مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 20409
دیروز : 33302
افراد آنلاین : 49
همه : 4348891
هنر قصه گوئي براي كودكان 

نام نويسنده / شاعر :سارايا كن برايان 

موضوع :  
قيمت كتاب : 5500 ريال 
قطع : 
تعداد صفحات :59
انتشارات :كيانا
تاريخ چاپ :  
خلاصه كتاب :

داستان و داستان سرائي براي كودكان , از مقوله هاي همواره مطرح ادبيات كودكان بده است و مرز بين آسان پسندي در مقابل چشم وگوش سنجه دار جهت تفكيك كارهاي مبتذل و رنگين نامه ها با آثار اثر گذار براي كودكان ونوجوانان درراستاي آشنائي آنان با ادبيات جهان , فرهنگ سنتي و مذهبي ايران , اسطوره عرفان ومليت را چنان مخدوش نموده كه مي بايست كاري اساسي و اصولي درينراستا از سوي پيش كسوتان و صاحب نظران صورت پذيرد . خانم سارا كن برايان قصه گوي بزرگ و مشهور آمريكائي است كه مطالعات وتحقيقات زيادي روي هنر قصه گوئي براي كودكان انجام داده است . نتايج اين تحقيقات و تلاش ها در كتاب ها ومقالات نامبرده منعكس شده كه اغلب آن ها به عنوان مرجعي معتبر در تمامي دانشگاه هاي معتبر آمريا تدريس مي شود. كتاب حاضر وي به طور اجمالي و بابيان سليس در مورد اصول قصه گوئي , ويژه گي هاي قصه گو , لزوم قصه گوئي و.....صحبت نمده است.ترجمه شيواي اين كتاب مي تواند راهنماي بسيار خوبي براي تمام معلمين دوره ابتدائي , مربيان مهد كودك ها و آمادگي ها , پدران و مادران علاقمن , كارشناسان امور تربيتي كودكان و دانشجويان رشته هاي روانشناسي ؤ گرايش هاي وابسته باشد.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۱:۴۶ ] [ مشاوره مديريت ]

كاربرد زبان قصه

مهمترين موضوعي كه از سوي كوئيلو مطرح مي شود ، زبان قصه و رمان است . مناسب است در اينجا نگاهي قرآني داشته باشيم . قصه در قرآن به صورت كاملا جدي و مهم مطرح شده است . در قرآن كه مهمترين سند و منبع تفكر اسلامي است ، آيات عقلي و استدلالي فراواني خواهيم يافت ، اما حجم آن كه نشان دهنده ميزان اهتمام قرآن است ، به نسبت چندان زياد نيست . قرآن شيوه اي مهم تر مطرح كرده است و آن ، شيوه تمثيل و قصه گويي است . در اين كتاب آسماني بيش از صد قصه آمده است كه تعداد ۲۷ قصه مربوط به انبياي الهي است و احسن آنها قصه يوسف عليه السلام است نكته جالب اينكه تعداد آيات مربوط به قصص ، حدود ۱۸۰۰ آيه است كه بخش مهمي از كل قرآن را تشكيل مي دهد . به راستي قرآن با اين همه آيات با ما چه مي گويد ؟ آيا از اين مطالب مهم نبايد درس گرفت ؟ و آيا درس گرفته ايم ؟ 
نكته جالب تر اين كه بيشتر آيات مربوط به قصص ، مكي است ( حدود ۱۵۰۰ آيه ) و مي دانيم كه آيات مكي بيشتر درصدد القاي تعاليم ديني و مسائل اعتقادي هستند . اين امر بدين معناست كه قرآن كريم در چهارده قرن پيش ، قصه را بهترين زبان و قالب انتقال مفاهيم اعتقادي معرفي كرده است . اگر تنها ۱۵۰ آيه ، چنان كه طنطاوي در مقدمه الجواهر مي گويد ، يا حد اكثر ۴۵۰ آيه چنان كه مرحوم مقدس اردبيلي در زبدة الاحكام بيان كرده ، مربوط به احكام است و اين حجم از آيات دستمايه ظهور علمي بزرگ به نام فقه شد ، آيا نبايد ۱۸۰۰ آيه دستمايه ظهور جريان بزرگ تري به نام رمان نويسي مي شد ؟ 
قرآن به ما مي گويد مسائل اعتقادي را مي توان محسوس ساخت و در قالب مقوله هاي هنري به مخاطبان عرضع داشت و اين دقيقا همان كاري است كه امروزه بيگانه ها در طيف گسترده مي دهند . يكي از آنها ارائه مفاهيم و مضامين ديني با عرفاني به صورت رمان و قصه است . شكل ديگر آن ساختن فيلمهاي متعدد بر اساس رمان هاي ديني و عرفاني است . سينماي معناگرا در همين باره مطرح شده است . همچنين بعضي پويانماييها كه امروزه در دنيا ماندگار شده است ، حامل پيام عرفاني و ديني است ؛ كارتونهايي مثل دوقلوهاي افسانه اي ، پينوكيو ، اي كيوسان ، و بابا لنگ دراز .
به هرحال امروزه مي توان از ظرفيت بسيار بالاي رمان و قصه براي انتقال مفاهيم ديني و عرفاني بهترين بهره ها را برد و حتي مي توان بر اساس اين دستاورد دست به تهيه فيلم هاي بهتر يا كارتونهاي جايگزين زد و پيام اسلام را به دنيا عرضه نمود .

منبع :

http://www.ammarha.com/archives/18330.htm


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۱:۴۵ ] [ مشاوره مديريت ]
 

اصول قصه نويسي و قصه گوئي


مسائلي كه در اين جزوه آورده شده است، صرفاً براي زماني است كه نسخه اوليه داستان نوشته و آماده شده است. نكاتي كه در زير مي آيد به ترتيب شده اند.
كانون داستاني نيم دايره
 
25 نكته كه داستان به اشتباه جلو مي برد...
1- اولين نكته در پرداخت داستان اين است كه يك مدت داستانت را بگذاري كنار. بچه ات نيست كه گذاشتيش كنار بميرد. فقط يادت ميرود كه چقدر الكي از اين داستان خوشت آمده و اصلاحش ميكني.
2- آيا زاويه ديد را درست انتخاب كردي؟ و آيا الكي از زاويه ديد خارج نشدي؟ بعضي ها فكر ميكنند خيلي هنرمندند. همين طوري، ييهو مي بيني زاويه ديد را عوض ميكنند. آخر آدم حسابي منطق اين كارت چيست؟ ببين فريدون جيراني در فيلم شام آخر چطور در آخر فيلم از زاويه ديد پليس داستان را تمام ميكند. برو ببين.
3- دخالت مستقيم نويسنده در متن. يكي نيست بگويد حالا ميلان كوندرا يك كاري كرد. كي گفت درست است؟ همين جوري هر چي دلت خواست ميگذاري توي دهان شخصيتت فكر ميكني ميلان كوندرا شدي؟ شايد بگوئيد خوب بعضي ها خوششان ميآيد. بله درست است، خوششان ميآيد. اما تا حدي كه خودشان موافق باشند.
4- نسبت روايت و توصيف. يك موقعي گفتيم هرچه توصيف بيشتر باشد سرعت روايت كمتر است و برعكس. توصيف سرعت انتقال اطلاعات حركتي را كم ميكند و به سرعت انتقال اطلاعات ساكن مي افزايد.
5- آيا داستان بيش از حد دروني نشده؟ آيا نويسنده زياد نرفته توي ذهن شخصيت يا شخصيت ها. ويرجينيا وولف اين كار را باب كرد. اما باز هم بايد رعايت تعادل بشود.


http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران


6- جزئيات در داستان. يكي ميگويد ببين سالينجر چقدر در داستانهايش به جزئيات مي پردازد. اما از آنجائيكه آدم هاي پرمشغله مدرن ديگر حال و حوصله 40 صفحه توصيف را ندارند، در داستان تا حدي به جزئيات پرداخته ميشود كه اولاً حوصله خواننده سر نرود و ثانياً با حذف آن به داستان لطمه اي نخورد.
7- مكالمه : مكالمه بايد حاوي اطلاعات و پيش برنده داستان باشد. در ضمن در ايجاد تنش در داستان هم كمك كند. نوع پاسخ ميزان تنش را ايجاد ميكند.
8- آيا نقل و انتقال صحنه ها درست صورت گرفته؟ بعضي مواقع حس ميكنيم كه نقل و انتقال صحنه ها درست صورت نگرفته و به جاي اينكه خواننده از خانه به خيابان برود از خانه به پارك سركوچه رفته است!
9- آيا زبان و لحن در كل داستان يكسان است؟ اولاً توصيه ميشود محاوره اي ننويسيد. ثانياً هر لحني را انتخاب كرديد سعي كنيد در كل داستان همان را رعايت كنيد. لاتي را لاتي بنويسيد و جدي را تا آخر جدي. مگر يك آدم چند مدل حرف ميزند.
10- آيا نويسنده تكيه كلام خودش را در دهان شخصيت ها نگذاشته. بعضي موقع ها ايراد ميگيرند كه اين تكيه كلام يا اين جمله از دهان شخصيت تو در داستان بعيد است. آنجاست كه بايد فكر كني ببيني اين تكيه كلام و جمله خودت نباشد.
11- آيا داستان را از جاي مناسبي شروع كردي؟ و آيا در جاي مناسبي تمام كردي. توصيه ميشود داستان را از نزديكترين لحظه به نقطه اوج شروع كنيد. و توصيه دوم اينكه چند پاراگراف اول داستانتان را حذف كنيد. پايان داستان را هم ميتوانيد به چهار گونه باز خوب، باز بد، بسته خوب(Happy end) و بسته بد تمام كنيد.
12- آيا ميخواهيد معما طرح كنيد؟ پس معمائي طرح كنيد كه خواننده بتواند آن را حل كند. مگر خواننده شما بانك اطلاعاتي است كه تمام ظرفيت هاي داستان شما را بفهمد؟ بعضي ها براي خواننده ارزش قائل نيستند. خوب خواننده هم براي تو ارزش قائل نيست. فكر ميكني خيلي كار شاقي ميكني؟
13. حال و هوا : داستان بايد به گونه اي باشد كه در همان ابتداي داستان آن را حس كنيم.
14. لحن داستان : آيا داستان لحن خاصي دارد يا نه. همانطور كه گفتيم لحن بستگي به نگرش نويسنده دارد. نويسنده ميتواند لحني را متفاوت و يا حتي متضاد با حال و هواي داستان انتخاب كند.
http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
15. لحن بايد در كل داستان يكسان باشد. مگر اينكه براي تغيير لحن داستان، دليل منطقي و درستي داشته باشيم.
16. عقب و جلو رفتن هاي زماني. ديگر رفت و برگشت هاي زماني در داستان هاي مدرن، عملي عادي به حساب مي آيد. اما تا چه حد اين رفت و برگشت ها درستند؟ آيا مدام به گذشته ارجاع ميدهيم و روايت اصلي را از دست ميدهيم. آيا كلاً در گذشته ميمانيم و برگشت يادمان ميرود؟ و آيا اين برگشت به گذشته طوري نيست كه در روايت سكته بوجود بيايد؟ رفت و برگشت خوب طوري است كه احساس نشود كه روايت از دست رفته است.
17. سيال ذهن: جريان سيال ذهن هم يكي از اين حالات رفت و برگشتي است. اما باز هم براي خودش دلايل خاص خودش را دارد. پريشاني، آشفتگي، روان پريشي و.. بايد علت اين پريشاني و آشفتگي منطقي و براي خواننده قابل لمس باشد واگرنه...
18. آيا زمان و مكان مشخص است؟ و اگر مشخص نيست آيا عامدانه بوده است؟ بيشتر داستان ها در زمان و مكان مشخصي اتفاق مي افتد كه اگر قرار است داستان بيزمان و مكان نباشد براي خواننده قابل لمس باشد. اگر هم قرار است يك داستان فرا زمان و مكان باشد نبايد هيچ ارجاعي به زمان و مكان خاصي داده شود. يا زنگي زنگ يا رومي روم.
19. جنسيت راوي مشخص باشد. اين مسأله درست موقعي پيش مي آيد كه راوي مخالف جنسيت نويسنده باشد. در اينصورت حتماً بايد ارجاعات جنسيتي داده شود. مثال هايي مانند روسري، مانتو، احساسات رقيق زنانه مثل حسادت، لوس حرف زدن و... از ارجاعات زنانه، و صورت تراشيده، رفتار خشن و ... هم از ارجاعات مردانه است.
20. اطلاعاتي كه در داستان به خواننده ميدهيد درست است؟ بعضي مواقع ما داستانمان را روي داده هايي بنا ميكنيم كه ممكن است اين داده هاي اطلاعاتي درست نباشند يا منبع درستي نداشته باشند. اينجاست كه بايد در مورد چيزي كه ميخواهيم در موردش داستان بنويسيم تحقيق كنيم.
21. آيا داستان شبيه مقاله، گزارش، خبر، خاطره يا چيزي شبيه آن نشده؟ بعضي ها داستان را با چيز ديگري اشتباه ميگيرند. مثلاَ ميخواهند در داستان فخر فروشي كنند(مقاله گونه) يا خيلي چيزها را از خواننده پنهان كنند(گزارش) و يا فكر ميكنند خواننده تمام چيزهايي را كه ما ميدانيم ميداند و نياز به باز كردن آنها نيست(خاطره). داستان بايد شامل تمام عناصر خودش باشد.
22. آيا داستان از لحاظ منطقي درست است؟ و آيا اين منطق تا انتها حفظ ميشود. اين مطلب حتي در مورد داستان هاي فانتزي، علمي تخيلي و كمدي هم صدق ميكند. ا ين نوع داستان ها سعي ميكنند منطقي جلوه كنند. داستان حتماً نبايد قابل اتفاق باشد بلكه كافي است قابل اتفاق به نظر بيايد.
23. داستان را براي خودتان نوشته ايد يا خواننده؟ همان چيزي كه در مورد خاطره گفتم. در داستان نبايد مسأله غير قابل هضمي وجود داشته باشد. خواننده بايد از تمام چيزهائي كه نويسنده اطلاع دارد تا آنجائي كه لازم است استفاده كند.
24. داستان هاي احساسي. بعضي از داستان نويس ها حس ميكنند داستان احساسي قدرتمندي خلق كرده اند. اگر قرار است چنين اتفاقي بيفتد بهتر است با علم كامل باشد به طوريكه اشك خواننده را هم در بياورد. به جاي اينكه داستان را با آب پياز بنويسيد كلمات آب پيازي انتخاب كنيد!
25. در هنگام نوشتن داستان به اين اصول توجه نكنيد. اين اصول تنها زماني كاربرد دارند كه داستان را يك بار از روي احساس و تصويري كه در ذهنتان داشته ايد نوشته ايد.
 http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
طرح
طرح نقل حوادث يك داستان با توالي زماني همراه با رابطه علت و معلولي است. اين تعريف اي.ام.فورستر است در كتاب جنبه هاي رمان. بعضي از منتقدان به جدايي طرح از پيرنگ اعتقاد دارند (مثل فورستر) و بعضي هم ندارند (مثل جمال ميرصادقي.
5 عملي كه براي طرح نويسي انجام مي دهيم.
1) نوع زاويه ديد : اين كه چه زاويه ديد براي داستاني كه آماده نوشتنش هستيم مناسب است.
2) حوادث داستان چه چيزهائي هستند و اين حوادث بايد كجاي داستان و با چه دليل منطقي و محكمي اتفاق بيفتند.
http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
3) كشكمش : كه درباره اش قبلاً صحبت كردم. كشمكش داستان از چه نوعي است: بر ضد خود، بر ضد طبيعت، بر ضد ديگران
4) شخصيت ها: شخصيت هاي داستان از چه نوعي هستند و كجاي داستان بايد وارد شوند تا بيشترين تأثير گذاري را داشته باشند.
5) زمان : كه با شروع داستان به حركت در مي آيد و ميتواند به صورت هاي زير باشد
از گذشته به گذشته ( همواره در گذشته) مانند رمان هاي كلاسيك
از گذشته به حال يا آينده. ( كه با تغيير افعال مشخص ميشوند)
از آينده به آينده..
زمان حلقوي يا دايره اي. كه از انتها به ابتدا برميگردد.
زمان شكسته شده كه معمولا در جريان سيال ذهن از آن استفاده ميشود.
زمان برش خورده كه از برش هاي مختلف زماني براي نوشتن داستان استفاده ميشود. مانند رمان خشم و هياهوي فالكنر
توقف زماني در داستان كه يك زمان كوتاه را در مدت زمان بيشتري توصيف ميكنند. مانند داستان لكه روي ديوار ويرجينيا وولف. برعكس آن گذشتن زمان در مدت كمتري مانند كتاب عقل آبي» نوشته شهرنوش پارسي پور.
 http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
پيرنگ
پيرنگ را به دو دسته تقسيم ميكنند. پيرنگ باز و پيرنگ بسته.
پيرنگ باز را معمولاً در داستان هاي رئال و مخصوصاً داستان هاي چخوف ملاحظه كرد. داستانهاي با پيرنگ باز معمولاً بدجوري به واقعيت نزديكند. به طوري كه آدم احساس ميكند داستاني كه روبروي ماست واقعاً اتفاق افتاده.
در مقابل پيرنگ بسته هم همين طور است. با اين تفاوت كه روابط علت و معلولي ساختگي است. يعني در داستان هاي سوررئال، فانتزي و غيرواقعي به كار ميرود. از اين حيث ادگار آلن پو يك استاد بلا منازع است. داستان هاي ادگار آلن پو داستان پيرنگند و با مراجعه به اين داستان ها با مفهوم واقعي پيرنگ آشنا خواهيد شد.
 http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
 
تعليق يا كشمكش
تعليق يا كشمكش به سه دسته عمده تقسيم ميشوند. جسماني، عاطفي (درگيري با خود و وجدان)، زمان و مكاني ( انتظار كسي را كشيدن يا جايي را ديدن)
ـ جسماني:
كشمكش جسماني يا دست به يقه شدن و مبارزه فيزيكي شخصيت ها كه با درگيري و كشمكش همراه است. اين نوع كشمكش، دم دستي ترين نوع كشمكش است و در انواع فيلم هاي هندي، فيلم فارسي ها، فيلم هاي اكشن و فيلم ها و داستان هاي پليسي عموميت دارد. مثال بارز آن همان چيزي است كه اول اين متن آوردم.
ـ عاطفي:
كشمكش عاطفي يا جنگ با درون، نوع ديگري از كشمكش است كه شخصيت با وجدان، فرهنگ جامعه، خانواده و اصول اخلاقي دست به گريبان است. مثال براي اين نوع كشمكش: درگيري يك دزد با وجدانش (هزارتوهاي بورخس/ بورخس)، درگيري يك دختر با ازدواج اجباري (عروس آتش/خسرو سينايي)، درگيري ذهني يك مادر (زن وانهاده/سيمون دوبوآر)، درگيري يك مرد براي نيازهاي خانواده اش (مرد خانواده/ با بازي نيكلاس كيج)، و...
ـ زمان و مكان:
كشمكش زمان و مكان يا كشمكش انتظار نوع سوم كشمكش است. اين كشمكش معمولاً با انتظار براي حضور نفر در داستان يا رفتن به مكاني خاص است. براي اين نوع كشمكش مي توان مثال هاي زير را بيان كرد:
قصر/ فرانتس كافكا: منتظر ورود به قصر و كشف دنياي رمزآلود آنيم.
در انتظار گودو / ساموئل بكت: انتظار آمدن گودو هستيم. گودوئي كه شايد هيچ وقت نيايد.
مسافران/ بهرام بيضائي: همه در انتظار آمدن مسافرانيم.
چه كسي به سرهنگ نامه مينويسد/ گابريل گارسيا ماركز: در انتظار نامه اي براي سرهنگ هستيم. و ...
داستان خوب، داستاني است كه از هر سه نوع اين كشمكش به درستي بهره برده باشد.
- كلاه بر سر خواننده:
گاهي تعليق فقط كلاهي است بر سر خواننده. اين كه بي دليل كلمات را يكي يكي دنبال كند و بعد آخر سر بفهمد كه سرش كلاه رفته است. پنهان كردن بي دليل يك مسأله هميشه اين را باعث مي شود. وقتي در يك داستان پليسي بي دليل قاتل پنهان شده و هربار كه بحث سر قاتل مي شود خواننده را گول مي زند، وقتي يك حرف از زبان يك شخصيت بي دليل بيرون نمي آيد و... اگر قرار است چيزي در داستان پنهان شود بايد دليل داشته باشد. دليلي مثل حفظ آبرو، عذاب وجدان، جلوگيري از بحران يا رسيدن يكي از شخصيت ها به هدف مورد نظرش.
 http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
ديالوگ يا گفت و گو
كاركردهاي ديالوگ:
 شامل : انتقال و بيان احساسات : بيان احساسات شخصيت به فردي ديگر با ديالوگ
- انتقال اطلاعات : بيان گذشته و يا دادن اطلاعات در مورد شخصيتي ديگر با ديالوگ
- شخصيت پردازي : با نوع صحبت كردن، شخصيت پردازي شود. به عنوان مثال ترس با لكنت يا احساساتي شدن با تپق زدن و ...
- پيش بردن داستان : يا خلق تنش در داستان كه ميتواند با جر و بحث دو شخصيت همراه باشد و به صورت هاي ديگر
 
خصوصيات ديالوگ خوب :
شامل - ايجاز : يعني حذف كردن زائدات از ديالوگ و پرهيز از بيان تعارفات معمول در ديالوگ مثل سلام و احوالپرسي ها و تعارفات ديگر، مگر با دليل خاص منطقي
- رعايت شيوه بياني شخصيت : يعني ديالوگ با شخصيت هماهنگي داشته باشد و اگر شخصيت مورد نظر مربوط به فرقه خاصي است از تكيه كلام هاي آنان هم استفاده كند.
- سادگي : يعني پرهيز از قلمبه سلمبه صحبت كردن مگر با دليل خاص منطقي
- نامرئي بودن : يعني رد پاي نويسنده در داستان ديده نشود و ديالوگي كه نويسنده دوست دارد از دهان شخصيتش بيرون نيايد.
براي اينكه با ديالوگ نويسي بيشتر آشنا شويد ميتوانيد به كتاب : راهنماي نگارش گفت و گو، نوشته ويليام نوبل مراجعه كنيد.
 http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
لحن:
تعريف لحن: شيوه پرداخت يا زاويه ديد نويسنده نسبت به اثر و موضوع داستانش است.
Mood: شيوه پرداخت خواننده نسبت به اثر
لحن ميتواند، خنده دار، گريه دار، طنز، بي تفاوت و ... باشد. لحن طنز مثل تريسترام شندي اثر لارنس استرن. لحن بي تفاوت مانند بيگانه از آلبركامو. لحن پوچ هم مانند بوف كور اثر هدايت
لحن بايد با تم داستان هماهنگي داشته باشد. مگر در يك مورد كه لحن جدي براي اثر طنز انتخاب ميشود.
لحن بايد ثابت و استوار باشد و تا آخر داستان همانگونه كه در ابتدا بوده بماند. همچنين لحن بايد با بقيه عناصر داستان هماهنگ باشد. به طوريكه در بوف كور همه شخصيت ها شبيه هم ميشوند. همه چيز به همه چيز شبيه ميشود. و همه چيز حالت پوچ لحن را به خود ميگيرد. يا اثري مثل شاهنامه كه تمام عناصر روايي به صورت حماسي و خرق عادت درمي آيد.
لحن فرديت شخصيت ها را نشان مي دهد. مثلاً لحن محاوره اي مي تواند كودك بودن شخصيت، لحن ابتدايي و پر از غلط املايي نشان از بيسوادي و لحن فاخر نشان از حماسه اي بودن داستان بدهد.
لحن بايد با عصر داستان هماهنگ باشد. هر عصر لحن خاص خودش را طلب ميكند. لحن فاخر فردوسي، لحن كلامي حافظ و سعدي، لحن كوچه بازاري هدايت همه براي عصر خودشان زيبايي دارند. هيچ كس انتظار ندارد داستاني كه در اين عصر نوشته ميشود مثل هدايت، سعدي، فردوسي يا كسي ديگر باشد. درمورد لحن دو تا استثناء در ادبيات فارسي هست و آنها هم شهريار مندني پور و ابوتراب خسروي است. اين دو اعتقاد دارند اگر انحطاطي كه قبل از دوران مشروطه در ادبيات ما بوجود آمد، اتفاق نمي افتاد و ما مجبور به وارد كردن رمان از غرب نبوديم لحن داستاني هميني ميشد كه ما الان داريم ارائه ميدهيم.
لحن متن را از سكوت در مي آورد. و باعث ميشود داستان از يك بعدي بودن در بيايد.
شگردهاي ايجاد لحن در خدمت وانمود سازي حضور صداي راوي است و يكي از نتايجش باورپذيري داستان است.
لحن سازي اشتباه. آوردن صفت و قيد اضافي نه تنها لحني نميسازد بلكه به لحن ضربه ميزند. صفت و قيدهايي مثل اينها: زن سرزنشگر گفت، بي ريا خنديد، با اندوه گفت، با درد راه ميرفت. و ...
 http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
 ابزار لحن:
1. تجسمات و صحنه پردازي: انتخاب فصل، انتخاب زمان در روز، وضع آب و هوا و ... كه معمولاً مربوط به فضا است. اگر بخواهيم فضا را مجزا از لحن بگيريم ( كه بايد بگيريم) اين كارها به فضاسازي كمك ميكند.
2. كنايه ها و استعاره ها: لحن كاركرد كلمات را عوض ميكند و باعث ميشود يك جمله عادي معناي كنايه و استعاره پيدا ميكند.
3. انتخاب كلمات و حروف خاص (واج آرايي): واج آرايي كلمات. مثل حرف س كه معناي سردي و سياهي را القا ميكند. حرف ه و ح كه احساس راحتي را القا ميكند. و حرف D در انگليسي كه آلن پو در داستان گرداب براي ايجاد حالت ترس و وحشت استفاده كرده.
4. تكرار عمدي كلمات و عبارت: كه براي تاكيد بر فضاي داستان استفاده ميشود. مثل تكرار ترانه گزمه ها در بوف كور كه حس خفقان را ايجاد ميكند.
5. ساختار جمله بندي: مثل آوردن فعل در ابتداي جمله كه به فعل سرعت ميدهد. زياد كردن افعال معمولاً به سرعت انتقال اطلاعات داستان كمك ميكند. و كم كردن فعل از سرعت آن كم ميكند.
 http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
زاويه ديد
زاويه ديد به 4 بخش كلي تقسيم ميشود: اول شخص، دوم شخص، سوم شخص و راوي غيرقابل اعتماد.
الف) سوم شخص به سه دسته : داناي كل، سوم شخص محدود به ذهن و نمايشي تقسيم ميشود.
1- داناي كل: زاويه ديدي است كه در آن يك نفر از بالا به همه شخصيت هاي داستان اشراف دارد و ميتواند وارد ذهن همه آنها بشود. داناي كل به دو دسته مفسر و غير مفسر تقسيم ميشود. داناي كلي اقدام به تفسير روايت ميكند. مثل لئون تولستوي و داناي كلي كه اقدام به تفسير نميكند. مثل داناي كل هاي مدرن.
2- سوم شخص محدود به ذهن: زاويه ديدي است كه يكي از شخصيت ها اقدام به روايت داستان ميكند. تفاوت آن با داناي كل اين است نميتواند به ذهن همه شخصيت ها برود و فقط به حدس و گمان ميپردازد.
3- نمايشي: زاويه ديدي كه در آن راوي صرفاً مثل يك دوربين همه چيز را بيان ميكند. به صورتي ميتوان گفت اگر داناي كل و سوم شخص محدود به ذهن اقدام به تفسير نكنند تبديل سوم شخص نمايشي ميشوند. مثل داستان هاي همينگوي
ب) دوم شخص : بعضي ها اين زاويه ديد را جزو تقسيم بندي هاي داستاني قرار نميدهند. شايد به اين علت كه اين زاويه ديد بدل از اول شخص و سوم شخص است. تا حدي ميشود اين را قبول كرد. اما اين زاويه ديد را نميتوان حذف كرد.
اين زاويه ديد بدل از اول شخص و سوم شخص است و معمولاً در زماني انتخاب ميشود كه راوي يا توان روايت ندارد (مثل يك كودك، يا يك زنداني كه دهانش بسته است) يا مجنون است و بيماري رواني دارد. البته ميشود گونه اي از آن را حديث نفس هم گفت. يعني راوي با ضمير تو با خودش حرف ميزند. يك نمونه براي آن شهر جنگي اثر حبيب احمدزاده است.
ج) زاويه ديد اول شخص : اين زاويه ديد هم به چند بخش تقسيم من راوي، تك گوئي تقسيم ميشود.
1- من راوي كه يكي از شخصيت هاي داستان است كه با ضمير من صحبت ميكند. اين راوي مي تواند هم شخصيت اصلي قصه باشد و هم نباشد. اما ضمير راوي من است و قصه را روايت ميكند.
2- تك گوئي كه خودش شامل دو دسته دروني و بيروني ميشود. تك گوئي، يك جور حرف زدن شخصيت با خودش است. راوي ميتواند اين تك گوئي را صرفاً با خودش – دروني – و يا به همراه وارد شدن شخصيت هاي ديگر به ذهنش –بيروني – انجام دهد. براي تك گوئي بيروني داستان «شوهر آمريكائي» از مجموعه پنج داستان اثر جلال آل احمد به همين صورت نوشته شده است.
د) راوي غيرقابل اعتماد : اين راوي ميتواند با هر ضميري كه دلش خواست صحبت كند. اما تفاوت آن  با ديگر راوي ها اين است كه با دليل متني ميتوان ثابت كرد كه راوي دارد دروغ ميگويد. ميتواند به طور غير ارادي دروغ بگويد، يعني بيماري رواني يا حواس پرتي داشته باشد. يا به طور عمدي. يعني دروغ گفتن براي او سود داشته باشد.
 http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
صحنه پردازي در داستان
تعاريف :
- صحنه در نمايش به معناي تزئينات قابل رويت صحنه نمايش است. اما در داستان به معناي مكان و زمان و محيطي است كه عمل داستاني در آن اتفاق مي افتد.
- به طور ناخودآگاه زمان حال و مكان شهر يا كشور نويسنده محسوب ميشود. مگر اينكه با نشانه ها به طور مستقيم يا غير مستقيم به شهر اشاره شود. مثل برج ايفل در پاريس، سي و سه پل در اصفهان، ميدان آزادي در تهران و...
- صحنه ميتواند به معنا و مفهوم خاصي به كار رود. مثل كاركردي كه در داستان هاي سوررئال، شگرف و نمادگرا ميتواند داشته باشد.
- صحنه به حقيقت مانندي يا راست انگاري داستان كمك ميكند.
- وظيفه پرداخت صحنه با راوي است و راوي است كه با زاويه ديدش صحنه را توصيف ميكند.
http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
وظايف صحنه :
1. محلي براي زندگي شخصيت ها و وقايع داستان. داستان بايد در زمان و مكان معيني اتفاق بيفتد. تا بتوان توجيهي براي رفتار شخصيت ها پيدا كرد. مثل داستان داش آكل هدايت كه محيط لاتي داستان توجيهي براي رفتار شخصيت ها است. مثال خوبي براي معين بودن زمان و مكان در داستان، مسخ كافكا است. كافكا در مسخ تمام اتاقها، زاويه ها و سوراخ موشهاي خانه را توصيف ميكند. البته در طول داستان.
2. ايجاد فضا و رنگ يا حال و هواي داستان : صحنه ميتواند به داستان حال و هواي شاد، غمگين، پوچ، خفقان آور و ... بدهد به طوريكه خواننده به محض ورود به داستان آن را حس كند. حال و هواي خفقان آور مثل داستان بوف كور، فانتزي در داستانهاي فانتزي، عاشقانه مثل بربادرفته مارگارت ميچل و ...
3. ميتواند بر نيتجه داستان تأثير بگذارد. مثل داستان گيله مرد كه فضاي عصبي كننده بر شخصيت ها تأثير ميگذارد و باعث ميشود يكيشان ديگري را بكشد. يا فضاي پر از شكي كه باعث شده راوي در بوف كور همسرش يا همان زن اثيري خودش را كور كند و بكشد. يا فيلم عروس آتش كه محيط عشيره اي حاكم بر داستان باعث خودكشي زن و مردي كه عاشق هم هستند ميشود.
http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
اجزاي صحنه :
1. محل جغرافيايي داستان
2. كار و حرفه شخصيت ها و راه و روش زندگيشان
3. زمان، فصل و دوره داستان.
4. محيط كلي و عمومي شخصيت ها: پس زمينه محيطي كه داستان در آن اتفاق ميافتد. مثل محيط مذهبي، فرهنگي، مقتضيات فكري، ساعت زندگي اش در محل كار مي تواند در روند كلي داستان اثر گذار باشد.
 http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
نكات پاياني براي بازنويسي داستان
1) عنوان داستان: آيا عنوان، مناسب داستان هست؟ انواع عنوان: بي ربط، مربوط، جزئي از داستان، كليد داستان
2) غلبه يك عنصر بر داستان: غلبه عنصر حادثه و شخصيت معمول تر است. اما غلبه فضا، طرح، پيرنگ و ... هم مي تواند استفاده شود.
3) شخصيت اصلي داستان كيست؟ شخصيت هاي اصلي، فرعي و مركزي (آدم كشها اثر ارنست همينگوي داراي شخصيت مركزي است)
4) كشمكش: دروني و بيروني يا فيزيكي و ذهني
5) نحوه تكامل داستان: گره افكني و گره گشائي. گره گشائي گاهي اوقات ممكن است به ذهن خواننده سپرده شود. مثل تمام فيلم هاي كيارستمي
6) روش شخصيت پردازي: (مسقيم و غيرمستقيم) يا (با ديالوگ، عمل، در حوزه روان و احساس)
7) زاويه ديد: اول، دوم و سوم شخص و داناي كل
8) صحنه اصلي در چه دوره دوراني است: زمان و مكان داستان چگونه است
http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
9) دوره داستاني: دوره تاريخي و جغرافياي مكاني داستان منظور است.
10) حادثه ابتدائي: داستان بايد با همان جمله اول آغاز شود.
11) خلاصه داستان: خلاصه داستان بايد وجود داشته باشد تا به روند از ابتدا به انتها رفتن داستان كمك كند. يا چگونه از تعادل اوليه داستان به تعادل نهائي در داستان برسيم.
12) پايان بندي: شامل فاجعه، Happy end و رها شده به خواننده.
13) نقطه اوج: جائي كه گره افكني به اوج خود رسيده.
14) نقطه فرود: نقطه اي كه گره گشائي شروع ميشود.
15) تأثير داستان: آيا داستان به طور زيرپوستي تأثيري مثل غم، شادي، طنز و ... دارد؟
16) واقع گرا يا واقعي: آيا اگر كسي داستان را بخواند نميگويد اين داستان واقعي نيست؟ داستان نبايد به جمله { اين داستان واقعي است} نياز پيدا كند.
17) نوع روايت: خطي، غير خطي، تو درتو، از انتها به ابتدا و ...
18) داستان كامل است؟: آيا داستان ميتواند تكه اي از يك داستان بزرگتر باشد؟ منظور مجموعه داستان هاي به هم مربوط است. كتاب هاي سالينجر، كتاب عقده اديپ من (فرانك اُكانر) و دوبليني ها اثر جويس
19) درونمايه داستان.
20) همذات پنداري.
21) نمادپردازي: بعضي از عناصر داستان بيانگر چيزي فراتر از داستان باشند. مثل آليس در سرزمين عجايب كه با نمادپردازي ، نظام دادرسي انگلستان را زير سؤال ميبرد.
22) شخصيت قهرمان دارد يا ندارد؟: كه اين بيشتر در داستان هاي كلاسيك مرسوم است.
23) زبان خاص در داستان: مثل گويش يا لهجه در داستان، يا استفاده از بازي هاي زباني مثل واج آرائي.

منبع :

 http://nimdayereh.persianblog.ir


كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۱:۴۴ ] [ مشاوره مديريت ]


 روش قصه پردازى در قرآن

                                                        

هدف اصلى قرآن از نقل قصه ها و داستانهايش عبور دادن انسان از گذرگاههاى تاريك و ترسناك و رساندن او به سرزمين روشناييها و هدايت است . منتها ((ضمن تعقيب آن هدف اصلى ، گاه مناسبتى ايجاب مى كند كه داستان برگزيده اى به اندازه و شيوه متناسب و با زيبايى هنرى راستين ، ايراد شود، ليكن نه بر اساس خيالپردازى و قصه آفرينى ، بلكه بر اساس ‍ ابتكار و آفرينش هنرى در چگونگى گزارش و با اتكا به واقعيتهاى قاطع و ترديدناپذير)). از اين روش و شيوه قرآن در نقل قصه ها و داستانها بايد تحت عنوان ((روش قصه پردازى قرآن )) نام برد.
چگونگى شروع قصه ها
يكى از روشها، شيوه و چگونگى آغاز يك قصه است كه با دقت نظر و ژرف نگرى در قصه هاى قرآن و مطابقت و مقايسه آنها با يكديگر، مى توان به تفاوت و تنوع قصه در شروع با توجه به چگونگى آغاز و شروع ، پى برد و اين گونه قصه ها را دسته بندى كرد:
الف . برخى قصه هاى قرآن با يك مقدمه آغاز مى گردد كه اين مقدمه بر اساس اهداف خاص مى تواند به گونه هاى متفاوت آمده باشد.
1. مقدمه يك ((استفهام تقريرى )) است كه اين استفهام در خواننده كشش و انگيزه ايجاد مى كند كه داستان را دنبال كند. داستان موسى (ع ) در سوره طه (آيه 9)) با اين مقدمه استفهامى آغاز مى گردد: ((هل اتيك حديث موسى )).
((بديهى است اين استفهام براى كسب خبر نيست كه او از همه اسرار آگاه است ، بلكه به تعبير معروف ((استفهام تقريرى )) يا به تعبير ديگر استفهامى است كه مقدمه يكى خبر مهم است ، همان گونه كه در زبان روزمره نيز هنگام شروع يك خبر مهم مى گوييم : آيا اين خبر را شنيده اى كه ...؟))
قطعا شروع قصه اى با اين گونه استفهام و پرسش ، خواننده را ترغيب مى كند كه با تمام وجود و سراپا گوش ، خود را براى شنيدن داستان آماده نمايد كه :
((آن يك نوع استفهام است براى زمينه چينى و آماده كردن نفسها و گوشها، تا اينكه قصه را بخوبى دريابند و عاشقانه مايل به دريافت آن شوند.))
2. در سوره ((ص )) (آيات 17 تا 20) به معرفى شخصيت داوود (ع ) مى پردازد و بعد با جمله استفهامى ((هل اتيك نبؤ ا الخصم اذ تسوروا المحراب )) (آيا از داستان آن مردان متخاصم كه به بالاى ديوار محراب آمدند خبر دارى ؟) به داستانى در مورد اين پيامبر خدا مى پردازد، بويژه كه با اين استفهام شنونده و خواننده را ترغيب به شنيدن و خواندن داستان مى كند و بعد ماجراى داورى آن جناب و دو برادر متنازع را بيان مى دارد. مرحوم علامه طباطبائى (ره ) در اين باره مى نويسد:
((استفهام "هل اتيك ..." به منظور به شگفتى واداشتن و تشويق به شنيدن خبر است .))
3. در سوره ذاريات (آيه 24) نيز داستان ميهمانان ابراهيم (ع ) را با يك استفهام و پرسش آغاز مى كند و نكته قابل تاءمل و دقت آيه اين است كه نمى فرمايد ((آيا داستان ابراهيم را مى دانى و از آن خبر دارى ؟))، بلكه مى فرمايد: ((هل اتيك حديث ضيف ابرهيم المكرمين )) (آيا داستان ميهمانان گرامى ابراهيم به تو رسيده است و از آن خبر دارى ؟). اين نوع پرسش خواننده را برمى انگيزد كه حتما داستان را بخواند، زيرا با بيان ((ميهمانان ابراهيم )) خواننده ترغيب و تشويق مى شود كه داستان را پى گيرد و اين مساءله در ذهن خواننده تداعى مى گردد كه داستان ابراهيم را كه مى دانم ، پس آن را بخوانم تا ببينم داستان مهمانانش چه بوده است .
از اين گونه است داستان و حكايت ارتشهاى فرعون و ثمود كه داستان با يك استفهام آغاز مى گردد و چون داستان پيشين نمى فرمايد ((آيا داستان فرعون و ثمود را مى دانى ؟))، بلكه مى فرمايد: ((هل اتيك حديث الجنود فرعون و ثمود)) آيا داستان لشكرها را شنيده اى ؟ لشكرهاى فرعون و قوم ثمود؟)، كه اولا خواننده را هر چه بيشتر براى خواندن داستان برانگيزد، ثانيا ((براى اينكه به قدرت و استعداد و آمادگى آنها (ارتشهاى فرعون و ثمود) اشاره مى كند)).
4. در سوره فجر نيز، بعد از قسمتهاى پى در پى با طول موجهاى كوتاه و كوبنده ، به داستان اقوام عاد و ثمود و فرعون مى پردازد و داستان را با يك استفهام آغاز مى نمايد: ((الم تر كيف ربك بعاد)) (آيا نديدى كه پروردگار تو با قوم عاد چه كرد؟) و ((تركيب استفهام در اينچنين سياقى از نظر برانگيختن و شوراندن براى بيدارى و التفات ، شديدتر و مؤ ثرتر است )).
5. داستان اصحاب فيل با دو استفهام تقريرى آغاز مى گردد:
((الم تر كيف فعل ربك باصحاب الفيل . الم يجعل كيدهم فى تضليل .))
آيا نديدى كه خداى تو با اصحاب فيل چه كرد؟ آيا كيد و مكر آنان را به بيراهه نينداخت ؟
اما اينكه چگونه كيد و مكر آنان را در گمراهى و بيراهه قرار داد، آن را در يك سيماى وصفى هراسناك و پرفروغ به نمايش درآورده است ، به اين ترتيب كه تماشا مى كنيم :
((و ارسل عليهم طيرا ابابيل . ترميهم بحجاره من سجيل . فيجعلهم كعصف ماءكول .))
و بر سر آنان پرندگى فوج فوج فرستاد، تا آنها را با سجيل سنگباران كردند. و آنان را چون كاه پس مانده در آخور ساخت .
ب . پاره اى از داستانهاى قران با مدخلهاى كوتاه و مقدمه اى آغاز مى گردد كه در طى آنها درونمايه داستانها را پيشاپيش به ميان آورده ، يا از حالت و كيفيت آنها خبر داده و يا كردار ويژه قهرمانى را برجسته ساخته و شخصيتش ‍ را طى چند جمله به عبارت كوتاه به تصوير كشيده است كه از آن جمله به داستان مبارزات موسى (ع ) با فرعون در سوره قصص مى توان اشاره كرد.
1. قرآن در اين داستان قبل از اينكه به اصل داستان و ماجرا بپردازد، در مقدمه به معرفى شخصيت فرعون پرداخته و دورنمايى از داستان را ترسيم كرده و پايان و سرانجام داستان را به طور غيرمستقيم بازگو نموده است تا جايى كه خواننده مى تواند در طى آن ، مضمون و درونمايه داستان را حدس ‍ بزند.
((ان فرعون علا فى الارض و جعل اهلها شيعا يسضعف طائفه منهم يذبح ابناءهم و يستحيى نساءهم انه كان من المفسدين . و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم اءمه و نجعلهم الوارثين . و نمكن لهم فى الارض و نرى فرعون و هامان فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا يحذرون .))
((اين مقدمه داستانى بر چند حقيقت هنرى مشتمل است :
1. اين مقدمه خلاصه اى است از محتويات داستان ، زيرا خواننده كشف مى كند كه اين داستان پيرامون جدالى كه ميان حق و باطل (موسى و فرعون ) برپاست ، دور مى زند: ((داستان موسى و فرعون را براى تو مى خوانيم ...)).
2. خواننده به دست مى آورد كه سرانجام ، نتايج اين جدال به نفع موسى (ع ) و مؤ منان خواهد بود: ((ما بر آن هستيم كه بر مستضعفان روى زمين نعمت دهيم ...)).
3. داستان ، ماده و اساس اين باطل را مشخص مى كند و اينكه اساس اين باطل برترى جويى فرعون ، ايجاد تفرقه ميان طوايف جامعه و به استضعاف كشيدن مردم است ، به گونه اى كه مردان را مى كشد و زنان را زنده مى گذارد. البته دلايل اين كار را خواننده از مجموع داستان به دست خواهد آورد: ((فرعون در آن سرزمين برترى جست و مردمش را فرقه فرقه ساخت )).
4. همچنين خواننده از اين مقدمه به عواملى كه فرعون را به فساد وادار مى كند، پى مى برد و آن اينكه وى مى خواهد سلطنت خود را حفظ كند و از زوال آن سخت در هراس است : ((به فرعون و هامان و لشكريانشان چيزى از آن مى ترسيدند، نشان دهيم )).
قرآن بعد از اين مقدمه ، داستان موسى (ع ) را از دوران كودكى و فرمان افكندنش در دريا آغاز مى كند (فالقيه فى اليم ...) و با انداخته شدن فرعون و لشكريانش در دريا و غرق شدنشان ، داستان را به پايان مى برد ((فاخذناه و جنوده فنبدناهم فى اليم فانظر كيف كان عاقبه الظالمين )).
2. قرآن در سوره ((ص )) (آيات 17 - 20) بعد از معرفى شخصيت داستان (داوود عليه السلام ) و ويژگيهاى اين قهرمان داستان و عطايايى كه بر او داده شد، به يكى از داستانهاى آن جناب مى پردازد.
ج . پاره اى از مقدمه ها فشرده اى از داستان است كه پيشاپيش مى آيد، آنگاه به تفصيل آن مى پردازد:
1. قرآن در سوره اعراف با اين مقدمه ((و لقد مكناكم فى الارض و جعلنا لكم فيها معايش قليلا ما تشكرون )) داستان آفرينش و تمكين بنى آدم در زمين را آغاز كرده و طى پانزده آيه (آيات 11 - 25) به طور تفصيل به اين تمكين پرداخته است و ((تفصيل اجمالى است كه در آيه قبل ذكر شده است )). و اين گونه است كه بعد از اجمال ، ابتداى خلقت انسان و صورت بندى او و ماجراى آن روز آدم و سجده ملائكه و سرپيچى ابليس و فريب خوردن آدم و همسرش و خروجشان را بهشت و ساير امورى را كه خداوند براى آن دو مقدر كرده بود، بيان مى فرمايد و در پايان داستان با چهار خطاب ((يا بنى آدم ...)) به نصيحت و موعظه فرزندان آدم مى پردازد.
2. در همان سوره پيشين (اعراف ) قرآن در مقدمه ، فشرده اى از داستان موسى (ع ) و مبارزاتش را با فرعون و طرفداران او بيان مى كند، سپس به تفصيل داستان و ريز ماجرا مى پردازد.
((ثم بعثنا من بعدهم موسى باياتنا الى فرعون و ملائه فظلموا بها فانظر كيف كان عاقبه المفسدين )).
بعد از آنها موسى را با آپاتمان به سوى فرعون و قومش فرستاديم . آنها هم با آن آيات مخالفت كردند. اينك بنگر كه عاقبت مفسدان چگونه بوده است .
قرآن با بيان ((فانظر كيف كان عاقبة المفسدين )) اولا خواننده را تشويق مى كند و برمى انگيزد كه داستان را دنبال كند و پى گيرد، ثانيا سرانجام بدفرجامى فرعون و قومش را در ابتداى داستان ذكر مى نمايد. ((اين جمله اجمال داستان موسى (ع ) است و از جمله ((و قال موسى يا فرعون ...)) شروع به تفصيل آن مى كند)).
((اين گونه آغاز كردن داستان خود از راههاى خاص قرآن در بيان قصص ‍ است و اين شكل با سياق سوره و محورى كه بر گرد آن مى چرخد، مناسب تر است ؛ چه ، از همان لحظه نخستين عاقبت كار را نشان مى دهد تا هدفى كه از آوردن آن منظور بوده دستگير شود.))
ضمنا در آيه 128 از قول موسى (ع ) نيز اين بشارت را مى دهد كه سرانجام پيروزى و سعادت از آن متقين است و در آيات 136 و 137 دو تابلو از اين سرانجام را ترسيم مى كند: سرانجام فرعونيان كه در دريا غرق شدند، و سرانجام متقين و پرهيزكاران كه وارث مشرق و مغرب زمين با بركت (مصر و شامات ) گشتند.
3. در داستان اصحاب كهف ، قرآن بعد از مقدارى مطالب فشرده و مجمل ، به تفصيل داستان مى پردازد. اين مقدمه آيات 10 تا 12 را در بر مى گيرد. در آيه اول از پناه بردن آن جوانان مهاجر سخن به ميان آورده است و اينكه دست به دعا برداشتند و زمينه سازى راه رشد و هدايت را طلب كردند:
((اذ اوى الفتية الى الكهف فقالوا ربنا اتنا من لدنك رحمة و هيى ء لنا من امرنا رشدا)).
در آيه دوم به خواب رفتن آنان را در ساليان متمادى بيان نموده است :
((فضربنا على اذانهم فى الكهف سنين عددا)).
و در سومين آيه به ديدار شدن و اختلافشان در مقدار زمانى كه خوابيدند اشاره شده است :
((ثم بعثنا لنعلم اى الحزبين احصى لما لبثوا امدا)).
و بعد از اين مقدمه ، كه نسبت به ديگر مقدمات مفصل تر است تا مخاطب و خواننده بيشتر در جريان وضعيت كلى داستان قرار گيرد، طى سه پرده داستان را به نمايش در آورد و از اصل ماجرا پرده بر مى دارد.
4. داستان يوسف (ع ) و فراز و فرودهاى زندگى آن جناب كه سوره يوسف را به خود اختصاص داده است نيز با مقدمه اى شروع مى گردد؛ مقدمه اى كه ، ضمن ايجاد كشش در خواننده ، دورنمايى از داستان را ترسيم مى كند و در واقع مى توان گفت ((نحن نقص عليك احسن القصص ... ان ربك عليم حكيم )) مقدمه داستان به حساب مى آيد و از آيه ((لقد كان فى يوسف و اخوته ايات للسائلين )) بر سر قصه مى شود و ((در حقيقت بشارتى كه قبلا داده بود، عنوان مقدمه اى را داشت كه به طور اجمال اشاره به سرانجام قصه مى نمود)).
د. گاه فشرده اى از داستان بعد از تفصيل آن آورده مى شود، يعنى بعد از اينكه داستان به طور مفصّل بازگو گرديد، ديگر بار خلاصه و چكيده اى از آن را بيان مى كند.
1. در داستان عيسى (ع ) در سوره آل عمران ، ضمن بيان مفصل ماجرا، در پايان داستان فشرده اى از آن را كه در واقع هدف و پيام داستان نيز هست اين گونه بازگو مى كند:
((ان مثل عيسى عند الله كمثل ادم خلقه من تراب ثم قال له كن فيكون )).
مثل عيسى در نزد خدا چون مثل آدم است كه او را از خاك بيافريد و به او گفت موجود شو. پس موجود شد.
((اين آيه شريفه هدف اصلى از ذكر داستان عيسى (ع ) را به طور خلاصه بيان مى كند و در حقيقت اجمالى است بعد از تفصيل ، و اين كار (يعنى خلاصه گيرى از گفتار، مخصوصا آنجا كه پاى احتجاج در بين باشد) از مزاياى كلام شمرده مى شود.))
2. داستان قوم عاد و گفتگو و جدالشان با حضرت هود (ع ) به طور مفصل آيات 50 تا 58 سوره هود را در بر مى گيرد كه در پايان داستان ، قرآن دوبار به طور فشرده خلاصه اى از داستان را ديگر بار نقل كرده است . ((بار اول خلاصه گيرى كرده و فرموده : ((و تلك عاد جحدوا بايات ربهم و عصوا رسله و اتبعوا امر كل جبار عنيد))، و تلخيص بار دوم از كلمه ((الا ان عادا كفروا الا بعدا لعاد قوم هود)) شروع مى شود...)).
اين گونه تلخيص را در داستان بعدى همين سوره يعنى داستان قوم ثمود نيز داريم .
ه‍. گاه برخى از داستانها بدون مقدمه و زمينه سازى پيشين آغاز مى گردد و خواننده را يكباره و ناگهانى بر سر قصه مى برد. اين گونه نمايش در داستانهاى قرآن زياد به چشم مى خورد.
1. داستان يونس (ع ) در سوره صافات (آيات 139 - 148) بدين ترتيب آغاز مى شود:
((و ان يونس لمن المرسلين . اذ ابق الى الفلك المشحون . فساهم فكان من المدحضين ... .))
و يونس از پيامبران بود. چون به آن كشتى پر از مردم گريخت ، قرعه زدند و او در قرعه مغلوب شد....
خواننده ناگهان به اين آغاز داستانى درباره يونس (ع ) كه قهرمان داستان است برمى خورد و اين در حالى است كه وى نسبت به يونس (ع ) هيچ گونه اطلاعات قبلى ندارد و تنها همين قدر مى داند كه او از پيامبران است . با اين حال نكته قابل توجه اين است كه داستان ابتدا تا انتهاى حال يونس (ع ) را به نمايش نمى گذارد، بلكه آن پرده را به نمايش مى گذارد كه يونس (ع ) در كشتى پر از جمعيت گريخته است و طبق قرعه مى بايد او را از كشتى به دريا افكنند.
2. داستان زكريا و تولد يحيى و ماجراى مريم و تولد عيسى و داستان ابراهيم و موسى و حكايت اسماعيل و ادريس عليهم السلام در سوره مريم بدون مقدمه و زمينه چينى و تنها با معرفى اين پيامبران خدا و بر شمردن برخى ويژگيهاى آنان آغاز شده است و به همين ترتيب است قصه سليمان با مورچه و هدهد و بلقيس ملكه سبا.
اين روش و شيوه داستان كه ((در يك حالت ناگهانى مخصوص به نمايش ‍ درمى آيد كه تماشاى آن تماشاگران را هرگز از اين تماشا بى نياز نمى گرداند، يعنى چشم تماشاگر هميشه تشنه تماشا مى ماند))، يكى از روشهاى قصه پردازى قرآن است و در چنين مواردى ، هدف در ((طرح ناگهانى قصه )) تاءمين مى شود. ((اين شيوه (در مسير داستان قرار گرفتن به صورت ناگهانى ) از اثر بخشى خاصى برخوردار است كه معمولا قصه نويسان و فيلمسازان و كارگردانان نمايش به آن توجه داشته و (آن را) مورد استفاده قرار مى دهند)).
شيوه نقل حوادث داستان
قصه هاى قرآن را در شيوه نقل حوادث داستان به دو دسته مى توان تقسيم بندى كرد:
الف . رعايت تسلسل زمانى :
قصه ها معمولا از تسلسل زمانى برخوردارند و حوادث داستان و هر پرده نمايشى آن طبق سير زمانى و بر حسب تسلسل روايت مى شود و پيش ‍ مى رود و سياق كلام نيز چنين تسلسلى را مى طلبد و اقتضا مى كند كه غالب داستانهاى قرآن از اين تسلسل زمانى بهره دارند و از آن جمله مى توان به داستان موسى (ع ) در سوره قصص اشاره كرد. در آنجا مى بينيم داستان از دوران تولد و كودكى موسى (ع ) آغاز مى شود و طبق يك مسير متوالى و پى در پى و تسلسل زمانى پيش مى رود و با غرق شدن فرعون و لشكريانش ‍ پايان مى پذيرد.
ب . شكسته شدن وحدت زمانى :
در پاره اى از قصه ها تسلسل زمانى رعايت نشده است و شكسته شدن وحدت زمانى در آنها كاملا مشهود و نمايان است و سياق كلام اقتضا مى كند كه داستان از درون برش بخورد و برخى پرده هاى نمايش جابجا گردد و تسلسل آن رعايت نشود. از نمونه داستانهاى قرآن با اين گونه ساختار مى توان به داستان موسى (ع ) در سوره طه و داستان اصحاب كهف اشاره كرد:
1. داستان موسى (ع ) كه آيات 9 تا 99 سوره طه را دربر گرفته است ، از جايى آغاز مى شود كه موسى (ع ) به دنبال آتش رفته است تا بتواند راه را پيدا كند و خود و خانواده اش را از آن تاريكى و بيابان ظلمت بار برهاند و داستان سير خود را طى مى كند و به جلو مى رود تا رسيدن به مقام رسالت و پيامبرى و ابلاغ فرمان از سوى پروردگار مبنى بر حركت به سوى فرعون (((اذهب الى فرعون انه طغى )). در اينجا بعد از دعا و درخواست موسى ، داستان يكباره به عقب برمى گردد و متن داستان ناگهان تسلسل رويدادها را قطع مى كند و خواننده را به حوادث دوران كودكى موسى (ع ) مى برد و آن دوران پر از غم اندوه مادر موسى و چهره مضطربش را پيش ‍ چشم خواننده مى آورد و به نمايش مى گذارد و ((به جاى زمان عينى از زمان ذهنى بهره گرفته مى شود.... آنگاه متن داستان مجددا به نقطه اى برمى گردد كه آن را قطع كرده بود و روايت رويدادهايى را كه به موسى (ع ) و رابطه او با فرعون مربوط مى شود، پى مى گيرد. اين تقطيع و برش اجزاء داستان و شكستن وحدت زمانى آن ، داراى اسرار هنرى است كه بايد درباره آنها تاءمّل كرد و از اين طريق رابطه موجود ميان اهداف داستان و شيوه هاى ساختارى موسى (ع ) در سوره قصص بر اساس تسلسل زمانى و در سوره طه بر پايه درهم شكستن وحدت زمانى است . شايد در اينجا (سوره طه ) ((متن داستان از لحاظ هنرى مى خواهد ميان رفتن موسى به سوى فرعون در حالى كه او بزرگترين مسؤ وليت يعنى رسالت را بر دوش ‍ دارد و از لحاظ سنى نيز سالخورده است و رهايى موسى از چنگال فرعون در زمانى كه او كودكى بيش نبود، توازن برقرار سازد و نتيجه (هر دو واقعه ) آن است كه موسى چه در دوران كودكى و چه در دوران بزرگسالى بر فرعون پيروز مى شود.... اين موازنه در ساختار داستانى از اهميت ويژه اى برخوردار است ، چنانكه اين موضوع بر همگان روشن است )). و ديگر اينكه ((قطع سلسله رويداد زمانى صورت مى گيرد كه موسى از خداوند درخواست مى كند تا در انجام وظيفه اى كه به عهده اش گذاشته است ، يارى اش دهد. خداوند نيز اين درخواست وى را اجابت مى كند و در پاسخ او چنين مى گويد: هر چه خواستى به تو داده شد)).
آنگاه داستان را برش مى زند و يكى از منتهايش را بر پيامبر (ص ) يادآورى مى كند تا او در انجام وظيفه خطيرش استوار و پابرجا باشد، در عين حالى كه كل داستان جهت اطمينان قلب و ثابت قدمى بيشتر پيامبر (ص ) و مؤ منين بازگو گرديده است و در لواى داستان ، پيروزى را به آن جناب و يارانش نويد مى دهد.
2. داستان اصحاب كهف نيز - كه قبلا به آن اشاره شد - با مقدمه اى آغاز مى گردد كه خود خلاصه اى است از سه فراز داستان اصحاب كهف . داستان از نظر ساختار از وسط حادثه شروع شده و سپس به آغاز برگشته و آنگاه تسلسل زمانى خود ادامه داده است ، يعنى داستان از آنجا آغاز شده است كه جوانمردان به غار پناه بردند و در واقع ورود خواننده به داستان تواءم با وارد شدن جوانمردان به داخل غار است .
((اذ اوى الفتيه الى الكهف ...)).
آنگاه كه آن جوانمردان به غار پناه بردند....
اما در پاسخ به اين پرسش كه چرا قرآن به جاى اينكه از ابتداى داستان شروع كند از وسط داستان آغاز كرده است و دليل هنرى اين كار چيست و چرا داستان از آغاز درباره محيط كفر كه اين قهرمانان در آن زندگى مى كردند سخن نگفته بلكه درباره ورودشان به غار آغاز سخن كرده است ، دكتر محمود بستانى مى نويسد:
((البته سبب اين امر كاملا روشن است ، چرا كه اگر توجه كنيم ، مى بينيم كه مقدمه و يا پيش درآمد سوره كهف پيرامون زينت زندگى دنيا و ضرورت به دور افكندن آن دور مى زند. بنابراين آنچه كنار گذاشتن اين حيات و زينت آن را به نحوى اكمل عينيت مى بخشد، گريختن از زندگى و پناه بردن به غارى است كه از زندگى و زينت آن جدا باشد.))
3. داستان ديگرى كه از نظر ساختار از وسط حادثه شروع مى شود و سپس ‍ به آغاز داستان برمى گردد و آنگاه تسلسل زمانى خود را ادامه مى دهد، ((داستان گاو)) در سوره بقره است . ابتدا داستان را مى آوريم و سپس به ساختار داستان و عينيت اين گونه ساختار مى پردازيم :
((و اذ قال موسى لقومه ان الله ياءمركم ان تذبحوا بقره ...)).
و به ياد آريد آن هنگام را كه موسى به قوم خود گفت : خدا فرمان مى دهد كه گاوى را بكشيد.
گفتند: آيا ما را به ريشخند مى گيرى ؟
گفت : به خدا پناه مى برم اگر از نادانان باشم .
گفتند: براى پروردگارت را بخوان با بيان كند آن چگونه گاوى است ؟
گفت : مى گويد گاوى است نه خيلى پير و از كارافتاده ، نه جوان و كاركرده ، ميانسال . اكنون بكنيد آنچه را كه مى فرمايد. گفتند: براى ما پروردگارت را بخوان تا بگويد رنگ آن چيست ؟
گفت : مى گويد گاوى است زرد سير كه رنگش بينندگان را شادمان مى سازد.
گفتند: براى ما پروردگارت را بخوان تا بگويد آن چگونه گاوى است ؟ كه چنين گاوانى بر ما مشتبه شده اند و اگر خدا بخواهد ما بدان را مى يابيم .
گفت : خدا مى گويد از آن گاوان نيست كه رام باشد و زمين شخم زند و كشته را آب دهد، بى عيب است و يك رنگ .
گفتند: حقيقت را گفتى .
پس آن را كشتند، هر چند كه نزديك بود از آن كار سر باز زنند.
اين حادثه ميانى داستان بود كه در ابتدا نقل شد و در سرآغاز داستان قرار گرفت ، اما حادثه نخست داستان كه بعد از حادثه ميانى آمده چنين است :
و به ياد آر آن هنگام را كه كسى را كشتيد و به يكديگر بهتان زديد و درباره آن كشمكش داشتيد و خدا آنچه را كه پنهان مى كرديد، آشكار ساخت .
بعد به بخش پايانى داستان مى پردازد:
سپس گفتيم : پاره اى از آن را بر آن كشته بزنيد. خدا مردگان را اينچنين زنده مى سازد و نشانه هاى قدرت خويش را اينچنين به شما مى نماياند، باشد كه به عقل دريابيد.
در اصل ، داستان اين گونه بوده است كه : بنى اسرائيل كسى را كشته بودند و قتل آن را به گردن يكديگر مى انداختند و هر طايفه اى ديگرى را متهم به قتل مى كرد تا اينكه خداوند به موسى (ع ) فرمان داد بنى اسرائيل گاوى را بكشند و آن قوم لجوج شروع به بهانه گيرى كردند و از مشخصات ريز گاو جويا شدند و بالاخره بعد از بهانه جوييهاى مختلف ، گاو را يافتند و آن را كشتند. در پايان فرمان مى رسد كه پاره اى از آن را بر آن كشته بزنند و در نتيجه مقتول ديگر باز زنده مى شود و خود اصل ماجراى قتل را حكايت مى كند و داستان با آيه ((كذلك يحى الله الموتى ...)) ((كه محور انديشه اى است كه داستان پيرامون آن دور مى زند)) و پيام داستان را دربردارد، پايان مى پذيرد.
علامه درباره اين داستان مى نويسد: ((طرز بيان قرآن از اين داستان عجيب است )). بعد با اشاره به اينكه تسلسل زمانى اين داستان در هم ريخته است است ، علت اين عدم تسلسل را و اينكه چه نكته اى اين اسلوب را باعث شده كه قسمت ميانى داستان در ابتدا و مقدمه داستان بيايد، شرح مى دهد و مى نويسد:
(( (اين ) مقدمه اى است توضيحى براى خطاب بعدى ، و در آن نامى از علت كشتن گاو نتيجه اى كه از آن منظور است نبرده ، بلكه سر بسته فرموده خدا دستور داده گاوى را بكشيد. و اما اينكه چرا بكشيد و كشتن آن چه فايده اى دارد، هيچ بيان نكرده تا حس كنجكاوى شنونده تحريك شود و در مقام تجسس برآيد، تا وقتى علت را شنيد، بهتر آن را تحويل بگيرد و ارتباط ميان دو كلام را بهتر بفهمد.))
دكتر محمود بستانى نيز دليل هنرى داستان را با اين ساختار هندسى اين گونه بيان مى دارد كه قرآن ((مى خواهد توجه (خواننده ) را با اهميت اين گونه "آغازيدن " جلب كند و به او بفهماند كه اين كار دربردارنده معنا و مفهوم ويژه اى است كه بر ساير مفاهيم فرعى مزيت و برترى دارد)).
خط سير و تسلسل تاريخى در قصه ها
برخى از داستانهاى قرآن در شيوه نقل حوادث و ساختار رويدادها از تسلسل زمانى برخوردارند و برخى ديگر فاقد اين تسلسل زمانى هستند، اما مى توان آن را به گونه اى ديگر در سير تاريخى داستانها در يك سوره بررسى كرد و در سايه اين بررسى و پژوهش نتيجه گرفت و داستانها را از اين نظر تقسيم بندى نمود.
رعايت خط سير تاريخى
در مورد داستانهايى كه بنابر خط سير تاريخى پيش رفته اند و پيوستگى و تسلسل آنها بر اين اساس و شيوه است ، مى توان به داستانهاى سوره هود اشاره كرد كه اساس و دورنمايه و محتواى داستانها توحيد و يكتاپرستى است . خود سوره نيز حول اين محور دور مى زند و موضوع اصلى آن را_blank">۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]

.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت.