مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
لینک دوستان
با و 2 يا 3 كلمه معنادار را ادا مي كنند.

تعليم و تربيت زبان
اصلي ترين بحث زبان، تعليم و تربيت آن است. اگر زبان كودكان به خوبي سخن نگويد، در مسير رشد عمومي، رشد اجتماعي و اخلاقي وي مشكلات مهمي ايجاد مي گردد و مشكلات تربيتي فراواني براي خانواده، خود و اجتماع فراهم مي سازد. قبلاً نقش زبان در زندگي بشر را متذكر شديم. اين وسيله ارتباطي به قدري مهم است كه امروزه متخصصان، زبان آموزي را از وظايف مهم آموزش و پرورش مي دانند.
در تمام كشورهاي دنيا، آموزش زبان قسمت عمده برنامه هاي درسي را تشكيل مي دهد. زبان در تربيت انديشه و تفكر آدمي نيز نقش مهمي ايفا مي نمايد. گفتيم زبان مجرايي است كه انديشه از كانال آن عبور مي كند و به ديگران انتقال مي يابد. شخص هنگامي كه با همنوع خود به تبادل افكار مي پردازد، مي خواهد انديشه اش را در قالبي زيبا و نيكو بريزد تا به خوبي تفهيم گردد. زبان نه تنها منتقل كننده افكار است، بلكه به پرورش نيروي تفكر كمك مي كند. «ژان پياژه» كه از مهمترين روانشناسان شناختي است و امروزه كمتر كتابي در مورد روانشناسي وجود دارد كه نظرات او را تبيين نكرده باشد، در ارتباط با زبان و تفكر مي گويد: «زبان به كار فكر كردن مي آيد؛ بدين معنا كه كودك به مدد زبان فكر مي كند و شخص به وقت فكر كردن حرف مي زند. پس اگر زبان نباشد، فكر كردن هم نخواهد بود. وقتي گفتيم انسان به مدد فكر حرف مي زند، خواه ناخواه خواهيم گفت به مدد زبان، زندگي مي كند. پس زبان وسيله زندگي كردن فرد است و جانوران چون زبان ندارند و به عبارت ديگر چون فاقد بيولوژي زبان هستند، از زندگي رواني انساني دور مي مانند.»
بنابراين، تربيت زبان به تربيت تفكر نيز مي انجامد. معمولاً از طرز سخن گفتن افراد به نوع تفكر آنها نيز مي توان پي برد. كساني كه سخنان بيهوده و هجو مي گويند و زبان خود را به هر سخن زشت و ناپسندي مي آلايند، طرز تفكر و انديشه خود را نيز نشان مي دهند.
يكي از دانشمندان مي گويد: «چه زبان و انديشه را عين هم بدانيم و چه ندانيم، يك چيز مسلم است و آن اينكه در اغلب موارد، انديشه مستلزم به كار بردن زبان است و چگونگي زبان در چگونگي انديشه تأثير بسيار دارد.»
بنابراين، براي سالم سازي و رشد و گسترش دامنه تفكر بايد به سالم سازي و رشد و گسترش زبان توجه فراواني نماييم.
قبل از توضيح چگونگي تعليم و تربيت زبان، بايد يك اصل مهم را كه نشأت گرفته از مكتب انسان ساز اسلام است روشن نماييم و آن اينكه ما معتقديم زباني زنده و پويا و تربيت شده است كه جز آنچه مورد رضاي حق تعالي است، نگويد. در غير اين صورت، آن زبان را مرده مي دانيم، هر چند زيبا سخن بگويد زيرا در نظر ما معيار تربيت، مكتب است. دستوراتي كه از سوي خداوند حكيم و عليم رسيده است، كاملترين و بهترين راهنماي بشر است و ما را از تمامي مكاتب شرق و غرب بي نياز مي سازد. بسياري از تئوريهاي تربيتي كه انديشمندان غرب چون «روسو» و «جان ديوئي» و ديگران مطرح كرده اند، توسط انبياء و ائمه(ع) ارايه شده بود كه دنياي علم امروز غافل از آن بوده و هست.

زبان و كاربرد آن در قرآن كريم
زبان در قرآن مجيد با لفظ «لسان» به عنوان مفرد و با لفظ «السنه» به عنوان جمع بيان شده و به چند معني به كار رفته است؛ «قول» و «كلمه».
در ادامه به برخي نكات تربيتي قرآن در تربيت زبان اشاره مي كنيم.
در بسياري از آيات قرآن، افراد را به راستگويي تشويق و ترغيب نموده است و سخن راست و درست را براي جامعه بشري ضروري مي داند. مي فرمايد: «سخنان راست و درست بر زبان آوريد».
خداوند بندگاني را كه سخن زيبا و نيكو مي گويند دوست مي دارد. مي فرمايد: «به بندگانم بگو سخناني كه بهتر و نيكوتر است بگويند».
و در جايي ديگر مي فرمايد: «با مردم سخنان خوب و نيكو بگوييد.» )بقره آيه 83)
قرآن اهميت و نقش زبان را در جريان حضرت موسي(ع) نقل مي كند، آنجا كه حضرت موسي(ع) از خدا مي خواهد گرفتگي زبانش را رفع نمايد و به او نفوذ كلام عنايت نمايد. لذا مي فرمايد:
«پروردگارا سينه ام را فراخ و كارم را آسان گردان و گره از زبانم بگشاي تا گفتارم را دريابند.» (طه آيه 27)
در جايي ديگر، قرآن اختلاف لهجه و آهنگ سخن گفتن را از آيات الهي مي داند و مي فرمايد: «و از نشانه هاي خدا آفرينش آسمانها و زمين و اختلاف طرز تكلم آهنگ گفتگوي شماست».
در قرآن مجيد و لسان ائمه معصومين(ع) سخن پيرامون تعليم و تربيت زبان فراوان است كه به برخي از نكات تربيتي آن مي پردازيم:
1- هر چند انسان در طول حيات خود قابل تغيير و تحول اخلاقي است، ولي به اعتقاد اكثر قريب به اتفاق روانشناسان و متخصصان تعليم و تربيت، دوران كودكي از اين لحاظ از حساس ترين و مهمترين دوران تعليم و تربيت به شمار مي رود. اگر پايه هاي اول كودكي درست بنا شود و با بهره گيري از فطرت پاك كودك مانعي در رشد وي حاصل نشود، چنين كودكي در بزرگسالي عنصري مفيد و باارزش براي جامعه خواهد شد. لذا والدين و اولياي تربيتي بايد بيشترين جهد و تلاش خود را از ابتداي كودكي و تولد، براي سالم سازي محيط به عمل آورند و محيط درك را از هرگونه آلودگي زبان پاك سازند.
2- دروغ، تهمت، غيبت، فحاشي، بدزباني، لاف زدن، طعنه زدن، پرگويي، بيهوده گويي، تملق و چاپلوسي از جمله آفات زبان است كه اگر كودك با چنين آفاتي آشنا گردد، كل تربيت وي را به خطر مي اندازد. در مكتب ما تمام موارد فوق مردود و گناه محسوب شده است. بدين خاطر، والدين و اعضاي خانواده بايد با يكديگر به احترام سخن بگويند و همديگر را مورد تمسخر قرار ندهند. دوستان و همبازيهاي كودك نيز بايد چنين بوده و از اين خطاهاي زباني به دور باشند.
3- به كودكان بايد بياموزيم كه هر چيزي به جاي خويش نيكوست. سخن گفتن در همه جا مناسب نيست. كساني كه زياد مي گويند، كمتر فكر مي كنند. امام علي(ع) مي فرمايد: «اگر گمان داري كه سخن گفتن از نقره است، بدان كه سكوت از طلاست.»
و امام صادق(ع) مي فرمايد: «خاموشي گنج فراوان و زينت بردبار و پوشش نادان است.»
لذا به كودك بايد آموخت كه سخن سنجيده گويد و قبل از گفتگو تفكر كند و آن چه را مي گويد با استدلال و برهان بيان نمايد.
4- ايجاد رابطه عاطفي بين والدين و كودك از جمله مسايل مهمي است كه در رشد زبان بسيار اهميت دارد. كودكاني كه دچار مشكلات عاطفي هستند، بيشتر به اختلالهاي زباني مبتلا مي گردند. لكنت زبان كه از اختلالهاي مهم گفتاري است، ناشي از اختلالهاي عاطفي است. به عبارتي ديگر، مشكلات عاطفي خانواده يكي از علل عمده اين بيماري است. پدر و مادري كه در حضور كودك پرخاشگري و نزاع مي كنند، موجبات بروز اين نوع اختلالها را فراهم مي سازند و به طور كلي كانون خانواده در تكلم كودك اثر مستقيمي به جاي خواهد گذاشت.
5- براي رشد زبان، والدين بايد با كودك خود حرف بزنند و او را نيز به حرف زدن تشويق كنند. والديني كه به سخنان كودكان خود توجه نمي كنند و يا از روي بي ميلي گوش مي دهند و گاهي نيز او را مورد تمسخر قرار مي دهند، موجب سركوفتگي اين استعداد خدادادي مي شوند. بعضي از والدين فرزندانشان را از سخن گفتن در مقابل بزرگترها منع مي كنند و او را از ابراز نظرهاي خود محروم مي سازند. اين رفتار نه تنها فرزند را از رشد زباني باز مي دارد، بلكه در بزرگسالي هم او را فردي خجول و كم حرف بار مي آورد به طوري كه در ميهمانيها و در حضور اقوام نيز از مصاحبت با آنان پرهيز مي نمايد.
6- احترام گذاشتن به سخنان كودك، يك اصل مهم تربيتي است. احترام به سخنان كودك به منزله احترام به شخصيت اوست. كودك آداب سخن گفتن را چنين مي آموزد كه والدين و اولياي تربيتي سخن او را قطع نكنند، بلكه به دقت گوش فرا دهند و خود نيز با شمرده شمرده سخن گفتن و رعايت ادب كلامي، چگونه سخن گفتن را به وي بياموزند. چنين است كه در كودك اعتماد به نفس به وجود مي آيد و احساس تعلق خاطر مي كند.
كودكي كه اعتماد به نفس دارد، با جرأت سخن مي گويد و تحت هر شرايطي سخن خود را قاطع و محكم بيان مي كند. لذا، تجارب سخنگويي موفقيت آميزي براي وي ايجاد مي گردد.
7- به كودكان بياموزيم كه بايد بين قول و عمل ارتباط مستقيم وجود داشته باشد و بدين منظور، خانواده كودك بايد اين اصل مهم تربيتي را رعايت نمايند. مثلاً اگر پدر قولي به كودك داد، حتماً عمل نمايد. خداوند از كساني كه بين حرف و عمل آنها فاصله است، سخت خشمگين مي شود و قرآن شديداً اعتراض مي كند كه «چرا مي گوييد آنچه را كه عمل نمي كنيد».
8- معلمان نيز بايد زبان آموزي را در سرلوحه كار خود قرار دهند؛ شنيدن، سخن گفتن، خواندن و نوشتن از مراحل يادگيري زبان است. شنيدن و گفتن، اركان سمعي، و خواندن و نوشتن اركان بصري زبان مي باشند. آموختن هر زباني، مستلزم يادگيري كلمات و آشنايي با اصول دستوري و مطالعه آثار مكتوب و غيرمكتوب آن زبان است. هنگامي مي توان گفت فردي يك زبان را به خوبي ياد گرفته است كه معاني واژه ها، اصطلاحات، تركيبات و حتي ضرب المثلها، كنايات، استعارات و ... رايج در آن زبان به آساني بفهمد و جاي به كار بردن آنها را به درستي بشناسد و به عبارت ساده تر قادر باشد آن زبان را خوب بشنود، و سخن بگويد و خوب بنويسد و خوب بداند.
براي درست انديشيدن، بايد زبان آموخت و براي خوب سخن گفتن و خوب خواندن بايد درست گوش داد وبراي خوب نوشتن بايد خوب خواند. اين موضوع از لحاظ پيشرفت زبان بسيار مهم است. هر گاه معلمي بتواند ماهرانه فنون مختلف زبان از سخن گفتن، انشاء، يادداشت برداري، تلخيص، نتيجه گرفتن از گفتار ديگران را به شاگردان خود بياموزد، پيشرفت آنان را تضمين كرده است وگرنه وضع چنين خواهد بود كه اغلب مي بينيم.
بنابراين، در كار آموزش زبان، فعاليتهاي گوش دادن، خواندن و نوشتن را طوري بايد به يكديگر ارتباط داد تا از هر كدام به نفع ديگري بهره برداري كرد و با ايجاد اين همبستگي، آموختن را براي كودك دلنشين و دلپذير نمود.
منابع:
روانشناسي زبان/ جين اچسون- دكتر عبدالخليل حاجتي- انتشارات اميركبير
روانشناسي رشد زبان/ دكتر حسين لطف آبادي- انتشارات آستان قدس رضوي
روانشناسي رشد/ جمعي از مؤلفان- انتشارات سمت
اسلام و تعليم و تربيت/ دكتر سيدمحمدباقر حجتي- انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي
 
منبع :

http://www.qudsdaily.com/archive/1385/html/7/1385-07-13/page26.html


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۱۳ ] [ مشاوره مديريت ]
 
آيا تا به حال با خودتان حرل توجّه كنيد:
وجدان: بايد سخت كار كنى، اميال: من از سخت كاركردن، حالم به هم مى‏خورد.
وجدان: بايد خوردنت را كنترل كنى، اميال: يك شكلات كه ضررى به من نمى‏رساند.
وجدان: مادرت مريض است و به پرستارى تو احتياج دارد، اميال: من چه كار كنم، از قبل با دوستانم قرار گذاشته‏ايم برويم سينما.
هنگامى كه اين صداها در تضاد قرار مى‏گيرند، گرايش ما به‏سوى يكى از آنهاست ؛ يكى را درست تلقّى مى‏نماييم و ديگرى را غلط مى‏پنداريم، و در نتيجه، انرژى بسيارى را براى سركوب يكى از آنها صرف مى‏كنيم. امّا توجّه به اين نكته ضرورى است كه بايد به هر دوى اينها به صورت يكسان توجّه كنيم ؛ زيرا شخصيت ما از هر دوى اينها تشكيل شده است و هر يك از آنها در جاى خودش ارزشمند است. از طرفى نمى‏شود همه اميال را سركوب نمود و از طرف ديگر، بايد به نداى وجدان هم گوش فراداد ؛ چرا كه گوش ندادن به صداى وجدان، يعنى زيرپا گذاشتن اعتقادات خود و هنجارهاى جامعه. امّا با در نظر گرفتن هر دوى آنها مى‏توان يك تصميم درست و منطقى گرفت كه هم به اعتقاداتمان لطمه‏اى نخورد و هم به خواسته‏هاى معقول خودمان برسيم.
راهكارهايى كه ارائه مى‏شود براى تغيير در كلام است. اين تغييرها موجب تغيير در نگرش و نگاه ما به مسائل مى‏شوند و ما را در تصميم‏گيرى صحيح، يارى خواهند كرد، و مطمئناً باعث تغيير و دگرگونى در زندگى ما خواهند شد.


 
 
 
 
 


راهكارها (تكنيكها)1. به هنگام حرف زدن، مسئوليت اعمال را متوجّه خود بدانيم.
مثال: به جاى «فكرى به سرم آمد» بگوييم: «من خودم فكر كردم».
به جاى «اين، دلسرد كننده است» بگوييم: «من خودم را دلسرد مى‏كنم».
به جاى «مهم نيست» بگوييم: «من اهمّيت نمى‏دهم».
ليلا را در كلاس درس به‏ياد آوريد. او با خود مى‏گويد: «اين آدمها مرا ناراحت مى‏كنند. آدم كمرويى مثلِ من، جز در انتظار توجّه نشستن، چه كارى مى‏تواند بكند». درحالى‏كه ليلا بايد بگويد: «من خودم را دچار ناراحتى مى‏كنم. من از كمرويى براى فعّال نبودن، استفاده مى‏كنم. من در انتظار توجّه ماندن را برمى‏گزينم». مى‏بينيد كه زبان مسئوليت، ليلا را مسئول تجربه‏هايش مى‏كند.
2. آنچه در مورد ديگران مى‏گوييم يا فكر مى‏كنيم، لزوماً واقعيت ندارد.
معمولاً قضاوت ما در مورد افراد بر اساس بينش و تفكّرى است كه از آنها داريم و معلوم نيست اين تفكر، تا چه حد با واقعيت مطابق باشد.
مثال: به جاى «تو خيلى تنبل هستى» بگوييم: «تويى كه در من است خيلى تنبل است».
به جاى «او به من اهميت نمى‏دهد» بگوييم: «اويى كه در من است به من اهميت نمى‏دهد».
به جاى «تو را دوست دارم» بگوييم: «من تويى را كه در من است دوست دارم».
اگر به مثالهاى فوق توجّه كرده باشيد متوجه خواهيد شد كه با اين تكنيك، فرد به طور مطلق، دوست خود را تنبل نخواهد دانست، بلكه خواهد گفت: «تصوّر من از او اين است كه تنبل باشد». يا در مثال دوم:
 

 
 
 
 
 


«من فكر مى‏كنم او به من اهميت نمى‏دهد درحالى‏كه شايد اشتباه كرده باشم». اين نوع صحبت كردن، باعث مى‏شود كه زود و عجولانه در مورد ديگران قضاوت نكنيم و در مورد تفكّر خود، ابتدا تحقيق كنيم و سپس اقدامى صورت دهيم.
3. استفاده از «و» به جاى «امّا».
در جملاتى كه براى خودتان بازگو مى‏كنيد به جاى «امّا»، «واو» بگذاريد.
مثال: به جاى «امسال، واقعاً خوب درس خواندم، امّا حيف كه آن نمره بد را گرفتم» بگوييم: «امسال واقعاً خوب درس خواندم و حيف كه آن نمره بد را گرفتم».
در عبارت اوّل، با گفتن «امّا» تمام كلام ماقبل نابود مى‏شود. يعنى تمام خوبْ درس خواندن با يك نمره بد از دست مى‏رود ؛ امّا در عبارت دوم، بار منفىِ نمره بد، كم مى‏شود و باعث نااميدى نمى‏گردد. يعنى اگر آن نمره بد را نمى‏گرفتم، خيلى بهتر بود ؛ ولى حالا هم طورى نشده است.
4. استفاده از «نمى‏خواهم» به جاى «نمى‏توانم».
هر بار با خود مى‏گوييم: «من نمى‏توانم»، يعنى نيرويى خارج از وجودمان ما را متوقّف مى‏كند و اگر اين نيرو نبود مى‏توانستيم.
مثال: «من نمى‏توانم در مقابل ديگران، درس را توضيح دهم» كه بايد بگوييم: «من نمى‏خواهم در مقابل ديگران، درس را توضيح دهم». در صورت دوم، شما خود را مسئول دانسته‏ايد و بالطبع، بعد از اين كلام به دنبال علّت خواهيد رفت و آن را از خود خواهيد پرسيد و در نتيجه، درمى‏يابيد كه خجالت و كمرويى شما عامل اين كار است و اين، يعنى ريشه‏يابى علّت ضعف خود.
5. استفاده از «من دلم مى‏خواهد» به جاى «من نياز دارم».
نيازها عامل تحرك ما هستند و ما نمى‏توانيم بدون آنها زندگى كنيم ؛ امّا بين نيازهاى اساسى و آنچه براى ما دلپذير است تفاوت وجود دارد. بنابراين، به جاى «من نياز دارم بمانى» بايد بگوييم: «من مى‏خواهم بمانى ؛ چون تنهايى را دوست ندارم».
6. استفاده از «برمى گزينم» به جاى «ناچارم».
براى اينكه بفهميم قدرت انتخاب داريم، حتّى اگر انتخاب بين دو نامطلوب باشد، بايد اين جابه‏جايى را انجام دهيم.
مثال: «من سر اين كار مى‏مانم ؛ چون ناچارم» كه بايد بگوييم: «من سر اين كار ماندن را انتخاب مى‏كنم ؛ چون احساس امنيت بيشترى مى‏كنم».
7. استفاده از «دلم مى‏خواهد» به جاى «مى‏ترسم».
ترس، اغلب حتّى مانع انديشيدن به خواسته‏ها مى‏شود. سعى كنيم به جاى «مى‏ترسم» مفهوم ترسِ خود را با «دلم مى‏خواهد» بيان كنيم. اين عوض كردن عبارت، به ما امكان مى‏دهد جذّابيتها و خطرات و سود و زيانهاى نهفته را كند و كاو نماييم و بتوانيم به جاى پيروى از ترس، انتخابى آگاهانه انجام دهيم.

 


ب) سخن گفتن با خود به هنگام اتخاذ تصميمهاى مهمبراى اينكه بخواهيم تصميم مهمّى بگيريم بايد ابتدا هدفمان را بشناسيم و آن را تجزيه و تحليل كنيم. براى روشن شدن هدف و تصميم، بايد ببينيم چه تغييرى را مى‏خواهيم ايجاد كنيم. به طور مثال: «مجيد احساس مى‏كند خيلى كمرو و خجالتى است». بنابراين، تغييرى كه مى‏خواهد ايجاد كند اين است كه: «كم‏رو نباشد، با جرئت‏تر شود و از كنار مردم بودن، احساس لذّت كند».
بعد از مشخص شدن هدف، بايد سؤالاتى مطرح كند و از خود بپرسد و با جواب دادن به اين سؤالات، محدوده تغييراتش را معيّن كند:
1. حد و مرز اين تغيير تا چه اندازه است؟
گاهى اندازه تغيير براى ما معلوم نيست، لذا خود را آماده شكست مى‏كنيم؛ چون تصميم ما بيش از اندازه مبهم بوده است. آيا تا به حال، اين ضرب‏المثل را شنيده‏ايد كه «سنگ بزرگ، علامت نزدن است». يعنى اينكه هدف را آن‏قدر بزرگ تعيين كند كه قدرت دسترسى به آن را نداشته باشد. در نتيجه، يا نااميد مى‏شود، يا اينكه خودش را بيش از اندازه به زحمت مى‏اندازد.
مثال: جواب مجيد به اين سؤال اين است كه: «مى‏خواهم قادر باشم نقطه نظراتم را در بحثها مطرح كنم و اگر كسى با من مخالفت كرد، بدون تسليم شدن يا عصبانى شدن، از نظر خود دفاع كنم». بنابراين، مى‏بينيد كه مجيد، حدّ و مرز تغييرات را براى خود مشخص نمود.
2. آيا اين تغيير براى من امكانپذير است؟
بايد از حصول به موفقيت، اطمينان يابيم. جواب مجيد به اين سؤال بدين شكل است كه: «اين تغيير، قابل دسترسى بوده و كاملاً امكانپذير است ؛ چون از بين بردن كمرويى كار محالى نيست».
3. آيا منابع لازم را در اختيار دارم؟
منظور از منابع لازم، همان امكانات مورد نياز اين تغييرات است. در جواب به اين سؤال، مجيد با خود مى‏گويد: «امكانات لازم
 

 
 
 
 
 


براي اين كار عبارت است از: اراده، تمرين و مطالعه كردن كه من همه آنها را دارا خواهم بود».
4. آيا يك نفر ديگر را مى‏شناسم كه به آنچه من مى‏خواهم، رسيده باشد؟
داشتن الگو، باعث سهل‏الوصول بودن هدف مى‏شود، و فرد، راحت‏تر به‏سوى هدف، حركت مى‏كند ؛ چون مى‏تواند از تجربه الگوى خويش استفاده نمايد.
5. هنگامى كه به تغيير دلخواه، دست يافتم واقعاً چه چيز متفاوتى وجود خواهد داشت؟
با ذكر جزئيات، مشخص نماييد پس از به وجود آمدن تغيير در شما، خود شما و ديگران چه خواهيد ديد؟ مجيد در جواب خواهد گفت: «با تبحّرى خاص، سخنرانى مى‏كنم و آنچه در نظر دارم به ديگران عرضه مى‏كنم و اگر هم كسى از من سؤالى كرد با آرامش و بدون ترس، جواب او را خواهم گفت».
اين، باعث مى‏شود از تغيير، يك موقعيت خيالى در ذهن خودمان درست نكرده باشيم.
6. آيا تغييراتى كه مورد نظر است، براى من بى‏خطرند؟
قبل از اقدام بايد بررسى كرد كه آيا اين تغيير از لحاظ جسمى، بى‏خطر و از لحاظ اجتماعى، مناسب و به‏جاست يا نه. به عبارت ديگر، بايد ديد كه به خاطر اين تغيير، چه تاوانى را بايد بپردازيم و آيا اين تغيير، ارزش پرداختن اين بها و قيمت را دارد؟
مثال: «كسى دنبال دوست است و اقدام به صحبت كردن و آشنا شدن با ديگران مى‏كند. آيا هم‏صحبت شدن با هر غريبه‏اى در كوچه و خيابان، راه درست و بى‏خطرى است؟
7. تغيير، واقعاً تا چه اندازه‏اى به خاطر خود ماست؟
گاهى اوقات، تغييرات در واقع براى خود ما نيست و به خاطر ديگران است. خيلى وقتها به‏خاطر تأييد كردن ديگران يا اعتراض نمودن به ديگران، قصد ايجاد تغيير به سر ما مى‏زند، كه اگر اين‏طور باشد پس از پايان كار، هنوز احساس نارضايتى در ما باقى خواهد ماند.
حال كه اين پرسشها را ياد گرفتيد، قبل از هر تصميمى، اين پرسشها را از خود بپرسيد و جوابشان را در ذهن، مرور كنيد و سپس در مورد آن، نتيجه‏گيرى نماييد، تا تصميمات شما درست باشد.
دانشمند معروف، «ديل كارْنِگى» - كه با گفته‏هاى او در شماره‏هاى قبلى مجله آشنا شده‏ايد - مى‏گويد: «هيچ كس براى شكست خوردن، نقشه نمى‏كشد. بلكه صرفاً در نقشه كشيدن، شكست مى‏خورد». پس ما با اين تكنيكها سعى كرديم نحوه درست «نقشه كشيدن» را به شما آموزش دهيم.
امّا در مرحله بعد از هدف و بررسى تغييرات، نوبتِ «عمل» مى‏رسد. و ما برآنيم به طور خلاصه، يك روش عملى كه از تعاليم اسلامى برگرفته شده است را يادآورى نماييم. لازم به تذكّر است كه روانشناسان نيز از اين راهكار مؤثرِ تعاليم اسلامى، بارها استفاده نموده و به تأثير مؤثّر آن، اذعان كرده‏اند و در كتب خود بدان توصيه نموده‏اند.

 


توصيه اسلامدر تعاليم دين مبين اسلام، شيوه‏اى براى ترك گناه يا عمل به واجب، وجود دارد. بدين ترتيب كه اگر فردى موفّق به انجام دادن يا ترك كردن يك عمل نمى‏شود با استفاده از اين روش، توانايى اين عمل را در خود ايجاد نمايد. نام اين روش «مشارطه، مراقبه و محاسبه» است. همان‏طور كه از نام اين روش معلوم است، داراى سه مرحله است:
اوّل: مُشارِطه. در اين مرحله، شخص در ابتداى روز با خود شرط مى‏كند تا شب، عملى را انجام دهد، يا سعى كند از يك عمل پرهيز نمايد.
دوم: مُراقِبه. در اين مرحله، شخص سعى مى‏كند در طول روز، مراقبت نمايد تا به شرطى كه در ابتداى روز با خود گذاشته عمل نمايد. يعنى بايد حواسش را جمع نمايد كه مبادا شرط، فراموش شود.
سوم: مُحاسبه. در انتهاى شب، اعمال خود را از اوّل صبح تا انتهاى شب، مرور مى‏كند و بررسى مى‏نمايد تا ببيند آيا به شرطش عمل كرده است يا نه؟ آيا توانسته است به مقصود برسد يا شكست خورده است؟
اگر فرد به مدّت چند روز و يا چند هفته، اين شيوه را در پيش بگيرد، مسلّماً خواهد توانست به مقصود خود برسد. با اينكه اين شيوه در مورد عمل به واجبات و ترك محرّماتْ توصيه شده است، امّا در تمامى مسائل كوچك و بزرگ روزمرّه، قابل اجراست.
به اميد موفقيت روزافزون تمامى جوانان ميهن اسلامى در تمامى عرصه‏ها!

منبع :

http://success.parsiblog.com/Posts/111


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۱۲ ] [ مشاوره مديريت ]
 

روش هايي براي به سخن در آوردن مردان !


نمي‌دونم به چي فكر مي‌كنه چون اون هيچ وقت در مورد احساسش با من حرف نمي‌زنه."
ايـن جمله بـه گوشتان آشنا است؟ براي اكثر زنان، واداشتن شوهرشان بـراي اينكه احساسات دروني خود را با آنها در ميان بگذارند، كار مشكلي به نظر مي‌رسد. در اين شرايط زن احساس مي‌كند كه ناموفق بوده و براي مرد سوء تعبير پيش مي‌آيد. اما در اين ميان موضوعي وجود دارد كه اغلب زن‌ها از آن بي‌اطلاع هستند. مردها مي‌خواهند صحبت كنند. تحت شرايط مناسب، آنها سرتاسر شب به صحبت مي‌پردازند. اكثر مردان نياز دارند كه با همسرشان درد دل نموده و كمي ‌سبك شوند. اما رمز و راز واداشتن همسرتان براي بيان احساساتش چـيسـت؟
 
راز شماره 1 مردان حقيقي از عدم پذيرش وحشت دارند
 
واقعا اين درست است. اغـلب مـردها احساس مي‌كنند كه زن‌ها در مورد آنها بسيار منتقدانه رفتار مي‌نمايند و نگران اين هستند كه نكند بعد از بيـان آنچـه كـه در ذهنشان مي‌گذرد توسط همسرشان مورد استهزاء قرار گرفته و به عـلت عـدم پذيرش او تحقير شوند. براي زن‌ها مهم است بدانند كـه نفس و شخصيت يك مرد شكننده‌تر از نفس و شخصيت آنها بوده و آسان‌تر مورد تهديد قرار مي‌گيرد. اين موضوع به خصوص زماني كه يك مرد در رابطه‌اي نـزديك و صميمانه بـا همسرش قـرار گرفته است بيشتر نمود پيدا مي‌كند؛ او مشتاق تصديق و عكس‌العمل‌هاي مثبت همسرش بوده و دوست دارد بداند كه موجب خشنودي او شده است. بنابراين اگر مردي احساس نمايد كه شما تصميم داريد در موردش قضاوت كنيد، و يا به دليل گفتـه‌هـايش به گونه‌اي متفاوت به او نگاه كنيد، مطمئن باشيد كه وي صحبت نخواهد كرد.
داوري كردن در مورد شريك زندگي به معناي اجازه دادن به او بـراي بيان ذهنياتش نبوده و شما را مشتاق براي شنيدن حرف‌هاي او نشان نخواهد داد. منـظور اين نيست كه شما نظر و ايده‌اي نداشته باشيد و يا نتـوانيد آن را در فرصـتي بيان كنيد. يك مرد جهت بازگو نمودن درونش لازم است احساس كند به دليل آنچه كـه هست مورد پذيرش حقيقي قرار گرفته، نه به دليل آنچه كه ممكن است شما دوست داريد باشد. صبر و بردباري نماييد. اگـر عـجـولانـه تـوسط پيشنهاد دادن نقطه نـظرات خـود با گفتن جملاتي از قبيل "خوب، اشتباه مي‌كني، من قبول ندارم" يا "از كجا اين فكر مسخره بـه ذهنـت رسيــده"، در برابر عقايد او عكس‌العمل نشـان دهيـد، هـر مـردي از سـخـن گفـتن بـاز خواهد ايستاد. آنها نگران آن هستند كه مبادا حرفي بسيار خصوصي از دهانشان خارج شـود كـه مطابق با تصور ذهني شما از آنها نبوده و يا تصويري كه بروز از خودشان در ذهن شما ايـجاد كرده‌اند را مخدوش كند.
 
راز شماره 2 شما نيز درون خود را آشكار كنيد
 

بين زوجين بيان احساسات دروني بايد به صـورت متقـابـل انـجام بگيرد. هر فردي داراي مشكلات، دغدغه‌ها و مسايل پنهاني در صندقچه قلبش مي‌بــاشد. بسياري از مردان تصور مي‌كنند " اگر اين مسـايـل را به او بگويم، تركم خواهد كرد." شما مجبوريد نشان دهيـد كـه جـريان ايـن نيست. به اين منظور براي او از خود چيزي را فاش كنيد كه نشان دهد به همان اندازه‌اي كه او به شما اعتماد دارد، شما نيز به او اعتماد داريد.
هنگاميكه او شروع بـه بـيان احساسات دورني خود مي‌كند، به آنچه كه مي‌گويد گوش فرا داده، قدمي‌به جلو بـرداشته و در عـوض پيشنهادي مثبـت ارايـه دهيـد. بعد از اينكه وي مساله‌اي خصوصي را ابراز نمود، چيزي شبيه اين بگويد "خوب، اينكه چيز بدي نيست من بدتر از اين‌ها بودم." يا "من واقعا آن چيزي كه اتفاق افتاده را تحسين مي‌كنـم." و آن چيزي از داستان را كه واقعا مي‌پسنديد انتخاب كنيد. (از مسايل ساختگي دوري كنيد چون موضـوع لوس شده و تبديل بـه دست انداختن خواهد شد. مردم هميشه مي‌توانند متوجه شوند كه كسي آنها را دسـت انـداخـته و اين موضوع هيچ گاه ثمر بخش نخواهد بود.) به او اجازه دهيد بداند كه شما جانبدار او هستيد و با تجربياتش تنها نخواهد ماند.
در حالي كه عملا نشان مي‌دهيد، مطمئن شويد كه از او طرفداري مي‌كنيد. بسياري از زن‌ها فقط به اين دليل به داستان‌هاي شوهرشان گوش مي‌دهند كه به او بگويند كه چقـدر در مورد آن در اشتباه بوده است. آنها طرفداري شخص ديگري را مي‌كنند. با ايـن حال مهم است كه موضوع را از اين نقطه نظر بنـگريد.
 
راز شماره 3 گذشته را فراموش كنيد
 

آيـا تـا بـه حـال بـا شـوهـر خـود "گـفـتـگويي" داشـتـه‌ايـد كه به بگومگوهاي مـربـوط بـه نارضايتي‌هاي گذشته، اشتباهاتي كه انجام داده، اذيت و آزارهايي كه به شما روا داشته و آنچه كه اكنون مديون شما است، منتهي شده باشـد؟ چنين مـوضوعي تقريبا در هر رابطه‌اي اتفاق مي‌افتند اما واقعيت باقي مي‌‌ماند؛ مردها وقتي آمدنش را حس مي‌كنند، آشفته حال شده و عقب مي‌نشينند.
وقتي مردي از اين وحشت دارد كه صحبت‌هايش در آينده تـحـريف و سـوء تـعبـير شده، به ديـگران گــفته شده و يا عليه خودش مورد استفاده قرار گيرد، بيان احسـاسـات بـرايـش غير ممكن مي‌شود و تنها راه عبور از اين تله ارتباطي اين اسـت كـه بدانيد آنچه كه در گذشته اتفاق افتاده و هــر آنچه كه او انجام داده و يا گفته، شما نيز درگـيـرش بوده‌ايد. هيچكس خوب مطلق و يا بد مطلق نيست. در واقـع، به جاي در نظر گرفتن يك فرد به عـنـوان شخصي بد يا خوب، بهتر است كه نقش‌هاي بازي شده در روابط و نحوه گرفتار شدنمان در نـقش‌هايـي كه قدرت رها ساختن خود را از آنها نداريم، مورد توجه قرار داده شوند.
براي مثال؛ برخي از زن‌ها عـاشق بازي نمودن با قرباني عشق خود هستند. آنها براي اعتبار بخشيدن و توجيه كردن احساسـات خودشان و نيز احساس قدرتـمندي در بـرابـر شريك زندگي خود، اشتباهات و خطاهاي گذشته او را بهانه مي‌كنند. در حقيقت ممكن است با اين روش مدتي او را براي خود نگه دارند ولي آنچه كه مشخص است اين رابطه متزلزل بوده و در آستانه شكست قرار دارد.
اگر مي‌خواهيد اين وضعيت تاسف بار زندگي زناشويي را تغيـيـر داده و يـا از آن پيشگيري كرده و به شوهرتان كمك نماييد تا راحت با شما حرف بزند، اين راه را امتحان كنيد؛ به سهم خود در شرايطي كه پيش آمده مسووليتي را به عهده بگيريد و ببينيد كه به چه نحو در مورد اتفاقي كه روي داده مـمكن است دخيل بوده باشيد. البته اين موضوع به معناي مقصر دانستن خود نيست. به شرايط با ديدي باز بـنگريد. به روي تمام مسـايلي كه او "درست،" و نه "غلط" انجام داده، تمركز كنيد. اگر نياز به راهنمايي بيشتر داشتيد، ليستي از آنچه كه در رابطه‌تان عايد شما شده است و آنـچـه كه شما در عوض نصيب شـوهـرتـان نـموده‌ايد، تـهيه كنيـد. بـه زمان‌هايي كـه شما نيز مرتكب كوتاهي و قصور شده‌ايد و به راه‌هايي كـه هـر دوي شـما تـوسـط آن رشد يافته و تغيير كرده‌ايد، توجه نماييد.
 
راز شماره 4 شنونده اي استوار و ايمن باشيد
 

آيـا داشتن روابط صادقانه امكان‌پذير است؟ فرض بر اين است كه همه افراد براي صادق بودن تلاش مي‌‌كنند. حقيقت اين است كه تعداد اندكي چنين هستند و دليل عمده عدم صداقت اين است كه عواقب و نتايج آن خوب و قابل توجه مي‌بـاشد. اغـلـب مردان احساس مي‌كنند كه زن‌هـا مي‌خواهد و نياز دارند كه دروغ بشنوند چون قادر به پذيرش صادقانه حقيقت نيستند. برخي از مردها تصور مي‌كنند كه از بيان حقايق زندگي خود به هـمسرشان وحشت دارند چـرا كـه باعث آشفتگي و اضطراب وي خواهد شـد. در واقـع، بسياري از زنان براي كنترل شوهر و رابطه خود از احساساتشان استفاده مي‌كنند. آنها پاسخ‌هاي بخصوصي را از شوهر خود طلب مي‌كـنند و در صورتي كه آن پاسخ‌ها را دريافت ندارند، احساس پريشاني خواهند نمود. سپس وقتي شوهرشان دهان نگشوده و صحبتي نمي‌كند، متعجب مي‌گردند.
متاسفانه، بسياري از زنان تصوراتي قدرتمند از چگونگي احسـاس و تـفكر يك مرد را نيز در سـر مي‌پرورانند كه اين نـوع خـيـال پـردازي بـاعث ويراني حقيقت شده و بـنـابـراين اين گـونه بـه مردان اجازه مي‌دهند كه از طريق طرز برخوردهاي مختلف متوجه شوند كـه نيازي به بيان حقيقت نداشته و آنها نيز تمايلي به دانستن حقيقت ندارند. واضح است؟ اكثر زن‌ها در اين مـورد مقصرند، امـا اشـتياق بـراي گوش دادن به آنچه كه او مجبور است بگوييد سرآغاز يك رابطه كامل حقيقي محسوب مي‌گردد. اين باعث مي‌شود تا يك مرد احـساس كند شريكي ثابت قدم دارد كه در پستي بلندي‌هاي زندگي همراه او خـواهـد بود.
اگر براي خروج از ايـن تصورات غير واقعي آمادگي داريد، زمان آن رسيده كه سه چيز را از خـود سـوال كنـيد. چه ميزان از حقيقت را مي‌توانيد تحمل كنيد؟ چقدر واقعا نياز داريـد؟ آيا از شوهر خود مي‌خواهيد كـه تـصـويري خيالي بـراي شما باشيد و آيـا مشتاقيد به او اجـازه دهيـد حقيقي گردد؟ اين‌ها سوالاتي بزرگ هستند. شايد نتوانيد همين حالا تمام واقعيت را به يك باره دريابيد، اما قطـعـا مي‌توانيد عـضلات بردباري خود را پرورش داده و در مسيري مستقيم حركت نماييد.
 
راز شماره 5 با خودتان صادق باشيد- آگاه باشيد
 

اين پرسشي قديمي‌ ولي خـوب است؛ اگر با خودمان صادق نباشيم چگونه مي‌توانيم با ديگران صداقت داشته باشيم؟ بهترين روش كمك بـه هر مـرد براي بيان راحت احساساتش اين است كه ابتدا خود شما راحـت بـوده، طبـيعي رفـتـار نـمـوده صادق بوده و جو گرم و قابل پذيرشي ايجاد كنيد. كساني كـه در زنـدگي بـا آنها مـواجه مي‌شويم انـعــكاس بـخش‌هاي مختلف خودمان هستند و ما افرادي را جذب مي‌كنيم كه هر كدام به نـحوي ما را در عشق ورزيدن به بخش ديگري از خودمان ياري مي‌كنند.
به همين دليل است كه عناوين مصرح شده در اين مقاله را نه تنها در مورد مردان، بلكه بايد در رابطه با خـودمـان هـم به كـار بـبـنديم. بــراي مثال؛ آيا شما قادريد از قضاوت درمورد خودتان بگذريد؟ آيـا نارضـايـتي حـاصـل از اشتـبـاهاتي كـه در گذشته مرتكب شده‌ايد را پايان مي‌دهيد؟ و آيا هميشه در انجام اشتباهاتي كه مرتكب شده‌ايد پافشاري مي‌كنيد؟ وقتي با خود به اين طريق رفتار مي‌نـمايـيـد، طبيـعـتا با شريك زندگي خود نيز به همين مـنوال رفــتار خواهيد كرد. اگر شما در جواني هميشه مورد بدرفتاري قرار گرفته و يـا در برخي از مسايل احساس كمـبود نـمـوده بـاشيد، احـتمـال دارد هميـن رويـه را در مــورد شوهرتان در پيش بگيريد.
آگاهي در اينجا نقش تعيين كننده‌اي دارد. اگر مي‌خواهيد فضاي پوياتر و بازتري را بين خود و شوهرتان ايجاد كنيد، فهرست دقيقي از نـحوه رفـتار و مراعات خود با خود و نحوه برخورد نـزديكانتان در گذشته با خود را تهيـه كنـيد. اگر صدمه ديده‌ايد، اين فرصتي براي شما خواهد بود كه تصميم بگيريد ديگر زندگي خود را بر اساس معيارهاي گذشته بنا نكنيد. آن را تغيير دهيد. تصميم بگيريد در برابر خـود و كـسي كـه با او هستيد، مهربان و پذيرا باشيد.
گاهي اوقات ما در برابر فرد ديگري تسليم مي‌شويم به اين انتظار كه او نيز همين كار را انجام دهد. وقتي آن محقق نمي‌شود، خشمي ‌پنهاني شروع به پيدايش مي‌كند. چنين حالتي باعث بروز رفتارهاي متناقص و عـدم صداقت با خود و ديگران خواهد شد. براي رسيدن بـه عدالت واقعي بايد بدانيد كه به همان اندازه‌اي كه مي‌بـخشيد، بـه همان انـدازه هم به دست مي‌آوريد. وقتي به فردي احترام و توجهي مطلق را روا مي‌داريـد، آن احترام و توجه را به خود نيز مبذول مي‌نماييد. شما بهترين روش را در پيش گرفته‌ايد و اثرات و نتايج سودمنـد آن دير يا زود نمايان خواهند شد. زماني كه با ديگران طوري رفتار مي‌كنيد كـه مـورد احترامتان است، درحقيقت حسي از ارزش و اعتبار را ايجاد مي‌نماييد.
با خودتان صادق باشيد و متوجه خواهيد شد كه اين عمل مسري است. شريك زندگـي شما به همين منوال رفتارش را پيش خواهد گرفت. او به صورتي راحت و طبيعي صحبــت كرده و احساست واقعيش را ابراز خواهد نمود.
 
نويسنده: رضا سنندجي
گردآوري:گروه مردان سايت تبيان زنجان
http://www.tebyanihaa.com/men.html
  


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۱۱ ] [ مشاوره مديريت ]
روش هاي سخن گفتن

وقتي لب به سخن باز مي كنيم، اغلب احساس مي كنيم كه صرفاً حرف مي زنيم! اما سخن ما و طرز اداي آن از دايره امكانات وسيعي انتخاب مي شود و ديگران نيز به اين انتخابهاي ما درست به همان شكل كه به لباسهاي ما واكنش نشان مي دهند و آن را نشانه شخصيت و طرز تلقي ما مي دانند، واكنش نشان مي دهند. مثلاً پوشيدن كت و شلوار مي تواند نشانه لباس پوشيدن رسمي يا نشانه احترام قائل بودن براي يك موقعيت باشد، حال آن كه استفاده از يك پوشش بسيار عادي، نشانه خودماني تلقي كردن يا جدي نگرفتن به شمار آيد. شخصيت هايي نظير رسمي يا خودماني، آراسته يا ناآراسته و طرز تلقي هايي مانند احترام قايل شدن يا نشدن با طرز سخن گفتن نيز مشخص مي شوند.

در هر صورت آنچه مسلم است آن است كه هر حرفي بايد به شكلي زده شود. هر سخن لحن، سرعت، مكث و بلندي خاص خود را دارد. ممكن است قبل از صحبت بدانيم يا ندانيم چه بايد بگوئيم يا چه مي خواهيم بگوئيم، مگر اينكه شرايط جلسه، حالت مسلم و مشخص داشته باشد. در عين حال هيچگاه قبل از سخن گفتن، تصميمي بر اينكه كجا صدا را بلند يا كوتاه بايد كرد و يا كجا تند يا سريع بايد حرف زد، گرفته نمي شود. چون رعايت و به كار بستن تمامي اين نكات بستگي به موقعيت دارد، اما همه عواملي است كه ما منظور گوينده را درك مي كنيم و در باره طرز فكر خود نسبت به نظرات يكديگر تصميم مي گيريم.

سبك گفت و گو هرگز موضوعي فوق العاده و اضافي بر گفت و گو نيست بلكه بخش اصلي و جدانشدني از آن است. جنبه هاي سبك گفت و گو، ابزار اوليه آن گفت و گو هستند. نشانه ها و علايم مهم در سخن گفتن، سرعت حرف زدن مكث ها و بلندي صداست كه جملگي آنچه را ما آهنگ صدا و صحبت مي شناسيم مشخص تر مي سازند.

اين نشانه ها در تمهيدات زبان شناسي به كار مي روند كه اساس صحبت و گفت و گو را شكل مي دهند. مجموعه اي كه نوبت گيري در گفت و گو، بيان نقطه نظرها و اينكه در جريان صحبت و گفت و گو چه مي كنيم (گوش مي دهيم، علاقه منديم، قدرشناسي مي كنيم، رفتار دوستانه داريم، انتظار كمك داريم يا پيشنهاد كمك مي كنيم و ...) را مشخص ساخته و نشان مي دهند كه به هنگام گفت و گو، در چه انديشه اي هستيم.


نشانه ها، سرعت و مكث در صحبت
سارا سعي داشت با همسر جديد سعيد، در گفت و گو را باز كند. اما به نظر مي رسيد كه مينا (همسر سعيد) حرفي براي گفتن ندارد! در حالي كه سارا احساس مي كرد مينا حوصله گوش دادن به حرفهايش را ندارد، مينا به سعيد گفت كه سارا فرصت حرف زدن به او نمي دهد! كه در حقيقت مشكل موجود با انتظار در باره سرعت و مكث كردن ارتباط داشت نه با حرف و حوصله داشتن يا نداشتن سارا و مينا!

بايد دانست گفت و گو، يك بازي نوبتي براي سخن گفتن انسانها است! شما حرف مي زنيد، بعد نوبت به من و بار ديگر نوبت به شما مي رسد. هر كس زماني حرف مي زند كه مخاطب او حرفش را تمام كرده باشد. موضوع در ظاهر به همين سادگي است اما اينكه بدانيم طرف مقابل صحبت اش را تمام كرده است يا خير، خود موضوعي مهم است. وقتي صدا ملايم تر مي شود، وقتي گفته قبلي تكرار مي شود، وقتي ميان كلمات فاصله مي افتد و صدا باز هم ملايم شود؟ آيا تكرار جمله به معناي نداشتن حرفي تازه مي تواند باشد؟ آيا قصد، تاكيد است؟ يا ميان كلمات چه فاصله اي بايد بيفتد تا معناي "دارم حرفم را تمام مي كنم" يا "هنوز حرف دارم" يا "مكث كرده ام، اما حرفم هنوز تمام نشده است را بدهد؟"

طبيعي است كه در ميانه گفت و گو و صحبت با افراد، فرصتي صرف حل اين مسايل نمي شود. بلكه به دليل سالها تجربه در زمينه صحبت با اشخاص، فرد متوجه مي شود كه حرف پايان گرفته يا خير. از طرفي وقتي عادات گفت و گو در طرفين مشابه باشد، يا نوع سخن گفتن يكي براي آن ديگري واضح و مشخص باشد، هيچ اشكالي بروز نمي كند اما اگر عادات دو طرف با هم متفاوت شد، ممكن است يكي از طرفين گفت و گو به اين نتيجه برسد كه آن ديگري يا به حرف او گوش نمي كرده يا اصولاً اين طور تصور شود كه صحبتي براي گفتن وجود ندارد. (مثالي كه درباره سارا و مينا مطرح شد).

همچنين يكسان نبودن سبك و زمان و فرصت و مجال صحبت كردن، امكان دارد خصوصيات فرد را به جز آن چيزي كه هست، نشان دهد و درست به همين دليل است كه اندكي تفاوت در سبك گفت وگو و موضوعاتي مانند مكث و غيره مي تواند روي زندگي فرد تاثير قابل ملاحظه اي داشته باشد.


بلندي صدا در سخن گفتن
واي از دست شوهرم! نمي دانيد وقتي در خانه است چقدر بلند صحبت مي كند. باور كنيد از ده خانه آن طرف تر هم مي شود صدايش را شنيد. هر چه هم كه مي گويم بلند صحبت نكن، به خرجش نمي رود، ديگر كم كم دارم به بلند صحبت كردنش شك مي كنم چون با يكي- دو نفر اينطور حرف نمي زند. مثلاً هر وقت برادر كوچكش يا يكي از دوستانش كه از دوره دبيرستان با هم دوست هستند، به منزل ما مي آيند، صحبت كردنش آهسته مي شود! شما باشيد شك نمي كنيد؟!

هر حرف بايد به لحن خاصي بيان گردد. در حال صحبت نيز شدت صدا مي تواند كم و زياد شود. بلندتر حرف زدن روابط ميان نقطه نظرها را نشان مي دهد. مثلاً مي تواند حاكي از آن باشد كه "صبر كن، حرفي دارم كه بايد بزنم" يا صبر كن، هنوز حرفم تمام نشده است ياعصباني هستم و يا ... ملايم تر حرف زدن هم مي تواند معاني خاص خود را داشته باشد. به عنوان مثال، خسته شدم، تو حرف بزن، يا خجالت مي كشم با صداي بلند صحبت كنم. يا، حالا نوبت توست حرف بزني و يا نشانه اي براي احترام و ادب به ديگري و ديگران.

بلندتر صحبت كردن از حد انتظار نيز مي تواند براي شنونده، معاني مختلفي را در برداشته باشد. مثلاً فرد فاقد قدرت ابراز وجود باشد يا در جهت تحريك احساسات باشد، يا دستور تلقي شود و ... كه به هر حال اگر با اين مسئله نيز درست برخورد نشود، شنونده را دچار گيجي و سردرگمي از نيافتن ارتباط با شخص گوينده خواهد كرد.


آهنگ و زير و بم صدا
عادت به لحن صدا از جانب افراد، گاه موجب مي شود تا در برخورد با لحني ديگر آن لحن غيرطبيعي جلوه كند. به عنوان مثال دو نفر كه داراي فرهنگ دو گفت وگوي متفاوت اند، به طور قطع با توجه به فرهنگ خويش، با آهنگ و زير و بم و در مجموع حالت مخصوص به خود سخن مي گويند. حال اگر فردي شناخت مناسبي از مخاطب يا گوينده مقابل خود نداشته باشد، چه بسا در هنگامي كه آن فرد آرام يا عصباني است اين گونه تصور كند كه لحن طرف وي خسته كننده يا يكنواخت و يا خوشايند است.

آهنگ صدا ناشي از تركيبي از سرعت، مكث، رسايي و از همه مهم تر تغيير زير و بم آن صدا. در واقع حالت جسماني دهان و حنجره آن را مشخص مي سازد، زير و بم صدا مانند رسايي يا ملايم بودن صدا نيز معاني نسبي متفاوتي دارد.

از آنجايي كه نشانه هايي مانند تغييرات زير و بم صدا (و نيز بلندي و سرعت گام صحبت) همچنين نشانه بيان هاي احساسي هستند احتمالاً تعجب آور نيست كه زنها بيش از مردها، از تغييرات زير و بم صدا استفاده مي كنند. همانطور كه مشخص است زنها هم اغلب به احساساتي بودن بيش از مردها، شهرت دارند. همين مطلب، در مورد افراد يك فرهنگ خاص نيز صدق مي كند.

به هر حال بد نيست بدانيم وقتي قرار است من يا شما، در هر روز و ساعت از عمرمان، دقايق پي در پي و متوالي را صرف صحبت كردن كنيم، چه بهتر كه در باره مقتضيات و نحوه صحبت كردن بيشتر بدانيم و مهمتر از آن، اين داشته ها را به كار بنديم.


منبع : شرق


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۱۰ ] [ مشاوره مد»، «اسم شان چيست؟»، «رنگ بقيه گل هاي باغچه چيست؟»
 با صبر و حوصله به سؤال هاي او گوش كنيد و همان گونه به آن ها پاسخ دهيد. اگر متوجه پرسش نمي شويد، به او كمك كنيد تا سؤال خود را توضيح دهد. اگر پاسخ پرسش وي را نمي دانيد، وقت آن است كه به او نشان دهيد كه پاسخ آن در يكي از كتاب هاي شما وجود دارد. به همراه وي بدنبال آن بگرديد و بدين ترتيب به او نشان دهيد كه كتاب مفيد است.
 اجازه دهيد كه فرزندتان داستاني را تعريف كند و اگر تمام داستان را متوجه نشديد داستان را تكرار كنيد. از او سؤال هايي بپرسيد تا بتواند آنچه را كه قصد بيانش را داشته توضيح دهد.
اگر كودكتان حس همكاري دارد از او بخواهيد كه در آشپزي به شما كمك كند. او مي تواند در چيدن ميز غذا و تزيين شيريني به شما ياري رساند. درباره كاري كه انجام مي دهيد و غذايي كه او دوست دارد و بسياري موارد ديگر با وي سخن بگوييد.
تلويزيون وسيله مناسبي براي بهبود سخن گفتن فرزندتان نيست. علاوه بر اين واكنش كودك شما در برابر آنچه كه در تلويزيون مي بيند نسبت به هنگامي كه گوش مي دهد، بسيار منفعلانه تر است. اگر در خانه شما تلويزيون هميشه روشن است در خاموش كردن آن لحظه اي درنگ نكنيد و زمان بيشتري را به سخن گفتن با كودك تان اختصاص دهيد.
 آشنايي با شكل حروف الفبا مي تواند از دو سالگي آغاز شود. كار آساني نيست. بايد در زمان مناسب و با وسايل مناسب انجام شود . براي نمونه مي توانيد يك جدول حروف الفبا همراه با تصاوير زيبا و حروف برجسته با خاصيت آهن ربايي به كمك پارچه هاي مخصوص، قيچي و چسب تهيه كنيد.
 در اينجا به چند نمونه از فعاليت ها يي كه مي توانيد در پيشبرد اين اهداف انجام دهيد اشاره مي كنيم : خيلي زود نام كودك را بر روي كاغذ بنويسيد و در حين نوشتن هر حرف آن را تلفظ كنيد. نام او را در مكان هاي مختلف مانند در اتاقش و يا جعبه اسباب بازي هاي او بنويسيد. صداي حروف را به وي بياموزيد. بازي هاي صوتي و كلامي بسيار مناسب براي اين كار وجود دارند. حروف با خاصيت آهن ربايي را بر روي در يخچال بچسبانيد. از او بخواهيد تا نام حروفي را كه مي بيند و با آن ها به صورت خودجوش بازي مي كند، براي شما بازگو كند. با حروفي كه در كلماتش استفاده كرده بازي كنيد وآن ها را حدس بزنيد. در هر محيطي كه هستيد حروفي را كه بر روي تابلوهاي تبليغاتي، آگهي ها، بسته بندي اشيا، كتاب ها و مجلات مي بيند به او نشان دهيد.
 بين سنين ۳ تا ۴ سالگي از او بخواهيد تا حروف را جستجو كرده و نشان دهد. در همين سنين از او بخواهيد تا نام خود را هجي كرده و بنويسد. براي بسياري از كودكان نام آن ها اولين كلمه اي است كه سعي در نوشتن آن مي كند تا به عنوان نمونه حداقل بتوانند كارت سالگرد تولد مادربزرگ خود را امضا كنند. اگر در ابتدا وي نتواند كلماتي را به كار برد نگران نباشيد، زيرا اين امر به موقع خود برطرف مي شود.
 همراه با كودك تان يك جدول حروف الفبا تهيه كنيد. از او بخواهيد تا تصاويري را پيدا كند كه حرف مشخصي را تداعي مي كنند. براي نمونه براي حرف خ تصوير خانه، خرس شما مي توانيد تصاوير مجله را بريده و يا عكس هايي از اشيا تهيه كنيد. اين تصاوير رادر دفتري بچسبانيد و از او بخواهيد تا در كنار هر تصوير حرف آغازين مربوط به آن ها را بنويسد.
 

منبع:


http://www.rif.org


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۳:۰۹ ] [ مشاوره مديريت ]
چرا بايدصداي زن از مرد كوتاه باشد؟

الف) حكم فقهي صداي زنان؛ از نظر فقهي صدا و آواي زنان در صحبت با مرد اجنبي، نبايد نازك و تحريك انگيز شهوت باشد. از اين رو ضروري است كه زنان در حال صحبت، سخنراني و ... با مردان نامحرم به حالت عادي و طبيعي صحبت نمايد، نه اين كه صدايش را نازك ساخته و از طريق آواي حنجره اش طمع در دل افراد اجنبي بيندازد.(توضيح المسائل مراجع،‌ج2، ص963) در آيه مباركه 32 سوره احزاب نيز آمده است: « ... فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذي في قَلْبِهِ مَرَضٌ ... ؛ نبايد با صداي نرم و نازك سخن بگوييد تا بيمار دلان به شما نورزند.»

ب) علت اجتناب سخن گفتن زنان با صداي نازك و رغبت انگيز:

از آيه شريفه استفاده مي شود كه در روان شناسي آواي سخن، ويژگيهاي نهفته است از جمله اين خصوصيات اين است كه صداي نازك زنان براي افراد بيمار دل نوعي از رغبت و علاقه به زن نامحرم ايجاد مي كند و او را در اعمال غرايز شهواني اش تحريك مي كند و براي اين كه زنان بتوانند خود را از طمع افراد بيمار دل رهايي بدهند، خوب است كه در حال سخن گفتن با مردان اجنبي با صداي عادي و طبيعي صحبت كنند نه با صداي نازك و تحريك آميز. همان طور اشارات چشم و ابرو داراي معنا و پيام است، آهنگ و لحن صدا نيز داراي پيام خاص و آثار ويژه به خود است. چون زنان بايد از گوهر عفت خود به خوبي حفاظت و صيانت نماينhref="page-126.html" target="_blank">۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ arget="_blank">۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲<"_blank">۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ][ ۱۰۹۸ ]

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan.