مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 2973
دیروز : 4574
افراد آنلاین : 4
همه : 5163936
زاويۀ ديد point of view

يادداشتي بر روش روايت داستان از محمد رضا روزبه

- زاويۀ ديد point of view

   زاويۀ ديد (1) شيوه‌اي است كه نويسنده از طريق آن، داستان را ارائه مي‌دهد. به عبارت روشن تر، زاويۀ ديد، روش روايت داستان است: اينكه مثلاً راوي، خود نويسنده باشد (زاويۀ ديد بيروني) يا يكي از شخصيت‌هاي داستان (زاويۀ ديد دروني).

   قصه‌هاي قديم، زاويۀ ديدي يكنواخت داشتند و خود نويسندگان، نقال گونه، آن را با همان شيوۀ سنتي روايت مي‌كردند ولي داستان‌نويسان امروز، با بهره‌گيري از شيوه‌هاي متنوع روايت، چشم اندازهاي عميق‌تر و دقيق‌تري از زندگي و مناسبات انساني به روي خوانندگان مي‌گشايند. هوشمندي نويسنده در انتخاب زاويۀ ديد مناسب، موجب ساختمندي دقيق‌تر اثر مي‌شود.

برجسته‌ترين انواع زاويۀ ديد

   1.  زاويۀ ديد داناي كل نامحدود (سوم شخص): در اين شيوه، راوي خود نويسنده است و رابطۀ او با جهان داستان، شبيه رابطۀ آفريدگار با كاينات است؛ به اين معني كه نويسنده داراي اختيارات بي‌شمار است (فعال ِ مايشا و همه چيز دان است) او آزادانه به همه جا سر مي‌كشد و از همه جا و همه كس حتي از نيات، افكار و عواطف شخصيت ها خبر مي‌دهد. او از گذشته، حال و حتي آينده باخبر است و از آنها اطلاع مي‌دهد و حتي بنا به ضرورت، جريان داستان را متوقف مي‌كند و راجع به حالات، حوادث و افراد، به تحليل و تفسير مي‌پردازد. مزيت اين شيوۀ روايت، انعطاف آن است؛ به عبارت ديگر، وسيع‌ترين عرصۀ داستان پردازي را در اختيار نويسنده مي‌گذارد. اما از طرف ديگر، همين شيوه، ممكن است توام با معايبي از جمله اينكه: دخالت بيش از حد نويسنده در روند داستان يا تغيير پي در پي زاويۀ روايت از مكاني به مكان ديگر يا از شخصيتي به شخصيت ديگر، مي‌تواند باعث ايجاد شكاف بين خواننده و اثر شود و يا اينكه ارتباط ساختاري اجزاي داستان را به هم بزند. آثاري نظير، شوهر آهو خانم (افغاني) و كليدر (دولت آبادي) كمابيش دچار اين نقيصه‌اند. نويسندگان امروز هوشمندانه مي‌كوشند بيطرفانه از تفسير و تحليل زايد داستان بپرهيزند و به انگيزش بيشتر قوۀ تدبير و تخيل خواننده ياري رسانند. اغلب آثار داستاني قديم و شاهكارهاي كلاسيك به اين شيوه نوشته شده اند. از جمله: باباگوريو (بالزاك)، برادران كارامازوف (داستايوسكي)، جنگ و صلح (تولستوي)، خانوادۀ تيبو (روژه مارتن دوگار). از نمونۀ آثار فارسي مي‌توان از اين رمانها نام برد. شوهر آهو خانم (افغاني)، جاي خالي سلوچ و كليدر (دولت آبادي)، باغ بلور (مخبلباف) و... نمونه:

«سيد حسن خان در خواب غلتي زد و پهلو به پهلو شد و تا آمد بيدار شود و رنجهاي زندگي خود را به ياد بياورد و دوباره خوابش ببرد. اما اين خواب خيلي سبك بود. در حالتي بين خواب و بيداري دودل مانده بود كه آيا پيش از اين هم زنده و در دنيا بوده يا نه. در آن بيهوشي شيرين كه داشت، مي‌گشت بلكه از زنده بودن خودش چيزي به يادش بيايد؛ اما چيزي دستگيرش نشد و عكس العمل تنفر سرشاري كه در بيداري به زندگي داشت او را در شك باقي گذاشت.» (2)

   2. زاويۀ ديد داناي كل محدود: (3) در اين شيوه، نويسنده، در كنار يكي از شخصيت‌ها قرار مي‌گيرد و افكار و اعمال او را رهبري مي‌كند؛ يكي از منظر ذهن و نگاه او همه چيز و همه كس را توصيف مي‌كند. نويسنده، هم در بيرون با اوست و هم به درون افكار او مي‌خزد اما آگاهي او از نيات و افكار ديگران، محدود است به چشم انداز همين شخصيت. پس نويسنده در اينجا ديگر اختيارات وسيع داناي كل نامحدود را ندارد و آن شخصيت كليدي، نقش نمايندگي او را در داستان به عهده دارد. اين شيوه از آنجا كه تجلي تجارب فردي واحد است، يكدست‌تر و به طبيعت زندگي نزديك‌تر است اما به دليل تنگي ميدان ديد، نويسنده همواره دچار اين مشكل است كه چگونه اين شخصيت اصلي را در جاهاي حساس داستان حاضر كند. در اينجا نويسنده اگر فاقد خلاقيت هاي لازم باشد، به شيوه هاي كليشه اي متوسل مي‌شود، شيوه هايي نظير: آگاه شدن تصادفي شخصيت از يك قتل يا توطئه يا كودتا از طريق استراق سمع، شنيدن تصادفي مكالمه اي تلفني، يا ديدن صحنه اي حساس از سوراخ قفل در و...

   از جمله رمان هاي مشهوري كه با اين شيوه نگارش يافته اند، عبارتند از پيرمرد و دريا (ارنست همينگوي)، جنايت و مكافات (داستايوسكي)، سووشون (سيمين دانشور) درازناي شب (جمال مير صادقي). نمونه:

   « زري خوب حاليش شده بود. اگر آدم گناه كرد و موفق شد، آن گناه به عقيدۀ خودش و ديگران گناه نيست ولي اگر موفق نشد، آنوقت گناه، گناه است و بايد جبرانش كرد و خواست انديشۀ خود را بر زبان بياورد اما كي به حرف او گوش مي‌داد؟ حميد كه در اين دنيا غير از زن و ويسكي و كفتر، انديشه اي نداشت؟ يا سهراب كه جاه طلبي چشم و گوشش را بسته بود؟ يا عزت الدوله كه با خدا كلنجار مي‌رفت؟ يا عمه كه فعلاً مهاجرت به كربلا و ترك اعتياد ورد زبانش بود.» (4)

   3.زاويۀ ديد اول شخص: در اين شيوه نويسنده در جلد يكي از شخصيت ها (5) فرو مي‌رود و از چشم خواننده پنهان مي‌شود. پس داستان به شيوۀ اول شخص (من) از زبان همين شخصيت نقل مي‌شود.

   اين شيوه به حركت داستان، سرعت مي‌بخشد و آن را واقعي‌تر و صميمي‌تر مي‌كند. زيرا حاصل تجارب عيني و ذهني يك فرد خاص است و ديگر واسطه‌اي به نام نويسنده بين خواننده و اثر وجود ندارد. با اين حال در اين شيوه، دست نويسنده براي تحليل و تفسير حالات و حوادث و اشخاص بسته است. زيرا قلمرو داستان، به اندازۀ وسعت ديد همين شخصيت راوي است. او قدرت روانكاوي ديگران را ندارد و فقط مي‌تواند از نيات، افكار و احساسات خود خبر دهد. نيز اين خطر وجود دارد كه نويسنده، ميزان دانش و آگاهي شخصيت راوي را فراموش كند و در نتيجه گفتار او بعضاً با سطح درك و معلوماتش همسان نباشد. از جمله آثاري كه با استفاده از اين شيوه نوشته شده اند بايد نام برد از: ديويد كاپرفيلد (چارلز ديكنز)، هكلبري فين (مارك تواين)، پابرهنه ها (زاهاريا استانكو) و از آثار ايراني: چشمهايش (بزرگ علوي)، مدير مدرسه (آل احمد)، همسايه ها(احمد محمود)، زمستان62 (اسماعيل فصيح) و...، نمونه:

   «از در كه وارد شدم سيگارم دستم بود. همينطوري دنگم گرفته بود (6) قُد باشم. رييس فرهنگ كه اجازۀ نشستن داد نگاهش لحظه اي روي دستم مكث كرد و بعد چيزي را كه مي‌نوشت تمام كرد و مي‌خواست متوجه من بشود كه رونويس حكم را روي ميزش گذاشته بودم. حرفي نزديم. رونويس را با كاغذهاي ضميمه اش زير و رو كرد و بعد غَبغَب انداخت و آرام و مثلاً خالي از عصبانيت گفت:

جا نداريم آقا اينكه نميشه! هر روز يك حكم ميدند دست يكي و مي‌فرستنش سراغ من... ديروز به آقاي مدير كل...

حوصلۀ اين اباطيل را نداشتم. حرفش را بريدم كه:

ممكنه خواهش كنم زير همين ورقه مرقوم بفرماييد؟... (7) 

   4. زاويۀ ديد ظاهري (بيروني): در اين شيوه - كه آن را نمايشي هم مي‌نامند – نويسنده، مانند يك دوربين فيلم برداري سيار عمل مي‌كند؛ به اين معني كه فقط ديده ها و شنيده ها را روايت مي‌كند. در اينجا ديگر نويسنده نمي‌تواند حوادث و حالات را تحليل و تفسير كند، و يا از درون شخصيت ها خبر دهد. خواننده در برابر اينگونه داستانها، حكم تماشاگر فيلم و نمايش را دارد و تجزيه و تحليل داستان به عهدۀ خود اوست، البته داوري او در باب افكار و احساسات شخصيت ها، بر اساس حدس و گمان خواهد بود. زاويۀ ديد بيروني، سريع ترين شكل داستان گويي است اما به دليل محدوديت هاي فراواني كه براي نويسنده به وجود مي‌آورد، كمتر داستاني را مي‌توان يافت كه سراسر با اين شيوه نوشته شده باشد. رمان «داشتن يا نداشتن» (همينگوي) و داستانك «عدل» (چوبك) از اين شيوۀ روايت برخوردارند. نمونه از داستانك عدل:

   « اسب درشكه اي توي جوي پهني افتاده بود و قلم دست و كاسۀ زانويش خرد شده بود... دوسپور و يك عملۀ راهگذر كه لباس سربازي ِ بي سردوشي تنش بود و كلاه خدمت ِ بي آفتابگردان به سر داشت مي‌خواستند آن را از جو بيرون بياورند.

يكي از سپورها كه به دستش حناي تندي بسته بود گفت:

   من دمبشو مي‌گيرم و شما هر كدومتون يه پاشو بگيرين و يه هو از زمين بلندش مي‌كنيم...» (8)

برخي از شيوه هاي جديدتر روايت عبارتند از:

روايت مكاتبه اي (نامه اي): در اين شيوه، داستان در قالب يك يا چند نامه بين شخصيت ها ارائه مي‌شود. اين شيوه در قرن 18 در اروپا رواج بسياري داشت. «مردم فقير» (داستايوسكي) و رمانهاي «زيبا» از محمد حجازي و «از آنسوي ديوار» (به آذين) با اين شيوه نوشته شده اند. نمونه از رمان از آنسوي ديوار: (9)

   « كورسان اول اكتبر 1938

   محبوب بزرگم

   نامه ات هم اكنون به دستم رسيد و بسكه خوشحالم كرد بي درنگ خواستم جواب بنويسم. حتي دستهايم را نشستم. كار زمين كروزي را امروز صبح تمام كرديم. باران انگورها را گرچه خراب كرد. ولي محصول خوب است...»

   روايت يادداشت گونه: در اين شيوه، تكوين داستان بر اساس يادداشتهاي روزانه يا هفتگي يكي از شخصيت هاست كه به شيوۀ اول شخص نگاشته شده اند. مخاطب اين يادداشتها، در حقيقت خواننده است. رمان «قمار باز» (داستايوسكي)، «تهوع» (ژان پل سارتر)، «بيگانه» (آلبركامو) و نيز رمان «بايد زندگي كرد» (مصطفي رحيمي) داراي اين شيوه اند. نمونه از رمان «بايد زندگي كرد» (10):

   « چهارشنبه 14 آبان

   امروز باز سر و كلۀ آقاي امتياز پيدا شد. خيلي گرم و خودماني بود. سراغ خاطرات سفرش را گرفتم، گفت هنوز موفق به تنظيمات نشده است. احوال لي لي را پرسيد...

   جمعه 16 آبان

   امشب در ساختمان شركت نفت  مهماني مفصلي بود. مستركيسي و مستر شورت و خانم هاشان از مهمانها پذيرايي مي‌كردند. همۀ بروبچه ها بودند...»

   زاويۀ ديد دوم شخص: در اين شيوه - كه اندكي شبيه روايت نامه اي است – نويسنده، شخصيت يا شخصيت هايي را مورد خطاب قرار مي‌دهد و بدين وسيله داستان را روايت مي‌كند. البته گاه ممكن است در اين ميان دوم شخص به اول شخص تبديل شود. اين شيوه، به دليل آنكه ساختار داستان را گزارشگونه مي‌كند، چندان رواج و رونقي ندارد. رمان يك مرد (اوريانافالاچي) به اين شيوه نوشته شده است. نمونه از داستان «سگي زير باران» نوشتۀ نسيم خاكسار (11):

   دلت نمي‌خواهد بگذاري ياس بر تو چيره شود . افق را تاريك ببيني. اما مي‌شود. نمي‌خواهي احساس خستگي كني اما پيش مي‌آيد... آنگاه به گذشته ات بر مي‌گردي و از خودت مي‌پرسي كه بودي؟ و چه مي‌خواستي؟ آيا همۀ آن رنجهاي زندگي ات به خاطر اين بود تا ساحل عافيتي بيابي و روح مرده ات را از صبح تا شب به اينجا و آنجا بكشاني و ببيني كه جسم جوانت دارد پير مي‌شود...»

   شيوۀ روايت تك گويي: اين شيوه، نوعي شيوۀ روانكاوانه است كه حاصل پيشرفت علم روانشناسي در قرن بيستم و خصوصاً ظهور و گسترش نظريات فرويد، يونگ، فريزر و... است.

   در شيوۀ تك گويي، داستان از طريق سير انديشه هاي شخصيت يا شخصيت ها روايت مي‌شود كه گاه بر زبان مي‌آيند و گاه صرفاً در ذهن مي‌گذرند. بر اين اساس، شيوۀ تك گويي به سه نوع تقسيم مي‌شود:

تك گويي نمايشي               حديث نفس(خود گويي)               تك گويي دروني

الف) تك گويي نمايشي: در اين شيوه، شخصيت داستان، به تنهايي سخن مي‌گويد و مخاطبي معلوم يا نامعلوم دارد. اين شيوه ممكن است تمام يا بخشي از داستان را در بر بگيرد. آثاري چون: ناطور دشت (جي. دي. سلينجر)، سقوط (آلبركامو)، دل تاريكي (جوزف كنراد)، بادها خبر از تغيير فصل مي‌دهند (جمال مير صادقي) از اين شيوه برخوردارند. نومنه از زمان «بادها خبر از تغيير فصل مي‌دهند»:

   « پسر، اينقدر از قصه خوشم مي‌آمد كه يك دفعه خواستم قصه هايي [را] كه شنيده بودم، بنويسم اما انگار تعريف كردنش قشنگتر بود... پيرمردي، نمي‌دانم از كجا پيدايش شده بود، كنار ما ايستاده بود و با علاقه به حرفهاي آقا رسول گوش مي‌داد. خودم را بي سر و صدا كنار كشيدم و به آن سر راهرو رفتم...» (12)

ب:حديث نفس (خود گويي): در اينجا شخصيت د استان، با خود سخن مي‌گويد و مخاطبي ندارد. در اين شيوه- كه در نمايشنامه ها كاربرد بيشتري دارد- شخصيت، مقاصد، افكار و احساسات خود را به مخاطب مي‌شناساند. حديث نفس، از روشهاي به كارگيري «جريان سيال ذهن» است كه بزودي بدان خواهم پرداخت. قطعۀ «بودن يا نبودن» از نمايشنامۀ هملت (شكسپير)، بخش سوم رمان «خشم و هياهو» (فاكنر) ونيز داستان كوتاه «عروسك چيني من» (هوشنگ گلشيري) (13) با اين روش نوشته شده اند (14).  نمونه از «خشم و هياهو»:

   از در پشتي بيرون رفتم تا ماشين را عقب عقب ببرم بيرون، بعد مجبور شدم تمام خانه را دور بزنم بيايم جلو تا پيداشان كنم.

   مي‌گويم:« خيال مي‌كنم به ات گفتم آن تاير را بيندازي عقب ماشين.»

   لاستر مي‌گويد: وقت نداشتم. تا وقتي ننه كارشو توي آشپزخانه تمام نكنه، كسي نيس مواظب اين باشه.»...(15)

ج- تك گويي دروني: اين شيوه - كه يكي از راههاي ارائۀ جريان سيال ذهن است- نشانگر انديشۀ شخصيت يا شخصيت ها هنگام ظهور آن در ذهن است پيش از آنكه نظم يابد و به مرحلۀ گفتار برسد. به عبارت روشن تر، مفاهيم، صرفاً در ذهن فرد مي‌گذرد و كار نويسنده، انعكاس محتواي ذهن اوست. اساس تك گويي دروني، بر تداعي معاني است؛ يعني رشته اي از افكار و خاطرات – كه تداعي كنندۀ هم هستند – در كنار هم قرار مي‌گيرند. اين شيوۀ روايت، شبيه سخن گفتن بچه هاست در هنگامي‌كه بازي مي‌كنند و حرف مي‌زنند بي آنكه مخاطبي داشته باشند (16) يا سخن گفتن افراد پير و پريشان خاطر با خودشان؛ با تفاوت اينكه در اين شيوه، گفته ها در ذهن مي‌گذرند نه بر زبان. حال اگر سير مفاهيم و خاطرات ذهني، به طور منظم و به صورت بازگشت به گذشته باشد، با تكنيك سينمايي «فلاش بك»flash back  مواجه هستيم و اگر افكار، پريشان و نامنظم روايت شوند، با جريان سيال ذهن روبروييم كه بزودي راجع به آن سخن خواهم گفت.

   رمانهاي «گور به گور» (فاكنر)، سنگ صبور (چوبك)، شازده احتجاب (گلشيري) و... از اين شيوه بهره مندند. نمونه از رمان سنگ صبور: (تك گويي دروني «كاكل زري» پسر بچۀ بي كس هنگام بازي).

   « اما من خواهر ندارم. كاكا هم ندارم من تهنام. تهناي تهنا. يهئه! چقدر ماهي تو حوضه. يك، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هش، نه، ده، يازده، بيس، سي و ده، صدتان، هزارتان، ديبو از دهنش دود در مياد، مثه تنورۀ حموم... من از حموم بدم مياد. ديگه هيچ وقت حموم نمي‌رم؛ گِل سر شورم ميره تو چشام... آب صابون و كُناره ميره تو چشام مي‌سوزه... ديگه هيچ وخت حموم نمي‌رم. ننه م خوراكي مياره تو حموم مي‌خوريم. نون و كاهو سركه. چقده حموم خوبه. ننم سرم مي‌شوره... ننم رف تو كتۀ زغالي. تو كتۀ زغالي شبه. روزم  اونجا شبه. شبم خيلي شبه.

   من از كتۀ زغالي مي‌ترسم. ديبو تو كتۀ زغالي قايم شده...» (17)

   از آنجا كه تك گويي دروني از شيوه هاي ارائۀ جريان سيال ذهن است، جا دارد كه به اين شيوۀ اخير نيز اشاره اي داشته باشيم:

 

جريان سيال ذهن stream of cansciousness

   اين شيوه از جديدترين شگردهاي روايت داستان در آثار قرن بيستم است. در اين روش، افكار، ادراكات، احساسات و خاطرات، به شكلي تصادفي و در هم ريخته – آنگونه كه در ذهن شخصيت مي‌گذرند- به نمايش گذاشته مي‌شوند. در اينجا زمان و مكان در هم مي‌ريزد و ما با تصاويري ومغشوش از ذهن شخصيت مواجه مي‌شويم. به قولي گويي نويسنده، مدام عقربۀ ساعتش را جلو و عقب مي‌كشد. اين شيوه، براي نشان دادن ذهنيت افراد ديوانه، عصبي و... بسيار مناسب است. جريان سيال ذهن، در برگيرندۀ «سطح پيش تكلمي» ذهن است. و عمده ترين شگردهاي آن عبارتند از: بهره گيري از مكانيسم هاي روانشناختي براي تجسم بخشيدن به ذهنيت مغشوش افراد، به هم زدن انسجام دستوري و انتظام معنايي در گفتار شخصيت ها، به كارگيري واژگان چند صدايي و چند معنايي به ياري نمادها و ايماژها.

   رمانهاي «اوليس» (جيمز جويس)، «خيزابها» (18) (وير جينيا وولف)، خشم و هياهو (فاكنر)، و از رمانهاي فارسي: سنگ صبور (چوبك)، شازده احتجاب (گلشيري)، سمفوني مردگان (عباس معروفي)، نيمۀ غايب (حسين سناپور) از اين شيوه بهره مندند (19) . نمونه از رمان سمفوني مردگان (اورهان- شخصيت داستان- در بيابانهاي خارج شهر در محاصرۀ برف و كولاك شديد، در حال يخ زدن است و نويسنده، ذهنيات و افكار مغشوش او را- كه شامل توهمات يا خاطرات گذشته است- به تصوير كشيده است):

   «ديگر نيرويي نداشت... مثل پرچمها فرو نشست. به اطراف نگاه كرد. همه چيز در سكون مرده بود... خودش را ديد كه در سكون مرده بود، و برف داشت چالش مي‌كرد... بعد مادر را ديد كه از آسمان سرازير شده بود، و با دو دستش، هر دو انگشت شست اورهان را مي‌كشيد.

گفت: «نه مامان.نه»

مادر هيچ حرف نمي‌زد. فقط مي‌خنديد. با مهر مي‌خنديد.

گفت: «نه مامان. عدالت يعني همين مامان؟»

مادر انگشتهاي شستش را به شدت مي‌كشيد. آدم يكوقت مي‌افتد. جلو پام را كه نمي‌بينم.

گفت:« چقدر زندگي سخت شده.»

چلچله ها دسته دسته در برف، كش و قوس مي‌آمدند... مادر دست بردار نبود. محكم مي‌كشيد... مادر درآسمان سرازير شده بود و باد دامن ارغواني اش را تكان مي‌داد.

پدر هيچ وقت شده كه از زمستان تا بهار را دويده باشي؟ شماها مرده ايد. شماها. اما من از زمستان تا بهار را دويده ام... (20)

پاورقي ها:

1. زاويۀ ديد را «كانون روايت» هم مي‌نامند.

2. صادق چوبك، خيمه شب بازي، ص91

3. اين شيوه را «هنري جيمز» - نويسنده و نقاد آمريكايي- (1843- 1916) گسترش داد.

4. سيمين دانشور، سووشون، صص 184و 185

5. اگر اين شخصيت، شخصيت اصلي باشد. به آن «راوي قهرمان» و اگر شخصيتي فرعي باشد به آن «راوي ناظر» مي‌گويند.

6. دنگم گرفته بود: ميل داشتم، هوس كرده بودم

7. جلال آل احمد، مدير مدرسه، ص7

8. صادق چوبك، خيمه شب بازي، ص 44

9. نقل از داستان، جمال مير صادقي، ص258

10. نقل از عناصر داستان، صص 260 و 261 (با تلخيص)

11. نقل از صد سال داستان نويسي ايران، ج 3، صص 942 و 943 (با تلخيص)

12. جمال مير صادقي، بادها خبر از...، ص 11

13. اين داستان را در همين كتاب در بخش نمونه ها خواهيد خواند.

14. برخلاف زاويۀ ديدهاي اول شخص و تك گويي نمايشي، شيوۀ حديث نفس، بخشي از يك رمان را در بر مي‌گيرد نه تمامي‌آن را.

15. ويليام فاكنر، خشم و هياهو، ترجمۀ صالح حسيني، ص 170

16. ر.ك: داستان كوتاه «عروسك چيني من» در بخش نمونه ها.

17. صادق چوبك، سنگ صبور، صص 87 و 88 (با تلخيص)

18. اين رمان با عنوان «امواج» نيز توسط پرويز داريوش به فارسي ترجمه شده است.

19. داستان كوتاه «عشق روي پياده» از مصطفي مستور (در همين كتاب) نيز با اين شيوه نوشته شده است.

20. عباس معروفي، سمفوني مردگان، صص 366 تا 368 (با تلخيص)

 از كتاب ادبيات معاصر ايران (نثر) - نشر روزگار

منبع :

http://www.dibache.com/text.asp?cat=37&id=2851


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۲:۰۶ ] [ مشاوره مديريت ]
قصه درماني و نيازهاي ويژه....(بخش سوم)

اهداف و ارزش هاي قصه گويي 
قصه گويي نوعي آگاهي ارزشمند و حس احترام به زندگي در مخاطب ايجاد مي كند. قصه گويي هنر گوش سپردن (دقت شنيداري) را تقويت مي كند و چنانچه داستاني كه براي كودكان نقل مي شود ارزش شنيدن داشته باشد آنان مشتاق يادگيري كليدهايي در داستان مي شوند كه نمادها را براي آنها مي گشايند و معنا مي كنند. كودك كاملاً با شخصيت و حوادث مستقل داستان همراه مي شود و آنها را با ديگر موقعيت هاي زندگي روزمرۀ خود همسان مي پندارد. شنيدن قصه امكان تمرين تصويرسازي ذهني را براي كودك فراهم مي سازد. كودك با شنيدن قصه، صحنه ها، اعمال و شخصيت هاي آن را خلق مي كند. توانايي تجسم و خيال پـردازي مبناي تصور خلاق است و به نظر مي رسد اين توانايي بر رشد شناختي و اجتماعي كودك تأثيري مثبت دارد. برخي عقيده دارند كه با قصه مي توان ميزان درك شنيداري و رشد بياني كودكان با ناتواني هاي يادگيري را با استفاده از داستان افزايش داد (مر، سيسكو و اسميت، 1992). 

قصه و قصه گويي براي كودكان با نيازهاي ويژه 
فردي كه براي كودكاني كه معلوليت ذهني، بينايي، شنوايي، جسمي و اختلالات عاطفي و رفتاري دارند، قصه ميگويد بايد ويژگيهايي برتر از يك قصه گوي خوب را داشته باشد. 
- قصه گويي براي كودكان نابينا و نيمه بينا : 
قصه گويي براي اين كودكان تا حدود زيادي شبيه داستان سرايي براي كودكان بيناست اما از آنجا كه حالات چهره، حركت¬هاي بدني به شنوندگان انتقال نمي¬يابد. كيفيت صداي قصه گو و واژه هايي كه بر مي گزينند بسيار مهم است. 

- قصه گويي براي كودكان داراي ناتواني هوشي : 
كاركرد هوشي اين دسته از كودكان كمتر از حد متوسط است و توانايي خيالپردازي آنها كمتر از ساير كودكان است به طوري كه در فهم مفاهيم مجرد با مشكل روبرو مي شوند. آنها از داستانهاي ساده درباره حيوانات و چيزهاي شناخته شده لذت مي برند. 

- قصه گويي براي كودكان داراي ناتواني يادگيري : 
اين كودكان اغلب در ادراك شنيداري، فرايندهاي گفتار و تفكر ناهجاريهايي از خود نشان ميدهند. در گذشته در انتخاب قصه براي اين گروه از كودكان بر عينيت تأكيد ميشد اماجدلوچو معلم ويژه كودكان ناتوان در يادگيري به اين نكته پي برد كه وحدت عاملي پر اهميت است. وحدتي كه در يگانگي حال و هواي قصه، طرح شخصيت، هماهنگي بين تصوير و قصه يا هماهنگي بين تصوير و اجزاي آن وجود دارد (گرين، آدينه پور، 1378) بنابراين استفاده از قصه هاي مصور مفيد فايده است. همچنين مي¬توان از قصه¬هاي نيمه تمام استفاده كرد تا او ادامه داستان را حدس بزند يا حين گفتن قصه جملات را ناتمام بيان كرد و فرصت تكميل جمله را به كودك دارد.

- قصه گويي براي كودكان داراي اختلالات عاطفي ـ رفتاري : 
اين كودكان معمولاً تكانشي هستند و يا اضطراب دارند و معمولاً سازگاري با موقعيت هاي تازه برايشان دشوار است از آنجا كه گستره دقت آنان بسيار محدود است لذا بايد قصه ها را براي اين دسته از كودكان آهسته تر از حد معمول بازگو كرده و خود كودك را نيز در گفتن قصه سهيم نمود. 

- قصه گويي براي كودكان ناشنوا : 
داستان گويي به اين دسته كودكان به فنون خاصي نياز دارد. نمايش، درك مفهوم را براي كودك ميسر مي¬سازد. همين¬طور حالات چهره و حركات بدن نيز به فهم داستان كمك مي¬كند همچنين ضروري است داستان را با آهنگ ملايم براي آنها بازگو كنند. 

كاربردهاي عمومي قصه گويي 
قصه گويي به عنوان يك وسيلۀ تعليمي مي تواند دانش آموزان را به كشف معناي منحصر به فرد بودن خود ترغيب كند و توانايي آنها را براي برقراري ارتباط واقعي بين افكار و احساس ها افزايش دهد (عزت نفس و خودپنداره). مهارت هاي كلامي مي تواند توانايي دانش آموزان را براي حل و فصل تعارض بين فرد بــه صورت آرام وتوأم با بحث و گفت وگو افزون سازد (تعاملات بين فردي). بيان داستان و نيز گـــوش دادن به آن، دانش آموزان را به بهره گيري از تخيلاتشان تشويق مي كنند (تجسم و تصويرسازي ذهني). اين تخيل قوي مـي تواند اعتماد به نفس و انـگيزش شخصي را در دانش آموزان افــزايش دهد زيــرا آنان خود را براي نيل به اميال و آرزوهــايشان شايسته و توانا تصور مي كنند (زيپس، 2007). 

قصه ها مي توانند از نظر تربيت اجتماعي، عاطفي و اخلاقي مؤثر واقع شوند و بسياري از مقررات و هنجارهاي اجتماعي و دستورالعمل¬هاي زندگي را منتقل نمايند. چگونگي رو به