مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 4928
دیروز : 40915
افراد آنلاین : 49
همه : 4414677

آيين سخنوري در دستور سخن (3)

تصرف لفظي و معنوي اديب در واژگان

مقصود از تصرف اديب در واژگان هنر نمايي اوست در گزينش و چينش كلمات متناسب در كنار هم، و تبديلاتي كه در لفظ براي رساندن بهتر معنايي يا دادن نوعي آرايش زيبايي واژگاني به كلام بدان دست مي زند، بيشتر آن به صناعات ادبي، بويژه بديع و محسنات لفظي و معنوي باز مي گردد. ما در اين مجال اندك برخي از بسيار اين موارد را يادآور خواهيم شد:

1. عدم تكلف و تصنع
 

بهتر است پيش از همه، نمونه اي براي عدم تكلف و تصنع در نهج البلاغه بياوريم، شارح در شرح اين حكمت امام: «اتقوا الله تقاه من شمر تجريداً، و جد تشميراً»، نكته اي بلاغي مي آورد، و از پس آن، عدم تكلف و تصنع متن ادبي را مهم تر از دارا بودن انواع بديعي و بلكه پيش نياز آن مي خواند. وي مي گويد:
لوقال: و جرد تشميراً، لكان قد أتي بنوع من أنواع البديع، لكنه لم يحف بذلك، و جري علي مقتضي طبعه من البلاغة الخالية من التكلف و التصنع، علي أن ذلك قد روي و المشهور ارواية، الأولي.(45)
و بدين ترتيب، بلاغت تصنعي با تكلف را مردود مي داند، و اين در هنگامي كه شارح به مقايسه و مفاضله ميان خطب حضرت و خطب خطباي بزرگ عرب مي نشيند، آشكار مي شود.

2. موازنه بين واژگان و سجع كلام
 

موازنه آرايش لفظي سخن است، و در علم بديع آن است كه دو فاصله (46) در وزن و نه در قافيه مساوي باشند؛ (47) مثل آيه كريمه «و نمارق مصفوفة* وزرابي مبثوثه».(48)و(49) موازنه در سخن فصيح جايگاه مهمي دارد به خاطر اين كه اعتدال در همه چيز مطلوب طبع و سرشت آدمي است و موازنه اعتدال در كلام است، موازنه در كلام عربي فصيح بسيار است و در كتاب خدا، بيشتر.(50)و(51)يكي از بيشترين موارد بلاغي كه كلام نهج را صلابت و زيبايي بخشيده است، موازنه است كه در بيشتر جملات و عبارات آن مي توان ديد؛ از نمونه هاي موازنه است:
الف. در خطبه 45 مي خوانيم:
الحمد الله غير مقنوط من رحمة، و لا محلو من نعمتة، و لامأيوس من مغفرته، و لا مستنكف عن عبادته، الذي لا تبرح منه رحمة، و لا تفقد له نعمة... .(52)
شارح پس از كلام كوتاهي در بيان مفاهيم عبارات امام، فصلي بلاغي در موازنه و سجع باز مي كند، و مي گويد:
امام «غير مقنوط» را با «ولا مخلو» در فقره دوم موازنه كرده و هم وزن قرار داده است. آيا توجه نمي كني كه هر دو آنها بر وزن مفعول اند. سپس در فقره سوم نيز «ولا مأيوس» را بر وزن مفعول آوردند. اما در فقره چهارم، امكان نداشته است و بر وزن مفعول اند. سپس در فقره سوم نيز «و لا مأيوس» را بر وزن مفعول آوردند. اما در فقره چهارم، امكان نداشته است بر وزن مفعول بيايد، لذا امام فرمود: «ولامستنكف»، و آن را بر وزن مستفعل ذكر كردند. و گرچه مستنكف از وزن لفظي «مفعول» خارج است، ولي از مفعوليت خارج نيست؛ زيرا «مستفعل» نيز در حقيقت مفعول است ... . سپس امام ميان «لا تبرح» و «لا تفقد»، و نيز بن «رحمة» و «نعمة» موازنه برقرار كرده است. اين موازنه به كلام طراوت و شادابي خاصي بخشيده است كه اگر مي فرمود:« الحمد الله غير مخلو من من نعمته و لا مبعد و لا مبعد من رحمة» اين گونه صنعت ادبي در آن نمي يافتي.(53)

تفاوت موازنه و سجع
 

سجع و موازنه در آرايش لفظي كلام بودن مشترك اند، ولي اين دو نزد بلاغيان با هم يكي نيستند. نسبت اين دو عموم و خصوص مطلق است. شارح معتزلي در فصلي پيرامون موازنه و سجع، تفاوت اين دو را چنين بيان مي كند؛ موازنه اعم از سجع است، زيرا سجع يك وزن بودن كلمات فواصل است، به شرط يكسان بودن حرف آخر؛ مثل «قريب» و «غريب» و «نسيب» و مانند آن، اما در موازنه مثل «قريب» و «شديد» و «جليل» و ديگر كلمات هم وزن، گرچه در حرف آخر مشترك نباشند. هر سجعي موازنه است. ولي هر موازنه اي سجع نباشد.(54)،(55)
فرق ديگر اين دو اين است كه موازنه در نثر و نظم هر دو وجود دارد، ولي سجع خاص نثر است، گرچه به ندرت در شعر هم مي آيد.(56) سجع در كلام بيان به حدي است كه چنانچه آمد برخي مغرضان را مجال اشكال تراشي فراهم آورد و ابن ابي الحديد را به دفاع از بنيان گذار فصاحت در قريش واداشت، و صفحاتي را در باب جواز گفتن كلام مسجوع اختصاص داد.(57) وي در جايي كه واژه مورد استخدام امام را با آن ضبط نمي شناسد، با زيركي دليل آن استعمال خاص را در سجع كلام مي يابد؛ به عنوان مثال، در سخن حضرت :« ولحظوا الخرز و العنوا الشزر». ضمن بيان معناي واژگان در باره «الخزر» و شكل آن مي گويد:
والذي أعرفه «الخزر» بالتحريك،... فإن كان قد جاء مسكنا فتسكينه جائز للسجعة الثانية، و هي قوله: «و اطعنوا الشزر».(58)

2. ازدواج بين دو لفظ
 

ازدواج در علم بديع تجانس و تناسب دو واژه كنار هم، در وزن و روي است؛(59) مثل آيه «وجئتك من سبا بنبا يقين»(60). برخي آن را همان مزاوجه دانسته اند، و آن هم شكل ساختن دو لفظ به وسيله ابدال يكي از حروف است؛ مثل اين گفتار: «ليرجعن مأزورات غير مأجورات»(61) و چنان كه خواهد آمد، گويي ابن ابي الحديد نيز ازدواج و مزاوجه را يكي گرفته است، البته بدون اين كه نياز باشد لزوماًٌ حرفي در اين ميان تغيير يابد؛ اما نمونه هاي اين باب از علم بلاغت در نهج البلاغه:
الف. در شرح قول علي (ع) «... في معادن الكرامه و مماهد السلامة...»(62) شارح چنين مي گويد:
و لما قال:«في معادن»، و هي جمع معدن، قال بحكم القرينة و الازدواج: «و مماهد»، و إن لم يكن الواحد منها ممهداً، كما قالوا الغدايا و العشايا، و مأجورات و مأزوات و نحو ذلك.(63)و(64)
در اينجا تغييري در جمع مهد صورت گرفته و به طريق ممهد جمع بسته شده تا ازدواج و قرينه حفظ شود.
ب. ابوالحسن الرضي در تعليقه اش بر اين فراز خطبه شقشقيه:« فصاحبها كراكب الصعبة، إن أشنق لها خرم، و ان أسلس لها تقحم...»(65) به همين مسأله اشاره دارد:
امام به جاي «أشنقها» به اين دليل فرمود: «أشنق لها» كه آن را مقابل «أسلس لها» قرار داد، و اين نيكو و پسنديده است؛ چه تازيان، آن گاه كه قصد ازدواج در خطابه كنند، اين چنين مي كنند.(66)
ج. حضرت در آغاز نامه 31 خطاب به فرزند خويش مي فرمايند: «من الوالد الفان». ابن ابي الحديد حذف ياء در الفان را - كه «الفاني» بوده است- چنين توضيح مي دهد: «حذف الياء ها هنا للازدواج بين «لفان و الزمان» سپس بلافاصله مي گويد:
چون امام بر «لفان» وقف كرده است، و در وقف بر اسم منقوص جايز است لام - كه ياء است - حذف شود يا نه، و اثبات ياء بهتراست، و اگر لام ياء نباشد، هر دو وجه جايز است، اما اسقاط ياء افضل است.(67)

3. ائتلاف مع الاختلاف
 

يكي ديگر از صناعات بديعي كه در كتب بلاغت هم كمتر ديده مي شود، آن است كه ائتلاف در عين اختلافش خوانند، و آن دو قسم است: قسمي كه مؤتلف داخل در مختلف ذكر شود، و قسمتي كه مؤتلف جداي از مختلف آيد.(68) نمونه اي كه ما از نهج البلاغه خواهيم آورد، از قسم اول است:
امام در وصف مردگان چنين مي فرمايند:« و عاث في كل جارحة منهم جديد بلي سمجها»،(69) و شارح در بيان اين قسمت مي گويد:
قوله جديد بلي من فن البديع، لأن الجدة ضد البلي.(70)
مي بينيم كه عالم معتزلي هم نامي براي اين فن بديع نمي آورد، و آن ائتلاف الفاظ در عين اختلاف است، با هم يك جا جمع آمده اند.

4. التفات (صرف خطاب)
 

التفات در حقيقت، انتقال و رويكرد گوينده از اسلوبي به اسلوب ديگر است، و فايده آن اين است كه سخن او بيشتر به دل ها مي نشيند، و براي شور و حال شنونده بهتر است و انگيزه استماع او مي گردد.(71) لذا گاه در آن گفته اند اين است كه متكلم مطالبي را آغاز كند، پس به دليلي پيش از پايان مطلب باز گردد و به توضيحي يا رفع شكي در مخاطب يا ... بپردازد،(72) گاه، نيز چنان كه ابن المعتز در تعريف التفات مي آورد(73)،همان مقصود است كه شارح معتزلي به درستي آن را صرف خطاب نام كرد، و آن انصراف متكلم از سخن درباره غايب به سخن درباره مخاطب يا گونه اي ديگر اين انصراف است؛ اما نمونه صرف خطاب در نهج البلاغه: شارح در شرح اين فراز از خطبه امام: «ما هي إلا الكوفة اقبضها و ابسطها، إن يكن إلا لم تكن الا انت تهب اعاصيرك الله قبحك الله»(74) مي گويد:
قال علي طريق صرف الخطاب:«فإن لم تكوني إلا أنت»، خرج من الغيبة إلي خطاب الحاضر، كقوله تعالي: «الحمد لله رب العالمين* الرحمن الرحيم * مالك يوم الدين* اياك نعبد و اياك نستعين»، يقول: إن لم يكن لي من الدنيا ملك، إلا ملك الكوفة ذات الفتن، و الا راء المختلفة فأبعدها الله.(75)


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۵:۰۳ ] [ مشاوره مديريت ]

آيين سخنوري در دستور سخن (2)


گوشه اي از عوامل برتري كلام خطيب و كاتب

ابن ابي الحديد در قسمت هايي از شرح خود ضمن اعلام برتري امام علي عليه السلام و ستودن بسيار ايشان در نويسندگي و خطابه و يگانه دانستن ايشان در ابداعات ادبي - چنان كه پيش تر به آن اشاره شد - برخي ملاك ها را در برتر دانستن كلام خطيب و كاتب مي آورد كه نيكوست به آن اشاره اي كنيم:
ابو عثمان جاحظ - كه شارح از او به عنوان «شيخنا أبو عثمان رحمة الله» ياد مي كند - به واسطه ثمامه، از جعفر بن يحيي، از بزرگان ادب و بلاغت درباره كتابت چنين نقل مي كند:
الكتابه ضم اللفظة إلي أختها، ألم تسمعوا قول شاعر لشاعر و قد تفاخرا: أنا أشعر منك لاني أقول البيت و أخاه، و أنت تقول البيت و ابن عمه، ثم قال و ناهيك حسناً بقول علي بن أبي طالب عليه السلام: «هل من مناص أو خلاص أو معاذ أو ملاذ أو فرار أو محار».(31)
چنان كه مي بينيم، كتابت در نظر جعفر بن يحيي و نيز بزرگ اديب روزگار خويش جاحظ كنار هم نهادن دو لفظ متناسب و نزديك به هم و به تعبير وي واژگان يك نويسنده متبحر همچون دو خواهر و برادرند، و از اين روست كه شعرا درتفاخرها، خود را در هيمن امر برتر مي دانستند و رقيب را نيز توسط همين روش سرزنش مي كردند. جالب، آن كه جاحظ در ادامه سخن خود و پس از اين نقل، علي (ع) را مصداق اين تناسب در الفاظ بيان كرده و مي ستايد.
اما ابن ابي الحديد، در ادامه، ضمن اين كه امير المؤمنين را از تمامي عرب زبانان از نخستين و بازپسين افصح مي خواند و تنها كلام خدا و رسول را مستثنا مي كند، دليل اين برتري منحصر به فرد و بلا منازع را بر دو امر بيان مي دارد: نخست، مفردات الفاظ؛ و دوم، مركبات الفاظ.
اما مفردات -كه همان واژگاني است كه سخنور و نويسنده در كلام خويش و خلق اثر ادبي خود از آن بهره مي گيرد- در نظر اديبي چون ابن ابي الحديد چنين بايد باشد:
أما المفردات، فأن تكون سهلة سلسة غير وحشية ولا معقدة؛(32)
مفردات، يعني اجزاي تشكيل دهنده يك متن ادبي، بايد ويژگي هاي زير را دارا باشند: آسان ياب بودن، روان بودن، بيگانه و وحشي نبودن، به دور از پيچيدگي بودن.
ابن ابي الحديد كليه واژگان امام را، بدون استثناء چنين مي داند و مي گويد:
وألفاظه(ع) كلها كذلك.
اما در باب شرط دوم، يعني تركيب الفاظ و بلاغت به گاه كنار هم قرار گرفتن واژگان و چينش آن توسط اديب را در : معناي نيكو داشتن، و زود ياب بودن نسبت به ذهن مخاطب، و مطابق صناعت بديع بودن معرفي مي كند، و چنين مي آورد:
فأما المركبات فحسن المعني و سرعة و صولة إلي الافهام، و اشتماله علي الصفات التي باعتبارها فضل بعض الكلام علي بعض، و تلك الصفات هي الصناعة سماها المتأخرون البديع.
وي بديع را صفاتي مي داند كه هر كلامي در مقام تركيب، چنان كه بدان متصف باشد، بليغ و در مقايسه با ديگران برتر خواهد بود، وي از جمله موارد اين صناعت را نيز مي آورد: مقابلة و مطابقة و حسن تقسيم، و رد آخر الكلام علي صدره و ترصيع و تسهيم و توشيح، و مماثله و استعاره و لطافت و حسن مجاز، و موازنة و تكافؤ و تسميط و مشاكلة. كه در كلام علوي به وفور قابل رصد است، وي در اين باره هم كلام علوي را بسيار مي ستايد و او را پيشواي همه مردمان در بلاغت مي داند:
ولا شبهة أن هذه الصفات كلها موجودة في خطبه و كتبه، مبثوثة متفرقة في فرش كلامه (ع)، و ليس يوجد هذان الأمران في كلام أحد غيره.(33)
علاوه بر اين، نگاهي به نهج البلاغه نيز در مواردي چون پاسخ امام به نامه معاويه مي توان معيار نقد ادبي و باز شناخت متن ادبي بديع از برساخته و نيكو از پست را مشاهده كرد. در نامه هفتم چنين مي خوانيم:
أما بعد فقد أتني منك موعظة و موصلة و رسالة محبرة... ؛(34).
پس از [ستايش و سپاس به درگاه پروردگار] از سوي تو پند و اندرزي به من رسيده است، سخنان چند به هم پيوند زده، و پيغامي به زيور واژه ها آراسته... .(35)
گر چه مراد امام از ارسال اين نامه بيان نكاتي در نقد ادبي و بيان معياري در فضل متني ادبي بر ديگري نبوده است، كه اگر چنين بود، رساله اي مفصل از ايشان مي طلبيد، اما پوشيده نيست كه همين دو كلمه كوتاه، زبان داني چون ابن ابي الحديد را در شرح آن تنها به سطح واژه قانع نمي كند، لذا بيشتر فرو مي رود تا بيشتر در يابد، وي در توضيح اين فراز از كلام امام دو نكته اصلي را بيان مي كند:
1. نويسنده بليغ از كيسه خود خرج مي كند و سخن ديگري را در كلامش وام نمي گيرد، و از اين سو و آن سو واژگاني گرد هم نمي آورد، كه اين عيب است در نوشتن و سخن راندن. شارح اين مورد را از عبارت «موعظة موصلة» استخراج مي كند.
2. تكلف نداشتن و تصنعي نبودن كلام كاتب و خطيب، نكته دومي است كه در ستايش هاي شارح نسبت به كلام حضرت در قياس با ديگر سخندانان بزرگ عرب نيز بسيار به آن بر مي خوريم. به عقيده شارح، گويي امام با عبارت «رسالة محبرة» به اين معنا اشاره داشته اند.(36)
آنچه گذشت روشن مي سازد كه معيار فضيلت و مزيت(37) متن ادبي تنها به لفظ باز نمي گردد؛ چنان كه عبد الجبار همذاني صاحب المغني بر آن است(38). همچنين مزيت آن در معنا هم منحصر نمي شود، كه عبد القاهر جرجاني مؤلف دلائل الاعجاز معتقد است،(39) بلكه واژه به صورت مفرد و مركب هردو مدنظر است، و در تركيب واژگان نيز، حسن معنا از موارد جدايي ناپذير مزيت متن بليغ است، كه در متن نهج البلاغه گرد آمده است.

جلوه هاي از آيين سخنوري و قواعد خطابه در نهج البلاغه
 

بر پايه مباحث پيشين، نيكوست برخي از آيين سخنوري نهفته در نهج البلاغه را - كه ابن ابي الحديد در شرح بدان اشاره كرده است - مرور كنيم، ضمناً بر آن بود كه در اين بررسي، الفاظ را طي دو بخش مفردات و مركبات بحث كنيم، اما به خاطر ناچيز بودن موارد مفردات - كه به سخن خود شارح كه همه واژگان حضرت سهل و روان بوده و بري از پيچديگي و وحشيت است، باز مي گردد - بيشتر تكيه بحث بر مركبات واژگان خواهد بود. بحث را جهت نظم بيشتر به دو عنوان كلي تقسيم مي كنيم:
1. تصرف لفظي و معنوي اديب در واژگان 2. عادات عرب (درسخن و جزآن)، و تأثير آن بر كلام امام.
اين توضيح لازم است كه برخي از موارد تصرف اديب، به بديع بازگشت دارد و برخي خير، كه ما در اين نوشتار، بدون تفكيك، به هريك پرداخته ايم، اما پيش از آن، به عنوان مقدمه اندكي در باب دقت امام در واژه گزيني سخن مي گوييم.

دقت در واژه گزيني
 

اولين نكته اي كه توجه هر خواننده و بهره گرفته از ذوق سليم و طرف بربسته از علم متن اللغه را به كرنش برابر ادب نهج البلاغه وامي دارد، دقت بي مثال اميرالمؤمنين (ع) در گزينش واژگان و چينش آن در كلام است. گاه گويي هر واژه اي جز آنچه در نهج البلاغه آمده است به مفهوم مورد نظرخلل وارد مي سازد. ابن ابي الحديد در بسياري موارد به اين امر اهتمام داشته و برخي را بيان داشته است. كه در بسياري موارد در جايگاه دفاعي از واژه گزيني حضرت بر آمده است. به ذكر سه نمونه در اين مقاله بسنده مي كنيم:
الف. به كاربرد كلمه «جادة» براي حق، و «مزلة» براي باطل، به جاي ديگر واژگاني كه به اين معنا نزديك اند، نظر شارح را به خود معطوف مي كند، امام مي فرمايد:
إن لعلي جادة الحق و إنهم لعلي مزلة الباطل.(40)
ابن ابي الحديد مي گويد:
كلام عجيب علي قاعدة الصناعة المعنوية.
آن گاه مي گويد:
امام نگفت: انهم لعلي جادة الباطل، چون باطل وصف براي جاده قرار نمي گيرد از اين رو، به كسي كه راه گم كرده است، گويند: وقع في بنيات الطريق. لذا لفظ مزلة را به كار برد، يعني جايي كه پاي انسان در آن مي لغزد.(41)
ب. در عبارت «فكلهم وحيد و هم جميع، و بجانب الهجر و هم أخلاء» شارح، آوردن «جانب» در كنار «الهجر» را چنين بيان مي كند:
اگر اشكال كني كه معناي سخن حضرت (ع) :«و بجانب الهجر» چيست؟ و چه فايده اي در ذكر لفظ «جانب» در اين جايگاه مترتب است؟ مي گويم: چون تازيان مي گويند: «فلان في جانب الهجر و في جانب القطيعة»، و نمي گويند: «في جانب الوصل و في جانب المصافاة»، بدين خاطركه وضع اولي لفظ «جنب» براي مباعده و نشان دادن دوري است، و از گفتار ايشان است. الجار الجنب - كه همسايه اي را گويند كه از بيگانگان باشد - گفته مي شود:« جنبت الرجل و أجنبته و تجنبته و تجانته»، همه به يك معناست، و «رجل أجنبي و أجنب و جنب و جانب» نيز داراي معناي واحدند.(42)
ج. شارح در بيان اين جمله از حضرت: « وأطؤوكم إثخان الجراحة، طعناً في عيونكم، و حزا في حلوقكم، و دقا لمناخركم».(43) به فصاحت امام در واژه گزيني اشاره مي كند، و مي گويد:
و اعلم أنه لما ذكر الطعن نسيه إلي العيون، و لما ذكر الحز و هوالذبح نسبه الي الحلوق، و لما ذكر الدق و هو الصدم الشديد أضافه إلي المناخر، و هذا من صناعة الخطابة...(44)


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۵:۰۲ ] [ مشاوره مديريت ]


آيين سخنوري در دستور سخن (1)


 

نويسنده:علي اكبر فراتي


چكيده

از آنجا كه مهم ترين ويژگي نهج البلاغه بلاغت است، بررسي آيين هاي سخنداني علوي نيز اهميت پيدا مي كند. همچنين، يكي از شيوه هاي مهم ابن ابي الحديد در شرح اين كتاب بزرگ منهج بلاغي است. نگارنده در اين مقاله سعي دارد نيم نگاهي به برخي از اين آيين ها و الگوهاي ادبي بلاغي نهج البلاغه از زبان شرح ابن ابي الحديد بياندازد.
كليد واژه ها: نهج البلاغه، شرح ابن ابي الحديد، بلاغت، آيين سخنوري، عادت عرب.

درآمد

ابن ابي الحديد و شرح نهج البلاغه

وي أبوحامد عبدالحميد بن هبةالله بن محمد بن محمد بن الحسين بن أبي الحديد، عز الدين مدائني معتزلي، دانشمند، فقيه، نويسنده متبحر، شاعر نيكوسرا و متكلم جدلي است كه از فحول علما و نوابغ تاريخ نگاران در عصر چهارم عباسي، يعني روزگار طلايي شكوفايي علم و ادب به شمار مي رود.
در اوايل ماه ذو الحجة سال 586ق، در مداين ديده به جهان گشوده،(1) در همان جا رشد يافت و از اساتيد آن سرزمين بهره برد.(2) در پي حمله هولاكو به بعداد در سال 655ق، محكوم به اعدام شد،(3) ولي به شفاعت ابن العلقمي وزير و وساطت خواجه نصيرالدين طوسي از مرگ رهيد. با اين همه، پس از مدت كوتاهي در بغداد درگذشت.(4) از او آثار متعددي در زمينه هاي مختلف به جا مانده است كه مهم ترين آن به قرار زير است: شرح نهج البلاغة، الفلك الدائر علي المثل السائر، نظم«فصيح» ثعلب، القصائد السيع العلويات، تعليقات علي كتاب المحصل و المحصول فخرالدين الرازي، الاعتبار علي كتاب الذريعة في اصول الشريعة، الحواشي علي كتاب المفصل در علم نحو از اين دست نگاشته ها در علومي چون كلام، ادب، شعر، فقه، و اصول.
در باره عقيده و مذهب او بايد گفت كه از كتاب هاي تاريخي برمي آيد كه وي در زادگاهش به مطالعه و بررسي مذاهب و نحله هاي مختلف كلامي پرداخت و از آنجا كه مذهب بيشتر مردم آن سرزمين تشيع بود، از اين رو، در ابتدا به شيوه و مسلك شيعيان گرويد و قصايد معروفش، العلويات السبع، را به گونه اي شعيه وار به نظم كشيد.(5) بر اين اساس است كه برخي از مورخان، همچون ابن الكثير، او را شيخ غالي قلمداد كرده اند.(6)
آنچه پيداست، عدم تشيع اوست تا چه رسد به شيعه غالي، و مطالب شرحش بر نهج البلاغه هم خود دال بر اين است كه ابن ابي الحديد، معتزلي معتدل است؛ گرچه گرايش وي به تشيع در روزگار جواني در مدائن مسلم است، اما پس از واكاوي و بررسي مذاهب كلامي به مذهب اعتزال روي آورد، و خود نيز در شرح نهج البلاغه، به صراحت، خود را معتزلي مي خواند. فراتر از اين، سيد عبدالزهرا او را از دشمنان شيعه دانسته است. نيز گفتار علامه كاشف الغطاء در اين باره بسي شگفت است كه در باره شارح فرمود: «نعم المؤلف، لولا عناد المؤلف».
سيد عبدالزهرا حسيني خطيب در مقام نتيجه گيري از اين سخن علامه مي گويد:
در عبارت اين پژوهشگر متتبع و آگاه با تأمل نظر كن تا دريابي كساني كه ابي الحديد را به شيعه منتسب مي كنند، در خطايي بس بزرگ اند.(7)
علاوه بر اين، نگاشته ها و رديه هايي كه عليه شارح و در نقض اقوال ضد شيعي او وجود دارد، مثل سلاسل الحديد و تقيد اهل التقليد، سلاسل الحديد في الرد علي ابن أبي الحديد و النقد السديد لشرح الخطبه الشقشقية لابن أبي الحديد و...، خود گواهي بر شيعه نبودن اوست.(8)
او در اصول معتزلي و در فروع شافعي است، برخي نيز مذهب او را بين تشيع و تسنن دانسته اند، تصريح خود ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه مبني بر اتفاق نظرش با جاحظ در عقيده، باعث شد معتزلي جاحظي شناخته شود.(9)
چه بسا همين امر، دو مصحح كتاب الفلك الداثر علي المثل السائر را بر آن داشته كه به گاه اظهار نظر در مورد عقيده شارح بگويند: او معتزلي شيعي است!(10) با اين همه، دليلي موثق تر و محكم تر از كتب و مصنفات ابن ابي الحديد، بويژه شرح نهج البلاغه اش، مذهب او را تعيين نمي كند، شرح نهج البلاغه بزرگ ترين برهان و نشانه بر اين است كه او شيعه نبوده، و تنها از ارادتمندان و دوستداران اهل بيت بوده است، هم اوست كه به گاه حمد و سپاس الهي گفت:
و قدم المفضول علي الافضل لمصلحة اقتضاها التكليف.(11)
در حقيقت، اگر در شرح، جز اين عبارت و نيز لفظ مكرر در نهج البلاغه، «اصحابنا المعتزلة» نبود، آيا باز هم هيچ جاي شك و ترديد در عدم تشيع وي باقي مي ماند كه برخي بر آن باور باشند. البته پس از خواندن دقيق متن شرح به اين نتيجه خواهيم رسيد كه ابن ابي الحديد، چنان كه گذشت - در آغاز، گرايشي به تشيع داشت، ولي بازگشت و اعتزال را به عنوان مذهب برگزيد و به دفاع از آن پرداخت. او، هر چند در اعتزالش متعصب نبود، اما در پاره اي موارد، نسبت به شيعه با عناد برخورد كرده است.(12)

كلام علوي در بلنداي بلاغت، پس از كلام خدا و رسول
 

آنچه از نوشته هاي بزرگان ادبيات عربي قديم و جديد برمي آيد، بيانگر اقرار همگان، از دوست و دشمن، به جايگاه ادبي كتاب ارجمند نهج البلاغه و كلام علي عليه السلام است. او كه در كارزار قلم و بيان نيز همچون ديگر ميدان هاي كمالات انساني بي بديل و يكتاست، چه خوش و بجا درباره خود فرموده اند:
ينحدر عني السيل و لا يرقي الي الطير؛(13)
چشمه هاي [فضايل و معارف] سرشار و سيل آسا، از دامنه كوه وجود من فرو مي ريزد، و پرنده ‍[همت هاي بلند] به قله شامخ من نمي رسد.(14)
و به راستي كيست از بشر كه بتواند اين گونه، به حق، ادعا كند و تحدي طلبد؟ فرمود:
انا لامراء الكلام...؛(15)
ما اميران گفتاريم؛ ريشه هاي سخن از وجود ما سيراب مي گردد و شاخسارانش بر سرما تنيده است.
ابن ابي الحديد معتزلي شارح بزرگ نهج البلاغه در هيچ جايي از شرح خود نتوانسته است در نقد كلام علي عليه السلام سخني براند، و تنها موضع دفاعي در برابر اين سخن والا دارد؛(16) بلكه امام را پيشواي فصيحان و سرور بليغان مي خواند.(17) وي، در مقدمه خود بر شرح، گوشه اي از سطح اين كلام را نسبت به سخنان ديگر مشاهير ادب ابراز نمود. او درباره كلام علي عبارت «دون كلام الخالق و فوق كلام المخلوقين»(18) را به كار مي برد، و در جاي جاي شرح نيز به مقايسه اين سخنان با بهترين خطبه هاي سخنوراني چوني ابن نباته مصري مي نشيند و داوري هايي شگفت در اين باب مي كند و يك سطر از كلام امام را در برابر هزار سطر از كلام اين خطيب يگانه عصر بيان مي كند.(19) عجيب نيست، چون ابن نباته خود را وامدار ادب علوي معرفي مي كند كه يكصد فصل از موعظه او را حفظ كرده است، و به تعبير او گنجي است كه بخشيدن از خزانه اش جز گسترش و فزوني به آن نمي افزايد.(20) وي بهترين خطبه سخنداني چون ابو الشخباء عسقلاني را در مقام مقايسه با سخن امير، با الفاظي چون ظاهرة التكلف و بينه التوليد وصف مي كند و در مقابل، كلام امير را كلام اصيل مي نامد.(21) اديبان را ياراي رسيدن به گرد بلاغت امير بيان نيست؛ چه هم اوست كه عبدالحميد بن كاتب، سخنور و نويسنده بي نظير دوران خود درباره رمز يگانيش در ادب مي گويد:
هفتاد خطبه از خطبه هاي اصلع را حفظ كردم، و از آن پس ادب از وجودم جوشيد و جوشيد.(22)
اما چه خوش گفت شاعر ذوقي كه:
خوش تر آن باشد كه سر دلبران گفته آيد در حديث ديگران
ابن ابي الحديد در ادامه وصف فصاحت امير سخن، مطلبي را از معاويه مي آورد؛ گواه بر اعتراف حتي دشمنان به بلاغت علي عليه السلام كه:
وقتي محفن بن ابي محفن به معاويه گفت: جئتك من عند أعيا الناس: از نزد ناتوان ترين مردمان به نزد تو آمده ام، معاويه به او گفت: واي بر تو! چگونه او ناتوان ترين مردمان باشد! حال آن كه به خدا قسم! فصاحت را جز او براي قريش بنيان ننهاد.(23)
و ابو عثمان جاحظ در كتاب البيان و التبيين، و نيز محمد بن طلحه شافعي در مطالب السؤال(24) و ديگران، همگي به بلنداي بلاغت علي عليه السلام اذعان دارند. رماني، صاحب النكت في اعجاز القرآن، در بحثي درباره مفاضله ايجاز قرآن با امثال سايره عرب، ناگاه در مقابل عظمتي قرار مي گيرد كه او را به شگفت واداشته است. وي در وصف سخن علي عليه السلام كه: «قيمة كل امري ما يحسن»، مي گويد: «كلام عجيب يعني ظهور حسنه عن وصفه». و معتقد است، قرآن جز به لحاظ كمي بر اين سخن تفوق ندارد!(25) از زيباترين دفاعيات در برابر عدم جعلي بودن نهج البلاغه و پالودن دامان پاك رضي از واضع آن، سخن زكي مبارك است كه:
لامفر من الاعتراف بأن نهج البلاغة له اصل، وإلا فهو شاهد علي أن الشيعة كانوا من أقدر الناس علي صياغه الكلام البليغ.(26)
و اين خود گواهي ديگر است بر مدعاي به حق و روشن برتري كلام علوي. ابن ابي الحديد در جايي سخنوري حضرت را تعليمي از ناحيه قدس ربوبي به او مي داند، نه آموزش هاي بشري و او را معلم سخن همه بشريت مي خواند.
و هذا من صناعة الخطابة التي علمه الله إباها بلاتعلم، و تعلمها الناس كلهم بعده منه.(27)
و در جايي فصلي را باز مي كند با عنوان: «في بيان أنه (ع) إمام ارباب صناعة البديع...»(28) و موارد بسيار بسيار ديگر در شرح و كتاب هاي ديگر كه همين اندك نمونه اي مبين از آن بسيار تواند بود.

پايه ابن ابي الحديد در سبك شناسي كلام حضرت
 

يكي از نكات ارجمندي كه پيش از ورود به جلوه هاي آيين سخنوري حضرت از ديدگاه ابن ابي الحديد مي توان و لازم است بدان اشاره كرد، سبك شناسي كلام علوي و جايگاه شارح در اين ميان است. گذاري كوتاه در شرح نهج البلاغه هر خواننده اي را متوجه آشنايي شارح با اسلوب و سبك سخن حضرت امير المؤمنين(ع) مي كند. البته روشن است كه اين، به معناي مصونيت شارح از خطا در تفسير كلام حضرت نيست. در اينجا، برخي از مواردي كه بر اين مدعا گواهي مي تواند داد، بر مي شمريم:
نخستن آنها در دفاع ابن ابي الحديد از جعلي نبودن تمام يا بخشي از نهج البلاغه است كه سال ها، پيش از آن كه ابن خلكان (م681ق) مجال ياوه سرايي را در آلودن دامان رضي به وضع نهج البلاغه يابد، و در انتساب اين كتاب بزرگ تشكيك وارد سازد، اين گونه استوار و محكم به دفاع از نهج البلاغه پرداخته است. وي مي گويد: نهج البلاغه از دو حالت خارج نيست: يكي اين كه تمام آن برساخته و موضوع باشد، و ديگر، اين كه پاره اي از آن چنين باشد. مورد نخست، ضرورتاً باطل است، چون صحت برخي از اسناد آن را به امير المؤمنين به تواتر مي دانيم، و همه يا بسياري از محدثان و مورخان غير شيعي - كه گمان غرض ورزي در ايشان نمي رود - آن را نقل كرده اند. دوم، هم به تأييد سخن ما رهنمون است زيرا كسي كه با سخن و سخنوري انسي داشته باشد و آشنايي با علم بيان داشته باشد، و پوقي در اين زمينه به كف آورده باشد، ناگزير بايد كلام ركيك و فصيح و افصح و اصيل و مولد را از هم باز شناسد، و چون مقابل دفتري در بر گيرنده سخنان گروهي از سخنوران يا حتي فقط دو تن از آنان قرار گيرد، بايد بتواند ميان آنها فرق گذارد و دو شيوه را از هم تميز دهد... و چنانچه تو در نهج البلاغه نيك بنگري، تمام آن را يك آب و جان واحد و داراي يك اسلوب و سبك نگارشي مي يابي، بسان پيكر بسيط و ساده اي كه هيچ يك از بخش ها و پاره هاي آن ماهيتاً با هم مخالف نيست. و چونان قرآن - كه آغاز آن ميانه اش را و ميانه آن پايانش را ماند، ... و اگر همه يا برخي از نهج البلاغه موضوع مي بود، اين چنين يك دست نبود... .(29) آري، شارح با توجه به تسلطي كه در سبك شناسي سخنان علي عليه السلام و ديگر خطيبان عرب دارد، با اطمينان، بهتان جعل را از ساحت نهج البلاغه مي زدايد، و گويي مهم ترين برهانش را بر يكي بودن خداوندگار سبك در هر متن ادبي استوار مي كند.
از ديگر اين موارد، نمونه اي است كه در تفسير واژه «المخمصة» مي بينيم، وي به دنبال بيان معناي واژه - كه گرسنگي و سختي و مشقت است - چنين مي آورد:
و أميرالمؤمنين عليه السلام كثير الاستعمال لفعل و مفعلة بمعني المصدر، إذا تصفحت كلامه عرفت ذلك.(30)
و البته تسلط او بر ادبيات عرب و دفاعيات او از كاربرد واژگان حضرت و اسلوب ايشان در اخراج كلام نيز به روشني در شرح جلوه گر است.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۵:۰۱ ] [ مشاوره مديريت ]

سه گام براي‌اينكه بهترين سخنراني خود را ‌ايراد كنيد


در تجربيات دو دهه مشاوره من به مديران اجرايي براي ارائه سخنراني‌هاي عمومي، به ندرت به كساني برخورد كرده ام كه تمايل داشته باشند وقت و انرژي لازم را براي انجام كارهايي كه جهت‌ايراد يك سخنراني بزرگ و فوق‌العاده ضروري است، صرف كنند.

رضايت سخنرانان به يك سخنراني متوسط‌، ريشه اصلي كثرت سخنراني‌هاي بد است. سخنرانان اصلا به كيفيت جايگاه سخنراني اهميت نمي‌دهند و ‌ايراد سخنراني در يك جايگاه با كيفيت پايين، آنها را راضي مي‌كند.
چه كاري براي بهبود كيفيت نامطلوب سخنراني‌هاي مديران بايد انجام داد؟ من 3 مرحله سريع پيشنهاد مي‌دهم كه مديران از همين الان مي‌توانند در پيش بگيرند تا كيفيت سخنراني بعديشان را بالا ببرند. مراحل سه گانه از نظر مفهومي ‌پيچيده ولي از نظر اجرا نسبتا آسان است.
مرحله اول: مخاطبان خود را در دسته‌هاي مختلف قرار داده و سازماندهي كنيد.
ذهن ناخودآگاه ما به طور مداوم چهار منطقه مختلف از فضاي بين ما و ديگران را به دقت رصد مي‌كند. ما‌اين رادار ناخودآگاه و به طور ناباورانه‌اي ماهر را تقويت كرده‌ايم تا ما را براي ارائه سخنراني‌هاي عمومي‌هدايت كند. فاصله 12 قدم يا بيشتر با مخاطبان، فضاي عمومي‌ (اصطلاحا فضاي غيرصميمانه) محسوب مي‌شود و ما معمولا اهميت زيادي به كساني كه فاصله‌اي بيشتر از12 قدم با ما دارند نمي‌دهيم.
فاصله بين 12 قدمي‌تا 4 قدمي ‌فضاي اجتماعي خوانده مي‌شود. ما توجه نسبتا بيشتري به افراد ‌اين منطقه داريم، گاهي به آنها نگاه مي‌كنيم ولي مخاطب اصلي خود به حساب نمي‌آوريم. فاصله 4 قدمي ‌تا 5/1 قدمي‌فضاي خصوصي به حساب مي‌آيد و ما توجه خيلي بيشتري به افراد‌ اين فضا داريم و در حقيقت، مي‌خواهيم تماس چشمي‌مان را با يكي از افراد ‌اين منطقه به طور مداوم حفظ كنيم. از لحاظ رواني آن شخص به اندازه‌اي به ما نزديك است كه تشويق به متمركز ماندنمان بكند. بالاخره‌، فاصله 5/1 قدمي‌تا صفر قدمي‌فضاي صميمانه و محرمانه ناميده مي‌شود و تنها كساني به‌ اين منطقه راه دارند كه ما اطمينان زيادي به آنها داريم مانند همسر، اعضاي خانواده و دوستان نزديك.الزامات يك سخنراني عمومي‌ چيست؟ پشت جايگاه سخنراني ‌ايستادن به ‌اين معناست كه شما مي‌خواهيد فاصله بيشتر از 12 قدم را با افراد حفظ كنيد و ‌اين نشان‌دهنده آن است كه شما به طور ناخودآگاه تمايلي براي ارتباط برقرار كردن با ديگران نداريد. بنابراين يكي از راه‌هاي بالا بردن كيفيت سخنراني شما‌ اين است كه رابطه خودتان را با مخاطبانتان با پايين آمدن از جايگاه سخنراني و وارد شدن به جمع افرادي منتخب از منطقه خصوصي گرم‌تر و نزديك‌تر نماييد.
به لطف مانيتورهاي نصب شده در چند نقطه سالن سخنراني، وقتي شما از جايگاه پايين مي‌آييد رشته كار از دستتان در نمي‌رود، بلكه ‌اين كار به ارائه بهتر سخنراني كمك مي‌كند؛ بنابراين مي‌توانيد به راحتي در حين‌اينكه راه مي‌رويد به سخنراني‌تان ادامه دهيد. وقتي مي‌خواهيد مطلب مهمي ‌را بيان كنيد به طرف مخاطبان منتخب خود حركت كنيد و وقتي مي‌خواهيد تنفس اعلام كرده يا موضوع را عوض كنيد، از آنها دور شويد. اين طبقه‌بندي يك راه ساده و آسان براي‌ايجاد و توسعه ارتباط با مخاطبان است بدون ‌اينكه نيازي به بلند كردن صدايتان باشد.
مرحله دوم: به مستمعان گوش كنيد.
تمام ارتباطات موفق، دوطرفه هستند و گوش كردن به مستمعان يك روش بسيار خوب براي افزايش كاريزماي شما است.‌ اين امر باعث خواهد شد كه مستمعان در حالي كه تمام توجه شان به شما است روي صندلي‌هايشان ميخكوب شوند.
حال سوال ‌اينجا است كه چگونه بايد به مستمعان گوش كرد؟ بهترين راه‌اين است كه وقفه‌هاي منظم در سخنرانيتان، براي در دست گرفتن نبض مستمعان حداقل هر بيست دقيقه و ترجيحا هر ده دقيقه داشته باشيد. از مخاطبان بپرسيد آيا آنها سوالي يا نظري دارند يا مي‌خواهند تجربيات خودشان يا اطرافيانشان را در مورد موضوع بحث با شما در ميان بگذارند؟
مي‌توانيد پرسش و پاسخ را به آخر سخنراني موكول كنيد اما تاثير آن كاهش مي‌يابد، زيرا ممكن است مخاطبان سوالي را كه 10 دقيقه پيش داشتند فراموش كنند.
در عين حال مهم‌ترين نكته آن است كه وقتي چيزي را از مخاطب مي‌پرسيد، بايد منتظر پاسخ آن بمانيد. اگر صرفا به‌اين خاطر كه استرس زيادي داريد فقط يك يا دو ثانيه صبر كنيد و با ‌اين تصور كه كسي چيزي ندارد بگويد بلافاصله سخنان خود را ادامه دهيد، ‌اين موضوع را به مخاطب القا كرده‌ايد كه دوست داريد متكلم الوحده باشيد، زيرا طي يك سخنراني‌اين سخنران است كه قانون وضع مي‌كند.
نكته مهم ديگر ‌اينكه وقتي به مخاطب گوش مي‌كنيد بايد با تمام وجود ‌اين كار را انجام دهيد. يعني‌اينكه هر كار فيزيكي كه انجام مي‌داديد را متوقف كنيد، به طور كامل به طرف سوال‌كننده برگرديد و تمام حواستان به او باشد. 
اين كار به طور شگفت‌آوري براي سخنرانان پرمشغله سخت است، اما براي ‌اينكه نشان دهيد با تمام وجود به مخاطب خود اهميت مي‌دهيد، بسيار ضروري است. بسياري از سخنرانان، سوال مخاطب را قبل از پايان متوجه مي‌شوند و شروع به جواب دادن مي‌كنند؛ ‌اين كار اصلا حرفه‌اي نيست و به‌ اين معني است كه شما براي مخاطب خود ارزش قائل نيستيد و سخنان او را لايق شنيدن نمي‌دانيد.
مرحله سوم: قبل از سخنراني تقريبا براي 3 دقيقه روي احساسات خود تمركز كنيد.
بسياري از مديران اجرايي اشتباها فكر مي‌كنند كه مديريت يعني احساساتي نبودن. ‌اين يك اشتباه بسيار بزرگ است. مديران موفق و پر جذبه‌اي مانند استيو جابز يا شخصيت سياسي محبوبتان را در ذهن خود مجسم كنيد. ابراز احساسات مردم به ‌اين افراد به خاطر اشتياق و علاقه زياد به موضوع بحث آنها، استدلالات آنها يا محصول توليد شده توسط آنها مي‌باشد. جذابيت و كاريزما، بر خاسته از تمركز روي احساسات مسري و قدرتمند مانند لذت، اشتياق و خشم است. بنابراين، چند لحظه قبل از ‌اينكه براي سخنراني روي صحنه برويد با تمام وجود، ‌اين احساسات را در خودتان بيدار كنيد و به آنها اجازه جولان بدهيد. اگر‌ اين كار را تمرين كنيد با جذابيت و انرژي بالا روي صحنه حاضر خواهيد شد و مردم در شما غرق خواهند شد.
چگونه بايد تمركز كرد؟ ابتدا احساساتتان را شناسايي كنيد و به زماني فكر كنيد كه ‌اين احساس را تجربه كرده‌ايد آن زمان را دوباره با تمام وجود براي چند دقيقه درست قبل از سخنراني با به‌ كارگيري تمام حواس پنجگانه در ذهنتان مجسم كنيد. تجربه چه مزه‌اي مي‌داد؟ چه بويي مي‌داد؟ چه صدايي داشت؟ چه جنسي بود و چه شكلي داشت؟ اين صفوف احساسات را يكي پس از ديگري تجربه كنيد. خودتان را در آن زمان خاص مجسم كنيد و احساسات را وارد زندگي كنيد. سپس به صحنه برويد و مطمئن باشيد كه همه را به شدت تحت تاثير قرار خواهيد داد. اين 3 ميانبر را تمرين كنيد تا شاهد موفقيت و ارتقايتان روي صحنه و داشتن ارتباطات وسيع‌تر در جامعه باشيد.
منبع: Harvard Business Review 

منبع :

http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=203406


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۵:۰۰ ] [ مشاوره مديريت ]

اصول سخنراني در سمينار

1- انتخاب موضوع مناسب 

2- سازماندهي مطالب 

3- زمانبندي 

4-استفاده از امكانات و تجهيزات كمكي 

5- رعايت اصول ارائه 

6- پاسخ به سئوالات 

نكات كليدي در يك ارائه موفق

  زمينه و علاقه شنوندگان

  تسلط كافي بر موضوع

 1- انتخاب موضوع 

شنوندگان  

تعداد

زمينه و سطح آگاهي 

علاقه 

زمان

  كليات و مقدمه

      - تشكر از همكاران و حمايت كنندگان تحقيق

      - فهرست مطالب مورد بحث،

      - موضوع بحث و اهميت آن

      - سابقه موضوع و كاربردها 

  اساس بحث

      - توضيح مباني ، روش پيشنهادي، ...

      - نتايج بدست آمده  

خلاصه و نتيجه گيري

2- سازماندهي مطالب

سازماندهي  بحث 

Storyline 

Theme 

Problem 

Definition 

Approach 

Findings 

Recommendation

  بطور متوسط يك دقيقه براي هر اسلايد در نظر بگيريد

  براي يك سمينار 20 دقيقه اي:

4 تا 5 دقيقه براي مقدمات

10 تا 12 دقيقه براي اساس بحث

4 تا 5 دقيقه براي خلاصه و نتيجه گيري

3- زمانبندي

  آور هد ((Transparency

  اسلايد پروژكتور

ويدئو پروژكتور و كامپيوتر ( PowerPoint )

سيستمهاي چند رسانه اي ( MultiMedia )

4- وسائل و تجهيزات كمكي

Overhead

موقعيت مناسب سخنران ( استفاده از  Pointer  ) 

نگاه به شنوندگان مختلف

تنظيم تن صدا ، شمرده صحبت كردن، عدم استفاده از تكيه كلام

تنظيم تنفس

5- اصول ارائه

  انتخاب اندازه  و فونت مناسب ( چك محل سمينار از قبل )

  عدم استفاده از متن (جملات بايد كوتاه و تيتر وار باشد)

برجسته كردن نكات مهم

  عدم استفاده از فرمولهاي رياضي

  استفاده بيشتر از فيلم، عكس، گراف، جدول

5- اصول ارائه – تهيه اسلايد ( ادامه )

انتخاب اندازه فونت 

16-18 pt 

28 pt 

24 pt 

Body 

20 pt 

36 pt 

28 pt 

Subtitles 

24 pt 

48 pt 

36 pt 

Title 

Hand- outs 

Slides 

Transparencie

انتخاب اندازه فونت 

This is font 48 

This is font 36 

This is font 28 

This is font 24 

This is font 20 

This is font 18 

This is font 16  

انتخاب اندازه فونت

در يك اسلايد اطلاعات بيش از حد قرار ندهيد

توجه شنوندگان در طول بحث متغيير است  

TIME 

Repeat  

key  

ideas 

Voice 

Jokes 

ATTENTION

حتي الامكان در مقابل

    حاضرين 

ضبط سخنراني

  تسلط بر مطالب

زمان سخنراني

تمرين، تمرين، تمرين، ...

  خوب به سئوالات گوش بدهيد

  در پاسخ دادن عجله نكنيد

اگر سئوال را متوجه نشديد خواهش كنيد تكرار شود

  در صورت نياز يادداشت برداريد

  ارائه پاسخ مناسب و مرتبط

سئوالي كه جواب آنرا نمي دانيد جواب غير مربوط ندهيد

پاسخ به سئوالات

منبع :

http://www.medicblog.ir/post-1192.aspx

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۴:۵۹ ] [ مشاوره مديريت ]
سخنران خوب چه كسي است ؟
اينكه چگونه مي‌توانيم سخنراني خوبي داشته باشيم و يا اينكه سخنران خوب چه كسي است، از جمله سوالات متداولي است كه اخيراً از من درباره آن پرسيده شده است. قصد دارم در اين شماره از خبرنامه، به اين موضوع اشاره كنم و البته به معرفي دوره‌ي جديدي از سمينارهايم كه به اين موضوع اختصاص دارد بپردازم.
ببينيد، اجراي يك سخنراني خوب به تنهايي هدف نيست. سخنراني در حقيقت يك وسيله است و وسيله اي است براي رسيدن به هدف، و هدف آن چيزي است كه شما مي‌خواهيد مخاطبين شما، با اطلاعاتي كه از طريق سخنراني شما، به آنها داده شده است، انجام دهند. 

متاسفانه، ما در كشور خودمان ايران، سخنران خوب، كم داريم. بسياري از افرادي كه ميكروفن دستشان مي‌گيرند يا پشت ميكروفن مي نشينند نمي‌دانند كه وظيفه و مسئوليت بسيار سخت و دشواري بر دوششان قرار گرفته است. هدف خودشان را يا نمي‌دانند و يا اينكه تمام هوش و حواسشان را داده‌اند به خودشان يا سخنراني‌شان و يا اينكه به اشتباه، هدفشان، فقط سخنراني كردن براي جماعتي بوده است و همين. بي هدف، از همان ابتدا كه شروع به صحبت مي‌كنند، از شاخه اي به شاخه‌ي ديگر مي‌روند و چنان غرق در خودشان و ابهت دوربين يا ميكروفن يا جمعيت شده‌اند، كه در حين صحبت، گاهي باز مي گردند به همان شاخه هايي كه قبلاً روي آن نشسته بودند. 

يك سخنران خوب، پيش از هر چيز، ابتدا، هدف خودش را از سخنراني به خوبي مي‌داند و نيز، وسيله‌اي را كه در اختيار دارد يعني همان فعل يا عمل سخنراني را هم به خوبي مي ‌شناسد. با دانستن هدف، او به راحتي مي‌تواند كنترل و فرمان سخنراني را در دست بگيرد و بين موضوعاتي كه مي‌خواهد ايراد كند، براند و در نهايت به هدف اصلي خود برسد. رسيدن به هدف بسيار مهمتر از خود سخنران و سخنراني است و اين چيزي است كه متاسفانه بسياري از كساني كه در ايران پشت ميكروفن‌ها و روبروي دوربين‌ها و جمعيتها مي‌نشينند نمي‌دانند. به اعتقاد من، اين افراد يا درست آموزش نديده‌اند، يا درست مطالعه نكرده‌اند و يا اينكه اصلاً اهميت نداده‌اند كه به عنوان سخنران، آنها وظيفه‌اي مهتر از تنها و صرفاً بيان يك سري از مطالب را بر عهده دارند. 

شما به خوبي مي‌دانيد كه براي هر كاري، لازم است كه ابتدا براي خودتان يك هدف معين داشته باشيد. شما مي‌خواهيد كه به اين هدف برسيد و براي همين كاري انجام مي‌دهيد. يك سخنران خوب، يك سخنران برتر (در ميان عده‌اي سخنران ديگر) هدف خودش را به خوبي مي‌داند:‌ او مي‌خواهد كه مخاطبش بعد از شنيدن سخنراني كاري را انجام دهد كه سخنران آن كار يا عمل را به عنوان راه حلي براي حل (برخي يا همه‌ي) مشكلات مخاطب يا مخاطبين در نظر دارد. 

دوستان از من مي‌پرسند كه يك سخنران خوب چه كارهايي بايد انجام بدهد كه به هدفش برسد. من با ديدي كه از سخنرانان خودمان در ايران دارم، از شما اجازه مي‌خواهم كه در اينجا صراحتاً بگويم كه اول از همه سخنرانان ما بايد بدانند كه هدفشان از حضور و صحبت در جمع چيست؟ ميزبان از سخنران دعوت مي‌كند كه در يك جلسه شركت كند و خودش با نيم ساعت تا سه ربع تاخير وارد مي‌شود، از اين هم بگذريم كه هيچيك از تداركات سالن براي تشكيل و شروع جلسه آماده نيست، اين آقاي ميزبان باهوش! به عنوان اولين سخنران يا ميزبان جلسه ميكروفن را در دست مي‌گيرد و مي‌گويد : والله راستش را بخواهيد نمي‌دانم براي چي دور هم جمع شده‌ايم! يك عده افرادي به عنوان سخنران و حاضرين دعوت شده‌اند كه من شخصاً زياد آنها را نمي‌شناسم و ... - شما باشيد از اين آدم چه حالتي به شما دست مي‌دهد! ميزباني كه خود از فرد سخنران براي شركت در جلسه دعوت كرده است، يعني خود برگزار كننده جلسه است، نام سخنران را نمي‌داند يا خودش را به نفهمي مي‌زند! بعد كمي صحبت مي‌كند و به اين ترتيب جلسه شروع مي‌شود. جلسه‌اي كه به اين ترتيب شروع مي‌شود معلوم است كه چه مي‌شود! كسي كاري انجام نمي‌دهد، صحبت ها اثري نمي‌گذارد و فعل و انفعالي در جمعيت و ساير سخنرانان مشاهده نمي‌شود. در ايران، اكثر كساني كه ميكروفن سخنراني را به دست مي‌گيرند در عالم خودشان گيج مي‌خورند و نه هدف از وجود خودشان را مي‌دانند و نه ابزاري كه در اختيارشان قرار گرفته را مي‌شناسند: آمده‌اند آنجا كه باشند و فقط همين! اين افراد متاسفانه حتي مخاطبين يا مدعوين خود را به خوبي نمي‌شناسند و مشكل و نياز آنها را نيز درك نمي‌كنند و در سال متاسفانه بسيار از اين سمينارها و جلسات در كشور، با بودجه‌هاي كلان دولتي و خصوصي برگزار مي‌شود، حاصل، هيچ! از من مي‌شنويد كتاب دوست و همكار عزيزم آقاي حسن نراقي را بخوانيد، فوق العاده است. جامعه شناسي خودماني يا چرا ما عقب مانده‌ايم؟. آقاي نراقي در اين كتاب بخوبي گفته است كه چرا ما عقب مانده‌ايم! فصل به فصل اين كتاب فوق العاده است. ما ايراني ها فكر مي‌كنيم كه همه چيز مي‌دانيم، نمي‌خواهم از نوشته‌ام دور شوم ولي اين كتاب را بخوانيد و ببينيد كه چقدر درست است. ما ايراني ها چقدر به راحتي و بي خودي و بي دليل به هم دروغ مي‌گوييم، به هم حسادت مي‌كنيم، از بار مسئوليت شانه خالي مي‌كنيم، ادعاي همه چيز داني داريم و حقيقت گريزيم و با تاريخ ناآشنا. مدام اشتباهات را تكرار مي‌كنيم و بي جهت بر اشتباهاتمان پافشاري مي‌كنيم. آقا جان اگر سخنراني بلد نيستي، اگر فن بيان بلد نيستي، اگر فقط صحبت كردن در جمع براي تو هدف است و ابزارت را نمي‌شناسي، خيلي راحت بگو نمي‌دانم. دوست داري سخنراني كني، بايد سخت آموزش ببيني، سخت مطالعه كني و سخت تمرين كني تازه بعد از آن بسيار فكر كني كه فكر كردن سخت ترين كار است. اينجا، وقتي مي‌بيني، سخنران بي هدف آمده است، يا وقتي كه مي بيني از رو مي‌خواند، يا وقتي كه مي‌بيني جوري حرف مي‌زند كه انگار توي دلش دارد حرف مي‌زند، يا وقتي مي‌بيني تمام مدت كه دارد حرف مي‌زند ام و اووم‌هاي بي خودي مي‌كند، يا وقتي كه مي‌بيني درباره مخاطبش چيزي نمي‌داند، مشكل او را نمي‌فهمد، روش آغاز و خاتمه صحبت را نمي‌داند، بدون اطلاعات و آمار موثق آمده است، بدون تمرين آمده است، بدون تحقيق آمده است، فقط دلت مي‌خواهد كه به عنوان يك شنونده، سرت را بكوبي به ديوار. شايد هدف واقعي برخي از سخنرانان ايراني همين باشد كه مخاطب سرش را بكوبد به ديوار (: ببينيد، هر كاري فنون و مهارت هايي دارد و بيش از هر چيز لازم است كه آموزش ببينيد و تمرين كنيد. دوستاني كه در سمينارها و سخنراني‌هاي من بوده‌اند، محبت داشته‌اند و پيامها و يادداشتهايي براي من و يا براي برگزار كننده ارسال كرده‌اند كه مثلاً خواجه‌نصيري در فلان سمينار بهترين سخنران بوده است و چه و چه ها ... براي من سخنران، درس اول اين است كه از هدفم دور نشوم، درس دومم اين است كه به خودم مغرور نشوم و درس سوم اين است كه آنچه آموخته‌ام را بلافاصله آموزش دهم. يك سال و نيم طول كشيده است كه رئوس مطالب آموزشي و سمينارهاي آموزشي براي اجراي يك سخنراني موفق را تهيه و تنظيم كنم. امكان اين كه همه‌ي مطالب را در يك مقاله بياورم وجود ندارد و هنوز هم اين سمينار را از طريق سايت اعلام عمومي نكرده‌ام، مي‌بينم يك عده‌اي، شمشير از رو بسته‌اند كه بيا و ببين. 

اين مقالات و مطالبي كه در سايت آمده است، قرار نيست كه همه‌ي دانش، تجربه يا مهارت هاي لازم براي موضوع مقاله را به خواننده دهد، چنين چيزي شخصاً و با توجه به وقت محدودي كه دارم امكان پذير نيست. هدفم از نوشتن اين مقالات و مطالب و ارسال آن براي اعضاي خبرنامه‌ها و بازديد كنندگان از سايت، صرفاً اهميت دادن به موضوع يا عنوان مقاله است و اينكه در ميان خطوطي كه نگارش مي‌شود با شما به عنوان خواننده ارتباط برقرار كنم. خداي من گواه است كه به هيچ عنوان قصد ادعا كردن در هيچ زمينه‌اي ندارم و مطمئنم كه بدون ادعا كارها بهتر انجام مي‌شود. ايجاد بستر مناسب فرهنگي و فرهنگ صحيح استفاده از تكنولوژي‌هاي مدرن و فوق مدرن با آموزش آغاز و تداوم مي‌يابد. خواهش من اين است كه پس از خواندن اين مطلب، هدف اصلي مرا بگيريد. كداميك از موارد زير هدف من بوده است در نوشتن اين مقاله: 

۱- اينكه بدانيم اجراي يك سخنراني به تنهايي هدف نيست بلكه يك وسيله است؟ 

۲- انتقاد از برخي سخنرانان ايراني يا آن ميزبان باهوش!؟ 

۳- خواندن كتاب جامعه شناسي خودماني و توصيه خواندن آن به ديگران؟ 

۴- تبليغ يكي از دوره سمينارهاي خودم به نام اجراي يك سخنراني موفق؟ 

فرض كنيم كه آنچه در اينجا آمد متن پياده شده از يك سخنراني من باشد، پس از پايان سخنراني شما چه مي كرديد؟ چه عملي انجام مي‌داديد؟ كاري كه انجام مي‌دهيد، هدف من است!

منبع :http://www.webfaqt.com/per/article_item.asp?ID=64
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۴:۵۸ ] [ مشاوره مديريت ]
روش خطابه و سخنورينيازمند به طرح و محتواست؛ همان‌طور كه در بنايي، نقشه و هدف ساختمان، مصالح ساختماني و معمار لازم است، و در خياطي، نياز به مشخص بودن نوع لباس، مدل و الگو، پارچه و خياط است، در يك خطابه نيز هدف از سخنراني، نقشه كلي و طرح سخن، مواد اوليه و مطالب، ظريف كاري‌ها و هنرنمايي‌ها لازم است معين شود. 
هم‌چنان كه در مديريت يك مؤسسه، يا هدايت يك عمليات، يا هماهنگي يك مراسم، لازم است كه طرح و نقشه‌اي تنظيم شود و مرحله به مرحله، طبق آن نقشه عمل گردد، مجموعه يك سخنراني هم نيازمند چنين طرح ريزي و اجراي نقشه است، تا هدف سخنران در نهايت، تأمين گردد. ابتدا بايد موضوع را مشخص كرد، سپس درباره جزئيات و شاخه‌هاي آن انديشيد و تفكيك كرد، سپس مواد و مطالب لازم براي هر كدام تهيه نمود، آنگاه صورت نهايي مطالب را منظم ساخت و آماده القاء نمود.[1] 
در اين كه « چه بايد گفت؟ » و پيرامون فلان موضوع و مناسبت، چه مطالبي شايسته است، از راه « مشورت » نيز مي‌توان استفاده كرد. وقتي با كسي درباره موضوع سخنتان به تبادل نظر مي‌پردازيد هم نظر او در غناي بحث شما مفيد است، هم ذهن شما از آن‌چه او مي‌گويد، به مطالب ديگري منتقل مي‌شود. اين « تداعي معاني » شايد از شيرين‌ترين ثمرات مشورت با ديگران باشد. 
« حكايت و تمثيل »: 
در سخنراني، استفاده از حكايت و تمثيل، بسيار مناسب و ضروري و اين فوايد را دارد: 
ـ هم به تفهيم مطلب كمك مي‌كند، 
ـ هم مانع خستگي شنوندگان مي‌گردد، 
ـ هم سخن را در ذهن، ماندگار مي‌كند، 
ـ هم سخنراني را بر گوينده آسان‌تر مي‌كند، 
ـ هم الگوهاي داستاني، در دل‌ها بيشتر تأثير مي‌گذارد. 
در بيان حكايت در سخنراني، چند نكته بايد رعايت شود: 
1. حكايت، تبديل به اصل نشود كه مطالب عمده ناديده گرفته شود. 
2. داستان، روشن و گويا و جذاب باشد. 
3. موجز و مختصر و دور از زوايد و صحنه‌هاي غير لازم و جزئيات بي ‏فايده باشد. 
4. درست و مستند باشد؛ نه دروغ، يا بي سند و ضعيف. 
5. بدآموزي نداشته باشد. 
6. حس كنجكاوي را تحريك كند. 
هر سخنران كه بيشتر حكايت بداند و از داستان استفاده به جا و مناسب كند، سخنش گيراتر خواهد بود. براي اين كار، بايد اهل مطالعه بود و قصه‌هاي سازنده را به صورت موضوعي و تناسب با هر مسأله، شناسايي كرد. دامنه حكايت بسيار وسيع است و در كتب مختلفي (چه خاصّ داستان يا به طور ضمني) آمده است. محورها اين‌هاست: 
ـ حكايات مربوط به انبيا و ائمه و صحابه و علما و نوابغ 
ـ داستان‌هاي مربوط به اقوام پيشين و حكومت‌ها و تمدن‌ها 
ـ شرح حال بزرگان علم و اخلاق و حكايت‌هاي عرفاني و سازنده 
ـ حكايات قديم و حوادث جديد و معاصر 
ـ داستان‌هاي تخيلي و افسانه‌هاي قديمي و حكايات تمثيلي 
تمثيل نيز براي محسوس ساختن معقول و عيني كردن موضوعات عقلي و ذهني بسيار خوب است. تمثيل هم مي‌تواند در قالب حكايت مطرح شود (نظير آن‌چه در داستان‌هاي تمثيلي مثنوي يا شعرهاي پروين اعتصامي يا بوستان سعدي آمده است) هم به صورت بيان تشريحي و عادي و غير داستاني. 
البته مناسب است كه براي هر قشري از مخاطبان، به تناسب سطح فكر، نوع كار و شغل، زمينه‌هاي روحي و شرايط سني، و ... تمثيل‌هاي خاصّ خودشان و برگرفته از محيط زندگي و مسايل محسوس و ابزار مأنوس با آنان به كار رود، تا اين اثرگذاري سريع‌تر انجام گيرد.[2] 
نتيجه گيري 
اغلب اگر شنوندگان دريابندكه گوينده درصدد القاي مطلبي به آنان است، تأثيرپذيري كمتر مي‌شود. در اين‌گونه موارد، بهتر است ناطق به نحوي گفته‌هاي خود را آرايش دهد كه به طور غير مستقيم، مطلب را انتقال دهد و گفتار، خود به خود به « نتيجه گيري » منتهي شود، بي آن‌كه گوينده تصريح كند « پس نتيجه مي‌گيريم كه ... .» 
گاهي هم شنوندگان يا بحث، به گونه‌اي است كه نتيجه گيري و جمع بندي مطالب توسط سخنران را مي‌طلبد. در اين‌گونه موارد، خطيب بايد از مجموعه مباحث خود، به نحوي به پايان برسدكه مستمعين، نتيجه روشن و جمع بندي كاملي داشته باشند و بدانند كه مطلب چه بود و چه شد. 
كيفيت به پايان رساندن سخن نيز مهم است. « ديل كارنگي » توصيه مي كند كه سخنراني خود را به يكي از اين هفت راه مي‌توان خاتمه داد: 
الف. خلاصه مطالبي كه گفته‌ايد، بگوييد. 
ب. شنوندگان را به فعاليت واداريد. 
ج. شنوندگان را تعريف و تمجيد كنيد. 
د. با مطلب شيرين و خنده داري، نطق خود را خاتمه دهيد. 
هـ . نكته شاعرانه‌اي بگوييد. 
و. منطق خود را با ذكر جمله‌اي از يك كتاب مقدس خاتمه دهيد. 
ز. در خاتمه سخنراني اوج بگيريد و مطالب و نكات مؤثر بگوييد.[3] 
اعتماد به نفس 
از مهم‌ترين عوامل توفيق در سخنراني، داشتن « اعتماد به نفس » است. هم به معناي شناختِ توان و استعداد خود براي سخنراني، هم به كارگيري اين استعداد. اين‌ها زمينه خجالت نكشيدن مي‌شود. به نكاتي در اين زمينه توجه كنيد: 
1. مخاطبان را، بايد چنان فرض كرد كه نسبت به موضوع، چيزي نمي‌دانند و مشتاق شنيدن‌اند وجمع شده‌اند تا از زبان شما بشنوند. 
2. اگر درباره موضوعي مطالعه كرده و مطالب كافي داشته باشيم، هنگام سخن به ما قوت قلب مي‌دهد. 
3. اگر رو به روي آينه به تمرين خطابه بپردازيم، براي پيدايش اعتماد به نفس، مؤثر است. 
4. به خودمان تلقين كنيم كه توانايي خطابه را داريم و دشواري‌هاي كار را جزئي و قابل حل و غلبه بشماريم. 
5. به خود بقبولانيم كه سخنوران معروف هم ابتدا بي تجربه بوده‌اند و مهارت را با تمرين و ممارست به دست آورده‌اند. 
6. جلسه سخنراني را هم‌چون يك ميدان نبرد تصور كنيم، كه هرچه با روحيه‌تر باشيم، موفق‌تر خواهيم بود. با نداشتن روحيه، كار خراب مي‌شود. 
7. گاهي شروع در سخن، مطالب بعدي را به ياد مي‌آورد و نكاتي هم كه فكر نكرده بوديم، هنگام خطابه بر ذهن و زبان جاري مي‌شود. اين نيز مايه قوت روح و اعتماد به نفس سخنران است. اندوخته‌هاي ذهني و محفوظات، گاهي با شروع به سخن، به ياد مي‌آيد و ناطق را امداد مي‌رساند. 
8. براي تقويت اعتماد به نفس، بايد از پيشنهادهايي كه به انسان براي گفتن يك حرف يا اجراي برنامه يا سخنراني مي‌شود استقبال كرد. اين مسؤوليت پذيري، نيروهاي نهفته انسان را بيدار و فعال مي‌سازد. 
9. كسي كه خود را كاملاً براي ايراد سخن آماده كرده باشد، اعتماد به نفس بيشتري خواهد داشت. پس بايد براي كسب اين آمادگي كوشيد. 
مشكل خجالت كشيدن 
اغلب افراد، با مشكلي به نام « خجالت كشيدن » از ايراد سخن در حضور جمع، مواجهند و گرفتار دلهره و اضطراب مي‌شوند. 
خجالت و منشأ آن چيست؟ و چگونه مي‌توان با آن مقابله كرد؟ 
آن‌كه خجالت مي‌كشد، يعني از نشان دادن و مطرح ساختن خود، ابا دارد، در خود آن شخصيت و استعداد را نمي‌بيند كه به ايراد سخن بپردازد. فكر مي‌كند خراب خواهد كرد، يا آبرويش خواهد رفت، يا ناتواني‌اش براي ديگران آشكار خواهد شد، يا ممكن است به او بخندند يا مسخره‌اش كنند، يا براي خودش، وجهه و شخصيت كاذبي پنداشته، كه مي‌ترسد اگر اقدام كند، آن وضعيت و شخصيت فرو خواهد ريخت. اين‌ها همه پندارهايي است كه انسان را از رشد، باز مي‌دارد. 
علي ـ عليه السلام ـ فرموده است: 
« قُرِنَتِ الهَيبَهُ بِالخيبهِ وَ الحَياءُ بِالحِرمان »[4] 
مهابت و بيم داشتن، همراه ناكامي است، و خجالت كشيدن مقرون به محروميت است. 
عوامل و ريشه‌هاي خجالت، معمولاً اين‌هاست: 
1. فرهنگ و تربيت خانوادگي 
2. عدم اعتماد به نفس 
3. ترس از مجهولات آينده 
4. احساس حقارت و خودكم بيني 
5. انزوا و گوشه گيري 
6. احساس يك شخصيت موهوم و پنداري و ترس از زوال آن 
7. عدم تمرين و تكرار. 
وقتي پدر و مادر، كودكان را از آغاز، از حرف زدن جلوي ديگران منع كنند و ميدان عرض اندام و ابراز شخصيت به آن‌ها ندهند، كم كم عقده حقارت در فرزندان پديد مي‌آيد و از حرف زدن در مقابل ديگران خجالت خواهند كشيد و براي سخنراني و خطابه هم ناتوان خواهند بود. 
در اثر تكرار، ترس‌ها از بين مي‌رود و خجالت نابود مي‌شود و كار براي انسان حالت عادي پيدا مي‌كند. هر چيز غير عادي، مايه خجالت يا ترس مي‌شود، ولي اگر عادي و طبيعي شد، خجالت و هراس هم زايل مي‌گردد. 
از هرچه خجالت و ترس داشتيم، بايد خود را در كام آن بيندازيم، تا ترس و خجالت، از بين برود و آن هراس و موهوم و وحشت بي جا و بي دليل، زايل گردد. اين تعليم، از امير مؤمنان علي ـ عليه السلام ـ است كه فرمود: 
« اِذا هِبْتَ اَمْراً فَقَعْ فيهِ فاِنّ شِدَّهَ تَوَقّيهِ اَعْظَمُ ممّا تَخافُ منه »[5] 
(هرگاه از چيزي مهابت و بيم داشتي، در آن قرار بگير، چرا كه سختي پرهيز و پروا، بزرگ‌تر از خود آن چيزي است كه از آن ترس داري) خودِ هول و هراس، شديدتر از آن موضوع بيم ناك است و اگر انسان با آن درگير شد، درمي‌يابد كه آن اندازه هم وحشت‌ناك نبوده است. در مثل‌هاي عرب است كه: 
« اُمُّ المقتولِ تَنامُ وَ اُمُّ المُهَدَّد لا تَنامُ ». ( يعني مادر كسي كه كشته شده است مي‌خوابد، ولي مادر كسي كه تهديد شده است خوابش نمي‌برد.) اين به خاطر همان اضطراب و نگراني از حادثه‌اي است كه هنوز پيش نيامده و هر لحظه ممكن است اتفاق بيفتد. 
گاهي مانع اقدام انسان، بي خبري از استعداد خويش يا عدم اطلاع از جوانب و پيامدهاي يك عمل است.[1] . در اين زمينه، به « مراحل يك نوشته » در بحثِ « روش نويسندگي » در همين مجموعه مراجعه كنيد. 
[2] . تمثيل‌هايي كه آقاي قرائتي و آيه الله حائري شيرازي در بحث‌هايشان به كار مي‌برند. قابل دقت است. 
[3] . ناطقين زبردست، فصل يازدهم، ص 145 ( چاپ سوم ). 
[4] . ميزان الحكمه، ج 2، ص 565. 
[5] . نهج البلاغه (صبحي صالح) حكمت 175. 
منبع :
http://www.andisheqom.com/Files/gunagun.php?idVeiw=748&level=4&subid=748&page=2
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۴:۵۷ ] [ مشاوره مديريت ]
چگونه سخن بگوييم؟

سخن گفتن، كليد ارتباط با ديگران است . 
با مردم چگونه «رابطه كلامي‏» بر قرار كنيم؟ آغاز سخنان چگونه باشد كه جذاب باشد؟ لحن گفتار، چه تاثيري بر مخاطب ما مي‏گذارد؟ كلام، در چه صورت بر دل‏ها مي‏نشيند و مقبول طبع قرار مي‏گيرد؟ اصلا درباره چه چيز هايي بايد سخن گفت و از چه گفتاري و چگونه گفتاري بايد پرهيز كرد؟ چه روشي بر محبت و محبوبيت مي‏افزايد و چه شيوه‏اي ايجاد تنفر مي‏كند؟ 
اينها همه، سؤال هايي است كه به «ادب و آداب گفتار» مربوط مي‏شود و شيوه‏هاي كاميابي در كلام را بايد آموخت، تا از طريق رابطه گفتاري، هم دانسته‏ها و خواسته‏هاي خويش را بهتر بيان كرد، هم بر ديگران تاثير مثبت گذاشت و هم كلام را پل ارتباطي با ديگران ساخت . 
برخي «پرحرف‏» اند .
«حرافي‏» ، گاهي هم سر از «وراجي‏» در مي‏آورد . اگر از پرحرفي ديگران خسته مي‏شويد، لابد ديگران هم از پرچانگي شما دچار خستگي مي‏شوند وبه ستوه مي‏آيند . پس، بايد از تكرار ملال آور و پرحرفي آزار دهنده پرهيز كرد و ظرفيت طرف و اشتياقش را براي شنيدن در نظر گرفت . 
برخي «بد دهان‏» اند .
بد حرف زدن، زشت گويي، تندي در گفتار، هتاكي و بي حرمتي، از آفات كلام به شمار مي‏آيد . بسياري از دوستي‏هاي ديرين و روابط صميمي، گاهي به خاطر كلامي نسنجيده و اهانت‏آميز و تحقير كننده يا دل آزار، بر هم مي‏خورد . 
اگر جواب «هاي‏» ، «هوي‏» است، جواب سخن مؤدبانه هم پاسخ احترام‏آميز است . 
حضرت علي (عليه السلام) فرموده است: 
«اجملوا في الخطاب تسمعوا جميل الخطاب‏» 
زيبا سخن بگوييد و خطاب كنيد، تا جواب زيبا هم بشنويد . 
گروهي «دهن لق‏» اند .
قدرت رازداري و حفظ اسرار، نشانه كمال است . 
آنان كه هيچ حرفي را نمي‏توانند نگاه دارند و حتي آنچه را نيز كه سفارش شده «به كسي نگوييد» ، در اولين فرصت «لو» مي‏دهند، قابل اعتماد نيستند و از «محرم راز» بودن درمي‏آيند و وجهه خودشان را از دست مي‏دهند . 
خيلي «حرف‏هاي مگو» وجود دارد كه بايد در صندوق سينه محبوس باشد و به بيرون درز نكند، چه رازهاي شخصي، چه امور مربوط به حيثيت و آبروي ديگران، چه اسناد طبقه بندي شده، چه اسرار محرمانه يك نظام و تشكيلات، چه پرونده‏هاي قضايي و .. . . 
پس، بايد تمرين كرد كه هر حرف را نزد . تازه، بعضي از حرف‏ها هم بي اساس و شايعه است و بازگو كردن آنها، نوعي دامن زدن به شايعات دروغ است واين گناه به شمار مي‏رود و به آلوده شدن فضاي جامعه مي‏انجامد . 
باز هم كلامي از حضرت امير (عليه السلام) كه فرموده: 
«لا تحدث الناس بكل ما تسمع‏» 
هر چه را مي‏شنوي، براي مردم بازگو مكن . 
بعضي «خام گفتار» اند .
حرف هم مثل غذا، بايد بپزد، دم بكشد، وقتي پخته شد «عرضه‏» گردد . 
پختگي سخن به آن است كه در وراي آن، انديشه و درنگ و مصلحت انديشي و عاقبت نگري باشد . 
وقتي حرفي نسنجيده از دهان بيرون پريد، ديگر نمي‏توان عوارض و عواقب و پيامدهاي آن را جمع كرد . 
مزن بي تامل به گفتار، دم 
نكو گو، اگر دير گويي چه غم؟ 
خيلي‏ها پشيمان مي‏شوند كه فلان سخن را چرا گفتند، يا با فلاني چرا آنگونه حرف زدند . آرزو مي‏كنند كه كاش كمي فكر كرده بودند . ولي، اين «حسرت بعدي‏» ، هرگز جاي آن «انديشه قبلي‏» را نمي‏گيرد . در حالي كه با لحظه‏اي تدبر، مي‏توان جلوي بسياري از پشيماني‏ها را گرفت . 
پس، «اول انديشه، و آنگهي گفتار» را از ياد نبريم . 
تير سخنت، به آب شليك مكن 
بيهوده و بي حساب، شليك مكن 
حرف و عمل تو، چون سلاح است و خشاب 
هشدار كه بي خشاب، شليك مكن 
برخي «دشوارگوي‏» اند .
اگر قلمبه گويي، سخت گفتاري، پيچيده سخن گفتن و سنگين حرف زدن، سبب شود كه گوينده با شنونده نتواند «رابطه‏» برقرار كند، از اين سخن گويي چه سود؟ تازه، بعضي‏ها به اين شيوه مي‏بالند! 
راحت و روان حرف زدن، يك هنر است، به خصوص آنجا كه مخاطبان عام و عوام اند، يا كودكان، يا كم سوادان پاي كلام به گوش نشسته‏اند . 
پس، بايد تمرين كرد كه روان و آسان حرف زد، سخنراني كرد، تدريس نمود، سؤال كرد، جواب سؤال داد، خاطره گفت و مقاله نوشت . يعني اين سهولت در گفتار، در كار معلم و نويسنده و خطيب و واعظ و پرسشگر و جوابگو، يك «هنر» به حساب مي‏آيد . البته با تمرين هم مي‏توان به اين مرحله رسيد، مثل هنرمند شدن و مهارت در هر رشته و حرفه ديگر . 
كساني «موقع نشناس‏» اند . 
مگر هر حرف را، در هر جا، با هر گروه و در هر شرايط بايد گفت؟ 
شناخت اين نكته و رمز و راز كه در كجا و با كه، چه سخني و با چه لحني و به چه مقدار بايد گفت، چيزي است كه در علوم ادبي به آن «بلاغت‏» گفته مي‏شود، يعني مراعات مقتضاي حال! 
مثلا در مجلس عزا و ختم، شوخي كردن، يا در محفل جشن، سفره دل و غم و غصه را باز كردن، يا با كسي كه كم حوصله است‏به جر و بحث نشستن، يا نزد داناي فرزانه‏اي، پرحرفي كردن و توضيح واضحات دادن، يا با آدم ناشناس و غريبه، اسرار را در ميان گذاشتن و ... همه اينها البته هر كدام به نوعي نشانه «موقع نشناسي‏» است و اين، يعني پاشيدن بذر در زمين شوره زار، يا آب دادن به درخت‏خشكيده . 
باز هم كلام امام علي (عليه السلام): 
«لا تتكلمن اذا لم تجد للكلام موقعا» 
اگر زمينه و جاي سخن نيافتي، حرف مزن . 
گروهي «خجالتي‏» اند .
شرم و حيا نسبت‏به كارهاي زشت و گناه، بسيار مقدس و خوب است . اما در مورد كارهاي شايسته و حرف‏هاي خوب و سؤال‏هاي مفيد وپاسخ‏هاي لازم و اعتراض‏هاي تكليفي، نه تنها خوب نيست، بلكه عامل عقب ماندن و مانع خير و سبب محروميت است . 
ريشه اين خجالت، يا تربيت‏خانوادگي و نوع تربيت است، يا احساس حقارت و كمبود است، يا ترس از ريخته شدن آبروست، يا نداشتن تمرين قبلي است، يا هر عامل ديگر . 
بايد اين مشكل را به نحوي حل كرد . داشتن اعتماد به نفس و دل به دريا زدن و سد را شكستن، موفقيت‏هاي بعدي را در پي دارد . سختي در همان «نوبت اول‏» است . 
پس، بايد تمرين كرد . هر چند سخت است، ولي با اقدام، آن هراس دروني فرو مي‏ريزد و تمرين، سبب مي‏شود كه مثلا حرف زدن در جمع يا سؤال در كلاس يا خواندن متني در يك مراسم يا كنفرانس دادن در حضور ديگران و ... براي انسان عادي شود . 
آنچه گذشت، نكاتي چند درباره «كلام‏» بود . 
يقينا اينها همه مطالب نيست . نه همه مشكلات مطرح شد، نه همه راه حل‏ها . 
خوب است كتابهايي كه در زمينه «فن خطابه‏» و «آيين سخنراني‏» و «روش سخنوري‏» و ... نگاشته شده است، بيشتر و دقيق‏تر مطالعه شود، چرا كه در آنها رهنمودهاي عملي بيشتري براي موفقيت در اين زمينه وجود دارد . 
حرف زدن، اين كار به ظاهر ساده كه همگان با آن سر و كار داريم، آن هم از صبح تا شب، در خانه و بيرون، با آشنا و ناآشنا، براي خود فوت و فن خاص دارد . آموختنش هم لازم و مفيد نيست . بي جهت نيست كه غربي‏ها درباره «آيين سخنراني‏» كتاب مي‏نويسند و شرقي‏ها در زمينه «فن خطابه‏» دست‏به تاليف مي‏زنند . 
از اين روش سود بجوييم تا كلام، پل ارتباطي ما و ديگران شود .

منبع :

http://www.118ba118.com/Social/313937/چگونه_سخن_بگوييم؟.htm


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۴:۵۷ ] [ مشاوره مديريت ]
مهارتهاي سخنراني و ارائه مطلب

معرفي كتاب

مهارتهاي سخنراني و ارائه مطلب/ رحمت ا… فتاحي، فاطمه نبوي.ـ تهران: چاپار، ۱۳۸۸
نويسندگان، اين كتاب را به دو بخش كلي “اصول و مباني ارائه سخنراني” و “كاربرد فناوري در ارائه مطلب” تقسيم كرده اند. در مقدمه اي كوتاه به بررسي ارزش سخنراني پرداخته و از عواملي همچون انگيزه قوي، برنامه ريزي، كمك گرفتن از تجربه ها و دانش ديگران، تمرين و … به عنوان اصول اوليه سخنراني نام برده شده است.
همچنين تهيه به موقع سخنراني و اسلايدها، اطمينان از به همراه داشتن حداقل سه نسخه از فايل هاي لازم، پيش بيني وقايع غيرمنتظره و در نظر گرفتن شرايط و موقعيت مكان سخنراني پيش نيازهايي دانسته شده كه بايد به آنها توجه كرد.
بخشي نيز به سخنراني في البداهه اختصاص يافته و در بخشي ديگر به راه هاي غلبه بر اضطراب اشاره شده است. در پايان نيز رهنمودهاي لازم براي تهيه و نمايش اسلايد براي سخنراني ارائه شده است.
مطالعه اين كتاب مي تواند براي اساتيد دانشگاهها، دانشجويان، نمايندگان اصناف مختلف و ساير افرادي كه نياز به مهارت در سخنراني و ارائه مطالب خود دارند، مفيد باشد.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۴:۵۶ ] [ مشاوره مديريت ]

عوامل مؤثر در تقويت بيان

1- زياد مطالعه كنيد تا با واژه ها و كلمات و جمله بندي هاي مختلف بيشتر آشنا شده و هنگام نياز از آن استفاده كنيد و سطح قدرت و توان خود را بالا ببريد. 2- با دوستان و نزديكان سرسخن را باز كنيد و درباره يكي از موضوعات روز و عمومي صحبت كنيد و يا درباره نقطه نظرات ديگران فعال برخورد كنيد و اظهار نظر نماييد تا با روش و روحيه مواجهه با ديگران آشنا شويد و توان رواني و روحي شما بالا برود. 3- سعي كنيد در كلاس درس درباره يكي از موضوعات رشته تحصيلي و مواد درسي خود, مطالعه بيشتري انجام داده و در قالب كنفرانس و يا سوال و جواب , مطالب گردآوري شده را به ديگر دانشجويان منتقل كنيد. 4- كتاب هايي كه درباره سخن و سخنوري و فن ايراد سخنراني نوشته شده است مطالعه كنيد. مانند ‹‹آيين سخنراني, ديل كارنگي›› انتشارات پيمان و نيز سخن و سخنوري , نوشته مرحوم فلسفي . 5- براي سخنراني كردن و روان صحبت كردن با ديگران , سعي كنيد اعتماد به نفس خود را بالا ببريد كه لازمه آن تسلط داشتن بر موضوع سخن است . كه بايد اين اهرم را در اختيار داشته باشيد و بعد از آن در برابر هر ذهنيتي كه به شما ناتواني را القا مي كند ايستادگي كرده و بلكه خود را كاملا" مسلط و توانا بشماريد و همين اوصاف را به خود تلقين كنيد و با خود بگوئيد من توانا, قادر, مسلط بر خود, سخنراني ماهر و زبردست هستم و تحت تائثير جو و محيط و ايرادات ديگران و حتي مزاحمتهاي شنوندگان قرار نمي گيرم و... . 6- كارهاي نخستين را از اقدامات كوچك تر آغاز كنيد و سنگ بزرگ برنداريد پر واضح است كه هر فعاليت را بايد از كارهاي كوچك شروع كرد تا جرائت و توانايي شما بالا برود. 7- به هنگام ارائه سخن به فعاليت هاي ديگران (چه پسنديده چه ناپسند) توجه نكنيد و تمام اهتمام خود را متوجه انجام سخنراني خود نمائيد و در همين حال كه خونسردي خود را حفظ مي كنيد به ديگران توجه نداشته و توجه خود را به عمل خود معطوف داريد. 8- سخنراني خود را از موضوعات كوچك, كاملا" در دسترس , آسان , مورد علاقه و رغبت خود و با سابقه علمي قبلي انتخاب كنيد تا از ادامه آن احساس غربت و بيگانگي نكنيد. 9- قبل از پرداختن به سخنراني مدتي با خود تمرين كنيد و همان سخنان را در ذهن مرور كنيد. 10- هميشه از راهنمايي علمي افراد آشنا با مطلب بهره بگيريد و قبلا" از آنها مشورت بگيريد. 11- با توجه به اين كه بيان ارتباط با قوه تفكر و توانايي هاي شناختي و عقلي انسان دارد سعي كنيد علاوه بر آنچه به عنوان راهكار در بالا به آنها اشاره شد تفكر منطقي خود را تقويت كنيد هر چه شما بيشتر اهل يك تفكر منطقي باشيد قوه بيان شما نيز از آن بهره مند شده رشد بيشتري پيدا مي كند زيرا بيان خوب و رشد يافته همواره نيازمند يك پشتوانه فكري و منطقي قوي است.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۴:۵۵ ] [ مشاوره مديريت ]

 رازهاي نهفته در سخنراني

در هفته گذشته مطلبي را تحت عنوان "سخنراني غول بي شاخ و دم"  به شماعزيزان ارائه داريم. در اين مطلب ريشه هاي ترس از سخنراني را بررسي كرده و هراس اجتماعي را مختصراً شرح داديم. و سپس راهكارهايي را براي رفع اين استرس در هنگام حضور و صحبت در جمع تشريح كرديم.

اكنون سعي داريم به شما بگوييم كه پس از كسب آرامش و آمادگي، براي يك سخنراني لازم است چه نكاتي را مدنظر داشته باشيد تا روال مطلوبي را در هنگام سخنراني پيش بگيريد.

در يك تقسيم بندي ساده سخنراني را به سه بخش مي توان تقسيم نمود.

1- مقدمه    2- بخش اصلي   3- نتيجه گيري

اگر امكان دارد در ميان جمع قدمي بزنيد و يا دست خود را بر شانه يك شخص بگذاريد. از مخاطبين براي استفاده از مثال ها بهره ببريد

 

هر يك از اين بخش ها تأثيرات مهمي را بر كيفيت صحبت شما خواهد گذاشت.

مقدمه صحبت با ايجاد جذابيت هاي ابتدايي مي تواند حتي اجبارهاي احتمالي مخاطبين براي حضور در جلسه را كاهش دهد و آنها را براي پي گيري بحث، مشتاق كند. يك مقدمه مي تواند با يك خوشامدگويي و تشكر شروع شده و با گفتن يك جمله شادي بخش، خنده آور و يا جلب توجه كننده ادامه يابد. اكثر ما در سخنراني هايي حاضر بوده ايم كه سخنران با گفتن اين جمله، «مگه صبحانه نخوريد كه جواب سلام من رو نمي دهيد؟»، حاضرين را به وجد بيشتر آورده و با جمله اي مشاركت آنها را طلبيده است. 

 

البته اگر اطلاعات عمومي بالايي داشته باشيد و از لطايف و ضرب المثل ها آگاه باشيد مي توانيد به فراخور حال و هواي جلسه از آنها استفاده كنيد. خيلي مهم است كه در اين بخش از صحبت آرامش خود را بدست آوريد. اما حتي اگر درون خود هنوز تشويش هاي ابتدايي را حس مي كنيد. مكث هاي مناسب داشته باشيد تا آرام تر گرديد. البته دارا بودن يك مقدمه همراه با آرامش مستلزم آن است كه پيش از شروع جلسه از ويژگي هاي مخاطبين اطلاعات مختصري دريافت كنيد. مثلاً اينكه در چه دامنه سني هستند. ميزان اطلاعات آنها از موضوع جلسه چقدر است. با چه ميزان تمايل در جلسه حضور دارند. چه انتظاراتي از شركت در اين جلسه دارند و...

 

امكانات و تسهيلات موجود در مكان را چك و بررسي كنيد. آيا ميكروفن آماده به كار است؟ نور كافي وجود دارد؟ تابلويي براي نوشتن مطالب هست؟ دماي محيط مناسب است؟ امكاناتي از قبيل پاور پونيت، اسلايد، وايت برد و... وجود دارد؟

در مقدمه حتماً سرفصل هاي صحبت را ذكر كنيد و در صورت امكان آنها را بر روي وايت برد بنويسيد و وعده پاسخ گويي  كاربردي به سوالات احتمالي مخاطبين را بدهيد تا انگيزه و اشتياق دنبال كردن صحبت بيشتر شود.

 

 يك مقدمه مي تواند با يك خوشامدگويي و تشكر شروع شده و با گفتن يك جمله شادي بخش، خنده آور و يا جلب توجه كننده ادامه يابد.

 

بخش اصلي صحبت بايد به تفكيك هر يك از سرفصل ها را پي گيري كند. در آن از مثال، سخنان قصار و نغز، ضرب المثل و گاه لطيفه استفاده كنيد. اگر امكان دارد در ميان جمع قدمي بزنيد و يا دست خود را بر شانه يك شخص بگذاريد. از مخاطبين براي استفاده از مثال ها بهره ببريد و براي مثال هاي تجسمي از خود آنها انتخاب كنيد. گاه اتمام جملات خود را به جمع بسپريد تا با فعل مناسب جمله را به پايان برسانند. اكثريت مخاطبين را از نظر سن و نيازهايشان بشناسيد تا در صحبت بر آنها بيشتر تمركز كنيد. البته بقيه جمع حاضر را فراموش نكنيد و مطالبي را هم به آنها اختصاص دهيد. خيلي خود را درگير حركات و حالات جمع حاضر نكنيد و سعي كنيد بيشتر بر مطالب ذهني خود تمركز كنيد چرا كه گاه يك خميازه مخاطبين مي تواند شما را از ادامه دلسرد كند. البته چه خوب است در اين زمان شخص كسل را به بحث خود وارد كنيد و با يك نگاه ويژه و يا پرسش، او را دعوت به مشاركت كنيد. صداي خود را گاه آرام و گاه بلند كنيد تا تغيير لحن و تن صدا جلسه را از كسالت خارج كند.

 

نتيجه گيري خوب نيز مي تواند اقدامي باشد براي به خاطر ماندن بهتر مطالب در ذهن مخاطبين. بنابراين يكي از موفقيت هاي يك سخنراني مطلوب آن است كه شخص بتواند جمع بندي مناسبي از گفته ها و پرسش و پاسخ هاي موجود در جلسه داشته باشد.

منبع :

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=123412


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۴:۵۳ ] [ مشاوره مديريت ]

سخنراني، غول بي شاخ و دم

تدريس موضوع درس امروز در كلاس بر عهده من بود از چند هفته قبل سعي كرده بودم منابع لازم مطالعاتي را پيدا كنم و يك مطلب با ارزش و جذاب را تهيه و ارائه دهم. از چند روز پيش از كنفرانس استرس من به تدريج زيادتر شد به نحوي كه خوابم كم شده بود  و  حتي در خواب هم دچار خواب هاي وحشتناك و دلهره آميز بودم. مدام به ساعت سخنراني فكر مي كردم و تمام عضلات بدنم ناتوان مي شد. كم كم داشتم به اين فكر مي افتادم كه قيد نمره رو بزنم و در آن روز غيبت بخورم تا از اين همه اضطراب خلاص شوم. بالاخره زمانش فرارسيد و من با نفس هايي كوتاه و دست هايي لرزان به مقابل تريبون رفتم و شروع كردم. لرزش صدا كاملاً در صحبت هاي من مشهود بود و تسلط كامل بر مطلبي كه از مدت ها قبل براي اين جلسه حفظ كرده بودم نداشتم و تمام تلاشم را كردم تا مي توانم زمان سخنراني را كوتاه كنم.

 

اضطراب صحبت كردن در جمع و سخنراني موضوعي است كه بسياري از نوجوانان و جوانان را درگير خود مي نمايد. و در جلسات مشاوره افراد زيادي براي دريافت راه حل هاي كاربردي و مقابله با اين استرس و ارتقاء سطح كيفي عملكرد شان مراجعه مي كنند. اضطراب به خودي خود عاملي براي بهبود عملكرد افراد، برنامه ريزي براي كارها و دنبال كردن اهداف و ... مي باشد اما اگر از حد متعادل خارج شود مي تواند بيماري زا بوده و باعث افت بازدهي گردد. اضطراب سخنراني نيز يكي از همين نوع استرس هاست كه اعتدال در آن مفيد اما افراط آن مضر و بازدارنده است. اضطراب صحبت در جمع بخشي از هراس اجتماعي است. كه شخص از انجام هر عملكردي در مقابل ديگران، مورد توجه قرار گرفتن، ملاقات با افراد مهم و يا ارتباط با ديگران رنج مي برد. هراس اجتماعي به مراتب چيزي فراتر از خجالتي بودن است. هراس اجتماعي باعث مي شود كه گاه فرد از شدت اضطراب حاكم برخود «سكوت گزينشي»و داشته باشد و حتي فعاليت هاي مورد علاقه خود را حذف كند.

عوامل به وجود آورنده اين نوع هراس مي تواند به عوامل ژنيتكي و محيطي مرتبط باشد. برخي افراد در هنگام تولد شخصيتي حساس نسبت به موقعيت هاي بيروني و اجتماعي دارند كه مي تواند استرس آن ها را از در جمع قرار گرفتن افزايش دهد. افرادي ديگر اين نوع ترس ها را در پدر و مادر خود مشاهده كرده و ياد مي گيرد.

گروهي از خانواده ها نيز در پرورش و تقويت اعتماد به نفس ضعيف عمل كرده و مهارت هاي مقابله اي و اتكاء به خود را در فرزندان به وجود نمي آورند. گروه ديگري كه با احتمال بيشتري دچار هراس هاي اجتماعي مي گردند افراد كمال گرا هستند. اين افراد با انتظارات بالايي كه از نتيجه عملكرد خود دارند و با چشم پوشي اندكي كه در هنگام اشتباهات و خطاهاي خود به خرج مي دهند خود را دچار اين نوع هراس مي كنند.

اضطراب خود را پنهان و انكار نكنيد و آن را طبيعي بدانيد و از آشكار شدن علائم آن نترسيد. اكثر افراد در اين مواقع چنين استرسي را كم يا زياد تجربه مي كنند پس بدانيد اين ترس مختص شما نبوده و ديگران را هم درگير خود مي كند.

اما چه بايد كرد؟

جهت كاهش استرس هايي كه از بودن در جمع و يا مقابله با شرايط صحبت كردن در جمع و يا مواجهه با افراد غريبه  به فرد دست مي دهد چندين راهكار را پيشنهاد مي كنيم كه بسيار مفيد و كارساز است.

1- اگر برنامه سخنراني و يا نظاير آن در چند روز آينده شما را مضطرب كرده است. در روز يك يا دو بار تمرين هاي آرام رساني عضلات همراه با تمركزهاي فكري"به وسيله شمارش معكوس" فراموش نشود اين تمرين ها تنش هاي دروني را كاهش مي دهد.

2- در هنگام مواجه شدن با افكار اضطرابي، جملات مرور شده در ذهن را مورد شناسايي قرار دهيد. مي توانيد حتي آن ها را بر روي كاغذ بياوريد. تا دقيق تر بتوانيد بر آن ها اشراف پيدا كنيد. با يك بررسي ظريف متوجه مي شويد كه محتواي اين افكار همگي منفي نگري و پديدآورنده يأس هستند.مانند: اگر نتونم خوب توضيح بدم، اگر اضطراب داشته باشم، اگر نتونم به سوالات پاسخ بدم، اگر زمان كمي داشته باشم، اگر ... پس از بررسي افكار بايد سعي كنيد هر گونه خودگويي منفي را به خودگويي مثبت تبديل كنيد. مثل: من كاملاً آرام صحبت خواهم كرد. تسلط خوبي بر مطلب خواهم داشت، پاسخ خوبي براي سوالات احتمالي در نظر دارم، استاد از صحبت هاي من رضايت خواهد داشت و ... البته جايگزيني  افكار مثبت تدريجي است و به تمرين و پشتكار نياز دارد.

در نظر داشته باشيد كه شنونده يا بيننده شما متوجه عرق ريختن و تپش قلب شما نمي شود. پس با آرامش ظاهري به صحبت ادامه دهيد.

3- از دو روز پيش از جلسه سخنراني صحنه اين جلسه را در ذهن و يا چه بهتر در محيط بازسازي كنيد و به سخنراني بپردازيد. اگر مي توانيد براي شبيه سازي به جاي همكلاسان خود نيز صندلي يا گلداني را قرار دهيد تا هر چه بيشتر احساس واقعي بودن براي شما ايجاد شده و با تجسمي واقعي تر صحنه را فرض كنيد. با همان حالات حاكم در آن لحظه و همان احساس ها. پس از آن با افكار مثبت خود را به آرامش برسانيد. هدف از اين تمرين آن است كه اولاً بر متن سخنراني مسلط شويد و دوماً ًاين حس را پيدا كنيد كه آرامش دست يافتني است و اين جلسه از كنترل شما خارج نيست.

4- اكثر اضطراب حاكم بر شما در دقايق ابتدايي صحبت رخ مي دهد. بهتر است پس از صحبت هاي آغازين با يك سوال برانگيزاننده فكري گوي صحبت را به مخاطبين خود داده و خود با چند نفس عميق آرامش را بدست آوريد.

 

5- اضطراب خود را پنهان و انكار نكنيد و آن را طبيعي بدانيد و از آشكار شدن علائم آن نترسيد. اكثر افراد در اين مواقع چنين استرسي را كم يا زياد تجربه مي كنند پس بدانيد اين ترس مختص شما نبوده و ديگران را هم درگير خود مي كند.

6- هر قدر تصاوير ذهني شما از خودتان بهتر و شفاف تر و اميد وار كننده تر باشد سخنراني شما موفق تر خواهد بود . بنابر اين حتي در اوج استرس از تجسم هاي مثبت و اميد به توانايي خود چشم پوشي نكنيد.

7- در نظر داشته باشيد كه شنونده يا بيننده شما متوجه عرق ريختن و تپش قلب شما نمي شود. پس با آرامش ظاهري به صحبت ادامه دهيد. اين موضوع با تماشاي سخنراني خود توسط سي دي كه اين جلسه را ضبط نموده قابل اثبات است.

8- استفاده از وسائل هاي آموزشي باعث انتقال توجه مخاطبان شده و به استراحت روحي سخنران منجر مي شود.

9- اشتباهات خود را مهم ندانيد و از رخ دادن آن نترسيد. در آن لحظه خود با نگرشي مبني بر عادي بودن اين قضيه با ديگران متبسم شويد و به صحبت خود ادامه دهيد.

مهم، فكر و احساس شما از اين قضيه است كه مي تواند شما را بسيار مضطرب و يا آرام و رها و موفق گرداند. و يادتان نرود كه آسيب زننده ترين عامل اجتناب شما از اين فعاليت مي باشد.

منبع :

http://www.tebyan.net/social/house_family/lifesknowledge/2010/5/12/123036.html

 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۴:۵۲ ] [ مشاوره مديريت ]

چگونه در مواقع سختي، خونسرد باشيم؟

اگر مصاحبه اي داريد تشويش و نگراني تان كاملا طبيعي است. اگرچه براي از بين بردن نگراني و استرس راهكار قطعي اي وجود ندارد اما راههايي براي آرام كردنتان وجود دارد كه در زير آمده است:

▪ آماده شويد:

اكثر ما، وقتي هنوز كاملا آمادگي كاري را نداريم نگران و عصبي مي شويم. اگر سخنراني داريد، يك شب قبل از آن تمرين كنيد و يادداشت برداريد يا زمان بيشتري را صرف تمرين روي متن سخنراني تان بكنيد طوري كه به زمان حضورتان لطمه اي نخورد و سر موقع در جمع مهمانان حاضر شويد. زيرا هرچه ديرتر به محل برسيد دستپاچگي شما بيشتر مي شود و تمركزتان را از دست مي دهيد. همچنين قبل از سخنراني كاملا استراحت كنيد تا بدون استرس بتوانيد يك سخنراني خوبي را ارائه دهيد.

▪ خودتان را آرام كنيد:

از خوراكي هايي كه خاصيت آرامش بخشي دارند استفاده كنيد مثلا چاي بابونه بخوريد. اما از مواد مهيج و هيجان انگيز مانند كافئين و سيگار و مشروبات الكلي كه ضربان قلبتان را بالا مي برد پرهيز كنيد. شما هرگز نمي دانيد بدنتان در مقابل اين مواد چه واكنشي نشان مي دهد. پس چرا ريسك كنيد؟

▪ تنش ها را از خودتان دور كنيد:

معمولا وقتي كه تنش و نگراني به سراغمان مي آيد، ماهيچه هايمان به هم گره مي خورد كه درنتيجه گردش خونمان كم مي شود و امكان ريلكس شدن و آرامش داشتن سختتر مي شود. براي اينكه از اين اتفاق جلوگيري كنيد، ماهيچه هاي پايتان را منقبض كنيد، تا ۵ بشماريد و ماهيچه ها را آزاد كنيد. به همين روش انقباض ماهيچه هاي نقاط ديگر بدنتان را ادامه دهيد، و وقتي ماهيچه هاي شانه ها و گردنتان را منقبض كرديد، متوقف كنيد.

▪ هوا را به داخل فرو ببريد:

اگر نفس عميق مي كشيد، هوا را از طريق بيني تان از شكمتان (نه از قفسه سينه تان) به داخل بكشيد. اين كار، آرامشي را براي شما به ارمغان مي آورد.

▪ با پزشك مشورت كنيد:

مصرف بعضي داروها باعث عصبي شدن و تشويش و نگراني مي شود. اما انجام دادن يوگا به صورت مرتب تاثير بسزايي در از بين بردن تنش ها و نگراني ها دارد همچنين يوگا يك راه طولاني مدت براي كنترل اعصاب مي باشد.

منبع : سيمرغ


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۴:۴۹ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]
.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان