مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 16778
دیروز : 40352
افراد آنلاین : 43
همه : 4385612
شما پرحرف هستيد يا كم حرف! 
 

صحبت كردن يكي از نيازهاي طبيعي انسانهاست و اگر بخواهيم حق مطلب را بهتر ادا كنيم، بايد بگوييم حرف زدن يكي از مهارت‌هاي زندگي است كه براي توسعه و تداوم روابط سالم و مستحكم لازم است
همچنين نحوه سخن گفتن و عادت‌هاي كلامي تا حد بسيار زيادي بازگوكننده شخصيت افراد است. بعضي از مردم آنقدر حرف مي‌زنند كه همه ترجيح مي‌دهند از مصاحبت با آنها اجتناب كنند، و برخي ديگر آنقدر كم‌حرف‌اند كه حتي در زماني كه به حرف زدن احتياج هست نيز از اينكار طفره مي‌روند.

در اينجا ما پيشنهاداتي به شما ارائه مي‌دهيم كه نه فردي پرحرف و خسته كننده باشيد و نه فردي منزوي و خجالتي. مثل تمام جنبه‌هاي زندگي حفظ تعادل بهترين گزينه است.



چه مواقعي پر حرف مي‌شويم

وراجي كردن و مسلسل وار حرف زدن، شايد براي شخص سخنگو لذت بخش و دل انگيز باشد اما مسلماً اگر نظر شنونده را هم بپرسيد، تناقض اين نظرات كاملاً‌ برايتان مشهود خواهد بود.

گاهي مواقع پرحرفي بجز دلايل شخصيتي مي‌تواند دلايل ديگري نيز داشته باشد، از جمله وقتي:

عصبي هستيم يا احساس ناامني مي‌كنيم

اغلب مواقع وقتي حس تعادل دروني ما دچار نوسان مي‌شود و احساسات ضد و نقيض ما را احاطه مي‌كند، ناخوداگاه سعي مي‌كنيم اين احساس را با تند‌تند حرف زدن جبران كرده و بپوشانيم.

در چنين مواقعي آنچنان با جديت به حرف زدن ادامه مي‌دهيم كه گويي براي جلوگيري از برقراري سكوت مسئوليتي به عهده ما گذاشته شده و وظيفه داريم براي اداي اين وظيفه دست به ايراد هر سخني بزنيم حتي اگر اين سخنان كاملاً بي‌ربط و بي‌معني بوده و فقط جنبه حرافي داشته باشد.

اما اگر حرف چندان جالب توجه، باارزش، و مهمي براي گفتن نداريد، نبايد بابت اين سكوت زياد نگران باشيد و خود را مجبور به سخن گفتن بدانيد. با اين آرامش كنار بياييد و اجازه دهيد احساس نياز براي گفت‌وگو كردن روند طبيعي خود را طي كند و خود به خود به جريان بيفتد.

وقتي درباره خودمان صحبت مي‌كنيم

صحبت كردن درباره خود بزرگترين اشتباهي است كه همه مردم مرتكب مي‌شوند. حتماً تا بحال با افرادي كه دائماً‌ در حال بازگو كردن خاطرات و تجربيات شخصي هستند مواجه شده‌ايد، ‌آنها در قبال كوچكترين كلامي كه از طرف شما گفته شود سيلي از حرفهاي خسته كننده را به سوي شما روانه مي‌كنند و هيچ توجهي نيز به بي‌قراري و كلافگي شما نشان نمي‌دهند.

«براي ديگران سخن بگوييد نه به‌خاطر خودتان» اين قانون طلايي همه جا جواب مي‌دهد. درست نيست كه هدف ما از صحبت كردن صرفاً شخصي باشد و تنها براي درد و دل كردن و سبك شدن باب گفتگو را باز كنيم.

مثل تمام رابطه‌هاي دو طرفه در اينجا هم بايد به طرف مقابل توجه نماييم و براي آنها احساس ارزشمندي به ارمغان بياوريم. اما اگر فقط بخواهيم درباره خودمان صحبت كنيم و فقط نفس خود را ارضا كنيم، همان بهتر كه فقط و فقط خودمان مخاطب حرف‌هايمان باشيم.

براي اينكه متوجه شويد سخنانتان چقدر براي طرف مقابل خسته كننده و كسالت آور است، به زبان بدن آنها دقت كنيد.

اگر از حركات و احوالات آنها اينطور برمي‌آيد كه تلاش مي‌كنند به هر بهانه‌اي از دستتان در بروند، اگر سرشان را در دستانشان گرفته‌اند، اگر به نقطه‌اي دور خيره شده‌اند، ‌يا اگر تلاش مي‌كنند بحث را عوض كنند، اين بدين معناست كه آنها از سخنان شما خسته شده‌اند.

شايعات بي‌اساس و بدگويي از ديگران
صحبت كردن درباره خصوصيات بد ديگران، و يا مبالغه كردن درباره اشتباهات و نقطه ضعف‌هاي آنها عادت بسيار زشتي است كه متاسفانه اكثر جمع‌هاي دوستانه يا خانوادگي به چنين صحبت‌هايي منجر مي‌شود.
فقط به اين دليل كه همه اينكار را انجام مي‌دهند شما نمي‌توانيد خودتان را توجيه كنيد و با جماعت همرنگ شويد.

مسئله اين است كه اغلب اوقات با اينكه مي‌دانيم از لحاظ اخلاقي مجاز به انجام چنين رفتاري نيستيم، اما باز‌هم به نداي وجدان توجهي نكرده و به شيوه غلط خود ادامه مي‌دهيم، زيرا با بدگويي از ديگران مي‌توانيم بيشتر و بيشتر حرف بزنيم و هميشه سوژه داغي براي ادامه گفت‌وگو داشته باشيم.

اما يادتان باشد مردم هميشه براي كساني كه در چنين مواقعي سكوت اختيار كرده و از موقعيت‌هايي كه منجر به بدگويي از ديگران مي‌شود كناره گيري كنند، ‌احترام بيشتري قائل هستند.

اگر شما در همان برخوردهاي اوليه از ديگران انتقاد كنيد مسلماً در نظر آنها فرد قابل اعتمادي به نظر نمي‌آييد. در چنين موقعيت‌هايي سكوت شما بر بزرگي و احترام‌تان مي‌افزايد.

وقتي كه حرف مناسبي براي صحبت كردن نداريد

عقلا هميشه مي‌گويند «وقتي حرف باارزشي براي گفتن نداريد، بهتر است كه چيزي نگوييد و سكوت اختيار كنيد» به حق كه نصيحت به جايي است اما واقعاً چه تعداد از ما به اين جمله عمل مي‌كنيم.

چه مواقعي كم حرف مي‌شويم

منزوي و گوشه گير شدن كار ساده ايست، اين‌طور نيست؟ در چنين مواقعي ما از برخورد با افراد تازه وارد اجتناب مي‌كنيم و ترجيح مي‌دهيم هيچ‌گام مثبتي براي خارج شدن از خلوت آرامش و تنهايي خود بر نداريم.

در بيشتر مواقع اگر براي صحبت كردن و معاشرت با افراد جديد از خود علاقه نشان ندهيد، فردي خود شيفته و مغرور به نظر مياييد، پس سعي كنيد از لاك تنهايي‌تان بيرون بياييد و شما اولين نفري باشيد كه دست دوستي به سمت ديگران دراز مي‌كنيد.

البته تمام ما لحظاتي را تجربه كرده‌ايم كه به دلايل خواسته يا ناخواسته‌اي دچار بي‌حوصلگي و كم‌حرفي شده باشيم. شايد بتوان براي ايجاد چنين حال و هوايي چند دليل ذكر كرد:

خشم

يكي از دلايلي كه مي‌تواند بطور موقتي باعث كم‌حرفي شود، خشم و عصبانيت نسبت به اتفاقاتي است كه در زندگي همه ما رخ مي‌دهد.

يك پيشنهاد براي خلاص شدن از اين احساس فراموش كردن مسائل و افرادي است كه شما را خشمگين كرده‌اند. اگر از كسي گله و شكايتي داريد بهتر است به‌جاي اينكه خودخوري كنيد، با آرامش و خيلي مودبانه با او صحبت كنيد و يا حتي به‌صورت غير مستقيم حرف‌هايتان را بزنيد.

صحبت كردن هميشه به شفاف شدن فضا و برطرف كردن بسياري از سوءتفاهم‌هايي كه در اثر سكوت‌هاي بيجا ايجاد مي‌شود كمك مي‌كند.

سعي كنيد اگر حرفي روي دلتان سنگيني مي‌كند هر چه زودتر آن را به زبان بياوريد قبل از اينكه آنقدر سنگين شوند كه ما بين شما و كساني كه دوستشان داريد فاصله بياندازند.

اگر ما ياد بگيريم با چه روشي سخنان خود را بيان كنيم تا منجر به ايجاد خشم و عصبانيت در طرف مقابل نشود، در اين صورت به كليد طلايي ارتباطات دست يافته‌ايم و تنها در اين صورت است كه مي‌توانيم موقعيت‌هاي تنش‌زا را تنها با چند جمله به ظاهر ساده آرام كنيم.

غرور و كناره‌گيري

بعضي مواقع غرور عامل كناره گيري ما از صحبت كردن با بعضي از افراد شده و اين احساس برتري نهفته در درون ماست كه مانع از هم كلامي ما با كساني مي‌شود كه از لحاظ موقعيت اجتماعي يا خانوادگي در سطح پايين‌تري قرار دارند.

آيا تا به حال براي صحبت كردن با مسئول نظافت شركت خود پيش قدم شده‌ايد؟ فكر نمي‌كنيد كوتاهي شما به اين دليل بوده كه از لحاظ موقعيت اجتماعي او را پايين‌تر از خود مي‌بينيد؟

خجالت

خجالت يكي از عواملي است كه باعث مي‌شود نتوانيم شخصيت و احساسات واقعي خود را نشان دهيم و اين احساس مزاحم مانع از ارتباط ما با كساني مي‌شود كه دوست داريم با آنها هم صحبت شويم.

خجالت از احساس عدم امنيت و نگراني بابت آنچه در مورد ما گفته خواهد شد ناشي مي‌شود. اما اگر با خودمان صادق باشيم و نقاط ضعف و قوت خود را پذيرفته باشيم، ديگر نگران قضاوت‌هاي بعضاً نادرست ديگران نخواهيم بود.

ما موظف نيستيم كه همه را تحت تاثير اعمال و رفتار خود قرار دهيم. اجازه ندهيد خجالت سدي شود در مقابل علايق و خواسته‌هايتان و مانع از آن شود كه به راحتي با ديگران سخن بگويد.
 
منبع-

ir-teb

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۴:۰۶ ] [ مشاوره مديريت ]
واكنش صحيح در برابر انتقادات 
 

آيا از انتقادهايي كه با آنها روبرو مي شويد به عنوان ابزاري براي هر چه غني تر و آيين مند تر شدن استفاده مي كنيد؟ و يا بالعكس واكنش غير متخصصانه از خود نشان مي دهيد؟ آيا به موقعيتي هايي كه مي توانيد به نحو احسنت از آنها براي رشد و تعالي خود استفاده كنيد به ديده ي ترديد مي نگريد؟

شكي نيست كه پذيرش و هضم انتقاد كار دشواريست، حتي اگر منتقد در نهايت حسن نيت و درستي به اظهار نظر بپردازد. قبول كردن حرف هاي كسي كه اشتباهاتتان را به شما گوشزد مي كند امر خوشايندي نخواهد بود؛ اما براي تجلي هر چه بيشتر موفقيت در جامعه، "انتقاد" بايد در ذهن افراد جا بيفتد، در روح آنها سيلان پذيرد و به عنوان پاره اي تفكيك ناپذير از بدنه ي فرهنگي جامعه درآيد.

بحث توانايي يا ناتواني يك انسان به هنگام تقابل با شايستگي هاي فردي مطرح مي گردد و ميدان اين مقابله ظرفيت "انتقاد پذيري" اوست. براي درك صحيح انتقادات، فرد ملزم به فراهم نمودن بستري مناسب است كه اگر اين فضاي مناسب پديد آيد، شخص آسانتر مي تواند روند تكاملي خود را طي نمايد و از اين بابت بايد از منتقد تشكر و قدرداني نيز بعمل آورد. اگر بتوانيد يك چنين تحولي را در سير انديشه هاي خود ايجاد كنيد، آنگاه در زندگي فردي و شغلي خود به موفقيت هاي چشمگيري دست پيدا خواهيد كرد.

تحقيقات و تفصيل هاي گسترده در حيطه ي روانشناسي حاكي از اين مطلب است كه افراد زبده در هر رشته اي ياد گرفته اند كه به انتقادات با ديدي متفاوت از آنچه افراد معمولي دارند، نگاه كنند.

اين افراد انتقاد را به مثابه يك بازخوراند ارزشمند مي پندارند و از آن به عنوان فرصتي كم نظير براي پيشرفت و ترقي استفاده مي كنند. تنها دغدغه ذهني آنها، هدفمند و نظامند كردن اموري است كه در دست اجرا دارند و نه تنها هيچ گاه با بدفهمي يا دانش ناكافي با انتقادها برخورد نمي كنند، بلكه نرمش خاصي نيز از خود نشان مي دهند.

افراد حرفه اي به جاي اينكه از انتقاد فرار كنند به آن خوش آمد مي گويند. حتي مي توان گفت به دنبال مشاوران و مستشاراني هستند كه پيوسته پيشنهاد كننده ي انتقادات سازنده و گاه دردناك نيز باشند. آنها سپس از اين نظرها به عنوان رهنموني براي پيشرفت مداوم بهره مي جويند.

براي اينكه در زمره مجريان درجه يك قرار بگيريد لازم است تا با روي باز از اظهارنظرهاي ديگران سود ببريد. در اينجا چند گام وجود دارد كه مي توانيد با به كار گيري آنها در زندگي روزمره هم پذيرش انتقاد ها را براي خود قابل هضم تر كنيد و هم به نفع خود از آنها استفاده كنيد.

1- كليد توقف را فشار دهيد

مهم است كه بتوانيد خونسردي و آرامش خود را حفظ كنيد و حالت تدافعي و بسته به خود نگيريد. يك نفس عميق بكشيد. لازم نيست حرفي بزنيد يا كاري انجام دهيد. اين توقف كوتاه مدت نه تنها به شما كمك مي كند تا خود را موجه سازيد و آماده تان مي كند تا به حرف هاي طرف مقابل گوش دهيد بلكه نشان از توازن فردي و اعتماد به نفس شما نيز دارد. حفظ آرامش در زمان شنيدن انتقاد نشان از آن دارد كه شما بر روي خودتان كنترل داريد.

2- مغزتان را روشن و احساساتتان را خاموش كنيد

اين خيلي مهم است كه واكنش اتوماتيك احساسي خود را در مقابل انتقادها غير فعال كنيد. در غير اينصورت دستخوش احساسات شده و قادر نخواهيد بود بطور عيني از ارزش انتقاداتي كه به شما مي شود آگاه شويد. بيشتر سعي كنيد بر روي واژه ها و حقايق متمركز شويد نه احساساتي كه واژگان و عبارات در شما ايجاد مي كنند. بدون توجه به اين مطلب كه فرد مقابل با چه لحني در حال گفتگوست به خودتان بگوييد كه اين مطالب صرفاً براي ترقي شما و نه نابود كردنتان بيان مي شود.

3- به دقت گوش كنيد

مشتاقانه به حرف هاي طرف مقابل گوش دهيد. اگر شما ذهن خود را به تكذيب و رد كردن حرف هاي او مشغول كنيد، آنوقت اين امكان وجود دارد كه برخي از اطلاعات مهمي را كه مي تواند به شما كمك كند تا از اشتباهات خود در آينده اجتناب كنيد و عملكرد كلي خود را ارتقا بخشيد را از دست بدهيد.

4- اشتباهات خود را قبول كنيد

پذيرفتن اشتباهات و اعتراف كردن به آنها به آن معني نيست كه شما انسان كارامدي نيستيد و در نظر ديگران فرد ناتوان و شكست خورده اي قلمداد مي شويد. اگر اعتقاد داشته باشيد كه انتقاد به نفع شما بوده و از اعبتار بالايي برخوردار مي باشد، مي توانيد به راحتي مسئوليت كامل كاري را كه انجام داده ايد را به عهده بگيريد. هيچ چيز و هيچ كس را به دليل اشتباهاتي كه از شما سر مي زند سرزنش نكنيد. نيكوست كه اگر شرايط را مناسب ديديد يك عذر خواهي ديپلماتيك نيز انجام دهيد: " متاسفم كه كارهاي من منجر به يك چنين نتيجه اي شد، قصد من واقعاً چنين چيزي نبود". باز هم اگر شرايط مناسب بود مي توانيد سوال كنيد كه اگر پيشنهادي دارند ارائه دهند تا دفعه آينده شما عملكر و كارايي خود را بهبود ببخشيد.

5- اقدام اصلاحي انجام دهيد

زمانيكه به طور كامل به حرف هاي طرف مقابل گوش كرديد و از پيشنهادهاي او براي پيشرفت و بهبود مطلع شديد، اشتياق خود را براي رسيدن به موفقيت هاي بيشتر در آينده نشان دهيد. سپس هر فعاليتي را كه قصد داريد انجام دهيد تا اشتباه مرتكب شده ي شما را جبران و يا خنثي نمايد را مطرح كنيد.

6- از حسن نيت طرف مقابل قدرداني كنيد

از منتقد به خاطر بازخوراندش تشكر كنيد و به او بفهمانيد كه چقدر حرف هايش برايتان ارزشمند هستند. اين امر نشان مي دهد كه شما توانايي آن را داريد كه از انتقادها به عنوان وسيله اي براي رشد و پيشرفت خود بهره ببريد، يعني همان فاكتور كليدي كه هر رهبر با لياقتي از آن برخوردار است. علاوه بر اين اجازه دهيد كه طرف مقابل بداند كه شما با روي باز از ساير نظرهاي او در آينده استقبال خواهيد كرد.

در حالي كه شنيدن هر انتقادي مي تواند تا حدي دلسرد كننده و مايوس كننده باشد، بايد همواره در ذهن خود مرور كنيد كه هر نظر منفي به طور مستقيم در ارتباط است با سرعت بخشيدن به رشد سريعتر و و بازده بالاتر در شما. حتي اگر طرز بيان انتقاد درست نبود، باز هم از خود عكس العمل شديد نشان ندهيد. شما بايد از طرف مقابل متشكر هم باشيد چراكه وقتي انتقاد مي كند همپاي آن براي شما فرصتي به منظور پيشرفت و ترقي فراهم مي آورد.

منبع-ir-teb
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۴:۰۵ ] [ مشاوره مديريت ]
12نكته براي طرح گفتگوي كوتاه و سودمند 
 

بر اساس مكتوبات "دبرا فاين" نويسنده كتاب "هنر مكالمات كوتاه" توانايي برقراري ارتباط با ديگران از طريق گفتگوهاي كوتاه مي تواند شما را به جاهاي بالايي برساند. "فاين" در گذشته يك مهندس خجالتي بوده و در سمينارها و همايش ها داخل دستشويي پنهان مي شده تا با ديگران برخوردي نداشته باشد و مجبور نشود كه با آنها صحبت كند. در حال حاضر او يك سخنران حرفه اي است و معتقد است كه قابليت برقراري ارتباط با ديگران يك امر كاملاً اكتسابي است. "فاين" و همراهانش راهكارهاي زير را براي برقراري يك مكالمه كوتاه، مختصر و مفيد به ما پيشنهاد مي كنند:
1) زمانيكه آماده ملاقات با شخصي مي شويد، چند مطلب مشترك را در ذهن داشته باشيد تا در مورد آنها صحبت كنيد و همچنين چند سؤال نيز در ذهن داشته باشيد تا آنها را مطرح كرده و طرف مقابل را نيز به صحبت كردن وا داريد. اگر شخص مقابل را قبلاً ملاقات كرده ايد، سعي كنيد چيزهايي كه از او به يادتان مانده را به ميان بكشيد مثلاً علاقه مشتركتان به يك ورزش خاص، يا عضويت مشترك در يك مركز خيريه.
۲)اولين فردي باشيد كه مي گويد: "سلام." اگر مطمئن نيستيد كه طرف مقابل شما را به درستي به جا مي آورد يا نه، خودتان را معرفي كرده و اسمتان را بگوييد تا فشار و استرس كمتري را متحمل شود. به عنوان مثال اينطور عمل كنيد: "آقاي علي كاظمي؟ من محسن بختياري هستم، از ديدن شما خوشبختم" لبخند يادتان نرود و زمانيكه فردي را ملاقات ميكنيد، حتماً با او دست بدهيد.
۳) در زمان معارفه دقت كافي داشته باشيد و سعي كنيد نام ها را به خاطر سپرده و در طول مكالمه به كرات از آنها استفاده نماييد.
۴) با بيان يك عبارت متداول كاري كنيد تا طرف مقابل به صحبت كردن ادامه دهد و در نهايت هم يك سؤال كلي از او بپرسيد.
۵) با توجه به حرف هاي او و نشان دادن واكنش هاي مثبت از طرف مقابل پشتيباني كرده و تمام حواس خود را به وي معطوف كنيد. در تمام طول گفتگو ارتباط چشمي را برقرار نگه داريد و هنگاميكه فرد در حال صحبت كردن با شماست سر خود را به اين طرف و آن طرف نچرخانيد و قسمت هاي ديگر اتاق را نگاه نكنيد.
۶) بيشتر از آنچه حرف مي زنيد، گوش كنيد.
۷) چيز جالبي براي ارائه دادن در دست داشته باشيد. سعي كنيد دانش خود را همواره به روز نگه داريد و از وقايع و اخبار جديد با اطلاع باشيد. آگاهي از اخبار و وقايع فرهنگي مي تواند به شما كمك كند تا راحت تر با طرف مقابل ارتباط برقرار كنيد. مي توانيد سر صحبت را با جمله هايي به اين شرح باز كنيد: "نظر شما در مورد ........ چيست؟" ، و يا "شنيده ايد كه .............؟" از موضوعات منفي و بحث برانگيز پرهيز كنيد، و وارد جزئيات مسائل شخصي نشويد.
۸) اگر قصد ديدن شخص خاصي را داريد، بهترين راه اين است كه از يكي از آشنايان آن فرد تقاضا كنيد تا شما را به او معرفي كند. از يك دوست دو جانبه بخواهيد تا اين افتخار را نصيب شما كند.
۹) اگر كسي كارت ويزيت خود را به شما تعارف كرد، آنرا به عنوان يك هديه قبول كنيد. با هر دو دست آنرا بگيريد و مدتي به آن نگاه كنيد و چيزهايي كه روي آن نوشته شده است را به دقت بخوانيد. وقتي خواندن تمام شد، آنرا در جيب كت و يا كيف دستيتان قرار دهيد تا با اين كار نشان دهيد كه برايتان ارزشمند است.
۱۰) مراقب ژست و پرستيژ خود باشيد. افراديكه بيش از اندازه احساس راحتي ميكنند، موجبات ناراحتي ديگران را فراهم مي آورند. از سوي ديگر اگر راحت نبوديد باز هم اعتماد به نفس خود را حفظ كرده و خود را آرام و موقر نشان دهيد.
۱۱) پيش از آنكه در گفتگويي كه تازه به آن پيوسته ايد، شركت كنيد، ابتدا براي مدتي گوش دهيد و جوانب مختلف آن را در نظر بگيريد. مطئمناً دوست نداريد كه با صحبت هاي نابجا فرصت هاي استثنايي را پايمال كنيد.
۱۲) راههاي فراري هم براي خود و هم براي طرف مقابل بگذاريد. به عنوان مثال: "من بايد همين حالا به كار يكي از مشتري هايم رسيدگي كنم" و يا "من وقت نكردم نهار بخورم به همين خاطر بايد يك سر به بوفه بزنم" و يا "اجازه دهيد نوشيدني هايتان را عوض كنند."
اما در چه زماني بايد از يك مكالمه بيرون آمد؟ بايد كاري كنيد كه ابتدا تاثير مناسبي بر روي فرد مقابل بگذاريد و همچنين كاري كنيد كه به دنبال شما بيايند به همين دليل ميبايست: "باهوش و مختصر عمل كرده و آنها در انتظار بگذاريد."
جواد حسن زاده
تفاهم
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۴:۰۴ ] [ مشاوره مديريت ]
حرف زدن با دست ها باعث تقويه حافظه مي شود .


پژوهشگران امريكايي اعلام كردند كه طي تحقيقاتي جديد به تازه گي دريافتند كه استفاده از دست ها هنگام سخن گفتن حافظه را تقويت مي كند.

به گزارش خبرنگار سايت پزشكان بدون مرز ، پژوهشگران دانشگاه هاي پيتسبورگ و شيكاگوبا بررسي ۵۰ خانواده اي كه كودكان كمتر از يك سال داشتند كشف كرده اند كودكاني كه براي برقراري ارتباط با سايراعضاي خانواده از دست ها استفاده مي كنند شاداب تر از سايركودكان هستند.

در اين بررسي مشخص شده است كودكان كه از دست هاي شان هنگام سخن گفتن استفاده كرده اند در مدت يك و نيم ساعت از طريق حركات دست ۲۴ كلمه را بيان كنند در حالي كه در همين مدت كودكاني كه از حركات دست استفاده نكرده اند موفق با بيان ۱۳ كلمه شده اند.

به گفته پژوهشگران استفاده از دست ها هنگام سخن گفتن نه تنها براي بيان كردن كلمات مفيد است بلكه مي تواند به يادگيري نيز كمك كند.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۴:۰۴ ] [ مشاوره مديريت ]
كمرويي در حدي كه مانع فعاليتهاي اجتماعي ما نباشد؛ بلكه موجب رعايت حقوق ديگران و ملاحظات اخلاقي بشود ،مترادف حيا بوده ، مثبت، و بلكه ضروري ارزيابي مي شود .اما گاهي كمرويي چنان پيش مي رود كه موجب انزوا ، عجز و ناتواني فرد در ايجاد ارتباطات اجتماعي مي شود و شخص را بسيار ضعيف مي نمايد .

كمرويي

افراد كمرو ،معمولا مورد سوء استفاده ديگران قرار مي گيرند زيرا احساس شرم ، قدرت مخالفت و ابراز نظر را از ايشان سلب مي كند به همين جهت خجالتي ها ،اكثرا سلطه پذيرند و در تصميم گيري ها، سست و ضعيف عمل مي كنند ؛لذا كساني كه با افراد كمرو سروكار دارند خيلي زود به اين نتيجه مي رسند ،كه بايد به جاي آنها هم تصميم بگيرند .

كمروها علي رغم آنكه در حضور ديگران مخصوصا غريبه ها بسيار پرتحمل و مهربان جلوه مي كنند ،در ارتباط با افراد خانواده خود ،كم تحمل و زود رنجند اين يك واكنش طبيعي در مقابل فشاري است كه از بيرون تحمل مي كنند .

بديهي است كه اگر پدر خانواده ،فردي كمرو باشد ،آن خانواده بايد از بعضي از امتيازات عمومي و اجتماعي صرف نظر كند زيرا سرپرست خانواده شهامت برخوردهاي اجتماعي را ندارد .البته اگر مادر قوي باشد ،طبيعتا اختيار خانواده به دست مادر مي افتد و بعضي از مشكلات تا حدي حل خواهد شد اما مشكلات ديگري جايگزين آن خواهد شد كه در مقاله اي ديگر بدان خواهيم پرداخت .


مشكلات همسران مردان كمرو

علاوه بر مشكلاتي كه نقل شد ،بعضي مشكلات نيز خاص همسران مردان كم روست . گرچه خجالتي ها بخاطر كم حرفي و تحمل زيادي كه در تعاملات اجتماعي نشان مي دهند ،افرادي خوش اخلاق به نظر مي رسند،اما بعضي از الطافي كه ديگران نثار همسران خود مي كنند را ،ندارند.

مثلا در حمايت از همسرانشان ضعيفند. در تمجيد و ستايش و گفتگوهاي عاشقانه _ كه زنان بسيار به اين چيزها علاقمندند _ ،هنري ندارند. كمرو ها در خلق لحظه هاي عاشقانه و لذتهاي كلامي ناتوانند و به همين دليل كمتر مي توانند محبوبيت را تجربه كنند .

همسر يك مرد كمرو بهتر از هر كسي مي تواند به او كمك كند زيرا به خوبي او را مي شناسد و با ارزشها و نقاط ضعف او آشناست . چنين زني بايد با هوشياري ريزترين و جزئي ترين محاسن او را زير ذره بين برده ،بزرگ كند و از آن در تحسين و تفدير همسرش استفاده كند

كمك به رفع كمرويي

كمرويي وقتي از بين مي رود كه علت آن به خوبي شناخته شود .

كمرويي از نظر روانشناختي معلول عواملي مانند وراثت ،احساس حقارت،احساس عدم كفايت ،ضعف اعتماد به نفس و... است لذا گاهي با رفع عوامل و در پاره اي از موارد با كنترل و تمرين به مرور درمان خواهد شد.درمان كمرويي نيز مانند هر بيماري روحي ديگري ،زمان زيادي مي برد اما به هر حال درمان پذير است تا جاييكه شخص كمرو بتواند شهامت سخن گفتن در جمع را ،حتي هنگامي كه برخلاف ميل ديگران باشد ،تجربه كند .اما نبايد توقع داشت كه طوري تغيير كند كه رفتار شخصيت مقابل خود را عرضه كند .

در زندگي با فرد كمرو بايد هوشيار بود كه چه اشتباهاتي را نبايد مرتكب شد .بزرگترين كمك به فرد كمرو اين است كه اعتماد به نفس او را افزايش دهيم بايد به او ثابت كنيم كه انسان محبوب و موفقي است .همه او را دوست دارند و به ارزشها و خوبي هاي او واقفند.
كمرويي

همسر يك مرد كمرو بهتر از هر كسي مي تواند به او كمك كند زيرا به خوبي او را مي شناسد و با ارزشها و نقاط ضعف او آشناست . چنين زني بايد با هوشياري ريزترين و جزئي ترين محاسن او را زير ذره بين برده ،بزرگ كند و از آن در تحسين و تفدير همسرش استفاده كند .اما كاري كه هرگز نبايد بكند اين است كه هيچگاه او را با ديگران مقايسه نكند مگر اينكه مقايسه در خوبي او باشد .هرگز نبايد ضعفهاي او را به رخش كشيد مخصوصا اگر اين ضعف ناشي از همان كمرويي باشد .چنين اشتباهاتي كمرويي را به شدت تقويت مي كند.

"احترام گذاشتن"، اگر براي همه مردها لازم است و به قول روانشناساني همچون دكتر جان گري از نيازهاي اساسي مردان است، (ر،ك :مردان مريخي زنان ونوسي ) براي اين دسته از مردها ضروري تر و حياتي تر است .

نياز به احترام و اعتماد و قدرداني ،براي مردهاي كمرو مانند نياز به اكسيژن براي مبتلايان به آسم است . با احترام و اعتماد، كسي كه بيمار تحقيرهاست،هويت واقعي خود را پيدا مي كند و با قدرداني ،مي فهمد كه ديگران قدر خوبي هاي او رامي دانند و مهمتر آنكه پي به ارزشهاي او برده اند .

هر چند اعتماد كردن به افراد كمرو مشكل و هزينه بردار است اما كسي كه همسر يك مرد كمرو است ،بايد اين كار را بكند.از تصميم خودش صرف نظر كند و تسليم تصميم همسرش گردد. بايد فرصتها را براي ابراز وجود،براي بدست آوردن ظرفيت بيشتر و براي تجربه بيشتر روابط مهم اجتماعي ،در اختيار او بگذارد. گرفتن مسئوليت ها از افراد كمرو، منجر به ضعف ،انزوا وكمرويي بيشتر مي شود.

هر چند اعتماد كردن به افراد كمرو مشكل و هزينه بردار است اما كسي كه همسر يك مرد كمرو است ،بايد اين كار را بكند.از تصميم خودش صرف نظر كند و تسليم تصميم همسرش گردد

اگر در پاره اي از موارد سپردن مسئوليت به يك شوهر كمرو، متحمل خسارتهاي سنگيني براي خانواده مي شود ،و بانوي خانواده خود را مجبور به دخالت مي بيند، بايد توجه داشته باشد كه اين دخالت ،مانور زشت و پررنگي پيدا نكند و به گونه اي جلوه نكند كه ضعف مرد را به نمايش بكشد و بدتر از همه آنكه براي ديگران هم آشكار شود.


تذكري به افراد كمرو

كمروها نيز بايد براي بهبودي خود تلاش كنند شايد از آنجا كه ظاهر يك فرد كمرو اصطلاحا "مظلوم" به نظر مي رسد ،گاهي مورد تمجيد برخي از اطرافيان قرار گيرند. اما اين دليل خوب بودن نيست . كمروها خيلي از وقتها نمي توانند به وظايف شرعي و قانوني خود عمل كنند همچنين نمي توانند حقوق ديگران را به خوبي ادا كنند ،زيرا شرم بيش از حد، آنها را عاجز كرده است . هيچكدام از اينها دليل قابل قبولي نيستند و در محكمه الهي موجب تبرئه نمي شوند . كمرويي از نگاه ديني امتيازمنفي است و در بسياري از موارد زمينه ساز گناهان بزرگ است و در هر حال عجز و ترس و خجالت در دين ما عذر محسوب نمي شود.

تبيان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۴:۰۳ ] [ مشاوره مديريت ]

وقتي‌كه خشم ما را تسخير مي‌كند / كليدهاي مديريت خشم 

 اگر چه عصبانيت براي جسم و روح انسان داراي مضرات بي شماري است اما بايد دانست كه نوع متعادل آن براي تحريك شهامت، شجاعت و ... و در مسير حمايت از حرمت نفس لازم است...

وقتي كه جسم شما آماده انفجار است چه كسي مايل است خودش را كنترل كند؟ چرا به جاي كنترل و تسلط بر خود عصباني مي‌شويم؟ چون مغز ما در تسخير خشم است.
احساسي تلخ و عذاب‌آور است. خشم، افراد را مضطرب، نگران، اسير و ناراحت مي‌كند. پس بنابراين چرا بعضي افراد به دنبال خشم هستند؟ چطور ممكن است كسي به خشم و غضب خود وابسته شود؟
▪ هجوم خشم: در واقع همان احساس فيزيكي نيرومندي است كه همراه با عصبانيت بروز مي‌كند. اين هجوم نتيجه واكنش (ستيزگريز) طبيعي بدن در مقابل خطر است. افزايش و هجوم ناگهاني آدرنالين، افزايش ضربان قلب، نفس‌هاي تند و پي‌درپي و انقباض ماهيچه‌ها خشم و غضب بدن را فعال مي‌كند.
افزايش ترشح آدرنالين مي‌تواند موجب احساس توانايي در شما باشد و در يك روز كسالت‌آور خسته‌كننده، شور و هيجان همراه خود بياورد.
وقتي كه جسم شما آماده انفجار است چه كسي مايل است خودش را كنترل كند؟ چرا به جاي كنترل و تسلط بر خود عصباني مي‌شويم؟ بعضي افراد تندخو كاملا كنترل خشم خود را از دست مي‌دهند، آنها دچار خشم و غضب كوركورانه و يا جنون خشم مي‌شوند.
در واقع مغزشان سرشار از خشم مي‌شود، براي مدتي مغزشان از كار مي‌افتد و جريان داخل آن بسته شده و درست مثل افرادي كه دچار خشم كوركورانه هستند قادرند در حين عصبانيت خود و ديگران را بكشند. هجوم خشم يكي از جذابيت‌هاي نهفته خشم است، در حقيقت ترك اين حالت و اوج تحرك و قدرت مي‌تواند همانند ترك موادمخدر دشوار باشد.
▪ فقدان تسلط بر خود
افتادن در دام خشم آسان است زماني كه شخص اسير اين دام شود عصبانيت تنها احساسي است كه شخص به وفور آن را با خود دارد. در اين حالت افراد براي احساس لذت- هيجان و سرزندگي خود- به خشم نياز پيدا مي‌كنند. هنگامي كه خشم بر آنها غلبه مي‌كند، از دست دادن تسلط و كنترل خود را لمس مي‌كنند و در اين حالت برده و اسير خشم خود مي‌شوند.مشكل و مسئله اصلي هر نوع اعتياد از دست دادن كنترل خود است.
▪ نشانه‌هاي اعتياد به خشم
در ادامه فهرست، سؤالاتي را كه به شما كمك مي‌كند تشخيص دهيد به خشم معتاد هستيد يا خير مرور مي‌كنيم.
ـ من به دنبال بهانه و دليلي براي عصباني‌شدن هستم.
ـ وقتي عصباني نمي‌شوم حوصله‌ام سر مي‌رود.
ـ دوست دارم درست و حسابي دعوا كنم.
ـ به نظر مي‌رسد در مواقعي خشم بر من تسلط دارد.
ـ من از خشم براي دوري از مسائل ومشكلات زندگي استفاده مي‌كنم.
ـ حالا بيشتر از قبل عصباني مي‌شوم.
ـ روز به روز دعواها و نزاع‌هايم وخيم‌تر مي‌شود. با صدايي بلندتر، زماني بيشتر و با خشونت بيشتر رفتار مي‌كنم.
ـ من به خودم قول مي‌دهم خشم خود را كنترل كنم اما به قول خود وفا نمي‌كنم.
ـ من به خاطر وقتي كه صرف خشم خود مي‌كنم نگران هستم.
ـ مرتب دنبال بهانه‌اي براي عصبانيت هستم.
ـ اغلب بعد از اينكه از كوره در مي‌روم احساس گناه مي‌كنم.
ـ بعضي اوقات فراموش مي‌كنم در موقع عصبانيت چه كار مي‌كنم و يا چه مي‌گويم.
ـ احساس مي‌كنم به خشم خود معتادم.
حتي اگر به يكي از اين پرسش‌ها پاسخ مثبت بدهيم خشم در زندگي شما يك معضل است. در صورتي كه به تعدادي از آنها جواب مثبت بدهيد مشكل جدي داريد. هر چه تعداد جواب‌هاي مثبت شما بيشتر باشد احتمال بيشتري وجود دارد كه از نظر روانشناسي به خشم معتاد باشيد.
▪ افزايش مشكلات
خشم اعتيادآور مشكلات زيادي به وجود مي‌آورد، سرلوحه اين فهرست مشكلات مالي نظير پرداخت جريمه به منظور جايگزيني اشياء آسيب ديده و شكسته در طول يك دعواست. مشكلات جسماني نظير بيماري‌هاي قلبي، جراحات و استخوان‌هاي شكسته به خاطر مشت‌زدن به اشياء و اشخاص، مشكلات خانوادگي، نظير متاركه و خصومت‌ها منجر به بروز مشكلات حقوقي نظير بدرفتاري‌هاي خانوادگي و قرار منع موقت مي‌شود. مشكلات مربوط به كار و مدرسه همانند دريافت اخطار و تعليق از كار است. مشكلات اجتماعي شامل از دست دادن دوستان و نزاع با آشنايان است. همچنين ممكن است فرد به تدريج ارزش‌هاي خود را نيز با رنجاندن افراد مورد علاقه و برخورد ناشايست زير پا بگذارد.
بدتر از همه اينكه خشم لفظي و زباني مي‌تواند به خشونت فيزيكي منجر شود و با گذشت زمان اين مشكلات وخيم‌تر مي‌شود. يك اختلاف‌نظر ساده ميان دوستان به حالت «ديگر با او صحبت نخواهيم كرد»تبديل خواهد شد، به داد و بيداد و هل دادن و سپس به زد و خورد مبدل مي‌شود. مشكلات همانند برگ‌هاي درختان در روزي پاييزي جمع خواهند شد، اين توده بزرگ و بزرگ‌تر خواهد شد تا بالاخره شخص عصبي و تندخو اقرار كند كه مشكل اساسي دارد.
▪ حالات افراطي
بعضي از معتادان به خشم بدون حساب و كتاب از خشم خود استفاده مي‌كنند. آنها به طور مرتب عصباني نمي‌شوند اما اگر عصباني شوند بايد مراقب باشيد! چون در آن صورت خشم بي‌حد و پايان آنها ساعت‌ها يا روزها ممكن است طول بكشد، چرا كه از نظر آنها ديگر هيچ چيز اهميت ندارد و فقط بايد آن‌قدر دعوا كني تا از نفس بيفتي، آن‌قدر جيغ بزني تا از صدا بيفتي!
▪ حالات تثبيت شده
بعضي از معتادان به خشم ترجيح مي‌دهند هرروز از ميزان ثابتي خشم استفاده كنند، ممكن است هر روز عصباني شوند اما نه به ميزان حالت افراطي. اين گروه هميشه در زندگي افرادي نق‌نقو، بدبين و طعنه زن هستند. اگر افراد گروه حالت قبل طوفان تندي هستند افراد تندخود در اين حالت روزهاي پياپي باراني هستند در ضمن بعضي از افراد عصبي هر دو حالت را دارند، آنها عموما خشمگين هستند. مثل افراد عصبي ثابت درعين حال بي‌حساب و كتاب رفتار مي‌كنند. اين گروه با بيشترين مشكلات روبه‌رو هستند آنها در طول زندگي روزمره خود فقط از حالت خشمگين به حالت «خروشان و غضبناك» تغيير حالت مي‌دهند.
▪ راه نجات و رهايي
آرامش، خويشتن‌داري و اراده براي انتخاب مسير. اگر شما به خشم معتاد هستيد حالا وقت عمل است به چه ميزان بايد خود را تغيير دهيد؟ آيا آماده‌ايد تمامي گام‌هاي لازم براي ترك اين اعتياد را برداريد؟ آيا قصد داريد رد پاي هجوم خشم را از بين ببريد و وسيله بهتري جايگزين آن كنيد؟

كنترل خشم درلحظه هاي ناخوشايند
صداي برخورد ناگهاني توجه همه را جلب مي كند. عابران سرجاي خود خشك مي شوند. چراغ سبز است، ولي چهارراه كمتر از يك ثانيه قفل مي شود و حالا نمايش هميشگي چهارراه هاي تهران آغاز مي شود. اولين فريادها به سرعت جاي خود را به يقه كشي و مشت و لگد مي دهد. بعضي ها پياده مي شوند تا دو راننده را از هم سوا كنند. بعضي ها بلند -بلند نصيحتي مي كنند يا بد و بيراهي يا غرولندي زير لب و خلاصه! آخرين بازيگر نقش منجي، اصولاً پليسي است سوار بر موتور كه با ديدنش جمعيت نفسي به آسودگي مي كشند تا شايد نه سرنوشت دو راننده عصباني، بلكه گره ترافيك سنگين چهارراه باز شود.
هر كدام از ما اين سناريوي تكراري را چند بار در هفته ديده ايم و مي دانيم كه هيچ كس تقصيري ندارد.
اين تصادف اصلاً مي توانست پيش نيايد. اگر عجله اي در كار نباشد يا اين كه هيچ آسيبي به دو طرف وارد نشود، اگر آرامشي در دو طرف وجود مي داشت ولي حقيقت تلخي به ما مي گويد روز به روز بر تعداد منظره هايي از اين دست افزوده مي شود.
لازم نيست راه دوري برويم. مادر، خواهر، برادر يا فرزند ما جزو كساني اند كه هر روز مورد حمله كلام خشونت بار ما قرار مي گيرند يا ما را مورد حمله قرار مي دهند.ما ناگزير از زندگي همراه با عصبانيت شده ايم.صاحبنظران عصبانيت را حالتي بالاتر از نارضايتي توصيف مي كنند.جايي كه شخص قادر به كنترل رفتار و حركات خود نيست و به اين وسيله ناخشنودي خود را ابراز مي كند.www.migna.ir
● علل عصبانيت
از نظر پزشكي عصبانيت علت هاي متعددي دارد، ولي مهم ترين آن زماني است كه ديگران مانع انجام خواسته هاي ما مي شوند. در ساير موارد علت عصبانيت مي تواند سرخوردگي، محروميت، تنبيه، تهديد، تمسخر، تحقير، سروصداي بلند و ناتواني فرد زماني كه اشتباه كرده است باشد.
در تمام حالت هاي فوق يك واكنش طبيعي در بدن ايجاد شده و اصطلاحاً بدن براي مبارزه آماده مي شود.
در اين واكنش مقدار زيادي آدرنالين در جريان خون آزاد شده و باعث افزايش فشارخون، نبض و سرعت تنفس فرد مي شود.
در صورتي كه فردي به دفعات دچار اين حالات و عوارض شود، خطر جدي حمله قلبي يا سكته مغزي براي او قابل تصور است.
دكتر هنگامه قاسمي در مورد علت به وجود آمدن حالت عصبانيت مي گويد: عصبانيت واكنشي طبيعي مثل تمام احساسات ديگر همچون اضطراب، شادي و غم است.
● بروز عصبانيت
اين احساس هم مي تواند جنبه مثبت و هم جنبه منفي داشته باشد. روش هاي بروز واكنش عصبانيت مثل هر احساس ديگري آموختني است و مي توان از بدترين شكل به بهترين شكل آن را تغيير داد. به نظر اين پزشك برخورد صحيح با كودكان هنگام عصبانيت مي تواند آنها را وادار كند كه خشم خود را كنترل كنند و به اين ترتيب از بروز اشكال نامناسب تر و زشت تر عصبانيت و تبديل آن به يك ناهنجاري جلوگيري كرد.
اما بزرگسالان عصباني چه بايد بكنند در جامعه اي كه هر كس براي عصباني شدن سريع و زودهنگام خود دليل بسيار دارد روش هاي كنترل خشم همچون بروز آن اكتسابي و آموزشي است و به چند دسته تقسيم مي شود. بيرون ريختن و نشان دادن خشم راهي است كه تقريباً نيمي از مردم در برخورد با يك مشكل پيچيده و قرار گرفتن در موقعيت عصبانيت از خود بروز مي دهند. شخصي كه آزادانه خشم خود را بيرون مي ريزد، اطرافيان خود را مورد حمله بي رحمانه حملات لفظي قرار مي دهد.
ممكن است او همراه با اين حملات، جيغ و فرياد نيز راه انداخته يا به حملات تهاجمي شديدتري مثل پرت كردن اشيا يا كتك زدن فرد مقابل دست بزند. چنين افرادي بطور طبيعي (چنانچه مبتلا به جنون يا بيماري هاي رواني نباشند) پس از طي واكنش فيزيولوژيك خشم، دچار احساس گناه و پشيماني شده و ساعتي بعد از رفتار خود پشيمان مي شوند.
روش ديگر فرونشاندن يا سركوب كردن خشم است. كساني كه خشم خود را مي خورند، يا ممكن است پس از تكرار چند موقعيت به ناگهان كنترل خود را از دست داده و تمامي خشم انباشته شده درون خود را يك جا بيرون ريخته، به اصطلاح منفجر شوند.اما اگر به جاي اين سركوب هاي موقعيتي به (روش سوم) مهار خشم دست بزنند، دچار عوارض و تنش هاي پس از آن نخواهند شد.
براي كنترل خشم بايد از ميزان خشم آگاه بود. اين آگاهي كمك مي كند كه انرژي حاصل از آن در موقعيت بهتري مصرف شود.در همان لحظه بروز واكنش فرد با آگاهي نسبت به افزايش حس خشم (با افزايش ضربان قلب، نبض، برافروختگي و داغ شدن) به بيان خواست خود مي پردازد.مثلاً به كودكي كه با ريختن اسباب بازي هايش، اتاق را نامرتب كرده يا به همكاري كه با سروصداي بلند محيط كار را متشنج كرده، بگويد: «من مي خواهم كه اين وضع به پايان برسد.»
به اين ترتيب او در درجه اول اطرافيان را متوجه وضعيت و ناراحتي خود كرده است و در درجه دوم خواست واقعي خود را به آنان فهمانده است.
اين برخورد كمك مي كند كه فرد از ميزان تنش موجود در احساسش بكاهد و در نتيجه بروز هر واكنشي پس از آن مطمئناً آهسته تر و قابل مهارتر از وقتي است كه او تمام احساس ناخوشايند متن را در خود جمع كرده است.
به گفته دكتر قاسمي، عمده ترين دلايل افزايش خشم در حال حاضر در بين مردم ما ناشي از خستگي هاي جسماني و تحليل قدرت بدني است.
با وجودي كه مردان جامعه در چند نوبت شبانه روز به كارهاي رقابتي و فشرده دست مي زنند و زنان فرصت كافي براي بازپروري احساسات خود يا احساسات همسر خود ندارند و اكثر آنان نيز علاوه بر مسئوليت هاي خانه در خارج از خانه شاغل هستند، محيط آرام بخشي براي هيچ يك فراهم نمي شود و اگر هم اين امكان به وجود آيد، زمان كافي براي تمديد قواي جسمي- رواني در اختيارشان نخواهد بود.علاوه بر اين، دلايلي مثل تحمل گرسنگي و كمبود ويتامين ها هم مستعدكننده حالات خشم و عصبانيت است كه به راحتي مي توان از بروز اين حالات جلوگيري كرد. اكثر روانشناسان معتقدند راه حل هاي ديگري هم در هنگام عصبانيت وجود دارد مثل اين كه:
محل موردنظر را ترك كنيم و يك ليوان آب خنك بنوشيم، دعا كنيم يا ذكر بگوييم، قدم بزنيم يا به آيينه نگاه كنيم. اين روش ها در كاهش يا كنترل خشم مؤثر است، ولي در درازمدت بايد شيوه زندگي را به سمت سلامت بيشتر سوق داد.
گنجاندن سه نوبت فعاليت ورزشي در هفته، تفريحات سالم (سونا، استخر و شنا)، گرفتن رژيم هاي غذايي ساده با سبزيجات، حذف برنامه هاي تلويزيوني آسيب زننده، حذف بازي هاي كامپيوتري خشن، تنظيم الگوي خواب، گوش دادن به موسيقي و استفاده از حمام گرم مي تواند بسيار سودمند و مفيد باشد.
علاوه بر اين، تكنيك هاي مديتيشن و يوگا به جاي پناه بردن به مواد مسكن يا مخدر يا از اين قبيل و بالاخره در دسترس ترين روش، گفت وگو با يك دوست صميمي و خوب است.
بهتر است وقتي احساس خشم در شما فروكش كرد به بررسي علت ها و عوامل آن بپردازيد. اين جمله را اكثر روانشناسان مي گويند. بنابه اين نظر يادداشت كردن مسئله موردنظر باعث مي شود تا در صورت تكرار موقعيت، متوجه آن شده و زودتر مانع بروز اثرات زيانبار توفان خشم خود باشيم.
● اثرات اجتماعي عصبانيت
در ادبيات عامه امروز، خشونت مترادف با عصبانيت به كار برده مي شود. كاوه تيموري، جامعه شناس در مورد دلايل افزايش خشونت در جامعه معتقد است: خشونت سلسله مراتبي دارد كه از خشونت فردي تا خانوادگي و اجتماعي دامنه آن گسترده است.
هر سه اين انواع با يكديگر ارتباط دارند.
در سال هاي نه چندان دور يعني در يك دهه گذشته، آرامش رواني و بهداشت رواني در لايه هاي مختلف اجتماعي نسبت به شرايط فعلي از كيفيت بالاتري برخوردار بود ولي در حال حاضر آستانه تحمل فردي و اجتماعي به ميزان زيادي كاهش پيدا كرده است.
فرمولي در زندگي اجتماعي غربي هست كه آنان به اين قبيل فرمول ها بسيار توجه مي كنند. هشت ساعت كار، هشت ساعت خواب يا استراحت و هشت ساعت هم اوقات فراغت و اين مورد با مسافرت و تغيير محيط و ذائقه پر مي شود.
براي همين سطح بهداشت رواني جوامع غربي بالاتر است.اما گذران اوقات فراغت در جامعه ما با مشكلات زيادي روبه رو است. اگر ميانگين افراد جامعه را در نظر بگيريم مؤلفه هاي اوقات فراغت براي همه آنان مقدور نيست. براي همين مرتباً شاهد بحث و جدل راننده تاكسي با مسافران، شاگردان در كلاس هاي درس، پدر و مادر با فرزندان و با يكديگر، همكاران اداره با هم و ‎.‎.‎. هستيم البته حتي در جوامع غربي هم كه مدعي هستند. رفاه و شاخص هاي رفاه اجتماعي بالاست، يك درصد پرخاشگري دارند. به فرموده پيامبر اسلام (ص): «جامعه كثيري از همنوايان است و قليلي از كجروان» اما امروز ما شاهد اين هستيم كه حوصله اجتماعي پائين آمده و عصبيت نمود بيشتري پيدا كرده است.
اين كارشناس جامعه شناسي، يكي از دلايل مهم تنش هاي اجتماعي كنوني را در تأخير ازدواج و بالا رفتن سن ازدواج مي داند. به نظر تيموري از آنجا كه ازدواج مقوله اي است كه در تثبيت شخصيت و جهت دادن زندگي افراد نقش مهمي دارد، تأخير در اين مسئله يك خلأ اساسي در زندگي افراد به وجود مي آورد. همچنين از صددرصد آمار ازدواج ها بيست درصد منجر به طلاق مي شود.
محصولات طلاق، انسان هاي عصبي و بي حوصله اي هستند. در مقايسه شهرها با روستاها تفاوت آرامش رواني و روحي بسيار است. فضاهاي تنگ آپارتمان نشيني، ترافيك سرسام آور، تورم افسار گسيخته و نگراني از آينده، ذهن و اعصاب مردم را بشدت تخريب مي كند.در اسپانيا در يك مسابقه گاوبازي تمام خشونت و هيجان مردم در جريان يك روز وحشتناك كاملاً تخليه مي شود يا مسابقات ديگر مثل خوردن كيك يا گوجه فرنگي يا هندوانه. اين ها كاركرد روانشناسي - اجتماعي دارد و باعث آزاد شدن پتانسيل نهفته افراد مي شود.

 ● آيا عصبانيت و خشم تعريفي مشخص دارد؟
بله، در روانشناسي از اين «احساس» تعريف معيني وجود دارد و بر اساس آن «عصبانيت» يك احساس مثل همه احساسات ديگر است؛ مثل اضطراب، شادماني، اندوه و غيره كه به هر صورت وجود دارند.
اين احساس مي تواند يك خشم كوچك باشد و يا احساسي قوي كه اداره آن از كنترل خارج است.
اگر چه عصبانيت براي جسم و روح انسان داراي مضرات بي شماري است اما بايد دانست كه نوع متعادل آن براي تحريك شهامت، شجاعت و ... و در مسير حمايت از حرمت نفس لازم است. هر چند وقتي از حد تعادل فراتر رود به پرخاشجويي، خشونت، تعدي و ... مي انجامد كه نوع مخرب و ويرانگر عصبانيت در زندگي روزمره آدم هاست و اگر از حد تعادل كمتر باشد به نوعي بي حالي و ضعف شخصيت ممكن است مبدل شود.
● مهمترين عوامل ايجاد كننده خشم و عصبانيت چه مواردي هستند؟
شايع ترين عوامل ايجادكننده خشم و عصبانيت در اشخاص به طور خلاصه و فشرده شامل موارد زير است:
۱- خستگي هاي جسماني وتحليل رفتن قدرت بدني بر اثر كارهاي سخت.
۲- گرسنگي و ضعف
۳- كمبود ويتامين ها بويژه ويتامين B۱
۴- توقعات و انتظارات بي جا و خودخواهي هاي افراد در مناسبات فردي و اجتماعي
۵ - قانع نبودن اشخاص به آنچه كه در اختيار و دسترس آن هاست و به عبارتي به آن چه كه هستند.
۶- عدم انتقادپذيري و عدم انعطاف در برابر عقايد مخالف
۷- داشتن ضعف در قوه عقل و منطق و استدلال و عدم توانايي گفت وگو
۸- فقدان ديد و چشم انداز معنوي در زندگي شخصي
۹- مزاح و شوخي هاي بي جا و بي موقع ديگران و يا مورد تمسخر واقع شدن از سوي ديگران
۱۰- شكست و عدم موفقيت در كارها و برنامه ها
۱۱- با وجود همه موارد فوق، مهمترين ريشه هاي خشم و عصبانيت افراد را بايد در كودكي افراد و تأثيرات محيط خانوادگي و تربيتي اشخاص جست وجو كرد.
● از مهمترين مضرات و زيان هاي ناشي از عصبانيت در زندگي افراد مي توان به چه نكاتي اشاره كرد؟
۱- عصبانيت و زود خشمي در افراد، مانع از شكوفا شدن و بيداري تمايلات معنوي و روحاني در روح و روان اشخاص مي شود.
۲- خشم و عصبانيت، به دليل فرسوده كردن ذهن وجسم و توليد دردهاي عصبي و جسماني در اندام و جوارح افراد، باعث كوتاه شدن هر چه بيشتر عمر و سن اينگونه اشخاص مي شود.
۳- عصبانيت و زودخشمي اگرچه خود مي تواند ناشي از ضعف قوه استدلال و قوه عقلاني افراد باشد، از سويي مسبب بروز ضعف در قدرت تصميم گيري صحيح و قوه عقلاني - استدلالي اشخاص نيز مي شود.
۴- زودخشمي و عصبانيت، باعث مي شود كه ديگران از اين گونه افراد انتقاد نكرده و باعث شوند كه او از نعمت اصلاح شدن محروم گردد.
● چه روش هاي مؤثري براي كنترل خشم و عصبانيت مي توان به كار گرفت؟
۱- از مهمترين روش ها، به دست گرفتن سررشته و مهار خشم و عصبانيت است؛ به عبارتي با تمرين و خودآگاهي مداوم، از بروز علايم خشم خودداري شود و با تقويت خويشتنداري و كنترل بر نفس، خود را به دست عصبانيت خويش نسپاريم.
۲- تلاش براي عادت كردن به استفاده ازعقل و منطق و استدلال پيش از ابراز احساس و عواطف فردي يا ديدگاه هاي از پيش سنجيده نشده.
۳- از كنار مسائل براحتي عبور كنيم و به حركات و رفتار ديگران معنايي فراتر از آن چه كه هست ندهيم، سخت نگيريم و به اصطلاح «گير» ندهيم.
۴- كاهش دادن انتظارات و توقعات خويش و پذيرش آنچه كه هست.
۵- نيك بيني، درست ديدن و واقع بيني را در خود پرورش دهيم.
۶- پيش از آن كه عصبانيت و خشم خود را بروز دهيم به عكس العمل و بازتابي كه رفتار ناخوشايند و تند ما بر خواهد انگيخت بينديشيم.
۷- پيش از آن كه عصبانيت خويش را بروز دهيم به خودمان يادآور شويم كه «تو هم اكنون حق انتخاب و گزينش داري؛ بنابراين مي خواهي انسان باشي يا حيوان؟»
۸- براي به تأخير انداختن ابراز خشم شروع كنيم به شمردن از ۱۰۰ تا صفر به صورت معكوس و با فاصله هر ۷ شماره: ۱۰۰ ، ۹۳ ، ۸۶ و...
۹- محل مورد نظر را ترك كنيم و يك ليوان آب خنك بنوشيم.
۱۰- تلقين مثبت كنيم و به خود يادآوري كنيم كه: «عصبانيت چيزي نيست مگر زبوني و خواري و ناتواني در قدرت عقل و منطق و توانايي گفت وگو، علاوه بر آن تو كه دوست نداري ديگران تو را به عنوان شخصي ضعيف و بي منطق و عصبي بشناسند و...»
۱۱- اگر شخص مؤمني هستيد، در هنگام خشم بلافاصله شروع كنيد به خواندن دعا و كمك خواستن صميمانه از خداوند.
۱۲- و بالاخره اينكه با تمرين مداوم تلاش كنيد كه بتوانيد در هر موقعيتي خود را به جاي ديگران بگذاريد. 
 

 روش‌هاي روانشناسانه براي اصلاح پرخاشگري
يكي از مسائل و مشكلات بسياري از خانواده‌ها مسئله پرخاشگري كودكان و ابراز خشم و خشونت نسبت به والدين، برادران، خواهران و حتي افراد كوچه و مدرسه و خيابان است. رفتار آنان به گونه‌اي است كه موجبات رنج و زحمت والدين را فراهم آورده و در مواردي وضعي پديد مي‌آورند كه ديگر قابل دفاع نيست و سبب شرمندگي اولياي آنهاست.
● تعريف پرخاشگري:
روانشناسان تعاريف مختلفي را درباره پرخاشگري ارائه نموده‌اند كه به برخي از آنها اشاره مي‌شود؛ پرخاشگري نوعي رفتار است كه رنگ تهاجمي دارد. يا گفته شده است پرخاشگري عبارت‌ست از تجلي افكار خاص احساسات تند و اعمالي كه به علت عدم ارضاي آرزويي يا نيازي ظاهر مي‌گردد و هدف از آن رفع مانع و رهايي از آن‌ست.
دكتر علي قائمي بيان مي‌دارد كه از نظر علمي بايد گفت پرخاشگري يك كشش و يا يك گرايش در فرد است كه به صورت زدن و كشتن و ويران كردن، خود را نشان مي‌دهد. امري كه فرد به عنوان عكس‌العمل از خود بروز مي‌دهد به گونه‌اي كه بايد گفت مناسب عمل يا رفتار طرف مقابل نيست.
يا او بيان مي‌دارد كه ظاهرا اين امر نشان دهنده يك شورش و انقلابي در درون فرد و حاكي از وجود احساسي است كه فرد گويي از بازگو كردن آن وحشت دارد و رنجي در درون او وجود دارد كه قادر به رفع و جبران آن نيست و ناگزير تلافي آن را سر ديگران در مي‌آورد.
دكتر نوابي‌نژاد گفته است در عين حال كه پرخاشگري يك رفتار مطلوب در سير رشد طبيعي كودك است ولي اگر تحت كنترل صحيح نباشد مي‌تواند به صورت هيجان از هم پاشيده‌اي درآيد.
● صورت‌هاي پرخاشگري:
پرخاشگري در ارتباط با افراد به صورت زدن، شكنجه دادن، آزار رساندن و ديگر اعمال شبيه تمايلات ساديستي است. و اين امري است كه بيش يا كم صورت قالبي دارد. البته گاهي به صورت سرزنش كردن، استهزاء و مسخره كردن ديگران، بيان سخنان خشن، اقدام به دزدي‌هاي موذيانه، زمينه‌سازي براي درگيري و دعوا و زماني هم به صورت دروغ‌هاي شاخدار گفتن است.www.migna.ir
● ريشه و منشا پرخاشگري
الف) منشا غريزي و فطري: گروه بسياري از روانشناسان براي آن منشا غريزي قائل‌اند و ناشي از اين است كه طفل به همراه خود هنگام تولد اين حالت را واجد و آماده پرخاشگري است كه جلوه آن به صورت جنگ، دفاع، نزاع‌هاي شخصي، درگيري‌هاي جمعي و تمايلات خرابكارانه توام با خشونت در افراد ديده مي‌شود.
ب) منشا اجتماعي: گروهي از روانشناسان اجتماعي اين حالت را ناشي از آموخته‌هاي اجتماعي و مكتسبات آن مي‌دانند، مي‌گويند عدم رضايت فرد از محيط و اطرافيان، ناراحتي‌ها و عقده‌هايي كه طفل از پدر و مادر و مدير يا معلم و مدرسه دارد سبب پيدايش اين حالت و عقده در فرد مي‌شود. اينان معتقدند كه واكنش انسان نسبت به محيط، عكس‌العملي كه او در مقابل موانع از خود بروز مي‌دهد به تدريج دامنه يافته و گسترده مي‌شود، به صورت پرخاشگري خود را نشان مي‌دهد، اين امر حتي در مواردي ممكن است به صورت ناخودآگاه باشد و خود فرد نداند چه مي‌كند. تنها تذكر ديگران است كه او را به خود مي‌آورد ولي باز هم منشا و ريشه آن اجتماعي است، زيرا محيط اجتماعي است كه او را به اين چنين وضعي سوق داده است.
ج) منشا غريزي اجتماعي: شايد بهترين نظر اين باشد كه بگوييم اين حالت در افراد داراي ريشه و منشا غريزي اجتماعي است، بدين معني كه اصل آن در افراد، غريزي است. از آن بابت كه در همه افراد بيش يا كم به صورت آشكار و نهان وجود دارد ولي به تدريج و در اثر اكتساب، دامنه آن گسترده خواهد شد. تحقيقات نشان مي‌دهد كه پرخاشگري در خانواده‌هاي سختگير كه تنبيه منفي را در تربيت كودك ضروري مي‌دانند بيشتر ديده مي‌شود و نيز اعتقاد بر اين است كه برخي از انواع پرخاشگري‌ها در خانه‌هايي كه اجازه هر نوع پرخاشگري داده مي‌شود و افراد هرگز به طور سريع تنبيه نمي‌شوند، ريشه مي‌دواند.
روش‌‌هاي اصلاح رفتار پرخاشگرانه:
۱) اصلاح روابط اعضاي خانواده
۲) اصلاح فضاي ارتباطي مدرسه
الف) پرهيز از پرخاشگري،
ب) عدم توسل به تنبيه بدني،
ج) پرهيز از توهين و تحقير دانش‌آموزان
۳) آموزش‌‌ رفتارهاي نيكو و متعادل
۴) تشويق و تقويت رفتارهاي دوستانه
۵) عدم تحميل تكاليف سنگين
۶) تلاش جهت درمان بيماري‌ها
۷) بهبود روابط اجتماعي
● خلاصه درمان:
به طور خلاصه مي‌توان بيان داشت كه در جهت اصلاح و تعديل بايد؛
۱) آگاهي داد،
۲) رشد فكري كودك را بالا برد،
۳) آگاه نمودن نسبت به حقوق يكديگر
۴) آگاهي به زشتي امر،
۵) رفع ناكامي‌ها،
۶) ايجاد محيطي صميمي،
۷) آماده كردن براي دوستي‌ها،
۸) ايجاد سرگرمي و اشتغال،
۹) دوري از جنجال‌ها،
۱۰) بها ندادن به لجبازي‌ها،
۱۱) دوري از عصبانيت،
۱۲) كارهاي تعديلي مثل شغل‌هايي كه در كم كردن اين حالات موثر است. و در آخر نيز شايد لازم باشد گاهي تنبيه هم به تناسبي انجام داد.

 

عصبانيت و برطرف نمودن دلايل آن
● آيا مي بايست عصبانيت خود را نشان دهيم يا كظم غيض كنيم؟
بيشتر كارشناسان توصيه مي كنند بهتر است عصبانيت خود را اظهارنمائيد تا اينكه آن را در خود حبس كنيد.
آنها به اين نكته اشاره مي كنند كه بيرون نريختن عصبانيت مي تواند سلامت جسمي فرد را به خطر بيندازد و بيماريهاي قلبي را به دنبال داشته باشد.
درمقابل، برخي ديگر معتقدند كه اظهار عصبانيت، شرايط را وخيم تر كرده وآثار مخربي را بر روي رابطه، شغل و حتي آزادي شخصيتان برجاي مي گذارد.
به نظر نمي رسد اين توصيه گزينه هاي زيادي را به ما ارائه دهد. مسلما اظهار خشم و عصبانيت براي سلامتي شما مفيدتر خواهد بود، اما بهتر است اين عصبانيت را در خلوت خالي كنيد. درست است كه وقتي خشم خود را فروكش مي كنيد مردم شما را دوست خواهند داشت، اما با اين حركت شايد به سلامت خود آسيب بزنيد.
پس چاره چيست!!
خوشبختانه اينها تنها راههاي موجود نيستند و راه سومي نيز وجود دارد و آن عصباني نشدن در وهله اول است. موضوع اين مقاله نيز درباره همين راه است.
● برطرف نمودن عصبانيت
بهترين راه مقابله با اين عادت بد اين است كه در وهله اول از بروز آن جلوگيري كنيد؛ يعني عواملي را كه موجب تحريك اين احساس مي شوند شناسايي كرده و با برنامه اي دقيق هر يك از اين عوامل را كه روي شما اثر مي گذارد برطرف نمائيد.
۱) عمل اول: برخي حقايق را به خود يادآوري كنيد
▪ حقيقت اول: شما قادر مطلق نيستيد. نمي توانيد دنيا را تغيير دهيد. نمي توانيد درهر بحثي پيروز باشيد- جدل هايي كه من راست مي گويم و تو اشتباه مي كني. نمي توانيد ديگران را تغيير دهيد. تنها حق داريد ديدگاهها و رفتارهاي خود را تغيير دهيد.
▪ حقيقت دوم: اين موضوع را درك كنيد كه ديگر مردم هم مثل شما بشرند و جايزالخطا. آنها هم درست مثل شما گاهي اوقات حرفهاي نامناسب يا كارهاي غير منطقي اي انجام مي دهند. اين حقيقت را بپذيريد و هنگامي كه خطايي سر مي زند، شكايت و گله گزاري نكيند.
▪ حقيقت سوم: متوجه اين قضيه باشيد كه عصبانيت، بيشتر از همه به خود شما آسيب مي رساند. براي مثال روابط تان را تيره كرده ، آرامش ذهن تان را برهم زده وسلامت جسمي تان را به خطر مي اندارد.
۲) عمل دوم: عوامل عصبانيت خود را شناسايي كنيد
ابتدا عوامل را پيدا كنيد. اين عوامل، نشانه ي زمان عصبانيت شما بوده و بسيار مهم هستند، چرا كه بطور خودكار و غير قابل اجتناب باعث فعال كردن اين احساس مي شوند. بنابراين هر لحظه به اين توجه كنيد كه چه چيزي شما را آزار مي دهد. از اين رو، ليستي از اين عوامل تحريك كننده تهيه كرده و آن را روي كارت يا كاغذي بنويسيد كه در طول روز دائما همراهتان باشد.
۳) عمل سوم: عوامل را از ۱۰- ۱ رده بندي كنيد
وقتي ليست مناسبي رم نوعي هيجان روحي است كه اغلب براثر واكنش شخص نسبت به رفتار ناشايست ديگران بروز مي‌كند.
همچنين خشم مي‌تواند حس خود بزرگ‌بيني را در شما زنده كند و زودتر از آنچه تصور مي‌كنيد به سلامت شما آسيب مي‌رساند.
خشم يك نوع احساس است كه همواره بين دو حالت متغير است. اين احساس مي‌تواند عصبانيت و ناراحتي جزيي و يا در نوع حاد آن، واكنشي جنون‌آميز باشد.
عصبانيت مي‌تواند به دليل حوادث و رويدادهاي بيروني و يا تغييرات دروني باشد. ممكن است شما از شخص خاصي مانند همكاران، اعضاء خانواده و يا رئيس خود رنجيده باشيد و رفتار آن‌ها باعث عصبانيت شما شده باشد و يا ترافيك و شلوغي شهر شما را خشمگين كند.
فكر كردن و نگراني در مورد مسائل و مشكلات روزمره و يا به ياد آوردن وقايعي كه قبلاً باعث خشم و ناراحتي شما شده‌اند نيز از عواملي هستند كه مي‌توانند خشم شما را برانگيزند.
بيان كردن خشم، صحبت كردن پرخاشگرانه و عكس‌العمل تند و خشن حالتي غريزي است كه اكثر ما هنگامي كه خشمگين مي‌شويم، از خود بروز مي‌دهيم.
ابراز خشم به اين معناست كه در بيان خشم خود جسور و منطقي باشيد نه پرخاشگر. اين روش منطقي‌ترين راهكار براي ابراز خشم است. شما بايد ياد بگيريد كه چگونه از خود رفع اتهام كنيد و خود را تبرئه نمائيد و چگونه به اين هدف بدون صدمه زدن به ديگران برسيد.
جسور بودن به اين معني نيست كه قلدر باشيد و به ديگران زور بگوييد، بلكه به اين معني است كه براي خودتان و ديگران ارزش قائل باشيد و بااحترام رفتار كنيد و مشكلاتتان را از راه منطقي حل كنيد.
سركوب كردن خشم راه‌حل ديگري است براي مهار عصبانيت و جهت دادن تبديل آن به رفتارهاي ديگر. راهكار آن هم به اين صورت است كه هنگامي كه خشمگين مي‌شويد، در مورد موضوعي كه باعث خشم شما شده است، فكر نكنيد و به جاي آن به چيزهايي خوب و مثبت بينديشيد. 
 

فائق آمدن بر عصبانيت و پر خاشگري در جوانان
 
● عصبانيت عاطفه اي است كه بايد كنترل شود
شخصي شما را با كلمات بدي مورد خطاب قرار مي دهد وشما احساس مي كنيد عصباني شده ايد. شخصي ناگهان دراتوبان را ه شما را سد مي كند وشمااحساس عصبانيت مي كنيد. شخصي به دوست شما حمله مي كند وشما عصباني مي شويد. اما به راستي چه عاملي سبب مي شود شما احساس عصبانيت كنيد ؟ وجه اشتراك تمام اين موقعيت ها چيست؟
عصبانيت در نتيجه عدم كنترل برعوامل تأثير گذاربر ارزش هاي مهم به وجود مي آيد .ارزش هايي كه در مثال هاي بالا ازآنها نام برده شده است عبارتند از غرور، حاضر بودن به موقع در محلي، شخصي كه دوستش داريد، پول وياعدالت. همه ما هنگامي كه به آنچه مي خواهيم وانتظارش راداريم دست پيدا نمي كنيم ،احساس آشفتگي وبي قرار ي ميكنيم .
ما معمولاً فكر مي كنيم با عصباني شدن مي دانيم علت بروز مشكل چيست. ما براي ابراز عصبانيت خود اهدافي داريم. ممكن است اين اهداف فردي باشد كه شما را مورد انتقاد قرارداده است،فردي كه در اتوبان راه شما را سد نموده است،يك فرد مهاجم،كار فرما ورئيس شما ويا حتي خودتان. ممكن است با عصبانيت اميد داشته باشيم از طريق تخليه ناگهاني انرژي بتوانيم خطر يا تهديد را خنثي كنيم ويا شايد اميدوار باشيم تخليه ناگهاني انرژي سد ي راكه جلوي ما را براي رسيدن به اهدافمان گرفته است ،خراب كنيم .
گاهي اوقات مي توان ازعصبانيت به صورتي سازنده استفاده نمود. اگرما مورد حمله قراربگيريم عصبانيت مي تواند انرژي مورد نياز ما را براي جنگيدن ومقابله به مثل نمودن تأمين كند . اما در بسياري از موقعيت ها عصبانيت سبب غبار آلود شدن قضاوت ها ي ما نسبت به ديگران ونيز بوجود آمدن استرس مي شود .اگر عصبانيت باعث بيشتر كردن رفتارهاي پر خاشگرانه ما نسبت به ديگران شود،مي تواندبه صورت دائمي به روابط ما با كساني كه دوستشان داريم آسيب برساند. عصبانيت ملايم وتكرار شونده كه مدت زمان زيادي به طول بينجامد،سبب بروز مشكلات قلبي وحتي حملات قلبي مي شود.
درنده خويي وداشتن روحيه خصمانه يعني نپذيرفتن موارد غير قابل تغيير:
در زير مثال هايي ازرفتار خصمانه نسبت به ديگران ارائه شده است. نكته مشترك موجود در همه آنها چيست؟ فرياد زدن بر سر پليسي كه ازشما بليت گرفته است،لگد زدن به يك درشكسته ،مقصر دانستن والدين براي تمام مشكلاتي كه براي شما بوجود آمده است،نپذيرفتن حقيقت يك رابطه تمام شده ،عصبانيت وبد اخلاقي پس ازباختن درمسابقه وسرزنش كردن خود، زماني كه حتي درس خود رافراگرفته ايد همه مواردي از رفتارهاي خصمانه است .
از آنجا كه عصبانيت مي تواند در موقعيت هايي مخرب باشد، مي تواند به اندازه درنده خويي ، بد نيز باشد.دكتر جرج كلي معتقد است دليل نهفته داشتن رفتار خصمانه ،نپذيرفتن جنبه هاي غير قابل تغيير واقعيت است. درنده خويي به معناي نپذيرفتن واقعيت است.درنده خويي رسيدن به يك هدف را حتي پس از آنكه نا تواني در عدم دست يابي به آن محرز است،درما حفظ مي كند. درنده خويي به معناي تلاش نااميدانه درجهت درست كردن اموربدون در نظر گرفتن واقعيت است. درنده خويي به شما وديگران آسيب مي رساند.تنها پاسخ سالم به يك واقعيت « اتفاق افتاده » پذيرش وتلاش براي درك آن است. به گفته دكترمازلو افرادي كه واقعيت خويش را قبول دارند، سختي هاي زندگي را مي پذيرند وافرادي كه درراه زندگي خويش دچار نقصان مي شوند، آب را فقط اگر مايع باشدآب مي دانند. اگراعتقاد داشته باشيد مي توانيد خوشحال بودن را انتخاب كنيد . مي توانيد در آينده خوشحال باشيد بدون اينكه توجه كنيد واقعيت چيست. بنابراين گذشته را بپذيريد ،ببخشيد،بگذاريد برودوبه زندگي خويش ادامه دهيد.
كنترل عصبانيت باعث بوجود آمدن اعتقادات وتفكرات ميشود:
عصبانيت وقتي بوجود مي آيد كه شما توانايي مقابله با برخي موقعيت ها را نداشته باشيد. اگر با عصبانيت خود مشكل داريد، دلايل نهفته مهمي وجود دارد كه هنوز آنها ار حل نكرده ايد ويا از شيوه هاي مقابله روحي ناكار آمد استفاده مي كنيد.
براي روبرو شدن با عصبانيت ،شيوه هاي دروني وبروني زيادي وجود دارد . بسياري از شيوه هايي كه با عواطف منفي مقابله مي كنند،مي توانند براي كنترل عصبانيت نيز به كار روند. عدم كنترل بر ارزشهاي مهم باعث بوجود آمدن عصبانيت مي شود. براي فائق آمدن بر عصبانيت بايدارزش هاي مهم خود را شناسايي كنيد وبفهميد چرا به توانايي خود براي خوشحال بودن اعتماد نداريد . مقصردانستن ديگران يا خودتان و عصباني باقي ماندن ، پيمودن مسيررا دشوارتر مي كند. يافتن راه هاي جديد براي فكر كردن درباره موقعيت ها وخوشحال كردن خود به تلاش هاي ماهرانه نياز دارد. اگر قصد داريد عصبانيت خود را كاهش دهيد، نكات وتكنيك هاي زير را براي بدست آوردن مجدد كنترل ذهني خود به كار بگيرد:
۱) عواطف آسيب وترس را كه باعث بوجود آمدن عصبانيت مي شوند، بشناسيد.
به خاطرداشته باشيد عصبانيت از ترس ونوعي حس نا اميدي ناشي مي شود. برخي ارزشها يا اهداف مهم مورد حمله قرا ر مي گيرند وشما احساس مي كنيد كنترل خود را بر اوضاع از دست مي دهيد. شايد دوست نداشته باشيد به احساس آسيب وترس خود اعتراف كنيد زيرا فكر مي كنيد اين اعتراف نشانه ضعف شماست. ولي اين احساسات به شما كمك خواهند كرد ارزش ها واهدافي را كه مورد حمله وتهديد قرار گرفته اند بشناسيد. شناسايي عواطف ترس وآسيب در را براي كنكاش درباره مسائل ريشه اي باز خواهدنمود . هنگامي كه احساس ترس وآسيب مي كنيد، چه تصاوير،افكار يا مسائلي با آنها همراهي مي كند يا آنها را بوجود مي آورد؟
۲) احساس همدردي ودرك خود را بيشتر كنيد.
اگر تصميم گرفته ايد عصبانيت خود را نسبت به افراد كاهش دهيد، اولين قدم تلاش براي ديدن موقعيت از زاويه ديد آنها مي باشد.شايد كارخود را با سؤال درباره زاويه ديد آنها آغاز كنيد،آنها را ترغيب كنيد درباره فرضيات واعتقادات ريشه اي يا عوامل زمينه اي كه آنها را به سوي داشتن زاويه ديد يارفتاري كه مورد رضايت شما نيست سوق داده است ، صحبت كنند. گفته هاي آنها را درباره احساساتشان خلاصه گويي كنيد. معمولاً راه تحت كنترل قرار دادن عصبانيت، درك وضعيت، زاويه ديد ودليل اعتقادات ورفتارهاي افراد است. www.migna.ir
بخشيدن به معناي فراموش كردن نيست. بلكه به معناي خاطر آوردن موضوع ورها كردن آن است:
اگر صحبت كردن با فردي براي شما غير ممكن است، سعي كنيد يك سناريوي درك براي خود تصوركنيد . سناريويي كه به شما امكان مي دهد عصبانيت خود را كاهش دهيد.
اما اگر فرد مقابل را به اندازه كافي نمي شناسيد وچيزي درباره انگيزه هاي او نمي دانيد چه كاري بايد انجام دهيد؟ در اين صورت بايد راه هايي براي برخورد با « سمت تاريك زندگي » پيدا كنيد.
۳) تا حد امكان بهترين منظورها ومقاصد را فرض كنيد.
تا وقتي زني فكر مي كند انگيزه همسرش براي دير آمدن به منزل اذيت كردن اوست، عصبانيت او افزايش مي يابد.اگر او روي افكاري مانند « او به من اهميت نمي دهد» ،«او بي توجه است»،« من هيچوقت اين كار رادرحق او انجام نمي دهم» يا«اوخيلي خودخواه است»متمركز كند،اين افكار مانند ريختن نفت برآتش عصبانيت وي را افزايش مي دهد. اما او مي تواند منظور نهفته همسرش را نيازي قانوني ومنطقي بداند. او مي تواند بر شواهدي ازحال وگذشته مبني بر اينكه او همسررش را دوست دارد، تمركز بيشتري داشته باشد.
من به عنوان يك روانشناس كه با صدها مراجعه برخورد داشته است دريافته ام حتي بدرفتارترين انسان ها نيزنمي خواهند به ديگران آسيب برسانند. آنها مي خواهند از خودشان دفاع كنند وارزش هاي خود را دريابند (غالباً بد رفتار ترين انسانها كساني هستند كه تجربيات منفي زيادي از بد رفتاري ديگران ومورد انتقاد قرار گرفتن از سوي آنها دارند ونسبت به آنها حساس شده اند.) اين ديد به من كمك مي كند قسمت زيادي از عصبانيت خود را كاهش دهم.
البته داشتن اين ديد لزوماً به اين معنا نيست كه با استفاده از نتايج محدود كردن رفتار خصمانه، اين رفتار در من كاهش خواهد يافت. بلكه به اين معناست كه من مي توانم نسبت به افراد خونسرد تر باشم ورفتارم بر ديگران تأثير بگذارد.
چگونه اين ديد كه افراد پرخاشگر براي دفاع از خود معمولاً پر خاشگري مي كنند بر افرادي كه روحيه خصمانه كمتري دارند اعمال مي گردد؟ اگر فردي كه معمولاً به شما اهميت مي دهد،از شما عصباني شود ويا به عمد به شما آسيبي برساند، اين كار را به خاطر دفاع يا مهرباني انجا

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۴:۰۲ ] [ مشاوره مديريت ]
 

يكي از نعمت هاي بزرگ خداوند به بشر زبان و توانايي سخن گفتن است. بدون توان سخن گفتن آدمي ناتوان از ارتباط با ديگري و انتقال يافته ها و دانش هاي خويش است.

توانايي سخن گفتن به انسان اين امكان را مي دهد كه بتواند به سادگي و آساني با ديگري ارتباط برقرار كرده و دانش و عواطف و احساسات خود را منتقل كند.

نقش زبان و سخن گفتن در انسان تا آن اندازه است كه برخي بر اين باورند كه انسان با سخن گفتن فكر مي كند هر چند كه اين سخن گويي دروني است ولي شكلي از سخن گفتن است. متفكر و انديشمندي كه در گوشه اي نشسته است با سخن گفتن دروني تفكر مي كند و مي انديشد. از اين روست كه برخي انديشيدن را به معناي سخن گفتن دانسته اند و فلاسفه و علماي دانش منطق عنوان نطق و سخن گفتن را به معنا و مفهوم تفكر دانسته و از انسان عاقل و خردمند به ناطق تعبير كرده و گفته اند؛ انسان حيواني ناطق است.

 اين گونه است كه دانش منطق به معنا و مفهوم شيوه و روش تفكر و انديشه است و كسي را منطقي مي گويند كه به روش و شيوه اي درست تفكر كند و به علم و دانش دست يابد. با اين همه قرآن براي سخن گفتن به عللي آداب و نيز آفاتي را بيان مي كند كه هدف از بيان اين آداب در حقيقت شيوه و روش درست انديشيدن و سخن گفتن است و رهايي از آسيب ها و آفات فردي و اجتماعي آن است. به ويژه سخن گفتن به شكل ظاهري و معمولي آن ارتباط تنگاتنگي با حوزه عمل اجتماعي انسان و روابط عمومي وي دارد.

 اين نوشتار بر آن است تا راه هاي درست سخن گفتن و نيز آداب و آفات سخن گفتن را از منظر قرآن تبيين كند. البته قرآن افزون بر بيان خصوصيات و شيوه هاي بيان و سخن گفتن به مسايل ديگري چون محتواي سخن و پيام ها و مفاهيمي كه گويندگان و سخن گويان با سخنان خويش به ديگري القا مي كنند نيز توجه مي دهد كه اين مسايل هر يك در جاي خود بررسي مي شود. در اين جا هدف آن است تا تنها نقش ابزاري سخن براي انتقال مقاصد و مطالب بيان شود و آداب و آفات آن در روش و شيوه بيان گردد.


 مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم:


 آداب سخن


 سخن به معنا كلام، قول، گفتار، بيان و نطق آمده است. (لغت نامه دهخدا ج 8 ص 11906) قرآن براي اين كه پيام و سخن آدمي تاثير مثبت و درستي در مخاطب و شنونده به جا گذارد اموري را به عنوان آداب سخن بيان مي كند كه در اين جا بدان ها اشاره مي شود.


 سلام و درود


 يكي از آدابي كه قرآن براي سخن گفتن بيان مي كند شروع سخن با سلام و درود است. به اين معنا كه در آغاز سخن گفتن شخص مخاطب را عزيز و گرامي شمارد و با درود و سلام بر وي سخن خويش را آغاز كند. اين گونه سخن گفتن موجب مي شود تا شخص احساس آرامش كرده و به مخاطب اعتماد نمايد. آغاز سخن با سلام به معنا و مفهوم آن است كه شخص سخني كه بر زبان مي آورد به قصد مهر و محبت است و عشق و علاقه خود را نسبت به شنونده اين گونه القا مي كند و عواطف و احساسات وي را برمي انگيزد. بي گمان ايجاد اعتماد در مخاطب نسبت به گوينده و تحريك عواطف و احساسات وي از گام هاي مهم در جلب توجه و اهتمام مخاطب به گوينده و پيامي است كه گفته مي شود. از آن جايي كه هدف گوينده از سخن گفتن انتقال پيام به شنونده است مي بايست نخست عواطف و احساسات پراكنده وي را به سوي خود جلب و متوجه سازد تا بتواند در مقام استماع و شنوندگي قرار گيرد و همه هوش و حواس وي متوجه گوينده باشد. اين زماني ممكن است كه عواطف و احساسات شنونده پيش از همه در اختيار گوينده قرار گيرد و براي تحقق اين هدف سلام كردن مي تواند احساسات و عواطف وي را برانگيزد و متوجه گوينده كند. اين روشي است كه فرشتگان در ديدارهاي خويش با پيامبران داشتند و خداوند در آيات 69 سوره هود و نيز 51 و 52 سوره حجر و هم چنين 24 و 25 سوره ذاريات بدان اشاره كرده است. تاثير اين شيوه براي جلب مخاطب تا آن اندازه است كه خداوند در آيه 54 سوره انعام از پيامبر(ص) مي خواهد در ارتباط با مردم به ويژه مؤمنان از اين شيوه بهره گيرد و پيش از آن كه سخني را به زبان آورد و پيامي را حتي از سوي خداوند به گوش شنوندگان و ديداركنندگان خود برساند با سلام آغاز كند و هرگاه مؤمنان به سوي وي آمدند با سلام شروع و آغاز كند.


 روي خوش


 دومين ادبي كه قرآن براي سخن گوي بيان مي كند بشاش بودن و روي خوش نشان دادن گوينده است. سلام گفتن بيان گر حالت دروني فرد است و گوينده كه سلام مي كند مي كوشد تا آرامش و نشاط و بشاشيت خود را به نوعي به مخاطب منتقل كند و با واژگان احساسي عواطف شنونده را برانگيزد. از اين روست كه به نشاط و سرور وي توجه مي دهد و براي تاثيرگذاري سخن از گوينده مي خواهد كه با روي خوش با مخاطب مواجه شود. اين روشي بود كه پيامبر همواره بدان عمل مي كرد و تبسم هرگز از روي چهره وي محو نمي شد.


 آغاز كلام با خبر خوش


 دليل ديگري كه براي لزوم بشاش و سرور در گوينده مي توان يافت افزون بر آيات پيشين، ادب ديگري است كه در سخن گفتن در آيات قرآني بيان شده است. خداوند از جمله آداب سخن گفتن را آغاز كلام با اخبار خوش و بشارت مي شمارد و از گوينده مي خواهد اگر انذار و هشدار و يا خبر ناخوشي در ميان است اول كلام خويش را با بشارت و مژده اي شروع كند تا عواطف و احساسات مخاطب و شنونده به سوي گوينده جلب و جذب شود. از اين روست كه در داستان فرشتگان و حضرت ابراهيم(ع) با آن كه براي عذاب قوم لوط به زمين آمده بودند در ديداري كه با آن حضرت داشتند نخست بشارت تولد كودكي براي ساره و ابراهيم(ع) را بيان مي كنند و سپس به ماموريت خويش در ارتباط با عذاب قوم لوط مي پردازند. (هود آيه 69 به بعد و نيز ذاريات آيه 24 تا 31 و نيز حجر آيه 51 به بعد)


 لطافت و مهرباني

از ديگر آداب سخن گفتن، ملاطفت و مهرباني است. به گونه اي درشت و تند و گزنده سخن نگويد كه احساسات شنونده جريح دار شود و از گوينده نفرت و بيزاري بجويد. اين مساله به ويژه در كلام و سخن گفتن با والدين در سنين كهن سالي و پيري تاكيد شده است؛ زيرا با آن كه از نظر هيكل و اندام درشت هستند ولي رفتاري كودكانه در پيش مي گيرند و خواسته هاي بسيار دارند و ناتواني ها پس از توانايي و قدرت آنان را سرخورده مي كند و دچار افسردگي و تندخويي مي شوند. در اين حالت است كه فرزندان مي بايست بيش تر توجه كنند و از غر زدن هاي پدر و مادر عصباني نشوند و به آنان اف نگويند و علايم و نشانه هاي ناخرسندي خويش را با صوت هاي خاص بيان نكنند ؛ زيرا همان ها زماني كه كودكي ناتواني بوديد شما را نگه داشتند و همه مهر و محبت خويش را نثار شما نمودند و اكنون در موقعيتي قرار گرفتند كه از انجام كوچك ترين خواسته ها و نيازهاي خويش ناتوان و عاجز شده اند.( اسراء آيه 23 و 24)

در داستان ابراهيم (ع) و ذبح و قرباني كردن اسماعيل (ع) برخورد بزرگوارانه حضرت اسماعيل و ملاطفت پدر و پسر در اوج ناتواني خود بهترين نمونه اي است كه قرآن در آداب سخن گفتن به دست مي دهد. در اوج ناراحتي و اين كه فرزندي مهربان را به قربانگاه مي برد با فرزند با مهر و محبت سخن مي گويد و با گفتن دلبندم و فرزندم سخن را شروع مي كند و نام او را به كار نمي برد. در برابر فرزند نيز اين گونه برخورد دارد و با محبت وملاطفت به خواسته پدر كه مرگش است تن مي دهد. (صافات آيه 102)

 

نرم گويي


نرمي در سخن گفتن و ملايمت با ديگران از ديگر توصيه ها و سفارش هاي خداوند در حوزه بيان آداب سخن گفتن است كه در آيه 159 سوره آل عمران و نيز 44 سوره طه و 28 سوره اسراء بدان اشاره مي كند.

نيكو سخن گفتن با مردم از ديگر آداب هاي سخن گفتن مي باشد كه در آيه 83 سوره بقره و نيز 23 و 24 سوره اسراء  بدان اشاره مي كند و مومنان را نيز موظف مي كند كه در بهترين شيوه بياني را براي سخن گفتن حتي با كافران و مشركان برانگيزنند و تند خو و بد سخن نباشند.( اسراء ايه 53) اين فرمان در حالي است كه مومنان همواره از سوي كافران و مشركان مورد اهانت و آزار بودند و مي خواستند كه واكنش هاي تندي را در پيش گيرند كه خداوند آنان را به نرمي و نيكويي دعوت مي كند تا به اين وسيله تاثير نيكو سخن گفتن را حتي در دشمنان بيان كند. اگر آنان مقابله به مثل مي كردند هر گز نمي توانستند تاثيري كه گذاشتند بگذارند ؛ چنان كه نرمي در گفتار و رفتار پيامبر(ص) موجب جلب مردمان به سوي ايشان شد. ( آل عمران آيه 159 و نگاه كنيد مجمع البيان ج 1 و 2 ص 868 و نيز همان مجلد 5 و 6 ص 450)

عفت در كلام


عفت در كلام در بيان برخي از مسايل به ويژه مسايل جنسي (بقره آيه 187 و 197 و 222 و 230 و 236 و نساء آيه 21 و 23 و 34 و آياتي ديگر ) و هم چنين اجتناب و پرهيز از بدگويي و زشت گويي و بد زباني (نساء آيه 148) از ديگر آداب سخن گفتن است.

يكي ديگر از آداب سخن گفتن اين است كه هر گاه سخن از انجام كاري در آينده داريد در هنگام بيان آن حتما با گفتن ان شاء الله استثنا را در نظر داشته باشيد و بدانيد كه هر كاري زماني مي تواند اجرايي شود كه اراده خداوند بدان تعلق گيرد.( كهف آيه 23 و 24)

خداوند در آيه 110 سوره اسراء از آداب سخن گفتن لزوم اعتدال را يادآور مي شود و در آيه 148 سوره نساء توضيح مي دهد كه پرخاش گري و فرياد زدن در سخن بر خلاف آداب سخن گفتن است و در آيه 19 سوره  لقمان  نيز به عنوان سفارش آن را مورد تاكيد قرار مي دهد.

استواري در سخن (نساء آيه 9 و احزاب آيه 70)، آشكار گويي(رعد آيه 10 و طه آيه 7) آسان گويي (مريم آيه 97 و دخان آيه 58) رسا گويي (نساء آيه 63) شايسته گويي (بقره آيه 263 و نساء آيه 5 و 8) راست گويي (احزاب آيه 70 و مريم آيه 49 و 50) پاكيزه گويي (حج ايه 23 و 24  و ابراهيم آيه 24 و 25) از ديگر آداب سخن گفتن است.

آفات سخن گفتن

قرآن در بيان شيوه و روش هاي بياني و سخن گفتن به آفات سخن نيز اشاره مي كند. برخي از آفاتي كه قرآن براي سخن گفتن بيان مي كند عبارتند از استهزا و تمسخر ديگري با زبان (نساء ايه 46) سخنان ياوه و بيهوده گويي و باطل (كهف آيه 14 و احزاب آيه 4 و حج آيه 30) بدگويي (ممحتنه آيه 1 و 2 و مجادله آيه 2) دروغ (كهف آيه 4 و 5 و نحل آيه 116) فحش و دشنام ( ) فريبندگي و نيرنگ ديگري (انعام آيه 112 و 113 و نيز انعام آيه 112) لغو گويي (مريم آيه 62 و واقعه آيه 25) لهوگويي (لقمان آيه 6)

اين ها نمونه هايي از آفات زبان است كه قرآن به اشكال مختلف با ذكر نمونه هاي عيني و تاريخي مي كوشد تا به شكلي مردمان از انجام آن دور سازد.

تحليل هر يك خود مي تواند بيان گر اين مطلب باشد كه همين وسيله ارتباطي و جلب و جذب بشر و عامل تعالي و تكامل و پيشرفت بشر كارد دو لبه اي است كه هم ممكن است سود برساند  وهم آسيب هاي جدي به خود و ديگري وارد سازد. باشد كه با پرهيز از اين شيوه و روش هاي نابهنجار از سخنان پاكيزه سود بريم و خود را گرفتار بلايا و آفات آن نسازيم .

زمينه هاي تاثير سخن

از نظر قرآن زماني سخن مي تواند تاثير گذار باشد و اهداف شخص را برآورده سازد كه سخن داراي آراستگي و زيبايي كلام (انعام آيه 112 و 113) باشد. زيبايي و آرايه هاي ادبي مي تواند در جان ها تاثير گذار باشد و عواطف و احساسات وي را بر انگيزد. اين بدان معناست كه بهره گيري از شعرهاي نغز و اخلاقي مي تواند براي مبلغان ديني مفيد و سازنده باشد و به آساني پيام را به شكل عاطفي حتي در كودكان القا كنند .

البته كلام تاثيرگذار كلامي است كه همراه با استدلال و برهان باشد. ( نحل آيه 125) در حقيقت استواري كلام ( ابراهيم آيه 47) برخاسته از استدلال و برهان قوي اي است كه در آن وجود دارد.

امانت داري در سخن ( اعراف آيه 65 و 68 و نيز شعرا آيات 106 و 107 و آيات ديگر همين سوره ) از علل ديگر تاثير گذار است ؛ زيرا شنونده به گوينده اعتماد مي كند و در روان شناسي تبليغات اثبات شده است كه اعتماد به نفس شنونده از مهم ترين علل تاثير پذيري مخاطب از پيام است.

بلاغت و رسايي كلام (نساء آيه 63) ، تكرار و گوشزد كردن پي در پي رهنمودها ( قصص آيه 51) و جدال احسن داشتن (نحل ايه 125) خيرخواهي ( اعراف ايه 59 و 62) ساده گويي (مريم آيه 97) بهره گيري از عواطف (احزاب آيه 32) فصاحت و گويايي (طه آيات 25 تا 28) نيك سخني (اسراء آيه 53 ) و نيز نرمي سخن ( طه آيه 43 و 44) از عوامل تاثيرگذار سخن است كه قرآن بدان ها اشاره دارد.

آن چه بيان شده گزارش گونه اي از مساله بود كه در حوصله اين نوشتار از آيات قرآني بيان شد. توضيح بحث در باره هر يك از علل وعوامل و آفات وقت و جايي ديگري را مي طلبد.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۵۹ ] [ مشاوره مديريت ]

چگونه سخن گفتن آموختيم؟


زبان بزرگترين دست‌آورد بشر است. اما برخي با اين عقيده مخالف‌اند از جمله نوام چامسكي متفكر و زبان‌شناس صاحب‌نام آمريكايي از مؤسسه‌ي تكنولوژي ماساچوست. او زبان‌آموزي را كار خارق‌العاده‌اي نمي‌داند.

به عقيده چامسكي، زبان نيز مانند توانايي پرواز كه در جوجه‌عقاب به وديعه گذاشته شده، در نوزاد انسان وجود دارد. از نگاه او كودكان سخن گفتن را نمي‌آموزند بلكه بيشتر، ضرورت پاسخ‌گويي به محرك‌هاي خارجي است كه آنها را مجبور به سخن گفتن مي‌كند. بحث چگونگي زبان و زبان‌‌آموزي از ديرباز با انسان همراه بوده و هنوز نيز رازي است نگشوده كه تئوري‌هاي مختلفي را پديد آورده است.

ايجاد ارتباط با ديگران، انگيزه‌ي قوي براي سخن گفتن

در سال ۱۸۶۶ «انجمن زبان‌شناسي پاريس» بحث در باره‌ي چگونگي پيدايش و تكوين زبان را ممنوع اعلام كرد. اما اين ممنوعيت نتوانست، جلوي كنجكاوي انسان در كشف خويشتن را بگيرد. عقايد گوناگوني تكوين يافت و هر كس به فراخور دركش اين موضوع را تعريف كرد. از تئوري تقليد گرفته تا تكرار اصوات ساده و كلمات شگفتي، مطرح شد تا به اين پرسش پاسخ داده شود: چگونه انسان نخستين، سخن گفتن را آموخت و واژه‌ها و اصواتش قانونمند شد و زبان پديد آمد؟

برخي مي‌گفتند، انسان‌هاي اوليه در انجام كارهاي گروهي مانند غلتاندن سنگي بزرگ مجبور به ارتباط كلامي بودند، كلماتي بر زبان مي‌راندند، مانند همنوايي در يك گروه. اين همنوايي سرانجام معنا يافت و به سخن گفتن انجاميد.

گروهي ديگر، تكرار اصواتي ساده مانند سينگ‌سانگ كودك را پيش ‌مي‌كشيدند و مي‌گفتند كه انسان‌ها براي بيان منظور و احساس خويش انگيزه‌اي قوي براي ايجاد كلمات و ربط دادنشان داشتند.

زبان، حاصل احتمالي تكامل مغز؟

اما هيچ كدام اين‌ها اين پرسش را كه «زبان چرا به وجود آمد» پاسخ نمي‌دهد. Drek Bickerton «درك بيكرتون» از دانشگاه هاوايي در كتابش Language and Spices «زبان و انواع آن» مي‌نويسد: زبان حاصل احتمالي تكامل مغز است. وجود ساختارهاي نورولوژيك اوليه، انسان نخستين را قادر ساخت،‌ دريافت‌هايش را بيان كند و رفته رفته علائم و اصوات معني‌دار را به وجود بياورد. بدين ترتيب زبان نخستين به وجود آمد، زباني كه كلماتي معنادار داشت، اما قانونمند نبود و از قواعد گرامري خاصي تبعيت نمي‌كرد.

اما اين پاسخ هنوز قادر نيست،‌ سير پيچيده‌ي جهش از زباني ابتدايي به زبان صرفي (در اين زبا‌ن‌ها كلمات از يك يا چند هجاي تغييرپذير درست شده‌اند. يعني ريشه‌ي كلمات تغيير مي‌كند و به صورت‌هاي مختلف درمي‌آيد. علاوه بر اين پيوند پيشوند و پسوند با كلمات در اين زبان‌ها فراوان است. زبان‌هاي مهم دنيا از جمله زبان فارسي از اين نوعند) را توضيح دهد.

بيكرمن رخدادي ژنتيك را به ياري مي‌گيرد و با كمك آن اين جهش را تعريف مي‌كند. او مي‌گويد، همراه با تغييرات ژنتيك، اندازه‌ي مغز نيز تغيير يافت و سيناپس‌ها يا اتصال‌هاي نوروني جديدي به وجود آمد و دستگاه صوتي نيز بهبود و تكامل يافت و اينچنين شد كه زمينه‌هاي پيدايش زبان به وجود آمد.

جهش ناگهاني، عامل سخن گفتن

چامسكي نيز بر همين باور است. او نيز جهشي ناگهاني را در سير تكامل انسان، عاملي مي‌داند كه باعث شده سخن گفتن در قالب زبان‌هاي كنوني دنيا برايمان امكان‌پذير گردد. از نظر او تنها از اين راه مي‌توان توضيح داد، چرا كودكان مي‌توانند هر زباني را بياموزند، بي‌آنكه به قواعد گرامريش ‌آگاه باشند. چرا كه چنين توانمندي را مي‌توان تنها از موجودي برنامه‌ريزي شده انتظار داشت.

در آغاز هيچ نبود!

دكتر مريم نوروزيان، متخصص بيماري‌هاي مغز و اعصاب و دانشيار نورولوژي دانشگاه علوم پزشكي تهران در خصوص چگونگي پيدايي تكلم مي‌گويد: «انسان اوليه هنوز سخن گفتن را نمي‌دانست و حرف نمي‌زد. ارتباطات اول با حركات دست بود و بعد vocal يعني با توليد صدا و بعد verbal شد يعني با توليد كلام. انسان اوليه براي انتقال مفاهيم از دست استفاده مي‌كرد. اما اينكه چطور شد تكلم بوجود آمد،‌ اين بود كه وقتي انسان اوليه شروع كرد از دست‌هايش استفاده كند، آن دستي كه بيشتر كار مي‌كرد، و شروع كرد با دست حرف بزند، مركز تكلم در مغز طرف مقابل ‌شكفته شد و اين مركز با دست طرف مقابل ارتباط پيدا كرد. ولي اول هم تكلم نبود، يك چيز نامفهوم بود، فقط توليد صدا بود و بعد كم كم لحن كلام، خشم، عشق، نفرت، تهديد و وحشت به آن اضافه شد و كم كم به صورت زبان درآمد.»

مركز تكلم در مغز در چپ دست‌ها و راست دست‌ها

اما مركز تكلم انسان، با اين سير پيچيده،‌ در كجاي مغز قرار دارد. دكتر نوروزيان در اين خصوص مي‌افزايد: مركز تكلم در مغز، بستگي به اين دارد كه آن فرد راست‌دست يا چپ‌دست است. با توجه به اينكه بين ۹۰ تا ۹۵ درصد افراد جامعه راست‌دست هستند، بنابراين ما الان در مورد افراد راست‌دست مي‌توانيم بگوييم كه مركز تكلم در اين افراد در نيمكره‌ي چپ مغز قرار دارد، در اكثر موارد، درصد خيلي كمي ممكن است كه در نيمكره‌ي راست باشد.

به گفته نوروزيان، دو نوع مركز تكلم وجود دارد: «يكي از آنها براي توليد كلام هست كه فرد را قادر مي‌سازد، روان صحبت كند كه اين مركز حركتي تكلم هست كه در ناحيه‌ي فرونتال يا لب پيشاني قرار دارد. به اين ناحيه ناحيه‌ي بروكا مي‌گويند. مركز ديگر، مركز درك تكلم هست كه فرد را قادر مي‌‌سازد، درك كند كه خودش و ديگران چه مي‌گويند. اين مركز درك يا ورنيكال ناميده مي‌شود و در قسمت تمپورال مغز (گيجگاهي) قرار دارد و چپ يا راست بودنش بستگي به Handelness و اين دارد كه آن فرد عمدتا در برخي كارها مانند نوشتن، گرفتن قاشق، پرتاب دارت يا چيزهايي شبيه به آن از چه دستي استفاده مي‌كند. اما در افراد چپ‌دست داستان به طرز جالبي متفاوت هست. اينجور نيست كه در افراد چپ‌دست هم براي تكلم نيمكره‌ي راست غالب باشد. افراد چپ‌دست، حدود ۵۰ تا ۶۰ درصدشان، در آنها هم نيمكره‌ي چپ،‌ نيمكره‌ي غالب تكلم هست. ولي در ۵۰ درصد موارد ديگر كه باقي مي‌ماند، تقريبا نيمي از آن يعني ۲۵ درصد نيمكره‌ي راست غالب است و در نيم ديگر يعني در ۲۵ درصد ديگر هر دو نيمكره با هم تعامل دارند. مي‌توانيم بگوييم، در افراد راست‌دست مغز خيلي lateralize (جانبي‌ يا يك‌طرفه) عمل مي‌كند و بيشتر براي تكلم از طرف چپ استفاده مي‌كند. ولي در افراد چپ‌دست،‌ مغز دوطرفه كار مي‌كند و از هر دو نيمكره‌اش استفاده مي‌كند.»

او درباره اينكه آيا اين موضوع نقشي هم در زندگي و سلامت انسان دارد، خاطرنشان مي‌سازد: «افرادي كه سكته‌ي مغزي مي‌كنند و راست‌دست هستند، اگر اختلال تكلم دارند و نمي‌توانند بعد از سكته صحبت كنند، ما حتما حدس مي‌زنيم كه اينها نيمكره‌ي چپشان آسيب ديده. ولي در افراد چپ‌دست، داستان تا حدي برعكس هست. معمولا مي‌گويند، افراد چپ‌دست از سكته‌هاي مغزي زودتر جان سالم به در مي‌برند، براي اينكه مغزشان دوطرفه عمل مي‌كند و خيلي وابسته به يك نيمكره نيستند.»

سير تكاملي كه به تفاوت ميان زن و مرد انجاميد

سير تكامل انسان به گونه‌اي پيش رفت كه نه تنها به سيستم عصبي مركزي مختصاتي ويژه بخشيد، بلكه ميان آناتومي مغز زن و مرد نيز تفاوت‌هايي به وجود آورد. دكتر نوروزيان در زمينه‌ي تفاوت آناتومي مغز زن و مرد مي‌‌گويد: «مغز زن و مرد با هم تفاوت‌هاي آناتوميك دارد، از نظر توانايي‌هاي كلامي و ديگر توانايي‌ها. مثلا مردها پرتاب دارت را خيلي بهتر انجام مي‌دهند. اگر از مردي بخواهيم كه ۱۸ كتاب را در يك قفسه جوري قرار بدهد كه در طبقه‌ي اول دو برابر طبقه‌ي سوم و در طبقه‌ي سوم يك‌سوم طبقه‌ي دوم باشد اين task كار را مردها بهتر انجام مي‌دهند. ولي اگر ۲۰ تا ۳۰ تا شيي را روي ميز بريزيد و به خانم‌ها بگوييد كه سريع آنهايي را كه شبيه به هم هستند، پيدا كنند، آنها خيلي زودتر از مردها اينها را پيدا مي‌كنند.

نوروزيان درباره علت وجود اين تفاوتها مي‌گويد: «فرضيه‌هاي مختلفي داريم. مثلا گفته مي‌شود، اگر چه صد در صد نيست، كه اين يك چيز تكاملي است. مثلا مردها در دوران‌هاي اوليه‌ مجبور بودند، براي شكار بيشتر پرتاب را تقويت كنند و زنها براي گردآوري غذا و چيزهاي ديگر مجبور بودن، اين چيزها را پيدا بكنند. مثلا دانه‌هاي غذايي و چيزهايي شبيه به اين، ولي تفاوت‌هاي مغز زن و مرد به معناي توانايي‌هاي كمتر يا بيشتر آنان نيست. اين كاملا نشان مي‌دهد، همانطور كه در زنها تفاوت‌هاي فيزيكال ديگري داريم، در مغز هم همين مسئله وجود دارد.»

انسان، تنها موجودي كه واژه مي‌سازد و دروغ مي‌گويد

تطبيق ديگري كه انسان را از ديگر موجودات متمايز كرد و او را قادر به بيان كلمات ساخت، توانايي مغز براي تفكيك صداها بود. تنها انسان است كه از اين توانايي برخوردار است. انسان تنها پستانداري است كه نمي‌تواند همزمان بنوشد و نفس بكشد. اين نقيصه در سير تكامل دستگاه صوتي انسان و حنجره پديد آمد. در حاليكه دستگاه صوتي انسان نئاندرتال اين خصيصه را نداشت و شبيه به ميمون بود. او مي‌توانست همزمان تنفس كند و بنوشد. در سير تكامل، Homo sapiens derthalensis (هومو ساپينس نئاندرتالنسيس) كه نمي‌توانست سخن بگويد، منقرض شد و Homo sapiens sapiens (هومو ساپينس ساپينس) يا انسان انديشه‌ورز بقا يافت و سخن گفت. سگ تنها مي‌تواند پارس ‌كند، شامپانزه سعي مي‌كند، اصوات بي‌هدف را مهار كند و موفق نمي‌شود،‌ اما انسان، اين انسان توانا واژه مي‌سازد و دروغ مي‌گويد!

منبع :

دويچه وله فارسي


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۵۸ ] [ مشاوره مديريت ]

چهار روش براي گفتن "دوستت دارم"

گفتن "دوستت دارم" معمولاً براي افراد بسياري دشوار بوده و نيازمند يك زمان مناسب است؛ اما حتماً لازم نيست كه عبارت "دوستت دارم" را بر زيبان بياوريد تا طرف مقابل متوجه احساسات دروني شما بشود. هر چند اين عبارت مي تواند گوياي احساسات بديهي باشد، اما مي توان از راههاي ديگر نيز عشق را اظهار نمود، كه چه بسا ميتواند تاثيرگذار تر بوده و رابطه را بيش از پيش شاداب، سرزنده و سالم نگه دارد.
راههاي ساده اي وجود دارند كه مي توانند بدون اينكه حرفي به زبان بياوريد، به همسرتان ثابت كنيد كه دوستش داريد. و علاوه بر همه اين موارد: آيا شما در بوسيدن تبحر داريد يا خير؟

 

همه چيز او باشيد 
 

چه در دوران نامزدي به سر مي بريد، چه ازدواج كرده ايد، موقعيتتان خيلي مهم تر از عنواني است كه بر روي شما گذاشته اند. شما بايد دوست، معشوقه و محرم اسرار او باشيد.
حتي اگر فرزند دارد، مي توانيد مادر يا پدر فرزندانش هم باشيد.
سعي كنيد كه همه اين نقش ها را به طور 100% انجام دهيد. دوستي باشيد كه شاد و صادق است. معشوقه اي باشيد كه پراحساس و صميمي است و و محرم اسراري باشيد كه قابل اعتماد است. بايد يك گوش شنوا براي او باشيد و فردي باشيد كه هر موقع خواست، بتواند به شما تكيه كند.
در صورت داشتن همسر، اگر بتوانيد يك مادر متعهد باشيد، او متوجه مي شود كه به اندازه كافي دوستش داريد كه از بچه هايي كه با هم آنها را به وجود آورده ايد مراقبت و نگهداري كنيد.
اگر بخواهيد همه چيز او باشيد، بايد تلاش كنيد و زمان و انرژي صرف نماييد؛ اما اين تلاش هاي شما بيش از گفتن هر گونه "دوستت دارمي" به او اثبات ميكند كه دوستش مي داريد.
 زمانيكه چنين شيوه هاي متفاوت گفتن دوستت دارم را در زندگي روزانه خود تمرين مي كنيد، مطمئن باشيد كه پاسخ مثبتي را از سوي شريكتان دريافت خواهيد كرد و حتي چه بسا او واكنش هاي بهتري در مقابل شما انجام خواهد داد.

كارهاي كوچك خيلي به چشم مي آيند 
 
با ملاحظه بودن و ابتكار عمل به خرج دادن براي وارد كردن شادي به زندگي يكي ديگر از راهكارهاي ساده اي است كه مي تواند "دوستت دارم" را به طرف مقابل اثبات كند.
مهرباني و توجه، به ويژه زمانيكه فردي بوده و نشئت گرفته از صميميت موجود ميان دو نفر باشد، نشان مي دهد كه شما براي طرف مقابل ارزش قائل هستيد. سعي كنيد تا جايي كه مي توانيد به خواست ها و نيازهاي همسرتان با روي باز برخورد كنيد و پيش از آنكه چيزي را از شما درخواست كند، نيازهايش رامرتفع سازيد.
 با به ياد آوردن رويدادهاي مهم زندگي، سعي كنيد كه هميشه يك قدم جلوتر باشيد. سعي كنيد نيازهاي او را پيش از آنكه آنها را ابراز كند، پيش بيني نموده و او را در كارهايش كمك وهمراهي نماييد.
به عنوان مثال اگر قرار بوده در محل كار در مورد مسئله ي مهمي سخنراني كند، دست پيش بگيريد و به او زنگ بزنيد تا ببيند نتيجه كارش چطور شده. كاري را كه از شما درخواست نكرده برايش انجام دهيد. منتظر نباشيد تا از شما درخواست كند تا شانه هايش را پس از يك روز سخت كاري بماليد. پيش از اينكه فرصت مطرح كردن اين درخواست را پيدا كند، شما بايد آنرا انجام داده باشيد. ياد بگيريد كه شنونده خوبي باشيد، حتي اگر در مورد چيزي صحبت مي كرد كه براي شما اصلاً اهميتي نداشت. و سعي كنيد كه نصيحت هاي غير معقول را براي خودتان نگه داريد.
 كاري كنيد كه احساس كند شماره يك است 
 

سرسپردگي و تعهد اساس يك رابطه را تشكيل مي دهد به ويژه در روابط خانوادگي.
 هر چند در يك زندگي مشترك زن و شوهر مسائل مربوط به روابط زناشويي خود را بايد در اولويت كارهاي خود قرار دهند، اما هيچ شكي وجود ندارد كه هر يك از افراد كارهاي بسيار زياد ديگري نيز براي انجام دادن در دست دارند. شغل، فرزندان، دوستان، ساير افراد فاميل و قوم و خويش و ساير مسئوليت هاي اجتماعي معمولاً وقت بسيار زيادي را از شما گرفته و اجازه نمي دهند آنطور كه بايد و شايد به مسائل زناشويي توجه كنيد. با انجام ساير كارها به راحتي توجه تان مي تواند از زندگي گرفته شده و زماني هم كه بچه ها را به زندگي مشترك اضافه كنيم، ديگر صحنه دشوار تر از هر زمان خواهد شد. شركاي زندگي، به ويژه مادرها زمانيكه بچه دار مي شوند، فكر مي كنند كه تنها الزامي كه در زندگي دارند چيزي نيست جز مراقبت و نگهداري از فرزندانشان. تحت اين شرايط طرف ديگر زندگي مشترك به كنار زده مي شود.
 مي بايست به اين مطلب توجه داشته باشيد كه همسرتان هم مانند ساير التزام هايي كه در زندگي داريد، پر اهميت است و بايد مانند ساير مسائل به او توجه كنيد. و اين امر ميسر نخواهد شد مگر با صرف وقت و مهر و علاقه. تنها گفتن "دوستت دارم" كاري را از پيش نمي برد و كافي هم نيست. اين امر نيازمند عمل كردن از جانب شما مي باشد. بايد سعي كنيد كه وقتي را براي همسر خود در نظر گرفته و در آن زمان توجه و تمركز خود را به طور كامل در اختيار او قرار دهيد. به نيازهاي او بي توجهي نكنيد و به خاطر مسائل جزئي با ساير خواست هاي او مخالفت نكنيد. به خاطر اشتباهاتي كه انجام مي دهد، او را اينگونه تنبيه نكنيد كه وقتتان را با او صرف نكنيد. اگر تصميم بگيريد كه هر شب با دوستانتان بيرون برويد، اين امر به هيچ وجه به او ثابت نمي كند كه شما دوستش مي داريد و قصد داريد وقت بيشتري را با او صرف كنيد. اين بر عهده شماست كه يك تعادل مناسب ميان كارهايتان برقرار كنيد.


تاييد كرده، تشكر كنيد و قدردان باشيد 
 
يكي از خصلت هاي طبيعي هر انساني اين است كه به دنبال تاييد از طرف كساني است كه دوستشان مي دارد.
 به همين دليل كاملاً معقول مي باشد كه تا جايي كه مي توانيد تلاش كنيد تا مطمئن شويد كه شريك زندگيتان مي داند كه تا چه اندازه او را دوست مي داريد و برايش ارزش و احترام قائل هستيد. در ميان گذاشتن اين امر كه چه احساسي نسبت به همسرتان داريد، اصلاً نيازي به صرف وقت آنچناني ندارد. اگر هم احساس مي كنيد كه او در حال حاضر مي داند كه شما چه احساسي نسبت به او داريد، بد نيست گاه و بي گاه يادآوري هاي كوچكي داشته باشيد تا او هم بيشتر ترغيب به عشق ورزي نسبت به شما شود.
همه ما دوست داريم تا به خاطر كارهايي كه انجام مي دهيم، مورد تاييد و پذيرش سايرين قرار بگيريم. حال چه اين كار تامين مالي خانواده باشد، چه پرورش مناسب فرزندان باشد، نحوه انجام كارهاي فردي، نحوه نگاه ما به مسائل مختلف، و يا ساير موفقيت هايي كه در زندگي بدست مي آوريم.
 بنابراين اگر دائماً بخواهيد نقد كنيد و فقط جنبه هاي منفي شريك زندگي خود را ببينيد، گفتن "دوستت دارم" نمي تواند كاري را از پيش ببرد. در حقيقت با اين كار بدتر ارزش خود را زايل كرده و به راحتي او مي تواند متوجه شود كه حرف هايتان از ته دل نخواهد بود.
متاسفانه بيشتر ما چنين كاري را انجام مي دهيم. در قدم اول ابتدا بايد آسيب هايي را كه به طرف مقابل وارد آورده ايد را شناسايي كنيد و سعي كنيد تا انتقادهايتان آزار و اذيتي را به طرف مقابل وارد نسازد. بايد راه نبرد خود را به درستي انتخاب كنيد و با شيوه هاي مسالمت آميز از او انتقاد كنيد. به جاي اينكه تمام توجه خود را بر روي اشتباهات و عيوب طرف مقابل متمركز نماييد، بايد سعي كنيد در مسائلي كه او توانايي بيشتري دارد را تاييد، و تصويب كرده و از او قدرداني نماييد. به عنوان مثال زمانيكه همسرتان مثلاً با بيرون بردن زباله ها قصد دارد تا به نوعي، عشق و محبت خود را به شما نشان دهد و يا روغن ماشين شما را تعويض مي نمايد، يادتان نرود كه از عباراتي به اين شرح استفاده كنيد.: "مرسي از اينكه.....را انجام داي" و يا "از تو سپاسگزاري مي كنم كه....." و يا "من تو را تحسين مي كنم كه........" سعي كنيد محدوده استفاده از اين كلمات و عبارات را افزايش دهيد.

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۵۷ ] [ مشاوره مديريت ]
چرا زن‌ها اين‌ همه حرف مي‌زنند؟   

نويسنده: آلن و باربرا پيز
ترجمه: مهدي قراچه‌داغي

ظرفيت وحشتناك خانم‌ها براي حرف‌‌زدن، دركش براي مردها به‌شدت دشوار است.
زن‌ها در كنار هم و به اتفاق فرزندان‌شان نزديك غارهاي محل زندگي خود اجتماع مي‌كردند. توانايي ايجاد پيوند، اتصال و برقراري روابط نزديك براي دوام و بقاي هر يك از اين زنان مهم بود. مردها به سكوت روي تپه مي‌نشستند و منتظر شكار مي‌شدند. وقتي زن‌ها به‌اتفاق هم، درگير كاري مي‌شدند، براي برقراري ارتباط بيشتر، مرتب با هم حرف مي‌زدند. وقتي مردها شكار مي‌كردند يا ماهي مي‌گرفتند، از بيم آنكه شكار از دست‌شان فرار نكند، با هم صحبت نمي‌كردند. وقتي مردان امروزي هم به شكار يا صيد ماهي مي‌روند، باز هم زياد حرف نمي‌زنند. وقتي زن‌هاي امروزي براي خريد مي‌روند و يا دور هم جمع مي‌شوند، مرتب صحبت مي‌كنند. زن‌ها براي صحبت‌كردن نياز به دليل ندارند، هدف خاصي را هم دنبال نمي‌كنند. آنها براي آن با هم حرف مي‌زنند كه با يكديگر ارتباط برقرار كنند.
اگر از مغز زن و مرد، ام ـ آر ـ آي بگيرند، مشخص مي‌شود كه مغز زن‌ها به‌شدت براي صحبت كردن مساعد است. ما در كتاب «چرا مردها گوش نمي‌دهند و زن‌ها نمي‌توانند نقشه بخوانند» توضيح داديم كه زن‌ها با توجه به خصوصيات مغزي خود مي‌توانند ٦٠٠٠ تا ٨٠٠٠ كلمه صحبت كنند و اين در حالي است كه مردها در حدود ٢٠٠٠ الي ٤٠٠٠ كلمه صحبت مي‌كنند. معلوم مي‌شود كه چرا صحبت زن‌ها تا اين اندازه براي زوج‌ها، توليد مسئله مي‌كند. يك مرد شاغل تا بعدازظهر ظرفيت حرف زدنش تمام مي‌شود. بعد به خانه‌اش مي‌رود، جايي كه زن او ٤٠٠٠ تا ٥٠٠٠ كلمه براي حرف زدن دارد. دو زن مي‌توانند تمام مدت روز را رو‌در‌رو صحبت كنند و بعد وقتي به‌ خانه‌هاي‌شان برگشتند يك ساعت هم تلفني حرف بزنند. در اين زمان است كه مردها مي‌پرسند: «چرا اين همه‌ مدتي كه با هم بوديد اين حرف‌ها را نزديد؟»
داشتن مغزي كه در كار صحبت و مهارت‌هاي زباني و كلامي قوي نيست، علتي است كه مردها سه تا چهار برابر بيشتر از زنان، لكنت زبان پيدا كنند. خوانش پريشي هم در مردها ١٠ برابر از زن‌ها بيشتر است. مردها از سخن گفتن و از زبان براي بيان حقايق و داده‌هاي اطلاعاتي استفاده مي‌كنند. اما اغلب مردها تنها در صورتي صحبت مي‌كنند كه حرفي براي گفتن داشته باشند. به‌عبارت ديگر مردها تنها براي بيان واقعيت‌ها، اعلام اطلاعات و ارائه راه‌حل صحبت مي‌كنند. اين موضوع، به هنگام برقراري ارتباط ميان زنان و مردان مشكلات فراواني ايجاد مي‌كند. صحبت زنان اقدامي به‌منظور پيوند‌جويي است.

مغزهاي مردان راه‌حل‌گرا و مغزهاي زنان فرآيندگرا هستند
يك مرد، تنها در صورتي با مرد ديگر حرف مي‌زند كه بداند او مي‌تواند مسئله‌اش را حل كند. همان‌طور كه قبلاً توضيح داديم، مردي كه مورد سئوال قرار مي‌گيرد احساس افتخار مي‌كند، زيرا كسي از او نظرخواهي كرده است و عقيده‌اش را جويا شده است. او با خيال راحت راه‌حل‌هايي را كه به‌نظرش مي‌رسد ارائه خواهد داد. اما وقتي زني صحبت مي‌كند، مي‌خواهد براي رسيدن به پيوند و دوستي با او صحبت كند و در اين ميان، راه‌حل جست‌و‌جو نمي‌شود، متأسفانه مردان گمان مي‌كنند كه زنان به‌هنگام صحبت مسائل خود را مطرح مي‌سازند، زيرا نمي‌دانند كه با اين مشكلات چگونه رو‌به‌رو شوند. به‌همين دليل، پيوسته حرف زدن را قطع مي‌كنند تا راه‌حل ارائه دهند.
بي‌جهت نيست كه زن‌ها هميشه شكايت مي‌كنند كه مردها حرف آنها را قطع مي‌كنند و به آنها اجازه صحبت نمي‌دهند. به‌زعم يك زن، پيشنهاد راه‌حل پيوسته مرد نشان مي‌دهد كه او هميشه مي‌خواهد حق به جانبش باشد. و ديگر اينكه مرد هميشه گمان مي‌كند كه زن در اشتباه است. از سوي ديگر، وقتي زني احساسات و عواطف خود را با كسي در ميان مي‌گذارد، قصد شكايت ندارد. معنايش اين است كه او به شما اعتماد كرده است.
عكس اين مطلب هم صحيح است. اگر زن آن شخص را دوست نداشته باشد. اگر موافق حرف‌هاي او نباشد و يا قصد مجازات او را داشته باشد، حرفي به او نمي‌زند. سكوت به‌عنوان نوعي مجازات محسوب مي‌شود. وقتي در مورد ساير زنان مورد استفاده قرار بگيرد، روش مؤثري است. اين روش، روي مردها بي‌تأثير است. مردها صحبت نكردن زن‌ها را به‌حساب آرامش بيشتر براي خود مي‌گذارند و حرف نزدن زن براي آنها در حكم يك پاداش به‌حساب مي‌آيد. بنابراين وقتي زني تهديد مي‌كند كه «ديگر با تو حرف نمي‌زنم» زياد آن را جدي نگيريد.
زن‌ها از سكوت براي مجازات كردن مردها استفاده مي‌كنند، اما مردها عاشق سكوت هستند. اگر زني بخواهد مردي را مجازات كند، بهتري كاري كه مي‌تواند بكند اين است كه بي‌وقفه حرف بزند و مرتب از موضوعي به موضوع ديگر برود.

راه‌حل براي مردان
توجه داشته باشيد كه هدف اصلي صحبت زنان، صرفاً صحبت كردن است. هدف زن اين است كه با صحبت كردن احساس بهتري پيدا كند و با شما به ارتباط و پيوند برسد. به‌ راه‌حلي نياز نيست. تنها كاري كه بايد بكنيد اين است كه او را تشويق كنيد. محتواي صحبت مرد مهم نيست، مشاركت اوست كه مهم است.

راه‌حل براي زنان
زماني را براي صحبت كردن با مرد مشخص كنيد. به او بگوييد كه مي‌خواهيد بدون اينكه راه‌حلي ارائه دهد، به حرف‌هاي‌تان گوش بدهد. در برابر مردان از مجازات سكوت خودداري نماييد زيرا آنها اصولاً متوجه نمي‌شوند، كه شما با آنها حرف نزده‌ايد. مردها از اينكه اوقات خود را به سكوت بگذرانند لذت مي‌برند. اگر مشكلي با او داريد، صراحت به خرج دهيد.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۵۶ ] [ مشاوره مديريت ]

گوشه اي از روانشناسي صدا در قرآن

 

در قرآن كريم آيات و اشارات تأمل انگيزي درباره‌صدا وجود دارد.

1. چند آيه هست كه از صداي بلند و بي‌ملاحظه بانگ برداشتن انتقاد كرده است: «واقصد في مشيك واغضض من صوتك إنّ انكر الاصوات لصوت الحمير؛ و در راه رفتنت ميانه‌روي كن و صدايت را آهسته بدار، چرا كه ناخوشترين آوازها بانگ دراز گوشان است» (سوره لقمان، آيه19). در اين آيه و آيات نظير آن، خداوند درباره بلند نكردن صدا، پند و رهنمود اخلاقي مي‌دهد. به ويژه به اعراب (كه نبايد با عربها اشتباه كرد؛ زيرا اعراب در عرف قرآن به اهل باديه كه بي‌فرهنگ هستند اطلاق مي‌گردد) و نيز آنان كه بي‌ملاحظه يا بي توجه هستند، مي آموزد كه وقتي در حضور پيامبر‌(ص) هستند، آهسته حرف بزنند و صداي خود را بلند نكنند؛ و از اين جمله است آيه:‌«يا ايها الّذين آمنوا لاترفعوا اصواتكم فوق صوت النّبِّي ولاتجهروا له بالقول كجهر بعضكم لبعض أن تحبط اعمالكم وانتم لاتشعرون. انَّ الّذين يغضّون اصواتهم عند رسول‌الله اولئك الّذين امتحن اللّه قلوبهم للتَّقوي لهم مغفرة وأجر عظيم. إنّ الّدين ينادونك من وراء الحجرات اكثرهم لايعقلون؛ اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، صداهايتان را از صداي پيامبر بلندتر مسازيد؛ و در سخن گفتن با او، مانند بلند حرف زدنتان با همديگر، بلند حرف مزنيد، مبادا كه اعمالتان تباه شود و آگاه نباشيد. بي‌گمان، كساني كه صداهايشان را نزد پيامبر خدا [آهسته و] پوشيده مي دارند، اينانند كه خداوند دلهايشان را به تقوا پالوده است‌؛‌ايشان از آمرزش و پاداشي عظيم برخوردارند. بي‌گمان، كساني كه تو را از پشت درِ حجره‌ها صدا مي‌زنند، بيشترشان نابخردند» (سوره حجرات، آيات2 ـ4).

2. مورد ديگر از توجه به صدا، در مورد همسران رسول‌اللّه است، كه خداوند به آنان پند و آموزش مي‌دهد كه با بيگانگان (مرد اجنبي، ارباب رجوع پيامبر(ص) و ديگران) كاملاً‌جدي حرف بزنند و لطافت و نرمي و نازكي را از صداي خود بگيرند، چرا كه بيماردلان به خيالات خام و ناروا خواهند افتاد و اين در شأن همسران رسول‌الله‌(ص) نيست كه مواظب ظرافت صدا و حرف زدنشان نباشند. در مجموع، ايرادي اگر هست، متوجه كژانديشان و بيماردلان است، نه همسران و حرم پاك رسول خدا‌(ص). در اين‌باره در سوره احزاب مي‌فرمايد: «اي زنان پيامبر، شما همانند هيچ يك از زنان نيستيد [و برتر و مسؤول‌تريد]، چون رعايت تقوا كنيد، پس در سخن نرمي نكنيد كه فرد بيمار دل به طمع [خام ] افتد؛‌و سخني سنجيده بگوييد.» (سوره احزاب، آيه32).

3. مورد سوم در مورد مخالفان و منافقان است. مي‌فرمايد:‌«آيا بيماردلان پنداشته‌اند كه خداوند هرگز كينه‌ها را آشكار نمي‌سازد؟‌و اگر بخواهيم، آنان را به تو مي‌نمايانيم، آن گاه ايشان را به سيمايشان مي‌شناسي و آنان را از آهنگ سخن‌شان مي‌شناسي؛‌و خداوند [ظاهر و باطن] اعمالتان را مي‌داند» (سوره محمد، آيه29ـ30). نكته ظريف اين است كه خداوند به پيامبرش مي‌فرمايد: «لتعرفنّهم في لحن القول؛ و آنان را از آهنگ سخن‌شان مي‌شناسي». و اين مبتني بر اين واقعيت روانشناختي انساني است كه روح و روحيه و حالت روحي و رواني شخص، در صدايش منعكس مي‌شود و ما امروزه از وراي سيم تلفن، با آنكه از طرف گفت‌و‌گوي خود كيلومترها يا فرسنگها يا حتي قارّه‌ها فاصله داريم، از لحن صداي او حالت روحي‌اش را تشخيص مي‌دهيم؛ يعني از چيزي و كيفيتي كه به محتواي كلام او مربوط نيست، بلكه به بافت صوت و صدا و طرز و لحن ادا مربوط است.

4. مورد ديگر، كه باز هم به روانشناسي انساني در مورد صدا مربوط است، اين است كه آدمهاي ناامن و منافقِ آشفته خاطر، كه بر اثر نفاق و تظاهر، ناامني خاطر يافته باشند، ظاهراً آرام و باطناً بي‌قرارند و هر صداي نا‌به هنگامي، آنان را دو چندانِ ديگران هراسان و آشفته و نگران مي‌سازد: «و‌چون‌ايشان را بنگري، بدنهاي ايشان تو را به شگفت آورد؟ و چون سخن گويند، به سخنانشان گوش دهي، گويي آنان همانند الوارهاي تكيه داده بر ديوارند، هر بانگي را بر ضدّ خويش مي‌انگارند، آنان دشمنند، از آنان برحذر باش. خداوند لعنتشان كند، چگونه بيراهه مي‌روند» (سوره منافقون، آيه4).
 
منبع :

http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=5253&id=48090


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۵۵ ] [ مشاوره مديريت ]

"توجه به زمينه‌هاي سخن" سبب كاهش سوءفهم‌ها مي‌شود
 

هر سخني و هر پيامي يا اگر دقيق‌تر گفته شود هر «چيزي» آن‌گاه معناي تا حد ممكن واضحي خواهد يافت (اگر بيابد) كه در بستر و زمينه‌اي كه در آن قرار دارد، مورد بررسي قرار گيرد، همان‌گونه كه گاه سخني در موقعيتي يك معنا دارد و اگر آن را در زمينه‌اي ديگر بكاويم معنايي ديگر را به ذهن متبادر خواهد كرد.
 
در فهم آدمي از جهان پيرامونش، تفسير و تعبير اين جهان و در نهايت بر نهادن قواعد و قوانيني براي اعمال نظر و خواست خود در جهان، عوامل بسياري مؤثرند، از ويژگي‌هاي فرهنگي و اقليمي گرفته تا شايد درد دندان يا ميگرن حادي كه در هنگامه فهم، تفسير و تعبير و نيز تصميم‌گيري براي اعمال نظر و تغيير در جهان بر ما حادث شده‌اند.
 
با اين اوصاف بي‌راه نيست اگر گفته شود كه اين فهم، تفسير و تعبير و در نهايت بر مبناي آنها، تغيير جهان پيرامون، اگر امري محال نباشد، كوششي بس صعب و دشوار است كه چه بسا لاجرم همان سركنگبيني باشد كه صفرا مي‌فزايد.
 
اين چنين است كه سخن، نه ديگر در قامت ديالوگ/گفتگو بر پاي خويش خواهد ايستاد و سخن‌گويان/گفتگوكنندگان را در راه بي‌پاياني با خود همراه خواهد كرد، بل به دستورالعملها و بخشنامه‌هاي اداري و فرمايشي مي‌ماند كه واضعان آنها بي‌هيچ بهره‌اي از جهان واقع و بي هيچ شناختي از زميني كه بر آن ايستاده‌اند، تنها به صدور احكام مي‌پردازند و گويي بذر در بيابان مي‌كارند؛ كه اگر ندانند و و چنين كنند، حرجي بر آنها نيست و اگر باشد از سر جهل است و اگر بدانند و چنين كنند، مقدم داشتن منافع شخصي و گروهي چه بسا نامشروع بر واقعيت و روح حاكم بر جهاني است كه در آن سر مي‌كنند.
 
براي دوري از در افتادن به ورطه روزمرگي (كه در جاي خود بس‌بسيار هم مهم است) و گم نكردن راه مقصود در اين يادداشت، تأكيد بر اين نكته نيز واجد اهميت بسيار است كه «همه چيز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده‌اند» و به ديگر سخن، «هيچ كسي نيست كه همه چيز را بداند».
 
اين گونه است كه شايد راه هموارتر مي‌شود تا آدمي مواجهه‌اي فروتنانه‌تر با جهان و با «ديگران» داشته باشد و از ساحت «امر» به آستان «سخن گفتن با ديگري» كوچ كند، چرا كه احتمالاً در غير اين صورت هر آنكه سخن مي‌گويد تنها سخن خويش را خواهد گفت بي آنكه به سخن ديگري وقعي نهد.
 
در هر ارتباطي آنچه پيش و بيش از هر چيز بايد مدنظر قرار گيرد زمينه‌ها و شرايطي است كه معنابخش آن چيزهايي است كه گفته مي‌شوند يا رخ مي‌دهند و اگر اين بستر و زمينه مورد توجه قرار نگيرد آنگاه شايد چيزي جز ابهام و ايهام و سوء فهمها و سوءتفاهمها نصيب نگردد.
 
منبع : خبرگزاري مهر


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۵۵ ] [ مشاوره مديريت ]

راهكارهاي سخنوري جذاب  


سخنورى مهارتى است كه با داشتن برخى ابزارهاى لازم با تمرين و ممارست به دست مى‏آيد و همان طور كه يكى از سخنرانان زبر دست گفته سخنوري يك هنر است. طبيعى است در هر هنرى اصول خاص خود و شيوه‏هاى مشخص دارد. ما در اينجا برخى اصول و روش هاى لازم براى تقويت قدرت نطق و سخن گفتن را بيان مى‏كنيم و اميدواريم مفيد واقع شود.
1- در جمع كوچكي از دوستان هم‏رتبه خود به سخنراني بپردازيد ولو در آغاز چند دقيقه بيشتر نباشد و حتي اگر سخنان شما موجب خنده و تمسخر ديگران شود. 2- سطح مطالعات خود را بالا ببريد و كتاب‏هاي مفيد را از آغاز تا پايان مطالعه كنيد. 3- كتاب‏هاي آيين سخنورى، ديل كارنگي و رمز پيروزي مردان بزرگ، آيت‏الله جعفر سبحاني را مطالعه كنيد. 4- متون مختلف را به صورت سخنراني در مقابل آينه (در منزل) پياده كنيد. بخصوص مقالاتي كه حالت ديكلمه دارد و موقع اجرا دقيقا در آينه به خود نگاه كنيد. 5- خاطرات و تجارب جالب خود را در جمع دوستان صميمي‏تان تعريف كنيد. 6- با افراد فعال و پرتحرك كه از قدرت بيان خوبي برخوردارند بيشتر مأنوس شويد. 7- روابط اجتماعي خود را گسترش دهيد، بدين منظور در سلام كردن و احوال‏پرسي با ديگران پيش‏قدم باشيد و درباره بعضي موضوعات عمومي سر سخن را بگشاييد و به گفتگو بنشينيد. 8- در كلاس درس سعي كنيد متناسب با مواد درسي مختلف داوطلبانه مقالاتى را تهيه كنيد و در حضور ديگران آن را بخوانيد. 9- هنگام سخن گفتن خود را گرفتار آداب و رسوم و تكلف‏هاي بي‏مورد نسازيد، ساده، راحت و بدون هرگونه آداب خاص هدفتان را بيان كنيد. 10- به خود تلقين كنيد: «من جرأت بيان دارم» «شهامت سخن گفتن را دارم» «در بيان مطالبم از اعتماد به نفس كافي برخوردارم» و اين جملات را هر روز تكرار كنيد. براي اگاهي بيشتر توجهتان را به مطالب زير جلب مي نماييم: سخنورى مهارتى است كه با داشتن برخى ابزارهاى لازم با تمرين و ممارست به دست مى‏آيد و همان طور كه يكى از سخنرانان زبر دست گفته سخنوري يك هنر است. طبيعى است در هر هنرى اصول خاص خود و شيوه‏هاى مشخص دارد. ما در اينجا برخى اصول و روش هاى لازم براى تقويت قدرت نطق و سخن گفتن را بيان مى‏كنيم و اميدواريم مفيد واقع شود. - قبل از هر چيز بايد خزينه‏ى لغات خود را گسترش داد. در صورتى كه انسان واژه‏ها، كلمات و جملات تركيبى و اصطلاحات زيادى در حافظه‏ى خود داشته باشد هنگام سخن گفتن به دنبال كلمه و جمله‏اى نخواهد گشت و از كلمات مختلف و متكثرى كه در حافظه خود دارد استفاده كرده و متوقف نخواهد شد. اين امر در گرو مطالعه زياد است بنابراين بايد در زمينه‏هاى مختلف و مورد علاقه زياد مطالعه كرد. - آشنايى با ادبيات فارسى كه نقش زيادى در جمله‏بندى و تركيب جملات دارد، شرط دوم پيدا كردن اين مهارت است. در اين زمينه خواندن متون ادبى مثل گلستان و بوستان سعدى و نظاير آن در فصاحت و بلاغت مؤثر است. همچنين استفاده از اشعار و ضرب المثل و داستان هاي مناسب، ضروري است. - تمرين و تكرار شرط اساسى اين هنر و مهارت است. در هر موقعيتى هر چند كوچك و با تعدادى اندك موضوعى را آماده كرده درباره‏اش با ديگران به گفتگو و تبادل نظر، بپردازيد و با شهامت كامل درباره‏ى آن موضوع (كه قبلاً درباره‏اش خوب فكر كرده‏ايد و يا مطالعه داشته‏ايد) سخن بگوئيد. مثلاً درسهاى خود را براى هم‏كلاسى خود بيان كنيد (اصطلاحا به قول طلاب حوزوى مباحثه كنيد) و يا در كلاس درس، به طور پيشنهادى موضوعى را انتخاب نموده و كنفرانس بدهيد و يا حتى در اتاقتان براي دوست و هم اتاقى خود مطلبى را آماده كرده براى او بازگو كنيد و به طور كلى به هر مناسبتى و در هر موقعيتى به ايراد سخن بپردازيد. البته لازمه‏ى اين امر تسلّط نسبى شما بر موضوع و مطلب مورد نظرتان است. - اعتماد به نفس شرط موفقيت در سخنرانى است اگر فرد از اعتماد به نفس كافى برخوردار نباشد در سخن گفتن ناتوان است و خجالت كشيده و حتي نمى‏تواند در گفتگوى كوتاه با دوست جديد و ناآشناى خود موفق شود. قبل از حرف زدن، خوب فكر كنيد و جملات و كلمات را آماده كرده و در ذهن خود به آنها ترتيب منطقى دهيد. - با افرادى كه از اين مهارت برخوردارند ارتباط نزديك‏ترى داشته باشيد و يا به نوارهاى آنها گوش داده و درباره‏ى چگونگى ورود و خروج به سخنرانى و صحبت‏هاى او خوب دقت كنيد. - از طولاني صحبت كردن، خصوصا اگر مطلب جذاب و با مزه اي نداريد جدا بپرهيزيد و به آمادگي شنوندگان توجه داشته باشيد. زيرا اگر شنونده خسته يا ناراحتي ديگري داشته باشد، سخنان شما برايش جذابيت ندارد، هر چند اصول فوق را كاملا رعايت كنيد. - موضوع سخنراني شما مطابق با نيازهاي شنوندگان باشد. به عبارت ديگر در سخنراني مقتضاي حال را رعايت كنيد. - در سخن گفتن ادب را رعايت كنيد و هرگز به كسي اهانت نكنيد و نيز با عصبانيت سخن نگوييد. - يكنواخت سخن نگوييد، بلكه صداي شما در سخنراني فراز و نشيب داشته باشد و در هر كجا كه نياز است احساسي و هيجاني صحبت كنيد.
در اين باب مي توانيد از كتاب هاي:
1- سخن و سخنوري مرحوم فلسفي،
2- آيين سخنوري ديل كارنگي،
3- آيين سخنراني شريعتي سبزواري استفاده كنيد.

منبع :

http://lovimi.blogfa.com/post-52.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۵۴ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان