مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 11878
دیروز : 33302
افراد آنلاین : 40
همه : 4340360
سخن خوب بگوئيم
 
بگوئيم: شاد و پر انرژي باشيد.
نگوئيم: خسته نباشيد.
بگوئيم: از اينكه وقت خود را در اختيار من گذاشتيد متشكرم.
نگوئيم: ببخشيد كه مزاحمتان شدم
بگوئيم: راست مي گي؟ راستي؟
نگوئيم: دروغ نگو
بگوئيم: دوست ندارم
نگوئيم: متنفرم
بگوئيم: آسان نيست
نگوئيم: دشوار است
بگوئيم: خدا سلامت بده
نگوئيم: خدا بد نده
بگوئيم: هديه براي شماست
نگوئيم: قابل نداره
بگوئيم: بفرماييد
نگوئيم: در خدمتم
بگوئيم: در فرصت مناسب كنار شما خواهم بود
نگوئيم: گرفتارم
بگوئيم: با تجربه شده است
نگوئيم: شكست خورده
بگوئيم: قشنگ نيست
نگوئيم: زشت است
بگوئيم: انجام دادن اين كار خيلي راحت نبود
نگوئيم: جانم به لب رسيد تا اين كار را انجام دادم
بگوئيم: خوب است
نگوئيم: بد نيست
بگوئيم: مسئله را خودم حل مي كنم
نگوئيم: مسئله ربطي به تو نداره
بگوئيم: مناسب من نيست
نگوئيم: به درد من نمي خورد.
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۴۰ ] [ مشاوره مديريت ]
چرا مردان به حرف زنان گوش نمي دهند

اگركمي دقت داشته باشيم مد توانيم راه حل مشكلات را پيدا كنيم.گاهي اوقات به نظر مي رسد مردان و زناني كه زندگي مشتركي را شروع مي كنند، هيچ چيز مناسبي به دست نخواهند آورد، حتي يك گوش شنوا. يكي از دلايلي كه باعث مي شود بسياري از ازدواج ها منجر به شكست شود، ناتوان بودن در برقراري ارتباط و درك دو طرف است. نداشتن گوش شنوا يكي از دلايل مهمي است كه باعث مي شود مردم همديگر را عصباني كنند. بيشتر اوقات ما مي شنويم زنان از اين كه همسرانشان به حرف آنها گوش نمي دهند، يا آنها را ناديده مي گيرند، شكايت دارند و بيشتر اوقات هم حق با آنهاست. اما حقيقت اين است كه گناه زنان هم به اندازه گناه مرداني است كه به سخنان آنها گوش فرا نمي دهند.
 
۱- شنيدن، نيازمند سعي و كوشش است

چه باور كنيد و چه باور نكنيد، در حقيقت گوش كردن حركتي فيزيكي است. اين بار كه به حرف هاي همسرتان گوش مي كنيد توجه داشته باشيد كه چگونه ضربان قلب شما تند مي شود و حرارت بدنتان بالا مي رود. البته اگر واقعاً متوجه اين تغييرات شويد، احتمالاً ديگر واقعاً به آنچه همسرتان مي گويد، گوش نمي دهيد.
 
پيشنهاد: بنابراين سعي كنيد هنگام گوش دادن به سخنان همسرتان هوشيار باشيد و حواس خود را كاملاً به سخنان او معطوف سازيد.
 
۲- افكار سريع

ظرفيت و توانايي ما در فهم سخن ديگران بسيار سريع تر از زماني است كه خود سخن مي گوييم. به طور متوسط شخص شنونده مي تواند در هر دقيقه ۶۰۰ كلمه را طبقه بندي كند. در حالي كه اين ميزان، هنگام صحبت كردن بين ۱۲۵ تا ۱۵۰ كلمه نزول مي يابد. بنابر اين چون مغز ما هنگام شنيدن، توانايي ضبط كلمات بيشتري را نسبت به زمان سخن گفتن دارد پس هنگام شنيدن، ما وقت اضافه پيدا مي كنيم تا به عالم رويا برويم، در مورد نگراني هاي شخصي خود فكر كنيم و يا در صدد پاسخ گفتن به طرف مقابل باشيم. در اين حالت است كه شخص گوينده متوجه رفتار ظاهري ما مي شود و اظهار ناراحتي مي كند.
 
پيشنهاد: اين بار هنگام گوش كردن به سخنان همسرتان سعي كنيد، اين وقت اضافي را صرف فهميدن عقايد و مشكلات و شكايات او نماييد.
 
۳- مفروضات غلط (پيشداوري)

پيشداوري هاي ما اغلب نتيجه زيادي خواهي ها و خودخواهي هاي ماست. بيشتر اوقات مردم به حرف يكديگر گوش نمي كنند، چون معتقدند كه آنچه ديگري مي خواهد بگويد، آنها بهتر مي دانند و يا مشكل آن قدر پيچيده است كه قابل حل نيست و يا آن قدر هم مهم نيست كه لازم باشد به آن گوش داد.
 
پيشنهاد: شما بايد ابتدا سعي كنيد به جاي تمام اين پيشداوري ها، شنونده خوبي باشيد و قبل از اتمام سخنان طرف مقابل در مورد او پيشداوري و قضاوت نكنيد. لازم است عقايد همسر خود را قبل از اين كه در مورد او قضاوت كنيد، به خوبي درك كنيد يعني ابتدا خوب گوش كنيد و وقتي مطمئن شديد متوجه منظور طرف مقابل شده ايد آن وقت آنها را ارزيابي كنيد.
 


۴- شما از قبل مجهز شده ايد

فرو رفتن در نگراني هاي شخصي به مراحل شنيدن كمكي نمي كند، گاهي اوقات ما فشارهاي رواني و يا نگراني هاي زيادي در زندگي داريم كه مانع از توجه ما به سخنان گوينده مي شود.
 
پيشنهاد: به جاي انجام دادن كارهاي دور از ادب و تظاهر به گوش كردن به همسرتان، شما بايد او را از وجود نگراني ها و مشكلات خود آگاه سازيد، در اين صورت شايد همسرتان براي گوش دادن به حرف هاي شما بسيار هم مشتاق باشد.
 
۵- تعدد صحبت كنندگان

در زندگي هاي پرمشغله امروزي ما با انواع صداها اعم از صداي بچه ها، والدين، دوستان، همكاران، تلويزيون، فروشندگان دوره گرد و… مواجه هستيم. بنابراين گاهي اوقات به خود اجازه مي دهيم حواسمان پرت شود و يا به طور گزينشي يكي از صداها را انتخاب مي كنيم و در نتيجه به طور كامل حواسمان به سخنان كسي كه با ما صحبت مي كند معطوف نمي گردد.
 
پيشنهاد: اساس كار براي خوب شنيدن مقدم شمردن فردي است كه براي ما مهم است. مثل همسر، بچه ها، خانواده ، همكار و رئيسمان.
 
۶- حواس پرتي

روانشناسان عوامل تمركز نداشتن و حواس پرتي را وجود يك صداي خارجي مي دانند، مثل صداي بلند تلويزيون، مكالمات تلفني، ترافيك، دستگاه تهويه و… كه همگي مي توانند در توانايي شنيدن به طور مؤثر دخالت داشته باشند.
 
پيشنهاد: اگر مي بينيد هنگام صحبت كردن با همسرتان تمركز حواس لازم را نداريد، سعي كنيد عوامل حواس پرتي را كاهش دهيد و يا حذف كنيد. تلويزيون را خاموش كنيد، پنجره ها را ببنديد، صداي موزيك را كم كنيد يا به محيط آرامتري برويد.
 
۷- بد شنيدن

گاهي اوقات عدم توانايي در شنيدن ممكن است ناشي از يك مشكل رواني باشد. حتي يك ناراحتي جزيي مي تواند در قدرت شنوايي و تمركز حواس شما مؤثر باشد و مشكل آنجاست كه شما خود به اين امر واقف نباشيد.
 
پيشنهاد: اگر فكر مي كنيد خود شما يا طرف مقابلتان از ناشنوايي حتي جزيي رنج مي برد حتماً با يك شنوايي سنج مشورت كنيد و آزمايش شويد. خوشبختانه با يك نگرش صحيح شما مي توانيد خوب گوش كنيد و مطمئن شويد كه روابط بين شما و همسرتان محكم و استوار باقي مي ماند. در پايان چند پيشنهاد ساده براي اين كه شنونده خوبي باشيد مطرح مي شود.
 
كمتر صحبت كنيد

ما يك دهان و ۲ گوش داريم، پس بايد ۲ برابر ميزاني كه صحبت مي كنيم، گوش دهيم. اگر شما مي خواهيد همسرتان را بهتر درك كنيد، ابتدا بايد بفهميد كه نمي توانيد به زور حق صحبت كردن را از او سلب كنيد. صبور باشيد و به دقت گوش كنيد. قطعاً نوبت حرف زدن شما هم فرا خواهد رسيد.
 
پيام هاي مهم طرف مقابل را كشف كنيد
 
هنگام صحبت كردن همسرتان كاملاً به حرف هاي او گوش دهيد و اگر مورد مبهمي بود، حتماً سؤال كنيد چون از اين طريق هيچ نقطه ابهام و سوءتفاهمي باقي نمي ماند.اگر شما دوست داريد طرف مقابل سخنان شما را بشنود و احساسات شما را درك كند، خود نيز بايد همين موارد را در مورد او رعايت كنيد.
 
در پايان مي توان نتيجه گرفت اگر همسرتان اغلب از شما عيب جويي مي كند و گله مند است، شايد به اين خاطر باشد كه مي خواهد چيزي به شما بگويد ولي چون شما گوش نمي كنيد، او مجبور است به گفتن خود ادامه دهد تا شما را بالاخره وادار به گوش كردن كند.
 
گردآوري: مجله اينترنتي هفته پارسي


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۴۰ ] [ مشاوره مديريت ]

معيارهاي سخن گفتن پاك در قرآن   

زبان براي بيان حقايق و انتقال مفاهيم و معاني بلند و آموزش و پرورش انسان ها و اظهار آن چه در باطن و احساسات و عواطف مي گذرد، بهترين...

بيان و زبان يكي از نعمت هاي بزرگ خداوندي است كه در آيات بسياري به اشكال گوناگون به اين نعمت اشاره شده است. گاه در وصف زبان و لب ها و گاه ديگر از توان گويايي، سخن به ميان مي آورد. زماني كساني را كه از آن ها به درستي بهره نمي گيرند و يا درامور خلاف و زشت به كار مي گيرند سرزنش مي كند و از لال بودن و گنگي زبان برخي كه توانايي بيان حق را دارند، ولي از آن سر باز مي زنند سخن مي گويد تا ايشان را به سوي حق بازگرداند.
 

زبان براي بيان حقايق و انتقال مفاهيم و معاني بلند و آموزش و پرورش انسان ها و اظهار آن چه در باطن و احساسات و عواطف مي گذرد، بهترين ابزار است. اگر زبان وگويايي بشر نبود انسان ها در بسياري از امور درمانده بودند و به مقامي كه اكنون در هستي دست يافته اند نمي رسيدند. بنابراين بيان به عنوان مهم ترين سرمايه بشري به شمار مي رود كه انسان را به بسياري از امور توانا و قادر ساخته و علوم و دانش هاي زيادي را پديد آورده و در انتقال دانش هاي تجربي و افزايش داده ها و اطلاعات و تصحيح و بازسازي آنها نقشي مهم ايفا كرده است. از اين رو در آغاز سوره الرحمن از توانايي بيان و نعمت آن سخن گفته و خود را بدان ستوده كه توانايي بيان را به انسان بخشيده است.

با اين همه، بيان و سخن گفتن انسان همانند ديگر نعمت ها و قوايي كه خداوند به انسان داده مي تواند در امور نادرست و غلط مورد سوء استفاده قرار گيرد و به جاي آن كه موجب تعالي فرد و جامعه شود ابزاري براي ايجاد نابهنجاري ها و زشتي ها و پستي ها گردد و همين ابزار مهم ارتباطي مي تواند به ابزار نقش هاي اجتماعي و بحران هاي فرهنگي و اختلافات و دشمني ها تبديل شود. از اين رو قرآن براي چگونگي بهره گيري درست از آن قوانين و اصول اخلاقي را مطرح مي كند كه اين مسيله موضوع نوشتار حاضر است.

● استوار گويي و مراعات حق

يكي از مهم ترين معيارهاي سخن پاكيزه، استوارگويي و مراعات موازين حق و انصاف است. شخصي كه سخن مي گويد مي بايست به گونه اي سخن گويد كه از حق و انصاف بيرون نرود و كلامي سنجيده بر زبان آورد. استواري كلام به درستي و بيانگر واقعيت و حق بودن آن است. اگر كسي با استدلال و برهان سخن گويد و كلام و سخن وي بيانگر واقعيت و يا حقايق باشد و از گمانه زني و دروغ به دور باشد كلامي استوار گفته است. بنابراين استواري كلام و سخن را مي بايست در حق بودن آن جست وجو كرد و هر كلام باطلي سخن ناپخته و نااستوار است كه مي بايست از آن پرهيز كرد.

قرآن در آيه 9 سوره نساء از مردمان مي خواهد كه تقواي الهي را در پيش گيرند و براي بيان يكي از مصاديق اين تقوا به مسيله سخن استوار اشاره مي كند. در حقيقت از نظر قرآن كسي كه سخني باطل و دروغ مي گويد تقواي الهي ندارد و از خداوند نمي هراسد. از اين رو سخن استوار و راست گويي و بيان حق به معناي تقوا داشتن است.

اگر كسي بخواهد مصداق انسان متقي را بيابد مي بايست به اين اصول ريز و درشت توجه داشته باشد كه يكي از آن ها رعايت راست گويي در كلام و سخن است. انسان متقي همواره راستگوست و سخني دروغ و نادرست و زشت به زبان نمي آورد. (احزاب آيه 70)

قرآن به مردم فرمان مي دهد كه فرزندان خويش را از خداوند بترسانند و به آنان بياموزند تا با راستگويي تقواي الهي را پيشه خويش سازند. آموزش راستگويي و سخن استوار گفتن امري است كه مي بايست همگان در حوزه جامعه پذيري بدان توجه داشته باشند. آفاتي كه از دروغگويي در فرد و جامعه پديدار مي گردد آن چنان زياد است كه خداوند از همگان مي خواهد كه نه تنها خود را مديريت و كنترل كنند و از بيان سخن نادرست و نااستوار بازدارند بلكه فرزندان خويش را اين چنين آموزش دهند و نگذارند كه با سخنان سست و دروغ، تقواي الهي را خدشه دار سازند.

● سخن حق و عدل

از نظر قرآن اصول اصلي و اساسي هستي بر عدالت نهاده شده است و امري در آفرينش نيست كه از حوزه عدالت بيرون باشد. از اين رو از همگان خواسته شده كه هم به عدالت به عنوان ارزش توجه داشته باشند و هم به عنوان روشي در همه جنبه هاي زندگي عمل كنند. عدالت هم ابزاري براي دست يابي به تقواست و هم تقواي همان عدالت، رفتار عدالت محور است. انسان مي بايست در عقايد و همه امور خويش عدالت را به عنوان ارزش و هم روشي كامل براي دست يابي به كمالات فردي و اجتماعي درنظر داشته باشد.

يكي از اموري كه عدالت در آن مهم است و شخص مي بايست در آن رعايت عدالت را بنمايد مسيله سخن گفتن است. از اين رو خداوند در آيه 152 سوره انعام از همگان خواسته است كه براساس حق و عدالت سخن گويند.

اين مسيله به ويژه در هنگام بيان شهادت و گواهي و داوري، مهم و اساسي و در مورد خويشان از اهميت بيش تري برخوردار مي باشد؛ زيرا گرايش طبيعي انسان به خويشان موجب مي شود كه حق را ناديده گرفته و از جاده عدالت بيرون رود. براين اساس از همگان خواسته شده كه در مسايل به ويژه مسايل خويشان از راه عدالت دور نشده و سخني ناروا و نادرست و باطل و دور از عدل و عدالت بر زبان نرانند؛ و اذا قلتم فاعدلوا و لو كان ذاقربي.

● سخن نرم

همواره درشت گويي از هركسي به عنوان نابهنجاري تلقي مي شود. انسا ن ها به ويژه در سخن گفتن خواهان آن هستند كه نرم بشنوند و نرم سخن گويند. در هنگام عصبانيت و خشم، همواره انسان ها از اعتدال بيرون مي روند و سخنان درشت و بلند و سخت بر زبان مي رانند كه در بسياري از موارد خود از عمل خويش پشيمان و سرخورده مي شوند.

نرمي سخن آن است كه صدا را بلند نكرده و از واژگان درشت خودداري شود. در هنگام خشم انسان وقتي كنترل و تقواي زباني خويش را از دست مي دهد هم سخنان درشت مي گويد و هم زشت بر زبان مي راند و هم بلندتر از حد عادي صداي خويش را بيرون مي دهد.

بهترين شيوه سخن گفتن نرمي در گفتار و بيان مطلب است. همين شيوه موجب مي شود كه حتي دشمنان نيز جذب و جلب شوند. به ويژه كه در درشت گويي انسان حالت عادي نداشته و موجب مي شود تا سخنان و واژگاني را بر زبان آورد كه مردم از آن ناخرسند مي شوند و از وي دور مي گردند.

بهترين شيوه ارتباطي و كنشي آن است كه نرم و آرام سخن گويد و از درشت گويي خودداري ورزد. خداوند، خلق عظيم پيامبر را در اموري چند چون نرمي و خوش خلقي و مهر و محبت و تبسم او مي داند. از اين رو به پيامبر (ص) فرمان مي دهد كه با مومنان نرم سخن گويد كه در اين نرم سخن گفتن رحمت الهي خود را نشان مي دهد. (اسراء آيه 28)

هر كسي كه مي خواهد متقي باشد مي بايست نرم خويي خويش را در عدالت گفتاري به شكل نرمي در كلام و سخن و آرام سخن گفتن نشان دهد كه اين گونه سخن گفتن همان شيوه استوار سخن گفتن نيز مي باشد؛ زيرا انسان تسلط كاملي بر نفس خود داشته به حق و عدالت و استدلال و برهان و دليل سخن مي گويد و از ناروايي و زشتي سخن گفتن دور مي شود. (نساء آيه 9)

● سخن مطابق با عمل

بي گمان سخن استوار و واقع و حق آن است كه ارتباط تنگاتنگي با عمل داشته باشد. هر كسي كه باوري دارد و آن را راست و استوار مي يابد مي كوشد تا بر پايه آن عمل كند. از اين رو برخي، قول و سخن را همان اعتقاد شمرده اند و حتي در برخي از آيات قرآن قول به معناي اعتقاد و باور آمده است كه بيانگر ارتباط نزديك ميان سخن و اعتقاد است. شخص هنگامي كه سخني را بر زبان مي آورد بر اين باور است كه آن سخن قول سديد و كلامي استوار است و بر بنياد حق و راستي و عدالت استوار مي باشد. از اين رو كلام و سخن خويش را باور دارد و به عنوان اعتقادي دروني بر زبان مي راند. لذا مي بايست شخص مطابق سخن خويش عمل كند و آن چه را بر زبان مي آورد بدان عمل نمايد.

برخي گفته اند كه دعوت ديگران به عمل، نزديك تر به نتيجه است و از اين مهم تر كسي كه مي گويد و خود پيش از ديگران بدان عمل مي كند از بهترين شيوه تبليغ عقايد و افكار خود بهره برده است. از اين رو تنها كساني در تبليغ موفق هستند كه خود آن چه را مي گويند و به نظر مي رسد به آن باور دارند عمل مي كنند.

در داستان پيامبر(ص) و كودك و خرماي تازه به اين مساله به روشني اشاره شده است. زني نزد پيامبر (ص) مي آيد و از كودك خويش شكايت مي كند كه رطب بسيار مي خورد و براي او مفيد نيست و پيامبر مي خواهد تا او را از رطب خوردن باز دارد. پيامبر(ص) او را به روزي ديگر حوالت مي دهد و گويا اين مساله چند روزي تكرار مي شود تا آن كه روزي كودك را از رطب خوردن منع و باز مي دارد. وقتي علت را جويا مي شوند كه چرا روز نخست اين گونه نگفتيد پاسخ مي شنوند كه رطب خورده كي منع رطب كند. هنگامي كه خود رطب خورده ام چگونه مي توانم ديگري را از خوردن آن منع نمايم؟ اين همان مطابقت قول و عمل انسان است.

خداوند كساني را كه سخني مي گويند و شعاري مي دهند ولي خود بر خلاف آن عمل مي كنند سرزنش كرده و آن را به عنوان گناه و نابهنجاري عظيم و بزرگ مي شمارد. (صف آيات 2 و 3)

● سخن راست و زيبا

يكي از معيارهاي سخن گفتن آن است كه بر پايه حق و راستي و داراي زيبايي باشد و سخنان زشت و نابهنجار نباشد. خداوند در بسياري از آيات در بيان احكام مي كوشد تا مساله شيوايي و زيبايي را مراعات كند و بسياري از مسايل را به شكل كنايات و استعارات و در لفافه بيان مي كند تا زشتي محتوا به گونه اي پوشيده شود. بنابراين بهتر است كه شخص افزون بر اين كه از گفتن سخنان باطل و ناروا (حج آيه 30) خودداري مي كند بكوشد تا سخنان خويش را به شكلي بيان كند كه از زيبايي و شيوايي نيز برخوردار باشد.

● سخن تقوا گرايانه

شخص بهتر است كه همواره در سخن گفتن مراعات تقوا را داشته باشد. دوري از نمامي و سخن چيني و تهمت و غيبت و ديگر گناهان و اعمال زشت و نابهنجاري كه از راه زبان و بيان مطرح مي شود امري لازم و حكمي واجب است كه در بسياري از آيات بيان شده است. سخن چيني (همزه) و ايجاد دشمني با زبان (لمزه) و تفرقه افكني در ميان دوستان و آشنايان (همزه آيه 1) و سوگندهاي دروغ و ناروا خوردن (قلم آيات 10 و 11) از مهم ترين عللي است كه تقوا را از ميان مي برد و شخص را انساني غير متقي مي سازد.

از اين رو خداوند از همگان به ويژه مومنان مي خواهد تا با تقواي الهي در سخن گفتن مراعات حقوق ديگران را كرده و نعمت بيان و زبان را در مورد خود به كار گيرند.

اين ها گوشه هايي از معيارهايي است كه قرآن در آيات مختلف بيان كرده است. اميد كه با مراعات آن ها بتوانيم هم در تعالي شخصي و هم اجتماعي خود و جامعه گامي برداريم و جامعه قرآني را در محيط خود ايجاد كنيم و به امت شاهد و نمونه تبديل شويم.


منصور حسيني
روزنامه كيهان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۳۹ ] [ مشاوره مديريت ]

چگونه با كتاب خواندن و قصه گفتن مي توان به رشد تكلمي كودك كمك كرد؟

براي كودك قصه بگوييد و يا كتاب بخوانيد
با صداي گيرا و رسا  قصه گفتن براي كودك و يا خواندن كتاب داستان براي او نيز تأكيدي است بر بُعد خوشايند ارتباط كلامي . قصه گويي و خواندن كتاب هاي داستان براي كودك در جهت جلب توجه او ، از اهميت به سزايي برخوردار است . در موقع قصه گفتن و يا خواندن كتاب سعي كنيد با صداي نسبتاً بلند ، و آهنگ و نظمي خاص اين كار را انجام دهيد . زماني كه قصه هاي خاص و مورد علاقه كودك را چندين مرتبه نقل كرديد و يا خوانديد ، به او فرصت بدهيد تا در صورتي كه تمايل و آمادگي دارد ، بعضي از جملات قصه را تكرار نمايد و يا اين كه همه ي قصه را با كلمات خودش براي شما بازگو كند . اگر احساس مي كنيد كه مهارتي در قصه گويي نداريد ، مي توانيد با صحبت كردن در مورد تصاوير و عكس هاي دوست داشتني ، به ويژه آنهايي كه با خود خاطره و حكايتي را به همراه دارند با او ارتباط برقرار كنيد. از زندگي و خاطرات دوران كودكي خودتان و يا از كارهاي جالب خود كودك در گذشته ، وقتي كه كوچكتر بود ، براي او بگوييد . همه ي بچه ها شنيدن قصه ها و خاطره ها را دوست دارند . از بازگو كردن قصه هاي ترس آور اجتناب كنيد ، زيرا اگر چه ممكن است داستان هاي ترسناك براي كودك جالب و لذت بخش باشد ، اما نهايتاً موجب آزردگي ذهن و روان او خواهد شد . شما بايد كارهايتان را به گونه اي برنامه ريزي نماييد كه هر روز فرصتي داشته باشيد تا بدون درگيري و مزاحمت و با خيال راحت براي كودك قصه بگوييد و يا داستان مصور بخوانيد . اگر برنامه قصه گويي شما براي كودك با برنامه هاي تلويزيون همزمان شده است ، بايد ترتيبي بدهيد كه در ساعات مشخصي تلويزيون خاموش باشد.


به كودك كمك كنيد تا احساسات خود را با صحبت كردن ابراز نمايد.
سعي كنيد در طول هفته يا ماه ، حتي المقدور ، چندين دفعه به كودك بگوييد و يا به گونه اي نشان دهيد كه به او علاقه مند هستيد و دوستش داريد . بي ترديد براي كودك بسيار مشكل خواهد بود كه بتواند در موقع لزوم اين قبيل احساسات بسيار ارزشمند را بدون برخورداري از يك الگوي مطلوب ابراز نمايد . به چه چيزي مي خنديد ؟ اگر خنده شما به چيزهايي باشد كه موجب ناراحتي و دلگيري كسان ديگر شود ، در واقع نحوه خنده نابجا و رفتار ناشايست را به كودك خود آموزش مي دهيد . كودك نياز دارد درباره حرفها و كارهاي خنده دار و افراد خندان چيزهايي بداند ، بنابراين از خنديدن خودتان برايش صحبت كنيد و به او بگوييد كه چه عاملي باعث خنده شما مي شود . به او بفهمانيد كه شما به چيزهاي خنده دار مي خنديد و نه به چيزهاي ناراحت كننده .
موقعي كه كودك عصبانيت و خشم خودش را ابراز مي كند ، با دقت و حوصله لازم پيش او رفته و به حرف هايش گوش كنيد . با او در مورد چيزي كه سبب ناراحتي و عصبانيت او شده بحث كنيد . كودك ممكن است به دلايل متعددي مانند دلسردي ، سرخوردگي و پافشاري در انجام كاري مطابق ميل خودش ، عصباني و خشمگين شده باشد . احساس واقعي از ناراحتي و يا احتمالاً تقليدي از خستگي مفرط و عصبانيت هاي شخص شما مي تواند علت بروز خشم كودك باشد.
با كودك درباره اين كه هميشه راههاي بهتري براي ابراز احساسات او وجود دارد ، صحبت كنيد . او را متقاعد نماييد كه مي تواند خواستهاي مشروع خود را بدون اوقات تلخي و عصبانيت به دست آورد. در اين زمينه براي او چند مثال عيني و محسوس بزنيد و روش هايي را كه مي تواند با تمسك به آنها احساسات خود را به شيوه اي مطلوب و سودمند ابراز كند ، برايش تبيين و تشريح نماييد. زماني كه كودك نسبت به روش هاي مناسب تري كه مي تواند با استفاده از آنها احساسات خود را ابراز كند ، آگاهي پيدا مي كند ، تعارض هايي كه موجب بسياري از ناروائي هاي كلامي او مي شود ، به طور محسوس كاهش مي يابد.


سايت تبيان


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۳۸ ] [ مشاوره مديريت ]
چگونه مي توانيم به رشد تكلم كودك كمك كنيم؟


آموزش حرف زدن
يكي از مراحل كليدي رشد  در سه سالگي كودك ، يادگيري تكلم است كه براي رشد مغزي، عاطفي  و نيز رشد اجتماعي و حياتي او لازم است.

ميزان يادگيري تكلم كودكان همانند ساير ابعاد رشديشان تا حدود بسياري با يكديگر متفاوت است . اين توانايي به عواملي از قبيل طبيعت و رشد جسمي قسمت هايي از بدن كه در امر تكلم دخالت دارند و نيز توانايي هوشي و يا وجود انگيزه از سوي محيط بستگي دارد . به خاطر داشته باشيد كه پيشرفت هاي اوليه ، ارتباطي به توانايي هوشي كودك ندارد. بچه ها يادگيري زبان را قبل از آن كه بتوانند حتي كلمه اي را ادا كنند آغاز مي نمايند. نوزادان صداي انسانها را به هر صداي ديگر ترجيح مي دهند و صحبت كردن با آنها از بدو تولد نقش ارزشمندي در رشد قدرت تكلم آنها دارد . اين كار نه تنها آنها را در يادگيري وزن و الگوها و زير و بم كلمات ياري مي كند ، بلكه به آنها اين مطلب را ياد مي دهد كه تكلم ، يك فعاليت اجتماعي مطلوب است و آنها را به شركت در آن ترغيب مي نمايد . اين نكته مهم است كه شما وقتي را براي صحبت كردن با فرزندتان آن هم به طور مستقيم اختصاص دهيد . چرا كه اين كار قوه تكلم او را تقويت مي كند. در حين صحبت كردن به او نگاه كنيد تا حس كند كه شما منحصراً به او توجه داريد . اين كار به او كمك مي كند تا حالت هاي صورت را ياد گرفته و با گفتار همراه سازد.

اگر صحبت كردن ساده و بچگانه برايتان خيلي غيرعادي و دشوار است به خودتان فشار نياوريد. در يادگيري زبان ، تكرار، نقش مهمي را ايفاء مي كند و به نظر مي رسد كه كودكان از آن لذت مي برند.


درباره چه چيزهايي با او صحبت كنيد؟
وقتي براي او كاري انجام مي دهيد مثلا  وقتي او را به حمام مي بريد يا لباسش را مي پوشانيد سعي كنيد درباره كاري كه انجام مي دهيد با او صحبت كنيد. از او سؤال كنيد ؛ و لو اين كه مجبور باشيد خودتان پاسخ آن را بدهيد. چيزهايي را به او نشان بدهيد و برايش تعريف كنيد و توضيح بدهيد كه به چه كاري مي آيد. وقتي بزرگتر شد و توانست روي صندلي بنشيند و شما را نظاره كند درباره كارهاي خودتان توضيحاتي پي در پي به او بدهيد.


مكالمات اوليه
بچه ها نياز دارند تا همراه با صداها و كلمات منفرد الگوهاي صحبت را نيز ياد بگيرند. اگر به صحبت هاي زيادي گوش بدهند مي آموزند كه مردم به نوبت با هم صحبت مي كنند و وسط آن مكث مي كنند.

وقتي او توليد صدايي را از روي قصد و ميل آغاز مي كند شما مي توانيد براي او حرف بزنيد و سپس مكث كنيد و منتظر بمانيد تا او جواب بدهد. بدين ترتيب او را برا ي مكالمه تمرين دهيد. وقتي او جواب داد شما دوباره به صحبت خود ادامه دهيد.

 


اسباب بازي ها
بعضي از اسباب بازي ها بچه ها را تشويق مي كند تا صحبت كنند. از شش ماهگي اغلب بچه ها دوست دارند در آئينه نگاه كنند. اين كار باعث مي شود تا آنها بفهمند كه عضوي به نام دهان دارند و در آن صدا توليد مي شود.


شعرها و آوازها
يادگيري وزن صحبت ها بخش مهمي از يادگيري صحبت كردن است و قافيه هاي اشعار كودكانه اغلب همانند بوده و روي وزنها تأكيد مي كند. تكرار يك لغت پي درپي به كودك كمك مي كند تا صداهاي خاصي را بشناسد و به دنبال آن بفهمد كه صداهاي خاص معاني خاص دارند. قافيه ها و اشعار، اگر همراه با حركات بدن باشد آنها را براي فهم بيشتر راهنمايي مي كند.


كتابها
تماشاي كتاب ها حتي براي بچه هاي بسيار كوچك هم خيلي ارزشمند است . عكسهاي آن را همان گونه كه براي بچه هاي بزرگتر توضيح مي دهيد شرح دهيد . لغت همراه با يك عكس ساده ، كمك بزرگي براي فهم همان كلمه و معني آن به شمار مي رود . وقتي كودك بزرگتر مي شود . كتاب ها فرصت هاي مناسبي را براي يادگيري لغات براي او فراهم مي كند. داستان هاي ساده براي او بگوييد . كودك ماجراهاي قصه را حس خواهد كرد.

از دوازده ماهگي تلفن اسباب بازي براي او مفيد است. و اسباب بازي هاي نرم و عروسك هاي پارچه اي ، و صحبت كردن با آنها ، او را به صحبت كردن تشويق مي كند.

براي ساختن عروسك انگشتي ، پارچه اي را به صورت نيم دايره و به اندازه انگشت خود ببريد و بدوزيد و براي آن چشم و ابرو بگذاريد. با دو تلفن كه به وسيله يك لوله پلاستيكي به يكديگر متصل شده اند و امكان ارتباط بين دو اتاق را در اختيار شما قرار مي دهد با بچه صحبت كنيد.


آغاز فهميدن
بچه قبل از آن كه بتواند حرفي بزند ، بسياري از مطالب را مي فهمد . او معني بسياري از لغات را كه در جملات متفاوت به كرات مي شنود، مي فهمد و با آن ارتباط  برقرار مي كند. اين كه بخواهيم با تكرار معاني ، لغتي را به كودك بفهمانيم و از او بخواهيم كه صداي آن را تقليد كند بي آن كه او معني آن را درك كند كار بيهوده و بي فايده اي است . از هشت ماهگي به بعد بچه معناي محدودي از صداها و لغات را مي فهمد. از اين زمان به بعد شما مي توانيد براي رشد و توسعه فهم مطالب با اوتمرين كنيد.

به كلمات كليدي در جمله خود تأكيد كنيد و سعي كنيد تا به جاي آنها از ضمائر استفاده نكنيد.

تـُن صداي خود را بلند كنيد وهمراه با آن به صورت خود حالت بدهيد و حركاتي را به همراه تعريف مطلبي انجام دهيد.

براي بچه درباره چيزهايي كه مي بيند يا دوست دارد ، مثل اسباب بازي صحبت كنيد.


لغات اوليه
بيشتر بچه ها حدوداً از يك سالگي اولين لغات واقعي شان ( كه همان صداهايي با معناي خاص مي باشد) را ادا مي كنند. تشخيص اولين كلمات ، غالباً به طور شگفت آوري دشوار است. به گونه اي كه مشكل بتوان كلماتي را كه از روي آگاهي و اراده  ادا مي كنند از كلمات اتفاقي جدا كرد. اين كلمات اغلب  اسامي و القاب افراد و حيوانات و اشيائي كه براي او اهميت ويژه دارد. البته كلمات اجتماعي از قبيل باي باي ، نه ، بله جزء اولين كلمات كودك به حساب مي آيد. گاهي ممكن است متوجه شويد كه بعضي از لغات معني كلي دارند . بسياري از بچه ها براي هر نوع نوشيدني يا خوردني يك كلمه واحد مثلاً ( به به ) را استفاده مي كنند بعضي از كودكان در آغاز تكلم شان كلمات بسياري را ياد مي گيرند. اما معمولاً آنها در چند ماه اول بين يك تا سه كلمه در هر ماه ياد مي گيرند. بعضي از لغات ممكن است چند روز يا چند دقيقه به كار برده شود و بعد براي مدتي از مجموعه لغات او حذف شود. اگر بچه اي قواي خود را روي يادگيري راه رفتن متمركز كند پيشرفت او در صحبت كردن به طور موقت كم مي شود. حدوداً از هجده ماهگي ، كودك مرحله اي را آغاز مي كند كه در آن لغات جديد را سريع تر ياد مي گيرد، تا جايي كه در دو سالگي حدوداً دويست لغت را مي شناسد . در طي اين زمان كاربرد زير و بم هاي مختلف را ياد مي گيرد تا مشخص كند كه آيا اين كلمه اسم ، سلام يا يك درخواست و يا سؤال است . به ياد داشته باشيد براي درك لغات ابتدايي او خيلي سعي نكنيد . چرا كه تلاش بيشتر شما حرف زدن را براي او دشوارتر مي كند.

بچه ها اغلب كلماتي را اختراع مي كنند، آنها را تصحيح نكنيد و يا وانمود نكنيد كه نمي فهميد چرا كه او گيج و يا نااميد مي شود . بعداً اين لغات جاي خود را به لغات صحيح خواهند داد.

تلفظ لغات اغلب به شكل ساده است . بچه ها معمولاً حروف صامت را در ابتدا و انتهاي كلمات جا مي اندازند بعضي از بچه ها براي تلفظ بعضي از حروف بي صدا تا سن پنج سالگي مشكل دارند . هيچ وقت سعي نكنيد آنها را وادار كنيد تا اين لغات را صحيح ادا كنند. ولو اين كه در پاسخ شما آن لغت را به طور صحيح تلفظ كنند.

به فرزندتان كمك كنيد تا هر وقت لغتي را ياد مي گيرد به كار ببرد و شما نيز آن كلمه را در صحبت هايتان به كار ببريد.


بازي ها
بازي ها قدرت فهم كودك را توسعه داده و او را در كاربرد لغات تشويق مي نمايد . بازي همراه با صحبت كردن و تكرار كلمات در جمله و يا در يك متن بسيار مفيد است.


بازي پرسش و پاسخ
وقتي كه بچه كلمات محدودي را ياد گرفت و با توليد صداها و با حالت هايي، سؤال كردن درباره اشياء را شروع مي كند شما مي توانيد نوعي بازي را در قالب سؤال و پاسخ با او انجام دهيد. در مقابل او روي زمين بنشينيد . توپ يا اسباب بازي ديگري را جلوي او و كمي دورتر قرار دهيد و از او بخواهيد تا آن را به سمت شما قـِل دهد.

اگر اين كار را انجام داد ، آن را به عقب قـِل داده و دوباره از او اين كار را درخواست كنيد. هنگامي  كه او اين مفهوم را دريافت، صبر كنيد تا او قبل از آن كه شما توپ را به طرف او قـِل دهيد او از شما اين كار را درخواست كند.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۳۷ ] [ مشاوره مديريت ]

آموزش درست سخن گفتن مورد غفلت واقع شده است

پروفسور محمود ساعتچي در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعي باشگاه خبري فارس «توانا» در خصوص ترويج ادبيات لمپن در بين جوانان گفت: در بحث روانشناسي زبان وقتي به دلايل پيدايش آن فكر مي‌كنيم هدف اصلي پيدايش ارتباط است و از اين رو آدمي براي ارتباط با همنوع خود نياز به سمبل و رمز مشترك دارد و به همين خاطر است كه با ابداع كلمات و رموز، منظور مشتركشان را به هم مي‌رسانند.
 وي با بيان اينكه زبان يك ثروت بومي و ملي به شمار مي‌رود و طي مراحل بسيار دشوار و تدريجي شكل مي‌گيرد، ادامه داد: فرهنگ ما از اين جهت بسيار غني است تا جايي كه مردم سرزمين‌هاي مختلف پس از آشنايي با زبان‌هاي ما دچار شگفتي مي‌شوند. اين استاد دانشگاه در ادامه اين مطلب تأكيد كرد: زبان غني‌ترين بخش فرهنگ يك ملت است و زماني كه مخدوش شود، مجروح مي‌شود.
 ساعتچي گفت: در حال حاضر توجه به چگونه درست سخن گفتن و نوشتن مورد غفلت واقع شده‌ است و به همين دليل امروزه زبان ساختگي بين گروه‌ها خصوصاً نسل جوان شكل گرفته و با مطالعات علمي دلايل آن شناخته شده است.وي در خصوص علل گرايش جوانان به ادبيات لمپن اظهار داشت: اگر ريشه اين گرايش را از نگاه روانشناسي مورد بررسي قرار دهيم، علت اين امر را در نوعي اعتراض به نياز و فعاليت‌هاي درست يا نادرستي كه نسل جوان به آن دارد در مي‌يابيم.
 اين استاد دانشگاه شكل‌گيري گروه‌هاي غير رسمي بين جوانان را يك پديده متداول دانست و گفت: اين گروها صرفا غير اخلاقي نيستند و بيشتر در مدارس و دانشگاه شكل مي‌گيرد و از آنجايي كه بيشتر حالت طنز دارند، يك كلمه در گروه معني پيدا مي‌كند و ديگر اعضاي گروه به تقليد از آن كلمه كه نوعي نشانه عضويت در آن گروه است، استفاده مي‌كنند.
 وي با اشاره به اينكه گاهي در بين دختران استفاده از ادبيات لمپن ديده مي‌شود، اظهار داشت: دختران به خاطر رقابت با پسران از اينگونه ادبيات استفاده مي‌كنند و به نوعي از آنها تقليد مي‌كنند، در حالي كه اصلا براي يك دختر زيبا نيست اينگونه صحبت كند. ساعتچي در خصوص راهكارهايي براي برطرف سازي اين مسئله گفت: متاسفانه رسانه‌هاي ما هيچ گونه برنامه‌اي در خصوص آموزش درست سخن گفتن ارائه نكرده‌اند همچنين كتب دانشگاهي ما هم داراي غلط‌‌هاي نوشتاري است و از اين رو بايد با اختصاص بودجه به مطالعات زبان بپردازيم چرا كه سخن گفتن ما با آنچه كه مكتوب است فرق دارد.
وي در ادامه اين مطلب با تأكيد بر اينكه ريشه اين مشكل بايد شناسايي شود، اذعان داشت: نقش رسانه‌ها در اين خصوص بي‌تأثير نيست و از اين رو بايد در ساخت فيلم‌ها درست سخن گفتن را شخصيت اول و تاثيرگذار فيلم و زبان منفي را شخصيت منفي به كار گيرد،كه متاسفانه امروزه برعكس اين است و نبايد اجازه دهيم اين امر به صورت يك ارزش در فيلم‌ها در بيايد.
 اين روانشناس اظهار داشت: درست سخن گفتن بايد به صورت يك ارزش براي افراد در بيايد و سعي شود با تهيه آثار در جهت آموزش زيبا سخن گفتن، آن هم در قالب هنر، اين امر را از زمان كودكي به افراد جامعه آموزش دهيم.وي در ادامه با بيان اينكه چندين دهه است آموزش درست سخن گفتن مورد غفلت واقع شده است، تصريح كرد: زمان براي پرداختن به اين مسئله مهم هنوز باقي است.

منبع :

http://www.parset.com/News/ShowNews.aspx?Code=63225


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۳۶ ] [ مشاوره مديريت ]

رابطه زبان و انديشه

درحدود 90 درصد جمعيت بشري، نيم كره چپ، مسئووليت اصلي مهارت هاي زباني را دارد، حال آن كه نيم كره راست مهارت هاي ديداري وفضايي ونيز ادراك اصوات غير زباني ونواهاي موسيقيايي را كنترول مي كند.

مقدمه

پيشينه بحث زبان وانديشه

بحث رابطه زبان و تفكر، بحثي است كه به روان شناسي زبان ارتباط مي گيرد. و پرسش هاي دراين رابطه : آيا زبان تنها شرط وجود فعاليت هاي عالي ذهن، مانند تفكر، تخيل، تجربه، تعميم، استدلال، قضاوت و... است ؟ آيا اگر ما زبان نمي آموختيم از اين فعاليت هاي عالي ذهن بي بهره مي بوديم ؟ اگر بر اثر تصادف يا بيماري قدرت سخن گفتن را ازدست بدهيم، آيا قدرت تفكر را نيز از دست خواهيم داد ؟ اين گونه پرسش هاي يا مانند اين سوال ها چندان تازگي ندارد، از دير باز فلاسفه ومتفكران هم عقل گرايان وهم تجربه گريان به اين پرسش ها پرداخته است. افلاطون از جمله نخستين فلاسفه عقل گرا، معتقد بود كه درهنگام تفكر روح انسان با خودش حرف مي زند ( يعني زبان وتفكر يكي است و زبان تفكر است ) واتسون از پيش روان مكتب رفتارگرايي در روانشناسي اين مطلب را به نحو ديگري بيان كرده است. او معتقد است تفكر چيزي نيست مگر سخن گفتن كه به صورت حركات خفيف در اندام هاي صوتي در آمده است ( در اين ديدگاه هم زبان وتفكر يكي است با اين تفاوت كه تفكر زبان است ).

پيشينه وريشه پرسش زبان وتفكر و رابطه اين دو به اين مبنا بر مي گردد كه انسان داراي دانش ذاتي هست يا داراي دانش ذاتي نيست؟ تجربه گرايان به اين باورند كه هيچ دانشي ذاتي نيست. اما عقل گرايان باور دارند كه انسان داراي دانش بنيادي است كه نهفته درذات انسان است2. اين دو برداشت درنتيجه به اين مي انجامد كه مغز چيست وذهن چيست؟ جسم چيست وروح چيست و.... يا كدام يك بر ديگر تقدم دارد ؟. به هر روي لازم نمي دانم كه در اين مقاله هرچه بيشتر به اين مساله هاي فلسفي پرداخته شود زيرا در روانشناسي امروز ( اين چنين ثنويت ها ) برداشت هاي افراطي تلقي مي شود.

روان شناسي زبان بر اساس شواهد موجود، پاسخ اين سوال را با احتياط چنين مي دهد : زبان تنها شرط وتنها عامل موثر در فعاليت هاي ذهن چون تفكر نيست ولي شايد مهم ترين عامل باشد. تفكر بدون استفاده از زبان ممكن است ولي اين نوع تفكر بسيار ابتدايي است و قدرت تجربه در آن بسيار ضعيف است تا آنجا كه شايد نتوان برآن نام تفكر اطلاق كرد، ولي به هر حال فعاليت هاي ذهني از نوع تفكر بدون زبان نيز صورت مي گيرد. بنابراين با چنين برداشت از روانشناسي زبان دراين مقاله به تفكر و زبان پرداخته مي شود اما با اين حقيقت كه بنياد اكتساب، پرورش وكار وفعاليت هاي عالي ذهن، چون تفكر، ساختمان عصبي (مغز) انسان است. اگر انسان داراي چنين ساختمان عصبي نبود، نه تنها مي توانست اين فعاليت هاي عالي ذهن را درخود بپروراند، بلكه خود زبان را نيز ياد نمي گرفت 3. پس براي هرچه روشن شدن اين مساله، مي پردازيم به كاركرد مغر.

1- كاركرد مغز

مغز انسان تا هنوز هم تنها ماشين پيچيده وخود كاري بي رقيبي است كه هيچ ماشين وكامپيوتري در بسا موارد نمي تواند با اين ماشين بيولوژيك وزنده (مغز) رقابت كند.

برخلاف عقيده رايج، مغز انسان بزرگ ترين مغز درميان تمام موجوات جهان نيست. اين برتري از آن وال آبي رنگ است كه متوسط وزن مغزش حدود 9000 گرم (درمقايسه با 1375 گرم مغز انسان) است. اما نسبت وزن مغز انسان به وزن بدن او ازهمه موجوات ديگر بيشتر است ( مقام دوم را دلفين دارد ).

مغز بشر به طور متوسط داراي ده ميليارد نورن، يا ياخته عصبي، است كه هر كدام به يك تا ده هزار نورون ديگر متصل است. اين ياخته هاي عصبي در ريز مدارهاي الكتريكي بي شماري قرارمي گيرند كه تفكر، ادراك، ارتباط وديگر انواع فعاليت هاي ذهني را امكان پذير مي سازد، سطح خارجي مغز، كه قشر مخ نام دارد، شامل پوشش پر چين وشكن نازكي است از بافت خاكستري رنگي كه از ميليون ها نورون تشكيل شده است. اين لايه مغز نشان دهنده مرحله تكامل نسبتاً اخيري در رشد عصبي است و درهيچ يك از ديگر انواع موجودات به ميزان مقايسه اي، [ يا به ميزان قابل مقايسه با مغز انسان ] وجود ندارد. بسياري ازتواني هاي شناختي كه انسان را ازساير پستانداران متمايز مي كند ( از جمله قوه استدلال هاي پيچيده، مهارت هاي زباني و توانايي درموسيقي ) در قشر مخ جاي دارد.

مغز به دونيم كره تقريباً متقارن تقسيم مي شود، كه گاهي مغزهاي چپ وراست خوانده مي شوند. تعدادي راه هاي عصبي مرتبط با يكديگر، كه بزرگترين آن ها جسم پينه اي است، فعاليت دونيم كره مغز را هماهنگ مي كند4. مي توان گفت همه استعداد وتوانايي هاي انسان ارتباط مي گيرد به مغز انسان و آن چه را كه ما ذهن، حافظه، تفكر، زبان، منطق مي دانيم وجدا جدا روي هر كدام بحث مي كنيم، در حقيقت امر نرم افزارهاي است كه درمغز جاي دارند وظرفيت ماشيني و بيولوژيكي خود مغز، اين همه را ايجاد كرده است.

1-1- مركز زبان در مغز

درحدود 90 درصد جمعيت بشري، نيم كره چپ، مسئووليت اصلي مهارت هاي زباني را دارد، حال آن كه نيم كره راست مهارت هاي ديداري وفضايي ونيز ادراك اصوات غير زباني ونواهاي موسيقيايي را كنترول مي كند5. واقعيت مسحور كننده درباره سازمان مغز آن است كه هر نيم كره، فعاليت هاي سمت مخالف بدن را كنترول مي كند. به اين ترتيب، سمت راست مغز مسوول حركت دست وپاي چپ است، حال آن كه نيم كره چپ مغز، دست و پاي راست را كنترول مي كند 6.

با آن كه عصب شناسان مركز زبان را درسه ناحيه از نيم كره چپ مغز دانسته اما پژوهش هاي اخير حاكي از آن است كه برخي از وظايف مربوط به زبان را د رواقعه، مغز راست انجام مي دهد نه مغز چپ 7. اكنون به طور فشرده به معرفي همين سه ناحيه، و (وظيفه آنان درقبال به ميان آوردن زبان ) مي پردازيم:

ناحيه بروكا

پل بروكا، جراح فرانسوي دردهه 1860 گزارش داد كه آسيب رسيدن به اين ناحيه (بروكا) خاص مغز، منجر به مشكلات جدي در توليد گفتار مي شود. بايد به اين نكته توجه داشته باشيم كه آسيب رسيدن به همين ناحيه در نيم كره راست مغز، منتهي به چنين عوارضي نمي شود.

اين كشف براي نخستين بار، براي بحث در مورد قرارداشتن توانايي زباني در نيم كره چپ مورد استفاده قرار گرفت و از آن پس، به صورت ويژه تري نشان داده شده كه ناحيه بروكا به طور جدي در توليد گفتار دخالت دارد.

ناحيه ورنيكه

كارل ورنيكه، پزشك آلماني، در دهه 1870 گزارش داد كه اين بخش ازمغز (ورنيكه) برخي بيماراني كه در درك گفتار مشكلاتي داشتند، آسيب ديده بود. اين كشف وجود توانايي زباني درنيم كره چپ را به اثبات رساند ومنتهي به اين عقيده شد كه ناحيه ورنيكه بخشي از مغز است كه به طور جدي در درك گفتار دخالت دارد.

ناحيه حركتي يا تكميلي

دو جراح اعصاب به نام هاي پنفيلد و رابرتس، در دهه 1950 گزارش دادند كه اين ناحيه (حركتي يا تكميلي) در توليد فزيكي گفتار، دخالت دارد. اين ناحيه بسيار نزديك به شياري است كه تعدادي زياد از اعمال حركتي (حركت دست ها، پاها، بازوها ومانند آن) از آنجا كنترول مي شوند، لذا اين امر تا حدي زياد اين باور را به ميان آورده كه اعمال دخيل در توليد گفتار نيز از اين ناحيه عمومي كنترول مي شوند8.

اين سه ناحيه ازجمله ناحيه هاي است كه توسط عصب شناسان مراكز زبان در مغز دانسته شده است با اين هم نمي توان به طور دقيق ادعا كرده كه درك گفتار يا توليد گفتار درهمين ناحيه هاي مغز صورت مي گيرد زيرا مغز يك كليت است و جامع بايد بررسي شود وهمين طور عملكردش هم جامع است نه فقط طبقه اي، يا درطبقه هاي خاص مغز يك عمل صورت گيرد كه جدا ازعملكرد كلي مغز باشد.

1-2- جايگاه تفكر درمغز

در باره جايگاه زبان در مغز عصب شنانسان، معلوماتي ارايه كرده اند اما در باره اين كه جايگاه تفكر درمغز كجاست و جايگاهي خاص، تفكر درمغز دارد ويا همان جايگاه توليد گفتار، جايگاه تفكر هم است؟ امروز هم روان شناسان و هم عصب شناسان، دريافته اند كه اگر شخصي صدمه مغزي ببيند كه در اثر آن، نتواند سخن بزند اما مي تواند تفكر كند پس در اين صورت نمي توان حكم كرد كه جايگاه شناخته شده توانايي زباني با جايگاه نا شناخته تفكر يكي باشد.

تفكر نه تنها موضوع بحث روان شناسي زبان بلكه موضوع بحث فلسفه، منطق وعلم كلام نيز مي باشد. از جمله منطق بيش از علوم ديگر، تفكر را دستاورد منطق مي داند و براي همين است كه منطق دانان منطق را چنين تعريف مي كنند: منطق عبارت است از ميزان تفكر، به بيان ديگر مجموعه قواعد فكر كردن است 9. پس مي شود پيش از اين كه درگير رابطه زبان وتفكر شد، بايد درگير رابطه زبان ومنطق شد زيرا بنا به ديد منطقيون، تفكر مواد خام وحسي اي بيش نيست. منطق است كه اين مواد را معنا مند ومفهوم مند و مستدل مي سازد. به هر صورت اينجا از درگيري با منطق كنار مي رويم و تفكر را به عنوان يك عملكرد مغز به دور از منطق در حوزه روان شناسي زبان مورد مطالعه قرار مي دهيم.

جان لاك باور دارد كه تفكر تنها از عنصر گفتار استفاده نمي كند بلكه از عناصر حسي متفاوتي مانند تصوير، مزه، بوي و.... سود مي برد و اين عناصر در كل تصورات را درمغز انسان به ميان مي آورد و موضوع براي تفكر مي شود 10.

لاك، تفكر را يك حقيقت ذاتي ندانسته بلكه يك عملكرد كلي ذهن (نرم افزارمغز) مي داند ومي گويد: آنگاه كه ذهن به سوي خويش بر مي گردد وكارهاي خودش را مطالعه مي كند، اولين نتيجه كه از آن حاصل مي شود تفكر است 11.

جان لاك به دانش ذاتي در مغز باور ندارد اما تفكر را كاركرد كلي ذهن مي داند.

دكارت به دانش ذاتي درمغز انسان باور دارد و در رساله انفعالات نفس دربند 31 و 32 و 33 به اين ايده مي پردازد: غده كوچكي درمغز وجود دارد كه نفس، اعمال خود را در اين غده كامل تر از ساير اعضاي بدن انجام مي دهد 12. در بند31و 33، اين ادعا را رد مي كند كه مركز انفعلات نفس و اين غده، در قلب باشد. در بند 32 به طور صريح مي گويد: « دليل من بر قبول اين مطلب كه نفس در تمام بدن جز اين غده مستقري ندارد و اعمال خود را مستقيماً از طريق آن اجرا مي كند، اين است كه ساير اجزاي مغز، هركدام دوتا (يك جفت) هستند، همان طور كه ما دو چشم، دو دست و دو گوش داريم و تمام اعضاي حواس خارجي ما دو برابرند وچون ما هميشه فقط يك فكر واحد بسيط از يك شي مشخص و يك زمان واحد داريم، ضرورتاً بايد چنين باشد كه هر چيز واحدي وجود داشته باشد تا وقتي دو صورت خيالي از طريق دو چشم وارد ذهن ما مي شود، در حالي كه دو انطباع ديگر كه از شي واحدي به وسيله دوعنصر حسي ديگر قبل از ورود به نفس مي توانند متحد شوند، به جاي يك صورت، دو صورت حسي از شي واحد وارد نفس نشود و درك اين مطلب آسان است كه چگونه اين صور خيالي يا ساير انطباعات مي توانند در اين غده به واسطه رخنه ارواحي كه حفره هاي مغز را پر كرده اند، متحد و يكسان شوند. جز اين غده هيچ عضو ديگري در بدن وجود ندارد كه صور خيالي بتوانند از طريق آن متحد شوند» 13. بنا به نظر دكارت همين غده مغزي است كه دانش به عنوان يك «كد» به طور ذاتي در آن حفظ است و اين غده است كه صورت هاي دوگانه هر حس و كيفيت هاي حسي متفاوت را واحد مي سازد. سپس به عنوان مفهوم وتفكر ارايه مي كند.

دكارت در اصل 9 به پاسخ پرسش، در اين كه تفكر چيست مي گويد: « منظور من از فكر تمام آن چيزي است كه درما مي گذرد وما وجود آن را بي واسطه در خودمان ادراك مي كنيم...» 14. براي اين كه بدانيم تفكر چگونه به ميان مي آيد، تكامل را نبايد فراموش كرد، اگر چه تكامل هوشمند نيست، ولي به اندازه نيرومند است، كه قدرت تكامل از طريق انتخاب طبيعي برمحيط هاي پيچيده در طول زمان به دست مي آيد 15. بنابراين مغز انسان نيز مجزا از نظريه تكامل نيست، همين طور مفهوم هاي ديگر انسان هم امري است تكاملي كه در جريان تكامل مغز، بنابه ظرفيت هاي تكاملي مغز به ميان آمده اند وجز كاركرد مغز انسان مي شوند، پس تفكر هم جزي از كاركرد مغز انسان است كه بايد در نظر جامع مغز مورد مطالعه قرار گيرد.

2ـ رابطه زبان وتفكر

بازهم جاي تاكيد است كه همه فعاليت هاي عالي ذهن انسان، مديون ساختمان عصبي او است. اگر انسان از چنين ساختمان عصبي برخوردارنمي بود نمي توانست فعاليت عالي ذهن را درخود بپروراند وهمين طور زبان را هم ياد گرفته نمي توانست. شما اگر سعي كنيد به عالي ترين پستانداران نزديك به انسان، مثلاً شامپانزده، زبان ياد بدهيد (زبان به معناي انساني آن يعني دستگاهي نظام يافته ازعلايم قراردادي) به كارعبث دست زده ايد. زيرا ساختمان عصبي آن حيوان، او را براي يادگيري چنين دستگاهي مجهز نكرده است 16. پس آن چه از اين بحث به دست مي آيد اين است كه فعاليت هاي عالي ذهن چون تفكر، استدلال ومانند آن در درجه اول مربوط به ساختمان عصبي انسان ومخصوصاً مربوط به رشد ونموي مغز است. اكتساب و كاربرد زبان خود يكي از فعاليت هاي عالي ذهن است كه وجود آن به ساختمان دستگاه عصبي انسان مرتبط است. اگر انسان داراي چنين ساختمان عصبي نبود ومغزي چنين پرورده نمي داشت نه تنها نمي توانست تفكر واستدلال داشته باشد بلكه خود زبان را نيز ياد نمي گرفت 17.

با آن كه مي دانيم فعاليت هاي زباني، فكري، استدلالي و... ارتباط مي گيرد به ظرفيت عصبي مغز انسان كه درعملكرد كلي مغز نمود مي يابد با اين هم نمي توان اين فعاليت ها را (ازجمله زبان وتفكر) كاملاً يكي قلمداد كرد. بنابراين مي پردازيم به تفاوت زبان و تفكر وهمين طور رابطه زبان وتفكر وتاثير پذيري اين دو از يكديگرش وهمچنان اين كه زبان وتفكر سبب تكامل وپرباري عميق يكديگر، درنهايت امر مي شود.

2-1- زبان، مبناي تفكر

تعدادي از زبان شناسان از جمله ساپير و ورف، زبان را مبناي تفكر مي دانند كه اين نظريه به طور كلي به عنوان فرضيه ساپير ـ ورف شناخته مي شود 18.

ادوارد ساپير مي گويد: اگر از بيشتر مردم پرسيده شود كه آيا مي توانند بدون زبان به تفكر بپردازند، به احتمال قريب به يقين خواهند گفت: « آري، ولي براي من آسان نيست كه چنين كنم. با اين همه، مي دانم كه امكان چنين كاري حتماً هست» زبان هيچ نيست جز تنپوشي براي تفكر! اما اگر زبان تنپوش تفكر نباشد، بلكه جاده يا مجراي از پيش تهيه شده باشد، آنگاه چه خواهد شد؟ 19. بنابراين از نظر ساپير نظام زباني با قواعد دستوري و واژه هايش، تفكر را مي سازد يا براي تفكر ضرور است، و يك زبان خاص، تصورات خاصي از طبيعت يا فرهنگ را به سخن گويانش تحميل مي كند، همبولت هم اين ديدگاه را تاييد مي كند 20.

ساپير مي گويد: « من، سخت معتقدم كه اين احساس كه خيلي ها تصور مي كنند كه مي توانند بدون زبان به تفكر يا حتا به استدلال بپردازند توهمي پوچ و بي اساس است. به نظر مي رسد كه اين توهم معلول عواملي چند است: ساده ترين اين عوامل آن است كه اشخاصي با اين طرز فكر از بازشناسي تصوير پردازي از تفكر عاجزند. واقعيتي است مسلم كه ما به مجرد آن كه مي كوشيم تا ميان يك تصور وتصوري ديگر رابطه آگاهانه برقرار كنيم، خود به خود متوجه مي شويم كه به درون جريان خاموش كلمات فرو لغزيده ايم. البته ممكن است كه تفكر قلمروي طبيعي و جدا از قلمرو مصنوعي زبان باشد، ولي به نظر مي رسد كه زبان، به هرحال، تنها راهي است كه ما را به قلمرو انديشه مي برد و درعين حال ما نيز از وجود آن باخبريم» 21.

اين ديدگاه بيشتر نزديك به ديدگاه ادبي رومانتيك هاي الماني است اگر چه از يك جنبه پديده هاي ادبي رومانتيك ها بيانگر خلاقيت زبان است اما آنجا كه ديدگاه قومي ـ عاطفي در زبان خاصي شكل مي گيرد بيانگر زبان به مثابه مبناي تفكر است.

اين چنين تصور از زبان وتفكر به نظر زبان شناسان امروز يك ديدگاه افراطي دانسته شده است زيرا زبان در اين ديدگاه به يك حاكمي مستبد مي ماند، چنان كه شاگرد ساپير، ورف مي گويد: در زبان صرفاً ابزاري باز آفريني براي تبديل ايده هاي ذهني به علايم صوتي نيست، بلكه سازنده ايده هاي ذهني مي باشد.... ما طبيعت را در راستاي خطوط ترسيم شده زبان مادري مان باز مي شناسيم»22. دليل هاي براي رد چنين ديدگاه از جمله از طرف دني استاينبرگ ارايه شده است كه از گنجايش اين مقاله بيرون است بنابراين در اين نوشته ديدگاه هاي مطرح در رابطه به زبان وتفكر بي هيچ استدلال مخالفي ارايه مي شود و در آخر مقاله به طور فشرده، نظر مورد نظر، بيشتر به روان شناسي زبان نزديك باشد و با عصب شناسي در تناقص نباشد ابراز مي شود.

2-2- تفكر، مبناي زبان

در اين ديدگاه، تفكر مستقل از زبان دانسته شده است كه ارتباط با معنا دارد ومعنا هم فراتر از زبان دراين ديدگاه شكل مي گيرد يعني منشاي اصلي معنا، بر تجربيات جهان وذهن استوار است، تجربيات كه ماهيت غير زباني دارد. براي اين ديدگاه، اين دليل ها استدلال شده است: رابطه بين صداي يك واژه ومعناي آن، به جز موارد محدود نام آواها، رابطه اي قراردادي است. معنايي كه با يك سري آواهاي گفتاري تداعي مي شود ذاتي نيست، بلكه بايد آن را فراگرفت. معناي واژه ها به چهار طريق فراگرفته مي شود: 1ـ يك صورت آوايي، به يك شي، موقعيت يا رخدادي در جهان خارج مربوط مي شود، مثلاً صورت آوايي «سگ» با خود سگ، 2ـ يك صورت آوايي «درد» و احساس خود درد، 3ـ تحليل تكواژهاي فراگرفته شده نيز مي تواند معنايي را براي يك واژه تداعي كند، براي نمونه معناي واژه « Unprimtive » را مي توان با استفاده ازمعناي Primitive , Un به دست آورد، و 4ـ با استفاده از توصيف (تعريف) از ميان چهار طريقي كه براي فراگيري معنا مطرح شده تنها در دو طريق آخر از منابع زباني استفاده مي شود. اما اين دو نيز ريشه در دو طريق نخست دارد 23. در اين ديدگاه تفكر مقدم بر زبان دانسته شده كه رابطه با معنا دارد و معنا هم غير زباني قرار گرفته و منطق معنايي و تسلسل منطقي به زبان مي بخشد.

2-3- زبان، ابزار تفكر

تفكر با استفاده از تمام داده هاي حسي به كاركرد مي پردازد يعني عملكرد كلي مغز را مي توان تفكر گفت. تفكر تنها مرتبط با زبان نيست، موقعي كه ما با تصوير وشكل چيز به تفكر مي پردازيم، تصوير و شكل يك داده زباني يا شنوايي نيست بلكه يك داده بينايي است كه از طريق عصب بينايي وارد مغز شده است. پس تفكر آن كاركرد مغز است كه تمام داده هاي حسي را به نرم ابزار مغزي تبديل مي كند وبعد اين داده هاي حسي قابل استفاده قرارمي گيرند. مي شود گفت كه در آغاز تفكر ازهمه داده حسي به عنوان ابزار استفاده مي كند كه اين ابزار شامل زبان (اگر به عنوان داده شنوايي درنظر بگيريم) نيز مي شود و پس از هماهنگ كردن اين ابزار حسي، تفكر در ارايه زبان خودش را تجسم مي بخشد. هنگامي كه به استدلال مي پردازيم در حقيقت داريم تفكر خويش را ابراز مي داريم، توسط موتوري به نام زبان. دني استاينبرگ به اين باور است، نظام فكري ذهن ريشه درمنابع غير زباني دارد يعني منابع زباني وفكري در مغز ازهم متمايزند. در آغاز تفكر از طريق تجربيات كودك از اشيا، حوادث وموقعيت ها در جهان شكل مي گيرد و بعد امكان فراگيري زبان به وجود مي آيد. سپس با گذشت زمان، نظام زباني كامل، به واسطه تفكر شكل مي گيرد.

استاينبرگ باورش را در اين مورد چنين ابراز مي دارد: چند قرن پيش، جان لاك، دقيق اين ديدگاه را مطرح ساخت كه: ارتباط بين زبان وتفكر به گونه اي است كه تفكر مستقل از زبان است، اما زبان محصول تفكر مي باشد. با فرض چنين رابطه اي، زبان نقش اساسي را به عهده دارد و در واقع وسيله اي است براي بيان يا تبادل فكر. من دليل موجهي براي مخالفت با اين ديدگاه ندارم» 24. با وصف اين همه ديدگاه ها در رابطه به زبان وتفكر، نوم چميسكي ديدگاه متفاوت ازهمه در اين مورد، دارد، و به زبان بيشتر به عنوان يك موتور ذهني خلاق مي نگرد. در آخر اين مقاله به ديدگاه چميسكي در اين رابطه پرداخته مي شود و ازنتيجه گيري كلي، خاص و حكيمانه در مورد، دوري صورت مي گيرد زيرا دريافت رابطه زبان وتفكر به هرچه بيشتر شناخت انسان ازمغز، كامل خواهد شد وچندان ارتباط به استدلال وبحث كلامي ندارد.

چيستي خلاقيت زبان

چميسكي به سال 1993 در ميزگردي براي ابراز نظرش در رابطه به زبان وانديشه شركت ورزيد كه دراين ميزگرد، اكيل بيلگرامي، استاد فلسفه دانشگاه كلمبيا، جورج ميلر، استاد روانشناسي دانشگاه پرينستون و جميز شوارتس، استاد زيست شناسي اعصاب دانشگاه پزشكي دانشگاه كلمبيا، حضور داشت. در فرجام اين بحث ايشان سوال هاي شان را از چميسكي پرسيدند و در ضمن سوال، ابراز نظر هم در رابطه به بحث چميسكي داشتند. فقط استاد روان شناسي با آراي چميسكي ابراز موافقت كرد و دو استاد ديگر با آراي چميسكي توافق نظر نداشتند 25. چميسكي در اين بحث به نقد آراي فرگه وهومبلت پرداخت به اين دليل كه فرگه از يك زبان كامل سخن مي گويد كه ازنظر منطق كامل باشد و با منطق سازگار باشد يعني يك زبان صد فيصد علمي مانند زبان رياضي. و هومبلت با وصفي كه به خلاقيت زبان توجه داشت اما فرايند هاي زايا در زبان را مشخص نكرده است كه اين فرايندها به توانش مرتبط است يا به كنش.

چميسكي در اين بحث و در كتاب هاي ديگرش به خلاقيت زبان مي پردازد و اين خلاقيت در زبان را به مرجع ديگر ذهن ارتباط مي دهد كه دستور همگاني زبان را مي سازد. چميسكي مي گويد: «كانون توجه زبان شناسي بايد مساله خلاقيت آزاد باشد، يعني توانايي هر فرد براي ساخت ودرك «عبارات آزاد»ي كه نوعا تازه اند وهر يك هم از آوا وهم از معنا برخوردارند. به عبارت دقيق تر، هدف زبان شناسي كشف اين نكته است كه ساخت هاي زيربنايي اين توانايي، چگونه «درذهن سخنگويي پديد مي آيند» كه بدون داشتن هيچ آموزشي دردستور زبان وصرفا با شنيدن و درك جملات بي شماري... مفهومي از ساخت آن ها را انتزاع مي كند كه براي قالب بندي جملات خود او به اندازه كافي معلوم ومشخص اند». به باور چميسكي با وصفي درستي اين آرا در مورد زبان اما اين آرا به فراموشي سپرده شده است و برخلاف، نظر سوسوري و رفتارگرايان بيشتر نفوذ واهميت پيدا كرده است 26. چميسكي با اين سخن خود مي خواهد بيان كند: ابزاري كه زبان از آن استفاده مي كند محدود است اما زبان از اين ابزار محدود استفاده نامحدود مي كند، همين استفاده نامحدود ارتباط مي گيرد به خلاقيت زبان وبه توانايي زباني اي كه به نيرو زاينده زبان در ذهن قرار دارد.

چميسكي با تاكيد به آراي دكارت (كه زبان را يك ويژگي منحصر به انسان مي دانست) به جنبه خلاق زبان مي پردازد 27. و از آراي دكارت چينن نتيجه مي گيرد كه جنبه خلاق كاربرد عادي وروزمره زبان، يعني نامتناهي بودن زبان به عنوان وسيله بيان آزادانه افكار، ومتكي نبودن آن به محرك وعامل بروني است 28. بنابراين بايد گفت چميسكي به دانش زبان باور دارد، دانشي كه تعيين كننده آن اصول ذاتي وزيستي است. از اين روي چميسكي زبان را به بروني ودروني تعبير مي كند كه اصطلاح بروني به گفتار ارتباط مي گيرد ودروني به ذهن ارتباط مي گيرد و دانشي است ذاتي كه يكي از ظرفيت هاي همگاني بشر است. اين ظرفيت همگاني را چميسكي «دستورهمگاني» مي نامند كه سبب خلاقيت زبان مي شود. خلاقيت زبان از نظر چميسكي دو جنبه دارد: خلاقيت قاعده مند وخلاقيت قاعده گردان. نوع اول خلاقيتي است كه هيچ گونه تغييري در زبان به وجود نمي آورد و آن همان فرايندي است كه سخنگوي بومي زبان به طور مرتب و به طور روزمره براي توليد وفهم جمله هاي تازه در زبان خود، به كار مي بندد. به بيان ديگر، چون زبان يك نظام قاعده مند است سخنگوي بومي زبان با توسل با آن قواعد وبدون تغييري در آن ها قادر است جمله هاي جديد توليد كند و جمله هاي جديدي را كه ديگران توليد كرده اند، بفهمند. خلاقيت نوع دوم به تغييرات ونوآوري هايي كه در زبان حادث مي شود و نتيجه قواعد دستوري زبان را تغيير مي دهد 29. اينجا به اين نتيجه مي رسيم كه دانش زبان از ديد چميسكي دانش ذاتي است كه خاص خود زبان است وبه طور همگاني در ظرفيت ذهني بشر وجود دارد و به عنوان يك موتور نرم افزاري، زبان را به چرخش مي آورد و اين نرم افزار ذهني تنها ويژه انسان است ورنه تفكر تا اين حد كه در انسان تعالي يافته، در صورت عدم دانش زباني، تعالي نمي يافت. به هر روي بنا به موردهاي ارايه شده مي توان پذيرفت كه زبان وتفكر از يك طرف مي تواند يك بحث كلامي باشد، مانند ذهن ومغز، روح وجسم وثنويت هاي ديگر از اين قبيل. و از سوي ديگرمي شود زبان و انديشه را از ظرفيت هاي متفاوتي مغزي دانست كه نرم ابزار ذهن را درمغز مي سازد يعني در ظرفيت مادي مغز صورت نرم افزاري را شكل مي دهد. اما دركل مي توان گفت، مغز به طوري كلي كاركردش را انجام مي دهد و يك اورگانيزم به هم مرتبط است وتوانايي وظرفيت مغز هم درهمين نظام بيولوژيك به هم پيوسته آن است كه نمي توان اين سيستم بيولوژيك را به سادگي مطالعه كرد وكاركردهاي متفاوت را به ناحيه هاي خاص مغز ارتباط داد. از جانب ديگر مغز يك انسان زنده طوري ديگر كارمي كند كه دانش ما قادر به تشخيص اين كاركرد مغز نيست ومطالعه آن دشوار است. اما مطالعه يك مغز انسان مرده ممكن است، پژوهشگرمغز را به بيراهه بكشاند زيرا مغز ديگر آن ارگانيزم زنده اش را ازدست داده است. حتا مي شود گفت به تنهايي نمي توان همه ظرفيت هاي انساني را به مغز اختصاص داد بلكه تن انسان با غده هاي فوق كليوي يك ارگانيزم يگانه را مي سازد كه مطالعه كردن مجزا از هم سبب عدم شناخت اين ارگانيزم مي گردد. پس در مورد ظرفيت هاي انساني چون زبان، تفكر، عقل، تجربه و... نمي شود همچون متكلمان حكم كرد وخيلي خوشبين بود كه اين ثنويت ها آخرين حل مساله باشد حتا احتمال دارد كه ما درگيري ثنويت كلامي هستيم، يعني داريم يك ثنويت كلامي را گسترده تر مي سازيم وبس.

منابع

1. محمد رضا باطني، زبان وتفكر (مجموعه مقالات)، تهران : نشر موسسه انتشارات آگاه، چاپ هشتم 385، ص 134.

2. دني استاينبرگ، درآمدي برروانشناسي زبان، ترجمه: ارسلان گلفام تهران :نشر سمت، چاپ اول 1381، ص 149 و 151.

3. محمد رضا باطني، زبان وتفكر، ص 134.

4. گروه ازنويسندگان، درآمدي برزبانشناسي معاصر، ترجمه علي درزي، ج دوم، تهران : نشر مهر، چاپ اول 1380، صص 413 و 414.

5. درآمدي بر زبانشناسي معاصر، ترجمه علي درزي، ص 415.

6. همان، ص 415.

7. پيشين، ص 417.

8. جورج يول، نگاهي به زبان (يك بررسي زبان شناختي)، ترجمه نسرين حيدري، تهران: نشر ليلي، چاپ هفتم 1386، صص 185و 186.

9. سيد محمد حكاك، منطق: معيارتفكر، تهران : نشر كارور، چاپ اول 1385 ف ص 1.

10. جان لاك، جستاري درفهم بشر، ترجمه رضا زاده شفق، تهران : نشر تماشا، چاپ دوم 1381 ص 63. 11. پيشين، ص 177.

12. رنه دكارت، فلسفه دكارت، ترجمه منوچهر صانعي دره بيدي، تهران : نشر الهدا، چاپ اول 1386، ص 331.

13. پيشين، ص 332.

14. همان، ص 332.

15. جرالد ادلمن، زبان وآگاهي، ترجمه رضا نيلي پور، تهران : نشر نيلوفر، چاپ اول 1387، ص 63.

16. رضا باطني، زبان وتفكر، ص 134.

17. پيشين ، صص 137و 138.

18. دني استاينبرگ، روانشناسي زبان، ص 180.

19. ادوارد ساپير، زبان (درآمدي برمطالعه سخن گفتن)، ترجمه علي محمد حق شناس، تهران : نشر سروش، چاپ اول 1386، ص 35.

20. دني استاينبرگ، روانشناسي زبان، ص 180.

21. ادوارد ساپير، روانشناسي زبان، ص 180.

22. دني استاينبرگ، رانشناسي زبان، ص 18.

23. پيشين، ص 89.

24. همان، ص 89.

25. نوام چامسكي ، زبان وانديشه، ترجمه كوروش صفوي، نشر هرمس، چا پ سوم 1388، ص 89.

26. پيشين، ص 48.

27. محمد دبير مقدم، زبانشناسي نظري، تهران : نشر سمت، چاپ دوم 1386، ص 161.

28. پيشين ،ص 162.

29. پيشين، ص 169.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۳۵ ] [ مشاوره مديريت ]
اگرچه سخن گفتن امري بديهي است اما براي برقراري ارتباط، چه كلامي و چه غيركلامي، زمان لازم است.

بيشتر ما سعي داريم فرزندان مان را به داشتن ارتباط كلامي با ديگران ترغيب كنيم. مادري را در نظر بگيريد كه مي خواهد با فرزندش ارتباط برقرار كند و شروع مي كند به گفتن جملات پياپي مثل: "توي مدرسه چه كار كردي؟ سارا هم آمده بود، امروز هم با هم بوديد؟ اصلا از او خوشت مي آيد يا نه؟"


والدين بدون اين كه به فرزندان شان فرصت مشاركت بدهند تمام امور را به دست مي گيرند اگر به نحوه برقراري ارتباط خود با فرزندمان نگاهي بيندازيم، متوجه مي شويم كه چرا او تمايل زيادي به اين ارتباط ندارد. اين نحوه برخورد براي كودكاني كه داراي اختلالات گفتاري هستند ، بسيار خطرناك است. فرصت ندادن به فرزندان باعث مي شود تا باور كنيم آن ها اطلاع چنداني از آن چه انجام مي دهند ندارند و به آن ها نيز مي آموزيم كه در ارتباطات خود منفعل عمي كنند. كمي در اين باره بينديشيد ، وقتي موضوعي را با فرزندتان در ميان مي گذاريد ، چه مي كنيد؟


اغلب ما بدون اين كه به او اجازه دهيم تا حرف خود را بزند به سخن گفتن ادامه مي دهيم، در اين صورت چه اتفاقي مي افتد؟ توجه او به ما كم و يا اصلا قطع مي شود. آيا خود شما وقتي با افرادي هستيد كه زياد حرف مي زنند و اجازه حرف زدن به شما نمي دهند، همين مساله را تجربه نكرده ايد؟


فرصت دادن و انتظار، مهارت پيچيده اي است كه براي والدين، معلمان و گفتار درمانان در ارتباط با كودكان بسيار سودمند است. اين مهارت براي برقراري ارتباط جمعي با كودكاني كه از شما فاصله مي گيرند، كاربرد دارد.


اگرچه سخن گفتن امري بديهي است اما براي برقراري ارتباط ، چه كلامي و چه غيركلامي، زمان لازم است. كودكاني كه داراي اختلالات گفتاري و مشكلات يادگيري هستند براي برقراري ارتباط به فرصت بيشتري نياز دارند. بسياري از والدين اظهار مي دارند كه دادن اين فرصت براي شان سخت و يا غيرممكن است، آن ها معتقدند كه براي واداشتن فرزندان به ارتباط بايد آنها را مورد بمباران كلمات و جمله ها قرار داد. مثلا يك سوال را بايد بارها و بارها از او پرسيد. آن ها از نتايج شگفت انگيز صبر و دادن فرصت به فرزندان شان بي خبر هستند. بسياري از ما نمي دانيم كه وقتي دايما حرف مي زنيم عملاً فرزندمان را از برقراري ارتباط و يادگيري صحبت با سايرين باز مي داريم. اگر والدين به فرزندان فرصت كافي ندهند ممكن است آن ها منفعل شده و بسياري از فرصت هاي طبيعي برقراري ارتباط با سايرين را از دست بدهند.

منبع :

http://psychology.harferooz.com/thread1716.html


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۳۴ ] [ مشاوره مديريت ]
به گزارش خبرنگار سايت پزشكان بدون مرز به نقل از هلث دي نيوز، محققان دريافتند ده دقيقه گفت‌وگو با يك فرد ديگر در روز به بهبود حافظه و هوش كمك مي‌كند.

“اسكار ييبارا” روان‌شناس موسسه تحقيقات اجتماعي دانشگاه ميشيگان مي‌گويد روابط اجتماعي به همان ميزان روشهاي مرسوم تمرين‌هاي ذهني در تقويت حافظه و عملكرد قواي ذهني موثر است.
در يك مطالعه محققان اطلاعات مربوط به ‪ ۳‬هزار و ‪ ۶۱۰‬فرد ‪ ۲۴‬تا ‪ ۹۶‬ساله را بررسي كردند.
آنها دريافتند تعاملات اجتماعي بيشتر، عملكرد ادراكي را بهبود مي‌بخشد.
تعاملات اجتماعي شامل گفت‌وگو يا مكالمات تلفني با خويشاوندان، دوستان و همسايگان است.
در يك آزمايش ديگر محققان تاثير تعاملات اجتماعي و تمرينات ذهني را بر نتايج آزمونهاي عملكرد حافظه و ذهن در ‪ ۷۶‬دانشجوي ‪ ۱۸‬تا ‪ ۲۱‬ساله بررسي كردند.
اين دانشجويان به سه دسته تقسيم شدند. گروه شركت‌كننده در تعاملات اجتماعي به مدت ‪ ۱۰‬دقيقه قبل از انجام آزمون يك بحث در مورد يك مسئله اجتماعي انجام دادند. گروه شركت‌كننده در فعاليتهاي ذهني قبل از آزمون سه كار شامل خواندن يك تمرين درك مطلب و حل جدول معما انجام دادند. گروه شاهد نيز يك فيلم ‪ ۱۰‬دقيقه‌اي از نمايش تلويزيوني را تماشا كردند.
محققان دريافتند تعاملات اجتماعي كوتاه مدت به مدت فقط ‪ ۱۰‬دقيقه عملكرد ذهني شركت‌كنندگان را به اندازه شركت در فعاليتهاي ذهني تقويت مي‌كند.
اين يافته‌ها بيانگر آن است كه يك گپ دوستانه در هر روز براي حفظ تيز هوشي، تاثيري شبيه حل جدول معما دارد.
اين يافته‌ها قرار است در شماره ماه فوريه سال ‪ ۲۰۰۸‬بولتن شخصيت و روان شناسي اجتماعي منتشر شود.

pezeshk . us

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۳۴ ] [ مشاوره مديريت ]

اضطراب و درمان


اضطراب عبارت است از يك احساس منتشر، ناخوشايند و مبهم هراس و دلواپسي با منشاء ناشناخته، كه به فرد دست مي‌دهد و شامل عدم اطمينان، درماندگي و برانگيختگي فيزيولوژي است. وقوع مجدد موقعيت‌هايي كه قبلاً استرس زا بوده‌اند يا طي آن‌ها به فرد آسيب رسيده است باعث اضطراب در افراد مي‌شود. همهٔ انسان‌ها در زندگي خود دچار اضطراب مي‌شوند، ولي اضطراب مزمن و شديد غيرعادي و مشكل‌ساز است. تحقيقات و بررسي‌ها نشان مي‌دهند كه اضطراب در خانم‌ها، طبقات كم‌درآمد و افراد ميان‌سال و سال‌خورده بيشتر ديده مي‌شود.


محتويات
•۱ تنيدگي (استرس) يا اضطراب
•۲ علايم شايع اضطراب
•۳ علل اضطراب
•۴ عوامل جانبي مؤثر در ابتلا به اضطراب
•۵ انواع اختلالات اضطرابي ◦۵.۱ اختلال اضطراب فراگير يا منتشر [۱]
◦۵.۲ اختلال هراس[۲]
◦۵.۳ ترس‌هاي ساده يا اختصاصي [۳]
◦۵.۴ اختلال اضطراب اجتماعي [۶]
◦۵.۵ اختلال وسواس [۷]
◦۵.۶ اختلال تنش‌زاي پس از رويداد [۸]

•۶ اضطراب در كودكان و نوجوانان
•۷ راه‌هاي پيشگيري از اضطراب
•۸ درمان اضطراب
•۹ پانويس
•۱۰ منابع

 تنيدگي (استرس) يا اضطراب

نوشتار اصلي: تنيدگي

استرس و اضطراب كلماتي هستند كه در زندگي روزمره، براي توصيف حالات و احساسات بسيار استفاده مي‌شوند: به طور مثال، به‌هنگام سخنراني در برابر جمع، به‌هنگام امتحان، به‌هنگام مشكلات مادي، تاُخير سر يك قرار و ... هنگامي كه در شرايطي چون شرايط فوق، در سخنان خود از اين دو كلمه استفاده مي‌كنيم، توجه چنداني به تفاوت موجود ميان آن دو نداريم. ولي به طور مثال هنگام سخن گفتن از مشكلات روحي شايع در كودكان و نوجوانان، بايد دقيق تر بود و تفاوت ميان استرس و اضطراب را به خوبي درك كرد. در روان‌شناسي، اضطراب مرحلهٔ پيشرفتهٔ استرس مزمن است، كه هنگامي به صورت يك مشكل بهداشت رواني در مي‌آيد كه براي فرد يا اطرافيانش رنج و ناراحتي به‌وجود آورد يا مانع رسيدن او به اهدافش شود و يا در انجام كارهاي روزانه و عادي او اختلال ايجاد كند.

اضطراب هنگامي در فرد بروز مي‌كند كه شرايط استرس‌زا در زندگي او بيش از حد طولاني شود يا به‌طور مكرر رخ دهد، و يا اينكه دستگاه عصبي بدن نتواند به مرحلهٔ مقاومت تنيدگي پايان دهد و بدن براي مدتي طولاني همچنان بسيج باقي بماند. در اين صورت بدن فرسوده و در برابر بيماري‌هاي جسمي و رواني (مانند اضطراب) آسيب‌پذير مي‌شود.

 علايم شايع اضطراب

از علايم اضطراب مي‌توان موارد زير را نام برد:
•احساس خستگي
•عصبي بودن و بي‌قراري
•ترس و نگراني
•بي خوابي يا بدخوابي
•تپش قلب و تنفس نامنظم و سريع
•عرق كردن
•سردرد و سرگيجه
•مشكل در تمركز و حافظه
•لرزش يا پرش عضلات
•تكرر ادرار

 علل اضطراب

به طور كلي علل اضطراب به سه عامل زير برمي‌گردد:
•عوامل زيست‌شناختي و جسماني:

در افراد مضطرب، ميزان بعضي از هورمون‌هاي موجود در خون غيرعادي است. بنابراين هر آن‌چه كه باعث اختلال در سيستم هورموني شود، براي بدن خطر محسوب مي‌شود. بارداري، كم‌كاري يا پركاري تيروئيد، پايين بودن قند خون، وجود غده‌اي در غدد فوق‌كليوي كه هورمون اپي‌نفرين توليد مي‌كند و بي‌نظمي ضربان‌هاي قلب از اين عوامل هستند.
•عوامل محيطي و اجتماعي:

عوامل اجتماعي و ارتباطي بسياري باعث به‌وجود آمدن اضطراب در افراد مي‌شود، مانند مشكلات خانوادگي، احساس جدايي و طردشدگي،... از عوامل محيطي مي‌توان تغييرات ناگهاني و غيرمنتظره را، همچون زلزله، بيماري، مرگ يكي از نزديكان،... نام برد.
•عوامل ژنتيكي و ارثي:

يكي از مهم‌ترين عوامل اضطراب ژنتيك است و احتمال اضطراب در فرزندان افراد مضطرب بسيار بالا است. البته الگو قرار دادن رفتار پدر و مادر و يادگيري و تكرار كارهاي آنان نقش مهمي در اضطراب فرزندان دارد (عامل اجتماعي)، ولي تحقيقات و بررسي‌هاي انجام‌شده بر روي حيوانات و دوقلوهايي كه با هم يا جدا از هم زندگي مي‌كنند و از والدين مضطرب به دنيا آمده‌اند، نشان مي‌دهند كه عوامل ژنتيكي نيز بسيار مؤثرند. با اين وجود باور نمي‌رود كه ژن به خصوصي در اين مورد نقش داشته باشد، بلكه تركيب بعضي از ژن‌ها چنين پيامدي را به دنبال دارد. طبق آخرين تحقيقات به نظر مي‌رسد كه عوامل ژنتيكي در بعضي انواع اضطراب مانند اختلال هراس و ترس از مكان‌هاي باز نقش زيادي دارد.

 عوامل جانبي مؤثر در ابتلا به اضطراب
•طبق گفته‌هاي بعضي از متخصصان، تغذيه‌ي نادرست نيز در ابتلا به اضطراب نقش دارد. كمبود بعضي از اسيد آمينه، منيزيم، اسيد فوليك و ويتامين ب۱۲، باعث تسريع در ابتلا به آن مي‌شوند.
•استفاده از مواد مخدر و داروهاي روان‌گردان
•برخي از ضايعه‌هاي مغزي (كه باعث ايجاد علايمي شبيه به علايم اختلال وسواس مي‌شوند.)

 انواع اختلالات اضطرابي

به طور كلي اختلالات اضطرابي شش نوع دارند كه هر كس مي‌تواند به يك يا چند نوع از آن دچار باشد.

[ويرايش] اختلال اضطراب فراگير يا منتشر [۱]

نوشتار اصلي: اختلال اضطراب فراگير‎

اين حالت در افرادي ديده مي‌شود كه به‌طور مداوم نگران وقوع اتفاقي هستند. موضوع اين نگراني‌ها مي‌تواند بسيار متنوع باشد: نگراني از بيمار شدن فرزندان، نگراني از مرگ يكي از آشنايان، نگراني از ته‌گرفتن غذا،... اين حالت به مرحلهٔ مقاومت استرس شباهت دارد و خطر چنداني ندارد.

از علايم آن مي‌توان تپش قلب، بي‌قراري، خستگي، بي‌خوابي، تنگي نفس، اختلال در تمركز و حافظه را نام برد.

[ويرايش] اختلال هراس[۲]

نوشتار اصلي: اختلال هراس

اين افراد دچار حملات اضطرابي ناگهاني مي‌شوند كه معمولاً چند دقيقه يا گاهي بيشتر به طول مي‌انجامد. اين حملات بسيار اتفاقي، و طوري رخ مي‌دهند كه عامل تحريك‌كنندهٔ اصلي مشخص نيست. افراد مبتلا به اين نوع اضطراب اغلب جوان هستند.

احساس تنگي و فشردگي در قفسهٔ سينه، تپش شديد قلب، عرق كردن، لرزش، گيجي، احساس از دست‌دادن تعادل،... از علايم آن هستند؛ ولي اين علايم آنقدر گسترده هستند كه افراد فكر مي‌كنند دچار سكتهٔ قلبي شده‌اند و مي‌ترسند كه بميرند.

[ويرايش] ترس‌هاي ساده يا اختصاصي [۳]

ترس‌هاي خاص شايع‌ترين نوع ترس مرضي است كه طي آن فرد از مواجهه با بعضي موقعيت‌ها، فعاليت‌ها يا اشياء اجتناب مي‌كند، مانند بعضي از حيوانات (عنكبوت، موش، مارمولك،...)، بلندي، دريا، خون، مرگ،... هر چيزي مي‌تواند باعث اين نوع اضطراب (كه خطر خاصي به دنبال ندارد) بشود. ترس از مكان‌هاي بسته [۴]، ترس از اجتماع و ترس از مكانهاي باز [۵] (كه افراد مبتلا به آن از حضور در فضاي باز و پر ازدحام و شلوغ و خروج از محيط منزل خودداري مي‌كنند. اين اختلال معمولاً در نوجواني شروع مي‌شود، ولي سابقهٔ آن مي‌تواند به دوران كودكي و تجربهٔ اضطراب جدايي در آن زمان برگردد.) از اين نوع اضطراب هستند.

[ويرايش] اختلال اضطراب اجتماعي [۶]

نوشتار اصلي: اضطراب اجتماعي

اين نوع ترس در اواخر كودكي يا اوايل نوجواني شروع مي‌شود و ترس و شرمساري از اشتباه كردن، صحبت كردن در جمع، غذا خوردن، سرخ شدن يا لرزش صدا و... در برابر جمع است و و با خجالت ساده تفاوت دارد. اين حالت اضطراب مانع شناخت افراد جديد مي‌شود و فرد را به انزوا و گوشه‌گيري مي‌كشاند.

[ويرايش] اختلال وسواس [۷]

نوشتار اصلي: اختلال وسواسي جبري

در اين حالت فرد افكار يا اعمالي را برخلاف ميل خود تكرار مي‌كند. اين بيماري مي‌تواند به صورت وسواس فكري يا وسواس عملي يا هر دو در فرد ظاهر شود. در وسواس فكري، فرد قادر نيست فكر، احساس يا عقيده‌اي تكراري و مزاحم را از ذهن خود بيرون كند. افكار وسواسي مي‌توانند بسيار ناراحت كننده، وحشت‌آور يا وحشيانه باشد. افكار وسواسي مي‌توانند باعث شوند كه فرد به سمت عادات وسواسي گرايش پيدا كند، يعني عمل يا اعمالي را به طور مكرر انجام دهد (وسواس عملي). مانند شستن مكرر دست‌ها، بالا كشيدن بيني،... اعمال وسواسي هيچ‌گونه توجيه منطقي ندارند.

[ويرايش] اختلال تنش‌زاي پس از رويداد [۸]

نوشتار اصلي: اختلال ااختلال تنش‌زاي پس از رويداد‎

اختلال تنش‌زاي پس از رويداد را به نام سندرم موج انفجار نيز مي‌شناسند. اين حالت مربوط مي‌شود به حادثه‌اي (از قبيل جنگ، تصادفات شديد، سوانح طبيعي،...) كه با استرس شديد هيجاني همراه است و شدت آن مي‌تواند به هر كسي آسيب برساند. يك‌دوم افرادي كه دچار چنين استرس شديدي مي‌شوند علايم مربوط به آن را (مانند خواب‌هاي تكراري، خاطراتي مبهم ولي فراگيرنده، از دست رفتن تعادل و پرخاشگري شديد،...) پس از گذشت حدود سه ماه از دست مي‌دهند. هرچه اقدامات لازم براي درمان زودتر انجام گيرد، احتمال ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه كمتر مي‌شود. در صورتي كه اين حالت بيش از چند ماه طول بكشد، احتمال اين كه تا آخر عمر با فرد باقي بماند بسيار زياد مي‌شود.

 اضطراب در كودكان و نوجوانان

تشخيص اضطراب و درمان آن در كودكان و نوجوانان بسيار مهم است، چون شخصيت آنان طي اين دوره شكل مي‌گيرد. بسياري از كودكان زماني كه در شرايط جديدي قرار مي‌گيرند، دچار اضطراب مي‌شوند و واكنش‌هاي متعددي را از خود بروز مي‌دهند ( لكنت زبان، آويزان شدن به پدر و مادر، خجالتي شدن، جويدن ناخن، ...). وظيفهٔ والدين در اين موقعيت اين است كه با او با صبر و حوصله بر خورد كنند و به او اعتماد به نفس لازم را براي مواجهه با آن شرايط بدهند. تشويق والدين در ارتباط بر قرار كردن فرزندان با محيط خارج از خانه و افراد غير فاميل بسيار مؤثر است. بسياري از والدين از اين احساس فرزندشان تا روزي كه به مشكل برخورند (مثل اولين روز مدرسه) بي اطلاع هستند. يكي از شايع ترين دلايل دل درد و حالت تهوع كه در كودكان دبستاني ديده مي‌شود، ترس و اضطراب آن‌ها از مدرسه است. نگراني پدر و مادر ( از ورود تازهٔ كودك به مدرسه، وضعيت درسي او و ...) باعث انتقال آن به فرزند مي‌شود و اضطراب او را افزايش مي‌دهد. از اختلالات اضطرابي شايع در كودكان مي‌توان اضطراب اجتماعي، ترس از مدرسه، اضطراب امتحان و اضطراب جدايي را نام برد.

با بزرگ شدن كودك و پا گذاشتن به دوران نوجواني ممكن است اختلالات اضطرابي جديدي در او پديد آيد. در اين زمينه مي‌توان به عوامل زير اشاره كرد:
•اضطراب ناشي از پذيرفته نشدن از جانب همسالان

نوجوانان در اين مرحله از زندگي خويش به شدت به همسالان خود گرايش دارند و به دنبال برقراري ارتباط و دوستي با آنان هستند. والدين بايد نياز طبيعي مورد توجه همسالان قرار گرفتن فرزندشان را درك كنند و براي دوستان او احترام قائل باشند. همچنين حفظ اعتبار و شخصيت نوجوان در مقابل همسالان بسيار مهم است. ترس از برقرار كردن روابط عاطفي و اجتماعي و سرزنش‌هاي والدين در انتخاب دوستان به دليل متفاوت بودن فرهنگ و آداب و رسوم و ارزش‌هاي خانواده ها، باعث اضطراب در نوجوان مي‌شود. براي جلوگيري از پنهان كاري، پدر و مادر بايد در زمان مناسب و با منطق و ملايمت او را متوجه نتايج نامطلوب بعضي از معاشرت‌ها كنند.
•تغييرات جسمي

نگراني و اضطراب در اين مورد مي‌تواند ناشي از ديررسي يا زودرسي بلوغ، احساس خجالت، نا آگاهي و يا ترس از شرايط جديد و ناتواني در تطابق دادن رفتار خود با اين شرايط باشد. براي جلوگيري از اضطراب، پدر و مادر يا مربيان بايد به طور مناسب و شايسته، نوجوان را (قبل از پيدايش علايم ثانويهٔ بلوغ) در جريان مسائل مربوط به تغييرات جسماني و آثار رواني آن بگذارند.
•بروز رفتارهاي پرخاشگرانه

مخالفت با افراد مختلف در خانه و يا خارج از آن، از خصوصيات بعضي از نوجوانان است كه ممكن است با پرخاشگري كلامي يا غير از آن همراه باشد. عدم توانايي كنترل اين رفتار پرخاشگرانه باعث اضطراب در بسياري از نوجوانان مي‌شود. براي جلوگيري از اين حالت، تربيت مناسب والدين، مقاوم ساختن فرزند در برابر سختي‌ها از دوران كودكي و ايجاد امنيت رواني مي‌تواند مؤثر واقع شود. امر و نهي‌هاي غير اصولي و محدوديتهاي بي مورد در كسب استقلال و آزادي، باعث تحريك عصبانيت و خشم‌هاي كنترل نشده در نوجوانان مي‌شود. والدين بايد به نوجوان بياموزند كه به هنگام خشم، منطقي برخورد كند و بدون توهين و تحقير ديگران عواطف خود را بيان كند. همچنين بايد به او بفهمانند كه نحوه برخورد ديگران با او تا حدي نتيجه رفتار خود او با ديگران است.
•ترس از مستقل شدن

يكي از عمومي ترين نيازهاي نوجوانان داشتن استقلال و آزادي است. كسب استقلال در بسياري از نوجوانان باعث اضطراب مي‌شود. از جمله مشكلاتي كه طي دستيابي به استقلال در نوجوانان ديده مي‌شود، تضاد و دوگانگي است. يعني نوجوانان با اين كه مي‌خواهند و مي‌دانند كه بايد مستقل شوند، از استقلال مي‌ترسند. ناآگاهي از وضعيت پس از استقلال، يكي از دلايل اصلي اين امر است. براي جلوگيري از ابتلا به اضطراب و دوگانگي، والدين بايد به نوجوان اعتماد به نفس و جرأٔت تجربه كردن دهند و براي او امنيت رواني فراهم كنند. دادن مسئوليت و فرصت به نوجوان و اجازهٔ اظهار نظر و تصميم دربارهٔ امور مربوط به خود، بدون تنبيه و تحقير او به خاطر اشتباهاتش، باعث مي‌شود تا او از خطا هايش عبرت بگيرد، راه‌هاي مختلف زندگي را بياموزد و براي مستقل شدن آماده شود.


 راه‌هاي پيشگيري از اضطراب

براي جلوگيري از اضطراب راه‌هاي مختلفي وجود دارند . مي‌توان موارد زير را مثال زد:
•رژيم غذايي سالم

استفاده از غذا‌هاي متنوع و حاوي انواع مواد لازم به ميزان متعادل در حفظ سلامت بدن نقش اساسي دارد.
•فعاليت بدني به طور منظم

ورزش كردن به خصوص به طور منظم يكي از راه‌هاي پيشگيري و درمان اضطراب است. پياده روي تند و سريع به مدت ۴۰ دقيقه ميزان اضطراب را به طور متوسط تا ۱۴% كاهش مي‌دهد. به علاوه، ورزش كردن باعث بالا رفتن كارايي دستگاه تنفسي و گردش خون، حفظ تعادل وزن و شادابي فرد مي‌شود. ورزش هايي نيز چون يوگا باعث افزايش آرامش مي‌شوند و در جلوگيري از اضطراب بسيار مفيدند.
•افزايش اعتماد به نفس

اعتماد به نفس بالا باعث مي‌شود تا بدن بتواند از حداكثر از نيروي خود براي مقابله با استرس استفاده كند.
•عدم گوشه نشيني و اجتماعي بودن

هنگامي كه افراد دچار فشار رواني مي‌شوند، به طور غريزي از صحنه عمل و اجتماع كناركشيده و به گوشه اي پناه مي‌برند، در حالي كه گوشه‌گيري باعث تشديد استرس مي‌شود. ارتباط با افراد و دوستان، به خصوص كودكان كه مي‌توانند فرد را به خنده وادارند، باعث از ياد رفتن نگراني حتي براي مدتي كوتاه مي‌شود.
•حمايت اجتماعي

وجود حمايت اجتماعي در زندگي هر فرد باعث مي‌شود تا او در مقابل بحران‌هاي زندگي براي دفاع از خود سپري داشته باشد كه به آن تكيه كند. حمايت اجتماعي، احساس امنيت و اعتماد به نفس را افزايش مي‌دهد و فرد را در مقابل استرس و فشار رواني مقاوم تر مي سازد.
•انديشيدن به زمان حال

انديشيدن به زمان حال و كنار گذاشتن رؤياها و آرزوها براي موقعيت‌هاي مناسب تر آرامش ذهني را افزايش مي‌دهد. همچنين مشغول كردن ذهن به كاري كه در حال انجام است و فكر نكردن به زمينه‌هاي اضطرابزاي آن بسيار مؤثر است.
•كسب اطلاعات در مورد شرايط تنش زا

بي اطلاعي از موقعيت فشارآور باعث استرس و اضطراب بيش تري در افراد مي‌شود. كسب آگاهي و اطلاع از شرايط و مواردي فرد كه با آن‌ها مواجه خواهد شد سبب مي‌شود كه كمتر دچار نگراني و دلواپسي شود. به طور مثال در جريان گذاشتن بيماران از نحوهٔ عمل و دردهاي پس از آن باعث مي‌شود تا آنان كمتر دچار اضطراب شوند.
•خنديدن

خنده از سالمترين راه‌هاي جلوگيري از فشار رواني است. به هنگام خنده هورموني ضد درد (كه باعث احساس خوشي و سلامتي در شخص مي‌شود) در مغز آزاد مي‌شود و ميزان هورمونهاي استرس زا در خون پايين مي‌آيد.
•ابراز هيجان بر روي كاغذ

نوشتن سادهٔ هيجانات و احساسات بر روي كاغذ موجب تسكين فشارهاي رواني ناشي از رويدادهايي چون از دست دادن شغل، مشكلات خانوادگي و ... مي‌شود.

 درمان اضطراب

بعضي از موارد اضطراب اصولا بيماري نيستند و بدون نياز به پزشك مي‌تواند درمان شود. به اين موارد، اضطراب طبيعي مي گويند كه طي آن اضطراب به خوبي توسط بيمار كنترل و برطرف مي‌شود (مثل اضطراب ناشي از امتحان). اضطراب طبيعي مي‌تواند با روشهايي از قبيل حمام گرفتن به مدت طولاني، تنفس عميق، صحبت كردن با شخصي مورد اعتماد، استراحت در يك اتاق تاريك و ... تحت كنترل درآيد.

مراجعه به پزشك زماني ضروري مي‌شود كه خود درماني فرد جواب ندهد، يا فرد دچار هراس بيش از حد يا علايمي جديد و غير قابل توجيه شود. در آن صورت پزشك درمان دارويي يا درمان غير دارويي (روش‌هاي كلاسيك) را به او پيشنهاد مي‌كند. از داروهايي كه امروزه براي درمان اضطراب مورد استفاده قرار مي‌گيرند مي‌توان فلوكستين ( پروزاك) [۹]، داروهايي از خانوادهٔ بنزوديازپين‌ها (براي مدت كوتاه)، سرتالين [۱۰] و ... را مثال زد. درمانهاي دارويي گاه در برخي بيماران داراي عوارضي هستند . از بين درمانهاي غيردارويي مي‌توان تن‌آرامي (آرام‌سازي) [۱۱], حساسيت زدايي، توقف تفكر، سرمشق دهي و ... را مثال زد. در اين روش‌ها به بيمار آموزش داده مي‌شود كه بدن خود را براي مقابلهٔ مؤثر و مستقيم با عوامل تنشزا آماده كند.

 پانويس

1.↑ Generalized Anxiety Disorder
2.↑ Panic Disorder
3.↑ Simple Phobia
4.↑ Claustrophobia
5.↑ Agoraphobia
6.↑ Social Phobia
7.↑ Compulsive–Obsessive Disorder
8.↑ Post-Traumatic Stress Disorder
9.↑ Prozac
10.↑ Sertaline
11.↑ Relaxation

 منابع

[۱] http://ravanyar.com

[۲]http://passeportsante.net

[۳] http://e-sante.fr

منبع :

http://aramesh5.blogsky.com/1390/01/17/post-61/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۳۳ ] [ مشاوره مديريت ]
آسيب شناسي سخن

سخن، از ديد كمي وكيفي، پيوسته در معرض آفات و آسيب هاي گوناگوني است كه به خاطر تاثيرات منفي بر شخصيت، روان و اعتبار اجتماعي گوينده يا مخاطب، بي ارزش و گاه ضد ارزش مي شود و ناپايداري ارتباط كلا مي سازنده را نيز، موجب مي گردد.
 آسيب هاي مهم سخن- براساس آموزه هاي ديني- عبارت است از:
 ۱) پرگويي
 پرحرفي، از آفات مهم سخن، و در مقابل كم گويي و گزيده گويي، از آداب مهم آن به شمار رفته است. براي نمونه، امير مومنان مي فرمايند:
 «آفت سخن، درازگويي است،... خوشا آن كه... زبان را از فزون گويي در كشيد»
 در اين باره، مطالب فراواني در آموزه هاي ديني مطرح است كه به برخي از آنها، اشاره اي مي كنيم:
 يك. معيار«زياده گويي» آن است كه سخن، نه سودي دنيوي داشته باشد و نه پاداشي آخروي، بلكه گفتار بيهوده اي كه بيشتر بدون انديشه بر زبان جاري مي شود، همچنين، درازگويي ملا ل آور، حتي در مطالب مفيد، كه خود، از تاثير كلا م، سخت مي كاهد. بدين سان، نفي پرگويي، به معناي روايي كم گويي بيش از حد نيست، از اين روي، در روايات، بر رعايت«ميانه روي» در سخن، تاكيد مي شود.
 دو. پرحرفي، پيامدهاي نا مطلوب فراواني دارد. در وهله نخست، زيان آن بر روان و دل گوينده است، چرا كه زبان، پنجره اي به سوي دل آدمي است و پرگويي، موجب ملا لت و قساوت آن، از سوي ديگر، شخص پرحرف، مرتكب سخناني گناه آلود مي شود و برآيند اين دو، سقوط معنوي وي خواهد بود. افزون بر آن، زياده گويي، پاره اي از عيوب پنهان آدمي را آشكار مي سازد و ملا لت و رنجش مخاطبان را در پي دارد.
 اينگونه است كه حتي در سخنان مطلوب و مفيد نيز، نبايد افراط كرد:
با اين كه سخن به لطف آب است
كم گفتن هر سخن، صواب است
آب ارچه همه زلال خيزد
از خوردن پر، ملال خيزد
كم گوي و گزيده گوي چون در
تا زاندك تو جهان شود پر
۲) زشت گويي
از آسيب هاي سخن كه موجب ناپايداري ارتباط، ايجاد تنفر و كاستن ارزش و اعتبار گوينده مي شود، زشت گويي است; امير مومنان(ع) در نكوهش آن مي فرمايند: «از سخن زشت بپرهيز، كه فرومايگان را گرد تو آورد و بزرگواران را از تو دور سازد.»
 نيز «بد گفتن، ]آدمي را[ بي ارزش و برادري را تباه مي سازد.»
 زشت گويي، گاه از جهت محتوا و به خاطر استفاده از كلمات زشت و ركيك، زخم زبان و طعنه و كنايات آزاردهنده و به كارگيري برچسب هاي تحقيرآميز است. قرآن كريم، با نكوهش و بازداشتن از سخنان ناروا و دشنام حتي به مخالفان، از به كارگيري نام ها و لقب هاي زشت نيز آشكارا نهي فرموده است: و به يكديگر لقب هاي زشت مدهيد، چه ناپسند است كه بر كسي پس از ايمان، نام كفر آميز بگذارد. به ويژه اين كه برچسب هاي منفي، پيام ها و برداشت هايي را در پي دارد كه با ايجاد هاله اي بر شخصيت فرد، آدمي را از شناخت وي محروم مي كند آن سان كه ديگر نه با خود وي، كه بر برچسب او، روبه رو مي گردد و فرايند ارتباط را سخت تحت تاثير مي نهد، چرا كه برداشت هاي منفي، دشمن ارتباط است و گاه زشت گويي از جهت صدا و آهنگ است. صدا، علاوه بر اين كه به عنوان وسيله اي ارتباطي، در تبادل افكار به كار گرفته مي شود، به عنوان پديده اي زيبايي شناسانه نيز، به آن توجه مي شود، و طبعا بي توجهي به آهنگ و حالت هاي عاطفي صدا و به ويژه داد و فرياد كردن، آفت سخن و سخنوري است. قرآن كريم در بياني تشبيه گونه، مي فرمايد: «و صدايت را آهسته ساز، كه بدترين آوازها، بانگ خران است». اما صادق(ع)، داد و فرياد هنگام سخن گفتن را، مصداق آن دانسته است.
۳) گناه آلودي
 زيان، آن سان كه عالمان اخلا ق گفته اند بيش از هر عضو ديگري در معرض گناه و آسيب است و آدمي با گفتارش مي تواند گناهاني بي شمار و سنگين را مرتكب شود كه خود سرچشمه بسياري از ناشايست ها و جنايات قرار گيرد. از اين روي، بر پرهيز از سخنان گناه آلود تاكيد بسيار مي شود. قرآن كريم چنان كه پيشتر اشاره شد مومنان را به گفتار «استوار و درست (سديد) فرا مي خواند» سخني كه بسان سدي محكم، مانع امواج گناه و باطل است. نيز اميرمومنان «صواب» گفتن را ويژگي پارسايان مي شمارد يعني بجا و درست گفتن و به دور از خطا و باطل.
 ۴) نجوا در سخن
 نجوا در حضور ديگران، از آسيب هاي سخن و عوامل ناپايداري ارتباط است، چه، اين كار موجب بي اعتمادي و سو»ظن ديگران و نشانه بي اعتنايي به آنان و خلاف ادب است. از اين روي در آيات و روايات بازداشته شده است: «اي كساني كه ايمان آورده ايد چون با يكديگر محرمانه گفت وگو مي كنيد به «قصد» گناه و تعدي و نافرماني پيامبر با همديگر محرمانه گفت وگو نكنيد، و به نيكوكاري و پرهيزگاري نجوا كنيد...
چنان نجوايي صرفا از «القائات» شيطان است تا مومنان را اندوهگين سازد.
 نيز امام صادق «ع» مي فرمايد:
 در جمع سه نفره نبايد دو نفر از آنان جداي از سومي، به نجوا بپردازند، چرا كه اين كار موجب اندوه و اذيت وي مي گردد.
 از آيه و حديث ياد شده برمي آيد كه نجوا از دو جهت نكوهيده است: نخست از جهت محتواي آن، هرگاه گناه و تعدي و نافرماني باشد ودوم اينكه نجوا، خود موجب اندوه و آزار ديگران مي گردد، بدين سان، اگر گفت وگوي محرمانه، نگراني و سو»ظني را برنينگيزد و محتواي آن، توصيه به نيكي ها و تقوا باشد، روا خواهد بود.
۵) نازگويي (سخن دام افكنانه)
 از ديدگاه آموزه هاي ديني، ارتباط با جنس مخالف، بر اصل تكبرورزي، فاصله گرفتن و حريم قائل شدن، استوار است و گفت وگو ميان زن و مرد نامحرم، تنها به هدف انتقال اطلاعات لازم، در فضايي عادي و توام با حيا و عفت، روا مي باشد. قرآن كريم، به همسران پيامبر(ص) و در واقع به تمام زنان مومن دستور مي دهد به گونه جدي و متين با نامحرمان سخن گويند، و از به كارگيري تعبيرات يا آهنگ هاي نرم و تحريك كننده، كه افراد شهوتران را به فكر گناه مي افكند، بپرهيزند: پس به ناز سخن مگوييد تا آن كه در دلش بيماري است طمع ورزد و گفتاري شايسته گوييد.
 روشن است كه عمل به اين آموزه، گاهي در جهت حفظ عفت و پاكدامني و بهداشت رواني جامعه مي باشد.
۶) تعارض بين گفتار و شخصيت گوينده
از آسيب هاي سخن، تعارض گفتار آدمي با شخصيت و متغيرهاي شخصيتي اوست. اين حالت، كه نشانه ناپاكي يا تزلزل دروني و حتي نماد «نفاق» به شمار مي رود، نمودهاي گوناگوني دارد كه از آن جمله است:
الف) تعارض سخن با باورهاي دروني
گفتار آدمي بايستي برايند باورها، آرمان ها و گرايش هاي دروني او باشد و از سر اعتقاد و ژرفاي دل بر زبان جاري گردد و از دوگانگي درون و برون، پرهيز شود.
قرآن كريم، با نكوهش از آنان كه گفتار و پندارشان متعارض و سخنان فريبنده شان برخلاف خواسته ها و نگرش هاي آنان است، مي فرمايد: و از مردم كسي است كه در زندگي اين دنيا سخنش تو را به تعجب وامي دارد و خدا را بر آن چه در دل دارد گواه مي گيرد، در حالي كه خود، سخت ترين دشمنان است».
 در جاي ديگر، اين شيوه را به صراحت، كار«منافقان» مي داند: تا ]خداوند[ كساني را كه دورويي نمودند، معلوم بدارد...]آنان كه[ به زبان خويش چيزي مي گفتند كه در دلهايشان نبود».
 ب) دورويي در سخن
 عادت برخي آن است كه در گفت وگو با افراد مختلف، شخصيت هاي متفاوت و گاه متضادي از خود بروز مي دهند، و درمواجهه با هر فرد و گروهي، با زير پا نهادن حقيقت، به گونه اي سخن مي گويند تا رضايت آنان را به دست آورند و به منافع خويش برسند. از اين روي، در حضور افراد به گونه اي سخن مي گويند و پشت سر آنان به گونه اي ديگر اين كار، كه گونه اي نفاق و عامل سلب اعتماد عمومي است، در آيات و روايات، سخت نكوهش شده است. از جمله، امام باقر عليه السلا م مي فرمايد:
 بد بنده اي است بنده دو شخصيتي و دو زباني كه در حضور برادرش، وي را مي ستايد و در نهان، از او بدگويي مي كنند
 ج) نا همگوني سخن يا سطح دانش
 گفتن مطالبي كه آدمي، آگاهي كافي از آنها ندارد، و نيز اظهار سخناني كه سطح دانش او را فراتر از آن چه هست مي نماياند، از آسيب هاي گفت و گو ست كه اولي، عامل نشر شايعات، و دومي نشانه خود برتربيني و فخر فروشي است از اين روي، امير مومنان عليه السلا م مي فرمايند:
 «نه تنها آن چه را نمي داني، مگو، بلكه هر آن چه را مي داني نيز، بر زبان جاري مكن».
 د) تعارض گفتار با رفتار
 نا همگوني سخن با عمل، از عوامل مهم بي اعتمادي، كاهش يا سلب تاثير گذاري سخن، و در نتيجه ناپايداري روابط كلا مي است زشتي اين كار و پيامدهاي منفي آن، از آيات ذيل، به روشني نمايان است: اي كساني كه ايمان آورده ايد، چرا چيزي مي گوييد كه انجام نمي دهيد؟ نزد خدا بسيار موجب خشم است كه چيزي را بگوييد كه انجام نمي دهيد. بدين سان، گفتار خالي از عمل، خواه از سر نفاق باشد و خواه از روي ضعف اراده، خشم بزرگ خداوند را در پي دارد، چرا كه در هر حال، آثار منفي خود را بر جاي مي نهد.

منبع :

http://www.iranvij.ir/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۳۲ ] [ مشاوره مديريت ]

روانشناسي تن صدا

تند  صحبت  كردن


 اين  افراد بسيار  نگران ،  عصبي و  شايد  عصباني  هستند. مطالعات نشان   داده   است  كه  اين   افراد  احساس  ناامني   مي  كنند  و  از   اعتماد  بنفس   پايين   رنج   مي  برند.  به  همين   دليل  اغلب  به  طور   ناخودآگاه   عجله   مي  كنند  و  مي  خواهند يك   دفعه   همه  چيز  را  بگويند.
 البته  اين   افراد   در  اصل   بدين   علت تند   صحبت  مي  كنند  كه  معتقدند   ديگران   به  آنچه   مي  گويند
 علاقمند  نيستند   و  اگر   اعتمادبنفس   داشتند   سر  فرصت   به  ديگران   مجال   گوش   دادن   به  نكات   مهم   صحبتشان   را  مي  دادند.   تندگويان   افرادي   هستند   با  شخصيت   بسيار   عجول
 و  جاه  طلب   هستند   و  معمولا   بسيار  تند  و خشن  صحبت  مي  كنند
 بنا  به   صحبتهاي  روانشناسان  به  نام   دكتر   متنومك  كي   ودكتر  مارتا  ديويد  از  دانشگاه   كاليفرنياي    سانفرانسيسكو  اين  افراد  باعث  نگران  كردن   ديگران   مي  شوند .
 بسياري  از  تند  گويان     از  خانواده هاي  پرجمعيت  هستند   درست  مثل   افرادي   كه  بلند   صحبت   مي  كنند  تا   صدايشان  بلندتر  از  صداهاي  خواهر  و  برادرهايشان   برود   و  ديگران  آن   را  بشنوند.
 تندگويان  معتقدند  آنها   بايد  براي  گفتن  همه  چيز   قبل  ا ز اينكه   كسي   صحبتهايشان   را  قطع   كند
 تند   صحبت   نمايند.
 وهمچنين  مطالعات  نشان  داده  است  افرادي  كه  تند   صحبت   مي  كنند   عصبانيت   بيشتري   بروز   مي  دهند .شايد  در  محيط هاي  رقابت   طلبانه  اي   مثل   خانواده   ها  و  شهر هاي   پرجمعيت  كه  به    اين   تند  صحبت كردن  كمك  مي  كنند، استرس  و  عصبانيت   بيشتري   وجود  داشته   باشند
 
صداي  تند  و  خشن


 شبي  در  يك  مهماني  همگاني  شنيدم   كه  فردي با  صداي   تند  و  خشن   صحبت  مي  كرد.اين  يك  تجربه  ي  ناراحت  كننده  اي  بود.  اولين  فكري  كه  من  كردم   اين  بود   كه   سازگاري  با  اين  فردمشكل  است .
 بعد  دريافتم   مرد   بدقلقي   است  هيچ  كس   به  او  علاقه   ندارد.  بعد  شنيدم  كه  چند  نفر  از  همكاران   اين  فرد   ماجراهاي   ناخوشايندي   درباره  ي    او  تعريف  مي  كند   ظاهرا   او  يك  فرد
 خسيس  و  عصباني   بود  كه  هميشه   راه  خودش را  مي  رفت .
 مرد  جديدي  در  زندگي  دوستم  پيدا  شده  بود  و  او   مي  خواست   كه  من   به  پيغامي  كه  مرد   روي   پيغام  گير   گذاشته   بود  گوش    دهم.    او    از  قبول   دعوت  مردي  كه  خواسته   بود
 او  را   بيرون   ببيند   امتناع   مي  كرد،   اما   نمي دانست   اين   خود  داري    چيست .   او  فقط   احساس  خنده   داري   درباره  ي  او  داشت .   من   بعد  از   شنيدن   صداي   او  مي  توانستم   بگويم   كه  چرا   چنين   احساسي   دارد.   صداي   مرد  تند   و  خشن   بود   و  گوش  را  مي  خراشيد
 اگرچه   اين  مرد   از  عبارات  دلنشين   عزيزم  و  نازنينم   استفاده  مي  كرد.  اما  همچنان   صداي   ناخوشايندي   داشت .   بنابراين
 دوستم   برداشت   من  را   از  اين   صدا  خواست.
 من  به  او  گفتم   كه  فكر  مي  كنم  صدايش   مثل   اين  است   كه  عصبانيت   زيادي  در  خود   دارد   و  يك  فرد   كنترل   كننده  ي ، قلدر  است
 ناگهان   دوستم  فرياد  زد   (بله  ،  خودش   است.   اين  درست   همان  چيزي  است  كه   باعث  مي  شود   من   با    ديدن    او  بخندم.   او  يك  قلدر   است   و  براي   خدمتكاران ،    فرزندانش   و  حتي   براي  من  قلدري   مي  كند.   او  عصباني است   و  هميشه   شكايت  مي  كند .  اگر   اين  عصبانيت   به  خاطر   همكارش   نباشد ،   به  خاطر   همسر   سابق   يا  فرزندانش  است.  صادقانه  بگويم   من   از  اين   اخلاق   خوشم  نمي  آيد   و  هميشه   بايد   حق    با  او  باشد .   او  هرگز  خوشحال  نمي  شود   مگر  اينكه   ديگران   را  كنترل   كند.)
 يك  جرقه    در  ذهن     دوستم  ظاهر  شد   او    از  خواب  بيدار  شد   و فهميد   كه  اين   مرد   مناسب   او  نيست   .
 اصلا  اين   نوع   شخصيت ،  ريشه  در    دوران  كودكي  دارد .   يك  بررسي  غير  رسمي   كه  روي    چندين   دانش  آموز  دبستاني   انجام   گرفته   است   نشان   مي  دهد   كودكاني  كه  صداي  تند   و  خشن    دارند   را  معلمان   عصباني  و  قلدر كلاس  مي  دانند.
 همچنين   محققان   دريافتند  كه  ساير   كودكان   آنها  را  دوست   ندارند
 
صداي  بسيار  آرام  و شمرده


 اين  افراد درست   مثل   اشخاصي  كه  تند   صحبت   مي  كنند  اغلب   به  خاطر  عزت  نفس  پايين   از  احساسات   مردم  نسبت   به  خودشان  بي  خبرند.   آنها   با  صداي   آرام   و  شمرده   صحبت   مي   كنند   زيرا    نمي  خواهند   اشتباهي   كنند  اما   آنها   در  واقع   فخر  فروش   و  خود  خواه  هستند   و  كلمات   و  صدايشان  را  از   روي  عمد  اينگونه   كش  مي  دهند   تا  مطمئن   شوند   ديگران   تمام    اطلاعاتي  كه   مي  دهند   را   دريافت  مي  كنند.
 اگرچه   اين  افراد   مي  ببيند   شما   خسته   شده   ايد   و  چشمانتان   را  مي  چرخانيد   اما  اغلب   به  آنها   اعتنا  نمي  كنند  وبه  اين   لحن   آرام   ادامه   مي  دهند .  آنها  شما  را  گير  مي  اندازند .  وآنقدر
 براي  رساندن   پيغام  خود،  خودخواه   و  در  گير   هستند    كه    به  شما ،   حركات   بدن   و  چهره  تان
 توجهي  نمي   كنند .  به  عبارتي  اين تله  قدرت   است   يعني   يك  حالت   بي  ادبانه   و  گستاخانه   براي  ناديده  گرفتن   واكنش  افراد   و  رفتار   بسيار   خصمانه   ي  آنها
 اين  افراد  يك  ناراحتي   دروني  دارند   و  بسيار  خود  خواه   هستند.   مطالعات    انجام   شده   روي   رابطه   احساسات   و  سخن    ،   ناراحتي   را  با   صداي   آرام   مربوط   دانسته   اند.
 البته   نبايد   شما   اين  طرز   صحبت   را  با  لهجه  ي  جنوبي  ها   كه   آرامتر   از  افراد   ديگر   مناطق  صحبت   مي  كنند  اشتباه   بگيريد   زيرا   آنها   براي   تلفظ   حروف  صدادار ،
 بيشتر   طول   مي  دهند .  شما  تفاوت   اين   دو  صدا   را با  آزار    و  ناراحتي   كه   هنگام  ناديده   گرفته  شدن   و  بي  توجهي  به ش ما  حس   مي  كنيد  در  مي  يابيد.
 همچنين   شما   نبايد   چنين   صداي   آرام   و  عمدي  رابه  فردي   كه  بيماري    عصبي   حركتي  دارد  و  صدايش  آرام   است  ويا  فردي  كه  به   خاطر   عوارض   جانبي
 داروهاي  خاصي  اينگونه   آرام   سخن   مي  گويد   نسبت   دهيد.
 
صداي  بسيار  آرام


 افرادي  كه  صداي   بسيار  آرامي  دارند   باعث  مي  شوند   ديگران   از  آنها   بخواهند   بلند   حرف   بزنند   و   بدين   ترتيب   توجه   آنها    را  به  خود   جلب  مي  كنند.
 در  حقيقت   اين  افراد   از  اين   صدا   لذت   مي  برند و  آن   را  به  عنوان   يك  بازي  قدرت   به  كار   مي   برند   تا  ديگران   را  مجبور  كنند   حرفشان  را  گوش   دهند .   اين  افراد   اشخاص   كه    از  آنها   مي  خواهند   حرفشان   را  تكرار  كنند   را  اذيت   مي  كنند.
 آنها   موفق   شده  اند   بر  موقعيتي   كه  تا  به  حال  كنترلي   بر  آن   نداشته   اند   تسلط   يابند.
 بعضي   افراد   اين  حقه    را  بخوبي   تشخيص  مي  دهند   و  مي  دانند  براي  بلند  كردن   فرد   چه   كنند.
 يكي  از  همكلاسي  هايم   كه  از   اخلاق  خجالتي   دوست   خود  كه  ديگران  را  مجبور   مي  كرد   از  او  بخواهند بلند  صحبت   كند   خسته  شده  بود.  بنابراين   سر  كلاس  گفت:
 به  او  توجه  نكنيد   او  نمي  تواند   صحبت  كند  به  علاوه   هرگز   يك   كلمه   از    حرفهايي  كه   مي  زند   را  نمي  شنويد
 با  شنيدن  اين  حرفها   ناگهان  عصباني  شد   بنابراين    با    بلندترين  و  گستاخانه   ترين   صدا  گفت:
 چه  داري  مي  گويي ؟   البته   كه  من   مي  توانم   صحبت   كنم.
 بنابراين   او  هرگز   دوباره    اين  اخلاق   خجالتي  را  ديگر   تكرار  نكرد
 افرادي  كه   بسيار  آرام  صحبت  مي  كنند  آنچه  به  نظر  مي  رسند  نيستند .  آنها   برعكس  چيزي  هستند   كه  مي  خواهند  ديگران    باور  كنند.
 اين  افراد  مي  خواهند  شما  فكر  كنيد  خجالتي ،  معصوم ،  محجوب   هستند.
 در  حقيقت   شما    اغلب   مي  بينيد   آنها   ناگهان    عصباني   و  منفجر  مي  شوند .   اين   بازي  قدرت   آنهاست   ،  فقط  يك  بازي
 اين  افراد   از  اين   صدا   به  عنوان     يك  شيوه  ي  فريب     استفاده  مي  كنند  به  عبارتي   يك  دستگاه   پرخاشگري   و  مملو   از  عصبانيت   درونشان   است
 كه   شياطين   روان   آنها   را   هنوز
 بيرون   نريخته   است   و  درونشان   پنهان   است
 ويك   وسيله   جلب   توجه   است .   من  به   شما   توصيه   مي  كنم   كه  بسيار   مراقب   اين   افراد
 باشيدزيرا  شما   مانند  اكثر  مردم   در  مي  يابيد   كه  آنها   خطرناك   هستند   .  اين   گونه  اشخاص   اغلب   متضاد   چيزي  كه  نشان   مي  دهند   هستند.
 محققاني   كه  روي  صدا   و  احساسات  كار  كردند،  دريافتند  كه  سخن   آرام   با  ناراحتي  رابطه    اي  دارد
 خلاصه   افرادي  كه  هميشه   بسيار  آرام  صحبت   مي  كنند   درست   مثل   افرادي   كه  خيلي  بلند  حرف  مي  زنند  يك  نوع  ناراحتي  دروني   و  عميق   در  خود   پنهان   كرده  اند.
 هر  دوي   اين  افراد    يك   عصبانيت   پنهان  دارند
 افرادي  كه   بسيار   يواش  صحبت  مي  كنند  اغلب   فكر   مي  كنند قدرت   و  تسلطي  ندارند
 و  غير  قابل   كنترل    هستند .   آنها   اغلب   دوست   ندارند بلند  صحبت  كنندو  ديگران   صحبتهايشان   را  بشنوند.
 در  نتيجه   اين  افراد د  به  عنوان  حقه ،  آرام    صحبت   مي كنند تا  توجه  ديگران   را  به  سوي   خودشان   جلب   كنند
 
صداي   بسيار  بلند
 افرادي  كه  بلند  صحبت    مي  كنند   به  دنبال   جلب   توجه   هستند   و  تا  آنجا يي  كه  مي  توانند  بلند    حرف   مي  زنند  تا   توجه  ديگران   را  جلب   كنند   .   آنها   اغلب   خودبين  ،  خودخواه ،   بي  توجه ،  كنترل   كننده ،  قلدر ،   رقابت  طلب  و افراد   عصباني  هستند   كه  كينه   ي   بسياري  در  خود   دارند.
 از  آنجايي  كه  اين   افراد   بسيار    احساس  نا  امني   مي  كنند   براي   شنيدن  صحبتهايشان   به   يك  شنونده   نياز   دارند    در  غير    اين  صورت   حرفي   نمي  زنند
 دكتر    متئومك  كي   و  دكتر  مارتا  ديوس  محققان   دانشگاه   كاليفرنيا   در  سانفرانسيسكو  در  تآثير   تمايلات    قلدرانه  ي  سخنوران   با   صداي   بلند   ،   آنها   را  شخصي  توضيح    مي  دهند   كه  مي  گويد:
 من رئيس   هستم   بنابراين   هرچه  مي  گويم  انجام  دهيد
 تحقيق   دكتر   پائول   اكمن   در  مورد   احساسات   و  صدا   نيز   يافته   هاي  من   مبني   بر  اينكه   صداي  بلند   با  عصبانيت   مربوط  است  را  تآ يد  مي  كند.   افرادي  كه  بلند    صحبت   مي  كنند  افراد   عصباني     هستند   كه  دشمني   درونشان را  درباره   ي  ديگران    و  خودشان   از  طريق   تن  صداي  بلند   و    جنگ  طلبانه   شان   مي  دهند
 به  علاوه   اين   افراد   از  خانواده  هاي   پر  جمعيتي  هستند   كه   مي  بايستي   از  خود   حمايت   كنند   و  براي   اينكه   كسي    صدايشان   را  بشنود،   بلندتر   از  خواهر  و  برادرهاي    خود   صحبت   مي  كنند.
 اين   تجربه   اغلب   احساس    نا  امني  زيادي  در  آنها   برجاي    گذاشته   است   زيرا   مي  خواهند
 مركز   توجه   باشند
 بهانه   اي   وجود   ندارد  كه  كسي   نداند   چه  قدر   بلند   صحبت   مي  كند  مگر   اينكه   مشكل  رسيدن   صدا   وجود  داشته   باشد   كه  در  آن  موقع   موم   يا  مايعي   ويا   ماده   اي  درون  گوش  مياني  گير   مي  كند   و  مانع   شنيدن   مي  شود
 اگر  ناشنوايي  وجود  ندارد  مي  توانيد   مطمئن  باشيد   كه  بلند  صحبت  كردن   مربوط  به  عصبانيت   است.
 البته   مي  تواند   به  علت   عصبانيت  دروني   باشد   كه  به  طور  ناخود  آگاه   با   بلند   صحبت   كردن  بروز  مي  كند  يا  شايد   عصبانيت    خارجي   است  كه  به  طرف   يك  نفر   نشانه   مي  رود.   هرچه  قدر   اين  افراد   احساس   نا  امني  بيشتري   كنند   ،  بلندتر   صحبت   مي  كنند    كه  ثابت   مي  كند  ساكت    بودن   براي   آنها   آزار   دهنده   است
 
صداي  دلفريب
 افرادي  كه  چنين   صدايي  دارند   معمولا  فريبكار   .   لورا   چنان  صداي  دلنشيني   داشت     كه  هر  وقت   صحبت   مي  كرد  مي  توانست   شما   را  مبتلا  به  شك   ديابتي  كند.
 صداي  پرافت  و  خيز  او   با  لحن  احساساتي   پر  از  لغات   تملق  آميز  و  چرب   بود.
 او   وانمود  مي  كرد   در  شركت  روابط  عمومي  يك  كارگر  وفادار  است  تنها   به  دليل   كه  در  هرفرصتي  بتواند   از  پشت  به  همكاران  خود   ضربه   بزند .
 ديگران   نمي  توانستند   او  را  تحمل   كنند  بنابراين   به  رئيس  شكايت   كردند   و  رئيس   هميشه   طرف   او  را   مي  گرفت   تا  اينكه  بالاخره   نوشته   اي    را  روي  ديوار   ديد.
 لورا   با  گرفتن   مشتري   عالي   رئيس  و  گفتن   اينكه   بهتر   و  ارزانتر  مي  تواند   كار  را  انجام   دهد  به   طور   آشكار رئيسش  را  فروخته   بود.   بنابراين   لورا   سپس  شركت  روابط   عمومي   را  ترك   كرد   و  براي   كار   پيش   آن  مشتري   محترم   رفت   و  خيلي   زود   مشتري   كارهاي  فريبكارانه  ي  او  را  ديد  و  او  را   اخراج كرد.
 اعتماد  كردن   به    شخصي  كه  هميشه   چنين  صداي  جذابي  دارد  مشكل   است   صداي  رو  بالا   و  زير    او   نشان   دهنده  ي    عصبانيت   دروني  اش  بود.
 من   با  توجه   به  ديدن   افراد   بسياري  از  اين   قبيل   در  مطبم   و  داشتن   تجربه ي   بد    در  كار
 كردن   با  آنها   به  شما   اطمينان   مي  دهم   كه  آنها   بسيار    عصباني   هستند
 آنها  پرخاشگران  آرامي  هستند كه  در   يك    فرصت   فوران   مي  كنند.   آنها   قابل   اعتماد   نيستند
 زيرا   به  عبارت   ساده  تر   طبيعت   واقعي   خود   را  نشان    نمي  دهد.
 طبيعي   نيست   كه  يك   نفر   هميشه  سر  حال ،  خوشحال   و  صميمي   باشد .   مردم   عواطف  متفاوتي  دارند   و  هميشه   از    يك  لحن   خاص  در  صحبتهايشان   استفاده   نمي  كنند  حتي   اگر   اين   لحن   خوشايندي  باشد.
 اين   مسئله  همان   مورد   لورا   بود  كه  براي  جلب   حمايت   رئيس   از  صداي  دلفريب   و  صحبتهاي   چاپلوسانه  استفاده  مي  كرد.
 او   حداقل   كار    را  انجام   مي  داد    ودر  حالي   كه  آرام   نشان   مي  داد  كارمند   وفاداري  است ،  كار  رئيس   را  چپاول   كرد  و  مشتريان   معتبر  او  را  دزديدند
 بنابراين   هر  وقت   شما   چنين   صداي   دلفريبي   را  مي  شنويد،  گوشهاي   خود  را  تيز   كنيد   زيرا
 چيزهاي  زيادي  در  سرشان   مي  چرخد.
 به  دنبال   پيامهاي   دو  پهلو   و  رفتارهاي  نا  معقول   باشيد.  زيرا   آنچه   شما   مي  شنويد ،   آنچه   خواهيد   ديد  نيست  و  بدانيد   كه  مشكل   در  راه   است
 
صداي  سكسي ، نفسي  و تصنعي
 وقتي  مردم  از  تن  صداي  سكسي  ،  نفسي  و  فريبنده   استفاده    مي  كنند،
 ديگران  بايد مطمئن  باشند  كه   آنها   دارند  بازي  مي  كنند. بخصوص  وقتي   شما     مي  بينيد  اين  افراد   بعد  از  اينكه   با  شما   اينگونه   صحبت  كردند  با  ديگران نيز  اينگونه   حرف  مي  زنند،   اين  مسئله   نا  اميد  كننده   است   اين  رفتار  رياكارانه ،    فريبكارانه  و  توهين  آميز   است .   آنها   اغلب   خود   خواهي  بسيار  زيادي  دارند   و  فكر  مي  كنند   حق  دارند   از  ديگران   به  نفع  خود   استفاده   كنند  .   افرادي   كه  صداي   نفسي   دارند   را  ديگران  جدي   نمي  گيرند
 سوزان  هيدن  الين  كه  استاد   زبان   شناس    دانشگاه   ملي  سن   ديا گوست     مي  گويد  اين   افراد      اغلب   قابل   اعتماد  نيستند
 شما وقتي   مي  بينيد   كه  آنها   از  اين   صدا     حتي   وقتي   موفقيتي   در  فريب  دادن   قرباني  به  دست   نمي     آوردند   استفاده   مي  كنند ،   بلافاصله    در  مي  يابيد   آنهايي   كه صداي  سكسي  دارند  چقدر   حقه  باز  هستند.  توجه  كنيد  وقتي هيچ  كس به  حقه  شان  پاسخ  نمي  دهد  چگونه  صدايشان  معمولي  و  طبيعي  مي  شود.
 دندانپزشكي  كه  من  مي  شناسم  يكي  از  آن زناني  كه  صداي نفسي  دارند  را  به  عنوان  پذيرشگر  استخدام   كرد  و  خيال  مي  كرد  به  شهرت   او  مي   افزايد   در  حالي   كه  او   باعث  بي  اعتباري   اش  شد.   بيماران  او   از   پذيرشگر  جديد راضي  نبودند.  آنها   فكر   مي  كردند  او  با  كفايت  نيست   و  اعتماد   نمي  كردند  درست   همان  روز ،   قرار  ملاقات   بگذارند.   همين   طور   آنها   فكر  مي  كردند  او  نمي  توند   كارهاي  بيمه   و  يا   پرداخت   پول   آنها  را  بدرستي   انجام  دهد.
 مطالعات  ديگر،  صداي  نفسي  را  با  عدم  اطمينان   و  اعتماد  به  نفس  مساوي  داشته  اند.  به  همين   دليل  مردم  از  پذيرشگر  دندانپزشك   برداشت   ضعيفي  داشتند.
 
صداي  گسيخته   و  بريده  بريده
 فردي   كه  چنين   صداي   منقطعي  دارد  معمولا   غير  قابل  انعطاف،  حق  به  جانب  وبسيار  خشك
 است. اين  شخص  براي  انجام   دادن   يك  كار   تمام   جزئيات  آن  را   در  نظر   مي  گيرد.
 اغلب   تسليم   شدن   يا  كنار   كشيدن   براي  انجام   دادن   يك  كار     تمام   جزئيات   آن  را   در  نظر  مي  گيرد.
 اغلب   تسليم   شدن   يا  كنار  كشيدن   براي  اينگونه    افراد  مشكل   است .آنها   شبيه معلمان   سال   اول   يا  دوم   دبستان   هستند  كه  از   جملات   كوتاه   و  ساده   براي    صحبت   با  كودكان   استفاده   مي  كنند   و  اغلب   وقتي   صداي  اين افراد  را  مي  شنويد ،    شما   را  به  دوران   دبستان  بر  مي  گرداند
 هيچ  كس   نمي  خواهد  با  او   مانند   يك  بچه   صحبت   كنند  اما   متأسفانه  اين  سخنگويان   گسيخته
 و  بريده  بريده   نمي  دانند   كه  صدايشان   براي  افراد   بالاي  ۵  سال   توهين  آميز   و  آزار  دهنده  است .
 اين  اتفاق   براي   مشتريان   يك  روانشناس  افتاد   كه  يك  تاجر  موفق است   و  يك  جلسه   براي   مشاوره   پيش      يك  روانشناس  رفت   .  در  اتاق  انتظار   او  با  مشتري    ديگري  برخورد   كرد   كه  يك   هنر  پيشه   ي   زيبايي   است   و آن    روز   سر   قرار   زود   آمده   بود .
 آن   دو   با  يكديگر   گپ    زدن     با  آن   هنر  پيشه  ي    زيبايي  است   و  آن   روز   قرار   زودآمده   بود.   آن   دو   با  يكديگر   گپ  مي  زدند   تا  اينكه  دكتر  روانشناس    مرد تاجر   را  به  مطب  خود    صدا  زد.
 اولين   چيزي   كه   بعد  از  گپ  زدن   با  آن   هنرپيشه   به  من   گفت   اين  بود :   چقدر  ناراحت   كننده!  چه  زن  نگراني  !   چه  فايده   اي   دارد   كه  آن   قدر  زيبا  باشي  و  مثل   يك زن بد خلق  وسختگير  عصبي  و  خشك   به  نظر   برسي .  فقط  به   يك  موي  گوجه اي   و  لباس   يقه  بلند  نياز   داشت   تا  نقش   آن  مدير   مدرسه  ي  بد  اخلاق   را   بازي  كند.   وقتي   من  آن   زن  راديدم   بلافاصله   با  خود   فكر  كردم   چقدر  زن  زيبايي  است   اما   بعد   از  شنيدن   صحبتهايش  از او   خوشم   نيامد .
 احساس  كردم  كه  دارد من راتحقير   مي  كند .   انگار  زير   دستش  هستم.
 ارزيابي   آن  مرد   از  هنرپيشه   ي   زن   صد  درصد   درست   بود  و  تمام     اينها  در  صدايش   مشخص   بود .   اگر   اين   هنر  پيشه   مي  دانست   اين   مرد  مجرد   شايسته  ي  ازدواج   چقدر  موفق  و  فوق  العاده  است   شايد  طرز  صحبتش عوض  مي  شد.  اما  من  خوشحالم   كه  قبل   از   هر   اتفاقي  زن   خودش  را  بدرستي  نشان   داد.
 مرد  ثروتمند  زن   را  به  درستي  خواند.   او   يك  زن   فخر   فروش  عصبي   و  ايراد   گير   بود  و  مرد   فقط   با  گوش  دادن   به  صداي   منقع ،   پراكنده  و  بريده   بريده  اش به  اين  مطلب  پي  برد.

نقد و بررسي آيات و روايات درباره روانشناسي تن صدا
 
در قرآن كريم آيات و اشارات تأمل انگيزي درباره‌صدا وجود دارد. چند آيه هست كه از صداي بلند و بي‌ملاحظه بانگ برداشتن انتقاد كرده است:

۱- «واقصد في مشيك واغضض من صوتك إنّ انكر الاصوات لصوت الحمير؛ و در راه رفتنت ميانه‌روي كن و صدايت را آهسته بدار، چرا كه ناخوشترين آوازها بانگ دراز گوشان است» (سوره لقمان، آيه۱۹).

در اين آيه و آيات نظير آن، خداوند درباره بلند نكردن صدا، پند و رهنمود اخلاقي مي‌دهد. به ويژه به اعراب (كه نبايد با عربها اشتباه كرد؛ زيرا اعراب در عرف قرآن به اهل باديه كه بي‌فرهنگ هستند اطلاق مي‌گردد) و نيز آنان كه بي‌ملاحظه يا بي توجه هستند، مي آموزد كه وقتي در حضور پيامبر‌(ص) هستند، آهسته حرف بزنند و صداي خود را بلند نكنند؛ و از اين جمله است آيه:‌«يا ايها الّذين آمنوا لاترفعوا اصواتكم فوق صوت النّبِّي ولاتجهروا له بالقول كجهر بعضكم لبعض أن تحبط اعمالكم وانتم لاتشعرون. انَّ الّذين يغضّون اصواتهم عند رسول‌الله اولئك الّذين امتحن اللّه قلوبهم للتَّقوي لهم مغفرة وأجر عظيم. إنّ الّدين ينادونك من وراء الحجرات اكثرهم لايعقلون؛ اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، صداهايتان را از صداي پيامبر بلندتر مسازيد؛ و در سخن گفتن با او، مانند بلند حرف زدنتان با همديگر، بلند حرف مزنيد، مبادا كه اعمالتان تباه شود و آگاه نباشيد. بي‌گمان، كساني كه صداهايشان را نزد پيامبر خدا [آهسته و] پوشيده مي دارند، اينانند كه خداوند دلهايشان را به تقوا پالوده است‌؛‌ايشان از آمرزش و پاداشي عظيم برخوردارند. بي‌گمان، كساني كه تو را از پشت درِ حجره‌ها صدا مي‌زنند، بيشترشان نابخردند» (سوره حجرات، آيات۲ ـ۴).
 
خداوند به پيامبرش مي‌فرمايد: «لتَعرفَنَّهم فِي لَحنِ القَولِ؛ و آنان را از آهنگ سخن‌شان مي‌شناسي». و اين مبتني بر اين واقعيت روانشناختي انساني است كه روح و روحيه و حالت روحي و رواني شخص، در صدايش منعكس مي‌شود و ما امروزه از وراي سيم تلفن، با آنكه از طرف گفت‌و‌گوي خود كيلومترها يا فرسنگها يا حتي قارّه‌ها فاصله داريم، از لحن صداي او حالت روحي‌اش را تشخيص مي‌دهيم
 
۲٫ مورد ديگر از توجه به صدا، در مورد همسران رسول‌اللّه است، كه خداوند به آنان پند و آموزش مي‌دهد كه با بيگانگان (مرد اجنبي، ارباب رجوع پيامبر(ص) و ديگران) كاملاً‌جدي حرف بزنند و لطافت و نرمي و نازكي را از صداي خود بگيرند، چرا كه بيماردلان به خيالات خام و ناروا خواهند افتاد و اين در شأن همسران رسول‌الله‌(ص) نيست كه مواظب ظرافت صدا و حرف زدنشان نباشند. در مجموع، ايرادي اگر هست، متوجه كژانديشان و بيماردلان است، نه همسران و حرم پاك رسول خدا‌(ص). در اين‌باره در سوره احزاب مي‌فرمايد: «اي زنان پيامبر، شما همانند هيچ يك از زنان نيستيد [و برتر و مسؤول‌تريد]، چون رعايت تقوا كنيد، پس در سخن نرمي نكنيد كه فرد بيمار دل به طمع [خام ] افتد؛‌و سخني سنجيده بگوييد.» (سوره احزاب، آيه۳۲).
 
۳٫ مورد سوم در مورد مخالفان و منافقان است. مي‌فرمايد:‌«آيا بيماردلان پنداشته‌اند كه خداوند هرگز كينه‌ها را آشكار نمي‌سازد؟‌و اگر بخواهيم، آنان را به تو مي‌نمايانيم، آن گاه ايشان را به سيمايشان مي‌شناسي و آنان را از آهنگ سخن‌شان مي‌شناسي؛‌و خداوند [ظاهر و باطن] اعمالتان را مي‌داند» (سوره محمد، آيه۲۹ـ۳۰). نكته ظريف اين است كه خداوند به پيامبرش مي‌فرمايد: «لتعرفنّهم في لحن القول؛ و آنان را از آهنگ سخن‌شان مي‌شناسي». و اين مبتني بر اين واقعيت روانشناختي انساني است كه روح و روحيه و حالت روحي و رواني شخص، در صدايش منعكس مي‌شود و ما امروزه از وراي سيم تلفن، با آنكه از طرف گفت‌و‌گوي خود كيلومترها يا فرسنگها يا حتي قارّه‌ها فاصله داريم، از لحن صداي او حالت روحي‌اش را تشخيص مي‌دهيم؛ يعني از چيزي و كيفيتي كه به محتواي كلام او مربوط نيست، بلكه به بافت صوت و صدا و طرز و لحن ادا مربوط است.

۴٫ مورد ديگر، كه باز هم به روانشناسي انساني در مورد صدا مربوط است، اين است كه آدمهاي ناامن و منافقِ آشفته خاطر، كه بر اثر نفاق و تظاهر، ناامني خاطر يافته باشند، ظاهراً آرام و باطناً بي‌قرارند و هر صداي نا‌بهنگامي، آنان را دو چندانِ ديگران هراسان و آشفته و نگران مي‌سازد: «و‌چون‌ايشان را بنگري، بدنهاي ايشان تو را به شگفت آورد؟ و چون سخن گويند، به سخنانشان گوش دهي، گويي آنان همانند الوارهاي تكيه داده بر ديوارند، هر بانگي را بر ضدّ خويش مي‌انگارند، آنان دشمنند، از آنان برحذر باش. خداوند لعنتشان كند، چگونه بيراهه مي‌روند» (سوره منافقون، آيه۴).

منبع :

http://mikhandi.com/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۳۱ ] [ مشاوره مديريت ]

قبل ازسخن گفتن حرف هاي خود را از 3 صافي رد كنيد
 
 همسايه حرف او را قطع كرد و گفت: قبل از اينكه تعريف كني، بگو آيا حرفت را از ميان سه صافي گذرانده‎اي يا نه؟
 
سه صافي براي سخن گفتن
 

شخصي نزد همسايه‎اش رفت و گفت: گوش كن، مي‎خواهم چيزي برايت تعريف كنم. دوستي به تازگي در مورد تو مي‎گفت...


 همسايه حرف او را قطع كرد و گفت: قبل از اينكه تعريف كني، بگو آيا حرفت را از ميان سه صافي گذرانده‎اي يا نه؟
 
گفت: كدام سه صافي؟
 

اول از ميان صافي واقعيت. آيا مطمئني چيزي كه تعريف مي‎كني واقعيت دارد؟ گفت نه. من فقط آن را شنيده ام. شخصي آن را برايم تعريف كرده است.
 

سري تكان داد و گفت: پس حتما آن را از ميان صافي دوم يعني خوشحالي گذرانده‎اي. يعني چيزي را كه مي‎خواهي تعريف كني، حتي اگر واقعيت نداشته باشد، باعث خوشحالي‎ام مي شود.
 

گفت: دوست عزيز، فكر نكنم تو را خوشحال كند. بسيار خوب، پس اگر مرا خوشحال نمي‎كند، حتما از صافي سوم، يعني فايده، رد شده است. آيا چيزي كه مي‎خواهي تعريف كني، برايم مفيد است و به دردم مي خورد؟ نه، به هيچ وجه!
 

همسايه گفت: پس اگر اين حرف، نه واقعيت دارد، نه خوشحال كننده است و نه مفيد، آن را پيش خود نگهدار و سعي كن خودت هم زود فراموشش كني.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۳۰ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی.