مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 3793
دیروز : 4574
افراد آنلاین : 29
همه : 5164756
1 - (پايان نامه ها) تبليغ در قرآن2 - (پايان نامه ها) تبليغ در قرآن 23 - (پايان نامه ها) روشهاي تبليغ از ديدگاه قرآن4 - (پايان نامه ها) روش هاي مطلوب دعوت به دين از ديدگاه قرآن5 - (پايان نامه ها) شناخت واژه هاي تبليغي درقرآن (دعوت، موعظه و «ن، ص، ح») از سه ديدگاه ادبي، تفسيري و زبان شناسي (فنولوژي، مورفولوژي، سمانتيك)6 - (پايان نامه ها) تبليغ در قرآن و سيره معصومين7 - (پايان نامه ها) تبليغ ديني از منظر دانش جامعه شناسي و روانشناسي8 - (پايان نامه ها) آسيب شناسي تبليغ در قرآن و حديث9 - (پايان نامه ها) روش تبليغ انبيا در قرآن10 - (پايان نامه ها) راهكارهاي تبليغي انبيا در قرآن11 - (پايان نامه ها) شيوه تبليغ انبياي اولوالعزم در قرآن كريم12 - (پايان نامه ها) بررسي شيوه هاي دعوت انبياي اولوالعزم در قرآن13 - (پايان نامه ها) شيوه هاي تبليغي پيامبران مذكور در قرآن كريم14 - (پايان نامه ها) سيره تبليغي امام صادق (ع)15 - (پايان نامه ها) ويژگيهاي مبلغ از ديدگاه اسلام16 - (پايان نامه ها) نقش و جايگاه اسوه ها در تبليغ17 - (پايان نامه ها) اسوه هاي قرآني و شيوه هاي تبليغي آنان و مقايسه آنها با شيوه هاي شناخته شده تبليغ درجهان امروز18 - (پايان نامه ها) هماهنگي قول و فعل در قرآن كريم (با تاكيد بر نقش آن در امر تبليغ)19 - (پايان نامه ها) شيوه هاي ارتباط و تبليغ در قرآن در برخورد با عموم مردم و مخالفان20 - (پايان نامه ها) شعر و صناعات ادبي، ابزاري براي تبليغ21 - (پايان نامه ها) پيام آفرين در ارتباطات گروهي ديني (منبر): بررسي ديدگاه مبلّغان و مخاطبان در شهر قم22 - (پايان نامه ها) بررسي تاثير تبليغي برنامه هاي تلويزيون بر خانواده در شهر اصفهان23 - (پايان نامه ها) نحوه بهره گيري سازمان تبليغات اسلامي از وسائل ارتباط جمعي در آموزش همگاني مردم24 - (پايان نامه ها) نقش انحصارات تبليغاتي بين المللي در شكل گيري تحولات اجتماعي جهان سوم25 - (پايان نامه ها) اصول و زمينه هاي خاصّ تبليغ در افغانستان
منبع :
http://www.hawzah.net/Hawzah/Thesiss/ThesisSubject.aspx?LanguageID=1&id=82047

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۱:۲۱ ] [ مشاوره مديريت ]
جايگاه صناعات خمس در قرآن
عنوان انگليسي:The Place of the Five Techniques of Reasoning (contention, demonstration, rhetoric, fallacy, Poem) in the Quranعنوان عربي:مكانة الصناعات الخمس في القرآننويسنده:جعفري نژاد، علي محمدمقطع:كارشناسي ارشدرشته گرايش:الهيات و معارف اسلاميدانشگاه:قماستاد راهنما:دياري، محمدتقياستاد مشاور:استاد ناظر:تاريخ دفاع:1379كلمات كليديواحد:منابع:
چكيده:در اين پايان نامه به تطبيق صناعات خمس منطقي (برهان، جدل، خطابه، شعر و مغالطه) بر آيات قرآن پرداخته شده و مطالب آن در شش فصل با اين عناوين آمده است: فصل اول، جايگاه خرد و خردمندي؛ فصل دوم، برهان و قرآن؛ فصل سوم، جدل در قرآن؛ فصل چهارم، خطابه در قرآن، فصل پنجم، صناعت شعر و ديدگاه قرآن درباره آن، فصل ششم، صناعت مغالطه از ديدگاه قرآن

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۱:۲۰ ] [ مشاوره مديريت ]
صناعت مغالطه نزد منطقيين اسلامي
عنوان انگليسي:عنوان عربي:نويسنده:نبويان، محمودمقطع:كارشناسي ارشدرشته گرايش:دانشگاه:موسسه آموزشي پژوهشي امام خمينياستاد راهنما:دكتر بهشتي، احمداستاد مشاور:استاد ناظر:تاريخ دفاع:1379كلمات كليدي:واحد:منابع:چكيده:نكته اصلي اين پايان نامه ارايه گزارش تفصيلي از تعداد مغالطات موجود در كتب منطقيين اسلامي بوده و سعي شده است تا در مورد هر يك از مغالطات به كتب موجود منطقيين استناد شود. با توجه به وجود مغالطات كثيره در كتب منطقيين اسلامي اين نكته روشن خواهدشد كه اين ادعا كه منطقيين اسلامي صرفاً سيزده يا شانزده قسم مغالطه را بيان داشته اند(در حالي كه منطقيين غربي هفتاد و پنج نوع مغالطه بيان كرده اند) ادعايي غير صحيح مي باشد وتعداد مغالطات بيان شده در اين پايان نامه (كه مستند به كتب منطقيين اسلامي است) دويست و نود و چهار قسم مي باشد. به عبارت ديگر وقتي كه به بخشهاي مختلف مباحث مغالطات كه در كتب منطقدانان اسلامي مطرح شده است مراجعه شود روشن خواهد شد كه منطقيين درصدد ارايه اقسام تفصيلي مغالطات نبوده بلكه صرفاً در اين مقام بوده اند كه انواع كلي آن را فهرست نمايند به ويژه اينكه باعتماد به مباحثي كه در صناعات قبل از مغالطه مطرح كرده اند سعي نموده اند تا در صناعت مغالطه مباحث را به صورت كلي و اجمالي ارايه نمايند و لذا براي دستيابي به نظريه تفصيلي منطقيين اسلامي در باب مغالطات بايد به صناعات قبل و نيز موارد مورد نظر آنها مراجعه گردد. بدين جهت مسأله محوري اين پايان نامه يافتن و به دست آوردن اقسام تفصيلي مغالطات مي باشد.

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۱:۱۹ ] [ مشاوره مديريت ]
خطابه و تحولات آن در اسلام
عنوان انگليسي:عنوان عربي:نويسنده:ضيائي، علي اكبرمقطع:كارشناسي ارشدرشته گرايش:الهيات، معارف اسلامي وارشاددانشگاه:امام صادق (ع)استاد راهنما:غلامحسين ابراهيمي دينانياستاد مشاور:محمد خوانساري، عبدالله نورياستاد ناظر:تاريخ دفاع:كلمات كليديواحد:منابع:
چكيده:هدف از تحقيق حاضر، بررسي سير تاريخي خطابه از يونان تا دوره اسلامي و ادغام سبك منطقي كتب قديم و مباحث جديد روانشناسي و تجربي فن خطابه و ارائه طرحي جديد با كارآيي بيشتر مي باشد. روش تحقيق سندي و كتابخانه اي بوده و اطلاعات از طريق فيش برداري گردآوري شده است. رساله با بحث درباره معناي لغوي و اصطلاحي خطابه، اهميت آن و وجوه اشتراك و افتراق خطابه و جدل آغاز شده و سپس به سير تار يخي خطابه در يونان و روم و نيز خطابه درميان پيروان نسطوري مي پردازد. باتوجه به اينكه اسلوب بيان خطابه در عصر اسلامي از دوره جاهلي متاثر بوده است، تاريخچه خطابه در دوره جاهليت نيز مورد بررسي قرار گرفته است. تحقيق با بررسي تاريخ خطابه در صدر اسلام، عصر اموي و عباسي و نيز بررسي خطابه در ايران ادامه يافته و با بيان اجزاء ، اقسام و توابع خطابه پايان مي يابد. يافته هاي تحقيق نشان مي دهد، آنچه كه امروزه به عنوان فن خطابه شناخته شده دستاوردي از كوششها و ابتكارات معلم اول است كه خود وي نيز تحت تاثيثر سوفسطائيان بود. اينان فن سخنوري را از دانشمندان سيسيل آموخته بودند و همچون بازاريان دوره گرد، متاع خويش را به مردم ارائه مي كردند. ارسطو اصول و مباني اين فن را پايه ريزي كرده و روميان آنرا بدون تغيير پذيرفتند. خطابه اسلامي از نظر عملي تحت تاثير عصر جاهلي بود ولي با توجه به اينكه مسلمانان براي دعوت دين جديد و امر به معروف و نهي از منكر به خطابه روي آوردند، لذا اسباب رشد آن بيش از عصر جاهلي بوده است. قرآن و احاديث نبوي مهمترين الهام خطبا محسوب مي شد كه سبب تعالي بخشيدن به سبك و محتواي خطابه هاي اسلامي گرديد. درقرنهاي اول و دوم هجري تحولات خطابه تنها مربوط به موضوعات آن بود تا به سبك و اسلوب بياني. اما گسترش حكومت اسلامي و برخورد مكسلمانان با ساير ملل، علاوه بر موضوعات، سبك بياني آن را نيز متحول نمود. خطابه درايران، در طول تاريخ، نقشهاي مهمي را ايفا نموده است كه از نمونه هاي بارز آن مي توان به خطب مشروطيت و انقلاب اسلامي ايران اشاره نمود. بروز خطابه در صحنه سياسي ايران، پيوند ناگسستني با عواطف مردم نسبت به دين و مذهب داشت و منبريان درمراشسم عزاداري ، به مشكلات و مفاسد رژيم طاغوت مي پرداختند. فن خطابه آخرين بخش تحقيق است كه درآن به اجزاء خطابه همچون عمود و اعوان، اقسام خطابه نظير منافره، مشاجره و مشاوره و همچنين انواع خطابه و وظايف خطيب در هريك از آنها اشاره شده است. آخرين مبحث اين بخش فصاحت و بلاغت سخن، ترتيب سخن و تاثير سخن مي باشد.

علاقمندان جهت دريافت اصل پايان نامه  به دانشگاه مربوطه مراجعه فرماييد.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۱:۱۸ ] [ مشاوره مديريت ]

خطابه علم اقتصاد (5)

مدرنيستها مدتها با اين شرم ساري دست به گريبان بودند كه استعاره، مطالعه موردي، تربيت، مرجعيت، درون نگري، سادگي، تقارن، الهيات و سياست، تحت عنوان مقام كشف، همانطور كه مردم عادي را اقناع مي كند، دانشمندان را نيز اقناع مي كند. اعتقاد اين است كه طريق كشف دانشمند از فرضيه ها، از مقام توجيه (يعني اثبات نوع مدرنيستي فرضيه ها) جداست. نوشته توماس كوهن درباره اين موضوع معما گونه به نظر مي رسد: «من كه از چشمه اين تمايز و ديگر تمايزهاي نظير آن آبخوري داشتم، به زحمت مي توانستم از تاثير و نيروي آنها اطلاع بيشتري داشته باشم. سالها آنها را چيزي مي دانستم درباره ماهيت علم. هنوز تلاش من در كاربست آنها، حتي بطور خام، آنها را بسيار عجيب مي نماياند.» 
ادعاي روش شناس اين است كه نهايتا تمام دانشها را مي توان به بخش عيني و سخت نمودار (ياد شده) كشانده در نتيجه در تاييد اين كه گزاره ها واقعا علمي هستند، تاكيد زيادي بر ابطال گرايي تصديق پذير و آزمون آن به عمل آمده است. استاندارد علمي [مورد نظر] از نوع دكارتي است كه مي توانيم [بر مبناي آن] تنها چيزهايي را موجه بدانيم كه نتوانيم در آن ترديد كنيم. اما حتي اين استاندارد عجيب نيز در حقيقت به كار نمي رود: آزمون تصديق پذير اما از لحاظ عملي غيرممكن، حيثيت آزمون واقعي را بدون تحمل زحمات بدست مي آورد. اين اقدام همانند اقدامي است كه جبران واقعي افراد خسارت ديده در حركت پاراتويي را با جبران فرضي پرداخت نشده آزمون هيكس - كلدور بطور اخلاقي مساوي مي داند و اين محل ترديد است. (29) 
نكته اين است كه نمي توان با دانستن اين كه يك ادعا از كدام بخش علمي يا انساني مي آيد، اظهار داشت آن ادعا اقناع كننده ست يا خير. تنها در تفكر درباره آن مي توان گفت اقناع كننده است. تمامي تحليلهاي رگرسيوني از تمامي استدلالهاي هنجاري اقناع كننده تر نيست و تمامي آزمايشهاي كنترل شده نيز از تمامي درون بيني ها، اقناع كننده تر نخواهد بود. متفكران اقتصادي نبايد بر عليه گزاره هاي مبتني بر سرچشمه هاي نژادي، كيش يا معرفت شناسي، تبعيض قائل شوند. برخي گزاره هاي ذهني، نرم و مبهم وجود دارند كه از برخي گزاره هاي عيني، سخت و دقيق، اقناع كننده تر هستند. 
براي نمونه، قانون تقاضا را در نظر بگيريد. اقتصاددان بهتر از اين كه او يا هر فرد ديگري در مورد سن گيتي اقناع شود، قانع مي شود كه در صورت دو برابر شدن قيمت روغن از آن كالا كمتر خريداري خواهد كرد. معقول است كه تصور كنيم او درباره اين موضوع بهتر از اين كه زمين دور خورشيد مي چرخد، اقناع گردد. زيرا چون وي اختر شناس نيست كه از آزمايشات مربوطه دانش مستقيمي داشته باشد، [بلكه] حقايق اخترشناسي را از مراجع مورد اعتماد دريافت مي كند. منبع مورد اعتماد علم است اما در هر حال مصون از خطا نيست. او واقعيت اقتصادي را بيش از همه از نگريستن به درون خود و كشف آن در آن جا بدست مي آورد. رسم خطابه رسمي برعكس اين است، نه به اين دليل كه قانون تقاضا خوب پيش بيني كرده يا آزمون آماري را كه به آن باور دارد، از سر گذرانده باشد. ممكن است گفته شود، مردم مي توانند درباره معناي ضريب رگرسيون، توافق داشته باشند، اما نمي توانند در مورد خصيصه درون بيني خود به توافقي برسند. حتي اگر اين ادعا درست باشد (كه نيست)، چنانچه درون بيني اقناع كننده بوده و ضريب رگرسيوني (كه دچار مشكلات شناسايي و خطاهاي متغيرها است) نباشد، [در آن صورت] نتيجه رگرسيوني براي كنار گذاشتن درون بيني، استدلال ضعيفي است. دقت، مربوط به واريانس كم در تخمين است، اما اگر تخمين بشدت تورش دار باشد، چيزي را افاده نخواهد كرد. 
يك حالت حدي كه براي استدلال حاضر چندان ضروري نيست، به روشن شدن اين نكته كمك مي كند. شما بهتر از اين كه قانع شويد تورم هميشه يك پديده پولي است، قانع خواهيد شد كه عمل جنايت اشتباه است. اين جمله فقط مي گويد كه هر كدام در حوزه خود و لذا منوط به روشهاي اقناع صادقانه (مناسب خود)، درست بشمار مي رود، اما يكي از آنها قطعيت بيشتري نسبت به ديگري دارد. ما بر مبناي آنچه ما را قانع مي سازد، باور داريم و عمل مي كنيم، نه آنچه اكثريت قضات بد انتخاب شده را قانع مي سازد. بلكه آنچه افراد تحصيل كرده تر تمدن ما و مردم بسيار ذي نفوذ در حوزه ما را قانع مي سازد. تلاش براي فراتر رفتن از استدلال اقناع كننده، اجازه دادن به معرفت شناسي است كه اقناع معقولانه را محدود مي كند. 8 - نيكي خطابه 
[حال به چند عنوان از خوبي خطابه از جمله بهتر نوشتن و...اشاره مي كند.] بهتر نوشتن 
از جدي گرفتن خطابه اقتصاد چه چيزي عايد مي شود؟ با توجه به مسؤوليتي كه خطابه امتحان نشده بوجود مي آورد، مي توان به اين سخن پاسخ داد. اول از همه [اين كه] متون اقتصادي را خوب نمي نويسند. اين متون بنا به فرمول نشر علمي نگاشته مي شود. البته وضع به بدي روان شناسي نيست. در روانشناسي، مقالاتي كه با فرمول [خاص موردنظر] سازگار نباشد (مثلا، مقدمه، بررسي ادبيات، آزمايش، بحث و نظاير آن توجه نشود)، در ژورنالها چاپ نمي شوند. اقتصاد دانان به سنتهايي كشيده شده اند كه براي وضوح و صداقت خوب بشمار نمي رود. 
متون اقتصادي [سبك انگليس] حاوي پيامي است به اين مضمون كه: من دانشمندم: راه بدهيد. گاهگاهي پيام موقرانه تر است: «گري ليچز» به طعنه مي گويد: از اين روشي كه من شرح دادم بت نسازيد: اينها صرفا حقه بازي انساني است. سبك ميلتون فريدمن با تمام دقت و وضوح بطور كاملا استثنايي خصلت محققانه دارد. ما با حساس تر شدن نسبت به پيامهاي واقعي رويه علمي و نثر علمي، مسابقه «رابرتسون »، «رابرت سولو»، «جورج استيگلر»، يا رابرت لوكاس را راه نمي اندازيم. اما ممكن است رشد ساير انواع را متوقف سازيم. تعليم بهتر 
مسؤوليت دوم اين است كه، اقتصاد بد آموزش داده مي شود. البته نه به اين دليل كه معلمان آن خسته و گيج هستند، بلكه به اين دليل كه اغلب، ضمني بودن دانش اقتصادي را تشخيص نداده و لذا بجاي حل مساله و تمرين، با اصول و اثبات تعليم مي دهند. يكبار ديگر جملاتي از پولاني [به اين صورت] بيان شده: 
«انتقال علوم از يك نسل به نسل ديگر بايد عمدتا ضمني باشد... دانشجو بايد فرض كند آموزه اي كه شروع كردن با آن، بي معني به نظر مي رسد، در واقع معنايي دارد كه مي تواند همچنان كه استاد عمل مي كند آن را با رسيدن به همان مقام كشف كرد». 
براي دانش آموز نوميد كننده است كه بگوئيم اقتصاد اساسا حفظ كردن فرمولها نيست، بلكه حس كردن قابليت كاربرد استدلالها و ديدن تشابهات ميان بيان يك كاربرد و كاربرد ظاهرا متفاوت ديگر است. و دانستن اين كه چه موقع زباني و چه هنگام به صورت رياضيات استدلال كرد، و اين كه چه خصوصيت ضمني جهان براي علم اقتصاد صحيح از همه مفيدتر است. زندگي سخت است. ما همانند مرد نابينايي كه از عصاي خود به صورت عضو گسترش يافته اي از بدن خود استفاده مي كند، هر گاه از نظريه ها استفاده مي كنيم آن را در بدن خود وارد مي كنيم (يا بدن خود را گسترش مي دهيم تا آن را در بر گيرد). حل مساله در اقتصاد، دانش ضمني از نوعي است كه پولاني شرح مي دهد. ما اقتصاد را مي دانيم اما نمي توانيم آن را همانند موسيقداني كه از نوتهايي كه مي نوازد بدون آگاهي از فنون اجراي آن، آگاهي دارد، بيان مي كنيم. خواندن يك مثال مهم است، زيرا مجموعه دستورهاي مكانيكي براي خواندن وجود ندارد. هار برگر اغلب مي گويد تا حدودي مي تواند يك استدلال اقتصادي را به يك آهنگ تبديل كند. نظير راهنماي سالن كارنگي، پاسخ به سؤال چگونه به شوراي مشاوران اقتصادي رسيديد؟، تمرين است و تمرين. روابط خارجي بهتر 
سومين مسؤوليت اقتصاد از ناحيه روش شناسي مدرنيستي اين است كه اقتصاد به درستي درك نشده است [در نتيجه هم] دانشمندان و [هم] انسان گرايان آن را دوست ندارند. انسان گرا به دليل توشه و روش شناختي ضد انسان گرايي، آن را دوست ندارد و دانشمند به دليل اين كه به آن درجه از صلابتي كه روش شناسي آن ادعا مي كند نرسيده است. روابط خارجي بد، هزينه زيادي دارد. براي مثال همانطور كه ملاحظه شد، اقتصاد اخيرا امپرياليستي شده است. (30) در حال حاضر، علم اقتصاد تاريخ، جامعه شناسي، حقوق، انسان شناسي، سياست، فلسفه سياسي و اخلاق وجود دارد. روش شناسي سست اقتصاد مدرنيستي اين مستعمره سازي را مشكل كرده و ترديدهاي روش شناختي بي ربطي در ذهن مردم مستعمره ايجاد كرده است. دانش بهتر 
مسؤوليت چهارم اين است كه اقتصاد دانان بي جهت خود را به حقايق عيني محدود كرده، تواناييهاي ذهن خود يا ديگران را به عنوان منبعي از فرضيات قابل آزمون و نه عنوان استدلالهايي براي وفق دادن فرضيه ها، تصور كرده اند. ديدگاه مدرنيستي اين است كه عقل سليم، عدم عقل است، دانش بايد به ترتيبي عيني باشد نه درون بينانه و تفهمي. اما كرارا گفته ايم، اگر فقط مبناي باورهاي خود را بررسي كرده بوديم، اطلاعات زيادي درباره رفتارهاي خودمان به عنوان مولكولهاي اقتصادي در اختيار داشتيم. اين ايده كه اثبات مشاهداتي قانون تقاضا، نظير رويكرد چند معادله اي «مكتب روتردام » از درون بيني متقاعد كننده تر است، نيز عجيب به نظر مي رسد. همانطور كه «كريستوفر سيمز» اخيرا اظهار نظر كرده است حتي اقتصاد سنجي بهتر مي بود: 
«اگر بدقت درباره آنچه انجام مي دهيم فكر مي كرديم، به نظر من اطمينان بيشتري مي يافتيم (كه بخش اعظم اقتصاد سنجي كاربردي عليرغم اختلافش با علوم فيزيكي مفيد است) و آماده تر بوديم كه زبان و روش خود را به نحوي تعديل كنيم كه آنچه را واقعا انجام مي دهيم منعكس كند. نتيجه اين كار اقتصاد سنجيي خواهد بود (كه اگر بطور تصنعي كمتر شبيه روشهاي آماري مورد استفاده در علوم آزمايشي باشد) علمي تر خواهد بود». 
شان عجيب تحقيق پيمايش در اقتصاد مدرن يك مورد از اين نكته است. اقتصاد دانان برخلاف ديگر دانشمندان علوم اجتماعي، به حد افراط نسبت به پرسشنامه و ساير ابزار «خود - اظهاري »، بدبين اند. دانش دست دوم از منازعات مشهود ميان اقتصاددانان در دهه 1930 بخشي از آموزش رسمي يك اقتصاد دان است. اين منازعه مربوط به اين است كه از تجار بپرسيم [كه] هزينه نهايي را با درآمد نهايي برابر كنيم يا خير. تصور مي شد شكست اين مطالعه اقتصاددانان را متقاعد كرده است كه از «خود اظهاري » ست بكشيد. اغلب مي شود ديد مستمعان اقتصاددانان از اينكه براي حل اختلاف نظر بر سر يك نكته اقتصادي پرسشنامه فرستاده شود، مي خندند. اينها بدون تعمق سر سپرده اين نظريه اند كه تنها رفتار از خارج قابل مشاهده كنش گران اقتصادي، شواهد قابل پذيرش در استدلال مربوط به مسائل اقتصادي است. اما از «خود اظهاري » حتي براي حل منازعه هزينه نهايي - هزينه متوسط دهه 1930 هم استفاده نمي شود. ارائه بهتر 
پنجمين و آخرين مسؤوليت اين است كه منازعات علمي در اقتصاد ديرپاي و نامعتدل است. در نشريات زمين شناسي، مقالاتي كه به شخصيت ساير زمين شناسان اعتراض شود، وجود ندارد. اقتصاد دانانخطابه اي رسمي ندارند كه بطور قانع كننده اي نشان دهد، كه آنها چه چيزي را اقناع كننده مي دانند. ابزار رياضي و آماري كه در طلوع دهه 1930 و 1940 نويد حل اختلاف نظرها را داد، موفق نبود (زيرا از آنها سؤالات بيش از ظرفيتي مي شد، با اين باور اشتباه كه عمليات گرايي براي پايان دادن به همه اختلافها كافي است). اقتصاد دانان فرض مي كردند، مخالفانشان هنگامي كه موضوع را نمي پذيرند، صادق نيستند (غرايض ايدئولوژيك و يا نفع شخصي دارند، يا احمق هستند). اين طرز فكر مختص ديدگاه مدرنيستي جدايي واقعيت از ارزش است كه تمامي عدم توافقها را به اختلافات سياسي نسبت مي دهند. زيرا ادعا مي شود واقعيات برخلاف ارزشها، محل منازعه نيست. ميزان عدم توافق كه به منارعات نسبتا ملايم وارد شده است، اسباب تعجب است. براي مثال حمله به ميلتون فريدمن و جان كنت گالبريت، زنندگي اي دارد كه غير معقول است. اگر كسي نمي تواند درباره ارزش فكر كند، و اگر اغلب موضوعات مطرح در نيمه ارزش ظ رف دو قسمتي واقعيت - ارزش قرار مي گيرد، بايد نتيجه بگيريم [كه] وقتي كسي درباره موضوعات مطرح شده فكر مي كند در بي فكري قرار گرفته است. ادعاهاي يك روش شناس علمي نفس بريده صرفا مكالمه را خاتمه مي دهد. (31) 
درمان خطابه اي براي اين عدم توانايي، فلسفه را به عنوان راهنماي علم رد مي كند يا حداقل فلسفه اي را رد مي كند كه مي خواهد براي علوم قانون وضع كند. اين معالجه، رگرسيونهاي روشن كننده، آزمايش قاطع، و پيامد نامنتظره را كه بطور نامنتظره اي ابطال شده باشد، بدور نمي افكند. اينها نيز دانش پژوهان معقول را اقناع مي كنند. عدم استدلال، بديل ضروري استدلال تنگ و تاريك است (اگر دو پارگي مدرنيسم را بپذيريم). درمان [مورد نظر]، صرفا سلامتي مناسب اقتصاد را، كه در حال حاضر زير امر و نهي عصبي يك روش شناسي مصنوعي علمي پنهان شده، تشخيص مي دهد و به رسميت مي شناسد. 
پي نوشت ها: 
1) استاديار و مدير گروه اقتصاد دانشگاه مفيد. 
2) پژوهشگر مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي بازرگاني و دانشجوي دوره دكتري اقتصاد. 
3) مقاله از منبع زير اخذ گرديده است. 
Journal of Economic literature, Vol, 21, number 2 (June 1983), pp481-517. 
4) اصطلاحات كليدي در پاورقي و توضيحات با علامت (م) از مترجمان مي باشد. براي استفاده مناسبترخوانندگان، لازم است در ابتدا به مقدمه مترجمان توجه شود. 
5) با وجودي كه نويسنده خود اقتصاددان است. در مواردي با بي پروايي زياد به اقتصاددانان حمله مي كند. قهرا چون در آن حملات بحث علمي و تحليل مطرح است، براي همكاران نويسنده (ساير اقتصاددانان) قابل تحمل خواهد بود.(م) 
6) ملاحظه شود كه وي با صراحت و يا كنايه مشي ضد روش خود را منعكس مي نمايد حتي مطلب اصلي بدون مقدمه شروع شده و ذكر مقدمه در داخل [ ] از مترجمان است.(م) 
7) اشاره به حاكميت انديشه اثبات گرايان منطقي و تا حدودي تفكر «پوپري ها» در دهه هاي يادشده دارد (م). 
8) introspection 
9) 
10) پوپر، كوهن، لاكاتوش و اخيرا اصحاب هرمنوتيك نقدها و ايرادهاي كارسازي بر پيكره روش شناسي اثبات گرايي وارد كرده اند. مراجعه شود به يدالله دادگر، درآمدي بر تكامل متدلوژي اقتصاد، نشريه برنامه بودجه، تير، 1377، (م) 
11) گفته مي شود روزي فرانك نايت درباره اين حكم گفته است: بله و هنگامي كه بتوانيد آن را به عدد بيان كنيد، دانش شما، ناقص است و راضي كننده نيست. 
12) همانطور كه اشاره شد، با وجودي كه برخي از نقطه نظرهاي مك لوسكي نقادي علمي است، اما در عين حال با توجه به مشي ضد روش خود، به هر نوع روش شناسي در اقتصاد حمله مي كند. در نتيجه به عقيده ما بخشهايي از تفكر وي، افراطي است (م). 
13) مكتب شيكاگو يكي از شعبات اقتصاد نئوكلاسيك است كه به قول مك لوسكي تاكيد بيشتري بر كاربرد روش رسمي مدرنيسم در اقتصاد دارد(م). 
14) نويسنده در اين جا به مواردي از تناقضات در مقاله فريدمن مي پردازد كه جاي بحث مستقلي دارد براي اطلاع بيشتر مراجعه شود به يدالله دادگر نقدي بر تحليل ها و تجليل ها از فريد من، مجله ذهن، تابستان، 1379.(م) 
15) فريد من در مقاله متدلوژي اقتصاد اثباتي مي گويد، حتي برگ درختان بگونه اي در مقابل خورشيد خود را قرار مي دهند كه گويي تمايل دارند حداكثر نور آن را جذب نمايند(م) 
16) 
17) اين امر نوعي نقد و ايراد مؤلف به روند تحقيقات علمي در اقتصاد است. و تا حدود زيادي صحيح است. متاسفانه در بسياري از محافل، انجام امور شكلي در مقالات و طراحي يك الگوي صوري زيبا و كاربرد معادلات پيچيده رياضي و يا نمودارهاي پيشرفته هندسي، نشانگر علميت و در نتيجه اعتبار مقالات و نوشته ها مي باشد. اين در حالي است كه ممكن است مقالات يادشده ارزش محتوايي مناسبي هم نداشته باشند.(م) 
18) منظور از برابري قدرت خريد، (Purchasing Power Parity) نوعي نرخ ارز تعادلي است كه در آن دو ارز قدرت خريد مقدار يكساني كالا داشته باشند. با وجودي كه در مواردي غير واقع بينانه است اما حداقل شاخص مناسبي براي مقايسه استاندارد زندگي كشورها محسوب مي شود(م). 
19) مؤلف در اين جا به جزئيات فرضيه مربوط به برابري قدرت خريد، مسائل تجربي چندين كشور غربي و مطالعات مفصل ديگر در اين رابطه مي پردازد كه به علت عدم نياز، تلخيص گرديده است(م). 
20) argumentative 
21) در اين بند و ساير بندهاي پنج گانه، مك لاسكي با استفاده از صفحات 122 و 123 ازكتاب ساموئلسون، (Foundations of Economic Analysis) مطالبي را ذكر مي كند كه خطابه اي بودن روش شناسي وي را اثبات كند. در عين حال ساموئلسون در روش شناسي خود را يك عمليات گرا تلقي مي كند. چكيده استدلال مك لاسكي در اينجا ذكر شده است(م) 
22) رابطه MV PT در واقع بياني از تئوري مقداري پول در اقتصاد است كه مشابه معادله گازهاي ايده آل (ياگاز كامل) در شيمي، (PV RT) مي باشد.(م). 
23) كالاي بادوام در اقتصاد كالايي است شبيه يخچال، ماشين لباس شويي، تلويزيون، جاروبرقي و امثال آن كه مدت قابل توجهي عمر دارد و نگهداري و تعمير آن هزينه دارد. كالاي بادوام در برابر كالاي بي دوام (چون ميوه و سبزي و خوراك) گفته مي شود كه در زمان كوتاهي مصرف مي شوند بيان «گري بكر» در تلقي «بچه » به عنوان كالاي بادوام، محل تامل دراد.(م) 
24) يكي از نشريات معروف اقتصادي كه در زمينه اقتصاد سنجي فعاليت وسيعي دارد Journal of Econometrica ] »مي باشد (م). 
بصورت، Y F(K,L) ،يكي از معادلات برجسته در اقتصاد كلان است كه بشترين تجزيه و تحليل هاي اقتصادي مكاتب برجسته كلاسيك وكينزي بر مبناي آن صورت مي گيرد (م). 
26) اين جا مؤلف بين رفتارهاي حزبي و اصول اقتصاد سرمايه داري مقايسه مي كند. در مباني اقتصاد سرمايه داري افراد بر اساس منافع شخصي و جهت حداكثر كردن اين منافع به فعاليت ادامه مي دهند. مك لاسكي مي گويد در رفتار احزاب نيز اين تلاش نفع شخصي و يا نفع جناحي طلبانه نيز بارز مي باشد(م). 
27) يك جدال در متدلوژي علم اين است كه آيا علوم انساني (مانند اقتصاد و جامعه شناسي و...) نيز همانند علوم طبيعي (فيزيك و شيمي و...) علم استاندارد محسوب مي شوند يا خير. مؤلف با طرح استعاري بودن ابزارهاي علوم در واقع مي خواهد به دعواي مذكور نيز پاسخي داده باشد و بخشي از شكاف علم و غير علم را پوشانده شده قلمداد نمايد (م). 
28) در نمودار و يا جدول ياد شده، مؤلف نوعي خط كشي مصنوعي و مدرنيستي را مورد نقد و حمله قرار مي دهد كه به اصطلاح، امور علمي از غير علمي را تفكيك كرده است. وي حتي نام نمودار و يا جدول را با يك گزاره معين كرده كه: وظيفه علم جابجايي خط است (م). 
29) در حركت پاراتويي، وقتي به افراد خسارت ديده كمك جبران صورت مي گيرد، وضع ديگران بدتر نمي شود. اما در حركت «هيكس - كلدور» گروهي از افراد جامعه مازاد قابل توجهي دارند كه وقتي مقاديري به گروه خسارت ديده مي پردازند، با وجودي كه از امكانات گروه اول كم مي شود ولي آنها حتي پس از جبران سازي محروم ترها، در موقعيت بالايي قرار دارند در هر صورت اين دو وضعيت يكسان نمي باشند(م) . 
30) منظور از امپرياليستي شدن اقتصاد در اين است كه تحليلهاي مربوط به آن در برخي رشته هاي نزديك به خود از علوم اجتماعي وارد شده است. نمونه آن تئوري اقتصادي سياست است كه كارهاي سياسيون را به انگيزه هاي اقتصادي مرتبط مي سازد. اين موضوع در جامعه شناسي، روان شناسي، حقوق و حتي تاريخ نيز مطرح است. وجود پسوند اقتصاد بدنبال ديگر رشته ها نيز نشانه اين امر است (م). 
31) به هاري جانسون گوش كنيد: «روش شناسي اقتصاد اثباتي، روش شناسي ايده آلي براي توجيه كارهايي است كه آشكارا نتايج تعجب آوري را بدون اين كه مجبور باشد توضيح دهد (كه چرا رخ داده اند) ايجاد مي كند.


منابع مقاله:

فصلنامه نامه مفيد، شماره 23، دونالد مك لاسكي / ترجمه: دكتر يدالله دادگر (1) و حميد اشرف زاده (2)؛
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۱:۱۷ ] [ مشاوره مديريت ]

خطابه علم اقتصاد (4)

سؤال اين است كه آيا تفكر اقتصادي استعاري است يا خير؟ [براي روشن شدن اين امر] به مقايسه موضوعاتي از اقتصاد با موضوعات غير اقتصادي مي پردازيم. [به عنوان مثال]، «كشش » زماني يك لطيفه خوش آيند ذهن بوده [حالا يك موضوع مهم اقتصادي است]. «بحران » افسردگي آور بود، «تعادل » اقتصاد را به صورت يك سيب در يك سبد مقايسه مي كرد. «رقابت » ذهن را به ياد مسابقه اسب دواني مي انداخت. «گردش پول »، چرخش قطعات كاغذ را مجسم مي كرد. [ملاحظه مي شود كه] بسياري از واژگان اقتصادي استعاره هايي بوده كه از حوزه هاي غير اقتصادي اخذ شده اند. 
از ميان استعاره هاي اقتصاددان معروف «گري بكر»، اين است كه بچه ها را كالاي بادوام ذكر مي كند. ترجمه ادبي آن اين خواهد بود كه بچه هزينه بردار است و براي مدتي طولاني دوام مي آورد. تعمير و نگهداري آن گران تمام مي شود و يك بازار دست دوم ناقص دارد. (23) بچه شبيه كالاي بادوام مثل يخچال از خود عقيده اي ندارد. ترجمه ادبي يك استعاره مهم هرگز پايان نمي يابد. اما صرفا آبستن بودن استعاره هاي اقتصادي نيست كه آنها را براي تفكر اقتصادي به وسيله اي مهم تبديل مي كند. ريچاردز [نقاد معروف ادبي] مي گويد استعاره صرفا حقه اي زباني نيست بلكه استقراضي است ميان انديشه ها و گفتگوي متقابل آنها و داد و ستدي است ميان متون. نكته علم اقتصاد از زمان اسميت به اين طرف اين بوده است كه پر از «كروزو»هاي معامله گر و متفاوت است. استعاره «سرمايه انساني » گري بكر نشان مي دهد كه چگونه دو مجموعه ايده كه هر دو از درون اقتصاد اخذ شده اند، مي توانند با مبادله معني، يكديگر را معين سازند. سرمايه انساني كه به مهارت انساني مي پردازد، بطور قابل ملاحظه اي با حوزه اي كه به سرمايه گذاري در ماشين مي پردازد، متحد مي باشد. با اين كار انديشه ها در هر دو حوزه بهبود يافته است. استعاره هاي اقتصادي، شعر اقتصادي را مي سازند 
آنچه در استعاره اقتصادي موفق است، همان چيزي است كه در شعر موفق است و به روشي مشابه تحليل مي شود. تعداد كمي انكار مي كنند كه اقتصاددانان كرارا از زبان نمادين استفاده مي كنند. هر چه موضوع دشوارتر باشد، زبان خيال انگيزتر است. مثلا يك صاحب نظر ادبي كه در آمار و رياضي نيز متبحر باشد و به نشريه «اكونو متريكا» (24) مراجعه كند، از استعاره هايي كه او را فرا مي گيرد، گيج مي شود و در سرزمين كنايه گم خواهد شد. كنايه صرفا استعاره اي دنباله دار است و تمامي اين نمادها نوعي تمثيل و يا سرائيدن داستان هستند. 
واژه داستان در حقيقت در اقتصاد رياضي يك معناي فني دارد، هر چند كه تنها در سمينارها بكار مي رود و نه در مقالات. داستان به معناي مثالي دامنه دار از استدلال اقتصادي زير بنايي رياضي دارد و اغلب روايت ساده شده اي از وضعيت جهان واقعي است كه رياضيات مي خواهد آن را توصيف كند. اين يك كنايه است كه به نمادگرايي كشيده شده است. نظريات ادبي داستان سرايي مي تواند اقتصاددانان را درباره خدمات يك داستان آگاه تر سازد. در اين جا داستان تعديل كننده است و رياضيات موضوع مي باشد. حتي استدلال رياضي نيز استعاره اي است 
سؤال حساس اين است كه آيا رياضيات نيز استعاره اي است يا خير. اگر استعاره اي نيست، انسان مي تواند براي مثال عنصر استعاره د رگفتارهاي زباني درباره كارگزاران اقتصادي و يا دست نامريي را تاكيد كند و در عين حال استدلال كند كه رياضيات مي تواند از چنين تخيلاتي در گذرد. اما نظريه پردازي رياضي در اقتصاد، استعاره اي و ادبي است. به عنوان مثال يك حالت نسبتا ساده يعني تابع توليد را در نظر بگيريد. سرمايه كل و نيروي كار [عناصر درون تابع] خود استعاره اي هستند (25) .هويت استعاره اي اين ايده ها براي مبدعان آنها در قرن 19 آشكار بود. استعاره اي در دهه 1960 در كمبريج تحقق يافت. با وجودي كه نزاع كمبريج به همراه استدلالهاي رياضي و اقتصادي (و ارتباط آنها) بود، اما سؤالات مهم مربوطه، استعاره اي بودند. [مثلا نمونه سؤالات چنين بودند]، آيا اين امر روشنگر است؟، آيا رضايت بخش است؟، چگونه با شعر اقتصادي مقايسه مي شود؟ و... دو طرف نزاع پس از جدال فراوان بدون اتخاذ تصميم، خسته شدند. دليل اين كه تصميمي حاصل نشد اين بود كه سؤالات جنبه ادبي داشت نه رياضي و آمار. استمرار حيات «تابع توليد كل » و «اقتصاد كل » كه مورد تاكيد مكتب كمبريج بود سري عظيم بود. 
اگر اقتصاددان فراموش كند كه تابع توليد يك استعاره است و سپس آن را نيز انكار نمايد و به صحبت درباره آن ادامه دهد اين خود اطناب است. لويس اديب در سال 1939 دو نتيجه در باب استعاره را خاطر نشان ساخت، نخست اين كه: فرار از استعاره زباني به استعاره رياضي فرار نيست. دوم اين كه: معنا در هر تركيب معين نسبت معكوس با اعتقاد مؤلف درباره تحت اللفظي بودن [متن] دارد. اقتصادداني كه به صورت تحت اللفظي درباره منحني تقاضا، درآمد ملي يا ثبات اقتصادي صحبت مي كند، صرفا مشغول قواعد نحوي مي باشد. اگر اقتصاددانان يك واقعيت اجتماعي را با يك نقشه مقايسه نكنند، فكر نخواهند كرد كه: هرگز منحني تقاضا را لمس نكرده اند و حالا به همگي خواهند گفت: بيشتر ترجيح مي دهيم يك منحني تقاضا را لمس كنيم تا رسم كنيم. تفكر ادبي دو فرهنگ را مجددا متحد مي كند 
بنابراين استعاره براي تفكر اقتصادي، حتي صوري ترين نوع تفكر اقتصادي ضروري است، هر چند ممكن است كسي هنوز شك داشته باشد كه آيا اين واقعيت اهميت دارد يا خير. بقول اقتصاددان و اديب معروف الكساندر «كرشنكرن » ترجمه شعرهاي «پوشكين » توسط «ناباكوف » را مي توان مطالعه كرد اما نمي توان خواند. خود آگاهي از استعاره در اقتصاد از بسياري جهات يك پيشرفت است. «ريچارد واتلي » مفسر تجارت آزاد و مؤلف اثري استاندارد در قرن 19 درباره «عناصر خطابه » توجه ما را به استعاره دولت همچون يك فرد جلب مي كند. [كه در قالب تشريح اين استعاره] دولت مانند يك فرد از تجارت نفع مي برد. 
به علاوه استعاره جهت گيريهاي ذهني اي بوجود مي آورد كه بهتر در معرض استدلال و تحت كنترل آن قرار مي گيرد. در استعاره هاي ايدئولوژيك رايج ميان احزاب، اين نكته آشكار است. [ در قالب رفتارهاي احزاب] دست نامريي به حدي مجسم و حقيقي است كه ممكن است اثر آن را بدون اعتراض قبول كنيم؟ گفتارهاي سرمايه داري به حدي شگفت آور و دقيق است كه ممكن است وجود آنها را بدون تحقيق قبول كنيم. (26) استعاره اقتصاد حجيت علم و اغلب ادعاي خنثي كردن امور اخلاقي را مي رساند. «بهره وري نهايي » عبارتي ساده و بي آلايش و يك استعاره دقيق رياضي است كه قدرتمندترين بخش توصيف اجتماعي را در بردارد. اما با خود رايحه اي از حل شدن مساله اخلاقي توزيع درآمد در يك جامعه را دارد كه در آن مردم بجاي توليد تنهايي با يكديگر همكاري مي كنند. البته اين امر براي اقتصادداناني كه رسميت توزيع را ناشي از رقابت مي دانند، عصباني كننده خواهد بود. اما بهتر است تصديق كنيم كه استعاره ها در اقتصاد مي توانند چنين پيام سياسي را هم حمل كنند. 
در نهايت اهميت استعاره و ساير طرحهاي استعاره اي در استدلال اقتصادي به اين نحو بيان مي شود: شيوه هاي استدلال اقتصاددانان و ساير دانشمندان و منبع اقناع آنها (به عنوان مثال استعاره) تفاوتي [اساسي] با نطقهاي «سيسرو» و يا داستانهاي «هاردي » ندارد. اين خبر خوبي است. اين به همانگونه اي است كه «بلك » از «كهن الگو» سخن مي گويد: «ماكس بلك » در بحث از «كهن الگو» به عنوان استعاره اي دامنه دار از علم مي نويسد: هنگامي كه درك مدلهاي علمي و كهن الگوها به عنوان بخش معتبر و خوشنام فرهنگ علمي، تلقي مي شود، شكاف ميان علوم [طبيعي] و علوم انساني تا حدودي پر مي شود. (27) 7 - نترسيد، بديل مدرنيسم ناعقلاني گري نيست 
اكنون روشن خواهد شد كه عينيت اقتصاد كمتر از حد ارزيابي شده و مهمتر از آن كمتر از حد بيان شده است. دانش زاينده اقتصاد كمتر نسبت به آنچه مايكل پولاني مي گويد (كه نوعي عقلاني گري علمي است كه اجازه مي دهد تنها گزاره هاي صريح و مبتني بر داده هاي ملموس باور شوند. كه اين داده هاي ملموس با استناج صوري استخراج مي شوند و در معرض آزمونهاي مكرر قرار مي گيرند) بستگي دارد. [بلكه] خطابه اقتصاد آنچه را كه اكثر اقتصاددانان درباره غنا و پيچيدگي استدلال اقتصادي مي دانند، اما آزادانه بيان نكرده و به صراحت بررسي نمي كنند، آشكار مي سازد. 
با اين حال دعوت به خطابه، دعوت به ناعقلاني گري در استدلال نيست. بلكه كاملا برعكس دعوتي است به ترك ناعقلاني گري مربوط به دامنه هايي كه بطور مصنوعي استدلال را محدود مي كنند و حركتي است به سوي عقلانيت اقامه استدلال، همانند موجودات انساني. خطابه، استدلالي را كه اقتصاددانان به هر حال (در تاريكي) اقامه مي كنند، سرگشاده مي كند (اقتصاددانان در تاريكي اقامه مي كنند، زيرا خطابه هاي مختلف رسمي آنها را همچنان گرفتار تاريكي جهل باقي مي گذارند). 
اتهام ناعقلاني گري به آساني از دهان مراجع روش شناختي بيرون مي آيد. ديدگاه [واقعي و اصلي] اين است كه استدلال خارج از معرفت شناسي تنگ و تاريك مدرنيستي اصلا استدلال بشمار نمي رود. به عنوان مثال «مارك بلاگ » به فاي رابند و كتاب او (بر ضد روش) اين اتهام را وارد مي آورد كه: «بجاي فلسفه علم، فلسفه قدرت گل را مي نشاند». معمولا درخشندگي و [برجستگي] فاي رابند چنين جملات بي ربطي را هم نصيب او مي ساخت. اما «استفان تولمين » و مايكل پولاني چيزي نبودند جز افرادي كاملا عقل گرا. اما بلاگ آنها را با فاي رابند يك كاسه مي كند و به فاي رابندگرايي حمله مي كند. در سطح بالاتر از مهارت فلسفي، ايمره لاكاتوش در كتاب روش شناسي برنامه هاي تحقيق علمي، كرارا پولاني، كوهن و فاي رابند را به ناعقلاني گري متهم مي كند. [وي] مواردي را كه آنها گاهي پرخاشگرانه عليه عقل گرايي انعطاف ناپذير ذكر مي كنند، مورد تاكيد قرار داده و مواردي را كه با ملايمت به نفع عقلانيت وسيعتر به بيان مي گذارند، ناديده مي گيرد. اين [يك] تاكتيك قديمي است. ريچارد رورتي مي گويد: «اتهام نسبي گري و ناعقلاني گري كه زماني عليه «ديويي » صورت گرفت، صرفا بازتابهاي دفاعي ناسنجيده سنت فلسفي بود كه آن را مورد حمله قرار مي داد. موضعي كه مخالفان ديويي، پولاني، كوهن و بقيه مي گيرند اين است كه: «اگر انتخاب بين علم و ناعقلاني گري مطرح باشد، ما علم را انتخاب مي كنيم.» اما اين، انتخاب نيست . بربرها به دروازه نرسيده اند 
با اين حال هنوز ترديد باقي مانده است. اگر اين نظر را كه «اقتصاد سنجي به خودي خود يك روش علمي در اقتصاداست »، ترك كنيم، اگر بپذيريم كه استدلالهاي ما محتاج استانداردهاي مقايسه اي است; اگر موافق باشيم كه دانش شخصي به انواع مختلف، تا حدي بر دانش اقتصاد نقش دارد; اگر با چشم ادبي به استدلال اقتصادي نگاه كنيم، آيا دانش را به دشمنانش واگذار نكرده ايم؟ آيا سياست يا هوس درباره مسائل علمي تصميم نخواهند گرفت؟ آيا قواعد روش علمي ديواري در مقابل تهديدهاي عدم عقلانيت و مرجعي گري عليه تحقيق نخواهند بود؟ آيا بربرها به دروازه نرسيده اند؟ 
اين ترس، ترسي قديمي و پايدار است. در دوران كلاسيك بخشي از منازعه ميان فلسفه و خطابه بود كه به طريقي غير دوستانه، مثل تصوير سفسطه گران در محاورات افلاطون، به چشم مي خورد. «سيسرو» خود را فردي مي دانست كه اين دو را جمع كرده است. از يك طرف گرايش خطابه به دفاع پوچ را مانع شده و از طرف ديگر گرايش فلسفه به نظر ورزي بي فايده و غير انساني را. مساله كلاسيك اين بود كه خطابه، فني قدرتمند براي اهداف شيطاني و قدرت اتمي جهان كلاسيك بود و از تكثير آن نگران بودند. راه حل اين بود كه تاكيد شود، خطيب، نيك سيرت و با هوش باشد. «كاتو» او را مردي نيك سيرت با مهارت سخنوري و ايده آل سيرويي تعريف مي كرد. «كينتيليان » يك قرن و نيم بعد از سيسرو گفت: «كسي كه بخواهد يك خطيب باشد، نه تنها بايد ظاهرا مردي نيك سيرت بنظر برسد، بلكه نمي تواند خطيب باشد مگر واقعا نيك سيرت باشد». مساله كلاسيك براي يك مدرنيست كه به خوبي مي داند، رگرسيون، راديو، كامپيوتر، آزمايش، يا هر يك از روشهاي مقدس شده اقناع مي تواند به صورت روشهاي نيرنگ بكار رود (و بكار نيز مي رفته)، عجيب به نظر مي رسد. 
وابستگي قرن بيستمي به قواعد محدودكننده تحقيق يك مساله آلماني را حل مي كند. در امپراطوري آلمان و رايش، لازم بود در صورتي كه كاري نخواهد بدون دخالت سياسي انجام گيرد، جداكردن واقعيت از ارزش در علوم رواج يابد. فلسفه نظري آلمان، به نحوي كه مي شنويم راه علاج با «اثباتي گرايي منطقي » را به ميان نهاد. با اين حال، عادات آلماني به دنيايي كاملا متفاوت سرازير شد. گفته مي شود، اگر بخواهيم از هرج و مرج ترسناك اجتناب كنيم، نمي توانيم هر دانشمندي را به روش شناسي علم خود تبديل كنيم. بايد يك روش يكنواخت و دقيق وضع كنيم تا مانع توسل دانشمندان به جنايات تمثيلي و ادبي در كمك به ايده هاي خود شويم. خود ما مي توانيم آزادي روش شناختي داشته باشيم، اما ديگران نمي توانند. 
اين استدلال عجيب و مرجعي گرانه و به نحوي آزارنده، به استدلالي چون استدلال مقامات لهستاني عليه همبستگي مقامات شيليايي در مقابل سياستهاي آزاد مشابه است. عجيب است كه مي شنويم، روشنفكران آن را اقامه مي كنند. شايد ديدگاه سطح پايين بازي آزادانه ايده ها از تجربيات دانشكده اي، ناشي شده باشد: نتايج دموكراسي دانشگاهي محققا استدلال چندان بدي به نفع مرجعي گري محسوب نمي شود (حداقل تا آنجا كه با دقت بيشتري به نتايج مرجعي گري بنگريم). هر چند قطعا بديل قواعد كوركورانه مدرنيستي، غوغاي ناعقلاني گري نيست، بلكه مجموعه اي از پژوهشگران روشنفكر هستند كه احتمالا هنگامي كه آزاد باشند كه استدلالهاي واقعا مربوط به موضوع را انجام دهند، روشنفكرتر مي شوند. دليل مناسبي وجود ندارد [كه] گزاره هاي علمي را به جاي احكام موجه طلب كنيم 
اعتراض عمده ديگر به علم اقتصاد خطابه اي، چندان بدبينانه نيست. اين ديدگاهي درخشان است كه به دانش علمي از نوع مدرنيستي به زحمت مي توان دست يافت يا حتي اين كار غير ممكن است، اما اگر براي رسيدن به آن، حتي با روش ضعيف خود تلاش كنيم، خير آسماني و زميني دارد. بايستي استانداردي از حقيقت فراتر از خطابه اقناعي داشته باشيم تا به آن متوسل شويم. در نمودار زير تمامي گزاره هاي ممكن درباره جهان به گزاره هاي عيني، ذهني، اثباتي و هنجاري، علمي و انساني و سخت و نرم تقسيم شده اند. مدرنيستها تصور مي كنند، جهان را مي توان به خوبي با اين خطوط تقسيم كرد. (28) 
وظيفه علم جابجايي خط است 
علمي/ انساني 
واقعيت/ نظر 
عيني/ ذهني 
اثباتي/ هنجاري 
اكيد/ سست 
دقيق/ مبهم 
اشياء/ كلمات 
شناخت/ شهود 
سخت/ نرم 
مطابق نظر روش شناس مدرنيست، وظيفه دانشمند اين نيست كه تصميم بگيرد كه كدام گزاره براي فهم و تغيير جهان سودمند است، بلكه دسته بندي آنها به علمي و غير علمي و كشاندن هر چه بيشتر از آنها به بخش علمي است. اما چرا؟ تمامي شارحان و ره پويان فلسفه مدتها براي كشيدن خط فاصلي ميان گزاره هاي علمي و ديگر گزاره ها زحمت كشيده و براي مثال درباره اين كه آيا مي توان ستاره شناسي و تنجيم را از علم اخترشناسي جدا كرد، نگران بودند. اين فعاليت عمده نهضت اثباتي گري در طول يك قرن بود.روشن نيست كه چرا هر فردي در انجام اين كار با مشكل مواجه بود. مردم به طرق مختلف از اشياء اقناع مي شوند كه در مورد اقناع اقتصادي اين نكته نشان داده شده است. روشن نيست چرا بايد در كشيدن خطوطي در نقشه هاي ذهني ميان يك طريق و طريق ديگر به خود زحمت دهند. 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۱:۱۶ ] [ مشاوره مديريت ]

خطابه علم اقتصاد (3)

مشكل است چنين ادعاهايي را بتوان جدي گرفت. انيشتاين خاطرنشان مي كند كه: هر كس مي خواهد خود را قاضي ميدان حقيقت و دانش كند، خنده خدايان او را كشتي شكسته خواهد كرد. هر روش شناسي قابل كاهش به يك سري احكام خشك است كه در مقابل خشكي و افاده آنها مقاومت مي كند ولي هدف اصلي او آنارشيستي است. كتاب مارك بلاگ كه وضعيت روش شناسي اقتصاد را در دهه 1980 خلاصه مي كند موردي جديد از اين نكته است. عنوان اصلي كتاب «روش شناسي اقتصاد» است و عنوان فرعي آن اين است كه «اقتصاددانان چگونه تبيين مي كنند». البته مناسب بود كه عنوان فرعي كتاب چنين باشد «چگونه كارل پوپر جوان تبيين كرده است » (16) ،زيرا مكرر به استدلالهاي اقتصادي بخاطر عدم رعايت قواعد پوپر در كتاب منطق اكتشاف علمي، حمله مي كند. 
ديباچه بلاك بهترين نمونه عمكرد روش شناسي در اقتصاد است. [وي مي گويد]: اقتصاددانان از مدتها قبل از نياز به دفاع از اصول درست استدلال در موضوعاتشان، با خبر بوده اند، هر چند رويه واقعي (آنان) ممكن است با آنچه موعظه مي كنند رابطه اي كمي داشته باشد، ارزش دارد كه موعظه را بر مبناي خودش بررسي كنيم ». كلماتي اين چنين از زبان مدرنيست، تراوش مي گردد. اما چرا اصلا بايد موعظه اي كه با رويه اصلي ارتباط ندارد ارزش بررسي داشته باشد؟ چرا اقتصاددانان بايد بطور تجريدي از اصول استدلال خودشان دفاع كنند. نطق بلاك كاملا تجويزي است و خطابه اقتصاد را مستقيما از فلسفه مي گيرد. وي تصريح مي كند كه در مورد اعتبار علمي حرف اصلي را پوپر گفته است: «چه پديدارهايي در صورتي كه رخ مي دهند ما را به رد كردن يك برنامه پژوهشي هدايت مي كنند؟ برنامه اي كه نتواند به اين سئوال پاسخ دهد با استاندارد دانش علمي فاصله دارد». 
موعظه مدرنيسم با واژه شواهد آغاز مي شود و مشكل (نيز) از همين واژه شروع مي شود. آيا شواهد بايد عيني، تجربي، اثباتي و قابل مشاهده باشد؟ پوپر در كتاب جامعه باز و دشمنانش، مرز جامعه خود را به روان كاوان و ماركسيست هابسته است به اين دليل كه با مفهوم مدرنيستي «شواهد» موافق نيستند. اما بايد اين مرزها را بر روي فيزيك دانان مي بست، قطعا در مرحله بعد يك اقتصاددان (نيز) از چنين جامعه فكري اخراج خواهد شد. ساير علوم از روش شناسي مدرنيستي پيروي نمي كنند 
بنابراين اقتصاد بخاطر تمامي ادعاهايش در كهانت علمي، از تصوير علم در ذهن يك فرد عادي متفاوت است. اقتصاددانان بايد خوشحال باشند كه رشته آنها به نحوي ضعيف با اين تصوير تطابق دارد و همانند ساير مطالعات نظير ادبيات، يا سياست بيشتر با خطابه جديد همخواني دارد. به عبارت ديگر اقتصاد آن علمي كه عادت كرده ايم در دانشگاهها از اين كلمه (علم)، مراد كنيم نيست. اما واقعا ديگر دانشها نيز چنين نيستند. ساير دانشها و حتي علوم رياضي نيز خطابه هستند. رياضيات براي يك فرد غير وارد، مثال حدي از عينيت، صراحت و اثبات كنندگي است. قطعا در اين جا زيربناي باور خواهد بود. با اين حال استانداردهاي اثبات رياضي تغيير مي كند. اخيرا برنامه «ديويد هيلبرت » براي نشان دادن اين كه رياضيات بر پايه هاي غير قابل ترديد استوار است، خرسند كننده نبوده است. «موريس كلاين » اخيرا نوشته است كه اكنون آشكار است كه منظومه غير قابل ابطال استدلال (رياضي) يك توهم عظيم است. 
(مجددا بايد گفت)، تعريف متقني از متقن بودن وجود ندارد. يك اثبات در صورتي پذيرفته مي شود كه مورد تصويب متخصصان برجسته زمان خود باشد. اما امروزه هيچ استانداردي كه همه جا پذيرفته شده باشد، وجود ندارد. مثال پايه اي تر اثبات 50 سال پيش «گودل » است كه در قالب آن برخي قضاياي حقيقي و قابل بيان در رياضيات غير قابل اثبات است. تجربه واقعي تمامي مكتبها و تجربه واقعي روزانه رياضي دانان نشان مي دهد كه حقايق رياضي، نظير ساير انواع حقيقت، ابطال پذير و اصلاح پذير است. 
مي توان همين را درباره فيزيك گفت. زنجيره كارناپ - پوپر - لاكاتوش - كوهن - فايرابند در تاريخ و فلسفه فيزيك شجره اي رو به گسترش از اوج بسيار رسمي مطلق گرايي علمي به قضيه شيرين خطابهآنارشيسم را نشان مي دهد. اگر (قرار است كه) اقتصاد نيز از ساير علوم و از فيزيك و رياضيات تقليد كند، بايد خود را رسما در معرض دامنه وسيعي از گفتمان قرار دهد. 4- خطابه غير رسمي شايسته است، اما آزمون ناشده است 
«خطابه اقتصاد سنجي بسيار محدود است » 
خطابه غير رسمي از خطابه رسمي متفاوت است تنها مشكل اين خطابه اين است كه آزمون نشده است. اقتصاددانان معمولا بسياري از مجموعه هايي كه به دانشجويان آموزش مي دهند، هنوز بررسي نكرده اند. يك مثال خوب رويه معمول در اقتصاد سنجي است. (در اين چارچوب) فرضيه هايي درباره بخشي از اقتصاد صادر مي شود. سپس اين فرضيه ها به صورت خطوط مستقيم مشخص مي شوند. مدلهاي خطي به آساني قابل عمليات رياضي اند. خطوط مستقيم با داده هاي اشخاص ديگر برازش مي شود. تا اين جا خطابه رسمي و روزمره، ذي ربط مي باشد. اما با وجود اين، اين دو [داده ها وخطابه] از يكديگر فاصله مي گيرند. اگر تايج برازش معقول باشد، مقاله (به دلايلي كه موضوع اين بررسي نمي باشد) مستقيما به ژرنال ارسال مي شود. اگر نتايج غير معقول باشد، فرضيه ها در يك حلقه تكراري قرار مي گيرد. دانشمند اقتصاد به فرضيه يا تصريحات مدل بر مي گردد و آنها را تغيير مي دهد تا يك مقاله قابل انتشار حاصل آيد. (17) محصول (مورد نظر) ممكن است ارزشي داشته يا نداشته باشد، اما ارزش خود او از وفاداري به خطابه رسمي كسب نمي كند، بلكه آن را نقض مي كند. 
«كريستوفر سيمز» در يك بررسي اعلام مي كند كه اسطوره اي وجود دارد كه بر مبناي آن گفته شده كه تنها دو مقوله از دانش درباره جهان وجود دارد. [يكي]، مدل، كه نظريه اقتصادي اطميناني بما عطا مي كند، و [ديگر] پارامترها كه درباره آنها چيزي نمي دانيم جز آنچه داده ها از طريق روشهاي اقتصاد سنجي بما مي گويند. در سمينارهاي اقتصادي معمول است كه سخنران يك نتيجه آماري را ارائه مي دهد كه با قواعد اقتصادي اثباتي ابطال ناپذير است. و با زمزمه هايي [در ميان مستمعان] از قبيل «نمي توانم باور كنم »، يا «اين حرف معنا ندارد» روبه رو مي شود. كارگاه آموزشي ميلتون فريدمن در مورد پول در اواخر دهه 1960 و اوايل دهه 1970، نمونه خوبي از اين مورد بود. معمولا نتايج اقتصاد سنجي با باورهاي پيشين [محقق] آلوده مي شود. اما تنها وحشت زده شدن در اين رابطه كافي نيست. اگر استدلال اقتصاد سنجي رغبت آور نمي باشد، به اين دليل است كه دامنه استدلال [در آن] بسيار محدود است، نه آن كه صراحتي كه در بردارد غلط باشد. استدلالها را بايد وسعت بخشيد نه اين كه فقط از آنها دست كشيد. برابري قدرت خريد، مثالي از خطابه آزمون نشده 
مثال خوبي از اين كه چگونه خطابه رسمي (در صورت آزمون نشدن خطابه روزمره) مي تواند يك متن اقتصادي (بويژه اقتصاد سنجي) را به بيراهه بكشاند، منازعه بر سر برابري قدرت خريد است. (18) سؤال اين است كه آيا اقتصاد بين المللي بيشتر شبيه اقتصاد غرب ميانه است كه در آن شهرهاي «آيوا»، «مديسون » و... با قيمت معيني براي كالاها روبه رو باشند، يا بيشتر شبيه منظومه شمسي است كه در آن اقتصاد هر سياره مستقل از ديگر سيارات تصور مي گردد؟ اگر ديدگاه «شهرآيوا» درست باشد، آنگاه قيمتهاي تمامي كالاها در همه جا با در نظر گرفتن نرخهاي ارز با يكديگر حركت مي كنند، اما اگر ديدگاه مريخي منظومه شمسي درست باشد، متفاوت خواهند بود. اگر ديدگاه «شهرآيوا» درست باشد، آنگاه تمامي مدلهاي اقتصاد بسته (در سطح كلان) چه كينزي يا پول گرا يا انتظارات عقلايي غلط خواهد بود. اگر ديدگاه مريخي درست باشد، آنگاه اقتصاددانان مي توانند به آزمون ايمان اقتصاد كلان در مقابل تجربه آمريكا از زمان جنگ اقدام كنند. 
بنابراين اين سؤال كه آيا قيمتها در سطح بين اللملي كاملا با هم مرتبط هستند، مهم است. خطابه رسمي ترديد زيادي درباره آنچه براي پاسخ دادن لازم است، فروگذار نكرده است: «داده هاي مربوط به قيمتها در ايالات متحده و كانادا را جمع آوري كنيد و... خوب.. . فرضيه را آزمون كنيد (آن را به روشي ارتدكسي از فرضيه هاي مرتبه بالا استخراج كنيد، از داده هاي عيني استفاده كنيد، تنها به واقعيات قابل مشاهده نگاه كنيد، آزمايش را تا حد امكان كنترل كنيد الي آخر). تعداد زيادي از اقتصاددانان اين كار را كرده اند. نيمي از آنها نتيجه گرفته اند (كه) برابري قدرت خريد عمل مي كند. نيمي ديگر نتيجه گرفته اند، شكست مي خورد. 
دقيق ترين آزمون از برابري قدرت خريد كه در ذهن آموزش ديده از خطابه رسمي جرقه مي زند، برازش قيمت در آمريكا (قيمت فولاد، يا همه كالاها) در مقابل قيمت متقابل خود در خارج با در نظر گرفتن نرخ ارز است - اگر ضريب شيب برابر يك باشد، گفته مي شود فرضيه برابري قدرت خريد تاييد مي شود و گرنه خير. كراويس و ليپسي (دو تن از اقتصاددانان) اين را انجام داده اند. ولي نتيجه خطابه مربوطه آنها را ناراحت ساخته است. آنها نتيجه مي گيرند كه: «در قالب يك قضاوت عمومي نظر خود را اين طور ابراز مي داريم كه نتايج از نظريه ساختار بين المللي قيمت كاملا يكپارچه دفاع نمي كند». البته نمي گويند قضاوت عمومي چيست و يا چگونه بايد آن را تشخيص داد. هدف يك خطابه اقتصادي صريح بايد ارائه راهنمايي باشد. (19) 5- خطابه اقتصاد يك موضوع ادبي است 
حتي يك مدرنيسم از ادوات ادبي استفاده مي كند و بايد بكند. بنابراين درك اين كه خطابه رسمي ممكن است مورد شك باشد، دلايل بررسي چگونگي استدلال كردن اقتصاددانان را مطرح مي كند. خطابهمعمولي (روزمره) كه خطابه رسمي آن را تيره كرده است، اقبال شايسته اي پيدا نكرد. قابل ملاحظه است كه جورج استيگلر يكي از پيشتازان مدرنيسم در اقتصاد، قيد و شرطهاي خودش را درباره خطابهاقتصاد ابراز مي دارد. وي مي گويد، خطابه، خطابه صرف است; يك بازي صرف براي كمك به لذت نفس است و اگر اقتصاددانان هوشيارانه به تنوع استدلالهايشان نظر مي كنند، مي توانند بهتر عمل كنند. اين تنوعها پيش درآمد مطالعه كاملتري است. مطالعه اي كه مي تواند نمونه هايي از استدلال اقتصادي را كالبد شكافي كند كه بر مبناي يك روش فلسفي و ادبي خواننده را قانع نمايد. 
نقطه آغاز مي تواند مقولات خطابه كلاسيك يعني تقسيم بندي ارسطو باشد. خطابه در اين تقسيم بندي شامل، ابداع، آرايش، تحول و اسلوب، اثبات مصنوعي (استدلال آورانه) (20) و غير مصنوعي (يعني واقعي)، قياس، تمثيل و نظائر آن مي باشد. نقطه خوب مي تواند رويه نقادان مدرن ادبي باشد. دو صفحه از كتاب مباني اقتصاد ساموئلسون بطور تصادفي انتخاب شده كه براي نشان دادن نكته مورد نظر كافي است. 
1- در آغاز يك فرم رياضي ارائه مي دهد كه نتايج تفصيلي ايستاي مقايسه اي از طريق آن قابل حصول است. يك حالت ويژه به عنوان تمرين به خواننده واگذار شده كه در واقع سنت خطابه اي رياضيات كاربردي براي هدايت ذهن خواننده است. رايحه اي از سلطه رياضي براي نفوذ كتاب مهم است. اين مخالف فروتني نويسندگان وقت انگليسي (مهمتر از همه هيكس) است كه رياضيات را به ضمائم ارجاع مي دهند. مهارت ساموئلسون در رياضيات خود استدلالي اقناع كننده است. در حوالي سال 1983 براي يك اقتصاددان اين طور به نظر مي رسد كه كساني كه مهارت در ماتريسهاي افراز شده بدست آورده اند بايد يك اقتصاد بزرگ را اداره كنند. (21) 
2- شش مورد توسل به مرجع وجود دارد. اغلب توجه به مرجع را بدترين نوع خطابه صرف مي دانند، اما همانند اين جا استدلالي عادي و اغلب مشروع بشمار مي رود. هيچ دانشي بدون آن نمي تواند پيشرفت كند زيرا هيچ دانشمندي نمي تواند هر استدلال قبلي را از نو ارائه كند. ما بر شاخ غول ايستاده ايم و اين استدلالي كاملا مشروع و اقناع كننده است. 
3- چندين جا، فرضها حذف شده اند، حذف فرضها كاركرد اقتصاد جديد براي زايش متون است. فرض حذف شده ديگر شاهد مدرنيستي بشمار نمي رود. ساموئلسون دقت دارد كه به وجه شرطي نظريه بچسبد. 
4- چندين بار به يك اقتصاد فرضي توليد كننده اسباب بازي متوسل شده كه از آن نتايج عملي استخراج كرده است. 
5- سرانجام، وي يك مورد به تمثيل و (استعاره) پناه برده است: اصطكاك معامله، ما به التفات بازده و جريان يافتن اوراق بهادار مثالهاي غير صريح از نوشته او است كه استعماره هاي زنده و يا نيم مرده اي هستند. با اين حال تمثيل و استعاره (نظير ديگر قطعات ساموئلسون) در مرامنامه رسمي جايي ندارد. اغلب ادوات اندكي شناخته شده اند 
دامنه گفتمان اقناع كننده در اقتصاد وسيع و در عمل قدرتمند است هر چند در برداشتها و تصورات ناديده گرفته مي شود. در وسيع ترين سطح، رويه بحث اقتصادي اغلب شكل استدلال حقوقي بخود مي گيرد. زيرا همانطور كه «بوث » مي گويد: «رويه هاي حقوقي قانونمند كردن فرايندهاي عقلاني است كه ما در همه جنبه هاي زندگي (حتي دانش) از آن تعقيب مي كنيم ». براي نمونه، اقتصاددانان، شبيه قضاوت، با مثال به استدلال مي پردازند. جزئيات اقامه دعاوي در حقوق اقتصادي با روش رسمي علم ارتباط چنداني ندارد. بدون خودآگاهي از خطابه عادي، اين دعاوي به نحو نادرستي سليقه بندي خواهند شد. به عنوان مثال اين گزاره اقتصادي كه «اقتصاد اساسا رقابتي است » ممكن است دعوتي باشد (به اين معنا) كه به اقتصاد به اين شكل نگاه كنيم، زيرا حالتي روشنگر است. معادله MV PT جمله به جمله شبيه معادله وضعيت يك گاز ايده آل در شيمي است. (22) مي توان عليه هر دو دليل اقامه كرد، اما استدلال عليه آن، ظرفيت و صلاحيت روشنگري آن را منكر خواهد شد و نه حقيقت مدرنيستي آن را.
يك استدلال رايج ديگر در اقتصاد كه شاني در خطابه رسمي ندارد، سازگاري فلسفي است. اگر فرض كنيد بنگاه منحني هزينه خود را مي شناسد طبيعي است فرض كنيم، تابع توليد خود را نيز مي شناسد. استدلال غير صريحي كه با عبارتي نظير «طبيعي است فرض كنيم » در حقيقت خصيصه گفتمان فلسفي است. مثالي از خطابه اقتصاد، مقوله «شبيه سازي » است. اقتصاددانان بطور رايج استدلالهايي براي اهميت اين يا آن متغير را با نشان دادن توان آن در يك مدل بوسيله برآوردهايي از پارامترها اقامه مي كنند. هر چند اين كار رايج است، اما كتابها و مقالات كمي به تفسير آن پرداخته اند. به همين ترتيب است كه دانشجويان، اقتصاد سنجي را با مطالعه مثالهايي از آن ياد مي گيرند، [با وجودي كه ] راه بدي نيست، اما براي برقراري بنيان استدلال، راه خودآگاهانه اي هم نيست[لذا شبيه سازي اقتصادسنجي حداقل در مرز خودآگاهي است]. 6 - اقتصاد بشدت استعاره اي است (مدلها استعاره اند) 
اما نمونه هايي از خطابه اقتصاد كلا خارج از مرز خودآگاهي قرار مي گيرند. اين مورد استعاره، استعاره هاي اقتصادي است. گفتن اين كه بازار را مي توان با منحنيهاي عرضه و تقاضا نشان داد، كمتر از اين استعاره نيست كه بگوئيم: «وزش باد از غرب رايحه اي از وجود پاييز است ». مثال واضح تر نظريه بازيها است كه خود اين نام نيز استعاره است. [در مطالعات و متون اقتصاد رسمي] گفته مي شود، جهان شبيه يك مدل پيچيده است و اندازه گيري آن شبيه يك متغير كمكي است. گفته مي شود مدل پيچيده يك مدل ساده براي تفكر واقعي است. گفته مي شود مدل شبيه يك مدل اسباب بازي است كه به راحتي مي توان آن را در ذهن افراد دستكاري كرد. استعاره در اقتصاد وسيله تزيين نيست 
اغلب استعاره را يك زينت صرف مي دانند. از زمان ارسطو تا دهه 1930 نيز ناقدان ادبي آن را به اين طريق و يك مقايسه تفريحي تصور مي كردند كه مي تواند احساس را تحت تاثير قرار دهد، اما براي تفكر ضروري بشمار نمي رود. [وقتي] مي گوييم «انسان حيوان است » اين يك مفهوم است، اما مي توانيم سؤال كنيم به كدام روش انسان را حيوان تصور مي كنيم، اين جا پيرايه ها را كنار مي گذاريم تا معناي ناب آشكار گردد. اكنون مشخص شده كه ترديد در مورد استعاره بيجا و حتي زيان آور است. خود ايده كنارزدن استعاره خود نوعي استعاره است. شايد خود تفكر هم استعاري است و شايد كنارزدن استعاره به معناي كنار زدن تفكر باشد. جراحي كردن رشد استعاره بدتر كردن اصل بيماري است. 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۱:۱۵ ] [ مشاوره مديريت ]

خطابه علم اقتصاد (2)

1- پيش بيني (وكنترل) هدف علم است . 

2- تنها پيامدهاي مشاهده پذير (يا پيش بينيهاي) يك نظريه براي درستي آن مهم است. 
3- مشاهده پذيري مستلزم، آزمايش عيني قابل تكرار است. 
4- اگر و فقط اگر پيامد تجربي يك نظريه غلط باشد، نظريه ابطال مي شود. 
5- عينيت بايد گرامي داشته شود; مشاهدات ذهني (درون كاوي)، دانش علمي محسوب نمي شود. 
6- حكم كلوين، [بايد محقق شود]: وقتي نمي توانيد آن را بر حسب ارقام بيان كنيد، دانش شما ناقص است و راضي كننده نيست. (11) 
7- درون كاوي، باورهاي متافيزيكي، زيباشناسي و نظام آن ممكن است به نحوي در كشف يك فرضيه نقش داشته باشند، اما در توجيه آن نقشي نخواهند داشت. 
8- اين كار روش شناسي است كه استدلال علمي را از استدلال غير علمي و اثباتي را ازهنجاري جدا كند. 
9- تبيين علل يك پديده، آن را در قالب يك قانون پوشش دهنده در مي آورد. 
10- دانشمندان در نقش دانشمندان (مثلا اقتصاددانان در نقش اقتصاددان)، چيزي درباره ارزش (اخلاقي ياهنري) ندارند كه بگويند. 
11- چنگال هيوم [بايد محقق گردد]: وقتي (با توجه به اين اصول) به كتابخانه مي رويم، اگر كتابي به عنوان مثال از الهيات يا متافيزيك بدست مي گيريم، مي پرسيم آيا هيچ استدلالي تجريدي درباره مقدار يا عدد در آن وجود دارد؟ (جواب داده شود) خير. [همچنين مي پرسيم] آيا هيچ استدلالي تجربي درباره واقعيت و وجود در آن به چشم مي خورد. خير. پس آن را در آتش اندازيد، زيرا هيچ چيزي سفطه گري و توهم در آن وجود ندارد. 
امروزه در فلسفه كسي به نيمي از اين گزاره ها نيز باور ندارد. اقليت قابل ملاحظه اي و در حال رشدي وجود دارد كه اكنون به هيچكدام از آنها باور ندارند. اما اكثريت عمده اي در اقتصاد، تمام آنها را باور دارند. براي مثال، طرفداران برجسته روش شناسي در مدرنيسم در روشهاي اقتصاد به مكتب شيكاگو مربوط مي شود. (13) متون اصلي مدرنيسم اقتصادي نظير روش شناسي اقتصاد اثباتي فريدمن و يا (نوشته) «حكم مقرر منازعه بردار نيست » از «گري بكر» و «جورج استيگلر» مهر شيكاگويي دارند و متون افراطي تر اقتصادي با درجه شيكاگويي رشد (زيادي) كرده است. با وجود تناقض فراوان و حتي صبغه هاي ضد مدرنيستي در مقاله فريدمن، در عين حال، استدلالهاي آن به زبان ديگر اقتصاددانان مدرنيست، جاري مي شود. (14) 
براي مثال در مقاله اي از «ريچارد رل » و «استفن راس » تصريح مي كند كه «نظريه بايستي بوسيله پيامدهايش آزمون شود و نه فرضياتش ». همچنين «ويليام شارپ » اين نكته را كه «واقع گرايي فرضها چندان مهم نيست »، به عنوان يك قاعده رفتار مؤدبانه علمي مي پذيرد. اگر پيامدها با پديدارهاي قابل مشاهده سازگار باشد، مي توان گفت واقعيت را تبيين مي كند». در هر حال، چنين عباراتي كه در هواخواهي از مشاهده عيني، آزمونهاي كمي، تحليهاي اثباتي و ساير موارد مدرنيستي بيان مي شود، اغلب تكرار مي شوند. مدرنيسم در اقتصاد اثر گذار است، اما نه به اين خاطر كه قضاياي آن به دقت بررسي شده و مناسب تلقي گرديده اند. بلكه [اين عقيده] يك مذهب آشكار شده است و نه مشي عقلا سنجيده. 3- مدرنيسم روش فقيري است (و در فلسفه منسوخ شده است) 
در مدرنيسم به عنوان يك روش شناسي براي علم، يا براي علم اقتصاد، اشتباهات زيادي نهفته است. اقتصاددانان حتي هنگامي كه تمايل فيلسوفانه دارند، همانقدر فلسفه حرفه اي را مطالعه مي كنند كه فلاسفه، اقتصاد حرفه اي را مطالعه مي كنند. بنابراين تعجب آور نيست كه اخبار مربوط به اقوال مدرنيسم به تمامي گوشها نرسيده باشد. از ديدگاه يك فيلسوف، بدترين شكاف در عداوت با «متافيزيك » اين است كه خود اين عداوت متافيزيكي باشد. اگر بايد متافيزيك را در آتش انداخت، آنگاه بيانات روش شناختي از دكارت تا هيوم و از كنت تا راسل، همپل و پوپر را بايد پيشقدم نمود. به اين دليل و دلايل معتبر ديگر، فلاسفه مي پذيرند كه اثبات گرايي منطقي محض مرده است و [لذا پس از آن] اين سؤال مطرح مي شود كه آيا اين عاقلانه است كه اقتصاددانان مرده ريگ آن را بپرستند. 
در مورد اقتصاد، موضع گيري متافيزيكي همانند اثبات گرايي منطقي، سنجيده نيست، احتمالا به اين دليل كه ريشه هاي آن در فلسفه پردازي فيزيك دانان (از ماخ گرفته تا بريجمن) نهفته است تا تفكر فلاسفه حرفه اي. گزاره هاي عملياتي ساموئلسون، و يا پيش بينيهاي فريدمن در مورد پديده هاي هنوز مشاهده نشده به عنوان معيار قضاوت حداقل مبهم هستند. ساموئلسون، فريدمن و ديگر پيروان آنها دلايل پذيرش اين موضع گيريهاي متافيزيكي را اعلام نمي كنند مگر اين دعاوي دلگرم كننده كه آنها از نظر فلسفه مطرح بوده اند. اعتماد به فلسفه يك خطاي تاكتيكي بود زيرا فلسفه نيز در حال تغيير بوده است، برخي از فلاسفه كل تلاش معرفت شناختي و ادعاي آن در پي افكندن شالوده هاي دانش را مورد ترديد قرار داده اند. گروه زيادي نيز تجويزهاي روش شناختي مدرنيسم را مورد شك قرار داده اند. ابطال پذيري متقاعد كننده نيست 
براي نمونه، تجويزي كه روش شناسي اقتصاد بطور عام دارد، تاكيد بر آزمون ابطال پذيري قاطع است كه تصور مي شود نشانه استدلال علمي است. اما چندين دهه است كه فلاسفه تشخيص داده اند (كه) ابطال پذيري دچار انتقاد فيلسوف و فيزيك دان معروف «پير دوهم » در سال 1906 است و براي اقتصاددانان (حتي بدون مطالعه فلسفي) قابل فهم است. فرض كنيد فرضيه ) H تجار بريتانيايي در اواخر قرن 19 نسبت به تجار آمريكايي و آلماني، عملكرد بسيار ضعيفي داشتند) مستلزم آزمون مشاهده ) O اندازه بهره وري كل عوامل در صنعت آهن و فولاد، تفاوت زيادي بين فولاد سازان بريتانيايي و خارجي را نشان مي دهد) باشد. 
اين امر با كمك اضافه كردن فرضيه هاي كمكي 1 H2,H و غيره است كه اندازه گيري را امكان پذير مي سازد (نظريه بهره وري در انگلستان در دوره 1870-1913 بكار مي رود»، «صنعت فولاد انگليس نهاده هاي لازم براي جبران ضعف تجاري را ندارد» و غيره). در و2 [H نيست. فرضيه مورد بحث با كمك فرضيات كمكي درمقابل آزمون قاطع مصون مي شود. اين فقط يك امكان صرف نيست بلكه جوهر اغلب عدم توافقهاي علمي بشمار مي رود: [مثلا گفته مي شود]، شما مساله شناسايي را (بدرستي) حل نكرده ايد»، «هنگامي كه يك مدل غير تعادلي (انحصاري با 500 معادله) لازم بوده، يك مدل تعادلي رقابتي، تك معادله اي) بكار برده ايد.» حتي اگر يك فرضيه در دست بررسي بتواند مصون بماند، ماهيت احتمالاتي فرضيات (بويژه در اقتصاد)، آزمون قاطع را غير قاطع خواهد كرد [زيرا بطور كلي گفته مي شود]: احتمال Hn همه جا حاضر است و ابطال گرايي را تباه مي سازد. در اقتصاد پيش بيني غير ممكن است 
اين ادعاي عام نيز كه پيش بيني ويژگي تعريف كننده علم واقعي است (و اقتصاد نيز اين ويژگي را دارد) به همين منوال در معرض ترديد قرار دارد. به عنوان نمونه در ميان فلاسفه و تاريخ دانان علم، اين كليشه وجود دارد كه: «يكي از موفق ترين نظريه هاي علمي، يعني نظريه تكامل، در معناي معمول، پيش بيني ندارد، و از اين رو از راه پيش بيني قابل ابطال نيست. اين حداقل نشان دهنده موضوعي عجيب در پيش بيني بوده و براي اقتصاددانان مفيد است. فريدمن بدون آگاهي آشكار از اين عدم تجانس، در اوج مشهورترين قطعه متافيزيك پيش بيني، به رفتار برگها مي پردازد. (15) 
در هر حال پيش بيني آينده اقتصادي، همانطور كه فون مايزز مي گويد: فراتر از قدرت هر انسان فاني است، آنچه پيش بيني را فراتر از قدرت او قرار مي دهد، همان علم اقتصادي است كه براي پيش بيني از آن استفاده مي كند. اگر پيش بيني امكان پذير باشد، بايد مجددا به اين سؤال آمريكايي پاسخ داد (كه): اگر (شما اقتصاددانان) اين قدر باهوشيد چرا ثروتمند نيستيد؟ خود مدرنيسم غير ممكن است و دنبال نمي شود 
با اين حال مخرب ترين اين انتقادها از روش شناسي مدرنيستي اين است كه اگر كلام آن را ملاك بگيريم در مرز پوچي است. يك بار ديگر گامهاي رسيدن به دانش مدرنيستي، از حكم كلوين تا چنگال هيوم را در نظر بگيريد. اگر اقتصاددانان (يا فيزيك دانان) خود را به گزاره هاي اقتصاديي (يا فيزيكيي) قانع كنند كه اصطلاحا با گامهاي يادشده، مطابق باشد، چيزي براي گفتن نخواهند داشت. شك دكارتي يا هيومي، استاندارد اعتقادي بسيار تباهي آوري براي يك انسان واقعي است. همانطور كه شيميدان و فيلسوف معروف مايكل پولاني مي گويد: روش شناسي مدرنيستي استاندارد خيال پرستانه اي (از امور معنا روا) برقرار مي سازد كه اگر به آن عمل شود، ما را به كودني داوطلبانه مي كشاند. مدرنيسم دانشي را وعده مي دهد كه خالي از شكيات متافيزيكي، اعتقادات شخصي و هنجارها است. [اين در حالي است كه] آنچه تحويل مي دهد صرفا مجموعه تغيير نام يافته اي از متافيزيك، هنجارها و اعتقادات شخصي، دانشمندان (و بخصوص دانشمندان اقتصادي) است، كه تحت عنوان روش علمي ارائه مي گردد. البته نمي تواند و نبايد آنچه را وعده مي دهد تحويل دهد. دانش علمي از ديگر دانشهاي شخصي جدا نيست. تلاش براي متفاوت ساختن آن (بخاطر بهتر ساختن آن)، مرگ آن دانش است. 
به عبارت ديگر كاربرد تحت اللفظي روش شناسي مدرنيستي، علم اقتصاد مفيدي ارائه نخواهد كرد. بهترين اثباتها تاريخي اند. پل فاي رابند براي حمله به روش شناسي تجويز شده در فيزيك، از برنامه گاليله اي استفاده مي كند. مي توان همين نكته را در مورد اقتصاد (نيز) گفت. اگر ملاك مدرنيستي اقناع را معاصران گاليله اتخاذ مي كردند، كار گاليله با شكست روبه رو مي شد. طرح اين گزاره عجيب كه: «نور زميني درسپهر آسماني نيز كاربرد دارد، ادعاي اين كه، جزر و مد ناشي از موج خوردن آب روي زمين متحرك است و تصور اين كه ديدگاههاي مشكوك راجع به قمرهاي ادعايي مشتري اثبات خواهد شد و سيارات همانند چرخش قمرهاي مشتري دور آن، به دور خورشيد مي چرخند»، اگر بر مبناي روش شناسي مدرنيستي بود، بجايي نمي رسيد. 
تاريخ دانان زيست شناسي (نيز) يكي پس از ديگري نپختگي نتايج آماري براي برازاندن شواهد با نظامات مدرنيستي را از پاستور گرفته تا مندل و تا زمان حاضر، آشكار كرده اند. (مثلا)، اندازه گيري، بهره هوشي از آغاز، رسوايي نوعي خود فريبي بنام روش علمي بود. مدرنيسم به كمترين ميزان با پيچيدگيهاي بيولوژي و روان شناسي تناسب دارد. انقلاب كينزي (چه خوب و چه بد)، تحت قوانين مدرنيستي اتفاق نمي افتاد. اصولا چرا مي خواهند فهم را [با تكيه بر روش شناسي مدرنيسم] محدود كنند. اصولا با اتخاذ روش مدرنيستي چيزي براي اقتصاد حاصل نمي شود و چيزهاي زيادي هم از دست مي رود. 
نكته اصلي خود اقتصاد است. رونالد كاوز مي گويد: براي اين كه يك نظريه اقتصادي آزمون شود، برخي از اقتصاددانان بايستي به اندازه كافي به آن اهميت بدهند. آنها زماني اهميت خواهند داد كه برخي محققان آن را باور كنند، تنها زماني كه گروه زيادي باور كردند، تقاضاي آزمون مطرح مي شود. خوشبختانه اقتصاددانان (يا گروهي كافي از آنها) منتظر نمي مانند كه كشف شود، پيش بينيهاي يك نظريه دقيق است، تا پس از آن دست بكار شوند. انتظار به سبك مدرنيستي به وقفه در فعاليت علمي منجر خواهد شد. او استدلال مي كند (كه) حتي مطالعات كمي بر باورهاي استدلالي ما قبل كمي استوارند. وي با تاييد اين جمله از «كوهن » كه: راه از قانون علمي به اندازه گيري علمي بندرت در جهت عكس پيموده خواهد شد»، بر موضوع تاكيد مي كند. قوانين از خطابه سنت يا درون نگري بدست مي آيند و مطالعات كمي در فيزيك (همانند اقتصاد)، كشفياتي است براي كمك يك نظريه كه قبلا بر مبناي ديگري مورد باور بوده است. مدرنيسم غير عملي است. هر روشي متظاهر و متكبر است 
اعتراضاتي كه تا اين جا بر مدرنيسم آورده ايم، كم اهميت بودند. اعتراض بزرگتر اين است كه مدرنيسم يك روش است و قوانين استدلالي را تعيين مي كند كه از يك دانش استخراج شده اند. ادعا اين است كه فيلسوف علم مي تواند بگويد (كه) چه چيزي علم خوب، مفيد، پرثمر و پيش رونده را تشكيل مي دهد. فيلسوف جامعه علمي را به نقد مي كشاند. در اقتصاد ادعاي قانون گذاري روش شناختي اين است كه قانون گذار صرفا متخصص تمامي شاخه هاي اقتصاد نيست بلكه متخصص تمامي علم اقتصاد در آينده است. 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۱:۱۴ ] [ مشاوره مديريت ]

خطابه علم اقتصاد (1)

منابع مقاله:

فصلنامه نامه مفيد، شماره 23، دونالد مك لاسكي / ترجمه: دكتر يدالله دادگر (1) و حميد اشرف زاده (2)؛

چكيده: 
مقاله حاضر (3) در قالب هشت بخش، به يكي از جديدترين مطالب متدلوژي علم اقتصاد مي پردازد. پس از قدرداني از صاحب نظران، ابتدا خطابه را به عنوان يك مكالمه نظم وار مورد بحث قرار ميدهد. سپس به روش شناسي رسمي در اقتصاد مي پردازد. منسوخ شدن روش «مدرنيسم » و خطابه غير رسمي در اقتصاد، مطالب بخشهاي بعدي است. ذكر ادبي بودن خطابه اقتصاد، استعاري بودن آن، ناعقلاني گري بديل مدرنيسم نيست و نيكي خطابه، بحثهاي پاياني را تشكيل مي دهند. (4) مقدمه مترجمان 
دونالد مك لاسكي Mcclosky ] »(متولد سال 1942 ميلادي)، استاد اقتصاد و تاريخ و فارغ التحصيل دكتري از دانشگاه هاروارد مي باشد. علاوه بر تحقيقات مفصلي كه در مورد خطابه انجام داده است، نوشته هاي فراواني در تاريخ اقتصادي دارد. وي با طرح بحث «خطابه گرايي در علم اقتصاد» در واقع به بررسي يكي از محوري ترين مقوله هاي متدلوژي در اين علم پرداخته است. اصل مقوله «خطابه » به مباحث منطق قديم و بويژه تلاش ارسطو مربوط مي شود. 
بطور كلي زماني كه خطيب و گوينده براي متقاعد ساختن مستمع از تمامي راهها و شگردها استفاده مي كند گفته مي شود كه از خطابه استفاده شده است. خطيبان گاهي از شعر و زماني از داستان و گاهي از ابزار و عناصر هنري و وقتي از سند تاريخي و شيوه هاي گوناگون ديگر براي مجاب كردن شنونده استفاده مي كنند. 
بحث خطابه اي بودن علم اقتصاد، به عنوان تحقيق تازه اي است كه «مك لاسكي » در حوزه متدلوژي اقتصاد انجام داده است. اين مقاله در واقع نوعي نقادي از سوي او بر متدلوژي رايج در ميان اقتصاددانان مي باشد. وي كاربرد انواع شگردهاي تجربي وتئوريك اقتصاددانان را براي ترسيم نظريه هاي اقتصادي به مثابه خطابه بيان مي كند. لذا اين نوشته نوعي نگرش بدبينانه نسبت به كاربرد روش خاص نئوكلاسيك در تجزيه و تحليل اقتصادي است. وي از نظر فلسفي پيرو انديشه «پل فاي رابند» فيلسوف مشهور مي باشد. «فاي رابند» عقيده دارد كه روشهاي از پيش تعيين شده براي مطالعات و تحقيقات، مخرب مي باشد و مناسب است كه محقق دركوران تحقيق خود راه پيشرفت و پژوهش را دريابد. 
«فاي رابند» بر اين مبنا كتابي تحت عنوان «ضد روش » تدوين نموده است. مك لاسكي نيز تحت تاثير انديشه «ضد روش » به نقادي تند و تيزي نسبت به روشهاي مورد استفاده اقتصاددانان مبادرت مي نمايد. (5) مقاله شامل استعارات، كنايات و تعابيري از علوم و معارف مختلفي است كه از فلسفه و منطق و هنر گرفته تا اقتصاد و رياضيات، حقوق، جامعه شناسي و زبان شناسي و غيره را در بر مي گيرد. به عبارت ديگر مقاله «خطابه علم اقتصاد» خود خطابه اي از معارف و علوم گوناگون است. 
تلاش شده كه ترجمه كامل انجام شود. در عين حال مواردي كه حاشيه پردازي و اشاره به جزئيات، وسيع بوده نقل به مضمونهايي صورت گرفته كه به هيچ روي مخل به هدف نبوده است. براي پي بردن به مضامين اصلي و پيش فرضهاي ضمني نويسنده و براي درك كامل مفاد مقاله لازم است خواننده اطلاعاتي اجمالي از حوزهاي مذكور داشته باشد. نويسنده در ابتداي مقاله (كه ترجمه آن را ذيلا ملاحظه مي كنيد) به نوعي قدرداني معنادار مي پردازد. قدرداني 
مفصل بودن قدرداني (در اين مقاله) گواهي است بر ويژگي نامكشوف علم اقتصاد، يعني نقش مستمعان: فضليتهاي پژوهشگري (و طلبگي) همانند مساله روحانيت، بستگي به فضليتهاي مستمع دارد. من از باب فضيلت مستمعانم خوش بخت بوده ام. بايستي از درك مبتدي گرانه خود، از آنچه در فلسفه، رياضيات، نقد ادبي، مطالعات فن خطابه و ساير مقولات خارج از صلاحيت من، اتفاق مي افتد، عذر خواهي كنم و از اربابان اين حوزه ها بخواهيم در تعليم بيشتر آن مرا ياري كنند. از بابت تلاشهاي نخستين آنها، از ايوان فالز پاول هرناندي، جان لاين، مايكل مك گي، آلن مژيل، جان نلسون، و جي سمل، از دانشگاه آيوا، و، وين بوث، ايرا كاترنلسون، و سايرين در برنامه [نشست مطالعاتي] سياست، خطابه و حقوق در دانشگاه شيكاگو، تشكر كنم. از رابرت بونتين، برنارد كوهن، جان كاماروف، دادلي دونكن، جيمز فريد من، كليفور دگيرتز، ويليام كروسكال، دونالد لوين، لورامك لاسكي، ريچارد رورتي، روناتو روزالدو و انجمن علوم انساني دانشگاه آيوا، قدرداني مي كنم. 
شكاكيت مودبانه و تشويقهاي سخاوتمندانه اقتصادداناني كه استدلال خود را متوجه آنها ساخته ام، درست همانند آنچه در مقاله آمده، نشان مي دهد كه ما بيش از آنچه روش شناسيمان اجازه مي دهد، دانش پژوهان بهتري هستيم. از همكاران خود در رشته اقتصاد دانشگاه آيوا، بويژه در سمينارهاي بانك جهاني، بنياد علوم ملي، همكاران خود در دانشگاه ملي استراليا، سمينارهاي برگزار شده در دانشگاههاي آدلايد، اوكلند، ملبورن، دانشگاه ويكتوريا در ولينگتون، و اقتصادداناني چون ويليام بريت، رونالدكاوز، آرثور دياموند، استانلي انگرمن، ام فينگر، ميليتون فريدمن، آلن ژيبارد، رابرت گودين، گري هاوك، رابرت هيگز، دي ماركي، مايكل مك فرسون، آمار تياسن، رابرت سولو، و گوين رايت، سپاسگزارم، تشويقهاي توماس ميرز در مراحل اوليه و نظرات مفصل او در داوري اين مقاله در مراحل بعدي دلگرم كننده و مفيد بود. [مقدمه] 
اقتصاددانان، از قوانين تحقيقي كه روش شناسي آنها حكم مي كند،پيروي نمي كنند، كه البته امري پسنديده است. (6) اگر چنين بود، [آنها] درباره [عناصري چون] سرمايه انساني، قانون تقاضا، گامهاي تصادفي در وال استريت، كشش تقاضاي بنزين و بسياري مقولات ديگر كه بطور معمول درباره آنها صحبت مي كنند، خاموش مي ماندند. نظر به پرحرفي اقتصاددانان، بسياري از روش شناسيهاي رسمي، زمينه اي براي باور علمي آنها بشمار نمي روند. 
اقتصاددانان در حقيقت بر زمينه هاي گسترده تري استدلال مي كنند و بايد چنين باشد. خطابه حقيقتي و روزانه آنها، يعني روش استدلال در ذهن خود يا در اطاقهاي سمينار، از خطابه رسمي فاصله مي گيرد. اقتصاددانان بايد درباره خطابه خود، خودآگاهي بيشتري داشته، باشند، زيرا [در آن صورت] بهتر خواهند دانست (كه) چرا با چيزي موافق و يا مخالفند و در خواهند يافت (كه) استدلالهاي مخالف را بر مبناي روش شناسي صرف نمي توان به راحتي رد كرد. در استدلال علمي بايد فلسفه را به عنوان قواعد دليل آوري به كناري نهاد، [زيرا بسياري از فلاسفه نيز پنجاه سال است اين را مي گويند]. 
هنگامي كه اقتصاددانان دريابند كه امپراطور اقتصاد از لحاظ اثباتي لباس بر تن ندارد، جوهره اقتصاد تغييري نخواهد كرد. او چه از لحاظ فلسفي عاري از لباس باشد و چه آراسته، هنگامي كه از توهم آراستگي جامه خود دور باشد، در سلامتي نسبتا معقولي بسر مي برد. اما اگر دريابند (كه) بر چه مبنايي استدلال مي كنند، كيفيت استدلالشان بهبود خواهد يافت. آنها ادعا مي كنند كه بر مبناي مقولات محدود استنتاج آماري، اقتصاد اثباتي، عمليات گرايي، رفتارگرايي و ساير مشرب هاي اثبات گرايانه دهه هاي 1930 و 1940، استدلال مي كنند و اعتقاد دارند كه اينها تنها زمينه علم هستند. (7) اما در كارهاي واقعي علمي خود درباره جايز بودن استعاره اقتصادي، مرتبط بودن سوابق تاريخي، متقاعد كننده بودن درون بيني (8) ،قدرت (و اعتبار) مرجعيت، افسون تقارن و ادعاهاي اخلاقيات، بحث مي كنند. اثبات گرايي خام، چنين مقولاتي را «بي معني »، غير علمي و يا صرفا مرتبط با ديدگاه (شخصي) مي داند. با اين حال حتي اثبات گرايان چنان رفتار مي كنند كه گويا اين موضوعات قابل بحث است. 
درحقيقت اغلب مباحث در بسياري از علوم و بويژه اقتصاد، از اينها ناشي مي شود. از وفاداري به روش علمي (يا هر نوع روش شناسي) جز صداقت، وضوح و تسامح، چيزي عايد نخواهد شد. زيرا (مثلا) روش شناسي علومي نظير فيزيك يا رياضيات، زماني كه قرار است توصيف كند، نمي كند، چون فيزيك و رياضي مدلهاي خوبي براي اقتصاد محسوب نمي شوند. [همچنين چون] بسياري از فلاسفه روش شناسي را متقاعدكننده نمي دانند. [و زيرا] در علم اقتصاد اگر از روش شناسي استفاده شود، (آن علم) از پيشرفت باز مي ماند. از همه مهمتر چون اقتصاد نظير بسياري از رشته هاي ديگر بايد استانداردهاي استدلال خود را از خود بگيرد نه از (طريق) قانون گذاران بزرگان فلسفه. 1- خطابه مكالمه اي نظم وار است 
نكاتي را كه ذيلا تنقيح كرده ام، باعث مي شود كه خطابه اقتصاد را بررسي كنيم. مقصودمان از خطابه، تردستي با كلمات (آن گونه كه در «خطابه تهي » يا «خطابه صرف » رايج است) نمي باشد. [متفكر معروف]، «وين بوث » در [نوشته] «جزميت مدرن و خطابه توافق »، تعاريف مفيدي ارائه مي كند. خطابه (طبق نظر بوث) هنر اكتشاف آن چيزي است كه انسانها معتقدند بايد به آن معتقد باشند و نه اثبات درستي چيزي بر اساس روشهاي تجريدي; خطابه هنر كشف استدلالهاي خوب و يافتن آن چيزي است كه واقعا تضمين كننده توافق است، زيرا هر فرد معقولي بايستي متقاعد شود; خطابه سبك و سنگين كردن دقيق دلايل كم و بيش خوب براي رسيدن به نتيجه گيري كما بيش محتمل يا موجه است ; خطابه هنر كشف باورهاي قابل تضمين و بهبود بخشيدن به اين باورها در گفتماني مشترك است. هدفخطابه نبايد كشاندن شخصي ديگر به ديدگاهي از قبل انديشيده باشد، بلكه در درگير شدن درتحقيقي دو طرفه است. (9) 
اين همان كاري است كه اقتصاددانان نظير ساير سوداگران ايده ها، به طريقي انجام مي دهند، همانطور كه «بوث » در جايي ديگر مي گويد: اقناع دو طرفه، شيوه اي از زندگي ما است، ما از كنفرانسي به كنفرانس ديگر زندگي مي كنيم. [در هر حال] خطابه كشف انديشه از طريق مكالمه است. واژه خطابه بدون شك مانعي براي درك نكته اصلي است; زيرا در گفتگوي روزانه مقام آن نازل گرديده است. با وجود اين خطابه نيز مانند واژگان همنوع خود زيبا است و اقتصاددانان بايستي تلاش كنند استفاده مناسب از آن بعمل آورند. 
در اين جا خطابه ميراث ارسطو، سيسرو و كانتيليان است كه در رنسانس تجديد حيات يافت، جزميت دكارتي (كه تنها فقدان شك حقيقت است) آن را به صليب كشيد و سه قرن پس از دكارت احيا شد. در متون ادبي ايمان به اين معجزه را خطابه جديد مي نامند; (جديد از اين باب كه در دهه هاي 1930 و 1940 در نوشته هاي ريچاردز و كنت برك، ظاهر شد). 
در فلسفه جان ديويي و لودويگ ويتگنشتاين ازبرنامه دكارت انتقاد آغاز شده بود. اخيرا كارل پوپر، توماس كوهن، ايمره لاكاتوش و ديگران، اين ادعاي اثبات گرايي را كه پيشرفت علمي از قواعد شك و روش دكارت پيروي مي كند، ابطال كردند. (10) 
هنوز رشته هاي ادبيات، معرفت شناسي و روش شناسي به هم بافته نشده اند اما به هم تعلق دارند. در آستانه انقلاب دكارتي فيلسوف و اصلاحگر آموزشي فرانسه «پيتر راموس » (1550) از گرايش قرون وسطا در انتساب خطابه به سخنوري صرف انتقاد كرده يك كتاب درسي، استدلال احتمالاتي را محكوم ساخت و اين براي برنامه دكارتي (كه سه قرن به طول انجاميد و مي خواست دانش را بر شالوده فلسفه و رياضيات استوار كند) مناسب بشمار مي رفت. اين برنامه [دكارتي] شكست خورد، در عين حال استدلال احتمالاتي نيز منكوب گرديد. به گفته ريچارد رورتي (به تبع ديويي) جستجوي شالوده دانش بوسيله دكارت، لاك، هيوم، كانت، راسل و كارناپ، پيروزي جستجوي حتميت بر جستجوي عقل بود. جان بخشيدن به خطابه [اي] كه درست درك شده باشد، جان بخشيدن به استدلال گسترده تر و عاقلانه تر است. 
واكنش نسبت به استدلال دكارتي، بسيار گسترده تر است و چهره هاي شاخص آن از فلاسفه حرفه اي شامل استفن تولمين، پل فاي رابند، ريچارد رورتري) گرفته تا فلاسفه اي كه به مطالعه شيمي رو آورده اند (مثل مايكل يولاني) و صاحب نظران حقوقي (چون چيم پرلمان) و نقد ادبي (وين بوث) را در بر مي گيرد. غناي اين پديده كه استدلال چيزي بيش از قياس است، بوسيله «گلن وبستر»، "آدا ژاكوكس" و "بورلي بالدوين" ترسيم گرديد. با اين حال، اين غنا به اقتصاد راه نيافته است. اقتصاددانان مكتب اطريش، نهادگرايان و ماركسيست ها، بطور قطع، مدت يك قرن، به بخشهاي خاصي از اثبات گرايي به عنوان مبناي علم اقتصاد، حمله كرده اند. 2- روش شناسي رسمي اقتصاد، تجددگرا (مدرنيست) مي باشد 
اقتصاددانان درباره گفتمان دو ديدگاه دارند، رسمي و غير رسمي، صريح و تلويحي، خطابه رسمي كه در انديشه تجريدي و روش شناختي به آن صحه مي گذارند، آنها را در شيوه مدرن، دانشمند خطاب مي كند. روش علمي [رسمي] كه در بيان بسياري از منتقدان مورد استهزاء واقع مي شود، معجوني از اثبات گرايي منطقي، رفتارگرايي، عمليات گرايي، و مدل فرضي - قياسي است. ايده اساسي آن اين است كه تمامي دانشهاي قطعي بردرك قرن بيستمي از بخشهاي معيني از فيزيك قرن نوزدهم مدل سازي مي شود. براي تاكيد بر قانع كننده بودن آن در تفكر مدرن، آن را «مدرنيسم » ناميده اند; يعني (همانطور كه بوث گفته) تنها مي توانيم آنچه را كه غير قابل شك است بشناسيم و نمي توانيم آنچه را كه صرفا تصديق مي كنيم، بشناسيم. از جمله احكام مدرنيسم اينها هستند: 
1- پيش بيني (وكنترل) هدف علم است . 


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۱:۱۳ ] [ مشاوره مديريت ]
جلوه هاي خطابه در قرآن كريم
عنوان انگليسي:The Manifestation of Rhetoric in the Holy Quranعنوان عربي:تجليات الخطابة في القرآن الكريمنويسنده:پورمطلوب، عبدالرضامقطع:كارشناسي ارشدرشته گرايش:علوم قرآن و حديثدانشگاه:آزاد اسلامي اراكاستاد راهنما:نكونام، جعفراستاد مشاور:استاد ناظر:تاريخ دفاع:1380كلمات كليديواحد:منابع:
چكيده:اين تحقيق با اين پيش فرض به انجام رسيده است كه زبان قرآن خطابه اي و گفتاري است؛ از اين رو محقق در اين تحقيق درصدد برآمده است، جلوه هاي خطابه اي بودن زبان قرآن را در آيات قرآن جستجو كند. مباحث اصلي آن به اين قرار است: بهره گيري قرآن كريم از الفاظ و مفاهيم آشنا براي مخاطبان (الفاظ و مفاهيم آشنا و رايج، حيوانات و ميوه هاي پيرامون، ضرب المثل هاي رايج)، بهره گيري از لوازم و فنون مختلف اقناع (نقل قصص، تأكيد، تكرار، سوگند)، شورانگيزي (ترغيب و ترهيب)، بهره گيري از عناصر جالب و جاذب براي جلوگيري از خستگي مخاطبين (گزينش واژه هاي واضح، صريح و فصيح، گزينش واژه هاي عفيف و دلپسند، تنوع تعابير در بيان موضوع واحد)، تنوّع طلبي براي القاء هر چه بيشتر و بهتر مطالب (بيان آهنگين و سجع گونه برخي سور و آيات، تشبيه ها و تمثيل هايي متنوع براي القاء هرچه بهتر معاني)

علاقمندان جهت دريافت اصل پايان نامه به دانشگاه مربوطه مراجعه فرماييد.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۱:۱۲ ] [ مشاوره مديريت ]

موعظه در قياس با حكمت و خطابه

منابع مقاله:

مجموعه آثار جلد ، 16 ، مطهري، مرتضي؛

وعظ همچنانكه در قرآن كريم آمده است يكي از طرق سه گانه دعوت(حكمت،موعظه،مجادله به نحو احسن)است.

تفاوت موعظه و حكمت در اين است كه حكمت تعليم است و موعظه تذكار،حكمت براي آگاهي است و موعظه براي بيداري،حكمت مبارزه با جهل است و موعظه مبارزه با غفلت،سر و كار حكمت با عقل و فكر است و سر و كار موعظه با دل و عاطفه،حكمت ياد مي دهد و موعظه ياد آوري مي كند،حكمت بر موجودي ذهني مي افزايد و موعظه ذهن را براي بهره برداري از موجودي خود آماده مي سازد،حكمت چراغ است و موعظه باز كردن چشم است براي ديدن،حكمت براي انديشيدن است و موعظه براي به خود آمدن،حكمت زبان عقل است و موعظه پيام روح است،از اين رو شخصيت گوينده در موعظه نقش اساسي دارد،بر خلاف حكمت.در حكمت روحها بيگانه وار با هم سخن مي گويند و در موعظه حالتي شبيه جريان برق كه يك طرف آن گوينده است و طرف ديگر شنونده به وجود مي آيد و از اين رو در اين گونه از سخن است كه «اگر از جان برون آيد نشيند لاجرم بر دل »،و گرنه از گوش شنونده تجاوز نمي كند.در باره سخنان موعظه اي گفته شده است:«الكلام اذا خرج من القلب دخل في القلب و اذا خرج من اللسان لم يتجاوز الاذان »سخن اگر از دل برون آيد و پيام روح باشد در دل نفوذ مي كند اما اگر پيام روح نباشد و صرفا صنعت لفظي باشد از گوشها آنطرفتر نمي رود.

موعظه و خطابه

موعظه با خطابه نيز متفاوت است.سر و كار خطابه نيز با احساسات است اما خطابه براي تهييج و بيتاب كردن احساسات است و موعظه براي رام ساختن و تحت تسلط در آوردن.خطابه آنجا به كار آيد كه احساسات خمود و راكد است و موعظه آنجا ضرورت پيدا مي كند كه شهوات و احساسات خود سرانه عمل مي كنند.خطابه احساسات غيرت،حميت، حمايت،سلحشوري،عصبيت،برتري طلبي،عزت طلبي،مردانگي،شرافت،كرامت،نيكوكاري و خدمت را به جوش مي آورد و پشت سر خود حركت و جنبش ايجاد مي كند اما موعظه جوششها و هيجانهاي بيجا را خاموش مي نمايد.خطابه زمام كار را از دست حسابگريهاي عقل خارج مي كند و به دست طوفان احساسات مي سپارد اما موعظه طوفانها را فرو مي نشاند و زمينه را براي حسابگري و دور انديشي فراهم مي كند.خطابه به بيرون مي كشد و موعظه به درون مي برد.

خطابه و موعظه هر دو ضروري و لازم است.در نهج البلاغه از هر دو استفاده شده است.مساله عمده موقع شناسي است كه هر كدام در جاي خود و به موقع مورد استفاده واقع شود.خطابه هاي مهيج امير المؤمنين در موقعي ايراد شده كه احساسات بايد بر افروخته شود و طوفاني به وجود آيد و بنيادي ظالمانه بر كنده شود آنچنان كه در صفين در آغاز برخورد معاويه خطابه اي مهيج و آتشين ايراد كرد.

معاويه و سپاهيانش پيشدستي كرده بودند و«شريعه »را گرفته بودند و كار آب را بر امير المؤمنين و يارانش دشوار ساخته بودند.امير المؤمنين كوشش داشت كه حتي الامكان از برخورد نظامي پرهيز كند و مي خواست از طريق مذاكره به حل مشكلي كه معاويه براي مسلمين ايجاد كرده بود بپردازد.اما معاويه كه سودايي ديگر در سر داشت،فرصت را نيمت شمرده و تصاحب «شريعه »را موفقيتي براي خود تلقي كرد و از هر گونه مذاكره اي خودداري نمود.كار بر ياران علي سخت شد.اينجا بود كه مي بايست با يك خطابه حماسي آتشين،طوفاني ايجاد كرد و با يك يورش دشمن را عقب راند.علي براي اصحاب خود چنين خطابه سرود:

قد استطعموكم القتال،فاقروا علي مذلة و تاخير محلة،او رووا السيوف من الدماء ترووا من الماء،فالموت في حياتكم مقهورين و الحياة في موتكم قاهرين.الا و ان معاوية قاد لمة من الغواة و عمس عليهم الخبر حتي جعلوا نحورهم اغراض المنية (1).

همانا دشمن گرسنه جنگ است و از شما نبرد مي طلبد.اكنون دو راه در پيش داريد:يا تن به ذلت و پستي و عقب ماندگي دادن يا تيغها را با خون سيراب كردن و سپس سيراب كردن و سپس سيراب شدن.مرگ اين است كه زنده باشيد اما مقهور و مغلوب،زندگي آن است كه بميريد اما غالب و پيروز.همانا معاويه گروهي ناچيز از گمراهان را به دنبال خود كشانده و حقيقت را بر آنها پنهان داشته است تا آنجا كه گلوي خويش را هدف تيرهاي شما كه مرگ را همراه دارد قرار داده اند.

اين جمله ها كار خود را كرد،خونها را به جوش و غيرتها را در خروش آورد،شام نشده «شريعه »در اختيار ياران علي قرار گرفت و ياران معاويه به عقب رانده شدند.

اما مواعظ علي در شرايط ديگر انجام يافته است.در دوره خلفا و مخصوصا در زمان عثمان بر اثر فتوحات پي در پي و غنائم بي حساب و نبودن برنامه خوب براي بهره برداري از آن ثروتهاي هنگفت و مخصوصا برقراري اريستوكراسي و حكومت اشرافي و بلكه قبيله اي در زمان عثمان فساد اخلاق و دنياپرستي و تنعم و تجمل در ميان مسلمين راه يافت،عصبيتهاي قبيله اي از نو جان گرفت،تعصب عرب و عجم بر آن مزيد گشت.در ميان آن غوغاي دنياپرستي و غنيمت و آز و كامجويي و تعصب،تنها فرياد ملكوتي موعظه اي كه بلند بود فرياد علي بود.

پي نوشت:

1- نهج البلاغه خطبه 51.


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۱:۱۲ ] [ مشاوره مديريت ]

خطابه و اهميت آن در نزد عرب جاهلي

درباره خطابه عرب جاهلي بايد گفت، آنها تا آنجا اهميت به خطابه مي دادند كه اگز خطيبي در قبيله ايبود او را باعث آبروي قبيله مي دانستند و بهوجود وي برديگران فخر مي كردند. حتي در يك مورد كه جواني به خواستگاري دختري رفته بود كسان دختر پرسيدند داماد چه دارد؟ گفتند: چيزي ندارد، ولي در قبيله ما فلان خطيب است كه مي تواند از بامداد تا شامگاه بايستد و لاينقطع سخن بگويد و سخنانش تكراري نداشته باشد! جمعيت گردآمدند وخطيب قبيله از طلوع آفتاب تا غروب به سخن گفتن پرداخت، و همين نيز مهريه دختر شد و عروسي سرگرفت!


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۱:۱۱ ] [ مشاوره مديريت ]
خطوط سبز خطابهدر كلام امير بيان علي عليه السلام

در فروغ نگاهش امواج خروشان معاني خود را به ساحل پلك ها مي زدند، لحظات انتظار شكفتن غنچه ي لب هاي آن نازنين را مي كشيدند تا گلواژه هاي كلمات را در بستر زمان پذيرا شوند و آهنگ پيامش را تا قيام رستاخيز در گوش أهل قرون و أعصار بنوازند. اما لغات را طاقت حمل مشكوة معاني نبود.

وانگه أمير بيان، لب به سخن گشود وسراپرده ي الفاظ را كنار زد تا حق خود را نشان دهد؛ تا ولائيان حق بين و جوياي قُرب احديّت جملگي، سِرِشت پژمرده ي خويش را از زلال چشمه ي جوشان ساقي كوثر سيراب كنند.

بلندترين معاني، لطيف ترين نكته ها در نيكوترين و شايسته ترين واژه ها آشيانه مي كردند و آن اَبَر مرد ميادين ملك و ملكوت زنگارها را از دل و جان انسيان دور مانده از اصل خويش مي زدود.

آري دُرَرِ كلام او كوير خشك و سياه جهل و تَهَتُّك را به گلستاني سبز و خُرّم بدل مي ساخت و بدين گونه او أسوه اي شد براي آنان كه بخواهند در گستره ي دهر از تابش پرتو پرفروغ كلام او كه عليِّ كلام(1) است، نور گيرند و بدرخشند.

آري اكنون نيز خطوط سبز خطابه هاي او پيشواي هر سخنور و صاحب قلم است(2) كه در سايه ي مهر كلامش نطق مظلوميت مي سرايند و در رثايش قلم ها اشك بارند.


1 ـ كلامُ عليٍّ عليُّ الكلام.

2 ـ مكرّر شنيده ايم كه اهل فن در سخن و نوشتار براي كسب مهارت، يكي از بهترين راه هاي رسيدن به موفقيت را مطالعه ي نهج البلاغه مي دانند.

مجله مبلغان : مهر 1379، شماره 9


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۱:۱۰ ] [ مشاوره مديريت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹۲ ][ ۲۹۳ ][ ۲۹۴ ][k">۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ][ ۱۰۹۸ ]
درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک