مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
لینک دوستان

پس مي توان گفت عدم توانايي در ردّ جسورانه درخواست هاي ديگران در موارد لازم به معني حركت درمسيري است كه مارا از رشد و خودشكوفائي و نيل به جامعيت و تماميت وجود خود باز مي دارد. در حقيقت وقتي ما به ديگران بله مي گوييم به خودمان نه گفته ايم و اين روند بايد معكوس شود . يعني بايد پاسخ به خودمان آري و به ديگران نه باشد . نمي شود نگران همه چيز و همه كس بود جز خود . با گفتن يك كلمۀ ساده و دو حرفي نه مي توانيم از پي آمد هاي منفي ذكر شده اجتناب كنيم و با استفاده بهينه از زمان ، زندگي ، اهداف و آرزوهاي خود را پي بگيريم ، منابع استرس را كاهش دهيم ، اعتماد به نفس خود را استحكام بخشيم و بر احتمال موفقيت در زندگي بيفزاييم .

نه كلمۀ ساده اي است ولي به كاربردن آن چندان ساده نيست . درحقيقت نه گفتن عمل ظريف و حساسي است و بايد درست انجام شود و چگونگي انجام آن مهم است . در وهلۀ اوّل بايد به اصول مهارت مطالبه گري و جسارت كه پيشتر ذكر شد توجّه داشت يعني رد جسورانه بايد صريح ، روشن ، آشكار ، صادقانه و توأم با حفظ احترام و حقوق ديگران صورت گيرد. كسي كه هميشه در برابر خواست هاي ديگران بله مي گويد و حالا مي خواهد نه گفتن را جايگزين آن كند نياز به تمرين دارد .

تمرين نه گفتن ، تمرين آري نگفتن و به تدريج تمرين درخواست كردن از ديگران . اين تمرين ها بايد مبتني بر يك چهارچوب نظري صورت گيرد كه آگاهي و اشراف فرد بر آن اساس شكل گرفته باشد . به عبارت ديگر در وهلۀ اوّل فرد بايد از مهارت خود آگاهي برخوردار باشد تا نسبت به افكار ، احساسات ، نيازها ، برنامه ها ، آرزوها ، محدوديت ها و توانايي هاي خود اشراف داشته باشد و باورها و افكار خود را به نحوي منطقي و مستدل تنظيم كند . تغيير باورها و انتظارات غلط و غير واقعي پيش شرط بروز رفتار جسورانه و مطالبه گرانه است . مثلاً اگر كسي فكر مي كند نپذيرفتن درخواست ديگران فاجعه است و پي آمد منفي دارد بايد اين تصور را تغيير دهد . يا اگر ديگري مي انديشد كه تنها راه به دست آوردن تأئيد ، محبت ، احترام و عشق ديگران پاسخ مثبت دادن به خواست هاي آنان است بايد از اين باور دست بكشد .

نه گفتن را بايد از موقعيت هاي آسان تر و با افرادي كه راحت تر هستيم آغاز كنيم و به تدريج آن را به شرايط دشوارتر و اشخاص دورتر تعميم دهيم . نه بايد قاطع ، محكم ، كوتاه و صادقانه باشد و با استفاده از ضمير " من " و تكيه و تأكيد برآن صورت گيرد . از افعالي استفاده شود كه نشان دهندۀ جديت است مانند من تصميم دارم ............ من مي خواهم ...... يا من نمي خواهم اين كار را بكنم و با اعتماد به نفس و عاري از ترديد ، شك و دودلي بيان شود.

نه بايد محترمانه ، صادقانه و واقعي جلوه كند و گستاخي و پرخاشگري را نبايد با مطالبه گري و جسارت اشتباه گرفت . بيان نه نبايد همراه عذر و بهانه يا ابراز تأسف باشد . نه گفتن بايد به صورت مستقيم و بدون توسّل به رفتارهاي حاشيه اي صورت گيرد. اگر در موقعيتي بوديد كه دادن پاسخ صريح دشواراست بايد جواب قطعي را به تأخير انداخت و مثلاً گفت دراين باره فكر خواهم كرد. اگر پس از نه گفتن بازهم طرف مقابل اصرار ورزيد شما نيز بايد بر پاسخ منفي خود پافشاري كنيد. ملازم هاي غير كلامي بايد در هماهنگي با بيان كلامي نه باشد . يعني بايد با تن صداي قاطعانه ، مصمّم و بدون ارزش درحالي كه سر رو به بالا و بدن مستقيم است و تماس چشمي مستقيم با مخاطب برقرار است و با بيان كلامي به شرحي كه ذكر شده نه گفت .

در پايان بايد توجه داشت مسئوليت ناپذيري عميقي كه در جامعه ما نيز كم ديده نمي شود موجب آن است كه برخي از افراد حتي وظايف عادي شغلي يا خانوادگي خود را نيز انجام ندهند و درپاسخ به ارباب رجوع يا در رابطه فردي نه گفتن ورد زبان آن ها باشد.بديهي است آن چه گفته شد در مورد كساني است كه درروابط خود با ديگران توانايي نه گفتن را ندارند و از اين بابت ضربه مي خورند و ربطي به منفي بافي و نفي گرايي اشخاص ندارد كه جز نه چيزي نمي گويند و چه بسا به ديگران ضربه هم مي زنند.


دكتر غلامحسين معتمدي
روانپزشك

منبع:روزنامه همشهري 
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۲:۴۱ ] [ مشاوره مديريت ]

زبان، گويش، لهجه

 
نمي‌دانم آيا شما هم مثل من گاهي اوقات در بين دوستان و آشنايان گرفتار اين بحث شد‌ه‌ايد، كه مثلاً فلان زبان آيا لهجه است يا گويش يا اصلاً فرق اينها از هم چيست؟ به نظر شما چه فرقي ميان كردي، لري و يا اصفهاني و مشهدي است؟ زبان چيست و لهجه يا گويش كدام است؟
 
اين سوالات معمولاً در جامعه‌شناسي زبان مطرح مي‌شوند. و هدف از آن دست يافتن به طبقه‌بنديي از انواع گوناگون زبان است در اجتماع. بگذاريد كمي ساده‌تر حرف بزنم. بياييد با هم سفري داشته باشيم از تهران به ديگر نقاط ايران. مقصد اول ما اصفهان است. گشتي در شهر بزنيد و با مردم صحبت كنيد. آيا حرف مردم را مي‌فهميد؟ (من نمي‌دانم، كه شما اهل كدام شهر مي‌باشيد، اما در ذهن خود شما را فارسي زباني فرض كرده‌ام، كه از فارسي معيار براي تعاملات اجتماعي‌اش استفاده مي‌كند.) اگر فارسي‌زبان باشيد، حتماً مي‌فهميد كه مردم چه مي‌گويند، و مردم اصفهان نيز حرف‌هاي شما را مي‌فهمند. اما حتماً احساس مي‌كنيد كه اصفهاني‌ها مثل مردم تهران صحبت نمي‌كنند، و از نظر تلفظ با لهجه محل شما فرق دارند. اما اين تفاوت باعث نمي‌شود، كه ميان شما و اهالي اصفهان ارتباط برقرار نشود.
 
حالا مسير خود را عوض كنيد، و به يكي از شهرهاي غربي ايران سري بزنيد. نمي‌دانم تبريز و اروميه را مي‌پسنديد، يا شهر كردنشين سنندج را، اما براي منظور ما فرقي نمي‌كند. كافي است كه براي خريد به خيابان برويد. سعي كنيد مردم نفهمند كه شما مسافر هستيد. بگذاريد مردم فكر كنند، كه شما هم يكي از مردم اين شهر هستيد. مطمئن باشيد كه با شما به همان زبان محلي خود، تركي يا كردي صحبت خواهند كرد. من از مال دنيا فقط زبان فارسي را كه در راديو و تلويزيون استفاده مي‌شود، بلدم! طبيعي است كه حرف اين مردم را نفهم. نه از تلفظ آن سر در مي‌آورم و نه واژه‌هاي آن به گوشم آشناست. گمان نكنم، كه از دستور آن هم سر در بياورم. من كه دست خود را رو خواهم كرد، و خواهم گفت: ” لطفاً فارسي صحبت كنيد، من حرف شما را نمي‌فهمم”. خوب، از حالا به بعد وضع بهتر مي‌شود، حالا كه مردم فارسي صحبت مي‌كنند، بهتر مي‌فهمم. نمي‌دانم آيا شما قصد داريد، به سفرتان ادامه بدهيد يا نه؟ اما براي كار من همين دو شهر كافي است.
 
باز گرديم به مسئله خودمان. در طي همين سفر كوتاهي كه داشتيم، ديديم كه زبان تا چه حد مي‌تواند متفاوت باشد. اين مسئله در زبان‌شناسي با عنوان گوناگوني‌هاي زبان مطرح مي‌شود و علل مختلفي دارد. اما ما در اين جا به علل آن نمي‌پردازيم. مهم اين است كه بدانيم چطور مي‌توان زبان‌هايي به اين گوناگوني را از نظر اجتماعي طبقه‌بندي كرد. معمولاً مي‌توان از دو منظر به گوناگوني‌هاي زبان در اجتماع نگريست. نخست: ديدگاه زبان‌شناسانه و دوم ديدگاه غير زبان‌شناسانه.
 
منظور از ديدگاه زبان‌شناسانه به كار بردن ملاك‌هايي زبان‌شناختي است، براي طبقه‌بندي گونه‌هاي زباني. بگذاريد قبل از تخصصي شدن بحث اصطلاح گونه را برايتان تعريف نمايم. گونه اطلاقي عام و كلي است به جاي زبان و لهجه و گويش. البته در زبان‌شناسي دلالت بر مفهومي تخصصي‌تر نيز دارد. اما در اين جا زماني گونه به كار مي‌رود كه نخواهيم دقيقاً مشخص كنيم كه چيزي زبان است، يا گويش، يا لهجه.
 
از ملاك‌هاي زبان‌شناسانه مي‌گفتم. پيش از آن كه سفر خود را از تهران شروع كنيم، وقتي با مردم صخبت مي‌كرديم، به خوبي حرف آنها را مي‌فهميديم و آنها نيز حرف‌هاي ما را مي‌فهميدند، و به اصطلاح درك متقابل از هم داشتيم. از نظر تلفظ هم مردم ديگر با ما فرقي نداشتند. در اين وضعيت كه تفهيم و تفاهم كامل ميان مردم اجتماعي برقرار شود، زبان‌شناسان مي‌گويند كه مردم اين اجتماع از زباني مشترك استفاده مي‌كنند. وقتي كه از تهران به اصفهان آمديم، وضع كمي فرق كرد. تفهيم و تفاهم برقرار مي‌شد، اما معلوم بود كه زبان اين مردم با آن چه كه در تهران ديديم فرق دارد. گاهي اوقات هم ممكن بود در موارد معدودي متوجه منظور افراد نشويم. علت آن هم عمدتاً نحوه خاصي از تلفظ اهالي اصفهان بوده است. در اين مورد كه ميان افراد جامعه درك متقابل وجود دارد، اما تفاوت‌هاي زباني بخصوص در سطح آوايي مشهود باشد، زبان‌شناسان لهجه را مطرح مي‌سازند. به اين ترتيب حتماً مي‌توانيد بفهميد، آن چه كه در مشهد صحبت مي‌شود، لهجه مشهدي است، يا زبان مشهدي؟
 
در سنندج و تبريز وضع فرق مي‌كرد. من كه چيزي از زبان آنها سر در نمي‌آوردم. اگر از آنها نمي‌خواستم كه به فارسي با من صحبت كنند، حتما سر در گم مي‌شدم. شايد لازم باشد اين بار پيش از سفر به يكي از كلاس‌هاي آموزشي بروم تا اين زبان‌ها را ياد بگيرم.
 
هرگاه در يك اجتماع گروهي از افراد از نظام ارتباطي استفاده كنند، كه براي ساير افراد امكان مفاهمه و تعامل وجود نداشته باشد، زبان‌شناسان مي‌گويند، در اين اجتماع دو زبان متفاوت به كار مي‌رود. به اين ترتيب كردي، لري، تركي، مازندراني و گونه‌هايي از اين دست، زبان مي‌باشند، نه لهجه. معمولاً تفاوت اين زبان‌ها در همه سطوح زباني يعني سطوح واژگاني و نحوي (دستوري) و آوايي است و آن قدر تفاوت زياد است كه امكان درك متقابل را ناممكن مي‌سازد. ممكن است، بگوييد، زبان‌هايي همچون كردي، لري و مازندراني همه گونه‌هاي هستند، متولد از زباني به نام فارسي. پس مي‌توان ادعا كرد، كه اين‌ها لهجه‌هايي از فارسي مي‌باشند. بايد گفت كه اين زبان‌ها تنها زماني لهجه‌اي از فارسي بوده‌اند، كه تفاوتشان با فارسي از نظر آوايي بوده است، اما با تحولي كه هم در فارسي و هم در اين زبان‌ها ايجاد شده ، اين زبان‌ها خود رفته رفته آن قدر تغيير يافته‌اند، كه خود اكنون تبديل به زباني مستقل شده‌اند. اين مسئله نه تنها در مورد فارسي، كه درمورد ديگر زبان‌هاي هند و اروپايي¹ نيز صدق مي‌كدرياي سياه ميان اقوان نيمه چادرنشين رايج بوده است، و در اثر مهاجرت اقوام مختلف رفته رفته زبان فوق انشقاق و انشعاباتي يافته و از هند تا اروپا گسترده شده‌اند. خانواده زبان‌هاي هند و ايراني، ژرماني، ايتالي، يوناني، سلتي و… را مي‌توان از جمله خانواده زبان‌هاي هند و اروپايي بر شمرد.
 
۲٫ Idiolect
 
3. Style
 
منابع:
 
ترادگيل، پيتر، زبان‌شناسي اجتماعي. در آمدي بر زبان و جامعه، ترجمه محمد طباطبايي، چ. اول، تهران: نشر اگه. ۱۳۷۶٫
 
مدرسي، يحيي، درآمدي بر جامعه‌شناسي زبان، تهران: موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، ۱۳۶۸٫
 
Hudson, R.A.(1980), Sociolinguistics, Cambridge, CambridgeUniversity Press.
 
Wardhaugh, Raoland., (1986), An Introduction to Sociolinguistics, Blackwell.
 
Crystal, David,(1992) An Encyclopedic Dictionary of Language and Languages, blackwell.

منبع :

http://persianlanguage.ir/articles/about_language/666


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۲:۴۰ ] [ مشاوره مديريت ]

پيشنهادات و عبارت هاي تشكرآميز به عنوان رفتار هاي

ارتقاء دهنده وجهه: "تعارف در زبان فارسي"

چكيده:
 اين مقاله ابتدا نگاهي به انديشه هاي گافمن درباره "وجهه" دارد و سپس به فرمول بندي جديد نظريه او توسط بروان و لوينسن (1987-1978) در نظريه "ادب و احترام" مي پردازد و در آخر برخي جنبه هاي نظام اجتماعي در جامعه ايراني ها كه ارتباط مستقيمي با تجزيه و تحليل هاي من {محقق} از وجهه در زبان فارسي، كه شامل دو جنبه مرتبط به هم يعني شخصيت(pride) و احترام(honour) است را توصيف خواهد كرد.
 
چكيده:
 اين مقاله ابتدا نگاهي به انديشه هاي گافمن درباره "وجهه" دارد و سپس به فرمول بندي جديد نظريه او توسط بروان و لوينسن (1987-1978) در نظريه "ادب و احترام" مي پردازد و در آخر برخي جنبه هاي نظام اجتماعي در جامعه ايراني ها كه ارتباط مستقيمي با تجزيه و تحليل هاي من {محقق} از وجهه در زبان فارسي، كه شامل دو جنبه مرتبط به هم يعني شخصيت(pride) و احترام(honour) است را توصيف خواهد كرد.
 ضبط داده هاي دو گروه از مكالمات روزمره عادي و مصاحبه با سخنوران بومي، من را متوجه پيشكشي ها و عبارت هاي تشكرآميز، عوامل مهم و اساسي در بيان ادب و احترام تشريفاتي در زبان فارسي(تعارف) نمود و به تشريح اين موضوع واداشت كه براي هر دو جنبه وجهه و براي هر دو طرف گفتگو، چه شاخصه هاي اصولي و اساسي در اداره مكالمات و ارتباطات مؤدبانه و محترمانه در زبان فارسي وجود دارد.(كاربرد، استراتژي هاي ادب و احترام، زبان فارسي)
 كليد واژگان: ادب و احترام، وجهه، زبان فارسي، تشكر، پيشنهاد دادن، امتناع، هنجاراجتماعي
 Key words: Politeness, face, Persian, Thanking, Offering, Refusal, Social norm
 
1.مقدمه:
 اين مقاله بر پايه مطالعه اي وسيع از ادب و احترام در زبان فارسي(koutlaki,1997) قرار دارد و به همين منظور آمار و اطلاعات گوناگوني را مورد بررسي قرار مي دهد. از جمله: ضبط مكالمات غير رسمي در تهران و لندن، مصاحبه با گويندگان بومي، يادداشت هاي ميداني و درك مستقيم خودم(محقق). من در اين مطالعات به دنبال اثبات اين قضيه هستم كه نظريه براون و لوينسن تا چه اندازه در زبان فارسي كاربرد دارد تا در نهايت بتوانم يك چهارچوب مناسب براي مفروضات زبان فارسي طراحي كنم.
 براون و لوينسن (1987) مدعي شدند كه تعارفات، به صورت بالقوه وجهه شنونده را منفي مي سازند زيرا اين پيشنهادات نشان دهنده تمايل گوينده براي سر سپردن شنونده به او -خواسته يا ناخواسته- و درخواست شنونده از گوينده تا كارهايي را برايش انجام دهد، هستند و بدين ترتيب يك وام گيري كه در آينده به نتيجه خواهد رسيد صورت مي گيرد.(بروان و لوينسن،1987) به عبارت ديگر عبارت هاي تشكرآميز وجهه شنونده را با نشان دادن او در پذيرش يك  وام گيري از گوينده، تخريب و بدين ترتيب تحقيرش مي سازند.
 بيشتر يافته هاي من از آشنايان، دوستان و اقوام و به طور خلاصه كساني كه به گونه اي ميانشان نوعي رابطه و پيوند وجود دارد، گردآوري شده است. اين مقاله به دنبال اثبات اين فرض است كه پيشنهادات و تشكرها، جهان شمول و يا با اعتبار جهاني يكسان نيستند و تلاش مي كند اين ادعا را از خلل تجزيه و تحليل داده هاي زبان فارسي نشان دهد. در يك فرهنگ، جايي كه پيوندهاي داخلي در روابط اجتماعي نوعي هنجار محسوب مي شود، گويندگان بومي، تعارفات و عبارت هاي تشكر آميز (اغلب با رد كردن اين تعارفات) را در قالب ارتقاء وجهه فرد، و نه تهديد آن، تجربه مي كنند. زيرا از طريق آنهاست كه گويندگان بومي به رسميت شناختن خود و تبعيت شان از قوانين تصويب شده اجتماعي را بيان مي كنند. بنابراين مي توان گفت كه در مقام ايراني، پيشنهادات و عبارت هاي تشكرآميز، در تضاد با فرضيات براون و لوينسن قرار مي گيرد.
 
2.روش:
 ولفسون مي گويد:" مشاهده مشاركتي طولاني مدت از يك گروه كه محقق نيز به همان گروه تعلق دارد، بهترين راه جمع آوري داده هاست."(Wolfson,1989) و برخي از بهترين اطلاعات درباره استفاده از زبان مي تواند با اين روش از اين سو و آن سو جمع آوري شود. او همچنين اذعان مي دارد كه به غير از دسترسي آسان، اين روش ارزش هاي قابل ملاحظه اي در جلوگيري از خودآگاهي محقق در هنگام تحقيق، به منظور غلبه بر تناقض خودآگاهي مشاهده گر در ميدان تحقيق، دارد.(لاباو،1966)
 كاري كه ميلروي(Milroy,1987) انجام داد، نمونه اي از يك مطالعه موفق از پذيرفته شدن محقق به عنوان يكي از اعضاي گروه در قالب دوست يك دوست، به شمار مي آيد. او در آغاز با يكي از اعضاي بومي جامعه كه به او پيشنهاد مي كرد ابتدا به چه كساني نزديك شود، ارتباط برقرار مي كرد. با اين روش، نقش او، نه به عنوان يك محقق بلكه همراه با تداعي نام يك عضو بومي-كه اهداف و نيات پژوهشگر را ضمانت مي كند - تعريف مي شد. بنابراين به نظر مي رسد اعضاي آن گروه خود را متعهد به كمك كردن به پژوهشگر مي دانند، و اين درحالي است كه-محقق- به آگاهي از برخي حقوق و وظايف اعضاء بومي نيز احتياج دارد.
 در اين تحقيق، من در نقش يك محقق كه با لباس مبدل يك دوست تظاهر كند، حاضر نشدم. اما راه ديگري كه در پيش گرفتم اين بود كه من به عنوان همراه خارجي فرد بومي حاضر شدم. دوست خانوادگي يا همسر يك دوست كه اتفاقا در حال انجام مطالعاتي بر روي زبان آنها بود و احتياج داشت تا برخي مكالماتي كه به طور طبيعي رخ مي داد و تعاملات  بعد از آن -حالات طبيعي، و نه لزوما سازمان يافته- را ضبط كند. با وجود ارتباط  مداوم با اكثر شركت كنندگان و زندگي كردن با آنها براي يك مدت زمان قابل توجه-از مدت هاي پيش- و ضبط مجالس و نشست هايشان، من معتقدم شاخصه تناقض مشاهده گر، در عمل بي اهميت و جزئي است.
 من در لندن مكالمات معمولي و تعاملات اقوام و آشنايان، متخصصان و كارمندان ساده يك شركت ايراني (مردان و زنان حدودا 45 تا 30 ساله) كه همه گويندگان فارسي زبان ايراني بودند را هنگام غذا خوردن ضبط كردم. از تمام اطلاع رسان ها اجازه ضبط گفتگوهايشان گرفته شده بود و اين روند در ضبط جلسات بعدي نيز صورت مي گرفت.
 در تهران، گويندگاني كه مكالمات آنها را براي نمونه ضبط مي كردم، در يك طيف سني گسترده تر قرار داشتند. آنها اكثرا اعضاي دايره گسترده خانواده، دوستان و آشنايان قديمي همسرم بودند. همچنين اين مكالمات شامل دو دسته از كساني كه من تا به حال ملاقاتشان نكرده بودم نيز مي شود. دسته اول شامل: دو آهنگر، يك معلم دبستان، يك كارمند غير دولتي، و چند تاجر آزاد، خانه دارها، يك منشي، دو مدرس دانشگاه، يك روزنامه نگار و تعدادي از كساني كه به تازگي از دانشگاه فارغ التحصيل شده و هنوز در جايي مشغول به كار نبودند مي شود. دسته دوم نيز شامل بعضي از داده هاي ضبط شده كه در ميادين بازاري و تجاري صورت گرفته، مي شود. اين گروه شامل همسرم و يكي از دوستان او كه فروشنده اي در بازار مركزي تهران است و فروشندگان ديگر كه از دوستان او بودند و همچنين تعداد كمي از تعاملات افرادي كه غريبه بودند، مي شود. در اين راستا، تقريبا مكالمات 60 نفر از اطلاع رسان ها به طور خودانگيخته، در يك طيف از ميهماني هاي غير رسمي تا ديد و بازديد هاي سال نو-يكي از رسوم ايراني ها- برخي ملاقات هاي تصادفي و تعداد كمي از مبادلات تجاري در بازار مركزي تهران را در بر مي گيرد كه تقريبا يك تركيب مساوي از اطلاع رسان هاي زن و مرد از حدود 20 ساله تا 60 ساله را شامل در برميگيرد.
 علاوه بر ضبط مكالمات عادي و روزمره، من مصاحبه هاي غيررسمي بدون محدوديت و ساختار را با 20 نفر از اطلاع رسان هاي فردي و 10 نفر از دانشجويان دانشگاه از سه گروه EFL، را با تعداد زيادي مكالمات آني و كوتاه كه با چندي از گويندگان بومي صورت گرفت، تكميل كردم. اين مصاحبه ها كه به زبان فارسي اداره مي شدند، اطلاعات بسيار مفيدي را از ديدگاه هاي بومي درباره ادب و احترام كه از توصيف  چند مفهوم محلي مثل شخصيت و احترام به دست مي آيند، استنباط مي كردند. درحاليكه هر سؤال خود نقطه شروع يك موضوع بود، من از اطلاع رسان ها تقاضا مي كردم تا به راحتي نكات، تفسير و توضيح ها، ضرب المثل و...كه فكر مي كردند به موضوعات مورد بحث مرتبط است را بيان و به گفتگو اضافه كنند. اين مكالمات طبق الگوي پرسش و پاسخ مصاحبه هاي رسمي انجام نمي گرفت. در آغاز من يك سؤال مي پرسيدم اما پس از آن گفتگو به صورت يك مكالمه غير رسمي جريان مي يافت و اغلب من خودم وقتي كه احساس مي كردم در بين مشاركت كنندگان درباره موضوع قبلي كم و بيش صحبت شده، موضوعات ديگري را مطرح مي كردم. من تصميم گرفتم براي اطمينان از اينكه شاخه هاي ديگر موضوع كه در پرسشنامه ام درج كرده بودم به ميزان كافي مورد توجه و بررسي قرار گرفته اند، اين كار را انجام دهم. عضوخودي و بومي بودن من، در بيشتر گروه هاي مورد مصاحبه، كمك خيلي بزرگي در توافق آنها براي ضبط مكالمات، با توجه به اينكه از قبل در بين زوج ها يا گروه هايي كه با آنها مصاحبه مي كردم حضور داشتم، محسوب مي شد. بنابراين، من به تدريج مصاحبه ها را با اعضاي خانواده بعد از يك وعده غذايي، با دوستان در حاليكه چاي مي نوشيدند، و با دانش آموزان يك كلاس زبان بعد از اتمام درس آنها، به پيش مي بردم.
 
3.گافمن:
 گافمن(1959) وجهه يك فرد را بيشترين دارايي شخصي و مركز امنيت و لذت او معرفي مي كند كه هرچند از طرف جامعه به او وام داده مي شود، وي را به خود متوجه مي سازد. مگر اينكه فرد خودش را در راه ديگري كه ارزش آن را دونه تعريف مي شود: "خواسته و هدف هر عضو بالغ شايسته كه كنش او توسط ديگران منع شود.(براون و لوينسن)" و" تمايل به داشتن آزادي عمل و انجام آن در زمان دلخواه  و عدم منع ديگران از انجامش" در حاليكه وجهه مثبت شامل "تمايل هر عضو كه هدف او حداقل براي برخي افراد ديگر مطلوب باشد و خواسته او(كنش، اكتساب و نتيجه هاي ارزشمند از آنها) نيز بايد هميشه به همان ميزان خوش آيند باشند." وجهه در جريان تعامل برقرار كردن با ديگران مي تواند تهديد شود و از بين برود و يا ارتقاء يابد. همچنين طبق توصيفات گافمن از وجهه، هر انسان منطقي سعي مي كند به گونه اي با بالا بردن يا حفظ كردن وجهه خويش، خود را با وجهه طرف مقابل هماهنگ سازد تا به گونه اي با وجهه شخص مقابل همانند و همسان شود.
 توضيحات گافمن از ساختار طبيعي تعامل تأثير بسيار زيادي بر روي مفهوم "كنش هاي تهديد كننده وجهه"(Face Threatening Acts) در نظريه براون و لوينسن گذاشته است. گافمن معتقد است كه توقف ميان تعامل(مكالمه) نسبت به ايجاد وقفه ميان نوبت ها در حين گفتگو، موجب بهتر شدن اين ارتباط متقابل مي شود. او همچنين مي گويد اين جنبه ساختاري مكالمه، نتيجه اين واقعيت است كه زماني كه يك عبارت ساخته مي شود يا يك پيام بيان مي شود، هر چيزي، هرچند بي اهميت، مي تواند موجب سردرگمي گوينده شده و شنونده و گوينده را به مخاطره بيندازد. به اين معنا كه اگر گوينده احساس كند مخاطب-دريافت كننده پيام- نمي خواهد به او گوش فرا دهد و يا به او فكر كند، تصور مي كند مورد بي احترامي قرار گرفته است، و او نيز براي حفظ وجهه اش هنگام احساس حماقت يا اهانت، به كنشي عليه آنها –شنوندگان- دست مي زند. به بيان ديگر، گافمن ديدگاهش را اينگونه بيان مي كند:
 "احترام، راهي براي نشان دادن اين نكته است كه رابطه مورد نظر هنوز همان چيزي است كه در انتهاي هم مشاركتي پيشين بوده و به نوعي اين رابطه به ميزان كافي شامل ترفندهايي براي جلوگيري از شكل گيري خصومت ميان دو طرف صحبت است و به طور خلاصه رها ساختن حالات تدافعي آنها، براي ادامه گفتگويشان است."
 اين ديدگاه اساس نظريه براون و لوينسن را شكل مي دهد كه تمام رفتارهاي متقابل، شامل نمونه هايي هستند كه در گفتگو امكان تهديد وجهه را با خود حمل مي كنند و زماني كه تمام رفتارهاي متقابل پر از كنش هاي تهديد كنندهء وجهه باشد، انگيزه رفتار مؤدبانه، كاهش اين تهديدها از ميان استراتژي هاي ادب و احترام و يا استراتژي هاي تخفيف و تسكين است. در اين چهارچوب، تعارف ها يك چهره منفي از مخاطب را به وجود مي آورند زيرا او را در اين مضيقه قرار مي دهند تا اجازه دهد گوينده يكسري از كنشهايي كه ممكن است مخاطب را تحت دين و نفوذ خود درآورد، دنبال كند. به بيان ديگر، عبارت هاي تشكرآميز وجهه منفي گوينده را در اينكه اين عبارات شاهد پذيرش اين وام گيري هستند، به مخاطره مي اندازد. جالب اينكه رد اين تعارفات در چارچوب نظريات براون و لوينسن مطرح نشده است اما به هر حال طبق روشي كه ساير كنش ها در اين چهارچوب مورد بررسي قرار گرفتند، به طبقه بندي كنش هاي تهديد كننده وجهه مثبت يك گوينده به گونه اي پرداخته اند كه اين اعمال ممكن است به صورت بازتابي از ناخوشايند بودن موضوع مورد پيشنهاد يا به صورت عدم آمادگي و تمايل شنونده براي ورود بيشتر گوينده به موضوع مورد بحث يا به حدود گوينده درآيند تا بدين وسيله مانع امكان افزايش آشنايي بين دو طرف صحبت شوند.
 
1-4. انتقاد از براون و لوينسن:
 سواي ترتيب استراتژي جبران پذير بودن وجهه، مفهوم FTA (كنش هاي تهديد مننده وجهه)، بخشي از نظريه براون و لوينسن است كه مورد انتقادات بسياري قرار گرفته است زيرا طبق گفته هاي آنها "برخي كنش ها به طور طبيعي و ذاتي تهديد كننده وجهه افراد هستند و به همين دليل نياز به انعطاف پذيري و نرم شدن دارند". پس ارتباطات، همانند آتش فشاني به نظر مي رسد كه پر از كنش هاي ذاتي و مخاطره آميز براي وجهه به شمار مي آيند و به صورت يك خطر ساختارمند و كوشش رقابت آميز، تصور مي شوند.
 اشميت(Schmidth،1980) مدل براون و لوينسن را اينگونه توصيف مي كند: "يك مدل بيش از اندازه بدبين. همچون يك ديدگاه جنون آميز از روابط متقابل اجتماعي انسان." درحاليكه انووي (Nwoye،1992) اينگونه نتيجه مي گيرد كه اگر ديدگاه تهديد ذاتي و دائمي براي وجهه هاي دو طرف گفتگو هميشه صادق باشد، مي تواند روابط متقابل اجتماعي را از ميان تمام عناصر مطلوب آن، بربايد.
 محققان مختلفي از زبان هاي غيرغربي، ديدگاه قوم مدارانه براون و لوينسن را مورد انتقاد قرار داده اند. گوو(Gu1990) نظريه بروان و لوينسن را در مورد مطالعه ادب و احترام در زبان چيني با ذكر دو دليل، غير قابل اجرا دانسته و آن را رد مي كند. اول، درك براون و لوينسن از كنش هاي تهديد كننده وجهه منفي كه در فرهنگ چيني صدق نمي كند. در جايي كه ساير چيزها مساوي باشند، پيشنهاد دادن، دعوت كردن و قول دادن به عنوان تهديد كننده وجهه منفي براي شنونده و مانع آزادي عمل او تجربه نمي شوند. و دوم اينكه طبق نظريات گوو، جنبه هنجاري و قانوني ادب و احترام كاملا در چارچوب براون و لوينسن ناديده گرفته شده است. زيرا مدل آنها بر اساس كنش ميان دو گوينده عاقل، به عنوان دو شخص كلي و نه به عنوان اعضاي يك جامعه محدود و با قوانين مشخص خود، طراحي شده است.
 هيل.ات آل( Hill et all، 1986) ، ماتسووموتو (Matsumoto،1988-1989) و ايد (Ide، 1989) نيز در مطالعاتشان بر روي ادب و احترام در زبان ژاپني نشان داده اند كه كار براون و لوينسن بر پايه آرمان هاي غربي ارزشمندي فردي و حقوق داخلي آن قرار گرفته است و بنابراين نمي تواند براي داده هاي آنها به صورت مناسب و رضايت بخش به كار بسته شود. فاخر بودن زبان ژاپني به اين معناست كه سخنان ساده و واقعي مثل: امروز شنبه است ، مي تواند موقعيت گوينده و شنونده و ارتباط شان را از ميان انتخاب هاي مناسب از بين كد هاي ارتباطي، مثل افعال و ديگر اجزاء جمله، رمز گشايي كنند.(ماتسووموتو،1989). از آنجايي كه در اين سيستم، فاخر، براي تصديق تفاوت هاي موقعيت زبان و نه بالا بردن مخاطبان آن به كار برده شده است، فقدان وجهه لازم است كه به صورت نتيجه يك ناتواني در فهم و عمل در مطابقت با ساختار و سلسله مراتب گروه، تصور شود. به منظور همساز كردن استفاده از فاخر در زبان ژاپني و ديگر زبان ها در نظريه ادب و احترام(politeness)، هيل.ات آل در مطالعاتش بر روي پديده ادب و احترام در جوامع ژاپني و آمريكايي، دو جنبه جهاني ادب را مطرح كرد: درك و دريافت  و اراده.
 در درك، يك گوينده به صورت نا آگاهانه و منفعل از هنجارها و رفتارهاي ادب در تطابق با موقعيت، مقام و سن طرف هاي مورد بحث اش و... پيروي مي كند. در حاليكه اراده، انتخاب هاي بيشتري از يك طيف گسترده تر از امكانات، براي روشن تر كردن مفهوم و منظور به گوينده مي دهد.
 او همچنين تأكيد مي كند كه اين دو جنبه درفرهنگ هاي گوناگون، به صورت متنوعي توزيع مي شوند. اما آنها اذعان مي دارند كه اين دو جنبه در تمام زبان هاي دنيا، با وسعت كمتر يا بيشتر وجود دارند. يك نمونه از مثال هاي شناخته شده رسمي و غير رسمي در زبان انگليسي، رابطه ميان واژگان { purchase , buy} و يا { eat , din} است.
 پس طبق نظريه ات آل در زبان ژاپني، در جايي كه انتخاب فاخر به وسيله موقعيت گويندگان آن امر مي شود، جايگاه و ديگر شاخص ها، اجزاء درك تشخيص، مقدار قابل توجهي (chunk) را نسبت به انگليسي آمريكايي تصرف مي كند. برعكس، در انگليسي آمريكايي، در جايي كه اصالت عبارات به عنوان عبارات صميمي و بي ريا مورد نظر است و استفاده از فرمول ها به عنوان دورويي و ريا كاري و غير جذاب درك مي شوند جنبه اراده، تسلط بيشتري مي يابد.
 زبان فارسي، در وفادار ماندن به پيروي از هنجارهاي اجتماعي و ارتقاء وجهه گوينده از اين طريق، شبيه به زبان ژاپني است. به سادگي مي توان فرض نمود كه در چنين جوامعي، عدم پذيرش هنجارهاي تثبيت شده به عنوان جهل و ناداني و يا عدم كنترل بر خويشتن (ماتسووموتو،1988) و يا حتي به عنوان نشانه بي پشتوانگي (بي من،1986) تصور خواهند شد.  مائو( Mao،1994) نيز كه دو جزء وجهه زبان چيني را از ديدگاه درون گرا(emic) توصيف مي كند، ثابت مي كند كه چگونه مفهوم وجهه در زبان چيني متفاوت از نظريه براون و لوينسن است و به قولي جهان شمول بودن آن را به چالش مي كشد.
 وجهبي من 1986)، "اظهار تواضع "(Bateson،1977) و "كشمكش مؤدبانه شفاهي"(رفيعي،1992) قرار داده اند.
 با توجه به آنچه ذكر شد، واضح است كه تعارف يك مفهوم بسيار پيچيده است كه معاني متفاوتي را در افكار سخنوران بومي به همراه دارد و هر كسي كه تلاش مي كند آن را توصيف كند، گيج مي سازد! همانگونه كه هايمز(Hymes،1972) مي گويد: "يك روش خوب مردم شناسانه براي ثبت وقايع گفتاري در قالب ساير مقوله ها، استفاده از خود واژگاني است كه بوميان آنها را مي نامند و به كار مي برند." در همين راستا، گومپرز(Gumperz) نيز اضافه مي كند كه: " تمام اعضاي جوامع، قوانين گوياي خاصي را مي شناسند كه آنها را كاملا و آشكارا جدا از انواع ديگر گفته هايي مي دانند كه به وسيله قوانين مخصوص گفتار و رفتارهاي غير شفاهي و... شكل گرفته اند. اين واحد ها، غالبا نام هاي مخصوصي  به همراه خود دارند."
 تعارف، يكي از اين "قوانين گويا" است. طبق گفتگوهايي كه من با گويندگان بومي داشته ام، هيچ گفتگويي از ادب و احترام زبان فارسي بدون گذار از مرجع تعارف نمي توانست كامل شود. در واقع تعارف يك مفهوم مركزي در گفتگوهاي متقابل ايراني است و در تمام مكالمات ميان گويندگان بومي، گريز ناپذير و امري واجب احساس مي شود. جالب اينكه مدخل فرهنگ لغتي كه من در بالا به آن ارجاع دادم، "پيشنهاد" را به عنوان يكي از معاني اصلي "تعارف" معرفي نكرده است. همانگونه كه بيتسون و رفيعي تعارف را تعريف كردند. معناي تعارف تحت عنوان پيشنهاد نيز به صورت برجسته اي در مصاحبه با گويندگان بومي، در اين نمونه هايي كه در ادامه من به آنها اشاره خواهم كرد، شكل گرفته است.
 يك عرف اجتماعي خيلي قوي در جامعه ايراني اين است كه هر گونه پيشنهاد يا دعوتي بايد حداقل يك بار و اغلب حتي بيشتر از يكبار، براي پيش بردن جريان موضوع كه پافشاري بيشتر و قوي تر را موجب مي شود، رد شود.( Rubin،1983). نمونه هايي از اين امتناع، در داده هاي مكالمه اي روي داده است:
 بعد از يك بار امتناع كردن، شخصي كه پيشنهاد داده، ممكن است بگويد:
 " تعارف نكن"   يا   " تعارف مي كني؟"
 در اين بافت، اين امر مود توجه قرار گرفته است كه بعضي از گويندگان، آنقدر در پيشنهادات شان مُصر هستند كه خسته كننده و مزاحم مي شوند، زيرا امتناع هاي مهمان ممكن است خالصانه و واقعي باشد. خلاف اين، برخي اصرارها به نشانه توجه به مهمان شان و نگراني درباره نيازهاي مهمانانشان به نظر مي رسد. گفتن عبارت: "يك تعارف خشك و خالي كرد" به صورت يك انتقاد از طرف گوينده اي كه به نظر مي رسد به اندازه كافي مورد اصرار قرار نگرفته و در نتيجه صميميت و احترام مورد انتظارش را نديده است، گوياي همين مسئله است.
 
5.2  تصور كلي زبان فارسي از وجهه (الگوهاي مردمي):
 در اين بخش، من دو الشه در فرد و پشتوانه هاي او دارد و اساسا غيرقابل تغيير است، متفاوت است، هرچند بايد مراقب اثرات متقابل باشد. در حاليكه "احترام" يك مفهوم پويا تر است. از گوينده به سمت مخاطب در جريان است و ممكن است هميشه ادا نشود. اين عبارت، نقل قولي از گافمن را يادآوري مي كند كه:
 "وجهه اجتماعي يك شخص كه مي تواند به صورت خصوصي ترين ثروت شخصي او و مركز امنيت و طبيعت او درآيد، از اجتماع به او وام داده مي شود. اين وجهه، مي تواند فرد را متوجه خود سازد، مگر اينكه او بتواند خودش را به مسيري ارزشمند تر، هدايت كند."
 
به هر حال من بايد تأكيد كنم كه احترام در تعاملات ايراني ها هميشه حضور دارد و غالبا -نه هميشه- به شخصيت يك فرد بستگي دارد. به عبارت ديگر، يك گوينده هنگام مخاطب قرار دادن به فردي با شخصيت بالا،(فرضا داراي يك موقعيت اجتماعي و يا فرد تحصيلكرده و با سواد) احترام زيادي مي گذارد. اما اين امر به اين معنا نيست كه به فردي با شخصيت پايين تر(از نظر جايگاه اجتماعي) هيچ احترامي گذاشته نمي شود. در واقع من معتقدم كه احترام يكي از انگيزه هاي اصلي پنهان در رفتار مؤدبانه است. همچنين كسي كه شخصيت اش را با احترام گذاشتن، به صورت شفاهي يا غير شفاهي، نه تنها به مخاطبش، بلكه به تمام افراد حاضر نشان مي دهد، درواقع با اين امر بيان مي كند كه چگونه وجهه به جايگاهي كه تمامي حاضران در همان زمان به فرد مي دهند، احتياج دارد.
 بنابراين قوانين ادب و احترام، ملزم مي كند كه يك گوينده به وجهه مخاطبانش از طريق رفتارهاي آنها، طبق الگوهاي سن، موقعيت و جايگاه اجتماعي و نوع رابطه اي كه ميان شان وجود دارد توجه كند. اين امر از خلال استفاده از عبارت هاي نشان دهنده درجه علاقه مشاركت مخاطب، تظاهر به نگران بودن درباره راحتي و رفاه اجتماعي اش و تمايل به نشان دادن آن در حركاتش به دست مي آيد. بنابراين در زبان فارسي، بسيار احتمال دارد كه عدم پيروي از هنجارهاي تثبيت شده، منجر به شكل گيري موقعيت تهديد وجهه براي طرف صحبت فرد بشود. زيرا استفاده از يك شكل زباني مناسب از سوي گوينده، ممكن است به عنوان تلاش براي تثبيت نوع متفاوتي(ديگري) از رابطه از سوي فرد و مخاطبش كه مناسب يا مطلوب احساس مي شود، درك شود.(بي من،1986)
 مي توان گفت كه شخصيت ، مانند  "وجهه مثبت" در نظريه براون و لوينسن است اما تفاوت هاي بسيار مهمي نيز ميانشان وجود دارد. براون و لوينسن وجهه مثبت را به عنوان شخصيت فرد كه مي خواهد خواستني باشد، محترم شمرده شود و دوست داشته شود و نيازهايش با ديگران تقسيم شود، در نظر مي گيرند. در مقام ايراني، شخصيت دادن به يك مخاطب بايد با دستور جامعه درباره وجهه دادن و همچنين خواسته هاي وجهه گروهي انجام شود. رفتار كردن در يك سير ارزش هاي اجتماعي، اهميت بيشتري دارد، اگر به نظر برسد گوينده اي به طريق پذيرفته نشده رفتار مي كند يا به عنوان فردي كه رفتار غيرقابل قبولي انجام داده است شناخته شود، ممكن است وجهه اش را از دست بدهد زيرا اين لغزش در رفتار، براي جايگاه اجتماعي خود گوينده به طور مستقيم، و براي وجهه عمومي خانواده اش به طورغيرمستقيم، زيان آور تلقي مي شود و توسط نكوهش هاي جامعه كه مستقيما وجهه او را مخدوش مي كنند، بازداشته مي شود.
 براون و لوينسن اين لغزش ها را براي وجهه مثبت گوينده زيان بار مي دانند زيرا ساختار وجهه آنها(براون و لوينسن) بر پايه فرديت است و نه ارزش هاي گروهي. در حالي كه در زبان فارسي، فرديت و ارزش هاي اجتماعي از نظر اهميت همسان اند، يكي از نشانه هاي اهميت داشتن ارزش هاي خانواده، ادب، احترام و رابطه آنها با يكديگر در سه الگوي سوءاستفاده كه بي من معرفي مي كند و تقريبا هم معني اند، نشان داده شده است:
 •    بي ادب .(اشاره ضمني،نه تنها به اقتضاهاي اجتماعي، بلكه همچنين به كمبود تمام تهذيب هايي كه انسان ها را از حيوانات جدا مي كند)
 •    بي شرف.(اشاره ضمني به كمبود احترام و ادب به خانواده فرد)
 •    بي پدر و مادر
 بي من ادعا مي كند كه اين عبارت ها نشان دهنده اينست فردي كه به عنوان شخص ناتوان در تطابق با هنجارهاي رفتاري اجتماع پنداشته مي شود، فردي شرم آور نيز هست. اين خصيصه هاي منفي بايد برخاسته از كمبود تربيت مناسب باشد و اجتماعي كردن فرد كه بايد از سوي خانواده او صورت مي گرفته است، احتمالا انجام نشده و منجر به ناتواني فرد در ايفاي يك رفتار پذيرفته شده اجتماعي مي شود. اين ديدگاه با مثال هايي نشان مي دهد كه ارتباطات نزديك بين نقش هاي مركزي خانواده در اجتماعي كردن يك فرد حاصل مي شود كه از خلال رفتارها و موقعيت هاي اجتماعي اش، روشي كه اين اجتماعي شدن صورت گرفته است، نشان داده مي شود. در اينجا اهميت ادعاي وجهه فردي و اجتماعي، كاملا مشخص و واضح است.
 
6.داده ها و تجزيه و تحليل آنها:
 ايرانيان مي دانند كه رد كردن خوراكي و نوشيدني، غالبا تعارف كردن است و به همين دليل احساس مي كنند كه مجبورند بيشتر اصرار كنند و به مخاطبشان بگويند كه تعارف نكن( كه درواقع نوع ديگري از تعارف است!) همانطور كه در ادامه به طور خلاصه آورده شده است:
 •    نمونه 1:
 •     معرفي بافت: A يك مرد تقريبا 30 ساله، D  همسرش 30-25 ساله و غير فارسي زبان، در حال ملاقات دوستانشان  B  و  C هستند. به محض اينكه A  مي گويد كه خيلي وقته آمده اند و بايد به خانه بروند، C (زن ميزبان)، مقدار ديگري ميوه تعارف مي كند. D  ميزبان است :
 A: نه ديگه ما يواش يواش بريم ديگه
 C: يه ميوه بخورين
 A: نه ديگه متشكر، نه ديگه خيلي ممنون
 B: بابا شما يه ساعته وايستادين
 C: چرا تعارف مي كنين؟
 A: نه بابا چه تعارفي... نه من الآن هنوز گلوم درست حسابي خوب نشده
 C: خب يه موز بخورين.يه موز. ميوه ضرر دار نداريم.سيب و موز...
 ]به طرف [D: شما شير مي خوري بيارم يا مي ري خونه؟
 D: نه ديگه مرسي
 C: چاي نخوردين.چاي مي خورين حسين آقا؟
 A: نه خيلي متشكر. ما ديگه بايد بلند شيم. كتمو بپوشم
 C: يه ميوه بخورين برين. بزار خانوم موز شو بخوره. ده و نيمه حالا...
 
C مرتبا خوردني هاي تازه تعارف مي كند در حاليكه A آنها را رد مي كند. C  5بار مستقيما به A مي گويد: "تعارف مي كنين؟" و اين نشان دهنده آگاهي گوينده از قانون عرفي تعارف است. طبق قانون عرف ايرانيان، اولين واكنش به يك پيشنهاد يا تعارف در اكثر مواقع يك امتناع است كه اين امتناع ها در طول تعارفات با اصرارهاي بيشتر بعدي، ادامه مي يابد. اين پيشنهادات حتي زماني كه هدف مورد تعارف مطلوب نباشد، به عنوان احساسات گرم و صميمانه تصور مي شوند.
 قوانين عرفي تعارف، بسيار محكم و مسلم اند به طوريكه در يكسري از مصاحبه هاي مردم نگارانه، يك اطلاع رسان، مواردي را گزارش كرد كه برخي ميزبانان، غذا را با چنان اصراري تعارف مي كنند كه حقيقتا خسته كننده و آزار دهنده مي شود. در حاليكه اطلاع رسان ديگري مي گفت برخي مهمانان ممكن است ميز غذا را در حاليكه هنوز نيمه گرسنه اند ترك كنند، چون غذا با اصرار كافي به آنها تعارف نشده و بنابراين نتوانسته اند به آن ميزاني كه غذا مي خواستند، از خودشان پذيرايي كنند.
 تعارف كردن غذا و نوشيدني، در تمام تعاملات روزانه، لازم و ضروري است و جالب است كه اين عادت ها در فرهنگ ايراني، همانند فرهنگ هاي بسيار ديگري در كودكان دروني و القاء مي شود.
 •    نمونه 2:
 •    معرفي بافت: C مادر(حدود 40 ساله) به پسر سه ساله اش كه در حضور زن ديگري شيريني مي خورد:
 -    به خاله جون تعارف كردي؟
 انووي در مطالعه اش بر روي وجهه در قبيله ايگبو نيجريه، اينگونه مي نويسد: به بچه ها ياد داده مي شود كه غذايشان را با افراد ديگر تقسيم كنند، حتي اگر فقط به صورت يك امر تشريفاتي باشد. يعني اينگونه تدبير شده است كه الگوهاي رفتاري بزرگسالان كه غذا بايد با هر كس ديگري كه در آنجا حضور دارد، ولوبه طور اتفاقي، تقسيم و تسهيم مي شود، بايد تعليم داده شود. عدم انجام چنين تعارفي برابر با يك لغزش جدي از رسوم آداب معاشرت است و موجب عكس العمل ناخوشايند ديگران به كسي كه موجب اين تقصير شده است مي شود.
 تعارفات غير عمومي، براي شب را در جايي ماندن در ميان اقوام و دوستان، به خصوص اگر مهمانان مسافت زيادي تا خانه داشته باشند يا زمان زيادي از شب گذشته باشد، خيلي غيرعادي نيست. در هر موردي، در پايان از مهارت گوش دادن استفاده مي نمايد چرا كه توانايي خوب گوش دادن مدير مي تواند، براي آنكه زيردستان به گزارش پيام ها ادامه دهند، جو اعتماد به وجود آورد. در عين حال براي ايجاد و حفظ روابط خوب و مطلوب و جلوگيري از اختلاف نظرها، كشمكش ها و سوء تفاهم بايد دقيق شنيدن را آموخت و بكاربست.
گوش دادن فعال
گوش دادن در تعاملات اجتماعي به دو معنا به كار مي رود. گوش دادن فعال نظر به نخستين معنا دارد. اين فن اصولاً بر منعكس نمودن احساسات طرف مقابل تكيه دارد. براي اجراي اين كار بايد حداكثر استفاده را از حواس خود (شنوايي، بينايي) به عمل آوريم. روي آنچه شخص مقابل احساس مي كند و بر زبان مي آورد متمركز شويم و با هدف درك كردن به او گوش دهيم. بايد توجه نمود گوش دادن فعال ما زماني نمايان مي شود كه رفتارهايي انجام دهيم كه حاكي از توجه ما به طرف مقابل است. دومين معنا گوش دادن منفعل است. اين نحوه گوش دادن بر جنبه هاي پنهان رفتار شنونده اطلاق مي شود. مثلا ممكن است بطور پنهاني و بدون فرستادن پيام هاي كلامي و غير كلامي، به صحبت هاي شخص مقابل گوش فرا دهيم. بنابراين در گوش دادن منفعل بدون آنكه رفتار خاصي انجام دهيم كه نشانه توجه ما به ديگران است، اطلاعات آنان را جذب مي كنيم.
در روابط بين فردي ما با مهارت گوش دادن فعال كه شامل پيام هاي كلامي و غير كلامي است سرو كار داريم. لذا براي كسب اين مهارت بايد رفتارهاي كلامي و غير كلامي آن را بشناسيم. پيام كلامي مانند بيان استنباط خود نسبت به نقطه نظرهاي اصلي و احساسات گوينده با لحني دوستانه، و پيام هاي غيركلامي مانند تصديق سخنان طرف مقابل با استفاده از حالات چهره مي باشند. بنابراين با توجه به مطالب فوق گوش دادن را اينطور تعريف مي نماييم: گوش دادن عبارت است از «فرآيند شنيدن و انتخاب، جذب و سازماندهي، به خاطر سپردن و دادن پاسخهاي مشخص به محرك هاي شنيداري و غيركلامي». در اين تعريف تاكيد بر دريافت و فهم درست از علايم كلامي و غيركلامي است.
علايم كلامي
يكي از نشانه هاي اصلي خوب گوش دادن در تعاملات اجتماعي استفاده از علايم كلامي است. اين علايم به صورت تصديق، تحسين، انعكاس احساسات، تعبير و تفسير كردن و .... در گفتار ما ظاهر مي شود. بهره مندي از گفتار در تعاملات اجتماعي بايد متعادل و متناسب با وضعيت و احوال شخص مقابل باشد زيرا افراط و تفريط در گفتار يا پرسش سئوالات نابجا باعث بي انگيزه شدن طرف مقابل به ادامه تعامل، از بين رفتن جو اعتماد و در نتيجه عدم كسب اطلاعات دريافتي كافي مي شود.
1- تاييد
اين نوع از علايم كلامي شامل كلمات و عباراتي است كه نشانه تاييد يا موافقت با اعمال و گفتار طرف مقابل است. از تصديق براي تقويت قسمت هاي مهم گفتار طرف تعامل و جهت دادن به آن استفاده مي نماييم. نمونه هاي آن عبارتند از «بله»، «درسته»، «همينطور است كه شما مي گوييد» و صداي غير لغوي مانند «اهوم».
2- تحسين
تحسين هم مانند تصديق نوعي تقويت مثبت است. ولي فراتر از يك تاييد ساده يا توافق با گفتار و اعمال طرف مقابل است. از انواع تحسين كلامي مي توان به عباراتي مانند «آفرين!»، «چه جالب!»، «ادامه بده»، «عاليه» اشاره نمود كه متناسب با وضعيت به كار مي روند.
3. انعكاس احساسات
انعكاس احساسات نوعي همدردي (شاخه اي از مهارت هاي زندگي ) به حساب مي آيد و كاربرد آن زماني است كه شخص مقابل نياز به يك همدرد براي كسب آرامش دارد. مثلا وقتي كسي ناراحت، عصباني و آشفته حال است بايد از اين فن استفاده نمود. براي بازگرداندن احساسات بايد به دقت به صحبت هاي طرف مقابل گوش فرادهيم تا از نيازها و مسائل اصلي او با خبر شويم و گفتار خود را براساس آن نيازها تنظيم نماييم.
4. تعبير و تفسير كردن
با استفاده از گنجينه لغات شخصي خود، مطالبي را كه  شنيده ايم براي گوينده تفسير مي كنيم. با اين كار مطمئن مي شويم كه سخنان وي را درست فهميده ايم و همچنين نشان مي دهيم كه  در طول تعامل با دقت به سخنانش گوش داده ايم.
علايم غير كلامي
پاسخ هاي غير كلامي نيز نقش مهمي در گوش دادن بازي مي كنند. برخي از اين رفتارها نشانه توجه به گوينده و برخي هم نشانه بي  توجهي به اوست كه بايد به آنها اهميت داد. از علايم غير كلامي رايج مي توان به «تكان دادن سر»، «حالات چهره»، «وضعيت بدني»، «تماس چشمي مستقيم» اشاره نمود كه در ذيل به تفسير اجمالي اين موارد مي پردازيم.
1- تكان دادن سر
سر تكان دادن در مذاكره، علامت توجه به گفته هاي طرف مقابل است. اين مساله باعث تشويق گوينده به ادامه تعامل و در نتيجه كسب اطلاعات بيشتر توسط ما مي شود.
2- حالات چهره
حالت چهره بيانگر هيجانات دروني ما است كه نسبت به صحبت هاي شخص مقابل ابراز مي شود. مانند «بالا انداختن ابروها»  كه نشانه تعجب شنونده است.
3- وضعيت بدن
وضعيت بدن مي تواند معرف نگرش هاي مثبت و منفي و سطح هيجانات و تمايات باشد. لذا  بايد به نحوه نشستن يا ايستادن بسيار توجه نمود زيرا طرف تعامل از وضعيت بدني ما تصميم به ادامه يا قطع مذاكره مي گيرد.
5. تماس چشمي مستقيم
نشانه گوش دادن به گفته هاي طرف مقابل است. حال اگر شنونده باشيم بيش از وقتي كه صحبت مي كنيم از نگاه استفاده مي نماييم و نسبت به گوينده نگا ه هاي طولاني تري داريم.
موانع ارتباطي
يادگيري اين كه چطور به نحو سازنده اي با خودمان ارتباط برقرار كنيم يكي از ابعاد مهم آموزش مهارت هاي ارتباطي است. سد ها و موانع ارتباطي در سه مقوله اصلي جاي ميگيرند:
• قضاوت كه ارزشيابي بدون داشتن اطلا دنيازي ذهني طرف مقابل. براي همدلي بايد بتوانيم خود را جاي ديگران بگذاريم و از دريچه چشم آنها نگاه و احساس كنيم. در همدلي شما مي توانيد سخن طرف مقابل را تكرار كنيد تا بداند كه شما منظور او را دريافته ايد. مثال: دوستتان به شما مي گويد: هم اتاقي‌ام اعصاب من را خرد كرده است به هيچ وجه نمي توانم او را تحمل كنم، با استفاده از طرز رفتار همدلانه مي توانيد به او بگوييد: ( مثل اينكه از دست او خيلي عصباني هستي، اين طور نيست؟ )

به خاطر داشته باشيد كه در برخورد همدلانه مجبور نيستيد در جهت موفقيت با طرف مقابل خود حرف بزنيد. به جاي آن با تكرارصحبت او احساساتش را تصديق كنيد. در ضمن لازم نيست در مقابل حرفهاي طرف مقابل قضاوت و نتيجه گيري كنيد. نكته قابل ذكر اينكه ميان همدلي و همدردي تفاوت وجود دارد، در همدردي شنوندنه سعي مي كند با احساسات و عواطف گوينده همنوايي داشته باشد. بدين معني كه خوشحال شدن به خوشحالي او و متاسف شدن به ناراحتي او منجر مي شود ولي همانطور كه اشاره شد در همدلي، شما الزاما” درصدد تاييد و موافقت با طرف مقابل خود نمي باشيد.

همدلي و همدردي هر دو در تداوم ارتباط نقش بازي مي كنند، با اين تفاوت كه در همدلي نقش منطق قوي‌تر از احساس است و شنونده با همدلي به خوبي به حرفهاي گوينده گوش ميدهد تا بتواند براي حل مسئله به او كمك كند، ولي در همدردي صرفا” با تخليه هيجانات و عواطف منفي به او كمك مي كند.

گام چهارم: حفظ آرامش و احترام به طرف مقابل

ما اغلب در ارتباطات خود با ديگران درصدد ارزيابي آنها برمي آييم و گاه فكر مي كنيم يا بايد نظرات و احساسات آنها را رد كنيم و يا به نوعي (مستقيم و غيرمستقيم) نظرات و احساسات خودمات را به آنها تحميل نماييم. ارتباطاتي كه بر پايه اين روش شكل مي گيرد  غالبا” تداوم نمي يابد و هر دو طرف درگير در ارتباط را دچار مشكل مي سازد. همانطور كه قبلا” نيز اشاره شد، ما بدين دليل با يكديگر ارتباط برقرار مي كنيم تا از طريق آن به حل مسائل و مشكلات، رفع تضادها و تعارضات، رد و بدل كردن اطلاعات ، درك بهتر خود و رفع نيازهاي اجتماعي دست يابيم، در روابطي كه (( ارزيابي ديگران )) عنصر اصلي آن مي باشد نه تنها اهداف مذكور تحقق نمي يابد، بلكه آرامش لازم در ارتباطات انساني نيز از بين مي رود. بايد به خاطر داشته باشيم همه ما مي‌خواهيم ديگران با نظرات ما موافقت  كنند و يا حداقل به افكار و احساسات ما احترام بگذارند و آنها را تاييد كنند، زير عقايد و نظرات ما براي خودمات كاملا” اهميت ندارند، اگر در ارتباط با ديگران اين تصور پيش آيد كه به نظرات آنها احترام نمي گذاريم، ارتباط روند مناسب و هدفمند خود را طي نمي نمايد.

در نظر گرفتن اين نكته كه اغلب مردم مانند ما فكر نمي كنند، احساس نمي كنند و به روش خود به دنيا نگاه مي كنند بسيار اساسي است.

گام پنجم: مخالفت نمودن به شيوه مناسب

اگر بتوانيم بپذيريم كه ديگران مانند ما نيستند آن وقت مي توانيم به شيوه مناسب با نظرات و عقايد آنها كه به نظر ما صحيح نيستند مخالفت كنيم. به عبارت ديگر بدون بحث و جدل مخرب كه غالبا” همراه با بلند كردن صدا، داد و فرياد، خشم و غضب است مي توانيم به نتيجه مناسب دست يابيم. يكي از مناسب‌ترين شيوه‌ها براي مخالفت كردن با نظرات و عقايد ديگران روش خلع سلاح است. در اين روش، فرد در سخنان طرف مقابل حقيقتي را پيدا مي كند (حتي اگر با مجموعه سخنان او موافق نيست ) و سپس در مقام موافقت و تاييد آن حرف مي زند.. اين روش بر طرف مقابل تاثير آرام بخش عجيبي مي گذارد.

ممكن است روش خلع سلاح را نپذيرد ولي جدل، بي فايده و هميشه بي سرانجام است، با اين شيوه در واقع شما پيروز از بحث خارج مي شويد و طرف مقابل نيز احساس پيروزي مي كند و با آمادگي بيشتري به حرفهاي شما گوش مي دهد.

مثال: همكلاسي شما مي گويد: اصلا” حرفهاي تو را قبول ندارم! پاسخ شما: بله حق باتوست، ما هميشه نبايد دربست و به صورت صددرصد حرفهاي ديگران را نپذيريم.

بايد به خاطر داشت كه لحن پاسخ شما نيز مهم است. اگر پاسخ تحقيرآميز باشد اين روش اثر مطلوب را نخواهد داشت.

گام ششم: خودشناسي و افزايش آگاهي

 

شناسايي دنياي ذهني ديگران، همدلي و همدردي كردن با آنها و يا به نتيجه رسيدن بحثهاي ما با ديگران نيازمند خوشناسي و تلاشي براي افزايش اطلاعات و آگاهيهاي خود جهت شناسايي ديگران و محيط زندگي است.

آگاهي از نقاط قوت و ضعف، ترسها، اميال،‌ آرزوها و نيازهاي خود و پذيرش صادقانه آنها، كمك مي كند ويژگيها و وخصوصيات ديگران را واقع بينانه‌تر ببينيم و آنها را بپذيريم.

در خودشناسي پاسخ دادن به سئوالاتي نظير پرسشهاي زيركمك كننده است:

-دوست دارم دوستان و افرادي كه با آنها ارتباط نزديك دارم چه ويژگيهايي داشته باشند؟

-آيا مي توانم رابطه صميمانه و بدون قيد و شرط را با ديگران برقرار نمايم؟

-از درگير شدن در يك رابطه دوستانه چقدر لذت ميبرم؟

-ميزان تعهد من در ارتباطات اجتماعي چقدر است؟

-در مواقع ضروري چقدر مي توانم به دوستانم كمك كنم؟

-آيا در دوستي و ارتباط با ديگران پيش قدم مي شوم؟

-زماني كه مسئله يا  مشكلي در ارتباط با ديگران پيدا مي كنم چگونه عمل مي كنم؟

-آيا انتظارات من از ديگران واقع بينانه است؟

بايد به خاطر داشت خوشناسي و افزايش آگاهي مستلزم صرف وقت، صبوري و تلاشي در جهت تغيير ويژگيهاي منفي خود است. علاوه بر عوامل فوق كمك گرفتن از افراد متخصص نظير روانشناسان و مشاوران نيز ضروري است.

گام هفتم: شناسايي افكار تحريف شده

 

اكثر ما در ارتباط با ديگران در چارچوب افكار خود و احساسات از پيش تعيين شده و كليشه‌اي خود رفتار مي كنيم. در بسياري از اين افكار، تصوير صحيحي از واقعيتها موجود نمي باشد. بدين معني كه ما در فرآيند پردازش اطلاعاتي كه نسبت به ديگران داريم دستخوش خطاي شناختي مي شويم. براي روشن‌تر شدن مطلب مثالي بيان مي كنيم:

آيا تاكنون براي شما پيش آمده است كه سايه يك شيء مثل يك تكه چوب باريك و بلند يا ريسماني را روي ديوار به شكل مار ببينيد؟ مطمئنا” همه ما در طول زندگي بارها تجربياتي از اين دست داشته‌ايم به اين قبيل تجربيات در علم روانشناسي احساس و ادراك، (( خطاي حسي )) گفته ميشود.

سيستم شناختي ما نيز بعضا” دچار خطا و تحريف ميشود. اين خطاها را روانشناسان شناختي (( تحريف شناختي يا خطاي شناختي )) مي نامند. تحريفهاي شناختي مثل آينه و يا دوربيني هستند كه اشكال را به همان گونه كه هستند بازنمايي نمي‌كنند، بلكه شكلهاي عجيب و غريب و نادرستي را نشان مي دهند.

تحريفهاي شناختي در ارتباطات انساني مشكلات فراواني ايجاد مي‌كنند، لذا بايد آنها را شناخت و در جهت تصحيح آنها گام برداشت. در اينجا به برخي از مهمترين تحريفهاي شناختي همراه با مثال اشاره مي كنيم.

مثال: يكي از همكلاسي‌ها را در دانشكده مي‌بينيد و سلام مي كنيد، اما او جواب سلام شما را نمي دهد و بي تفاوت از كنار شما مي گذرد.

در اين حادثه: ذهني كه دچار تحريف و خطاي شناختي است، امكان دارد به يكي از شيوه‌هاي زير اين رفتار را تعبير و تفسير نمايد.

-او چقدر خودخواه و مغرور شده است ( پيش داوري )

-حتما” من كاري كرده‌ام ( شخصي سازي )

-هميشه ديگران را ناديده مي گيرد ( تعميم مبالغه آميز )

-رابطه‌ام را بايد با او قطع كنم ( نتيجه گيري و يا تصميم گيري شتابزده )

همانطور كه مي بينيد، هر كدام از شيوه‌هاي مذكور به نوعي منجر به قطع يا مخدوش شدن ارتباط ما با ديگران ميشود، در حالي كه شايد مسئله اساسي، عدم توان ما در پردازش اطلاعات صحيح و مبتني بر واقعيت باشد، كه باعث بوجود آمدن اين مسئله شده است.

بايد به خاطر داشت زير بناي تحريفهاي شناختي باورهاي غيرمنطقي است. براي شناسايي اين دسته باورها و مبارزه با تحريفهاي شناختي علاوه بر آگاهي، كمك گرفتن از افراد متخصص نظير روانشناسان بسيار كمك كننده است.

سعي مي كنيم اين گامها را به خاطر بسپاريم، آنها را به كار بنديم تا بتوانيم روابط اجتماعي موثر و مستحكم تري با ديگران برقرار كنيم

منبع :

مقاله " هفت گام اساسي در برقراري ارتباط موثر " -تهيه كننده : زهره استوار: كاب و ابزار هائي كه به كمك آن ها انديشه شكل مي گيرد و فكر ساخته مي شود) و بالاخره دگرگوني در ذات و محتواي جمع و جماعات و مالا تغيير بنيادين فرهنگ و خصلت جمعي اجتماع (پستمن ، 1378: ص57) .
هربرت مارشال مك لوهان (1979-1911) ، متفكر ديگر كانادايي هم با الهام از نظريات اينيس در مورد نقش قاطع و تعيين كننده ي شيوه هاي ارتباطي در جوامع انساني به بررسي چگونگي تحول تاريخي ارتباطات پرداخته است.
به دنبال اين دو محقق و متفكر كانادايي ، كه در واقع نخستين نظريه پردازان تأثير تعيين كننده ي شيوه هاي ارتباطي در تحول جوامع بشري به شمار مي روند و به بيان ديگر ، اولين پژوهشگران معتقد به برتري تاثير اجتماعي وسيله ي ارتباطي بر محتواي ارتباط يا پيام ارتباطي شناخته مي شوند ، پژوهشگران ديگري نيز به مطالعه درباره چگونگي و ابعاد تحول جوامع بشري ، از مرحله ي ارتباط شفاهي تا مرحله توسعه ي نوشته هاي خطي و الكترونيكي ، پرداخته اند و شيوه هاي ارتباطي مذكور را از عوامل مهم دگرگوني در شيوه هاي فكري ، ذهني و فرهنگي انساني و همچنين رشد علوم جديد ، اجتماع پذيري و ملي گرايي ، شناخته اند .
ديدگاه هاي مارشال مك لوهان و ديويد رايزمن از مهمترين نظريات ارائه شده در خصوص نقش وسايل ارتباطي در تحول جوامع است كه ما در اينجا به صورت مفصل تر به آن مي پردازيم :

رسانه ها و ديدگاه مارشال مك لوهان
مك لوهان معتقد است اگر چه تكنولوژي منبعث از ذهن و عمل انسان است، ولي انسان هر عصر و دوره اي، خود زاييده ي تكنولوژي زمان خويش است به عبارت ديگر، هر تكنولوژي بشر را بتدريج در فضاي تازه اي قرار مي دهد و هر فضاي تازه، عاملي تعيين كننده در سرنوشت و زندگي بشر به شمار مي رود. او بر اين نظر است كه جوامع بيشتر در اثر ماهيت وسايل ارتباطي شكل گرفته اند تا در نتيجه محتواي ارتباط . به عقيده او ، وسيله نه تنها از محتواي پيام خود جدا نيست، بلكه به مراتب مهمتر از خود پيام نيز هست و بر آن تاثيري چشمگير دارد.
مك لوهان در مورد مقاومت در برابر تكنولوژي مي گويد : اگر ما بخواهيم در برابر كاركردهاي جديد تكنولوژي گرايشهاي سنتي خود را حفظ كنيم، فرهنگ سنتي ما همانند فرهنگ اسكولاستيك قرن شانزدهم،در نهايت از ميان خواهد رفت.اگر پيروان اسكولاستيك با فرهنگ شفاهي پيچيده شان، تكنولوژي گوتنبرگ را درك كرده و پذيرا شده بودند و آموزش شفاهي خود را با آموزش نوشتاري تلفيق مي دادند،از نابود شدن كامل خود جلوگيري مي كردند و ميدان را صرفا براي آموزش از طريق متون ديداري خالي نمي گذاشتند.
مك لوهان بر اين باور بود كه اغلب تكنولوژي ها يك اثر تشديد كننده دارند و موجب مي شوند تا حواس آدمي از يكديگر كاملا تفكيك شوند.از اين رو هر يك از وسايل ارتباطي در امتداد يكي از حواس انسان است ، چنانكه حكاكي روي سنگ در امتداد دست،دوچرخه در امتداد پا ،عكس در امتداد چشم، راديو در امتداد گوش و شنوايي و تلويزيون در امتداد حس لامسه است كه سر انجام موجب تعادل ميان ساير حواس نيز مي شود( دادگران ،1377،ص91و90) او با تكيه بر نقش خاص حواس انساني در ايجاد، تكامل و تزلزل انواع ارتباطات و همچنين تأثير قاطع وسايل ارتباطي در تحولات اجتماعي تاريخ بشر، سه دوره ي متمايز با سه نوع فرهنگ شفاهي،چاپي و الكترونيكي را از هم تفكيك كرده است. او بر اين اساس،دوره ي اول را عصر ارتباطات شفاهي،دوره ي دوم را عصر ارتباطات چاپي ( كهكشان گوتنبرگ ) و دوره سوم را عصر ارتباطات الكترونيكي ( كهكشان ماركوني ) نام گذاشته است.

1) عصر ارتباطات شفاهي و زندگي قبيله اي
نخستين مرحله ي زندگي اجتماعي انسان،طبق نظريات مك لوهان،دوره ي تمدنهاي ابتدايي فاقد كتابت است.در اين دوران كه مك لوهان آن را دوران دودماني و قبيله اي مي خواند،انسان در يك مجموعه هماهنگ و طبيعي مي زيست و از اين طريق، با گروه اجتماعي خويش يعني قبيله پيوند بر قرار مي كرد.در اين محيط طبيعي ،ادراك او به طور مستقيم از جهان خارج به وسيله حواس طبيعي اش صورت مي گرفت.زندگي انسان به صورت جمعي بود و امور دست جمعي مورد بحث و گفتگو قرار مي گرفت و بدين ترتيب،انسان فاقد يك هويت شخصي و زندگي خصوصي بود و تفكر اودر پرتو تأثير شگرف كلام،به تقديس جهان مي پرداخت.در چنين شرايطي چون شعاع و حوزه نفوذ كلام و صداي انسان محدود بود،افراد به صورت طايفه ها و قبيله هاي كوچك زندگي مي كردند و تعدادشان فقط تا حدي بود كه بتوانند در يك ميدان عمومي جمع بشوند و به سخنان يك نفر گوش بدهند.
در اين مرحله از زندگي اجتماعي،همچنانكه نشانه هاي آن هنوز در كشور هاي عقب مانده يافت مي شود،افراد همه بيسواد هستند و انديشه ي آنان، بدون هيچگونه نظمي رشد مي كند و اطلاعات و مهارت ها سينه به سينه منتقل مي شود(دادگران،1377،ص94).

2) عصر ارتباطات چاپي و جامعه ي فرد گرا
مك لوهان بر آن است كه،تمام دستاورد هاي كشورهاي غربي در زمينه تكنولوژي،از صنعت چاپ ناشي شده است.پيش از اختراع صنعت چاپ،افراد انساني هرگز انديشه ساختن اشياي كاملا مشابه را به كمك حركت و تكرار يك دستگاه مكانيكي در ذهن خود نداشته اند، دستگاهي كه با حركت مكرر خود بتواند هزاران نسخه متن خواندني همانند را تكثير كند.اين امر به حوزه هاي ديگر صنعت الهام بخشيد و موجب توسعه ي آنها شد.به نظر مك لوهان چاپ كتاب،سرآغاز عصر مصرف و نخستين محصول جامعه ي مصرف به شمار مي آيد كه مطالعه ي شخصي، تقويت استدلال، فردگرايي و در نهايت خردگرايي را به ارمغان مي آورد.
البته نبايد فراموش كرد كه مك لوهان، به عصر گوتنبرگ و آثار چاپ در جامعه نگرشي بدبينانه دارد.به عقيده او اختراع چاپ يك «گناه اصلي»انساني و سرچشمه ي تمام بدبختي هاي ناشي از تمدن صنعتي است،زيرا اختراع چاپ،انسان را از محيط صميمانه ي زندگي قبيله اي راند و او را گرفتار قيد و بند هاي نظام جابرانه ي زندگي مكانيكي و صنعتي كرد.مك لوهان سلطه ي ديرپاي خواندن و نوشتن را چيزي سخت و رژيمي رياضت كشانه مي بيند كه بمباران حسي رسانه اي جديد، با موفقيت به آن پايان داده است.تلويزيون به فاصله ي چند ثانيه قبيله ي قديمي جامعه را گرد هم مي آورد و با نشانه هاي رمز،دوباره به هم پيوند مي دهد و سعادت مي بخشد.
مك لوهان عقيده دارد كه وسايل ارتباطي الكترونيكي كه از اواخر قرن نوزدهم با اختراع راديو به وسيله ماركوني، به زندگي انسان وارد شده اند ،سرانجام، وسيله اي براي نجات بشر از« بردگي ماشين»هستند.به نظر او،عصر الكترونيك،پايان رنجها، اضطرابها، دشمنيها، كشمكشها و تعارضها است( دادگران،1377،ص98-97).

3) عصر ارتباطات الكترونيك و دهكده جهاني
مك لوهان معتقد است در پرتو مسايل ارتباطي الكترونيك چهره ي كار و زندگي اجتماعي دگرگون مي شوند،جوامع و ملتها به هم نزديك مي گردند و در نهايت،دهكده اي به پهناي كره ارض،پديد مي آيد كه او آن را اصطلاحا « دهكده جهاني » مي نامد.
مك لوهان در ميان وسايل ارتباط الكترونيكي براي تلويزيون نقش بسياري قائل است. او معتقد است كه اين وسيله ضمن آنكه همه ي مزاياي وسايل ديگر را در بر دارد با افزودن بيان تصوير به آنها، قدرت نفوذ فوق العاده اي به دست آورده است .او بر اين باور بود كه تلويزيون قادر است نه تنها در يك كشور ، بلكه در سراسر يك منطقه و حتي يك قاره «جوي احساس بر انگيز » پديد آورد.
مك لوهان در تحولات آينده ي زندگي بشري، براي وسايل الكترونيكي در زمينه هاي مختلف صنعتي،آموزشي و فرهنگي نقش تعيين كننده اي قائل است و در آثار گوناگون خود، همه جا به آن اشاره دارد.
مك لوهان روش آموزشي را با واقعيت هاي دنياي امروز سازگار نمي داند. او بحران هاي دانشگاهي موجود جهان را ناشي از عدم انطباق نظام آموزشي با شرايط ارتباط الكترونيكي مي داند و در اين زمينه توصيه مي كند كه براي تامين نيازمنديهاي جوامع كنوني،لازم است در روش ها و برنامه هاي آموزشي تجديد نظر گردد.او معتقد است كه عصر ما دستخوش انقلاب شده است و علت بحران هاي دانشگاهي نيز مانند ساير موارد،ناديده انگاشتن تحولاتي است كه از رسانه هاي الكترونيكي حاصل شده است(دادگران،1377،ص97و96).

وسايل سرد و گرم
مك لوهان وسايل ارتباطي را به سرد و گرم تقسيم مي كند، در اين تقسيم بندي (عكس،راديو،سينما)را يك وسيله ارتباطي گرم مي داند،زيرا مك لوهان معتقد است اين دسته از وسايل ارتباطي،تنها در امتداد يكي از حواس آدمي هستند و توصيف و تشريح زيادي را در بر دارند، يعني با حجم زيادي از داده ها همراه و از نظر بيان مقصود كامل هستند.حال آنكه وسيله ارتباطي سرد(خط تصويري، تلفن و تلويزيون ) كه كمتر به تشريح و توصيف مي پردازند، مشاركت زيادي را مي طلبند. طبق نظر مك لوهان جوامع نيز به دو دسته سرد و گرم تقسيم مي شوند. او (جوامع كم سواد) را جامعه ي سرد و (جامعه اروپايي ) را جامعه ي گرم مي نامد. او در مورد تفاوت ميان راديو و تلويزيون چنين مي گويد : گوش دادن به راديو نياز به جمع كردن تمام حواس نيست و راديو مي تواند به عنوان آوايي جنبي در كنار ساير فعاليت هاي انسان حضور داشته باشد. در حالي كه در تلويزيون چنين وضعيتي وجود ندارد و تلويزيون تماشاگر را با تمام وجودش جذب برنامه ي خود مي كند و او را وا مي دارد تا از تمامي حواسش براي درك آن استفاده كند(همان منبع ص92).

ديد گاههاي ديويد رايزمن
ديويد رايزمن انديشمند ديگري است كه باز بر ارتباط به عنوان محور حركت جوامع انساني تاكيد دارد به زعم اين انديشمند از روزنة ارتباطات مي توان سه دوران در تاريخ اجتماعي باز شناخت:
دوران اول،دوراني است كه در خلال آن سنتها حاكم بر رفتار و روابط انساني به حساب مي آيند، او اين دوران را موجب پيدايي انساني مي داند كه در اصطلاح خود ( انسان سنت راهبر ) مي خواند.
دوران دوم،از ديدگاه رايزمن، دوراني است كه در آن با كاهش اهميت سنت ها در هستي اجتماعي مواجه مي شويم، اين كاهش موجب مي شود كه همگني دررفتار و عمل انساني كاستي يابد. چه همه از الگوهايي يكسان در حيات اجتماعي تبعيت نمي‌كنند. در اين شرايط به زعم اين دانشمند، تاريخ شاهد پيدايي و بعد تكثير انسانهايي خاص است كه وي (درون راهبر) مي خواند.دوراني است مساعد براي تبلور فردگرايي، هر كسي بايد راه خويشتن را بيابد در برابر انگيزه يا محرك خويش بينديشد و راه عمل يا واكنش را بازيابد اين دوران را بايد دوران هراس و در نهايت سرزنشهاي بي پايان دانست.
دوران سوم را رايزمن دوران پيدايي انسان (دگر راهبر) مي داند دوران ظهور وسايل ارتباط جمعي است و پديده هايي چون هدايت از راه دور، بت واره پرستي ، ،‌شئ سروري و همراه با آن از خود بيگانگي. در اين دوران عده اي با استفاده از قدرت جادويي اين ابزار موفق مي شوند توده ها راتحت تأثير قرار دهند ، از تنوع حيات انساني بكاهند و الگوهاي خاص فكري و مصرفي پديد آورند. عصر مصرف گرايي، پيدايي مصرف تظاهري و امحاي حريم زندگي، تولد يافته است. با فنوني چون تبليغات تجاري، فرا آگاهي يا برجسته سازي آگهيهاي تجاري از طريق ارسال آنان در لابه لاي پيامهاي خبري بسيار با اهميت، مي توان موجبات مسخ انسانها و هم بلع مطالب را فراهم كرد( ساروخاني ،1379،ص53-51).

ارتباطات و نوسازي جوامع
دانيل لرنر در فصل دوم كتاب خود به نام « گذر از جامعه سنتي : نوسازي خاورميانه » ابتدا مقدمه اي راجع به چگونگي گذر تاريخي كشورهاي اروپايي از شيوه ي زندگي قرون وسطايي ،به تجدد كنوني و طي دوره ي رنسانس ، عصر اكتشافات جغرافيايي ، اصلاحات مذهبي و انقلاب صنعتي و برخورداري انسان غربي از يك سبك نوين زندگي ، عرضه كرده است .
لرنر ابتدا با تكيه بر تجربه هاي تاريخي جوامع غربي ،از ايجاد سه نوع تحرك جغرافيايي ، اجتماعي و رواني در جهت ترك زندگي سنتي و مهاجرت به سوي شهرهاي بزرگ ، براي زندگي در جامعه نوين سخن مي گويد و در اين زمينه بر اهميت خاص تحرك رواني ، به سبب آماده سازي فرد براي تغيير رفتار اجتماعي قبلي و همدلي با شهرنشينان و هماهنگي شخصي با شرايط جديد فعاليت هاي توليدي و خدماتي جامعه ي جديد تأكيد مي كند . در بخش دوم نظريه نوسازي ، لرنر به بررسي درباره اهميت عوامل تكثير كننده ي تحرك و نقش مهم رسانه هاي همگاني در اين زمينه مي پردازد . او معتقد است كه رسانه هاي همگاني ، سپهر بي انتهاي تصورات ذهني را به روي انبوه وسيع انسان ها گشوده اند . اكنون ، گروه هاي انبوه تر و گسترده تري از افراد انساني ، نسبت به زمان آغاز عصر اكتشافات جغرافيايي و گسترش مهاجرت هاي اروپاييان از طريق امكانات حمل و نقل دريايي ، به طور غير مستقيم و بااستفاده از ارتباطات جمعي ، در معرض تحرك روحي و همدلي قرار گرفته اند . اين رسانه ها انگيزش براي شناخت دنياي ناشناخته را ، كه در گذشته فقط با تحرك جغرافيايي و مسافرت به سرزمين هاي ديگر ، امكان پذير بود و مشكلات و مسائل گوناگوني نيز در بر داشت ، افزايش داده اند . از نظر لرنر ، بر اساس الگوي نوگرايي ، حركت از مرحله ي سنتي به مرحله گذار و سپس به مرحله ي جامعه نوين ، همواره با تغيير نظام هاي سنتي به نظام هاي نوين و نه بالعكس همراه بوده است . او بر آن است كه تفاوت اين دو نظام در اينجاست كه ارتباطات بين فردي سنتي ، به تقويت نگرشها و آداب سنتي مي انجامد ، حال آنكه ارتباط جمعي ، مهارتها ، نگرشها و رفتار هاي تازه را مي آموزد . بنابراين ، رسانه هاي جمعي ، تقويت كنندگان تحركند و اين امر به اين معناست كه رسانه هاي جمعي ، در برابر مخاطبان فزاينده خود ، هم از ظرفيت برقراري ارتباط با « نوع تغيير » و هم از ظرفيت برقراري با « امكان تغيير » برخوردارند . لرنر بر اين باور است كه ميان شاخص رسانه اي نوگرايي و سير نهادهاي اجتماعي ، نوعي كنش متقابل وجود دارد (دادگران ،1377،ص132).


انواع ارتباط
ارتباط را مي توان با توجه به چگونگي ايجاد آن به ارتباط مستقيم و ارتباط غير مستقيم و از لحاظ انسانهايي كه در آن شركت دارند به ارتباط شخصي، غير شخصي و جمعي طبقه بندي كرد:

1- ارتباط مستقيم و شخصي
ارتباط مستقيم و شخصي ارتباطي است كه بدون واسطه بين شخص پيام دهنده و شخص پيام گيرنده ايجاد مي شود . در اين نوع ارتباط،پيام ها مستقيمأ بين دو طرف مبادله مي گردند و به همين جهت پيام دهنده و پيام گيرنده مي توانند به نوبت نقش خود را تغيير دهند و هر كدام به جاي ديگري به صورت پيام گيرنده و پيام دهنده در آيند.
در ارتباط مستقيم ممكن است گوينده و بيان كننده و همچنين شنونده يا بيننده هر كدام شخص واحدي باشند. به عبارت ديگر گفت و گو و تماس فقط بين دو تن بر قرار مي گردد. در بسياري موارد هم ممكن است پيام دهنده يعني گوينده و بيان كننده، شخص واحدي باشد، اما چندين نفر يا عده اي بيشتر بيان او را استماع كنند و بدين صورت پيام گيرندگان- شنوندگان و بينندگان- متعدد باشند. به هر حال اين نوع ارتباط جنبه شخصي و مستقيم دارد و بين دو نفر يا افرادي معدودي كه در زمان واحد ومكان معين در كنار يكديگر هستند، بر قرار مي شود و اگر افراد فراوان و دور از يكديگر بخواهند با هم ارتباط بر قرار كنند، بايد روش هاي ديگري به كار بندند ( معتمد نژاد ، 1379، ص49) .

2- ارتباط غير مستقيم و غير شخصي
در جوامع پيشرفته انساني كه هزاران و حتي ميليونها نفر در شهرها و كشورهاي مختلف زندگي مي كنند ، ديگر براي افراد امكان تماس و گفتگوي متقابل چهره به چهره موجود نيست و ناچارند از راه هاي دور و به طور غير مستقيم و با واسطه با هم ارتباط داشته باشند. در چنين شرايطي بيان كتبي و چاپي جانشين بيان حضوري و شفاهي مي شود و پيام ارتباطي كه در تماس رودرو، جنبه لفظي يا اشاره اي دارد و از دو عنصر اصلي ارتباط - گوينده و شنونده يا بيننده - مجزا نيست، از اين دو عنصر جدا مي شود و به صورت نوشته دستي يا چاپي، واسطه ارتباط غير مستقيم قرار مي گيرد و از طريق نامه يا كتاب يا روزنامه انتقال مي يابد.
ارتباط غير مستقيم و با واسطه بر خلاف ارتباط مستقيم جنبه شخصي ندارد زيرا در چنين ارتباطي پيام دهندگان و پيام گيرندگان يكديگر را نمي شناسند. نويسنده و موئلفي كه كتابي تهيه مي كند، تصورات يا مقاصد خود را براي افرادي معين و مشخص بيان نمي نمايد، .خوانندگان كتاب،هزاران نفر افراد ناشناسي هستند كه هرگز نويسنده را نديده اند ( همان منبع،ص5).


3- ارتباط جمعي
ارتباط غير مستقيمي كه از طريق مطبوعات پر تيراژ و مخصوصأ وسايل ارتباطي نوين نظير راديو و تلوزيون بين گروه هاي انساني ايجاد مي گردد، «ارتباط توده اي» يا جمعي ناميده مي شود. اين نوع ارتباط بين هزاران و ميليون ها نفر افرا ناآشنايي كه در شهر ها و كشورهاي گوناگون به صورت گروه هاي انبوه زندگي مي كنند، پديد مي آيد ( همان منبع،ص51) .
ويژه گي هاي ررو و تعامل رسانه اي ماهيت گفت و شنودي دارند ، شبه تعامل رسانه اي در سرشت خود ويژگي تك گويي ( مونولوژيك ) دارد، بدين لحاظ كه جريان ارتباط به طور عمده يك طرفه است . به عنوان مثال ، خواننده ي يك كتاب ، بيش از هر چيز گيرنده ي شكل نمادين است كه سازنده ي آن طالب پاسخ مستقيم و آني نيست ( و معمولأ هم چنين پاسخي دريافت نمي كند . )
از آنجا كه شبه تعامل رسانه اي منش تك گويي داشته و با ساخت اشكال نمادين براي گستره ي نامعين يا نامحدود گيرندگان بالقوه سروكار دارد ، بهتر آن است كه به عنوان نوعي شبه تعامل شناخته شود . اين تعامل فاقد آن ميزان كنش و واكنش متقابل و جنبه ي خاص في مابيني ديگر اشكال تعامل ، اعم از رودررو يا رسانه اي است ، اما شبه تعامل رسانه اي به هر حال ، شكلي از تعامل است و اين نوع خاصي از موقعيت اجتماعي بوجود مي آورد كه طي آن افراد در يك فرايند ارتباط و تبادل نمادين با يكديگر پيوسته اند . شبه تعامل رسانه اي موقعيتي منتظم و سازمان يافته است كه در آن بعضي از افراد عمدتا در ساخت اشكال نمادين براي ديگراني كه حضور فيزيكي ندارند ، درگيرند ، در حالي كه افراد ديگر عمدتا در دريافت اشكال نماديني كه به وسيله ي گروه نخست ساخته شده و در برابر آن پاسخ يا واكنشي نمي توانند داشته باشند ، ولي ميتوانند علقه هاي دوستي ، محبت يا وفاداري با ايشان برقرار سازند ، شركت دارند .
جدول ( 1 ) برخي از موارد تشابه و تفاوت بين سه نوع تعامل را خلاصه مي كند . اين جدول نشان مي دهد كه هر دو نوع تعامل رسانه اي و شبه تعامل رسانه اي از لحاظ ساختار مكاني – زماني و گستره ي اشارات نمادين موجود با تعامل رودررو تفاوت دارند ، اما شبه تعامل رسانه اي از لحاظ جهت گيري عمل و منش تك گويي آن متفاوت با تعامل رسانه اي است . البته بسياري از تعاملهايي كه در جريان زندگي روزمره به ظهور مي رسد ممكن است با آميزه اي اشكال مختلف تعامل سروكار داشته و به عبارت ديگر ، داراي خصلت مركب باشد . به عنوان مثال ، ممكن است افراد به هنگام تماشاي تلويزيون با ديگران مشغول بحث باشند ، كه در اين صورت ، در يك موقعيت تعاملي واحد ، تعامل رودررو و شبه تعامل رسانه اي را با هم تركيب مي كنند . به همين ترتيب ، يك برنامه تلويزيوني مي تواند شامل تعامل رودررو بين اعضاي گروه شركت كننده در بحث و اعضاي تماشگر حاضر در استوديو باشد . اگر چه ، رابطه ي اين افراد به اتفاق هم ، و گيرندگان مختلف آن برنامه ي تلويزيون به صورت شكلي از شبه تعامل رسانه اي باقي مي ماند (تامپسون ، 1380 ، ص 105 ، 104 ، 103 ) .

جدول انواع تعامل ( 1)

انواع تعامل
ويژگيهاي تعامل تعامل رودررو تعامل رسانه اي شبه تعامل رسانه اي
ساختار مكاني – زماني

بافت هم حضوري ، سيستم مرجع مكاني – زماني مشترك جدايي بافتها ( زمينه ها ) ،فراهمي گسترده در زمان و مكان جدايي بافتها ( زمينه ها ) ،فراهمي گسترده در زمان و مكان
گستره ي اشارات نمادين كثرت اشارات نمادين
باريكي گستره ي اشارات نمادين باريكي گستره ي اشارات نمادين
جهت گيري عمل

جهت گيري به سمت ديگران خاص

جهت گيري به سوي ديگران خاص

جهت گرفته به سوي گستره ي نامحدود ( نامعين ) گيرندگان بالقوه
دو گويي – تك گويي
(ديالوژيك– مونولوژيك) دوگويي ( ديالوژيك ) دوگويي ( ديالوژيك) تك گويي( مونولوژيك )


وسايل ارتباط جمعي
به طور كلي در تاريخ پيدايش و پيشرفت رسانه ها مقاطع مهمي وجود دارد . شرايط زماني و مكاني اين مقاطع براي رسانه هاي مختلف به تدريج تعاريف عمومي آنها را مشخص كرد و موارد استفاده و نقش هر يك از آنها را نيز معين نمود. بدين ترتيب هر چند رسانه ها از بدو پيدايش داراي تعاريف مشخص و عمومي شدند ولي به دليل تغييراتي كه به مرور در آنها به وجود آمد و از نظر كمي و كيفي پيچيده تر شدند ارائه يك تعريف عمومي و كلي كه بتواند شامل انواع ارتباط گردد با مشكل مواجه شد زيرا هر يك از رسانه ها به مرور منشأ ظهور انواع رسانه هاي فرعي ديگري شدند كه هم از نظر شكلي و هم از نظر كاركرد با يكديگر متفاوت هستند.
اما در ميان اين وسايل تعدادي نظير زبان ، عامل ارتباط مستقيم و يا شخصي بين اعضاي گروه هاي كوچك انساني مي باشند و تعدادي ديگر چون كتاب و مطبوعات و راديو و تلوزيون از عوامل ارتباط غير مستقيم و جمعي بين گروه هاي بزرگ انساني هستند .

شرايط اجتماعي و رسانه هاي همگاني
به طور كلي در بررسي چگونگي ايجاد و توسعه ارتباطات جمعي ، مي توان چند دوره را كه هر كدام تكنولوژي ارتباطي نويني را به همراه داشتند از يكديگر تفكيك كرد :
نخستين عصر ارتباطات جمعي در حدود 1450 ميلادي با اختراع چاپ آغاز مي شود . البته نبايد فراموش كرد كه از زمان اختراع گوتنبرگ تا استفاده از صنعت چاپ براي انتشار وسيع و مداوم اخبار و انديشه ها و ايجاد ارتباطات جمعي واقعي ، چند قرن فاصله است . از اواخر قرن هجدهم به دنبال انقلاب فرانسه و گسترش انديشه هاي آزاديخواهي ، زمينه مساعدي براي پيشرفت مطبوعات فراهم شد و به تدريج همراه با تحولات اقتصادي و اجتماعي جديد نظير صنعتي شدن جوامع ، توسعه شهرنشيني ، بالا رفتن سطح زندگي ، پيشرفت آموزش و اشاعه فرهنگ ، همه شرايط لازم براي انتشار روزنامه هاي پرتيراز آماده گرديدند . بدين ترتيب خواندن مطبوعات كه پيش از آن به علل مختلفي مانند گراني قيمت روزنامه ها و بيسوادي اكثر مردم ، رواج لازم را نيافته بود و اغلب به طور جمعي صورت مي گرفت ، عموميت پيدا كرد . در اين زمينه تكامل وسايل فني چاپ كه توليد روزنامه ها را به تعداد فراوان امكان پذير مي سازد از شرايط اساسي به شمار مي رود ( معتمد نژاد ، 1379، ص111 – 110 ) .
دنيس مك كوايل معتقد است ، ظهور رسانه هاي همگاني را در طول تاريخ مي توان در نتيجه چهار عامل اساسي دانست كه عبارتند از :
1. تكنولوژي
2. شرايط سياسي ، اقتصادي و فرهنگي جامعه
3. مجموعه اي از فعاليت ها ، كاركردها يا نيازها
4. مردم – به ويژه در قالب گروه ها ، طبقات ، يا منافع معين

اين چهار عامل به طرق مختلف و با اولويت هاي متفاوت با يكديگر و در رابطه با ظهور هر يك از رسانه ها در تعامل بوده اند. به عبارت ديگر ، در هر دوره و تحت شرايط متفاوت يكي از عوامل فوق الذكر به عنوان نيروي محركه نقش اساسي را ايفا نمود و باني ظهور و يا ايجاد تغيير در يك رسانه بخصوص شده و در شرايط متفاوت ديگري ، عامل ديگري نقش موثري ايفا نموده است.
اما هر چه بر اهميت نهاد هاي ارتباط جمعي افزوده شد ؛ هم خود رسانه ها ( مطبوعات ، راديو ، تلويزيون ، ... ) و هم فرايند ارتباط جمعي ( آنچه رسانه ها انجام مي دهند ) بيشتر مورد توجه و مطالعه منظم قرار گرفته است . اهميت خاص تحقيق در اين زمينه مخصوصا از آن رو است كه :

• رسانه هاي جمعي يك صنعت روبه رشد و در حال تحول اند كه تامين كننده اشتغال ، توليد كننده كالا و خدمات و تغذيه كننده ساير صنايع مرتبط هستند. اين رسانه ها در عين حال به نهادي با قواعد و هنجارهاي خاص خود كه اين نهاد را به جامعه و ساير نهادهاي اجتماعي پيوند مي دهد.
• رسانه هاي جمعي يكي از منابع قدرت اند؛ يعني ابزاري براي كنترل ، مديريت و نوآوري در جامعه به حساب مي آيند ، كه مي توانند جانشيني براي زور يا ساير منابع باشند
• رسانه ها موقعيت يا عرصه اي فراهم مي آورند كه به نحو فزاينده اي مسائل زندگي عموم در آن متجلي مي شود ، چه در سطح ملي و چه در عرصه بين المللي .
• رسانه ها اغلب جايگاه بروز تحول در فرهنگ اند؛ چه به معني هنر و اشكال نمادين و چه در معناي مدها ، خلق و خوها ، شيوه هاي زندگي و هنجارها .
• رسانه همچنين به منبع غالب تعاريف و تصاوير واقعيت اجتماعي در نزد افراد و همچنين گروه ها و جوامع به صورت دسته جمعي تبديل شده اند. آنها داوري هاي ارزشي و هنجاري خود را به صورت غير قابل تفكيك و مخلوط با اخبار و يرنامه هاي سرگرم كننده بيان مي كنند.

مطالعه در ارتباطات جمعي در واقع بخشي از يك حوزه تحقيقاتي وسيع تر است كه به ارتباط انساني مي پردازد و علم ارتباطات خوانده مي شود. براي تجزيه كردن اين كل بزرگتر راه هاي گوناگوني وجود دارد يكي از اين راه ها تفكيك بر حسب سطح سازمان اجتماعي است كه ارتباط در آن انجام مي گيرد از اين زاويه ارتباط جمعي را مي توان راس يك توزيع هرمي شكل دانست .

منبع :

http://karghozare-ertebatat.blogfa.com/post-5.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۲:۳۶ ] [ مشاوره مديريت ]
زبان و ديگر زبان

گرچه ميخاييل ‌باختين (1975-1895) بيشتر به عنوان يك زبان‌شناس يا نشانه‌شناس و منتقد هنري شناخته شده اما انديشه‌هاي وي تأثير زيادي بر نظريه‌هاي ادبي، اخلاق و فلسفه زبان داشته است.


 يكي از دلايل اين گستره تأثيرگذاري به حوزه‌هاي متنوعي بازمي‌گردد كه او عهده‌دار تأمل و پژوهش در آنها بوده است. گرچه باختين در طرح مباحث زيبايي‌شناسي و نقد ادبي كه از سال 1920 به بعد در روسيه جريان داشت، فعال بود اما قدر او تا سال1970 در روسيه-ميهنش- ناشناخته مانده بود. ترجمه آثار او مابين سال‌هاي 1960تا1980 وي را به يكي از چهره‌هاي تأثيرگذار در علوم انساني بدل كرد. مطلب حاضر تنها نگاهي دارد به ديدگاه وي درباره زبان و برخي از گونه‌هاي ادبي چون شعر و داستان در ارتباط با آن. لازم به يادآوري است كه مطلب حاضر برگرفت و برگرداني است از مطلبي با عنوان «Mikhail Bakhtin» نوشته «Mary Klages» كه از پي مي‌‌آيد.
 
ميخاييل باختين- زبان‌شناس، نظريه‌پرداز ادبي، فيلسوف و نشانه‌شناس روس- عمده فعاليت پژوهشي و فكري خود را از سال 1920 آغاز كرد. او كه در مكتب «صورتگرايي» (Formalism) روسي پرورش يافته بود، از همان آغاز كارش، با رژيم سوسياليستي روسيه دچار مشكل و از ميهن خويش تبعيد شد. باختين بسياري از آثارش را در روزگار دوري از روسيه نگاشت؛ به همين دليل هيچ‌كدام از اين آثار تا سال 1970 در روسيه چاپ نشدند. گرچه باختين كمتر به عنوان انديشمندي ماركسيست شناخته شده اما علاقه‌مندي او به جهان اجتماعي و تاريخي و چگونگي انديشه و عمل انسان و همچنين علاقه‌اش به زبان به منزله ابزاري كه در آن ايدئولوژي بازتوليد مي‌شود، وي را به انديشمندان ماركسيست نزديك مي‌كند. زبان، براي باختين- همچنان كه براي آلتوسر نيز بود- همواره ايدئولوژيك است. از اين نظر، باختين بيشتر از «ولوسينوف» متفكر روس تأثير پذيرفته بود. «ولوسينوف» در كتاب «ماركسيسم و فلسفه زبان» به كاركرد ايدئولوژيك زبان پرداخته بود. زبان نزد باختين امري مادي به‌شمار مي‌آيد؛ از اين حيث، او منتقد «سوسور» و ديدگاه‌هاي ساختارگراياني بود كه تنها به شكل و ساختار زبان توجه داشتند. باختين در انتقاد از اين ديدگاه، زبان را در كاربرد روزانه انسان‌ها و به عنوان عملي مادي كه از طريق سوژه (فرد خردمند خودآگاه) ساخته مي‌شود، در كانون تأمل خود قرار داد.
 
نظريه باختين در اصل بر مفهوم گفت‌وگو (ديالوگ) و اينكه زبان (اعم از گفتاري و نوشتاري) خود، گفت‌وگوست، استوار شده است. مفهوم گفت‌وگو (ديالوگ) در انديشه باختين با مفهوم «ديالكتيك» در انديشه ماركسيستي متفاوت است؛ گرچه نمي‌توان انكار كرد كه هردو- هم ديدگاه باختين و هم نظريه ماركسيستي- در تمركزشان بر ايده سرشت اجتماعي گفت‌وگو و كشمكش‌هاي موجود در آن، شباهت‌هايي با هم دارند. از نظر باختين، گفت‌وگو از 3 عنصر شكل گرفته است: گوينده، شنونده (مخاطب) و ارتباط (بين گوينده و شنونده). از اين حيث، زبان فرآورده تعامل بين (حداقل) 2فرد است. باختين مفهوم «گفت‌وگو» را با مفهوم «تك‌گويي» در تقابل قرار مي‌دهد. «تك‌گويي» سخني است كه از اين تعامل بيرون بوده و در واقع توسط يك نفر توليد مي‌شود.
 
باختين در فصلي از كتاب مهم خود يعني «تخيل گفت‌وگويي» با عنوان «گفتمان در داستان» بر گونه‌ها و اشكال ادبي در حكم نمونه‌هايي از فرم گفت‌وگويي تأكيد مي‌كند. او در وهله اول به تفاوت ميان شعر و داستان توجه مي‌كند و مي‌نويسد كه شعر در طول تاريخ گونه‌هاي ادبي، همواره به عنوان فرم ادبي برتر مطرح بوده است؛ زيرا شعر جايگاهي پنداشته مي‌شده كه در آن زبان آزادتر و شناورتر و نسبت ميان دال و مدلول گسسته‌تر بوده است. از اين ديد، باز مي‌بينيم كه باختين برخلاف سنت زبان‌شناسي ساختگرا كه بر جدايي ميان دال و مدلول حكم مي‌كند، به ارتباط ميان آنها (دال و مدلول) مي‌انديشد.
 
به هر روي، او پس از اذعان به اينكه در فرهنگ غرب، شعر، فرم ادبي برجسته‌اي بوده، اين پرسش را به پيش مي‌كشد كه «در داستان، زبان و گفتمان چگونه عمل مي‌كنند؟». واضح است كه كاركرد زبان در نثر و داستان متفاوت از شعر است؛ بنابراين بايد ديد كه معنا چگونه در نثر و داستان متفاوت از شعر ساخته مي‌شود. در تاريخ نقد هنري از منظرهاي گوناگون به اين چالش پاسخ داده شده است؛ براي مثال فمينيست‌هايي چون «هلن سيزو» فرايند نثر يا داستان را- برخلاف شعر كه در مرزهاي باز زبان سير مي‌كند- رو به معنايي تثبيت‌شده و ايستا در نظر مي‌گيرند. عده‌اي ديگر اما بر وجه زيبايي‌شناختي و سرخوشانه شعر تأكيد مي‌كنند و در برابر، نثر و داستان را از اين وجه جدا مي‌سازند و آن را در شمار خطابه و امور تعليمي قرار مي‌دهند. باختين هم از تمايز ميان شعر و نثر آغاز مي‌كند. او گوشزد مي‌كند كه خطابه به منزله هنر كاربرد زبان جهت ترغيب اقناع افراد، در فرهنگ غرب، امري تابع شعر بوده است؛ زيرا خطابه قصدي اجتماعي را برآورده مي‌سازد، حال آنكه شعر- همانگونه كه اشاره شد- تنها در سطحي زيبايي‌شناختي مطرح بوده است.
 
در نظر باختين، شعر مانند نقاشي روي يك ديوار است و نثر (مانند) قطعه‌اي از وسايل آشپزخانه! با اين حال، باختين اشاره دارد كه داستان به عنوان زيرمجموعه‌اي از خطابه، يك شكل خاص تاريخي و اجتماعي كاربرد زبان است. از اين حيث، داستان با ديگر اشكال خطابه نظير زبان به‌كار‌گرفته‌شده در ژورناليسم، اخلاق، دين، سياست و اقتصاد نقاط اشتراك بيشتري دارد تا شعر. به عبارت ديگر مقصود وي اين است كه جهت‌گيري اصلي داستان به سمت اشكال تاريخي- اجتماعي خطابه است تا (به سمت) جنبه‌هاي زيبايي‌شناختي و هنرمندانه ويژه‌اي كه در هنگامه‌هاي خاصي رخ مي‌نمايد. در واقع تأكيد درجه اول شعر بر جنبه‌هاي زيبايي‌شناختي است و در وهله دوم، بر ساير جنبه‌هاي زندگي اجتماعي.
 
باختين مي‌گويد انديشه‌هايي كه همواره درباره زبان مطرح بوده‌اند، گوينده‌اي را كه ارتباطي بي‌واسطه با زبان يكه خودش دارد، پيش‌فرض گرفته‌اند. اين گوينده مي‌گويد «من معناي يگانه‌اي را در گفتارم توليد مي‌كنم كه فقط از خودم ناشي مي‌شود». به‌نظر باختين، اين شيوه انديشه درباره زبان، 2 امر را پيش‌فرض مي‌گيرد: 1- زبان به مثابه يك سامانه 2- افرادي كه با آن سخن مي‌گويند. اين دو پيش‌فرض، سازنده امري است كه باختين از آن به «زبان تك‌گويانه» تعبير مي‌كند. بر اين اساس«زبان‌ تك‌گويانه» زباني است كه از منبعي منفرد و وحدت‌يافته صادر مي‌شود. باختين «زبان تك‌گويانه» را با «دگرزبان» (Heteroglossia) كه حاكي از ايده تنوع زبان‌ها در سطح فرهنگ‌هاست، در تقابل مي‌نهد. «دگرزبان» را مي‌توان پيكره‌اي از همه اشكال گفتارهاي اجتماعي يا شيوه‌هاي بياني متعددي دانست كه مردم در جريان زندگاني روزانه خود به كار مي‌گيرند. به‌نظر باختين هرگاه زبان به كار بسته مي‌شود، 2 نيرو در آن توامان عمل مي‌كنند: يكي، نيروي مركزگرا و ديگري، نيروي مركزگريز.
 
نيروي مركزگراي زبان، مي‌خواهد امور را به نقطه‌اي واحد و مركزي هدايت كند اما در همان حال، نيروي مركزگريز آن در نظر دارد آنها را خارج از يك نقطه مركزي قرار دهد. باختين بر اين عقيده است كه زبان تك‌گويانه بر ساحت و نيروي مركزگراي زبان مي‌پويد و گوينده آن (زبان تك‌گويانه) مي‌كوشد كه همه عناصر گوناگون زبان و تمام شيوه‌هاي بياني را به يك شكل واحد گفتاري تقليل دهد. «تك‌زبان» س

[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۲:۳۵ ] [ مشاوره مديريت ]
عناصر ارتباطي بين گوينده و شنونده

سهم خواننده از متن
  محمدرضا ارشاد:
گرچه ميخاييل باختين (1975-1895) بيشتر به‌عنوان يك زبان‌شناس يا نشانه‌شناس و منتقد هنري شناخته شده اما انديشه‌هاي وي تأثير زيادي بر نظريه‌هاي ادبي، اخلاق و فلسفه زبان داشته است.
يكي از دلايل اين گستره تأثيرگذاري به حوزه‌هاي متنوعي بازمي‌گردد كه او عهده‌دار تأمل و پژوهش در آنها بوده است. گرچه باختين در طرح مباحث زيبايي‌شناسي و نقد ادبي‌اي كه از سال‌ 1920 به بعد در روسيه جريان داشت، فعال بود  اما قدر او تا سال1970 در روسيه – ميهنش- ناشناخته مانده بود. ترجمه آثار او مابين سال‌هاي 1960تا1980 وي را به يكي از چهره‌هاي تأثيرگذار در علوم انساني بدل كرد.مطلب حاضر تنها نگاهي دارد به ديدگاه وي درباره زبان و برخي از گونه‌هاي ادبي چون شعر و داستان در ارتباط با آن. لازم به يادآوري است كه مطلب حاضر برگرفت و برگرداني است از مطلبي با عنوان «MikhailBakhtin» نوشته «Mary Klges» كه از پي مي‌خوانيم.

ميخاييل باختين -زبان‌شناس، نظريه‌پرداز ادبي، فيلسوف و نشانه‌شناس روس- عمده فعاليت پژوهشي و فكري خود را از سال 1920 آغاز كرد. او كه در مكتب «صورت‌گرايي» (Formalism) روسي پرورش يافته بود، از همان آغاز كارش، با رژيم سوسياليستي روسيه دچار مشكل و از ميهن خويش تبعيد شد. باختين بسياري از آثارش را در روزگار دوري از روسيه نگاشت؛ به همين‌دليل هيچ‌كدام از اين آثار تا سال 1970 در روسيه چاپ نشدند.

گرچه باختين كمتر به‌عنوان انديشمندي ماركسيست شناخته شده اما علاقه‌مندي او به جهان اجتماعي و تاريخي و چگونگي انديشه و عمل انسان و همچنين علاقه‌اش به زبان به منزله ابزاري كه در آن ايدئولوژي بازتوليد مي‌شود، وي را به انديشمندان ماركسيست نزديك مي‌كند. زبان، براي باختين- همچنان كه براي آلتوسر نيز بود- همواره ايدئولوژيك است.از اين نظر، باختين بيشتر از «ولوسينوف» متفكر روس تأثير پذيرفته بود. «ولوسينوف» در كتاب «ماركسيسم و فلسفه زبان» به كاركرد ايدئولوژيك زبان پرداخته بود.

زبان نزد باختين امري مادي به‌شمار مي‌آيد؛ از اين حيث، او منتقد «سوسور» و ديدگاه‌هاي ساختارگراياني بود كه تنها به شكل و ساختار زبان توجه داشتند. باختين در انتقاد از اين ديدگاه، زبان را در كاربرد روزانه انسان‌ها و به‌عنوان عملي مادي كه از طريق سوژه (فرد خردمند خودآگاه) ساخته مي‌شود، در كانون تأمل خود قرار داد.

نظريه باختين در اصل بر مفهوم گفت‌وگو (ديالوگ) و اينكه زبان (اعم از گفتاري و نوشتاري) خود، گفت‌وگوست، استوار شده است. از نظر باختين، گفت‌وگو از 3 عنصر شكل گرفته است: گوينده، شنونده (مخاطب) و ارتباط (بين گوينده و شنونده)؛  از اين حيث، زبان فرآورده تعامل بين (حداقل) 2فرد است.

باختين مفهوم «گفت‌وگو» ‌را با مفهوم «تك‌گويي» در تقابل قرار مي‌دهد. «تك‌گويي» سخني است كه از اين تعامل بيرون بوده و درواقع توسط يك تن توليد مي‌شود. باختين در فصلي از كتاب مهم خود يعني «تخيل گفت‌وگويي» با عنوان «گفتمان در داستان» بر گونه‌ها و اشكال ادبي در حكم نمونه‌هايي از فرم گفت‌وگويي تأكيد مي‌كند. او در وهله اول به تفاوت ميان شعر و داستان توجه مي‌كند و مي‌نويسد كه شعر در طول تاريخ گونه‌هاي ادبي، همواره به‌عنوان فرم ادبي برتر مطرح بوده است؛ زيرا شعر جايگاهي پنداشته مي‌شده كه در آن زبان آزادتر و شناورتر و نسبت ميان دال و مدلول گسسته‌تر بوده است.

از اين ديد، باز مي‌بينيم كه باختين برخلاف سنت زبان‌شناسي ساختگرا كه بر جدايي ميان دال و مدلول حكم مي‌كند، به‌ ارتباط ميان آنها (دال و مدلول) مي‌انديشد. به هر روي، او پس از اذعان به اينكه در فرهنگ غرب، شعر، فرم ادبي برجسته‌اي بوده، اين پرسش را به پيش مي‌كشد كه «در داستان، زبان و گفتمان چگونه عمل مي‌كنند؟» واضح است كه كاركرد زبان در نثر و داستان متفاوت از شعر است؛ بنابراين بايد ديد كه معنا چگونه در نثر و داستان متفاوت از شعر ساخته مي‌شود. در تاريخ نقد هنري از منظرهاي گوناگون به اين چالش پاسخ داده شده است؛ براي مثال فمينيست‌هايي چون «هلن سيزو» فرايند نثر يا داستان را- برخلاف شعر كه در مرزهاي باز زبان سير مي‌كند- رو به معنايي تثبيت‌شده و ايستا درنظر مي‌گيرند.

عده‌اي ديگر اما بر وجه زيبايي‌شناختي و سرخوشانه شعر تأكيد مي‌كنند و در برابر، نثر و داستان را از اين وجه جدا مي‌سازند و آن را در شمار خطابه و امور تعليمي قرار مي‌دهند. باختين هم از اين تمايز ميان شعر و نثر آغاز مي‌كند. او گوشزد مي‌كند كه خطابه به منزله هنر كاربرد زبان جهت ترغيب و  اقناع افراد، در فرهنگ غرب، امري تابع شعر بوده است؛ زيرا خطابه قصدي اجتماعي را برآورده مي‌سازد، حال آنكه شعر- همانگونه كه اشاره شد- تنها در سطحي زيبايي‌شناختي مطرح بوده است. در نظر باختين، شعر مانند نقاشي روي يك ديوار است و نثر (مانند) قطعه‌اي از وسايل آشپزخانه! با اين حال، باختين اشاره دارد كه داستان به‌عنوان زيرمجموعه‌اي از خطابه، يك شكل خاص تاريخي و اجتماعي كاربرد زبان است.

باختين مي‌گويد انديشه‌هايي كه همواره درباره زبان مطرح بوده‌اند، گوينده‌ايا به كار مي‌گيرد؛ از  زبان صنعت صيد نهنگ گرفته تا زبان دين كالوينيستي، زبان درام شكسپيري، زبان فلسفه افلاطوني و زبان دمكراسي. درواقع ملويل از طريق به‌كارگيري اين تنوع زباني مي‌خواهد داستاني عرضه كند تا هر خواننده‌اي بتواند سهم واژگاني و افق مفهومي خود را از آن به دست آورد.


...............
تعريف رمان از ديدگاه باختين

رمان را مي‌توان چنين تعريف كرد: رمان گونه‌اي هنري است، مجموعۀ متنوعي از انواع گفتارهاي اجتماعي (و گاه مجموعۀ متنوعي از زبان‌ها) و مجموعۀ متنوعي از صداهاي فردي است كه هنرمندانه سازمان يافته‌اند. در همۀ زبان‌هاي ملي، رده‌بندي دروني‌اي وجود دارد كه در همۀ مقاطع خاص حيات تاريخي آن زبان ملي واحد پيش‌نيازي ضروري براي گونۀ رمان محسوب مي‌شود. رده‌بندي دروني، زبان ملي را به گويش‌هاي اجتماعي، رفتارهاي جمعي خاص، واژگان تخصصي حرفه‌اي زبان‌هاي گونه‌اي، زبان‌هاي محافل مختلف، زبان‌هاي گذراي متداول و زبان‌هايي كه در خدمت مقاصد خاص اجتماعي-سياسي روز و حتا ساعت، روز و ساعت هستند (هر روز شعار، واژگان و تأكيدهاي خاص خود را دارد) تقسيم مي‌كند. رمان، تمامي مضمون‌هاي خود و كليت جهان موضوع‌ها و ايده‌هايي را كه در آن نشان داده شده و بيان شده‌اند، با تنوع اجتماعي انواع گفتار و صداهاي فردي متفاوتي سازآرايي مي‌كند كه در چنين شرايطي شكوفا مي‌شود. گفتار نويسنده، گفتارهاي راويان، گونه‌هايي كه در رمان گنجانده شده‌اند و گفتار شخصيت‌ها صرفاً همان واحدهاي بنيادين تركيب نگارشي هستند كه به مدد آن‌ها «دگرمفهومي» مي‌تواند قدم به رمان گذارد. هر يك از اين واحدها امكان به وجود آمدن كثرت صداهاي اجتماعي و مجموعۀ متنوعي از ارتباطات و روابط متقابل آن‌ها را (كه همواره كم و بيش مكالمه‌اي هستند) فراهم مي‌آورد. ارتباطات و روابط متقابل ويژه بين بيان‌ها و زبان‌ها، حركت مضمون از ميان زبان‌ها و انواع گفتارها، پراكندگي مضمون در نهرها و قطره‌هاي دگرمفهمومي اجتماعي و مكالمه‌اي بودن مضمون، ويژگي‌هاي اصلي و شاخص سبك‌شناسي رمان محسوب مي‌شود.

تخيل مكالمه اي/ميخاييل باختين/ترجمۀ رويا پورآذر/نشر ني

منبع :

http://wikipages.persianblog.ir/page/bakhtin


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۲:۳۴ ] [ مشاوره مديريت ]

 
 چگونه به ديگران نه بگوئيم.  
 
 
 همه ي ما افسوس لحظه هائي را در زندگي مان مي خوريم كه اگر به طرف مقابل ”نه” مي گفتيم، الآن اين مشكل ها را نداشتم. مثل: ”اي كاش به خواستگارم نه مي گفتم و الآن اين مشكل ها را نداشتم. چون هرگز او را نمي شناختم.“ ”اي كاش به دوستم مي توانستم نه بگم و الآن پولم را از دست نداده بودم.“ ”اي كاش به اون مهماني نمي رفتم و تسليم اصرار دوستم نمي شدم و به پيشنهاد او سيگار يا مواد و ... را مصرف نمي كردم.“ ”اي كاش پيشنهادم را به دختر و يا پسر مورد علاقه ام مي دادم و الان افسوس فرصت از دست رفته را نداشتم“ براي اين كه در زندگي، افسوس اين لحظه ها را نخوريم، بايد رفتاري جرأتمندانه داشته باشيم.
به طور كلي افراد بشر به سه سبك عمده با ديگران ارتباط برقرار مي كنند:
۱. سبك رفتار منفعلانه
اين افراد، بي توجه به حقوق و احساس هاي خود هستند، ولي حقوق و احساس هاي ديگران را محترم مي شمارند و آن را به حقوق خود مقدم مي دانند. اينان افرادي هستند كه:
از انتقاد ديگران مي ترسند.
مهارت جرأتمندي در آنها كم است.
از تأييدنشدن توسط ديگران هراس دارند.
۲. سبك رفتار پرخاشگرانه:
اين ها حقوق و احساس هاي خود را محترم مي شمارند و به حقوق و احساس هاي ديگران بي توجه هستند و ارزشي براي آن قايل نيستند. اينان افرادي هستند كه:
اعتماد به نفس ندارند و از شكست مي ترسند.
مي خواهند خشم شان را تخليه كنند.
بارها نتيجه گيري با پرخاشگري را تجربه كرده اند.

۳. سبك رفتار جرأتمندانه:
اين افراد، حقوق و احساس هاي خود را محترم مي شمارند و به حقوق و احساس هاي ديگران هم احترام مي گذارند. اينان افرادي هستند كه:
احساس خوبي درباره ي خودشان و ديگران دارند.
احساس كنترل بر موقعيت را دارا هستند.
نسبت به خود و ديگران صادق هستند.
پسنديده ترين اين سبك ها، رفتار جرأتمندانه مي باشند. اما ما موقعي مي توانيم بگوئيم جرأتمندانه عمل كرده ايم كه احساس ها، عقايد و افكار خودمان را به طور مستقيم و صادقانه و بدون بي احترامي به حقوق ديگران بيان كنيم و به عبارت ديگر، منافع خودمان را تشخيص بدهيم و بر اساس آن عمل كنيم.
جرأتمندي، شامل موارد زير مي باشد:
۱. ابزار عقيده ي خودمان
۲. درخواست تغيير رفتارهاي نامطلوب و اشتباه هاي ديگران
۳. رد خواست هاي غير معقولانه و غير منطقي ديگران
۴. پذيرش نقايص خودمان
۵. استفاده از عبارت ها و جمله هاي رايج و مطلوب از نظر اجتماعي در هنگام روياروئي با افراد و يا هنگام جدا شدن از آنها

مراحل تكنيك ”نه” گفتن به ديگران:
۱. گفتن با صلابت در يك كلام
نه، والسلام
۲. گفتن ”نه“ همراه با توضيح دادن
نه ممنونم، من اين كاره نيستم، چون سيگار نمي كشم.
۳. دليل تراشي
من در اصل تمايل به اين كار ندارم، چون به من آسيب مي رساند.
۴. بهانه آوردن
حالا من كار دارم بايد بروم، وقت ندارم.
۵. تعويض موضوع
گفتن ”نه“ و بعد حرف زدن در مورد موضوعي ديگر ”راستي! سريال ديشب رو ديدي؟ عجب چيزي بود! من كه خوشم اومد.“
۶. فاصله گيري
گفتن نه و بعد از آن مكان دور شدن.
۷. پشت گوش انداختن نه، حالا باشد يه وقت ديگر
۸. بي اعتنائي
انگار كه طرف رو نمي بيني، به جاي ديگر نگاه كردن و فكر كردن.
۹. رو كم كني
نه،نه، نه، هرگز خوشم نمي آمد، حرفشو نزن.
وقتي كه طرف مقابل برخواسته هايش پافشاري مي كند و خواسته هايش به ضرر ماست، چگونه با او برخورد كنيم:
۱. پاسخ خود را به طور واضح، روشن، با صلابت و با استفاده از اجزاي بدني (استفاده از مهارت هاي غيركلامي مثل نگاه چشمي، بيان چهره و ژست هاي بدني يا نزديك شدن و دور شدن از طرف مقابل) دوباره بيان كنيد.
۲. نظر خودتان را با ارايه ي دليل و با تأكيد بر آن دليل، دوباره عنوان كنيد.
۳ پاسخ طرف مقابل را نشنيده بگيريد و به موضوع ديگري بپردازيد و يا آن موقعيت را ترك كنيد.
۴. توضيح دادن: ”نه، بهتره در اين مورد اصرار نكني، متشكرم“
۵. مسأله را به شوخي بگيريد: ”خيلي با مزه گفتي و يا مثل اين كه بچه شدي ها!“
۶. ايجاد اين احساس كه خودتان بهتر مي دانيد. ”تو كه عاقل تر از اين حرف ها هستي كه اين كار رو بكني!“، ”تو كه اين جوري نبودي؟“، ”تو كه هيچ وقت اين كاره نبودي؟“، ”شما كه خودت صد نفر ديگر رو از اين كار منبع مي كردي؟“ اگر بخواهيد قدرت ”نه“ گفتن را در خودتان تقويت كنيد، از همين حالا اين كار را انجام دهيد و به فردا واگذار نكنيد تا فردا افسوسش را نخوريد. ”نه“ گفتن را از همين الآن با كارهاي كوچك شروع كنيد و به تدريج آن را در همه ي امور گسترش دهيد.

دكتر علي نيك بار
روان پزشك و مشاور خانواده   
 
 مجله موفقيت  
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۲:۳۳ ] [ مشاوره مديريت ]
 
 رفتار قاطعانه نه گفتن  
 
 ويژگي هاي رفتاري افراد جراتمند


يكي از نشانه هاي سلامت رواني وجود روابط و ارتباطات اجتماعي و بين فردي است وجود چنين روابط گرم و صميمي با انسان هاي ديگر منبع ايمني اعتقادي راحتي و آسايش هر انساني است. به هنگام رويارويي با مشكلات و در مواقع سخت زندگي وجود دوستان صميمي،خانواده هاي گرم و آشنايان و بستگاني دلسوز به انسان ايمني و اعتماد مي دهد انسان ها همواره نيازمند بيان و مطرح نمودن خويش هستند چه به صورت كلامي و چه به صورت غير كلامي. اين مهارت مشغول بر ابراز عقايد، اميال و حتي نيازها و هيجانات و احساسات و ترس است قدرت برقراري و حفظ روابط دوستانه در بهداشت رواني فردي و اجتماعي تاثير بسزايي دارد. برخي از متخصصان ابراز وجود را داراي چهار سطح و مرتبه مي دانند
رد تقاضاي نامعقول ديگران با كسب قدرت نه گفتن
جلب احساس مثبت ديگران و طرح در خواست هاي خود
ابراز احساسات مثبت و منفي
شروع ادامه و خاتمه دادن به گفت و گو
ابراز وجود شامل گرفتن حق خود و ابراز عقايد احساسات و افكار خويش به طور صريح، مستقيم و صادقانه است به نحوي كه حقوق ديگران نيز حفظ مي شود به عبارت ديگر رفتاري كه شخص را قادر مي سازد منافع خويش را تشخيص دهد بر اساس آن عمل كرده و بدون اضطراب جدي بر حق خود اصرار و پافشاري كند احساساست واقعي خود را صادقانه بيان دارد و بدون فراموش كردن حقوق ديگران حق خود را مطالبه نمايد مهارت قاطعيت يكي از انواع ارتباطات اجتماعي و روابط بين فردي است .
ايستادگي بر نظرات شخصي و بيان افكار احساسات و باورها به صورت مستقيم و صريح كه داراي اين خصايص است
بيان صادقانه و مستقيم افكار و احساسات
از نظر اجتماعي پسنديده و مقبولتي داشته باشد
رفتار قاطعانه مخل حقوق ديگران نباشد
رفتارهاي قاطعانه عبارتند از :
رد قاطعانه در اين رفتار فرد به صورتي كه اجتماع پسند باشد .در خواستهاي تحميلي ديگران را رد مي كند
بيان قاطعانه توانايي بيان احساسات مثبت مثل قدرداني از ديگران ، ابراز محبت و علاقه و بيان تمجيد و ستايش است .مانند چه لباس قشتگي پوشيده اي. نكته هوشمندانه اي را مطرح كردي، خيلي استادانه به اين موضوع پرداخته اي
توانايي بيان هيجانات مثبت به صورت گرم و صميمي و اجتماع پسند
در خواست قاطعانه : توانايي بيان و مطرح كردن درخواست ها از ديگران است تا تامين نيازهاي فرد تسهيل شود و يا به اهداف خود برسد .اگر رفتار قاطعانه را با رفتار پرخاشگرانه و منفعلانه مقايسه كنيم درك بهتري از آن پيدا مي كنيم .
رفتار پرخاشگرانه بيان خصومت آميزي است كه خود بدون در نظر گرفتن حقوق ديگران مي خواهد به هدف خود دست يابد هنگام پرخاشگري فرد با صداي بلند و با لحن نامناسبي صحبت مي كند، داد مي زند، توهين مي كند، ناسزا مي گويد و به حقوق ديگران اهميت نمي دهد. در رفتار منعفلانه فرد با لحن توام با معذرت خواهي افكار احساسات و حقوق خود را بيان مي كند به گونه اي كه به راحتي مورد بي توجهي قرار مي گيرد فرد با شك و ترديد و متزلزل صحبت مي كند صداي آهسته اي دارد و زود تسليم مي شود از منازعات اجتناب مي كنند و خود را پايين تر از ديگران مي داند در رفتار قاطعانه فرد با ملاحظه و توجه به ديگران بر ديدگاه خود ايستادگي و اصرار مي كند .احساسات ،نظرات و افكار خود را به صورت باز و آشكار بيان مي كند با ديگران احساس برابري مي كند به كسي صدمه نمي زند و اجازه نمي دهد كسي به او توهين كرده يا به او صدمه بزند .  

منبع :

آفتاب


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۲:۳۲ ] [ مشاوره مديريت ]
اطلاعات مهمي كه در مناظرات بايد بدانيم يا به آن توجه دهيم

1-ما مثل اهل سنت مقلد علماي قديميمان نيستيم

2-هيچ كتابي غير از قرآن را منزه از خطا نميدانيم

با يد به آنها تذكر داد كه شيعه هيچ كتابي را غير قران صحيح نميداند در مورد روايات هم با توجه به سند وعلم مربوط به آن در صحيح وعدم صحيح بودن آن نظر مي دهد.

از جمله مثلا:علامه مجلسي بيش از 400 سال است كه از دنيا رفته و هيچ شيعه‌اي در اين زمان از او تقليد نمي‌كند.

3- اهل سنت مي گويد براي وحدت مسلمانان لازم است كينه‌هاي گذشته را كه بر اثر اهداف سياسي و اقتصادي به وجود آمده است را فراموش كنيم!!! ومكتب آنها را قبول كنيم.

4- از خصوصيات شبهه پراكني اهل سنت بويژه وهابيت توجه و گير دادن به بعضي از قطعات يك روايت كه مورد استدلال است وعدم توجه عمدي به بقيه قسمتهاي آن مي باشد:

مثلا از خطبه 202 نهج البلاغه فقط به قسمتي از خطبه استدلال مي كنند و ميگويند:

«لقد استرجعت الوديعة وأما حزني عليك فسرمد» (امانتى كه به من سپرده بوديد هم اكنون باز گردانده شد و اندوهم هميشگى است)

وهابيت مي گويد:كجاي اين متن دلالت مي‌كند كه حضرت زهرا كشته شده است؟ كجاي اين متن دلالت مي‌كند كه او شهيد شده است؟ اين كلام را هر شخصي كه همسرش را از دست داده و براي او محزون باشد مي‌گويد. اما اين چه ارتباطي به از دست دادن فاطمه دختر [حضرت‌] محمد عليه الصلاة والسلام دارد؟

روش پاسخ:گويا گوينده اين كلام بقيه كلام امير المومنين عليه السلام را فراموش نموده يا خود را به فراموشي زده است؟!! و آيا اين كلام حضرت ـ فستنبئك ابنتك بتضافر أمتك على هضمها ـ !!! بر حفظ كرامت حضرت زهراء سلام الله عليها توسط صحابه بعد از وفات پدر بزرگوارش در زمان خلافت أبوبكر دلالت دارد يا خير؟! يا اين‌كه مي‌خواهند بگويند اين كفار از بلاد روم و تاتار بودند كه به خانه فاطمه هجوم برده و در مركز سرزمين‌هاي اسلامي به او ظلم و ستم روا داشتند و ابوبكر و عمر و ساير صحابه هم از اين واقعه بي اطلاع مانده‌اند؟!!)

يا مثلا در مورد بحث ادعا بر اين كه علي بن أبي طالب به سرعت بيعت نمود

ابوشوارب( از علماي اهل سنت كه در شبكه وهابي المستقله لندن پيرامون شهادت حضرت زهرا(س)در مناظره با دكتر حسيني قزويني شركت داشت): من در برنامه قبل، پنج‌ روايت صحيح ذكر كردم كه به هيچ يك از آن‌ها [جناب دكتر حسيني] قزويني ايرادي وارد نساخت. و آن‌ها رواياتي بودند پيرامون بيعت [حضرت‌] علي [عليه السلام] با ابوبكر كه با سرعت و ميل و رغبت صورت گرفت.

يكي از آن روايات كه مهم‌ترين آن بوده اين روايت است:

...كان لعلى من الناس وجهة حياة فاطمة فلما توفيت استنكر على وجوه الناس فالتمس مصالحة أبى بكر ومبايعته ولم يكن بايع تلك الأشهر فأرسل إلى أبى بكر أن ائتنا ولا يأتنا معك أحد كراهية محضر عمر بن الخطاب

تا فاطمه زنده بود، علي [عليه السلام] در ميان مردم احترام داشت؛ اما وقتي فاطمه از دنيا رفت، مردم از او روي گرداندند و اين جا بود كه خواستند علي با ابوبكر مصالحه و بيعت كند. علي [عليه السلام] در اين شش ماه كه فاطمه زنده بود، با ابوبكر بيعت نكرده بود. از اين‌رو علي كسي را به دنبال ابوبكر فرستاد و به او پيغام داد به حضور حضرت زهراء برسد و گفت: كس ديگري را به همراه خود نياور، به خاطر كراهتي كه حضرت على و يا حضرت زهراء عليهما السلام از حضور عمر داشتند.صحيح مسلم، ج 5، ص 154.

يررسي مطلب:

(أولاً: ابو شوارب آن‌ قسمت‌هايي از روايت را كه با عقيده او سازگار نبوده حذف نموده و مورد دل‌خواه خود را آورده است به عنوان مثال اين قسمت‌ها را:

1 - «فوجدت فاطمة على أبي بكر في ذ ــ نامه‌اي براي مؤسسات قم نوشته است كه « شما در تفسير قمّي روايتي داريد كه پيغمبر اكرم بشارت داده به خلافت ابوبكر و عمر ، چرا شما به رواياتي كه در كتب تفسيري شماست و كافي هم نقل كرده عمل نمي‌كنيد ؟ » .

متأسفانه اين مؤسسه پاسخ قانع كننده‌اي نداده و درجواب گفته بود كه اين روايت در تفسير قمي وجود ندارد و اگر شما راست مي‌گوئيد جلد و صفحه آن را به ما معرفي كنيد . اين شخص هم جواب اينها را از تايباد به چابهار براي امام جمعه چابهار عبدالرحمان سربازي مي‌فرستد . ايشان هم در جواب مي‌نويسد : اين روايت در تفسير قمي ، جلد فلان ، صفحه فلان و در تفسير صافي ، جلد فلان ، صفحه فلان و در تفسير عياشي ، ... وجود دارد . آقاي عبدالرحمان سربازي هم نامه آن شخص تايبادي و جواب مؤسسه در راه حق و همچنين جواب‌هاي خود را هم ضميمه آن و در تيراژ بالاي صدهزار چاپ كرده است . شما ببينيد ما نبايد اين چنين كنيم و اين روش پاسخگوئي نيست .

البته پاسخ اين كتاب تحت عنوان « نقد دلبران » توسط استاد ارجمند جناب دكتر حسيني قزويني داده شده است.

علي اي حال بايد ديد كه اينها از چه راهي وارد مي‌شوند تا افكار جوانان ما را متزلزل كنند و جوانان خودشان را تقويت كنند .

اما در مورد روايت قمي :

اولاً اين تفسير منسوب به قمي است و معلوم نيست كه واقعاً مال او باشد و نويسنده كتاب فردي است به نام ابوالفضل العباس كه مجهول است و هيچ يك از كتب رجالي شيعه او را توثيق نكرده‌اند بنابراين اصل كتاب زير سؤال است .

ثانياً اين كتاب مخلوطي است از تفسير علي بن ابراهيم قمي و تفسير زياد بن منذر ابوالجارود رهبر زيدي‌ها در مازندران ، منظور اينكه كليت كتاب زير سؤال است .

ثالثاً اين روايت را محدث قمي نقل مي‌كند به عنوان شأن نزول نسبت به نزول آيه تحريم در سوره تحريم « يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضَاةَ أَزْوَاجِكَ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ » و ارتباطي به حديثي از معصوم يا پيغمبر نيست ، شأن نزولي است كه آقاي علي بن ابراهيم شخصاً نقل مي‌كند ضمن آنكه سندي هم براي آن نياورده است و وقتي سند در كار نيست قضيه منتفي خواهد بود .

رابعاً اين روايت در مطاعن خلفاء است نه در تقويت آنها و داستان از اين قراراست كه آقا رسول خدا در خانه همسرش حفصه دختر عمر بود كه ماريه قبطيه يكي ديگر از همسران آن حضرت غذائي براي ايشان به آنجا مي‌آورد و حضرت از آن غذا تناول مي‌كند . حفصه از اين جريان عصباني مي‌شود و با پيامبر يك مقداري جسورانه صحبت مي‌كند . بعد حضرت قسم مي‌خورند كه ديگر با ماريه ارتباط نداشته باشند . خداوند آيات ابتدائي سوره تحريم را نازل فرمود و ... بعد نقل مي‌كند كه پيامبر به حفصه گفت : من سرّي را با تو در ميان مي‌گذارم كه اگر آن را فاش كني عليك لعنة الله و الملائكة و الناس اجمعين ، حفصه قول داد . فرمود : بعد از من ابوبكر خلافت را مي‌گيرد و بعد از آن به پدرت عمر مي‌رسد . حفصه نزد عايشه رفت و سرّ پيغمبر را فاش كرد . عايشه هم اين راز را براي پدر خود و ابوبكر براي عمر بازگو كرد . عمر وقتي كه از دختر خود حفصه صحت جريان را مي‌پرسد ، حفصه نخست انكار مي‌كند اما بعد از تهديد عمر خبر را تصديق مي‌كند . سپس اين چهار نفر يعني ابوبكر ، عمر ، عايشه و حفصه تصميم مي‌گيرند كه پيامبر را مسموم كنند و ... داستان ادامه دارد ؛ خداوند عالم پيامبر را از اين توطئه با خبر مي‌سازد . بعد كه مسأله فاش شد حفصه از رسول خدا مي‌پرسد كه : من أنبأك بهذا ؟ قال : أنبأني العليم الخبير تا آخر داستان ... در ادامه دارد كه خداوند درآيات بعد خطاب به رسول خدا مي‌فرمايد : خداوند و جبرئيل و صالح المؤمنين از تو حمايت مي‌كنند و مراد از صالح المؤمنين امير المؤمنين علي عليه السلام است .

شما ببينيد ؛ عبدالرحمان سربازي مي‌گويد : شيعيان روايات امامانشان را هم قبول ندارند ، رواياتي را كه از امامانشان نقل شده در بشارت خلافت ابوبكر و عمر قبول ندارند .

گفتيم : اولاً اين روايت از امامان ما نيست بلكه از علي بن ابراهيم قمي است ، آن هم از طريق شاگردش كه مورد اعتماد ما نيست .

ثانياً سند ندارد ــ ما نقل اين روايات را خلاف شرع مي‌دانيم چرا كه باعث عداوت و اختلاف ميان شيعه و سني مي‌شود و چه بسا نقل اين اينها زمينه مي‌شود براي اهانت و حتي قتل شيعيان در داخل و خارج از كشور. بارها ما اين را گفته‌ايم و اين سخن امام و مقام معظم رهبري و علماء و مراجع تقليد است . ما نه خودمان اين روايات را نقل مي‌كنيم و نه به دوستان چنين توصيه‌اي مي‌كنيم پس ــ روايت مرسله است .

ثالثاً شما كه اين را نقل مي‌كنيد چرا نمي گوئيد كه حفصه راز رسول خدا را فاش كرد و آن گونه كه خود حضرت فرمود مشمول لعنت خدا و رسول شد ؟ ما كه اين روايت را قبول نداريم، شما كه به آن استناد مي‌كنيد اين مطلب را چگونه پاسخ مي‌دهيد ؟

رابعاً شما مي‌گوئيد كه بعد از آنكه عايشه جريان را براي پدرش نقل كرد ابوبكر نزد عمر آمد و گفت كه عايشه اين جريان را نقل كرده و من زياد به قول او اعتماد ندارم ، وقتي اين طور بوده كه ابوبكر به گفتار دختر خود عايشه اعتماد نداشته شما چطور تمام روايات عايشه را اعم از رطب و يابس و ريز و درشت ، همه را قبول مي‌كنيد ؟

نكته ديگر اينكه وقتي كه عمر براي صحت خبر به دخترش مراجعه مي‌كند حفصه قضيه را كاملاً انكار مي‌كند اما بعد از اصرار زياد عمر اعتراف به صحت جريان مي‌كند ؛ آيا اين مطلب روايات و موقعيت حفصه را زير سؤال نمي بَرَد ؟

نكته اصلي و مهم اين است كه اين چهار نفر تصميم مي‌گيرند كه پيغمبر خدا را مسموم كنند ؛ آيا شما به اين ملتزم هستيد ؟ ما كه اين روايت را درست نمي‌دانيم اما شما كه به سطر دوم آن استناد مي‌كنيد ، اين روايت سطر اول هم دارد سطر سوم هم دارد سطر چهارم هم دارد . آيا حاضريد به تمام مضمون روايت استناد كنيد ؟

اضافه بر اينكه در آخر آيه صراحت دارد كه منظور از « صالح المؤمنين » امير المؤمنين علي سلام الله عليه است . يعني اگر ما بدون تعصب به اين روايت نگاه كنيم مي‌بينيم كه اين روايت ، ولايت امير المومنين را تثبيت مي‌كند .

ببينيد ، كارهاي اينها از اين قماش است ؛ يعني وارد كتاب‌هاي ما مي‌شوند ، يك روايت را از گوشه بحارالانوار يا تفسير قمي يا تفسير عياشي كه هيچ سندي ندارد يا انوار نعمانيه سيد نعمت الله جزائري رضوان الله عليه ــ نمي‌دانيم كه مرحوم جزائري در چه موقعيتي بوده كه اين كتاب را نوشته ــ اين رواياتي را كه هيچ اعتبار و سندي ندارد و ما نقل آنها را هم جائز نمي‌دانيم برملا كرده و به آنها استناد مي كنند . پس بهترين راه در پاسخگوئي اين است كه اولاً وارد بحث سند شويم و ثانياً مضمون را با عقائد شيعه تطبيق مي‌دهيم.

در اين قضيه بشارتي در كار نيست ؛ پيغمبر اكرم در اين روايت از واقعيتي خبر مي‌دهد همان طور كه در رابطه با دودمان بني اميه در ذيل آيه60 سوره إسراء « وإذ قلنا لك إن ربك أحاط بالناس وما جعلنا الرؤيا التي أريناك إلا فتنة للناس والشجرة الملعونة في القرآن ونخوفهم فما يزيدهم إلا طغيانا كبيرا » خبر داده است كه پيغمبر در رؤيا ديد كه ميمون‌هائي بر بالاي منبر رفته‌اند ، جبرئيل نازل شد و خبر داد كه مدتي بني‌اميه خلافت را غصب مي‌كنند ؛ آيا اين هم بشارت بر بني‌اميه است . اخبار پيغمبر از آينده امري است و بشارت او امر ديگري است . پس اصلاً بشارتي نيست .

علي أيّ حالِ اين روش جديد اهل سنت است كه متأسفانه اهل سنت داخل كشور هم تحت تأثير تبليغات وهابيت قرار گرفته‌اند ؟


اقتباس وتلخيصي از بيانات استاد دكتر قزويني

منبع :

http://shamimshia.com/fa/component/content/article/18-nokat-monazere/46-nokat-monaz.html


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۲:۳۱ ] [ مشاوره مديريت ]
رعايت ادب وعدم توهين به مقدسات طرف مقابل مناظره

1-خداوند در قرآن درباره بزرگترين دشمن توحيد، يعني فرعون - كه تنها كسي است كه براي اولين بار و آخرين بار گفته است «أنا ربكم الأعلي» - وقتي مي خواهد حضرت موسي و هارون (عليهم السلام) را سراغ او بفرستد، دستور مي دهد و امر مي كند كه:

فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَيِّنًا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى (سوره طه/آيه44)

با او با نرمي سخن بگوييد.

2- اگر شما به مقدسات وشخصيتهاي برجسته هر مذهب وحتي هر ديني توهين كنيد در اصل راه را براي آنها براي توهين به مقدسات واهل بيت (ع) فراهم كرده ايد پس در مناظرات چه به شكل صحبت حضوري وچه نوشتاري بايد نهايت متانت وادب را رعا يت كرد ولو اينكه از طرف مقابل بي ادبي بشنويد.

3- در طول تاريخ هم، ورود به عرصه تبليغ فرهنگ شيعه، با خشونت و سب و شتم و اهانت، موفقيت نداشته است. ما نه تنها بايد در برابر مخالفان با نرمش حرف بزنيم، بلكه بايد بزرگان آنها را با لفظ آقا و جناب هم خطاب كنيم، مثلا آقاي ابوبكر، جناب عمر و ... . اين، نشانگر ادب شماست. در مباحث علمي كه جنگ و جدال نداريم. ما عقيده خودمان را داريم و آنها هم عقيده خودشان را. به تعبير علامه شهيد مطهري:

ضمن اينكه وحدت را از ضروريات مذهب خود و منطق قرآن مي دانيم، ولي حاضر نيستيم بخاطر وحدت‌، از يك مستحب يا مكروه كوچكمان هم دست برداريم.

4- روايتي در بحار الانوار و تفسير صافي و ... آمده است كه:

قيل له: إنا نرى في المسجد رجلا يعلن بسب أعدائكم و يسبهم، فقال: ما له؟ لعنه الله، تعرض بنا، قال الله: «و لا تسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدوا بغير علم ...(سوره انعام/آيه108)».

به امام صادق (عليه السلام) آمدند گفتند كه يا بن رسول الله! يكي از دوستان شما در مسجد نشسته و علنا نسبت به دشمنان شما ناسزا مي‌گويد. امام صادق (عليه السلام) گفت: او را چه شده است؟ خداوند لعنت كند او را كه ما را در معرض ناسزاي مخالفين قرار داد و سپس اين آيه را خواند: «به كساني كه غير از خدا را مي پرستند، ناسزا نگوييد، چون آنها هم خداي شما را ناسزا مي گويند».

بحار الأنوار، ج71، ص217 - تفسير صافي فيض كاشاني، ج2، ص148

وقتي شما به مقدسات آنها اهانت يا جسارت مي كنيد، آنها هم برمي گردند اهانتي تند تر از اهانت شما مي گويند.

5- آخرين حربه در مناظرات :

قرآن در آيه 61 آل عمران مي گويد (فمن حاجك فيه من بعد ما جائك من العلم فقل تعالوا) بعد از مناظره با نصاراي نجران و اينكه ثابت شود كه اينها عناد دارند و حاضر نيستند زير بار حرف حق بروند نبي مكرم پيشنهاد مباهله مي كند . از همه اينها جالب تر اينكه ما مي بينيم از علماي بزرگ اهل سنت جناب فخر رازي در ذيل همين آيه شريفه آورده

فمن حاجك بعد هذه الدلائل الواضحة والجوابات اللائحة فاقطع الكلام معه وعامله بما يعامل به المعاند وهو ان تدعوهم الي الملاعنة

پيغمبر بعد از اين همه دلائل روشن و جوابهاي واضح و كوبنده ديگر مناظره و گفتگو را قطع كن و با اينها معامله معاند كن و اينها را دعوت به مباهله كن .

تفسير كبير فخر رازي جلد هشتم صفحه 82

منبع :

http://shamimshia.com/fa/component/content/article/18-nokat-monazere/47-reyt-adab.html


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۲:۳۰ ] [ مشاوره مديريت ]
  
 پنج خصوصيت يك فرد موفق  
 
۱ـ خود آگاهي مثبت يا خودشناسي :
افراد موفق كساني هستند كه از يك خودآگاهي واقعي برخوردارند . افراد موفق مايل اند از نيروي بالقوهٔ خود در عرصه پيكار زندگي اطلاع حاصل كنند و آن را زيركانه به كار برند . افراد موفق امين و درستكارند . افراد موفق افرادي هستند حساس و با عاطفه و با اطرافيان سازگارند آنها در برابر پيش آمدهاي ناگوار نيازي به دارو هاي آرام بخش ندارند آنها خود را به خوبي با مسائل و مشكلات زندگي تطبيق مي دهند .
افراد موفق افرادي هستند و طرق مختلفي را براي حل مسائل در نظر مي گيرند و مناسب ترين آنها را انتخاب مي كنند . افراد موفق يك خصوصيت استوار روحي و فكر را در خود رشد مي دهند به عنوان مثال وقتي مي گوييم فلان شخص فردي محكم است به اين معني است كه شكست ها و بدآوردن ها در اين افراد ايجاد سستي و ناراحتي روحي و رواني نمي كند و از آن هدفي كه دارند دور نمي شوند . افراد موفق خود را مي شناسد و مي دانند كه هستند ، چه عقيده دارند و چه نقشي در زندگي ايفا مي كنند و استعداد آنها چه قدر است .
البته : ما نيز مي توانيم يك شخص موفق شويم در صورتي كه چشمان خود را به امكانات و راه كارهاي موجود ، كه در دسترس ما است ، باز كنيم .
ما بايد : وضع و نحوهٔ زندگي كنوني خود را تغيير دهيم و به نيروي كم نظير باطني خود متكي باشيم .
ما بايد : بياموزيم كه چگونه بر فشارهاي روحي مسلط شويم و هر قدر كه مي توانيم خود را درجهت مثبت سوق دهيم و تاثيرات منفي را از پيش برداريم .
يك تمرين براي خود شناسي ( راهي براي اصلاح خصوصيات بد و تقويت خصوصيات خوب ) :
ليستي از من هستم ها درست كنيد كه داراي دو ستون باشد در بالاي يك ستون نوشته شود صفات خوب و بالاي ستون ديگر صفاتي كه نياز به اصلاح دارند نوشته شود .
در هريك از ستون ها ده عدد از خصوصيات مورد نظر را با واقع بيني كامل بنويسيد .
در مرحله اول سه صفتي را كه نياز به اصلاح دارند و در نظر گرفته و براي اصلاح آنها اقدام كنيد ( از افراد موفق در آن مورد مي توان استفاده كرد ) و بقيهٔ خصوصياتي را كه بايد اصلاح شوند موقتاً فراموش كنيد و با ده عدد از صفات برجسته خود را كه در ستون نام برده ايد در نظر گرفته و با آنها زندگي كنيد اين صفات شما را به سوي هدفي كه مي خواهيد برويد خواهد رسانيد .
۲ـ عزت نفس :
« من خودم را دوست دارم و به آنچه كه از پدر و مادرم به من رسيده و در سرشت من به وديعه گذارده شده ارج مي نهم . من از وجود خودم خوشحالم و ترجيح مي دهم خودم باشم نه فردي ديگر . »
گفته هاي بالا نظر يك فرد موفق است . اين گفته ها كليد اتكا به نفس در شخص مي باشد .
اما : براي دستيابي به يك عزت نفس صحيح بايد به موفقيت هاي گذشته خود در زندگي تمركز كرد و شكست ها و نقاط منفي خود را فقط به عنوان تصحيح كننده اي براي راهنمائي به سوي هدف هائي كه داريم به حساب آوريم . براي تقويت عزت نفس بايد تصميم هائي كه مي گيريم بر مبناي عقل و منطق باشد نه صرفاً احساسات .
مؤثرترين راه براي تقويت حس عزت نفس گفتگو و تلقين به خود است بايد افكار مثبت خود را در مورد تصويري كه از خود در آينده در ذهن مي پرورانيم و كارهائيكه براي نيل به هدف انجام مي دهيم تقويت نمائيم .
يك شخص موفق :
توجه عميقي به لياقت و ارزش ذاتي خود دارد و از ترس و اضطراب كه بين افراد عموميت دارد واقفند ولي هيچ گاه تسليم آن نمي شود و پيوسته باخود نجوا مي كنند كه: « من از عهده انجام كارهايم به خوبي بر مي آيم » .
همه ما اين واقعيت را درك مي كنيم كه ما هيچكدام با وضع فيزيكي و روحي مساوي به دنيا نيامده ايم ولي با اين حقوق مساوي به دنيا آمده ايم كه احساس داشته باشيم ، لذت ببريم ، شاد باشيم و خود را مستحق احراز بالاترين مقام ها بدانيم .
ما مي توانيم از همين امروز از عزت نفس بيشتري برخوردار باشيم به شرط اينكه :
۱ـ هميشه در زندگي آراسته باشيم .
۲ـ در هر مكالمه تلفني يا اولين ملاقات ابتدا نام خود را بر زبان آورده و خود را معرفي كنيد . با ارج نهادن به نام خود ، عادت مي كنيد براي خود ارزش قائل شويد .
۳ـ فهرستي از خصائل خوبي كه براي عزت نفس در خود سراغ داريد تهيه كنيد و روي كاغذ بنويسيد .
۴ـ هنگامي كه فردي از شما تقدير مي كند با كلمه اي ساده و مؤدبانه « متشكرم » جواب دهيد .
۵ـ هنگام شركت در سخنراني و كنفرانس ها در جلوترين صف بنشينيد و در صورت امكان بحث كوچكي در جلسه داشته باشيد .
۶ـ افراشته و مقتدرانه با حالت آرام و گام هاي تند راه برويد ، ثابت شده افراديكه چنين راه مي روند به خود اعتماد دارند .
۷ـ خود را با ديگران مقايسه نكنيد .
۸ـ با زبان مثبت و دلگرم كننده صحبت كنيد .
۹ـ به هر زبان كه صحبت كنيد لبخندي بر لبان داشته باشيد .
۳ كنترل خود و قبول مسئوليت:
افراد موفق در زندگي مسئوليت كارهائي را كه انجام مي دهند گردن مي گيرند . افراد موفق بر اين باورند كه خود آنها قادر به كنترل و جلوگيري از خيلي از حوادث زندگي بوده و مي باشد ما هم از همين امروز براي تقويت حس قبول مسئوليت و كنترل خود وارد عمل مي شويم به شرط اينكه :
۱ـ آشكارا و شرافتمندانه مسئوليت وضع كنوني خود را به گردن گيريم .
۲ـ اراده داشته باشيم و به جاي جمله من بايد ، بگوييد من تصميم دارم و به جاي جمله من بيم دارم ، بگوييد من خوش دارم اين كار را انجام دهم .
۳ـ همه روزه در هر كاري اين شعار مثبت را با خود داشته باشيم :
« پاداش هايي كه من در زندگي دريافت مي كنم دليل خدماتي است كه انجام مي دهم »
۴ـ يك برنامه زماني منظم ، هر هفته براي نامه ها و تلفن هاي در خواست كار در نظر بگيريد .
۵ـ « كار امروز را به فردا واگذار نكنيد » اين روش را شعار هميشگي زندگي خود قرار دهيد .
۶ـ بنشينيد ، و وضع و عادات واقعي و روش زندگي خود را آنچه كه هست روي كاغذ بياوريد .
۷ـ حداكثر تلاش خود را وقف كار شركت ، كارهاي جاري و خدمت به ديگران نمائيد .
۸ـ دانش و هنر خود را توسعه دهيد .
۹ـ لحظه بيداري خود را نيم ساعت جلو بكشيد و اين نيم ساعت را به اين سؤال پاسخ دهيد كه چگونه وقت خودم را امروز صرف كارهاي مهم خود تقسيم نمائيم .
۴ـ خود انتظاري مثبت ( انتظار پيش آمدهاي خوب براي خود )
ما معمولاً آنچه را كه انتظار داريم به دست مي آوريم . بهترين نشانه بارز و چشم گير يك فرد موفق خود انتظاري مثبت او است كه در وي ايجاد يك خوش بيني كامل را مي كند افراد موفق ترديد به خود راه نمي دهند همچنين افراد موفق مي دانند كه بد شانسي با تفكرات منفي شخس به وجود مي آيد . خوش بيني در كار و انتظار مثبت موجب چرخش زندگي به سوي بالا و جلب بهترين شانس ها مي گردد .
ترس ها و نگراني هاي ما منجر به ايجاد اضطراب مي شود كه بي اندازه پريشان كننده است بر عكس با انتظار داشتن بهترين ها در زندگي ، شما خود را از لحاظ فكري و فيزيكي آماده قبول موفقيت مي نمائيد . پس از همين امروز براي خود انتظاري مثبت بيشتري وارد عمل شويم . به شرط اينكه :
۱ـ از صبحگاه تا شام با خود از مسائل و مطالب مثبت صحبت كنيد براي مثال : « امروز هم يك روز خوب ديگري براي من است » .
۲ـ در بين تمام مناسبات و روابط شخصي خود ، مطلب جالبي كه موجب عبرت شما شده در نظر بگيريد و به تجربه اي كه كسب نموده ايد اهميت بگذاريد .
۳ـ به مشكلات به عنوان فرصتي براي كسب تجربه نگاه كنيد . ليستي از مشكلاتي كه مانع انجام كار شما شده است تهيه كنيد و يك و يا دو جمله درباره هر كدام شرح دهيد .
دوباره برگرديد و دوباره دوباره آنها را شرح دهيد ولي اين دفعه از يك زاويه ديگر !! و به مشكلات به صورت موقعيت و فرصتي كه براي بكار گرفتن خلاقيت و مهارت شما دست داده به آنها نگاه كنيد .
۴ـ سعي كنيد هميشه سازنده و سودمند باشيد و هنگامي كه فشار عصبي و اضطراب به شما روي مي كند شروع به تنفس عميق و آرام كنيد . براي پائين آوردن تن صدا و آهنگ آن به صندلي تكيه كرده و عضلات خود را ريلكس و آرام كنيد و به ملايمت به مسائل جواب كفته و راه حل سنجيده پيشنهاد نمائيد .
۵ـ به سلامت خودتان توجه كامل داشته باشيد . ناراحتي هائي كه قابل معالجه است رفع كنيد و از آنچه كه به سلامت شما لطمه مي زند و قابل احتراز است دوري كنيد و از استراحت كردن لذت ببريد .
۶ـمكالمات روزمره شما نشان دهندهٔ هيجانات دروني و سلامت شما است . پس هميشه صحبت هاي دل چسب و تقويت كننده روحيه به خود و ديگران بگوييد .
به عنوان مثال هميشه با خود بگوئيد : « حس مي كنم جوان و قوي هستم »
۷ـ بهترين راه براي اينكه پيوسته خوش بين باشيد معاشرت با افراد خوش بين و موفق است .
۸ـ با شادي و خوشحالي از خواب برخيزيد ، با موزيك از خواب برخيزيد ، در زير دوش آواز بخوانيد ، صبحانه را با فرد خوش بين و با نشاط صرف كنيد . بين راه منزل و كار به موزيك شاد گوش كنيد . كتاب ها و مقالات آموزنده و الهام بخش را مطالعه كنيد .
۵ـ وسعت نظر مثبت يا بلند نظري
يك شخص موفق در گذشته زندگي نمي كند بلكه از تجارب گذشته پند مي گيرند و اشتباهات خود را تكرار نمي كنند ولي از خاطرات خوش گذشته لذت مي برد . يك شخص موفق زندگي خود را به آينده كه دور از ديد و نظر آنها است و قابل رؤيت نيست موكول نمي كند . هدف هائي را براي آينده قابل پيش بيني خود را در نظر مي گيرند كه موجب فعاليت روزانه آنها مي گردد .
افراد موفق درحال زندگي مي كنند . در لحظه اي از زمان كه روي آن كنترل دارند . زندگي مي كنند افراد موفق ، پيروزي خود را با محبوب ها و دوستان و اجتماعي كه كدر target="_blank">۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰t="_blank">۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱