مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 8026
دیروز : 4574
افراد آنلاین : 7
همه : 5168989

 مباحثه سنتي ديرينه

از رذايل و زشتي هايي كه مباحثه را ضايع مي سازد بايد پرهيز كرد كه بعضي از آنها عبارتند از:  تكبر، خود بزرگ بيني، عجب و خودستاني، ريا، حسد، رقابت، خود را تزكيه كردن و جاه طلبي و امثال آنها .

سعدي(عليه الرحمه) مي گويد:

«سه چيز پايدار نماند: مال بي تجارت و  علم بي بحث و مُلك بي سياست»

از جمله عواملي كه باعث رسوخ در ذهن ميگردد و دانشجو را در يادگيري صحيح كمك مي كند، مباحثه و مناظره علمي است، البته به شرط آنكه آداب و آيين مناظره رعايت شود و دانشجو يان ازاين رهگذربه حقيقت دانش برسند نه اينكه وسيله اي براي برتري جويي، اظهار فضل و ديگر آفات مناظره شود.

باكمال تاسف امروزه مباجثه كردن جايگاه خود را در ميان دانشجويان به دست نياورده و جز طلاب حوز ه اي علميه، ديگر دانشجويان دانشگاه هاي رسمي كشور غالباً از آن محرومند. البته حتي در ميان حوزويان نيز امروزه اهميت گذشته را ندارد و بساري از اينان بي آنكه درس هاي خود را مباحثه نمايند به مراحل بالا مي رسند.

در اين قسمت پيش از همه چيز انگيزه مباحثه را بيان كنيم:

هدف مباحثه بايد تنها «حقيقت جوئي» و دانش طلبي باشد نه چيز ديگر. نبايد هدف بحث به كرسي نشاندن و اثبات سخن خود باشد، و يا هميشه به سخن هم مباحثه اي به ديد سخني باطل نگريسته شود. اگر هدف مباحثه، كسب حقيقت و دانش صحيح نباشد بي شك وارد ستيزه جويي و مراء مي گردند و اين امر در اسلام بسيار ناپسند و مذموم است.

دراينجا بايد به 4 فايده اساسي مباحثه اشاره كنيم:

1- نقش مباحثه كه مباحث به طور جدي در ان طرح مي گردد، باعث مي گردد كه دانسته ها در ذهن ثابت شود و پس از مباحثه غالباً آن دانش فراموش نمي شود. اين و يژگي خاص مباحثه است و در غير اين صورت چون مطالعه و درس يك طرفه است، مطالب به راحتي قابل حفظ نيست و اگر حفظ شود، خيلي زود به فراموشي سپرده مي شود. سخن سعدي را در اين باره در اغاز بحث ذكر كرديم.

2- هنگامي كه مطالبي در ميان دو كس بحث مي شود بسياري از جوانب پيچيده آن كه چه بسا بر ما پوشيده بود، روشن مي شود و ما از جهل مركب خارج مي شويم؛ زيرا در مباحثه پرسش و پاسخ ها و اشكال گيري هاي ميان طرفين باعث ميشود كه به اشتباه خود پي ببريم. البته اين هنگامي است كه منصفانه مباحثه كنيم و بر جهل خود به خاطر عدم پذيرش حق اصرار نورزيم.

3- گاهي ما منشا خير و بركت براي ديگري و يا ديگران مي شويم؛ يعني در حين مباحثه، اي بسا چيزي كه ما مي دانيم ولي هم مباحثه اي از آن غافل مي شود و مباحثه باعث مي گردد كه از اجر و پاداش تعليم و آموزش به ديگران هم بهرمند شويم و مشمول اجر و پاداش معلمان گرديم.

4- گاهي هم، مباحثه باعث مي شود كه مطلب نافهميده اي را دريابيم يعني به ناداني خود پي ببريم. اگر چه در مباحثه به آن نرسيم و پاسخ آن را نيابيم ولي همين كه مباحثه زمينه ساز اين امر شده خود نعمتي بزرگ است و ما مي توانيم پس از مباحثه مساله را از استاد يا..... سوال كنيم.(1)

5- مباحثه باعث ايجاد دقت در تحصيل و سرعت در انتقال مي شود.

آداب مباحثه

مباحثه علمي بين طلاب والامقام كه حكايت از تبادل افكار و آراء در درس مي نمايد به عنوان بخشي وعضوي از پيكره نظام طلبگي تلقي مي شود. مباحثه وگفتگوي دو يا چند نفره آداب و شرايط قابل توجهي دارد كه به بعضي از موارد آن مي پردازيم:

1- بحث كننده در مقام اثبات حرف خود نباشد، بلكه مقيد به بيان واقعيت موجود در بحث باشد و اگر متوجه اشتباه خود در بحث شد اذعان و اعتراف كند.

2- اغراق گويي و تحريف در مطالب جايز نيست، مباحثه كننده نبايد براي آنكه حرف خود را به كرسي بنشاند مطالب را كم و زياد كند و از دايره بحث خارج شود.

3- مباحثه كنند نبايد به منظور غلبه و يا اظهار فضل بر طرف بحث خود كند.

4- از رذايل و زشتي هايي كه مباحثه را ضايع مي سازد بايد پرهيز كرد كه بعضي از آنها عبارتند از:  تكبر، خود بزرگ بيني، عجب و خودستاني، ريا، حسد، رقابت، خود را تزكيه كردن و جاه طلبي و امثال آنها .

و از همه آنها زشت تر كه يكي ديگر از آفات مباحثه محسوب مي شود جدال و پرخاشگري است؛ طرفين بحث بايد مواظب باشند كه به هيچ وجه مدار بحث وگفتگو را به ستيزه جويي و سماجت نرسانند بدين علت كه گذشته از زشتي عمل ممكن است به صورت عادت و طبيعت دوم در شخص يا اشخاص در آيد و در آينده هر حرفي را بخواهد با جدال و خشونت به ديگران ثابت كنند.

امير المومنين علي عليه السلام مي فرمايد:

«اياكم والمراء و خصومۀ فانهما يمرضانٍ القلوب علي الاخوان و ينبتُ عليها النفاق»(2)


از ستيزه جويي و خصومت برحذر باشيد زيرا اين دو حالت، قلب انسان را نسبت به برادران ايماني بيمار مي سازد. و نفاق و دورويي را در دلها ريشه دار مي نمايد.(3)

سيد مهدي موسوي گروه حوزه علميه

منابع

1- اخلاق دانشجويي، نجفعلي ميرزايي.

2- فروع كافي، ج3، ص409.

3- منش طلبگي، سيد كاظم ارفع،تهران، فيض كاشاني، 1375، ص29.

منبع :

http://www.tebyan.net/hawzah/hawzah_education/2010/1/23/113634.html


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۴:۱۸ ] [ مشاوره مديريت ]
مهارت هاي مباحثه

مباحثه را مي توان "بازگويي درس براي ديگران" تعريف كرد، چنان كه مي توان از آن به تدريس محدود و غير رسمي تعبير نمود. مباحثه عمدتاً اسلامي و نشات گرفته از فرهنگ اسلام است ، هرچند نشانه هايي از موجود مباحثه در ميان ساير ملل نقل شده است، بدون ترديد در فرهنگ اسلام، ارزش خاصي پيدا كرده است. از اين رو برخي از بزرگان در مقدس ترين ساعات از بهترين زمانها «شب قدر در ماه مبارك رمضان » به "مذاكرۀ العلم" سفارش كرده، آن را افضل دانسته اند.(1) تقويت بيان و حافظه، گويا شدن زبان، ثبت و ضبط مطالب در ذهن، توجه به اشكالات، راه يابي به برخي پرسشها و پاسخ آن ها، شكوفا شدن استعداد، بالا رفتن نيروي نقد و بررسي و بهره بردن از افكار ديگران، از جمله فوايدي است كه بر مباحثه و مذاكرات علمي متربت است.

در اين بهره بردن طلاب قوي و غير قوي شريك هستند. البته بهره بردن از مباحث بستگي  به نكاتي دارد؛ كه ذيلاً توضيح بيش تري داده مي شود.

زمان مباحثه

زمان مباحثه مي تواند قبل از رفتن به درس روزانه باشد؛ اما مناسب ترين وقت مباحثه، پس از پشت سر گذاشتن مراحلي است كه  قبلاً براي مطالعه بيان كرديم. البته ياداشت كردن نكات درس بهتر است بعد از مباحثه صورت گيرد، لكن بقيه مراحل بايستي قبل از مباحثه انجام گيرد. پس بهترين زمان مباحثه بعد از مطالعه و قبل از گرفتن درس جديد مي باشد.

مكان مباحثه

مكان مباحثه شرط خاصي ندارد؛ هر جا كه آرام و موجب صفاي روح باشد براي مباحثه مناسب است. معروف است كه علماي قديم يونان سعي مي كردند مباحث علمي خود را نزديك قبور بزرگان مطرح كنند؛ زيرا معتقد بودند كه ارواح بزرگان بر روح آنها موثر است. بدون تريد اين كه علماي ما معمولاً مباحثه خود را نزديك حرم ائمه اطهار (عليه السلام) يا نزديك قبور علما انجام ميدادند، صرفاً به خاطر كمبود مكان مناسب نبوده است؛ اما اين نكته از نگاه آنها دور نبوده است كه نزديك شدن به يك روح بزرگ باعث تاثير پذيري از آن روح مي گردد.

شيوه مباحثه

مباحثه به شيوه هاي مختلفي صورت مي گيرد:

گاهي مباحثه به اين شكل است كه افراد خط به خط مطلب را مي خوانند و معناي مي كنند (معمولاً در مقطع سطح اين گونه است)؛ بعضاً كتاب را مي بنند و بحث مي كنند. به نظر مي رسد بهترين روش در مباحثه همان روشي است كه براي تدريس بايد انجام شود؛  يعني مباحثه واقعاً شبيه كلاس درس بايد باشد. به عبارت ديگر همان طور كه مثلاً استاد درس را چنين شروع مي كند: امروز سه مطلب داريم؛  مطلب اول اين است، مطلب دوم و مطلب سوم آن؛ سپس مطالب را توضيح و در ادامه بر متن كتاب تطبيق مي دهد؛ در مباحثه هم مناسب است كه همين شيوه صورت بگيرد، مطلب دوم به دنبال مطلب اول و مطلب سوم به دنبال مطلب دوم طرح و بحث گردد. اين شيوه پسنديده و مفيد براي مباحثه است.

پس مباحثه درس بايد به طريقي صورت بگيرد كه استاد بايد تدريس نمايد؛ البته همراه نقد و بررسي و اظهار نظر از خود و بيان مطالب كتاب هاي جنبي و حواشي مختلف همچنين است كه طرف اصلي در هر مباحثه كه گوينده و تقرير كننده درس است قبل از شروع مباحثه با قرعه معين شود تا زمينه حضور در بحث بدون مطالعه از بين برود؛ زيرا اگر چه فرض بر اين است كه طرف هاي بحث منظم  و متعهد به رعايت شرايط مباحثه از جمله مطالعه قبلي هستند؛ ممكن است اين ذهنيت كه امروزه، خواندن بحث نوبت من نيست، باعث مطالعه نكردن يا عدم دقت لازم در مطالعه گردد؛ از اين رو مناسب است كه قبل از شروع مباحثه گوينده بحث معلوم نباشد تا زمينه مزبور از بين برود.

شرايط هم بحث

نظم معقول، پاي بندي به مقررات و شرايط مباحثه، اهل جدال و مراء نبودن، بهره بردن از تمامي توان و استعداد، از شرايط لازم مباحثه است.

برخي از شرايط ديگر، مانند قرار داشتن در يك پايه تحصيلي، قوي تر يا مساوي بودن هم بحث از شرايط ترجيحي مباحثه است؛ نه شرايط لازم و حتمي؛ زيرا اگر هر كس به دنبال هم بحث قوي تر باشد، مباحثه اي صورت نخواهد گرفت؛ چنانكه هم بحث مساوي هم كم پيدا مي شود؛ ضمن اين كه دستيابي به فوايد مباحثه، مستلزم داشتن هم بحث قوي تر يا مساوي نيست؛ از شيخ انصاري چنين نقل شده است كه من گاهي از جوان ترين شاگردهايم به واسطه اشكالاتي كه مطرح مي كردند؛ مطلب مي آموختم و اشكالات آن ها مرا به فكر وامي داشت؟

البته بديهي است كه مباحثه با قوي تر از خود نعمتي است كه بايد قدر آن را دانست.

ضمن اينكه بايد در نظر داشت فرهنگ و اخلاق ديني به ما آموخته است كه هميشه نبايد نفع خود را در نظر گرفت و همه چيز را در قالب معادلات مادي و رياضي ريخت. اگر محصلي با خداي خود معامله كند و برخي افراد ضعيف تر(البته منظم و كوشا) را در مباحثه خود بپذيرند، بدون شك خداوند اقدام او را بدونه پاسخ نمي گذارند. اگر خداوند به دانش پژوهي استعداد وافر داده است، بايد بهره آن را به ديگران هم برساند: «زكاۀ العلم نشرۀ». البته هم بحث بايد منظم  و مرتب باشد و طرف مقابل را به مباحثه تشويق كند. اگر هم بحث موجب سستي انسان گردد، يا در مباحثه به سخنان پراكنده بپردازد،  بهتر است سراغ هم بحث ديگري رفت.

اخلاق بحث

همچنين لازم است اخلاق هم بحث پسنديده باشد. از هم بحث تند خو و بد اخلاق و لجوج بايد فاصله گرفت؛ زيرا انسان از اخلاق طرف مقابل تاثير مي پذيرد. گذشته از اين شرايط، شرط ديگري به عنوان شرط اساسي مباحثه، مطرح نيست، هر چند ممكن است شرايط ترجيحي متعددي فرض نمود؛ اما همان طور كه گفته شد، شرايط ترجيحي غير از شرايط الزامي است.

تعداد هم بحث

اصولاً نمي توان عدد خاصي براي شركت كننده در بحث پيشنهاد داد؛ در روال طبيعي سه نفر بهترين تعداد است؛ به ويژه اگر افراد شركت كننده در مباحثه در سه رتبه: قوي، متوسط  و ضعيف باشند.(2)

فرآوري: سيد مهدي موسوي گروه حوزه علميه

منابع

1- مفاتيح الجنان، اعمال شب بيست و يكم و بيست و سوم رمضان.

2- صراط(هدايت تحصيلي طلاب و دانش پژوهان، ابوالقاسم عليدوست، قم، دارالفكر، 1387، ص72.

منبع :

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=113941


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۴:۱۷ ] [ مشاوره مديريت ]

 پايه ها و پويه هاي يك سخنراني خوب

زمان سخنراني خودرا محدود كنيد


به مخاطبان خود بگوئيد چه مدت سخنراني خواهيد كرد . بنا براين ، آن ها خواهند دانست چه مدت نياز به تمركز دارند .

" ما فقط 20 دقيقه وقت داريم . بنابراين اجازه دهيد من بدون مقدمه شروع كنم " . بعدا شما مي توانيد به آن ها مجددا ياد آوري كنيد كه متوجه ساعت هستيد :

" ما فقط 5 دقيقه ديگر وقت داريم . بنا براين ، صحبتR>(حضرت علي(ع))

سكوت و كم حرفي، يكي از راه هاي دريافت علم و دانش است
(امام رضا(ع))

روشن تر از خاموشي، چراغي نديدم و سخني به از بي سخني نشنيدم
(بايزيد بسطامي)

مهارت سكوت، غالباً بيشتر از مهارت حرف زدن، ارزش اثرگذاري دارد چرا كه
(كريستينا روستي)

مهاتما گاندي مي گويد با سكوت مي توان پيام خود را به ديگران منتقل كرد. گاهي سكوت بيش از تمام حرف ها مقصود را بيان مي كند. دكتر علي شريعتي مي گويد: و به تعبير بزرگي ديگر، در هر صورت خاموشي زبان، سايه سلامت انسان است.
اصلاً مي گويند شيواترين سخن فرزند، زيباترين سكوت است. يك مثل هندي نيز مي گويد: سكوت، هرگز اشتباه نمي كند.

سخن در زباني خردمند چيست؟

كليد در گنج صاحب هنر
چو در بسته باشد نداند كسي
كه گوهر فروش است يا پيله ور
(سعدي)

سخن گفتن، تنها علم و دانش و آگاهي گوينده را نشان نمي دهد، بلكه آينه شخصيت اوست.
تا مرد سخن نگفته باشد
عيب و هنرش نهفته باشد
اما برخلاف تمام توصيه ها به سكوت، انسان ناگزير است در زندگي از زبان استفاده كند. بنابراين نحوهِ استفاده كردن از آن مهم است. گفته هاي بزرگان نشان مي دهد كه سخن گفتن بايد مبتني بر فكر، عقل و منطق باشد.
حضرت علي(ع) مي فرمايد: فضيلت انسان زير زبانش نهفته است.

سخن چون برابر شود با خرد
روان سراينده رامش برد
زبان در سخن گفتن آژير كن
كمان خرد را سخن تير كن
(فردوسي)

سخن خوب گفتن، دليل وفور عقل و خرد آدمي است. (رسول خدا(ص))

، انديشمند معاصر، مي گويد: سخن و سخن راندن نوعي سفر است كه بايد به مقصد برسد، به همين دليل پيش از سفر، بايد انسان نقشه اي داشته باشد. مسافر بي نقشه و بي هدف در پايان سفر به جايي نمي رسد.
در هر صورت زبان، در نزد انسان بايد تابع انديشه اش باشد و انسان به زبانش اجازه ندهد كه قبل از انديشه اش به راه افتد، چرا كه گفته اند:
مونتسكيو مي گويد:

تا سخن گفته نشده است، سخنگو بر سخن خويش حكومت مي كند، ولي همين كه سخن گفته شد، سخن بر سخنگو حكم مي راند.
(حضرت علي(ع))

هرگز قبل از فكر كردن حرف نزن و كاري انجام مده. (فيثاغورت)
سخن گفته دگر باز نيايد به زبان
اول انديشه كند مرد كه عاقل باشد
هندي ها مثلي دارند و مي گويند: درباره هرچه مي گويي فكر كن، ولي هرچه را فكر مي كني، بازگو نكن.

آنكه زبانش را نگه نمي دارد، سرانجام پشيمان مي شود.
(لقمان حكيم)

انوشيروان نيز گفته است: يكبار پشيمان نشدم براي چيزي كه به زبان نياوردم، ولي بارهاي ندامت بردم بر آنچه گفتم. يك مثل پاكستاني مي گويد

در هر صورت كم دانستن و پر گفتن مانند پول نداشتن و زياد خرج كردن است.
(ناپلئون)

ژان كهنو گفته است: درود بر كساني كه هيچ نمي دانند، به شرط آنكه هيچ نگويند.
هر سخن كه از دل و فكر برآيد، بر دل نشيند و اگر از زبان به تنهايي برآيد، از حد گوش تجاوز نكند.
حرف و سخن با منطق در هر فردي مؤثر است، حتي اگر آن را قبول نداشته باشد.
(فرانكلين)

حضرت علي(ع) در مورد سكوت پيامبر اكرم(ص) فرمود: سكوت آن حضرت در چهار چيز بود؛ در تفكر، تقدير، حلم و حذر. تفكرش در باره دنياي فاني و عالم باقي بود. در تقدير و اندازه گيري بر آن بود كه همه مردم را به يك چشم ببيند و به گفته همه به يك نحو گوش دهد. صبور و بردبار بود، به طوري كه از چيزي خشمگين يا متنفر نمي شد. حذر و پرهيزش نيز در چنگ اندازي به كارهاي خير و دوري از كارهاي زشت بود.
در هر صورت سخن گفتن و سكوت كردن به موقع، گاه نشانه عقل است. سعدي گفته است: دو چيز طيره عقل است، دم فرو بستن به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشي.
همه اين گفته ها مؤيد آن است كه انسان، بايد يا درست حرف بزند و يا عاقلانه سكوت كند. فيثاغورث گفته است: يا خاموش باش يا حرفي بزن كه از خموشي بهتر باشد.
همچنين آورده اند كه:
مردي پيش پيامبر آمد و پرسيد: اي پيامبر خدا، دانش چيست؟
فرمود: سكوت پيشي گرفتن و انديشيدن.
پرسيد: سپس چه؟ فرمود: گوش فرا دادن و شنيدن از دانايان.
پرسيد: سپس چه؟ فرمود: به ذهن سپردن شنيده ها.
پرسيد: سپس چه؟ فرمود: منتشر كردن آنها.

اگرچه در پيش خردمند خاموشي ادب است
به وقت مصلحت آن به كه در سخن كوشي
(سعدي)

آن به كه نگويي چو نداني سخن اي را كه
ناگفته بسي به بود از گفته رسوا
(ناصرخسرو)

امام زين العابدين(ع) نيز مي فرمايد: مؤمن سكوت مي كند تا سالم بماند، سخن مي گويد تا بهره مند شود.

خاموشي و سكوت آرايش دانا و پوشش نادان است (حضرت محمد(ص))

مؤمن سكوت اختيار مي كند تا از لغزش ها بركنار بماند، اگر در مقام پرسش برمي آيد، منظورش فهميدن است و غرض او از سخن گفتن، زورگويي و فخرفروشي و تحميل به ديگران نيست.
(حضرت علي(ع))

از جالينوس حكيم پرسيدند كه بهترين آداب در محافل كدام است، گفت: اگر عالم باشد، دهان گشايد تا مايه علمش، مجهول نماند و اگر جاهل باشد، زبان ببندد تا پايه جهلش معلوم نشود.

وقت سخن مترس و بگو آنچه گفتني است
شمشير روز معركه زشت است در نيام
(پروين اعتصامي)

از امام سجاد(س) پرسيدند: سكوت بهتر است يا سخن گفتن؟ پاسخ داد: براي هريك از آنها آفت هايي است، اگر سالم از آفت باشد، سخن گفتن بهتر از خاموشي است، براي اينكه خداي بلندمرتبه هيچ يك از پيامبران و جانشينان آنان را براي سكوت برنينگيخته، بلكه براي سخن گفتن (آگاهي و بيداري) فرستاده است.
اما سخن گفتن بايد به حد ضرورت باشد. پيامبر اكرم(ص) نيز گفتاري فصيح و روشن داشت، نه بسيار كم سخن بود و نه پرگو، سكوت آن حضرت طولاني بود و بدون ضرورت حرفي به زبان نمي آورد. روزي به ابوذر فرمود: اي ابوذر هرچه را كه در آن تو را بهره نيست، ترك كن و سخني كه فايده اي به حال تو ندارد، لب مگشا و زبان خود را مانند پول خود كه در حفظ آن مي كوشي، نگهداري نما. آن حضرت معتقد بود كه زيبايي ِ سخن، به كوتاهي و اختصار است و مي فرمود: اگر سخن گفتن، نقره باشد، سكوت طلا است.
حافظ مي فرمايد:
در بساط نكته دانان خودفروشي شرط نيست
يا سخن دانسته گو اي مرد بخرد يا خموش
و در جاي ديگر مي گويد:
با عقل و فهم و دانش داد سخن توان داد
چون جمع شد معاني گوي بيان توان زد
آموزه هاي ديني و فرهنگي در مورد پرهيز از زياده گويي، پندهاي بسياري دارد.

حضرت علي(ع) مي فرمايد: پرگويي، آفت سخن است.

سخن از پر گفتن آفت بود
به كوتاه گفتن لطافت بود
چو بسيار نوشي تو آب زلال
سرانجام افتي به رنج و ملال
از آن حضرت داريم كه فرمود: كسي كه حرف مي زند، مي كارد و آن كس كه مي شنود، درو مي كند.
مي گويند: انسان هاي موفق، كم صحبت و خوب عمل مي كنند و افراد پرحرف، به ندرت آدم هاي موفقي هستند. پاسكال گفته است: پرحرفي، مجال تفكر را از انسان مي گيرد.

چو گفتار بيهوده بسيار گشت
سخنگوي در انجمن خوار گشت
ز دانش چو جان ترا مايه نيست
به از خامشي هيچ پيرايه نيست
(فردوسي)

افلاطون گفته است ناداني هركس به دو چيز دانسته شود. اول خبر دهد و بگويد چيزي را كه از او نپرسيده اند، دوم با سخن گفتن زيادتر از حد ضرورت.
معلم او سقراط نيز مي گويد: اگر خاموش باشي تا ديگران به سخنت آرند، بهتر كه سخن گويي و خاموشت كنند.

● بخش دوم وپاياني :
يكي از مسايل مهمي كه در ارتباط ميان انسان ها مهم است، گوش دادن به جاي حرف زدن بيش از حد است.
گوته مي گويد: سخن گفتن يك نوع احتياج است، ولي گوش دادن هنر.
ما دو گوش و يك زبان داريم، براي اينكه بيشتر از حرف زدن، گوش بدهيم.(ديوژن)
كم گوي و بجز مصلحت خويش مگوي
چيزي كه نپرسند، تو از پيش مگوي
دادند دو گوش و يك زبانت زآغاز
يعني دو بشنو و يكي بيش مگوي
انسان ها با دو چشم و يك زبان به دنيا مي آيند تا دو برابر آنچه مي گويند، ببينند. اما برعكس، همان افرادي كه كمتر ديده اند، بيشتر حرف مي زنند و آنهايي كه هيچ نديده اند، درباره همه چيز اظهارنظر مي كنند.(كولتون)
نادان را به از خاموشي نيست و گر اين مصلحت بدانستي، نادان نبودي.(سعدي)
اصولاً انسان هاي بزرگ، گوش كردن و انسان هاي كوچك حرف زدن را به انحصار خود درمي آورند و به تعبيري، اشخاص انديشمند، شنونده اند و اشخاص كوته نظر، گوينده.
كسي كه حرف كمتري بزند و بداند چگونه به حرف ديگران گوش كند، بيشترين بهره را مي برد. افراد عميق و متفكر كمتر حرف مي زنند و بيشتر سعي دارند شنونده خوبي باشند. افراد هر اندازه كوچكتر و كوته بين تر باشند، سعي دارند با پرحرفي و اندرز دادن به ديگران خود را بزرگ جلوه دهند، به همين خاطر است كه هر كس بسيار گويد، مردم از او دوري مي كنند.
براي آنكه بتوانيم ارتباط درست و مؤثري با ديگران برقرار كنيم، بايد روش و سبك گوش دادن مؤثر را نيز ياد بگيريم. برخلاف تصور اوليه، شنيدن يك رفتار منفعلانه نيست، بلكه مي تواند به صورت فعال درآيد و با برخورد مناسبي براي صحبت هاي گوينده، نتيجه اي را در پي داشته باشد.
امام باقر(ع) مي فرمايد: خوب شنيدن را همچون خوب گفتن نيز فراگيريد.
هنر گوش دادن را فرا گيريد، فرصت ها گاهي به آهستگي در مي زنند.(فرانك تايگر)
بسياري از مشكلات موجود در برقراري ارتباط، به دليل ضعف در گوش دادن است، آمارها نشان مي دهد كه يك شنونده به صورت طبيعي ممكن است تنها ۵۰ درصد از يك گفت وگو را متوجه شود و پس از دو روز فقط ۲۵ درصد از مطالبي را كه به خاطر سپرده است، بازگو كند.
رعايت مواردي مي تواند در برقراري يك ارتباط سازنده، با طرف مقابل مؤثر باشد. بايد تمركز داشت، بيشتر و جدي و با علاقه به حرف هاي طرف مقابل گوش داده، هرگز صحبت او را قطع نكرد و با تبسم و لبخند، نگاهي محبت آميز به گوينده داشت. توجه به اشاره هاي غيرشفاهي از طرف مقابل، حفظ آرامش و پرهيز از عصبانيت، تأييد و تصديق گفته هاي طرف مقابل با تكان دادن سر و دريافت اطلاعات دقيق از گوينده از طريق پرسشي ساده و يادداشت برداري، مهارت هايي هستند كه براي درست گوش دادن مي توان از آنها بهره برد.
براي اينكه بتوان ارتباط درست با گوينده داشت، بايد مهارت هاي ارتباطي را شناخت و به كار برد. بايد گفته هاي طرف مقابل را براي اطمينان از درك آن، ارزيابي و سبك و سنگين كرد و سپس با انعكاس يا ايراد مطالبي، احساسات طرف مقابل را تصديق و يا تأييد كرد.
براي خوب گوش دادن سه مانع عمده را ذكر كرده اند؛ تصوير نادرست افراد از چرايي مذاكره، توجه نكردن به گفته هاي طرف مقابل و انديشيدن به پاسخ و وجود صافي هايي كه اجازه نمي دهند، همه چيز شنيده شود.
البته براي خوب گوش دادن، فوايد زيادي ذكر كرده اند.
رعايت احترام و ادب، جلوگيري از پيش داوري، فهم مطلب با تمركز، سريع به اصل مطلب رسيدن، جلوگيري از اختلاف و مشاجره و ايجاد محيطي همراه با آرامش و زياد شدن محبت و تفاهم، مشخص شدن مشكل و راه حل آن، جمع بندي دقيق، مشخص شدن اشتراك هاي معاني و كاستن از مقاومت همه از فوايد خوب گوش دادن هستند.
اميد است كه همه ما با سكوت و خاموشي گزيدن و سخن گفتن به وقت ضرورت و خوب گوش دادن به سخنان ديگران بتوانيم ارتباط بهتري با ديگران داشته و مناسبات انساني خويش را بهبود بخشيم.

منبع :

http://www.lianst.ir/showthread.php?t=821


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۴:۱۵ ] [ مشاوره مديريت ]
  
 
روشﻫﺎ و ﻓﻨﻮن ﺗــﺪرﯾﺲ 


ﻣﺠﻤﻮﻋــﻪ ﺗــﺪاﺑﯿﺮي ﮐــﻪ ﺑــﺎ اﺳــﺘﻔﺎده از اﻣﮑﺎﻧــﺎت ﻣﻮﺟــﻮد ﺑــﺮاي رﺳــﯿﺪن ﺑــﻪ ﻫــﺪﻓﯽ ﻣــﻮرد اﺳــﺘﻔﺎده ﻗــﺮار ﻣﯿﮕﯿــﺮد،   
روش  ﮔﻔﺘــﻪ ﻣــﯽ ﺷــﻮد ﮐــﻪ ﻧﻬﺎﯾﺘــﺎ ﺑــﻪ ﯾــﺎدﮔﯿﺮي در ﻓﺮاﮔﯿــﺮان ﻣﻨﺠــﺮ ﻣــﯽ ﺷــﻮد  . ﻫــﺮ روش آﻣﻮزﺷــﯽ و ﺗــﺪرﯾﺲ
داراي ﻣﻌﯿﺎرﻫــﺎ و ﺷــﺮاﯾﻂ ﺧﺎﺻــﯽ اﺳــﺖ  ﮐــﻪ در زﯾــﺮ ﺑــﻪ ﺑﺮﺧــﯽ از اﯾــﻦ ﻣﻌﯿﺎرﻫــﺎ اﺷــﺎره ﻣــﯽ ﺷــﻮد   .ﯾــﮏ روش
ﻣﻄﻠﻮب،  اوﻻ و ﻗﺒﻞ از ﻫـﺮ ﭼﯿـﺰ ﺑﺎﯾـﺪ ﺑـﺎ ﭘﺎﯾـﻪ ﻫـﺎي ﺑﯿﻮﻟـﻮژﯾﮑﯽ و رواﻧـﯽ رﻓﺘـﺎر اﻧﺴـﺎﻧﻬﺎ ﻫﻤـﺎﻫﻨﮕﯽ داﺷـﺘﻪ ﺑﺎﺷـﺪ              .
ﺛﺎﻧﯿــﺎ داراي اﻋﺘﺒــﺎر و ارزش ﻣﻨﻄﻘــﯽ  و ﻫﻤﺴــﻮ و ﻫــﻢ ﺟﻬــﺖ ﺑــﺎ روﺷــﻬﺎي ﻣﻌﺘﺒــﺮ ﮐﺴــﺐ داﻧــﺶ ﺑﺎﺷــﺪ ، ﺛﺎﻟﺜــﺎ ﺑــﺎ    
اﺻﻮل و اﯾﺪه ال ﻫﺎي اﻧﺴﺎﻧﯽ ﻫﻤﺪم وﺳﺎزﮔﺎر ﺑﺎﺷﻨﺪ و ﺑﺎﻻﺧﺮه داراي ارزش و اﻋﺘﺒﺎر ﺗﺮﺑﯿﺘﯽ ﺑﺎﺷﺪ   .
ﻫــﺪف اﯾــﻦ ﻗﺴــﻤﺖ ، ﻣﻌﺮﻓــﯽ روش ﻫــﺎي ﻣﺘــﺪاول آﻣــﻮزش اﺳــﺖ . ﻣﻤﮑــﻦ ﺷــﻤﺎ ﻣﺮﺑﯿــﺎن در ﻣــﻮرد ﺳــﻼﻣﺖ ﻣﻄﺎﻟــﺐ
زﯾــﺎدي ﺑﺪاﻧﯿــﺪ وﻟــﯽ روش آﻣﻮزﺷــﯽ ﻣﻨﺎﺳــﺐ ﺑــﺮاي دﺳــﺘﯿﺎﺑﯽ ﺑــﻪ اﻫــﺪاف آﻣﻮزﺷــﯽ و اﻧﺘﻘــﺎل ﻣﻄﺎﻟــﺐ و داﻧــﺶ ﺑــﻪ 
ﻓﺮاﮔﯿــﺮان را ﺑﺨــﻮﺑﯽ ﻧﺪاﻧﯿــﺪ  .ﻏﺎﻟﺒــﺎً روش آﻣــﻮزش ﺑــﺮ اﺳــﺎس ﻣﯿــﺰان دﺳــﺘﯿﺎﺑﯽ ﻓﺮاﮔﯿــﺮان ﺑــﻪ ﻣﻄﺎﻟــﺐ و ﺑﻬــﺮه     
ﮔﯿــﺮي آﻧﻬــﺎ از دوره ﺗﻌﯿــﯿﻦ ﻣــﯽ ﺷــﻮد ﻓﺮاﮔﯿــﺮان ﺑــﺎ ﮔــﻮش ﮐــﺮدن ، دﯾــﺪن ، ﭘﺮﺳــﺶ و ﭘﺎﺳــﺦ و اﺟــﺮاي آﻣﻮﺧﺘــﻪ   
ﻫــﺎ ﻣﻄﺎﻟــﺐ را ﯾــﺎد ﻣــﯽ ﮔﯿﺮﻧــﺪ و ﺑــﺮ ﻫﻤــﯿﻦ اﺳــﺎس ﻫــﻢ روش آﻣﻮزﺷــﯽ ﻣﻨﺎﺳــﺐ اﻧﺘﺨــﺎب ﻣــﯽ ﺷــﻮد  . روش ﻫــﺎي
ﺗــﺪرﯾﺲ ﻓــﺮاوان و ﻣﺘﻌــﺪد ﻫﺴــﺘﻨﺪ ﮐــﻪ ﻫــﺮ ﮐــﺪام ﺷــﺮح ﻣﻔﺼــﻞ و ﻃــﻮﻻﻧﯽ دارد  ﻫــﺮ ﯾــﮏ از روش ﻫــﺎي آﻣﻮزﺷــﯽ 
ﺑــﻪ ﺗﻨﻬــﺎﯾﯽ ﻣﺰاﯾــﺎ و ﻣﻌــﺎﯾﺒﯽ دارد و از اﯾﻨﺮوﺳــﺖ ﮐــﻪ ﻏﺎﻟﺒــﺎً ﺑﮑــﺎرﮔﯿﺮي ﻣﺠﻤﻮﻋــﻪ اي از روش ﻫــﺎي ﺗــﺪرﯾﺲ و      
آﻣﻮزش ﺗﻮﺻﯿﻪ ﻣﯽ ﺷﻮد ﺗﺎ ﮐﺎرآﯾﯽ و اﺛﺮﺑﺨﺸﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮي ﺑﻪ ﻫﻤﺮاه داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ   .
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ   :
ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﮔﻮش ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ ، ﻓﺮاﻣﻮش ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ ؛  
ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﺪ ؛ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﯽ آورﯾﺪ ؛  
و ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ اﻧﺠﺎم ﻣﯽ دﻫﯿﺪ ؛ ﯾﺎد ﻣﯽ ﮔﯿﺮﯾﺪ ؛  
ﭘﮋوﻫﺶ ﻫﺎ در زﻣﯿﻨﻪ “ﮔﻮش دادن” ﻧﺸﺎن ﻣﯽ دﻫﺪ ﮐﻪ   :
۶۰%  از وﻗﺖ ﻓﺮاﮔﯿﺮان در ﻣﺪارس اﺑﺘﺪاﯾﯽ و  90%  در دوره ﻫﺎي ﺑﺎﻻﺗﺮ و داﻧﺸﮕﺎه ﻫﺎ ﺻﺮف ﮔﻮش دادن ﻣﯽ
ﺷﻮد.ﺷﺎﮔﺮدان  ﺗﻨﻬﺎ ﻗﺴﻤﺖ ﻧﺎﭼﯿﺰي ازآﻧﭽﻪ را ﮐﻪ ﺷﻨﯿﺪه اﻧﺪ ﺣﺪود  3/1 ( ﺗﺎ  %5/1  )  ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﯽ ﺳﭙﺎرﻧﺪ . اﻓﺮاد ﺑﺎﻟﻎ
ﺑﻪ ﻃﻮر ﻣﺘﻮﺳﻂ ﻗﺎدر ﺑﻪ ﺣﻔﻆ ﮐﺮدن  50%  ﻣﻄﺎﻟﺐ در ذﻫﻦ ﺧﻮد ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺣﺪود  دو ﻣﺎه  ﺑﻌﺪ  ، اﯾﻦ ﻣﯿﺰان ﺑﻪ ﻧﺼﻒ ﻧﯿﺰ
ﮐﺎﻫﺶ ﺧﻮاﻫﺪ ﯾﺎﻓﺖ.
  ﻧﺘﯿﺠ  ﻪ اﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎ وﺟﻮد ﺻﺮف وﻗﺖ زﯾﺎد در ﮐﺎرﺑﺮد ﺣﺲ ﺷﻨﻮاﯾﯽ، اﯾﻦ ﺣﺲ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﻧﺎﭼﯿﺰي در ﯾﺎدﮔﯿﺮي اﻧﺴﺎن
دارد.
ﯾﺎدﮔﯿﺮي  ﮔﻮش ﮐﺮدن  20   %
ﮔﻮش ﮐﺮدن دﯾﺪن 50   %
ﮔﻮش ﮐﺮدن دﯾﺪن ﺻﺤﺒﺖ ﮐﺮدن  70   %
ﮔﻮش ﮐﺮدن دﯾﺪن ﺻﺤﺒﺖ ﮐﺮدن ﻋﻤﻞ ﮐﺮدن  100   %
آﺷــﻨﺎﯾﯽ ﺑــﺎ روش ﻫــﺎي آﻣــﻮزش ﻣــﯽ ﺗﻮاﻧــﺪ در ﺑﺮﻧﺎﻣــﻪ رﯾــﺰي آﻣــﻮزش و ﻧﯿــﻞ ﺑــﻪ اﻫــﺪاف آﻣــﻮزش ﮐﻤــﮏ ﺑﺴــﯿﺎر
ﻣﺆﺛﺮي ﻧﻤﺎﯾﺪ از اﯾﻨﺮو ﺳﻌﯽ دارﯾﻢ ﺷﻤﺎ را ﺑﺎ ﺗﻌﺪادي از روش ﻫﺎي آﻣﻮزش ﻣﻮﺟﻮد آﺷﻨﺎ ﺳﺎزﯾﻢ   .
ﻗﺒﻞ از آﻧﮑﻪ روش ﺧﺎﺻﯽ را ﺑﺮاي آﻣﻮزش اﻧﺘﺨﺎب ﮐﻨﯿﺪ ﺑﻪ ﭼﻨﺪ ﺳﻮال در ذﻫﻨﺘﺎن ﭘﺎﺳﺦ دﻫﯿﺪ   :
.1 ﺗﻌﺪاد ﻓﺮاﮔﯿﺮان
.2 ﻣﺪت زﻣﺎن اﺟﺮاي آﻣﻮزش
.3 ﺳﻄﺢ آﮔﺎﻫﯽ و داﻧﺶ ﻓﺮاﮔﯿﺮان
.4 ﺗﺠﻬﯿﺰات آﻣﻮزﺷﯽ ﻣﻮرد ﻧﯿﺎز
.5 اﻧﺘﻈﺎر ﺷﻤﺎ از ﻣﯿﺰان ﻣﺸﺎرﮐﺖ ﻓﺮاﮔﯿﺮان در ﻃﻮل دوره آﻣﻮزش
و ﺑــﻪ ﺧــﺎﻃﺮ داﺷــﺘﻪ ﺑﺎﺷــﯿﺪ ﮐــﻪ روش آﻣﻮزﺷــﯽ ﻣــﻮرد اﺳــﺘﻔﺎده ﺑﺎﯾــﺪ ﺑــﺎ ﺗﻮﺟــﻪ ﺑــﻪ اﻫــﺪاف آﻣــﻮزش ﻣــﻮرد ﻧﻈــﺮ در   
اﻧﺘﻘــﺎل داﻧــﺶ ، ﺗﻐﯿﯿــﺮ ﻧﮕــﺮش و ﻣﻬــﺎرت ﻫــﺎي ﻋﻤﻠــﯽ و ﻋﻠﻤــﯽ رﻓﺘﺎرﻫــﺎي ﻓﺮاﮔﯿــﺮان     اﻧﺘﺨــﺎب ﺷــﻮد . ﭼﻨﺎﻧﭽــﻪ روش
آﻣﻮزﺷــﯽ ، ﻣﻨﺎﺳــﺐ ﺑــﺎ دوره ﻣــﻮرد ﻧﻈــﺮ اﻧﺘﺨــﺎب ﺷــﻮد ، ﺷــﻤﺎ ﺑــﻪ اﻫــﺪاف آن دوره دﺳﺘﺮﺳــﯽ ﭘﯿــﺪا ﻣــﯽ ﮐﻨﯿــﺪ و       
ﺗــﺪرﯾﺲ ﻣــﻮﻓﻘﯽ را اﺣﺴــﺎس ﻣــﯽ ﮐﻨﯿــﺪ  . روش آﻣﻮزﺷــﯽ ﻣﻨﺘﺨــﺐ ﺷــﻤﺎ ﺑﺎﯾــﺪ ﺑــﻪ ﻓﺮاﮔﯿــﺮان اﺟــﺎزه ﺷــﺮﮐﺖ ﻓﻌــﺎل در   
ﮐــﻼس و ﺑﺮﻧﺎﻣــﻪ ﻫــﺎي درﺳــﯽ را ﺑﺪﻫــﺪ و ﻓﺮاﮔﯿــﺮان ﺑﺘﻮاﻧﻨــﺪ ﺑــﺎ اﺑﻌــ   ﺎد ﻓﺮﻫﻨﮕــﯽ ﺟﺎﻣﻌــﻪ اي ﮐــﻪ ﻣــﯽ ﺧﻮاﻫﻨــﺪ در آن  
ﺧﺪﻣﺖ ﮐﻨﻨﺪ ارﺗﺒﺎط ﺑﺮﻗﺮار ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ   .
اﻧﻮاع روش ﻫﺎي آﻣﻮزﺷﯽ  
.1 روش ﺣﻔﻆ و ﺗﮑﺮار
.2 روش  ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ 
.3 روش ﺑﺎرش ﻓﮑﺮي و اﺑﺘﮑﺎرات ذﻫﻨﯽ (brain storming)
.4 روش ﻧﻤﺎﯾﺶ و اﺟﺮاي ﺗﻤﺮﯾﻦ ﻫﺎي ﻋﻤﻠﯽ ( Demonstration ) 
.5 روش ﻣﺒﺎﺣﺜﻪ
.6 روش ﭘﺮﺳﺶ و ﭘﺎﺳﺦ
.7 روش اﯾﻔﺎ ﻧﻘﺶ در ﻧﻤﺎﯾﺶ ( Role Plying )
.8 روش ﺑﺎزدﯾﺪ از ﺻﺤﻨﻪ ﻫﺎي واﻗﻌﯽ
.9 روش داﺳﺘﺎن ﮔﻮﯾﯽ و ﻧﻤﺎﯾﺶ
10. روش آﻣﻮزش ﭼﻬﺮه ﺑﻪ ﭼﻬﺮه  ﻫﻤﺎﻧﻄﻮر ﮐـﻪ ذﮐـﺮ ﺷـﺪ ﻫـﺮ ﯾـﮏ از روش ﻫـﺎي آﻣـﻮزش ﻣـﺎ را در رﺳـﯿﺪن ﺑـﻪ اﻫـﺪاف آﻣﻮزﺷـﯽ ﮐﻤـﮏ ﻣـﯽ ﮐﻨـﺪ و ﺑـﺮ                
اﺳــﺎس اﻧﺘﺨــﺎب اﯾــﻦ روش ﻫــﺎ درﺟــﺎﺗﯽ از ﮐﺴــﺐ داﻧــﺶ ، ﻣﻬــﺎرت ﻫــﺎي ﻋ   ﻤﻠــﯽ و رﻓﺘــﺎر و ﻋﻤﻠﮑــﺮد را در ﻓﺮاﮔﯿــﺮان 
اﯾﺠﺎد ﻣﯽ ﺷﻮد . ﺟﺪول زﯾﺮ راﻫﻨﻤﺎي ﺧﻼﺻﻪ ، ﺑﺮاي اﻧﺘﺨﺎب روش آﻣﻮزﺷﯽ در ﻣﺮاﺣﻞ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ   .
 
روش آﻣﻮزﺷﯽ
 
  داﻧﺶ  ﻣﻬﺎرت ﻫﺎي ﻋﻤﻠﯽ  رﻓﺘﺎر و ﻋﻤﻠﮑﺮد 
1  ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ  ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺆﺛﺮ ++  ﻣﺆﺛﺮ ﻧﯿﺴﺖ  ﻣﺆﺛﺮ ﻧﯿﺴﺖ 
2  داﺳﺘﺎن و ﺷﻌﺮ ﮔﻔﺘﻦ  ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺆﺛﺮ ++  ﻣﺆﺛﺮ +  ﻣﺆﺛﺮ + 
3  ﻧﻤﺎﯾﺶ  ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺆﺛﺮ ++  ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺆﺛﺮ ++  ﻣﺆﺛﺮ+ 
4  ﺑﺎزدﯾﺪ از ﺻﺤﻨﻪ ﻫﺎي
واﻗﻌﯽ 
ﻣﺆﺛﺮ +  ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺆﺛﺮ ++  ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺆﺛﺮ ++ 
5  ﻣﺒﺎﺣﺜﻪ  ﻣﺆﺛﺮ +  ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺆﺛﺮ ++  ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺆﺛﺮ ++ 
6  اﺑﺘﮑﺎرات ﻓﮑﺮي  ﻣﺆﺛﺮ +  ﻣﺆﺛﺮ ﻧﯿﺴﺖ  ﻣﺆﺛﺮ ﻧﯿﺴﺖ 
7  ﭘﺮﺳﺶ و ﭘﺎﺳﺦ  ﻣﺆﺛﺮ+  ﻣﺆﺛﺮ ﻧﯿﺴﺖ +  ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﻣﺆﺛﺮ ﺑﺎﺷﺪ ﯾﺎ ﻧﺒﺎﺷﺪ -/+ 
8  ﺗﮑﺮار ﻧﻤﺎﯾﺶ ﻋﻤﻠﯽ
ﺗﻮﺳﻂ ﻓﺮاﮔﯿﺮ 
ﻣﺆﺛﺮ +  ﺷﺪﯾﺪاً ﻣﺆﺛﺮ +++  ﻣﺆﺛﺮ + 
9  اﯾﻔﺎي ﻧﻘﺶ  ﻣﺸﺨﺺ ﻧﯿﺴﺖ  ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﻣﺆﺛﺮ ﺑﺎﺷﺪ ﯾﺎ ﻧﻪ -/+  ﺑﺴﯿﺎر ﺑﺴﯿﺎر ﻣﺆﺛﺮ ++++ 
 
روش ﺣﻔﻆ وﺗﮑﺮار   :
ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ   :
اﯾﻦ ﻧﻮع آﻣﻮزش ﺑﺮ اﺳﺎس ﮐﻼم و ﺻﺤﺒﺖ ﻣﺮﺑﯽ ﯾﺎ ﺳﺨﻨﺮان ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ و ﯾﺎدﮔﯿﺮي از ﻃﺮﯾﻖ ﮔﻮش ﮐﺮدن و ﯾﺎدداﺷﺖ
ﺑﺮداﺷﺘﻦ از ﻃﺮف ﻓﺮاﮔﯿﺮ اﻧﺠﺎم ﻣﯽ ﮔﯿﺮد . ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ ﺑﺎ اﻧﻮاع ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ ﻓﯽاﻟﺒﺪاﻫﻪ، ﺣﻔﻆ ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ و ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ ﺑﺎ
آﻣﺎدﮔﯽ ﻗﺒﻠﯽ ﻗﺎﺑﻞ اﺟﺮا اﺳﺖ  . ﻣﻮﺛﺮﺗﺮﯾﻦ روش در اﻧﺘﻘﺎل اﻃﻼﻋﺎت روش ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ اﺳﺖ . ﺑﺪﯾﻬﯽ اﺳﺖ ﻣﺮﺑﯽ ﺑﺎﯾﺪ از
اﻃﻼﻋﺎت وﺳﯿﻊ و ﻓﻦ ﺑﯿﺎن ﺧﻮﺑﯽ ﺑﺮﺧﻮردار ﺑﺎﺷﺪ و ﻣﻄﺎﻟﺐ را ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪ اي اراﺋﻪ دﻫﺪ ﮐﻪ ﻧﯿﺎزﻫﺎي ﺷﻨﻮﻧﺪﮔﺎن را ﺑﺮ
آورده ﺳﺎزد   .
درﺻﺪ ﯾﺎدﮔﯿﺮي در ﯾﮏ ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ ﺑﺮ ﺣﺴﺐ ﭘﯿﺎم ﻫﺎي ﮐﻼﻣﯽ و ﻏﯿﺮ ﮐﻼﻣﯽ ﺳﺨﻨﺮان ﻋﺒﺎرﺗﻨﺪ از   :
زﺑﺎن وﺣﺮﮐﺎت ﺑﺪن (55 %)    ،  ﮐﻠﻤﺎت %) 7(    ،  ﻟﺤﻦ ﺻﺪا (38 %)  
ﻣﺰاﯾﺎي اﯾﻦ روش   : .1 ﺗﻮاﻧﺎﯾﯽ ﻣﺮﺑﯽ در ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ رﯾﺰي و ﻫﺪاﯾﺖ ﻓﺮاﮔﯿﺮان در راﺳﺘﺎي اﻫﺪاف آﻣﻮزﺷﯽ
.2 اراﯾﻪ ﻣﻄﺎﻟﺐ زﯾﺎد در ﻣﺪت ﮐﻮﺗﺎه
.3 آﻣﻮزش ﻓﺮاﮔﯿﺮان زﯾﺎد در ﻣﺪت ﮐﻮﺗﺎه
.4 ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺑﺮ ﻧﻤﯽ ﺑﺎﺷﺪ و ﺳﻮد و زﯾﺎﻧﯽ ﻣﻄﺮح ﻧﻤﯽ ﺑﺎﺷﺪ .
ﻣﻌﺎﯾﺐ اﯾﻦ روش  
.1 ﻣﺸﺎرﮐﺖ و ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﮐﻢ ﻓﺮاﮔﯿﺮان
.2 دﺷﻮاري در ﯾﺎدداﺷﺖ ﺑﺮداري و ﺗﻮﺟﻪ و ﮔﻮش دادن ﻫﻤﺰﻣﺎن ﺑﻪ ﺳﺨﻨﺮان
.3 ﺧﻤﻮدﮔﯽ و ﺧﻮاب آﻟﻮدﮔﯽ در ﻓﺮاﮔﯿﺮان اﮔﺮ ﻣﺮﺑﯽ ﻓﻌﺎل و ﻣﺤﺮك ﻧﺒﺎﺷﺪ
.4 اﯾﻦ روش ﻗﺎدر ﺑﻪ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﮕﺮش و ﻧﻬﺎﯾﺘﺎً اﯾﺠﺎد رﻓﺘﺎر ﺟﺪﯾﺪ ﻧﻤﯽ ﺑﺎﺷﺪ
.5 آﻣﻮزش ﻋﻤﻠﯽ ﮐﻤﺘﺮ وﺟﻮد دارد
.6 دﺷﻮاري در ارزﯾﺎﺑﯽ ﻓﺮاﮔﯿﺮان در درك و ﻓﻬﻢ ﻣﻄﺎﻟﺐ
.7 ﯾﺎدﮔﯿﺮي ﻣﺸﮑﻞ در زﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﺑﯽ ﻣﻬﺎرت ﮐﻼﻣﯽ ﻣﻮﻓﻖ و ﺟﺬاب ﻧﺪاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ.
ﻧﺤﻮه ارﺗﻘﺎي ﺗﻮاﻧﺎﯾﯽ اﯾﻦ روش   :
.1 ﻣﺤﺪود ﮐﺮدن زﻣﺎن ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ ( 20 دﻗﯿﻘﻪ )
.2 ﺗﺸﻮﯾﻖ ﺑﻪ ﻣﺸﺎرﮐﺖ ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﺑﺎ ﻃﺮح ﺳﻮال
.3 ﺑﮑــﺎر ﺑــﺮدن وﺳــﺎﯾﻞ ﮐﻤــﮏ آﻣﻮزﺷــﯽ ﺑــﻪ ﻣﻨﻈــﻮر اﻓــﺰاﯾﺶ ﺣﺎﻓﻈــﻪ ﻓﺮاﮔﯿــﺮان و ﮐﻤــﮏ ﺑــﻪ ﺗﻔﻬــﯿﻢ ﻣﻮﺿــﻮع و     
اﯾﺠﺎد ﻓﻀﺎي ﻣﻄﻠﻮب آﻣﻮزﺷﯽ ( ﻧﻈﯿﺮ اورﻫﺪ ، اﺳﻼﯾﺪ ، راﯾﺎﻧﻪ و ...)
.4 از اﻃﺎﻟﻪ ﮐﻼم ﺑﭙﺮﻫﯿﺰﯾﺪ و ﻓﻘﻂ ﻧﮑﺎت ﺿﺮوري را اراﯾﻪ ﮐﻨﯿﺪ و ﻧﮑﺎت ﻣﻬﻢ را ﺗﮑﺮار ﮐﻨﯿﺪ.
.5 ﻣﺜﺎل ﻫﺎﯾﯽ ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺑﺎ ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﺑﺰﻧﯿﺪ و از ﮐﻠﻤﺎت ﺳﺎده اﺳﺘﻔﺎده ﮐﻨﯿﺪ
.6 در اﺑﺘﺪا و اﻧﺘﻬﺎي ﺟﻠﺴﻪ ، ﺧﻼﺻﻪ اي از ﻣﻮﺿﻮع را ذﮐﺮ ﮐﻨﯿﺪ
.7 در ﺻﻮرت اﻣﮑﺎن اﺟﺎزه ﺗﻤﺮﯾﻦ ﻋﻤﻠﯽ ﺑﻪ ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﺑﺪﻫﯿﺪ
.8 ﺑﻠﻨﺪ و واﺿﺢ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﯿﺪ اﺟﺎزه دﻫﯿﺪ ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﯾﺎدداﺷﺖ ﺑﺮدارﻧﺪ
.9 ﺑــﺮاي اﻃﻤﯿﻨــﺎن از ﻓﻬــﻢ ﻣﻄﺎﻟــﺐ ﺑــﻪ ﺻــﻮرت ﻓﺮاﮔﯿــﺮان ﻧﮕــﺎه ﮐﻨﯿــﺪ و ﺳــﻮاﻻﺗﯽ از آﻧﻬــﺎ ﺑﭙﺮﺳــﯿﺪ   . ﺑــﻪ ﺗــﮏ ﺗــﮏ
اﻓﺮاد ﺣﺎﺿﺮ در ﮐﻼس ﻧﮕﺎه ﮐﻨﯿﺪ .
روش ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ روش ﮐﺎﻓﯽ و ﺧﻮﺑﯽ ﻧﯿﺴﺖ و ﺑﺎﯾﺪ آن را ﻫﻤﺰﻣﺎن ﺑﺎ ﺳﺎﯾﺮ روش ﻫﺎي آﻣﻮزﺷﯽ اﺳﺘﻔﺎده
ﮐﺮد   .
اﻟﮕﻮرﯾﺘﻢ  اﺟﺮاي روش ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ   :
 
آﻣﺎدﮔﯽ
آﻣﺎدﮔﯽ از ﻧﻈﺮ ﺗﺠﮭﯿﺰات
      آﻣﺎدﮔﯽ ﻋﺎﻃﻔﯽ
آﻣﺎدﮔﯽ از ﻧﻈﺮ زﻣﺎن
اﯾﺠﺎد رواﺑﻂ ﺑﯿﻦ ﻣﻌﻠﻢ وﻓﺮاﮔﯿﺮاﺑﺘﮑﺎرات ﻓﮑﺮي( ﻃﻮﻓﺎن ﻓﮑﺮي ) 
اﯾــﻦ روش ﯾــﮏ ﻧــﻮع ﻓﻌﺎﻟﯿــﺖ ﺳــﺮﯾﻊ اﺳــﺖ ، ﮐــﻪ در ﺟﻤــﻊ آوري ﻧﻈــﺮات ﻓﺮاﮔﯿــﺮان ﺑــﻪ ﻣﺮﺑــﯽ ﮐﻤــﮏ ﻣــﯽ ﮐﻨــﺪ و ﯾــﮏ     
روش ﭘﺮﺗﺤﺮك ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ   .
ﻣﺰاﯾﺎي اﯾﻦ روش   :
.1 ﺑﺮﻗﺮاري ارﺗﺒﺎط آزاد ﺑﯿﻦ ﻓﺮاﮔﯿﺮان
.2 اراﯾﻪ ﻧﻈﺮات و ﻋﻘﺎﯾﺪ ﺟﺪﯾﺪ
.3 ﺑﯿﺎن آزاداﻧﻪ اﻓﮑﺎر
.4 ﺗﺤﺮﯾﮏ ﺧﻼﻗﯿﺖ ﻓﮑﺮي ﻓﺮاﮔﯿﺮان
.5 ﺷﺮﮐﺖ در ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻫﺎي ذﻫﻨﯽ
ﻣﻌﺎﯾﺐ اﯾﻦ روش   :
.1 ﺳﺮدرﮔﻤﯽ ﻓﺮاﮔﯿﺮان در ﺷﻨﺎﺧﺖ ﻣﻮﺿﻮﻋﺎت ﻣﻮرد ﻧﯿﺎز
.2 ﻋﺪم اﺣﺴﺎس اﻣﻨﯿﺖ و راﺣﺘﯽ در ﻓﺮاﮔﯿﺮان
.3 اﺗﻼف  وﻗﺖ
.4 ﻋﺪم ﻓﺎﯾﺪه در ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﺑﺎ ﺗﺤﺼﯿﻼت ﻣﺨﺘﻠﻒ و رﺷﺘﻪ ﻫﺎي ﮔﻮﻧﺎﮔﻮن
.5 ﺳﺮدرﮔﻤﯽ و ﮔﯿﺠﯽ ﻓﺮاﮔﯿﺮان در ﺑﺮﺧﻮرد ﺑﺎ اﺑﺘﮑﺎرات ﻓﮑﺮي ﻣﺨﺘﻠﻒ
ﻧﺤﻮه ارﺗﻘﺎي اﯾﻦ روش   :
.1 ﺷﻨﺎﺳﺎﯾﯽ ﻣﺸﮑﻼت و آﮔﺎه ﮐﺮدن ﮐﺎﻣﻞ ﻓﺮاﮔﯿﺮان ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﻮﺿﻮع
.2 ﻣﺸﺎرﮐﺖ دادن ﻫﻤﻪ ﻓﺮاﮔﯿﺮان در ﺧﻼﺻﻪ ﮔﻮﯾﯽ و ﺗﺸﻮﯾﻖ ﺑﻪ ﭘﺎﺳﺦ ﻫﺎي ﺳﺮﯾﻊ
.3 اﺟﺘﻨﺎب از ارزﯾﺎﺑﯽ ﻓﮑﺮﻫﺎي ﻫﺮ ﻓﺮد
.4 ﻣﻄﻠﻊ ﻧﻤﻮدن ﻓﺮاﮔﯿﺮان از ﻣﺮاﺣﻞ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﮐﻪ ﭘﺲ از ﻣﺸﺎﻫﺪه ﻓﻬﺮﺳﺖ ﻧﻈﺮات ﺑﺎﯾﺪ ﻃﯽ ﮐﻨﻨﺪ
.5 ﺑﮑــﺎر ﺑــﺮدن اﻧــﻮاع ﭼــﺎرت ، ﺗﺼــﺎوﯾﺮ و ﺗﺨﺘــﻪ ﺳــﯿﺎه و ﮔــﭻ ﺑــﻪ ﻣﻨﻈــﻮر ﺗﻔﻬــﯿﻢ دﺳــﺘﻮرات و ﻧﻈــﺎرت ﺑــﺮ          
ﻣﺸﺎرﮐﺖ ﻫﻤﻪ ﻓﺮاﮔﯿﺮان
.6 ﺗﺮﮐﯿﺒﯽ ﻧﻈﺮات و ﺟﻤﻊ ﺑﻨﺪي ﺗﻔﮑﺮات و ﺑﺴﻂ و ﮔﺴﺘﺮش ﻧﺘﺎﯾﺞ
.7 ﭼﯿﺪﻣﺎن ﻣﻨﺎﺳﺐ ﻓﺮاﮔﯿﺮان و ﺗﺠﻬﯿﺰات


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۴:۱۴ ] [ مشاوره مديريت ]
 

 مهمترين اصل ارتباطات انساني 

شايد يكي از سخنان غيرقابل پذيرش اين باشد كه: «براي ارتباطات انساني قوانيني مشخص وجود دارد». اما واقعيت اين است كه هرچند نمي توان از اصولي مطلق در روابط با ديگران دفاع كرد ولي اين واقعيت نيز وجود دارد كه اكثريت مطلق انسان ها تحت تاثير عواملي مشترك، پاسخ هايي مشابه مي دهند.

همه انسان ها به دشمني و ابراز دشمني پاسخي مثبت نمي دهند.

همه آدم ها از مهرباني و محبت و احترام لذت مي برند و...

و تمامي اين اشتراكات و همسويي ها در نتيجه قوانين زير شكل مي گيرد كه ما از آنها به عنوان «قوانين طلا يي ارتباطات انساني» نام مي بريم.

● قانون اول: اطلا عات مقدمه برقراري ارتباطات است.

به اين معنا كه هرچقدر افراد درباره يكديگر اطلا عات بيشتري داشته باشند احتمال برقراري ارتباط در بين آنان بيشتر مي شود يعني كساني كه بيشتر درباره هم اطلا عات دارند راحت تر ارتباط برقرار مي كنند تا كساني كه شناختي از همديگر ندارند.

● قانون دوم: ارتباطات منجر به خلق اعتماد مي شود.

وقتي ارتباطات بين افراد گسترش مي يابد بيشتر همديگر را مي شناسند و نسبت به داشته ها و نداشته ها و اخلا قيات يكديگر با اعتماد بيشتر و ترديد كمتري درباره يكديگر قضاوت مي كنند.

● قانون سوم: اعتماد به مشاركت مي انجامد.

اعتماد به ديگران سرچشمه مشاركت و همكاري با ديگران است يعني وقتي ما نمي توانيم به كسي اعتماد كنيم حتي درسخن گفتن با او مشاركت نمي كنيم لذا ميزان اعتماد به ديگران با ميزان مشاركت و همكاري با آنان رابطه اي مستقيم دارد.

اين قوانين مهمترين اصل ارتباطات انساني را به ما معرفي مي كند. اصلي كه به ما مي گويد اطلا عات مقدمه ارتباطات و ارتباطات زمينه ساز اعتماد و اعتماد بستر مشاركت است.

نويسنده : احمد يحيايي ايله اي  

 روزنامه مردم سالاري 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۴:۱۳ ] [ مشاوره مديريت ]
چگونه عذرخواهي را به كودكان ياد بدهيم؟ 
 
 
 پرسشي از دكتر محمدرضا خدايي روان پزشك  
 
يكي از موضوع هاي مهمي كه والدين در تربيت فرزندشان به آن اهميت مي دهند، احترام گذاشتن به ديگران و عذرخواهي كردن است. خصوصا اگر يك ميهماني رسمي باشد كه پدر ومادر خيلي رودربايستي دارند...

بسياري از والدين هرگز به رفتارهاي بد فرزندشان واكنش نشان نمي دهند و كم سن بودن او را توجيه?كننده رفتارهايش مي دانند. در مقابل، پدر و مادرهايي هستند كه فرزندشان را در مقابل هر خطاي كوچكي وادار به عذرخواهي مي كنند. در اين باره با دكتر محمدرضا خدايي، روان پزشك و عضو هيات علمي دانشگاه علوم بهزيستي و توان بخشي گفت وگو كرديم.

▪ از چه سني بايد به بچه ها آموزش دهيم كه عذرخواهي كنند؟

هر انساني بايد از مراحل مختلف رشدي عبور كند تا به بزرگسالي برسد. اين مراحل رشد شامل رشد جسمي، جنسي، رواني و اجتماعي است. اگر دوران شيرخوارگي را كنار بگذاريم، كودك از ۳ سالگي تا ۷ سالگي و بعد از ۷ تا ۱۱ سالگي در دوران كودكي به سر مي برد. از ۳ تا ۷ سالگي يعني سنين پيش از دبستان كودك تفكر شهودي دارد، فكرهاي عميق ندارد و در كارهاي خود، بي منطق است. علاوه بر اين خودش را مركز عالم مي داند و تصور مي كند همه بايد مطيع او باشند و همه چيز را از آن خود مي داند. نكته مهم تر اينكه كودك خوب و بد را به صورت انتزاعي در نظر نمي گيرد و كارهايي را كه انجام مي دهد خطا نمي داند. اما از سن ۶ سالگي به مرور زمان خوب و بد را مي شناسد و منطق كم كم در افكار و اعمالش شكل مي گيرد. در سنين كودكي، بچه ها همه چيز را بزرگ تر از حد واقعي اش در نظر مي گيرند و به بيان ديگر همه چيز در نظر بچه ها غلوشده است بنابراين والدين بايد بدانند در اين سنين بچه ها را زياد تنبيه يا تشويق نكنند چون بسيار مضر است.

▪ با توجه به ويژگي هايي كه از دوران كودكي ذكر كرديد، كودكان بسياري از كارهاي خود را بد نمي دانند، بنابراين چگونه بايد به آنها ياد بدهيم كه عذرخواهي كنند؟

بچه ها در سنين كودكي بيشتر به رفتار پدر و مادرشان توجه دارند به عنوان نمونه اگر پدر پشت تلفن به دوستش دروغ بگويد، دروغ گفتن براي بچه نهادينه مي شود و احساس نمي كند اگر دروغ گفت بايد عذرخواهي كند. والدين لازم است جلوي فرزندشان به صورت غيرمستقيم عذرخواهي كنند تا بچه ياد بگيرد اگر كار بدي انجام داد لازم است عذرخواهي كند. البته اين عذرخواهي بايد به صورت معقول باشد نه غلوشده.

▪ آقاي دكتر! شما گفتيد كه والدين بايد به صورت غيرمستقيم به بچه ها عذرخواهي را ياد بدهند. لطفا در اين باره بيشتر توضيح دهيد.

اگر كودك، كاري كرده كه در جامعه عرف نيست و كار بدي تلقي مي شود والدين بايد بدون اينكه شخصيت بچه را زير سوال ببرند يا احساس منفي به كودك منتقل كنند به عنوان نمونه به?جاي بيان الفاظي مانند «تو بچه بدي هستي»، «ديگر دوستت ندارم» به كودك خود بگويند «تو خوبي ولي اين كارت اشتباه بوده» يا «اگر من جاي تو بودم، مي گفتم ببخشيد» علاوه بر اين والدين بايد در نظر داشته باشند همان طور كه نبايد شخصيت كودكشان را زير سوال ببرند نبايد نسبت به رفتار او بي تفاوت باشند و هر كاري كرد به رويش نياورند. روش هاي غيرمستقيم ديگر كه والدين بايد از آن طريق به كودكشان عذرخواهي كردن را بياموزند، «نقاشي كشيدن» و «داستان اسباب بازي ها» است. در روش نقاشي كردن، اتفاقي كه سبب شده كودك كار زشتي انجام دهد را نقاشي مي كنيم. به عنوان نمونه اگر كودك در مدرسه با دوستش دعوا كرده و او را كتك زده، اين اتفاق را با كمك بچه نقاشي مي كشيم و يك كودك گريان را ترسيم مي كنيم و از كودك مي پرسيم: «اگر بخواهيم دوستت لبخند بزند بايد چه كار كني؟» و آن زمان عذرخواهي را به او ياد مي?دهيم. در روش داستان اسباب بازي ها نيز مشابه نقاشي كردن، از شخصيت هاي داستاني استفاده مي كنيم و يك داستان تعريف مي كنيم و از فرزندمان مي خواهيم در مورد آن كار بد قضاوت كند. ممكن است پاسخ كودك، عذرخواهي نباشد. والدين بايد به او كمك كنند تا به اين نتيجه برسد.

▪ در چه زماني بايد از كودك به صورت مستقيم بخواهيم عذرخواهي كند؟

اگر كودك با روش هاي غيرمستقيم كه در بالا ذكر شد، عذرخواهي كرد لازم است او را تشويق و يك هديه كوچك برايش تهيه كنيد. اما اگر كودك واكنش مثبتي نشان نداد يا سن كودك در حدي بود كه خوب و بد را تشخيص بدهد و كارش خيلي بد بود به صورت مستقيم از او بخواهيد كه عذرخواهي كند. اما والدين بايد توجه داشته باشند كه اين تقاضا همراه با خشم و خرد كردن شخصيت كودك نباشد. به عنوان نمونه «تو بچه خوبي هستي ولي انتظار من از تو اين نبود» يا «من تو را دوست دارم اما اين رفتارت خيلي زشت بود بايد عذرخواهي كني» يا «حتما خسته بودي يا حواست نبوده كه چنين رفتاري را مرتكب شدي» بعد از كودك بخواهيد كه عذرخواهي كند و سپس بگوييد از دوستت مي پرسم عذرخواهي كردي يا نه!

▪ گاهي اوقات بچه ها در ميهماني، كار خطايي را انجام مي دهند و والدين در جمع از آنها مصرانه مي خواهند كه عذرخواهي كنند. آيا اين رفتار صحيح است؟

نكته مهم در مورد عذرخواهي اين است كه نبايد غلو شده يا كم باشد. پدر و مادر بايد توجه داشته باشند براي يك اشتباه كوچك فرزندشان نبايد از او بخواهند يك عذرخواهي جدي انجام دهد و او را سرزنش كنند. يا برعكس اگر كودك كار بسيار بدي انجام داده، بي تفاوت باشند و هيچ واكنشي نشان ندهند. بنابراين اگر كودك در ميهماني يك كار بدي انجام داد و اين كارش عمدي بود بايد خيلي محكم و نه با احساس خشم و تنفر، از او بخواهيد كه عذرخواهي كند. اما اگر كار كودك غيرعمدي بود و درك درستي از آن كار نداشت بايد به صورت غيرمستقيم از او بخواهيد كه عذرخواهي كند. به عنوان نمونه بگوييد: «خاله، من به جاي پويا مي گويم ببخشيد، حواسم نبود» اما گاهي اوقات بچه ها متوجه كاري كه مي كنند نيستند يا سن آنها به درك خيلي مسايل نمي رسد. به عنوان نمونه اگر يك كودك ۴ يا ۵ ساله پايش را در جمع دراز كرد نبايد او را دعوا كنيد و از او بخواهيد از همه افراد حاضر در جمع با يك احساس منفي عذرخواهي كند. اين كار باعث مي شود اعتماد به نفس او كم شود و احساس حقارت كند و حالت وسواس گونه در رفتارش به وجود آيد. در برخي از موارد نيز پدر و مادر عذرخواهي كردن را به فرزندشان ياد نمي دهند اما در جمع براي اينكه ديگران نگويند چه پدر و مادر بي تفاوتي، از كودكشان سوءاستفاده مي كنند و در مورد هر اشتباه كوچك فرزندشان او را وادار به عذرخواهي مي?كنند. اين كار نيز اشتباه است و كودك را دچار عقده مي?كند.

▪ آيا بايد تفاوتي بين عذرخواهي كودك از والدين خود با ديگر افراد وجود داشته باشد؟

در وهله اول كودك بايد احترام گذاشتن را ياد بگيرد و بداند هر شخص چه جايگاهي دارد. پدر و مادر بايد به فرزند خود بياموزند كه پدر و مادر يك حرمتي دارند، دوست يك حرمتي دارد، معلم جايگاه ويژه?اي دارد، خواهر و برادر نيز از جايگاهي برخوردارند و اين احترام را كودك از والدينش مي آموزد. زماني كه كودك جايگاه اشخاص را درك كرد، نحوه برخوردش با افراد مختلف نيز تفاوت مي كند. بنابراين والدين بايد در كنار رفتار مناسب خود، با بيان مثبت و دوستانه، احترام گذاشتن و عذرخواهي كردن از ديگران را به فرزندشان ياد بدهند.

▪ آقاي دكتر! بسياري از كودكان به رغم رفتار مناسب والدين شان اصرار دارند كه كار بدشان را تكرار كنند و عذرخواهي نمي كنند. در چنين مواقعي والدين چگونه بايد رفتار كنند؟

در چنين مواقعي والدين بايد نه واكنش مثبت نشان دهند و نه منفي. بي توجهي شايد كارساز باشد. اما اگر بچه ها باز هم اصرار به خطا داشتند، تنبيهاتي كه جنبه جسمي ندارد، مناسب خواهد بود. اين تنبيه ها نبايد مسائل اوليه زندگي مانند غذا خوردن را دربرگيرد بلكه بايد قول هايي را كه والدين به فرزندشان داده اند، محدود كند.
 
   مهديه آقازماناند كه اينك به عنوان يك بيماري شناخته شده است .


مراتب دروغ

جامعه‌اي را در نظر بگيريد كه دروغگويي در آن قاعده و نه استثنا باشد. زندگي در چنين جامعه‌اي بسيار پرهزينه است. اعتماد متقابل وجود نخواهد داشت، روابط افراد كاملا غيراخلاقي خواهد شد، فساد و تباهي در همه سطوح رخنه خواهد كرد و نيز چنين جامعه‌اي كمترين نزديكي را با يك جامعه ديني و اخلاق‌مدار خواهد داشت. اولين گام براي رواج دروغگويي، شكسته شدن قبح دروغ است. در جامعه‌اي كه دروغگويي نوعي زرنگي تلقي شود و مردم با شنيدن سخن دروغ لبخندي حاكي از سرور و شعف بر لبان خود ظاهر سازند، طبعا دروغگويي رواج مي‌يابد.

عده‌اي فكر مي‌كنند صداقت و راستگويي صرفا يك مساله اخلاقي است و از اين رو ناخودآگاه مي‌خواهند آن را در بررسي مسائل و مشكلات اجتماعي به حاشيه برانند، اما بايد گفت كه صداقت و دروغگويي موضوعي كليدي در فهم و نقد تمامي حوزه‌هاي اجتماعي است. نقش آن در اقتصاد كمتر از سرمايه، نيروي انساني و ديگر عوامل نيست. اما طبيعي است كه در گذشته بر اهميت آنها از منظر اخلاقي تاكيد شده است. اگر امروز جامعه ما با فساد خانمان‌براندازي مواجه است كه فرياد همه را درآورده، يكي از دلايل و علل اصلي بروز آن دروغ و از دروغ بدتر، تطهير دروغ در ذيل عنوان مصلحت و تقيه است. از اين رو بدون مبارزه عليه دروغ و حساسيت داشتن نسبت به آن نمي‌توان كوچكترين گام موثري را عليه كاهش فساد برداشت و به طريق اولي بيان هر نوع دروغي ولو با هدف به ظاهر خير، جز به گسترش فساد كمكي نمي‌كند.


در تمامي اديان از جمله اسلام بر قبح دروغ تاكيد شده و قرار گرفتن دروغ در ذيل عنوان گناهان كبيره معرف اين اهميت است. براي اينكه بدانيم جامعه كنوني ما با ارزش‌هاي موردنظر اسلامي تا چه حد فاصله دارد، كافي است به ميزان رواج اين گناه كبيره در سطح وسيعي از جامعه توجه كنيم. قبل از بيان توضيحات و تحليل خود، ابتدا بهتر است كه چند گزاره محدود از پيامبر (ص) و ائمه (ع) درباره دروغ را با هم مرور كنيم. گرچه در اين زمينه احاديث فراوان است.


پيامبر (ص:( دروغگو، دروغ نمي‌گويد مگر به سبب حقارتي كه در نفس خود دارد. / از دروغگويي بپرهيزيد، زيرا دروغگويي باعث روسياهي است. / از دروغگويي بپرهيزيد، در موردي كه گمان مي‌كنيد نجات شما در دروغ گفتن است، بدانيد كه اشتباه كرده‌ايد و هلاك شما در دروغ است. / از پيامبر پرسيدند: ممكن است مومن ترسو باشد؟ فرمود: بلي. ممكن است بخيل باشد؟ فرمود: بلي. ممكن است كذاب باشد؟ فرمود: نه.

امام علي (ع:( هيچ عمل قبيحي به قبح دروغگويي نيست.


امام باقر (ع:( كم‌نصيب‌ترين فرد از سجاياي مردانگي و فضايل انساني، دروغگويان هستند.

اين تاكيدات را كه قطره‌اي از دريا هستند، با وضعيت كنوني جامعه خود مقايسه كنيم تا به عمق فاجعه پي ببريم. دروغ مراتبي دارد. فرض كنيد كه پولي گم شده و آن را فرد «الف» سرقت كرده است، اما هيچ‌كس جز آن فرد و خدا اطلاعي از اين ماجرا ندارد. انكار سرقت از جانب اين فرد «دروغگويي» و عملي رذيلانه است. و بي‌ترديد اين «دروغگويي» بدتر از آن عمل سرقت است. اما در هر حال هيچ‌كس نمي‌تواند با اطمينان وي را سارق و در نتيجه دروغگو بداند. تنها خداست كه از حقيقت امر آگاه است. چنين دروغي از حيث اينكه ميان فرد و جامعه پرده دروغگويي را ندريده است، در مراتب پايين دروغگويي است.

حال فرض كنيد كه فرد مالباخته خودش ديده است كه فرد «الف» اموال او را سرقت كرده و سارق هم مي‌داند كه مالباخته از حقيقت ماجرا آگاه است، اما باز هم دروغ مي‌گويد. اين مرتبه رذيلانه‌تري از فعل دروغ است. حال اگر فيلم فعل فرد ثبت و ضبط شده باشد و اموال مسروقه هم نزد سارق كشف شود و افراد متعددي هم به اين سرقت شهادت دهند و اثر انگشت فرد هم باقي مانده باشد و هر شاهد ديگري كه به ذهن آيد وجود داشته باشد، با اين حال فرد انكار كند، در اين صورت دروغگويي به شديدترين مرتبه‌اش رسيده است و چنين فردي در حضيض اخلاقي قرار گرفته و جامعه‌اي هم كه فاعل اين فعل (دروغگويي)به اين فضاحت با تمام توان محكوم نكند، در همان سراشيبي اخلاقي قرار دارد. بدتر از اين نوع دروغگويي، توجيه اخلاقي آن برحسب مصلحت است و بدتر از بي‌تفاوتي جامعه در برابر چنين دروغي، دفاع از دروغگو با لطايف‌الحيل است.

از هنگامي كه داريوش در كتيبه بيستون نفر بعد خود را به پرهيز از دروغگويي و ضرورت تشديد مجازات دروغگو توصيه كرد و از خداوند خواست كه سه بلا از جمله دروغ را از ايران دور بدارد، معلوم مي‌شود كه دروغ در جامعه ايران رواج داشته است؟ چرا كه اگر دروغ نبود چنين توصيه‌هاي موكدي هم نمي‌شد.
امروز هم جامعه ما با آسيب دروغگويي مواجه است و آن هم با بدترين نوع و مرتبه دروغ. مدتي پيش به اداره‌اي مراجعه كردم، به راحتي از من خواسته مي‌شد كه براي مشكل پيدا نشدن در اجراي كارم، دروغ بنويسم!! اگر صفحات حوادث روزنامه‌ها را بخوانيد متوجه مي‌شويد كه متهمان چگونه بديهيات را انكار مي‌كنند، گويي كه اين دروغ‌ها هيچ قبحي ندارد. پليس راهنمايي كه كسي را مي‌خواهد جريمه كند، انواع دروغ‌ها را براي گريز از جريمه مي‌شنود، دروغ‌هاي آماري به وفور و از چپ و راست توليد و ارايه مي‌شود و از همه بدتر وقتي است كه دروغ از جانب كساني بيان شود كه پاسداران «اخلاق» يا «قدرت»جامعه‌اند. وقتي كه متوليان اين دو ركن حرمت امامزاده‌هاي خود را پاس ندارند، از ديگران چه انتظاري مي‌رود؟

يوغ مي كوشد تا زشتي كار خويش را بپوشاند و ديگري را فريب دهد. فريب و نيرنگ زدن از راه تغيير ماهيت عمل به گفتار موجب مي شود تا شخص در جايگاهي قرار گيرد كه عيب و عاري بر او نيست.

ماهيت دروغ فريب ديگري است. دروغگو در تعامل اجتماعي، براي بازسازي وجه شخصيتي و اعتباري خويش تلاش مي كند و فريب و نيرنگ در گفتار از اين جهت انجام مي شود.

دروغگو، به نوعي، شخصي منافق است و اساساً ارتباط تنگاتنگي ميان دروغ و دورويي است. دو رويي و دروغ بيانگر آن است كه ميان ظاهر و باطن فرد سازگاري و تناسب نيست و عدم تطابق به عنوان مؤلفه اصلي نفاق و كذب مي باشد. دورويي و دروغگويي از اين نظر يكسان هستند.

در دروغگويي شخص براي بازسازي و توجيه رفتارها و كردارهايش تلاش مي كند و مي كوشد تا شخصيت كاذبي را به جامعه نشان دهد كه عامل واداركننده شخص به دروغگويي مي تواند ترس از قدرت ديگري و يا دست يابي به منفعت و يا مصلحتي باشد اما در نفاق عامل اصلي و هدفي كه موجب مي شود تا به نفاق گرايش يابد ترس از قدرت است كه مي تواند وي را از منفعتي محروم كند و يا فشاري بر او وارد سازد و او را وادار به امري كند كه با باورها و اعتقادات وي سازگار نيست. از اين رو مي توان گفت نسبت ميان دروغگويي و نفاق عموم و خصوص مطلق است.


ملاك شناخت دروغ

قرآن ملاك و معيار تشخيص دروغ از راست را اين دانسته است كه شخص هرگاه مخالف اعتقاد و باور خويش سخني را به ميان آورد، در حقيقت دروغ گفته است، حتي اگر در سخن وي سخن حقي باشد ولي چون با باورهاي وي نامتناسب است و تطابقي ميان سخن و باورش نيست آن سخن دروغ دانسته مي شود.(منافقون آيه1)
بنابراين ممكن است شخصي سخني را بگويد كه نادرست و ناحق باشد ولي چون باور وي آن است كه آن چه مي گويد راست است نمي توان وي را متهم به دروغ گويي كرد. برعكس اگر شخصي باوري داشته باشد و برخلاف باور خويش سخن حقي را بگويد، او دروغگو است؛ زيرا وي برخلاف باور خويش و به قصد دروغ سخن حقي را به زبان آورده است. بنابراين ملاك و معيار سخن راست از سخن دروغ باورهاي شخص و سخنان وي است. از اين رو تطابق سخن با حق و يا واقع، ملاك سنجش نيست بلكه مطابقت باورهاي شخص با سخني است كه به زبان مي راند.


عوامل دروغگويي


قرآن عوامل چندي را به عنوان عامل دروغگويي معرفي مي كند. قرآن منشأ دروغ را شيطان و ابليس مي داند و به انسان هشدار مي دهد كه شيطان به عنوان بنيانگذار دروغ و كسي كه از اين طريق كوشيد تا به اهداف پست خود دست يابد، موجودي است كه انسان را تشويق به دروغ مي كند. قرآن در داستان آفرينش و خلافت انسان گزارشي كامل از واقعه به دست مي دهد و در آن جا به اموري توجه مي دهد كه بسيار حياتي و حساس است.
قرآن گزارش مي كند كه ابليس براي دست يابي به اهداف خويش و خوار و گمراه كردن انسان به دروغ متوسل مي شود و نخستين موجودي است كه از آن براي دست يابي به اهداف شوم خود سود مي برد. به نظر مي رسد كه ابليس بي دروغگويي نمي توانست آدم را گمراه كند و لذا براي گمراه كردن وي از سوگند دروغ بهره برد.
قرآن به انسان هشدار مي دهد كه شياطين و ياران ابليس الهام كنندگان دروغ بر دروغگويان هستند (شعراء آيه 221 و 222) و آنان هستند كه به اين نابهنجاري دامن مي زنند. البته قرآن توضيح مي دهد كه شخصيت دروغگويان به آنان اجازه مي دهد تا تصرف شوند. از اين رو مي فرمايد شياطين بر هر تهمت زننده و گناهكار الهام به دروغ مي كنند.
چيرگي شيطان و ابليس بر انسان موجب مي شود تا به دروغ بلكه سوگندي هاي دروغ گرايش پيدا كند و براي دست يابي به منافع، با سوءاستفاده از باورهاي مردم به اموري چون خدا و پيامبر و امامان (ع) سوگند بخورد. (مجادله آيات 14 و 19(


حسادت، عامل دروغ

از ديگر عوامل، مي توان به حسادت اشاره كرد. انسان به جهت حسادت نسبت به ديگري گرفتار اخلاق زشت دروغ مي شود. نمونه و مصداقي كه قرآن مطرح مي سازد داستان برادران يوسف(ع) است كه براي جلب اعتماد حضرت يعقوب و دست يابي به منفعتي، دروغ بر زبان راندند. است. (يوسف آيه 9 و 11(

بي گمان حسادت، عامل بسياري از نابهنجاري ها، و رذايل اخلاقي است و از اين لحاظ مي بايست گفت كه حسادت حتي عامل مهم در كفر ابليس و رانده شدن حضرت آدم(ع) از بهشت است.
عامل ديگري كه قرآن شناسايي ومعرفي مي كند گناه پيشگي انسان است. در حقيقت دروغ گويي ريشه در گناه دارد از اين رو در آيه 7 سوره جاثيه مي فرمايد: ويل لكل افاك اثيم؛ واي بر هر دروغگوي گناهكار. در اين آيه اثيم به عنوان تعليل و علت و عامل دروغ بيان شده است.

قرآن مكر زنانه را نيز به عنوان عامل دروغگويي مطرح مي سازد. (يوسف آيه25 تا 28) با توجه به آنچه ذكر شد به نظر مي رسد كه عامل اصلي همان مسأله توجيه رفتار و اعمال است. شخص مي كوشد تا با توجيه رفتار خويش و زشت نشان دادن رفتار ديگري خود را تبرئه نمايد. از اين رو مكر، هم مي تواند زنانه باشد و هم غيرزنانه و هم دروغگويان از اين شيوه براي دست يابي به اهداف خاصي بهره مي برند.

با آن كه دروغ در ميان همه ملت ها و اديان امري ناپسند و زشت شمرده مي شود (غافر آيه 28) ولي همگان بدان تمسك مي جويند و برخلاف باورها و اعتقادات خويش دروغگويي را گاه به صورت پيشه و گاه به صورت موردي انجام مي دهند.

برخي از افراد بيش از ديگران به دروغ تمايل و گرايش دارند. اين افراد كساني هستند كه از نظر شخصيتي، خود را با گناه آلوده كرده اند ولي از آن جايي كه نمي توانند به آساني و در همه جا رفتارهاي نابهنجار و غيرقانوني خود را انجام دهند به دروغ گرايش مي يابند تا در پناه دروغ، اعمال و رفتار خويش را توجيه و پسنديده جلوه دهند.


آثار دروغ و دروغگويي

برخي بر اين باورند كه عامل فزاينده نابهنجاري ها و گناهان در شخص و جامعه، دروغ و دروغگويي است. هر چند كه هنجارشكني و گناه، ريشه در علل و عوامل ديگري دارد ولي افزايش گرايش فرد به گناه را مي بايست در دروغگويي انسان دانست.

اگر شخص به جهت كسب منافع و يا مصالح، قانون را زير پا مي گذارد و با عبور از قانون و هنجارهاي پسنديده اجتماعي مي كوشد تا آن منافع دست يابد اين عامل دروغ است كه اين مساله را سامان مي دهد و با تغيير وجوه ناپسند و زشت آن، مساله را در ظاهر پسنديده و هنجاري مي نماياند. بنابراين بايد گفت دروغ در جامعه مهم ترين عامل افزايش نابهنجاري ها و حريم شكني ها و قانون شكني هاست.

آثار دروغ و دروغگويي

هر نابهنجاري آثار و تبعاتي در فرد و جامعه و در دنيا و آخرت به جا مي گذارد. از مهم ترين آثار دروغگويي در حوزه اجتماعي، سلب اعتماد عمومي است. افزايش دروغ در ميان افراد جامعه، هرگونه قضاوت و داوري درستي را سلب مي كند و اشخاص در تعامل با يك ديگر نمي توانند به گفتارهاي يك ديگر در هيچ حوزه اي اعتماد كنند.

از آثار ديگري كه قرآن براي دروغ بر مي شمارد آثاري است كه به حوزه شخصي باز مي گردد. قرآن بيان مي كند كه نخستين كسي كه از دروغ زيان مي بيند خود دروغگوست. (غافر آيه 28) قرآن از مردم مي خواهد كه از دروغ پرهيز كنند؛ زيرا دروغگويي امري زيان آور براي انسان است (همان) افزون بر اين موجب مي شود تا در زمره ستمگران قرار گيرد (آل عمران آيه 94 و انعام آيه 21 و 93 و 144) و در دنيا از رستگاري محروم گردد (يونس آيه 69 و نحل آيه 116) و از هدايت الهي نصيب و بهره اي نبرد. (زمر آيه 3 و نيز غافر آيه 28) و در آخرت نيز روسياه برانگيخته شود. (زمر آيه 60(

دروغ عامل بدعتها

قرآن گفته هاي بي اساس و دروغ را عامل اصلي بدعت ها در دين برمي شمارد. (نحل آيه 116) و دروغگويي را عامل مهمي در افزايش بيمار دلي افراد بيان مي كند. (بقره آيه 8 و 10) و اين گونه است كه از دريافت آيات الهي و حقايق باطني محروم مي شود. (جاثيه آيه 7 و 8) و در نهايت با پيشه گرفتن دروغگويي در دنيا به جرگه منافقان وارد مي شود و به مصيبت نفاق گرفتار مي آيد. (توبه آيه 77(.


دروغگو، انسان نامتعادل

به نظر مي رسد كه دروغ به عنوان نابهنجاري گفتاري، هم به صورت موردي و هم به صورت تداوم عامل مهمي در خروج انسان از تعادل شخصيتي است. انسان متعادل براي اين كه دچار بيماري نفاق و فقدان سلامت شخصيتي نشود مي بايست از دروغ موردي نيز پرهيز كند.

مراتب دروغ و حكم آنها

دروغ داراي مراتبي است كه بعضي از آنها قطعا كبيره و برخي بزرگترين كبائر هستند. ولي كبيره بودن و برخي از آنها مشكوك است. البته برخي از فقهاي بزرگ مانند شهيد ثاني (عليه الرحمه) دروغ را به طور كلي از گناهان كبيره دانسته اند. و براي اطلاع بيشتر، برخي ازمراتب دروغ ذكر مي شود.


1- دروغ بر خدا و پيغمبر و امام

بدترين مراتب دروغ، دروغ به خدا و پيغمبر و امام است. حضرت صادق (عليه السلام) فرمود: الكذب علي الله وعلي رسوله من الكبائر: دروغ بر خدا و رسول از گناهان كبيره است. و نيز حضرت باقر (عليه السلام) به ابو نعمان فرمود: لاتكذب علينا كذبه فتسلب الحنيفه: يك دروغ هم از قول ما مگو، زيرا كه آن دروغ تر از دين حنيف اسلام خارج مي كند. يعني به واسطۀ اين دروغي كه به ما بستي نور ايمان از دلت مي رود و اگر اين قسم دروغ در حال روزه باشد در صورت عمد موجب بطلان روزه هم مي شود.


ترجمه نادرست هم دروغ است

معني دروغ به خدا و پيغمبر اين است كه مطلبي را به دروغ به ايشان نسبت دهد خواه در امر دين باشد يا دنيا مثلا بگويد: خدا به فلان پيغمبر چنين وحي فرستاده و مثل اينكه جمله اي كه از قرآن نباشد به قرآن نسبت دهد يا اينكه آيۀ قرآن را ترجمه به خلاف نمايد. لذا كساني كه مي خواهند روي منبر يا ميز به خطا يا جاي ديگر قرآن را ترجمه نمايند بدانند كه در معرض خطر بزرگي هستند. از جمله موارد دروغ بر خدا آن است كه شخص دروغي بگويد و و براي اثبات آن بگويد خدا شاهد است يا مي داند كه راست مي گويم. حضرت صادق (عليه السلام( فرمودند: در آن حال عرش الهي براي تعظيم جلال حق تعالي به لرزه در مي آيد )من قال علم الله ما لا يعلم اهتز له اعظاما لله عزوجل س). و در حديث ديگري فرمود: كه خداوند مي فرمايد آيا جز من كسي را پيدا نكردي كه بر او دروغ ببندي )اذا قال العبد علم الله و كان كاذبا قال الله تعالي اما وجدت احدا تكذب عليه غيري. «وسائل الشيعه كتاب الايمان باب 5».(

 

دروغ بر پيغمبر و امام

دروغ بر پيغمبر و امام آنست كه حديثي را بسازد و به آنها نسبت دهد يا حديثي از كسي بشنود يا در كتابي ببيند و با اينكه مي داند دروغ است به امام يا پيغمبر نسبت دهد. اما احاديثي كه در كتابها موجود است و واقعا نمي داند آيا قول امام است يا نه، در صورتي كه آن حديث مخالف ضرورت دين و مذهب نباشد و نيز موجب هتك مقام امام (عليه السلام)هم نباشد و به واسطۀ سبكي آن، عقل سليم از پذيرفتنش نداشته باشد، نقل كردن چنين اخباري با استناد به كتابي كه در آن ديده جايز است. بنابر احتياط از هر كتابي كه مي بيند نقل نكند بلكه از كتابهائي نقل كند كه به نوشته اش اعتماد و مؤلفش را به تقوي و ورع شناخته و كمال وثوق را به او داشته باشد. در نامه حضرت اميرالمومنين به حارث همداني است كه: ولا تحدث الناس بكل ما سمعت فكفي بذلك كذبا: نق را ناديده انگاشتن سبب تحميل رفتارهاي ناخواسته‌اي است كه ديگران از ما مي‌خواهند و اين امر سبب مي‌شود آنها نسبت به ابراز درخواست‌هاي غير منطقي خود تشويق شوند. پس از آنكه باورها و اعتقادات خود را به شيو‌هاي منطقي‌تر مرتب كرديد، براي گفتن كلمه « نه » آمادگي پيدا مي‌كنيد و از اين امر احساس خوبي به شما دست مي‌دهد.

قدم بعدي، گفتن كلمه « نه »، به شيو‌هاي مستقيم به طرف مقابل است، به گونه‌اي كه قاطعيت در صدا و رفتار شما موج بزند. مطمئن شويد پيام‌هاي غير كلامي هم سنگ كلمات هستند. آيا ارتباط چشمي برقرار مي‌كنيد؟ آيا لحن كلام شما خالي از پوزش و عذر خواهي است؟

بخاطر آنكه از سنين كودكي اجتماع شما را به تسليم شدن و مطيع بودن وادار كرده است، گفتن كلمه « نه »در دفعات نخست، بدون شرم كار بسيار دشوار خواهد بود. براي آسانتر ساختن اين مرحله، در موقعيت‌هايي كه خطر پايين دارند، گفتن پاسخ‌هاي منفي را آغاز كنيد. به خصوص زماني كه، كاملا مطمئن هستيد كه حق گفتن كلمه « نه » را داريد. با اين تمرين اطمينان به خود را بنا خواهيد كرد و نيز توانايي گفتن كلمه نه را در موقعيت‌هاي مشكل‌تر بدست خواهيد آورد. و بالاخره در مواقعي كه از درون به خود مطمئن نيستيد اين تمرين سبب بروز اطمينان مي‌شود.

به طور معمول، گفتن نه به برخي افراد آسانتر از ديگران است احتمالا اين افراد براي شما، ‌دوستان نزديك، ‌غريبه‌ها و خانواده هستند. وقوع يك موقعيت را پيش بيني كنيد و تمرين كنيد كه در آن موقعيت چه خواهيد گفت. گفتن كلمه نه را به طريقي مستقيم و صريح تمرين نماييد. نسبت به كليه رفتارهاي خود و لحن كلامتان به هنگام گفتن جمله منفي آگاه باشيد. در موقعيت‌هاي مشكل‌تري كه نسبت به ماهيت و چگونگي پاسخ خود مطمئن نيستيد، با گفتن اين جمله به ديگران: «مي‌توانم درباره‌اش فكر كنم»مقداري زمان در اختيار خود بگيريد. سپس احساسات خود را بررسي كنيد چه عقايد و انتظارات نامعقولي شما را به گفتن «نه » ‌وا مي‌دارد. وقتي كلمه «نه » را بكار برديد و طرف مقابل همچنان برخواسته‌اش اصرار ورزيد و اولين كلمه نه شما را نشنيده گرفت. شما بايد بر مخالفت خود پافشاري كنيد. آيا از آن دسته افرادي هستيد كه به آساني تسليم مي‌شويد؟ يا آمادگي عصباني شدن را دارند؟ شما احتمالا بايد توجه آنها را بطور مؤثري جلب كنيد و به آنها بگوييد، اما من مخالفت كرده‌ام و واقعا منظورم مخالفت است.

به رغم اينگونه پيام‌ها چون بسياري ازما با سازگاري و انعطا ف‌پذيري بزرگ شده‌ايم، ‌به خاطر ديگران از خواسته‌هاي خود مي‌گذريم. تشخيص اين نكته مهم است كه در اين جا رفتار خود خواهانه سالم وجود دارد. شما حق داريد كه «نه » را به كار ببريد و از اين كار احساس خوبي داشته باشيد. هر قدر به احساس شخصي و خواسته‌هاي خود توجه كنيد. از گفتن « بله »‌به ديگران احساس رضايت‌مندي بيشتري خواهيد كرد.


منبع

savehportal
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۴:۱۰ ] [ مشاوره مديريت ]
7 تكنيك كارامد براي ارتقاي اعتماد به نفس 

زمانيكه پا به عرصه اين دنيا مي گذاريم، با اعتماد به نفس / عزت نفس كامل وارد جهان مي شويد. يك نوزاد آنقدر اعتماد بنفس / عزت نفس دارد كه كافيست با قدري گريه كردن به هر چيزي كه مي خواهد برسد: غذا، عوض كردن پوشك، ناز و نوازش، ارتباط برقرار كردن، آرامش، در آغوش كشيدن و غيره. اگر نيازهاي كودك فوراً برآورده و احساسات كودك بدون هيچ قيد و شرطي پذيرفته شود، وي رشد كرده و پيشرفت مي كند. اما اگر نيازهاي اوليه آنها براي بقاي فيزكي و احساسي به صورت ناپيوسته و ضعيف برآورده گردد، اعتماد بنفس / عزت نفس كودك به مرور زمان كاهش پيدا ميكند. اگر شرايط فوق كماكان به قوت خود باقي بماند، كودك به مرور زمان احساس مي كند به اندازه كافي خوب نيست كه ديگران براي او اهميت قائل نمي شوند. بزرگسالاني كه شرايط فوق را در زمان كودكي تجربه كرده اند بايد يك بازنگري كلي نسبت به خود داشته و مجدداً اصول اعتماد بنفس / عزت نفس را در خود پايه گذاري نمايند.

1- از خودتان سوال كنيد: "بدترين نتيجه چيست؟" بيش از اندازه مسائل را در ذهن خود پر اهميت جلوه ندهيد، پيش از اينكه اتفاقي بيفتد، نگران خوب يا بد شدن آن نباشيد. ميزان انرژي انسانها نامحدود است، بنابراين سعي كنيد از آن در جهت بنا كردن روابط موفق، ارتقاي شغلي، و رسيدن به اهدفتان كمك بگيريد نه در راه تلف كردن اين انرژي آن هم براي نگراني حول محور اتفاق هايي كه هنوز به وقوع نپيوسته اند. زماني دست بعمل بزنيد كه قدرت كنترل بر روي مسائل را داشته باشيد. تا جايي كه مي توانيد از انرژي خود در راه صحيح استفاده كنيد.

2- خودتان را از شر نق زدن و صداهاي منفي دروني خلاص كنيد. اين صداهاي منفي و منتقد دروني جلوي هرگونه پيشرفتي را مي گيرند. براي رهايي از اين صداها مي توانيد در ذهن خود يك كليد كنترل صدا خلق كنيد و هر گاه احساس كرديد كه تن اين صداها در حال بالا رفتن است، پيچ كنترل صدا را بچرخانيد تا ديگر اثري از آن باقي نماند؛ يا مي توانيد گوينده ي اين صداها را شخصيت هاي كارتوني در نظر بگيريد. فكر مي كنيد اگر دانل داك يا ميكي موس از شما انتقاد كنند، بايد آنها را جدي بگيريد؟ هدف اين است كه به هر حال به طريقي بتوانيد خودتان را از اين صداها رهايي بخشيد. اگر دائماً صداهايي كه در سرتان وجود دارد در حال انتقاد كردن باشند، فلج مي شويد و هيچ كاري نمي توانيد انجام دهيد. از سوي ديگر اگر صداهاي افراد مضحكي را بشنويد كه در حال انتقاد از شما هستند، به آنها ريشخند زده و به راهتان ادامه مي دهيد.

3- زمانيكه قرار است كاري را براي اولين بار انجام دهيد، از همين حالا در ذهن خود مجسم كنيد كه آن كار را با موفقيت به پايان رسانده ايد. چشم هايتان را روي هم بگذاريد و در ذهن خود به وضوح تجسم كنيد كه در كليه برنامه ريزي ها موفق بوده ايد و نتيجه كار چيزي جز افتخار و كاميابي نبوده است. ذهن شما تفاوت ميان تجسم هاي واضح و اموري كه در حقيقت اتفاق مي افتند را نمي داند. به همين دليل با بكارگيري هر 5 حس خود آن را تا آنجا كه مي توانيد به وضوح و واقعيت عيني نزديكتر سازيد.

4- فردي را پيدا كنيد كه در زمينه فعاليت شما متخصص است و از كارهاي او الگو برداري كنيد. رفتارها، نگرش ها، ارزش ها، و اعتقادات وي را در زمينه مورد نظر سرمشق خود قرار دهيد؛ چگونه مي توانيد اين كار را انجام دهيد؟ در وهله اول اگر به افراد مورد نظر دسترسي داشتيد كه مي توانيد مستقيماً با آنها صحبت كرده و تا آنجايي كه مي توانيد خود را در همنشيني و مصاحبت انها قرار دهيد. همچنين مي توانيد با كسانيكه كه شخص مورد نظر را مي شناسند به گفتگو بپردازيد و اگر محصولي دارند، آنرا خريداري نموده و روي آن تحقيق كنيد.

5- نگرش "چنانكه" را در خود پرورش دهيد. طوري از خود واكنش نشان دهيد "چنانكه" رفتار و يا ايده اي كه آرزويش را داريد، در شما وجود دارد. به عنوان مثال فرض كنيم كه شما علاقه داريد تا اعتماد به نفس بيشتري داشته باشيد. از خود سوال كنيد اگر اعتماد بنفس بالايي داشتم در اين شرايط چه واكنشي از خود نشان مي دادم؟ چه احساسي داشتم؟ چگونه صحبت مي كردم؟ طرز تفكرم چطور بود؟ صداهاي دروني ام چگونه با من صحبت مي كردند؟ و .... با مطرح نمودن يك چنين پرسش هايي و پاسخ دادن به آنها، شما خودتان را مجبور مي كنيد كه به سمت وضعيت اعتماد بنفس پيش برويد. همانطور كه نگرش "چنانكه" را پيش مي گيريد متوجه خواهيد شد كه دست از سرزنش خود بر مي داريد و نگرش جديد مثل يك عادت جزئي از رفتار ها و كنش هاي طبيعي شما مي شود. ظرف 30 تا 45 روز اين نگرش به صورت يك رفتار عادي خود را در روزمرگي هاي زندگيتان نمايان مي سازد.

6- خودتان را در آينده مجسم كنيد. شايد اندكي رعب انگيز و وحشت آور باشد، اما مطمئن باشيد كه نتيجه ي خوبي از آن بدست مي آوريد. خودتان را در بستر مرگ در نظر بگيريد كه دوستان و خانواده در اطراف شما جمع شده اند. در اين حال به مرور زندگيتان بپردازيد. آيا واقعاً اين همان چيزي است كه مي توانيد از زندگي خود براي اطرافيانتان تعريف كنيد؟ فكر نمي كنم! پس سعي كنيد همين حالا تصميمات مناسبي را اتخاذ نماييد تا روند زندگي خود را به طور كلي تغيير دهيد.

7- به خاطر داشته باشيد زمانيكه دنبال كاري نمي رويد، شانس موفقيت در آن را به طور 100% از دست مي دهيد. وقتي جسارت به خرج ندهيد، به هيچ چيز نمي رسيد. براي آنكه به چيزهايي كه مي خواهيد دست پيدا كنيد، بايد آنها را با تمام وجود خود بخواهيد. اگر دائماً به دنبال چيزهايي كه مي خواهيد باشيد، مطمئناً به آنها مي رسيد. زمانيكه ذهن خود را بر روي اهدافتان متمركز مي كنيد، به اين مسئله هم فكر كنيد كه افراد زيادي هستند كه آماده كمك به تحقق ساختن روياهاي شما هستند. ديگران به شما كمك مي كنند چراكه مي دانند يك روزي خودشان هم نيازمند كمك هستند و شايد آن روز شما به آنها كمك كرديد. زمانيكه نسبت به تحقق امري اعتقاد داشته باشيد، بي شك روزي مي رسد كه افكار شما جامه ي عمل پيدا مي كنند، من شما را دعوت به پذيرفتن اين نگرش مي كنم.


منبع-

ir-teb


 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۴:۰۹ ] [ مشاوره مديريت ]
برقراري ارتباط، كليد مقابله با كم رويي است 
 

روانشناسان توصيه مي‌كنند: كليد غلبه بر خجالت و كم رويي برقراري ارتباط است.

پيدا كردن كسي كه در طول حيات خود هيچ گاه خجالت نكشيده، كار دشواري است. كم رويي و خجالت واكنش معمول به شرايطي است كه فرد احساس مي‌كند از هنجارهاي اجتماعي و استانداردهاي خود افت كرده است. در واقع خجالت و كم رويي يك زنگ خطر دروني است كه به ما كمك مي‌كند دريابيم چه موقع در معرض خطر خارج شدن از خطر پذيرش و رضايت اجتماعي هستيم.

پژوهشگران دانشگاه آلبرتا با انتشار مقاله‌اي در اين زمينه در مجله انجمن روانشناسي انگليس موسوم به «روانشناسي و روانپزشكي» خاطرنشان كردند: هر چند خجالت و شرم در حد طبيعي واكنش ضروري و داراي ارزش است اما اگر از حد استاندارد فراتر رود زندگي انسان را فلج مي‌كند و اين امر نه تنها بهداشت رواني فرد را تهديد مي‌كند بلكه به تدريج او را از جامعه دور مي‌كند و به انزوا مي‌كشاند.

با اين تفاصيل پژوهشگران تاكيد مي‌كنند: تلاش براي برقراري ارتباط با ديگران كليد اصلي افزايش اعتماد و اطمينان به نفس و غلبه بر اين احساس شديد كم رويي است. بايد بدانيم كه هر انساني ممكن است كار اشتباه و خطايي انجام دهد اما اين نبايد ما را از مردم دور كند. بلكه بايد بعنوان يك انسان با ديگر همنوعان تماس و ارتباط داشت و اين تمرين را مي‌توان از خانواده و دوستان آغاز كرد.


منبع-سلامت نيوز

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۴:۰۸ ] [ مشاوره مديريت ]

روشهاي سخن گفتن

 
وقتي لب به سخن باز مي كنيم، اغلب احساس مي كنيم كه صرفاً حرف مي زنيم! اما سخن ما و طرز اداي آن از دايره امكانات وسيعي انتخاب مي شود و ديگران نيز به اين انتخابهاي ما درست به همان شكل كه به لباسهاي ما واكنش نشان مي دهند و آن را نشانه شخصيت و طرز تلقي ما مي دانند، واكنش نشان مي دهند. مثلاً پوشيدن كت و شلوار مي تواند نشانه لباس پوشيدن رسمي يا نشانه احترام قائل بودن براي يك موقعيت باشد، حال آن كه استفاده از يك پوشش بسيار عادي، نشانه خودماني تلقي كردن يا جدي نگرفتن به شمار آيد. شخصيت هايي نظير رسمي يا خودماني، آراسته يا ناآراسته و طرز تلقي هايي مانند احترام قايل شدن يا نشدن با طرز سخن گفتن نيز مشخص مي شوند.
 
در هر صورت آنچه مسلم است آن است كه هر حرفي بايد به شكلي زده شود. هر سخن لحن، سرعت، مكث و بلندي خاص خود را دارد. ممكن است قبل از صحبت بدانيم يا ندانيم چه بايد بگوئيم يا چه مي خواهيم بگوئيم، مگر اينكه شرايط جلسه، حالت مسلم و مشخص داشته باشد. در عين حال هيچگاه قبل از سخن گفتن، تصميمي بر اينكه كجا صدا را بلند يا كوتاه بايد كرد و يا كجا تند يا سريع بايد حرف زد، گرفته نمي شود. چون رعايت و به كار بستن تمامي اين نكات بستگي به موقعيت دارد، اما همه عواملي است كه ما منظور گوينده را درك مي كنيم و در باره طرز فكر خود نسبت به نظرات يكديگر تصميم مي گيريم.
 
سبك گفت و گو هرگز موضوعي فوق العاده و اضافي بر گفت و گو نيست بلكه بخش اصلي و جدانشدني از آن است. جنبه هاي سبك گفت و گو، ابزار اوليه آن گفت و گو هستند. نشانه ها و علايم مهم در سخن گفتن، سرعت حرف زدن مكث ها و بلندي صداست كه جملگي آنچه را ما آهنگ صدا و صحبت مي شناسيم مشخص تر مي سازند.
 
اين نشانه ها در تمهيدات زبان شناسي به كار مي روند كه اساس صحبت و گفت و گو را شكل مي دهند. مجموعه اي كه نوبت گيري در گفت و گو، بيان نقطه نظرها و اينكه در جريان صحبت و گفت و گو چه مي كنيم (گوش مي دهيم، علاقه منديم، قدرشناسي مي كنيم، رفتار دوستانه داريم، انتظار كمك داريم يا پيشنهاد كمك مي كنيم و …) را مشخص ساخته و نشان مي دهند كه به هنگام گفت و گو، در چه انديشه اي هستيم.
 نشانه ها، سرعت و مكث در صحبت
 سارا سعي داشت با همسر جديد سعيد، در گفت و گو را باز كند. اما به نظر مي رسيد كه مينا (همسر سعيد) حرفي براي گفتن ندارد! در حالي كه سارا احساس مي كرد مينا حوصله گوش دادن به حرفهايش را ندارد، مينا به سعيد گفت كه سارا فرصت حرف زدن به او نمي دهد! كه در حقيقت مشكل موجود با انتظار در باره سرعت و مكث كردن ارتباط داشت نه با حرف و حوصله داشتن يا نداشتن سارا و مينا!
 
بايد دانست گفت و گو، يك بازي نوبتي براي سخن گفتن انسانها است! شما حرف مي زنيد، بعد نوبت به من و بار ديگر نوبت به شما مي رسد. هر كس زماني حرف مي زند كه مخاطب او حرفش را تمام كرده باشد. موضوع در ظاهر به همين سادگي است اما اينكه بدانيم طرف مقابل صحبت اش را تمام كرده است يا خير، خود موضوعي مهم است. وقتي صدا ملايم تر مي شود، وقتي گفته قبلي تكرار مي شود، وقتي ميان كلمات فاصله مي افتد و صدا باز هم ملايم شود؟ آيا تكرار جمله به معناي نداشتن حرفي تازه مي تواند باشد؟ آيا قصد، تاكيد است؟ يا ميان كلمات چه فاصله اي بايد بيفتد تا معناي “دارم حرفم را تمام مي كنم” يا “هنوز حرف دارم” يا “مكث كرده ام، اما حرفم هنوز تمام نشده است را بدهد؟”
 
طبيعي است كه در ميانه گفت و گو و صحبت با افراد، فرصتي صرف حل اين مسايل نمي شود. بلكه به دليل سالها تجربه در زمينه صحبت با اشخاص، فرد متوجه مي شود كه حرف پايان گرفته يا خير. از طرفي وقتي عادات گفت و گو در طرفين مشابه باشد، يا نوع سخن گفتن يكي براي آن ديگري واضح و مشخص باشد، هيچ اشكالي بروز نمي كند اما اگر عادات دو طرف با هم متفاوت شد، ممكن است يكي از طرفين گفت و گو به اين نتيجه برسد كه آن ديگري يا به حرف او گوش نمي كرده يا اصولاً اين طور تصور شود كه صحبتي براي گفتن وجود ندارد. (مثالي كه درباره سارا و مينا مطرح شد).
 
همچنين يكسان نبودن سبك و زمان و فرصت و مجال صحبت كردن، امكان دارد خصوصيات فرد را به جز آن چيزي كه هست، نشان دهد و درست به همين دليل است كه اندكي تفاوت در سبك گفت وگو و موضوعاتي مانند مكث و غيره مي تواند روي زندگي فرد تاثير قابل ملاحظه اي داشته باشد.
 بلندي صدا در سخن گفتن
 واي از دست شوهرم! نمي دانيد وقتي در خانه است چقدر بلند صحبت مي كند. باور كنيد از ده خانه آن طرف تر هم مي شود صدايش را شنيد. هر چه هم كه مي گويم بلند صحبت نكن، به خرجش نمي رود، ديگر كم كم دارم به بلند صحبت كردنش شك مي كنم چون با يكي- دو نفر اينطور حرف نمي زند. مثلاً هر وقت برادر كوچكش يا يكي از دوستانش كه از دوره دبيرستان با هم دوست هستند، به منزل ما مي آيند، صحبت كردنش آهسته مي شود! شما باشيد شك نمي كنيد؟!
 
هر حرف بايد به لحن خاصي بيان گردد. در حال صحبت نيز شدت صدا مي تواند كم و زياد شود. بلندتر حرف زدن روابط ميان نقطه نظرها را نشان مي دهد. مثلاً مي تواند حاكي از آن باشد كه “صبر كن، حرفي دارم كه بايد بزنم” يا صبر كن، هنوز حرفم تمام نشده است ياعصباني هستم و يا … ملايم تر حرف زدن هم مي تواند معاني خاص خود را داشته باشد. به عنوان مثال، خسته شدم، تو حرف بزن، يا خجالت مي كشم با صداي بلند صحبت كنم. يا، حالا نوبت توست حرف بزني و يا نشانه اي براي احترام و ادب به ديگري و ديگران.
 
بلندتر صحبت كردن از حد انتظار نيز مي تواند براي شنونده، معاني مختلفي را در برداشته باشد. مثلاً فرد فاقد قدرت ابراز وجود باشد يا در جهت تحريك احساسات باشد، يا دستور تلقي شود و … كه به هر حال اگر با اين مسئله نيز درست برخورد نشود، شنونده را دچار گيجي و سردرگمي از نيافتن ارتباط با شخص گوينده خواهد كرد.
 آهنگ و زير و بم صدا
 عادت به لحن صدا از جانب افراد، گاه موجب مي شود تا در برخورد با لحني ديگر آن لحن غيرطبيعي جلوه كند. به عنوان مثال دو نفر كه داراي فرهنگ دو گفت وگوي متفاوت اند، به طور قطع با توجه به فرهنگ خويش، با آهنگ و زير و بم و در مجموع حالت مخصوص به خود سخن مي گويند. حال اگر فردي شناخت مناسبي از مخاطب يا گوينده مقابل خود نداشته باشد، چه بسا در هنگامي كه آن فرد آرام يا عصباني است اين گونه تصور كند كه لحن طرف وي خسته كننده يا يكنواخت و يا خوشايند است.
 
آهنگ صدا ناشي از تركيبي از سرعت، مكث، رسايي و از همه مهم تر تغيير زير و بم آن صدا. در واقع حالت جسماني دهان و حنجره آن را مشخص مي سازد، زير و بم صدا مانند رسايي يا ملايم بودن صدا نيز معاني نسبي متفاوتي دارد.
 
از آنجايي كه نشانه هايي مانند تغييرات زير و بم صدا (و نيز بلندي و سرعت گام صحبت) همچنين نشانه بيان هاي احساسي هستند احتمالاً تعجب آور نيست كه زنها بيش از مردها، از تغييرات زير و بم صدا استفاده مي كنند. همانطور كه مشخص است زنها هم اغلب به احساساتي بودن بيش از مردها، شهرت دارند. همين مطلب، در مورد افراد يك فرهنگ خاص نيز صدق مي كند.
 
به هر حال بد نيست بدانيم وقتي قرار است من يا شما، در هر روز و ساعت از عمرمان، دقايق پي در پي و متوالي را صرف صحبت كردن كنيم، چه بهتر كه در باره مقتضيات و نحوه صحبت كردن بيشتر بدانيم و مهمتر از آن، اين داشته ها را به كار بنديم.


 منبع : شرق


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۴:۰۸ ] [ مشاوره مديريت ]
شوخي كن ولي نيش نزن 
 

شوخي صورت‎هاي مختلف دارد؛ از جمله‎ي اين اشكال مي‎توان به شوخي‎هاي كنايه آميز، ظريف، مغرضانه و بدون نظري خاص اشاره كرد. اين مسأله مي‎تواند مردم را به يكديگر نزديك كرده و يا...

شوخي صورت‎هاي مختلف دارد؛ از جمله‎ي اين اشكال مي‎توان به شوخي‎هاي كنايه آميز، ظريف، مغرضانه و بدون نظري خاص اشاره كرد. اين مسأله مي‎تواند مردم را به يكديگر نزديك كرده و يا اين كه فاصله‎ي آن‎ها را حفظ نمايد. اگر چه كتاب‎هاي مختلفي درصدد تعريف اين مسأله و اشكال آن برآمده‎اند، ليكن هنوز هم كارشناسان در اين خصوص به تعاريف يكسان و يك‎دستي نايل نشده‎اند. باري، مهم اين است كه فرد توان تشخيص اشكال مرسوم و متداول اين امر را در گفت‎وگوها و محاورات داشته باشد.

اين وسيله سلاح بسيار كارآمدي است و برخي از اشخاص از اين حربه به منظور پرخاش‎گري، حمله و تحقير استفاده مي‎كنند. اين مسأله مي‎تواند با خنثي كردن انتقاداتي كه متوجه شخص است جهت آن‎ها را منحرف سازد. به علاوه، از اين حربه براي سرپوش گذاشتن و لاپوشاني نيز استفاده مي‎شود. گذشته از اين‎ها، برخي از اشخاص از اين شيوه براي حفاظت و مراقبت از خود بهره‎مند مي‎شوند. فرضاً، زني كه قد بلند و لندوك است، پيشاپيش پيرامون اين ويژگي متوسل به شوخي مي‎شود تا اطرافيان را خلع سلاح كرده و بدين وسيله احساس راحتي خاطر نمايد.

در هر شكل، متوجه جنبه‎ي انتقادي شوخي باشيد. فرضاً، چنان‎ چه كارفرمايي رويش را متوجه كارمند دير رسيده‎اش كند و بگويد: خوشحالم كه بالاخره توانستيد به جمع ما ملحق شويد، شنونده بايد شوخي‎هايي از اين دست را كاملاً جدي بگيرد، چون تعابير مختلف اين جمله كاملاً نمايان است، به ويژه اگر با آهنگ خاصي همراه باشد. همين طور وقتي كه اشخاص پس از عنوان كردن مطلبي در خاتمه مي‎گويند كه «شوخي مي‎كنم»، بايد اين اعتبار را بسيار جدي تلقي كرده و پيرامونش انديشه كرد، زيرا اشخاص با استفاده از اين عبارت مطالب خويش را پوشش داده و نابرخورنده جلوه مي‎دهند.

چنان‎چه يك شوخي از مشخصات زير برخوردار باشد، در مي‎يابيم كه شوخي جدي نبوده و استفاده كننده قصد انتقاد و حمله را در سر نداشته است:

آيا از شوخي براي جهت دهي دوباره به گفت‎وگو استفاده مي‎شود؟ آيا هدف شخص اين بوده ا ست كه از پيگيري موضوع خاصي خلاصي يابد؟

آيا شوخي مرتبط با يك مطلب جدي است؟ آيا از شوخي براي پرهيز از رويارويي استفاده مي‎شود؟

آيا شوخي شخص همراه با نشانه‎هاي عطوفت آميز و رقت قلب است و فرد بدين واسطه همراهي و همدلي و درك خود را نشان مي‎دهد؟

آيا شوخي سرپوشي براي حالاتي چون ترس، سرخوردگي، حسادت و احساس خشم است؟

آيا شوخي مي‎‎تواند معنا و مفهوم تازه‎اي به جريان بحث و گفت‎وگو ببخشد؟

اشخاصي كه از موقعيت زندگي خود را راضي هستند و نسبت به موقعيت مادي و اجتماعي خود رضايت خاطر دارند، از شوخي به عنوان چاشني و مزه‎ي گفت‎وگو استفاده مي‎كنند. چنين اشخاصي معمولاً از شوخي اغراض خاصي را دنبال نمي‎كنند. در هر صورت، با ارزيابي كردن دقيق اشكال شوخي مي‎توانيد از اهداف و اغراض ناپيداي اشخاص استفاده كننده از اين زبان و وسيله آگاه شده و بدين واسطه بهتر به شخصيت فرد برسيد


منبع

-savehportal
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۴:۰۷ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ][ ۱۰۹۸ ]
درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. طرح توجیهیمدیریت.