مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 4129
دیروز : 1950
افراد آنلاین : 11
همه : 5160518

وقتي كاري انجام نميشه حتماً خيري توش هست

وقتي مشكلي پيش مياد حتماً حكمتي داره

وقتي كسي رو از دست ميدي حتماً لياقتت رو نداشته

وقتي تو زندگيت زمين ميخوري حتماً چيزي هست كه بايد ياد بگيري

وقتي بيمار ميشي حتماًجلوي يك اتفاق بدتر گرفته شده

وقتي سختي پشت سختي ميادحتماً وقتشه روحت متعالي بشه

وقتي دلت تنگ ميشه حتماً وقتشه با خداي خودت تنها باشي

وقتي اتفاق بد يا مصيبتي برات پيش مياد حتماً داري امتحان پس ميدي

وقتي ديگران بهت بدي ميكنن حتماً وقتشه كه تو خوب بودن خودت رو نشون بدي

وقتي همه ي درها به روت بسته ميشه حتماً خدا ميخواد پاداش بزرگي بابت صبر و شكيبايي بهت بده

 

Shab ahange del aram



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۳:۴۸ ] [ مشاوره مديريت ]

*آموختم كه : زندگي سخت دشوار است – اما من از او سخت ترم !

*آموختم... كه : فرصتها هيچگاه از بين نميروند – بلكه شخص ديگري

فرصت از دست رفته را تصاحب ميكند !

بقيه در ادامه مطلب

Shab ahange del aram

آموختم كه : چشم پوشي از حقايق- واقعيت آنها را تغير نميدهد !

*آموختم كه : تنها كسي كه مرا در زندگي شاد ميكند- كسي است كه

به من ميگويد : تو مرا شاد كردي !

*آموختم كه : مهربان بودن بسيار مهم تر از جنگجو بودن است !

*آموختم كه : خداوند همه چيز را در يك روز نيافريد !

پس من نميتوانم همه چيز را دريك روزبدست آورم !

* وبالاخره آموختم كه :

سكوت, قدرت بي انتهاست ، عشقِ نا پيداست ، هستي نا آشناست و ديدن بي انتهاست...



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۳:۴۷ ] [ مشاوره مديريت ]

هر زمان شايعه اي رو شنيديد و يا خواستيد شايعه اي را تكرار كنيد اين فلسفه را در ذهن خود داشته باشيد!

در يونان باستان سقراط به دليل خرد و درايت فراوانش مورد ستايش بود. روزي فيلسوف بزرگي كه از آشنايان سقراط بود،با هيجان نزد او آمد و گفت:سقراط ميداني راجع به يكي ازشاگردانت چه شنيده ام؟ سقراط پاسخ داد:"لحظه اي صبر كن،قبل از اينكه به من چيزي بگويي از تو مي خواهم آزمون كوچكي را كه نامش سه پرسش است پاسخ دهي."

بقيه در ادامه مطلب

    Shab ahange del aram

مرد پرسيد:سه پرسش؟سقراط گفت:بله درست است.قبل از اينكه راجع به شاگردم با من صحبت كني،لحظه اي آنچه را كه قصد گفتنش را داري امتحان كنيم.

اولين پرسش ؛ حقيقت است.كاملا مطمئني كه آنچه را كه مي خواهي به من بگويي حقيقت دارد؟مرد جواب داد:"نه،فقط در موردش شنيده ام."

سقراط گفت:"بسيار خوب،پس واقعا نميداني كه خبردرست است يا نادرست ."

حالا بيا پرسش دوم را بگويم، پرسش خوبي"آنچه را كه در مورد شاگردم مي خواهي به من بگويي خبرخوبي است؟" مردپاسخ داد:"نه،برعكس…"سقراط ادامه داد:"پس مي خواهي خبري بد در مورد شاگردم كه حتي درموردآن مطمئن هم نيستي بگويي؟"مردكمي دستپاچه شد و شانه بالا انداخت.  سقراط ادامه داد:"و اما پرسش سوم سودمند بودن است.آن چه را كه مي خواهي در مورد شاگردم به من بگويي برايم سودمند است؟"مرد پاسخ داد:"نه،واقعا…" سقراط نتيجه گيري كرد:"اگر مي خواهي به من چيزي را بگويي كه نه حقيقت دارد و نه خوب است و نه حتي سودمند است پس چرا اصلا آن رابه من مي گويي؟"



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۳:۴۶ ] [ مشاوره مديريت ]

يارو نشسته بود داشت تلويزيون ميديد كه يهو مرگ اومد پيشش !مرگ گفت : الان نوبت توئه كه ببرمت !مرده يه كم آشفته شد و گفت : داداش اگه راه داره بيخيال ما بشو بذار واسه بعدا
مرگ : نه اصلا راه نداره ! همه چي طبق برنامست ! طبق ليست من الان نوبت توئه
مرده گفت : حداقل بذار يه شربت بيارم خستگيت در بره بعد جونمو بگير . . .مرگ قبول كرد و مرده رفت شربت بياره ! توي شربت ۲ تا قرص خواب خيلي قوي ريخت !مرگ وقتي شربته رو خورد به خواب عميقي فرو رفت . . .مرده وقتي مرگ خواب بود ليستو برداشت اسمشو پاك كرد نوشت آخر ليست و منتظر
شد تا مرگ بيدار شه . . .مرگ وقتي بيدار شد گفت : دمت گرم داداش حسابي حال دادي خستگيم در رفت ، به
خاطر اين محبتت منم بيخيال تو ميشم و ميرم از آخر شروع به جون گرفتن مي كنم!!!!

                   Shab ahange del aram



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۳:۴۵ ] [ مشاوره مديريت ]

يك روز پدر بزرگم برام يه كتاب دست نويس آورد، كتابي كه بسيار گرون قيمت بود، و با ارزش، وقتي به من داد، تاكيد كرد كه اين كتاب مال توئه مال خود خودته، و من از تعجب شاخ در آورده بودم كه چرا بايد چنين هديه با ارزشي رو بي هيچ مناسبتي به من بدهد، من اون كتاب رو گرفتم و يه جايي پنهونش كردم، چند روز بعدش به من گفت كتابت رو خوندي؟ گفتم نه، وقتي ازم پرسيد چرا؟ گفتم گذاشتم سر فرصت بخونمش، لبخندي زد و رفت!

بچه ها جالبه ادامه مطلبو از دست ندين

Shab ahange del aram

همون روز عصر با يك كپي از روزنامه همون زمان كه تنها نشريه بود برگشت اومد خونه ما و روزنامه رو گذاشت روي ميز، من داشتم نگاهي بهش مي انداختم كه گفت اين مال من نيست امانته بايد ببرمش،

به محض گفتن اين حرف شروع كردم با اشتياق تمام صفحه هاتش رو ورق زدن و سعي مي كردم از هر صفحه اي حداقل يك مطلب رو بخونم.

در آخرين لحظه كه پدر بزرگ مي خواست از خونه بره بيرون، تقريبا به زور اون روزنامه رو كشيد از دستم بيرون و رفت. فقط چند روز طول كشيد كه اومد پيشم و گفت ازدواج و عشق مثل اون كتاب و روزنامه مي مونه.

ازدواج اطمينان برات درست مي كنه كه اين زن يا مرد مال تو هستش مال خود خودت، اون موقع هست كه فكر مي كني هميشه وقت دارم بهش محبت كنم، هميشه وقت هست كه دلش رو به دست بيارم، هميشه مي تونم شام دعوتش كنم اگر الان يادم رفت يك شاخه گل به عنوان هديه بهش بدم، حتما در فرصت بعدي اين كارو مي كنم حتي اگر هر قدر اون آدم با ارزش باشه مثل اون كتاب نفيس و قيمتي، اما وقتي كه اين باور در تو نيست كه اين آدم مال منه، و هر لحظه فكر مي كني كه خوب اين كه تعهدي نداره، مي تونه به راحتي دل بكنه و بره، مثل يه شيء با ارزش ازش نگهداري مي كني و هميشه ولع داري كه تا جايي كه ممكنه ازش لذت ببري، شايد فردا ديگه مال من نباشه، درست مثل اون روزنامه حتي اگر هم هيچ ارزش قيمتي نداشته باشه...

و اين تفاوت عشق است با ازدواج !



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۳:۴۳ ] [ مشاوره مديريت ]

 

مردماني را ديدم كه تسبيح به دست گرفته و دانه دانه ذكر تو را مي شمردند به عادت، آنگونه با شتاب و متصل نام تو را مي خواندند كه گويي در معامله اي از تو چيزي ستانده اند و اكنون بهاي آن را مي پردازند.


 
و انديشيدم كه آيا در هر بار خواندن نامت، بزرگي و لطفت را نيز در ذهن تداعي مي كنند؟


 
مردماني را ديدم كه كاغذي دعا به بهايي مي خريدند و چون نسخه اي از فروشنده، چند بار و چگونه خواندنش را براي رفع حاجت طلب مي كردند.

 

و انديشيدم كه آيا ترا مي خوانيم تا بستانيم يا ترا مي خوانيم چون دوستت داريم؟

 

مهربانترين...


به ما بياموز كه دل آدمي عصاره وجود اوست، حرمت دل ها را از ياد نبريم.
به ما بياموز كه دوست داشتن را فراموش نكنيم و آنانكه دوستمان دارند را از خاطر نبريم.
به ما بياموز كه سوگند راست بودنِ دروغمان را نام تو نسازيم.
به ما بياموز كه به ناحق كردن حق ديگري عادت نكنيم.


و به من بياموز كه دوستي ام را بندي به پاي دوستان نسازم و در همه حال دوستشان بدارم، حتي اگر

فراموشم كنند...

z.mohammadi

 


 



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۳:۴۲ ] [ مشاوره مديريت ]

خدا پرسيد ميخوري يا ميبري؟


و من گرسنه پاسخ دادم ميخورم


چه ميدانستم لذت ها را مي برند، حسرتها را مي خورند … ؟

                                                         حسين پناهي 



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۳:۴۰ ] [ مشاوره مديريت ]

زندگي يك مشكل است با آن روبرو شو.

زندگي يك معادله است موازنه كن

زندگي يك معما است آن را حل كن.

زندگي يك تجربه است آن را مرور كن.

زندگي يك مبارزه است قبول كن.

زندگي يك كشتي است با آن دريا نوردي كن.

زندگي يك سوال است آن را جواب بده.

زندگي يك موفقيت است لذت ببر.

زندگي يك بازي است برنده و پيروز شو.

زندگي يك هديه است آن را دريافت كن.

 زندگي دعا است آن را مرتب بخوان.

زندگي يك دوربين است سعي كن با صورت خندان و شاد با آن روبرو بشي .

زندگي، زندگي نو بودن است

                     

زندگي غير قابل پيش بيني بودن است

 

زندگي لحظه اي خنديدن و لحظه اي ديگر گريستن است

 

زندگي بودن در اين لحظه است

 

زندگي ديدن آينده اما در آن غرق نشدن است

 

بيچاره شيطون رو آوردبه مصرف مواد مخدر وشيشه)
دختر: واي مرسي عزيزم..الان عكسمو واست ايميل ميكنم و عكس دوستش رافرستاد.
پسرك خوشحال وقتي ايميلشو باز كرد عكس خواهرشو ديد

               L.abdollahi



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۳:۳۸ ] [ مشاوره مديريت ]

هيلتون كه مالك بيش از 300هتل در سرتاسر دنياست در دوران كودكي براي گذران زندگي مجبور بود كف سالن ها و هتل ها را طي بكشد!

 

جيمز وات كه مخترع ماشين بخار بود فردي كودن توصيفش مي كردند!

 

اميل زولا نويسنده بزرگ فرانسوي دانش آموزي تنبل بود كه در مدرسه از درس ادبيات معمولا نمره صفر مي گرفت!

 

ناپلئون بناپارت  مدرسه خود را با رتبه 42 به عنوان يك دانش آموز غير ممتاز ترك كرد!

 

. لويي پاستور  در مدرسه يك محصل متوسط بود و در دوره ليسانس در درس شيمي بين 22 نفر رتبه 22 را كسب كرد

                    L.abdollahi



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۳:۳۶ ] [ مشاوره مديريت ]

سخنان ارزشمند كوروش كبير در ادامه مطلب

                  L.abdollahi

۶۱ ) سپاس دار باش تا لايق نيكي باشي

۶۲ ) با مردم يگانه باش تا محترم و مشهور شوي

۶۳ ) راستگو باش تا استقامت داشته باشي

۶۴ ) متواضع باش تا دوست بسيار داشته باشي

۶۵ ) دوست بسيار داشته باش تا معروف باشي

۶۶ ) معروف باش تا زندگاني به نيكي گذراني

۶۷ ) دوستدار دين باش تا زندگي به نيكي گذراني

۶۸ ) مطابق وجدان خود رفتار كن كه بهشتي شوي

۶۹ ) سخي و جوانمرد باش تا پاك و راست گردي

۷۰ ) با مرد قدر نشناس و ناسپاس معاشرت مكن

۷۱ ) روح خود را با خشم وكين آلوده مساز

۷۲ ) در حفظ دين بكوش زيرا سعادت روحاني از آن برسد

۷۳ ) در هر گفتار و كار تواضع و ادب را فراموش مكن

۷۴ ) هرگز ترشرو و بدخو مباش

۷۵ ) در انجمن نزد مرد نادان منشين كه تو را نادان نشمارند

۷۶ ) دختر خود را به شوهر هوشيار و دانا ده

۷۷ ) اگر خواهي از كسي دشنام نشنوي كسي را دشنام مده

۷۸ ) خود را به بندگي كسي مسپار

۷۹ ) هميشه روح خود را به ياد دار

۸۰ ) قبل از جواب دادن تفكر كن



امتیاز:
 
بازدید:
[ ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۳:۳۳ ] [ مشاوره مديريت ]

سخنان ارزشمند كوروش كبير در ادامه مطلب

    l align=right>۴۹ ) پيشواي نيك را گرامي دار و سخنش بپذير

۵۰ ) جز از خويشان و دوستان چيزي از كسي وام مگير

۵۱ ) نه به راست نه به دروغ هرگز سوگند مخور

۵۲ ) چو خواهي عروسي كني اول مال فراهم كن

۵۳ ) از نيك كرداري خود غره مشو و رجز مخوان

۵۴ ) به رئيسها و پادشاهان خيانت مكن

۵۵ ) از مرد بزرگ و نيك سخن بپرس

۵۶ ) با دزدان معامله مكن و آنها را گرفتار نما

۵۷