مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 8280
دیروز : 4574
افراد آنلاین : 4
همه : 5169243
سخن گفتن و سكوت به موقع نشانه عقل است ( سقراط ).

زماني كه ناراحت، مايوس، كلافه يا عصباني هستيم، بسيار سخت هست كه خودمان را كنترل كنيم وگفتگوي دوستانه اي داشته باشيم.وقتي احساسات منفي به سراغ ما مي آيند فوري حالات محبت، علاقه، احترام و... رااز دست مي دهيم. در اين شرايط ،حتي اگر بهترين نيت دنيا را هم داشته باشيم، حرف زدن و صحبت كردنمان حالت عادي ندارد و يادمان مي رود كه چطور ارتباط برقرار كنيم. راهكار بسيار ساده اي وجود دارد، ما خودمان از همه بهتر مي دانيم كه با حرف زدن راهي از پيش نمي بريم چون درچنين حالاتي هر كسي به نفع خود حالت حق به جانب مي گيرد و حرف هم را نمي فهمند در چنين مواردي به جاي اينكه احساسات خود را به صورت شفايي بيان كنيد برايشان نامه بنويسيد.البته لزومي ندارد كه نامه اي را كه برايش نوشته ايد به او بدهيد فقط بايد خطاب به او باشد. با نوشتن نامه اين فرصت را به دست مي آوريد كه بدون آزار اطرافيان به احساسات خود گوش دهيد و خواهيد ديد كه چگونه احساسات منفي شما تخليه مي شود وروحيه بسيار بهتري نسبت به چند دقيقه قبل پيدا مي كنيد. مردهاي كه چنين نامه هاي نوشته اند بعد از آن احساس علاقه ودرك بيشتري نسبت به مخاطب خود نشان داده اند و زنها بيشتر احساس قدر داني، پذيرش واعتماد كرده اند. نوشتن احساسات منفي بهترين راه است، تا مطلع شويد چقدر ممكن است نا مهربان به نظر برسيد. بعد ازنوشتن نامه بهتر مي توانيد برخود تسط يابيد ورفتارتان را تنظيم كنيد و كم كم راه براي احساسات مثبت باز مي شود. بعدازاين مرحله به سراغ اوبرويد و بااو شروع به صحبت كنيد به صورتي كه لحن شما كمتر محكوم كننده وسرزنش آميز باشد، با اين كار شانس بيشتري داريد كه او شما را بهتر درك كند. البته وقتي كه نامه را بنويسيد خواهيد ديد كه براي مدتي نياز به حرف زدن نداريد و اگر هم صحبت كنيد منطقي تر خواهد بود. براي نوشتن اين نامه سعي كنيد جاي خلوتي را پيدا كرده و پس از نوشتن نامه چند دقيقه اي را در خلوت خود به سر ببريد.
اين نامه سه قسمت دارد: 1) نامه اي دوستانه كه تمام احساسات غم، عصبانيت، ترس، تاسف و محبت درآن بيان شود.
2) پاسخ نامه را طور كه دوست داريد از طرف فردي كه از او ناراحت بوديد براي خودتان بنويسيد.
3) بعد نامه و پاسخي را كه خودتان نوشتيد با او در ميان بگذاريد.
مرحله سه بيشتر اختياري است ولي با اين كار او هم از احساسات منفي شما با خبر مي شود و هم از انتظاري كه شما در مواقع ناراحتي از او داريد برايش واضح ترمي شود.

اگر ما در مراحل زندگيمان درست و محكم گام برداريم زندگي بسيار شيرينتر از، آنچه در فكرمان مي گنجد خواهيم داشت.آهسته و پيوسته بايد حركت كردالبته با گامهاي درست و بايد دانست هيچ راهي دورنيست.
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۲۹ ] [ مشاوره مديريت ]
چگونه انسان صحبت كردن را آموخت

زبان بزرگترين دست‌آورد بشر است. اما برخي با اين عقيده مخالف‌اند از جمله نوام چامسكي متفكر و زبان‌شناس صاحب‌نام آمريكايي از مؤسسه‌ي تكنولوژي ماساچوست. او زبان‌آموزي را كار خارق‌العاده‌اي نمي‌داند.

به عقيده چامسكي، زبان نيز مانند توانايي پرواز كه در جوجه‌عقاب به وديعه گذاشته شده، در نوزاد انسان وجود دارد. از نگاه او كودكان سخن گفتن را نمي‌آموزند بلكه بيشتر، ضرورت پاسخ‌گويي به محرك‌هاي خارجي است كه آنها را مجبور به سخن گفتن مي‌كند. بحث چگونگي زبان و زبان‌‌آموزي از ديرباز با انسان همراه بوده و هنوز نيز رازي است نگشوده كه تئوري‌هاي مختلفي را پديد آورده است.

ايجاد ارتباط با ديگران، انگيزه‌ي قوي براي سخن گفتن

در سال ۱۸۶۶ «انجمن زبان‌شناسي پاريس» بحث در باره‌ي چگونگي پيدايش و تكوين زبان را ممنوع اعلام كرد. اما اين ممنوعيت نتوانست، جلوي كنجكاوي انسان در كشف خويشتن را بگيرد. عقايد گوناگوني تكوين يافت و هر كس به فراخور دركش اين موضوع را تعريف كرد. از تئوري تقليد گرفته تا تكرار اصوات ساده و كلمات شگفتي، مطرح شد تا به اين پرسش پاسخ داده شود: چگونه انسان نخستين، سخن گفتن را آموخت و واژه‌ها و اصواتش قانونمند شد و زبان پديد آمد؟

برخي مي‌گفتند، انسان‌هاي اوليه در انجام كارهاي گروهي مانند غلتاندن سنگي بزرگ مجبور به ارتباط كلامي بودند، كلماتي بر زبان مي‌راندند، مانند همنوايي در يك گروه. اين همنوايي سرانجام معنا يافت و به سخن گفتن انجاميد.

گروهي ديگر، تكرار اصواتي ساده مانند سينگ‌سانگ كودك را پيش ‌مي‌كشيدند و مي‌گفتند كه انسان‌ها براي بيان منظور و احساس خويش انگيزه‌اي قوي براي ايجاد كلمات و ربط دادنشان داشتند

زبان، حاصل احتمالي تكامل مغز؟

اما هيچ كدام اين‌ها اين پرسش را كه «زبان چرا به وجود آمد» پاسخ نمي‌دهد. Drek Bickerton «درك بيكرتون» از دانشگاه هاوايي در كتابش Language and Spices «زبان و انواع آن» مي‌نويسد: زبان حاصل احتمالي تكامل مغز است. وجود ساختارهاي نورولوژيك اوليه، انسان نخستين را قادر ساخت،‌ دريافت‌هايش را بيان كند و رفته رفته علائم و اصوات معني‌دار را به وجود بياورد. بدين ترتيب زبان نخستين به وجود آمد، زباني كه كلماتي معنادار داشت، اما قانونمند نبود و از قواعد گرامري خاصي تبعيت نمي‌كرد.

اما اين پاسخ هنوز قادر نيست،‌ سير پيچيده‌ي جهش از زباني ابتدايي به زبان صرفي (در اين زبا‌ن‌ها كلمات از يك يا چند هجاي تغييرپذير درست شده‌اند. يعني ريشه‌ي كلمات تغيير مي‌كند و به صورت‌هاي مختلف درمي‌آيد. علاوه بر اين پيوند پيشوند و پسوند با كلمات در اين زبان‌ها فراوان است. زبان‌هاي مهم دنيا از جمله زبان فارسي از اين نوعند) را توضيح دهد.

بيكرمن رخدادي ژنتيك را به ياري مي‌گيرد و با كمك آن اين جهش را تعريف مي‌كند. او مي‌گويد، همراه با تغييرات ژنتيك، اندازه‌ي مغز نيز تغيير يافت و سيناپس‌ها يا اتصال‌هاي نوروني جديدي به وجود آمد و دستگاه صوتي نيز بهبود و تكامل يافت و اينچنين شد كه زمينه‌هاي پيدايش زبان به وجود آمد.

جهش ناگهاني، عامل سخن گفتن

چامسكي نيز بر همين باور است. او نيز جهشي ناگهاني را در سير تكامل انسان، عاملي مي‌داند كه باعث شده سخن گفتن در قالب زبان‌هاي كنوني دنيا برايمان امكان‌پذير گردد. از نظر او تنها از اين راه مي‌توان توضيح داد، چرا كودكان مي‌توانند هر زباني را بياموزند، بي‌آنكه به قواعد گرامريش ‌آگاه باشند. چرا كه چنين توانمندي را مي‌توان تنها از موجودي برنامه‌ريزي شده انتظار داشت .

در آغاز هيچ نبود!

دكتر مريم نوروزيان، متخصص بيماري‌هاي مغز و اعصاب و دانشيار نورولوژي دانشگاه علوم پزشكي تهران در خصوص چگونگي پيدايي تكلم مي‌گويد: «انسان اوليه هنوز سخن گفتن را نمي‌دانست و حرف نمي‌زد. ارتباطات اول با حركات دست بود و بعد vocal يعني با توليد صدا و بعد verbal شد يعني با توليد كلام. انسان اوليه براي انتقال مفاهيم از دست استفاده مي‌كرد. اما اينكه چطور شد تكلم بوجود آمد،‌ اين بود كه وقتي انسان اوليه شروع كرد از دست‌هايش استفاده كند، آن دستي كه بيشتر كار مي‌كرد، و شروع كرد با دست حرف بزند، مركز تكلم در مغز طرف مقابل ‌شكفته شد و اين مركز با دست طرف مقابل ارتباط پيدا كرد. ولي اول هم تكلم نبود، يك چيز نامفهوم بود، فقط توليد صدا بود و بعد كم كم لحن كلام، خشم، عشق، نفرت، تهديد و وحشت به آن اضافه شد و كم كم به صورت زبان درآمد.»

مركز تكلم در مغز در چپ دست‌ها و راست دست‌ها

اما مركز تكلم انسان، با اين سير پيچيده،‌ در كجاي مغز قرار دارد. دكتر نوروزيان در اين خصوص مي‌افزايد: مركز تكلم در مغز، بستگي به اين دارد كه آن فرد راست‌دست يا چپ‌دست است. با توجه به اينكه بين ۹۰ تا ۹۵ درصد افراد جامعه راست‌دست هستند، بنابراين ما الان در مورد افراد راست‌دست مي‌توانيم بگوييم كه مركز تكلم در اين افراد در نيمكره‌ي چپ مغز قرار دارد، در اكثر موارد، درصد خيلي كمي ممكن است كه در نيمكره‌ي راست باشد.

به گفته نوروزيان، دو نوع مركز تكلم وجود دارد: «يكي از آنها براي توليد كلام هست كه فرد را قادر مي‌سازد، روان صحبت كند كه اين مركز حركتي تكلم هست كه در ناحيه‌ي فرونتال يا لب پيشاني قرار دارد. به اين ناحيه ناحيه‌ي بروكا مي‌گويند. مركز ديگر، مركز درك تكلم هست كه فرد را قادر مي‌‌سازد، درك كند كه خودش و ديگران چه مي‌گويند. اين مركز درك يا ورنيكال ناميده مي‌شود و در قسمت تمپورال مغز (گيجگاهي) قرار دارد و چپ يا راست بودنش بستگي به Handelness و اين دارد كه آن فرد عمدتا در برخي كارها مانند نوشتن، گرفتن قاشق، پرتاب دارت يا چيزهايي شبيه به آن از چه دستي استفاده مي‌كند. اما در افراد چپ‌دست داستان به طرز جالبي متفاوت هست. اينجور نيست كه در افراد چپ‌دست هم براي تكلم نيمكره‌ي راست غالب باشد. افراد چپ‌دست، حدود ۵۰ تا ۶۰ درصدشان، در آنها هم نيمكره‌ي چپ،‌ نيمكره‌ي غالب تكلم هست. ولي در ۵۰ درصد موارد ديگر كه باقي مي‌ماند، تقريبا نيمي از آن يعني ۲۵ درصد نيمكره‌ي راست غالب است و در نيم ديگر يعني در ۲۵ درصد ديگر هر دو نيمكره با هم تعامل دارند. مي‌توانيم بگوييم، در افراد راست‌دست مغز خيلي lateralize (جانبي‌ يا يك‌طرفه) عمل مي‌كند و بيشتر براي تكلم از طرف چپ استفاده مي‌كند. ولي در افراد چپ‌دست،‌ مغز دوطرفه كار مي‌كند و از هر دو نيمكره‌اش استفاده مي‌كند.»

او درباره اينكه آيا اين موضوع نقشي هم در زندگي و سلامت انسان دارد، خاطرنشان مي‌سازد: «افرادي كه سكته‌ي مغزي مي‌كنند و راست‌دست هستند، اگر اختلال تكلم دارند و نمي‌توانند بعد از سكته صحبت كنند، ما حتما حدس مي‌زنيم كه اينها نيمكره‌ي چپشان آسيب ديده. ولي در افراد چپ‌دست، داستان تا حدي برعكس هست. معمولا مي‌گويند، افراد چپ‌دست از سكته‌هاي مغزي زودتر جان سالم به در مي‌برند، براي اينكه مغزشان دوطرفه عمل مي‌كند و خيلي وابسته به يك نيمكره نيستند.»...


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۲۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 
 تفاوت بين كودكان در سخن گفتن  

 
همانطور كه قبلاً نيز گفته شد، در هيچ مرحله اي به اندازه اين دوره (زبان باز كردن) فرق بين كودكان به وضوح مشاهده نمي گردد. يك كودك در ۲ سالگي ۷۰ كلمه و در ۵/۲ سالگي ۳۰۰ كلمه مي داند، در صورتي كه كودكي ديگر در ۲ سالگي ۵۰ كلمه و در ۵/۲ سالگي ۱۰۰ كلمه مي داند. در هر دو صورت آنها اطفالي طبيعي هستند. حتي ممكن است اين تفاوت در تمام عمر باقي بماند. اين مسئله در افراد بزرگسال نيز ديده مي شود. تعداد كلماتي كه يك فرد بزرگسال عادي به كار مي برد ۱۵۰۰، يك فرد تحصيل كرده، ۳۰۰۰ و يك دانشمند ۵۰۰۰ است.
از كجا اين اختلاف ها پديدار مي شوند؟ پيش از هر چيز بايد گفت كه استعدادهاي شخصي باعث مي گردند كه گروهي از اطفال زود زبان باز مي كنند. در يك خانواده كه قطعاً شيوه تربيت تمام كودكان يكسان است به طور محسوس ديده مي شود كه بين كودكان، خواهر بزرگتر در يك سالگي ۵ كلمه ادا مي كرده و آنها را مي شناخته است، در صورتي كه برادر كوچكتر در ۵/۱ سالگي تنها دو كلمه تلفظ مي كند. اما بايد توجه داشت كه استعدادهاي فردي براي توجيه اين مسئله كافي نيست. نقش اطرافيان نيز از اهميت خاصي برخوردار است. براي اينكه كودكي بتواند به طور طبيعي حرف بزند احتياج به محبت و تفاهم دارد. همچنين بايد حرف زدن ديگران را بشنود و با او صحبت كنند و به سؤال هاي وي پاسخ دهند و او را تشويق به حرف زدن كنند. البته تمام اين اعمال بايستي با لحني محبت آميز و بدون تغيير كلمه ها انجام گردد.
مسلم است كه وقتي به كودكي به مهرباني مي گويند: ”برو دست هايت را بشور و بعد بيا به من كمك كن تا ميز را بچينم... خيلي خوب حالا برو بنشين. من مي روم سوپ را بياورم. مواظب باشد، خودت را نسوزاني!... آفرين! حالا مثل يك دختر خوب و بزرگ غذايت را بخور“، يك چنين كودكي پيشرفت قابل توجهي دارد تا طفلي كه به دست پرستار و خدمتكار منزل كه نسبت به كودك نيز بي تفاوت هستند سپرده شده است و بدين نحو صحبت مي كنند: ”سوپت را بخور، جيش كن... عجله كن... خجابت نمي كشي! دست تو بشور زود، زود!... اَه بچه بد! باز لباست را لك كردي، تكان نخور، الان پاكش مي كنم... پيشبندت را كثيف كردي!“
همچنين در برخي از مهدكودك ها كه مسئولان فرصت كافي براي حرف زدن با كودكان را ندارند و در منزل نيز با آنها صحبت چنداني نمي كنند، در نتيجه كودكان در مورد زبان پيشرفت فوق العاده اي نخواهد كرد و حتي اطفال گوشه گير و كم حرف خواهند شد. روانشناسان بر اين عقيده اند كه گاهي اشكالاتي كه در موقع خواندن و نوشتن براي برخي از كودكان ايجاد مي داشت ذيل به شما ارائه مي گردد تنها نتايج پژوهش هاي علمي دانشمندان علم روانشناسي است:
 علايم و نشانه هاي دروغگويي
 
مطالعات نشان داده كه در هنگام دروغگويي فشار خون افراد و كاركردهاي بدني شان افزايش مي يابد. يعني به طور كلي دروغگويي بر حركات افراد نيز تاثير مي گذارد. براي مثال اگر توجه كرده باشيد در برخي از موارد افراد دروغگو اعضاي صورت خود را لمس مي كنند آنها اغلب بيني، لب ها و يا گوش خود را لمس مي كنند. اگر توجه داشته باشيد در چنين شرايطي فرد گوينده از نگاه كردن مستقيم به چشمان شما خودداري مي كند، زيرا آنها دوست دارند از خيره نگاه كردن سرباز زنند و مسير حركت چشمان خود را دائما از جايي به جاي ديگر جابجا كنند. همچنين اگر مي بينيد كه فرد گوينده بيش از حد خيره خيره به چشمان شما نگاه مي كند و نگاههايش مظنون است، اين خود مي تواند نشانه ديگري از عدم صداقت وي باشد.
 پيامد دروغ
 
نقطه مقابل هر فرد پر نفوذترين مكان ارتباطي به شمار مي رود به همين دليل وقتي فردي اقدام به دروغگويي ميكند ناخودآگاه سعي مي كند در ميدان ديد مخاطب قرار نگرفته و سعي مي كند كه در زاويه(گوشه) قرار بگيرد.
 
افراد دروغگو تمايل دارند دستانشان در خارج از ميدان ديد مخاطب قرار بگيرد و بطور معمول كف دست اين افراد ديده نمي شود. از طرف ديگر اظهارات آنها به نظر بسيار سفت و سخت و قاطع مي رسد و به موازات آن سعي مي كنند ميزان حركات بدني شان را به حداقل برسانند. به لبخند اين دسته از افراد توجه كنيد!! يك لبخند تمام عيار نيست و بيشتر شبيه به يك لبخند بيجا و ابلهانه است و تنها ماهيچه هاي محدودي از صورت را به خود اختصاص مي دهد.
 
برخي ديگر از افراد در هنگام دروغ گفتن به شدت دچار تعريق مي شوند. وقتي از افراد دروغگو زياد سوال پرسيده شود عصباني مي گردند و به اين ترتيب شدت تعريق شان زياد مي شود.  اگر فكر ميكنيد طرف مقابل شما در حال دروغ گفتن است سعي كنيد از او چندين سوال مشابه بپرسيد و واكنش او را مورد ارزيابي قرار دهيد.
 
لبخند افراد دروغگو بيشتر شبيه به يك لبخند بيجا و ابلهانه است و تنها ماهيچه هاي محدودي از صورت را به خود اختصاص مي دهد.
 
در پايان لازم به ذكر است كه تا زماني كه دروغگويي به صورت عادت در نيامده باشد و جز شخصيت ثابت فرد نشده باشد معمولا با نشانه هايي توام است. اين قبيل نشانه ها عبارتند از: پريدگي رنگ، واكنش هاي عضلاني، برافروختگي  و سرخ شدن صورت، هيجان زياد، ضربان قلب، رفتارهاي تصنعي، تناقض گويي و فراموشي است اما در صورتي كه دروغگويي استمرار يابد و جز شخصيت فرد درآيد فرد بر واكنش هاي خود مسلط گرديده و از بروز علائم ظاهري جلوگيري مي كند تا جايي كه فرد بدون بروز هيچ گونه علائم و نشانه هايي به دروغگويي مي پردازد.

منبع :

http://bimarestan.medicinal.ir/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۲۶ ] [ مشاوره مديريت ]
مهارت گوش دادن چيست و چگونه آن را در خود تقويت كنيم؟

آدمي در قرن حاضر به توانايي‌هاي متعددي نياز دارد كه هر كدام مي‌تواند به نوعي در روند زندگي و كار او تاثيرگذار باشد. از اين ميان، توانايي‌ برقراري ارتباط و ايجاد مناسبات اجتماعي از جمله مهمترين مهارت‌هاست. همه ما در هر پست و منزلت شغلي، مطمئناً با افراد زيادي روبه‌رو هستيم كه شايد نيمي از زمان حضورمان در اجتماع به آنها اختصاص دارد و مهمترين پل ارتباطي ميان ما از طريق «گوش دادن» صورت مي‌گيرد.

در مهارت گوش دادن چنان قدرتي نهفته است كه به واسطه آن مي‌توان از بسياري از موانع گذشت، افراد زيادي را در اختيار داشت و در انزواي ناخواسته روزگار نو درگير نماند. در اين نوشته تلاش شده راهكارهايي در باب گوش دادن موثر بيان شود تا قدرت پنهاني اين مهارت آشكار گردد.

هر نكته به شكلي بيان شده است كه شما مي‌توانيد با توجه به نوع عملكرد خود در حين گوش دادن و شناسايي نقاط ضعفتان در اين زمينه، جمله‌اي را كه توجه به آن منجر به قوت توانايي گوش دادن در شما مي‌شود انتخاب كرده و روي يك برگه نوشته و در مكان مناسبي كه در معرض ديدتان باشد، قرار دهيد. به اين ترتيب با مراقبت از رفتارتان و توجه بر نكته ياد شده مي‌توانيد به سرعت به مهارت گوش دادن در خود قوت بيشتري ببخشيد.

در حالت كاملاً عادي، گوش كردن بيش از هر فعاليت ديگر زمان بيداري فرد را به خود اختصاص مي‌دهد. مطالعه بر روي افراد شاغل در زمينه‌هاي متفاوت، نشان داده است كه 70 درصد لحظه‌هاي بيداري افراد به برقراري ارتباط مي‌گذرد. از اين زمان نوشتن 9 درصد، مطالعه 16 درصد، صحبت كردن 30 درصد و گوش كردن 45 درصد را به خود اختصاص مي‌دهد. اما با اين وجود، متاسفانه فقط 4 – كول. كريس. كليد طلايي ارتباطات. ترجمه محمدرضا آل‌ياسين. هامون. 1379.

منبع :

منبع : روزنامه همشهري،‌ سال پانزدهم، شماره 4176


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۲۵ ] [ مشاوره مديريت ]

مهارت هاي چهارگانه ارتباطات

مجموع روابطي را كه از طريق گفتن و گفتگو حاصل مي شود ارتباط كلامي مي گويند . براي اينكه در شغل خود موفق شويم بايد از كلمات با دقت استفاده كنيم . هر كلمه اي احساسات ، عواطف خاص و عملكرد متفاوتي را در افراد برمي انگيزد . اگر كلمات در جا و مكان مناسب خود بكار برده شوند به سرعت برق بر جسم و روح افراد تاثير مي گذارند . بنابراين شايسته است در هنگام مواجهه با مشتري از بكارگيري كلمات منفي همچون : نمي توانم ، غيرممكن است ، امكان ندارد، هرگز و ... پرهيز شود. شما بايد از نيروي كلمات و تاثيري كه در ديگران دارند آگاهي داشته باشيد .
 كلمات ، در پيامي كه به ديگري منتقل مي كنيد تاثير فراواني دارند . بنابراين از بكار گرفتن كلمات برحسب عادت و بدون انديشه خودداري كنيد .
 فراموش نكنيد كه فرمان دادن يكي از برخورد هاي محكوم به شكست است . براي اين كه سخنان شما نافذ و موثر واقع شود بايد نظريات خود را با كلمات مناسب و در چار چوب مشخص مطرح كنيد . كلمات مي توانند تاثير مثبت داشته باشند و يا با ايجاد حالت تدافعي گفت و گو را به بحث و جدل بكشانند .
 پس چارچوب پيام خود را با دقت مشخص كنيد و سپس با صراحت و بدون پيشداوري حقايق را با لحن و كلامي غير مغرضانه شرح دهيد .
 بيان الفاظي دلپذير و موزون موجب مي شود كه شخص مقابل با متانت گوش فرا مي دهد ، حقايق را جمع بندي كند و به فكر حل مساله باشد . اما عبارات مغرضانه و كينه جويانه اغلب خشم فرد ديگر رابرمي انگيزد و او را به جبهه گيري دعوت مي كند و در نهايت روابط ، را به دشمني و تعارض و نبرد مي كشاند .
 يك كلمه بايد دقيقا مفهوم مورد نظر ما را در بر داشته باشد ، نه كمتر و نه بيشتر . به طور كلي كلماتي را انتخاب كنيد كه در الگوي زير بگنجد . ( صريح ، كوتاه ، دقيق ، مودبانه ، صــحيح و پر محتوا )
 كلمات بايد روشن و صريح باشند ، يعني بتوانند به درستي درونيات شما را به ديگران منتقل كنند .
 مطلب را مختصر و مفيد بيان كنيد تا مخاطبين شوق شنيدن را از دست ندهند . تحقيقات نشان مي دهد كه آدمي تنها قادر است بين 5 تا 9 نكته را در آن واحد به ذهن بسپارد . پيام خود را تا آنجا كه مي توانيد كامل بيان كنيد .
 
براي درك ارتباط كلامي با مهارتهاي چهارگانه ارتباط كلامي آشنا مي شويم .
«شنيدن و گفتن، خواندن و نوشتن» مهارتهاي چهارگانه ارتباط كلامي هستند كه آدميان به طور طبيعي و به ترتيب آنها را آغاز مي‌كنند :
 
•گفتن / 2 سالگي
•شنيدن / 4 سالگي
• خواندن / 6 سالگي
• نوشتن / 8 سالگي
ما از زماني كه متولد مي‌شويم مي‌شنويم اما شنيدن بعنوان مهارت از زماني آغازمي‌شود كه فرد تصميم مي‌گيرد و با اراده انجام مي‌دهد در اين زمينه بيشتر توضيح داده مي شود.
 

گفتن
سخن گفتن فن يا هنري است كه آدمي به وسيله آن بر ديگران تأثير مي‌گذارد. ديگران را ترغيب و اقناع مي‌كند و همواره در مراودات اجتماعي كاربرد دارد.
 در اولين لحظه برقراري ارتباط شما با سلام و يا احوال پرسي قدرت بيان خود را نشان مي‌دهيد. اينكه چقدر با صلابت سلام كنيد يا از روي ترس يا ناراحتي و يا چيز ديگري، وضعيت روحي شما را نشان مي‌دهد.
 گفتن در بين مهارتهاي چهارگانه بيشترين كاربرد را دارد و براي برقراري ارتباط مهم تلقي مي‌شود. لذا بايستي در هنگام سخن گفتن و يا سخنراني نكاتي را رعايت كنيم.
 •خوب گوش كردن ما را براي بهتر گفتن آماده مي‌كند.
•مطالعه كردن به ما فرصت مي‌دهد تا حرفي براي گفتن داشته باشيم.
•درباره آنچه اطلاعات نداريم اظهار نظر و صحبت نكنيم.
• از به كار بردن كلماتي كه معناي آن را نمي‌دانيم خودداري كنيم.
• به جز آغاز ارتباط سعي كنيد اگر از شما پرسش نشد درباره خودتان سخن نگوييد.
• هنگام گفتگو به ديگران نيز فرصت گفتن بدهيد.
• درباره آنچه علاقمند هستيد و اطلاعات داريد صحبت كنيد.
• سعي كنيد از نظرات بزرگان هنگام سخن گفتن نقل قول كنيد.
• در سخن گفتن از ديگران تقليد نكنيد.


شنيدن
سرچشمه بسياري از مشكلات روزمره، عدم توجه به سخنان ديگران است. چرا كه بسياري اوقات بدون اينكه بدانيم ديگري درباره چه چيزي سخن خواهد گفت فكر مي‌كنيم همه چيز را مي‌دانيم.
 انديشمندان بزرگ بر اين باورند كه (دو بايد شنيد و يكي بايد گفت) از طرفي كساني كه خودشان را علم كل مي‌دانند، اهميت و ارزشي براي شنيدن قائل نيستند. در حاليكه «شنيدن، بهره‌مندي از دانايي تمامي افرادي است كه با آنان زندگي مي‌كنيم».
 • حال چگونه از اين مهارت بهتر و بيشتر بهره‌مند شويم :
• بپذيريم كه ديگران حق حرف زدن و حرفي براي گفتن دارند.
• از قطع كردن حرف ديگران خودداري كنيم.
• همواره سعي كنيد فقط به حرف يك گوينده گوش فرا دهيد.
•شنونده فعالي باشيد يعني آنچه را كه گوينده درست مي‌گويد تأييد نماييد.
• اگر ابهامي درباره سخنان گوينده داريد سئوال كنيد.
• براي كودكان و نوجوانان خيلي مهم است كه والدين آنان به سخنانشان گوش دهند.
•گوش دادن يعني اينكه براي ديگران و حرف آنان احترام قائل هستيد.


خواندن
خواندن سومين مهارت ارتباطي است كه به طور طبيعي آدميان از 6 سالگي آن را شروع مي‌كنند، توانايي خواندن امتيازي است كه انسانها را به دو دسته باسواد و بيسواد تقسيم مي‌نمايد و مهارتي است كه اين فرصت را ايجاد مي‌كند تا ما بتوانيم از انديشه‌هاي انسانهاي بزرگ كه عمدتا" مكتوب است، بهره‌مند شويم . واقعيت اين است كه ما چيزي درباره روش صحيح خواندن و مطالعه نمي‌دانيم و متأسفانه در مدرسه و دانشگاه هم چيزي راجع به چگونه درس خواندن به ما نياموخته‌اند. با اين حال نكات مهمي است كه به ما كمك مي‌كند تا با درست خواندن به سوي يكي از اساسي‌ترين نمادهاي خودشكوفايي يعني نوشتن حركت كنيم.
 • هر كس هر مطلب يا هر موضوعي را وقتي براي دومين بار مي‌خواند بهتر و عميق‌‌تر درك مي‌كند. بنابراين تكرار در مطالعه ابزاري مهم در يادگيري است.
 • براي مطالعه فعال، نوشتن نكات مهم در حين خواندن ضروري است. خواندن بدون يادداشت برداري علت مهم فراموشي است.
 • خواندن با خط كشيدن زير نكات مهم، حاشيه نوشتن، خلاصه‌نويسي و يادآوري دوام مي‌يابد. حتما" بايد در حال مطالعه خلاصه برداري كنيد.
 • پيش از مطالعه از صرف غذاهاي چرب و سنگين خودداري كنيد.
• حداكثر زماني كه افراد مي‌توانند فكر خود را براي مطالعه روي موضوعي متمركز كنند 30 دقيقه است پس ازمطالعه 10 دقيقه استراحت كنيد.
 • پژوهشگران ثابت كرده‌اند اگر 30 درصد وقت خود را به خواندن و 70 درصد ديگر را به يادآوري اختصاص دهيد بسيار مفيدتر از آن است كه تمام وقت خود را به خواندن بگذرانيد. بهتر است پس از مطالعه، مطالب را به زبان خودتان بازگو نماييد.
 • خواننده بايد آنچه را مي‌خواند بفهمد


نوشتن
زبان و خط عمده‌ترين شيوه‌هاي ارتباط كلامي است و انسانها براي بيان احساسات بيشتر از زبان و براي ابراز افكار عمدتا" از خط ياري مي‌طلبند. توسعه علمي جهان نيز مديون اختراع چاپ است كه به تكثير و توسعه افكارو نوشته‌هاي آدميان انجاميده است.
 اگرچه خوب نوشتن كار دشواري است و نوشتن سخت ترين مهارت ارتباطي است اما چگونه بهتر بنويسيم:
 • مدت كوتاهي قبل از آغاز نوشتن، درباره موضوع فكر كنيد.
• نوشته كوتاه حداقل با بيش از 3 بخش «مقدمه، متن و نتيجه» تشكيل شود.
• نوشته بلند حداقل بايستي داراي پنج بخش «تيتر، مقدمه، متن، نتيجه و منابع» باشد.
• براي خوب نوشتن به طور گسترده مطالعه كنيد.
•غلط انشايي و يا املايي در نوشته تأثير شگرف بر خواننده دارد.
• از نوشتن كلماتي كه معناي آن را نمي‌دانيد، خودداري كنيد.
• دقت كنيد نوشته‌ها از گفته‌ها تأثير جدي‌تر و ماندگارتري بر ديگران مي‌گذارد.
• هميشه بايستي متن نوشته پس از اتمام نوشتن و قبل از ارسال به گيرنده يك بار خوانده شود.
 علاوه بر مهارتهاي ارتباطي اشاره شده مهارت ديگري نيز در زندگي روزمره ما نقش ايفاء مي كند كه به آن "تجربه " مي گويند .
 

منبع :

http://daneshnameh.roshd.ir/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۲۴ ] [ مشاوره مديريت ]

هنر گفتگوي كوتاه براي ايجاد ارتباط موثر در اولين ملاقات


اما اگر بخواهيد به طريقي جالب شخصيت و شوخ طبعي خود را نشان دهيد نياز به مهارتي دارد كه به نظر مي رسد فقط از عهده بعضي ها برمي آيد.

هنر گفتگوي كوتاه براي ايجاد ارتباط موثر در اولين ملاقات

ارتباط با هنر گفتگو كردن آغاز مي شود. انجام يك گفتگوي ساده كار سختي نيست اما اگر بخواهيد به طريقي جالب شخصيت و شوخ طبعي خود را نشان دهيد نياز به مهارتي دارد كه به نظر مي رسد فقط از عهده بعضي ها برمي آيد.

شخصيت

گپ هاي كوتاه نبايد لزوماً پوچ و بيهوده باشند. گپ زدن راهي براي نشان دادن شخصيت و علايق شما به طريقي غيرمستقيم است. گفتگوهاي كوتاه تا حد زيادي رفتار، نوع شخصيت و ديدگاه هاي شما را آشكار مي كند.

با داشتن مهارت واقعي گفتگو مي دانيد چطور بايد شخصيتتان را آنطور كه مي خواهيد نشان دهيد. اين به معناي فريب دادن يا نشان دادن يك تصور دروغين از خودتان نيست، به اين معني است كه خواهيد دانست چطور بايد قسم