مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 4656
دیروز : 4574
افراد آنلاین : 9
همه : 5165619

حوزه هاي تأثير گذاري سخنراني ديني


اهداف اين درس:

1. آشنايي بيشتر با آثار سخنراني ديني؛ 

2. اطلاع از تأثيرگذاري سخنراني در سه حوزه انديشه، احساس و رفتار و شناخت تأثير متقابل انديشه، احساس، هيجان، گرايش و رفتار.

حوزه هاي تأثيرگذاري

ما هميشه و در هر جا با نگرشهايمان زندگي مي كنيم. واژه «نگرش»[1]
معادلهاي فارسي متعددي مثل «طرز تلقي»، «وجهه نظر»، «بازخورد»، «وضع رواني»، «ايستار» و... دارد. «نگرش كه به ساخت روحي و آمادگي رواني فرد اطلاق مي شود، از تركيب باورها، گرايشها و احساسات مساعد و نامساعد براي نشان دادن واكنش فرد به كار مي رود و به طور كلي يك نيروي اكتسابي موجود است. كسي كه نسبت به شخصي، شيئي يا موقعيتي نگرش خاصي پيدا كرده است، بيش از همه به امر مورد نظر توجه نشان مي دهد.»[2]

محققان براي نگرش، ابعاد شناختي، عاطفي و رفتاري در نظر مي گيرند. بنابراين افكار و عقايد، احساسات و عواطف، و تمايلات رفتاري سه مؤلفه نگرش هستند. به عنوان مثال در موضوعي مثل «مار» مؤلفه شناختي «مار» دلالت بر عقايدي درباره اين موضوع عيني و حقيقي دارد؛ مانند اينكه مارها نرم و لطيف هستند. و مؤلفه عاطفي مبيّن احساسات فرد است؛ مانند اينكه با ديدن «مار» دچار احساس ترس و وحشت مي شويم. مؤلفه رفتاري نيز بر تمايلات رفتاري تأكيد دارد؛ مثل لمس كردن مار يا ردّ درخواست لمس مار زنده.[3]

مثال ديگر را درباره يكي از اصلي ترين نگرشها در فرهنگ ديني، يعني «نگرش ايماني» مي توان مطرح كرد. ايمان داراي سه بعد «عقيده وشناخت»، «علقه قلبي و عاطفي» و «رفتار ظاهري» است.[4]«ايمان هرمي است كه قاعده اش را عقيده قلبي تشكيل مي دهد و اضلاعش را اعمالي كه بر آن قاعده استوار شده اند. عقيده قلبي در اينجا مجموع عاطفه و عقل است و لذا انسان به واسطه عقل و عاطفه اش، يعني؛ (جمع جبري) همه وجودش به سوي يك رفتار سوق پيدا مي كند.»[5]

براي ايجاد يا تغيير «نگرش» در افراد بايد به سه بُعد آن توجه نمود. و ما براي رسيدن به اهداف سخنراني ديني كه در درس گذشته توضيح داده شد، با غمض عين از بعضي تداخلها، حوزه هاي تأثيرگذاري سخنراني ديني را با توجه به اين سه مؤلفه بيان مي كنيم.

الف) حوزه انديشه

يكى از رايج ترين تأثيرات سخنرانى؛ اثرگذاري در انديشه، تفكر، آگاهى و فهم مخاطبان است كه از ايجاد يا افزايش آگاهيهاى آنان تا ايجاد بصيرت و نگاه ژرف، تأثيرات متفاوتى را شامل مى شود.

مهم ترين ابزار سخنرانى كه كلمه و كلام است، نيز بيشتر با تأثيرگذارى در آگاهى و انديشه تناسب دارد و از دريچه تأثيرگذارى در انديشه بر احساسات و علايق و رفتارهاى مخاطب مى توان اثر گذاشت؛ هر چند براى اثرگذارى بر احساس و رفتار، راههاى ديگرى نيز وجود دارد.

به كار انداختن انديشه مخاطبان، يكى از اهداف تبليغى پيامبران الهى بوده است؛ چنان كه امام على7 مي فرمايد: «... يَحتَجُّوا عَلَيهِمِ بِالتَّبليغِ وَ يُثيروُا لَهُم دفائِنَ العُقُولِ...؛[6][خداوند بزرگ، پيامبران را فرستاد تا با مردم ] از راه تبليغ با برهان سخن بگويند و گنجينه هاى پنهان خِرَدها را براى آنان آشكار كنند و به كار اندازند... .»

در سخنرانى دينى بايد از دو جهت بر افكار مخاطبان اثر گذاشت:

الف) اثبات انديشه هاى صحيح؛

ب) ابطال انديشه هاى غلط.

الف) اثبات انديشه هاى صحيح

همراه با اثبات انديشه هاى صحيح، همه يا برخى از موارد ذيل محقق مي شود؛ يعني در واقع برايند اثبات انديشه هاي صحيح، همه يا برخي از موارد زير است:

1. اطلاعات و آگاهى پيدا كردن؛

2. تغيير در نگرش و ذهنيت مخاطب؛

3. افزايش قدرت تفكّر و تعقّل؛

4. بوجود آمدن زمينه براي ايجاد باور.

براى تأثير گذارى در هر يك از موارد فوق، لازم است مواد، محتوا و چينشهاى مناسبى در سخنرانى به كار گرفته شود كه در جاى خود از آن بحث خواهيم كرد.

ب) ابطال انديشه هاى غلط

گاهى سخنران فقط به اثبات انديشه هاي صحيح مى پردازد و توجهى به ابطال افكار غلط ندارد؛ در حالى كه زماني تأثيرگذارى مطلوب در انديشه، كامل مى شود كه انديشه غلط از ذهن مخاطب خارج، و او از باطل بودن آن آگاه شود.

ابطال انديشه هاى نادرست در مخاطبان، نتايج مطلوبى را در پى خواهد داشت كه برخى از آنها عبارت اند از:

1. فهم كاذب بودن آگاهيهاى غلط؛

2. تغيير نگرش و ذهنيتهاى غلط؛

3. باز شدن مسير پذيرفتن حق؛

4. توان مقابله با مجادله ها و مغالطه ها.

نكته ها

توجه به چند نكته در اينجا ضرورى است:

1. اثبات انديشه و ابطال انديشه نبايد به گونه اى صورت گيرد كه از تأثير عاطفى و احساسى سخنرانى بكاهد و مجموعه سخن به صورت خشك و كاملاً علمى درآيد؛ البته در عين حال نبايد در حيطه مباحث عقلى از احساسات مخاطب سوء استفاده كرد.

2. پرهيز از جانبداريهاى غيرعقلاني، بى مورد و زننده، از اصول اساسى در اثبات و ابطال انديشه ها است.

3. در ابطال افكار غلط، بايد سخن مخالفان كاملا روشن شود و آن گاه با برهان يا استدلالي كه مورد پذيرش مخاطب باشد، ابطال شود؛ همان گونه كه علماى بزرگ همچون: شهيد مطهرى، شيخ انصاري و... در كتابهاى خود اين چنين عمل كرده اند.

4. هنگام ابطال انديشه هاى نادرست كاملا توجه شود كه شبهه آفرينى نشود و اذهان مخاطبان معمولي را درگير شبهه غير فراگير نسازد؛ از اينرو لازم است از طرح شبهاتي كه داراي فراواني گسترده در جامعه نيست، خودداري گردد.

5. در صورت نداشتن تسلط كامل بر جوانب يك شبهه، از طرح آن پرهيز شود.

ب) حوزه احساس، هيجان و گرايش

همه ما شورى و شيرينى غذا را حس مى كنيم، درد ناشى از صدمه ديدن يكى از اعضاى بدنمان را درك مى كنيم، احساس ناخوش آيندى از رفتارهاى بد و احساس خوش آيندى از رفتارهاى خوب ديگران داريم، عشق و محبت و يا نفرت و كينه را حس مى كنيم؛ به عبارت ديگر همه ما احساس داريم و آن را مى فهميم.

احساس در لغت به معناي دريافتن، درك كردن، دانستن، آگاه شدن، ديدن، و درك چيزي با يكي از حواس آمده است.[7]

در يك نگاه كلي به دو نوع تعريف از احساس بر مي خوريم. در نوع اول، «انتقال اثر محرّك[8]از گيرنده حسّي[9]به سيستم اعصاب مركزي، كه به صورت عيني قابل پي گيري است، احساس ناميده مي شود.»[10]

از نظر روان شناسي، احساس هنگامي پديد مي آيد كه دستگاه حسّي، محرّك معيني را دريافت كند؛ يعني محرّك در ميدان عمل عضو حسي قرار گيرد. اما اگر به شيئي احساس شده معنا و مفهومي داده شود، در آن حال مي گويند ادراك حاصل شده است.

البته بايد توجه نمود كه گرچه دستگاههاي حسي همه افراد سالم تقريباً همه محركها را يكسان دريافت مي كنند، امّا ادراك آنها غالبا متفاوت است. مثلاً با مشاهده يك تابلو نقاشي ممكن است يكي آن را زيبا و هيجان انگيز بداند، در صورتي كه ديگري آن را زشت و بي روح بنامد و نفر سوم بسيار ساده و عادي (نه زشت و نه زيبا) بشناسد. پس مي توان گفت كه چشم «دريافت مي كند»؛ اما ذهن «ادراك مي كند.»[11]

در نوع دوم از تعريف، «احساس، برداشتي است كه از برانگيختگي هيجاني به فرد دست مي دهد.» وقتي هيجاني برانگيخته شود، احساسهاي مختلفي مانند شادي، غم، ترس و خشم در شخص پديد مي آيد. احساس به طور كلي جنبه ذهني دارد، چنانكه در حالت ترس گروهي احساس مي كنند كه «دلشان فرو مي ريزد» و در حالت شادي «روحشان پرواز مي كند.»[12]در مجموعه مباحث آينده هر گاه سخن از احساس به ميان آيد، بيشتر اين تعريف مورد توجه است.

هيجان را نيز به صورتهاي مختلف معنا و تعريف كرده اند، مانند: حالت آشفتگي، به هم خوردن تعادل، و دادن پاسخ شديد و ناموزون به محرّك. جنبۀ مؤثر حالت هيجاني، احساسي است كه به فرد دست مي دهد. واژه هيجان را زماني به كار مي بريم كه بخواهيم به توصيف احساسهايي مانند عشق يا مهر و محبّت، كينه و نفرت، غم و شادي، ترس واميد، رحم و شگفتي و نظير آنها كه وضع و رفتار خاصي بوجود مي آورند بپردازيم.[13]

در واقع «واژه هيجان گوياي احساساتي است كه هر يك از ما مي تواند با درون نگري در وجود خود شناسايي كند يا با برون نگري به ديگران نسبت دهد.»[14]

از سوى ديگر، گرايش در لغت به معناي ميل، تمايل، خواهش، قصد، اراده، آهنگ آمده است و گراييدن به معناى متمايل شدن، قصد كردن و آهنگ كردن[15]مي باشد.

گرايش و ميل از ديدگاه فلسفي نوعي كشش به سوي نقطه كمال هر موجود است. با اين توضيح كه هر موجودي در عالم، در تغيير و حركت است و در هر موجودي نوعي جاذبه قرار داده شده كه او را به سوي كمال خود رهنمون مي شود.

ميل در يك نگاه كلي دو گونه است:

1. ميل طبيعي:اين ميل و گرايش در آن دسته از موجودات طبيعي قرار دارد كه مبدأ مباشر حركت آنها عمدتا ناآگاهانه است، مانند ميلي كه در نباتات وجود دارد.

2. ميل شعوري:كششي است در حيوان و انسان كه با آگاهي و شعور همراه است و در وقوع فعل براساس آن، اراده و اختيار دخالت دارد.[16]در اين مباحث مراد ما از گرايش و ميل، ميل شعوري است.

در حقيقت منظور از گرايشها در اينجا كششها و تمايلات قلبى انسان است كه مى تواند از عميق ترين انواع علايق مخاطب و ماندگارترين آنها تا سطحى ترين و گذراترين آنها را در برگيرد.

با تحريك احساسات معنوى مخاطبان، مى توان به ايجاد و تقويت گرايشهاى دينى آنان پرداخت؛ براي مثال وقتى مخاطب، هنگام شنيدن سخن، رفتارهايى را از سخنران مشاهده مي كند كه نمايشگر ايمان و اعتقاد جازم او به خدا و عالم غيب است، تأثيرات مثبت فراوانى را در روح خود مى تواند احساس كند و اين احساس در تقويت ايمان و علايق معنوى وي مؤثر است.

انواع گرايشهاي انسان

گرايشهاى انسان را به دو گونه مى توان تقسيم كرد:

1. گرايشهاي حيواني:اين نوع گرايشها ميان حيوانات و انسان مشترك است و به عبارت ديگر تمايلات حيواني از ويژگي و روح حيواني موجود در انسان و حيوانات برخاسته است. نمونه هاي عمده اين گرايشها عبارت است از:

الف. غريزه[17] حبّ ذات و صيانت از نفس، كه تمايلاتي نظير تمايل به تغذيه و دفاع، به آن بر مي گردد و بقاي فرد را سبب مي شود.

ب. غريزه جنسي كه منشأ بقاء نوع بشر است.

ويژگي تمايلات و گرايشهاي حيواني اين است كه به بدن يا عضوي از آن مربوط مي شود و به طور عمده پايگاه فيزيولوژيكي دارند.

2. گرايشهاي انساني: در انسان گونه ديگري از تمايلات، برتر از گرايشهاي غريزي و حيواني مشاهده مي شود كه در حيوانات ديگر وجود ندارد، يا حداقل نشانه هايي از آنها را در حيوانات نمي يابيم. اين گرايشها بر خلاف گونه اول غالباً به بدن يا عضوي از آن وابسته نيست و به دليل اختصاص آنها به انسان، آنها را گرايشهاي انساني مي نامند كه از روح و انسانيت انسان نشأت يافته اند. در شمارش اين گرايشها نه حصر عقلي ممكن است و نه حصر استقرايي. برخي از مهم ترين گرايشهاي انساني عبارتند از:

- حقيقت جويي يا گرايش به شناخت حقايق؛

- فضيلت خواهي يا گرايش به ارزشهاي اخلاقي؛

- زيبايي خواهي (زيبايي دوستي)؛

- ميل به خدا و پرستش؛

- جامعه گرايي؛

- تمايل به جاودانگي؛

- قدرت جويي.[18]

دين با يك نگاه جامع به هر دو نوع گرايش فوق نظر دارد و حد و مرز آنها را مشخص مي كند. به طور عمده در گرايشهاي نوع اول هم تشويق مي كند و هم تعديل؛ يعني هم فرمان مي دهد كه انسان به اين تمايلات خود توجه كند و هم آن را به حدود خاص محدود مي كند. دستور به خوردن و آشاميدن و در عين حال، پرهيز از اسراف[19]از جمله اين دستورها است.

در گرايشهاي نوع دوم نيز حد و مرز هر گرايش را روشن مي كند. مثلا در گرايش انسان به قدرت، در مكتب تربيتي اسلام اين گرايش هدايت مي شود و تأكيد بيش تري بر قدرتهاي معنوي صورت مي گيرد.

ويژگيهاي گرايشها

گرايشهاي موجود در انسان داراي ويژگيهايي است كه مهم ترين آنها عبارتند از:

1. محرّك بودن:مهم ترين تأثير گرايش در انسان اين است كه وي را به حركت و تلاش براي رسيدن به هدف و تأمين خواسته هايش وادار مي كند.

2. شدت و ضعف:هر يك از تمايلات انسان داراي درجات شديد و ضعيف است و تقويت و شكوفايي هر يك از آنها تا حد زيادي به اختيار و اراده انسان بستگي دارد و مقداري از آن نيز طبيعي است. اگر ميل شدت فوق العاده يابد، به عشق تبديل مي شود. شدت و ضعف هر يك از گرايشها بر گرايشهاي ديگر تأثير مي گذارد و گاهي شدت يك ميل كه به عشق مبد ّل شده، نقش محوري و عمده در شخصيت انسان پيدا مي كند.

3. كشش به بي نهايت: هر يك از تمايلات به سوي بي نهايت است و انسان از هر كمالي كه به آن گرايش دارد، غير متناهي آن را مي طلبد.

4. زايش:گرايشهاي اصلي توليد كننده گرايشهاي فرعي اند. تمايل انسان در اصل به امور كلي مثل كمال، علم و فضيلت و ... است؛ اما به دليل اينكه غالبا اين امور به طور مستقيم قابل دسترسي نبوده و رسيدن به آنها به مقدمات ويژه اي وابسته است، طبعاً انسان به آن مقدمات نيز گرايش مي يابد. براي مثال دستيابي به علم، بي مطالعه و تفكر ممكن نيست؛ به همين دليل، ميل به علم و دانش به مقدمات آن سرايت كرده و انسان ميل به مطالعه نيز پيدا مي كند.

5. تركيب و تعاضد:آميختگي و كمك رساني به يكديگر نيز از ويژگيهاي تمايلات است. گاهي «فعل واحد» مقتضاي دو ميل مختلف است. مثل اينكه ميل به شناخت حقيقت و حقيقت جويي و ميل به شهرت و كسب درآمد اقتصادي، فردي را به مطالعه و تحقيق وادار كند.

6. تزاحم و تعارض:همان گونه كه گاهي تمايلات مؤيد و معاون يكديگرند، در بسياري از اوقات ميان آنها ناسازگاري وجود دارد و انسان بايد يكي از دو گرايش متضاد را انتخاب و ديگري را فدا كند.[20]

انواع تأثير در گرايشها

در سخنرانى دينى، تأثيرات زيادي بر گرايشهاى مخاطب گذاشته مى شود كه برخي از آنها عبارت اند از:

الف) ايجاد:نخستين تأثير در حوزه گرايشها، ايجاد گرايش در مخاطب است؛ مثلاً براي ايجاد گرايش به خشوع در مؤمنان از اين آيه مي توان استفاده كرد:  أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ ءَامَنُوشه، احساس و رفتار

سه مؤلفه نگرش با يكديگر تعامل دارند. هيچ رفتاري نيست كه هر قدر هم عقلاني باشد، واجد عوامل عاطفي به عنوان محرك نباشد و نيز بالعكس نمي توان شاهد حالت عاطفي بود، مگر اينكه ادراك يا فهم در آن مداخله دارد.[24]

مثلا آگاهى از رأفت و رحمت الهى و انديشه در نعمتهاى او، احساس شوق انگيزى در انسان ايجاد مى كند. آگاهى از اخلاق اهل بيت عصمت و طهارت : سبب احساس شيفتگي به ايشان مي شود. آگاهى از ظلمهاي بنى اميه به امامان معصوم:، احساس نفرت از آنان ايجاد مى كند.

انديشه و بينش ما دربارة اهل بيت : بر گرايش و رفتار ما در برابر ايشان اثر دارد و همين طور گرايش ما به آن بزرگواران بر بينش و رفتار، و رفتار ما بر بينش و گرايشمان به آنان تأثير مى گذارد.

به مثالهاي زير درباره تأثير متقابل انديشه، احساس و هيجان و گرايش، و رفتار بر يكديگر توجه كنيد:

1. قرآن كريم، انديشه «تنگدستى به دليل داشتن اولاد» را سبب رفتار خاص، يعنى كشتن اولاد مى داند و مى فرمايد: وَ لا تَقتُلُوا اَولادَكُم خَشيَةَ اِملاقٍ نَحنُ نَرزُقُهُم وَ اِيّاكُم اِنَّ قَتلَهُم كانَ خِطأً كبيراً؛[25]«و فرزندانتان را از ترس فقر نكشيد. ما آنها و شما را روزى مى دهيم. مسلماً كشتن آنها گناه بزرگى است.»

آيه فوق، نشان دهنده تأثير بينش و تفكر بر رفتار انسان است؛ البته بيانگر تأثير احساس (ترس) بر رفتار او نيز هست.

2. قرآن كريم مى فرمايد:اِنَّ الاِنسانَ خُلِقَ هَلُوعاً * اِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً * وَ اِذا مَسَّهُ الخَيرُ مَنوعاً ؛[26]«به يقين، انسان، حريص و كم طاقت آفريده شده است و هنگامى كه بدى به او برسد، بى تابى مى كند و هنگامى كه خوبى به او برسد، مانع ديگران مى شود [و بخل مى ورزد].»

در اين آيه گرايش به دنيا و حرص، عامل رفتار خاصى معرفى شده است.

3. رسول خدا 9 مي فرمايد: «حُبُّكَ لِلشَّيْى ءِ يُعْمى وَ يُصِمُّ؛[27]دوستى و محبت به هر چيزى [تو را] كور و كر مى كند.»

امام على7 نيز مي فرمود: «مَن عَشِقَ شَيئاً اَعشى بَصَرَهُ وَ اَمرَضَ قَلْبَهُ فَهُوَ يَنظُرُ بِعَينٍ غَيرِ صَحيحَةٍ وَ يَسمَعُ بِاُذُنٍ غَيرِ سَميعَةٍ؛[28]هر كس به چيزى عشق ورزد، چشم او
را مى پوشاند و قلبش را بيمار مى كند. پس او با چشمى غير صحيح مى نگرد و با گوشى غير شنوا مى شنود.»

اين، نشان دهنده تأثير عميق گرايشهاى انسان بر احساس ظاهري و در نتيجه ادراك و بينش و انديشه اوست؛ زيرا حقيقتاً به سبب گرايش، كانالهاى ورودى معرفت تغيير مى كند.

و چه زيبا مولوى در مثنوى، اين تأثيرگذاري را ترسيم كرده است:

خـاسيـت بنهـاده در كف حشيش     كو زمانى وارهانـد از خـوديش

خواب را يزدان بدان سان مى كند     كز دو عالـم فكـر را بر مى كنـد

جـرعـه مـى را خـدا آن مى دهـد     تا بدو مست از دو عالم مى رهد

كـرد مجنـون را از عشق پـوستى      كـو نبشناسـد عــدو از دوستى

صد هزاران اين چنين مى دارد او     تا كه بر ادراك تـو بگمـارد او[29]

چند نكته

1. سير طبيعى تأثير گذارى در سخنرانى بدين صورت است كه اول بر انديشه، سپس بر احساس و آن گاه بر رفتار مخاطب اثر گذاشته شود؛ امّا هميشه به اين صورت نيست و گاهي تأثيرگذارى را از هر يك از اين سه طريق مى توان شروع كرد.

2. گاهى سخنران بدون اقناع انديشه به تحريك احساس مى پردازد. اين امر در برخى موارد مى تواند خطر ساز باشد. قرآن كريم در بيان راهبردهاى تبليغى پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله وسلم ، اول حكمت (برهان) را مطرَح و سپس موعظه حسنه (تحريك احساس)را بيان مى كند.[30]


پرسش نامه

1. نگرش را تعريف كرده، با يك مثال مؤلفه هاي آن را بيان كنيد.

2. چه چيزهايي در اثبات انديشه هاي صحيح محقق مي شود؟

3. ابطال انديشه هاي غلط چه نتايج مطلوبي دارد؟

4. در اثبات و ابطال انديشه ها به چه نكته هايي بايد توجه داشت؟

5. احساس را تعريف كنيد.

6. منظور از هيجان چيست و چه نسبتي با احساس دارد؟

7. منظور از گرايش چيست؟

8 . انواع گرايشهاي انسان را نام برده، تفاوت آنها را بنويسيد.

9. اسلام در مواجهه با گرايشهاي انسان چگونه برخورد مي كند؟

10. مهم ترين ويژگيهاي گرايشهاي انسان را بيان كنيد.

11. انواع تأثير بر گرايشها را توضيح دهيد.

12. دو گونه برنامه عملي را در سخنراني توضيح دهيد.

13. تأثير متقابل انديشه، احساس و رفتار بر يكديگر را در قالب مثالهايي
توضيح دهيد.


تلاش بيشتر

با كمك استاد خود و مطالعه كتابهاي مناسب، تفاوت احساس، ادراك، هيجان و انگيزش را بررسي كنيد.

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]. Attitude.

[2]. زمينه روان شناسي، دكتر محمد پارسا، ص 126.

[3]. روان شناسي اجتماعي با نگرش به منابع اسلامي ، جمعي از مؤلفان، ص 136.

[4]. همان ، ص 140.

[5]. الحياۀ ، محمدرضا حكيمي، ج1، ص206.

[6]. نهج البلاغه ، خ اول، ص 43.

[7]. لغت نامه دهخدا ، علي اكبر دهخدا، ج1، ص926؛ فرهنگ فارسي ، محمدمعين، ج1، ص158.

[8]. «محرّك (Stimutus) را آن نوع تغيير فيزيكي، شيميايي و مكانيكي مي دانند كه بر عضو حسي تأثير كند. در اينجا عامل «تغيير» كيفيت مهمي به شمار مي آيد و در جلب توجه فرد كارساز است. يعني در زندگي همواره تغييرات گوناگون مي باشند كه توجه ما را به خود جلب مي كنند.» ( زمينه روان شناسي ، محمد پارسا، ص 103 و 104.)

[9]. «عضو حسي (Sense Organ) كه گاهي آن را گيرنده حسي (Recoptor) هم مي نامند بخش ويژه اي از بدن است كه فقط براي دريافت محرك يا نوع معيني از متغيرها در محيط فيزيكي به كار مي رود. چنانكه چشم فقط مي تواند امواج نوري را دريافت كند؛ ولي نسبت به محركهاي صوتي يا محركهاي ديگر هيچ گونه حساسيتي نشان نمي دهد. كسي كه حس شنوايي خود را از دست داده است، هر گونه سر وصدايي كه در اطراف او ايجاد كنند را نمي شنود.» (همان، ص 103.)

[10]. روان شناسي احساس و ادراك ، محمود ايرواني – محمدكريم خداپناهي، ص21.

[11]. زمينه روان شناسي ، محمد پارسا، ص 126 و 127.

[12]. همان ، ص 97.

[13]. همان ، ص 94.

[14]. انگيزش و هيجان ، آلكس موكيلي و روبرت دانتزر، مترجمان: حمزه گنجي – علي پيكاني، ص 135.

[15]. فرهنگ فارسى ، محمدمعين، ج 3، ص 3225.

[16]. فلسفه تعليم و تربيت ، پژوهشكده حوزه و دانشگاه، ج1، ص435.

[17]. غريزه داراي دو اصطلاح است:

الف) اصطلاح عام: به معناي تمام گرايشها، چه حيواني و چه انساني؛ بنابراين فطرت را نيز شامل مي شود.

ب) اصطلاح خاص: كه فقط به معناي گرايشهاي حيواني است و در مقابل فطرت و گرايشهاي انساني قرار مي گيرد.

همچنين واژه «فطري» داري سه اصطلاح است:

الف) اصطلاح عام كه هر گونه گرايش اصيل و ذاتي حيواني و انساني را شامل مي شود.

ب) اصطلاح خاص كه شامل گرايشهاي انساني مطلق است.

ج) اصطلاح اخص كه منحصراً به معناي گرايش به خداوند و دين است. ( فلسفه تعليم و تربيت ، همان، ج1، ص436).

[18]. فلسفه تعليم و تربيت ، پژوهشكده حوزه و دانشگاه، ج1، ص436 – 437.

[19].  كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا؛ «بخوريد و بياشاميد؛ ولي اسراف نكنيد.»: اعراف/31.

[20]. فلسفه تعليم و تربيت ، پژوهشكده حوزه و دانشگاه، ج1، ص 446 – 448.

[21]. حديد/16.

[22]. بقره/ 245.

[23]. صف/10 و 11.

[24]. روان شناسي اجتماعي با نگرش به منابع اسلامي ، جمعي از مؤلفان، ص138.

[25]. اسراء / 31.

[26]. معارج / 19 - 21.

[27]. من لا يحضره الفقيه ، شيخ صدوق، ج 4، ص 380.

[28]. نهج البلاغه ، خ 109، ص 160.

[29]. مثنوى معنوى ، دفتر چهارم.

[30].  اُدعُ اِلى سَبيلِ رَبِّكَ بِالحِكمَةِ وَ المَوعِظَةِ الحَسَنَةِ وَ جادِلهُم بِاللَّتى هِىَ اَحسَن؛«[اى پيامبر!] مردم را با حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت فراخوان و با نيكوترين شيوه با آنان مجادله كن.» :نحل/125.

منبع :

http://noor-ido.ir/Portal/Cultcure/Persian/CaseID/88236/71243.aspx


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۰:۰۸ ] [ مشاوره مديريت ]


تعريف و اهداف سخنراني ديني


اهداف اين درس:

1.     آشنايي با برخي تعاريف خطابه و سخنراني؛

2.  آشنايي با تعريف سخنراني ديني و قيود آن؛

3.  شناخت اهداف تبليغ و سخنراني؛


تعريف سخنرانى

تاكنون تعاريف زيادى درباره خطابه و سخنراني ارائه كرده اند. نگاهى گذرا به اين تعريفها نشان مى دهد كه هر كسى با برداشت خود از خطابه و هدفش از آن، قيودى را در تعريف آورده است. بعضى هدف از آن را فقط اقناع مخاطب دانسته و برخى در كنار اقناع انديشه به تحريك احساس نيز توجه كرده اند. عمده تعاريف، متأثر از تعريف ارسطو در خطابه است. او با توجه به شرايط زمان خود آن را تعريف كرده است؛ در آن دوران خطابه را بيشتر براي قانع كردن ديگران به كار مى گرفتند.

بعضى فقط خطابه را تعريف كرده اند؛ در حالى كه خطابه، يكى از شكلهاى اجرايى سخنرانى است. آنچه ما در اين كتاب در پي تعريف آنيم، سخنرانى دينى است كه اعم از خطابه است و با توجه به ويژگيها، شرايط و اهداف خاص خود بايد تعريف شود.

به هر روى، پيش از تعريف سخنرانى دينى، بيان برخى تعاريف ارائه شده براى خطابه و سخنرانى، خالى از لطف نيست؛ براي نمونه به موارد ذيل مى توان اشاره كرد:

1. «خطابه، فن تصرّف در عواطف و عقول مخاطبان از رهگذر الفاظ فصيح و جملات بليغ، براساس مشافهه، به منظور اقناع عقل و احساس شنوندگان و ترغيب آنان به سوى هدفى [است] كه سخنور در نظر دارد.»[1]

2. «خطابه، صناعتى است كه توسط آن بتوان در هر امرى از امور جزئى، ديگران را در حدّ امكان اقناع نمود.»[2]

3. خطابه «سخنى است به صورت نثر تأليف يافته كه به وسيله آن، يك نفر جماعت را به قصد اقناع، مورد خطابه قرار مى دهد.»[3]

4. «فن سخنورى به مجموعه اصول و قواعدى گفته مى شود كه سخنور با استفاده از آن در ذهن مستمعان خود تأثير لازم را به جا گذارد و به مقصودى كه دارد برسد.»[4]

5. «سخنورى يا خطابه، فنى است كه به وسيله آن؛ گوينده، شنونده را با سخن خود اقناع و بر منظور خويش ترغيب مى كند.»[5]

تعريف سخنراني ديني

پس از ارائه نمونه هايى از تعاريف سخنورى و خطابه، بى هيچ توضيح و يا انتقادى، تعريف مورد نظر خود را از سخنرانى دينى ارائه مى كنيم.

سخنرانى دينى عبارت است از: «سخن گفتن يك نفر با جمع به نحو يك طرفه به منظور تأثيرگذارى مطلوب [دينى ] در انديشه، احساس و رفتار مخاطب، به قصد و روش انشاء سخن.»

اكنون ممكن است اين پرسش مطرح شود كه چرا يكى از تعاريف پيشين را برنگزيده و سخنرانى دينى را با اين قيود خاص تعريف كرده ايم؟

پاسخ اين است كه هرچند غالبا اشكالاتي به تعاريف وارد است؛ اما بايد كوشيد تا تعريف حتي الامكان جامع و مانع باشد. تعريف فوق با توجه به اهداف و ويژگيهاى سخنرانى دينى و با عنايت به تفاوت آن با مقوله هاى مشابه، ارائه شده است.

براى روشن شدن تعريف سخنرانى دينى و دليل انتخاب قيود آن، بعضى از آنها را توضيح مى دهيم:

1. سخن گفتن[6]

اين قيد، انتقال مفاهيم از طريق ايماء، اشاره، نويسندگى و راههاى ديگر تأثير گذارى را از تعريف خارج مى كند.

2. يك نفر

فقط يك نفر در سخنرانى سخن مى گويد و بقيه شنونده اند. پس با اين قيد، بحثهاى دو يا چند طرفه، مانند: ميزگرد، مباحثه و ... از تعريف خارج مى شود.

3. با جمع

سخن گفتن به لحاظ تعداد گوينده و شنونده، شكلهاى مختلفى پيدا مى كند:

الف) يك نفره كه در آن فرد با خود يا خدا سخن مى گويد؛

ب) دو نفر با هم، مانند: مناظره، محاوره و مشاوره؛

ج) چند نفر با هم، مانند: مناظره، هم انديشى و محاوره؛

د) يك نفر با جمع، مانند : جلسة دفاع از نظريه علمى، سخنراني علمي، پرسش و پاسخ، كلاسدارى، گزارش دهى و سخنرانى.

منظور از جمع در تعريف سخنرانى، جمع عرفى است؛ نه جمع منطقى و نه ادبياتى. با اين قيد، سخن گفتن يك فرد در مباحثه با يك يا چند نفر محدود و يا در گفتگوهاى عادى با چند نفر، از تعريف خارج مى شود.

4. يك طرفه

ممكن است يك نفر با جمع سخن بگويد؛ ولى سخنرانىِ مصطلح نباشد. با قيد يك طرفه بودن، جلسات پرسش و پاسخ و امثال آن از تعريف خارج مى شود؛ زيرا سخن گفتن در آنها دو طرفه است. دليلِ آوردن اين قيد، آن است كه اگر هنگام سخنرانى، افراد ديگر سؤالى بپرسند و يا سخنى بگويند، در تأثيرگذارى سخنران اختلال ايجاد مى شود؛ مثلا اگر گوينده با سخنان خود، احساسات مخاطب را تحريك كرده باشد، ممكن است با طرح يك سؤال از سوى مخاطب و يا بيان سخنى از سوي او، اين حس از بين برود.[7]


5. به منظور تأثيرگذارى

گوينده دينى در سخنرانى خود، بايد قصد تأثيرگذارى بر مخاطب داشته باشد؛ گرچه به دلايلى تأثيرگذارى صورت نگيرد.[8]

6. مطلوب

گاهى تأثيرگذارى در سخنرانى وجود دارد؛ اما مطلوب دين نيست؛ از اين رو برخى سخنرانيهاى انتخاباتى، اقتصادى، علمى و ... كه در دنياى حاضر صورت مى گيرد و در آنها قصد تأثيرگذارى مطلوب دينى وجود ندارد، از تعريف سخنرانى دينى خارج اند؛ هر چند سخنران آنها يك مسلمان باشد.

7. انديشه، احساس و رفتار

يكى از تفاوتهاى اساسى سخنرانى با ميزگردها، سخنرانيهاي علمي و كلاسهاى تعليم رسمى اين است كه در سخنرانى، در كنار اقناع انديشه، تحريك احساس[9]از اهمّ مقاصد به شمار مى رود؛ ولى در موارد ياد شده ديگر، به اين امر توجه نمي شود و يا به آن، كم تر توجه مي شود. همچنين ايجاد و تقويت رفتارهاى مثبت و از بين بردن رفتارهاى منفى، از جمله اهداف سخنرانى دينى است كه در مقوله هاى مشابه، كم تر بدان توجه مي شود.

8. به قصد و روش انشاء سخن

يعنى سخنران بخواهد به روش سخنورى متداول و معمول ـ كه شكل خاصى دارد ـ سخن بگويد و با همين روش نيز سخنان خود را ادا كند. با اين قيد، سخن گفتنِ يك وكيل دادگسترى كه قصد انشاء سخن متداول ندارد و يا سخن گفتن يك نفر در منزل با همه قيود پيشين، از تعريف خارج مى شود.

اهداف سخنراني ديني

هدف در لغت به معناي هر چيز بلند و برافراشته، نشانۀ تير، و آنچه آدمي براي رسيدن به آن مي كوشد از قبيل مقام، مال و مكنت و نيز مقصود و غايت آمده است.[10]

بنابراين در مورد موجود ذي شعوري مثل انسان مي توان گفت: هدف، چيزي است كه انسان قبل از عمل آن را در نظر مي گيرد و نيروي خويش را براي رسيدن به آن به كار مي برد و غرضش دستيابي و رسيدن به آن است. هدف آن مطلوبي است كه شوق دستيابي به آن محرّك آدمي است تا راهي را كه به آن مي رسد برگزيند و وسايل لازم براي وصول به آن را انتخاب نموده و به كار برد.[11]

توجه به هدف در هر كاري موجب تمركز، آرامش و پرهيز از سرگشتگي است، و در سخنراني ديني اگر براي دستيابي به هدف و اطمينان به نتيجه، اصول و معيارهايي در نظرگرفته شود، هر سخنران به راحتي مي تواند موفقيت يا شكست خود را ارزيابي كند؛ از اينرو بهتر است ابتدا روشن شود كه هدف از سخنراني چيست؟

سخنراني ديني همانند ديگر روشهاي تبليغ و تعليم و تربيت اسلامي، همان اهدافي را تعقيب مي كند كه انبياء الهي مورد توجه قرار داده اند.

برخي از اهداف تبليغي انبياء الهي عبارتند از:

1. بندگي خدا و پرهيز از طاغوت

خداوند متعال هدف از خلقت جن و انس را عبادت و بندگي خود دانسته و مي فرمايد: “وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونَ»[12]؛ «من جن و انس را نيافريدم جز براي اينكه عبادتم كنند [و از اين راه تكامل يابند و به من نزديك شوند].»

همچنين هدف از بعثت پيامبران خويش را دعوت به پرستش خداوند و پرهيز از طاغوت معرفي مي كند و در كتاب آسماني خويش مي فرمايد: «وَ لَقَدْ بَعَثْنا في كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ”[13]؛ «ما در هر امتي رسولي كه: خداي يكتا را بپرستيد، و از طاغوت اجتناب كنيد.»

2. تزكيه و تعليم

در قرآن كريم يكي از اهداف بعثت پيامبر اكرم9 تزكيه و تعليم معرفي شده است. آنجا كه مي فرمايد: “هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي ضَلالٍ مُبينٍ”؛[14]«او كسي است كه در ميان جمعيّت درس نخوانده رسولي از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر آنها مي خواند و آنها را تزكيه مي كند و به آنان كتاب (قرآن) و حكمت مي آموزد و مسلماً پيش از آن در گمراهي آشكاري بودند.»

همچنين دعاي ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام  را در هنگام بالا بردن پايه هاي خانه كعبه اين چنين نقل مي كند: “رَبَّنا وَ ابْعَثْ فيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ”؛[15]«پروردگارا! در ميان آنها پيامبري از خودشان برانگيز، تا آيات تو را بر آنان بخواند و آنها را كتاب و حكمت بياموزد و پاكيزه كند؛ زيرا تو توانا و حكيمي.»

3. خروج از ظلمت به سوي نور

يكي از هدفهاي نزول قرآن، خارج ساختن مردم از تاريكيها به سوي روشنايي است؛ چنانكه خداوند مي فرمايد: “كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور”؛[16]«[اين] كتابي است كه بر تو نازل كرديم، تا مردم را از تاريكيها [ي شرك و ظلم و جهل،] به سوي روشنايي [ايمان و عدل و آگاهي] در آوري.»

نيز مي فرمايد: “وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى بِآياتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور”؛[17]«ما موسي را با آيات خود فرستاديم [و دستور داديم:] قومت را از تاريكيها به نور بيرون آر.»

4. برقراري عدالت

برانگيختن مردم به برپايي قسط و برقراري عدالت در جامعه، يكي ديگر از اهداف تبليغي پيامبران الهي است. در قرآن مجيد آمده است: “لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ”[18]؛ «ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم و با آنها كتاب [آسماني] و ميزان [شناسايي حق از باطل و قوانين عادلانه] نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنند.»

5. رهايي از وابستگيها و عادتهاي جاهلانه

برداشتن بارهاي سنگين و زنجيرهايي كه بر گردن مردمان بر اثر وابستگيهاي جاهلانه و عادتهاي ناآگاهانه نهاده شده است، از جمله اهداف رسول گرامي اسلام بود. در قرآن مجيد آمده است: «الَّذينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عه ، ارسطو، به كوشش عبد الرحمن بدوى، ص 9، به نقل از: آيين سخنورى و نگرشى بر تاريخ آن ، على اكبر ضيايى، ص 3.

[3]. الخطابه و اعداد الخطيب ، د. توفيق الواعى، ص 12.

[4]. روشهاى تبليغ ، رضاعلى كرمى، ص 11.

[5]. آئين سخنورى ، محمدعلى فروغى، ج 1، ص 1.

[6]. «كلمه»، كوچك ترين جزء كلام است و «كلام» بر يك عبارت يا يك جمله اطلاق مى شود و «سخن» به مجموعه اى از جمله ها گفته مي شود كه به منظور انتقال معنا و مفهوم مورد نظر بيان مى شوند. سخنرانى، بيان مجموعه اى از سخنان است كه معانى مختلفى را در يك مجموعه منسجم افاده مى كند.

[7]. البته ممكن است خطيب، سؤالاتى از مخاطب بپرسد؛ ولى بايد به گونه اى باشد كه پاسخها در ذهن مخاطبان بماند و سخنور از مخاطبان تأييد بگيرد؛ بدون اينكه آنها سخنى بگويند.

[8]. دليل اين مطلب، آن است كه با هيچ يك از ابـزارها و روشهـاى تبليغى نمى توان كسى را مجبور به پذيرش پيام تبليغى كرد؛ بلكه انسانها صاحب اراده و اختيارند و ممكن است از روى لجاجت و يا به هر دليل ديگر نخواهند پيام را بپذيرند؛ چنان كه خداوند متعال در آيه «نَفْر»مى فرمايد:

Gوَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَF؛ «شايسته نيست كه مؤمنان همگى [براى جهاد] كوچ كنند. پس چرا از هر گروهشان دسته اى كوچ نمى كنند تا در دين ژرف آگاهى يابند و مردم خويش را چون به سويشان بازگشتند هشدار دهند، شايد كه پروا كنند.» توبه/122.

خداوند متعال تأثيرگذارى تبليغ را در اين آيه قطعى نمى داند؛ بلكه مى فرمايد: Gلَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَF؛ «شايد كه پروا كنند.»

[9]. درباره احساس در درس بعد سخن خواهيم گفت.

[10]. فرهنگ فارسي ، دكتر محمد معين، ص 5108.

[11]. فرهنگ تعليم و تربيت اسلامي ، محمدرضا امين زاده، ص 47.

[12]. ذاريات/56.

[13]. نحل/36.

[14]. جمعه/2.

[15]. بقره/129.

[16]. ابراهيم/1.

[17]. ابراهيم/5.

[18]. حديد/25.

[19]. اعراف/157.

[20]. بقره/213.

  منبع :

http://noor-ido.ir/Portal/Cultcure/Persian/CaseID/88235/71243.aspx
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۰:۰۷ ] [ مشاوره مديريت ]

تاريخ سخنوري


اهداف اين درس:

1.     آشنايي اجمالي با تاريخ سخنوري؛

2.     شناخت دلايل رشد خطابه در بعضي از دوره هاي تاريخي؛

3.     توجه به تأثير اسلام بر خطابه؛

4.     آشنايي با آداب سخنراني در صدر اسلام.


مقدمه

يكى از موهبتهاى الهى به انسان، توفيق انتقال پيامهاى او از طريق زبان است. انسانها از ابتداى آفرينش، پيغامهاى خود را به همنوعان خود انتقال مى داده اند و يكى از مهم ترين ابزارهاى اطلاع رسانى آنان، زبان بوده است. براساس آيات قرآنى، همه پيامبران الهى از سخنورى براى تبليغ پيامهاى الهي استفاده كرده اند. قرآن كريم مى فرمايد: «وَ مَآ أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ»؛[1]«ما هيچ پيامبرى را جز به زبان قومش نفرستاديم.» اين آيه، ضمن بيان مطابقت زبان پيامبران با زبان مخاطبان، نشان دهنده همگاني بودن استفاده از روش سخن گفتن در تبليغات دينى پيامبران است.

جانشينان انبيا عليهم السلام  نيز از سخنورى و خطابه استفاده كرده اند. امام على عليه السلام مى فرمايد: «اِنَّا لَاُمَراءُ الْكَلامِ؛[2]ما هر آينه پادشاهان سخنيم.» و البته سخنورى آنان روشمند نيز بوده است.

در عين حال براى بيان تاريخ فن خطابه و سخنورى به عنوان يك دانش و مهارت، معمولاً از يونان باستان آغاز مى كنند؛ زيرا قديمى ترين كتابهاى موجود در اين باره، مربوط به اين دوران است.

خطابه در يونان

يونانيان از قديم الايام «هومر» را پدر واقعى فن خطابه مى دانستند و پس از وى از خطباى بزرگى مانند «سولون» (558 - 640 قبل از ميلاد)، قانونگذار آتن و مصلح آداب و عادات اجتماعى؛ «ابرخُس»، جمع كننده اشعار هومر (528 قبل از ميلاد)؛ «پيسيستراتوس» (527 – 605 قبل از ميلاد) حاكم آتن؛ و «تميستوكلِس»(460 - 525 قبل از ميلاد) سردار يونانى و مشهور در خطابه هاى جنگى، ياد مى كنند.[3]

در عصر «پريكلس» (429 - 495 قبل از ميلاد) كه از مردان سياسى و صاحب نفوذ بود، خطابه در يونان، شكوفايى خود را آغاز كرد. دلايل رشد خطابه در اين زمان عبارت اند از:

1. ظهور حكومتهاى دموكراتيك؛[4]

2. رشد امور تجارى و صنعتى و گسترش تدريجى نيروى دريايى آتنيان؛

3. نظام قضايى آن عصر كه در آن، افراد براى احقاق حقوق خود بايد سخنورى زبردست باشند و يا از وكلاى سخنور استفاده كنند؛

4. استعداد يونانيان در خطابه.[5]

نخستين شخصي كه به تعليم خطابه پرداخت «كوراكس» از جزيره صقليه بود كه عربها وى را با نام «غراب خطيب» مى شناسند.[6]

در عصر «دموستن» (322 - 384 قبل از ميلاد) خطيب وطن خواه آتنى، ادبيات در يونان رو به زوال رفت؛ اما او خطيبى توانا بود. راز موفقيت او را در صلابت روحى، تسلّط بر اعصاب، مهارت در گريز زدن به احساسات تند و آتشين ميهن پرستى، آميختن داستان سرايى با بحث و جدل و شاعرانه سخن گفتن مى دانند.[7]

ظهور سوفسطائيان، يكى از پديده هاى قابل توجه در تاريخ خطابه يونانى است. سوفسطائيان، معلّماني دوره گرد بودند و سبب گسترش علومى مانند: فلسفه، منطق، ادبيات، سياست و قضاوت شدند؛ ولى در عين حال به دليل نداشتن تعهد در برابر حق و حقيقت، پايه هاى اخلاقى يونان را متزلزل ساخته، سبب پديد آمدن شكّاكيت و پوچ گرايى شدند.[8]

در مقابل، دانشمندانى مانند: سقراط، افلاطون و ارسطو ظهور كردند كه روش سوفسطائيان را مذمت مى كردند.[9]

«سقراط» استاد افلاطون، مكتبى براى تعليم فن خطابه داشت و شاگردان او با اين فن آشنا بودند و در بيان فلسفه از آن بهره مى بردند. «افلاطون» (347 – 427 قبل از ميلاد) همچون سقراط، جوياى حقيقت بود. از نظر او سخنورى در صورتى حقيقى است كه مبتنى بر معرفت حقايق باشد و كسى كه از حقيقت بى خبر باشد نمى تواند ذهن شنونده را به سوى حقيقت سوق دهد.[10]

به نظر «افلاطون»، استعداد فطرى، آموزش و تمرين، سه عامل اساسى براى توانايى در سخنورى است. از نظر او، هدف از سخنرانى فقط اقناع به معناى ظن غالب نيست؛ بلكه سوق دادن روح انسان به سوى فضيلت است؛ از اين رو شناخت روح و مباحث روان شناسى، از مباحث ضرورى در اين فن است.[11]«ارسطو» شاگرد افلاطون از تعاليم وى بهره جست و كتابى در فن خطابه نوشت.[12]

خطابه در روم

از ميان روميان، «سيسرون»، درخشندگى خاصى در اين باره دارد. وى كتابهاى ارسطو را بازنويسى و در آنها تحقيق كرد. او در سخنورى بسيار توانا بود و كتابى تحت عنوان «خطابه» نوشت.

از ديگر خطباى روم باستان، «كونيتيليانوس» صاحب كتاب «فن خطابه»، «تاسيت» و «آدريانوس صورى» هستند.[13]

سريانيان و خطابه

پس از ظهور مسيحيت، اين فن از نظر علمى و نه عملى، تحت تأثير سريانيان در مناطقى مانند: الجزيره و سوريه قرار داشت. خطابه در ميان اعراب از نظر عملى، بسيار رونق گرفته بود تا اينكه اسلام ظهور كرد و آثار يونانى كه زمانى به زبان سريانى ترجمه شده بود، بار ديگر به عربى ترجمه شد.[14]

عصر جاهلى و خطابه

در عصر جاهلى، خطابه از نظر علمى و فنى جايگاهى نداشت و اعراب، بيش از هر چيز به خطابه عملى و سبك بيان توجه مى كردند. در اين دوران، چه بسا يك سخنران با سخنان خود، قبيله اى را به اوج عزت يا حضيض ذلّت مى رساند؛ از اين رو سران قبايل، فردى را به عنوان سخنگوى رسمى و خطيب قبيله بر مي گزيدند.[15]عوامل ذيل باعث رشد خطابه در اين عصر بود:

1. شرايط جنگى و طبيعت صحرانشينى اعراب؛

2. تعصّب قبيله اى و فخر فروشى اعراب بر ديگران با امتيازات خود و قبيله شان؛

3. طبيعت ادبيات جاهلى و شفاهى بودن و رواج نداشتن فن نويسندگى؛

4. نياز به خطيب به عنوان مسئول هيئت، هنگام اعزام هيئتها به مناطق مختلف.[16]

خطباى جاهلى در مراسم مهم و جلسات پرجمعيت، سوار بر مركب خود، خطابه ايراد مى كردند. آنان، اغلب، هنگام ايراد سخن با عصا، سرنيزه يا شاخه درخت به حاضران اشاره مى كردند. آنها با صداى بلند سخن مى گفتند و سخنان خود را به سجع و ضرب المثل مي آراستند.[17]

خطابه در اسلام

قرآن كريم، زمانى نازل شد كه هنر غالب مردم عرب، سخنورى و خطابه بود. خداى متعال بهترين و اثرگذارترين سخن را در اين زمان نازل كرد و فرمود: اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَبًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانِىَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ »؛[18]«خدا بهترين سخن را نازل كرده است؛ كتابى كه آياتش [در لطف و زيبايى و عمق و محتوا] همانند يكديگر است؛ آياتى مكرّر دارد [با تكرارى شوق انگيز] كه از شنيدن آياتش لرزه بر اندام كسانى مي افتد كه از پروردگارشان مى ترسند. سپس برون و درونشان نرم و متوجّه ذكر خدا مى شود.»

قرآن كريم از نظر ادبى، بليغ ترين خطيبان و شاعران عرب را تحت تأثير خود قرار داد؛ از اين رو خطيبان مسلمان پس از نزول قرآن از اسلوب قرآنى تقليد و خطبه هاى خود را به آيات شريفه آن مزيّن كردند. به اين سخنان امام على عليه السلام توجّه كنيد:

«تَعاهُدُوا اَمْرَ الصَّلاةِ وَحافِظُوا عَلَيْها وَاسْتَكْثَرُوا مِنْها وَتَقَرَّبُوا بِها فَاِنَّها «كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتَبًا مَّوْقُوتًا [19]» اَلا تَسْمَعُونَ اِلى جَوابِ اَهْلِ النَّارِ حِينَ يُسْئَلُوا » مَا سَلَكَكُمْ فِى سَقَرَ * قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ»؛[20]نماز را رعايت كنيد و در حفظ آن بكوشيد و آن را زياد بخوانيد و خود را با آن [به خدا] نزديك كنيد؛ زيرا آن «بر مؤمنان واجب شده است.» آيا جواب دوزخيان را نمى شنويد، وقتى كه از آنها سؤال مى شود: «چه باعث شد كه گرفتار جهنم شديد؟! گفتند: [براى آنكه ] نماز نمى خوانديم.»

قرآن كريم از نظر اسلوب، محتوا و واژگان، بر خطابه هاى صدر اسلام تاكنون اثر گذاشته است. از سوى ديگر احاديث نبوى، خطابه هاى امام على عليه السلام و امامان ديگر، تأثير شگرفى بر خطابه هاى عصر اسلامى داشته است، تا آنجا كه بسيارى از سخنوران، عين يا مضمون خطابه هاى آنان را بازگو كرده اند؛ مثلاً يوسف بن عمر ثقفى نماينده هشام بن عبد الملك در كوفه به مردم چنين خطاب مى كند: «اِتَّقُوا اللَّهَ عِبادَ اللَّهِ فَكَمْ مِنْ مُؤَمِّلٍ اَمَلاً لا يَبْلُغُهُ وَجامِعٍ مالاً لا يَأْكُلُهُ وَمانِعٍ ما سَوْفَ يَتْرُكُهُ وَلَعَلَّهُ مِنْ باطِلٍ جَمَعَهُ وَمِنْ حَقٍّ مَنَعَهُ، اَصابَهُ حَراماً وَوَرِثَهُ عَدُوّاً احْتَمَلَ اِصْرَهُ[21]وَباءَ بِوِزْرِهِ وَوَرَدَ عَلى رَبِّهِ اَسِفاً لاهِفاً قَدْ خَسِرَ الدُّنْيا وَالْآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ.»[22]

اين خطابه را با سخن ذيل از امام على عليه السلام مقايسه كنيد:

«مَعاشِرَ النَّاسِ، اِتَّقُوا اللَّهَ فَكَمْ مِنْ مُؤَمِّلٍ ما لا يَبْلُغُهُ وَبانٍ ما لا يَسْكُنُهُ وَجامِعٍ ما سَوْفَ يَتْرُكُهُ وَلَعَلَّهُ مِنْ باطِلٍ جَمَعَهُ وَمِنْ حَقٍّ مَنَعَهُ، اَصابَهُ حَراماً وَاحْتَمَلَ بِهِ آثاماً فَباءَ »«بِوِزْرِهِ وَقَدِمَ عَلى رَبِّهِ آسِفاً لاهِفاً، قَدْ خَسِرَ الدُّنْيا وَالْآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ »؛[23]اى مردم! از خدا بترسيد، چه بسا آرزومندى كه به آرزو[ي خود] نرسد و سازنده ساختماني كه در آن ساكن نشود و گردآورنده مالي كه به زودى آن را بگذارد، و چه بسا كه از راه باطل [و حرام ] آن را جمع كرده و يا حق ديگران را بازداشته، و به سبب آن، مرتكب فعل حرام و متحمل گناهانى شده است، و با گناه و بار سنگين بر مى گردد و با پشيماني و حسرت بر خداى وارد مى شود؛ در دنيا و آخرت زيان كرده، و اين است زيان آشكار.»

خطابه در صدر اسلام، آداب و ويژگيهايى داشته است؛ از جمله:

1. به كار بردن كلمات مسجّع؛

2. ايستادن بر بلندى؛

3. گذاشتن عمامه بر سر؛

4. تكيه بر عصا يا شمشير يا كمان خويش؛

5. شروع با ستايش خداوند؛

6. پايان دادن با دعاى خير.[24]

پرسش نامه

1.     از نگاه قرآن كريم، سابقه سخنراني براي تبليغ دين به كجا باز مي گردد؟

2.     چرا براي بيان تاريخ خطابه از يونان باستان آغاز مي كنند؟

3.     چهار نفر از خطباي بزرگ يوناني را نام ببريد.

4.     دلايل رشد خطابه در عصر «پريكلس» را بنويسيد.

5.     غراب خطيب كيست؟

6.     دلايل موفقيت «دموستن» را در خطابه بيان كنيد.

7.     نظر افلاطون درباره سخنوري حقيقي چه بود؟ عوامل اساسي توانايي در سخنوري را از نظر او نام ببريد.

8.     مشهورترين خطباي روم باستان چه كساني هستند؟

9.     كدام عوامل سبب رشد خطابه در عصر جاهلي شدند؟

10. برخي از آداب سخنراني را در عصر جاهلي نام ببريد.

11. قرآن كريم چه تأثيري بر خطابه گذاشت؟

12. تأثير احاديث نبوي و خطابه هاي امامان معصواري،_بخش_دوم،_استاد_ماندگاري">http://khazaen.ir/article/29/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۰:۰۲ ] [ مشاوره مديريت ]

روش هاي تدريس و اداره كلاس (1)

اصل توجه به تفاوت‌هاي فردي

 اصل توجه به تفاوت‌هاي فردي دانش‌آموزان است. يكي از اصول مهم كلاس‌داري اين است كه درست است كلاس بيست نفرند، سي نفرند، چهل نفرند، پنجاه نفرند اما باور كنيم دانش‌آموزان مثل صورت مسئله‌ها هستند كه يك مسئله، معادلة دو مجهولي است، چند مسئله معادلة سه مجهولي است و... اگر تفاوت‌ها را باور كرديم خيلي نسخه عمومي نمي‌دهيم، بلكه در ساعت‌هاي تفريح، در ساعت‌هاي بين كلاس، در ساعت‌‌هاي بعد از مدرسه و... با دانش‌آموزان صحبت مي‌كنيم، بارها به دوستان گفتم: گاهي وقت‌ها حلقه‌هاي پاي منبر كه پنج نفرند بهتر از منبر پانصد نفري ثمره مي‌دهد؛ چون آن پانصد نفر عمومي بودند اين پنج نفر خصوصي‌اند آمده‌اند نسخه خصوصي بگيرند البته اگر به تفاوت‌هاي فردي توجّه شود.

يكي از زيبايي‌هاي طبّ قديم اين است كه بر اساس مزاج افراد نسخه مي‌نوشت خيلي هم موفق‌تر بود، ما هم بايد بر اساس مزاج انسان‌ها، خصوصيات‌ آدم‌ها، فعاليت تبليغي و كلاس‌داري داشته باشيم البته مقداري توجه، تأمل و تلاش بيشتري مي‌خواهد كه اگر در زنگ تفريح و لابه‌لاي كلاس‌ها، ارتباطات فردي و به قول معروف، ارتباط چهره به چهره برقرار كردم اين تفاوت‌هاي فردي را كاملاً به دست مي‌آوريم. پس در كلاس‌داري پايه نسخه‌هاي عمومي را كمتر كنيم.


جايگزيني عادت به صفت

نهادينه كردن صفات به جاي عادات است كه شرط آن خودِ معلم است؛ الآن خيلي از معارف و اعمال ديني ما شكل عادت به خودش گرفته است.

دانشجويي از من سؤال كرد حاج آقا چكار كنيم نماز تكرار نشود؟ حرف‌هاي شما تكرار نشود؟ اينها براي ما تازگي داشته باشد؟ كمي فكر كردم جوابي به ذهنم آمد گفتم: اين ساختمان به اين قشنگي تكرار آجر است، ولي هيچ وقت معمار را خسته نكرده مي‌داني براي چه؟ گفت: نه، گفتم: چون هر آجري كه گذاشته اين ديوار پنج سانت آمد بالا، ما اگر با هر تكرار بتوانيم پنج سانت بياييم بالا ديگر اين حالت اذيتمان نمي‌كند، اگر به نيكي‌ها و خوبي‌ها به عنوان يك صفت نگاه كنيم روز به روز اين صفت را تقويت و مواظبت مي‌كنيم، اما اگر به عنوان عادت نگاه كرديم ديگر عادت مي‌شود و عادت را نمي‌توان تقويت كرد؛ چون عادت يك مسيري را پيدا كرده دارد مي‌رود.

يكي از اصول مهم كلاس‌داري اين است كه بتوانم زيبايي‌هاي دين را به شكل صفت براي مخاطبان تعريف كنيم كه شگردها و شيوه‌هاي خاص خودش را دارد.

زمينه‌سازي براي تدريس

رعايت زمينه‌سازي در تدريس است، هر چيزي زمينه‌سازي خاص خودش را مي‌خواهد، آمپول پني‌سيلين هم مي‌خواهند بزنند اول تست مي‌كنند ،خيلي از معارف دين، زمينه‌سازي مي‌خواهد كه بايد زمينة آن را در مخاطب ايجاد كنيم.

گاهي وقت‌ها اگر بتوان براي هر قصه‌اي بسترش را فراهم كرد، و زمينه‌سازي كرد خيلي موفق‌تر خواهد بود.

رعايت اعتدال در تكميل مباحث

 قدرت رعايت موازين متعادل در تكميل و نقد مباحث است. گاهي وقت‌ها دچار افراط و تفريط مي‌شويم، مي‌خواهيم يك طرف را درست كنيم يك طرف ديگر را خراب مي‌كنيم، معلم بايد قدرت رعايت اعتدال بين مباحث را داشته باشد، در طرح و يا نقد مباحث زمينة افراط و تفريط را ايجاد نكند، لذا يكي از زيباترين جملات مقام معظم رهبري ـ كه در مباحث اجتماعي ـ سياسي خيلي استفاده كردم ـ «دفاع منطقي، نقد منصفانه» بود. اين شيوه، همان اعتدال است اگر واقعاً بتوانيم رعايت كنيم.

توجه به حق معلم يا مربي نسبت به دانش‌آموز

اصل توجه به حقوق مربي نسبت به شاگرد است. استاد حقي به گردن متعلمين دارد، حالا هر كسي در يك جايگاهي كه گاهي وقت‌ها گذشتن از اين حقوق را ايثار مي‌ناميم، اما گاهي وقت‌ها اين گذشتن، ايثار نيست تعليم غلط است؛ چون ما دو رسالت داريم كه هم موادي را درس مي‌دهيم و هم سيره‌اي را آموزش مي‌دهيم، اگر يك پدر در جايگاه پدري از همه حق و حقوقش بگذرد اين بچه چطوري بفهمد كه حق پدر را چگونه بايد رعايت كند؟ اگر معلم از همه حق و حقوقش بگذرد، شاگرد چطوري بايد بفهمد كه استادش حق استادي بر گردن او دارد؟ گاهي وقت‌ها بعضي از اساتيد نسبت به حقِّ جايگاه خودشان كوتاه نيامدند، ولي نسبت به حقّ شخصِ خودشان كوتاه آمدند.

روش‌ها

روش طراحي بحث

اولين روش، روش طراحي مباحث است، در طراحي مباحث از اعداد، اشكال و انواع و اقسام طراحي‌ها مي‌توانيد استفاده كنيد؛ مثلاً بتوانيد مباحث را مثلثي طراحي كنيد، مثلاً هندسة تربيت ديني سه ضلع دارد، دين‌داني، دين‌داري، دين‌باني براي هر سه ضلعش توضيح مي‌دهيد يا مانه و مخاطب است؛ مثلاً يك نفر در كلاس مي‌گويد: حاج آقا ! خدا را در يك دقيقه، توضيح بده مخاطب هم يك جوان دانش‌آموز است، موضوع هم خداشناسي است چكار مي‌كنيد؟

مي‌گويي: همين كه خودت هستي دليل بر اين‌كه چه كسي تو را آفريد؟ خودت، خودت را ساختي يا كس ديگري تو را ساخته؟ مي‌گويم: خودم كه خودم را نساختم، تازه يك كس ديگري هم ساخته، كم كم هم ساخته خدا همه امكانات را روز اول نداده، روز اول فقط يك قطرة مني داده، قرآن مي‌گويد كم‌كم اين بايد قرار بگيرد تا گوشت به او بدهم، استخوان به او بدهم، روح به او بدهم، پس، يكي ديگر ساخته من خودم نساختم، سازنده كيست؟ اسمش را مي‌گذارم خدا، اين يك دقيقه‌اي است.

در صبحگاه مدرسه بايد خيلي كم حرف بزني. صبحگاه يك اقتضاي زماني دارد، بين نماز ظهر و عصر، خيلي بايد كم حرف زد، اما گاهي وقت‌ها يك موقعيت جشن است، يك موقعيت مناسب است، يكي از روش‌ها در نظر گرفتن زمان و زمانه است، زمانه؛ يعني شرايط را درنظر بگيرم، شرايط را، دانش‌آموز در صبحگاه منتظرند بروند كلاس، لذا در صبحگاه گاهي وقت‌ها خاطره‌گويي خيلي خوب است، اما سخنراني نه رعايت تناسب با زمان، تناسب با شرايط زمانه، تناسب با مخاطب و تناسب با موضوع، در انتقال مفاهيم خيلي مفيد است.
 
منبع :

http://khazaen.ir/article/28/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۰:۰۱ ] [ مشاوره مديريت ]

دروغگويي ما و ريشه هاي آن 
 
 
 از دير باز خوديها و آنانكه سفري كوتاه يا بلند مدت به كشور ما كرده اند چه جهانگردان و چه سياستمداران و نويسندگان، درمراجعت به كشور خويش دست به نوشتن در مورد ما ايرانيان زدند و تقريباً قريب به اتفاق آنها از دروغگويي و دورويي بعنوان يكي از شاخص ترين ويژگيهاي ما نام بردند. 

 
از دير باز خوديها و آنانكه سفري كوتاه يا بلند مدت به كشور ما كرده اند چه جهانگردان و چه سياستمداران و نويسندگان، درمراجعت به كشور خويش دست به نوشتن در مورد ما ايرانيان زدند و تقريباً قريب به اتفاق آنها از دروغگويي و دورويي بعنوان يكي از شاخص ترين ويژگيهاي ما نام بردند. اما متأسفانه هيچ يك به علت يا علل اين خصايص نيانديشيدند و از آن حرفي به ميان نياورند. در اين نوشتار كوتاه خواهيم ديد چگونه شرايط محيطي باعث دروغگويي و آن نيز به نوبه خود به ويژگيهاي نامناسبي ديگري در ما و تمامي مردم جوامعي كه شرايطي مشابه جامعه ما دارند منجر مي گردد.

مي دانيم كه انسان ها، هم به لحاظ قابليت ها و استعدادهاي فطري، و هم به لحاظ شرايط اقتصادي و فرهنگي حاكم بر خانواده، از يكديگر متفاوتند. اين تفاوتها در كليه جوامع بشري حتي در بهترين و پيشرفته ترين آنان باعث مي شود كه افراد از نظر موقعيت اجتماعي در سطوح متفاوتي قرار گيرند. در جوامعي كه قانوني از حق مردم دفاع نمي كند، افرادي كه در موقعيتهاي بالاتر قرار دارند مي توانند زندگي زير دستان خود را منفي يا مثبت تحت تأثير قرار دهند. در اين جوامع جلب رضايت فرادستان و باج دادن به آنان هم در جهت كسب منفعت و هم براي دفع ضرر و در جهت تنازع بقاي افراد رايج مي گردد. از آنجاييكه افراد درهر موقعيتي كه باشند در عين حال كه زير نفوذ شخص و يا اشخاصي قدرتمندتر از خود هستند، به گونه اي در رأس قدرت بوده و زيردستاني دارند، ترس و بدنبال آن جلب رضايت، يعني باج دهي در تمامي جامعه به نوعي تسري مي يابد. با يك نگاه مي توان ديد كه كليه روابط در چنين جوامعي از الگوي زورگويي زور پذيري و يا همان ارباب رعيتي پيروي مي كند. بعنوان مثال رابطه كارفرما و كارگر، رييس و كارمند، معلم و شاگرد، شوهر و زن، والدين و فرزندان و حتي فرزندان بزرگتر نسبت به خواهر و برادر كوچكتر از خود در داخل يك خانواده.

جلب رضايت از راههاي مختلفي انجام مي شود كه از آن جمله مي توان به سازش ، سكوت، اطاعت ، تعريف و تمجيد كردن، هديه و رشوه دادن اشاره نمود. شدت و ضعف اين اعمال بستگي به شرايطي دارد كه فرادست و فرودست در آن قرار گرفته اند. واژه گاني چون: تملق ، چاپلوسي ، شيرين زباني ، خوشزباني ، مردم داري، خوش رقصي ، خوش خدمتي ، چرب زباني ، بادمجان دور قاب چيني، زبان بازي و... كه در مكالمات روزمره ما به وفور مورد استفاده قرار مي گيرند، هر يك به نوعي به اين اعمال(گفتارها و رفتارها) اشاره دارند. از راههاي ديگر جلب رضايت استفاده ازالقاب و عناوين است.

القابي چون حضرتعالي ، جنابعالي ، سركار عالي و عليه به جاي «شما»؛ كلمه رايجي كه معمولا براي خطاب شخص مقابل در جوامع مدرن مورد استفاده قرار مي گيرد و به موازات آن استفاده از كلماتي چون نوكر، چاكر، مخلص ، فدوي ، جان نثار، كوچك ، ارادتمند و... به جاي «من»؛ تنها كلمه اي كه براي خطاب اول شخص در كشورهاي مدرن استعمال مي شود و هم چنين استفاده از عناويني چون جناب رييس، آقاي مدير و دكتر و مهندس و ... و اعمالي چون تعظيم كردن، دست بوسي و پابوسي نيز در جهت همين جلب رضايت و به بيان دقيق تر از سر ترس صورت مي گيرد. اما از آنجا كه «ترس»، از قدرتمند و فرادست يك موجود هولناك و از فرودست يك موجود ضعيف و ترسو در ذهن مجسم مي كند و اين چندان مطلوب نيست، تمامي اين اعمال را تحت نام «احترام» انجام گرفته اند.

اين جابجايي باعث گرديد كه اين رفتارها و گفتارها (احترام كاذب) از حالت عمودي يعني فرودست فرادست يا سلسله مراتبي، به حالت افقي نيز تسري يابد چرا كه همگان به احترام احتياج دارند. اين جايگزيني هم چنين باعث شد كه فرادست به يك «مراد و محبوب» و فرودست به «يك مريد صادق» تغيير چهره دهند. حال نگاهي بيافكنيم به حاصل اين جابجايي يعني احترام به جاي ترس،

۱) وقتي بله قربان گويي و موافقت با عقيده افراد احترام تلقي شود، مخالفت با عقيده بي احترامي خواهد بود،

۲) هنگامي كه سكوت در مقابل ناروا احترام نام گرفت، اظهار عقيده بي احترامي تلقي مي گردد،

۳) وقتي تعريف و تمجيد احترام قلمداد شد، انتقاد بي احترامي به حساب مي آيد و عدم تحمل آن امري بسيار طبيعي به نظر مي رسد. اين معاني قراردادي باعث مي شوند ما براي ابراز احترام به تعريف و تمجيد دروغين از يكديگر بپردازيم، و در مقابلِ نقاط ضعف و يا عيوب افراد (رييس، مدير، كافرما، معلم، استاد، همكار، همسر و يا هر كس ديگر) سكوت اختيار كنيم، چرا كه در غير اينصورت كار ما توهين تلقي شده و به خشم آنها منجر مي گردد، خشم آنان انتقام بر مي انگيزاند و آرامش و گاه زندگي ما را به مخاطره مي اندازد.

۴) از طرف ديگر وقتي شهامت انتقاد رو در رو در جامعه از بين رفت ، اين انتقادها در غياب افراد مطرح مي شود. و اين همان پديده رايج و مذموم غيبت كردن است. دورويي ، تظاهر، دورنگي ، ريا و دروغ كلماتي كه ما انتساب آن ها را نسبت به خود بسيار توهين آميز تلقي مي كنيم ، چيزي نيستند جز بيان نكردن حرف هايي كه در دلمان مي گذرد، از ترس اين كه ديگران ناراحت شوند و بيان حرف هايي كه به آن ها اعتقادي نداريم در جهت خوشنود نمودن ديگران. آري همه ما را به دروغگويي متهم كردند، اما هيچكس به اين اشاره نكرد و يا متوجه اين امر نشد كه ما در اكثر موارد با دروغهايمان (و در اينجا البته نظر به همين نوع دروغگويي دارم و نه ساير انواع دروغها كه بعدا به آنها خواهم پرداخت) به يكديگر ابراز احترام مي كنيم و از دروغ شنيدن نيز بهمين دليل خوشنود مي شويم كه تصور مي كنيم مورد احترام قرار گرفته ايم.

۵) وقتي دروغ فراوان گفتيم و شنيديم اعتماد از ميان ما رخت بر مي بندد كه به قول سعدي «دروغ گفتن به ضربت لازم ماند كه اگر نيز جراحت درست شود نشان بماند. يكي را كه عادت بود راستي خطايي رود در گذارند ازو وگر نامور شد به قول دروغ دگر راست باور ندارند ازو» اين عدم اعتماد ما را مجبور مي كند كه براي باوراندن حرفهايمان به يكديگر به مبالغه روي آوريم و به اصطلاح از كاه كوه بسازيم و در بسياري از اوقات قسم پشتوانه آن كنيم قسم هايي چون به جدم، به روح پدرم، به مرگ مادرم، به دوازده امام و چهارده معصوم و ...؟ با نگاهي به زندگي هر روزه خودمان مي توانيم دريابيم كه بيشتر مكالمات روزمره ما به مبالغه آميخته است.

اصطلاحاتي چون «به مرگ بگير تا به تب راضي شود» و يا «از كاه كوه ساختن» و «يك كلاغ و چهل كلاغ» همه به نوعي به ويژگي مبالغه كردن در ميان ما اشاره دارند. خصوصيتي كه تقريباً بر تمامي وجوه زندگي ما از دوستي و مهر تا خشم و نفرتمان سايه خويش را افكنده است. مبالغه در ابراز محبت در جملاتي چون «فدايت شوم، قربانت بروم، قدم بر روي چشم ما بگذاريد و ...»، خود را نشان مي دهد در حاليكه مي دانيم كمتر كسي براستي حاضر است جان خويش را فداي ديگري نمايد. مبالغه در اظهار كوچكي در كلماتي چون: «نوكرم، چاكرم و خاك پايم» خود را نشان مي دهد و مبالغه در نفرت را در عباراتي چون «چشم ديدنت را ندارم، بروي و برنگردي، خفه شوي، به زمين گرم بخوري و بميري» مي توان مشاهده نمود، در حاليكه كمتر كسي حاضر به مرگ شخصي است كه از او كدورتي به دل دارد.

مبالغه در تهديداتمان نسبت به فرزندانمان با عباراتي چون «اگر چنين كني مي كشمت» و يا «اگر پدرت بفهمد مي كشدت» خود را مي نماياند. و مبالغه در واكنشهامان به حوادث بسيار جزيي مانند ريختن كمي آب بر روي فرش يا شكستن يك گلدان سفالي در گفتن «خدا مرگم بدهد» تجلي مي كند. و بالاخره عبارت «صدبار گفتم» را نيز زماني استفاده مي كنيم كه حرفي را بيش از يك يا دو بار به كسي زده ايم. ما آنچنان به گفتن و شنيدن اين مبالغه گويي ها عادت كرده ايم كه تا حرفها، خواسته ها و حوادث را چند ده يا چند صد برابر نكنيم اموراتمان نمي گذرد. بعنوان مثال اگر سرمان درد مي كند و مي خواهيم در خانه كمي سكوت برقرار باشد، بايد اطرافيان را متقاعد نماييم كه مغزمان از شدت درد در حال متلاشي شدن است وگرنه كسي به حرف ما توجهي نمي كند. هر چند اين ويژگيهاي اخلاقي ممكن است كم اهميت به نظر برسند اما با نگاهي به تاريخ مي توان ديد كه همين خصوصيات و عادات گاه ملتهايي را به سوي جنگ و نابودي سوق داده است.

بعنوان مثال عبارت مبالغه آميز «تمامي اسراييلي ها همراه با زنان و فرزندانشان بايستي به كانال سوئز انداخته شوند» توسط جمال عبدالناصر رهبر سياسي مصر و جدي گرفته شدن آن توسط غربيان كه خود عادت به گزافه گويي ندارند (و يا آنرا ترك كرده اند) به جنگ شش روزه و متعاقب آن صدمات جبران ناپذيري منجر گرديد كه ملت مصر بهاي بسيار گراني براي آن پرداخت. در حاليكه او احتمالاً/يقيناً بعنوان انساني شريف و مسئول تمايلي حداقل به نابودي زنان و كودكان اسراييلي نداشت.

۶) وقتي انسان مجبور شد يا در مقابل گفتار و رفتار غير عادلانه ديگران سكوت اختيار كند و يا در جهت تنازع بقاي خويش و يا در جهت احترام گذاشتن به ديگران دروغ بگويد يعني به تملق و تعريف بيهوده از آنان مشغول شود، نارضايتي و كينه در دل او بوجود مي آيد. اين نارضايتي ها ذره ذره جمع و به انبار باروتي تبديل مي شود كه اگر تخليه نشود روان فرد را پريشان مي كند و تخليه آن نيز از طريق تهمت زدن، ترور شخصيت، وارد آوردن لطمات مالي يا در شرايط حاد حذف فيزيكي خود را نشان مي دهد كه به گفته سعدي: از آن كز تو ترسد بترس اي حكيم وگر با چنو صد بر آيي به جنگ از آن مار بر پاي راعي زند كه ترسد سرش را بكوبد به سنگ نبيني كه چون گربه عاجز شود بر آرد به چنگال چشم پلنگ

۷) از طرف ديگر هنگامي كه صراحت و صداقت جايي براي بروز نيافت، رفتارهاي خاص ، سخنان دو پهلو و "به در بگو تا ديوار بشنود" و استفاده از ايما و اشاره يا طعنه و كنايه معمول مي گردد.

۸) با رواج اين اعمال، شك و توهم و بدبيني در ميان افراد بوجود مي آيد، بدين معني كه مردم در رفتارها و گفتارهاي يكديگر به دنبال معاني خاص خواهند گشت و هرعمل يا گفته اي را تفسير كرده و به خود خواهند گرفت. اين پديده نه تنها باعث مي گردد كه مقدار زيادي از توانايي هاي فكري خويش را در راه كشف مقصود و نظر ديگران بكار گيريم، بلكه بايستي بشدت مواظب گفته ها و رفتارهاي خويش باشيم كه مبادا توسط ديگران تعبير سوء شده و به آنان بر بخورد. پديده هاي بظاهر كم اهميت اما رايجي كه وقت و انرژي بسياري را از ما بصورت مستمر تلف مي كند و آرامش و سلامت روان ما را مختل مي سازد. حساسيت زيادي كه دربين ما نسبت به نحوه و چگونگي اين گفتارها و رفتارها وجود دارد، از همين امر نشأت مي گيرد. در زندگي خويش كم شاهد رنجش و كدروتهايي نبوده ايم كه به دليل گرم نبودن سلام، سرد بودن خداحافظي، بلند نشدن در موقع ورود و اظهار ارادت نكردن، عدم ذكر عناوين دكتر و مهندس و .... در بين ما بوجود نيامده باشد بدليل اينكه آنها را بي احترامي به خود تلقي كرده ايم.

در حقيقت اين رفتارها به ابزارهايي در دست ما بدل شده اند كه با آنها محبت يا نفرت، دوستي يا دشمني خود را نشان مي دهيم. واين در حالي است كه: در جوامع پيشرفته ، احترام نه از طريق دولا و راست شدن، قربان و صدقه رفتن، تعريف و تمجيدهاي افراطي، موافقت هاي تام و تمام با عقايد، دست بوسيدن، عالي جناب و مهندس و دكتر خطاب كردن، اظهار ارادت و خاكساري هاي ظاهري، و ده ها رفتار و گفتار ديگر، بلكه با تحقير نكردن يكديگر به خاطر جنس و سن و لهجه و شغل، دخالت نكردن در كار و زندگي هم، قضاوت نكردن و برچسب نزدن بر يكديگر و در يك جمله آزار نرساندن به يكديگر خود را نشان مي دهد و اين همان است كه حافظ شيراز به زيبايي و سادگي هر چه تمامتر در اين بيت گنجانيده است: مباش در پي آزار و هر چه خواهي كن كه در طريقت ما غير از اين گناهي نيست. متاسفانه بسياري از اين ويژگيهاي نابسامان اخلاقي همراه با آداب و رسوم حاصل از آنها، بنام فرهنگ در بين ما و مردمان جوامع سنتي مشابه جامعه ما، چنان پايگاه محكمي يافته است كه كمتر كسي حتي جرات زير سوال بردن آنها را پيدا مي كند. ويژگيهاي مخرب و آداب و رسوم دست و پاگيري كه نه (ديگر) ربطي به سيستم هاي حكومتي اين جوامع دارد و نه جاي پاي ابرقدرتها را در آن مي توان ديد.

تنها رواج اين تصور غلط در بين ما كه خلقيات، عادات و آداب و رسوم هر چه كه باشد حتما چيز خوبي است و بايد حفظ شود، باعث مي شود كه ما در تداوم آنها تحت نام حفظ فرهنگ تعصب به خرج دهيم و نسل پس از خود را نيز وادار به انجام آنها بنماييم. توجه هموطنان عزيزم را در اينجا به نكته اي بسيار حياتي جلب مي كنم و آن اينكه: فرهنگ مردم جوامع ناامن و نابرابري مانند جامعه ما، فرهنگي است حاصل ناامني و بيعدالتي كه با حفظ آن هيچگاه نمي توان به امنيت و عدالت اجتماعي رسيد. به بيان ديگر نمي توان با رفتارهاي ناعادلانه، هم چون مسخره كردن افراد به خاطر لهجه، قوميت، جنسيت و... عدالت برقرار كرد، و با چاپلوسي و تعريف و تمجيد بي رويه و عادتي از يكديگر، صداقت را رواج داد، و با ايجاد رعب و وحشت در ديگران از طريق واكنشهاي تند به انتقاداتشان، صراحت بيان بوجود آورد.

با توجه به اينكه زمينه ساز اقتصاد، سياست، ادبيات و روابط اجتماعي سالم بستر سالم فرهنگي است، مي توان دريافت چرا ما در هيچيك از اين زمينه ها تا كنون به رشد درخوري نرسيده ايم و بعبارتي در رده كشورهاي عقب مانده قرار داريم. به نظر مي رسد كه ما راهي نداشته باشيم جز اينكه از خواب عميق هزاران ساله خود بيدار شويم و موقتا دست از افتخار به تاريخ و فرهنگ خود برداريم و "هنر نزد ايرانيان است و بس" را بفراموشي بسپاريم و بدانيم تا زماني كه تعريف و تمجيد و قربان صدقه رفتنهاي دروغينمان را به حساب احترام به يكديگر مي گذاريم، انتقاد سازنده و بيان عقيده ي مخالف نظر خود را بر نخواهيم تابيد و فرد و جامعه اي كه انتقاد نپذيرد، كماكان در مشكلات و معضلات خود باقي خواهد ماند بدين معني كه آمدن ده ها رژيم ديگر با ايدئولوژيهاي متفاوت نيز تغيير اساسي در وضع آن ايجاد نخواهد كرد. بسياري معتقدند كه آمدن دولتي دموكرات شرط اساسي براي تغييرات بنيادين و ريشه ايست، اين حرف منطقا صحيح است اما بايد گفت اولا افراد تشكيل دهنده آن دولت بدليل اينكه از خود ما هستند داراي همان ويژگي هاي ضد دموكراتيك مي باشند و اگر بر فرض محال نيز چنين نباشند نخواهند توانست بدون همكاري همگي ما، جامعه را سامان بخشند.

چرا كه دموكراسي ماده اي نيست كه بتوان آنرا به آب شهر و يا نان مصرفي وارد كرد و يا بصورت آمپول به آحاد ملت تزريق نمود، تا با نوشيدن آن آب و يا خوردن آن نان و يا تزريق آن دارو، در طي يك شبانه روز، يك هفته و يا يك ماه، همه ما در گفتارمان صراحت پيدا كنيم، انتقادها را با روي خوش پذيرا شويم ، اشتباهاتمان را قبول و عذرخواهي كنيم ، از تعارفات و تكلفاتمان كم كنيم ، با جديت و كوشش كار كنيم ، مصالح عموم را بر مصالح و منافع خود ارجح بدانيم ، به حقوق يكديگر احترام بگذاريم، به كار يكديگر دخالت نكنيم، احساساتمان را در قضاوتهامان دخالت ندهيم، ضابطه را بر رابطه مقدم بدانيم، به يكديگر برچسب نزنيم و شايعه نسازيم و غيبت نكنيم و .. بنابراين نبايد به انتظار آمدن دولتي دموكرات نشست و به آن چندان دلخوش نمود. بلكه بايد تمرين دموكراسي را از خانه ها شروع كرد و به موازات تغيير دادن ظواهر زندگي و مدرن كردن آن ها كمي هم در پي مدرن كردن خصوصيات كهنه خويش بود.

اگر چنين كنيم اين اميد را مي توانيم داشته باشيم كه ملت ما در پنجاه ، صد يا دويست سال آينده دموكرات تر، انتقاد پذيرتر، منطقي تر، خرد ورزتر و.... بشود و طبيعتاً دولتي كه در آن زمان بر سر كار خواهد آمد چون از ميان آن ملت برخاسته با احتمال بيشتري داراي همان خصوصيات خواهد بود. اما اين كار چندان نيز ساده نيست، چرا كه ذهن ما با اين معيارها و كدها برنامه ريزي شده اند و اين ويژگيها و آداب و رسوم با تار و پود ما در طول تاريخي بس طولاني در آميخته اند. بعنوان مثال هر چند كه ما از آزادي بيان و عقيده دفاع مي كنيم، اما با كوچكترين انتقادي كه از ما مي شود بلافاصله زنگ توهين در گوش ما به صدا در مي آيد و چهره ما را بر افروخته مي كند. حتي اگر در ظاهر نيز آرامش خود را حفظ كنيم، در درون دلگير مي شويم و حق هم داريم و بهمين ترتيب اگر ما را حضرت عليه و سركار عالي و جناب دكتر خطاب كنند و به تعريف و تمجيد از ما بپردازند، هر چند كه بر بي اساس بودن آن نيز آگاهي داشته باشيم، با اين تصور كه مورد احترام قرارمان داده اند احساس رضايت مي نماييم.

شكستن اين كدهاي فرهنگي در ذهن يك ملت و رها شدن از اسارت دايره بسته اي كه در آن: "شرايط نابسامان محيطي خصوصيات ما را مي سازند و خصوصيات ما باعث حفظ و تثبيت شرايط نابسامان مي شوند"، نه تنها به تلاش فرد فرد ما بلكه به كمك تمامي متخصصين جامعه شناس و روانشناسان اجتماعي و هر كس كه راه علاج و درماني به نظرش مي رسد نياز دارد. بياييم با هم به آن چه بر ما گذشته است با ديدي دقيق تر بنگريم و براي درد بزرگي كه ما را از درون رنج مي دهد و تحليل مي برد چاره جويي كنيم.
 
   نويسنده : هادي شريفي 
 
 
   پايگاه اطلاع رساني اصلاح ( www.islahweb.org
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۰:۰۱ ] [ مشاوره مديريت ]

روش تدريس و اداره كلاس (۲)

ادامه بخش اول :

ب. از نظر استفاده از وسايل و حركات:
1. كثيف كردن كلاس در نتيجه آزمايش‌هاي مختلف
2. كثيف كردن لباس در نتيجه نوشتن بر روي تخته
3. پراكنده بودن وسايل، روي ميز معلم
4. خشونت و پرت كردن اشيا به طرف شاگردان
5. گرفتن اشيا از شاگردان با خشونت
6. استفاده نادرست از تخته سياه
7. تخته را قبل از شروع پاك نكردن
8. پاك كردن تخته با انگشت و دست
9. عدم توجه به نور، هوا و نظافت كلاس
10. نوشتن با خطوط ريز و ناخوانا، روي تخته
11. استفاده از گچ‌هاي رنگي نامناسب با رنگ تخته
12. عدم توجه به ديد شاگردان نسبت به تخته و وسايل
13. مرتباً از يادداشت استفاده كردن.
ج. از نظر رفتار با شاگرد:
1. خجول بودن يا نخوت و غرور و فخر فروشي
2. رفتار غيرصميمانه كه جلب اعتماد نمي‌كند
3. كاهش تدريجي شاگردان، رو به آخر ساعت
4. برخورد ملامت گرانه و عتاب آميز با شاگرد، كه كينه و كدورت مي‌آورد.[1]
5. به كار بردن الفاظ ركيك و دور از ادب
6. عصبانيت سريع از رفتار شاگرد
7. خود را ملعبه شاگردان ساختن
8. شاگرد را براي مدت طولاني پاي تخته نگاه داشتن
9. تعريف و تمجيد زياده از حد[2]
10. نگاه نكردن به صورت شاگرد
11. توجه به عده‌اي خاص داشتن
12. دستور دادن، و قبل از اجرا، دستور ديگر دادن
13. صدور دو دستور متناقض
14. يكدندگي و لجاجت
15. تحقير شاگردان با حركات دست و ...
16. بي جربزه بودن
17. مداخله بيش از حد در كار دانش آموزان
18. انتظار سكوت محض از شاگردان و يا بي حركت ماندن آنان در طول ساعت تدريس
19. ساكت ساختن كلاس با گفتن مرتب « ساكت » و « هيس » و ... .
د. از نظر روش كار:
1. تكرار زياده از حد جواب شاگرد
2. نزديك شدن به شاگردان موقع پرسش
3. به جاي شاگرد، جواب سؤال خود را دادن
4. سؤال انفرادي از شاگرد، بدون طرح سؤال براي همه
5. جواب دسته جمعي خواستن از كلاس كه سبب همهمه شود[3]
6. پرسش دايمي از شاگردان قوي
7. شاگرد را با سؤالات مختلف گيج كردن
8. فرصت فكر ندادن به شاگرد براي جواب گويي
9. پرسش در هنگامي كه شاگرد مشغول يادداشت كردن و نوشتن است
10. جواب قانع كننده ندادن به شاگرد
11. شاگردي را كه سؤال دارد امر به سكوت كردن يا جواب ندادن
12. سؤالات نامأنوس و خارج از درك و تجربه شاگردان كردن.
هـ . از نظر فعاليت‌هاي درسي:
1. تكرار يك نوع فعاليت براي گذراندن وقت و عدم تنوع
2. عدم تنظيم مطالب، متناسب با فهم شاگرد
3. عجله و شتاب در تشريح مطالب تازه
4. پيش بيني وقت را نكردن
5. تكرار مطالب كتاب، بدون بحث و انتقاد
6. شروع درس، بدون كشف معلومات قبلي شاگرد
7. تمرين ناقص قبل از پرسش
8. دستور مبهم به شاگردان دادن
9. درس را بدون ايجاد رابطه معنوي با كلاس، شروع كردن
10. تكرار زياد درس و خسته كردن شاگردان
11. تدريس مجدد چيزي كه همه آن را مي‌دانند
12. بي روح بودن كلاس، به جهت عدم رقابت و هيجان درسي
13. عدم اطمينان به تلفظ صحيح كلمات يا معاني الفاظ و اصطلاحات.
محاسن كلاسداري:
الف. از نظر معلم:
1. بشاشت و سرور در كلاس و خشرويي با شاگردان
2. انرژي و فعاليت نشان دادن
3. حوصله و خون سردي
4. سكوت به موقع، براي جلب توجه شاگردان[4]
5. لحن دوستانه و صميمي، ولي جدي
6. تميزي قيافه و لباس
7. استفاده از مثال‌هاي مفرح و شوخي‌هاي مناسب.
ب. استفاده از وسايل:
1. استفاده دقيق و منظم از تخته سياه
2. تنظيم جداول و كشيدن تصوير روي تخته
3. ترس نداشتن از ترسيم روي تخته، به دليل عدم تسلط بر نقاشي و كاريكاتور و طراحي
4. آماده داشتن وسايل و به كار بردن به جاي آن‌ها
5. استفاده از مطالب تكثير شده و چاپي براي توزيع.
ج. رفتار با شاگرد:
1. فرصت فكر دادن به شاگرد
2. رابطه صميمي در كلاس ايجاد كردن
3. تشويق به بيان صحيح و تلفظ خوب
4. تشويق به صراحت گفتار و شجاعت
5. تشويق به سهيم شدن آنان در كار كلاس
6. قدرداني از شاگردان به جهت همكاري ايشان
7. ايجاد رقابت مثبت ميان آنان
8. رفتار جدي ولي بدون حمله به شاگرد مقصّر
9. رعايت ادب و نزاكت و احترام
10. ساختن كلاسي با روح و نشاط
د. طرز كار:
1. تنظيم وقت و توجه به ساعت
2. حسن مَطلع و شروع جذاب
3. ارتباط درس‌هاي گذشته با حال
4. حركت در كلاس و توجه به فعاليت كتبي شاگردان
5. تغيير شكل سؤال براي راهنمايي شاگردان
6. ارتباط پرسش‌ها با درس و تنوع سؤالات
7. تشويق كلاس به پرسش
8. طرح سؤال‌هاي غلط انداز براي سنجش هوش افراد
9. شناسايي سليقه افراد كلاس
10. توجه كامل به هدف و وحدت درس
11. كشف قوه فهم شاگردان قبل از شروع كار
12. حسن ختام، تمام كردن كار در هر ساعت به طرزي مطلوب.
شناخت شاگرد
شناخت شاگرد، نقش مهمي براي معلم دارد تا كيفيت تدريس و رفتار خويش را متناسب با او سازد؛ به خصوص اگر تدريس، در جمعي باشد با زمينه‌هاي مختلف. اين شناخت، مي‌تواند در محورهاي زير باشد:
1. شاگرد كيست؟
2. چه مي‌خواهد؟
3. اجتماع چه احتياجي به او دارد؟
4. چه مي‌خواهيم به او ياد دهيم؟
5. اطمينان از رسيدن به هدف مورد نظر.
در شناخت شاگردان، توجه به اين نكات حايز اهميت است:
ـ تفاوت‌هاي فردي در روحيه
ـ در فكر و استعداد
ـ زمينه و آمادگي
ـ حافظه و قوه درك
ـ شرايط خانوادگي و فرهنگي
ـ شرايط جسمي
ـ تفاوت دختر و پسر بودن.
شاگرد خوب
شناخت اوصاف و خصوصيات شاگرد خوب، هم در جهت ارتقاي كيفي كلاس مفيد است، هم در مورد تشويق و توجه بيشتر به استعداد آن‌ها، از طريق توجه به امتيازها.
اين اوصاف عبارتند از:
1. دقت و كنجكاوي درباره مطالب درسي
2. اعتماد به نفس
3. وقت شناسي
4. ادب و متانت
5. صراحت و بي ترس صحبت كردن
6. نظم در كلاس
7. حافظه خوب
8. قدرت استدلال
9. اطاعت از اولياي مدرسه و پدر و مادر
10. پاي بندي به ضوابط و مقررات
11. پرهيز از غرور و خودبيني
12. مطالعه خارج از برنامه
13. مطالعه قبلي درس و يادداشت كردن اشكالات.
تشويق
بحث تشويق، همراه با توجه به مسائل تنبيه و توبيخ است، ولي از آن‌جا كه محور كار آموزشي بيشتر بر پايه تشويق بايد باشد، به آن بيشتر توجه مي‌شود.
1. تشويق، استفاده از غريزه حب نفس است كه در همه هست.
2. هيچ كس بي نياز از تشويق نيست و حتي تحسين لفظي اثرات خود را مي‌گذارد و تشويق هميشه مالي و مادي نيست.
3. نياز به تشويق در افراد كوچك و كم سن، بيش از بزرگ سالان است.
4. نياز به تشويق در افراد كم كار و ضعيف درسي بيش از افراد كوشا و زرنگ است.
5. تشويق،‌ در هر كاري، باعث تقويت همان خواهد شد؛ خوب يا بد. تشويق خوبان باعث تشويق صفات خوب، هم چون نظم، خط، درس خواني، وقت شناسي، نظافت، و ... مي‌گردد.
در اين باره، كلام علوي ـ عليه السلام ـ بسيار جالب است:
« لا يكونَنَّ المحسِنُ و المسيئُ عِنْدَكَ بِمَنْزِلَهٍ سواءٍ، فَاِنَّ في ذلكَ تزهيداً لاَِهلِ الاحسانِ في الاحسانِ و تدريبٌ لاَِهلِ الاسائه ...
واصِلْ في حُسْنِ الثناءِ عليهم، فَاِنَّ كثرهَ الذِّكرِ لِحُسْنِ اَفعالِهم تَهُزُّ الشُجاعَ و تُحَرِّضُ الناكِلَ ... »[5]
« نيكوكار و بدكار در نظرت يكسان نباشد، چرا كه در اين كار، بي رغبتي نيكوكاران نسبت به نيكي و تمرين و تقويت بدكاران نسبت به بدي است ... . پيوسته از كارهاي خوبشان ياد كن، كه ياد كردن بسيار از كارهاي خوب آنان، شجاع را بر مي‌انگيزاند و سست و تنبل را تحريك مي‌كند.»
اثر تشويق
در شاگرد ‘ ايجاد اعتماد به نفس و نشاط براي كار
در معلم ‘ محبوبيت نزد شاگردان و قدرشناسي
تشويق بايد:
ـ به جا و به اندازه باشد (بيش از حد و كمتر از آن، لطمه مي‌زند)
ـ متناسب با عمل باشد ( بيش از حد تملّق است و كمتر، حسد)
ـ همراه با عمل باشد (فاصله، باعث كاهش تأثير مي‌شود)
ـ گاهي باشد، نه هميشه (هميشه بودن، از جاذبه و تأثير مي‌كاهد)
توجه: نكات ياد شده در مورد تنبيه و كيفر نيز عيناً مطرح است.
انواع تشويق:
ـ جايزه نقدي، پول، كتاب، وسايل ديگر.
ـ با برخورد:
1. گفتاري: مثل گفتن كلماتِ: عالي، خوب، خيلي خوب، فوق العاده!
2. غيرگفتاري: لبخند، تكان دادن سر به علامت رضا، نگاه دوستانه.
3. صوتي: آهان، هان، ها، هوم، خوب، و ... .
تشويق غيرگفتاري در مورد شاگردان خجالتي كه از تشويق در برابر ديگران ناراحت مي‌شوند، مؤثرتر است.
جواد محدثي، روش‌ها، ص 201.
[1] . امام علي ـ عليه السلام ـ : لا تُكثِرنَّ العِتابَ فانّه يُورثُ الضّغينَهَ ( غرر الحكم)
[2] . در نهج البلاغه، تعريف بيش از حد، تملّق به حساب آمده است و كمتر از حد مطلوب، نشانه حسد يا ناتواني (الثناءُ بَاكْثَرَ مِنَ الأستحقاقِ مَلَقٌ وَ التقصيرُ عن الأستحقاقِ عِيٌّ او حَسَدٌ. حكمت 347).
[3] . در كلام امام علي ـ عليه السلام ـ است: « اِذا ازدَحَمَ الجَوابُ نُفيَ الصّوابُ » هرگاه جواب، دچار ازدحام و به هم آميختگي شود، درست و صواب از بين مي‌رود (غرر الحكم، ح 4026.)
[4] . علي ـ عليه السلام ـ : « رُبَّ سكوتٍ اَبلغُ مِن كلامٍ » (غرر الحكم) گاهي سكوت، گوياتر از تكلم و فرياد است.
[5] . در نامه به مالك اشتر، نهج البلاغه، نامه 53.
منبع : انديشه قم  
   


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۵:۰۰:۰۰ ] [ مشاوره مديريت ]

روش تدريس و اداره كلاس (۱)

در تدريس و روش‌هاي مربوط به آن، چون در يك طرف معلم است و در طرف ديگر، شاگرد، در اين ميان، علم و تجربه است كه با استفاده از « بيان » و « ابزار » انتقال مي‌يابد. از اين رو، نكات مربوط به « روش تدريس » در محورهاي زير خلاصه مي‌شود:
الف. نكات عاطفي، روحي، فكري، اخلاقي و رفتاري
ب. نكات علمي، تخصصي و مهارت‌هاي تجربي
ج. نكات تداركاتي و ابزاري و وسائل آموزشي.
به تعبير ديگر: اين نكات شامل چند بخش مي‌شود:
1. آن‌چه به معلم مربوط مي‌شود
2. آن‌چه به شاگردان مربوط مي‌شود
3. آن‌چه به فضاي آموزشي و كلاس مربوط مي‌شود
4. آن‌چه به زمان، ساعت و مقدار درس مربوط مي‌شود
5. آن‌چه به متن آموزش مربوط مي‌شود
6. آن‌چه به موضوع درس مربوط مي‌شود.
تذكر:
برخي از نكات ياد شده و نيز آن‌چه به طور مبسوط آورده مي‌شود، مختص تدريس در كلاس‌هاي جديد و با استفاده از تخته سياه است و برخي نكات عام تدريسي است كه شامل هر نوع تدريس، در هر جا و هر موضوع، حتي تدريس به سبك سنتي حوزه‌ها هم مي‌شود.
آن‌چه به معلم مربوط مي‌شود؟
اين ويژگي‌ها، مستلزم داشتن:
الف. اطلاع از اصول روان شناسي
ب. معلومات كافي در رشته مورد تدريس
ج. مهارت علمي و تجربه كاري است.
به تعبير ديگر مي‌توان چنين ترسيم كرد:
چگونه بايد باشد؟
معلم چگونه تدريس كند؟
چگونه رفتار كند؟
معلم، چگونه بايد باشد؟
1. اطلاع كافي و تسلط بر موضوع درس داشته باشد؛ تا هم خوب تدريس كند و هم قادر به رفع شبهات باشد
2. اعتماد به نفس، ايمان به توانايي خويش، خجالت نكشيدن و احساس حقارت نداشتن
3. داشتن جربزه و قدرت اداره كلاس، روحيه قوي و مديريت لازم
4. تواضع، نداشتن غرور و خود بزرگ بيني[1]
5. اخلاق (خوش خلق، دل سوز، مؤمن به كار خويش و علاقه مند به معلمي)
6. نظم و انضباط وخوش قولي، توجه به « الگو » بودنش براي شاگردان.
7. فصيح بودن، داشتن قدرت بيان و صداي دل نشين.
چگونه تدريس كند؟
هر جلسه درس، از مجموعه‌اي آموزش‌ها، شيوه‌ها، تمرين‌ها و تكليف‌ها تشكيل مي‌شود. در هر نوبت، پيش از شروع، انجام كارهايي مقدماتي از قبيل: حضور افراد، بررسي و بازديد تكاليف درسي، تذكرات لازم و آماده سازي افراد براي گوش دادن و ايجاد شوق و انگيزه براي آموختن و بيان شيوه كار انجام مي‌شود. آن‌گاه قسمت اصلي كه ارائه طرح درسي است و سپس فعاليت‌هاي تكميلي از قبيل خلاصه درس و جمع بندي سؤالات پاياني و ارائه تكليف و تمرين و آزمون انجام مي‌گيرد.
مجموعه‌اي از اين نكات به صورت زير قابل بيان است:
1. مطالعه و آمادگي قبلي و تهيه درس (مقدمه، مطلب اصلي، پروراندن، نتيجه گيري)
2. تفهيم مطلب، نه فقط گفتن و رد شدن بدون توجه به فهم مطلب توسط شاگردان (گفت و شنود با شاگردان، ميزان فهم و تفهيم در كلاس را روشن مي‌سازد)
3. ذكر اجمالي از درس قبل و جمع بندي مطالب در پايان درس
4. سؤال كردن از شاگرد، تا وي احساس حضور و خطاب پيدا كند
5. فرصت سؤال دادن به شاگرد، كه هم شخصيت دادن به اوست، هم كمك به فهم و هم پرورش ذهن
6. استفاده از وسايل و ابزار كمك آموزشي (سمعي و بصري و اجرا و عمل كردن در كلاس، مثل آموزش وضو‌).
سه نكته اخير، هم كلاس را بانشاط نگه مي‌دارد، هم كمك به فهم و تفهيم مي‌كند، هم فرصت فكر كردن به معلم و شاگردان مي‌دهد و هم شاگردان از چنين كلاسي راضي مي‌شوند و از حضور در آن لذت مي‌برند.
نكات جنبي تدريس
نكاتي مرتبط با مسائل شكلي و ظاهري كلاس و تدريس و رفتار در حين تدريس است كه رعايت آن‌ها جاذبه آفرين است:
1. تمرين روي لحن و صدا و بيان
2. ارزشيابي از كار خود و تأثير درس و فهم شاگردان
3. واگذاري مسؤليت‌هايي به افراد در كلاس (سهيم كردن آنان)
4. ادامه يادگيري براي معلم، در جا نزدن، افزايش مطالعه و آگاهي
5. ابتكار در تدريس
6. آرام كردن كلاس با راه‌هاي غير مستقيم
7. رعايت وقت از نظر شروع و ختم و ميزان تدريس و حضور بموقع
8. آراستگي و نظافت ظاهري معلم
9. تكيه ندادن به ديوار، تخته سياه، ميز
10. بازي نكردن با تسبيح، قلم، لباس، و هر چيز ديگر
11. استفاده از تخته سياه و تابلو و طرح و نمودار
12. ايجاد رقابت سالم ميان شاگردان
چگونه رفتار كند؟
نحوه رفتار با شاگردان و مراعات حقوقي كه بر گردن معلم است،‌هم او را محبوب مي‌سازد و هم ضامن توفيق او در امر تدريس است و آميختن تدريس به لطف و خوشرفتاري، جاذبه مي‌آفريند[2].
درس معلم ار بود زمزمه محبّتي جمعه به مكتب آورد طفل گريز پاي را
1. شوخ طبعي و مزاح با شاگردان در حد تعادل. بشاش بودن؛ به نحوي كه نه كلاس خشك و سرد باشد و نه تبديل به جلسه خنده و تفريح گردد.
2. صبوري، تحمل و بردباري
3. برخورد تشويق آميز و توجه به نقاط مثبت شاگردان و طرح آن‌ها در جمع
4. احترام به شخصيت دانش آموزان، شخصيت بخشيدن به شاگردان
5. پرهيز از انتقام و لجاجت، داشتن روحيه عفو و اغماض و ارفاق
6. ثبات عاطفي و رواني، تزلزل نداشتن در روحيات و كيفيت رفتار
7. علاقه و صميميت نسبت به شاگردان: آشنايي با آنان از نزديك، دانستن اسم و خصوصيات فردي آنان، كمك به آنان، روحيه همدردي و همكاري، همراز و مشاور بودن براي شاگردان
8. عدل و انصاف و تساوي در نمره دادن، سؤال كردن، پاسخ به سؤال‌ها، تكليف، نگاه و توجه و ... [3].
9. كف نفس و خويشتن داري نسبت به:
شهوت ‘ با عفاف
غضب ‘ با خون سردي و وقار
غرور ‘ با تواضع و اقرار به اشتباه و شهامت « نمي‌دانم » گفتن
معلم بايد در برابر كج فهمي، ديرفهمي، پرسش‌هاي بي جا، اشكالات بياني، آزار، اشتباهات، كم كاري يا حوادث غير مترقبه در محيط درسي و كلاس، خود را نگه دارد و خشم نگيرد.
10. اعتماد بخشيدن به شاگردان ضعيف.
مفهوم كلاسداري
در كلاسداري، به طور عمده بايد معلم، هم توجه و هم شناخت و كنترل نسبت به مقوله‌هاي زير داشته باشد و محيط مناسب براي فعاليت و يادگيري فراهم آورد. اين تدابير مربوط است به:
ـ مقدار شاگردان
ـ وسايل و امكانات آموزشي
ـ نوع درس و رشته
ـ تناسب سطح فكر و معلومات شاگردان
ـ شرايط عمومي آموزشگاه
ـ انطباق درس با مسائل زندگي
درباره تخته سياه
استفاده از گچ و تخته سياه در تدريس، فوايد بسياري دارد؛ از جمله:
ـ كمك به فهم بهتر درس (سمعي و بصري)
ـ كمك به شاگردان براي يادداشت برداري و نيز درست نوشتن كلمات يا متون عربي و ...
ـ فرصت به معلم براي تنظيم بهتر مطالب
ـ توجه ديرآمدگان به بحث
ـ توجه خود معلم كه چه گفته و تا كجا بحث كرده است
ـ و ... .
نكاتي كه خوب است استاد، در استفاده از تخته سياه، مراعات كند:
ـ موضوع درس را در سمت راست و بالا بنويسد و تا پايان، پاك نكند
ـ تخته و گچ، صاف و مرغوب باشد، و اندازه تخته، مطلوب
ـ تخته را از بالا به طرف پايين پاك كند
ـ پرهيز از پاك كردن با دست يا لباس
ـ خط خوب و خوانا
ـ تسلط بر نوشتن بدون معطلي زياد
ـ پشت به شاگردان نكردن، بلكه يك طرف ايستادن و نوشتن
ـ تابلو در ديد همه باشد، از نظر دوري و نزديكي،‌ بالا و پايين، نبودن مانع و ...
ـ همزمان با نوشتن، خواندن و تلفظ كردن، تا بشنوند
ـ استفاده از يادداشت، تا مطلب يادش نرود.
نور
كنترل معلم نسبت به نور و ميزان مطلوب آن در كلاس ضروري است:
ـ نه كم باشد، نه زياد و آزار دهنده
ـ تابش خورشيد يا نور لامپ قوي، به چهره شاگردان يا معلم مستقيم نباشد
ـ سايه و روشن بودن تخته سياه، حواس را پرت مي‌كند.
حرارت
سرما يا گرماي زياد، سبب عدم تمركز فكر شاگردان نسبت به درس است. درجه سي حد متعادل است. توجه معلم به ميزان حرارت كلاس و وضعيت سرما و گرما، ضروري است.
هوا
گاهي، هواي ناسالم، حواس‌ها را ناجمع مي‌كند. گشودن پنجره، روشن كردن تهويه، ‌برگزاري كلاس در هواي آزاد و ... مورد توجه باشد.
نوع نشستن
نحوه نشستن شاگردان و آرايش نفرات، بايد به نحوي باشدكه معلم، هم صدايش به همه برسد، و هم بر همه تسلط و اشراف و ديد داشته باشد. به هر نحوي كه شرايط، مقتضي آن باشد،آرايش افراد صورت گيرد .
عيوب و محاسن كلاسداري[4]
با توجه به نكاتي كه تا كنون ياد شد، محاسن و عيوب كلاسداري، خود به خود روشن مي‌شود. اما در يك فهرست بندي منظم و موضوعات ريزتر، بهتر مي‌توان به آن‌ها توجه يافت و به كار گرفت. اين محاسن و معايب در چند محور، قابل طرح است:
عيوب كلاس داري
الف. از نظر ظاهر و حركات و بيان:
1. صداي زياده از حد بلند يا صداي نارسا، بريده بريده، و مقطّع و يك نواخت
2. صدا و حركات آمرانه و حركات تصنعي و تبسم و خنده غير طبيعي يا خشن يا عاري از ظرافت
3. لحن بي حوصله يا خسته و يا سرد و يك نواخت
4. قيافه ناراحت
5. صورت و لباس كثيف و نامرتب
6. لحن صحبت شبيه به قرائت
7. پاك كردن بيني با انگشت
8. بازي با گچ و تسبيح و ... موقع تدريس
9. حركات زياد دست و بدن و راه رفتن موقع تدريس يا قرائت
10. تكيه كلام به خصوص و تكرار كلمات
11. بلند كردن صدا براي فهماندن مطلب
12. تظاهر به خوش خلقي ولي غضبناك شدن آني
13. تكيه به ميز و نيمكت، هنگام صحبت، نشستن روي ميز
14.نشان دادن علايم ناراحتي مثل سرفه، بلعيدن آب دهان و ... .

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . پيامبر اسلام فرمود: « تواضَعُوا لِمَنْ تُعَلّمونه العلمَ » (ميزان الحكمه، ج 6، ص 487.)
[2] . در رساله الحقوق امام سجاد ـ عليه السلام ـ از جمله به حقوق شاگردان كه بر عهده معلم است و نحوه برخورد مناسب با علم آموزان، اشاره شده است (بحارالانوار، ج 2 ص 62).
[3] . در سيره رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ آمده است كه وي در جلسات با اصحاب حتي نگاه خود را يكسان و عادلانه بين افراد تقسيم مي‌كرد تا كسي احساس تبعيض نكند (كانَ رسولُ اللهِ يُقَسِّمُ لَحَظَاتَهُ بَينَ أَصحابِهِ فَيَنْظُرُ إلي ذا وَ يَنظُرُ إلي ذا بِالسَّوِيَّهِ، اصول كافي، ج 2، ص 671.
[4] . بخش عيوب و محاسن، تلخيصي است ازكتاب « شاهراه تدريس»،‌ بهاء الدين پازارگاد.

منبع : انديشه قم  
   


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۹:۵۹ ] [ مشاوره مديريت ]

تدليس چيست؟ 
 
 
 «دروغ» از منظر زبان شناسي حقوقي 

 
زبان از دو منظر مورد بررسي قرار مي گيرد: يكي زبان به عنوان وسيله اي كه منعكس كننده عملكرد ذهن بشري است و بايد به صورت خام و بدون ارتباط با ديگر عوامل بيروني زبان بررسي شود و ديگري زباني كه به عنوان وسيله ارتباطي به كار مي رود و عوامل محيطي و اجتماعي بر آن اثر دارد و آن را دچار تغيير مي كند.

زبان ارتباطي، عادت رفتاري است كه افراد يك جامعه به طور مشترك آن را دارند. مسئولاني كه حوزه هاي خاصي از آسيب هاي اجتماعي را بررسي مي كنند معتقدند بسياري از مشكلات اجتماعي از استفاده غيرعاقلانه زبان يا اشكال ديگر برقراري ارتباط به وجود مي آيد.

انسان به واسطه زبان، قادر به پنهان كردن افكار و مقاصد خود و دروغ گفتن است. بشر به دليل زندگي اجتماعي، دروغ هاي زباني را به طور قراردادي به دو گروه قابل قبول و غيرقابل قبول تقسيم بندي كرده است. دروغ هاي قابل قبول و پذيرفتني مي توانند صنايع ادبي، استعاره، طنز، تعريف و تمجيد، بازاريابي و تبليغ، مبالغه و از اين قبيل باشند و دروغ هاي غيرقابل قبول و داراي قباحت شامل تدليس، جعل، تهمت، فحاشي و امثال آن است كه حكم تقلب را دارند و در بعضي موقعيت ها، در صورت رساندن ضرر به ديگري، از لحاظ قانون، تخلف محسوب مي شوند. در قانون مدني اين تخلف قانوني، جرم و تحت عنوان تدليس مطرح شده است.

▪ ماده ۴۳۸ قانون مدني: تدليس عبارت است از عملياتي كه موجب فريب طرف معامله شود.

▪ ماده ۴۳۹ قانون مدني: اگر بايع تدليس نموده باشد مشتري حق فسخ بيع را خواهد داشت و همچنين است بايع نسبت به ثمن شخصي در صورت تدليس مشتري.

از تعريف تدليس در ماده ۴۳۸ قانون مدني مي توان دريافت:

۱) عملياتي بايد انجام شود.

۲) اين اقدام موجب فريب طرف معامله شود.

تدليس به معناي فريب دادن و پنهان كردن واقع است. پس هرگاه فروشنده كالايي، براي فريفتن خريدار، وصفي موهوم را به كالاي خود نسبت دهد يا عيبي را كه در آن است بپوشاند، در معامله تدليس كرده است. بدين ترتيب در تدليس نوعي تقلب و ريا وجود دارد و فرد فريبكار، بي اعتنا به شرافت شغلي و درستكاري متعارف، از اعتماد طرف معامله براي گول زدن او استفاده مي كند. بر اين مبنا گاه گفتن دروغ يا اظهاري نابجا سبب ايجاد حق فسخ قرارداد و يا معامله مي شود و فرد دروغگو ملزم به جبران خسارت طرف معامله مي شود. بدين جهت تدليس در معامله با كلاهبرداري قرابت دارد.

چنانچه عمل فريبكارانه با استفاده از زبان دروغ، موجب هتك حرمت و يا ضرر و مكافات شود، عمل تدليس به عنوان جرم كيفري قابل پيگرد قانوني است و فرد خاطي علاوه بر جبران خسارت، به حبس از شش ماه تا پنج سال محكوم خواهد شد. در اين بخش، سوءنيت خاص، در هدف و خواست مرتكب به تحصيل نتيجه، وجود دارد.

شايان ذكر است كه از ديدگاه فقها و حقوقدانان، هر كار فريبنده اي موجب تدليس نيست. بسياري از جلوه پردازي ها و ظاهرسازي هاي معمول در تجارت، مانند تزئين كالا در حد متعارف كه از نظر عقلا پسنديده است، موجب ضرر و زيان نمي شود. بازاريابي و گزافه گويي تجاري، تدليس نيست، زيرا هدف فروشنده دسيسه و تقلب و كار وي نامتعارف نيست. ارتكاب اعمال فريبنده در صورتي موجب ثبوت ضرر مي شود كه در طرف ديگر عقد، اثر سوء گذاشته و وي را به انعقاد آن وادار نمايد. در حقيقت بازاريابي به آن دسته از فعاليت ها و عملكردهاي تجاري و بازرگاني اطلاق مي شود كه موجب تسهيل فرايند مبادله كالا و خدمات بين فروشنده و خريدار شود و بدين ترتيب تقاضا و خواست مشتري، در اثر عملكرد بازارياب برآورده مي شود. تبليغ يكي از فعاليت هاي ويژه در تجارت است كه به تناسب شرايط فرهنگي و اجتماعي در جامعه مخاطب تأثير مي گذارد.در اين مبحث، زبان واسطه اي است براي تبادل اطلاعات و هدايت.

خلاصه اينكه تبليغات به معناي مجموعه اعمال گفتاري، نوشتاري، رفتاري و تصويري است كه به منظور نفوذ و تأثيرگذاري در افكار، عقايد و احساسات مخاطبان سازماندهي مي شود و براي جهت بخشيدن به آنان در راستاي هدف و مقصودي مشخص هويت پيدا مي كند.

انسان در مقايسه با ديگر موجودات زنده كه قادر به بكارگيري وسيله ارتباطي هستند، مخلوقي است كه مي تواند به اراده خود و براساس خلاقيت و ميزان مهارتش، از زبان ارتباطش براي اجراي مقاصد و نياتش استفاده كند.

تنها انسان توانايي دارد كه با استفاده از زبان و توالي علائم و نشانه ها، مفاهيم جديدي به وجود آورد. هرچه تأثير زبان ارتباطي بين انسان ها، روي روابط و زندگي شخصي و حرفه بشر بيشتر شود، هدف كسب مهارت در بكارگيري زبان در جهت منفعت شخصي و حرفه اي افراد نيز افزايش مي يابد. از اين رو بهتر است كه آموزش مهارت هاي زباني در جهت استفاده صحيح از زبان، به طور جدي در نظام آموزشي مدنظر قرار گيرد.

مسئولاني كه حوزه هاي خاصي از آسيب هاي اجتماعي را بررسي مي كنند معتقدند بسياري ازمشكلات اجتماعي از استفاده غيرعاقلانه زبان يا اشكال ديگر برقراري ارتباط بوجود مي آيد، شرايط عكس آن هم قابل تصور است. مواردي را مي توان يافت كه به واسطه تأثير زبان بر افكار مخاطبين، سود فراوان عايد فرد مي شود.

يكي از مباحث جالب كه به تازگي به شاخه اي تخصصي در دانشگاه ها تبديل شده و در مباحث قضايي كاربرد دارد، زبان شناسي حقوقي است. بررسي علمي زبان به صورت هاي گفتاري، شنيداري و نوشتاري كه در دادگاه ها به عنوان اختلاف قانوني مطرح مي شوند از قبيل جعل، شهادت دروغ،كلاهبرداري هايي كه در اثر دروغ گفتن انجام مي گيرد، و مواردي مشابه آنها توسط متخصصان در اين شاخه علمي بررسي و مورد رسيدگي قانوني قرار مي گيرند. در حقيقت متخصصان اين رشته يافته هاي دو علم زبان شناسي و پزشكي قانوني را براي كشف جرائم زباني بكار مي برند. بنابراين چنانچه كاربرد زبان، به هر شكل آن، موجب ضرر و زيان فرد يا افراد شاكي شده باشد، در دادگاه طرح و بررسي مي شود.

   روزنامه ايران ( www.iran newspaper.com )  
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۹:۵۸ ] [ مشاوره مديريت ]

زبــان ديوزدگي 
 
 
 كتاب «زبان باز، پژوهشي درباره زبان و مدرنيت» نوشته پژوهشگر نام آشناي ايراني، آقاي داريوش آشوري است كه نشر مركز، همين امسال در تهران به چاپ رسانده است.    
 
كتاب «زبان باز، پژوهشي درباره زبان و مدرنيت» نوشته پژوهشگر نام آشناي ايراني، آقاي داريوش آشوري است كه نشر مركز، همين امسال در تهران به چاپ رسانده است. اين كتاب بسيار خواندني است و برانگيزاننده؛ خواندني است چراكه برخي از رايج ترين كج فهمي ها از مقوله زبان را با نثر بسيار شيوايي بر آفتاب انداخته است و برانگيزاننده است، چراكه به مانند بيشينه نوشته هاي ايشان از زبان، اين شاكله بنيادين هويت فردي و ملي، گفته به ميان آمده است. در آن چه در پي مي آيد، به نكاتي چند از درونمايه اين كتاب مي پردازم، هم براي اداي دين به آناني كه آموزگارم بوده اند وهم به پاسداشت زباني كه دل در گرو آن داريم.

۱) سامانه زبان زبان سامانه اي است اجتماعي و پويا كه هم ريشه در تجربه هاي تاريخي و فرهنگي گويندگانش دارد و هم دريافت هاي برآمده از اين تجربه ها را سامان مي بخشد و در داد و ستد هاي انسانيرا در دسترس همگان مي گذارد. به مانند هر سامانه اي، بر كاركرد و دگرگوني هاي تدريجي زبان بايسته ها و نابايسته هايي چيرگي دارند كه كشف و دريافت و آموختنشان را نزد دستورنويسان، واژه شناسان، آواشناسان و... مي شود سراغ گرفت. از سويي، برمبناي همين دانسته هاست كه مي توان آگاهانه اين يا آن فرآورده زباني را پذيرفت، ساخت يا كنار گذاشت و از ديگرسو، اين ناخودآگاه اجتماعي زباني است كه برآمد و ماندگاري و يا حذف فرآورده اي از فرآورده هاي زباني را در درازاي زمان باعث است. آرايش و پيرايش داده هاي زباني تنها و تنها در درون امكانات و بايسته و نبايسته هاي سامانه يادشده شدني است و با پذيرش آن ها در زندگي هرروزه و يا در زمينه هاي تخصصي ماندگار. آن «توليد مكانيكي واژگان» كه نويسنده به تكرار مي گويد، هيچ گونه خويشاوندي با نگاه زبان شناسانه به زبان ندارد.

انديشه اي كه نويسنده در سراسر كتاب درباره پيوند «انسان مدرن» و «زبان» به قلم مي آورد، از دو سو نارواست. از سويي، پاي در گل ميراث قرن ۱۸ باختريان، زبان را هم به مانند طبيعت ميدان تاخت و تاز انسان «مدرن» مي بيند و مي خواند: «كاري كه ذهنيت مدرن با زبان كرده است، مي توان بنا كردن يك شاهراه زباني ناميد. شاهراه هاي مدرن همه راه بند هاي طبيعي را از سر راه برمي دارند و زمين را هموار و آسفالت مي كنند تا رانندگان بتوانند از سرراست ترين مسير با بيشترين سرعت به سوي سرمنزلي كه مي خواهند روانه شوند. شاهراه در مسير خود اگر به رودخانه و دره بربخورد روي آن پل مي زند؛ اگر به كوه بربخورد زير آن تونل مي زند؛ اگر به جنگل بر بخورد آن را مي برد؛ يا آن را دور مي زند و از كنارشان مي گذرد.” آرزوي اين كه دست اين «ذهنيت مدرن» را از زبان طبيعي كوتاه خواهيم، تا با زبان هماني نكند كه با محيط زيست، در پي خراشيدن ها، تراشيدن ها و بريدن ها، در اين سده هاي «مدرن» كرده است، آرزويي انساني است. از ديگرسو، زبان نه در زايشش، نه در باليدنش و نه در كاربري اش پديده اي بيرون از انسان و از ذهنش نيست. فهم انساني در درون سامانه اي زباني جوانه مي زند، مي بالد، شكل مي گيرد و به زبان مي آيد. فروكاهيدن زبان به دستگاهي كه تنها به كار واژگان چسباني به مفاهيم مي آيد، برآيند همان ديد مكانيكي است كه از توضيح ساده ترين نمود هاي سامانه زبان وامي ماند.

۲) زبان طبيعي و زبان «علمي» همچنان كه از نام كتاب برمي آيد و به تكرار، و به صد زبان، در درون كتاب هم خوانده مي شود، نويسنده كتاب به گسستي ژرف ميان دو بستر زباني «زبان طبيعي» و «زبان علمي» باورمند است. اين كژبيني آشكارا بر زمينه هاي نظري و پيش فرض هاي نادرستي استوار است كه به آن مي پردازم:

الف) زبان در سامانه خويش از لايه هاي گوناگوني شكل گرفته است كه در سازوكار آن عهده دار نقش هاي گوناگوني در پيوند با يكديگرند. در سراسر كتاب هرگاه كه نويسنده از «زبان علمي» گفته، از واژه ها نمونه آورده است. اگر ايشان مي توانستند دستكاري «زبان علوم و فنون مدرن» را كه «زباني است، يا بهتر است بگوييم، زبانمايه اي است كه انسان در آن مانع هاي طبيعي زبان و محدوديت هاي آن را از ميان برمي دارد يا آن ها را دور مي زند و...” در ديگر لايه هاي زباني چون گزاره ها، آوا ها و... هم نشان مي دادند، كار به فرجام مي رسيد و گره بر زبان طاعنان فرو بسته مي شد.

ب) پيش فرض وجود زباني به نام «زبان علمي» از بيخ و بن نادرست است و تبيين ناپذير. آن چه را كه ايشان «زبان علمي» مي خوانند، در واقع، گروهي از واژه هاي ساده و تركيبي فني و تخصصي اند كه براي ناميدن مفاهيم و پديده هاي حوزه هاي دانش بشري برساخته شده و يا از ديگر زبان ها وام گرفته اند. در تاريخ انساني، ساختن واژه هاي نو براي مفاهيم و تجربيات تازه در درون و بر پايه داده هاي زبان طبيعي جاري، پديده اي نو نيست. واژگان تخصصي هر حوزه علمي (ستاره شناسي، فلزشناسي،...) هم بنا به نزديكي يا دوري به زندگي روزمره، وارد زبان طبيعي گويندگانش شده يا در حاشيه مانده اند. زبان طبيعي بستري است كه بر آن، واژگان و گفتار تخصصي پديد مي آيند و مي بالند؛ پيچيده ترين فرمول هاي رياضيات نيز به زبان طبيعي فهم مي شوند و به گفته مي آيند. ناگفته نگذارم كه وجود عبارت نادرست «واژه دانشورانه» (Mot savant) در واژگان نامه ها به جاي عبارت هايي چون «واژه فني» (Mot technique) و «واژه حرفه اي» (Jargon) خطايي آشكار است و رنگ و بوي فرادست خواهي فرهنگي سياست گزاران فرآورده هايي مهم و تأثيرگذار از اين دست است. گفتن بدين سياق از «زبان علمي» پي آمد هاي ديگري هم دارد.

ج) گفتن از «زبان علمي» براي اشاره به محتواي گفتاري يا نوشتاري، در زباني طبيعي، دريافتني و پذيرفتني است. گزافه گويي آن جاست كه نويسنده از «شأن علمي» واژه يوناني Dermo مي گويد. از سويي، با چنين گفتي، نويسنده به ماهيتي در اين واژه، و در ديگر واژه هاي «علمي»، اشاره مي كند كه گويي در درون ناپيداي آن لانه كرده است. اين همان باور ناسالمي است كه نويسنده در سراسر كتاب، با عبارت هايي چون “دو زبان كهن مادر علم و فرهنگ اروپايي، يعني يوناني و لاتيني،...” و «... زبان هاي مادر انديشه و علوم و تكنولوژي مدرن...” مي پراكند و از ريشه با نظريه قراردادي بودن داده هاي زباني در تناقض است. از ديگرسو، اگر نويسنده مرادش از علمي بودن اين دست واژه ها، كاربردشان در درون حوزه هاي تخصصي است كه مي بايستي بپذيرد كه واژه هايي چون”داء» عربي در «داءالاسد»، «داء الثعلب»، «داء الخنازير» و «ميز» فارسي در «ميزاب»، «ميزك»، «ميزراه» و «ميزش» را هم واژه هاي علمي بداند كه با دريافت هاي ايشان البته بعيد مي دانم؛ چراكه اين واژه ها از زباني اند كه، به زعم نويسنده، به «... زبان هاي پيشرو انديشه و علم مدرن، يعني انگليسي و فرانسه و آلماني...” تعلق ندارند.

د) بايد از نويسنده كتاب “زبان باز» پرسيد كه اين كتاب را به «زبان علمي» نوشته است يا به زبان طبيعي. اگر به زبان نخست نوشته است كه بايد بدانيم كه آيا علمي بودن آن را بايد در حوزه مورد گفت وگو و محتوايش جست وجو كنيم يا در بكارگيري پاره هايي از «زبان هاي پيشرو» در واژه هاي برساخته ايشان چون «ناسيستمانه» و «مدرنگري». اگر هم مي پذيرند كه كتاب را به «زبان طبيعي» نوشته اند به معنايي كه براي آن برشمرده اند؛ «... «زبان طبيعي» چيزي جز همان زبان آشنا و عادي نيست كه در هر حوزه اي بي انديشه و زحمت به كار مي رود»، خواننده مكتوب ايشان را جز تسليم و رضا كو چاره اي.

۳) سامانه واژه سازي زبان نويسنده با نوشتن «با پيدايش زبان هاي باز دست انسان براي دستكاري در زبان گشوده مي شود»، «زبانمايه علمي و فني و نظري، [... ] نيازمند دستگاه واژگاني آزاد از محدوديت هاي زبان طبيعي و ادبي ست» و «به عبارت ديگر، زبان علمي يك منطقه «آزاد زباني» در اندرون زبان طبيعي پديد مي آورد كه از پيروي از حكم هاي دستوري و معنايي زبان طبيعي آزاد است و از حكم هاي خود – كه مكانيكي به كار بسته مي شود پيروي مي كند؛ يعني كاربرد يك دست و بدون استثناي آن حكم ها.”، چشم بر سامانمند بودن زبان بسته و محدوديت هايي چون محدوديت هاي ساختاري و معنايي ناشي از آن را هم از ياد برده است. به چند نكته در اين زمينه اشاره مي كنم: الف. نمونه هاي برآمد محدوديت هاي ياد شده در ساختن واژه ها بسيارند.

براي نمونه مي توان از وند لاتيني Ablilis از زبان لاتين كه تنها به فعل هاي گذراي زبان فرانسه كه به er و ir ختم مي شوند، در گونه هاي able و ible، افزوده مي گردد گفت و از وند ure، كه تنها به فعل هايي در زبان فرانسه افزوده مي شود كه به كاري محسوس اشاره دارند (Casser → Cassure (شكستن)) و، در نتيجه، نمي توان آن را به فعلي مانند Concevoir (درك كردن،...) افزود. بر همين سياق، هيچ سوادداري وند «ناك» را به واژه «جالب» نمي چسباند و نمي گويد كه «كتاب جالبناك زبان باز». ب. نظريه «واژه سازي مكانيكي» نويسنده كتاب بر اين توهم استوار است كه شماري واژه پايه پيشوند و پسوند تك معنايي وجود دارد و هركس مي تواند مكانيك وار اين ها را به هم بچسباند و واژه جديدي با معنايي «سرراست» براي مفاهيم جديد بسازد. در كتاب مي خوانيم «پيشوند هاي وام گرفته از يوناني و لاتيني آن چنان از آن سرمايه واژگاني اين زبان شده است كه به آساني هر كسي مي تواند آن ها را بر سر هر واژه اي از هر سرچشمه زباني كه آمده باشد بنشاند.” در اين سطح گفتار اصلا نيازي نيست كه از بار معنايي انضمامي واژه ها و تأثير متن بر برآمد معنا و پيوند هاي معنايي سازه هاي شاكله واژه مركب بگويم.

با اراده اي معطوف به راستي ايشان هم مي توانند در واژگان نامه هاي در دسترسشان ببينند كه واژه هاي «علمي» به دام چند معنايي در آيند؛ Astrolabe با دو معني، Astronomique با سه معني و Atome با سه معني در «فرهنگ كوچك روبر» آمده اند.

فراتر از آن وند هاي اشتقاقي هستند كه بيش از يك معنا دارند. براي نمونه، وند يوناني تبار ana در واژه ها فرانسوي كه در پي مي آيد به ترتيب داراي معنا هاي «از پايين به بالا»، «در پشت»، «درحاشيه» و «نو» است: Anachorète و Anaglyphe و Anaphylaxie و Anabaptiste. وند هاي يوناني (cata) cat و وند هاي لاتيني dé (dés) و dis هم نمونه هاي ديگري از وند هاي چند معناي ياد شده اند. ج. واژه هاي موجود يك زبان، همه واژه هاي ممكني نيست كه در سازوكار سامانه زبان مي توانسته اند پديد آيند؛ واژه هاي Acception و Aspiration و Nomination و به ترتيب بر مبناي واژه هاي لاتين Acceptio و Aspiratio وNominatio در روند واژه سازي زبان فرانسه ساخته شده اند و واژه هاي همگن ديگري چون Effectio و Offentio و Scriptio تا امروز از اين روند اشتقاقي بركنار مانده اند. همه زبان هاي طبيعي توان بهره وري از امكانات به كار گرفته نشده شان را در واژه سازي دارند. با توجه به پيوند تنگاتنگ زبان و انديشه، هر واژه و پديده اي كه از زبان و فرهنگ بيگانه فهم شود و به انديشه آيد، مي تواند به زبان ملتي ديگر برگردان و يا توضيح داده شود و اگر نياز باشد به آفرينش واژگاني نو در همان زبان بينجامد.

زمزمه «ميدان تنگ زبان هاي طبيعي» زمزمه ناخجسته انديشه اي است كه زبان خودي را فرودست مي بيند و مي خواهد. د. در داده هاي زباني همه زبان ها، از جمله واژگان، شمار اندكي از سازه هاي استثنايي هم وجود دارند. براي نمونه، مي توان از واژه Futurible (شدني در آينده) گفت كه از واژه لاتيني Futur (آينده) و وند ible (شدني) تركيب شده است و اين در حالي است كه وند لاتيني ible تنها به بن فعلي افزوده مي گردد. اين استثناها، كه در زبان فارسي هم هست و نويسنده كتاب به چند نمونه از آن ها اشاره كرده است (ص ۲۹)، نه دليلي بر ناكارآمدي زبان هاي طبيعي اند و نه حجتي بر فرا و فرودست بودن اين يا آن زبان. هـ. نوشته اند كه زبان هاي انگليسي و فرانسوي «با بهره گيري از سرچشمه زبان هاي كلاسيك» شش معادل براي پيشوند «هم» فارسي دارند.

پيشوند هاي شش گانه را هم نوشته اند: co، con، com و sym، syn، syl. نخست اين كه وند cor را از قلم انداخته اند. سپس اين كه ايشان بايد بدانند كه اين وند ها گونه هاي دو وندپايه اند (Co و Sy) كه بنا به متن آوا نوشتاري نويسه هايي به خود مي گيرند، به همان گونه كه «گي» در واژه «خانگي» گونه اي از وندپايه «ي» است. سوم آن كه هميشه اين وند ها به معني «هم» نيستند؛ Sy در واژه هاي synarchie و synclinal و Co در واژه هاي coefficient و cofacteur به ترتيب به معني «باهم»، «داراي»، «شمار، درصد» و «شريك» هستند. پشت صحنه نمايش شعبده زبان مدرني كه نويسنده كتاب سخت شيفته اش شده، همين قوانين وزن و رنگ و جابه جايي زندگي هرروزه زبان جاري است.

۴) زبان و «مدرنيت» در چند و چون «مدرنيت» و پيوندش با «زبان باز» نويسنده با گشاده دستي و كرنشي از سر ارادت مكرر اشاره به زبان و فرهنگ يوناني لاتيني دارد؛ «به كار گرفتن سرمايه واژگاني زبان هاي كلاسيك به صورت اصلي يا با بهره گيري از تكنيك هاي توسعه واژگان سبب شده است كه زبان هاي مادر انديشه و علوم و تكنولوژي مدرن از توانايي بي مانندي برخوردار شوند و زبان هاي ديگر را نيز بارور كنند.”، «زبان يوناني حامل ميراث پرارج و خيره كننده علم و فلسفه و فرهنگ يونان باستان، و لاتيني زبان نوشتاري كليسا و علم و فرهنگ اروپاي غربي از روزگار باستان تا سده هجدهم بود.” و... بايد بازهم از نويسنده كتاب پرسيد كه آن چه از زبان يوناني يا لاتيني زبان «علمي» ساخته است، چيست؟ اگر اين زبان ها در ماهيت و ذات خويش چيزي از «علمي» بودن دارد چگونه مي تواند حامل انديشه هاي كليسا باشد؟ همان كليسايي كه، به گفته نويسنده، حدود يك هزاره فرهنگ محمول اين زبان ها را به نام فرهنگ كفر سركوب كرده بودند.

اگر هم اين زبان ها به مانند ديگر زبان هاي طبيعي حامل و شكل دهنده و از شاكله هاي انديشه و فرهنگ دوره هاي مختلف بوده است كه اين دستك زدن هاي «واژگان زبان هاي پيشاهنگ مدرنيت» و “ارزش والا و كشش بسيار نيرومند علم و فلسفه و هنر و ادبيات يوناني رومي» براي چيست؟ در خط كشي هاي عالمانه اي كه نويسنده ميان «زبان هاي مدرن» و «زبان هاي پيشامدرن» ترسيم مي كند، در هيچ كجاي اين افسانه از دوراني كه زبان و فرهنگ يونان و رم به دوران پيش از دوران درخشان «مدرنيت» تعلق داشته اند، نشاني نيست.

گويي يونانيان و روميان از همان غار هاي پيش از تاريخشان منقل «مدرنيت» را مي گيرانده اند. ۵. زبان ما كژنگري نويسنده به پديده زبان البته دامنه دار است و به تفسير نادرست اين يا آن داده زباني بسنده نمي كند. ايشان مي نويسند كه «زبان در جامعه هاي بسته، همچون همه وجه هاي زندگي در آن ها، وابسته به عادات و سنت هايي است كه در نظر مردمان تقدس يافته اند. در نتيجه، صورت هاي كنوني نهاد ها و سنت ها، از جمله زبان، همخوان با يك صورت ازلي انگاشته مي شود كه سرپيچي از آن گناهي است كه سبب كيفر الهي يا اجتماعي مي شود». اين كه زبان طبيعي در كدام «جامعه بسته» همخوان با يك صورت ازلي انگاشته شده يك پرسش است و اين كه نويسنده با استناد به كدام سند و مشاهده اي از كيفر الهي براي سرپيچي از نهاد زبان در جوامع ياد شده خبر مي آورد، پرسشي ديگر.

اين انديشه بيگانه باور پيش از اين هم به خوار شمردن زبان خودي رسيده است و هموست كه از «واپس ماندگي زبان فارسي»، از «زبان فارسي نمونه اي از همه زبان هاي جهان سوم» و «كاستي ها و لنگي ها و گنگي هايش» مي گويد و هم نظر مي دهد كه زبان هاي علم و عالميان ريزه خوار و جيره خوار «زبان هاي پيشرو انديشه و علم مدرن يعني انگليسي و فرانسه و آلماني» اند. اما چاره چيست؟ نويسنده به اشاره اي مي نويسد كه «يكي از راه هاي مهم توسعه واژگان هميشه وام گيري زبان ها از يكديگر، به ويژه، از زبان هاي فرادست از نظر اقتصادي و سياسي و فرهنگي بوده است». چه شده است كه نويسنده كتاب اين بار آن چه را كه غربيان، به گفته ايشان، درباره سرمايه هاي واژگان سده ها و هزاره هاي گذشته شان كرده اند به ما تجويز نمي كنند؟ از نگريستن و كاوش در سرمايه هاي واژگاني و فرهنگي خويش تا دريوزگي از آستان «زبان هاي فرادست» فاصله بسيار است و در اين راه ها هركسي برطينت خود مي تند. زبان و انديشه به كار رفته در اين كتاب را به سان آن زنده ياد «غرب زده» نمي گويم، چراكه اين عبارت در گذر زمان چالش هاي بسيار از سر گذرانده است و توانش هم در اين باره اندك و نارساست. زبان و انديشه اين كتاب زبان آشفته ديوزدگي است، همين.
 
 
   نويسنده: محسن حافظيان
منبع: ماهنامه پنجره ۱۳۸۸ شماره ۹ 
 
 
   باشگاه انديشه ( www.bashgah.net
 
 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۹:۵۷ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ank">۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ][ ۱۰۹۸ ]
درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. طرح توجیهیمدیریت.