مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 4690
دیروز : 7722
افراد آنلاین : 7
همه : 5054418
چت باکس

تميستيوس

تِميسْتيوس2 (317-388م)، فيلسوف، سياستمدار و شارح آثار ارسطو. در منابع اسلامي غالباً از او با نام «ثامسطيوس» ياد كرده‌اند. در تذكره‌هاي قديم، به ندرت مي‌توان اطلاعي از شرح حال و زندگاني وي يافت. اما متن بعضي از خطابه‌هاي او حاوي اشاراتي به سرگذشت و احوال او ست كه ترسيم تصوير مجملي از زندگاني وي را ممكن مي‌سازد (نك‍ : شرودر، 33). او در حدود سال 317م در پافلاگونيا در خانواده‌اي اشرافي زاده شد. پدرش، ايوگنيوس كه خود فيلسوف و آموزگار فلسفه بود (تميستيوس، شم‍ 20؛ شرودر، همانجا)، نسبت به تعليم و آموزش وي همت گماشت. از ديگر استادان و آموزگاران او چيزي دانسته نيست و گويا وي در هيچ‌يك از مدارس بزرگ آن عصر به تحصيل نپرداخته است (همانجا). تميستيوس در حدود سال 340م، به همراه پدر راهي قسطنطنيه شد (پنلا، 1؛ تميستيوس، شم‍ 17). در آنجا وي مدرسه‌اي داير كرد و پس از 10 ‌سال تدريس و تحقيق، دوره‌اي طولاني از فعاليتهاي سياسي در زندگي او آغاز شد.
تميستيوس مشاورِ امپراتوران و آموزگارِ شاهزادگان بود (همو، شم‍ 9). در 355م، امپراتور كُنستانتينوس او را عضو سناي قسطنطنيه كرد و دو سال بعد، وي به فرمانداري اين شهر منصوب شد (پنلا، 1-2). مناصب حكومتيِ وي در طول حكومت يوليانوس محل اختلاف است (همان، 3-4) هرچند اگر به گزارش ابن نديم اعتماد داشته باشيم، او تميستيوس را وزير يوليانوس خوانده است (ص 302).
به هرحال، پس از آن در دورۀ حكومت تِئودوسيوس در 380م، وي باز به مقامهاي عالي حكومتي رسيد (پنلا، 2). خصلت مهم تميستيوس در فعاليتهاي سياسي، نرم‌خويي و تساهل بوده است. با اينكه وي خود از نظر مذهب بر شرك يونانيان باقي مانده بود، در مقام مشاور امپراتوران، همواره ايشان را به تساهل و مداراي مذهبي فرا مي‌خواند؛ چنان‌كه يوليانوس را از آزار و شكنجۀ مسيحيان بازداشت (تميستيوس، شم‍ 5, 7؛ پنلا، 3) و والنس آريوسي‌مذهب را به مدارا با مسيحيان غيرآريوسي ترغيب كرد (همو، 6).
تميستيوس خود را مروّج فلسفه‌اي مي‌داند كه نفع آن عايد همگان شود (شم‍ 31). از اين‌رو، در شرحهاي خود نيز كمتر به نظربافيهاي غامض و دشوار مي‌پردازد و همواره درك مخاطب عام را در نظر دارد و همين امر خود يكي از دليلهاي رواج و اقبال آثار او در ميان نسلهاي پس از او بوده است. فلسفه در نظر وي در حكم مقدمۀ كوتاهي براي فعاليتهاي اجتماعي و سياسي است، نه عمري تعهد حرفه‌اي (شرودر، 34). توجه او به سخنوري و خطابه نيز از همين‌رو ست. تعهد فيلسوف به اشاعۀ انديشه‌ورزي فلسفي در ميان تودۀ مردم و توجه به آيين سخنوري براي برآوردن اين مقصود، از مضامين اصلي خطابه‌هاي تميستيوس است (پنلا، 5). 
شروح او بر آثار ارسطو تا اندازه‌اي شبيه به متون درس گفتاري است (براي نمونه، نك‍ : ص 23، 39، نيز شم‍ 23)؛ ازاين‌رو، برخي از پژوهشگران اين شروح را متعلق به دورۀ تدريس او در مدرسه دانسته‌اند (شرودر، 33). شرحها و تفسيرهاي تميستيوس، برخلاف تفاسير نوافلاطونيانِ پس از او، بسيار به متن اصلي نزديك است (همو، 34, 36)، و هيچ نشاني از تركيبها و بازسازيهايي كه در شروح پسين ديده مي‌شود، در آنها نيست. همين سبك، در سده‌هاي بعد، الگوي كار مفسراني


مانند سُفونياس1 و پسلوس2 قرار گرفت (همو، 33؛ بدوي، ارسطو...، 22). تميستيوس در مقدمۀ «شرح بر تحليلهاي دومين» مي‌گويد كه هدفي جز فراهم آوردن جزوه‌اي آسان‌فهم براي نوآموزان ندارد و هرگز نمي‌خواهد با آراء مفسران پيشين رقابت كند (شرودر، 35؛ نيز نك‍ : شهرستاني، 1/162). ديدگاه و روش غالب در اين تفسيرها، ديدگاه و روش مشائي است و به رغم رواج انديشه‌هاي نوافلاطوني درآن عصر، اين انديشه‌ها درآثار وي چندان مشهود نيست. با اين حال، برخي كوشيده‌اند رگه‌هايي از انديشه‌هاي افلاطوني و نوافلاطوني را در آثار وي نشان دهند (شرودر، 34-35). براي نمونه، تعريف او از فلسفه همچون «تشبّه به خدا در حد طاقت بشر»، و توصيف پادشاه، چونان «كسي كه جامع خصائل سقراط و اسكندر باشد»، از معدود نمودهاي انديشۀ افلاطوني در نوشته‌هاي او ست.
آثـار: 
1. «شرح بر تحليلهاي نخستين3» (نك‍ : ابن نديم، 309)، شرحي منسوب به او ست كه چارلز مانكين آن را در نشريۀ «مطالعات عربي و اسلامي بيت‌المقدس4» در 1988م منتشر كرده است.
2. «شرح بر تحليلهاي دومين5» كه واليس آن را در 1900م در مجموعۀ «تفسيرهاي ارسطويي6» در برلين منتشر كرده است. 
3. «شرح بر كتاب‌النفس7». ابن نديم مي‌گويد كه اسحاق بن حنين آن را به عربي ترجمه كرده بوده است (ص 311). اصل اين اثر در1899م توسط هاينتسه در مجموعۀ «تفسيرهاي ارسطويي» تصحيح و چاپ شد. بخشهايي از ترجمۀ باقي ماندۀ عربي را نيز لاينز در 1973م در تتفورد منتشر كرده است. اين كتاب در 1267م توسط ويليام موربكه به لاتين ترجمه شد كه وربكه آن را در 1957م در لوون تصحيح و چاپ كرد. 
4. «شرح بر طبيعيات8»، كه شنكل در 1900م آن را تصحيح، و در مجموعۀ «تفسيرهاي ارسطويي» منتشر كرد.
5. «شرح بر دربارۀ آسمان». ترجمه‌هاي عبري و لاتين اين رساله موجود است و در 1902م توسط لانداور در مجموعۀ «تفسيرهاي ارسطويي»، ويراسته و چاپ شده است. 
6. رساله‌اي با نام «دربارۀ فضيلت9». ترجمه‌اي سرياني از آن باقي مانده كه ادوارد زاخاو آن را در 1870م در يكي از آثار خود منتشر كرده است10. اين رساله به احتمال زياد بخشي از «خطابه‌ها» بوده است (پنلا، 5). 
7. رساله‌هايي با نامهاي «دانشِ دانشها11» و «دربارۀ روان» (ابن نديم، 314). قطعه‌هاي باقي‌مانده از اين دو رساله كه ممكن 

است بخشي از يك خطابه بوده باشند (پنلا، همانجا)، در مجموعۀ «خطابه‌ها» (ويرايش شنكل) چاپ شده است.
8. «رساله‌اي دربارۀ فرمانروايي» خطاب به يوليانوس (ابن‌نديم، همانجا). ترجمۀ عربي آن در 1970م توسط محمدسليم سالم با عنوان رسالة ثامسطيوس الى يوليان الملك في السياسة و تدبير المملكة در قاهره منتشر شده است. پنلا احتمال داده است كه اين رساله نيز بخشي از يك خطابه بوده باشد (همانجا). 
9. «رسالۀ به يوليانوس» (ابن نديم، همانجا). ترجمۀ لاتين آن را پراتو و فورنارو در 1984م در لتچه چاپ كرده‌اند.
10. «تلخيص و شرح كتاب الحيوان» كه عبدالرحمان بدوي آن را در مجموعۀ شروح على ارسطو مفقودة في اليونانية با عنوان «كتاب فيه جوامع كتاب ارسطوطاليس في معرفة طبائع الحيوان» در 1971م در بيروت منتشر كرده است.
11. «شرح كتاب السماء و العالم». به گزارش ابن‌نديم اين كتاب به قلم يحيي بن عدي ترجمه شده بوده است (ص 311). زِراحيه بِن اسحاق حِن آن را به عبري، و موسِس آلاتينو از عبري به لاتين ترجمه كرده است. نسخۀ عربي آن در دست نيست، اما نسخۀ لاتيني آن باقي است و توسط لانداور در 1902م انتشار يافته است.
12. «شرح بر كتاب مابعدالطبيعة». تميستيوس تفسيري بر 3 مقالۀ آخر اين كتاب، از جمله مقالۀ «لامبدا» داشته است كه به گزارش ابن نديم (ص 312، 322)، ابوبشر متى آن را به عربي ترجمه كرده بوده است. عبدالرحمان بدوي متني موجود از همين شرح بر «مقالة اللام» را در مجموعۀ ارسطو ‌عندالعرب (ص 12-21) چاپ كرده، و بنا بر ادله‌اي آن را به اسحاق بن حنين نسبت داده است. ترجمۀ لاتيني و عبري بخشهايي از «شرح بر كتاب مابعدالطبيعة» نيز موجود است كه در 1903م توسط لانداور در برلين منتشر شده است.
13. شرح بر چندين مقاله از كتاب اخلاق ارسطو. ابن نديم به ترجمۀ شرح تميستيوس به بعضي از كتب اخلاقي ارسطو اشاره مي‌كند كه ظاهراً به دست اسحاق ترجمه شده بوده است (ص 312). ابوالحسن عامري در السعادة و الاسعاد، قطعه‌هايي از اين كتاب را نقل كرده است (نك‍ : ص 58، 409؛ نيز نك‍ : غراب، 77-78). 
1. Sophonias 2. Psellos 3. Paraphrase on Prior Analytics. 4. Jerusalem Studies in Arabic and Islam. 5. Paraphrase on Posterior Analytics. 6. Commentaria in Aristotelem Graeca. 7. Paraphrase on De Anima. 8. Paraphrase on the Physics. 9. De Virtute. 10. Inedita Syrica. 11. The Knowledge of Knowledges. 12. Orationes.
14. «رساله در رد آراء ماكسيموس»، رساله‌اي است به زبان عربي كه نخستين‌بار عبدالرحمان بدوي در مجموعۀ ارسطو عندالعرب (ص 309-325) آن را معرفي و چاپ كرده است. 
15. «خطابه‌ها12». از تميستيوس 33 خطابۀ عمومي و 

خصوصي برجـا مـانده است. البته مجموعـه‌هـاي جـديـد ــ كـه نخستين آنها در 1684م، تـوسط پتـاويـوس هـاردنيوس ويراسته و منتشر شـد ــ شـامل يك خطابۀ ديگر نيز هستند. اين خطابه به زبان لاتيني و ظاهراً خطاب به والنس است، ولي تحقيقات جديد نشان داده كه اين خطابه‌ مجعول، و متعلق به قرن 6م است (پنلا، 5-7). از ويرايشهاي متأخر مي‌توان به ويرايش شنكل و داوني1 (لايپزيگ، 1965-1974م) اشاره كرد. 
16. «شرح قاطيغورياس». تميستيوس بر بخشهايي از اين كتاب شرح نوشته است؛ غير از آنكه ابن نديم (ص 309) و قفطي (ص 35) از آن ياد كرده‌اند، ابوالحسن عامري نيز در رسائل خود به آن اشاره كرده است (ص 369).
17. «شرح بر طوبيقا». وي بر بخشهايي از كتاب طوبيقا شرح نوشته بوده است (ابن نديم، 310). ضمناً ابن نديم از ترجمۀ يكي از كتابهاي او با نام اعتبارالحكم و تعقب المواضع توسط متي بن يونس ياد مي‌كند (ص 322) كه اشتاين اشنايدر موضوع آن را منطق و جدل دانسته است (ص 100).
18. «شرح بر بوطيقا»، كه به گفتۀ ابن نديم برخي آن را منحول مي‌دانسته‌اند (ص 310). 
19. «تفسير سماع طبيعي» (نك‍ : همو، 311). 
20. «شرح بر كون و فساد» (نك‍ : همانجا). 
تأثير تميستيوس بر فلسفۀ اسلامي: تميستيوس يكي از شناخته‌شده‌ترين انديشمندان يوناني در ميان مسلمانان بوده، و بسياري از آثار وي به عربي ترجمه شده بوده است. كثرت ترجمۀ آثار او موجب شده بود تا مسلمانان تصويري تقريباً منسجم از آراء و تا اندازه‌اي هويت او داشته باشند. مسلمانان غالباً از وي، دركنار اسكندر افروديسي، به عنوان يكي از بزرگ‌ترين شارحان آثار ارسطو نام مي‌برده‌اند (لاينز، 15-16). ابن نديم وي را كاتب و وزير يوليانوس دانسته است و اشاره مي‌كند كه انتصاب وي به وزارت از سوي يوليانوس سبب شد تا فلسفه بار ديگر در ميان روميان رونق يابد (ص 302، 314). فيلسوفان مسلمان در شرح افكار ارسطو، به خصوص در شرح كتاب النفس و «رسالۀ لامبدا»ي مابعدالطبيعه به آراء او استناد مي‌جسته‌اند. اعتماد ايشان به شروح وي به حدي بوده است كه مثلاً شهرستاني در نقل آراء مابعدالطبيعي ارسطو، با اعتماد كامل به شروح تميستيوس متوسل مي‌شود و براي موجه ساختن كار خود، چنين اعتمادي را به ابن‌سينا نيز نسبت مي‌دهد (1/129).
فارابي در كتاب في قوانين صناعت الشعر تحت تأثير شرح تميستيوس بر بوطيقا ست (دحيه، 20-27)، ودر الالفاظ المستعملة في المنطق سخني را از وي دربارۀ واضع علم منطق نقل مي‌كند ( ص109). او همچنين ‌در «الابانة عن غرض ارسطوطاليس في كتاب مابعدالطبيعه» (ص 40)، و ابن‌سينا در النجاة (ص 635) و «شرح كتاب حرف اللام» (ص 26-27، 31) و ابن رشد در تلخيص كتاب النفس (ص 83) و تفسير مابعدالطبيعة (ص 1393، 1410، 1492، 1635) از وي نام برده، و قطعاتي نيز نقل كرده‌اند. ترجمۀ لاتيني اين آثار، به‌ويژه نوشته‌هاي ابن رشد، در سدۀ 7ق/13م مقدمات آشنايي غربيان با انديشه‌هاي تميستيوس را فراهم كرد (شرودر، 32).
ابوعلي مسكويه در تهذيب الاخلاق قطعۀ كوچكي از وي نقل مي‌كند، ولي اشتباهاً آن را از سقراط مي‌داند (ص 139-141). ابوسليمان سجستاني هم در صوان الحكمة جملات قصاري به وي نسبت مي‌دهد (ص 259) كه جاي شك دارد. از ميان متأخران هم مي‌توان به صدرالدين شيرازي اشاره كرد كه در جايهايي از كتاب الاسفار، از تميستيوس نام برده است (3/487، 5/227، 6/97). 
ضمناً ابن‌سينا در «رسالة الى ابي‌جعفر كيا» از كتابي گمشده با نام الانصاف ياد مي‌كند كه در آن به داوري دربارۀ آراء مفسران مشرقي و مغربي آراء ارسطو (از جمله تميستيوس؟) پرداخته است (نك‍ : «المباحثات»، 121، 122). عبدالرحمان بدوي در ارسطو عندالعرب، شماري از رسالات ابن‌سينا («شرح بر كتاب النفس» و «شرح بر مقالۀ لامبدا») را منتشر ساخته، و مدعي است كه اين شروح، بخشهايي از همان كتاب الانصاف اند (ص 22 بب‍ ).
بخش عمدۀ شهرت تميستيوس در جهان اسلام به سبب شرح او بر كتاب النفس ارسطو، و تفسيري است كه از مفهوم عقل به دست مي‌دهد. وي برخلاف اسكندر افروديسي عقل فعال را عنصري نفساني و دروني مي‌داند و علاوه برآن، تفسير اسكندر در باب فناپذيري عقل هيولاني يا بالقوه را نمي‌پذيرد. طبق اين تفسير، عقل فعال، عاملي خارجي و غيرنفساني است كه اسكندر آن را با خداي ارسطو (محرك نامتحرك) يكي مي‌گيرد (اسكندر، 34-35، 40-42؛ شرودر، 32, 37؛ اهواني، 35-37)، زيرا اين هر دو فعليت محض، بيرون از چرخۀ كون و فساد طبيعت و جاودان‌اند؛ اما در مقابل، عقل بالقوه با مرگ و فساد بدن از ميان خواهد رفت. 
1. G. Downey
اما تميستيوس چنين تفسيري را نمي‌پذيرد. نخست اينكه وي با الٰهي خواندن عقل فعال و يكي انگاشتن آن با محرك نامتحرك مخالف است. وي عقل فعال را عقلي «از ما» و «در ما» مي‌خواند (نك‍ : همو، 39؛ شرودر، 37)، و ديگر اينكه به اعتقاد او رأي اسكندر مبني بر زوال‌پذيري عقل بالقوه، تحريف آراء ارسطو ست؛ زيرا به عقيدۀ تميستيوس، ارسطو نيز قائل به جاودانگي و مفارقت عقل بالقوه از بدن بوده است (اهواني، 40). عقل بالقوه اگرچه با بدن پيوسته، و به امور آن مشغول است،

پس از مرگ از بدن خواهد گسست و در اتحاد با عقل فعال به حياتي روحاني ادامه خواهد داد. آنچه با فساد بدن نابود مي‌شود، عقل ديگري است كه وي آن را عقل منفعل يا مشترك مي‌نامد و در مرتبه‌اي فروتر از عقل بالقوه قرار مي‌دهد. اين عقل، ظرف عواطف، حافظه و تعقل گفتاري است و از بدن جدايي نمي‌پذيرد (اهواني، شرودر، همانجاها). 
هرچند تميستيوس عقل فعال را آشكارا «از ما» و «در ما» مي‌خواند و چنين مي‌نمايد كه وي جايگاهي فردي و نفساني براي آن قائل بوده است، مطابق برخي تفسيرهاي جديدتر، مي‌توان در گوشه و كنار آثار وي اشاره‌هايي به تعالي و فرافردي بودن آن يافت (شرودر، همانجا).
طبق نظر تميستيوس، عقل فعال پس از ترك بدن نخواهد توانست هيچ ارتباطي را كه با عقل منفعل داشته است، به ياد بياورد؛ اما اين به معناي اضمحلال شخصيت و خودآگاهي نيست، زيرا به اعتقاد او، آنچه «خود» خوانده مي‌شود، نه عقل منفعل و نه عقل بالقوه است، بلكه پيوند عقل فعال با عقل بالقوه، به مثابۀ صورت و ماده است كه پس از حيات فرد نيز تداوم مي‌يابد. 
از اين‌رو، تميستيوس واژگان «عقل فعال» و «ما» را به جاي يكديگر به كار برده است (همو، 38). 
گذشته از جدايي‌پذيري عقل بالقوه از بدن، نكتۀ مهم در تفسير تميستيوس، توفيق او در تبيين رابطۀ ميان عقل فعال و عقل بالقوه است. ارسطو خود هيچ اشاره‌اي به چگونگي ارتباط ميان اين دو نكرده بود. همچنان‌كه نور سبب مرئي شدن اشياء و رؤيت آنها توسط چشم مي‌شود، اشراق عقل فعال نيز تحقق معقولات را در عقل بالقوه ممكن مي‌سازد. مي‌توان گفت كه هنگام تاريكي، چشم، بالقوه قادر به رؤيت اشياء است، اما فعليت يافتن اين قوه، مستلزم تابش نور بر اشياء است، به همين قياس، قواي عقل بالقوه نيز بدون اشراق عقل فعال، تحقق نمي‌پذيرد (ارسطو، گ 30a، سطرهاي 10-25). اسكندر افروديسي نيز در توضيح اين مسئله، حداكثر به تكرار اين تمثيل ارسطويي اكتفا مي‌نمايد و پاسخ قانع‌كننده‌اي ارائه نمي‌كند (نك‍ : ص 33-34)؛ ضمن آنكه اگر عقيدۀ اسكندر مبني بر واحد بودن عقل فعال در برابر كثيري از عقول فردي را بپذيريم، مشكل مضاعف خواهد شد. تميستيوس با توسل به آموزۀ ارسطويي نوع و فرد (صورت و ماده) درصدد تبيين اين مسئله برمي‌آيد. وي نسبت ميان اين دو را از قبيل نسبت ميان افراد يك نوع و صورت نوعيۀ آنها مي‌داند. عقل فعال در حكم صورت نوعيه‌اي براي عقول فردي است و در عين واحد بودن، در همۀ آنها حضور دارد. به نظر مي‌رسد كه تميستيوس در اين عقيده ــ كه بعدها از سوي برخي حكمـاي مسلمـان نيز پذيرفتـه شد ــ تحت تـأثير انـديشـه‌هـاي افلوطين بوده است (نك‍ : اهواني، 41-42، 45). 
اگرچه انديشۀ غالب در ميان فيلسوفان مسلمان در مسئلۀ عقل، همانا صورتي از انديشه‌هاي اسكندر افروديسي بوده است، چنان‌كه همۀ آنها دربارۀ مفارقت عقل فعال، جانب وي را گرفته‌اند، تا آنجا كه در اين باره حتى فيلسوفي مانند ابن رشد كه تنها داعيۀ شرح افكار ارسطو را دارد، عقل فعال را عاملي خارجي مي‌انگارد ( تلخيص...، 89-90؛ نيز نك‍ : اهواني، 59)؛ 
با اين حال، در ميان آثار ايشان مي‌توان نشانه‌هايي از افكار تميستيوس را نيز نشان داد.
كندي و فارابي رابطۀ ميان عقل فعال و عقل بالقوه را بر‌حسب نسبتي كه ميان نوع و افراد آن وجود دارد، توضيح مي‌دهند (فارابي، «معاني...»،56؛ كندي، 356؛ اهواني، 43، 45) و بعيد نيست كه در اين مورد به آراء تميستيوس نظر داشته بوده باشند. ازسوي ديگر، فارابي برخلاف كندي و اسكندر، مرز مشخصي ميان عقل فعال و عقول ديگر نمي‌كشد، بلكه بيشتر تمايل دارد آنها را از جنسي واحد، ليكن با درجات متفاوتي از تجرد، توصيف كند (همان، 53؛ اهواني، 45). به نظر مي‌رسد كه وي در اين عقيده به تميستيوس نزديك‌تر باشد. از فحواي كلام تميستيوس چنين بر مي‌آيد كه او اختلاف عقل بالقوه و عقل فعال را اختلافي ماهوي نمي‌دانسته است. هر دو عقل در طول حيات با بدن پيوسته‌اند و پس از مرگ از آن جدا خواهند شد. هرچند جدايي عقل فعال بر عقل بالقوه تقدم دارد (اهواني، همانجا؛ شرودر، 37). 
در مورد بقاي عقل بالقوه پس از مرگ، ابن‌سينا از تميستيوس هم پيشي مي‌گيرد و عقل بالقوه را در طول حيات فرد نيز از جسم او جدا مي‌داند ( النجاة، 374؛ ابن رشد، همان، 90) و باز اگرچه ابن‌سينا رأي اسكندر مبني بر تعالي عقل فعال را پذيرفته است، در شرح كتاب النفس، مانند تميستيوس، از شارحاني كه عقل فعال را عنصري الٰهي انگاشته‌اند، انتقاد مي‌كند كه ظاهراً منظور او كسي جز اسكندر نيست (نك‍ : «التعليقات...»، 92).
علاوه بر شروح شناخته‌شدۀ تميستيوس بر بعضي از كتب منطقيِ ارسطو، عبدالرحمان بدوي در مجموعۀ ارسطو عندالعرب، رسالۀ كوتاهي از تميستيوس با نام «مقالة ثامسطيوس في الرد على مقسيموس...» منتشر ساخته (ص 309-325) كه در منابع كتاب‌شناختي قديم، اشاره‌اي به آن نشده است. تميستيوس در اين رساله به رد آراء ماكسيموس (سدۀ 4م) دربارۀ غير قابل تقليل بودن اَشكال دوم و سوم قياس، به شكل اول، پرداخته، و اَشكال دوم و سوم را به شكل اول بازگردانده است. از آنجا كه مسئلۀ تقليل اشكال دوم و سوم قياس، به شكل نخست، براي مسلمانان مسئله‌اي آشنا ست، و طبق گزارش بدوي (همان، 62-63)، هنوز متن ديگري كه بيانگر چگونگي ورود اين بحث به 
انديشۀ مسلمانان باشد، در دست نيست، فعلاً مي‌توان اين رساله را به عنوان يكي از مهم‌ترين زمينه‌هاي طرح اين مسئله در ميان منطقيان مسلمان تلقي كرد. 

مآخذ: ابن رشد، محمد، تفسير ما بعدالطبيعة، به كوشش م. بويژ، بيروت، 1948م؛ همو، تلخيص كتاب النفس، به كوشش احمد فؤاد اهواني، قاهره، 1950م؛ ابن‌سينا، «التعليقات على حواشي كتاب النفس لارسطاطاليس»، «شرح كتاب حرف اللام»، «المباحثات»، ارسطو عندالعرب (نك‍ : هم‍ ، بدوي)؛ همو، النجاة، به كوشش محمدتقي دانش‌پژوه، تهران، 1364ش؛ ابن نديم، الفهرست؛ ابوالحسن عامري، محمد، رسائل، به كوشش سحبان خليفات، ترجمۀ مهدي تدين، تهران، 1375ش؛ همو، السعادة والاسعاد، به كوشش مجتبى مينوي، تهران، 1336ش؛ ابوسليمان سجستاني، محمد، صوان الحكمة، به كوشش عبدالرحمان بدوي، تهران، 1974م؛ ابوعلي مسكويه، احمد، تهذيب الاخلاق، اصفهان، انتشارات مهدوي؛ اسكندر افروديسي، «مقالة في العقل على رأي ارسطاطاليس، ترجمۀ اسحاق بن حنين»، شروح على ارسطو مفقودة في اليونانية (نك‍ : هم‍ ، بدوي)؛ اهواني، احمد فؤاد، مقدمه بر تلخيص كتاب النفس (نك‍ : هم‍ ، ابن رشد)؛ بدوي، عبدالرحمان، ارسطو عندالعرب، كويت، 1978م؛ همو، مقدمه بر شروح على ارسطو... (هم‍‌ )؛ تميستيوس، «شرح كتاب النفس1» (نك‍ : مل‍‌ )؛ شروح على ارسطو مفقودة في اليونانية و رسائل اخرى، به كوشش عبدالرحمان بدوي، بيروت، 1986م؛ شهرستاني، محمد، الملل و النحل، به كوشش محمد بن فتح‌الله بدران، قاهره، 1375ق/1956م؛ صدرالدين شيرازي، محمد، الاسفار، تهران، 1383ق؛ فارابي، «الابانة عن غرض ارسطوطاليس»، «معاني العقل»، مجموعة فلسفة، قاهره، 1907م؛ همو، الالفاظ المستعملة في المنطق، به كوشش محسن مهدي، مطبعۀ علامه طباطبايي، 1404ق؛ قفطي، علي، تاريخ الحكماء، به كوشش آوگوست مولر، لايپزيگ، 1903م؛ كندي، يعقوب، الرسائل الفلسفية، به كوشش محمد عبدالهادي ابوريده، قاهره، 1369ق/1950م؛ نيز: 

Aristotle, On the Soul; Dahiyat, I. M., Avicenna’s Commentary on the Poetics of Aristotle, Leiden, 1974; Ghorab, A. A., »The Greek Commentators on Aristotle Quoted in AlªĀmirī’s As-saªāda wa’l-isªād«, Islamic Philosophy and the Classical Tradition, eds. S. M. Stern et al., Oxford, 1972; Lyons M. C, introd. An Arabic Translation... (vide: Themistius); Penella, R. J., introd. The Private Orations of Themistius, University of California Press, 2000; Schroeder, F. M. and R. B. Todd, introd. Tow Greek Aristotelian Commentators on the Intellect, Toronto, 1990; Steinschneider, M., Die arabischen Übersetzungen aus dem Griechischen, Graz, 1960; Themistius, An Arabic Translation of Commentary on Aristoteles De Anima, ed. M. C. Lyons, Oxford, 1973; id, Orationes. 
اميرحسين ساكت‌اف

منبع :

http://cgie.org.ir/shavad.asp?id=123&avaid=6094



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۵:۳۳ ] [ مشاوره مديريت ]

بوطيقا

بوطيقا، عنوان كتابي از ارسطو دربارۀ شعر. «بوطيقا» معرّب واژۀ يوناني پوئتيكا1ست كه صورتهاي مختلف معادل واژۀ شعر در زبانهاي اروپايي از همان ريشه گرفته‌شده‌است(براي صورتهاي ديگر اين واژه در زبان عربي، نك‍: ابن نديم، 309؛ خوارزمي، 178؛ ابوالبركات، 1/276). اما ريشۀ يوناني پوئتيكا به واژۀ «پوئسيس2» برمي‌گردد كه به معناي صناعت يا عمل ساختن است و از اينجاست كه پوئتيكا به معناي وسيع كلمه، به انواع آفرينشهاي هنري دلالت مي‌كند، همچنان كه مباحث ارسطو نيز در اين كتاب به معناي خاص و مصطلح «شعر» محدود نمي‌شود(نك‍: كادن، 489,678؛ راس، 276-277؛ نيز نك‍: متّي‌بن يونس، 85، كه در ترجمۀ عربي كتاب، كلمۀ «فواسيس» را به جاي پوئسيس به كار برده‌است). اين مفهوم وسيع، بازتابي از تقسيم‌بندي كلي ارسطو از شعبه هاي فلسفه يا حكمت نيز هست. در دستگاه شناخت ارسطويي، علاوه بر دو شاخۀ فلسفۀ نظري و فلسلفۀ عملي، شاخۀ سومي از حكمت با عنوان حكمت ابداعي وجود دارد كه مبدأ آن قوۀ صناعت، و حاصل آن اثرِ آفرينش يافته است(نك‍: تسلر، I/181ff.).
از اشارات ارسطو در همين كتاب و در آثار ديگرش برمي‌آيد كه نگارش بوطيقا3 پيش از خطابه4 و پس از سياست5 بوده است و از اينجا برخي نتيجه گرفته‌اند كه ارسطو اين اثر را در دوران پختگي خويش و در فاصلۀ سالهاي 335و333ق م نوشته است(ارسطو، خطابه، گ 1404b، سطرهاي 7-8، گ 1405a، سطرهاي 2-3، سياست، گ 1341b، سطر 17؛ نيز نك‍: بدوي، 38-39). 
بوطيقا در شمار «نوشته هاي شنيدني» يا خصوصي ارسطوست، يعني درس نامه‌هايي است كه براي انتشار در سطح وسيع و گسترده تنظيم نشده‌است و ويژگي اين دسته از آثار ارسطو فشردگي، دشواري و ساختار نامنظم آنهاست(نك‍: گ 1445b، سطر 18؛ نيز نك‍: ه‍ د، 7/575).
برخي قراين در متن بوطيقا و گزارشهاي راجع به آن از ناتمام بودن اين اثر حكايت مي‌كند. ارسطو در اين كتاب(گ 1449a، سطر21) و نيز در خطابه(گ 1419b، سطر6)وعده مي‌دهد كه دربارۀ نوع كمدي باز هم سخن خواهد گفت، اما اين مبحث در بوطيقا نيامده‌است. گزارش ديوگنس لائرتيوس(I/471-472 )هم دربارۀ اين كتاب، آن را شامل دو بخش معرفي مي‌كند، اما متن موجود تنها بخش اول را در بردارد. بنابراين، مي‌توان گفت طرح ارسطو در تدوين بوطيقا از آنچه در اين كتاب آمده، گسترده‌تر بوده است.
5 فصل نخست كتاب به مباحث كلي شعر، نظريۀ ارسطو دربارۀ جوهر و عناصر شعر، و تعريف و تاريخچۀ انواع شعر اختصاص دارد، اما بحث از شعر به معنايي كه در اين كتاب آمده است، به سبب خصلت نمايشي ادبيات در يونان باستان، حوزه‌هاي وسيع‌تري از ادبيات و هنر را در برمي‌گيرد. ارسطو نظريۀ ادبي خود را برپايۀ «محاكات»(تقليد واقعيت)بنا مي كند و 3عنصر وزن(ايقاع)، لفظ و هماهنگي را اركان شعر و ابزارهاي محاكات مي‌شمارد. براين اساس، در طبقه‌بندي ارسطو، انواع اصلي شعر، يعني حماسه، تراژدي، كمدي، و اقسام وابسته به آن مانند آواز ديتيرامب6، موسيقي و شعر غنايي و رقص، همگي در جوهرهنريِ تقليد مشترك‌اند و تمايز آنها از يكديگر به سبب تفاوت در ابزارهاي تقليد(عناصر سه گانه)، مضمون تقليد و شيوۀ تقليد است(نك‍: گ 1447a، سطرهاي 1-27). فصول بعدي كتاب كه حجم عمدۀ آن را تشكيل مي‌دهد، شامل بحثهاي تفصيلي در انواع شعر است كه از آن ميان، تنها مباحث مربوط به تراژدي و حماسه در متن موجود آمده است.
ارسطو در بوطيقا نظريه‌اي دربارۀ نظام فلسفي خويش عرضه نكرده است، اما در جايگاه والاي اين اثر به عنوان نخستين كوشش منظم در تحليل ماهيت هنر و ساختار آفرينش ادبي در تاريخ بشر، ترديد نمي‌توان كرد. نمونه‌هايي كه ارسطو در خلال هر مبحث به آنها مي‌پردازد، هم از ديدگاه نقد ادبي نوآورانه است و هم در زمينۀ خاص هنر و ادبيات يونان حاوي آگاهيهاي ارزشمندي است(براي تفصيل بيشتر، نك‍: هاليول، 149ff.).
جنبۀ مهم‌تر دركار ارسطو نگاه مثبت و واقع‌گرايانۀ او به شعر و هنر است كه نظريۀ زيبايي شناختي متمايزي را در برابر افلاطون به ميان مي‌آورد. ارسطو در اين نظريه كه ماهيت اثر هنري را تقليد واقعيت مي‌داند، به راه افلاطون رفته است، اما افلاطون در توضيح مراتب حقيقت و شناخت، اين ويژگي را موجب نازل شدن قدر هنر در برابر واقعيت راستين شمرده، و آن را براي آرمانشهر خود زيان بخش دانسته بود. ارسطو برمبناي نظريۀ محاكات، از ديدگاه افلاطون انتقاد مي‌كند و بر ارزش هنر به عنوان محاكات زيبايي محسوس تأكيد مي‌ورزد. زيبايي از ديد او صورت آرماني واقعيت است و مفهوم آن كلي تر از خير اخلاقي است و از همين رو، معيار زيبايي كه تناسب و هماهنگي است، برخير اخلاقي نيز صدق مي‌كند(نك‍: بوطيقا، فصلهاي 13,15؛ راس، 279 ,283؛ نهاماس، III/296 ff.؛ تسلر، II/301-303). ارسطو در بحث تراژدي، در برابر تصور افلاطون كه شعرا را به سبب برانگيختن عواطف و انفعالات، مايۀ تباهي اخلاقي مي‌دانست، براحساس ترس شفقتي كه از تراژدي به انسان دست مي دهد، تأكيد مي‌كند وآن را وسيله‌اي براي پالايش نفس و از فوايد اخلاقي شعر به شمار مي‌آورد. پالايش(كارتاسيس7 در اصطلاح ارسطو) يكي از مفاهيم بحث‌انگيز در فن شعر ارسطو بوده است(بوطيقا، گ 1449، سطر 26؛ هاليول، 163-164).
نظرگاهي كه در تحليل ارسطو از ماهيت هنر تازگي داشته، توجه به خصلت بي‌طرفانۀ تقليد و حس زيبايي ناشي از آن است. ايراد مخالفان ارزش هنر از آنجا بوده است كه موضوع تقليد را بازتاب عيني امر جزئي مي پنداشته اند. در حالي‌كه در آفريدۀ هنري، واقعيتي كه در قالبي جزئي ‍ـ مانند هزل يك شخصيت ـ به تصوير كشيده مي شود، نمونه‌اي است كه نگاه ما را به موضوع و صورتي كلي هدايت مي كند و از اين حيث شعر و هنر نسبت به تاريخ، انتزاعي‌تر و به فلسفه نزديك‌تر است (بوطيقا، گ 1450b، سطرهاي7-8، گ 1451a، سطر36، گ 1451b، سطر6، گ 1456a، سطرهاي34-36، خطابه، گ1354a ، سطر 1؛ واليس، 124-125).
بوطيقا سرگذشتي كم‌وبيش متفاوت با ديگر آثار ارسطو داشته است. در اروپا عصر يوناني مآبي وقرون وسطى ، به رغم چيرگي سنت ارسطويي، اين كتاب چندان مورد توجه نبود. اين وضع پس از رنسانس تغيير كرد و از حدود نيمۀ دوم سدۀ 16م، هم‌زمان با زوال نفوذ فلسفي ارسطو، بوطيقا در شمار آثار پر ارزش كلاسيك شناخته شد. يكي از ويژگيهاي اين دوران كه تا پايان عصر روشن انديشي اروپا تداوم يافت، پذيرفته شدن بوطيقا به عنوان اثري معيار در نقد ادبي بود(بدوي، 11-27).
اما در جهان اسلام، تعاليم ارسطو در فن شعر هيچ‌گاه به پاي نفوذ انديشه‌هاي ديگر او در فلسفه و دانشهاي عقلي نرسيد و به خلاف اروپاي پس از رنسانس، در قلمرو شعر و نقد ادبي چندان به‌كار گرفته‌نشد(نك‍: ه‍‌ د، شع). با اين همه، اين كتاب به عنوان بكي از اجزاء ميراث ارسطويي از آغاز تاريخ فلسفۀ اسلامي مورد توجه بود و كوشش فيلسوفان اسلامي در شناخت و تفسير اين اثر بعدها در رويكرد جهان غرب به آن نقش ميانجي ايفا كرد(نك‍: دنبالۀ مقاله).
بوطيقاي ارسطو در جهان اسلام در شمار آثار منطقي او طبقه‌بندي شده است. اين مجموعه كه ارغنون8 ناميده مي‌شود، با الحاق ريطوريقا(خطابه)و بوطيقا به ديگر نوشته‌هاي ارسطو در منطق شكل گرفته، و اين كتاب جزء واپسين از اجزاء هشت‌گانۀ آن است. الگوي مرسوم ارغنون برمبناي تفسيري از جايگاه خطابه و شعر و نسبت آنها با ديگر فنون منطبق پديد آمده است و سابقۀ آن به دورۀ يوناني مآبي و دست‌كم به سيمپليكيوس9(د 533م)، از مفسران نوافلاطوني ارسطو باز‌مي‌گردد(نك‍: بلك، 34ff.؛ دحيه، 12-17). بدين ترتيب، دراين زمينه نيز همچون بخش عمدۀ ميراث ارسطو مترجمان و شارحان سرياني زبان واسطۀ انتقال فهم رايج از آثار ارسطو به فيلسوفان مسلمان بوده‌اند.
برداشتي كه مبناي از طبقه‌بندي بوده است، از اينجا سرچشمه مي‌گيرد كه ارسطو از يك سو بسياري از مفاهيم و دسته‌بنديهاي فن شعر را در كتاب خطابه نيز آورده است و از اشارات او برمي‌آيد كه شعر را نوعي از خطابه به شمار مي‌آورده است. از سوي ديگر در آغاز همان كتاب نيز از مشابهت خطابه و جدل سخن مي گويد و آن را با برهان مقايسه مي‌كند، در حالي كه برهان از اجزاء بنيادي منطق اوست(خطابه، گ1355a ، سطرهاي 3-5، گ 1355b، سطرهاي 7-8، گ 1354a، سطر1، بوطيقا، گ 1450b، سطرهاي 7-8). از همين رو، در طرح جامعي كه همۀ گونه‌هاي تركيب گفتار و تشكيل قياس را در برمي‌گيرد، از فنون يا صناعات پنج گانه ـ برهان، جدل، سفسطه، خطابه و شعر ـ سخن گفته مي‌شود. در اين چارچوب، شعر قياسي است كه مقدمات آن از مخيلات تشكيل شده باشد(فارابي ، احصاء...، 63-64، 67؛ خوارزمي، 178؛ ابن‌رشد،58؛ نصيرالدين، 586-587؛ نيز نك‍: ه‍ د، شعر).
ابن‌نديم بوطيقا را به عنوان هشتمين كتاب از مجموعۀ آثار منطقي ارسطو معرفي كرده است(ص 308-309). وي مي‌گويد كه اين كتاب را ابوبشرمتّي‌بن‌يونس قُنّايي(د 328ق/940م) از سرياني به عربي ترجمه كرده، و يحيي‌بن عدي نيز آن را به عربي برگردانده است(ص 310، 322). ترجمۀ يحيي بن عدي اكنون در دست نيست و تنها ترجمۀ كهن موجود همان ترجمۀ متي‌بن يونس است كه نسخۀ خطي منحصر به فرد آن با عنوان كتاب ارسطو طالس في الشعر در كتابخانۀ ملي پاريس(نك‍: دوسلان، شم‍ 2346) نگهداري مي‌شود. اصل سرياني اين ترجمه باقي نمانده است و مترجم آن نيز معلوم نيست؛ اما ابن‌نديم در ضمن گزارش مربوط به اسكندر افروديسي، از يحيي‌بن عدي نقل مي‌كند كه در ميان ذخاير كتب ابراهيم‌بن عبدالله مترجم، بوطيقا و نيز خطابه و سفسطۀ ارسطو به ترجمۀ اسحاق‌بن حنين(د 298ق/911م) وجود داشته، و يحيي‌بن عدي خواستار خريد آن بوده است، اما او نپذيرفته، و پيش از وفات آنها را سوزانده است(ص 313). اينكه ترجمۀ اسحاق به عربي بوده است، يا به سرياني، از اين گزارش برنمي‌آيد. مارگليوث كه چند سطر بازمانده از ترجمۀ سرياني را چاپ كرده است، آن را به حنين‌بن اسحاق نسبت مي‌دهد، اما تكاچ10 معتقد است كه ترجمۀ سرياني همان ترجمۀ اسحاق ـ ياد شده در گزارش ابن‌نديم ـ بوده است (نك‍: بدوي، 51-52). 
در ترجمۀ عربي ابوبشر متي‌بن يونس پاره‌اي خطاها و بدفهميها ديده مي‌شود كه به برخي شرحهاي بعدي نيز راه يافته است، از جمله اينكه او در برگردان دو اصطلاح اساسي ارسطو، يعني«تراژدي»و«كمدي»، دو نوع ادبي آشناي عرب، يعني«مدح»و «هجا»را گذاشته است(نك‍: ص 85؛ قس: باترورث، 23-24؛ نيز نك‍: بدوي، 88). گويا وجود همين اشكالات، يحيي‌بن عدي را به ترجمۀ دوبارۀ اين اثر، شايد با دسترسي به ترجمۀ سرياني، واداشته است(نك‍: خليفات، 26). 
كندي(د ح252ق/866م)در رسالۀ «في كمية كتب ارسطوطاليس» از بوطيقا نام برده، و آن را مشتمل بر بحث از اوزان مورد استفاده در هر نوع از اشعار، مانند مدح و رثا و هجو معرفي كرده است(1/382). از اينجا مي‌توان به سابقۀ آشنايي با اين اثر پيش از ترجمۀ متي‌بي‌يونس و اصل سرياني آن پي برد. اما اشارۀ ابن‌نديم(ص310)كه تلخيصي از بوطيقا را به كندي نسبت مي‌دهد، اين پرسش را پيش مي‌آورد كه مأخذ كندي در اين اثر از ميان رفته به چه زباني بوده است؟ به احتمال قوي اساس كار او ترجمه يا شرحي غير مستقيم و متعلق به سنت ارسطوي مجعول باشد، به ويژه اينكه معرفي او از اين كتاب و اصطلاحاتي كه از آنها ياد كرده است، با مقاصد واقعي ارسطو مغايرت دارد(نك‍: دحيه، 10).‌
از فارابي(د 339ق) رساله‌اي كوتاه در عصر حاضر به دست آمده است، با عنوان «في قوانين صناعة الشعر» كه به احتمال، همان اثري است كه ابن‌ابي‌اصيبعه(3(1)/232)با نام «كلام‌له‌في‌الشعر و القوافي» به او نسبت مي‌دهد. فارابي موضوع رسالۀ خود را اصناف و معاني اشعار يونانيان بر پايۀ اقوال منسوب به ارسطو در صناعت شعر، و اقوال ثامسطيوس و ديگر مفسران اشعار معرفي كرده است(نك‍: «في قوانين...»، 270). آنچه فارابي از ثامسطيوس در اختيار داشته است، بايد همان حواشي او بر بوطيقا باشد كه به گفتۀ ابن نديم(همانجا) برخي آن را مجعول دانسته‌اند. از عبارت فارابي اين نكته نيز بر مي‌آيد كه در زمان او شروح ديگري بر كتاب ارسطو يا در موضوع آن موجود بوده است. اما رسالۀ فارابي معلوم نيست كه برگرفته از ترجمۀ همكار او متي‌بي‌يونس باشد و حتى برخي انواع و طبقه‌بنديهايي كه در آن آمده است، در بوطيقا ديده نمي‌شود و مي‌توان آنها را انعكاسي از حواشي ثامسطيوس و همان سنت مفسران متأخر ارسطو دانست(نك‍: دحيه،20-27).
روايت نزديك‌تر به متن ارسطو، تلخيص آميخته به شرحي است كه ابن سينا(428ق/1037م) با عنوان «في الشعر» نوشته است. اين اثر جزء پاياني از بخش منطق شفاست. ابن‌سينا در اين كتاب ضبط و فهم روشن‌تري از تعاليم ارسطو به دست مي‌دهد و اين حاكي از آن است كه او به ترجمه‌اي غير از ترجمۀ متي‌بن‌يونس دسترسي داشته است. اما تأثير فارابي در كار او، به‌ويژه در آنچه در متن بوطيقا يافت نمي‌شود، به خوبي مشهود است(براي نمونه، نك‍: ابن سينا، 30-31). وي همچون فارابي اصل واژه‌هاي تراژدي و كمدي را به صورت معرّب به كار مي‌برد و تعريف دقيق‌تري براي آنها مي‌آورد(ص 29-30، 34). ابن‌سينا به تلخيص محض بوطيقا، اكتفا نكرده، و اين معني از توجه او به تفاوت مفهوم شعر در ادبيات عرب و يونان و نيز استشهاد او به پاره‌اي از نمونه‌هاي آشنا در فرهنگ ايراني، به خوبي آشكار است، از جمله نام بردن از كليله و دمنه ضمن بحث در بارۀ جايگاه وزن ، و از تصوير‌گري ماني در بحث از محاكات(ص 35، 54؛ پينس، 272-273؛ نيز نك‍: دحيه، 29ff.).
كار مهم ديگر در اين زمينه، تلخيص كتاب الشعر از ابن‌رشد(د595ق/1199م) است. وي متني كم و بيش متفاوت با ترجمۀ متي‌بن‌يونس به دست داده است، تا آنجا كه مي‌توان احتمال داد كه او افزون بر متون پيشين، ترجمه‌اي ديگر نيز در اختيار داشته است. وي تأكيد مي‌كند كه در اين تلخيص به موازين عام و مشترك ميان همۀ ملتها نظر دارد، چون برخي از آنچه در بوطيقا آمده است، در كلام عرب جايي ندارد(ص53). ابن‌رشد از همين، به حسب مورد به جست و جوي شواهدي از شعر عرب مي‌پردازد و تعاليم ارسطو را بر آنها تطبيق مي‌دهد. با آنكه به نظر مي‌رسد كه ابن‌رشد به جهت فقدان زمينۀ مشترك در اين كار توفيق چنداني نيافته باشد، راهي به نقد نظري و اخلاقي شعر عرب گشوده است كه نظير آن را در جايي ديگر كمتر مي‌توان يافت(نك‍: ص57، 97-98، 100-101، 131-132). علاوه بر اين، تلخيص ابن‌رشد از اين جهت حائز اهميت است كه همچون برخي ديگر از نوشته‌هاي او اصل اثر يوناني را به اروپاي اواخر قرون وسطى شناساند. رويكرد تازۀ اين عصر به بوطيقا مرهون ترجمۀ لاتيني كتاب ابن‌رشد به دست هرمان آلماني در1256م بود. مانتينوس11 هم در سدۀ 14م آن را ترجمه كرد. برگردان عبري تودروس تودروسي12در 1337م نيز مرحله‌اي از اين انتقال سنت بود(نك‍: رنان، 81-82, 191-192, 211-212؛ مينيو ـ پاوئلو، مقدمه، 18-22).
بوطيقا را نخستين بار جورجو والّا13به لاتيني ترجمه‌كرد و در 1498م در ونيز به چاپ رساند و پس از آن بود كه نخستين چاپ متن يوناني در 1508م به كوشش آلدي14 در ونيز انتشاريافت. شرح مشهوري كه فرانچسكو روبرتلّو15 به زبان لاتيني بر بوطيقا نوشت(فلورانس، 1548م)، آغازگر شرحها و تفسيرهاي فراواني بود كه دربارۀ اين اثر پديد آمد(براي گزارشي در اين باره، نك‍: بدوي، 12-32).
در تحقيقات متن شناسانه‌اي كه دربارۀ بوطيقا صورت گرفته، ارزش ترجمۀ عربي متي‌بن‌يونس بيش از پيش مورد توجه قرارگرفته است. مارگليوث كه نخستين‌بار اين نكته را طرح كرد، اين ترجمۀ عربي را به همراه شرح ابن‌سينا و چند قطعۀ ديگر به لاتيني برگرداند و در كنار متن يوناني در 1887 و سپس در 1911م در لندن به چاپ رساند. وي در پژوهش خود نشان داد كه برگردان سرياني‌اي كه اساس ترجمۀ عربي بوده، خود از روي متن يوناني اصيل‌تري ، مستقل از نسخه‌هاي موجود يوناني صورت گرفته است، و از اين‌رو، پاره‌اي ابهامات نسخۀ اصلي يوناني را مي‌توان با متن عربي حل كرد(مارگليوث، 77ff.؛ براي بحثي انتقادي در اين‌باره، نك‍: عيّاد، 5-13).
در تكميل اين‌كار، متن ترجمۀ عربي نخستين بار به كوشش گروهي به سرپرستي تكاچ در فاصلۀ سالهاي 1928و1932 در دو جلد به همراه ترجمۀ لاتيني و پژوهشهاي مفصل در وين به چاپ رسيد. كتاب تحقيقي عبدالرحمان بدوي با عنوان فن‌الشعر(قاهر، 1953م)مشتمل بر ترجمۀ عربي كهن و ترجمۀ ديگري از خود او به همراه متن شرحهاي فارابي، ابن‌سينا و ابن‌رشد است. تصحيح ديگري از ترجمۀ متي‌بن يونس به كوشش شكري محمد عياد و با ترجمۀ تازۀ او در1387ق/1967م در قاهره به چاپ رسيده است. 
از بوطيقا 3ترجمه به فارسي در دست است: نامۀ ارسطوطاليس در بارۀ شعر از سهيل افنان بر پايۀ يوناني(بيروت، 1948م)، فن شعر از عبدالحسين زرين‌كوب(تهران، 1337، 1357، 1369ش)، و هنر شاعري از فتح‌الله مجتبائي(تهران، 1337ش). 
مأخذ: ابن ابي اصيبعه، علي، الانباء، بيروت، 1377ق/1957م؛ ابن رشد، محمد، تلخيص كتاب الشعر، به كوشش چارلز باترورت و احمد هريدي، 1987م؛ ابن سينا، «في الشعر»، الشفاء، منطق، به كوشش عبدالرحمان بدوي، قاهره، 1386ق/1966م؛ ابن نديم، الفهرست؛ ابوالبركات بغدادي، هبةالله، المعتبر في الحكمة، حيدرآباد دكن، 1357ق؛ باترورث، چارلز، مقدمه بر تلخيص كتاب الشعر(نك‍: هم‍، ابن‌رشد)؛ بدوي، عبدالرحمان، مقدمه بر فن الشعر، قاهره، 1953م؛ خليفات، سحبان، مقدمه بر مقالات يحيي‌بن‌عدي‌الفلسفية، عمان، 1988م؛ خوارزمي، محمد، مفاتيح العلوم، به كوشش ابراهيم ابياري، بيروت، 1404ق/1984م؛ عياد، شكري محمد، مقدمه بر كتاب ارسطوطاليس في الشعر، قاهره، 1387ق/1967م؛ فارابي، احصاء العلوم، به كوشش عثمان امين، قاهره، 1949م؛ همو«في قوانين صناعة الشعر»(نك‍: ما، آربري)؛ كندي، يعقوب، الرسائل الفلسفية، به كوشش محمد عبدالهادي ابوريده، قاهره، 1369ق/1950م؛ متي بن يونس، «كتاب ارسطوطالس في الشعر»، فن الشعر(نك‍: هم‍، بدوي)؛ نصيرالدين طوسي، محمد، اساس الاقتباس، به كوشش محمدتقي مدرس رضوي، تهران، 1355ش؛ نيز:
Arberry, A.J., »Farabi’s Canons of Poetry«, RSO, 1983, vol. XVII; Aristotle, Poetica; id, Politica; id, Rhetorica; Black, D.L., Logic and Aristotle’s Rhetoric and Poetics, Leiden, 1990; Cuddon, J.A., A Dictionary of Literary Terms, Oxford, 1998; Dahiyat, I.M., Avicenna’s Commentary on the Poetics of Aristotle, Leiden, 1974; De Salne; Diogenes Laertius, Lives of Eminent Philosophers, tr.R.D.Hicks. London, 1972; Halliwell, S., »Aristotle’s Poetics«, The Cambridge History of Literary Criticism, ed. G.A.Kennedy, Cambridge, 1989, vol. I; Margoliouth, D.s., The Poetics of Aristotle, London, 1911; Minio-Paluello, introd. Aristoteles Latinus, Leiden, 1968, vol.XXXIII; Nehamas, A.,»Plato on Imitation and Poetry in Republic«, Plato, Critical Assessments, London, 1998, vol.III; Pines, S., Studies in Abu’ l-Barakāt al-Baghdãdl Physics and Metaphysics, Leiden, 1979; Renan, E., Averroès et I’Averroïsme, Paris, 1866; Ross, W.D., Aristotle, London, 1956; Wallace, E., Outline of the Philosophy of Aristotle, Cambridge, 1908; Zeller, Aristotle and the Earlier Peripatetics, tr.B.F.C. Costelloe & J. H. Muirhead, New York, 1962.
محمدجواد انواري

منبع :

http://www.cgie.org.ir/shavad.asp?id=123&avaid=5179



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۵:۳۲ ] [ مشاوره مديريت ]

نقل‌ قول‌هايي در رابطه با " تجربه "

-         تجربه مثل سنگ آسياب مي‌ماند و خوش‌شانس خواهيم بود اگر روشنمان كند نه آسياب. – جاش بايلينگ (Josh Billings)

-         تجربه با صنعت به‌دست مي‌آيد و با گذر سريع زمان كامل مي‌شود. – ويليام شكسپير (William Shakespeare)

-         تجربه مثل مدرسه‌اي است كه بچه تنبل هيچ از آن ياد نمي‌گيرد. درست است كه مي‌توان توصيه كرد اما عمل افراد در دست ما نيست. – بنجامين فرانكلين (Benjamin Franklin)

-         درس گرفتن از محيط بهتر است از آموزش و تحصيل. – ويليام ووردزوورس  (William Wordsworth)

-         خيلي خوب است كه با درس گرفتن از بدشانسي‌هاي ديگران، ياد بگيريم كه از چه چيزهايي دوري كنيم. – پابليوس سيروس (Publius Syrius)

-         تجربه ديگران به علم ما مي‌افزايد اما نه به خرد ما. آن را بايد گران‌تر بخريم. – هوسي بالو  (Hosea Ballou)

-         به همه افكار خردمندانه تابحال هزاران بار فكر شده است، اما براي اينكه آنها واقعاً از آنِ خودمان كنيم، بايد دوباره صادقانه به آنها فكر كنيم تاجاييكه در تجربه شخصيمان ريشه بگيرند. – جانان وولفگانگ فن گوته (Johann Wolfgang von Goethe)

-         كسي آب را خوب مي‌شناسد كه درآن شنا كرده باشد. – ضرب‌المثل دانماركي

-         اگر مي‌خواهيد راه پيش‌رويتان را بشناسيد، از كسي بپرسيد كه از آن رد شده باشد. – ضرب‌المثل چيني

-         گذر سال‌ها چيزهايي به ما مي‌آموزد كه روزها از آن بي‌اطلاعند. – رالف والدو امرسون (Ralph Waldo Emerson)

-         آنهايي كه آخر مي‌آيند، با يك مزيت وارد مي‌شوند. باثروت گذشتگان زاده مي‌شوند. ابزار قضاوت براي آنها آماده است و زيربناي علم در دستانشان قرار داده شده است. از اين گذشته، اگر چيزي توسط گذشتگان امتحان شده، بايد آن را از دست مي‌داده، چراكه زمان حال درواقع قديمي‌ترين است و بيشترين تجربه از آن خواسته مي‌شود. – كولير (Collier)

-         تجربه طاقي است كه بايد روي آن خانه بسازيد. – هنري بروك آدامز (Henry Brook Adams)

-         تجربه جواهر است، و بايد اينطور باشد، چراكه براي به‌دست آوردن آن بهاي شگرفي بايد پرداخت. – ويليام شكسپير

-         تجربه نوري است كه راه رفتن را برايتان امن‌تر مي‌كند و مرد عجولي نيست كه انتظار دارد از همان راهي كه در گذشته برايش موفقيت آورده، در آينده به موفقيت برسد.  – وندل فيليپس (Wendell Phillips)

-         آن يادگيري كه با مشاهده و تجربه خود به دست آيد، فراتر از چيزي است كه با آموزش كسب شود چراكه دانش مسافر فراي دانش كسي است كه داستان سفر او را مي‌خواند. – توماس آ كمپيس (Thomas a Kempis)

-         يك لحظه بينش گاهي ارزشمندتر از تجربه يك زندگي است. – اوليور وندل هولمز (Oliver Wendell Holmes)

-         تجربه چيزي نيست كه براي انسان اتفاق بيفتد: آن چيزي است كه مرد در جواب آنچه برايش اتفاق مي‌افتد انجام مي‌دهد. – آلدوس هاكسلي (Aldous Huxley)

-         تجربه مادر همه دانش‌هاست. – ميگوئل دو سروانتس (Miguel de Cervantes)

-         تجربه فرزند تفكر است و تفكر فرزند عمل. نمي‌توان از درون كتاب انسان‌ را شناخت. – بنجامين ديسرائلي (Benjamin Disraeli)

-         تجربه به خطا نمي‌رود؛ اين قضاوت شماست كه با انتظار آنچه در توانش نيست مرتكب اشتباه مي‌شود. – لئوناردو داوينچي (Leonardo da Vinci)

‌منبع :

http://www.mardoman.net/success/experqt/



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۵:۳۱ ] [ مشاوره مديريت ]

گوش دادن فعال

مقدمه


گوش دادن فعال يافتن معناي گفتار ديگران در ذهن خود است. با اين تعريف شنيدن با گوش دادن متفاوت است. شنيدن فعاليتي جسمي است و نيازي به يادگيري ندارد، چرا كه دستگاه شنيداري ما غيرارادي در اثر برخورد با صداها ، تحريك شده و شنيدن احساس مي‌شود. اما گوش دادن فعاليتي ذهني است كه نيازمند يادگيري است و تا به آن توجه نكنيم ادراك نمي‌شود. ما با گوش‌هاي خود مي‌شنويم، اما با مغزمان گوش مي‌دهيم. 


فوايد و كاركردهاي گوش دادن


  • تمركز بر پيام‌هاي ديگران
  • برداشت كامل و درك مناسب‌تر منظور ديگران
  • ابراز علاقه ، نگراني و توجه به ديگران.
  • تشويق ديگران به بيان و ابراز آزادانه و صادقانه مسائل خود.
  • تقويت ارتباط و تعامل خود با ديگران
  • افزايش تفاهم ما با ديگران
  • جلوگيري از سوء تفاهم‌ها
  • افزايش قدرت يادگيري
  • كمك به خودآگاهي و گسترش شناخت از خود و ديگران
  • افزايش روحيه‌ مشاركت جويي و كار گروهي

مهارت‌هاي اساسي گوش دادن فعال


مهارت توجهيعني توجه جسمي و غير كلامي به طرف مقابل ، كه به او نشان دهد دقيقا به صحبت‌هاي او گوش مي‌دهيم. مثلا هنگام گوش دادن با بدني مايل به جلو ، در فاصله‌ مناسب ، رو در روي گوينده قرار گرفته و نگاه ما تا شعاع نيم متري صورت گوينده باشد، ضمن پرهيز از رفتارهاي حواس پرت كن (بازي با كليد و سكه و...) سعي كنيم شنونده‌اي خشك و بي‌حركت نباشيم و محيط گفتگو را از عوامل مزاحم و ترس آور دور كنيم. 


مهارت پي‌گيريگاهي گوينده نگران و هيجان‌زده است كه در حالت‌هاي چهره ، تن صدا و رفتارهاي او نمايان مي‌شود، در اين صورت بايستي بدون زورگويي او را به صحبت كردن دعوت كنيم. مثلا با استفاده از جملات در باز كن (امروز سرحال به نظر نمي‌رسي! خب ! – بعد چي شد! – ادامه بده ! ) با استفاده از كلمات تشويقي كوتاه (هوم – درسته – بله و ...) با استفاده از سوال‌هاي كوتاه و باز و يا حتي گاهي سكوت توام با توجه و مشاهده‌ي او مي‌تواند اين موانع را از ميان بردارد. 


مهارت انعكاسييعني انعكاس توضيحات و احساسات و معاني درك شده از گوينده به خود او ، كه نشان دهنده‌ درك و فهم و پذيرش او نزد شنونده است. 


راهكارهاي عملي گوش دادن فعال

  • براي درك بيشتر گوينده به علايم غيركلامي (زبان بدن) او توجه كنيم.
  • خود را به جاي گوينده قرار داده و سعي كنيم دنيا را از ديدگاه او ببينيم و درك كنيم.
  • با طرح سوالاتي از خود ، حساسيت گيرندگي‌مان را افزايش دهيم. مثلا ( چرا او حالا اين موضوع را به من گفت؟ ، منظور او چيست؟ ، نكات اصلي حرف او چيست ؟ و...)
  • به ياد داشته باشيم كه سرعت متوسط تكلم انسان بين 125 تا 175 كلمه در دقيقه است. در صورتي كه سرعت متوسط تفكر انسان بين 400 تا 800 كلمه در دقيقه است. از اين فرصت براي پردازش اطلاعات گوينده خوب استفاده كنيم.
  • عوامل حواس پرتي را به حداقل برسانيم از جمله: بازي كردن با كليد و سكه ، تكان خوردن يا حالت عصبي ، ضرب گرفتن روي ميز با انگشتان ، جا به جا شدن مكرر ، تماشاي تلويزيون ، سر تكان دادن به عابرين ، روزنامه خواندن و ...
  • ارتباط چشمي مناسب برقرار كنيم. نه آن قدر خيره شويم كه گوينده را معذب كنيم و نه آن قدر به او نگاه نكنيم كه تصور كند به ارتباط با او علاقه‌اي نداريم.
  • موانع فيزيكي را از بين ببريم. مثلا در دفتر كار خود، از پشت ميز بيرون آمده و در كنار او بنشينيم و صحبت كنيم.
  • بهتر است به گونه‌اي بنشينيم كه بدن ما كمي متمايل به جلو و به طرف گوينده باشد.
  • احساسات درك شده‌اش را به او انعكاس دهيم. مثلا ( گويا موضوعي باعث خوشحاليت شده ؟! ، غمگين به نظر مي‌رسي ! و ...)
  • با بيان عباراتي گوينده را به ادامه‌ي صحبت تشويق كنيم. مثلا (خب خب! ، بعد چي شد؟ ، جدي ؟! ، واقعا ؟! و ...)
  • گوينده را با سؤالات پي در پي بمباران نكنيم كه احساس كند مورد بازجويي قرار گرفته است.
  • در گوش دادن به مطالب مهم ، از يادداشت‌برداري نكات كليدي غفلت نكنيم.
  • درك خود را از احساسات گوينده بيان كنيم. مثلا (به نظرم اين موضوع شما را ناراحت كرده !) 
  • گاهي موضوعات مهم مطرح شده را به گوينده يادآور شويم تا ميزان درك خود را مورد ارزيابي قرار دهيم. مثلا ( چند دقيقه اجازه دهيد ببينم درباره چه چيزهايي صحبت كرديم ، اول ....) 
  • منظور گوينده را با كلمات خودش به او انعكاس دهيم.
  • براي خوب گوش دادن و درك بهتر گوينده ضروري است تلاش نماييم برخي خصوصيات و توانايي‌ها را در خود افزايش دهيم، براي مثال تحقيقات نشان داده است كه: كساني كه خزانه واژگان غني‌تري دارند، شنوندگان بهتري هستند، كساني كه پيشرفت تحصيلي بهتري دارند، توانايي گوش دادن آنها نيز بيشتر است، زنان در تفسير و تشخيص پيام‌هاي غيركلامي از مردان كارآمدترند، معمولا افراد درونگرا ، شنوندگان بهتري هستند، تا وقتي كه گوينده مطلب خود را تمام نكرده و يا منتظر پاسخ نيست، سخن او را قطع نكنيم.
  • موقع شنيدن سخناني كه خوشايند ما نيست و يا مخالف خواسته‌ها و تمايلات و افكار ما هستند، صبر و شكيباني از خود نشان داده و با علايم كلامي و غيركلامي نامناسب از خود عكس‌العمل نشان ندهيم.
  • عوامل مزاحم را از محل گفتگو دور كنيم، مانند : (خاموش كردن راديو ، تلويزيون ، ضبط صوت ، در صورت ضرورت قطع تلفن و يا نصب و يا نصب كاغذي بر روي در اتاق با عنوان لطفا مزاحم نشويد).

مثبت انديشي

ذهن آدمي كارگاه توليد فكر است، كه از منبعي به نام ضمير ناخودآگاه ، سرچشمه مي‌گيرد. ضمير ناخودآگاه نمي‌تواند خوب را از بد و درست را از غلط تشخيص دهد ولي چنان قدرتي دارد كه اگر از آن غافل شويم، مي‌تواند سرنوشت ما را بدست گرفته و آن را به هر جايي كه دوست دارد ببرد. در حقيقت نوع و كيفيت افكار و انديشه آدمي سازنده نوع و كيفيت زندگي انسان بسازد. همچنانكه انديشه‌ منفي و يا‌س‌آور مي‌تواند جهنمي در زندگي او خلق كند. انسان‌ها همان خواهند شد كه در انديشه آنند، بنابراين آينده هر كس در گرو چگونگي نگرش او به زندگي است.

موفق‌ترين انسان‌ها كساني هستند كه توانسته‌اند در ذهن خود انديشه‌هاي مثبت داشته باشند: آنان كه مي‌پندارند «قادر نيستند» در واقع مثبت‌نگري را كنار گذاشته و در جنبه‌هاي منفي وقايع تمركز كرده‌اند. خانواده كانون يادگيري چگونه انديشيدن و چگونه زيستن است. در خانواده مثبت‌انديش ، اعضاي خانواده خود را قادر و توانا مي‌دانند و نگاهشان به ديگران آكنده از مهر و عاطفه است. چنين خانواده‌هايي ، قادر خواهند بود هر ناممكني را به ممكن تبديل كنند و توفيق و كامكاري را نصيب خود نمايند. ضمن آشنايي با راهكارهاي تفكر مثبت بياييم با زيبا، مثبت ، خلاق ، هدفمند و اميدوارانه انديشيدن، موفقيت و شادكامي را به زندگيمان دعوت كنيم. 

منبع :

http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=گوش+دادن+فعال&SSOReturnPage=Check&Rand=0




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۵:۳۰ ] [ مشاوره مديريت ]

انواع سخنراني

1 ـ سخنوري‌ سياسي‌ : مخصوص‌ كساني‌ است‌ كه‌ دست‌ اندركار سياسي‌ هستند مانند زمامداران‌ ممالك‌ ، وزرا ،فرستادگان‌ كشورها به‌ سازمانهاي‌ جهاني‌ ، نمايندگان‌ دولت‌ در مجلس‌ مقننه‌ و بطور كلي‌آنانكه‌ به‌ نحوي‌ از انحاء در امور سياسي‌ دخالت‌ دارند . سخنور سياسي‌ بايد علاوه‌ بر آگاهي‌ از اصول‌ و قواعد سخنوري‌ علوم‌ و فنون‌ گوناگوني‌را كه‌ در عالم‌ سياست‌ كاربرد دارد بداند با اوضاع‌ و احوال‌ كشور خود و مردم‌ آن‌ آشناباشد از جريانات‌ سياسي‌ و آنچه‌ در جهان‌ مي‌ گذرد بي‌ خبر نماند ملتهاي‌ جهان‌ را بخوبي‌بشناسد و از روحيات‌ هر يك‌ از آنان‌ اطلاعات‌ لازم‌ بدست‌ آورد تا بتواند با احاطه‌ كامل‌به‌ مسايل‌ سياسي‌ نقش‌ خود را بخوبي‌ ايفاء كند و وجودش‌ چه‌ در داخل‌ و چه‌ در خارج‌كشور منشاء اثري‌ باشد .

2 ـ سخنوري‌ قضايي‌ : مخصوص‌ جلسات‌ دادگاههاست‌ و براي‌ رفع‌ اتهام‌ يا دفاع‌ از حق‌ بكار مي‌ رود . شرط‌ اول‌ سخنوري‌ قضايي‌ اطلاع‌ كامل‌ از علم‌ حقوِ و دانشهاي‌ ديگري‌ از قبيل‌ فلسفه‌ ،منطق‌ ، فقه‌ ، تاريخ‌ و روانشناسي‌ مي‌ باشد لذا غالباً طرح‌ شكايت‌ يا دفاع‌ به‌ عهده‌ كساني‌واگذار مي‌ شود كه‌ از علوم‌ فوِ الذكر آگاهي‌ دارند اين‌ اشخاص‌ را در اصطلاح‌ قضايي‌وكيل‌ دادگستري‌ گويند .

3 ـ سخنوري‌ علمي‌ : يكي‌ از مختصات‌ عصر حاضر رواج‌ و تداول‌ سخنوري‌ علمي‌ است‌ روزي‌ نيست‌ كه‌ دريكي‌ از نقاط‌ جهان‌ كنگره‌ يا سميناري‌ تشكيل‌ نشود و در آن‌ مجامع‌ دانشمندان‌ و محققان‌در باره‌ مطالب‌ مختلف‌ علمي‌ بحث‌ و گفتگو نكنند . پيشرفت‌ سريع‌ دانش‌ و بطلان‌ نظريه‌هاي‌ قديم‌ علمي‌ ايجاب‌ مي‌ كند كه‌ دانشمندان‌ جهان‌ دور هم‌ گرد آيند و عقايد و افكارخود را براي‌ همگان‌ و مردم‌ علاقمند بيان‌ كنند و اگر قانون‌ جديدي‌ كشف‌ كرده‌ يا به‌وجود مادة‌ تازه‌ اي‌ پي‌ برده‌ اند درستي‌ آن‌ قانون‌ را به‌ اثبات‌ رسانند و يا خصوصيات‌ماده‌ جديد را تشريح‌ كنند . ناگفته‌ پيداست‌ كه‌ سخنراني‌ علمي‌ به‌ مراتب‌ دشوار تر از انواع‌ ديگر سخنراني‌ است‌ زيراسخنران‌ در عين‌ حال‌ كه‌ بايد حق‌ مطلب‌ را ادا كند و از مسير يك‌ پژوهش‌ علمي‌ خارج‌نشود ناگزير است‌ تدابيري‌ اتخاذ كند كه‌ گفته‌ هايش‌ ملال‌ انگيز و كسالت‌ آور نباشد ومطالب‌ بسيار مهم‌ علمي‌ با بيان‌ ساده‌ و درخور فهم‌ همه‌ حضار ايراد گردد . گفتن‌داستانهاي‌ كوتاه‌ و آوردن‌ مثلهاي‌ مختلف‌ و همچنين‌ خواندن‌ اشعاري‌ به‌ مناسبت‌ حال‌ ومقال‌ و ذكر نكته‌ هاي‌ ظريف‌ و لطيف‌ عواملي‌ است‌ كه‌ مي‌ تواند به‌ ياري‌ سخنران‌ بشتابدو سخن‌ او را از يكنواختي‌ بيرون‌ آرد .

4 ـ سخنوري‌ تشريفاتي‌ : اين‌ نوع‌ سخنراني‌ كه‌ آن‌ را سخنراني‌ نمايشي‌ نيز مي‌ گويند بيشتر در مجالس‌ رسمي‌ انجام‌مي‌ گيرد و در مواردي‌ است‌ كه‌ بخواهند از كسي‌ تجليل‌ كنند و خدمات‌ او را موردستايش‌ قرار دهند . سخناني‌ كه‌ موقع‌ تجليل‌ از مقام‌ علمي‌ ، ادبي‌ يا سياسي‌ كسي‌ گفته‌ مي‌ شود همچنين‌خطابه‌ هايي‌ كه‌ مثلاً هنگام‌ دادن‌ دكتراي‌ افتخاري‌ به‌ يك‌ شخصيت‌ بزرگ‌ ايراد مي‌ گردداز اين‌ قبيل‌ است‌ .

5 ـ سخنوري‌ منبري‌ : سخنوري‌ منبري‌ كه‌ آن‌ را مي‌ توان‌ سخنوري‌ مذهبي‌ نيز ناميد بيشتر مخصوص‌ روحانيان‌و راهنمايان‌ ديني‌ و مذهبي‌ است‌ و تكيه‌ سخنور بيشتر به‌ كلام‌ خدا و تعليمات‌ انبياء واولياست‌ . هدف‌ اين‌ سخنوري‌ نشان‌ دادن‌ راه‌ راست‌ و تقويت‌ ايمان‌ مردم‌ است‌ بنابراين‌بيش‌ از هر چيز با معنويات‌ سر و كار دارد .



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۵:۲۹ ] [ مشاوره مديريت ]

سابقه تاريخ سخنوري در دائرة المعارف هاي گذشته


دايره‌المعارف در دنياي باستان. اگرچه گاه به ارسطو به منزله "پدر دايره‌المعارف" اشاره مي‌شود، ظاهراً نخستين دايره‌المعارف به همت سپئوسيپوس (338 ق.م)، فيلسوف يوناني و شاگرد افلاطون، در سده چهارم پيش از ميلاد گردآوري شد، كه فقط قطعاتي از آن بازمانده است. نخستين دانشنامه‌نويس رومي، دانشمند سده اول، ماركوس ترنتيوس‌وارو[2]  بود كه دايره‌المعارفي در علوم انساني با عنوان >آثار عتيق رباني و انسانيتاريخ طبيعيپيوند واژه‌شناسي و سخنوريسخنوريواژه‌شناسيريشه‌شناسيدرباره جهان
ادامه مطلب

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۵:۲۸ ] [ مشاوره مديريت ]

آشنايي با هوش هاي هشت گانه انسان : هوش زبان شناختي

هوش تصويري
هوش تصويري يا فضايي يعني توانايي تجسم تقريبا هر چيزي حتي تجسم فكر‌ها؛ يعني اينكه وقتي به شما مي‌گويند دموكراسي، بتوانيد براي مفهوم دموكراسي، يك تصوير ذهني از آدم‌هاي يك جامعه دموكرات در ذهنتان بسازيد.
اگر خيلي باهوش باشيد، مي‌توانيد همين تصوير را تغيير بدهيد طوري كه مفهوم ديكتاتوري را القا كند. كساني كه هوش بالاي تصويري دارند به جزئيات يك تصوير خيلي خوب دقت مي‌كنند و مي‌توانند تصويرهايي كه در ذهنشان مي‌سازند را روي كاغذ بياورند. 
پرورش: تصور كنيد كه كره چشمتان از بدنتان جدا شده و دارد در اتاقي كه در آن نشسته‌ايد سير مي‌كند. بگذاريد اين كره بازيگوش همه جا برود و بالا و پايين و پشت و روي همه چيز را ببيند. حالا تصور كنيد چيز‌ها از ديد كره چشمتان چگونه است. اگر اين كار
خيلي برايتان راحت است، مطمئن باشيد از نظر تصويري با هوش هستيد.
كاربرد: معماري، نقاشي، عكاسي، تصويرسازي، صفحه‌بندي، مرمت بنا‌هاي تاريخي 
و جعل اسناد با فتوشاپ!


هوش زبان‌شناختي
نوع ديگرهوش يعني هوش زبان‌شناختي، درواقع بخشي از همان چيزي است كه ميان عامه مردم هم به عنوان هوش پذيرفته شده است؛ داشتن اطلاعات عمومي‌زياد، توانايي سخنوري و زبان بازي، توانايي خوب نوشتن و خوب خواندن؛روي هم‌رفته، كسي كه بتواند از زبان به بهترين نحو استفاده كند.
پرورش: همه چيزهايي كه در كارگاه‌هاي نويسندگي مي‌گويند، مي‌تواند اين هوش را در شما پرورش دهد. توجه به ريشه‌هاي شفاهي فرهنگ خودمان (مثلا معناي ضرب‌المثل‌ها، قصه‌هاي پريان و قصه‌هاي پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها) و خواندن بازيگوشانه و لذت‌بخش كتاب‌ها - بدون اينكه هدفي خارجي مثل اضافه شدن معلومات يا پز دادن به خاطر اضافه شدن به كلكسيون كتاب‌هاي خوانده شده، مدنظرمان باشد- هم مي‌تواند اين هوش را پرورش دهد.
كاربرد: روزنامه نگاري، نويسندگي، تدريس ادبيات، مسئول روابط عمومي، وكالت و... 


هوش منطقي – رياضي 
انگار كساني كه اولين‌بار اصطلاح (دو دوتا چهار تا كردن) را به وجود آورده‌اند، ناخودآگاه مي‌دانسته‌اند بين منطقي بودن و رياضي دانستن، يك رابطه‌هايي هست! كساني كه هوش منطقي رياضي بالايي دارند، هم در عمليات رياضي - مثل حساب كتاب كردن - از دور و بري‌هايشان بهتر عمل مي‌كنند، هم بهتر مي‌توانند استدلال كرده و روابط علي و معلولي را درك كنند. 
اين هوش هم از آن نوع هوش‌هايي است كه در تست‌هاي معمولي هوش سنجيده مي‌شود و در مدرسه و دانشگاه زياد به كار مي‌آيد. 
پرورش: برويد ببينيد چرتكه چطور كار مي‌كند. يك زبان كامپيوتري، مثلا پاسكال را ياد بگيريد. براي مسئله‌هاي ساده رياضي از ماشين حساب استفاده نكنيد.
سعي كنيد از صفحه اقتصادي روزنامه همشهري سر درآوريد.
كاربرد: مهندسي، حسابداري، برنامه‌نويسي كامپيوتر، متخصص فلسفه مخصوصا فلسفه علم و مجري طرح‌هاي پژوهشي. 




هوش موسيقايي
كسي كه به زير و بم‌ آهنگ‌ها، ريتم و تن صداها و نغمه‌ها حساس است، مطمئنا از هوش موسيقايي برخوردار است.
آدم‌هايي كه هوش موسيقايي بالايي دارند حتما لازم نيست كه نوازنده يا خواننده باشند؛ كسي كه مي‌تواند از تن صداي شما تشخيص دهد كه داريد دروغ مي‌گوييد يا به خوبي مي‌تواند صداي مشابه 2 خواننده را از هم تشخيص دهد هم، به‌نوعي دارد از هوش موسيقايي‌اش استفاده مي‌كند. 
پرورش: آواز بخوانيد. سوت بزنيد. دوش بگيريد. سبك‌هاي مختلف موسيقي را گوش كنيد. براي هر زمان از زندگي روزمره‌تان يك موسيقي متن تصور كنيد. به آواز طبيعت (صداي پرنده‌ها يا رودخانه) دقت كنيد.هر چه در يك روز بر سرتان آمده را براي يك دوست صميمي ‌ با آواز بخوانيد.
كاربرد: آهنگسازي، خوانندگي، نوازندگي،نقد آثار موسيقايي و تدريس موسيقي در كودكستان. 


هوش جسمي‌– حركتي
اين نوع هوش را احتمالا هيچ كدام از شما تا به حال هوش به حساب نمي‌آورديد؛ استعداد كنترل حركات بدن و دستكاري ماهرانه اشيا. حتي بعضي‌ها مي‌گويند ما هوش نشستن و هوش پياده‌روي هم داريم.
معلوم است كه اولين تصوير كه از اين نوع هوش به ذهنتان مي‌آيد، تصوير ژيمناستيك‌كار‌هاي ماهر است اما خدمت‌تان عرض شود كه جراح‌ها و كساني كه خوب از پس حركات موزون بر‌مي‌آيند هم در اين زمينه تبحر خاصي دارند. 
پرورش: براي اينكه يك بدنسازي ذهني انجام دهيد قبل از هرچيز بايد ورزش كنيد، يكي از صنايع دستي را ياد بگيريد
كاربرد: ورزشكاري حرفه‌اي (از فوتبال گرفته تا پرتاب ديسك)، جراحي، مكانيكي .




هوش ميان فردي 
بخشي از آن چيزي كه اين روزها به نام هوش هيجاني معروف شده است و همه جا توي بوق و كرناست، همين هوش ميان فردي است كه اولين بار گاردنر از آن نام برده است. هوش ميان‌فردي، توانايي ارتباط برقرار كردن و خوب ارتباط برقرار كردن و خوب درك كردن ديگران است. اگر در دوستان‌تان به سنگ صبور مشهور هستيد، حتما از اين نوع هوش برخورداريد.
پرورش: به يك NGO (سازمان غيردولتي) بپيونديد و ببينيد براي عمل‌كردن به شعارهاي مردمي‌تان چند مرده حلاج هستيد. هر روز 15 دقيقه به حرف يك نفر خوب گوش دهيد (سخت است نه؟). اگر وبلاگ داريد به كامنت‌هايش جواب بدهيد. در يك كلوب اينترنتي عضو شويد. زندگي آدم‌هاي مردم‌دار را بخوانيد و ببينيد چه كرده‌اند كه اين طور مشهور شده‌اند. 
كاربرد: مشاور مدرسه، مشاور خانواده، مدير روابط عمومي ‌يك شركت، معلمي، پزشكي، مددكاري و فروشندگي. 

هوش درون فردي
هوش درون فردي يعني هوش درك كردن خود و استفاده از خودشناسي براي انتخاب هدف‌هاي زندگي. كساني كه هوش درون فردي دارند بسيار مستقل و فرديت يافته‌اند. آنها ريز و درشت عيب و خوبي‌هاي خودشان را مي‌دانند و يك تصوير كامل از خودشان در ذهن دارند. 
پرورش: مطلب‌هاي خودشناسي صفحه موفقيت را دوباره بخوانيد، زندگينامه خودتان را بنويسيد، رؤياهاي خودتان را بنويسيد و ردي از خودتان را در آنها كشف كنيد. تست‌هاي معتبر خودشناسي يا شخصيت را علامت بزنيد تا تصوير بهتري از خودتان در ذهن داشته باشيد. 
كاربرد: روحاني، روان شناس باليني و مخصوصا روانكاو، متخصص الهيات و شغل‌هايي كه آدم آقاي خودش است.



هوش طبيعت
گاردنر وقتي كه نظريه هوش‌هاي هفت‌گانه‌اش در تمام دنيا سر و صدا كرده بود، دريافت كه نظريه‌اش يك چيزي كم دارد و آن هوشي بود كه آدم‌هاي عاشق طبيعت دارند؛ كساني كه مي‌توانند طبيعت را بفهمند، در آن كار كنند و از آن لذت ببرند. 
پرورش: يك باغچه شخصي در گوشه‌اي از خانه درست كنيد و گياه پرورش دهيد. آخر هفته‌ها برويد كوهنوردي و تغييرات فصل‌هاي مختلف را ببينيد و از طبيعت عكاسي كنيد.
كاربرد: كشاورزي، متخصص گياه شناسي، متخصص جانور شناسي، نقاشي و عكاسي از طبيعت و عضويت در تيم ملي يا فدراسيون كوهنوردي

منبع :

روزنامه همشهري



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۵:۲۷ ] [ مشاوره مديريت ]

آشنايي با قالب ها و گونه هاي بيان (7)


(50) فن تلخيص كتاب  عادل يغما

(51) همان ص 10.

(52)  پيك قصّه نويسي 1 قصّه چيست ؟ - مهدي حجواني ص30.

(53)  انواع ادبي و آثار آن در زبان فارسي _ دكتر حسين رزمجو ص 163.

(54) همان  صص 171- 170.

(55) همان ص 171.

(56) همان ص 175.

(57) همان ص 179.

(58) همان ص 181.

(59) همان-ص169.

(60) مجله ي رشد ادب فارسي  سال هفتم  زمستان 1371  ش 31- ص 8  گفتاري در باب هنر  دكتر عبدالحسين فرزاد.

(61) در باره ي ادبيات و نقد ادبي  دكتر خسرو فرشيد ورد  ج1  ص 74.

(62) فارسي و آيين نگارش  دوم دبيرستان  ص 206.

(63) همان  204.

(64) زبان و نگارش فارسي  دكتر احمدي گيوي ، دكتر حاكمي ، دكتر شكري و دكتر طباطبايي اردكاني  71.

(65) فارسي و آيين نگارش  سال دوم دبيرستان ص 204 .

(66) همان.

(67)  برخي از مثلها و تعبيرات فارسي (ادبي و عاميانه )  دكتر هاشم رجب زاده  مقدّ مه ي كتاب .

(68) انواع ادبي و آثار آن در زبان فارسي  دكتر حسين رزمجو  ص 185.

(69) همان  ص 190.

(70)  همان صص 212-211.

(71)  زبان و نگارش فارسي  احمدي گيوي ، حاكمي ، شكري و طباطبايي اردكاني  ص194.

(72)  هفته نامه ي وحدت  سال چهارم ش 127 ص 13  گفت و گوي با برادر قصّه  نويس آقاي محمد جواد خاوري  قسمت آخر .

(73)   زبان و نگارش فارسي  احدي گيوي ، حاكمي ، شكري و طباطبايي اردكاني  ص 145.

(74)  انوع ادبي و آثار آن در زبان فارسي  دكتر حسين رزمجو- ص 21.

(75)  همان ص 22.

(76)  همان ص 26.

(77)  همان-ص 32.

(78)  همان- ص 33.

(79)  همان  ص36.

(80)  همان- ص 38.

(81) همان- ص39.

(82) همان  ص 40.

(83) همان- ص 41.

(84) همان ص 43.


منبع :


http://www.faratarazmarzha.org/Islami/OshnaibaQalb.htm



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۵:۲۶ ] [ مشاوره مديريت ]

 

آشنايي با قالب ها و گونه هاي بيان (6)


 پا نوشت ها :

(1)  روش فن خطابه  درس دوم  از سلسله درسهاي واحد فنّ خطابه  دفتر تبليغات اسلامي حوزه ي علميه ي قم  شعبه خراسان .

(2)  بر سمند سخن  دكتر نادر وزين پور  ص 413

(3)  فرهنگ عميد  حسن عميد .

(4)  همان .

(5)   مجله ي رشد ادب فارسي  سال ششم  ش 24  بهار 1370 « گفتار ي در باب هنر » از دكتر عبدالحسين فرزاد .

(6)   زبان و نگارش فارسي  مؤلفان : دكتر حسن احمدي گيوي ، دكتر اسماعيل حاكمي ، دكتر يدالله شكري و دكتر سيد محمود طباطبايي اردكاني _ ص 145.

(7) فرهنگ عميد  حسن عميد .

(8)  زبان و نگارش فارسي  مؤلفان : احمدي گيوي ، اسماعيل حاكمي يدالله شكري و طباطبايي اردكاني.   ص 69.

(9)  پيك قصّه نويسي  1  قصّه چيست ؟ - نوشته ي مهدي حجواني  حوزه ي هنري سازمان تبليغات اسلامي  تهران  صص 20-19 .

(10) انواع ادبي و آثار آن در زبان فارسي- دكتر حسين رزمجو  ص 222 .

(11)  فارسي و آيين نگارش  سوم دبيرستان  ص 180 .

(12)  همان .

(13)  همان.

(14)  همان.

(15)  همان.

(16)  زبان و نگارش فارسي  احمدي گيوي ، حاكمي ، شكري و طباطبايي ص 94.

(17)  پيك قصّه نويسي 1 قصّه چيست ؟ ص  مهدي حجواني ص 17.

(18) فارسي وآيين نگارش  سوم دبيرستان ص 158 .

(19)  همان .

(20)  زبان و نگارش فارسي احمدي گيوي ، حاكمي ، شكري، و طباطبايي اردكاني صص 63-62.

(21)  بهشت سخن يا آيين نويسندگي  محمد مصري  ص 11 .

(22)  پيك قصّه نويسي  1 قصّه چيست؟  - مهدي حجواني  ص 22 .

(23) همان ص 27.

(24)  همان.

(25)  انواع ادبي و آثار آن در زبان فارسي  دكتر حسين رزمجو  ص 199

(26)  فارسي وآيين نگارش  سوم دبيرستان  ص 142.

(27) همان ص 144.

(28)  همان  ص 145

(29)  پيك قصّه نويسي 1 قصّه چيست ؟ - مهدي حجواني  ص 30.

(30)  انواع ادبي وآثارآن در زبان فارسي  دكتر حسين رزمجو ص 205 .

(31)  همان ص 208 .

(32)   همان صص 192-191.

(33)  فارسي وآيين نگارش فارسي  سوم دبيرستان  ص 220 .

(34) همان ص 221.

(35) همان ص 224.

(36) همان ص 225 .

(37) همان ص 227.

(38) همان ص 228.

(39) همان-ص229.

(40)  فرهنگ عميد  حسن عميد .

(41) انواع ادبي و آثار آن در زبان فارسي  دكتر حسين رزمجو  ص 194 .

(42) همان.

(43) فارسي وآيين نگارش  دوم دبيرستان ادامه مطلب

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۵:۲۵ ] [ مشاوره مديريت ]

آشنايي با قالب ها و گونه هاي بيان (5)


  قطعه :

      « قطعه ابياتي است متحد الو زن ومتفق القافيه كه بيت اول آن مصرّع نيست َ، حد اقل ابيات قطعه ، دو وحد اكثر پانزده شانزده و غالبا حدود هفت الي ده بيت است و گاه بنا بر ضرورت تا حد چهل و پنجاه بيت نيز مي رسد .

   معني لغوي قطعه ، بريده شده و پاره اي از هر چيزي است ،  و چون اين نوع شعر شبيه پاره اي از ابيات اواسط قصيده است ، بدان قطعه گفته اند ، قطعه را بيشتر براي بيان مسايل اخلا قي و پند و اندرز يا موضوعاتي چون مدح ، هجو ، رثا ء ، تعزيت و تهنيت به كار برده اند » (77)  

  مسمط:

   « مسمط اسم مفعول از مصدر تسميط است ودر لغت به معني به رشته كشيدن مرواريد و مرواريد به رشته كشيده شده است ، به گفته ي صاحب المعجم : « اين شعررا از بهر آن مسمط خوانند كه چند بيت را در سلك يك قافيه كشند » ودر اصطلاح شاعران مسمط شعري است شامل چند بخش كه هر بخش از چند مصراع متحدالوزن ومتفق القافيه اي ساخته مي شود كه در پايان مصراع آ خر هر بخش قافيه ي اصلي راكه بناي شعر بر آن است تكرار كنند. هر بخش از مسمط را يك لخت يا يك رشته يايك خانه گويند كه معمولا از سه تا شش مصرع و ندرتا تا ده مصراع تشكيل مي شود و بسته به آن كه سه تاده مصراع داشته باشد ، آن را به تر تيب ،مسمط مثلث ( سه مصراعي ) مربّع (چهار مصراعي )مخمس ( پنج مصراعي ) مسدّس ( شش مصراعي ) مسبّع ( هفت مصراعي ) مثمّن ( هشت مصراعي ) متّسع ( نه مصراعي ) ومعشّر ( ده مصراعي ) خوانند » (78) 

      مستزاد :  

      « مستزاد در لغت به معني زياد كرده و افزوده شده است ودر اصطلاح ادب فارسي به شعري گفته مي شود كه در آخر هر مصراع رباعي يا غزل و قطعه وا مثال آن ، جمله اي كوتاه ( پاره مصراع ) از نوع نثر موزون مسجّع بيفزايند ، كه در معني باآن مصراع مربوط است ، اما بيرون از مصراع اصلي قرار دارد وبه همين مناسبت آن را مستزاد ناميده اند ...» (79)  

     ترجيع بند :

   ترجيع در لغت به معني « نغمه گردانيدن ، باز گردانيدن آواز در حلق و رجعت و بازگشت » است و ترجيع بند در اصطلاح ادب نام شعري است كه در بند هاي هم وزن وبه قوافي مختلف سروده مي شود ودر فواصل بند ها يك بيت تكرار مي گردد ، اين بيت مكرّر را « واسطت العقد» يا « برگردان » تا « ترجيع » وهركدام از بخشها را نظير آنچه در مسمط گفتيم « خانه» يا «رشته» نام نهاده اند

  ترجيع بند قالبي است كه بيشتر براي بيان موضوع هاي عشقي و عرفاني يا آنچه در غزل مورد توجّه است به كار مي رود .

  به عبارت ديگرمي توان آن را چند غزل ياچند قصيده ي ساده ي پي در پي دانست كه بواسطه ي واسطت العقد از هم جدا مي شود » (80)

  تر كيب بند :

      تر كيب بند از همه جهت مانند ترجيع بند است ، جز آن كه بيت برگردان يا« واسطت العقد » آن در هر بند تغيير مي كند وبا قافيه ي تازه ي مي آيد .

      از ميان ترجيع بندها و تركيب بند ها ي باقي مانده از شعراي فارسي زبان كه جمعا به نام ترجيعات موسوم است ، نوعي تر كيب بند وجود دارد كه بندها و خانه هاي آن كوچك و كوتاه است يعني مجموع مصراع ها ي هربند ، غالبا با ستثناي بيت برگردان _ چهار تا شش مصراع هم قافيه است . در اين صورت به آن تركيب مربّع ، مخمسّ ومسدّس گويند .» ( 81)

    رباعي :

     « رباعي يا چهار تايي ، شعري است كه شامل چهار مصراع كه مصراع ها ي اوّل و دوم و چهارم آن هم قافيه وبروزن « مفعول مفاعيل مفاعلين فاع » يا « لاحول ولا قوّ ه الا بالله » است ، در ساختن رباعي اگر شاعر قافيه ي مصراع سوم را همانند مصراع هاي ديگر بياورد ، مناسب تر است ، رباعي بيشتر براي بيان انديشه هاي فلسفي ، عرفاني ، عشقي به كار مي رود .»( 82)

  10  دو بيتي :

       دو بيتي همان رباعي است با اين تفاوت كه غالبا بروزن « مفاعلين مفاعلين مفاعلين » سروده مي شود ، دو بيتي معمولا براي بيان احساسات بي شائبه وعشقهاي ساده وبي ريا با كلمات شكسته و محاوره اي مناسب است .

   دو بيتي را گاه افراد معمولي وغير شاعر هم به اقتضاي احساسات و هيجانات دروني خويش سروده اند ، كه از نظر فرهنگ و ادبيات عاميانه ارزش فراواني دارد . دو بيتي را ترانه نيز گويند ...»( 83)

   11  شعر نو :

    « ...اشعاري است كه وزن دارند اما مصراع ها ي شان مساوي نيست . بلكه كوتاه و بلند است و قافيه در آنها نظم خاصي ندارد ، اينگونه قالب هارا قالب هاي نيمايي هم مي گويند وبا اين قالب ها در زمان ما گاهي اشعار خوبي سروده شده است ،  علي اسفند ياري معروف به نيما يوشيج ( 1274-1338 ه-ش ) كه اورا پدر بنيانگذار شعر نو نام داده اند ، با حفظ مايه ي اصلي شعر و صرف نظر كردن از زوايد ي كه به اضطرار وارد اشعار مي شود ، به مقتضاي بيان ، گاهي مصراع ها ي كوتاه وگاه بلند را اختيار كرد ، بنا براين شعر نيما و برخي از پيروان او برخلاف آنچه بعضي مي پندارند ، موزون است و اوزان آن ها از متفرعات اوزان قديم شعر فارسي است .» (84)

     مهمترين قالب هاي منظوم همين هايي بود كه تعاريف شان را به طور خلاصه از كتاب « انواع ادبي و آثار آن در زبان فارسي » تأليف دكتر حسين رزمجو ، نقل كرديم  . طالبين با مراجعه به كتاب مزبور به تعاريف مفصل آن و انواع و اقسام و شواهد و نمونه هاي آن دست يابند.

   ايشان انواع و اقسام شعر فارسي را از لحاظ محتوا و موضوع به اشعار :  حماسي ، غنائي ، مدحي ، تعليمي ، ديني ، انتقادي، مرثيه ، تهنيت ، بثّ شكوي ، وصفي ، قصصي ، مناظره و عاميانه و محلي ، تقسيم نموده  وهركدام را تعريف كرده و براي شان نمونه و شواهد آورده است و اطلاعاتي نسبتا جامعي را براي خوانندگان كتابش داده است . پس بخوانيد آن كتاب را .




ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۵:۲۴ ] [ مشاوره مديريت ]

آشنايي با قالب ها و گونه هاي بيان (4)


19  8  مقامه :

    « مقامه در لغت به معاني جاي نشستن مجلس ، مجمع قبيله ، مجلس سخنراني ، موعظه ، خطبه و مترادف حديث و حكايت و تاريخ آمده است كه كسي آن ها را گرد آورد ، وبا عبارات مسجّع ومقفّا و آهنگ دار براي جمعي بخواند يا بنويسد و ديگران آن را بر انجمنها ودر مجالس خاص بخوانند و آهنگ كلمات واسجاع آن به سجع طير وتفريد كبوتران وقمريان شبيه است ، لذّت و نشاط يابند ، از لحاظ ادبي « مقامات» قصّه هاي كوتاهي است كه در آن ها راوي معيّني ، شخص واحد را در حالات مختلف وصف مي كند ، در مقامات عربي اين شيوه در كلّيه ي مقامه ها رعايت شده است  وليكن مقامات فارسي به راوي معيّن و قهرمان معيّن مقيّد نيست» ( 69)    

  20-9-نمايشنامه و فيلمنامه (سنا ريو):

«نمايشنامه،نوشته اي است كه براي تجسم حالات ،رفتار و گفتار بازيگراني كه در صحنه هاي تأ تر نقشي را برعهده دارند نگاشته مي شود وهنرپيشگان از روي آن مكالمات و حركات خو درا در جريان نمايش تنظيم و ارائه مي كنند.

فيلمنامه نيز نوعي نمايشنامه است كه برمنباي طرح آن فيلمهاي سينمايي يا تلويزيوني ساخته و پرداخته مي شود و نويسنده ي فيلمنامه را سناريست مي گويند.

فرق ميان نمايشنامه و فيلمنامه دراين است كه در نگارش نمايشنامه ،نويسنده فقط محاوره ي ميان هنر پيشگان نمايش رابه رشته ي تحرير مي كشد،در حاليكه در فيلمنامه ،غير از گفت و گوي هنرمندان

ويژگي صحنه ها و چشم اندازهايي كه كارگردان ، داستان فيلم را در فضا وحال و هواي آن به مرحله ي اجرا درمي آورد ، شرح داده مي شود . »(70)

  21-10-چيستان:

«چيستان يا لغز آن است كه از چيزي صراحت نام نبرند اما او صاف آن را بيان كنند كه خواننده و شنونده ي با ذوق از شنيدن آن اوصاف به مقصود گوينده پي ببرد»(71)

  ومعما تقريبا مترادف با چيستان است و كلامي است كه معنايش پوشيده باشد وبه طور رمز و اشاره بر مطلبي دلا لت كند . و آدم هاي تيز هوش با دقت و فكر كردن به مدلول آن كلام پي مي برند .

تا اينجا با قالب ها و گونه هاي منثور بيان قلم آشنا شديد ياد آوري اين مطلب لازم است كه قالب هاي معرفي شده نو و كهنه وجديدوقديم شان وجود دارد ، وبه قول برادر قصه نويس مان محمد جواد خاوري «فن نويسندگي روزبه روز شكل تازه اي به خود مي گيرد ،مردم ذايقه هاي شان  تغيير مي كند ، قالبهاي قديمي را نمي پسندند، همانطور كه مد هاي قديمي كالا هاي قديمي را نمي پسندند ،پس با وجود آثار گرانمايه گذشتگان ، به آثار جديد ، مد هاي جديد نياز است ، نويسندگان جديد مي توا نند همان مواد قديم را در قالبهاي جديد بريزند و محصولات جديد ارائه دهند .»(72)                                                         

«انواع قالبهاي منظوم »

 

قبلا گفتيم قالبهاي بيان قلم در يك تقسيم كلي منقسم مي شود به دو قسم منثورو منظوم ، با تعاريف قالب ها و گونه  هاي منثور آشنا شديد.

وا ما تعاريف قالبهاي منظوم :

   فرق بين نظم و شعر:

« در تداول ، نظم را از روي تسامح به شعر نيز اطلاق مي كنند ، امّا اساسا شعر با نظم فرق دارد ، تفاوت آنها در اين است كه : شعر ، طبق تعاريف قد ماء كلام موزون ومخيّل است و بنابراين تعريف ، مقفّا بودن جزء ماهيّت شعر نيست ، و«نثر شعر گونه » يا « شعر منثور» هم  مي تواند وجود داشته باشد .

  طبق تعريف دقيق و علمي امروزي : شعر «گره خوردگي عاطفه وتخيّل است كه در زباني آ هنگين شكل گرفته باشد »   و بنا بر اين تعريف ، عناصر سازنده ي شعر عبارت است از : عاطفه ، تخيّل ، زبان، موسيقي و تشكل ، اما نظم ، تنها كلامي موزون ومقفا است واز عنصر عاطفه وتخيّل بدور ، بنا براين نظم غير شعر هم وجود دارد ، نظير « نصاب الصبيان » ابونصر فرا هي در لغت و الفيّه ي ( هزار بيتي ) ابن مالك در صرف و نحو عربي » (73)

    مثنوي :

    « مثنوي منسوب به مثنّي ( دودو ، يا دوگان دوگان ) نام شعري است كه ابيات آن متحد الو زن ودو مصراع هر بيت آن بر يك قافيّه است . مثنوي را « مزدوج » هم گويند .

  در ساختن مثنوي چون هر بيتي بر قافيّه ي خاص وعليحده است وبا ابيات قبل و بعد فرق دارد ودست شاعر در آوردن قوافي مختلف باز مي باشد ، لذا تعداد آن گاه به چندين هزار بيت مي رسد و بدين جهت براي سرودن مطالب مفصل و نظم داستانهاي تاريخي ، رزمي ، بزمي ، اخلاقي و عرفاني واكثرغرضهاي شعري به كار مي رود »  ( 74)

    قصيده يا چكامه :

       « قصيده به معني قصد شده ومقصود است ( لفظ قصيده ، در زبان عربي فعيل به معني مفعول است وتا ي آ خر آن علامت وحدت است )  و بدين جهت آن را قصيده ناميده اند كه در سرودن آن قصد معيّني مورد نظر شاعر است ، از لحاظ صورت و قالب ، قصيده اشعاري است بر يك وزن و قافيه با مطلع مصرّع و مربوط به يكديگر كه در باره ي موضوع ومقصود معيّني از قبيل مدح و تهنيت يا شكر و شكايت و فخر و مرثيه وتعزيت و مسايل اخلاقي و اجتماعي و عرفاني و امثال آن سروده شود ، نام ديگر قصيده «چكامه » است .

     شماره ي ابيات قصيده ، حد متوسط بين بيست تا هفتاد و هشتاد بيت است ، اما بيشتر از آن يعني تا حدود 150 بيت و زيادتر از آن را هم ساخته اند .  و بعضي از شاعران  ، قصايدي كمتر از بيست بيت (تا حدود 15 بيت ) نيز سروده اند » ( 75)

     غزل :

   « غزل ، در لغت سخن گفتن بازنان و عشق بازي است ودر اصطلاح ادب : اشعاري است بر يك وزن وقافيت با مطلع مصرّع كه حد معمول و متوسط آن مابين پنج تا دوازده بيت مي باشد وگاهي بيشتر از آن تا حدود هيجده بيت نيز گفته اند ، بيت اوّل غزل را مطلع و بيت آخر آن را كه معمولا نام شعري شاعر يا تخلّص در آن آورده مي شود ، مقطع گويند ، اصطلاح غزل ابتدا مخصوص اشعار غنايي و سروده هاي آ هنگين عاشقانه بوده است كه الحان موسيقي تطبيق مي شده وآن را غالبا با ساز و آواز مي خوانده اند ...

     و بدين لحاظ غزل را « چامه » نيز گفته اند ، زيرا چامه به معني : سرود نغمه است وچامه سراي كسي است كه غزلي را مطابق با موسيقي  آ واز بخواند ، بعدا آن را مرادف نسيب به كار برده و تغزلات پيش آهنگ قصايد را به اسم غزل ناميده اندو تدريجا همان تغزلاتي كه تشبيب ونسيب قصايد بود به صورت غزل مفرد نظير غزليات ، مولوي و عراقي و سعدي و حافظ در آمد و نوعي ممتاز و قسمي مخصوص از شعر گرديد ، بطور كلي ، غزل نوعي شعر است كه از قديمي ترين از منه همراه وبه موازات تغزل ، توسط گويندگان فارسي سروده مي شده است » ( 76)

   



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۵:۲۳ ] [ مشاوره مديريت ]

آشنائي با قالب ها و گونه هاي بيان (3)


ح- توقيع :

  « دستخط و فرمان پادشاهي كه از سر قهر نوشته شده باشد » (42)

 ط- بيانيه :

  نوشته ي است كه در آن احزاب ، گروهها ، سازمانها ،ويا شخصيتهاي مهم ديني ، مذهبي و سياسي و... در موضوعات مورد نظر اعلام موضع مي كنند .

ي-اعلاميه و اطلاعيه :

 اعلاميه و اطلاعيه ، كلمه هاي عربي است از نظر لغت به معني ورقه اي است كه از طرف دولت يا حزبي و جمعيتي منتشر مي شود و مطلبي را به اطلاع عموم مردم مي رساند ، معمولا توسط اعلاميه از مردم دعوت مي گرددتادر مجلس سخنراني كه به مناسبت خاصي بر گزار مي شود ،  يا در مراسم استقبال از شخص يا هيئت مهمي و... شركت نمايند.

  از جمله نامه هايي كه صورت دوستانه وا خواني دارد ، مي توان از نامه هاي خانوادگي ، تبريك نامه ها ، تسليت نامه ها ، دعوت نامه ها ، نامه هاي سرگشاده ، نامه هاي گويا و...نام برد ، كه تعريف بعضي از اين دست نامه ها را براي خوانندگان عزيز مي آورم .  

الف- تبريك نامه :

  « كلمه ي «تبريك » به معني« مباركباد» و آرزوي خجستگي و مباركي است ، اما در اصطلاح ، به نامه ي كوتاه گفته مي شود كه شادماني نويسنده ي آن را در مورد رويداد شادي بخش كه براي گيرنده ي نامه پيش آ مده باشد بيان ونيز آرزوي نويسنده را براي آن شادماني و تندرستي ونيك بختي گيرنده ي تبريك در بر داشته باشد » (43)

 ب- تسليت نامه :

 « نامه ي تسليت براي نشان دادن همدرد ي ونيز كاستن از اندوه كسي نوشته مي شود كه به مصيبتي گرفتار شده باشد ، عنوان نامه ي تسليت با انواع ديگر نامه ها تفاوتي ندارد ، متن نامه شكل معيني ندارد ، وبه سليقه ي نويسنده ي آن بستگي دارد »  ( 44)

 ج- دعوتنامه :

  « دعوتنامه ، نامه ي كوتاهي است كه بدان وسيله شخص يا كسي را محترمانه به جشن يا مراسم خاص دعوت مي كنند » (45)

 د- نامه هاي گويا :

  « نامه ي گويا ، نامه اي است كه معمولا براي شخص معين نوشته مي شود ، به عبارت ديگر : قالب  نامه  بهانه است كه نويسند ه بدين وسيله نظريات خويش را باز مي گويد ، اين نوع نامه ها با عنوان شبيه نامه هاي دوستانه يا خانوادگي آ غاز مي شود ، آنگاه نويسنده پس از يك يا چند كلمه گفت و گوي خصوصي سخن را به موضوعي كه در نظر دارد مي كشاند وتا پايان نامه مسير را ادامه مي دهد ، ممكن است كه  نويسنده به يك يا چند جمله از آخر نوشته ي خو رنگ و بوي خصوصي ببخشد وآن را به صورت نامه به پايان ببرد ، در هر حال ، اگر هم نويسنده با يك نفر گفت وگو كند منظورش گفت وگو باهمه ي مردم اجتماع است ، نظير « آري اين چنين بود برادر ) نوشته ي مرحوم دكتر علي شريعتي و « نگاهي به تاريخ جهان » مجموعه ي نامه هاي جواهر لعل نهرو به دخترش اندراگاندي » ( 46)

10-   ترجمه:

  « ترجمه ، در لغت بيان كلامي است از زباني به زبان ديگر ، ونيز به معني سر گذشت ، كار نامه و شرح حال كسي است و البته در اين جا معناي نخست مورد نظر است كه عبارت است از برگرداندن معني سخني از زبانهاي خارجي به زبان فارسي .

  اين فنّ در علم بديع نيز بيان شده و عبارت است از گرداندن معناي عبارتي از زبان ديگر به نظم پارسي ....

  ترجمه يكي از فنون مهم است كه در دنياي امروز ، به گمان بسياري از محققان ، در اهميت مانند تصنيف و تأليف است ، بطوري كه هر گاه كتاب يا مقاله اي طبق اصولي كه در اين فن معتبر است تر جمه شود در قدر و منزلت كم از تصنيف و تأليف نيست ، زيرا حاوي علوم و فنون و مطالبي است كه به زبان ديگر بر گردانده مي شود و مورد استفاده ي يك جامعه قرار مي گيرد ، وازاين رو ، در حقيقت به منزله ي تأليفي است كه به زبان آن ملت انجام گرفته است » ( 47)

  بنابراين « در ترجمه ، هم بهره گيري از فرهنگ جهاني و انديشه هاي ديگر ملل در كار است ، هم بهره رساني و ابلاغ پيام خودي به ديگران ، از اين رو مي تواند يكي از شيوه هاي مؤثر تبليغ باشد » (48)

   گونه هاي ترجمه :

   الف – ترجمه ي شفاهي و زنده :  « ترجمه ي شفاهي آن است كه مترجم ، سخنان يك گوينده را به صورت زنده وفي المجلس به زبان ديگري برگرداند،اين گونه ترجمه در جلسات ، كنفرانسها ، سمينارها ، ملاقاتهاي رسمي ، مجامع بين المللي ، مصاحبه ها وديداربا توريستها انجام مي گيرد .

  ترجمه ي شفاهي به يكي از سه صورت زير است :

1-   فراز به فراز .

2-   جمله به جمله .

3-   كلمه به كلمه .

 ب- ترجمه ي كتبي و نوشتاري :

   در ترجمه ي كتبي ، از آنجا كه «متن» در اختيار مترجم است ، با دقت و حوصله ي بيشتري به بر گرداندن آن و يافتن معادل ها و اصطلاحات و تنظيم جمله بندي مي پردازد به همين دليل ، در حدّ ترجمه ي شفاهي نياز به حافظه و سرعت انتقال نيست ، چون مي تواند با مراجعه به فرهنگها و كتب لغت ، معادل يابي كند ، حتّي فرصت تجديد نظر يا تغيير عبارات و اصطلاحات لفظي هم وجود دارد » (49)

11-  تلخيص :

«تلخيص يعني خلاصه كردن ، و منظور از تلخيص يك كتاب يا نوشته ، بيان اصل مطلب در كوتاه ترين شكل خود مي باشد ، به عبارت ديگر : تلخيص ، تهيه و تنظيم نوشته اي است كه از طريق پيراستن نكات و قسمتهاي غير ضروري يك كتاب يا مقاله اي بدست مي آيد ، به گونه اي كه به اصل مطالب ، هدف و پيام خدشه اي وارد نشود ، بنا براين تلخيص ، خود يك نوع فنّ است و داراي روش و ترتيب خاصّي است ، از آنجا كه هر فنّي شامل مهارتهايي است ، پس با كسب مهارتهاي تلخيص مي توان آن را به خوبي فرا گرفت » ( 50)

  گونه هاي تلخيص :

 الف - « تلخيص تفصيلي : تهيه ي خلاصه ي كتب مهم و پرحجم ، به منظور ايجاد امكان مطالعه براي عموم . با خواندن اين نوع تلخيص ، خواننده ديگر نياز ندارد به كتاب اصلي مراجعه كند ».

 ب- « تلخيص ارجاعي يا انگيزه اي : تهيه ي خلاصه ي كتب كم حجم و مقالات مفيد ، به منظور ايجاد انگيزه در خواننده جهت مراجعه به كتاب اصلي و مطالعه ي آن »

  ج- « تلخيص آزاد : تهيه ي خلاصه ي نكات مهم كتاب بدون توجّه به رعايت انسجام و وحدت مطالب ، به منظور معرّفي كتاب و نكات مهم آن به خوانندگان »

 د – تلخيص فهرستي : تهيه ي خلاصه ي مطالب كتاب به شكل فهرست تفصيلي ، به منظور معرّفي كتاب و كليه ي موضوعاتي كه در آن مورد بحث قرار گرفته است »

  ه- « تلخيص موضوعي : تهيه ي فهرست كلّي كتاب بدون ذكر اجزاء موضوعات بحث شده در آن ، به منظور آشنايي و آگاهي از موضوعات كلّي كتاب »

  و- « تلخيص علمي : تهيه ي خلاصه ي كتاب به صورت بيان نتيجه و مقصود نويسنده ، به منظور استخراج پيام ، اصول، قواعد و مفاهيم خاص »

  ز- « تلخيص نموداري : تلخيص محتواي كتب علمي و غير علمي و گزارشات تحقيقي و غيره به صورت نمودار ، طرح ، نقشه ، يا تصوير ، به منظور نشان دادن حقايق علمي ، فنّي ، اطلاعات آماري ويا ارايه ي وضع موجود جهت مقايسه ، بررسي كمبودها ، پيشرفتها و غيره ... » (51)  

« نقاط اشتراك همه ي قالب هاي كه تا كنون معرفي شدند [ عبارتند از :]

1-واقعه نگار هستند و بنابراين از خيال و احساس نويسنده مايه نمي گيرند .

2قصد شان بيشتر تأثير گذاري بر انديشه ي مخاطب است تا خيال و احساس او .

3 نگارش دراين قالب ها تقريبا راه و رسم و قاعده ي مشخص دارد ، به عبارت روشن تر تدوين آنها بستگي به سفارش ناشر ويا كوشش ارادي و آگاهانه ي نويسنده دارد ، نه اينكه حاصل جوشش نا آگاهانه و غير ارادي او باشد .

4-گلّي نگرند .

5-كلام و بيان شان تقريبا رسمي و صريح است واز شگرد ها و صنايع ادبي بهره ي چنداني ندارد ، در حقيقت كلام و شيوه ي بيان وظيفه ي مهمي در برآوردن هدف نويسنده به عهده ندارد » (52)

  قابل ذكر اينكه : اين نقاط اشتراك را  ، مهدي حجواني در كتابش « پيك قصه نويسي » بعد از اينكه  قالب هاي گزارش، مقاله ، تاريخ ، خاطره سفر نامه ، و زندگينامه را تعريف مي كند ، ياد آور مي شود ، امّا مي توان گفت اين نقاط اشتراك در تمام قالب هاي نگارشي كه تا اينجاي از اين نبشته تعريف شان گفته آمد ، وجود دارد . 

  قالب هاي كه تاكنون تعريف گرديد بجز مقالات ادبي ، رنگ و بوي هنري چنداني ندارند وبه آنها نوشته هاي صرف ادبي اطلاق نمي گردد ، وبه نويسنده ي آنها ، نويسنده ي هنرمند گفته نمي شود .

   از اينجا ببعد توجه خوانندگان گرامي را به تعاريف قالب هاي هنري نوشته معطوف مي دارم :

   قالب هاي هنري نوشته هاي منثور عبارتند از : قصه ، داستان ، حكايت ، افسانه ، طنز ، لطيفه ، قطعه ي ادبي ، مثل و...   

12 – 1-قصه :

     « قصّه كه جمع آن به زبان تازي قصص واقاصص مي باشد ، بيان وقايعي است كه غالب خيالي كه در آنها معمولا تأكيد بر حوادث خارق العاده بيشتر از تحول و تكوين آ دمها و شخصيتها است » ( 53)

  13-2-داستان:

  «داستان كه معناي لغوي آن سرگذشت ، حكايت گذشتگان و واقعه است در متون گذشته ي ادبي فرهنگهاي فارسي قصه و افسانه استعمال شده است .

  واژه ي داستان در تركيباتي نظير «داستان پرداختن» به معني افسانه گفتن وقصّه كردن يا دستان سرايي به مفهوم قصّه سرايي است ، به نظر برخي از منتقدان ادبي ، داستان شامل هر نوشته است كه در آن ماجراهاي زندگي به صورت حوادث مسلسل گفته شود ، اين طرز تلقّي از داستان بدان اشتمال وسيع خواهد داد ، بدين معنا كه داستان هم شامل حكايت و افسانه و اسطوره ( خواه منظوم و خواه منثور ) خواهد بود وهم شامل قصّه به معناي امروزي آن  يعني رمّان اما در اصطلاح نويسندگي امروز داستان با قصّه و افسانه مترادف نيست وفرق شان در اين است كه «قصّه» روايت ساده و بدون طرحي است كه خواننده و شنونده هنگامي كه آن را مي خواند يا بدان گوش مي دهد به پيچيدگي خاص و غافلگيري و اوج و فرود شخصي قهرمانان بر نمي خورد ،

نمونه ي بارز اين گونه كار كه در ادبيات فارسي فراوان مي باشد « چهل طوطي » است به عبارت ديگر داستان، براساس تقليدي نزديك به واقعيت از آدمي و عادات بشري نوشته مي شود وبه نحوي از انحاء شالوده ي جامعه ي نويسنده را در خود منعكس مي كند در حالي كه اين ويژگيها در قصّه و افسانه نيست »(54)    

  گونه هاي داستان :

  الف – رمّان :  «رمّان، داستاني است بلند كه نويسنده مبتني بر اطلاعات واقعي و عيني خود از شخصيتهاي كه در ماجراي تاريخي ، ديني ، عشقي ، پليسي و غيره نقشي را به عهده دارند ، يا به مدد تخيل و قدرت هنري خويش ، به آفرينش اثري ادبي مي پردازد و ضمن آن ، روحيات ، رفتار و گفتار و پندار شخصيتهاي مورد نظر را توصيف و تحليل مي كند » ( 55)

 ب- داستان كوتاه : « داستان كوتاه به نوشته اي كوتاه در بيان رخدادي واقعي يا تخيّلي گفته مي شود ، كه نويسنده ، به ياري طرحي منظم شخصيّتي اصلي را در يك واقعه به گونه اي نشان مي دهد كه در مجموع تأثير واحدي را در خواننده القاء مي كند .

  به عبارت ديگر : در داستان كوتاه ، نويسنده يكي از جنبه ها يا نمودهاي زندگاني قهرمان يا شخصيت مورد نظر خو درا تحليل مي كند و اعمال و گفتار اورا كه به انگيزه ي در خلال حادثه اي به منصّه ي ظهور رسيده است ، در نظر خواننده مجسم مي نمايد ....

  برخي از منتقدان هنري ، به داستاني كه كمتر از دوهزار و پانصد كلمه باشد ،داستان كوتاه وبه داستاني كه بيش از دو هزار و پانصد كلمه وبين ده تا پانزده هزار واژه دارد داستان بلند واز پانزده هزار كلمه بيشتر ، رمان كوتاه، واز پنجاه هزار كلمه به بالا رمّان گفته اند » (56)   

  14-3-حكايت: 

«حكايت، معناي لغوي آن نقل،حديث،روايت،سرگذشت و بازگفتن چيزي است. از لحاظ ادبي نوعي داستان  ساده غالباً مختصر، واقعي يا ساختگي گفته مي شود كه در ميان مردم شهرت يافته نويسندگان و شاعران از آن براي ايضاح مطالب و مقاصد خود يا به منظور زيبايي و قوّت بخشيدن به كلام شان سود مي جويند .

چون پايه ي سخن در حكايات بر بيان حكمت و پند واندرزبه نحوي موجزومختصرمبتني است ، بدين جهت در توجيه مسايلي ديني اخلاقي ، عرفاني و...از حكايات آموزنده استفاده مي شود.»(57)

 15-4- لطيفه:

« درآثارادبي فارسي، در برخي موارد، بجاي حكايات نغز و شيرين ،اصطلاح«لطائف»به كار برده شده است .«لطيفه»خود به كلامي مختصر وپرمغزگفته مي شود كه با رعايت حسن و ظرافت بيان گردد ،چنان كه سعدي گفته است :

                    به يكي لطيفه گفتي ببرم هزار دل را

                                                نه چنان لطيف باشد كه دلي نگاهداري

همچنين ، لطيفه به معني بزله و سخن باريك نمكين و نكته ي دقيق و شيرين نيز استعمال شده است . 

وبه تعبير تهانوي صاحب كشاف اصطلاحات الفنون والعلوم ،لطيفه «نكته اي است كه مر آن را درنفوس تاثير باشد بطوريكه موجب انشراح صدرو انبساط قلب گردد .»

بنابراين لطيفه رامي توان  داستان مفرح و كوتاهي دانست كه درباره ي شخص يا حادثه ي واقعي نگاشته مي شود .(58)

 16-5-افسانه:

«افسانه ، كه در كتب لغت ، مترادف واژه هاي: قصّه و اسطوره به كار رفته است از لحاظ ادبي به سرگذشت يا رويداد خيالي از زندگي انسانها،حيوانات، پرندگان يا موجودات  وهمي چون ديو و پري و غول و اژدها اطلاق مي شود كه با رمز وراز ها و مقصد اخلاقي ، آموزشي توأم است و نگارش آن بيشتر به قصد سر گرمي و تفريح خاطر خوانندگان انجام مي گيرد » (59)

   دكتر عبد الحسين فرزاد ، افسانه را از نظر شخصيت چنين تعريف مي كند :  « افسانه ، معمولا قصّه ي كوتاهي است كه متضمن نكته هاي اخلاقي كه در آن حيوانات وگاهي جمادات چون انسان رفتار مي كنند و حرف مي زنند » (60)

  دكتر خسرو فرشيد ورد ، در باره ي افسانه مي گويد : « قصّه ي حيوانات (افسانه ) يعني حكاياتي كه از زبان جمادات و نباتات و حيوانات است و حاوي اندرز هاي اخلاقي يا سياسي است نظير قصّه هاي ، لافونتين در فرانسه ، بعضي از حكايت « بوستان » « كليله ودمنه» » (61) 

17  6   -  طنز :

« طنز ، معمولا به صورت يك نامه ، خاطره يا داستان گفته مي شود ، اين گونه داستان ها ، خاطره ها يا نامه ها معمولا وا قعيت ندارد و متناسب با موضوع مورد نظر نويسنده طرّاحي مي شود ، اما ممكن است كه رويداد ي واقعاً رخ داده باشد و نويسنده با ايجاد تعبير ها و افزودن شاخ و برگ هاي لازم آن را به صورت قالبي مناسب براي موضوع مورد نظر خويش در آورد ، اگر طنز به صورت نقل خاطره باشد ، راوي اصلي داستان ، گاهي خود نويسنده است وگاهي هم شخصيت خيالي ، كه نويسنده اورا به عنوان يك شخص واقعي معرفي مي كند ، در طنز هاي كه  به صورت داستان بيان مي شود دو يا چند شخصيت خيالي با نامهاي مخصوص نقشهاي اصلي را بازي مي كنند ، خود نويسنده نيز نامهاي طنز گونه براي خود انتخاب مي كند ، ممكن است نامي كه براي يك شخص در طنز انتخاب مي شود از جهاتي با نام شخصي كه مورد نظر نويسند ه است شباهت داشته باشد تا خواننده بي درنگ آن شخص را بخاطر بياورد ، نظير « چرند و پرند » علامه دهخدا » (62) 

  بنا براين « طنز نوعي نوشته اي است كه مانند آيينه هر نكته  اي را بزرگتر از اندازه نشان مي دهد ، اما با خنده آميخته است ، خنده ي كه براي مسخرگي باشاد ماني نيست بلكه خنده اي است تلخ وجدّي ودرد ناك همراه با سرزنش و سركوفت » (63)

   در كتاب « زبان و نگارش فارسي » در باره ي طنز آ مده است :  « در نوشته هاي طنز ، هدف اصلي ، انتقاد است ،ولي اين انتقاد آميخته با شوخي و ريشخند و مسخره است و لحن گفتار ، صورت فكاهي و دلپذير وخوشايندي دارد وگاهي مسا ئل بطور معكوس طرح و بيان مي شود ، مثلا رذايل اخلاقي ، نيكو و قابل تقليد و شايان تحسين شمرده مي شود و بر عكس ، فضائل اخلاقي ، مذموم ونكوهيده قلمداد مي گردد .

   در نگاه نخست چنين مي نمايد كه طنز ، براي شوخي و خنده است ، ولي بعد روشن مي شود كه طنز نويس از نا رسايي ها و ناروايي ها ي جامعه رنج مي برد وبه جاي آنكه رنج خويش را به زبان شكوه يا پند و اندرز ظاهر سازد ، در قالب مزاح و تمسخر مي ريزد و عرضه مي كند وبد كاران و خيره سران را با تازيانه ي ريشخند مي نوازد ، و نيش مي زند و بدين سان ، طنز را گيرا ترين و كوبنده ترين اثر انتقادي مي توان شمرد .

   از قد ماء در آثار عبيد زا كاني و سعدي واز متأخر ين در قطعات علامه دهخدا نمونه هاي دل انگيزي از نثرو نظم طنز تواند خواند » (64)

  ممكن است طنز با هجو و هزل ، اشتباه شود ، براي رفع اشتباه لازم است تعريفهاي هجو و هزل را بيا وريم : 

    « هجو ( برعكس طنز ) براي اصلاح زشتيها نيست و تنها براي تباه كردن شخصيت كسي نوشته مي شود ، در هجو عيب ها با كلام هاي نيش دار و همراه با ناسزا گفته مي شود  و هدف  خورد كردن و لجن مال كردن شخصيت موردنظر است نه اصلاح » ( 65)

   در قالب هجو دشمني و كينه توزي و غرض و مرض نهفته است به خلاف طنز كه در آن محبت و دوستي و دلسوزي و اصلاح هدف اصلي است .
ادامه مطلب

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۵:۲۲ ] [ مشاوره مديريت ]

آشنايي با قالب ها و گونه هاي بيان (2)

گونه هاي گزارش :  

   الف- گزارش كوتاه :

     گزارش كوتاه « نوشته اي است كه به تحقيقات وسيع نيازي ندارد ، در بعضي از ادارات و سازمان ها بر اساس مداركي كه در پرونده موجود است گزارش كوتاه براي مقامات مسؤول تهيه مي كنند تا آنان بتوانند در مورد چگونگي پاسخ يا عمل تصميم بگيرند » (18)

 ب- گزارش خبري :

   گزارش خبري « نوشته اي است كه در باره ي يك رويداد هنري ، ورزشي ، اجتماعي ، سياسي ، و مانند اين ها نوشته مي شود ، نويسنده ي چنين گزارشهايي بايد خود تا حدي با آن رويداد آشنا باشد» ( 19)

       وبه عبارت ديگر :« گزارش را از نظر نوع , هدف ، اندازه و ساير نكات مي توان به انواع زير تقسيم كرد :

  1_ از لحاظ كاربرد :

   الف- گزارش تحصيلي و تحقيقي : اين نوع گزارش اغلب بر مبناي تحقيق خالص آ ماده مي شود ،يعني انگيزه ي دانشجو ،يا محقق در تهيه ي اين گونه گزارشها ، صرفا ذوق ، علاقه ي به مطالعه وحل مشكل مورد نظر است ، منظور و هدف از اين گزارش ، بالا بردن سطح اطلاعات دانشجو، يا محقق در زمنيه ي موضوع مورد تحقيق ، مطالعه و ارايه نتيجه ي اقدامات تحقيقي و اظهار نظرها و پيشنهاد ها به نحو صحيح مي باشد .

   ب- گزارش اداري : اين نوع گزارش معمولا در سازمانها ي مختلف مانند بانكها ، شركتها ، وزارت خانه ها ، مؤسّسات و نهاد ها تهيه مي شود و گزارشهاي مالي و سالانه ي شركتها و گزارشهاي ادواري ، همه از نوع گزارش اداري محسوب مي شوند ، مورد مصرف اين گونه گزارشها ، استفاده در جهت برنامه ريزي و اتخاذ تصميمات اداري است .

     2- از لحاظ منابع و اندازه ، گزارش به اقسام زير تقسيم مي شود :

   الف- گزارش ساده : منبع و مأخذ چنين گزارشي صرفا اطلاعات دست اول است ، چون تهيه ي خلاصه ي يك كتاب يا تهيه ي گزارش مصاحبه با يك فرد معروف در يك مورد خاص يا اظهار عقيده ي شخص در باره ي يك مطلب .

  ب- گزارش تفصيلي : اطلاعات مورد لزوم اين گونه گزارش علاوه بر منابع دست اول از منابع ومأ خذ دست دوم و سوم نيز تدارك مي شود ولازم است با بهترين طريق ممكن وبا رعايت اصول جمع آوري اطلاعات آماده گردد ، نتيجه ي منعكس شده در اين گزارش حقيقي تر و اطلاعات آن قابل اطمينان بيشتر است ، در گزارش تفصيلي و طولاني لازم است از تطويل كلام خودداري شود ودر عين حال چندان هم خلاصه و فشرده نباشد كه به اصل مطلب لطمه بزند و از رسايي وتأثيرآن بكاهد .

   3- گزارش از لحاظ ارزش ور سميت :

   الف- گزارش غير رسمي : گزارشي است كه براي دادن اطلاعات فوري تهيه مي شود و براي نوشتن آن از طرح خاصي پيروي نمي گردد ، مانند گزارش ساده و اداري ، مقالات روز نامه ها و مجلات .

    ب- گزارش رسمي : دراين گزارش مخصوصا گزارش تحقيقي و رساله هاي دانشگاهي كه بر اساس تحقيق دقيق طولاني و مستقل تهيه مي شود ، در يافت كنند گان آن افراد مطّلع و تحصيل كرده اند وبا رعايت اصول خاص وروش علمي آماده مي گردد تا مورد قبول و پذيرش يك مركز و مجمع علمي واقع شود .

  4-  گزارش از لحاظ نحوه ي انعكاس اطلاعات و مطالب :

   الف- گزارش انشائي : اطلاعات و مطالب منعكس شده در اين نوع گزارش در كل به صورت متن ساده ي ادبي يا انشائي است مانند گزارش تحقيقي يك دانشجوي رشته ي ادبيات فارسي در باره ي سر گذشت يك شاعر و نويسنده .

   ب- گزارش مختلط : در اين گزارش ، براي انعكاس اطلاعات علاوه بر متن ساده ، از ارقام ، فرمول ها ، جداول ، منحني ها و تصاوير نيز استفاده مي شود ، گزارش مطالب رياضي ، مالي و حسابداري ، شيمي ، فيزيك ، فرهنگي ، آموزشي و اجتماعي از اين گونه است »  (20)  

   3- انشاء :     

     « انشاء در لغت به معاني آفريدن ، آغاز كردن ، به وجود آوردن واز خود چيزي گفتن است ، ودر اصطلاح ادب عبارت است از بيان فكر و عقيده و اظهار مقصود و انديشه به صورت نوشتن كلمات و جملات بشر طي كه آن كلمه ها و عبارات در عين مطابقت با قواعد زبان ، كلا مربوط بهم بوده ودر پيرامون موضوع معيّن و مشخص نوشته شده باشد » (21)

4-تاريخ :

 « تاريخ متني تحقيقي ، تخصصي و مستقيم گو ست كه بدور از خيال و احساس تاريخ نگار به ثبت و شرح كلّي وقايع بزرگ و دور مثل ظهور و سقوط شاهان ، حكومت ها ، تمدن ها و بروز جنگها ، شورش ها و انقلابها مي پردازد ، تاريخ در يك كلام بيان فشرده ي سير فرهنگ و تمدن بشر است ، مخاطبان تاريخ نسبتا قشر باسواد مردمند و البته تاريخ تحليلي مخاطبان محدودتر وبا سواد تري دارد ، عمر يك متن تاريخي معمولا بيشتر از عمر گزارش و مقاله است » (22) 

5-خاطره :

«  خاطره ثبت وقايع جزئي وكلي زندگي يك فرد به قلم خودش است كه بدون بهره گيري از خيال نويسنده ونيز شگردهاي ادبي اما به ياري عواطف و احساسات او با بيان راحت و صميمي شكل مي گيرد ، كار برد خاطره بجز در موارد استثنايي ( خاطرات مهم ويا خاطرات اشخاص مهم ) شخصي است » (23)

 6- سفرنامه :

« سفرنامه در حقيقت در دل خاطره قرار مي گيرد ، سفر نامه آن دسته از خاطرات شخصي توست كه به واسطه ي سفر در ذهن ودلت حك شده است ، البته سفر نامه با اينكه نوعي خاطره است و تقريبا تمام ويژگيهاي آنرا دارا است با اين همه پسته ي ( شخصي بودن)را مي درّد و كاربرد عمومي پيدا مي كند ، علّت اين است كه خاصيت سفر وارد شدن به فضاي تازه است كه نويسنده گفتني هاي زيادي در باره ي فرهنگ و رسوم ، روحيات و خلقيات و اعتقادات مردم ، اقتصاد و كسب و كار آن ها شرايط محيطي و طبيعي كه آن منطقه دارد ، ثبت همين موارد مي تواند براي ديگران هم جالب باشد ،همين تفاوت كافي است كه سفر نامه رابا اينكه خصوصيات خاطره را دارد ، قالبي جدا از آن شماره كنيم » (24)

  در تعريف ديگري ، سفرنامه را نوعي گزارش به حساب آورده است .

    « سفرنامه نوعي گزارش است كه نويسنده در قالب آن مشاهدات خو درا از اوضاع شهرها يا سرزمين هاي كه بدان مسافرت كرده است شرح مي دهد و اطلاعاتي از بناهاي تاريخي ، مساجد ، كتابخانه ها ، بازار ها ، بزرگان ، آداب و رسوم ملّي و مذهبي مردم ، موقعيت جغرافيايي ، جمعيت ، آب و هوا ، زبان اهالي ، مناطقي كه باز ديد نموده است در اختيار خوانند گان مي گذارد .

    سفرنامه ها گنجينه هايي از اطلاعات هستند كه از طريق آنها گاه مي توان به افقهاي از وضع اجتماعي ، سياسي ، اقتصادي ادواري از تاريخ مردم يا منطقه اي پي برد كه دست يابي به آنها از طريق كتب تاريخي ميسر نيست » (25)

      گونه هاي سفرنامه :

    الف- سفرنامه هاي تمثيلي : « كتابهايي است كه در آنها نويسنده در حالت رؤيايي به جهاني ديگر سفر مي كند و آنگاه مشاهدات خويش را چنان شرح مي دهد كه گويي چنين سفري واقعاً انجام گرفته است ، در حالي كه سفري در كار نيست ، نويسنده در حقيقت پيام و سخن خو درا در قالب داستاني به شكلي « سفرنامه» باز مي گويد واز اين راه بر تأثير كلام خويش مي افزايد ، نظير ( ارداويرافنامه) ارداوبرف يكي از موبدان زرتشتي ( مصباح الارواح ) اثر عارفانه ي شمس الدين محمد برد سيري ، ( سيرالعباد الي المعاد) سروده ي سنائي غزنوي » (26)

   ب- سفرنامه هاي خيالي: « در اين گونه كتابها ، نويسنده عملا سفري انجام نمي دهد اما نظريات خو درا در قالب سفر نامه بيان مي كند ، تفاوت سفرنامه هاي خيالي  با سفر نامه هاي تمثيلي در اين است كه در سفرنامه هاي خيالي واقعيات جامعه مطرح مي شود و نويسنده بدين وسيله نا بسا ماني ها و انحرافات را از ديد گاه خود مورد بحث و انتقاد قرار مي دهد ، چنانكه اگر كسي عملا در همان مسير سفر كند شبيه آن را بچشم خود خواهد ديد ، نظير (سياحت نامه ي ابراهيم بيك ) نوشته ي زين العابدين مراغه اي » ( 27)

   ج- سفرنامه هاي واقعي :  « اين نوع كتابها شرح مسافرتهاي است كه واقعاً انجام شده و نويسنده مشاهدات و خاطرات سفر خو درا باز گفته است ...

  هر سفر نامه اي بسته به نوع ديدگاه نويسنده ي آن ، شيوه و شكل خاصي دارد ، مثلا سفر نامه هاي كه در مكه و مناسك حج نوشته شده است بيشتر به شرح چگونگي اعمال حج و مكانهاي مورد توجّه حاجيان اختصاص دارد ، برخي ديگر از لحاظ سياسي و تاريخي اهميت دارد ، و بعضي به جنبه هاي جغرا فيايي و آداب و سنن محل ، بيشتر توجّه شده است ، بديهي است كه هرچه محتواي سفرنامه كامل تر وازلحاظ ادبي فصيح تر باشد ارزش آن نيز به همان نسبت بيشتر مي شود » (28)  

7-   زندگينامه يا « بيوگرافي» :

      « زندگينامه ، شرح واقعي زندگي كامل يك شخصيت بر جسته ي علمي ، اعتقادي ، سياسي يا اقتصادي بدور از دخالت تخيل و احساس نويسنده براي ارايه ي يك اسوه ي علمي است » (29)

   دكتر حسين رزمجو ، زندگينامه را اين گونه تعريف نموده است : « زندگينامه يا بيوگرافي كه بدان شرح حال ، حسب حال خود ، سرگذشت ، گزارش و ترجمه ي احوال ، تذكره ي حال ، نيز گفته اند ، شامل نوشته هاي است كه در آن ها رويداد هاي زندگي شخصيتهاي از مشاهير دين و دانش و بزرگان ادب و سياست شرح داده شده است ، سر گذشتهاي نظير سر گذشت پيامبران كه برخي از آنان بنام قصص انبياء شهرت دارد يا شرح وقايع زندگي پيامبر اكرم (ص) كه در فن تاريخ نويسي زبان تازي به آن سيره گويند » ( 30)

8- اتو بيوگرافي :

   « اتو بيوگرافي ، به آثاري اطلاق مي گردد كه شرح حال افراد و رخداد هاي زند گي آنان ضمن تحليل و توصيف جريانهاي فكري ، سياسي و اجتماعي زمان شان به قلم خود آن اشخاص نوشته مي شود ، در نگارش اين آثار اگر نويسنده هوشمند و نكته بين و خوب قلم باشد خاطراتي را برشته ي تحرير خواهد كشيد كه لطف و مزه ي خاص تواند داشت ، بعلاوه گاه مطالبي را در بردارد كه در جاي ديگر نمي توان يافت ، حالت صميمي وبي تكلّفي نيز ممكن است در آنها احساس شودكه امتياز و جاذبه ي است ديگر » (31)  

9-  نامه :

   « نامه يا رقعه كه بدان رساله و مكتوب نيز گفته اند ،نوشته هاي است كه كسي خطاب به ديگري نويسد وياگفت و گويي است مكتوب ميان دو يا چند تن كه ضمن آن غير از مبادله ي پيام ويا اظهار دوستي و محبت ، گاه مسايل مختلف مذهبي ، سياسي ، ادبي ، علمي و غيره نيز مطرح و بحث مي شود ...

  نامه كلا به دو دسته ي « اداري و رسمي » و دوستانه منقسم مي گردد ، مقصود از نامه هاي اداري و رسمي مراسلاتي است كه بين امرا و حكام رد و بدل مي شود ، همچنين شامل نوشته هايي است كه عاملين حكومت و سياست يك كشور ويا طبقات مردم درباره ي نياز هاي شغلي و اداري ويا امور كلّي مملكت به ايشان مي نويسند ، و نامه هاي دوستانه به مكتوباتي ساده و آكنده از احساسات و عواطف صميمانه اطلاق مي شود كه قاطبه ي مردم براي يكديگر مي فرستند » (32)

  نوشته هاي كه جنبه ي اداري دارند چنين تعريف و تقسيم شده اند :

1- اسناد رسمي :

    « اسناد رسمي نوشته هايي است كه در اداره ي ثبت اسناد و املاك يا دفاتر اسناد رسمي ويا نزد ساير مأموران رسمي در حدود صلاحيت آنان و مطابق مقرّرات قانوني تنظيم شده باشد ، بنا براين كليه ي اسناد خريد و فروش ، اجاره ، صلح ، وكالت ، ضمانت ، شركت ، وقف ، وصيّت ، ازدواج ، طلاق، وا مثال آنها در صورتي كه در دفاتر اسناد رسمي نوشته شود وبه ثبت برسد ، جزو نوشته هاي رسمي ، حقوقي به شمار مي آيد كه (در صورت دعوا و نزاع ) در داد گاه اين گونه اسناد قابل انكار و تكذيب نيستند » (33) 

2-  اسناد غير رسمي ويا عادي :

  « اسناد غير رسمي آن است كه در دفتر اسناد رسمي نوشته نشده باشد ، بلكه به وسيله ي خريدار و فروشنده نوشته و امضاء شود اين اسناد نسبت به اسناد رسمي از اعتبار كمتري برخوردارست ودر داد گاه مي شود انكار يا تكذيب نمود ....» (34)

 وكالت نامه ، قول نامه، اجاره نامه ، استشهاد نامه ، عهد نامه ، وصيت نامه ، صورت جلسه وجز اينها مي تواند هم صورت رسمي داشته باشد وهم صورت عادي وغير رسمي ، اينك به معرفي برخي از اين اسناد مي پردازيم.

   الف- وكالتنامه : 

  « وكالت نامه ، نوشته اي است كه وكالت دهنده (موكّل ) در آن اختيارات مورد نظر خود را به پذيرنده ي وكالت ( وكيل ) دهد » (35)  وكالت نامه معمولا صورت رسمي دارد .

ب- قولنامه:

  « قولنامه نوشته اي است كه امضاء كنند گان آن انجام معامله اي را در آينده با سند رسمي به يكديگر قول مي دهند ( توجه ، وعده ي انجام معامله است نه خود معامله ) و معمولا براي ضمانت اجرايي قول شان مبلغ معيني را به عنوان وجه التزام تعيين مي كنند تا هريك از طرفين كه قول كتبي خو درا محترم نشمارد ، آن مبلغ را به ديگري بدهد ، نكته ي مهم اين است كه طرز نوشتن قولنامه بايد به گونه اي باشد كه مفهوم معامله ي قطعي از آن بدست نيايد و گرنه ديگر قول نامه محسوب نمي شود . » (36)

 ج- اجاره نامه :

  « اجاره نامه ، معمولا براي اجاره ي خانه ، مغازه ، زمين زراعي ، انبار ، گاراژ و گرمابه ي عمومي و... نوشته مي شود . » (37)

د- استشهاد نامه :

    « در استشهاد نامه ، از كساني كه در مورد يك حادثه يا يك موضوعي آگاهي دارند ، در خواست مي شود كه آگاهي خود را بنويسند و امضاء كنند » (38)  

ه – صورت جلسه :

   « صورت جلسه يعني نوشته اي كه خلاصه ي مذاكرات يك گروه يا وضعيتي را نشان دهد مثلا در هريك از جلسه هاي شوراي دبيران يا رؤساي مدارس ، شركتها ، نهاد ها و غيره ، بحثهايي صورت مي گيرد وتصميمهايي گرفته مي شود كه بايد دقيقا نوشته شود وبه امضاي حاضران در جلسه برسد تا جنبه ي قانوني پيدا كند .» (39) 

 و – قطعنامه :

   « نامه ي كه در پايان گفت و گو هاي انجمني داير بر نتايجي كه گرفته شده بنويسند » (40)  ونيز در پايان اجلاس مشترك رؤساووزراو نمايندگان چند كشور ويا در پايان تظاهرات ها ، مظاهر ه كنند گان و... طي قطعنامه اي اعلام موضع مي كنند ودر مواد قطعنامه از عملكرد هاوجريان هايي حمايت مي كنند ، وعملكردها و جريان هايي را محكوم مي نمايند .

 ز- منشور :

  « نامه ي سرگشاده ي شاهي كه از سر لطف نوشته شود » (41)  



ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۵:۲۱ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده