مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 4178
دیروز : 1950
افراد آنلاین : 8
همه : 5160567

حرف زدن با دست ها

آيا شما هنگام صحبت كردن از دست هايتان براي صحبت كردن و انتقال دادن مفاهيم به ديگران زياد استفاده مي كنيد ؟ 

پژوهشگران آمريكايي دريافتند كه استفاده از دستها هنگام سخن گفتن، افكار و حافظه را تقويت كرده و به كودكان در يادگيري كمك مي كند.

 

محققان دانشگاههاي پيستبورگ و شيكاگو با بررسي 50 خانواده اي كه كودكان كمتر از يكسال داشتند كشف كردند كودكاني كه براي برقراري ارتباط با اعضاي خانواده از دستها استفاده مي كنند شاداب تر از ساير كودكان هستند.

در اين بررسي مشخص شد كه در مدت يك ساعت و نيم اين كودكان توانستند از طريق حركات دست 24 كلمه را بيان كنند درحالي كه در همين مدت زمان، كودكاني كه از حركات دست استفاده نمي كردند تنها موفق شدند 13 واژه را بيان كنند.

به گفته اين محققان، استفاده از دستها نه تنها براي بيان بهتر كلمات مفيد است بلكه مي تواند به يادگيري نيز كمك كند. همچنين فضاي بيشتري را در اختيار حافظه قرار دهد و به كودك براي كسب تواناييهاي جديد ياري رساند.

براساس گزارش ساينس، اين دانشمندان براي كسب اين نتايج در آزمايش ديگري براي دو گروه از كودكان دبستاني يك سري تمرينات رياضي را تجويز كردند.

كودكان گروه اول مي توانستند براي انجام محاسبات آزادانه از حركات دست استفاده كنند اما از گروه دوم خواسته شد كه از دستها استفاده نكنند. نتايج اين آزمايش نشان داد كه گروه اول موفق شدند در مدت چند ثانيه تمام مسائل خود را حل كنند.

"حرف زدن با دستها" در بسياري از جوامع و فرهنگها يك عادت بد به شمار مي رود درحالي كه نتايج اين تحقيقات حاكي از آن است كه 70 تا 80 درصد از اطلاعات از طريق چشمها و بر پايه آنچه كه فرد مي بيند و شكل آن را تائيد مي كند به مغز مي رسند. بنابراين ديدن حركات دست مي تواند به يادگيري كمك كند.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۳:۴۶ ] [ مشاوره مديريت ]

پايه ها و پويه هاي يك سخنراني خوب

هنر اقناع مخاطبان (4)

چالش هاي اقناع مخاطبان

ممكن است مخاطبان از سخنان سخنران ناشناخته اي ، با ترديد و بدگماني ، استقبال كنند خصوصا اگر متوجه شوند كه سخنران ، قصد تغيير باورها و ذهنيت هاي گذشته آنان را دارد . ( طبيعت مخاطبان در چنين موقعيت و فضائي ، اقتضاء مي كند رفتار و واكنشي توأم با هشياري و احتياط نسبت به سخنران داشته باشند . )

ممكن است مخاطبان به اين باور برسند كه سخنران ، شخصيتي ضعيف دارد ، فاقد قدرت اعتماد به نفس است و به آنچه مي گويد ، ايمان ندارد .

ممكن است مخاطبان تصور كنند كه به نظر سخنران ، مخاطبان ، انسان هائي منطقي نيستند .

ممكن است از ديدگاه مخاطبان ، سخنان سخنران ، تكرار سخنان ديگران است . پيشنهاد و حرف تازه اي ندارد و علاوه بر آن ، اطلاعات ضعيفي در زمينه موضوع سخنراني دارد .

ممكن است مخاطبان در شرائط روحي مناسبي براي شنيدن و پذيرش سخنان و ايده هاي سخنران نباشند و تصورشان اين باشد كه هيچ وجه مشتركي با سخنران ندارند و سخنران هم توجهي به اين موضوع ندارد و با آن ها ، احساس و اظهار همدردي نمي كند .

ممكن است سخنران به دليل انتخاب ريتمي خواب آور و ملال انگيز براي سخنراني و يا استفاده از حجم نامناسب و بي مورد صدا ، ناخواسته به مخاطبان القاء كند كه مخاطبان مناسبي نيستند و به همين دليل ، مخاطبان ، ضمن عدم استقبال از سخنانش ، محل سخنراني را نيز ترك كنند .

ممكن است مخاطبان تصور كنند كه سخنران ، با نيازها و خواست هاي ضروريشان ، نا آشناست و توجه به سخنان سخنران ، به منافعشان آسيب خواهد زد .

ممكن است به گمان مخاطبان ، آراء و عقائد سخنران ، پيش تر ،از سوي مخاطبان ديگر ، غير منطقي و مردود اعلام شده و سخنران ، قصد تحميل نظرات خود به مخاطبان جديد را دارد .

ممكن است به باور مخاطبان ، سخنران با ظرفيت ها و قابليت هايشان آشنا نيست يا آن هارا دست كم گرفته است .

ممكن است مخاطبان به اين جمع بندي برسند كه سخنران ، يكسويه قضاوت مي كند و به تمام جوانب و آثار زشت و زيبا و ضعيف و قوي ايده هاي پيشنهادي خود ، اشراف كامل ندارد .

براي حذف يا كاهش چالش هاي يادشده از مسير منتهي به اقناع و ترغيب مخاطبان ، توجه به اين نكته ها مي تواند راهگشا باشد :

سخنران در هر شرائط و به هر شكل ممكن و مقتضي ، تلاش كند با استفاده از سازوكارهاي مؤثر ؛ و ضمن احاطه كامل بر ايراد سخنراني و اشراف و مديريت شايسته بر مخاطبان و فضاي محل سخنراني ، صداقت و بي ريائي خودرا ثابت كند تا توجه و اعتماد مخاطبان نسبت به نظرات سود بخش او ، تقويت و كامل شود .

نسبت به عقيده ها ، آراء و ديدگاه هاي خود ، اخلاص و باور عيني و عملي داشته باشد و با جرأت و شجاعت و اتكاي به توانائي هاي علمي و قدرت استنباط ، مؤمنانه از برداشت هاي خود دفاع كند تا مخاطبانش نيز ، مجاب و قانع شوند .

ساختاري عقلاني براي سخنراني خود انتخاب كند . مخاطبان علاوه بر نياز و گرايش به ساختار عاطفي و احساسي سخنراني ها ، به عقلانيت منطق كلام نيز توجه خاص دارند و از اين كه به انديشه و منطقشان توجه شود و منطقي جلوه كنند ، شادمان مي شوند و متقاعد.

بر شمار شنوندگان زماني افزوده مي شود كه مخاطبان با افكار و ايده هاي جديد و غير تكراري پيشنهاد شده از سوي سخنران براي انتخاب راه هموارتر زندگي بهتر مواجه شوند. راهي كوتاه و روشن از نور اميد ؛ و خالي از ترس و اضطراب و افسردگي و نااميدي . نوسازي ذهن مخاطبان و پرهيز از تقليد و تكرار شيوه هاي قديمي و فرسوده و ارائه روش هاي تازه تر براي زندگي بهتر در آينده اي روشن تر ، به قانع شدن مخاطبان كمك بسيار مي كند .

معمولا مخاطبان ، به ناطق و سخنوري گرايش دارند كه ويژگي هاي مثبت بيشتر و برجسته تري نسبت به ساير سخنرانان داشته باشد . آشنائي با چالش ها و آسيب هاي زندگي مردم ، سخن گفتن از امور شهروندي و مسائل روز مخاطبان ، قدرت بيان و تبيين معضلات خانواده و جامعه و ارائه روش هاي كارامد براي حل مسائل جاري در زندگي مخاطبان ، اطلاع رساني به موقع و آگاهي بخشي اثر گذار در زمينه نيازهاي مخاطبان ، مي تواند بخشي از ويژگي هاي مثبت سخنراني باشد كه مايل است منحصر به فرد و مقتدر جلوه كند . مخاطبان ، در برابر پيشنهادها و نظرات سخنراني مجاب و متقاعد خواهند شد كه با آگاهي هاي بسيار و قدرت تحليل و انتقال ظريف اطلاعات مربوط به هنر زندگي فردي و جمعي ، پيشتاز و تك سوار ميدان سخن باشد .

" هر سخن ، جائي و هر نكته ، مكاني دارد " . به شرائط رواني مخاطبان بايد توجه داشت هنر " زمان آگاهي " و " مكان شناسي " ، به سخنران اجازه نمي دهد شرائط وموقعيت هاي زماني و مكاني مناسبي را براي اقناع مخاطبان انتخاب نكند و گرنه ، قصه " قوز بالاي قوز " تكرار خواهد شد و سركنگبين ، صفرا خواهد فزود . زماني كه مخاطبان با فشارهاي روحي دست و پنجه نرم مي كنند ، گوش شنوائي براي شنيدن هر حرفي ندارند و زمان مناسبي براي اقناع آن ها نيست .

همسوئي با مخاطبان و شناخت و درك و طبقه بندي و بيان دغدغه هاي آن ها ، به همدلي و هم انديشي و هم آوائي سخنران با مخاطبان خواهد انجاميد . يافتن اين مرز و نقطه مشترك ، به مخاطبان كمك مي كند تا همگوني و سازگاري باورهاي سخنران با عقائد و افكار خودشان را بپذيرند و به سخنران كمك مي كند آنگونه كه لازم است ، مخاطبان را به بهترين ها قانع كند .

فصاحت سخنران ، شيوائي كلمه و شيوائي و رسائي كلام ، لحن دلپذير و زيباي بيان ، صداي گرم و ورزيده ، فراز و فرودهاي به موقع صدا ، ايستاده سخن گفتن در برابر مخاطبان ، آراستن چهره به لبخندي نمكين ، استفاده هماهنگ و كامل از زبان بدن و نگاه مهرآميز به همه مخاطبان ، بخشي از جادبه هاي سخنراني يك سخنران حرفه اي است . سخنراني با اين ويژگي ها ، مخاطبان را به هيجان خواهد آورد و غليان احساسات ، مي تواند يكي از زمينه هاي اقناع آنان را آماده كند منوط به آن كه سخنران نيز دراين هيجان ، با مخاطبان همراه شود و نشان دهد كه نظراتش بر خود او هم اثر گذاشته است .

براي مخاطبان ، شناخت و سنجش سود و زيان مادي و معنوي پيشنهادهائي كه از سوي سخنران مطرح مي شود ، مهم است . سخنران ، هنگامي توان اقناع مخاطبان را دارد كه با شناسائي قبلي نيازهاي مخاطبان ، توجه آنهارا به خواست هايشان جلب كند و آن ها نيز باور كنند كه سخنران مي تواند راهكارهاي مناسب تري براي حل مسائل مخاطبان پيشنهاد كند و باور كنند رضايت و منافعشان ، وابسته به ايمان و عمل به رهنمود هاي اوست .

با اشاره به قرائن و شواهد ، معرفي مواردي از اثرگذاري بر مخاطبان قبلي و اقناع آنان ، يكي از راه هاي اقناع مخاطبان فعلي است . سخنران مي تواند به نمونه هائي از مخاطباني اشاره كند كه چگونه با توجه و عمل به رهنمودهايش ، به موفقيت هائي دست يافته اند . بيشتر مخاطبان ، اثر پذير از رفتار ديگرانند و از اين پديده مي توان براي جلب خرسندي و موافقت همگاني و نهايتا اقناع آنان ، كمك گرفت .

معرفي و مقايسه نقاط قوت و ضعف هر ايده اي ، توان مخاطبان براي انتخاب راه منتهي به معرفت و حقيقت را افزايش مي دهد به اين شرط كه در مورد هيچ يك از موارد قوت و ضعف ، مبالغه نشود و خصوصا در مورد نقاط ضعف ، دروغ گفته نشود . مي توان بر جنبه هاي مثبت ايده ها ، تأكيد بيشتري داشت اما نمي توان به مخاطبان دروغ گفت . ازآفت هاي بزرگ اقناع مخاطبان ، اعتماد از دست رفته است . اعتماد از دست رفته اي كه دروغ ، انگيزه اش بوده است . اثبات ايده ها با توسل به دروغ ، يعني فريب دادن مخاطبان و پي آمدش ، چيزي جز خشم مخاطبان و انفعال و انزواي سخنران نخواهد بود .

ستايش مردم با پرهيز از افراط و تفريط ، نشانگر شناخت زيركانه توانائي هاي آن ها توسط سخنران و از پيش درآمدهاي اقناع مخاطبان است . سخنران مردم شناس و آشنا با دلائل مخاطب گريزي ، با اين تجربه آشناست كه ستايش نكردن به اندازه و به هنگام ، علاوه بر ايجاد بي ميلي در مخاطبان براي شنيدن سخنانش ، معنا و مفهومي نيز جز بي اعتنائي به شخصيت يكان يكان مخاطبان ندارد و با اين واقعيت هم آشناست كه همايش مردم براي شنيدن سخنانش ، نوعي احترام به اوست و ناگزير ، پاسخ آن ها ، سپاسگزاري و ستايش است چه قانع شوند يا نشوند . قانع نشدن مخاطبان نشان از ناتواني سخنران دارد همانگونه كه اقناع مخاطبان ، نشاني است از اينگونه توان هاي سخنران : توان انديشيدن ، توان گفتن ، توان نقد و تحليل ، توان مخاطب شناسي ، توان ايجاد ارتباط ذهني با مخاطبان و نهايتا توان جذب مردم به خود براي شنيدن حرف هاي تازه و ايجاد تحول در پندار و گفتار و كردار آن ها .

در پايان بحث هنراقناع مخاطبان ، ياد آوري اين نكته مهم ضروري است كه سخنرانان منصف و عادل ، هرگز رسالت خودرا آلوده به زورگوئي به مخاطبان و سرزنش آن ها نمي كنند چرا كه به خوبي مي دانند شايد در ميان مخاطبان ، باشند كساني كه مقامشان نزد خداي بزرگ ، بالاتر از خودشان باشد گرچه ناتوان از سخن گفتن باشند . گرچه نا به هنجار باشند و قانع به دلائل سخنران نشوند . قانع شدن مخاطبان نمي تواند سعادت و كمال و فضل براي سخنراني باشد كه به سبب همين كمال و فضل ، بر مخاطبان منت نهد و يا خودرا برتر از آن ها بداند همانگونه كه قانع نشدن مخاطبان علاوه بر اين كه نمي تواند موجبات نا اميدي سخنران از قانع شدن مخاطبان را فراهم كند ، نمي تواند دليل بر شقاوت مخاطبان قانع نشده باشد . پايان كار مهم است .

غافل مشو كه مركب مردان مردرا

در سنگلاخ باديه ، پي ها بريده اند

نوميد هم مشو كه رندان باده نوش

با يك خروش ، ناگه ، به منزل رسيده اند


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۳:۴۵ ] [ مشاوره مديريت ]

چگونه يك سخنران مصنوعي نباشيم؟


همه ما سخنراني‌هايي را شنيده‌ايم كه در آن به نظر مي‌رسد كارهايي كه سخنران انجام مي‌دهد همه درست هستند، ولي چيز نامعلومي‌در اين ميان اشتباه است. اگر از ما راجع به اين سخنراني‌ها سوالي پرسيده شود، احتمالا با كلماتي از قبيل «محاسبه شده» يا «مصنوعي» آنها را توصيف مي‌كنيم. شايد هيچ كد‌اممان نتوانيم بگوييم كه سخنراني دقيقا به چه دليل جذاب نبود، تنها نكته‌اي كه به ذهنمان مي‌رسد اين است كه سخنران به نظر مصنوعي مي‌آمد.

در اقتصاد پيچيده امروز، كاركنان و سهامداران، بسيار بيشتر از هميشه بدبين شده‌اند. قابل اعتماد بودن (شامل توانايي برقرار كردن ارتباط با ديگران به گونه اي كه كارهاي شما مصنوعي به نظر نرسد) به يكي از مهم‌ترين صفات رهبري تبديل شده است. زماني كه رهبران اين توانايي را دارند، مي‌توانند كاركنانشان را تشويق به انجام دادن كارهاي بسيار دشوار با تلاش فراوان بكنند. ولي زماني كه رهبران فاقد اين توانايي باشند، بدبيني در سازمان حاكم مي‌شود و كاركنان تنها كارها را از سرشان باز مي‌كنند. ولي چرا به دست آوردن اين توانايي اينقدر دشوار است؟
آنچه علم مي‌گويد
همه ما قدرت ارتباط بي كلام را مي‌دانيم. زماني كه حرفي كه از دهان فردي خارج مي‌شود با زبان بدن او تطابق نداشته باشد، شنوندگان تنها به زبان بدن فرد واكنش نشان مي‌دهند. زبان بدن، بلند‌تر از حرف‌هايي است كه با كلمات بيان مي‌شوند. و اين حرف به اين معنا است كه شما نمي‌توانيد به سادگي بايستيد و حقيقت را بگوييد. اين جمله را از مديراني كه مي‌خواهند سخنراني كنند زياد شنيده‌ايم كه: «نمي‌خواهم به نظر برسد كه سخنراني‌ام را زياد تمرين كرده‌ام، به همين دليل هم زياد سخت نمي‌گيرم.» ولي در زمان سخنراني، زبان بدن اين افراد، اعتبارشان را خدشه‌دار مي‌كند. از آنجايي كه او در شرايط استرس‌زا قرار مي‌گيرد و قبلا هم براي رويارويي با اين شرايط تمرين نكرده است، به نظر مي‌رسد كه در شرايط خوبي قرار ندارد و اعتماد به نفس لازم را براي مسلط شدن بر جلسه ندارد.
بنابر اين تمرين كردن و آماده بودن مهم است. ولي تمرين كردن سنتي هم جواب نمي‌دهد. چرا كه نياز به راهنمايي در مورد زبان بدن هم هست. مواردي از اين قبيل كه با شنوندگان ارتباط چشمي‌داشته باشيد، دست‌هايتان را به طرفين باز كنيد و غيره كه باعث مي‌شوند كه سخنران كاملا مصنوعي به نظر برسد.
ولي چرا زبان بدن تمرين شده از قبل، مصنوعي به نظر مي‌رسد؟ مطالعات نشان مي‌دهند كه زبان بدن، نشانگر چيز‌هايي است كه ما به آن فكر مي‌كنيم و بعد از اين حرف راجع به آن صحبت خواهيم كرد.
به عبارت ديگر، كلمات بسيار ديرتر از زبان بدن حرفي كه ما مي‌خواهيم بزنيم را به شنونده منتقل مي‌كنند. براي مثال زماني كه ما مي‌خواهيم حرفي را تاييد كنيم، ابتدا سرمان را تكان مي‌دهيم، به اين‌ترتيب، بدنمان زودتر از زبانمان حرفمان را بيان مي‌كند.
اگر زبان بدن زودتر از شكل گرفتن افكارمان و فكرمان زودتر از كلماتمان شكل مي‌گيرند، در اين صورت تفكر ما در مورد آماده كردن سخنراني‌هايمان بايد تغيير كند. زماني كه فردي سخنراني را به صورت سنتي راهنمايي مي‌كند، در اين صورت همه حركات بدن را يك به يك اجرا مي‌كند و در نتيجه سخنران موقع سخنراني همه اين حركات را درست همزمان با حرف‌هايي كه مي‌زند، يا كمي ‌بعد از آن از خود بروز مي‌دهد. اگرچه شنوندگان به صورت آگاهانه اين تفاوت زماني غيرمعمول را متوجه نمي‌شوند، ولي توانايي دروني آنها در خواندن زبان بدن باعث مي‌شود متوجه شوند كه چيزي در اين ميان آنطور كه بايد نيست و سخنران را غيرقابل اعتماد و مصنوعي مي‌يابند.
تمرين مصنوعي نبودن
پس در اين صورت براي يك سخنراني مهم چگونه بايد آماده شد؟ بايد به چند نكته پايه‌اي در زير حرف‌هايي كه مي‌زنيد توجه داشته باشيد. روراست باشيد، ارتباط برقرار كنيد، راجع به چيزي كه حرف مي‌زنيد از خودتان احساسات نشان دهيد و گوش كنيد. زماني كه سخنراني‌تان را تمرين مي‌كنيد، اين نكات را در خاطر داشته باشيد. سخنراني‌تان را چند بار تمرين كنيد و هر بار سعي كنيد يكي از اين اهداف را در خاطر داشته باشيد. تمرين كردن زبان بدن خاصي را فراموش كنيد. اگر شما بتوانيد اين اهداف را درك كنيد و واقعا به آنها اهميت بدهيد، در اين صورت زبان بدنتان خودش شكلي كه بايد را به خود مي‌گيرد و در لحظه مناسب حركت مناسب را از خود نشان مي‌دهد. اگر شما بتوانيد به صورت فيزيكي و احساسي همه اين اهداف را در نظر داشته باشيد و موقع سخنراني به آنها توجه كنيد، تنها در اين صورت است كه آن اصالت واقعي كه مي‌تواند با شنوندگان ارتباط برقرار كند را به دست خواهيد آورد.
چيزي كه پشت يك سخنراني اصيل نهفته است
ايجاد اين ارتباط كار ساده‌اي نيست. در اينجا براي اين اهداف توصيه‌هايي مي‌شود.
هدف روراست بودن با مخاطبان. اين نكته اولين و به نوعي مهم‌ترين هدفي است كه در زماني كه يك سخنراني را تمرين مي‌كنيد بايد روي آن تمركز كنيد. چرا كه اگر شما روراست نباشيد در اين صورت مخاطبان: احساس مي‌كنند كه در مقابل آنها سنگر گرفته‌ايد. درست انگار از طرف آنها تهديدي احساس كرده‌ايد. در اين صورت شانس زيادي براي برقراري ارتباط نخواهيد داشت.
ولي چگونه مي‌توان روراست بود؟ تصور كنيد كه براي فردي كه با او احساس راحتي مي‌كنيد سخنراني مي‌كنيد. تصور كنيد كه در اين صورت چه احساسي داريد؟ اين احساس دقيقا همان چيزي است كه موقع سخنراني بايد داشته باشيد. اگر تصور كردن اين شرايط برايتان سخت است، از كسي كه با او احساس نزديكي مي‌كنيد، خواهش كنيد كه به سخنراني‌تان گوش كند و شما آن موقع سعي كنيد كه با او روراست باشيد و بعد ببينيد چه احساسي به شما دست داده است.
تغيير در رفتار غيركلامي‌تان مي‌تواند روي كلامتان هم تاثير بگذارد. اگر فرد هميشه زماني كه سخنراني سعي مي‌كند روراست باشد، بدنش آرامش مي‌يابد و به اين‌ترتيب مي‌تواند حرف‌هايش را با روشني بيشتري به مخاطبانش منتقل كند.
هدف برقراري ارتباط با مخاطبان: زماني كه موفق شديد سخنراني در حالتي كه روراست هستيد را تمرين كنيد، بايد سعي كنيد اين بار سخنراني‌تان را با تمركز بر مخاطبانتان انجام دهيد. راجع به نيازتان به درگير كردن شنوندگان فكر كنيد. تصور كنيد كه مي‌خواهيد توجه كودكي را جلب كنيد. مسلما براي اين كار استراتژي نمي‌چينيد. بلكه تنها كاري را مي‌كنيد كه حس مي‌كنيد بهترين كار است، صدايتان را بالاتر مي‌بريد، يا به او نزديك‌تر مي‌شويد.
در عين حال تنها جلب توجه كردن كافي نيست. شما همچنين مي‌خواهيد اين توجه جلب شده را، پيش خودتان نگه داريد. نگذاريد مخاطب‌تان به جاي اينكه حرف شما را گوش كند در فكر‌هايش غرق شود. حالا اينجا تصور كنيد كه به جاي كودك قبلي مي‌خواهيد توجه نوجواني را به حرف‌هايي كه مي‌زنيد نگه داريد به‌گونه‌اي كه حواسش پرت نشود. كاري كه بسياري از سخنرانان حرفه‌اي مي‌كنند، اين است كه حرفشان را با مخاطب قرار دادن گروهي كه به فرض به رشد فروش سازمان كمك كرده‌اند آغاز مي‌كنند و به اين‌ترتيب توجه مخاطبان را تا آخر كار نزد خود نگه مي‌دارند.
هدف احساساتي بودن در مورد موضوع صحبت: از خودتان بپرسيد كه چه چيزي برايتان مهم است؟ مي‌خواهيد سخنراني‌تان چه نتيجه اي بر جاي بگذارد؟ به جاي تمركز كردن روي چيزي كه مي‌خواهيد بگوييد، روي موضوعي كه در مورد آن صحبت مي‌كنيد و برايتان مهم است تمركز كنيد. بگذاريد احساسات در هر كلمه‌اي كه مي‌گوييد خودشان را نشان دهند و دور سوم تمرين سخنراني‌تان را اينگونه انجام دهيد.
سپس كار را براي خودتان سخت‌تر كنيد. تصور كنيد كه فردي در جمع هست كه در صورتي كه نتوانيد با احساساتتان توجهش را جلب كنيد، همه چيز را از شما خواهد ربود. به اين فكر كنيد كه چرا حرفي كه داريد مي‌زنيد مهم است تا احساساتتان در سخنراني آشكار شوند.
هدف گوش دادن به مخاطبان: حالا فكر كنيد كه زماني كه شما براي آغاز سخنراني‌تان به سمت سن حركت مي‌كنيد، مخاطبانتان چه احساسي دارند؟ آيا در مورد آينده خوشحال هستند؟ آيا نگران فروش پايين هستند؟ اين بار زماني كه تمرين مي‌كنيد، تصور كنيد كه داريد از نزديك آنها را تماشا مي‌كنيد و به دنبال واكنش آنها به حرف‌هايتان هستيد.
مسلما هدف شما براي كشف احساسات مخاطبانتان در زمان سخنراني واقعي مهم‌ترين نقش را خواهد داشت. معمولا مخاطبين حرف نمي‌زنند، ولي علائم غيركلامي‌ مي‌فرستند كه بايد براي گرفتن آنها و جواب دادن به آنها آماده باشيد.
اين كار به آن سختي كه به نظر مي‌آيد هم نيست. از آنجايي كه شما هم يك انسان هستيد به همان اندازه مخاطبانتان در درك زبان بدن خبره هستيد، ولي در صورتي كه هدف اين كار را داشته باشيد. با ديدن عكس العمل مخاطبانتان شايد بخواهيد صدايتان را بلند‌تر يا آرام‌تر كنيد، بخش‌هايي از حرف‌هايتان را حذف كنيد يا... اگر اين كار باعث مي‌شود كه مخاطب‌تان را در يك ديالوگ دو طرفه درگير كنيد كه چه بهتر.
اگر زماني براي پرسش و پاسخ در نظر گرفته ايد، در اين زمان با تمام وجود به حرف‌هاي مخاطب گوش كنيد. درست انگار او حرف بسيار مهمي‌مي‌زند كه حتي يك كلمه از آن را هم نمي‌خواهيد از دست بدهيد. در اين صورت بدون اينكه آگاهانه به كاري كه مي‌كنيد فكر كنيد، مي‌بينيد كه بدنتان به جلو خم شده است و شما داريد سرتان را به نشانه تاييد تكان مي‌دهيد. حركاتي كه در صورتي كه به شما گفته شده بود از خودتان بروز بدهيد، كاملا مصنوعي به نظر مي‌رسيدند.
مسلما شنيدن حرف‌هاي مخاطبان در ميانه مصاحبه كار دشواري است. ولي مي‌توانيد از حرف‌هايي كه آنها مي‌زنند، براي ارائه‌هاي بعدي‌تان استفاده كنيد. براي مثال ممكن است در پايان سخنراني‌تان متوجه شويد كه مخاطبانتان هنوز متوجه نشده اند كه چرا فروش شركت كم شده است كه حالا بايد از يك راه حل خاص براي بالا بردن آن استفاده كرد. در اين صورت مي‌توانيد چند دقيقه آغازين سخنراني بعدي‌تان را به توضيح اين موضوع كه چرا فروش كم شده است اختصاص دهيد. مخاطبان هميشه مي‌خواهند در قبال چيزي كه از سخنران مي‌گيرند، چيزي هم به او بدهند. به ياد داشته باشيد كه در نهايت تنها با‌ تركيب روراست بودن، ارتباط برقرار كردن، بروز احساسات و گوش كردن است كه مي‌توان يك سخنران اصيل بود. سخنراني كه مخاطبان احساس نمي‌كنند برايشان فيلم بازي مي‌كند.

منبع :

دنياي اقتصاد


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۳:۴۴ ] [ مشاوره مديريت ]
سخنراني اثربخش

مقدمه: بسيار مشاهده شده كه مديران كارآمد، فعال و پرتلاش به جهت اينكه نتوانسته اند حاصل فعاليتهاي خود را با بياني رسا و شيوا براي مخاطبان طرح كنند، در كارهاي خود موفقيت چنداني نداشته اند. پرواضح است كه اگر يك مدير، كلام فصيح، بليغ و اثرگذار نداشته باشد نمي تواند آنچنان كه بايد و شايد در عرصه هاي رقابت، نقد، پرسش و پاسخ و گزارش دهي موفق باشد و اين يعني ناكامي يك مدير در تحقق كامل اهداف فردي و سازماني.
اهميت اين نكته كه يك مدير چگونه يك بيان و سخنراني اثربخش داشته باشد بركسي پوشيده نيست. گفتار، كلام و سخن شما مي تواند معجزه كند. يك مدير با يك سخنراني اثربخش مي تواند چه بسا مخالفان را به موافقان تبديل و دل موافقان را بيشتر و مصمم‌تر با خود همراه كند.
سخن گفتن و بيان مطلب، مقوله اي است كه مي تواند به نوعي به پيشبرد اهداف و برنامه هاي مديران كمك شاياني كند. شايد براي شما پيش آمده باشد كه با سخني مناسب، تاثيرگذار و پرجاذبه، عده اي را با نظر و خواسته خود موافق و همراه كرده باشيد و چه بسا گاهي اتفاق افتاده كه به خاطر نداشتن نفوذ كلام و عدم ارتباط مطلوب، نتوانسته ايم در اين كار توفيق چنداني داشته باشيم.
درهرحال زبان، گفتار و سخن، موهبتي است كه بحث و بررسي پيرامون آن مجال بيشتري از اين مختصر را مي‌طلبد و اين بشر است كه با اين ويژگي ممتاز و اين سلاح بزرگ، حساس و پراهميت مي تواند در عرصه هاي زندگي، كار وحيات خود دگرگوني ايجاد كند.
حل برخي ويژگيهاي گفتار و سخن را به اختصار برشمرده و سپس مطالبي را پيرامون يك سخنراني اثربخش ذكر مي كنيم.

ويژگيهاي گفتار و سخن
1 – حتي الامكان براساس منطق و پايه هاي علمي باشد؛
2 – ترجيحا از روي احساسات و عواطف و حب و بغض نباشد؛
3 – منفعلانه و از روي عصبانيت و تعجيل نباشد؛
4 – منقطع، بريده بريده و نامفهوم نباشد؛
5 – به خاطر خوشايند اين و آن و يا به خاطر دشمني با كسي به زبان نيايد؛
6 – بيهوده، پراكنده و بي پروا و بي ادبانه نباشد؛
7 – درجهت رضاي حق تعالي و خشنودي او باشد؛
8 – شفاف، صريح، ساده و بي پيرايه و درعين حال مستحكم، ماندگار و جامع و مانع باشد؛
9 – بي روح، گنگ، و بي سروته نباشد.

ويژگيهاي يك سخنراني اثربخش
قبل از هر چيز، براي آنكه يك سخنراني اثربخش باشد بايستي مقدمات مربوط به آن به خوبي مديريت شده باشد. مثلا:
1 – وقت برگزاري سخنراني:
الف) صبح باشد (چه ساعتي)؛
ب) عصر باشد (چگونه)؛
ج – اوايل هفته باشد يا آخر هفته؛
د) روز تعطيل باشد يا غيرتعطيل؛
ه) در وقت روزهاي گرم سال باشد يا سرد؛
و) در مناسبتي خاص باشد.
و...
2 – مكان برگزاري سخنراني:
الف) ازنظر مسافت و موقعيت جغرافيايي و نحوه دسترسي شركت كنندگان؛
ب) از لحاظ نور – صدا – تهويه و...
ج) داراي فضاي سبز و درخت و... است يا در ميان انبوه ترافيك و صدا و...
د) گنجايش لازم و وسعت كاري؛
ه) محل پذيرايي از ميهمانان خاص؛
و) پاركينگ و عبور و مرور؛
ز) آبخوري و سرويس هاي بهداشتي؛
ح) امكانات از لحاظ برقراري ارتباطات (فاكس – اينترنت – تلفن و...)؛
ي) دكور و چيدمان وسايل.
3 – سخنران:
الف) مشهور است، محبوب است؛
ب) داراي مقام و موقعيت خاصي دراجتماع است؛
ج) جزو كدام گروه و حزبي است؛
د) اصالت خانوادگي و سوابق خدمتي؛
ه) مدارك تحصيلي خود را از چه مراكزي دريافت كرده است؛
و) حاميان و طرفداران او چه كساني هستند؛
ز) چه ويژگيهاي فردي و شخصيتي بارزي دارد.
4 – برگزاركنندگان:
الف) چه قصدي و هدفي را دنبال مي كنند؛
ب) سازمان و يا مركز خاصي است يا به وسيله تشكلهاي غيردولتي برگزار مي شود؛
ج) كار دعوت و پذيرايي را به خوبي برنامه ريزي كرده اند؛
د) نكات ايمني، بهداشتي و حفاظتي لازم را مدنظر قرار داده اند؛
ه) داراي انسجام و هماهنگي هستند؛
و) بروشور و برگه هاي اطلاع رساني لازم را آماده كرده اند.
5 – شركت كنندگان (مخاطبان):
الف) قشر خاصي از جامعه هستند؛
ب) انفرادي دعوت شده اند يا با خانواده؛
ج) براي سرگرمي آمده اند يا استفاده علمي تخصصي؛
د) براي سرگرمي كودكان و فرزندان برنامه هاي خاصي تدارك ديده شده است؛
ه) سرويس براي رفت و آمد آنان مهيا شده است؛
و) از محتوا و هدف برگزاري سخنراني اطلاع دارند.

ويژگيهاي يك سخنراني اثربخش
يك سخنراني براي يك جمع كوچك و كم تعداد به مراتب كم دردسرتر از يك سخنراني با تعداد زيادي مخاطب است در اين گونه موارد بايستي با استفاده از حركات دست، ايما و اشاره و مديريت خوب زمان، كارسخنراني را به پيش برد.
ممكن است در بخش پرسش و پاسخ و يا در خلال سخنراني عده اي پرسشهاي غيرمعمول از شما داشته باشند مي‌بايست مراقبت كنيد در دام آنها گرفتار نشويد كه در آن صورت مجلس از دست شما خارج خواهد شد. در اين‌گونه موارد بهتر است اول تكليف را روشن و بيان كنيد كه به پرسشهاي خارج از موضوع و يا در لابلاي برنامه سخنراني پاسخ نخواهيد داد.
با آوردن مثالهاي ملموس، كاربردي و روزمره، جملات، اشعار، ضرب المثلهاي معروف، خاطرات جذاب، تجربيات گذشته، يافته هاي علمي و... گهگاه فضاي سخنراني را تلطيف كنيد تا كار شما كسالت آور و خسته كننده نباشد.
مطالب خود را حتي الامكان خلاصه و كوتاه بگوييد و براي اين كار يادداشتهاي كوچكي حاوي سرفصل و كلمات كليدي سخنراني تهيه و آماده كنيد تا روند سخنراني و ارائه مطالب روال معقول و خوشايندي داشته باشد.
گاهي اوقات از حضار و شركت كنندگان بخواهيد كه كلمات آخر شما را بيان كرده و از اين طريق مشاركت بيشتري به آنها در ارائه مباحث بدهيد.
هرگونه حركات حاضران را زيرنظر داشته باشيد ممكن است هر حركت آنان پيامي به دنبال داشته باشد. مثلا اگر آنها زياد به ساعت خود نگاه مي كنند يا بر روي صندلي مدام جابجا مي شوند و يا كارهايي مشابه انجام مي دهند احتمالا بدين معني است كه:
الف) خسته شده اند؛
ب) وضعيت تنفس و هواي مكان برگزاري مناسب نيست؛
ج) شما بيش از وقت تعيين شده صحبت كرده ايد؛
د) مطالب ديگر جاذبه و پذيرش لازم را ندارند.
در بين سخنراني پرانرژي و پويا باشيد. درحقيقت روح شادابي و نشاط را به حاضرين انتقال بدهيد و آنها را متمايل كنيد به اينكه تا پايان همراه شما باشند.
مي توانيد گاهگاهي تن صداي خود را بالا، پايين كنيد و توجه افراد را بدين ترتيب همواره با خود داشته باشيد.
ميكروفن همانقدر كه مي تواند در كيفيت كار شما اثر خوب داشته باشد همانقدر هم مي تواند آزاردهنده و اذيت‌كننده باشد. مراقب ميكروفن باشيد.
نوع به كارگيري و هنر استفاده از دستها و قدرت آنها در فهم و انتقال مطالب خيلي مهم است. نوع پوشش و لباس شما هم بي تاثير در ارائه سخنراني نيست. لباسهاي رنگ و رو رفته، چروك و ناصاف، كفشهاي نامناسب، آرايش مو و صورت هركدام عواملي هستند كه مي توانند كار شما را تحت الشعاع قرار دهند.
گاهي مي توان از اسلايد، اورهد، پاورپوينت (POWER POINT) ، شعر، داستانهاي كوتاه و وسايل سمعي و بصري براي انتقال بهتر مطالب استفاده كرد؛ به علاوه آنكه نمودارها، اعدادو ارقام (آمار) و تخته سياه (وايت برد) هم ياري رسان شما هستند تا مطالبتان مستندتر باشند.
جو و شرايط حاكم بر جلسه سخنراني را به خوبي ارزيابي كنيد. اگر احساس كرديد كه شنوندگان ظرفيت حرفهاي شوخي و مزاح را ندارند از آنها پرهيز كنيد.
4.    تمرين! تمرين! تمرين: آخرين نكته‌اي كه اتفاقا مهمترين نكات براي سخنراني است موضوع تمرين است. به نظر من اگر بنا باشد شما قسمت عمده‌ اين فصل را فراموش كنيد ارزش دارد كه كليه آنچه كه تا بحال خوانده‌ايد از يادتان برود ولي هميشه به خاطر داشته باشيد كه اولين و آخرين و مطمئن‌ترين راه توليد اعتماد و جلوگيري از ترس در سخنراني اين است كه زياد در مقابل جمعيت حرف بزنيد و تمرين كنيد. اين عاملي است كه بدون آن بايد به كلي از سخنراني صرف نظر كرد باز هم روزولت مي‌نويسد" شخص مبتدي اولين دفعه در سخنراني‌هاي خود مبتلا به حالت عصباني مي‌شود كه به كلي غير از خجالت است و اين حالت شبيه به حال كسي است كه براي اولين دفعه به ميدان جنگ مي‌رود. يك چنين مردي بايد سعي كند اعصاب خود را شديدا تحت كنترل درآورده و به كلي خونسرد باشد و خونسرد بودن مربوط به عادت است و عادت فقط به تمرين و تكرار توليد مي‌شود البته نبايد انكار كرد كه بعضي‌ها بيشتر استعداد داشته و زودتر به مقصود مي‌رسند و بعضي كم استعداد‌ترند ولي به هر حال همه كس دير يا زود قادر به ايجاد اين عادت در خود مي‌باشد".
هر شب قبل از خواب و هر صبح قبل از برخاستن مدت پنج دقيقه اينطور تنفس كنيد اثر آن قبل از خواب اين است كه اعصابتان راحت مي‌شود. اثر تنفس صبحانه اين است  كه در تمام روز خوشحال و تر و تازه خواهيد بود و اگر اين عمل ساده را مرتب انجام دهيد نه تنها  صداي شما به مقدار زياد بهتر خواهد شد بلكه مسلما چند سال هم بر عمرتان افزوده مي‌شود به همين جهت است كه مي‌گويند خوانندگان اپرا و معلمين آواز عمرشان طويل است. 
مانوئل كاريكاي معروف، صد و يك سال عمر كرد خودش اين عمر دراز را مديون تنفس عميق هر روزه مي‌دانست. 
اگر آنچه مي‌خواهيد بگوييد حس كنيد و حقيقتا افكار خودتان باشد مسلما در سخنراني موفق خواهيد شد مثل زير اين مطلب را روشن مي‌كند:
يكي از شاگردان در موقع سخنراني خواست از روي مقاله‌اي كه  در روزنامه خوانده بود شهر واشنگتن را تنقيد كند گفتارش به قدري سست و بي‌مزه بود كه به هيچ وجه نمي‌شد از آن نتيجه گرفت ولي همين آقا چند روز بعد اتومبيلش را دزديدند و به پليس شكايت كرد و اداره پليس كه يك هفته قبل خود او را به جرم اينكه در غير موقع اتومبيلراني كرده جريمه نموده بود نتوانست دزد را پيدا كرده اتومبيل او را پس بگيرد اين مطلب او را عصباني كرده و دوباره نطقي درباره بدي وضع شهر ايراد نموده با اين تفاوت كه اين دفعه مطالب را از ته قلب خود مي‌گفت و از روزنامه‌اي اقتباس نكرده بود به همين جهت سخنراني‌اش بسيار شيرين و جالب توجه شد.
دوايت ل. مودي رمز اين را كه چطور مي‌تواند اين همه گفتار خوب تهيه كند به شرح زير بيان كرده است:
"من عنوان‌هاي زيادي براي سخنراني فكر كرده و هر عنوان را براي يك پاكت نوشته‌ام و هر وقت موضوع جديدي به دستم افتاد براي آن هم پاكت جديدي ترتيب مي‌دهم از يك طرف ديگر به مرور مطالب و نكاتي را كه مي‌خوانم و مي‌شنوم يا به فكرم مي‌رسد فورا در روي تكه كاغذي يادداشت كرده در پاكت مربوط به خودش مي‌گذارم به اين ترتيب هميشه براي موضوعهاي زيادي كه روي پاكتها نوشتم يادداشتهاي خيلي زيادي دارم كه در موقع احتياج آنها را مرتب كرده و مورد استفاده سخنراني قرار مي‌دهم و چون روش بايگاني خود را مرتبا ادامه مي‌دهم هميشه مطالب تازه براي سخنراني دارم.
دستور حكيمانه دكتر برون: اول آنچه مي‌خواهيد بگوييد پيش خود مجسم كنيد اگر اين كار را به خوبي انجام دهيد همان طور كه يك سلول زنده در محيط مساعد به مرور نمو مي‌كند اين فكر اوليه هم در داخل مغز شما مشغول به كار مي‌شود ضمنا خود شما هم بايد به آن كمك كنيد يعني تا روز قبل از سخنراني هميشه درباره آن فكر كنيد و در رختخواب مدتي را كه بيدار هستيد و در ترن و اتومبيل و در اتاق انتظار و بالاخره در هرجا كه مجبوريد بيكار بنشينيد فكر خود را متوجه موضوع سخنراني خود بنماييد حتي در كنار رختخواب خود يك مداد و كاغذ بگذاريد تا اگر مطالبي به خاطرتان رسيد فورا يادداشت كنيد. اگر راجع به اين موضوع كتاب مي‌خوانيد كليه نكات قابل توجه آن را استخراج كرده بنويسيد ولي بايد دانست تا آنجا كه ممكن است بهتر است از افكار و اطلاعات خود استفاده كنيد تا از كتاب. ولي چون از فكر خودتان فورا نمي‌توانيد مطالب خيلي زيادي به دست آوريد مدتي براي تهيه سخنراني به خود وقت بدهيد به اين ترتيب به مرور فكرتان پرورش يافته تقويت مي‌شود و خواهيد ديد كه كم‌كم مي‌توانيد در مدت كمي فقط به كمك فكر خود يك گفتار خوب و جامع تهيه نماييد بعلاوه نطقي كه از روي فكر و احساسات خود گوينده ادا شود به مراتب اثرش بيش از آن است كه از روي كتاب بگويند.
براي سخنراني هميشه مطالب كافي ذخيره داشته باشيد:
براي هر سخنراني بايد عده زيادي مطالب و نكات قابل گفتن را در نظر آورده و از بين آنها بهترينشان يعني فقط ده درصد را انتخاب كرد. اين كار دو فايده دارد اولا بهترين و قابل توجه‌ترين مطالب در سخنراني گفته مي‌شود. 
ثانيا سخنران زيادتر از آنچه مي‌خواهد بگويد اطلاعات درباره موضوع سخنراني دارد و با اطمينان‌تر و بدون ترس پشت ميز خطابه يا به حضور شخصي كه بايد حرفهايش را بشنود مي‌رود و به عبارتي ديگر مي‌توان گفت اين كار يك قوه ذخيره در انسان توليد مي‌كند كه در سخنراني به دادش مي‌رسد.
روش ناطقين معروف در تهيه گفتار: 
هربرت سپنسر گفته است كسي كه افكار و اطلاعاتش مرتب نباشد هر چه بيشتر بداند بيشتر اشتباه مي‌كند و اين گفته صد در صد درباره ناطق ما صدق مي‌كرد. هيچ احمقي وقتي مي‌خواهد خانه‌اي بسازد بدون نقشه شروع به كار نمي‌كند پس چرا ما نبايد در سخنراني اين پيش‌بيني را بكنيم سخنران مثل مسافري است كه از رفتن آن منظوري دارد پس بايد آن را از روي نقشه انجام دهد.
ناپلئون گفته است:" جنگ يك علمي است و در آن هيچ وقت موفقيت بدست نمي‌آيد مگر در قسمتهايي كه با نقشه و حساب عمل شده باشد" كاش مي‌توانستم اين گفته ناپلئون را با خطوط آتشين در بالاي تمام مدارس سخنراني دنيا بنويسم زيرا اين گفته آنقدر كه در جنگ صادق است در سخنراني هم صدق مي‌كند ولي متاسفانه اغلب ناطقين آن را عمل نمي‌كنند و به همين جهت سخنراني آنها چيز مزخرفي از آب در مي‌آيد براي چگونگي تهيه گفتار نميتوان قوانيني كاملا قطعي اظهار نمود و فقط با ذكر مثالهايي از سخنراني‌هايي كه خوب تهيه شده‌اند مي‌توان منظور را به خوبي فهماند.
دكتر روسل. هـ . كانول- نويسنده معروف فرمولي دارد كه براي ما شرح داده و گفتارهاي خود را بوسيله آن تهيه مي‌كنند و آن اين است كه جواب سؤالات زير را از خود بكنيد:
1.    حقايق و نكات اصلي موضوع گفتار چيست؟
2.    هر يك از نكات اصلي نام برده را بحث كن.
3.    نتايج عملي كه از بحث اين نكات به دست مي‌آيد كدام است؟
عده زيادي از شاگردان سخنراني فرمول زير را به كار برده و از آن خيلي راضي هستند.
1.    يك مشكل را نشان بده.
2.    راه علاج آن را معلوم نما.
3.    شنوندگان را براي همكاري در به كار بردن راه علاج كه يافته‌اي دعوت كن.
شنوندگان را مي‌توان به اين طريق دعوت به قبول منظور خود كرد.
1.    وضعيتي كه بايد اصلاح شود اين است.
2.    بايد به اين طريق آن را اصلاح نمود.
3.    شما بايد در اين امر كمك كنيد.
يك ناطق خوب بايد پس از خاتمه سخنراني سعي نمايد كه چهار وجه زير را در نطق خود معلوم كند:
1.    آنچه خود او تهيه كرده است چه بوده.
2.    آنچه در موقع نطق توانسته است ادا كند.
3.    آنچه روزنامه‌ها درباره سخنراني او نوشته‌اند.
4.    آنچه در موقع برگشتن از جلسه سخنراني در دلش مي‌خواست كه گفته باشد.
به هيچ وجه لازم نيست در موقع سخنراني سعي كنيد كه لغات را شمرده ادا كنيد زيرا قسمت عمده فكر و حافظه شما صرف مرتب كردن لغات و جمله‌ها شده و از اصل مطلب كه عبارت از گفتن مطالب مفيد و جالب توجه است پرت مي‌شود و از منظور خود نتيجه نمي‌گيريد.
خود دوگلاس فربنكس- در ضمن شرح حالش نوشته كه او و چارلي چاپلين و ماري پيكفرد- هر روز مدتي از وقت خود را صرف بازي به شرح زير مي‌كنند:
چندين تكه كاغذ تهيه كرده و روي هر يك، يك كلمه مي‌نويسند و همه آنها را لوله كرده و در ظرفي مي‌اندازند بعد هر يك مثل قرعه كشي يكي از آنها را برداشته و موظفند يك دقيقه تمام راجع به آن صحبت كنند.

تقويت قوه حافظه:
تئودر روزولت- حافظه‌اش به قدري قوي بود كه همه كس از آن از آن تعجب مي‌كرد علت حافظه زياد او اين بود كه هميشه فكر خود را روي چيزي كه مي‌خواست حفظ كند متمركز مي‌نمود مثلا موقعي كه به شيكاگو رفته بود مردم زيادي در اطراف خانه محل سكونت او آمده و فرياد مي‌زدند و هورا مي‌كشيدند و صداي موزيك از اطراف بلند بود و او در ميان اين ازدحام روي نيمكتي لميده كتاب مي‌خواند و حواسش غير از به مطالب كتاب متوجه چيز ديگري نبود. مسلما پنج دقيقه تمركز كامل حواس بر روي موضوعي از يك روز مطالعه سطحي بيشتر نتيجه دارد. 
به طور كلي مغز از راه چشم بيشتر از گوش مطالب را درك مي‌كند و تعداد اعصابي كه چشمها را به مغز مربوط مي‌كنند بيست برابر تعداد اعصابي است كه از گوشها به مغز مي‌روند. يك مثل چيني مي‌گويد" يك ديدن به قدر هزار شنيدن موثر است".
با در نظر گرفتن آنچه راجع به طرز كمك ناطقين مهم به حافظه خود ذكر شد يك طريقه بسيار سهل در اينجا براي حفظ كردن ترتيب نكات مختلف كه در سخنراني بايد گفته شود به شرح زير ذكر مي‌كنيم.
براي هر يك از اعداد يك كلمه‌اي كه تلفظ آن شبيه به تلفظ آن عدد باشد انتخاب و آن را حفظ كنيد مثلا ممكن است جدول زير را براي اين منظور به كار بريد:
1.    چك
2.    دو( شخص در حال دويدن)
3.    زه
4.    مهار
5.    نسج
6.    كش
7.    رفت
8.    طشت
براي اينكه بتوانيد نكاتي را كه بايد در گفتار خود بگنجانيد به هم مربوط سازيد ممكن است از دادن جواب به سوالهاي زير استفاده كنيد:
1.    چرا اين موضوع اينطور است.
2.    چطور اين موصوع اينطور شده.
3.    چه وقت اين موضوع اينطور مي‌شود.
4.    كجا اين موضوع اينطور است.
5.    كسي گفت كه اين موضوع اينطور است.
در طي اين فصل معلوم شد كه به وسيله درك مطلب و تمرين و تسلسل افكار مي‌توان قوه حافظه را تقويت نمود ولي اگر كسي بخواهد بوسيله ديگري مثلا حفظ كردن شروع به تقويت حافظه خود نمايد نبايد متوقع باشد كه در تمام قسمتها و براي همه چيز حافظه‌اش خوب شود مثلا اگر روزي يك قطعه شعر حفظ كنيد مسلم است كه به مرور حافظه شما براي قسمتهاي ادبي زياد مي‌شود ولي اين بهبودي حافظه از نظر مطالب اقتصادي يا عملي خيلي ناچيز خواهد بود. پس به جاي اينكه سعي كنيد كه به طور كلي قوه حافظه شما تقويت شود بهتر است براي هر موضوع بخصوص روشي را كه در طي اين فصل تعليم داديم به كار بريد.
دگلي- كه از بزرگترين صاحبان كارخانه است سي سال پيش با كمتر از پنجاه دلار پول به شيكاگو وارد شد و حالا فقط سالي سي ميليون دلار سقز مي‌فروشد اين شخص رمز موفقيت خود را كه عبارتست از يكي از كلمات امرسون قاب كرده و به ديوار اتاق كار خود زده و اين كلام عبارتست از:
"هيچ كار بزرگي در دنيا انجام نمي‌شود مگر در نتيجه توليد ميل و هيجان"
آقاي براين- مي‌گويد: سخنراني موثر آن است كه از قلب گوينده سرچشمه گرفته و به قلب شنونده نفوذ كند نه اينكه از عقل گوينده درآمده و فقط به عقل شنونده اثر نمايد.
اگر شنوندگان به خواب رفتند چه مي‌كنيد؟
يك واعظ دهاتي از هانري وارد پيچر- پرسيد كه اگر شنوندگان در موقع خطابه به خواب رفتند چه بايد كرد؟ جواب داد بايد يك نفر يك چوب تيز به دست گرفته و دائم به واعظ سيخ بزند زيرا اگر واعظ كاملا بيدار باشد و با انرژي حرف بزند شنونده به خواب نمي‌رود.
رمز اصلي موفقيت در سخنراني
امروز كه اين راز را به رشته تحرير درمي‌آورم پنجم ژانويه و روز وفات مرحوم شاكلتن است كه به قطب جنوب مسافرت كرده و روي كشتي خود اشعار زيبايي را نوشته بود:
" اگر مي‌تواني تخيل كن ولي مغلوب خيالات خود نشوي"
" اگر مي‌تواني فكر كن و به فكر كردن تنها قناعت نكني"
" اگر مي‌تواني هم با بدبختي هم با پيروزي مقابل شو و هر دو برايت يكسان باشد"
"  اگر مي‌تواني قوا و اعصاب خود را وارد به خدمتگذاري خود كن حتي پس از آنكه از پا در آمده باشي"
و در موقعي كه غير از اراده چيزي در تو باقي نمانده خود و اراده خود را حفظ كني  آنوقت تمام زمين و آنچه در آن هست متعلق به تو خواهد بود و اي پسر من در اين صورت مي‌توان تو را مرد ناميد.
وقتي كه انسان مي‌خواهد چيزي ياد بگيرد خواه زبان خارجي باشد خواه بازي گلف و خواه فن سخنراني ترقي او مرتب نبوده و قاعده بر اين است كه اول مقداري پيشرفت مي‌كند بعد مدتي ديگر پيشرفت نكرده توقف مي‌نمايد حتي ممكن است كمي پس برود و اين يك قاعده معروف‌الروحي است. 
در اينجا لازم مي‌دانم گفته‌هاي قيمتي آلبرت هوبارد كه در يك انسان معمولي مقدار زيادي روح و زندگي تلقين كرده و او را خوشحال و اميدوار و خوش‌بين مي‌كند تكرار كنم:
"هر وقت براي انجام كاري از خانه خارج مي‌شويد از قدم اول چانه را تو داده و سر را بلند نگه داريد ريه‌ها را پر از هوا كرده و از اشعه خورشيد حداكثر استفاده را بنماييد در برخورد با آشنايان و دوستان يك لبخند شيرين نثارشان بنماييد. اصلا ترس از عدم موفقيت را به خود راه نداده و جزئي‌ترين فكر را هم درباره دشمنان خود نكنيد فقط به منظور اصلي خود متوجه بوده راست به طرف هدف خود برويد و قواي فكري خود را براي منظورهاي عالي خود مصرف نماييد. اگر چند روز به اين ترتيب رفتار نماييد خواهيد ديد همانطور كه مرجان كار خود را كرده و به مرور مواد لازم خود را از آب گرفته خانه خود را مي‌سازد و طبيعتا كاري به ساير مواد موجود در آب ندارد در شما هم كم‌كم اين استعداد پيدا ميشود كه افكارتان متمركز بر روي چيزي كه مي‌خواهيد شده و موضوعهاي ديگر نتوانند علي‌رغم ميل شما آن را منحرف كنند. هميشه در خاطر خود، خود را آنطور كه دلتان مي‌خواهد باشيد مجسم كنيد و كم‌كم همانطور شويد. فكر عالي‌ترين اثرات را در گرفتن هر گونه نتيجه دارد. هميشه در روحيه خود شجاعت و صداقت و خوش‌بيني را به زور فكر تقويت كنيد. اختراع نتيجه مستقيم صحيح فكر كردن است. همه چيز در اثر ميل زياد به دست مي‌آيد و هر كس صميمانه بپرسد به جواب صحيح خواهد رسيد. هر چه را كه قلب ما بخواهد همان‌طور خواهد شد بنابراين هميشه چانه را تو داده سر را بلند نگه داريد و بدانيد كه هر انسان خدايي است كه هنوز در پيله مي‌باشد بايد آن را سوراخ كرده و خارج شود تا به مرحله خدايي برسد."
عملياتي كه در موقع بيان بايد اجرا گردد:
اولا: محكم و با تكيه ادا كردن كلمات مهم 
ثانيا: درجه بلندي و كوتاهي( يعني كوك صدا را تغيير دهيد)
ثالثا: سرعت بيان را در كلمات كم و زياد كنيد.
رابعا: بعد از بيان يك نكته مهم كمي تأمل كنيد.
شخصيت انسان بيش از هر چيز تابع عوامل ارثي است و قبل از تولد در وجود او به وديعه گذاشته شده است و پس از تولد فقط ممكن است تغييرات مختصري در آن رخ دهد و به هر حال بايد آن را يك عامل غير متغيري دانست. با وجود اينكه اين خاصيت انسان را كمتر مي‌توان تغيير داد مع هذا همان تغيير مختصري كه در آن قابل اجراست براي ما خيلي مفيد است. اگر مي‌خواهيد حداكثر استفاده از شخصيت خود در موقع سخنراني بكنيد بايد كاملا استراحت كرده و بدون خستگي پشت ميز خطابه برويد يك آدم خسته هيچ وقت نمي‌تواند كسي را به خود جلب كند و محبوب واقع شود بنابراين همانطور كه در مطالب قبل گفته شد تهيه گفتار خود را براي آخرين ساعت فرصت نگه داريد و الا خستگي و سمومي كه در نتيجه آن در بدن شما تهيه مي‌شود قوه حياتي شما را كم كرده و مغز و اعصابتان را خسته مي‌كند.
چيزي كه گرانت را براي هميشه متاسف ساخت:
گرانت در يادداشتهاي خود نوشته است در ملاقاتي كه با ژنرال لي كرد ژنرال لباس انيفرم بسيار شيك و پاك پوشيده بود در صورتي كه لباس او بسيار ساده و نازيبا بود به همين جهت اين ملاقات به نفع ژنرال و به ضرر او تمام شد و براي هميشه او را متاثر ساخت.
اما راجع به دستها به كلي آن را فراموش نماييد و خيال كنيد وجود ندارد و بدانيد كه شنوندگان جزئي‌ترين توجهي به دستهاي ناطق نخواهند داشت بنابراين با دل راحت آن را به طرفين آويزان كنيد و فقط در موقع خيلي لازم بگذاريد با حركات خيلي عادي آنها به بيان شما كمك داده شود. اگر جنسا خيلي عصباني هستيد مانعي ندارد كه دستها را در جيب بگذاريد من خيلي از ناطقين مشهور را ديده‌ام كه اين كار را كرده‌اند و به نظرم بد نيامده است.
سخنراني را با ذكر نكات قابل تجسم شروع كنيد
براي شنوندگان شنيدن مقدار زيادي مطالب كلي و معنوي خيلي سخت است و شنيدن مطالب قابل تجسم را بيشتر دوست دارند و خوب است شروع سخنراني با ذكر يك چنين مطلبي باشد ولي متاسفانه اجراي اين دستور براي ناطق سخت است و هر ناطقي خيال مي‌كند در اول صحبت خود بايد يك مطلب كلي را بگويد ولي بايد در مقابل اين حس خود مقاومت كند.
با ذكر كلام يكي از بزرگان سخنراني را شروع كنيد
ذكر كلام بزرگان اثر زيادي در جلب توجه شنوندگان دارد مثلا اگر مي‌خواهيد راجع به راستي سخنراني كنيد ممكن است سخن خود را اينگونه شروع كنيد: " سعدي مي‌گويد: راستي موجب رضاي خداست، كسي نديدم كه گمشده از ره راست..."
عنوان سخنراني خود را از كلماتي كه متناسب با منافع مستقيم شنوندگان است انتخاب كنيد.
مسلم است كه تمام شنوندگان بيش از هر چيز به منافع خود علاقه‌مند هستند بنابراين وقتي بيشتر به موضوع سخنراني علاقه‌مند شده و آن را با دقت بيشتري گوش مي‌دهند كه حس كنند شنيدن آن را در بهبودي و ازدياد منافع شخصي آنها موثر است.
گفتن مطالب موثر زياد جلب توجه مي‌كند
خواندن و شنيدن مطالب موثر روحيهد) به طوري كه كلمات از واحدهاي كوچكتر تشكيل شده اند و چگونه آن واحدهاي كوچكتر در فرآيند صحبت كردن متقابلاً اثر مي كنند. بدين ترتيب، تك‌واژ شناسي شاخه اي از زبان شناسي مي باشد كه الگوهاي شكل گيري كلمه را در زبان مطالعه مي كند و درصدد قاعده مند كردن قوانين است كه دانش متكلمان آن زبان را شكل دهد. در عوض زباني مانند چيني تكواژ غير وابسته (آزاد) را بكار مي گيرد كه منوط به آهنگ ،وندهاي پس عبارت و ترتيب كلمات به منظور انتقال معني است.


در زبان چيني از مفاهيم فوق به عنوان گرامر ياد مي شود كه بيانگر تك‌واژ شناسي زبان مي باشد. آنسوي زبانهاي آميخته، زباني چند تركيبي مانند چاكچي كلماتي دارد كه از تكواژهاي زيادي تشكيل شده است :كلمه ""təmeyŋəlevtpəγtərkən از هشت تكواژ t-ə-meyŋ-ə-levt-pəγt-ə-rkən تشكيل شده استكه مي تواند به اينصورت تفسير شود


1.SG.SUBJ-great-head-hurt-PRES.1,(صدمه- سر- بزرگ) به معناي “ سردرد وحشتناكي دارم”. تك‌واژ شناسي چنين زبانهاييي به هر صامت و مصوتي اجازه مي دهد كه به عنوان تكواژ استنباط شود درست مانند گرامر زبان، استفاده و درك تاريخ تكواژ.


تاريخ تجزيه و تحليل تك‌واژ شناسي به زبان شناس هند باستان،پانيني بر مي گردد كه 3،959 قانون تكواژ سانسكريت را در كتاب Aṣṭādhyāyī با استفاده از گرامرحامي گردآوري كرد. سنت گرامري يونان در روم باستان نيز در تجزيه و تحليل تك‌واژ شناسي دخالت داشته است. مطالعات تك‌واژ شناسي عرب كه توسط مرح الاروه ، احمد ب و علي مسعود حداقل به 1200 سال از زمان تولد مسيح برمي گردد. واژه تك‌واژ شناسي را آگوست شليچر در سال 1859 بوجود آورد.

مفاهيم اساسي


تفاوت بين اين دو مفهوم كلمه به طور تقريبي مهمترين مفهوم در تك‌واژ شناسي است. اولين مفهوم كلمه يعني مفهوم سگ و سگها همان كلمه اشكال واژه ناميده مي شود. مفهوم دوم شكل كلمه ناميده مي شود بنابراين مي توان گفت كه سگ و سگ ها اشكال گوناگون همان اشكال واژه هستند. از سوي ديگر سگ و سگ گير ،اشكال مختلف واژه هستند همانطور كه آنها به دو نوع مختلف از مفاهيم اشاره دارند. شكل يك كلمه كه بر طبق آيين و رسوم قراردادي انتخاب شده است جهت بيان شكل متعارف آن است و موضوع اصلي يا گفت آورد ناميده مي شود.


در اينجا مثالهاي از زبانهاي ديگر يعني نقص صوت شناسي مجزاي كلمه با يك شكل كلمه تك‌واژ شناسي مجزا منطبق است،وجود دارد. در لاتين يك راه بيان مفهوم عبارت و عبارت اسمي (مانند سيب ها ،پرتغال ها) پسوند '-que' در عبارت اسمي دوم است. مانند "سيب ها –پرتغال ها" يك سطح زياد اين سرگشتگي كه برخي كلمات وابسته به صوت شناسي يا دگرگوني صدا در زبان آن را بوجود آورده اند در زبان كواكولا آمده است. در كواكولا، مانند زبانهاي بسيار ديگري، روابط معنايي بين اسمها كه دربرگيرنده مالكيت و موضوع معنايي است،توسط وندها قاعده مند شده است به جاي اينكه با كلمات مستقل قاعده مند نباشد. سه عبارت انگليسي"با باشگاهش" ، "با" وابستگي عبارت اسمي را به عنوان يك ابزار مشخص مي كند. در جمله فوق ضمير كلمه او رابطه مالكيت را مشخص مي كند و در زبانهاي زيادي از دو يا حتي يك كلمه تشكيل شده است. اما تركيب عطفي براي روابط معنايي در كواوالا به طور اساسي( از نقطه نظر كساني كه زبانشان كواوالا نيست) با تركيب عطفي در ديگر زبانها تفاوت دارد به اين دليل : وندها از روي صدا شناسي به اشكال واژه متصل نيستند آنها به طور معنايي داراي ارتباط هستند اما در اشكال واژه قبلي. مثال ذيل را ملاحظه نماييد( در كواوالا جملات با "چه" مانند يك فعل انگليسي ،آغاز مي شود) :


kwixʔid-i-da bəgwanəmai-χ-a q'asa-s-isi t'alwagwayu


ترجمه تكواژ به تكواژ: kwixʔid-i-da = clubbed-PIVOT-DETERMINER bəgwanəma-χ-a = man-ACCUSATIVE-DETERMINER q'asa-s-is = otter-INSTRUMENTAL-3SG-POSSESSIVE t'alwagwayu = club.


"مرد سمور دريايي را با چماقش زد."


يادداشت :


مورد مفعولي موجوديتي را نشان مي دهد كه چيزي به انجام رسيده است.

صفات اشاره كلماتي مانند حرف تعريف معين" the "،"اين"، "آن" هستند.

مفهوم محور ساختاري نظري است كه خارج از محدوده بحث است.

به بيان ديگر، براي كسي كه به زبان كواوالا صحبت مي كنند، جمله شامل كلمات "سمور درياييش" يا "با باشگاهش" نمي شود ، در عو ض نشانه ي -i-da (PIVOT-'the') به يك مرد اشاره دارد و به يك bəgwanəma(مرد) متصل نمي شود اما در ع وض به فعل مي چسبد. نشانه -χ-a (مفعولي-the) اشاره به سمور ريايي دارد كه به bəgwanəma متصل است به جاي اينكه q'asa (سمور دريايي) متصل باشد و غيره. براي خلاصه كردن بطريقي ديگر : كسي كه به زبان كواوالا صحبت مي كند جمله را متشكل از اين كلمات وابسته به صوت شناسي يا دگرگوني صدا در زبان باشد را ملاحظه نمي كند:


اخيرا" اين موضوع در يك نشريه ي مركزي توسط Dixonو Aikhenvald (2007)به چاپ رسيده است, كه عدم تطابق ميان آواشناسي عروضي و تعريف گرامري كلمه را در نقاط مختلف آمازون , بوميان استراليايي , قفقازي ها, هندواروپايي ها , بوميان آمريكاي شمالي , آفريقاي غربي و ديگر زبان هاي نشانه دار مورد بررسي قرار مي دهد . ظاهرا" تنوع گسترده زبان ها ,واحدهاي زبان شناسي متفاوت و مالكيت ويژگي هاي گرامري كلمه هاي مستقل را به وجود مي آورد اما آواشناسي عروضي فاقد هر نوع تكواژ وابسته است. حالت ميانه ي رقابت قابل توجهي را در تئوري هاي زبان شناسي به وجود مي آورد .

دستور و ساختار كلمه


بر طبق نظريه لغت دو نوع قانون تكواژشناسي وجود دارد . بعضي از اين قوانين به اشكال مختلف يك كلمه ي يكسان ارتباط دارد در حاليكه قوانين ديگر با لغات مختلف ديگر در ارتباط است. قوانين نوع اول دستوري و نوع دوم ساختار كلمه است . به عنوان مثال در جمع انگليسي كلمه ي سگ (Dog) و سگ ها (Dogs) قانوني دستوريست و كلمات مركبي هم چون شكارچي سگ (dog catcher ) و يا ظرفشو (dish washer ) مثالي از ساختار كلمه مي باشد . به طور غير رسمي قوانين ساختار كلمه" شكل كلمات جديد" ( يا همان لغات جديد ) است در حاليكه قوانين دستوري نتيجه ي اشكال مختلف (لغت) يا كلمه اي يكسان است . تمايزي مشخص ميان دو نوع ساختار كلمه وجود دارد : مشتق و مركب.


مركب روند ساخت كلمه اي است كه شامل تركيب اشكال كلمه اي كامل است به صورت شكل مركب مفرد . dog catcher يك كلمه ي مركب است , زيرا هم كلمه Dog و هم Catcher در جايگاه خودشان قبل از تركيب با يكديگر , كلمات كاملي هستند و به صورت يك شكل متعاقب عمل مي كنند . مشتق شامل وندهاي وابسته (غير مستقل) مي باشد و بدين منظور با افزودن يك وند به يك لغت , لغت جديدي به وجود مي آيد . مثال آشكار در خصوص اين موضوع: كلمه independent كه با گذاشتن پيشوند اشتقاقي in- به dependent به وجود مي آيد در حاليكه كلمه ي dependent خودش از فعل depend گرفته شده است.تمايز ميان دستور و ساختار كلمه به طور كل واضح نيست . مثال هاي زيادي وجود دارد كه نشان مي دهد زبان شناسان در خصوص ارائه ي يك قانون براي دستور و ساختار كلمه با شكست روبرو شده اند.در مبحث بعد اين تمايز به روشني توضيح داده مي شود.


ساختار كلمه بر اساس آنچه كه گفته شد روندي است كه شامل تركيب دو كلمه ي كامل با يكديگر است و نظر به اين موضوع در قوانين دستوري با افزودن پسوند به بعضي از افعال , آن تبديل به فاعل جمله مي شود . براي مثال در زمان حال نامشخص فعل (go) رفتن با فاعل I/ We/ You/ They و اسامي جمع استفاده مي شود در حاليكه براي ضماير سوم شخص مفرد He /She/ It و اسامي مفرد از فعل (goes) استفاده مي شود. بنابراين es_ سازنده ي دستوري است و براي مطابقت با فاعل جمله به كار مي رود . تفاوت قابل توجه در ساختار كلمه برآيند كلمه اي است كه ممكن است در منبع طبقه بندي هاي گرامري كلمه تفاوت ايجاد كند در صورتي كه در روند دستوري هرگز چنين تغييري را ايجاد نمي كند .

نمونه ها و نحوي تكواژي


يك نمونه ي زبان شناسي , گروه كاملي از اشكال كلمات ربطي است كه به يك لغت مربوط است . مثال رايج نمونه ها صرف افعال و اسامي است. بر طبق آن اشكال يك لغت ممكن است براحتي در داخل يك جدول تنظيم شود . بر اساس اين طبقه بندي دستوري شامل : زمان , صورت , وجه , تعداد , جنس , نقش است.براي مثال ضماير شخصي در انگليسي مي توانند در يك جدول سازماندهي شوند با استفاده از طبقه بندي شخص ( اول شخص , دوم شخص , سوم شخص( و تعداد (جمع در مقابل مفرد ) , جنس ( مونث , مذكر , خنثي ) , نقش ( فاعلي , مفعولي , ملكي ) . جزئيات بيشتر را در جدول ضماير شخصي انگليسي نگاه كنيد . طبقه بندي دستوري گروهي از نمونه ها نمي تواند دلخواهانه انتخاب شود. بلكه بايد مرتبط با نوشتار و گفتار قوانين صرف و نحو زبان باشد. براي مثال شخص و تعداد طبقه بندي است كه نمونه ها را در انگليسي تعريف مي كند. زيرا انگليسي قوانين تطابقي گرامري دارد كه فعل يك جمله را در قالب دستوري به گونه اي كه با شخص و تعداد آن تطابق داشته باشد به كار مي برد . به عبارت ديگر قوانين صرف و نحو در انگليسي تفاوت ميان dog و dog catcher را و يا dependent را با independent نشان نمي دهد زيرا انتخاب ميان دو شكل است كه تعيين مي كند كدام شكل از فعل بايد استفاده شود . در مقابل هيچ قانون صرف و نحو ي در انگليسي تفاوت ميان dog و dog catcher و يا dependent و independent را بيان نمي كند.


دو مورد اولي هر دو اسم و دو مورد دومي هر دو صفت هستند و به طور كلي شبيه هر اسم يا صفت ديگري عمل مي كنند . تفاوت مهم ميان قوانين و ساختار كلمه اشكال لغت دستوري هستند كه به عنوان نمونه شناخته شده اند و در قوانين صرف و نحو تعريف شده اند , نظر به اينكه قوانين ساختار كلمه الزاما" منحصر به صرف و نحو نمي شود . بنابراين قوانين دستوري ربط دهنده ي صرف و نحو است نه ساختار كلمه . بخشي از تكواژشناسي رابطه ميان صرف و نحو و تكواژشناسي را كه نحوي تكواژي ناميده ميشود , پوشش مي دهد و همچنين قوانين دستوري را با نمونه ها ربط مي دهد نه با ساختار كلمه يا كلمات مركب.

تك‌واژ گوني


با توجه به توضيحات بالا , قوانين تكواژشناسي شباهت ميان ساختار هاي كلمه را توصيف مي كند . dog به dogs همچون cat است به cats و dish به dishes . شباهت هر دو گروه از اشكال كلمات به معاني آن ها ست. در هر جفت كلمه ي اول معني يك" X" مي دهد در حاليكه گروه دوم معني دو يا بيشتر X" "مي دهد و اين تفاوت هميشه از وند –s جمع است كه به كلمه ي دوم متصل مي شود و اين كليد علامت دار تطابق ميان ساختار مفرد و جمع است .


يكي از بزرگترين منابع پيچيده در تكواژشناسي تطابق يك به يك ميان معني و شكل پيچيده هر نقش در زبان است. در انگليسي كلمات جفتي مثل ox/oxen و goose/geese و sheep/ sheep وجود دارد كه تفاوت ميان شكل مفرد و جمع آنها الگوهاي با قاعده يا علامت دار نيستند . تمام حالات با قاعده به s- ختم مي شوند. بنابراين ساده نيستند .s-در dogs شبيه s- درcats و dishes تلفظ نمي شود . اين به دليل وجود آخرين واكه ي قبل از s- در اين كلمات مي باشد.


اين حالات به طور واضح تاًثير گذاري انتخاب اشكال يك كلمه را نشان مي دهد كه تك‌واژ گونه ناميده مي شود . قوانين تحميلي آواشناسي , قوانيني است كه در آن صداها در كنار يكديگر در يك زبان ظاهر مي شوند و تكواژشناسي اغلب به صورت كوركورانه قوانين آواشناسي را نقض مي كند كه به وسيله ي آن برآيند ترتيب صداها در هر زبان در پرسش منع شده اند . براي مثال شكل جمع dish با افزودن يك s- ساده در آخر كلمه به وجود مي آيد و نتيجه ي آن شكل[di ƒs] است


به منظور رهانيدن كلمه ، يك حرف صدا دار بين ريشه و نشانه هاي جمع قرار ميگيرد و نتيجه [dґ∫әz] قواعد مشابهي براي تلفظ –s در dogs و catsبه كار ميرود كه به چگونگي (صدا دار وبيصدا ) بودن تك‌واژ ماقبل اخر بستگي دارد.

تك‌واژ شناس ي لغوي


تك‌واژ شناس ي لغوي شاخه اي از تك‌واژ شناس ي ميباشد كه با واژه نامه در ارتباط است ،كه از لحاظ تك‌واژ شناس ي امكان پذير ميباشد و مجموعه اي از لغت هاي يك زبان است. همچنان كه به طور مقدماتي مربوط به شكل كلمه ميشود :اشتقاق و تركيب .

مدل ها


سه رويكرد اصلي براي تك‌واژ شناس ي وجود دارد كه هر يك سعي دارد مشخصات بالا را در روش هاي مختلف تسخير كند.اين سه رويكرد عبارتند از:


تك‌واژ شناس ي بر پايه تك‌واژ ،كه استفاده از يك ايتم و عملكرد مرتب را باعث مي شود.

تك‌واژ شناس ي بر پايه لغت،كه بهطور طبيعي استفاده از يك ايتم و عملكرد فرايند را موجب ميشود.

تك‌واژ شناس ي بر پايه كلمه ،كه به طور عادي استفاده از يك كلمه و الگو را موجب ميشود.

توجه داشته باشيد درست است كه روابط اشاره شده بين مفهوم هاي هر ايتم در ليست بسيار قوي ميباشند اما اين روابط كامل نيست .

تك‌واژ شناس ي بر پايه تك‌واژ


تك‌واژ شناس ي بر پايه تك‌واژ ،اشكال كلمه به عنوان ترتيب تك‌واژ ها تجزيه مي شوند . يك تك‌واژ به عنوان كوچكترين واحد معني دار از يك زبان تعريف مي شود.در يك كلمه مانند independentlyميگوييم كه تك‌واژ ها in-,depend,-ent,ly مي باشدdepend ريشه مي باشد و در اين مورد تك‌واژ هاي ديگر پيشوند هاي اشتقاقي هستند . در يك كلمه مانند dogs مي گوييم dog ريشه بود و s يك تك‌واژ صرفي است. اين روش تجزيه اشكال كلمه در بسياري (و عجيب ترين) ، كلماتي را به حساب مي اورد كه گويا انها از تك‌واژ هايي كه بعد از يكديگر ، مانند مهره هايي در يك رديف قرار گرفته ساخته مي شوند كه مورد و ترتيب ناميده مي شود.بيشتر رويكرد هاي مدرن و پيچيده در سدد نگه داري تك‌واژ مي باشند در حالي كه كه مطابقت ناپيوسته ، قياسي و پروسه اي ديگر براي نظريه هاي مورد و ترتيب و رويكرد هاي مشابه به صورت مسئله غابض در امده اند .


تك‌واژ شناس ي بر پايه تك‌واژ ،سه اصل اساسي را مفروض مي دانند:


فرضيه تك تك‌واژ طبق نظربادنيو( (baudoin s  :ريشه ها و بند ها در اين فرضيه وضعيتي مشابه دارندكه تك تك‌واژ ناميده مي شود.

فرضيه مشخصه هاي تك‌واژ هاي پايه طبق نظربلام فيلد)  :(bloomfield s از انجا كه تك‌واژ ها مشخصه هايي دو جنبه اي دارند ،به همين دليل آنها را هم از ساختار صوت شناسي وهم معنايي ميتوان بررسي كرد.

فرضيه تك‌واژ هاي معنايي طبق نظربلام فيلد) (bloomfield s: تك‌واژ ها ،بند ها وريشه هايي كه در وند جريان زبان هستند و امروزه از انان استفاده مي گردد ،در لغت نامه نگهداري مي شود.

تك‌واژ شناسي بر پايه تك‌واژ داراي دو ويژگي است كه توسط بلام فيلدن Bloomfieldian))و هاكتينHockettian))بيان شده است. در سال 1993 توسط بلام فيلدن و در سال 1947 توسط هاكتين)


بلام فيلد،تك‌واژ كوچكترين واحد معنا داراست ،اما خودش معنا ندارد. براي هاكت،تك‌واژ ها عنصر معني داري هستند كه شكل عنصر نيستند.براي او ،تك‌واژ هاي جمعي وجود دارد با واژگونه –s و-en و-ren و.......


در نظر تك‌واژ شناس ي بر پايه تك‌واژ ،اين دو ديدگاه در روش غير اصولي تركيب شده اند،به طوري كه يك نويسنده امكان دارد درباره "تك‌واژ جمع" و "تك‌واژ –s " در همان جمله صحبت كند ،اگرچه اين ها چيزهاي مختلفي هستند.

تك‌واژ شناس ي بر پايه لغت


تك‌واژ شناس ي بر پايه لغت (معمولا) رويكرد فرايند و ايتم است. به جاي تجزيه شكل كلمه به عنوان مجموعه هاي پشت سر هم گفته ميشود كه شكل كلمه نتيجه به كار گيري قواعدي مي باشد كه شكل كلمه (فورم يا ريشه كلمه) جهت ايجاد كلمه جديد تغيير ميدهد.قواعد صرفي ريشه ميگيرند،ان ها را همچنان كه نياز به قاعده دارند تغيير مي دهند و نتيجه تشكيل يك كلمه است. قاعده اشتقاقي ريشه را ميگيرد و آن را بر اساس نياز تغيير ميدهد و نتيجه يك ريشه حاصل مي شود . يك قاعده تركيبي اشكال كلمه (فورم كلمه) را ميگيرد و به طور مشابه نتيجه يك ريشه تركيبي است.

تك‌واژ شناس ي بر پايه كلمه


تك‌واژ شناس ي بر پايه كلمه (معمولا) رويكردي كلمه و الگو است.اين نظريه ،الگو ها را به عنوان مفهومي مركزي در نظر ميگيرد.به جاي بيان قواعد براي تركيب تك‌واژ ها داخل شكل كلمه يا ايجاد فورم كلمه از ريشه هاي كلمه بر اساس تك‌واژ شناس ي تعميم دادن را بيان ميكند كه بين اشكال الگوهاي صرفي جاي ميگيرد. نكته مهم اين رويكرد ،اين است كه بيان بسياري از چنين تعميم هايي با هر كدام از رويكردهاي ديگر مشكل است. مثال ها معمولا از زبان هاي تركيبي گرفته مي شود ،جايي كه "قسمتي " از كلمه داده مي شود كه بر اساس نظريه كه تك‌واژ صرفي ناميده مي شود،با تركيبي از مقوله گرامري مطابقت دارد . به عنوان مثال ،"سوم شخص جمع" بر اساس نظريه فوق معمولا هيچ مسئله اي با اين حالت ندارد .نظريه هاي فرايند وايتم ،به عبارت ديگر اغلب در مواردي مثل اينهاباعث در هم شكنندگي است، زيرا همه انها فكر ميكردند كه دو قاعده جداگانه خواهد داشت ، يكي براي سوم شخص و ديگري براي جمع ،اما تشخيص ميان انها سرانجام ساختگي مي باشد. رويكرد هاي كلمه والگو كه اين ها مانند كلمات كامل عمل مي كنند به وسيله قواعد قياسي به يكديگر مربوط مي شوند . كلمات را مي توان بر اساس الگويي كه انها سازگاري دارند دسته بندي نمود.اين روش ها هم براي كلمات موجود و هم براي كلمات جديد به كار مي روند . به كار گيري الگوي متفاوت از الگويي كه از لحاظ تاريخي استفاده شده است را مي توانبه كلمه جديد تبديل نمود،مانندolder به جاي elder .(كه older الگوي عادي از صفت هاي تفضيلي پيروي مي كند)و cows به جاي kin (كه cows مناسب با الگوي منظمي از شكل جمع مي باشد).

گونه شناسي تك‌واژ ي


در قرن نوزدهم فيلسوفان طبقه بندي كلاسيك زبان ها را برطبق تك‌واژ هايشان ابدا نموده اند. بر طبق اين گونه شناسي بعضي زبان ها جدا شده اند وتك‌واژ هاي كمي دارند يا تك‌واژ ندارند. ديگر زبان ها تركيبي هستندو كلماتشان منجر به تعداد زيادي جدا شدني ميشوند در حالي كه ديگر كلمات هنوز صرفي يا تركيبي هستند ،زيرا تك‌واژ هاي صرفي به يكديگر تركيب ميشوند.اين عمل منجر به يك تك‌واژ بي معني مي شود كه چند بخش اطلاعات را منتقل مينمايد. مثل كلاسيك از يك زبان جداگانه چيني است. مثال كلاسيك از زبان تركيبي تركي است ؛هم لاتين وهم يوناني مثال هاي كلاسيك از زبان هاي تركيبي مي باشند.


ملاحظه تنوع زبان هاي دنيا روشن مي شود كه اين طبقه بندي هرگز واضح نيست و بسياري از زبان هاي مناسب با هيچ يك از اين نوع ها نمي باشد و بعضي در بيشتر از يك روش تناسب دارد . در هنگام ملاحظه زبان ها سلسله اي از تك‌واژ ها ي پيچيده زبان ممكن است سازگار باشند. سه مدل از ريشه تك‌واژ شناسي از تلاش تا تجزيه زبان ها كه هماهنگي كمتر يا بيشتر ي يا مقوله هاي مختلف دارند.از لحاظ طبيعي ترتيب و ايتم با زبان هاي تركيبي سازگاري دارند. در حالي كه در عملكرد فرايند ايتم و عملكرد و الگو و كلمه معمولا زبان هاي تركيبي مورد مخاطب هستند .


همچنين خواننده بايد توجه داشته باشد كه تك‌واژ گونه هاي كلاسيكي عموما براي تك‌واژ شناسي صرفي به كار مي روند . تركيب بسيار كمي در رابطه با شكل گيري كلمه وجود دارد. ممكن است زبان ها در شكل گيري كلمه شان به صورت نحوي يا تحليلي يا تجزيه اي با توجه به روش ترجيح داده شده از انديشه هاي بياني كه صرفي نيستند طبقه بندي شوند. خواه با استفاده از شكل كلمه (مصنوعي )يا با استفاده از عبارت هاي نحوي.

كوچك‌ترين/ حدّاقل واحدهاي معني‌دار در زبان‌ها


يكي از مسئله‌هاي اساسي در هر علمي، تشخيص و شناسايي حدّاقل واحدها يا جزءهاي موجود است، به صورتي كه، همهٔ ساختارها[۲] و واحدهاي پيچيده‌تر آن علم را بتوانيم با تركيب آن‌ها بسازيم. در مورد زبان‌هاي طبيعي، هر چند در نظر اوّل چنين مي‌نمايد كه كلمات نقش مجموعهٔ حدّاقل واحدها و بلوك‌هاي ساختماني را دارند، در واقعيّت و عمل اينگونه نيست.

درباره‌يِ واژه‌يِ «ساختِ‌واژه‌»


در ترجمه‌يِ اثرهايِ علميِ غربي، برايِ بسياري از واژه‌ها در كتاب‌هايِ گوناگون برابرهايِ متفاوتي مي‌بينيم. اين مسأله در كتاب‌هايِ زبان‌شناسي تا اندازه‌اي مشكل‌زا شده است و در فهمِ عموميِ مفهوم‌هايِ علميِ اِستانده (=استاندارد) آشفتگيِ نگران‌كننده‌اي رقم مي‌زند. براي اين مفهوم در فارسي برابرهايِ ساخـتْـواژه، ساخـتْـواژ، ساختِ‌واژه، واژه‌سازي، واژه‌شناسي، صَرف، تصريف، سازه‌شناسي، تَكواژشناسي، ساختِ صرفِ زبان، ساخت، نظامِ واژه‌سازي، ساخت‌شناسي و ريخت‌شناسي نيز به كار بُرده شده است[۳].


روشن است كه برايِ ايجادِ يك فضايِ علمي، نيازِ جدّي به بازنگري و اِستانده‌سازيِ اين برابرهاست. واژه‌يِ فرانسه‌يِ morphologie (انگليسي: morphology) در دانش‌هايِ ديگر برايِ نمونه زيست‌شناسي يا زمين‌شناسي هم كاربرد دارد و به ريخت‌شناسي برگردانده مي‌شود. اين برابر در زبان‌شناسي چندان گويا نيست؛ چرا كه در زبان‌شناسي درونِ پوسته‌يِ ريختِ واژه فرورفته و با شكافتنِ واژه، به عنصرهايِ ريزتر مي‌پردازيم. از ميانِ برابرهايِ يادشده، واژه‌سازي، واژه‌شناسي، سازه‌شناسي و ساخت‌شناسي به‌راستي رساننده‌يِ معنا هستند. هرچند واژه‌سازي و واژه‌شناسي در نوشته‌هايِ بزرگاني چون دكتر حسنِ رضاييِ باغ‌بيدي و پروفسور دادخدا سِـيم الدّين‌اُف، زبان‌شناسِ بزرگِ تاجيك، به كار گرفته شده‌اند، امّا در كتاب‌هايِ زبان‌شناسي بيشتر از ساختواژ(ه) بهره برده شده. ناگفته نمانَد كه واژه‌يِ صرف كه از ديرباز در دستورِ سنّتي و به پيروي از دستورنويسي برايِ عربي كاربرد داشته، امروز نيز در آثار استاداني چون دكتر محسنِ ابولقاسمي به كار بُرده مي‌شود. يادآور مي‌شود كه «صَـرف» معناهايِ بسيار جاافتاده و كهنِ ديگري نيز در زبان‌شناسي دارد؛ يعني conjugation به معنايِ «صرفِ فعل» و declension و inflection هر دو به معنايِ «صرفِ نام (= اسم و صفت)». كساني كه صرف را در معنايِ morphology به كار مي‌بَرند، برايِ «صَـرفِ فعل» همان «صرف» و برايِ «صرفِ نام»، هم از «صرف» و هم از «تصريف» استفاده مي‌كنند. روشن است كه اين نام‌هايِ مشترك بي‌دليل از شفّافيتِ فضايِ علمي مي‌كاهد. همانگونه كه گفته شد پركاربردترينِ اين برابرها ساخـتْـواژ(ه) است. خودِ اين واژه بر اساسِ قاعده‌هايِ ساختِ‌واژه‌ايِ فارسي بي‌معناست! برايِ روشن شدنِ نادرستيِ اين واژه به اين نمونه توجّه نماييد: برايِ آنكه عبارتِ «خريدْ خودرو» معنايي داشته باشد، بايد آن را تركيب اضافيِ مقلوب گرفت وگرنه در فارسي نمي‌توان دو اسم را به اين ترتيب، يعني با سكونِ (حرفِ آخرِ) واژه‌يِ نخست پشتِ سرِ هم آورد؛ به سخنِ ديگر، اين عبارت برابر است با « خودرويِ خريد». حال اگر همين برخورد را با ساخـتْـواژ(ه) داشته باشيم، يعني آن را تبديل كنيم به «واژه‌يِ ساخت» يا «واژ ِ ساخت»، عبارت‌هايي خواهيم داشت كه معنايِ موردِ نظر ما را نخواهند رساند. دو عبارتِ اخير دلالت بر «واژ يا واژه‌يِ مربوط به ساختِ چيزي» مي‌نمايند، در حالي كه منظورِ ما عملِ «تحليلِ ساختـ(ـار ِ) واژه» است. در توجيهي چنين گفته مي‌شود كه مانندِ عبارتِ «خريدِ خدمت» (: در دوره‌اي كوتاه مي‌شد در ايران به عوضِ خدمتِ سربازي با پرداختِ وجهي مشخّص از اين خدمتِ نظامي در زمانِ صلح معاف شد. به اين عمل «خريدِ خدمت» گفته مي‌شد.) كه در گفتارِ عاميانه «خريدْ خدمت» گفته مي‌شود، ساخـتْـواژ(ه) نيز، همان «ساختِ واژ(ه)» است. گذشته از آن كه «ساختِ واژ» (= ساختارِ واژ) به هر حال بي‌معناست (چون در اين مقوله ساختارِ «واژه» بررسي مي‌شود و نه ساختارِ «واژ» كه خود جزئي از واژه است)، بايد توجّه داشت كه در فارسي حذفِ كسره‌يِ اضافه در چنين موردهايي ويژه‌يِ زبانِ عاميانه است و نه زبانِ علمي. باري، هرچند «واژه‌شناسي» يا «واژشناسي» برگردانِ لفظ به لفظ، دقيق و رسايي برايِ morphology هستند، امّا از آن‌جا كه پركاربردترينِ برابرهايِ يادشده ساخـتْـواژ(ه) است، بهتر است همين واژه را اصلاح و به‌عنوانِ برابرِ morphology تنها آن را به كار ببريم. با آوردنِ كسره‌يِ اضافه ميانِ دو اسمِ عبارتِ اخير به «ساخـتِ واژه» مي‌رسيم كه هم رساننده‌يِ معنايِ «ساختنِ واژه» و هم به معنايِ «ساختارِ واژه» است (توجّه شود كه «ساخت» در فارسي به معنايِ «ساختار» هم هست؛ برايِ نمونه در: «اين ايده از ساختِ خوبي (= ساختارِ خوبي) برخوردار است»). از آنجا كه قرار است عبارتِ «ساخـتِ واژه» به عنوانِ يك واژه به كار رود، مي‌توان فاصله‌يِ ميانِ دو واژه را نيز به فاصله‌يِ مجازي تبديل كرد و آن را به‌صورتِ «ساختِ‌واژه» نوشت. بدين ترتيب «واژه‌سازي» را تنها در برابرِ word-formation به كار ببريم (چنان كه بيشتر فرهنگ‌ها هم بدرستي همين كار را كرده‌اند) و «صرف» را نيز تنها به جايِ conjugation به معنايِ «صرفِ فعل» و declension و inflection هر دو به معنايِ «صرفِ نام (= اسم و صفت)» به كار بگيريم.

دو لايه‌يِ ساختِ‌واژه


ساختِ‌واژه‌يِ صَـرفي (= صرفِ تصريفي) (انگليسي: inflectional morphology): همان‌گونه كه از نامِ آن پيداست، به ساختارِ فعل‌ها و نام‌ها (= اسم‌ها و صفت‌ها) در هنگامِ صرف شدن مي‌پردازد. به عبارتِ ديگر، در ساختِ‌واژه‌يِ صَـرفي به بخشي از واژه پرداخته مي‌شود كه بطورِ مستقيم با نقشِ نحويِ آن، يعني نقشِ واژه در جمله، سر و كار دارد. نمونه: «مردها» از دو جزءِ «مرد» و «ـ‌ها» و «مي‌روم» از سه جزءِ «مي‌ـ»، «رَو-» و «ـَم» تشكيل شده كه به نقشِ نحويِ آن‌ها در جمله مربوط‌ند.

هر يك از جزءهايِ يادشده را «واژك» (انگليسي: morpheme) و در ساختِ‌واژه‌يِ صَـرفي «واژكِ تصريفي» (انگليسي: inflectional morpheme) مي‌گويند[۴].


ساختِ‌واژه‌يِ اِشتِـقاقي (= صرفِ اِشتقاقي) (انگليسي: derivational morphology): به خودِ واژه، فارغ از نقشِ نحويِ آن مي‌پردازد. در واقع ساختاري است كه از رهگذرِ آن خودِ واژه به دست مي‌آيد. نمونه: «گلدان» از دو جزءِ «گل» و «ـدان» و «كارخانه» از دو جزءِ «كار» و «خانه» ساخته شده است. اين بررسي در مقوله‌يِ ساختِ‌واژه‌يِ اِشتِـقاقي طرح مي‌گردد. ساختِ‌واژه‌يِ اِشتِـقاقي را «ساختِ‌واژه‌يِ قاموسي» (انگليسي: lexical morphology) يا «واژه‌سازي» (انگليسي: word formation) نيز مي‌نامند.

هر يك از جزءهايِ يادشده را «واژك» (انگليسي: morpheme) و در ساختِ‌واژه‌يِ اِشتِـقاقي «واژكِ اِشتِـقاقي» (انگليسي: derivational morpheme) مي‌گويند[۵].

پانويس


↑ كلباسي، ايران؛ ساخت اشتقاقي واژه در فارسي امروز؛ پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي؛ تهران، 1380؛ ص 19.

↑ Structures

↑ برايِ آنكه بدانيد چه منبع‌هايي از كدام يك از اين برابرها بهره برده‌اند نك. همايون، همادخت؛ واژه‌نامه زبان‌شناسي و علوم وابسته (با تجديد نظر و اضافات)؛ پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي؛ تهران، 1379؛ ص 163؛ زيرِ واژه‌يِ morphology.

↑ كلباسي، ايران؛ ساخت اشتقاقي واژه در فارسي امروز؛ پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي؛ تهران، 1380؛ صص 19 و 20.

↑ كلباسي، ايران؛ ساخت اشتقاقي واژه در فارسي امروز؛ پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي؛ تهران، 1380؛ صص 20.

منبع :

http://fa.wikipedia.org/wiki/صرف


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۳:۳۸ ] [ مشاوره مديريت ]

معنا شناسي

معناشناسي (Semantics)، دانش بررسي و مطالعۀ معاني در زبان‌هاي انساني است. بطوركلي، بررسي ارتباط ميان واژه و معنا را معناشناسي مي‌گويند.معنا شناسي گرفته شده از لغت يوناني semantika اسم خنثي جمع semantias علم مطالعه ي معنا مي باشد . اين علم معمولاً بر روي رابطه بين دلالت كننده ها مانند لغات ، عبارتها ، علائم و نشانه ها و اينكه معانيشان براي چه استفاده مي شود تمركز دارد . مفاهيم زبان شناسي و زبان شناسي معنايي بررسي معاني است كه توسط انسانها براي نشان دادن خودشان در طول زبان استفاده مي شود . ديگر اشكال معنا شناسي زبانها برنامه ريزي شده ، منطق هاي مجرد و نماد شناسي را شامل مي شود.


خود كلمه معنا شناسي يك طيفي از عقايد از عاميانه گرفته يا كاملاً فني را مشخص مي كند . اين عبارت (لغت) اغلب در زبان مرسوم براي مشخص كردن مشكل درك كه يك انتخاب كلمه يا معني ضمني پايين مي آيد ، استفاده مي شود . اين مشكل فهم موضوع بسياري بررسي هاي رسمي در طول يك دوره طولاني ، و بطور قابل ملاحظه اي در زمينه معنا شناسي رسمي بوده است . در زبان شناسي اين علم بررسي (مطالعه) تفسير علايم يا نشانه هايي كه توسط مأموران يا جوامع در شرايط محيطي و زمينه هاي بخصوص استفاده مي شده ، مي باشد با اين ديدگاه ، صداها ، عبارت مربوط به صورت ، زبان اشاره ، محتواي معنايي (معنا دار) دارند و هركدام چندين شاخه مطالعاتي دارد . در زبان نوشتاري ، چيزهايي مانند ساختار پارگراف و نشانه گذاري محتواي معناي دارد ، در اشكال ديگر زبان ، محتواي معنايي ديگري وجود دارد.

زبان‌شناسي نوين پژوهش پيرامون خواص مربوط به معاني را به شيوه‌هاي عيني و سيستماتيك دنبال نموده، و در اين راه دامنۀ وسيعي از زبان‌ها و بيان‌ها را در نظر مي‌گيرد. بدين ترتيب، گوناگوني و ابعاد شيوه‌هاي زبان‌شناسانه بيشتر و وسيع‌تر از روش‌هايي‌ست كه منطقيون و فلاسفه با تمركز بر دامنۀ محدودتري از جملات در درون يك زبان واحد به‌كارگرفته‌اند. از لحاظ زبانشناسي ، دانش معناشناسي به موضوعات پايه‏اي خود ميپردازد ؛ نظير چند‏معنايي (آرايه‏اي كه به ابهامات معنايي ميپردازد)، ترادف (آرايه‏‏اي كه پيرامون لغات هم معني ميباشد)، تضاد (معاني مخالف يك لغت)، هم‏آوايي، مجاز مرسل و ...


به عنوان زمينه‌اي پيچيده و حياتي در تحليل زبان‌شناسي، معناشناسي خود به دانش‌هاي متعدد از رشته‌هاي علمي وسيع و اساسي ديگري نظير منطق، رياضيات، و فلسفه نيازمند است.


مطالعه ( بررسي ) رسمي معنا شناسي با بسياري زمينه هاي ديگر تحقيق از جمله لغت شناسي ، علم نحو ، واقعگرايي ، ريشه شناسي و ديگر زمينه ها تقسيم مي شود اگر چه كه معنا شناسي يك زمينه كاملاً تعريف شده در نوع خودش اغلب با ويژگي هاي تركيبي مي باشد . در فلسفه زبان ، معنا شناسي و ارجاع زمينه هاي مرتبط هستند . زمينه هاي مرتبط بيشتر شامل زبان شناسي تاريخي و تطبيقي و نماد شناسي مي باشد . بنابراين بررسي رسمي معنا شناسي پيچيده است .


معنا شناسي با علم نحو كه علم تركيبات واحدهاي يك زبان (بدون توجه به معني شان) مي باشد و علم واقع گرايي كه مطالعه روابط بين علائم يك زبان مي باشد ، معنايشان و استفاده كنندگان زبان مقايسه مي شود .در واژگان علمي و بين المللي ، معنا شناسي (Semanties) ، Semasialogy نيز ناميده مي شود .

زبان شناسي


در زبان شناسي ، معنا شناسي زير شاخه اي است كه براي مطالعه و بررسي معنا ، هماني كه در سطوح واژگان ، عبارات ، جملات و واحد هاي بزرگتر تجزيه و تحليل (متون) اصلي اساسي مي باشد ، اشاره دارد . منطقه ي اصلي مطالعه معناي علائم و مطالعه ي روابط بين واحد هاي مختلف زبان شناسي از جمله متشابه ، مترادف ، متضاد ، تعداد معاني ، معاني بيشتر ، كنايه ، هم معنا و غيره مي باشد نگراني اصلي اين است كه چگونه معنا به بخش هاي بزرگتر متن در نتيجه تركيب از واحد هاي كوچكتر معاني متصل مي شود . بطور سنتي ، معنا شناسي مطالعه احساس و مرجع تفكيكي ، شرايط واقعي ساختار مبحثي ، نقش هاي موضوعي و تجزيه تحليل و اتصال تمامي اينها به نحو را شامل مي شده است .

دستور زبان مونتاگ


در اواخر دهه شصت (1960) ريچارد مونتاگ سيتمي را براي تعريف ورودي هاي معاني در لغت نامه در شرايط حساب لا مبدأ مطرح كرد . در اين شرايط تجزيه معاني جمله اي مانند جان هر شيريني حلقوي را خورد (john ate every bagel) متشكل از يك فاعل (john) وگذاره cate every bagel مي باشد مونتاگ نشان داد كه معاني اين جمله در كل مي تواند معاني تفكيك شده ي اجزايش و بطور نسبي قوانين كمي از تركيب مي باشد . گزاره منطقي بدست آمده بعداً شرح داده خواهد شد مثلاً استفاده از طرح هاي حقيقي نظريه كه در نهايت معاني را به مجموعه اي از جوامع تارسكيان مرتبط مي كند كه ممكن است خارج از منطق قرار گيرد . در چنين اسمهايي معاني يا اوليه براي فرضيه هاي زبان شناسي از دهه 70 اساسي مي باشد . برخلاف ، جذابيتش گرامر مونتاگ توسط تنوع وابستگي متن در حس كلمه محدود شد و منجر به چندين تلاش در يكي كردن متن مانند زير شد.


معنا شناسي موقعيتي (دهه 80) : مقادير واقعي ناقص هستند آنها بر اساس متن تعيين مي شوند .

لغت نامه توليدي ( دهه 90 ) : مقوله ها ( انواع ) ناقص هستند و بر اساس متن تعيين مي شوند .

معناشناسي و منطق


در منطق نيز بررسي ارتباط ميان نمادها و آنچه نمادها نشان مي‌دهند را معناشناسي مي‌نامند.


خوب است در آغاز به اين نكته اmargin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; ">Taxonomic Sisters:

  • Hyponyms and Hypernyms:
  • Meronyms:
  • Homonyms:
  • Polysemy:
  • Homograph:
  • Homophones:
  • Denotation and Connotation:
  • Componential Analysis:
  • Fuzzy Concepts:
  • Prototypes:
  • مشكلي بنام Metaphor:
  • نقش هاي معنايي:

  • معناشناسي (Semantics)


    بطوركلي بررسي ارتباط ميان واژه و معنا را معناشناسي مي گويند. در منطق نيز بررسي ارتباط ميان نمادها و آنچه كه نمادها نشان مي دهند را معناشناسي (Semantics) مي نامند. 

    خوب است در آغاز به اين نكته اشاره كنم كه در معناشناسي، ميانِ واژه (word) و واژه قاموسي (lexeme) تفاوت وجود دارد. واژه را كه همه مي شناسيم . اما واژه قاموسي شامل بنِ واژه ، واژه كامل ، و يا يك اصطلاح(idiom) است و بطور كلي واحد و يكان فرهنگ نويسي بشمار مي رود. از همين رو فرهنگ زبان يا واژه نامه را نيز Lexicon مي نامند. بنابراين، ”dog“، ”happiness“، ”put up with“، هرسه، واژه قاموسي هستند. 

    آشنايي با چند اصطلاح:


    Synonym:دو واژه ي قاموسيِ هم معني را مترادف مي نامند. توجه كنيد كه هيچ دو واژه اي در زبان بطور كامل هم معني نيستند. حتي اگر شما ”پوشيدن“ و ”تن كردن“ را مترادف بدانيد نيز اين دو هرگز كاملا هم معني نيستند! آشكارترين تفاوت ميان اين دو آن است كه پوشيدن را مي توانيد براي موارد رسمي نيز بكار بريد، اما از ”تن كردن“ تنها براي موارد غير رسمي مي توانيد استفاده كنيد. 
    نكته ديگر اين است كه دو واژه شايد معناهاي متفاوتي داشته باشند؛ بنابراين، ممكن است تنها يك معنا از دو واژه با توجه به بافت سخن، مترادف باشند. با اين وجود، شما آن دو واژه را در آن بافت، مترادف مي خوانيد. 

    Antonym:دو واژه كه در بافت سخن، داراي دو معناي متضاد باشند را antonym مي گويند. واژه هاي متضاد بر دو دسته اند: 

    Gradable Antonyms:مانند سرد و گرم. شما مي توانيد بگوويد سردتر يا گرم تر؛ همچنين مي توانيد بپرسيد كه چه اندازه گرم يا چه اندازه سرد؟ 

    Ingradable Antonyms:مانند مرده و زنده. شما نمي توانيد بگوييد مرده تر! و نمي توانيد بپرسيد كه چقدر مرده يا چقدر زنده؟! 

    Taxonomic Sisters:براي گروهي از واژگان قاموسي بكار مي رود كه در يك سطح طبقه بندي قرار مي گيرند. براي نمونه سگ، خوك، اسب، و... از نظر حيوان بودن، taxonomic sisters هستند. بعضي از ”خواهران رده اي“ كه محدود هستند را بسته (closed) مي ناند : ”روزهاي هفته“. برخي ديگر مانند ”راه هاي خوش آمدگويي“ را باز يا نامحدود يا open مي نامند. 


    Hyponyms and Hypernyms:هايپانيم، اشاره به ارتباطِ شمولي دارد. براي نمونه، ”سرخ“ هايپانيمِ رنگ است و ”شير“ هايپانيمِ گربه سانان است. خودِ رنگ و گربه سانان در اينجا هايپرنيم است. 


    Meronyms:مرونيم ها مثل هايپانيم ها هستند با اين تفاوت كه مرونيم ها اشاره به اجزاي يك چيز دارند. براي نمونه، ”بال“ جزيي از يك پرنده و ”دستگيره“ جزيي از يك در است. 


    Homonyms:دو واژه كه يك شكل و يك تلفظ دارند، اما از نظر معنايي متفاوت اند. براي نمونه در زبان انگليسي، bank هم بمعني بانك و هم به معني ساحل رود بكار مي رود. گرچه هر دوي اين واژگان يك جور نوشته مي شوند، اما از نظر معنا شناسي، اين دو، واژگاني متفاوت هستند. اين دو واژه را هومونيم مي ناميم. 

    Polysemy:بعضي از واژگان، تك معنايي (monosemy) هستند و برخي ديگر چندمعنايي (polysemy) اند. تشخيص تفاوت ميان هومونيم ها و پالسمي ها بسيار دشوار و كارِ زبان شناسان است. براي نمونه زبان شناسان “table” به معني ”لوح“ و “table” به معني ”جدول“ را در زير يك سرواژه قرار داده و آنرا پالسمي (و نه هومونيم) مي دانند. 

    Homograph:دو واژه كه به يك صورت نوشته مي شوند، اما از نظر تلفظ و معنا متفاوت هستند. براي نمونه شكل هاي اسمي و فعليِ واژه project هومونيم نيستند، بلكه homograph اند. 

    Homophones:واژه هاي متفاوت با تلفظ يكسان را هوموفون مي نامند. براي نمونه: ”hair“ و ”hare“. 


    Denotation and Connotation:معناي صريح و آشكار يك واژه كه معمولا در واژه نامه ها به آن اشاره مي شود را denotative meaning مي نامند. معناي ضمني يك واژه را connotative meaning مي نامند. براي نمونه هنگاميكه كسي به شما مي گويد : ”زهرا براي من مادري كرده است“، معناي صريح واژه ”مادري“ در اينجا اينگونه است كه زهرا مخاطب شما را بزرگ كرده و پرورش داده است، اما معناي ضمني آن اين است كه زهرا در حق مخاطب شما مهر و محبت فراوان روا داشته است. 


    Componential Analysis:يكي از روش هاي نشان دادن معني واژگان قاموسي، آوردن اجزاي معنايي آنها (meaning components) است. به بررسي اجزاي مرد، زن، دختر، و پسر توجه كنيد: 
    :مرد : + انسان، - مونث، + بزرگسال 
    :زن : + انسان، + مونث، + بزرگسال 
    :دختر: + انسان، + مونث، - بزرگسال 
    :پسر: + انسان، - مونث، - بزرگسال 

    اين روش، نسبت به شيوه ي آوردن مرجع (reference) براي معنا (sense) برتري دارد. چراكه گاه دو معناي متفاوت، به يك مرجع اشاره دارند! به نمونه زير توجه كنيد: 
    :رييس جمهور 
    :رييس شوراي عالي امنيت ملي 

    هر دو معناي اشاره شده در بالا، به يك نفر اشاره دارند. برابر قانون اساسي ايران، رييس جمهور، رييس شوراي امنيت ملي است. با اين وجود، از نظر معنايي، ميان رياست جمهوري و رياست شوراي امنيت ملي تفاوت آشكار وجود دارد. 
    البته به تشريح معني از راه بررسي اجزايي در ظاهر يك اشكال بزرگ نيز وارد است. اين روش معمولا براي بيان معناي ضمني (connotative meaning) كامل نيست:


    :Bachelor: + male, - married 
    :Spinster: - male, - married 


    در نگاه نخست، بچلر متضاد واژه اسپينسر است، اما بار معنايي منفي موجود در واژه دوم را چه كار كنيم؟! واژه نخست را در فارسي مي توانيم بصورت ”مرد مجرد“ ترجمه كنيم، اما اگر بخواهيم واژه دوم را ترجمه كنيم بايد بگوييم : ”پيردختر“ يا ”دختر ترشيده“ يا چيزي شبيه به اينها! 
    پاسخ اين است كه شما براي معناي صريح و معناي ضمني واژه، دو هويت مستقل قائل مي شويد و براي نمونه مي توانيد براي معناي ضمني اسپينسر، يك (+ negative feedback) و يا يك (- young) يا هر معناي ضمني ديگري كه برداشت مي كنيد را نيز مي آوريد. 

    Fuzzy Concepts:همه اجزاي معنايي واژگان را نمي توان با آري و نه و يا + و – نشان داد. براي نمونه، در مورد بستني، ماهيت اين واژه آيا + جامد است يا - جامد؟! اشتباه نكنيد! اين ايراد از معناشناسي نيست، اين مفهومِ گنگ دقيقا همان نگاهي است كه شما به معناي بستني داريد. همين حالا به پرسش من پاسخ دهيد : ”آيا بستني جامد است؟“ خوب اگر شما بگوييد آري، پس فرق ماهيت سنگ و چوب و پارچه با بستني چيست؟ آنچه از ماهيت بستني در ذهن شما نقش مي بندد اين است كه چيزي است ميان جامد و مايع؛ نه مي توان آنرا جامد خواند و نه مي توان آنرا مايع دانست. 

    Prototypes:برخي واژگان در ذهن انسان به مجموعه اي از مرجع هاي متفاوت اشاره دارند. براي نمونه واژه ي ورزش اينگونه است. هنگاميكه شما اين واژه را به تنهايي مي شنويد احتمالا در ذهن شما ”نرمش صبحگاهي“، ”فوتبال“، ”كشتي“، و... نقش مي بنند. اين حالت را ما بصورت يك دايره ي دارت نشان مي دهيم كه درآن هرچه به سوي ميانه هدف پيش مي رويم، مفاهيم معروف تر كه با شنيدن واژه زودتر به ذهن خطور مي كنند(prototypes) ديده مي شوند. 
    تصوير زير چيزي است كه تصور مي كنم يك آمريكايي از ورزش داشته باشد: 


     

    شايد بسياري از آمريكاييان بازي بيس بال را نيز در دايره دارتِ معناييِ خود بگنجانند. شايد برخي بوكس يا كشتي را در منطقه دروني تر دايره جاي دهند و فوتبال آمريكايي را به خارج تر برانند. به هر روي، تصوير شكل يافته، همان معنايي است كه فرد مورد نظر ما از ورزش در ذهن خود دارد. 


    مشكلي بنام Metaphor:
    متافور يعني استعاره. استعاره نوعي تشبيه است كه در آن از ادات تشبيه استفاده نشده باشد. براي نمونه در فارسي مي گوييم ”حسن كه خرس است!“. اين جمله يعني حسن كه مانند خرس گنده است. 
    در انگليسي ممكن است روابط جنسي نامشروع را به ناپاكي و نداشتن اينگونه روابط را به پاكي تشبيه كرده و بصورت استعاره بكار برند: 

    • They went on a dirty weekend.
    • You've got a filthy mind!
    • Keep it clean - this is a family audience.
    • My reputation is spotless.
    • The immaculate conception.
    • I'm worried that children's minds will be polluted with all the sex on television.

    پرسش: در برخورد با استعاره ها، از ديد معناشناسي، آيا بايد معناي ظاهري آنها را بررسي نمود يا بايد معناي باطني شان را در نظر گرفت؟ 
    پاسخ: هر دو! فراموش نكنيد كه معناشناسي دقيقا بررسي همان چيزي است كه در ذهن انسان نقش مي بنند. هنگاميكه شما با يك استعاره بر مي خوريد، ابتدا معناي ظاهري و سپس معناي باطني آن شما را متوجه خود مي كند و اين ارزش كار استعاره است. برخي مترجمان غيرحرفه اي متاسفانه در ترجمه استعاره ها معنا يا تفسير خود از آن را بيان مي كنند و اين بزرگترين خيانت به اثر نويسنده و اشتباهي بزرگ در ترجمه است. 


    نقش هاي معنايي:در هنگام خواندن نقش هاي معنايي، تلاش نكنيد مفاهيم ارايه شده را با مفاهيم موجود در دستور سنتي برابري دهيد. گرچه مي توان برخي از آنها را معادلفعل ، فاعل ، مفعول ، يا... در دستور زبان دانست، با اين وجود خواهيد ديد كه براي نمونه فاعل در معناشناسي گونه هاي متفاوتي دارد: 

    Agent: كارگزار. 

    Patient: چيزي كه از كارِ كارگزار يا علت تاثير پذيرفته است. 

    Location: محل انجام كار (يا حادثه). 

    Instrument: چيزي كه كارگزار براي انجام كار از آن استفاده نموده است. 

    Time: زمان انجام كار (يا حادثه). 

    Recipient: دريافت كننده ي نتيجه ي كارِ كارگزار. 

    Experiencer: گيرنده انگيزه. 

    Stimulus: انگيزه. 

    Cause: علت. 

    Goal: محلِ مقصد. 

    يكي از دوستان مي گفت: ”زمان! كارگزار، انگيزه، و علت، كه يكي است!“ بايد بگويم بله! در دستور زبان شايد هر سه را فاعل بدانيم، اما در معنا، ميان اين سه و نيز ميان Patient و Recipient تفاوت هايي وجود دارد. براي درك بهتر مفاهيم بالا، به نمونه هاي زير توجه كنيد: 



    :1.Farmers raise crops for cityfolk. 

    Agent Patient Recipient 
    :2.Rain pleases the farmers, but too much rain harms the crops. 
    Stimulus Experiencer Cause Patient 
    :3.In the summer, they use trucks to bring crops from the field. 
    Time Agent Instruments Patient Location 
    :4.They may send their crops to market through cooperatives. 
    Agent Patient Goal Instrument 
    :5.The crops are sent by train to distribution centers in large cities. 
    Patient Instrument Goal Location 
    :6.Market value determines which crops farmers will plant the next spring. 
    منبع :
    http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=معناشناسي&SSOReturnPage=Check&Rand=0


    امتیاز:
     
    بازدید:
    [ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۳:۳۶ ] [ مشاوره مديريت ]

    زمينه (زبان درعمل )

    منظور از مفهوم زمينه (Context) در علوم زبان عبارت از محيط، متن، و حالات، و شرايطي است، كه در آن به بيان كلام[۱] اقدام گرديده است.

    مغلطهٔ يك كلمه، يك معني

    معاني كلمات، همواره، در حال تغيير و جابجايي است. معمولا، مردم اين را از ديد بدشانسي نگاه مي‌كنند، چرا كه، خود همين مي‌تواند به تفكر نادقيق و نيز سردرگمي ذهني برخي از انسان‌ها بيانجامد. به منظور مرتفع نمودن اين مشكل، ممكن است، عده‌اي بينديشند، كه خوب است همهٔ آدم‌ها توافق كنند، كه هر كلمه در زبان تنها يك معني داشته باشد، و آن كلمه هميشه و توسط همگان به همml" target="_blank">۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][