مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 5190
دیروز : 40915
افراد آنلاین : 52
همه : 4414939
چگونه يك سخنران مصنوعي نباشيم؟


سريما نازاريان
منبع: HBR


همه ما سخنراني‌هايي را شنيده‌ايم كه در آن به نظر مي‌رسد كارهايي كه سخنران انجام مي‌دهد همه درست هستند، ولي چيز نامعلومي‌در اين ميان اشتباه است. اگر از ما راجع به اين سخنراني‌ها سوالي پرسيده شود، احتمالا با كلماتي از قبيل «محاسبه شده» يا «مصنوعي» آنها را توصيف مي‌كنيم. شايد هيچ كد‌اممان نتوانيم بگوييم كه سخنراني دقيقا به چه دليل جذاب نبود، تنها نكته‌اي كه به ذهنمان مي‌رسد اين است كه سخنران به نظر مصنوعي مي‌آمد.
 

در اقتصاد پيچيده امروز، كاركنان و سهامداران، بسيار بيشتر از هميشه بدبين شده‌اند. قابل اعتماد بودن (شامل توانايي برقرار كردن ارتباط با ديگران به گونه اي كه كارهاي شما مصنوعي به نظر نرسد) به يكي از مهم‌ترين صفات رهبري تبديل شده است. زماني كه رهبران اين توانايي را دارند، مي‌توانند كاركنانشان را تشويق به انجام دادن كارهاي بسيار دشوار با تلاش فراوان بكنند. ولي زماني كه رهبران فاقد اين توانايي باشند، بدبيني در سازمان حاكم مي‌شود و كاركنان تنها كارها را از سرشان باز مي‌كنند. ولي چرا به دست آوردن اين توانايي اينقدر دشوار است؟
آنچه علم مي‌گويد
همه ما قدرت ارتباط بي كلام را مي‌دانيم. زماني كه حرفي كه از دهان فردي خارج مي‌شود با زبان بدن او تطابق نداشته باشد، شنوندگان تنها به زبان بدن فرد واكنش نشان مي‌دهند. زبان بدن، بلند‌تر از حرف‌هايي است كه با كلمات بيان مي‌شوند. و اين حرف به اين معنا است كه شما نمي‌توانيد به سادگي بايستيد و حقيقت را بگوييد. اين جمله را از مديراني كه مي‌خواهند سخنراني كنند زياد شنيده‌ايم كه: «نمي‌خواهم به نظر برسد كه سخنراني‌ام را زياد تمرين كرده‌ام، به همين دليل هم زياد سخت نمي‌گيرم.» ولي در زمان سخنراني، زبان بدن اين افراد، اعتبارشان را خدشه‌دار مي‌كند. از آنجايي كه او در شرايط استرس‌زا قرار مي‌گيرد و قبلا هم براي رويارويي با اين شرايط تمرين نكرده است، به نظر مي‌رسد كه در شرايط خوبي قرار ندارد و اعتماد به نفس لازم را براي مسلط شدن بر جلسه ندارد.
بنابر اين تمرين كردن و آماده بودن مهم است. ولي تمرين كردن سنتي هم جواب نمي‌دهد. چرا كه نياز به راهنمايي در مورد زبان بدن هم هست. مواردي از اين قبيل كه با شنوندگان ارتباط چشمي‌داشته باشيد، دست‌هايتان را به طرفين باز كنيد و غيره كه باعث مي‌شوند كه سخنران كاملا مصنوعي به نظر برسد.
ولي چرا زبان بدن تمرين شده از قبل، مصنوعي به نظر مي‌رسد؟ مطالعات نشان مي‌دهند كه زبان بدن، نشانگر چيز‌هايي است كه ما به آن فكر مي‌كنيم و بعد از اين حرف راجع به آن صحبت خواهيم كرد.
به عبارت ديگر، كلمات بسيار ديرتر از زبان بدن حرفي كه ما مي‌خواهيم بزنيم را به شنونده منتقل مي‌كنند. براي مثال زماني كه ما مي‌خواهيم حرفي را تاييد كنيم، ابتدا سرمان را تكان مي‌دهيم، به اين‌ترتيب، بدنمان زودتر از زبانمان حرفمان را بيان مي‌كند.
اگر زبان بدن زودتر از شكل گرفتن افكارمان و فكرمان زودتر از كلماتمان شكل مي‌گيرند، در اين صورت تفكر ما در مورد آماده كردن سخنراني‌هايمان بايد تغيير كند. زماني كه فردي سخنراني را به صورت سنتي راهنمايي مي‌كند، در اين صورت همه حركات بدن را يك به يك اجرا مي‌كند و در نتيجه سخنران موقع سخنراني همه اين حركات را درست همزمان با حرف‌هايي كه مي‌زند، يا كمي ‌بعد از آن از خود بروز مي‌دهد. اگرچه شنوندگان به صورت آگاهانه اين تفاوت زماني غيرمعمول را متوجه نمي‌شوند، ولي توانايي دروني آنها در خواندن زبان بدن باعث مي‌شود متوجه شوند كه چيزي در اين ميان آنطور كه بايد نيست و سخنران را غيرقابل اعتماد و مصنوعي مي‌يابند.
تمرين مصنوعي نبودن
پس در اين صورت براي يك سخنراني مهم چگونه بايد آماده شد؟ بايد به چند نكته پايه‌اي در زير حرف‌هايي كه مي‌زنيد توجه داشته باشيد. روراست باشيد، ارتباط برقرار كنيد، راجع به چيزي كه حرف مي‌زنيد از خودتان احساسات نشان دهيد و گوش كنيد. زماني كه سخنراني‌تان را تمرين مي‌كنيد، اين نكات را در خاطر داشته باشيد. سخنراني‌تان را چند بار تمرين كنيد و هر بار سعي كنيد يكي از اين اهداف را در خاطر داشته باشيد. تمرين كردن زبان بدن خاصي را فراموش كنيد. اگر شما بتوانيد اين اهداف را درك كنيد و واقعا به آنها اهميت بدهيد، در اين صورت زبان بدنتان خودش شكلي كه بايد را به خود مي‌گيرد و در لحظه مناسب حركت مناسب را از خود نشان مي‌دهد. اگر شما بتوانيد به صورت فيزيكي و احساسي همه اين اهداف را در نظر داشته باشيد و موقع سخنراني به آنها توجه كنيد، تنها در اين صورت است كه آن اصالت واقعي كه مي‌تواند با شنوندگان ارتباط برقرار كند را به دست خواهيد آورد.
چيزي كه پشت يك سخنراني اصيل نهفته است
ايجاد اين ارتباط كار ساده‌اي نيست. در اينجا براي اين اهداف توصيه‌هايي مي‌شود.
هدف روراست بودن با مخاطبان. اين نكته اولين و به نوعي مهم‌ترين هدفي است كه در زماني كه يك سخنراني را تمرين مي‌كنيد بايد روي آن تمركز كنيد. چرا كه اگر شما روراست نباشيد در اين صورت مخاطبان: احساس مي‌كنند كه در مقابل آنها سنگر گرفته‌ايد. درست انگار از طرف آنها تهديدي احساس كرده‌ايد. در اين صورت شانس زيادي براي برقراري ارتباط نخواهيد داشت.
ولي چگونه مي‌توان روراست بود؟ تصور كنيد كه براي فردي كه با او احساس راحتي مي‌كنيد سخنراني مي‌كنيد. تصور كنيد كه در اين صورت چه احساسي داريد؟ اين احساس دقيقا همان چيزي است كه موقع سخنراني بايد داشته باشيد. اگر تصور كردن اين شرايط برايتان سخت است، از كسي كه با او احساس نزديكي مي‌كنيد، خواهش كنيد كه به سخنراني‌تان گوش كند و شما آن موقع سعي كنيد كه با او روراست باشيد و بعد ببينيد چه احساسي به شما دست داده است.
تغيير در رفتار غيركلامي‌تان مي‌تواند روي كلامتان هم تاثير بگذارد. اگر فرد هميشه زماني كه سخنراني سعي مي‌كند روراست باشد، بدنش آرامش مي‌يابد و به اين‌ترتيب مي‌تواند حرف‌هايش را با روشني بيشتري به مخاطبانش منتقل كند.
هدف برقراري ارتباط با مخاطبان: زماني كه موفق شديد سخنراني در حالتي كه روراست هستيد را تمرين كنيد، بايد سعي كنيد اين بار سخنراني‌تان را با تمركز بر مخاطبانتان انجام دهيد. راجع به نيازتان به درگير كردن شنوندگان فكر كنيد. تصور كنيد كه مي‌خواهيد توجه كودكي را جلب كنيد. مسلما براي اين كار استراتژي نمي‌چينيد. بلكه تنها كاري را مي‌كنيد كه حس مي‌كنيد بهترين كار است، صدايتان را بالاتر مي‌بريد، يا به او نزديك‌تر مي‌شويد.
در عين حال تنها جلب توجه كردن كافي نيست. شما همچنين مي‌خواهيد اين توجه جلب شده را، پيش خودتان نگه داريد. نگذاريد مخاطب‌تان به جاي اينكه حرف شما را گوش كند در فكر‌هايش غرق شود. حالا اينجا تصور كنيد كه به جاي كودك قبلي مي‌خواهيد توجه نوجواني را به حرف‌هايي كه مي‌زنيد نگه داريد به‌گونه‌اي كه حواسش پرت نشود. كاري كه بسياري از سخنرانان حرفه‌اي مي‌كنند، اين است كه حرفشان را با مخاطب قرار دادن گروهي كه به فرض به رشد فروش سازمان كمك كرده‌اند آغاز مي‌كنند و به اين‌ترتيب توجه مخاطبان را تا آخر كار نزد خود نگه مي‌دارند.
هدف احساساتي بودن در مورد موضوع صحبت: از خودتان بپرسيد كه چه چيزي برايتان مهم است؟ مي‌خواهيد سخنراني‌تان چه نتيجه اي بر جاي بگذارد؟ به جاي تمركز كردن روي چيزي كه مي‌خواهيد بگوييد، روي موضوعي كه در مورد آن صحبت مي‌كنيد و برايتان مهم است تمركز كنيد. بگذاريد احساسات در هر كلمه‌اي كه مي‌گوييد خودشان را نشان دهند و دور سوم تمرين سخنراني‌تان را اينگونه انجام دهيد.
سپس كار را براي خودتان سخت‌تر كنيد. تصور كنيد كه فردي در جمع هست كه در صورتي كه نتوانيد با احساساتتان توجهش را جلب كنيد، همه چيز را از شما خواهد ربود. به اين فكر كنيد كه چرا حرفي كه داريد مي‌زنيد مهم است تا احساساتتان در سخنراني آشكار شوند.
هدف گوش دادن به مخاطبان: حالا فكر كنيد كه زماني كه شما براي آغاز سخنراني‌تان به سمت سن حركت مي‌كنيد، مخاطبانتان چه احساسي دارند؟ آيا در مورد آينده خوشحال هستند؟ آيا نگران فروش پايين هستند؟ اين بار زماني كه تمرين مي‌كنيد، تصور كنيد كه داريد از نزديك آنها را تماشا مي‌كنيد و به دنبال واكنش آنها به حرف‌هايتان هستيد.
مسلما هدف شما براي كشف احساسات مخاطبانتان در زمان سخنراني واقعي مهم‌ترين نقش را خواهد داشت. معمولا مخاطبين حرف نمي‌زنند، ولي علائم غيركلامي‌ مي‌فرستند كه بايد براي گرفتن آنها و جواب دادن به آنها آماده باشيد.
اين كار به آن سختي كه به نظر مي‌آيد هم نيست. از آنجايي كه شما هم يك انسان هستيد به همان اندازه مخاطبانتان در درك زبان بدن خبره هستيد، ولي در صورتي كه هدف اين كار را داشته باشيد. با ديدن عكس العمل مخاطبانتان شايد بخواهيد صدايتان را بلند‌تر يا آرام‌تر كنيد، بخش‌هايي از حرف‌هايتان را حذف كنيد يا... اگر اين كار باعث مي‌شود كه مخاطب‌تان را در يك ديالوگ دو طرفه درگير كنيد كه چه بهتر.
اگر زماني براي پرسش و پاسخ در نظر گرفته ايد، در اين زمان با تمام وجود به حرف‌هاي مخاطب گوش كنيد. درست انگار او حرف بسيار مهمي‌مي‌زند كه حتي يك كلمه از آن را هم نمي‌خواهيد از دست بدهيد. در اين صورت بدون اينكه آگاهانه به كاري كه مي‌كنيد فكر كنيد، مي‌بينيد كه بدنتان به جلو خم شده است و شما داريد سرتان را به نشانه تاييد تكان مي‌دهيد. حركاتي كه در صورتي كه به شما گفته شده بود از خودتان بروز بدهيد، كاملا مصنوعي به نظر مي‌رسيدند.
مسلما شنيدن حرف‌هاي مخاطبان در ميانه مصاحبه كار دشواري است. ولي مي‌توانيد از حرف‌هايي كه آنها مي‌زنند، براي ارائه‌هاي بعدي‌تان استفاده كنيد. براي مثال ممكن است در پايان سخنراني‌تان متوجه شويد كه مخاطبانتان هنوز متوجه نشده اند كه چرا فروش شركت كم شده است كه حالا بايد از يك راه حل خاص براي بالا بردن آن استفاده كرد. در اين صورت مي‌توانيد چند دقيقه آغازين سخنراني بعدي‌تان را به توضيح اين موضوع كه چرا فروش كم شده است اختصاص دهيد. مخاطبان هميشه مي‌خواهند در قبال چيزي كه از سخنران مي‌گيرند، چيزي هم به او بدهند. به ياد داشته باشيد كه در نهايت تنها با‌ تركيب روراست بودن، ارتباط برقرار كردن، بروز احساسات و گوش كردن است كه مي‌توان يك سخنران اصيل بود. سخنراني كه مخاطبان احساس نمي‌كنند برايشان فيلم بازي مي‌كند.

منبع :

دنياي اقتصاد


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۱۹ ] [ مشاوره مديريت ]
سه گام براي اينكه بهترين سخنراني خود را ايراد كنيد

نويسنده: نيك مورگان
مترجم:عاطفه كردگاري


در تجربيات دو دهه مشاوره من به مديران اجرايي براي ارائه سخنراني هاي عمومي، به ندرت به كساني برخورد كرده ام كه تمايل داشته باشند وقت و انرژي لازم را براي انجام كارهايي كه جهت ايراد يك سخنراني بزرگ و فوق العاده ضروري است، صرف كنند.

رضايت سخنرانان به يك سخنراني متوسط ، ريشه اصلي كثرت سخنراني هاي بد است. سخنرانان اصلا به كيفيت جايگاه سخنراني اهميت نمي دهند و ايراد سخنراني در يك جايگاه با كيفيت پايين، آنها را راضي مي كند.
چه كاري براي بهبود كيفيت نامطلوب سخنراني هاي مديران بايد انجام داد؟ من 3 مرحله سريع پيشنهاد مي دهم كه مديران از همين الان مي توانند در پيش بگيرند تا كيفيت سخنراني بعديشان را بالا ببرند. مراحل سه گانه از نظر مفهومي پيچيده ولي از نظر اجرا نسبتا آسان است.
مرحله اول: مخاطبان خود را در دسته هاي مختلف قرار داده و سازماندهي كنيد.
ذهن ناخودآگاه ما به طور مداوم چهار منطقه مختلف از فضاي بين ما و ديگران را به دقت رصد مي كند. ما اين رادار ناخودآگاه و به طور ناباورانه اي ماهر را تقويت كرده ايم تا ما را براي ارائه سخنراني هاي عمومي هدايت كند. فاصله 12 قدم يا بيشتر با مخاطبان، فضاي عمومي (اصطلاحا فضاي غيرصميمانه) محسوب مي شود و ما معمولا اهميت زيادي به كساني كه فاصله اي بيشتر از12 قدم با ما دارند نمي دهيم.
فاصله بين 12 قدمي تا 4 قدمي فضاي اجتماعي خوانده مي شود. ما توجه نسبتا بيشتري به افراد اين منطقه داريم، گاهي به آنها نگاه مي كنيم ولي مخاطب اصلي خود به حساب نمي آوريم. فاصله 4 قدمي تا 5/1 قدمي فضاي خصوصي به حساب مي آيد و ما توجه خيلي بيشتري به افراد اين فضا داريم و در حقيقت، مي خواهيم تماس چشمي مان را با يكي از افراد اين منطقه به طور مداوم حفظ كنيم. از لحاظ رواني آن شخص به اندازه اي به ما نزديك است كه تشويق به متمركز ماندنمان بكند. بالاخره ، فاصله 5/1 قدمي تا صفر قدمي فضاي صميمانه و محرمانه ناميده مي شود و تنها كساني به اين منطقه راه دارند كه ما اطمينان زيادي به آنها داريم مانند همسر، اعضاي خانواده و دوستان نزديك.الزامات يك سخنراني عمومي چيست؟ پشت جايگاه سخنراني ايستادن به اين معناست كه شما مي خواهيد فاصله بيشتر از 12 قدم را با افراد حفظ كنيد و اين نشان دهنده آن است كه شما به طور ناخودآگاه تمايلي براي ارتباط برقرار كردن با ديگران نداريد. بنابراين يكي از راه هاي بالا بردن كيفيت سخنراني شما اين است كه رابطه خودتان را با مخاطبانتان با پايين آمدن از جايگاه سخنراني و وارد شدن به جمع افرادي منتخب از منطقه خصوصي گرم تر و نزديك تر نماييد.
به لطف مانيتورهاي نصب شده در چند نقطه سالن سخنراني، وقتي شما از جايگاه پايين مي آييد رشته كار از دستتان در نمي رود، بلكه اين كار به ارائه بهتر سخنراني كمك مي كند؛ بنابراين مي توانيد به راحتي در حين اينكه راه مي رويد به سخنراني تان ادامه دهيد. وقتي مي خواهيد مطلب مهمي را بيان كنيد به طرف مخاطبان منتخب خود حركت كنيد و وقتي مي خواهيد تنفس اعلام كرده يا موضوع را عوض كنيد، از آنها دور شويد. اين طبقه بندي يك راه ساده و آسان براي ايجاد و توسعه ارتباط با مخاطبان است بدون اينكه نيازي به بلند كردن صدايتان باشد.
مرحله دوم: به مستمعان گوش كنيد.
تمام ارتباطات موفق، دوطرفه هستند و گوش كردن به مستمعان يك روش بسيار خوب براي افزايش كاريزماي شما است. اين امر باعث خواهد شد كه مستمعان در حالي كه تمام توجه شان به شما است روي صندلي هايشان ميخكوب شوند.
حال سوال اينجا است كه چگونه بايد به مستمعان گوش كرد؟ بهترين راه اين است كه وقفه هاي منظم در سخنرانيتان، براي در دست گرفتن نبض مستمعان حداقل هر بيست دقيقه و ترجيحا هر ده دقيقه داشته باشيد. از مخاطبان بپرسيد آيا آنها سوالي يا نظري دارند يا مي خواهند تجربيات خودشان يا اطرافيانشان را در مورد موضوع بحث با شما در ميان بگذارند؟
مي توانيد پرسش و پاسخ را به آخر سخنراني موكول كنيد اما تاثير آن كاهش مي يابد، زيرا ممكن است مخاطبان سوالي را كه 10 دقيقه پيش داشتند فراموش كنند.
در عين حال مهم ترين نكته آن است كه وقتي چيزي را از مخاطب مي پرسيد، بايد منتظر پاسخ آن بمانيد. اگر صرفا به اين خاطر كه استرس زيادي داريد فقط يك يا دو ثانيه صبر كنيد و با اين تصور كه كسي چيزي ندارد بگويد بلافاصله سخنان خود را ادامه دهيد، اين موضوع را به مخاطب القا كرده ايد كه دوست داريد متكلم الوحده باشيد، زيرا طي يك سخنراني اين سخنران است كه قانون وضع مي كند.
نكته مهم ديگر اينكه وقتي به مخاطب گوش مي كنيد بايد با تمام وجود اين كار را انجام دهيد. يعني اينكه هر كار فيزيكي كه انجام مي داديد را متوقف كنيد، به طور كامل به طرف سوال كننده برگرديد و تمام حواستان به او باشد.
اين كار به طور شگفت آوري براي سخنرانان پرمشغله سخت است، اما براي اينكه نشان دهيد با تمام وجود به مخاطب خود اهميت مي دهيد، بسيار ضروري است. بسياري از سخنرانان، سوال مخاطب را قبل از پايان متوجه مي شوند و شروع به جواب دادن مي كنند؛ اين كار اصلا حرفه اي نيست و به اين معني است كه شما براي مخاطب خود ارزش قائل نيستيد و سخنان او را لايق شنيدن نمي دانيد.
مرحله سوم: قبل از سخنراني تقريبا براي 3 دقيقه روي احساسات خود تمركز كنيد.
بسياري از مديران اجرايي اشتباها فكر مي كنند كه مديريت يعني احساساتي نبودن. اين يك اشتباه بسيار بزرگ است. مديران موفق و پر جذبه اي مانند استيو جابز يا شخصيت سياسي محبوبتان را در ذهن خود مجسم كنيد. ابراز احساسات مردم به اين افراد به خاطر اشتياق و علاقه زياد به موضوع بحث آنها، استدلالات آنها يا محصول توليد شده توسط آنها مي باشد. جذابيت و كاريزما، بر خاسته از تمركز روي احساسات مسري و قدرتمند مانند لذت، اشتياق و خشم است. بنابراين، چند لحظه قبل از اينكه براي سخنراني روي صحنه برويد با تمام وجود، اين احساسات را در خودتان بيدار كنيد و به آنها اجازه جولان بدهيد. اگر اين كار را تمرين كنيد با جذابيت و انرژي بالا روي صحنه حاضر خواهيد شد و مردم در شما غرق خواهند شد.
چگونه بايد تمركز كرد؟ ابتدا احساساتتان را شناسايي كنيد و به زماني فكر كنيد كه اين احساس را تجربه كرده ايد آن زمان را دوباره با تمام وجود براي چند دقيقه درست قبل از سخنراني با به كارگيري تمام حواس پنجگانه در ذهنتان مجسم كنيد. تجربه چه مزه اي مي داد؟ چه بويي مي داد؟ چه صدايي داشت؟ چه جنسي بود و چه شكلي داشت؟ اين صفوف احساسات را يكي پس از ديگري تجربه كنيد. خودتان را در آن زمان خاص مجسم كنيد و احساسات را وارد زندگي كنيد. سپس به صحنه برويد و مطمئن باشيد كه همه را به شدت تحت تاثير قرار خواهيد داد. اين 3 ميانبر را تمرين كنيد تا شاهد موفقيت و ارتقايتان روي صحنه و داشتن ارتباطات وسيع تر در جامعه باشيد.


منبع: Harvard Business Review

منبع : دنياي اقتصاد


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۱۸ ] [ مشاوره مديريت ]

 

تمرين هاي ضروري براي سخنراني ، گفتگو و گويندگي

۸ - مبارزه با كمرويي و خجلت ( شرمندگي ) ۱۰

روانشناسي خجالت

فصل اول

دور و تسلسل

آيا شما در كنار ديگران احساس آرامش نمي‌كنيد؟ اگر پاسخ آري است؛ پس بايد گفت اين «ديگران» هستند كه شما را مي‌ترسانند. آيا ترس و هراس شما از ديگران طبيعي است؟ آيا اين طبيعي است كه يك نگاه، يك لبخند يا يك حركت ديگران اغلب از سوي شما به بدترين شكل تعبير و تفسير شود؟ پاسخ من اينست كه: تا حدودي عادي است.

علائم خجالت

- تنگي نفس يا منقبض شدن عضلات

- لرزش لب‌ها و دست‌ها و پاها

- خشك شدن بزاق در دهان

- عرق كردن زياد از حد

اثرات خجالت

خجالت مي‌تواند زندگي را متزلزل سازد و از رشد زندگي افراد جلوگيري مي‌كند.

- خجالت مانع از تجلي‌افكار عالي‌است، و تلاش افرادي را كه مي‌توانند تا بالاترين مراتب اجتماعي صعود كنند بي‌اثر مي‌سازد.

- خجالت از پيشرفت افراد باهوش كه شايستگي مديريت و رهبري را دارند جلوگيري مي‌كند

- كم‌رويي باعث مي‌شود عقايد مطرح نشود.

كم‌رويي بسياري از افراد را غمگين مي‌كند. اين‌گونه افراد گرچه در تمام زندگي روياي معاش و دوست بودن با ديگران را مي‌بينند، ولي با جدا كردن خود از جمع،‌ روياي آنها شكل واقعي به خود نمي‌گيرد.

اثرات جسمي

ترس مهمترين عامل در خجالت است. گاهي ترس خيلي شديد نيست و فقط يك نوع دلواپس‍ ايجاد مي‌كند. زماني ترس آشكارتر شده و باعث انقباض در ناي يا اطراف قلب مي‌شود.

اشكال در سخن گفتن

افراد كم‌رو به طور معمول از ناراحتي تنفسي رنج مي‌برند. اين ناراحتي با انقباض قفسه سينه ايجاد مي‌شود، در نتيجه كلمات بصورت ضعيف و بيمارگونه به‌گوش مي‌رسد.

انقباض‌هاي عضلاني

افراد خجالتي از انقباض عضلات رنج مي‌برند و اين مانع از تحرك كافي در آنهاست. افزون بر اين شخص خجالتي چون مي‌داند يا اعتقاد دارد كه به او نگاه مي‌كنند، پاهايش سفت و سخت شده و آنها را به‌زحمت روي زمين مي‌كشد، همچنين انگشتان او مي‌لرزد.

خستگي

يك شخص كم‌رو پس از هر بار احساس «ترس از حضور در جمع» دچار خستگي زيادي مي شود كه ناشي از حالت كلي انقباض عضلاني است.

كسل شدن

حقيقت اينست كه شخص كم‌رو غير از چيزي كه او را مي‌ترساند‌، از همه چيز غافل است. ميزان دقت و هوشياريش كم مي شود. و قدرت ادراك حسي او نيز همپاي آن كاهش مي‌يابد. به همين دليل يك ناطق كم‌رو آنچه را كه درباره يك موضوع عنوان كرده است فراموش مي‌كند.

اختلال‌هاي عروقي

انقباض و انبساط رگ‌هاي بدن باعث سرخي يا پريدگي رنگ چهره افراد كم‌روست و اين خود يكي از دلايل ناراحتي آنهاست.

اختلال در غده‌هاي ترشح‌كننده بدن

با توقف ترشح بزاق؛ دهان و لب‌هاي آدم خجالتي خشك مي‌شوند و دست‌ها و زير بغل او فوق‌العاده عرق مي‌كند.

اثرات رواني

احساس ترس و نگراني

بطور كلي يك شخص خجالتي فردي لايق و ارزنده است؛ و با نااميدي احتياج دارد كه ديگران قدر و ارزش او را بدانند. آدم خجالتي از شكست در اجتماع مي‌ترسد. او هميشه از اينكه ديگران او را حقير بشمارند در هراس است.

شخص كم‌رو حتي زماني كه مقاومت مي‌كند و از فرار كردن دوري مي‌جويد؛ اضطراب و دلهره وحشتناكي او را فرامي‌گيرد و بر او غلبه مي‌كند.

معماي ذهني

اگر از يك شخص خجالتي حتي اگر باهوش هم باشد سوال شود ، خاموش مي‌ماند و چنان به‌نظر برسد كه مات و مبهوت شده است. در شرايطي ديگر با صداي بلند مي‌خندد اما جرأت گفتن حتي كلمه‌اي ندارد. پس از اين حالت شخص كم‌رو مغزش از كار مي‌افتد.

بيشتر افراد خجالتي را مي‌توان در سه حالت زير مشاهده كرد

- حساس: خيلي راحت آشفته مي شود. شخصيت خيلي عاطفي دارد. بالاتر از همه، شخص حساس غيرفعال است.

- عصباني: خيلي بي‌ثبات، بي‌اختيار، غيرقابل تغيير و عاطفي است. چنين فردي غيرفعال است.

شجاع و متهور: چنين شخصي تندخو، جاه‌طلب، خشن و غيرقابل انعطاف. برخلاف دو گروه پيشين فعال است.

افراد حساس، عصباني و خجالتي را خطر «واخوردگي يا كنار گذاشته شدن»؛ و دوري گزيدن ديگران از آنها تهديد مي كند. زيرا اين باور را دارند كه در سلك شكست‌خوردگان اجتماع خواهند بود! به همين خاطر است كه شخص خجالتي از حضور در جمع دوري مي‌گزيند. در حقيقت آنها خودشان پيشتر از آنكه ديگران آنها را كنار بگذارند، گوشه‌گيري كرده‌اند. اشتباه افراد خجالتي درست در همين نقطه است. چرا كه با ترس از شكست پيش از آنكه حركتي را شروع كنند شكست مي‌خورند.

بررسي صفات ديگر افراد خجالتي

شخص خجالتي به‌خاطر داشتن احساس عاطفي تا حد زيادي تحت‌تاثير حوادث است . او غيرفعال است، از اين‌رو بجاي تلاش براي عمل يا عكس‌العمل داشتن، هيجان‌هاي خود را مخفي مي‌دارد. بنابراين يك شخص كم‌رو وقتي وارد عمل مي شود اغلب درمي‌يابد كه مشكل او حل شده است.

خجالتي‌ها به جامعه باز مي‌گردند

اشخاص خجالتي از جامعه مي‌ترسند، با اين حال به جامعه باز مي‌گردند چون:

- نياز زيادي به محبت ديگران دارند.

- هم‌چنين نياز دارند به ديگران محبت كنند.

شخص كم‌رو اغلب فعال نيست به اين علت خيلي ناراحت است و ناشيانه عمل مي‌كند. هنگام سخن گفتن تمام نشانه‌هاي تمايل به گريختن را از خود نمايان مي سازند. شخص بايد تسلط بر كلام و بيان آنها را بياموزد و در حركات خود دقت كند.

بنابراين تكرار مي‌كنم اجازه ندهيد كه عواطف بر شما غلبه كنند.

شخص خجالتي آسيب‌پذير است

فرد خجالتي بخاطر آسيب‌پذير بودن هنگام حمله بي‌دفاع است و قادر به عكس‌العمل سريع نيست. بخاطر غيرفعال بودن، فاقد هر نوع وسيله دفاعي است.

هميشه احساس مي‌كند مورد تهديد است حتي زماني كه كسي قصد سوئي نسبت به او دارد.

شخص خجالتي‌از اينكه مركز توجه و علاقه باشد رنج مي‌برد. از سويي ديگر از بي‌تفاوتي متنفر است. در مجموع شخص خجالتي از سر و كار داشتن با ديگران خشنود نيست اما انتظار دارد كه ديگران در برخورد با او ادب و نزاكت را رعايت كنند.

شخص خجالتي هميشه در جمع مراقب است كه ديگران چه مي‌گويند. او ساده‌ترين تغييرات را در صدا، خنده و نگاه افراد به‌خاطر مي‌سپارد. اين فرد تصور مي‌كند با پنهان شدن در لاك دفاعي‌خود مي تواند خود را حمايت كند، در حاليكه به اين ترتيب فقط غذاي فكري او تامين خواهد شد و بجاي حمايت صدمه خواهد ديد.

فصل دوم: علائم و مظاهر خجالت

ترس از حضور در جمع

ترس از حضور در جمع را مي‌توان به عنوان حمله شديد خجالت تلقي كرد. حمله ترس از حضور در جمع را مي‌توان از راه‌هاي زير برطرف كرد:

- با شروع كاري اين حمله نابود مي‌شود يا شخص گرفتار حمله ناگهاني، كاري را كه شروع كرده است متوقف سازد.

-ترس از حضور در جمع عموما دو نوع حالت رواني نيز در افراد ايجاد مي‌كند:

- شخص خجالتي آنچه را كه به هنگام ترس از حضور در جمع رخ داده است، اصلا به‌ياد نمي‌آورد

- هنگام ترس، او ناخودآگاه و خودكار عمل مي‌كند

خجالت جنسي

اين نوع خجالت در جوانان رايج و عادي است. دوره بلوغ و نوجواني باعث تحريك استعدادهاي عاطفي است. كم‌رويي در دوره بلوغ بيشتر از دخترها در پسرها رايج است. ملاحظه مي شود كه مقررات بي‌موردي بين پسران و دختران وجود دارد:

- پسرها ناشيگري و بي‌تجربگي خود را بصورت رفتارهاي مخالف با زنان بروز مي‌دهند.

- دخترها نيز خجالت خود را با رفتاري حاكي از تمسخر و ناز كردن پنهان مي‌كنند.

اگر حالت دوران جواني و بلوغ طولاني شود چه اتفاقي رخ مي‌دهد؟ در تمام مراحل زندگي فرد تاثير خواهد گذاشت.

خجالت موقتي

اگر شما خجالتي هستيد، به‌اين دليل نيست كه با محيط سازگاري‌نداريد. بلكه بطور يقين براي خود مانعي ايجاد كرده‌ايد. براي در امان بودن از شر خجالت بايد خيلي سريع خود را با تمام شرايط هماهنگ سازيد. از بين رفتن خجالت موقت بستگي به عادت كردن شخصي با محيط دارد.

آيا خجالت يك بيماري است؟

بي‌ترديد بله. خجالت به هر ميزان كه باشد در اكثر موارد بيماري است. اين حاالت، همچنين علامتي است براي بيماري رواني. فراموش نكنيد كه خجالت واقعي اگر به‌خاطر بيم از ناتواني و سستي رواني باشد عذاب دائمي را به‌دنبال خواهد داشت. افرادي كه بطور حقيقي خجالتي هستند مدام در حالت ترس زندگي مي كنند. اين ترسي مبهم است كه نمي‌توان از آن رهايي يافت. از همين نوع ترس مي‌توان از دلواپسي و نگراني‌ نام برد.

كم‌رويي و شرم

كم‌روير و شرم دو عارضه مهم هستند كه شخص خجالتي را آزار مي دهند. گاهي شرم ا سرخ شدن صورت ظاهر مي شود و هميشه با سردگمي همراه است. اشخاص خجالتي اغلب درباره خود قضاوت مي‌كنند. اهميت زيادي براي ديگران قائل مي شوند، ديگراني كه عملا شايستگي آنرا ندارند.

شخص كم‌رو به‌اين دليل احساس شرمساري دارد كه خود را از ديد ديگران بي‌ارزش مي داند.

روي ديگر سكه خجالت

دسته بزرگي از افراد هستند كه به‌نظر مي‌رسند خجالت روي صورت آنها نقاب كشيده شده است. كساني كه لاف مي‌زنند، غوغا بپا مي‌كنند تا به‌اين ترتيب كم‌رويي خود را پنهان كنند.

معناي جبران چيست؟

وقتي انساني مجبور شد حقارت را احساس كند. تلاش مي‌كند بر خود مسلط شود. او انساني است كه خواري ديده و سعي مي‌كند كه ديگران را پست و خوار سازد. اما با عجله نبايد داوري‌كرد، بايد دريابيم كه تغيير در اين موازنه مفيد يا اينكه زيان‌آور بوده است.

جبران بيولوژيكي

اين تلافي يكي از وسايلي است كه بوسيله طبيعت براي درمان يك نقص سيستم به‌كار مي‌آيد؛ همچنين مي‌تواند تعادل عادي را برقرار سازد. اگر مردي يك پايش كوتاه است، به‌شكلي كه بايد به سوي ديگر بدنش متمايل شود ستون فقراتش با خم شدن مي‌تواند آنرا جبران كند.

تعريف جبران با واژه‌هاي روان‌شناسي

شخصي كه احساس حقارت مي‌كند به هر دليل به دو شكل واكنش نشان مي‌دهد:

1- از هر چيزي كه او را بترساند، دوري خواهد گزيد. اين حالتي است كه آن را «كمبود جبران» مي‌گويند.

2- او مي‌تواند عكس‌العمل مثبتي داشته باشد ولي در عمل زياده‌روي مي كند. همان حالتي كه فوق جبران ناميده مي‌شود، البته اين يك جريان دفاعي است.

در زندگي اجتماعي

شخص خجالتي از ديگران مي‌ترسد و مي‌تواند ديگران را بترساند. اعتماد‌به‌نفس او يك نقاب است يك نقاب مقوايي نه آهني! باطن او همچون ظاهرش استوار نيست. و به عبارت ديگر از درون حمايت نمي‌شود. شخص خجالتي و مغرور همواره نگران كنار رفتن نقاب از مقابل چهره خويش است. اين ترس باعث تشديد دلهره است.

عاطفي كيست؟

همه هستند. در سرشت همه ما عاطفه وجود دارد و شدت و ضعف آن بطور قابل ملاحظه‌اي به خصلت‌ها و شرايط محيط بستگي دارد.

عاطفه چيست؟

عاطفه اصلي‌ترين خصوصيت بشر است. اين ويژگي انسان را به پذيرش پسنديده‌ها و گريز از ناپسنديده‌ها وامي‌دارد.

حد قابل قبولي كه همه بايد به آن دست يابند

كمال مطلوب اينست كه بدون كم‌رويي يا تهاجم بتوانيم بر عواطف خود غلبه كنيم.

مغز

منبع اصلي عاطفه، در مهمترين مركز عصبي بدن انسان يعني‌مغز قرار دارد. مغز بعنوان مهمترين عضو بدن دو قسمت اصلي دارد: قسمت تحتاني و قسمت فوقاني

قسمت تحتاني: اين قسمت ويژه عواطف، غرايز، عادات، خاطرات از ياد رفته و حالات انسان است.

قسمت فوقاني: اين قسمت، لايه رويي و تيره مغز است كه آن را قشر مخچه مي‌نامند. خودآگاهي و اراده بستگي به كاركرد منظم مخچه دارد.

اين قسمت‌ها از طريق كانال‌هاي عصبي در ارتباط دائم هستند. ار قشر مخچه‌اي ضعيف شود، قسمت تحتاني‌غلبه مي‌كند و نتيجه آن: تشديد عاطفه، عصبانيت، هيجان و غيره مي‌باشد. اثرات اين عواطف بدون خواست شما آشكار مي‌شوند. چرا كه دستگاه كنترل طبيعي شما (مخچه) ضعيف شده است. مغز شما نيز مانند ديگر اعضا بدن از مراقبت كافي ‌بايد برخوردار باشد.

آيا شما شديدا عاطفي هستيد؟

عاطفه عادي‌است. اما چه وقت؟ هنگاميكه شدت و دوام آن، با شرايطي كه آن را ايجاد كرده است متناسب باشد.

عاطفه زيادي

وقتي شخص عاطفي، احساسات عاطفي در درونش به غليان مي‌آيند؛ و روي ارگانيسم بدن او اثر مي‌گذارند. با اختلال در كار مغز قشر مخچه نيز از وظيفه باز مي‌ماند. پس از آن تشنج‌هايي كه از ناحيه تحتاني مغز نشأت مي‌گيرند، شروع مي‌شوند. عوارض اين حالت ترس از حضور در جمع افراد و هراس است و فرد خجالتي‌براي‌ رها شدن از چنگال ترس مي‌گريزد. اما... ترسي كه وجودش را احاطه كرده بود، در ضمير ناخودآگاه او جايگزين مي‌شود. اگر اين شخص بار ديگر به محل ياد شده باز گردد، اين بار به خاطر وجود سابقه ذهني بد، حالت بحراني شديدتر خواهد شد.

افراد فوق عاطفي دو صفت ويژه و مهم دارند كه عبارتند از:

حالت شك و ترديد دائمي و نداشتن قاطعيت در تصميم‌گيري

ترس

بين ترس عادي و ترس ناشي از بيماري‌رواني تفاوت قائل شد. پس بايد گفت ترس دو سطح دارد؛ يكي اضطراب و نگراني و ديگري ترس به مفهوم واقعي‌كلمه.

اضطراب

اضطراب يك حالت رواني است. شخصي كه دستخوش اضطراب است احساس مي كند كه هميشه خطري‌او را تهديد مي‌كند. او غير از بلاي بزرگي كه احساس مي‌كند او را تهديد مي‌كند به چيز ديگري نمي‌انديشد. بنابراين روز به روز افكارش پريشان‌تر مي‌شود.

هنگاميكه اضطراب نفوذ كرد و جاگير شد. در جسم انسان پديده‌هايي ظاهر مي‌شوند كه نشانه‌هاي ترس هستند:

- تنگي نفس

- نوسان شديد در ضربان قلب

- انقباض عضلات

همينطور شخصي كه دچار اضطراب يا ترس مي‌شود، نمي‌تواند خود را با اجتماع پيرامونش هماهنگ سازد.

فصل سوم: علت‌ها و معلول‌ها

در بحث كلي، حالت ناراحتي و بيمار بودن در جمع را، خجالت مي‌ناميم. هم‌چنين عوامل ديگري نيز وجود دارند كه عبارتند از عاطفه،‌ترس و ناسازگاري.

مي‌خواهيم بدانيم اصولا چرا احساس هراس، گناه، رانده شدن از اجتماع وجود دارد. در حاليكه شخص مي‌خواهد به اجتماع خود وابسته باشد

احساس حقارت

رايج‌ترين نوع احساس است. احساس حقارت،‌به شخص خجالتي اين باور را القا مي‌كند كه نسبت به ديگران حقيرتر است.

آيا احساس حقارت چيزي غيرعادي است؟ احساس حقارت در كودك طبيعي و عادي‌است. احساس حقارت در مقابل دفاع شخصيت، ناپديد مي‌شود. پس هر امري كه شخصيت جوان را تحت‌الشعاع قرار دهد و از دفاع بازدارد؛ احساس حقارت را در وجود او افزوده است. تحت تاثير عوامل محيطي، تربيت و مذهب مي‌توانند احساس حقارت را در ذهن يك كودك نقش بندند و آثار آن تتها در دوران بلوغ و جواني ‌بماند. اثر نامطلوب اين احساس در زندگي شخص منشاء ناكامي‌ها، ترس و خجالت خواهد شد. اين حالت مكانيسم‌هاي گوناگون دفاعي از جمله پرخاشگري را ايجاد خواهد كرد.

قدرداني

مهم‌ترين و نيرومندترين عامل حركت و بر انگيخته شدن در بسياري از افراد را مورد تحسين و تشويق قرار گرفتن است.

خودبيني

احساس توانايي‌انسان در مقابله با مشكلات و حل مسائل مربوطه افزايش مي‌دهد. مي دانيم كه در زندگي اجتماعي آگاهي فرد از ميزان توانايي خودش چقدر اهميت دارد. اگر در شرايطي اين آگاهي كاهش يابد، در زندگي‌او مشكلات فراواني بروز خواهند كرد؛ كه از جمله آنها خجالت است.

چه عواملي عقيده شما را نسبت به خودتان تعيين مي‌كند؟

دو عامل اساسي را در اين رابطه مي‌توان نام برد:

- مشكلات انجام وظيفه

- ميزان رشد و بلوغ فكري شخص: سن عقلي‌مشا با سن جسمي شما هماهنگ باشد.

چگونه احساس حقارت را بشناسيم؟

با آزمايش زير:

- حركات بدن

- حالت نگاهداري سر

- سبك سخن گفتن

- طرز راه رفتن

افراد خجالتي ‌بدن خود را غير عادي راست نگاه‌مي‌دارند و حركات كوتاه و سريعي‌ دارند. اينگونه افراد هنگام سخن گفتن انگشتانشان را جمع مي‌كنند. حركات و اشارات آنها ناشيانه، بي‌لطافت و خشك است.

بيشتر اوقات ما فكر مي‌كنيم كه احساس حقارت شخص چيزي سطحي است،‌اما اينطور نيست. اين موضوع تمام شخصيت فرد را ضايع مي‌كند و در هر يك از اعمال شخص نيز انعكاس دارد. حضور كامل اين احساس را در اختلالات رواني،‌ تخلف‌ها،‌اعتياد به داروهاي‌مخدر و انحرافات جنسي مي‌توان ديد.

فصل چهارم: فرار

آيا مي‌توان بجاي كم‌رويي يا پرخاشگري در همه حالت‌ها آسوده خاطر و متعادل بود؟

پرش از هر چيز بايد به‌خاطر داشته باشيم:

براي اصلاح شخصيت، بايد در تلاشي پيگير، براي شناخت عواملي باشيم كه خجالت و احساس حقارت را به‌وجود مي‌آورند. عقايد نامربوط و اشتباه را بايد نخست شناسايي كنيم و سپس در اصلاح آن بكوشيم.

خود را بشناس

بدون شناخت واقعي خودمان هرگز نمي توانيم خجالت، ترس يا احساس خود‌كم‌بيني را از خود دور كنيم. براي مبارزه با خجالت بايد ابتدا شخصيت را بشناسيم و متعادل كنيم. چرا كه خجالت ناشي از شخصيت است. اگر شما مي‌خواهيد بر خجالت غلبه كنيد، بايد از خود بپرسيد كه : «شخصيت واقعي من چيست و به چه صورت است؟»

بايد اين اصل را مورد نظر داشته باشيم، كه براي تمام افراد خجالتي اقدام كردن مشكل است و آنها هنگام عمل كردن ناتوان و ضعيف هستند. بيشتر افراد خجالتي در حمايت از خود و قبولاندن حقايق خود به ديگران ناتوان هستند و جز در بعضي از موارد اينكار را با بدگماني و پرخاشگري انجام مي‌دهند.

گوشه‌گيري

شخص كم‌رو بخاطر خجالت است كه احساس مي‌كند ميل دارد تنها و جدا از اجتماع باشد اما به‌جاي اينكه خود را مقصر بداند سعي دارد گناه اين گوشه‌گيري را به گردن ديگران بگذارد.

شخص خجالتي بايد به خاطر داشته باشد كه :خجالت او از هر چيزي مايه گرفته باشد نبايد انسانيت را مقصر بداند. اگر در پرورش او اشتباهي رخ داده كه باعث بروز كم‌رويي او شده است بدان معنا نيست كه تمام افراد مانند مربيان او دچار اشتباه مي شوند. بنابراين افراد گوشه‌گير بايد زمان حال را مورد توجه قرار دهند و گذشته را فراموش كنند.

در بهشتي كه احمق‌ها براي خود ساخته‌اند زندگي نكنيد!

بسياري از افراد خجالتي به انزواي خود نوعي مباهات مي‌كنند. آنها تظاهر مي‌كنند كه اين شيوه زندگي كردن براي آنها راحت است و كمترين زحمتي ندارد اما آنها خود از اين زندگي راحت نيستند. و اين نكته آشكار است كه زندگي كردن خارج از اجتماع زندگي بدون عشق است و زندگي بدون عشق را هم نمي‌توان زندگي دانست. بنابراين گوشه‌گيران بايد:

- يا در انزواي خود باقي بمانند و رنج‌هاي حاصل از آن را تحمل كنند.

- يا بپذيرند كه بايد گوشه‌گيري را كنار گذاشته و به اجتماع بازگردند

- در انجام چنين كاري آنها بايد ياد بگيرند كه چگونه روش و رفتاري را كه به عادت تبديل شده است، از ميان بردارند.

فراگيري

اجازه دهيد بپردازيم به موانعي كه شخص كم‌رو بايد با آنها روبرو شود

كاه و كوه

شخص كم‌رو به‌سادگي آسيب‌پذير خواهد شد. كمترين حمله يا انتقاد به او صدمه خواهد زد. مايل است اينطور فكر كند كه فقط اوست كه رنج مي‌برد. در حاليكه بايد بداند چقدر در اشتباه است.

شما بايد عادت كنيد از خود بپرسيد: «آيا اين حمله در حقيقت متوجه من است؟ آيا من در حالت عاطفي‌هستم و از كاه كوهي مي سازم؟»

از لحظه‌اي كه او شروع كند و واقعيت را از دروغ جدا سازد. كم‌كم قدرت او را در افكارش غوطه‌ور كند. كم‌كم قدرت او براي غلبه بر اين حالت افزايش خواهد داشت. اما به‌ياد داشته باشيد كه اين تمرين نبايد در خلال لحظه‌هاي بحراني يا همزمان با اين لحظه‌ها شروع شود.

ياد بگيريد به ديگران نگاه كنيد

به خود بياموزيد كه نترسيد در عوض بطور مستقيم به چشمان كسي كه با شما صحبت مي كند، نگاه كنيد. يا به نقطه‌اي بسيار نزديك به چشمان او، خيره شويد.

پس ياد بگيريد چگونه آرامش خود را حفظ كنيد. سعي كنيد تا حد امكان كم‌تر چشم‌هاي خود را باز و بسته كنيد. سعي كنيد افكار و واكنش‌هايتان قيافه شما را تغيير ندهند.

مقاومت در برابر «به فكر فرو رفتن»

اگر شمل عادت داريد كه در فكر فرو غوطه‌ور شويد. بدانيد كه يك ضربه كوچك مي‌تواند به آسيب دائمي تبديل شود. درمان اين نوع «به‌فكر فرو رفتن» بدو صورت امكان‌پذير است:

يكي فراگيري «به‌موقع و به جا عمل كردن» و ديگري تمرين «به موقع آرام بودن» بايد بياموزند كه «خود» را فراموش كنند و ذهن خود را از چيزهايي كه باعث «به فكر فرو رفتن» مي شود، دور كنند. تنها راه تامين آرامش تمرين تدريجي و طولاني است.

چگونه مي توانيم آرامش ذهني به دست بياوريم؟

صدايي را كه بيشترين تنفر را از آن داريد انتخاب كنيد. سعي‌كنيد با ظاهري آرام و خونسرد با آن برخورد كنيد و هرچه سريعتر آرامش خود را حفظ كنيد.

اما توصيه مي‌شود كه اين عمل را زياد تكرار نكنيد

جاه‌طلبي

بيشتر افراد خجالتي در اصل جاه‌طلب هستند. در همين نكته يك دوگانگي آشكار مي توان يافت:

- شخص خجالتي جاه‌طلب است

- براي رسيدن به‌اين آرزو، بايد از حقوق خود دفاع كند

بسياري از افراد خجالتي آرمان‌هاي بزرگي دارند و سعي مي‌كنند كه خواست‌هاي خود را عملي سازند ولي اينكار از روي يك انگيزه آني و بدون استدلال است. او از انجام عمل منصرف و از آن روي‌گردان مي‌شود. اينجاست كه عقده حقارت فعال مي‌شود.

شخص خجالتي خيلي‌مايل است كه شكست‌هايش را بزرگ جلوه دهد. اصرار او در هر كاري كه آغاز كرد، هميشه اينست كه نخستين بار موفق شود. اين احساس او ناشي از خود كم‌بيني است. او گام‌به‌گام بايد با اين اميال مبارزه كند و بداند هر شكست مي‌تواند تجربه‌اي تجربه‌اي براي پيروزي در آينده باشد.

فصل پنجم: خود را بشناس

برخورد يك بعدي با مشكل

فرد خجالتي مشكل را از يك بعد يا جهت آن مي‌بيند و باور مي‌كند كه حل مشكل به اين جنبه وابسته است.

علت‌ها

پشت همه احساس‌هاي‌واقعي خجالت «چيز ديگري» پنهان است.

اما علت‌هاي اصلي‌ خجالت كدامند؟

در نتيجه خجالت و ضعف اتكاء‌به‌نفس، در اثر نداشتن سازش با جامعه بوجود مي‌آيد. اين حالت به شرايط محيط و در سطحي بالاتر به واكنش دروني شخص به اوضاع و شرايط وابسته است.

محدوديت‌هاي بزرگ در اجتماع كدامند؟

سه عامل بزرگ كه در صورت عدم برخورد صحيح مي‌توانند باعث آسيب شوند عبارتند از:

- زندگي خانوادگي و تحصيل

- مذهب، در صورتيكه برداشت درستي از آن نداشته باشيم.

- جنسيت، هنگاميكه درباره آن بدآموزي شود يا تعبير نادرستي در كار باشد.

بطور يقين مي‌توان گفت كه زمينه رشد بالقوه خجالت ناشي از اين سه عامل است و 90% از عقده‌هاي حقارت به يكي از اين سه عامل يا مجموع آنها بستگي دارد.

روش تربيت و خجالت

علت بنيادي انواع خجالت را مي‌توان در سخت‌گيري‌هاي نابجاي پدر و مادر و معلماني رديابي كرد كه قدرت ذهني كودك را درك نكرده‌اند.

بعضي از افراد تصور مي‌كنند كه اعمال يك كودك،‌ همان مفاهيم اخلاقي اعمال بزرگترها را داراست. آنها نمي‌دانند كه بسياري از كارهاي يك كودك در اصل بي‌اهميت است.

امنيت دادن

يك كودك، بالاتر از هر چيز، به احساس امنيت نياز دارد. اگر اولياء سختگير به فرزند خود ضربه مي‌زنند، پدر و مادر بيش از اندازه نگران نيز به روح فرزند خود آزار بيشتري ‌مي‌رسانند. بسياري از افراد كم‌رو و ترسو هستند تنها به اين خاطر كه در جوي از نگراني و اضطراب پرورش يافته‌اند.

برداشت نادرست از مذهب

بسياري از تعاليم مذهب بر پايه ترس از اعمال خطا و مجازات و پاداش در دنيا و آخرت عنوان مي شود. بسياري از پدر و مادرها خداوند و شيطان را براي‌فرزندان خود بعنوان چيزي ترسناك و هميشه حاضر تصوير مي‌كنند. اين اشتباه است. ما بايد براي كوك يا نوجوان خود حالت ذهني‌اي ايجاد كنيم كه هنگام گناه بداند خدا ناظر است و به‌خود آيد و دوري‌كند.

درك صحيح و برداشت درست از مذهب بايد اين شجاعت را در ما افزايش دهد كه خود را آنطور كه هستيم، مشاهده كنيم. اين برداشت بايد به عنوان نقطه شروع و الهام‌بخش ما باشد تا عشق و غرور را جايگزين شرم سازيم.

فصل ششم: درمان خجالت

خجالت درمان قطعي دارد در صورتيكه به منشاء آن حمله كنيم و آنرا ريشه‌كن سازيم.

درمان جسمي

اين درمان بيشتر براي غلبه بر حالت فوق عاطفه صورت مي‌گيرد. دقت در كارهايي كه باعث تقويت اعصاب مي‌شوند. استراحت، استفاده درست از دارو، مراقبت‌هاي پزشكي و تمركز حواس همگي به عنوان درمان شخصي فوق عاطفي به كار مي‌رود.

درمان رواني

روان درماني از دو راه عملي است.

- بوسيله خوددرماني

- يا با كمك روان‌پزشك

در خودياري براي درمان، شخص بايد وجود خود را بررسي كند يعني به درون‌كاوي بپردازد. هم‌چنين بايد بتواند جسورانه با آشفتگي و اندوه كه دوري‌ناپذير است برخورد كند.

خجالتي انساني است كه آشفتگي‌هاي عاطفي را تحمل مي‌كند. اما 90% اين آشفتگي‌ها به ضمير ناخودآگاه انسان باز مي‌گردند.

درمان خجالت فقط با بررسي دقيق و كامل زندگي روحي و دروني بيمار امكان‌پذير است. شما بايد رويدادهاي جزئي زندگي روزانه خود را، بطور دقيق بررسي كنيد. هم‌چنين روابط خود را با كساني كه ملاقات مي كنيد، مورد مطالعه قرار دهيد.

اين بررسي به شما فرصت مي‌دهد :موجود ناشناخته‌اي را كه در درون شماست شناسايي كنيد. بايد از صميم قلب، و با وجدان آگاه، در اين راه گام برداريم؛ و به هنگام كشف حقايق بيم به خود راه ندهيم.

مهمترين مساله براي موفقيت در اين راه بي‌باكي و پايداري است. بعد از سپري كردن اين مرحله، ما خود را آن‌طور كه هستيم مي‌بينيم.

چگونه شخصي‌كه خجالتي‌است مي‌تواند خود را تجزيه و تحليل كند؟ ابتدا بايد بپذيرد كه خجالت يك علامت و نشانه است. در گام بعد بايد جوانب گوناگون زندگي خود را بررسي كند و تلاش كند سرچشمه مشكلات خود را در ناسازگاري با محيط پيدا كند.

از راه ديگر مشكلات بزرگي كه در راه خودشناسي بايد خيلي حساب شده با آن برخورد كرد، مقاومت دروني است كه شخص با آن مواجه مي‌شود.

انسان‌هاي خجالتي كه خود را تجزيه و تحليل مي‌كند، بايد خود را عادت دهد از كنار تمام احساساتي كه داشته است، بي‌تفاوت بگذرد.

اگر خجالت از آسيب‌هاي ناخودآگاه سرچشمه مي‌گيرد، با پيدايش خودآگاهي و در اثر هشياري شخص ناپديد خواهد شد.

براي خود درماني، درون‌نگري دقيق لازم و ضروريست . در پشت صحنه روان انسان مسائلي است. كه فقط يك متخصص مي‌تواند با استفاده از روش‌هاي ويژه روان‌كاوي آنها را درك كند و بفهمد. روان‌پزشك زاويه‌هاي صحيح را براي حمله به بيماري مي‌يابد و به بيمار كمك مي‌كند كه مشكلات خود را از همان زاويه‌ها و همان‌طور كه هستند ببيند، نه آنطور كه خويشتن خجالتي غيرواقعي مي‌بيند.

مواردي كه بايد دوري كرد:

- ناراحت شدن و به‌خاطر سپردن مطالبي كه نتيجه مهمي ندارند.

- بدون انديشه و با تحريك شدن يكباره اقدام كردن

- با كوچك‌ترين صدا از جا برخاستن

- زود عصباني شدن

- تغيير حالت سريع از شادي به غم

- براي انجام كارهاي گوناگون تلاش سريع كردن

- سطحي انديشيدن

مطالبي را كه بايد هميشه در نظر داشته باشيد

- فقط مطالب جدي را، جدي بگيريد.

- فقط بعد از يك واكنش آرام، عمل كنيد

- به هوش باشيد كه شايد نظر ديگران زيان‌آور نباشد.

- خصلت مناسب را حفظ كنيد.

- با انديشه و فكر قضاوت كنيد

- قاطع و سريع عمل كنيد.

- كارها را يكي، يكي قبول كنيد و به انجام برسانيد.

- طوري رفتار كنيد كه از كار خود لذت ببريد.

- به علت‌هاي اساسي و مهم توجه كنيد.

به علاقمندان توصيه مي شود جهت دريافت

اطلاعات دقيق تر ، كتاب روانشناسي خجالت را به طور كامل مطالعه نمايند.

منبع : كتاب " خلاصه كتاب روانشناسي خجالت " دكتر پي داكو- مترجم : بهروز آقايي -شركت انتشاراتي رسام


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۱۸ ] [ مشاوره مديريت ]
چگونه يك سخنراني ماندگار ايراد كنيم؟


2 – با اعتماد به نفس شروع كنيد.
هنگامي كه يك سخنران به سمت تريبون مي‌رود مخاطبان نگاه مي‌كنند، گوش مي‌دهند و توجه خواهند كرد؛ بنابراين پرانرژي و جذاب شروع كنيد. لبخند بزنيد و از حضورشان ابراز رضايت كنيد. مراقب زمان باشيد و سراسيمه نشويد. صحبت‌هاي مقدماتي را بدون مراجعه به يادداشت‌هايتان بيان كنيد؛ به گونه‌اي سخن بگوييد كه در آخر سالن نيز شنيده شود. آرام، مطمئن و با تسلط به نظر برسيد.
3 – فورا با مخاطبان رابطه برقرار كنيد.
نشان دهيد كه از بودن در جايگاه سخنران خوشحال هستيد و مخاطبانتان را دوست داريد. از آنها به خاطر فرصت صحبت با آنها قدرداني كنيد. تلاش كنيد تا حد ممكن با حضار ارتباطات چشمي داشته باشيد. اگر با تعريف و ستايش از مخاطبان، مهارت‌هايشان، موفقيت شان در پروژه فعلي يا حضورشان در آنجا و غيره شروع كنيد، ضرر نخواهيد كرد. كاري كنيد كه از حضور شما در آنجا احساس رضايت كنند.
4 – نطق خوبي ارائه دهيد.
سرزندگي، جذابيت، فصاحت، بلاغت و همچنين آهنگ صدا در يك نطق خوب موثراند. به نكات زير توجه كنيد:
* تصور كنيد با افرادي سخن مي‌گوييد كه به خوبي مي‌شناسيد. گفت‌وگو كنيد نه اينكه يك متن را بخوانيد. طبيعي و راست بايستيد. صداي خود را به رديف‌هاي آخر برسانيد. ضرب آهنگ صداي خود را براي جلب مخاطبان تغيير دهيد.
* همان طور كه صحبت مي‌كنيد به ترتيب به افراد نگاه كنيد.
* از ژست‌هاي مختلف استفاده كنيد؛ ولي مواظب باشيد گيج‌كننده نباشد.
* شوخ طبع باشيد و فقط هنگامي از لطيفه‌ها استفاده كنيد كه به‌موضوع بحث مربوط باشند.
* مخاطبان را موعظه نكنيد. صداقت نشان دهيد. پيام‌هايتان را باور داشته باشيد و مشتاق به بيان آنها باشيد.
* نكات مهم را بيان كنيد. قبل از مطرح كردن نقطه‌اي كليدي براي تاكيد بر آن نكته مكث كنيد، بعد از آن براي در ذهن ماندن مطلب نيز مكث كوتاهي داشته باشيد.
* قدم به قدم نطق كنيد. با شدت كم شروع كنيد و به تدريج به شدت آن بيفزاييد.
5 – از خطاهاي رايج بين سخنرانان دوري كنيد.
كارهايي هستند كه هيچ گاه نبايد انجام دهيد:
* هرگز از روي متن نخوانيد يا سر خود را در پشت نوشته‌هايتان پنهان نكنيد. چهره به چهره سخن بگوييد.
* از بي قراري و قدم زدن‌هاي بي‌مورد و كارهاي آزاردهنده‌اي مثل در آوردن صداي كليد‌ها و چرخاندن آن اجتناب كنيد.
* آشفته نباشيد.
* هيچ گاه با خودتان رقابت نكنيد. اگر مطالبي را براي مشاهده سايرين توزيع مي‌كنيد، صحبت كردن را تا پايان ملاحظه عموم متوقف كنيد.
* از يادداشت‌هايتان تا زماني كه به آنها احتياج نداريد، استفاده نكنيد و بعد از استفاده بلافاصله آنها را كنار بگذاريد.
* هنگامي كه بايد سكوت كنيد از كلماتي مانند «اوم» و «آآ» اجتناب كنيد.
* هيچ گاه از زمان خودتان تجاوز نكنيد. به گفته مارك تواين «گناهكاران كمتري بعد از 20 دقيقه اول يك موعظه نجات مي‌يابند.»
6 – نكات كليدي را منتقل كنيد.
مواظب باشيد مخاطبان خود را از دست ندهيد. نكات اصلي را خلاصه كنيد. به مخاطب كمك كنيد تا بتواند ايده‌هاي ارائه شده را سازماندهي و درون‌سازي كند. تكرار و دوباره‌گويي براي ارتباط اثربخش حياتي است.
7 – بر مخاطبانتان تاثير بگذاريد.
به مخاطبان نگاه كنيد و به چگونگي واكنش آنها به سخنانتان توجه كنيد. آيا آنها پيام شما را مي‌گيرند؟ يا در حال خميازه كشيدن، خواندن يا پاك كردن ناخن‌هايشان هستند؟ به نشانه‌هاي غير‌كلامي توجه كنيد. در حقيقت آنها بازخورد‌هاي ارزشمندي هستند. سبك خود را با آنها تطبيق دهيد و مضمون را اصلاح كنيد. از سوالات استراتژيك و تصاوير متفاوتي استفاده كنيد.
8 – سخنراني خود را قاطعانه به پايان برسانيد.
هنگامي توقف كنيد كه مخاطبان هنوز با شما باشند. بهتر است آنان بدانند، پايان نزديك است. به نكات اصلي دوباره اشاره كنيد. مي‌توانيد براي تقويت ايده‌هاي ارائه شده پيشنهاد خاصي را به مخاطبان براي انجام يا تفكر در روزهاي آتي بدهيد. آنها را با چيزي بيشتر از يك اشتياق گرم ترك كنيد. آنها را با يك تفكر يا ايده قابل يادآوري ترك كنيد. تاثير آخر، آخرين تاييد است.
يادداشت مديريتي:
به مخاطباني كه دغدغه اصلي شما پيام‌رساني به آنها است، به اندازه كافي علاقه‌مند باشيد. هنگامي كه شما بيشتر به انتقال بهتر پيام فكر مي‌كنيد و كمتر به اينكه مردم چه فكري نسبت به شما مي‌كنند، سخنران بهتري مي‌شويد؛ بنابراين به خودتان اجازه دهيد تا انرژي خود را در راه مثبتي آزاد كنيد.

منبع : دنياي اقتصاد


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۱۶ ] [ مشاوره مديريت ]
دو قاعده يك سخنراني موفق


نويسنده: نيك مورگان
مترجم: عاطفه كردگاري
بيشتر سخنراني‌ها به علت اينكه سخنرانان خودشان را در دو زمينه به اندازه كافي آماده نمي‌كنند، بسيار بد ارائه مي‌شوند. اين دو خطاي كلاسيك به اندازه اي مهم هستند كه مي‌توان از آنها، دو قاعده اساسي براي ارائه يك سخنراني موفق استخراج كرد.
 

قاعده اول: مخاطبانتان را بشناسيد
سخنراني‌ها براي مخاطبان آماده مي‌شوند نه براي خود سخنرانان. بنابراين قبل از اينكه مطلبي بنويسيد يا اسلايدي آماده كنيد، بايد مخاطبانتان را كاملا مد نظر بگيريد.
بنابراين چند سوال را كه خيلي بديهي به نظر مي‌آيند، ولي احتمال فراموشي آنها خيلي زياد است از خودتان بپرسيد، مانند من چه موقع از روز قرار است سخنراني كنم؟ تعداد مخاطبان چند نفر خواهد بود؟ آيا آنها به تازگي غذا خورده‌‌اند يا بي‌صبرانه منتظر خوردن آن هستند؟ آيا آنها در چند سخنراني قبل از سخنراني من شركت كرده‌اند، يا اينكه سخنراني من تنها سخنراني خواهد بود؟ پاسخ هر يك از اين سوالات بايد در مدت، شيوه و محتواي سخنراني شما تاثير داشته باشد.
مردم در ساعات اوليه روز انرژي و كشش زيادي براي شنيدن موضوعات پيچيده دارند؛ اما در طول روز انرژي آنها كم كم تحليل مي‌رود و آنها ديگر تمايلي براي قبول ايده‌هاي تازه ندارند. اگر تعداد مخاطبان يك سخنراني زياد باشد نياز به تزريق انرژي از سوي سخنران بسيار بيشتر خواهد بود؛ چراكه گروه‌هاي بزرگ‌تر، بيشتر راغب اين هستند كه بخندند نه اينكه گريه كنند. بدترين گروه مخاطب از ديدگاه يك سخنران، گروهي خسته و تازه غذا خورده است. براي اين نوع مخاطبان، بايد قانون سخنراني بعد از شام پرزيدنت ريگان را به كار برد. بر اساس اين قانون، مدت سخنراني 12 دقيقه تعريف شده و شما بايد تعدادي جوك تعريف كرده و قبل از اينكه مخاطبانتان به‌پا خيزند به سخنراني خود خاتمه دهيد.
اما چند نكته قابل تامل وجود دارد كه بايد درباره مخاطبانتان بدانيد: آنها از چه چيزي هراس دارند؟ روياهاي آنها چيست؟ دوست دارند چه نتيجه اي بگيرند و اينكه تازه‌ترين عاملي كه باعث جلب علاقه يا بي علاقگي آنها شده، چه چيزي بوده است؟ فقط زماني، شما قادر خواهيد بود يك سخنراني موفق براي مخاطبانتان طراحي و آماده كنيد كه كاملا از موقعيت احساسي آنها آگاهي داشته باشيد. اعتقاد داشتن به اينكه يك سخنراني مي‌تواند براي همه گروه‌ها مناسب باشد، براي بسياري از سخنرانان مشكل‌ساز شده است. بسياري از مديران را ديده‌ام كه در مورد موقعيت مالي شركتشان براي گروه‌هاي مختلفي اعم از سرمايه‌گذاران، كارمندان و عامه مردم به يك نحو توضيح مي‌دهند.

قاعده دوم:
به آنها يك مطلب را بگوييد؛ فقط يك مطلب
اين قاعده يك قاعده مشكل براي بسياري از سخنرانان به حساب مي‌آيد، اما به كار بردن آن بسيار ضروري است. تاثير سخنراني‌هاي شفاهي بسيار پايين است. ما وقتي در جايگاه مخاطبان قرار مي‌گيريم بسياري از چيزهايي را كه شنيده‌ايم نمي‌توانيم به سادگي به خاطر بياوريم. ما به آساني دچار حواس پرتي و سردرگمي شده و خيلي راحت گول مي‌خوريم. چيزهاي مختلفي مانند رنگ كراوات سخنران، يا فردي كه در رديف جلو نشسته يا مشغله‌هاي ذهني خودمان مي‌تواند حواس ما را از سخنراني پرت كند. به عبارت دقيق تر، با اينكه در محل سخنراني حاضر هستيم، ولي فكر ما ممكن است با موضوعات مختلفي درگير باشد و بخشي از سخنراني را از دست بدهيم.
بنابراين شما مجبور هستيد كه متن سخنراني‌تان را ساده‌تر تنظيم كنيد. بسياري از مطالعات بيانگر اين نكته است كه ما درصد بسيار كمي در حدود 10 تا 30 درصد از آنچه را كه مي‌شنويم به خاطر مي‌سپاريم.
اما هنگامي كه يك سخنران در مقابل مخاطبان قرار مي‌گيرد، مقاومت كردن در برابر وسوسه انتقال معلوماتش به مخاطبان بسيار سخت خواهد بود. به علاوه بسياري از سخنرانان در اولين فرصتي كه به دست مي‌آورند مخاطبانشان را با مطالب و اطلاعاتشان به توپ مي‌بندند. متاسفانه ما فقط مي‌توانيم 4 يا 5 ايده را در يك زمان به خاطر بسپاريم، بنابراين به محض اينكه شما فهرستي بيش از 5 گزينه به من ارائه بدهيد، من شروع به فراموشي هر آنچه كه مي‌شنوم خواهم كرد.
در برابر اين حقيقت تلخ و نااميدكننده فقط يك راه‌حل دفاعي وجود دارد: سخنراني خود را حول يك ايده مشخص متمركز كنيد. جسارت داشته باشيد و آن ايده را در يك جمله خبري بنويسيد و به صدر سخنراني خود الصاق كنيد. سپس همه اطلاعات اضافي را كه در راستاي اين ايده نيست حذف كنيد، هر چند كه فكر مي‌كنيد اين اطلاعات به زيباتر شدن سخنراني شما كمك خواهد كرد.
از اين دو قاعده پيروي كنيد؛ در آن صورت خواهيد ديد كه مخاطبان، سخنراني‌هاي شما را هميشه به خاطر خواهند داشت يا حتي براساس آن عمل خواهند كرد. در خاتمه به خاطر داشته باشيد كه تنها دليل ارائه يك سخنراني ايجاد يك
تحول است.
منبع:Harvard Business Review


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۱۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

ناپلئون بناپارت روزي گفته بود : عادت كنيد كه عادت نكنيد .

مهمترين و تاثير گذارترين عناصر زندگي انسان ، وقتي به دام تكرار مي افتد و به فرم عادت درمي آيد ساده و بي اهميت انگاشته شده ، و توجه كردن به آنها ابلهانه به نظر مي رسد و در نتيجه به راحتي به انبار خانه هاي بي ارزش مغز سپرده مي شوند تا ... شايد هميشه غافل از اينكه همين عنــاصر به ظاهر كم اهميت نقش دهنده ي شخصيت فردي و اجتماعي فرد بوده و به سادگي مي تواند وي را مهم و تاثير گذار و يا بي ارزش و اضافي جلوه دهد . عناصري چون سخن گفتن!

سخن گفتن اولين وسيله ي ارتباطي است كه به ذهن انسان مي رسد، كم خرج، مستقيم و تاثير گذار و ... در بسياري از حالات و موقعيت ها لذتبخش . اين امر معمولي به راحتي قادر است ذهنيت خوبي از متكلم را در ذهن مخاطب نابود سازد و يا آن را بهبود بخشد . آنچه كه در اين امر تعيين كننده است فقط محتواي كلامي سخن نيست بلكه جزئيات ساده اي نيز در اين ميان نقش دارند كه گاه ناديده انگاشته مي شوند.

يك سخنور زيرك به سخن گفتن به چشم يك هنر مي نگرد. هنري كه به واسطه ي آن به حداقل آنچه كه حق خود مي داند مي رسد: مورد پذيرش قرار گرفتن توسط اجتماع در ابتدايي ترين گام.

نكته: در اين گفتمان كوتاه سعي شده است به اساسي ترين موارد اشاره شود. مسلما اين گفتار كوتاه نخواهد توانست در بردارنده ي تمام موارد در مباحث روان شناسي باشد و قصد اين كار را نيز ندارد . بلكه فقط به بيان مواردي چند كه مهم تر است كفايت كرده و در راستاي هر كدام ازموارد توصيه ها و راهكارهايي براي نيل به نكته ي مورد نظر ارايه شده است.

تسلط بر كلام

در اختيار داشتن افسار آنچه كه قصد بيان آن را داريم يك نكته بسيار مهم وساده در سخن راندن است، يعني:

1- انگيزه براي حرفهايي كه بيهوده هستند و معمولا افراد هنگاميكه دستخوش احساسات مي شوند به زبان مي آورند را، در خود سركوب كنيم.

2- از به كار بردن افراطي و نا به جاي اصطلاحات باب روز كه وسوسه انگيز هستند و در بعضي موارد استفاده مي شوند، خودداري كنيم.

3- هنگاميكه احساس مي كنيم نيازي به حرف زدن نيست نبايد خود را ملزم به حرف زدن بدانيم.

4- اگر به طور ناگهاني با فرد پرحرفي سروكار پيدا كرديم نبايد به او اجازه دهيم كه وقتمان را تلف كند. با آرامش و متانت صحبت كنيم. حتي اگر با لحني تند مخاطب قرار گرفتيم صدايمان را بلند نكنيم.

تلاش براي مهار خويشتن به فرد اجازه مي دهد كه مراقب باشد هيچ كلام ناخواسته و نامعقولي به زبان آورده نشود. البته به اين شرط كه تمام نكات بالا به طور عملي در برخوردهاي روزانه به كار برده شود. اين تلاش اعتماد به نفس فرد را افزايش مي دهد.

روش خود تلقيني براي كسب اعتماد به نفس در راستاي بيان راحت تر نقش به سزايي دارد. هيچ كس در توانايي رواني بي بهره نيست. روش هاي متعددي براي خود تلقيني وجود دارد. مثلا: دادن دستورهاي مثبت به خويشتن با صداي بلند . در اين حالت شخص مي تواند مطابق ميلش قدم بزند يا به جسمي خيره شود، سعي كنيم تا حد امكان با تمام شور و حرارت اين كار انجام شود. عبارت مورد نظر مي تواند جملاتي باشند چون:

· من در همه جا و با همه كس به راحتي سخن مي گويم.

· اراده ي من راسخ است . من مي توانم و مي خواهم با همه كس با لحني مطمئن حرف بزنم.

· من در صحبت كردن كاملا بر احساساتم مسلط هستم.

نكته: خواننده مي تواند هر عبارت را در يكي از روزهاي هفته تمرين كند مدت زمان هر جلسه ابتدا 5 دقيقه و به تدريج افزايش پيدا مي كند. البته با كوچكترين نشانه ي خستگي تمرين را متوقف كنيد. همچنين براي تاثير بهتر داشتن مي توانيد هر عبارت را همزمان با شروع بازهم بيان كنيد.

تاثير در هنگام صحبت:

حالت هاي رواني بي درنگ در چهره شخص منعكس مي شود و اين همان چيزي است كه مورد توجه فيلسوف ها بزرگي چون ويليام جيمز و پيرژنه قرار گرفته است. بكوشيد در هنگام صحبت به نگاه خود حالتي آرام، قاطع و مصمم بدهيد. تا چشم هاي شما حالتي روحي فردي قاطع و البته عاري از دشمني و تهاجم را بيان كند.

بدون شك و ترديد به صورت كسي كه با او در حال صحبت هستيد، بنگريد، مراقب باشيد هنگام صحبت كردن حالت مبارزه طلب يا گستاخ نداشته باشيد و در عوض كمي با لحن محافظه كارانه، با ديگران برخورد كنيد. تا حد امكان كمتر پلك بزنيد و حالت چهره تان خونسرد و آرام باشد، مي توانيد از دانشتان براي صحبت كردن بهره جوييد ولي نبايد فقط براي به نمايش گذاشتن دانشمان صحبت كرد.

بيش از هر چيز شايسته است جذابيت كلام هميشه حفظ شود و در نتيجه از لحن جزمي و تعصب آميز استادان صاحب كرسي اجتناب شود و به خاطر داشته باشيم كه كوتاهي و اختصار هميشه ضرورت دارد.

نكته اي كه در اينجا اهميت دارد اين است كه سعي كنيم ميزان دانش افراد را در نظر بگيريم . ما هميشه با افرادي از نسلها، سنين و تربيت هاي متفاوت مواجه مي شويم. براي اينكه بتوانيم با هر يك به تناسب شخصيتش صحبت كنيم بايد بتوانيم به كمك تجربه و مشاهده ميزان دانش فرد مقابل را ارزيابي كنيم. مثلا افراد از خود سوال كند كه احساسات و سطح فكري فلان شخص در چه سطحي است و در ذهن او را با انساني كامل مقايسه كند.

مجموع ويژگي ها او بي درنگ در ذهن پديدار مي شود. منظور از انسان كامل فردي است كه بتواند پنج مفهوم عيني، حسي، عملي، آرماني ومعنوي را درك كند. برخي از آدميان به نوعي فقط يك هستي گياهوار دارند، يعني تمام هستي و زندگي شان فقط محدود مي شود به قلمرو رفتارهاي غريزي و اميال غير انساني، پس بهترين زباني كه آنها به خوبي آن را درك مي كنند زباني صريح و مشخص است.

برخي انسان هاي ديگر كه داراي بار عاطفي بيشتري هستند فقط چيزهايي را مي بينند كه متاثرشان ميسازد . در مورد اين گونه افراد براي بحث كردن و متقاعد كردن استدلالهاي احساسي و دلايل عاطفي كارآيي بيشتري نسبت به استدلالهاي منطقي دارد.

گاهي نيز با افرادي كه داراي نظريات منحصر به فرد متعلق به خودشان است مواجه مي شويد. افراديكه به نوعي در جو روشنفكري خود قرار دارند . چنين افرادي بر طبق ذهن فعال و پوياي خود كلامي گويا و پرمعنا و برخوردي مشخص و مبني بر واقعيت را مي پسندند . البته دقيقا نمي توان تمام شخصيت ها را در يكي از گروه هاي بالا جاي داد.

هر فردي مي تواند با همين اطلاعات مختصر سعي كند براي هر شخصيت گستردگي و گوناگوني زمينه هايي را كه براي آن شخصيت جذابيت دارد ، معين كند و سپس سطح فكري و ادراكي متناسب با فهم او را در يابد و در نتيجه بداند چگونه و با چه كلامي حتي چه كلماتي به راحتي با او ارتباط برقرار كند.

اهميت سكوت:

سكوت مولد استحكام و تاثير ناپذيري است. اگر انساني 2 يا 3 هفته و يا حتي كمتر را در سكوت به سر ببرد مي تواند احساس كند كه به دنبال اين سكوت مصمم تر شده است بنابراين ساكت ماندن ارادي نه در تنهايي بلكه در جمع صد برابر موثرتر است. مثلا فردي در ميان آشنايان و دوستان خود قرار دارد جمعي دور او را گرفته اند و در اين لحظه تمايلي در او وجود دارد تا او را وادار كند تا نظريات و احساسات و برنامه هاي خود را بيان كند ولي نبايد تسليم خواسته بايد سكوت را حفظ كرد تا گامي موثر به سوي استقلال دروني برداشته شود.

سكوت را فقط افراد معدود و سبكسر، جلف و كسانيكه نمي توانند در افكار خود متانتي پيدا كنند، تحمل نميكنند. در يك مكالمه با دوستان و خويشان براي جلوگيري از زياد صحبت كردن مي توان از چند تاييد و تصديق و چند پرسش كلامي استفاده كرد. در اينگونه موقعيت ها شايسته است كه از آنها بخواهيم در مورد خودشان صحبت كنند، وادار شوند ازبرنامه هاي خود حرف بزنند، به موضوعي كه مورد علاقه آنان است بيشتر تاكيد شود. ولي بهتر است خود فرد از افكار خود چيزي بروز ندهد. همان بهتر كه خود را به اداي چند جمله غير مهم محدود كند. به اين ترتيب به عنوان شخصي محبوب جلوه خواهد كرد. در حقيقت فرد توانسته است كه حس خودخواهي افرادي را كه به آنها گوش داده و توجه كرده ارضا كند. اگر اين قانون به صورت كامل رعايت شود نفوذ ديگران برروي فرد به ميزان زياد كاهش خواهد يافت و زماني فرا مي رسد كه فرد احساس مي كند ديگر تاثير پذير نيست. به راحتي مي تواند "نه" بگويد و بدون هيچگونه توضيح –البته با ملايمت- رد كند، تكبر ديگران فرد را تحت تاثير قرار نمي دهد و در يك جمله آرامش، روشني ذهن و طرز تفكر شما جلوي سوء استفاده ديگران را خواهد گرفت . در آخر اينكه فرد استقلال فكري پيدا خواهد كرد. علاوه بر اين براي توضيح خواستن از ديگران، اظهار نظر و يا بيان درخواستي، بيش از پيش جرئت پيدا خواهد كرد و ترديد كمتري به خود راه خواهد داد.

http://www.bonyadeamin.com/index.php?option=com_content&task=view&id=144&Itemid=58


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۱۵ ] [ مشاوره مديريت ]

خط هر انديشه كه پيوسته‌اند

بر پر مرغان سخن بسته‌اند

پرده رازي كه سخن پروري است

سايه‌اي از پرده پيغمبري است

نظامي

دانشجو ممكن است گاه و بي‌گاه پشت تريبون رود و بر كرسي سخن قرار گيرد و مثلاً تحقيق و مطلبي را ارائه دهد يا از رساله و پايان‌نامه خود دفاع كند و يا در ميان جمعي به ايراد سخن پردازد؛ اما با روش سخن گفتن و سخنراني، آشنا نباشد.

 

 

 

 


آن چه در پي مي‌آيد، آموزشي معكوس و گاه طنزآميز در اين زمينه است كه خاستگاه آن، مطالعات و تجربه‌هاي نگارنده بوده و با زباني ساده، به قلم آمده است؛ ولي اميد مي‌رود كه با نگاهي ساده خوانده نشود:

۱) به آراستگي ظاهر و چهره خويش توجه نكنيد و آن را ناديده بگيريد؛ زيرا در سخنراني، فقط محتواي خوب سخن مهم است؛ نه آراستگي ظاهر سخنران. پس با موهاي نامرتب و شانه نكرده، كفش‌هاي واكس نزده، لباس‌هاي اتو نكرده و وصله خورده، دهان مسواك نزده، بدن و جامه نامطبوع و آلوده به سخنراني بپردازيد و به سخناني همچون «خدا زيباست و زيبايي را دوست دارد»، اهميت ندهيد.

۲) هر سخني و به ويژه سخنان مشهور را از هر كسي - به ويژه آدم‌هاي مشهور - كه شنيديد، بدون اين كه به منابع معتبر و دست اول مراجعه و درباره درستي يا نادرستي آنها تحقيق كنيد، براي ديگران و مخاطبان خويش نقل كنيد و به جمله «چه بسيار سخنان مشهوري كه اصل و پايه‌اي ندارند»، گوش نكنيد؛ مثلاً به شنوندگان خود بگوييد كه امام خميني(ره) فرمود: «انقلاب ما، انفجار نور بود»۱ و ديگر درباره اين سخن مطالعه و تحقيق نكنيد كه از اوست يا از ياسر عرفات است.

۳) نوآوري در هنر سخنوري را كنار بگذاريد و به همان حرف‌ها و مطالب تكراري و قبلي بسنده كنيد؛ حتي اگر متاع سخن و بازار سخنراني كساد باشد و كليم كاشاني در اين باره نيز اين گونه سروده باشد: «گر متاع سخن امروز كساد است كليم. تازه كن طرز كه در چشم خريدار آيد»؛ مثلاً در جايي كه مي‌خواهيد بگوييد انسان‌ها براي نشان دادن توانايي‌ها و ويژگي‌هاي خويش نبايد از خودشان تعريف كنند، بلكه بايد خود توانايي‌ها و ويژگي‌هايشان معرفي كننده آنها باشد، دوباره و چندباره به اين سخن سعدي استشهاد كنيد كه گفت: «مشك آن است كه خود ببويد؛ نه آن كه عطار بگويد» و از آن دست برنداريد و مثلا به سخن ديگر سعدي در همين زمينه كه كمتر به آن استشهاد ‌شده، اشاره نكنيد؛ «اگر هست مرد از هنر بهره‌ور. هنر خود بگويد نه صاحب هنر» و يا از سخن سعدي گونه زنده‌ياد سلمان هراتي يادي نكنيد كه گفت: «بهار آن است كه خود ببويد؛ نه آن كه تقويم بگويد».

۴) به تلفظ درست كلمات و به ويژه نام‌هاي خاص، دقت نكنيد؛ زيرا اين گونه امور از مسائل بسيار جزئي و سطحي است كه كسي به آنها توجه نمي‌كند و به آنها اهميت نمي‌دهد. در فن سخنوري، فقط بايد به مسائل كلي و كلان توجه كرد و به آنها اهميت داد. حالا اگر سخنوري به جاي اين كه درست تلفظ كند و بگويد: «گُمان، نِكات، حاتِم طائي، نيكُلسون، كار‍نِگي، شِهاب الاخبار، مُنتَهي الامال»، به غلط بگويد: «گَمان، نُكات، حاتَم طائي، نيكِلسون كارِنگي، شَهاب الاخبار، مُنتَهِيُ الامال»، مهم نيست و كسي به اين غلط‌هاي جزئي گير نمي‌دهد.

۵) از كلمات قلنبه سلنبه استفاده كنيد، و به علم و آگاهي تظاهر كنيد و خود را عالم جلوه دهيد؛ حتي اگر مخاطبانتان معناي آن كلمات و مفهوم آن حرف‌ها را متوجه نشوند؛ زيرا «مردم، سخنوري را با سواد و فاضل مي‌دانند كه حداقل، يك سوم حرف‌هاي او را نفهمند»؛ مثلاً به آنان نگوييد: «مطالب سخنراني اين جانب با استفاده از كتاب‌ها و منابع معتبري شكل گرفته است كه به آنها اشاره خواهم كرد»؛ بلكه اين گونه بگوييد: «در فرايند هستي‌پذيري مطالب سخنراني‌ام، رفرنس‌هاي معتبري را از رؤيت خويش گذرانده‌ام كه به آنها اشارت خواهم نمود».

۶) درباره چگونگي شروع سخنراني، هيچ نينديشيد و هيچ مشورتي با ديگران نكنيد. چه كسي گفته است كه شروع سخنراني از ادامه و پايان آن مهم‌تر است و باعث مي‌شود كه شنونده را برجايش ميخكوب كند و آنان را به گوش دادن سخنان شما تشويق نمايد؟ چه لزومي دارد پيش از حضور در مجلس سخنراني و سوگواري براي عزيز از دست رفته‌اي، فكر كنيد كه آيا سخنراني خويش را با سخني از پيشوايان ديني يا بزرگان علمي يا قصه و خاطره‌اي از آن عزيز و يا سروده‌اي متناسب با او آغاز كنيد و كدام يك از اين آغازه‌ها با آن عزيز و با شركت كنندگان در مجلس سوگ او، مناسب‌تر و جالب‌تر و جاذب‌تر است؟ اگر شروع با شعر و سرود را مناسب‌تر مي‌دانيد، نينديشيد كه سخنراني خود را در جلسه مذكور با كدام يك از اين سروده‌ها آغاز كنيد؛

ديده از ديدار خوبان برگرفتن مشكل است

هر كه ما را اين نصيحت مي‌كند بي‌حاصل است...

گر به صد منزل فراق افتد ميان ما و دوست

همچنانش در ميان جان شيرين منزل است۲

شربتي از لب لعلش نچشيديم و برفت

روي مه پيكر او را سير نديديم و برفت

گويي از صحبت ما نيك به تنگ آمده بود

بار بربست و به گردش نرسيديم و برفت۳

۷) سخنان خود را با كلمات و جملاتي زيبا بيان نكنيد؛ زيرا هر چه پيش آيد، خوش آيد، تازه، مگر چند نفر از شنوندگان دقت مي‌كنند كه كلمات و جملاتي را كه شما به كار مي‌بريد، زيباست و حتي از سخنان بسياري سخنوران ديگر نيز زيباتر است و تأثيري غيرمستقيم و لطيف بر آنان مي‌گذارد؛ مثلاً به جاي اين كه بگوييد: «نبايد با دنيا بسازيم، بلكه بايد دنيا را بسازيم»، بگوييد: «ما بايد به مردم دنيا آموزش دهيم و آنان را تربيت كنيم و نبايد تسليم وضع موجود در دنيا شويم».

۸) در سخنراني‌هاي خويش، فقط كلي‌گويي كنيد و از پرداختن به جزئيات و مثال‌ها و مصداق‌هاي عيني و كاربردي خودداري ورزيد؛ زيرا ذكر مثال و مصداق و جزئيات، سخنراني شما را نزد بزرگان و اهل فضل و دانش، غير علمي و كم ارزش نشان مي‌دهد؛ به طور مثال، بگوييد: دروغ، كاري ناپسند و حتي از نظر ديني حرام است؛ ولي به مصداق‌ها و نمونه‌هاي آن در اجتماع، مانند خالي‌بندي و يا درخواست دو برابر و غير واقعي نيازهاي اداره از رئيس اداره، به جهت عادت هميشگي رئيس در موافقت با ۵۰% نيازها، اشاره نكنيد و درباره اين كه دو مصداق مذكور، آيا حرام هستند يا نه، سخني نگوييد.

۹) اگر مطلبي را به صورت اشتباه بيان كرديد، به اشتباه خود اقرار و اعتراف نكنيد و درصدد اصلاح آن برنياييد؛ زيرا نتيجه اقرار و اعتراف به اشتباهات، همان سبك كردن و تحقير نمودن و بي‌سواد نشان دادن خود و از دست دادن اعتماد شنوندگان است؛ به طور مثال، چنانچه گفتيد: «بادمجان بم، آفت ندارد» و بعداً متوجه شديد درست اين مثل آن است كه گفته شود: «بامجان بد آفت ندارد»، چه ضرورتي دارد كه به اين اشتباه خود اعترافت كنيد و آبروي علمي خويش را نزد مخاطبانتان ببريد؟

۱۰) براي اثبات سخنان خويش و حتي حقانيت دين اسلام، به خواب‌هايي كه خودتان ديده‌ايد و يا ديگران ديده‌اند، استناد كنيد و اساساً كار نداشته باشيد كه آيا خواب حّجّيت دارد يا نه و اسلام دين خواب است يا دين بيداري و اين كه پيامبر اكرمصلي‌الله عليه‌وآله و امامان معصوم عليهم السلام براي اثبات سخنان خويش و حقانيت دين اسلام به خواب‌هاي خود و ديگران استناد مي‌كردند يا نه و در تاريخ اسلام، تا كنون چند مورد از استناد به خواب را در سيره پيشوايان و بزرگان دين ديده‌ايم!

۱۱) در سخنراني، از هر دري سخني بگوييد و از اين شاخه به آن شاخه بپريد و بعد هم به شنوندگانتان بگوييد كه «الكلام يجرّ الكلام» و «حرف، حرف مي‌آورد». به طور كلي به تنظيم و دسته‌بندي مطالب و مديريت اطلاعات و در اختيار گرفتن معلومات خويش، اهميت ندهيد و كار نداشته باشيد كه از نظر روان‌شناسي و از جهت آموزشي، مطالبي كه تنظيم و دسته‌بندي شده‌اند، زودتر و آسان‌تر آموخته مي‌شوند و در ذهن و حافظه انسان جاي مي‌گيرند.

۱۲) در سخنوري، فقط به مطالب و چيزهايي كه «بايد» بگوييد فكر كنيد و به مطالب و چيزهايي كه «نبايد» بگوييد، فكر نكنيد؛ حتي اگر شبهه‌انگيز يا ضد عقل و يا رَماننده از دين و مكتب باشند. بنابراين، اين جمله را در امر سخنوري فراموش كنيد: «سخنران موفق، فقط كسي نيست كه مي‌داند چه چيزي را بايد بگويد؛ بلكه كسي است كه مي‌داند چه چيزهايي را هم نبايد بگويد».

۱۳) اگر سؤال و شبهه‌اي را در زمينه معارف ديني مطرح كرديد، پاسخ آن را ندهيد و به بعد موكول كنيد و به آثار سوء و منفي اين كار، توجه نداشته باشيد و كاري نداشته باشيد كه حتي ممكن است بي‌پاسخ گذاشتن آن سؤال و شبهه، كسي يا كساني را از دين بيرون كند و به بيراهه و كژراهه بكشاند و مسئوليت شرعي آن نيز به عهده شما باشد. بنابراين، به اين سخن، اصلاً توجه نكنيد: «فقط طرح شبهه مهم نيست؛ بلكه رفع شبهه نيز مهم و حتي از آن مهم‌تر است».

۱۴) مخاطب‌شناسي در هنر سخنوري، اهميت ندارد. بنابراين، طبق نيازهاي مخاطبان خود سخنراني نكنيد و هر چه را قبلاً مطالعه و فيش‌برداري كرده‌ايد، همان‌ها را براي مخاطبان خويش بيان كنيد؛ به طور مثال، اگر آنان به مطالب اخلاقي يا تربيتي نياز دارند، شما از مسائل اقتصادي يا سياسي براي آنان سخن بگوييد و اصولاً در فن سخنراني، قائل به ربط نباشيد.

۱۵) فقط به فكر اين باشيد كه مطالب خوب و مفيد را چگونه و با چه روشي بيان كنيد كه براي شنوندگانتان جذاب‌تر و بر آنان تأثيرگذارتر باشد و سخن در پي‌آمده را هرگز سرلوحه اين فعاليت‌هاي خويش قرار ندهيد؛ يعني «فقط خوب بودن پيام مهم نيست؛ بلكه خوب رساندن پيام نيز مهم است».

۱۶) براي سخنراني‌هايتان مطالعه نكنيد؛ مخصوصاً اگر در فن سخنوري داراي سابقه و تجربه بسياري هستيد؛ زيرا مطالعه پيش از سخنراني، براي سخنران‌هاي مبتدي است؛ نه براي شما كه راه‌ها و روش‌هاي نو و پيشرفته در گردآوري مطالب و ارائه هر چه جذاب‌تر محتواي سخن را به مخاطبان خود كاملاً مي‌دانيد و از سخنان و مطالب جديد و امروزي اطلاع داريد.

۱۷) از برگزار كنندگان مراسم سخنراني‌‌تان نپرسيد كه چه مدت بايد سخن بگوييد و هر مدتي كه خودتان تشخيص مي‌دهيد، سخنراني كنيد و اصلاً به ديگران چه كار كه بخواهند در امور فني و حرفه‌اي شما دخالت كنند؟

۱۸) هر چه آيه و حديث و شعر و مانند آن مطالعه و حفظ كرده‌ايد، همان‌ها را پشت سر هم و حتي بدون دسته‌بندي و ترتيب، براي شنوندگانتان بخوانيد و هيچ گونه نكته و تحليلي درباره آنها بيان نكنيد؛ زيرا مهم، فقط نقل و روايت و گزارش است؛ نه عقل و درايت و پژوهش.

۱۹) در سخنراني‌هاي خويش، تنوع نداشته باشيد و به صورت يكنواخت و طوماري و اتوباني، سخنراني كنيد؛ حتي اگر خستگي و خميازه كشيدن و پلك روي هم گذاشتن را در مخاطبانتان مشاهده كرديد. چه كسي گفته است كه سخنران، براي ايجاد تنوع در سخنراني‌هاي خود، بايد گاهي از شعر يا داستان يا امثال و حكم يا سخنان بزرگان دين و دانش و يا خاطره و تجربه‌هاي خود و ديگران يا نكته‌هاي نغز و پرمغز يا آمار و اخبار يا اطلاعات عمومي يا مطالب علمي و يا لطيفه‌هاي پندآموز استفاده كند؟

۲۰) در پايان سخنراني خويش، به جمع‌بندي سخنان خود و نتيجه‌گيري از آنها نپردازيد. چه كسي گفته است كه نتيجه سخن و آخرين پيام سخنراني، پايدارترين و ماندگارترين مطلبي است كه در ذهن و حافظه شنوندگان جاي مي‌گيرد؟

اين سخن را ترجمه پهناوري

گفته آيد در مقام ديگري
 
رحيم فاطمي
پي‌نوشت:
۱. صحيفه امام، ج ۶، ص ۱۸۱.
۲. سعدي.
۳. حافظ.
 
پرسمان (www.porseman.net)


 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۱۴ ] [ مشاوره مديريت ]
بررسي نقش زبان از منظر روانشناسي و تعليم و تربيت؛ كليدي براي گنجينه انديشه ها 
 

كاظم كاهاني مقدم
اشاره: شناخت ويژگيها و تواناييهاي آدمي از ديرباز مورد توجه دانشمندان بوده است. اديان آسماني نيز كه هميشه بهترين راهنماي بشر بوده اند، وي را در شناخت و تعليم و تربيت ابعاد وجودي خود متذكر شده اند. براي شناخت انسان، بشر هيچ راهي ندارد جز اينكه دست به سوي خالق انسان دراز كند و از او كه عليم كامل است، كسب اطلاع نمايد. با وجود اين، علاقه بشر به شناخت جنبه هاي مختلف جسماني و رواني خود موجب شده است كه دانشمندان جهان با ايجاد تخصصهاي فراواني در اين زمينه ها، به كشف گوشه هايي از آيات الهي در وجود انسان نايل گردند. يكي از اين آيات الهي، زبان و زبان آموزي است.


زبان نيز از شگفت ترين و اعجاب انگيزترين پديده هايي است كه در وجود آدمي به وديعت نهاده شده است كه پيچيدگي و اهميت آن، تحقيق و مطالعه بيشتري را مي طلبد.

زبان چيست؟
زبان مجموعه اي از علايم و نشانه هاي قراردادي است كه هر ملت براي تفهيم نظرات و نيات خود آنها را به كار مي گيرد. زبان گرانبهاترين و باارزش ترين ميراث هر ملتي است كه نقش عظيمي در تغيير و تحول و تكامل دانش بشري داشته و دارد و به منزله كليدي است كه درهاي علوم و انديشه هاي بشري را مي گشايد و آدمي را به گنجينه هاي دانش و فرهنگ و تمدن مي رساند. فرهنگ و تمدن هر ملتي براساس زبان استوار است. زبان ملتي كه دامنه توانايي اش در بيان مفاهيم گسترده تر و در تفهيم نيازمنديهاي معنوي و مادي عصر خويش موفقتر باشد، پيوند ناگسستني با زبان دارد و استقلال هر ملتي بر پايه فرهنگ آن استوار است. قدما انسان را حيوان ناطق دانسته اند و همين نطق و زبان به آدمي امكان مي دهد كه بتواند با همنوعان خويش ارتباط برقرار نمايد و به تبادل افكار و عواطف بپردازد. علاوه بر اين، زبان وسيله اي است براي ارتباط و تبادل تجربيات و در نتيجه ايجاد تفاهم و تعادل.
به تعبير بهتر، زبان واسطه اي بين فكر و عمل ما و وسيله مهم ارتباطي با ديگران و همچنين با گذشتگان و آيندگان است. زبان، وسيله سازگاري فرد با محيط، وسيله تحصيل علم و دانش و كسب تجربه، و وسيله اي براي تحكيم روابط ملي است.
زبان به معناي اعم آن عبارت است از تمام وسايل لفظي و غيرلفظي كه براي ايجاد ارتباط و تفاهم ميان موجودات زنده به كار مي رود. آدمي با چهارده زبان سخن مي گويد و مي تواند به انواع مختلف نيات خود را به ديگران منتقل سازد.
بنابراين، زبان نقش بسيار مهمي را در زندگي بشر ايفا مي كند. توانايي به كارگيري زبان از تفاوتهاي مهم بين انسان و حيوان است؛ تفاوتي كه فاصله عظيمي بين اين دو موجود ايجاد نموده است. در اهميت زبان همين بس كه گفته اند: هر كس چند زبان بداند، به منزله چند نفر است كه به همان اندازه از زندگي سهم بيشتري مي برد و لذات فراوانتري كسب مي كند. روانشناسي اجتماعي نيز ثابت كرده است افرادي كه از غناي زباني بيشتري برخوردارند، از شادابي و نشاط و تحرك بيشتري نيز بهره مندند و فعاليتهاي اجتماعي افراد ارتباط مستقيم با قدرت بيان آن دارد و كساني كه از اين موهبت الهي نصيبي نبرده اند و از نظر ابراز عقايد و افكار ناتوانند، اغلب عصباني، خجول، نااميد، كم رو، تنبل و افسرده اند و از كسب موفقيتهاي اجتماعي محرومند.
هنر زبان در چگونگي انتقال افكار و نظرات و توانايي به كارگيري كلمات نهفته است. ادبيات نيز هنر بيان نيات به وسيله زبان است. ادبيات وسيله اي است هنرمندانه براي تبيين افكار، احساسات، عواطف و عقايد بشر. اين است كه زبان ادبي هنرمند است، زبان دستگاه سمبليك كه تركيبي از نشانه ها و علايم قراردادي است، نمايشگر معاني و مفاهيم ذهني هستند و منظور و مقصودي اظهار مي دارند.
بنابراين، از آنجا كه زبان در پرورش قواي فكري و روحي هر جامعه و ارتقا و تكامل يك نسل نقش مهمي را ايفا مي كند، لازم است مربيان و معلمان در امر آموزش و پرورش، تعليم زبان را سرلوحه كار خود قرار دهند و با تقويت زبان كودكان، زمينه پذيرش هر نوع دانشي را براي آنان فراهم سازند.
آنچه فرا روي خوانندگان قرار مي گيرد، سعي دارد به بررسي شاخه روانشناسانه زبان و نيز نقش آن در تعليم و تربيت بپردازد.

روانشناسي زبان
قبل از بررسي روانشناسي زبان، بايد اشاره مختصري به زبانشناسي داشته باشيم و فرق آن را با روانشناسي زبان بدانيم. روانشناسي زبان، هم از نظر موضوع مطالعه و هم از نظر روش تحقيق، با زبانشناسي فرق مي كند. زبانشناسي با موضوع محدود و كاملا مشخص شده اي سر و كار دارد؛ يعني زبان به عنوان دستگاهي از نشانه ها و علايم از پيش توسط نسلهاي گذشته ساخته و پرداخته شده است، ولي با چگونگي عمل سخن گفتن و علل رواني سخنوري و عوامل فيزيولوژيكي و رواني و اجتماعي تغييرات زبان سر و كار ندارد. در حالي كه روانشناسي زبان با عمل سخن گفتن و عوامل رواني و رابطه زبان و انديشه سر و كار دارد.
زبانشناسي به اعتبار مباحث مختلفي كه در دستور زبان وجود دارد، به بخشهاي زير تقسيم مي شود:
1- فونتيك يا دانش صوت شناسي كه فقط اصوات و تغييرات آن را در سير زمان مطالعه و مقايسه مي كند.
2- مورفولوژي يا دانش اشكال و شكل شناسي كه از اشتقاق لغات و تعريف واژه ها گفتگو مي كند.
3- Syntax- نحو، كه از دانش جمله بندي و قواعد آن سخن مي گويد.
4- Semasiologie يا علم معاني و بيان كه روابط لفظ و معني و دلالت را بررسي و مطالعه مي كند.
در حالي كه روانشناسي زبان مطلب زير را مورد مطالعه و بررسي قرار مي دهد:
1- عمل سخن گفتن چگونه انجام مي گيرد.
2- كدام يك از استعدادهاي ذهني در اين عمل نقش عمده اي به عهده دارد؟
3- زبان چگونه به وجود مي آيد و چگونه تطور مي يابد.
4- تغييرات در زبان چگونه راه يافته و چطور زبان به صورت امروزي در آمده است.
5- سير تكامل سخنگويي در كودك چگونه است.
براي اينكه بدانيم زبان چگونه به وجود مي آيد و چه تأثيرهايي بر رشد و تكامل بشر مي گذارد و همچنين نقش آن را در تغيير و تحول تمدن و فرهنگ آدمي مورد بررسي قرار دهيم ناگزيريم به بيولوژي زبان هم اشاره اي داشته باشيم. مي دانيم كه مخ به دو نيمه، به نام نيمكره هاي مخ تقسيم مي گردد.
پژوهشها نشان داده است كه نيمكره راست مغز عهده دار مسؤوليت لامسه دست چپ، ادراك فضايي و فاصله، مهارتهاي ساختماني، خلاقيت، استدلال، تخيل و احساس هنري است و نيمكره چپ مغز مركز تواناييهاي لامسه دست راست، سخن گفتن، فهميدن زبان، نوشتن، منطق، رياضي و ادراك عملي است.
كرتكس مغز ما در برگيرنده هفتاد درصد از نورونهاي دستگاه عصبي مركزي است كه هر بخشي از آن داراي عملكرد مشخصي است.
در سال 1836 يك فرانسوي به نام «مارك داكس» براي اولين بار در مقاله اي نوشت كه فلج شدن ناحيه راست بدن اغلب با از بين رفتن قدرت تكلم همراه است. همين مي رساند كه نيمكره چپ نه تنها طرف راست بدن، بلكه سخن گفتن را هم كنترل مي كند.
فرضيه «داكس» مدت زيادي طول نكشيد تا مورد تأييد قرار گرفت و امروز انديشمندان بر اين اعتقادند كه در اكثريت افراد، زبان به نيمكره چپ مربوط مي گردد نه نيمكره راست.
چنين به نظر مي رسد، بخشهايي از مغز كه در توليد واقعي صدا دخالت دارند، از بخشهايي كه در طرح ريزي و درك گفتار مؤثرند، متفاوتند. در اين مورد، بين متخصصان اتفاق نظر وجود ندارد، مع هذا اكثريت عصب شناسان بر اين نكته توافق دارند كه احتمالاً بعضي از نواحي مغز در طرح ريزي و درك گفتار و بعضي از نواحي در توليد گفتار دخيل هستند. در اين رابطه، از دو ناحيه مي توان نام برد؛ يكي ناحيه اي به نام «بروكا» (جلو و درست بالاي گوش چپ) و ديگر ناحيه است به نام ورنيك (در اطراف گوش چپ و زير آن). صدمه وارده بر ناحيه ورنيك اغلب موجب از بين رفتن درك گفتار مي گردد و آسيب وارده به ناحيه بروكا در توليد گفتار مانع ايجاد مي كند.
اين دو ناحيه مراكز زباني مغز ما هستند. چنانچه صدمه اي به اين نواحي وارد آيد، مشكلات مختلف زباني براي انسان پيدا مي شود. نوع عمومي اين مشكلات زبان را «افازي» مي نامند. فرد استعداد خود را براي فهميدن و به كار بردن كلمات گفتار يا نوشتار از دست مي دهد و نمي تواند رابطه كلمات جمله را با يكديگر بفهمد و همچنين قادر نيست كلمات را در قالبهاي زباني بريزد و جمله هاي معناداري بسازد.
علاوه بر دو ناحيه «بروكا» و «ورنيك» احتمالاً ارتباطهاي متقابل ديگري هم وجود دارد كه هنوز دانش بشري امكان كشف آنها را پيدا نكرده است، برخي از عصب شناسان معتقدند اين ارتباطهاي متقابل به همان اندازه خود اين دو ناحيه اهميت دارند و ادعا مي كنند نقايص تكلمي عمده هنگامي رخ مي دهد كه اين ارتباطهاي متقابل گسسته شوند.
در وجود آدمي، زبان، دهان، ششها، لبها و تارهاي صوتي طوري تكامل يافته اند كه سخن گفتن را آسان ساخته اند. زبان انسان ضخيم، عضلاني و پرتحرك است. مزيت زبان پرضخامت اين است كه با كمك آن مي توان ميزان فضاي دهان را تغيير داد تا امكان يك سلسله واكه هاي زباني را ميسر ساخت. انسان اين استعداد را داراست كه صداهاي گوناگوني را توليد نمايد.
دهان انسان داراي مختصاتي است كه در حيوانات ديگر ديده نمي شود. حنجره انسان نيز از ويژگي خاصي برخوردار است و تارهاي صوتي را در برمي گيرد. ساختمان حنجره انسان نسبت به پستانداران ساده تر است، از لحاظ بيولوژيكي و همچنين سادگي خود مزيتي دارد. هوا مي تواند بدون برخورد با موانع ديگر آزادانه از آن عبور كرده و از دهان و بيني خارج شود. دندانهاي انسان نيز در مقايسه با ساير حيوانات از تكامل بيشتري برخوردار است.
اين نظم و پيوستگي در توليد صداهاي زبان ضروري است. همچنين، لبهاي انسان داراي ماهيچه هايي است كه نسبت به ماهيچه هاي لبها در ساير پستانداران به نحو قابل ملاحظه اي هم تكامل يافته ترند و هم پيچيدگي و در هم يافتگي بيشتري در آنها به چشم مي خورد.
دهان نيز نسبتاً كوچك است و مي توان با سرعت آن را باز كرد و بست. اين خصوصيات باعث مي شود تا تلفظ صداهايي مثل ب، پ، م، به آساني صورت بگيرد، زيرا در تلفظ آنها بايد ابتدا راه خروج هوا به كمك لبها كاملاً مسدود گردد و سپس با گشودن دهان، فشار حاصل در هواي پشت لبها را ناگهان كاهش داد.
مكانيسم صوتي انسان با كمك مغز، دندانها، لبها، زبان، حنجره، تارهاي صوتي و ششها به گونه اي منظم و دقيق آفريده شده كه سخن گفتن را براي آدمي ممكن و آسان مي گرداند.

نظريات رشد زباني انسان
در رابطه با رشد زبان نظريه هاي مختلفي ارايه شده است. يكي از اين نظريه ها، نظريه اكتسابي بودن زبان است كه توسط اسكينر، روانشناس معروف ارايه شده است. نظريه ديگر كه در مقابل نظريه فوق ارايه شده، نظريه ذاتي بودن زبان است كه توسط «نوام چامسكي» زبانشناس آمريكايي طرح گرديده است.
به نظر اسكينر، براي يادگيري زبان به هيچ مكانيسم پيچيده ذاتي يا ذهني احتياجي نيست.
به عقيده وي، تنها شرط لازم و كافي براي توجيه يادگيري زبان، مشاهده منظم رويدادهاي جهان خارج است كه كودك را وادار به اداي صداهايي مي كند.
ادعاي اسكينر درباره درك ماهيت زبان صرفاً بر پايه نتايج حاصل از تحقيقات آزمايشگاهي وي بر روي موش و كبوتر استوار شده بود، زيرا در اين تحقيقات ثابت كرده بود با داشتن وقت كافي مي توان موش و كبوتر را طوري تربيت كرد كه بتوانند انواع غيرقابل تصوري از وظايف ظاهراً پيچيده را انجام دهند، به شرط اينكه دو اصل اساسي رعايت شود، اولاً هر يك از اين وظايف را بايد به مراحل تدريجي و كاملاً دقيقي تجزيه نمود، ثانياً كارهاي درست حيوان را بايد مكرراً پاداش داد. اسكينر اين نوع يادگيري از طريق «آزمايش و خطا» را شرطي شدن ارادي ناميده و معتقد است آزمايشهايي را كه بر روي حيوانات مختلف انجام شده است، بدون تغييرات اساسي مي توان به فتارهاي انسان تعميم داد.
در حالي كه چامسكي معتقد است اصول و صدور كلي و عمومي زبان جزو «ذات» كودك است و «محيط زبان» كودك تنها نقش يك عامل محرك را ايفا مي كند. همان طور كه از يك دانه گندم تحت شرايط مساعد فقط يك جوانه گندم به عمل مي آيد و نه چيزهاي ديگر، خصوصيات ذاتي مغز كودك هم او را قادر مي سازد تا در يك محيط زباني مناسب هميشه با عبور از مراحل رشد و تكامل كاملاً يكسان، زبان مادري خود را بتدريج فرا گيرد.
چامسكي همچنين مي گويد به جاي حفظ و ذخيره كردن جملات زبان، كودك براساس اطلاعات موجود در محيط زباني خويش فقط يك مجموعه محدود از «قواعد دستوري» را براي خود كشف كرده و فرا مي گيرد و اين مجموعه هم با خصوصيات ذاتي ذهن و مغز وي كاملاً مطابقت دارد. با فراگيري همين مجموعه، كودك به چنان درجه اي از خلاقيت مي رسد كه به راحتي قادر است نه تنها متناسب با هر موقعيت تازه جملات كاملاً بديع بسازد، بلكه هم جملات بديع ديگران را به خوبي بفهمد و هم در خصوص صحت و سقم آنها به قضاوت بپردازد. به بيان بسيار ساده، به نظر چامسكي فراگيري زبان چيزي جز كشف يك سلسله قواعد محدود و عام دستوري و روش كاربرد آنها در موقعيتهاي تازه نيست.
دكتر جين اچسون در كتاب «روانشناسي زبان» نظرات اسكينر و چامسكي را بررسي كرده است.
وي همچنين در تعريف زبان، از قول «چارلز هاكت» زبانشناس آمريكايي، ده خصيصه مربوط به زبان را برمي شمارد و معتقد است اگر حيواني يافت شود كه اين مختصات طراحي را تماماً صاحب شده باشد، آنگاه آن حيوان قادر به حرف زدن است. اين ده خصيصه به طور خلاصه بدين شرح است:
1- استفاده از مجراي گويايي- شنوايي؛ بديهي ترين خصيصه زبان، استفاده از مجراي گويايي- شنوايي است. صداها به وسيله عضوهاي گويايي توليد و از طريق دستگاه شنوايي دريافت مي گردند.
2- اختياري بودن؛ بدين معنا كه زبان انسان از نمادهاي صوتي خنثي استفاده مي كند. به عبارت ديگر، بين كلمه فارسي «چراغ» و شيئي كه عامل روشنايي است، هيچ گونه ارتباط صورتي وجود ندارد، زيرا كلمات ديگري را هم مي توان به جاي «چراغ» به كار برد بدون اين كه در ماهيت اين شئ تغييري بدهد.
3- با معنايي؛ به كار بردن جهت افاده معني يا اشاره به اشيا و اعمال است.
4- انتقال فرهنگي؛ بدين معنا كه انسان زبان خود را از راه تعليم از نسلي به نسل ديگر منتقل مي سازد.
5- كاربرد خلق الساعه؛ منظور اين است كه انسان گفتار خود را آزادانه انتخاب مي كند.
6- رعايت نوبت؛ بدين معنا كه افراد بشر در اكثر گفتگوهاي خود با ديگران با رعايت نوبت حرف مي زنند و هرگز با طرف مقابل به نوعي مسابقه رقابت آميز مبادرت نمي ورزند.
7- دوگانگي يا توليد دوگانه؛ بدين معنا كه زبان بر پايه دو سطح تنظيم شده است، واحدهاي اصلي صوتي مورد استفاده در حرف زدن (مثل ع، د، ل) في نفسه فاقد معني اند و تنها هنگامي معني پيدا مي كنند كه در تواليهاي معيني با هم تركيب شوند.
8- بعد زماني و مكاني؛ بعد زماني و مكاني يا توانايي اشاره به چيزهايي كه از لحاظ زمان و مكان در فاصله اي بسيار دور قرار دارند، خصيصه پراهميت در زبان است. هر كس به راحتي مي تواند بگويد «عموي من كه در تهران زندگي مي كند، پارسال زمين خورد و زانويش شكست» اما القاي چنين مفهومي احتمالاً براي حيوانات غيرممكن است.
9- ساخت- وابستگي؛ منظور اين است كه تركيب و توليد كلام صرفاً به صورت كنار هم گذاشتن يك رشته لغات نيست، بلكه هر جمله داراي نوعي ساخت دروني است كه شنونده بايد آن نوع ساخت را درك كند.
10- خلاقيت؛ اين خصيصه انسان را قادر مي سازد تا درباره هر چه بخواهد حرف بزند، بدون اينكه براي خود يا شنونده كوچكترين مشكل زباني ايجاد كند. خلاقيت يا توانايي توليد و فهميدن تعداد نامحدودي جمله بديع، فوق العاده پراهميت و منحصر به انسان است.
اما آخرين خصيصه بيولوژيكي زبان، توالي منظمي از علايم است كه در مسير تحول زبان به چشم مي خورد. چنين به نظر مي رسد كه تمام كودكان اين مراحل را طي خواهند نمود، ولي از لحاظ سن، رسيدن به هر يك از اين مراحل يا علايم، با هم تفاوت زيادي دارند.
بنابراين، رشد و تكامل زبان را مي توان به چند مرحله تقريبي به صورت زير تقسيم نمود: (روانشناسي زبان، دكتر جين اچسون، ص 185).
1- گريه كردن (تولد) 2- غنوغنون كردن (6 ماهگي) 3- ايجاد الگوهاي آهنگ (8  ماهگي) 4- گفتارهاي يك كلمه اي (يك سالگي) 5- گفتارهاي دو كلمه اي (18 ماهگي) 6- صرف كلمات (2 سالگي) 7- سؤالي، منفي (5/2 سالگي) 8- ساختهاي پيچيده يا نادر (5 سالگي) 9- گفتار پخته (10  سالگي).
اين تقسيم بندي، نماي بسيار ساده اي از كل قضيه است. اين مراحل در هم تداخل پيدا مي كنند و سنين داده شده فقط جنبه راهنمايي كلي دارند. با اين وجود، تقسيم بندي بالا تصويري از پيشرفت كودك را به دست مي دهد.
كودكان در مسير فراگيري زبان ممكن است دچار مشكلاتي شوند كه حتي الامكان بايد از بروز آنها جلوگيري نمود. نوزادان از روشهاي غيركلامي براي بيان نظر خود استفاده مي كنند؛ مانند گريه كردن، لبخند زدن، اشاره كردن، به مادر چسبيدن، جيغ كشيدن و ... .
كودكان سالم تا پايان نخستين سال تولد حدود  4/3 حروف صدادار و 3/1 حروف بي صدا را تشخيص مي دهند و 2 يا 3 كلمه معنادار را ادا مي كنند.

تعليم و تربيت زبان
اصلي ترين بحث زبان، تعليم و تربيت آن است. اگر زبان كودكان به خوبي سخن نگويد، در مسير رشد عمومي، رشد اجتماعي و اخلاقي وي مشكلات مهمي ايجاد مي گردد و مشكلات تربيتي فراواني براي خانواده، خود و اجتماع فراهم مي سازد. قبلاً نقش زبان در زندگي بشر را متذكر شديم. اين وسيله ارتباطي به قدري مهم است كه امروزه متخصصان، زبان آموزي را از وظايف مهم آموزش و پرورش مي دانند.
در تمام كشورهاي دنيا، آموزش زبان قسمت عمده برنامه هاي درسي را تشكيل مي دهد. زبان در تربيت انديشه و تفكر آدمي نيز نقش مهمي ايفا مي نمايد. گفتيم زبان مجرايي است كه انديشه از كانال آن عبور مي كند و به ديگران انتقال مي يابد. شخص هنگامي كه با همنوع خود به تبادل افكار مي پردازد، مي خواهد انديشه اش را در قالبي زيبا و نيكو بريزد تا به خوبي تفهيم گردد. زبان نه تنها منتقل كننده افكار است، بلكه به پرورش نيروي تفكر كمك مي كند. «ژان پياژه» كه از مهمترين روانشناسان شناختي است و امروزه كمتر كتابي در مورد روانشناسي وجود دارد كه نظرات او را تبيين نكرده باشد، در ارتباط با زبان و تفكر مي گويد: «زبان به كار فكر كردن مي آيد؛ بدين معنا كه كودك به مدد زبان فكر مي كند و شخص به وقت فكر كردن حرف مي زند. پس اگر زبان نباشد، فكر كردن هم نخواهد بود. وقتي گفتيم انسان به مدد فكر حرف مي زند، خواه ناخواه خواهيم گفت به مدد زبان، زندگي مي كند. پس زبان وسيله زندگي كردن فرد است و جانوران چون زبان ندارند و به عبارت ديگر چون فاقد بيولوژي زبان هستند، از زندگي رواني انساني دور مي مانند.»
بنابراين، تربيت زبان به تربيت تفكر نيز مي انجامد. معمولاً از طرز سخن گفتن افراد به نوع تفكر آنها نيز مي توان پي برد. كساني كه سخنان بيهوده و هجو مي گويند و زبان خود را به هر سخن زشت و ناپسندي مي آلايند، طرز تفكر و انديشه خود را نيز نشان مي دهند.
يكي از دانشمندان مي گويد: «چه زبان و انديشه را عين هم بدانيم و چه ندانيم، يك چيز مسلم است و آن اينكه در اغلب موارد، انديشه مستلزم به كار بردن زبان است و چگونگي زبان در چگونگي انديشه تأثير بسيار دارد.»
بنابراين، براي سالم سازي و رشد و گسترش دامنه تفكر بايد به سالم سازي و رشد و گسترش زبان توجه فراواني نماييم.
قبل از توضيح چگونگي تعليم و تربيت زبان، بايد يك اصل مهم را كه نشأت گرفته از مكتب انسان ساز اسلام است روشن نماييم و آن اينكه ما معتقديم زباني زنده و پويا و تربيت شده است كه جز آنچه مورد رضاي حق تعالي است، نگويد. در غير اين صورت، آن زبان را مرده مي دانيم، هر چند زيبا سخن بگويد زيرا در نظر ما معيار تربيت، مكتب است. دستوراتي كه از سوي خداوند حكيم و عليم رسيده است، كاملترين و بهترين راهنماي بشر است و ما را از تمامي مكاتب شرق و غرب بي نياز مي سازد. بسياري از تئوريهاي تربيتي كه انديشمندان غرب چون «روسو» و «جان ديوئي» و ديگران مطرح كرده اند، توسط انبياء و ائمه(ع) ارايه شده بود كه دنياي علم امروز غافل از آن بوده و هست.

زبان و كاربرد آن در قرآن كريم
زبان در قرآن مجيد با لفظ «لسان» به عنوان مفرد و با لفظ «السنه» به عنوان جمع بيان شده و به چند معني به كار رفته است؛ «قول» و «كلمه».
در ادامه به برخي نكات تربيتي قرآن در تربيت زبان اشاره مي كنيم.
در بسياري از آيات قرآن، افراد را به راستگويي تشويق و ترغيب نموده است و سخن راست و درست را براي جامعه بشري ضروري مي داند. مي فرمايد: «سخنان راست و درست بر زبان آوريد».
خداوند بندگاني را كه سخن زيبا و نيكو مي گويند دوست مي دارد. مي فرمايد: «به بندگانم بگو سخناني كه بهتر و نيكوتر است بگويند».
و در جايي ديگر مي فرمايد: «با مردم سخنان خوب و نيكو بگوييد.» )بقره آيه 83)
قرآن اهميت و نقش زبان را در جريان حضرت موسي(ع) نقل مي كند، آنجا كه حضرت موسي(ع) از خدا مي خواهد گرفتگي زبانش را رفع نمايد و به او نفوذ كلام عنايت نمايد. لذا مي فرمايد:
«پروردگارا سينه ام را فراخ و كارم را آسان گردان و گره از زبانم بگشاي تا گفتارم را دريابند.» (طه آيه 27)
در جايي ديگر، قرآن اختلاف لهجه و آهنگ سخن گفتن را از آيات الهي مي داند و مي فرمايد: «و از نشانه هاي خدا آفرينش آسمانها و زمين و اختلاف طرز تكلم آهنگ گفتگوي شماست».
در قرآن مجيد و لسان ائمه معصومين(ع) سخن پيرامون تعليم و تربيت زبان فراوان است كه به برخي از نكات تربيتي آن مي پردازيم:
1- هر چند انسان در طول حيات خود قابل تغيير و تحول اخلاقي است، ولي به اعتقاد اكثر قريب به اتفاق روانشناسان و متخصصان تعليم و تربيت، دوران كودكي از اين لحاظ از حساس ترين و مهمترين دوران تعليم و تربيت به شمار مي رود. اگر پايه هاي اول كودكي درست بنا شود و با بهره گيري از فطرت پاك كودك مانعي در رشد وي حاصل نشود، چنين كودكي در بزرگسالي عنصري مفيد و باارزش براي جامعه خواهد شد. لذا والدين و اولياي تربيتي بايد بيشترين جهد و تلاش خود را از ابتداي كودكي و تولد، براي سالم سازي محيط به عمل آورند و محيط درك را از هرگونه آلودگي زبان پاك سازند.
2- دروغ، تهمت، غيبت، فحاشي، بدزباني، لاف زدن، طعنه زدن، پرگويي، بيهوده گويي، تملق و چاپلوسي از جمله آفات زبان است كه اگر كودك با چنين آفاتي آشنا گردد، كل تربيت وي را به خطر مي اندازد. در مكتب ما تمام موارد فوق مردود و گناه محسوب شده است. بدين خاطر، والدين و اعضاي خانواده بايد با يكديگر به احترام سخن بگويند و همديگر را مورد تمسخر قرار ندهند. دوستان و همبازيهاي كودك نيز بايد چنين بوده و از اين خطاهاي زباني به دور باشند.
3- به كودكان بايد بياموزيم كه هر چيزي به جاي خويش نيكوست. سخن گفتن در همه جا مناسب نيست. كساني كه زياد مي گويند، كمتر فكر مي كنند. امام علي(ع) مي فرمايد: «اگر گمان داري كه سخن گفتن از نقره است، بدان كه سكوت از طلاست.»
و امام صادق(ع) مي فرمايد: «خاموشي گنج فراوان و زينت بردبار و پوشش نادان است.»
لذا به كودك بايد آموخت كه سخن سنجيده گويد و قبل از گفتگو تفكر كند و آن چه را مي گويد با استدلال و برهان بيان نمايد.
4- ايجاد رابطه عاطفي بين والدين و كودك از جمله مسايل مهمي است كه در رشد زبان بسيار اهميت دارد. كودكاني كه دچار مشكلات عاطفي هستند، بيشتر به اختلالهاي زباني مبتلا مي گردند. لكنت زبان كه از اختلالهاي مهم گفتاري است، ناشي از اختلالهاي عاطفي است. به عبارتي ديگر، مشكلات عاطفي خانواده يكي از علل عمده اين بيماري است. پدر و مادري كه در حضور كودك پرخاشگري و نزاع مي كنند، موجبات بروز اين نوع اختلالها را فراهم مي سازند و به طور كلي كانون خانواده در تكلم كودك اثر مستقيمي به جاي خواهد گذاشت.
5- براي رشد زبان، والدين بايد با كودك خود حرف بزنند و او را نيز به حرف زدن تشويق كنند. والديني كه به سخنان كودكان خود توجه نمي كنند و يا از روي بي ميلي گوش مي دهند و گاهي نيز او را مورد تمسخر قرار مي دهند، موجب سركوفتگي اين استعداد خدادادي مي شوند. بعضي از والدين فرزندانشان را از سخن گفتن در مقابل بزرگترها منع مي كنند و او را از ابراز نظرهاي خود محروم مي سازند. اين رفتار نه تنها فرزند را از رشد زباني باز مي دارد، بلكه در بزرگسالي هم او را فردي خجول و كم حرف بار مي آورد به طوري كه در ميهمانيها و در حضور اقوام نيز از مصاحبت با آنان پرهيز مي نمايد.
6- احترام گذاشتن به سخنان كودك، يك اصل مهم تربيتي است. احترام به سخنان كودك به منزله احترام به شخصيت اوست. كودك آداب سخن گفتن را چنين مي آموزد كه والدين و اولياي تربيتي سخن او را قطع نكنند، بلكه به دقت گوش فرا دهند و خود نيز با شمرده شمرده سخن گفتن و رعايت ادب كلامي، چگونه سخن گفتن را به وي بياموزند. چنين است كه در كودك اعتماد به نفس به وجود مي آيد و احساس تعلق خاطر مي كند.
كودكي كه اعتماد به نفس دارد، با جرأت سخن مي گويد و تحت هر شرايطي سخن خود را قاطع و محكم بيان مي كند. لذا، تجارب سخنگويي موفقيت آميزي براي وي ايجاد مي گردد.
7- به كودكان بياموزيم كه بايد بين قول و عمل ارتباط مستقيم وجود داشته باشد و بدين منظور، خانواده كودك بايد اين اصل مهم تربيتي را رعايت نمايند. مثلاً اگر پدر قولي به كودك داد، حتماً عمل نمايد. خداوند از كساني كه بين حرف و عمل آنها فاصله است، سخت خشمگين مي شود و قرآن شديداً اعتراض مي كند كه «چرا مي گوييد آنچه را كه عمل نمي كنيد».
8- معلمان نيز بايد زبان آموزي را در سرلوحه كار خود قرار دهند؛ شنيدن، سخن گفتن، خواندن و نوشتن از مراحل يادگيري زبان است. شنيدن و گفتن، اركان سمعي، و خواندن و نوشتن اركان بصري زبان مي باشند. آموختن هر زباني، مستلزم يادگيري كلمات و آشنايي با اصول دستوري و مطالعه آثار مكتوب و غيرمكتوب آن زبان است. هنگامي مي توان گفت فردي يك زبان را به خوبي ياد گرفته است كه معاني واژه ها، اصطلاحات، تركيبات و حتي ضرب المثلها، كنايات، استعارات و ... رايج در آن زبان به آساني بفهمد و جاي به كار بردن آنها را به درستي بشناسد و به عبارت ساده تر قادر باشد آن زبان را خوب بشنود، و سخن بگويد و خوب بنويسد و خوب بداند.
براي درست انديشيدن، بايد زبان آموخت و براي خوب سخن گفتن و خوب خواندن بايد درست گوش داد وبراي خوب نوشتن بايد خوب خواند. اين موضوع از لحاظ پيشرفت زبان بسيار مهم است. هر گاه معلمي بتواند ماهرانه فنون مختلف زبان از سخن گفتن، انشاء، يادداشت برداري، تلخيص، نتيجه گرفتن از گفتار ديگران را به شاگردان خود بياموزد، پيشرفت آنان را تضمين كرده است وگرنه وضع چنين خواهد بود كه اغلب مي بينيم.
بنابراين، در كار آموزش زبان، فعاليتهاي گوش دادن، خواندن و نوشتن را طوري بايد به يكديگر ارتباط داد تا از هر كدام به نفع ديگري بهره برداري كرد و با ايجاد اين همبستگي، آموختن را براي كودك دلنشين و دلپذير نمود.
منابع:
روانشناسي زبان/ جين اچسون- دكتر عبدالخليل حاجتي- انتشارات اميركبير
روانشناسي رشد زبان/ دكتر حسين لطف آبادي- انتشارات آستان قدس رضوي
روانشناسي رشد/ جمعي از مؤلفان- انتشارات سمت
اسلام و تعليم و تربيت/ دكتر سيدمحمدباقر حجتي- انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي
 
منبع :

http://www.qudsdaily.com/archive/1385/html/7/1385-07-13/page26.html


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۱۳ ] [ مشاوره مديريت ]
 
آيا تا به حال با خودتان حرف زده‏ايد؟
آيا تاكنون با خود، گفتگويى داشته‏ايد؟
آيا تا به امروز، ميزگرد يا مناظره‏اى با خود برگزار نموده‏ايد؟
آيا تا به حال با خود، اختلاف سليقه پيدا كرده‏ايد؟
شايد جواب بعضيها اين باشد كه: اين حرفها يعنى چه؟ مگر ما ديوانه‏ايم كه با خودمان صحبت كنيم؟! اختلاف سليقه با خود، ديگر چه صيغه‏اى است؟! گفتمان با اندرونم كجا بود؟!
اى بابا! چرا عصبانى مى‏شويد؟ ما كه چيزى نگفتيم. سؤالاتمان خيلى هم بى‏حساب و كتاب نيست. به سؤالات بعدى توجّه كنيد تا خودتان متوجّه شويد:
آيا تا به حال، سعى كرده‏ايد خودتان را براى انجام دادن كارى قانع نماييد؟
آيا تا به حال، خودتان را از انجام دادن كارى كه دوست داشته‏ايد، منع كرده‏ايد؟
آيا تا به امروز، تسليم خواسته درونتان شده‏ايد؟
آيا در مورد آرزوهايتان، ساعتها با خود، خلوت نكرده‏ايد و براى آنها نقشه‏هايى در سر نپرورانده‏ايد؟
آيا تاكنون نداى درونى خود را شنيده‏ايد؟
آيا به اين ندا پاسخى داده‏ايد يا از كنارش بى‏خيال، رد شده‏ايد؟
احتمالاً نظرتان نسبت به سؤالات اخير، مثبت است. گفتم كه نبايد عجله كرد. اگر خوب توجّه كنيد، به راحتى درمى‏يابيد كه سؤالات دسته اوّل با دسته دوم از جهت معنا هيچ تفاوتى با هم ندارند ؛ فقط تفاوت در تعبيرها و الفاظ است.


 
 
 
 
 

 

تبيين مسئله
براى روشن شدن مسئله، ابتدا به چند نكته توجه كنيد تا توضيحات بعدى، اصل مطلب را بيان كند:
در ذهن انسان، سيستمى براى حافظه وجود دارد، كه از سه بخش عمده «حافظه حسّى»، «حافظه كوتاه مدّت» و «حافظه بلند مدّت» تشكيل يافته است. عملكرد اين سيستم به اين ترتيب است كه اطلاعات به صورت واژه‏ها و كلمات، ابتدا وارد حافظه حسى شده و پس از رمزگردانى در حافظه كوتاه مدّت، در حافظه بلند مدّت، ذخيره مى‏شوند و به هنگام يادآورى رمزها (كدها) دوباره به الفاظ و كلمات، تبديل شده و در ذهن به عنوان موضوع فكر، تجزيه و تحليل مى‏شوند.
ادراك ما از اشياء و موجودات و مفاهيم به صورت «ادراك كلامى» است. يعنى هر مفهوم را با هر حسّى كه دريافت مى‏كنيم ابتدا تبديل به نام آن مفهوم مى‏شود و سپس ما آن را ادارك مى‏كنيم. مثلاً وقتى چشم ما يك قلم را مى‏بيند بلافاصله در ذهن ما نام آن جسم كه قلم است تداعى مى‏شود. يا موقعى كه غذايى را مى‏چشيم در ذهن ما نامِ مزّه آن، استقرار پيدا مى‏كند. بنابراين يك رابطه محكم و دو طرفه بين واژه‏ها و الفاظ از يك سو و مفهوم و معناى آنها از سوى ديگر در ذهن ما وجود دارد. پس هرگاه بخواهيم به موضوعى فكر كنيم، ناچار با الفاظ و كلمات مربوط به آن روبه‏رو خواهيم بود. به عبارت ديگر، انديشه‏ها واژه‏هايى هستند كه ما در سر مى‏پرورانيم و تعيين كننده احساسهاى ما هستند و احساسها نيز به نوبه خود بر رفتار و كردار ما تأثير مى‏گذارند. به اين مثال توجه نماييد:
هفت راننده را تصوّر كنيد كه در گره كور راه‏بندان، گير افتاده‏اند.
- راننده اوّل با خود مى‏گويد: «هميشه اين بلا سر من مى‏آيد».
- راننده دوم با خود فكر مى‏كند: «همه‏اش تقصير دولت است كه سياستى صحيح براى تنظيم عبور و مرور وسايل نقليه ندارد».
- راننده سوم با خود زمزمه مى‏كند: «دير مى‏رسم، همه عصبانى خواهند شد».
- راننده چهارم مى‏گويد: «چاره‏اى نيست تا ابد اينجا گير كرده‏ام».
- راننده پنجم با خود فكر مى‏كند: «اميدوارم او سر قرار بماند».
- راننده ششم با خود مى‏گويد: «اى كاش ماشين پشتى آن قدر نزديك نبود!».
- راننده هفتم با خود مى‏گويد: «چه عالى شد! فرصتى است براى استراحت كردن من».
تمام اين راننده‏ها در يك وضعيت هستند، يعنى همه در ترافيك سنگين، گير كرده‏اند ؛ امّا هر كدام يك سخنى را ابراز مى‏كنند. اين نشان‏دهنده احساسهاى متفاوت آنان از اين موقعيّت است. راننده اوّل، احساس «تسليم و اندوه»، راننده دوم، احساس «ملامت و رنجش»، راننده سوم، احساس «ترس»، راننده چهارم، احساس «نااميدى»، راننده پنجم، احساس «اضطراب»، راننده ششم، احساس «خطر» و راننده هفتم، احساس «آرامش» دارد.
بدين ترتيب، معلوم مى‏شود رابطه‏اى قوى بين احساسهاى افراد و الفاظ و كلماتى كه بر زبان مى‏رانند وجود دارد. پس روشن است كه براى «فكرى صحيح» بايد از «واژه‏هايى صحيح» استفاده نمود. اين واژه‏ها به نكاتى كليدى تكيه دارند كه توسّط آنها مسير كلام و فكر آدمى كاملاً عوض مى‏شود.


روانشناسى چه مى‏گويد؟
ما در اين مقاله برآنيم تا با استفاده از راهكارها (تكنيكها)ى روانشناسى بالينى و مشاوره، الگوى لازم و صحيح را براى ايجاد يك گفتگوى صحيح با خود، ارائه دهيم تا خوانندگان بتوانند از آن براى تصميمات مهم، بهره جويند.
اين الگوها در دو بخش ارائه مى‏شوند: الف. سخن گفتن با خود به طور عمومى ب. سخن گفتن با خود به هنگام اتّخاذ تصميمهاى مهم.


الف) سخن گفتن با خود به طور عمومىتعبير و تفسيرهايى كه از رويدادهاى پيرامون خويش داريم، بر اساس باورهايى است كه از آغاز كودكى از محيط اطراف آموخته‏ايم و اين باورها در ذهن ما به صورت «سيستم هشدار دهنده» عمل مى‏كنند، و در مواجهه با واقعيّات زندگى در ذهن ما تعارضى بين اميال و خودآگاه (وجدان) ايجاد مى‏شود. اميال و آرزوها فقط به دنبال رسيدن به لذّتها هستند ؛ درحالى‏كه وجدان مى‏گويد: «هر كارى را نبايد انجام داد. بعضى كارها اخلاقاً درست نيستند». بنابراين ما بارها و بارها صداى مشاجره اين دو را در اعماق جانمان شنيده‏ايم. به چند مثال توجّه كنيد:
وجدان: بايد سخت كار كنى، اميال: من از سخت كاركردن، حالم به هم مى‏خورد.
وجدان: بايد خوردنت را كنترل كنى، اميال: يك شكلات كه ضررى به من نمى‏رساند.
وجدان: مادرت مريض است و به پرستارى تو احتياج دارد، اميال: من چه كار كنم، از قبل با دوستانم قرار گذاشته‏ايم برويم سينما.
هنگامى كه اين صداها در تضاد قرار مى‏گيرند، گرايش ما به‏سوى يكى از آنهاست ؛ يكى را درست تلقّى مى‏نماييم و ديگرى را غلط مى‏پنداريم، و در نتيجه، انرژى بسيارى را براى سركوب يكى از آنها صرف مى‏كنيم. امّا توجّه به اين نكته ضرورى است كه بايد به هر دوى اينها به صورت يكسان توجّه كنيم ؛ زيرا شخصيت ما از هر دوى اينها تشكيل شده است و هر يك از آنها در جاى خودش ارزشمند است. از طرفى نمى‏شود همه اميال را سركوب نمود و از طرف ديگر، بايد به نداى وجدان هم گوش فراداد ؛ چرا كه گوش ندادن به صداى وجدان، يعنى زيرپا گذاشتن اعتقادات خود و هنجارهاى جامعه. امّا با در نظر گرفتن هر دوى آنها مى‏توان يك تصميم درست و منطقى گرفت كه هم به اعتقاداتمان لطمه‏اى نخورد و هم به خواسته‏هاى معقول خودمان برسيم.
راهكارهايى كه ارائه مى‏شود براى تغيير در كلام است. اين تغييرها موجب تغيير در نگرش و نگاه ما به مسائل مى‏شوند و ما را در تصميم‏گيرى صحيح، يارى خواهند كرد، و مطمئناً باعث تغيير و دگرگونى در زندگى ما خواهند شد.


 
 
 
 
 


راهكارها (تكنيكها)1. به هنگام حرف زدن، مسئوليت اعمال را متوجّه خود بدانيم.
مثال: به جاى «فكرى به سرم آمد» بگوييم: «من خودم فكر كردم».
به جاى «اين، دلسرد كننده است» بگوييم: «من خودم را دلسرد مى‏كنم».
به جاى «مهم نيست» بگوييم: «من اهمّيت نمى‏دهم».
ليلا را در كلاس درس به‏ياد آوريد. او با خود مى‏گويد: «اين آدمها مرا ناراحت مى‏كنند. آدم كمرويى مثلِ من، جز در انتظار توجّه نشستن، چه كارى مى‏تواند بكند». درحالى‏كه ليلا بايد بگويد: «من خودم را دچار ناراحتى مى‏كنم. من از كمرويى براى فعّال نبودن، استفاده مى‏كنم. من در انتظار توجّه ماندن را برمى‏گزينم». مى‏بينيد كه زبان مسئوليت، ليلا را مسئول تجربه‏هايش مى‏كند.
2. آنچه در مورد ديگران مى‏گوييم يا فكر مى‏كنيم، لزوماً واقعيت ندارد.
معمولاً قضاوت ما در مورد افراد بر اساس بينش و تفكّرى است كه از آنها داريم و معلوم نيست اين تفكر، تا چه حد با واقعيت مطابق باشد.
مثال: به جاى «تو خيلى تنبل هستى» بگوييم: «تويى كه در من است خيلى تنبل است».
به جاى «او به من اهميت نمى‏دهد» بگوييم: «اويى كه در من است به من اهميت نمى‏دهد».
به جاى «تو را دوست دارم» بگوييم: «من تويى را كه در من است دوست دارم».
اگر به مثالهاى فوق توجّه كرده باشيد متوجه خواهيد شد كه با اين تكنيك، فرد به طور مطلق، دوست خود را تنبل نخواهد دانست، بلكه خواهد گفت: «تصوّر من از او اين است كه تنبل باشد». يا در مثال دوم:
 

 
 
 
 
 


«من فكر مى‏كنم او به من اهميت نمى‏دهد درحالى‏كه شايد اشتباه كرده باشم». اين نوع صحبت كردن، باعث مى‏شود كه زود و عجولانه در مورد ديگران قضاوت نكنيم و در مورد تفكّر خود، ابتدا تحقيق كنيم و سپس اقدامى صورت دهيم.
3. استفاده از «و» به جاى «امّا».
در جملاتى كه براى خودتان بازگو مى‏كنيد به جاى «امّا»، «واو» بگذاريد.
مثال: به جاى «امسال، واقعاً خوب درس خواندم، امّا حيف كه آن نمره بد را گرفتم» بگوييم: «امسال واقعاً خوب درس خواندم و حيف كه آن نمره بد را گرفتم».
در عبارت اوّل، با گفتن «امّا» تمام كلام ماقبل نابود مى‏شود. يعنى تمام خوبْ درس خواندن با يك نمره بد از دست مى‏رود ؛ امّا در عبارت دوم، بار منفىِ نمره بد، كم مى‏شود و باعث نااميدى نمى‏گردد. يعنى اگر آن نمره بد را نمى‏گرفتم، خيلى بهتر بود ؛ ولى حالا هم طورى نشده است.
4. استفاده از «نمى‏خواهم» به جاى «نمى‏توانم».
هر بار با خود مى‏گوييم: «من نمى‏توانم»، يعنى نيرويى خارج از وجودمان ما را متوقّف مى‏كند و اگر اين نيرو نبود مى‏توانستيم.
مثال: «من نمى‏توانم در مقابل ديگران، درس را توضيح دهم» كه بايد بگوييم: «من نمى‏خواهم در مقابل ديگران، درس را توضيح دهم». در صورت دوم، شما خود را مسئول دانسته‏ايد و بالطبع، بعد از اين كلام به دنبال علّت خواهيد رفت و آن را از خود خواهيد پرسيد و در نتيجه، درمى‏يابيد كه خجالت و كمرويى شما عامل اين كار است و اين، يعنى ريشه‏يابى علّت ضعف خود.
5. استفاده از «من دلم مى‏خواهد» به جاى «من نياز دارم».
نيازها عامل تحرك ما هستند و ما نمى‏توانيم بدون آنها زندگى كنيم ؛ امّا بين نيازهاى اساسى و آنچه براى ما دلپذير است تفاوت وجود دارد. بنابراين، به جاى «من نياز دارم بمانى» بايد بگوييم: «من مى‏خواهم بمانى ؛ چون تنهايى را دوست ندارم».
6. استفاده از «برمى گزينم» به جاى «ناچارم».
براى اينكه بفهميم قدرت انتخاب داريم، حتّى اگر انتخاب بين دو نامطلوب باشد، بايد اين جابه‏جايى را انجام دهيم.
مثال: «من سر اين كار مى‏مانم ؛ چون ناچارم» كه بايد بگوييم: «من سر اين كار ماندن را انتخاب مى‏كنم ؛ چون احساس امنيت بيشترى مى‏كنم».
7. استفاده از «دلم مى‏خواهد» به جاى «مى‏ترسم».
ترس، اغلب حتّى مانع انديشيدن به خواسته‏ها مى‏شود. سعى كنيم به جاى «مى‏ترسم» مفهوم ترسِ خود را با «دلم مى‏خواهد» بيان كنيم. اين عوض كردن عبارت، به ما امكان مى‏دهد جذّابيتها و خطرات و سود و زيانهاى نهفته را كند و كاو نماييم و بتوانيم به جاى پيروى از ترس، انتخابى آگاهانه انجام دهيم.

 


ب) سخن گفتن با خود به هنگام اتخاذ تصميمهاى مهمبراى اينكه بخواهيم تصميم مهمّى بگيريم بايد ابتدا هدفمان را بشناسيم و آن را تجزيه و تحليل كنيم. براى روشن شدن هدف و تصميم، بايد ببينيم چه تغييرى را مى‏خواهيم ايجاد كنيم. به طور مثال: «مجيد احساس مى‏كند خيلى كمرو و خجالتى است». بنابراين، تغييرى كه مى‏خواهد ايجاد كند اين است كه: «كم‏رو نباشد، با جرئت‏تر شود و از كنار مردم بودن، احساس لذّت كند».
بعد از مشخص شدن هدف، بايد سؤالاتى مطرح كند و از خود بپرسد و با جواب دادن به اين سؤالات، محدوده تغييراتش را معيّن كند:
1. حد و مرز اين تغيير تا چه اندازه است؟
گاهى اندازه تغيير براى ما معلوم نيست، لذا خود را آماده شكست مى‏كنيم؛ چون تصميم ما بيش از اندازه مبهم بوده است. آيا تا به حال، اين ضرب‏المثل را شنيده‏ايد كه «سنگ بزرگ، علامت نزدن است». يعنى اينكه هدف را آن‏قدر بزرگ تعيين كند كه قدرت دسترسى به آن را نداشته باشد. در نتيجه، يا نااميد مى‏شود، يا اينكه خودش را بيش از اندازه به زحمت مى‏اندازد.
مثال: جواب مجيد به اين سؤال اين است كه: «مى‏خواهم قادر باشم نقطه نظراتم را در بحثها مطرح كنم و اگر كسى با من مخالفت كرد، بدون تسليم شدن يا عصبانى شدن، از نظر خود دفاع كنم». بنابراين، مى‏بينيد كه مجيد، حدّ و مرز تغييرات را براى خود مشخص نمود.
2. آيا اين تغيير براى من امكانپذير است؟
بايد از حصول به موفقيت، اطمينان يابيم. جواب مجيد به اين سؤال بدين شكل است كه: «اين تغيير، قابل دسترسى بوده و كاملاً امكانپذير است ؛ چون از بين بردن كمرويى كار محالى نيست».
3. آيا منابع لازم را در اختيار دارم؟
منظور از منابع لازم، همان امكانات مورد نياز اين تغييرات است. در جواب به اين سؤال، مجيد با خود مى‏گويد: «امكانات لازم
 

 
 
 
 
 


براي اين كار عبارت است از: اراده، تمرين و مطالعه كردن كه من همه آنها را دارا خواهم بود».
4. آيا يك نفر ديگر را مى‏شناسم كه به آنچه من مى‏خواهم، رسيده باشد؟
داشتن الگو، باعث سهل‏الوصول بودن هدف مى‏شود، و فرد، راحت‏تر به‏سوى هدف، حركت مى‏كند ؛ چون مى‏تواند از تجربه الگوى خويش استفاده نمايد.
5. هنگامى كه به تغيير دلخواه، دست يافتم واقعاً چه چيز متفاوتى وجود خواهد داشت؟
با ذكر جزئيات، مشخص نماييد پس از به وجود آمدن تغيير در شما، خود شما و ديگران چه خواهيد ديد؟ مجيد در جواب خواهد گفت: «با تبحّرى خاص، سخنرانى مى‏كنم و آنچه در نظر دارم به ديگران عرضه مى‏كنم و اگر هم كسى از من سؤالى كرد با آرامش و بدون ترس، جواب او را خواهم گفت».
اين، باعث مى‏شود از تغيير، يك موقعيت خيالى در ذهن خودمان درست نكرده باشيم.
6. آيا تغييراتى كه مورد نظر است، براى من بى‏خطرند؟
قبل از اقدام بايد بررسى كرد كه آيا اين تغيير از لحاظ جسمى، بى‏خطر و از لحاظ اجتماعى، مناسب و به‏جاست يا نه. به عبارت ديگر، بايد ديد كه به خاطر اين تغيير، چه تاوانى را بايد بپردازيم و آيا اين تغيير، ارزش پرداختن اين بها و قيمت را دارد؟
مثال: «كسى دنبال دوست است و اقدام به صحبت كردن و آشنا شدن با ديگران مى‏كند. آيا هم‏صحبت شدن با هر غريبه‏اى در كوچه و خيابان، راه درست و بى‏خطرى است؟
7. تغيير، واقعاً تا چه اندازه‏اى به خاطر خود ماست؟
گاهى اوقات، تغييرات در واقع براى خود ما نيست و به خاطر ديگران است. خيلى وقتها به‏خاطر تأييد كردن ديگران يا اعتراض نمودن به ديگران، قصد ايجاد تغيير به سر ما مى‏زند، كه اگر اين‏طور باشد پس از پايان كار، هنوز احساس نارضايتى در ما باقى خواهد ماند.
حال كه اين پرسشها را ياد گرفتيد، قبل از هر تصميمى، اين پرسشها را از خود بپرسيد و جوابشان را در ذهن، مرور كنيد و سپس در مورد آن، نتيجه‏گيرى نماييد، تا تصميمات شما درست باشد.
دانشمند معروف، «ديل كارْنِگى» - كه با گفته‏هاى او در شماره‏هاى قبلى مجله آشنا شده‏ايد - مى‏گويد: «هيچ كس براى شكست خوردن، نقشه نمى‏كشد. بلكه صرفاً در نقشه كشيدن، شكست مى‏خورد». پس ما با اين تكنيكها سعى كرديم نحوه درست «نقشه كشيدن» را به شما آموزش دهيم.
امّا در مرحله بعد از هدف و بررسى تغييرات، نوبتِ «عمل» مى‏رسد. و ما برآنيم به طور خلاصه، يك روش عملى كه از تعاليم اسلامى برگرفته شده است را يادآورى نماييم. لازم به تذكّر است كه روانشناسان نيز از اين راهكار مؤثرِ تعاليم اسلامى، بارها استفاده نموده و به تأثير مؤثّر آن، اذعان كرده‏اند و در كتب خود بدان توصيه نموده‏اند.

 


توصيه اسلامدر تعاليم دين مبين اسلام، شيوه‏اى براى ترك گناه يا عمل به واجب، وجود دارد. بدين ترتيب كه اگر فردى موفّق به انجام دادن يا ترك كردن يك عمل نمى‏شود با استفاده از اين روش، توانايى اين عمل را در خود ايجاد نمايد. نام اين روش «مشارطه، مراقبه و محاسبه» است. همان‏طور كه از نام اين روش معلوم است، داراى سه مرحله است:
اوّل: مُشارِطه. در اين مرحله، شخص در ابتداى روز با خود شرط مى‏كند تا شب، عملى را انجام دهد، يا سعى كند از يك عمل پرهيز نمايد.
دوم: مُراقِبه. در اين مرحله، شخص سعى مى‏كند در طول روز، مراقبت نمايد تا به شرطى كه در ابتداى روز با خود گذاشته عمل نمايد. يعنى بايد حواسش را جمع نمايد كه مبادا شرط، فراموش شود.
سوم: مُحاسبه. در انتهاى شب، اعمال خود را از اوّل صبح تا انتهاى شب، مرور مى‏كند و بررسى مى‏نمايد تا ببيند آيا به شرطش عمل كرده است يا نه؟ آيا توانسته است به مقصود برسد يا شكست خورده است؟
اگر فرد به مدّت چند روز و يا چند هفته، اين شيوه را در پيش بگيرد، مسلّماً خواهد توانست به مقصود خود برسد. با اينكه اين شيوه در مورد عمل به واجبات و ترك محرّماتْ توصيه شده است، امّا در تمامى مسائل كوچك و بزرگ روزمرّه، قابل اجراست.
به اميد موفقيت روزافزون تمامى جوانان ميهن اسلامى در تمامى عرصه‏ها!

منبع :

http://success.parsiblog.com/Posts/111


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۱۲ ] [ مشاوره مديريت ]
 

روش هايي براي به سخن در آوردن مردان !


نمي‌دونم به چي فكر مي‌كنه چون اون هيچ وقت در مورد احساسش با من حرف نمي‌زنه."
ايـن جمله بـه گوشتان آشنا است؟ براي اكثر زنان، واداشتن شوهرشان بـراي اينكه احساسات دروني خود را با آنها در ميان بگذارند، كار مشكلي به نظر مي‌رسد. در اين شرايط زن احساس مي‌كند كه ناموفق بوده و براي مرد سوء تعبير پيش مي‌آيد. اما در اين ميان موضوعي وجود دارد كه اغلب زن‌ها از آن بي‌اطلاع هستند. مردها مي‌خواهند صحبت كنند. تحت شرايط مناسب، آنها سرتاسر شب به صحبت مي‌پردازند. اكثر مردان نياز دارند كه با همسرشان درد دل نموده و كمي ‌سبك شوند. اما رمز و راز واداشتن همسرتان براي بيان احساساتش چـيسـت؟
 
راز شماره 1 مردان حقيقي از عدم پذيرش وحشت دارند
 
واقعا اين درست است. اغـلب مـردها احساس مي‌كنند كه زن‌ها در مورد آنها بسيار منتقدانه رفتار مي‌نمايند و نگران اين هستند كه نكند بعد از بيـان آنچـه كـه در ذهنشان مي‌گذرد توسط همسرشان مورد استهزاء قرار گرفته و به عـلت عـدم پذيرش او تحقير شوند. براي زن‌ها مهم است بدانند كـه نفس و شخصيت يك مرد شكننده‌تر از نفس و شخصيت آنها بوده و آسان‌تر مورد تهديد قرار مي‌گيرد. اين موضوع به خصوص زماني كه يك مرد در رابطه‌اي نـزديك و صميمانه بـا همسرش قـرار گرفته است بيشتر نمود پيدا مي‌كند؛ او مشتاق تصديق و عكس‌العمل‌هاي مثبت همسرش بوده و دوست دارد بداند كه موجب خشنودي او شده است. بنابراين اگر مردي احساس نمايد كه شما تصميم داريد در موردش قضاوت كنيد، و يا به دليل گفتـه‌هـايش به گونه‌اي متفاوت به او نگاه كنيد، مطمئن باشيد كه وي صحبت نخواهد كرد.
داوري كردن در مورد شريك زندگي به معناي اجازه دادن به او بـراي بيان ذهنياتش نبوده و شما را مشتاق براي شنيدن حرف‌هاي او نشان نخواهد داد. منـظور اين نيست كه شما نظر و ايده‌اي نداشته باشيد و يا نتـوانيد آن را در فرصـتي بيان كنيد. يك مرد جهت بازگو نمودن درونش لازم است احساس كند به دليل آنچه كـه هست مورد پذيرش حقيقي قرار گرفته، نه به دليل آنچه كه ممكن است شما دوست داريد باشد. صبر و بردباري نماييد. اگـر عـجـولانـه تـوسط پيشنهاد دادن نقطه نـظرات خـود با گفتن جملاتي از قبيل "خوب، اشتباه مي‌كني، من قبول ندارم" يا "از كجا اين فكر مسخره بـه ذهنـت رسيــده"، در برابر عقايد او عكس‌العمل نشـان دهيـد، هـر مـردي از سـخـن گفـتن بـاز خواهد ايستاد. آنها نگران آن هستند كه مبادا حرفي بسيار خصوصي از دهانشان خارج شـود كـه مطابق با تصور ذهني شما از آنها نبوده و يا تصويري كه بروز از خودشان در ذهن شما ايـجاد كرده‌اند را مخدوش كند.
 
راز شماره 2 شما نيز درون خود را آشكار كنيد
 

بين زوجين بيان احساسات دروني بايد به صـورت متقـابـل انـجام بگيرد. هر فردي داراي مشكلات، دغدغه‌ها و مسايل پنهاني در صندقچه قلبش مي‌بــاشد. بسياري از مردان تصور مي‌كنند " اگر اين مسـايـل را به او بگويم، تركم خواهد كرد." شما مجبوريد نشان دهيـد كـه جـريان ايـن نيست. به اين منظور براي او از خود چيزي را فاش كنيد كه نشان دهد به همان اندازه‌اي كه او به شما اعتماد دارد، شما نيز به او اعتماد داريد.
هنگاميكه او شروع بـه بـيان احساسات دورني خود مي‌كند، به آنچه كه مي‌گويد گوش فرا داده، قدمي‌به جلو بـرداشته و در عـوض پيشنهادي مثبـت ارايـه دهيـد. بعد از اينكه وي مساله‌اي خصوصي را ابراز نمود، چيزي شبيه اين بگويد "خوب، اينكه چيز بدي نيست من بدتر از اين‌ها بودم." يا "من واقعا آن چيزي كه اتفاق افتاده را تحسين مي‌كنـم." و آن چيزي از داستان را كه واقعا مي‌پسنديد انتخاب كنيد. (از مسايل ساختگي دوري كنيد چون موضـوع لوس شده و تبديل بـه دست انداختن خواهد شد. مردم هميشه مي‌توانند متوجه شوند كه كسي آنها را دسـت انـداخـته و اين موضوع هيچ گاه ثمر بخش نخواهد بود.) به او اجازه دهيد بداند كه شما جانبدار او هستيد و با تجربياتش تنها نخواهد ماند.
در حالي كه عملا نشان مي‌دهيد، مطمئن شويد كه از او طرفداري مي‌كنيد. بسياري از زن‌ها فقط به اين دليل به داستان‌هاي شوهرشان گوش مي‌دهند كه به او بگويند كه چقـدر در مورد آن در اشتباه بوده است. آنها طرفداري شخص ديگري را مي‌كنند. با ايـن حال مهم است كه موضوع را از اين نقطه نظر بنـگريد.
 
راز شماره 3 گذشته را فراموش كنيد
 

آيـا تـا بـه حـال بـا شـوهـر خـود "گـفـتـگويي" داشـتـه‌ايـد كه به بگومگوهاي مـربـوط بـه نارضايتي‌هاي گذشته، اشتباهاتي كه انجام داده، اذيت و آزارهايي كه به شما روا داشته و آنچه كه اكنون مديون شما است، منتهي شده باشـد؟ چنين مـوضوعي تقريبا در هر رابطه‌اي اتفاق مي‌افتند اما واقعيت باقي مي‌‌ماند؛ مردها وقتي آمدنش را حس مي‌كنند، آشفته حال شده و عقب مي‌نشينند.
وقتي مردي از اين وحشت دارد كه صحبت‌هايش در آينده تـحـريف و سـوء تـعبـير شده، به ديـگران گــفته شده و يا عليه خودش مورد استفاده قرار گيرد، بيان احسـاسـات بـرايـش غير ممكن مي‌شود و تنها راه عبور از اين تله ارتباطي اين اسـت كـه بدانيد آنچه كه در گذشته اتفاق افتاده و هــر آنچه كه او انجام داده و يا گفته، شما نيز درگـيـرش بوده‌ايد. هيچكس خوب مطلق و يا بد مطلق نيست. در واقـع، به جاي در نظر گرفتن يك فرد به عـنـوان شخصي بد يا خوب، بهتر است كه نقش‌هاي بازي شده در روابط و نحوه گرفتار شدنمان در نـقش‌هايـي كه قدرت رها ساختن خود را از آنها نداريم، مورد توجه قرار داده شوند.
براي مثال؛ برخي از زن‌ها عـاشق بازي نمودن با قرباني عشق خود هستند. آنها براي اعتبار بخشيدن و توجيه كردن احساسـات خودشان و نيز احساس قدرتـمندي در بـرابـر شريك زندگي خود، اشتباهات و خطاهاي گذشته او را بهانه مي‌كنند. در حقيقت ممكن است با اين روش مدتي او را براي خود نگه دارند ولي آنچه كه مشخص است اين رابطه متزلزل بوده و در آستانه شكست قرار دارد.
اگر مي‌خواهيد اين وضعيت تاسف بار زندگي زناشويي را تغيـيـر داده و يـا از آن پيشگيري كرده و به شوهرتان كمك نماييد تا راحت با شما حرف بزند، اين راه را امتحان كنيد؛ به سهم خود در شرايطي كه پيش آمده مسووليتي را به عهده بگيريد و ببينيد كه به چه نحو در مورد اتفاقي كه روي داده مـمكن است دخيل بوده باشيد. البته اين موضوع به معناي مقصر دانستن خود نيست. به شرايط با ديدي باز بـنگريد. به روي تمام مسـايلي كه او "درست،" و نه "غلط" انجام داده، تمركز كنيد. اگر نياز به راهنمايي بيشتر داشتيد، ليستي از آنچه كه در رابطه‌تان عايد شما شده است و آنـچـه كه شما در عوض نصيب شـوهـرتـان نـموده‌ايد، تـهيه كنيـد. بـه زمان‌هايي كـه شما نيز مرتكب كوتاهي و قصور شده‌ايد و به راه‌هايي كـه هـر دوي شـما تـوسـط آن رشد يافته و تغيير كرده‌ايد، توجه نماييد.
 
راز شماره 4 شنونده اي استوار و ايمن باشيد
 

آيـا داشتن روابط صادقانه امكان‌پذير است؟ فرض بر اين است كه همه افراد براي صادق بودن تلاش مي‌‌كنند. حقيقت اين است كه تعداد اندكي چنين هستند و دليل عمده عدم صداقت اين است كه عواقب و نتايج آن خوب و قابل توجه مي‌بـاشد. اغـلـب مردان احساس مي‌كنند كه زن‌هـا مي‌خواهد و نياز دارند كه دروغ بشنوند چون قادر به پذيرش صادقانه حقيقت نيستند. برخي از مردها تصور مي‌كنند كه از بيان حقايق زندگي خود به هـمسرشان وحشت دارند چـرا كـه باعث آشفتگي و اضطراب وي خواهد شـد. در واقـع، بسياري از زنان براي كنترل شوهر و رابطه خود از احساساتشان استفاده مي‌كنند. آنها پاسخ‌هاي بخصوصي را از شوهر خود طلب مي‌كـنند و در صورتي كه آن پاسخ‌ها را دريافت ندارند، احساس پريشاني خواهند نمود. سپس وقتي شوهرشان دهان نگشوده و صحبتي نمي‌كند، متعجب مي‌گردند.
متاسفانه، بسياري از زنان تصوراتي قدرتمند از چگونگي احسـاس و تـفكر يك مرد را نيز در سـر مي‌پرورانند كه اين نـوع خـيـال پـردازي بـاعث ويراني حقيقت شده و بـنـابـراين اين گـونه بـه مردان اجازه مي‌دهند كه از طريق طرز برخوردهاي مختلف متوجه شوند كـه نيازي به بيان حقيقت نداشته و آنها نيز تمايلي به دانستن حقيقت ندارند. واضح است؟ اكثر زن‌ها در اين مـورد مقصرند، امـا اشـتياق بـراي گوش دادن به آنچه كه او مجبور است بگوييد سرآغاز يك رابطه كامل حقيقي محسوب مي‌گردد. اين باعث مي‌شود تا يك مرد احـساس كند شريكي ثابت قدم دارد كه در پستي بلندي‌هاي زندگي همراه او خـواهـد بود.
اگر براي خروج از ايـن تصورات غير واقعي آمادگي داريد، زمان آن رسيده كه سه چيز را از خـود سـوال كنـيد. چه ميزان از حقيقت را مي‌توانيد تحمل كنيد؟ چقدر واقعا نياز داريـد؟ آيا از شوهر خود مي‌خواهيد كـه تـصـويري خيالي بـراي شما باشيد و آيـا مشتاقيد به او اجـازه دهيـد حقيقي گردد؟ اين‌ها سوالاتي بزرگ هستند. شايد نتوانيد همين حالا تمام واقعيت را به يك باره دريابيد، اما قطـعـا مي‌توانيد عـضلات بردباري خود را پرورش داده و در مسيري مستقيم حركت نماييد.
 
راز شماره 5 با خودتان صادق باشيد- آگاه باشيد
 

اين پرسشي قديمي‌ ولي خـوب است؛ اگر با خودمان صادق نباشيم چگونه مي‌توانيم با ديگران صداقت داشته باشيم؟ بهترين روش كمك بـه هر مـرد براي بيان راحت احساساتش اين است كه ابتدا خود شما راحـت بـوده، طبـيعي رفـتـار نـمـوده صادق بوده و جو گرم و قابل پذيرشي ايجاد كنيد. كساني كـه در زنـدگي بـا آنها مـواجه مي‌شويم انـعــكاس بـخش‌هاي مختلف خودمان هستند و ما افرادي را جذب مي‌كنيم كه هر كدام به نـحوي ما را در عشق ورزيدن به بخش ديگري از خودمان ياري مي‌كنند.
به همين دليل است كه عناوين مصرح شده در اين مقاله را نه تنها در مورد مردان، بلكه بايد در رابطه با خـودمـان هـم به كـار بـبـنديم. بــراي مثال؛ آيا شما قادريد از قضاوت درمورد خودتان بگذريد؟ آيـا نارضـايـتي حـاصـل از اشتـبـاهاتي كـه در گذشته مرتكب شده‌ايد را پايان مي‌دهيد؟ و آيا هميشه در انجام اشتباهاتي كه مرتكب شده‌ايد پافشاري مي‌كنيد؟ وقتي با خود به اين طريق رفتار مي‌نـمايـيـد، طبيـعـتا با شريك زندگي خود نيز به همين مـنوال رفــتار خواهيد كرد. اگر شما در جواني هميشه مورد بدرفتاري قرار گرفته و يـا در برخي از مسايل احساس كمـبود نـمـوده بـاشيد، احـتمـال دارد هميـن رويـه را در مــورد شوهرتان در پيش بگيريد.
آگاهي در اينجا نقش تعيين كننده‌اي دارد. اگر مي‌خواهيد فضاي پوياتر و بازتري را بين خود و شوهرتان ايجاد كنيد، فهرست دقيقي از نـحوه رفـتار و مراعات خود با خود و نحوه برخورد نـزديكانتان در گذشته با خود را تهيـه كنـيد. اگر صدمه ديده‌ايد، اين فرصتي براي شما خواهد بود كه تصميم بگيريد ديگر زندگي خود را بر اساس معيارهاي گذشته بنا نكنيد. آن را تغيير دهيد. تصميم بگيريد در برابر خـود و كـسي كـه با او هستيد، مهربان و پذيرا باشيد.
گاهي اوقات ما در برابر فرد ديگري تسليم مي‌شويم به اين انتظار كه او نيز همين كار را انجام دهد. وقتي آن محقق نمي‌شود، خشمي ‌پنهاني شروع به پيدايش مي‌كند. چنين حالتي باعث بروز رفتارهاي متناقص و عـدم صداقت با خود و ديگران خواهد شد. براي رسيدن بـه عدالت واقعي بايد بدانيد كه به همان اندازه‌اي كه مي‌بـخشيد، بـه همان انـدازه هم به دست مي‌آوريد. وقتي به فردي احترام و توجهي مطلق را روا مي‌داريـد، آن احترام و توجه را به خود نيز مبذول مي‌نماييد. شما بهترين روش را در پيش گرفته‌ايد و اثرات و نتايج سودمنـد آن دير يا زود نمايان خواهند شد. زماني كه با ديگران طوري رفتار مي‌كنيد كـه مـورد احترامتان است، درحقيقت حسي از ارزش و اعتبار را ايجاد مي‌نماييد.
با خودتان صادق باشيد و متوجه خواهيد شد كه اين عمل مسري است. شريك زندگـي شما به همين منوال رفتارش را پيش خواهد گرفت. او به صورتي راحت و طبيعي صحبــت كرده و احساست واقعيش را ابراز خواهد نمود.
 
نويسنده: رضا سنندجي
گردآوري:گروه مردان سايت تبيان زنجان
http://www.tebyanihaa.com/men.html
  


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۱۱ ] [ مشاوره مديريت ]
روش هاي سخن گفتن

وقتي لب به سخن باز مي كنيم، اغلب احساس مي كنيم كه صرفاً حرف مي زنيم! اما سخن ما و طرز اداي آن از دايره امكانات وسيعي انتخاب مي شود و ديگران نيز به اين انتخابهاي ما درست به همان شكل كه به لباسهاي ما واكنش نشان مي دهند و آن را نشانه شخصيت و طرز تلقي ما مي دانند، واكنش نشان مي دهند. مثلاً پوشيدن كت و شلوار مي تواند نشانه لباس پوشيدن رسمي يا نشانه احترام قائل بودن براي يك موقعيت باشد، حال آن كه استفاده از يك پوشش بسيار عادي، نشانه خودماني تلقي كردن يا جدي نگرفتن به شمار آيد. شخصيت هايي نظير رسمي يا خودماني، آراسته يا ناآراسته و طرز تلقي هايي مانند احترام قايل شدن يا نشدن با طرز سخن گفتن نيز مشخص مي شوند.

در هر صورت آنچه مسلم است آن است كه هر حرفي بايد به شكلي زده شود. هر سخن لحن، سرعت، مكث و بلندي خاص خود را دارد. ممكن است قبل از صحبت بدانيم يا ندانيم چه بايد بگوئيم يا چه مي خواهيم بگوئيم، مگر اينكه شرايط جلسه، حالت مسلم و مشخص داشته باشد. در عين حال هيچگاه قبل از سخن گفتن، تصميمي بر اينكه كجا صدا را بلند يا كوتاه بايد كرد و يا كجا تند يا سريع بايد حرف زد، گرفته نمي شود. چون رعايت و به كار بستن تمامي اين نكات بستگي به موقعيت دارد، اما همه عواملي است كه ما منظور گوينده را درك مي كنيم و در باره طرز فكر خود نسبت به نظرات يكديگر تصميم مي گيريم.

سبك گفت و گو هرگز موضوعي فوق العاده و اضافي بر گفت و گو نيست بلكه بخش اصلي و جدانشدني از آن است. جنبه هاي سبك گفت و گو، ابزار اوليه آن گفت و گو هستند. نشانه ها و علايم مهم در سخن گفتن، سرعت حرف زدن مكث ها و بلندي صداست كه جملگي آنچه را ما آهنگ صدا و صحبت مي شناسيم مشخص تر مي سازند.

اين نشانه ها در تمهيدات زبان شناسي به كار مي روند كه اساس صحبت و گفت و گو را شكل مي دهند. مجموعه اي كه نوبت گيري در گفت و گو، بيان نقطه نظرها و اينكه در جريان صحبت و گفت و گو چه مي كنيم (گوش مي دهيم، علاقه منديم، قدرشناسي مي كنيم، رفتار دوستانه داريم، انتظار كمك داريم يا پيشنهاد كمك مي كنيم و ...) را مشخص ساخته و نشان مي دهند كه به هنگام گفت و گو، در چه انديشه اي هستيم.


نشانه ها، سرعت و مكث در صحبت
سارا سعي داشت با همسر جديد سعيد، در گفت و گو را باز كند. اما به نظر مي رسيد كه مينا (همسر سعيد) حرفي براي گفتن ندارد! در حالي كه سارا احساس مي كرد مينا حوصله گوش دادن به حرفهايش را ندارد، مينا به سعيد گفت كه سارا فرصت حرف زدن به او نمي دهد! كه در حقيقت مشكل موجود با انتظار در باره سرعت و مكث كردن ارتباط داشت نه با حرف و حوصله داشتن يا نداشتن سارا و مينا!

بايد دانست گفت و گو، يك بازي نوبتي براي سخن گفتن انسانها است! شما حرف مي زنيد، بعد نوبت به من و بار ديگر نوبت به شما مي رسد. هر كس زماني حرف مي زند كه مخاطب او حرفش را تمام كرده باشد. موضوع در ظاهر به همين سادگي است اما اينكه بدانيم طرف مقابل صحبت اش را تمام كرده است يا خير، خود موضوعي مهم است. وقتي صدا ملايم تر مي شود، وقتي گفته قبلي تكرار مي شود، وقتي ميان كلمات فاصله مي افتد و صدا باز هم ملايم شود؟ آيا تكرار جمله به معناي نداشتن حرفي تازه مي تواند باشد؟ آيا قصد، تاكيد است؟ يا ميان كلمات چه فاصله اي بايد بيفتد تا معناي "دارم حرفم را تمام مي كنم" يا "هنوز حرف دارم" يا "مكث كرده ام، اما حرفم هنوز تمام نشده است را بدهد؟"

طبيعي است كه در ميانه گفت و گو و صحبت با افراد، فرصتي صرف حل اين مسايل نمي شود. بلكه به دليل سالها تجربه در زمينه صحبت با اشخاص، فرد متوجه مي شود كه حرف پايان گرفته يا خير. از طرفي وقتي عادات گفت و گو در طرفين مشابه باشد، يا نوع سخن گفتن يكي براي آن ديگري واضح و مشخص باشد، هيچ اشكالي بروز نمي كند اما اگر عادات دو طرف با هم متفاوت شد، ممكن است يكي از طرفين گفت و گو به اين نتيجه برسد كه آن ديگري يا به حرف او گوش نمي كرده يا اصولاً اين طور تصور شود كه صحبتي براي گفتن وجود ندارد. (مثالي كه درباره سارا و مينا مطرح شد).

همچنين يكسان نبودن سبك و زمان و فرصت و مجال صحبت كردن، امكان دارد خصوصيات فرد را به جز آن چيزي كه هست، نشان دهد و درست به همين دليل است كه اندكي تفاوت در سبك گفت وگو و موضوعاتي مانند مكث و غيره مي تواند روي زندگي فرد تاثير قابل ملاحظه اي داشته باشد.


بلندي صدا در سخن گفتن
واي از دست شوهرم! نمي دانيد وقتي در خانه است چقدر بلند صحبت مي كند. باور كنيد از ده خانه آن طرف تر هم مي شود صدايش را شنيد. هر چه هم كه مي گويم بلند صحبت نكن، به خرجش نمي رود، ديگر كم كم دارم به بلند صحبت كردنش شك مي كنم چون با يكي- دو نفر اينطور حرف نمي زند. مثلاً هر وقت برادر كوچكش يا يكي از دوستانش كه از دوره دبيرستان با هم دوست هستند، به منزل ما مي آيند، صحبت كردنش آهسته مي شود! شما باشيد شك نمي كنيد؟!

هر حرف بايد به لحن خاصي بيان گردد. در حال صحبت نيز شدت صدا مي تواند كم و زياد شود. بلندتر حرف زدن روابط ميان نقطه نظرها را نشان مي دهد. مثلاً مي تواند حاكي از آن باشد كه "صبر كن، حرفي دارم كه بايد بزنم" يا صبر كن، هنوز حرفم تمام نشده است ياعصباني هستم و يا ... ملايم تر حرف زدن هم مي تواند معاني خاص خود را داشته باشد. به عنوان مثال، خسته شدم، تو حرف بزن، يا خجالت مي كشم با صداي بلند صحبت كنم. يا، حالا نوبت توست حرف بزني و يا نشانه اي براي احترام و ادب به ديگري و ديگران.

بلندتر صحبت كردن از حد انتظار نيز مي تواند براي شنونده، معاني مختلفي را در برداشته باشد. مثلاً فرد فاقد قدرت ابراز وجود باشد يا در جهت تحريك احساسات باشد، يا دستور تلقي شود و ... كه به هر حال اگر با اين مسئله نيز درست برخورد نشود، شنونده را دچار گيجي و سردرگمي از نيافتن ارتباط با شخص گوينده خواهد كرد.


آهنگ و زير و بم صدا
عادت به لحن صدا از جانب افراد، گاه موجب مي شود تا در برخورد با لحني ديگر آن لحن غيرطبيعي جلوه كند. به عنوان مثال دو نفر كه داراي فرهنگ دو گفت وگوي متفاوت اند، به طور قطع با توجه به فرهنگ خويش، با آهنگ و زير و بم و در مجموع حالت مخصوص به خود سخن مي گويند. حال اگر فردي شناخت مناسبي از مخاطب يا گوينده مقابل خود نداشته باشد، چه بسا در هنگامي كه آن فرد آرام يا عصباني است اين گونه تصور كند كه لحن طرف وي خسته كننده يا يكنواخت و يا خوشايند است.

آهنگ صدا ناشي از تركيبي از سرعت، مكث، رسايي و از همه مهم تر تغيير زير و بم آن صدا. در واقع حالت جسماني دهان و حنجره آن را مشخص مي سازد، زير و بم صدا مانند رسايي يا ملايم بودن صدا نيز معاني نسبي متفاوتي دارد.

از آنجايي كه نشانه هايي مانند تغييرات زير و بم صدا (و نيز بلندي و سرعت گام صحبت) همچنين نشانه بيان هاي احساسي هستند احتمالاً تعجب آور نيست كه زنها بيش از مردها، از تغييرات زير و بم صدا استفاده مي كنند. همانطور كه مشخص است زنها هم اغلب به احساساتي بودن بيش از مردها، شهرت دارند. همين مطلب، در مورد افراد يك فرهنگ خاص نيز صدق مي كند.

به هر حال بد نيست بدانيم وقتي قرار است من يا شما، در هر روز و ساعت از عمرمان، دقايق پي در پي و متوالي را صرف صحبت كردن كنيم، چه بهتر كه در باره مقتضيات و نحوه صحبت كردن بيشتر بدانيم و مهمتر از آن، اين داشته ها را به كار بنديم.


منبع : شرق


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۱۰ ] [ مشاوره مديريت ]
اهميت گفتار


الف: توانايي نطق بشر:

اهميت هر چيزي را مي توان از جنبه هاي مختلفي بحث كرد. يكي از راه هاي كشف اهميت يك مطلب اين است كه آن را در حالت فقدان آن بررسي كنيم. به راستي اگر انسان ها نمي توانستند با هم صحبت كنند و يا ارتباط كلامي بين آن ها مقدور نبود چه اتفاقي مي افتاد. شايد تصور اين مطلب هم براي ما مشكل باشد. يعني زبان و گفتار با زندگي انسان ها عجين شده و آن چنان پيوند خورده كه نمي توانيم حالت فقدان را براي آن بررسي كنيم. انسان بودن با ناطق بودن عجين شده است و اولين تعاريفي كه از انسان مي شود به«حيوان ناطق» تعبير مي شود يعني اگر جنبه نطق را از انسان برداريم فقط كلمه حيوان مي ماند. البته ما اين تعريف را از انسان قبول نداريم چون وي شعور و فهم دارد. بلكه صرفاً مي خواهيم بگوييم در پيش پا افتاده ترين تعريف ها از انسان از خصوصيت ناطق بودن وي صحبت شده است. يكي از زيباترين خصوصيات انسان ها تفكر و صحبت كردن است و همان طور كه گفته شد اين نيروي متمايز كننده انسان و حيوان مي باشد. ارزش و مقام سخن گفتن آنقدر زياد است كه خداوند در قرآن آن را بعد از آفرينش انسان، مهم ترين نعمت مي شمرد. «الرحمن/ علم القرآن/ خلق الانسان/ علمه البيان»(1) خداي مهربان بر رسول خود محمد(ص) قرآن را آموخت و انسان را آفريد و به وي نطق و بيان را تعليم فرمود و هم چنين پيامبر مكرم اسلام نيز زيبايي انسان را در زبان او مي داند. «الجمال في اللسان»(2) سخن گفتن نعمت بسيار بزرگي است كه عامل تفهيم در زندگي اجتماعي آدمي است، هر چه اجتماع بزرگ تر و روابط گسترده تر شود نياز به خوب صبحت كردن و مقيد به آداب گفتگو شدن بيشتر مي شود. در جامعه كساني موفق ترند كه بهتر مي توانند خواسته ها و نظريات خود را بيان كنند و يا خوب و فصيح و زيبا سخن گويند، خلاصه اين كه سخنوري هنري اجتماعي و نشان طرز تفكر و شخصيت انسان است.(3) گفته شد انسان ها از طريق زبان و كلام با يكديگر در ارتباطند. همين كه مي توانند با هم صحبت كنند و مي توانند با هم ارتباط برقرار كنند و مي بينيد وقتي زبان دو نفر يا دو ملت با هم متفاوت مي شود ارتباطات چقدر كم مي شود. زبان و كلام وجه ديگري نيز دارد كه اهميت آن را بيشتر نمايان مي كند. شايد بتوان گفت كه زبان عضوي است كه انسان بيشترين كنترل را مي تواند در آن داشته باشد. يعني عضوي است كه انسان بيشترين اراده و اختيار را در آن دارا مي باشد. ما بر كاركرد قلب مان تسلطي نداريم، بر رشد و سلامتي اعضاي وجودمان آن چنان تسلطي نداريم اما زبان قابل كنترل ترين و در دسترس ترين عضو بدن انسان است و دنياي كلمات بيشترين امكان تصرف را براي انسان ايجاد مي كند.

 
ب: نقش كليدي زبان در ارتباط

اهميت زبان و كلام در ارتباط از يك طرف و قدرت كنترل و تصرف انسان در آن نتيجه  اي ديگر را نيز حاصل مي كند و آن اين كه زبان نقش اصلي و كليدي را در ارتباطات دارد و عضوي است كه بيشترين منافع مضرات در آن نهفته است. زبان با تمام ارزش و اهميتي كه دارد اگر صاحبش آن را آزاد بگذارد، عنان اش را به دست عقل نسپارد و بي حساب سخن بگويد عضوي است مضر و خطرناك كه  مي تواند مفاسد زيادي ببار آورد و موجب هلاكت و تباهي صاحب اش گردد.(4) در اين باره روايات بسياري از اولياء اسلام رسيده و در اين جا به ذكر يكي از آن ها اكتفا مي كنيم. حضرت علي(ع) مي فرمايند: «اللسان ان خلي عنه عقر(5)» زبان همانند حيوان درنده اي است كه اگر آزاد گذارده شود زخم مي زند و مجروح مي كند و مصيبت به بار مي آورد. از لقمان حكيم نقل شده است كه زبان را بهترين و بدترين عضو معرفي كرده است و در احاديث وارد شده است كه خير و شر انسان بسته به خير و شر زبان است و بقيه اعضا با زبان خويش از زبان مي خواهند كه مايه سعادت آن ها را فراهم كند نه شقاوت آن ها را. امام علي(ع) مي فرمايند: «أي شيء مما خلق الله أحسن؟ فقال: الكلام، فقيل: أي شيء مما خلق الله أقبح؟ قال: الكلام، ثم قال: بالكلام ابيضت الوجوه و بالكلام اسودت الوجوه»(6)؛ كدام چيز بهترين و زشت ترين آفريده الهي است؟ حضرت فرمودند: كلام. با سخن گفتن سيماي انسان ها سفيد و نوراني مي شود و با صحبت كردن، چهره هاي آنان سياه مي گردد. امام سجاد(ع) مي فرمايند: زبان فرزند آدم همه روزه بر جوارح او مشرف مي شود و مي گويد: حال تان چطور است؟ جوارح مي گويند: حال ما خوب است اگر تو ما را به حال خودمان بگذاري. و مي گويند: تو را به خدا، تو را به خدا، به ما ظلم مكن. اي زبان اگر ما به بهشت جاي گيريم از عنايت توست و اگر به جهنم رويم از عداوت تو خواهد بود. سبب رستگاري و يا گرفتاري ما در روز قيامت توئي، تو مي تواني با گفتن سخنان خوب ما را رستگار كني و مي تواني به تهمت زدن، غيبت كردن و دروغ گفتن ما را به عذاب هاي گوناگون گرفتار سازي. اي زبان از خداي قهار بترس و به ما رحم كن.(7) زبان مفتاح هر چيز و هر شري مي تواند باشد و انسان ها بسته به ميران كنترل و دقتي كه بر زبان و كلام شان دارند با هم متفاوت مي شوند.

ج: اهميت و تربيت و كنترل زبان

اگر قبول كرديم كه زبان شرورترين و پر منعفت ترين عضو بدن و قابل كنترل ترين عضو در بدن است بالطبع اين سؤال پيش مي آيد كه چگونه مي توان اين عضو مهم را تربيت كرد و تحت كنترل درآورد نتيجتاً بنا به اهميتي كه اين عضو دارد تربيت آن و آداب سخن گفتن نيز اهميت بسياري دارد. بنابراين بحث  آداب سخن گفتن ارزش و اهميت بسيار فراتر و زيادتري از آداب تربيت اعضا و عادات ديگر دارد و مثلاً آداب سخن گفتن بسيار مهم تر از آداب غذا خوردن يا آداب خوابيدن است. چرا كه كيفيت سخن گفتن تأثير  بسيار بيشتري در زندگي و آينده انسان ها از كيفيت غذا خوردن و يا نحوه خوابيدن انسان ها دارد. در اين جا دو حديث راجع به اثرات بسياري سخن و  اثرات سخن كم آورده مي شود تا خود تفاوت اين دو را و تأثيرات اين مطالب را بفهميد.

اثرات بسياري سخن:

حضرت علي(ع) مي فرمايند: «من كثر كلامه كثرخطاؤه و من كثر خطاؤه قل حياؤه و من قل حياؤه قل ورعه و من قل ورعه مات قلبه و من مات قلبه دخل النار(8)؛ كسي كه زياد سخن بگويد، خطايش زياد مي گردد و كسي كه خطايش زياد گردد، حيايش كم مي شود و كسي كه حيايش كم شود تقوايش كم گردد و كسي كه تقوايش كم شود، قلبش مي ميرد و كسي كه قلبش بميرد داخل آتش مي شود.»

اثرات سازنده سخن كم:

حضرت رسول اكرم(ص) مي فرمايند: «إن من حسن اسلام المرء قلة الكلام(9)؛ به درستي كه از خوبي اسلام براي انسان، كم سخن گفتن او است.»
حضرت علي(ع) مي فرمايند: «ان احببت سلامة نفسك و ستر معايبك فقلل كلامك و اكثر صمتك يتوفر فكرك و يستنر قلبك(10)؛ اگر سلامت جانت را دوست داري و به پوشش عيب هايت علاقمند هستي، سخن را كم و سكوت را زياد نما، در اين صورت فكر و انديشه ات زياد و قلبت نوراني مي گردد.»

د: نيك سخن گفتن هنر است

راستي چگونه بايد سخن بگوييم، چه چيزهايي را بايد بگوييم و چه چيزهايي را نبايد بگوييم و اگر قرار است سخن بگوييم چه بگوييم، و چگونه بگوييم و چقدر بگوييم، به چه كسي و كجا بگوييم. مجموعه اين آداب بقدري ظريف و دقيق است كه امروزه نيك سخن گفتن از حدّ يك عادت به يك هنر تبديل شده است و امروزه در روانشناسي از گفتگو به عنوان«هنر گفتگو» بحث مي شود. يعني اگر بخواهيم گفتگوي خوبي داشته باشيم بايد ماهرانه و هنرمندانه سخن بگويم و آداب و مقررات آن را رعايت كنيم.
 
 پي نوشت ها:
1- سوره الرحمن(55)، آيات 4-1.
2- محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، ج77، تهران، انتشارات اسلاميه، چاپ چهارم، 1382، ص 141.
3- رك: محمد باقر شريعتي سبزواري، درباره سخن و سخنوري، مؤسسه بوستان كتاب قم، چاپ اول، 1381، ص 44.
4- آقاي فلسفي، سخن و سخنوري، انتشارات الحديث، تهران، چاپ اول، 1368، ص 3و4.
5- نهج البلاغه، كلمه 60.
6- تحف العقول، ص 154.
7- محمد علي زر افشان، گناهان زبان، انتشارات محمد علي زرافشان، بي جا، چاپ اول، 1361، ص 10.
8- محمد بن حسن حر عاملي، وسائل الشيعه، ج12، انتشارات مؤسسه آل بيت قم، چاپ سوم، 1416ق.
9- محمد محمدي ري شهري، ميزان الحكمه، ح 17578.
10- عبدالواحد آمدي، غرر الحكم، حديث 4252، مترجم: محمد حسين جعفري، انتشارات فائز قم، 1379.

منبع: مدرسه علميه نرجس

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۰۹ ] [ مشاوره مديريت ]
سخن گفتن، بازي كردن، خواندن

زبان سنگ بناي خواندن است. با فرزند خود بيشتر صحبت كنيد. وقتي كودك تان با شما صحبت مي كند با علاقه به صحبت هاي او گوش دهيد.
 
با تلاش به وي بياموزيد كه مي توانيد توانايي هاي زباني وي را افزايش دهيد، دامنه لغات وي را گسترش دهيد و در ادامه اين راه وي قادر خواهد بود كه آنچه را در ذهن مي پروراند به راحتي بيان كند. در اينجا به چند نمونه از فعاليت ها يي اشاره ميكنيم كه مي توانيد براي پيشبرد اين اهداف انجام دهيد:
 براي نمونه به هنگام صرف غذا، استحمام و يا لباس پوشيدن با فرزند خود بيشتر صحبت كنيد. در اين هنگام از فرصت استفاده كرده و اشيايي را نام ببريد و از وي بخواهيد تا آن ها را پيدا كند. رنگ ها، اندازه ها (بزرگ، كوچك، دراز) و اشكال (مربع، دايره، نوك تيز، چين دار) به او نشان دهيد.
براي كودك تان كتاب بخوانيد و با او در مورد كتاب صحبت كنيد. تصاوير موجود در كتاب را به او نشان دهيد و آن را به مطالب كتاب ارتباط دهيد. آنچه را كه در تصاوير مي بينيد نام ببريد و هنگامي كه او قادر است، همين كار را از وي بخواهيد. از او بخواهيد كه قسمت هايي از داستان را كه بيشتر دوست دارد براي شما تعريف كند و سپس در مورد قسمت هايي كه تعريف كرده از او سوالاتي بپرسيد.
 براي پيدا كردن وسايلي كه به آن ها احتياج داريد از وي كمك بخواهيد. به هنگام آشپزي، اجازه دهيد كه او مواد لازم را پيدا كند و وزن مواد را با همكاري او بسنجيد. از او بپرسيد كه چه كاري انجام مي دهد و همواره به سوالات او پاسخ دهيد.
 مشغول انجام هر كاري كه هستيد، در مورد آن به فرزند خود توضيح دهيد. به هنگام آشپزي، گردش، خريد و بازديد از كتابفروشي با وي سخن بگوييد. بدون اين كه او را خسته كنيد، در مورد آنچه كه مي بينيد و مي گوييد از وي سوالاتي بپرسيد و از او بخواهيد كه در اين كار با شما مشاركت كند. سوالاتي باشد كه پاسخ آن ها به بله يا خير ختم نشود، نظير: «گل هاي قرمز كجا هستند؟»، «اسم شان چيست؟»، «رنگ بقيه گل هاي باغچه چيست؟»
 با صبر و حوصله به سؤال هاي او گوش كنيد و همان گونه به آن ها پاسخ دهيد. اگر متوجه پرسش نمي شويد، به او كمك كنيد تا سؤال خود را توضيح دهد. اگر پاسخ پرسش وي را نمي دانيد، وقت آن است كه به او نشان دهيد كه پاسخ آن در يكي از كتاب هاي شما وجود دارد. به همراه وي بدنبال آن بگرديد و بدين ترتيب به او نشان دهيد كه كتاب مفيد است.
 اجازه دهيد كه فرزندتان داستاني را تعريف كند و اگر تمام داستان را متوجه نشديد داستان را تكرار كنيد. از او سؤال هايي بپرسيد تا بتواند آنچه را كه قصد بيانش را داشته توضيح دهد.
اگر كودكتان حس همكاري دارد از او بخواهيد كه در آشپزي به شما كمك كند. او مي تواند در چيدن ميز غذا و تزيين شيريني به شما ياري رساند. درباره كاري كه انجام مي دهيد و غذايي كه او دوست دارد و بسياري موارد ديگر با وي سخن بگوييد.
تلويزيون وسيله مناسبي براي بهبود سخن گفتن فرزندتان نيست. علاوه بر اين واكنش كودك شما در برابر آنچه كه در تلويزيون مي بيند نسبت به هنگامي كه گوش مي دهد، بسيار منفعلانه تر است. اگر در خانه شما تلويزيون هميشه روشن است در خاموش كردن آن لحظه اي درنگ نكنيد و زمان بيشتري را به سخن گفتن با كودك تان اختصاص دهيد.
 آشنايي با شكل حروف الفبا مي تواند از دو سالگي آغاز شود. كار آساني نيست. بايد در زمان مناسب و با وسايل مناسب انجام شود . براي نمونه مي توانيد يك جدول حروف الفبا همراه با تصاوير زيبا و حروف برجسته با خاصيت آهن ربايي به كمك پارچه هاي مخصوص، قيچي و چسب تهيه كنيد.
 در اينجا به چند نمونه از فعاليت ها يي كه مي توانيد در پيشبرد اين اهداف انجام دهيد اشاره مي كنيم : خيلي زود نام كودك را بر روي كاغذ بنويسيد و در حين نوشتن هر حرف آن را تلفظ كنيد. نام او را در مكان هاي مختلف مانند در اتاقش و يا جعبه اسباب بازي هاي او بنويسيد. صداي حروف را به وي بياموزيد. بازي هاي صوتي و كلامي بسيار مناسب براي اين كار وجود دارند. حروف با خاصيت آهن ربايي را بر روي در يخچال بچسبانيد. از او بخواهيد تا نام حروفي را كه مي بيند و با آن ها به صورت خودجوش بازي مي كند، براي شما بازگو كند. با حروفي كه در كلماتش استفاده كرده بازي كنيد وآن ها را حدس بزنيد. در هر محيطي كه هستيد حروفي را كه بر روي تابلوهاي تبليغاتي، آگهي ها، بسته بندي اشيا، كتاب ها و مجلات مي بيند به او نشان دهيد.
 بين سنين ۳ تا ۴ سالگي از او بخواهيد تا حروف را جستجو كرده و نشان دهد. در همين سنين از او بخواهيد تا نام خود را هجي كرده و بنويسد. براي بسياري از كودكان نام آن ها اولين كلمه اي است كه سعي در نوشتن آن مي كند تا به عنوان نمونه حداقل بتوانند كارت سالگرد تولد مادربزرگ خود را امضا كنند. اگر در ابتدا وي نتواند كلماتي را به كار برد نگران نباشيد، زيرا اين امر به موقع خود برطرف مي شود.
 همراه با كودك تان يك جدول حروف الفبا تهيه كنيد. از او بخواهيد تا تصاويري را پيدا كند كه حرف مشخصي را تداعي مي كنند. براي نمونه براي حرف خ تصوير خانه، خرس شما مي توانيد تصاوير مجله را بريده و يا عكس هايي از اشيا تهيه كنيد. اين تصاوير رادر دفتري بچسبانيد و از او بخواهيد تا در كنار هر تصوير حرف آغازين مربوط به آن ها را بنويسد.
 

منبع:


http://www.rif.org


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۰۹ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ <