ثمره و باري مي دهد يا اصلا اين همه چيزي جز تخيل نيست. آخر چه كسي را ياراي آن است كه اين فريادگر و سخنگوي درون را خاموش كند؟
انسان، اصولا با اين سخنگو همزاد است. با اين سخنگوست كه فكر مي كند و مي انديشد. اوست كه او را هدايت مي كند. اوست كه راه و روش و اختراع و ابتكار را به او مي آموزد. اين سخنگو در حقيقت، همان چيزي است كه به اصطلاح قرآني بيان ناميده شده است. يعني افتخار آدميت است و فصل مميز انسان از ديگران مي باشد. قرآن مي گويد آن گاه كه خداوند بيان را به آدمي آموخت به خود باليد. پرسش اين است كه اين بيان و اين افتخار آدميت چيست؟ آيا جز همين سخنگوي درون ما و اين قوه ناطقه آدمي است؟ آخر اگر اين سخنگو برود براي آدمي چه مي ماند؟

اهميت قوه ناطقه انسان
يكي از خصوصيات انساني اين است كه با آن كه ساكت و خاموش است سخن مي گويد و با خود حرف مي زند. انسان همواره با خود سخن مي گويد. اين سخنگوئي، ذاتي انسان است و نمي توان دمي را در سكوت مطلق بگذراند. آن چه مساله است اين كه اين سخنان دروني از راه زبان منتقل مي گردد؛ زيرا بسياري از گفت وگوهاي دروني و سخناني كه درجان آدمي است قابل گفتن نيست.
اصولا انسان با سخن گفتن تفكر مي كند و سخن ذاتي و دروني است كه به او كمك مي كند تا تفكر و تدبر كند و راه و چاه را بشناسد و علم دروني بيابد. ولي اين سخن درون است كه مي بايست كنترل و مديريت شود و بيراهه نرود. اين مرحله نخست است و آن گاه نيز مي بايست بهترين سخنان درون را بر زبان جاري ساخت. انسان بايد از بسياري تفكر و سخن گفتن دروني، تنها سخناني را بر زبان جاري مي كند كه براي خود و ديگري مفيد و سازنده باشد.
درعرفان هاي غير اسلامي، راهكاري براي تعالي به دست مي دهند و آن اين كه مديريت سخن ذاتي و دروني را به دست گيرد. البته اين امر، بسيار دشوار و گاه ناشدني است؛ زيرا اصولا تفكر و انديشه بدان انجام مي شود ولي مساله اي كه هست اصل اين مطلب است كه سخن گفتن تا چه اندازه مي تواند دركمال و يا سقوط انسان موثر باشد از اين رو در عرفان هاي غير اسلامي سخن از سكوت دروني است و اين كه ذهن به گونه اي تربيت شود تا حتي سخنگوي دروني ساكت وخاموش شود.

روش اسلام براي ترتيب قوه ناطقه
در اسلام روش ديگري براي مديريت سخنگوي دروني بيان شده و آن اين كه اذكار خاص را در درون بخواند و آن را تكرار كند تا سخن گوي دروني در هنگامي كه درحال تفكر نيست به بيراهه نرود. اين كه در اسلام و قرآن به ذكر و يادكرد، بسيار خدا توجه داده شده براي هنگامي است كه شخص در گوشه اي نشسته و سخنگوي درون، مديريت او را در دست گرفته و او را به هر سوي و سخني مي برد. دراين جاست كه با ذكر و دعا او را به مسير خاص هدايت مي كنند. اما بهترين كار آن است كه از اين سخنگوي دروني براي تفكر و انديشه در هستي و كمال استفاده شود. براين اساس تفكر يك ساعت، از عبادت هفتاد سال برتر دانسته شده است. اين بدان معنا نيست كه شخص درگوشه اي بنشيند و ذكري را بگويد بلكه بايد همانند متفكران و فلاسفه و دانشمندان درموضوعي تفكر كند و سخن گوي درون را در مسير كمالي و براي آن استفاده كند.
مسئله تفكر و تدبر، از اصول اساسي در راه و روش قرآني براي رسيدن به كمالات است. تفكر در انسان تدبر دركائنات، اصلي است كه قرآن بارها و بارها بر آن تاكيد داشته است. انسان سالك كسي است كه در آفاق ( بيرون) و انفس (درون) خود تفكر مي كند.
اما در زماني كه انسان بي كار است ومشغول تفكر نيست مي بايست خود را به ذكر مشغول دارد تا سخن گوي دروني بيراهه نرود. اين گونه سكوت و خاموشي است كه كمالي است نه هرگونه خاموشي ديگر؛ زيرا گوشه اي نشستن و درخود فرو رفتن و زمام امور را به سخنگويي سپردن كه وي را به هر بيراهه اي مي برد عين گناه است. بنابر اين انسان بهتر است تا زماني كه خاموشي را برگزيده، به تفكر بپردازد در غير اين صورت به سخنگوي درون خويش ذكري را بياموزد تا بيراهه نرود.
اگر امر داير شد كه سخن گويد و يا سخنگوي درون او وي را به هر كلامي مشغول دارد بهتر آن است كه با ذكر و اوراد زباني، خود را مشغول دارد بهترين كسان آنانند كه هنگامي كه سخن مي گويند و كلامي را بر زبان جاري مي كنند براي خود و ديگران سودمند باشد و دوم كساني هستند كه خاموشي گزيده و با سخنگوي دروني به مذاكره علمي مشغول شده اند و يا نهايت اگر تفكر و انديشه اي علمي ندارند سخنگوي دروني خويش را به ذكري مشغول مي دارند.

زبان، بيانگر شخصيت انسان
زبان بيانگر اسرار درون است؛ زيرا سخنگوي ذاتي و دروني براساس شخصيت است كه عمل مي كند و نمايانگر و نمايشگر شخصيت و شاكله وجودي هر فردي است؛ اين سخنگو است كه هر گاه به شكل بيان زبان و شفاهي خود را نشان مي دهد مي نماياند كه چه كسي است و از چه شخصيتي برخوردار مي باشد. از اين رو گفته اند كه زبان بيانگر اسرار مگوي شخص و نمايشگر شخصيت اوست. امام (ع) مي فرمايد:«تكلموا، تعرفوا فان المرء مخبوء تحت لسانه؛ سخن بگوييد تا شناخته شويد چرا كه انسان درزير زبان خود پنهان است.
شاعر پارسي گو شيرين سخن در اين باره چنين مي سرايد:
آدمي مخفي است در زير زبان
اين زبان پرده است بر درگاه جان
چونك بادي پرده را در هم كشيد
سر صحن خانه شد بر ما پديد
كاندر آن خانه گهر يا گندم است
گنج زر يا جمله مار و كژدم است
يا در او گنج است و ماري بر كران
زانك نبود گنج زر بي پاسبان
بي تامل او سخن گفتي چنان
كز پس پانصد تامل ديگران
و به قول شاعر ايراني:
تا مرد سخن نگفته باشد
عيب و هنرش نهفته باشد

زبان از ديدگاه علي(ع)
امير مؤمنان (ع) فرمود: «لسان العاقل وراء قلبه و قلب الاحمق وراء لسانه.» (نهج البلاغه صبحي صالح، صفحه 476، شماره 40) زبان عاقل در پشت قلب او جاي دارد و قلب احمق پشت زبان اوست.
مرحوم سيد رضي هنگامي كه اين جمله را در نهج البلاغه نقل مي كند مي گويد: اين جمله از كلمات شگفت انگيز و پرارزش مولا اميرالمؤمنين(ع) است و مقصود اين است كه انسان عاقل زبان خود را پيش از مشورت كردن و انديشيدن به سخن نمي گشايد، ولي احمق قبل از اينكه فكر و انديشه كند سخن مي گويد.
بنابراين، گويي زبان عاقل دنباله رو قلب اوست ولي قلب احمق از زبانش تبعيت مي كند. همين مضمون در عبارت ديگري از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: «قلب الاحمق في فمه و لسان العاقل في قلبه.» (همان، صفحه 476، شماره 41) قلب احمق در دهان او و زبان عاقل در قلب اوست.
و در جاي ديگر آمده است: زبان مؤمن در پس قلب او و قلب و عقل منافق پشت زبان اوست. يعني مؤمن هرگاه بخواهد سخني بگويد نخست مي انديشد، اگر نيك بود مي گويد و اگر ناپسند بود از گفتن آن خودداري مي كند اما شخص دورو و منافق آنچه بر زبانش جاري مي شود مي گويد و نمي داند كدام سخن به سود او و كدام سخن به زيانش تمام مي شود. (سپس فرمود:) رسول خدا(ص) فرموده است: «ايمان هيچ بنده اي درست نمي شود مگر اينكه قلبش درست شود و قلبش درست نمي شود تا آنكه زبان او راست و مستقيم شود» (نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه 175)
براين اساس انسان بايد هنگام سخن گفتن تأمل كند و بيهوده سخن نگويد كه اگر در گفتار، زمام اختيار را از كف داد عواقب سوء و زيانباري به دنبال خواهد داشت.
انسان تا سخن نگفته سخن دراختيار اوست، اما وقتي از دهان او خارج شد انسان در اختيار آن قرار مي گيرد. اين حقيقت را حضرت علي(ع) اين گونه بيان مي فرمايد: سخن، مادام كه آن را نگفته اي در اختيار تو است اما همين كه از دهانت خارج شد تو دراختيار آن هستي. بنابراين زبانت را همچون طلا و نقره ات نگه دار، زيرا بسيار شده كه يك كلمه، نعمت بزرگي را از انسان سلب كرده و يا بلا و دردسري برايش فراهم ساخته است. (نهج البلاغه صبحي صالح، حكمت .381)
بسيارند كساني كه از سخن گفتن نادم و پشيمان اند اما به خاطر سكوت هيچگاه اظهار ندامت نمي كنند. لقمان به فرزندش فرمود: «يا بني قد ندمت علي الكلام ولم اندم علي السكوت.» (المحاسن و المساوي بيهقي، ج.1 صفحه 166) فرزند عزيزم! چه بسا كه من در اثر گفتار پشيمان شده ام اما به خاطر سكوت افسوس نخورده ام.

بهترين كاركرد زبان
بهترين نمونه براي بيان نقش زبان نقش آن در مسئله امر به معروف و نهي از منكر است.
پيامبر اكرم(ص) فرمود: خداي عزو جل دشمن دارد بنده ضعيفي را كه دين ندارد. سؤال شد: مؤمن ضعيفي كه دين ندارد كيست؟ فرمود: آن كس كه نهي از منكر نمي كند. (وسائل الشيعه، ج.11 صفحه .391).
اگر قرار بود كه انسان هميشه سكوت كند و از منكر و زشتي جلوگيري نكند، امام باقر(ع) نمي فرمود: «ويل لقوم لايدينون الله بالامر بالمعروف و النهي عن المنكر.» (همان، صفحه .393) بدا به حال مردمي كه امر به معروف و نهي از منكر را وظيفه خود نمي دانند؛ زيرا بي ترديد اگر امر به معروف و نهي از منكر اجرا نشود هيچ يك از واجبات به پا داشته نخواهد شد.
امام باقر(ع) فرمود: «ان الامر بالمعروف و النهي عن المنكر فريضه عظيمه بها تقام الفرائض.» (همان، صفحه .395) به پا داشتن ديگر فرايض و واجبات بستگي به امر به معروف و نهي از منكر دارد.
و امير مؤمنان(ع) درباره امر به معروف و مبارزه با منكرات مي فرمايد: «... و افضل من ذلك كله كلمه عدل عند امام جائر.» (نهج البلاغه صبحي صالح، حكمت 473).
از همه اين ها مهمتر سخني است كه براي دفاع از عدالت در برابر پيشواي ستمگري گفته مي شود.
خلاصه اگر در روايات، سخن از فضيلت سكوت و خاموشي به ميان مي آيد مقصود سخناني است كه بي جا و بي مورد از زبان انسان خارج شده و يا غيبت و تهمت و دروغ و افترا باشد. دراين موارد است كه بايد انسان خود را كنترل كند و لب فرو بندد: «الصمت اليق بالفتي من منطق في غير حينه.» (الذريعه الي مكارم الشريعه، صفحه 69.) سكوت از سخن گفتن بي مورد سزاوارتر است.

چند حديث درباره اهميت سكوت
در برخي از روايات آمده كه سكوت و خاموشي از سخن گفتن بهتر است: 1- رسول خدا(ص) فرمود: «نجاه المؤمن في حفظ لسانه.» (اصول كافي، ج2. صفحه 411، باب الصمت و حفظ اللسان، حديث 9) نجات مؤمن در حفظ زبان اوست.
2- امام صادق(ع) فرمود: «قال لقمان لابنه يا بني! ان كنت زعمت ان الكلام من فضه فان السكوت من ذهب.» (كافي، ج2 صفحه411؛ الحقائق في محاسن الاخلاق، صفحه 66) لقمان به فرزندش گفت: فرزند عزيزم! اگر گمان مي كني سخن گفتن، نقره است به درستي كه سكوت، طلا است.
3- رسول خدا(ص) فرمود: «من سره ان يسلم فليلزم الصمت.» (محجه البيضاء، ج 5. صفحه 391) كسي كه مي خواهد سالم بماند بايد سكوت كند.
4- شخصي خدمت رسول خدا رسيد و گفت: «اخبرني عن الاسلام بامر لااسئل عنه احدا بعدك، قال: قل امنت بالله ثم استقم؟ قلت فما اتقي؟ فاوما بيده الي لسانه.» (همان، صفحه 291)
درباره اسلام (و دستورهاي آن) مطالبي بفرماييد كه بدان عمل كنم و نيازي نباشد كه از ديگران در اين باره بپرسم. پيامبراكرم فرمود: بگو به خدا ايمان آوردم و در اين راه استوار باش. ديگر بار پرسيدم از چه چيز خود را حفظ كنم؟ پيامبر به زبان خود اشاره كرد، يعني از زبانت بترس و آن را كنترل كن.

فوايد وآ ثار سكوت
امام صادق(ع) درباره فوايد خاموشي فرمود: خاموشي طريقه اهل تحقيق و شعار كساني است كه با ديده بصيرت در حقايق ثابت و استوار جهان مي نگرند؛ كساني كه در حقايق ماسبق و زمانهاي گذشته غور و بررسي كرده و حقايقي را بيان مي كنند كه قلم ها ننوشته و در كتاب ها نيامده است. آن گاه فوايد وآ ثار سكوت را برشمرده و مي فرمايد:
1- سكوت كليد هرگونه راحتي و آسايش دنيا و آخرت است.
2- موجب رضا و خشنودي خدا است.
3- باعث سبك شدن حساب انسان در روز قيامت است.
4- وسيله محفوظ ماندن از خطاها و لغزش ها است.
5- براي جاهل پرده و ساتر، و براي عالم زينت است.
6- وسيله اي است براي قطع شدن هوي و هوس هاي نفساني.
7- وسيله رياضت نفس است.
8- وسيله درك حلاوت و لذت عبادت و مناجات با پروردگار است.
9- قساوت و سختي دل را از بين مي برد.
01- وسيله اي است براي كسب حيا و پرهيزكاري.
11- سبب زياد شدن تدبر و تعقل و مروت و مردانگي است.
21- موجب فهم و كياست و عقل انسان مي شود.
سپس امام صادق(ع) فرمود: اكنون كه به فايده هاي سكوت آگاه شدي، پس دهان فروبند و تا مجبور نشدي لب به سخن مگشاي، به ويژه اگر كسي را پيدا نكني كه براي خدا و در راه خدا با او گفتگو كني.
آنگاه فرمود: وسيله هلاكت و نجات مردم، سخن گفتن و سكوت است. پس خوشا به حال كسي كه توفيق شناخت سخن خوب و بد را پيدا كند و به فوايد وآ ثار پسنديده كم گويي و سكوت آگاه گردد،زيرا سكوت از اخلاق انبياي الهي و شعار بندگان برگزيده خداوند است و اگر كسي ارزش و قدر كلام را بداند بيجا سخن نمي گويد و سكوت را شعار خود قرار مي دهد و كسي كه بر لطايف سكوت آگاهي و اشراف داشته باشد و صمت و خاموشي را امين خزاين و اسرار دل خويش قرار دهد چنين شخصي گفتار و خاموشي اش هر دو عبادت مي شود و كسي جز خدا به حقيقت اين عبادت آگاهي ندارد.(مصباح الشريعه، باب72)
اين ها نمونه هاي اندكي از نقش سكوت و خاموشي در تكامل و خودسازي انسان است كه در روايات آمده است. نقش مهم سكوت و خاموشي به معناي پيش گفته است كه انسان را كامل مي سازد.
از اين رو سيره عملي بزرگان را بايد در خموشي، تفكر و ذكر به معناي پيش گفته دانست. اين گونه است كه در كنجي به خموشي، تفكر و ذكر مي نشينند و با سخنگوي دروني خويش به انديشه و ذكر مشغول مي شوند و بدين ترتيب ساعتي تفكر به هفتادسال عبادت و پرستش مي ارزد.

سيدرضا شريفي
كيهان

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۵:۱۴ ] [ مشاوره مديريت ]

 

تأثير كلام و روش منطقي
 

اسحاق كندي، دانشمند و فيلسوف بزرگ و كافر عراق بود او قرآن را مطالعه كرد و بعضي از آيات قرآن را با بعضي ديگر، ناسازگار ديد. تصميم گرفت كتابي در نقض قرآن بنويسد. يكي از شاگردان او به محضر امام حسن عسكري(ع) رسيد، امام به او فرمود: آيا در ميان شما شخص عالم و با شهامتي نيست كه با استدلال، اسحاق كندي را از اين كار باز دارد؟ او گفت: ما شاگرد او هستيم، چگونه او را از اين كار باز داريم؟
امام حسن عسكري(ع) فرمود: سخني را به تو مي آموزم، به او بگو. با اين ترتيب، نزد او برو و چند روز او را در اين كاري كه شروع كرده كمك كن. وقتي با او مانوس شدي، به او بگو، سؤالي به نظرم آمده مي خواهم از تو بپرسم. او مي گويد بپرس: تو بگو: اگر گوينده قرآن(خدا) نزد تو آيد، آيا ممكن است كه مراد او از آيات قرآن غير از آن معنايي باشد كه تو گمان كرده اي و فهميدي؟
اسحاق كندي مي گويد: آري چنين امكاني دارد.
بعد بگو: تو چه مي داني، شايد مراد خدا از آيات قرآن غير از آن معنايي باشد كه تو فهميده اي. شاگرد نزد اسحاق رفت و مدتي او را در كار تأليف آن كتاب كمك كرد تا اين كه طبق دستور امام حسن(ع) به او گفت: آيا ممكن است كه خدا غير از اين معنايي كه تو از آيات فهميده اي اراده كرده باشد؟
اسحاق فكري كرد و پس گفت: سؤال خود را دوباره بيان كن، شاگرد بار ديگر سؤال خود را مطرح كرد. اسحاق گفت: آري ممكن است كه خداوند اراده معاني ديگري غير از معناي ظاهري كرده باشد. پس به شاگرد گفت: اين سخن را چه كسي به تو ياد داده است؟ شاگرد گفت: به دلم افتاد و از تو پرسيدم.
اسحاق گفت: اين كلام، بسيار بلند پايه است كه از مانند تو بعيد است، تو هنوز به چنين مقام عالي نرسيده اي. شاگرد گفت: اين سخن را از امام حسن عسكري(ع) شنيده ام. استاد گفت: اينك حقيقت را گفتي و چنين مطالبي جز از اين خاندان شنيده نمي شود. آن گاه اسحاق كندي درخواست آتش كرد و تمام آنچه درباره تناقض گويي قرآن تأليف كرده بود سوزاند.

انوارالبهيه، ص350
كيهان

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۵:۱۳ ] [ مشاوره مديريت ]


معيارهاي سخن پاكيزه در قرآن
 


بيان و زبان يكي از نعمت هاي بزرگ خداوندي است كه در آيات بسياري به اشكال گوناگون به اين نعمت اشاره شده است. گاه در وصف زبان و لب ها و گاه ديگر از توان گويايي، سخن به ميان مي آورد. زماني كساني را كه از آن ها به درستي بهره نمي گيرند و يا درامور خلاف و زشت به كار مي گيرند سرزنش مي كند و از لال بودن و گنگي زبان برخي كه توانايي بيان حق را دارند، ولي از آن سر باز مي زنند سخن مي گويد تا ايشان را به سوي حق بازگرداند.
 

زبان براي بيان حقايق و انتقال مفاهيم و معاني بلند و آموزش و پرورش انسان ها و اظهار آن چه در باطن و احساسات و عواطف مي گذرد، بهترين ابزار است. اگر زبان وگويايي بشر نبود انسان ها در بسياري از امور درمانده بودند و به مقامي كه اكنون در هستي دست يافته اند نمي رسيدند. بنابراين بيان به عنوان مهم ترين سرمايه بشري به شمار مي رود كه انسان را به بسياري از امور توانا و قادر ساخته و علوم و دانش هاي زيادي را پديد آورده و در انتقال دانش هاي تجربي و افزايش داده ها و اطلاعات و تصحيح و بازسازي آنها نقشي مهم ايفا كرده است. از اين رو در آغاز سوره الرحمن از توانايي بيان و نعمت آن سخن گفته و خود را بدان ستوده كه توانايي بيان را به انسان بخشيده است.
با اين همه، بيان و سخن گفتن انسان همانند ديگر نعمت ها و قوايي كه خداوند به انسان داده مي تواند در امور نادرست و غلط مورد سوء استفاده قرار گيرد و به جاي آن كه موجب تعالي فرد و جامعه شود ابزاري براي ايجاد نابهنجاري ها و زشتي ها و پستي ها گردد و همين ابزار مهم ارتباطي مي تواند به ابزار نقش هاي اجتماعي و بحران هاي فرهنگي و اختلافات و دشمني ها تبديل شود. از اين رو قرآن براي چگونگي بهره گيري درست از آن قوانين و اصول اخلاقي را مطرح مي كند كه اين مسئله موضوع نوشتار حاضر است.


استوار گويي و مراعات حق
يكي از مهم ترين معيارهاي سخن پاكيزه، استوارگويي و مراعات موازين حق و انصاف است. شخصي كه سخن مي گويد مي بايست به گونه اي سخن گويد كه از حق و انصاف بيرون نرود و كلامي سنجيده بر زبان آورد. استواري كلام به درستي و بيانگر واقعيت و حق بودن آن است. اگر كسي با استدلال و برهان سخن گويد و كلام و سخن وي بيانگر واقعيت و يا حقايق باشد و از گمانه زني و دروغ به دور باشد كلامي استوار گفته است. بنابراين استواري كلام و سخن را مي بايست در حق بودن آن جست وجو كرد و هر كلام باطلي سخن ناپخته و نااستوار است كه مي بايست از آن پرهيز كرد.قرآن در آيه 9 سوره نساء از مردمان مي خواهد كه تقواي الهي را در پيش گيرند و براي بيان يكي از مصاديق اين تقوا به مسئله سخن استوار اشاره مي كند. در حقيقت از نظر قرآن كسي كه سخني باطل و دروغ مي گويد تقواي الهي ندارد و از خداوند نمي هراسد. از اين رو سخن استوار و راست گويي و بيان حق به معناي تقوا داشتن است.
اگر كسي بخواهد مصداق انسان متقي را بيابد مي بايست به اين اصول ريز و درشت توجه داشته باشد كه يكي از آن ها رعايت راست گويي در كلام و سخن است. انسان متقي همواره راستگوست و سخني دروغ و نادرست و زشت به زبان نمي آورد. (احزاب آيه 70)
قرآن به مردم فرمان مي دهد كه فرزندان خويش را از خداوند بترسانند و به آنان بياموزند تا با راستگوئي تقواي الهي را پيشه خويش سازند. آموزش راستگويي و سخن استوار گفتن امري است كه مي بايست همگان در حوزه جامعه پذيري بدان توجه داشته باشند. آفاتي كه از دروغگويي در فرد و جامعه پديدار مي گردد آن چنان زياد است كه خداوند از همگان مي خواهد كه نه تنها خود را مديريت و كنترل كنند و از بيان سخن نادرست و نااستوار بازدارند بلكه فرزندان خويش را اين چنين آموزش دهند و نگذارند كه با سخنان سست و دروغ، تقواي الهي را خدشه دار سازند.


سخن حق و عدل
از نظر قرآن اصول اصلي و اساسي هستي بر عدالت نهاده شده است و امري در آفرينش نيست كه از حوزه عدالت بيرون باشد. از اين رو از همگان خواسته شده كه هم به عدالت به عنوان ارزش توجه داشته باشند و هم به عنوان روشي در همه جنبه هاي زندگي عمل كنند. عدالت هم ابزاري براي دست يابي به تقواست و هم تقواي همان عدالت، رفتار عدالت محور است. انسان مي بايست در عقايد و همه امور خويش عدالت را به عنوان ارزش و هم روشي كامل براي دست يابي به كمالات فردي و اجتماعي درنظر داشته باشد.
يكي از اموري كه عدالت در آن مهم است و شخص مي بايست در آن رعايت عدالت را بنمايد مسئله سخن گفتن است. از اين رو خداوند در آيه 152 سوره انعام از همگان خواسته است كه براساس حق و عدالت سخن گويند.اين مسئله به ويژه در هنگام بيان شهادت و گواهي و داوري، مهم و اساسي و در مورد خويشان از اهميت بيش تري برخوردار مي باشد؛ زيرا گرايش طبيعي انسان به خويشان موجب مي شود كه حق را ناديده گرفته و از جاده عدالت بيرون رود. براين اساس از همگان خواسته شده كه در مسايل به ويژه مسايل خويشان از راه عدالت دور نشده و سخني ناروا و نادرست و باطل و دور از عدل و عدالت بر زبان نرانند؛ و اذا قلتم فاعدلوا و لو كان ذاقربي.


سخن نرم
همواره درشت گويي از هركسي به عنوان نابهنجاري تلقي مي شود. انسا ن ها به ويژه در سخن گفتن خواهان آن هستند كه نرم بشنوند و نرم سخن گويند. در هنگام عصبانيت و خشم، همواره انسان ها از اعتدال بيرون مي روند و سخنان درشت و بلند و سخت بر زبان مي رانند كه در بسياري از موارد خود از عمل خويش پشيمان و سرخورده مي شوند.نرمي سخن آن است كه صدا را بلند نكرده و از واژگان درشت خودداري شود. در هنگام خشم انسان وقتي كنترل و تقواي زباني خويش را از دست مي دهد هم سخنان درشت مي گويد و هم زشت بر زبان مي راند و هم بلندتر از حد عادي صداي خويش را بيرون مي دهد.
بهترين شيوه سخن گفتن نرمي در گفتار و بيان مطلب است. همين شيوه موجب مي شود كه حتي دشمنان نيز جذب و جلب شوند. به ويژه كه در درشت گويي انسان حالت عادي نداشته و موجب مي شود تا سخنان و واژگاني را بر زبان آورد كه مردم از آن ناخرسند مي شوند و از وي دور مي گردند. بهترين شيوه ارتباطي و كنشي آن است كه نرم و آرام سخن گويد و از درشت گويي خودداري ورزد. خداوند، خلق عظيم پيامبر را در اموري چند چون نرمي و خوش خلقي و مهر و محبت و تبسم او مي داند. از اين رو به پيامبر (ص) فرمان مي دهد كه با مومنان نرم سخن گويد كه در اين نرم سخن گفتن رحمت الهي خود را نشان مي دهد. (اسراء آيه 28)
هر كسي كه مي خواهد متقي باشد مي بايست نرم خويي خويش را در عدالت گفتاري به شكل نرمي در كلام و سخن و آرام سخن گفتن نشان دهد كه اين گونه سخن گفتن همان شيوه استوار سخن گفتن نيز مي باشد؛ زيرا انسان تسلط كاملي بر نفس خود داشته به حق و عدالت و استدلال و برهان و دليل سخن مي گويد و از ناروايي و زشتي سخن گفتن دور مي شود. (نساء آيه 9)


سخن مطابق با عمل
بي گمان سخن استوار و واقع و حق آن است كه ارتباط تنگاتنگي با عمل داشته باشد. هر كسي كه باوري دارد و آن را راست و استوار مي يابد مي كوشد تا بر پايه آن عمل كند. از اين رو برخي، قول و سخن را همان اعتقاد شمرده اند و حتي در برخي از آيات قرآن قول به معناي اعتقاد و باور آمده است كه بيانگر ارتباط نزديك ميان سخن و اعتقاد است. شخص هنگامي كه سخني را بر زبان مي آورد بر اين باور است كه آن سخن قول سديد و كلامي استوار است و بر بنياد حق و راستي و عدالت استوار مي باشد. از اين رو كلام و سخن خويش را باور دارد و به عنوان اعتقادي دروني بر زبان مي راند. لذا مي بايست شخص مطابق سخن خويش عمل كند و آن چه را بر زبان مي آورد بدان عمل نمايد.
برخي گفته اند كه دعوت ديگران به عمل، نزديك تر به نتيجه است و از اين مهم تر كسي كه مي گويد و خود پيش از ديگران بدان عمل مي كند از بهترين شيوه تبليغ عقايد و افكار خود بهره برده است. از اين رو تنها كساني در تبليغ موفق هستند كه خود آن چه را مي گويند و به نظر مي رسد به آن باور دارند عمل مي كنند.
در داستان پيامبر(ص) و كودك و خرماي تازه به اين مساله به روشني اشاره شده است. زني نزد پيامبر (ص) مي آيد و از كودك خويش شكايت مي كند كه رطب بسيار مي خورد و براي او مفيد نيست و پيامبر مي خواهد تا او را از رطب خوردن باز دارد. پيامبر(ص) او را به روزي ديگر حوالت مي دهد و گويا اين مساله چند روزي تكرار مي شود تا آن كه روزي كودك را از رطب خوردن منع و باز مي دارد. وقتي علت را جويا مي شوند كه چرا روز نخست اين گونه نگفتيد پاسخ مي شنوند كه رطب خورده كي منع رطب كند. هنگامي كه خود رطب خورده ام چگونه مي توانم ديگري را از خوردن آن منع نمايم؟ اين همان مطابقت قول و عمل انسان است.
خداوند كساني را كه سخني مي گويند و شعاري مي دهند ولي خود بر خلاف آن عمل مي كنند سرزنش كرده و آن را به عنوان گناه و نابهنجاري عظيم و بزرگ مي شمارد. (صف آيات 2 و 3)


سخن راست و زيبا
يكي از معيارهاي سخن گفتن آن است كه بر پايه حق و راستي و داراي زيبايي باشد و سخنان زشت و نابهنجار نباشد. خداوند در بسياري از آيات در بيان احكام مي كوشد تا مساله شيوايي و زيبايي را مراعات كند و بسياري از مسايل را به شكل كنايات و استعارات و در لفافه بيان مي كند تا زشتي محتوا به گونه اي پوشيده شود. بنابراين بهتر است كه شخص افزون بر اين كه از گفتن سخنان باطل و ناروا (حج آيه 30) خودداري مي كند بكوشد تا سخنان خويش را به شكلي بيان كند كه از زيبايي و شيوايي نيز برخوردار باشد.


سخن تقوا گرايانه
شخص بهتر است كه همواره در سخن گفتن مراعات تقوا را داشته باشد. دوري از نمامي و سخن چيني و تهمت و غيبت و ديگر گناهان و اعمال زشت و نابهنجاري كه از راه زبان و بيان مطرح مي شود امري لازم و حكمي واجب است كه در بسياري از آيات بيان شده است. سخن چيني (همزه) و ايجاد دشمني با زبان (لمزه) و تفرقه افكني در ميان دوستان و آشنايان (همزه آيه 1) و سوگندهاي دروغ و ناروا خوردن (قلم آيات 10 و 11) از مهم ترين عللي است كه تقوا را از ميان مي برد و شخص را انساني غير متقي مي سازد. از اين رو خداوند از همگان به ويژه مومنان مي خواهد تا با تقواي الهي در سخن گفتن مراعات حقوق ديگران را كرده و نعمت بيان و زبان را در مورد خود به كار گيرند.
اين ها گوشه هايي از معيارهايي است كه قرآن در آيات مختلف بيان كرده است. اميد كه با مراعات آن ها بتوانيم هم در تعالي شخصي و هم اجتماعي خود و جامعه گامي برداريم و جامعه قرآني را در محيط خود ايجاد كنيم و به امت شاهد و نمونه تبديل شويم.

منصور حسيني-روزنامه كيهان
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۵:۱۲ ] [ مشاوره مديريت ]


سلام را در ميان خودتان گسترش دهيد
 


قرآن كريم كامل ترين كتاب تربيتي و اخلاقي است و جامع ترين هدفها و روشهاي تربيتي در ابعاد فردي و اجتماعي را در بر دارد.
قرآن نمونه هايي از رفتارهاي اخلاقي و اجتماعي را متذكر مي شود كه اگر نيكو بنگريم، مقيد بودن به آنها اساس رشد مطلوب شخصيت، بهداشت رواني و سعادت و فلاح انساني را فراهم مي كند و بي توجهي به آنها زمينه آسيب پذيري شخصيت، فساد اخلاقي ، ناسازگاري و بزهكاري اجتماعي، خودمحوري و بيماريهاي رواني را مهيا مي سازد.
در اينجا به يكي از نمونه هاي اين دستورالعملهاي اخلاقي قرآن كه از رفتارهاي اجتماعي مفيد و مؤثر مي باشد اشاره مي كنيم.

« سلام »
اَلسَّلامُ اِسْمُ مِنْ اَسْماءِ اللهِ وَ ضَعَهُ اللهُ في الْاَرضِ فَافْشوُهُ بَيْنَكُمْ . (1)
سلامي نامي از نامهاي خداست. آنرا در زمين به امانت نهاده است پس سلام را در ميان خودتان گسترش دهيد.
سلام: در لغت به معناي سلامت، تهنيت، درود، صلح و آشتي، تعظيم و تكريم است.
« سلام » خود فرهنگي پويا و حلقه پيوند عاطفي و اجتماعي نزد مسلمانان است. سلام نقطه آغاز و پايان روابط انساني است.
فَاِذا دَخَلْتُمْ بُيوَتاً فَسَلِّموَا عَلي اَنْفُسِكُمْ تَحِيَّةً مِنْ عِنْدِ الله ِ مُبارَكَةً طَيِّبَةً . (2)
هر گاه به خانه اي وارد شديد، بر يكديگر سلام كنيد. اين تحيتي است مبارك و پاكيزه از جانب خدا.
« سلام » خود هديه و صدقه نيكو الهي است.
« سلام » روزنه رحمت و مغفرت پروردگار است.
اِنَّ مِنْ موُجِباتِ الْمَغْفِرَةِ بَذْلِ السَّلامَ وَ حُسْنَ الْكَلامِ (3)
حضرت رسول (ص) فرمودند: از موجبات رحمت و آمرزش الهي، اداي سلام و نيكي كلام است.
و فرمودند هر كس كه كلام را با سلام آغاز كند، از تكبر و غرور بركنار است.
حضرت رسول (ص) در سلام كردن هميشه پيش قدم بودند و تأكيد مي فرمودند بر سلام كردن به كودكان و نوجوانان و سال خوردگان و تآكيد مي نمودند كه:
ارتباط خود با ديگران را با زيباترين كلام يعني سلام آغاز كنيد تا با اين عمل شايسته به آنها احترام و شخصيت را هديه كنيد.

« پاسخ سلام »
وَ اِذا حَيّبتُمْ بِتَحِيَّةٍ قَحَيُوا بِاَحْسَنِ مِنْها اَوْ رُدُّوها (4)
خداوند باري تعالي در پاسخ نيكو سلام مي فرمايند:
هرگاه به شما سلام دادند به سلامي بهتر از آن با همانند آن پاسخ گوييد.
پاسخ نيكو به سلام ديگران گفتن بسيار حائز اهميت مي باشد.
پاسخ سلام موجب رشد شخصيت سلام دهند و ترغيب به عمل نيكوي اسلام است.
سلام موجب برقراري ارتباط و انس و الفت مي شود و زمينه هاي بدبيني، اخم، نخوت، بدخلقي و سوء ظن و موجب از بين رفتن كدورتها و دشمني ها مي شود.
« سلام » موجب از بين رفتن تكبر، غرور و خود بزرگ بيني مي گردد.
پس با سلام گفتن آرامش را در خود ثبات بخشيده و موجب جلب رضاي پروردگار و مؤمنين شويد.

پي نوشتها :

1) نهج الفصايح
2) سوره مباركه نور آيه 61
3) نهج الفصايح
4)سوره مباركه نساء آيه 86

منبع :

http://noorportal.net/951/1340/13744/22288.aspx
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۵:۱۱ ] [ مشاوره مديريت ]


آداب و آفات سخن
 
يكي از نعمت هاي بزرگ خداوند به بشر زبان و توانايي سخن گفتن است. بدون توان سخن گفتن آدمي ناتوان از ارتباط با ديگري و انتقال يافته ها و دانش هاي خويش است. توانايي سخن گفتن به انسان اين امكان را مي دهد كه بتواند به سادگي و آساني با ديگري ارتباط برقرار كرده و دانش و عواطف و احساسات خود را منتقل كند. نقش زبان و سخن گفتن در انسان تا آن اندازه است كه برخي بر اين باورند كه انسان با سخن گفتن فكر مي كند هر چند كه اين سخن گويي دروني است ولي شكلي از سخن گفتن است. متفكر و انديشمندي كه در گوشه اي نشسته است با سخن گفتن دروني تفكر مي كند و مي انديشد. از اين روست كه برخي انديشيدن را به معناي سخن گفتن دانسته اند و فلاسفه و علماي دانش منطق عنوان نطق و سخن گفتن را به معنا و مفهوم تفكر دانسته و از انسان عاقل و خردمند به ناطق تعبير كرده و گفته اند؛ انسان حيواني ناطق است. اين گونه است كه دانش منطق به معنا و مفهوم شيوه و روش تفكر و انديشه است و كسي را منطقي مي گويند كه به روش و شيوه اي درست تفكر كند و به علم و دانش دست يابد. با اين همه قرآن براي سخن گفتن به عللي آداب و نيز آفاتي را بيان مي كند كه هدف از بيان اين آداب در حقيقت شيوه و روش درست انديشيدن و سخن گفتن است و رهايي از آسيب ها و آفات فردي و اجتماعي آن است. به ويژه سخن گفتن به شكل ظاهري و معمولي آن ارتباط تنگاتنگي با حوزه عمل اجتماعي انسان و روابط عمومي وي دارد. اين نوشتار بر آن است تا راه هاي درست سخن گفتن و نيز آداب و آفات سخن گفتن را از منظر قرآن تبيين كند. البته قرآن افزون بر بيان خصوصيات و شيوه هاي بيان و سخن گفتن به مسايل ديگري چون محتواي سخن و پيام ها و مفاهيمي كه گويندگان و سخن گويان با سخنان خويش به ديگري القا مي كنند نيز توجه مي دهد كه اين مسايل هر يك در جاي خود بررسي مي شود. در اين جا هدف آن است تا تنها نقش ابزاري سخن براي انتقال مقاصد و مطالب بيان شود و آداب و آفات آن در روش و شيوه بيان گردد.
مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم:
 

 

آداب سخن
سخن به معنا كلام، قول، گفتار، بيان و نطق آمده است. (لغت نامه دهخدا ج 8 ص 11906) قرآن براي اين كه پيام و سخن آدمي تاثير مثبت و درستي در مخاطب و شنونده به جا گذارد اموري را به عنوان آداب سخن بيان مي كند كه در اين جا بدان ها اشاره مي شود.
سلام و درود
يكي از آدابي كه قرآن براي سخن گفتن بيان مي كند شروع سخن با سلام و درود است. به اين معنا كه در آغاز سخن گفتن شخص مخاطب را عزيز و گرامي شمارد و با درود و سلام بر وي سخن خويش را آغاز كند. اين گونه سخن گفتن موجب مي شود تا شخص احساس آرامش كرده و به مخاطب اعتماد نمايد. آغاز سخن با سلام به معنا و مفهوم آن است كه شخص سخني كه بر زبان مي آورد به قصد مهر و محبت است و عشق و علاقه خود را نسبت به شنونده اين گونه القا مي كند و عواطف و احساسات وي را برمي انگيزد. بي گمان ايجاد اعتماد در مخاطب نسبت به گوينده و تحريك عواطف و احساسات وي از گام هاي مهم در جلب توجه و اهتمام مخاطب به گوينده و پيامي است كه گفته مي شود. از آن جايي كه هدف گوينده از سخن گفتن انتقال پيام به شنونده است مي بايست نخست عواطف و احساسات پراكنده وي را به سوي خود جلب و متوجه سازد تا بتواند در مقام استماع و شنوندگي قرار گيرد و همه هوش و حواس وي متوجه گوينده باشد. اين زماني ممكن است كه عواطف و احساسات شنونده پيش از همه در اختيار گوينده قرار گيرد و براي تحقق اين هدف سلام كردن مي تواند احساسات و عواطف وي را برانگيزد و متوجه گوينده كند. اين روشي است كه فرشتگان در ديدارهاي خويش با پيامبران داشتند و خداوند در آيات 69 سوره هود و نيز 51 و 52 سوره حجر و هم چنين 24 و 25 سوره ذاريات بدان اشاره كرده است. تاثير اين شيوه براي جلب مخاطب تا آن اندازه است كه خداوند در آيه 54 سوره انعام از پيامبر(ص) مي خواهد در ارتباط با مردم به ويژه مؤمنان از اين شيوه بهره گيرد و پيش از آن كه سخني را به زبان آورد و پيامي را حتي از سوي خداوند به گوش شنوندگان و ديداركنندگان خود برساند با سلام آغاز كند و هرگاه مؤمنان به سوي وي آمدند با سلام شروع و آغاز كند.
روي خوش
دومين ادبي كه قرآن براي سخن گوي بيان مي كند بشاش بودن و روي خوش نشان دادن گوينده است. سلام گفتن بيان گر حالت دروني فرد است و گوينده كه سلام مي كند مي كوشد تا آرامش و نشاط و بشاشيت خود را به نوعي به مخاطب منتقل كند و با واژگان احساسي عواطف شنونده را برانگيزد. از اين روست كه به نشاط و سرور وي توجه مي دهد و براي تاثيرگذاري سخن از گوينده مي خواهد كه با روي خوش با مخاطب مواجه شود. اين روشي بود كه پيامبر همواره بدان عمل مي كرد و تبسم هرگز از روي چهره وي محو نمي شد.
آغاز كلام با خبر خوش
دليل ديگري كه براي لزوم بشاش و سرور در گوينده مي توان يافت افزون بر آيات پيشين، ادب ديگري است كه در سخن گفتن در آيات قرآني بيان شده است. خداوند از جمله آداب سخن گفتن را آغاز كلام با اخبار خوش و بشارت مي شمارد و از گوينده مي خواهد اگر انذار و هشدار و يا خبر ناخوشي در ميان است اول كلام خويش را با بشارت و مژده اي شروع كند تا عواطف و احساسات مخاطب و شنونده به سوي گوينده جلب و جذب شود. از اين روست كه در داستان فرشتگان و حضرت ابراهيم(ع) با آن كه براي عذاب قوم لوط به زمين آمده بودند در ديداري كه با آن حضرت داشتند نخست بشارت تولد كودكي براي ساره و ابراهيم(ع) را بيان مي كنند و سپس به ماموريت خويش در ارتباط با عذاب قوم لوط مي پردازند. (هود آيه 69 به بعد و نيز ذاريات آيه 24 تا 31 و نيز حجر آيه 51 به بعد)

رضا شريفي-- روزنامه كيهان
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۵:۱۰ ] [ مشاوره مديريت ]

 


راست گويي
 


از صفات شايسته نيكان درست‏گويى است. اميرمؤمنان (ع) در وصف پرهيزكاران فرموده‏اند: «منطقهم الصواب؛ سخن آنان درست و حق است.»
«صواب» در لغت به «دورى از خطا، حق، شايسته و لايق» معنا شده است. بنابراين «صواب» حوزه وسيعى از گفتار را فرا مى‏گيرد و در راستگويى به معناى خاص آن خلاصه نمى‏شود.و لذا حق‏گويى، حيا در گفتار، استوارى سخن، راست‏گويى، پرهيز از گفته باطل و زياده‏گويى و مانند آن، هريك بخشى از گستره مصداقى درست‏گويى و گفته صواب است كه از ويژگى‏هاى خوبان به شمار آمده است.على(ع) در خطبه متقين، ابتدا اهل تقوا را صاحبان فضيلت‏ها و كرامت‏ها معرفى كرده‏اند و آنگاه درست‏گويى را در شماره نخست آن جاى داده‏اند كه نشان اهميت بسيار آن و اهتمام فراوان آن حضرت به اين ويژگى در بين ساير صفات پرهيزكاران است.
ريشه درست‏گويى
از على(ع) جمله‏اى نقل شده است كه فرموده‏اند: «المرء مخبوء تحت لسانه؛ شخصيت انسان زير زبان او پنهان است.»
اين سخن ارزشمند نشان مى‏دهد كه چند و چون سخن آدمى رابطه تنگاتنگ و تفكيك‏ناپذيرى با چگونگى شخصيت و انديشه او دارد. پس گفته هركس ترجمان عقل و ميزان خرد اوست. و به سروده سعدى:
تا مرد سخن نگفته باشدعقل و هنرش نهفته باشد.
و زيباست كه اهل منطق انسان را «حيوان ناطق» شناسانده‏اند و لغويان نيز «نطق» را از سويى به سخن گفتن و از سوى ديگر به خردورزى و انديشه‏ورى انسان معنا كرده‏اند. و اين نيز تأييدى ديگر بر پيوندساختارى ميزان خرد و نوع گفتار است.
اهل تقوا كه جانمايه خويش را از پليدى‏ها و زشتى‏هاى اخلاقى، رفتارى و اعتقادى به دور داشته‏اند و روان خود را با آلودگى‏ها تيره و تار نساخته‏اند، از عقلى ناب و انديشه‏اى سالم بهره‏منداند. زيرا به سروده شاعر عرب:
إمارة العقل مكسوف بطوع هوى (ص)
عاصى الهوى يزداد تنويراً درخششش خرد با هواپرستى زنگار مى‏گيرد و سرپيچنده از خواهش‏هاى نفس بر تابش عقل خويش مى‏افزايد.
نخستين اثر كمال انديشه و تقوى در سخن انسان نمود مى‏يابد و گوينده در ديدگاه مخاطب، انسانى خردمند، با شخصيتى متعالى، و پاك دامن جلوه مى‏كند.
از پيامبر گرامى(ص) نقل شده است: «من أخْلَصَ لِلّه اربعين يوما فجّر الله ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه؛ هركس چهل روز خود را براى خدا پيراسته كند. خداوند چشمه‏هاى حكمت را از قلب او بر زبانش باز مى‏كند.
بديهى است اين جريان طبيعى است يعنى اقتضاى چنين قلبى هدايت زبان و مديريت آن در جهت درستى و صواب است. و عدد چهل نيز مبنايى براى رسيدن به كمال اخلاص به شمار مى‏رود.
از اين همه به دست مى‏آيد كه خاستگاه گفته درست، عقل، ايمان و تقواست. و از انسان خردمند مؤمن و پرهيزگار جز شايسته‏گويى انتظار نمى‏رود.
در اين نوشتار به دو مورد مهم از انواع درست‏گويى مى‏پردازيم :
1. سنجيده‏گويى
از خطاهاى زبان، شتاب در سخن است، بسيارى را ديده‏ايد كه به محض روبه‏رو شدن با پديده‏اى و يا شنيدن خبرى بى‏تأمل درباره آن داورى مى‏كنند و يا اگر كسى با آنها سخن ناخوشايند گفت و يا كارى ناپسند آنان كرد، بى‏محابا زبان‏شان به جريان مى‏افتد و در آن حال حرف‏هايى مى‏زنند كه پس از مدتى كوتاه و با تغيير مزاج از آن گفته‏ها پشيمان مى‏شوند و تا مدت‏ها گرفتار پيامدهاى آن گفتار و درگير با عواقب آن‏اند. و گاهى جبران آن نيز به آسانى امكان‏پذير نيست. همه اينها از ناسنجيده سخن گفتن، است.
اميرمؤمنان(ع) مى‏فرمايند: « ... انسان بايد زبان خود را نگه دارد، به قطع، اين زبان با صاحب خود همچون شترى چموش است و به خدا سوگند! نمى‏بينم بنده‏اى را كه برخوردار از تقوايى سودده باشد مگر اينكه از زبان خود پاسدارى كند. و به يقين، زبان مؤمن در پس قلب او و قلب منافق در پس زبان اوست. زيرا مؤمن هرگاه اراده سخن مى‏كند درباره آن مى‏انديشد، اگر در آن خيرى يافت مى‏گويد و اگر آن را شايسته نديد آن را وا مى‏نهد و شخص منافق چون سود و زيان خود را نمى‏داند، آنچه بر زبانش آمد مى‏گويد، و پيامبرگرامى(ص) فرمود: «لايستقيم ايمان عبد حتى يستقيم قلبه، ولا يستقيم قلبه حتى يستقيم لسانه؛ ايمان بنده برپاى نيست تا اينكه قلب او استوار گردد. و قلب او استقامت نمى‏يابد تا زبان او استوارى يابد.» پس هركس از شما بتواند خدا را در حالى ملاقات كند كه دستش از خون و اموال مسلمانان پاك باشد، بايد چنين كند ... .»
بسيارى از اختلافات و نزاع‏هاى خانوادگى از سخن نسنجيده است. گاهى گفته‏اى نه فحش است و نه ناسزا و يا دروغ، ولى شنيدن آن از كسى كه انتظارش را ندارى آنچنان سنگين است كه از هر نشترى خراشنده‏تر است.
امام صادق(ع) مى‏فرمايند: «أيّما امرأة قالت لزوجها: ما رأيت منك خيرا فقد حبط عملها؛ هر زنى كه به شوهر خود بگويد: خيرى از تو نديدم عمل (صالحش) نابود مى‏گردد.»
گاهى يك جمله محبت‏آميز و از روى صفا، دل‏ها را به هم در مى‏آميزد و در جان مخاطب تخم محبت مى‏كارد، به گونه‏اى كه درخت برآمده از آن سال‏هاى سال ريشه مى‏گذارد و ميوه مى‏دهد.
به نقل از امام صادق(ع) پيامبرگرامى(ص) فرمودند: «قول الرّجل للمرأة إنى اُحُبّك لايذهب من قلبها ابدا؛ اينكه مردى به همسر خود بگويد: تو را دوست دارم، هيچ‏گاه از دل او بيرون نمى‏رود.»
و گاهى نيز جمله‏اى بذر نفاق و جدايى مى‏افشاند و همه پيوندهاى دوستى را مى‏گسلد و بنيان خانواده‏ها را متلاشى مى‏سازد.
رسول خدا(ص) مى‏فرمايند: «خداوند زبان، انسان گنهكار را بيش از ساير اندامش عذاب مى‏كند، وقتى زبان اعتراض مى‏كند، خداوند پاسخ مى‏دهد: سخنى از تو صادر شد سپس به شرق و غرب زمين رسيد (و بر اثر آن) خون‏ها ريخته شد، ثروت‏ها غارت و ناموس‏هاى مردم هتك شد».
سعدى مى‏سرايد:
چون ندارى كمال و فضل آن به
كه زبان در دهان نگه دارى
آدمى با زبان فضيحه كند
جو ز بى‏مغز را سبكسارى
هركه تأمل نكند در جواب
بيشتر آيد سخنش ناصواب
يا سخن آراى چو مردم بهوش
يا بنشين چون حيوانان خموش
2ـ راستگويى:
از صفات زيباى خداوند، صادق بودن است. خداوند در كتاب‏هاى آسمانى خود به ويژه قرآن كريم، گزارش‏هاى فراوانى از گذشته و آينده بشر داده است و حقايق بسيارى را از وراى عالم ماده بازگو كرده است. همه ايمان و اميد انسان به اين است كه اين خبرها از مبدأ صدق، صادر شده است. اگر اين باور از انسان گرفته شود همه بنيان‏ها به هم مى‏ريزد و فساد تباهى و تجاوز جهانگير مى‏شود.
بر خلاف تصوير برخى كه گمان مى‏كنند خداوند در اين گزاره‏هاى خود به ويژه در مورد بهشت و جهنم به راه اغراق رفته است تا بندگان خود را به راه صلاح تشويق و از فرجام گمراهى بترساند، در اين گفته‏هاى خود فوق صدق عمل كرده است. به عبارت ديگر راستگويى به معناى مطابقت گفته با حقيقت و واقع است و همين مقدار در تحقق صدق گوينده كفايت است، در صورتى كه هر چند خداوند از نعمت‏هاى بهشتى و نيز عذاب جهنم خبر داده است ولى از آن رو كه دامنه كلمات و واژه‏ها محدوداند گنجايش حمل معانى نامحدود را ندارند و آنچه در واقع هست بسيار فراتر از آن چيزى است كه جمله‏ها و الفاظ، تاب انتقال آن را به آدميان دارند هرچند جمله‏بندى‏هاى قرآن به گونه اعجازآميز به صورتى است كه تا حد امكان از ظرفيت الفاظ در اين خصوص بهره‏گيرى شود.
معانى هرگز اندر حرف نايد
كه بحر قلزم اندر ظرف نايد
جالب است كه ميزان ايمان انسان به حقايق وجود، به مقدار باور او به صدق الهى است. و هر چه اين باور در انسان عمق يابد بر دامنه ايمان او به ساير اعتقادات ماورايى او نيز افزوده مى‏گردد.
وقتى انسان از خالق هستى اين چنين انتظارى دارد و حتى آن را در دعاى خود نيز گنجانده و از او مى‏خواهد. همين مطالبه به حق را خداى جهان از او دارد و از او خواسته تا راستگويى را هم در رابطه خود با خدا و هم در مناسبات خود با مردم در پيش گيرد و در آيات فراوانى در نكوداشت آن سخن رانده. و در مواردى هم آن را در شمار صفات پسنديده نيكان و رستگاران آورده است.
از امام صادق(ع) روايت است كه فرمود: «إن الله عزّ و جلّ لم يبعث نبيّا إلّا بصدق الحديث و أداء الأمانة إلى البرّ و الفاجر؛ خداوند بزرگ هيچ پيامبرى را نينگيخت مگر (با مأموريت تبليغ) راستگويى و امانت‏دارى نسبت به نيكوكار و بدكار».
اساس زندگى بشر بر مدنيّت و اجتماع است و انسان در زندگى اجتماعى است كه مى‏تواند به آرزوها و اهداف مادى و معنوى خود دست يابد و بسيارى از آموزه‏هاى انبيا نيز در راستاى پاسداشت تعميق پيوندهاى آن و پيراستگى آن از آفت‏هاى ويژه آن بوده است.
در اين ميان، اعتماد اجزاى جامعه به حقيقت‏گويى و راستى در گزارشات بين هم، از استوارترين رشته‏هاى پيوند اجتماعى است، به گونه‏اى كه اگر اين رشته بگسلد و بى‏اعتمادى به سخن يكديگر رواج يابد، تاروپود جامعه درهم فرو مى‏ريزد و تباهى و گسل اجتماعى فراگير مى‏شود. و لذا توصيه، تأكيد و ترويج راستگويى از تعليمات تمامى پيغام‏آوران الهى بوده است. و اين جاى شگفتى نيست گذشته از اين، وقتى انسان خويش را به راست گفتارى در مناسبات خود با ديگران ملزم ساخت، اين حالت او را وا مى‏دارد تا در رابطه با خدا و نيز نفس خود هم صداقت داشته باشد. شخصى كه به خلاف‏گويى خو كند، چه تضمينى است كه به خدا و خود راست گويد؟ و لذا در حديث ديگرى امام صادق(ع) مى‏فرمايند: «من صدق لسانه زكى عمله؛ هر كس زبانش به راستى باشد عمل او نيز پاك خواهد بود.»
پرسش اين است كه چه رابطه‏اى بين راستگويى و پاكى عمل وجود دارد؟ ممكن است سخن امام(ع) گوياى همان نكته‏اى باشد كه بدان اشاره كرديم. زيرا كسى كه به راست گفتارى خو گرفته است، سعى‏اش بر اين است تا اين راست را بين گفته و عمل خود نيز جارى كند و فاصله بين گفتار و عمل خود را كم كند. اين تلاش رفته رفته همه رفتار و عملكرد او را فرا مى‏گيرد و فردى درستكار مى‏سازد.
راستگويى و اعتبار اجتماعى
در بين جامعه، استحكام و وزانت شخصيت هركس بر پايه راستگويى او ارزيابى مى‏شود و مردم انسان دروغگو را فردى ناتوان، متزلزل، كم‏مايه و بى‏شخيت مى‏شمرند و به هيچ گفته، قول و قرار او اعتماد و اعتنا نمى‏كنند.
در حديثى امام صادق(ع) از زبان حضرت مسيح على نبينا و آله و عليه السلام نقل مى‏كنند« من كثر كذبه ذهب بهائه؛ هركس زياد دروغ گويد، ارزشش از بين مى‏رود.»
در حديث ديگرى اميرمؤمنان(ع) مى‏فرمايند: «ينبغى للرجل المسلم أن يجتنب مؤاخاة الكّذاب فإنّه يكذب حتى يجى بالصدق فلا يصدق؛ سزاوار است كه شخص مسلمان از ايجاد برادرى با انسان دروغگو بپرهيزد، زيرا چنين كسى (به اندازه‏اى) دروغ مى‏گويد كه مردم سخن راست او را نيز نمى‏پذيرند.»
امام(ع) در اين حديث به دو نكته اشاره كرده‏اند: نخست اينكه انسان دروغگو شايسته برادرى و دوستى نيست. جالب اينكه يكى از واژه‏هاى رساننده معناى دوستى «صديق» است و اين نشان آن است كه اساساً صداقت و راستى، پايه و قوام هر دوستى است، و دروغگويى با آن ناهمگونى و تقابل ذاتى دارد.
ديگر اينكه شخص دروغگو منزلت و اعتبار اجتماعى ندارد، و چنين كسى علاوه بر آنكه در پيوند دوستى غير قابل اعتماد است، شايسته رفاقت و مراوده نيست، زيرا حيثيت اجتماعى هر كس با همنشين او ارزيابى مى‏شود.
سعدى شيرين زبان آورده است: «دروغ گفتن به ضربت لازم ماند، كه اگر جراحت درست شود نشان بماند، چون برادران يوسف كه به دروغى موسوم شدند نيز به راست گفتن ايشان اعتماد نماند.»
يكى را عادت بود راستى
خطايى رود در گذارند از او
وگر نامور شد به قول دروغ
دگر راست باور ندارند از او حريم‏هاى دروغ
فساد دروغگويى به اندازه‏اى است كه به منظور بركنارى مؤمن از آن حريم‏هايى شناخته شده است تا با فاصله گرفتن از آن، انسان به گناه بزرگ دروغ دچار نگردد.
الف) دروغ از روى مزاح
زمانى كه در يكى از شهرهاى جنوب كشور بودم شنيدم كه يكى از جوان‏ها از روى شوخى اعلاميه تسليت و ترحيم براى يكى از دوستانش چاپ كرده بود!! عده‏اى كه آن را ديده بودند با منزل آن شخص تماس گرفته و به پدر و مادر او تسليت گفته بودند!! آنان نيز از همه جا بى‏خبر، تا مدتى و تا كشف دروغ بودن خبر، در شگفتى و پريشان‏حالى به سر برده بودند. از اين دست مزاح‏هاى ناروا به ويژه در بين جوانان گاهى اتفاق مى‏افتد. برخى از فقهاى بزرگ اين‏گونه شوخى‏ها را مصداق دروغگويى شمرده و آن را حرام دانسته‏اند.
در روايت است كه اميرمؤمنان(ع) فرمودند: «لايجد عبد طعم الايمان حتى يترك الكذب هزله وجدّه؛ بنده‏اى مزه ايمان رانمى‏چشد تا اينكه از دروغ چه شوخى و چه جدى آن بپرهيزد.»
در حديثى ديگر رسول اكرم(ص) به ابوذر غفارى فرمودند: « ... يا أباذر ويلٌ لمن يحدّث فيكذب ليضحك به القوم، ويلٌ له، يلٌ له، ويلٌ له ...؛ اى ابوذر، واى بر كسى كه سخن دروغ مى‏گويد تا به اين وسيله مردم بخندند، واى بر او، واى براو، واى بر او، ...»
شاد كردن مردم و خنداندن آنان گرچه كار خوب و پسنديده است، ولى اين كار نبايد از راه كار حرام و به واسطه عمل يا سخن نامشروع باشد.
ب)دروغ‏هاى كوچك :
برخى دروغ‏ها خيلى بزرگ‏اند و آثار بسيار وسيعى دارند. اين دست دروغ‏ها گاهى به فتنه‏ها، جنگ‏ها و تجاوزها مى‏انجامند، خانواده‏هايى را متلاشى كرده و دوستى‏هاى پرپيشنه‏اى را برهم مى‏زنند. بر زشتى و گناه اين دروغ‏ها علاوه بر خلاف واقع بودن آن زشتى پيامدهاى آن نيز افزوده مى‏گردد. ولى برخى ديگر آثار كمترى دارند كه گاهى چندان به حساب نمى‏آيند، از اين دست دروغ‏ها در محاورات اعضاى خانواده‏ها با يكديگر و نيز روابط دوستانه بسيار است و آن را به چيزى نمى‏انگارند.
امام باقر(ع) مى‏فرمايند: «كان على بن الحسين صلوات الله عليهما يقول لولده: إتّقَوا الكذب، الصغير منه و الكبير فى كل جدّ و هزل، فإنّ الرّجل اذا كذب فى الصغير إجترى على الكبير أما علمتم أنّ رسول‏اللّه‏ قال: ما يزال العبد يصدق حتى يكتبه‏اللّه‏ صّديقا و ما يزال العبد يكذب حتى يكتبه‏اللّه‏ كذابا؛ امام سجاد(ع) به فرزندان خويش مى‏فرمود: از دروغ گفتن چه بزرگ و چه كوچك در هر كار جدى و يا شوخى بپرهيزيد. يقيناً انسان هرگاه در امور خرد خلاف واقع بگويد بر دروغ‏هاى بزرگ جرئت مى‏يابد. و رسول خدا(ص) فرمودند: انسان همواره راست مى‏گويد تا اينكه خداوند به او مقام «صدّيق» مى‏بخشد، و كس ديگرى آن اندازه دروغ مى‏گويد تا نزد خداوند «كذّاب» شمرده مى‏شود».
در اين حديث به روشنى، پرهيز از دروغ‏هاى ناچيز به منظور پاسداشت حرمت صداقت و بر كنار ماندن از آلودگى به دروغ‏هاى بزرگ معرفى شده است. آنانكه در درون خانواده كه نخستين كانون تربيت است خود را به دروغگويى هرچند در امور جزئى و ناچيز عادت مى‏دهند، رفته رفته هم اينها به دروغگوهايى بزرگ تبديل مى‏شوند كه در هيچ كارى نتوان بر آنان اعتماد كرد و براى گفته، گزارش و وعده آنان، ارزشى قائل شد. دروغگويى همچون راستگويى در شمار عادت‏ها است، كه با تمرين و تكرار حاصل مى‏شود، به گونه‏اى كه پس از پيدايش آن، به دشوارى مى‏توان با آن به مبارزه برخاست و آن را از ساحت خود دور ساخت.
ج) شايعه پراكنى :
كسانى كه خبرى را از كسى مى‏شنوند بر سه دسته‏اند:
1ـ برخى براى گزارش‏ها شنواى خوبى‏اند، ولى توجه و اهتمامى به نقل آن ندارند.
2ـ گروهى ديگر، علاوه بر آنكه در شنيدن خبرها دقت كافى دارند، در انتقال آن به ديگران نيز همت مى‏گمارند، ولى تا از راههاى اطمينان بخش به صحت آن مطمئن نشوند آن را براى ديگران بازگو نمى‏كنند. و حتى در گرفتن خبر از گوينده نيز به راحتى آن را نمى‏پذيرند.
روزى يكى از آشنايان ما در تهران سوار تاكسى مى‏شود، راننده در بين راه نام يكى از مسئولان مورد احترام مردم را ياد مى‏كند و سپس مى‏گويد من او را مى‏شناسم، او در محله ما زندگى مى‏كند. ساختمانى بسيار بزرگ و با شكوه و چند طبقه دارد و از زندگى بسيار مرفه و پر هزينه‏اى برخوردار است و گفته‏هاى ديگرى از اين قبيل. او هم پول قابل توجهى را كه به همراه داشته به راننده پيشنهاد مى‏دهد و با اصرار مى‏خواهد تا او را به آن محله ببرد و آن ساختمان و وضعيت آن شخص را به او نشان دهد. راننده وقتى با اصرار مسافر خود روبه‏رو مى‏شود مى‏گويد: حقيقت اين است كه من با اين شخص آشنايى ندارم و در محله ما زندگى نمى‏كند. صبح كه من از خانه براى كار بيرون آمدم. شخصى سوار ماشين من شد و اين مطلب را براى من نقل كرد و سپس پاكت پولى به من داد و گفت امروز كارت همين باشد و هركس بر ماشينت سوار شد اين جمله‏ها را بگو. من هم چون اين پول قابل توجهى براى من بود، پذيرفتم.
3ـ عده‏اى نيز در انتقال خبرها، دستى دراز دارند و هر سخنى را از هر كس مى‏شنوند، بى آنكه در صحت و سقم آن زحمت تحقيق را به خود دهند آن را در هر جمع و محفلى نقل مى‏كنند.
اينان افزون بر اينكه ممكن است در بسيارى موارد آلت دست شايعه پراكنان قرار گيرند، در حريم دروغگويى گام مى‏نهند و خود را در زمره دروغگويان رقم مى‏زنند.
اميرمؤمنان(ع) در نامه‏اى كه به حارث همدانى مى‏نويسند، مى‏فرمايند: «ولاتحدث الناس بكل ما سمعت فكفى بذالك كذباً و لا تردّ على الناس كلّما حدّثوك به فكفى بذالك جهلا؛ هر خبرى را كه مى‏شنوى آن را براى مردم نقل مكن، كه چنين كارى براى اينكه تو را از دروغگويان قرار دهد كافى است. و هر سخنى را كه ديگران براى تو باز مى‏گويند انكار مكن، كه اين كار براى بى‏خبر ماندن و ناآگاهى تو بس است.»
نقل خبر بدون تحقيق فرو غلطيدن در وادى خطرناك شايعه‏پراكنى و دروغگويى است و انكار هر گزارش از هركس، دچار شدن به جهل و نادانى است، زيرا انسان بسيارى از اطلاعات و اخبار صحيح را هم از طريق رسانه‏ها و ديگران مى‏شنود و اگر كسى بنا را بر انكار و بى‏اعتمادى مطلق بگذارد از دانستنى‏هاى فراوانى هم كه براى او لازم و مفيد است بر كنار مى‏ماند.
در بين سه گروه ياد شده، دسته نخست، حتى از گروه دوم به سلامت و رستگارى نزديك‏ترند. زيرا هر چند اين گروه با تحقيق كافى اقدام به بازگويى خبرها و سخن‏ها مى‏كنند، ولى هر خبر و سخن راستى هم شايسته نقل نيست. او برخى از سخن‏هاى راست ممكن است غيبت، سخن‏چينى و افشاى راز و يا ايجاد خدشه در آبرو و حيثيت افراد باشد كه نه مشروع است و نه معقول.
در فرازى ديگر از حديثى كه گذشت پيامبر گرامى(ص) به ابوذر غفارى سفارش مى‏كنند: «إنّك لايزال سالما ما سكتَّ فإذا تكلّمت كتب لك او عليك؛ تو هماره در سلامت (دينى و اخلاقى) به سر مى‏برى تا زمانى كه در حال سكوتى. پس هرگاه به سخن درآيى قلم ثبت يا به سود يا به زيان تو بكار خواهد افتاد.»
به سروده سعدى:
خرى را ابلهى تعليم مى‏داد
برو بر صرف كرده سعى دايم
حكيمى گفتش اى نادان چه كوشى
در اين سودا بترس از لوم لايم
نياموزد بهايم از تو گفتار
تو خاموشى بياموز از بهايم.
وعده دروغ به همسر
در برخى روايات سخن از جواز دروغ مصلحتى است و آن زمانى است كه از راست، فتنه برخيزد و يا از راه دروغ مصلحتى بسيار مهم - كه از ديدگاه شرعى مطلوب و خواستنى است و از فساد دروغ بالاتر است به دست آيد. در اين دست روايات مواردى برشمرده شده كه وعده خلاف دادن به همسر يكى از آنهاست.
براى نمونه امام صادق(ع) مى‏فرمايند: «كل كذب مسئول عنه صاحبه يوماً اءلاّ [كذبا] فى ثلاثة: رجل كائد فى حربه فهو موضوع عنه، أو رجل أصلح بين إثنين يلقى هذا بغير ما يلقى به هذا، يريد بذالك الإصلاح ما بينهما، أو رجل وعد أهله شيئا و هو لايريد أن يتمّ لهم؛ هر دروغى روزى مورد بازخواست قرارمى گيرد مگر در باره سه دروغ: دروغ مردى كه در جنگ در برابر دشمن نيرنگ مى‏زند يا شخصى كه بين دو نفر اصلاح مى‏كند نزد يكى سخنى مى‏گويد و نزد ديگرى سخن خلاف آن را اظهار مى‏كند. تا بين آن دو سازش ايجاد كند و مردى كه به خانواده خود وعده‏اى مى‏دهد و اراده عملى كردن آن را ندارد.»
اين حديث در باره جايز بودن وعده دروغ نسبت به تمام اعضاى خانواده است و حتى در حديثى در سفارش رسول خدا(ص) به على(ع) همين سه مورد ذكر گرديده مگر اينكه به جاى خاواده خصوص همسر آمده است.
البته اين دست روايات اعتبار سندى ندارند، از اين رو بسيارى فقها مطابقِ آن فتوى نداده‏اند. علاوه بر آن در حديث ديگرى وعده دروغ به فرزند ناروا شمرده شده است، در صورتى كه در حديث گذشته اين كار جايز دانسته شده است. در هر صورت اين دست روايات ضعف سند دارند و قابل اعتماد نيستند و با صرف نظر از سستى سند مى‏توان گفت: اين دسته از روايات ناظر به موقعيت خاصى‏اند كه مصلحتى در بين باشد، زيرا اين روايات در مقام بيان استثناى مواردى از دروغ‏اند كه در آن مصلحت مهمى وجود دارد و راستگويى منشأ فساد و فتنه مى‏گردد. بنابراين مقصود روايات در خصوص وعده دروغ به همسر، زمانى است كه زن از شوهر خود تقاضايى فوق قدرت و توانايى او دارد و وضعيت به گونه‏اى است كه اگر شوهر به او صريحا پاسخ رد دهد، چه بسا به مشاجره و نزاع بينجامد و فسادهايى از آن برخيزد، در اين صورت براى شوهر جايز است به منظور پيش‏گيرى از بروز چنين حالتى با اينكه مى‏داند توانايى انجام وعده خود را ندارد به او پاسخ مثبت دهد، ولى در عين حال اگر در زمان عمل قدرت بر آن يافت و يا آن را به مصلحت دانست، براو لازم است بدان اقدام كند تا از خلف وعده بركنار ماند.
بنابراين نمى‏توان به استناد اين دست روايات، به جايز بودن وعده دروغ به همسر و خانواده در هر صورت و به طور مطلق حكم كرد. و اين به دو جهت است: نخست ضعف سند و ديگرى سستى دلالت به گونه‏اى كه توضيح داده شد.

پيام زن ، شماره 195
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۵:۰۹ ] [ مشاوره مديريت ]
 


نقل شده: لقمان حكيم از مولايش دستور گرفت تا بهترين غذاها را آماده كند. لقمان زبان گوسفندي را پخت و نزد مولايش گذاشت، سپس مامور شد بدترين غذاها را آماده كند، باز زبان گوسفند را پخته و پيش مولايش حاضر نمود. مولاي لقمان گفت: چطور مي‌شود يك نوع غذا، هم خوب باشد و هم بد؟ لقمان گفت: زبان اگر نيكو سخن گويد و تحت فرمان عقل حرف بزند، بهترين چيزهاست و اگر بد بگويد و تابع هواي نفس باشد، بدترين چيزهاست.

منبع: پندهاي جاويدان، ص66
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۵:۰۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

راست¬گويي در روايات اسلامي و قرآن كريم
 

الف: راست¬گويي در روايات :
1. راست گويي، زبان پيامبران است. پيامبران همواره در تبليغ رسالتشان، زباني راست گو و صديق دارند تا حقيقت رسالتشان را برانسان¬ها توجيه كنند.
((پيامبر وقت كه مأموريت يافت خويشاوندان خود را به اسلام دعوت كند، به سوي كوه صفا حركت كرد و از صفا بالا رفت و فرياد كشيد كه: (( ياصَباحاه)). قريش با شنيدن اين فرياد اطراف صفا جمع شدند و منتظر بودند كه خبر تازه¬اي از محمّد(صلي الله عليه و آله) بشنوند. محمد (صلي الله عليه و آله) فرمود: اگر من به شما خبر دهم كه دشمن در پگاه يا شامگاه، شما را مورد حمله قرار مي¬دهد باور مي¬كنيد؟ پاسخ دادند: آري. محمد(صلي الله عليه و آله) فرمود: اگر چنين است و شما سخن مرا باور داريد، من به شما هشدار مي¬دهم از آينده¬اي ناگوار و سخت... .))1
امام صادق(عليه السّلام) فرمود: (( اِنَّ الله عَزَّ وَجَلَّ لَم يَبعَث نبياً اِلاّ لصدقِ الحَديث وَاَداء الاَمانَـهِ اِلي البِرّ وَالفاجر؛ خداي عزوجل هيچ پيغمبري را مبعوث نفرمود جز با راست گويي و اداي امانت به نيكوكار وبدكار.))2
2. راست گويي از معيارهاي شناخت مسلمان واقعي است. كسي كه مسلمان واقعي است،همواره سعي مي¬كند در گفتار، كردار، رفتار و عمل خود راستگو و صديق باشد تا مورد توجه خداوند قرار گيرد. در غير اين صورت انسان¬هاي كثيري نماز مي¬خوانند، عبادت خدا رابه جا مي¬آورند، اما در گفتار و اعمالشان دروغگو و حيله¬گرند و راست نمي¬گويند.
رسول گرامي اسلام(صلي الله عليه و آله) فرمود: (( لاتَنظُروا اِلي كَثرة صَلوتِهِم وَ صَومِهِم وَ كثرة الحَجِّ وَالمعروف وَطنطنَتَهم بِاللَّيل، وَلكن اُنظُروا اِلي صِدق الحَديث وَاَداء الاَمانـة؛3به زياد نماز خواندن و روزه¬ي بي¬شمار گرفتن و حج بسيار انجام دادن و نيكي فراوان كردن وشب به ذكر زنده نگه داشتن آنان ننگريد، بلكه به راستي در گفتار و اداي امانت آنان نگاه كنيد.))
3- راستگويي، مايه¬ي نجات انسان در برابر ناملايمات زندگي و هواي نفساني و شيطاني است. حضرت علي(عليه السّلام) مي¬فرمايد: (( اَلصادقُ علي شَفا مَنجاةٍ وَ كَرامَـةٍ وَالكاذِبُ عَلي شَرَفِ مَهواةٍ وَ مَهانَـة؛4 راستگو در مسير نجات و بزرگواري است، اما دروغگو بر لبه¬ي پرتگاه هلاكت و پستي قرار گرفته است.))
4- راستگويي دري از درهاي بهشت است. رسول اكرم(صلي الله عليه و آله) مي¬فرمايند: ((راستي پيشه كنيد كه راستي به سوي نيكي هدايت مي¬كند و نيكي انسان را به بهشت مي-رساند. شخص ، پيوسته راست مي¬گويد و راستي مي¬جويد تا نزد خداي تعالي راستگو محسوب شود و از دروغگويي بپرهيزد كه دروغ به سوي بدكاري مي¬كشاند، وبدكاري انسان را به سوي آتش مي¬كشاند و شخص همواره دروغ مي-گويد تا در پيشگاه خداوند دروغ پيشه به حساب مي-آيد.))5
5. راستگويي در گفتار برترين سخنان است. مولا علي(عليه السّلام) مي¬فرمايد: (( اَحسَنُ القَولِ السَّداد؛ بهترين گفتار، قولي است كه راست و درست باشد.))6
6. راستگويي نوعي امانت داري و وفاداري است. نمونه بارز اين مطلب اين داستان است:
در مكه¬ي معظمه جوان فقيري بود كه همسري شايسته داشت. روزي از طواف خانه خدا برمي¬گشت كه بين راه كيسه¬اي يافت، آن را گشود. هزار دينار زر سرخ در آن بود. به خانه آمد. ماجرا را براي همسرش نقل كرد. زنش به او گفت : اين مال حرام است و به جاي اولش بازگردان. مرد همين كه كيسه را بازگرداند، ديد مردي فرياد مي¬زند كه آيا هيچ فردي كيسه¬ي حاوي هزار دينار زر سرخ ، ديده يا نه؟ آن جوان دريافت كه كيسه¬ي پول از او است. كيسه را به او داد. آن مرد محتويات كيسه را شمرد و دوباره به جوان بازگرداند و به او گفت: اين كيسه را مردي از اهل عراق به من داد تا در مكه آن را در معبري بيندازم و بعد از لحظه¬اي ندا كنم كه آيا كسي كيسه را ديده يا نه؟ اگر كسي اظهار داشت كيسه را ديده، او امانت دار است و كيسه زر مال او مي¬باشد، چرا كه شخص امين، هم خودش از اين مال مي¬خورد و هم به ديگران مي¬دهد و صدقه ما هم به تبع صدقه¬ي او مورد قبول خدا واقع خواهد شد.

ب) راست گويي در قرآن:
راستي و راست گويي در چندين آيه از آيات قرآن آمده است و در چهار چيز است: 1- درگفتار 2- در وعده 3- در عَزم 4- در عمل.
راستي در قول آن است كه خداوند يزدان در حق رسولش فرمود كه: (( وَالَّذي جاءَ بِالصِّدق وَ صَدَّقَ بِه اولئك هم المتقون؛7 و آن كه آورد صدق را و تصديق كرد آن را، آن گروه پرهيزكاران¬اند.))
راستي در وعده آن است كه خداوند در حق حضرت اسماعيل(عليه السّلام) فرمود: (( وَاذكُر في الكِتاب اِسمعيل اِنَّه كانَ صادقُ الوَعد وَكان رَسولاً نَبيّا؛ 8 ياد كن در كتاب ، اسماعيل را. به درستي كه او درست قول و فرستاده¬اي، پيامبر بود.))
و راستي در عزم آن است كه پروردگار در حق صحابه¬ي پيغمبر فرمود: (( مِنَ المُؤمنين رِجال صَدَقوا ما عاهَدُوا الله عَلَيه؛9 و از مؤمنين مرداني هستند كه راست گردانيدند آن چه راكه با خدا پيمان بسته بودند.))
راستي در عمل نيز آن است كه مؤمنان را فرمود: (( اُولئك الَّذين صَدَقوا واولئك هُمُ المُتَّقون؛10 آن ها كساني-اند كه راست گفتند( در عمل) و آن ها پرهيزكارانند.))
بديهي است كسي كه تمام اين خصلت¬ها را داشته باشد به او صدّيق مي¬گويند، چنان كه خداوند متعال در حق ابراهيم فرمود: (( اِنّه كان صدّيقاً نبيّا؛11 به درستي كه او پيغمبر راست گويي بود.))

پي نوشت¬ها:

1. محمدي ري شهري، فلسفه¬ي امامت و رهبري، ص 166-167.
2. اصول كافي.
3. ميزان الحكمه، ج2، ص 157.
4. نهج البلاغه، خطبه¬ي 86.
5. جامع السعادات، ج2.
6. غررالحكم، حديث 2865.
7. زمر(39)آيه¬ي 33.
8. مريم(19) آيه¬ي 54.
9. احزاب(33) آيه¬ي 23.
10. بقره(2) آيه¬ي 177.
11. مريم(19)آيه¬ي 41.
 
منبع :

http://noorportal.net/951/1340/1341/28756.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۵:۰۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 


زبان؛ فرصت‌ها و تهديدها .....
 


انسان موجودي اجتماعي است كه راز بقاء او در جامعه، همانا برقراري ارتباط و داشتن تعامل با ديگران است و عامل اصلي برقراري ارتباط نيز زبان مي‌باشد. زبان، نعمتي خدادادي، عنصري موثر و عضوي سرنوشت‌ساز است. با زبان مي‌توان جمعي را شادمان و با نشاط و جمعي ديگر را ناراحت و نااميد كرد. زبان مي‌تواند عامل وصل كردن يا وسيله‌اي براي فصل كردن باشد. انسان بدون استفاده از زبان، معلوم نبوده و نيست كه چه هويت و انگيزه و موجوديتي مي‌تواند داشته باشد. در واقع انسان بدون زبان و بدون ارتباط، چوب خشكي بي‌حاصل است. انسان بدون ارتباط مانند جمادات مي‌شود و ديگر هيچآورده اند. كه «روزي پادشاهي به خدمتكار خود دستور داد امروز ناهار، برايمان تلخ‌ترين و بدترين غذا را مهيا كن. آن خدمتكار رفت و زبان طبخ شده گوسفند آورد. شب پادشاه رو به خدمتكار كرد و گفت: امشب براي شام، شيرين‌ترين و بهترين غذا را فراهم كن. خدمتكار رفت و باز هم خوراك زبان آورد.
پادشاه تعجب كرد و علت را جويا شد. خدمتكار عرض كرد قربان! هر چه هست زير سر همين زبان است. هم مي‌تواند بهترين باشد و هم بدترين. پادشاه را از سخن او خوش آمد و هديه‌اي به او داد.»
زبان مي‌تواند به عنوان عامل اصلي برقراري ارتباط، سطوح فردي، خانوادگي، اجتماعي و حتي بين‌المللي را تحت تاثير قرار دهد. زبان مي‌تواند عامل جنگ و صلح باشد. زبان مي‌تواند وحدت آفرين يا حتي موجب پراكندگي و اختلاف و تفرقه ملت‌ها شود.
ما مي‌توانيم با استفاده از زبان و با به خرج دادن هنر و سليقه‌اي مناسب و مطلوب، زندگي خوش و موفقي داشته باشيم.
از قديم گفته‌اند: زبان خوش، مار را از سوراخ بيرون مي‌كشد.
در قرآن كريم، اين نسخه هدايت و سعادت بشري، آيات فراواني وجود دارد كه در مورد سخن، گفتار، زبان و ارتباط با ديگران است.
به عنوان مثال در سوره همزه آيه يك، مي‌فرمايد كه: واي بر هر بدگوي (عيب‌ جوي) طعنه‌زن.
يا در سوره صف آيه ۲ مي‌فرمايد: كه: اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، چرا چيزي را مي‌گوييد كه به آن عمل نمي كنيد؟
يا در سوره اسراء آيه ۳۶ مي‌فرمايد: و چيزي را كه به آن علم (آگاهي) نداري مگو (پيروي نكن.)
امام علي(ع) در كتاب شريف نهج‌البلاغه، حكمت ۱۴۸ مي‌فرمايند: «ارزش و شخصيت هر كس، زير زبان او پنهان است.»
مي‌گويند، روزي اعضاي بدن جمع شدند و همگي كتك مفصلي به زبان زدند. زبان داد و فرياد سر داد كه چرا مرا مي‌‌زنيد؟ مگر من چه كار كرده‌ام؟ اعضاي بدن گفتند: هر چه مصيبت و گرفتاري مي‌كشيم، زير سر توست. زبان گفت: چه طور؟ اعضاي بدن گفتند: مثلا تو حرف زشت مي‌زني فحش و ناسزا مي‌گويي، آن وقت طرف يك مشت به چشم مي‌زند يا يك ضربه به پا مي‌زند يا يك سيلي به صورت مي‌زند، در حالي كه آنها خطايي مرتكب نشده‌اند. از اين رو، تو عامل همه بدبختي‌هاي ما هستي.
بنابراين ملاحظه ‌مي‌شود كه زبان چه نقش بر جسته‌اي در برقراري ارتباطات و شئون مختلف زندگي ما دارد.
ادبيات پر محتواي زبان پارسي، مالامال از نكات آموزنده پيرامون زبان و نحوه تعامل با ديگران است.
مولوي مي‌فرمايد:
آدمي مخفي است در زير زبان
اين زبان پرده است بر در گاه جان
سعدي شيرين سخن مي‌فرمايد: تا مرد سخن نگفته باشد، عيب و هنرش نهفته باشد.
ارتباط را مي‌توان به يك تعبير به سه شكل زير تقسيم‌بندي نمود:
۱) گفتاري، كه به وسيله زبان صورت مي‌‌گيرد.
۲) نوشتاري، كه به وسيله متن، نامه و... است.
۳) ايما و اشاره و اصوات، كه بيشتر با حركت سر، دست‌ها، چشم و... انجام مي شود.
چرا با ديگران ارتباط برقرار مي‌كنيم؟
هر يك از ما ممكن است به واسطه يكي از علل و عوامل زير با ديگران ارتباط برقرار كنيم كه در حالت كلي مي‌تواند مادي يا معنوي باشد؛
۱) عشق و دوستي و محبت
۲) احتياج
۳ ) مبادله و معامله
۴) راز و نياز (دعا)
۵) پيشنهاد، انتقاد و تشويق
۶) معرفي خود، كالاها، توانايي‌ها
۷) تبادل تجربه
۸ ) آموزش
۹) اصلاح امور- اعتراض
۱۰) سود و منفعت
۱۱) شهرت و محبوبيت و...
عواملي كه در برقراري ارتباط با ديگران بايستي مد نظر قرار گيرند؛
۱) سن و سال
۲) مقام ومنزلت سازماني، اجتماعي و خانوادگي
۳) تخصص
۴) تجربه وتحصيلات
۵) نوع جنسيت (زن / مرد)
۶) موقعيت (مكاني / زماني)
۷) اخلاق و شخصيت
۸) نسبت‌ها (سببي/ نسبي)
با چه كساني بيشتر ارتباط برقرار كنيم؟
توصيه مي‌شود با گروه‌ها و افرادي بيشتر ارتباط برقرار كنيد كه داراي ويژگي‌هاي زير باشند؛
۱) خوش اخلاق
۲) صبور
۳) مثبت انديش
۴) شجاع
۵ ) با آبرو
۶) راستگو
۷) خير رسان
۸ ) با انضباط
۹) ديندار (مومن)
۱۰) خوش فكر
۱۱) شاداب و پويا
با چه كساني كمتر ارتباط برقرار كنيم؟
توصيه مي‌شود كه با گروه‌ها و افرادي كه داراي ويژگي‌هاي زير هستند، كمتر ارتباط برقرار كنيد؛
۱) بد اخلاق و اخمو
۲) حسود
۳) خودخواه و متكبر
۴) دروغگو
۵) بي‌انضباط
۶) معتاد
۷) عجول و بي‌حوصله
۸) عصبي و پرخاشگر
۹) متلك پران و طعنه‌زن
۱۰) بي‌تقوا و بي‌نماز
۱۱) كج انديش و منفي نگر
زبان؛ فرصت‌ها و تهديدها:
زبان ما مي‌تواند عامل خوبي‌ها يا بدي‌ها باشد:
الف) خوبي‌ها و محاسن زبان:
۱) سخن و گفتار نيك
۲) موعظه و ارشاد
۳) امر به معروف و نهي از منكر
۴) سخن حق
۵) سلام
۶) بيان فضايل اهل بيت(ع)
۷) صدق و راستگويي
۸) قرائت قرآن
۹) اصلاح بين مردم
۱۰) شكر خداوند
۱۱) سكوت
۱۲) تعليم و تربيت
ب) بدي‌ها و معايب زبان:
۱) غيبت
۲) دشنام و فحش
۳) تمسخر
۴) غضب
۵) افشاي اسرار مردم
۶) شايعه پراكني
۷) سخن لغو و بيهوده
۸) عيب جويي
۹ ) خود ستايي
۱۰) صدا زدن با القاب زشت
۱۱) اهانت به ديگران
۱۲) نجوا (درگوشي صحبت كردن)
۱۳ ) شوخي بيش از حد
۱۴) تهمت
۱۵ ) زخم زبان
۱۶) دروغگويي
۱۷) سخن چيني
● حق زبان :
در كتاب آموزنده رساله حقوق اما سجاد(ع)، حق زبان را اين گونه ذكر كرده‌اند:
۱) آن را گرامي‌تر از آن بداري كه دشنام بگويد
۲) به گفتار نيك عادتش بدهي
۳) به ادب، وادارش سازي
۴) آن را در كام نگهداري، مگر در جايي كه نياز باشد يا براي دين و دنيا سودمند باشد
۵) آن را از زياده‌گويي مبتذل و كم فايده حفظ كني
۶) زبان، گواه عقل و دليل بر آن است
۷ ) نشانه آراستگي عاقل به عقل، همان رفتار نيك او در حق زبانش مي‌باشد.
ما بايد بدانيم و آگاه باشيم كه:
ـ چه (موضوع/ مطلب)
ـ كي (زمان)
ـ چگونه (با چه حالتي)
ـ چطور (با چه ابزاري)
ـ با چه كسي(مخاطب)
ـ چرا (علت و فلسفه)
ـ كجا (مكان)
● مي‌توانيم با ديگران ارتباط برقرار كنيم؟
چرا كه افكار ما، كلمات را مي‌سازند و كلمات، اعمال ما را شكل مي‌دهند و اعمال ما، عادت‌هايمان را مي‌سازد و اين عادت‌هاست كه نشان دهنده شخصيت ما هستند.
▪ قانون ۷ «ت»:
براي آنكه بتوانيم از زبان و برقراري ارتباط خود با ديگران بيشترين اثر بخشي و خشنودي را داشته باشيم لازم است به هفت موضوع زير توجه لازم را داشته باشيم كه هر كدام با حرف (ت) شروع مي‌شوند؛
۱) تفكر
۲) تشكر
۳) توكل
۴) تذكر
۵) تحمل
۶) توسل
۷) تدبر

روزنامه رسالت ( www.resalat-news.com )
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۵:۰۷ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ][ ۱۰۹۸ ]
درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. طرح توجیهیمدیریت.