مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 3459
دیروز : 1950
افراد آنلاین : 19
همه : 5159848

روانشناسي يك علم است و نه تنها موضوع جديدي نيست بلكه مي توان گفت: از اولين علومي است كه انسان ها به آن پرداخته اند و نه تنها به صورت كلاسيك مورد بررسي قرار گرفته است بلكه تمام اديان الهي كه بر سه اصل توحيد، نبوت و معاد استوار هستند يعني رابطه انسان با خالق، انسان و آينده اش،انسان با خويشتن خود،
 مباحثي ارائه مي دهند. همين چگونگي و كيفيت ارتباط روح و روان انسان را روانشناسي و آگاه شدن از مسائل روح آدمي مي گويند.
 رفتار انسان ابعاد مختلفي دارد كه برگرفته از انگيزه ها، انديشه ها، احساسات و عواطف، خواسته هاي دروني، عوامل فطري، غريزي و تعليم و تربيت اوست كه در زمان ها و مكان هاي مختلف يا به عبارتي در موقعيت هاي متفاوت به اشكال گوناگون بروز مي كند.
 مجموعه « مهارتهاي زندگي » چند نكته را مد نظر دارد:
1- نكته دين به مباحث روانشناسي
2- برداشتي آزاد از آموزه هاي ديني
3- ذكر منابع معرفتي و اسلامي در ذيل هر نكته روانشناختي
6
 
4- تدوين كتاب به صورت همراه
5- بيان تنها يك نكته و مطلب خاص در هر صفحه
6- وادار كردن مخاطب به تفكر و دقت در عبارات
7- ارائه موضوعات متنوعي از خودشناختي و جامعه شناسي
8- دقت در گزينش مطالب و تطبيق آن با اسناد
9- بهره مندي از آموزه هاي ديني در ذهن و زندگي فردي و اجتماعي
10- باور اين نكته كه در داشته هاي خودمان نيازمندي ذكر شده است
7
 

نكته يك: مراقب سخنان خود بعد از قطع ارتباط با نزديكان باشيم

 
امام صادق عليه السلام:
پس از قطع رابطه با برادرت از او بدگويي مكن؛ كه راه بازگشت به تو بسته مي شود ؛ زيرا شايد كه تجارب او را به سوي تو برگرداند.
 بحارالانوار
Be careful about you words after cutting a relation with others, and leave room for friendship.
 8
 

نكته دو: هر انساني بدترين انتقادها را، اگر با گفتاري صميمي همراه باشد مي پذيرد

 
امام علي عليه السلام:
در پندي كه به برادرت مي دهي ؛ زيبا باشد آن پند يا زشت، صميمي باش.
نهج البلاغه
If you criticize sincerely with an intimate tone; everybody will accept it.
9
 

نكته سه: يكي از اصلي ترين بخش هاي گفته هاي تو بخش محرمانه آنهاست، آنها را درياب

 
امام علي عليه السلام:
هر كه برادر خود را پنهاني اندرز دهد او را آراسته و هر كه آشكارا پندش دهد بد نام و رسوايش كرده است.
 بحارالانوار
The main part of your speaking with your friends, is a secret advice.
10
 

نكته چهار: خواسته هاي ديگران را ارج نهيم، زيرا درخواست ديگران نشانه اعتماد داشتن به شما است

 
امام صادق عليه السلام:
در اعتماد انسان به برادرش همين بس كه نياز خود را به او بگويد.
بحارالانوار
Answer the requests of others, it indicates their trust on you.
11
 

نكته پنج: سخن تا وقتي با آداب همراه است، اثر دارد والا سكوتت طلاست

 
امام علي عليه السلام:
چون ادب از كفت رفت، خاموشي اختيار كن.
غررالحكم
Speak politely or keep silence.
12
 

نكته شش: كنترل گفتارت را به كس ديگري واگذار مكن كه تنها نتيجه اش پشيماني است

 
امام صادق عليه السلام:
هر كه با دوست بد همنشيني كند سالم نمي ماند و هر كه گفتار خود را مهار نكند پشيمان مي گردد و هر كه به جاهاي بد در آيد آماج تهمت و بدگماني شود.
 تحف العقول
You will regret, if others control your speech instead of you.
13
 

نكته هفت: در تربيت ديني بچه هاي مان، قوي ترين وسيله زبان و گفتار ماست

 
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله:
كودكان خردسال خود را با زبان، نماز و طهارت بياموز.
تنبيه الخواطر
The most powerful way to teach your kids religously is your speaking.
14
 

نكته هشت: وقتي كودكمان زبان باز مي كند، براي اولين كلماتي كه به كار مي برد برنامه ريزي كنيم

 
امام صادق عليه السلام:
هر گاه بچه وارد سه سالگي شد، هفت بار به او بگوييد: بگو:« لا اله الا الله » سپس او را به حال خود واگذار تا سه سال او تمام شود.
 بحارالانوار
when your kids start to speak, plan for their first words.
15
 

نكته نه: پند دادن را با غر زدن و سرزنش كردن اشتباه نگيريم

 
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله:
بدترين افراد است من افراد پرحرف و كساني اند كه بي پروا زياده گويي مي كنند.
كنزالعمال
Never mistake blaming and grumbling for speaking.
16
 

نكته ده: زياد حرف زن يعني به پرتگاه دروغ گفتن نزديك شدن، پس احتياط كن

 
امام علي عليه السلام:
آفت بازگو كردن هر سخني، دروغ نقل كردن است.
غررالحكم
Be careful, chattering leads you to lies.
17
 

نكته يازده: كساني كه خوب حرف مي زنند و عمل نمي كنند هميشه كارهايشان ناقص مي ماند

 
امام علي عليه السلام:
اگر ايمان تنها گفتار بود، روزه و نماز و حلال و حرام نازل نمي شد.
بحارالانوار
A man of words and not of deeds is like a garden full of weeds.
18
 

نكته دوازده: از زبانت محافظت كن تا مزه ملكوتي شدن را بچشي

 
امام علي عليه السلام:
تا بنده ي دروغ گفتن، به شوخي و جدي،را ترك نگفته باشد، مزه ايمان را نمي چشد.
بحارالانوار
Keep your tongue to taste the sweetness of faith.
19
 

نكته سيزده: كسي كه عيب ديگران را براي رسوا كردنشان بازگو مي كند، خود را به مرحله اي از كفر رسانده است پس دقت كن

 
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله:
كمترين كفر اين است كه انسان از برادرش سخني بشنوند و آن را نگه دارد تا با آن او را رسوا سازد، اين افراد بهره اي از خوبي نبرده اند.
 بحارالانوار
Telling the faults of others openly to dishonor them is nearing to blasphemy.
20
 

نكته چهارده: كسي كه پاي سخنان بيهوده مي نشيند آنچنان كه عمر خود را از دست داده است ايمان خود را هم از دست مي دهد

 
امام صادق عليه السلام:
كمترين چيزي كه ايمان را از آدمي سلب مي كند اين است كه با آدم گزافه گويي بنشيند و به حرفهايش گوش دهد و آنها را تأييد كند.
 خصال
Listening to useless words is losing both faith and life.
21
 

نكته پانزده: همراه شدن قلب و زبانت نشانه هنرمند بودن توست

 
امام علي عليه السلام:
ارزش انسان به دو عضو كوچك اوست: دل و زبان.
غررالحكم
Harmonizing the heart and the mind is an art.
22
 

• نكته پنج: سخن تا وقتي با آداب همراه است، اثر دارد والا سكوتت طلاست
• نكته شش: كنترل گفتارت را به كس ديگري واگذار مكن كه تنها نتيجه اش پشيماني است
• نكته هفت: در تربيت ديني بچه هاي مان، قوي ترين وسيله زبان و گفتار ماست
• نكته هشت: وقتي كودكمان زبان باز مي كند، براي اولين كلماتي كه به كار مي برد برنامه ريزي كنيم
• نكته نه: پند دادن را با غر زدن و سرزنش كردن اشتباه نگيريم


نكته شانزده: بخيل ترين انسانها را از روي گفتارشان مي توان شناخت

 
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله:
بخيل واقعي كسي است كه نام من نزد او برده شود و بر من درود نفرستد.
بحارالانوار
Identify the most niggard men through their words.
23
 

نكته هفده: خسيسي تا چه اندازه! آيا مي شود از سلام كردن در وقت ملاقات هم مضايقه كرد

 
امام صادق عليه السلام:
بخيل كسي است كه از سلام كردن بخل ورزد.
معاني الاخبار
when you greet each other, say hello, and do not stingy.
24
 

نكته هجده: رابطه عجيبي بين اخلاق و زبان وجود دارد، از اين ارتباط كمال بهره را ببريم

 
امام علي عليه السلام:
بهانه تراشي نشانه بخل است.
بحارالانوار
There is a strange relationship between oneُs heart and tongue, try to take advantage of this relationship.
 25
 

نكته نوزده: ملاك بين حق و باطل، فاصله بين زبان تو تا چشم تو است پس به شنيدن خيلي اعتماد نكن

 
امام علي عليه السلام:
هان! ميان حق و باطل جز چهار انگشت فاصله نيست.
نهج البلاغه
"Do not believe all that you hear; seeing is believing".
26
 

نكته بيست: مؤدبانه حرف بزنيم كه در غير اين صورت خداوند نيز از ما نفرت خواهد داشت

 
امام باقر عليه السلام:
خداوند از دشنام گوي زشت گفتار نفرت دارد.
بحارالانوار
Speak politely, otherwise God will hate you.
27
 

نكته بيست و يك: گفتار ما وقتي از زيبايي مي افتد، آراستگي درون ما نيز از بين مي رود

 
امام علي عليه السلام:
منفورترين افراد نزد خدا كسي است كه پشت سر ديگران بدگويي كند.
غررالحكم
speaking impolitely , exterminates your inner virtues.
28
 

نكته بيست و دو: كسي كه سخن مي گويد ولي خود عمل نمي كند نفرت در قلب ها مي كارد

 
امام سجاد عليه السلام:
منفورترين فرد نزد خدا كسي است كه گفتار امامي را مي گويد اما به كردار او رفتار نمي كند.
 كافي
One who does not follow what he says sows the seeds of hatred in hearts.
29
 

نكته بيست و سه: با مراجعه به گفتار افراد، خطرناك ترين انسانها را مي توان شناخت

 
امام صادق عليه السلام:
منفورترين خلق خدا بنده اي است كه مردم از زبان او بترسند.
كافي
We can identify the most dangerous persons, through their words.
30
 

نكته بيست و چهار: كسي كه حرف زور مي زند، نتيجه زورگويي اش را به سرعت خواهد ديد پس سعي كن هميشه منطقي سخن بگويي

 
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله:
كيفر زورگويي رودتر از كيفر هر كردار زشت ديگري دامنگير انسان مي شود.
كافي
Always speak logically: illogical statements and orders have negative consequences for you.
 31
 

• نكته چهارده: كسي كه پاي سخنان بيهوده مي نشيند آنچنان كه عمر خود را از دست داده است ايمان خود را هم از دست مي دهد
• نكته پانزده: همراه شدن قلب و زبانت نشانه هنرمند بودن توست
• نكته شانزده: بخيل ترين انسانها را از روي گفتارشان مي توان شناخت
• نكته هفده: خسيسي تا چه اندازه! آيا مي شود از سلام كردن در وقت ملاقات هم مضايقه كرد
• نكته هجده: رابطه عجيبي بين اخلاق و زبان وجود دارد، از اين ارتباط كمال بهره را ببريم
 


نكته بيست و پنج: از بي منطقي در سخنان دوري كنيم، اگر چه خود را در بلندترين جايگاه قدرت مي بينيم

 
امام صادق عليه السلام:
مواظب باش كه هرگز حرف زوري از دهانت خارج نشود هر چند به قدرت خود و خويشاوندانت بنازي.
 كافي
Even if you are powerful , speak logically.
32
 

نكته بيست و شش: فصاحت و بلاغت در سخنراني را با زياد سخن گفتن اشتباه نگيريم

 
امام صادق عليه السلام:
بلاغت به تندي زبان و پرت و پلاگويي بسيار نيست بلكه بلاغت رساندن معنا و آوردن دليل و برهان درست است.
 تحف العقول
Eloquence is not to speak much, but to convey meaning.
33
 

نكته بيست و هفت: گاهي يك بيان كوتاه، سرنوشت انسان را تغيير مي دهد پس به سحر آميز بودن كلام، اطمينان داشته باش

 
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله:
همانا برخي از بيانها سحر آميز است و برخي دانشها ناداني است و برخي سخنها بدون زبان است.
 تحف العقول
Talking is enchanting, sometimes a word changes your destiny.
34
 

نكته بيست و هشت: يادمان باشد در هنگام سخنراني از اصطلاحات و كلمات روزمره استفاده كنيم

 
امام علي عليه السلام:
بهترين گفتار آن است كه به حسن ترتيب و نظم آراسته باشد و عالم و عامي آن را بفهمد.
 غررالحكم
when speaking, use simple words and idioms.
35
 

نكته بيست و نه: از موشكافي و حاشيه رفتن در وقت حرف زدن و سخنراني دوري كنيم

 
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله:
نفرين خدا بر كساني كه در سخنراني ريزپردازي مي كنند، گويا كه مو مي شكافند!
كنزالعمال
when you give a speech, avoid splitting hairs and beating around the bush.
36
 

نكته سي: الگو پذيري از سخنراني هاي موفق بهترين و نزديك ترين راه براي شروع كردن است

 
امام علي عليه السلام:
همانا ما اميران سخنيم ؛ رگ و ريشه هاي سخن در ما دميده و شاخه هاي آن از ما آويخته است.
 بحارالانوار
Following a successful speaker is the best and nearest way to start.
37
 

نكته سي و يك: بياييد پر حرفي را كنار بگذاريم؛ زيرا منجر به بروز عيب و ايرادهاي ما مي شود

 
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله:
بدترين افراد امت من افراد پر حرف و كساني هستند كه بي پروا زياده گويي مي كنند و سخنان دهان پركن به زبان مي آورند.
 كنزالعمال
Avoid speaking too much; it reveals your faults.
38
 

نكته سي و دو: بدانيم كه قدرت زبان همانند شمشير و نيزه است با نيش و كنايه سخن نگوييم

 
امام علي عليه السلام:
تيزي زبانت را سوي كسي كه به تو سخن گفته آموخته است نشانه مرو و نه شيوايي سخنت را سوي كسي كه تو را راهنمايي كرده است.
 غررالحكم
The tongue as powerful as a sword, do not speak sarcastically.
39
 

نكته سي و سه: ابزار عجز و ناتواني را فقط وقتي به زبان آور كه در محضر خالق خويش قرار داري

 
امام علي عليه السلام:
گريستن از ترس خدا كليد رحمت است.
غررالحكم
Indicate your helplessness only for your Lord (God).
40
 

• نكته بيست و سه: با مراجعه به گفتار افراد، خطرناك ترين انسانها را مي توان شناخت
• نكته بيست و چهار: كسي كه حرف زور مي زند، نتيجه زورگويي اش را به سرعت خواهد ديد پس سعي كن هميشه منطقي سخن بگويي
• نكته بيست و پنج: از بي منطقي در سخنان دوري كنيم، اگر چه خود را در بلندترين جايگاه قدرت مي بينيم
• نكته بيست و شش: فصاحت و بلاغت در سخنراني را با زياد سخن گفتن اشتباه نگيريم
• نكته بيست و هفت: گاهي يك بيان كوتاه، سرنوشت انسان را تغيير مي دهد پس به سحر آميز بودن كلام، اطمينان داشته باش
 

نكته سي و چهار: از بحث كردن بي مورد دوري كنيم كه منجر به بدبيني در خود و اطرافيان مان مي شود

 
امام علي عليه السلام:
از جدال كردن بپرهيزيد كه اين كار شك و دو دلي به بار مي آورد.
خصال
Do not quarrel: it causes pessimism.
41
 

نكته سي و پنج: از قدرت زبانمان براي آينده بهره بگيريم

 
امام باقر عليه السلام:
هر كس با زبان خود ما را در برابر دشمنان ياري رساند، در آن روزي كه براي حسابرسي در پيشگاه حق بايستد، خداوند زبان او را به حجت خويش گويا سازد.
 امالي مفيد
Use the power of your tongue for the future.
42
 

نكته سي و شش: براي كنترل سخنان خود هر آنچه به ذهن مي رسد را بر زبان جاري نسازيد

 
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله:
از گمان دوري كنيد ؛ زيرا گمان دروغ ترين سخن است، به سخنان مردم گوش نكنيد و عيبجويي نكنيد.
 ميزان الحكمه
Control your tongue and do not say whatever you think of.
43
 

نكته سي و هفت: آداب سخن گفتن در وقت ملاقات و هنگام خداحافظي را ياد بگيريم

 
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله:
هر گاه به هم رسيديد سلام گوييد و دست بدهيد و چون از هم جدا شديد با آمرزش خواهي يكديگر را ترك كنيد.
 امالي طوسي
Learn the formalities of speaking for greeting and saying goodbye.
44
 

نكته سي و هشت: سخن گفتن جزء حقوق است، در رعايت حقوق ديگران منصف باشيم

 
امام سجاد عليه السلام:
حق همنشين تو آن است كه با او نرم و مهربان باشي، در هنگام گفتگو با او به انصاف رفتار كني.
 خصال
speaking is one of rights, observe the rights of others.
45
 

نكته سي و نه: زيبايي زن در چهره او و زيبايي مرد در سخن گفتن اوست

 
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله:
در پاسخ به اين كه: زيبايي مرد به چيست ؟
فرمود: به درست گفتن سخن حق.
بحارالانوار
The beauty of a woman is in her face, but of a man is in his words. 
۴۶
 

نكته چهل: يكي از دو راه نجات حفظ زبان خويش است

 
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله:
هر كس به من تضمين دهد كه زبان و شهوت خويش را حفظ كند، من بهشت را براي او ضمانت مي كنم.
 معاني الاخبار
Among two ways of happiness one is controlling your tongue.
47
 

نكته چهل و يك: سخن چيني را براي سعادت خود از گفتارت كنار بگذار

 
امام كاظم عليه السلام:
بهشت بر سه كس حرام شده است: سخن چين،ميگسار، و مرد بي غيرت.
ثواب الاعمال
For your happiness , avoid tale- bearing.
48
 

نكته چهل و دو: بهترين چيزي كه مناسب احتكار كردن است سخن و گفتار است

 
امام علي عليه السلام:
هر چه مي داني به زبان مياور كه اين نشان ناداني است.
غررالحكم
The best thing to hoard is your words!
49
 

• نكته سي و دو: بدانيم كه قدرت زبان همانند شمشير و نيزه است با نيش و كنايه سخن نگوييم
• نكته سي و سه: ابزار عجز و ناتواني را فقط وقتي به زبان آور كه در محضر خالق خويش قرار داري
• نكته سي و چهار: از بحث كردن بي مورد دوري كنيم كه منجر به بدبيني در خود و اطرافيان مان مي شود
• نكته سي و پنج: از قدرت زبانمان براي آينده بهره بگيريم
• نكته سي و شش: براي كنترل سخنان خود هر آنچه به ذهن مي رسد را بر زبان جاري نسازيد

نكته چهل و سه: لازم نيست به همه سؤالات پاسخ دهيم

 
امام صادق عليه السلام:
هر كس به هر سؤالي كه از او مي شود پاسخ دهد ديوانه است.
معاني الاخبار
It is not necessary to answer every question.
50
 

نكته چهل و چهار: با سكوت پيروزي خود را تضمين كن

 
امام علي عليه السلام:
هر گاه در سخن گفتن مغلوب شدي مبادا در سكوت مغلوب شوي.
غررالحكم
Guarantee your success by silence.
51
 

نكته چهل و پنج: براي محبوبيت تو كافي است كه راستگو باشي

 
امام صادق عليه السلام:
محبوب ترين كس نزد خداي عزوجّل آن است كه در گفتارش راستگو باشد.
امالي صدوق
Be truhful , be popular.
52
 

نكته چهل و شش: بخشش فقط در مال و ثروت نيست، از آن مهم تر گفتن سخن حق است

 
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله:
مؤمن هيچ انفاقي نكرد كه نزد خدا محبوب تر باشد از گفتن حق در هنگام خشم و خشنودي.
خصال
speaking fairly is better than granting money.
53
 

نكته چهل و هفت: كاربرد به موقع زبان، نتيجه هاي جاويدان به همراه دارد

 
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله:
هر كه با زبان خود حقي را زنده كند، اجر آن را ببرد.
كنزالعمال
A well-timed speaking has eternal results.
54
 

نكته چهل و هشت: با گفتار نيك، روح خود را طراوت بخشيم

 
امام علي عليه السلام:
اين دلها همچون بدنها، خسته مي شوند ؛ پس براي زدودن خستگي آنها سخنان دلنشين حكيمانه را به آنها پيشكش كنيد.
 نهج البلاغه
Refresh your spirit by nice words.
55
 

نكته چهل و نه: در هر شرايطي قسم خوردن ممنوع

 
امام صادق عليه السلام:
راست يا دروغ به خدا سوگند مخوريد ؛ زيرا خداوند عزوجّل مي فرمايد: «و خدا را وسيله سوگند هاي خود قرار مدهيد. »
 كافي
Never swear.
56
 

نكته پنجاه: سخنراني خود را با نام و سپاس خداوند آغاز كنيم

 
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله:
هر كار مهمي كه با ستايش خداوند آغاز نشود به سرانجام نرسد.
الدرالمنثور
Beging your speech in the name of God.
57
 

نكته پنجاه و يك: شخص نادان را از روي قسم هايي كه مي خورد بشناسيم

 
امام علي عليه السلام:
شخص بي خرد با هر سخنش سوگندي همراه است.
غررالحكم
Only an ignorant person swears a lot.
58
 

• نكته چهل و يك: سخن چيني را براي سعادت خود از گفتارت كنار بگذار
• نكته چهل و دو: بهترين چيزي كه مناسب احتكار كردن است سخن و گفتار است
• نكته چهل و سه: لازم نيست به همه سؤالات پاسخ دهيم
• نكته چهل و چهار: با سكوت پيروزي خود را تضمين كن
• نكته چهل و پنج: براي محبوبيت تو كافي است كه راستگو باشي

نكته پنجاه و دو: با دقت كردن در گفتار ديگران، هميشه پيروز باشيم

 
امام علي عليه السلام:
سعي نكن هر چه مردم براي تو مي گويند باور كني كه براي نشان دادن حماقت تو همين بس است.
 غررالحكم
To be successful do not believe whatever you hear.
59
 

نكته پنجاه و سه: بدترين افراط و تفريط در وقت سخن گفتن است

 
امام علي عليه السلام:
بزرگترين بي خردي افراط در ستايش و نكوهش است.
ميزان الحكمه
When you speak , donُt go to extremes.
60
 

نكته پنجاه و چهار: رساترين سخن و گفتار، خاموش بودن در وقت آن است

 
امام علي عليه السلام:
بهترين سرزنش براي اخمق خاموشي در برابر اوست.
غررالحكم
The best kind of speaking is keeping silence.
61
 

نكته پنجاه و پنج: مي توان با سخنان صحيح جلوي ضررهاي بزرگ را گرفت

 
امام علي عليه السلام:
زيانكارترين مردم كسي است كه بتواند حق بگويد و نگويد.
ميزان الحكمه
speak timely to prevent great harms.
62
 

نكته پنجاه و شش: بحث و جدال را از حيطه زبانمان دور كنيم تا محفوظ بمانيم

 
امام باقر عليه السلام:
مشاجره، دين را نابود و عمل را باطل مي كند و شك و ترديد به بار مي آورد.
ميزان الحكمه
To be safe do not argue.
63
 

نكته پنجاه و هفت: در وقت سخن از حركات دست، چشم، فراز و نشيب صدا، كمال استفاده را ببريم

 
جابر:
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله هر گاه خطبه مي خواند چشمانش سرخ مي شد و صدايش رسا مي گشت و خشمش اوج مي گرفت.
 كنزالعمال
when you give a speech use gestures and intonation.
64
 

نكته پنجاه و هشت: كوتاه سخنراني كنيد چرا كه هم پربارتر و هم پرطرفدارتر است

 
عمار بن ياسر:
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله ما را به مختصر برگزار كردن خطبه ها فرمان داد.
ميزان الحكمه
A short speech is best , it is more popular and more fruitful.
65
 

نكته پنجاه و نه: وقتي نمي دانيم اظهار نظر نكنيم

 
امام علي عليه السلام:
اگر نادان خاموشي مي گزيد مردم دچار اختلاف نمي شدند.
بحارالانوار
Never comment when you do not know.
66
 

نكته شصت: عيب جويي، ثناگويي، بدگويي، بيهوده گويي ممنوع

 
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله:
اي اباذر! نه عيبجو باش و نه ثناگوي و نه بدگوي و نه ستيزنده و مجادله گر.
بحارالانوار
Never be a faultfinder , a flatterer, a tale bearer or an idle- talker.
67
 

• نكته پنجاه: سخنراني خود را با نام و سپاس خداوند آغاز كنيم
• نكته پنجاه و يك: شخص نادان را از روي قسم هايي كه مي خورد بشناسيم
• نكته پنجاه و دو: با دقت كردن در گفتار ديگران، هميشه پيروز باشيم
• نكته پنجاه و سه: بدترين افراط و تفريط در وقت سخن گفتن است
• نكته پنجاه و چهار: رساترين سخن و گفتار، خاموش بودن در وقت آن است

نكته شصت و يك: فقط از دهان پاك، سخن راست خارج مي شود

 
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله:
شرابخوار اگر سخني گفت باور نكنيد.
بحارالانوار
Only a pure mouth can tell the truth.
68
 

نكته شصت و دو: بازگو كردن اسرار ديگران بدترين نوع خيانت در امانت است

 
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله:
فاش كردن راز برادرت خيانت است ؛ پس از اين كار دوري كن.
بحارالانوار
Revealing othersُ secrets is the worst setrayal.
69
 

نكته شصت و سه: دو سوم خوبيها در زبان است، پس با تأمل و دقت سخن بگو

 
امام علي عليه السلام:
همه خوبيها در سه خصلت گرد آمده است:
نگاه كردن، خاموشي و گفتار.
امالي صدوق
First think , then speak; two- thirds of merit is in your tongue.
70
 

نكته شصت و چهار: با مراقبت از زبانت احترام خود را حفظ كن

 
امام علي عليه السلام:
با فرومايه كشمكش و مجادله مكن كه برتو گستاخ مي شود.
غررالحكم
Keep your tongue to keep your dignity.
71
 

نكته شصت و پنج: مسلمان همواره در گفتار خود صادق است

 
امام علي عليه السلام:
پايه و ملاك اسلام، دو چيز است: راستي و يقين.
غررالحكم
A Muslim is always honest and truthful.
72
 

نكته شصت و شش: ارتباط خويشاوندي خود را از طريق سخن و زبانمان تقويت كنيم

 
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله:
صله رحم كنيد، گرچه با سلامي باشد.
تحف العقول
speak to your relatives, to make your relationship stronger.
73
 

نكته شصت و هفت: زبان ميزان شخصيت افراد است

 
امام علي عليه السلام:
زبان، ترازويي است كه ناداني كفه آن را سبك مي گرداند و خردمندي سنگينش مي سازد.
تحف العقول
To assess a men , assess his tongue.
74
 

نكته شصت و هشت: دو چيز تيره عقلي است: دم فرو بستن به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشي

 
امام علي عليه السلام:
بدانيد، كه زبان پاره اي از پيكر انسان است بنابراين ؛ هر گاه خود داري ورزد، گفتار به كمك او نمي آيد و هر گاه باز شود نطق مهلتش نمي دهد.
 نهج البلاغه
The signs of ignorance are two: 1. Keeping silence when you should speak, and speaking when you should keep silence.
 75
 

نكته شصت و نه: براي تسخير قلب ديگران از كلمات به دقت و به موقع بهره ببريم

 
امام علي عليه السلام:
براي جلب دل انسان، چيزي مؤثرتر از زبان نيست.
غررالحكم
To attract hearts, speak timely and carefully.
76
 

• نكته پنجاه و نه: وقتي نمي دانيم اظهار نظر نكنيم
• نكته شصت: عيب جويي، ثناگويي، بدگويي، بيهوده گويي ممنوع
• نكته شصت و يك: فقط از دهان پاك، سخن راست خارج مي شود
• نكته شصت و دو: بازگو كردن اسرار ديگران بدترين نوع خيانت در امانت است
• نكته شصت و سه: دو سوم خوبيها در زبان است، پس با تأمل و دقت سخن بگو

نكته هفتاد: بهترين راه براي معرفي خود، زيبا سخن گفتن است

 
امام علي عليه السلام:
سخن گوييد، تا شناخته شويد ؛ زيرا آدمي در زير زبان خود پنهان است.
نهج البلاغه
Nice words introduces you in the best way.
77
 

نكته هفتاد و يك: كسي كه در گفتارش برنامه ندارد، رفتارش بي برنامه است

 
امام علي عليه السلام:
سخن مرد، سنجش خرد اوست.
غررالحكم
One who has plan for his speaking, has no plan for his behaviour.
78
 

نكته هفتاد و دو: با گفتار، باطن خويش را معرفي مي كني پس بدان كه چه مي گويي

 
امام علي عليه السلام:
زبان، ترجمان دل است.
غررالحكم
Your speaking shows your inner part, so look what you say.
79
 

نكته هفتاد و سه: قبل از سخن فكر كن و بينديش

 
امام علي عليه السلام:
زنهار از سخن گفتن درباره آن چه كه راهش را نمي شناسي و حقيقتش را نمي داني ؛ زيرا سخن تو نشانگر خرد توست و بيان تو از شناخت تو خبر مي دهد.
 غررالحكم
First think, then speak.
80
 

نكته هفتاد و چهار: با نحوه سخن گفتن قدرت و زيبايي خود را به ديگران نشان دهيد

 
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله:
زيبايي مرد، به شيوايي زبان اوست.
كنزالعمال
Your speaking , shows your power and beauty.
81
 

نكته هفتاد و پنج: اگر از قدرت زبان درست استفاده كنيم، جزء ثروتمندترين افراد خواهيم بود

 
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله:
شيوايي زبان، بالاترين دارايي است.
جامع الاخبار
Use the power of your tongue propertly, to becom rich.
82
 

نكته هفتاد و شش: بهترين شاخصه يك مدير موفق، مديريت صحيح كلمات است

 
امام علي عليه السلام:
كسي كه زبان آور باشد، قومش او را امير خود گردانند.
بحارالانوار
The best feature of a successful manager is managing words correctly.
83
 

نكته هفتاد و هفت: زماني كه بدانيم كلاممان نشانه عقل، زيبايي، دارايي و شخصيت ماست مانند طلا از آن نگه داري مي كنيم

 
امام باقر عليه السلام:
راستي كه اين زبان، كليد هر خوبي و بدي است، پس سزاوار است كه مؤمن بر زبان خود مهر زند همان گونه كه بر كيسه زر و سيم خويش مهر مي زند.
 ميزان الحكمه
You will preserve your words like gold, if you know they signify your mind, beauty. property and personality.
 84
 

نكته هفتاد و هشت: سخن و كلام سمبل كارهاي نيك و بد ماست

 
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله:
در اول صبح اندامها به زبان مي گويند: درباره ما از خدا بترس؛ زيرا اگر تو راست بگويي، ما سالم مي شويم و اگر تو بد بگويي ما هم گرفتار مي شويم.
 ميزان الحكمه
Your tongue symbolizes your right and wrong deeds.
85
 

• نكته شصت و هشت: دو چيز تيره عقلي است: دم فرو بستن به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشي
• نكته شصت و نه: براي تسخير قلب ديگران از كلمات به دقت و به موقع بهره ببريم
• نكته هفتاد: بهترين راه براي معرفي خود، زيبا سخن گفتن است
• نكته هفتاد و يك: كسي كه در گفتارش برنامه ندارد، رفتارش بي برنامه است
• نكته هفتاد و دو: با گفتار، باطن خويش را معرفي مي كني پس بدان كه چه مي گويي

نكته هفتاد و نه: حكمت از قلب جاري مي شود نه از زبان

 
امام عسگري عليه السلام:
دل نابخرد، در دهان اوست و دهان حكيم، در دل او.
ميزان الحكمه
Wisdom emanates from heart not from tongue.
86
 

نكته هشتاد: سخن گفتن ما، محك و معيار ايمان دروني ماست

 
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله:
راستي كه زبان مؤمن، در پس دل اوست ؛ هر گاه بخواهد چيزي بگويد در دل پيرامون آن مي انديشد.
 ميزان الحكمه
The criterion of your inner faith, is your speaking.
87
 

نكته هشتاد و يك: اگر زبانت را به خوب گفتن عادت بدهي؛ زبان تو را به فكر و كار خوب عادت مي دهد

 
امام سجاد عليه السلام:
حق زبان منزه داشتن آن از زشتگويي است و عادت دادنش به خوبي و فرو گذاشتنش از زياده گويي هاي بيهوده و نيكي به مردم و خوب گفتن درباره آنها است.
 ميزان الحكمه
Accustom your tongue to good words, then it accustoms you to good deeds and thoughts.
 88
 

نكته هشتاد و دو: با كنترل زبان از اين كه ديگران به عيب هايتان پي ببرند، جلوگيري كنيد

 
امام علي عليه السلام:
هر كه زبانش را نگهدارد، خداوند عيبش را بپوشاند.
بحارالانوار
Control your tongue to hide your weak points.
89
 

نكته هشتاد و سه: كلام اشتباه عمل صحيح را تباه مي سازد

 
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله:
عمل نكرده است، كسي كه زبانش را نگه نداشته باشد.
بحارالانوار
Wrong statements ruin right actions.
90
 

نكته هشتاد و چهار: چه راحت زخم زبان، شخصيت ها و تفكر ها را از بين مي برد

 
امام علي عليه السلام:
لغزش زبان، بدتر از زخم سرنيزه است.
غررالحكم
How easily tongue- lashing ruins personalities and thoughts.
91
 

نكته هشتاد و پنج: با كم كردن لغزش هاي زبان سلامتي روحي و جسمي خود را تقويت كنيد

 
امام علي عليه السلام:
انسان پايش مي لغزد، خاكي مي شود و زبانش مي لغزد، سرش بريده مي شود.
نهج البلاغه
Decrease faults of your tongue to improve your spiritual and physical health.
92
 

نكته هشتاد و شش: همين كه كمتر حرف بزنيم در حقيقت كمكي است كه به خويشتن كرده ايم

 
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله:
زبانت را نگه دار ؛ زيرا نگهداشتن زبان، صدقه اي است كه براي خودت مي دهي.
كافي
To help yourself, speak less.
93
 

نكته هشتاد و هفت: چه زنداني هاي زيادي كه به خاطر زبانشان در سياه چال افتاده اند

 
امام علي عليه السلام:
هيچ چيز به اندازه زبان، سزاوار زنداني شدن طولاني مدت نيست.
بحارالانوار
The tongue be imprisoned for a long time.
94
 

• نكته هفتاد و هفت: زماني كه بدانيم كلاممان نشانه عقل، زيبايي، دارايي و شخصيت ماست مانند طلا از آن نگه داري مي كنيم
• نكته هفتاد و هشت: سخن و كلام سمبل كارهاي نيك و بد ماست
• نكته هفتاد و نه: حكمت از قلب جاري مي شود نه از زبان
• نكته هشتاد: سخن گفتن ما، محك و معيار ايمان دروني ماست
• نكته هشتاد و يك: اگر زبانت را به خوب گفتن عادت بدهي؛ زبان تو را به فكر و كار خوب عادت مي دهد

نكته هشتاد و هشت: در وقت سخن گفتن آرامش و متانت خود را حفظ كنيم

 
امام علي عليه السلام:
زبانت را نگه دار و گفتارت را بشمار، تا سخنانت جز در خير و خوبي كاستي گيرد.
بحارالانوار
Keep calm while speaking.
95
 

نكته هشتاد و نه: عامل اصلي خطاها و بدبختي هاي خود را بشناسيم

 
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله:
بيشترين خطاها و گناهان آدمي، در زبان اوست.
ميزان الحكمه
the main factor of your misery is your tongue.
96
 

نكته نود: بزرگترين ثروت كلام نيكو است

 
امام علي عليه السلام:
زبان شايسته كه خداوند متعال براي انسان درميان مردم قرار مي دهد بهتر از ثروتي است كه براي شخص ناسپاسي به ارث مي نهد.
 نهج البلاغه
Nice words are the greatest wealth.
97
 

نكته نود و يك: سكوت، بهتر از توجيه كردن است

 
امام علي عليه السلام:
زبان شخص مقصر، كوتاه است.
غررالحكم
silence is better than an unfair justification.
98
 

نكته نود و دو: اگر مي خواهيد طرفداران زيادي داشته باشيد، درست از زبان تان استفاده كنيد

 
امام علي عليه السلام:
كسي كه زبانش شيرين باشد، برادرانش زياد شوند.
غررالحكم
Speak sweetly to become popular.
99
 

نكته نود و سه: مراقب باشيم متناقض سخن نگوييم

 
امام علي عليه السلام:
بدترين سخن، سخني است كه قسمتي از آن قسمت ديگرش را نقض كند.
غررالحكم
Avoid contradictory remarks.
100
 

نكته نود و چهار: ذكر خدا باعث گشايش در كارهاست

 
امام سجاد عليه السلام:
گفتار نيك دارايي را زياد مي كند و روزي را افزايش مي دهد.
امالي صدوق
Praising Allah can solve an problem.
101
 

نكته نود و پنج: با گفتار نيك دنيا زيباتر مي شود

 
امام علي عليه السلام:
زيبا سخن بگوييد، تا پاسخ زيبا بشنويد.
بحارالانوار
Nice words beautifies the world.
102
 

نكته نود و شش: با گفتگو كردن با تازه واردهايي كه به جلسه شما مي آيند، به آنها آرامش دهيد

 
امام علي عليه السلام:
هر كس وارد جايي مي شود ، دچار نوعي سرگشتگي است، پس با سخن گفتن به او انبساط خاطر دهيد.
 غررالحكم
when a newcomer arrives, talk to him to make him calm.
103
 

• نكته هشتاد و شش: همين كه كمتر حرف بزنيم در حقيقت كمكي است كه به خويشتن كرده ايم
• نكته هشتاد و هفت: چه زنداني هاي زيادي كه به خاطر زبانشان در سياه چال افتاده اند
• نكته هشتاد و هشت: در وقت سخن گفتن آرامش و متانت خود را حفظ كنيم
• نكته هشتاد و نه: عامل اصلي خطاها و بدبختي هاي خود را بشناسيم
• نكته نود: بزرگترين ثروت كلام نيكو است

نكته نود و هفت: با سكوت بهره بيشتري ببريم

 
لقمان عليه السلام به فرزندش فرمود:
پسرم اگر فرض كني كه سخني از نقره است، خاموشي از طلا است.
كافي
Benefit more from silence.
104
 

نكته نود و هشت: خود را اسير گفته هاي نابجا نكنيم

 
امام علي عليه السلام:
تا سخن را به زبان نياورده اي، سخن در بند توست، همين كه به زبان آوردي، تو در بند سخني.
 نهج البلاغه
Do not imprison yourself by using improper words.
105
 

نكته نود و نه: زياده گويي قدرت تو را به ضعف تبديل مي كند

 
امام علي عليه السلام:
پرگويي، حكيم را مي لغزاند و بردبار را به ستوه مي آورد.
غررالحكم
Chattering make you weak.
106
 

نكته يكصد: از شوخي با الفاظ سبك و حرف هاي ناشايسته جداً خودداري كنيم

 
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله:
آدمي گاه سخن مي گويد و قصد بدي ندارد جز اين كه مردم را بخنداند، اما با اين كارش به اندازه اي دورتر از آسمان سقوط مي كند.
 ميزان الحكمه
Never use bad words to joke.
107
 

كلام آخر

 
كلام و گفتار از نعمت هايي است كه قابل مقايسه با ديگر اعضا نمي باشد، هر آنچه را كه تو در ذهن به راحت ترين وجه ممكن با حروفي به هم پيوسته در قالب جمله ادا مي كني و منويات و افكار خود را به ديگران منتقل مي نمايي.
 مديريت در گفتار آنچنان با اهميت است كه بقيه موارد و موضوعات مديريتي را
108
 
تحت شعاع قرار داده به اين معني كه اگر در طرز استفاده از كلمات و جملاتمان موفق باشيم به صورت قطع بدانيد كه در ساير جايگاه هاي مديريتي از خانه تا كارخانه، از مدرسه تا بازار، از اداره تا جلسات خانوادگي، حتماً موفق خواهيم بود.
 در فرهنگ ملي و ديني ما نيز كاملاً اين قدرت نمايان است و مورد توجه قرار گرفته است مثلاً شعار « گفتار نيك » از جمله مطالب زيبايي است كه در تاريخ ايران زمين سابقه اي چند هزار ساله دارد.
 در كلمات امامان (ع) نيز تأكيد شده است زبان - اين عضو به ظاهر كوچك - اگر كنترل نشود، ديگر اعضاء بدن را به زحمت مي اندازد و به قول معروف،:« زبان سرخ سر سبز را مي دهد برباد.»
 معاشرت با ديگران وقتي موجب راحتي روح ما و آسايش رواني ما خواهد بود كه
109
 
بتوانيم با «سخن گفتن » با آنها ارتباط برقرار كنيم. ديگر ويژگي اين عضو حساس، قدرت تعليمي است كه از خود به جا مي گذارد كه بزرگ ترين درس ها را آنهايي مي توانند به ديگران منتقل كنند كه در واقع اساتيد بيان باشند. فصاحت و بلاغت دو علمي است در ادبيات كه در پي تصحيح و آموزش مديريت گفتار انسان ها است.
 كوتاه و گويا سخن گفتن معجزه اي است كه به عنوان بزرگ ترين شاهكار خلقت از آن ياد مي شود و معجزه خاتم پيامبران (ص) در همين طريقه ي ويژه ظهور نموده است.
 اگر قدرت زبان را كنار بگذاريم طبيعي است كه از توانايي شنوايي نيز كم بهره و يا بي ببهره خواهيم بود.
 110
 
اگر اين خصوصيت منحصر به فرد را درست به كار نبريم از قدرت نوشتن و فهميدن جملات نوشتاري نيز محروم خواهيم بود. امروزه در صنعت پزشكي نيز به نوعي از درمان رسيده اند كه معروف به «گفتار درماني » است.
 روان شناسان بيشترين و شايد تمام علم و آموزه هاي خود را از طريق همين القائات لفظي به كار مي برند و موجبات تسكين روح و روان مراجعه كنندگان مي شوند. هر كجا كه ردپايي از حضور انسان باشد به گونه اي نشانه هايي از اين ويژگي و قدرت خدادادي او نيز وجود دارد كه ما را با تمدّن و فرهنگ و داشته هاي گذشتگان مان پيوند مي دهد.
 در قرآن كه سخنان آفريدگار و پروردگار هستي است در رابطه با وجود انسان مي خوانيم:« الرحمن، علم القرآن، خلق الانسان، علمه البيان »، كه حضرت رحمان
 111
 
قرآن را تعليم داد، انسان را خلق نمود و او بيان را آموخت كه اولين ويژگي بعد از خلقت اين موجود را در قدرت بيان و اين نعمت مخصوص مي داند و به اهميت و جايگاه عظيم آن اشاره مي فرمايد.
 پس با دقت بايد اين توانايي را ارتقاء بخشيد و به كنترل و مديريت آن به بهره مندي از اين موهبت الهي پرداخت.
 اميد كه مجموعه حاضر كمك شاياني در اين امر نموده باشد.
112
 

• نكته نود و پنج: با گفتار نيك دنيا زيباتر مي شود
• نكته نود و شش: با گفتگو كردن با تازه واردهايي كه به جلسه شما مي آيند، به آنها آرامش دهيد
• نكته نود و هفت: با سكوت بهره بيشتري ببريم
• نكته نود و هشت: خود را اسير گفته هاي نابجا نكنيم
• نكته نود و نه: زياده گويي قدرت تو را به ضعف تبديل مي كند

كلام آخر

 
كلام و گفتار از نعمت هايي است كه قابل مقايسه با ديگر اعضا نمي باشد، هر آنچه را كه تو در ذهن به راحت ترين وجه ممكن با حروفي به هم پيوسته در قالب جمله ادا مي كني و منويات و افكار خود را به ديگران منتقل مي نمايي.
 مديريت در گفتار آنچنان با اهميت است كه بقيه موارد و موضوعات مديريتي را
108
 
تحت شعاع قرار داده به اين معني كه اگر در طرز استفاده از كلمات و جملاتمان موفق باشيم به صورت قطع بدانيد كه در ساير جايگاه هاي مديريتي از خانه تا كارخانه، از مدرسه تا بازار، از اداره تا جلسات خانوادگي، حتماً موفق خواهيم بود.
 در فرهنگ ملي و ديني ما نيز كاملاً اين قدرت نمايان است و مورد توجه قرار گرفته است مثلاً شعار « گفتار نيك » از جمله مطالب زيبايي است كه در تاريخ ايران زمين سابقه اي چند هزار ساله دارد.
 در كلمات امامان (ع) نيز تأكيد شده است زبان - اين عضو به ظاهر كوچك - اگر كنترل نشود، ديگر اعضاء بدن را به زحمت مي اندازد و به قول معروف،:« زبان سرخ سر سبز را مي دهد برباد.»
 معاشرت با ديگران وقتي موجب راحتي روح ما و آسايش رواني ما خواهد بود كه
109
 
بتوانيم با «سخن گفتن » با آنها ارتباط برقرار كنيم. ديگر ويژگي اين عضو حساس، قدرت تعليمي است كه از خود به جا مي گذارد كه بزرگ ترين درس ها را آنهايي مي توانند به ديگران منتقل كنند كه در واقع اساتيد بيان باشند. فصاحت و بلاغت دو علمي است در ادبيات كه در پي تصحيح و آموزش مديريت گفتار انسان ها است.
 كوتاه و گويا سخن گفتن معجزه اي است كه به عنوان بزرگ ترين شاهكار خلقت از آن ياد مي شود و معجزه خاتم پيامبران (ص) در همين طريقه ي ويژه ظهور نموده است.
 اگر قدرت زبان را كنار بگذاريم طبيعي است كه از توانايي شنوايي نيز كم بهره و يا بي ببهره خواهيم بود.
 110
 
اگر اين خصوصيت منحصر به فرد را درست به كار نبريم از قدرت نوشتن و فهميدن جملات نوشتاري نيز محروم خواهيم بود. امروزه در صنعت پزشكي نيز به نوعي از درمان رسيده اند كه معروف به «گفتار درماني » است.
 روان شناسان بيشترين و شايد تمام علم و آموزه هاي خود را از طريق همين القائات لفظي به كار مي برند و موجبات تسكين روح و روان مراجعه كنندگان مي شوند. هر كجا كه ردپايي از حضور انسان باشد به گونه اي نشانه هايي از اين ويژگي و قدرت خدادادي او نيز وجود دارد كه ما را با تمدّن و فرهنگ و داشته هاي گذشتگان مان پيوند مي دهد.
 در قرآن كه سخنان آفريدگار و پروردگار هستي است در رابطه با وجود انسان مي خوانيم:« الرحمن، علم القرآن، خلق الانسان، علمه البيان »، كه حضرت رحمان
 111
 
قرآن را تعليم داد، انسان را خلق نمود و او بيان را آموخت كه اولين ويژگي بعد از خلقت اين موجود را در قدرت بيان و اين نعمت مخصوص مي داند و به اهميت و جايگاه عظيم آن اشاره مي فرمايد.
 پس با دقت بايد اين توانايي را ارتقاء بخشيد و به كنترل و مديريت آن به بهره مندي از اين موهبت الهي پرداخت.
 اميد كه مجموعه حاضر كمك شاياني در اين امر نموده باشد.
112
 

• نكته نود و هشت: خود را اسير گفته هاي نابجا نكنيم
• نكته نود و نه: زياده گويي قدرت تو را به ضعف تبديل مي كند
• نكته يكصد: از شوخي با الفاظ سبك و حرف هاي ناشايسته جداً خودداري كنيم

107
 

كلام آخر

 
كلام و گفتار از نعمت هايي است كه قابل مقايسه با ديگر اعضا نمي باشد، هر آنچه را كه تو در ذهن به راحت ترين وجه ممكن با حروفي به هم پيوسته در قالب جمله ادا مي كني و منويات و افكار خود را به ديگران منتقل مي نمايي.
 مديريت در گفتار آنچنان با اهميت است كه بقيه موارد و موضوعات مديريتي را
108
 
تحت شعاع قرار داده به اين معني كه اگر در طرز استفاده از كلمات و جملاتمان موفق باشيم به صورت قطع بدانيد كه در ساير جايگاه هاي مديريتي از خانه تا كارخانه، از مدرسه تا بازار، از اداره تا جلسات خانوادگي، حتماً موفق خواهيم بود.
 در فرهنگ ملي و ديني ما نيز كاملاً اين قدرت نمايان است و مورد توجه قرار گرفته است مثلاً شعار « گفتار نيك » از جمله مطالب زيبايي است كه در تاريخ ايران زمين سابقه اي چند هزار ساله دارد.
 در كلمات امامان (ع) نيز تأكيد شده است زبان - اين عضو به ظاهر كوچك - اگر كنترل نشود، ديگر اعضاء بدن را به زحمت مي اندازد و به قول معروف،:« زبان سرخ سر سبز را مي دهد برباد.»
 معاشرت با ديگران وقتي موجب راحتي روح ما و آسايش رواني ما خواهد بود كه
109
 
بتوانيم با «سخن گفتن » با آنها ارتباط برقرار كنيم. ديگر ويژگي اين عضو حساس، قدرت تعليمي است كه از خود به جا مي گذارد كه بزرگ ترين درس ها را آنهايي مي توانند به ديگران منتقل كنند كه در واقع اساتيد بيان باشند. فصاحت و بلاغت دو علمي است در ادبيات كه در پي تصحيح و آموزش مديريت گفتار انسان ها است.
 كوتاه و گويا سخن گفتن معجزه اي است كه به عنوان بزرگ ترين شاهكار خلقت از آن ياد مي شود و معجزه خاتم پيامبران (ص) در همين طريقه ي ويژه ظهور نموده است.
 اگر قدرت زبان را كنار بگذاريم طبيعي است كه از توانايي شنوايي نيز كم بهره و يا بي ببهره خواهيم بود.
 110
 
اگر اين خصوصيت منحصر به فرد را درست به كار نبريم از قدرت نوشتن و فهميدن جملات نوشتاري نيز محروم خواهيم بود. امروزه در صنعت پزشكي نيز به نوعي از درمان رسيده اند كه معروف به «گفتار درماني » است.
 روان شناسان بيشترين و شايد تمام علم و آموزه هاي خود را از طريق همين القائات لفظي به كار مي برند و موجبات تسكين روح و روان مراجعه كنندگان مي شوند. هر كجا كه ردپايي از حضور انسان باشد به گونه اي نشانه هايي از اين ويژگي و قدرت خدادادي او نيز وجود دارد كه ما را با تمدّن و فرهنگ و داشته هاي گذشتگان مان پيوند مي دهد.
 در قرآن كه سخنان آفريدگار و پروردگار هستي است در رابطه با وجود انسان مي خوانيم:« الرحمن، علم القرآن، خلق الانسان، علمه البيان »، كه حضرت رحمان
 111
 
قرآن را تعليم داد، انسان را خلق نمود و او بيان را آموخت كه اولين ويژگي بعد از خلقت اين موجود را در قدرت بيان و اين نعمت مخصوص مي داند و به اهميت و جايگاه عظيم آن اشاره مي فرمايد.
 پس با دقت بايد اين توانايي را ارتقاء بخشيد و به كنترل و مديريت آن به بهره مندي از اين موهبت الهي پرداخت.
 اميد كه مجموعه حاضر كمك شاياني در اين امر نموده باشد.
112
 

• نكته نود و نه: زياده گويي قدرت تو را به ضعف تبديل مي كند
• نكته يكصد: از شوخي با الفاظ سبك و حرف هاي ناشايسته جداً خودداري كنيم

منبع :

راسخون


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۵۱ ] [ مشاوره مديريت ]
 

فرصتي براي گفتن

اگرچه سخن گفتن امري بديهي است اما براي برقراري ارتباط، چه كلامي و چه غيركلامي، زمان لازم است. بيشتر ما سعي داريم فرزندان مان را به داشتن ارتباط كلامي با ديگران ترغيب كنيم. مادري را در نظر بگيريد كه مي خواهد با فرزندش ارتباط برقرار كند و شروع مي كند به گفتن جملات پياپي مثل: “توي مدرسه چه كار كردي؟ سارا هم آمده بود، امروز هم با هم بوديد؟ اصلا از او خوشت مي آيد يا نه؟”
 
والدين بدون اين كه به فرزندان شان فرصت مشاركت بدهند تمام امور را به دست مي گيرند اگر به نحوه برقراري ارتباط خود با فرزندمان نگاهي بيندازيم، متوجه مي شويم كه چرا او تمايل زيادي به اين ارتباط ندارد. اين نحوه برخورد براي كودكاني كه داراي اختلالات گفتاري هستند ، بسيار خطرناك است. فرصت ندادن به فرزندان باعث مي شود تا باور كنيم آن ها اطلاع چنداني از آن چه انجام مي دهند ندارند و به آن ها نيز مي آموزيم كه در ارتباطات خود منفعل عمي كنند. كمي در اين باره بينديشيد ، وقتي موضوعي را با فرزندتان در ميان مي گذاريد ، چه مي كنيد؟
 
اغلب ما بدون اين كه به او اجازه دهيم تا حرف خود را بزند به سخن گفتن ادامه مي دهيم، در اين صورت چه اتفاقي مي افتد؟ توجه او به ما كم و يا اصلا قطع مي شود. آيا خود شما وقتي با افرادي هستيد كه زياد حرف مي زنند و اجازه حرف زدن به شما نمي دهند، همين مساله را تجربه نكرده ايد؟
 
فرصت دادن و انتظار، مهارت پيچيده اي است كه براي والدين، معلمان و گفتار درمانان در ارتباط با كودكان بسيار سودمند است. اين مهارت براي برقراري ارتباط جمعي با كودكاني كه از شما فاصله مي گيرند، كاربرد دارد.
 
اگرچه سخن گفتن امري بديهي است اما براي برقراري ارتباط ، چه كلامي و چه غيركلامي، زمان لازم است. كودكاني كه داراي اختلالات گفتاري و مشكلات يادگيري هستند براي برقراري ارتباط به فرصت بيشتري نياز دارند. بسياري از والدين اظهار مي دارند كه دادن اين فرصت براي شان سخت و يا غيرممكن است، آن ها معتقدند كه براي واداشتن فرزندان به ارتباط بايد آنها را مورد بمباران كلمات و جمله ها قرار داد. مثلا يك سوال را بايد بارها و بارها از او پرسيد. آن ها از نتايج شگفت انگيز صبر و دادن فرصت به فرزندان شان بي خبر هستند. بسياري از ما نمي دانيم كه وقتي دايما حرف مي زنيم عملاً فرزندمان را از برقراري ارتباط و يادگيري صحبت با سايرين باز مي داريم. اگر والدين به فرزندان فرصت كافي ندهند ممكن است آن ها منفعل شده و بسياري از فرصت هاي طبيعي برقراري ارتباط با سايرين را از دست بدهند.
 
منبع: مجله موفقيت – روان شناسي رشد

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۵۰ ] [ مشاوره مديريت ]

آشنايي با هوش هاي 8 گانه انسان


هوش ها انواع و اقسامي دارند ؛ هر كسي در وجود خودش به دنبال هوش خود بگردد

 و تحصيلات و شغلش را بر پايه ي آن قرار دهد . " وارد گاردنر " روانشناسي بود كه

 اولين بار اين حرف را بر سر نظام آموزشي سنتي فرياد كشيد . درس پشت درس ،

 داريد مي افتيد ؟! كم كم از تحصيلات آكادميك حالتان بهم مي خورد ؟؟ دپ زده ايد

كه آنقدر خنگيد كه نمي توانيد درس هايي را كه نصف بيشتر همكلاسي هايتان پاس

 مي كنند ، پاس كنيد ؟ داريد حس مي كنيد كه " خنگ " هستيد ؟!

اما آيا واقعا چون نمي توانيد درس هايتان را پاس كنيد ، خنگ هستيد ؟ آيا فقط آنهايي

كه مدرك دكترا و فوق ليسانس شان را قاب گرفته اند و بالاي ميز كامپيوترشان

زده اند ، باهوش هستند ؟

تا موقعي كه هوش به معني همين آي كيويي بود كه از تست هاي سنتي بدست

 مي آمد بله ، باهوش ترين ها همان آقا مهندس ها و خانم دكترها بودند ، اما

 نظريه هاي جديدتر هوش ، چيز ديگري مي گويند .

آنها برگشته اند به تعريف اصلي هوش يعني " توان و سازگاري و پيشرفت در

 شرايط مختلف " به اين نتيجه رسيده اند كه يك مكانيك ماهر با تحصيلات  سيكل ،

 يك نوانده ي دوتار بي سواد ، يك فوتباليست ليگ برتر يا يك كشاورز كه از

زمينش محصول بيشتري برداشت مي كند هم باهوش هستند .

هوش تصويري

هوش تصويري يا فضايي يعني توانايي تجسم تقريبا هر چيزي حتي تجسم

 افكار ؛ يعني اينكه وقتي به شما مي گويند دموكراسي ، بتوانيد براي مفهوم

 دموكراسي يك تصوير ذهني از آدم هاي يك جامعه ي دموكرات در ذهن تان بسازيد .

اگر خيلي باهوش باشيد مي توانيد همين تصوير را تغيير بدهيد طوري كه مفهوم

 ديكتاتوري را القا كند . كساني كه هوش بالاي تصويري دارند به جزئيات يك تصوير

خيلي خوب دقت مي كنند و مي توانند تصاويري كه در ذهنشان مي سازند را روي

كاغذ بياورند .

پرورش : تصور كنيد كره ي چشمتان از بدنتان جدا شده و دارد در اتاقي كه در

 آن نشسته ايد سير مي كند . بگذاريد اين كره ي بازيگوش همه جا برود و بالا

و پايين و پشت و روي همه چيز را ببيند . حالا تصور كنيد چيزها از ديد كره ي

چشمتان چگونه است . اگر اين كار برايتان خيلي راحت است مطمئن باشيد

كه از نظر تصوير باهوش هستيد .

كاربرد :  معماري ، نقاشي ، عكاسي ، تصويرسازي ، صفحه بندي ، مرمت

 بناهاي تاريخي و جعل اسناد با فتوشاپ !!

 

هوش زبان شناختي

نوع ديگر هوش يعني هوش زبان شناختي ، در واقع بخشي از همان چيزي

است كه ميان عامه ي مردم هم به عنوان هوش پذيرفته شده است ؛ داشتن

 اطلاعات عمومي زياد ، توانايي سخنوري و زبان بازي ، توانايي خوب نوشتن

 و خوب خواندن ؛ روي هم رفته كسي كه بتواند از زبان به بهترين نحو استفاده كند .

پرورش : همه ي چيزهايي كه در كارگاه هاي نويسندگي مي گويند ، مي تواند

 اين هوش را در شما پرورش دهد . توجه به ريشه هاي شفاهي فرهنگ خودمان

 ( مثلا معناي ضرب المثل ها ، قصه هاي پريان و قصه هاي پدربزرگ ها و مادربزرگ ها )

 و خواندن بازيگوشانه و لذت بخش كتاب ها – بدون اينكه هدفي خارجي مثل اضافه

 شدن معلومات يا پز دادن به خاطر اضافه شدن به كلكسيون كتاب هاي خوانده

 شده ، مد نظرمان باشد – هم مي تواند اين هوش را پرورش دهد .

كاربرد : روزنامه نگاري ، نويسندگي ، تدريس ادبيات ، مسئول روابط عمومي ، وكالت

 

هوش منطقي – رياضي

انگار كساني كه اولين بار اصطلاح ( دودوتا چهارتا كردن ) را به وجود آورده اند ،

 ناخودآگاه مي دانسته اند بين منطقي بودن و رياضي دانستن ، رابطه هايي

 هست ! كساني كه هوش منطقي – رياضي بالايي دارند ، هم در عمليات

رياضي – مثل حساب كتاب كردن – از اطرافيانشان بهتر عمل مي كنند ، هم

بهتر مي توانند استدلال كرده و روابط علي و معلولي را درك كنند .

اين هوش هم از آن نوع هوش هايي است كه در تست هاي معمولي هوش

 سنجيده مي شود و در مدرسه و دانشگاه زياد بكار مي آيد .

پرورش : برويد ببينيد چرتكه چگونه كار مي كند . يك زبان كامپيوتري ، مثلا

پاسكال را ياد بگيريد . براي مساله هاي ساده ي رياضي از ماشين حساب

 استفاده نكنيد . به اين فكر كنيد كه چه قوانين علمي در سيستم هاي خانه ي

 شما تاثير دارند و براي يكبار هم كه شده سعي كنيد از صفحه ي اقتصادي

 روزنامه ي همشهري سردرآوريد .

كاربرد : مهندسي ، حسابداري ، برنامه نويسي كامپيوتر ، متخصص فلسفه

 بخصوص فلسفه ي علم و مجري طرح هاي پژوهشي .

 

هوش موسيقايي 

كسي كه به زير و بم آهنگ ها ، ريتم و تن صداها و نغمه ها حساس است ،

 مطمئنا از هوش موسيقايي برخوردار است . آدم هايي كه هوش موسيقايي

بالايي دارند حتما لازم نيست كه نوازنده يا خواننده باشند ؛ كسي كه مي تواند

 از تن صداي شما تشخيص دهد كه دروغ مي گوييد يا به خوبي مي تواند

صداي مشابه 2 خواننده را از هم تشخيص دهد هم به نوعي دارد از هوش

موسيقايي اش استفاده مي كند .

پرورش : آواز بخوانيد . سوت بزنيد . دوش بگيريد . سبك هاي مختلف موسيقي

 را گوش كنيد . براي هر زمان از زندگي روزمره تان يك موسيقي متن تصور كنيد .

 به آواز طبيعت ( صداي پرنده يا رودخانه ) دقت كنيد . هر چه در يك روز بر سرتان

 آمده را براي يك دوست صميمي با آواز بخوانيد . 

كاربرد : آهنگسازي ، خوانندگي ، نوازندگي ، نقد آثار موسيقايي و تدريس موسيقي

در كودكستان .

 

هوش جسمي حركتي

اين نوع هوش را احتمالا هيچ كدام از شما تا به حال هوش به حساب نمي آورديد ؛

 استعداد كنترل حركات بدن و دستكاري ماهرانه ي اشيا . حتي بعضي ها مي گويند

 هوش نشستن و هوش پياده روي هم داريم .

معلوم است كه اولين تصوير كه از اين نوع هوش به ذهنتان مي آيد تصوير

 ژيمناستيك كارهاي ماهر است . اما لازم به ذكر است كه جراح ها و كساني

كه خوب از پس حركات موزون برمي آيند هم در اين زمينه تبحر خاصي دارند .

پرورش : براي اينكه يك بدنسازي ذهني انجام دهيد قبل از هر چيز بايد ورزش كنيد .

 يكي از صنايع دستي را ياذ بگيريد .

كاربرد : ورزشكاري حرفه اي ( از فوتبال گرفته تا پرتاب ديسك ) ، جراحي ، مكانيكي .

 

هوش ميان فردي

بخشي از آن چيزي كه اين روزها به نام هوش هيجاني معروف شده است و

 همه جا فراگير شده ، همين هوش ميان فردي است كه اولين بار گاردنر از آن

نام برده است . هوش ميان فردي ، توانايي ارتباط برقرار كردن و خوب ارتباط برقرار كردن

 و خوب درك كردن ديگران است . اگر در ميان دوستانتان به سنگ صبور مشهور

 هستيد حتما از اين نوع هوش داريد .

پرورش : به يك NOG ( سازمان غيردولتي ) بپيونديد و ببينيد براي عمل كردن به

شعارهاي مردمي تان چند مرده حلاج هستيد . هر روز 15 دقيقه به حرف يك نفر

 گوش دهيد ( سخت است نه ؟! ) . اگر وبلاگ داريد به كامنت هايش جواب دهيد .

 در يك كلوب ايترنتي عضو شويد . زندگي آدم هاي مردم دار را بخوانيد و ببينيد

 چه كرده اند كه اينطور مشهور شده اند .

كاربرد : مشاور مدرسه ، مشاور خانواده ، مدير روابط عمومي يك شركت ، معلمي ،

 پزشكي ، مددكاري و فروشندگي .

 

هوش درون فردي

هوش درون فردي يعني هوش درك كردن خود و استفاده از خودشناسي براي انتخاب

 اهداف زندگي . كساني كه هوش درون فردي دارند بسيار مستقل و فرديت يافته اند .

 آنها ريز و درشت عيوب و خوبي هاي خودشان را مي دانند و يك تصوير كامل از

 خودشان در ذهن دارند .

پرورش : زندگينامه ي خود را بنويسيد ، روياهاي خود را بنويسيد و ردي از خودتان را

در آنها كشف كنيد . تست هاي معتبر خودشناسي يا شخصيت را علامت بزنيد تا

تصوير بهتري از خودتان در ذهن داشته باشيد .

كاربرد : روحاني ، روانشناس باليني و بخصوص روانكاو ، متخصص الهيات و

مشاغلي كه آدم آقاي خودش است .

 

هوش طبيعت

گاردنر وقتي كه نظريه ي هوش هاي هفت گانه اش در تمام دنيا سر و صدا كرده

 بود ، دريافت كه نظريه اش يك چيز كم دارد و آن هوشي بود كه آدم هاي عاشق

طبيعت دارند ؛ كساني كه مي توانند طبيعت را بفهمند ،‌در آن كار كنند و از آن لذت ببرند .

بر گرفته از بلاگ تا اوج

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۴۹ ] [ مشاوره مديريت ]
 
انواع ادب در دوره ساساني، يعني آنچه يك جوان پس ار اتمام دوره فرهنگ­آموزي، بايد بداند، عبارت است از: دين‌شناسي؛ يعني شناختن و از برداشتن يشت‌ها و يسنا و ونديداد و غيره، دبيري، خط‌شناسي، تاريخ و حكمت، اخترشناسي، جامعه‌شناسي؛ يعني شناختن جامه‌هاي زيبا و ظريف و اين‌كه جامۀ مناسب هر فصل سال كدام است همچنين استفاده از جامۀ مخصوص در سفر و در حضر، بستر‌شناسي؛ دربارۀ شناخت راحت‌ترين بستر، ورزش‌ها؛ مانند اسب سواري، كمان‌كشي، نيزه ورزي، چوگان‌بازي، تيراندازي، موسيقي‌شناسي؛ يعني آگاهي از هنر موسيقي و آواز و شعر كه بر روي هم عنوان خنياگري به آن‌ها اطلاق مي‌شود و عبارت است از شناختن و نواختن انواع سازها، چون وين، بربط، طنبور، كِنّار، ناي، چنگ و غيره، شناخت‌ دستگاه‌هاي موسيقي و انواع آواز و بهترين نوع آن و غيره، اخترشناسي، شناخت بازي‌ها؛ از شطرنج و نرد و چند بازي ديگر، آشپزي؛ شناخت انواع گوشت و تهيۀ خوراك‌هاي گوناگون و شناخت مزۀ خوراك‌ها، شناخت انواع پيش‌ خوراك‌ها و پس خوراك (دِسِر)ها و خوشاب (كمپوت) و ريچار(مربّا) و پالوده‌ها و غيره. مِي‌ شناسي؛ دربارۀ انواع شراب‌ها و بهترين‌ آن‌ها و دربارۀ نُقل يا مزۀ مي‌ و آن‌چه هنگام مي­خواري بايد رعايت كرد، آب‌شناسي؛ دربارۀ گواراترين آب‌ها، گُل‌ شناسي؛ دربارۀ انواع گل‌ها و بوي‌هاي خوش، زن‌شناسي؛ در شناخت فضايل اخلاقي و به ويژه چهره و اندام زيبا در زن.
 
  از كتاب "قاموسنامه" مي‌توان رشته‌هاي ديگري چون آيين خفتن، آيين گرمابه رفتن، آيين كارزار كردن، آيين برده خريدن، آيين خواستگاري، آيين دوست‌گزيني، آيين مهمان‌ كردن و مهمان شدن، آيين سفره، اسب‌شناسي و جز آن‌ها را به دست آورد.
 
  سه رشتۀ بسيار مهمّ ادب ساساني دبيري و سخنوري (بلاغت) و آداب داني بود. دبير در واقع از نزديك‌ترين مشاوران پادشاه و اغلب رقيب وزير بود. بر طبق شاهنامه، دبير بايد آگاه از فنّ بلاغت، خوش خط، توانا در نوشتن جملات كوتاه ولي پر مغز، خردمند، با دانش، تيزهوش، فراگيرنده و از نظر اخلاقي بردبار، شكيبا، راستگو، خويشتن‌دار، راز دار، وفادار، پاكيزه، پارسا و خوشرو باشد.

  در هنر بلاغت توجه ايرانيان بيشتر به معني بود و از آرايش‌هاي لفظي، كه توجّه خواننده و شنونده را از مطلب اصلي دور كند، پرهيز داشتند و اگر در لفظ صنعتي به كار مي‌رفت در خدمت به معني بود.

 
 
    پنج شرط بلاغت بر طبق شاهنامه:
 
الف. سخن بايد سودمند باشد تا از شنيدن آن گزندي به شنوندگان نرسد،

ب. سخن بايد به اندازه باشد.
 
ج. سخن گوي بايد هنگام شناس باشد.
 
د. گوينده در نقل داستان بايد آن را پيوسته (منظوم) بگويد.
 
ه. سخن‌گوي بايد داراي زيان گرم و آواي نرم باشد.
 
 
 
شيوۀ مطلوب در نثر و شعر در زبان پهلوي و در زبان فارسي آغازين را مي‌توان در سه شرط خلاصه كرد:
 
1- كوتاهي: چه در جمله و چه در كلّ سخن،

2- سادگي در لفظ و معني: يعني لفظ دور از صنايع لفظي باشد تا حواس خواننده را از موضوع اصلي سخن دور نكند، و معني هم نزديك به فهم باشد،
 
3- تصويرمندي: (يعني آراستن سخن به تشبيه و مثل و ضرب المثل و تمثيل).
 
  فقر صنايع لفظي در ادبيات پهلوي سبب شده بود كه تازيان، كه بلاغت را در صنايع لفظي جستجو مي‌كردند، ادبيات پهلوي را پرمعني ولي فاقد بلاغت بدانند.
 
  دربارۀ برگزاري جلسات هفتگي ادب در عهد ساساني و لااقلّ در زمان انوشيروان نيز مي‌توان آگاهي‌هايي از شاهنامه به دست آورد. در اين جلسات كه در حضور شاه برگزار مي‌شد، بحث دربارۀ اخلاق و آداب و ادبيات و آيين كشورداري بود. در دورۀ اسلامي، به ويژه در عهد مأمون و برمكيان، به تقليد از انوشيروان و وزير  او، بزرگمهر، مانند همين جلسات ادب را به نام «مجلس» برگزار مي‌كردند.

  دقّت در اصطلاحات ادب در شاهنامه، كه صورت فارسي شدۀ اصطلاحات ادب در زبان پهلوي است، گسترش ادب ساساني و وابستگي مستقيم ادب اسلامي را در عربي و فارسي بدان آشكار مي‌كند. برخي از اصطلاحاتِ عربي ادب، در جريان كلّي نفوذ زبان عربي در زبان فارسي، رفته‌رفته جانشين اصطلاحات فارسي مي‌شوند و يا در كنار آن‌ها مي‌نشينند (مثلاً صدق، صفا، كرم، جود، مدارا، رفق، حلم، سكينه، ملايمت،فتوّت، وفا، حيا، تواضع، رضا، جهد، ريا، بخل، هوي، حرص، حاجت، حسد، امساك، بغض، انتقام، غضب و جز اين‌ها). انتقال دهندگان اصلي ادب ساساني به فرهنگ اسلامي در درجۀ نخست "شعوبيه" بودند و در اين ميان دو تن، يعني ابن مقفّع و فردوسي، سهم ممتازي دارند، تا آن‌جا كه هر يك از اين دو تن را مي‌توان موجد يك «رنسانس ايراني» دانست.
 
  آميزش ادبِ ايراني با فرهنگ اسلامي از آغاز با دو مانع بزرگ روبه‌رو بود. يكي‌ اين‌كه برخي از رشته‌هاي ادب، مانند موسيقي و شطرنج و نرد و نگارگري و حتّي شعر، با اسلام سازگار نبود و در زمينۀ دين، برخي عقايد به كلّي غير اسلامي بود. ديگر اين‌كه حاملان فرهنگ ايران، يعني شعوبيه، ظاهرا مي­خواستند در زير سرپوش فعاليت فرهنگي، آيين مجوس را جانشين دين اسلام كنند، يا دست كم مسير اسلام را با روند فرهنگ ايران همراه سازند و با بهره‌گيري از مقام‌هاي سياسي و اداري و علمي خود در دستگاه خلافت عبّاسي، شكست نظامي ايراني را با پيروزي فرهنگي جبران كنند.
 
  در سدۀ چهارم ق، ايران‌گرايي شعوبيه از يك سو و ناسيوناليسم عرب از سوي ديگر، دو نيروي كم و بيش هم وزن بودند كه ستونِ پشتيبانِ نخستين، تاريخ و فرهنگ ايران و تكيه‌گاه دوم، اسلام بود. اگر چه با سستي گرفتن دستگاه خلافت بغداد و برآمدن سلسله‌هاي ايراني و به ويژه سامانيان، پايداري فرهنگي ايراني موفّق به نشاندن نهال زبان فارسي شد و ديري نگذشت كه اين نهالِ پايداري با پيدايش شاهنامه به درختي كهنسال تبديل شد، ولي از سوي ديگر اين پيروزي بزرگ فرهنگي سبب شد كه ميدان فعاليت شعوبيه كما بيش از قلمرو زبان عربي بيرون آيد و در چارچوب زبان فارسي محدود بماند و در نتيجه دورۀ درگيري دو فرهنگ تبديل به همزيستي و آميزش شود.

  از سدۀ پنجم ق به بعد، ديگر مسلّم شده بود كه گذشته از نفوذ ژرف شاهنامه در ميان تودۀ مردم ايران، در قلمرو زبان فارسي، ديگر هيچ شاهزاده، هيچ شاعر و موّرخ و اديب و نقّاش و عارف و متفكّري از مطالعۀ شاهنامه‌ بي‌نياز نيست و با آن‌كه از آن پس فرمانروايي در ايران در دست تركان بود كه در ايمان اسلامي آن‌ها جاي هيچ گماني نبود، زبان فارسي و شاهنامه تا آن اندازه ريشه دوانده بود كه تركان خود دوستدار و پشتيبان زبان فارسي و فرهنگ ايراني شدند. بنابراين چنان كه ياد شد، پيروزي نهضت شعوبيه در درون ايران به دورۀ درگيري دو فرهنگ ايراني و اسلامي پايان داد و زمينه براي همزيستي و آميزش دو فرهنگ آماده شد.

  از سدۀ پنجم ق به بعد، همۀ آثاري كه در زبان فارسي در زمينۀ ادب پديد آمده است نخست از دو سو تأثير پذيرفته است:
 
  يكي از سوي اين ادبِ ايراني – اسلامي و ديگري از سوي ادبِ سنّتي و ناب ايراني كه مهم‌ترين نمايندۀ آن در زبان فارسي شاهنامه است.

 مآخذ ادب ايراني را مي‌توان به سه دورۀ كلّي تقسيم كرد:
 
1- دورۀ پيش از ساسانيان؛
 
2- از زمان ساسانيان تا سدۀ چهارم ق؛
 
3- از سدۀ پنجم ق به بعد.

  مآخذ دورۀ نخستين را بخش‌هاي كهن اوستا تشكيل مي‌دهد. مهم‌ترين مآخذ دورۀ دوم را مآخذ داخلي به زبان‌هاي پهلوي، فارسي و عربي تشكيل مي‌دهد. مهم‌ترين متن‌ها به زبان پهلوي پندنامه‌ها و اندرزنامه‌هاست. تنها اثر غير ديني دربارۀ ادب به زبان پهلوي، كه در دست است، رسالۀ كوچكي است دربارۀ تربيت اشرافي ايران ساساني با عنوان "خسرو و ريدك".
 
 
 
مآخذ ادب در دورۀ سوم را بايد به دو دسته بخش كرد:
 
1- مآخذي كه در واقع دنبالۀ‌ مآخذ دورۀ‌ دوم به شمار مي‌رود و رنگ اسلامي آن‌ها ناچيز است؛
 
2- مآخذي كه رنگ اسلامي آن‌ها بيشتر است.

  به طور كلّي در زبان فارسي مطالب مربوط به ادب در همۀ انواع ادبيات روايي و تعليمي، مانند حماسه‌ها، آثار اخلاقي و عرفاني، منظومه‌هاي عاشقانه، كتاب‌هاي «آيين خسروان» از نوع قابوس‌نامه و سندبادنامه و نصيحة الملوك و مرزبان‌نامه،كتاب‌هاي افسانه و قصّه از نوع كليله و دمنه و طوطي نامه و ادبيات توده از نوع داراب‌نامه و سمك­عيار پراكنده است.

 
منبع:
 
دانش­نامه زبان و ادب فارسي، زير نظر: اسماعيل سعادت؛ تهران، سازمان انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چاپ اول، 1384،  ج1، ص243.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۴۷ ] [ مشاوره مديريت ]
جلسه‌ي اول: هنر اجرا چه فايده‌اي دارد؟


اجرا را نمي‌شود آموزش داد. چه طور مي‌شود چيزي را ياد داد كه يك چيز نيست؟ اجرا در هيچ چارچوبي نمي‌گنجد. مانند آموزش هنر است به طور كلي، به جاي آموزش شاخه‌اي خاص از هنر. چه طور مي‌شود حيطه‌اي كه مصالح‌اش زندگي است آموختني باشد؟ چه طور اساساً مي‌تواند «حيطه» باشد؟ آيا در بهترين حالت نتيجه‌ي كلاس «هنر اجرا» چيزي نمي‌شود شبيه به كلاس‌هاي مهمل و متداول «هنر زندگي» يا «راه‌هاي موفقيت»؟
 


ولي مگر در اين كلاس‌ها چه اتفاقي مي‌افتد؟ نظريه‌ي اجرا از چه‌گونگي مي‌پرسد. در كلاس‌هاي موفقيت از لحاظ اجرايي چه مي‌گذرد كه اگر براي هيچ‌كس موفقيت‌آميز نباشد دست‌كم براي برگزاركنندگان‌شان هست؟
 
بسياري از ما «مي‌دانيم» كه بد زندگي مي‌كنيم. شكست‌ها واقعي‌اند. دليل رواج اين كلاس‌ها يك نياز است: لزوم پاسخگويي به سؤالي كه با اثبات مهمل بودن‌اش محو نمي‌شود. دست برنمي‌دارد. فرد مي‌خواهد زندگي كند و هرچند زيستن علم نيست، احساس مي‌كند شكست‌اش با ندانستن‌اش نسبت دارد. و نمي‌داند كه چه را نمي‌داند. پس متقاعد مي‌شود كه اسم بنويسد. از سردرماندگي. شايد ديگري بتواند كمك‌‌اش كند. دراين حد دريافته كه شخصاً «نمي‌تواند».
 
محتواي اين كلاس‌ها به عنوان پديده‌اي جهاني در تنوع رنگارنگ‌شان اين است كه: «مي‌توانيد.» و از آنجايي كه خوشبيني مسري است، در اين كلاس‌ها فرد تواني را كه هر كودكي از آن برخوردار است و او به هر دليل فراموش كرده، يعني توان آرزو كردن و خواستن را، به ياد مي‌آورد. و اين تا مدتي سرپا نگهش مي‌دارد. بره‌ي گمشده به گله باز‌مي‌گردد. سرخوردگي‌اش براي مدتي كنار مي‌رود. انفعال‌اش با فعاليت مثبت و «توليدي» جايگزين مي‌شود. بهره‌وري‌اش بالا مي‌رود. قرار است روابطش با همگان بهبود يابد؛ از كارفرما گرفته تا خانواده. و موفقيت به او رو ‌كند چون «راز» موفقيت را دريافته. چون «پيغام» به او رسيده. منتها عجيب است كه «راز»ي كه در ازاي پرداخت مبلغي ناچيز (ناچيز در مقابل عظمت زندگي دوباره) سخاوتمندانه با هركسي در ميان گذاشته مي‌شود راز باقي مانده است. قاعدتاً هزاران سال تمدن بايد راز درست زيستن را به همگان مي‌آموخت و جامعه‌اي مي‌ساخت از افراد موفق، همگي سرگرم شادماني و پايكوبي!
 
در كلاس‌هاي هنر اجرا، همين پرسش در فضا پرپر مي‌زند؛ سؤالي كه با درجاتي كمتر در هر «جمع» ديگري هم محسوس است. به‌خصوص جمع‌هاي جواني كه «جرأت» مي‌كنند بپرسند من با «اين» زندگي‌ام چه بكنم. و البته، استاد مثل هر فرد باوجدان ديگري از پاسخگويي طفره مي‌رود. ماجرا به سرگشتگي مدرن شبيه است اما به نسل و جغرافيا هم مربوط مي‌شود: اين پاره‌پارگي روان و آشفتگي ذهن، اين سرخوردگي، اين جستجوي راهي ديگر براي فكر كردن و عمل كردن، اين سرگشتگي از ندانستن دليل شكست‌هاي پي‌درپي. اين‌ها مشخصه‌ي يك نسل‌اند و بلكه بيش از يك نسل. شايد نتوان، و از لحاظ اخلاقي هم نادرست باشد پاسخي تراشيد، اما شايد بتوان در چارچوب نظريه‌اي به سازوكارش انديشيد يا به مثابه هنرمند برايش كاري كرد.
 
دست آخر متقاعد شدم كه اگر اين‌ گسيختگي در كلاس‌ هنر اجرا پررنگ‌‌تر از هرجاي ديگر خود را نشان مي‌دهد بدين‌خاطر است كه هنرجويان از هنر اجرا خاصيتي درماني انتظار دارند: «توقع» اين كه «نظريه‌»ي اجرا چيزهايي را پاسخ بگويد كه غالباً از علوم انساني نظير جامعه‌شناسي و روان‌شناسي انتظار مي‌رود؛ توقع اين‌كه «هنر» اجرا كاري را بكند كه معمولاً از هنر انتظار نمي‌رود. و البته نظريه‌ي اجرا بخشي از علوم انساني است. و البته هنر اجرا تلقي متفاوتي از «هنر» دارد. افراد مايل‌اند بدانند كاربرد هرچيز، از جمله هنر، در زندگي‌شان چيست و به چيزي متقاعد مي‌شوند كه در زندگي‌شان كاربرد پيدا كند. نظريه‌ي اجرا جذاب است چون بر همين قضيه متمركز شده است. چون به كاربرد هنر توجه دارد و سازوكار «متقاعد شدن» را بررسي مي‌كند. چون دعواي ميان هنر براي هنر و هنر فايده را باور ندارد؛ به تمايز قاطع ميان هنر و زندگي اعتقاد ندارد؛ از پذيرفتن تمايز ميان صورت و محتوا سرباز مي‌زند؛ نمي‌پرسد فلان هنرمند يا مدرسِ «راه موفقيت» يا بهمان ايدئولوگ، شارلاتان هست يا نه. در عوض مي‌خواهد بداند شارلاتان دقيقاً چه كار مي‌كند، چرا باورش مي‌كنيم، و اين‌كه هركدام از ما تا كجا شارلاتان هستيم يا مي‌توانيم باشيم.
 
قطعاً چيزي به نام «هنر زندگي» وجود ندارد اما هنري هست كه دغدغه‌‌اش زندگي باشد و نظريه‌هايي وجود دارند كه رابطه‌ي هنر و زندگي را بررسي ‌كنند. مسلماً «زندگي سالم» وجود ندارد و تصور از سلامت همواره ذهني است،‌ همان‌طور كه تصور از زندگي چنين است: نامِ جمع‌بندي خود را از آن‌چه برما گذشته است زندگي مي‌گذاريم و چيزي را كه خود دستچين كرده‌ايم برآورد مي‌كنيم. با اين حال، بيماري‌هاي بيان و تكنولوژي‌هاي فرهنگ قطعاً وجود دارند و نظريه‌هايي هست كه از طريق‌شان مي‌شود به آن‌ها انديشيد و براي تغييرشان كاري كرد. ما در وضعيت خود با يك بيماري واقعي روبروييم. به قول آنتونن آرتو كه در نوشتن بيشتر اجراگر بود تا در تئاتر: «ايمان به يك بيماري واقعي و نه پديده‌اي مربوط به زمانه، بيماري‌اي كه ذات و توان بيانيِ هستي را لمس مي‌كند و به كل يك زندگي بسط مي‌يابد، بيماري‌اي كه بر روح به واقعي‌ترين صورت اثر مي‌گذارد و نمودهاي آن را مبتلا مي‌سازد. زهر هستي. فلجي واقعي. بيماري‌اي كه امكان سخن گفتن را مي‌گيرد، حافظه را پاك مي‌كند، انديشه را ريشه‌كن مي‌كند.» اجرا مي‌تواند فايده‌ي بزرگي به حالمان داشته باشد: شايد كمك كند رودرروي اين بيماري بايستيم. بيماري‌اي كه مشخصه‌ي يك نسل است و بيش از يك نسل.

جلسه‌ي دوم: اجرا چيست؟


در هر كلاسي كه صحبت از «هنر اجرا» بوده هميشه تقدم با زندگي بوده تا هنر. هميشه هنرجويي دست بلند كرده تا خودش را بر اثرش مقدم كند، تا به جاي اين‌كه بپرسد كاري كه مي‌كند «خوب است يا نه» ديگران را مجبور به شنيدن كاري كند كه اول و آخر «خواهد كرد». آشنايي با اجرا، در بهترين حالت براي هنرجويان تغيير مسير بوده و نه «پيشرفت» در مسيري مشخص. اگر بخواهيم بدانيم چرا، بايد ببينيم اجرا چه‌گونه چيزي است.
 


اجرا چيست؟ در هر بحث نظري نخست بايد مفاهيم را از هم تفكيك كرد. مثلاً چه چيزي اجراست و چه نيست. اما شايد بتوان اجرا را از طريق خود همين عمل تفكيك توضيح داد. در واقع نظريه‌ي اجرا، به اين تفكيك‌ مفاهيم و جدايي حيطه‌ها بدبين است. بدبين كه نه، محتاط است. چون اين تمايزات را حقيقي و ساختاري نمي‌داند. با نظريات ساختاري سر عناد دارد اما آن‌قدر جلو نمي‌رود كه اين تمايزات را «بي‌خاصيت» بداند. برعكس، علاقه دارد بداند اين تمايزات چه طور «اتفاق مي‌افتند» و چرا با وجود اين‌كه واقعيت ندارند اين‌همه «پرخاصيت»اند. چه طور مستقر مي‌شوند و واقعيت پيدا مي‌كنند. و پاسخ مي‌دهد كه: هر تعريفي، خود، نتيجه‌ي اجراست. خودِ عمل تعريف، يك «اجرا»ست؛ يك اتفاق است. با تعريف يك چيز، شما فرضي معصومانه نمي‌كنملات خبري به شمار آورده‌اند در حالي كه اين جملات به معناي اخص كلمه «خبري» نيستند و «درست» و «غلط» ندارد. ويژگي اصلي اين جملات اين است كه «كار انجام مي‌دهند». اين «كار» در لحظه‌ي به زبان آوردن اين جملات اتفاق مي‌افتد. براي مثال، وقتي عاقد از عروس يا داماد مي‌پرسد كه وكيل است يا نه و شخص جواب مي‌دهد: «بله»، اين جمله‌اي خبري نيست. شخص با بله گفتن به اطلاع عاقد نمي‌رساند كه وكيل است بلكه با گفتن اين كلمه اين وكالت را مي‌دهد؛ وكالتي كه پيش از گفته‌شدن اين جمله وجود ندارد. وكالت دادن با خودِ عمل «گفتن‌» اتفاق مي‌افتد. يا باز، مثلاً وقتي كسي به ديگري قول مي‌دهد، اين قول جمله‌اي خبري نيست. اين‌كه بگوييم: «من قول مي‌دهم فردا قرض‌ام را پس بدهم» نمي‌شود گفت جمله‌ي درست يا غلطي است. ممكن است شخص دروغ بگويد، يعني قصد نداشته باشد واقعاً اين قرض را ادا كند، ولي باز اين جمله «غلط» نمي‌شود و ضمناً اين غلط بودن را نمي‌توان با چيزي در جهان خارج سنجيد و معين كرد. آستين نام اين دسته از جملات را جملات اجرايي (performative) مي‌گذارد و مي‌گويد اين جملات «مناسب» يا «نامناسب‌»اند (happy/unhappy)  نه درست يا غلط. تمامي فحش‌ها، قول‌ها، شرط‌بندي‌ها،‌ قسم‌ها، لعن و نفرين‌ها، جملات عاشقانه، شعرها و مانيفست‌ها جملات اجرايي‌اند.
 
آستين در آن كتاب نشان مي‌دهد كه انديشيدن «كار» است. با انديشيدن يا گفتن يك جمله «اتفاقي» مي‌افتد اما «مناسب» يا «نامناسب» بودن اين اتفاق را هميشه نمي‌توان از روي منطق‌اش (مثل اين‌كه «جزء از كل كوچكتر است») يا به محك جهان بيرون فهميد («زاويه‌ي تابش و بازتابش با هم برابرند.»). جملاتي هستند كه «شرايط گفته شدن»شان در مناسب يا نامناسب‌ بودن‌شان مؤثر است. آستين مثال خطبه‌ي عقد را به كار مي‌برد و مي‌گويد خطبه‌ي عقدي كه روي صحنه‌ي تئاتر خوانده شود دو طرف ماجرا را به عقد ازدواج يكديگر درنمي‌آورد. جملات روي صحنه عيناً شبيه جملات گفته شده در دفتر ازدواج‌اند اما شرايط گفته شدن‌شان يكسان نيست. مهم است كه چه جمله‌اي توسط چه كسي در چه شرايطي خطاب به چه كساني گفته مي‌شود. محتواي جمله به اين‌ها بستگي دارد. اين هسته‌ي اصلي نظريه‌ي اجراست. آستين در اواسط كتاب اين قضيه را بسط مي‌دهد و ادعا مي‌كند كه «تمامي جملات زبان» تا حدودي اجرايي‌اند و در نتيجه معنايشان «تا حدودي» به شرايط گفته شدن‌شان بستگي دارد.
 
از همين‌جا مي‌شود ديد كه چرا پس‌زمينه (context) اين‌قدر در نظريه‌ي اجرا مهم مي‌شود («پس‌زمينه» همان شرايطي است كه به «متن» (text) معنا مي‌دهد.) و نيز مي‌شود ديد كه چرا در هنر اجرا مي‌گوييم تمامي اجراها منحصر‌به‌فردند و اجراي كاملاً «تكراري» وجود ندارد: هر اجرايي در «شرايط» متفاوتي اتفاق مي‌افتد: دست‌كم زمان و تاريخ اجرا تغيير مي‌كند. باز به همين دليل است كه مخاطب در هنر اجرا تا بدين‌ اندازه مهم مي‌شود: مخاطب خود بخشي از «شرايط اجرا» است. كافي است مخاطبان اجرا را عوض كنيد (مثلاً تئاتر بزرگسالان را براي كودكان يا موسيقي محلي را براي مخاطباني از فرهنگي ديگر اجرا كنيد) تا معنا و تأثير اجرا نيز عوض شود. نظريه‌ي اجرا به مثابه دستگاه‌زيباشناختي اين‌طور فرض مي‌كند كه اثر هنري مشمول نظريه‌ي اجراست:‌ نمي‌شود گفت معناي «قطعي» اثر هنري چيست و اين معناي «قطعي» را نمي‌توان از ساختار اثر استخراج كرد، بلكه همواره در تعامل با مخاطباني خاص و در شرايط خاص است كه اثر معنا مي‌دهد. تأثير اثر هنري را نمي‌توان به ترازوي ساختارش سنجيد، تأثير، همواره نتيجه‌ي تعامل ميان متن و زمينه‌ي متن است.

 

جلسه‌ چهارم: اجراگر كيست؟


با توجه به آن‌چه درباره‌ي متن و پس‌زمينه و تفكيك ميان بيرون و درون گفتيم اكنون مي‌توانيم بپرسيم كه اجراگر كيست و چه مي‌كند؟‌ اجراگر كسي است كه رابطه‌ي ميان متن و پس‌زمينه را تغيير مي‌دهد. اجراگر كسي است كه «اتفاق» را باعث مي‌شود. اما اين اتفاق لزوماً در جهان بيرون نمي‌افتد، لزوماً هم اتفاقي «ذهني» نيست. اين اتفاق پيوستار ذهن و عين را لحظه‌اي برهم مي‌زند. به طور ساده مي‌توان گفت كه اجراگر كسي است كه «بر ديگران» كار انجام مي‌دهد.
 


نمي‌شود پرسيد اين كار را در «درون»‌ انجام مي‌دهد يا «بيرون»، چون تفكيك بيرون از درون خود به‌واسطه‌ي اجرا و كار مشخص مي‌شود. (اساساً دليل اين‌كه مجموعه‌اي را ارگانيسم قلمداد مي‌كنيم و برايش وحدتي قائل مي‌شويم و درون و بيرونش را به واسطه‌اي اين وحدت از هم جدا مي‌كنيم، اين است كه «كار واحدي» انجام مي‌دهد.) شخص به اين دليل مي‌تواند خود را شخص بداند كه مي‌تواند خود را از محيط اطراف «جدا» كند؛ كه جملاتي را مي‌انديشد و بر زبان مي‌آورد كه درون و بيرون را از هم تفكيك مي‌كند؛ كه معلوم است اين جملات را در درون «ساخته» و تصادفي بر زبان نياورده است. در مورد شخصي كه جملات تصادفي به زبان مي‌آورد و به اصطلاح «هذيان مي‌گويد» مطمئن نيستيم كه «درون‌» دارد يا نه. احساس مي‌كنيم كه تحت تأثير نيرويي خارجي قرار گرفته و نيرويي كور از «بيرون» بر او مسلط شده است. اجرا درون را توليد مي‌كند. اين تفكيك بيرون و درون در سازوكار زبان حضور دارد:. هرجمله‌ي زبان «فعلي» دارد با «شناسه‌»اي كه از شخص شخص مي‌سازد: «مي‌انديشم پس هستم». فاعليت من بايد محرز باشد و گرنه بايد مي‌گفتم: «مي‌انديشم پس انديشه هست.» به يك معنا، دكارت در تك‌تك جملات زبناسب ديگران باعث جلب توجه مخاطب و افزايش انگيزه او مي‌شود كه خود به خود فرد را به سوي مشاركت در رويدادهاي ارتباطي مي‌كشد.
● استفاده از واژه‌هاي متناسب با موقعيت ارتباطي
هر ارتباط زماني حول يك موضوع خاص مانند خريد و فروش، تحصيل و غيره رخ مي‌دهد. بديهي است هركدام از بافت‌هاي مكالمه‌اي ياد شده حوزه‌هاي واژگاني خاص خود را دارد و ما هنگام سخن گفتن از واژگان مخصوص حوزه مورد نظر استفاده مي‌كنيم.
نكته مهمي كه هنگام سخن گفتن بايد به آن توجه كنيم، پايگاه اجتماعي (سن، شغل، جنس و…) مخاطب است. به‌طور مثال هر زن يا مردي هنگام صحبت با جنس مخالف خود نبايد از همان زباني استفاده كند كه هنگام صحبت با هم‌جنس خود استفاده مي‌كند همچنين نوجوانان و جوانان در صحبت‌هايشان در جمع همسالان از الفاظي استفاده مي‌كنند كه نبايد هنگام صحبت با بزرگسالان استفاده كنند زمان و مكان هم در اين مورد بسيار حائز اهميت است. جوانان بايد ياد بگيرند فضاي گفت‌وگو در زمين ورزش، كلاس درس، خانواده و ديگر محيط‌هاي زماني و مكاني متفاوت است و در هر فضا بايد به‌گونه‌اي سخن گفت.
● نشانه‌هاي غيركلامي
نشانه‌هاي غيركلامي گاهي مي‌توانند جايگزين پيام‌هاي كلامي شوند. مثلا به جاي گفتن بله مي‌توان در برخي موقعيت‌ها با حركت سر به سمت پايين از نشانه غيركلامي استفاده كرد. اين نشانه‌ها گاهي به نقش تقويت‌كننده پيام‌هاي كلامي ظاهر مي‌شوند مثلا هنگامي كه در هنگام خداحافظي دست خود را هم تكان مي‌دهيم. به‌طور كلي مي‌توان نشانه‌هاي غيركلامي را به دو گروه تقسيم كرد: حركات اعضاي بدن كه هنگام انتقال افكار خود به ديگران استفاده مي‌كنيم و ژست‌هاي چهره و حركات چشم كه هنگام برقراري ارتباط و انتقال افكار از آن استفاده مي‌كنيم.
● رعايت نوبت
براساس قاعده‌اي كه پذيرفته شده است شركت‌كنندگان در يك گفت‌وگو نقش خود را بايد به نوبت به عنوان شنونده يا گوينده ايفا كنند. اين قاعده بر اين اساس كه تا يكي از دو طرف به تناسب از سهم خود استفاده نكرده و سخن خود را به پايان نرسانده است، ديگري شروع به سخن گفتن نمي‌كند. اين قاعده به همه مي‌آموزد كه شنونده خوبي براي پيام‌هاي ديگران باشند و به‌اصطلاح وسط حرف ديگران نپرند. رعايت اين قاعده بسيار مهم است.
● مهارت توضيح دادن
يكي از مهم‌ترين خرده‌مهارت‌هاي سخن گفتن؛ توضيح دادن است. توضيح دادن يعني فهماندن مطالب به ديگران كه بخش زيادي از مكالمات روزمره ما را شامل مي‌شود. در واقع همه ما به جز در مواردي كه در حال پرسيدن، امر كردن و همدلي هستيم مشغول ارائه اطلاعات، اخبار، راهنمايي، توجيه و در يك كلام توضيح دادن هستيم. توضيح دادن بايد به‌طور سازمان‌يافته يا استفاده از اصطلاحات درست و مناسب باشد. ما بايد قبل از هر توضيحي روي موضوع اصلي متمركز شويم و سپس به صورت توصيفي، تفسيري يا استدلالي به توضيح موضوع موردنظرمان بپردازيم.
● مهارت پرسيدن
يكي از متداول‌ترين كارهايي كه ما هر روز از آن در تفهيم و تفاهم با ديگران استفاده مي‌كنيم پرسش است. پرسش‌هاي ما بيشتر كلامي هستند اما گاهي هم غيركلامي هستند. هنگامي كه دانش‌آموزي سر كلاس دست خود را براي كسب اجازه سخن گفتن بالا مي‌برد در واقع از استاد خود مي‌پرسد آيا اجازه صحبت كردن دارد يا نه.
مطالعات نشان مي‌دهد كه بين ۳۰ تا ۴۰ درصد گفته‌هاي مردم جمله‌هاي پرسشي است. كسب اطلاعات از حالت‌هاي عاطفي، وضعيت جسمي و رواني مخاطب، ايجاد علاقه و كنجكاوي در مخاطب، به حداكثر رساندن فعاليت ذهني و عملي مخاطب سنجش ميزان دانش مخاطب، ترويج و تشويق تفكر انتقادي و قضاوت در مخاطب، تشويق مخاطب براي شركت در بحث و جلب توجه او از طريق پرسيدن سوالات غيرمعمول از مهم‌ترين كاركردهاي پرسش است.
● پايان مكالمه
براي پايان دادن به مكالمه برحسب موقعيت و مخاطب نياز به مقدمه‌چيني است و بايد از شيوه مناسبي بهره گرفت. خاتمه دادن به گفتار بدون آمادگي طرف مقابل براي اين پايان با حالت رضايت‌بخش به تعامل زباني كار درستي نيست. براي اين كار مي‌توان از علائم و نشانه‌هاي كلامي و غيركلامي استفاده كرد. مثلا نگاه كردن به ساعت.

منبع :

http://azhamehchiz.persianblog.ir/post/817


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۴۶ ] [ مشاوره مديريت ]
10 محور مهم در گفت‌وگوهاي پيش از ازدواج

بيشتر مشاجره هاي لفظي ميان زن و شوهرها از حرف هايي كه ميان آن ها رد و بدل مي شود، برمي خيزد؛ حرف هايي كه يا نشان دهنده ي اختلاف نظر درباره ي عقايد و سلايق آن هاست يا قرار است منجر به يك تصميم مشترك براي يكي از امور زندگي شود. اما چرا اين اختلافات در دوران آشنايي پيش از ازدواج مجال بروز پيدا نمي كنند؟

دليل اول آن است كه تا زماني كه دو نفر زير يك سقف نروند و زندگي مشتركشان را شروع نكنند، كمتر ممكن است حرف هايي از اين دست پيش بيايد و دليل ديگر آن كه اگر هم پيش بيايد، رودربايستي ها و ملاحظات باعث مي شود، طرفين حرف خود را فروبخورند.
 
پس اگر دختر و پسر در دوران آشنايي پيش از ازدواج در چنين مواردي حرفي پيش بكشند و بدون خودسانسوري و واقع بينانه نظر خود را بگويند و نظر طرف مقابل را بشنوند، مي توانند دوران زناشويي بهتري را براي خود متصور باشند.

دقت كنيد كه هيچ يك از محورهاي پيشنهادي گفت وگو كه در ادامه مي خوانيد، براي ارزش گذاري رفتار شما يا طرف مقابلتان نيست؛ هدف، تنها روشن شدن تفاوت ها است. تفاوت هايي كه اغلب يكي از اين سه حالت را دارند: مفيد و مكمل هم، قابل اغماض و مديريت، غيرقابل اغماض و مديريت .
 
 
محاسن خانواده ها؛ محور اول

هر يك از طرفين، ابتدا از نظر خود، محاسن خانواده اي را كه در آن بزرگ شده است، برشمرده و سپس به طرف مقابل فرصت دهد تا بگويد آيا او هم مواردي را كه به عنوان ارزش ها و محاسن خانواده ي همسر آينده اش شنيده است، «ارزش» و «حُسن» مي داند؟
نكته: ممكن است رفتاري كه شما هميشه به عنوان يكي از خوبي هاي خانواده و اقوام خود مي پنداشته ايد، در نظر همسر آينده تان، يك رفتار ناپسند يا مشكل ساز تلقي شود.
 
 
معايب خانواده ها؛ محور دوم

هريك از طرفين، ابتدا بايد بر اساس معيارهاي عرفي جامعه، معايب خانواده اي را كه در آن بزرگ شده است، برشمرده و بگويد كه آيا اين معايب در زندگي شخصي و مشترك با همسر آينده اش مشكل ساز خواهد بود يا نه؟ (اگر مشكل ساز خواهد بود، تا چه اندازه؟)
همچنين صادقانه بگويد كه افكار و رفتار خودش نيز تحت تأثير اين خلقيات غلط خانوادگي هست يا نه؟ (اگر تحت تأثير است، تا چه اندازه؟)
سپس طرف مقابل بدون تعارف و رودربايستي بايد بگويد كه آيا مي تواند با چنين روحياتي كنار بيايد يا نه؟
 
 
زمان بچه دار شدن؛ محور سوم

هريك از طرفين بايد نظر خود را درباره ي زمان بچه دار شدن بگويد.
ممكن است شما معتقد باشيد بلافاصله پس از ازدواج بايد بچه دار شد. اين عقيده تنها مختص به كساني كه دير ازدواج مي كنند و نگران فاصله ي سني خود و فرزندشان هستند نيست، بل كه كساني هم هستند كه معتقدند با زود آمدن بچه، زن و شوهر بيشتر وابسته ي هم مي شوند و رفتارهاي كودكانه ي خود را  زودتر كنار مي گذارند.
در اين ميان عده اي هم معتقدند همين طور كه زندگي سر و سامان مي گيرد، بچه ي زودآمده هم از آب و گل در مي آيد و همه ي دردسرهاي اول زندگي با هم تمام مي شود.
اما شايد طرف مقابل شما از آن هايي باشد كه معتقدند چند سال اول زندگي را بايد در غياب بچه خوش بود و گشت و گذار كرد يا از آن هايي كه عقيده دارند تا رفاه كامل برقرار نشود، نبايد بچه دار شد. پس در اين موارد به صراحت صحبت كنيد.
 
 
تعداد بچه ها؛ محور چهارم
 
هريك از طرفين بايد نظر خود را درباره ي تعداد بچه ها بگويد.
ممكن است شما معتقد به تك فرزندي باشيد و معتقد باشيد يك ده آباد بهتر از صد شهر خراب است و يا اصلا حوصله ي بيش از يك بچه را نداشته باشيد.
شايد هم برعكس؛ عقيده داشته باشيد كه بچه ي يكي يك دانه، خل و ديوانه مي شود و بچه بايد هم بازي داشته باشد و يا بيش از يكي باشد تا در سنين بالاتر تنهايي شما را بيش تر پر كند.
حالت ديگر اين است كه شما معتقد به جوري جنس باشيد؛ يعني بگوييد بچه دار شدن را بايد حتي الامكان تا وقتي هم كه فرزند پسر داشت و هم فرزند دختر ادامه داد.
پس عقيده ي خود را ـ هرچه كه هست ـ در اين مورد پنهان نكنيد.
 
 
تربيت بچه ها؛ محور پنجم
 
هريك از طرفين بايد نظر خود را درباره ي نحوه ي تربيت بچه ها بگويند.
ممكن است شما معتقد باشيد كه هنوز هم روش هاي سنتي تربيت و سخت گيري به بچه از همان سنين طفوليت، مطمئن ترين راه براي حفظ او در مسير صحيح رشد فكري است.
شايد هم معتقد به روش هاي نوين تربيتي باشيد و يادگيري روش درست تربيت بچه را مستلزم مطالعه ي كتاب هاي روان شناسي تربيت بدانيد.
كساني هم هستند كه مي گويند بايد كتاب هاي تربيتي را خواند اما اين روش ها را با در نظر گرفتن واقعيات و شرايط فرهنگي جامعه به كار بست.
در هرحال فراموش نكنيد كه در بحث تربيت، جدال سخت گيران و آسان گيران و نيز نبرد سنت و مدرنيزم يكي از زمينه هاي بروز اختلاف است.
 
 
دايره ي همدلي و پايبندي؛ محور ششم
 
همدلي و پايبندي براي هركس تعريف خاص خود را دارد.
ممكن است شما نوع برخورد يا نوع پوشش همسرتان در محافل خانوادگي يا عمومي را نشان دهنده ي ميزان پايبندي او به زندگي مشتركتان بدانيد.
يا ممكن است شما به همسرتان اعتماد كامل داشته باشيد، اما باز هم به خاطر ناپسند شمردن رفتارهاي برخي اشخاص ديگر ـ اعم از مرد و زن و فاميل و غيرفاميل ـ متوقع همدلي و همكاري او در محدود كردن ارتباطات خود با آن ها باشيد.
اين هم ممكن است كه شما نگران گذشته ي نامزدتان باشيد.
اما درهرحال دو چيز را از ياد مبريد:
اول اين كه؛ هرگز نمي توانيد متوقع قطع ارتباط همسرتان با والدينش باشيد.
دوم اين كه؛ از ماجراهاي گذشته ي خود، آن چه را كه ممكن است در آينده براي زندگي مشتركتان مشكل ساز شود، ناگفته نگذاريد و متقابلا به نامزدتان نيز اين را يادآور شويد، اما در گذشته ي يكديگر بيش از اين جست وجو نكنيد.
 
 
خرج كردن؛ محور هفتم
 
از نظر شما چه هزينه هايي خرج لازم و چه هزينه هايي خرج زائد هستند؟
ممكن است كاري كه ه باشيد او هيچ وقت شما را در موقعيتي قرار نمي دهد كه كلمه بله يا خير را در مورد تاييد يا عدم تاييد جنس مورد نظر بگوييد .

به طور مثال شما هرگز از دهان آنها اين حرف را نمي شنويد كه : آيا مي خواهيد اين بيمه را بخريد ؟!حتي اگر با خريد مخالفت كنيد باز هم پافشاري او بيش ترشده و با با عباراتي مثل : شما اصلا" در مورد اين بيمه چيزي مي دانيد ؟!! و در اين وقت است كه او قاطعانه پاسخ شما را خودش مي دهد " نه هيچي نمي دانيد " و يك سري چيزهايي بيان مي كنند كه شايد در نهايت هيچ ربطي به موضوع اصلي نداشته باشد ، در اين حالت فروشنده راحت مي تواند به هدف اصلي خود برسد و بحث را ببندد. اين بازارياب ها سوالاتي مي كنند تا شما را به اهداف و پيش بيني هاي ذهن خود نزديك كرده و چون شما در موقعيت يك فروشنده نيستيد ، بالاخره راضي به خريد مي شويد ! بنابراين موضوع اصلي بحث را فراموش نكنيد.

2-1- اين حالت در موقعيت هاي روزمزه اجتماعي چگونه مي شود ؟

فرض كنيد سر ميز شام هستيد با دوستانتان ، شما نبايد فقط بگوييد " اين مرغ چقدر خوشمزه است !" بلكه با اضافه كردن كلماتي به سوال خود منتظر پاسخي مي مانيد !

بطور مثال " اين مرغ چقدر خوش مزه است بصورت دلمه در يك شب ديگر بسيار لذيد مي شود ! بگوييد كي و كجا آن را درست كنيم و بخوريم ؟1!

خوب ! سكوتي بين شما و آنها ايجاد مي شود كه در حين اينكه آنها از درون از دست شما عصبي هستند ولي تنها شما آنها را مجبور كرديد كه با خوشحال نشان دادن خود سعي كنند تنها نظر شما را بپذيرند و موضوع گفتگو شروع مي شود!
 
مثال ديگر :

شما مي خواهيد در مورد لباس يك خانم نظر دهيد و آن را كامل تر كنيد :

شما نبايد بگوييد :" چه لباس قشنگي " خوب ، مطمئنا" او تنها پاسخ مي دهد " متشكرم! "

بنابراين اين طور مي پرسيد :" چه لباس قشنگي ! از كجا خريده اي ؟ " ، در اين حالت پاسخ او كامل تر است و حداقل مي دانيد از كدام فروشگاه خريد كرده است ، پس اين طور ادامه مي دهيد و مي پرسيد : " آن فروشگاه كجاست ؟" و در ادامه مي گوييد" همسر من ( يا كس ديگر را مثال بزنيد ) از جاي ديگر خريد مي كند، من واقعا" لباسهاي سبك اصيل و رسمي را دوست دارم تقريبا" شبيه مدلهايي كه درتلويزيون است ، شما ديده ايد ؟! " و به اين ترتيب گفتگو ادامه مي يابد ...
 

2- آرام و خونسرد باشيد :

يك فرد خونسرد باعث آرامش فردمقابل هم مي شود ، هميشه باادب باشيد و با روي خوش ، ديگران هميشه با چنين كسي دوستانه برخورد مي كنند.

3- مي توانيد دقيقا" از جايي كه هستيد شروع كنيد :

به طور مثال اگر مورد اصلي بحث محيطي است كه در آن هستيد اين طور مي گوييد :

" چه دكور جالبي !" " نظر شما درباره ي رنگ آميزي آن چيست ؟!"

نبايد دائم به آن چيزي كه خودتان علاقه داريد اشاره كنيد ، نظر ديگران را بخواهيد تا پاسخي هم از آنهاداشته باشيد واين چنين است كه ناخودآگاه گفتگو شروع مي شود.

اگر در موقعيتي قرار بگيريد كه به عنوان نقد كننده خبري هستيد بازهم نظر ديگران را بپرسيد و آنها را در بحث سهيم كنيد.

در باره ي موضوعي كه ممكن است كسي ناراحت شود بحث نكنيد چرا كه خيلي موضوعات عادي و عمومي هستند كه افراد مي توانند بدون ايجاد دلخوري در مورد آنها گفتگو كنند.

در واقع مهم اين است كه به طريقي آنها را درگير بحث كنيد و محاوره به خودي خود ادامه مي يابد.

به ياد داشته باشيد اگر بين افراد ، سكوتي حاكم شود آنها چون هنر شروع كردن بحث را ندارند ، خيلي خوشحال مي شوند كه كسي مثل شما بتواند گفتگو را آغاز كند.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۴۴ ] [ مشاوره مديريت ]

عناصر عمده در تفكر


1- تصورات ذهني (Ideas)


چنانچه در بحث راجع به رشد كودكي، بچگي و بلوغ بيان نموده ايم كودك به تدريج با دنياي خارج تماس پيدا مي كند و تصوراتي از اشياء را در ذهن خود بوجود مي آورد. عالم خارج در نظر كودك ابتدا مبهم و پيچيده و درهم است و او نمي تواند ميان خود و عالم خارج فرق گذارد. كمكم پدر و مادر و برادران و خواهران خود را تشخيص ميدهد و فعاليتهائي كه نادر يا پرستار او براي غذا دادن و تميز نگهداشتن و محافظت او از گرما و سرما انجام ميدهند براي او مفهوم پيدا مي كند. به تدريج اشياء و اسبابي را كه اطراف او قرار دارند درك مي كند. در سالهاي اول زندگي تصورات كودك مبهم و غير مشخص است. باز شدن زبان كودك سبب درك معني كلمات معين مي شود و از طريق تكلم كودك نه تنها مفاهيم بسياري از امور را مي فهمد بلكه در تشكيل تصورات جديد و مفاهيم كلي نيز اقدام مي كند.


2- تميز (Differentation)


بچه ابتدا اجزاء آنچه را مي بيند تشخيص نميدهد؛ مثلاً قيافه را يك چيز ميبيند و اجزاء آن را از هم تميز نمي دهند ولي به تدريج متوجه اجزاء قيافه مثل دهان، بيني، چشم مي شود و اختلاف آنها را درك مي كند. درك اختلاف اجزاء يك شئ بچه را به مقايسه آنها از يكديگر قادر مي سازد.


در جريان تشكيل تصورات ذهني و ادراك اختلافات اشياء فعاليت اعضاء حسي فرد، رشد و تكامل دستگاه عصبي او و تجربياتي كه به تدريج كسب مي كند تاثير فراوان دارند.


در مراحل اول رشد تصورات ذهني بچه مربوط به امور حسي است. او به تدريج روشنايي، گرما و ديگر چيزهايي را كه در معرض حواس او قرار دارند درك مي كند و متوجه اختلافات آنها با هم مي شود.


تشكيل تصورات ذهني و توجه به اختلاف آنها مربوط به رشد و پيچيدگي اعصاب و وسعت تجربيات بچه است.


3- وحدت دادن (Integration)


در دوره بچه گي افراد به تدريج ارتباط پايه اي از امور را درك مي كنند و آنها را تحت عنوان مفهوم نسبه كلي قرار مي دهند. در اين دوره مفاهيمي از قبيل گردي، شيريني، قرمزي، حيوان، خشم در ذهن بچه ها به طور مشخص تشكيل شده است. ايجاد مفاهيم نسبت كلي مستلزم مقايسه اشياء با هم و درك ارتباط آنها با يكديگر مي باشد. بهتدريج بچه امور مربوط را به صورت يك واحد در ذهن مجسم مي سازد و از اين راه به تشكيل مفاهيم تازه اقدام مي كند.


4- تجريد: (Abstraction)


تشخيص خصوصسات اشياء و درك اختلافات و روابط آنها با هم فرد را به تجريد وا مي دارد. در جريان تجريد فرد امور ادراك شده را با هم مقايسه مي كنند، جنبه هاي مشترك و متفاوت آنها را در نظر مي گيرد، آنگاه خصوصيات عمومي و مشترك را از آنها انتزاع مي كند و به صورت مفاهيم كلي در مي آورد. تجريد نيز مثل ساير رفتار افراد تحت تاثير فعاليت اعضاء حسي، دستگاه هاي عصبي، تجربيات گذشته فرد، و تخيل و قدرت او در پيش بيني نتايج و آثار اشياء قرار دارد.


در جريان تجريد فرد خود رااز نفوذ محسوسات خارج مي سازد براي اينكه بتواند خصوصيات عمومي و مشترك اشياء را درك كند و بدون توجه به شئ معين مفهوم آن خصوصيات را مشخص سازد و به صورت كلي آنها را درك نمايد. تجريد چنانچه گفته شد سبب تشكيل معاني كلي مي شود.


استعداد فرد براي انتزاع خصوصيات عمومي و مشترك از اشياء مختلف به تدريج رشد مي كند. فرد ابتدا امور حسي را درك مي كند و به انتزاع خصوصيات مشابه آنها مي پردازد؛ مثلاً شيريني قند، سيب، گلابي و مانند آنها را انتزاع مي كند يا سفيدي كاغذ، لباس و ديوار را به عنوان يك مفهوم كلي در ذهن خود وارد مي سازد. با رشد و تكامل دستگاه هاي عصبي فرد امور غيرحسي را درك مي كند و از طريق خواندن، گوش دادن به سخنان ديگران و ديدن تصوير و علامات مفاهيم اموري از قبيل رفاقت، همكاري و مانند اينها را درك مي كند. كمكم متوجه ارتباطات مختلف مي شود و از اين راه نسبتهاي ميان امور مختلف را درك مي كند و مفاهيمي از قبيل بزرگي، كوچكي، مشابهت، تضاد را در ذهن خود تشكيل مي دهد.


قدرت تجريد در رشد زبان تاثير دارد و زبان نيز به نوبه خود فرد را در مقايسه اشياء با هم و درك خصوصيات و صفات عمومي آنها كمك مي نمايد.


5- تعميم: (Generalization)


وقتي فرد توانست خصوصيات عمومي و مشترك اشياء را انتزاع يا تجريد كنئ دراين موقع مفاهيم كلي Concepts را تشكيل مي دهند و به تعميم اين مفاهيم اقدام مي كند.


اصولاً مفهوم كلي يعني امري كه قابل انطباق بر افراد متعدد باشد.


مفاهيم كلي چنانچه گفته شد ابتدا از اشياء، اشكال، تصاوير بعد از امور غير حسي مثل علامات رياضي و روابط و نسبتهاي اشياء با هم تشكيل مي شود. چنانچه خواهيم ديد زبان در تشكيل، توسعه، ترتيب و مشخص كردن مفاهيم نقش مهمي را به عهده دارد. در جريان تشكيل مفاهيم كلي، نام گذاري نيز صورت ميگيرد و از اين طريق فرد به آساني مي تواند مفاهيم كلي، نام گذاري نيز صورت مي گيرد و از اين طريق فرد به آساني مي تواند مفاهيم كلي را در شناساندن امور و قضاوت درباره­ي آنها به كار برد.


6- زبان:


در روانشناسي كلمات و علامتها جزء عناصر مهم تفكر محسوب مي شود. ولي در منطق ارسطو زبان از اين لحاظ كه براي فهماندن مقاصد خود به ديگران و فهميدن مطلب آنها مفيد است مورد بحث قرار مي گيرد.


پاره اي از روانشناسان تفكر را با سخن گفتن يكي ميدانند. J.B Watson موسس مكتب سلوك و رفتار جزء اين دسته است. دليل اين عده اين است كه فرد در موقع تفكر با خود صحبت مي كند و تفكر همان روابط الفاظ و عبارت است.


بدون ترديد زبان با تفكر ارتباط نزديك دارد ولي اين ارتباط نمي تواند تفكر را با آنچه در جريان تكلم انجام مي دهد تقليل دهد. تفكر مستلزم تحقيق و تاش و كوشش فرد است و با سخن گفتن و خواندن فرق دارد. گاهي فرد فكر مي كند بدون اينكه كلمه اي بر زبان آرد. اغلب اتفاق مي افتد كه ما مفهوم معني را در زهن داريم ولي كلمه اي كه آنرا بيان كند در اختيار ما نيست، همين امر اختلاف تفكر را با زبان روشن مي سازد.


اختلال در تكلم سبب مختل شدن تفكر نمي شود. گاهي فرد در اثر جراحات مغزي اسم اشياء را فراموش مي كند و نمي تواند عبارات طولاني را ادا نمايد ولي در همين حال فكر او مشغول فعاليت است و مي تواند مسائل مهم رياضي يا بازي هاي فكري را انجام دهد.


زبان در تشكيل مفاهيم، درك آنها، شناساندن آنها و طبقه بندي مفاهيم تاثير دارد. چنانچه گفته شد، زبان در تجريد و تعميم نقش مهمي بازي مي نمايد. در جريان حفظ و يادآوري و همينطور در جمع آوري مدارك و تنظيم /P>


در روان شناسي فعاليت هاي عضلاني و اعصاب و تمايلات، هدف، ايده آل، رشد اجتماعي، احتياجات، تجربيات قبلي و استعدادعاي فرد به طور كلي به عنوان مبني و اساس تفكر مورد مطالعه و بررسي قرار مي گيرد و به اختصار تحت عنوان عناصر عمده در تفكر پاره­اي از اين امور را مورد مطالعه قرار ميدهيم.

برگرفته از كتاب رونشناسي تربيتي از دكتر علي شريعتمداري


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۴۳ ] [ مشاوره مديريت ]
نگاهي به دو پديده تعارف و بدبيني در فرهنگ ايراني


رضا كاظم‌زاده
روانشناس باليني - روان درمانگر خانواده

اگر فرهنگ يك جامعه را به مانند ادوارد ت. هال [Edward T. Hall)1 مجموعه قواعدي بدانيم كه نخستين هدفش تنظيم ارتباط (communication) ميان افراد متعلق به آن فرهنگ باشد، مي‌توان گفت كه يكي از مهمترين مشكلات فرهنگي جامعه‌ي ما به محدوديتهايي برمي‌گردد كه بر سر راه "فرا-ارتباط" (métacommunication) در رابطه ميان افراد وجود دارد. فرا-ارتباط را مي‌توان در يك عبارت سخن گفتن از رابطه در ارتباط تعريف نمود.

هدف من در اين مقاله بيان چرايي چنين امري در فرهنگ ما نيست. پي بردن به دلايل پيدايش چنين ويژگي‌اي در فرهنگ نياز به مطالعات تاريخي و جامعه شناسانه دارد. اما آنچه من مي‌خواهم در اين جا به بررسي آن بپردازم توصيف چگونگي و همينطور برخي نتايج و تاثيراتي است كه دشواري برقراري فرا-ارتباط بر روابط ميان افراد برجا مي‌گذارد.

فرا-ارتباط
براي تنظيم رابطه بايد از خود رابطه سخن گفت. از سطح گفتگوهاي روزانه فراتر رفتن و در مورد خود رابطه به گفتگو پرداختن، از ديدگاه نظريه‌پردازان ارتباط، فرا-ارتباط (métacommunication) ناميده مي‏شود. فرا-ارتباط در يك كلام يعني از رفتارها و گفتارهاي هميشگي و روزانه پيش‏تر رفتن و در مورد خود ارتباط - كه در واقع به تمامي اين رفتارها سازمان و معنا مي‏بخشد - سخن گفتن. فرا-ارتباط، صريح ترين و همچنين سريع‌‌ترين راه براي تنظيم رابطه است. با اين وجود در هيچ فرهنگي سخن گفتن از رابطه امري ساده به نظر نمي‌آيد.

فرا-ارتباط البته هميشه و همه جا به بهبودي ارتباط ميان افراد منجر نمي‌شود و مي‌تواند موقعيت شخص را در رابطه به خطر اندازد، موجب واكنشهاي پيش‌بيني‌ناشده گردد و عواطف غير قابل كنترل را در طرفين گفتگو آزاد نمايد.

فرد با سخن گفتن از آنچه در مورد خود و ديگري مي‌انديشد، در حقيقت سعي دارد تا جاي خود و ديگري را در رابطه يادآوري نمايد. در فرا-ارتباط فرد خود و ديگري را همزمان از نو تعريف مي‌كند. ثمر بخشي چنين تبادل نظري، هم به شرايط پيراموني و هم به توانايي‌هاي فرد در نحوه‌ي بيان و كنترل احساساتش (بدون آنكه موجب سوتفاهم و يا رنجش شخص مقابل گردد) بستگي دارد.

در مقايسه با جوامع مدرن، در جوامع گروه باور و همگرا (holiste) نياز كمتري به فرا-ارتباط احساس مي‌شود چرا كه تنظيم روابط در درجه نخست بر عهده ي گروه گذاشته شده است. اين گروه است كه نقش و وظايف فرد را در قبال ديگري (همسر، فرزند، والدين، خويشان، همسايگان و غيره) تعريف و تعيين مي‌كند و چنانچه مشكلي ميان دو نفر پيش آيد باز اين نمايندگان رسمي و شناخته شده گروه هستند كه با "پا‌ در‌ مياني" و همچنين به نمايندگي از گروه، سعي در يافتن راه حل دارند.

قضاوت و چاره‌جويي در چنين جوامعي بيش از آنكه بر اساس خلق و خوي اشخاص باشد، با توجه به نقشي صورت مي‌پذيرد است كه هر كدام در رابطه برعهده دارند. بدين ترتيب اگر رفتار فرد با نقشي كه گروه براي او از پيش در نظر داشته هماهنگ نباشد، اين اوست كه خطاكار قلمداد مي‌شود.
در جوامع همگرا هويت فرد بر اساس نقشهايي تعريف مي‌شود كه در قبال ديگري (بعنوان شوهر، زن، پدر، مادر، فرزند و غيره) برعهده دارد. به همين دليل نيز هست كه براي تنظيم رابطه بيش از مذاكره و گفتگو اين دانش گروهي است كه تعيين كننده مي‌باشد.

يكي از ويژگي‌هاي مشترك ميان تمامي جوامع مدرن غربي، كاهش تدريجي نظارت مستقيم گروه بر رفتار فرد در دو فضاي عمومي و خصوصي است. كاهش نظارت گروه بر رفتار فرد نيز به نوبه‌ي خود به ايجاد فاصله ميان هويت فردي و نقش اجتماعي انجاميده است. از اواسط قرن بيستم به بعد و با ورود جوامع غربي به فاز دوم مدرنيته (كه برخي براي القاي ايده‌ي گسست با دوره ي اول مدرنيته بر آن نام "پست‌مدرنيته" نهاده‌اند) روندهاي هويت‌يابي روز به روز از مكانيسمهاي جامعه‌پذيري (كه توسط سيستم آموزشي و زير نظر حكومتها طراحي شده بود) فاصله گرفتند و بقول فرانسوا دوبه "قرارداد ضمني ميان جامعه‌پذيري و فردبنيادي (subjectivité)" پايان يافت.

در جوامع همگرا درست برعكس، هويت فردي در نقشهايي كه شخص در اجتماع برعهده دارد ذوب شده و اساساً تفكيكي ميان اين دو مفهوم وجود ندارد. فرد سواي نقشش و در نتيجه در خارج از كادر روابطش با ديگران وجود ندارد. تعيين كادر و مرزهاي بيروني چنين نقشي تماماً برعهده‌ي فرهنگ جامعه قرار دارد. در جوامع مدرن با رشد فردگرايي بر اهميت موضوع هويت روز به روز افزوده گشته است. هويت، ديگر نه مانند نقش ساخته و پرداخته جمع بلكه نتيجه فرايندهاي ويژه اي است كه در درجه اول به قابليتهاي خود فرد برمي‌گردد. بر همين اساس مي‌توان گفت كه به ميزاني كه در يك جامعه فرد‌گرايي رشد كند، مفهوم هويت نيز از اهميت بيشتري برخوردار مي‌گردد. در چنين شرايطي امر تنظيم روابط با ديگري نيز به مرور بر عهده‌ي فرد گذاشته مي‌شود. چنين امري البته ناممكن مي‌بود اگر كه با آموزش از كودكي و ترغيب مدام شخص به تمرين گفتگو، شناسايي و سپس ابراز عواطف و احوالات دروني اش همراه نمي‌گشت.

با گذار از جامعه گروه‌باور به جامعه مدرن، هويت نقش‌مدرانه نيز به تدريج جاي خويش را به هويت بازتابنده (identité réflexive) داده روز به روز بر نقش ارتباط در شكل بخشي و سپس قوام و پايداري هويت افزوده مي‌گردد. در اين حالت مهارت در برقراري ارتباط و در نتيجه توانايي در بكارگيري كلام، نه تنها به مهمترين ابزار براي تنظيم رابطه تبديل مي‌شود بلكه همزمان فرايند ارتباط‌گيري و تعامل با ديگري، به وسيله‌اي براي كشف و شناسايي خود و ديگري (هر دو) مبدل مي‌گردد. قدرت فرد در تنظيم روابطش به تنهايي و بدور از دخالتهاي گروه، به توانايي‌هاي او در برقراري فرا-ارتباط و سخن گفتن مستقيم از رابطه بستگي دارد.

فرا-ارتباط در خدمت فرايند هويت‌يابي
در فرهنگ ما ارتباط كلامي صريح و روشن، در مورد آنچه در باره خود، ديگري و مهمتر از همه ارتباط خود با ديگري مي انديشيم، امري معمول نيست. بيان صريح و روشن در مورد روابط خود با ديگران نياز به آن دارد كه نه تنها فرد از آزادي انديشه برخوردار باشد بلكه بتواند آن انديشه را در فضاي عمومي و در حوضه روابط جمعي مطرح سازد. چنين امري تنها در شرايطي امكان پذير است كه امر تنظيم روابط نه برعهده ي گروه كه بر دوش افراد باشد.

لازمه ي سخن گفتن از رابطه، سخن گفتن از خود است. از اينكه فرد خود را در رابطه با ديگري چگونه مي‌بيند. در نتيجه به هنگامي كه از رابطه سخن ميگوييم همزمان به دادن تعريفي از خود نيز مبادرت مي‌ورزيم. اما با دادن تعريفي از خود، در واقع هدفمان اين‌ست كه به ديگري بفهمانيم كه چگونه مي‌خواهيم تا او ما را ببيند. اينكه ديگري ما را همانطوري ميبيند كه ما ميخواهيم يا خير، معمولا يكي از مهمترين دلايل تقاهم و يا كشمكش ميان ما و ديگران است. هويت فرد و دركي كه از خود دارد تا حد بسياري تحت تاثير نگاهي است كه اطرافيانش به او دارند. اهميت رابطه و تاثير تعيين كننده اش بر هويت فردي در ابتدا از آنجا معلوم مي‌شود كه هر هويتي تنها در رابطه با هويتي ديگر است كه تعريف مي‌شود: هويت مردانه در رابطه با هويت زنانه است كه شكل مي‌گيرد و هويت ايراني در برابر هويت غير‌ايراني. نكته‌ي اما مهمتر اينست كه چنين هويتي وقتي خود را در رابطه با ديگري تعريف كرد، در قدم بعدي و به شكلي هميشگي به تاييد اين ديگري محتاج و وابسته باقي خواهد ماند. بدين ترتيب يكي از عملكردها و چالشهاي مهم ارتباط، تاييد متقابل تصويري است كه هر يك از طرفين ارتباط از خود به ديگري ارائه مي‌دهد. همانطور كه ليپيانسكي مي‌گويد:"پيدايش حس آگاهي به خود، در ذاتش، به تعامل با ديگري بستگي دارد."2

اما همزمان سخن گفتن در باره رابطه، سخن گفتن از ديگري نيز هست. از اينكه او را در رابطه با خود و يا حتي كلا به عنوان يك انسان چگونه درمي‌يابيم و مي‌فهميم. بدين ترتيب سخن گفتن از رابطه، همزمان يعني آشكار ساختن افكار و احوال دروني فرد در رابطه با ديگري. چنين امري در هيچ فرهنگي، كاري ساده و به دور از مشكل نيست. در بعضي از جوامع به كمك آموزش سعي مي‌شود تا هر چه بيشتر سخن گفتن از رابطه را براي افراد مهيا نمايند و برعكس در بعضي ديگر از جوامع نه تنها به آن توجه نمي‌شود بلكه حتي با بكارگيري روشهاي مختص به فرايند جامعه‌پذيري، مانع از پديداري آن به طور مستقيم و از طريق كلام مي‌شوند.

تعارف و اصل جدايي ميان دو دنياي درون و بيرون
چگونه فرهنگي ميتواند ارتباط كلامي براي تنظيم رابطه را محدود سازد؟ از نظر من مهمترين راهكار براي دست‌يابي به چنين مقصودي، ايجاد مرزي نفوذ ناپذير ميان دنياي درون فرد با دنياي بيرون از اوست.

در فرهنگ ايراني از آن جايي كه كنترل اميال و خواسته ها و پنهان داشتن افكار و نظرات يكي از اصلهاي مهم برقراري ارتباط مي‌باشد، لذا فرد نه بيان آزاد افكار و اميال بلكه نحوه ي پوشاندن و مخفي ساختن آنها در منظر عمومي است كه مي‌آموزد.

چنين امري در فرهنگ ما با ايجاد جدايي كامل ميان دو فضاي خصوصي و عمومي است كه متحقق گشته است. هر چقدر قواعد "ظاهر" شدن در اجتماع جمعي‌تر باشد و در نتيجه كمتر "باطن" را به نمايش بگذارد، در فرد فاصله ميان دو دنياي درون و بيرون افزايش بيشتري مي‌يابد.
مقوله‌ي "تعارف" در فرهنگ ما يكي از نمونه‌هاي روشن چنين رفتاري است. با تعارف كردن در واقع ما ياد مي‌گيريم كه چگونه ميان آنچه در درونمان احساس مي‌كنيم با آنچه در بيرون نشان مي‌دهيم، تفاوت بگذاريم.

تعارف در فرهنگ ما حوضه‌ي بسيار گسترده اي دارد، در شرايطي كاملاً متفاوت به كار گرفته مي‌شود و رفتارها، گفتارها و كدهاي بي‌شماري را در برمي‌گيرد: به هنگام راه باز كردن و اجازه دادن به اينكه ديگري زودتر از ما به جايي وارد يا از آنجا خارج شود، هنگام سلام و احوال پرسي كردن، به وقت اهداي خوراكي به آشنايي دور يا نزديك، زماني كه ديگري را به منزل دعوت مي‌كنيم و غيره، همگي موقعيت‌هايي هستند كه در فرهنگ ايراني، جزو حوزه‌ي تعارف قرار مي‌گيرند.

در فرهنگ ما، رعايت و يا عدم رعايت قواعد مربوط به تعارف، نشانگر طبقه‌ي اجتماعي، تربيت خانوادگي و در يك كلام "شخصيت" فرد است. تعارف در جامعه ما يكي از مهمترين روشهاي ايجاد پيوند ميان افراد در اجتماع است و تبعيت از قواعد آن در دو فضاي عمومي و خصوصي اجباري است. تنها در درون محيط كوچك خانواده‌ي هسته‌اي (ميان زن و شوهر و يا والدين و فرزندانشان‌) است كه چنين رفتاري اهميتش را دست داده جاي خود را به واحدهاي معنايي ديگري در فرهنگ (مانند "احترام") مي‌سپارد.

نكته مهم در ارتباط با بحث ما در اينجا اين‌ست كه در اين مجموعه قواعد رفتاري، "ظاهر" فرد و آنچه با رفتارش در بيرون به نمايش مي‌گذارد، به كل از دنياي درون و "باطنش" مستقل عمل مي‌كند. در واقع در چنين موقعيتي نوعي گسست، اگر كه نگوييم تضاد، ميان دنياي درون فرد با رفتار بيروني‌اش بوجود مي‌آيد. مسلماً در ارتباط، چنين گسستي ميان ظاهر و باطن، بر اساس نوعي توافق ميان طرفين گفتگو است كه صورت مي‌پذيرد. بدين ترتيب فرهنگ با آموزش راهكارهايي جهت پنهان داشتن اميال دروني، همزمان امكان سخن گفتن از رابطه را نيز بسيار كاهش مي‌دهد.

فرهنگ گروه‌باور
چنين انتخابي در شيوه‌ي آموزشي همزمان نگاه فرهنگ به رابطه‌ي ميان فرد و گروه اجتماعي اش را نيز آشكار مي‌سازد. در فرهنگ فرد باور (individualiste)، از آنجايي كه كنترل مستقيم فرد توسط گروه اجتماعي‌اش بسيار كاهش يافته است، امر تنظيم رابطه در نهايت بر عهده‌ي خود فرد گذاشته شده است. اين فرد است كه به ابتكار خود و بر اساس تجربيات و آموزه هايش روابطش را با ديگران تنظيم مي‌نمايد. در حاليكه در جوامع گروه‌باور (holiste)، تنظيم رفتار فرد در قبال ديگران برعهده‌ي گروه نهاده شده و در نتيجه از پيش معين و روشن است.


در اين حالت يكي از نقش‌هاي مهم فرهنگ پيش‌بيني تمامي وضعيتهاي گوناگون و مهمي است كه در آن فرد با ديگران در تعامل قرار مي‌گيرد. بدين ترتيب خلاقيت شخص در ساخت و پرداخت روابطش با ديگران به حداقل مي‌رسد و قواعد و كدهاي رفتاري از پيش، ساختار اصلي تعامل ميان دو نفر را بدون توجه به ويژگي‌هاي شخصي آن دو، تعيين مي‌كنند. (به مقاله‌ي من تحت عنوان "زبان در دو فضاي عمومي و خصوصي" مراجعه كنيد) همين امر موجب مي‌شود تا در اين گونه فرهنگها، خصوصيات فردي در پس رفتارهايي يكسان پنهان گردد. چنين امري همزمان شباهت ظاهري ميان افراد متعلق به آن فرهنگ را افزايش مي‌دهد. افزايش شباهت ظاهري كه در فرهنگ ما با مقولاتي مانند "احترام"، "تعارف" و "آبرو" ممكن مي‌شود، با كاهش امكان بروز خصوصيات فردي در روابط، همزمان امكان شناخت متقابل را در روابط جمعي به شدت كاهش مي‌دهد.

بدبيني ايراني
بدبيني در روابط اجتماعي، يكي از عواقب مهم جدايي ميان ظاهر و باطن است. در يك فرهنگ، هر چقدر ديوار ميان دو دنياي درون و بيرون، و يا آنچنانكه در فرهنگ ما ناميده مي‌شود، ميان "ظاهر و باطن" محكمتر و عبورناپذيرتر باشد سخن گفتن از رابطه دشوارتر است. فرهنگي كه با برقراري مرزي عبور‌ناپذير ميان باطن و ظاهر، اصل را بر پنهان كاري و كنترل اميال دروني مي‌گذارد، نمي‌تواند از داشتن نگاهي بدبينانه و مشكوك به روابط ميان آدمها خودداري نمايد. هر چقدر از بروز اميال دروني در فضاي عمومي ممانعت بيشتري به عمل آيد اين فكر كه دو دنياي درون و بيرون از يكديگر متفاوت و در نهايت حتي با يكديگر متضاد مي‌باشند بيشتر تقويت مي‌شود. فرهنگي كه فرد را به پنهان داشتن اميال و افكارش ترغيب مي‌كند همزمان دنياي بيرون را به او خطرناك جلوه مي‌دهد.

بدبيني حاكم بر روابط فردي در فرهنگ ما را گاهي به شرايط سياسي و اجتماعي حاكم بر اجتماع ربط داده‌اند. بعنوان نمونه مقوله احتياط در شعر شاعران ما را (اعم از قديمي و يا جديد) كه در زبان به غايت نمادين و ديريابشان منعكس گشته به خطري ربط داده اند كه ايشان از جانب محتسب و فقيه در گذشته و امروز احساس مي‌كرده‌اند. با اين حال بدبيني و احتياطي را كه من در اينجا از آن سخن مي‌گويم بسيار عمومي تر و عميق‌تر بوده نگاه ما را نسبت به كل دنياي بيرون و تمام انسانهاي پيرامونمان در برمي‌گيرد. بدبيني‌اي كه تنها در ارتباط با قدرتمندان و حاكمان خلاصه نمي شود و نسبت به نزديكان و يا افراد كاملاً ناشناس به طور يكسان عمل مي‌كند.

اين بدبيني نهفته و عميق نسبت به دنياي بيرون، در فرهنگ ما خود را از طريق ضرب‌المثلها ("خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شو")، انگاره‌ها ("دروغِ مصلحت‌آميز")، رفتارهاي اجتماعي (تعارف) و حتي نظامهاي فكري ريشه‌دار مانند عرفان (بويژه در آنجايي كه تفاوت ميان درون و بيرون را به تضاد ميان "ظاهر" و "باطن" مبدل مي‌سازد) نشان مي‌دهد. نكته جالب در مورد عرفان (به مثابه يكي از جلوه‌هاي مهم فرهنگ ما) در اين‌ست كه از يك سو تمام توجه خود را به سمت "باطن" برمي‌گرداند و آنرا بسيار ارج مي‌نهد و از سوي ديگر بدبيني نسبت به "ظاهر" را به امري وجودي تبديل كرده امكان هرگونه انتقال معنا از درون به بيرون را دشوار و حتي ناممكن مي‌داند.

در اينجا بدبيني نسبت به دنياي بيرون با نوعي احساس ناتواني "هستي شناسيك" (ontologique) در انتقال منويات دروني همراه است كه سرخوردگي فرد در امر برقراري ارتباط را در ستيز و دشمني كينه‌توزانه‌اش نسبت به مهمترين ابزار ارتباط (communication) يعني زبان، به خوبي مي‌نماياند.

نكته مهم ديگر در اينجا توجه به اين امر است كه چگونه فرهنگ از يك سو با كشيدن ديواري بلند ميان "ظاهر و باطن" خود موجبات بدبيني به ظاهر را فراهم مي‌آورد در حاليكه از سوي ديگر در عرفان، به مثابه يكي از فرآورده هايش، چنين تضاد خودساخته ميان ظاهر و باطن را به عالم هستي ربط داده آن را امري "ذاتي و ازلي" جلوه مي‌دهد.
آنچه گفته شد در فرهنگ ايراني خود را به صورت يك پارادوكس مي‌نماياند: در سيستم آموزشي و تربيتي ما، از يك سو كنترل و مخفي داشتن افكار و اميال دروني و در نتيجه حفظ "ظاهر" شديداً ترغيب مي‌شود، در حالي كه از سوي ديگر، در همين سيستم و در غالب فرآورده هاي فرهنگي‌اش، مانند عرفان، از "باطن" در ضديت با چنين ظاهري بسيار تجليل مي‌شود.

ايجاد تضاد ميان ظاهر و باطن، درون و بيرون، اندروني و بيروني و ... از آنجايي موجب بدبيني است كه با كاهش امكان شناخت ديگري در رابطه در واقع بيمناكي فرد را نسبت به دنياي بيرون افزايش مي‌دهد. وقتي رفتار فرد نه بر اساس آنچه مي‌انديشد بلكه تنها از روي ادب و رفتار مناسب شكل گرفته باشد، امكان دسترسي به احساسات و افكار دروني وي شديدا محدود مي‌شود. همين محدوديت و ناآگاهي نسبت به آنچه در درون ديگري ميگذرد، به خودي خود احتياط در روابط و حس ظن را بيشتر مي‌كند. جدايي ميان دو وجه "نماياندن" و "بودن" گاه مي‌تواند بدبيني را تا حد روان پريشي (پارانويا) افزايش دهد. پارارنويا در رابطه معنايش اين‌ست كه از ابتدا و بدون شناخت ديگري، او را بالقوه مضر و با مقاصد پنهان غير دوستانه تصور كنيم. وقتي بدبيني به پارانويا مبدل مي‌شود، احتمال اين كه شخص با رفتار مضنون و فاصله‌گذار خويش وقوع رفتارهاي غير‌دوستانه را نزد ديگري افزايش دهد بسيار است. امري كه به خودي خود از نگاه فرد مورد‌نظر ما تاييدي است بر آنچه از ابتدا مي‌پنداشته است. بدين ترتيب شخص براي احتراز جستن از وقوع احتمالي كشمكش در ارتباط، روابط اجتماعي‌اش را بر اساس اصل "دوري و دوستي" تنظيم مي‌نمايد.


1. Edward T. Hall, La dimension cachée, Seuil, Paris, 1971.

2. Edmond Marc Lipiansky et col., Stratégie identitaires, puf, Paris, 1990, p. 74.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۴۲ ] [ مشاوره مديريت ]
سخن خوب بگوئيم
 
بگوئيم: شاد و پر انرژي باشيد.
نگوئيم: خسته نباشيد.
بگوئيم: از اينكه وقت خود را در اختيار من گذاشتيد متشكرم.
نگوئيم: ببخشيد كه مزاحمتان شدم
بگوئيم: راست مي گي؟ راستي؟
نگوئيم: دروغ نگو
بگوئيم: دوست ندارم
نگوئيم: متنفرم
بگوئيم: آسان نيست
نگوئيم: دشوار است
بگوئيم: خدا سلامت بده
نگوئيم: خدا بد نده
بگوئيم: هديه براي شماست
نگوئيم: قابل نداره
بگوئيم: بفرماييد
نگوئيم: در خدمتم
بگوئيم: در فرصت مناسب كنار شما خواهم بود
نگوئيم: گرفتارم
بگوئيم: با تجربه شده است
نگوئيم: شكست خورده
بگوئيم: قشنگ نيست
نگوئيم: زشت است
بگوئيم: انجام دادن اين كار خيلي راحت نبود
نگوئيم: جانم به لب رسيد تا اين كار را انجام دادم
بگوئيم: خوب است
نگوئيم: بد نيست
بگوئيم: مسئله را خودم حل مي كنم
نگوئيم: مسئله ربطي به تو نداره
بگوئيم: مناسب من نيست
نگوئيم: به درد من نمي خورد.
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۴۰ ] [ مشاوره مديريت ]
چرا مردان به حرف زنان گوش نمي دهند

اگركمي دقت داشته باشيم مد توانيم راه حل مشكلات را پيدا كنيم.گاهي اوقات به نظر مي رسد مردان و زناني كه زندگي مشتركي را شروع مي كنند، هيچ چيز مناسبي به دست نخواهند آورد، حتي يك گوش شنوا. يكي از دلايلي كه باعث مي شود بسياري از ازدواج ها منجر به شكست شود، ناتوان بودن در برقراري ارتباط و درك دو طرف است. نداشتن گوش شنوا يكي از دلايل مهمي است كه باعث مي شود مردم همديگر را عصباني كنند. بيشتر اوقات ما مي شنويم زنان از اين كه همسرانشان به حرف آنها گوش نمي دهند، يا آنها را ناديده مي گيرند، شكايت دارند و بيشتر اوقات هم حق با آنهاست. اما حقيقت اين است كه گناه زنان هم به اندازه گناه مرداني است كه به سخنان آنها گوش فرا نمي دهند.
 
۱- شنيدن، نيازمند سعي و كوشش است

چه باور كنيد و چه باور نكنيد، در حقيقت گوش كردن حركتي فيزيكي است. اين بار كه به حرف هاي همسرتان گوش مي كنيد توجه داشته باشيد كه چگونه ضربان قلب شما تند مي شود و حرارت بدنتان بالا مي رود. البته اگر واقعاً متوجه اين تغييرات شويد، احتمالاً ديگر واقعاً به آنچه همسرتان مي گويد، گوش نمي دهيد.
 
پيشنهاد: بنابراين سعي كنيد هنگام گوش دادن به سخنان همسرتان هوشيار باشيد و حواس خود را كاملاً به سخنان او معطوف سازيد.
 
۲- افكار سريع

ظرفيت و توانايي ما در فهم سخن ديگران بسيار سريع تر از زماني است كه خود سخن مي گوييم. به طور متوسط شخص شنونده مي تواند در هر دقيقه ۶۰۰ كلمه را طبقه بندي كند. در حالي كه اين ميزان، هنگام صحبت كردن بين ۱۲۵ تا ۱۵۰ كلمه نزول مي يابد. بنابر اين چون مغز ما هنگام شنيدن، توانايي ضبط كلمات بيشتري را نسبت به زمان سخن گفتن دارد پس هنگام شنيدن، ما وقت اضافه پيدا مي كنيم تا به عالم رويا برويم، در مورد نگراني هاي شخصي خود فكر كنيم و يا در صدد پاسخ گفتن به طرف مقابل باشيم. در اين حالت است كه شخص گوينده متوجه رفتار ظاهري ما مي شود و اظهار ناراحتي مي كند.
 
پيشنهاد: اين بار هنگام گوش كردن به سخنان همسرتان سعي كنيد، اين وقت اضافي را صرف فهميدن عقايد و مشكلات و شكايات او نماييد.
 
۳- مفروضات غلط (پيشداوري)

پيشداوري هاي ما اغلب نتيجه زيادي خواهي ها و خودخواهي هاي ماست. بيشتر اوقات مردم به حرف يكديگر گوش نمي كنند، چون معتقدند كه آنچه ديگري مي خواهد بگويد، آنها بهتر مي دانند و يا مشكل آن قدر پيچيده است كه قابل حل نيست و يا آن قدر هم مهم نيست كه لازم باشد به آن گوش داد.
 
پيشنهاد: شما بايد ابتدا سعي كنيد به جاي تمام اين پيشداوري ها، شنونده خوبي باشيد و قبل از اتمام سخنان طرف مقابل در مورد او پيشداوري و قضاوت نكنيد. لازم است عقايد همسر خود را قبل از اين كه در مورد او قضاوت كنيد، به خوبي درك كنيد يعني ابتدا خوب گوش كنيد و وقتي مطمئن شديد متوجه منظور طرف مقابل شده ايد آن وقت آنها را ارزيابي كنيد.
 


۴- شما از قبل مجهز شده ايد

فرو رفتن در نگراني هاي شخصي به مراحل شنيدن كمكي نمي كند، گاهي اوقات ما فشارهاي رواني و يا نگراني هاي زيادي در زندگي داريم كه مانع از توجه ما به سخنان گوينده مي شود.
 
پيشنهاد: به جاي انجام دادن كارهاي دور از ادب و تظاهر به گوش كردن به همسرتان، شما بايد او را از وجود نگراني ها و مشكلات خود آگاه سازيد، در اين صورت شايد همسرتان براي گوش دادن به حرف هاي شما بسيار هم مشتاق باشد.
 
۵- تعدد صحبت كنندگان

در زندگي هاي پرمشغله امروزي ما با انواع صداها اعم از صداي بچه ها، والدين، دوستان، همكاران، تلويزيون، فروشندگان دوره گرد و… مواجه هستيم. بنابراين گاهي اوقات به خود اجازه مي دهيم حواسمان پرت شود و يا به طور گزينشي يكي از صداها را انتخاب مي كنيم و در نتيجه به طور كامل حواسمان به سخنان كسي كه با ما صحبت مي كند معطوف نمي گردد.
 
پيشنهاد: اساس كار براي خوب شنيدن مقدم شمردن فردي است كه براي ما مهم است. مثل همسر، بچه ها، خانواده ، همكار و رئيسمان.
 
۶- حواس پرتي

روانشناسان عوامل تمركز نداشتن و حواس پرتي را وجود يك صداي خارجي مي دانند، مثل صداي بلند تلويزيون، مكالمات تلفني، ترافيك، دستگاه تهويه و… كه همگي مي توانند در توانايي شنيدن به طور مؤثر دخالت داشته باشند.
 
پيشنهاد: اگر مي بينيد هنگام صحبت كردن با همسرتان تمركز حواس لازم را نداريد، سعي كنيد عوامل حواس پرتي را كاهش دهيد و يا حذف كنيد. تلويزيون را خاموش كنيد، پنجره ها را ببنديد، صداي موزيك را كم كنيد يا به محيط آرامتري برويد.
 
۷- بد شنيدن

گاهي اوقات عدم توانايي در شنيدن ممكن است ناشي از يك مشكل رواني باشد. حتي يك ناراحتي جزيي مي تواند در قدرت شنوايي و تمركز حواس شما مؤثر باشد و مشكل آنجاست كه شما خود به اين امر واقف نباشيد.
 
پيشنهاد: اگر فكر مي كنيد خود شما يا طرف مقابلتان از ناشنوايي حتي جزيي رنج مي برد حتماً با يك شنوايي سنج مشورت كنيد و آزمايش شويد. خوشبختانه با يك نگرش صحيح شما مي توانيد خوب گوش كنيد و مطمئن شويد كه روابط بين شما و همسرتان محكم و استوار باقي مي ماند. در پايان چند پيشنهاد ساده براي اين كه شنونده خوبي باشيد مطرح مي شود.
 
كمتر صحبت كنيد

ما يك دهان و ۲ گوش داريم، پس بايد ۲ برابر ميزاني كه صحبت مي كنيم، گوش دهيم. اگر شما مي خواهيد همسرتان را بهتر درك كنيد، ابتدا بايد بفهميد كه نمي توانيد به زور حق صحبت كردن را از او سلب كنيد. صبور باشيد و به دقت گوش كنيد. قطعاً نوبت حرف زدن شما هم فرا خواهد رسيد.
 
پيام هاي مهم طرف مقابل را كشف كنيد
 
هنگام صحبت كردن همسرتان كاملاً به حرف هاي او گوش دهيد و اگر مورد مبهمي بود، حتماً سؤال كنيد چون از اين طريق هيچ نقطه ابهام و سوءتفاهمي باقي نمي ماند.اگر شما دوست داريد طرف مقابل سخنان شما را بشنود و احساسات شما را درك كند، خود نيز بايد همين موارد را در مورد او رعايت كنيد.
 
در پايان مي توان نتيجه گرفت اگر همسرتان اغلب از شما عيب جويي مي كند و گله مند است، شايد به اين خاطر باشد كه مي خواهد چيزي به شما بگويد ولي چون شما گوش نمي كنيد، او مجبور است به گفتن خود ادامه دهد تا شما را بالاخره وادار به گوش كردن كند.
 
گردآوري: مجله اينترنتي هفته پارسي


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۴۰ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش