مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
لینک دوستان
با

به طور كلي تصميم گيري يك فرآيند ذهني است كه تمام افراد بشر در سراسر زندگي خود با آن سرو كار دارند. فرآيند تصميم گيري در پرتو فرهنگ، ادراكات، اعتقاد و ارزش ها نگرش ها، شخصيت، دانش و بينش فرد صورت مي گيرد و اين عوامل بر يكديگر تأثير متقابل دارند. در مديريت معاصر تصميم گيري به عنوان فرآيند حل يك مسأله تعريف شده است و اغلب به تصميم گيري، حل مسأله نيز گفته مي شود. مي توان گفت تمام فعاليت ها و اقداماتي كه در همه زمينه ها توسط افراد بشر انجام مي شود، حاصل فرآيند تصميم گيري است. اين مقاله فرايند تصميم گيري را مورد بررسي قرار مي دهد

بقيه در ادامه مطلب

 shab ahange del aram

۱-مقدمه

براي اتخاذ يك تصميم مساعد بايد بتوان، ارزش هر يك از نتايج احتمالي را كه پس از انجام تصميم او حاصل خواهد شد، پيش بيني كرده و به طور ضمني اين ارزش ها را با نوعي مقياس كمي مقايسه، و احتمال موفقيت را بررسي نمايد، كه اين كار هميشه ساده نخواهد بود. تصميم گيري از اجزاي جدايي ناپذير مديريت به شمار ميآيد و در هر وظيفه مديريت به نحوي جلوه گر است؛ در تعيين خط مش هاي سازمان، در تدوين هدفها، طراحي سازمان، انتخاب، ارزيابي و در تمامي اعمال مديريت. تصميم گيري جزء اصلي و ركن اساسي است.

2- تصميم گيري

در هر نوع تصميم گيري دو عامل اساسي وجود دارد:

  1. ارزش نتايج حاصل از اتخاذ تصميم و اجراي آن و يا به عبارتي ارزش مورد انتظار شخص
  2. شانس و احتمالي كه در صورت اقدام، براي نيل به نتايج احتمالي مطلوب وجود خواهد داشت.

به نظر هربرت سايمون، تصميم گيري جوهر اصلي مديريت است و حتي مي توان مديريت را مترادف با آن دانست. وي نظريه تصميم گيري خود را تحت عنوان «مدير به عنوان تصميم گيرنده» ارائه نمود. به نظر او تصميم گيرنده فردي است كه در تقاطع راه ها، در لحظه انتخاب، آماده است كه دريكي از مسيرها پا گذارد. اگر مديريت را مترادف با تصميم گيري بدانيم، ديگر انتخاب تنها يك راه از راه هاي ديگر تصميم گيري نيست، بلكه عنوان تصميم گيري به كل فرآيند اطلاق مي شود. در بسياري از سازمان ها به ويژه سازمان هاي اداري و عمومي، تصميمات اتخاذ شده با نسبت هاي متفاوت شامل هر دو تصميمات اجرايي و سياست گذاري مي گردد. تصميم گيري و حل مشكل همان طور كه در مقدمه بيان شد تصميم گيري فرآيند مرتبط با حل يك مسأله يا مشكل است و اغلب با اصطلاح «حل مشكل» مطرح مي شود.

در بسياري موارد مسأله يا مشكل وضعيت خيلي پيچيده اي دارد و تنها بخشي از آن ممكن است قابل فهم و كنترل باشد. بنابر اين، تصميمات معمولاً آن چنان طراحي نمي شود كه نتايج ايده آل يا پاسخ هاي كامل ارائه دهند بلكه براي بهبود بخشيدن به وضيعت مسأله طراحي مي گردند. در برخي موارد ممكن است مديران آن چنان خود را در مقابل مسائل ببينند كه فقط بتوانند تا حد امكان شدت مسائل را كاهش دهند تا اين كه براي همه مسائل به طور سيستماتيك در جستجوي يك پاسخ كاملاً درستي برآيند.

راسل ايكاف بين حل مشكل (solving)، رفع مشكل (Resolving)، دفع مشكل (Dissolving) و جذب يا هضم مشكل (Absolving) تفاوت قائل است و مي گويد:

  • حل مشكل (Solution): يعني يافتن پاسخ بهينه، بهترين انتخاب يا بهترين شق. تصميم گيري عقلايي كوشش است براي يافتن چنين پاسخي.
  • رفع مشكل (Resolution): به معناي يافتن پاسخ رضايت بخش است كه ممكن است ضرورتاً بهترين راه قابل دسترسي نباشد، بلكه انتخابي است كه به اقتضاي شرايط، نظير محدوديت هاي زماني و يا فقدان شناخت واقعي از مسأله، انجام مي گيرد.
  • دفع مشكل (Dissolution): زماني صورت مي گيرد كه هدف ها تغيير داده شوند، به طريقي كه در شرايط موجود و با اجراي اقدامات تعيين شده مسأله اي در رسيدن به هدف جديد به نظر نرسد. احساسات درباره آنچه كه بايد اتفاق مي افتاد تغيير يافته و تعديل شده و در مسيري قرار مي گيرند كه اگر آنچه كه اتفاق خواهد افتاد رخ دهد، به عنوان واقعيت هاي جاري پذيرفته خواهد شد.
  • جذب يا هضم مشكل (Absolved): يعني به اميد اين كه مشكلات احتمالي ظاهر نخواهند شد، ناديده انگاشته شوند.

3- فرايند تصميم گيري

در تعريفي بسيار ساده تصميم گيري عبارت است از انتخاب يك راه از ميان راههاي مختلف. فرآي، فرآيند اجرا و نظارت را تشكيل مي دهند كه بحث پيرامون آنها از محدوده اين بحث خارج است.

فرايند تصميم گيري شامل شش مرحله مي باشد:

  1. مرحله اول؛ شامل تشخيص و تعيين مشكل و مسئله اي است كه در راه تحقق هدف؛ مانع ايجاد كرده است.
  2. مرحله دوم ؛ يافتن راه حل هاي ممكن براي رفع مشكل مذ كور است د ستيا بي به راه حل ها با توجه به تجربه هاي علمي و عملي مدير و اطلاعات و آمار در دسترس مي باشد و هر چه راه حل هاي بيش تري وجود داشته باشد انتخاب بهتري در تصميم گيري صورت خواهد گرفت
  3. مرحله سوم؛ انتخاب معيار براي سنجش و ارزيابي راه حل هاي ممكن است. به عنوان مثال ميتوانيم هزينه يا سود را معيار ارزيابي شقوق ممكن قرار دهيم يعني راه حل هاي كه هزينه كمتر يا سودي بيشتر دارند را مورد تائيد قرار دهيم.
  4. مرحله چهارم؛ تعيين نتايج حاصل از هر يك از راه حل هاي ممكن است. نتايج مثبت و منفي راه حل ها در اين مرحله مشخص ميشوند
  5. مرحله پنجم؛ ارزيابي راه حل ها از طريق بررسي نتايج حاصل از آنها است. با توجه به نتايج مثبت و منفي كه در هر يك از راه حل ها بدست آمده است و مقايسه آنها با همديگر ميتوان راه حل مطلوب را تعيين نمود. در بعضي از موارد تعيين راه حل مطلوب ازطريق نتايج بدست آمده مشكل است. شايد بر اساس يك معيار راه حل داراي الويت است ولي به لحا ظ معيار ديگر داراي الويت نمي باشد بنابراين در اين موارد بايد روش تلفيقي را بوجود آورد تا ارزيابي برآن اساس صورت گيرد.