مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 4340
دیروز : 16617
افراد آنلاین : 12
همه : 4259876

چگونه در برابر انتقاد اطرافيان رفتار كنيم؟ 
 
 
 بسياري از ما وقتي انتقادي مي شنويم، حالتي تدافعي به خود گرفته و رنجيده يا عصباني مي شويم، بنابراين انتقاد را پديده اي نامطلوب مي دانيم حال آنكه اين گونه نيست.  

 
بسياري از ما وقتي انتقادي مي شنويم، حالتي تدافعي به خود گرفته و رنجيده يا عصباني مي شويم، بنابراين انتقاد را پديده اي نامطلوب مي دانيم حال آنكه اين گونه نيست. ما براي اينكه بتوانيم بين انتقاد مخرب و مفيد، تفاوت قائل شويم و همچنين قادر شويم با انتقاد كنار بياييم، بايد بتوانيم خودمان را به درستي ارزيابي كنيم. به اين معني كه ما نيازمنديم براي سنجش خود، ملاك هايي داشته باشيم؛ زيرا در غير اين صورت، انتقاد ديگران را به سادگي مي پذيريم. براي مثال، اگر همواره به شما گفته شود كه كند كار مي كنيد.

حتي اگر بدانيد سرعت كار كردن شما مناسب است، كم كم آن را باور خواهيد كرد و اگر عزت نفس كافي نداشته باشيد كه خود را به طور دقيق ارزيابي كنيد، آن گاه در مورد رفتارهاي خود، شروع به معذرت خواهي نموده يا احساس گناه مي كنيد. ما براي اينكه بتوانيم بين انتقاد مخرب و مفيد، تفاوت قائل شويم و همچنين قادر شويم با انتقاد كنار بياييم، بايد بتوانيم خودمان را به درستي ارزيابي كنيم به دليل اشباع شدن از پيام هاي انتقادي ملاك هاي سنجشي كه براي خود به كار مي بريم، بيشتر وقت ها ما را حمايت نمي كنند. ما فقط آمادگي زيادي خواهيم داشت كه باور كنيم بد هستيم. اين، يكي از دلايلي است كه برخورد با خشم را براي افراد، مشكل مي سازد، يعني اگر كسي از آنان خشمگين شود، احساس خطاكاري، سرخوردگي و صدمه مي كنند.

 

● چرا مردم انتقاد مي كنند؟

اينكه به چه دليل طرف مقابل، فلان حرف را مي زند يا فلان كار را انجام مي دهد، به شما كمك مي كند تا با انتقاد، كنار بياييد. ممكن است فردي از شما به خاطر مسئله اي انتقاد كند كه خودش نيز درگير آن است اما نمي خواهد آن را بپذيرد، بنابراين انتقاد، بيشتر به رفتار خود او بر مي گردد تا شما. ممكن است كسي از شما انتقاد سازنده اي كند، به اين دليل كه به شما اهميت مي دهد و مي خواهد شما رشد كنيد و يا مي خواهد با شما رابطه اي صريح و صادقانه داشته باشد. شايد هم وظيفه حرفه اي او اين گونه ايجاب مي كند. البته ممكن است مردم به دليل انتقام، از شما انتقاد كنند يا شايد بنا به دلايلي، به شما حسادت ورزند، در هر حال، شما مي توانيد به آرامي به انتقاد گوش دهيد.

 

● روش هاي كنارآمدن با انتقاد

براي مقابله با نجواي انتقاد در ذهن تان، بهتر است تا حدودي خودتان را تأييد كنيد. اين تأييدات بايد بر آن چه كه هستيد، مبتني باشد نه بر يكي از رفتارهاي خاص تان. با ارزش بودن، تنها به اين معني نيست كه به طرز خاصي عمل كنيد، بلكه كافي است فقط خودتان باشيد. اين انتقادها موجب مي شود كه در زمينه هاي مختلف زندگي تان، پيشرفت بيشتري كنيد؛ چرا كه نشان مي دهد به آن خوبي كه بايد باشيد، نيستيد. در اين جا نمونه اي از اين گونه تأييدات را ارائه مي كنيم: انتقاد ممكن است مفيد يا غيرمفيد، معتبر يا نامعتبر باشد. اين بستگي به ما دارد كه چه قدر بخواهيم به يك انتقاد خاص، توجه كنيم. به هر حال بسياري از ما تمايل داريم به عقايد ديگران، بيش از عقايد خودمان ارزش دهيم،به خصوص اگر عزت نفس مان پايين باشد. بايد توجه داشته باشيم كه عقايد مردم، مربوط به خودشان است و ممكن است طرح عقايدشان، بيشتر در مورد خود آن افراد، به ما اطلاعات دهد تا ما. لذا ما بايد ياد بگيريم عقايد ديگران را زياد شخصي تلقي نكنيم.

اگر خود را به شيوه منفي ارزيابي نماييد، در معرض اين خطر قرار داريد كه انتقاد ديگران را جدي تر از حد لازم، تلقي كنيد.اگر فكر مي كنيد انتقادي كه به شما وارد شده، صحيح است، بايد حرف كسي را كه از شما انتقاد كرده، تأييد نماييد اما بيش از حد عذرخواهي نكنيد و به اصطلاح، خودتان را دست كم نگيريد. اگر خود را به شيوه منفي ارزيابي نماييد، در معرض اين خطر قرار داريد كه انتقاد ديگران را جدي تر ازحد لازم، تلقي كنيد. البته ممكن است در شرايط خاص و در مورد برخي منتقدان، مناسب باشد كه از آنان بپرسيد چرا آن انتقاد را مطرح مي كنند؟ بدين صورت، ممكن است چيزي در مورد خودتان ياد بگيريد. به ياد داشته باشيد كه وقتي از شما انتقاد مي شود، يك دفعه ناراحت نشويد. با گفتن عباراتي كه خودتان را تحقير مي كند، از انتقادها بيشتر استقبال نكنيد؛ چرا كه باعث مي شود ديگران نيز با اين خود تحقيري شما، موافقت نمايند.

 

● نحوه انتقاد

به هنگام انتقاد كردن، به رفتار، برچسب بزنيد نه به فرد. براي نمونه به جاي اينكه بگوييد: "تو واقعاً تنبلي"! بگوييد: "وقتي سهمت را در كارهاي خانه انجام نمي دهي، واقعاً عصباني مي شوم." انتقاد را با اندكي تحسين، همراه كنيد. به طور مثال بگوييد: در صورت امكان، پيشنهادهاي سازنده اي مطرح كنيد تا طرف مقابل شما بتواند رفتارش را در آن راستا تغيير دهد. براي مثال نگوييد: "بيشتر ملاحظه من را بكن." در عوض بگوييد: "لطفاً هر وقت قرار است دير بيايي، از قبل به من خبر بده." به ياد داشته باشيد كه اگر از شخصي انتقاد مي كنيد، اين امر، تا انتقاد از خود شما، فقط يك گام فاصله دارد زيرا از اين به بعد، به خصوص در اين مورد خاص، در معرض انتقاد قرار خواهيد گرفت. به هر حال هرچه بيشتر از ديگران انتقاد كنيد، تمايل بيشتري نيز به انتقاد از خودتان به وجود مي آيد و شانس كمتري خواهيد داشت كه انتقاد منفي ديگران را از خودتان به طور دقيق ارزيابي نماييد .
 
   روزنامه آفتاب يزد ( www.aftab yazd.com ) 
 
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۹:۵۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 
 انتقاد با زبان خوش 
 
 
 بزرگ ترها اغلب با پرسش هاي نيشدار خود از بچه ها انتقاد مي كنند.  

 
بزرگ ترها اغلب با پرسش هاي نيشدار خود از بچه ها انتقاد مي كنند. بچه حالت دفاعي به خود مي گيرد و مجبور مي شود رفتارش را توجيه كند. به گفته فريتزپرلز كارشناس مسائل انساني، اگر علامت سوال را سر و ته كنيم، به قلاب تبديل مي شود و هنگامي كه از كسي با لحن كنايه آميز سوال مي كنيد، در واقع داريد او را به قلاب مي اندازيد تا واكنش دفاعي در پيش بگيرد. اگر قبل از مطرح كردن سوال خود، مساله را خوب در ذهنتان بررسي كنيد، درمي يابيد كه آيا داريد او را به قلاب انتقاد آويزان مي كنيد يا واقعا قصد كمك به او را داريد.

به كار بردن پرسش هاي ترغيبي به جاي پرسش هاي چنگكي، به حفظ شخصيت شنونده كمك مي كند و او را تشويق مي كند كه مسووليت كارهاي مثبت را به عهده بگيرد و عادت به حل مشكلات را در خود پرورش دهد.

 

● رهنمودهايي براي طرح سوال

۱) هنگام طرح يك سوال انتقادي، توجه داشته باشيد بايد «طعمه ترغيب» را آويزان كنيد نه «چنگك» را.

۲) سوالات را با محتواي ذهني بچه مرتبط كنيد، در غير اين صورت به جاي آن كه تفكر سازنده را برانگيزيد، آن را مسدود مي كنيد.

۳) اگر بچه نمي تواند به پاسخ مورد نظر برسد، كمكش كنيد. با اين كار، شخصيت و غرور او را حفظ خواهيد كرد.

۴) وقتي كودكي به پرسش هاي شما پاسخ سازنده اي مي دهد، با كلمات مثبت و تاييدآميز مانند «درست است...» و «آفرين...» او را ترغيب و ياري كنيد.

 

● انتقاد از طريق بازي

بازي ساختن از انتقاد، تكنيك موثري در تشويق كودكان به تغيير رفتارشان مي باشد. كودك با پاسخ مثبتي كه به انتقاد مي دهد، بازي را مي برد و بازي آنقدر ادامه مي يابد تا آن كه رفتار جديد كه مورد نظر است، عادي و روزمره مي شود.

مثال: «پس از اين كه بچه ها دندان هايشان را مسواك زدند، ما وانمود مي كنيم كه دندانپزشك هستيم و داريم دندان هاي آنها را «معاينه» مي كنيم. مي گوييم «اينجا را خوب مسواك زده اي» يا «آنجا را يادت رفته» در حالي كه عملا داريم مسواك زدن را تكرار مي كنيم.

● نخست تحسين، بعد انتقاد

گاه مي توانيد ذهن كودك را براي قبول انتقاد آماده كنيد، به اين ترتيب كه ابتدا از رفتار خوب تعريف كنيد، سپس رفتار مورد ستايش را به رفتاري كه مورد انتقادتان است، ربط دهيد.

مساله مهمي كه بايد به آن توجه داشت، اين است كه تعريف و تمجيد بايد طبيعي جلوه كند و نشان دهنده آگاهي و توجه والدين نسبت به رفتار كودك باشد. آنها ستايش غير واقعي را نوعي چاپلوسي زيركانه تلقي مي كنند، بنابراين اعتباري براي آن قائل نمي شوند.

● رهنمودهايي براي به كارگيري روش اول تحسين، بعد انتقاد

۱) از چيزي تعريف كنيد كه براي فرزندتان مهم باشد.

۲) تعريف نه تنها بايد صميمانه باشد، بلكه بايد بتوان آن را مستقيما به رفتار مورد انتقاد ارتباط دارد.

● گوشزد كردن عواقب كار

حفظ غرور و شخصيت كودك يا نوجوان، عامل مهم ديگري در ايجاد حالت انتقادپذيري در اوست. گوشزد كردن عواقب سوءعادت يا رفتار ناپسند ممكن است به كودك كمك كند تا دريابد كه اگر رفتار ناپسندش را ادامه دهد، ضررش متوجه او خواهد شد.

● هنمودهايي براي گوشزد كردن عواقب كار

۱) نگذاريد اجراي اين تكنيك به جر و بحث كشيده شود. انتقاد كننده بايد وضع بي طرفي را به خود بگيرد.

۲) تاكيد كنيد گرچه اين عواقب رخ خواهد داد، اما چنانچه رفتارش را تغيير دهد، وقوع آن نتايج، حتمي نخواهد بود.

۳) كودك را مطمئن سازيد كه عواقب كار براي او مهم است نه براي شما.

۴) گفته هايتان بايد كوتاه باشد و شكل «سخنراني» به خود نگيرد.

۵) اين تكنيك درخصوص كودكان بالاتر از ۸ سال تاثير بيشتري دارد. كودكان در اين سن بهتر مي توانند بين رفتار كنوني و نتايج آتي آن ارتباط برقرار سازند.

● استفاده از شوخي و طنز

تنش هاي حاصل از انتقاد كردن يا انتقاد شنيدن را مي توان با اندكي شوخي تخفيف داد. زمان و چگونگي كاربرد اين تكنيك به توانايي پدر و مادر يا معلم در تلفيق شوخي و انتقاد با يكديگر بستگي دارد. روش ديگري براي تلفيق طنز و انتقاد استفاده از «تاييد معكوس» است. يعني با تاييد مورد نابه جابي كه تغيير آن مورد نظر شماست، نادرست بودن آن را نشان مي دهيد.

● رهنمودهايي براي به كار بردن شوخي و طنز در انتقاد

۱) مطمئن شويد گفته شما شوخي است، نه كنايه. كودك از كنايه چنين برداشت مي كند كه داريد به او مي خنديد نه آن كه با او مي خنديد.

۲) اطمينان حاصل كنيد كه شوخي به اهميت انتقاد لطمه اي نمي زند.

● نتيجه گيري

بيشتر والدين دائما از فرزندان خود به طرزي غيرموثر انتقاد مي كنند و بسياري از آنها، واقعا از آنچه مي كنند، آگاهي ندارند انتقادهاي دوران كودكي چنان كه صحيح و سازنده نباشند مي توانند روي كودك اثرات مخرب داشته باشند. انتقادهاي غيراصولي، غيرسازنده موجب ايجاد الگوها و واكنش هاي عاطفي بيمارگونه اي مانند گريه، خشم، اضطراب و زودرنجي كودكان مي شود. كودكي كه پيوسته و به طور مخرب مورد انتقاد قرار مي گيرد، با ميل به بدي كردن، با اندوهي مبهم و با اين احساس بار مي آيد كه دنيايي كه در آن زندگي مي كند، دنياي تكرار اشتباهات است.

هري استاك سوليوان، متخصص روان درماني مي گويد كودكي كه مورد انتقاد قرار مي گيرد، احساسي را در خود مي پرورد به نام «من = بد». كودكاني كه در سنين قبل از مدرسه هستند اگر والدينشان جزو اين گونه انتقادكنندگان باشند، ممكن است به تعبير سوليوان «بدخواه» بار بيايند. آنها براي توجيه خودشان پيوسته به جستجوي جنبه هاي منفي شخصيت ديگران مشغولند. براي پيشگيري از تخريب كودكان بر اثر انتقادهاي ناپخته، لازم است والدين هنر ايجاد ارتباط موثر با فرزندان خود را بياموزند و با بهره گيري از شيوه هاي صحيح كودكان خود را راهنمايي كنند.

 
   روزنامه جام جم ( www.jamejamonline.ir )
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۹:۵۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 
 چگونه انتقاد سازنده كنيم؟ 
 
 
 اشاره: بسياري از ما هنگامي كه واژه «انتقاد» را مي شنويم، به اشتباه آن را، خرده گرفتن و اشكال تراشي از ديگران، معنا مي كنيم. در اين حالت اگر شخصي مورد انتقاد قرار گيرد، انتقاد را به عنوان حمله به «خود» تلقي كرده و در مقابل آن ايستادگي خواهد كرد. در اين نوشتار سعي داريم هنر انتقاد كردن به شيوه سازنده را بياموزيم.  
 
اشاره: بسياري از ما هنگامي كه واژه «انتقاد» را مي شنويم، به اشتباه آن را، خرده گرفتن و اشكال تراشي از ديگران، معنا مي كنيم. در اين حالت اگر شخصي مورد انتقاد قرار گيرد، انتقاد را به عنوان حمله به «خود» تلقي كرده و در مقابل آن ايستادگي خواهد كرد. در اين نوشتار سعي داريم هنر انتقاد كردن به شيوه سازنده را بياموزيم.

 

● انتقاد چيست؟

انتقاد يعني نقد كردن. نقد كردن نيز به معناي بررسي لايه هاي پنهان و نامرئي است كه از چشمان بسياري پنهان است. بنابراين انتقاد از يك فرد باعث آشكار شدن يك لايه تاريك و مبهم از رفتار شخص مورد نظر خواهد شد و او را با نقاط ضعف و كاستي هاي خود روبرو خواهد كرد.

 

● انتقاد سازنده

انتقاد سازنده از يك فرد سعي در تغيير رفتار شخص مورد نظر دارد، و هدف آن بررسي نقاط ضعف و كاستي هاست نه خرده گرفتن و اشكال تراشي.

انتقاد سازنده دقيق، صريح و بدون غرض است و اغراض شخصي، حزبي، گروهي و … در آن دخالت نمي كند.

انتقادي سازنده است كه پيامد آن تغيير رفتار منفي در شخص مخاطب باشد و دريچه اي به سوي شكوفايي خلاقيت ها و استعدادها و پيشبرد اهداف سازمان بگشايد.

شما مي توانيد با انتقاد سازنده از يك شخص، شوق ارايه كار بهتر، دقت بيشتر در انجام امور محوله، فعاليت و تحرك بيشتر و … را به وجود آوريد و استعدادها و قابليت هاي بيشتري را در سازمان شكوفا كنيد و راه پيشرفت را بپماييد و به اهداف والاي سازمان نايل شويد.

يكي از مشكلات انتقاد كردن از يك فرد در سازمان و محيط كار، آن است كه احتمال دارد فرد مورد نظر نيروي هيجاني قابل توجهي را در رابطه با كارش، صرف كرده باشد و بنابراين، انتقاد را به عنوان حمله به «خود» تلقي نمايد. مشكل ديگر در انتقاد كردن، احساس رقابتي است كه معمولاً بين همكاران وجود دارد، اگر شما يكي از همكاران خود را مورد انتقاد قرار دهيد، ممكن است انتقاد شما به عنوان نوعي حمله به او يا به كار وي تلقي شود يا معناي اين انتقاد آن باشد كه در مقايسه با او، رفتار شما بهتر است. بنابراين ضروري است كه هنر انتقاد سازنده را بياموزيم و آن را به كار بنديم. لذا در ادامه به ۱۵ اصلي كه براي انتقاد كردن به شيوه سازنده بايد مورد توجه قرار گيرد، اشاره مي كنيم:

 

● ۱۵ اصل براي انتقاد كردن به شيوه سازنده

۱) انتقاد در زمان مناسب

انتقاد سازنده زماني موثر واقع خواهد شد كه در زمان مناسب آن صورت گيرد؛ يعني تا زماني كه شرايط حاكم بر محيط در زمان وقوع مشكل يا نارسايي از بين نرفته است، بايد انتقاد كرد چرا كه در صورت اتلاف وقت، انتقاد بي معني خواهد بود و در نظر شخص مورد نظر، كم اهميت جلوه گر خواهد شد.

۲) انتقاد در مكان مناسب

اگر مي خواهيد از شخصي كه نتيجه رفتار و اعمالش منفي است، انتقاد كنيد، اين كار را در محيط كار خود انجام دهيد و بهتر آن است كه انتقاد در محل خلوت و به دور از چشم همكاران ديگر صورت پذيرد. اين نكته را هم به خاطر بسپاريد اگر در خارج از محيط كار از شخصي انتقاد كنيد، ممكن است اين انتقاد در نظر او كم اهميت و گاهاً تهديدآميز تلقي شود.

۳) انتقاد به طور خصوصي

از اصول اوليه و مهم انتقاد سازنده، انتقاد به طور خصوصي است. براي آنكه انتقاد شما سازنده باشد به طور خصوصي از شخص انتقاد كنيد و در كنار انتقاد، نقاط قوت شخص را هم مورد تقدير قرار دهيد تا اطمينان يابد كه شما خدماتش را نيز در نظر داريد. با اين كار زمينه را براي پذيرش انتقاد در مخاطب فراهم خواهيم كرد. بعد از انتقاد هم حرفها و درد دل مخاطب را نيز بشنويد تا مطمئن شويد كه در قضاوت خود به راه خطا نرفته ايد. به اين نكته هم توجه داشته باشيد كه اگر از فردي كه نتيجه رفتار و اعمالش منفي است، در حضور همكاران ديگر انتقاد كنيد، نتيجه اين عمل شما آن خواهد بود كه او را در موضع دفاعي شديدي قرار خواهيد داد.

۴) انتقاد ملايم

اين نكته را همواره به ياد داشته باشيد كه انتقاد شديد، هر چند با حسن نيت و خيرخواهانه انجام گيرد، باعث رنجش فرد و صدمه به «خود» او مي شود و رفتار دفاعي را در وي تحريك مي كند. بنابراين بهتر است ابتدا انتقاد را به شيوه اي ملايم آغاز كنيم و اگر ضروري تشخيص داديم، بعداً آن را شديدتر كنيم. همچنين توجه داشته باشيد كه انتقاد شديد مشكل آفرين است، چون عدول از موضع خود و پس گرفتن يا تكذيب كردن، مشكل است.

۵) انتقاد از روش كار نه از خود شخص

تنها از روش كار انتقاد كنيد نه از خود شخص. چرا كه با اين كار خواهيد توانست شخص مورد نظر را به تغيير رفتار و روش انجام كار واداريد.

۶) بيان انتقاد به طور فشرده

با سخنراني كردن و تكرار نكات، تاثير كلام انتقاد كننده از بين مي رود، بنابراين ضروري است كه انتقاد را موجز و فشرده بيان كنيد تا مخاطب در وضعي قرار بگيرد كه نكات مورد نظر را به خوبي درك كرده و نسبت به رفع نواقص و كاستي ها اقدام نمايد.

۷) انتقاد مبتني بر واقعيت هاي عيني

به خاطر داشته باشيد كه بسياري از انتقادها به آن دليل رد مي شوند كه طرف مقابل فكر مي كند بي ارزش است. وقتي شما از واقعيتها براي طرح انتقاد استفاده مي كنيد، احتمال اينكه شخص مورد نظر، انتقاد شما را درك كند، بيشتر خواهد بود. بنابراين توصيه مي شود مبناي انتقاد خود را بر پايه واقعيتها قرار دهيد و نه ادراكهاي ذهني.

۸) انتقاد در حيطه اختيارات و وظايف شخص مخاطب

وقتي مي خواهيد از برخي رفتار و اعمال شخصي انتقاد كنيد، اين نكته را به خاطر داشته باشيد كه نكاتي را به عنوان انتقاد مطرح نماييد كه در حيطه اختيارات و وظايف شخص مخاطب باشد، به طوري كه وي بتواند در زمينه هاي مورد نظر شما، فعاليت نماييد و اشكالات كار را مرتفع سازد.

۹) انتقاد بر حسب هدف مشترك

انتقادي سازنده خواهد بود كه بر حسب هدف مشترك مطرح گردد. اگر انتقاد شما در جهت به انجام رسيدن مقصودي باشد كه هر دو شما تلاش مي كنيد به آن دست يابيد، ممكن است درك آن براي شخص مخاطب، ساده تر باشد. بنابراين بهتر آن است كه براي آنكه انتقاد شما سازنده باشد از كلماتي استفاده كنيد كه بر همكاري تاكيد دارند و كمتر حالت رقابت جويي، جاه طلبي و سرزنش دارند. براي مثال در تهيه يك گزارش اگر همكار شما همكاري لازم را ندارد و مي خواهيد از او انتقاد كنيد اگر به او بگوييد: « اگر در زماني كه من مشغول ويرايش متن گزارش هستم، شما نيز اطلاعات آماري را به صورت نهايي در بياوري، مي توانيم گزارش را سريعاً تهيه كنيم.» اثربخش تر خواهد بود تا اينكه بگوييد: «تا وقتي سريعتر آمارها را قطعي نسازي، من هم قادر نخواهم بود گزارش را به موقع به اتمام برسانم.»

۱۰) انتقاد در پوشش «پيشنهاد»

انتقاد خود را در پوشش «پيشنهاد» و حتي «سئوال» مطرح كنيد تا شخص مخاطب راحت تر آن را بپذيرد.

۱۱) پرهيز از كنايه در انتقاد

اگر قصد آن داريد كه از يك شخص انتقادسازنده كنيد، از گوشه و كنايه زدن به شخص مخاطب جداً بپرهيزيد چرا كه اين كار نشان دهنده آن است كه شما از شخص عصباني هستيد نه از اينكه كار درست انجام نشده است. به همين دليل مخاطب در جبهه مخالف شما جاي خواهد گرفت و حتي اگر گفته هاي شما درست و منطقي هم باشد آنها را قلباً نخواهد پذيرفت.

۱۲) پرهيز از افراط در انتقاد

در انتقاد كردن افراط نكنيد؛ يعني به شخص مخاطب نگوييد كه از همه كارهاي او انتقاد داريد و هيچ يك از كارهاي او مورد تاييد شما نيست. براي مثال هيچ گاه نگوييد «مثل هميشه، شما كارتان را درست انجام نداده ايد»، يا « هيچ وقت نشده است كه به كار شما اعتماد كنم» يا « براي صدمين بار است كه به شما مي گويم…» . چرا كه اين جملات مي رساند كه شما منصف نيستيد و يا دقت نظر كافي در حل معضلات نداريد و در هر حالتي كه شخص كاري را انجام دهد، شما باز از او انتقاد خواهيد كرد. بنابراين در انتقاد كردن از واژه هايي مانند «هميشه»، «هرگز»، «هيچ وقت» و … كمتر استفاده كنيد.

۱۳) پرهيز از موضع دفاعي در انتقاد

در انتقاد سازنده نبايد موضع دفاعي گرفت؛ يعني براي انتقاد كردن پوزش نخواهيد چرا كه اين امر مي رساند كه شما در موضوعي كه مورد انتقاد شماست، ترديد داريد.

۱۴) پرهيز از موضع رياست در انتقاد

براي آنكه انتقاد شما سازنده باشد از ايفا كردن نقش رئيس، اجتناب كنيد. چرا كه بيشتر كاركنان اگر احساس كنند همكارشان در هنگام انتقاد كردن نقش رئيس را ايفا مي كند، رنجش پيدا مي كنند. معني «رئيس بازي» آن است كه شما به گونه اي رفتار كنيد كه گويي با رابطه با شخص ديگر، اختيار (قدرت) رسمي داريد؛ در حالي كه در حقيقت شما يك همكار يا مرئوس هستيد. براي مثال شما به همكار خود مي گوييد: «اگر اين كار را تا پايان ساعت اداري تمام نكني و به من تحويل ندهي بايد بعد از وقت اداري كار كني تا كار به اتمام برسد.»

۱۵) تدبير مناسب در انتقاد از رييس

امكان دارد كه در يك سازمان، شما بخواهيد از رفتار و اعمال منفي مدير و يا رئيس خود انتقاد كنيد. در اين مواقع براي آنكه انتقاد شما سازنده باشد توصيه مي شود انتقاد از رئيس را به عملكرد شغلي خود ربط دهيد؛ براي مثال به او بگوييد: رفتار شما هر چند كه قصد و نيت تان خوب است دست و پاي مرا براي ارايه عملكرد شغلي مناسب، بسته است.

اين نكته را هم به خاطر بسپاريد كه در انتقاد از رئيس خود، هرگز موضع رياست و يا موضع بالاتر را به خود نگيريد، چرا كه اين كار ، امكان دارد به قيمت از دست دادن شغلتان تمام شود.

 
   عليرضا تاجريان 
 
 
   مقالات ارسالي به آفتاب
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۹:۵۴ ] [ مشاوره مديريت ]

 
 انتقاد سازنده يا مخرب؟ 
 
 
 هميشه شنيده ايم و خوانده ايم كه انتقاد اگر سازنده و مثبت باشد مي تواند باعث پيشرفت انسان شود، ولي به طور معمول وقتي افراد با انتقادي مواجه مي شوند فرصتي براي تشخيص سازنده بودن يا نبودن آن نمي دهند و خيلي سريع درصدد جواب دادن به فرد منتقد برمي آيند.  

هميشه شنيده ايم و خوانده ايم كه انتقاد اگر سازنده و مثبت باشد مي تواند باعث پيشرفت انسان شود، ولي به طور معمول وقتي افراد با انتقادي مواجه مي شوند فرصتي براي تشخيص سازنده بودن يا نبودن آن نمي دهند و خيلي سريع درصدد جواب دادن به فرد منتقد برمي آيند. معمولاً اولين عكس العملي هم كه نشان مي دهند، دفاع ازخودشان است. اما چه خوب خواهد شد اگر بتوانيم روحيه انتقادپذيري را در خود افزايش دهيم و با روي باز انتقاد ديگران را پذيرفته يا دست كم بشنويم.

هميشه و در هر جا ممكن است نسبت به اعمال مختلف ما انتقاد شود و اين ما هستيم كه بايد با شيوه هاي گوناگون به آن انتقاد پاسخ دهيم. البته به ياد داشته باشيم كه شيوه پاسخگويي ما نشان دهنده شخصيت ما خواهد بود.

پس وقتي فردي از ما انتقاد مي كند خوب است ابتدا بكوشيم كامل به حرف هاي او گوش كنيم و همواره عكس العمل خود را به تعويق بيندازيم. معمولاً عكس العمل هايي كه بدون فكر صورت مي گيرند، زياد مناسب نيستند. براي فكر كردن و كمي زمان گذاشتن براي آن، نفس عميقي بكشيد و اندكي در مورد موضوع فكر كنيد. مثلاً اگر اين انتقاد به صورت ايميل به دست شما رسيده است، يك ساعت اين ايميل را به حال خود رها كنيد و پس از يك ساعت با ذهن باز و راحت سراغ آن برويد و در صورت لزوم به آن جواب بدهيد.

همچنين يكي از راه هاي داشتن حس خوب و در نتيجه، عكس العمل مناسب در تمام امور اين است كه در هر موردي (كه اغلب مردم جنبه منفي آن را مي بينند) ما جنبه مثبت را در نظر بگيريم. در مورد انتقادها نيز قضيه همين طور است. ممكن است حتي اين انتقاد به نحوي بي ادبانه و نامناسب مطرح شده باشد، اما در آن ميان هم مي توان چيزي ارزشمند پيدا كرد. مثل توصيه ها و پيشنهادهايي براي بهبود شرايط. بله مي توان اين انتقادها را فرصتي براي رشد و پيشرفت ديد.

پس وقتي فردي انتقادي را بيان مي كند از او تشكر كنيد. با اين كار(تشكر كردن) مي توانيد از حالت تهاجمي او نيز كم كنيد. همچنين به خود نيز يادآوري مي كنيد كه در اين انتقاد تلخ، نكته مثبت قابل سپاسي نيز نهفته است.

در ضمن پس از تشكر كردن و تلاش براي يافتن نكته مثبت انتقاد، به روال عادي به كارهاي روزمره باز نگرديد، اندكي درنگ كنيد و بكوشيد از همان لحظه، بهبود در كارها را آغاز كنيد. البته اين رفتار براي بسياري از افراد سخت و مشكل است، چرا كه آنها فكر مي كنند از هر نظر كامل هستند. به خاطر داشته باشيد كه هيچ كس هميشه بر حق نيست. ممكن است زماني شما هم اشتباه كنيد و آن انتقاد، كاملاً درست و بجا باشد. پس دنبال موردي باشيد كه مي توانيد تغيير دهيد و اين تغيير را آغاز كنيد.

دليل اصلي عدم انتقادپذيري افراد اين است كه در بيشتر مواقع، ما انتقاد را يك توهين شخصي و بي احترامي نسبت به شخصيت خودمان مي پنداريم؛ اما در واقع اين طور نيست. بيشتر انتقادها، بخصوص انتقادهايي كه بجا و مناسب مطرح مي شوند، نسبت به يك عمل يا رفتار خاص ما و با نيت بهبود و رشد ما هستند. بهتر است حتي اگر انتقاد به گونه اي نامناسب مطرح مي شود، ما آن را نسبت به يك عمل خود ببينيم و نه نسبت به شخصيت خودمان. اگر بتوانيم اين طور رفتار كنيم، از بند احساسات منفي رها مي شويم و مي توانيم به صورتي منطقي نسبت به آن انتقاد فكر كنيم. در حالي كه وقتي انتقاد را نسبت به شخصيت خود مي بينيم معمولاً عصباني شده و با جملاتي نظير «من به كسي اجازه نمي دهم با من اين گونه صحبت كند» و... به آن انتقاد پاسخ مي دهيم. بويژه وقتي اين انتقاد در يك محيط عمومي صورت گرفته باشد، شما حتي خود را موظف مي دانيد به فرد منتقد حمله و از خود دفاع كنيد.

اما باور كنيد اين عمل اشتباه است. حتي اگر فرد مقابل شما آدمي بي ادب باشد شما نبايد با او مثل خودش رفتار كنيد. بكوشيد نسبت به چنين كساني هميشه فردي بهتر و مثبت نگرتر باشيد. پس آرامش خود را حفظ كنيد و درست بينديشيد. اگر قادر باشيد با آرامش و شيوه اي مثبت جواب انتقادي توهين آميز را بدهيد شما برنده اصلي خواهيد بود. حدس مي زنيد در چنين زماني چه اتفاقي رخ خواهد داد؟

اول از همه، ديگر افراد شما را تحسين خواهند كرد و نسبت به شما نظر بهتري خواهند داشت و مهم تر اين كه شما نسبت به خود حس بهتري پيدا خواهيد كرد.

پس هميشه به خاطر داشته باشيم وقتي از ما انتقاد مي شود سعي كنيم خود را بيرون از اين انتقاد در نظر بگيريم و فقط به عملي كه مورد نقد واقع شده است دقت كنيم. اين رفتار را مي توان با مثبت انديشي در يك انتقاد، تشكر كردن از فرد منتقد و پاسخگويي به شيوه اي كاملاً مثبت انجام داد.

به عنوان مثال در نظر بگيريد فردي نسبت به متن نوشته شده از سوي شما نقدي داشته باشد و اين موضوع را به شيوه اي نامناسب بيان كند مثلاً اين گونه: «شما آدم بسيار ساده لوحي هستيد. من هيچ ارتباطي بين مطالب نوشته شده توسط شما پيدا نكردم.» شايد در چنين مواقعي، بهترين راه حل اين باشد كه جمله اول او را ناديده بگيريم. با اين كار، هم خود را راحت و آرام تر مي كنيم و هم از فوايد يك انتقاد سازنده بهره مي بريم.

 

● انتقاد در محيط كار

علي رغم اين كه نقد كردن در همه محيط هاي اجتماعي پيش خواهد آمد، اما محيط كار يكي از اصلي ترين مكان هايي است كه در آن انتقادها رخ مي نمايند و البته كه اين مكان ها بهترين فرصت براي رشد و پيشرفت را در اختيار ما قرار خواهند داد.

پس هميشه در محل كار خود سعي كنيد در مقابل نقدهايي كه توسط ديگران ارائه مي شود، گارد نگيريد و اجازه بدهيد آنها نيز نقطه نظرات خود را مطرح كنند. ناراحت و عصباني شدن بر اثر يك نقد و انتقاد ممكن است شرايط كاري شما را در آينده با مشكل مواجه كند.

تصور كنيد در محل كار درست وقتي يك طرح بزرگ را به اتمام مي رسانيد و مطمئن هستيد اين كار بي عيب و نقص انجام شده است، مدير شما فهرستي از ايرادهاي آن را به شما ارائه مي كند تا روي آنها كار كنيد. مواظب باشيد نااميد نشويد و برعكس براي بهبود و پيشرفت از اين فرصت استفاده كنيد.

فقط كافي است به اين نكته دقت داشته باشيد كه شما كامل و بي عيب نيستيد. اگر قبل از انجام هر عمل با اين انديشه پيش برويد كه هيچ خطايي پيش نخواهد آمد، مطمئن باشيد مرتكب اشتباه بزرگي شده ايد. فقط بايد بدانيم همه ممكن است اشتباه كنند و بياموزيم از اين اشتباهات درس بگيريم و به آنها به چشم يك تجربه نگاه كنيم. پس خوب خواهد بود اگر قبل از تحويل دادن هر كاري يا بيان سخناني، دوباره همه جزييات را نيز بررسي كنيم تا در حد امكان جلوي اشتباهات گرفته شود.

همچنين در هر نقدي به اين نكته توجه داشته باشيد كه ديگران ممكن است مواردي را ببينند كه شما متوجه آن نبوده ايد. پس دقت كنيد كه حتي وقتي شما با انتقاد مطرح شده موافق نيستيد، فقط ممكن است نسبت به مسائلي آگاه نباشيد. مثلاً وقتي افراد شما را فردي بدخلق و غيرقابل تحمل مي دانند ولي خودتان اين مساله را نمي پذيريد، اندكي تأمل كنيد. شايد شما اين بخش از شخصيت خود را نمي بينيد و نسبت به آن آگاه نيستيد.

در هر صورت اين كه قادر باشيم انتقادهاي ديگران را شنيده و بپذيريم و اگر انتقادي سازنده و مثبت بود از آن در جهت پيشرفت خود بهره ببريم، نكته اي است كه مي تواند زندگي ما را تغيير دهد.

پس هميشه به خاطر داشته باشيم كه به كار ما و عمل ما انتقاد مي شود ونه به شخصيت ما و اين كه در ميان هر انتقادي نكات مثبتي براي ما وجود خواهد داشت كه با كمي توجه مي توانيم از آنها بهره ببريم.

 
   منبع: www.wikihow.com
نيلوفر اسعدي بيگي  
 
    روزنامه جام جم ( www.jamejamonline.ir )
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۹:۵۳ ] [ مشاوره مديريت ]

پايه ها و پويه هاي يك سخنراني خوب

تطبيق سخنراني با تعداد مخاطبان

شمار مخاطبان ، تأثير معني داري بر شيوه سازماندهي سخنراني شما خواهد داشت .

با گروه هاي كوچك ، فرصت هاي بسياري براي تعامل دو طرفه وجوددارد . شما مي توانيد همانطور كه پيش مي رويد ، پرسش هائي را پاسخ دهيد يا مي توانيد نظر مخاطبان را در مورد سوالات و مطالبي كه خود مطرح مي كنيد ، جويا شويد .

با گروه هاي بزرگ ارتباط تقريبا يك طرفه بوده و يك روياروئي بسيار متفاوت توسط سخنران لازم است . مهم است كه مطلب شما ، واضح ، دقيق و از لحاظ پيگيري مطلب ، آسان باشد كه در نتيجه ، علاقه مخاطبان را در حين سخنراني ، جلب نمايد .

سازوكارهاي تطبيق سخنراني با مخاطبان كم شمار :

گروهي كم تر از ۱۵ نفر به عنوان مخاطبان كم شمار ، تعريف مي شود . بيشتر ، از افراد در گروه هاي كاري خواسته مي شود كه با اين تعداد مخاطب مواجه شوند .

سخنراني براي گروه هاي كم شمار ، نياز به اجراي فنون زير دارد :

- با يكان يكان اعضاي گروه مخاطب كم شمار ، از نخستين مراحل حضور در محل سخنراني ، تماس چشمي برقرار كنيد .

- در تمام مدت ، روبروي مخاطبان باشيد . اين روش ، به جلب توجه آن ها ، كمك مي كند .

- با مخاطبان ، با طرح پرسش هاي هيجان انگيز ، تعامل كنيد .

- به مخاطبان فرصت و اجازه دهيد هريك به طور مختصر ، صحبت كنند .

سازوكارهاي تطبيق سخنراني با مخاطبان پرشمار :

گروه ۱۵ نفر و بيشتر از اين تعداد ، مخاطبان پرشمار محسوب مي شوند . مواجه شدن با اين شمار مخاطب در صورتي كه قبلا تجربه سخنراني را داشته باشيد ، راحت تر است .

سخنراني براي گروه هاي پرشمار ، نياز به اجراي فنون زير دارد :

- مطمئن شويد كه همه مخاطبان قادر به شنيدن واضح صداي شما هستند خاصه ، افراد نشسته در انتهاي محل سخنراني .

- نكته هارا به يكديگر ارتباط داده ، جمع بندي كرده و نكات مهم را مورد تأييد قرار داده و تكرار كنيد .

- به آرامي صحبت كرده و در تمام مدت ، قاطع و صريح باشيد .

- پيام خودرا گسترده ، كلي و ساده بگوئيد . فقط در صورتي كه از شما خواسته شود ، وارد جزئيات شويد .

- چنانچه سخنراني رسمي است ، از فرايندهاي رسمي درزماني كه در يك كنفرانس يا در يك همايش عمومي سالانه يك نهاد دولتي سخنراني مي كنيد ، استفاده كنيد .

- چنانچه سخنراني غيررسمي است ، از فرايندهاي غيررسمي براي ارائه مطالب ناگهاني در يك كنفرانس رسمي ، استفاده كنيد .


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۹:۵۲ ] [ مشاوره مديريت ]

 حديث سكوت ، گفتن و شنيدن

امام علي عليه السلام :

اِيّاكَ وَ الْكَلامُ فيما لاتَعْرِفُ طَريقَتُهُ وَ لاتَعْلَمُ حَقيقَتَهُ فَاِنَّ قَوْلَكَ يَدُلُّ عَلي عَقْلِكَ

وَ عِبارَتَكَ تُنْبِي‏ءُ عَنْ مَعْرِفَتِكَ

هرگز مباد كه در موضوعي سخن بگويي، بي آن كه راه و روش آن را فراگيري و از حقيقت آن آگاه شوي؛ چرا كه گفتارت نشانه مرتبه عقل تو است وعبارتت (= قالب و سبك سخنت) از مقدار علم

ومعرفتت خبر مي‏دهد.

مُعجَم الفاظ غُرَر الحِكَم و دُرَر الكَلِم : صفحه 995

 

مجموعه احاديث مربوط به سكوت ، گفتن و شنيدن :

http://vu.hadith.ac.ir/forum/default.aspx?g=posts&t=2318

و :

http://fann-e-bayan.blogfa.com/cat-5.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۹:۵۱ ] [ مشاوره مديريت ]

 
 چگونه در برابر انتقاد اطرافيان رفتار كنيم؟ 
 
 
 بسياري از ما وقتي انتقادي مي شنويم، حالتي تدافعي به خود گرفته و رنجيده يا عصباني مي شويم، بنابراين انتقاد را پديده اي نامطلوب مي دانيم حال آنكه اين گونه نيست.  
 
بسياري از ما وقتي انتقادي مي شنويم، حالتي تدافعي به خود گرفته و رنجيده يا عصباني مي شويم، بنابراين انتقاد را پديده اي نامطلوب مي دانيم حال آنكه اين گونه نيست. ما براي اينكه بتوانيم بين انتقاد مخرب و مفيد، تفاوت قائل شويم و همچنين قادر شويم با انتقاد كنار بياييم، بايد بتوانيم خودمان را به درستي ارزيابي كنيم. به اين معني كه ما نيازمنديم براي سنجش خود، ملاك هايي داشته باشيم؛ زيرا در غير اين صورت، انتقاد ديگران را به سادگي مي پذيريم. براي مثال، اگر همواره به شما گفته شود كه كند كار مي كنيد.

حتي اگر بدانيد سرعت كار كردن شما مناسب است، كم كم آن را باور خواهيد كرد و اگر عزت نفس كافي نداشته باشيد كه خود را به طور دقيق ارزيابي كنيد، آن گاه در مورد رفتارهاي خود، شروع به معذرت خواهي نموده يا احساس گناه مي كنيد. ما براي اينكه بتوانيم بين انتقاد مخرب و مفيد، تفاوت قائل شويم و همچنين قادر شويم با انتقاد كنار بياييم، بايد بتوانيم خودمان را به درستي ارزيابي كنيم به دليل اشباع شدن از پيام هاي انتقادي ملاك هاي سنجشي كه براي خود به كار مي بريم، بيشتر وقت ها ما را حمايت نمي كنند. ما فقط آمادگي زيادي خواهيم داشت كه باور كنيم بد هستيم. اين، يكي از دلايلي است كه برخورد با خشم را براي افراد، مشكل مي سازد، يعني اگر كسي از آنان خشمگين شود، احساس خطاكاري، سرخوردگي و صدمه مي كنند.

● چرا مردم انتقاد مي كنند؟

اينكه به چه دليل طرف مقابل، فلان حرف را مي زند يا فلان كار را انجام مي دهد، به شما كمك مي كند تا با انتقاد، كنار بياييد. ممكن است فردي از شما به خاطر مسئله اي انتقاد كند كه خودش نيز درگير آن است اما نمي خواهد آن را بپذيرد، بنابراين انتقاد، بيشتر به رفتار خود او بر مي گردد تا شما. ممكن است كسي از شما انتقاد سازنده اي كند، به اين دليل كه به شما اهميت مي دهد و مي خواهد شما رشد كنيد و يا مي خواهد با شما رابطه اي صريح و صادقانه داشته باشد. شايد هم وظيفه حرفه اي او اين گونه ايجاب مي كند. البته ممكن است مردم به دليل انتقام، از شما انتقاد كنند يا شايد بنا به دلايلي، به شما حسادت ورزند، در هر حال، شما مي توانيد به آرامي به انتقاد گوش دهيد.

● روش هاي كنارآمدن با انتقاد

براي مقابله با نجواي انتقاد در ذهن تان، بهتر است تا حدودي خودتان را تأييد كنيد. اين تأييدات بايد بر آن چه كه هستيد، مبتني باشد نه بر يكي از رفتارهاي خاص تان. با ارزش بودن، تنها به اين معني نيست كه به طرز خاصي عمل كنيد، بلكه كافي است فقط خودتان باشيد. اين انتقادها موجب مي شود كه در زمينه هاي مختلف زندگي تان، پيشرفت بيشتري كنيد؛ چرا كه نشان مي دهد به آن خوبي كه بايد باشيد، نيستيد. در اين جا نمونه اي از اين گونه تأييدات را ارائه مي كنيم: انتقاد ممكن است مفيد يا غيرمفيد، معتبر يا نامعتبر باشد. اين بستگي به ما دارد كه چه قدر بخواهيم به يك انتقاد خاص، توجه كنيم. به هر حال بسياري از ما تمايل داريم به عقايد ديگران، بيش از عقايد خودمان ارزش دهيم،به خصوص اگر عزت نفس مان پايين باشد. بايد توجه داشته باشيم كه عقايد مردم، مربوط به خودشان است و ممكن است طرح عقايدشان، بيشتر در مورد خود آن افراد، به ما اطلاعات دهد تا ما. لذا ما بايد ياد بگيريم عقايد ديگران را زياد شخصي تلقي نكنيم.

اگر خود را به شيوه منفي ارزيابي نماييد، در معرض اين خطر قرار داريد كه انتقاد ديگران را جدي تر از حد لازم، تلقي كنيد.اگر فكر مي كنيد انتقادي كه به شما وارد شده، صحيح است، بايد حرف كسي را كه از شما انتقاد كرده، تأييد نماييد اما بيش از حد عذرخواهي نكنيد و به اصطلاح، خودتان را دست كم نگيريد. اگر خود را به شيوه منفي ارزيابي نماييد، در معرض اين خطر قرار داريد كه انتقاد ديگران را جدي تر ازحد لازم، تلقي كنيد. البته ممكن است در شرايط خاص و در مورد برخي منتقدان، مناسب باشد كه از آنان بپرسيد چرا آن انتقاد را مطرح مي كنند؟ بدين صورت، ممكن است چيزي در مورد خودتان ياد بگيريد. به ياد داشته باشيد كه وقتي از شما انتقاد مي شود، يك دفعه ناراحت نشويد. با گفتن عباراتي كه خودتان را تحقير مي كند، از انتقادها بيشتر استقبال نكنيد؛ چرا كه باعث مي شود ديگران نيز با اين خود تحقيري شما، موافقت نمايند.

● نحوه انتقاد

به هنگام انتقاد كردن، به رفتار، برچسب بزنيد نه به فرد. براي نمونه به جاي اينكه بگوييد: "تو واقعاً تنبلي"! بگوييد: "وقتي سهمت را در كارهاي خانه انجام نمي دهي، واقعاً عصباني مي شوم." انتقاد را با اندكي تحسين، همراه كنيد. به طور مثال بگوييد: در صورت امكان، پيشنهادهاي سازنده اي مطرح كنيد تا طرف مقابل شما بتواند رفتارش را در آن راستا تغيير دهد. براي مثال نگوييد: "بيشتر ملاحظه من را بكن." در عوض بگوييد: "لطفاً هر وقت قرار است دير بيايي، از قبل به من خبر بده." به ياد داشته باشيد كه اگر از شخصي انتقاد مي كنيد، اين امر، تا انتقاد از خود شما، فقط يك گام فاصله دارد زيرا از اين به بعد، به خصوص در اين مورد خاص، در معرض انتقاد قرار خواهيد گرفت. به هر حال هرچه بيشتر از ديگران انتقاد كنيد، تمايل بيشتري نيز به انتقاد از خودتان به وجود مي آيد و شانس كمتري خواهيد داشت كه انتقاد منفي ديگران را از خودتان به طور دقيق ارزيابي نماييد .
 
   روزنامه آفتاب يزد ( www.aftab yazd.com )
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۹:۵۰ ] [ مشاوره مديريت ]

دروغگويي ما و ريشه هاي آن 
 
 
 از دير باز خوديها و آنانكه سفري كوتاه يا بلند مدت به كشور ما كرده اند چه جهانگردان و چه سياستمداران و نويسندگان، درمراجعت به كشور خويش دست به نوشتن در مورد ما ايرانيان زدند و تقريباً قريب به اتفاق آنها از دروغگويي و دورويي بعنوان يكي از شاخص ترين ويژگيهاي ما نام بردند.  
 
از دير باز خوديها و آنانكه سفري كوتاه يا بلند مدت به كشور ما كرده اند چه جهانگردان و چه سياستمداران و نويسندگان، درمراجعت به كشور خويش دست به نوشتن در مورد ما ايرانيان زدند و تقريباً قريب به اتفاق آنها از دروغگويي و دورويي بعنوان يكي از شاخص ترين ويژگيهاي ما نام بردند. اما متأسفانه هيچ يك به علت يا علل اين خصايص نيانديشيدند و از آن حرفي به ميان نياورند. در اين نوشتار كوتاه خواهيم ديد چگونه شرايط محيطي باعث دروغگويي و آن نيز به نوبه خود به ويژگيهاي نامناسبي ديگري در ما و تمامي مردم جوامعي كه شرايطي مشابه جامعه ما دارند منجر مي گردد.

مي دانيم كه انسان ها، هم به لحاظ قابليت ها و استعدادهاي فطري، و هم به لحاظ شرايط اقتصادي و فرهنگي حاكم بر خانواده، از يكديگر متفاوتند. اين تفاوتها در كليه جوامع بشري حتي در بهترين و پيشرفته ترين آنان باعث مي شود كه افراد از نظر موقعيت اجتماعي در سطوح متفاوتي قرار گيرند. در جوامعي كه قانوني از حق مردم دفاع نمي كند، افرادي كه در موقعيتهاي بالاتر قرار دارند مي توانند زندگي زير دستان خود را منفي يا مثبت تحت تأثير قرار دهند. در اين جوامع جلب رضايت فرادستان و باج دادن به آنان هم در جهت كسب منفعت و هم براي دفع ضرر و در جهت تنازع بقاي افراد رايج مي گردد. از آنجاييكه افراد درهر موقعيتي كه باشند در عين حال كه زير نفوذ شخص و يا اشخاصي قدرتمندتر از خود هستند، به گونه اي در رأس قدرت بوده و زيردستاني دارند، ترس و بدنبال آن جلب رضايت، يعني باج دهي در تمامي جامعه به نوعي تسري مي يابد. با يك نگاه مي توان ديد كه كليه روابط در چنين جوامعي از الگوي زورگويي زور پذيري و يا همان ارباب رعيتي پيروي مي كند. بعنوان مثال رابطه كارفرما و كارگر، رييس و كارمند، معلم و شاگرد، شوهر و زن، والدين و فرزندان و حتي فرزندان بزرگتر نسبت به خواهر و برادر كوچكتر از خود در داخل يك خانواده.

جلب رضايت از راههاي مختلفي انجام مي شود كه از آن جمله مي توان به سازش ، سكوت، اطاعت ، تعريف و تمجيد كردن، هديه و رشوه دادن اشاره نمود. شدت و ضعف اين اعمال بستگي به شرايطي دارد كه فرادست و فرودست در آن قرار گرفته اند. واژه گاني چون: تملق ، چاپلوسي ، شيرين زباني ، خوشزباني ، مردم داري، خوش رقصي ، خوش خدمتي ، چرب زباني ، بادمجان دور قاب چيني، زبان بازي و... كه در مكالمات روزمره ما به وفور مورد استفاده قرار مي گيرند، هر يك به نوعي به اين اعمال(گفتارها و رفتارها) اشاره دارند. از راههاي ديگر جلب رضايت استفاده ازالقاب و عناوين است.

القابي چون حضرتعالي ، جنابعالي ، سركار عالي و عليه به جاي «شما»؛ كلمه رايجي كه معمولا براي خطاب شخص مقابل در جوامع مدرن مورد استفاده قرار مي گيرد و به موازات آن استفاده از كلماتي چون نوكر، چاكر، مخلص ، فدوي ، جان نثار، كوچك ، ارادتمند و... به جاي «من»؛ تنها كلمه اي كه براي خطاب اول شخص در كشورهاي مدرن استعمال مي شود و هم چنين استفاده از عناويني چون جناب رييس، آقاي مدير و دكتر و مهندس و ... و اعمالي چون تعظيم كردن، دست بوسي و پابوسي نيز در جهت همين جلب رضايت و به بيان دقيق تر از سر ترس صورت مي گيرد. اما از آنجا كه «ترس»، از قدرتمند و فرادست يك موجود هولناك و از فرودست يك موجود ضعيف و ترسو در ذهن مجسم مي كند و اين چندان مطلوب نيست، تمامي اين اعمال را تحت نام «احترام» انجام گرفته اند.

اين جابجايي باعث گرديد كه اين رفتارها و گفتارها (احترام كاذب) از حالت عمودي يعني فرودست فرادست يا سلسله مراتبي، به حالت افقي نيز تسري يابد چرا كه همگان به احترام احتياج دارند. اين جايگزيني هم چنين باعث شد كه فرادست به يك «مراد و محبوب» و فرودست به «يك مريد صادق» تغيير چهره دهند. حال نگاهي بيافكنيم به حاصل اين جابجايي يعني احترام به جاي ترس،

۱) وقتي بله قربان گويي و موافقت با عقيده افراد احترام تلقي شود، مخالفت با عقيده بي احترامي خواهد بود،

۲) هنگامي كه سكوت در مقابل ناروا احترام نام گرفت، اظهار عقيده بي احترامي تلقي مي گردد،

۳) وقتي تعريف و تمجيد احترام قلمداد شد، انتقاد بي احترامي به حساب مي آيد و عدم تحمل آن امري بسيار طبيعي به نظر مي رسد. اين معاني قراردادي باعث مي شوند ما براي ابراز احترام به تعريف و تمجيد دروغين از يكديگر بپردازيم، و در مقابلِ نقاط ضعف و يا عيوب افراد (رييس، مدير، كافرما، معلم، استاد، همكار، همسر و يا هر كس ديگر) سكوت اختيار كنيم، چرا كه در غير اينصورت كار ما توهين تلقي شده و به خشم آنها منجر مي گردد، خشم آنان انتقام بر مي انگيزاند و آرامش و گاه زندگي ما را به مخاطره مي اندازد.

۴) از طرف ديگر وقتي شهامت انتقاد رو در رو در جامعه از بين رفت ، اين انتقادها در غياب افراد مطرح مي شود. و اين همان پديده رايج و مذموم غيبت كردن است. دورويي ، تظاهر، دورنگي ، ريا و دروغ كلماتي كه ما انتساب آن ها را نسبت به خود بسيار توهين آميز تلقي مي كنيم ، چيزي نيستند جز بيان نكردن حرف هايي كه در دلمان مي گذرد، از ترس اين كه ديگران ناراحت شوند و بيان حرف هايي كه به آن ها اعتقادي نداريم در جهت خوشنود نمودن ديگران. آري همه ما را به دروغگويي متهم كردند، اما هيچكس به اين اشاره نكرد و يا متوجه اين امر نشد كه ما در اكثر موارد با دروغهايمان (و در اينجا البته نظر به همين نوع دروغگويي دارم و نه ساير انواع دروغها كه بعدا به آنها خواهم پرداخت) به يكديگر ابراز احترام مي كنيم و از دروغ شنيدن نيز بهمين دليل خوشنود مي شويم كه تصور مي كنيم مورد احترام قرار گرفته ايم.

۵) وقتي دروغ فراوان گفتيم و شنيديم اعتماد از ميان ما رخت بر مي بندد كه به قول سعدي «دروغ گفتن به ضربت لازم ماند كه اگر نيز جراحت درست شود نشان بماند. يكي را كه عادت بود راستي خطايي رود در گذارند ازو وگر نامور شد به قول دروغ دگر راست باور ندارند ازو» اين عدم اعتماد ما را مجبور مي كند كه براي باوراندن حرفهايمان به يكديگر به مبالغه روي آوريم و به اصطلاح از كاه كوه بسازيم و در بسياري از اوقات قسم پشتوانه آن كنيم قسم هايي چون به جدم، به روح پدرم، به مرگ مادرم، به دوازده امام و چهارده معصوم و ...؟ با نگاهي به زندگي هر روزه خودمان مي توانيم دريابيم كه بيشتر مكالمات روزمره ما به مبالغه آميخته است.

اصطلاحاتي چون «به مرگ بگير تا به تب راضي شود» و يا «از كاه كوه ساختن» و «يك كلاغ و چهل كلاغ» همه به نوعي به ويژگي مبالغه كردن در ميان ما اشاره دارند. خصوصيتي كه تقريباً بر تمامي وجوه زندگي ما از دوستي و مهر تا خشم و نفرتمان سايه خويش را افكنده است. مبالغه در ابراز محبت در جملاتي چون «فدايت شوم، قربانت بروم، قدم بر روي چشم ما بگذاريد و ...»، خود را نشان مي دهد در حاليكه مي دانيم كمتر كسي براستي حاضر است جان خويش را فداي ديگري نمايد. مبالغه در اظهار كوچكي در كلماتي چون: «نوكرم، چاكرم و خاك پايم» خود را نشان مي دهد و مبالغه در نفرت را در عباراتي چون «چشم ديدنت را ندارم، بروي و برنگردي، خفه شوي، به زمين گرم بخوري و بميري» مي توان مشاهده نمود، در حاليكه كمتر كسي حاضر به مرگ شخصي است كه از او كدورتي به دل دارد.

مبالغه در تهديداتمان نسبت به فرزندانمان با عباراتي چون «اگر چنين كني مي كشمت» و يا «اگر پدرت بفهمد مي كشدت» خود را مي نماياند. و مبالغه در واكنشهامان به حوادث بسيار جزيي مانند ريختن كمي آب بر روي فرش يا شكستن يك گلدان سفالي در گفتن «خدا مرگم بدهد» تجلي مي كند. و بالاخره عبارت «صدبار گفتم» را نيز زماني استفاده مي كنيم كه حرفي را بيش از يك يا دو بار به كسي زده ايم. ما آنچنان به گفتن و شنيدن اين مبالغه گويي ها عادت كرده ايم كه تا حرفها، خواسته ها و حوادث را چند ده يا چند صد برابر نكنيم اموراتمان نمي گذرد. بعنوان مثال اگر سرمان درد مي كند و مي خواهيم در خانه كمي سكوت برقرار باشد، بايد اطرافيان را متقاعد نماييم كه مغزمان از شدت درد در حال متلاشي شدن است وگرنه كسي به حرف ما توجهي نمي كند. هر چند اين ويژگيهاي اخلاقي ممكن است كم اهميت به نظر برسند اما با نگاهي به تاريخ مي توان ديد كه همين خصوصيات و عادات گاه ملتهايي را به سوي جنگ و نابودي سوق داده است.

بعنوان مثال عبارت مبالغه آميز «تمامي اسراييلي ها همراه با زنان و فرزندانشان بايستي به كانال سوئز انداخته شوند» توسط جمال عبدالناصر رهبر سياسي مصر و جدي گرفته شدن آن توسط غربيان كه خود عادت به گزافه گويي ندارند (و يا آنرا ترك كرده اند) به جنگ شش روزه و متعاقب آن صدمات جبران ناپذيري منجر گرديد كه ملت مصر بهاي بسيار گراني براي آن پرداخت. در حاليكه او احتمالاً/يقيناً بعنوان انساني شريف و مسئول تمايلي حداقل به نابودي زنان و كودكان اسراييلي نداشت.

۶) وقتي انسان مجبور شد يا در مقابل گفتار و رفتار غير عادلانه ديگران سكوت اختيار كند و يا در جهت تنازع بقاي خويش و يا در جهت احترام گذاشتن به ديگران دروغ بگويد يعني به تملق و تعريف بيهوده از آنان مشغول شود، نارضايتي و كينه در دل او بوجود مي آيد. اين نارضايتي ها ذره ذره جمع و به انبار باروتي تبديل مي شود كه اگر تخليه نشود روان فرد را پريشان مي كند و تخليه آن نيز از طريق تهمت زدن، ترور شخصيت، وارد آوردن لطمات مالي يا در شرايط حاد حذف فيزيكي خود را نشان مي دهد كه به گفته سعدي: از آن كز تو ترسد بترس اي حكيم وگر با چنو صد بر آيي به جنگ از آن مار بر پاي راعي زند كه ترسد سرش را بكوبد به سنگ نبيني كه چون گربه عاجز شود بر آرد به چنگال چشم پلنگ

۷) از طرف ديگر هنگامي كه صراحت و صداقت جايي براي بروز نيافت، رفتارهاي خاص ، سخنان دو پهلو و "به در بگو تا ديوار بشنود" و استفاده از ايما و اشاره يا طعنه و كنايه معمول مي گردد.

۸) با رواج اين اعمال، شك و توهم و بدبيني در ميان افراد بوجود مي آيد، بدين معني كه مردم در رفتارها و گفتارهاي يكديگر به دنبال معاني خاص خواهند گشت و هرعمل يا گفته اي را تفسير كرده و به خود خواهند گرفت. اين پديده نه تنها باعث مي گردد كه مقدار زيادي از توانايي هاي فكري خويش را در راه كشف مقصود و نظر ديگران بكار گيريم، بلكه بايستي بشدت مواظب گفته ها و رفتارهاي خويش باشيم كه مبادا توسط ديگران تعبير سوء شده و به آنان بر بخورد. پديده هاي بظاهر كم اهميت اما رايجي كه وقت و انرژي بسياري را از ما بصورت مستمر تلف مي كند و آرامش و سلامت روان ما را مختل مي سازد. حساسيت زيادي كه دربين ما نسبت به نحوه و چگونگي اين گفتارها و رفتارها وجود دارد، از همين امر نشأت مي گيرد. در زندگي خويش كم شاهد رنجش و كدروتهايي نبوده ايم كه به دليل گرم نبودن سلام، سرد بودن خداحافظي، بلند نشدن در موقع ورود و اظهار ارادت نكردن، عدم ذكر عناوين دكتر و مهندس و .... در بين ما بوجود نيامده باشد بدليل اينكه آنها را بي احترامي به خود تلقي كرده ايم.

در حقيقت اين رفتارها به ابزارهايي در دست ما بدل شده اند كه با آنها محبت يا نفرت، دوستي يا دشمني خود را نشان مي دهيم. واين در حالي است كه: در جوامع پيشرفته ، احترام نه از طريق دولا و راست شدن، قربان و صدقه رفتن، تعريف و تمجيدهاي افراطي، موافقت هاي تام و تمام با عقايد، دست بوسيدن، عالي جناب و مهندس و دكتر خطاب كردن، اظهار ارادت و خاكساري هاي ظاهري، و ده ها رفتار و گفتار ديگر، بلكه با تحقير نكردن يكديگر به خاطر جنس و سن و لهجه و شغل، دخالت نكردن در كار و زندگي هم، قضاوت نكردن و برچسب نزدن بر يكديگر و در يك جمله آزار نرساندن به يكديگر خود را نشان مي دهد و اين همان است كه حافظ شيراز به زيبايي و سادگي هر چه تمامتر در اين بيت گنجانيده است: مباش در پي آزار و هر چه خواهي كن كه در طريقت ما غير از اين گناهي نيست. متاسفانه بسياري از اين ويژگيهاي نابسامان اخلاقي همراه با آداب و رسوم حاصل از آنها، بنام فرهنگ در بين ما و مردمان جوامع سنتي مشابه جامعه ما، چنان پايگاه محكمي يافته است كه كمتر كسي حتي جرات زير سوال بردن آنها را پيدا مي كند. ويژگيهاي مخرب و آداب و رسوم دست و پاگيري كه نه (ديگر) ربطي به سيستم هاي حكومتي اين جوامع دارد و نه جاي پاي ابرقدرتها را در آن مي توان ديد.

تنها رواج اين تصور غلط در بين ما كه خلقيات، عادات و آداب و رسوم هر چه كه باشد حتما چيز خوبي است و بايد حفظ شود، باعث مي شود كه ما در تداوم آنها تحت نام حفظ فرهنگ تعصب به خرج دهيم و نسل پس از خود را نيز وادار به انجام آنها بنماييم. توجه هموطنان عزيزم را در اينجا به نكته اي بسيار حياتي جلب مي كنم و آن اينكه: فرهنگ مردم جوامع ناامن و نابرابري مانند جامعه ما، فرهنگي است حاصل ناامني و بيعدالتي كه با حفظ آن هيچگاه نمي توان به امنيت و عدالت اجتماعي رسيد. به بيان ديگر نمي توان با رفتارهاي ناعادلانه، هم چون مسخره كردن افراد به خاطر لهجه، قوميت، جنسيت و... عدالت برقرار كرد، و با چاپلوسي و تعريف و تمجيد بي رويه و عادتي از يكديگر، صداقت را رواج داد، و با ايجاد رعب و وحشت در ديگران از طريق واكنشهاي تند به انتقاداتشان، صراحت بيان بوجود آورد.

با توجه به اينكه زمينه ساز اقتصاد، سياست، ادبيات و روابط اجتماعي سالم بستر سالم فرهنگي است، مي توان دريافت چرا ما در هيچيك از اين زمينه ها تا كنون به رشد درخوري نرسيده ايم و بعبارتي در رده كشورهاي عقب مانده قرار داريم. به نظر مي رسد كه ما راهي نداشته باشيم جز اينكه از خواب عميق هزاران ساله خود بيدار شويم و موقتا دست از افتخار به تاريخ و فرهنگ خود برداريم و "هنر نزد ايرانيان است و بس" را بفراموشي بسپاريم و بدانيم تا زماني كه تعريف و تمجيد و قربان صدقه رفتنهاي دروغينمان را به حساب احترام به يكديگر مي گذاريم، انتقاد سازنده و بيان عقيده ي مخالف نظر خود را بر نخواهيم تابيد و فرد و جامعه اي كه انتقاد نپذيرد، كماكان در مشكلات و معضلات خود باقي خواهد ماند بدين معني كه آمدن ده ها رژيم ديگر با ايدئولوژيهاي متفاوت نيز تغيير اساسي در وضع آن ايجاد نخواهد كرد. بسياري معتقدند كه آمدن دولتي دموكرات شرط اساسي براي تغييرات بنيادين و ريشه ايست، اين حرف منطقا صحيح است اما بايد گفت اولا افراد تشكيل دهنده آن دولت بدليل اينكه از خود ما هستند داراي همان ويژگي هاي ضد دموكراتيك مي باشند و اگر بر فرض محال نيز چنين نباشند نخواهند توانست بدون همكاري همگي ما، جامعه را سامان بخشند.

چرا كه دموكراسي ماده اي نيست كه بتوان آنرا به آب شهر و يا نان مصرفي وارد كرد و يا بصورت آمپول به آحاد ملت تزريق نمود، تا با نوشيدن آن آب و يا خوردن آن نان و يا تزريق آن دارو، در طي يك شبانه روز، يك هفته و يا يك ماه، همه ما در گفتارمان صراحت پيدا كنيم، انتقادها را با روي خوش پذيرا شويم ، اشتباهاتمان را قبول و عذرخواهي كنيم ، از تعارفات و تكلفاتمان كم كنيم ، با جديت و كوشش كار كنيم ، مصالح عموم را بر مصالح و منافع خود ارجح بدانيم ، به حقوق يكديگر احترام بگذاريم، به كار يكديگر دخالت نكنيم، احساساتمان را در قضاوتهامان دخالت ندهيم، ضابطه را بر رابطه مقدم بدانيم، به يكديگر برچسب نزنيم و شايعه نسازيم و غيبت نكنيم و .. بنابراين نبايد به انتظار آمدن دولتي دموكرات نشست و به آن چندان دلخوش نمود. بلكه بايد تمرين دموكراسي را از خانه ها شروع كرد و به موازات تغيير دادن ظواهر زندگي و مدرن كردن آن ها كمي هم در پي مدرن كردن خصوصيات كهنه خويش بود.

اگر چنين كنيم اين اميد را مي توانيم داشته باشيم كه ملت ما در پنجاه ، صد يا دويست سال آينده دموكرات تر، انتقاد پذيرتر، منطقي تر، خرد ورزتر و.... بشود و طبيعتاً دولتي كه در آن زمان بر سر كار خواهد آمد چون از ميان آن ملت برخاسته با احتمال بيشتري داراي همان خصوصيات خواهد بود. اما اين كار چندان نيز ساده نيست، چرا كه ذهن ما با اين معيارها و كدها برنامه ريزي شده اند و اين ويژگيها و آداب و رسوم با تار و پود ما در طول تاريخي بس طولاني در آميخته اند. بعنوان مثال هر چند كه ما از آزادي بيان و عقيده دفاع مي كنيم، اما با كوچكترين انتقادي كه از ما مي شود بلافاصله زنگ توهين در گوش ما به صدا در مي آيد و چهره ما را بر افروخته مي كند. حتي اگر در ظاهر نيز آرامش خود را حفظ كنيم، در درون دلگير مي شويم و حق هم داريم و بهمين ترتيب اگر ما را حضرت عليه و سركار عالي و جناب دكتر خطاب كنند و به تعريف و تمجيد از ما بپردازند، هر چند كه بر بي اساس بودن آن نيز آگاهي داشته باشيم، با اين تصور كه مورد احترام قرارمان داده اند احساس رضايت مي نماييم.

شكستن اين كدهاي فرهنگي در ذهن يك ملت و رها شدن از اسارت دايره بسته اي كه در آن: "شرايط نابسامان محيطي خصوصيات ما را مي سازند و خصوصيات ما باعث حفظ و تثبيت شرايط نابسامان مي شوند"، نه تنها به تلاش فرد فرد ما بلكه به كمك تمامي متخصصين جامعه شناس و روانشناسان اجتماعي و هر كس كه راه علاج و درماني به نظرش مي رسد نياز دارد. بياييم با هم به آن چه بر ما گذشته است با ديدي دقيق تر بنگريم و براي درد بزرگي كه ما را از درون رنج مي دهد و تحليل مي برد چاره جويي كنيم.
  
   نويسنده : هادي شريفي 
 
 
   پايگاه اطلاع رساني اصلاح ( www.islahweb.org
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۹:۴۹ ] [ مشاوره مديريت ]

دروغگو را بهتر بشناسيم 
 
 
 بيراه نيست اگر بگوييم دروغ گفتن هم استعداد خودش را مي خواهد. در اينجا با انگيزه ها، ريشه ها و ريزه كاري هاي اين پديده بيشتر آشنا مي شويم.   
 
بيراه نيست اگر بگوييم دروغ گفتن هم استعداد خودش را مي خواهد. در اينجا با انگيزه ها، ريشه ها و ريزه كاري هاي اين پديده بيشتر آشنا مي شويم. متأسفانه تا به امروز علم موفق نبوده تا مرز افكار راست و دروغ را مشخص كند يا به عبارتي شلختگي ذهن مانعي بر سر راه اين تكنولوژي است.

● چرا دروغ مي گوييم؟

جز در موارد خاص كه شخص دروغگو از رفتارش بي آنكه به دنبال كسب منفعتي باشد لذت مي برد، پيوسته براي دروغ هايمان به دنبال دلايلي قانع كننده مقابل وجدان خويش مي گرديم.

ترس از دست دادن يا ميل به دست آوردن فردي كه به او علاقه منديم، موقعيت شغلي يا اجتماعي مناسب و... مهم ترين انگيزه هاي دروغ هاي كوچك و بزرگ هستند.

روان شناسان بر اين باورند كه بيشتر دروغ هاي ما به منظور محافظت از روابط اجتماعي مان است. هنگامي كه همسرتان از شما درباره بزرگي دماغش سؤال مي كند ممكن است واكنشي كاملا صادقانه در قبال پرسش او نداشته باشيد زيرا احساس مي كنيد شايد باعث رنجش خاطر او شويد.

از سوي ديگر نبايد فراموش كرد جز در موارد استثنا و در مورد افرادي كه باتوجه به اعتقادات مذهبي قوي اي كه دارند و مبرا از خطا هستند، كسي كه ادعا مي كند در طول زندگي اش دروغ نگفته دروغگوي بزرگي است. بي ترديد همه ما از روي اجبار يا به اختيار خودمان دروغ هايي در زندگي مي گوييم اما گاهي افرادي پيدا مي شوند كه در اين زمينه افراط مي كنند. روان شناسان دانشگاه داندي اسكاتلند رفتار چنين انسان هايي را مورد مطالعه قرار داده و عللي برايشان برشمرده اند.

● پنج عامل دروغگويي

▪ بيماري دروغگويي: نداشتن درك صحيح از كار درست و غلط و نداشتن حس پشيماني پس از آزار ديگران از ويژگي هاي اصلي اين گونه بيماران است. چنين افرادي بسيار حرفه اي دروغ مي گويند و به هيچ وجه احساس بدي نسبت به عمل خود ندارند و اصولا با عذاب وجدان بيگانه اند.

▪ عادتي به نام دروغگويي: براي چنين افرادي هميشه دروغ اولين گزينه است؛ حتي اگر برايش دليلي قانع كننده وجود نداشته باشد. تجربيات و خاطرات دوران كودكي افراد دروغگو نظير زندگي در محيط فاسدي كه دروغ ضرورت ادامه حيات و زندگي نسبتاً راحت آنها بوده است باعث مي شوند آنها در هر سن و سالي هم كه باشند به طور ناخودآگاه دروغگويي را ترجيح دهند.

▪ خودشيفتگي: نارسيسيت ها دروغ مي گويند تا نزد ديگران محترم شمرده شوند و بزرگ تر از آنچه هستند جلوه كنند.

▪ بي ثباتي شخصيتي: معمولا زندگي افرادي كه چنين خصوصيتي دارند با بي بند و باري اخلاقي همراه است. آنها براي فرار از احساس گناه و شرمي كه نسبت به اعمال و مسئوليت ناپذيري خود دارند در دروغگويي افراط مي كنند.

▪ دروغ هاي نمايشي: «حالم اصلا خوب نيست، به زودي مي ميرم» و «اگر تركم كني خودم را مي كشم» از اين قبيل دروغ هاست كه غالباً براي جلب حس ترحم يا عشق و محبت اطرافيان گفته مي شود. اين دروغ ها لزوماً منعكس كننده احساسات واقعي شخص نيست.

● دروغ سنج

تشخيص فرد دروغگو از شخص راستگو جزء علايق مشترك همه ماست و به قولي «لذتي كه در گرفتن مچ شخص دروغگو هست در دروغ گفتن نيست.»

روان شناسان توصيه هايي مي كنند كه دانستن آنها مي تواند به شما كمك كند:

▪ به حركات ظاهري او توجه كنيد: تنها به يك فاكتور مثلا استرس داشتن فرد توجه نكنيد چرا كه ممكن است شخصي راست بگويد ولي هنگام صحبت كردن عصبي به نظر برسد. قبل از اينكه سؤال بپرسيد بدون آنكه جلب توجه كنيد حالات اوليه وي نظير ميزان نگراني، عصبانيت، ارتباط چشمي و پلك زدن و موقعيت دست هايش را به خاطر بسپاريد.

▪ مقايسه كنيد: كليد فهميدن اينكه شخصي دروغ مي گويد يا نه در اين است كه پس از سؤال كردنتان درست طول زمان كوتاهي كه اطلاعات در مغز طرف مقابل پردازش مي شود تا جواب شما را بدهد تغييرات رفتاري اي را كه در مرحله پيش به خاطر سپرده ايد بررسي كنيد. توجه داشته باشيد فرصت مقايسه را از دست ندهيد زيرا احتمالا پس از گذشت اين زمان طلايي فرد به تسلطي نسبي روي رفتارش خواهد رسيد.

▪ به حرف هاي او خوب گوش كنيد: گاهي اوقات توجه به حالات بدن و ريز شدن در رفتار طرف مقابل كمك شاياني به شما نمي كند. در اين گونه موارد دقت در گفته هاي شخص، بهترين راهنماست. دروغگوها معمولا بيش از حد به جزئيات بي ربط مي پردازند. آنها سعي مي كنند با اين كار ذهن مخاطبشان را از موضوع اصلي دور كنند تا دروغشان كمرنگ جلوه كند. فراموش نكنيد كه دروغگو فراموشكار است و احتمال اينكه متناقض صحبت كند بسيار زياد است.

▪ چند دقيقه مكث كنيد: براي بيشتر مردم دروغ گفتن امري سخت و استرس زاست و هيچ اتفاقي مثل سكوتي كه ميان پاسخ او و سؤال بعدي تان برقرار مي كنيد عذاب آور نيست. سعي كنيد در اين لحظات ميزان عصبانيت و نگراني اش را بسنجيد.

▪ بحث را عوض كنيد: بي ترديد شيرين ترين زمان براي دروغگو لحظه اي است كه احساس كند دروغ به پايان رسيده و در كارش موفق بوده است. تغيير بحث توسط شما احتمالا لبخندي بر لبان دروغگو مي نشاند. در اين هنگام بازگشت به مبحث قبلي مانند ضربه پاياني يك بوكسور براي ناك اوت كردن حريفش است و با خشم مضاعف او همراه خواهد بود.
 
   ابوالقاسم رجب 
 
 
   روزنامه كيهان ( www.kayhannews.ir
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۹:۴۸ ] [ مشاوره مديريت ]

روش هاي سخنراني ديني (3)

بيان شد كه امر تبليغ؛ يعني گزينش بخشي از معارف ديني كه متناسب با نياز مخاطب باشد و بيان آن به گونه‌اي كه متناسب با تأثيرپذيري و درك مخاطب باشد و براي اين‌كه مخاطب انگيزة عمل پيدا كند بايد ايمان ـ به عنوان مادر انگيزه‌ها ـ در او تقويت شود.

گاهي براي اين‌كه عمليات گزينش معارف به خوبي صورت بگيرند بايد كار علمي و توليد علم هم صورت بدهيم؛ يعني اين طوري نيست كه فقط گزينش كنيم، بلكه گاهي بايد يك چيزهايي را توليد بكنيم، آري براي ايجاد انگيزه و ايمان در قلوب انسان‌ها بايد به توليد علم نيز پرداخت.

انسان‌شناسي و دين‌شناسي دو آگاهي اساسي است كه در جريان گزينش و يا تهيه محتواي مورد نياز براي مخاطب لازم است، انسان‌شناسي بيشتر در جهت پاسخ به سؤال چگونگي انسان مفيد خواهد بود و دين‌شناسي هم با نگاه و تعابيري كه نه وابسته به علم خاصي باشد، نه وابسته به پاسخ به شبهات خاصي باشد، نه وابسته به اصطلاحات يكي از علوم باشد، بلكه دين‌شناسي كه بتواند به درد مصرف‌كنندة دين بخورد.

بايد دين را به گونه‌اي بشناسيم كه قابليّت عرضه براي مخاطب را داشته باشد فارغ از اين‌كه در يكي از شاخه‌هاي علوم رايج بگنجد يا نگنجد، مجبور نيستيم حتماً دسته‌بندي رايج علوم را در مقام تعريف دين براي مخاطب رعايت كنيم، دين را كه شناختيم اولويت‌هاي داخل اين دين را كه درك كرديم. گزينشهاي خودمان را براي مخاطب متناسب با اين دين‌شناسي بكنيم، در كنار اين انسان را كه شناختيم، قدرت درك نيازها و تناسب‌سازي معارف قابل انتقال را پيدا خواهيم كرد، لذا مبلغين ديني بايد فعاليتِ كارگاهي و يا ميداني خودشان را فعاليتي در جهت فربه كردن چنين علمي تلقي كنند؛ چون صرفاً مصرف‌كنندة آگاهي‌هاي دريافت شده از عالمان ديني نيستند، بلكه علم جديدي را مي‌توانند در بستر فعاليت تبليغي خود توليد كنند و آن علم چيزي نيست جز يك انسان‌شناسي دقيق‌تر، جز اقتضاشناسي، جز نيازشناسي و آن علم درك عيني طبقه‌بندي بسياري از اولويت‌هايي است كه در معارف ديني ما آمده، يك ‌جايي يك موضوعي بر يك موضوع ديگر در جهت تربيت آدم‌ها اُولويت پيدا مي‌كند، تفاوت‌هايش در روايت‌ها و آيات قرآن ذكر مي‌شود يا اشاره مي‌شود اين مطالب را استخراج كنيد.

يك مبلّغ، عالمي است كه غير از درست يا غلط بودن سخنان، آگاهي ديگري نيز دارد و آن اين است كه مي‌تواند تشخيص بدهد كدام آگاهي براي چه كسي مناسب است.

حضرت آيت‌الله حق‌شناس چند سال پيش مي‌فرمودند: حضرت امام(ره) ـ البته خاطره‌شان مفصل بود ـ به بنده مي‌فرمودند: شما چون با مخاطبيني از دين صحبت مي‌كنيد و حرف‌ها و معارف ديني را به ديگران منتقل مي‌كني زودتر از بقية هم بحث‌هايت مجتهد مي‌شويد، بعد ايشان فرمودند: امام راست مي‌گفتند، من از همة دوستانم زودتر مجتهد شدم، اگر تبليغ را به مثابه يك كارگاه براي پخته شدن انديشه نگاه كند، تبليغ جرياني است كه علم‌زاست، حرف‌هاي مخاطب را خوب گوش دهيم، دقيق تجزيه و تحليل كنيم، يك مقدار انسان‌شناسانه‌تر دربارة مخاطب قضاوت كنيم.

مبلغ بايد از پيش‌داوري، از مقايسه و از سطح‌نگري بپرهيزد. واقعاً ببينيم چرا مثلاً بيشتر مردم مسكرات مي‌خورند، مسكرات مگر بد نيست، مگر دين مطابق فطرت انسان نيست، چطوري مي‌شود بيشتر آدم‌ها خراب باشند، چه مشكلي پيش آمده كه بيشتر مردم، خراب عمل مي‌كنند، تحليل كنيد به يك نتيجه‌اي مي‌رسيد كه آن نتيجه، همه‌فهم است، بيشتر آدم‌ها با آن نتيجه مي‌توانند ارتباط برقرار كنند، نبايد بگوييد من كاري به بقيه‌اش ندارم شراب حرام است نخور، غلط مي‌كني بخوري، مبلّغ قدم در ميدان فقه اكبر مي‌گذارد، بايد بگويد من بايد بدانم چرا جوان‌ها نماز نمي‌خوانند؟

چون بچه‌ها در مدرسه، نمره‌اي بار مي‌آيند؛ يعني هر كاري مي‌كنند فوري جزا و پاداششان با نمره داده مي‌شود، اهرم نمره در كنار اهرم‌هاي بدتر از نمره، آنها را وادار به انجام يك تكليف به نام درس خواندن مي‌كند، انسان دوست ندارد به رفتارهايي مكلّف شود كه با فشار به آن رفتارها مكلّف شده است، اين فشار با تشويق يا با تنبيه‌هاي فوري است، آن وقت اين فشار سرِ نماز برداشته مي‌شود، نماز تشويق يا تنبيه فوري ندارد، تمام علاقه به تكليف‌گريزي‌اش را اينجا نشان مي‌دهد بعد فكر مي‌كنيم همه جوان‌ها تكليف‌گريزند، ما چطوري نماز را جا بيندازيم جامعه، خراب است همه را خراب كرده است، نبايد دانش‌آموز را اين گونه براي درس خواندن تحت فشار قرار داد، يعني چه كه دانش‌آموز با نظام نمره‌اي درس‌خوان كنيم، نمازگريز مي‌شوند، نمرة آموزش و پرورش سالي دو بار، سه بار وادارشان مي‌كند به يك تكليفي با نتيجة فوري كه نتيجة اين نظام، تكليف‌گريزي است.

من به عنوان يك مبلّغ كار دارم با اين‌كه چرا اين جوان، نماز نمي‌خواند، يكي از دوستان گفتند: عقد موقّت مي‌تواند حلال مشكل فساد در جامعه باشد، به ايشان عرض كردم نه، اصلاً اين طوري نيست شما برويد براي بسياري از جاهايي كه محل فساد است صيغه را پيشنهاد بدهيد همه مي‌خندند، بهتان يك خانمي بخواهد سه ماه، عدة يك كسي را نگه دارد بعد سراغ ديگري برود نه مردها هوسشان تأمين مي‌شود نه زنها، صيغه و عقد موقت براي اين فضا نيست، ازدواج مجدد چه؟ ازدواج مجدد هم براي اين فضا نيست جز اين‌كه موجب طلاق بشود و ساختن بچه‌هاي فاسد و مفسد، نتيجة ديگري ندارد.

علت فساد اين نيست كه ما بياييم محرميت‌ها را تجويز كنيم، بايد انگيزه‌ها را روان‌شناسي كنيم، روان‌شناسي‌مان هم با كمك احكام اسلامي است، تا مي‌گويم روان‌شناسي ذهنتان در روان‌شناسي به معناي تجربي نرود.

چرا دختران در جامعه خودشان را جمع نمي‌كنند، دنبال محبت‌اند، دخترها كمبود محبت دارند جامعه را به فساد مي‌كشند، پسرها هم كمبود محبت دارند آنها هم جامعه را به فساد مي‌كشند، دخترها چرا كمبود محبت دارند؟ چون باباها به قدر كافي به آنها محبت نمي‌كنند، باباها چرا محبت نمي‌كنند؟ به دليل اين‌كه پدرسالاري نيست، پدرسالاري ممدوح، در خانه‌ها باشد مامان‌ها در مقابل بچه‌ها تواضع لازم را نسبت به باباها بكنند دختر فاسد نمي‌شود، دختر فاسد نشد جامعه مشكلش حل مي‌شود.

بعد از اين‌كه جامعه را در روابط بين زن و مرد درست كرديم بعداً نوبت آن مي‌رسد كه احكام اسلامي را هم در جاي خودش پياده شود و آثار منفي هم نخواهد داشت، اما فعلاً اين ازدواج مجدد و عقد موقّت مجدد، آثار منفي دارد.

رسالة عمليه مجموعه‌اي از داروهاي دردهاي بشر را نوشته، بعضي‌هايش هم رويشان يك چيزهايي نوشتند كه مثلاً اين دارو را در اين موقع مصرف كنيد، ولي معمولاً ـ در مقام تشبيه دارم عرض مي‌كنم ـ يك نفر بايد مريض را معاينه كند، يك نگاه عميق بكند كه آيا ظاهر مرضش با آن دوا شباهت دارد، يك معاينه دقيق مي‌كند، مي‌بيند باطن مرضش جاي ديگري است، خودتان را تقويت كنيد بعد سراغ انگيزه‌ساختن براي آدم‌ها برويد اينها موجب مي‌شود كه خودمان را براي گزينش دربست در اختيار احكام و معارف اسلامي قرار ندهيم كه بگوييم از اول، رساله عمليه را مي‌گوييم مي‌رويم جلو، از اول هم عقايد را مي‌گوييد مي‌رويم جلو، صبر كن كجا داري مي‌روي.

بعضي از اوقات حرف درستي كه به جايش زده نشود اثر منفي دارد، امروز در جامعه‌اي زندگي مي‌كنيم كه تشنگي به معارف ديني آن قدر زياد شده كه حد و حصر ندارد، هيچ وقت ميدان اين قدر باز نبوده است، مبلّغ ديني كه حرف حساب داشته باشد همه گوش مي‌دهند حتي آنهايي كه خوششان نمي‌آيد، اگر ديدي يك كسي در مي‌رود خوشش نمي‌آيد حالا جاي قشنگي است براي اين‌كه تو درك كني رگ خواب اين چيست، نه رگ خواب به معناي اين‌كه جذبش كنيم، صرفاً من چكار كنم اين منطقش عوض بشود، خودش فكر مي‌كند نتيجه برسد كه من نبايد در بروم.

در دانشگاه مباحث انسان‌شناسي مي‌گفتم، يكي از دانشجويان مي‌گفت: برو بينيم بابا! تا حالا فكر مي‌كردم از انسان بايد آغاز كرد، اين چرا گوش نمي‌دهد؟ رفتم سراغش ببينم چه را مي‌گويد برو بابا، پاي حرف او نشستم، ديدم عجب از يك جاهاي ديگر هم گاهي بايد آغاز كرد اين‌كه من از انسان‌شناسي بايد آغاز كنم مطلق نيست.

اينها چيزهايي است كه شما مي‌توانيد تجربه كنيد و خواهش مي‌كنم فضاي تبليغ را كارگاه توليد علم براي خودتان تلقي كنيد و در مراجعه مكرر به كتاب و سنت اين علم را فربه كنيد و به ديگران منتقل كنيد.

عمليات گزينش مطلب، تهيه موضوع، محور كلام و يا محور برنامه تربيتي را از طريق دين‌‌شناسي و انسان‌شناسي انجام بدهيد، بعد در مقام بيان مطلب به پردازش آن در ذهن خودتان اقدام كنيد. مي‌خواهم به چنين هدفي برسم و توجه‌ها را به چنين موضوعي جلب كنم، چگونه؟ اين مطلب را بايد مقدمه‌چيني كنم كه اساساً گاهي به سخنراني مي‌گويند مقدمه‌چيني، يكي از هنرهاي پرورش مطلب مؤخّره يا مقدمه‌چيني است يا مطالب را با مطالب ديگر در مقام مقايسه قرار دادن است.

آقاي جوادي آملي بعضي وقت‌ها آيات قرآن را اين طوري توضيح مي‌دهند كه مثلاً نفرمودند فلان، فرمودند: فلان يعني مي‌توانست يك احتمال ديگر اينجا وجود داشته باشد «تعرف الاشياء باَضدادها» از اين روش استفاده مي‌كنند، اين‌كه چرا اين كلام را فرمودند اين را براي ما توضيح مي‌دهند، اين خيلي روش قشنگي است؛ يعني مطلب را به صورت عَرْضي بسط دادن.

ادبيات مطالب

بعدش مي‌پردازيم به ساختن ادبيات، فايده‌هاي ساختن ادبيات را هم بهش اشاره كرديم، تا اينجا بيرون سخنراني است يا بيرون يك فعاليت تبليغي است، تا اينجا فهميديم چه چيزي مي‌خواهيم بگوييم و چطوري مي‌خواهيم آن را در ذهنمان بسط بدهيم و چطوري خودمان را آماده كرديم آن را براي مخاطب بيان بكنيم، از اين به بعد به خود سخنراني و چينش مطالب مي‌پردازيم.

يكي از اصول مهم در ارائة سخنراني پس از بحث توليد علم و دانستن اين‌كه چه مي‌خواهيم بگوييم بحث ادبيات و پردازش مطلب و نيازشناسي و انسان‌شناسي است كه بتوانيد چينش لازم براي مطالب يك سخنراني را به خوبي صورت دهيد؛ در نحوة چينش مطالب الگوهايي وجود دارد كه هرگونه تغيير حساب‌شده در اين الگوها سبب جذاب‌تر شدن بحث مي‌شود، مثل مبتدا و خبر، خبر را قبل از مبتدا مي‌آوري تا افادة حصر كند، ولي اصلش اين است كه مبتدا اول باشد و خبر دوم بعد يك تغيير حساب‌شده كه مي‌دهي، چقدر نتيجه مي‌دهد.

روش طرح و حل مسئله

اولين روش براي چينش مطالب يك سخنراني طرح و حل مسئله است، طرح و حل مسئله يعني چه؟ فرق مسئله با سؤال اين است كه در مسئله يك سؤال چندوجهي داريد، اما در سؤال يك سؤال بسيط داريد مثلاً معناي رمضان چيست؟ اين يك سؤال است، اما وقتي كه پرسيديد خداوند متعال چگونه از رمضان انتظار داشته است كه ما به تقوا برسيم و چرا براي رسيدن به تقوا ما را وادار به گرسنگي كشيدن كرده است آيا بين ضعف بدني و تقوا رابطه‌اي وجود دارد؟ آيا تقوا يك امر بيشتر ذهني و روحي نيست؟

در بحث‌هاي تخصصي روش آموزش، مي‌گويند اگر خواستيد چيزي را به دانش‌آموز يا دانشجو ياد بدهيد آن را براي او تبديل به يك مسئله كنيد تا انگيزه پيدا كند اين مسئله را حل كند، و در مرحلة بعد راه‌حل را در اختيار او بگذاريد. يكي از دلايل اُفت تحصيلي دانش‌آموزان مستعد و كمتر مستعد اين است كه معلمان قبل از اين‌كه مسئله‌اي را براي دانش‌آموز مطرح كنند راه‌حل آن را در كلاس، اعلام مي‌كنند مي‌گويند: اينها را ياد بگيريد و دانش‌آموز اصلاً خلاقيت و فعاليت ذهني نكرده است. هم براي دانش‌آموزان مستعد و هم براي دانش‌آموزان غيرمستعد، يك كاري كه بايد صورت بگيرد اين‌ است كه اول بايد مسئله را بايد مطرح كنيم، و آن را به صورت يك نياز جدّي براي مخاطب جا بيندازيم بعد بايد آن مسئله را حل كنيم، معمولاً هم اين كار را بايد به گونه‌اي انجام بدهيم كه حل مسئله از اول پيدا نباشد. ابتدا بر اساس اصل مقدمه‌چيني در پردازش مطالب عمل كنيم. پس هر چه را خواستيم بگوييم اول به يك مسئله تبديل كنيم بعد آن مسئله را جا بيندازيم و بعد در مقام حل آن مسئله، مطلب خودمان را بيان كنيم.

البته اين كار به صورت‌هاي مختلف مي‌تواند انجام بگيرد. در بيان تزئينات جانبي اين شيوه از سخن گفتن، ابتداي طرح مسئله يك مقدمه‌اي مي‌تواند مطرح شود، مقدمه طرح مسئله مي‌تواند يك داستان يا يك خاطره يا يك شعر باشد.

خوب است قبل از طرح مسئله يك مقدمه‌اي ذكر شود، اين مقدمه رسيدن به اصل سخن را به تأخير مي‌اندازد و اين خوب است اگر آغاز سخن به تأخير بيفتد، يك كمي به نتيجة سخن رسيدن هم به تأخير مي‌افتد و در يك سخنراني نياز به زمان داريم تا مخاطب، حداقل نيم ساعت روي موضوعي درگير شده باشد تا بعد به نتيجه نزديك‌تر شود، اين نيم ساعت تمركز، دقت و اثرپذيري او نسبت به موضوع افزايش پيدا مي‌كند.

در اين مقدمه، به زيبايي‌شناسي‌ها فكر كنيد، سعي كنيد به زيبايي وبا لطافت اين كار را انجام دهيد. در مقدمه طرح مسئله مي‌توانيد به خاطره‌هايي مراجعه كنيد كه از نظر زيبايي و لطافت و... جاذبه‌هاي ظاهري سخن شما را تأمين كند.

در مقدمه طرح مسئله مي‌توانيد ذهنيت‌هاي مردم را نسبت به خودتان اصلاح كنيد، خيلي از مردم فكر مي‌كنند طلبه‌ها در حوزه عمامه‌ مي‌گذارند كه مردم را نصيحت كنند؛ در مقدمة طرح مسئله، بايد ذهنيت‌هايي را كه دوست داريد، در ذهن مخاطب ايجاد كنيد تا مستمع به سخنان شما گوش دهد.

يكي از اساتيد موسيقي از بنده سؤالي كرد، گفتم: بلد نيستم سؤال فقهي جواب بدهم، گفت: نه حاج آقا! ما مي‌خواهيم از شما سؤال كنيم، خيلي از آقايان، هنوز سؤال نكرديم مي‌گويند :حرام است، همه چيز را خراب مي‌كنند ما هم كه استاد موسيقي هستيم، ولي شما را قبول داريم اگر در جمع دانش‌آموزي اين را بگويم، به اين معني است كه بچه‌ها شما هم من را تحمل كنيد، استاد موسيقي رسيده بود به اين‌كه من را مي‌تواند تحمل كند پس شما هم تحمل كنيد بعد خاطره را مي‌گوييم پس اساساً در مقدمه طرح مسئله مي‌توانيد ذهنيت‌ها را اصلاح كنيد، يا زمينه‌ها را آماده كنيد، جاذبه‌ها را در مقدمه طرح مسئله قرار دهيد. مثلاً با يك عده دانش‌آموز مواجهيد كه دوست دارند هر چه بهشان مي‌گويي، بگويند نه، بگوييد ببخشيد، رئيس محترم مدرسه به بنده فرمودند بحثي را براي شما مطرح كنم، ولي من خوشم نمي‌آيد حرف‌هايي كه معمولاً بزرگ‌ترها براي كوچك‌ترها مي‌پسندند، بزنم، مي‌گويند اين چقدر حاج آقاي مثلاً شيطاني است، اين هم مثل خودمان است.

يك جايي بوديم به من گفتند كه از نماز صبحت كن، من اصلاً به نماز خواندن شما بچه‌ها كاري ندارم، من مي‌خواهم از نماز صحبت نكنم، اين مخاطب ويژه‌اي كه داريد كيف مي‌كند، و خيلي از اوقات دوست دارد سنت‌شكني بشود، يك دفعه يك توجه پيدا مي‌كند كه اين حاج آقا هم سنت‌شكن است، البته مي‌دانيد كه بايد تا آخر كار، اين دانش‌آموز را سنت درستش كنيد، ولي يك جلوه در اين زمينه مي‌آييد در مقدمه سخن كارهايي كه آدم در مقدمه طرح مسئله مي‌كند خيلي زياد است، آثار زيادي هم دارند، جاي مانور هم دارند.

بعد از طرح مسئله، تزئينات اين شيوه از سخن گفتن مي‌تواند ادامه پيدا كند، بعد از طرح مسئله، خاتمة طرح مسئله بايد بيان شود؛ يعني مسئله را كه جا انداختيم مي‌توانيم اهميتش را بگوييم، بگوييم در كدام علوم از اين مسئله بحث مي‌شود، فايدة حل اين مسئله چه خواهد بود؟ چه كساني اين مسئله را درك مي‌كنند.

خاتمة طرح مسئله كه مطرح شد بعد مي‌خواهي مسئله را حل كني، قبل از اين‌كه مسئله را حل كنيم يك مقدمة حل مسئله مي‌توانيم ارائه بدهيم، مقدمة حل مسئله شامل روش حل مسئله، معرفي منابعي كه در جهت حل اين مسئله كمك مي‌كند، مي‌باشد. يكي از مقدمه‌هاي عالي حل مسئله حل غلط آن است، مخاطب را هم در جريان نگذاريد، بعد كه مخاطب حل غلط را پذيرفت، بگوييد اين راه‌حل غلط است دليلش را هم بيان كنيد، و بگوييد، راه‌حل ديگري بايد پيشنهاد كرد و آن راه‌حل را جا مي‌اندازي، البته اين روش را هم در همه بحث‌ها نمي‌شود به كار برد.

بعد از حل مسئله براي كل كلام هم يك خاتمه‌اي بيان مي‌شود. هر كسي سخنراني‌هاي خودش را اين طوري تمرين كند، قبل از سخنراني فكر كند نسپارد به تداعي كه چه چيزي حالا تداعي خواهد شد، قبلش طراحي كند هي اينها را كنار همديگر بچيند نه اين ارزش ندارد، اين ارزش پرجاذبه‌اي دارد، مي‌تواند توجه را جلب كند، حالا در هر كدام از آنها هم احكامي را بايد رعايت كند، مي‌تواند يك سخنراني خوب و اثرگذار و تفكربرانگيز براي آن مخاطب ارائه دهد.

خاتمه كلام دعا يكي از خاتمه‌هاست، روضه يكي از خاتمه‌هاست، البته روضه را به عنوان حُسن ختام ببينيد، نصيحت كردن يكي از خاتمه‌هاست منتها بايد قشنگ ارائه شود.

پاسخ: بعضي وقتها، نصيحت مستقيم آ‌ن قدر بي‌مزه، قابل پيش‌بيني و غيرقابل تحمل است، ولي اگر قشنگ مقدمه‌چيني‌ كرده باشيد، نصيحت مي‌چسبد؛ يعني اگر اينها را درست رفته باشيد.

در هنر سخنوري هيچ چيزي غيرممكن نيست، سخنراني مثل يك تابلو نقاشي است، مثل يك شعر است، در شعر اصلاً هيچ چيز غيرممكني نيست، هر كاري ممكن است صورت بگيرد، كلام آخر را مي‌آورند اول، مستقيم و غيرمستقيم حرف‌هايي مي‌زنند و... همه كار مي‌شود كرد، هيچ وقت در سخنراني نگوييد چرا بعضي از قواعد هست آنها بايد باشد، ولي بعضي از روش‌هاي جزئي هست، روش‌هاي جزئي در جاي خودش قابل اجرايند، ممكن است بعضي از اوقات مثلاً من را ببريد در يك مدرسه پسرانه يا دخترانه، من اول بگويم كه اذان واجب است، اذان اعلام مي‌كند نماز واجب است بيا بخوان حرف هم نز‌ن، حرف مفت نزن بلند شو، بچه‌ها مي‌‌گويند اين ديگر كيه، ولي به من يك فرصتي بدهيد يك ساعت برايشان صحبت كنم بعد از يك ساعت اين را بگويم اگر نصفشان گريه نكردند؛ نمي‌توانيم بگوييم نصيحت كردن بد است، من مي‌گويم نيم ساعت حسابي نمدمالي كردم، هي ضربه زدم، ديگر الآن هر چي سوزن مي‌زنم آخ نمي‌گويد، آن نيم ساعت وقت را براي اين مي‌خواستم، البته بعضي جاها، نصيحت زحمات شما را خراب مي‌كند.

زيباترين سخنراني اين است كه نتيجه آخر را اول اعلام كني، بگويي من مي‌خواهم بعدش بهتان اين را بگويم، اين را مردانه اعلام كني بعدش هم، همه را به آن نتيجه برساني، ولي مردم يك نفس عميقش بكشند بگويند عجب، خيلي هنرمندانه‌تر است اين خيلي هنرمندانه‌تر از آن روش است، لذا تقديم و تأخير در مبتدا و خبر چطوري بعضي وقت‌ها يك افاده‌هايي دارد، اينجا هم يك فايده‌هايي دارد، اول حل مسئله مي‌كني، مي‌گويي: من اين قاعده‌اي كه به شما گفتم حل چه مسئله است؟ بعد مسئله را مطرح مي‌كني، مي‌شود همه اين كارها تجربه‌اش هست، ولي طبق قاعده تمرين كنيد، به جاي نصيحت، دعا كنيد كه خدايا ما را جزء بندگان با توجه خودت قرار بده، همين طوري نتايج را يكي‌يكي در دعاها بياوريد.

منبع :

http://khazaen.ir/article/27/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۹:۴۸ ] [ مشاوره مديريت ]
 

روش هاي سخنراني ديني (2)

لوازم گزينش محتوا

در مقام گزينش محتوا به دو موضوع دين‌شناسي و انسان‌شناسي احتياج داريم. وقتي گزينش انجام گرفت محتواي بحثي كه مي‌خواهيم به مخاطب منتقل كنيم مشخص مي‌شود، اينجا دو تا كار ديگر بايد انجام بدهيم.

پردازش و ادبيات مطالب

يكي پردازش مطلب و ديگري ادبياتي است كه براي بيان مطلب بايد بكار بگيريم. پردازش مطلب چيست؟ بعضي‌ها يك حرف خوب را درك كرده‌اند، اما بلد نيستند به آن بپرازند و پنج دقيقه حرف حق را نمي‌توانند به پنجاه دقيقه سخنراني يا پنجاه سال سخنراني تبديل كنند، من يك زماني فكر مي‌كردم كه دهة محرم مطالبي گفتيم، دهة بعدي هم همانجا رفتيم يك مطلب ديگر گفتيم، آقا ديگر چه بگوييم همه را گفتيم، بعد از چند سال هي مي‌گفتم واقعاً يك مطلب گير مي‌افتيم مي‌گفتيم آخ خدا رحم كرد يك مطلب ديگر گير آورديم براي همان جمع والا چيز ديگري گير نمي‌آمد، الآن تو را به خدا كتاب‌هايي كه در مورد قيام امام حسين هست چند تا حرف دارند پنج دقيق فهرستش را بلند مي‌شوي مي‌گويي حرف جديد نيست، بعد از پنج سال ديگر داشتيم دق مي‌كرديم، ششمين سال، هفتمين سال، نهمين سال، كم‌كم رسيديم به اين‌كه تا بي‌نهايت سال مي‌شود حرف جديد درباره امام حسين(ع) زد كه هيچ كسي نشنيده باشد، به ذهنش هم خطور نكرده باشد، خاصيتش اين است، اين براي پردازشِ همان يك حرف است.


راه‌هاي پردازش مطلب

مقدمه‌چيني

يكي از راه‌هاي پردازش مطلب، مقدمه‌چيني است، چه چيزي مي‌خواهيد به مخاطب بگوييد؛ مثلاً مي‌خواهيد بگوييد به پدر و مادر احترام بگذار، يك مقدمه براي اين مطلب بچينيد، اساساً انسان چه نيازي دارد به ديگران احترام بگذارد، خوب است در اين باره صحبت كنيم، احترام گذاشتن به ديگران مي‌تواند اين آثار را براي آدم داشته باشد، بايد يك مقدمه ديگر بياوريم كه چرا پدر و مادر در احترام گذاشتن ترجيح دارد.

اصلاً چرا آدم با ديگران ارتباط دارد؟ انسان در ارتباط با ديگران خودش را مي‌شناسد، خيلي از امتحانات الهي آنجا صورت مي‌گيرد، خيلي از حرف‌ها مي‌تواند آنجا صورت بگيرد، يك مقدمه ديگر قبل از اين بگذاريد؛ هر چه در اين مقدمه‌چيني‌ها تبحّر پيدا كنيد پردازش مطلبتان تقويت مي‌شود.

مقايسه مطالب هم‌عرض

يكي ديگر از راه‌هاي پردازش مطلب اين است كه اين مطلب را با مطالب هم‌عرض مقايسه كنيد؛ مثلاً در باب احترام به پدر و مادر مي‌گوييم چند قسم احترام داريم، گروهي كه با ما آشنا هستند، گروهي كه غريبه هستند، گروهي كه دشمن ما هستند، گروهي كه دوست ما هستند، گروهي كه هميشه با آنها هستيم، گروهي كه گاهي با آنها هستيم، فرق بين اين دو تا چيست،

چرا بايد پردازش مطلب بكنيم؟

براي اين‌كه مخاطب را روي يك موضوع متمركز كنيم، براي اين‌كه آگاهي مخاطب را نسبت به يك موضوع دقيق كنيم، براي اين‌كه مدت زيادي بتوانيم با مخاطب درباره يك موضوع حرف بزنيم كه حسابي در مورد آن موضوع بتواند تفكر كند پردازش مطلب مي‌كنيم.

طرز پردازش مطلب هم سخنراني درست مي‌كند و هم فكر سخنران را نسبت به موضوع دقيق مي‌كند و بسط مي‌دهد، و اين دو فكر مخاطب را هم نسبت به موضوع دقيق مي‌كند و بسط مي‌دهد.

بعد از نيازشناسي و پردازش مطلب نوبت ادبيات مطلب است. ادبيات آن روكشي است كه روي اين مطالب مي‌گذاريم. در مقام تعيين الفاظ و ادبياتي كه به كار مي‌بريد بايد ظرفيت مخاطب را در نظر بگيريد، در مقام نيازشناسي، نيازِ حقيقي‌ مخاطب را درنظر مي‌گيريم، اما در مقام ادبيات خيلي پايبند به اين ظرفيت‌ها و ظرافت‌ها نيستيم؛ بچه من از مدرسه آمد گفت: بابا! خدا منزّه است، يعني چه؟ گفتم: چطور؟ گفت: معلم ما گفته: سبحان الله؛ يعني خدا منزّه است، مشكل دو تا شد قبلاً سبحان الله را بلد نبود حالا دو تا را بلد نيست. گفتم: «سبحان الله» به اين معناست كه خدايا تو خيلي نازي، ناز به زبان فارسي امروز يعني منزّه، چه اجباري است كه بر اساس لغت‌نامه دهخدا ترجمه كنيم.

ادبيات را متناسب با مخاطب كنيم، الله اكبر معنايش چيست؟ خدا باشكوه است، حالا تو چه اصراري داري معناي لغوي‌اش را به اين كودك يا جوان، بگويي، خدا باعظمت است، باعظمت هنوز در فارسي معناي حال مي‌دهد درست است.

فرض كنيد آدم‌هاي زمان نزول قرآن هستيد، چقدر كيف مي‌كرديد قرآن را بشنويد، كفار مي‌آمدند گوش مي‌كردند؛ يك طوري حرف بزنيد كه كفار بيايند گوش كنند.

چه كسي گفته يك عالم ديني بايد اين طوري صحبت كند تا متين باشد، سَبُكي نمي‌كنيم، ولي مي‌خواهم، خصوصاً در برخورد با دبيرستاني‌ها ادبيات متناسبي انتخاب كنيد.

آخر انسان چه مرضي دارد كه كلاس بگذارد، ما به خدا نمي‌خواستيم كلاس بگذاريم، كاري هم ندارد كلاس گذاشتن، خدا شاهد است؛ يعني هيچ معونه‌اي ندارد من مي‌روم رفيق پيدا مي‌كنم در آدم‌ها، رفيق دارم آدم‌هاي لوتي مسلك، اصلاً نمي‌تواند درست حرف بزند، من مي‌نشينم با اين چند دقيقه صحبت مي‌كنم، چه ايرادي دارد بروم بالاي منبر بگويم خدا همچين حالش را گرفت گذاشت تو قوطي درش را بست، گفت: بشين تا اموراتت بگذره، خب اين چه فرقي مي‌كند با آيات قرآن كه مي‌فرمايد ﴿ذَرْهُمْ﴾ ولشان كن يا آنجا كه مي‌فرمايد: ﴿فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ﴾ بگذار اينها سرگرم بازي خودشان باشند؛ نه علمي صحبت كن، روحاني نبايد قرآني حرف بزند، چون بي‌سواد تلقّي مي‌شود.

مبلّغ بايد قرآني و روايي صحبت كند، ببينيد اميرالمؤمنين(ع) در نهج‌البلاغه چطور با مردم صحبت مي‌كند، «يا اشباح الرجال لاالرجال» چقدر راحت صحبت مي‌كند. در كلاس صحبت كردن شائبه حبّ مقام وجود دارد، ادبيات بايد متناسب با مخاطب باشد.

البته اين ادبيات خيلي خطرناك است، ممكن است مفاهيم يك دفعه جابجا شوند، كار خطرناك ولي لازمي است و هر كار خطرناكي را كه نبايد ترك كرد، از جلسات كارگاهي براي تمرين ادبيات سخنراني استفاده كنيد، اصلاً طوري اين ادبيات را طراحي كنيد كه يك اصطلاحي سر زبان‌‌ها بيفتد؛ من در يكي از شهرستان‌ها مي‌گفتم، ولايت معنايش اين نيست كه صاحبِ مردم است، صاحاب مردم است، صاحب با صاحاب خيلي فرق مي‌كند، صاحاب يعني همه چيز، اما صاحب يعني صاحب، هجده سال بعد يكي از بچه‌هاي آن شهرستان را ديدم گفت: آقا هنوز صاحب يا صاحاب يادمان است.

مردم بر اساس آگاهي‌هايشان تصميم نمي‌گيرند، زندگي نمي‌كنند، بر اساس ذهنيّت‌هايشان تصميم مي‌گيرند، زندگي مي‌كنند، بر اساس تلقّيي كه دارند زندگي مي‌كنند.

ذهينت مردم ما اين است كه نمازجمعه براي پيرمردهاست، چه شده اين ذهينت به آنها منتقل شده، آيا كسي گفته نمازجمعه براي پيرمردهاست نه، تلويزيون نمازجمعه را نشان مي‌دهد، پيرمردها صف اول نشستند، مردم بر اساس اين ذهنيت عمل مي‌كنند. مبلّغ فقط مأمور آگاهي دادن نيست، مأمور ذهنيت دادن هم هست.

من يك كاغذ دادم به دانشجويان هنر، گفتم: يك كلمه مي‌گويم بلافاصله يك خط در موردش بنويسيد، يك نام مي‌برم بعد به آنها گفتم: سكينه، كلماتي را كه نوشتند جمع كردم، سكينه دختر امام حسين، كتك خوردن، چادر خاكي، وصله‌دار، غم، گريه، اينها را گذاشتم كنار همديگر همه هم درست است، همه را هم ما روضه‌خوان‌ها به آنها منتقل كرديم، اين ذهنيتي است كه منتقل شده؛ بعد گفتم: حالا سكينه، روضه‌هايي را كه از حضرت سكينه بلديد را من دوباره براي شما مي‌گويم، ولي يك ذهنيت ديگر برايتان مي‌سازم كه تا گفتم سكينه يك كلمه ديگر بنويسيد، در بين دخترها بعضي‌ها شيطانند، شرّند، بعضي‌ها خوش‌زبانند، بعضي‌ها مدام به ديگران مي‌پردازند، هيچ مرزي نمي‌شناسد، حرفش را صادقانه مي‌زند، دلش براي همه مي‌سوزد، بچه‌ها دارند بازي مي‌كنند، مي‌رود به آن‌كه تنهاست مي‌گويد: تو چرا نمي‌آيي بازي كني، بابا مي‌آيد تو خانه اول از همه مي‌رود جلو گاهي از اوقات يك طوري به بابا محبت مي‌كند حسادت مادر را بر مي‌انگيزد مرزي براي كلام خودش نمي‌شناسد، صادقانه‌ترين كلمات خودش را مي‌گويد، اين كاركتر را توضيح دادم، و گفتم كه اين كاركتر دلنشين‌ترين كاركتر و شخصيت از يك دختر است بعد گفتم سكينه در كربلا اين بود، چه كسي مي‌آيد جلوي امام حسين مي‌گويد :«أين عمي العباس» سكينه است، چه كسي مي‌آيد با بابا خداحافظي كند؟ سكينه است، چه كسي مي‌آيد با بدن بي‌سر امام حسين صحبت مي‌كند؟ سكينه است، شلوغ‌ترين و بانشاط‌ترين دختر كربلا سكينه است.

آن وقت ما روضه‌خوان‌ها از سكينه چه چيزي انتقال داديم؟ درست هم گفتيم، بلد نيستيم حرف بزنيم؛ چون ادبيات درستي نداريم.

يك شام غريبان فقط از نشاط حضرت سكينه گفتم، در آخر هم گفتم اين سكينه امروز در بيابان‌ها مي‌دويد، كتكش زدند، به عمه كمك مي‌كرد، ديگر هيچي نگفتم، كساني كه در جلسه بودند تا نيم ساعت همين طوري خودشان را مي‌زدند؛ مراقب حرف زدنمان باشيم، اين حرف‌ها براي مردم ذهنيت درست مي‌كند، ما موظفيم ذهنيت‌هاي مردم را اصلاح كنيم.

زماني كه بحث امام زمان شروع شده بود يك نفر گفت: چرا گفتي مهدي فاطمه!؟ گفتم: مي‌دانستم بسياري از آدم‌ها وقتي مي‌گويي امام زمان ـ الآن اين طوري نيست ـ دنبال شمشير امام زمان نبودند، من مهدي را كنار نام فاطمه گذاشتم، چون فاطمه يك اسم زنانه است و مردم هم روي اسم حضرت زهرا عاطفه خاصي داشتند تمام بار رواني كلمه فاطمه به كلمه مهدي انتقال پيدا كرد، مهديِ فاطمه قشنگ شد؛ يعني حسّ مهربان اصلاً ديگر نمي‌خواست به مردم توضيح بدهي امام زمان مهربان است.

يكي از فوايد ادبيات، تغيير ذهنيت و ايجاد مفاهمه بين سخنران و مخاطب است. در خصوص ادبيات تبليغي بايد كار كارگاهي صورت بگيرد، اين‌كه همين طوري از خودمان يك كلمه استخراج كنيم درست نيست؛ مثلاً در مورد حجاب، از نظر ادبياتي ـ نه كلمة مصونيت قشنگ است و نه كلمة محدوديت، بگوييم حجاب مهرباني است، يك دختر وقتي كه حجاب دارد به مردها مهرباني كرده، به زن‌ها هم مهرباني كرده، حجاب مهرباني است، اگر اين مطلب در كشور جا بيفتد كه حجاب مهرباني است اثرش خيلي فرق مي‌كند، اصلاً تعريف درست حجاب نه مصونيت است نه محدوديت، مصونيت يكي از فايده‌هاي حجاب است، حجاب مهرباني است، حقيقتش اين است كه تو به ديگران مهرباني مي‌كني، اين طوري دين فعال نشان داده مي‌شود. پس بايد در دين‌شناسي و انسان‌شناسي به طور كامل كار كرد، تا بدانيم كه به اين مخاطب چه بايد بگوييم.

يك زماني دعوا شده بود سرِ خشونت كه آيا اسلام خشونت‌طلب است يا خير؟ مقام معظم رهبري ـ در نمازجمعه فرمودند دو گونه خشونت داريم، خشونت قانوني و خشونت غيرقانوني، خشونت غيرقانوني غلط است، خشونت قانوني درست، خشونت را كنار قانون گذاشتند همة بحث‌ها تمام شد.

ايشان يك هنر كرد اين دو تا را گذاشت كنار همديگر، تمام شد وقتي خشونت قانوني را گفتند، هيچ كس نمي‌تواند چيزي بگويد. واقعاً براي طراحي يك ادبيات كارآمد درك عميق لازم است.

مبلّغ بايد به ادبيات بپردازد تا بتواند ذهنيّت‌ها را اصلاح كرده و مفاهيم را منتقل كند. مبلّغ بايد فكر ادبيات باشد تا مفاهيم را در روح افراد، اثرگذار كند اين هم يكي از آثار ديگر ادبيات است.

منبع :

http://khazaen.ir/article/26/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۹:۴۶ ] [ مشاوره مديريت ]

روش هاي سخنراني ديني (۱)

انسان‌شناسي و نيازشناسي در تبليغ

اگر بخواهيم دين را به مصرف كنندة دين برسانيم، يقيناً مطالبي را بايد براي او گزينش كنيم، يقيناً گزينش هم طبيعتاً بايد متناسب با انسان و اولويت‌هاي دين باشد كه اين دو در حقيقت يكي هستند. وقتي كه مي‌خواهيم معارف ديني را انتخاب كنيم و به مخاطب برسانيم به دو شناسة بسيار مهم دين‌شناسي و انسان‌شناسي نياز داريم كه هر دو بسيار مهم هستند.

اگر انسان را نشناسيم نمي‌توانيم نيازهاي او را تشخيص بدهيم؛ انسان‌ها خيلي از اوقات نياز خودشان را نمي‌توانند بيان كنند و اين يكي از آسيب‌هاي جدي نيازشناسي و مخاطب‌شناسي است يكي از موانع ما براي شناخت نياز حقيقي مخاطب نيازهاي كاذبي است كه او احساس و بيان مي‌كند.

اين نيازشناسي بايد بر انسان‌شناسي‌اي كه دين به ما مي‌دهد مبتني باشد، لذا معارف انسان‌شناسانة خودمان را بايد گسترش دهيم، چيزي كه در انسا‌ن‌شناسي بايد بيشتر ملاحظه شود تا اين نيازشناسي دقيقاً صورت بگيرد، پاسخ به سؤال چگونگي انسان است، نه چيستي انسان، بحث‌هايي كه در پاسخ به سؤال چيستي انسان مطرح است خوب‌اند، اما در تشخيص مطالب مورد نياز انسان زياد اثرگذار نيستند؛ مثلاً در پاسخ به سؤال چيستي انسان مي‌گوييم: انسان داراي روح مجرّد است كه اين آگاهي در تعيين نوع مطالبي كه بايد به مخاطب بگويم خيلي كارايي ندارد، اما در مورد چگونگي انسان به اين پاسخ‌ها مي‌رسيم كه مثلاً گاهي از اوقات اميال و گرايش‌هاي انسان با يكديگر تزاحم پيدا مي‌كنند، انسان چگونه در مقام تزاحم اميال و گرايش‌ها يكي را بر ديگري ترجيح مي‌دهد كه با يادگيري اين مسائل و بيان آنها راه نفوذ در آدم‌ها را پيدا مي‌كنيد.

وقتي فهميديد كه تزاحم اميال در انسان وجود دارد، اول يك ميل مخالف و بد در وجودش ايجاد مي‌كنيد، به آن ميل بدش كاري نداريد، ميلِ خوب را نيز كه بتواند با اين ميل بد مبارزه كند ايجاد و يا تقويتش مي‌كنيد، مخاطب بعد از جلسه با خودش دعوايش مي‌شود؛ مثلاً يكي از انگيزه‌هاي يك دختر براي بي‌حجابي اين است كه ديگران او را تحسين كنند، شما مي‌توانيد مستقيماً با اين انگيزة او مقابله كنيد، براي اين‌كه ديگران تو را تحسين كنند، داري فرهنگ جامعه را به لجن مي‌كشي، روح آدم‌ها را به بدي سوق مي‌دهي، اين كار را نكن، مگر تو كمبود محبت داري؟ اين كار درگير شدن با اين گرايش او است، يك گرايش ديگري را پيدا كنيد كه اين گرايش در اين فرد هست، ببينيد اين گرايش را مي‌توانيد تقويت كنيد، آدم همكلاسي‌هاي خودش را بايد دوست داشته باشد، همسايه‌هاي خودش را بايد دوست داشته باشد و به آنها محبت كند، اصلاً زندگي چيزي جز اين نيست كه آدم به ديگران خدمت كند مخصوصاً خدمت كردن كه يك جاهايي خودش را خيلي قشنگ‌تر نشان مي‌دهد؛ مثلاً اگر روح او را نسبت به ديگران مهربان بار بياوريد يا اين مهربان بودن نسبت به ديگران هيچ مخالفتي ندارد، به آن دختر بي‌حجاب يا بدحجاب نبايد تذكّر داد بلكه بايد روحيّة مهرباني را در او تقويت كنيد، حالا چه به او بگوييد چه نگوييد دچار يك درگيري دروني مي‌شود، مي‌توانيد براي اين‌كه اين درگيري هم آغاز شود يك راهنمايي كنيد كه بي‌حجاب‌ها به خيلي‌ها نامهرباني مي‌كنند؛ يعني اصلاً دلشان رحم نمي‌آيد بي‌حجابي بد نيست، اما له كردن ديگران، دل شكستن هنر نمي‌باشد،


پس اگر به بحث تزاحم اميال، مسلّط باشيد مي‌دانيد با چه روشي وارد شويد، چكار بايد بكنيد، كدام يك از اميال در اين فرد وجود دارد كه خوابيده، آن انگيزة پنهان شده و محجوب او را بايد رشد بدهيد تا با اين انگيزه در بيفتد.

آگاهي از چگونگي انسان و اين‌ كه انسان چه زماني روي يك موضوعي فكر مي‌كند، چه زماني انگيزه پيدا مي‌كند، مبلغ دين را در كشف نيازهاي مخاطب و حتي در روش بيان مطالب براي مخاطب خيلي موفق خواهد كرد. پس بيشتر به يك انسان‌شناسي از نوع چگونگي نه چيستي، نياز داريم. هر چه به چگونگي انسان نزديك‌تر شويم در گزينش مطلب براساس نياز مخاطب بيشتر موفّق خواهيم بود و از آن طرف، يك دين‌شناسي لازم داريم، در دين چه چيزهايي مهم است، از بعضي‌ها مي‌پرسيد چه چيزي در دين اهميت بيشتري دارد، مي‌گويند: خوب شدن، تكامل انسان، بعد مي‌گويي خوب شدن چيست؟ به رفتارهاي خوب اشاره مي‌كند،كمي بيشتر كه سؤال مي‌كني پاسخ‌هاي اشتباه مي‌گويد؛ چون اصلاً از توي خوب شدنش عبوديت در نمي‌آيد، عبوديتي كه اصل معناي خوب شدن است، عبد خدا شدن يعني چه؟ آدم خوب است از زن و بچه‌اش دفاع كند، ولي عبد يك وقت لازم مي‌شود اين خوب را بگذارد كنار براي يك خوب برتر، عبد قدرت تشخيص و ترجيح دادن بين خوبي‌ها را دارد اين مهم‌تر از خوب شدن است، ابليس هم خوب بود امّا، يك خوبي را گذاشت كنار، رجيم شد، اصلاً همة خوبي‌هايش حبط شد، نمي‌خواهيم مردم را به خوبي‌هايي دعوت كنيم كه براي رسيدن به حقيقتي بر او خواهد داشت؟ بهتر نيست نماز را ترك كند؟ تا اين قدر عذاب وجدان نكشد، گفتم: نماز براي اين است كه تو بخواني خدا خوشش بيايد.

واجبات نماز مگر اينها نيست، واجبات نماز را ول كرديم مي‌رويم سراغ تحليل عرفاني مستحبات نماز! تحليل عرفاني آن وقت آورده بودند جواب مي‌دادند نماز ابعاد عرفاني دارد، مگر ما گفتيم ابعاد عرفاني ندارد، همين وجوب نماز بُعد عرفاني دارد اين وجوب را تحليل عرفاني بكن، قسمت‌هاي واجب نماز را تحليل عرفاني بكن، اصلاً نماز در جامعه ما بَد معرفي شده است.

يك دين‌شناسي لازم داريم كه بتواند نگاهي حكيمانه به حقيقت دين بكند بعد شبكه‌اي منظم و بجا از عموم معارف و احكام ديني در ذهن خودش درست كند و جايگاه‌ها و ارتباط‌هاي همه اينها را منسجم با همديگر درك كند تا الاهم فالاهم را تشخيص بدهد آن وقت يك دفعه در اين شبكه، روضه جايگاه خودش را نشان مي‌دهد، اول امام را بشناس، علي‌بن ابيطالب را بشناس، چرا مي‌گوييم علي، بگو پيامبر، پيامبر مهم‌تر است «أنا مدينة العلم و علي بابها» شما حالا شاگرد پيغمبر را بشناس، دسترسي به او آسان‌تر است، بعد برو سراغ پيامبر، او عظمتش خيلي بيشتر است، حقيقت امامت‌شان هم كه يكي است، فعلاً امام حسين را بشناس، بچه اميرالمؤمنين است.

شما مي‌آييد امام را بشناسيد به عنوان يك واقعيت امام را كه شناختي اولين و مهم‌ترين برداشتي كه از يك امام درك شود ارتباط او با خداست، ما چه مي‌فهيم ارتباط اميرالمؤمنين با خدا چيست؟ در رفتار علي‌بن ابيطالب در رفتار علي‌بن الحسين، در رفتار رسول خدا، نشان دهيم كه انسان چه موجود محترمي است، دلايلش زياد است، نگوييد من دو تا موضوع بي‌ربط را به يكديگر ربط دادم اين بحث، محوري و اصلي است.

بعد كه نشان داديم انسان چه موجودي است ديگر كسي نمي‌تواند به اين انسان به سادگي ظلم كند، زيرا كرامت خودش را درك كرده است، در روايات هست كسي كه پيش خودش خوار باشد نتيجه‌اش چيست؟ مهم‌ترين نياز جهان مُدرن اين است كه كرامت انساني لگدمال شده را درك كند، چطوري‌اش ديگر كار شماست كه كرامت انسان را جا بيندازيد براي مخاطبتان، لذا اولين كار دين‌شناسي اين است كه اينها يك آدم ببينند كه باهاشون مثل آدم برخورد مي‌كند، اين را كه ديدند مي‌گويند: عجب! ما اين قدر آدم حسابي هستيم خودمان نمي‌دانستيم، اين قدر ارزش داريم، بله آقا تو اين قدر ارزش داري، اين را كه درك كرد، يك طوري قصه‌هاي اولياي خدا را بايد بگوييد تا اين ارزش و كرامت را از آن قصه‌ها درك كند، از اينجا دنبال خدا مي‌رود، از اينجا دنبال راهنما مي‌رود، سفر از خدا را شروع مي‌كند، مي‌آيد دوباره به امام مي‌رسد، دوباره به خودش مي‌رسد، دوباره اين سفر همين طوري ادامه دارد ،هي دور مي‌زند ،در مرحلة اول بايد بگوييم انسان چه موجود گران‌قدري است ﴿لقد كرمنا بني آدم﴾.

ما اين شبكه را بايد به عنوان يك دين‌شناس فرا بگيريم كه دين‌شناسي كار آب خوردن نيست كارِ علمي مي‌برد، تحليل‌هاي علمي عميق مي‌خواهد.

گوشه‌هاي ديني را به ديگران منتقل كردن فايده‌ ندارد، يك دين‌شناس عميق مي‌خواهد، يك دين‌شناس بايد يك دستگاه ذهني منسجم داشته باشد،هر مسئله‌اي را مي‌دهد به آن دستگاه ذهني منسجم از آن طرف جوابش را بگيرد، مبلّغين ديني بايد به جوان‌ها دستگاه ذهني منسجم را بدهند، دستگاه‌هايي كه حسابي برايشان جا بيفتد.

پس براي كار تبليغي به انسان‌شناسي عميق دين‌شناسي دقيق احتياج داريم.

منبع :

http://khazaen.ir/article/25/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۹:۴۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

اصول ارائه يك سخنراني آموزشي مناسب و شيوهاي آن

سخنراني ، ساده ترين، قديمي ترين و متداول ترين شيوه آموزشي مورد استفاده مي باشد. براي آموزشي نمودن يك سخنراني لازم است آن را با ساير روش ها و با استفاده از مواد و وسايل كمك آموزشي و ... تلفيق نمود...


مزاياي سخنراني:
1- برنامه ريزي جهت برگزاري سخنراني آسان و هزينه آن نسبت به ساير روش ها اندك مي باشد.
2- مي توان فراگيران را دور هم جمع نمود و روي يك موضوع يا نكته متمركز شد.
3- مي توان مقدار زيادي از مواد و مطالب آموزشي را در مدت كوتاهي ارايه نمود.
4- مي توان به آساني برنامه زمانبندي شده يا زمان صرف شده روي موضوعات را كنترل كرد.
5- يك روش آشنا براي فراگيران است و با آن راحت خواهند بود.
6- مي توان اين روش را براي گروه هاي بزرگ تا جايي كه سخنران ديده و صدايش شنيده شود، استفاده كرد.
7- مي توان از اين روش هنگامي كه امكانات فيزيكي محدود است، استفاده نمود.

 
محدوديت هاي سخنراني
1- فراگيران اغلب غيرفعال هستند.
2- تسلط به سخنراني اثربخش مشكل است.
3- اگر از سخنراني به مدت خيلي طولاني بدون مشاركت فراگيران استفاده شود آموزش خسته كننده و كسالت آور مي شود.
4- سخنراني براي آموختن موضوعات عملي از قبيل كسب مهارت ها مناسب نيست.
5- هنگام ارايه سخنراني، مشكل است قضاوت نمود كه فراگيران در حال آموختن و يادگيري هستند.
6- بيشترين فراگيري و به خاطر سپاري فراگيران زماني است كه به طور فعال در فرآيند آموختن درگير هستند.
7- به مهارت هاي كلامي كافي نياز دارد.
8- ارتباط يك طرفه است.

 
سازماندهي خوب در تدارك يك سخنراني مستلزم توجه به بسياري از جزئيات است:
1- شرايط، مشخصات، نيازها و علائق گروه را دريابيد.
2- اطلاعات جديد و صحيح را تهيه و ارائه نماييد.
3- آنچه را كه مي خواهيد بگوييد، يادداشت كنيد. ليستي از نكات معدود و مهم سخنراني خود را تهيه نماييد.
4- از مواد و وسايل كمك آموزشي بصري در سخنراني خود استفاده نماييد.
5- تمام صحبت هايتان را طبق برنامه سخنراني خود تمرين نماييد.
6- نتايج پژوهش هاي موردي را كه در زمينه موضوع سخنراني شما انجام شده است بازگو كنيد. اين امر صحبت هاي شما را مدلل و مستند خواهد نمود.
7- استوار و مصمم بوده و از نظر ظاهر، مرتب و تميز باشيد.
8- شكيبا بوده و بر هيجان خود غلبه كنيد.
9- در حاليكه اختيارحاضران و قدرت جلسه در دست شماست خود را برتر از ديگران نشماريد.
10- به موضوع احاطه داشته باشيد، زيرا بدون احاطه كامل بر موضوع، سخن گفتن ارزش لازم را نخواهد داشت.
11- حاضرالذهن و سريع الانتقال باشيد و سعي كنيد هرگز غفلت و فراموشي بر شما مستولي نشود.
12- به موضوع سخنراني توجه كامل داشته و فقط درباره آن صحبت نماييد.
13- تقدم و تأخر مطالبي را كه قصد بيان آنها را داريد، بخاطر بسپاريد.
14- تمام توجهات خود را روي شنوندگان متمركز نموده و ميزان علاقمندي آنان را به موضوع سخنراني افزايش دهيد.
15- در موقع سخنراني به سئوالات حضار، با صبر و حوصله كافي گوش فرا دهيد.
16- اعتماد به نفس و جرأت كامل براي سخن گفتن داشته باشيد، كه اين اعتماد بر اثر تمرين، علاقه و جديت در كار حاصل مي گردد.
17- ميل به سخنراني و خوب حرف زدن داشته باشيد.
18- سخنراني خود را خوب تهيه و تنظيم نماييد و مطالب سخنراني واضح و روشن باشد.
19- هميشه مطالب كافي براي سخنراني ذخيره داشته باشيد.
20- شنوندگان را واقعاً دوست داشته باشيد و احترام لازم را براي آنها قائل شويد.
21- با ميل و هيجان صحبت نموده و از ته قلب جملات را ادا كنيد.
22- مطالبي را بيان كنيد كه براي شنوندگان قابل فهم باشد.
23- سكوت فراگيران دليل بر موافقت و يا فهميدن مطالبي كه مي گوييد نيست و تأييد مطالب سخنراني توسط افراد معدودي از گروه نشانه درك كامل مطالب از جانب همه افراد گروه تلقي نمي شود. به وسيله پرسش و پاسخ و با استفاده از روش هاي مختلف ارزشيابي جلسات آموزش، از درك مطالب گفته شده مطمئن شويد.
 
آماده سازي سخنراني
هدف يا اهداف سخنراني را بنويسيد.
محتوا را تعيين كنيد. اين كار را با يادداشت كردن مطالب مهمي كه حول هدف سخنراني به ذهنتان مي رسد، شروع كنيد. وقتي ايده هاي اصلي مشخص شدند، نكات بعدي را كه از آنها منشعب مي شوند، با فكر كردن دقيق تر پيدا خواهيد كرد.
مثال هايي روشن براي نكات كليدي كه به ذهن شما راه خواهند يافت يادداشت كنيد.
-تذكر: در اين مرحله توجه خود را به نظمي كه نهايتاً مي خواهيد در سخنراني وجود داشته باشد، معطوف نسازيد.
برنامه را به مرحله نهايي برسانيد. محتواي خام برنامه را بايد به يك ساختار خطي كه داراي توالي منطقي باشد، تبديل كنيد.
 
ارائه سخنراني
قبل از تحقق هر گونه يادگيري، لازم است فراگيران را هوشيار سازيد و به سخنراني خود چنان ساختاري بدهيد كه اين سطح از هوشياري محفوظ بماند. جهت برانگيختن علاقه مي توان از يك لطيفه، نمايش كوتاه و ... استفاده نمود.
- تذكر: بايد توجه فراگيران را به موضوع سخنراني معطوف نمود و نبايد اين توجه را به شخصيت سخنران جلب كرد.

 
شروع سخنراني
ساده ترين راه براي شروع سخنراني اين است كه هدف سخنراني و چگونگي سازماندهي آن شرح داده شود. مي توان سخنراني را با چندين سئوال بجا آغاز نمود.
- تذكر: مراقب باشيد كه اين سئوالات با رفتاري تهديد آميز توام نگردد. اگر نقايصي در معلومات فراگيران پيدا كرديد، لازم است دراصلاح آنها بكوشيد و نبايد بدون توجه به نقايص آنها، به ايراد سخنراني از پيش تعيين شده خود بپردازيد.

 
تغيير دادن شيوه
نبايد شروع زمان تنفس يا شروع تغيير بارز در شيوه ياددهي، بيش از 20 دقيقه از آغاز سخنراني به طول انجامد. راه هاي تغيير شيوه شامل: سئوال كردن، ايجاد بحث در بين فراگيران، نمايش يك فيلم يا نوار ويدئويي مي باشد.
روش هاي مورد استفاده جهت تقويت سخنراني
- تغيير در روش ارائه گفتار: تغيير در لحن يا صوت و يا سرعت گفتار از ساده ترين روش هاست. سكوت، انجام حركاتي مانند دور شدن از محل سخنراني و آمدن در ميان فراگيران نيز نمونه ديگري از اين روش هاست.
- مشاركت فعال: قويترين راه افزايش يادگيري است.
1. سئوال كردن: ساده ترين شكل تأثير متقابل است. سئوال بايد واضح، هدفدار و مختصر باشد. ايجاد تفكر نمايد. راهنمايي ناخواسته نداشته و با زمان پاسخگويي كافي و متناسب با سطح درك فراگيران و برحسب حيطه هاي يادگيري طرح شود.
تذكر: بهتر است وضعيتي ايجاد شود كه تمام فراگيران به پاسخ دادن بپردازند.
2. فعاليت در گروه هاي كوچك: به عنوان يك روش قوي ياددهي بايد مدنظر داشت. مي توان فراگيران را به گروه هاي كوچك تقسيم كرد و در صورت لزوم صندلي ها را به نحو مناسبي چيد. از اين گروه هاي كوچك (گروه هاي همهمه) خواسته مي شود تا در مورد مطلبي به بحث بپردازند. سپس برخي يا تمامي گروه ها نتيجه بحث خود را ارائه مي نمايد.
3. بارش افكار - طوفان فكري: اين روش خصوصاً در ابتداي سخنراني براي جلب توجه فراگيران بسيار مفيد مي باشد. در اين روش سئوال يا مسأله اي براي فراگيران مطرح شده و از آنها خواسته مي شود تا نظرات و راه حل هاي خود را در اين زمينه عنوان كنند. سپس نظرات بدون هيچ انتقادي بر روي تخته يا طلق شفاف نوشته مي شود سپس بر اساس اين نظرات بحث آغاز مي گردد.
4. بحث نفر به نفر: فراگيران به گروه هاي دو نفره تقسيم شده و سئوال يا مسأله اي مطرح مي شود.
ابتدا نفر اول نظرات خود را گفته سپس نفر مقابل عقايد خود را ابراز مي كند و سپس نتيجه بحث به اطلاع سخنران
مي رسد.

 
زمان و مكان سخنراني
زمان سخنراني از نظر عدم تداخل با ساير وقايع جامعه و يا ساير وظايف گروه، هماهنگي با سخنرانان، فرصت تهيه موضوع سخنراني و ... مناسب باشد.
مكان سخنراني بايد از نظر وسعت و ظرفيت، سرما و گرما، ديدن سخنران، شنيدن صداي سخنران، رعايت نكات بهداشتي نزديكي به محل اقامت گروه، نور، بهداشت محيط و وضعيت صندلي ها مناسب باشد.

 
مدت سخنراني
مدت هر سخنراني بايد مناسب باشد تا فراگيران در سطح هوشياري مناسبي باقي بمانند كل صحبت با احتساب نمايش مواد و وسايل كمك آموزشي بصري مي بايست حداكثر 20 دقيقه باشد و حداكثر 25-20 دقيقه نيز به پرسش و پاسخ اختصاص يابد. در موارد خاص اين ميزان مي تواند حداكثر 2 برابر شود.

 
ويژگي هاي سخنراني با كيفيت بالا و اثر بخش
1- اهداف سخنراني به خوبي توسط فراگيران فهميده و درك شده است.
2- عنوان و محتواي سخنراني مرتبط و وابسته به دانش قبلي فراگيران است.
3- سخنراني به خوبي سازماندهي شده و شامل مقدمه و نتيجه گيري است.
4- سرعت بيان و ارائه سخنراني براي فراگيران مناسب است.
5- فراگيران در يك محيط راحت بوده و سخنراني به خوبي مي تواند به وسيله فراگيران ديده و شنيده شود.
6- سخنراني متناسب با نيازهاي فراگيران تنظيم شده است.
7- به طول مكرر سئوالاتي از فراگيران پرسيده مي شود تا ميزان درك آنها توسط سخنران چك شود.
 
منابع
1- مباني و كاربرد تكنولوژي آموزشي و ارتقاي سلامت. دكتر رضا قاسمي برقي دكتر محمد پوراسلامي و همكاران، انتشارات بحرالعلوم، قزوين 1381.
2- آموزش سلامت. جلد اول. دكتر ناصر محمدي، دكتر شهرام رفيعي فر و همكاران، انتشارات مهرراوش، تهران، 1384.
3- روش هاي نوين در آموزش پزشكي و علوم وابسته. ديويد نيوبل و روبرت كانن، مترجم دكتر سيد محسن محمودي. انتشارات علمي و فرهنگي وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي 1376.
4- Teaching and Learning Method, Galbraith. M.W (2003) – Adult Learning Method, (Ed) Malabar, Eia: Krieger
سايت علوم مديرت ايران

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۹:۴۵ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان