مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 8095
دیروز : 4574
افراد آنلاین : 5
همه : 5169058

كلماتتان را قبل از بيان بسنجيد


فقط يك شريك عشقي عاقل از خطرات احتمالي حرف هاي بي ربط آگاه است. حرفهايي كه در عصبانيت به زبان مي آيد، زخم هايي ايجاد مي كند كه التيام آن زمان زيادي مي برد. پس اول فكر كنيد و بعد حرف بزنيد.

اينكه احساساتتان را به زبان بياوريد يك چيز است و اينكه بدون در نظر گرفتن عواقب دردي كه ممكن است همراه كلماتي باشد كه به همسرتان مي زنيد، ابراز احساس كنيد، چيز ديگري است.

حرف هايي كه به زبان مي آوريم به ما اين امكان را مي دهند كه وضعيت خطرناكي كه ممكن است در رابطه مان ايجاد شود را پيشبيني كنيم. عاقلانه اين است كه قبل از به زبان آوردن كلمات خوب روي آنها فكر كنيم. فكر كردن روي اين حرفهاي ميتواند تمريني باشد براي آنچه كه پيشبيني مي كنيم اتفاق بيفتد. به زبان آوردن آنها قانون علت و معلول را به فعاليت مي كشد.

از طرف ديگر، حرف هاي دلگرم كننده و از روي درك و عشق، هميشه ما را تا همان سطح بالا مي برد. اين نقطه احتمالاً از نقطه شروع ما خيلي بالاتر خواهد بود. تا مي توانيد فقط كلمات عاشقانه بر زبان بياوريد.

روابط به خودي خود نابود نمي شوند. اين ما هستيم كه آنها را با كلمات و حرف هاي بيجاي خود، حرف هايي كه از مغزمان مي آيد نه از دلمان، مي كشيم.

كلمات وقتي به زبان بيايند، واقعيت كنوني ما را مي سازند. يادتان باشد: زنگ وقتي صدا خورد، نمي توانيد كاري كنيد كه انگار به صدا درنيامده است.

اين كلمات هيچوقت به خاطر نمي آيند. بايد يادمان باشد قبل از اينكه حرف بزنيم فكر كنيم. بايد به دقت بهاي به زبان آوردن هر چه كه دلمان خواست را بسنجيم. ملاحظه همسرتان را بكنيد.

معمولاً افكار ما به "قلمرو امن" برمي گردند...يعني همانطور كه قبلاً هم بوديم...همان طريق آشناي قديمي...كه اصلاً هم برايمان جوابگو نبوده است.

 وقتي روي فكر كردن و به زبان آوردن افكار قديمي اصرار مي كنيم، متوجه مي شويم كه همه توجه ما را به خود جلب مي كنند. اگر مي خواهيد زندگي خوب و فوق العاده اي داشته باشيد، بايد بدانيد كه تمرين و تكرار ذهني چيزي كه جوابگو نيست، باز هم جوابگو نخواهد بود. اينكار فقط عميقتر چيزي كه نمي خواهيد را در درونتان ثبت مي كند. پس روي چيزي تمركز كنيد كه مي خواهيد در رابطه تان باشد.

در درون، ما باور مي كنيم كه چيزي كه فكر مي كنيم، ايده جديد خودمان است. اما در واقعيت، آن افكار مربوط به گذشته ما هستند و اگر روي آنها تمركز كنيم، تبديل به زمان حال و حتي آينده ما خواهند شد. پس ولشان كنيد. چند راه جديد و جالب براي زندگي پيدا كنيد. براي اينكه اتفاقي كه دوست داريم بيفتد، بايد چيزهايي كه دوست نداريم را كنار بگذاريم.

در انجيل، يعقوب مي گويد، "چيزي كه از آن مي ترسيدم به سراغم آمد". اين سخن اقرار قدرت تفكر منفي او بوده است كه وقتي به زبان او آمده، جزء واقعيت او شده است.

قدرت كلماتي كه به زبان مي آوريم در اتفاقاتي كه در زندگيمان مي افتد كاملاً نمايان است. همه ما سعي ميكنيم تقصير را بر گردن شرايط محيط اطراف بيندازيم به جاي اينكه اين مسئوليت را قبول كنيم كه خودمان باعث افكاري بوديم كه به زبان آورديم و وقتي اين كلمات را بيان كرديم، درواقعيت، وضعيت كنوني ما ساخته شده است.

نتايج بيروني ما چيزي بهتر از اين نخواهد بود مگر اينكه تغييراتي دروني در طريقه فكر كردن خود ايجاد كنيم و مراقب حرف هايي كه به زبان مي آوريم باشيم.

حرف هايي كه به زبان مي آوريد، برد و باخت شما را تعيين مي كنند.

منبع :

http://www.mardoman.net/family/tbefore/


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۱:۳۵ ] [ مشاوره مديريت ]

مفهوم زبان دروني در روابط

اگر تاكنون " قدرت خارق العاده بازتاب دادن" را تـجربه نكرده
ايـد، حـالا فرصت خوبي است كه اين كار را انجام دهيد چرا
كه "زبان هـاي دروني" حـالـت پيشرفته بازتاب هـاي دروني
افراد مي باشند. با بازتاب دادنهاي اوليه، فرد با طرف مقابل
خـود ارتـباط برقرار مي كند و اين احساس را در آنها بـوجـود
مي آورد كه مي توانند به او اعتماد كنند. مرحله بعدي درك 
"زبان دروني" آنـهاست تـا بتـوانـيد بــا زبان خودشان با آنها
صحبت كنيد و آنها را به طور كامل متوجـه منــظورتان كنيد. 

در روابط عاشقانه و قرارهاي ملاقات ما نمي توانيم به راحتي "ارتباط" برقرار  كنيم. حتي زن و شوهرها كه يكديگر را خيلي خوب مي شناسند، باز هم توانايي برقراري ارتباط مناسب با يكديگر را ندارند، به اين خاطر كه هيچ گاه ياد نگرفته اند كه زبان دروني يكديگر را درك كنند. 

در اينجا مثالي مي زنيم؛ مردي مي خواهد سالگرد ازدواجشان را جشن بگيرد. به اين منظور ميزي را در يك رستوران مناسب رزرو مي كند. او غذاي مورد علاقه خانم را سفارش مي دهد و شام فوق العاده اي را ترتيب مي دهد. او به خودش اطمينان دارد كه همه كارها را به بهترين وجه انجام داده. از سوي ديگر خانم حال مناسبي ندارد و خسته از محل كار برگشته. اين سورپرايز برايش اصلاً جالب نيست و نهايتاً با سر درد شديد از رستوران به خانه باز مي گردد. 

چه اتفاقي روي داده است؟ كاملاً واضح است. زبان دروني آقا ديداري است و زبان دروني خانم، شنيداري. رستوران شلوغ بوده و ميز آنها اگر چه دورنماي خوبي داشته، اما نزديك به آشپزخانه بوده. آقا در هنگام صرف شام به غروب خورشيد نگاه مي كرده و مانند خيلي از مشتري هاي ديگر به هيچ وجه متوجه شلوغي نشده. 

خانم متوجه مي شود كه ميز آنها يكي از بهترين ميزها بوده و مي خواهد به خاطر آن از همسرش تشكر كند، اما متاسفانه سر و صدايي كه از آشپزخانه به گوش مي رسد، اعصاب او را بهم مي ريزد و شب او را خراب مي كند. خانم احساس مي كند كه شكايت كردن نشان دهنده بي احترامي و بي حرمتي است، اما به فكر فرو مي رود و با خودش مي گويد: "اين مرد چش شده؟ چطور مي تونه فكر كنه اين جاي مزخرف، رمانتيكه؟!" 

اين زوج تا زمانيكه پايشان به سمت مشاور كشيده نشود، متوجه نخواهند شد كه زبان دروني هم وجود دارد. زمانيكه متوجه تفاوت هاي درونيشان بشوند، تمام حساسيت هاي ميان آنها قابل درك و حل شدني خواهد شد. خانم مي تواند از چشم هاي آقا كه زيبايي ها را مي بينند، تشكر كند و آقا هم از گوش هاي خانم كه زيبايي ها را مي شنوند. از آن به بعد براي آنها تصميم گرفتن در مورد مكان مناسب براي صرف شام خيلي راحت تر مي شود. آنها به آساني مي توانند بر سر هزاران مسئله ديگر كه قبلاً غير قابل بحث بوده، به توافق برسند. 

نظري اجمالي به زبان دروني 

مقوله زبان دروني از شاخه نظري "عصب شناسي و زبان" (NLP) گرفته شده است. البته اين بحث داراي تعاريف مختلفي مي باشد. به عنوان مثال "توني رابينز" از اين نسخه در مراسم سخنراني خود استفاده مي كرده. به هر حال اين مقوله ساخته ذهن من نيست و محققان بيشماري در مورد آن دعاوي مختلفي را منتشر نموده اند. براي كسب اطلاعات بيشتر به خواندن مقاله ادامه دهيد. 

ما مفاهيم دنياي اطراف خود را از طريق ديدن، شنيدن و احساس كردن درك مي كنيم. در يك فضاي بخصوص، افراد مختلف، متوجه اشياء مختلفي مي شوند. NLP  به ما كمك مي كند كه بتوانيم اين تفاوت را تشريح كنيم. 

برخي از افراد دنياي خود را با ديده هايشان مي شناسند و برخي ديگر با شنيده ها. در اين ميان عده ديگري نيز هستند كه با حس كردن به شناختن محيط اطراف خود مي پردازند. اما مشكلي كه در اينجا مطرح مي شود اين است كه هيچ كدام از انواع دريافت ها، قابل رويت نيستند به همين دليل ديگران به سختي مي توانند متوجه شوند كه شما چگونه اطراف خود را مي شناسيد. هر چند ما در زندگي خود با افراد زيادي برخورد مي كنيم كه رنگ پوست و موي متفاوتي با ما دارند، اما چون اين طور چيزها قابل رؤيت هستند، چندان عجيب به نظر نمي رسند؛ اما زمانيكه نوبت به زبان دروني مي رسد، مسائل قدري پيچيده تر مي شوند. مانند خانمي كه همسرش او را به رستوران برده، ما هم نمي توانيم از درك ديگران دريافت كاملاً صحيحي داشته باشيم. 

ادامه اين مقاله به شما كمك مي كند كه تشخصي دهيد جزء افراد ديداري، شنيداري و يا احساسي هستيد. همچنين به شما كمك مي كند تا بتوانيد به زبان دروني ديگران نيز پي ببريد. 

اما به خاطر ر درون خود مكالمه كوتاهي در مورد موضوع مورد بحث دارند. 

يك فرد شنيداري با افراد غير شنيداري مي تواند رابطه خوبي برقرار كند. البته اين گروه به سرعت متوجه كوتاه كردن موها و يا صورت اصلاح كرده شما نمي شوند. آنها بيشتر به "درون" شما علاقه دارند و حريصانه منتظر شنيدن اين مطلب هستند كه شما روز خود را چگونه گذرانده ايد. 

زباني كه صحبت مي كنند خيلي ساده است: "من شنيدم چي گفتي" به جاي اينكه بگويند: "من ديدم" يا " من احساس كردم." 

شخصيت احساسي 

خانم ها و آقايوني كه جزء اين گروه قرار دارند معمولاً از جمله خونسردترين و آرام ترين افراد هستند. مي توان گفت كه آنها تقريباً هيچ اهميتي به وضعيت ظاهري، طرز غذا خوردن، استراحت كردن و عشق ورزيدن خود نمي دهند. 

آنها براي بيان نظريات خود از عباراتي نظير: "من با اين راحت هستم" استفاده ميكنند. پيش از پاسخ به سؤال هاي مهم، چشم هايشان به سمت پايين متمايل مي شود چرا كه در حال بررسي پاسخ در دلشان هستند. 

يك فرد احساسي به راحتي مي تواند با كليه گروه هاي ديگر ارتباط برقرا كند. هر چند در تميزي و انظباط نمره خوبي نمي گيرند، اما نسبت به حالات شما به شدت حساس هستند، آنها را پرورش مي دهند و با شما اظهار همدردي مي كنند. آنها را در آغوش بگيريد و نوازششان كنيد و با گفتن: "من متوجه مي شوم تو چه احساسي داري" با زبان خودشان با آنها صحبت كنيد و از عباراتي نظير: " مي بينم چي مي گي" و يا " مي شنوم چه مي گويي" استفاده نكنيد

منبع :

http://www.mardoman.net/?sn=articles&pt=full&id=187


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۱:۳۵ ] [ مشاوره مديريت ]


10 واقعيت اعجاب‌انگيز درمورد گفتار انسانها


1. مهارت حرف‌زدن يك شگفتي است. براي توليد يك عبارت، تقريباً 100 عضله در سينه، گردن، فك، زبان و لب‌ها بايد با هم همكاري كنند. هر عضله دسته‌اي متشكل از صدها يا هزاران فيبر است. براي هماهنگي اين عضلات، نورون‌هايي بسيار بيشتر از حد لازم براي پاي يك ورزشكار لازم است تا اين عضلات را منقبض كنند. فقط هر يك نورون حركتي مي‌تواند حركت را در 2000 فيبر عضلاني موجود در عضله ساق تحريك كند. اما نورون‌هايي كه تارهاي صوتي يا حنجره را كنترل مي‌كنند، مي‌توانند فقط به يك تا دو-سه سلول عضلاني بچسبند.

2. هر كلمه يا عبارت كوتاهي كه بر زبان مي‌آيد با الگوي حركت عضلاني خاص خود همراه است. كليه اطلاعات لازم براي بر زبان آوردن يك عبارت مثل "حال شما چطور است؟" در مغز در قسمت گفتار ذخيره مي‌شود. اما اين برنامه ثابت نيست. اگر دچار زخمي در دهان باشيد كه مانع تلفظ عادي كلمات شود، اين حركات تغيير مي‌كنند و به شما اين امكان را مي‌دهند كلمات را تا حد امكان نزديك به حالت عادي بر زبان آوريد.

3. يك كلمه ساده "سلام" مي‌تواند اطلاعات زيادي را منتقل كند. تن صدا نشان مي‌دهد كه گوينده شاد است، خسته است، ناراحت است، عجله دارد، عصباني است، ترسيده است، خشن است و شدت اين حالات، كنايه، توجه و مهرباني، حمايت يا شوخ‌طبعي آن را نيز مشخص مي‌كند. حس يك عبارت ساده مي‌تواند برحسب مدت حركت هر عضله، با سرعت حركات و كسري از ثانيه تغيير كند.

4. انسان‌ها مي‌توانند حدود 14 حركت در هر ثانيه توليد كنند درحاليكه بخش‌هاي جدا از دستگاه گفتار مثل زبان، لب‌ها، فك و ساير قسمت‌ها قادر نيستند بيشتر از 2 حركت در ثانيه ايجاد كنند.

5. انسان‌هاي اوليه دستگاه گفتاري ابتدايي و اوليه از صدا‌هاي بصري، لامسه و شنوايي داشتند كه شبيه به گفتار حيوانات بوده است. فقط زمانيكه نياز به نشان دادن اشياء از طريق سمبل‌ها و صحبت كردن با فردي ديگر درمورد تولدات ذهني خود بودند حرف زدن اتفاق مي‌افتاده است. اين مغز خاص انسان بوده كه توانايي اينكار را به او مي‌داده است.

اولين زبان سمبليك 5/2 ميليون سال پيش پديدار شد كه انسان شروع به ساختن اولين ابزارهاي سنگي كرد. اين توانايي مطمئناً نقش مهمي در رشد و پيشرفت ارتباط سمبليك داشته است. صحبت كردن صحيح و كامل 150،000 سال پيش اتفاق افتاد كه انسان صدايي مشابه با آنچه انسان مدرن به زبان مي‌آورد از خود توليد كرد.

دهان، بيني و حنجره به يك دستگاه تبديل شدند كه در آن هوا به‌خاطر وضعيت بهتر زبان و لب‌ها، به حروف صدادار و بي‌صدا تبديل مي‌شد. علاوه‌براين، يادگيري دستورزبان و صرف‌ونحو درنتيجه يك فرايند تكاملي پديد آمد درحاليكه توانايي نوشتن برآمد تفسير آوايي آيكون‌هاي اوليه بوده است.

6. گفتار زاده شده يا ياد گرفته شده است؟ موارد مشهور از گم شدن كودكان در جنگل قبل از سن سه سالگي (كه زبان عمدتاً يادگرفته مي‌شود) و پيدا كردن آنها در سالها بعد نشان داده است كه طي آن دوران توانايي محدودي در يادگيري زبان انساني داشته اند و يادگيري زبان نياز به ايجاد رابطه با ديگران دارد. به نظر مي‌رسد كه مغز دوره‌اي دارد كه در آن گفتار را ياد مي‌گيرد و اگر اين دوره ناديده گرفته شود، فرد بعدها قادر به كسب مهارت گفتار نخواهد بود. مهارت گفتار فقط با حضور در يك اجتماع و در سن رشد مغزي ايجاد مي‌شود.

7. گفتار پيچيده انسان به دو هسته مغزي مرتبط است كه زبان را كنترل مي‌كنند (كنترل حرف زدن، ذخيره اطلاعات و ادغام قوانين دستورزبان) و در نيمكره چپ مغز قرار دارد. آنچه مي‌خواهيم بر زبان بياوريم در ناحيه‌اي در نيمكره چپ كه "منطقه ورنيك" (Wernicke zone) نام دارد توليد مي‌شود. اين قسمت با "منطقه بروكا" (Broca zone) كه مسئول قوانين دستورزبان است در ارتباط مي‌باشد. ضربه‌ها از اين نواحي به عضلات دخيل در گفتار مي‌روند. اين مناطق با سيستم بصري (به همين دليل مي‌توانيم بخوانيم) و سيستم شنيداري (به همين دليل مي‌توانيم حرف‌هاي ديگران را بشنويم، درك كنيم و به آن پاسخ دهيم) نيز در ارتباط است و همچنين يك بانك حافظه براي يادآوري عبارات مهم و باارزش دارد.

همين نيمكره چپ حركات دست راست را كنترل مي‌كند و 99 درصد از انسان‌ها راست‌دست هستند. نيمكره چپ همچنين مركز تفكر تحليلي است كه با توانايي‌هاي منطقي در ارتباط است.

8. با ظهور زبان حدود 50،000 سال پيش، تحول و پيشرفتي ناگهاني در تكامل گفتار پديد آمد.

گفته مي‌شود كه 6000 زبان مدرن دنيا همه ريشه در يك زبان مادر واحد داشته‌اند زيراكه 50،000 سال پيش انسانها جمعيتي بسيار اندك و فقط حدود 1000 نفر بوده‌اند. امروز، سه خانواده بزرگ از زبان‌هاي انساني وجود دارد.

9. به بسياري از ميمون‌ها از نژادهاي بومبو، شمپانزه، گوريل يا اورانگوتان، زبان علامات يا اداره علامت‌هاي گرافيكي يا كامپيوتري آموزش داده شده است. برخي از آنها قادر بوده‌اند تا 1000 كلمه را ياد بگيرند (روزانه 40 كلمه تازه) اما آگاهي موقت آنها پوچ است. درنتيجه، همه اينها به توانايي‌هاي مغز برمي‌گردد.

10. درمورد نحوه پديد آمدن زبان انساني سه فرضيه اصلي وجود دارد:

الف) خوردن سلوسيبين (psilocybin) كه يك آلكالوئيد روان‌گردان موجود در برخي قارچ‌ها است توسط انسان‌هاي اوليه كه مي‌توانسته بخش‌هاي تكامل‌يافته مغز مثل منطقه بروكا را تحريك كرده باشد. نقاشي‌هاي عصر نوسنگي بر روي ديوارها، انسان را با دست‌هاي پر از قارچ نشان مي‌دهد كه بازگو كننده اين تئوري است.

ب) مبحث تكاملي درمورد ابداعات مغز، مكانيزم‌هايي كه موجب يك رشد مشخص شده‌اند، صحبت مي‌كند. ممكن است پيشرفت گفتار به‌خاطر باروري يا بقاي انسان صورت گرفته باشد.

آن مرد يك سرخپوست آمريكايي است

آن مرد در حال انقراض است.

معماي قديمي «چرا گوسفندان سفيد بيش از گوسفندان سياه مي خورند؟» مبتني بر مغالطه تقسيم است. زيرا جواب «زيرا تعداد گوسفندان سفيد بيشتر است» حكمي را كه ظاهرا سؤال كننده در مورد تك تك گوسفندها مورد پرسش قرار داده، به مجموعه آنهانسبت مي دهد.

ممكن است ميان مغالطه تقسيم و مغالطه عدم تخصيص نوعي شباهت ظاهري به نظر برسد. در صورتي كه مغالطه عدم تخصيص زماني صورت مي گيرد كه شخصي قانون عامي را به موردي خاص يا نوعي از موارد كه در واقع مشمول قانون نمي شود سرايت دهد.

در انجيل مرقس (مرقس، بي تا، ج 2، صص 23 - 28 و ج3، صص 1 - 6) فريسيان هنگامي كه عيسي مسيح را به خاطر اطعام پيروان و نيز شفابخشي بيماران در روز شنبه - كه براي استراحت قرار داده شده و نه كار - محكوم كردند، مرتكب مغالطه عدم تخصيص شدند. قوانين عام هميشه به عنوان يك قانون عام داراي موارد استثنا هستند. از مواردي كه مغالطه عدم تخصيص رخ مي دهد آن است كه استدلال شود :

شخصي كه براي نجات غرق شده اي خود را در آب انداخته بايد مجازات شود زيرا، به تابلوي «شنا ممنوع» بي توجه بوده است. از طرف ديگر مغالطه تقسيم زماني صورت مي گيرد كه شخصي چنين استدلال كند كه چون يك كل (يك مجموعه) داراي حكم معيني است بنابراين هر قسمت آن كل يا هر عضو آن مجموعه داراي آن حكم است. پس اگر استدلال شود كه چون ايالات متحده، ملتي ثروتمند است پس فلان آمريكايي هم بايد ثروتمند باشد، مثالي از مغالطه تقسيم است. همچنين اگر استدلال شود كه چون آرايشگران صدها سال است آرايشگري مي كنند، پس فلان آرايشگر تازه كار در فلان آرايشگاه بايد بسيار با تجربه باشد.

خواننده بايد سعي كند تا تفاوت ميان مغالطه تركيب و مغالطه تعميم نابجا را به وضوح دريابد. در مغالطه تعميم نابجا چنين استدلال مي شود كه چون بعضي يا اكثر اعضاي تصادفي و نا معين يك مجموعه داراي حكم معيني هستند پس هر يك از افراد آن مجموعه به نحو استغراق داراي آن حكم مي باشد. اما در مغالطه تركيب اين گونه استدلال مي شود كه چون هر يك از افراد يك مجموعه حكم معيني را داراست پس خود مجموعه به نحو مجموعي داراي آن حكم است، كه موردي است يقينا متفاوت. در مغالطه عدم تخصيص تمامي محمولها بر تك تك افراد حمل مي شوند در حالي كه در مغالطه تركيب از حكم تك تك افراد، محمولي براي مجموعه آنها استنتاج مي شود.

تفاوت ميان مغالطه تقسم و مغالطه تعميم نابجا نيز به همين اندازه اهميت دارد. در دومي چنين استدلال مي شود كه چون اكثر اعضاي يك مجموعه داراي حكم خاصي هستند، پس هر عضو خاص يا زير مجموعه هر يك از اعضا - هر چقدر هم كه تصادفي اختيار شده باشد - بايد آن حكم را داشته باشد. اما در مغالطه تقسيم چنين استدلال مي شود كه چون يك مجموعه به نحو مجموعي داراي حكم خاصي است پس يك عضو يا زير مجموعه از اعضاي آن بايد چنين حكمي داشته باشد. اين دو بوضوح با يكديگر متفاوتند. در مغالطه عدم تخصيص همه محمولات، استغراقي هستند، در حالي كه در مغالطه تقسيم، از حكم مجموعي،حكم استغراقي نتيجه گرفته مي شود.

اجتناب از مغالطه

مغالطات غيرصوري (2)


 9تعميم نابجا (Converse Accifent (hasty generalization))

ممكن است به جاي بررسي وتشخيص تمام موارد يك نوع معين، تنها به چند مورد خاص توجه شوداما براي استنتاج يك قاعده كلي بايد آن تعداد كه مورد تجربه قرار گرفته اند نمونه و مصاديق واقعي آن نوع باشند نه صرفا چند مورد غيرمعمول وتصادفياگر شخصي چند مورد غير واقعي يا غير معمول رامشاهده كند و باعجله يك حكم و قاعده اي را كه تنها همان موارد خاص را شامل مي شود، تعميم دهد، مرتكب مغالطه تعميم نابجا شدهمثلاً با مشاهده تاثير داروي خواب آور هنگام تجويز پزشك در تسكين درد افراد بيمار، ممكن است شخصي نتيجه بگيرد كه داروهاي مخدر بايد در دسترس همگان باشديا با ملاحظه اثر الكل تنها در مورد كساني كه در مورد مصرف آن زياده روي مي كنند كسي چنين نتيجه بگيرد كه تمامي نوشيدنيها مضر هستند و لذا فروش و استفاده از آنها بايد توسط قانون ممنوع گرددچنين استدلالي ناقص است و نمونه اي از مغالطه، تعميم نابجاست.

10- مغالطه علت دروغين (False cause)

اين مغالطه در گذشته به طرق مختلف مورد تحليل قرار گرفته و بدان نامهاي لاتين متعددي مثل (post hoc ergo propter hoc) , (non Causa pro causa) داده شده. نام اول كليت بيشتري دارد و به معني اشتباه گرفتن چيزي كه علت يك اثر مفروض نيست با چيزي است كه علت واقعي استنام دوم به معناي استنتاج اين نتيجه است كه يك حادثه علت حادثه ديگري است تنها به اين دليل كه حادثه اول زودتر از حادثه دوم اتفاق افتادهاستدلالي را كه حاوي هر يك از انواع فوق باشد مغالطه علت دروغين خواهيم دانست.

شايد آنچه يك استدلال مبني بر وجود ارتباط علي را بنياد مي نهد، مشكل اساسي منطق استقرايي يا شيوه علمي باشد و اين مطلب در فصول بعدي مورد بحث قرار خواهد گرفت.

البته در ك اين مطلب ساده است كه صرف پديده همزماني يا تعاقب بين دو حادثه، بر هيچ رابطه علي ميان آن دو دلالت ندارد.

به طور قطع اين ادعاي انسانهاي ابتدايي را كه زدن طبل موجب پيدا شدن دوباره خورشيد پس از وقوع كسوف مي شود، علي رغم اين كه هرگاه در وقت كسوف طبلها به صدا در آمده اند خورشيد ظاهر گشته است، انكار مي كنيمهيچ كس با چنين استدلالي فريب نمي خورداما بسياري از مردم هنگامي كه در گزارشهاي مربوط به آزمايش داروها مي خوانند كه فلان فرد مبتلا به زكام، سه شيشه از يك عصاره گياهي مرموز و ناشناخته را نوشيده و در ظرف دو هفته معالجه شده، بلافاصله گول مي خورند.

11- مغالطه مصادره بر مطلوب petito principii (begging the question))

براي اثبات صدق يك قضيه اشخاص اغلب در جستجوي يافتن مقدماتي قابل قبول كه بتوان از آنها نتيجه مطلوب را استنتاج كرد برمي آيندحال اگر شخصي به عنوان مقدمه استدلال، همان نتيجه را كه قرار است اثبات شود. مسلم فرض كند چنين مغالطه اي را مصادره بر مطلوب مي نامند. اگر قضيه اي كه قرار است درستي آن اثبات شود دقيقا هم به عنوان مقدمه و هم به عنوان نتيجه با يك عبارت واحد دراستدلال وارد شودخطايي چنان آشكار خواهد بود كه كسي را گمراه نمي سازدولي اغلب مفاد يك قضيه به دو صورت كاملاً مختلف در قالب كلمات در مي آيد و معلوم نمي شود كه يك قضيه واحد هم مقدمه است و هم نتيجهتصويري از اين وضعيت را مي توان در استدلالي كه توسط ويتلي ( (Whately نقل شده مشاهده كرد:

«اعطاي آزادي بي قيد و بند در بيان به طوركلي و هميشه مفيد به حال كشور است زيرا اينكه هر فردي از آزادي وعدم محدوديت كامل در بيان احساسات وعواطف خويش برخوردار باشد، كاملاً به نفع اجتماع است

لازم به ذكر است كه از نظر منطقي صدق مقدمات با صدق نتيجه مرتبط است يعني اگرمقدمات صادق باشد، نتيجه نيز بايد صادق باشد، زيرا نتيجه چيزي جز همان مقدمات نيستاما از لحاظ منطقي مقدمات ربطي به عمل اثبات يا احراز نتيجه ندارنداگر قضيه اي بدون دليل قابل قبول باشد، هيچ نوع استدلالي براي اثبات آن مورد نياز نيستو اگر قضيه اي بدون دليل قابل قبول نباشد، اقامه هر نوع دليلي كه اين قضيه به عنوان مقدمه آن مسلم فرض شود، بي فايده استدر چنين استدلالهايي نتيجه تنها همان را بيان مي كند كه در مقدمات آمده و لذا چنين استدلالي هر چقدر هم با ارزش و معتبر باشد، در اثبات صدق نتيجه كاملاً ناتوان است.

گاهي مجموعه اي از چندين دليل براي اثبات يك نتيجه مورد استفاده واقع مي شودمثلاً ممكن است كسي اين طور استدلال كند كه:

شكسپير نويسنده اي است بزرگتر از رابينز، زيرا مردماني ك ذوق ادبي خوبي دارند، شكسپير راترجيح مي دهندوقتي از چنين شخصي سؤال مي شود كه چگونه مي توان گفت كسي ذوق ادبي خوبي دارد؟ جواب دهدذوق چنين افرادي را مي توان به واسطه ترجيح شكسپير نسبت به رابينز تشخيص داد. چنين استدلال دوري به نحو آشكار حاوي مغالطه مصادره بر مطلوب است.

12- مغالطه سؤال مركب (Complex Question)

در برخي پرسشها چيزي مضحك جلب توجه مي كند مانند اين سؤال كه : "آيا شما از اعمال شيطاني خويش دست برداشته ايد؟" يا اين سؤال كه " آيا شما ديگر در بازي ورق تقلب نمي كنيد؟" اينها سؤالات ساده اي نيستند ك بتوان جواب آنها را با يك "آري " يا "خير" دادچنين سؤالاتي حاوي اين فرض است كه جوابي معين به پرسشي كه قبلاً اظهار شده، داده شده استمثال اول چنين فرض مي كند كه به اين سؤال ناپرسيده : "آيا شما در گذشته كارهاي شيطاني انجام مي داده ايد؟" قبلاً جواب مثبت داده شده است. و مثال دوم نيز فرض مي كند كه به سؤال ناپرسيده "آيا شما تابحال در بازي ورق تقلب كرده ايد؟" پاسخ مثبت داده شدهبنابراين اگر پاسخ ساده "آري " يا "خير" به چنين سؤالهاي حيله گرانه اي داده شود، مستوجب تصديق و تأئيد جواب مقدر و محذوف سؤال ناپرسيده استاين نحو سؤالات تنها يك جواب ساده آري يا خير را طلب نمي كند، زيرا يك سؤال مفرد يا ساده نيست بلكه يك سؤال مركب است كه در آن چندين سؤال نهفته است.

بايد توجه داشت كه سؤالات مركب منحصر در فكاهيات شبيه به مثالهاي بالا نيستنددر بازپرسي از شاهد، يك وكيل ممكن است از شاهد سؤالات مركب بپرسد تا او را گيج كند يا گناهكار قلمداد نمايد.ممكن است بپرسد: " مدرك را كجا پنهان كرده ايد؟" يا "پولي كه به سرقت برده ايد چه كرده ايد؟" يا سؤالاتي از اين قبيلشخصي كه به نفع بخش خصوصي سخن مي گويد ممكن است اين سؤال را مطرح كند: " چراتوسعه منابع خصوصي مؤثرتر از هرگونه نظارت دولتي است؟". يك ميهن پرست متعصب جنگ طلب ممكن است در سخنراني از حضار سؤال كند: " ما تا چه مدت مي خواهيم دخالت بيگانگان را در منافع ملي خويش تحمل كنيم؟"

بهترين رويه براي پاسخگويي به سؤالات فوق الذكر آن است كه به پيچيدگي و تركيب سؤالات اشاره و آنها را به اجزاي تركيب شده تحليل كردحتي ممكن است در بعضي موارد وقتي به سؤال ضمني يا پرسش مقدر به طور صحيح پاسخ داده شود، سؤال دوم يا سؤال صريح بسادگي منتفي شود. مثلاً اگر من هيچ مدركي را پنهان نكرده باشم، سؤال از اينكه آن را كجا پنهان كرده ام بي معناست.

انواع ديگري از سؤالات مركب وجود دارددر بعضي از آنها به طور واضح دو سؤال با هم تركيب شده اند و هيچ يك از دو سؤال جواب مشخصي به سؤال ديگر را فرض نمي كندمانند اينكه والدين از فرزندان خويش بپرسند كه آيا آنها مي خواهند بچه هاي خوبي باشند و به رختخواب بروند؟" فريبندگي اين نوع سؤالات كمتر است و آنچه در آنها غلط است پاسخ واحد دادن به هردو پرسش است.

در بعضي موارد حداقل مي توان تشخيص داد يك سؤال، مركب از چند سؤال است و لذا پاسخهاي متعدد مي طلبد، مثل اين سؤال كه :

«آيا شما طرفدار حزب جمهوريخواه و پيشرفت روزافزون هستيد يا نه؟ آره يا نه؟»

در اينجا يك سؤال مركب وجود دارد و حداقل مي توان دريافت كه اين دو سؤال داراي پاسخهاي متفاوت هستند.

در روش كار مجلس، پيشنهاد «تجزيه پرسش» يك پيشنهاد مرسوم استقاعده تجزيه سؤال نشان مي دهد كه سؤالات ممكن است مركب باشند و لذا مي توان با تحليل وتجزيه آنها را با دقت بيشتري بررسي كرد.

درسيستم قانونگذاري كشور ما(4)، حق وتو يا فسخ رئيس جمهور نشانه پايين بودن سطح روشنفكري استزيرا رئيس جمهور ما فقط مي تواند يك طرح را به طور كلي وتو كند اما نمي تواند جزيي از آن را كه باطل مي داند فسخ و جزء ديگر را تاييد كندپس رئيس جمهور نمي تواند سؤال را تقسيم كند بلكه يا بايد وتو كند ياتأييد، به سؤال چه مركب باشد ياغير مركب يا بايد جواب مثبت دهد يا جواب منفي.

چنان كه مي دانيد اين محدوديت موجب شده كه در مجلس به قوانين پيشنهادي كه معلوم است رئيس جمهور آنها را قبول دارد مواد الحاقي وكاملاً غير مربوط را كه معلوم است رئيس جمهور مخالف آنهاست اضافه كنندوقتي چنين چيزي به عنوان لايحه عرضه مي شود يا رئيس جمهور بايد آنچه را قبول ندارد تصويب كند يا آنچه را تصديق دارد وتو نمايد.

نوع ديگري از سؤال مركب وجود دارد كه حاوي مصادره بر مطلوب استبه طور مثال وقتي كسي مي پرسد: «آيا فلان شخص يك راديكال احمق است؟» يا «آيا فلاني يك محافظه كار بي شعور است؟» يا «آيا اين سياست منجر به رفع تورم خانمان برانداز خواهد شد؟» در اينجا براي پاسخ بايد همچون موارد ديگر سؤالات را تجزيه كرد، جوابها چنين است: يك راديكال آري اما يك احمق نه، يك محافظه كار آري ولي يك بي شعور نه، اين سياست منجر به رفع تورم مي شود ولي خانمانسوز نيست، بلكه يك تعديل سالم است.

تا اينجا از مغالطه، سؤال مركب به صورت كلي بحث كرديم، اما تا به حال موارد آن را معين نكرده ايممغالطه سؤال مركب به شكل كاملاً صريح در مكالمات روي مي دهديك متكلم سؤال مركب مطرح مي كندمتكلم دوم بدون رعايت احتياط با آري يا خير جواب مي دهد و بلافاصله متكلم اول يك نتيجه مغالطي مناسب مي گيردمكالمه زير مثال اين مورد است.

بازپرس : آيا فروش شما در اثر تبليغات گمراه كننده تان افزايش مي يابد؟

شاهد: خير.

بازپرس : آها! پس شما اعتراف مي كنيد كه تبليغاتتان فريبنده بوده است. آيا شما مي دانيد كه رفتار غير اخلاقيتان مي تواند شما را دچار زحمت كند؟

مغالطه سؤال مركب ممكن است با صراحت كمتري فقط در كلام يك گوينده اتفاق بيفتد به اين ترتيب كه وي سؤالي مركب را مطرح كند و خودش بدان جواب دهد و سپس نتيجه اي، مغالطي بگيرد. يا حتي با صراحتي از اين كمتر، گوينده ممكن است صرفا سؤالي را مطرح كند و سپس با جوابي كه آن را اصلاً اظهار نكرده و تنها آن را در نظر داشته يا فرض نموده است، نتيجه بگيرد.

13- مغالطه نتيجه نامربوط (Ignoratio Elenchi (irrelevant con clusion)

اين مغالطه وقتي صورت مي گيرد كه از استدلالي حاوي يك نتيجه معين، نتيجه اي متفاوت استنتاج كرد. مثلاً وقتي يك طرح معين براي وضع قانون مسكن تحت بررسي است، عده اي از قانونگذاران ممكن است در حمايت از آن سخن بگويند وچنين استدلال كنند كه مسكن مناسب، براي همه مردم مطلوب استاظهارات ايشان از نظر منطقي هيچ ربطي به مسئله ندارد، زيرا سؤال مربوط به يك طرح در دست اقدام استبه جرئت مي توان گفت هر كسي قبول دارد كه مسكن مطلوب مورد آرزوي همه مردم است، حتي آنهايي كه واقعا چنين عقيده اي ندارند، وانمود مي كنند كه قبول دارند. سؤال اين است كه آيا اين طرح مشخص مشكل مسكن را حل مي كند؟ اگر چنين است آيا بهتر از هر راه حل عملي ديگر است؟ استدلال اظهار نظر كنندگان مغالطه آميز است و آنها مرتكب مغالطه نتيجه نامربوط شده اند.

در يك دادگاه قانون براي اثبات اينكه شخص متهم به قتل گناهكار است، بازپرس ممكن است مقدار زيادي در مورد اينكه اين قتل جنايتي خوفناك است بحث كند و حتي ممكن است در متقاعد ساختن حضار نسبت به آن نيز كامياب گردداما وقتي كسي از اين سخنان پيرامون هولناك بودن قتل نتيجه بگيرد كه متهم مجرم است، مرتكب مغالطه نتيجه نامربوط گشته است.

در اينجا يك سؤال به طور طبيعي مطرح مي شود كه چگونه چنين براهيني ممكن است ديگران را فريب دهد؟ وقتي معلوم است نتيجه از نظر منطقي كاملاً نامربوط است، چرا بايد اين استدلال كسي را گمراه كند؟

واقع اين است كه اولا" هميشه روشن نيست كه استدلال مفروضي، نمونه اي از مغالطه نتيجه نامربوط باشد. در خلال مراحل مفصل يك بحث، خستگي ممكن است موجب بي دقتي گردد و امور نامربوط از روي غفلت وارد بحث شوندثانيا مي توان گفت زبان همان قدركه در خدمت انتقال معلومات و داده هاست، در خدمت برانگيختن عواطف نيز هست.

اولين مثالي كه در مورد اين مغالطه ذكر شد در نظر بگيريداگر فرض كنيم كه مسكن مناسب مطلوب همه مردم باشد ممكن است با اظهار آن، حس مقبوليتي براي خود و گفته هاي خود در مردم به وجود آوريم و چنين حسي از طريق تداعي رواني، و نه استلزام منطقي، منجر به نتيجه نهايي گردد. گوينده ممكن است موفق شود چنان احساسات افراد رانسبت به بهبود وضع مسكن تحريك كند كه شنوندگان همه با هيجاني زائدالوصف به نفع لايحه مطرح شده رأي دهند و تمايل آنان نسبت به لايحه بسيار بيشتر از تمايلي باشد كه ممكن بود به دنبال اثبات منطقي نفع و سود عمومي حاصل از اجراي طرح ايجاد شود.

در مثال دوم، اگر بازپرس تصوير كاملاً محركي از دهشتناك بودن قتل ارائه دهد، اعضاي هيئت منصفه ممكن است به واسطه اين وحشت و تنفر چنان تحريك شوند كه خيلي سريعتر از آنكه بازپرس جرم متهم را اثبات كند، حكم به محكوميت متهم بدهند.

علي رغم آنكه هرگونه تمسك به تحريك عواطف از نظر منطقي ربطي به صدق ياكذب نتيجه، مورد نظر افراد ندارند، ولي در تمام موارد مغالطه نتيجه نامربوط، توسل به تحريك عواطف لازم نيست. يك استدلال ممكن است خالي از هيجان، خالي از هرگونه سوء نظر و بي طرفانه صورت گيرد ولي با وجود اين آميخته با مغالطه نتيجه نامربوط باشدقاضي دلسوزي وكيل جواني را به خاطر سخنرانيش مورد ستايش قرار داد و چنين آرزو كرد كه روزي برسد كه وكيل جوان بتواند موردي پيدا كند كه سخنانش واقعا ارتباطي با آن مورد داشته باشند.

ب - مغالطات ابهامي (Fallacies of Ambiguity)

مغالطات غيرصوري كه از اين پس مورد بحث قرار خواهد گرفت، از ديرباز "مغالطات ابهامي" يا "مغالطات وضوح" (Fallacies of clearness) ناميده شده انداين مغالطات در براهيني روي مي دهد كه ساختار آنها حاوي كلمات يا عبارات مبهم است و معاني آنها كم يا بيش به صورتي ظريف و زيركانه در ضمن برهان تغيير مي يابد و آن را مغالطه آميز مي سازدتمامي آنچه در ذيل مي آيد، مغالطات ابهامي هستند اما طبقه بندي و تقسيم آنها براساس عوامل و موجبات ابهام مفيد است.

1- ايهام (Equivocation)

اولين دسته از مغالطات ابهامي كه مورد بحث قرار مي گيرد مغالطه اي است ناشي از نوعي ايهام سادهاغلب واژه ها بيش از يك معناي لغوي دارندبه عنوان مثال كلمه «pen» هم به معني ابزاري جهت نگارش به كار مي رود و هم به معني حصاري براي حيوانات. كاربرد انفرادي و مجزاي چنين معاني مشكلي پديد نمي آورداما هنگامي كه در يك متن واحد، واژه يا عبارتي با معاني مختلف مورد استفاده قرار گيرد و بدين ترتيب ميان معاني خلط گردد، اين واژه و ياعبارت به گونه اي ايهام آور و دوپهلو استعمال شده استچنين متني اگر متن يك برهان باشد، مرتكب مغالطه ايهام گشته ايم. مثال قديمي اين نوع مغالطه چنين است: «پايان هر چيز كمال آن است. مرگ پايان حيات است، بنابراين مرگ، كمال حيات است.» اين برهان، مغالطه آميز است زيرا دو معني متفاوت از واژه "پايان" در آن خلط گرديده استكلمه «پايان» هم به معني «مقصد» است و هم به معني «آخرين رويداد". البته هر دوي اين معاني- براي واژه مذكور- مجازاست، اما آنچه جايز نيست آنست كه مانند اين برهان ميان آن معاني خلط گرددمقدمات اين برهان به شرطي قابل قبول هستند كه كلمه "پايان در هر يك ازآنها به گونه اي متفاوت مورد تفسير قرار گيردمثل اينكه گفته شود:

«مقصد هر چيز كمال آن است.» و «مرگ آخرين رويداد حيات است

اما از اين مقدمات نمي توان نتيجه گرفت كه «مرگ كمال حيات است». البته كلمه «پايان» را مي توان در هر دو مقدمه به يك معنا به كار برد اما با اين كار برهان مقبوليت خويش را از دست خواهد داد زيرا ناگزير يكي از دو مقدمه نادرست ذيل تشكيل خواهد شد.

«آخرين رويداد يك چيز، كمال آن است» يا «مرگ مقصد حيات است

بعضي از مثالهاي ايهام چنان عبث و بي معناست كه بيشتر به يك شوخي مي ماند تا برهان. براي مثال : بعضي از سگها گوشهاي كركي دارند.

سگ من گوشهاي كركي دارد. بنابراين سگ من بعضي از سگهاست.

مثال جدي تر ايهام در متن زير مورد بحث قرار گرفته استاين متن از كتاب ارزشهاي يك ملحد (An Atheist Values) اثر ريچارد رابينسون (Richard Robinson) اقتباس شده است:

در عبارت «اعتقاد داشتن به» ابهامي وجود دارد كه واژه اعتقاد را جالب توجه مي سازدوقتي شخصي مي گويد كه به رئيس جمهور اعتقاد دارد، در واقع بافرض اينكه وجود رئيس جمهور براي هركس واضح و بديهي است، با اطمينان اظهار مي كند كه اين رئيس جمهور در مجموع اعمال خوبي انجام مي دهد.

اما اگر فردي بگويد كه به تله پاتي اعتقاد دارد مقصودش اين نيست كه اطمينان دارد تله پاتي در مجموع كار خوب انجام مي دهدبلكه براين باور است كه گاهي تله پاتي حقيقتا وقوع پيدا مي كند. بنابراين عبارت «اعتقاد به × داشتن» گاهي به معناي آن است كه × مفروض الوجود يا معلوم الوجود مطمئنا كار خوب انجام مي دهد و گاهي تنها به معني اعتقاد به وجود × استحال در عبارت «اعتقاد به خداوند» كدام يك از اين دو معنا مراد است؟

اين عبارت به نحوي مبهم هر دو معنا را داراست و بداهت اين لفظ در يكي از دومعنا، معناي ديگر را نيز موجه جلوه مي دهد. اگر يك خداي خير و مقتدر مطلق وجود دارد، به بداهت عقلي بايد باور داشت كه از او خير صادر مي شودبه اين معنا «اعتقاد به خداوند» موعظه اي است عقلاني كه معناي ديگر را يعني «اعتقاد به وجود قادري مطلق كه فاعل خير است» القا مي كند بدون آنكه دليلي براي آن باشد. لذا عقلاني بودن اعتماد به خدا اگر وجود داشته باشد، اعتقاد به وجود خدا را مستدل جلوه مي دهد.

يكي از اقسام مغالطه ايهام از ويژگي خاصي برخوردار است و لذا بايد جداگانه بيان شوداين نوع مغالطه با صفات نسبي صورت مي گيرد كه معاني متفاوتي در تركيبهاي مختلف دارندمثلاً كلمه «بلند» يك صفت نسبي استيك انسان بلند و يك عمارت بلند دو مقوله كاملاً مختلف مي باشند. انسان بلند قد آن است كه بلندتر از غالب انسانهاستاما يك ساختمان بلند آن است كه از اغلب ساختمانها بلندتر است.

صور معيني از برهان كه با كاربرد واژگان غير نسبي داراي ارزش صدق هستند، با جايگزيني الفاظ نسبي در هم فرو مي ريزد. اين برهان كه : «فيل، يك حيوان است، پس فيل خاكستري يك حيوان خاكستري است» كاملاً صادق استكلمه «خاكستري» واژه اي غيرنسبي است. اما برهان: «فيل يك حيوان است پس فيل كوچك يك حيوان كوچك است» مضحك استعلت آن است كه «كوچك» واژه اي نسبي است وفيل كوچك در واقع حيواني بسيار بزرگ استمغالطه اي كه در اينجا صورت گرفته ناشي از ايهام در واژه نسبي «كوچك» است.

البته هميشه موارد مغالطه ايهام در كاربرد صفات نسبي روشن و قابل فهم نيستمثلاً كلمه «خوب» يك واژه نسبي است و غالبا به نحوي ايهام آور مورد استفاده قرار مي گيردمثل اينكه استدلال شود كه:

«فلان شخص يك فرمانده خوب است، پس يك رئيس جمهور خوب خواهد بود» يا «فلان شخص يك دانشمند خوب است، پس بايد يك معلم خوب باشد


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۱:۲۶ ] [ مشاوره مديريت ]
مغالطات غيرصوري (1)طبقه بندي مغالطات

اگرچه اغلب متون منطقي حاوي بحثهايي از مغالطات اند، اما اين بحثها به نحوي همگون و يكسان صورت نپذيرفته است و هيچ گونه دسته بندي جامع ومورد قبولي از مغالطات وجود ندارد. البته اين وضعيت تعجب آور نيست. همان گونه كه منطقدان مدرن لوائل دمورگان نيز گفته : چيزي به نام طبقه بندي شيوه هايي كه بشر را به خطا مي اندازد وجود ندارد، و امكان تحقق چنين چيزي نيز شديدا مورد ترديد و شك است. واژه «مغالطه» داراي كاربردهاي مختلفي است. يكي از موارد استعمال شناخته شده، اصطلاح مزبور عبارت است از بيان هر نوع انديشه يا عقيده نادرست همانند اين مغالطه كه : «هر انساني درستكار است

اما منطقدانان اين واژه را در معنايي أخص و أضيق از معناي پيشين به كار مي برند و آن عبارت است از خطا در اقامه دليل و برهانمعنايي كه از اين پس واژه مغالطه را در مورد آن به كار خواهيم بست، نحوه معيني از استدلال نادرست است.

از آنجا كه هر مغالطه شكلي از استدلال نادرست است، در مورد دو استدلال مختلف مي توان گفت كه شامل مغالطه واحدي هستند. البته نادرستي برخي از اين استدلالها چنان آشكار و واضح است كه هيچ كس را گمراه نمي سازد. در مطالعات منطقي مرسوم است كلمه مغالطه بر براهيني اطلاق شود كه اگرچه نادرست اند، اما از نقطه نظر رواني اغوا كننده اند.

بنابراين ما مغالطه را به عنوان نوعي از استدلال تعريف مي كنيم كه ممكن است درست به نظر رسد، اما با بررسي دقيق معلوم مي شود كه درست نيست. مطالعه چنين استدلالهايي بسيار سودمند است چرا كه شناخت و فهم آنها به ما كمك مي كند تا دچار خطا و فريب نشويمهميشه اخطار پيش از وقوع خطر، موجب تجهيز در برابر آن است.

علي رغم توصيه دمورگان مبني بر جدي نگرفتن طبقه بندي مغالطات، ما معتقديم كه مي توان آنها را به روش ذيل دسته بندي نمود.

در ابتدا مغالطات به دو دسته عمده تقسيم مي شوند : مغالطات صوري (Formal Fallacies)و مغالطات غير صوري (Informal Fallacies).

مغالطات صوري اغلب در ارتباط با الگوهاي معتبر انتاج مورد بحث قرار مي گيرند كه با آنها شباهتي ظاهري دارند. ما بررسي اين نوع از مغالطات را به فصل آينده موكول مي كنيم. در اين فصل به بحث پيرامون مغالطات غير صوري مي پردازيم. يعني همان خطاهايي كه به خاطر بي دقتي و عدم توجه به موضوع مورد بحث و يا به جهت انحراف ناشي از وجود ابهام در زباني كه براي ساخت صوري دليل به كار برده ايم، به استدلال ما راه يافته و بدان گرفتار گشته ايم. مي توانيم مغالطات غير صوري را به دو دسته، مغالطات ربطي (Fallacies of Relevance) و مغالطات ابهامي (fallacies of Ambigvit)تقسيم نماييم. در اينجا هيچ كوششي براي جمع آوري همه مغالطات نخواهيم كرد و تنها به هجده قسم مغالطه غير صوري مي پردازيم كه رايجترين و فريبنده ترين انواع مغالطات اند.

ارسطو در كتاب ابطالهاي سفسطي (Sophistical Refutations) خود تنها سيزده نوع مغالطه را ذكر كرده است. فيرن سايد (W. Ward Fearnside) و هولتر (William B . Holther)در كتابشان موسوم به مغالطه (Fallacy, 1959) پنجاه و يك نوع مغالطه را شرح و توضيح داده اند. تا آنجا كه معلومات من اجازه مي دهد جامعترين يا لااقل حجيمترين فهرست از مغالطات توسط فيشر David Hackett) Fischer) در كتاب مغالطات مورخين (Historians, Fallacies, 1970) ارائه شده است. شمار مغالطات در فهرست اين كتاب به 112 عدد مي رسد اما مغالطاتي كه وي در متن كتاب مورد بحث قرار داده بيشتر از اين تعداد است. هامبلين (C.L.Hamblin) در اثر خويش به نام مغالطات (Fallacies, 1970) به بحثي تاريخي، انتقادي و نظري پرداخته است. د ربخش «نهاد و طبقه بندي مغالطات» The Nature and) classification of fallacies) از كتاب مغالطات غير صوري (Informal logic) اثر كاهان (Howard Kahane)نقدي پر مايه از شيوه هاي معمول در طبقه بندي مغالطات صورت گرفته است. مطالعه كتب فوق به تمام كساني كه مي خواهند به بررسي عميق مغالطات بپردازند توصيه مي شود.

الف : مغالطات ربطي

اولين گروه از مغالطات مورد نظر عبارت است از مغالطات ربطي. وجه اشتراك تمامي استدلالاتي كه مشتمل بر مغالطه ربطي هستند، آن است كه مقدمات آنها هيچ ربط منطقي به نتايج ندارند و به همين جهت نمي توانند صدق و صحت آن نتايج را اثبات نمايند. البته مراد از «عدم ربط» در اينجا بيشتر ربط منطقي است تا رواني، زيرا چنانچه ارتباط رواني ميان آنها نباشد، اصلاً قابليت اغواگري يا درست نمايي نيز نخواهند داشت. اينكه چگونه ارتباط رواني با ربط منطقي خلط مي گردد، در بعضي موارد با اشاره به اين حقيقت تبيين مي شود كه زبان مي تواند هم به گونه احساسي هم به نحو اخباري، احساساتي همچون ترس، ترحم، هيجان يا درد را برانگيزد.

به تعدادي از انواع خاص «استدلالات نا مربوط» از ديرباز نامهاي لاتين اطلاق گرديده است. برخي از اين نامها مانند (Ad Hominem) اينك بخشي از زبان انگليسي شده است. اما مغالطات ديگري هم هستند كه از معروفيت كمتري برخوردارند. ما در اين كتاب تعداد اندكي از اين مغالطات را مورد بحث قرار مي دهيم. اينكه چگونه اين مغالطات با وجود نادرستي منطقي در بعضي موارد مي توانند اغوا كننده باشند، بيشتر از طريق عملكرد احساسي آنها در جلب نظر و پذيرش نتايج، قابل توضيح مي باشد تا فراهم آوردن زمينه و شرايط صدق و درستي نتايج.

1 - مغالطه توسل به قدرت (Argumentum ad Baculum (Appeal to force)

اين مغالطه زماني صورت مي گيرد كه شخص براي قبولاندن نتيجه به زور يا تهديد توسل جويد. و اين معمولاً هنگامي است كه ادله يا براهين عقلي ناكام گشته اند. مغالطه توسل به زور را مي توان در اين جمله خلاصه نمود : «حق با قدرت است» (Might Makes Right). تهديد به كار برد زور براي مطيع ساختن رقباي سياسي، مثالهايي از اين نوع مغالطه را در زمان معاصر تشكيل مي هد. كاربرد ديگر شيوه هاي غير عقلي در ترسانيدن افراد ممكن است بسيار ظريفتر از استفاده آشكار از اردوگاهها يا گروههاي ترور باشد. لابيگر پارلمان (the Lobbist) زماني كه به نماينده اي يادآوري مي كند كه وي سخنگوي هزاران رأي دهنده در حوزه انتخاباتي يا نماينده افراد بي شماري است كه بالقوه از مساعدت كنندگان مالي حزب اند، در واقع از اين نوع مغالطه استفاده جسته است.از نظر منطقي چنين ملاحظاتي كه لابيگر با گوشزد كردن آنها تلاش در تأثير بر نحوه قانونگذاري مي كند، در تقنين قانون و اعتبار آن هيچ گونه اثري ندارد. اما متاسفانه اين مغالطات در بسياري موارد متقاعد كننده اند. در مقياس بين المللي مغالطه «توسل به زور» به معني جنگ يا تهديد به جنگ است. مثال جالب و در عين حال وحشتناك تمسك به زور در سطح جهاني، گزارشي است از هري هاپكين Harry Hopkins)) از ملاقات سران سه گانه در كنفرانس يالتا كه در آستانه پايان يافتن جنگ جهاني دوم تشكيل گرديد. بر طبق اين گزارش چرچيل به ساير سران مي گويد : پاپ مواردي را به عنوان عملكردهاي مناسب و مفيد پيشنهاد نموده و استالين براي نشان دادن عدم موافقت خويش با پيشنهاد پاپ مي گويد : فرموديد پاپ براي مبارزه جهت به كرسي نشاندن پيشنهاداتش، چند لشكر در اختيار دارد؟

2 - مغالطه تشنيع و اهانت بر طرف (Argumentum ad Hominemcabusive)

اين مغالطه و مغالطه بعدي اقسام مغالطه (Argumentum ad Hominem) را تشكيل مي دهند. معناي لغوي عبارت (Argumentum ad Hominem)، «دليل خطاب به شخص» مي باشد. از اين معني لغوي مي توان دو تفسير مختلف ارائه داد كه ارتباط ميان آن دو بعد از بحثهاي جداگانه مربوط به هر يك تبيين خواهد شد. بر مبناي تفسير اول از اين مغالطه مي توان آن رابه عنوان تشنيع و توهين تعريف نمود. اين مغالطه زماني صورت مي گيرد كه به جاي تلاش در جهت ابطال صدق و درستي اظهارات شخص، خود وي را مورد هجوم و حمله قرار دهيم و مثلاً در باب قابل اعتماد نبودن فلسفه بيكن (Bacon)چنين استدلال كنيم كه وي به خاطر تقلب و نادرستي از مقام و منصب خويش بر كنار گرديده و چنين استدلالي مغالطي است، زيرا شخصيت فردي يك انسان از نظر منطقي هيچ ربطي به درستي يا نادرستي آنچه مي گويد يا صدق و كذب استدلالهايش ندارد. اينكه بگوييم پيشنهاداتي بد هستند يا اظهاراتي دروغين مي باشد، به اين دليل كه توسط تندروهاي- راست يا چپصورت گرفته اند، گفتاري مغالطه آميز و موردي از مغالطه تشنيع بر طرف مي باشد.

گاهي گفته مي شود كه چنين استدلالي «مغالطه تكوين»(Genetic Fallacy) است، زيرا شخصي را كه منشأ پيدايش و تكوين موضع مخالف مي باشد، به جاي اظهاراتش مورد حمله قرار مي دهد.

اينكه اين نوع از استدلال نامربوط ممكن است گاهي متقاعد كننده باشد به دليل فرايند روانشناختي انتقال معني است. هنگامي كه احساس رد و انكار نسبت به يك شخص تحريك گردد، چه بسا زمينه عواطف را در نوردد و به مخالفت با آنچه آن شخص مي گويد تبديل شود. اما چنين ارتباطي ميان مقدمات و نتيجه، تنها ارتباط رواني است نه منطقي. حتي شريرترين مردمان هم ممكن است حرف حق بگويد يا استدلال صحيح انجام دهد. مثال قديمي اين مغالطه مربوط به مراحل محاكمه در كشور انگلستان است. در دادگاههاي اين كشور جريان محاكمه ميان دستيار وكيل و وكيل تقسيم مي شود. دستيار وكيل، موارد داوري را براي دادگاه مهيا مي سازد و وظيفه وكيل نيز ارائه دليل يا دفاع است. عادتا همكاري و تعاون ميان اين دو دسته تحسين برانگيز است اما گاهي اوقات مطلوب نيست. در يكي از اين موارد وكيل تا روز محاكمه به واسطه اعتماد بر كار دستيار يعني رسيدگي به مورد دفاع و آماده ساختن گزارشي خلاصه پيرامون آن، نسبت به مورد كاملاً بي خبر ماند. هنگامي كه وكيل يك لحظه پيش از شروع محاكمه به دادگاه رسيد و خلاصه گزارش را كه توسط دستيار تهيه شده بود در دست گرفت، با تعجب از نازكي و كم حجمي گزارش آن را باز نمود و اين جمله را در آن خواند :

«مسئله مهمي نيست، وكيل مدعي را مورد تشنيع قرا ربده»

3 - مغالطه استناد به وضعيت مخاطب(Argumentom ad Hominem (circumstantial)

تفسير ديگر مغالطه (Argumentum ad Hominem) مربوط به رابطه بين عقايد شخص و اوضاع و شرايط او است. وقتي دو تن با يكديگر بحث مي كنند ممكن است يكي از آن دو نسبت به اين پرسش كه آيا نظر طرف مقابل درست است يا نه بي اعتنا بماند و به جاي آن به دنبال اين باشد كه مخالف وي بايد به اين دليل كه داراي وضعيت و موقعيت خاصي است نظر او را بپذيرد. مثلاً اگر رقيب شخصي يك كشيش باشد، ممكن است وي چنين استدلال كند كه فلان پيشنهاد معين بايد پذيرفته شود، زيرا انكار آن با كتب مقدس ناسازگاري دارد. چنين دليلي درستي مطلب را اثبات نمي كند وتنها موجب مي شود كه شخص خاصي به دليل اوضاع و شرايط ويژه اي كه دارد- در اين مثال آن اوضاع عبارت است از وابستگي مذهبي- آن را بپذيرد. يا اگر رقيب و طرف شخصي فرضا يكي از اعضاي حزب جمهوريخواه باشد، اين فرد ممكن است به جاي اثبات صدق يك قضيه معين چنين بگويد: اين عضو حزب جمهوريخواه بايد مطلب را تصديق كند فقط به اين دليل كه مطلب مذكور توسط اصول حزب مورد تأييد مي باشد. مثال قديمي اين نوع مغالطه مربوط به شكارچي است كه از سر تفريح و سرگرمي با كمال بيرحمي به كشتار حيوانات بي دفاع مي پردازد و چون مورد انتقاد قرار مي گيرد جواب مي دهد: خود شما چرا از گوشت گاوهاي بي گناه تغذيه مي كنيد؟ در اينجا اين شكارچي دچار مغالطه سوء استفاده از وضعيت مخاطب شده است و البته د رصدد نيست تا اثبات كند كه قرباني كردن حيوانات براي لذت جويي كاري درست است، بلكه دليل او اين است كه اين عمل نبايد مورد تقبيح قرا گيرد، صرفا به خاطر وضعيت و شرايط ناقدان كه در اين مثال، هيچ يك گياهخوار نيستند.

واژه (tu quoque) به معناي «خودت هم همين گونه اي» گاهي اوقات در مورد اين مغالطه به كار مي رود. چنين استدلالهايي واقعا دليل و مدركي مناسب جهت اثبات صدق نتايج خويش فراهم نمي آورند، بلكه اين استدلالها فقط به اين جهت صورت مي گيرد كه طرف را به خاطر شرايط خاصي كه دارد ناچار به پذيرفتن نتيجه كند. اين چيزي است كه غالبا اين نحوه استدلالها در پي آن هستند و معمولاً هم موجب قبولاندن نتيجه مي شوند.

در بند پيشين، چگونگي استفاده از مغالطه «استناد به وضعيت مخاطب» را براي وادار كردن او به پذيرش نتيجه توضيح داديم. اين نوع استدلال همچنين براي رد و انكار نتيجه مورد تاييد خصم نيز به كار مي رود و آن زماني است كه چنين استدلال شود كه : نتيجه اي كه خصم بدان اعتقاد دارد بيش از آنكه بر مبناي دليل يا مدرك باشد، اوضاع و احوال او به او تحميل و تلقين كرده است. مثال چنين موردي اين است كه كارخانه داري معتقد به حمايت از صنايع داخلي باشد و براي تحقق چنين حمايتي، ماليات بستن بر اجناس وارداتي را توصيه و مدلل كند و شخصي استدلال وي را چنين مورد انكار قرار دهد كه از يك كارخانه دار بايد به طور طبيعي انتظار داشت كه از چنين مالياتي طرفداري كند، در اينجا منتقد مرتكب «مغالطه سوء استفاده از موقعيت طرف» گشته است.

اما فهم ارتباط ميان مغالطه «تشنيع» و مغالطه «استناد به موقعيت طرف» كه هر دو از اقسام (ArgumentumadHominem) هستند، زياد مشكل نيست. استناد به موقعيت را مي توان به عنوان يكي از موارد خاص تشنيع در نظر گرفت. در اولين كار برد استناد به موقعيت، افرادي را كه با نتايج شما مخالف اند، متهم به تناقض در عقايدشان يا در فعل و قولشان مي كنيد. اين كار ممكن است به عنوان سرزنش يا عيبجويي لحاظ گردد. در دومين كاربرد توسل به موقعيت، رقباي خود را متهم مي سازيد كه تعصبات بي مورد دارند و دلايل آنها صرفا در جهت معقول ساختن نتايجي است كه مربوط به منافع شخصي آنهاست. چنين اتهاماتي قطعا تشنيع آنهاست. كاربرد دوم از استناد به موقعيت را گاه، به دلايل روشن، «گل آلود كردن آب» (Poisoningthe well) نيز ناميده اند.

4 - مغالطه استناد به جهل: (ArgumentumadIgnorantiam (Argument form Ignorance)

در اين مغالطه چنين استدلال ميشود كه مثلاً: اشباح و ارواح بايد وجود داشته باشند، زيرا هيچ كس تا به حال نتوانسته اثبات كند كه آنها وجود ندارند. ارتكاب مغالطه استناد به جهل وقتي صورت مي گيرد كه شخصي استدلال نمايد كه يك قضيه درست است تنها به واسطه اين اصل ساده كه كذب آن اثبات نشده است. يا استدلال كند كه يك قضيه كاذب است زيرا صدق آن اثبات نشده است. اما كاملاً روشن است كه جهل ما نسبت به چگونگي اثبات يا رد يك قضيه، نه صدق آن را اثبات مي كند و نه كذب آن را. اين مغالطه اغلب در ارتباط با موضوعاتي مثل پديده هاي روحي، تله پاتي يا موارد شبيه آن صورت مي گيرد كه هيچ دليل قاطع و روشني در جهت اثبات يا ابطال آنها وجود ندارد. عجيب آنكه اغلب مردمان روشنفكر به اين نوع مغالطه تمايل دارند و مثلاً بسياري از دانش پژوهان كذب ادعاهاي مربوط به ارواح يا تله پاتي را به اين دليل ساده مستدل مي سازند كه صدق آنها تا به حال اثبات نشده است.

علي رغم آنكه اين گونه استدلال در بيشتر حالات مغلطه آميز است، اما بايد خاطرنشان ساخت در يك حالت خاص چنين استدلالي مغالطي نيست و آن مورد مربوط به دادگاه قانون است. زيرا در دادگاه قانون، اصل مرجح و مقدم آن است كه شخص تا زماني كه جرمش اثبات نشده، بي گناه تلقي مي شود. مدافع مي تواند به صورت قانوني ادعا كندكه در صورتي كه دادستان جرم را ثابت نكند، همين موجب حكم به تبرئه مي شود. چنين ادعايي براساس اصل قانوني خاص مذكور بنا نهاده شده است، ولي در هر صورت با اين حقيقت كه «استناد به جهل» در ساير حالات، مغالطه است، منافاتي ندارد.

گاهي ادعا مي شود كه «تشنيع بر طرف» هنگامي كه در دادگاه براي ايجاد تشكيك نسبت به گواهي شاهدي به كار رود، مغالطه آميز نيست. البته اين مطلب كاملاً درست است كه ترديد به شرطي مي تواند شهادت شاهد را از درجه اعتبار ساقط كند كه بتوان نشان داد شاهد يك دروغگوي حرفه اي است و سوگند دروغ مي خورد. در جايي كه بتوان چنين چيزي را نشان داد، مي توان قطعا از اعتبار و ارزش شهادت ارائه شده كاست. اما اگر كسي به جاي آنكه بگويد شهادت شاهد، درستي مورد را اثبات نمي كند، چنين ادامه دهد كه گواهي شاهد نادرستي آنچه را كه بدان گواهي داده اثبات مي كند، استدلالي مغالطي و از نوع استناد به جهل كرده است. اين گونه خطاها بسيار رايجتر از آن است كه فكر مي كنيم. در مورد اين مطلب توضيح يك نكته لازم است. در بعضي شرايط براحتي مي توان فرض كرد كه اگر حادثه معيني اتفاق افتاده بود، مدركي از آن مي توانست توسط بازرسان خبره كشف گردد. در چنين احوالاتي كاملاً معقول است كه عدم وجود مدركي دال بر رويداد آن حادثه را به عنوان مدركي دال بر عدم وقوع آن تلقي نمود. البته اين دليل در اينجا براساس «توسل به جهل» نيست، بلكه براساس علم ما به اين حقيقت است كه اگر اتفاق مي افتاد معلوم مي شد.

براي مثال اگر تحقيقات جدي امنيتي نتواند مدركي دال بر اينكه آقاي × عامل و مأمور بيگانه است ارائه نمايد، نبايد نتيجه بگيريم كه بررسيهاي انجام شده چيزي جز جهل و ناداني براي ما به بار نياورده است. بلكه اين بررسيها اثبات ميكند كه آقاي × عامل خارجي نيستشكست در استنتاج چنين نتيجه اي در بعضي موارد، در واقع روي زشت سكه، كنايه زدن است مثل اينكه شخصي در مورد شخص ديگري بگويد : هيچ مدركي وجود ندارد كه اين شخص انسان رذل و پستي است. گاهي نتيجه گيري نكردن به همان اندازه شكست خوردن در استنتاج درست است، كه نتيجه گيري غلط.

5 - مغالطه جلب ترحم (Argumentum ad Misericordiam (Appeal to pity))

اين مغالطه هنگامي صورت مي گيرد كه شخصي براي به دست آوردن نتيجه مطلوب، به جلب ترحم و دلسوزي افراد تمسك جويد و اين در جايي است كه نتيجه بايد مبتني بر واقعيت باشد نه احساسات و عاطفه. چنين استدلالي نوعا در دادگاههاي قانون انجام مي شود هنگامي كه وكيل مدافع واقعيتهاي مربوط به مورد را ناديده مي انگارد و براي تبرئه موكل خويش سعي در برانگيختن احساس ترحم در هيئت منصفه مي كند. كلارنس دارو (Clarence Darrow)وكيل قضايي نامدار، در استفاده از اين شيوه استاد بوده است. وي در دفاع از توماس كيد (Thomas I . kidd)مأمور اتحاديه كارگران چوب، كه به اتهام يك توطئه جنايي تحت پيگرد قرار گرفته بود كلمات ذيل را خطاب به هيئت ژوري ايراد كرد:

«من از شما تقاضا مي كنم نه به خاطر توماس كيد، بلكه تقاضا مي كنم به خاطر صفي طولاني، صفي طويل كه از ميان سالهاي گذشته عبور كرده و به سوي سالياني كه خواهند آمد امتداد يافته است، صفي طولاني از انسانهاي غارت شده و پايمال گرديده. من به خاطر مرداني كه سحرگاهان پيش از طلوع آفتاب بستر گرم خويش را ترك مي گويند و شب هنگام كه آفتاب از آسمان رخت بر مي بندد به خانه باز مي گردند و از حيات، قدرت و تلاش خودمايه مي گذارندتا ديگران را به عظمت و ثروت برسانند. از شما تقاضا مي كنم به نام زناني كه زندگي خويش را به پاي اين خداوندگار نوين زر و سيم تقديم مي كنند تقاضا مي كنم و به نام كودكان خردسال زنده يا متولد نشده از شما تقاضا مي كنم.»(2)

آيا واقعا توماس كيد طبق اتهام وارده مجرم است؟ تقاضاي دارو به اندازه كافي تحريك كننده بود كه افراد معمولي و معتدل هيئت منصفه را وادار نمايد تا بررسيهاي مربوط به مدارك اين جرم و نيز احكام و قوانين را از پنجره به بيرون پرتاب كنند. چنين درخواستي اگرچه ممكن است اغوا كننده باشد، امااز نقطه نظر منطقي استنتاج بي گناه بودن اين متهم از آن مقدمات مغلطه آميز است. البته اينكه د رمواردي از اين دست چه چيزي مربوط به شمار مي آيد چندان واضح و روشن نيست. لذا به عنوان مثال پروفسور هامبلين (C.L. Hamblin) در كتابش موسوم به «مغالطات» بعد از اشاره به كلمات دارو چنين هشدار مي دهد :

«اين سخنان بيشتر مربوط به يك دادخواهي يا سخنراني سياسي مي شود تا تصديق يك قضيه. يك حكم اساسا به عنوان راهنمايي براي عمل ارائه مي گردد، اما هنگام عمل بدان، نا مربوط بودن عواملي همچون ترحم يا احساسات، آشكار و واضح به نظر نمي رسد».

يك مثال قديمي و در عين حال بسيار ظريفتر از «جلب ترحم» را افلاطون در كتاب مدافعات (APology) كه ظاهرا دفاعيه سقراط در دادگاه است به اين قرار گزارش كرده است :

شايد در ميان شما كسي باشد كه مرا خطاكار بداند و به اين دليل كه چون خويش را با من مقايسه كند و در وضعيتي مشابه من يا حتي كم وخامت تر از آن قرار دهد دريابد كه براي نجات خويش از هيچ كاري رويگردان نخواهد بود. به هيئت داوران التماس و لابه خواهد كرداشكهاي فراوان خواهد ريخت و فرزندان و فاميل و دوستان خويش را به دادگاه خواهد كشاند تا صحنه تكان دهنده و محرك به وجود آورد. اما من كه احتمالاً زندگيم در معرض خطر قرار دارد هيچ يك از اين اعمال را انجام نداده ام. آري اين مقايسه و اختلاف ممكن است درذهن چنين شخصي پديد آيد و به همين خاطر احتمال دارد عليه من اقدام كند و از روي عصبانيت ناشي از ناخشنودي نسبت به من، عليه من رأي دهداكنون اگر چنين شخصي در ميان شما هست البته نمي گويم كه حتما هست - من دوستانه به او خطاب مي كنم كه: دوست من، من يك انسانم ومثل انسانهاي ديگر مخلوقي از گوشت و خون هستم نه آن طور كه هومر ميگويد مخلوقي از سنگ يا چوب، و من هم خانواده دارم آري و نيز صاحب پسراني هستم. اي مردم آتن سه فرزند دارم كه يكي از آنها تقريبا مردي شده است و دوتاي ديگر هنوز جوان هستند. ولي من هيچ يك از آنها را براي درخواست تبرئه به اينجا نياورده ام.

مغالطه «جلب ترحم» گاهي به گونه اي مضحك مورد استفاده قرار مي گيرد. چنان كه در جريان يك محاكمه، جواني كه متهم به قتل پدر و مادر خويش با استفاده از تبر بوده است، با اينكه مدارك موجود با قاطعيت جرم وي را اثبات مي نمود، وي در دادگاه تقاضاي ملايمت وبخشش داشت فقط به اين دليل كه يتيم شده است.

6 - مغالطه عوامفريبي (Argumentum ad populum)

گاهي اين مغالطه را چنين تعريف مي كنند :

مغالطه اي كه در آن به احساسات مردم يا توده تمسك مي شود تا نتيجه اي كه از هيچ دليل و مدرك مناسبي برخوردار نيست تصديق كنند.

اما اين تعريف نسبت به معرّف اعم است به گونه اي كه شامل مغالطات استناد به جهل، تشنيع و اكثر مغالطات ربطي ديگر مي شود. ما مي توانيم تعريف مغالطه عوامفريبي را محدودتر و اخص كنيم و آن را به نحو زير تعريف نماييم :

اين مغالطه عبارت است از تلاش براي به دست آوردن تصديق جمعي نسبت به نتيجه از راه تحريك نمودن احساسات و هيجانات جمعيتها به جاي توسل جستن به واقعيتهاي مرتبط.

اين مغالطه وسيله اي مطلوب براي تبليغاتچيان، مبلغان سياسي و آگهي دهندگان است. اين گروه از مردمان با تحريك عواطف عمومي له يا عليه يك مورد خاص، از طي مراحل طاقت فرساي جمع آوري و ارائه دليل و بحث عقلاني اجتناب مي ورزند و از اين مغالطه به عنوان يك راه ميان بر استفاده مي برند. به عنوان مثال اگر طرح يا پيشنهادي حاوي ايجاد يك تغيير و تحول است و نظر آنان برخلاف آن باشد،شبهه «بدعتهاي نوظهور» را مطرح مي كنند و اصل «نظم موجود» را مورد ستايش قرار مي دهند. اما اگر نظر آنان موافق آن پيشنهاد باشد، خود را طرفدار پيشرفت و مخالف تعصبات كهنه و منسوخ نشان مي دهند.

آنچه كه در اين موارد با آن مواجه هستيم عبارت است از كاربرد تبعيض آميز كلمات بدون هيچ گونه تلاش عقلي براي مستدل نمودن يا تعديل استعمال آنها. چنين شيوه اي ممكن است با برافراشتن پرچمها، استفاده از دسته كر و موزيك و هر چيز ديگر كه بتواند توده مردم را تحريك كند و به هيجان آورد تكميل شود. استفاده مبلغان سياسي از مغالطه عوامفريبي به شكل زيبايي توسط شكسپير، در خطابه ماركآنتوني هنگام مراسم تدفين بر فراز جنازه ژوليوس سزار نشان داده شده است.

مي توانيم مغالطه عوامفريبي را در فروشندگان دوره گرد و تهيه كنندگان آگهيهاي تجارتي قرن بيستم كه به عاليترين درجات هنر تبليغات دست يافته اند، نظاره كنيم. در اينجاست كه تلاشي همه جانبه انجام مي شود تا ارتباطهايي ميان فرآورده، تبليغ شده و اشيايي كه بسيار مورد پسند ما هستند برقرار كنند. لذا خوردن يك نوع معين از غله و حبوبات به عنوان يك وظيفه ميهن پرستانه اعلام مي گردد و شستشو با يك نوع خاص از صابون به عنوان يك تجربه هيجان آور توصيف مي شود.

قطعاتي از موسيقي سمفوني قبل و بعد از ذكر نام يك خمير دندان خاص به سفارش سازنده، آن در برنامه هاي راديو تلويزيون نواخته مي شوددر تبليغات تصويري، افرادي كه از كالاهاي مورد تبليغ استفاده مي كنند هميشه لباسي مي پوشند يا در خانه اي زندگي مي كنند كه تصديق و تحسين مصرف كنندگان را برمي انگيزدمردان جواني كه در اين تصاوير كشيده مي شوند و با اشتياق و شعف از محصولات تبليغي مصرف مي كنند، داراي چشماني روشن و شانه هايي پهن هستند. و مردا

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۱:۲۵ ] [ مشاوره مديريت ]
درآمدي بر مغالطات غير صوري

بحث پيرامون مغالطه بحثي نوين و نوظهور نيست، بلكه در كتب و آثار پيشينيان سابقه طولاني دارد و آنچه توسط عده اي از نويسندگان متأخر يا معاصر به رشته تأليف در آمده است، از سرمايه علمي كه گذشتگان اندوخته اند بي نصيب نيست. بشر از ديرباز همواره با افرادي مواجه بوده است كه براي اثبات مطالب خويش به هر چيزي متوسل مي شدند و از هر حيله و فريبي استفاده مي بردند. كاميابي اين فريبكاران عاملي اساسي جهت مبادرت به كشف و افشاي حيل و دسايس گرديد و لذا علمي به نام «منطق» تدوين شده و رشد پيدا نمود كه هدف اساسي آن چيزي جز كشف خطاي در فكر و غلط كاريها نبود. اين مهم به راحتي از تعريف «علم منطق» كه معمولاً در آغاز آثار منطقي عرضه مي شود، قابل برداشت است (ابن سينا، 1331، ص 9؛ ابن سينا، 1364، صص 4 - 5؛ ابن سينا، 1403، ج 1، صص 8 - 9). نگاهي گذرا به تاريخ علومي چون فلسفه و منطق نشان مي دهد كه بنيانگذاران و مدونان اين علوم زماني در عزم خويش نسبت بدين اقدام بزرگ را سخ گرديدند كه عده اي نيرنگ باز معروف به سوفيست (يا سوفسطايي) براي تحقق مقاصد خويش و اثبات نتايج مطلوب خود به استدلالاتي پرداختند كه كمتر كسي مي توانست خطا و غلط كاريهاي آنها را تشخيص دهد يا حتي در صورت تشخيص، ايشان را رسوا نمايد. لذا عده اي از بزرگان كه به خطر وجودي سوفيستها نسبت به ارزشها و مكارم اخلاقي و اجتماعي و انساني آگاه بودند، با طرح مسايل و موارد دقيق و مبسوط منطقي در جهت آگاه ساختن مردم نسبت به دروغپردازيهاي مغالطه گران گام برداشتند.

با توجه به اين مطلب احتمال دارد موضوع كشف غلط و بحث مغالطه در نزد پيشگامان منطق مهمترين مباحث اين علم تلقي مي شده و بقيه مباحث پيش درآمد ورود به همين بحث به حساب مي آمده است.

البته ترتيب و تنظيم مباحث منطقي در آثار و كتب مؤلفان شايد به طور كامل گوياي محور اصلي مباحث آن نباشد. كسي به سرّ اين مطلب پي مي برد كه دوره كاملي از اين علم را مطالعه نموده و فراگرفته باشد.

آثار قديمي منطق را مي توان به دو دسته عمده تقسيم نمود. دسته اول كتابهايي است كه منطق را به نُه باب تقسيم كرده اند(3) و دسته دوم نوشته هايي است كه منطق را به دو بخش تصورات و تصديقات تقسيم كرده و ذيل هر بخش عناوين مختلفي را مورد بحث قرار داده اند.(4) دسته اول را كتب منطقي نُه بخشي و دسته دوم را كتب منطقي دو بخشي مي خوانيم. در كتب منطقي دو بخشي بحث تصديقات به دو شاخه صوري و مادي منشعب گرديده است. در بحثهاي صوري، روش صحيح تركيب قضاياي مفروض الصدق براي دستيابي به نتايج صحيح مورد بررسي قرار گرفته است. در بحثهاي مادي براساس تقسيم قضايا برحسب درجه صدق و درستي آنها، استدلال قياسي به پنج نوع مختلف تقسيم شده كه مقدمات هر نوع را يك دسته از قضاياي قبل تشكيل مي دهد (سبزواري، 1369، صص 319 به بعد؛ طوسي، 1327، صص 344 به بعد؛ يزدي، بي تا، صص 110 به بعد). هر يك از اين پنج نوع به يك صنعت معروف است و مجموع آنها «صناعات خمس» خوانده مي شود. يكي از اين صناعات، صناعت مغالطه است. البته در بعضي كتب از مجموع اين صناعاتهاي پنجگانه تنها دو صناعت برهان و مغالطه طرح و بحث شده و از ذكر بقيه خودداري شده(5) و همين نشانه اهميتي است كه اين دو بحث در نزد بزرگان داشته است.

در كتب منطقي نه بخشي نيز بحث مغالطه يك بخش از نه بخش را تشكيل مي دهد.

در كتب جديد منطق بحث مغالطه نه تنها منحصر در استدلال قياسي دانسته نشده، بلكه بيشتر در زمره بحثهاي معنايي تلقي شده است و لذا تحت عنوان (Informal logic) يعني منطق غير صوري مورد بحث قرار مي گيرد. البته تعدادي از مغالطات نيز داراي جنبه صوري هستند كه در سطور بعد به بعضي از آنها اشاره خواهد شد. به هر حال در اين كتب بحث در مغالطات و شناخت نسبت به آنها از طريق نوعي تقسيم بندي صورت مي گيرد.

به طور كلي تقسيم مغالطات در جميع كتب شناخته شده به يكي از دو راه صورت گرفته است :

راه اول عبارت است از تقسيم مغالطات به صوري و غير صوري. آنچه استدلالگر براي اثبات مطلوب خويش انجام مي دهد چيزي نيست جز استناد به تعدادي قضاياي مفروض الصدق و سپس اثبات مدعا. آن قضايا به «مقدمات استدلال» و اين مدعا به «نتيجه استدلال» معروف استبنابراين براي وصول به يك نتيجه مورد قبول، دو چيز ضرورت دارد؛ يكي صدق مقدمات و ديگري تركيب صحيح آنها با يكديگر. و در صورت اخلال در هر يك از اين دو امر، نتيجه استدلال قابل اعتماد نخواهد بود. به همين دليل مي توان مغالطه را به دو دسته صوري و غير صوري تقسيم نمود كه در اولي منشأ مغالطه و نحوه تركيب مقدمات است و در دومي منشأ مغالطه نادرستي مقدمات مي باشد. از اين روي عده اي از دانشمندان مغالطه را به دو قسم اصلي صوري و غير صوري (مادي) تقسيم كرده و سعي نموده اند تمامي موارد مغالطه را به اين دو قسم برگردانند (ابن سينا، 1364، صص 89 - 90؛ ابن سهلان ساوي، 1898، صص 18 به بعد؛ ابن ابي الجمهور، 1329، صص 37 به بعد).

راه دوم تقسيم مغالطه به لفظي و معنوي است. در مغالطات لفظي منشأ مغالطه لفظ است اما در مغالطات معنوي منشأ مغالطه معناست. توضيح آنكه اگر الفاظ را نسبت به معاني خارجي به منزله آيينه اي بدانيم كه عمل تفكر و تفاهم را سهولت مي بخشد، محدوديت الفاظ و عدم دقت در كاربرد آنها در پاره اي اوقات موجب عدم تطبيق معنا بر لفظ يا بالعكس مي شود. شناخت و كاربرد صحيح الفاظ و تمييز آنها از يكديگر مي تواند در رفع چنين مغالطه هايي مؤثر باشد. اما اگر منشأ مغالطه لفظ نباشد، معناست. مغالطات معنوي در مفردات قابل تصور نيست، بلكه تنها در تأليفات و تركيبات روي مي دهد (ابن سينا، 1405، صص 32 به بعد؛ طوسي، 1403، ج 1، صص 319 به بعد؛ حلّي، 1410، صص 27 به بعد).

گفتني است كساني كه در تقسيم مغالطات راه دوم را پيموده اند به قسم ديگري از مغالطات قائل اند كه منشأ غلط در آنها نه لفظ است نه معنا، بلكه اموري است كه از آنها با عنوان «اجزاء الصناعة العرضية» ياد كرده اند و آن را قسيم «اجزاء الصناعه الذاتيه» مي دانند. دو قسم مغالطه لفظي و معنوي در واقع اقسام «اجزاء الصناعة الذاتيه»اند.

در اجزاء الصناعة العرضية معمولاً از عوامل رواني و رفتاري سخن گفته مي شود كه هيچ يك از آنها جزء مقدمات استدلال نيست اما در ايجاد مقبوليت رواني نسبت به نتيجه مؤثرند. مغالطات ناشي از عوامل لفظي يا معنوي را مغالطه بالذات و مغالطه ناشي از عوامل رواني را مغالطه بالعرض گويند(6) (طوسي، 1367، صص 535 - 528؛ حلّي، 1410، صص 274 - 275). هر يك از مغالطات بالعرض به نام سبب آن نامگذاري شده مثل مغالطه تشنيع، مغالطه قول باطل، مغالطه غضب، استهزاء، دشنام....

در اين ميان عده اي معتقدند كه همه اقسام مغالطه را مي توان به يك امر واحد ارجاع كرد. اما در اينكه آن امر واحد چيست اختلاف نظر وجود دارد. بعضي بازگشت همه مغالطات را به مغالطه صوري مي دانند. عده اي همه آنها را به مغالطه لفظي قابل برگشت مي دانند. بعضي هم منشأ همه مغالطات را جهل نسبت به قياس درست دانسته اند. (ابن سينا، 1405، ص 29 و ص 45؛ طوسي، 1367، ص524؛ اهواني، 1405، ص 21؛ آل ياسين، 1983، صص 131 - 132؛ Edwards,1972,II,p.169). البته هستند كساني كه در تقسيم مغالطات هيچ از شيوه هاي معمول را مورد تبعيت قرار نداده اند.(7)اختلاف در تقسيم مغالطات و تنوع در آن مبين آن است كه تقسيمات متعددي كه براي مغالطه صورت گرفته هيچ يك كامل نيست. برخي معتقدند كه شمارش همه اقسام مغالطات امري نا ممكن است و اين به خاطر آن است كه تعداد علوم نامحدود و غير متناهي است و در هر يك از اين علوم به مقتضاي اوضاع و احوال حاكم بر آن براهين متعددي وجود دارد كه هيچ يك از آفت و بلاي مغالطه در امان نيست. بنابراين تقسيم كامل مغالطه منوط به داشتن تمامي اين علوم است و چنين چيزي براي بشر ممكن نيست(8) (اهواني، 1405، ص 91).

البته شايد تقسيم جامع و مانع مغالطات امكانپذير نباشد اما مجموعه بحثهاي مربوط به نحوه تقسيم مغالطات و ايجاد قواعد كلي مربوط به آنها تلاشي است براي كسب مهارت در تمييز و تشخيص سريع آنها.

با توجه به كوششهاي افراد در تقسيم مغالطات، طبيعي است كه در تقسيم آنها اختلاف نظر وجود داشته باشد و عده اي اقسام آن را به ارقامي حدود 112 نيز برسانند( Copi, 1978, p.98). حتي گاهي اختلاف در مباني منطقي نيز عامل گسترش اقسام مغالطه گرديده. چنان كه كساني چون جان ستوارت ميل كه برخلاف ابن سينا و ارسطو مغالطات را منحصر در قياس نمي دانند و براساس تجربي دانستنادراك و دامنه آن را تا به استقرا نيز توسعه داده اند و به اقسام جديدي از مغالطه نيز قائل شده اند(9) (اهواني، 1405، ص 20).

شايد به خاطر دقيق نبودن تقسيمهاي معروف در مغالطات عده اي مثل شيخ اشراق در بحث مغالطات تقسيمي ذكر نكرده اند، بلكه تنها به شمارش حدود 36 مورد و مصداق از مغالطه با ذكر مثال اكتفا كرده اند. البته قطب الدين شيرازي در شرح خويش بر حكمة الاشراق سعي نموده اين موارد را در قالب تقسيم بندي معمول در آورد. اما روشن است كه شيخ اشراق از روش ديگران در تقسيم مغالطات تبعيت نكرده است(10) (شيرازي، بي تا، صص 140 به بعد).

در منطق اروپايي، مغالطات عموما به دو قسم صوري و غير صوري، و در منطق كلاسيك عمدتا به دو قسم كلي لفظي و معنوي تقسيم شده است. بايد دانست كه منطقدانان كلاسيك در تقسيم خويش از ارسطو تبعيت كرده اند. ارسطو ضمن تقسيم مغالطات به دو دسته لفظي و غيرلفظي (IndictionandExtradiction) هر يك از آنها را به اقسام زيرتري تقسيم كرده است. نمودار كلي تقسيم او به قرار ذيل است :(Ross, 1923, pp. 59 -61)

الف : اقسام مغالطات لفظي

1 - اشتراك لفظي (Equivocation)

2 - اشتباه يا ممارات (Amphiboly)

3 - تركيب (Composition)

4 - تقسيم (Division)

5 - تأكيد لفظي (Accent)

6 - صنايع بديعي (Figures of speech)

ب - اقسام مغالطات غير لفظي

1 - أخذ ما بالعرض (Accident)

2 - أخذ ما بالجوهر (Secundum Quid)

3 - تجاهل مطلوب(11) (Ignoratio Elenchi)

4 - مصادره بر مطلوب اول (Petitio Principii)

5 - أخذ ماليس بعلة علة (Non Causa pro Causa)

6 - ايهام عكس اللوازم (Consequent)

7 - جمع المسائل في مسألة واحدة (Many Questions)

البته ارسطو به هيچ وجه مدعي نيست كه اقسام مغالطه منحصر در همين سيزده قسم است و تصريح مي كند كه ممكن است مغالطات را به بيش از اين تعداد تقسيم نمود (Ross, 1923, p.61)

نمودار كلي تقسيم ابن سينا در كتاب شفا (ابن سينا، 1405، ص 8 و ص 20) بدين قرار است :

الف - مغالطه بحسب لفظ

1 - اشتراك الاسم

2 - المماراة

3 - التركيب

4 - اشتراك القسمة

5 - اختلاف العجمة

6 - اختلاف اللفظ

ب - مغالطه بحسب معاني

1 - من جهة ما بالعرض

2 - سوء اعتبار الحمل

3 - قلة العلم بالتبكيت

4 - ايهام عكس اللوازم

5 - المصادرة علي المطلوب الاول

6 - جعل ماليس بعلة علة

7 - جمع المسائل الكثيرة في مسئلة واحدة

البته لحن ابن سينا در مورد تقسيم مغالطات در كتاب اشارات لحن حصر دادن به اين تقسيم است. لذا خواجه نصير در شرح كلمات او اين حصر را به طور كامل نشان داده است (طوسي، 1403، ج 1، صص 313 به بعد).

با ملاحظه تقسيم ارسطو و ابن سينا معلوم مي شود كه تقسيم آنها از جهات زيادي شبيه به هم است. و اكثر علماي منطق در تقسيم مغالطات پيرو آنها بوده اند. البته تفاوتهايي ميان تقسيم آنها مشاهده مي شود. ابن سينا در برابر قسم «تاكيد لفظي» ارسطو، «اختلاف عجمه» را ذكر نموده و در تبيين قسم «قلة العلم بالتبكيت» مطلبي متفاوت از ارسطو در قسم «تجاهل مطلوب» بيان كرده است. به هر حال توضيح اجمالي اين اقسام بدين قرار است :

چهار قسم از اقسام مغالطات لفظي يعني اشتراك اسم، ممارات، اختلاف لفظ و اختلاف عجمه به عامل اشتراك لفظي و نقش آن در ايجاد توهم و خطا در شنونده مربوط مي شود. مغالطه تركيب (مفصل) و اشتراك قسمت (تفصيل مركب) نيز ناشي از خطا در اثر توهم وجود يا عدم تأليف ميان الفاظ تشكيل دهنده كلام است.

مغالطات ما بالعرض، ايهام انعكاس و سوء اعتبار حاكي از مغالطاتي است كه در آنها جايگزيني، جابه جايي يا بيان نادرستي نسبت به يكي از حدود و اجزاي قضيه صورت گيرد. جمع المسائل مغالطه اي است كه مغالطه كننده با طرح چند سؤال در يك پرسش طوري شنونده را فريب دهد كه به جاي جوابهاي مختلف و متعدد، يك پاسخ واحد بدهد. قلة العلم بالتبكيت يا سوء تأليف آن است كه قياس براي امري تشكيل شود كه واقعا مطلوب نظر نيست و ابن سينا سبب آن را عدم رعايت شرايط صوري و مادي قياس دانسته است (ابن سينا، 1405، ص 22). مغالطه صوري در همين قسم از اقسام كلاسيك مغالطات مي گنجد. مصادره بر مطلوب نيز قياسي است كه نتيجه آن به نحوي در مقدمات آمده باشد.

منطقدانان اروپايي با ملاحظه همين تقسيم سعي كرده اند در ذكر اقسام مغالطات تنوع بيشتري دهند. البته در پاره اي موارد از سخنان ارسطو تلقي نادرستي داشته اند و در برخي موارد نيز تفصيل و بسط آنها در مغالطات بهتر از بحثهاي كلاسيك بوده است (Ross, 1923, p.61). در نزد ايشان مغالطات به دو دسته كلي صوري و غير صوري تقسيم شده و البته اين تقسيم منحصر در استدلال قياسي نيست. از نظر آنان مغالطات صوري، مغالطاتي هستند كه در آنها استدلالي صورت مي گيرد كه همه شرايط انتاج صحيح را دارا نيست، اما گوينده با فراهم آوردن زمينه رواني مناسب به مخاطب تلقين مي كند كه استدلال وي درست است. اين مغالطات صوري در واقع از مصاديق همان مغالطه سوء تأليف در منطق كلاسيك هستند، و تمامي ضروب عقيم أقيه أربعه مثال و نمونه اي از آن اند.

بحث حكيمان اروپايي در باب مغالطات صوري محدود است و تقريبا با ذكر شرايط انتاج صحيح به پايان مي رسد. آنان براي صحت هر استدلال قياسي بر حدود پنج قاعده تكيه دارند كه دو تا از آنها مبتني بر مفهوم «انبساط»(12) و سه تاي ديگر مربوط به كميت و كيفيت قضاياست. لذا عدم رعايت هر يك از اين قواعد را عامل تحقق يك نوع از انواع مغالطات صوري قياسي مي دانند. اين قواعد عبارت اند از :

قاعده 1 - حداقل در يكي از مقدمات قياس، حد وسط بايد منبسط باشد. نام مغالطه ناشي از عدم رعايت اين مغالطه «حد وسط نامنبسط» (Undistributed Middle Fallacy) مي باشد.

قاعده 2 - هر يك از حدود (اجزا) نتيجه كه منبسط باشد، بايد در مقدمه اي كه مشتمل بر آن حد است نيز منبسط باشد. مغالطات ناشي از عدم رعايت اين قاعده را «اكبر نادرست» (IllicitMajorFallacy)و «اصغر نادرست» ناميده اند.

قاعده 3 - هر دو مقدمه قياس نبايد سالبه باشند. مغالطه حاصل از عدم وجود اين شرط را «مقدمات مانعة الجمع» (Illicit Minor Fallacy)گويند.

قاعده 4 - اگر يكي از مقدمات سالبه باشد نتيجه حتما سالبه است. اگر نتيجه سالبه باشد حتما يكي از مقدمات بايد سالبه باشد. مغالطه ناشي از عدم رعايت اين قاعده را «أخذ نتيجه ايجابي از مقدمه سلبي» يا «أخذ نتيجه سلبي از مقدمات ايجابي» گويند.

قاعده 5 - اگر هر دو مقدمه كليه باشند نتيجه نبايد جزئيه باشد. عدم رعايت اين قاعده منجر به «مغالطه وجودي» ( Existential Fallacy)مي شود.(13)

در كتب منطق اسلامي اسلامي، 2 و كلاسيك براي منتج بودن استدلال قياسي دو دسته شرايط تحت عنوان شرايط عمومي (كه مشترك بين اشكال اربعه قياس است) و شرايط اختصاصي (كه هر يك از اشكال اربعه داراي شرايطي مختص به خويش است) ذكر شده.(14) عدم رعايت هر يك از اين شرايط مي تواند منجر به مغالطه صوري شود. مجموعه اين مغالطات در تقسيم بندي منطقيان قديم در قسم «الجهل بالتبكيت»- كه گاهي قلة العلم بالتبكيت يا سوء تأليف خوانده مي شود- وارد مي گردد.

بعد از مغالطات صوري نوبت به بحث از مغالطات غير صوري مي رسد.(15) كپي در كتاب خويش مجموعه مغالطات غير صوري را به دو دسته كلي تقسيم نموده و با ذكر اقسامي براي هر يك از اين دو دسته مجموع مغالطات را به هجده قسم مي رساند. البته همان گونه كه قبلاً اشاره شد تنوع در طرق ايجاد غلط به حدي است كه مي توان تقسيم مغالطات را به تفصيل بيشتري انجام داد. چنان كه فارابي (فارابي، 1410، ج 1، صص 197 به بعد)، سهروردي (شيرازي، بي تا، صص 140 به بعد) و ابن ابي الجمهور (ابن ابي الجمهور، 1329، صص 36 به بعد) در ميان منطقدانان مسلمان شماره مغالطات را به مراتب بيش از سيزده قسم مرسوم طرح و بحث كرده اند، در ميان منطقدانان اروپايي نيز عده اي چون فيشر (Ficher, 1970) و هرلي (Hurley, 1991) اقسام مغالطات را افزونتر از كپي آورده اند.

در اين قسمت از بحث به توضيح مختصر مغالطات غير صوري موافق با ترتيب و تقسيم كپي پرداخته و با ارجاع به منابع و آثار كلاسيك منطق نشان مي دهيم كه در موارد متعددي بحثهاي جديد مغالطات ريشه در بحثهاي قديم آن دارد.

كپي مغالطات غير صوري را به دو دسته اصلي تقسيم كرده كه عبارت اند از : مغالطات ربطي و مغالطات ابهامي. سپس براي مغالطات ربطي سيزده قسم و براي مغالطات ابهامي پنج قسم بر شمرده است.(16)

اقسام مغالطات ربطي

مغالطات ربطي عبارت اند از استدلالهايي كه هيچ ربط منطقي ميان مقدمات و نتيجه وجود ندارد. اقسام آن به شرح ذيل است.

1 - مغالطه توسل به زور : كه حصول نتيجه در آن بيشتر در گرو تهديد به زور و ارعاب است تا استدلال منطقي. البته اين تهديد مي تواند جنبه فيزيكي داشته باشد و ممكن است جنبه رواني داشته باشد(Walton, 1991, pp.93 - 101; Hurley, 1991, p.122).

و 3 - مغالطه تشنيع (يا استدلال عليه شخصيت مخاطب) : در اين نوع مغالطه حتما بايد دو استدلال كننده وجود داشته باشد. يكي از آن دو به نحو صريح يا غير صريح استدلالي را انجام مي دهد. نفر ديگر به جاي آنكه استدلال نفر اول را مورد انتقاد قرار دهد سعي مي كند با مخدوش كردن شخصيت استدلال كننده اول، استدلالش را در نظر ديگران نادرست جلوه دهد. اين خدشه سازي از سه راه امكان پذير است. يا از طريق ناسزاگويي به شخص، يا از طريق بيان تأثير شرايط و اوضاع مربوط به شخص در نحوه استدلال او، يا از طريق تبيين مغايرت رفتار شخص با نتيجه استدلال او. به نوع اول مغالطه تشنيع (به معني خاص) (Ad hominem abusive)، به نوع دوم مغالطه استناد به شرايط و اوضاع و احوال (Ad hominem circumstantial) و به نوع سوم مغالطه «خودت هم چنين هستي»(17) (The tu quoque)اطلاق مي شود (Hurley, 1991, p.115; walton, 1991, pp. 135 - 149). در بعضي كتب منطقي كلاسيك به اين قسم از مغالطه ذيل مغالطات عرضي اشاره شده است(18) (حلّي، 1410، ص 275). نكته مهمي كه بايد بدان توجه شود آن است كه چنين مغالطه اي زماني تحقق مي يابد كه شخص بخواهد به عنوان اثبات مطلوب خويش به تشنيع شخص ديگر اقدام كند. بنابراين اگر شخصي به توصيف صفات منفي و زشت كسي اقدام كند و هدف وي از اين عمل رد استدلال آن شخص نباشد، مرتكب مغالطه نشده است. چنانچه اگر در دادگاه، وكيل مدافع عدالت شهود را مورد خدشه قرار دهد در كلام وي مغالطه اي وجود ندارد، زيرا شهادت شاهد استدلال منطقي نيست.

4 - استناد به جهل : اگر كسي از جهل به چيزي نسبت بدان نتيجه اي قطعي بگيرد، دچار چنين مغالطه اي شده است (Walton, 1991, pp.43 - 49). اين مغالطه غالبا شامل مواردي مي شود كه يا قابل اثبات نيستند و يا تا كنون از نظر علمي اثبات نشده اند. البته مغالطي بودن چنين استدلالهايي در دو مورد منتفي است .

مورد اول : اگر گروهي از متخصصان و كارشناسان ماهر و كارآمد در مورد يك امر معين به بررسيهاي دقيق علمي بپردازند و دليلي بر وجود آن نيابند، همين مي تواند تا حد زيادي عدم وجود آن را اثبات نمايد. البته نوع تخصص و مهارت بررسي كنندگان بستگي به مسئله مورد بحث دارد. حتي در بعضي موارد نيازي به تخصصهاي سطح بالا وجود ندارد (Hurley, 1991, p.129).

مورد دوم : مربوط به نوعي استدلال مي شود كه معمولاً در دادگاهها صورت مي گيرد. اين استدلال مبتني بر يك اصل مسلّم حقوقي است و آن اينكه تا زماني كه جرمي به اثبات نرسيده است، متهم بي گناه تلقي مي شود. لذا اگر وكيل مدافع مدعي شود كه چون دادستان نتوانسته است جرمي عليه متهم اثبات كند پس متهم بي گناه است، مرتكب مغالطه نشده است.

5 - مغالطه جلب ترحم و دلسوزي : آن است كه از طريق برانگيختن حس عاطفه و ترحم در مخاطب، او را به پذيرش نتيجه اي تحريك كنند كه از لحاظ منطقي مستدل نيست (Walton, 1991 pp. 101-105).

6 - مغالطه عوامفريبي (يا توسل به مردم) : بدون شك هر انساني تمايل دارد مورد علاقه، احترام و تقدير ديگر انسانها قرار گيرد. در مغالطه عوامفريبي براي رسيدن به نتيجه از وجود چنين تمايلي در مخاطب (شنونده يا خواننده يا بيننده) استفاده مي شود. در اين مغالطه از دو شيوه، يكي مستقيم و ديگري غير مستقيم استفاده مي گردد.

شيوه مستقيم : آن است كه استدلال كننده جمعيتي كثير را مورد خطاب قرار دهد و براي جلب توجه آنها به تهييج علايق و احساسات آنها بپردازد. اين همان كاري است كه توسط كارگزاران امور تبليغات صورت مي گيرد. افرادي چون هيتلر از استادان اين فن شمرده شده اند. غالبا همراه با اين شيوه از مغالطه، اسباب و عواملي كه تاثير كلام را در شنوندگان افزايش دهد مثل اهتزاز پرچمها و نواي پر سر و صداي موسيقي مناسب به كار گرفته مي شود. در اين مورد هر يك از افراد جمعيت به دنبال آن است كه سهمي در هيجان، شادي، دوستي و مودت جمعي داشته باشد و رسيدن به اين هدف را از طريق تصديق نتايج القا شده به جمع مي بيند.

شيوه غير مستقيم : كاربرد اين شيوه منحصر در استدلالهاي شفاهي نيست. در اين شيوه روي سخن استدلال كننده با مردم است ولي نه به عنوان يك جمعيت و توده، بلكه مخاطب او تك تك افراد هستند از اين جهت كه نوعي علاقه و ارتباط ميان آنها و يك جمع خاصي وجود دارد. معمولاً مغالطه اي كه اين شيوه در آن اتخاذ مي شود، به اقسامي تقسيم مي گردد كه هر يك از آنها از شگردهاي استاندارد صنعت تبليغات نوين به حساب مي آيد كه خلاصه آنها ذيلاً ذكر مي شود :

الف : استدلال «كاميون تبليغاتي» (Band wagon Argument) : استدلال كننده طوري مطلب را به مخاطب القا مي كند كه مخاطب احساس مي كند انكار نتيجه مورد نظر گوينده مستلزم خروج يا عقب ماندگي وي از خيل جمعيتي است كه بدان نتيجه اعتراف دارند. با اين توضيح وجه تسميه اين مغالطه به كاميون تبليغاتي نيز معلوم مي گردد.

ب : توسل به تفاخر (Appeal to vanity) : غالبا در مواردي صورت مي گيرد كه ادعا شود انجام يك عمل و استفاده از يك كالاي خاص، از ويژگيهاي فرد مشهوري است كه مورد تحسين و تقليد مردم است و در صورتي كه شما آن عمل را انجام دهيد يا از آن كالا استفاده كنيد، از تحسين و شهرت مشابه برخوردار مي شويد.

ج - توسل به افاده (Appeal to snobbery) : بسياري از مردم علاقه دارند خود را از طبقه اشراف و ثروتمند جلوه دهند. در اين شيوه مغالطه كننده از اين تمايل بهره مي گيرد.

همان طور كه از مطالب فوق بر مي آيد در شيوه مستقيم مغالطه توسل به مردم، تحريك جمعي افراد يك احساس آني در آنان ايجاد مي كند به گونه اي كه هر كس خود را متعلق بدان جمع مي داند و خود را با جمعيت متحد مي بيند و در سايه اين اتحاد، نوعي احساس قدرت و امنيت مي كند. هنگامي كه اين جمعيت يكپارچه نتايج مورد نظر گوينده و سخنران را مورد تصديق و تأييد قرار مي دهد، افراد به طور نا خود آگاه احساس مي كنند كه اگر اين نتايج را نپذيرند، خود را از آن قدرت و امنيت و مقبوليت محروم كرده اند. همين پديده به نحو ظريفتري در شيوه غير مستقيم اين نوع مغالطه تحقق مي يابد (Walton, 1991, pp.182 - 193; Hurley, 1991, pp.113 - 115).

7 - توسل به كارشناس (شخص معتبر) : اين مغالطه در موردي صورت مي گيرد كه استدلال كننده براي اثبات مطلوب خويش كلام يا فعل شخصي را كه از نظر مخاطب مورد اعتبار است- ولي در واقع شايستگي اظهارنظر در موضوع مورد بحث را ندارد- استفاده مي كند. البته اسباب و عوامل متعددي وجود دارد كه موجب مي شود كلام يا شهادت شخصي از درجه اعتبار ساقط باشد. مثلاً عدم تخصص لازم، تعصب جمود، تمايل به دروغپردازي و عدم توانايي بر فهم رويدادها از جمله اين عوامل هستند. در تشخيص اعتبار افرادي كه در تحصيل نتيجه به كلام ايشان استفاده مي كنيم بايد توجه داشت كه اولاً ممكن است فردي در چند زمينه و رشته داراي تخصص نسبي باشد و ثانيا ممكن است شخصي در نزد گروهي از مردم داراي اعتبار باشد، اما در نزد عده اي ديگر از اين اعتبار برخوردار نباشد. به عنوان مثال، يك فرد ممكن است هم در شيمي و هم در طب تا حدي تخصص داشته باشد. اين فرد در ارتباط با كساني كه در هيچ يك از اين دو رشته صاحبنظر و آگاه نيستند، ممكن است متخصص تلقي شود اما نسبت به همقطاران و همكاران خود ممكن است داراي چنين اعتباري نباشد (Walton,. 1991, pp.172 - 197)

8 - مغالطه عدم تخصيص : هنگامي كه قاعده عامي را به مصداق خاصي سرايت دهيم كه به جهت اوضاع و احوال ويژه اي كه پيدا كرده است مشمول آن قاعده نمي شود، دچار مغالطه عدم تخصيص شده ايم. شيخ اشراق به نحوي در حكمة الاشراق به اين مغالطه اشاره كرده است (شيخ اشراق، 1367، ص 106؛ شيرازي، بي تا، ص 157).

9 - تعميم نابجا : برعكس مغالطه عدم تخصيص، عبارت است از تعميم حكم از طريق مشاهده جزئي كه داراي وضعيت خاصي است و همين وضعيت خاص، عمل تعميم را مخدوش مي سازد. اين مغالطه در واقع همان برهاني جلوه دادن استقراي ناقص است كه در متون منطقي كلاسيك عنوان مغالطه بر آن اطلاق شده است (طوسي، 1403، ج 1، ص 231).

10 - علت دروغين : مغالطه اي است كه در آن پيوند ميان مقدمات و نتيجه، بر نوعي رابطه عليت خيالي استوار است كه واقعيت نداردبراي اين مغالطه اقسامي ذكر شده :

قسم اول : استنتاج عليت از صرف دو پديده (Walton, 1991, pp.212 - 234) (Post hoc ergopropter hoc) در اين مغالطه يك مقدمه خفي و پنهان وجود دارد و آن اين است كه از هر دو حادثه اي كه يكي پس از ديگري اتفاق بيفتد، اولي علت و دومي معلول است.

قسم دوم : در اين قسم تعاقبي در كار نيست، بلكه چيزي علت وا نمود مي شود كه در واقع علت نيست .(Noh cousa pro causa)

قسم سوم : آن است كه جزء علت، علت تام قلمداد شود(over simplified cause). يعني اگر براي تحقق يك پديده بايد چندين عامل دست به دست هم دهند، گوينده وانمود كند كه تنها يكي از آن عوامل علت تحقق پديده است.

در كتابهاي منطق كلاسيك يك قسم از لحاظ اسم و نام، شباهت فراواني با اين مغالطه دارد و معروف به مغالطه «أخذ ما ليس بعلة علة» است. اما بايد دانست مراد پيشينيان از اين نوع مغالطه با آنچه در توضيح علت دروغين بيان گرديد متفاوت است. براي فهم مراد آنان از اين مغالطه لازم است اشاره شود كه يكي از شيوه هاي استدلال در منطق استفاده از برهان خلف است كه در اين شيوه، فرض كذب مطلوب علت براي وقوع محال مي شود و چون وقوع محال ممكن نيست، پس فرض كذب مطلوب باطل است و بدين ترتيب صدق مطلوب اثبات مي شود. اما گاهي فرض كذب مطلوب علت وقوع محال نيست، ولي استدلال كننده آن را علت وقوع محال جلوه مي دهد و در نتيجه مطلوب خود را اثبات مي كند. در اينجا مغالطه «أخذ ما ليس بعلة علة» روي داده است (ابن سينا، 1405، ص25؛ حلّي، 1410، ص 273؛ ارموي، بي تا، ص 376). بعضي اين مغالطه را به موردي اختصاص داده اند كه حد وسط، واسطه در اثبات اكبر براي اصغر نباشد (طوسي، 1403، ج 1، ص 314). بنابراين مي توان گفت مغالطه «أخذ ما ليس بعلة علة» در واقع به مغالطه «نتيجه نا مربوط» بر مي گردد كه توضيح آن در سطور بعد خواهد آمد. ذكر اين نكته لازم است كه برخي بزرگان به قسم سوم از مغالطه علت دروغين با عنوان «أخذ جزءالعلة مؤثرا» يا «أخذ جزء العلة مكانها» اشاره كرده اند (شيرازي، بي تا، ص 150؛ ابن ابي الجمهور، 1329، ص 42). همچنين شيخ اشراق از قسم اول با اصطلاح «أخذ ما مع الشي مكان ما به الشي» ياد كرده است (شيرازي، بي تا، ص 148).

11 - مصادره بر مطلوب: آن است كه استدلال كننده به عنوان مقدمنطقي، چند آيه در مورد جدل، معناي لغت جدل در قرآن، انواع مجادله.

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۱:۲۲ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][ ۲۹۵ ][ ۲۹۶ ][ ۲۹۷ ][ ۲۹۸ ][ ۲۹۹ ][ ۳۰۰ ][ ۳۰۱ ][ ۳۰۲ ][ ۳۰۳ ][ ۳۰۴ ][ ۳۰۵ ][ ۳۰۶ ][ ۳۰۷ ][ ۳۰۸ ][ ۳۰۹ ][ ۳۱۰ ][ ۳۱۱ ][ ۳۱۲ ][ ۳۱۳ ][ ۳۱۴ ][ ۳۱۵ ][ ۳۱۶ ][ ۳۱۷ ][ ۳۱۸ ][ ۳۱۹ ][ ۳۲۰ ][ ۳۲۱ ][ ۳۲۲ ][ ۳۲۳ ][ ۳۲۴ ][ ۳۲۵ ][ ۳۲۶ ][ ۳۲۷ ][ ۳۲۸ ][ ۳۲۹ ][ ۳۳۰ ][ ۳۳۱ ][ ۳۳۲ ][ ۳۳۳ ][ ۳۳۴ ][ ۳۳۵ ][ ۳۳۶ ][ ۳۳۷ ][ ۳۳۸ ][ ۳۳۹ ][ ۳۴۰ ][ ۳۴۱ ][ ۳۴۲ ][ ۳۴۳ ][ ۳۴۴ ][ ۳۴۵ ][ ۳۴۶ ][ ۳۴۷ ][ ۳۴۸ ][ ۳۴۹ ][ ۳۵۰ ][ ۳۵۱ ][ ۳۵۲ ][ ۳۵۳ ][ ۳۵۴ ][ ۳۵۵ ][ ۳۵۶ ][ ۳۵۷ ][ ۳۵۸ ][ ۳۵۹ ][ ۳۶۰ ][ ۳۶۱ ][ ۳۶۲ ][ ۳۶۳ ][ ۳۶۴ ][ ۳۶۵ ][ ۳۶۶ ][ ۳۶۷ ][ ۳۶۸ ][ ۳۶۹ ][ ۳۷۰ ][ ۳۷۱ ][ ۳۷۲ ][ ۳۷۳ ][ ۳۷۴ ][ ۳۷۵ ][ ۳۷۶ ][ ۳۷۷ ][ ۳۷۸ ][ ۳۷۹ ][ ۳۸۰ ][ ۳۸۱ ][ ۳۸۲ ][ ۳۸۳ ][ ۳۸۴ ][ ۳۸۵ ][ ۳۸۶ ][ ۳۸۷ ][ ۳۸۸ ][ ۳۸۹ ][ ۳۹۰ ][ ۳۹۱ ][ ۳۹۲ ][ ۳۹۳ ][ ۳۹۴ ][ ۳۹۵ ][ ۳۹۶ ][ ۳۹۷ ][ ۳۹۸ ][ ۳۹۹ ][ ۴۰۰ ][ ۴۰۱ ][ ۴۰۲ ][ ۴۰۳ ][ ۴۰۴ ][ ۴۰۵ ][ ۴۰۶ ][ ۴۰۷ ][ ۴۰۸ ][ ۴۰۹ ][ ۴۱۰ ][ ۴۱۱ ][ ۴۱۲ ][ ۴۱۳ ][ ۴۱۴ ][ ۴۱۵ ][ ۴۱۶ ][ ۴۱۷ ][ ۴۱۸ ][ ۴۱۹ ][ ۴۲۰ ][ ۴۲۱ ][ ۴۲۲ ][ ۴۲۳ ][ ۴۲۴ ][ ۴۲۵ ][ ۴۲۶ ][ ۴۲۷ ][ ۴۲۸ ][ ۴۲۹ ][ ۴۳۰ ][ ۴۳۱ ][ ۴۳۲ ][ ۴۳۳ ][ ۴۳۴ ][ ۴۳۵ ][ ۴۳۶ ][ ۴۳۷ ][ ۴۳۸ ][ ۴۳۹ ][ ۴۴۰ ][ ۴۴۱ ][ ۴۴۲ ][ ۴۴۳ ][ ۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ][ ۱۰۹۸ ]
درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغ