مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
مطالب تصادفی
9. ديالوگ (گفتگو و مناظره هاى صورى)؛

10. پرسش و پاسخ.

2. سخنرانيهاي احساسى

براى برانگيختن احساس از اسلوبهاى ذيل استفاده مي شود:

1. داستانى؛

2. داستان واره اى؛

3. توصيفى و ترسيمى؛

4. تخيّلى و شاعرانه؛

5. مناجاتى؛

6. موعظه اى؛

7. مبالغه، تأكيد و تكرار؛

8. ادبى.

ج) تقسيم براساس كيفيت مخاطبان

مخاطبان به لحاظ كيفيت آنان، از جهات مختلفى تقسيم مي شوند و براساس اين تقسيم، سخنرانى در گونه هاى مختلفى ظهور مى كند.

1. از جهت سطح فرهنگى، علمى و اجتماعى (با سواد و بى سواد، با فرهنگ و بى فرهنگ، اجتماعى و منزوى و...)؛

2. از جهت انگيزه جهت شنيدن سخنان سخنران (با انگيزه و داوطلب يا بى انگيزه و غيرداوطلب)؛

3. از جهت عام يا خاص بودن (يعنى در يكى از جهات فوق، همه مثل هم و خاص هستند يا مخاطبان به شكل عمومى و از هر قسم در يك جا جمع شده اند).

مخاطبان در سخنرانى، داراى ويژگيهاى مشترك و اختصاصى هستند؛ از اين رو در كنار روشهاى عمومى براى همه آنان، بايد به روشهاى خاص و تدابير ويژه براي جذب و راهنمايى مخاطبان خاص انديشيد.

د) تقسيم براساس نوع مخاطبان

گاهي نوع مخاطبان در سخنراني متفاوت است و به همين نسبت سخنراني نيز قابل تقسيم خواهد بود.

1. از نظر جنسيت، يا زن و يا مرد هستند.

2. از نظر سن مي توانند كودك، نوجوان، جوان، ميان سال و يا كهن سال باشند.

هـ) تقسيم براساس كميّت مخاطب

براساس كميت و مقدار مخاطبان، سخنرانى به سه قسم تقسيم مي شود:

1. جلسات خلوت؛

2. جلسات متوسط؛

3. جلسات شلوغ.

سخنرانى در هر يك از جلسات خلوت، متوسط و شلوغ، به لحاظ موضوع، محتوا و چينش مطالب، اقتضائات خاص خود را دارد؛ مثلا طرح بعضى از مطالب و مباحث سياسى، زمانى زيباست كه جمعيت، زياد و مجلس، با شكوه باشد و جايگاه بعضى تحليلها فقط جلسات خلوت و خصوصى است.

و ) تقسيم براساس مدّت سخنرانى

سخنرانى به لحاظ مدت زمان ارائه آن به سه قسم تقسيم مي شود:

1. كوتاه مدت (10 - 20 دقيقه)؛

2. ميان مدت (20 - 50 دقيقه)؛

3. بلند مدت (50 - 90 دقيقه و بيشتر).

در بارة مطلوب بودن سخنرانى كوتاه يا طولانى، نسخه واحدى نمى توان پيچيد؛ بلكه بايد با توجه به شرايط و ويژگيهاى گوينده، شنونده، زمان، مكان، محتوا و موضوع سخن و... براي كوتاه يا بلند مدت بودن آن تصميم گيري كرد.

ز) تقسيم براساس توالى و تسلسل

سخنرانى براساس توالى و تسلسل[4]سه قسم دارد:

1. تك جلسه؛

2. مسلسل؛

3. متوالى و متناوب.

گاهى سخنران براى يك جلسه دعوت مى شود (تك جلسه)، گاهى براى جلسات پى در پى و با فاصله كم، مثل ده شب پشت سر هم (مسلسل)، و گاه براى جلسات پى در پى و با فاصله زياد، مثلاً هر ماه يا هر هفته يك بار (متوالى و متناوب).

سخنرانى در موارد تك جلسه راحت تر است؛ چرا كه به دليل جديد بودن سخنران و تبليغات حاشيه اى كه معمولاً صورت مى گيرد، انگيزه مخاطبان براى شنيدن بيشتر است؛ اما در جلسات مسلسل و متوالى غالبا كار سخنران دشوارتر مى شود؛ زيرا انگيزه مخاطبان - به دليل تكرارى شدن سخنران با همه ويژگيهاى جسمى و روحى اش و نيز بروز بعضى محدوديتها در سخنورى و يا پاسخگويى ضعيف به سؤالات و... - روز به روز كمتر مى شود؛ از اين رو براى حفظ انگيزه مخاطبان و جذب مخاطبان بيشتر در جلسات بعدى بايد تدابير ويژه اى انديشيد.

ح) تقسيم براساس بهره بردارى از ابزارهاى جديد

سخنرانى مى تواند با توجه به استفاده از نوع ابزارها نيز تقسيم شود. بعضى ابزارها عبارت اند از:

1. تخته؛

2. پرده؛

3. دستگاه اپك؛

4. منبر ؛

5. تريبون؛

6. تلويزيون.

با توجه به اينكه ابزار در خدمت سخنرانى قرار مى گيرد، گاه باعث تفاوتهاى محتوايى، صورى و اجرايى مى شود.

ط) تقسيم براساس موضوع بحث

سخنراني را با نگاه به موضوع آن نيز مي توان تقسيم كرد و هر يك از موضوعات كلى مطرح در حوزه دينى را نام يك قسم قرار داد و يا دو يا سه مورد از آنها را با هم تركيب كرد. اقسام ذيل را براى سخنرانى مى توان برشمرد:

1. اعتقادى؛

2. عرفانى؛

3. اخلاقى؛

4. سياسى؛

5. اجتماعى؛

6. تاريخى؛

7. خانوادگي؛

8. سياسى - اجتماعى؛

9. اخلاقى - عرفانى.

10. ... .

سخنران با توجه به شرايط خود و نيازهاى شنوندگان، هر يك از موضوعات فوق را براى سخنرانى مى تواند برگزيند و از اين جهت نمى شود او را در يك يا چند موضوع خاص منحصر كرد. در شرايط كنونى، سخنرانيهاى علمى - احساسى به لحاظ پذيرش مخاطبان بهترين نوع سخنرانيهاست، و موضوع بحث از نظر كلى تأثير چندانى ندارد.

پرسش نامه

1.     منظور از «سبك» چيست؟ اين كلمه در لغت به چه معنايي آمده است؟

2.     انواع سبكهاي سخنراني را نام ببريد.

3.     معناي لغوي و تعريف اصطلاحي اسلوب را بنويسيد.

4.     اسلوبهاي اقناعي و احساسي را نام ببريد.

5.     گونه هاي مختلف مخاطبان را بنويسيد.

6.     سخنراني براساس كميت مخاطب به چند قسم تقسيم مي شود؟

7.     اقسام سخنراني را براساس مدّت آن نام ببريد.

8.     سخنراني براساس توالي و تسلسل جلسات، چند قسم دارد؟

9.     آيا سخنراني در جلسات متوالي و مسلسل راحت تر است يا تك جلسه؟ چرا؟


فعاليت بيشتر

1.     از طريق هم انديشي با دوستان خود، شكلهاي ديگري از تقسيمات سخنراني را بيابيد.

2. پيش از مطالعه مباحث آينده، به نكات كاربردي و اجرايي براساس انواع تقسيمات فكر كنيد. به نظر شما براي موفقيت سخنراني در هر يك از اين انواع، چه بايد كرد؟

--------------------------------------------------------------------------------

[1]. فرهنگ فارسى ، محمدمعين، ج 2، ص 1818.

[2]. هر يك از سبكها و اسلوبهاى سخنرانى را در فصول بعدى تعريف كرده، توضيح خواهيم داد.

[3]. فرهنگ فارسى ، محمدمعين، ج 1، ص 273.

[4]. توالى و تسلسل از نظر لغوى داراى يك وجه اشتراك و يك جهت افتراق هستند. هر دو به معناى پشت سرهم در آمدن هستند؛ با اين تفاوت كه در تسلسل فاصله موارد اندك است و يا مثل دانه هاى زنجير به هم پيوسته اند؛ ولى در توالى اين قيد وجود ندارد.

 منبع :

http://noor-ido.ir/Portal/Cultcure/Persian/CaseID/88237/71243.aspx
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۰:۰۹ ] [ مشاوره مديريت ]

حوزه هاي تأثير گذاري سخنراني ديني


اهداف اين درس:

1. آشنايي بيشتر با آثار سخنراني ديني؛ 

2. اطلاع از تأثيرگذاري سخنراني در سه حوزه انديشه، احساس و رفتار و شناخت تأثير متقابل انديشه، احساس، هيجان، گرايش و رفتار.

حوزه هاي تأثيرگذاري

ما هميشه و در هر جا با نگرشهايمان زندگي مي كنيم. واژه «نگرش»[1]
معادلهاي فارسي متعددي مثل «طرز تلقي»، «وجهه نظر»، «بازخورد»، «وضع رواني»، «ايستار» و... دارد. «نگرش كه به ساخت روحي و آمادگي رواني فرد اطلاق مي شود، از تركيب باورها، گرايشها و احساسات مساعد و نامساعد براي نشان دادن واكنش فرد به كار مي رود و به طور كلي يك نيروي اكتسابي موجود است. كسي كه نسبت به شخصي، شيئي يا موقعيتي نگرش خاصي پيدا كرده است، بيش از همه به امر مورد نظر توجه نشان مي دهد.»[2]

محققان براي نگرش، ابعاد شناختي، عاطفي و رفتاري در نظر مي گيرند. بنابراين افكار و عقايد، احساسات و عواطف، و تمايلات رفتاري سه مؤلفه نگرش هستند. به عنوان مثال در موضوعي مثل «مار» مؤلفه شناختي «مار» دلالت بر عقايدي درباره اين موضوع عيني و حقيقي دارد؛ مانند اينكه مارها نرم و لطيف هستند. و مؤلفه عاطفي مبيّن احساسات فرد است؛ مانند اينكه با ديدن «مار» دچار احساس ترس و وحشت مي شويم. مؤلفه رفتاري نيز بر تمايلات رفتاري تأكيد دارد؛ مثل لمس كردن مار يا ردّ درخواست لمس مار زنده.[3]

مثال ديگر را درباره يكي از اصلي ترين نگرشها در فرهنگ ديني، يعني «نگرش ايماني» مي توان مطرح كرد. ايمان داراي سه بعد «عقيده وشناخت»، «علقه قلبي و عاطفي» و «رفتار ظاهري» است.[4]«ايمان هرمي است كه قاعده اش را عقيده قلبي تشكيل مي دهد و اضلاعش را اعمالي كه بر آن قاعده استوار شده اند. عقيده قلبي در اينجا مجموع عاطفه و عقل است و لذا انسان به واسطه عقل و عاطفه اش، يعني؛ (جمع جبري) همه وجودش به سوي يك رفتار سوق پيدا مي كند.»[5]

براي ايجاد يا تغيير «نگرش» در افراد بايد به سه بُعد آن توجه نمود. و ما براي رسيدن به اهداف سخنراني ديني كه در درس گذشته توضيح داده شد، با غمض عين از بعضي تداخلها، حوزه هاي تأثيرگذاري سخنراني ديني را با توجه به اين سه مؤلفه بيان مي كنيم.

الف) حوزه انديشه

يكى از رايج ترين تأثيرات سخنرانى؛ اثرگذاري در انديشه، تفكر، آگاهى و فهم مخاطبان است كه از ايجاد يا افزايش آگاهيهاى آنان تا ايجاد بصيرت و نگاه ژرف، تأثيرات متفاوتى را شامل مى شود.

مهم ترين ابزار سخنرانى كه كلمه و كلام است، نيز بيشتر با تأثيرگذارى در آگاهى و انديشه تناسب دارد و از دريچه تأثيرگذارى در انديشه بر احساسات و علايق و رفتارهاى مخاطب مى توان اثر گذاشت؛ هر چند براى اثرگذارى بر احساس و رفتار، راههاى ديگرى نيز وجود دارد.

به كار انداختن انديشه مخاطبان، يكى از اهداف تبليغى پيامبران الهى بوده است؛ چنان كه امام على7 مي فرمايد: «... يَحتَجُّوا عَلَيهِمِ بِالتَّبليغِ وَ يُثيروُا لَهُم دفائِنَ العُقُولِ...؛[6][خداوند بزرگ، پيامبران را فرستاد تا با مردم ] از راه تبليغ با برهان سخن بگويند و گنجينه هاى پنهان خِرَدها را براى آنان آشكار كنند و به كار اندازند... .»

در سخنرانى دينى بايد از دو جهت بر افكار مخاطبان اثر گذاشت:

الف) اثبات انديشه هاى صحيح؛

ب) ابطال انديشه هاى غلط.

الف) اثبات انديشه هاى صحيح

همراه با اثبات انديشه هاى صحيح، همه يا برخى از موارد ذيل محقق مي شود؛ يعني در واقع برايند اثبات انديشه هاي صحيح، همه يا برخي از موارد زير است:

1. اطلاعات و آگاهى پيدا كردن؛

2. تغيير در نگرش و ذهنيت مخاطب؛

3. افزايش قدرت تفكّر و تعقّل؛

4. بوجود آمدن زمينه براي ايجاد باور.

براى تأثير گذارى در هر يك از موارد فوق، لازم است مواد، محتوا و چينشهاى مناسبى در سخنرانى به كار گرفته شود كه در جاى خود از آن بحث خواهيم كرد.

ب) ابطال انديشه هاى غلط

گاهى سخنران فقط به اثبات انديشه هاي صحيح مى پردازد و توجهى به ابطال افكار غلط ندارد؛ در حالى كه زماني تأثيرگذارى مطلوب در انديشه، كامل مى شود كه انديشه غلط از ذهن مخاطب خارج، و او از باطل بودن آن آگاه شود.

ابطال انديشه هاى نادرست در مخاطبان، نتايج مطلوبى را در پى خواهد داشت كه برخى از آنها عبارت اند از:

1. فهم كاذب بودن آگاهيهاى غلط؛

2. تغيير نگرش و ذهنيتهاى غلط؛

3. باز شدن مسير پذيرفتن حق؛

4. توان مقابله با مجادله ها و مغالطه ها.

نكته ها

توجه به چند نكته در اينجا ضرورى است:

1. اثبات انديشه و ابطال انديشه نبايد به گونه اى صورت گيرد كه از تأثير عاطفى و احساسى سخنرانى بكاهد و مجموعه سخن به صورت خشك و كاملاً علمى درآيد؛ البته در عين حال نبايد در حيطه مباحث عقلى از احساسات مخاطب سوء استفاده كرد.

2. پرهيز از جانبداريهاى غيرعقلاني، بى مورد و زننده، از اصول اساسى در اثبات و ابطال انديشه ها است.

3. در ابطال افكار غلط، بايد سخن مخالفان كاملا روشن شود و آن گاه با برهان يا استدلالي كه مورد پذيرش مخاطب باشد، ابطال شود؛ همان گونه كه علماى بزرگ همچون: شهيد مطهرى، شيخ انصاري و... در كتابهاى خود اين چنين عمل كرده اند.

4. هنگام ابطال انديشه هاى نادرست كاملا توجه شود كه شبهه آفرينى نشود و اذهان مخاطبان معمولي را درگير شبهه غير فراگير نسازد؛ از اينرو لازم است از طرح شبهاتي كه داراي فراواني گسترده در جامعه نيست، خودداري گردد.

5. در صورت نداشتن تسلط كامل بر جوانب يك شبهه، از طرح آن پرهيز شود.

ب) حوزه احساس، هيجان و گرايش

همه ما شورى و شيرينى غذا را حس مى كنيم، درد ناشى از صدمه ديدن يكى از اعضاى بدنمان را درك مى كنيم، احساس ناخوش آيندى از رفتارهاى بد و احساس خوش آيندى از رفتارهاى خوب ديگران داريم، عشق و محبت و يا نفرت و كينه را حس مى كنيم؛ به عبارت ديگر همه ما احساس داريم و آن را مى فهميم.

احساس در لغت به معناي دريافتن، درك كردن، دانستن، آگاه شدن، ديدن، و درك چيزي با يكي از حواس آمده است.[7]

در يك نگاه كلي به دو نوع تعريف از احساس بر مي خوريم. در نوع اول، «انتقال اثر محرّك[8]از گيرنده حسّي[9]به سيستم اعصاب مركزي، كه به صورت عيني قابل پي گيري است، احساس ناميده مي شود.»[10]

از نظر روان شناسي، احساس هنگامي پديد مي آيد كه دستگاه حسّي، محرّك معيني را دريافت كند؛ يعني محرّك در ميدان عمل عضو حسي قرار گيرد. اما اگر به شيئي احساس شده معنا و مفهومي داده شود، در آن حال مي گويند ادراك حاصل شده است.

البته بايد توجه نمود كه گرچه دستگاههاي حسي همه افراد سالم تقريباً همه محركها را يكسان دريافت مي كنند، امّا ادراك آنها غالبا متفاوت است. مثلاً با مشاهده يك تابلو نقاشي ممكن است يكي آن را زيبا و هيجان انگيز بداند، در صورتي كه ديگري آن را زشت و بي روح بنامد و نفر سوم بسيار ساده و عادي (نه زشت و نه زيبا) بشناسد. پس مي توان گفت كه چشم «دريافت مي كند»؛ اما ذهن «ادراك مي كند.»[11]

در نوع دوم از تعريف، «احساس، برداشتي است كه از برانگيختگي هيجاني به فرد دست مي دهد.» وقتي هيجاني برانگيخته شود، احساسهاي مختلفي مانند شادي، غم، ترس و خشم در شخص پديد مي آيد. احساس به طور كلي جنبه ذهني دارد، چنانكه در حالت ترس گروهي احساس مي كنند كه «دلشان فرو مي ريزد» و در حالت شادي «روحشان پرواز مي كند.»[12]در مجموعه مباحث آينده هر گاه سخن از احساس به ميان آيد، بيشتر اين تعريف مورد توجه است.

هيجان را نيز به صورتهاي مختلف معنا و تعريف كرده اند، مانند: حالت آشفتگي، به هم خوردن تعادل، و دادن پاسخ شديد و ناموزون به محرّك. جنبۀ مؤثر حالت هيجاني، احساسي است كه به فرد دست مي دهد. واژه هيجان را زماني به كار مي بريم كه بخواهيم به توصيف احساسهايي مانند عشق يا مهر و محبّت، كينه و نفرت، غم و شادي، ترس واميد، رحم و شگفتي و نظير آنها كه وضع و رفتار خاصي بوجود مي آورند بپردازيم.[13]

در واقع «واژه هيجان گوياي احساساتي است كه هر يك از ما مي تواند با درون نگري در وجود خود شناسايي كند يا با برون نگري به ديگران نسبت دهد.»[14]

از سوى ديگر، گرايش در لغت به معناي ميل، تمايل، خواهش، قصد، اراده، آهنگ آمده است و گراييدن به معناى متمايل شدن، قصد كردن و آهنگ كردن[15]مي باشد.

گرايش و ميل از ديدگاه فلسفي نوعي كشش به سوي نقطه كمال هر موجود است. با اين توضيح كه هر موجودي در عالم، در تغيير و حركت است و در هر موجودي نوعي جاذبه قرار داده شده كه او را به سوي كمال خود رهنمون مي شود.

ميل در يك نگاه كلي دو گونه است:

1. ميل طبيعي:اين ميل و گرايش در آن دسته از موجودات طبيعي قرار دارد كه مبدأ مباشر حركت آنها عمدتا ناآگاهانه است، مانند ميلي كه در نباتات وجود دارد.

2. ميل شعوري:كششي است در حيوان و انسان كه با آگاهي و شعور همراه است و در وقوع فعل براساس آن، اراده و اختيار دخالت دارد.[16]در اين مباحث مراد ما از گرايش و ميل، ميل شعوري است.

در حقيقت منظور از گرايشها در اينجا كششها و تمايلات قلبى انسان است كه مى تواند از عميق ترين انواع علايق مخاطب و ماندگارترين آنها تا سطحى ترين و گذراترين آنها را در برگيرد.

با تحريك احساسات معنوى مخاطبان، مى توان به ايجاد و تقويت گرايشهاى دينى آنان پرداخت؛ براي مثال وقتى مخاطب، هنگام شنيدن سخن، رفتارهايى را از سخنران مشاهده مي كند كه نمايشگر ايمان و اعتقاد جازم او به خدا و عالم غيب است، تأثيرات مثبت فراوانى را در روح خود مى تواند احساس كند و اين احساس در تقويت ايمان و علايق معنوى وي مؤثر است.

انواع گرايشهاي انسان

گرايشهاى انسان را به دو گونه مى توان تقسيم كرد:

1. گرايشهاي حيواني:اين نوع گرايشها ميان حيوانات و انسان مشترك است و به عبارت ديگر تمايلات حيواني از ويژگي و روح حيواني موجود در انسان و حيوانات برخاسته است. نمونه هاي عمده اين گرايشها عبارت است از:

الف. غريزه[17] حبّ ذات و صيانت از نفس، كه تمايلاتي نظير تمايل به تغذيه و دفاع، به آن بر مي گردد و بقاي فرد را سبب مي شود.

ب. غريزه جنسي كه منشأ بقاء نوع بشر است.

ويژگي تمايلات و گرايشهاي حيواني اين است كه به بدن يا عضوي از آن مربوط مي شود و به طور عمده پايگاه فيزيولوژيكي دارند.

2. گرايشهاي انساني: در انسان گونه ديگري از تمايلات، برتر از گرايشهاي غريزي و حيواني مشاهده مي شود كه در حيوانات ديگر وجود ندارد، يا حداقل نشانه هايي از آنها را در حيوانات نمي يابيم. اين گرايشها بر خلاف گونه اول غالباً به بدن يا عضوي از آن وابسته نيست و به دليل اختصاص آنها به انسان، آنها را گرايشهاي انساني مي نامند كه از روح و انسانيت انسان نشأت يافته اند. در شمارش اين گرايشها نه حصر عقلي ممكن است و نه حصر استقرايي. برخي از مهم ترين گرايشهاي انساني عبارتند از:

- حقيقت جويي يا گرايش به شناخت حقايق؛

- فضيلت خواهي يا گرايش به ارزشهاي اخلاقي؛

- زيبايي خواهي (زيبايي دوستي)؛

- ميل به خدا و پرستش؛

- جامعه گرايي؛

- تمايل به جاودانگي؛

- قدرت جويي.[18]

دين با يك نگاه جامع به هر دو نوع گرايش فوق نظر دارد و حد و مرز آنها را مشخص مي كند. به طور عمده در گرايشهاي نوع اول هم تشويق مي كند و هم تعديل؛ يعني هم فرمان مي دهد كه انسان به اين تمايلات خود توجه كند و هم آن را به حدود خاص محدود مي كند. دستور به خوردن و آشاميدن و در عين حال، پرهيز از اسراف[19]از جمله اين دستورها است.

در گرايشهاي نوع دوم نيز حد و مرز هر گرايش را روشن مي كند. مثلا در گرايش انسان به قدرت، در مكتب تربيتي اسلام اين گرايش هدايت مي شود و تأكيد بيش تري بر قدرتهاي معنوي صورت مي گيرد.

ويژگيهاي گرايشها

گرايشهاي موجود در انسان داراي ويژگيهايي است كه مهم ترين آنها عبارتند از:

1. محرّك بودن:مهم ترين تأثير گرايش در انسان اين است كه وي را به حركت و تلاش براي رسيدن به هدف و تأمين خواسته هايش وادار مي كند.

2. شدت و ضعف:هر يك از تمايلات انسان داراي درجات شديد و ضعيف است و تقويت و شكوفايي هر يك از آنها تا حد زيادي به اختيار و اراده انسان بستگي دارد و مقداري از آن نيز طبيعي است. اگر ميل شدت فوق العاده يابد، به عشق تبديل مي شود. شدت و ضعف هر يك از گرايشها بر گرايشهاي ديگر تأثير مي گذارد و گاهي شدت يك ميل كه به عشق مبد ّل شده، نقش محوري و عمده در شخصيت انسان پيدا مي كند.

3. كشش به بي نهايت: هر يك از تمايلات به سوي بي نهايت است و انسان از هر كمالي كه به آن گرايش دارد، غير متناهي آن را مي طلبد.

4. زايش:گرايشهاي اصلي توليد كننده گرايشهاي فرعي اند. تمايل انسان در اصل به امور كلي مثل كمال، علم و فضيلت و ... است؛ اما به دليل اينكه غالبا اين امور به طور مستقيم قابل دسترسي نبوده و رسيدن به آنها به مقدمات ويژه اي وابسته است، طبعاً انسان به آن مقدمات نيز گرايش مي يابد. براي مثال دستيابي به علم، بي مطالعه و تفكر ممكن نيست؛ به همين دليل، ميل به علم و دانش به مقدمات آن سرايت كرده و انسان ميل به مطالعه نيز پيدا مي كند.

5. تركيب و تعاضد:آميختگي و كمك رساني به يكديگر نيز از ويژگيهاي تمايلات است. گاهي «فعل واحد» مقتضاي دو ميل مختلف است. مثل اينكه ميل به شناخت حقيقت و حقيقت جويي و ميل به شهرت و كسب درآمد اقتصادي، فردي را به مطالعه و تحقيق وادار كند.

6. تزاحم و تعارض:همان گونه كه گاهي تمايلات مؤيد و معاون يكديگرند، در بسياري از اوقات ميان آنها ناسازگاري وجود دارد و انسان بايد يكي از دو گرايش متضاد را انتخاب و ديگري را فدا كند.[20]

انواع تأثير در گرايشها

در سخنرانى دينى، تأثيرات زيادي بر گرايشهاى مخاطب گذاشته مى شود كه برخي از آنها عبارت اند از:

الف) ايجاد:نخستين تأثير در حوزه گرايشها، ايجاد گرايش در مخاطب است؛ مثلاً براي ايجاد گرايش به خشوع در مؤمنان از اين آيه مي توان استفاده كرد:  أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ ءَامَنُواْ أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ؛[21]«آيا وقت آن نرسيده است كه دلهاى مؤمنان در برابر ذكر خدا خاشع شود؟»

ب) تقويت:دومين نوع تأثير در گرايشها، تأثيرگذاري براي تقويت گرايشهاى موجود در مخاطب است.

براي مثال قرآن كريم براى سوق دادن مخاطبان به سوي قرض الحسنه، منفعت طلبي آنها را تحريك كرده و مى فرمايد:

مَن ذَالّذى يُقرِضُ اللَّهَ قَرضاً حَسَناً فَيُضاعِفَهُ لَهُ اَضْعافاً كَثيرَةً[22]؛ «كيست كه به خدا قرض الحسنه اى دهد تا آن را براى او چندين برابر كند؟»

و يا براي حركت دادن آنان به سوي جهاد، همين گرايش را تقويت كرده و مى فرمايد:يَا اَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ اَدُلُّكُم عَلى تِجارَةٍ تُنجيكُم مِنْ عَذابٍ اَليمٍ * تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ فى سِبيلِ اللَّهِ بِاَمْوالِكُمْ وَ اَنْفُسِكُمْ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ اِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ؛[23]«اى كسانى كه ايمان آورده ايد! آيا شما را به تجارتى راهنمايى كنم كه شما را از عذاب دردناك رهايى بخشد؟! به خدا و رسولش ايمان بياوريد و با اموال و جانهايتان در راه خدا جهاد كنيد. اين براى شما بهتر است؛ اگر بدانيد.»

طبيعي است كه انسان به سبب منفعت طلبي و ضرر گريزي حركت كند و اقدام مناسب آن را انجام دهد.

ج) تجلّى:در مرحله تجلّى، براى ايجاد رفتارهاى خاص هر گرايش در مخاطب، زمينه سازى مى شود تا رفتارها بروز و ظهور كند و احساس در رفتار تجلى يابد؛ يعنى كارى مى كنيم كه مخاطب، احساس خود را بروز دهد؛ مثل اينكه مى گوييم گريه كن يا كارى مى كنيم كه گريه كند؛ چنان كه آشكار است، ايجاد و تقويت گرايشها، در تجلي و ظهور آنها تأثيري انكارناپذير دارد و در مرحله خاصي از تقويت، تجلي صورت مي گيرد.


ج) حوزه رفتار

براى تأثيرگذارى در رفتار مخاطبان، افزون بر اقناع انديشه و تأثير در احساسات و گرايشهاى آنان، بايد تا حد امكان برنامه عملى نيز ارائه كرد؛ گرچه گاهى بدون ارائه يك راه عملي نيز رفتارهاي مخاطب تغيير مي يابد و غرض حاصل مي شود. دو گونه برنامه عملى در سخنرانى دينى مى توان ارائه كرد:

1. برنامه عملى براى ترك عادتها و رفتارهاي بد؛ مثلاً وقتى مخاطب در اوج احساس محبت به امام حسين 7 قرار مي گيرد و براى آن حضرت اشك مى ريزد، به او مى گوييم: «با اين چشمى كه براى امام حسين7 اشك ريخته اى، ديگر به نامحرم نگاه نكن.»

2. برنامه عملى براى اقدام به كارهاى خوب و كسب فضايل؛ مثلاً پس از اقناع انديشه مخاطبان درباره نماز و تحريك حس در اين باره، به آنان مى گوييم: «بياييد از اين به بعد نمازمان را اول وقت بخوانيم، يا بياييد از اين به بعد هميشه نوافل را بخوانيم و... .»

تأثير متقابل انديشه، احساس و رفتار

سه مؤلفه نگرش با يكديگر تعامل دارند. هيچ رفتاري نيست كه هر قدر هم عقلاني باشد، واجد عوامل عاطفي به عنوان محرك نباشد و نيز بالعكس نمي توان شاهد حالت عاطفي بود، مگر اينكه ادراك يا فهم در آن مداخله دارد.[24]

مثلا آگاهى از رأفت و رحمت الهى و انديشه در نعمتهاى او، احساس شوق انگيزى در انسان ايجاد مى كند. آگاهى از اخلاق اهل بيت عصمت و طهارت : سبب احساس شيفتگي به ايشان مي شود. آگاهى از ظلمهاي بنى اميه به امامان معصوم:، احساس نفرت از آنان ايجاد مى كند.

انديشه و بينش ما دربارة اهل بيت : بر گرايش و رفتار ما در برابر ايشان اثر دارد و همين طور گرايش ما به آن بزرگواران بر بينش و رفتار، و رفتار ما بر بينش و گرايشمان به آنان تأثير مى گذارد.

به مثالهاي زير درباره تأثير متقابل انديشه، احساس و هيجان و گرايش، و رفتار بر يكديگر توجه كنيد:

1. قرآن كريم، انديشه «تنگدستى به دليل داشتن اولاد» را سبب رفتار خاص، يعنى كشتن اولاد مى داند و مى فرمايد: وَ لا تَقتُلُوا اَولادَكُم خَشيَةَ اِملاقٍ نَحنُ نَرزُقُهُم وَ اِيّاكُم اِنَّ قَتلَهُم كانَ خِطأً كبيراً؛[25]«و فرزندانتان را از ترس فقر نكشيد. ما آنها و شما را روزى مى دهيم. مسلماً كشتن آنها گناه بزرگى است.»

آيه فوق، نشان دهنده تأثير بينش و تفكر بر رفتار انسان است؛ البته بيانگر تأثير احساس (ترس) بر رفتار او نيز هست.

2. قرآن كريم مى فرمايد:اِنَّ الاِنسانَ خُلِقَ هَلُوعاً * اِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً * وَ اِذا مَسَّهُ الخَيرُ مَنوعاً ؛[26]«به يقين، انسان، حريص و كم طاقت آفريده شده است و هنگامى كه بدى به او برسد، بى تابى مى كند و هنگامى كه خوبى به او برسد، مانع ديگران مى شود [و بخل مى ورزد].»

در اين آيه گرايش به دنيا و حرص، عامل رفتار خاصى معرفى شده است.

3. رسول خدا 9 مي فرمايد: «حُبُّكَ لِلشَّيْى ءِ يُعْمى وَ يُصِمُّ؛[27]دوستى و محبت به هر چيزى [تو را] كور و كر مى كند.»

امام على7 نيز مي فرمود: «مَن عَشِقَ شَيئاً اَعشى بَصَرَهُ وَ اَمرَضَ قَلْبَهُ فَهُوَ يَنظُرُ بِعَينٍ غَيرِ صَحيحَةٍ وَ يَسمَعُ بِاُذُنٍ غَيرِ سَميعَةٍ؛[28]هر كس به چيزى عشق ورزد، چشم او
را مى پوشاند و قلبش را بيمار مى كند. پس او با چشمى غير صحيح مى نگرد و با گوشى غير شنوا مى شنود.»

اين، نشان دهنده تأثير عميق گرايشهاى انسان بر احساس ظاهري و در نتيجه ادراك و بينش و انديشه اوست؛ زيرا حقيقتاً به سبب گرايش، كانالهاى ورودى معرفت تغيير مى كند.

و چه زيبا مولوى در مثنوى، اين تأثيرگذاري را ترسيم كرده است:

خـاسيـت بنهـاده در كف حشيش     كو زمانى وارهانـد از خـوديش

خواب را يزدان بدان سان مى كند     كز دو عالـم فكـر را بر مى كنـد

جـرعـه مـى را خـدا آن مى دهـد     تا بدو مست از دو عالم مى رهد

كـرد مجنـون را از عشق پـوستى      كـو نبشناسـد عــدو از دوستى

صد هزاران اين چنين مى دارد او     تا كه بر ادراك تـو بگمـارد او[29]

چند نكته

1. سير طبيعى تأثير گذارى در سخنرانى بدين صورت است كه اول بر انديشه، سپس بر احساس و آن گاه بر رفتار مخاطب اثر گذاشته شود؛ امّا هميشه به اين صورت نيست و گاهي تأثيرگذارى را از هر يك از اين سه طريق مى توان شروع كرد.

2. گاهى سخنران بدون اقناع انديشه به تحريك احساس مى پردازد. اين امر در برخى موارد مى تواند خطر ساز باشد. قرآن كريم در بيان راهبردهاى تبليغى پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله وسلم ، اول حكمت (برهان) را مطرَح و سپس موعظه حسنه (تحريك احساس)را بيان مى كند.[30]


پرسش نامه

1. نگرش را تعريف كرده، با يك مثال مؤلفه هاي آن را بيان كنيد.

2. چه چيزهايي در اثبات انديشه هاي صحيح محقق مي شود؟

3. ابطال انديشه هاي غلط چه نتايج مطلوبي دارد؟

4. در اثبات و ابطال انديشه ها به چه نكته هايي بايد توجه داشت؟

5. احساس را تعريف كنيد.

6. منظور از هيجان چيست و چه نسبتي با احساس دارد؟

7. منظور از گرايش چيست؟

8 . انواع گرايشهاي انسان را نام برده، تفاوت آنها را بنويسيد.

9. اسلام در مواجهه با گرايشهاي انسان چگونه برخورد مي كند؟

10. مهم ترين ويژگيهاي گرايشهاي انسان را بيان كنيد.

11. انواع تأثير بر گرايشها را توضيح دهيد.

12. دو گونه برنامه عملي را در سخنراني توضيح دهيد.

13. تأثير متقابل انديشه، احساس و رفتار بر يكديگر را در قالب مثالهايي
توضيح دهيد.


تلاش بيشتر

با كمك استاد خود و مطالعه كتابهاي مناسب، تفاوت احساس، ادراك، هيجان و انگيزش را بررسي كنيد.

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]. Attitude.

[2]. زمينه روان شناسي، دكتر محمد پارسا، ص 126.

[3]. روان شناسي اجتماعي با نگرش به منابع اسلامي ، جمعي از مؤلفان، ص 136.

[4]. همان ، ص 140.

[5]. الحياۀ ، محمدرضا حكيمي، ج1، ص206.

[6]. نهج البلاغه ، خ اول، ص 43.

[7]. لغت نامه دهخدا ، علي اكبر دهخدا، ج1، ص926؛ فرهنگ فارسي ، محمدمعين، ج1، ص158.

[8]. «محرّك (Stimutus) را آن نوع تغيير فيزيكي، شيميايي و مكانيكي مي دانند كه بر عضو حسي تأثير كند. در اينجا عامل «تغيير» كيفيت مهمي به شمار مي آيد و در جلب توجه فرد كارساز است. يعني در زندگي همواره تغييرات گوناگون مي باشند كه توجه ما را به خود جلب مي كنند.» ( زمينه روان شناسي ، محمد پارسا، ص 103 و 104.)

[9]. «عضو حسي (Sense Organ) كه گاهي آن را گيرنده حسي (Recoptor) هم مي نامند بخش ويژه اي از بدن است كه فقط براي دريافت محرك يا نوع معيني از متغيرها در محيط فيزيكي به كار مي رود. چنانكه چشم فقط مي تواند امواج نوري را دريافت كند؛ ولي نسبت به محركهاي صوتي يا محركهاي ديگر هيچ گونه حساسيتي نشان نمي دهد. كسي كه حس شنوايي خود را از دست داده است، هر گونه سر وصدايي كه در اطراف او ايجاد كنند را نمي شنود.» (همان، ص 103.)

[10]. روان شناسي احساس و ادراك ، محمود ايرواني – محمدكريم خداپناهي، ص21.

[11]. زمينه روان شناسي ، محمد پارسا، ص 126 و 127.

[12]. همان ، ص 97.

[13]. همان ، ص 94.

[14]. انگيزش و هيجان ، آلكس موكيلي و روبرت دانتزر، مترجمان: حمزه گنجي – علي پيكاني، ص 135.

[15]. فرهنگ فارسى ، محمدمعين، ج 3، ص 3225.

[16]. فلسفه تعليم و تربيت ، پژوهشكده حوزه و دانشگاه، ج1، ص435.

[17]. غريزه داراي دو اصطلاح است:

الف) اصطلاح عام: به معناي تمام گرايشها، چه حيواني و چه انساني؛ بنابراين فطرت را نيز شامل مي شود.

ب) اصطلاح خاص: كه فقط به معناي گرايشهاي حيواني است و در مقابل فطرت و گرايشهاي انساني قرار مي گيرد.

همچنين واژه «فطري» داري سه اصطلاح است:

الف) اصطلاح عام كه هر گونه گرايش اصيل و ذاتي حيواني و انساني را شامل مي شود.

ب) اصطلاح خاص كه شامل گرايشهاي انساني مطلق است.

ج) اصطلاح اخص كه منحصراً به معناي گرايش به خداوند و دين است. ( فلسفه تعليم و تربيت ، همان، ج1، ص436).

[18]. فلسفه تعليم و تربيت ، پژوهشكده حوزه و دانشگاه، ج1، ص436 – 437.

[19].  كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا؛ «بخوريد و بياشاميد؛ ولي اسراف نكنيد.»: اعراف/31.

[20]. فلسفه تعليم و تربيت ، پژوهشكده حوزه و دانشگاه، ج1، ص 446 – 448.

[21]. حديد/16.

[22]. بقره/ 245.

[23]. صف/10 و 11.

[24]. روان شناسي اجتماعي با نگرش به منابع اسلامي ، جمعي از مؤلفان، ص138.

[25]. اسراء / 31.

[26]. معارج / 19 - 21.

[27]. من لا يحضره الفقيه ، شيخ صدوق، ج 4، ص 380.

[28]. نهج البلاغه ، خ 109، ص 160.

[29]. مثنوى معنوى ، دفتر چهارم.

[30].  اُدعُ اِلى سَبيلِ رَبِّكَ بِالحِكمَةِ وَ المَوعِظَةِ الحَسَنَةِ وَ جادِلهُم بِاللَّتى هِىَ اَحسَن؛«[اى پيامبر!] مردم را با حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت فراخوان و با نيكوترين شيوه با آنان مجادله كن.» :نحل/125.

منبع :

http://noor-ido.ir/Portal/Cultcure/Persian/CaseID/88236/71243.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۰:۰۸ ] [ مشاوره مديريت ]


تعريف و اهداف سخنراني ديني


اهداف اين درس:

1.     آشنايي با برخي تعاريف خطابه و سخنراني؛

2.  آشنايي با تعريف سخنراني ديني و قيود آن؛

3.  شناخت اهداف تبليغ و سخنراني؛


تعريف سخنرانى

تاكنون تعاريف زيادى درباره خطابه و سخنراني ارائه كرده اند. نگاهى گذرا به اين تعريفها نشان مى دهد كه هر كسى با برداشت خود از خطابه و هدفش از آن، قيودى را در تعريف آورده است. بعضى هدف از آن را فقط اقناع مخاطب دانسته و برخى در كنار اقناع انديشه به تحريك احساس نيز توجه كرده اند. عمده تعاريف، متأثر از تعريف ارسطو در خطابه است. او با توجه به شرايط زمان خود آن را تعريف كرده است؛ در آن دوران خطابه را بيشتر براي قانع كردن ديگران به كار مى گرفتند.

بعضى فقط خطابه را تعريف كرده اند؛ در حالى كه خطابه، يكى از شكلهاى اجرايى سخنرانى است. آنچه ما در اين كتاب در پي تعريف آنيم، سخنرانى دينى است كه اعم از خطابه است و با توجه به ويژگيها، شرايط و اهداف خاص خود بايد تعريف شود.

به هر روى، پيش از تعريف سخنرانى دينى، بيان برخى تعاريف ارائه شده براى خطابه و سخنرانى، خالى از لطف نيست؛ براي نمونه به موارد ذيل مى توان اشاره كرد:

1. «خطابه، فن تصرّف در عواطف و عقول مخاطبان از رهگذر الفاظ فصيح و جملات بليغ، براساس مشافهه، به منظور اقناع عقل و احساس شنوندگان و ترغيب آنان به سوى هدفى [است] كه سخنور در نظر دارد.»[1]

2. «خطابه، صناعتى است كه توسط آن بتوان در هر امرى از امور جزئى، ديگران را در حدّ امكان اقناع نمود.»[2]

3. خطابه «سخنى است به صورت نثر تأليف يافته كه به وسيله آن، يك نفر جماعت را به قصد اقناع، مورد خطابه قرار مى دهد.»[3]

4. «فن سخنورى به مجموعه اصول و قواعدى گفته مى شود كه سخنور با استفاده از آن در ذهن مستمعان خود تأثير لازم را به جا گذارد و به مقصودى كه دارد برسد.»[4]

5. «سخنورى يا خطابه، فنى است كه به وسيله آن؛ گوينده، شنونده را با سخن خود اقناع و بر منظور خويش ترغيب مى كند.»[5]

تعريف سخنراني ديني

پس از ارائه نمونه هايى از تعاريف سخنورى و خطابه، بى هيچ توضيح و يا انتقادى، تعريف مورد نظر خود را از سخنرانى دينى ارائه مى كنيم.

سخنرانى دينى عبارت است از: «سخن گفتن يك نفر با جمع به نحو يك طرفه به منظور تأثيرگذارى مطلوب [دينى ] در انديشه، احساس و رفتار مخاطب، به قصد و روش انشاء سخن.»

اكنون ممكن است اين پرسش مطرح شود كه چرا يكى از تعاريف پيشين را برنگزيده و سخنرانى دينى را با اين قيود خاص تعريف كرده ايم؟

پاسخ اين است كه هرچند غالبا اشكالاتي به تعاريف وارد است؛ اما بايد كوشيد تا تعريف حتي الامكان جامع و مانع باشد. تعريف فوق با توجه به اهداف و ويژگيهاى سخنرانى دينى و با عنايت به تفاوت آن با مقوله هاى مشابه، ارائه شده است.

براى روشن شدن تعريف سخنرانى دينى و دليل انتخاب قيود آن، بعضى از آنها را توضيح مى دهيم:

1. سخن گفتن[6]

اين قيد، انتقال مفاهيم از طريق ايماء، اشاره، نويسندگى و راههاى ديگر تأثير گذارى را از تعريف خارج مى كند.

2. يك نفر

فقط يك نفر در سخنرانى سخن مى گويد و بقيه شنونده اند. پس با اين قيد، بحثهاى دو يا چند طرفه، مانند: ميزگرد، مباحثه و ... از تعريف خارج مى شود.

3. با جمع

سخن گفتن به لحاظ تعداد گوينده و شنونده، شكلهاى مختلفى پيدا مى كند:

الف) يك نفره كه در آن فرد با خود يا خدا سخن مى گويد؛

ب) دو نفر با هم، مانند: مناظره، محاوره و مشاوره؛

ج) چند نفر با هم، مانند: مناظره، هم انديشى و محاوره؛

د) يك نفر با جمع، مانند : جلسة دفاع از نظريه علمى، سخنراني علمي، پرسش و پاسخ، كلاسدارى، گزارش دهى و سخنرانى.

منظور از جمع در تعريف سخنرانى، جمع عرفى است؛ نه جمع منطقى و نه ادبياتى. با اين قيد، سخن گفتن يك فرد در مباحثه با يك يا چند نفر محدود و يا در گفتگوهاى عادى با چند نفر، از تعريف خارج مى شود.

4. يك طرفه

ممكن است يك نفر با جمع سخن بگويد؛ ولى سخنرانىِ مصطلح نباشد. با قيد يك طرفه بودن، جلسات پرسش و پاسخ و امثال آن از تعريف خارج مى شود؛ زيرا سخن گفتن در آنها دو طرفه است. دليلِ آوردن اين قيد، آن است كه اگر هنگام سخنرانى، افراد ديگر سؤالى بپرسند و يا سخنى بگويند، در تأثيرگذارى سخنران اختلال ايجاد مى شود؛ مثلا اگر گوينده با سخنان خود، احساسات مخاطب را تحريك كرده باشد، ممكن است با طرح يك سؤال از سوى مخاطب و يا بيان سخنى از سوي او، اين حس از بين برود.[7]


5. به منظور تأثيرگذارى

گوينده دينى در سخنرانى خود، بايد قصد تأثيرگذارى بر مخاطب داشته باشد؛ گرچه به دلايلى تأثيرگذارى صورت نگيرد.[8]

6. مطلوب

گاهى تأثيرگذارى در سخنرانى وجود دارد؛ اما مطلوب دين نيست؛ از اين رو برخى سخنرانيهاى انتخاباتى، اقتصادى، علمى و ... كه در دنياى حاضر صورت مى گيرد و در آنها قصد تأثيرگذارى مطلوب دينى وجود ندارد، از تعريف سخنرانى دينى خارج اند؛ هر چند سخنران آنها يك مسلمان باشد.

7. انديشه، احساس و رفتار

يكى از تفاوتهاى اساسى سخنرانى با ميزگردها، سخنرانيهاي علمي و كلاسهاى تعليم رسمى اين است كه در سخنرانى، در كنار اقناع انديشه، تحريك احساس[9]از اهمّ مقاصد به شمار مى رود؛ ولى در موارد ياد شده ديگر، به اين امر توجه نمي شود و يا به آن، كم تر توجه مي شود. همچنين ايجاد و تقويت رفتارهاى مثبت و از بين بردن رفتارهاى منفى، از جمله اهداف سخنرانى دينى است كه در مقوله هاى مشابه، كم تر بدان توجه مي شود.

8. به قصد و روش انشاء سخن

يعنى سخنران بخواهد به روش سخنورى متداول و معمول ـ كه شكل خاصى دارد ـ سخن بگويد و با همين روش نيز سخنان خود را ادا كند. با اين قيد، سخن گفتنِ يك وكيل دادگسترى كه قصد انشاء سخن متداول ندارد و يا سخن گفتن يك نفر در منزل با همه قيود پيشين، از تعريف خارج مى شود.

اهداف سخنراني ديني

هدف در لغت به معناي هر چيز بلند و برافراشته، نشانۀ تير، و آنچه آدمي براي رسيدن به آن مي كوشد از قبيل مقام، مال و مكنت و نيز مقصود و غايت آمده است.[10]

بنابراين در مورد موجود ذي شعوري مثل انسان مي توان گفت: هدف، چيزي است كه انسان قبل از عمل آن را در نظر مي گيرد و نيروي خويش را براي رسيدن به آن به كار مي برد و غرضش دستيابي و رسيدن به آن است. هدف آن مطلوبي است كه شوق دستيابي به آن محرّك آدمي است تا راهي را كه به آن مي رسد برگزيند و وسايل لازم براي وصول به آن را انتخاب نموده و به كار برد.[11]

توجه به هدف در هر كاري موجب تمركز، آرامش و پرهيز از سرگشتگي است، و در سخنراني ديني اگر براي دستيابي به هدف و اطمينان به نتيجه، اصول و معيارهايي در نظرگرفته شود، هر سخنران به راحتي مي تواند موفقيت يا شكست خود را ارزيابي كند؛ از اينرو بهتر است ابتدا روشن شود كه هدف از سخنراني چيست؟

سخنراني ديني همانند ديگر روشهاي تبليغ و تعليم و تربيت اسلامي، همان اهدافي را تعقيب مي كند كه انبياء الهي مورد توجه قرار داده اند.

برخي از اهداف تبليغي انبياء الهي عبارتند از:

1. بندگي خدا و پرهيز از طاغوت

خداوند متعال هدف از خلقت جن و انس را عبادت و بندگي خود دانسته و مي فرمايد: “وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونَ»[12]؛ «من جن و انس را نيافريدم جز براي اينكه عبادتم كنند [و از اين راه تكامل يابند و به من نزديك شوند].»

همچنين هدف از بعثت پيامبران خويش را دعوت به پرستش خداوند و پرهيز از طاغوت معرفي مي كند و در كتاب آسماني خويش مي فرمايد: «وَ لَقَدْ بَعَثْنا في كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ”[13]؛ «ما در هر امتي رسولي كه: خداي يكتا را بپرستيد، و از طاغوت اجتناب كنيد.»

2. تزكيه و تعليم

در قرآن كريم يكي از اهداف بعثت پيامبر اكرم9 تزكيه و تعليم معرفي شده است. آنجا كه مي فرمايد: “هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي ضَلالٍ مُبينٍ”؛[14]«او كسي است كه در ميان جمعيّت درس نخوانده رسولي از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر آنها مي خواند و آنها را تزكيه مي كند و به آنان كتاب (قرآن) و حكمت مي آموزد و مسلماً پيش از آن در گمراهي آشكاري بودند.»

همچنين دعاي ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام  را در هنگام بالا بردن پايه هاي خانه كعبه اين چنين نقل مي كند: “رَبَّنا وَ ابْعَثْ فيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ”؛[15]«پروردگارا! در ميان آنها پيامبري از خودشان برانگيز، تا آيات تو را بر آنان بخواند و آنها را كتاب و حكمت بياموزد و پاكيزه كند؛ زيرا تو توانا و حكيمي.»

3. خروج از ظلمت به سوي نور

يكي از هدفهاي نزول قرآن، خارج ساختن مردم از تاريكيها به سوي روشنايي است؛ چنانكه خداوند مي فرمايد: “كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور”؛[16]«[اين] كتابي است كه بر تو نازل كرديم، تا مردم را از تاريكيها [ي شرك و ظلم و جهل،] به سوي روشنايي [ايمان و عدل و آگاهي] در آوري.»

نيز مي فرمايد: “وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى بِآياتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور”؛[17]«ما موسي را با آيات خود فرستاديم [و دستور داديم:] قومت را از تاريكيها به نور بيرون آر.»

4. برقراري عدالت

برانگيختن مردم به برپايي قسط و برقراري عدالت در جامعه، يكي ديگر از اهداف تبليغي پيامبران الهي است. در قرآن مجيد آمده است: “لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ”[18]؛ «ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم و با آنها كتاب [آسماني] و ميزان [شناسايي حق از باطل و قوانين عادلانه] نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنند.»

5. رهايي از وابستگيها و عادتهاي جاهلانه

برداشتن بارهاي سنگين و زنجيرهايي كه بر گردن مردمان بر اثر وابستگيهاي جاهلانه و عادتهاي ناآگاهانه نهاده شده است، از جمله اهداف رسول گرامي اسلام بود. در قرآن مجيد آمده است: «الَّذينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتي كانَتْ عَلَيْهِمْ”؛[19]«همانها كه از فرستاده [خدا]؛ پيامبر امّي پيروي مي كنند، پيامبري كه صفاتش را در تورات و انجيلي كه نزدشان است مي يابند. آنها را به معروف دستور مي دهد، و از منكر باز مي دارد، اشياء پاكيزه را براي آنها حلال مي شمرد و ناپاكيها را تحريم مي كند، و بارهاي سنگين و زنجيرهايي را كه بر آنها بود، [از دوش و گردنشان] بر مي دارد.»

6. برطرف شدن اختلافات

يكي از اهداف نزول كتابهاي آسماني، حكم كردن بين مردم در موارد اختلاف آنان است تا اختلاف و تفرقه آنها به صلح و وحدت مبدّل گردد. خداي بزرگ فرموده است: “كَانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فيمَا اخْتَلَفُوا فيهِ[20]“؛ «مردم [در آغاز] يك دسته بودند [و تضادي در ميان آنها وجود نداشت كه به تدريج جوامع و طبقات پديد آمد و اختلافات و تضادهايي در ميان آنها پيدا شد، در اين حال] خداوند، پيامبران را برانگيخت تا مردم را بشارت و بيم دهند و كتاب آسماني، كه به سوي حق دعوت مي كرد، با آنها نازل نمود؛ تا در ميان مردم در آنچه اختلاف داشتند داوري كند.»

براي رسيدن به اهداف فوق رعايت واجبات و محرمات و حتي مستحبات و مكروهات كه در شرع مقدس اسلام وارد شده است و نيز همه مسائل اخلاقي و تربيتي و معارف ديني لازم است و يا تبليغ و ترويج و عمل به آنها مي توان به اهداف بعثت انبياء دست يافت.

پرسش نامه

1.     سه نمونه از تعاريف ارائه شده براي خطابه را بنويسيد.

2.     سخنراني ديني را تعريف كنيد.

3.     با هر يك از قيود تعريف سخنراني ديني، چه چيزهايي از آن خارج مي شوند؟

4.     سخن گفتن به لحاظ تعداد گوينده و شنونده چه شكلهايي پيدا مي كند؟

5.     تفاوت كلمه، كلام، سخن و سخنراني در چيست؟

6.     اهداف سخنراني ديني را بيان كنيد.


فعاليت پژوهشي

1. در يك مباحثه دوستانه، هر يك از تعاريف ارائه شده براي خطابه و سخنراني را نقد و بررسي كنيد و اگر به تعريف دقيق تري رسيديد ارائه كنيد. به نظر شما كدام يك دقيق ترند؟

2. به نظر شما تعريف ارائه شده از سخنراني ديني تا چه حد مي تواند جامع و مانع باشد؟ چه قيدهايي را زايد و چه قيدهاي ديگري را لازم مي دانيد؟ نظر خود را با دوستان ديگر در ميان بگذاريد و نظر آنها را هم، جويا شويد.


--------------------------------------------------------------------------------

[1]. اصول و مبادى سخنورى ، محمدباقر شريعتى سبزوارى، ص 40.

[2]. الخطابه ، ارسطو، به كوشش عبد الرحمن بدوى، ص 9، به نقل از: آيين سخنورى و نگرشى بر تاريخ آن ، على اكبر ضيايى، ص 3.

[3]. الخطابه و اعداد الخطيب ، د. توفيق الواعى، ص 12.

[4]. روشهاى تبليغ ، رضاعلى كرمى، ص 11.

[5]. آئين سخنورى ، محمدعلى فروغى، ج 1، ص 1.

[6]. «كلمه»، كوچك ترين جزء كلام است و «كلام» بر يك عبارت يا يك جمله اطلاق مى شود و «سخن» به مجموعه اى از جمله ها گفته مي شود كه به منظور انتقال معنا و مفهوم مورد نظر بيان مى شوند. سخنرانى، بيان مجموعه اى از سخنان است كه معانى مختلفى را در يك مجموعه منسجم افاده مى كند.

[7]. البته ممكن است خطيب، سؤالاتى از مخاطب بپرسد؛ ولى بايد به گونه اى باشد كه پاسخها در ذهن مخاطبان بماند و سخنور از مخاطبان تأييد بگيرد؛ بدون اينكه آنها سخنى بگويند.

[8]. دليل اين مطلب، آن است كه با هيچ يك از ابـزارها و روشهـاى تبليغى نمى توان كسى را مجبور به پذيرش پيام تبليغى كرد؛ بلكه انسانها صاحب اراده و اختيارند و ممكن است از روى لجاجت و يا به هر دليل ديگر نخواهند پيام را بپذيرند؛ چنان كه خداوند متعال در آيه «نَفْر»مى فرمايد:

Gوَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَF؛ «شايسته نيست كه مؤمنان همگى [براى جهاد] كوچ كنند. پس چرا از هر گروهشان دسته اى كوچ نمى كنند تا در دين ژرف آگاهى يابند و مردم خويش را چون به سويشان بازگشتند هشدار دهند، شايد كه پروا كنند.» توبه/122.

خداوند متعال تأثيرگذارى تبليغ را در اين آيه قطعى نمى داند؛ بلكه مى فرمايد: Gلَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَF؛ «شايد كه پروا كنند.»

[9]. درباره احساس در درس بعد سخن خواهيم گفت.

[10]. فرهنگ فارسي ، دكتر محمد معين، ص 5108.

[11]. فرهنگ تعليم و تربيت اسلامي ، محمدرضا امين زاده، ص 47.

[12]. ذاريات/56.

[13]. نحل/36.

[14]. جمعه/2.

[15]. بقره/129.

[16]. ابراهيم/1.

[17]. ابراهيم/5.

[18]. حديد/25.

[19]. اعراف/157.

[20]. بقره/213.

  منبع :

http://noor-ido.ir/Portal/Cultcure/Persian/CaseID/88235/71243.aspx
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۰:۰۷ ] [ مشاوره مديريت ]

تاريخ سخنوري


اهداف اين درس:

1.     آشنايي اجمالي با تاريخ سخنوري؛

2.     شناخت دلايل رشد خطابه در بعضي از دوره هاي تاريخي؛

3.     توجه به تأثير اسلام بر خطابه؛

4.     آشنايي با آداب سخنراني در صدر اسلام.


مقدمه

يكى از موهبتهاى الهى به انسان، توفيق انتقال پيامهاى او از طريق زبان است. انسانها از ابتداى آفرينش، پيغامهاى خود را به همنوعان خود انتقال مى داده اند و يكى از مهم ترين ابزارهاى اطلاع رسانى آنان، زبان بوده است. براساس آيات قرآنى، همه پيامبران الهى از سخنورى براى تبليغ پيامهاى الهي استفاده كرده اند. قرآن كريم مى فرمايد: «وَ مَآ أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ»؛[1]«ما هيچ پيامبرى را جز به زبان قومش نفرستاديم.» اين آيه، ضمن بيان مطابقت زبان پيامبران با زبان مخاطبان، نشان دهنده همگاني بودن استفاده از روش سخن گفتن در تبليغات دينى پيامبران است.

جانشينان انبيا عليهم السلام  نيز از سخنورى و خطابه استفاده كرده اند. امام على عليه السلام مى فرمايد: «اِنَّا لَاُمَراءُ الْكَلامِ؛[2]ما هر آينه پادشاهان سخنيم.» و البته سخنورى آنان روشمند نيز بوده است.

در عين حال براى بيان تاريخ فن خطابه و سخنورى به عنوان يك دانش و مهارت، معمولاً از يونان باستان آغاز مى كنند؛ زيرا قديمى ترين كتابهاى موجود در اين باره، مربوط به اين دوران است.

خطابه در يونان

يونانيان از قديم الايام «هومر» را پدر واقعى فن خطابه مى دانستند و پس از وى از خطباى بزرگى مانند «سولون» (558 - 640 قبل از ميلاد)، قانونگذار آتن و مصلح آداب و عادات اجتماعى؛ «ابرخُس»، جمع كننده اشعار هومر (528 قبل از ميلاد)؛ «پيسيستراتوس» (527 – 605 قبل از ميلاد) حاكم آتن؛ و «تميستوكلِس»(460 - 525 قبل از ميلاد) سردار يونانى و مشهور در خطابه هاى جنگى، ياد مى كنند.[3]

در عصر «پريكلس» (429 - 495 قبل از ميلاد) كه از مردان سياسى و صاحب نفوذ بود، خطابه در يونان، شكوفايى خود را آغاز كرد. دلايل رشد خطابه در اين زمان عبارت اند از:

1. ظهور حكومتهاى دموكراتيك؛[4]

2. رشد امور تجارى و صنعتى و گسترش تدريجى نيروى دريايى آتنيان؛

3. نظام قضايى آن عصر كه در آن، افراد براى احقاق حقوق خود بايد سخنورى زبردست باشند و يا از وكلاى سخنور استفاده كنند؛

4. استعداد يونانيان در خطابه.[5]

نخستين شخصي كه به تعليم خطابه پرداخت «كوراكس» از جزيره صقليه بود كه عربها وى را با نام «غراب خطيب» مى شناسند.[6]

در عصر «دموستن» (322 - 384 قبل از ميلاد) خطيب وطن خواه آتنى، ادبيات در يونان رو به زوال رفت؛ اما او خطيبى توانا بود. راز موفقيت او را در صلابت روحى، تسلّط بر اعصاب، مهارت در گريز زدن به احساسات تند و آتشين ميهن پرستى، آميختن داستان سرايى با بحث و جدل و شاعرانه سخن گفتن مى دانند.[7]

ظهور سوفسطائيان، يكى از پديده هاى قابل توجه در تاريخ خطابه يونانى است. سوفسطائيان، معلّماني دوره گرد بودند و سبب گسترش علومى مانند: فلسفه، منطق، ادبيات، سياست و قضاوت شدند؛ ولى در عين حال به دليل نداشتن تعهد در برابر حق و حقيقت، پايه هاى اخلاقى يونان را متزلزل ساخته، سبب پديد آمدن شكّاكيت و پوچ گرايى شدند.[8]

در مقابل، دانشمندانى مانند: سقراط، افلاطون و ارسطو ظهور كردند كه روش سوفسطائيان را مذمت مى كردند.[9]

«سقراط» استاد افلاطون، مكتبى براى تعليم فن خطابه داشت و شاگردان او با اين فن آشنا بودند و در بيان فلسفه از آن بهره مى بردند. «افلاطون» (347 – 427 قبل از ميلاد) همچون سقراط، جوياى حقيقت بود. از نظر او سخنورى در صورتى حقيقى است كه مبتنى بر معرفت حقايق باشد و كسى كه از حقيقت بى خبر باشد نمى تواند ذهن شنونده را به سوى حقيقت سوق دهد.[10]

به نظر «افلاطون»، استعداد فطرى، آموزش و تمرين، سه عامل اساسى براى توانايى در سخنورى است. از نظر او، هدف از سخنرانى فقط اقناع به معناى ظن غالب نيست؛ بلكه سوق دادن روح انسان به سوى فضيلت است؛ از اين رو شناخت روح و مباحث روان شناسى، از مباحث ضرورى در اين فن است.[11]«ارسطو» شاگرد افلاطون از تعاليم وى بهره جست و كتابى در فن خطابه نوشت.[12]

خطابه در روم

از ميان روميان، «سيسرون»، درخشندگى خاصى در اين باره دارد. وى كتابهاى ارسطو را بازنويسى و در آنها تحقيق كرد. او در سخنورى بسيار توانا بود و كتابى تحت عنوان «خطابه» نوشت.

از ديگر خطباى روم باستان، «كونيتيليانوس» صاحب كتاب «فن خطابه»، «تاسيت» و «آدريانوس صورى» هستند.[13]

سريانيان و خطابه

پس از ظهور مسيحيت، اين فن از نظر علمى و نه عملى، تحت تأثير سريانيان در مناطقى مانند: الجزيره و سوريه قرار داشت. خطابه در ميان اعراب از نظر عملى، بسيار رونق گرفته بود تا اينكه اسلام ظهور كرد و آثار يونانى كه زمانى به زبان سريانى ترجمه شده بود، بار ديگر به عربى ترجمه شد.[14]

عصر جاهلى و خطابه

در عصر جاهلى، خطابه از نظر علمى و فنى جايگاهى نداشت و اعراب، بيش از هر چيز به خطابه عملى و سبك بيان توجه مى كردند. در اين دوران، چه بسا يك سخنران با سخنان خود، قبيله اى را به اوج عزت يا حضيض ذلّت مى رساند؛ از اين رو سران قبايل، فردى را به عنوان سخنگوى رسمى و خطيب قبيله بر مي گزيدند.[15]عوامل ذيل باعث رشد خطابه در اين عصر بود:

1. شرايط جنگى و طبيعت صحرانشينى اعراب؛

2. تعصّب قبيله اى و فخر فروشى اعراب بر ديگران با امتيازات خود و قبيله شان؛

3. طبيعت ادبيات جاهلى و شفاهى بودن و رواج نداشتن فن نويسندگى؛

4. نياز به خطيب به عنوان مسئول هيئت، هنگام اعزام هيئتها به مناطق مختلف.[16]

خطباى جاهلى در مراسم مهم و جلسات پرجمعيت، سوار بر مركب خود، خطابه ايراد مى كردند. آنان، اغلب، هنگام ايراد سخن با عصا، سرنيزه يا شاخه درخت به حاضران اشاره مى كردند. آنها با صداى بلند سخن مى گفتند و سخنان خود را به سجع و ضرب المثل مي آراستند.[17]

خطابه در اسلام

قرآن كريم، زمانى نازل شد كه هنر غالب مردم عرب، سخنورى و خطابه بود. خداى متعال بهترين و اثرگذارترين سخن را در اين زمان نازل كرد و فرمود: اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَبًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانِىَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ »؛[18]«خدا بهترين سخن را نازل كرده است؛ كتابى كه آياتش [در لطف و زيبايى و عمق و محتوا] همانند يكديگر است؛ آياتى مكرّر دارد [با تكرارى شوق انگيز] كه از شنيدن آياتش لرزه بر اندام كسانى مي افتد كه از پروردگارشان مى ترسند. سپس برون و درونشان نرم و متوجّه ذكر خدا مى شود.»

قرآن كريم از نظر ادبى، بليغ ترين خطيبان و شاعران عرب را تحت تأثير خود قرار داد؛ از اين رو خطيبان مسلمان پس از نزول قرآن از اسلوب قرآنى تقليد و خطبه هاى خود را به آيات شريفه آن مزيّن كردند. به اين سخنان امام على عليه السلام توجّه كنيد:

«تَعاهُدُوا اَمْرَ الصَّلاةِ وَحافِظُوا عَلَيْها وَاسْتَكْثَرُوا مِنْها وَتَقَرَّبُوا بِها فَاِنَّها «كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتَبًا مَّوْقُوتًا [19]» اَلا تَسْمَعُونَ اِلى جَوابِ اَهْلِ النَّارِ حِينَ يُسْئَلُوا » مَا سَلَكَكُمْ فِى سَقَرَ * قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ»؛[20]نماز را رعايت كنيد و در حفظ آن بكوشيد و آن را زياد بخوانيد و خود را با آن [به خدا] نزديك كنيد؛ زيرا آن «بر مؤمنان واجب شده است.» آيا جواب دوزخيان را نمى شنويد، وقتى كه از آنها سؤال مى شود: «چه باعث شد كه گرفتار جهنم شديد؟! گفتند: [براى آنكه ] نماز نمى خوانديم.»

قرآن كريم از نظر اسلوب، محتوا و واژگان، بر خطابه هاى صدر اسلام تاكنون اثر گذاشته است. از سوى ديگر احاديث نبوى، خطابه هاى امام على عليه السلام و امامان ديگر، تأثير شگرفى بر خطابه هاى عصر اسلامى داشته است، تا آنجا كه بسيارى از سخنوران، عين يا مضمون خطابه هاى آنان را بازگو كرده اند؛ مثلاً يوسف بن عمر ثقفى نماينده هشام بن عبد الملك در كوفه به مردم چنين خطاب مى كند: «اِتَّقُوا اللَّهَ عِبادَ اللَّهِ فَكَمْ مِنْ مُؤَمِّلٍ اَمَلاً لا يَبْلُغُهُ وَجامِعٍ مالاً لا يَأْكُلُهُ وَمانِعٍ ما سَوْفَ يَتْرُكُهُ وَلَعَلَّهُ مِنْ باطِلٍ جَمَعَهُ وَمِنْ حَقٍّ مَنَعَهُ، اَصابَهُ حَراماً وَوَرِثَهُ عَدُوّاً احْتَمَلَ اِصْرَهُ[21]وَباءَ بِوِزْرِهِ وَوَرَدَ عَلى رَبِّهِ اَسِفاً لاهِفاً قَدْ خَسِرَ الدُّنْيا وَالْآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ.»[22]

اين خطابه را با سخن ذيل از امام على عليه السلام مقايسه كنيد:

«مَعاشِرَ النَّاسِ، اِتَّقُوا اللَّهَ فَكَمْ مِنْ مُؤَمِّلٍ ما لا يَبْلُغُهُ وَبانٍ ما لا يَسْكُنُهُ وَجامِعٍ ما سَوْفَ يَتْرُكُهُ وَلَعَلَّهُ مِنْ باطِلٍ جَمَعَهُ وَمِنْ حَقٍّ مَنَعَهُ، اَصابَهُ حَراماً وَاحْتَمَلَ بِهِ آثاماً فَباءَ »«بِوِزْرِهِ وَقَدِمَ عَلى رَبِّهِ آسِفاً لاهِفاً، قَدْ خَسِرَ الدُّنْيا وَالْآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ »؛[23]اى مردم! از خدا بترسيد، چه بسا آرزومندى كه به آرزو[ي خود] نرسد و سازنده ساختماني كه در آن ساكن نشود و گردآورنده مالي كه به زودى آن را بگذارد، و چه بسا كه از راه باطل [و حرام ] آن را جمع كرده و يا حق ديگران را بازداشته، و به سبب آن، مرتكب فعل حرام و متحمل گناهانى شده است، و با گناه و بار سنگين بر مى گردد و با پشيماني و حسرت بر خداى وارد مى شود؛ در دنيا و آخرت زيان كرده، و اين است زيان آشكار.»

خطابه در صدر اسلام، آداب و ويژگيهايى داشته است؛ از جمله:

1. به كار بردن كلمات مسجّع؛

2. ايستادن بر بلندى؛

3. گذاشتن عمامه بر سر؛

4. تكيه بر عصا يا شمشير يا كمان خويش؛

5. شروع با ستايش خداوند؛

6. پايان دادن با دعاى خير.[24]

پرسش نامه

1.     از نگاه قرآن كريم، سابقه سخنراني براي تبليغ دين به كجا باز مي گردد؟

2.     چرا براي بيان تاريخ خطابه از يونان باستان آغاز مي كنند؟

3.     چهار نفر از خطباي بزرگ يوناني را نام ببريد.

4.     دلايل رشد خطابه در عصر «پريكلس» را بنويسيد.

5.     غراب خطيب كيست؟

6.     دلايل موفقيت «دموستن» را در خطابه بيان كنيد.

7.     نظر افلاطون درباره سخنوري حقيقي چه بود؟ عوامل اساسي توانايي در سخنوري را از نظر او نام ببريد.

8.     مشهورترين خطباي روم باستان چه كساني هستند؟

9.     كدام عوامل سبب رشد خطابه در عصر جاهلي شدند؟

10. برخي از آداب سخنراني را در عصر جاهلي نام ببريد.

11. قرآن كريم چه تأثيري بر خطابه گذاشت؟

12. تأثير احاديث نبوي و خطابه هاي امامان معصوم عليهم السلام  را بر خطابه هاي عصر اسلامي توضيح دهيد.

13. آداب و ويژگيهاي خطابه را در صدر اسلام بيان كنيد.

14. تحقيق كنيد

15. با رجوع به كتابهاي موجود در زمينه خطابه و سخنراني، وضعيت توليد علم رادر اين باره، به لحاظ تاريخي بررسي كنيد.

--------------------------------------------------------------------------------

[1]. ابراهيم/4.

[2]. نهج البلاغه ، خطبه 233.

[3]. آئين سخنوري و نگرشي بر تاريخ آن ، علي اكبر ضيايي، ص 79 و 80.

[4]. مردم در دولت شهرهاى يونان باستان، در روزهاى خاصى در ميدان شهر جمع مى شدند و در باره مسائل اجتماعى به بحث و تبادل نظر مى پرداختند و رأى اكثريت را اجرا مى كردند. در اين شرايط كساني كه از قدرت سخنورى بيش ترى برخوردار بودند، بهتر رأى خود را به ديگران مى قبولاندند. (آئين سخنوري، محمدعلي فروغي، ص 173- 174.)

[5]. آئين سخنوري و نگرشي بر تاريخ آن ، علي اكبر ضيايي، ص 81 و 82؛ فن الخطابه ، ابراهيم البدوي، ص26- 27.

[6]. فن الخطابه ، ابراهيم البدوي، ص 28.

[7]. آئين سخنوري و نگرشي بر تاريخ آن ، علي اكبر ضيايي، ص 94-96؛ فن الخطابه ، ابراهيم البدوي، ص30 و 31.

[8]. آئين سخنوري و نگرشي بر تاريخ آن ، علي اكبر ضيايي، ص 86 – 92.

[9]. آئين سخنوري ، محمدعلي فروغي، ص176.

[10]. ر.ك: آئين سخنوري و نگرشي بر تاريخ آن ، علي اكبر ضيايي، ص 86 – 105.

[11]. همان ، ص105.

[12]. همان ، ص114.

[13]. ر. ك: همان، ص123 – 128.

[14]. همان ، ص 132 – 134.

[15]. فن الخطابه ، ابراهيم البدوي، ص33.

[16]. آئين سخنوري و نگرشي بر تاريخ آن ، ص 140 – 141.

[17]. همان ، ص 141 – 143؛ فن خطابه ، ابراهيم البدوى، ص 37 - 38.

[18]. زمر/23.

[19]. نساء/103.

[20]. مدّثّر/42 و 43 و نهج البلاغه ، خ 199.

[21]. يعنى «ثقله».

[22]. آيين سخنورى و نگرشى بر تاريخ آن ، علي اكبر ضيايي، ص 174.

[23]. نهج البلاغه ، حكمت 344.

[24]. آيين سخنورى و نگرشى بر تاريخ آن ، ص 179 - 182.

 منبع :

http://noor-ido.ir/Portal/Cultcure/Persian/CaseID/88234/71243.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۰:۰۶ ] [ مشاوره مديريت ]

فصل اول: تبليغ و سخنوري


جايگاه تبليغ و مبلّغ

جايگاه سخن و سخنوري

تاريخ سخنوري


درس اول

جايگاه تبليغ، مبلّغ و سخنوري

اهداف اين درس عبارتند از آشنايي با:

1.     جايگاه تبليغ و مبلّغ در آيات و روايات؛

2.     اهميت و جايگاه سخن و سخنوري در عصر ارتباطات؛

3.     مقام و مرتبه گويندگان مذهبي در قرآن؛

4.     پاسخ اشكالات مطروحه در بارة سخنراني.

 

جايگاه تبليغ، مبلّغ و سخنوري

اهداف اين درس عبارتند از آشنايي با:

1.     جايگاه تبليغ و مبلّغ در آيات و روايات؛

2.     اهميت و جايگاه سخن و سخنوري در عصر ارتباطات؛

3.     مقام و مرتبه گويندگان مذهبي در قرآن؛

4.     پاسخ اشكالات مطروحه در بارة سخنراني.


جايگاه تبليغ و مبلّغ

تبليغ و مبلّغ در اسلام، جايگاهى بس رفيع دارند. در اهميت و ارزش تبليغ، همين بس كه قرآن كريم، اصلي ترين رسالت انبيا و مبلّغان راستين دين را ابلاغ پيامهاى خداوند به مردم مى داند و مى فرمايد: « الَّذينَ يُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ يَخْشَوْنَهُ وَ لا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللَّهَ وَ كَفى بِاللَّهِ حَسيباً»؛[1]«[پيامبران پيشين ] كسانى بودند كه تبليغ رسالتهاى الهى مى كردند و [تنها] از او مى ترسيدند، و از هيچ كس جز خدا بيم نداشتند و همين بس كه خداوند، حسابگر [و پاداش دهنده اعمال آنها ] است.»[2]

همچنين رسالت پيامبر بزرگوار اسلام صلي اله عليه وآله وسلم  را هدايت مردم مي داند و درباره او مى فرمايد: « رَسُولاً يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِ اللَّهِ مُبَيِّناتٍ لِيُخْرِجَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ مَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَ يَعْمَلْ صالِحاً يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها أَبَداً قَدْ أَحْسَنَ اللَّهُ لَهُ رِزْقاً»؛[3]«رسولى [به سوى شما فرستاده ] كه آيات روشن خدا را بر شما تلاوت مى كند تا كسانى را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده اند، از تاريكيها به سوى نور خارج سازد و هر كس به خدا ايمان آورد و اعمال صالح انجام دهد، او را در باغهايى از بهشت وارد سازد كه از زير درختانش نهرها جارى است. جاودانه در آن مى مانند و خداوند روزى نيكويى براى او قرار داده است.»

پيشوايان معصوم عليهم السلام نيز براي تبليغ دين اهميتي بس والا قائل بوده اند، براي نمونه يك روايت از امام على عليه السلام نقل مي شود. ايشان فرمودند: هنگامى كه رسول خدا   مرا به سوى يمن روانه ساخت، اينچنين فرمود: «يا عَلِىُّ لا تُقاتِلْ اَحَداً حَتّى تَدْعُوَهُ اِلَى الْاِسْلامِ وَاَيْمُ اللَّهِ لَاَنْ يَهْدِىَ اللَّهُ عَلى يَدَيْكَ رَجُلاً خَيْرٌ لَكَ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ وَغَرَبَتْ وَلَكَ وِلاؤُهُ»؛[4]اى على! با هيچ كس، پيش از دعوت او به اسلام جنگ مكن. سوگند به خدا! اينكه خداوند به دستان تو انسانى را هدايت كند، برايت بهتر است از آنچه خورشيد بر آن طلوع و غروب كرده است و تو مولاى اويى.» آشكاراست كه هدف از جهاد در راه خدا نيز فراهم كردن زمينه براى هدايت گمراهان و باز كردن زنجيرهايى است كه مستكبران بر انديشه مستضعفان كشيده اند.

انسانهاى برجسته، مهمّ و برگزيده در هر مكتب و مرام، كسانى هستند كه براي تحقق اهداف آن بسيار مي كوشند. در مكتب اسلام، پيامبر والامقام ما، مبلّغان دين را از برگزيدگان امت خود مي داند و مى فرمايد: «خيارُ اُمَّتِى مَنْ دَعا اِلَى اللَّهِ تَعالى وَحَبَّبَ عِبادَهُ اِلَيْهِ»؛[5]برگزيدگان امت من كسانى هستند كه به سوى خداوند متعال فرا مى خوانند و بندگانش را محبوب او مى سازند.»

رسول خدا  در جاى ديگرى آمران به معروف و ناهيان از منكر را - كه مبلّغان دين از مصاديق بارز آنها هستند – جانشين خدا، رسول و قرآن معرفى مي كند و مى فرمايد: «مَنْ اَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ وَنَهى عَنِ الْمُنْكَرِ فَهُوَ خَلِيفَةُ اللَّهِ فِى اَرْضِهِ وَخَلِيفَةُ رَسُولِ اللَّهِ وَخَلِيفَةُ كِتابِهِ»؛[6]هر كس امر به معروف و نهى از منكر كند، جانشين خداوند و جانشين رسول خدا و جانشين كتاب خدا در زمين است.»

پيامبر اسلام  ، پيام آوران دين را جانشينان خود برمي شمارد و محبت ويژه خويش را نثار آنان كرده، برايشان دعا مى كند. امام على بن ابى طالب عليه السلام  نقل مى كند كه: «قالَ رَسُولُ اللَّهِ : اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفائى ! - ثَلاثاً - قِيلَ يا رَسُولَ اللَّهِ وَمَنْ خُلَفاؤُكَ؟ قالَ: الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ حَدِيثِى وَسُنَّتِى ثُمَّ يُعَلِّمُونَها اُمَّتِى»؛[7]رسول خدا   سه بار فرمود: خداوندا! به جانشينانم رحم كن! گفته شد: اى رسول خدا! جانشينان شما چه كسانى اند؟ فرمود: آنان كه گفتار و كردار مرا تبليغ مى كنند و آنها را به امّت من مى آموزند.»

مبلّغ با تلاش تبليغى خود، سنتهاى نيكوى الهى و انسانى را در جامعه پايدار مى سازد و بدعتها و خرافات را بر مى چيند و محبّت الهى را در دل و جان انسانها مى نشاند و با حركت دادن مردم به سوي پارسايي، آنان را محبوب خداوند مي سازد؛ از اين رو پاداش زيادى نزد خدا دارد. امامان معصوم عليهم السلام بهشت را پاداش مبلغان قرار داده و آنها را از كسانى معرفى كرده اند كه پيامبران و شهيدان به مقامشان غبطه مى خورند. به دو حديث ذيل توجه نمائيد:

1. رسول خدا  فرمود: «مَنْ اَدّى اِلى اُمَّتِى حَدِيثاً يُقِيمُ بِهِ سُنَّةً اَوْ يَثْلِمَ بِهِ بِدْعَةً فَلَهُ الْجَنَّةُ»؛[8]هر كس حديثى را به امّتم برساند كه با آن سنّتى را برپا دارد يا بدعتى را درهم شكند، بهشت از آن او خواهد بود.»

2. راوى نقل مى كند: «قالَ رَسُولُ اللَّه : اَلا اُحَدِّثُكُم عَن اَقْوامٍ لَيْسُوا بِاَنْبِياءَ وَ لا شُهَداءَ يَغْبِطُهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ الاَْنْبِياءُ وَ الشُّهَداء بِمَنازِلِهِمْ مِنَ اللَّهِ عَلى مِنَابِرَ مِنْ نور؟ قِيلَ مَنْ هُمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: هُمُ الَّذيِنَ يُحَبِّبُونَ عِبَادَ اللَّهِ اِلَى اللَّهِ وَ يُحَبِّبُونَ اللهَ اِلَى عِبَادِهِ قُلْنَا: هَذَا حَبَّبُوا اللَّهَ اِلَى عِبَادِهِ فَكَيْفَ يُحَبِّبُونَ عِبَادَ اللَّهِ اِلَى اللَّهِ قَالَ: يَأْمُرُونَهُمْ بِمَا يُحِبُّ اللَّهُ وَ يَنْهَوْنَهُمْ عَمَّا يَكْرَهُ اللَّهُ فَاِذَا اَطَاعُوهُمْ اَحَبَّهُمُ اللَّهُ»؛[9]پيامبر عزيز خدا فرمود: آيا براى شما از اقوامى بگويم كه از پيامبران و يا شهيدان نيستند، اما در روز قيامت، پيامبران و شهيدان به منزلت آنان نزد خداوند - كه بر منبرهايى از نورند - غبطه مى خورند؟ گفته شد: اى رسول خدا! آنان چه كسانى اند؟ فرمود: آنان كسانى هستند كه خدا را در نظر مردم و مردم را در نظر خداوند محبوب مى سازند.

گفتيم: اينكه خداوند را در نظر بندگان محبوب مى سازند، روشن است؛ اما چگونه بندگان خدا را در نظر خداوند محبوب مى كنند؟ فرمود: آنان را بدانچه خداوند دوست مى دارد، فرمان مى دهند و از آنچه او ناپسند مى شمارد، نهى مى كنند. وقتى مردم از آنان اطاعت كنند، خداوند ايشان را دوست خواهد داشت.»

جايگاه سخن و سخنورى

انسان، موجودى متفكر و اجتماعى است. او در ارتباطات اجتماعى خود با ديگران تعامل دارد، به داد و ستد فكرى، احساسى و... مى پردازد و پيامهاى خويش را با روشهاى مختلف، مانند: اشاره، نوشتن، گفتن و تصوير به ديگران مى رساند. از اين ميان، مهم ترين و شايد بى بديل ترين ابزار آدمي براى انتقال پيامهايش زبان است.

رسانه هاى متنوع و ابزارهاى ارتباطى فراوانى در دوران معاصر و در عصر ارتباطات، پا به عرصه وجود گذاشته تا انسان را در پيام رسانى يارى دهند؛ اما به هيچ وجه نتوانسته اند جاى سخن را بگيرند و يا اعتبار آن را كاهش دهند.

فيلم، سينما، فضاى مجازى اينترنت، محصولات هنرى و ديگر وسايل ارتباط جمعى با همه قدرت و اهميت و ارزشى كه دارند، هيچ گاه نمى توانند عرصه را بر شيوه بى بديل و سنتى تبليغ؛ يعنى سخنرانى، تنگ كنند و يا به جاى آن بنشينند.

سالهاست كه افراد زيادى، تفاوتهاى موجود ميان رسانه ها را بررسى كرده اند. مارشال مك لوهان، نخستين كسى بود كه به شيوه اى متقاعد كننده، رسانه ها را به دو قسمت تقسيم كرد و مدعى شد رسانه يا گرم است و يا سرد. او رسانه هاى همه حسى[10]را سرد و رسانه هاي تك حسى[11]را گرم مى داند. وى رسانه هاى گرم را شامل ابزارهايى بر مى شمرد كه قادرند مفهوم منظور را به كمك ذهن و تخيل مخاطب كامل كنند؛ اما رسانه هاى سرد نمى توانند چنين امكانى را براى مخاطبانشان فراهم سازند. به اين ترتيب، راديو گرم است؛ چون شنونده سعى مى كند آنچه را مى شنود با تصورات خود در ذهنش تكميل كند. در مقابل، تلويزيون، رسانه سرد است؛ چون همه چيز را به بيننده نشان مى دهد و جاى فعاليت چندانى براى وى نمى گذارد.[12]

سخنرانى، بيشتر با بعد شنيدارى انسان مرتبط است؛ از اين رو بيش از رسانه هاى ديدارى، انسان را به تفكر، درك و فعاليت ذهنى وا مى دارد. همچنين باعث افزايش قدرت انديشه مى شود و براى درك مفاهيم عميق، مناسب تر است.

حتى مى توان گفت كه سخنرانى، بهتر از رسانه گرمى مثل راديو و يا يك متن نوشتارى مخاطب را متقاعد مي كند و مطالب مورد نظر را به وى منتقل مي سازد. گزارش ذيل، شاهدى بر اين مدعا است:

«در سالهاى دهه 1930 م انديشمندانى چون: دابليو. اچ، ويلكى، فرانكلين توور، هدلى كانتريل، كوردون آلپرت، يك آزمايش انجام دادند، آنها گروههايى «جور شده» از دانشجويان را در برابر مباحث مشابهى قرار دادند كه محور آنها جنگ، مذهب و ساير موضوعهاى بحث انگيز بود. گروه اول در برابر سخنرانى مى نشستند و گروه ديگر، همان سخنرانى را از راديو مى شنيدند و گروه سوم آن را به صورت چاپ شده مى خواندند. آن گاه همه را آزمايش كردند تا ببينند تغيير نگرش يا گرايش آنها چگونه است. نتايج در تجربه هايى كه به طور متوالى، يكى پس از ديگرى صورت پذيرفت، همواره ثابت بود. سخنرانى رو در رو مجاب كننده تر از راديو و راديو مجاب كننده تر از متن چاپى بود.»[13]

در كنار همه اين مباحث، نبايد از ارتباط روحى بين گوينده و شنونده در سخنرانى و تبليغ چهره به چهره و آثار معنوى و مثبت آن ـ كه قابل مقايسه با ديگر رسانه ها نيست ـ غافل بود.

ظرفيت بالاى كلمه و كلام براى انتقال معارف بلند اسلامى نيز بر اهميت سخنرانى در كنار ديگر ابزارها و شيوه هاى مدرن انتقال پيام مى افزايد. بسيارى از معارف الهى در دين اسلام با تأثيرى عميق به صورت گفتاري و نوشتاري بيان شده است و اگر بخواهد به صورت فيلم و تصوير در آيد، از قداست و اهميت آن كاسته مى شود. براي مثال، چه كسى مى تواند يوسف قرآن، جن، فرشته، بهشت و دوزخ را در يك فيلم به تصوير بكشد و جايگاه اين مفاهيم را آن گونه حفظ كند كه با سخن و نوشته به ذهن مؤمنان منتقل شده است؟

با توجه به آنچه گذشت، بهتر مى توان عنايت خداوند به مسئله «بيان» را در سوره مباركه «الرحمن» درك كرد كه پس از خلقت الهى انسان، به نعمت سخنگويى و كتابت مى پردازد و مى فرمايد:  «اَلرَّحْمَنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الاِْنْسَانَ عَلَّمَهُ الْبَيَانَ»[14]؛ «خداوند رحمان، قرآن را تعليم فرمود، انسان را آفريد، و به او بيان را آموخت.»[15]

همچنين خداوند متعال در كامل ترين كتاب آسمانى خويش مبلّغان هدايتگر به خدا و اهل عمل صالح را مي ستايد و مى فرمايد:  «وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِّمَّن دَعَآ إِلَى اللَّهِ وَ عَمِلَ صَالِحًا وَ قَالَ إِنَّنِى مِنَ الْمُسْلِمِينَ»؛[16]«چه كسى خوش گفتارتر از آن كسى است كه به سوى خدا دعوت مى كند و عمل صالح انجام مى دهد و مى گويد: من از مسلمانانم.» در اين آيه به گوينده بودن مبلغان ديني اشاره شده و سخن نيكوي آنان مورد ستايش قرار گرفته است.

در دوران كنوني، حفظ جايگاه وعظ و استفاده از ابزار زبان به شكل مؤثر، اهميتي صد چندان مي يابد؛ زيرا اكنون در شرايطى هستيم كه مدعيان دروغين هدايت، اصلاح و خيرخواهى در جهان، از همه ابزارهاى پيام رسانى با جاذبه هاى فراوان و به شكلى مؤثر استفاده مي كنند و توده هاى عظيم انسانى را همراه خود به سوى كويرستان جهل و خرافه مى كشانند.

در عصرى كه فرعونيان با سخنان زهرآگين خود، فضاى فرهنگى، اخلاقى و علمى جامعه را مسموم مى كنند، بايد همانند حضرت موسى عليه السلام، قدرت سخن گفتن را به صورتى فصيح و بليغ از خداى بزرگ خواست.

قرآن كريم مى فرمايد: « وَ نَادَى فِرْعَوْنُ فِى قَوْمِهِ ى قَالَ يَقَوْمِ أَلَيْسَ لِى مُلْكُ مِصْرَ وَ هَذِهِ الْأَنْهَرُ تَجْرِى مِن تَحْتِى أَفَلَا تُبْصِرُونَ * أَمْ أَنَا خَيْرٌ مِّنْ هَذَا الَّذِى هُوَ مَهِينٌ وَ لَا يَكَادُ يُبِينُ * فَلَوْلَآ أُلْقِىَ عَلَيْهِ أَسْوِرَةٌ مِّن ذَهَبٍ أَوْ جَآءَ مَعَهُ الْمَلَئِكَةُ مُقْتَرِنِينَ * فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ و فَأَطَاعُوهُ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ»؛[17]«فرعون در ميان قوم خود ندا داد و گفت: اى قوم من! آيا حكومت مصر از آن من نيست، و اين نهرها تحت فرمان من جريان ندارند؟ آيا نمى بينيد؟ مگر نه اين است كه من از اين مردى كه از خانواده و طبقه پستى است و هرگز نمى تواند فصيح سخن بگويد برترم؟! [اگر راست مى گويد] چرا دستبندهاى طلا به او داده نشده است يا اينكه چرا فرشتگان دوشادوش او نيامده اند [تا گفتارش را تأييد كنند]؟! [فرعون ] قوم خود را سبك شمرد. در نتيجه از او اطاعت كردند؛ آنان قومى فاسق بودند.»

از اين آيات استفاده مى شود كه فرعون از ابزار قدرتمند سخن براى فريب افكار عمومى بهره مي گرفته است؛ از اين رو لازم بود حضرت موسى عليه السلام قبل از مواجهه با او براى مقابله با قدرت تبليغى فرعونى، از خداى بزرگ، قدرت سخن گفتن بخواهد. اينجاست كه قرآن كريم مى گويد:   قَالَ رَبِ ّ اشْرَحْ لِى صَدْرِى * وَ يَسِّرْ لِى أَمْرِى * وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِى * يَفْقَهُوا قَوْلِى»؛[18]«[موسى ] گفت: پرودگارا سينه ام را گشاده كن و كارم را برايم آسان فرما، و گره از زبانم بگشاى تا سخنان مرا بفهمند.»

به ياد داشته باشيم كه سخنرانى مؤثر، عاملى اساسى براى معرّفى و تثبيت جايگاه اديان، فرقه ها، گروههاى سياسى و رهبران دينى و اجتماعى است. راهبرانى كه در سخن و سخنورى توفيق بيشترى دارند، از مقبوليّت بيشترى نيز برخوردارند. آنان بهتر از ديگران مى توانند از حريم ارزشهاى اجتماعى، دينى و سياسى خويش دفاع كنند و يا با تيرهاى نافذ سخن، افكار جهل آلود را هدف بگيرند. در حقيقت برخى سخنان از تيرهاى جنگجويان تأثيرگذارترند؛ چنان كه امام على عليه السلام مي فرمايد: «رُبَّ كَلامٍ اَنْفَذَ مِنْ سِهامٍ»؛[19]چه بسا سخنى كه تأثيرش از تيرها [ى نافذ] افزون تر است.»

و چه زيبا در اهميت و جايگاه سخنوري سروده اند كه:

به گوينده گيتى، برازنده است      كه گيتى به گويندگان زنده است[20]

پاسخ به چند اشكال

پيش از پرداختن به روش سخنرانى، پاسخ به چند اشكال دربارة تبليغ و سخنرانى لازم است.


1. علمي نبودن

گاه گفته مى شود كه سخنرانى، علم نيست تا قابل پى گيرى و آموزش باشد؛ تنها يك ذوق است و هر كس به صورت خدادادى ذائقه سخنورى داشته باشد، سخنران مى شود. آنان مي گويند افرادى كه از چنين موهبتى برخوردار نباشند، هرگز نمى توانند سخنورى مقبول باشند.

در پاسخ به اين ايراد، مى توان گفت: سخنرانى، نيازمند استعدادهاى عام، مانند: قدرت فراگيرى، حافظه بالا و...، و استعدادهاى خاصى همچون: بيان رسا، تن صداى خاص، تعادل روانى مناسب و... است. ميزان اعتماد سخنرانى به «ذوقهاى شخصى» و «فنون قابل انتقال» مشخص نيست؛ ولى مى توان گفت كه بخش عمده اى از نيازها و فنون آن، قابل انتقال و يادگيرى است. تجربه چند ساله رشته تخصصى تبليغ حوزه علميه قم در مقاطع مختلف آن، با استفاده از همين روشها و فنون، گوياى اين واقعيت است كه بخش عظيمى از علم و فن سخنرانى، قابل انتقال به ديگران است.

سخنورى از يك سو روشمند است و مانند منطق كه روش استدلال است و اصول كه روش استنباط احكام الهى است، روش انتقال محتوا از طريق سخن با فصاحت و بلاغت را به همراه دارد. از سوي ديگر، يك هنر است و به ذوق، استعداد فطرى، خلاقيت و ابتكار نياز دارد تا آنجا كه برخى سخن گفتن را «هنر گفتگو در اجتماع»[21]تعريف كرده اند.

2. كفايت علم و عمل

بعضى مى گويند: داشتن علم و عمل به آن، براى تبليغ دين خدا كافى است و لزومى ندارد كه به فراگيرى روشها و از جمله روش سخنرانى بپردازيم. اصلاً چه نيازى به مهارت سخنورى است؟

در پاسخ بايد گفت: پيامبران الهى از امكانات بسياري براى تبليغ دين بهره گرفته اند؛ همچون: علم سرشارى كه مخاطبان را به كرنش وا مى داشت، معجزه، چهره جذّاب و مناسب، اصل و نسب خوب، شهرت و سابقه درخشان، اخلاق خوب و...؛ در عين حال، شرط علم و عمل براى تأثيرگذارى در مخاطبان خوب و لازم است ليكن كافى نيست از اين رو براي نمونه، زمانى كه حضرت موسى عليه السلام مأمور شد تا فرعون را به راه راست هدايت كند، از خداوند خواست تا  برادرش هارون را كه فصيح تر سخن مى گويد، با او همراه سازد.

3. احاديث سخن و سكوت

بعضى به احاديث سخن و سكوت استناد مي كنند و مى گويند: روايات بسياري در مذمت سخن گفتن و مدح سكوت يا فضل سكوت بر سخن[22]وارد شده است. از مجموع اين احاديث استفاده مى شود كه سخنرانى، امري نكوهيده است.

اما حقيقت اين است كه در اينجا بينِ عالِم با عملِ صامت و عالم بى عملِ سخنگو مقايسه شده است. آنچه در روايات، مذمّت شده است، عالم بى عملِ سخنگو است؛ در حالى كه بايد بين عالم عاملِ صامت و عالم عامل سخنگو مقايسه كرد و آن گاه ديد كه روايات، كدام يك از آنان را بيشتر مى پسندد.

هر يك از سخن و سكوت در جاى خود مى تواند پسنديده يا ناپسند باشد: «عَنْ عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ   عليه السلامأَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الْكَلَامِ وَالسُّكُوتِ أَيُّهُمَا أَفْضَلُ فَقالَ عليه السلام لِكُلِّ واحِدٍ مِنْهُما آفاتٌ فَاِذا سَلِما مِنَ الْآفاتِ فَالْكَلَامُ أَفْضَلُ مِنَ السُّكُوتِ قِيلَ وَكَيْفَ ذاكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَقالَ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ ما بَعَثَ الْاَنْبِياءَ وَالْاَوْصِياءَ بِالسُّكُوتِ اِنَّما بَعَثَهُمْ بِالْكَلَامِ وَلَا اسْتُحِقَّتِ الْجَنَّةُ بِالسُّكُوتِ وَلَا اسْتُوجِبَتْ وَلَايَةُ اللَّهِ بِالسُّكُوتِ وَلَا وُقِيَتِ النَّارُ بِالسُّكُوتِ وَلَا تُجُنِّبَ سَخَةُ اللَّهِ بِالسُّكُوتِ اِنَّما ذَلِكَ كُلُّهُ بِالْكَلَامِ ما كُنْتُ لِاَعْدِلَ الْقَمَرَ بِالشَّمْسِ اِنَّكَ لَتَصِفُ فَضْلَ السُّكُوتِ بِالْكَلامِ وَلَسْتَ تَصِفُ فَضْلَ الْكَلَامِ بِالسُّكُوتِ»؛[23]از امام سجاد   عليه السلامپرسيدند كه كدام يك از سخن و سكوت، افضل است. او فرمود: براى هر يك از آن دو آفتهايى است. پس هر گاه از آفات، سالم بمانند، سخن گفتن افضل از سكوت است. گفتند: اى فرزند رسول خدا! چگونه سخن گفتن افضل است؟ فرمود: زيرا خداى عزيز و جليل، انبيا و اوصيا را به سكوت مبعوث نكرد؛ بلكه آنان را به سخن گفتن برانگيخت. بهشت با سكوت [براى كسى] استحقاق نيافت و ولايت خداوند با سكوت واجب نشد و آتش با سكوت نگه داشته نشد و خشم خداوند با سكوت كنار گذاشته نشد و همه اينها با سخن انجام مى شوند. من ماه را معادل خورشيد نمى كنم. [يكى از نشانه هاى برترى سخن اين است كه ] تو فضيلت سكوت را نيز با سخن گفتن توصيف مى كنى؛ ولى نمى توانى فضيلت كلام را با سكوت توصيف كنى.»

در شعر و ادب فارسى آمده است:

گرچه پيش خردمند خامشى ادب است      به وقت مصلحت، آن بِه كه در سخن كوشى

دو چيز طَيره عقل است: دَم فرو بستن      بـه وقت گفتـن و گفتـن به وقت خاموشى[24]

صائب تبريزى در اين باره چه زيبا سروده است:

در مقام گفتْ، مُهر خاموشى بر لب زدن      تيغ را زير سپر در جنگ، پنهان كردن است

و اگر خاموشى، سبب كتمان حق و معارف الهى باشد، به تعبير قرآن كريم، لعنت الهى را در پى خواهد داشت: « إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَآ أَنزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَتِ وَ الْهُدَى مِنْ بَعْدِ مَا بَيَّنَّهُ لِلنَّاسِ فِى الْكِتَبِ أُوْلَئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللَّعِنُونَ»؛[25]«كسانى كه دلايل روشن و وسيله هدايتى را كه نازل كرده ايم، پس از آنكه در كتاب براى مردم بيان كرديم، كتمان كنند، خدا آنها را لعنت مى كند و همه لعن كنندگان نيز آنها را لعن مى كنند.»

4. محدود بودن تأثير

برخي مي گويند كه سخنرانى در مقابل روشها و ابزارهاى ديگر پيام رسانى و تبليغ، تأثير چندانى ندارد و كهنه شده است. آنان بر اين باورند كه بهتر است در عصر ارتباطات و پيشرفت وسايل ارتباطى از ابزارها و شيوه هاى ديگر استفاده شود.

در اينجا نيز لازم است گفته شود: با آنكه تعداد مخاطبان رسانه ها، ابزارها و شيوه هاى ديگر، بيشتر از مخاطبان سخنرانى است؛ ولى چنان كه اشاره شد اين روش در مقايسه با رسانه هاى جديد از امتيازاتي ويژه، غيرقابل اغماض و بسيار مهم برخوردار است. از جمله آن امتيازات مي توان به عمق تأثيرگذارى علمى، احساسى و معنوى در سخنرانى به دليل ارتباط مشافهى، انس و محبت بيشتر بين گوينده و شنونده و حالات خاص جلسات سخنرانى اشاره كرد.

پرسش نامه

1.     تبليغ و مبلّغ در قرآن كريم از چه جايگاهي برخوردار است؟

2.     سه روايت در بارة جايگاه مبلّغ و پاداش دنيوي و اخروي او بنويسيد.

3.     مك لوهان رسانه ها را به چند دسته تقسيم مي كند؟ كدام يك از آنها بر مخاطبان تأثيرگذارترند؟

4.     سخنراني در ميان رسانه هاي پيشرفته امروز، از چه جايگاهي از نظر تأثيرگذاري برخوردار است؟

5.     ديدگاه قرآن كريم به جايگاه سخن وسخنوران ديني را توضيح دهيد.

6.     برخي مي گويند سخنراني علم نيست تا قابل آموزش باشد. آيا اين سخن درست است؟ توضيح دهيد.

7. بعضي مدعي شده اند كه داشتن علم و عمل به آن براي تبليغ دين كافي است؛ از اين رو نيازي به سخنراني وجود ندارد. نظر شما در اين باره چيست؟

8.     آيا از احاديث سخن و سكوت مي توان استفاده كرد كه سخنراني، امري نكوهيده است؟ توضيح دهيد.


انديشه كنيد

1.     با توجه به اهميت و جايگاه تبليغ، چرا به اندازه لازم به آن توجه نشده است؟

2.     از نظر شما تا چه ميزان بايد به هر يك از رسانه ها به عنوان ابزار تبليغ دين توجه كرد؟

3.     براي احياي جايگاه تبليغ چه بايد كرد؟ با دوستانتان مشورت كنيد و طرح اجرايي بدهيد.


--------------------------------------------------------------------------------

[1]. احزاب/ 39.

[2]. همچنين خداوند متعال مى فرمايد: فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلَّهِ وَ مَنِ اتَّبَعَنِ وَ قُلْ لِلَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ وَ الْأُمِّيِّينَ أَ أَسْلَمْتُمْ فَإنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْكَ الْبَلاغُ وَ اللَّهُ بَصيرٌ بِالْعِبادِ؛ «اگر با تو به گفتگو و ستيز برخيزند [با آنها مجادله نكن و] بگو: من و پيروانم در برابر خداوند [و فرمان او] تسليم شده ايم و به آنها كه اهل كتاب هستند (يهود و نصارا) و بى سوادان (مشركان) بگو: آيا شما هم تسليم شده ايد؟ اگر [در برابر فرمان و منطق حق ] تسليم شوند، هدايت مى يابند، و اگر سرپيچى كنند، بر تو تنها ابلاغ [رسالت ] است و خدا نسبت به بندگان بيناست.» (آل عمران/ 20)

در سوره هاي رعد/ 40، مائده/ 92 و نحل/ 82 نيز ابلاغ پيام الهى، رسالت اصلى پيامبر اسلام  معرفى شده است.

[3]. طلاق/ 11.

[4]. الكافى ، شيخ كلينى، دارالكتب الاسلاميه، تهران، چ جهارم، 1365 هـ . ش، ج 5، ص 36، ح 2.

[5]. كنز العمال ، متقى هندى، ج 10، ص 152، ح 2877.

[6]. همان ، ج 3، ص 75، ح 5564.

[7]. الامالى ، شيخ صدوق، انتشارات كتابخانه اسلاميه، چ چهارم با اصلاحات، 1362 شمسي، ص 247، ح266.

[8]. بحار الانوار ، محمدباقر مجلسى، ج 2، ص 152، ح 43.

[9]. مشكاة الانوار فى غرر الاخبار ، طبرسى، ص 240، ح 692.

[10]. رسانه اى كه انسان با همه يا چند حس خود مى تواند از آن پيام را دريافت كند، مثل تلويزيون كه ديدارى و شنيدارى است.

[11]. رسانه اى كه فقط با يك حس انسان سر و كار دارد مثل راديو، كه فقط با گوش، پيامش را مى توان شنيد.

[12]. ر. ك: براي درك رسانه ها، هربرت مارشال مك لوهان، ترجمه سعيد آذري، ص 23و 24.

[13]. مقاله رسانه ها و جهاني شدن فرهنگ، مسعود واحدي، وب سايت كلمه www.kalemeh.org)) 21/3/1387.

[14]. الرحمن/ 1-4.

[15]. «عَلَّمَهُ البيان اى اسماء كلّ شيى ء واللغات كلّها... عَلّمه البيان اى النطق و الكتابة والخط والفهم والافهام حتّى يعرف ما يقول و مايقال له.»: مجمع البيان ، طبرسى، ج 9-10، ص 299.

[16]. فصّلت/33.

[17]. زخرف/51 - 54.

[18]. طه/25 - 28.

[19]. معجم الفاظ غرر الحكم و درر الكلم ، مصطفى درايتى، ص 995.

[20]. اديب.

[21]. هنر سخن گفتن ، ژرژ سيون، ترجمه اسماعيل اسعدى، ص 8.

[22]. از امام صادق نقل شده است كه فرمود: «قالَ لُقْمانُ لِابْنِهِ يا بُنَىَّ اِنْ كُنْتَ زَعَمْتَ اَنَّ الْكَلَامَ مِنْ فِضَّةٍ فَاِنَّ السُّكُوتَ مِنْ ذَهَبٍ؛ لقمان به فرزندش فرمود: پسرم! اگر گمان دارى كه سخن از نقره است؛ پس سكوت از طلا است.»: الكافى، ج 2، ص 114.

[23]. وسائل الشيعه ، حر عاملي، ج 12، ص 188، باب استحباب اختيار الكلام.

[24]. سعدى.

[25]. بقره/159.

 ارسال به ديگرانارسال به دوستان: **نام كامل:پيام:ارسال 
 
 
 
 
 
 
 اهداف اين درس عبارتند از آشنايي با:
جايگاه تبليغ و مبلّغ
جايگاه سخن و سخنورى
پاسخ به چند اشكال
پرسش نامه
انديشه كنيد
فصل اول: تبليغ و سخنوريجايگاه تبليغ و مبلّغ
جايگاه سخن و سخنوري
تاريخ سخنوري

درس اول
جايگاه تبليغ، مبلّغ و سخنوري
اهداف اين درس عبارتند از آشنايي با:
1.     جايگاه تبليغ و مبلّغ در آيات و روايات؛
2.     اهميت و جايگاه سخن و سخنوري در عصر ارتباطات؛
3.     مقام و مرتبه گويندگان مذهبي در قرآن؛
4.     پاسخ اشكالات مطروحه در بارة سخنراني.

جايگاه تبليغ و مبلّغ
تبليغ و مبلّغ در اسلام، جايگاهى بس رفيع دارند. در اهميت و ارزش تبليغ، همين بس كه قرآن كريم، اصلي ترين رسالت انبيا و مبلّغان راستين دين را ابلاغ پيامهاى خداوند به مردم مى داند و مى فرمايد: « الَّذينَ يُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ يَخْشَوْنَهُ وَ لا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللَّهَ وَ كَفى بِاللَّهِ حَسيباً»؛[1]«[پيامبران پيشين ] كسانى بودند كه تبليغ رسالتهاى الهى مى كردند و [تنها] از او مى ترسيدند، و از هيچ كس جز خدا بيم نداشتند و همين بس كه خداوند، حسابگر [و پاداش دهنده اعمال آنها ] است.»[2]
همچنين رسالت پيامبر بزرگوار اسلام صلي اله عليه وآله وسلم  را هدايت مردم مي داند و درباره او مى فرمايد: « رَسُولاً يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِ اللَّهِ مُبَيِّناتٍ لِيُخْرِجَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ مَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَ يَعْمَلْ صالِحاً يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها أَبَداً قَدْ أَحْسَنَ اللَّهُ لَهُ رِزْقاً»؛[3]«رسولى [به سوى شما فرستاده ] كه آيات روشن خدا را بر شما تلاوت مى كند تا كسانى را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده اند، از تاريكيها به سوى نور خارج سازد و هر كس به خدا ايمان آورد و اعمال صالح انجام دهد، او را در باغهايى از بهشت وارد سازد كه از زير درختانش نهرها جارى است. جاودانه در آن مى مانند و خداوند روزى نيكويى براى او قرار داده است.»
پيشوايان معصوم عليهم السلام نيز براي تبليغ دين اهميتي بس والا قائل بوده اند، براي نمونه يك روايت از امام على عليه السلام نقل مي شود. ايشان فرمودند: هنگامى كه رسول خدا   مرا به سوى يمن روانه ساخت، اينچنين فرمود: «يا عَلِىُّ لا تُقاتِلْ اَحَداً حَتّى تَدْعُوَهُ اِلَى الْاِسْلامِ وَاَيْمُ اللَّهِ لَاَنْ يَهْدِىَ اللَّهُ عَلى يَدَيْكَ رَجُلاً خَيْرٌ لَكَ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ وَغَرَبَتْ وَلَكَ وِلاؤُهُ»؛[4]اى على! با هيچ كس، پيش از دعوت او به اسلام جنگ مكن. سوگند به خدا! اينكه خداوند به دستان تو انسانى را هدايت كند، برايت بهتر است از آنچه خورشيد بر آن طلوع و غروب كرده است و تو مولاى اويى.» آشكاراست كه هدف از جهاد در راه خدا نيز فراهم كردن زمينه براى هدايت گمراهان و باز كردن زنجيرهايى است كه مستكبران بر انديشه مستضعفان كشيده اند.
انسانهاى برجسته، مهمّ و برگزيده در هر مكتب و مرام، كسانى هستند كه براي تحقق اهداف آن بسيار مي كوشند. در مكتب اسلام، پيامبر والامقام ما، مبلّغان دين را از برگزيدگان امت خود مي داند و مى فرمايد: «خيارُ اُمَّتِى مَنْ دَعا اِلَى اللَّهِ تَعالى وَحَبَّبَ عِبادَهُ اِلَيْهِ»؛[5]برگزيدگان امت من كسانى هستند كه به سوى خداوند متعال فرا مى خوانند و بندگانش را محبوب او مى سازند.»
رسول خدا  در جاى ديگرى آمران به معروف و ناهيان از منكر را - كه مبلّغان دين از مصاديق بارز آنها هستند – جانشين خدا، رسول و قرآن معرفى مي كند و مى فرمايد: «مَنْ اَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ وَنَهى عَنِ الْمُنْكَرِ فَهُوَ خَلِيفَةُ اللَّهِ فِى اَرْضِهِ وَخَلِيفَةُ رَسُولِ اللَّهِ وَخَلِيفَةُ كِتابِهِ»؛[6]هر كس امر به معروف و نهى از منكر كند، جانشين خداوند و جانشين رسول خدا و جانشين كتاب خدا در زمين است.»
پيامبر اسلام  ، پيام آوران دين را جانشينان خود برمي شمارد و محبت ويژه خويش را نثار آنان كرده، برايشان دعا مى كند. امام على بن ابى طالب عليه السلام  نقل مى كند كه: «قالَ رَسُولُ اللَّهِ : اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفائى ! - ثَلاثاً - قِيلَ يا رَسُولَ اللَّهِ وَمَنْ خُلَفاؤُكَ؟ قالَ: الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ حَدِيثِى وَسُنَّتِى ثُمَّ يُعَلِّمُونَها اُمَّتِى»؛[7]رسول خدا   سه بار فرمود: خداوندا! به جانشينانم رحم كن! گفته شد: اى رسول خدا! جانشينان شما چه كسانى اند؟ فرمود: آنان كه گفتار و كردار مرا تبليغ مى كنند و آنها را به امّت من مى آموزند.»
مبلّغ با تلاش تبليغى خود، سنتهاى نيكوى الهى و انسانى را در جامعه پايدار مى سازد و بدعتها و خرافات را بر مى چيند و محبّت الهى را در دل و جان انسانها مى نشاند و با حركت دادن مردم به سوي پارسايي، آنان را محبوب خداوند مي سازد؛ از اين رو پاداش زيادى نزد خدا دارد. امامان معصوم عليهم السلام بهشت را پاداش مبلغان قرار داده و آنها را از كسانى معرفى كرده اند كه پيامبران و شهيدان به مقامشان غبطه مى خورند. به دو حديث ذيل توجه نمائيد:
1. رسول خدا  فرمود: «مَنْ اَدّى اِلى اُمَّتِى حَدِيثاً يُقِيمُ بِهِ سُنَّةً اَوْ يَثْلِمَ بِهِ بِدْعَةً فَلَهُ الْجَنَّةُ»؛[8]هر كس حديثى را به امّتم برساند كه با آن سنّتى را برپا دارد يا بدعتى را درهم شكند، بهشت از آن او خواهد بود.»
2. راوى نقل مى كند: «قالَ رَسُولُ اللَّه : اَلا اُحَدِّثُكُم عَن اَقْوامٍ لَيْسُوا بِاَنْبِياءَ وَ لا شُهَداءَ يَغْبِطُهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ الاَْنْبِياءُ وَ الشُّهَداء بِمَنازِلِهِمْ مِنَ اللَّهِ عَلى مِنَابِرَ مِنْ نور؟ قِيلَ مَنْ هُمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: هُمُ الَّذيِنَ يُحَبِّبُونَ عِبَادَ اللَّهِ اِلَى اللَّهِ وَ يُحَبِّبُونَ اللهَ اِلَى عِبَادِهِ قُلْنَا: هَذَا حَبَّبُوا اللَّهَ اِلَى عِبَادِهِ فَكَيْفَ يُحَبِّبُونَ عِبَادَ اللَّهِ اِلَى اللَّهِ قَالَ: يَأْمُرُونَهُمْ بِمَا يُحِبُّ اللَّهُ وَ يَنْهَوْنَهُمْ عَمَّا يَكْرَهُ اللَّهُ فَاِذَا اَطَاعُوهُمْ اَحَبَّهُمُ اللَّهُ»؛[9]پيامبر عزيز خدا فرمود: آيا براى شما از اقوامى بگويم كه از پيامبران و يا شهيدان نيستند، اما در روز قيامت، پيامبران و شهيدان به منزلت آنان نزد خداوند - كه بر منبرهايى از نورند - غبطه مى خورند؟ گفته شد: اى رسول خدا! آنان چه كسانى اند؟ فرمود: آنان كسانى هستند كه خدا را در نظر مردم و مردم را در نظر خداوند محبوب مى سازند.
گفتيم: اينكه خداوند را در نظر بندگان محبوب مى سازند، روشن است؛ اما چگونه بندگان خدا را در نظر خداوند محبوب مى كنند؟ فرمود: آنان را بدانچه خداوند دوست مى دارد، فرمان مى دهند و از آنچه او ناپسند مى شمارد، نهى مى كنند. وقتى مردم از آنان اطاعت كنند، خداوند ايشان را دوست خواهد داشت.»
جايگاه سخن و سخنورى
انسان، موجودى متفكر و اجتماعى است. او در ارتباطات اجتماعى خود با ديگران تعامل دارد، به داد و ستد فكرى، احساسى و... مى پردازد و پيامهاى خويش را با روشهاى مختلف، مانند: اشاره، نوشتن، گفتن و تصوير به ديگران مى رساند. از اين ميان، مهم ترين و شايد بى بديل ترين ابزار آدمي براى انتقال پيامهايش زبان است.
رسانه هاى متنوع و ابزارهاى ارتباطى فراوانى در دوران معاصر و در عصر ارتباطات، پا به عرصه وجود گذاشته تا انسان را در پيام رسانى يارى دهند؛ اما به هيچ وجه نتوانسته اند جاى سخن را بگيرند و يا اعتبار آن را كاهش دهند.
فيلم، سينما، فضاى مجازى اينترنت، محصولات هنرى و ديگر وسايل ارتباط جمعى با همه قدرت و اهميت و ارزشى كه دارند، هيچ گاه نمى توانند عرصه را بر شيوه بى بديل و سنتى تبليغ؛ يعنى سخنرانى، تنگ كنند و يا به جاى آن بنشينند.
سالهاست كه افراد زيادى، تفاوتهاى موجود ميان رسانه ها را بررسى كرده اند. مارشال مك لوهان، نخستين كسى بود كه به شيوه اى متقاعد كننده، رسانه ها را به دو قسمت تقسيم كرد و مدعى شد رسانه يا گرم است و يا سرد. او رسانه هاى همه حسى[10]را سرد و رسانه هاي تك حسى[11]را گرم مى داند. وى رسانه هاى گرم را شامل ابزارهايى بر مى شمرد كه قادرند مفهوم منظور را به كمك ذهن و تخيل مخاطب كامل كنند؛ اما رسانه هاى سرد نمى توانند چنين امكانى را براى مخاطبانشان فراهم سازند. به اين ترتيب، راديو گرم است؛ چون شنونده سعى مى كند آنچه را مى شنود با تصورات خود در ذهنش تكميل كند. در مقابل، تلويزيون، رسانه سرد است؛ چون همه چيز را به بيننده نشان مى دهد و جاى فعاليت چندانى براى وى نمى گذارد.[12]
سخنرانى، بيشتر با بعد شنيدارى انسان مرتبط است؛ از اين رو بيش از رسانه هاى ديدارى، انسان را به تفكر، درك و فعاليت ذهنى وا مى دارد. همچنين باعث افزايش قدرت انديشه مى شود و براى درك مفاهيم عميق، مناسب تر است.
حتى مى توان گفت كه سخنرانى، بهتر از رسانه گرمى مثل راديو و يا يك متن نوشتارى مخاطب را متقاعد مي كند و مطالب مورد نظر را به وى منتقل مي سازد. گزارش ذيل، شاهدى بر اين مدعا است:
«در سالهاى دهه 1930 م انديشمندانى چون: دابليو. اچ، ويلكى، فرانكلين توور، هدلى كانتريل، كوردون آلپرت، يك آزمايش انجام دادند، آنها گروههايى «جور شده» از دانشجويان را در برابر مباحث مشابهى قرار دادند كه محور آنها جنگ، مذهب و ساير موضوعهاى بحث انگيز بود. گروه اول در برابر سخنرانى مى نشستند و گروه ديگر، همان سخنرانى را از راديو مى شنيدند و گروه سوم آن را به صورت چاپ شده مى خواندند. آن گاه همه را آزمايش كردند تا ببينند تغيير نگرش يا گرايش آنها چگونه است. نتايج در تجربه هايى كه به طور متوالى، يكى پس از ديگرى صورت پذيرفت، همواره ثابت بود. سخنرانى رو در رو مجاب كننده تر از راديو و راديو مجاب كننده تر از متن چاپى بود.»[13]
در كنار همه اين مباحث، نبايد از ارتباط روحى بين گوينده و شنونده در سخنرانى و تبليغ چهره به چهره و آثار معنوى و مثبت آن ـ كه قابل مقايسه با ديگر رسانه ها نيست ـ غافل بود.
ظرفيت بالاى كلمه و كلام براى انتقال معارف بلند اسلامى نيز بر اهميت سخنرانى در كنار ديگر ابزارها و شيوه هاى مدرن انتقال پيام مى افزايد. بسيارى از معارف الهى در دين اسلام با تأثيرى عميق به صورت گفتاري و نوشتاري بيان شده است و اگر بخواهد به صورت فيلم و تصوير در آيد، از قداست و اهميت آن كاسته مى شود. براي مثال، چه كسى مى تواند يوسف قرآن، جن، فرشته، بهشت و دوزخ را در يك فيلم به تصوير بكشد و جايگاه اين مفاهيم را آن گونه حفظ كند كه با سخن و نوشته به ذهن مؤمنان منتقل شده است؟
با توجه به آنچه گذشت، بهتر مى توان عنايت خداوند به مسئله «بيان» را در سوره مباركه «الرحمن» درك كرد كه پس از خلقت الهى انسان، به نعمت سخنگويى و كتابت مى پردازد و مى فرمايد:  «اَلرَّحْمَنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الاِْنْسَانَ عَلَّمَهُ الْبَيَانَ»[14]؛ «خداوند رحمان، قرآن را تعليم فرمود، انسان را آفريد، و به او بيان را آموخت.»[15]
همچنين خداوند متعال در كامل ترين كتاب آسمانى خويش مبلّغان هدايتگر به خدا و اهل عمل صالح را مي ستايد و مى فرمايد:  «وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِّمَّن دَعَآ إِلَى اللَّهِ وَ عَمِلَ صَالِحًا وَ قَالَ إِنَّنِى مِنَ الْمُسْلِمِينَ»؛[16]«چه كسى خوش گفتارتر از آن كسى است كه به سوى خدا دعوت مى كند و عمل صالح انجام مى دهد و مى گويد: من از مسلمانانم.» در اين آيه به گوينده بودن مبلغان ديني اشاره شده و سخن نيكوي آنان مورد ستايش قرار گرفته است.
در دوران كنوني، حفظ جايگاه وعظ و استفاده از ابزار زبان به شكل مؤثر، اهميتي صد چندان مي يابد؛ زيرا اكنون در شرايطى هستيم كه مدعيان دروغين هدايت، اصلاح و خيرخواهى در جهان، از همه ابزارهاى پيام رسانى با جاذبه هاى فراوان و به شكلى مؤثر استفاده مي كنند و توده هاى عظيم انسانى را همراه خود به سوى كويرستان جهل و خرافه مى كشانند.
در عصرى كه فرعونيان با سخنان زهرآگين خود، فضاى فرهنگى، اخلاقى و علمى جامعه را مسموم مى كنند، بايد همانند حضرت موسى عليه السلام، قدرت سخن گفتن را به صورتى فصيح و بليغ از خداى بزرگ خواست.
قرآن كريم مى فرمايد: « وَ نَادَى فِرْعَوْنُ فِى قَوْمِهِ ى قَالَ يَقَوْمِ أَلَيْسَ لِى مُلْكُ مِصْرَ وَ هَذِهِ الْأَنْهَرُ تَجْرِى مِن تَحْتِى أَفَلَا تُبْصِرُونَ * أَمْ أَنَا خَيْرٌ مِّنْ هَذَا الَّذِى هُوَ مَهِينٌ وَ لَا يَكَادُ يُبِينُ * فَلَوْلَآ أُلْقِىَ عَلَيْهِ أَسْوِرَةٌ مِّن ذَهَبٍ أَوْ جَآءَ مَعَهُ الْمَلَئِكَةُ مُقْتَرِنِينَ * فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ و فَأَطَاعُوهُ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ»؛[17]«فرعون در ميان قوم خود ندا داد و گفت: اى قوم من! آيا حكومت مصر از آن من نيست، و اين نهرها تحت فرمان من جريان ندارند؟ آيا نمى بينيد؟ مگر نه اين است كه من از اين مردى كه از خانواده و طبقه پستى است و هرگز نمى تواند فصيح سخن بگويد برترم؟! [اگر راست مى گويد] چرا دستبندهاى طلا به او داده نشده است يا اينكه چرا فرشتگان دوشادوش او نيامده اند [تا گفتارش را تأييد كنند]؟! [فرعون ] قوم خود را سبك شمرد. در نتيجه از او اطاعت كردند؛ آنان قومى فاسق بودند.»
از اين آيات استفاده مى شود كه فرعون از ابزار قدرتمند سخن براى فريب افكار عمومى بهره مي گرفته است؛ از اين رو لازم بود حضرت موسى عليه السلام قبل از مواجهه با او براى مقابله با قدرت تبليغى فرعونى، از خداى بزرگ، قدرت سخن گفتن بخواهد. اينجاست كه قرآن كريم مى گويد:   قَالَ رَبِ ّ اشْرَحْ لِى صَدْرِى * وَ يَسِّرْ لِى أَمْرِى * وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِى * يَفْقَهُوا قَوْلِى»؛[18]«[موسى ] گفت: پرودگارا سينه ام را گشاده كن و كارم را برايم آسان فرما، و گره از زبانم بگشاى تا سخنان مرا بفهمند.»
به ياد داشته باشيم كه سخنرانى مؤثر، عاملى اساسى براى معرّفى و تثبيت جايگاه اديان، فرقه ها، گروههاى سياسى و رهبران دينى و اجتماعى است. راهبرانى كه در سخن و سخنورى توفيق بيشترى دارند، از مقبوليّت بيشترى نيز برخوردارند. آنان بهتر از ديگران مى توانند از حريم ارزشهاى اجتماعى، دينى و سياسى خويش دفاع كنند و يا با تيرهاى نافذ سخن، افكار جهل آلود را هدف بگيرند. در حقيقت برخى سخنان از تيرهاى جنگجويان تأثيرگذارترند؛ چنان كه امام على عليه السلام مي فرمايد: «رُبَّ كَلامٍ اَنْفَذَ مِنْ سِهامٍ»؛[19]چه بسا سخنى كه تأثيرش از تيرها [ى نافذ] افزون تر است.»
و چه زيبا در اهميت و جايگاه سخنوري سروده اند كه:
به گوينده گيتى، برازنده است      كه گيتى به گويندگان زنده است[20]
پاسخ به چند اشكال
پيش از پرداختن به روش سخنرانى، پاسخ به چند اشكال دربارة تبليغ و سخنرانى لازم است.

1. علمي نبودن
گاه گفته مى شود كه سخنرانى، علم نيست تا قابل پى گيرى و آموزش باشد؛ تنها يك ذوق است و هر كس به صورت خدادادى ذائقه سخنورى داشته باشد، سخنران مى شود. آنان مي گويند افرادى كه از چنين موهبتى برخوردار نباشند، هرگز نمى توانند سخنورى مقبول باشند.
در پاسخ به اين ايراد، مى توان گفت: سخنرانى، نيازمند استعدادهاى عام، مانند: قدرت فراگيرى، حافظه بالا و...، و استعدادهاى خاصى همچون: بيان رسا، تن صداى خاص، تعادل روانى مناسب و... است. ميزان اعتماد سخنرانى به «ذوقهاى شخصى» و «فنون قابل انتقال» مشخص نيست؛ ولى مى توان گفت كه بخش عمده اى از نيازها و فنون آن، قابل انتقال و يادگيرى است. تجربه چند ساله رشته تخصصى تبليغ حوزه علميه قم در مقاطع مختلف آن، با استفاده از همين روشها و فنون، گوياى اين واقعيت است كه بخش عظيمى از علم و فن سخنرانى، قابل انتقال به ديگران است.
سخنورى از يك سو روشمند است و مانند منطق كه روش استدلال است و اصول كه روش استنباط احكام الهى است، روش انتقال محتوا از طريق سخن با فصاحت و بلاغت را به همراه دارد. از سوي ديگر، يك هنر است و به ذوق، استعداد فطرى، خلاقيت و ابتكار نياز دارد تا آنجا كه برخى سخن گفتن را «هنر گفتگو در اجتماع»[21]تعريف كرده اند.
2. كفايت علم و عمل
بعضى مى گويند: داشتن علم و عمل به آن، براى تبليغ دين خدا كافى است و لزومى ندارد كه به فراگيرى روشها و از جمله روش سخنرانى بپردازيم. اصلاً چه نيازى به مهارت سخنورى است؟
در پاسخ بايد گفت: پيامبران الهى از امكانات بسياري براى تبليغ دين بهره گرفته اند؛ همچون: علم سرشارى كه مخاطبان را به كرنش وا مى داشت، معجزه، چهره جذّاب و مناسب، اصل و نسب خوب، شهرت و سابقه درخشان، اخلاق خوب و...؛ در عين حال، شرط علم و عمل براى تأثيرگذارى در مخاطبان خوب و لازم است ليكن كافى نيست از اين رو براي نمونه، زمانى كه حضرت موسى عليه السلام مأمور شد تا فرعون را به راه راست هدايت كند، از خداوند خواست تا  برادرش هارون را كه فصيح تر سخن مى گويد، با او همراه سازد.
3. احاديث سخن و سكوت
بعضى به احاديث سخن و سكوت استناد مي كنند و مى گويند: روايات بسياري در مذمت سخن گفتن و مدح سكوت يا فضل سكوت بر سخن[22]وارد شده است. از مجموع اين احاديث استفاده مى شود كه سخنرانى، امري نكوهيده است.
اما حقيقت اين است كه در اينجا بينِ عالِم با عملِ صامت و عالم بى عملِ سخنگو مقايسه شده است. آنچه در روايات، مذمّت شده است، عالم بى عملِ سخنگو است؛ در حالى كه بايد بين عالم عاملِ صامت و عالم عامل سخنگو مقايسه كرد و آن گاه ديد كه روايات، كدام يك از آنان را بيشتر مى پسندد.
هر يك از سخن و سكوت در جاى خود مى تواند پسنديده يا ناپسند باشد: «عَنْ عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ   عليه السلامأَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الْكَلَامِ وَالسُّكُوتِ أَيُّهُمَا أَفْضَلُ فَقالَ عليه السلام لِكُلِّ واحِدٍ مِنْهُما آفاتٌ فَاِذا سَلِما مِنَ الْآفاتِ فَالْكَلَامُ أَفْضَلُ مِنَ السُّكُوتِ قِيلَ وَكَيْفَ ذاكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَقالَ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ ما بَعَثَ الْاَنْبِياءَ وَالْاَوْصِياءَ بِالسُّكُوتِ اِنَّما بَعَثَهُمْ بِالْكَلَامِ وَلَا اسْتُحِقَّتِ الْجَنَّةُ بِالسُّكُوتِ وَلَا اسْتُوجِبَتْ وَلَايَةُ اللَّهِ بِالسُّكُوتِ وَلَا وُقِيَتِ النَّارُ بِالسُّكُوتِ وَلَا تُجُنِّبَ سَخَةُ اللَّهِ بِالسُّكُوتِ اِنَّما ذَلِكَ كُلُّهُ بِالْكَلَامِ ما كُنْتُ لِاَعْدِلَ الْقَمَرَ بِالشَّمْسِ اِنَّكَ لَتَصِفُ فَ

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۰:۰۵ ] [ مشاوره مديريت ]

روش هاي تدريس و اداره كلاس (4)

پيغمبر(ص) مي‌آمدند مسجد، يك مرد يهودي جلوي حضرت را گرفت گفت من از شما اين قدر پول طلب دارم، بده، حضرت گفتند: تو از من طلب نداري، مدرك هم نداري، گفت: چرا طلب دارم، عباي پيامبر را مي‌كشيد، به حدي كشيد كه گردن حضرت را اذيت مي‌كرد، حضرت فرمودند باشد، اجازه بده بروم از خانه پول بردارم به تو بدهم، گفت: نه همين الآن مي‌خواهم، همراهيان پيغمبر آمدند دنبال پيغمبر ديدند يكي دارد پيغمبر را اذيت مي‌كند، خواستند جلو او را بگيرند پيغمبر فرمود: به رفيق من كاري نداشته باشيد، مي‌خواهيد به من كمك كنيد اين مي‌گويد از من پول طلب دارد برويد از فاطمه‌ام پول بگيريد بياوريد، به رفيق من كاري نداشته باشيد، مي‌گويند تا اين جمله را پيغمبر فرمودند آن فرد عباي پيغمبر(ص) را رها كرد افتاد به قدم‌هاي پيغمبر «أشهد أن لا اله الا الله وأشهد أن محمد رسول الله».

يا برخورد امام حسن مجتبي(ع) با آن مرد شامي، چنين برخوردي را از شهيد بهشتي شاهد بودم، سال 60 شهيد بهشتي آمده بودند مشهد در دانشگاه سخنراني بكنند بعد از سخنراني خيلي حرف‌ها و شعارها، عليه ايشان زده مي‌شد، جواني آب دهان به صورت شهيد بهشتي انداخت، محافظ‌ها آمدند، ايشان به محافظ‌ها فرمودند: من با اين جوان كار دارم، خيلي قشنگ اين آب دهان را پاك كردند و گفتند: اگر من در ذهن تو مشكل دارم و يا اگر من بدم، يك وقت به امام؛ انقلاب و دين بدبين نشوي جوان! امام خيلي خوب است، اين جوان آنجا افتاد به قدم‌هاي شهيد بهشتي، گاهي وقت‌ها احترام به شخص خاطي او را منقلب مي‌كند.

به جواني گفتم به آخوندها چه نگاه ي داري؟ گفت: مرده‌شور همه‌تان را ببره، گفتم: من كه شماها را دوست دارم، بعد شايد در حدّ بيست دقيقه‌اي گفت‌وگو كرديم، باور كنيد شروع كرد به گريه كردن بعد گفت: مي‌شود با شما باز هم بيشتر حرف زد، گفتم: تو كه از ما متنفر بودي، گفت: نه؛ مثل اين‌كه شما با بقيه فرق داري، گفتم: تا حالا با چند نفر آخوند برخورد كردي كه فرق ما را با بقيه فهميدي، گفت: شما اولين آخوندي، گفتم: پس چرا اين قدر تفكّر منفي داري، جوابي نداشت. پس احترام و تعريف از شخص خاطي مي‌تواند او را از شلوغ كردن باز دارد.

نزديك شدن و مهرباني كردن به فرد شلوغ

گاهي وقت‌ها يكي از راه‌هاي كنترل كلاس اين است كه از صندلي بلند شويم و با حالت قدم زدن طرف شخص خاطي برويم، دست بگذاريم روي دوشش، و با او حرف بزنيم؛ يعني يك نوع تلطيف، يك نوع محبت و ملايمت، كه احساس كند آخوند مهربان هم وجود دارد.


واگذار كردن كار به فرد شلوغ

نكته ششم، گاهي وقت‌ها او را وادار به انجام كاري كنيم؛ مثلاً به او بگوييم برو يك ماژيك بياور، در واقع صورت مسئلة تخطّيّ او را پاك مي‌كنيم، مي‌روي يك ليوان آب بياوري، تخته پاك‌كن را بياور، يك تقاضاي اين طوري از او بكنيم، وادارش كنيم به يك كار ضمن اين‌كه به نوعي تنبيه هم هست.

يكي از دوستان گفت: حاج آقا! تا حالا آن قدر اذيت شده‌اي كه كلاس را ترك كني؟ گفتم: نه، هنوز اين اتفاق نيفتاده، ولي بعضي جاها واقعاً اذيتم كردند؛ يعني گاهي وقت‌ها يك ساعت كلاس به اندازه چندين كلاس از من انرژي گرفتند.

البته كنترل كلاس‌هاي دخترانه كمي سخت‌تر است كمي، توسل هم بايد باشد، گروه جانبازان شيميايي و يك گروه تفحّص سيره شهدا رفته بودند دانشگاه ميبد يزد خاطره مي‌گفتند، دو تا از اين دخترها موش آورده بودند داخل سالن، سه، چهار نفري كه داشتند خاطره مي‌گفتند توسل كرده بودند كه خدايا! مجلس براي شهداست، به هم نخورد، به لطف و عنايت الهي هيچ كدام از دخترها و اين جمعيت متوجه موش‌ها نشدند، مجلس آن قدر قشنگ و معنوي پيش رفته بوده كه آن دو تا دختر هم گريه مي‌كنند و در آخر جلسه معذرت‌خواهي مي‌كنند، گاهي وقت‌ها تمام اينها يك طرف قصه است، توسل هم يك طرف قصه؛ چون واقعاً داريم وارد ميدان نبرد مي‌شويم، ميداني مي‌رويم كه ذهن اين جوان‌ها عزيز را واقعاً عليه دين و عليه ماها خيلي داغون كردند، بايد توسل و توكلمان زياد باشد.

جواب سؤال با سؤال

مورد هفتم در مواردي پاسخ فوري كه شبهه را در دامن سؤال‌كننده مغرض بيندازد؛ مثلاً يك نفر شبهه‌اي طرح كرده، مي‌خواسته كلاس را شلوغ كند، شما شبهه را با شبهه جواب بدهيد، خانمي پرسيد مگر نمي‌شود دخترها بروند خواستگاري؟ ويژگي‌هاي خواستگاري را به او گفتم، بعد گفتم: حالا شما مي‌رويد خواستگاري؟ همه خنديدند، خودش كشيد كنار. سؤال را برگردانيم در دامن خودش و او را به چالش بيندازيم. گاهي وقت‌ها يكي از راه‌هاي كنترل، اين است كه براي جواب سؤال از دوستان كلاس كمك بگيريم، يك سؤالي مطرح مي‌كند از دوستان كلاس بخواهيم مشاركت كنند، گاهي وقت‌ها به بچه‌ها بگوييم بچه‌ها نظر شما راجع به اين قصه چيست.

عدم جواب فوري به سؤال

و نكته ديگر اين است كه گاهي وقت‌ها بعضي از نكات را نمي‌خواهد همان جا جواب بدهيم يكي گفت كه در يكي از كلاس‌ها مطرح كرده بود، راجع به مشروب كه آقاي شراب يك سري فايده‌ها هم دارد وسط يك بحثي كه اصلاً مرتبط با اين بحث هم نيست حالا جواب بدهد آدم يك جوريه، جواب نده يك جوريه، خب حالا همين كسي كه دارد كلاس را كنترل مي‌كند مي‌گويد خب حالا بگذاريد براي بعد؛ چون متناسب با بحثمان نيست، بگويد: نه من همين الآن مي‌خواهد، هي اصرار، هي استنكاف، آخرش يك نكته را مدير كلاس مي‌‌گويد، مي‌گويد امشب شما مي‌خواهيد همين امشب بخوري خنده همه حضّار حداقل او ساكت مي‌شود همين امشب مي‌خواهي مصرف كني، دنبال مجوّز مي‌گردي، گاهي وقت‌ها كسي قصدش اين است كه وسط بحث تكه‌اي بيندازد و بحث را منحرف كند كه بايد جواب او را به بعد از كلاس ارجاع بدهيم، اگر خيلي مقاومت كرد يك تكه‌هايي به او بگوييم و گاهي يكي از راه‌هاي قشنگ اين است كه تكة او را هدايت كنيم و به يك خاطره بچسبانيم؛ مثلاً به يك قصه يا داستان از جبهه‌ها و از شهدا و از يك خاطره قشنگي يعني در واقع او تكّه را گفته براي به هم زدن كلاس، شما استفاده مي‌كنيد براي تقويت كلاس.

مطلب ما اين است كه مردم تشنة حقيقت‌اند اين مقدمه اول، مخصوصاً جوان‌ها تشنگي‌شان بيشتر است دو، معارف دين هم عين حقايقِ عالَم هستي است، ما در آموزش‌هاي روايت‌گري هم همين را مي‌گوييم، زائران راهيان نور تشنة حقيقت‌اند، جبهه‌ها هم محل تحقق واقعيت‌ها و حقايق عالَم هستي است، يك حقايقي در شلمچه در طلائيه اتفاق افتاده است، هنر مبلّغ، هنر معلّم كلاس، هنر راوي اين است كه اين تشنه‌ها را با اين حقايق آشنا كند، براي تحقق اين هدف دو كار اساسي بايد بشود.

يك، غبار غفلت را از فطرت‌ها پاك كنيم؛ چون آن چيزي كه مانع گرفتن حقيقت مي‌شود غبارهاي غفلت است، حجاب‌هاست، يك كاربرد تمام اين محتواهايي كه مي‌خواهيم ياد بگيريم حجاب‌زدايي و غفلت‌زدايي است.

هنر دوم من اين است كه آن حقيقت را كاربردي، زيبا، شيرين و جاذبه‌دار بيان كنيم. لازمه اين انتقال چهار تا سين نياز داريم، سين اول سوز است، سوز هدايت داشته باشيم، نه ساز هدايت، ما كاسب نيستيم، هيچ چيزي به اندازه سوز در انتقال مفاهيم به مخاطب ما را كمك نمي‌كند، سوز همان اخلاص، همان عشق و همان نيّت پاك است.

در يك تشرّفي از امام زمان ظاهراً سؤال كرده بودند كه خيلي‌ها با مرحوم كافي هم‌دوره بودند، حالا اسم برده بودند مرحوم كافي را خب به اندازه او درس خواندند، تلاش كردند، تدريس كردند، تحقيق كردند چرا اين قدر او براي شما عزيز بوده؛ چون اگر عزيز نباشد اين قدر رابط نمي‌شود، مبلّغ رابط مردم است با دين، با امام زمان، مردم را آشنا مي‌كند، حضرت فرمودند: روزي كه شما در خانه‌هايتان نشسته بوديد و دنبال مسائل زندگي‌تان بوديد او دربه‌در روستاها بود، دنبال تبليغ من بوده مي‌خواسته نام ما را بلد كند، صبح جمعه‌، شب جمعه، شب، صبح، وقت، بي‌وقت آن قدر بايد از اين كوه به آن كوه بزنيم به قول حاج ضابط(رحمة الله عليه) آن قدر بايد بدويم تا وقتي امام زمان آمد سرمان را بالا بگيريم بگوييم: آقا بيشتر از اين جان نداشتم، يك طوري كار نكنيم كه وقتي امام زمان(عج) آمدند سرمان را پايين بگيريم، سال 69 من را امام موقت يكي از شهرها بودم، دست و پايم را گُم كردم، من كه هنوز كسي نيستيم آن موقع جوان‌ترين امام جمعه بودم، رفتم جمكران گفتم: آقا حساب شخصي ما را بگذار بعد، الآن دارم به عنوان شما مي‌روم آبرويم را نبر چون مال شماست، اگر اين سوز تقويت بشود به آقا بگوييم: آقا ما بيچاره‌ايم، بالاترين ضررمان هم اين است كه نمي‌دانيم كجاييم، نمي‌دانيم چه نعمتي را خدا به ما داده است، بالاترين ضررمان اين است به خدا اگر بدانيم موقعيتي خدا به ما داده كه پيغمبرها گيرشان نيامده، اهل‌بيت گيرشان نيامده، بال بال مي‌زنيم ديوانه‌وار كار مي‌كنيم ﴿يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُّزْجَاةٍ﴾ آيه 88 سورة يوسف ﴿فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَيْنَا﴾ مبلغ هر روز صبح از امام زمانش صدقه بگيرد، آقا جان سهم ما را بده امروز مي‌خواهم بروم از طرف شما حرف بزنم.

اين سوز ماست كه جايگاه ما را نسبت به امام زمان مشخص مي‌كند، براي انتقال اين حقيقت، به مخاطب تشنه اين سوز اولين شرط است، اگر اين سوز نباشد تمام اين روش‌ها بي‌فايده است.

آفات سوز

حالا اين سوز چهار تا آفت دارد:

پول

آفت اول، پول و امكانات مالي است. ﴿وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً ٭ وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاَ يَحْتَسِبُ﴾ آخر آيه دارد خدا گفته شرط را بياور جزا را من مي‌دهم، تو بندگي به شرط مزد نكن كه خواجه خود رسم بنده‌پروري مي‌داند، يا ﴿لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّماءِ وَالْأَرْضِ﴾واقعاً اين را واگذار كنيم به حضرت حق ضمن اين‌كه بد نيست فرهنگ‌سازي بشود كه مردم در دينشان نيز خرج كنند، قرآن مي‌گويد ﴿لاَ نُرِيدُ مِنكُمْ جَزَاءً وَلاَ شُكُوراً﴾ اراده پول نكنيد يك، ﴿لاَ أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً﴾سؤال پول هم نكنيد، اين دو تا را نداشته باشيد

تحبيب قلوب

آفت دوم سوز، بحث تحبيب قلوب است. مبلِّغ دوست دارد محبوبيت داشته باشد ﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدّاً﴾ اين قانونش است ﴿مَن كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ﴾ من چكار مي‌خواهم بكنم.

مشكلات سر راه تبليغ

آفت سوم، بحث مشكلات تبليغ است. مشكلات سر راه طلبه گاهي وقت‌ها سوز او را كم مي‌كند، خب باز در همان آيه داريم :﴿وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً﴾ حديث قدسي مي‌‌گويد :«وعليّ أن أسد فاقتك» بر خودم واجب كردم مشكل را از سر راهش بردارم؛ يعني ظرفيت به او مي‌دهم اين مشكل او را از پا در نياورد.

يكي از رفقا در زمان قبل از انقلاب رفته بود براي تبليغ، گفته بودند حاج آقا جا نداريم، گفته بود خيلي خب يك گوشه‌اي مي‌خوابم، در استبل به او جا داده بودند، الآن گاهي وقت‌ها بايد بگوييم چه هتلي براي ما بگيريد.

امكانات

آفت چهارم بحث امكانات است. يك آية 96 سورة اعراف مي‌فرمايد: ﴿وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَي اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ﴾.

در سورة مزمل خدا گفت: پيغمبر با دو چيز مي‌تواند نيرو بكند و ﴿قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلاً ٭ نِصْفَهُ أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِيلاً ٭ أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلاً﴾ كمي تلاوت قرآن را بيشتر كنيم، قرآن نور است، هر چه ما قرآن بيشتر بخوانيم نورمان بيشتر مي‌شود، هدايتمان قشنگ‌تر است.

سواد ديني

سين دو، سواد ديني است، سواد مخاطب‌شناسي است، سواد روش‌شناسي است، اگر طلبه روزي دو ساعت مطالعة با تفكر نداشته باشد در كار تبليغ موفّق نخواهد بود. اگر مردم بدانند حرف‌هاي مبلّغ مفيد است و سواد لازم را دارد از او فرار نمي‌كنند.

سليقه

سين سوم، سليقه است. در دسته‌بندي‌ها در كوتاه و بلند صحبت كردن‌ها، در چارچوب چيدن‌ها، در مثال زدن‌ها سليقه و هنر به خرج بدهيم.

سلامت مبلّغ و مطالب

و آخرين سين، سلامت است. سلامت هم دو شعبه دارد، يكي سلامت موادي كه به مردم مي‌دهيم، يكي سلامت خود مبلغ، هم چيزهايي كه به مردم منتقل مي‌كنيم سالم باشد، مخصوصاً در روضه‌ها و در بعضي از استنادها، و هم سلامت خود مبلغ و مخصوصاً مبلغيني كه مي‌خواهند يك ماه رمضان با دانش‌آموزان همراه باشند.

مبلّغ، شريك امام زمان است، مبلّغ، شريك شهداست، هر جا كم آورديد از شركا كمك بگيريد مدارس و دبيرستان‌ها يكي از جايگاه‌هاي زيباي تبليغ است.

منبع :

http://khazaen.ir/article/31/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۰:۰۴ ] [ مشاوره مديريت ]

روش هاي تدريس و اداره كلاس (۳)

ايجاد مشاركت در كلاس

يكي از مباحث روش كلاس‌داري شيوه‌هاي ايجاد مشاركت است كه در اين خصوص به چند طريق مي‌توان عمل كرد.

طرح سؤال

اولين و مهم‌ترين راه ايجاد مشاركت، طرح سؤال است. طرح سؤال ويژگي‌هايي دارد از جمله:

ويژگي‌ اول:

در خصوص چگونگي طرح سؤال و پاسخ آن بايد تفكر لازم، صورت گرفته باشد؛ گاهي وقت‌ها يك سري سؤال‌هايي است كه بي‌فكر مطرح مي‌شود، جوابش هم فكر نمي‌خواهد، فقط فضاي كلاس را به هم مي‌ريزد، اين‌گونه سؤال‌ها براي ايجاد مشاركت، مناسب نيست،

ويژگي دوم:

سؤال به خوبي تبيين شود تا در ذهن مخاطب قرار بگيرد،گاهي وقت‌ها سؤال ناقص است اين‌گونه سؤال‌ها ذهن مخاطب را از مطالبي كه مي‌خواهيد به او برسانيد، دور مي‌كند.

پس سؤال را خوب تبيين كنيد، گاهي وقت‌ها كه سؤال‌ها به شكل مسابقه و با جايزه مطرح مي‌شود بچه‌ها مي‌گويند، يك بار ديگر سؤال را بگوييد، حتي سؤال را با عبارت‌هاي مختلف بنويسيد تا سؤال به خوبي براي آنها تبيين شود.


ويژگي سوم:

پاسخ‌گويي كنترل شود. گاهي وقت‌ها سؤال طرح مي‌كنيم كه كلاس مشاركت پيدا كند، اما نظم كلاس به هم خورد به طوري كه نمي‌توان كنترلش كرد، طبيعتاً راه كنترل اين است كه بگوييم هر كسي بلد است دست بلند كند، ما صدا نمي‌شنويم، دست بلند كنيد و حتي بگوييد من از روي ليست يا از روي رديف، صدايتان مي‌كنم.

ويژگي‌ چهارم:

اولين كسي را كه پاسخ داد ـ ولو پاسخ ناقص ـ تحسين كنيد. به يكي از اساتيد گفتم اساتيد، دو دسته‌اند: يك دسته اساتيدي كه مي‌زنند توي سر شاگردان به اميدي كه آنها بعداً رشد كنند؛ يك دسته اساتيد دست شاگردانشان را مي‌گيرند و بلند شدن را به آنها ياد مي‌دهند؛ يعني حتي اگر يك نفر سؤال غلط هم پرسيد سؤال را تصحيح مي‌كنند مي‌گذارند توي دهن شاگرد؛ بعد ايشان گفت: من جزء كدام دسته‌ام، گفتم: شما جزء دسته اول هستيد، مي‌زنيد توي سر شاگردهايتان همه‌اش مي‌گوييد هيچي نخوانده‌ايد، هيچي نفهميده‌ايد، خب اينها تحقير مي‌شوند، گاهي وقت‌ها بايد كسي را كه جواب غلط هم داده، تحسين كنيم تا جرأت و جسارت پرسيدن و پاسخ دادن در او تقويت شود.

كسي را كه در پاسخ به سؤال حرف‌هاي غيرمربوط به سؤال هم گفت، تحقير نكنيم حتي به او توجه كنيم، بگوييم فكر مي‌كنم شما منظور سؤال را متوجه نشديد، بگذار يك بار ديگر سؤال را بگويم، شما در وادي ديگري جواب سؤال را دادي؛ چون تحقير در كلاس آثار سوئي دارد، البته گاهي وقت‌ها براي كم كردن غرور بعضي از دانش‌آموزان لازم است، اما بيشتر وقت‌ها تحقير، خيلي بد است.

ويژگي پنجم:

نكته بعدي در طرح سؤال اين است كه مدت زمانِ پاسخ‌گويي را مديريت كنيم. گاهي وقت‌ها يك سؤال كلّ زمان كلاس را مي‌گيرد، براي هر كلاس چند دقيقه را به طرح و پاسخ سؤال اختصاص بدهيد؛ يعني اگر بخواهند بيست نفر جواب سؤال را بدهند كنترل كلاس از دست شما خارج مي‌شود، چند نفري كه پاسخ دادند بگوييد ديگر بس است خودم بايد جواب بدهم ـ حتي شوخي كنيد بگوييد جايزه را مي‌خواهم خودم بردارم ـ پس زمان پاسخ‌گويي را مديريت كنيم.

ويژگي ششم:

اين‌كه روند پاسخ‌گويي را هم مديريت كنيد بگوييد با توجه به پاسخ‌هاي دوستان، من دو، سه نكته به آن اضافه مي‌كنم حتي به كساني كه بخشي از پاسخ‌ها را گفتند اشاره كنيد (آن برادر، آن خواهر، آن آقا، آن خانم)؛ يعني مخاطبتان را هم در پاسخ‌گويي مشاركت بدهيد.

ويژگي هفتم:

مواظب باشيد پاسخ‌گويي، اسباب تمسخر دوستان را نسبت به هم فراهم نكند؛ چون گاهي وقت‌ها در پاسخ‌گويي اگر يك جواب را خيلي بكوبيد، يك جواب را خيلي بالا ببريد، كسي كه پاسخ غلط و بي‌ربط داده، مورد تمسخر ديگران قرار مي‌گيرد، اينها همان تخصص‌هاي امر تبليغ دين است. گاهي وقت‌ها به دوستان مي‌گويم يك فيلم را مي‌خواهند بسازند، يك سال راجع به ديالوگ‌هايش بحث مي‌كنند، راجع به نورپردازي‌، راجع به صحنه‌پردازي و...، ولي ما اصلاً در وادي تبليغ به اين نكات دقت نمي‌كنيم، اينها همه تخصص است، تأثيرات حواشي است ما اصلاً دقت نمي‌كنيم، هر چه جلوتر مي‌رويم مي‌بينيم واقعاً اينها جدي است، خدا هم به ما امر كرده تا جايي كه مي‌توانيد از عقل و فكرتان براي پيش‌برد اهدافتان استفاده كنيد. تبليغ واقعاً يك تخصص است.

گذراندنِ صرف اين كلاس‌ها و اين دوره‌ها شما را متخصص نمي‌كند، همّت شما را متخصص مي‌كند، كه تازه هنوز شروع كار است و بايد وارد اجرا و عمليات تبليغ بشويد. بنده خدايي فكر كرد عينك باسوادش مي‌كند در حالي‌كه عينك به سواد او كمك مي‌كند، مطالب را براي او واضح مي‌كند، اين دوره‌هاي تخصصي، عنوان مُشير است، راه را نشان مي‌دهد. مباحثة تبليغ را راه بيندازيد. مباحثه آيات و روايات خيلي بركت دارد، اينها مباحثه تبليغ است، هم محتوايتان قوي مي‌شود، هم در آن مباحثه نوع برداشت‌هايتان از قرآن با استناد به تفاسير همان فرموليزه كردن آيات و روايات در شما تقويت مي‌شود.

ويژگي هشتم:

نكتة ديگر در طرح سؤال اين است كه اگر عده‌اي در كلاس شيطنت مي‌كنند يا نظم كلاس را به هم مي‌زنند به آنها عنوان شلوغ ندهيم، به او بگوييم كه شما جواب اين سؤال را بگوييد كه هم كنترلش كرديم و هم از او مشاركت خواستيم، اگر گفت: چه گفتيد؟ بگوييم: شما كه داشتي گوش مي‌كردي كه در واقع او گوش نمي‌كرد داريم كمي كمكش مي‌كنيم كه مؤدب بشود، منظم بشود، شما كه داشتي گوش مي‌كردي سؤالمان اين بود... .

ويژگي نهم:

نكتة ديگر در طرح سؤال اين است كه در آخر، مطالب را جمع‌بندي كنيم يك تكرار، يك جمع‌بندي سؤال اين بود، جوابش اين است، مدّنظرتان باشد حتي گاهي وقت‌ها تشويق‌شان كنيد برويد، به ديگران هم بگوييد سؤال قشنگي بود، در خانه‌هايتان هم طرح كنيد، در مهماني‌هايتان هم طرح كنيد، از آنها پاسخ كوتاه و جامع بخواهيد.

ويژگي دهم:

و يكي ديگر از نكات طرح سؤال اين است كه در خلال سؤالاتي كه طرح مي‌كنيم در واقع با مشاركت مخاطب، خستگي او هم برطرف مي‌شود و او را هوشيارش مي‌كند.

طرح مسابقه

راه دوم ايجاد مشاركت، طرح مسابقه است. مسابقه هم تقريباً خيلي شبيه سؤال است.

مطلبي كه در تمام مسابقات بايد تناسب با ظرفيت مخاطب مراعات شود مشاركت است.

استفاده از جملات نيمه‌تمام

سومين راه ايجاد مشاركت، استفاده از جملات نيمه‌تمام است تا بقيه‌اش را دانش‌آموزان كامل كنند، يك تك‌مصرع را بخوانيم «ز دست ديده و دل هر دو فرياد» از بچه‌ها بخواهيد مصرع ديگر را كامل كنند، يك تكه از ضرب‌المثل را بگوييم؛ مثلاً به دانش‌آموزان گفتم: يكي از لوازم محبت به اهل‌بيت(ع) معرفت است، محبت بدون معرفت مي‌شود دوستي، همه مي‌گويند دوستي خاله‌ِ خرسه كه نمي‌داند چطور محبتش را اعلام كند خاله خرسه‌اي كه محبت داشت اما معرفت نداشت اربابش را كُشت. خيلي قشنگ يك مسابقه يا يك جملاتي نيمه‌تمام، ضرب‌المثل نيمه‌تمام، قطعه شعر نيمه‌تمام، بچه‌هاي بقيه‌اش را مي‌گويند اين خودش يك راه مشاركت است كه كلاس را پويا و سرحال مي‌كند، دانش‌آموزان نيز همراه با كلاس مي‌شوند.

تأثير گرفتن

راه چهارم ايجاد مشاركت، تأييد گرفتن است. مطلبي را مي‌گوييد تا از مخاطب تأييد بگيريد «اين طوري هست يا نه؟» جواب مي‌دهند يا هست يا نيست، تأييد گرفتن، اقرار گرفتن هم يك نوع مشاركت دادن افراد در كلاس هست.

راه پنجم ايجاد مشاركت، طرح بحث و تقاضاي ذهنيت ابتدايي است. اين روش در كلاس‌هاي دانش‌آموزي مخصوصاً پيش‌دانشگاهي‌ها و حتي دانشجويي خيلي مؤثر است، عنوان بحث را روي تابلو مي‌نويسيد، قبل از اين‌كه طرح بحث كنيد از بچه‌ها بخواهيد ذهنيت ابتدايي‌شان را در خصوص اين بحث بگويند، در جلسه‌اي راجع به مديريت زمان صحبت مي‌كردم، به بچه‌ها گفتم: شما راجع به مديريت زمان چه ذهنيتي داريد؟ پنج، شش نفر يك سري جملاتي را گفتند و اين جملات را نوشتم، هدفم از اين سؤال هم مشاركت آنها و هم به دست آوردن سطح آگاهي‌شان بود تا بدانم چطوري بايد برايشان طرح بحث بكنم. پس طرح بحث ابتدايي و تقاضاي ذهنيت مخاطبين يكي از راه‌هاي ايجاد مشاركت است. مي‌خواهيم راجع به دوستي يا دشمني صحبت كنيم، راجع به مديريت زمان، صحبت كنيم، راجع به رابطة دختر و پسر صحبت كنيم، راجع به موسيقي صحبت كنيم؛ مثلاً اول بپرسيم شما به چه چيزي مي‌گوييد موسيقي؟ به نظر شما چه چيزي موسيقي است؟ دو، سه، سؤال از آنها مي‌كنيد تا ذهنيت آنها به دست بيايد.

واگذاري انتخاب موضوع به دانش‌آموز

راه ششم، ايجاد مشاركت اين است كه انتخاب موضوع را به عهدة دانش‌آموزان بگذاريد، بگوييد من مي‌خواهم براي شما صحبت كنم شما نظرتان چيست؟ البته گاهي به صورت ابتدايي از آنها نظرخواهي مي‌كنند و گاهي پنج تا موضوع مي‌نويسيد، مي‌گوييد: يكي از اين پنج موضوع، را انتخاب كنيد، انتخاب را به عهدة دانش‌آموزان بگذاريد، ولي هدايت را شما بر عهده داشته باشيد، مديريت شما به اين است كه بتوانيد موضوع را آنها بگويند و آنها را در مسير مورد نظر هدايت كنيد. معمولاً يكي از انتخاب‌هاي آنها ارتباطِ دختر و پسر است، بحث موسيقي است، بحث ازدواج است، بحث نشاط و تفريح است؛ مثلاً اگر در مورد ارتباط دختر و پسر پرسيدند، بگوييد: عالَم، عالم ارتباطات است، بحث را هدايت كنيد، يك ارتباطش با خودمان است، يك ارتباطش با خداست، در هر كدام از اينها دو، سه جمله بگوييد، بحث را كنترل مي‌كنيم، يك ارتباط، با عالم هستي است، يك ارتباط، با دين است، يك ارتباط با امام زمان است، يك ارتباط با والدين است، يك ارتباط با استاد است؛ يعني تقريباً حرف‌هايي كه مي‌خواستيد در ارتباطات بزنيد زديد، او را تكانش داديد، حالا بگوييد يك ارتباط هم با جنس مخالف است، طبيعتاً اگر در تمام ارتباطاتمان همخواني نباشد خودمان ناموزون مي‌شويم، لذا من همينجا كه بحث مي‌شود مي‌گويم كه ببينيد يك گروه اركست، اگر رهبر نداشته باشند، آهنگشان ناموزون مي‌شود، بعضي‌ها گوش‌هايشان را مي‌گيرند، ما در زندگي‌مان آن قدر آهنگ ارتباطاتمان ناموزون شده كه همه دارند زندگي ما را مي‌بينند، گوش‌هايشان را مي‌گيرند؛ چون ارتباط با جنس مخالف اصلاً با ارتباط با خدا همخواني ندارد، مگر مي‌شود اينها بدون ارتباط با هم باشند؟ صبح اگر يك غذاي سنگين بخوريد تا شب اثرش در وجودتان هست، مگر مي‌شود صبح يك نگاه بكني تا شب اثرش در وجودت نماند، بعد روايت امام صادق(ع) را هم بگوييد كه «نگاه تير مسموم شيطان است» مي‌دانيد چرا بچه‌ها، تير مسموم است؟ چون تير مسموم را از پا مي‌كشند، ولي سمّ اثر خودش را مي‌گذارد، شب كه مي‌خواهي بخوابي ياد آن نگاه مي‌افتي، يك سريال درست مي‌كني؛ يعني موضوع را او انتخاب كرد، ولي شما مديريت كردي، آن چيزي كه بايد بگويي، گفتي نه آن چيزي كه او مي‌خواهد.

بيان خلاصه مطالب

يكي از راه‌هاي ايجاد مشاركت تكرار موارد طرح شده به عنوان خلاصه‌گيري است؛ مثلاً به بچه‌ها گفتم: اسم هيأتتان چيست؟ گفتند: انصارالمهدي، گفتم :انصارالمهدي الگو نمي‌خواهند، گفتند: چرا، گفتم: خب الگويشان كيست؟ رفتند تو فكر، يك نفر خيلي قشنگ گفت من كلمه‌اش را كامل كردم، گفتم: «انصارالحسين» خب ويژگي‌هاي «انصارالحسين» چه بود كه بايد «انصارالمهدي» هم داشته باشند؟ پنج تا ويژگي مي‌گوييم: معرفت، محبت، اطاعت، تسليم و سِبقت؛ آخر بحث به دانش‌آموزان مي‌گوييم: ويژگي اول چه بود؟ همه با هم مي‌گويند: معرفت، ويژگي دوم، محبت، ويژگي سوم ...، پس يك راه ايجاد مشاركت تكرار و خلاصه بحث، با هم‌خواني و هم‌صدايي مخاطبان مي‌باشد.

طراحي بحث با كمك دانش‌آموزان

يكي ديگر از راه‌هاي ايجاد مشاركت، طراحي بحث با كمك مخاطبان است؛ مثلاً بگوييم راجع به اين بحث هر كسي شعر دارد بياورد، بچه‌ها هم مي‌روند يك قطعه شعرهايي مي‌آورند و به آنها اجازه بدهيم ابراز وجود بكنند، يكي يك نقاشي قشنگ مي‌آورد، يكي جملات قشنگ مي‌آورد. مي‌خواستند نيمه شعبان در دانشكده‌ هنر مراسم بگيرند. در دانشكدة هنر هم كسي پاي سخنراني نمي‌نشيند، گفتند: چكار كنيم اين دانشجوها براي مراسم نيمه‌شعبان مشاركت كنند، گفتم: يك مسابقة نقاشي بگذاريد، بگوييد: نيمه شعبان را تصوير كنيد، آن جواني كه اصلاً قيافه‌اش به هيچ كدام از وادي‌ها نمي‌خورد ـ كه متأسفانه ماها قضاوت‌هايمان ظاهري است ـ زيباترين نقاشي را كشيده بود، نقاشي را با زمينه خاكستري كشيده بود، زيرش نوشته بود سبز نمي‌كشم تا تو بيايي، خيلي قشنگ است اين حالا مشاركت است، گاهي وقت‌ها از بچه‌ها بخواهيد مفاهيمي را به تصوير بكشند، مفاهيم را با كاردستي بياورند.

شيوه‌هاي كنترل كلاس

البته وقتي مي‌گوييم كنترل كلاس، ذهن بعضي‌ها سراغ كساني مي‌رود كه در كلاس شلوغ مي‌كنند و حالا ما مي‌خواهيم كنترلش كنيم، نه دو نوع كنترل داريم، يك كنترل ابتدايي و يك كنترل موقعيت‌هاي حساس؛ كنترل كلاس به اين است كه طوري كلاس را اداره كنم كه همه احساس كنند اگر همراه نباشند مطلبي را از دست مي‌دهند، همه احساس كنند كه اگر بغل‌دستي‌شان يك لحظه بخواهد با آنها حرف بزند، بايد بگويند ساكت دارم گوش مي‌دهم؛ عادت ما انسان‌ها اين است كه با بغل‌دستيمان حرف مي‌زنيم اگر حرف نزنيم مي‌گوييم لالي، خب يك چيزي بگو، اما اين عادت در سينما كنار گذاشته مي‌شود، زيباترين خاطره را رفيق بغل‌دستي‌ام بخواهد بگويد، مي‌گويم هيس بعد فيلم بگو، چرا؟ چون احساس مي‌كند پولش خرج شده، فيلم هم برايش هم قابل تكرار نيست، هدفش نگاه كردن فيلم است، اگر كلاس‌هايمان اين طوري باشد؛ يعني دانش‌آموز احساس كند اين مطلب اگر از دستش رفت ديگر قابل تكرار نيست و سرمايه عمرش هم دارد مي‌گذرد قطعاً حواسش را جمع مي‌كند، و اين هنر من و شماست چه در منبر، چه در كلاس، پس يك كنترل ابتدايي داريم، يك كنترل موارد خاص داريم.

پرسش: يعني بايد در مخاطب انگيزه‌اي ايجاد كنيم؟

پاسخ: نه ايجاد انگيزه براي مطلب، ايجاد انگيزه براي گوش دادن، حتي مخاطبان را دسته‌بندي مي‌كنيم، يك درصد فقط گوش مي‌دهند، يك درصد گوش مي‌دهند و مي‌فهمند، يك درصد گوش مي‌دهند و مي‌فهمند و مي‌توانند منتقل كنند، بهترين گوش دادن كدام است؟ نوع سوم. هم خوب گوش بدهد، هم بفهمد، هم بتواند منتقل كند.

سال 74 به دفتر امام جمعة يكي از شهرستان‌ها رفتم جواني نشسته بود، امام جمعة محترم به اين جوان گفت برو با اين آخوند حرف بزن، گفت: همه‌تان سر و ته يك كرباسيد! فقط من هم همين طور با بي‌اعتنايي داشتم به او توجه مي‌كردم، بعد امام جمعه رو كرد به من گفت: كه حاجي يك چيزي به او بگو: بيايد پاي منبر، گفتم :مي‌خواهد بيايد، مي‌خواهد نيايد خيلي عاشق جمالش نيستم، گفت: نه اصرار كن، گفتم: بيا بشين، يك روز بشين، دو روز بشين، اگر به دردت نخورد ديگر نيا، گفت :به يك شرط مي‌آيم، اولاً: جلوي آن ستوني مي‌نشينم كه جلوي منبر شكلك مي‌آورم، گفتم: باشه، گفت: موقع روضه‌ات هم مي‌خندم، گفتم: باشه، آمد نشست مطالبم را خيلي جدّي مي‌گفتم اتفاقاً به او هم نگاه مي‌كردم؛ دو، سه روز بعد گفت: من را كه از رو انداختي، مي‌آيم ولي باز هم شكلك در مي‌آورم، گفتم بيا، گفت نه دوست دارم كه بيايم سه روز گذشت گفت كه وقت خالي بعد از صحبت هم مي‌خواهم، گفتم باشه، خب ماه رمضان بود، شب‌ها منبر داشتيم بعد از منبر گفتم بيا، بعضي شب‌ها مي‌آمد از ساعت ده و نيم گاهي وقت‌ها تا سحر با او حرف مي‌زدم حتي روي كاغذ حرف‌هايم را تصوير مي‌كشيدم، طراحي مي‌كردم، آدم اهل فكري بود، يك شب سرش را به زانو گرفت: گفت: زدي به خال، پدر من را درآوردي، كارش به جايي رسيد آب مي‌خواست بخورد مشورت مي‌گرفت، گاهي وقت‌ها مي‌شود از همين دلقك‌هاي سر كلاس، آدم‌ها درآورد. يك گروه آمده بودند جبهه يقه‌ها باز، دستمال گردني، موهاي عجيب غريب، هيچ كس حاضر نبود فرمانده گردان اينها بشود، يكي از اين فرماندهان ايثارگر گفت: من فرمانده اينها مي‌شوم، ولي كمي به من اختيارات ويژه بدهيد، گفتند باشد، اين شد فرمانده گردان، به اينها گفت: بچه‌ها من حال مي‌كنم از اين حالي كه شما داريد، دمتان هم گرم با همان لفظ خودشان من مي‌خواهم گردان ما شاخص باشد هر چه فكر كردم كه چطوري شاخص باشيم احساس كردم كه بايد همه‌مان كچل بشيم، مشكل موهايشان را حل كرد خودش كچل شد، همه بچه‌ها كچل شدند. گفت: بچه‌ها من مي‌خواهم يك علامت مشخصه ديگر هم گردان ما داشته باشد، همه چفيه را از آن طرف مي‌اندازند، سه‌گوش چفيه پشت سر است من مي‌خواهم چفيه را از اين طرف بيندازيم كه اين يقة باز را بپوشاند، هدفش اين بود، ولي او مي‌گفت: مي‌خواهم شاخص باشيم، اين را هم همه قبول كردند شدند گرداني كه چفيه را چبه مي‌انداختند. سوم گفت: بچه‌ها همه گردان‌ها دارند مي‌روند مسجد و حسينه را تميز مي‌كنند، من و شما مي‌خواهيم برويم دستشويي‌ها را بشوييم، باور كنيد يك كاري كرد با اين بچه‌ها، يك بلايي سر اينها آورد، بيشتر بچه‌هاي اين گردان شهيد شدند.

دو تا دانش‌آموز بودند در يكي از اردوهاي دانش‌آموزي اوايل جنگ اردوگاه را روي سرشان گذاشته بودند، از جمله افرادي كه بعد اردو رفتند، جبهه همين دو نفر بودند يكي شهيد شد و نامه‌اي براي آن رفيق ديگرش نوشته بود آن نامه را داديم به يكي از عُرفا، يكي از اهل دل، نگفتيم براي يك دانش‌آموز شانزده ساله است، گفته بود: «اين هر كس بوده هفت، هشت سالي سير و سلوك را استاد ديده است.» هيچ وقت آدم‌هايي را كه پرتحرك و شيطان‌اند به عنوان‌هاي آدم‌هاي بد نبينيد، انرژي زياد دارند، كسي مديريتشان نكرده، دو، سه تا از اين انرژي‌دارها در گروه تفحّص سيرة شهداء بودند، حاجي ضابط اينها را مديريت مي‌كرد، ديوانة حاج ضابط هم بودند، به اينها مي‌گفتي اين ساختمان را دو، سه روزه خراب كن، خراب مي‌كردند.

معاون آموزش و پرورش قم به من گفت: حاجي ضابط نه مجتهد بود، نه مرجع تقليد، يك مبلّغ بود، ولي تشييع جنازه‌اش قم را تكان داد، معاون آموزش و پرورش قم مي‌گفت: خيلي از مدارس گفتند اگر براي تشييع جنازه آقاي ضابط تعطيل نكنيد مدرسه را به هم مي‌ريزيم، من خودم در تشييع جنازه با دو، سه نفرشان صحبت كردم گفت چه بوده كه عاشق اين شيخ شديد، گفتند: ما خيلي آدم‌هاي شلوغي بوديم، ولي او ما را با شهدا پيوند زد، شلوغي و انرژي ما را در وادي شهدا بُرد، هيچ وقت به اين‌گونه افراد در كلاس نگاه منفي نكنيد، اينها انرژي دارند، مديريتشان كنيد.

اولين راه حالا عملياتي‌اش هم يك نگاه معنادار به آن فرد شلوغ و پرانرژي است، بعضي‌ها مي‌گويند اهل نَفَس‌ها آدم‌ها را با نگاه كنترل مي‌كردند، يك نگاه معنادار كنيد و با نگاهمان بگوييم اينجا، جاي اين كارها نيست، با نگاهمان بگوييم اين كارهايت را مي‌شود جاي ديگر انجام بدهي، با نگاهمان خيلي حرف‌ها را مي‌توانيم به او بزنيم.

گاهي وقت‌ها يكي از راه‌هاي كنترل اين است كه از نفرات اطراف او سؤال كنيم؛ يعني او را كمي وادارش كنيم كه احتمالاً از تو هم سؤال مي‌كنيم در واقع مي‌خواهم از تحرّك و انرژي او در جهت اهداف خودمان استفاده كنيم.

اخطار غير مستقيم

اشاره غيرمستقيم به آقاياني كه دارند با هم حرف مي‌زنند، خوب گوش بدهند آن عزيزاني كه دارند يك مقدار با بغل‌دستي‌شان پچ پچ مي‌كنند يك مقدار توجه كنند، آن عزيزي كه دارد اظهار لطف و محبت به نفر جلويي مي‌كند كمي توجه كند، هيچ كس هم نمي‌شناسد، خودش مي‌داند و معلم، غيرمستقيم حرف بزنيم تا اوضاع و احوال كلاس هم به هم نريزد.

شخصيّت دادن و تكريم فرد شلوغ

چهار، خيلي قشنگ مي‌توانيم فرد خاطي را با احترام خاصي مورد خطاب قرار بدهيم كه عزيز دلم، جوان بزرگوار نظر شما راجع به اين مطلب چيست؟ انگار نه انگار؛ يعني او براي خراب كردن معلم و بي‌نظمي كلاس اقدام كرده ولي معلم به او احترام مي‌گذارد و به او محبت مي‌كند و يكي از ويژگي‌هاي اهل‌بيت(ع) نيز همين امر بوده است

منبع :

http://khazaen.ir/article/30/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۰:۰۳ ] [ مشاوره مديريت ]

روش هاي تدريس و اداره كلاس (۲)

روش‌ها

روش تلخيص و فرمولي كردن مباحث

يكي از روش‌هاي انتقال مفاهيم، روش تلخيصي و فرمولي است؛ مثلاً فرمول موفقيت، انگيزه، برنامه و امكانات است و فرمول بندگي، كشش و كوشش است.

يكي از تكاليفي كه به عنوان امتحان ترم كارشناسي ارشد تبليغ داده بودم اين بود كه فرمول‌هاي قرآني را استخراج كنند ﴿وَالْعَصر إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ * إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ﴾ فرمول خروج از خسارت است فرمول بازي آية 20 سورة حديد است ﴿اعْلَمُوا أَ نَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلاَدِ﴾ مباحث احكام، اعتقادات، اخلاق و معارف را فرمولي كنيم؛ زيرا در يادگيري خيلي مؤثر است، همان مثلث، همان طراحي‌ها را مي‌توانيد تبديل به فرمول بكنيد، فرمولِ ارتباط با معصومين(ع)، معرفت، محبت، اطاعت، تسليم و سبقت است بعد براي هر يك از اين ضلع‌ها توضيح بدهيد.

روش پيوند ديني با واقعيات

روش چهارم، روش پيوند مفاهيم ديني با واقعيات است. داستان‌سازي، داستان‌پردازي در اين روش جاي دارد؛ مثلاً زير درختي نشسته بودم، نسيمي وزيد برگ‌هاي درخت آرام آرام روي زمين مي‌افتاد، چقدر زيبا يادم آمد ـ اين پيوند مفاهيم ديني با واقعيات است ـ كه نسيم رحمت رمضان چطور گناهان آدم را مي‌ريزد. پشت چراغ قرمز ايستاده بودم، كمي معطّل شدم چندين بار چراغ زرد، سبز و قرمز شد، گفتم: آنهايي كه چراغ زندگي‌تان قرمز است نااميد نشويد به زودي سبز مي‌شود، آنها كه چراغ زندگي‌تان سبز است مغرور نشويد به زودي قرمز مي‌شود، آنها كه چراغ زندگي‌تان زرد است احتياط كنيد در موقعيت احتياط قرار گرفتيد در موقعيت شبهه‌ناكي هستيد.


روش تغيير موقعيّت

روش پنجم، روش تبديل موقعيت منفي به مثبت است. شخصي به امام باقر(ع) گفت: «أنت بقر» حضرت جواب دادند: من باقرم نه بَقر خيلي ساده، گفت: مادر شما آشپز بوده، گفت: خب شغلش بوده افتخار مي‌كنيم مي‌خواست تحقير كند، گفت: تو پسر كنيز بدزبان هستي، حضرت فرمودند: اگر تو راست مي‌گويي خدا مادر من را ببخشد، اگر تو دروغ مي‌گويي خدا تو را ببخشد، خيلي زيبا خيلي در برخوردها به اين نكته مبتلا هستيم، به ما بدزباني مي‌كنند، تلنگور مي‌زنند، متلك مي‌گويند، اين را بتوانيم به يك موقعيت مثبت و زيبا تبديلش كنيم و از آن بهره‌‌برداري مثبت كنيم.

تبديل موقعيت منفي به مثبت يكي از شيوه‌هاي كنترل كلاس است، دانش‌آموزي حرفي مي‌زند كه نظم كلاس را به هم بريزد من خيلي ساده از اين حالت، يك موقعيت مثبت استفاده مي‌كنم كه هم كلاس را كنترل كردم و هم نگذاشتم آن بندة خدا از آن موقعيت منفي، استفاده كند.

روش جايگزيني

روش ديگر، روش جايگزيني است؛ يعني هميشه به ديگران نگوييم نخور، نپوش، نرو، نبين، قرآن اگر مي‌گويد: ﴿وَلاَ تَقْرَبُوا الزِّنَيٰ﴾ از آن طرف هم مي‌گويد: ﴿فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُم مِنَ النِّسَاءِ﴾ قرآن در مقابل هر نهيي يك جايگزيني گذاشته است، اگر مي‌گويد اين كار را نكن، مي‌گويد آن كار را انجام بده، دين ما بنا ندارد جلوي روند طبيعي ما را بگيرد، دين ما اتفاقاً مي‌خواهد به زيباترين نحو پاسخ‌گوي نيازهاي ما باشد، فقط گفته اين نياز را با اين منبع، تأمين نكن با يك منبع ديگر تأمين بكن، جلوي تأمين من و شما را نگرفته و خير و صلاح و بركت را هم در اين تأمين گذاشته است. رعايت اصل جايگزيني قطعاً خيلي مؤثر خواهد بود.

روش درد و درمان همزمان

اصل يا روش بعدي، روش درد و درمان است. گاهي وقت‌ها درد را مي‌گوييم درمان را نمي‌گوييم، اشكال را مي‌گوييم رفع اشكال را نمي‌گوييم، نااميدي را مي‌گوييم، راه اميدواري را نمي‌گوييم، بي‌انگيزگي را مي‌گوييم راه انگيزه را نمي‌گوييم؛ سعي كنيم روش كلاس‌داريمان، مجموعه‌اي از درد و درمان باشد.

پيش‌گيري از دين‌گريزي

در روش‌هاي انتقال مفاهيم ديني سعي كنيم روشمان مقابل دين‌گريزي باشد، اگر مي‌خواهيم جوان‌ها را دين‌گرا كنيم بايد عوامل دين‌گريزي را خوب شناسايي كنم؛ يكي از عوامل دين‌گريزي اين است كه مردم دين را محدودكننده و دست و پا گير مي‌دانند، مبلّغ نبايد دين را محدودكننده جلوه بدهد بلكه بايد دين را شخصيت‌دهنده جلوه بدهد، هم ابزار محدودكنندگي هست هم ابزار شخصيت‌دهندگي، عوامل دين‌گريزي عبارتند از: محدود جلوه‌دادن دين، سخيف و غيرعقلاني جلوه دادن دين، غيرعلمي جلوه دادن دين، غيرانساني جلوه دادن دين براي غيرانساني بودن دين حدود و قصاص را مثال مي‌زنند.

خلاقيّت

يكي از روش‌ها، روش خلاقيت و خلق موقعيت است. حضرت علي(ع) روي منبر بودند ـ حالا ما در كلاسيم ـ از ايشان سؤال شد شيعه يعني چه؟ حضرت جواب ندادند، دوباره سؤال شد جواب ندادند، مرتبة سوم، جواب ندادند، حضرت خَلق موقعيت كردند، از منبر آمدند پايين ـ مسجد كوفه سقف نداشت ـ باران آمده بود، كوچه‌ها گِلي شده بود، حضرت از مسجد بيرون مي‌آيند آن فردي هم كه سؤال كرده شيعه يعني چه؟ پشت سرِ حضرت مي‌آيد و پايش را جاي پاي حضرت مي‌گذارد، حضرت رسيدند سر دو راهي، ديدند اين فرد چقدر قشنگ آمده، فرمودند: شيعه يعني همين كاري كه تو كردي.

گاهي وقت‌ها براي بچه‌ها خلق موقعيت كنيم، امام حسن و امام حسين(ع) كه ديدند پيرمرد اشتباه وضو مي‌گيرد خلق موقعيت كردند يك تئأتر درست كردند؛ خلق موقعيت خودش يك روش است.

جهت‌دهي به علائق دنيوي

نكتة بعدي روش جهت‌دهي علائق دنيوي افراد در جهت ارزش‌هاي ديني است، در خصوص آية بيست سورة حديد ﴿اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ﴾ اين طوري گفتم كه اين آيه مي‌گويد شهوت‌هاي انسان در مقاطع سنّي پنج‌گانه است، بعد به بچه‌ها گفتم: چطور مي‌شود اين شهوت را به تقوا تبديل كرد؟ شهوت را به ديانت تبديل كرد؟ جهت علائق دنيوي را الهي كنيم، مثال، جواني عاشق خانم گوهرشاد شد، ايشان اين علاقة دنيايي را جهت‌دهي كرد! گفت: اگر نماز شب خواندي من مي‌آيم، وقتي جهت‌‌دهي كرد عشق بزرگتري را به ياد او آورد، كه گفت: عاشق كسي شدم كه ديگر تو (خانم گوهرشاد) در برابر او خيلي كوچكي! اين جهت‌دهي علايق دنيوي است.

روش بعدي، ايجاد فرصت تجربه كردن و لذت‌بردن است كه بهترين راهش، راه اندازي اردوها است، در اردوها خيلي از قضايا را بايد تجربه كرد، لذا در اردوها مسئوليت به بچه‌ها بدهيد تا احساس مشاركت در آنها به وجود بيايد، اين تقسيم مسئوليت يكي از زيباترين راه‌هاي مشاركت است، عزت و احترام برايشان قائل باشيم، نظارت بر آنها بكنيم و به آنها نمره بدهيم، تشويق و تنبيه داشته باشيم. متأسفانه سه ركن تربيتي يعني مسجد، مدرسه و خانه با هم پيوند ندارند كه بايد، مثلاً: در ايام ماه رمضان پيوند اينها را برقرار شود؛ يعني بعضي از درس‌هاي مدرسه را در مسجد از دانش‌آموزان بخواهيد، مسئوليت به آنها بدهيد، با والدين ارتباط داشته باشيد؛ اعتكاف يكي از موقعيت‌هاست، اردوها يكي از موقعيت‌هاست، نمازجمعه يكي از موقعيت‌هاست.

ايجاد انگيزه براي علاقه‌مندي

روش بعدي كه مي‌تواند در انتقال مفاهيم ديني مفيد باشد علاقه‌مندي مخاطب به معارف دين و خداست. يكي از راه‌هاي علاقمندي مخاطب به خدا شمردن نعمت‌هاي خدا و ايجاد رابطة عاشقانه با خداست، مثلاً: روايتي كه خدا از بندگانش گِله مي‌كند كه آي بنده‌ها! شما وقتي با من حرف مي‌زنيد، طوري حرف‌هايتان را گوش مي‌دهم كه انگار غير از شما بندة ديگري ندارم، اما شما طوري با من حرف مي‌زنيد كه انگار صد تا خداي ديگر غير از من داريد، اين روايت خيلي عواطف را تحريك مي‌كند.

بايد بتوانيم ارتباط‌هاي قشنگ و عاشقانه بين بچه‌ها و خدا برقرار بكنيم و بايد تمام اهداف تربيتي، كلاس‌داري و سخنراني‌ ما تقويت رابطه و روحيه عبوديت باشد.

توجه به قرآن

و نكته بعدي روش قرآن به قرآن است، با قرآن خيلي قشنگ مي‌شود كار كرد. بهترين معارف دين در آيات و روايات است؛ وقتي مي‌گوييم: ﴿أَلَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرَي﴾ با يك آيه ديگر هم بگوييم اين خدايي كه مي‌گوييم دارد نگاه مي‌كند همان خدايي است كه مي‌گويد: ﴿فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ﴾ ذره‌ را هم مي‌بيند: هم خير را مي‌بيند هم شرّ را مي‌بيند: يك دوربين در جاده‌ها خطاها را كم كرده، يك دوربين در بانك‌ها سرقت‌ها را كم كرده است، آي مردم! خبر نداريد، خدا هشت دوربين در اين عالم، كار گذاشته است: خدا، پيغمبر، امامان، ملائك، شهيدان، زمين، زمان، اعضا و جوارح همه‌اش هم آيه دارد.

تنوّع مباحث

و يكي ديگر از روش‌هاي انتقال مفاهيم، تنوع دادن به مطالب است. زيباترين تنوع براي كودكان شعر است، شعر اقتضاي كودكي است؛ چون مفاهيم را با شعر خيلي قشنگ‌تر مي‌بيند، يكي از زيباترين تنوع‌ها براي نوجوانان، مسابقات است، و براي جوانان، متن‌هاي ادبي و شاعرانه است.

حتماً بايد در چهار بخش سرمايه‌گذاري كنيم:

الف) در شروع بحث، شروع كلاس اقتضائات خاص خودش را دارد. در جمعي وارد شدم، سروصدا آن قدر بود كه خيلي راحت نمي‌شد شروع كرد، گفتم: بسم الله الرحمن الرحيم، بعضي‌ها با توپ هم از خواب بيدار نمي‌شوند؛ يك خاطره از جبهه گفتم، بعضي‌ها با لگد از خواب بيدار مي‌شوند، صبح‌ها دوستانتان چطور شما را بيدار مي‌كنند، بعضي‌ها با تَشر از خواب بيدار مي‌شوند، ولي بعضي‌ها چون خوابشان سبك است با يك تلنگور از خواب بيدار مي‌شوند، لذا چون اعتقاد دارم خواب شما جوان‌ها اصلاً سنگين نيست سه تا تلنگور برايتان آوردم؛ شروع خيلي بايد تخصصي باشد شروع سخنراني و كلاس‌داري مثل قسمت اول سريال است كه بايد خيلي هنرمندانه باشد.

براي شروع بحث، چند بيت شعر، متن ادبي، خاطره، داستان، سؤال و انواع و اقسام شروع‌ها را تمرين كنيد.

ب) دومين بخشي كه خيلي بايد روي آن سرمايه‌گذاري كرد، متن اصلي بحث است كه مباحث قطعاً بايد دسته‌بندي، طراحي، فرمولي كردن و... داشته باشد.

ج) سومين قسمت كه بايد به آن توجّه جدي بشود تنّوع كلاس‌ها است. اصلاً يك كتابچه تنوع بايد داشته باشيد، آن قدر هم مسلّط باشيد كه ديگر بعد كتابچه لازم نداشته باشيد، حتي لطيفه، معما، شعر، خاطره و... داشته باشيد.

د) و بخش چهارم نتيجه‌گيري و نسخه‌ دادن است، حتماً يك نتيجه راهبردي از كلاس بگيريد، يك تصميم براي بچه‌ها درست كنيد كه اين نتيجه همان تحقق هدف شما در كلاس‌داري است

منبع :

http://khazaen.ir/article/29/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۰:۰۲ ] [ مشاوره مديريت ]

روش هاي تدريس و اداره كلاس (1)

اصل توجه به تفاوت‌هاي فردي

 اصل توجه به تفاوت‌هاي فردي دانش‌آموزان است. يكي از اصول مهم كلاس‌داري اين است كه درست است كلاس بيست نفرند، سي نفرند، چهل نفرند، پنجاه نفرند اما باور كنيم دانش‌آموزان مثل صورت مسئله‌ها هستند كه يك مسئله، معادلة دو مجهولي است، چند مسئله معادلة سه مجهولي است و... اگر تفاوت‌ها را باور كرديم خيلي نسخه عمومي نمي‌دهيم، بلكه در ساعت‌هاي تفريح، در ساعت‌هاي بين كلاس، در ساعت‌‌هاي بعد از مدرسه و... با دانش‌آموزان صحبت مي‌كنيم، بارها به دوستان گفتم: گاهي وقت‌ها حلقه‌هاي پاي منبر كه پنج نفرند بهتر از منبر پانصد نفري ثمره مي‌دهد؛ چون آن پانصد نفر عمومي بودند اين پنج نفر خصوصي‌اند آمده‌اند نسخه خصوصي بگيرند البته اگر به تفاوت‌هاي فردي توجّه شود.

يكي از زيبايي‌هاي طبّ قديم اين است كه بر اساس مزاج افراد نسخه مي‌نوشت خيلي هم موفق‌تر بود، ما هم بايد بر اساس مزاج انسان‌ها، خصوصيات‌ آدم‌ها، فعاليت تبليغي و كلاس‌داري داشته باشيم البته مقداري توجه، تأمل و تلاش بيشتري مي‌خواهد كه اگر در زنگ تفريح و لابه‌لاي كلاس‌ها، ارتباطات فردي و به قول معروف، ارتباط چهره به چهره برقرار كردم اين تفاوت‌هاي فردي را كاملاً به دست مي‌آوريم. پس در كلاس‌داري پايه نسخه‌هاي عمومي را كمتر كنيم.


جايگزيني عادت به صفت

نهادينه كردن صفات به جاي عادات است كه شرط آن خودِ معلم است؛ الآن خيلي از معارف و اعمال ديني ما شكل عادت به خودش گرفته است.

دانشجويي از من سؤال كرد حاج آقا چكار كنيم نماز تكرار نشود؟ حرف‌هاي شما تكرار نشود؟ اينها براي ما تازگي داشته باشد؟ كمي فكر كردم جوابي به ذهنم آمد گفتم: اين ساختمان به اين قشنگي تكرار آجر است، ولي هيچ وقت معمار را خسته نكرده مي‌داني براي چه؟ گفت: نه، گفتم: چون هر آجري كه گذاشته اين ديوار پنج سانت آمد بالا، ما اگر با هر تكرار بتوانيم پنج سانت بياييم بالا ديگر اين حالت اذيتمان نمي‌كند، اگر به نيكي‌ها و خوبي‌ها به عنوان يك صفت نگاه كنيم روز به روز اين صفت را تقويت و مواظبت مي‌كنيم، اما اگر به عنوان عادت نگاه كرديم ديگر عادت مي‌شود و عادت را نمي‌توان تقويت كرد؛ چون عادت يك مسيري را پيدا كرده دارد مي‌رود.

يكي از اصول مهم كلاس‌داري اين است كه بتوانم زيبايي‌هاي دين را به شكل صفت براي مخاطبان تعريف كنيم كه شگردها و شيوه‌هاي خاص خودش را دارد.

زمينه‌سازي براي تدريس

رعايت زمينه‌سازي در تدريس است، هر چيزي زمينه‌سازي خاص خودش را مي‌خواهد، آمپول پني‌سيلين هم مي‌خواهند بزنند اول تست مي‌كنند ،خيلي از معارف دين، زمينه‌سازي مي‌خواهد كه بايد زمينة آن را در مخاطب ايجاد كنيم.

گاهي وقت‌ها اگر بتوان براي هر قصه‌اي بسترش را فراهم كرد، و زمينه‌سازي كرد خيلي موفق‌تر خواهد بود.

رعايت اعتدال در تكميل مباحث

 قدرت رعايت موازين متعادل در تكميل و نقد مباحث است. گاهي وقت‌ها دچار افراط و تفريط مي‌شويم، مي‌خواهيم يك طرف را درست كنيم يك طرف ديگر را خراب مي‌كنيم، معلم بايد قدرت رعايت اعتدال بين مباحث را داشته باشد، در طرح و يا نقد مباحث زمينة افراط و تفريط را ايجاد نكند، لذا يكي از زيباترين جملات مقام معظم رهبري ـ كه در مباحث اجتماعي ـ سياسي خيلي استفاده كردم ـ «دفاع منطقي، نقد منصفانه» بود. اين شيوه، همان اعتدال است اگر واقعاً بتوانيم رعايت كنيم.

توجه به حق معلم يا مربي نسبت به دانش‌آموز

اصل توجه به حقوق مربي نسبت به شاگرد است. استاد حقي به گردن متعلمين دارد، حالا هر كسي در يك جايگاهي كه گاهي وقت‌ها گذشتن از اين حقوق را ايثار مي‌ناميم، اما گاهي وقت‌ها اين گذشتن، ايثار نيست تعليم غلط است؛ چون ما دو رسالت داريم كه هم موادي را درس مي‌دهيم و هم سيره‌اي را آموزش مي‌دهيم، اگر يك پدر در جايگاه پدري از همه حق و حقوقش بگذرد اين بچه چطوري بفهمد كه حق پدر را چگونه بايد رعايت كند؟ اگر معلم از همه حق و حقوقش بگذرد، شاگرد چطوري بايد بفهمد كه استادش حق استادي بر گردن او دارد؟ گاهي وقت‌ها بعضي از اساتيد نسبت به حقِّ جايگاه خودشان كوتاه نيامدند، ولي نسبت به حقّ شخصِ خودشان كوتاه آمدند.

روش‌ها

روش طراحي بحث

اولين روش، روش طراحي مباحث است، در طراحي مباحث از اعداد، اشكال و انواع و اقسام طراحي‌ها مي‌توانيد استفاده كنيد؛ مثلاً بتوانيد مباحث را مثلثي طراحي كنيد، مثلاً هندسة تربيت ديني سه ضلع دارد، دين‌داني، دين‌داري، دين‌باني براي هر سه ضلعش توضيح مي‌دهيد يا سه فضيلت در قرآن شمرده شده است. عالم بودن، عامل بودن، مجاهد بودن. و يا ارتباط با معصومين يك مثلث سه ضلعي است: معرفت، محبت، اطاعت؛ استفاده از طراحي‌هاي هندسي، استفاده از اعداد استفاده از شكل‌ها در فهم مطلب خيلي تأثير دارد؛ در يكي از جلسات، گفته بودم تقوا در جادة زندگي نُه مرحله دارد، يا با اهل‌بيت در جادة زندگي يا با شهداء در جادة زندگي، زندگي را به يك جاده تشبيه كرديم ،گفتيم: نُه مرحله دارد ،نُه حالت دارد، جادة صاف، سربالايي‌ها، سراشيبي‌ها، گردنه‌ها، تونل‌ها، پُل‌ها، توقف‌گاه‌ها اينها را مثال زدم تا مباحث ملموس ‌شود؛ چون معارف دين ما بيشتر معقول است، ولي مُدركات مردم محسوسات است، ما بايد معقول را به محسوس تشبيه كنيم.

آية 96 سورة اعراف ﴿لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَي آمَنُوا وَاتَّقَوا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّماءِ وَالْأَرْضِ﴾ مي‌گويد موفقيت سه ضلع دارد، سه عنصر مي‌خواهد: انگيزه، برنامه و امكانات، موفقيت در تدريس و تحصيل و تحقيق و تبليغ و ازدواج و اشتغال و... انگيزه، برنامه‌ و امكانات مي‌خواهد. قرآن مي‌گويد اگر دو عنصر از اين سه عنصر را با نسخة من آوردي، عنصر سوم را من به تو مي‌دهم، خدا مي‌گويد انگيزه را آن طوري كه من مي‌گويم بياور، ﴿لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَي آمَنُوا﴾ انگيزه‌ات بر اساس ايمان باشد.

تقوا را هم آن طوري كه من مي‌گويم بياور، ﴿وَاتَّقَوا﴾ برنامه‌ات بر اساس چارچوب دين باشد، امكاناتت را منِ خدا مي‌دهم اصلاً تو ديگر نگو امكانات كم است ﴿لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ﴾ از آسمان و زمين برايت مي‌ريزم.

در امكانات نبايد خيلي گير داد، مشكل ما اولاً در انگيزه است كه انگيزه‌اي الهي نيست، و ثانياً مشكلمان در برنامه است كه بر اساس تقوا و چارچوب دين نيست، خدا فرموده: «كُن لي أكن لك» تو با تمام كمبود امكاناتت، با همة كوچكي‌ات براي من كار كن من با تمام خداييم برايت كار مي‌كنم. شيخ عبدالله ضابط خيلي دنبال ضبط نوارهايش نبود، اما به اندازه‌اي كه بعد از شهادتش همان سخنراني‌هاي محدودش پخش شد هيچ‌كدام از سخنراني‌هاي آنهايي كه دنبال پخش نوارهايشان بودند نوارهايشان اين قدر پخش نشد، فقط از بعضي از سخنراني‌هايش حدود پنجاه، شصت هزار نسخه تكثير شد، خدا گفت تو براي من كار كن من خودم مبلّغت مي‌شوم، امكانات را بسپاريم دست خدا و ما فقط آن دو عنصر اوليّه را درست كنيم، ديگر پول كم نمي‌آيد امكانات كم نمي‌آيد.

مي‌خواستم اعتقادات بگويم، گفتم: اعتقادات مثل يك تسبيح است، يك تسبيح چندين دانه و يك نخ دارد؛ نخِ تسبيحِ اعتقادات چيست؟ طرح سؤال هم كردم ـ كه يكي از شيوه‌هاي ايجاد مشاركت است ـ اول بچه‌ها مي‌گويند توحيد، مي‌گويم نه، نبوت نه، هي مي‌چرخند امام باقر(ع) فرمودند «و ما نودي بشيء كما نودي بالولاية» يا «كلمة لا اله الا الله حصني فمن دخل حصني امن من عذابي بشرطها و شروطها و أنا من شروطها» نخ تسبيح اعتقادات، ولايت است، فروعات دينِ، دانه‌هاي تسبيح است نخش چيست؟ نماز «إن قُبلت قُبلَ ما سواها و إن رُدّت رُدّ ما سواها».

در جمع‌هاي دانش‌آموزي يك بحثي را مطرح كردم كه دنياي اردو، اردوي دنيا؛ گفتم: هر اردويي يك افتتاحيه‌ دارد و يك اختتاميه اردوي دنيا هم يك تولدي دارد و يك مرگ، حدود ده شباهت بيان كردم بعد گفتم: رمز موفقيت در هر دو اردو سه تا مراقبت است.

مواظب مسئولين اردو باشيد، خدا هم گفته مواظب مسئول باش ﴿اتَّقُوا اللّهَ﴾ مراقب من باش، مراقب مربي باش، رب العالمين بعد ﴿اتَّقُوا اللّهَ﴾ را برايشان معنا كنيد، مراقب لطف خدا باشي وقتي اينها را معنا كرديد معاني خيلي برايشان تلطيف مي‌شود.

دو، در اردو مي‌گويند مراقب آخر اردو باش، به بعضي‌ها قرار است جايزه بدهند و بعضي‌ها را قرار است تنبيه كنند، يك عده قرار است گزينش شوند، يك عده را قرار است رد كنيم، گفتم: در اردوي دنيا هم يك عده را گزينش مي‌كنند، يك عده را رد مي‌كنند، يك عده بهشتي و يك عده جهنمي مي‌شوند ﴿اتَّقُوْا النَّارَ﴾ ﴿اتَّقُوا يَوْماً لاَ تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً﴾ قشنگ است.

سوم، در اردو مواظب شيطان‌بازي‌ها باش ﴿اتَّقُوا فِتْنَةً﴾ يك آيه هم بيشتر ندارد مواظب فتنه‌هاي شيطان باش؛ طراحي كردن، مباحث را محسوس و ملموس مي‌كند كه يكي از شيوه‌هاي انتقال مفاهيم است، اهل‌بيت(ع) هم خيلي از تشبيه استفاده كرده‌اند؛ مثلاً امام را به خورشيد تشبيه كرده‌اند، از امام صادق(ع) سؤال كردند در زمان غيبت مردم چطور از امام زمان بهره مي‌برند؟ گفتند: «مثل خورشيد پشت ابر» من از اين تشبيه يك استفاده كردم، گفتم: آنهايي كه زير ابرند امام را نمي‌بينند، اما من سوار هواپيما شدم رفتم بالاي ابرها، آنجا خورشيد را ديدم آدم مي‌تواند كمي اوج بگيرد و از ابرها و موانع بگذرد تا خورشيد را ببيند اين يك روش طراحي است.

مبلّغان ديني بايد مثال‌ساز باشند، گاهي وقت‌ها در منبر مسائل مستحدثه مطرح مي‌شود كه ديگر در اين مسائل هيچ مثالي در رساله‌ها وجود ندارد، لذا همانجا بايد مثال درست كنيد، مي‌گويند: كسي كه مي‌خواهد شاعر شود شعرها را زياد مي‌خواند ما مي‌خواهيم مثال‌ساز باشيم، خودمان طراح بشويم، مهندس بشويم، نقشه‌كش بشويم، نقشه مي‌خواهيم بكشيم تا بتوانيم مفهوم را قشنگ منتقل كنيم، طبيعتاً بايد مثال‌هاي مختلف را خيلي مطالعه كنيم.

اصل يا روش تناسب

روش دوم، روش سازگاري بين موضوع، زمان، زمانه و مخاطب است؛ مثلاً يك نفر در كلاس مي‌گويد: حاج آقا ! خدا را در يك دقيقه، توضيح بده مخاطب هم يك جوان دانش‌آموز است، موضوع هم خداشناسي است چكار مي‌كنيد؟

مي‌گويي: همين كه خودت هستي دليل بر اين‌كه چه كسي تو را آفريد؟ خودت، خودت را ساختي يا كس ديگري تو را ساخته؟ مي‌گويم: خودم كه خودم را نساختم، تازه يك كس ديگري هم ساخته، كم كم هم ساخته خدا همه امكانات را روز اول نداده، روز اول فقط يك قطرة مني داده، قرآن مي‌گويد كم‌كم اين بايد قرار بگيرد تا گوشت به او بدهم، استخوان به او بدهم، روح به او بدهم، پس، يكي ديگر ساخته من خودم نساختم، سازنده كيست؟ اسمش را مي‌گذارم خدا، اين يك دقيقه‌اي است.

در صبحگاه مدرسه بايد خيلي كم حرف بزني. صبحگاه يك اقتضاي زماني دارد، بين نماز ظهر و عصر، خيلي بايد كم حرف زد، اما گاهي وقت‌ها يك موقعيت جشن است، يك موقعيت مناسب است، يكي از روش‌ها در نظر گرفتن زمان و زمانه است، زمانه؛ يعني شرايط را درنظر بگيرم، شرايط را، دانش‌آموز در صبحگاه منتظرند بروند كلاس، لذا در صبحگاه گاهي وقت‌ها خاطره‌گويي خيلي خوب است، اما سخنراني نه رعايت تناسب با زمان، تناسب با شرايط زمانه، تناسب با مخاطب و تناسب با موضوع، در انتقال مفاهيم خيلي مفيد است.
 
منبع :

http://khazaen.ir/article/28/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۰:۰۱ ] [ مشاوره مديريت ]

دروغگويي ما و ريشه هاي آن 
 
 
 از دير باز خوديها و آنانكه سفري كوتاه يا بلند مدت به كشور ما كرده اند چه جهانگردان و چه سياستمداران و نويسندگان، درمراجعت به كشور خويش دست به نوشتن در مورد ما ايرانيان زدند و تقريباً قريب به اتفاق آنها از دروغگويي و دورويي بعنوان يكي از شاخص ترين ويژگيهاي ما نام بردند. 

 
از دير باز خوديها و آنانكه سفري كوتاه يا بلند مدت به كشور ما كرده اند چه جهانگردان و چه سياستمداران و نويسندگان، درمراجعت به كشور خويش دست به نوشتن در مورد ما ايرانيان زدند و تقريباً قريب به اتفاق آنها از دروغگويي و دورويي بعنوان يكي از شاخص ترين ويژگيهاي ما نام بردند. اما متأسفانه هيچ يك به علت يا علل اين خصايص نيانديشيدند و از آن حرفي به ميان نياورند. در اين نوشتار كوتاه خواهيم ديد چگونه شرايط محيطي باعث دروغگويي و آن نيز به نوبه خود به ويژگيهاي نامناسبي ديگري در ما و تمامي مردم جوامعي كه شرايطي مشابه جامعه ما دارند منجر مي گردد.

مي دانيم كه انسان ها، هم به لحاظ قابليت ها و استعدادهاي فطري، و هم به لحاظ شرايط اقتصادي و فرهنگي حاكم بر خانواده، از يكديگر متفاوتند. اين تفاوتها در كليه جوامع بشري حتي در بهترين و پيشرفته ترين آنان باعث مي شود كه افراد از نظر موقعيت اجتماعي در سطوح متفاوتي قرار گيرند. در جوامعي كه قانوني از حق مردم دفاع نمي كند، افرادي كه در موقعيتهاي بالاتر قرار دارند مي توانند زندگي زير دستان خود را منفي يا مثبت تحت تأثير قرار دهند. در اين جوامع جلب رضايت فرادستان و باج دادن به آنان هم در جهت كسب منفعت و هم براي دفع ضرر و در جهت تنازع بقاي افراد رايج مي گردد. از آنجاييكه افراد درهر موقعيتي كه باشند در عين حال كه زير نفوذ شخص و يا اشخاصي قدرتمندتر از خود هستند، به گونه اي در رأس قدرت بوده و زيردستاني دارند، ترس و بدنبال آن جلب رضايت، يعني باج دهي در تمامي جامعه به نوعي تسري مي يابد. با يك نگاه مي توان ديد كه كليه روابط در چنين جوامعي از الگوي زورگويي زور پذيري و يا همان ارباب رعيتي پيروي مي كند. بعنوان مثال رابطه كارفرما و كارگر، رييس و كارمند، معلم و شاگرد، شوهر و زن، والدين و فرزندان و حتي فرزندان بزرگتر نسبت به خواهر و برادر كوچكتر از خود در داخل يك خانواده.

جلب رضايت از راههاي مختلفي انجام مي شود كه از آن جمله مي توان به سازش ، سكوت، اطاعت ، تعريف و تمجيد كردن، هديه و رشوه دادن اشاره نمود. شدت و ضعف اين اعمال بستگي به شرايطي دارد كه فرادست و فرودست در آن قرار گرفته اند. واژه گاني چون: تملق ، چاپلوسي ، شيرين زباني ، خوشزباني ، مردم داري، خوش رقصي ، خوش خدمتي ، چرب زباني ، بادمجان دور قاب چيني، زبان بازي و... كه در مكالمات روزمره ما به وفور مورد استفاده قرار مي گيرند، هر يك به نوعي به اين اعمال(گفتارها و رفتارها) اشاره دارند. از راههاي ديگر جلب رضايت استفاده ازالقاب و عناوين است.

القابي چون حضرتعالي ، جنابعالي ، سركار عالي و عليه به جاي «شما»؛ كلمه رايجي كه معمولا براي خطاب شخص مقابل در جوامع مدرن مورد استفاده قرار مي گيرد و به موازات آن استفاده از كلماتي چون نوكر، چاكر، مخلص ، فدوي ، جان نثار، كوچك ، ارادتمند و... به جاي «من»؛ تنها كلمه اي كه براي خطاب اول شخص در كشورهاي مدرن استعمال مي شود و هم چنين استفاده از عناويني چون جناب رييس، آقاي مدير و دكتر و مهندس و ... و اعمالي چون تعظيم كردن، دست بوسي و پابوسي نيز در جهت همين جلب رضايت و به بيان دقيق تر از سر ترس صورت مي گيرد. اما از آنجا كه «ترس»، از قدرتمند و فرادست يك موجود هولناك و از فرودست يك موجود ضعيف و ترسو در ذهن مجسم مي كند و اين چندان مطلوب نيست، تمامي اين اعمال را تحت نام «احترام» انجام گرفته اند.

اين جابجايي باعث گرديد كه اين رفتارها و گفتارها (احترام كاذب) از حالت عمودي يعني فرودست فرادست يا سلسله مراتبي، به حالت افقي نيز تسري يابد چرا كه همگان به احترام احتياج دارند. اين جايگزيني هم چنين باعث شد كه فرادست به يك «مراد و محبوب» و فرودست به «يك مريد صادق» تغيير چهره دهند. حال نگاهي بيافكنيم به حاصل اين جابجايي يعني احترام به جاي ترس،

۱) وقتي بله قربان گويي و موافقت با عقيده افراد احترام تلقي شود، مخالفت با عقيده بي احترامي خواهد بود،

۲) هنگامي كه سكوت در مقابل ناروا احترام نام گرفت، اظهار عقيده بي احترامي تلقي مي گردد،

۳) وقتي تعريف و تمجيد احترام قلمداد شد، انتقاد بي احترامي به حساب مي آيد و عدم تحمل آن امري بسيار طبيعي به نظر مي رسد. اين معاني قراردادي باعث مي شوند ما براي ابراز احترام به تعريف و تمجيد دروغين از يكديگر بپردازيم، و در مقابلِ نقاط ضعف و يا عيوب افراد (رييس، مدير، كافرما، معلم، استاد، همكار، همسر و يا هر كس ديگر) سكوت اختيار كنيم، چرا كه در غير اينصورت كار ما توهين تلقي شده و به خشم آنها منجر مي گردد، خشم آنان انتقام بر مي انگيزاند و آرامش و گاه زندگي ما را به مخاطره مي اندازد.

۴) از طرف ديگر وقتي شهامت انتقاد رو در رو در جامعه از بين رفت ، اين انتقادها در غياب افراد مطرح مي شود. و اين همان پديده رايج و مذموم غيبت كردن است. دورويي ، تظاهر، دورنگي ، ريا و دروغ كلماتي كه ما انتساب آن ها را نسبت به خود بسيار توهين آميز تلقي مي كنيم ، چيزي نيستند جز بيان نكردن حرف هايي كه در دلمان مي گذرد، از ترس اين كه ديگران ناراحت شوند و بيان حرف هايي كه به آن ها اعتقادي نداريم در جهت خوشنود نمودن ديگران. آري همه ما را به دروغگويي متهم كردند، اما هيچكس به اين اشاره نكرد و يا متوجه اين امر نشد كه ما در اكثر موارد با دروغهايمان (و در اينجا البته نظر به همين نوع دروغگويي دارم و نه ساير انواع دروغها كه بعدا به آنها خواهم پرداخت) به يكديگر ابراز احترام مي كنيم و از دروغ شنيدن نيز بهمين دليل خوشنود مي شويم كه تصور مي كنيم مورد احترام قرار گرفته ايم.

۵) وقتي دروغ فراوان گفتيم و شنيديم اعتماد از ميان ما رخت بر مي بندد كه به قول سعدي «دروغ گفتن به ضربت لازم ماند كه اگر نيز جراحت درست شود نشان بماند. يكي را كه عادت بود راستي خطايي رود در گذارند ازو وگر نامور شد به قول دروغ دگر راست باور ندارند ازو» اين عدم اعتماد ما را مجبور مي كند كه براي باوراندن حرفهايمان به يكديگر به مبالغه روي آوريم و به اصطلاح از كاه كوه بسازيم و در بسياري از اوقات قسم پشتوانه آن كنيم قسم هايي چون به جدم، به روح پدرم، به مرگ مادرم، به دوازده امام و چهارده معصوم و ...؟ با نگاهي به زندگي هر روزه خودمان مي توانيم دريابيم كه بيشتر مكالمات روزمره ما به مبالغه آميخته است.

اصطلاحاتي چون «به مرگ بگير تا به تب راضي شود» و يا «از كاه كوه ساختن» و «يك كلاغ و چهل كلاغ» همه به نوعي به ويژگي مبالغه كردن در ميان ما اشاره دارند. خصوصيتي كه تقريباً بر تمامي وجوه زندگي ما از دوستي و مهر تا خشم و نفرتمان سايه خويش را افكنده است. مبالغه در ابراز محبت در جملاتي چون «فدايت شوم، قربانت بروم، قدم بر روي چشم ما بگذاريد و ...»، خود را نشان مي دهد در حاليكه مي دانيم كمتر كسي براستي حاضر است جان خويش را فداي ديگري نمايد. مبالغه در اظهار كوچكي در كلماتي چون: «نوكرم، چاكرم و خاك پايم» خود را نشان مي دهد و مبالغه در نفرت را در عباراتي چون «چشم ديدنت را ندارم، بروي و برنگردي، خفه شوي، به زمين گرم بخوري و بميري» مي توان مشاهده نمود، در حاليكه كمتر كسي حاضر به مرگ شخصي است كه از او كدورتي به دل دارد.

مبالغه در تهديداتمان نسبت به فرزندانمان با عباراتي چون «اگر چنين كني مي كشمت» و يا «اگر پدرت بفهمد مي كشدت» خود را مي نماياند. و مبالغه در واكنشهامان به حوادث بسيار جزيي مانند ريختن كمي آب بر روي فرش يا شكستن يك گلدان سفالي در گفتن «خدا مرگم بدهد» تجلي مي كند. و بالاخره عبارت «صدبار گفتم» را نيز زماني استفاده مي كنيم كه حرفي را بيش از يك يا دو بار به كسي زده ايم. ما آنچنان به گفتن و شنيدن اين مبالغه گويي ها عادت كرده ايم كه تا حرفها، خواسته ها و حوادث را چند ده يا چند صد برابر نكنيم اموراتمان نمي گذرد. بعنوان مثال اگر سرمان درد مي كند و مي خواهيم در خانه كمي سكوت برقرار باشد، بايد اطرافيان را متقاعد نماييم كه مغزمان از شدت درد در حال متلاشي شدن است وگرنه كسي به حرف ما توجهي نمي كند. هر چند اين ويژگيهاي اخلاقي ممكن است كم اهميت به نظر برسند اما با نگاهي به تاريخ مي توان ديد كه همين خصوصيات و عادات گاه ملتهايي را به سوي جنگ و نابودي سوق داده است.

بعنوان مثال عبارت مبالغه آميز «تمامي اسراييلي ها همراه با زنان و فرزندانشان بايستي به كانال سوئز انداخته شوند» توسط جمال عبدالناصر رهبر سياسي مصر و جدي گرفته شدن آن توسط غربيان كه خود عادت به گزافه گويي ندارند (و يا آنرا ترك كرده اند) به جنگ شش روزه و متعاقب آن صدمات جبران ناپذيري منجر گرديد كه ملت مصر بهاي بسيار گراني براي آن پرداخت. در حاليكه او احتمالاً/يقيناً بعنوان انساني شريف و مسئول تمايلي حداقل به نابودي زنان و كودكان اسراييلي نداشت.

۶) وقتي انسان مجبور شد يا در مقابل گفتار و رفتار غير عادلانه ديگران سكوت اختيار كند و يا در جهت تنازع بقاي خويش و يا در جهت احترام گذاشتن به ديگران دروغ بگويد يعني به تملق و تعريف بيهوده از آنان مشغول شود، نارضايتي و كينه در دل او بوجود مي آيد. اين نارضايتي ها ذره ذره جمع و به انبار باروتي تبديل مي شود كه اگر تخليه نشود روان فرد را پريشان مي كند و تخليه آن نيز از طريق تهمت زدن، ترور شخصيت، وارد آوردن لطمات مالي يا در شرايط حاد حذف فيزيكي خود را نشان مي دهد كه به گفته سعدي: از آن كز تو ترسد بترس اي حكيم وگر با چنو صد بر آيي به جنگ از آن مار بر پاي راعي زند كه ترسد سرش را بكوبد به سنگ نبيني كه چون گربه عاجز شود بر آرد به چنگال چشم پلنگ

۷) از طرف ديگر هنگامي كه صراحت و صداقت جايي براي بروز نيافت، رفتارهاي خاص ، سخنان دو پهلو و "به در بگو تا ديوار بشنود" و استفاده از ايما و اشاره يا طعنه و كنايه معمول مي گردد.

۸) با رواج اين اعمال، شك و توهم و بدبيني در ميان افراد بوجود مي آيد، بدين معني كه مردم در رفتارها و گفتارهاي يكديگر به دنبال معاني خاص خواهند گشت و هرعمل يا گفته اي را تفسير كرده و به خود خواهند گرفت. اين پديده نه تنها باعث مي گردد كه مقدار زيادي از توانايي هاي فكري خويش را در راه كشف مقصود و نظر ديگران بكار گيريم، بلكه بايستي بشدت مواظب گفته ها و رفتارهاي خويش باشيم كه مبادا توسط ديگران تعبير سوء شده و به آنان بر بخورد. پديده هاي بظاهر كم اهميت اما رايجي كه وقت و انرژي بسياري را از ما بصورت مستمر تلف مي كند و آرامش و سلامت روان ما را مختل مي سازد. حساسيت زيادي كه دربين ما نسبت به نحوه و چگونگي اين گفتارها و رفتارها وجود دارد، از همين امر نشأت مي گيرد. در زندگي خويش كم شاهد رنجش و كدروتهايي نبوده ايم كه به دليل گرم نبودن سلام، سرد بودن خداحافظي، بلند نشدن در موقع ورود و اظهار ارادت نكردن، عدم ذكر عناوين دكتر و مهندس و .... در بين ما بوجود نيامده باشد بدليل اينكه آنها را بي احترامي به خود تلقي كرده ايم.

در حقيقت اين رفتارها به ابزارهايي در دست ما بدل شده اند كه با آنها محبت يا نفرت، دوستي يا دشمني خود را نشان مي دهيم. واين در حالي است كه: در جوامع پيشرفته ، احترام نه از طريق دولا و راست شدن، قربان و صدقه رفتن، تعريف و تمجيدهاي افراطي، موافقت هاي تام و تمام با عقايد، دست بوسيدن، عالي جناب و مهندس و دكتر خطاب كردن، اظهار ارادت و خاكساري هاي ظاهري، و ده ها رفتار و گفتار ديگر، بلكه با تحقير نكردن يكديگر به خاطر جنس و سن و لهجه و شغل، دخالت نكردن در كار و زندگي هم، قضاوت نكردن و برچسب نزدن بر يكديگر و در يك جمله آزار نرساندن به يكديگر خود را نشان مي دهد و اين همان است كه حافظ شيراز به زيبايي و سادگي هر چه تمامتر در اين بيت گنجانيده است: مباش در پي آزار و هر چه خواهي كن كه در طريقت ما غير از اين گناهي نيست. متاسفانه بسياري از اين ويژگيهاي نابسامان اخلاقي همراه با آداب و رسوم حاصل از آنها، بنام فرهنگ در بين ما و مردمان جوامع سنتي مشابه جامعه ما، چنان پايگاه محكمي يافته است كه كمتر كسي حتي جرات زير سوال بردن آنها را پيدا مي كند. ويژگيهاي مخرب و آداب و رسوم دست و پاگيري كه نه (ديگر) ربطي به سيستم هاي حكومتي اين جوامع دارد و نه جاي پاي ابرقدرتها را در آن مي توان ديد.

تنها رواج اين تصور غلط در بين ما كه خلقيات، عادات و آداب و رسوم هر چه كه باشد حتما چيز خوبي است و بايد حفظ شود، باعث مي شود كه ما در تداوم آنها تحت نام حفظ فرهنگ تعصب به خرج دهيم و نسل پس از خود را نيز وادار به انجام آنها بنماييم. توجه هموطنان عزيزم را در اينجا به نكته اي بسيار حياتي جلب مي كنم و آن اينكه: فرهنگ مردم جوامع ناامن و نابرابري مانند جامعه ما، فرهنگي است حاصل ناامني و بيعدالتي كه با حفظ آن هيچگاه نمي توان به امنيت و عدالت اجتماعي رسيد. به بيان ديگر نمي توان با رفتارهاي ناعادلانه، هم چون مسخره كردن افراد به خاطر لهجه، قوميت، جنسيت و... عدالت برقرار كرد، و با چاپلوسي و تعريف و تمجيد بي رويه و عادتي از يكديگر، صداقت را رواج داد، و با ايجاد رعب و وحشت در ديگران از طريق واكنشهاي تند به انتقاداتشان، صراحت بيان بوجود آورد.

با توجه به اينكه زمينه ساز اقتصاد، سياست، ادبيات و روابط اجتماعي سالم بستر سالم فرهنگي است، مي توان دريافت چرا ما در هيچيك از اين زمينه ها تا كنون به رشد درخوري نرسيده ايم و بعبارتي در رده كشورهاي عقب مانده قرار داريم. به نظر مي رسد كه ما راهي نداشته باشيم جز اينكه از خواب عميق هزاران ساله خود بيدار شويم و موقتا دست از افتخار به تاريخ و فرهنگ خود برداريم و "هنر نزد ايرانيان است و بس" را بفراموشي بسپاريم و بدانيم تا زماني كه تعريف و تمجيد و قربان صدقه رفتنهاي دروغينمان را به حساب احترام به يكديگر مي گذاريم، انتقاد سازنده و بيان عقيده ي مخالف نظر خود را بر نخواهيم تابيد و فرد و جامعه اي كه انتقاد نپذيرد، كماكان در مشكلات و معضلات خود باقي خواهد ماند بدين معني كه آمدن ده ها رژيم ديگر با ايدئولوژيهاي متفاوت نيز تغيير اساسي در وضع آن ايجاد نخواهد كرد. بسياري معتقدند كه آمدن دولتي دموكرات شرط اساسي براي تغييرات بنيادين و ريشه ايست، اين حرف منطقا صحيح است اما بايد گفت اولا افراد تشكيل دهنده آن دولت بدليل اينكه از خود ما هستند داراي همان ويژگي هاي ضد دموكراتيك مي باشند و اگر بر فرض محال نيز چنين نباشند نخواهند توانست بدون همكاري همگي ما، جامعه را سامان بخشند.

چرا كه دموكراسي ماده اي نيست كه بتوان آنرا به آب شهر و يا نان مصرفي وارد كرد و يا بصورت آمپول به آحاد ملت تزريق نمود، تا با نوشيدن آن آب و يا خوردن آن نان و يا تزريق آن دارو، در طي يك شبانه روز، يك هفته و يا يك ماه، همه ما در گفتارمان صراحت پيدا كنيم، انتقادها را با روي خوش پذيرا شويم ، اشتباهاتمان را قبول و عذرخواهي كنيم ، از تعارفات و تكلفاتمان كم كنيم ، با جديت و كوشش كار كنيم ، مصالح عموم را بر مصالح و منافع خود ارجح بدانيم ، به حقوق يكديگر احترام بگذاريم، به كار يكديگر دخالت نكنيم، احساساتمان را در قضاوتهامان دخالت ندهيم، ضابطه را بر رابطه مقدم بدانيم، به يكديگر برچسب نزنيم و شايعه نسازيم و غيبت نكنيم و .. بنابراين نبايد به انتظار آمدن دولتي دموكرات نشست و به آن چندان دلخوش نمود. بلكه بايد تمرين دموكراسي را از خانه ها شروع كرد و به موازات تغيير دادن ظواهر زندگي و مدرن كردن آن ها كمي هم در پي مدرن كردن خصوصيات كهنه خويش بود.

اگر چنين كنيم اين اميد را مي توانيم داشته باشيم كه ملت ما در پنجاه ، صد يا دويست سال آينده دموكرات تر، انتقاد پذيرتر، منطقي تر، خرد ورزتر و.... بشود و طبيعتاً دولتي كه در آن زمان بر سر كار خواهد آمد چون از ميان آن ملت برخاسته با احتمال بيشتري داراي همان خصوصيات خواهد بود. اما اين كار چندان نيز ساده نيست، چرا كه ذهن ما با اين معيارها و كدها برنامه ريزي شده اند و اين ويژگيها و آداب و رسوم با تار و پود ما در طول تاريخي بس طولاني در آميخته اند. بعنوان مثال هر چند كه ما از آزادي بيان و عقيده دفاع مي كنيم، اما با كوچكترين انتقادي كه از ما مي شود بلافاصله زنگ توهين در گوش ما به صدا در مي آيد و چهره ما را بر افروخته مي كند. حتي اگر در ظاهر نيز آرامش خود را حفظ كنيم، در درون دلگير مي شويم و حق هم داريم و بهمين ترتيب اگر ما را حضرت عليه و سركار عالي و جناب دكتر خطاب كنند و به تعريف و تمجيد از ما بپردازند، هر چند كه بر بي اساس بودن آن نيز آگاهي داشته باشيم، با اين تصور كه مورد احترام قرارمان داده اند احساس رضايت مي نماييم.

شكستن اين كدهاي فرهنگي در ذهن يك ملت و رها شدن از اسارت دايره بسته اي كه در آن: "شرايط نابسامان محيطي خصوصيات ما را مي سازند و خصوصيات ما باعث حفظ و تثبيت شرايط نابسامان مي شوند"، نه تنها به تلاش فرد فرد ما بلكه به كمك تمامي متخصصين جامعه شناس و روانشناسان اجتماعي و هر كس كه راه علاج و درماني به نظرش مي رسد نياز دارد. بياييم با هم به آن چه بر ما گذشته است با ديدي دقيق تر بنگريم و براي درد بزرگي كه ما را از درون رنج مي دهد و تحليل مي برد چاره جويي كنيم.
 
   نويسنده : هادي شريفي 
 
 
   پايگاه اطلاع رساني اصلاح ( www.islahweb.org
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۰:۰۱ ] [ مشاوره مديريت ]

روش تدريس و اداره كلاس (۲)

ادامه بخش اول :

ب. از نظر استفاده از وسايل و حركات:
1. كثيف كردن كلاس در نتيجه آزمايش‌هاي مختلف
2. كثيف كردن لباس در نتيجه نوشتن بر روي تخته
3. پراكنده بودن وسايل، روي ميز معلم
4. خشونت و پرت كردن اشيا به طرف شاگردان
5. گرفتن اشيا از شاگردان با خشونت
6. استفاده نادرست از تخته سياه
7. تخته را قبل از شروع پاك نكردن
8. پاك كردن تخته با انگشت و دست
9. عدم توجه به نور، هوا و نظافت كلاس
10. نوشتن با خطوط ريز و ناخوانا، روي تخته
11. استفاده از گچ‌هاي رنگي نامناسب با رنگ تخته
12. عدم توجه به ديد شاگردان نسبت به تخته و وسايل
13. مرتباً از يادداشت استفاده كردن.
ج. از نظر رفتار با شاگرد:
1. خجول بودن يا نخوت و غرور و فخر فروشي
2. رفتار غيرصميمانه كه جلب اعتماد نمي‌كند
3. كاهش تدريجي شاگردان، رو به آخر ساعت
4. برخورد ملامت گرانه و عتاب آميز با شاگرد، كه كينه و كدورت مي‌آورد.[1]
5. به كار بردن الفاظ ركيك و دور از ادب
6. عصبانيت سريع از رفتار شاگرد
7. خود را ملعبه شاگردان ساختن
8. شاگرد را براي مدت طولاني پاي تخته نگاه داشتن
9. تعريف و تمجيد زياده از حد[2]
10. نگاه نكردن به صورت شاگرد
11. توجه به عده‌اي خاص داشتن
12. دستور دادن، و قبل از اجرا، دستور ديگر دادن
13. صدور دو دستور متناقض
14. يكدندگي و لجاجت
15. تحقير شاگردان با حركات دست و ...
16. بي جربزه بودن
17. مداخله بيش از حد در كار دانش آموزان
18. انتظار سكوت محض از شاگردان و يا بي حركت ماندن آنان در طول ساعت تدريس
19. ساكت ساختن كلاس با گفتن مرتب « ساكت » و « هيس » و ... .
د. از نظر روش كار:
1. تكرار زياده از حد جواب شاگرد
2. نزديك شدن به شاگردان موقع پرسش
3. به جاي شاگرد، جواب سؤال خود را دادن
4. سؤال انفرادي از شاگرد، بدون طرح سؤال براي همه
5. جواب دسته جمعي خواستن از كلاس كه سبب همهمه شود[3]
6. پرسش دايمي از شاگردان قوي
7. شاگرد را با سؤالات مختلف گيج كردن
8. فرصت فكر ندادن به شاگرد براي جواب گويي
9. پرسش در هنگامي كه شاگرد مشغول يادداشت كردن و نوشتن است
10. جواب قانع كننده ندادن به شاگرد
11. شاگردي را كه سؤال دارد امر به سكوت كردن يا جواب ندادن
12. سؤالات نامأنوس و خارج از درك و تجربه شاگردان كردن.
هـ . از نظر فعاليت‌هاي درسي:
1. تكرار يك نوع فعاليت براي گذراندن وقت و عدم تنوع
2. عدم تنظيم مطالب، متناسب با فهم شاگرد
3. عجله و شتاب در تشريح مطالب تازه
4. پيش بيني وقت را نكردن
5. تكرار مطالب كتاب، بدون بحث و انتقاد
6. شروع درس، بدون كشف معلومات قبلي شاگرد
7. تمرين ناقص قبل از پرسش
8. دستور مبهم به شاگردان دادن
9. درس را بدون ايجاد رابطه معنوي با كلاس، شروع كردن
10. تكرار زياد درس و خسته كردن شاگردان
11. تدريس مجدد چيزي كه همه آن را مي‌دانند
12. بي روح بودن كلاس، به جهت عدم رقابت و هيجان درسي
13. عدم اطمينان به تلفظ صحيح كلمات يا معاني الفاظ و اصطلاحات.
محاسن كلاسداري:
الف. از نظر معلم:
1. بشاشت و سرور در كلاس و خشرويي با شاگردان
2. انرژي و فعاليت نشان دادن
3. حوصله و خون سردي
4. سكوت به موقع، براي جلب توجه شاگردان[4]
5. لحن دوستانه و صميمي، ولي جدي
6. تميزي قيافه و لباس
7. استفاده از مثال‌هاي مفرح و شوخي‌هاي مناسب.
ب. استفاده از وسايل:
1. استفاده دقيق و منظم از تخته سياه
2. تنظيم جداول و كشيدن تصوير روي تخته
3. ترس نداشتن از ترسيم روي تخته، به دليل عدم تسلط بر نقاشي و كاريكاتور و طراحي
4. آماده داشتن وسايل و به كار بردن به جاي آن‌ها
5. استفاده از مطالب تكثير شده و چاپي براي توزيع.
ج. رفتار با شاگرد:
1. فرصت فكر دادن به شاگرد
2. رابطه صميمي در كلاس ايجاد كردن
3. تشويق به بيان صحيح و تلفظ خوب
4. تشويق به صراحت گفتار و شجاعت
5. تشويق به سهيم شدن آنان در كار كلاس
6. قدرداني از شاگردان به جهت همكاري ايشان
7. ايجاد رقابت مثبت ميان آنان
8. رفتار جدي ولي بدون حمله به شاگرد مقصّر
9. رعايت ادب و نزاكت و احترام
10. ساختن كلاسي با روح و نشاط
د. طرز كار:
1. تنظيم وقت و توجه به ساعت
2. حسن مَطلع و شروع جذاب
3. ارتباط درس‌هاي گذشته با حال
4. حركت در كلاس و توجه به فعاليت كتبي شاگردان
5. تغيير شكل سؤال براي راهنمايي شاگردان
6. ارتباط پرسش‌ها با درس و تنوع سؤالات
7. تشويق كلاس به پرسش
8. طرح سؤال‌هاي غلط انداز براي سنجش هوش افراد
9. شناسايي سليقه افراد كلاس
10. توجه كامل به هدف و وحدت درس
11. كشف قوه فهم شاگردان قبل از شروع كار
12. حسن ختام، تمام كردن كار در هر ساعت به طرزي مطلوب.
شناخت شاگرد
شناخت شاگرد، نقش مهمي براي معلم دارد تا كيفيت تدريس و رفتار خويش را متناسب با او سازد؛ به خصوص اگر تدريس، در جمعي باشد با زمينه‌هاي مختلف. اين شناخت، مي‌تواند در محورهاي زير باشد:
1. شاگرد كيست؟
2. چه مي‌خواهد؟
3. اجتماع چه احتياجي به او دارد؟
4. چه مي‌خواهيم به او ياد دهيم؟
5. اطمينان از رسيدن به هدف مورد نظر.
در شناخت شاگردان، توجه به اين نكات حايز اهميت است:
ـ تفاوت‌هاي فردي در روحيه
ـ در فكر و استعداد
ـ زمينه و آمادگي
ـ حافظه و قوه درك
ـ شرايط خانوادگي و فرهنگي
ـ شرايط جسمي
ـ تفاوت دختر و پسر بودن.
شاگرد خوب
شناخت اوصاف و خصوصيات شاگرد خوب، هم در جهت ارتقاي كيفي كلاس مفيد است، هم در مورد تشويق و توجه بيشتر به استعداد آن‌ها، از طريق توجه به امتيازها.
اين اوصاف عبارتند از:
1. دقت و كنجكاوي درباره مطالب درسي
2. اعتماد به نفس
3. وقت شناسي
4. ادب و متانت
5. صراحت و بي ترس صحبت كردن
6. نظم در كلاس
7. حافظه خوب
8. قدرت استدلال
9. اطاعت از اولياي مدرسه و پدر و مادر
10. پاي بندي به ضوابط و مقررات
11. پرهيز از غرور و خودبيني
12. مطالعه خارج از برنامه
13. مطالعه قبلي درس و يادداشت كردن اشكالات.
تشويق
بحث تشويق، همراه با توجه به مسائل تنبيه و توبيخ است، ولي از آن‌جا كه محور كار آموزشي بيشتر بر پايه تشويق بايد باشد، به آن بيشتر توجه مي‌شود.
1. تشويق، استفاده از غريزه حب نفس است كه در همه هست.
2. هيچ كس بي نياز از تشويق نيست و حتي تحسين لفظي اثرات خود را مي‌گذارد و تشويق هميشه مالي و مادي نيست.
3. نياز به تشويق در افراد كوچك و كم سن، بيش از بزرگ سالان است.
4. نياز به تشويق در افراد كم كار و ضعيف درسي بيش از افراد كوشا و زرنگ است.
5. تشويق،‌ در هر كاري، باعث تقويت همان خواهد شد؛ خوب يا بد. تشويق خوبان باعث تشويق صفات خوب، هم چون نظم، خط، درس خواني، وقت شناسي، نظافت، و ... مي‌گردد.
در اين باره، كلام علوي ـ عليه السلام ـ بسيار جالب است:
« لا يكونَنَّ المحسِنُ و المسيئُ عِنْدَكَ بِمَنْزِلَهٍ سواءٍ، فَاِنَّ في ذلكَ تزهيداً لاَِهلِ الاحسانِ في الاحسانِ و تدريبٌ لاَِهلِ الاسائه ...
واصِلْ في حُسْنِ الثناءِ عليهم، فَاِنَّ كثرهَ الذِّكرِ لِحُسْنِ اَفعالِهم تَهُزُّ الشُجاعَ و تُحَرِّضُ الناكِلَ ... »[5]
« نيكوكار و بدكار در نظرت يكسان نباشد، چرا كه در اين كار، بي رغبتي نيكوكاران نسبت به نيكي و تمرين و تقويت بدكاران نسبت به بدي است ... . پيوسته از كارهاي خوبشان ياد كن، كه ياد كردن بسيار از كارهاي خوب آنان، شجاع را بر مي‌انگيزاند و سست و تنبل را تحريك مي‌كند.»
اثر تشويق
در شاگرد ‘ ايجاد اعتماد به نفس و نشاط براي كار
در معلم ‘ محبوبيت نزد شاگردان و قدرشناسي
تشويق بايد:
ـ به جا و به اندازه باشد (بيش از حد و كمتر از آن، لطمه مي‌زند)
ـ متناسب با عمل باشد ( بيش از حد تملّق است و كمتر، حسد)
ـ همراه با عمل باشد (فاصله، باعث كاهش تأثير مي‌شود)
ـ گاهي باشد، نه هميشه (هميشه بودن، از جاذبه و تأثير مي‌كاهد)
توجه: نكات ياد شده در مورد تنبيه و كيفر نيز عيناً مطرح است.
انواع تشويق:
ـ جايزه نقدي، پول، كتاب، وسايل ديگر.
ـ با برخورد:
1. گفتاري: مثل گفتن كلماتِ: عالي، خوب، خيلي خوب، فوق العاده!
2. غيرگفتاري: لبخند، تكان دادن سر به علامت رضا، نگاه دوستانه.
3. صوتي: آهان، هان، ها، هوم، خوب، و ... .
تشويق غيرگفتاري در مورد شاگردان خجالتي كه از تشويق در برابر ديگران ناراحت مي‌شوند، مؤثرتر است.
جواد محدثي، روش‌ها، ص 201.
[1] . امام علي ـ عليه السلام ـ : لا تُكثِرنَّ العِتابَ فانّه يُورثُ الضّغينَهَ ( غرر الحكم)
[2] . در نهج البلاغه، تعريف بيش از حد، تملّق به حساب آمده است و كمتر از حد مطلوب، نشانه حسد يا ناتواني (الثناءُ بَاكْثَرَ مِنَ الأستحقاقِ مَلَقٌ وَ التقصيرُ عن الأستحقاقِ عِيٌّ او حَسَدٌ. حكمت 347).
[3] . در كلام امام علي ـ عليه السلام ـ است: « اِذا ازدَحَمَ الجَوابُ نُفيَ الصّوابُ » هرگاه جواب، دچار ازدحام و به هم آميختگي شود، درست و صواب از بين مي‌رود (غرر الحكم، ح 4026.)
[4] . علي ـ عليه السلام ـ : « رُبَّ سكوتٍ اَبلغُ مِن كلامٍ » (غرر الحكم) گاهي سكوت، گوياتر از تكلم و فرياد است.
[5] . در نامه به مالك اشتر، نهج البلاغه، نامه 53.
منبع : انديشه قم  
   


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۰:۰۰ ] [ مشاوره مديريت ]

روش تدريس و اداره كلاس (۱)

در تدريس و روش‌هاي مربوط به آن، چون در يك طرف معلم است و در طرف ديگر، شاگرد، در اين ميان، علم و تجربه است كه با استفاده از « بيان » و « ابزار » انتقال مي‌يابد. از اين رو، نكات مربوط به « روش تدريس » در محورهاي زير خلاصه مي‌شود:
الف. نكات عاطفي، روحي، فكري، اخلاقي و رفتاري
ب. نكات علمي، تخصصي و مهارت‌هاي تجربي
ج. نكات تداركاتي و ابزاري و وسائل آموزشي.
به تعبير ديگر: اين نكات شامل چند بخش مي‌شود:
1. آن‌چه به معلم مربوط مي‌شود
2. آن‌چه به شاگردان مربوط مي‌شود
3. آن‌چه به فضاي آموزشي و كلاس مربوط مي‌شود
4. آن‌چه به زمان، ساعت و مقدار درس مربوط مي‌شود
5. آن‌چه به متن آموزش مربوط مي‌شود
6. آن‌چه به موضوع درس مربوط مي‌شود.
تذكر:
برخي از نكات ياد شده و نيز آن‌چه به طور مبسوط آورده مي‌شود، مختص تدريس در كلاس‌هاي جديد و با استفاده از تخته سياه است و برخي نكات عام تدريسي است كه شامل هر نوع تدريس، در هر جا و هر موضوع، حتي تدريس به سبك سنتي حوزه‌ها هم مي‌شود.
آن‌چه به معلم مربوط مي‌شود؟
اين ويژگي‌ها، مستلزم داشتن:
الف. اطلاع از اصول روان شناسي
ب. معلومات كافي در رشته مورد تدريس
ج. مهارت علمي و تجربه كاري است.
به تعبير ديگر مي‌توان چنين ترسيم كرد:
چگونه بايد باشد؟
معلم چگونه تدريس كند؟
چگونه رفتار كند؟
معلم، چگونه بايد باشد؟
1. اطلاع كافي و تسلط بر موضوع درس داشته باشد؛ تا هم خوب تدريس كند و هم قادر به رفع شبهات باشد
2. اعتماد به نفس، ايمان به توانايي خويش، خجالت نكشيدن و احساس حقارت نداشتن
3. داشتن جربزه و قدرت اداره كلاس، روحيه قوي و مديريت لازم
4. تواضع، نداشتن غرور و خود بزرگ بيني[1]
5. اخلاق (خوش خلق، دل سوز، مؤمن به كار خويش و علاقه مند به معلمي)
6. نظم و انضباط وخوش قولي، توجه به « الگو » بودنش براي شاگردان.
7. فصيح بودن، داشتن قدرت بيان و صداي دل نشين.
چگونه تدريس كند؟
هر جلسه درس، از مجموعه‌اي آموزش‌ها، شيوه‌ها، تمرين‌ها و تكليف‌ها تشكيل مي‌شود. در هر نوبت، پيش از شروع، انجام كارهايي مقدماتي از قبيل: حضور افراد، بررسي و بازديد تكاليف درسي، تذكرات لازم و آماده سازي افراد براي گوش دادن و ايجاد شوق و انگيزه براي آموختن و بيان شيوه كار انجام مي‌شود. آن‌گاه قسمت اصلي كه ارائه طرح درسي است و سپس فعاليت‌هاي تكميلي از قبيل خلاصه درس و جمع بندي سؤالات پاياني و ارائه تكليف و تمرين و آزمون انجام مي‌گيرد.
مجموعه‌اي از اين نكات به صورت زير قابل بيان است:
1. مطالعه و آمادگي قبلي و تهيه درس (مقدمه، مطلب اصلي، پروراندن، نتيجه گيري)
2. تفهيم مطلب، نه فقط گفتن و رد شدن بدون توجه به فهم مطلب توسط شاگردان (گفت و شنود با شاگردان، ميزان فهم و تفهيم در كلاس را روشن مي‌سازد)
3. ذكر اجمالي از درس قبل و جمع بندي مطالب در پايان درس
4. سؤال كردن از شاگرد، تا وي احساس حضور و خطاب پيدا كند
5. فرصت سؤال دادن به شاگرد، كه هم شخصيت دادن به اوست، هم كمك به فهم و هم پرورش ذهن
6. استفاده از وسايل و ابزار كمك آموزشي (سمعي و بصري و اجرا و عمل كردن در كلاس، مثل آموزش وضو‌).
سه نكته اخير، هم كلاس را بانشاط نگه مي‌دارد، هم كمك به فهم و تفهيم مي‌كند، هم فرصت فكر كردن به معلم و شاگردان مي‌دهد و هم شاگردان از چنين كلاسي راضي مي‌شوند و از حضور در آن لذت مي‌برند.
نكات جنبي تدريس
نكاتي مرتبط با مسائل شكلي و ظاهري كلاس و تدريس و رفتار در حين تدريس است كه رعايت آن‌ها جاذبه آفرين است:
1. تمرين روي لحن و صدا و بيان
2. ارزشيابي از كار خود و تأثير درس و فهم شاگردان
3. واگذاري مسؤليت‌هايي به افراد در كلاس (سهيم كردن آنان)
4. ادامه يادگيري براي معلم، در جا نزدن، افزايش مطالعه و آگاهي
5. ابتكار در تدريس
6. آرام كردن كلاس با راه‌هاي غير مستقيم
7. رعايت وقت از نظر شروع و ختم و ميزان تدريس و حضور بموقع
8. آراستگي و نظافت ظاهري معلم
9. تكيه ندادن به ديوار، تخته سياه، ميز
10. بازي نكردن با تسبيح، قلم، لباس، و هر چيز ديگر
11. استفاده از تخته سياه و تابلو و طرح و نمودار
12. ايجاد رقابت سالم ميان شاگردان
چگونه رفتار كند؟
نحوه رفتار با شاگردان و مراعات حقوقي كه بر گردن معلم است،‌هم او را محبوب مي‌سازد و هم ضامن توفيق او در امر تدريس است و آميختن تدريس به لطف و خوشرفتاري، جاذبه مي‌آفريند[2].
درس معلم ار بود زمزمه محبّتي جمعه به مكتب آورد طفل گريز پاي را
1. شوخ طبعي و مزاح با شاگردان در حد تعادل. بشاش بودن؛ به نحوي كه نه كلاس خشك و سرد باشد و نه تبديل به جلسه خنده و تفريح گردد.
2. صبوري، تحمل و بردباري
3. برخورد تشويق آميز و توجه به نقاط مثبت شاگردان و طرح آن‌ها در جمع
4. احترام به شخصيت دانش آموزان، شخصيت بخشيدن به شاگردان
5. پرهيز از انتقام و لجاجت، داشتن روحيه عفو و اغماض و ارفاق
6. ثبات عاطفي و رواني، تزلزل نداشتن در روحيات و كيفيت رفتار
7. علاقه و صميميت نسبت به شاگردان: آشنايي با آنان از نزديك، دانستن اسم و خصوصيات فردي آنان، كمك به آنان، روحيه همدردي و همكاري، همراز و مشاور بودن براي شاگردان
8. عدل و انصاف و تساوي در نمره دادن، سؤال كردن، پاسخ به سؤال‌ها، تكليف، نگاه و توجه و ... [3].
9. كف نفس و خويشتن داري نسبت به:
شهوت ‘ با عفاف
غضب ‘ با خون سردي و وقار
غرور ‘ با تواضع و اقرار به اشتباه و شهامت « نمي‌دانم » گفتن
معلم بايد در برابر كج فهمي، ديرفهمي، پرسش‌هاي بي جا، اشكالات بياني، آزار، اشتباهات، كم كاري يا حوادث غير مترقبه در محيط درسي و كلاس، خود را نگه دارد و خشم نگيرد.
10. اعتماد بخشيدن به شاگردان ضعيف.
مفهوم كلاسداري
در كلاسداري، به طور عمده بايد معلم، هم توجه و هم شناخت و كنترل نسبت به مقوله‌هاي زير داشته باشد و محيط مناسب براي فعاليت و يادگيري فراهم آورد. اين تدابير مربوط است به:
ـ مقدار شاگردان
ـ وسايل و امكانات آموزشي
ـ نوع درس و رشته
ـ تناسب سطح فكر و معلومات شاگردان
ـ شرايط عمومي آموزشگاه
ـ انطباق درس با مسائل زندگي
درباره تخته سياه
استفاده از گچ و تخته سياه در تدريس، فوايد بسياري دارد؛ از جمله:
ـ كمك به فهم بهتر درس (سمعي و بصري)
ـ كمك به شاگردان براي يادداشت برداري و نيز درست نوشتن كلمات يا متون عربي و ...
ـ فرصت به معلم براي تنظيم بهتر مطالب
ـ توجه ديرآمدگان به بحث
ـ توجه خود معلم كه چه گفته و تا كجا بحث كرده است
ـ و ... .
نكاتي كه خوب است استاد، در استفاده از تخته سياه، مراعات كند:
ـ موضوع درس را در سمت راست و بالا بنويسد و تا پايان، پاك نكند
ـ تخته و گچ، صاف و مرغوب باشد، و اندازه تخته، مطلوب
ـ تخته را از بالا به طرف پايين پاك كند
ـ پرهيز از پاك كردن با دست يا لباس
ـ خط خوب و خوانا
ـ تسلط بر نوشتن بدون معطلي زياد
ـ پشت به شاگردان نكردن، بلكه يك طرف ايستادن و نوشتن
ـ تابلو در ديد همه باشد، از نظر دوري و نزديكي،‌ بالا و پايين، نبودن مانع و ...
ـ همزمان با نوشتن، خواندن و تلفظ كردن، تا بشنوند
ـ استفاده از يادداشت، تا مطلب يادش نرود.
نور
كنترل معلم نسبت به نور و ميزان مطلوب آن در كلاس ضروري است:
ـ نه كم باشد، نه زياد و آزار دهنده
ـ تابش خورشيد يا نور لامپ قوي، به چهره شاگردان يا معلم مستقيم نباشد
ـ سايه و روشن بودن تخته سياه، حواس را پرت مي‌كند.
حرارت
سرما يا گرماي زياد، سبب عدم تمركز فكر شاگردان نسبت به درس است. درجه سي حد متعادل است. توجه معلم به ميزان حرارت كلاس و وضعيت سرما و گرما، ضروري است.
هوا
گاهي، هواي ناسالم، حواس‌ها را ناجمع مي‌كند. گشودن پنجره، روشن كردن تهويه، ‌برگزاري كلاس در هواي آزاد و ... مورد توجه باشد.
نوع نشستن
نحوه نشستن شاگردان و آرايش نفرات، بايد به نحوي باشدكه معلم، هم صدايش به همه برسد، و هم بر همه تسلط و اشراف و ديد داشته باشد. به هر نحوي كه شرايط، مقتضي آن باشد،آرايش افراد صورت گيرد .
عيوب و محاسن كلاسداري[4]
با توجه به نكاتي كه تا كنون ياد شد، محاسن و عيوب كلاسداري، خود به خود روشن مي‌شود. اما در يك فهرست بندي منظم و موضوعات ريزتر، بهتر مي‌توان به آن‌ها توجه يافت و به كار گرفت. اين محاسن و معايب در چند محور، قابل طرح است:
عيوب كلاس داري
الف. از نظر ظاهر و حركات و بيان:
1. صداي زياده از حد بلند يا صداي نارسا، بريده بريده، و مقطّع و يك نواخت
2. صدا و حركات آمرانه و حركات تصنعي و تبسم و خنده غير طبيعي يا خشن يا عاري از ظرافت
3. لحن بي حوصله يا خسته و يا سرد و يك نواخت
4. قيافه ناراحت
5. صورت و لباس كثيف و نامرتب
6. لحن صحبت شبيه به قرائت
7. پاك كردن بيني با انگشت
8. بازي با گچ و تسبيح و ... موقع تدريس
9. حركات زياد دست و بدن و راه رفتن موقع تدريس يا قرائت
10. تكيه كلام به خصوص و تكرار كلمات
11. بلند كردن صدا براي فهماندن مطلب
12. تظاهر به خوش خلقي ولي غضبناك شدن آني
13. تكيه به ميز و نيمكت، هنگام صحبت، نشستن روي ميز
14.نشان دادن علايم ناراحتي مثل سرفه، بلعيدن آب دهان و ... .

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . پيامبر اسلام فرمود: « تواضَعُوا لِمَنْ تُعَلّمونه العلمَ » (ميزان الحكمه، ج 6، ص 487.)
[2] . در رساله الحقوق امام سجاد ـ عليه السلام ـ از جمله به حقوق شاگردان كه بر عهده معلم است و نحوه برخورد مناسب با علم آموزان، اشاره شده است (بحارالانوار، ج 2 ص 62).
[3] . در سيره رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ آمده است كه وي در جلسات با اصحاب حتي نگاه خود را يكسان و عادلانه بين افراد تقسيم مي‌كرد تا كسي احساس تبعيض نكند (كانَ رسولُ اللهِ يُقَسِّمُ لَحَظَاتَهُ بَينَ أَصحابِهِ فَيَنْظُرُ إلي ذا وَ يَنظُرُ إلي ذا بِالسَّوِيَّهِ، اصول كافي، ج 2، ص 671.
[4] . بخش عيوب و محاسن، تلخيصي است ازكتاب « شاهراه تدريس»،‌ بهاء الدين پازارگاد.

منبع : انديشه قم  
   


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۹:۵۹ ] [ مشاوره مديريت ]

تدليس چيست؟ 
 
 
 «دروغ» از منظر زبان شناسي حقوقي 

 
زبان از دو منظر مورد بررسي قرار مي گيرد: يكي زبان به عنوان وسيله اي كه منعكس كننده عملكرد ذهن بشري است و بايد به صورت خام و بدون ارتباط با ديگر عوامل بيروني زبان بررسي شود و ديگري زباني كه به عنوان وسيله ارتباطي به كار مي رود و عوامل محيطي و اجتماعي بر آن اثر دارد و آن را دچار تغيير مي كند.

زبان ارتباطي، عادت رفتاري است كه افراد يك جامعه به طور مشترك آن را دارند. مسئولاني كه حوزه هاي خاصي از آسيب هاي اجتماعي را بررسي مي كنند معتقدند بسياري از مشكلات اجتماعي از استفاده غيرعاقلانه زبان يا اشكال ديگر برقراري ارتباط به وجود مي آيد.

انسان به واسطه زبان، قادر به پنهان كردن افكار و مقاصد خود و دروغ گفتن است. بشر به دليل زندگي اجتماعي، دروغ هاي زباني را به طور قراردادي به دو گروه قابل قبول و غيرقابل قبول تقسيم بندي كرده است. دروغ هاي قابل قبول و پذيرفتني مي توانند صنايع ادبي، استعاره، طنز، تعريف و تمجيد، بازاريابي و تبليغ، مبالغه و از اين قبيل باشند و دروغ هاي غيرقابل قبول و داراي قباحت شامل تدليس، جعل، تهمت، فحاشي و امثال آن است كه حكم تقلب را دارند و در بعضي موقعيت ها، در صورت رساندن ضرر به ديگري، از لحاظ قانون، تخلف محسوب مي شوند. در قانون مدني اين تخلف قانوني، جرم و تحت عنوان تدليس مطرح شده است.

▪ ماده ۴۳۸ قانون مدني: تدليس عبارت است از عملياتي كه موجب فريب طرف معامله شود.

▪ ماده ۴۳۹ قانون مدني: اگر بايع تدليس نموده باشد مشتري حق فسخ بيع را خواهد داشت و همچنين است بايع نسبت به ثمن شخصي در صورت تدليس مشتري.

از تعريف تدليس در ماده ۴۳۸ قانون مدني مي توان دريافت:

۱) عملياتي بايد انجام شود.

۲) اين اقدام موجب فريب طرف معامله شود.

تدليس به معناي فريب دادن و پنهان كردن واقع است. پس هرگاه فروشنده كالايي، براي فريفتن خريدار، وصفي موهوم را به كالاي خود نسبت دهد يا عيبي را كه در آن است بپوشاند، در معامله تدليس كرده است. بدين ترتيب در تدليس نوعي تقلب و ريا وجود دارد و فرد فريبكار، بي اعتنا به شرافت شغلي و درستكاري متعارف، از اعتماد طرف معامله براي گول زدن او استفاده مي كند. بر اين مبنا گاه گفتن دروغ يا اظهاري نابجا سبب ايجاد حق فسخ قرارداد و يا معامله مي شود و فرد دروغگو ملزم به جبران خسارت طرف معامله مي شود. بدين جهت تدليس در معامله با كلاهبرداري قرابت دارد.

چنانچه عمل فريبكارانه با استفاده از زبان دروغ، موجب هتك حرمت و يا ضرر و مكافات شود، عمل تدليس به عنوان جرم كيفري قابل پيگرد قانوني است و فرد خاطي علاوه بر جبران خسارت، به حبس از شش ماه تا پنج سال محكوم خواهد شد. در اين بخش، سوءنيت خاص، در هدف و خواست مرتكب به تحصيل نتيجه، وجود دارد.

شايان ذكر است كه از ديدگاه فقها و حقوقدانان، هر كار فريبنده اي موجب تدليس نيست. بسياري از جلوه پردازي ها و ظاهرسازي هاي معمول در تجارت، مانند تزئين كالا در حد متعارف كه از نظر عقلا پسنديده است، موجب ضرر و زيان نمي شود. بازاريابي و گزافه گويي تجاري، تدليس نيست، زيرا هدف فروشنده دسيسه و تقلب و كار وي نامتعارف نيست. ارتكاب اعمال فريبنده در صورتي موجب ثبوت ضرر مي شود كه در طرف ديگر عقد، اثر سوء گذاشته و وي را به انعقاد آن وادار نمايد. در حقيقت بازاريابي به آن دسته از فعاليت ها و عملكردهاي تجاري و بازرگاني اطلاق مي شود كه موجب تسهيل فرايند مبادله كالا و خدمات بين فروشنده و خريدار شود و بدين ترتيب تقاضا و خواست مشتري، در اثر عملكرد بازارياب برآورده مي شود. تبليغ يكي از فعاليت هاي ويژه در تجارت است كه به تناسب شرايط فرهنگي و اجتماعي در جامعه مخاطب تأثير مي گذارد.در اين مبحث، زبان واسطه اي است براي تبادل اطلاعات و هدايت.

خلاصه اينكه تبليغات به معناي مجموعه اعمال گفتاري، نوشتاري، رفتاري و تصويري است كه به منظور نفوذ و تأثيرگذاري در افكار، عقايد و احساسات مخاطبان سازماندهي مي شود و براي جهت بخشيدن به آنان در راستاي هدف و مقصودي مشخص هويت پيدا مي كند.

انسان در مقايسه با ديگر موجودات زنده كه قادر به بكارگيري وسيله ارتباطي هستند، مخلوقي است كه مي تواند به اراده خود و براساس خلاقيت و ميزان مهارتش، از زبان ارتباطش براي اجراي مقاصد و نياتش استفاده كند.

تنها انسان توانايي دارد كه با استفاده از زبان و توالي علائم و نشانه ها، مفاهيم جديدي به وجود آورد. هرچه تأثير زبان ارتباطي بين انسان ها، روي روابط و زندگي شخصي و حرفه بشر بيشتر شود، هدف كسب مهارت در بكارگيري زبان در جهت منفعت شخصي و حرفه اي افراد نيز افزايش مي يابد. از اين رو بهتر است كه آموزش مهارت هاي زباني در جهت استفاده صحيح از زبان، به طور جدي در نظام آموزشي مدنظر قرار گيرد.

مسئولاني كه حوزه هاي خاصي از آسيب هاي اجتماعي را بررسي مي كنند معتقدند بسياري ازمشكلات اجتماعي از استفاده غيرعاقلانه زبان يا اشكال ديگر برقراري ارتباط بوجود مي آيد، شرايط عكس آن هم قابل تصور است. مواردي را مي توان يافت كه به واسطه تأثير زبان بر افكار مخاطبين، سود فراوان عايد فرد مي شود.

يكي از مباحث جالب كه به تازگي به شاخه اي تخصصي در دانشگاه ها تبديل شده و در مباحث قضايي كاربرد دارد، زبان شناسي حقوقي است. بررسي علمي زبان به صورت هاي گفتاري، شنيداري و نوشتاري كه در دادگاه ها به عنوان اختلاف قانوني مطرح مي شوند از قبيل جعل، شهادت دروغ،كلاهبرداري هايي كه در اثر دروغ گفتن انجام مي گيرد، و مواردي مشابه آنها توسط متخصصان در اين شاخه علمي بررسي و مورد رسيدگي قانوني قرار مي گيرند. در حقيقت متخصصان اين رشته يافته هاي دو علم زبان شناسي و پزشكي قانوني را براي كشف جرائم زباني بكار مي برند. بنابراين چنانچه كاربرد زبان، به هر شكل آن، موجب ضرر و زيان فرد يا افراد شاكي شده باشد، در دادگاه طرح و بررسي مي شود.

   روزنامه ايران ( www.iran newspaper.com )  
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۹:۵۸ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ارديبهشت ۱۳۹۶
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان