مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 13533
دیروز : 42500
افراد آنلاین : 47
همه : 4540497

زمان هاي قديم٬ وقتي هنوز راه بشر به زمين باز نشده بود. فضيلت ها و تباهي ها دور هم جمع شده بودند.

ذكاوت گفت بياييد بازي كنيم. مثل قايم باشك!

ديوانگي فرياد زد: آره قبوله من چشم مي زارم!

چون كسي نمي خواست دنبال ديوانگي بگردد٬‌ همه قبول كردند.

ديوانگي چشم هايش را بست و شروع به شمردن كرد: يك٬ ... دو٬ ... سه٬ ... !

همه به دنبال جايي بودند كه قايم بشوند.

بقيه در ادامه مطلب

                                                           Shab ahange del aram

نظافت خودش را به شاخ ماه آويزان كرد.

خيانت خودش را داخل انبوهي از زباله ها مخفي كرد.

اصالت به ميان ابر ها رفت.

هوس به مركز زمين راه افتاد.

دروغ كه مي گفت به اعماق كوير خواهد رفت٬ به اعماق دريا رفت.

طعم داخل يك سيب سرخ قرار گرفت.

حسادت هم رفت داخل يك چاه عميق.

آرام آرام همه قايم شده بودند و

ديوانگي همچنان مي شمرد: هفتادو سه٬ هفتادو چهار٬ ...

اما عشق هنوز معطل بود و نمي دانست به كجا برود.

تعجبي هم ندارد. قايم كردن عشق خيلي سخت است.

ديوانگي داشت به عدد ۱۰۰ نزديك مي شد٬ كه عشق رفت وسط يك دسته گل رز آرام نشت.

ديوانگي فرياد زد: دارم ميام. دارم ميام ...

همان اول كار تنبلي را ديد. تنبلي اصلا تلاش نكرده بود تا قايم شود.

بعد هم نظافت را يافت. خلاصه نوبت به ديگران رسيد. اما از عشق خبري نبود.

ديوانگي ديگر خسته شده بود كه حسادت حسوديش گرفت و آرام در گوش او گفت: عشق در آن سوي گل رز مخفي شده است.

ديوانگي با هيجان زيادي يك شاخه گل از درخت كند و آن را با تمام قدرت داخل گل هاي رز فرو برد.

صداي ناله اي بلند شد.

عشق از داخل شاخه ها بيرون آمد٬ دست هايش را جلوي صورتش گرفته بود و از بين انگشتانش خون مي ريخت.

شاخهء درخت٬ چشمان عشق را كور كرده بود.

ديوانگي كه خيلي ترسيده بود با شرمندگي گفت

حالا من چي كار كنم؟ چگونه مي توانم جبران كنم؟

عشق جواب داد: مهم نيست دوست من٬ تو ديگه نميتوني كاري بكني٬ فقط ازت خواهش مي كنم از اين به بعد يار من باش.

همه جا همراهم باش تا راه را گم نكنم.

و از همان روز تا هميشه عشق و ديوانگي همراه يكديگر به احساس تمام آدم هاي عاشق سرك مي كشند ...

 



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۳:۵۲ ] [ مشاوره مديريت ]

مردي تاجر در حياط قصرش انواع مختلف درختان و گياهان و گلها را كاشته

و باغ بسيار زيبايي را به وجود آورده بود.هر روز بزرگترين سرگرمي و تفريح او گردش در باغ و لذت بردن از گل و گياهان آن بود.تا اين كه يك روز به سفر رفت. در بازگشت، در اولين فرصت به ديدن باغش رفت.اما با ديدن آنجا، سر جايش خشكش زد

Shab ahange del aram

در ادامه خواهيد خواند........

تمام درختان و گياهان در حال خشك شدن بودند ،
رو به درخت صنوبر كه پيش از اين بسيار سر سبز بود، كرد و از او پرسيد كه چه اتفاقي افتاده است؟
درخت به او پاسخ داد: من به درخت سيب نگاه مي كردم و باخودم گفتم كه من هرگز نمي توانم مثل او چنين ميوه هايي زيبايي بار بياورم و با اين فكر چنان احساس نارحتي كردم كه شروع به خشك شدن كردم
مرد بازرگان به نزديك درخت سيب رفت، اما او نيز خشك شده بود…!
علت را پرسيد و درخت سيب پاسخ داد: با نگاه به گل سرخ و احساس بوي خوش آن، به خودم گفتم كه من هرگز چنين بوي خوشي از خود متصاعد نخواهم كرد و با اين فكر شروع به خشك شدن كردم.
از آنجايي كه بوته ي يك گل سرخ نيز خشك شده بود علت آن پرسيده شد، او چنين پاسخ داد: من حسرت درخت افرا را خوردم، چرا كه من در پاييز نمي توانم گل بدهم. پس از خودم نا اميد شدم و آهي بلند كشيدم. همين كه اين فكر به ذهنم خطور كرد، شروع به خشك شدن كردم.
مرد در ادامه ي گردش خود در باغ متوجه گل بسيار زيبايي شد كه در گوشه اي از باغ روييده بود.
علت شادابي اش را جويا شد. گل چنين پاسخ داد: ابتدا من هم شروع به خشك شدن كردم، چرا كه هرگز عظمت درخت صنوبر را كه در تمام طول سال سر سبزي خود را حفظ مي كرد نداشتم، و از لطافت و خوش بويي گل سرخ نيز برخوردار نبودم، با خودم گفتم: اگر مرد تاجر كه اين قدر ثروتمند، قدرتمند و عاقل است و اين باغ به اين زيبايي را پرورش داده است مي خواست چيزي ديگري جاي من پرورش دهد، حتماً اين كار را مي كرد. بنابراين اگر او مرا پرورش داده است، حتماً مي خواسته است كه من وجود داشته باشم. پس از آن لحظه به بعد تصميم گرفتم تا آنجا كه ميتوانم زيباترين موجود باشم
دنيا آنقدر وسيع هست كه براي همه مخلوقات جايي باشد
پس به جاي آنكه جاي كسي را بگيريم تلاش كنيم جاي واقعي خود را بيابيم



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۳:۵۱ ] [ مشاوره مديريت ]

دو دوست قديمي در حال عبور از بياباني بودند. در حين سفر اين دو سر موضوع كوچكي بحث
ميكنند و كار به جايي ميرسد كه يكي كنترل خشم خودش را از دست ميدهد و سيلي محكمي به
صورت ديگري ميزند. دوست دوم كه از شدت ضربه و درد سيلي شوكه شده بود بدون اينكه حرفي
بزند روي شنهاي بيابان نوشت: "امروز بهترين دوست زندگيم سيلي محكمي به صورتم زد." آنها
به راه خود ادامه دادند تا اينكه به درياچه اي رسيدند...

تصميم گرفتند در آب كمي شنا كنند تا هم از حرارت و گرماي كوير خلاص شوند و هم اتفاق پيش

آمده را فراموش كنند.        

بقيه داستان در ادامه مطلب

Shab ahange del aram

همچنانكه مشغول شنا بودند ناگهان همان دوستي كه سيلي خورده بود حس كرد گرفتار باتلاق

شده و گل و لاي وي را به سمت پايين ميكشد. شروع به داد و فرياد كرد و خلاصه دوستش وي را با

هزار زحمت از آن مخمصه نجات داد. مرد كه خود را از مرگ حتمي نجات يافته ديد، فوري مشغول

شد و روي سنگ كنار آب به زحمت حك كرد: "امروز بهترين دوست زندگيم مرا از مرگ قطعي نجات

داد." دوستي كه او را نجات داده بود وقتي حرارت و تلاش وي را براي حك كردن اين مطلب ديد با

شگفتي پرسيد: "وقتي به تو سيلي زدم روي شن نوشتي و حال كه تو را نجات دادم روي سنگ

حك ميكني؟"



مرد پاسخ داد: "وقتي دوستي تو را آزار ميدهد آن را روي شن بنويس تا با وزش نسيم بخشش و

عفو آرام و آهسته از قلبت پاك شود. ولي وقتي كسي در حق تو كار خوبي انجام داد، بايد آنرا در

سنگ حك كني تا هيچ چيز قادر به محو كردن آن نباشد و هميشه خود را مديون لطف وي بداني."

 

نتيجه اخلاقي : ياد بگيريم آسيبها و رنجشها را در شن بنويسيم تا فراموش

شود و خوبي و لطف ديگران را در سنگ حك كنيم تا هيچ گاه فراموش نشود.

 



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۳:۴۹ ] [ مشاوره مديريت ]

وقتي كاري انجام نميشه حتماً خيري توش هست

وقتي مشكلي پيش مياد حتماً حكمتي داره

وقتي كسي رو از دست ميدي حتماً لياقتت رو نداشته

وقتي تو زندگيت زمين ميخوري حتماً چيزي هست كه بايد ياد بگيري

وقتي بيمار ميشي حتماًجلوي يك اتفاق بدتر گرفته شده

وقتي سختي پشت سختي ميادحتماً وقتشه روحت متعالي بشه

وقتي دلت تنگ ميشه حتماً وقتشه با خداي خودت تنها باشي

وقتي اتفاق بد يا مصيبتي برات پيش مياد حتماً داري امتحان پس ميدي

وقتي ديگران بهت بدي ميكنن حتماً وقتشه كه تو خوب بودن خودت رو نشون بدي

وقتي همه ي درها به روت بسته ميشه حتماً خدا ميخواد پاداش بزرگي بابت صبر و شكيبايي بهت بده

 

Shab ahange del aram



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۳:۴۸ ] [ مشاوره مديريت ]

*آموختم كه : زندگي سخت دشوار است – اما من از او سخت ترم !

*آموختم... كه : فرصتها هيچگاه از بين نميروند – بلكه شخص ديگري

فرصت از دست رفته را تصاحب ميكند !

بقيه در ادامه مطلب

Shab ahange del aram

آموختم كه : چشم پوشي از حقايق- واقعيت آنها را تغير نميدهد !

*آموختم كه : تنها كسي كه مرا در زندگي شاد ميكند- كسي است كه

به من ميگويد : تو مرا شاد كردي !

*آموختم كه : مهربان بودن بسيار مهم تر از جنگجو بودن است !

*آموختم كه : خداوند همه چيز را در يك روز نيافريد !

پس من نميتوانم همه چيز را دريك روزبدست آورم !

* وبالاخره آموختم كه :

سكوت, قدرت بي انتهاست ، عشقِ نا پيداست ، هستي نا آشناست و ديدن بي انتهاست...



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۳:۴۷ ] [ مشاوره مديريت ]

هر زمان شايعه اي رو شنيديد و يا خواستيد شايعه اي را تكرار كنيد اين فلسفه را در ذهن خود داشته باشيد!

در يونان باستان سقراط به دليل خرد و درايت فراوانش مورد ستايش بود. روزي فيلسوف بزرگي كه از آشنايان سقراط بود،با هيجان نزد او آمد و گفت:سقراط ميداني راجع به يكي ازشاگردانت چه شنيده ام؟ سقراط پاسخ داد:"لحظه اي صبر كن،قبل از اينكه به من چيزي بگويي از تو مي خواهم آزمون كوچكي را كه نامش سه پرسش است پاسخ دهي."

بقيه در ادامه مطلب

    Shab ahange del aram

مرد پرسيد:سه پرسش؟سقراط گفت:بله درست است.قبل از اينكه راجع به شاگردم با من صحبت كني،لحظه اي آنچه را كه قصد گفتنش را داري امتحان كنيم.

اولين پرسش ؛ حقيقت است.كاملا مطمئني كه آنچه را كه مي خواهي به من بگويي حقيقت دارد؟مرد جواب داد:"نه،فقط در موردش شنيده ام."

سقراط گفت:"بسيار خوب،پس واقعا نميداني كه خبردرست است يا نادرست ."

حالا بيا پرسش دوم را بگويم، پرسش خوبي"آنچه را كه در مورد شاگردم مي خواهي به من بگويي خبرخوبي است؟" مردپاسخ داد:"نه،برعكس…"سقراط ادامه داد:"پس مي خواهي خبري بد در مورد شاگردم كه حتي درموردآن مطمئن هم نيستي بگويي؟"مردكمي دستپاچه شد و شانه بالا انداخت.  سقراط ادامه داد:"و اما پرسش سوم سودمند بودن است.آن چه را كه مي خواهي در مورد شاگردم به من بگويي برايم سودمند است؟"مرد پاسخ داد:"نه،واقعا…" سقراط نتيجه گيري كرد:"اگر مي خواهي به من چيزي را بگويي كه نه حقيقت دارد و نه خوب است و نه حتي سودمند است پس چرا اصلا آن رابه من مي گويي؟"



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۳:۴۶ ] [ مشاوره مديريت ]

يارو نشسته بود داشت تلويزيون ميديد كه يهو مرگ اومد پيشش !مرگ گفت : الان نوبت توئه كه ببرمت !مرده يه كم آشفته شد و گفت : داداش اگه راه داره بيخيال ما بشو بذار واسه بعدا
مرگ : نه اصلا راه نداره ! همه چي طبق برنامست ! طبق ليست من الان نوبت توئه
مرده گفت : حداقل بذار يه شربت بيارم خستگيت در بره بعد جونمو بگير . . .مرگ قبول كرد و مرده رفت شربت بياره ! توي شربت ۲ تا قرص خواب خيلي قوي ريخت !مرگ وقتي شربته رو خورد به خواب عميقي فرو رفت . . .مرده وقتي مرگ خواب بود ليستو برداشت اسمشو پاك كرد نوشت آخر ليست و منتظر
شد تا مرگ بيدار شه . . .مرگ وقتي بيدار شد گفت : دمت گرم داداش حسابي حال دادي خستگيم در رفت ، به
خاطر اين محبتت منم بيخيال تو ميشم و ميرم از آخر شروع به جون گرفتن مي كنم!!!!

                   Shab ahange del aram



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۳:۴۵ ] [ مشاوره مديريت ]

يك روز پدر بزرگم برام يه كتاب دست نويس آورد، كتابي كه بسيار گرون قيمت بود، و با ارزش، وقتي به من داد، تاكيد كرد كه اين كتاب مال توئه مال خود خودته، و من از تعجب شاخ در آورده بودم كه چرا بايد چنين هديه با ارزشي رو بي هيچ مناسبتي به من بدهد، من اون كتاب رو گرفتم و يه جايي پنهونش كردم، چند روز بعدش به من گفت كتابت رو خوندي؟ گفتم نه، وقتي ازم پرسيد چرا؟ گفتم گذاشتم سر فرصت بخونمش، لبخندي زد و رفت!

بچه ها جالبه ادامه مطلبو از دست ندين

Shab ahange del aram

همون روز عصر با يك كپي از روزنامه همون زمان كه تنها نشريه بود برگشت اومد خونه ما و روزنامه رو گذاشت روي ميز، من داشتم نگاهي بهش مي انداختم كه گفت اين مال من نيست امانته بايد ببرمش،

به محض گفتن اين حرف شروع كردم با اشتياق تمام صفحه هاتش رو ورق زدن و سعي مي كردم از هر صفحه اي حداقل يك مطلب رو بخونم.

در آخرين لحظه كه پدر بزرگ مي خواست از خونه بره بيرون، تقريبا به زور اون روزنامه رو كشيد از دستم بيرون و رفت. فقط چند روز طول كشيد كه اومد پيشم و گفت ازدواج و عشق مثل اون كتاب و روزنامه مي مونه.

ازدواج اطمينان برات درست مي كنه كه اين زن يا مرد مال تو هستش مال خود خودت، اون موقع هست كه فكر مي كني هميشه وقت دارم بهش محبت كنم، هميشه وقت هست كه دلش رو به دست بيارم، هميشه مي تونم شام دعوتش كنم اگر الان يادم رفت يك شاخه گل به عنوان هديه بهش بدم، حتما در فرصت بعدي اين كارو مي كنم حتي اگر هر قدر اون آدم با ارزش باشه مثل اون كتاب نفيس و قيمتي، اما وقتي كه اين باور در تو نيست كه اين آدم مال منه، و هر لحظه فكر مي كني كه خوب اين كه تعهدي نداره، مي تونه به راحتي دل بكنه و بره، مثل يه شيء با ارزش ازش نگهداري مي كني و هميشه ولع داري كه تا جايي كه ممكنه ازش لذت ببري، شايد فردا ديگه مال من نباشه، درست مثل اون روزنامه حتي اگر هم هيچ ارزش قيمتي نداشته باشه...

و اين تفاوت عشق است با ازدواج !



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۳:۴۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مردماني را ديدم كه تسبيح به دست گرفته و دانه دانه ذكر تو را مي شمردند به عادت، آنگونه با شتاب و متصل نام تو را مي خواندند كه گويي در معامله اي از تو چيزي ستانده اند و اكنون بهاي آن را مي پردازند.


 
و انديشيدم كه آيا در هر بار خواندن نامت، بزرگي و لطفت را نيز در ذهن تداعي مي كنند؟


 
مردماني را ديدم كه كاغذي دعا به بهايي مي خريدند و چون نسخه اي از فروشنده، چند بار و چگونه خواندنش را براي رفع حاجت طلب مي كردند.

 

و انديشيدم كه آيا ترا مي خوانيم تا بستانيم يا ترا مي خوانيم چون دوستت داريم؟

 

مهربانترين...


به ما بياموز كه دل آدمي عصاره وجود اوست، حرمت دل ها را از ياد نبريم.
به ما بياموز كه دوست داشتن را فراموش نكنيم و آنانكه دوستمان دارند را از خاطر نبريم.
به ما بياموز كه سوگند راست بودنِ دروغمان را نام تو نسازيم.
به ما بياموز كه به ناحق كردن حق ديگري عادت نكنيم.


و به من بياموز كه دوستي ام را بندي به پاي دوستان نسازم و در همه حال دوستشان بدارم، حتي اگر

فراموشم كنند...

z.mohammadi

 


 



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۳:۴۲ ] [ مشاوره مديريت ]

خدا پرسيد ميخوري يا ميبري؟


و من گرسنه پاسخ دادم ميخورم


چه ميدانستم لذت ها را مي برند، حسرتها را مي خورند … ؟

                                                         حسين پناهي 



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۳:۴۰ ] [ مشاوره مديريت ]

زندگي يك مشكل است با آن روبرو شو.

زندگي يك معادله است موازنه كن

زندگي يك معما است آن را حل كن.

زندگي يك تجربه است آن را مرور كن.

زندگي يك مبارزه است قبول كن.

زندگي يك كشتي است با آن دريا نوردي كن.

زندگي يك سوال است آن را جواب بده.

زندگي يك موفقيت است لذت ببر.

زندگي يك بازي است برنده و پيروز شو.

زندگي يك هديه است آن را دريافت كن.

 زندگي دعا است آن را مرتب بخوان.

زندگي يك دوربين است سعي كن با صورت خندان و شاد با آن روبرو بشي .

زندگي، زندگي نو بودن است

                     

زندگي غير قابل پيش بيني بودن است

 

زندگي لحظه اي خنديدن و لحظه اي ديگر گريستن است

 

زندگي بودن در اين لحظه است

 

زندگي ديدن آينده اما در آن غرق نشدن است

 

زندگي فراموش كردن گذشته اما از آن درس گرفتن است

 

آن كه مي گويد زندگي گذشته است مرده

 

آن هم كه مي گويد زندگي در راه است باخته

 

زندگي اكنون است ، همين لحظه زندگيست

      L.abdollahi



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۳:۳۹ ] [ مشاوره مديريت ]

پسر: عشقم يه عكس خوشگل از خودت واسم بفرست.
دختر:چشم ولي تو هم محض احتياط يه عكس ازخواهرت واسم بفرست عجقم..
(
شيطان سرپا ايستاده بود سيگارش را خاموش كرد و كف مرتبي براي دخترزد)
پسر بدون معطلي عكس اون يكي دوست دخترش را واسه دختر فرستاد.
(
بيچاره شيطون رو آوردبه مصرف مواد مخدر وشيشه)
دختر: واي مرسي عزيزم..الان عكسمو واست ايميل ميكنم و عكس دوستش رافرستاد.
پسرك خوشحال وقتي ايميلشو باز كرد عكس خواهرشو ديد

               L.abdollahi



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۳:۳۸ ] [ مشاوره مديريت ]

هيلتون كه مالك بيش از 300هتل در سرتاسر دنياست در دوران كودكي براي گذران زندگي مجبور بود كف سالن ها و هتل ها را طي بكشد!

 

جيمز وات كه مخترع ماشين بخار بود فردي كودن توصيفش مي كردند!

 

اميل زولا نويسنده بزرگ فرانسوي دانش آموزي تنبل بود كه در مدرسه از درس ادبيات معمولا نمره صفر مي گرفت!

 

ناپلئون بناپارت  مدرسه خود را با رتبه 42 به عنوان يك دانش آموز غير ممتاز ترك كرد!

 

. لويي پاستور  در مدرسه يك محصل متوسط بود و در دوره ليسانس در درس شيمي بين 22 نفر رتبه 22 را كسب كرد

                    L.abdollahi



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۳:۳۶ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان