مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 3056
دیروز : 4574
افراد آنلاین : 10
همه : 5164019
 

اصول قصه نويسي و قصه گوئي


مسائلي كه در اين جزوه آورده شده است، صرفاً براي زماني است كه نسخه اوليه داستان نوشته و آماده شده است. نكاتي كه در زير مي آيد به ترتيب شده اند.
كانون داستاني نيم دايره
 
25 نكته كه داستان به اشتباه جلو مي برد...
1- اولين نكته در پرداخت داستان اين است كه يك مدت داستانت را بگذاري كنار. بچه ات نيست كه گذاشتيش كنار بميرد. فقط يادت ميرود كه چقدر الكي از اين داستان خوشت آمده و اصلاحش ميكني.
2- آيا زاويه ديد را درست انتخاب كردي؟ و آيا الكي از زاويه ديد خارج نشدي؟ بعضي ها فكر ميكنند خيلي هنرمندند. همين طوري، ييهو مي بيني زاويه ديد را عوض ميكنند. آخر آدم حسابي منطق اين كارت چيست؟ ببين فريدون جيراني در فيلم شام آخر چطور در آخر فيلم از زاويه ديد پليس داستان را تمام ميكند. برو ببين.
3- دخالت مستقيم نويسنده در متن. يكي نيست بگويد حالا ميلان كوندرا يك كاري كرد. كي گفت درست است؟ همين جوري هر چي دلت خواست ميگذاري توي دهان شخصيتت فكر ميكني ميلان كوندرا شدي؟ شايد بگوئيد خوب بعضي ها خوششان ميآيد. بله درست است، خوششان ميآيد. اما تا حدي كه خودشان موافق باشند.
4- نسبت روايت و توصيف. يك موقعي گفتيم هرچه توصيف بيشتر باشد سرعت روايت كمتر است و برعكس. توصيف سرعت انتقال اطلاعات حركتي را كم ميكند و به سرعت انتقال اطلاعات ساكن مي افزايد.
5- آيا داستان بيش از حد دروني نشده؟ آيا نويسنده زياد نرفته توي ذهن شخصيت يا شخصيت ها. ويرجينيا وولف اين كار را باب كرد. اما باز هم بايد رعايت تعادل بشود.


http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران


6- جزئيات در داستان. يكي ميگويد ببين سالينجر چقدر در داستانهايش به جزئيات مي پردازد. اما از آنجائيكه آدم هاي پرمشغله مدرن ديگر حال و حوصله 40 صفحه توصيف را ندارند، در داستان تا حدي به جزئيات پرداخته ميشود كه اولاً حوصله خواننده سر نرود و ثانياً با حذف آن به داستان لطمه اي نخورد.
7- مكالمه : مكالمه بايد حاوي اطلاعات و پيش برنده داستان باشد. در ضمن در ايجاد تنش در داستان هم كمك كند. نوع پاسخ ميزان تنش را ايجاد ميكند.
8- آيا نقل و انتقال صحنه ها درست صورت گرفته؟ بعضي مواقع حس ميكنيم كه نقل و انتقال صحنه ها درست صورت نگرفته و به جاي اينكه خواننده از خانه به خيابان برود از خانه به پارك سركوچه رفته است!
9- آيا زبان و لحن در كل داستان يكسان است؟ اولاً توصيه ميشود محاوره اي ننويسيد. ثانياً هر لحني را انتخاب كرديد سعي كنيد در كل داستان همان را رعايت كنيد. لاتي را لاتي بنويسيد و جدي را تا آخر جدي. مگر يك آدم چند مدل حرف ميزند.
10- آيا نويسنده تكيه كلام خودش را در دهان شخصيت ها نگذاشته. بعضي موقع ها ايراد ميگيرند كه اين تكيه كلام يا اين جمله از دهان شخصيت تو در داستان بعيد است. آنجاست كه بايد فكر كني ببيني اين تكيه كلام و جمله خودت نباشد.
11- آيا داستان را از جاي مناسبي شروع كردي؟ و آيا در جاي مناسبي تمام كردي. توصيه ميشود داستان را از نزديكترين لحظه به نقطه اوج شروع كنيد. و توصيه دوم اينكه چند پاراگراف اول داستانتان را حذف كنيد. پايان داستان را هم ميتوانيد به چهار گونه باز خوب، باز بد، بسته خوب(Happy end) و بسته بد تمام كنيد.
12- آيا ميخواهيد معما طرح كنيد؟ پس معمائي طرح كنيد كه خواننده بتواند آن را حل كند. مگر خواننده شما بانك اطلاعاتي است كه تمام ظرفيت هاي داستان شما را بفهمد؟ بعضي ها براي خواننده ارزش قائل نيستند. خوب خواننده هم براي تو ارزش قائل نيست. فكر ميكني خيلي كار شاقي ميكني؟
13. حال و هوا : داستان بايد به گونه اي باشد كه در همان ابتداي داستان آن را حس كنيم.
14. لحن داستان : آيا داستان لحن خاصي دارد يا نه. همانطور كه گفتيم لحن بستگي به نگرش نويسنده دارد. نويسنده ميتواند لحني را متفاوت و يا حتي متضاد با حال و هواي داستان انتخاب كند.
http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
15. لحن بايد در كل داستان يكسان باشد. مگر اينكه براي تغيير لحن داستان، دليل منطقي و درستي داشته باشيم.
16. عقب و جلو رفتن هاي زماني. ديگر رفت و برگشت هاي زماني در داستان هاي مدرن، عملي عادي به حساب مي آيد. اما تا چه حد اين رفت و برگشت ها درستند؟ آيا مدام به گذشته ارجاع ميدهيم و روايت اصلي را از دست ميدهيم. آيا كلاً در گذشته ميمانيم و برگشت يادمان ميرود؟ و آيا اين برگشت به گذشته طوري نيست كه در روايت سكته بوجود بيايد؟ رفت و برگشت خوب طوري است كه احساس نشود كه روايت از دست رفته است.
17. سيال ذهن: جريان سيال ذهن هم يكي از اين حالات رفت و برگشتي است. اما باز هم براي خودش دلايل خاص خودش را دارد. پريشاني، آشفتگي، روان پريشي و.. بايد علت اين پريشاني و آشفتگي منطقي و براي خواننده قابل لمس باشد واگرنه...
18. آيا زمان و مكان مشخص است؟ و اگر مشخص نيست آيا عامدانه بوده است؟ بيشتر داستان ها در زمان و مكان مشخصي اتفاق مي افتد كه اگر قرار است داستان بيزمان و مكان نباشد براي خواننده قابل لمس باشد. اگر هم قرار است يك داستان فرا زمان و مكان باشد نبايد هيچ ارجاعي به زمان و مكان خاصي داده شود. يا زنگي زنگ يا رومي روم.
19. جنسيت راوي مشخص باشد. اين مسأله درست موقعي پيش مي آيد كه راوي مخالف جنسيت نويسنده باشد. در اينصورت حتماً بايد ارجاعات جنسيتي داده شود. مثال هايي مانند روسري، مانتو، احساسات رقيق زنانه مثل حسادت، لوس حرف زدن و... از ارجاعات زنانه، و صورت تراشيده، رفتار خشن و ... هم از ارجاعات مردانه است.
20. اطلاعاتي كه در داستان به خواننده ميدهيد درست است؟ بعضي مواقع ما داستانمان را روي داده هايي بنا ميكنيم كه ممكن است اين داده هاي اطلاعاتي درست نباشند يا منبع درستي نداشته باشند. اينجاست كه بايد در مورد چيزي كه ميخواهيم در موردش داستان بنويسيم تحقيق كنيم.
21. آيا داستان شبيه مقاله، گزارش، خبر، خاطره يا چيزي شبيه آن نشده؟ بعضي ها داستان را با چيز ديگري اشتباه ميگيرند. مثلاَ ميخواهند در داستان فخر فروشي كنند(مقاله گونه) يا خيلي چيزها را از خواننده پنهان كنند(گزارش) و يا فكر ميكنند خواننده تمام چيزهايي را كه ما ميدانيم ميداند و نياز به باز كردن آنها نيست(خاطره). داستان بايد شامل تمام عناصر خودش باشد.
22. آيا داستان از لحاظ منطقي درست است؟ و آيا اين منطق تا انتها حفظ ميشود. اين مطلب حتي در مورد داستان هاي فانتزي، علمي تخيلي و كمدي هم صدق ميكند. ا ين نوع داستان ها سعي ميكنند منطقي جلوه كنند. داستان حتماً نبايد قابل اتفاق باشد بلكه كافي است قابل اتفاق به نظر بيايد.
23. داستان را براي خودتان نوشته ايد يا خواننده؟ همان چيزي كه در مورد خاطره گفتم. در داستان نبايد مسأله غير قابل هضمي وجود داشته باشد. خواننده بايد از تمام چيزهائي كه نويسنده اطلاع دارد تا آنجائي كه لازم است استفاده كند.
24. داستان هاي احساسي. بعضي از داستان نويس ها حس ميكنند داستان احساسي قدرتمندي خلق كرده اند. اگر قرار است چنين اتفاقي بيفتد بهتر است با علم كامل باشد به طوريكه اشك خواننده را هم در بياورد. به جاي اينكه داستان را با آب پياز بنويسيد كلمات آب پيازي انتخاب كنيد!
25. در هنگام نوشتن داستان به اين اصول توجه نكنيد. اين اصول تنها زماني كاربرد دارند كه داستان را يك بار از روي احساس و تصويري كه در ذهنتان داشته ايد نوشته ايد.
 http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
طرح
طرح نقل حوادث يك داستان با توالي زماني همراه با رابطه علت و معلولي است. اين تعريف اي.ام.فورستر است در كتاب جنبه هاي رمان. بعضي از منتقدان به جدايي طرح از پيرنگ اعتقاد دارند (مثل فورستر) و بعضي هم ندارند (مثل جمال ميرصادقي.
5 عملي كه براي طرح نويسي انجام مي دهيم.
1) نوع زاويه ديد : اين كه چه زاويه ديد براي داستاني كه آماده نوشتنش هستيم مناسب است.
2) حوادث داستان چه چيزهائي هستند و اين حوادث بايد كجاي داستان و با چه دليل منطقي و محكمي اتفاق بيفتند.
http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
3) كشكمش : كه درباره اش قبلاً صحبت كردم. كشمكش داستان از چه نوعي است: بر ضد خود، بر ضد طبيعت، بر ضد ديگران
4) شخصيت ها: شخصيت هاي داستان از چه نوعي هستند و كجاي داستان بايد وارد شوند تا بيشترين تأثير گذاري را داشته باشند.
5) زمان : كه با شروع داستان به حركت در مي آيد و ميتواند به صورت هاي زير باشد
از گذشته به گذشته ( همواره در گذشته) مانند رمان هاي كلاسيك
از گذشته به حال يا آينده. ( كه با تغيير افعال مشخص ميشوند)
از آينده به آينده..
زمان حلقوي يا دايره اي. كه از انتها به ابتدا برميگردد.
زمان شكسته شده كه معمولا در جريان سيال ذهن از آن استفاده ميشود.
زمان برش خورده كه از برش هاي مختلف زماني براي نوشتن داستان استفاده ميشود. مانند رمان خشم و هياهوي فالكنر
توقف زماني در داستان كه يك زمان كوتاه را در مدت زمان بيشتري توصيف ميكنند. مانند داستان لكه روي ديوار ويرجينيا وولف. برعكس آن گذشتن زمان در مدت كمتري مانند كتاب عقل آبي» نوشته شهرنوش پارسي پور.
 http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
پيرنگ
پيرنگ را به دو دسته تقسيم ميكنند. پيرنگ باز و پيرنگ بسته.
پيرنگ باز را معمولاً در داستان هاي رئال و مخصوصاً داستان هاي چخوف ملاحظه كرد. داستانهاي با پيرنگ باز معمولاً بدجوري به واقعيت نزديكند. به طوري كه آدم احساس ميكند داستاني كه روبروي ماست واقعاً اتفاق افتاده.
در مقابل پيرنگ بسته هم همين طور است. با اين تفاوت كه روابط علت و معلولي ساختگي است. يعني در داستان هاي سوررئال، فانتزي و غيرواقعي به كار ميرود. از اين حيث ادگار آلن پو يك استاد بلا منازع است. داستان هاي ادگار آلن پو داستان پيرنگند و با مراجعه به اين داستان ها با مفهوم واقعي پيرنگ آشنا خواهيد شد.
 http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
 
تعليق يا كشمكش
تعليق يا كشمكش به سه دسته عمده تقسيم ميشوند. جسماني، عاطفي (درگيري با خود و وجدان)، زمان و مكاني ( انتظار كسي را كشيدن يا جايي را ديدن)
ـ جسماني:
كشمكش جسماني يا دست به يقه شدن و مبارزه فيزيكي شخصيت ها كه با درگيري و كشمكش همراه است. اين نوع كشمكش، دم دستي ترين نوع كشمكش است و در انواع فيلم هاي هندي، فيلم فارسي ها، فيلم هاي اكشن و فيلم ها و داستان هاي پليسي عموميت دارد. مثال بارز آن همان چيزي است كه اول اين متن آوردم.
ـ عاطفي:
كشمكش عاطفي يا جنگ با درون، نوع ديگري از كشمكش است كه شخصيت با وجدان، فرهنگ جامعه، خانواده و اصول اخلاقي دست به گريبان است. مثال براي اين نوع كشمكش: درگيري يك دزد با وجدانش (هزارتوهاي بورخس/ بورخس)، درگيري يك دختر با ازدواج اجباري (عروس آتش/خسرو سينايي)، درگيري ذهني يك مادر (زن وانهاده/سيمون دوبوآر)، درگيري يك مرد براي نيازهاي خانواده اش (مرد خانواده/ با بازي نيكلاس كيج)، و...
ـ زمان و مكان:
كشمكش زمان و مكان يا كشمكش انتظار نوع سوم كشمكش است. اين كشمكش معمولاً با انتظار براي حضور نفر در داستان يا رفتن به مكاني خاص است. براي اين نوع كشمكش مي توان مثال هاي زير را بيان كرد:
قصر/ فرانتس كافكا: منتظر ورود به قصر و كشف دنياي رمزآلود آنيم.
در انتظار گودو / ساموئل بكت: انتظار آمدن گودو هستيم. گودوئي كه شايد هيچ وقت نيايد.
مسافران/ بهرام بيضائي: همه در انتظار آمدن مسافرانيم.
چه كسي به سرهنگ نامه مينويسد/ گابريل گارسيا ماركز: در انتظار نامه اي براي سرهنگ هستيم. و ...
داستان خوب، داستاني است كه از هر سه نوع اين كشمكش به درستي بهره برده باشد.
- كلاه بر سر خواننده:
گاهي تعليق فقط كلاهي است بر سر خواننده. اين كه بي دليل كلمات را يكي يكي دنبال كند و بعد آخر سر بفهمد كه سرش كلاه رفته است. پنهان كردن بي دليل يك مسأله هميشه اين را باعث مي شود. وقتي در يك داستان پليسي بي دليل قاتل پنهان شده و هربار كه بحث سر قاتل مي شود خواننده را گول مي زند، وقتي يك حرف از زبان يك شخصيت بي دليل بيرون نمي آيد و... اگر قرار است چيزي در داستان پنهان شود بايد دليل داشته باشد. دليلي مثل حفظ آبرو، عذاب وجدان، جلوگيري از بحران يا رسيدن يكي از شخصيت ها به هدف مورد نظرش.
 http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
ديالوگ يا گفت و گو
كاركردهاي ديالوگ:
 شامل : انتقال و بيان احساسات : بيان احساسات شخصيت به فردي ديگر با ديالوگ
- انتقال اطلاعات : بيان گذشته و يا دادن اطلاعات در مورد شخصيتي ديگر با ديالوگ
- شخصيت پردازي : با نوع صحبت كردن، شخصيت پردازي شود. به عنوان مثال ترس با لكنت يا احساساتي شدن با تپق زدن و ...
- پيش بردن داستان : يا خلق تنش در داستان كه ميتواند با جر و بحث دو شخصيت همراه باشد و به صورت هاي ديگر
 
خصوصيات ديالوگ خوب :
شامل - ايجاز : يعني حذف كردن زائدات از ديالوگ و پرهيز از بيان تعارفات معمول در ديالوگ مثل سلام و احوالپرسي ها و تعارفات ديگر، مگر با دليل خاص منطقي
- رعايت شيوه بياني شخصيت : يعني ديالوگ با شخصيت هماهنگي داشته باشد و اگر شخصيت مورد نظر مربوط به فرقه خاصي است از تكيه كلام هاي آنان هم استفاده كند.
- سادگي : يعني پرهيز از قلمبه سلمبه صحبت كردن مگر با دليل خاص منطقي
- نامرئي بودن : يعني رد پاي نويسنده در داستان ديده نشود و ديالوگي كه نويسنده دوست دارد از دهان شخصيتش بيرون نيايد.
براي اينكه با ديالوگ نويسي بيشتر آشنا شويد ميتوانيد به كتاب : راهنماي نگارش گفت و گو، نوشته ويليام نوبل مراجعه كنيد.
 http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
لحن:
تعريف لحن: شيوه پرداخت يا زاويه ديد نويسنده نسبت به اثر و موضوع داستانش است.
Mood: شيوه پرداخت خواننده نسبت به اثر
لحن ميتواند، خنده دار، گريه دار، طنز، بي تفاوت و ... باشد. لحن طنز مثل تريسترام شندي اثر لارنس استرن. لحن بي تفاوت مانند بيگانه از آلبركامو. لحن پوچ هم مانند بوف كور اثر هدايت
لحن بايد با تم داستان هماهنگي داشته باشد. مگر در يك مورد كه لحن جدي براي اثر طنز انتخاب ميشود.
لحن بايد ثابت و استوار باشد و تا آخر داستان همانگونه كه در ابتدا بوده بماند. همچنين لحن بايد با بقيه عناصر داستان هماهنگ باشد. به طوريكه در بوف كور همه شخصيت ها شبيه هم ميشوند. همه چيز به همه چيز شبيه ميشود. و همه چيز حالت پوچ لحن را به خود ميگيرد. يا اثري مثل شاهنامه كه تمام عناصر روايي به صورت حماسي و خرق عادت درمي آيد.
لحن فرديت شخصيت ها را نشان مي دهد. مثلاً لحن محاوره اي مي تواند كودك بودن شخصيت، لحن ابتدايي و پر از غلط املايي نشان از بيسوادي و لحن فاخر نشان از حماسه اي بودن داستان بدهد.
لحن بايد با عصر داستان هماهنگ باشد. هر عصر لحن خاص خودش را طلب ميكند. لحن فاخر فردوسي، لحن كلامي حافظ و سعدي، لحن كوچه بازاري هدايت همه براي عصر خودشان زيبايي دارند. هيچ كس انتظار ندارد داستاني كه در اين عصر نوشته ميشود مثل هدايت، سعدي، فردوسي يا كسي ديگر باشد. درمورد لحن دو تا استثناء در ادبيات فارسي هست و آنها هم شهريار مندني پور و ابوتراب خسروي است. اين دو اعتقاد دارند اگر انحطاطي كه قبل از دوران مشروطه در ادبيات ما بوجود آمد، اتفاق نمي افتاد و ما مجبور به وارد كردن رمان از غرب نبوديم لحن داستاني هميني ميشد كه ما الان داريم ارائه ميدهيم.
لحن متن را از سكوت در مي آورد. و باعث ميشود داستان از يك بعدي بودن در بيايد.
شگردهاي ايجاد لحن در خدمت وانمود سازي حضور صداي راوي است و يكي از نتايجش باورپذيري داستان است.
لحن سازي اشتباه. آوردن صفت و قيد اضافي نه تنها لحني نميسازد بلكه به لحن ضربه ميزند. صفت و قيدهايي مثل اينها: زن سرزنشگر گفت، بي ريا خنديد، با اندوه گفت، با درد راه ميرفت. و ...
 http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
 ابزار لحن:
1. تجسمات و صحنه پردازي: انتخاب فصل، انتخاب زمان در روز، وضع آب و هوا و ... كه معمولاً مربوط به فضا است. اگر بخواهيم فضا را مجزا از لحن بگيريم ( كه بايد بگيريم) اين كارها به فضاسازي كمك ميكند.
2. كنايه ها و استعاره ها: لحن كاركرد كلمات را عوض ميكند و باعث ميشود يك جمله عادي معناي كنايه و استعاره پيدا ميكند.
3. انتخاب كلمات و حروف خاص (واج آرايي): واج آرايي كلمات. مثل حرف س كه معناي سردي و سياهي را القا ميكند. حرف ه و ح كه احساس راحتي را القا ميكند. و حرف D در انگليسي كه آلن پو در داستان گرداب براي ايجاد حالت ترس و وحشت استفاده كرده.
4. تكرار عمدي كلمات و عبارت: كه براي تاكيد بر فضاي داستان استفاده ميشود. مثل تكرار ترانه گزمه ها در بوف كور كه حس خفقان را ايجاد ميكند.
5. ساختار جمله بندي: مثل آوردن فعل در ابتداي جمله كه به فعل سرعت ميدهد. زياد كردن افعال معمولاً به سرعت انتقال اطلاعات داستان كمك ميكند. و كم كردن فعل از سرعت آن كم ميكند.
 http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
زاويه ديد
زاويه ديد به 4 بخش كلي تقسيم ميشود: اول شخص، دوم شخص، سوم شخص و راوي غيرقابل اعتماد.
الف) سوم شخص به سه دسته : داناي كل، سوم شخص محدود به ذهن و نمايشي تقسيم ميشود.
1- داناي كل: زاويه ديدي است كه در آن يك نفر از بالا به همه شخصيت هاي داستان اشراف دارد و ميتواند وارد ذهن همه آنها بشود. داناي كل به دو دسته مفسر و غير مفسر تقسيم ميشود. داناي كلي اقدام به تفسير روايت ميكند. مثل لئون تولستوي و داناي كلي كه اقدام به تفسير نميكند. مثل داناي كل هاي مدرن.
2- سوم شخص محدود به ذهن: زاويه ديدي است كه يكي از شخصيت ها اقدام به روايت داستان ميكند. تفاوت آن با داناي كل اين است نميتواند به ذهن همه شخصيت ها برود و فقط به حدس و گمان ميپردازد.
3- نمايشي: زاويه ديدي كه در آن راوي صرفاً مثل يك دوربين همه چيز را بيان ميكند. به صورتي ميتوان گفت اگر داناي كل و سوم شخص محدود به ذهن اقدام به تفسير نكنند تبديل سوم شخص نمايشي ميشوند. مثل داستان هاي همينگوي
ب) دوم شخص : بعضي ها اين زاويه ديد را جزو تقسيم بندي هاي داستاني قرار نميدهند. شايد به اين علت كه اين زاويه ديد بدل از اول شخص و سوم شخص است. تا حدي ميشود اين را قبول كرد. اما اين زاويه ديد را نميتوان حذف كرد.
اين زاويه ديد بدل از اول شخص و سوم شخص است و معمولاً در زماني انتخاب ميشود كه راوي يا توان روايت ندارد (مثل يك كودك، يا يك زنداني كه دهانش بسته است) يا مجنون است و بيماري رواني دارد. البته ميشود گونه اي از آن را حديث نفس هم گفت. يعني راوي با ضمير تو با خودش حرف ميزند. يك نمونه براي آن شهر جنگي اثر حبيب احمدزاده است.
ج) زاويه ديد اول شخص : اين زاويه ديد هم به چند بخش تقسيم من راوي، تك گوئي تقسيم ميشود.
1- من راوي كه يكي از شخصيت هاي داستان است كه با ضمير من صحبت ميكند. اين راوي مي تواند هم شخصيت اصلي قصه باشد و هم نباشد. اما ضمير راوي من است و قصه را روايت ميكند.
2- تك گوئي كه خودش شامل دو دسته دروني و بيروني ميشود. تك گوئي، يك جور حرف زدن شخصيت با خودش است. راوي ميتواند اين تك گوئي را صرفاً با خودش – دروني – و يا به همراه وارد شدن شخصيت هاي ديگر به ذهنش –بيروني – انجام دهد. براي تك گوئي بيروني داستان «شوهر آمريكائي» از مجموعه پنج داستان اثر جلال آل احمد به همين صورت نوشته شده است.
د) راوي غيرقابل اعتماد : اين راوي ميتواند با هر ضميري كه دلش خواست صحبت كند. اما تفاوت آن  با ديگر راوي ها اين است كه با دليل متني ميتوان ثابت كرد كه راوي دارد دروغ ميگويد. ميتواند به طور غير ارادي دروغ بگويد، يعني بيماري رواني يا حواس پرتي داشته باشد. يا به طور عمدي. يعني دروغ گفتن براي او سود داشته باشد.
 http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
صحنه پردازي در داستان
تعاريف :
- صحنه در نمايش به معناي تزئينات قابل رويت صحنه نمايش است. اما در داستان به معناي مكان و زمان و محيطي است كه عمل داستاني در آن اتفاق مي افتد.
- به طور ناخودآگاه زمان حال و مكان شهر يا كشور نويسنده محسوب ميشود. مگر اينكه با نشانه ها به طور مستقيم يا غير مستقيم به شهر اشاره شود. مثل برج ايفل در پاريس، سي و سه پل در اصفهان، ميدان آزادي در تهران و...
- صحنه ميتواند به معنا و مفهوم خاصي به كار رود. مثل كاركردي كه در داستان هاي سوررئال، شگرف و نمادگرا ميتواند داشته باشد.
- صحنه به حقيقت مانندي يا راست انگاري داستان كمك ميكند.
- وظيفه پرداخت صحنه با راوي است و راوي است كه با زاويه ديدش صحنه را توصيف ميكند.
http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
وظايف صحنه :
1. محلي براي زندگي شخصيت ها و وقايع داستان. داستان بايد در زمان و مكان معيني اتفاق بيفتد. تا بتوان توجيهي براي رفتار شخصيت ها پيدا كرد. مثل داستان داش آكل هدايت كه محيط لاتي داستان توجيهي براي رفتار شخصيت ها است. مثال خوبي براي معين بودن زمان و مكان در داستان، مسخ كافكا است. كافكا در مسخ تمام اتاقها، زاويه ها و سوراخ موشهاي خانه را توصيف ميكند. البته در طول داستان.
2. ايجاد فضا و رنگ يا حال و هواي داستان : صحنه ميتواند به داستان حال و هواي شاد، غمگين، پوچ، خفقان آور و ... بدهد به طوريكه خواننده به محض ورود به داستان آن را حس كند. حال و هواي خفقان آور مثل داستان بوف كور، فانتزي در داستانهاي فانتزي، عاشقانه مثل بربادرفته مارگارت ميچل و ...
3. ميتواند بر نيتجه داستان تأثير بگذارد. مثل داستان گيله مرد كه فضاي عصبي كننده بر شخصيت ها تأثير ميگذارد و باعث ميشود يكيشان ديگري را بكشد. يا فضاي پر از شكي كه باعث شده راوي در بوف كور همسرش يا همان زن اثيري خودش را كور كند و بكشد. يا فيلم عروس آتش كه محيط عشيره اي حاكم بر داستان باعث خودكشي زن و مردي كه عاشق هم هستند ميشود.
http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
اجزاي صحنه :
1. محل جغرافيايي داستان
2. كار و حرفه شخصيت ها و راه و روش زندگيشان
3. زمان، فصل و دوره داستان.
4. محيط كلي و عمومي شخصيت ها: پس زمينه محيطي كه داستان در آن اتفاق ميافتد. مثل محيط مذهبي، فرهنگي، مقتضيات فكري، خلقي، عاطفي. ميتواند پس زمينه يك كشور، يك خانواده و يا يك قوم و عشيره باشد. مثل فيلم عروس آتش كه اشاره شد.
چند نكته ديگر :
1. توصيف صحنه در داستان مدرن جزئي از عناصر داستان شده و نبايد به گونه اي باشد كه با حذف آن در داستان هيچ اتفاقي نيفتد.
2. از وسط صحنه شروع كند. يعني خواننده را به وسط داستان پرت كنيد تا با صحنه خو بگيرد.
3. ميتوانيد از شوك هم استفاده كنيد. اما تعداد شوك ها بايد كم باشد تا از تأثيرش در داستان كم نشود.
4. معمولاً داستان كوتاه در يك صحنه اتفاق مي افتد. و توصيه ميشود از تعدد صحنه در داستان كوتاه استفاده نشود.
5. توصيفات تكراري در داستان نداشته باشيد. يك بار توصيف براي خواننده بس است. خواننده آن را در ذهنش نگه ميدارد. در داستان هاي حلقوي هم فقط اشاره به صحنه اي كه قبلاً توصيف شده ميتوان حلقوي بودن داستان را ايجاد كرد.
http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
تكنيك هاي نقل و انتقال صحنه ها (تغيير فضا)
1- قطع كردن و فصل دادن. كه راحت ترين و پر كاربردترين تكنيك است.
2- احساسي : يك احساس از صحنه اول تا صحنه بعدي ادامه داشته باشد. به مثال زير دقت كنيد : انگار كابوس ديده باشد. شماره پليس را گرفت. مغزش كرخت شده بود. / وقتي افسر پليس رسيد هنوز مغزش كرخت بود.
3- اشيا : يك شي از صحنه اول تا صحنه دوم مورد استفاده باشد.
4- شرايط جوي : شرايط جوي از صحنه اول تا صحنه دوم بر شخصيت ها تأثير گذاشته باشد. مثل باراني كه شخصي را خيس ميكند و يا گرمايي كه كلافه شان ميكند.
5- اشاره به زمان : در انتهاي زمان اول و ابتداي صحنه دوم به زمان اشاره شود و يا كلاً در ابتداي صحنه دوم به گذشت زمان با ساعت اشاره كرد. مثل نيم ساعت بعد و ...
6- اسم شخصيت ها : با اسم يك شخصيت از صحنه اول به صحنه دوم برويم.
http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
روايت
روايت چيست؟ روايت ارتباط بين حوادث داستان، واقعه سرگذشت و حالت آن است. اما خود روايت به سه شيوه متفاوت بيان ميشود.
نقلي : در روايت نقلي خواننده توفيق تماشاي حادثه را ندارد. صرفاً بيان ارتباط بين حوادث است و سرعت انتقال اطلاعات از نويسنده به خواننده بالاست.
توصيف : روايت بر اساس توصيف گفته ميشود. زمان متوقف ميشود يا به صورت عمودي حركت ميكند. سرعت انتقال اطلاعات به شدت پائين ميآيد و خواننده ميتواند نفسي تازه كند.
گفت و گو : روايت صرفاً براساس گفت و گو بين دو يا چند نفر بيان ميشود.
7 سؤال اصلي روايت:
1.      راوي كيست : چه كسي روايت ميكند؟  2.      مخاطب راوي كيست : چه كسي با چه كسي حرف ميزند؟ 3.      زمان و مكان : كجا و چه زماني حرف ميزند؟ 4.      زبان راوي : چه كسي با چه زباني حرف ميزند؟ 5.      اقتدار : راوي تا چه حد قابل اعتماد است.؟ 6.       انگيزه : چرا روايت ميكند؟
7.      موضوع : درباره چه روايت ميكند؟
 
شخصيت پردازي
روش هاي شخصيت پردازي
1) توصيف و تشريح مستقيم :
توصيف فيزيكي يا ظاهري، توصيف افكار و توصيف احساسات شخصيت. كه در رمان هاي كلاسيك كاربرد زيادي دارد. ميتوانيد مراجعه كنيد به فصل اول رمان بربادرفته اثر مارگارت ميچل كه به توضيح افكار اسكارلت و دو برادري كه با او هستند مي پردازد و سعي ميكند با اين كار اين سه نفر را به ما بشناساند. تا پايان رمان هم همين اتفاق ادامه پيدا ميكند.
براي داناي كل رمان كليدر، سوم شخص رمان رود راوي از ابوتراب خسروي و رمان هيس از محمدرضا كاتب مثال زده شد.
2) شخصيت پردازي با رفتار و گفتار : اين روش اما مدرن تر است. شما با رفتار و گفتار.
شامل بخش هاي زير است. كه اين روش با بررسي داستان چگونه چوپان دروغگو ديگر دروغ نگفت از خودم بررسي شد.
الف) توجه به جزئيات ويژه بر حركت : انتظار و بي حوصلگي، عصبيت و چيزهاي ديگر كه با تكان دست و پا يا كارهائي شبيه اين انجام ميگيرد.
ب) محيط براي شخصيت پردازي : چيدمان محيط متعلق به فرد مانند عكس هاي روي ديوار يا لوازم شخصي توي اتاق
ج) استفاده از واكنش فرد به محيط: زمين افتادن، وارد شدن به جائي و چيزهاي ديگر. در داستان من با توصيف محيط و افرادي كه توي كافي شاپ هستند انجام شده بود.
د) واكنش نسبت به ديگران : توي داستان من هفت بار به موهاي افراد و خودش ارجاع داده شده بود. همين طور در مقابل فرد جديد توي كافي شاپ و همين طور افرادي كه توي تاكسي بودند دافعه نشان ميداد.
ه) گفت و گو : كه مهم ترين روش شخصيت پردازي ميتواند باشد. شخصيت با گفت و گو و نوع و لحن آن شخصيت خود را نشان ميدهد. ميتواند دافعه يا جاذبه اي كه نسبت به افراد دارد را با نوع گفت و گو نشان بدهد.
 http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
4 جنبه شخصيت
شخصيت از 4 جنبه، شخصي، خانوادگي، اجتماعي و حرفه اي تشكيل شده است.
جنبه شخصي: لحظات تنهايي يك شخصيت. اين كه شخصيت از چه سرگرمي ها، نوستالژي ها و مخفي كاري هايي در اتاق يا ذهنش برخوردار است.
جنبه خانوادگي: هر شخصيتي مي تواند تنها يا خانواده دار باشد. اما حتي اگر تنها باشد، مطمئناً پدر و مادري داشته است. يا كسي كه قبلاً خانواده اش بوده يا قرار است خانواده اش باشد. طرز رفتار شخصيت با خانواده جنبه دوم اوست.
جنبه اجتماعي: نوع برخورد با شخصيت هايي كه در اجتماع مي بيند
جنبه حرفه اي: نوع كار و ميزان درآمد مي تواند در شخصيت تأثير مستقيم داشته باشد. حتي نوع برخورد با همكاران و هشت ساعت زندگي اش در محل كار مي تواند در روند كلي داستان اثر گذار باشد.
 http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
نكات پاياني براي بازنويسي داستان
1) عنوان داستان: آيا عنوان، مناسب داستان هست؟ انواع عنوان: بي ربط، مربوط، جزئي از داستان، كليد داستان
2) غلبه يك عنصر بر داستان: غلبه عنصر حادثه و شخصيت معمول تر است. اما غلبه فضا، طرح، پيرنگ و ... هم مي تواند استفاده شود.
3) شخصيت اصلي داستان كيست؟ شخصيت هاي اصلي، فرعي و مركزي (آدم كشها اثر ارنست همينگوي داراي شخصيت مركزي است)
4) كشمكش: دروني و بيروني يا فيزيكي و ذهني
5) نحوه تكامل داستان: گره افكني و گره گشائي. گره گشائي گاهي اوقات ممكن است به ذهن خواننده سپرده شود. مثل تمام فيلم هاي كيارستمي
6) روش شخصيت پردازي: (مسقيم و غيرمستقيم) يا (با ديالوگ، عمل، در حوزه روان و احساس)
7) زاويه ديد: اول، دوم و سوم شخص و داناي كل
8) صحنه اصلي در چه دوره دوراني است: زمان و مكان داستان چگونه است
http://nimdayereh.persianblog.ir
كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
9) دوره داستاني: دوره تاريخي و جغرافياي مكاني داستان منظور است.
10) حادثه ابتدائي: داستان بايد با همان جمله اول آغاز شود.
11) خلاصه داستان: خلاصه داستان بايد وجود داشته باشد تا به روند از ابتدا به انتها رفتن داستان كمك كند. يا چگونه از تعادل اوليه داستان به تعادل نهائي در داستان برسيم.
12) پايان بندي: شامل فاجعه، Happy end و رها شده به خواننده.
13) نقطه اوج: جائي كه گره افكني به اوج خود رسيده.
14) نقطه فرود: نقطه اي كه گره گشائي شروع ميشود.
15) تأثير داستان: آيا داستان به طور زيرپوستي تأثيري مثل غم، شادي، طنز و ... دارد؟
16) واقع گرا يا واقعي: آيا اگر كسي داستان را بخواند نميگويد اين داستان واقعي نيست؟ داستان نبايد به جمله { اين داستان واقعي است} نياز پيدا كند.
17) نوع روايت: خطي، غير خطي، تو درتو، از انتها به ابتدا و ...
18) داستان كامل است؟: آيا داستان ميتواند تكه اي از يك داستان بزرگتر باشد؟ منظور مجموعه داستان هاي به هم مربوط است. كتاب هاي سالينجر، كتاب عقده اديپ من (فرانك اُكانر) و دوبليني ها اثر جويس
19) درونمايه داستان.
20) همذات پنداري.
21) نمادپردازي: بعضي از عناصر داستان بيانگر چيزي فراتر از داستان باشند. مثل آليس در سرزمين عجايب كه با نمادپردازي ، نظام دادرسي انگلستان را زير سؤال ميبرد.
22) شخصيت قهرمان دارد يا ندارد؟: كه اين بيشتر در داستان هاي كلاسيك مرسوم است.
23) زبان خاص در داستان: مثل گويش يا لهجه در داستان، يا استفاده از بازي هاي زباني مثل واج آرائي.

منبع :

 http://nimdayereh.persianblog.ir


كانون داستاني نيم دايره، فرهنگسراي خاوران
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۱:۴۴ ] [ مشاوره مديريت ]


 روش قصه پردازى در قرآن

                                                        

هدف اصلى قرآن از نقل قصه ها و داستانهايش عبور دادن انسان از گذرگاههاى تاريك و ترسناك و رساندن او به سرزمين روشناييها و هدايت است . منتها ((ضمن تعقيب آن هدف اصلى ، گاه مناسبتى ايجاب مى كند كه داستان برگزيده اى به اندازه و شيوه متناسب و با زيبايى هنرى راستين ، ايراد شود، ليكن نه بر اساس خيالپردازى و قصه آفرينى ، بلكه بر اساس ‍ ابتكار و آفرينش هنرى در چگونگى گزارش و با اتكا به واقعيتهاى قاطع و ترديدناپذير)). از اين روش و شيوه قرآن در نقل قصه ها و داستانها بايد تحت عنوان ((روش قصه پردازى قرآن )) نام برد.
چگونگى شروع قصه ها
يكى از روشها، شيوه و چگونگى آغاز يك قصه است كه با دقت نظر و ژرف نگرى در قصه هاى قرآن و مطابقت و مقايسه آنها با يكديگر، مى توان به تفاوت و تنوع قصه در شروع با توجه به چگونگى آغاز و شروع ، پى برد و اين گونه قصه ها را دسته بندى كرد:
الف . برخى قصه هاى قرآن با يك مقدمه آغاز مى گردد كه اين مقدمه بر اساس اهداف خاص مى تواند به گونه هاى متفاوت آمده باشد.
1. مقدمه يك ((استفهام تقريرى )) است كه اين استفهام در خواننده كشش و انگيزه ايجاد مى كند كه داستان را دنبال كند. داستان موسى (ع ) در سوره طه (آيه 9)) با اين مقدمه استفهامى آغاز مى گردد: ((هل اتيك حديث موسى )).
((بديهى است اين استفهام براى كسب خبر نيست كه او از همه اسرار آگاه است ، بلكه به تعبير معروف ((استفهام تقريرى )) يا به تعبير ديگر استفهامى است كه مقدمه يكى خبر مهم است ، همان گونه كه در زبان روزمره نيز هنگام شروع يك خبر مهم مى گوييم : آيا اين خبر را شنيده اى كه ...؟))
قطعا شروع قصه اى با اين گونه استفهام و پرسش ، خواننده را ترغيب مى كند كه با تمام وجود و سراپا گوش ، خود را براى شنيدن داستان آماده نمايد كه :
((آن يك نوع استفهام است براى زمينه چينى و آماده كردن نفسها و گوشها، تا اينكه قصه را بخوبى دريابند و عاشقانه مايل به دريافت آن شوند.))
2. در سوره ((ص )) (آيات 17 تا 20) به معرفى شخصيت داوود (ع ) مى پردازد و بعد با جمله استفهامى ((هل اتيك نبؤ ا الخصم اذ تسوروا المحراب )) (آيا از داستان آن مردان متخاصم كه به بالاى ديوار محراب آمدند خبر دارى ؟) به داستانى در مورد اين پيامبر خدا مى پردازد، بويژه كه با اين استفهام شنونده و خواننده را ترغيب به شنيدن و خواندن داستان مى كند و بعد ماجراى داورى آن جناب و دو برادر متنازع را بيان مى دارد. مرحوم علامه طباطبائى (ره ) در اين باره مى نويسد:
((استفهام "هل اتيك ..." به منظور به شگفتى واداشتن و تشويق به شنيدن خبر است .))
3. در سوره ذاريات (آيه 24) نيز داستان ميهمانان ابراهيم (ع ) را با يك استفهام و پرسش آغاز مى كند و نكته قابل تاءمل و دقت آيه اين است كه نمى فرمايد ((آيا داستان ابراهيم را مى دانى و از آن خبر دارى ؟))، بلكه مى فرمايد: ((هل اتيك حديث ضيف ابرهيم المكرمين )) (آيا داستان ميهمانان گرامى ابراهيم به تو رسيده است و از آن خبر دارى ؟). اين نوع پرسش خواننده را برمى انگيزد كه حتما داستان را بخواند، زيرا با بيان ((ميهمانان ابراهيم )) خواننده ترغيب و تشويق مى شود كه داستان را پى گيرد و اين مساءله در ذهن خواننده تداعى مى گردد كه داستان ابراهيم را كه مى دانم ، پس آن را بخوانم تا ببينم داستان مهمانانش چه بوده است .
از اين گونه است داستان و حكايت ارتشهاى فرعون و ثمود كه داستان با يك استفهام آغاز مى گردد و چون داستان پيشين نمى فرمايد ((آيا داستان فرعون و ثمود را مى دانى ؟))، بلكه مى فرمايد: ((هل اتيك حديث الجنود فرعون و ثمود)) آيا داستان لشكرها را شنيده اى ؟ لشكرهاى فرعون و قوم ثمود؟)، كه اولا خواننده را هر چه بيشتر براى خواندن داستان برانگيزد، ثانيا ((براى اينكه به قدرت و استعداد و آمادگى آنها (ارتشهاى فرعون و ثمود) اشاره مى كند)).
4. در سوره فجر نيز، بعد از قسمتهاى پى در پى با طول موجهاى كوتاه و كوبنده ، به داستان اقوام عاد و ثمود و فرعون مى پردازد و داستان را با يك استفهام آغاز مى نمايد: ((الم تر كيف ربك بعاد)) (آيا نديدى كه پروردگار تو با قوم عاد چه كرد؟) و ((تركيب استفهام در اينچنين سياقى از نظر برانگيختن و شوراندن براى بيدارى و التفات ، شديدتر و مؤ ثرتر است )).
5. داستان اصحاب فيل با دو استفهام تقريرى آغاز مى گردد:
((الم تر كيف فعل ربك باصحاب الفيل . الم يجعل كيدهم فى تضليل .))
آيا نديدى كه خداى تو با اصحاب فيل چه كرد؟ آيا كيد و مكر آنان را به بيراهه نينداخت ؟
اما اينكه چگونه كيد و مكر آنان را در گمراهى و بيراهه قرار داد، آن را در يك سيماى وصفى هراسناك و پرفروغ به نمايش درآورده است ، به اين ترتيب كه تماشا مى كنيم :
((و ارسل عليهم طيرا ابابيل . ترميهم بحجاره من سجيل . فيجعلهم كعصف ماءكول .))
و بر سر آنان پرندگى فوج فوج فرستاد، تا آنها را با سجيل سنگباران كردند. و آنان را چون كاه پس مانده در آخور ساخت .
ب . پاره اى از داستانهاى قران با مدخلهاى كوتاه و مقدمه اى آغاز مى گردد كه در طى آنها درونمايه داستانها را پيشاپيش به ميان آورده ، يا از حالت و كيفيت آنها خبر داده و يا كردار ويژه قهرمانى را برجسته ساخته و شخصيتش ‍ را طى چند جمله به عبارت كوتاه به تصوير كشيده است كه از آن جمله به داستان مبارزات موسى (ع ) با فرعون در سوره قصص مى توان اشاره كرد.
1. قرآن در اين داستان قبل از اينكه به اصل داستان و ماجرا بپردازد، در مقدمه به معرفى شخصيت فرعون پرداخته و دورنمايى از داستان را ترسيم كرده و پايان و سرانجام داستان را به طور غيرمستقيم بازگو نموده است تا جايى كه خواننده مى تواند در طى آن ، مضمون و درونمايه داستان را حدس ‍ بزند.
((ان فرعون علا فى الارض و جعل اهلها شيعا يسضعف طائفه منهم يذبح ابناءهم و يستحيى نساءهم انه كان من المفسدين . و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم اءمه و نجعلهم الوارثين . و نمكن لهم فى الارض و نرى فرعون و هامان فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا يحذرون .))
((اين مقدمه داستانى بر چند حقيقت هنرى مشتمل است :
1. اين مقدمه خلاصه اى است از محتويات داستان ، زيرا خواننده كشف مى كند كه اين داستان پيرامون جدالى كه ميان حق و باطل (موسى و فرعون ) برپاست ، دور مى زند: ((داستان موسى و فرعون را براى تو مى خوانيم ...)).
2. خواننده به دست مى آورد كه سرانجام ، نتايج اين جدال به نفع موسى (ع ) و مؤ منان خواهد بود: ((ما بر آن هستيم كه بر مستضعفان روى زمين نعمت دهيم ...)).
3. داستان ، ماده و اساس اين باطل را مشخص مى كند و اينكه اساس اين باطل برترى جويى فرعون ، ايجاد تفرقه ميان طوايف جامعه و به استضعاف كشيدن مردم است ، به گونه اى كه مردان را مى كشد و زنان را زنده مى گذارد. البته دلايل اين كار را خواننده از مجموع داستان به دست خواهد آورد: ((فرعون در آن سرزمين برترى جست و مردمش را فرقه فرقه ساخت )).
4. همچنين خواننده از اين مقدمه به عواملى كه فرعون را به فساد وادار مى كند، پى مى برد و آن اينكه وى مى خواهد سلطنت خود را حفظ كند و از زوال آن سخت در هراس است : ((به فرعون و هامان و لشكريانشان چيزى از آن مى ترسيدند، نشان دهيم )).
قرآن بعد از اين مقدمه ، داستان موسى (ع ) را از دوران كودكى و فرمان افكندنش در دريا آغاز مى كند (فالقيه فى اليم ...) و با انداخته شدن فرعون و لشكريانش در دريا و غرق شدنشان ، داستان را به پايان مى برد ((فاخذناه و جنوده فنبدناهم فى اليم فانظر كيف كان عاقبه الظالمين )).
2. قرآن در سوره ((ص )) (آيات 17 - 20) بعد از معرفى شخصيت داستان (داوود عليه السلام ) و ويژگيهاى اين قهرمان داستان و عطايايى كه بر او داده شد، به يكى از داستانهاى آن جناب مى پردازد.
ج . پاره اى از مقدمه ها فشرده اى از داستان است كه پيشاپيش مى آيد، آنگاه به تفصيل آن مى پردازد:
1. قرآن در سوره اعراف با اين مقدمه ((و لقد مكناكم فى الارض و جعلنا لكم فيها معايش قليلا ما تشكرون )) داستان آفرينش و تمكين بنى آدم در زمين را آغاز كرده و طى پانزده آيه (آيات 11 - 25) به طور تفصيل به اين تمكين پرداخته است و ((تفصيل اجمالى است كه در آيه قبل ذكر شده است )). و اين گونه است كه بعد از اجمال ، ابتداى خلقت انسان و صورت بندى او و ماجراى آن روز آدم و سجده ملائكه و سرپيچى ابليس و فريب خوردن آدم و همسرش و خروجشان را بهشت و ساير امورى را كه خداوند براى آن دو مقدر كرده بود، بيان مى فرمايد و در پايان داستان با چهار خطاب ((يا بنى آدم ...)) به نصيحت و موعظه فرزندان آدم مى پردازد.
2. در همان سوره پيشين (اعراف ) قرآن در مقدمه ، فشرده اى از داستان موسى (ع ) و مبارزاتش را با فرعون و طرفداران او بيان مى كند، سپس به تفصيل داستان و ريز ماجرا مى پردازد.
((ثم بعثنا من بعدهم موسى باياتنا الى فرعون و ملائه فظلموا بها فانظر كيف كان عاقبه المفسدين )).
بعد از آنها موسى را با آپاتمان به سوى فرعون و قومش فرستاديم . آنها هم با آن آيات مخالفت كردند. اينك بنگر كه عاقبت مفسدان چگونه بوده است .
قرآن با بيان ((فانظر كيف كان عاقبة المفسدين )) اولا خواننده را تشويق مى كند و برمى انگيزد كه داستان را دنبال كند و پى گيرد، ثانيا سرانجام بدفرجامى فرعون و قومش را در ابتداى داستان ذكر مى نمايد. ((اين جمله اجمال داستان موسى (ع ) است و از جمله ((و قال موسى يا فرعون ...)) شروع به تفصيل آن مى كند)).
((اين گونه آغاز كردن داستان خود از راههاى خاص قرآن در بيان قصص ‍ است و اين شكل با سياق سوره و محورى كه بر گرد آن مى چرخد، مناسب تر است ؛ چه ، از همان لحظه نخستين عاقبت كار را نشان مى دهد تا هدفى كه از آوردن آن منظور بوده دستگير شود.))
ضمنا در آيه 128 از قول موسى (ع ) نيز اين بشارت را مى دهد كه سرانجام پيروزى و سعادت از آن متقين است و در آيات 136 و 137 دو تابلو از اين سرانجام را ترسيم مى كند: سرانجام فرعونيان كه در دريا غرق شدند، و سرانجام متقين و پرهيزكاران كه وارث مشرق و مغرب زمين با بركت (مصر و شامات ) گشتند.
3. در داستان اصحاب كهف ، قرآن بعد از مقدارى مطالب فشرده و مجمل ، به تفصيل داستان مى پردازد. اين مقدمه آيات 10 تا 12 را در بر مى گيرد. در آيه اول از پناه بردن آن جوانان مهاجر سخن به ميان آورده است و اينكه دست به دعا برداشتند و زمينه سازى راه رشد و هدايت را طلب كردند:
((اذ اوى الفتية الى الكهف فقالوا ربنا اتنا من لدنك رحمة و هيى ء لنا من امرنا رشدا)).
در آيه دوم به خواب رفتن آنان را در ساليان متمادى بيان نموده است :
((فضربنا على اذانهم فى الكهف سنين عددا)).
و در سومين آيه به ديدار شدن و اختلافشان در مقدار زمانى كه خوابيدند اشاره شده است :
((ثم بعثنا لنعلم اى الحزبين احصى لما لبثوا امدا)).
و بعد از اين مقدمه ، كه نسبت به ديگر مقدمات مفصل تر است تا مخاطب و خواننده بيشتر در جريان وضعيت كلى داستان قرار گيرد، طى سه پرده داستان را به نمايش در آورد و از اصل ماجرا پرده بر مى دارد.
4. داستان يوسف (ع ) و فراز و فرودهاى زندگى آن جناب كه سوره يوسف را به خود اختصاص داده است نيز با مقدمه اى شروع مى گردد؛ مقدمه اى كه ، ضمن ايجاد كشش در خواننده ، دورنمايى از داستان را ترسيم مى كند و در واقع مى توان گفت ((نحن نقص عليك احسن القصص ... ان ربك عليم حكيم )) مقدمه داستان به حساب مى آيد و از آيه ((لقد كان فى يوسف و اخوته ايات للسائلين )) بر سر قصه مى شود و ((در حقيقت بشارتى كه قبلا داده بود، عنوان مقدمه اى را داشت كه به طور اجمال اشاره به سرانجام قصه مى نمود)).
د. گاه فشرده اى از داستان بعد از تفصيل آن آورده مى شود، يعنى بعد از اينكه داستان به طور مفصّل بازگو گرديد، ديگر بار خلاصه و چكيده اى از آن را بيان مى كند.
1. در داستان عيسى (ع ) در سوره آل عمران ، ضمن بيان مفصل ماجرا، در پايان داستان فشرده اى از آن را كه در واقع هدف و پيام داستان نيز هست اين گونه بازگو مى كند:
((ان مثل عيسى عند الله كمثل ادم خلقه من تراب ثم قال له كن فيكون )).
مثل عيسى در نزد خدا چون مثل آدم است كه او را از خاك بيافريد و به او گفت موجود شو. پس موجود شد.
((اين آيه شريفه هدف اصلى از ذكر داستان عيسى (ع ) را به طور خلاصه بيان مى كند و در حقيقت اجمالى است بعد از تفصيل ، و اين كار (يعنى خلاصه گيرى از گفتار، مخصوصا آنجا كه پاى احتجاج در بين باشد) از مزاياى كلام شمرده مى شود.))
2. داستان قوم عاد و گفتگو و جدالشان با حضرت هود (ع ) به طور مفصل آيات 50 تا 58 سوره هود را در بر مى گيرد كه در پايان داستان ، قرآن دوبار به طور فشرده خلاصه اى از داستان را ديگر بار نقل كرده است . ((بار اول خلاصه گيرى كرده و فرموده : ((و تلك عاد جحدوا بايات ربهم و عصوا رسله و اتبعوا امر كل جبار عنيد))، و تلخيص بار دوم از كلمه ((الا ان عادا كفروا الا بعدا لعاد قوم هود)) شروع مى شود...)).
اين گونه تلخيص را در داستان بعدى همين سوره يعنى داستان قوم ثمود نيز داريم .
ه‍. گاه برخى از داستانها بدون مقدمه و زمينه سازى پيشين آغاز مى گردد و خواننده را يكباره و ناگهانى بر سر قصه مى برد. اين گونه نمايش در داستانهاى قرآن زياد به چشم مى خورد.
1. داستان يونس (ع ) در سوره صافات (آيات 139 - 148) بدين ترتيب آغاز مى شود:
((و ان يونس لمن المرسلين . اذ ابق الى الفلك المشحون . فساهم فكان من المدحضين ... .))
و يونس از پيامبران بود. چون به آن كشتى پر از مردم گريخت ، قرعه زدند و او در قرعه مغلوب شد....
خواننده ناگهان به اين آغاز داستانى درباره يونس (ع ) كه قهرمان داستان است برمى خورد و اين در حالى است كه وى نسبت به يونس (ع ) هيچ گونه اطلاعات قبلى ندارد و تنها همين قدر مى داند كه او از پيامبران است . با اين حال نكته قابل توجه اين است كه داستان ابتدا تا انتهاى حال يونس (ع ) را به نمايش نمى گذارد، بلكه آن پرده را به نمايش مى گذارد كه يونس (ع ) در كشتى پر از جمعيت گريخته است و طبق قرعه مى بايد او را از كشتى به دريا افكنند.
2. داستان زكريا و تولد يحيى و ماجراى مريم و تولد عيسى و داستان ابراهيم و موسى و حكايت اسماعيل و ادريس عليهم السلام در سوره مريم بدون مقدمه و زمينه چينى و تنها با معرفى اين پيامبران خدا و بر شمردن برخى ويژگيهاى آنان آغاز شده است و به همين ترتيب است قصه سليمان با مورچه و هدهد و بلقيس ملكه سبا.
اين روش و شيوه داستان كه ((در يك حالت ناگهانى مخصوص به نمايش ‍ درمى آيد كه تماشاى آن تماشاگران را هرگز از اين تماشا بى نياز نمى گرداند، يعنى چشم تماشاگر هميشه تشنه تماشا مى ماند))، يكى از روشهاى قصه پردازى قرآن است و در چنين مواردى ، هدف در ((طرح ناگهانى قصه )) تاءمين مى شود. ((اين شيوه (در مسير داستان قرار گرفتن به صورت ناگهانى ) از اثر بخشى خاصى برخوردار است كه معمولا قصه نويسان و فيلمسازان و كارگردانان نمايش به آن توجه داشته و (آن را) مورد استفاده قرار مى دهند)).
شيوه نقل حوادث داستان
قصه هاى قرآن را در شيوه نقل حوادث داستان به دو دسته مى توان تقسيم بندى كرد:
الف . رعايت تسلسل زمانى :
قصه ها معمولا از تسلسل زمانى برخوردارند و حوادث داستان و هر پرده نمايشى آن طبق سير زمانى و بر حسب تسلسل روايت مى شود و پيش ‍ مى رود و سياق كلام نيز چنين تسلسلى را مى طلبد و اقتضا مى كند كه غالب داستانهاى قرآن از اين تسلسل زمانى بهره دارند و از آن جمله مى توان به داستان موسى (ع ) در سوره قصص اشاره كرد. در آنجا مى بينيم داستان از دوران تولد و كودكى موسى (ع ) آغاز مى شود و طبق يك مسير متوالى و پى در پى و تسلسل زمانى پيش مى رود و با غرق شدن فرعون و لشكريانش ‍ پايان مى پذيرد.
ب . شكسته شدن وحدت زمانى :
در پاره اى از قصه ها تسلسل زمانى رعايت نشده است و شكسته شدن وحدت زمانى در آنها كاملا مشهود و نمايان است و سياق كلام اقتضا مى كند كه داستان از درون برش بخورد و برخى پرده هاى نمايش جابجا گردد و تسلسل آن رعايت نشود. از نمونه داستانهاى قرآن با اين گونه ساختار مى توان به داستان موسى (ع ) در سوره طه و داستان اصحاب كهف اشاره كرد:
1. داستان موسى (ع ) كه آيات 9 تا 99 سوره طه را دربر گرفته است ، از جايى آغاز مى شود كه موسى (ع ) به دنبال آتش رفته است تا بتواند راه را پيدا كند و خود و خانواده اش را از آن تاريكى و بيابان ظلمت بار برهاند و داستان سير خود را طى مى كند و به جلو مى رود تا رسيدن به مقام رسالت و پيامبرى و ابلاغ فرمان از سوى پروردگار مبنى بر حركت به سوى فرعون (((اذهب الى فرعون انه طغى )). در اينجا بعد از دعا و درخواست موسى ، داستان يكباره به عقب برمى گردد و متن داستان ناگهان تسلسل رويدادها را قطع مى كند و خواننده را به حوادث دوران كودكى موسى (ع ) مى برد و آن دوران پر از غم اندوه مادر موسى و چهره مضطربش را پيش ‍ چشم خواننده مى آورد و به نمايش مى گذارد و ((به جاى زمان عينى از زمان ذهنى بهره گرفته مى شود.... آنگاه متن داستان مجددا به نقطه اى برمى گردد كه آن را قطع كرده بود و روايت رويدادهايى را كه به موسى (ع ) و رابطه او با فرعون مربوط مى شود، پى مى گيرد. اين تقطيع و برش اجزاء داستان و شكستن وحدت زمانى آن ، داراى اسرار هنرى است كه بايد درباره آنها تاءمّل كرد و از اين طريق رابطه موجود ميان اهداف داستان و شيوه هاى ساختارى موسى (ع ) در سوره قصص بر اساس تسلسل زمانى و در سوره طه بر پايه درهم شكستن وحدت زمانى است . شايد در اينجا (سوره طه ) ((متن داستان از لحاظ هنرى مى خواهد ميان رفتن موسى به سوى فرعون در حالى كه او بزرگترين مسؤ وليت يعنى رسالت را بر دوش ‍ دارد و از لحاظ سنى نيز سالخورده است و رهايى موسى از چنگال فرعون در زمانى كه او كودكى بيش نبود، توازن برقرار سازد و نتيجه (هر دو واقعه ) آن است كه موسى چه در دوران كودكى و چه در دوران بزرگسالى بر فرعون پيروز مى شود.... اين موازنه در ساختار داستانى از اهميت ويژه اى برخوردار است ، چنانكه اين موضوع بر همگان روشن است )). و ديگر اينكه ((قطع سلسله رويداد زمانى صورت مى گيرد كه موسى از خداوند درخواست مى كند تا در انجام وظيفه اى كه به عهده اش گذاشته است ، يارى اش دهد. خداوند نيز اين درخواست وى را اجابت مى كند و در پاسخ او چنين مى گويد: هر چه خواستى به تو داده شد)).
آنگاه داستان را برش مى زند و يكى از منتهايش را بر پيامبر (ص ) يادآورى مى كند تا او در انجام وظيفه خطيرش استوار و پابرجا باشد، در عين حالى كه كل داستان جهت اطمينان قلب و ثابت قدمى بيشتر پيامبر (ص ) و مؤ منين بازگو گرديده است و در لواى داستان ، پيروزى را به آن جناب و يارانش نويد مى دهد.
2. داستان اصحاب كهف نيز - كه قبلا به آن اشاره شد - با مقدمه اى آغاز مى گردد كه خود خلاصه اى است از سه فراز داستان اصحاب كهف . داستان از نظر ساختار از وسط حادثه شروع شده و سپس به آغاز برگشته و آنگاه تسلسل زمانى خود ادامه داده است ، يعنى داستان از آنجا آغاز شده است كه جوانمردان به غار پناه بردند و در واقع ورود خواننده به داستان تواءم با وارد شدن جوانمردان به داخل غار است .
((اذ اوى الفتيه الى الكهف ...)).
آنگاه كه آن جوانمردان به غار پناه بردند....
اما در پاسخ به اين پرسش كه چرا قرآن به جاى اينكه از ابتداى داستان شروع كند از وسط داستان آغاز كرده است و دليل هنرى اين كار چيست و چرا داستان از آغاز درباره محيط كفر كه اين قهرمانان در آن زندگى مى كردند سخن نگفته بلكه درباره ورودشان به غار آغاز سخن كرده است ، دكتر محمود بستانى مى نويسد:
((البته سبب اين امر كاملا روشن است ، چرا كه اگر توجه كنيم ، مى بينيم كه مقدمه و يا پيش درآمد سوره كهف پيرامون زينت زندگى دنيا و ضرورت به دور افكندن آن دور مى زند. بنابراين آنچه كنار گذاشتن اين حيات و زينت آن را به نحوى اكمل عينيت مى بخشد، گريختن از زندگى و پناه بردن به غارى است كه از زندگى و زينت آن جدا باشد.))
3. داستان ديگرى كه از نظر ساختار از وسط حادثه شروع مى شود و سپس ‍ به آغاز داستان برمى گردد و آنگاه تسلسل زمانى خود را ادامه مى دهد، ((داستان گاو)) در سوره بقره است . ابتدا داستان را مى آوريم و سپس به ساختار داستان و عينيت اين گونه ساختار مى پردازيم :
((و اذ قال موسى لقومه ان الله ياءمركم ان تذبحوا بقره ...)).
و به ياد آريد آن هنگام را كه موسى به قوم خود گفت : خدا فرمان مى دهد كه گاوى را بكشيد.
گفتند: آيا ما را به ريشخند مى گيرى ؟
گفت : به خدا پناه مى برم اگر از نادانان باشم .
گفتند: براى پروردگارت را بخوان با بيان كند آن چگونه گاوى است ؟
گفت : مى گويد گاوى است نه خيلى پير و از كارافتاده ، نه جوان و كاركرده ، ميانسال . اكنون بكنيد آنچه را كه مى فرمايد. گفتند: براى ما پروردگارت را بخوان تا بگويد رنگ آن چيست ؟
گفت : مى گويد گاوى است زرد سير كه رنگش بينندگان را شادمان مى سازد.
گفتند: براى ما پروردگارت را بخوان تا بگويد آن چگونه گاوى است ؟ كه چنين گاوانى بر ما مشتبه شده اند و اگر خدا بخواهد ما بدان را مى يابيم .
گفت : خدا مى گويد از آن گاوان نيست كه رام باشد و زمين شخم زند و كشته را آب دهد، بى عيب است و يك رنگ .
گفتند: حقيقت را گفتى .
پس آن را كشتند، هر چند كه نزديك بود از آن كار سر باز زنند.
اين حادثه ميانى داستان بود كه در ابتدا نقل شد و در سرآغاز داستان قرار گرفت ، اما حادثه نخست داستان كه بعد از حادثه ميانى آمده چنين است :
و به ياد آر آن هنگام را كه كسى را كشتيد و به يكديگر بهتان زديد و درباره آن كشمكش داشتيد و خدا آنچه را كه پنهان مى كرديد، آشكار ساخت .
بعد به بخش پايانى داستان مى پردازد:
سپس گفتيم : پاره اى از آن را بر آن كشته بزنيد. خدا مردگان را اينچنين زنده مى سازد و نشانه هاى قدرت خويش را اينچنين به شما مى نماياند، باشد كه به عقل دريابيد.
در اصل ، داستان اين گونه بوده است كه : بنى اسرائيل كسى را كشته بودند و قتل آن را به گردن يكديگر مى انداختند و هر طايفه اى ديگرى را متهم به قتل مى كرد تا اينكه خداوند به موسى (ع ) فرمان داد بنى اسرائيل گاوى را بكشند و آن قوم لجوج شروع به بهانه گيرى كردند و از مشخصات ريز گاو جويا شدند و بالاخره بعد از بهانه جوييهاى مختلف ، گاو را يافتند و آن را كشتند. در پايان فرمان مى رسد كه پاره اى از آن را بر آن كشته بزنند و در نتيجه مقتول ديگر باز زنده مى شود و خود اصل ماجراى قتل را حكايت مى كند و داستان با آيه ((كذلك يحى الله الموتى ...)) ((كه محور انديشه اى است كه داستان پيرامون آن دور مى زند)) و پيام داستان را دربردارد، پايان مى پذيرد.
علامه درباره اين داستان مى نويسد: ((طرز بيان قرآن از اين داستان عجيب است )). بعد با اشاره به اينكه تسلسل زمانى اين داستان در هم ريخته است است ، علت اين عدم تسلسل را و اينكه چه نكته اى اين اسلوب را باعث شده كه قسمت ميانى داستان در ابتدا و مقدمه داستان بيايد، شرح مى دهد و مى نويسد:
(( (اين ) مقدمه اى است توضيحى براى خطاب بعدى ، و در آن نامى از علت كشتن گاو نتيجه اى كه از آن منظور است نبرده ، بلكه سر بسته فرموده خدا دستور داده گاوى را بكشيد. و اما اينكه چرا بكشيد و كشتن آن چه فايده اى دارد، هيچ بيان نكرده تا حس كنجكاوى شنونده تحريك شود و در مقام تجسس برآيد، تا وقتى علت را شنيد، بهتر آن را تحويل بگيرد و ارتباط ميان دو كلام را بهتر بفهمد.))
دكتر محمود بستانى نيز دليل هنرى داستان را با اين ساختار هندسى اين گونه بيان مى دارد كه قرآن ((مى خواهد توجه (خواننده ) را با اهميت اين گونه "آغازيدن " جلب كند و به او بفهماند كه اين كار دربردارنده معنا و مفهوم ويژه اى است كه بر ساير مفاهيم فرعى مزيت و برترى دارد)).
خط سير و تسلسل تاريخى در قصه ها
برخى از داستانهاى قرآن در شيوه نقل حوادث و ساختار رويدادها از تسلسل زمانى برخوردارند و برخى ديگر فاقد اين تسلسل زمانى هستند، اما مى توان آن را به گونه اى ديگر در سير تاريخى داستانها در يك سوره بررسى كرد و در سايه اين بررسى و پژوهش نتيجه گرفت و داستانها را از اين نظر تقسيم بندى نمود.
رعايت خط سير تاريخى
در مورد داستانهايى كه بنابر خط سير تاريخى پيش رفته اند و پيوستگى و تسلسل آنها بر اين اساس و شيوه است ، مى توان به داستانهاى سوره هود اشاره كرد كه اساس و دورنمايه و محتواى داستانها توحيد و يكتاپرستى است . خود سوره نيز حول اين محور دور مى زند و موضوع اصلى آن را تشكيل مى دهد و نمونه عينى از دعوت به يكتاپرستى و پيامد نافرمانى از دستورهاى انبياى سلف را به تصوير كشيده و در قالب داستان بازگو نموده است .
((پيوستگى داستانها از اين سوره بنابر خط سير تاريخى است و از نوح آغاز مى كند و سپس داستان هود و صالح مى آيد و در ضمن رسيدن به لوط، گوشه اى از داستان ابراهيم را مى آورد و سپس شعيب است و اشاره اى به موسى است ، و از آن جهت است به رشته تاريخى اشاره كرده است كه آيندگان را از سرنوشت گذشتگان به همان ترتيب كه بوده است آگاه سازد.))
اين خط سير و تسلسل تاريخى در داستان پيامبران خدا در سوره اعراف نيز كاملا نمايان است و داستانها چون خط سير تاريخى داستانهاى انبياء در سوره هود پيش مى رود جز اينكه در اين سير، داستان ابراهيم از اين حلقه و زنجيره افتاده و قرآن از نمايش سرگذشت اين پيامبر بت شكن بازمانده است . در اين سير ((چرخ تاريخ پيش مى رود و زمان ابراهيم مى رسد. ولى قرآن در اينجا داستان ابراهيم را بازنمى گويد؛ چه ، بر آن است از هلاك و نيستى تكذيب كنندگان سخن گويد. قوم ابراهيم هلاك نشدند؛ چه ، ابراهيم از خداى خود خواستار هلاك ايشان نشد، بلكه آنان را با چيزهايى كه به جاى خدا مى پرستيدند به حال خود گذاشت . در اينجا داستان قوم لوط پسر برادر ابراهيم و همزمان با او را مى آورد كه در آن بيم دادن و تكذيب كردن و هلاك شدن است و با روش اين دسته آيات هماهنگى دارد)).
اهداف تسلسل تاريخى
سيد قطب براى اين تسلسلها و سير تاريخى اهداف خاصى را ذكر نموده است كه به آنها به طور مختصر اشاره مى گردد:
((الف . هدف اول نماياندن اين قصه كه در همه پيامبريها عقيده يگانه وجود داشته است ... عبارت واحدى كه هر پيغمبر مى گويد، اين است كه : ((يا قوم اعبدوا الله ما لكم من اله غيره )) (اى مردم ، خدا را بپرستيد، براى شما معبودى جز او نيست ). پيغمبرى اين را مى گويد و مى رود و پس از مدتى برادرش مى آيد و عين همين كلمه را مى گويد و پس از وى برادر ديگرى مى آيد و به همين روش تبديل ناپذير كار ادامه پيدا مى كند؛ چه ، عقيده خود تبديل ناپذير است و صاحب آن عقيده يگانه است و تغيير و تبديل در آن راه ندارد، و پيامبران امت يگانه اى هستند كه در طول تاريخ فطرت و طبيعت يگانه اى دارند.
ب . هدف دوم آشكار ساختن اين نكته است كه طبيعت ايمان و طبيعت كفر در نفوس بشرى در طول تاريخ يكسان بوده است .
ج . هدف سوم نماياندن غفلت و بى خبرى و فراموش كردن پند و عبرت و از ياد بردن سپاسگزارى بر نعمت جانشين شدن در زمين است : نسلى پس از نسلى ديگر بر زمين مى آيد و قومى پس از قومى ديگر جايگزين مى شود و اين قوم تازه بر آنچه گذشته رسيده نمى انديشد و پس از آگاه شدن از سرگذشت هلاكت بار گذشتگان ، بر اين جانشين خدا در زمين سپاسگزارى نمى كند ((قليلا ما تشكرون )).
د. نماياندن سرگذشت تكذيب كنندگان است كه بر سنت تخلف ناپذير خدا پيش مى آيد... و بدين گونه اين داستانها بر حسب تسلسل تاريخى پيش ‍ آمده و همه اين هدفها را صورت تحقق بخشيده است .))
درهم شكستن خط سير تاريخى
در برخى از داستانهاى قرآن اين سير و تسلسل تاريخى رعايت نشده است و از ((رشته تاريخى پيروى نمى شود؛ چه منظور از آوردن اين داستانها تاريخ ‌نگارى و نيز توجه به خود داستان نيست ، بلكه خدا با اين وسيله مى خواهد بندگان خود را تربيت كند و آنها را همچون وسيله اى براى مثال زدن و روشن ساختن حقايق به كار برد)).
حذف جزئيات در قصه
از آنجا كه قرآن كتاب هدايت انسانها از تاريكيها و جهالتها و گمراهيها به سوى نور است و هدف عمده قرآن همين مهم است ، لذا بهره گيرى قرآن از قصه ها به همين منظور بوده است و در نقل قصه ها و بازگو كردن داستان تا جايى به جزئيات در داستان و قصه مى پردازد كه نقش مهمى را در قصه داشته باشد و بتواند راه و روزنه اى به سوى نور بگشايد. بر اين اساس گاه در فرازى از داستان برخى جزئيات و عناصر داستان را حذف مى نمايد يا به صورت گذرا و اشاره مطرح مى كند و از آن مى گذرد و گاه در فرازى ديگر در بازگو كردن همان عناصر و جزئيات تاءمل و درنگ بيشتر مى كند و به صورت برجسته تر رخ مى نمايد.
مرحوم علامه طباطبائى در اين زمينه كه چرا قرآن موارد تاريخ و جزئيات داستان را نقل نمى كند، مى نويسد:
((البته جهت و علتش روشن است و آن اين است كه قرآن كريم كتاب دعوت و هدايت است و در اين رسالت و هدفى كه دارد، يك قدم راه را به طرف چيزهاى ديگر از قبيل تاريخ و يا رشته هاى ديگر كج نمى نمايد، زيرا هدف قرآن تعليم تاريخ ، و مسلكش رمان نويسى نيست . هيچ كارى به اينكه فلانى پسر كيست و نسبش چيست و حوادث تاريخى مربوط به او در چه زمانى و مكانى رخ داده است ، نداشته و متعرض ساير مشخصاتى كه يك تاريخ نويس يا رمان نويس بى نياز از ذكر آن نيست ، نمى شود، چون تعرض ‍ به اين خصوصيات در هدف قرآن (كه كتاب هدايت مى باشد) دخالت و تاءثير ندارد. براى مردم از نظر هدايت يكسان است كه بدانند ابراهيم فرزند تارح بن ناحور بن ... است يا ندانند، بدانند كه ابراهيم در ((اور كلدانيها)) در حدود سنه دو هزار قبل از ميلاد به دنيا آمده و ولادتش در عهد فلان پادشاهى كه در فلان زمان به دنيا آمده و فلان مدت سلطنت كرده و فلان روز مرده ، بوده است يا ندانند.))
سيد قطب نيز همين نظر را در حين تفسير قصه نوح مطرح مى نمايد:
((آيا طوفان جهانگير بود، يا به سرزمينهايى اختصاص داشت كه نوح به مردم آن سرزمينها برانگيخته شده بود؟ و اين سرزمينها كجا بود و جاى آن در جهانى كه اكنون در آن زندگى مى كنيم ، كجاست ؟ اينها پرسشهايى است كه جز با حدس و پندار جواب آنها را نمى توان يافت و پندار آدمى را به حق نمى رساند و جوابهايى كه داده مى شود، از اسرائيلياتى است كه به دليل متكى نيست و از آن گذشته ، در تحقق يافتن هدفهاى داستانهاى قرآنى هيچ تاءثيرى ندارد.))
پس بى زمانى و مكانى يكى از ويژگيهاى قصه هاى قرآن است و اين دو عامل در شكل دادن به روند حوادث نقش چندانى ندارد و ما در قصه ها رد پايى از زمان و مكان را جستجو نمى كنيم و نمى يابيم ، زيرا داستانها و قصه هاى قرآن وراى زمان و مكان حركت مى كنند و اين دليل بر جهانى و جاودانى بودن قصه هاست ، چرا كه زمان و مكان را در نور ديده و داستان و سرگذشت مختص به قوم و جامعه خاص در يك سرزمين و مكان و زمان خاص نيست . قصه اى است كه نمونه آن در هر جامعه و در هر زمان و مكانى ممكن است رخ دهد و همه انسانها بايد گوش به زنگ باشند و قصه آيينه تمام نمايى مى باشد كه سرنوشت خود را در آن ببينند و علت و عوامل سعادت و شقاوت جوامع را بررسى كنند.
((بعلاوه ، افزايش لذّت و بهره هنرى (از يك داستان و يا نمايشنامه ) (تفاوت ميان متن هنرى و متن عادى همين است ) بستگى به اين دارد كه چه مقدار به خواننده يا شنونده و يا بيننده امكان مى دهد كه او خود (اسرار داستان را) كشف كند. بهره هنرى داستان در اين نيست كه همه جزئيات را ارائه دهد، زيرا اين كار فرصتهاى بهره هنرى را كه در كشف و استنباط عملى مى شود، تقليل مى دهد.))
در قصه يوسف (ع ) خيلى از جزئيات قصه حذف شده است ، در حالى كه خوانندگان خود مى توانند اين جزئيات را حدس بزنند و تابلويى از آن در ذهن خود ترسيم كنند و قصه از آنچنان ساختار هنرى برخوردار است كه خواننده را يارى مى دهد كه اين برشها و پرده هاى افتاده داستان را بتواند كشف و استنباط كند. مثلا در آيه 50 آمده است كه يوسف (ع ) به فرستاده عزيز مصر گفت : ((بازگرد و شاه را از قول من بپرس چه شد كه زنان مصرى همه دست خود را بريدند؟)) ((قال ارجع الى ربك فسئله ما بال النسوة اللاتى قطعن ايديهنّ)) و در آيه بعد آمده است كه شاه از زنان مصرى خواست كه حقيقت حال خود را بازگو نمايند ((قال ما خطبكن ...)) در بين اين دو آيه مشهود است كه پرده اى افتاده و داستان برش خورده است و از بازگو كردن و بيان اينكه عمال و ماءموران شاه به سراغ زنان رفتند و آنان را به دربار فرا خواندند و زنان به دربار آمدند و شاه اين سؤ ال را از ايشان كرد، خوددارى شده است و قرآن با برشى در قصه ، صحنه بعدى يعنى حضور زنان در دربار و صحنه سؤ ال و جواب و گفتگوى پادشاه و زنان را به نمايش ‍ گذاشته است . ((ناگفته پيداست كه متن داستان ، با اينچنين حذفى ، اصل ((اقتصاد هنرى )) را كه در زمينه داستان پردازى از اهميت زيادى برخوردار است ، تحقق بخشيده )).
((لئو تولستوى )) داستان نويس چيره دست روس كه با خلق آثار هنرى جايگاه خاصى در ادبيات داستانى جهان دارد، در زمينه حذف جزئيات در قصه يوسف (ع ) مى نويسد:
((اين برادران (يوسف ) به علت مهر پدر به يوسف به حسادت برانگيخته مى شوند و او را به سوداگران مى فروشند. اينكه زليخا مى خواهد جوان را از راه به در كند، اينكه يوسف پس از رسيدن به بالاترين مقامها به برادرانش از جمله بنيامين كه از همه مقرب تر است ، رحم مى آورد، اينها و بقيه قضا يا همه حاوى احساساتى متساوى و قابل فهم براى روستايى روسى و مردم چين يا افريقا و كودك و پير و برنا و باسواد و بى سواد است و سراسر با چنان خويشتن دارى و پرهيز از جزئيات زايد نوشته شده است كه داستان را اگر در هر محفل و مجلسى نقل كنند، براى همه مفهوم خواهد بود و به قلبشان نفوذ خواهد كرد.))
بعد اين گونه ادامه مى دهد كه برخى از نويسندگان و قصه نويسان براى آسان نمودن داستان و قصه شان ((متوسل به جزئيات فراوان مربوط به زمان و مكان شده اند و همين وفور جزئيات سبب مى شود كه داستان براى كسانى كه در دايره اوضاع و احوال توصيف شده زندگى نمى كنند، صعب الفهم باشد... . نويسنده داستان يوسف ، برخلاف معمول امروزى ، نيازى به ذكر جزئيات در توصيف نداشت ؛ جزئياتى مانند وصف جامه خونين يوسف و خانه و لباس يعقوب و سر و وضع و پوشاك زليخا و اينكه او چگونه وقتى بازوبند را به بازوى چيش مى بست ، به يوسف گفت ((بيا به نزد من )) و غيره و غيره ، زيرا محتواى احساس در اين داستان خود به حدى قوى است كه هر تفصيلى به استثناى اساسى ترين امور - مثل رفتن يوسف به اتاقى ديگر براى گريستن - زايد مى بود و فقط مانع انتقال عواطف مى شد. به اين جهت داستان يوسف براى جميع آدميان قابل فهم است و به دل همه ملتها و گروهها از پير و جوان مى نشيند و تا امروز باقى بوده است و هزاران سال ديگر نيز باقى خواهد ماند. اما بياييد و بهترين رمانهاى عصر ما را از جزئيات و تفاصيل خالى كنيد و ببينيد چه از آنها باقى مى ماند)).
برجستگى فرازهاى داستان به تناسب جو و فضا
البته اين حذف جزئيات در قصه هاى قرآن كليت ندارد. گاهى برخى جزئيات به دليل نقشى كه در قصه بازى مى كنند دوربين قصه حتى آنها را برجسته تر از بخشها و پرده هاى ديگر جلوه و نمايش مى دهد. در داستان موسى (ع ) كه فرازهاى متفاوتى دارد، اين مساءله كاملا مشهود است . مثلا سوره اعراف در مبارزات موسى (ع ) و فرعون كه قصه به فراز گفتگوهاى موسى (ع ) و موضع گيريهاى فرعون پرداخته است ، از بيان جزئيات عصا و يد بيضا خوددارى كرده و تنها به بيان اين دو معجزه به صورت گذرا بسنده كرده است ، زيرا داستان در پى آن است كه واكنشها و موضع گيرهاى زشتى را كه از سوى فرعون و قوم او به وجود آمده است ، آشكار سازد.
((در اينجا شايان توجه است كه متن قرآنى ، رويدادها و موقعيتهاى اين بخش از داستان را به صورت گذرا و به دور از جزئياتى كه در داستانهاى ديگر نقل شده است ، روايت مى كند. رمزهايى كه مى توانيم آن را به وضوح دريابيم اين است كه متن داستان در صدد سخن گفتن درباره قوم موسى و قوم فرعون ، يعنى اسرائيليها و قبطيهاست . و اما در مورد فرعون يا جادوگران به اندازه اى سخن مى گويد كه وضعيت قوم فرعون و موسى را روشن سازد.))
در سوره طه اين دو معجزه موسى (ع ) به صورت مفصل تر و برجسته تر مطرح شده و آيات 17 تا 23 را به خود اختصاص داده است . حتى به جزئياتى چون كارايى عصا و واكنش موسى هنگام مشاهده معجزه نيز پرداخته است ، زيرا در اين فراز از داستان ، قرآن قصد دارد بيشتر به نقش ‍ عنصر معجزه در قيام و انقلاب موسى (ع ) و واكنش و عكس العمل ساحران در هنگام مواجهه با اين معجزه بپردازد.
پس از حذف و اضافه جزئيات قصه هاى قرآن اين گونه مى توان برداشت كرد كه قرآن در بيان و نقل قصه ها اغلب از ذكر جزئيات خوددارى و سكوت مى كند. ((اما اين سكوت و امساك قرآن هماره نيست ، در برخى داستانها گاه به جزئى ترين مساءله پرداخته و متقابلا بسيارى از نكته هاى مهم داستان را ظاهرا واگذاشته است . در داستان بلقيس و سليمان در سوره نمل هنگامى كه بلقيس به قصر سليمان مى آيد و گمان مى برد كه پيش روى تخت سليمان ، آب نماى عميقى ساخته اند (در حالى كه آن را از بلور ساخته بودند)، قرآن يادآور مى شود كه بلقيس دامنش را بالا زد تا از آب بگذرد: ((چون بلقيس آن را ديد، پنداشت كه آبى عميق است و ساقهايش ‍ را بالا زد. سليمان گفت : اين صحنه ساده اى است كه از آبگينه ها برآورده اند)).... خلاصه آنكه كميت چنان چون هر چيز ديگر در داستان پردازى قرآن ، تابعى از متغير مقصود و هدف است )) و اين ويژگى قصه هاى قرآن است .
زنده شمردن چهره هاى داستان
قرآن گاه با مخاطب قرار دادن ، چهره هاى داستان را زنده مى شمارد، گويى خود در برابر قرآن ايستاده اند و قرآن نعمتهايش را كه به آنان ارزانى داشته است برمى شمارد، در حالى كه اثرى از آنان جز سرگذشت و قصه شان باقى نمانده است . هدف اين است كه يهوديان زمان پيامبر را هشدار دهد كه شما چون آنان هستيد و سرنوشتتان از يكديگر جدا نيست و همان راهى را پيش ‍ گرفته ايد كه قوم بنى اسرائيل در زمان موسى (ع ) پيمودند و گرفتار عذاب الهى شدند. به همين دليل قرآن به جاى ضمير مفعولى ((هم )) ضمير ((كم )) را به كار برده است :
((و اذ نجيناكم من ال فرعون يسومونكم سوء الى بد شدند، آنگاه توبه كردند و ايمان آوردند، بدانند كه پروردگار تو پس از توبه ، آمرزنده و مهربان است .
نكته قابل توجه اينكه در آيات قبل از اين جملات ، از غضب موسى (ع ) در هنگام مواجه شدن با گوساله پرستى قومش سخن به ميان آمده است و اين آيات (جملات معترضه ) به آتش غضب پروردگار در جهان آخرت كه گوساله پرستان را دربر مى گيرد، پرداخته و در آيات بعد از اين جملات به فرو نشستن غضب موسى اشاره كرده است و اين نشانگر ارتباط جملات معترضه با مضمون و محتواى داستان است .
2. اگر همين داستان را دنبال كنيم ، بار ديگر به جمله معترضه اى كه در حكم اطلاعيه و اعلاميه اى در بين داستان است ، بر مى خوريم . اما ((پيش از آنكه قرآن به صحنه ديگرى از صحنه هاى داستان موسى بپردازد، در كنار اين اعلاميه مى ايستد و خداوند به پيامبر امى (ص ) خطاب مى كند و به او فرمان مى دهد كه همه مردم را به دين تازه بخواند تا وعده خدا تحقق پذيرد و ابلاغيه قديم الهى تصديق شود:
((قل يا ايها الناس انى رسول الله اليكم جميعا الذى له ملك السموات و الارض لا اله الا هو يحيى و يميت فامنوا الله و رسوله النبى

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۱:۴۳ ] [ مشاوره مديريت ]

قصه گويي براي بچه ها


بچه ها و داستان


قرن ها از داستان و تمثيل براي رساندن پيام استفاده شده است.
كتاب هاي مذهبي پر از تمثيلات ، استعاره ها و قصه ها هستند. مي توان به استعارات ذن بوديسم و حكايت هايي كه در كتاب مقدس است اشاره كرد.همه آنها تعاليم را به صورت  غير مستقيم  انتقال مي دهند يا مفاهيم پيچيده را به گونه اي ملموس بيان مي كنند.
مردان و زنان خردمند در روستاها قرن ها از تمثيل و داستان استفاده كرده اند تا به سئوالي پاسخ كويند يا موضوع پيچيده اي را توضيح دهند.
اين بخشي از فر هنگ شفاهي بود و آنها با داستان گفتن خرد و حكمت خود را در اختيار ديگران مي گذاشتندو از نسلي به نسل ديگر منتقل مي شد.قصه گفتن فوائد زيادي دارد  از جمله ممارست كودكان در مهارت هايي نظير گوش دادن ، تجسم ،تصور و خيال پردازي است . وقتي شما داستاني را به جاي خواندن از روي كتاب ،براي آنها تعريف مي كنيد،آزاد هستيد كه از تخيل خود استفاده كنيد و بعضي كلمات را كه حس مي كنيد براي كودك مناسب تر است در آن بگنجانيد.
اين حالت خود جوشي ،داستان را براي شنونده چيزي منحصر به فرد مي كند.


تناسب با سن مخاطب
كودكان 2 ساله خيلي زود به شنيدن داستان هايا شعر هاي كودكانه علاقه نشان مي دهند. داستان هاي مخصوص كودكان نو پا نبايد طولاني يا پيچيده باشد. ممكن است داستان تنها بازتاب كارهاي روزانه ،مثل تهيه غذا يا غذا پختن ،باشد. وقتي كودكان بزرگتر مي شوند مي توانيد داستان هايي با  حوادث و شخصيت هاي بيشتي برايشان بگوييد مثلا 3 ساله ها اغلب از شنيدن داستان هاي واقعي از كودكي خود و يا بقيه اعضا خانواده خوششان مي ايد.. تا سن 7 سال   براي بچه ها مي توان قصه هايي به روش هاي ريتميك و آهنگين بگوئيدكه در آنها كلمات كليدي تكرار شود .


تكرار و شباهت
بچه ها بر خلاف بزرگسالان عاشق شنيدن  چند باره داستان هايي هستند  كه دوست دارند.
.يونگ معتقد  بود كه همه شخصيت هادر افسانه ها عاصر نمادين شده در هر فرد هستند . مثلا شاهزاده  كه مي كوشد شاهزاده خانم را نجات دهد وبا او ازدواج كند تمثيلي  است از روح و جسم  براي اتحاد  دوباره و يكي شدن


خشونت در افسانه ها
بسياري از والدين نگران ميزان خشونت در افسانه ها هستنداكثر مردم نسخه اصلي افسانه ها را نمي خوانند، بلكه بر نسخه هاي سطحي يا فيلم هاي كارتوني(پويا نمايي)آنها تكيه مي كنندنسخه هاي هاليوودي افسانه ها به وسيله گروهي از افراد مستعد اما كم اطلاع از روانشناسي كودك يا تعليم و تربيت ، توليد مي شوند .تعجبي ندارد كه بچه ها بعد  از ديدن اين فيلم ها مي ترسند يا دچار كابوس  مي شوند.
بهترين توصيه اين است كه شايد داستاني بگوئيد كه خودتان از آن لذت مي بريد . از گفتن داستان هايي كه خيلي خشن يا  نا مناسب  ميابيد بپرهيزيد .


مزاياي قصه گوئي، براي خود والدين
هنر داستان گفتن نيازمند آن است كه خودتان افسانه هاي زيادي بخوانيد  وبا اين كار كودك درون خود را نيز مي پروريد شما پي مي بريد كه  افسانه ها و داستان ها ي درمان بخش به درد خودتان نيز مي خورد .قصه گوئي فعاليت جالبي است كه پيوند  كودك  با والدين را نيز مستحكم مي كند .    بر گرفته از كتاب  قصه گويي
نويسنده:دكتر آرتور روشن  مترجمان : بهزاد يزداني – مژگان عمادي
پيوست: قصه گويي براي هر كس كه بخواهد با كودكان  ارتباط بر قرار كند ،موهبت گرانبهايي است.

منبع :

http://kodakonaghsh.blogfa.com/post-16.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۱:۴۱ ] [ مشاوره مديريت ]
قصه
قصه (story) كه جمع آن در زبان تازي قصص و اقصيص مي باشد بيان وقايعي است غالباً خيالي كه در آنها معمولاً تاكيد بر حوادث خارق العاده، بيشتر از تحول و تكوين آدمها و شخصيتها است. در قصه "محور ماجرا بر حوادث خلق الساعه استوار است.
قصه ها را حوادث به وجود مي آورند و در واقع ركن اساسي و بنيادي آن را تشكيل مي دهند، بي آنكه در گسترش بازسازي آدمهاي آن نقشي داشته باشند، به عبارت ديگر شخصيتها و قهرمانان در قصه كمتر دگوگوني مي يابند و بيشتر دستخوش حوادث و ماجراهاي گوناگون واقع مي شوند. قصه ها شكلي ساده و ابتدايي دارند و ساختار نقلي و روايتي، زبان آنها اغلب نزديك به گفتار و محاوره عامه مردم و پر از آثار اصطلاحها و لغات و ضرب المثل هاي عاميانه است." هدف اصلي در نگارش اغلب قصه هاي عاميانه، سرگرم كردن و مشغول ساختن خواننده و جلب توجه او به كارهاي خارق العاده و شگفت انگيز چهره هايي است كه نقش آفرين رويدادهاي عجيب هستند. ظهور عوامل و نيروهاي ماوراء طبيعي نظير هاتف غيبي، سروش، سيمرغ و فريادرسي قهرمانان قصه ها وجود قصرهاي مرموز، باغهاي سحرآميز، چاهها و فضاهاي تيره و تار، ديو و پري و اژدها و سحر و خسوف و كسوف و رعد و برق و تاثير اعداد سعد و نحس و جشم شور و خوابهاي گوناگون و رمل و اسطرلاب و چراغ جادو و داروي بيهوشي و نظاير آن، از عناصر اصلي و سازنده اغلب قصه هاي ايراني و كلاً قصه هايي است كه در مشرق زمين و سرزمينهايي چون هند، توسط قصه نويسان ساخته و پرداخته شده است. شخصيتهاي موجود در قصه ها، غالباً مظهر آرمانها، خوشيها و ناخوشيهاي مردمي هستند كه قصه نويس خود به عنوان سخنگوي آن مردم، در خلال رفتار و گفتار آنان، با زباني ساده و جذاب و سرگرم كننده به شرح آن احساسات و عواطف مي پردازد و خصال نيك و فضايل اخلاقي ايشان را بيان مي كند. از مشخصات اصلي قصه، مطلق گويي به سوي خوبي يا بدي و ارائه تيپهاي محبوب يا منفور، به عنوان نمونه ها و الگوهاي كلي، فرض و مبهم بودن زمان و مكان، همساني رفتار قهرمانها، اعجاب انگيزي رويدادها و كهنگي موضوعات است.
در قصه، طرح و نقشه رويدادها بر روابط علت و معلول و انسجام و وحدت كلي و تحليل ويژگيهاي ذهني و رواني و فضاي معنوي و محيط اجتماعي قهرمانان استوار نيست و از اين جهت با داستان تفاوت دارد. تعريف قصه به آثاري كه در آن ها تأكيد بر حوادث خارق العاده بيشتر از تحول و پرورش آدم ها و شخصيت هاست، قصه مي گويند. در قصه محور ماجرا بر حوادث خلق الساعه مي گردد. حوادث، قصه ها را به وجود مي آورد و در واقع ركن اساسي و بنيادي آن ها را را تشكيل مي دهد بي آنكه در گسترش و تحول قهرمانان و شخصيت هاي شرير قصه نقشي داشته باشد. به عبارت ديگر، شخصيت هاي شرير و قهرمانان ها، در قصه كمتر دگرگوني مي يابند و بيشتر دستخوش حوادث واقعي و غير واقعي و تصادفي به وجود آمده است. در بعضي از قصه ها، عملي واقعي، تعبير و تفسيري غيرواقعي به دنبال مي آورد. گاهي وقايع منطقي در قصه بر حوادث استثنايي مي چربد و قصه به واقعيت نزديك و از پيرنگي بدوي و خام برخوردار مي شود اما واقعيتي كه آشكار مي كند، در خور اعتماد نيست، در قصه، وقايع اتفاقي و تصادفي بر واقعيت ها غلبه دارد و زماني قصه صرفاً اثري خيالي است و از حقايق امور و تظاهرات زندگي فاصله مي گيرد. شگفتي آور است كه قصه هاي كهن و قديمي تر، بيشتر ناظر بر حقايق و مظاهر زندگي اند تا قصه هاي متأخرتر كه اغلب به خيال پردازي هاي نامعقول و منحط روي آورده اند و از موازين عقلي و حسي دور شده اند.
علت اين انحطاط را بايد در اوضاع و احوال جوامع گذشته و در پستي بلندي هاي تاريخ ايران جست و جو كرد . دكتر محمد جعفر محجوب در جزوه پر ارزش «مطالعه در داستان هاي عاميانه فارسي» به اين نكته اشاره مي كند كه هر چه قدمت اين نوع قصه ها كمتر مي شود استدلال موجه براي واقعي جلوه دادن وقايع قصه ها كاهش مي يابد و قصه ها، با خيال پردازي ها و اغراق گويي هاي بي حد و حصر، به انحطاط روي مي كند و از واقعيت هاي ملموس و محسوسات معقول فاصله مي گيرد و حوادث خيالي و توهمي و جادوگري در قصه ها فزوني مي يابد، بدون آنكه نويسنده قصه ها نيازي حس كند كه اين حوادث غريب و نامعقول را دست كم به نوعي توجيه كند.به همين جهت دروغ هاي شاخدار و مبالغه گويي مضحك و اعمال خارق العاده وقهرمان هاي غير عادي ومافوق طبيعي از مختصات قصه هاي جديدتر است. هدف قصه ها هدف قصه ها، به ظاهر خلق قهرمان و ايجاد كشش و بيدار كردن حس كنجكاوي و سرگرم كردن خواننده يا شنونده است و لذت بخشيدن و مشغول كردن، اما در حقيقت درونمايه و زيربناي فكري و اجتماعي قصه ها ترويج و اشاعه اصول انساني و برادري و برابري و عدالت اجتماعي است.
قهرمان ها در بند سوداي خصوصي و شخصي نيستند و اغلب درگير مبارزه با پليدي ها و بي عدالتي ها و ستمگري ها هستند و در اين مبارزه خستگي ناپذيرند و هيچ عاملي نمي تواند آن ها را از اين راه باز دارد.
البته قصه هايي هم وجود دارد با قهرمان هايي عاطل و باطل و بي هويت و با درونمايه ها و موضوع هايي نازل كه هدف جز مشغول كردن و سرگرمي خوانندگان و شنوندگان براي خود نمي شناسند. قصه هاي متأخرتر اغلب چنين خصوصيتي دارند و در آن ها همت والاي جوانمردان و دليران سستي مي گيرد و قصه ها به انحطاط كشانده مي شوند. قصه هايي هم وجود دارد كه منحط و نازل نيستند اما هدفي جز سرگرمي ندارند و از اين نوع هستند اغلب قصه هايي كه براي كودكان گفته مي شود و پايان خوش آن ها خواب خوشي براي كودكان فراهم مي آورد. مشخصات كلي قصه ها در قصه كم تر به فضا و محيط معنوي و اجتماعي و خصوصيت ذهني و رواني و دنياي تأثرات دروني شخصيت ها توجه مي شود، در حقيقت در قصه ها قهرمان وجود دارد و در داستان ها، شخصيت اصلي يا به عبارت ديگر، شخصيت تحسين انگيزي كه داراي برخي از آرمان هاي بشري است، قهرمان ناميده مي شود، اگر اين شخصيت آدمي معمولي و فاقد كيفيت قراردادي قهرماني (كيفيت هايي نظير اصيل زادگي، دلاوري، آرمان گرايي و بي نيازي از مال و منال) باشد، ضد قهرمان ناميده مي شود. غالباً اين شخصيت خنده آور، رقت انگيز، نااميد، منزوي، دست و پاچلفتي و مطرود است. از شخصيت هاي ضد قهرمان قديمي، شخصيت نيمه ديوانه و مضحك «دن كيشوت» سروانتس است و از شخصيت هاي ضد قهرمان رمان هاي قرن نوزده و بيست، مي توان از شخصيت هاي رمان هاي «يادداشت هاي زير زميني» نوشته داستايوسكي و «بيگانه» اثر آلبركامو .
گاه يك قهرمان موضوع قصه است و در محور حوادث قرار مي گيرد و گاهي چند قهرمان. اين قهرمان ها، اغلب يك بعدي هستند و تمثيلي از خدا و شيطان و خير و شر؛ از اين جهت، ضعف ها و ناتواني ها و آسيب پذيري هاي انسان هاي معمولي را ندارند.
انواع قصه در يك تقسيم بندي كلي قصه هاي گذشته را به انواع زير مي توان تقسيم بندي كرد:
1- قصه هايي در فنون و رسوم كشورداري و آيين فرمانروايي مملكت داري لشگركشي، بازرگاني، علوم رايج زمان، عدل و سيرت نيكو پادشاهان و وزيران و اميران، مانند حكايت هاي سياست نامه (سيرالملوك) ي خواجه نظام الملك توسي. 2- قصه هايي در شرح زندگي و كرامات عارفان و بزرگان ديني و مذهبي چون حكايت هاي اسرارالتوحيد. 3- قصه هايي در توضيح و شرح مفاهيم عرفاني، فلسفي و ديني به وجه تمثيلي يا نمادين (سمبليك) مانند "عقل سرخ" سهروردي و "منطق الطير" عطار. 4- قصه هايي كه جنبه هاي واقعي و تاريخي و اخلاقي آنها به هم آميخته است و بيشتر از نظر نثر و شيوه ي نويسندگي به آنها توجه مي شود؛ مانند: "مقامات حميدي" تأليف حميد الدين بلخي و گلستان سعدي. 5- قصه هايي كه جنبه تاريخي دارند و اغلب در ضمن وقايع كتاب هاي تاريخي آمده اند: مانند قصه هاي "تاريخ بيهقي" تأليف ابوالفضل محمد بيهقي. 6- قصه هايي كه از زبان حيوانات روايت مي شود و در آنها نويسنده اعمال و احساسات انسان را به حيوانات نسبت مي دهد؛ مانند: كليله و دمنه ي ابوالمعالي نصرالله منشي، در ادبيات خارجي به اين نوع قصه ها (افسانه هاي تمثيلي) فابل مي گويند. 7- قصه هايي در زمينه ي تعليم و تربيت، مانند قصه هاي "قابوس نامه" اثر عنصرالمعالي كي كاووس بن اسكندر قابوس بن وشمگير و چهار مقاله ي احمد عروضي سمرقندي. 8- قصه هايي كه براساس امثال و حكم فارسي و عربي تنظيم شده اند، مانند جامع التمثيل حبله رودي. 9- قصه هايي كه محتواي گوناگون دارند، از معرفت آفريدگار و معجزات پيامبران و كرامات اوليا و تاريخ پادشاهان و احوال شاعران و گروه هاي مختلف مردم تا شگفتي هاي درياها، شهرها و حيوانات. "جوامع الحكايات و لوامع الروايات" عوفي نمونه اي از اين كتاب هاست. 10- قصه هاي عاميانه كه حاوي سرگذشت ها و ماجراهاي شاهان، بازرگانان و مردان و زناني كم نامه است كه برحسب تصادف، با وقايعي عبرت انگيز و حكمت انگيز و حوادثي شگفت رو به رو شده اند. مانند "سمك عيار" و "هزار و يكشب".
  منبع : http://mm89.blogfa.com/

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۱:۴۰ ] [ مشاوره مديريت ]
 

قصه گوئي

قصه گويي نوعي آگاهي ارزشمند و حس احترام به زندگي در مخاطب ايجاد مي كند. قصه گويي هنر گوش سپردن (دقت شنيداري) را تقويت مي كند و چنانچه داستاني كه براي كودكان نقل مي شود ارزش شنيدن داشته باشد آنان مشتاق يادگيري كليدهايي در داستان مي شوند كه نمادها را براي آنها مي گشايند و معنا مي كنند. كودك كاملاً با شخصيت و حوادث مستقل داستان همراه مي شود و آنها را با ديگر موقعيت هاي زندگي روزمر? خود همسان مي پندارد. شنيدن قصه امكان تمرين تصويرسازي ذهني را براي كودك فراهم مي سازد. كودك با شنيدن قصه، صحنه ها، اعمال و شخصيت هاي آن را خلق مي كند. توانايي تجسم و خيال پـردازي مبناي تصور خلاق است و به نظر مي رسد اين توانايي بر رشد شناختي و اجتماعي كودك تأثيري مثبت دارد. برخي عقيده دارند كه با قصه مي توان ميزان درك شنيداري و رشد بياني كودكان با ناتواني هاي يادگيري را با استفاده از داستان افزايش داد (مر، سيسكو و اسميت، 1992).

قصه و قصه گويي براي كودكان با نيازهاي ويژه
فردي كه براي كودكاني كه معلوليت ذهني، بينايي، شنوايي، جسمي و اختلالات عاطفي و رفتاري دارند، قصه ميگويد بايد ويژگيهايي برتر از يك قصه گوي خوب را داشته باشد.
- قصه گويي براي كودكان نابينا و نيمه بينا :
قصه گويي براي اين كودكان تا حدود زيادي شبيه داستان سرايي براي كودكان بيناست اما از آنجا كه حالات چهره، حركت¬هاي بدني به شنوندگان انتقال نمي¬يابد. كيفيت صداي قصه گو و واژه هايي كه بر مي گزينند بسيار مهم است.

- قصه گويي براي كودكان داراي ناتواني هوشي :
كاركرد هوشي اين دسته از كودكان كمتر از حد متوسط است و توانايي خيالپردازي آنها كمتر از ساير كودكان است به طوري كه در فهم مفاهيم مجرد با مشكل روبرو مي شوند. آنها از داستانهاي ساده درباره حيوانات و چيزهاي شناخته شده لذت مي برند.

- قصه گويي براي كودكان داراي ناتواني يادگيري :
اين كودكان اغلب در ادراك شنيداري، فرايندهاي گفتار و تفكر ناهجاريهايي از خود نشان ميدهند. در گذشته در انتخاب قصه براي اين گروه از كودكان بر عينيت تأكيد ميشد اما جدلوچو معلم ويژه كودكان ناتوان در يادگيري به اين نكته پي برد كه وحدت عاملي پر اهميت است. وحدتي كه در يگانگي حال و هواي قصه، طرح شخصيت، هماهنگي بين تصوير و قصه يا هماهنگي بين تصوير و اجزاي آن وجود دارد (گرين، آدينه پور، 1378) بنابراين استفاده از قصه هاي مصور مفيد فايده است. همچنين مي¬توان از قصه¬هاي نيمه تمام استفاده كرد تا او ادامه داستان را حدس بزند يا حين گفتن قصه جملات را ناتمام بيان كرد و فرصت تكميل جمله را به كودك دارد.

- قصه گويي براي كودكان داراي اختلالات عاطفي ـ رفتاري :
اين كودكان معمولاً تكانشي هستند و يا اضطراب دارند و معمولاً سازگاري با موقعيت هاي تازه برايشان دشوار است از آنجا كه گستره دقت آنان بسيار محدود است لذا بايد قصه ها را براي اين دسته از كودكان آهسته تر از حد معمول بازگو كرده و خود كودك را نيز در گفتن قصه سهيم نمود.

- قصه گويي براي كودكان ناشنوا :
داستان گويي به اين دسته كودكان به فنون خاصي نياز دارد. نمايش، درك مفهوم را براي كودك ميسر مي¬سازد. همين¬طور حالات چهره و حركات بدن نيز به فهم داستان كمك مي¬كند همچنين ضروري است داستان را با آهنگ ملايم براي آنها بازگو كنند.

كاربردهاي عمومي قصه گويي
قصه گويي به عنوان يك وسيل? تعليمي مي تواند دانش آموزان را به كشف معناي منحصر به فرد بودن خود ترغيب كند و توانايي آنها را براي برقراري ارتباط واقعي بين افكار و احساس ها افزايش دهد (عزت نفس و خودپنداره). مهارت هاي كلامي مي تواند توانايي دانش آموزان را براي حل و فصل تعارض بين فرد بــه صورت آرام وتوأم با بحث و گفت وگو افزون سازد (تعاملات بين فردي). بيان داستان و نيز گـــوش دادن به آن، دانش آموزان را به بهره گيري از تخيلاتشان تشويق مي كنند (تجسم و تصويرسازي ذهني). اين تخيل قوي مـي تواند اعتماد به نفس و انـگيزش شخصي را در دانش آموزان افــزايش دهد زيــرا آنان خود را براي نيل به اميال و آرزوهــايشان شايسته و توانا تصور مي كنند (زيپس، 2007).

قصه ها مي توانند از نظر تربيت اجتماعي، عاطفي و اخلاقي مؤثر واقع شوند و بسياري از مقررات و هنجارهاي اجتماعي و دستورالعمل¬هاي زندگي را منتقل نمايند. چگونگي رو به رو شدن با مشكل ها، حل آنها و بسياري از الگوهاي رفتاري در گروهها و طبقه هاي مختلف سني و اجتماعي در داستان¬ها بيان مي شود (آشتياني، 1371).
كاربردهاي درماني قصه
تبريزي (1374) در مقاله خود تحت عنوان «داستان گويي براي شناخت و درمان كودكان» اين نكته را مطرح كرده كه از داستان هاي نيمه تمام مي¬توان براي تشخيص مشكلات و پيچيدگي¬هاي ذهني و عاطفي كودكان استفاده كرد.
داستان هــا با فراهم نمودن مواد و منابعي براي استنتاج معنا، درك و بينش كمك بزرگي به فــرايند درمان و در واقع، چــارچوبي براي تغيير شكل فراهم مي كنند. همان گونه كه رابرتز عنوان مي كند؛ داستان¬ها مي توانند منبع تمركز و اتصال براي درمان باشند. آنها راهي براي نام نهادن بر تجربه هــاي افراد فراهم مي كنند. داستان هــا پل ارتباطي بين جمعيت باليني و غيرباليني به شمار مي روند زيرا در آنها اغلب مسائل خودمان تشخيص داده مي شود.
علاوه بر اين، استفاده از داستان ها مستلزم بكارگيري الگوي ويژه اي نمي باشد و صرف نظر از ساختار نظري درمانگر، مي¬توانند كاملاً مورد استفاده قرار گيرند. بيان داستان لزوماً يك رويداد كلامي نيست و داستان ها ممكن است بدون استفاده از واژه ها نيز دوباره گويي شوند.
لذا اين امكان وجود دارد كه خود داستان در بازي درماني، هنر درماني، نقش گزاري رواني و درشد تا ذهنيت مخاطب با اصل داستان نزديك شود مثال:موقع باز شدن در يا بسته شدنش صداي ناهنجاري ايجاد شود كه نشان دهنده حجيم بودن يا پوسيده بودن كهنه بودن يا سنگيني و اهني بودن در است
در قصه گوئي از انتظار هم استفاده ميكنيم تا مخاطب بيشتر تحت تاثير قرار گيردمثال:زنگ بزنيم و بعد از چند دقيقه ادامه داستان
انواع تصوير :
در رابطه با مكان زمان پوشش شخصيت اب و هوا وضعيت نوز حس دروني شخصيت و..... اگر تصوير ندهيم مخاطب با ما همراه نخواهد شد
نحوه بيان كلمات و اكسان گذاري خيلي مهم است چون خيلي تاثير دارد
مثال 1 دور تا 2 دور قلعه كه وقتي 1 و 2 را كشيده و طولاني گويش ميكنيم بزرگي و عظمت محيط را بيان ميكند
يا در بيان كوه و كاه كه كوه بايد كشيده و كاه كوتاه بيان شود
تاكيد روي كلمات هم موثر است پسر اون ليوان اب را بياور كه اگر روي پسر تاكيد شود يعني فقط در جمع مخاطب اوست اگر روي ليوان ...روي اون ...روي اب...يعني چيزهاي ديگر هم هست يعني با اكسان گذاري برداشت هاي مخاطب عوض ميشودند

امرانه التماسي سئوالي تعجبي دستوري اداري پرخاشگرانه
ريتم و اهنگ و سرعت جمله بايد همخوان باشد با ريتم و اهنگ و سرعت اتفاقي كه بايد بيافتد

دومين روش قصه گوئي:قصه گوي به روش تقليد صدا
در اين روش مخاطب شخصيتهاي مختلف را حس ميكند.مثلا هدهد=صداي زنانه
خرس=صداي بم مردانه
اگر زن هستيم و ميخواهيم جاي شخصيت مرد حر ف بزنيم بايد فقط از جانب او حرف بزنيم مثلا خرس گفت....يعني با تعيير اهنگ به صداي مردانه برسيم چون هيچوقت زن نميتواند صداي بم رل به خوبي اجرا كند و بر عكس
در موقع قصه گوئي چيزي مزاحم نباشد مثلا خودكاري در دست حكم يك مزاحم است.دستها را قفل نكنيم چون ابزار خوبي براي قصه گوئي هستند همچنين حجم صدا را متناسب با وضعيت تغيير دهيم يعني پرسپكتيو را در صدا رعايت كنيم.

سومين روش قصه كوئي:قصه گوئي به روش بازي در بازي
برشت از تئاتر كودكان و مشرق زمين تئاتر فاصله را ابداع كرد.تئا تر فاصله برگرفته از بازي خود بچه ها (خاله بازي دكتر بازي و...) است.
در قصه گوئي به روش بازي در بازي قصه گو به جاي تمام شخصيتهاي قصه بازي ميكند و اين تفاوتها حتما بايد با يك شي مشخص شود مثلا گرفتن خط كش در نقش معلم و بردن ان در پشت در نقش شاگرد

زبان اشاره يكي از مهمترين زبانها در كل جهان ميباشد مثلا ابرو انداختن مادر به بچه:يعني اين كار را نكن يا اين كار بد است

چهارمين روش قصه گوئي: قصه گوئي بوسيله ماسك
قصه گو ماسك هاي متنوع را جاي شخصيتهاي قصه اش ميگذارد بر روي صورت خود و به جاي انها صحبت ميكند

پنجمين روش قصه گوئي: قصه گوئي به روش استفاده از نقاشي و تصوير
تا حدودي شبيه نقالي و شاهنامه خواني ميباشد اما نه به طور كامل
قصه گو با استفاده از نقاشيهاي كوچك مصور يا اسلايد و عكس شروع به گفتن قصه ميكند و مخاطب نيز علاقمند است كه بداند موضوع اين نقاشيها و تصاوير چيست
در نقالي ميتوان چند قصه را جدا از هم تعريف كرد اما در قصه گوئي يك قصه را با تصاوير مختلف ميگوييم

ششمين روش قصه گوئي :قصه گوئي با استفاده از موسيقي
از زمانهاي قديم موسيقي در ايران باستان نقش مهمي ايفا ميكرده است در كشورهاي ديگر از ويلون چنگ حتي در تگزاس با ماندولين و گيتار قصه ميگويند

قصه گوئي به وسيله نمايش و موسيقي= اپرا
قصه گوئي به وسيله عروسك و موسيقي= مبارك (همون عروسك سياه كه عيدا مياد)

اهنگ هاي غمناك براي صحنه هاي محزون اور و يا شادي اور براي صحنه هاي شاد يا پر هيجان براي صحنه هاي سرعتي همه به دريافت پيام و القا حس كمك ميكنند

هفتمين روش قصه گوئي: قصه گوئي با عروسك
عروسكهاي انگشتي يا عروسكهاي دستي (مثل سنجد)قصه گو با كمك گرفتن از عروسك شروع به قصه گفتن ميكند. گاهي فقط عروسك را به مخاطب نشان ميدهد و گاهي ميتواند قصه را با كمك گرفتن از عروسك بازي كند اما نياز نيست تمام مدت از عروسك بازي بگيرد

هشتمين روش قصه گوئي:قصه گوئي با نور تصوير صدا
نور كم= اندوه
نور زياد= شادي
عكس يا اسلايد

صداي هم زمان با قصه= افكت
قصه گو با كمك افكت هاي متفاوت به قصه گويي ميپردازد با استفاده از عكس اسلايد و نور متناسب و صداهاي مناسب با قصه شروع به قصه گفتن ميكند اين روش بسيار بر روي مخاطب تاثير ميگذارد مثلا قطعه فيلمي يا عكسهاي را ميتوان ابتدا نمايش داد سپس قصه را گفت سا ميتوان همزمان با قصه عكسهي مربوطه به هر پلان را نشان داد همينطور در مورد نور و صدا
اخرين روش قصه گويي كه جزو ان 8 روش نيست اما اثر خاصي بر روي مخاطب ميگذارد
قصه گويي خلاق
در اين روش قصه گو بچه ها را با سئوالات متفاوت در حين قصه گويي به داخل فضاي قصه مياوردو گاهي از انان كمك ميخواهد. اين روش براي تعداد زياد مخاطب بسيار مناسب است زيرا مخاطب كاملا حواس خود را به قصه گو ميدهد زيرا خود را در قصه دخيل ميداند و هر لحظه منتظر ا ست قصه گو از او سئوالي بپرسد

منبع :

http://www.ninisite.com/discussion/thread.asp?threadID=74339&postID=3478618#3478618


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۱:۳۸ ] [ مشاوره مديريت ]
صراحت در بيان

يكي از روش هاي تبليغي معصومان(ع) اين بود كه اهداف، برنامه ها و باورهاي خود را روشن و بدون ابهام بيان مي كردند، و با گوشه و كنايه با مردم حرف نمي زدند تا حجّت بر ايشان تمام شود:

«لِّيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَن بَيِّنَةٍ وَيَحْيَي مَنْ حَيَّ عَن بَيِّنَةٍ.»[1]

اساساً معصومان(ع) برگزيدگان خداوند متعال و پيام آور اويند؛ ازاين رو موظف اند پيام حضرت حق را بدون كم و كاست به مردم برسانند. يكي از معاني «بيان مبين» كه در قرآن كريم مكرّر در وصف پيام انبياء آمده همين است؛ يعني روشن و آشكار پيام را منتقل مي كردند.

حضرت ابراهيم(ع) با صراحت در برابر مشركان اعتقاد خويش نسبت به خداوند متعال را اعلام كرد:

«قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِن كُنتُمْ فِي شَكٍّ مِّن دِينِي فَلاَ أَعْبُدُ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ وَلَـكِنْ أَعْبُدُ اللّهَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُمْ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ.»[2]

هم چنين حضرت نوح(ع) به مخالفان خود اعلام كرد:

«إِنِّي أُشْهِدُ اللّهِ وَاشْهَدُواْ أَنِّي بَرِيءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ.»[3]

پيامبر(ص) از روز نخست بعثت ديدگاه خود را در باره وحدانيت و ربوبيت حضرت حق اعلام فرمود و بت پرستي را كاري غير عقلاني شمرد، و به تدريج برنامه هاي اجتماعي و اخلاقي را بيان كرد:

«قُلْ هَـذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَي اللّهِ عَلَي بَصِيرَةٍ.»[4]

5. فصاحت و بلاغت[5]

يكي از ويژگي هايي كه معصومان(ع) از آن برخوردار بودند و در جذب مردم بسيار مؤثربوده، فصاحت و بلاغت آنان است.

علي(ع) در اين باره مي فرمايد:

«اِنّا لاُمَراءُ الكلامِ و فينا تنشَّبَت عُروقُهُ و عَلينا تَهَدَّلَت غُصُونُهُ.»[6]

پيامبر اكرم(ص) در نزد قوم عرب، به خاطر فصاحت و بلاغت و رسايي زبان، بسيار مورد توجه بود. عربي كه در فصاحت و بلاغت توانايي قابل توجه داشت در برابر سخن شيوا و رساي پيامبر(ص) توان ايستادگي نداشت و لذا سران شرك از هم نشيني افراد، مخصوصاً جوانان با حضرت(ص) جلوگيري مي كردند.

خداوند متعال نه تنها زبان قرآن را به بلاغت وصف مي كند؛ پيامبر(ص) را نيز به آن توصيه مي نمايد:

«وَ عِظْهُمْ وَقُل لَّهُمْ فِي أَنفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِيغًا.»[7]

«فَإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلاَغُ الْمُبِينُ.»[8]

امام حسن(ع) از دايي خود «هند بن ابي هاله» در توصيف پيامبر(ص) چنين نقل كرده است:

«يفتتحُ الكلامَ و يختمه بأشداقه، يتكلم بجوامع فصلاً لافضول فيه و لاتقصير»[9]

موسي بن محمد تميمي از پدرش چنين نقل مي كند: نزد پيامبر(ص) بوديم. اصحاب گفتند: ما فصيح تر از تو نديديم. چه چيز تو را چنين فصاحتي داده است؟ پيامبر(ص) فرمودند:

«و ما يمنعي من ذلك و بلساني نزل القران بلسان عربي مبين»[10]

درباره بلاغت علي(ع) سخن شناسان و اديبان برجسته عرب، سخنان بلندي دارند كه به برخي از آن ها اشاره مي كنيم.

عبدالحميد كاتب، اديب برجسته سده دوّم كه او را به سبب مهارتش در كتابت، آغازگر فنّ كتابت در زبان عربي شمرده اند، همه هنر خويش را وامدار علي(ع) مي داند و مي گويد: هفتاد خطبه از خطبه هاي آن مرد اصلع[11][علي(ع)] را از بركردم و همان ها بود كه چونان چشمه اي جوشان در ذهن من پياپي جوشيد و جوشيد.

ابن نباته از خطيبان زبان آور و اديبان سخندان سده چهارم، همه مايه هاي ادبي خويش را وامدار علي(ع) مي داند و مي نويسد: گنجينه هايي از خطابه از بركردم كه هرچه از آن برمي دارم و هزينه مي كنم، بيشتر مي شود و انبوه تر مي گردد. آن گنجينه ها چيزي نيست جز صد فصل از سخنان و مواعظ امام علي(ع).[12]

سبط بن جوزي خطيب خوش بيان در باره سخنان علي(ع) مي نويسد: سخنان علي همه سرشار از فروغ و شكوه است و ميزان معرفت و حكمت است. سخناني است كه خداوند چنان آن ها را از شكوه و والايي لبريز ساخته است كه هركس بشنود و بخواند، شكوه و هيبت آن ها او را فرا مي گيرد. خداوند در سخنان او حلاوت و ملاحت، شيريني و شوري، تازگي و طراوت و شيوايي و فصاحت را به هم آميخته است. واژه اي در آن ها زياده و گزاف نيست و هيچ حجتي را با آن ها ياراي برابري نيست.[13]

سيد رضي(ره) در ديباچه نهج البلاغه مي نويسد: اين كتاب را نهج البلاغه ناميدم، زيرا درهاي بلاغت و راه هاي سخنوري را براي خواننده مي گشايد.

اين خصلت اختصاص به اميرمؤمنان(ع) ندارد، بلكه ديگر معصومان(ع) نيز از اين موهبت الهي برخوردار بودند.

عالمان و مبلّغان معاصر، بايد در اين ويژگي معصومان(ع) نيك بنگرند و آسيب هاي موجود در اين جهت را با الگوگيري از ايشان اصلاح كنند.[14]

 

[1]. انفال(8)، 42. هر كه هلاك شود، با دليلي روشن هلاك گردد، و هر كه حيات مي يابد، با دليلي آشكار حيات يابد.

[2]. يونس(10)، 104. بگو: اي مردم! اگر در پايداري من بر آيين خودم ترديد داريد (و اميد بسته ايد كه از آن دست بردارم)بدانيد كه من كساني را كه شما آن ها را به جاي خدا مي پرستيد نمي پرستم، بلكه فقط خدايي را مي پرستم كه جان هاي تان را مي ستاند و به من فرمان داده شده است كه در زمره مؤمنان باشم.

[3]. هود(11)، 54؛ من خدا را گواه مي گيرم و شما نيز گواه باشيد كه من بري هستم از آن چه شما آن را شريك او مي پنداريد.

[4]. يوسف(12)، 108؛ بگو: اين است راه من كه از روي بصيرت، مردم را به خداي يكتا فرا مي خوانم.

[5]. فصاحت و بلاغت به معناي رسا، شيوا، و روان بودن سخن و نوشته است و از بنيادي ترين كارهايي كه سخن را رسا و شيوا مي كند، مطابقت آن با مقتضاي حال است. موضوع دانش معاني و بيان نيز همين است و گوياترين و كوتاه ترين تعريف آن اين مصراعِ مَثََل شده حافظ است: «هر سخن جايي و هر نكته مكاني دارد.»

مقتضاي حال يعني آن چه متناسب با موقعيت است. «حال» در اين جا واژه اي دامنه دار است و مصاديق بسيار دارد. هم حالت ها و ويژگي هاي گوناگون رواني، عاطفي، عقلي و علمي شنونده و خواننده را در برمي گيرد، هم ويژگي هاي گوناگون موضوع، محتوا و پيام سخن را و هم ويژگي هاي گوناگون زماني، مكاني، فرهنگي، سبكي و ... را كه به گونه اي با گوينده و شنونده و موضوع پيوند دارند. پيدا است كه هر يك از اين ويژگي ها گونه و شيوه اي درخور از سخن مي طلبد و همه بلاغت در دانستن و به كار بستن همين يك نكته است. سخنور بليغ كسي است كه همه اين حال ها را پاس دارد؛ موضوع، سبك، ساختار، واژه ها، آهنگ، موسيقي، شيوه هاي بياني و بديعي سخن خويش را با آن حال ها هماهنگ سازد و هرجا آن گونه كه حال مي طلبد، سخن بگويد. با كودكان، زبان كودكي برگشايد و با دانا، زبان دانايي و با دوست، زبان دوستي؛ چون با منكر و بدگمان سخن گويد، شيوه تأكيد پيش گيرد؛ اگر كند ذهنِ ديرياب، مخاطب او شد، به شيوه اطناب روي آورد؛ چون موضوع سخنش بلند و ارجمند باشد، سبك و ساختار سخن را والايي و زيبايي دهد؛ آن جا كه جاي خشم و خروش است، از واژه ها و ساخت هاي كوبنده و توفنده ياري گيرد؛ E F آن جا كه جاي مهر و مدارا است، لحن و آهنگ سخن را نرم و هموار سازد و... (ر.ك: دانشنامه امام علي(ع)، ج11، ص13)

امام صادق(ع) ويژگي هاي سخن بليغ را چنين بيان فرمود:

«ثلاثة فيهن البلاغه: التقريب من معني البغية، والتبعد من حشو الكلام و الدلالة بالقليل علي الكثير؛ بلاغت در سه چيز يافت مي شود: نزديك شدن به معناي مطلوب، دوري جستن از زوايد كلام، انتقال مطالب فراوان با سخناني كوتاه. (بحارالانوار، ج75، ص229)

و در روايتي ديگر در پاسخ اين سؤال كه بلاغت چيست؟ فرمود:

«من عرف شيئا قلّ كلامه فيه و انما سمي البليغ لانه يبلغ حاجته باهون سعيه.»؛ كسي كه چيزي را شناخت، سخنش در باره آن كاهش مي يابد. بليغ نيز بدين جهت چنين نام گرفته است، كه با اندك تلاشي به مقصود خود نائل مي آيد. (بحارالانوار، ج75، ص241)

[6]. غررالحكم، ج2، ص336. ما [اهل بيت] اميران سخن هستيم و ريشه هاي آن به ما پيوسته است و شاخه هاي آن به ما آويخته است

[7]. نساء(4)، 63؛ و آن ها را اندرز ده و با بياني رسا، نتايج اعمال شان را به آن ها گوشزد نما.

[8]. نحل(16)، 82؛ (با اين همه) اگر روي برتابند، (نگران مباش) تو فقط وظيفه ابلاغ آشكار داري. آيات متعدد ديگري به اين مضمون آمده است. ر.ك: يس(36)، 17؛ نحل(16)، 35؛ تغابن(64)، 12.

[9]. به هنگام سخن گفتن، از آغاز تا پايان به آرامي سخن مي گفت. سخن او كوتاه و جامع بود نه بيهوده شاخ و برگ داشت و نه كوتاه و ناوافي به مقصود. (معاني الاخبار، شيخ صدوق، ص81).

[10]. بحارالانوار، ج7، ص157؛ چه چيز مرا مانع از اين امر مي شود (اين مسأله عجيبي نيست) در حالي كه قرآن كه كلام واضح عربي است از طريق زبان من نازل شده است.

[11]. «اصلع» كسي است كه جلوي سر او مو ندارد و گويا امام(ع) اين گونه بوده است.

[12]. دانش نامه امام علي(ع)، ج11، ص18.

[13]. همان، ج11، ص20.

[14]. مؤلف گرامي كتاب دين گريزي چرا؟ دين گرايي چسان؟ مطالب جالبي را در اين باره يادآوري كرده است. وي مي نويسد: روان گويي مورد غفلت آموزش گران ديني است. ميان اين قشر كم نيستند كساني كه نه تنها به رواني سخن نمي گويند، بلكه مطالب ساده را نيز پيچ مي دهند. از طرفي، با توجه به اين كه آموزه هاي ديني با مطالب پيچيده، انتزاعي، فلسفي و ماوراي طبيعي مرتبط است، اگر گوينده مهارت ويژه روان گويي نداشته باشد و براي اين هدف دقت كافي نداشته باشد، مخاطب را ملول و پريشان مي سازد. آموزگار دين موظف است كه به فهم مخاطبان توجه تام داشته باشد. چنان كه حضرت موسي(ع) از خدا چنين مي طلبد: «وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي ـ يَفْقَهُوا قَوْلِي »(طه، 27-28) اگر خود نيز از توانايي كافي برخوردار نيست، از ديگري مدد بجويد تا مطمئن شود كه مخاطب سخن وي را نيكو دريافته است. چنان كه حضرت موسي(ع) چنين كرد: « وَ أَخِي هَارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي لِسَانًا فَأَرْسِلْهُ مَعِيَ »( قصص، 34).     E
F آموزش ديني بايد هم چون قرآن آشكار، بينات و هدايت كننده باشد. در جايي كه هم زبان قرآن و هم لسان نخستين معلم آن روان است، جايي بسي شگفتي است، اگر زبان آموزش گران آن پر از ابهام باشد.

منظور از ساده گويي سست گويي نيست. قرآن كه سرشار از آموزه هاي حكمت آميز است مطالب خود را روان بيان مي كند. آموزگار ديني نيز در عين اجتناب از سست گويي، بايد آسان و حكيمانه سخن براند. (ر.ك: دين گريزي چرا؟ دين گرايي چسان؟، صص127-128)

منبع :

http://www.noor-ido.ir/Portal/Cultcure/Persian/CategoryID/12979/CaseID/88443/71243.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۱:۳۷ ] [ مشاوره مديريت ]
چگونه حرف تاثير گذار بزنيم ؟


تو بايد چشمات به ديدن عادت كنه و با يك نگاه بفهمي كه طرف مقابلت از چه دسته آدماييه ..تا بتوني روش نفوذ ايجاد كني..شايد خيلي ناراحت كننده باشه كه بدونيم ما در طول روز تحت نفوذ ديگرون هستيم..معمولا اطرافيان جذاب و با نفوذ ما با نگاه ها حركات و القائات خودشون روي ما خواسته يا نا خواسته نفوذ دارن...و ما از اونها به شدت تاثير ميگيريم...ما براي ايجاد نفوذ در افراد اول بايد ايجاد صميميت كنيم...شايد بين دوستان و اطرافيانتون باشن كسايي كه به محض وارد شدن توي يه جمع توي دل همه ميشينن و گل سر سبد جمع ميشن...يا اينكه بعد از مدتي رييس اون جمع ميشن و شايد حتي با اينكه سن كمي نسبت به بقيه دارن ولي همه از اون حرف شنوي دارن...

اين جور آدما خواسته يا ناخواسته راهه ايجاد صميميت رو بلد هستن....حالا ما ميخوايي با هم راههاي ايجاد نفوذ صميميت و تاثير گذاري و با هم ياد بگيريم....

صميميت در دو مرحله قابل پيگيريه...1- صميميت در شروع ارتباط 2- صميميت بعد از شروع ارتباط

"صميميت در شروع ارتباط"

1-سلام و دست دادن:اولين وسيله نفوذ و ارتباط است ..تن صداي شما لحن و طنين صدايتان و روح و جان بيانتان همه چيز رو تعيين ميكند..با صداي بلند سلام كنيد .دست بدهيد .دست مخاطب خود را به گرمي بفشاريد .هم در دست دادن پيشقدم باشيد و هم در رها كردن دست آخرين نفري باشيد كه دستتان را ميكشيد...

2-تبسم ونگاه كردن:با تبسم ميتونيد سخت ترين دلها رو نرم كنيد.ميتونين توي دل يه سنگ هم جا باز كنيد..هميشه نگاهي متبسمانه داشته باشيد..حتي صحبتهاي جدي خودتون را با تبسم بگوئيد..

3-جذابيت: در ابتداي بر خورد با آدما جذابيت يكي از مهمتريت اصوله ولي چگونه جذاب باشيم؟؟؟

"چگونه جذاب باشيم"

1-ظاهري آراسته داشته باشيد.

2-بيشتر سكوت كنيد.

3-نرم ملايم سخن بگوئيد.

4-فرد محترمي باشيد.

5-قاطعيت داشته باشيد.

6-زياد شوخي نكنيد اما فراوان تبسم كنيد.

7-اميال و غرائز خود را كنترل كنيد.

حالا ما در اول ارتباطمون بوديم و اين مسائل رو رعايت كرديم و كمي هم ايجاد صميميت كرديم..حالا بايد ما تنه درخت صميميت و رشد بدهيم و تقويتش كنيم.....

"صميميت بعد از شروع ارتباط"

1- از ته قلب مخاطب خودتون رو دوست داشته باشيد.

2-كشف تاريخ تولد يه نفر عامل مهميه براي تداوم صميميت(مخصوصا در خانومها)

3-هديه بمب صميميت است..اگه بدوني هديه چه تاثيري ميتونه تو دلا داشته باشه...

4-استفاده از نام طرف مقابل..اين اسم ميتونه نامي باشه كه طرفتون بهش علاقه داره و خوشحال ميشه كه به اون نام صداش كنيد..

5-همدردي ..كسي كه شما باهاش همدردي ميكنيد اول نياز داره كه تو يه گوش خوب باشي..و بعد باهاش حرف بزني...

6-كشف و رفع نياز ديگران..شايد اين نياز مالي روحي عاطفي باشه .بايد كشف كني كه نيازش چيه...

بعد از اينكه ما ايجاد صميميت كرديم بايد نفوذ روي طرف مقابل ايجاد كنيم....چرا ما بايد نفوذ ايجاد كنيم؟؟آيا اين خودخواهيه؟؟اگه طرغف مقابل احساس كنه كه تحت نفوذ ما هست چي؟؟


چگونه حرف بزنيم تا حرف هاي ما تاثير گذار باشه..چطور با صحبت هامون ايجاد صميميت كنيم..هدف ما از ياد گيري فن "گفتار" براي مسلط بودن جالب بودن توانا بودن جذب و متقاعد كردن مخاطب هست...


هدف ما از داشتن بياني قاطع و روشن چيه؟؟


كسب اعتماد به نفس :بايد جرات كنيم و حرف بزنيم..اما به موقع .حتي اگر احساس كنيم كه نمي توانيم ماهرانه از عهده آن بر بياييم ..و از آنجايي كه ""انديشه خاستگاه عمل را به وجود مي آورد""بايد از امروز اين عبارت را با عزم راسخ و قاطع چندين بار در روز تكرار كنيد"من جرات حرف زدن خواهم داشت"
يادگيري اينكه به روشني و با دقت سخن بگوييم:كسي كه بتواند به آساني افكارش را بيان كند در قدم نخست احساس برتري ميكند..اما نفوذ مستقيم كلام بوضوح و دقتش بستگي داره..فقط جرات حرف زدن داشتن كافي نيست بلكه بايد بتونيم منظور خودمون و به درستي بفهمونيم..توي بسياري برخوردهاي كوچك روزمره صراحت و روشني كلام ما مانع از بروز گرفتاري و كدورت ميشه..پس از امروز تصميم بگير كه شيوه بيان خودت و به كمال مطلوب برسون...


ياد بگيريم كه چگونه در بحث و مجادله مقاوم و مسلط باشيم:برخورداري از شهامت صراحت و دقت در مشاجره ها و مباحث (البته بي آنكه اجازه بديم تسليم يا مشوش بشيم)چاشني زندگي روزمره ماست...من انسان هاي شريف و آبرومندي ميشناسم و ديدم كه بدرستي از محق بودن خودشون اطمينان دارن اما فقط به علت آگاهي از ضعف بيانشون به جاي اينكه واكنشي نشون بدن منفعلانه اجازه ميدن كه مغلوب واقع بشن...اين جور احساس ضعف گاهي ميتونه به عصبانيت و خشم منجر بشه....
يادگيري اينكه چطور مخاطبان و جذب كنيم و تاثير خوب بذاريم:افراد خوش برخورد و شيرين سخن پيوسته به محبوبيت و بويژه جذابيت خود اضافه ميكنن..ثمره داشتن بياني گيرا و جذاب همچنين هنر يافتن واژه هاي دلپذير و مناسب توافق و توجهيه كه توي قدم اول به دوستي و همدلي مي انجامه...حتي بدترين نقطه ضعفهاي جسمي كسايي كه با جذابيت صحبت ميكنند پوشيده مي شه...و هر قدر فردي نا خوشايند باشد فقط به كمك نيروي جاذبه بيان و با پرورش صدا تلفظ واژها و ذهن خود ميتونه مورد پسند توجه و ستايش قرار بگيره....


نفوذ در ديگران:توانايي نفوذ در فكر و وضعيت روحي اطرافيان بسيار مطلوبه...انسانهاي مشوش عصبي نا آرام و مضطرب در صورتي كه به همان شيوه هميشي مورد خطاب صورت گيرند واكنش نشون ميدن...آرامش بخشيدن به عده اي و به انديشيدن واداشتن عده اي ديگه (با عبارت هاي گويا و پر معني )به معناي توانايي آفريدن تصويرهاي مناسبه....


ياد بگيريم كه چگونه در حضور جمع قدرتمندانه سخنراني كنيم:اجبار صحبت كردن در برابر جمع فقط براي افراد با تجربه پيش نمي آيد..در هر انجمن يا اجتماع ساده هيچ كس نمي تونه مدعي داشتن نقش موثري باشه مگه با پشتوانه قدرت بياني پرورش يافته ..در واقع هر قدر هم كم به موضوع تسلط داشته باشيم اگه بتونيم آرامش خودمون و حفظ كنيم به همون راحتي كه براي گروهي كوچيك صحبت ميكنيم ميتونيم براي هزاران نفر هم سخن بگوييم...


براي اينگه گفتاري درست داشته باشيم بايد؟


· بايد روي گفتار خوتون تسلط پيدا كنيد:اين يعني تسلط روي خود جوشي كلام ..هنگامي كه احساس ميكنيد نيازي به حرف زدن نيست خود را ملزم به گفتن ندانيد و مراقب باشيد كه فقط نكات مهم رو بگيد..اگه با آدم پر حرفي سر و كار داريد اجازه نديد كه وقتتون رو تلف كنه..با متانت و آرامش صحبت كنيد..حتي اگه با لحن تندي مورد خطاب قرار گرفتيد..شما هر چقدر هم كه كمرو باشيد باز دوستان نزديكي داريد كه در كنارشان احساس ناراحتي و خجالت نمي كنيد..سعي كنيد كه با همين نزديكان احساسات خودتون و در ميان بزاريد ..واژه هاي دلخواهتون رو انتخاب كنيد ..از بيان جمله هاي نسنجيده كه ناخواسته به زبان مياد خودداري كنيد...مطمئن باشيد هر جمله اي كه ادا ميكنيد بيانگر تفكر شماست..


· قاطعانه بر خورد كنيد:حتي كم جرات ترين افراد نيز شجاعتي نهفته دارند همچنان كه افراد كمرو جسارتي بالقوه ...شايد ديده باشي كه يه شخص مردد ناگهان رفتاري قاطع در پيش ميگيرد ...براي اينكه قاطع باشيد چند تا عامل خيلي مهمه..1-خود تلقيني با صداي بلند يا به طور ذهني به خود تلقين كنيم...2-نگاه شماسعي كنيد در حد امكان كمتر پلك بزنيدو حالت نگاهتان خونسرد باشد.3-ظاهر شمامجموعه شخصيت شما بايد چنان آراسته باشد كه در همان گام نخست احساس اعتماد به نفستان را القا كند...4-پافشاري سرسختي و پافشاري خود را ابراز كنيد.و نشان دهيد كه مطمئن هستيد به زودي تغيير عقيده خواهد داد..


· درست جمله سازي كنيد:براي اينكه ديگرون براحتي منظور شما رو دريابند و بتوانند بروشني آن را بيان كنيد بي وقفه از هر گرايشي كه موجب فراموشي اصل اوليه جمله سازي مي باشه پرهيز كن ..يعني اصلي كه جمله يه فعل و يه فاعل و يه مسند ميخواد...پس افكار خودتون رو كلمه كلمه شرح بديد..نهايت تلاش خودتون رو هم بكنيد تا واژه ها و عبارتهاي لازم را براي بيان دقيق افكارتان بيابيد....


· شنونده خوبي باشيد:آنچه از راه ذهن وارد ميشود از طريق عضله ها خارج ميشود...دهان ما خود به خود از آنچه گوشمان ميشنودپيروي ميكند.از اين پديده خود بخودي نهايت استفاده و بكنيد و به كساني كه قدرت بيان خوبي دارند بدقت گوش فرا بديد..به دنبال فرصت باشيد تا از اين راه حافظه شنيداري خود را تقويت كنيد...


· به معناي دقيق واژه ها دقت كنيد:براي اينكه بتونيد فكر خودتون رو انتقال بديد بايد دامنه كلمات و واژه هاتون رو وسيع كنيد و معني دقيق و درست هر واژه و بدونيد..مثلا شنيديد كه كسي ميگه امروز حالم بي اندازه خوبه..در صورتي كه بايد گفته بشه امروز حالم فوق العاده خوبه...بنابر اين هيچ گاه تا از معني دقيق واژه اي مطمئن نشديد آن را رها نكنيد


· خويشتن شناسي فراموش نشه:هنگام صحبت كردن به سخنان خود گوش بده و نقاط ضعف خودت و ياداشت كن (از جمله اين نقاط ضعف موارد پايينه)


تاثيرپذيري:اين ايراديه كه بايد باهاش مبارزه كني..با منطقي بودن..اگه بشدت گرفتار اين اختلال هستي بايد جريان خون خودت و با بعضي از نرمشها پياده روي ماساژ تنظيم كني...


زودرنجي:فرد زودرنج همين كه تصور كند از ميان آنچه به او مي گويند انتقادي بجا يا نابجا به او نسبت داده شده دگرگون ميشه...پس زودرنجي هميشه با عصبانيت همراهه..بايد با آرامش پذيراي داوريها باشيم زودرنجي آرامش خنسردي و حضور ذهنمان را بر هم ميزند...


تحريك پذيري:منظور ازتحريك پذيري هر ميل و گرايشي است به مبهم سخن گفتن..البته بي آنكه به معني و مفهوم گفته هامون فكر كرده باشيم..


نبود نظر و انديشه: نبود نظر و انديشه عامل سكوت افراديه كه نمي تونند داوطلبانه توي بحث ها و گفتگو ها شركت كنند...كم سوادي كند ذهني تخيل ضعف هم از علل آن بشمار مياد..


صداي ضعيف يا بسيار زير: بكوشيد تا طنين آوايتان را اول به آهنگي متوسط برسونيد ...كمي هم تمريت آوا كنيد...


تلفظ نا مشخص:به آرومي صحبت كن و بدقت تمام حروف بي صدا رو تلفظ كن...

منبع :


http://www.cloob.com/club.php?id=1176#&postone&19100


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۱:۳۷ ] [ مشاوره مديريت ]
گرايش افراد به چهار سيستم عصبي

به طور كلي افراد در ارتباطات خود به يكي از چهار سيستم عصبي زير گرايش دارند

الف:"افراد بصري"

اين افرادجهان را به ضرورت تصاوير ادراك ميكنند به همين جهت كلماتي را كه به زبان مي آورند تصوير گر است لحن صدا تغييرات چهره و حركات بدن به هنگام شنيدن به طرف بالا نگاه ميكنندبا سرعت سخن ميگويندو آهنگ صدايشان بلند است دست ها را حركت ميدهند و به طرف بالا ميگيرندتنفس سريع سطحي و نامرتبي دارند ودر قسمت بالايي قفسه سينه تنفس ميكنند

؛افراد بصري در جملات به لغات زير تكيه دارند؛

ديدن .نگاه كردن .خيره شدن .روشن .چشم انداز.در نظر گرفتن .هدف. دور انديشي. درخشان. چراغاني .شفاف . تصوير . ترسيم . انعكاس . ديدگاه . كانون توجه . تيره و تار . تابش . آراسته .

"با بصري ها چگونه باشيم"

بصري ها عاشق گلند. دوستدارهديه اند.با بصري ها بايد پر شور تر و پر هيجان تر بود.توضيح و تفسير زياد حوصله بصري ها را سر ميبرد.براي صحبت كردن با آنها حركات مهمتراز كلام يا لحن و طنين است. سريع تر صحبت كنيد.رفتار مودبانه و محترمانه داشته باشيد.آرامش افراطي و شل بودن آنها را كلافه ميكنند.عاشق هيجانند.

ب:"افراد سمعي"

اين گروه به لغات و واژه هاي سمعي تكيه دارند و به هنگام ارتباط حالات فيزيولوژيكي زير را از خود نشان ميدهند به هنگام انديشيدن اغلب به اطراف خود مي نگرندآرام با آهنگي آهسته اما پر طنين سخن ميگوينددست خود را تا نيمه كمر بالا آورده و با آن ژست ميگيرندآرام منظم و از وسط قفسه سينه نفس ميكشند.

افراد سمعي در جملات به لغات زير تكيه دارند

شنيدن. گوش دادن .فرياد كشيدن .بحث كردن .اطلاع دادن .تحسين كردن .گفت و شنود كردن .بيان كردن .اعلام كردن .خاموش كردن .صدا .آهنگ .همهمه .ضربه .قصد داشتن .شرح دادن .مذاكره كردن .ناهنجار . انعكاس. تلفن كردن..پر خاش كردن .اعتراض كردن .غرش .پر طنين .تلق تلق كردن .فركانس. غرغر كردن .سكوت.

"با سمعي ها چگونه باشيم"

به گفتار زياد توجه دارند.با سمعي ها كمي آرامتر از بصري ها صحبت كنيد.خيلي هم آرام نشويد.شرح و تفسير فراوان هم ندهيد.مودبانه سخن بگوئيد.فصاحت و بلاغت را از ياد نبريد.شمرده و متين باشيد .تشويقتان بيشتر كلامي باشد .به گفتار سمعي ها بيشتر از بقيه گوش دهيد .سمعي خوش سخن است در تيپهاي رفتاري معمولا سمعي ها محترمند براي سمعي ها احترام كلامي مهمتر از احترام رفتاري است .تند صحبت كردن با آنها بي ادبي تلقي ميشود .چون آنرا نشانه اظطراب و نبود آرامش ميدانند .ترجيح مي دهند موسيقي ملايم گوش دهند تا اينكه فيلم مهيج ببينند.

ج:" افراد لمسي "

در جملات اين افراد مفاهيم احساسي قالب است به هنگام انديشيدن به پائين و طرف راست خود نگاه ميكنندصدايشان عميق است و كلمات شمرده از دهانشان خارج مي شودحركات دست تغييرات چهره و اعمال جسماني آنها زياد است معمولا دستشان راپايين نگاه ميدارند و خود را به كرات لمس ميكنندتنفس اين عده عميق است و از تمام قفسه سينه براي تنفس استفاده ميكنند

افراد لمسي در جملات به لغات زير تكيه دارند

احساس. لمس كردن. اتصال .لغزيدن.تعادل.اصابت.احساسات ي.بالا و پايين پريدن.خشمگين . پيوند.چسبناك.گرسنه.سراسيمه. پر جنب و جوش.دور ريختن.گردندن.چنگ زدن. مضطرب .دلچسب .ماليدن

"با لمسي ها چگونه باشيم"

بسيار ملايمندآنقدر كه به نظر بعضي ها شل و ولندآما در ملايمت آنها متانت هم هست لمسي ها از بصري ها متنفرندبايد آنها را در آغوش گرفت دستشان را به گرمي فشرد و دست تحسين و صميميت بر پشتشان زدهل دادن و كتك زدن موجب آزارشان مي شودآرامتر و احساساتشان عميق تر است با آنها ملايم صحبت كنيد

د:"افراد حسابگر(منطقي-استدلال گر)

كلمات اين افراد آميخته با منطق و استدلال است و تغييرات فيزيولوژيكي آنها به شرح زير است:

وقتي فكر ميكنند به پايين و طرف چپ خود نگاه ميكنند.با لحني آهسته و آرام و به گونه اي شيوا سخن ميگويند.حركات دست و تغييرات قيافه در آنها اندك است.

افراد حسابگر در جملات به لغات زير تكيه دارند:آموختن.در نظر گرفتن.به ذهن كسي خطور كردن.تشخيص دادن.معتقد كردن.مقدم بودن.هوشيار بودن.مخلوط كردن.وانمود كردن.به فكر فرو رفتن.بي احساس.لغو كردن.جدي بودن.فهميدن.به جا آوردن.

حالا دوست خوب ببين تو از كدام گروه هستي..ببين اطرافيانت از كدام گروه..

وقتي اينا رو بدوني فكر نمي كني كه ميتوني آدم تاثير گذاري باشي.؟؟.آدمي كه جذابه؟؟..و ميتونه رو ديگرون نفوذ ايجاد كنه؟؟ .....

منبع :

http://forum.p30world.com/archive/index.php/t-76901.html


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۱:۳۶ ] [ مشاوره مديريت ]
با من حرف بزن


چرا فرزند  شما كه هميشه صحبت مي كرد در سال هاي نوجواني و جواني كم حرف شده است؟

نيازبه تنهاييبنابر  دلايل بسياري فرزندان دراوايل نوجواني ساكت مي شوند. با ورود نوجوان به بزرگسالي نيازاو به تنهايي افزايش مي يابد. نوجوان ازتغييرات جسمي وعاطفي خود احساس شرم و ناامني مي كند. افكار و احساسات متغير دارد. ارتباط، عامل اساسي روابط خوب خانوادگي است. نوجواني كه نتواند آزادانه با والدين صحبت كند نمي تواند نيازهايش را مطرح كند. بدون ارتباط خوب وموثر، شما نمي توانيد ازنوجوان حمايت و به او توجه كنيد. اوهم نمي تواند حرف دلش را به شما بگويد و رفتارخوبي داشته باشد. ارتباط شامل حركات غيركلامي و تماس غيرجسمي نيز است. والدين بايد هميشه با فرزندان صحبت كنند. اگرفرزندتان ازحرف زدن طفره مي رود، بايد با روش هاي مختلف او را به صحبت كردن تشويق كنيد.
 
ارتباط مانند خيابان دوطرفه است، اگرمي خواهيد جوان به حرف تان گوش كند شما بايد حرف هايش را بشنويد.

چگونه مي توان جوان را به حرف زدن تشويق كرد؟
 
براي فرزندتان وقت بگذاريد.  بسياري ازنوجوانان و جوانان شاكي هستند كه والدين به حرف آنان گوش نمي كنند. ارتباط مانند خيابان دوطرفه است، اگرمي خواهيد جوان به حرف تان گوش كند شما بايد حرف هايش را بشنويد.
 
 براي نظر جوان احترام قائل شويد. نفس عميق بكشيد، بپذيريد نظرنوجوان مي تواند در برخي موارد با ارزش باشد.
 
 با رفتارمناسب الگو و سرمشق فرزندان باشيد. اگر رفتار خوبي با همسر و فرزندان داشته باشيد، فرزندتان مي كوشد رفتارتان را سرمشق قراردهد.
 
انعطاف پذير باشيد. به موضوعات موردعلاقه نوجوان توجه كنيد، نه مسائل مورد توجه خودتان.
 
توهين نكنيد. نوجوانان مانند همه دوست ندارند تحقيرشوند و والدين قدرت خود را نشان دهند.
 
نظرات خود را به فرزند تحميل نكنيد. هرگزفرزندتان به زور و اجبارحرف تان را نمي پذيرد.
 
پيشداوري نكنيد. قبل ازنتيجه گيري و پيشداوري با دقت به حرف هاي نوجوان گوش كنيد. اگرنوجوان تصوركند والدينش كوتاه فكرهستند، حرف آنان را گوش نمي كند.
 
بدون ارتباط خوب وموثر، شما نمي توانيد ازنوجوان حمايت و به او توجه كنيد. اوهم نمي تواند حرف دلش را به شما بگويد و رفتارخوبي داشته باشد.
روش هاي صحبت با جوانان:
زماني را فقط به او اختصاص دهيد. تنها با او پارك برويد.
 مسايل و رويدادهاي روزمره را براي جوان تعريف كنيد.
سوالات بازبپرسيد. ازپرسيدن سوالاتي كه جواب آن بله يا خيرباشد، خودداري كنيد. به جاي آن كه بپرسيد «امروز خوب بود؟»  بپرسيد: «دانشگاه چه خبربود؟»
با فرزندتان درمورد مسايل موردعلاقه او نظير فوتبال و…. صحبت كنيد.
                                                              

مدرسه علميه نرجس
تنظيم براي تبيان: كهتري


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۱:۳۵ ] [ مشاوره مديريت ]
چگونه خوب حرف بزنيم؟ (آداب حرف زدن در سيره امامان) 
 
آداب حرف زدن در سيره امامان
 
 
پيامبر اكرم صلّي اللّه عليه و آله فرمود: هنگامي كه موسي بن عمران عليه السلام با خضر عليه السلام ملاقات كرد موسي عليه السلام به وي گفت: مرا موعظه كن. خضر گفت: اي كسي كه جوياي دانشي! بدان كه گوينده كمتر از شنونده خسته مي‌شود، پس هيچ گاه اهل مجلس خود را خسته مكن. بحار / ۱ /۲ ۲۶
 
1 اثر كم سخن گفتن
قال علي عليه السلام: ان احببت سلامة نفسك و ستر معايبك فاقلل كلامك و اكثر صمتك يتوفّر فكرك و يستيز قلبك. غرر الحكم / ۳۷۲۵
اگر سلامت نفس و وجودت و نيز پوشانده ماندن عيوبت را دوست داشتي گفتارت را كم كن و سكوتت را بسيار تا آنكه انديشه‌ات بسيار و دلت روشن شود و مردم از دست تو در امان باشند.
 
2 اثر زياد سخن گفتن
قال علي عليه السلام: من كثر كلامه كثر خطاؤ ه و من كثر خطاؤ ه قلّ حياؤ ه و من قلّ حياؤ ه قلّ ورعه و من قلّ ورعه مات قلبه و من مات قلبه دخل النار. بحار / ۷۱ / ۲۸۶
هر كه كلامش زياد شود. اشتباهاتش زياد مي‌شود و هر كس خطايش زياد شود، شرم و حيايش كم مي‌شود و آنكه حيايش كم شود، ورع و پرهيزگاري‌اش كم شود، و هر كسي خداترسي‌اش كم شود، قلبش مي‌ميرد و آنكه قلبش مُرد، در آتش افكنده شود.
 
3 بهترين سخن
الف- سخن راست؛ قال علي عليه السلام: خيرالكلام الصدق. غرر/۴ ۹۹بهترين حرف، حرف راست است ب- همراه با عمل؛ خير المقال ما صدّقه الفعال. سفينة البحار / ۷ / ۳۸۳بهترين گفتار كلامي است كه عمل و رفتار ثابتش كند. ج- ملال آور نباشد؛ قال علي عليه السلام: خير الكلام ما لا يملّ و لا يقلّ. غرر الحكم / ۴۹۶۹بهترين كلام، گفتاري است كه خسته كننده نباشد و از گوينده نكاهد. [يعني جايگاه گوينده‌اش را پايين نياورد] د- منظم و همه فهم؛ قال علي عليه السلام:احسن الكلام مازانه حسن النظام و فهمه الخاص و العامّ. غرر الحكم / ۳۳۰۴نيكوترين گفتار، كلامي است كه منطق و نظم زيبايش كرده باشد و همه فهم باشد. ه-‍ متقن و استوار؛ قال علي عليه السلام: احسن القول السداد. غرر الحكم / ۲۸۶۵نيكوترين كلام، كلام استوار و محكم است. 
 

4- آداب سخن گفتن


 
1 پاكيزه باشد؛ قال رسول الله صلّي اللّه عليه و آله: ثلاث من ابواب البر: سخأ النفس و طيب الكلام و الصبر علي الاذي. محاسن / ۱ / ۶۶
سه چيز است كه از جمله راه‌ها و درهاي نيكي است: بخشندگي و سخاوت، خوبي گفتار و صبوري در مقابل آزارها
۲ زيبا باشد؛ قال علي عليه السلام: اجملوا في الخطاب تسمعواجميل الجواب.
غررالحكم /۲۵۶۸
در گفتار خود اختصار را پيشه كنيد تا جوابهاي نيكو بشنويد.
۳ خريدار داشته باشد؛ قال علي عليه السلام: لا تتكلّمن اذا لم تجد للكلام موقعا.غررالحكم / ۱۰۲۷۴
هرگاه براي حرف خود جايي نمي‌بيني حرف نزن
۴ نرم و ملايم باشد؛ قال علي عليه السلام: عوّد لسانك لين الكلام و بذل السلام يكثر محبّوك و يقلّ مبغوضك. غرر الحكم / ۶۲۳۱
زبانت را به گفتار نرم بگردان و سلام را هديه كن تا دوستدارانت زياد و دشمنانت كم شوند.
۵ از روي علم و آگاهي باشد؛ قال علي عليه السلام: لا تقل بما لا تعلم فتتّهم باخبارك بما تعلم.غرر الحكم / ۱۰۴۲۶
۶ بي فايده نباشد؛ قال رسول الله صلّي اللّه عليه و آله: من حسن اسلام المرء تركه الكلام فيما لا يعنيه. بحار / ۲۸ / ۱۳۶
از نشانه‌هاي خوبي ايمانِ شخص اين است كه ايمانش او را از كلامي كه سودي برايش ندارد باز دارد.
۷ مستهجن نباشد؛ قال علي عليه السلام: اياك و مستهجن الكلام فانه يوغر القلوب.غرر الحكم / ۲۶۷۵
از كلام مستهجن بپرهيز كه قلبها را به دشمني و كينه مي‌اندازد.
۸ پاسخ آن انسان را ناراحت ننمايد؛ قال علي عليه السلام: لا تقولنّ ما يسئوك جوابه.غرر الحكم / ۱۰۱۵۵
حرفي كه جوابش ناراحتت مي‌كند را نگو

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۱:۳۴ ] [ مشاوره مديريت ]

چگونه با فرزندمان درباره مواد مخدر حرف بزنيم؟
 
ترجمه: دكتر ريحانه مرتضي‌زاده
 
تقريبا همه پدر و مادرها مي‌دانند كه فرزندان آنها براي مبتلا نشدن به بيماري‌هاي عفوني و خطرناك بايد واكسن بزنند. اما اكثر اين والدين نمي‌دانند كه اگر در سنين كودكي با فرزندان خود در مورد مواد مخدر صحبت كنند، كاري درست شبيه به واكسن‌ زدن عليه اعتياد انجام داده‌اند. كودكاني كه پدر و مادرشان هيچ‌وقت در مورد چنين مسايلي اطلاعات كافي به آنها نمي‌دهند، در نوجواني دچار مشكلات بيشتري نسبت به بقيه خواهند شد. چنين نوجواناني در اولين برخوردها با مواد مخدر، ترديدها و سوالات بي‌شماري پيدا مي‌كنند اما چون قبلا چنين صحبت‌هايي بين آنها و والدين‌شان رد و بدل نشده باز هم نمي‌توانند خيلي راحت با والدين خود در اين مورد حرف بزنند. بنابراين اكثر اين نوجوانان جواب سوالات خود را جاي ديگري جست‌و‌جو مي‌كنند و ممكن است هر نوع جواب و نتيجه‌اي هم به دست‌ آورند. اگر شما جزو والديني هستيد كه قصد دارند فرزند خود را عليه اعتياد واكسينه كنند، بهتر است بدانيد روش صحبت كردن و نوع جملات براي همه سنين يكي نيست و اين روش بسته به سن فرزند شما فرق مي‌كند.
 سنين پيش از دبستان
 صحبت كردن هدفمند با كودكان زير 7 سال، ابتكار عمل فوق‌العاده‌اي مي‌خواهد. هميشه بايد هوشيار باشيد و به محض اينكه زمينه‌اي ايجاد شد، نهايت استفاده را از آن ببريد. به عنوان نمونه وقتي فرزندتان مريض شده و قرص آنتي‌بيوتيك يا تب‌بر به او مي‌دهيد يكي از بهترين موقعيت‌هاست. مي‌توانيد براي فرزند خود توضيح دهيد كه هر دارويي به دليل اثر خوب و مفيد آن ساخته شده ولي اگر از همين دارو در جايي نامناسب و به شكلي غيرطبيعي استفاده شود آثار وحشتناكي دارد. ذهن بچه‌ها در اين سن آماده آموختن و به خاطر سپردن است. حتي مي‌توانيد با الهام گرفتن از شخصيت‌هاي كارتوني معروف اين بحث‌ها را آغاز كنيد. مثلا وقتي در يك كارتون كسي سيگار مي‌كشد رشته‌كلام را به دست بگيريد و در مورد اينكه سيگار و موادمخدر، انسان را زشت و بيمار مي‌كند، صحبت كنيد. البته چند نكته مهم را هميشه به خاطر داشته باشيد؛ اول اينكه با لحني ملايم حرف بزنيد و كلماتي به كار ببريد كه كودك معني آنها را بفهمد. علاوه بر آن هميشه آثار منفي مواد مخدر را خيلي واضح و كامل براي فرزند خ۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][