مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 13471
دیروز : 42500
افراد آنلاین : 46
همه : 4540435

چرا از انتقاد ناراحت مي شويد؟

اگر مي خواهيد از انتقاد بي جا نگران نشويد به خاطر داشته باشيد كه انتقاد بي جا و ظالمانه خود يك نوع تعريف و تحسين در لباس مبدل است.
هرگز انتظار نداشته باشيد از شما انتقاد نكنند و هرگز نخواهيد توانست همه را راضي نگهداريد اغلب مردم از انتقاد نسبت به ديگران در خود احساس بزرگي مي كنند. بنابراين وقتي شما مورد انتقاد قرار مي گيريد به خاطر بياوريد كه غالباً علتش اين است كه انتقاد كننده از اين كار احساس بزرگي مي كند و در اكثر اوقات نشانه اين است كه شما كار بزرگي انجام مي دهيد و مورد توجه هستيد. بسياري از مردم از تخطه كردن كساني كه معلومات و موقعيت آنها از خودشان بيشتر است حظ و لذت وحشيانه اي مي برند.
«يا علقمة ان رضا الناس لا يملك و السنتهم لا تضبط» مردم را راضي نمي توان نگاه داشت و دهانشان را نمي توان بست. (امام صادق (ع))
«به خاطر داشته باشيد كسي به سگ مرده لگد نمي زند».
«اشخاص پست و فرومايه از عيوب و خطاهاي اشخاص بزرگ لذت فراواني مي برند» «شوپهناور»
در سال 1929 واقعه اي به وقوع پيوست كه غوغايي در محافل فرهنگي بر پا كرد. مردان دانشمند و مطلع از تمام نقاط آمريكا به «شيكاگو» روي آوردند تا از نزديك ناظر جريان باشند.
جريان چه بود؟ چند سال پيش جواني كه زندگي خود را از طريق پيش خدمتي، چوب بري، معلمي خصوصي و فروش طناب رختشويي مي گذراند، توانست دوره دانشگاه «يل» را به پايان برساند و هم اكنون به سمت مديريت يكي از چهار دانشگاه معروف آمريكا يعني دانشگاه شيكاگو منصوب شده بود. سنش چقدر بود؟ سي سال، اينجا بود كه حس عيب جويي و انتقاد فرهنگيان سالمندتر از او گل كرد. سيل انتقاد بر اين بچه اعجوبه سرازير شد، يكي از سنش ايراد مي گرفت و ديگري از ناپختگي اش، حتي جرائد نيز در اين معني با مخالفانش هم صدا شدند.
روزي كه او را با تشريفات خاصي بر مسند رياست مستقر ساختند، دوستي به پدرش گفت: «امروز صبح از اينكه ديدم سر مقاله يكي از روزنامه ها پسر شما را به باد تهمت و انتقاد گرفته، سخت منقلب شدم»
پدرش گفت: «بلي حمله سختي بود ولي به خاطر داشته باشيد كسي به سگ مرده لگد نمي زند»
«ادوارد هشتم» كه پس از نشستن به تخت سلطنت انگستان اين لقب را به خود گرفت، هنگامي كه چهارده سال داشت و دورة دانشكده افسري نيروي دريايي انگستان را طي مي كرد، روزي يكي از افسران نيروي دريايي او را گريان ديد، علت را پرسيد معلوم شد دانشجويان به او لگد زده اند.
فرمانده دانشكده دانشجويان را احضار كرد و توضيح داد: شاهزاده شكايتي نكرده است ولي مي خواهد بفهمد در اين ميان چرا شاهزاده را براي چنين رفتار خشونت آميزي انتخاب كرده اند.
دانشجويان پس از من و من و پا به پا كردن اعتراف كردند: مي خواهند وقتي خودشان به درجة ناخدايي و فرماندهي نيروي دريايي سلطنتي رسيدند بتوانند بگويند ما به پادشاه اردنگي زده ايم.
من درباره شخصي سخنراني سراپا تمجيدي كردم، زني به من نوشته بود شخص مزبور 8 ميليون دلار از پولي كه براي كمك به بينوايان جمع آوري نموده سرقت كرده است.
البته اين تهمت،‌ پوچ و بي اساس بود ولي آن زن در پي حقيقت نمي گشت و مي خواست با شكستن قدر كسي كه به درجات بر او برتري دارد، يك نوع لذت پست فطرتانه اي ببرد. من نامة او را در سبد كاغذهاي باطله انداختم و خدا را شكر كردم كه با چنين زني ازدواج نكرده ام. اگرچه من كلمه اي از نامه اش استفاده نكردم ولي روحيه نويسنده نامه را به دست آوردم.
«شوپهتاور» سالها پيش گفته است: «مردم فرومايه از اشتباهات و لغزش هاي اشخاص بزرگ لذت فراواني مي برند» هنگامي كه «جفرسن» يعني نويسنده اعلاميه استقلال امريكا و حامي دموكراسي، كانديداي رياست جمهوري شده بود، رئيس دانشگاه «يال» اعلام كرد: «اگر اين شخص به رياست جمهوري انتخاب شود، همسران و دختران ما جزو فاحشگان رسمي، آلوده و عاري از ظرافت تقوا قرار خواهند گرفت. گويا اين تهمت را مي خواستند به «هيتلر» بزنن»
به نظر شما كدام كس بود كه او را «رياكار» «شياد» و «كمي بهتر از يك جاني» لقب دادند و هنگام عبور از خيابان سوت مي زده اند و مسخره اش مي كردند؟ آيا غير از «جرج واشنگتن» بود؟ خير!
ممكن است خيال كنيد از آن روز تا حال طبيعت بشر تغيير كرده باشد، بنابراين خوب است بدانيد كاشف معروفي كه خود را به قطب جنوب رسانيد و دنيا را متحير ساخت به او چه گفتند. او كاري انجام داد كه سال ها مردان شجاعي در راه رسيدن به آن از دست رفته بودند، ولي پس از آنكه او گرسنگي ها خورد و سرماهاي بسيار شديد متحمل شد، به طوري كه به سر حد مرگ رسيد و هشت انگشت پايش را چنان سرما زده بود كه مي بايست قطع شوند، افسران مافوق او از شهرت و محبوبيت او در آتش حسد مي سوختند، لذا او را متهم ساختند كه پول هايي براي مسافرت هاي علمي جمع آوري كرده و سپس وقت خود را در منطقه قطبي به استراحت و ولگردي گذرانيده است. تصميم آنها در خوار كردن اين شخص به قدري جدي بود كه اگر دستور مستقيم شخص رئيس جمهور وقت نبود او ديگر قادر به ادامه كارهايش در مناطق قطبي نبود.
به نظر شما اگر به پشت ميز خود مي نشست با اين تهمت ها روبرو مي شد؟
شما لابد «ژنرال گرانت» را كه اولين پيروزي را براي شمالي هاي آمريكا در سال 1862 در يك بعد از ظهر به دست آورد و يك شبه، معبود ملت شد و از «ماين» تا «مي سي سي پي» را غرق در جشن نموده و حتي ناقوس هاي كليسا به صدا درآمد مي شناسيد؟ او پس از 6 هفته از اين پيروزي بزرگ توقيف شد، آري قرمان بزرگ ارتش شمال توقيف شد و از فرماندهي معزول گرديد و با سرشكستگي راه خود را گرفت و رفت. مي دانيد چرا؟ علت عمده اش اين بود كه حس حسادت رؤساي از خود راضي و مغرور را تحريك كرده بود.
اگر مي خواهيد از انتقاد بي جا نگران نشويد به خاطر داشته باشيد كه انتقاد بي جا و ظالمانه خود يك نوع تعريف و تحسين در لباس مبدل است. فراموش نكنيد كه كسي به سگ مرده لگد نمي زند و نيز معتقديم كسي كه به اين نكات كه برايتان مي گوييم عمل كند انتقاد او را ناراحت نخواهد ساخت. در اينجا بد نيست داستان «بوتلر» فرمانده نيروي دريايي آمريكا يعني همان ژنرال سخت گير و خشني كه تا حال دهها نام روي او گذاشته اند نقل كنم.
او در مصاحبه به من گفت: من در جواني بي نهايت علاقمند بودم كه در همه كس اثر خوبي داشته باشم و كمترين انتقاد مرا ناراحت مي كرد ولي سي سال خدمت، پوستم را كلفت كرده و شايد نامي نبود كه روي من نگذاشته باشند. اما ناسزاهاي مردم مرا نگران نمي سازد و حتي اگر بشنوم سر بر نمي گردانم كه بدانم كيست؟
ممكن است افرادي باشند از انتقاد ناراحت نشوند ولي مسلم است كه اكثر ما از انتقاد ناراحت مي شويم و خيلي هم سخت گير هستيم.
سال ها پيش يكي از خبرنگاران روزنامه نيويورك در كلاس من شركت كرد و بعد در روزنامه به من سخت حمله كرد، من آن را يك اهانت شخصي تلقي كردم و از رئيس هيئت مديره روزنامه مزبور خواستم به عوض تمسخر و انقاد مقاله اي را درج و حقايق را تشريح كند تا مجازات با جرم متناسب شود.
اما امروز از آن كار خود پشيمانم، زيرا فهميدم نصف كساني كه روزنامه را خريدند هرگز آن مقاله را نديدند و نصف كساني كه خواندند آن را شوخي بي آزاري تلقي كردند و كساني كه آن را با حرص و ولع خواندند پس از چند روز فراموش كردند. بنابراين مردم به آنچه كه درباره من و شما مي خوانند فكر نمي كنند، آنها هزار مرتبه به سر درد جزيي خود بيشتر از خبر مرگ من و شما توجه و علاقه نشان مي دهند.
حتي اگر از شش دوست صميمي ما يكي نسبت دروغ به ما داد، مسخره كرد و خيانت نمود، گله و شكايت نكنيم، زيرا ما از عيسي مسيح (ع) بهتر نيستيم كه يكي از 12 شاگردان صميميش به او در برابر وجه كمي معادل 19 دلار خيانت كرد و يكي ديگر از همان صميمي ها هنگام گرفتاريش علناً او را ترك گفت و سه بار قسم ياد كرد كه نه او را ديده و او را مي شناسم. مسلماً ما نمي توانيم جلو زبان مردم را بگيريم ولي كار مهم تري مي توانيم انجام دهيم و آن اينكه ببينيم از انتقاد بي جا و غير عادلانه ناراحت مي شويم يا خير.
توجه داشته باشيد نمي خواهيم بگوييم همة انتقادات را بايد ناديده گرفت، بلكه مي خواهيم درباره اهميت ندادن به انتقادهاي بي جا صحبت كنيم.
در اينجا تذكر وضع خانم روزولت كه بيش از تمام زنان كاخ سفيد دوستان صميمي و دشمنان سرسخت داشته است به هدف ما كمك مي كند. او مي گفت اوائل خجول بودم و از انتقاد سخت مي هراسيدم .يك روز با عمه ام مشورت كردم كه «عمه مي خواهم چنين و چنان كنم اما مي ترسم مورد انتقاد واقع شوم» عمه در چشمانم خيره شد و گفت: «تا موقعي كه قلباً اطمينان داري حق با تو است و درست مي روي هرگز از گفته مردم ناراحت مشو» اين نصيحت و راهنمايي مرا چون كوهي در برابر انتقادات استوار ساخت.
بنابراين به نظر من تنها راه نجات از انتقاد اين است كه چون مجسمه اي ساكت و بي حركت در برابر آن بايستيم و «هر كاري كه قلباً يقين داريم درست و صحيح است انجام دهيم زيرا در هر حال مورد انتقاد واقع خواهيم شد»
از «م. ب» رئيس يكي از شركت هاي بزرگ پرسيدم: در برابر انتقادات، چه اندازه حساسيت به خرج مي دهي؟ گفت: «اوائل خيلي حساس بودم و سعي مي كردم كسي را كه برضد من حرف مي زند راضي سازم ولي ديدم كاري را كه براي جلب رضايت او انجام مي دهم سر و صداي ديگري را در مي آورد و تا مي خواهم با آن ديگري كنار بيايم داد دو سه نفر ديگر بلند مي شود سرانجام به اينجا رسيدم كه هر كاري را به بهترين وجه ممكن انجام دهم و سپس چتر كهنه اي روي سرم بگيرم كه باران انتقاد بر آن ببارد»
و بعضي پا را فراتر گذارده حتي چتر هم روي سر خود براي جلوگيري از انتقاد نمي گيرند، معتقدند بگذاريد ببارد و خيسشان كند تا همه ببينند و لذا مي بينيد نامه هاي انتقادي كه براي آنها مي نويسند علناً در پيش روي مردم مي خوانند. ما نمي توانيم از تحسين چنين مردي كه انتقاد را به اين نحو تلقي مي كند خودداري كنيم، ما آرامش و توازن تزلزل ناپذير چنين شخصي را تحسين مي نمائيم.
«چالز شوآب» ضمن سخنراني خود اعتراف كرد مهمترين درسي كه تاكنون فرا گرفته از يك پيرمرد آلماني بوده است. مي گفت او ضمن بحث با ديگر كارگران، او را به رودخانه انداختند. پس از آنكه با بدن خيس از لاي گل و لاي به اطاق من آمد، از او پرسيدم به آنها كه تو را به رودخانه انداختند چه گفتي؟ با لهجة مخصوص آلماني گفت: «به آن ها خنديدم».
من اين كلمه را سرمشق زندگي خود قرار دادم.
اين شعار مخصوصاً موقعي مفيد است كه مورد انتقاد بي جا قرار مي گيريد، زيرا مي شود پاسخ كسي كه جواب انسان را مي دهد گفت، ولي به مردي كه مي خندد چه مي شود گفت؟
«لينكلن» مي گفت: «اگر بخواهم نامه هاي انتقادي كه برايم مي آيد بخوانم وقت هيچ كاري را نخواهم داشت، من كار خود را به بهترين وجهي كه مي توانم انجام خواهم داد اگر خوب از آب در آمد انتقادها مهم نيست و اگر بد درآمد فرشتگان هم اگر قسم بخورند كه اين كار صحيح بوده تأثيري در حقيقت امر نخواهد داشت.
قرآن كريم نترسيدن و توجه نكردن به انتقادات بي جا را از صفات نيك كساني مي شمارد كه در راه خداوند تلاش و كوشش مي كنند. در سوره «مائده» آيه 54 مي خوانيم كه خداوند به مؤمنان دلداري مي دهد كه از بازگشت عده اي از اسلام نگران نباشند كه خداوند به زودي جمعيتي را خواهد آفريد و به اسلام خواهند پيوست كه از جمله صفات آنها اين است: «..، در راه خدا جهاد خواهند كرد و از ملامت و انتقادهاي بي جاي مردم وحشت نخواهند داشت و به آن اهميتي نخواهند داد»
در سخنان پيشوايان مذهبي نيز آمده است كه شما هرگز نمي توانيد جلوي زبان مردم را ببنديد. در اينجا خوب است به حديثي كه «علقمه» از امام صادق (ع) نقل مي كند استشهاد كنيم.
«علقمه» مي گويد: به امام صادق (ع) عرض كردم مردم به ما تهمت مي زنند و نسبت هاي بدي مي دهند، اين جريان ما را به شدت ناراحت كرده است. امام (ع) در پاسخ فرمود: «علقمه ! همة مردم را نمي توان راضي نگه داشت و جلو زبانشان را نمي توان گرفت، شما انتظاري داريد كه دربارة پيامبران خدا نيز انجام نشده. مگر يوسف (ع) را متهم نساختند كه قصد زنا داشته؟ و مگر نگفتند بيماري ايوب كيفر گناهانش مي باشد؟ و مگر به داوود (ع) اين تهمت را نزدند كه پرنده اي را تعقيب كرد تا چشمش به همسر «اوريا» افتاد و سپس شوهرش را به جنگ فرستاد تا كشته شد و او را به همسري گرفت؟ مگر به موسي (ع) اتهام ديگري را نبستند؟ تا اينكه خداوند او را تبرئه كرد؟ و بالاخره مگر تمام پيامبران را ساحر و طالب دنيا نخواندند؟ مگر نگفتند مريم (آن زن پاكدامن) از راه نامشروع باردار شده؟ و مگر محمد (ص) را شاعر و مجنون نخواندند؟ و مگر به علي (ع) چيزهايي كه با شانس هيچ تناسب نداشت نسبت ندادند؟ مگر نه اين است كه موسي (ع) از خداوند خواست دهان مردم را ببندد تا بد گوئيش نكنند و خداوند پاسخ داد من براي خود اين كار را نكرده ام؟[1]
با توجه به اين گفته ما چه انتظاري داريم كه مورد انتقاد واقع نشويم؟ آيا شما مي توانيد يكي از پيشوايان مذهبي و معلمان و دانشمندان را پيدا كنيد كه مردم آنها را مورد انتقاد قرار نداده باشند؟
پس اگر مي خواهيد از انتقاد بي جا نگران نشويد اين دستورات را به خاطر بسپاريد:
1- پيامبران و مصلحان و دانشمندان جهان از انتقاد بي جا مصونيت نداشته اند؟
2- كار خود را به بهترين وجهي كه ممكن است انجام دهيد و از باران انتقاد نهراسيد.
3- انتقاد بي جا و ظالمانه يك نوع تعريف و تحسين در لباس مبدل است و فراموش نكنيد «كسي به سگ مرده لگد نمي زند»

پي نوشت :

[1] سفينة البحار «لسن»

برگرفته شده ار كتاب غلبه بر نگرانيها و نااميديها
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۴:۴۲ ] [ مشاوره مديريت ]

راه‏هاى درمان غيبت

‏دانشمندان اخلاق براى همه بيمارى‏هاى نفسانى، دو راه درمان را سفارش مى‏كنند:
راه علمى كه خود شامل دو قسم: «اجمالى» و «تفصيلى» است. در اين گفتار، راه‏هاى درمان هر كدام از موارد غيبت، جداگانه بررسى مى‏شود.

درمان علمى اجمالى غيبت
همان طور كه در مباحث پيشين ذكر شد، عيب و نقصى كه در غياب برادر مؤمن گفته مى شود، دو جنبه دارد:
1. مادي (جسمى)
2. معنوى (روحى)
1. درباره «نقص جسمى» بايد گفت: چون بيان كردن عيب و نقص برادر مؤمن و نكوهش او، مربوط به پديده و آفرينش آفريدگار است، اين رفتار به ناقص پنداشتن فعل آفريدگار برمى‏گردد؛ يعنى اگر از انسان مؤمنى به لحاظ جسمانى غيبت كند، در واقع آفرينش خداوند را مورد سؤال قرار داده است.
آگاهى از اين نكته و تأمل و درنگ در آن، انسان را در كنار گذاشتن اين رفتار ناپسند يارى مى‏كند. غيبت كننده بايد توجه كند كه حقيقت رفتار ناشايست او، ايراد گرفتن بر خدا است.
2. درباره «نقص روحى» مى‏توان گفت: مبتلا بودن به نقايص روحى و رذايل اخلاقى براى مؤمن عيب است؛ ولى غيبت كننده بايد توجه داشته باشد كه آيا خود از آن عيب مبرا است؟! اگر او معتقد باشد كه خود داراى هيچ عيبى نيست، با اين رفتار، به عيبى بزرگ دچار شده كه همان غيبت كردن است.
به بد گفتن خلق چون دم زدى اگر راست گويى سخن هم، بدى
[1]
كسى كه بر درمان بيمارى غيبت تصميم گرفته است، بايد بداند كه به جاى برشمردن عيب ديگران، بهتر است به عيب‏هاى خود بپردازد.
پيامبر گرامى(ص) مى‏فرمايد:
طوُبى لِمَن مَنَعهُ عَيبُهُ عَن عُيُوبِ المُومِنينَ. [2]
خوشا به حال كسى كه عيب خودش، او را از پرداختن به عيب مردم باز مى‏دارد.
حضرت على(ع) نيز مى‏فرمايد:
طُوبى لِمَن شَغَلَهُ عَيبُهُ عَن عُيُوبِ الناسِ. [3]
خوشا به حال كسى كه عيب و نقص خودش او را سرگرم كرده است تا به عيوب ديگران نپردازد.

درمان علمى تفصيلى غيبت
غيبت، مرضى نفسانى است كه ازبيمارى‏هاى ديگر درونى سرچشمه مى‏گيرد؛ از اين رو غيبت كننده، در ابتدا بايد ريشه يابى كند و دريابد كه علت آلوده شدن او به اين گناه چيست. پس از ريشه‏يابى، بايد ريشه را به طور كامل قطع كند تا غيبت از كردارش زدوده شود.
بايد توجه داشت كه اصلاح روبنايى كافى و مفيد نيست. اگر فرد در چند مجلس هم بتواند از انجام اين كار خوددارى كند، چون اصل مسأله در وجود او ريشه دوانده است، در جايى ديگر جوانه زده و او را آلوده مى‏سازد؛ ولى اگر ريشه قطع شود، ترك غيبت، قهرى مى‏شود؛ يعنى نفس انسان، خود به خود از غيبت جلوگيرى مى‏كند.
همان گونه كه در بحث ريشه‏هاى درونى غيبت بيان شد، گاه انسان براى تبرئه خود از رفتار ناشايستى كه انجام داده، زبان به غيبت ديگران مى‏گشايد در اين جا بايد توجه داشته باشد كه اگر براى دورى از نكوهش مردم، عيب ديگران را مطرح كرده است، اين احتمال وجود دارد كه مردم سخن او را نپذيرند؛ در اين صورت، او براى مصون ماندن از نكوهش خلق خدا، نكوهشى حتمى و قطعى را از سوى خدا، براى خود فراهم مى‏سازد، در حالى كه هيچ عاقلى براى كسب نفع احتمالى موهوم، ضرر قطعى نقد را متحمل نمى‏شود. از سويى چه بسا در اين غيبت، نفع موهوم دنيايى به دست آيد، درحالى كه آن ضرر قطعى، معنوى است و با حقيقت سر و كار دارد. همچنين توجيه رفتارى اشتباه به اين شكل كه «فلانى چنين كارى را كرد، من هم مى‏كنم» خود جاى پرسش دارد، و بيان اين سخن، آوردن عذر بدتر از گناه است، چرا كه نفس پيروى از عمل نادرست، خلاف است و با عمل خلافى مثل غيبت نمى‏توان خلاف گذشته را پوشاند.
مورد ديگرى كه سبب غيبت مى‏شد، اين بود كه فرد، با بيان عيب ديگران، فضيلتى را براى خود اثبات كند و نشان دهد كه خود فاقد عيب است. پرسشى كه در اين جا مطرح است و بايد مورد توجه قرار گيرد، اين است كه چگونه مى‏توان با بيان عيب ديگرى، كمالى را براى خود اثبات كرد و آيا با اين رفتار نادرست و عمل خلاف مى‏توان فضيلتى به دست آورد؛ در حالى كه ارزش واقعى و فضيلت حقيقى انسان، بهاى او نزد خدا است و بايد سعى كرد از آن فضيلت كاسته نشود؟ افزون بر اين، چه بسا با غيبت ديگران، از ارزش غيبت كننده نزد آنها كاسته و از او سلب اعتماد شود.
زبان كرد شخصى به غيبت دراز بدو گفت داننده اى سرفراز
كه ياد كسان پيش من بد مكن مرا بدگمان در حق خود مكن
گرفتم ز تمكين او كم ببود نخواهد به جاه تو اندر فزود
[4]
از ديگر ريشه‏هايى كه براى غيبت بيان شد، همراهى با دوستان در نشست‏ها و مجالس بود. چنين فردى با غيبت كردن، در واقع رضاى مخلوق را بر خشنودى پروردگار مقدم مى‏دارد. در صورتى كه افراد غيبت كننده در مجلس، انسان‏هاى عاقل، مؤمن، متدين و معتقد نيستند، آيا مى‏توان رضاى چنين افرادى را بر رضاى خالق مقدم داشت؟
گاهى هم غيبت براى پيشگيرى و خنثى كردن تأثير سخنى كه شايد درباره غيبت كننده زده شود، انجام مى‏گيرد؛ در اين صورت، انسان بايد بينديشد كه چگونه مى‏توان مطمئن شد عيوب او گفته شده است. از كجا معلوم كه اين احتمال موهوم نباشد؟ آيا باز گفتن عيوب ديگران، و وارد كردن خدشه بر شخصيت ايشان، فقط به دليل احتمالى كه غيبت كننده مى‏دهد، دورانديشى است؟! افزون بر اين، حتى نمى‏توان اطمينان داشت كه ديگران، غيبتى را كه مى‏شنوند، بپذيرند يا به علت غيبت كردن او پى ببرند تا خواسته غيبت كننده برآورده شود؛ پس پايه اين غيبت بر موهومات استوار است و از آن فقط زيان آخرتى نصيب انسان مى‏شود.

درمان عملى غيبت
1. نخستين راه عملى كه براى جلوگيرى از غيبت سفارش مى‏شود اين است كه انسان پيش از گفتن هر سخنى، به «مشروع يا نامشروع بودن»، و «سود و زيان‏هاى دنيايى و آخرتى» آن توجه كند. انديشه در سخن، پيش از بيان آن، مانع بسيارى از گناهان زبان مى‏شود.
2. انسان در معاشرت با دوستان يا شركت در محافل، احتياط بيش‏ترى به خرج دهد؛ يعنى دوستانى را برگزيند كه اهل غيبت نباشند، و در مجالسى شركت كند كه درباره ديگران سخن چينى نمى‏شود؛ زيرا شركت در مجالسى كه در آن غيبت مى‏شود، خوانا ناخواه بر روح انسان اثر مى‏گذارد و از آن جا كه شنيدن غيبت هم حرام است، بايد در مسأله دوست‏يابى و صله رحم دقت بيش‏ترى كرد.
3. راه سوم، كمك خواستن از خداست كه اين خود دو گونه است: نخست اين كه انسان به صورت كلى و در همه اوقات از خدا درخواست كمك و يارى كند تا به رذايل اخلاقى چون غيبت دچار نشود؛ همان گونه كه در دعاها هم آمده است كه «خدايا مرا از غيبت پناه ده). [5] دوم در جايى كه زمينه غيبت فراهم و آبروى فرد در خطر است و شرايط اقتضا مى‏كند كه شخص براى حفظ آبروى خود، از ديگران غيبت كرده، عيوب ايشان را آشكار سازد، در واپسين مرحله، با خدا باشد و از او بخواهد كه آبرويش را حفظ كند و بگويد: «خدايا! با تو معامله مى‏كنم و براى تو از آبرويم مى‏گذرم و آن را به تو مى‏سپارم. تو خود آبروى مرا حفظ فرما»؛ چرا كه خداوند بهتر از هر انسانى در حفظ و نگه‏دارى حيثيت انسان‏ها، توانا است.
اميرمؤمنان على(ع) مى‏فرمايد:
الغيبه جهد العاجز. [6]
غيبت تلاش انسان ناتوان است.
كسانى كه قدرت و تكيه گاهى داشته باشند (به ويژه از لحاظ معنوى) هرگز زبان به غيبت نمى‏آلايند.

پي نوشتها :

[1]. سعدى: بوستان.
[2]. كلينى: كافى، ج 8، ص 168، ح 190.
[3]. محدث نورى: مستدرك الوسائل، ج 1، ص 116، ح 137.
[4]. سعدى: بوستان.
[5]. وَ اعذنى فيه مِنَ الغيبه ... (علامه مجلسى: بحارالانوار، ج 94، ص 343، ح 2).
[6]. صبحى صالح: نهج‏البلاغه، ص 556، ح 461.

منبع :

http://noorportal.net/951/1340/1349/43742.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۴:۴۱ ] [ مشاوره مديريت ]

حفظ زبان

در برشمارى سربازان عقل به «صمت» كه همان سكوت است برمى‏خوانيم و سرباز جهل، «هذر» است. پيداست آنچه مى‏تواند سرباز عقل به شمار رود سكوت مطلق نيست چرا كه سخن گفتن بجا برتر از سكوت است و «به كلام، نشر معارف و حقايق دينيه و بسط معالم و آداب شريعت شود و خداى تعالى متّصف به تكلم است، و از اوصاف جميله او «متكلم» است.» «هذر» همان «هذيان» گفتن و بيهوده‏بافى است و سكوتى نيكوست كه آدمى را از «هذر» و «هذيان» نگه دارد. و پيداست چنان كه پير سالك ما نوشته است «اين سكوت و حفظ زبان از لغو و باطل، از فضايل و كمالات انسانى است، بلكه اختيار زبان را داشتن و اين مار سركش را در تحت اختيار درآوردن از بزرگ‏ترين هنرمندى‏ها است كه كمتر كسى مى‏تواند به آن موفق شود و اگر كسى داراى چنين قدرتى شد، از آفات و خطرات بسيارى محفوظ ماند؛ زيرا كه زبان داراى آفات و خطرات بسيارى است.»
پس كلام با آن كه از كمالات وجود آدمى است و منشأ كمالات بسيارى مى‏باشد تا جايى كه در قرآن كريم آموزش بيان (تعليم بيان) مقدم بر ديگر نعمت‏ها آمده است اما چون به راحتى نمى‏توان از سلامت از آفت‏هاى زبان اطمينان يافت، سكوت بر آن رجحان دارد.
«و اهل رياضت سكوت را بر خود حتم مى‏داشتند؛ چنان چه خلوت را نيز اهميت مى‏دادند براى همين نكته. با آنكه در معاشرات با اهل معرفت و دانشمندان و اهل حال و رياضت، فوائد بى شمار و عوائد بسيار است و در اعتزال، حرمان از معارف و علوم، بسيار است، و خدمت به خلق ـ كه از افضل طاعات و قربات است ـ نوعا با معاشرات و آميزش دست دهد؛ لكن چون آفات معاشرت بسيار است و انسان نمى‏تواند نوعا خود را از آن حفظ كند، مشايخ اهل رياضت، اعتزال را ترجيح دهند بر عشرت.»
اين رهنمودى است كه اساتيد جهاد نفس بر آن تأكيد جسته‏اند اما امام عارف ما پس از نقل اين رهنمود، خود بر آن تأكيد مى‏ورزد و سالكان كوى دوست را به آن فرا مى‏خواند مرحله‏بندى رياضت و سلوك در اين خصوص است. آغاز و ميانه و انجام، حكم يكسان ندارد. در وقت خودسازى حكمى دارد و در وقت هدايت خلق كه پس از بار يافتن به آرامش نفس و ايمن شدن از وسوسه‏هاى شيطانى نوبت آن مى‏رسد حكمى ديگر دارد؛ هم در باب معاشرت و همنشينى و آميزش با ديگران و هم در صمت و سكوت. مهم آن است كه سالك بداند كجاست و كدام كار حدّ اوست:
«حق آن است كه انسان در اوائل امر كه اشتغال به تعلم و استفاده دارد، بايد معاشرت با دانشمندان و فضلا كند، ولى با شرايط عشرت و مطالعه در احوال و اخلاق معاشرين. و در بدايات سير و سلوك و اواسط و اوائل نهايات نيز از خدمت مشايخ و بزرگان اهل حال بايد استفادت كند، پس ناچار به عشرت است.
و چون به نهايات رسيد، بايد مدتى به حال خود پردازد، و اشتغال به حق و ذكر حق پيدا كند. اگر در اين اوقات، «خلوت با حق» با «عشرت» جمع نشود، بايد اعتزال كند تا كمال لايق از ملكوت اعلا بر او افاضه شود. و چون حال طمأنينه و استقرار و استقامت در خود ديد، و از حالات نفسانيه و وساوس ابليسيه مطمئن شد، براى ارشاد خلق و تعليم و تربيت بندگان خدا و خدمت به نوع، به آميزش و خلطه پردازد، و خود را مهيا و آماده كند كه تا مى‏تواند از خدمت به بندگان خدا باز ننشيند.»

در اين باب معاشرت و همنشينى با مردمان؛ در باب سكوت نيز دستور چنين است:
«و همين طور اين دستور كلى است براى صحت و سكوت و تكلم و ارشاد، كه در اوايل امر كه خود متعلم است، بايد به بحث و درس و تعلّم اشتغال پيدا كند، و فقط از كلمات و اقوال لغو و باطل خوددارى كند، و چون كامل شد، به تفكر و تدبر اشتغال پيدا كند و زبان از كلام به غير ذكر خدا و آنچه مربوط به اوست بربندد تا افاضات ملكوتى بر قلب او سرشار شود. و چون وجود او حقانى شد، و از گفتار و اقوال خود مطمئن شد، به سخن آيد و به تربيت و تعليم و دستگيرى مردمان برخيزد و لحظه‏اى از خدمت آنان ننشيند تا خداى تعالى از او راضى شود و در شمار بندگان مربى، او را قرار دهد و خلعت معلمى و مرشدى را به قامت او راست كند و اگر نقصى در اين ميان داشته باشد، به واسطه اين خدمت، خداوند تعالى جبران كند.»
پس دعوت به گوشه‏گيرى و اعتزال دعوتى مطلق و براى هميشه و همه حالات نيست؛ براى توشه برگرفتن است، براى دستيابى به كمالاتى است كه در جمع نگاهبان او در ميان خلق است. نگهبانى از زبانى كه گشايش آن به سخنان ناروا بسى به حال سالك مضر است. چنان‏كه آن امام سالك مى‏نويسد:
«اما در خصوص سخنان لغو بيهوده و كلمات زشت ناشايسته نيز بايد دانست كه آنها بسيار مضر به حال روح است و نفس را از صفا و صلاح و سلامت و وقار و طمأنينه و سكونت ساقط مى‏كند و جلافت و كدورت و قساوت و غفلت و ادبار مى‏آورد و ذكر خدا را از نظر بيندازد و حلاوت عبادت و ذكر اللّه‏ را از ذائقه روح ببرد، و ايمان را ضعيف و ناچيز كند و دل را بميراند و لغزش و خطا از آن زياد شود و پشيمانى بسيار بار آورد، و كدورت بين دوستان و دشمنى بين مردم ايجاد كند و مردم را به انسان بدبين كند و او را از نظر آنان بيندازد و اطمينان و وثوق از او ساقط شود، و او را در نظر مردم بى‏مقدار و بى‏وزن كند. و اينها در صورتى است كه بر كلام او مترتب نشود معصيت‏هاى گوناگون لسانى. و خيلى كم اتفاق افتد كه انسان كه به لغو و باطل اشتغال پيدا كرد و زبان را در تحت ميزان صحيح در نياورد، از معاصى و گناهان محفوظ ماند و به همان لغو و بيهوده تا آخر به سر برد. از اين جهت در باره سكوت و صمت سفارش بسيار شده است.»
مى‏دانيم كه در قرآن مجيد و رهنمودهاى اولياى دين ـ صلوات اللّه‏ عليهم - بسى فراوان به امر زبان و آفت‏هاى بسيار آن پرداخته شده و از آن پرهيز داده شده است. حضرت امام نيز پاره‏اى را بازگو كرده است، از جمله در وصاياى پيامبر اكرم(ص) به جناب ابوذر:

«پيغمبر خدا ـ صلى‏اللّه‏ عليه و آله ـ در جمله وصيت‏هاى به او فرمود:
«اى ابوذر! گفتار خوب بهتر است از سكوت، و سكوت بهتر است از گفتار شرّ. اى اباذر! واگذار كلام زيادى را؛ و بس است تو را از سخن، آنچه تو را به حاجتت برساند. اى اباذر! كفايت مى‏كند در دروغگويى مرد، اينكه هر چه شنيد نقل كند. اى اباذر! همانا هيچ چيز بيشتر از زبان، استحقاق زندان طولانى ندارد. اى اباذر! خداوند نزد زبان هر گوينده است، پس از خدا بايد بترسد انسان، و بايد بداند چه مى‏گويد.»

«شرح حديث جنود عقل و جهل 392ـ 385»
 
منبع :

http://noorportal.net/951/1340/1377/43823.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۴:۴۰ ] [ مشاوره مديريت ]

دروغ و دروغگويي از نگاه قرآن

در اينجا با يكسان دانستن دروغ و نفاق، به برخي از عواملي كه موجب مي شود شخص به جرگه دروغگويان وارد شود اشاره مي شود و آثار و نتايج اين رفتار زشت و نابهنجار را در زندگي فردي و اجتماعي انسان بررسي مي كند.

معني دروغ
دروغ در حوزه رذايل اخلاقي و نابهنجاري اجتماعي به معناي سخن ناراست، خلاف حقيقت و يا واقعيت و گفتاري ناحق است. راغب اصفهاني در كتاب مفردات الفاظ القرآن بر اين باور است كه اصل كذب و دروغ در گفتار است. تفاوتي در دروغ از اين لحاظ نيست كه در گذشته اتفاق افتاده باشد يا در آينده؛ چنان كه تفاوتي از اين جهت وجود ندارد كه دروغ نسبت به وعده اي باشد كه انجام نمي شود و يا امر ديگري باشد. (مفردات ص ۴۷۸ ذيل واژه صدق)
البته براي دروغ اقسام و انواعي گفته اند و براي هر يك از آنها نام هاي خاصي گذاشته شده است. از جمله به افك و افترا و زور و خرص اشاره كرد.

نفاق و دروغ، دو روي يك سكه
شخصي كه كاري ناپسند انجام مي دهد و يا قانون شكني مي كند، زماني كه در موقعيت بازخواست قرار مي گيرد با ابزار دروغ مي كوشد تا زشتي كار خويش را بپوشاند و ديگري را فريب دهد. فريب و نيرنگ زدن از راه تغيير ماهيت عمل به گفتار موجب مي شود تا شخص در جايگاهي قرار گيرد كه عيب و عاري بر او نيست. ماهيت دروغ فريب ديگري است. دروغگو در تعامل اجتماعي، براي بازسازي وجه شخصيتي و اعتباري خويش تلاش مي كند و فريب و نيرنگ در گفتار از اين جهت انجام مي شود.
دروغگو، به نوعي، شخصي منافق است و اساساً ارتباط تنگاتنگي ميان دروغ و دورويي است. دو رويي و دروغ بيانگر آن است كه ميان ظاهر و باطن فرد سازگاري و تناسب نيست و عدم تطابق به عنوان مؤلفه اصلي نفاق و كذب مي باشد. دورويي و دروغگويي از اين نظر يكسان هستند.
در دروغگويي شخص براي بازسازي و توجيه رفتارها و كردارهايش تلاش مي كند و مي كوشد تا شخصيت كاذبي را به جامعه نشان دهد كه عامل واداركننده شخص به دروغگويي مي تواند ترس از قدرت ديگري و يا دست يابي به منفعت و يا مصلحتي باشد اما در نفاق عامل اصلي و هدفي كه موجب مي شود تا به نفاق گرايش يابد ترس از قدرت است كه مي تواند وي را از منفعتي محروم كند و يا فشاري بر او وارد سازد و او را وادار به امري كند كه با باورها و اعتقادات وي سازگار نيست. از اين رو مي توان گفت نسبت ميان دروغگويي و نفاق عموم و خصوص مطلق است.

ملاك شناخت دروغ
قرآن ملاك و معيار تشخيص دروغ از راست را اين دانسته است كه شخص هرگاه مخالف اعتقاد و باور خويش سخني را به ميان آورد، در حقيقت دروغ گفته است، حتي اگر در سخن وي سخن حقي باشد ولي چون با باورهاي وي نامتناسب است و تطابقي ميان سخن و باورش نيست آن سخن دروغ دانسته مي شود.(منافقون آيه۱)
بنابراين ممكن است شخصي سخني را بگويد كه نادرست و ناحق باشد ولي چون باور وي آن است كه آن چه مي گويد راست است نمي توان وي را متهم به دروغ گويي كرد. برعكس اگر شخصي باوري داشته باشد و برخلاف باور خويش سخن حقي را بگويد، او دروغگو است؛ زيرا وي برخلاف باور خويش و به قصد دروغ سخن حقي را به زبان آورده است. بنابراين ملاك و معيار سخن راست از سخن دروغ باورهاي شخص و سخنان وي است. از اين رو تطابق سخن با حق و يا واقع، ملاك سنجش نيست بلكه مطابقت باورهاي شخص با سخني است كه به زبان مي راند.

عوامل دروغگويي
قرآن عوامل چندي را به عنوان عامل دروغگويي معرفي مي كند. قرآن منشأ دروغ را شيطان و ابليس مي داند و به انسان هشدار مي دهد كه شيطان به عنوان بنيانگذار دروغ و كسي كه از اين طريق كوشيد تا به اهداف پست خود دست يابد، موجودي است كه انسان را تشويق به دروغ مي كند. قرآن در داستان آفرينش و خلافت انسان گزارشي كامل از واقعه به دست مي دهد و در آن جا به اموري توجه مي دهد كه بسيار حياتي و حساس است. قرآن گزارش مي كند كه ابليس براي دست يابي به اهداف خويش و خوار و گمراه كردن انسان به دروغ متوسل مي شود و نخستين موجودي است كه از آن براي دست يابي به اهداف شوم خود سود مي برد. به نظر مي رسد كه ابليس بي دروغگويي نمي توانست آدم را گمراه كند و لذا براي گمراه كردن وي از سوگند دروغ بهره برد.
قرآن به انسان هشدار مي دهد كه شياطين و ياران ابليس الهام كنندگان دروغ بر دروغگويان هستند (شعراء آيه ۲۲۱ و ۲۲۲) و آنان هستند كه به اين نابهنجاري دامن مي زنند. البته قرآن توضيح مي دهد كه شخصيت دروغگويان به آنان اجازه مي دهد تا تصرف شوند. از اين رو مي فرمايد شياطين بر هر تهمت زننده و گناهكار الهام به دروغ مي كنند.
چيرگي شيطان و ابليس بر انسان موجب مي شود تا به دروغ بلكه سوگندي هاي دروغ گرايش پيدا كند و براي دست يابي به منافع، با سوءاستفاده از باورهاي مردم به اموري چون خدا و پيامبر و امامان (ع) سوگند بخورد. (مجادله آيات ۱۴ و ۱۹)

حسادت، عامل دروغ
از ديگر عوامل، مي توان به حسادت اشاره كرد. انسان به جهت حسادت نسبت به ديگري گرفتار اخلاق زشت دروغ مي شود. نمونه و مصداقي كه قرآن مطرح مي سازد داستان برادران يوسف(ع) است كه براي جلب اعتماد حضرت يعقوب و دست يابي به منفعتي، دروغ بر زبان راندند. است. (يوسف آيه ۹ و ۱۱)
بي گمان حسادت، عامل بسياري از نابهنجاري ها، و رذايل اخلاقي است و از اين لحاظ مي بايست گفت كه حسادت حتي عامل مهم در كفر ابليس و رانده شدن حضرت آدم(ع) از بهشت است. عامل ديگري كه قرآن شناسايي ومعرفي مي كند گناه پيشگي انسان است. در حقيقت دروغ گويي ريشه در گناه دارد از اين رو در آيه ۷ سوره جاثيه مي فرمايد: ويل لكل افاك اثيم؛ واي بر هر دروغگوي گناهكار. در اين آيه اثيم به عنوان تعليل و علت و عامل دروغ بيان شده است. قرآن مكر زنانه را نيز به عنوان عامل دروغگويي مطرح مي سازد. (يوسف آيه۲۵ تا ۲۸) با توجه به آنچه ذكر شد به نظر مي رسد كه عامل اصلي همان مسأله توجيه رفتار و اعمال است. شخص مي كوشد تا با توجيه رفتار خويش و زشت نشان دادن رفتار ديگري خود را تبرئه نمايد. از اين رو مكر، هم مي تواند زنانه باشد و هم غيرزنانه و هم دروغگويان از اين شيوه براي دست يابي به اهداف خاصي بهره مي برند. با آن كه دروغ در ميان همه ملت ها و اديان امري ناپسند و زشت شمرده مي شود (غافر آيه ۲۸) ولي همگان بدان تمسك مي جويند و برخلاف باورها و اعتقادات خويش دروغگويي را گاه به صورت پيشه و گاه به صورت موردي انجام مي دهند. برخي از افراد بيش از ديگران به دروغ تمايل و گرايش دارند. اين افراد كساني هستند كه از نظر شخصيتي، خود را با گناه آلوده كرده اند ولي از آن جايي كه نمي توانند به آساني و در همه جا رفتارهاي نابهنجار و غيرقانوني خود را انجام دهند به دروغ گرايش مي يابند تا در پناه دروغ، اعمال و رفتار خويش را توجيه و پسنديده جلوه دهند.

آثار دروغ و دروغگويي
برخي بر اين باورند كه عامل فزاينده نابهنجاري ها و گناهان در شخص و جامعه، دروغ و دروغگويي است. هر چند كه هنجارشكني و گناه، ريشه در علل و عوامل ديگري دارد ولي افزايش گرايش فرد به گناه را مي بايست در دروغگويي انسان دانست. اگر شخص به جهت كسب منافع و يا مصالح، قانون را زير پا مي گذارد و با عبور از قانون و هنجارهاي پسنديده اجتماعي مي كوشد تا آن منافع دست يابد اين عامل دروغ است كه اين مساله را سامان مي دهد و با تغيير وجوه ناپسند و زشت آن، مساله را در ظاهر پسنديده و هنجاري مي نماياند. بنابراين بايد گفت دروغ در جامعه مهم ترين عامل افزايش نابهنجاري ها و حريم شكني ها و قانون شكني هاست.

آثار دروغ و دروغگويي
هر نابهنجاري آثار و تبعاتي در فرد و جامعه و در دنيا و آخرت به جا مي گذارد. از مهم ترين آثار دروغگويي در حوزه اجتماعي، سلب اعتماد عمومي است. افزايش دروغ در ميان افراد جامعه، هرگونه قضاوت و داوري درستي را سلب مي كند و اشخاص در تعامل با يك ديگر نمي توانند به گفتارهاي يك ديگر در هيچ حوزه اي اعتماد كنند. از آثار ديگري كه قرآن براي دروغ بر مي شمارد آثاري است كه به حوزه شخصي باز مي گردد. قرآن بيان مي كند كه نخستين كسي كه از دروغ زيان مي بيند خود دروغگوست. (غافر آيه ۲۸) قرآن از مردم مي خواهد كه از دروغ پرهيز كنند؛ زيرا دروغگويي امري زيان آور براي انسان است (همان) افزون بر اين موجب مي شود تا در زمره ستمگران قرار گيرد (آل عمران آيه ۹۴ و انعام آيه ۲۱ و ۹۳ و ۱۴۴) و در دنيا از رستگاري محروم گردد (يونس آيه ۶۹ و نحل آيه ۱۱۶) و از هدايت الهي نصيب و بهره اي نبرد. (زمر آيه ۳ و نيز غافر آيه ۲۸) و در آخرت نيز روسياه برانگيخته شود. (زمر آيه ۶۰)

دروغ عامل بدعتها
قرآن گفته هاي بي اساس و دروغ را عامل اصلي بدعت ها در دين برمي شمارد. (نحل آيه ۱۱۶) و دروغگويي را عامل مهمي در افزايش بيمار دلي افراد بيان مي كند. (بقره آيه ۸ و ۱۰) و اين گونه است كه از دريافت آيات الهي و حقايق باطني محروم مي شود. (جاثيه آيه ۷ و ۸) و در نهايت با پيشه گرفتن دروغگويي در دنيا به جرگه منافقان وارد مي شود و به مصيبت نفاق گرفتار مي آيد. (توبه آيه ۷۷).

دروغگو، انسان نامتعادل
به نظر مي رسد كه دروغ به عنوان نابهنجاري گفتاري، هم به صورت موردي و هم به صورت تداوم عامل مهمي در خروج انسان از تعادل شخصيتي است. انسان متعادل براي اين كه دچار بيماري نفاق و فقدان سلامت شخصيتي نشود مي بايست از دروغ موردي نيز پرهيز كند.

منبع:

آفتاب

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۴:۳۹ ] [ مشاوره مديريت ]

ستايش ها ونكوهش هاي بي مورد

ستايش ها ونكوهش هاي بي مورد از يك سو، درقرآن و جوامع روايي به تفصيل بيان شده واز سوي ديگر، آثار تخريبي آن براي جامعه بر كسي پوشيده نيست.
درنگاه اول مي توان ستايش ها را به احكام پنج گانه تقسيم كرد:
1. واجب: آن درموردي است كه مؤمن يا يكي از مسلمات ديني، مورد هجو وهجوم دشمن قرار گيرد كه واجب است درمقام دفاع برآييم.
2. حرام: ستايش حرام، تمجيد از فاسق وكافر و روش ناپسند است.
3و4. مستحب ومكروه: ستايش هاي مستحب ومكروه، همان دومورد فوق است، ولي به سر حد لزوم وحرمت نرسيده است.
5. مباح: مباح درصورتي است كه هيچ يك از موارد چهارگانه بالا صورت نگيرد.
به مقتضاي اينكه هر چيزي را از ضد آن مي توان شناخت، نكوهش نيز به احكام پنج گانه بخش پذير است.
اينك به فضل خداوند، به سرفصل هايي درزمينه ستايش ها ونكوهش هاي بي مورد اشاره مي كنيم.

مدح ستمگر
امام صادق (ع) فرمود:
«من مدح سلطاناً جائراً او تخفف وتضعضع له طمعاً فيه كان قرينه في النار؛ (1) كسي كه حاكم ستمگري را مدح كند وخود را در مقابل او كوچك شمارد، همنشين وي درآتش خواهد بود».
بديهي است كه ثناي ظالم گفتن، چنانچه منجر به شوكت ظلم گردد، خود نوعي گرايش به ظالم است كه قرآن مجيد با جمله (ولا تركنوا الي الذين ظلموا) (2) خط بطلان بر آن كشيده است.
امام ششم (ع) مي فرمايد:
«لا تعنهم علي بناء مسجد؛ (3) ظالمين راحتي در ساخت مسجد ياري نكنيد».
امام صادق (ع) از قول پيامبر خدا(ص) نقل مي كند كه آن حضرت فرمود:
«احثوا في وجوه المداحين التراب؛(4 ) به چهره ستايشگران (ظالم) خاك بپاشيد».
بله، تنها جايي كه مدح ظالم جايز شمرده شده، «تقيه» است، اما به شرط اينكه واقعاً حالت تقيه باشد، نه اينكه تقيه، دستاويزي قرار گيرد وبدين بهانه از هر جباري ستايش شود. شاهد براين سخن، اين روايت است: درست بن ابي منصور مي گويد: همراه كميت من زياد در خدمت امام كاظم (ع) بودم. امام (ع) به كميت فرمود: تو اين شعر را در مدح بني اميه گفته اي؟
فالان صرت الي اميه
والامور لها مصاير؛
«من به سوي بني اميه رفتم وهر چيزي بازگشتي دارد.»
كميت عرض كرد:
«جانم فدايت! من از ايمان خود دست برنداشته ام؛ بلكه از مواليان شما وهجو كننده دشمنانتان هستم، ولكن آنچه گفتم از روي تقيه بود!».
حضرت كه ملاحظه نود اين مورد جاي تقيه نبوده(زيرا خطري كميت را تهديد نمي كرده)؛ فرمود:
«اما لئن قلت ذالك ان التقيه تجوز في شرب الخمر؛(5) اگر تقيه دراين موارد جايز باشد، پس نوشيدن شراب هم به خاطر تقيه جايز خواهد بود.»
گويا كميت گمان مي كرد به دست آوردن دل ديگران، خود نوعي تقيه است (گر چه تهديدي متوجه شخص نباشد) وبدين سبب آن اشعار را در ستايش بني اميه گفته بود.ولي امام كاظم (ع) با رد اين تفكر، مورد تقيه را بيان نموده ولزوم جدا سازي صف حق از باطل را به وي گوشزد فرمود.
آيت الله ناصر مكارم شيرازي دراين مورد مي گويد:«كميت، معروف به موالات اهل بيت(ع) وياورآن بزرگواران با قلب وزبان خود بود، ولي پس از گفتن اين شعر درمدح اميه، چنين عذر آورد كه اين فقط ستايش زباني وبراي حفظ ظاهر بوده است، ولي امام (ع) عذر او را نپذيرفت وفرمودند كه اگر باب تقيه اين قدر وسيع باشد، هر چيزي حتي شرب خمر (كه همه مسلمان ها حرمت آن را قبول دارند)، جايز خواهد شد، با اينكه جايز نيست.
پس اين سخنان جايز نيست واگر هم جايز باشد، در شرايط وظروف خاصي كه خطر (براي اصل دين يا خطر برنفس) وجود دارد، جايز است، نه دراين مورد كه كميت دهان به مدح اميه بازكرده است وبدين سبب، مورد عتاب امام قرار گرفت.
وقتي تقيه كردن درستايش ظالمين درمثل اين شعر جايز نباشد، درنظاير آن هم جايز نخواهد بود؛ يعني هر سخني كه كلمه ي كفر وپرچم هاي گمراهي را تقويت كند وسبب شود «هدايت» مخفي وحق وباطل بر بسياري از مردم مشتبه گردد، مخصوصاً تأثير گذاراني كه سخن آنها مستند بر رفتار مردم است؛ پس تقيه دراين موارد حرام است».
درپايان ايشان هماهنگي با فقها را دراين زمينه لازم دانسته، مي گويد:
«تشخيص اين ظروف (جواز وعدم جواز تقيه)
دربيشتر موارد با فقهاست؛ زيرا اين گونه چيزها نيازمند تتبع در ادله شرعي است و آگاهي از مذاق شارع ومحتواي احكام شرع را مي طلبد».(6)

ستايش اهل معصيت
ديگر از ستايش هاي باطل، مدح اهل معصيت وگناهكاران است كه در واقع، نوعي تمجيد از گناه است؛ چرا كه خود ثنا خواني، نوعي الگو دهي است. وقتي فاجران مدح شوند، قبح گناه ريخته خواهد شد، بلكه به عنوان «مد» ونشانه پيشرفت جلوه مي كند.پيامبرخدا (ص) فرمود: «اذا مدح الفاجر اهتز العرش وغضب الرب؛(7) آن گاه كه گنه كاري ستايش شود، عرش خدا به لرزه در مي آيد وخداوند عضب مي كند.»
فرياد امام سجاد (ع) بر سر سخنران مسجد اموي نيز از همين رو بود. آن گاه كه آن خطيب لب به مدح وثناي يزيد وساير بني اميه وبدگويي از علي (ع) و اولاد ايشان گشود، حضرتش چنين فرمود:
«ويلك ايها الخاطب ! اشتريت مرضاه المخلوق بسخط الخالق فانظر مقعدك من النار؛ اي خطيب! رضايت مخلوق را به خشم خالق خريدي؟ پس منتظر جايگاه خود در آتش باش!».
سپس امام سجاد(ع) خطاب به يزد فرمود:
«يا يزد اتاذن لي ان اصعد هذه الاعواد فاتكلم بلكام فيه رضا الله و رضا هولاء واجر و ثواب؛(8) اي يزيد! آيا اجازه مي دهي من بالاي اين چوب ها (منبر)! بروم و سخني بگويم كه موجب رضايت خدا وخرسندي حاضران در مجلس ونيز موجب اجر وثواب باشد؟»
دراينجا اذعان مي داريم كه از بارزترين مصاديق مدح اهل فجور، ستايش كردن كافران است؛ چرا كه معصيت آنها درمرحله اعتقاد وعمل است وستايش والگو سازي از آنها، چه بسا اثر تخريبي دراركان باورهاي ديني داشته باشد.
جايزه دادن، برگزاري مراسم بزرگداشت، تعريف وتمجيد كردن، وگل انداختن به گردن كفار ومنافقان وظالمان وكساني كه آشكارا معصيت مي كنند، نوعي انحراف فرهنگي والگو سازي منفي درجامعه است.

ستايش يا تملق
از جمله ستايش هاي نكوهيده، زياده روي درمدح است؛ يعني مدحي كه به دور از واقعيت موجود باشد. اين گونه تمجيد در بعضي موارد نه از سر عمد وقصد، بلكه از روي جهل وناداني صورت مي گيرد، ولي عالمان بايد جلو اين گونه ستايش ها را بگيرند تا ستايشگران از مدار حق خارج نشوند. كافي است در اين زمينه به ماجراي خورشيد گرفتگي و رحلت ابراهيم فرزند پيامبر (ص) نظري بيفكنيم.
آن گاه كه بعضي از ناآگاهان اين دو ماجرا را به يكديگر مربوط و گرفتن خورشيد را نتيجه درگذشت ابراهيم دانستند وبا اين بيان به مدح و ثناي رسول خدا (ص) لب گشودند. ولي از آنجا كه مبناي نبوي بر صداقت وعدم خروج از مدار حق است، پيامبر خدا (ص) ضمن خطبه اي اين مدح نابجا را مردود دانسته، فرمودند:
«ان الشمس والقمر آيتان من آيات الله لا يخسفان لموت احد ولا لحياته،(9) خورشيد وماه دو نشانه ازنشانه هاي خداوند اند وبراي مرگ و حيات كسي نمي گيرند».
غلو نيز بخشي از مجموعه ستايش هاي افراط آميز است وبدين سبب، امامان شديدترين برخورد را با غاليان داشتند ودر برخي موارد، دستور نابودي
آنها را صادر كردند؛ چرا كه غلو مخرب ترين اثر را در باورهاي درست دارد واز سوي ديگر بهانه هاي بزرگ را دراختيار دشمنان قرار مي دهد. به عنوان نمونه، فارس بن حاتم قزويني كه مدعي خدايي امام هادي (ع) بود، به فرمان حضرت هادي (ع) وبه دست ابوجنيد به قتل رسيد.(10)
امام حسن عسكري (ع) فرمود:
«من مدح غير المستحق فقد قام مقام المتهم؛(11) كسي كه غير شايسته را مدح كند، در جايگاه اتهام زننده قرار گرفته است».
اين بدان سبب است كه تا ستايش كننده ي متملق، انگيزه هاي منفي وانحرافي نداشته باشد، زبان به تمجيد باز نمي كند.
بايد اذعان كنيم كه دراين زمينه فرقي بين تبليغ مذاهب، مكاتب، روش ها، «اشخاص» و اشيا نيست. بنابراين تبليغ بيش از اندازه درمورد كارآمدي يك كالا نيز مشمول اين سخن خواهد بود. بدين سبب، رسول خدا (ص) فرمود:
«من باغ واشتري فليحفظ خمس خصال والا فلا يشترين ولا يبيعن: الرباء والحلف، وكتمان العيب، والحمد اذا باع، والذم اذا اشتري؛(12) كسي كه معامله مي كند، بايد مواظب پنج نكته باشد،و گرنه معامله را رها كند: ربا، قسم خوردن، مخفي كردن عيب كالا، تعريف وستايش كالا وقتي مي خواهد آن را بفروشد، مذمت كردن كالا وقتي كه مي خواهد آن را بخرد.»
آري، اينها آداب معاملات است كه متأسفانه مشاهده مي شود گاهي درمعاملات ما متروك واقع شده اند واحياناً از طريق رسانه ها انعكاس مي يابند.
بايد توجه داشت مطبوعات وصدا وسيما حق ندارند فقط به صرف دريافت حق تبليغ ونشر وچاپ، از هر كس وهر كار هر كالايي تبليغ وتمجيد كنند وارزش كاذب بيافرينند.
امير مؤمنان (ع) فرمود:
«معاشر التجار! تجنبوا خمسه اشياء: مدح البائع، وذم المشتري،واليمين علي البيع، وكتمان العيب،والريا، يصح لكم الحلال وتخلصوا بذلك من الحرام؛(13) بازرگانان! از پنج چيز دوري گزينيد: فروشنده كالا را ستايش كردن، خريدار كالا را نكوهش كردن، قسم خوردن درمعامله، مخفي كردن عيب متاع وگرفتن ودادن ربا. درصورت پرهيز است كه حلال به دست مي آوريد واز حرام خلاصي مي يابيد».
به دنبال اين روايات، فقها نيز دركتب فتوايي خود همين موارد را جزء آداب معامله به حساب آورده اند و طبق اين روايات فتوا داده اند؛ مثلاً شهيدين مي فرمايند:
«چهارم از آداب معامله، اين است كه متاع خود را خارج از متعارف تزئين نكند(كه خود عملاً نوعي ستايش بي مورد است) . پنجم از آداب، اين است كه اگر دركالاي عيبي وجود دارد، به مشتري اعلام كند... دهم، اين است كه كالاي خود را ستايش و كالاي طرف مقابل را نكوهش نكند».(14)
همه ستايش هاي دروغين از منظر اديان الهي، نكوهش شده اند؛ بلكه آن را نوعي دشمني ياد كرده اند. ابن ابي الحديد(م 656ق.) ازجمله حكمت هاي منسوب به امير مؤمنان (ع) را اين سخن والا برمي شمرد:
«من مدحك بماليس فيك من الجميل وهو راض عنك، ذمك بما ليس فيك من القبيح وهو ساخط عليك؛ (15) كسي كه درحال رضايت ازتو ستايش توخالي مي كند، همو درحال خشم زشتي هايي را كه درتو نيست، به تو نسبت مي دهد ونكوهش بي مورد مي كند».
اين حقيقت در روايات ديگر نيز تأييد شده ؛مثلاًً همين مضمون از علي (ع) نقل شده:
«من مدحك بما ليس فيك فهو خليق ان يذمك بما لبيس فيك؛(16) كسي كه تو را ثناي بي مورد مي گويد، همو نكوهش بي موردت خواهد كرد».
بلكه درفرهنگ علوي، تعريف هاي تملق گونه، تمسخر محسوب مي شود: «من اثني عليه بما ليس فيه سخر به»، «من مدحك بما ليس فيك فهوذم لك ان عقلت»، «مادح الرجل بما ليس فيه مستهزء به».(17)
درهمه اين بيانات، امير مؤمنان (ع) اين گونه ستايش ها را نوعي مسخره كردن مي شمارد.
تملق كنندگان براي رضاي خدا تملق نمي كنند، بلكه براي پاداش واجر دنيوي زبان به
چاپلوسي مي گشايند واگراين توقع آنان بر آورده نشود، شروع به بد زباني وهتاكي مي كنند كه دقيقاً به همين نكته نيز دربيان علي بن ابي طالب (ع) اشاره شده و حضرتش مي فرمايد:
«مادحك بما ليس فيك مستهزء بك فان لم تسعفه بنوالك بالغ في ذمك وهجائك؛(18) چاپلوسي، مسخره ات مي كند. پس اگر با پاداش وهديه، حجات او را بر آورده نسازي، همه تلاش خود را در هجو ونكوهش تو به كار مي بندد».
متأسفانه شعر بعضي شعرا، چه درمدح و چه در قدح، به دور از واقعيت ها وازجاده ها حقيقت گرايي خارج است؛ زيرا پيداست كه شعرا به مبالغه گويي عادت دارند وگاهي شخصي را بيش از آنچه مستحق است، ستايش مي كنند، تا بدان حد كه در بعضي موارد به كفر منجر مي شود. حتي درمدح پيامبر(ص) نيز نبايد از حد فراتر رفت.(19) وشايد بدين سبب است كه شاعران در قرآن مورد نكوهش قرار گرفته اند.
چنانچه ستايش هاي تملق آميز كالبد شكافي شود، اين واقعيت به دست مي آيد اصولاً چاپلوسي، استقلال شخصيتي ندارد وبر يك مدار پابرجا نيست. او به دنبال منافع خود است.

نفاق
مورد ديگر از ستايش هاي مذموم، مدح وثناي نفاق گونه است كه درخصوص شخص، او را تمجيد و درغياب او، نكوهش كنند.اين همان روش منافقين است كه خداوند در سوره منافقين گوشزد كرده ومردم را از اين «خطر نرم» كه ممكن است دامن گير حكومت وجامعه اسلامي شود، برحذر داشته؛ قرآن دراين زمينه مي فرمايد: (اذا جائك المنافقون قالو نشهد انك لرسول الله)(20)؛
منافقان هنگامي كه نزد پيامبر(ص) مي آمدند، مي گفتند: گواهي مي دهيم كه تو رسول خدايي. ولي اين ستايش آنان به عنوان يك مدح مذموم در قرآن مطرح مي شود؛ چرا كه از سر نفاق است. اينان همان هايي هستند كه وقتي نزد شياطيني از جنس خود مي روند، مي گويند:( انا معكم انما نحن مستهزئون )؛ (21) «...ما، مؤمنان را مسخره مي كنيم».
پس قرآن بنا ندارد كه هر مدحي را در مورد رسول خدا(ص) يا مسلمان ها، تأييد كند.
پيامبر (ص) فرمود:
«من مدح اخاه المؤمن في وجهه واغتابه من ورائه فقد انقطع ما بينهما من العصمه؛(22 ) كسي كه از برادر مؤمن خود درحضورش تعريف گويد، ولي پشت سر او را غيبت كند، پيوند خود رابرهم زده است».
ستايش هاي منافقانه چنانچه درعرصه سياست وحكومت اسلامي پديدار شود، مي تواند مخرب ترين سلاح دشمن باشد؛ چرا كه در زواياي اذهان مسلمين رسوخ مي كند و «براندازي نرم» را در پي خواهد داشت وبدين سبب، هم قرآن خطر منافقين را مكرراً تذكر داده وهم رسول خدا(ص) در اواخر عمر شريفشان مردم را از اين خطر به طور مداوم آگاه مي ساخت.
گاهي كف زدن بي جا، صلوات بي جا، احترام بي جا، تبريك وتهنيت بي جا، نوعي مدح و ثناي نامشروع و انحراف اخلاقي واجتماعي را در پي دارد. گاهي هم كاري به ظاهر اسلامي و ارزشمند است، اما هدفي ضد اسلامي دارد. تكبيرهاي بني اميه به هنگام ديدن سر امام حسين (ع) از همين قبيل است. آيا اين تكبيرها حقيقتاً ستايش خداوند بود يا كوبيدن خدا؟ دراين زمينه اين ماجرا شنيدني است:
خالد بن غفران (از بزرگان تابعين) وقتي سر مقدس امام حسين (ع) را در شام وبر سر نيزه مشاهده كرد، خود را از چشم دوستانش مخفي كرد. پس از يك ماه جستجو او را يافتند واز علت عزلت وي سؤال كردند. او پاسخ داد: مگر نمي بينيد چه برماوارد شده؟ آن گاه اشعاري را سرود كه يكي از ابياتش اين است :
ويكبرون بان قتلت وانما
قتلوا بك التكبير والتهليلاً(23)
«اي حسين! بني اميه به خاطر كشته شدن تو، «تكبير» گفتند، ولي با اين كارشان، تكبير وتهليل (لا اله الا الله ) را نابود ساختند».
بنابراين، گاه تكبير كه بهترين ستايش الهي است، مخرب ترين وسيله وكارآمدترين ابزار براي نابودي تكبير وتوحيد مي شود.

عالمان فاسد
از سوي ديگر، افشاي انحراف عقيدتي يا سياسي واخلاقي كه سبب انحراف جامعه ي اسلامي شود، ضروري است ودراين موارد بايد عاملان آن نكوهش شوند ورسوا گردند.
بايد با كمال تأسف اذعان كنيم كه بهره گيري دشمن از عالمان دنيا طلب، پيوسته اهرمي در محور «دين عليه دين» به شمار مي رفته است. سيره بزرگان دين وعالمان هشيار براين بوده است كه پيوسته ازهمه خادمين دين وعلما ستايش مي كرده اند، اما اگر انحرافي را دريكي از آنان مشاهده مي كردند، ابداً با تذكرات ونصايح سعي در هدايت او داشتند و چنانچه او را بر گمراهي خود معاند و لجوج مي يافتند، مذمت ونكوهش وي را آغاز مي كردند تا انحرافي درمردم به وجود نيايد. نمونه آن، ابوجعفر شلمغاني است كه درعصر غيبت صغرا وهمزان با حسين بن روح (نايب
خاص امام زمان (عج) مي زيست. شلمغاني كتاب ها نوشت وخدمات ارزنده به عالم تشيع ارائه داد ودر نقش يك عالم بزرگ شيعه مورد توجه مردم و دانشمندان شيعه واقع شد، اما پس از آن كه افكار وحركات ناپسندي از وي پديدار گشت وبه حسين بن روح، نايب خاص حضرت حجت (ع) حسادت ورزيد، توقيع شريف از ناحيه مقدس ظاهر شد وهمه دانشمندان شيعه از وي دوري گزيدند وحتي كتاب ها ونوشته هاي او را كنار گذاشتند وآغاز به مذمت ونكوهش وي كردند. براثر اين شدت عمل ها بود كه وي از جامعه شيعه طرد و سرانجام كشته شد.(24)

كدام گزارش
اينكه با توجه به كدام منبع وكدام گرايش انسان ها ستايش ونكوهش شوند، درخوردقت است؛ چرا كه هر مصدر ومنبعي قابل اعتماد نيست. اميرمؤمنان (ع) درنامه اي به حارث همداني مرقوم مي فرمايد:
«ولا تحدث الناس بكل ما سمعت فكفي بذلك كذبا؛ آنچه را شنيدي، براي مردم بازگو مكن كه اين براي دروغ گويي، كافي است».
ودرحديث ديگري فرمود: «ولا ترد علي الناس كل ما حدثوك به فكفي بذلك جهلاً؛(25) واز طرف ديگر آنچه را مردم برايت بيان كردند، رد نكن كه اين براي جهل تو كافي است».
به همين علت است كه امامان معصوم (ع) در رجوع به راويان هشدار داده اند كه كذابين زيادند و نبايد درنقل روايت وفتوا به هر شخصي مراجعه كرد واصحاب ائمه (ع) هم براين روش بودند؛ مثلاً عبدالعزيز بن مهتدي از امام رضا (ع) سؤال مي كند: آيا يونس بن عبدالرحمن، شخص مورد اطميناني است؟ ومي توانم معالم دينم را از وي فرا بگيرم؟
امام (ع) مي فرمايد: آري.(26)
گناه مردم شام هم همين بود؛ چرا كه آنها درنكوهش علي (ع) و اولادش وستايش بني اميه، به بنگاه هاي خبر پراكني معاويه گوش فرا مي دادند. اينجا بود كه خواص وعوام لغزيدند، ولي وقتي با حقيقت نوراني خاندان پيامبر آشنا مي شدند، متوجه خطاي خود مي گشتند.
جريان شاه، منافقان، .... وبرخي ديگر نيز بدين گونه است.

پي نوشت ها :

1-من لا يحضره الفقيه، شيخ صدوق، ج4، ص11، انتشارات جامعه مدرسين.
2-هود/113.
3-هدايه الامه الي احكام الائمه، شيخ حر عاملي، ج6، ص 47.
4-وسائل الشيعه، شيخ حرعاملي، ج17، ص183، مؤسسه آل البيت(ع)
5-همان، ج16، ص216.
6-القواعد الفقهيه، آيت الله مكارم شيرازي، ج1،ص 417، مدرسه امام اميرالمؤمنين (ع)، قم، 1411ق.
7-بحارالانوار، ج74، ص152، مؤسسهالوفاء.
8-الفتوح، ابن اعثم، ج5، ص132، دارالاضواء
9-الاستيعاب، ابن عبدالبر، ج1، ص58، دارالجليل؛ اسد الغابه، ابن اثير، ج1، ص50، دارالفكر.
10-مناقب ال ابي طالب، ابن شهر آشوب، ج4، ص417، انتشارات علامه؛ رجال الكشي، ص524، انتشارات دانشگاه مشهد.
11-اعلام الدين، ديلمي ص313، مؤسسه ال النبي(ع)، بحار الانوار، ج75، ص378.
12-الكافي، محمد بن يعقوب كليني، ج5، ص150، دارالكتب الاسلاميه؛ التهذيب، شيخ طوسي، ج7، ص6، دارالكتب الاسلاميه.
13-معدن الجواهر، ابوالفتح كراجكي، ص50، كتابخانه ي مرتضويه.
14-الروضه البهيه ظ في شرح المعه الدمشقيه، شهيد ثاني، ج3، ص 289، دارالعالم الاسلامي.
15-شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج20، ص 274، كتابخانه ي آيت الله مرعشي (ره)
16-غررالحكم و دررالحكم، عبدالواحد آمدي، ص 469، دفتر تبليغات اسلامي.
17-همان.
18.همان.
19-معجم اعلام شعراء المدح النبوي، محمد احمد درنقيه، ص34، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.
20-منافقون/1.
21-بقره/14.
22-وسائل الشيعه، ج12، ص260.
23-انساب الاشراف، بلاذري، ج3، ص213، دارالفكر، بيروت، البدايه والنهايه، ابن كثير، ج6، ص232، دارالفكر، بيروت؛ كشف الغمه، علي بن عيسي اربلي، ج2، ص69، مكتبه بني هاشمي؛ اللهوف، سيد بن طاووس، ص176، انتشارات جهان.
24-رجال النجاشي، احمد بن علي النجاشي، ص378، انتشارات جامعه مدرسين؛ رجال علامه حلي، ص254، دار الذخائر. بحارالانوار، ج51، ص373.
25-نهج البلاغه، نامه 69؛ بحار الانوار، ج2، ص160.
26-وسائل الشيعه، ج27، ص147؛ بحار الانوار، ج2، ص251.

نويسنده:سيد جعفر رباني
منبع:نشريه فرهنگ كوثر، شماره83
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۴:۳۹ ] [ مشاوره مديريت ]

چرا مردم دروغ مي گويند؟

چرا مردم دروغ مي‌گويند؟ پاسخ ساده‌اش اين است: براي اين كه آسان است. تقريباً همه مردم دروغ مي‌گويند و اغلب آن‌ها در اين كار مهارت دارند. شواهد نشان مي‌دهد كه اغلب مردم دروغگويي را در همان سنين اوليه ياد مي‌گيرند. كودكان تقريباً در سن 3 سالگي براي اين كه خود را به مشكل نيندازند دروغ مي‌گويند. در 5 سالگي، وقتي پاي تنبيه در ميان باشد، اغلب كودكان دروغ‌گويان ماهري هستند.
به گفته گيل سالتز، روان‌پزشك بيمارستان نيويورك، نكته جالب اين است كه به كودكان ياد داده مي‌شود تا براي محافظت از احساسات ديگران، و خوشامد آن‌ها دروغ بگويند. پدر و مادرها از همان سنين كودكي به فرزندانشان ياد مي‌دهند كه اين گونه «دروغ‌هاي مصلحت‌آميز» را بيان كنند. براي مثال، «به خاله بگو چقدر توي اين لباس خوشگل شده.»
دروغ گفتن براي محافظت از فردي ديگر، مشكل‌تر است. براي مردم، دروغ گفتن براي محافظت از خودشان و پوشاندن خطاهايشان، طبيعي است امّا محافظت كردن از فردي ديگر، كمي پيچيده‌تر است و به تجربه بيشتري نياز دارد. اما هنگامي كه مردم به سن بلوغ مي‌رسند، ديگر دروغ‌گويي به صورت طبيعت ثانويه آن‌ها در آمده است.

مردم درباره چه چيزي دروغ مي‌گويند؟
دروغگويي در افراد بالغ به منظورهايي فراتر از اجتناب از تنبيه شدن صورت مي‌گيرد، هر چند اغلب افراد بالغ براي دريافت نكردن برگه جريمه رانندگي يا تخلفات جدّي‌تر به دروغگويي روي آورده‌اند. به عقيده رابرت فلدمن، روان‌شناس دانشگاه ماساچوست، افراد بالغ مي‌خواهند چگونگي نگريستن ديگران به خود و نيز چگونگي نگريستن خودشان به خودشان را كنترل كنند.
به گفته فلدمن، مردم دروغ مي‌گويند تا مطلوب‌تر و خوشايندتر جلوه كنند و در يك موقعيت اجتماعي، ديگران را تحت تاثير قرار دهند. در واقع، آن‌ها مي‌خواهند عزّت‌نفس خود را بالا ببرند. به عقيده فلدمن، مردم به محض آن كه عزّت نفسشان را در خطر ببينند، دروغ خواهند گفت.آن‌ها درباره نوع ماشيني كه دارند، محل زندگيشان و مقدار درآمدشان به دروغگويي خواهند پرداخت.
براساس نتيجه مطالعه‌اي كه در مجلّه «روان‌شناسي پايه و كاربردي» منتشر شده است، 60 درصد افراد مورد مطالعه در خلال يك مكالمه 10 دقيقه‌اي حداقل يكبار دروغ گفته‌اند و ميانگين تعداد دروغگويي‌ها براي هر نفر 92/2 بوده است.
مردم به طور مرتب به خودشان نيز دروغ مي‌گويند. آن‌ها درباره مقدار كاري كه بايد براي خاتمه دادن يك پروژه انجام دهند، ميزان غذايي كه در روز مي‌خورند، و بسياري موارد ديگر به خودشان دروغ مي‌گويند. اين نوع دروغ‌ها صرفاً در خدمت فرار از واقعيت‌ها و نوعي گول‌زدن خود است.
برخي از افراد بيشتر از ديگران دروغ مي‌گويند. در واقع، بعضي‌ها آن قدر دروغ مي‌گويند كه اعتماد ديگران را از دست مي‌دهند و حرف‌هاي راست آن‌ها نيز دروغ پنداشته مي‌شود. مطالعه‌اي كه در دانشگاه كاليفرنياي جنوبي بر روي دروغگويان آسيب‌شناختي (پاتولوژيك) صورت گرفته نشان مي‌دهد كه اين افراد از نظر مغزي تفاوت‌هايي با ديگران دارند.

دروغگويان آسيب‌شناختي
پژوهگشران 108 نفر را مورد مطالعه قرار دادند. پس از انجام آزمون‌هاي روان‌شناختي، 12 نفر از آن‌ها در رده دروغگويان آسيب‌شناختي قرار گرفتند. پژوهشگران 21 نفر كه نتيجه آزمايششان طبيعي بود را نيز براي مقايسه و كنترل برگزيدند. سپس از همه اين افراد آزمايش MRI به عمل آمد.
نتيجه MRI نشان داد كه دروغگويان آسيب‌شناختي نسبت به آن 21 نفر كه آزمايششان طبيعي بود داراي اتصالات بسيار بيشتري در مغزشان هستند. پژوهشگران در حال حاضر چنين نتيجه‌گيري كرده‌اند كه اين تفاوت باعث مي‌شود كه دروغگويان آسيب‌شناختي مهارت بيشتري در «هنر» دروغگويي داشته باشند. البته براي نتجه‌گيري قطعي به پژوهش‌هاي بيشتري نياز است. واقعيت اين است كه برخي از مردم دروغگويان بهتري نسبت به بقيه هستند امّا همه بالاخره اينجا و آنجا دروغ مي‌گويند. به گفته فلدمن، افراد برون‌گرا بيشتر از افراد درون‌گرا دروغ مي‌گويند، مردان بيشتر از زنان دروغ نمي‌گويند، و تقريباً همه در محيط كار دروغ مي‌گويند.
مردم به كساني كه به آن‌ها عشق مي‌ورزند بيشتر از كساني كه فقط با آن‌ها آشنايي دارند دروغ مي‌گويند زيرا آسان‌تر است. ومردم به معشوق يا همسرشان بيشتر از بقيه دورغ مي‌گويند زيرا راستگويي ممكن است بيشتر از دروغگويي دردسر ساز باشد.

نشانه‌هاي دروغگويي
سالتز عقيده دارد كه روش صد در صدي براي اين كه بفهميم فردي دارد دروغ مي‌گويد وجود ندارد امّا برخي رفتارها را مي‌توان مورد توجه قرار داد:
• اجتناب ازتماس چشمي. آيا فرد به پائين يا اطراف نگاه مي‌كند؟
• تغيير آهنگ صدا. آيا فرد بلندتر يا آهسته‌تر و يا تندتر از معمول صحبت مي‌كند؟
• زبان بدن. آيا فرد آرام ندارد، وول مي‌خورد، با دست جلوي دهان يا صورتش را مي‌پوشاند؟
• تناقض با حرف‌هاي قبلي. آيا گفته‌هاي شخص با حرف‌هاي قبليش تناقض دارد؟
همه مردم به دلايل مختلف دروغ مي‌گويند. بعضي ممكن است بيشتر از ديگران دروغ بگويند و برخي ممكن است به كمك روان درمانگر نياز داشته باشند.

منبع:www.ravanyar.com
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۴:۳۸ ] [ مشاوره مديريت ]
روزانه چند كلمه حرف ميزني؟

صحبت كردن

سخن بيهوده گفتن يعنى تكلّم درباره چيزى كه نه فايده دنيوى دارد و نه سود اخروى . و پر گوئى و هرزه گوئى اعمّ از آن است . زيرا زياده سخن گفتن شامل سخن بى فايده و سخن بيش از قدر حاجت نيز مى شود. كسى كه مى تواند با يك كلمه مقصود خود را بگويد: اگر دو كلمه بگويد كلمه دوم زيادى است ، يعنى زياده بر نياز است ، و شكّى نيست كه سخنان بى فايده گفتن مذموم است اگرچه گناه و حرام نباشد.
راز مذموم بودن آن اين است كه موجب تباه شدن وقت و مانع ذكر و فكر مى گردد، و بسا كه از گفتن لا اله الّا اللّه يا سبحان اللّه كاخى در بهشت بنا شود يا از فكرى نسيمى از نفخات رحمتى الهى بر دل آدمى بوزد. پس كسى كه مى تواند گنجى به دست آورد اگر آن را رها كرده به جاى آن كلوخى بر دارد كه هيچ سودى از آن حاصل نمى شود زيانكار است . و هر كه ذكر خدا و تفكّر درباره شگفتي هاى قدرت او را ترك كند و مشغول مباحث بى فايده شود اگرچه گناهى نكرده سودى بزرگ را از دست داده است . زيرا سرمايه بنده اوقات اوست و چون آن را صرف كارهاى بيهوده كند و به وسيله آن ثوابى براى آخرت ذخيره نكند، سرمايه خود را تباه ساخته است . علاوه بر اينكه فرو رفتن در سخنان بى فايده و زائد غالبا به باطل و بسا به دروغ و كم و زياد كردن مى كشد. و از اين رو در ذمّ آن اخبار بسيار رسيده است .
و روايت است كه : «مردى نزد پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم سخن مى گفت و پُرگوئى مى كرد، حضرت به او فرمود: زبان تو چند پوشش دارد؟ گفت: دو لب و دندانهايم. فرمود: آيا در اين نكته اى نيست كه جلوى سخنت را بگيرد؟»
و در روايتى ديگر است :«حضرت اين را به مردى گفت كه او را ثنا مى گفت و در گفتار زياده روى و افراط مى كرد، سپس فرمود: به آدمى چيزى بدتر از زيادى زبان داده نشده »

سخن بيهوده

سخنان بيهوده و زائد و هرزه انواع بيشمار دارد و حد و ضابطه آن اين است كه سخنى گوئى كه اگر آن را نگوئى و سكوت كنى گناهانى بر تو نباشد و زيانى هم پديد نيايد و هيچ كارى معطّل نماند؛ مثل اينكه با كسانى احوال سفرهاى خود را نقل كنى و نيز آنچه در سفر ديده اى از كوه ها و رودها و وقايعى كه برايت روى داده و چيزهاى خوبى كه ديده اى از خوراك ها و پوشاك ها، و آنچه از مردم شهرها و رويدادهاى آنها ترا به شگفت آورده است. همه اينها از امورى است كه نگفتن آنها نه ضرر دينى دارد و نه زيان دنيوى، و در گفتن آنها براى هيچ كس نه فايده دينى تصور مى رود و نه سود دنيوى. پس اگر بسيار بكوشى كه كم و زياد نقل نكنى و منظورت خودستائى و فخر فروشى در مشاهده چيزهاى بزرگ نباشد، و غيبت كسى يا مذمّت مخلوقى از مخلوقات خدا در ميان نباشد، بارى وقت خود را ضايع و تلف كرده اى .
سرمايه بنده اوقات اوست و چون آن را صرف كارهاى بيهوده كند و به وسيله آن ثوابى براى آخرت ذخيره نكند، سرمايه خود را تباه ساخته است.

صحبت كردن دو نفر با هم

امّا همچنان كه سخنان بى فايده گفتن مذموم است، سؤال از چيزى كه بى فايده است نيز مذموم و بلكه مذمومتر است . زيرا تو با سؤال هم وقت خود را تباه مى سازى و هم وقت ديگرى را با پاسخ دادن تلف مى كنى و اين در صورتى است كه از سؤال بي جا آفتى پديد نيايد، و اگر در جواب آن آفتى پيش آيد - چنانكه در بيشتر پرسش هاى بيجا و بيهوده پيش مى آيد - گناهكار خواهى بود. مثلا اگر از عبادت كسى بپرسى و بگويى: آيا روزه اى؟ اگر بگويد: آرى، عبادت خود را ظاهر ساخته و در معرض ريا قرار گرفته، و اگر به ريا نيفتد لااقل ثواب عبادتش كم مى شود زيرا فضيلت عبادتِ پنهانى به درجات بيشتر است از عبادت آشكار. و اگر بگويد: نه، دروغ گفته. و اگر سكوت كند، ترا تحقير كرده و آزرده خاطر ساخته است. و اگر براى دفع جواب به چاره جويى متوسّل شود دچار رنج و ناراحتى مى گردد. پس تو با يك پرسش بيهوده و نابجا او را يا به ريا و دروغ با كوچك شمردن ديگران يا رنج و زحمت براى چاره جويى گرفتار كرده اى .
و همچنين است سؤال از چيزهائى كه آدمى از اظهار آن شرم مى كند يا احتمالا از اظهار آن مانعى باشد، مثل اين كه كسى با ديگرى سخنى مى گويد بپرسى: چه مى گفت؟ و در چه سخنى بوديد؟ و مانند اين كه انسانى را در راه ببينى و از اين قبيل است پرسيدن از كسى كه چرا ضعف دارى؟ يا اين ضعف و لاغرى تو از چيست؟ يا چه مرض دارى؟ و مانند اينها. و بدتر از همه آن كه مريضى را از شدت بيماريش بترسانى و بگويى: چقدر مرضت شديد و حالت بد است! همه اينها علاوه بر اينكه لغو و سخن بيهوده است گناه و ايذاء را نيز در بر دارد، و تنها سخن بيهوده و زائد نيست زيرا سخن بى فايده تنها آن است كه در آن شكستن خاطرى و شرم از جوابى نباشد.
سؤال از چيزى كه بى فايده است نيز مذموم و بلكه مذمومتر است. زيرا تو با سؤال هم وقت خود را تباه مى سازى و هم وقت ديگرى را تلف ميكني.
چنانكه روايت است : «لقمان به نزد داود عليه السلام آمد در حالى كه او زره مى ساخت، دانائى و حكمت او را مانع شد، خوددارى نمود و نپرسيد. چون داود از كار خود فارغ شد برخاست و زره را پوشيد و گفت: خوب زرهى است براى جنگ ! لقمان گفت: خاموشى دانش و حكمت است و كم كسى است كه آن را بجا آورد» و اين قبيل پرسش ها، به شرط آنكه در آنها ضرر و پرده درى و افتاده در ريا و دروغ نباشد، از سخنان بيهوده است و ترك آن از خوبى اسلام آدمى است .

علاج بيهوده گويى


كم حرف زدن

سبب بيهوده گويى و پرحرفى و هرزه گويى: يا حرص بر شناختن چيزهاى بى فايده است، يا بذله گويى و يا خوش مشربى نمودن تا مردم به صحبت او ميل كنند يا وقت گذرانى به وسيله نقل و حكايت احوال و داستان هاى بى فايده اينها همه از پستى و زبونى قوه شهوت است .
علاج اين خوى ناپسند از حيث علم اين است كه: مذمّت آن را چنانكه گذشت به خاطر آورد و ستودگى ضد آن ، يعنى خاموشى را متذكّر شود. و به ياد آورد كه مرگ در پيش روى آدمى است و از هر كلمه اى كه مى گويد مسئول است، و اين كه نَفَس هاى انسان سرمايه كسب سعادت است، و زبان دامى است كه به آن مى توان حوران بهشتى را به دام آورد، و از دست دادن و تباه ساختن آن زيانكارى است. و از حيث عمل اين است كه تا حدّ امكان از مردم گوشه گيرى اختيار كند، و خود را به سكوت و خاموشى حتّى نسبت به چيزهائى كه اندك فايده اى دارد وادار سازد تا زبانش به ترك سخنان بيهوده عادت كند. و درباره هر سخنى كه مى خواهد بگويد نخست نيك بينديشد، اگر فايده اى دينى يا دنيوى دارد بگويد وگرنه خاموش باشد. بعضى كسان كه مراقب خود بودند در دهان خويش سنگ مى نهادند تا مبادا سخن بيهوده و زيادى بگويند.

خاموشى

ضد بيهوده گويى و زياده و هرزه گويى خاموشى است يا سخنان سودمند گفتن خواه مربوط به دين باشد يا دنيا، و در خصوص ترك سخنان بيهوده و زائد اخبارى وارد شده چنانكه از پيغمبر اكرم(صلى اللّه عليه و آله و سلم) روايت است: «من حسن اسلام المرء تركه مالا يعنيه »؛ از نيكويى اسلام مرد اين است كه چيزهاى بى فايده را ترك كند.
و نيز از آن حضرت منقول است: «طوبى لمن امسك الفضل من لسانه ، و انفق الفضل من ماله»؛ خوشا آن كه زيادى زبانش را نگاه دارد و زيادى مالش را انفاق كند. و ببين كه مردم كار را چگونه برعكس كرده اند، زيادى مال را نگاه مى دارند و زيادى زبان را رها مى كنند.
علاج اين خوى ناپسند از حيث علم اين است كه : مذمّت آن را چنانكه گذشت به خاطر آورد و ستودگى ضد آن ، يعنى خاموشى را متذكّر شود. و به ياد آورد كه مرگ در پيش روى آدمى است و از هر كلمه اى كه مى گويد مسئول است.
ابن عبّاس گفت: پنچ چيز است كه از پول هاى نقره خالص و دل انگيز بهتر است . سخنان بيهوده مگو، كه زائد است و از وِزر و آفت آن در امان نيستى و سخنان سودمند نيز مگو مگر آنكه بجا باشد، زيرا بسا هست كه كسى در امر مفيدى سخن مى گويد امّا نابجا و در غير موقع آن و آنگاه به رنج مى افتد. و با حليم و بردبار و با سفيه و سبكسار ستيزه و جدال مكن، كه بردبار با سكوتش بر تو غلبه مى كند، و سفيه با گفتارش ترا مى آزارد. و در غياب برادرت همان را بگو كه دوست دارى پشت سرت بگويد. و در مواردى كه دوست دارى مورد عفو واقع شوى، عفو كن. و همچون كسى عمل كن كه مى داند پاداش نيك دارد و مورد احترام قرار مى گيرد.(1)
از لقمان پرسيدند: «دانائى و حكمت تو چيست؟ گفت: از چيزى كه به آن نياز ندارم سؤال نمى كنم و به آنچه بيهوده است نمى پردازم.»
1- احاديث اين باب ((احياء العلوم )): 3 / 93 - 99 و ((كنز العمال )): 2 / 130

منبع : علم اخلاق اسلامى

جلد 2(ترجمه كتاب جامع السعادات)مترجم : دكتر سيد جلال الدين مجتبوى
 
http://noorportal.net/951/1340/1349/46160.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۴:۳۷ ] [ مشاوره مديريت ]

شهوت كلام چيست؟

بيهوده گويي

مقصود از بيهوده گويي، به زبان آوردن سخني است كه فايده مجاز و مشروع دنيوي يا اخروي، مادي يا معنوي، عقلايي يا شرعي نداشته باشد و به طور كلي سخن گفتن از آنچه براي گوينده و همچنين شنونده بهره اي ندارد، بيهوده گويي است كه از آن به شهوت كلام نيز تعبير شده است.1

سخنان بيهوده حاصلي جز تلف كردن وقت خود و ديگران در بر ندارد .

اقسام بيهوده گويي:

1- سخن گفتن درباره موضوع بي فايده: گاه انسان از موضوعي سخن مي گويد كه هيچ فايده اي براي او ندارد، اگر چه ممكن است، همان موضوع براي برخي مفيد باشد، مانند: سخن­گفتن از رنگ چشم و موي ديگران كه براي بيشتر افراد بي­فايده است.2
رسول خدا(ص) در حديث طولاني معراج مي فرمايد: «(ديدم) كه دوزخ هفت در داشت، بر هر دري سه جمله نوشته بود. بر در پنجم نوشته بودند: در آنچه بيهوده است، بسيار سخن نگو كه از رحمت خدا ساقط مي شوي.»3
2-سخن زيادي: سخن بيش از اندازه، اگر چه درباره موضوعي سودمند هم باشد، از اقسام كلام بيهوده به شمار مي رود، البته روشن است كه مقصود از آن، توضيح يا تكراري كه جهت درك بهتر ارايه مي شود، نيست.4
رسول خدا(ص) مي­فرمايند:
«خوشا به حال كسي كه زيادي كلامش را نگاه دارد و زيادي مالش را انفاق كند.»5
3-سخن نابجا: سخن كافي و به اندازه درباره موضوع سودمند اگر بيرون از جايگاه مناسبش گفته شود، از اقسام كلام بيهوده شمرده مي­شود مانند: اقامه برهان­هاي دشوار براي شنونده اي كه سواد كافي ندارد، يا سخن گفتن با افرادي كه از فرط خستگي توان گوش سپردن به سخنان گوينده را ندارند.6
امام صادق(ع) مي­فرمايند:
«بسياري از سخنان مفيد را ترك كن تا براي آنها جايگاهي مناسب بيابي، چه بسا گوينده­ي بحقي كه در جايگاه نامناسب سخن مي­گويد و در سختي قرار گرفته، نابود مي شود.»7
امام علي(ع) مي فرمايند: «سخن بگوييد تا شناخته شويد، همانا (شخصيت) انسان در پشت زبانش پنهان است»

ريشه­هاي بيهوده­گويي8

1- كنجكاوي بي جا: اشتياق و حرص داشتن به چيزهايي كه فقط سرگرم كننده است ولي فايده ندارند، باعث بيهوده­گويي است مانند: بيماري كه در مطب دكتر به جاي پرسش از راه بهبودي، از وسايل پزشكي او سوال كند.
2- علاقه ي فراوان و صميميت: شدت علاقه به ديگري موجب پيدايش ميل فراوان به سخن گفتن با او مي­شود كه اين مي­تواند انسان را به بيهوده­گويي و پرگويي وادارد.
3- وقت گذراني: گاه انسان گمان مي­كند كه وقت زيادي دارد و با سخن ­گفتن مي­تواند آن را پر كند بنابراين به سخن ­گفتن درباره هر چيزي مي­پردازد تا وقتش بگذرد.
4- حب جاه(جلب توجه): سخن گفتن گاهي براي جاي ­گرفتن در دل ديگران است كه در اين حال، فرد با حرف زدن مي كوشد توجه ديگران را به خود جلب كند، تا مردم به ارتباط با او تمايل نشان دهند.

پيامدهاي زشت بيهوده گويي9

كم حرف زدن
1-تباه شدن عمر: كمترين زيان كلام بيهوده براي شخص گوينده، تباه شدن عمر اوست كه بزرگ­ترين سرمايه زندگي او شمرده مي شود؛ چرا كه انسان مي­تواند از اين بخش زندگاني، براي جهان آخرت خود توشه بردارد ولي با گفتن سخنان بيهوده هيچ فايده دنيوي و اخروي به او نرسيده، فرصت از بين مي­رود.
2- حقارت در اجتماع: سخن انسان نشانه شخصيت دروني اوست، پس اگر گفتار او بي­فايده و بيهوده­ باشد، شخصيت او نيز نزد ديگران حقير خواهد شد.
امام علي(ع) مي فرمايند: «سخن بگوييد تا شناخته شويد، همانا(شخصيت) انسان در پشت زبانش پنهان است.»10
3-زمينه سازي براي گناهان زباني: سخن بيهوده، زمينه ورود انسان به وادي گناهان زبان را فراهم مي سازد؛ زيرا بيهوده گويي از شهوت كلام سرچشمه مي گيرد و اين اشتها به سخن گفتن خطرهايي چون غيبت، دروغ، تهمت و... را در پي دارد.
پيامبر اسلام(ص) مي­فرمايند: «كسي كه بسيار سخن گويد، خطايش فراوان مي شود و كسي كه خطايش فزوني يابد، گناهانش بسيار مي گردد و كسي كه گناهانش فراوان شود، دوزخ براي او بهتر است.»11
4-از دست دادن امور مفيد: هنگامي كه انسان به امور بي فايده سرگرم مي شود از آنچه مفيد و سودمند است، باز مي ماند.
امام علي(ع) فرموداند: «هر كس خود را به چيزي كه به كارش نيايد سرگرم سازد آنچه را كه به كارش آيد از دست مي­دهد.»12
5- نابودي خرد : عقل، انسان را به پيشرفت و كمال فرا مي خواند، سرگرم شدن به امور زايد و بي­فايده حركتي در جهت خلاف دستور عقل بوده، موجب نابودي آن مي شود.
امام علي(ع) مي فرمايد: «ضايع شدن عقل ها در جستجوي كارهاي زايد است»13
6-قساوت قلب : دوري از ياد خدا دل را سخت مي كند و حاصل بيهوده گويي و زياده­گويي در آنچه كه فايده ندارد و به كار نيايد، كاهش ذكر خدا و سرانجام آن، قساوت قلب است.
رسول خدا(ص) مي فرمايد:
«سخن در غير ياد خدا را زياد نكنيد، همانا سخن بسيار در غير ياد خدا، دل را سخت مي­كند.»14
امام صادق(ع) مي­فرمايند: «بسياري از سخنان مفيد را ترك كن تا براي آنها جايگاهي مناسب بيابي، چه بسا گوينده­ي بحقي كه در جايگاه نامناسب سخن مي­گويد و در سختي قرار گرفته، نابود مي شود»
درمان بيهوده گويي 15

صحبت كردن

درمان بيهوده گويي از دو راه علمي و عملي ممكن است:
راه علمي: دقت در پيامدهاي سخن بي­فايده و يادآوري مستمر آنها، سبب ترك اين عادت ناشايست مي شود، آن گاه كه انسان به اهميت نقش سخن در زندگي آگاه شود، ديگر به گفتار بي فايده روي نخواهد آورد.
امام صادق(ع) به نقل از رسول خدا(ص) مي­فرمايد:
«هر كس جايگاه سخنش را در ميان رفتارش بشناسد، گفتارش جز در امور مفيد كم مي شود»16
راه عملي: سرگرم شدن به كارهاي مفيد و سودمند كوششي مناسب براي ترك عادت بيهوده­گويي است؛ زيرا پرداختن به بيهوده گويي انسان را از كارهاي سودمند بازداشته است، پس براي ترك آن بايد به ضدش عمل كرد.
پرداختن به ذكر، دعا، مسايل علمي و ارشاد و تربيت و تلاش براي كسب روزي حلال از جمله اموري است كه انسان را از بيهوده گويي دور مي سازد.
امير مؤمنان علي(ع) مي فرمايد: «كسي آنچه را كه به كارش آيد كنار گذارد، در آنچه به كارش نيايد، قرار مي گيرد.»17

پي نوشت ها :

[1]- آيت الله تهراني، مجتبي؛ اخلاق الهي، وزارت فرهنگ­و­ارشاد اسلامي، 1384ش، چهارم، ج4، ص322.
[2]- همان، ص323.
[3]- نوري، حسين؛ مستدرك الوسايل، آل البيت لاحياء التراث، 1408ق، اول، ج13، ص126.
[4]-اخلاق الهي، ج4، ص323
[5]- ورام بن ابي فراس؛ مجموعه ورام، انتشارت مكتبه الفقيه، ص108.
[6]- اخلاق الهي، ج4، ص323.
[7]- مستدرك الوسايل، ج9، ص27.
[8]- اخلاق الهي، ج4، ص329.
[9]- همان، ص330.
[10]- فيض الاسلام، علينقي؛ ترجمه و شرح نهج­البلاغه، انتشارات فقيه، اول، 1380ش، ص1272، حكمت384.
[11]-فيض كاشاني، محجه البيضاء، ج5، ص196.
[12]- تميمي آمدي، عبدالواحدبن محمد؛ غررالحكم، تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1366ش، اول، ص477.
[13]- همان، ص476.
[14] -بحارالانوار، ج68، ص281.
[15]اخلاق الهي، ج4، ص334.
[16]كليني، محمد؛ دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1365ش، چهارم، ج2، ص116.
[17]غررالحكم، ص477.


منبع : مركز پژوهشي پژوهه

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۴:۳۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

سكوت


جنبه مثبت و منفي زبان


نعمت زبان و بيان از ويژگي خاصي برخوردار است، لكن از اين نكته نيز نبايد غفلت كرد كه زبان داراي دو بُعد مثبت و منفي است و نمي توان گفت چون زبان نعمت عظماي الهي است پس بايد هر چه بيشتر آن را به كار انداخت و بدون حساب هر سخني را بر زبان جاري ساخت بلكه بايد در موارد ضروري و مفيد از آن بهره برداري كرد. سخن، بهترين عبادت و زشت ترين معصيت حضرت علي ـ عليه السّلام ـ فرمود:
...و در ميان عبادات و طاعاتي كه از اعضاء و جوارح انسان سر مي زند عبادتي كم زحمت تر و كم مؤنه تر و در عين حال گرانبهاتر نزد خدا از سخن وجود ندارد البته در صورتي كه كلام براي رضاي خدا و به قصد بيان رحمت و گسترش نعمتهاي او باشد، زيرا بر همه مشهود است كه خداوند ميان خود و پيامبرانش جهت كشف اسرار و بيان حقايق و اظهار علوم پنهاني خود چيزي را جز كلام واسطه قرار نداده و وحي و تفهيم مطالب به وسيله كلام صورت گرفته است، چنانكه ميان پيامبران و مردم نيز وسيله اي جز سخن براي ابلاغ رسالت وجود ندارد. از اينجا روشن مي شود كه سخن بهترين وسيله و ظريف ترين عبادت است و همچنين هيچ گناهي نزد خداوند سنگين تر و به كيفر نزديكتر و پيش مردم نكوهيده‎تر و ناراحت كننده تر از سخن نيست.[۱] اصولا يكي از نشانه هاي انسان عاقل آن است كه بيجا سخن نمي گويد، زيرا زبان بيان كننده ميزان عقل آدمي است، چنانكه اميرمؤمنان ـ عليه السّلام ـ فرمود: «تَكلّمُوا، تُعْرَفُوا فإنَّ الْمرْءَ مخْبوءٌ تحْت لِسانِهِ.»[۲]
سخن بگوييد تا شناخته شويد چرا كه انسان در زير زبان خود پنهان است. آدمي مخفي است در زير زبان اين زبان پرده است بر درگاه جان چونك بادي پرده را درهم كشيد سرّ صحن خانه شد بر ما پديد
كاندر آن خانه گهر يا گندم است گنج زر يا جمله مار و كژدم است
يا در او گنج است و ماري بر كران زانك نبود گنج زر بي پاسبان
بي تأمّل او سخن گفتي چنان كز پس پانصد تأمّل ديگران[۳]
و در جاي ديگر فرمود: «ألْمرءُ مخْبوءٌ تحْت لسانِِهِ.»[۴] آدمي در زير زبان خود پنهان است.

و به قول شاعر:
تا مرد سخن نگفته باشد عيب و هنرش نهفته باشد
به هر حال، انسان عاقل و دورانديش اول فكر مي كند آنگاه سخن مي گويد.
اميرمؤمنان ـ عليه السّلام ـ فرمود: «لسانُ الْعاقل وراءَ قلْبِهِ و قلْب الْأَحْمق وراءَ لسانِهِ.»[۵] زبان عاقل در پشت قلب او جاي دارد و قلب احمق پشت زبان اوست. مرحوم سيّد رضي هنگامي كه اين جمله را در نهج البلاغه نقل مي كند مي گويد: اين جمله از كلمات شگفت انگيز و پرارزش مولا اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ است و مقصود اين است كه انسان عاقل زبان خود را پيش از مشورت كردن و انديشيدن به سخن نمي گشايد، ولي احمق قبل از اينكه فكر و انديشه كند سخن مي گويد. بنابراين، گويي زبان عاقل دنباله رو قلب اوست ولي قلب احمق از زبانش تبعيت مي كند. همين مضمون در عبارت ديگري از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:
«قلبُ الْأحمقِ في فيهِ و لسانٌ الْعاقل في قَلْبِهِ.»[۶] قلب احمق در دهان او و زبان عاقل در قلب اوست.
و در جاي ديگر آمده است: ... زبان مؤمن در پس قلب او و قلب و عقل منافق پشت زبان اوست. يعني مؤمن هرگاه بخواهد سخني بگويد نخست مي انديشد، اگر نيك بود مي گويد و اگر ناپسند بود از گفتن آن خودداري مي كند اما شخص دورو و منافق آنچه بر زبانش جاري مي شود مي گويد و نمي داند كدام سخن به سود او و كدام سخن به زيانش تمام مي شود. (سپس فرمود:) رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلم ـ فرموده است: «ايمان هيچ بنده اي درست نمي شود مگر اينكه قلبش درست شود و قلبش درست نمي شود تا آنكه زبان او راست و مستقيم شود»...[۷] خلاصه آنكه انسان بايد هنگام سخن گفتن تأمّل كند و بيهوده سخن نگويد كه اگر در گفتار زمام اختيار را از كف داد عواقب سوء و زيانباري به دنبال خواهد داشت.
انسان تا سخن نگفته سخن در اختيار اوست، اما وقتي از دهان او خارج شد انسان در اختيار آن قرار مي گيرد. اين حقيقت را حضرت علي ـ عليه السّلام ـ اين گونه بيان مي فرمايد: سخن مادام كه آن را نگفته اي در اختيار تو است اما همين كه از دهانت خارج شد تو در اختيار آن هستي. بنابراين زبانت را همچون طلا و نقره ات نگه دار، زيرا بسيار شده كه يك كلمه نعمت بزرگي را از انسان سلب كرده و يا بلا و دردسري برايش فراهم ساخته است.[۸] بسيارند كساني كه از سخن گفتن نادم و پشيمان اند اما به خاطر سكوت هيچگاه اظهار ندامت نمي كنند. لقمان به فرزندش فرمود: «يا بُنيَّ قدْ نَدِمتُ علي الْكلامِ ولمْ أنْدم عَلي السُّكوتِ.»[۹]
فرزند عزيزم! چه بسا كه من در اثر گفتار پشيمان شده ام اما به خاطر سكوت افسوس نخورده ام.

چند نكته درباره سكوت
در برخي از روايات آمده كه سكوت و خاموشي از سخن گفتن بهتر است:
۱) رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلم ـ فرمود:
«نجاهُ الْمؤمن في حفْظِ لسانِهِ.»[۱۰]
نجات مؤمن در حفظ زبان اوست.
۲) امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود:
«قال لُقمان لابْنهِ يا بُنيَّ! أنْ كُنت زَعَمْت أنَّ الْكلامَ منْ فِضَّهٍ فَانَّ السُّكوت من ذَهبٍ.»[۱۱]
لقمان به فرزندش گفت: فرزند عزيزم! اگر گمان مي كني سخن گفتن، نقره است به درستي كه سكوت، طلا است.[۱۲]
۳) رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمود:
«منْ سَرَّهُ انْ يَسْلم فَلْيلزم الصَّمْتَ.»[۱۳]
كسي كه مي خواهد سالم بماند بايد سكوت كند.
۴) شخصي خدمت رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ رسيد و گفت:
«اخْبرني عنِ الْاسلام بِامرٍ لا اسْئَلُ عنْهُ احداً بعْدك، قال: قُل امنْتُ بِاللهِ ثُم اسْتَقِمْ؟ قلتُ فما أتَّقي؟ فَأؤمأَ بيَدِهِ الي لسانِهِ.»[۱۴] درباره اسلام (و دستورهاي آن) مطالبي بفرماييد كه بدان عمل كنم و نيازي نباشد كه از ديگران در اين باره بپرسم. پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلم ـ فرمود: بگو به خدا ايمان آوردم و در اين راه استوار باش. ديگر بار پرسيدم از چه چيز خود را حفظ كنم؟ پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلم ـ به زبان خود اشاره كرد، يعني از زبانت بترس و آن را كنترل كن.

شعار اهل تحقيق
امام صادق ـ عليه السّلام ـ درباره فوايد خاموشي فرمود: صمت و خاموشي طريقه اهل تحقيق و شعار كساني است كه با ديده بصيرت در حقايق ثابت و استوار جهان مي نگرند؛ كساني كه در حقايق ماسبق و زمانهاي گذشته غور و بررسي كرده و حقايقي را بيان مي كنند كه قلم ها ننوشته و در كتاب ها نيامده است.

آن گاه فوايد و آثار سكوت را بر شمرده و مي فرمايد:
۱) سكوت كليد هرگونه راحتي و آسايش دنيا و آخرت است.
۲) موجب رضا و خشنودي خدا است.
۳) باعث سبك شدن حساب انسان در روز قيامت است.
۴) وسيله محفوظ ماندن از خطاها و لغزش ها است.
۵) براي جاهل پرده و ساتر، و براي عالم زينت است.
۶) وسيله اي است براي قطع شدن هوي و هوس هاي نفساني.
۷) وسيله رياضت نفس است.
۸) وسيله درك حلاوت و لذّت عبادت و مناجات با پروردگار است.
۹) قساوت و سختي دل را از بين مي برد.
۱۰) وسيله اي است براي كسب حيا و پرهيزكاري.
۱۱) سبب زياد شدن تدبّر و تعقّل و مروّت و مردانگي است.
۱۲) موجب فهم و كياست و عقل انسان مي شود.
سپس امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: اكنون كه به فايده هاي سكوت آگاه شدي، پس دهان فروبند و تا مجبور نشدي لب به سخن مگشاي، به ويژه اگر كسي را پيدا نكني كه براي خدا و در راه خدا با او گفتگو كني.
آنگاه فرمود: وسيله هلاكت و نجات مردم سخن گفتن و سكوت است. پس خوشا به حال كسي كه توفيق شناخت سخن خوب و بد را پيدا كند و به فوايد و آثار پسنديده كم گويي و سكوت آگاه گردد، زيرا سكوت از اخلاق انبياي الهي و شعار بندگان برگزيده خداوند است و اگر كسي ارزش و قدر كلام را بداند بيجا سخن نمي گويد و سكوت را شعار خود قرار مي دهد و كسي كه بر لطايف سكوت آگاهي و اشراف داشته باشد و صمت و خاموشي را امين خزاين و اسرار دل خويش قرار دهد چنين شخصي گفتار و خاموشي اش هر دو عبادت مي شود و كسي جز خدا به حقيقت اين عبادت آگاهي ندارد.[۱۵]

توضيح لازم و نكته قابل توجه:
البته بايد تذكر داد كه هدف اصلي از احاديث سكوت اين نيست كه انسان بايد هميشه و در همه حال لب فرو بسته و زبان به سخن نگشايد و حتي در مقام احقاق حق خود و ديگران سكوت اختيار كند و به دفاع از خود برنخيزد، بلكه مقصود جلوگيري از هرزه گويي و فضول كلام است، زيرا اگر روايات سكوت را اين گونه تفسير كنيم كه انسان بايد در هر حال حتي در برابر ستم ستمكاران و افساد مفسدان مهر سكوت بر لب زده و فرياد برنياورد چنين تفسيري بي ترديد مخالف ضرورت شرع انور است كه امر به معروف و نهي از منكر را از اهمّ واجبات شمرده و سكوت در برابر ظلم را گناهي بزرگ مي داند. اگر در برابر مفاسد و مظالم بنا بر سكوت باشد كيان اسلام به خطر مي افتد. در اين گونه موراد اسلام دستور مي دهد كه مُهر سكوت را بشكنيد و داد بزنيد و فرياد برآوريد و مردم را نيز عليه فساد و ستم برانگيزانيد، چرا كه:
اگر بيني كه نابينا و چاه است اگر خاموش بنشيني گناه است
در حقيقت، كساني كه در اين گونه موارد سكوت مي كنند اصل مسلّم قرآني را ناديده انگاشته اند و آن اصل امر به معروف و نهي از منكر است كه از اهمّ فرايض به شمار مي رود و در قرآن مجيد و روايات اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ تأكيد زيادي بر آن شده است و از كساني كه امر به معروف و نهي از منكر را ترك كنند نكوهش شده و آنها را مستوجب غضب و خشم خداوند دانسته اند.

پي نوشتها :

[۱] . مصباح الشريعه، باب چهل و ششم.
[۲] . نهج البلاغه صبحي صالح، حكمت ۳۹۲؛ فيض الاسلام، حكمت ۳۸۴.
[۳] . مثنوي معنوي، دفتر دوم، صفحه ۲۴۱.
[۴] . نهج البلاغه فيض الاسلام، حكمت ۱۴۰.
[۵] . نهج البلاغه صبحي صالح، صفحه ۴۷۶، شماره ۴۰.
[۶] . همان، صفحه ۴۷۶، شماره ۴۱.
[۷] . نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه ۱۷۵.
[۸] . نهج البلاغه صبحي صالح، حكمت ۳۸۱.
[۹] . المحاسن و المساوي بيهقي، ج ۱ / صفحه ۱۶۶.
[۱۰] . اصول كافي، ج ۲ / صفحه ۱۱۴، باب الصمت و حفظ اللسان، حديث ۹.
[۱۱] . اصول كافي، ج ۲ / صفحه ۱۱۴؛ الحقائق في محاسن الاخلاق، صفحه ۶۶.
[۱۲] . شعر معروف گر سخن نقره است خاموشي طلا است از اينجا گرفته شده.
[۱۳] . محجّه البيضاء، ج ۵ / صفحه ۱۹۳.
[۱۴] . همان، صفحه ۱۹۲.
[۱۵] . مصباح الشريعه، باب ۲۷.

عرفان ( www.erfan.ir )


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۴:۳۵ ] [ مشاوره مديريت ]


 
 هنرِ حرف زدن  
  
 
اينجا محدوديت سرعت نداريم. براي اينكه بتوانيم با سرعت هزار كيلومتر در ساعت سوار ماشين زمان شويم و به موفقيتي كه آرزويش را داريم برسيم، بايد ده تا از شگردهاي افزايش سرعت در اين بزرگراه را به كار بگيريم تا از بقيه جلوتر باشيم.
اگر آن چيزي را كه واقعاً در درون قلب ما مي گذرد با شجاعت به زبان بياوريم، حسي به اسم «ابراز وجود» به ما دست مي دهد. تسلط و قاطعيت هنگام حرف زدن از وسيله هاي مهم ابراز وجود است. كساني كه كمتر از كلمه «من» استفاده مي كنند و بيشتر از جمله هايي مانند «همه مي دانند كه...» يا «بيشتر آدم ها با اين عقيده موافقند...» شايد از اين مي ترسند كه جمله آنها، مورد انتقاد ديگران قرار بگيرد. در حقيقت ترس باعث شده تا جمله اي را كه قرار است ما از طرف خودمان بگوييم، آن را به كساني نسبت بدهيم كه در دسترس نباشند و به نوعي ما بي طرف باشيم. اما زماني كه فرد از طرف كسي يا كساني، يا به نمايندگي آنان، صحبت مي كند جزو موارد استثنايي به شمار مي آيد.
اگر ما نظر خودمان را با اطمينان بيان كنيم و براي مطمئن شدن از درستي و نادرستي آن از مخاطبمان سؤال كنيم، بي شك به سوي يك رابطه سالم و درست حركت كرده ايم. بعضي افراد بعد از آنكه با اندكي تمرين به خود مسلط مي شوند، احساساتي مي شوند و كم كم از ابراز وجود هم جلوتر مي روند و به اين ترتيب حس همدلي و احترام دو طرفه را نديده مي گيرند. بهترين روش براي تمرين جسارت در گفتار، حضور در جمع افرادي است كه اگر پا را از گليم خود درازتر كرديم، به ما هشدارهاي لازم را بدهند.
به طور كلي بعضي از افراد با سخنان خود ابراز وجود مي كنند و برخي هم با كمك رفتار خود اين شگرد را به كار مي بندند. افرادي كه با حرف زدن خود ابراز وجود مي كنند:
۱) بين عقيده خود و حقيقت تفاوت قائلند.
۲) حقوق ديگران را همچون حقوق خود مي بينند.
۳) دستورهاي خود را در قالب پرسش مطرح مي كنند و خصوصيت هاي رفتاري آنها هم اين نشانه ها را دارد:
۱) چهره اي موقر، متين و خوشرو دارند.
۲) آهنگ كلامشان ملايم و منظم است.   
 
 همشهري انلاين  
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۴:۳۴ ] [ مشاوره مديريت ]

آئين سخنـراني


گردآوري: علي رضايي تبار

مقدمه
راز خوشبختي چيست؟ ديگران هم زياد در جستجوي اين كيميا بوده و آنهايي كه قدرت داشته‌اند نتيجه مطالعات و افكار خود را نوشته‌ اند و از همه آنها چنين نتيجه گرفته‌ مي‌شود كه پس از تأمين سلامتي بهترين وسيله خوشبختي داشتن رفيق خوب و طرف علاقه بودن است.
مطالب كتاب "رمز نفوذ در ديگران" را مي‌توان به سه قسمت تقسيم نمود:
اول: تعليم و طرز بيان در مقابل جمعيت
دوم: تعليم طرز تهيه گفتار
سوم: تمرينات براي خوب و خوش آهنگ شدن صدا
من وقتي كه در مقابل عده زيادي ايستاده مي‌خواهم حرف بزنم به قدري دست و پاي خود را گم مي‌كنم و حواسم پرت مي‌شود كه ديگر نمي‌توانم درست فكر كرده و آنچه را كه مي‌خواستم بگويم بخاطر بياورم و آرزويم اين است كه بوسيله تعاليمي كه در اين كلاس مي‌گيرم در موقع نطق اعتماد به نفس داشته به راحتي و بدون تشويش بايستم و افكارم بخوبي بتواند كلامم را هدايت كند و بالاخره بتوانم مقصود خود را بطور مؤثر در مقابل شنوندگان بيان كرده و آنها را متقاعد سازم.
توليد اعتماد به نفس و جرأت براي نطق كردن حتي به قدر يك دهم آنچه همه فرض مي‌كنند اشكال ندارد و نبايد تصور كرد كه طبيعت استعداد اين كار را فقط در عده كمي از مردم به وديعه گذاشته و سايرين از آن بي بهره‌اند بلكه هر كس با تمرين مي‌تواند خود را نطاق خوبي بكند با اين شرط كه ميل زيادي به اين كار داشته و با علاقه و جديت آن را تعقيب كند. هيچ علت ندارد كه يك نفر در موقع عادي بتواند مدتي نشسته يا ايستاده با دو يا چند نفر صحبت كند ولي نتواند در مقابل عده‌اي كه به منظور شنيدن سخنراني او جمع شده‌اند حرف بزند در حاليكه قاعدتا بايد قضيه به عكس باشد و حضور جمعيت انسان را وادار به اصلاح وضعيت بدن و لباس خود بكند. عده‌ زيادي از ناطقين همين عقيده داشته و مي‌گويند حضور شنوندگان آنها را تحريك نموده و باعث مي‌شود كه فكرشان بهتر و دقيق‌تر كار كند.
هانري وارد‌پيچر- مي‌گويد: اگر انسان در نطق كردن ورزيده باشد در موقع سخنراني مقداري از حقايق و افكاري كه فراموش كرده به خاطرش مي‌رسد زيرا كه تمرين زياد ترس او را از جمعيت به كلي از بين برده و جرأت و اعتماد به نفس جاي آن را مي‌گيرد در نتيجه از حضور شنوندگان تشويق شده و بهتر از تنهايي فكر مي‌كند پس شما هم اگر مايليد نطاق خوبي شويد اول يأس را از خود دور كرده و تصور نكنيد كه شما از اين اصل كي مستثني هستيد تا بتوانيد نطق كنيد و مسلما بدانيد كه بزرگترين ناطقين دنيا هم در اولين سخنراني‌هاي خود دچار همين ترس بوده و دست و پاي خود را گم مي‌كرده‌اند.
جان برايت- مرد سياسي معروف انگليسي كه در مدت جنگ داخلي براي آزادي و اتحاد شديدا مبارزه مي‌كرد اولين نطق خود را در مقابل جمعيتي كه در يك مدرسه جمع شده بودند ايراد نمود و قبل از شروع به صحبت به قدري مي‌ترسيد كه از دوستان خود خواهش كرد هر وقت در ضمن صحبت اشاره مي‌كند برايش دست بزنند تا بدين وسيله كم‌كم بر ترس خود غلبه كند.
ايراد نطق در مقابل جمعيت حتي اگر فقط بيست نفر باشند براي انسان مسئوليت ايجاد مي‌كند كه در نتيجه اجبارا تا حدي عصباني و مضطرب مي‌گردد. سيسرون در دو هزار سال قبل گفته است "لازمه نطق خوب اين است كه با عصبانيت توأم باشد" حتي كساني كه در پشت دستگاه راديو سخنراني مي‌كنند از اين اضطراب و ترس مصون نيستند و اين قاعده به قدري كلي و صحيح است كه برايش نام مخصوص گذاشته و آن را (ترس از ميكروفون) مي‌نامند.
به طور كلي براي تمرين سخنراني بايد چهار نكته زير را در نظر گرفت:
1.    ميل به سخنراني و خوب حرف زدن: اين موضوع به قدري اهميت دارد و به قدري صحيح است كه اگر معلم سخنراني بتواند در قلب شما نفوذ كرده و درجه ميلتان را به سخنراني معلوم و معين كند حتما مي‌تواند بگويد تا چه درجه در اين كار پيشرفت خواهيد كرد زيرا درجه پيشرفت شاگرد در سخنراني تناسب مستقيم با درجه علاقه او دارد بنابراين اگر شما با ميل و استقامت زياد دنبال سخنراني برويد هيچ چيز نخواهد توانست از پيشرفت سريعتان جلوگيري كند.
2.    آنچه را كه مي‌خواهيد بگوييد قبلا براي خود واضح و معلوم نماييد: شرط اينكه در موقع سخنراني ناطق راحت و بدون اضطراب باشد اين است كه آنچه مي‌خواهد بگويد برايش واضح و روشن باشد والا مثل كوري خواهد بود كه در موقع راه رفتن بايد تمام هم خود را براي پيدا كردن راه صرف نمايد و البته چنين شخصي نبايد منتظر باشد كه در موقع سخنراني شرمسار و پشيمان نشود.
3.    با اعتماد و جرأت كامل سخنراني كنيد: پرفسور ويليام جيمس كه مشهورترين عالم روانشناس آمريكاست نوشته است"ظاهرا چنين به نظر مي‌رسد كه هر عمل پس از يك فكر يا احساس به ظهور مي‌رسد و به عبارت ديگر اعمال تابع افكار و احساسات هستند در صورتي كه در حقيقت اينطور نبوده و فكر يا احساس با عمل توأم هستند و هر يك از آنها ممكن است در اثر ديگري بوجود آيد. از طرف ديگر مي‌دانيم كه كنترل افكار و  احساسات خيلي مشكل بوده و كاملا در دست ما نيست ولي به راحتي مي‌توانيم اعمال خود را تنظيم و كنترل نماييم بنابراين به جاي اينكه سعي كنيم كه مثلا غصه خود را به زور فكر مرتفع نماييم(كه البته كار بسيار مشكلي است) بهتر است وضعيت بدن و اعمال خود را مثل اشخاص خوشحال بكنيم تا احساساتمان از اعمالمان پيروي كرده و غصه ما خود به خود برطرف شده خوشحال شويم همچنين براي اينكه در خود جرأت و جسارت توليد كنيم بايد وضعيت بدن و رفتار خود را مثل شخص شجاع كرده و با جرأت كامل حرف زده و عمل نماييم".
4.    تمرين! تمرين! تمرين: آخرين نكته‌اي كه اتفاقا مهمترين نكات براي سخنراني است موضوع تمرين است. به نظر من اگر بنا باشد شما قسمت عمده‌ اين فصل را فراموش كنيد ارزش دارد كه كليه آنچه كه تا بحال خوانده‌ايد از يادتان برود ولي هميشه به خاطر داشته باشيد كه اولين و آخرين و مطمئن‌ترين راه توليد اعتماد و جلوگيري از ترس در سخنراني اين است كه زياد در مقابل جمعيت حرف بزنيد و تمرين كنيد. اين عاملي است كه بدون آن بايد به كلي از سخنراني صرف نظر كرد باز هم روزولت مي‌نويسد" شخص مبتدي اولين دفعه در سخنراني‌هاي خود مبتلا به حالت عصباني مي‌شود كه به كلي غير از خجالت است و اين حالت شبيه به حال كسي است كه براي اولين دفعه به ميدان جنگ مي‌رود. يك چنين مردي بايد سعي كند اعصاب خود را شديدا تحت كنترل درآورده و به كلي خونسرد باشد و خونسرد بودن مربوط به عادت است و عادت فقط به تمرين و تكرار توليد مي‌شود البته نبايد انكار كرد كه بعضي‌ها بيشتر استعداد داشته و زودتر به مقصود مي‌رسند و بعضي كم استعداد‌ترند ولي به هر حال همه كس دير يا زود قادر به ايجاد اين عادت در خود مي‌باشد".
هر شب قبل از خواب و هر صبح قبل از برخاستن مدت پنج دقيقه اينطور تنفس كنيد اثر آن قبل از خواب اين است كه اعصابتان راحت مي‌شود. اثر تنفس صبحانه اين است  كه در تمام روز خوشحال و تر و تازه خواهيد بود و اگر اين عمل ساده را مرتب انجام دهيد نه تنها  صداي شما به مقدار زياد بهتر خواهد شد بلكه مسلما چند سال هم بر عمرتان افزوده مي‌شود به همين جهت است كه مي‌گويند خوانندگان اپرا و معلمين آواز عمرشان طويل است.
مانوئل كاريكاي معروف، صد و يك سال عمر كرد خودش اين عمر دراز را مديون تنفس عميق هر روزه مي‌دانست.
اگر آنچه مي‌خواهيد بگوييد حس كنيد و حقيقتا افكار خودتان باشد مسلما در سخنراني موفق خواهيد شد مثل زير اين مطلب را روشن مي‌كند:
يكي از شاگردان در موقع سخنراني خواست از روي مقاله‌اي كه  در روزنامه خوانده بود شهر واشنگتن را تنقيد كند گفتارش به قدري سست و بي‌مزه بود كه به هيچ وجه نمي‌شد از آن نتيجه گرفت ولي همين آقا چند روز بعد اتومبيلش را دزديدند و به پليس شكايت كرد و اداره پليس كه يك هفته قبل خود او را به جرم اينكه در غير موقع اتومبيلراني كرده جريمه نموده بود نتوانست دزد را پيدا كرده اتومبيل او را پس بگيرد اين مطلب او را عصباني كرده و دوباره نطقي درباره بدي وضع شهر ايراد نموده با اين تفاوت كه اين دفعه مطالب را از ته قلب خود مي‌گفت و از روزنامه‌اي اقتباس نكرده بود به همين جهت سخنراني‌اش بسيار شيرين و جالب توجه شد.
دوايت ل. مودي رمز اين را كه چطور مي‌تواند اين همه گفتار خوب تهيه كند به شرح زير بيان كرده است:
"من عنوان‌هاي زيادي براي سخنراني فكر كرده و هر عنوان را براي يك پاكت نوشته‌ام و هر وقت موضوع جديدي به دستم افتاد براي آن هم پاكت جديدي ترتيب مي‌دهم از يك طرف ديگر به مرور مطالب و نكاتي را كه مي‌خوانم و مي‌شنوم يا به فكرم مي‌رسد فورا در روي تكه كاغذي يادداشت كرده در پاكت مربوط به خودش مي‌گذارم به اين ترتيب هميشه براي موضوعهاي زيادي كه روي پاكتها نوشتم يادداشتهاي خيلي زيادي دارم كه در موقع احتياج آنها را مرتب كرده و مورد استفاده سخنراني قرار مي‌دهم و چون روش بايگاني خود را مرتبا ادامه مي‌دهم هميشه مطالب تازه براي سخنراني دارم.
دستور حكيمانه دكتر برون: اول آنچه مي‌خواهيد بگوييد پيش خود مجسم كنيد اگر اين كار را به خوبي انجام دهيد همان طور كه يك سلول زنده در محيط مساعد به مرور نمو مي‌كند اين فكر اوليه هم در داخل مغز شما مشغول به كار مي‌شود ضمنا خود شما هم بايد به آن كمك كنيد يعني تا روز قبل از سخنراني هميشه درباره آن فكر كنيد و در رختخواب مدتي را كه بيدار هستيد و در ترن و اتومبيل و در اتاق انتظار و بالاخره در هرجا كه مجبوريد بيكار بنشينيد فكر خود را متوجه موضوع سخنراني خود بنماييد حتي در كنار رختخواب خود يك مداد و كاغذ بگذاريد تا اگر مطالبي به خاطرتان رسيد فورا يادداشت كنيد. اگر راجع به اين موضوع كتاب مي‌خوانيد كليه نكات قابل توجه آن را استخراج كرده بنويسيد ولي بايد دانست تا آنجا كه ممكن است بهتر است از افكار و اطلاعات خود استفاده كنيد تا از كتاب. ولي چون از فكر خودتان فورا نمي‌توانيد مطالب خيلي زيادي به دست آوريد مدتي براي تهيه سخنراني به خود وقت بدهيد به اين ترتيب به مرور فكرتان پرورش يافته تقويت مي‌شود و خواهيد ديد كه كم‌كم مي‌توانيد در مدت كمي فقط به كمك فكر خود يك گفتار خوب و جامع تهيه نماييد بعلاوه نطقي كه از روي فكر و احساسات خود گوينده ادا شود به مراتب اثرش بيش از آن است كه از روي كتاب بگويند.
براي سخنراني هميشه مطالب كافي ذخيره داشته باشيد:
براي هر سخنراني بايد عده زيادي مطالب و نكات قابل گفتن را در نظر آورده و از بين آنها بهترينشان يعني فقط ده درصد را انتخاب كرد. اين كار دو فايده دارد اولا بهترين و قابل توجه‌ترين مطالب در سخنراني گفته مي‌شود.
ثانيا سخنران زيادتر از آنچه مي‌خواهد بگويد اطلاعات درباره موضوع سخنراني دارد و با اطمينان‌تر و بدون ترس پشت ميز خطابه يا به حضور شخصي كه بايد حرفهايش را بشنود مي‌رود و به عبارتي ديگر مي‌توان گفت اين كار يك قوه ذخيره در انسان توليد مي‌كند كه در سخنراني به دادش مي‌رسد.
روش ناطقين معروف در تهيه گفتار:
هربرت سپنسر گفته است كسي كه افكار و اطلاعاتش مرتب نباشد هر چه بيشتر بداند بيشتر اشتباه مي‌كند و اين گفته صد در صد درباره ناطق ما صدق مي‌كرد. هيچ احمقي وقتي مي‌خواهد خانه‌اي بسازد بدون نقشه شروع به كار نمي‌كند پس چرا ما نبايد در سخنراني اين پيش‌بيني را بكنيم سخنران مثل مسافري است كه از رفتن آن منظوري دارد پس بايد آن را از روي نقشه انجام دهد.
ناپلئون گفته است:" جنگ يك علمي است و در آن هيچ وقت موفقيت بدست نمي‌آيد مگر در قسمتهايي كه با نقشه و حساب عمل شده باشد" كاش مي‌توانستم اين گفته ناپلئون را با خطوط آتشين در بالاي تمام مدارس سخنراني دنيا بنويسم زيرا اين گفته آنقدر كه در جنگ صادق است در سخنراني هم صدق مي‌كند ولي متاسفانه اغلب ناطقين آن را عمل نمي‌كنند و به همين جهت سخنراني آنها چيز مزخرفي از آب در مي‌آيد براي چگونگي تهيه گفتار نميتوان قوانيني كاملا قطعي اظهار نمود و فقط با ذكر مثالهايي از سخنراني‌هايي كه خوب تهيه شده‌اند مي‌توان منظور را به خوبي فهماند.
دكتر روسل. هـ . كانول- نويسنده معروف فرمولي دارد كه براي ما شرح داده و گفتارهاي خود را بوسيله آن تهيه مي‌كنند و آن اين است كه جواب سؤالات زير را از خود بكنيد:
1.    حقايق و نكات اصلي موضوع گفتار چيست؟
2.    هر يك از نكات اصلي نام برده را بحث كن.
3.    نتايج عملي كه از بحث اين نكات به دست مي‌آيد كدام است؟
عده زيادي از شاگردان سخنراني فرمول زير را به كار برده و از آن خيلي راضي هستند.
1.    يك مشكل را نشان بده.
2.    راه علاج آن را معلوم نما.
3.    شنوندگان را براي همكاري در به كار بردن راه علاج كه يافته‌اي دعوت كن.
شنوندگان را مي‌توان به اين طريق دعوت به قبول منظور خود كرد.
1.    وضعيتي كه بايد اصلاح شود اين است.
2.    بايد به اين طريق آن را اصلاح نمود.
3.    شما بايد در اين امر كمك كنيد.
يك ناطق خوب بايد پس از خاتمه سخنراني سعي نمايد كه چهار وجه زير را در نطق خود معلوم كند:
1.    آنچه خود او تهيه كرده است چه بوده.
2.    آنچه در موقع نطق توانسته است ادا كند.
3.    آنچه روزنامه‌ها درباره سخنراني او نوشته‌اند.
4.    آنچه در موقع برگشتن از جلسه سخنراني در دلش مي‌خواست كه گفته باشد.
به هيچ وجه لازم نيست در موقع سخنراني سعي كنيد كه لغات را شمرده ادا كنيد زيرا قسمت عمده فكر و حافظه شما صرف مرتب كردن لغات و جمله‌ها شده و از اصل مطلب كه عبارت از گفتن مطالب مفيد و جالب توجه است پرت مي‌شود و از منظور خود نتيجه نمي‌گيريد.
خود دوگلاس فربنكس- در ضمن شرح حالش نوشته كه او و چارلي چاپلين و ماري پيكفرد- هر روز مدتي از وقت خود را صرف بازي به شرح زير مي‌كنند:
چندين تكه كاغذ تهيه كرده و روي هر يك، يك كلمه مي‌نويسند و همه آنها را لوله كرده و در ظرفي مي‌اندازند بعد هر يك مثل قرعه كشي يكي از آنها را برداشته و موظفند يك دقيقه تمام راجع به آن صحبت كنند.

تقويت قوه حافظه:
تئودر روزولت- حافظه‌اش به قدري قوي بود كه همه كس از آن از آن تعجب مي‌كرد علت حافظه زياد او اين بود كه هميشه فكر خود را روي چيزي كه مي‌خواست حفظ كند متمركز مي‌نمود مثلا موقعي كه به شيكاگو رفته بود مردم زيادي در اطراف خانه محل سكونت او آمده و فرياد مي‌زدند و هورا مي‌كشيدند و صداي موزيك از اطراف بلند بود و او در ميان اين ازدحام روي نيمكتي لميده كتاب مي‌خواند و حواسش غير از به مطالب كتاب متوجه چيز ديگري نبود. مسلما پنج دقيقه تمركز كامل حواس بر روي موضوعي از يك روز مطالعه سطحي بيشتر نتيجه دارد.
به طور كلي مغز از راه چشم بيشتر از گوش مطالب را درك مي‌كند و تعداد اعصابي كه چشمها را به مغز مربوط مي‌كنند بيست برابر تعداد اعصابي است كه از گوشها به مغز مي‌روند. يك مثل چيني مي‌گويد" يك ديدن به قدر هزار شنيدن موثر است".
با در نظر گرفتن آنچه راجع به طرز كمك ناطقين مهم به حافظه خود ذكر شد يك طريقه بسيار سهل در اينجا براي حفظ كردن ترتيب نكات مختلف كه در سخنراني بايد گفته شود به شرح زير ذكر مي‌كنيم.
براي هر يك از اعداد يك كلمه‌اي كه تلفظ آن شبيه به تلفظ آن عدد باشد انتخاب و آن را حفظ كنيد مثلا ممكن است جدول زير را براي اين منظور به كار بريد:
1.    چك
2.    دو( شخص در حال دويدن)
3.    زه
4.    مهار
5.    نسج
6.    كش
7.    رفت
8.    طشت
براي اينكه بتوانيد نكاتي را كه بايد در گفتار خود بگنجانيد به هم مربوط سازيد ممكن است از دادن جواب به سوالهاي زير استفاده كنيد:
1.    چرا اين موضوع اينطور است.
2.    چطور اين موصوع اينطور شده.
3.    چه وقت اين موضوع اينطور مي‌شود.
4.    كجا اين موضوع اينطور است.
5.    كسي گفت كه اين موضوع اينطور است.
در طي اين فصل معلوم شد كه به وسيله درك مطلب و تمرين و تسلسل افكار مي‌توان قوه حافظه را تقويت نمود ولي اگر كسي بخواهد بوسيله ديگري مثلا حفظ كردن شروع به تقويت حافظه خود نمايد نبايد متوقع باشد كه در تمام قسمتها و براي همه چيز حافظه‌اش خوب شود مثلا اگر روزي يك قطعه شعر حفظ كنيد مسلم است كه به مرور حافظه شما براي قسمتهاي ادبي زياد مي‌شود ولي اين بهبودي حافظه از نظر مطالب اقتصادي يا عملي خيلي ناچيز خواهد بود. پس به جاي اينكه سعي كنيد كه به طور كلي قوه حافظه شما تقويت شود بهتر است براي هر موضوع بخصوص روشي را كه در طي اين فصل تعليم داديم به كار بريد.
دگلي- كه از بزرگترين صاحبان كارخانه است سي سال پيش با كمتر از پنجاه دلار پول به شيكاگو وارد شد و حالا فقط سالي سي ميليون دلار سقز مي‌فروشد اين شخص رمز موفقيت خود را كه عبارتست از يكي از كلمات امرسون قاب كرده و به ديوار اتاق كار خود زده و اين كلام عبارتست از:
"هيچ كار بزرگي در دنيا انجام نمي‌شود مگر در نتيجه توليد ميل و هيجان"
آقاي براين- مي‌گويد: سخنراني موثر آن است كه از قلب گوينده سرچشمه گرفته و به قلب شنونده نفوذ كند نه اينكه از عقل گوينده درآمده و فقط به عقل شنونده اثر نمايد.
اگر شنوندگان به خواب رفتند چه مي‌كنيد؟
يك واعظ دهاتي از هانري وارد پيچر- پرسيد كه اگر شنوندگان در موقع خطابه به خواب رفتند چه بايد كرد؟ جواب داد بايد يك نفر يك چوب تيز به دست گرفته و دائم به واعظ سيخ بزند زيرا اگر واعظ كاملا بيدار باشد و با انرژي حرف بزند شنونده به خواب نمي‌رود.
رمز اصلي موفقيت در سخنراني
امروز كه اين راز را به رشته تحرير درمي‌آورم پنجم ژانويه و روز وفات مرحوم شاكلتن است كه به قطب جنوب مسافرت كرده و روي كشتي خود اشعار زيبايي را نوشته بود:
" اگر مي‌تواني تخيل كن ولي مغلوب خيالات خود نشوي"
" اگر مي‌تواني فكر كن و به فكر كردن تنها قناعت نكني"
" اگر مي‌تواني هم با بدبختي هم با پيروزي مقابل شو و هر دو برايت يكسان باشد"
"  اگر مي‌تواني قوا و اعصاب خود را وارد به خدمتگذاري خود كن حتي پس از آنكه از پا در آمده باشي"
و در موقعي كه غير از اراده چيزي در تو باقي نمانده خود و اراده خود را حفظ كني  آنوقت تمام زمين و آنچه در آن هست متعلق به تو خواهد بود و اي پسر من در اين صورت مي‌توان تو را مرد ناميد.
وقتي كه انسان مي‌خواهد چيزي ياد بگيرد خواه زبان خارجي باشد خواه بازي گلف و خواه فن سخنراني ترقي او مرتب نبوده و قاعده بر اين است كه اول مقداري پيشرفت مي‌كند بعد مدتي ديگر پيشرفت نكرده توقف مي‌نمايد حتي ممكن است كمي پس برود و اين يك قاعده معروف‌الروحي است.
در اينجا لازم مي‌دانم گفته‌هاي قيمتي آلبرت هوبارد كه در يك انسان معمولي مقدار زيادي روح و زندگي تلقين كرده و او را خوشحال و اميدوار و خوش‌بين مي‌كند تكرار كنم:
"هر وقت براي انجام كاري از خانه خارج مي‌شويد از قدم اول چانه را تو داده و سر را بلند نگه داريد ريه‌ها را پر از هوا كرده و از اشعه خورشيد حداكثر استفاده را بنماييد در برخورد با آشنايان و دوستان يك لبخند شيرين نثارشان بنماييد. اصلا ترس از عدم موفقيت را به خود راه نداده و جزئي‌ترين فكر را هم درباره دشمنان خود نكنيد فقط به منظور اصلي خود متوجه بوده راست به طرف هدف خود برويد و قواي فكري خود را براي منظورهاي عالي خود مصرف نماييد. اگر چند روز به اين ترتيب رفتار نماييد خواهيد ديد همانطور كه مرجان كار خود را كرده و به مرور مواد لازم خود را از آب گرفته خانه خود را مي‌سازد و طبيعتا كاري به ساير مواد موجود در آب ندارد در شما هم كم‌كم اين استعداد پيدا ميشود كه افكارتان متمركز بر روي چيزي كه مي‌خواهيد شده و موضوعهاي ديگر نتوانند علي‌رغم ميل شما آن را منحرف كنند. هميشه در خاطر خود، خود را آنطور كه دلتان مي‌خواهد باشيد مجسم كنيد و كم‌كم همانطور شويد. فكر عالي‌ترين اثرات را در گرفتن هر گونه نتيجه دارد. هميشه در روحيه خود شجاعت و صداقت و خوش‌بيني را به زور فكر تقويت كنيد. اختراع نتيجه مستقيم صحيح فكر كردن است. همه چيز در اثر ميل زياد به دست مي‌آيد و هر كس صميمانه بپرسد به جواب صحيح خواهد رسيد. هر چه را كه قلب ما بخواهد همان‌طور خواهد شد بنابراين هميشه چانه را تو داده سر را بلند نگه داريد و بدانيد كه هر انسان خدايي است كه هنوز در پيله مي‌باشد بايد آن را سوراخ كرده و خارج شود تا به مرحله خدايي برسد."
عملياتي كه در موقع بيان بايد اجرا گردد:
اولا: محكم و با تكيه ادا كردن كلمات مهم
ثانيا: درجه بلندي و كوتاهي( يعني كوك صدا را تغيير دهيد)
ثالثا: سرعت بيان را در كلمات كم و زياد كنيد.
رابعا: بعد از بيان يك نكته مهم كمي تأمل كنيد.
شخصيت انسان بيش از هر چيز تابع عوامل ارثي است و قبل از تولد در وجود او به وديعه گذاشته شده است و پس از تولد فقط ممكن است تغييرات مختصري در آن رخ دهد و به هر حال بايد آن را يك عامل غير متغيري دانست. با وجود اينكه اين خاصيت انسان را كمتر مي‌توان تغيير داد مع هذا همان تغيير مختصري كه در آن قابل اجراست براي ما خيلي مفيد است. اگر مي‌خواهيد حداكثر استفاده از شخصيت خود در موقع سخنراني بكنيد بايد كاملا استراحت كرده و بدون خستگي پشت ميز خطابه برويد يك آدم خسته هيچ وقت نمي‌تواند كسي را به خود جلب كند و محبوب واقع شود بنابراين همانطور كه در مطالب قبل گفته شد تهيه گفتار خود را براي آخرين ساعت فرصت نگه داريد و الا خستگي و سمومي كه در نتيجه آن در بدن شما تهيه مي‌شود قوه حياتي شما را كم كرده و مغز و اعصابتان را خسته مي‌كند.
چيزي كه گرانت را براي هميشه متاسف ساخت:
گرانت در يادداشتهاي خود نوشته است در ملاقاتي كه با ژنرال لي كرد ژنرال لباس انيفرم بسيار شيك و پاك پوشيده بود در صورتي كه لباس او بسيار ساده و نازيبا بود به همين جهت اين ملاقات به نفع ژنرال و به ضرر او تمام شد و براي هميشه او را متاثر ساخت.
اما راجع به دستها به كلي آن را فراموش نماييد و خيال كنيد وجود ندارد و بدانيد كه شنوندگان جزئي‌ترين توجهي به دستهاي ناطق نخواهند داشت بنابراين با دل راحت آن را به طرفين آويزان كنيد و فقط در موقع خيلي لازم بگذاريد با حركات خيلي عادي آنها به بيان شما كمك داده شود. اگر جنسا خيلي عصباني هستيد مانعي ندارد كه دستها را در جيب بگذاريد من خيلي از ناطقين مشهور را ديده‌ام كه اين كار را كرده‌اند و به نظرم بد نيامده است.
سخنراني را با ذكر نكات قابل تجسم شروع كنيد
براي شنوندگان شنيدن مقدار زيادي مطالب كلي و معنوي خيلي سخت است و شنيدن مطالب قابل تجسم را بيشتر دوست دارند و خوب است شروع سخنراني با ذكر يك چنين مطلبي باشد ولي متاسفانه اجراي اين دستور براي ناطق سخت است و هر ناطقي خيال مي‌كند در اول صحبت خود بايد يك مطلب كلي را بگويد ولي بايد در مقابل اين حس خود مقاومت كند.
با ذكر كلام يكي از بزرگان سخنراني را شروع كنيد
ذكر كلام بزرگان اثر زيادي در جلب توجه شنوندگان دارد مثلا اگر مي‌خواهيد راجع به راستي سخنراني كنيد ممكن است سخن خود را اينگونه شروع كنيد: " سعدي مي‌گويد: راستي موجب رضاي خداست، كسي نديدم كه گمشده از ره راست..."
عنوان سخنراني خود را از كلماتي كه متناسب با منافع مستقيم شنوندگان است انتخاب كنيد.
مسلم است كه تمام شنوندگان بيش از هر چيز به منافع خود علاقه‌مند هستند بنابراين وقتي بيشتر به موضوع سخنراني علاقه‌مند شده و آن را با دقت بيشتري گوش مي‌دهند كه حس كنند شنيدن آن را در بهبودي و ازدياد منافع شخصي آنها موثر است.
گفتن مطالب موثر زياد جلب توجه مي‌كند
خواندن و شنيدن مطالب موثر روحيه انسان را از حالت يكنواخت روز در مي‌آورد. بنابراين اگر مي‌خواهيد مقدمه نطقتان خوب شود آن را با ذكر يك نكته موثر شروع كنيد.
افراد ملت آمريكا بيش از تمام ملل ديگر جرم مي‌كنند در اهيو تنها به اندازه تمام شهر لندن قتل واقع مي‌شود به تناسب جمعيت در آنجا يك صد و هفتاد مرتبه بيشتر دزدي مي‌شود. در كلولند بيش از تمام  انگلستان و اسكاتلند اقدام به دزدي مي‌شود. عده مقتولين در شهر نيويورك بيش از انگليس يا فرانسه و يا آلمان است. علت اين امر اين است كه در آمريكا مجرمين تنبيه نمي‌شوند، براي هر جرم فقط يك درصد احتمال تنبيه شدن است به طوري كه اشخاص قاتل بيشتر احتمال مي‌دهند كه از مرض سرطان بميرند تا اينكه اعدام شوند.
از قديم مي‌گويند يك قطره عسل بيش از يك خر‌وار سركه مگس به خود جمع مي‌كند از اين حيث آدم هم مثل مگس است. اگر مي‌خواهيد كسي را با خود هم‌عقيده كنيد اول به او ثابت كنيد كه دوست صميمي او هستيد اين عمل شما مثل همان قطره عسل در او كار‌گر شده و او را به طرف شما جلب مي‌كند و اگر توانستيد اين كار را انجام دهيد به مقصود خود خواهيد رسيد.
هر وقت مي‌خواهيد با كسي راجع به مطلبي مباحثه كنيد بيفايده‌ترين و مضرترين طريقه اين است كه با جديت تمام سعي كنيد به او حالي كنيد آنچه او تا به حال راجع به اين مطلب تصور مي‌كرده غلط بوده و حرف صحيح آن است كه شما مي‌گوييد، زيرا واضح است طرف هم با اصرار مخالفت مي‌كند" به عكس آنچه من مي‌گويم و اين مطلب را الان به تو ثابت مي‌كنم" البته تا اين كار را نكند آرام نخواهد نشست.
منظور از سخنراني گرفتن نتيجه است و نتيجه صحيح موقعي به دست مي‌آيد كه شنوندگان حاضر و متقاعد به اجراي عملي شوند در اين صورت ناطق مي‌تواند در خاتمه سخنراني اجراي آن عمل را از شنوندگان بخواهد.
سخنراني را با ذكر يك كلام مقدس خاتمه دهيد
اگر ناطق بتواند يك آيه قرآن يا چيزي نظير آن را در آخر بيانات خود گفته و با آن سخنان خود را ختم كنيد بسيار مفيد و موثر خواهد بود.
خوب شدن صدا سه عامل اصلي دارد: تنفس صحيح- استراحت بدن- تقويت طنين صدا
طنين صدا:
همانطور كه بدن توخالي ويلن و تار صداي ضعيف سيم را گرفته و آن را بزرگ و قشنگ مي‌كند صداي انسان هم كه از حنجره خارج مي‌شود در دهان و بيني و كليه حفره‌هاي صورت طنين انداز شده و آنچه را كه ما مي‌شنويم بوجود مي‌آورد. براي تقويت طنين صدا تمرينات زير را بنماييد:
زبان و گلو و لبها و چانه را كاملا آزاد و راحت نموده و يك تصنيفي را زمزمه كنيد و كف دست را روي سر خود گذاشته و سعي كنيد در آنجا ارتعاشات صداي خود را حس كنيد البته اين حركت و ساير حركات را با تنفس عميق توأم نماييد. يك دفعه ديگر همان تصنيف را زمزمه كنيد و كف دست را پشت گردن گذاشته سعي كنيد ارتعاشات را در آنجا حس نماييد. اين دفعه بوسيله لمس استخوان وسط بيني با سبابه سعي كنيد ارتعاشات را در بيني حس نماييد البته بايد توي دماغي زمزمه كنيد. دفعه چهارم سبابه را بر روي لبها گذاشته و زمزمه كنيد بطوري كه لبهايتان مرتعش شود حال هر چه ممكن است آهسته زمزمه نموده و بوسيله گذاشتن كف دست روي سينه ارتعاشات را در آنجا حس كنيد. بالاخره تمام تمرينات نام‌برده را يكجا عمل نماييد به اين ترتيب يك دست را روي سينه گذاشته و مشغول زمزمه شويد و دست ديگر را به نقاط مختلف سر حركت دهيد به طوري كه هم در سينه و هم در ساير نقاط در آن واحد ارتعاشات حس شود. اين نكته را هم بايد تذكر دهم كه در تمام اين تمرينات بايد وقتي نفس را بيرون دهيد آن را حس نكنيد و مثل اين باشد كه به داخل نفس مي‌كشيد يك تمرين مفيد و آسان براي خوب شدن طنين صدا آواز خواندن است بنابراين هر چه مي‌توانيد آواز بخوانيد ضمنا سعي نماييد كليه نكات تمرين بالا را هم رعايت كنيد.

منبع :

http://www.modiryar.com/index-management/mba/executive-management/1860-1388-04-02-03-32-01.html


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۴:۳۴ ] [ مشاوره مديريت ]

مرداب متعفني به نام دروغ


هرچند دروغگويي به عنوان يك نابهنجاري اجتماعي از سوي دين، گناه بزرگ دانسته شده است و دروغگويان به عنوان دشمنان خدا شناخته شده اند، اما دروغگويي به عنوان رفتار اجتماعي، بخشي از رفتارهاي روزمره و زندگي اجتماعي ما را تشكيل مي دهد. شگفت آنكه همه مي دانيم دروغ مي گوييم، مي دانيم مردم دروغ مي گويند، همه مي دانند ما دروغ مي گوييم و بالاخره همه مي دانند همه دروغ مي گويند!

دروغگويي به عنوان يك رفتار ناسالم و نابه هنجار، از سوي همه انسان ها در طول تاريخ بشريت ناپسند شمرده مي شود: «وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إيمانَهُ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللّهُ وَ قَدْ جاءَكُمْ بِالْبَيِّناتِ مِنْ رَبِّكُمْ وَ إِنْ يَكُ كاذِبًا فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَ إِنْ يَكُ صادِقًا يُصِبْكُمْ بَعْضُ الَّذي يَعِدُكُمْ إِنَّ اللّهَ لا يَهْدي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذّابٌ»؛ « و مرد مؤمني از آل فرعون كه ايمان خود را پنهان مي‏ داشت، گفت: آيا مي ‏خواهيد مردي را بكشيد به خاطر اينكه مي‏ گويد: پروردگار من «اللّه» است، در حالي كه دلايل روشني از سوي پروردگارتان براي شما آورده است؟ اگر دروغگو باشد، دروغش دامن خودش را خواهد گرفت؛ و اگر راستگو باشد، (لااقل) بعضي از عذاب هايي را كه وعده مي ‏دهد، به شما خواهد رسيد؛ خداوند كسي را كه اسرافكار و بسيار دروغگوست، هدايت نمي ‏كند».(۱)

دروغ، رفتاري است كه در فرايند كلي رفتار انسان ها ثبت شده، جاافتاده و در شرايط مختلف، با اشخاص مختلف به كار برده مي شود. عمل دروغ را نه تنها در گفتار و نوشتار كه در رفتار و كردار و در فكر و نگاه و سكوت هم مي توان بازشناخت.


نخستين دروغ
نخستين دروغ را شيطان به انسان گفت . ابليس كه خواهان خلافت الهي بر زمين بود، علاوه بر اينكه حقيقت را به گونه اي ديگر توصيف كرد تا انگيزه اي براي خوردن حضرت آدم عليه السلام از درخت ممنوع شود، با سوگندهاي دروغين خويش، وي را به انجام اين عمل واداشت: « فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطانُ لِيُبْدِيَ لَهُما ما وُورِيَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما وَ قالَ ما نَهاكُما رَبُّكُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَهِ إِلاّ أَنْ تَكُونا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونا مِنَ الْخالِدينَ»؛ « سپس شيطان آن دو را وسوسه كرد تا آنچه را از اندامشان پنهان بود، آشكار سازد و گفت: پروردگارتان شما را از اين درخت نهي نكرده، مگر به خاطر اينكه (اگر از آن بخوريد،) فرشته خواهيد شد يا جاودانه (در بهشت) خواهيد ماند».(۲)


دروغ و قدرت
قرآن براي دروغگويي علت هايي را بيان مي كند كه از آن جمله، مسئله ضعف و قدرت است؛ يعني هرگاه رابطه ميان دو طرف، قدرت يكي و ضعف ديگري باشد، شخص ضعيف مي كوشد ضعف و سستي خويش را از راه دروغگويي بپوشاند.

براي مثال وقتي در نظام اسلامي، رابطه ميان امت و امام براساس نظام تولي باشد، شهروندان به سادگي و آساني سخن حق را مي گويند و مخالفت خويش را در شورا و مشاركت هاي سياسي اعلام مي كنند، اما يقيناً در همين جامعه ميان برخي شهروندان با نظام نوعي اعمال قدرت وجود دارد كه هرچند از سوي دولت و امام اعمال نمي شود، ولي از سوي شهرونداني خاص احساس مي شود.

اين شهروندان خاص، همان منافقان هستند كه اعمال قدرت را احساس مي كنند و مي كوشند تا به نوعي از آن رهايي يابند؛ هم چنانكه خداوند مي فرمايد: « أَ لَمْ تَرَ إِلَي الَّذينَ تَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللّهُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ وَ يَحْلِفُونَ عَلَي الْكَذِبِ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ»؛ « آيا نديدي كساني را كه طرح دوستي با گروهي كه مورد غضب خدا بودند، ريختند؟! آن ها نه از شما هستند و نه از آنان! سوگند دروغ ياد مي‏ كنند (كه از شما هستند)، در حالي كه خودشان مي ‏دانند (دروغ مي‏ گويند)».(۳)

آيا نديدي كساني را كه طرح دوستي با گروهي كه مورد غضب خدا بودند، ريختند؟! آن ها نه از شما هستند و نه از آنان! سوگند دروغ ياد مي‏ كنند (كه از شما هستند)، در حالي كه خودشان مي ‏دانند (دروغ مي‏ گويند)

اين افراد معتقدند كه حقوقشان رعايت نمي شود؛ از اين رو نمي توانند صادقانه رفتاري را درپيش گيرند كه ارتباط آشكار با دشمنان كشور و دولت اسلامي است. بنابراين به شيوه نفاق و دروغ روي مي آورند و براي رهايي از فشار قدرت، به دروغ متوسل مي شوند.

استمرار دروغگويي، آدمي را نه تنها از حالت تعادل بيرون مي برد و شخصيت اجتماعي وي را خدشه دار و اعتماد عمومي را نسبت به وي سلب مي كند؛ بلكه در بلندمدت موجب مي شود تا شخص به كفر گرايش يافته و از درك حقيقت، هدايت واقعي، رستگاري محروم وگرفتار نفاق در دين شود.(۴)

 

اهداف و انگيزه هاي دروغگويان

برخي براي رهايي از فشار قدرت و يا احساس فشار قدرت ظالمانه، به سمت دروغگويي گرايش مي يابند و معتقدند كه مي توانند با دروغگويي، خود را از آسيب هاي احتمالي قدرت و اعمال آن دور نگه دارند: « أَ لَمْ تَرَ إِلَي الَّذينَ تَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللّهُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ وَ يَحْلِفُونَ عَلَي الْكَذِبِ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ»؛ « آيا نديدي كساني را كه طرح دوستي با گروهي كه مورد غضب خدا بودند، ريختند؟! آن ها نه از شما هستند و نه از آنان! سوگند دروغ ياد مي‏ كنند (كه از شما هستند)، در حالي كه خودشان مي ‏دانند (دروغ مي‏ گويند)».(۵)

دور زدن دروغ

پنهان كردن جرم و جنايت نيز از ديگر اهداف و انگيزه هاي دروغ گويي است؛ زيرا شخص از اعمال قانون مي ترسد و مي كوشد تا با نهان كردن جرم خويش از راه دروغگويي از زيربار مجازات، شانه خالي كند: «قالُوا يا أَبانا إِنّا ذَهَبْنا نَسْتَبِقُ وَ تَرَكْنا يُوسُفَ عِنْدَ مَتاعِنا فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا وَ لَوْ كُنّا صادِقينَ * وَ جاؤُ عَلي قَميصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَميلٌ وَ اللّهُ الْمُسْتَعانُ عَلي ما تَصِفُونَ»؛ «گفتند: اي پدر! ما رفتيم و مشغول مسابقه شديم و يوسف را نزد اثاث خود گذارديم؛ و گرگ او را خورد! تو هرگز سخن ما را باور نخواهي كرد، هر چند راستگو باشيم و پيراهن او را با خوني دروغين (آغشته ساخته، نزد پدر) آوردند؛ گفت: هوس هاي نفساني شما اين كار را برايتان آراسته! من صبر جميل (و شكيبايي خالي از ناسپاسي) خواهم داشت؛ و در برابر آنچه مي‏گوييد، از خداوند ياري مي ‏طلبم».(۶)

برخي نيز براي فريب ديگران از آن استفاده مي كنند: «فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطانُ قالَ يا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلي شَجَرَهِ الْخُلْدِ وَ مُلْكٍ لا يَبْلي»؛ «ولي شيطان او را وسوسه كرد و گفت: اي آدم! آيا مي ‏خواهي تو را به درخت زندگي جاويد، و ملكي بي‏ زوال راهنمايي كنم؟».(۷)


علل و عوامل دروغ گويي

گرايش به دروغ و دروغ گويي علل و عواملي دارد كه برخي از آن ها عبارتند از:

وسوسه هاي شيطاني:

« هَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلي مَنْ تَنَزَّلُ الشَّياطينُ * تَنَزَّلُ عَلي كُلِّ أَفّاكٍ أَثيمٍ»؛ « آيا به  شما خبر دهم كه شياطين بر چه كسي نازل مي‏ شوند؟ آن ها بر هر دروغگوي گنهكار نازل مي‏ گردند».(۸)

چيرگي شيطان بر انسان:

« اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللّهِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ»؛ « شيطان بر آنان مسلّط شده و ياد خدا را از خاطر آن ها برده؛ آنان حزب شيطانند. بدانيد حزب شيطان زيانكارانند».(۹)

حسادت: « يوسف را بكشيد؛ يا او را به سرزمين دوردستي بيفكنيد؛ تا توجه پدر فقط به شما باشد؛ و بعد از آن (از گناه خود توبه مي‏ كنيد؛ و) افراد صالحي خواهيد بود»

گناه پيشگي:

« تِلْكَ آياتُ اللّهِ نَتْلُوها عَلَيْكَ بِالْحَقِّ فَبِأَيِّ حَديثٍ بَعْدَ اللّهِ وَ آياتِهِ يُؤْمِنُونَ * وَيْلٌ لِكُلِّ أَفّاكٍ أَثيمٍ»؛ « اين ها آيات خداوند است كه ما آن را به حقّ بر تو تلاوت مي‏ كنيم؛ اگر آن ها به اين آيات ايمان نياورند، به كدام سخن بعد از سخن خدا و آياتش ايمان مي ‏آورند؟ واي بر هر دروغگوي گنهكار».(۱۰)  مكر زنانه: « ذلِكَ لِيَعْلَمَ أَنّي لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ وَ أَنَّ اللّهَ لا يَهْدي كَيْدَ الْخائِنينَ»؛ « اين سخن را به خاطر آن گفتم تا بداند من در غياب به او خيانت نكردم؛ و خداوند مكر خائنان را هدايت نمي ‏كند».(۱۱)

حسادت:

«اقْتُلُوا يُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضًا يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبيكُمْ وَ تَكُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْمًا صالِحينَ»؛ « يوسف را بكشيد؛ يا او را به سرزمين دوردستي بيفكنيد؛ تا توجه پدر فقط به شما باشد؛ و بعد از آن (از گناه خود توبه مي‏ كنيد؛ و) افراد صالحي خواهيد بود»

(۱۲)

ضعف قدرت و نفاق:

«أَ لَمْ تَرَ إِلَي الَّذينَ تَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللّهُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ وَ يَحْلِفُونَ عَلَي الْكَذِبِ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ»؛ « آيا نديدي كساني را كه طرح دوستي با گروهي كه مورد غضب خدا بودند، ريختند؟! آن ها نه از شما هستند و نه از آنان! سوگند دروغ ياد مي‏ كنند (كه از شما هستند)، در حالي كه خودشان مي ‏دانند (دروغ مي‏ گويند)».(۱۳)


پي نوشت ها :

۱. غافر: ۲۸.

۲. اعراف: ۲۰.

۳. مجادله: ۱۴.

۴. ر.ك: جاثيه: ۷ و ۸؛ زمر: ۳؛ يونس: ۹۶ و توبه: ۷۷.

۵. مجادله: ۱۴.

۶. يوسف: ۱۸ـ ۱۷.

۷. طه: ۱۲۰.

۸. شعراء: ۲۲۱ و ۲۲۲.

۹. مجادله: ۱۹.

۱۰. جاثيه: ۷ ـ ۶.

۱۱. يوسف: ۵۲.

۱۲. يوسف: ۹.

۱۳. مجادله: ۱۴.

منبع :
تبيان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۴:۳۲ ] [ مشاوره مديريت ]

مهارت خوب حرف زدن و حرف خوب زدن

كسي كه نمي‏تواند با «زبان»، دلها را به - هم نزديك سازد، بهتر آنكه «سكوت» كند.دو به هم زني آسان است و دوگانگي را به«وحدت» رساندن، دشوار!
شگفتا! كساني تا لب به سخن مي‏گشايند، بذر فتنه مي‏پاشند و تخم عداوت مي‏پراكنند. اين چه زهري است كه در بعضي زبانهاست؟!
خوب حرف زدن و حرفِ خوب زدن هر دو هنر است،
وقتي هر مهارتي با تمرين و ممارست پديد مي‏آيد، چرا «حرف زدن» چنين نباشد؟
سخن خوب و بجا و سازنده و الفت‏بخش، گوهري كمياب است و قيمتي.
تنها كساني توان چنين گهرافشاني دارند كه غوّاص درياي سكوت و تأمل و تدبّر باشند، تا از آن گوهرهاي سنجيده و مرواريدهاي سُفته به دست آرند و عرضه بدارند.
مي‏گويي نه؟ بيا تمرين و امتحان كنيم.
آن حكيم فرزانه به آن كودك دبستان عرفان گفته بود: «تو اگر يك هفته بتواني سكوت كني و زبان در كام كشي، عارف مي‏شوي!»
و چه سخن بلندي!
تحميل سكوت و درنگ و تأمل، براي بعضي در حكم سختترين شكنجه‏هاست، ولي اگر قدر بداند، تربيت‏كننده‏ترين «تازيانه تأديب» است.
سكوت، براي لالها هنر نيست.
آنكه زبان دارد و آن را در كنترل خويش گرفته است، هنرمند است.
اينكه كجا بايد سخن گفت و كجا بايد سكوت كرد، گذراندن يك دوره مي‏طلبد.
اينكه چه كس بايد نطق كند و چه كس بايد گوش دهد، نيز درسي است كه بايد آموخت و به كار بست.
حرف، گاهي همچون غذا، ضرورت حيات است،
گاهي چون دوا، در حدّ ضرورت و نياز، لازم است،
گاهي چون زهر، كشنده و چون شمشير، بُرنده است. «زخم زبان» از همين قبيل است.
يك كلام نوراني از حضرت امير(ع):
«نوجوانان را به بحث و جدال، فرمان دهيد، ميان‏سالان را به فكر و انديشه و پيران را به سكوت و خاموشي».
و اين سخن، جاي بسي تفسير و توضيح دارد كه در اين مختصر نمي‏گنجد.
اما نشان مي‏دهد همان چيزي كه در نوجوانان، رشد فكري و باز شدن ذهن و يافتنِ توانِ استدلال و قدرت بحث و قوّت بيان
مي‏آورد، شايد در پيران، حادثه آفريند و فتنه به پا كند.
از اين‏رو، يكي به سخن فرمان مي‏يابد،
يكي مأمور به تدبّر و انديشه مي‏شود،
ديگري، امر به سكوت و خاموشي مي‏شود!
اگر «زبان»، بنده عقل باشد و از خرد و منطق پيروي كند، عزيزترين چيز است. اما اگر عنان گسيخته و بي‏مهار باشد، عقربي است گزنده و گرگي است درنده و روباهي است فريبنده.
شما تا چه حدّ، رئيس زبان خويشيد؟!
تا چه حدّ، «گفتار»، تحتِ «اختيار» شماست و زبان، تسليم «خواستنِ» شما؟
آزمون آن آسان است.
يك روز، آري تنها يك روز (نه يك هفته) در گفتار، «خود سانسوري» كن. به تعبير ديگر:
«اول انديشه، وانگهي گفتار» و به گونه سوم: «مزن بي‏تأمل به گفتار، دم ...»
اگر در وراي هر كلامي كه بر زبان مي‏آوري، فكر و اراده و محاسبه‏اي نهفته است، گوارايت باد اين «مالكيّت بر زبان».
ولي ... اگر زبان، به فرمان «دل» بود، نه «دين» و «عقل»، در ميزان سلطه بر خويش، تجديد نظر لازم است.
اين يك آزمايش بي سر و صداست. كسي هم نمي‏فهمد.
تصميم به كنترل يك روزه زبان و گفته‏ها و پرهيز از آنچه گفتني نيست، يا گفتنش ضروري نيست، نوعي تمرين خودسازي و تقويت اراده است.
آن وقت، به بركات «زنداني كردن زبان» پي خواهيم برد.
گاهي اگر «سخن»، نقره است، «سكوت»، طلاست.

منبع : نور پرتال


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۴:۳۱ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان