مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 16546
دیروز : 40352
افراد آنلاین : 41
همه : 4385380
چرا وقتي عصباني مي شويم داد مي زنيم ؟

استادى از شاگردانش پرسيد: چرا ما وقتى عصبانى هستيم داد مي زنيم؟
 
چرا مردم هنگامى كه خشمگين هستند صدايشان را بلند مي كنند و سر هم داد مي كشند؟


شاگردان فكرى كردند و يكى از آن ها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسرديمان را از دست مي دهيم


استاد پرسيد: اين كه آرامشمان را از دست مي دهيم درست است امّا چرا با وجودى كه طرف مقابل كنارمان قرار دارد داد مي زنيم؟
 آيا نمي توان با صداى ملايم صحبت كرد؟

 چرا هنگامى كه خشمگين هستيم داد مي زنيم؟


شاگردان هر كدام جواب هايى دادند امّا پاسخ هاى هيچكدام استاد را راضى نكرد.


سرانجام او چنين توضيح داد: هنگامى كه دو نفر از دست يكديگر عصبانى هستند، قلب هايشان از يكديگر فاصله مي گيرد. آن ها براى اين كه فاصله را جبران كنند مجبورند كه داد بزنند. هر چه ميزان عصبانيت و خشم بيشتر باشد، اين فاصله بيشتر است و آن ها بايد صدايشان را بلندتر كنند.


سپس استاد پرسيد: هنگامى كه دو نفر عاشق همديگر باشند چه اتفاقى مي افتد؟

آن ها سر هم داد نمي زنند بلكه خيلى به آرامى با هم صحبت مي كنند. چرا؟


چون قلب هايشان خيلى به هم نزديك است. فاصله قلب هاشان بسيار كم است


استاد ادامه داد: هنگامى كه عشقشان به يكديگر بيشتر شد، چه اتفاقى مي افتد؟

آن ها حتى حرف معمولى هم با هم نمي زنند و فقط در گوش هم نجوا مي كنند و عشقشان باز هم به يكديگر بيشتر مي شود.


سرانجام، حتى از نجوا كردن هم بي نياز مي شوند و فقط به يكديگر نگاه مي كنند. اين هنگامى است كه ديگر هيچ فاصله اى بين قلب هاى آن ها باقى نمانده باشد


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۰۷ ] [ مشاوره مديريت ]
آداب سخن گفتن

در اينجا ما بحث آداب را صرفاً در دو قسمت مي آوريم. قسمت اول تحت عنوان «چه بگوييم و چه نگوييم» و قسمت دوم تحت عنوان «چگونه بگوييم و چگونه نگوييم»

قسمت اول: چه بگوييم و چه نگوييم

پيش از آنكه خطيب بر كرسي سخن مستقر گردد بايد بداند در اين مجلس چه مي خواهد بگويد و محتواي سخنش چيست؟ چه مواردي از آيات و ورايات، تواريخ و رويدادها، اشعار و امثال و ديگر مطالب را به كار خواهد برد.

شناخت هدف، خطي مشي سخنران را تعيين مي كند، به وي قدرت روحي و اطمينان خاطر مي بخشد، سلطه معنويش را افزايش مي دهد، او را از نگراني و پريشان گويي مصون مي دارد، با فكري آرام و خالي از تشويش مسير سخن را مي پيمايد، دچار پراكنده گويي نمي شود و در سخنان خويش از اين شاخه به آن شاخه نمي پرد. برعكس، سخنراني كه هدف خود را تعيين ننموده و نمي داند در مجلس چه مي خواهد بگويد و چه مواردي را به كار مي برد، فكري ناآرام و ضميري مشوش دارد، او مانند كسي است كه مي خواهد چشم بسته راه برود و در هر قدم نگران و مضطرب است. نمي داند به كجا مي رود، راهش به چه نقطه اي منتهي مي گردد و با چه لغزشهايي مواجه مي شود.1

حضرت علي عليه السلام مي فرمايند:

فكرتم تكلم تسلم من الزلل 2

اول فكر كن آنگاه سخن بگوي تا از لغزشها سالم و محفوظ بماني

طبق اصولي كه بيان شد ما مجاز نيستيم هر سخني را بر زبان آوريم. ما در سخن گفتن محدوديت داريم يعني هر كاري كه بخواهد خوب انجام شود پر از ضابطه و قانون خواهد شد. براي طراحي يك ساختمان و ساختن آن ما ضوابط و معيارهاي زيادي در نظر مي گيريم. نساختن آن يا تخريب آن كه احتياج به ضابطه و قانون ندارد. نيك سخن گفتن نيز چون قرار است نيك سخن گفتن باشد نه بد صحبت كردن احتياج به قواعد و مقرراتي دارد كه به برخي موارد آن اشاره مي كنيم.

الف: آنچه كه حق است بگوييم و از غير حق بپرهيزيم:

نبايد زبان گشوده شود جز به حق گفتن و هر آنچه غير حق بگويد مذموم و ناپسند است و سكوت به مواقع آن صدها بار از صحبت كردن بهتر مي باشد. در اين قسمت و دو قسمت ديگر براي روشن شدن مطلب، مواردي كه سخن گفتن در مورد آن ناپسند است گفته مي شود تا با حذف آنها از كلام خود، سخنور مؤدبي در جمع باشيم.

1) دروغ گفتن

مـرد بـايد كه راست گو باشد ور بـبـارد بـلا بـر او چو تگرگ

نام مردي بر او دروغ بود كش نباشد به راست گفتن برگ

راستي را تو اعتدالي دان كه از او شاخ خشك گيرد برگ

سخن راست گو مترس كه راست نـبـرد روزي و نـيـارد مـرگ 3

يكي از زشت ترين صفات اخلاقي و مفاصد كلامي، دروغ مي باشد تا آنجا كه خود دروغگويان آن را نمي پسندند و از هر كس بشنوند زشت مي دانند.

قتل الخراصون 4

كشته باد دروغگويان

اين آيه نشان دهنده شدت زشتي دروغ و تنفر خداوند از دروغگويان مي باشد زيرا آنها به بدترين نحو خيانت در امانت مي كنند منظور زباني است كه به امانت به انان سپرده شده و استفاده نابجا از آن بي انصافي و ناسپاسي است. البته بايد از هر نوع دروغي چه كوچك باشد و چه بزرگ، جدي باشد يا شوخي، بپرهيزد. چون كسي كه به دروغ هاي كوچك مبتلا شود مي تواند دروغ هاي بزرگ را نيز بگويد.

زشتي دروغ به حدي است كه خداي متعال در كوچك و بزرگ آن با هيچ كس مسامحه نمي كند و از احدي نمي پذيرد.5

2) تهمت

هر كس كه پشت سر شخصي از او چيزي بگويد كه در او نيست به او بهتان زده.

وقتي كسي مورد تهمت قرار مي گيرد، آبرويش مي رود، و تا بخواهد از خودش دفاع كند بسيار طول مي كشد در اين فاصله در جمعي كه با آنها زندگي مي كند خوار و خفيف مي شود و چه زشت و قبيح است اين گونه سخن گفتن و آزار دادن مردم.

3) دشنام و ناسزاگويي

اگر ما قبول كرده باشيم كه هدف از سخن گفتن و نيك سخن گفتن اين است كه انسانها به هم نزديك شوند و به هم احترام گذارند و فضاي رشد برايشان فراهم شود شخصيت انسان برايشان مهم باشد و انسان بودن صرف نظر از همه اوصاف آن ارزشمند باشد به راحتي قبول خواهيم كرد كه فحاشي، هتاكي، دشنام و ناسزاگويي همچون سم مهلكي است كه روابط انسانها را از بين مي برد. در قرآن بزرگترين گناه شرك است و گناهكارترين انسانها مشركين هستند اما ما حتي حق نداريم به مشركين دشنام دهيم يا فحاشي كنيم.

و لا تسبوا الذين يدعون من دون الله

به (معبود) كساني كه غير خدا را مي خوانند دشنام ندهيد

وقتي ما نسبت به دشمنان خدا حق هتاكي نداريم، حساب بقيه مشخص است و متأسفانه چقدر ما راحت حرمت انسانها را مي شكنيم فقط به خاطر اينكه مطابق ميل ما رفتار نمي كنند.

ب: آنچه كه مهم است بگوييم و به غير مهم نپردازيم:

عمدتاً انسانها زياد حرف مي زنند و ممكن است از هر ده حرفشان يك حرف آنها به جا و لازم باشد، انسان تا جايي كه ممكن است بايد از گفتن حرفهاي اضافه بپرهيزد، يكي از مواردي كه ما بين ما شايع است همين بيهوده گويي مي باشد كه به شرح آن مي پردازيم.

1. بيهوده گويي و زياده گويي:

وقت را مي توان ساعتها در خيابان هدر داد، پول را مي توان بيهوده خرج كرد و آب را مي توان بيهوده مصرف كرد. ساعتها نيز مي توان حرف زد بدون اينكه دو كلمه حرف حساب در آن باشد. اگر نگاهي به صحبتهاي خود بكنيم مي بينيم كه بيشتر حرفهاي ما انسانها بيهوده است اما چگونه مي توان تشخيص داد سخني لغو است يا خير. كافيست از خو بپرسيم آيا اين حرفهايي كه زده شد اگر گفته نمي شد تفاوتي ايجاد مي كرد؟ آيا اين سخنها معرفت جديدي را براي انسانها ايجاد كردند؟ آيا اين صحبت ها باعث بروز خيرات شدند؟ آيا اين حرفها فايده و نتيجه اي هم داشتند.

خلاصه اگر سخنان خود و ديگران را ارزيابي كنيم خواهيم ديد چقدر سخنان بيهوده روزانه از دهانمان خارج مي شود كه هيچ تأثيري ندارد.

و اذا سمعوا اللغو اعرضوا عنه و قالوا لنا اعمالنا و لكم سلام عليكم لا نبتغي الجاهلين

و هرگاه سخن لغو و بيهوده بشنوند از آن روي برمي گردانند و مي گويند اعمال ما از آن ما و اعمال شما از آن خودتان، سلام بر شما، ما خواهان جاهلان نيستيم.

اينها به سخنان بيهوده گوش فرا نمي دهند و با آنان كه نادانان و بيهوده گو هستند بيهوده مجادله نمي كنند. بدون اتلاف وقت و طعنه و استهزاء با گفتار سلام مي گذرند. كساني كه از چشمه زلال و هميشه جاري مهر و لطف الهي بهره برده اند و هرگز كار و گفتارشان بدون هدف نخواهد بود همواره نتيجه اي مفيد و مناسب در نظر دارند تمام گفته ها و حركات و سكنات ايشان نه تنها باطل و بي نتيجه نيست با تذكر و توجه به خداي متعال بسيار ارزشمند و سودرسان است و حتي از افكار پوچ و بيهوده هم پاك و پيراسته اند.8

امام علي عليه السلام مي فرمايند:

اياك ان تذكر من الكلام ما يكون مضحكاً و ان حكيت ذلك عن غيرك 9

از گفتن سخني كه پوچ و بيهوده است برحذر باش هر چند آن را از ديگري نقل كني.

از گوش دادن به سخنان بيهوده ، از گفتن آن و نقل قول ديگري بپرهيزيم.

ج: آنچه كه مفيد و صلاح است بگوييم و غير آن را بيان نكنيم:

1) غيبت

اگر صفتي در كسي وجود داشته باشد و مردم از آن بي اطلاع باشند در غياب شخص به ديگران گفته شد به طوري كه آن فرد ديگر و غمناك شود غيبت است. البته صفات زشت شخص كه از نظر خداوند هم قبيح مي باشد و در ملأ عام انجام گيرد اگر به قصد سوء مثل عيبجويي و سرزنش نباشد غيبت نخواهد بود. در سوره حجرات آياتي داريم كه به صراحت از زشتي غيبت سخن مي گويند:

و لا يغتب بعضكم بعضا ايحب احدكم ان يأكل لحم اخيه ميتا فكرهتموه و اتقوا الله ان الله تواب رحيم 10

و بعضي از شما از برخي ديگر غيبت نكند آيا يكي از شما دوست مي دارد كه گوشت برادر مرده اش را بخورد كه از آن تنفر داريد و از خدا پروا كنيد كه بي شك خداوند توبه پذير و مهربان است.

غيبت نوعي بازي با شخصيت است، بازي حيثيت و آبروي انسانهاست. انسان اشرف مخلوقات است و حفظ اعتبار و شخصيت وي از سوي ديگران از واجبات مسلم و دستورات مؤكد اسلام است، با توجه به آيه كدام يك از ما مي پسنديم كه گوشت برادر مرده خود را بخوريم؟ حتي انسانهاي پليد و ناجوانمرد هم جرأت چنين كاري را ندارند پس چرا غيبت كنيم؟ 11

آيا صحيح است به جاي اينكه دلي را شاد كنيم، با حرفهايمان زمينه هاي اندوه آن را فراهم كنيم. علامه مجلسي در باب غيبت شرح جالبي دارد كه با هم مي خوانيم، غيبت اين است كه پشت سر كسي حرفي بزند كه اگر آن را بشنود غمگين شود، به شرطي كه مستور و آبرومند باشد، اگر اين بدگويي راست باشد غيبت و اگر دروغ باشد بهتان است. اين معني لغت غيبت است، ولي غيبت در نظر شرع منظور ياد كردن انسان معيني است به هر چيزي كه بد مي داند به او نسبت دهند با اينكه در او هست و در عرف هم نقص او محسوب مي شود. با قصد بدگويي و نكوهش او، به وسيله ي زبان باشد يا با اشاره و كنايه، تصريح كند يا گوشه دهد و اگر شخصي را معين نكند، غيبت نيست، مثل بدگويي كردن از يك نفر از هر شهر يا بلد. شيخ بهايي فرموده: اگر از يكي از دو نفر به طور نامعلوم بدگويي كند آن هم غيبت است، مثل اينكه دو نفر قاضي در شهر باشد و او بگويد يكي از آن دو نفر فاسق است.

اگر در حضور طرف بدش را بگويد غيبت نيست اگرچه حرام است از نظر آزاري كه به او رسانده، مگر به قصد پند و اندرز و اگر در مقام نهي از منكر بد كسي را بگويد، غيبت حرام نيست.12

2) عيبگويي و عيبجويي

طعنه زدن يكي از مردم آزارترين آفات زبان و گفتار است. شايد كمابيش همه انسانها داراي عيوبي باشند ولي اگر تنها به عيوب آنها توجه شود و علت اظهار كردن آن از طريق ديگران لطمه زدن به شخصيت آنها باشد اين مسئله موجب دلسردي و كدورت و جدايي بين انسانها مي شود.

عيبجويان كينه ها افزون كنند سينه ها پر آتش و پر خون كنند

فردي كه تنها عيوب ديگران را مي بيند و زيباييهاي باطني و ظاهري شخص را نمي بيند مسلماً ً صاحب نظر نيست و نمي شود در امور با او مشورت كرد. او لياقت هم صحبتي را ندارد و هرگز صلاحيت مديريت را نخواهد داشت چراكه از ديدن واقعيت عاجز است.13

ويل لكل همزه لمزه 14

واي بر حال هر شخص بسيار عيبجو و طعنه زن

اين عمل به هر صورتي كه باشد زشت و ناپسند مي نمايد چه مي خواهد آشكار باشد يا پنهان و اشاره اي، چه در جمع باشد يا به طور تنهايي. البته اثرات سوء آن در ميان جمع بيشتر است. چون وقتي عيب كسي را در جمع بيان كردي بقيه نيز متوجه عيوب او مي شوند و نظراتشان در مورد او تغيير منفي مي كند. اينجاست كه آدم عيبجو بايد جوابگوي اثرات و آثار لطمات وارده به شخص بايد باشد.

حضرت علي عليه السلام مي فرمايند:

شر الناس من كان متتبعا لعيوب الناس عميا عن معايبه 15

بدترين مردم كسي است كه عيب هاي مردم را بررسي كند و جستجو نمايد در حالي كه از عيوب خويش غافل است

3) سخن چيني

از ديگر چيزهايي كه به هنگام صحبت كردن از آن بايد پرهيز كرد سعايت و نمامه گويي است، زيرا تأثيرات مستقيم اين امور ايجاد عوامل بدبيني و دشمني بين انسانها است. اعتماد و اطمينان را از بين مي برد.

مولا اميرمؤمنان علي عليه السلام مي فرمايند:

شراركم المشاؤون بالنميمه المفرقون بين الاحبه المبتغون للبراء المعايظ 16

بدترين شما كساني هستند كه بسيار در پي سخن چيني بوده، جدا كننده دوستان پاكدامن مي باشند

فرد سخن چين نه تنها به كسي كه از او نمامي مي كند خيانت و ستم مي كند، بلكه به كسي كه پيش او از ديگري سعايت مي كند نيز خيانت مي كند.

هر كه عيب دگران پيش تو آورد و شمرد بي گمان عيب تو پيش دگران خواهد برد

حضرت علي عليه السلام م