مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 3419
دیروز : 16617
افراد آنلاین : 12
همه : 4258955

تلخيص و تدريس

تدريس، روش‌ها، شيوه‌ها و سبك‌هاي متفاوتي دارد. اجراي درست و ثمربخش هر يك از روش‌ها به مهارت‌ها و توانايي‌هاي ويژه‌اي نياز دارد.

يكي از رايج‌ترين شيوه‌ها كه مورد استفاده معلمان در سرتاسر جهان است[1] روش سخنراني يا روش آموزش مستقيم است. اين روش علي رغم هشدارها و احتياط‌هايي كه دربارة آن مي‌شود، از سابقه تجربي نسبتاً محكم و اثرات مداومي برخوردار است.[2]

اطلاعات، سازمان دادن به آن، فرضيه سازي و افزايش و تقويت قواي ذهني و مهارت‌هاي فكري انساني، از اساسي‌ترين مشخصه‌هاي اين روش است. از آن جا كه دروس غيرتجربي رشته‌هاي انساني و از جمله دروس معارف واجد اين مشخصه‌هاست و نيز با استقرايي كه اداره ارزشيابي معاونت امور اساتيد و دروس معارف اسلامي از كلاس‌هاي استادان اين رشته به عمل آورده، روشن شده است كه در تدريس اين دروس، بيشتر از همه سبك‌ها از سبك سخنراني استفاده مي‌شود. در عين حال كه اداره ارزشيابي شيوه خاصي را براي تدريس دروس معارف پيشنهاد نمي‌كند و با توجه به موضوع، مخاطب، اهداف، محتوا و فضاي كلاس، هر شيوه را كارآمدتر بيابد. آن را توصيه مي‌نمايد باري اگر استادي روش سخنراني را برمي‌گزيند، لازم است تا نكاتي را مراعات كند تا تدريس جذاب و بارور شود. يكي از اين نكات آن است كه استاد در ابتداي درس، شماي كلي بحث و چارچوب اساسي آن را ترسيم و ارائه كند، چرا كه باعث مي‌شود دانشجويان خالي الذهن نباشند و با پيش درآمدي مطمئن جريان درس را پيگيري كنند. چنانكه ارائه چارچوب در آغاز درس گره گشا و تأثيرگذار است، تلخيص[3] و نتيجه‌گيري درس در پايان مي‌تواند ماحصل تدريس را به آساني در اختيار فراگيران قرار دهد. در اين صورت اگر فراگيري در متن درس از نكته‌اي غفلت كرده باشد، يادآوري دوباره آن مي‌تواند جبران مافات كند.

از گزارش‌هاي مكتوب و ارزشيابي‌هاي حضوري اداره ارزشابي در سال تحصيلي 81ـ80 برمي‌آيد كه بعضي اساتيد معارف تلخيص و جمع‌بندي را جدي نمي‌انگارند، از اين رو بيشترين عملكرد ضعيف اساتيد و نهايتاً توصيه به آنان به همين مسأله مربوط مي‌شود. در اين نوشتار خلاصه كردن درس و جايگاه آن در تدريس و اينكه چرا نبايد از آن غفلت كرد مورد توجه قرار گرفته است.

چيستي و فوائد تلخيص

تلخيص يا «خلاصه نويسي» و «خلاصه گويي» فني است كه به گوينده يا نويسنده امكان مي‌دهد كه از كمترين زمان، بيشترين بهره را ببرد و با ياد نمودِ «برجسته‌ترين مطالب» گفته شده يا نوشته شده آن‌ها را دوباره فراياد آورد تا با «تكرار» و «مرور» مطالب، «يادگيري» تقويت شود و طول مدت «فراموشي» كاهش يابد.

موضوع تلخيص، سخني است كه به گفتار درآمده است يا مطالبي است كه نوشتار شده است. اين سخن يا مطلب لازم نيست سخني درسي و مطلبي علمي باشد، بلكه هر سخن يا نوشته مي‌تواند صورت تلخيص يابد. البته اساسي‌ترين و برجسته‌ترين نكات گفته شده يا نوشته شده به صورت تلخيص درمي‌ايد نه ريز و درشت تمام نكاتي كه به رشته بيان يا بنان در آمده است. اما فوائد تلخيص:

الف) هر نوشته يا گفتار نتيجه‌اي دارد كه سرانجام روشن مي‌شود. گفتارها و نوشتارهاي بي‌نتيجه ناسودمندند. از اين رو جمع‌بندي و نتيجه‌گيري، مورد تأكيد، توجه و تكيه كارشناسان است. نتيجه پاياني سخن، بايد با متن سخن در ارتباط آشكار باشد؛ چون با فروگذاري متن، فراگيري نتيجه امكان ناپذير است. تلخيص نمايه و نمودار متن است و پلي است به سوي نتيجه. لذا فرو گذاشتن يا فرو انگاشتن تلخيص همان و فرانهادن نتيجه همان.

ب) هدف اساسي آموزش، ياديگري است. يادگيري با تقويت حافظه بلند مدت آسانتر مي‌شود. تكرار، تمرين و مرور كه در ذات تلخيص نهفته است، حافظه را تقويت و يادگيري را تسهيل مي‌كند.

ج) مهمترين آفت يادگيري فراموشي است. تكرار مطالب علي الخصوص در فواصل نزديك فراموشي را كاهش مي‌دهد و تلخيص مي‌تواند چنين كاركردي داشته باشد.

تذكر: تلخيص با اجمال و ابهام تفاوت دارد. در حقيقت تلخيص، اجمال نيست بلكه اجمال پس از تفصيل است و از آنجا كه قبلاً تفصيلي بوده، بنابر اين ابهامي در كار نخواهد بود. مگر آن كه آن تفصيل خود واجد ابهام باشد. از اين رو لازم است استادان از عدم ابهام در تفصيل متن آگاه شوند و آنگاه دست به تلخيص بزنند. بنابر اين تخليص نبايد مبهم باشد.

اهميت تلخيص:

شوتز (1969) در مطالعه‌اي به اين نتيجه رسيده است: «آن دسته از معلمان تازه كار كه موفقيت بيشتري در تدريس به دست مي‌آوردند، درصد بيشتري از نكات مورد بحث را در انتهاي درس خود مورد استفاده قرار مي‌دادند»[4].

«فلمينگ» تلخيص و نتيجه‌گيري را «خاتمه خوب» نام مي‌نهد و معتقد است خاتمه، خوب مكمل شروع خوب است. خاتمه خوب به پايان بحث و يادگيري مربوط مي‌شود. داشتن اين مهارت يعني توجه به اين نكته كه مي‌بايد، آنچه را در طول درس به فراگيران عرضه شده است ]در پايان[ ارائه نمود و نيز برآوردي است از آنچه كه فراگيران به دست آورده‌اند. بنابر اين استاد بايد در پايان كلاس يك خلاصه و نتيجه‌گيري از بحث را ارائه نمايد.[5]

]در واقع مي‌توان گفت[ هدف از خاتمه خوب كمك به فراگيران در به دست آوردن نكات برجسته و ارائه شده درس است و اين كه بتوانند اطلاعات به دست آمده را در ديگر زمان‌ها به كار گيرند.[6]

نقش زمان در تلخيص:

از آنچه تا كنون گفته شد به دست مي‌آيد كه خلاصه كردن درس و نتيجه‌گيري از آن ـ به ويژه در روش سخنراني كه معمول‌ترين روش تدريس در مدارس و دانشگاه‌هاي ماست ـ ضرورت و حتميت دارد. درسي كه با تلخيص و نتيجه‌گيري توأم باشد، پاياني مؤثر خواهد داشت. پايان مؤثر يا پايان خوب درس زماني امكان‌پذير است كه «زمان گيري» آگاهانه در فعاليت‌هاي تدريس منظور شود. «زمان‌گيري آگاهانه هم جزء طرح درس است و هم از عوامل مهم كمك به ارائه يك تدريس خوب.

زمان گيري آگاهانه يعني استاد بخش‌هاي مختلف فعاليت در كلاس را بر اساس زمان‌بندي از پيش طراحي شده انجام دهد و در اين زمان‌بندي بخشي را به تلخيص و جمع‌بندي اختصاص بخشد. اگر استاد از زمان در نظر گرفته شده عقب بماند، براي آن درس پايان غيرمؤثر را رقم زده است. تنها با «پايان خوب» تدريس است كه موجبات بررسي مجدد نكات يك درس (خلاصه) فراهم مي‌شود.[7]

شرايط خلاصة درس:

خلاصه كردن درس أمري سهل و آسان به نظر مي‌رسد اما در حقيقت چنين نيست. براي آن كه خلاصه درس مفيد و ثمربخش باشد بايد شرايط زير را مراعات نمود.

البته مي‌توان خلاصه مطالب را از قبل تهيه كرد و در دست حاضران قرار داد. اين باعث مي‌شود كه وقت فراگيران به يادداشت برداري نگذرد.[8] البته در اين صورت خلاصه درس بايد به گونه‌اي تهيه شود كه فراگيران به مطالعه نيازمند شوند و از مراجعه به كتاب و مطالعه عميق احساس بي‌نيازي نكنند.[9]

شرايط خلاصه درس:

الف) از لحاظ معنايي:

1ـ خلاصه درس نبايد واجد ابهام باشد.

2ـ جملات آن بايد كاملاً به هم مرتبط باشد.

3ـ خلاصه درس بايد خلاصه مطالبي باشد كه در آن درس اشاره شده است نه مطالبي كه گفته نشده و اطلاعات بيروني است.

4ـ كلمات تلخيص بايد در سطح خزانة لغات فراگيران باشد؛ يعني تلخيص نبايد مجوز دشوارگويي گردد.

ب) از لحاظ شكل:

1ـ بايد ترتيب منطقي بحث رعايت شود.

2ـ نكات مهم بدون تفصيل جزئيات گفته شود.

3ـ خلاصه درس بايد كوتاه و كم حجم باشد.

4ـ بهتر است تلخيص مطالب به صورت دسته‌بندي ارائه و از پراكنده‌گويي پرهيز شود.

ج) از لحاظ اسلوب:

1ـ چنانكه در پايان مي‌توان درس را تلخيص كرد در حين تدريس و آموزش نيز مي‌توان درس را گام به گام و مرحله به مرحله تلخيص نمود.

الف: تلخيص در پايان به دو صورت مي‌توان انجام شود.

يكم) معلم از طريق پرسش در پايان كلاس فراگيران را وادار به خلاصه كردن نكات اصلي نمايد.[10]

دوم) معلم با پاسخ به سؤالات شاگردان، درس را خلاصه و جمع‌بندي، كند.[11]

ب: تلخيص در حين تدريس: اگر كار تلخيص مرحله به مرحله صورت بگيرد بهتر است؛ زيرا تلخيص يكباره و در پايان درس ممكن است ايجاد خستگي نمايد اين روش تلخيص نيز مي‌تواند دو گونه انجام پذيرد.

يكم) معلم با پرسش از فراگيران در ضمن درس مي‌تواند مرحله به مرحله درس را خلاصه نمايد.

دوم) معلم با پاسخ به پرسش‌هاي فراگيران در ضمن درس، درس را جمع‌بندي و تلخيص كند.

2ـ خلاصه درس با خط خوانا روي تخته نوشته شود[12] يا به صورت مكتوب تهيه گردد و در اختيار فراگيران قرار گيرد.

تلخيص گام به گام:

گذشت كه يكي از اسلوب‌هاي تلخيص شيوة «گام به گام» آن است. يعني استاد مي‌تواند هر بخش از درس را كه ارائه نمود، آن را تلخيص نمايد. اگر روش تدريس استاد روش سخنراني باشد، استاد مي‌تواند براي كاهش بعضي از مشكلات اين روش، شيوة «پرسش در ضمن سخنراني» را به كار گيرد. پرسيدن از فراگيران در ضمن سخنراني، علاوه بر آن كه به تلخيص «گام به گام» كمك مي‌كند داراي فوائد زير است.

1ـ اين سؤال‌ها نكات و موضوعات مهم سخنراني را مورد تأكييد قرار مي‌دهد.

2ـ پاسخ دادن سؤال‌ها به تكرار مطالب آموزشي ارائه شده منجر مي‌شود.

3ـ يادگيرندگان با پاسخ دادن به سؤال‌ها متوجه مي‌شوند كه چه قسمت‌هايي از درس را ياد گرفته و چه قسمت‌هايي را هنوز ياد نگرفته‌اند.

4ـ اين سؤالات از حواس پرتي يادگيرندگان جلوگيري مي‌كند.

5ـ از طريق اين سؤال‌ها مي‌توان مطالب درسي را جمع و جور كرد و به مرور ]و خلاصة[ آن پرداخت.[13]

نكاتي كوتاه دربارة تلخيص:

1ـ تدريس و آموزش، روشهاي متفاوتي دارد. روش سخنراني معمول‌ترين و شمول‌پذيرترين روش آموزش در سراسر جهان است. از اين روش با نام روش «القايي»، «تقريري»، «آموزش مستقيم»، «نمايشي» و «روش ارائه»[14] نيز نام برده مي‌شود. يكي از راهكارها براي كارآمد كردن اين روش، تلخيص مطالب در پايان سخنراني است.

2ـ تلخيص و جمع‌بندي هم مي‌تواند در پايان سخنراني و درس صورت پذيرد و هم مي‌تواند گام به گام و در اثناي درس انجام گيرد.

3ـ خلاصه درس مي‌تواند به صورت نوشته ارائه شود يا روي تخته با خط خوانا (همانند طرح درس) مكتوب گردد.

4ـ تلخيص مي‌تواند به كمك استاد صورت پذيرد يا فراگيران درس را تلخيص كنند. پرسش از فراگيران يا پاسخ به پرسش‌هاي آنان گونه‌هايي از تلخيص مي‌تواند باشد.

5ـ هيچ گاه تلخيص و خلاصه كردن نبايد فراموش شود، ليكن در درس‌هاي مفصل و مشكل بيشتر از اسير درس‌ها به خلاصه نويسي نياز[15] است.

6ـ پرداختن به نكات جزيي در تلخيص كار درستي نيست. بايد نكات اصلي درس[16] در پايان خلاصه گردد.

7ـ بهتر است تلخيص مطالب، به صورت دسته بندي ارائه واز پراكنده گويي پرهيز شود.

8ـ شايسته است با عنايت به چارچوب كلي درس، مطالب را تلخيص نمود و رابطه منطقي بين اين دو را حفظ كرد.

9ـ تلخيص بايد با نتيجه‌؛يري از درس توأم باشد. در نتيجه‌؛يري بايد اهداف درس را گوشزد نمود.

10ـ براي آن كه تلخيص فروگذار نشود در طرح درس بايد با زمان سنجي آگاهانه بخشي از زمان را به خلاص و جمع‌بندي اختصاص داد.

[1] - روان شناسي پرورشي، دكتر علي اكبر سيف، ص 382.

[2] - الگوهاي مختلف شكل مي گيرد. رژيم صهيونيستي نيز براي مشروعيت بخشيدن به خويش و متقاعد نمودن انديشه جهانيان از ابزارهاي مختلفي سود مي برد. «برخي آمارها نشان مي دهند كه بيش از 90% از مجموعه كساني كه در امر توليد، كارگرداني، بازيگري، فيلم برداري و مونتاژ شبكههاي سينمايي آمريكا فعاليت مي كنند، يهودي هستند. (4) » صهيونيست ها با استفاده از كشتار يهوديان به وسيله آلمان نازي «ده ها فيلم ساختند و در ادعاي ستمي كه در اين جريان بر يهود رفته است مبالغه ها كردند تا مهر و عواطف جهاني را به سوي خود جلب كنند و افكار عمومي جهانيان، به ويژه آمريكايي ها را برانگيخته و آنان را نسبت به حقانيت خود قانع سازند. (5) »

متقاعدسازي

عنصر متقاعد سازي براي ارتباطهاي خرد مانند روابط شخصي تا ارتباطهاي كلان مانند شبكه هاي جهاني رايانه و اينترنت و ماهواره ها از اهميتي بسيار برخوردار است.

همه ما به گونه اي تلاش مي كنيم تا ديگران رابا انديشه خويشتن همراه نماييم. اين گفتار شامل ارتباطهاي ديني نيز مي شود و تبليغات اسلامي را نيز در خود جاي مي دهد.

هرچند اصول متقاعد سازي بسيار بيشتر و پيچيده تر از آن چه در اين مقاله خواهد آمد مي باشد، اما تلاش مقاله اين است كه كليدي ترين اصول را مطرح سازد تا در تركيبي سزاوار با اصول مشترك در ارتباطها (6) طرحي جامع، ساده و كاربردي ارائه دهد. از اين رو مهمترين اصول را در پنج اصل به خوانندگان تقديم مي نمائيم.

اصل اول: تكيه بر مشترك ها

اگر مي خواهيد گام اول را به سوي متقاعد نمودن ديگران برداريد بايستي از نكات چالشي كه مخاطبان را به موضع گيري وا مي دارد پرهيز كنيد. بايد توجه داشت كه لزومي ندارد هر آنچه را مي دانيم، بگوييم. بلكه بايد تلاش نماييم هر چه را كه مخاطب قبول دارد به كار گيريم و بستر مناسبي براي ارتباط بسازيم. امام علي عليه السلام مي فرمايند: «لا تتكلم بكل ما تعلم فكفي بذلك جهلا (7) ; هر چه را مي داني نگو، زيرا اين عمل براي اثبات ناداني كافي است.»

از اين رو مناسب است در گام هاي اوليه ارتباط، بر مشترك ها تاكيد نماييم و با موقعيت سنجي، راه رسيدن مخاطب به حق را هموار سازيم.

به تعبيري ديگر متقاعد كننده هوشيار، شكارچي لحظات است. او مي داند چگونه شروع كند و در چه زمان عمل همراه سازي را تكامل بخشد.

گويي او همواره سخن امير مؤمنان علي عليه السلام را مد نظر دارد كه فرمودند: «لا تتكلمن اذا لم تجد للكلام موقعا (8) ; هر گاه مجال و جايگاه سخن را آماده نديدي، از سخن گفتن پرهيز كن.»

بديهي است كه اين سخنان به معناي دست برداشتن از گفتار حق نيست، بلكه استفاده اي زيركانه از مشتركات براي رسيدن به حق است.

هميشه بايد اين مساله را به خاطر داشت كه اكثر اشخاص نسبت به نگرش ها و اعتقادات خويش متعصب بوده، در مواجهه با خطر از آن ها دفاع مي كنند و تلاش خود را بر اثبات انديشه خويش متمركز مي سازند و اين نقطه آغازين گسست ارتباط است. هيچ گاه تلاش نكنيد با گفتاري صريح و بي پرده عقايد ديگران را زير سؤال ببريد، چراكه با تكذيب آنان روبرو خواهيد گشت و نه تنها به هدف خود نخواهيد رسيد بلكه زمينه لجبازي ها و اصرار نابه جا بر سر عقايد را فراهم خواهيد ساخت. شايد سخن امير المؤمنين عليه السلام گوياي اين نكته باشد كه فرمودند: «لا تحدث بما تخاف تكذيبه (9) ; از گفتن آنچه كه مي ترسي تكذيبش كنند پرهيز نما.»

شايد در اينجا اين پرسش مطرح شود كه گاه ناگزير از گفتن حق مي باشيم. در اين گونه موارد چگونه بايد عمل نمود؟ پاسخ روشن است. آنچه تا كنون از آن بر حذر داشته شد، شيوه هاي مستقيم تخريب انديشه ها است و گرنه مي توان با هنرمندي از روش هاي غير مستقيم مانند پرسش، اشاره گويي و... سود برد. صراحت تنها راه مبارزه با باطل نيست، بلكه شيوه هاي غير مستقيم مي تواند از كارايي بيشتري برخوردار باشد. از همين رو است كه علي عليه السلام به اين نكته اشاره مي فرمايد: «من اكتفي بالتلويح استغني عن التصريح (10) ; هر كس به سخن گفتن با اشاره اكتفا كند، از گفتار صريح و بي پرده بي نياز مي گردد.»

تا اينجا مي توان به اين نتيجه رسيد كه بايستي از گفتارهايي كه موجب دوري مخاطب مي شود، دوري جست.

به همين خاطر لازم نيست آنچه را مي دانيم بدون موقع شناسي بگوييم. عملكرد زيبا و سنجيده چند مبلغ هنرمند در قضيه ذيل، گويي آيينه همين گفتار است. «بعضي از دوستان طلبه اهل سنت و برخي معلمان متعهد يكي از شهرهاي كردستان در ايام محرم - سال 1370 - بحثي داشتند كه: مراسمي در مورد عاشوراي حسيني برگزار كنند. با ارگان هاي مسؤول هماهنگي شده، دوستان اهل سنت كار را شروع كردند. آن ها به كليه ماموستاهاي شهر (روحانيون اهل تسنن كردستان) و حومه شهر و همچنين به كليه مسؤولين شهر و ادارات دعوت نامه فرستادند، عموم مردم هم با اطلاعيه ها و اعلام هاي عمومي از طريق بلندگو به شركت در مراسم دعوت شدند. قرار شد سخنران نيز از خودشان باشد تا جذابيت بيشتري براي اهل سنت داشته باشد. جالب اين بود كه: ماموستايي كه براي سخنراني دعوت شده بود اظهار مي كرد: مرا تهديد كرده اند كه چنانچه در مراسم حسيني سخنراني كني، به شدت اذيتت مي كنيم. من هم در جوابشان گفتم من به خاطر امام حسين عليه السلام مي آيم و سخنراني مي كنم. حسين عليه السلام در راه دين كشته شد، اگر چه در اين راه كشته شوم، مي روم. او به گفته خود عمل كرد و به مجلس آمد و سخنراني خوبي كرد و در بخشي از سخنانش گفت: امام حسين عليه السلام اختصاص به شيعه ندارد. او به خاطر اصلاح دين جدش قيام نمود و كشته شد. اين اصلاح اختصاص به شيعه ندارد; زنده نگه داشتن ياد امام حسين عليه السلام، زنده نگه داشتن ياد جدش است.

مداحي نيز دعوت شده بود كه از پيش به وي توصيه شد كه: در حد مشتركات نوحه سرايي كند، احساسات را تحريك نكند و متعرض معاويه و بعضي ديگر نشود.

مراسم در مسجد اهل سنت و در قسمت بازار شهر برگزار شد. هر كس به مجلس وارد مي شد مي فهميد همه كارها و اداره مسجد بر عهده اهل سنت است. مسجد پر شد، استقبال بسيار عالي بود و نشان مي داد كه مردم اهل تسنن آمادگي دارند، ولي متاسفانه بعضي تنش ها در منطقه هست كه بايد به مرور زمان و با برقراري اين گونه جلسات، بر طرف شود. جالب آن بود كه ماموستاها در ابتدا از شركت در جلسه بيمناك بودند كه پس از آمدن، آهسته، آهسته اين بيم كاذب نيز از بين رفت و فضائي صميمي بر جلسه حاكم شد. البته ارگان ها، سازمان ها و ادارات شهر هم در مراسم به عنوان شركت كننده حضور داشتند و اجراي برنامه ها به دست اهل تسنن بود. همين حالت در صورت تداوم موجب مي شد امام حسين عليه السلام از مهجوريت در آن ناحيه درآيد تا نگويند «حسينيه شيعيان يا مراسم عاشوراي شيعيان ».

روشن بود كه آن ها سينه نمي زدند، چون بعضي از دانشمندان آنان سينه زدن را حرام مي دانستند، ولي مهم اين بود كه: علماي اهل تسنن بلاد كردستان، اهداف اولاد رسول الله را در نهضت عاشورا بيان كنند و در سوگواري حضرتش حضور به هم رسانند تا امام حسين و حركتش معرفي شود. (11) »

سخن خوب است ز اول، خاطر كس را نرنجاند

كه بعد از گفت و گو، سودي ندارد لب گزيدن ها

اصل دوم: پيام دوستانه و خير خواهانه

اگر علاقمند هستيد ديگران را متقاعد سازيد و محبت خود را در جان و دل آن ها بكاريد، از پيام هاي خصمانه و دشمن ساز استفاده ننماييد، زيرا چرخه ارتباطي را دچار قطع و وصل پي در پي نموده، زمينه گفت و گوي مثبت را از بين مي برد. بنابر اين بهتر است آغاز پيام، دوستانه شروع شود.

در اين گونه موارد پيام الهي را زمزمه كنيد كه فرموده است: «وجادلهم بالتي هي احسن » (12) ; «آن گونه كه [سزاوار و] بهتر است با آنان [استدلال و] مناظره كن.»

نقل مي كنند مردي موحد در مباحثه با شخصي كه خدا را قبول نداشت، ساعت خود را به آرامي در آورد، قاب آن را برداشت و با لحني آرام پرسيد: اگر به شما بگويم كه اين چرخ دنده ها، اهرم ها، عقربه و فنرها، خودشان به ساختن خود پرداخته اند، سپس به يكديگر وصل شده اند و به كار افتاده اند تا زمان را نشان بدهند به عقل من شك نمي كنيد؟ بعد با كمال اطمينان جواب خود را داد و گفت: البته شك مي كنيد.

اكنون نگاهي به ستاره ها بياندازيد. هر يك از آن ها با سرعتي معين و در مسيري مشخص به گردش خود ادامه مي دهند. زمين و ديگر سياره ها با همين نظم به دور خورشيد مي چرخند و اين در حالي است كه اين سيارات در هر روز بيش از يك ميليون و ششصد هزار كيلومتر راه را طي مي كنند. هر كدام از ستاره هاي آسمان خورشيدي ديگر مي باشند كه منظومه هاي خود را دارند. با وجود اين همه منظومه و كهكشان هاي بي شمار، نه برخوردي پيش مي آيد و نه سايشي ايجاد مي شود. همه چيز آرام، كارآمد و كنترل شده است. آيا شما تصور مي كنيد تمام اين مسائل اتفاقي روي داده است؟ آيا بهتر نيست براي اين ها سازنده اي دانا و توانا تصور كنيم؟

بي ترديد، روش هاي آرام و مسالمت جويانه، راه را براي تفاهم هموار مي سازد و زمينه هاي نزديكي ديدگاه ها را موجب مي شود. از اين رو امير مؤمنان فرمودند: «من لانت كلمته وجبت محبته (13) ; هر كس گفتارش نرم باشد، دوست داشتنش بايسته و حتمي است. »

اين روش در سيره عملي امامان معصوم عليهم السلام و از جمله امام رضاعليه السلام در مناظره با صاحبان انديشه، و متدينين به اديان ديگر به چشم مي خورد. امام با استفاده از شيوه جدل و بكار بردن آنچه مورد پذيرش طرف مقابل است، در برخورد با دانشمند مسيحي (جاثليق) كه معتقد بود مسيح فرزند خدا است اظهار داشتند: حضرت عيسي عليه السلام داراي صفات نيكوي بسياري بود. اما يك نقص و عيب داشت و آن اين كه به عبادت علاقه اي نداشت. دانشمند مسيحي كه از اين گفتار امام جا خورده بود با ناراحتي گفت: من شما را شخصي دانشمند مي پنداشتم، اين چه سخني است كه مي گوئي، او روزها روزه بود و شب ها در برابر پروردگار به عبادت برمي خاست.

امام كه به مطلوب خود رسيده بودند فرمودند: پس اگر عبادت مي نمود بايد بنده خدا باشد نه فرزند خدا، زيرا عبادت يعني بندگي.» (14)

هدف از متقاعد سازي، كوچك شماري يا كوچك سازي مخاطب نيست، بلكه هدف نفوذ و تسلط بر اعماق انديشه هاي او است. از همين رو است كه خداوند متعال حتي در برخورد با طاغوت ها در آغاز از روشي نرم و سراسر محبت بهره برده، پيامبران خويش را به آن توصيه مي كند: «اذهبا الي فرعون انه طغي فقولا له قولا لينا لعله يتذكر او يخشي » (15) ; «به سوي فرعون برويد كه او طغيان كرده است. پس با او به نرمي سخن بگوئيد، اميد است [به خود آيد و] متذكر شود يا آن كه از خداوند بترسد.» هدف در اين جا نفوذ در روح فرعون است به گونه اي كه دل او نرم و آماده پذيرش حق شود، نه آنكه در اولين گام با گفتاري خشونت آميز روزنه هاي اميد بسته شود.

البته ايجاد چنين روحيه اي در خود - يعني روحيه آرامش و نرم خويي - نيازمند تمرين بردباري و درخواست از خداوند متعال است. هر كس مي خواهد در متقاعد نمودن ديگران پيشگام باشد بايستي قبل از آن در تمرين صبر و بردباري و خدا محوري گوي سبقت را از ديگران بربايد.

اگر چه صبر تلخ و دشوار است، اما ميوه آن بس شيرين و گوارا خواهد بود. شايد بر همين اساس حضرت موسي عليه السلام به خداوند عرض كرد: «رب اشرح لي صدري ويسر لي امري » (16) ; «بار خدايا، سينه ام را وسعت بخش [و بردبارم گردان] و كارم را آسان ساز.»

كسي كه بتواند به اين مرحله برسد بي گمان در كردار ارتباطي خويش بسيار موفق عمل خواهد نمود. «در زمان آيت الله العظمي بروجردي رحمه الله نماينده اي از سوي ايشان براي تبليغ به يكي از شهرهاي ايران رفت. پس از مدتي به خاطر تلاش هاي چشمگير او، دشمنان با تهمت ها و شايعات بسيار، عرصه را بر او تنگ كردند، تا او را دلزده كرده فراري دهند. آن روحاني اعلام كرد: فلان روز جلسه اي مهم خواهد داشت و حرف آخر را خواهد زد. دوستان و دشمنان به گمان اينكه جلسه خداحافظي است همه جمع شدند و او روي منبر رفت و گفت: اي مردم، اگر پشت سر من گفتند: فلاني با ارباب ها، خان ها و سرمايه دارها رابطه دارد باور كنيد. اگر گفتند فلاني اهل فساد و فحشاست باور كنيد. اگر گفتند نماز نمي خواند باور كنيد. اما اگر گفتند او مي خواهد از اين شهر برود، هرگز باور نكنيد كه من تا آخرين لحظه در سنگر خود خواهم ماند.» (17)

بنابراين اگر تلاش ارتباط گر بر اين محور استوار شود كه از تنش هاي غير دوستانه دوري نمايد و سخن خود را بر اساس آرامش و نرمش بيان كند و با سخن مخاطب بردبارانه معامله نمايد، اميد موفقيت او چشم گير و پيام او متقاعد كننده خواهد بود. بر همين اساس امام صادق عليه السلام فرمودند: «من كان رفيقا في امره نال ما يريد الناس (18) ; هر كه در كار خود نرمش [و مدارا] به خرج دهد به آنچه از مردم مي خواهد مي رسد.» پس اگر مي خواهيد در ژرفاي جان مخاطب محبت خود را جاي دهيد، دوستانه عمل نموده نرمش به خرج دهيد. البته به ميزاني كه اين نرمش منجر به چرخش به سوي باطل نشود. هميشه اين قول خداوند را به ياد داشته باشيم كه: «قولوا لهم قولا معروفا» (19) ; «با آنان به نيكي سخن بگوييد.» و نيز به اين سخن شاعر نظر كنيم كه:

درشتي ز كس نشنود نرم گوي

سخن تا تواني به آزرم گوي

اصل سوم: راست گفتاري و حق مداري

از ديگر نكاتي كه در ارتباط متقاعد كننده بايستي مورد توجه قرار گيرد، راست گفتاري و حق مداري است.

اگر پيام از دو جزء صداقت و انصاف برخوردار باشد از قدرت بيشتري برخوردار است. اگر در تاريخ مي بينيم لوتر توانست فرقه پروتستان (معترض) را به وجود آورد به همين خاطر است، وي به عقايد فرقه كاتوليك پشت نمود و در حالي كه خود يك كشيش بود بر عليه بسياري از رفتارهاي كليساي كاتوليك شورش نمود. خريد گناه و فروش بهشت را نادرست خواند و فرقه خويش را به وجود آورد.

هم اينك برخي از يهوديان با انديشه صهيونيسم و تشكيل دولت يهود در فلسطين مخالف مي باشند، بر همين مبنا تاريخ سازي دولت اشغالگر اسرائيل را زير سؤال مي برند و ادعاي صهيونيست ها را خالي از وجاهت عقلي، عرفي و قانوني مي دانند. بديهي است وقتي شما به عنوان يك مسلمان به اين گفتارها توجه مي كنيد علاقه بيشتري به متقاعد شدن داريد تا زماني كه يك نفر مجاهد فلسطيني در رابطه با اشغال سرزمين خود صحبت مي كند، زيرا مي دانيد يهودي سنتي در وراي سخنانش منافعي را نمي جويد. به صورت يك قاعده كلي بايد دانست هرگاه مخاطب به روحيه منصفانه و حق مدارانه فرستنده پيام پي ببرد، دروازه هاي انديشه خود را براي او خواهد گشود. كلام نوراني خداوند شاهدي بر همين مدعا است: «يا ايها الذين آمنوا كونوا قوامين بالقسط شهداء لله ولو علي انفسكم اوالوالدين والاقربين ان يكن غنيا او فقيرا فالله اولي بهما» (20) ; «اي اهل ايمان به دادگري قيام كنيد و براي خدا [و به حكم او] گواهي دهيد، هر چند به ضرر خود، پدر و مادر و خويشان شما باشد. [براي هر كس شهادت مي دهيد ]چه فقير و هيدست باشد يا بي نياز باشد خداوند سزاوارتر است [تا از آنان حمايت كند].»

دوري از منافع شخصي و جانب دارانه، روح تفاهم را به وجود خواهد آورد و راه را بر هر گونه بدگماني خواهد بست.

يكي از صريح ترين آيات قرآني كه به انصاف و حق مداري در گفتار دعوت مي نمايد اين آيه است: «واذا قلتم فاعدلوا» (21) ; «در هنگامه سخن، عدالت را رعايت كنيد.»

تلاش ارتباط گر نبايد تنها صرف توجيه رفتار، گفتار و پندار خود و ديگران شود، بلكه بايستي با رفتاري برگزيده تنها در پي گفتن و پيروي از سخن حق باشد.

سيره عملي پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله به عنوان يك نمونه جذاب بسيار آموزنده است. رفتار عدالت جويانه ايشان حتي در نگاه به اطرافيان نيز تجلي يافته بود: «كان رسول الله يقسم لحظاته بين اصحابه فينظر الي ذا وينظر الي ذا بالسوية (22) ; رسول خدا نگاه خود را بين اصحاب به طور مساوي تقسيم مي كردند. گاه به اين نگاه مي كردند و گاه به آن.»

بديهي است وقتي مخاطب تجلي حق را در گفتار و كردار فرستنده پيام ببيند، او را از هر گونه منفعت طلبي پيراسته مي داند و وجود خود را در اختيار او مي گذارد. بنابراين موفقيت برقرار كننده ارتباط بستگي به ميزان حق مداري او دارد، هر چه در اين زمينه بهتر عمل نمايد، دستاوردهاي بهتري خواهد داشت و در جلب قلب ها و تسخير انديشه ها پيروز خواهد گشت. از سوي ديگر مورد تشويق خداوند قرار خواهد گرفت كه فرمود: «فبشر عبادي الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه » (23) ; «به بندگانم مژده و بشارت ده، همانان كه سخن را مي شنوند و از بهترين آن پيروي مي كنند.»

حق مداري هميشه ملازم با روحيه آزاد انديشي است، دوري از پيش داوري ها و تسليم در برابر بهترين ها از نقاط برجسته خصيت يك متقاعد كننده موفق است. مناسب است در همين رابطه به اين خاطره توجه نماييم و ببينيم يك مخاطب در مقابل سخن حق مدارانه از سويي و سخن منفعت طلبانه از سوي ديگر، چگونه عكس العمل نشان مي دهد و كدام يك از اين دو سخن در ميدان ارتباط پيروز مي شوند.

«در جمع زيارت كنندگان مرقد پاك پيامبرصلي الله عليه وآله با لباس عربي، پاي منبر يكي از خطيبان مسجد النبي نشسته بودم. خطيب حديثي خواند كه ثواب هر ركعت نماز در مسجد النبي هزار برابر و در مسجد الحرام ده هزار برابر نماز در مساجد ديگر است. يك زيارت كننده مصري با ناراحتي رو به خطيب نمود و پرسيد: اي شيخ! آيا اين عدالت است كه شما تمامي نمازهايتان را در مسجد الحرام و مسجد النبي بجاي آوريد; ولي ما در تمام عمر - آن هم اگر بتوانيم - تنها يك بار به حج مشرف شده، چند روزي در اين مكان هاي مقدس نماز بگزاريم؟ اصلا جرم ما چيست كه در فلان روستاي قاهره به دنيا آمده ايم و شما چه فضلي بر ما داشته ايد كه در مهبط وحي الهي متولد شده ايد؟ شيخ كه غافلگير شده بود پاسخ داد: وقتي خداوند شهري را فضيلت دهد، اهل آن شهر را هم بر ديگران برتري مي بخشد. مرد مصري با شنيدن اين سخن بر ناراحتي اش افزوده شد و اعتراضش شديدتر گشت. خطيب كه به دست و پا افتاده بود گفت: اعتراض به كار خدا جايز نيست. من كه تا آن لحظه شاهد اين گفت و گو بودم، از سخنران اجازه خواستم تا جوابي را كه به ذهنم مي رسد، بيان كنم. شيخ با حالت بي اعتنايي و غرور مانع صحبت من شد و وقتي با اصرار حاضران روبرو شد، پرسيد: اهل كجا هستي؟ من كه در آن سفر، از لبنان به حج مشرف شده بودم، گفتم: از لبنان آمده ام. (اگر مي فهميد ايراني هستم حتما اجازه نمي داد) بي درنگ سخنم را شروع كرده، گفتم: اين جواب تنها پاسخ اين برادر مصري نيست; بلكه جواب ديگري نيز هست كه به منزله كليدي است كه قفل هاي بسياري را باز مي كند، اين جواب از من نيست، بلكه از سيد و مولايم امام جعفر صادق عليه السلام فرزند پيامبر است: وقتي همه تشنه شنيدن جواب شدند، حديث «انما الاعمال بالنيات ولكل امري ء ما نوي » را خوانده، پس از توضيح، خطاب به سوال كننده گفتم: طبق اين حديث، اگر در مسجد روستاي خود نماز بخواني، ولي آرزو داشته باشي كه در مسجد الحرام و مسجد النبي نماز بخواني، خداوند همان ثواب را براي تو منظور مي كند، سپس رو به سخنران كرده، گفتم: اما تو اي شيخ! اگر در عتبات مقدس، قدر و منزلت و موقعيت خود را نداني و حق آن ها را ادا نكني، از اين ثواب ها محروم خواهي ماند.

مرد مصري در حالي كه آثار شادماني در چهره اش آشكار بود، از جاي خود برخاست و در كنار من نشست و شيخ در حالي كه در ميان همهمه مردم نمي توانست جلسه را كنترل كند برخاست و از مسجد بيرون رفت. او بعد از دقايقي با چند نفر مامور وارد مسجد شد، من بلافاصله جاي خود را عوض كرده از دستشان گريختم. بعدا فهميدم كه آن شخص، شيخ ابوبكر الجزائري، امام جماعت و خطيب مسجد النبي است كه تنها در ايام برگزاري حج از ويلاي خود در فرانسه به عربستان مي آيد و از آئين وهابيت تبليغ مي كند. (24) »

از اين رو مناسب است در همراه سازي ديگران، روحيه حق مداري را در خود و ديگران به وجود آوريم. البته مقدمه حق مداري، راست گفتاري است; يعني برقرار كننده ارتباط بايستي بتواند در بافتار و ساختار سخن خود صداقت و راستي را در معرض نمايش قرار دهد. سخن راست از هر گونه منفعت جويي به دور است و به همين خاطر مي تواند بر جان مخاطب مؤثر افتد. زماني به اوج خواهيم رسيد كه گفتار خود را در چارچوب واقعيت ها قرار دهيم. خداوند متعال به پيامبرش مي فرمايد: «قل لا اقول لكم عندي خزائن الله ولا اعلم الغيب ولا اقول لكم اني ملك » (25) ; «بگو من به شما نمي گويم گنجهاي خداوند نزد من است و نه آن كه از غيب آگاهم و نمي گويم كه من فرشته ام.»

دستور خداوند به پيامبرانش در مورد ابراز واقعيت ها و دوري از سخنان نادرست، گوياي يك نكته اساسي است و آن اين كه لازم نيست براي متقاعد سازي ديگران به سخنان نادرست و دور از واقعيت تمسك شود، زيرا در دراز مدت نادرستي آن ها آشكار شده، چيزي جز زيان به دنبال نخواهد داشت.

دو عنصر مهم حق مداري و راست گفتاري اگر چه ممكن است گاهي در آغاز مشكلاتي را به همراه آورد ولي مي توان اين گونه مشكلات را با راه حل هاي خلاق و نوآورانه كاهش داد. در پايان اين قسمت سخن پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله را مصداقي تاييد كننده بر گفتار خود قرار مي دهيم كه فرمودند: «يا معاذ... اوصيك بتقوي الله وصدق الحديث (26) ; اي معاذ!... تو را [در اين سفر كه راهي يمن هستي] به پرهيزكاري در برابر خداوند و راست گفتاري سفارش مي كنم.»

اصل چهارم: تكيه بر عواطف

از اصول بسيار مهم در متقاعد سازي، تكيه بر عواطف است. البته در به كارگيري اين اصل نبايد از اصول ترغيب و هيجان سازي غافل شد. بي ترديد علت بسياري از انقلاب ها، جريان هاي تاريخي و به راه افتادن امواج انساني، منقلب شدن عواطف و غليان هيجان در انسان ها بوده است. شكل گيري اديان، مبارزه با ظلم و ستم، مبارزه با پي آمدهاي نوگرايي در قالب هاي انحرافي مانند گروه هاي رقص، آواز و...، اعتقاد به انديشه برتري نژادي مانند نازيسم و فاشيسم كه واكنش هايي متفاوت در برابر انديشه نوگرايي (مدرنيته) در غرب بودند، همگي در همين چارچوب ارزيابي مي شود.

اين هيجان انسان ها است كه وقتي به جنبش در مي آيد همه چيز را در برابر خود نابود مي سازد و اين هيجان انسان ها است كه دست به كارهاي بزرگ و فرا انديشه اي مي زند. قدرت هيجان، ايمان و عشق مردم ايران به اسلام بود كه توانست انقلاب را پديد آورد و در ادامه از آن به شايستگي دفاع كند. در طول تاريخ و در شرايط گوناگون، خبرگان و كاردانان تاثير گذار بر هيجان ها توانسته اند مهار اين اسب سركش را در دستان اراده خود گرفته، آن را به هر طرف كه خواسته اند برانند. اين گفتار آنچنان مهم است كه از گذشته هاي دور انديشه انديشمندان را به خود مشغول داشته است، به عنوان مثال «ارسطو بخش مهمي از كتاب خطابه خود را به تشريح انفعالات نفساني اختصاص داده است. (27) »

اجازه دهيد براي نزديك شدن به زندگي واقعي خود و تاثير هيجان در متقاعد سازي، به نمونه اي عملي اشاره كنيم: اليوت ارونسون در كتاب روان شناسي اجتماعي خويش به موضوع هيجان پرداخته، اين نكته را به اثبات مي رساند كه توسل به هيجان از توسل و دست يازيدن به منطق كاراتر است. وي در دنباله بحث خود به جرياني كه برايش پيش آمده اشاره مي كند و اظهار مي دارد: «چندين سال پيش در محلي سكونت داشتم، در آن زمان مي خواستند براي افزودن فلورايد به منبع آب آشاميدني در جهت مبارزه با پوسيدگي دندان راي گيري كنند. پيكار اطلاع رساني از دو طرف مخالف و موافق به راه افتاد و هر كدام از گروه ها تلاش مي كردند ديگران را با خود همراه ساخته، متقاعد نمايند.

موافقان طرح شامل دندانپزشكان مشهور و پزشكان صاحب نظري مي شدند كه با حضور در اجتماعات، فوايد اين كار را بر مي شمردند و اظهار مي داشتند فلورايد دار كردن آب هيچ خطر جانبي براي سلامتي انسان ندارد، بلكه موجب مقاومت دندان ها مي شود. آن ها به روش منطقي و مستدل خود ادامه دادند، اما مخالفان اين طرح به جاي منطق و برپايي اجتماعات، به تحريك عواطف و انگشت گذاشتن بر روي هيجان مردم روي آوردند. آن ها اعلاميه اي تصويري تهيه كردند كه عكس بزرگي از يك موش صحرايي زشت همراه با اين نوشته آن را تشكيل مي داد: اجازه ندهيد در آب آشاميدني شما سم موش (28) بريزند. نتيجه راي گيري شكست سخت موافقان فلورايد دار كردن آب آشاميدني بود. (29) »

بنابراين در صورتي كه مخاطبان از طبقات عادي باشند، بهتر است براي معتقد ساختن آنان به سخن حق، از چاشني هيجان به گونه اي معقول استفاده نمود.

البته توجه داشته باشيد كه افراط در ايجاد هيجان يك سويه براي افراد داراي اعتماد به نفس پايين نه تنها سودمند نيست بلكه موجب فرار آن ها نيز خواهد شد. به عنوان مثال اگر شما براي نوجواني كه مرتكب گناهي شده است تنها از آتش و عذاب و جهنم و قيافه ناراحت كننده و خشمناك فرشتگان عذاب بگوئيد و سخني از رحمت الهي و توبه و بخشش او به ميان نياوريد، نبايد انتظار مثبتي از اين ارتباط داشته باشيد. بيساري از مداحان و سخنرانان سياسي و اجتماعي از راه ايجاد هيجان براي تحت تاثير قرار دادن مخاطبان سود مي برند، اما سخن آنجاست كه آيا رد پاي سخنان و ارتباط متقاعد كننده هيجان برانگيز در سيره و سخن معصومان و در انديشه اسلامي نيز ديده مي شود يا خير؟ پاسخ اين پرسش مثبت است و براي نمونه تنها به يك مورد اكتفا مي كنيم. در جنگ صفين وقتي لشكريان معاويه آب را بر ياران امام علي عليه السلام بستند، امام به پا خاست و خطبه اي كوتاه و شور آفرين ايراد فرمود. اين خطبه آن چنان كالبد بي جان و افسرده سربازان را جان تازه بخشيد كه با حمله اي جانانه و يورشي تار و مار كننده، شريعه از دست رفته را باز پس گرفتند.

ايشان در اين خطبه مي فرمايد: «قد استطعموكم القتال، فاقروا علي مذلة وتاخير محلة، اورووا السيوف من الدماء ترووا من الماء، فالموت في حياتكم مقهورين والحياة في موتكم قاهرين (30) ; لشكر دشمن خواستار كارزار و جنگ با شمايند. بنابراين يا برخواري و پستي [خويش ]اقرار كنيد و شرافت را بر جاي گذاريد; يا آنكه شمشيرها را [از خون آنان ]سيراب سازيد تا از آب سيراب شويد. پس [بدانيد] زندگي همراه با شكست و سرشكستگي جز مرگ معنايي ندارد و مرگ پيروزمندانه عين زندگاني است.»

در قرآن كريم نيز پيام هيجان ساز و عاطفه برانگيز مشاهده مي شود. به عنوان نمونه خداوند متعال در سوره حجرات براي نهي از غيبت با تشبيهي زيبا و بسيار پر معنا، آن را نوعي خوردن گوشت برادر مرده مي داند (31) .

يا آن كه حضرت ابراهيم عليه السلام در برخورد با عموي بت ساز خود با واژه اي عاطفي برخورد مي كند و پس از آن كه چهار بار واژه پدرم را در مورد او استفاده مي كند، با لحني ملايم مي فرمايد: «سلام عليك ساستغفر لك ربي انه كان بي حفيا» (32) ; «سلام بر تو باد، من به زودي از پروردگارم برايت تقاضاي عفو و بخشايش خواهم نمود، چرا كه او همواره نسبت به من مهربان بوده است.»

استفاده از واژه هاي ملايم و هيجان ساز در پيام ها مي تواند موجب ايجاد ارتباطي تنگاتنگ با مخاطب شود و زمينه هاي پذيرش را در او ايجاد نمايد.

اصل پنجم: توجه به انديشه مخالف در ابلاغ پيام ها

يكي از مشكلات امروزين ما روش برخورد با مخالفان است كه چگونه بايد پيام تهيه شود به گونه اي كه مخالفان را نيز متقاعد سازد، يا مخالفت آن ها را تعديل نموده و كاهش دهد.

مخالفان در ارتباط، كساني هستند كه حاضر به شنيدن سخنان ما نيستند و علاقه اي به گفتار ما ندارند چرا كه خود از الگوهاي ديگري پيروي مي كنند. فرض كنيد در برخورد با خانمي كه حجاب خود را رعايت نمي كند و اصولا پايبند به سخنان شما يست بخواهيد از ديدگاه خود صحبت كنيد; يا با نوجواني كه دل در گرو فيلم هاي هاليوودي و هنر پيشگان آن دارد بخواهيد به بحث بنشينيد، بديهي است اگر در اين ميان بدون توجه به انديشه مخاطب - كه مخالف انديشه شماست - به ذكر دلايل خود بسنده كنيد نتيجه اي خوشايند در بر نخواهد داشت، بلكه ممكن است مخاطبان خود را نيز از دست بدهيد.

يكي از مبلغان محترم مي گويد: يكي از روحانيون به يكي از كشورهاي مستقل مشترك المنافع اعزام شده، در مسجدي سخنراني كرده بود و در خلال سخنراني گفته بود: فرهنگ برهنگي، فرهنگ حيواني است و...، پس از پايان سخنراني و در روزهاي بعد، افرادي به سفارت ايران نامه نوشتند و اعتراض نمودند. من كه تا اندازه اي با فرهنگ مردم شوروي سابق آشنا بودم، مي دانستم كه سخن اين برادر ايراني حق و درست است، اما نمي توان آن را در فضايي كه برهنگي عادي است به راحتي مطرح كرد (33) .

هيچ گاه نبايد در متقاعد سازي از دريچه نگاه خود به انديشه مخالف نظر انداخت بلكه بايد بر اساس نگاه او به مساله نگريست و سستي انديشه او را از زواياي نگرش خودش به دست آورد. بنابراين در برخورد با مخالفان بايد تلاش نمود و نوع نگاه آنان به هيچ گاه نبايد در متقاعد سازي از دريچه نگاه خود به انديشه مخالف نظر انداخت بلكه بايد بر اساس نگاه او به مساله نگريست و سستي انديشه او را از زواياي نگرش خودش به دست آورد.

مساله را شناخت و سپس بر پايه آن شناخت، به طراحي استدلالي دوسويه اقدام نمود، به اين صورت كه گفتار او را به صورت كامل تشريح نموده، به گونه اي منصفانه نقاط قوت آن رابر مي شمريم و با پاسخ هايي روشنگرانه اركان آن را تخريب مي كنيم و زواياي پنهان آن را آشكار مي سازيم. بعد از اين مرحله نوبت به اثبات نظريه مورد پذيرش مي رسد.

طرح استدلال هاي يك طرفه به تناسب درجه هوشمندي و آگاهي مخاطبان، آنان را از شما دور خواهد ساخت و دستيابي به متقاعد ساختن آن ها را براي شما دشوار خواهد نمود. به هر ميزان كه مخاطب آگاه باشد، ضريب مقاومت او در برابر صحبت هاي شما بالا خواهد رفت و به راحتي سخنان و استدلال هاي يكسويه را نمي پذيرد، زيرا مخاطبان آگاه و مخالفان هوشمند از استدلال هاي گوناگون و نظرات حاشيه اي با خبرند و دوري شما از ذكر آن ها را به عنوان عدم آگاهي يا ترس تلقي كرده، از همراه شدن و هم عقيده گشتن با شما خودداري خواهند كرد.

از اين رو مناسب است در برخورد با مخالفان از استدلال هاي دو جانبه استفاده نماييد و در برابر موافقان از استدلال هاي يك جانبه - البته با چاشني كم رنگي از استدلال هاي مخالف - (34) سود جوييد. زيرا موافقان - به ويژه از طبقات عادي - علاقه اي به شنيدن گفتارهاي مخالف ندارند و با استدلال هاي موافق انديشه خويش همراهي بيشتري نشان مي دهند (35) .

پي نوشت ها:

1) بررسي شيوه هاي تبليغاتي مسيحيت عليه اسلام، ص 264.

2) صحيفه نور، ج 14، ص 41; ج 17، ص 157; ج 18، ص 247.

3) همان، ج 13، ص 23.

4) نفوذ صهيونيسم بر رسانه هاي خبري، ص 44.

5) همان، ص 45.

6) مجله مبلغان، ش 18، ص 28 به بعد «ده اصل كارا در تبليغي پويا».

7) معجم الفاظ غررالحكم و دررالكلم، دفتر تبليغات اسلامي، ص 994.

8) همان، ص 994.

9) همان، ص 197.

10) همان، ص 1032.

11) تجارب مبلغان هنرمند، ص 25.

12) نحل/125.

13) معجم الفاظ غرر و درر، دفتر تبليغات اسلامي، ص 994.

14) منتهي الآمال، ج 2، ص 519، با تغيير و تصرف.

15) طه/43 و 44.

16) طه/25.

17) قرآن و تبليغ، ص 99، با تصرف.

18) كافي، ج 2، ص 82.

19) نساء/8.

20) نساء/135.

21) انعام/152.

22) بحار الانوار، چ بيروت (مؤسسة الوفا)، ج 16، ص 260.

23) زمر/18 - 17.

24) خاطرات خواندني از مبلغان ديني، حسين دهنوي، ص 61، با كمي تغيير.

25) انعام/50.

26) ترجمه تحف العقول، ص 26.

27) مبادي سخنوري، شريعتي سبزواري، ص 291.

28) فلورايد در سم موش نيز استفاده مي شود.

29) روان شناسي اجتماعي، اليوت ارونسون، مترجم شكركن، ص 74.

30) نهج البلاغه، خطبه 51.

31) حجرات/12.

32) مريم/41 - 47.

33) تجارب مبلغان هنرمند، مهدي چراغي، ص 50، با تغيير و تصرف.

34) اين چاشني كم رنگ موجب واكسينه شدن ذهن مخاطب موافق مي شود و او را در برابر شبهه ها بيمه مي نمايد.

35) برداشتي آزاد از روان شناسي اجتماعي، اليوت ارونسون، مترجم شكركن، ص 79.

منبع :

مجله مبلغان : شهريور 1381، شماره 32


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۰:۵۶ ] [ مشاوره مديريت ]
كم رويي; علل پيدايش و راههاي درمان آن (1)مقدمه:

انسان اصالتاموجودي است اجتماعي و نيازمند برقراري ارتباط با ديگران. بسياري از نيازهاي عاليه انسان و شكوفا شدن استعدادها و خلاقيت هايش فقط از طريق تعامل بين فردي و ارتباطات اجتماعي ارضا مي گردد. در واقع،خودشناسي، برقراري ارتباط مؤثر و متقابل با ديگران و پذيرش مسؤوليت اجتماعي از اهداف اساسي همه نظام هاي تربيتي است. در دنياي پيچيده امروز، يعني در عصر ارتباطات حضور فعال فرهنگي و احاطه بر زنجيره علوم، فنون و تكنولوژي برتر انكارناپذير است.

در هر جامعه اي درصد قابل توجهي از كودكان، نوجوانان و بزرگ سالان بدون آن كه تمايلي داشته باشند، ناخواسته خود را در حصاري از كم رويي محبوس و زنداني مي كنند و شخصيت واقعي و قابليت هاي ارزشمند ايشان در پس توده اي از ابرهاي تيره كم رويي ناشناخته مي ماند.

چه بسيار دانش آموزان، دانشجويان، كارمندان، كارگران و... هوشمند و خلاقي كه در مدارس، دانشگاه ها، ادارات، كارخانجات و... فقط به دليل كم رويي و ناتواني اجتماعي، همواره از نظر پيشرفت تحصيلي و شغلي و قدرت خلاقيت و نوآوري نمره كم تري عايدشان مي شود; چرا كه كم رويي يك مانع جدي براي رشد قابليت ها و خلاقيت هاي فردي است.

پديده كم رويي در بين بزرگ سالان و افراد مسن بسيار پيچيده تر از جوانان است و چنين پيچيدگي رواني ممكن است در اغلب موارد نيازهاي دروني، تمايلات، انگيزه ها، قابليت ها، فرصت ها، هدف ها و برنامه شغلي، حرفه اي و اجتماعي جوانان ايشان را به طور جدي متاثر و دگرگون كند.

پرداختن به پديده كم رويي و بررسي مباني روان شناختي آن از اين رو حائز اهميت است كه تقريبا همه ما به گونه اي تجاربي از كم رويي را در موقعيت هاي مختلف داشته ايم. اما نكته مهم تراين است كه بعضي ها درهمه شرايطوموقعيت هاي اجتماعي به كم رويي قابل توجهي دچار مي شوند. بنابراين مي توان گفت كه اكثر قريب به اتفاق مردم در مواردي از زندگي اجتماعي خود به گونه اي دچار كم رويي شده اند. اما پديده كم رويي داراي درجات مختلفي است:

- بعضي ها صرفا در مواقع و موقعيت هاي خاص دچار كم رويي مي شوند;

- بعضي ها در برخي از مواقع و موقعيت ها دچار كم رويي مي شوند;

- بعضي ها در غالب مواقع و موقعيت ها دچار كم رويي مي شوند;

- بعضي از كودكان، نوجوانان و بزرگ سالان كه شمارشان نيز قابل ملاحظه است، تقريبا در همه موقعيت هاي اجتماعي دچار كم رويي مي شوند.

روندتحولات اجتماعي گوياي اين حقيقت است كه مساله كم رويي غالبا با گذشت زمان، فشردگي و پيچيدگي روابط بين فردي وتشديدفشارهاي اجتماعي، رقابت ها، گوشه گيري ها، تكروي ها، عزلت گزيني ها و تنهايي ها گسترده تر و شديدتر مي شود و درصد بيش تري از جوانان و بزرگ سالان را فرا مي گيرد كه مي تواند به تدريج به صورت نوعي بيماري رواني درآيد. مگر اين كه بتوانيم با تشخيص سريع و استفاده از روش هاي تربيتي و درماني مناسب و مؤثر از گسترش و تشديد آن جلوگيري كنيم.

كم رويي چيست؟

كم رويي يك توجه غير عادي همراه با ترس به خويشتن است كه در يك موقعيت اجتماعي ظاهر مي شود و در نتيجه آن، فرد دچارنوعي اختلال در رفتار و عضلات بدني شده و شرايط عاطفي و شناختي اش متاثر مي گردد. يعني زمينه بروز رفتارهاي خام و ناسنجيده و عكس العمل هاي نامناسب در وي فراهم مي شود. به ديگر سخن پديده كم رويي به وجود مشكل در برخوردهاي اجتماعي و رفتارها و احساس هاي آزار دهنده شخصي مربوط مي شود كه همواره به صورت يك ناتواني يا معلوليت اجتماعي ظاهر مي گردد. به كلام ساده كم رويي يعني: «خود توجهي » فوق العاده و ترس از مواجه شدن با ديگران. زيرا كم رويي نوعي ترس يا اضطراب اجتماعي است كه در آن فرد از مواجه شدن با افراد ناآشنا و ارتباطات اجتماعي گريز دارد.

بنابراين فرد كم رو، از يك طرف نگران رو به رو شدن با افراد جديد است و از سوي ديگر از وارد شدن به اماكن جديد و كسب كار و تجارت تازه هراس دارد كه مجموعه اين حالات احساس عجز در عين توانمندي را در وي به دنبال خواهد داشت. البته بايد توجه داشت كه احساس كم رويي افراد، هميشه در برابر انسان ها متبلور مي شود و نه حيوانات، اشيا و موقعيت هاي طبيعي و جغرافيايي.

كم رويي از ديدگاه بين فرهنگي

كم رويي يك پديده گسترده و متنوعي است كه در نزد افراد، خانواده ها، جوامع و فرهنگ هاي مختلف معاني متفاوتي دارد. يك كودك يا نوجوان ممكن است از نظر روان شناسي اجتماعي فردي كم رو باشد، اما از نظر خانواده يا مدرسه به عنوان يك كودك يا نوجوان مؤدب و متين تلقي گردد. به عبارت ديگر بعضي ها افراد كم رو را انسان هايي ساكت، مؤدب و محترم مي دانند و تصور مي كنند كه اين افراد، شهروندان سالم و بي آزاري هستند و برخي نيز افراد كم رو را انسان هاي مطيع، حرف گوش كن، مستعد و مقبول اجتماع مي دانند.

بعضي نيز كم رويي را براي دختران امري عادي و صفتي مثبت تلقي مي كنند و آن را براي پسران يك ويژگي يا منش ناپسند مي دانند. در حالي كه كم رويي همان گونه كه پيش تر اشاره شد يك معلوليت اجتماعي و مانع رشد مطلوب شخصيت است و براي هر دو جنس امري نامطلوب است.

برخي ديگر كم رويي را در افراد، به خصوص در دختران مترادف با حيا و عفت مي دانند و آن را تاييد و تمجيد و تشويق مي كنند،

در حالي كه «حيا» يكي از برجسته ترين صفات انسان هاي متعالي بوده، شاخص ايمان و بيانگر رشد مطلوب شخصيت است. به بيان ديگر قدرت خويشتن داري امري ارادي وارزشمند است و برعكس، كم رويي پديده اي كاملا غير ارادي، ناخوشايند و حكايتگر ناتواني و معلوليت اجتماعي است.

انتظار اين است كه در جوامع اسلامي به ويژه در كشور ما با توجه به ارزش هاي والاي قرآني و وظايف و تكاليف شرعي فردي و گروهي، پذيرش مسؤوليت هاي اجتماعي و اتصاف به فضيلت هاي اخلاقي، رشدي متعادل و متوازن داشته باشد. بدون ترديد مسلمانان كم رو نمي توانند در انجام بعضي از وظايف و مسؤوليت هاي اجتماعي خود موفق باشند. في المثل خمير مايه ايفاي وظيفه مهم امر به معروف و نهي از منكر، برخورداري از شجاعت اخلاقي و مهارت در برقراري ارتباط اجتماعي متقابل، مؤثر و مفيد است.

كم رويي واحساس تنهايي

فردي كه قادر به برقراري ارتباط با ديگران نيست، به طور قابل ملاحظه اي كم تر از ديگران از روابط اجتماعي بهره مي برد. چنين فردي نمي تواند احساسات خوشايند يا ناخوشايند، ترس ها يا نگراني ها و آرزوها يا اميدهايش را با نزديكان و دوستانش در ميان بگذارد و پاسخ ها و عكس العمل هاي ايشان را دريافت كند. احساس تنهايي نيز همانند كم رويي، نوعي ناتواني اجتماعي است و هر كدام از ما ممكن است در يك موقعيت يا شرايط خاص چنين احساسي داشته باشيم. افرادي كه دچار احساس تنهايي مي شوند و اين احساس با شدت و مداومت، افكار و رفتار آن ها را فرا مي گيرد، به تدريج از تمايلات اجتماعي و ارتباطات فردي شان كاسته مي شود و از اين نظر بعضي از ويژگي هاي افراد كم رو را پيدا مي كنند. كم رويي ناتواني و معلوليت فرد در برقراري ارتباط است و تنهايي مشكل انسان در اثر فقر ارتباطي است و در بسياري موارد احساس تنهايي به كم رويي تبديل مي شود.

شايان ذكر است كه به دليل ويژگي ها و نيازهاي خاص روحي - اجتماعي نوجوانان، ظهور پديده تنهايي (احساس تنهايي) در بين ايشان به طور فوق العاده اي بيش تر از شيوع اين احساس در ميان بزرگ سالان است. و هم چنين اين احساس در ميان كهن سالان به خاطر شرايط خاص اجتماعي و بدني آن ها، فراوان است. به همين خاطر در طول يك هفته لحظاتي كه نوجوانان وكهن سالان احساس تنهايي مي كنند بيش تر از كودكان و بزرگ سالان (ميان سال ها) است. هرگاه چنين احساسي به علل گوناگون، از جمله ناكامي هاي مكرر، نگراني و اضطراب شديد، رفتار تبعيض آميز والدين يا بي مهري هاي فرزندان در برابر والدين مسن و از كارافتاده، واكنش هاي منفي اطرافيان و قطع اميد از پيوندهاي عاطفي عزيزان، تقويت گردد و فرد عميقا احساس تنهايي كند، نه تنها همانند افراد كم رو دچار ناتواني يا معلوليت اجتماعي مي شود، بلكه زمينه افسردگي جدي در وي به وجود مي آيد و ممكن است دست به اقدامات غير عادي و كژروي هاي اجتماعي نظير گريز از خانه و محل كار، اعتياد و خودكشي بزند. درصد قابل توجهي از كساني كه خودكشي كرده اند يا اقدام به خودكشي مي كنند، تجارب فراواني از احساس تنهايي و رها شدگي از طرف صميمي ترين نزديكان و دوستان خود را داشته اند.

بنابراين به طور خيلي جدي مي بايست افراد مبتلا به اين پديده را اعم از نوجوان و بزرگ سال مورد توجه قرار داد و با اتخاذ روش هاي اصلاحي و درماني مناسب و يا مراجعه به متخصصين مربوطه، مورد درمان و توانبخشي اجتماعي قرار داد.

بدون ترديد در دنياي پيچيده امروز، فراواني ناراحتي ها و رنج هاي ناشي از مشكلات ارتباطي و سازگاري اجتماعي مانند اضطراب، افسردگي، كم رويي، احساس تنهايي و.. به مراتب بيش از بيماري هاي قلبي است! براساس تحقيقات انجام شده بسياري از ناراحتي هاي قلبي نتيجه فشارهاي عاطفي و رواني و روابط ناسالم يا ناموفق بين فردي است و هيچ منشا فيزيكي و بدني نداشته است.

ويژگي هاي رفتاري افراد كم رو

برخي از ويژگي هاي رفتاري كودكان، نوجوانان و بزرگ سالان كم رو به طور قابل ملاحظه اي متفاوت از ديگران بوده و به سادگي قابل تشخيص است.

از نظر زيستي و فيزيولوژيكي نشانه ها يا علايم مشتركي در ميان غالب افرادي كه به طور جدي دچار كم رويي هستند مشاهده مي شود. در اين ارتباط مي توان به علايم فيزيولوژيكي نظير تشديد ضربان قلب، سرخ شدن چهره، اختلال در ريتم تنفسي، تغيير در تن صدا و... اشاره كرد.

هم چنين برخي رفتارهاي اضطرابي و يا رفتارهاي رواني - حركتي (1) در بين كودكان، نوجوانان و بزرگ سالان كم رو ديده مي شود. برخي از اين ويژگي ها مانند گريه كردن، روبرگرداندن از غريبه ها و چسبيدن به فرد آشنا بيش تر در كودكان كم رو مشاهده مي شود. از ديگر ويژگي هاي افراد كم رو مي توان به موارد ذيل اشاره كرد:

فرار كردن از جمع غريبه ها، مخفي كردن خود از انظار اطرافيان غريبه و ناآشنا، خجالت كشيدن و به لكنت افتادن، با حداقل كلمات سخن گفتن، بريده و كم حرف زدن، بيش تر عبوس بودن و كم تر لبخند زدن، دستپاچه شدن، گوش خود را كشيدن، با انگشتان خود بازي كردن، با لباس خود ور رفتن، از اين پا به آن پا شدن، سر را خم كردن و زير چشمي به غريبه ها نگاه كردن، عدم بر قراري ارتباط چشمي مستمر و طبيعي با ديگران، غرق در افكار خود شدن، تمايل به سر و كار داشتن بيش تربا كتاب و اشياء و لوازم مختلف به جاي آدم ها، علاقه به بازي با كودكان آشنا و كوچك تر از خود، عدم برخورداري از يك رابطه دوستانه با آشنايان، با صداي آهسته و غير طبيعي سخن گفتن، گرفته و نگران بودن، بيزاري از دعوت كردن و دعوت شدن، تمايل به تنها بودن، بيزاري شديد از نگاه هاي نقادانه ديگران، فقر شديد در انگيزه فعاليت هاي اجتماعي، ضعف اعتماد به نفس، عدم برخورداري از ابتكار عمل و ارائه خلاقيت هاي ذهني، بي جرات و بي شهامت بودن در عين توانايي و قدرت و... .

تاثير كم رويي بر رشد شناختي، عاطفي، رواني، سازش يافتگي اجتماعي و شخصيت

پديده كم رويي به عنوان يك معلوليت اجتماعي، چنانچه به موقع تشخيص داده نشود و درمان نگردد ممكن است آثار نامطلوبي به همراه داشته باشد و رشد شناختي، عاطفي و رواني و اجتماعي فرد را به طور جدي متاثر كند. در اين جا به صورت مختصروفهرست وار به بعضي از تاثيرات سوء كم رويي بر روند رشد شناختي،قدرت هوشمندي، رشدشخصيت و ويژگي هاي عاطفي و رواني افراد كم رو اشاره مي كنيم:

بعد شناختي: در بسياري از مواقع هوش و استعداد سرشار در پس ابرهاي تيره كم رويي پنهان مي ماند. به عبارت ديگر بعضي از كودكان و نوجوانان كم رو به رغم آن كه ممكن است فوق العاده تيزهوش و سرآمد باشند، اما قدرت هوشمندي ايشان توسط ديگران، به خصوص معلمان به طور واقع بينانه مورد ارزيابي قرار نمي گيرد. كم رويي پايدار مي تواند منجر به يك ترس و تنش عمومي شود و كودك يا نوجوان كم رو، اعتماد به نفس و جرات تجربه هيچ كار تازه اي را پيدا نكند و در نتيجه عملكردو پيشرفت اوبه طور جدي و معني داري پايين تر از سطح توانايي اش ظاهر گردد. به كلام ديگر هميشه فاصله اي قابل توجه بين توان بالقوه و توان بالفعل افراد كم رو وجود دارد.

كم رويي موجب افزايش فوق العاده خودتوجهي و اشتغال ذهني فرد كم رو نسبت به واكنش هاي خويش مي شود، به گونه اي كه شخص از هرگونه تفكر مولد و خلاق و ارتباط برتر باز مي ماند، چرا كه خلاقيت متضمن برخورداري از شخصيتي سالم، پويا و فعال است و كودكان و نوجوانان خلاق عموما افرادي كنجكاو، جست وجوگر، انعطاف پذير، صريح الكلام، شجاع، راحت و بي تكلف، گشاده رو و متبسم هستند. بنابراين كم رويي قدرت تفكر خلاق و خلاقيت فرد را محدود مي كند. اين جاست كه سنگيني بار تربيت صحيح بيش تر مي شود و وظيفه پدري يا مادري ايجاب مي كند كه موانع رشد همه جانبه فرزندان را رفع كرده و زمينه رشد بيش تر و فرداي بهتر آن ها را فراهم سازند.

بعد عاطفي، رواني و اجتماعي: افراد كم رو غالبا دچار اضطراب، افسردگي و احساس تنهايي بوده، در برقراري و حفظ پيوندهاي عاطفي با مشكل جدي مواجه هستند. كم رويي مانع اصلي رشد مطلوب عاطفي و رواني فرد است.

در افراد كم رو ترس از غريبه ها ممكن است به تدريج تعميم يابد و باعث شود كه آنان از هر چيز تازه و متفاوتي بترسند. اين امر مي تواند محصور كننده فرد در ميان ديواره هاي احساسات بازدارنده باشد و زمينه رشد نابهنجار رواني - اجتماعي وي را فراهم كند. چنين فردي نمي تواند همسري خوب و سازگار، پدري مهربان و مربي و شهروندي سازگار باشد و در نتيجه از زندگي لذتي نخواهد برد.

افرادكم رو سهم چنداني در گروه هاي همگن ندارند و يا در صورت عضويت در گروه هاي اجتماعي، حضوري انفعالي و غير فعال خواهند داشت. گرچه معمولاافرادكم روبه خصوص به خاطر تبعيت پذيري و فرمانبري بي كم و كاست، از سوي اعضاي گروه طرد نمي شوند، اما بايد اذعان داشت كه غالباموردكم توجهي واقع مي شوند و در نتيجه چنين نقش غير فعال گروهي و سازش يافتگي ضعيف، از كسب يادگيري ها، مهارت ها و تجارب مؤثر فعاليت هاي اجتماعي محروم مي مانند.

كم رويي باعث مي شود كه فرد در عين اين كه بعضا از نظر صلاحيت هاي علمي، فكري و اخلاقي، قابليت هاوكفايت هاي،فردي برتر از هم سالان، دوستان، هم گروه ها و هم كلاسي هاي خود است، اما نتواند رهبري گروه را عهده دار شود، در حالي كه فرصت رهبري گروه،ازتجارب ارزشمند رشداجتماعي و از عوامل مؤثر افزايش اعتماد به نفس است.

از آن جا كه فرد كم رو غالبا مي ترسد كه با ديگران به ويژه مخاطب هاي ناآشنا، تازه واردها و غريبه ها صحبت كند، بالطبع ديگران نيز با او كم تر سخن مي گويند، به قول معروف:

تا كه از جانب معشوق نباشد كششي

كوشش عاشق بيچاره به جايي نرسد.

بنابراين قلت ارتباطات كلامي و روابط اجتماعي، موجب مي شود كه كودك، نوجوان يا فرد بزرگ سال كم رو دچار نوعي خود محصوري (زندگي در يك چارچوب بسته) شود و از زندگي فعال و خوشايند اجتماعي محروم بماند.

معمولا افراد كم رو نسبت به خود همان قضاوتي را ندارند كه ديگران نسبت به ايشان دارند (افراد كم رو خود را بسيار كم تر از آنچه هستند، مي بينند.) چون ارزشيابي صحيح از خود نشاني از سازگاري اجتماعي است، بنابراين خود پنداري ضعيف، بينانگر رشد معيوب شخصيت و وجود عقده خطرناك حقارت است و همين عقده حقارت است كه ريشه بسياري از حسادت ها و اختلافات خانوادگي به شمار مي آيد.

ادامه دارد

پي نوشت:

1) رفتارهايي كه در اثر اختلال در روان فرد به وجود مي آيد و قابل مشاهده است و ريشه فيزيكي ندارند.

منبع :

مجله ديدار آشنا : مهر و آبان 1377، شماره 7


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۰:۵۵ ] [ مشاوره مديريت ]
كم رويي; علل پيدايش و راه هاي درمان آن (2)اشاره:

در قسمت اول اين مقاله، مباحثي هم چون تعريف كم رويي، كم رويي از ديدگاه بين فرهنگي، كم رويي و احساس تنهايي، ويژگي هاي افراد كم رو و تاثير كم رويي بر رشد شناختي، عاطفي، رواني، سازش يافتگي اجتماعي و شخصيت، مورد بررسي قرار گرفت، اينك ادامه اين مقاله را به آشنا ديداران عزيز تقديم مي داريم:

مقدمه

كم رويي يك پديده پيچيده رواني - اجتماعي است. كم رويي يك صفت يا ويژگي ارثي (ژنتيكي) نيست، بلكه اساسا در نتيجه روابطنادرست بين فردي وسازش نايافتگي هاي اجتماعي در مراحل اوليه رشد (در خانه و مدرسه) پديدار مي گردد. با اين كه برخي از روان شناسان نظير كتل (cattel) [1983 ]بر اين عقيده اند كه بعضي افراد با زمينه كم رويي متولد مي شوند، اما بايد توجه داشت كه بحث درباره زمينه كم رويي و استعداد بيش تر بعضي از كودكان در ابتلا به كم رويي، به معناي ارثي بودن آن، مثل رنگ چشم و پوست نيست. بديهي است كودكان كم رو عموما متعلق به والديني هستند كه خودشان كم رويي دارند. ليكن اين بدان معني نيست كه اين قبيل كودكان كم رويي را از طريق ژن هاي ناقل از والدين خود به ارث برده اند، بلكه اساسا بدين معناست كه كم رويي را از آن ها ياد گرفته اند. (1)

در اين جا به طور خلاصه به اصلي ترين زمينه هاي كم رويي اشاره مي شود:

كم رويي ناشي از ترس

كم رويي ناشي از ترس عموما از سال اول زندگي نوزاد مشاهده مي شود. مطالعات انجام شده روي نوزادان، حاكي از اين است كه در اواسط سال اول زندگي (غالبا در 6 ماهه دوم از اولين سال زندگي كودك) كم رويي به عنوان يك پديده همگاني در همه نوزادان و نسبت به غريبه ها و افراد آشنايي كه به خاطر تغيير لباس و آرايش ظاهر متفاوت به نظر آيند، ديده مي شود. به عبارت ديگر، در اين شرايط اضطراب برخورد با بيگانه ها و ناآشناها وجود كودك را فرا مي گيرد. در حقيقت، كودك خردسال از اين رو كم رو است كه مردم برايش ناآشنا بوده، از او بزرگتر، قوي تر، قدرتمندتر و مقتدرترند و او نمي داند كه در شرايط گوناگون چگونه با وي برخورد خواهند كرد.

كودكان خردسال، پس از شش ماهگي، به تدريج به لحاظ رشد ذهني و عاطفي مي توانند افراد آشنا را از غريبه ها تشخيص دهند. همراه با افزايش دامنه ارتباطات كودك با ديگران، كم كم بر تجارب خوشايند و دوست داشتني وي افزوده مي شود و كودك از ارتباط و هم نشيني با ديگران، به خصوص آشنايان لذت برده و ترسش فرو مي ريزد. اين حالت مقدمه لازم و مطلوبي براي اجتماعي تر شدن كودك است.

اما اگر برخوردهاي اطرفيان و محيط هم چنان كه پيش تر اشاره كرديم غلط باشد، كم رويي طبيعي كودك خردسال به كم رويي پايدار و غير طبيعي تبديل مي شود.

كم رويي ناشي از اضطراب اجتماعي

بسياري از محققان و متخصصان، ريشه اصلي كم رويي را در ترس يا اضطراب اجتماعي مي دانند و بس. بنابراين، لازم است اشاره مختصري به اضطراب اجتماعي داشته باشيم.

اضطراب اجتماعي نتيجه اي است از احتمال يا وقوع نوعي ارزيابي شخصي در موقعيت هاي مختلف اجتماعي. به ديگر سخن، فردي كه دچار اضطراب اجتماعي است، هيچ گونه تمايلي به آغاز ارتباط با ديگران ندارد و با احساسي از ترس و پايداري غير معقول، از هر موقعيتي كه ممكن است در معرض داوري ديگران قرار گيرد، اجتناب مي ورزد. برداشت يا تصور شخص از موقعيت هاي اجتماعي كه احتمال دارد شخصيت او مورد سنجش و ارزيابي قرار گيرد، مي تواند واقعي يا خيالي باشد. در واقع، شخصي كه به شدت دچار اضطراب اجتماعي است، تصور مي كند كه در هر موقعيت يا شرايط اجتماعي، فرد يا افرادي به محض مواجه شدن با او رفتار و شخصيتش را مورد نقادي و ارزيابي قرار خواهند داد.

كساني كه همه موقعيت هاي اجتماعي و تعامل بين فردي را صحنه هاي ارزيابي و انتقاد تلقي مي كنند، رفتاري نامناسب دارند. البته، حضور در جلسات مصاحبه و گزينش تحصيلي و شغلي، ديدار با فردي مسؤول يا مقتدر براي اولين بار، صحبت، سخنراني و ارائه گزارش در حضور مخاطبان برجسته، مصاحبه در برنامه پخش مستقيم راديو يا تلويزيون، ورود به اطاقي مملو از آدم هاي غريبه و موقعيتهايي از اين قبيل، تقريبا همه افراد را تا حدودي مضطرب مي كند، ليكن بعضي از كودكان، جوانان و بزرگ سالان اين گونه رفتار را براي هميشه حفظ مي كنند و تكرار مواجهه، در رفتار آن ها تغييري ايجاد نمي كند و در بعضي اوقات از طرف اطرافيان هم تقويت مي شود; اين همان ايجاد كم رويي است كه بايد با آن مقابله كرد.به عبارت ديگر، در اين افراد، اضطراب يك ويژگي شخصيتي محسوب مي شود كه كم رويي را هم به دنبال دارد. اما، اين موقعيت ها و رفتارها براي افرادي كه رشد اجتماعي خود را به طور صحيح پشت سر گذاشته اند، يك وضعيت موقت و گذرا خواهد بود و با تكرار و تمرين و چندبار مواجهه، رفع خواهد شد و هرگز پديده نامطلوب كم رويي شكل نخواهد گرفت.

به طور خلاصه مي توان گفت، اضطراب اجتماعي و به تبع آن كم رويي، در شرايط زير بيش تر مشاهده مي شود:

1- ترس از عدم تاييد يا انتقاد توسط ديگران;

2- ترس از قرار گرفتن در موقعيتي كه مي بايست مصمم و قاطع جواب داد يا اظهار نظر كرد;

3- ترس از مقابله كردن با شرايط خاص اجتماعي، عصبانيت ها و پرخاشگري ها;

4- ترس از مواجهه شدن و هم كلامي با جنس مخالف;

5- ترس از ناتواني در برقراري و حفظ روابط بسيار صميمي بين فردي;

6- ترس از بروز جدي تعارض در خانواده و طرد شدن توسط والدين.

خانواده و فرزندان كم رو

محيط خانواده و تجارب اوليه كودك به خصوص در سنين پيش دبستاني و سال هاي آغازين مدرسه، اصلي ترين نقش را در شكل گيري شخصيت كودك دارد. در اين دوران الگوهاي رفتاري بزرگ سال، برنامه هاي تلويزيوني، نحوه و ميزان ارتباطات عاطفي، كلامي و اجتماعي خردسالان با والدين و بزرگ سالان خانواده، بيش ترين تاثير را در رشد مطلوب اجتماعي و يا پديدايي اضطراب و كم رويي كودكان مي تواند داشته باشد.

زماني كه الگوهاي بزرگ سال (مثل والدين) خودشان عموما مضطرب بوده و از مهارت برقراري روابط عاطفي - اجتماعي مطلوب و خوشايند با ديگران، به ويژه با فرزندان خود بي بهره اند، طبيعي است كه فرزندان اين خانواده نيز بياموزند كه كم رو باشند. به همين دليل بعضي از روان شناسان مثل واتسون (پرخذ.جچژژرذ) كم رويي كودكان را در نتيجه يادگيري و تقويت آن در خانه و مدرسه مي دانند.

كمال جويي و آرمان گرايي فوق العاده والدين و انتظارات نامعقول آنان از فرزندان در شرايط گوناگون و وادار كردن آن ها به رفتارهاي كليشه اي و عكس العمل هاي تصنعي در موقعيت هاي مختلف اجتماعي، سخت گيري بيش از حد بر كودكان و نوجوانان و داشتن توقعات زياد، رفتار خصمانه و عصبي با ايشان، تهديدها و تنبيه ها، تحقيرها و تحديدهاي ناروا و حمايت هاي افراطي و غير ضروري از فرزندان، از اصلي ترين زمينه هاي رشد عيوب اجتماعي كودك و بروز كم رويي به شمار مي آيند.

براي مثال، اگر والدين با حمايت افراطي از كودك خود در سنين قبل از دبستان، مانع مواجه شدن او با سختي ها و ناخوشي ها شوند، طبيعي است وقتي اين كودك وارد مدرسه مي شود و مشاهده مي كند كه ديگر از حمايت هاي افراطي والدين خبري نيست و رفتار بچه ها و هم سالان او با رفتار والدين متفاوت است، دچار نگراني شده و به خاطر نداشتن قدرت سازگاري، از آن ها كناره گرفته و گريزان مي شود. بنابراين، بايد دانست كه حمايت افراطي از كودكان، زمينه ساز بسياري از ناهنجاري هاي رفتاري و اجتماعي است و بايد تعديل شود.

كم رويي در تك فرزندها و فرزندان اول خانواده

كم رويي در ميان فرزندان اول خانواده و تك فرزندها بيش از ساير فرزندان خانواده ديده مي شود، به خصوص زماني كه والدين قادر نباشند زمينه تربيت و رشد اجتماعي مطلوب و هماهنگ ايشان را مطابق با نيازهاي عاطفي و اجتماعي آنان فراهم آورند. به طور كلي در غالب موارد، فرزندان اول خانواده و تك فرزندها با بزرگ ترها بيش تر همانندسازي مي كنند و تمايل ايشان در برقراري ارتباط با بزرگ سالان، بيش از هم سالانشان است. به ديگر سخن، فرزندان اول خانواده و تك فرزندها در برقراري ارتباط با هم سالان و هم كلاسي هاي خود بيش تر با مشكل مواجه مي شوند تا با افراد بزرگ سال(2) چرا كه عموما والدين انتظارات و توقعات متنوعي از تنها فرزند و يا فرزند اول خود دارند; اعمال فشارهاي رواني از طرف والدين و آرمان خواهي هاي فراوان ايشان و نيز ناتواني اين قبيل فرزندان در تحقق بخشيدن به خواسته هاي والدين، به تدريج باعث ايجاد احساس بي كفايتي و خودپنداري بسيار ضعيف در آن ها شده و از اين رو، زمينه اضطراب فراگير و كم رويي در شخصيت ايشان به وجود مي آيد. به خاطر چنين وضعيت عاطفي - رواني است كه فرزندان اول در مقايسه با ساير فرزندان خانواده به توفيقات كم تري در پيشرفت تحصيلي دست مي يابند.

مدرسه; تقويت كم رويي يا رشد اجتماعي

مدرسه به عنوان اولين جايگاه رسمي تجربه كودكان مي تواند نقش تعيين كننده اي در تقويت كم رويي يا مهارت هاي اجتماعي آنان ايفا كند. متاسفانه در بعضي مدارس، رفتار انفعالي و آرام و سكوت مضطربانه كودك يا كودكان كم رو و ناتوان به عنوان يك صفت پسنديده و ويژگي رفتاري مطلوب تلقي شده و حتي با تاييد و تشويق هاي بي مورد، تقويت نيز مي گردد. جاي بسي تعجب و تاسف است كه در بسياري از مدارس، گاهي بالاترين نمره انضباط از آن معلولين اجتماعي، يعني دانش آموزان كم رو است! اين مساله زماني بيش تر مشاهده مي شود كه كودك نيز به دلايل عديده از جمله كمبودهاي عاطفي و تعارضات خانوادگي، شديدا تمايل دارد رفتارش مورد توجه و تاييد معلم واقع شود و به طورپي درپي ازطرف وي مورد تشويق قرار گيرد.

روش هاي درمان كم رويي

پيش از اين اشاره شد كه كم رويي يك پديده پيچيده و مركب ذهني - رواني، اجتماعي است كه به دلايل مختلف در طول دوران رشد به تدريج پديدار مي شود. بنابراين، در بحث درمان نيز بايد اذعان داشت كه براي كم رويي، يك درمان فوري وجود ندارد.

كم رويي با دارو برطرف نمي شود و اقدامات پزشكي و استفاده از داروهاي آرام بخش و تقويت كننده (مولتي ويتامين ها) تاثير مستقيمي بر درمان كم رويي فرد ندارد. كم رويي اساسا رفتاري اكتسابي و آموخته شده است كه براي درمان و برطرف كردن آن بايد رفتار نامطلوب حذف گرديده و رفتار تازه و مطلوب اجتماعي در فرد فراگير شود.

اساس درمان كم رويي، تغيير در حوزه شناختي و تحول در شيوه عملي زندگي و حيات اجتماعي فرد است; تغيير در شيوه تفكر، يافتن نگرش تازه نسبت به خود و محيط اطراف، برخورداري از قدرت انجام واكنش هاي نو در برابر اطرفيان و تعامل بين فردي، تغيير در باورها و نظام ارزش هايي كه كم رويي را تقويت مي كند، كاهش اضطراب در فرد كم رو، تقويت انگيزه و افزايش مهارت هاي بعدي قرار داده اند و هميشه رو به پيشرفت گام نهاده و در اين راه، هيچ گاه از حركت باز نايستاده اند. آگاهي از اين تجارب و معلومات، منوط به استفاده از ابزارها و شيوه هايي است كه ما را در استفاده بهينه و مؤثر از علم و تكنولوژي ياري مي بخشد. يكي از اين شيوه ها ، فنون و اصول و روش هايمطالعه است. امروزه مطالعه ، يكي از مهم ترين روش هاي افزايش معلومات است كه اگر به طور صحيح انجام شود ، مي توان از طريق آن ، در مدّت زمان كوتاه ، اطّلاعات بسياري كسب نمود.

دانش آموزان و دانشجويان عزيز مي دانند كه علم ، گسترش بسياري يافته و روز به روز بر دامنه آن افزوده مي گردد و از سويي ديگر ، مشغله هاي دنياي مادّي، همواره فرصت هاي مطالعه را كمتر مي كند. بنا بر اين ، با آموختن «روش هاي علمي مطالعه» مي توان در مدّت اندكي ، اطلاعات وسيعي به دست آورد.

تعريف «مطالعه»

مطالعه از باب مفاعله ، به معناي «خواندن نوشته» است و در دو زبان عربي و فارسي ، بر نوعي از خواندن اطلاق مي شود كه بي صدا باشد. در جاي ديگر درباره معناي اصطلاحي «مطالعه» آمده است كه : «مطالعه ، نگريستن دقيق به هر چيزي است براي واقف شدن به آن و تأمل و تفكر و انديشه در آن».1

اهميت به كارگيري هنر مطالعه

يك دانشجو كه دوره تحصيلات دانشگاهي را شروع مي كند در سال هاي دبستان تا دبيرستان، بيش از 22000 ساعت وقت ، صرف خواندن كرده است.2 اين زمان را مي توان با به كارگيري مهارت هايپوياي مطالعه تا حد قابل ملاحظه اي كاهش داد.

پروفسور آرتورگيتز ، دانشمند و متخصص يادگيري و مطالعه ، در تحقيقات خود ثابت كرده است اگر 20% وقت خود را به خواندن و 80% بقيه را به يادآوري اختصاص بدهيم ، اين كار در يادگيري ، دو برابر مؤثرتر از آن است كه تمام وقت خود را صرف خواندن نماييم.3 فرايند درس خواندن ، شامل : نوشتن ، فكركردن و يادآوري است و توفيق در اين امر ، منوط به رعايت آداب و شرايط مخصوص مطالعه است.

عوامل موفّقيت در فراگيري

لازمه توفيق در فراگرفتن دروس مدرسه و دانشگاه ، سه عامل است:

1 . شايستگي (هوش و استعداد تحصيلي)،

2 . علاقه،

3 . شيوه هاي مطالعه ماهرانه.4

شايستگي يا هوش و استعداد تحصيلي ، عاملي است كه بسياري تصور مي كنند اگر فقط از اين نعمت برخوردار باشند ، موفق هستند ، اما در واقع ، چنين نيست؛ زيرا در بين دانش آموزان و دانشجويان ، افرادي هستند كه به رغم داشتن هوش سرشار ، از موفقيت چنداني برخوردار نيستند. عامل علاقه به تحصيل ، اهميت فراوان دارد و موفقيت ، مستقيما مربوط به آن است. همين عامل است كه محصّل را به سمت هدفش سوق مي دهد ، بويژه در لحظه هايي كه پيشرفت با مشكل مواجه مي شود. علاقه وقتي به وجود مي آيد كه شخص ، هدف معيّني دارد و با اصرار و پافشاري براي وصول به آن هدف مي كوشد.

عامل سوم ، «شيوه هاي ماهرانه مطالعه» است. اين عامل ، يكي از مهم ترين عوامل موفقيت و منظور اصلي از نگارش اين مقاله است. دانش آموز و دانشجو ، با آگاهي از اين هنر و مهارت مي تواند موجبات پيشرفت و توفيق بيشتر در تحصيل را براي خود فراهم سازد.5

شيوه هاي مطالعهالف) ايجاد انگيزه

يكي از مهم ترين عواملي كه به يادگيري مطالب كمك مي كند و يادگيري را آسان و سريع مي سازد ، انگيزه است. انگيزه به حالت هاي دروني اُرگانيسم كه موجب هدايت رفتاري به سوي نوعي هدف مي شود ، اشاره مي كند.6

در واقع ، انگيزه ، از مهم ترين عواملي است كه پيشرفت فرد را تأمين مي كند. انگيزه درجات مختلفي دارد و در سنين مختلف، متفاوت است. به عنوان مثال براي يك دانش آموز ابتدايي، تشويق ساده و قول خريد يك كتاب و مانند آن و براي يك دانش آموز دبيرستان، صبحت از آينده ، داشتن شغل مناسب و زندگي شرافتمندانه و راحت ، ايجاد انگيزه مي كند.

انگيزه بر دو نوع است : انگيزه دروني و انگيزه بيروني. انگيزه دروني، مولود عوامل دروني است؛ از جمله : باورها ، آرزوها ، اهداف و غيره. انگيزه هاي بيروني، مولود عوامل بيروني است؛ از جمله : پدر و مادر ، معلّم ، دوستان ، هم كلاسي ها و حتي بعضي از درس ها و كتاب ها.

در ذيل ، فنوني معرفي شده است كه هر دانش آموز يا دانشجويي مي تواند با به كار بستن آنها ، تا حد زيادي در خود ايجاد انگيزه كند و بين خود و دروس ، ارتباط مثبتي ايجاد نمايد.

فنون ايجاد انگيزه

1 . هدف هر درس يا كتاب را در آغاز مطالعه، دقيقا بدانيد.

2 . مطالب كتاب را از ساده به دشوار ياد بگيريد.

3 . از رقابت و چشم و هم چشمي پرهيز نماييد.

4 . براي يادگيري مطالب كتاب ، از چند روش استفاده كنيد (به عنوان مثال : مباحثه كردن ، تمرين و تكرار و ...).

5 . تا آن جا كه ممكن است ، فصل هاي يك درس را با يكديگر و درس هاي ديگر را با هم مربوط سازيد.

6 . مطالب آموخته شده را تا حدّ ممكن در موقعيت هاي روزمرّه خود به كار ببريد و از اين مطالب ، مثال بسازيد.

7 . هيچ گاه از نام درس نهراسيد.

ب) تنظيم برنامه

براي مطالعه ، برنامه اي «مشخّص» و در عين حال به حدّ كفايت «انعطاف پذير» (چنان كه در عمل قابل اجرا باشد) لازم است؛ زيرا داشتن «برنامه مشخص مطالعه» نيروي تمركز حواس را زياد مي كند. اگر دانش آموز و دانشجو بداند كه چرا اين كتاب را مطالعه مي كند؟ و مدت زمان لازم براي مطالعه و يادگيري اين كتاب چه مقدار است؟ مطالب پيچيده كتاب كدام قسمت است؟ و زمان يادگيري مناسب اين درس چه موقع است؟ موفق تر خواهد بود تا اين كه بدون دانستن پاسخ اين سؤالات، مطالعه را آغاز كند؛ زيرا پاسخ به اين سؤالات، تأمين تمركز حواس را فراهم مي سازد و كوشش فراوان براي تأمين اين تمركز را به حداقل مي رساند. با تنظيم برنامه مشخص مطالعه و اجراي دقيق آن از ابتداي سال تحصيلي ، دانش آموز مي تواند از خطر انباشتن مغز در آخرين دقايق پيش از امتحان اجتناب كند.

در تنظيم برنامه بايد به نكات ذيل توجه داشت:

1 . برنامه بايد قابل انعطاف باشد.

2 . براي مطالعه هر درس، وقت كافي منظور كنيد.

3 . برنامه را متناسب با روحيه شخصي خود تنظيم كنيد.

4 . مرور هفتگي درس ها را در برنامه بگنجانيد.

5 . وقت مطالعه هر درس ، حتي الامكان، نزديك تر به ساعات آن درس تعيين شود.

6 . هر جلسه مطالعه را به چند قسمت تقسيم كنيد.7

ج) رفع مزاحم ها يا منحرف كننده هاي حواس

شايد برايتان بارها اتّفاق افتاده باشد كه هنگام مطالعه ، صداي تلويزيون يا راديو يا حضور يك ميهمان و ... توجّه شما را به خود جلب كرده و وقتي به خود مي آييد ، متوجّه مي شويد كه مدّت زيادي از وقت خود را تلف كرده ايد و از زمان مطالعه هم چيزي باقي نمانده است. به اين عوامل كه باعث انصراف شما از مطالعه مي شوند، منحرف كننده هاي حواس مي گويند. از ميان منحرف كننده هايبيروني ، بعضي قابل كنترل هستند (مثل صداي تلويزيون) و بعضي ديگر قابل كنترل نيستند (مثل سر و صداي ماشين ها در خيابان و فكر كردن). مثلاً هنگام مطالعه كتاب تاريخ ، شخصيت نادرشاه ، توجه دانش آموز را به خود جلب مي كند ، تا آن جا كه با او در جنگ ها شركت مي ن نيست. هر كس بايد خود ، آنها را كشف و تعيين كند؛ ولي بر روي هم ، گروه زيادي از دانشجويان موفق ، رعايت توصيه هاي زير را براي مطالعه ، ثمربخش و بسيار مفيد تشخيص داده اند:

1 . اتاقي يا جاي مناسبي ، مختصّ مطالعه خود ، تعيين كنيد. جايي را انتخاب كنيد كه هر روز ، و در صورت امكان در ساعت هاي معيّني از روز در اختيار شما باشد.

2 . مكان مطالعه شما به گونه اي باشد كه در آن ، صداي عبور و مرور و ساير عوامل پَرت شدن حواس ، در حداقل باشد.

3 . جريان هواي تازه را در محلّ مطالعه تان تأمين نماييد. تمركز حواس ، نيازمند حدّاكثر كارآيي و كفايت جسمي و روحي است. اتاقي كه اكسيژن به اندازه كافي ندارد ، استعداد و كفايت جسمي ـ روحي را كاهش مي دهد ، و وقتي شرايط مناسب جسمي ـ روحي فراهم نباشد ، تمركز حواس به وجود نمي آيد. بنا بر اين ، جريان هواي تازه را در اتاق ، تأمين نماييد.

4 . درجه حرارت مكان مطالعه را ملايم نگه داريد.

5 . براي اتاق مطالعه ، نور مناسب درنظر بگيريد. در شرايط معمولي و عملي ، نوري معادل بيست و پنج تا سي شمع (وات) براي ميز مطالعه لازم است. علاوه بر نوري كه مخصوص ميز مطالعه است ، همه فضاي اتاق بايد به حدّ كافي روشن باشد. نور كافي ، مانع ايجاد تضاد نوري ميان دو قسمت از فضاي اتاق مي شود. تباين يا همان تضادّ نوري ميان ميز و اتاق ، موجب كشيدگي و خيرگي چشم مي شود و خيرگي ، سبب خستگي سريع چشم است.9

در اين جا ويژگي هاي ميز مطالعه مناسب ، آمده است:

1 . ميزي را انتخاب كنيد كه بتوانيد پشت آن ، راحت بنشينيد.

2 . ميزي را انتخاب كنيد كه سطح آن به حدّ كافي بزرگ و جادار باشد.

3 . روي ميز مطالعه نبايد براق باشد.

4 . ميز مطالعه را در جايي دور از عوامل پَرت شدن حواس بگذاريد.

5 . اشيايي را كه موجب پَرت شدن حواس اند ، از روي ميز برداريد.

6 . ميز تحريري را انتخاب كنيد كه جاي بايگاني به اندازه لازم داشته باشد.

و) نكات مهم در شروع مطالعه1 . بررسي كلّي فصل مورد نظر

خيلي سريع، تمام فصل را به طور اجمالي بررسي كنيد و مطالب اين فصل را با عنوان كتاب ، ربط دهيد. در اين مرحله ، هدف اين است كه موارد مهم و نحوه ارايه آنها را تشخيص دهيم ، نه اين كه آنها را بخوانيم. تمام تيترهاي درشت را بررسي كنيد و هر كدام را به صورت سؤال درآوريد تا بعدا به آنها پاسخ دهيد. مطالب زير هر سرفصل ، عناوين فرعي و همچنين مطالب و نكات اصلي و مهم را بررسي كنيد. به رسانه هاي بصري (مانند : نقشه ها ، نمودارها ، منحني ها ، جدول ها و عكس ها) نگاه كنيد. اين ، به ما كمك مي كند تا نكته ها و مطالب اصلي را سريع تر درك نماييم.

2 . بفهميد؛ از بر نكنيد!

فصل يا بخش مورد نظر براي مطالعه را با حدّاكثر سرعتي كه مي توانيد نكات و مفاهيم آن را بفهميد ، مطالعه كنيد. پس از هر صفحه يا هر مطلب اصلي ، به يادداشت هاي خود مراجعه كنيد و جزئيات كمكي را به آن اضافه كنيد. بيشتر از يك صفحه را بدون اين كه چيزي بنويسيد و ثبت كنيد ، نخوانيد. اين ، يك اصل مهم در درك و به خاطر سپردن كتاب هاي درسي است. به طور مداوم با خلاصه كردن متن در يادداشت هاي خود به زبان خودتان ، نسبت به مطالب ، واكنش نشان دهيد. روش هاي قديمي درس خواندن ، عبارت بودند از : خواندن و فراموش كردن! اين عادت جديد ، يعني خواندن و عكس العمل نشان دادن را در خود ايجاد كنيد. به زودي خواهيد ديد كه كسل كننده ترين كتاب ها نيز براي شما جالب خواهند شد.

عادت خط كشيدن با مداد ، زير نكاتِ به ظاهر مهم را كاهش دهيد. از ماژيك ، خودكار و يا وسايل مشابه جهت علامت گذاري و خط كشي استفاده نكنيد. در پيش گرفتن چنين روشي در آغاز مطالعه و درس خواندن ، ابتدايي و ناپخته است؛ چون تا تمام فصل را نخوانيد ، در موقعيتي نيستيد كه بتوانيد در مورد اين كه كدام نكات مهم تر هستند ، قضاوت كنيد.

اين كار ، يادگيري را به تعويق مي اندازد. با اين روش ، به جاي فهميدن مطلب ، صرفا آن را رنگ آميزي مي كنيد. به جاي اين كار ، از يك مداد استفاده كنيد و مطالب مهم را علامت گذاري كنيد كه بعدا در زمان مرور مطالب ، بتوانيد آنها را ارزيابي كنيد و علامت ها را در جاي خود باقي بگذاريد و يا پاك كنيد.

3 . توصيه هايي درباره مرور متن

به هنگام مرور ، تمام فصل را مجددا سريع بخوانيد تا حافظه شما تازه شود. به سؤالات فصل ، پاسخ دهيد. ارتباط هاي موجود بين مفاهيم و نكات را مشاهده كنيد ، آنها را بفهميد و يادداشت هاي خود را تكميل كنيد.

سؤالات زير به شما كمك مي كنند تا بتوانيد كتاب هاي درسي (و ساير مطالب غير داستاني) را ارزيابي كنيد :

* آيا هدف نويسنده را به وضوح مي فهميد؟ در غير اين صورت ، پيشگفتار و مقدمه را بررسي كنيد.

* آيا مي توايد تشخيص دهيد كه نويسنده ، مطالب خود را چگونه ارائه كرده است؟ نكات اصلي كدام اند؟

نكات فرعي كدام اند؟ براي پاسخ گفتن به اين سؤالات ، فهرست مندرجات را بررسي كنيد.10

* اين مؤلف را در مقايسه با مؤلف ديگر ، چگونه ارزيابي مي كنيد؟ آيا كتاب ، جديد است؟ چه چيزهاي ديگري خوانده ايد كه اين كتاب را تأييد مي كنند يا با آن تناقض دارند؟ چگونه و در چه مواردي؟

* آيا اكنون مي توانيد مطالب كتاب را به يادداشت هاي كلاس ، ارتباط دهيد؟

4 . تمركز حواس

منظور از تمركز حواس به هنگام خواندن و مطالعه ، توجه كامل به مطلب و موضوع مورد نظر است. وقتي كه علاقه وجود داشته باشد ، آنچه مطالعه مي كنيم ، آسان تر جلوه مي كند؛ ولي در مواردي كه علاقه اي خاص يا انگيزه اي براي خواندن موجود نباشد و يا زور و اجباري در كار باشد ، تمركز حواس ، مشكل مي شود. در مدارس ، ميزان توجه شاگردان به درس هاي مختلف ، متفاوت است. اگر شما از درس خاصّي خوشتان نمي آيد ، با توجه به اين كه مجبور به خواندن و امتحان دادن آن درس هستيد ، بايد آن را خوب بخوانيد و ياد بگيريد. هر درسي از ارزش خاصّي برخوردار است و اگر توجه كنيد ، مشاهده خواهيد كرد كه بعضي از همكلاس هاي شما ، درس هايي را كه شما بي ارزش و سخت مي دانيد ، با نمرات عالي مي گذرانند و آن درس ها را درس هايي بسيار آسان مي شناسند.11

چگونه مي توان علاقه خود را به اين گونه درس ها زياد كرد؟

اوّل: فكر كنيد تا چه اندازه اين درس براي بالا بردن معلومات عمومي افراد ، اهميت دارد. هرچه دامنه معلومات خود را در مباحث گوناگون علمي وسعت دهيد ، درك جهان برايتان آسان تر بوده و معياري براي ميزان تحصيل كردن و روشن فكري شما خواهد بود.

دوم : فكر كنيد چگونه هر درسي با ساير دروس و با زمان ها ، مكان ها ، مشكلات و هدف هاي ديگر ، در ارتباط است.

سوم : علاقه ، بستگي به درك دارد. وقتي شروع به خواندن درس جديد مي نماييد ، سعي كنيد فهم و درك خود را در آن درس ، بالا ببريد تا علاقه شما نسبت به آن درس ، بيشتر شود.

بنا بر اين : 1 . در ابتداي هر درس، هرگز اين فكر را نكنيد كه اين درس ، خسته كننده و مشكل است؛ 2 . هرگز از درس ، عقب نيفتيد؛ 3 . نكات مبهم را سؤال كنيد.

ز) فرايند يادگيري مرحله اي (گام به گام)

روش درس خواندني كه تا اين جا ذكر شد (گام به گام) ، براي درك مطلب ، ابزاري بي نهايت مفيد است. به طور اساسي ، اين روش ، شامل پرداختن به مطلب ، طي چند مرحله و يادداشت برداري پس از هر مرحله است. مراحل اين روش، عبارت اند از:

1 . يك ارزيابي سريع بر روي تمام مطالب انجام دهيد تا از ساختار ، پيچيدگي و سازمان آن ، آگاه شويد.

2 . با اين آمادگي ، مطلب را كمي آهسته تر از مرحله قبل ، بازبيني نماييد. به سر فصل ها ، خلاصه ها ، عنوان هاي فرعي ، تصاوير ، نمودارها ، و ... توجه كنيد و نكات اصلي را به يادداشت هايتان اضافه نماييد.

3 . مطلب را فصل به فصل ببينيد و نكاتش را بفهميد و بخوانيد. پس از هر صفحه ، خواندن را متوقف كنيد و جزئيّات را به نكات و مطالب اصلي اضافه نماييد.

4 . يادداشت خود و متن را دوره كنيد و نواقص آن را تكميل نماييد.

5 . در مورد اطلاعات متن ، فكر كنيد و آنها را يادآوري نماييد.12

ح) سازماندهي

ذهن شما نيازمند سازماندهي ، تسلسل و ترتيب منطقي و نظم است. به ذهنتان مجال دهيد تا با گروه بندي موضوعات و جزئيات در طرح ها و قالب هاي معنادار ، متن را درك كند. مطلب را در قالب تفكرات و مفاهيمي كه براي تجسّم كردن ساده باشند ، سازماندهي مجدّد كنيد. وقتي شما پيوستگي سازمانِ مطلبي را كه به عنوان درس مي خوانيد ، درك كنيد ، معناي آن را به مراتب بهتر جذب خواهيد كرد.

ط) يادداشت برداري

براي اين كه بتوانيد هميشه در كليه امتحانات، نمره خوب بگيريد ، يادداشت برداري مؤثر و صحيح ، يك عامل ضروري و اساسي است. قسمت اعظم درس خواندن شما بايد از روي يادداشت هايي كه هم در كلاس و هم از كتاب درسي برداشته ايد ، صورت گيرد. يادداشت هاي شما نشان دهنده ميزان و نحوه درك شما از مطلب است. در يادداشت برداري ، خلاصه نويسي كنيد. رونويسي يا كپي نكنيد؛ بلكه مختصر نويسي كنيد. نكات مهم را درشت تر و نكات كم اهميت تر را ريز بنويسيد. طبق ساختار منظّم ، مطالب را يادداشت كنيد. فكر كنيد و يادداشت ها را به خاطر بياوريد.

براي منسجم كردن و يادآوري مطالب ، وقت صرف كنيد. چون اين كار به اندازه خواندن آنها مهم است. اگر يادداشت هاي شما واضح نيستند ، سعي كنيد آنها را بازنويسي كنيد و طرح خود را بر اساس مطالب و موضوعات اصلي پي ريزي كنيد. در مورد مفاهيم ارائه شده در فصل ، فكر كنيد و سعي كنيد آنها را به زبان خودتان شرح دهيد. يادآوري اطلاعات را هم با كمك و هم بدون كمك يادداشت هايخود ، تمرين كنيد و وقتتان را صرف دوباره خواني كتاب درسي خود نكنيد.

ي) ايجاد و پرورش روحيه مثبت در مطالعه

شما بايد به درس يا مطلبي كه مي خوانيد ، علاقه داشته باشيد. اگر چنين علاقه اي در شما وجود ندارد ، محرّك و انگيزه اي براي علاقه مند شدن ، در خود ايجاد كنيد. تأكيدات و انديشه هاي مثبت را به كار بگيريد و از به كار بردن انديشه هاي منفي پرهيز كنيد. مثلاً نگوييد كه اگر من اين درس را هجده نشوم ، معدّلم كم مي شود؛ زيرا اگر روحيه اي پذيرا و نگرشي مثبت در خود ايجاد كنيد ، درخواهيد يافت كه درك مطلب ، آسان تر مي شود؛ چون با خودتان در حال مبارزه نخواهيد بود. رمز مطالعه كردن مطلوب ، در خون سرد بودن و آرامش داشتن است.

ك ) بهبود عادات غلط در مطالعه

وقتي كه خسته ، خواب آلود ، افسرده يا دچار درد و ناراحتي هستيد ، درك مطلب ، كاري دشوار است. برخي از دانش آموزان و دانشجويان از اين شكايت دارند كه وقتي ساعات 3 بعد از نيمه شب درس مي خوانند ، درك آنها پايين است ، در حالي كه بسياري افراد ، در چنين شرايطي ، حتي قادر به فهميدن روزنامه هم نيستند ، چه رسد به كتاب درسي!

بسيار مهم است كه نه تنها در عين هوشياري باشيد ، بلكه آرامش و خون سردي خود را هم حفظ كنيد. سعي كنيد راحت باشيد ، با مطالب كتاب ، همسازي و هماهنگي داشته باشيد و بدانيد كه وضعيت جسمي و روحي شما هنگام مطالعه ، در درك مطلب، تأثير قطعي دارد.

هر قدر وضعيت و حالت شما هنگام مطالعه، سست تر باشد ، عواقب آن (مانند : چُرت زدن ، عدم تمركز ، و ...) سريع تر به سراغ شما خواهند آمد. اگر درك ، سرعت و نگهداري مطلب مي خواهيد ، هوشيار بنشينيد و در انجام دادن كار خود ، جدي باشيد.

منابع

1 . چگونه مطالعه كنيم تا دانشجوي موفقي باشيم ، فرو اوتيس و آ. ال. موريس ، ترجمه: عبدالحسين آل رسول ، تهران : كتاب زمان ، 1372.

2 . لغت نامه ، علي اكبر دهخدا.

3 . روان شناسي مطالعه ، سي. اي. ميس ، ترجمه: امير فرهمند پور ، تهران : مركز نشر دانشگاهي ، 1368.

4 . روان شناسي پرورشي ، علي اكبر سيف ، تهران : انتشارات آگاه ، 1373.

5 . مهارت هاي مطالعه ، بهرام طوسي ، تهران : ترانه ، 1373.

6 . چگونه كتاب بخوانيم ، آدلر مارتيمور و دورن چارلزتون ، ترجمه: محمّد صراف تهراني ، مشهد : آستان قدس رضوي ، 1371.

7 . آيين مطالعه و يادگيري ، مرتضي نصرت ، تهران : جهاد دانشگاهي دانشگاه شهيد بهشتي ، 1371.

1. لغت نامه دهخدا.

2. آيين مطالعه و يادگيري ، ص 6.

3. همان ، ص 7.

4. چگونه مطالعه كنيم تا دانشجوي موفقي باشيم ، ص 10

5 . همان ، ص 10 و 11.

6. روان شناسي پرورشي ، ص 336.

7. چگونه مطالعه كنيم تا دانشجوي موفقي باشيم ، ص 33.

8 . مهارت هاي مطالعه ، ص 83.

9. چگونه مطالعه كنيم تا دانشجوي موفقي باشيم ، ص 33.

10 . آيين مطالعه و يادگيري ، ص 9 و 10.

11. مهارت هاي مطالعه ، ص 61.

12. آيين مطالعه و يادگيري ، ص 31.

منبع :

مجله حديث زندگي : مرداد و شهريور 1385، شماره 30


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۰:۵۳ ] [ مشاوره مديريت ]
روش استفاده از شعر در نگارش ها و سخنراني ها (2)اشاره

در شماره قبل، نُه مورد از توصيه‌هايي كه در روش صحيح استفاده از شعر در تحقيق و تبليغ، كاربرد دارد را مطرح كرديم و اينك چند سفارش ديگر را در اين خصوص يادآور مي‌شويم.

10. معانى مجازى و عرفانى

بعضى از كلماتِ به كار رفته در اشعار، مانند ساقى، خُم، مى، باده، ساغر، شراب، مستى، ميكده، خرابات، خط، خال، زلف و گيسو، گاه داراى معانى مجازى و عرفانى هستند. از اينرو - تا آنجا كه امكان دارد - چنين اشعار و اصطلاحاتى را به تناسب و در حد كافى، معنى كنيم و توضيح دهيم تا ديگران چيزى غير از مراد و منظورِ شاعر را برداشت نكنند.

در اين زمينه، به غزلى از حضرت امام خمينى 1 بنگريم كه اين گونه واژه ها و تعبيرها را در آن به كار گرفته اند و معلوم است كه معانى عرفانى، مورد نظر ايشان بوده است:

دل كه آشفته روى تو نباشد دل نيست

آن كه ديوانه خال تو نشد عاقل نيست

مستىِ عاشقِ دلباخته از باده توست

به جز اين مستى ام از عمر، دگر حاصل نيست

عشق روى تو در اين باديه افكند مرا

چه توان كرد كه اين باديه را ساحل نيست

بگذر از خويش اگر عاشق دلباخته اى

كه ميان تو و او، جز تو كسى حائل نيست

رهرو عشقى اگر، خرقه و سجاده فكن

كه به جز عشق، تو را رهروِ اين منزل نيست

اگر از اهل دلى، صوفى و زاهد بگذار

كه جز اين طايفه را، راه در اين محفل نيست

در خَم طُرّه او چنگ زنم چنگ زنان

كه جز اين، حاصلِ ديوانه لايَعقِل نيست

دست من گير و از اين خرقه سالوس رهان

كه در اين خرقه، به جز جايگهِ جاهل نيست

علم و عرفان به خرابات ندارد راهى

كه به منزلگه عُشاق، رهِ باطل نيست

11. سبك و سخيف نبودن

مواظب باشيم اشعارى را در گفته ها و نوشته هاى خود به كار گيريم كه داراى الفاظ سبك و معانى سخيف نباشند. نگارنده بر اين باور است كه در هنگام راز و نياز با خداى سبحان و سخن گفتن با خاندان عصمت و طهارت: نيز بايد ادب لفظى و معنايى را رعايت كنيم و ابياتى بدين گونه را بر زبان نياوريم و بر كاغذ ننشانيم:

بنده پُرجُرم و خطا، منم خدا

بنده بى شرم و حيا، منم خدا

من سگ دربان توام حسين جان

در پى احسان توام حسين جان

12. مفهوم و مأنوس بودن

از اشعارى بهره بگيريم كه الفاظِ به كار رفته در آن، مهجور و براى مخاطبانْ نامأنوس و نامفهوم نباشند؛ مگر آن كه ضرورتى يا اضطرارى در اين كار باشد و البته معانى آن الفاظ را به گونه اى براى مخاطبان روشن كنيم و توضيح دهيم؛ در مَثَل، بسيارى از مردم و مخاطبان ما، معناى دو كلمه «آزفَنداق» و «تَرْگ» در اين بيت حكيم اسدى طوسى را نمى دانند:

كمانْ آزفنداق شد، ژاله تير

گُلِ غنچه تَرْگ و زره آبگير

همچنين معناى كلمه «اَنگِشتال» در اين بيت ابوالعباس كه شاعرى ازقرن چهارم هجرى است، براى بسيارى نامفهوم است:

ز خان و مان و قرابت، به غربت افتادم

بماندم اين جا بى برگ و ساز و اَنگِشتال

شايان توجه است كه «آزفنداق» به معناى «رنگين كمان» و «ترگ» به معناى «كلاه خُود» و «انگشتال» به معناى «بيمارگون و ضعيف ولاغر» است؛ البته گاه تك تك الفاظ، نامفهوم و نامأنوس نيستند؛ بلكه تركيب و چينش آنها باعث شده است كه مفهوم و معناى شعر دشوار شود؛ مثلاً در بيت زير از ناصر خسرو، بر اثر جا به جايى اركان جمله، فهم سخن پيچيده شده است:

پسنده است با زهد عمار و بوذر

كند مدح محمود، مر عنصرى را؟

مراد شاعر اين است كه آيا سزاوار است عنصرى، محمود عصيانگر را با زهدى همپايه عمار ياسر و ابوذر غفارى مدح كند و اين ستايش دروغين را بر او ببندد؟

13. توضيح و تبيين

گاه لازم است كه برخى از اشعار، مانند ابيات زيرين از حافظ را براى مخاطبان خود، توضيح دهيم و تشريح و تبيين كنيم؛ زيرا اين گونه اشعار، از نظر مفهومى و معنايى، داراى سطحى بالاتر و والاتر هستند. توجه به اين نكته در اشعار عرفانى از اهميت بيش ترى برخوردار است:

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

وَ انْدر آن ظلمت شب، آب حياتم دادند

بى خود از شعشه پرتوِ ذاتم كردند

باده از جام تجلىِ ّ صفاتم دادند

دوش ديدم كه ملائك درِ ميخانه زدند

گِل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند

ساكنان حرم سِتر و عفافِ ملكوت

با منِ راه نشين، باده مستانه زدند

14. عرضه به شعرشناس

در صورتى كه شاعر و يا شعرشناس نيستيم، پيش از به كار گرفتن اشعار در سخنرانيها و كلاسها و نوشته هايمان، بكوشيم كه آنها را نزد شاعر يا شعرشناسى خبره و فرادست بخوانيم تا مبادا از اشعارى استفاده كرده باشيم كه مثلاً از نظر وزن، قافيه، تناسب و يا انتساب، درست نباشند؛ به طور مثال، يكى از نويسندگان در نوشته خود به يكى از ابيات مثنوى مولوى به صورت زير استشهاد كرده و نوشته خود را براى نظرخواهى به يكى از نويسندگان و شاعران خبره داده بود:

هم سؤال از علم خيزد هم جواب

همچنان كه خار و گُل از آب و خاك

آن شاعر خبره پس از مشاهده اين بيت به صورت بالا، متوجه عيب قافيه اى آن شده و بيت مذكور را بدين صورت، اصلاح كرده بود تا دو كلمه «جواب» و «آب» با يكديگر هم‌قافيه شوند:

هم سؤال از علم خيزد هم جواب

همچنان كه خار و گُل از خاك و آب

يا يكى از قلم به دستان، بيتى از حضرت امام خمينى1 را در نوشته خود به صورت زير آورده بود:

ما را رها كنيد در اين رنجِ بى حساب

با قلب پاره پاره و سينه اى كباب

مواظب باشيم اشعارى را در گفته ها و نوشته هاى خود به كار گيريم كه داراى الفاظ سبك و معانى سخيف نباشند

يكى ازشاعران چيره دست پس از خواندن اين بيت در نوشته آن شخص، به او تذكر داده بود كه مصراع دوم اين بيت از نظر وزنى با كمبودى رو به روست و احتمالاً بايد به صورت «با قلب پاره پاره و با سينه اى كباب» باشد. پس از مراجعه نويسنده به اشعار حضرت امام قدس سره، درستى نظر آن شاعر براى وى آشكار شده بود.

15. حفظ شعر

اگر بخواهيم كه اشعار به صورت صحيح در ذهن و حافظه ما جاى گيرند، بايد از همان رو به رو شدنِ اوليه ما با اشعار، آنها را به صورت صحيح بخوانيم تا به صورت صحيح نيز وارد ذهن و حافظه ما شوند. در غير اين صورت، چنان چه شعرى از همان آغاز به شكل غلط وارد ذهن و حافظه ما شود، زحمت حفظ كردن آن دو برابر مى گردد؛ زيرا يك بار بايد شكل غلطِ شعر را از ذهن و حافظه خود خارج كنيم و يك بار ديگر نيز شكل درستِ آن را به ذهن و حافظه خود وارد كنيم.

گفتنى است كه براى حفظ صحيح اشعار، كلمه اول و سپس كلمه دوم در آغاز هر بيت، نقش مهم ترى در حفظ شعر دارند. از اينرو، آنها را بهتر به خاطر بسپاريم.

16. لا اَدرى

هرگاه نويسنده اى در پايان يك شعر «علامت سؤال» بگذارد، يا كلمه «لااَدرى» را بنويسد، به معناى آن است كه نام شاعرِ آن شعر براى نويسنده نامعلوم بوده است. قابل توجه است كه «لا اَدرى» در زبان عربى به معناى «نمى دانم» است. به دو مثال در اين زمينه نظر اندازيم:

از اشعارى بهره بگيريم كه الفاظِ به كار رفته در آن، مهجور و براى مخاطبانْ نامأنوس و نامفهوم نباشند

ز ناله ام دلِ كوه آنچنان به درد آمد

كه من خموش شدم او هنوز مى نالد

(لا اَدرى)

انديشه كنم هر شب تا دل ز تو بر گيرم

چون روز برآرد سر، مِهر تو ز سر گيرم

17. سهو قلم

گاه ممكن است در هنگام انتشار اشعار شاعران، سهو قلمى از سوى گردآورنده اشعار و يا غلط تايپى از سوى حروفچين رخ داده باشد كه ما متوجه آن نشويم. يكى از راه حلهاى اين مشكل آن است كه در صورت امكان، به نسخه ها و يا چاپهاى ديگر اشعارِ آن شاعر مراجعه كنيم و پس از اطمينان يافتن از درستى شعر، به خواندن و نوشتن آن براى ديگران بپردازيم. ديگر آن كه به سى دى هايى گوش فرادهيم كه اين اشعار را در آنها خوانده اند؛ به طور مثال، بيتى از سروده هاى سعدى به صورت زير نوشته شده بود:

ديده از ديدار مَهرويان گرفتن مشكل است

هر كه ما را اين نصيحت مى كند بى حاصل است

پس از مراجعه به غزليات سعدى، بيت مذكور به صورت زير ديده شد:

ديده از ديدار خوبان برگرفتن مشكل است

هر كه ما را اين نصيحت مى كند بى حاصل است

18. نام غير تخلّصى

گاهى نام شاعرى در شعرى به كار رفته است؛ ولى از موارد تَخَلُّص شعرى او نيست؛ بلكه شاعرى ديگر در شعر خويش، او را مخاطب خود قرار داده است؛ به طور نمونه، ملك الشعراى بهار در يكى از سروده هايش، سعدى را مخاطب قرار داده و در بخشى از آن چنين گفته است:

سعديا چون تو كجا نادره گفتارى هست

يا چو شيرين سخنت نخلِ شكربارى هست

يا چو بستان و گلستانِ تو گُلزارى هست

هيچم ار نيست، تمناى توام بارى هست

مشنو اى دوست كه غير از تو مرا يارى هست

يا شب و روز به جز فكر توام كارى هست

19. نسخه بدل

برخى از اشعار داراى نسخه بَدَل هستند و به شكلهاى ديگرى نيز خوانده مى شوند. توجه به اين نكته، گاه معانى و حتى معرفتهاى جديدترى را براى ما به ارمغان مى آورد؛ مثلاً بيت دوم از دفتر اول مثنوى مولوى به دو شكلِ «از نفير» و «در نفير» خوانده شده است كه تفاوت معنايى نيز به وجود آورده است:

كز نِيستان تا مرا بُبْريده اند

از / در نفيرم[1] مرد و زن ناليده اند

يا بيت زير از حافظ نيز به دو صورت «تعزيز مى كنند» و «تفكير مى كنند» خوانده شده و تفاوت معنايى به وجود آورده است:

دانى كه چنگ و عود چه تقرير مى كنند

پنهان خوريد باده كه تعزير/ تكفير مى كنند

20. چينش درست

اشعار را از نظر چينشِ كلمات و جملات و مصراعها به صورت درست بنويسيم و بخوانيم؛ مثلاً اين بيت كليم كاشانى از نظر چينشِ مصراعها به شكل آن چينش معمول در ذهنِ شمارى از مردم نيست، بلكه برعكس آن و بدين گونه است:

موجيم كه آسودگىِ ما عدم ماست

ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم

شايان دقت است برخى به اشتباه بر اين باورند كه اين بيت از اقبال لاهورى است، ولى همان گونه كه گفته شد، از كليم كاشانى است.[2]

21. سالم وزن عروضى

اشعار را از نظر وزن و بحرهاى عَروضى، درست بنويسيم و درست بخوانيم تا وزن شعر با مشكل عروضى رو به رو نشود؛ مثلاً كلمه «صاحب هنر» در بيت زير از سعدى بايد به صورتِ «صاحبْ هنر» - نه «صاحبِ هنر» - نوشته و خوانده شود:

اگر هست مرد از هنر بهره ور

هنر خود بگويد نه صاحبْ هنر

يا كلمه «برهانَدم» در بيت زير از حافظ بايد به صورتِ «برْهاندم» - نه «برَهاندم» - نوشته و خوانده شود:

يا رب سببى ساز كه يارم به سلامت

باز آيد و برْهاندم از بند ملامت

يك راه حل براى رفع اين مشكل آن است كه به نوارها و سى دي‌هايى گوش دهيم كه شاعران و دانشوران و اديبان خبره و آشنا به علم عروض، آن اشعار را خوانده اند.

راه حل ديگر آن است كه خودمان آن قدر شعر بخوانيم تا گوشمان با اوزان شعر و بحرهاى عروضى آشنا و مأنوس شود به طورى كه بتوانيم نادرستى وزن شعر را تشخيص دهيم.

اگر بخواهيم كه اشعار به صورت صحيح در ذهن و حافظه ما جاى گيرند، بايد از همان رو به رو شدنِ اوليه ما با اشعار، آنها را به صورت صحيح بخوانيم تا به صورت صحيح نيز وارد ذهن و حافظه ما شوند

راه حل سوم آن است كه از مجموعه هاى شعرى و ديوانهايى استفاده كنيم كه با اِعراب‌گذارى چاپ و منتشر شده اند.

22. معيوب نبودن قافيه

دقت ورزيم از اشعارى بهره بگيريم كه داراى عيوب قافيه نباشند. شعر زيبايى كه از نظر قافيه معيوب است، مانند تابلو زيبايى است كه لكه سياهى بر آن ريخته شده و همچون نوشته زيبايى است كه غلط املايى داشته باشد؛ به طور نمونه، بيت زير داراى عيب قافيه اى به نام «سِناد» است؛ زيرا دو كلمه «تاخت» و «بيافت» هم‌قافيه نيستند:

شهريار اندر پىِ او اسب تاخت

تا كه او را در بيابانى بيافت

يا بيت ذيل داراى عيب قافيه اى به نام «اِقوا» است؛ زيرا دو كلمه «شكُفت» و «گرفت» هم‌قافيه نيستند:

گُلِ تازه در باغ چندان شكُفت

كه بويش همه دشت و صحرا گرفت

23. رسم الخط

به ياد داشته باشيم كه هنگام خواندن برخى از اشعار، رسم الخط آنها ما را به اشتباه نيندازد به طورى كه نوع خواندنِ ما موجب گردد وزن شعر شكسته شود و آن را با اختلال رو به رو سازد؛ مثلاً بيت زير از مولوى را بنگريم:

از محقق تا مقلد فرق‌هاست

كاين چو داوود است وان ديگر صداست

در مصراع دوم بايد «كاين = كه اين» به شكل «كين» خوانده شود تا وزن شعر نشكند. بدين رو، برخى براى راهنمايى خوانندگان، اين مصراع را حتى به صورتِ «كين چو داوود است وان ديگر صداست» نوشته اند.

همچنين كلمه «كاو = كه او» در بيت ذيل از حافظ بايد به صورتِ «كو» خوانده شود تا شعر از نظر وزن عروضى درست باشد:

قدر مجموعه گُل، مرغ سحر داند و بس

كه نه هر كاو ورقى خوانْد، معانى دانست

در اين مورد نيز برخى مصراع مذكور را به صورتِ «كه نه هر كو ورقى خوانْد، معانى دانست» نوشته اند.

نيز كلمه «از اين» در بيت زير از سعدى بايد به صورتِ «ازين» خوانده شود تا شعر از نظر وزنى با مشكل رو به رو نگردد:

همه عمر بر ندارم سر از اين خمار مستى

كه هنوز من نبودم كه تو در دلم نشستى

در اين مثال نيز شمارى «از اين» را به شكل «ازين» نوشته اند.

همچنين دو كلمه «يارى است» و «زارى است» در بيت ذيل از حافظ بايد به صورت «ياريست» و «زاريست» خوانده شود تا غزل از وزن عروضى خود خارج نگردد:

بنال بلبل اگر با مَنَت سرِ يارى است

كه ما دو عاشق زاريم و كارِ ما زارى است

در اين بيت نيز شمارى، آن دو كلمه را به شكل «ياريست» و «زاريست» نوشته اند.

24. نشانه هاى نگارشى و ويرايشى

اگر گذاشتن نشانه هاى نگارشى و ويرايشى در اشعار، به فهميدن و خواندنِ درستِ آنها كمك مى كند، اين نشانه ها را به كار گيريم. به نمونه زير از مثنوى مولوى بنگريم:

شكر قدرتْ قدرتت افزون كند

جبر، نعمت از كَفَت بيرون كند

همان گونه كه مى بينيم، اگر پس از كلمه «جبر» از نشانه ويرگول (،) استفاده نكنيم، امكان دارد كه مصراع دوم به صورت «جبرِ نعمت...» خوانده شود.

در بيت زير از فرخى سيستانى نيز پسنديده است كه بعد از كلمه «سخن»، يك نشانه ويرگول بگذاريم تا خواننده آن را به صورتِ «سخنِ نو» نخواند:

فسانه گشت و كهن شد حديث اسكندر

سخن، نو آر كه نو را حلاوتى است دگر

همچنين گذاشتن علامت سؤال و ويرگول و دو نقطه در بيت ذيل كه شاعرش را نيز نيافتيم؛ موجب آسان خواندن و روان خواندن آن براى شمارى از خوانندگان مى شود:

گفتمش با غم هجران چه كنم؟ گفت: بسوز

گفتمش چاره اين سوز بگو، گفت: بساز

شايان توجه است شمارى از نويسندگان و ويراستاران بر اين اعتقادند كه در شعر بايد به اِمساك و صرفه جويى در استفاده از نشانه هاى نگارشى و ويرايشى روى آورد و آنها را فقط در موارد بسيار ضرورى به كار برد تا باعث شلوغى شعر نشود و اين نشانه ها ذهن خواننده را در هنگام خواندنِ شعر به خود معطوف و مشغول نكند.

25. اِعراب‌گذارى

چنانچه گذاشتن اِعراب و سكون و حركات كلمات، باعث مى شود كه خواننده اشعار را درست بخواند و بفهمد، از اين كار دريغ نورزيم. مثال زير از مولوى در خور توجه است:

گر خطا گفتيم اصلاحش تو كن

مصلحى تو اى تو سلطان سخُن

همان گونه كه مى بينيم، اگر كلمه «سخُن» را بدون ضمه حرف «خاء» بنويسيم، ممكن است كه برخى از خوانندگان، آن را به صورت «سخَن» و با فتحه حرف «خاء» بخوانند و البته مى دانيم كه ديگر كلمه «سخَن» نمى تواند با كلمه «كُن» هم‌قافيه شود.

در بيت ذيل از حافظ نيز اگر كلمه «طَرْف» به شكل «طَرَف» خوانده شود، هم معناى شعر، نادرست و هم وزن شعر، معيوب خواهد شد:

اگر گذاشتن نشانه هاى نگارشى و ويرايشى در اشعار، به فهميدن و خواندنِ درستِ آنها كمك مى كند، اين نشانه ها را به كار گيريم

نه هر كه طَرْفِ كُلَه كج نهاد و تند نشست

كلاهدارى و آيين سَرورى داند

گفتنى است رعايت اعراب‌گذارى در اشعارى كه داراى واژگان و تركيبات و جملات عربى و مانند آن است، لازم تر مى نمايد. ابيات در پى آمده، به ترتيب از حافظ و مولوى، اين لزوم را به خوبى نشان مى دهند:

أَلا يا أَيُّهَا السّاقى أَدِرْ كَأْساً و ناوِلْها

كه عشق آسان نمود اول ولى افتاد مشكلها

تا سَقاهُمْ رَبُّهُمْ آيد خطاب

تشنه باش، اَللَّهُ أَعلَمْ بِالصَّوابْ

26. هاء غير ملفوظ

توجه داشته باشيم در كلماتى كه به هاء غير ملفوظ (ه) پايان مى پذيرند، گاه - به پيروى از شيوه قُدما - به جاى «اى»، مانند «نامه اى»، از «ه» استفاده مى كنند و آن را به شكل «نامه» مى نويسند؛ مثلاً اين بيت از حافظ را به شكل زير مى نويسند:

عجب از وفاى جانان كه عنايتى نفرمود[3]

نه به نامه پيامى، نه به خامه سلامى

در اين صورت، بايد به شكلِ «نه به نامه اى پيامى، نه به خامه اى سلامى» خوانده شود تا شعر داراى معناى درستى باشد.

گاه نيز از شكل «ه» استفاده مى كنند؛ ولى براى اين كه شعر از نظر وزنهاى عروضى دچار مشكل نگردد، بايد به صورت « -ِ ه ىْ» خوانده شود؛ مثلاً كلمه «جزيره» در بيت ذيل از مولوى بايد به صورت «جزيرِه ىْ ر جزيرِىْ» خوانده شود:

گر شدى عطشانِ بحر معنوى

فُرجه اى كن در جزيره مثنوى

27. تغيير در شعر

در بعضى از اشعار بايد تغييراتى داد تا آن شعر از نظر وزن عروضى درست باشد؛ در مَثَل، به بيت زير از مولوى نظر افكنيم:

مشترىِ علم تحقيقى حق است

دائماً بازار او بارونق است

اگر بخواهيم اين بيت از نظر وزن عروضى درست باشد، بايد حرف «ياء» در كلمه «مشترى» را به صورت مشدد؛ ولى حرف «قاف» در كلمه «حق» را به صورت غير مشدد و در نتيجه، كل شعر را بدين صورت بخوانيم:

مشترىِ ّ علم تحقيقى حق است

دائماً بازار او بارونق است

28. حذف ابيات

هنگامى كه از ميان يك سروده، يك يا چند بيت از آن حذف مى گردد و آورده نمى شود، براى نشان دادن اين امر، از نشانه حذف و تقطيع كه سه نقطه (...) يا چند نقطه (..........) است، به سه شكل زير استفاده مى شود و غالباً شكل اول رايج تر است:

شكل اول) گذاشتن سه نقطه در پايان بيتِ قبل از تقطيع:

(بيت اول)

يوسف گم گشته باز آيد به كنعان غم مخور

كلبه احزان شود روزى گلستان غم مخور

(بيت دوم)

اى دلِ غم ديده حالت بِهْ شود دلْ بد مكن

و اين سرِ شوريده باز آيد به سامان غم مخور.

(بيت دهم)

حافظا در كُنج فقر و خلوت شبهاى تار

تا بُوَد وِردت دعا و درس قرآن غم مخور

شكل دوم) گذاشتن سه نقطه در آغاز بيتِ پس از تقطيع:

(بيت اول)

يوسف گم گشته باز آيد به كنعان غم مخور

كلبه احزان شود روزى گلستان غم مخور

(بيت دوم)

اى دلِ غم ديده حالت بِهْ شود دلْ بد مكن

و اين سرِ شوريده باز آيد به سامان غم مخور

(بيت دهم)

حافظا در كُنج فقر و خلوت شبهاى تار

تا بُوَد وِردت دعا و درس قرآن غم مخور

شكل سوم) گذاشتن چند نقطه در يك سطر به جاى يك يا چند بيت حذف شده:

يوسف گم گشته باز آيد به كنعان غم مخور

كلبه احزان شود روزى گلستان غم مخور

اى دلِ غم ديده حالت بِهْ شود دلْ بد مكن

و اين سرِ شوريده باز آيد به سامان غم مخور

(بيت دهم)

حافظا در كُنج فقر و خلوت شبهاى تار

تا بُوَد وِردت دعا و درس قرآن غم مخور

29. شكل چينش

چينش اشعار سنتى (كلاسيك) در نوشته هاى چاپى به سه شكل زير است كه خوب است با آنها آشنا باشيم:

يك: چينش موازى يا افقى (رو به رو بودن مصراعها)

اى غايب از نظر به خدا مى سپارمت

جانم بسوختىّ و به دل دوست دارمت[4]

دو: چينش ستونى يا عمودى (زير هم بودن مصراعها)

اى غايب از نظر به خدا مى سپارمت

جانم بسوختىّ و به دل دوست دارمت

سه: چينش پله اى

اى غايب از نظر به خدا مى سپارمت

جانم بسوختىّ و به دل دوست دارمت

شايان ذكر است كه اشعار غير كلاسيك (شعر نو) بايد به همان گونه اى چيده و نوشته شوند كه خودِ شاعر، آنها را چيده و نوشته است، مگر اينكه احياناً خودِ شاعر در چينش شعرش اشتباه كرده باشد و ما نيز قدرت تشخيص اشتباه او را داشته باشيم. توجه نكردن به نكته اخير باعث مى گردد كه شعر از نظر وزن، اشتباه خوانده و نوشته شود. به چينش نوسروده اى از سهراب سپهرى بنگريم:

من مسلمانم

قبله ام يك گُل سرخ

جانمازم چشمه، مُهرم نور

دشت، سجاده من

من وضو با تپش پنجره ها مى گيرم

در نمازم جريان دارد ماه، جريان دارد طيف

سنگ از پشت نمازم پيداست...

30. افزايش دانش ادبى

بسيار شايسته است كه روز به روز بر دانش ادبى و معلومات شعرىِ خويش بيفزاييم؛ فى المثل، با سَبْكها و دوره هاى مختلف شعرى و ويژگيهاى هر يك و شاعران آن آشنا شويم. در باره قالبهاى گوناگون شعر و مثلاً تفاوت رباعى و دوبيتى، و غزل و قطعه، و مثنوى و قصيده، و ترجيع بند و تركيب بند آگاهى داشته باشيم. نسخه هاى معتبر ديوانها و مجموعه هاى شعرى شاعران را از نسخه هاى غير معتبر آنها تشخيص دهيم و بدانيم كه تصحيح كدام يك از شعرشناسان و شعرپژوهان در اين زمينه با ارزش تر و معتبرتر است؛ حتى مواظب باشيم كه فرخى سيستانى را با فرخى يزدى، ميرزا حبيب اصفهانى را با ميرزا حبيب خراسانى اشتباه نگيريم.

نيز توجه كنيم كه اَعلام ادبى و شعرى را درست تلفظ نماييم و مثلاً كسايى مَرْوَزى را كسايى مَرْوْزى حُسام الدين چَلَبى، برانگيزاننده مولوى در سرودن مثنوى، را حِسام الدين چلبى و نيكُلسون (Nicholson)، تصحيح كننده مثنوى مولوى، را نيكِلسون و تَوَلَّلى (فريدون) را تَوَلُّلى نخوانيم و يا مثلاً بدانيم كه كتاب شعرِ ديوان كليات شمس از شمس تبريزى نيست و از مولوى است.

به پايان رسيديم، اما نكرديم آغاز

فروريخت پرها، نكرديم پرواز

ببخشاى اى روشن عشق بر ما، ببخشاى

ببخشاى اگر صبح را به مهمانى كوچه دعوت نكرديم

ببخشاى اگر روى پيراهن ما نشان عبور سحر نيست

ببخشاى ما را اگر از حضور فَلَق روى فرقِ صنوبر خبر نيست...[5]

پي نوشت ها:

[1]. نفير: ناله و فرياد.

[2]. كليات طالب كليم كاشانى، با تصحيح و مقدمه و تعليقات مهدى صدرى، تهران، نشر همراه، 1376، 2 جلد، چاپ اول، ج 2، ص 833.

[3]. در برخى از نسخه ها، «تفقُّدى نفرمود» آورده شده است.

[4]. دربرخى از نسخه ها چنين دارد: «جانم بسوختىّ و زِ جان دوست دارمت».

[5]. محمدرضا شفيعى كدكنى.

منبع :

مجله مبلغان : شهريور 1388 - شماره 119


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۰:۵۲ ] [ مشاوره مديريت ]

روش استفاده از شعر در نگارش ها و سخنراني ها (1)

امام رضا(ع): «مَنْ طَلَبَ الأَمْرَ مِنْ وَجْهِهِ لَمْ يَزِلّ فَإِنْ زَلَّ لَم تَخْذُلْهُ الْحِيلَةُ؛[1] هر كس كارى را با روش خودش طلب كند، نمى لغزد و اگر هم بلغزد، حيله او راه خار نمي‌گرداند.»؛ يعني راه چاره آن را مي‌يابد.

شعر را مقصود اگر آدم گرى است

شاعرى هم وارث پيغمبرى است[2]

از چيزهايى كه درتحقيق و تبليغ و مانند آن به كار مى آيد و بر جذاب بودنشان مى افزايد و به عنوان شاهد براى مطلبى به كار گرفته مى شود، شعر است. به همين دليل، شمارى از محققان و مبلّغان در تحقيق و تبليغهاى خود، از شعر استفاده مى كنند. آن چه در پى مى آيد، روش استفاده از شعر در تحقيق و تبليغ و البته مُشتى از خروار و اندكى از بسيار است كه اميد مى رود مطبوعتان آيد و مقبولتان افتد.

1. دليل نبودن

هيچ گاه شعر را دليل و مستند سخن قرار ندهيم؛ زيرا از نظر علمى و منطقى، شعر نمى تواند چنين كاركردى داشته باشد. همچنين نگاه و ديدگاه هاى گوناگون و متضاد شاعران - حتى بزرگان آنان - در مورد يك پديده يا موضوع، نشان از استنادناپذيرى اشعار و سخنان آنان دارد؛ به طور مثال، در برخورد با دشمن، برخى از شاعران چنين سروده و گفته اند:

ز سنگ خاره، دَم تيغ زود برگردد

به هر كه با تو كند دشمنى، مدارا كن

طريق زندگى با دوستان بنگر چه سان باشد

تو را هرگاه مى گويند، با دشمن مدارا كن

برخى ديگر نيز - بر خلاف نظر آنان - چنين سروده و گفته اند:

امروز بكُش چو مى توان كُشت

كآتش چو بلند شد جهان سوخت

مگذار كه زه كند كمان را

دشمن كه به تير مى توان دوخت

2. تناسب محتوايى

هنگام استفاده از شعر، تناسب محتوايى و ارتباط مضمونىِ آن را با موضوع و انديشه مورد نظر خويش رعايت كنيم. مثلاً يكى از كارگزاران و مديران اجرايى، اين سروده سهراب سپهرى را بر درِ ورودىِ دفترِ كارش نوشته و تناسب را رعايت نكرده بود:

به سراغ من اگر مى آييد

نرم و آهسته بياييد

مبادا كه تَرَك بردارد

چينى نازك تنهايى من

نيز شمارى از حافظ‌پژوهان[3]، بر اين عقيده اند كه بيت زير در باره ارزش و اهميت حفظ و شناخت قرآن و احترام نهادن به آن نيست:

عشقت رسد به فرياد ار خود به سان حافظ

قرآن ز بَر بخوانى در چارده روايت

.

؛بلكه حافظ مى خواهد ارزش و اهميت عشق الاهى را بيان كند. بدين رو مى گويد اين عشق الاهى است كه مى تواند براى رسيدن به كمال نهايى، كارساز و چاره ساز باشد و به فرياد تو برسد. پس حتى اگر همچون حافظ، قرآن را با چهارده قرائت از حفظ داشته و قرآن شناس باشى و با چهارده روايت از بَر بخوانى، باز اين هم نمى تواند - بدون آن عشق - دستگير و فريادرس تو باشد.

3. معانى بلند

از همان آغاز، درگفته ها و نوشته هاى خود، اشعارى را به كار گيريم كه داراى معانى بلند و متعالى و ايميژها و تصويرسازيهاى زيبا و جذاب و از قوّت تأليف و حُسن تعبير برخوردار باشند.

توجه به اين نكته باعث مى شود كه ذوق و قريحه ما و مخاطبان ما به مرور زمان تلطيف گردد و دانش و انديشه ما و مخاطبان ما روز به روز عميق تر و مايه وَرتر شود.

بدين منظور، بكوشيم كه فقط اشعار شاعرانِ ذوقمند، خوش قريحه، بلندانديش، تصويرپرداز و سخن آرا را مطالعه كنيم و از اشعار اين گونه شاعران در سخنان و نوشته هاى خويش بهره بگيريم. نمونه هاى در پى آمده از صائب تبريزى، مى تواند در اين زمينه الگو و درس آموز خوبى براى ما باشد:

دامن فكر بلند آسان نمى آيد به دست

سرو مى پيچد به خود تا مصرعى موزون كند

خنده رسوا مى نمايد پسته بى مغز را

چون ندارى مايه، از لاف سخنْ آزاده باش

دامن شادى چو غم، آسان نمى آيد به دست

پسته را دل مى شود خون تا لبى خندان كند

4. دَرج و حل

در نوشتن و سخن گفتن، به دو شيوه از شعر استفاده مى شود:

الف. دَرج

در اين شيوه، نويسنده يا گوينده، عين يك شعر را به عنوان شاهد در نوشته يا سخن خود ذكر و درج مى كند.

مثال اول: اين بحثى را كه مطرح كردم، به اجمال نمى توان از آن گذشت؛ به گفته حافظ:

زاين قصه، هفت گنبدِ افلاك پُرصداست

كوته نظر ببين كه سخنْ مختصر گرفت

مثال دوم: بديهى است كه هيچ نعمت و موهبتى، ارزان به دست نمى آيد و «نابرده رنج، گنج ميسر نمى شود.»

عبارت داخل گيومه به اين سروده سعدى اشاره دارد:

نابرده رنج گنج ميسر نمى شود

مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد

ب . حل

در اين شيوه، نويسنده يا گوينده، شعر را تجزيه و تقطيع مي‌كند و مفهوم يا پاره اى از آن را به عنوان شاهد در نوشته يا سخن خود ذكر و حل مى كند.

مثال : اى انسان! ابر و باد و مَه و خورشيد و فلك و ساير عوامل طبيعت در كارند تا تو بتوانى نانى به كف آرى و به غفلت نخورى.

عبارت اخير نيز به اين سروده سعدى اشاره دارد:

ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند

تا تو نانى به كف آرىّ و به غفلت نخورى

5 . نوگرايى

بكوشيم براى پيام و موضوعِ مورد نظر خود، اشعارى را به كار گيريم كه چندان تكرارى نباشند؛ بلكه از اشعارى استفاده كنيم كه كم تر نوشته و خوانده شده اند؛ به طور مثال، اگر مى خواهيم اهميت نوآورى را بيان كنيم، از اين سروده فرخى سيستانى كم تر استفاده نماييم؛ زيرا در اهميت نوآورى، غالباً از اين بيت استفاده مى كنند:

فسانه گشت و كهن شد حديث اسكندر

سخن، نو آر كه نو را حلاوتى است دگر

مي‌توانيم به جاى بيت پيشين، مثلاً اين بيت از كليم كاشانى را كه كم تر شنيده و خوانده شده اند، به كار گيريم:

گر متاع سخن امروز كساد است «كليم»

تازه كن طرز كه در چشم خريدار آيد

يا چنان چه درباره موضوعى مى خواهيم بگوييم كه گرچه ما در اين زمينه سخن را به پايان برده ايم، هنوز مطالب و سخنان ديگرى نيز باقى مانده است، غالباً به اين مصراع از سروده سعدى اشاره مى كنيم: «به پايان آمد اين دفتر، حكايت همچنان باقى» و البته معمولاً از نزد خودمان يك فعلِ «است» نيز در پايان اين مصراع مى افزاييم. و حال آن كه مى توانيم مثلاً از بيتهاى زير كه به ترتيب از اقبال لاهورى و مولوى و سعدى هستند، استفاده كنيم:

گمان مبر كه به پايان رسيد كار مُغان

هزار باده ناخورده در رگ تاك است

اين سخن را ترجمِه ىْ پهناورى

گفته آيد در مقام ديگرى

بيش از اين در نامه نتوانم نوشت

اين حكايت را ببايد دفترى[4]

6 . انتساب شعر

در انتساب اشعار به شاعران، دقت بيش ترى ورزيم تا احياناً شعرى را به شاعرى نسبت ندهيم كه هرگز آن را نسروده باشد. يكى از بهترين راه ها براى حل اين مشكل، آن است كه تا خودمان شعرى را در ديوان يا مجموعه شعرىِ شاعرى نديده ايم، به هيچ وجه به آن شاعر منتسب نكنيم و به شنيدن از اين و آن و ديدن در كتابهاى اين و آن اكتفا ننماييم؛ مثلاً سه بيت ذيل - به ترتيب - در مجموعه هاى معتبر شعرى و سروده هاى فردوسى و نظامى و مولوى ديده نشده اند:

چنين گفت پيغمبر راستگوى

ز گهواره تا گور دانش بجوى

بس كه ببستند بر او برگ و ساز

گر تو ببينى نشناسيش باز

آن چه شيران را كند روبه مزاج ‌

احتياج است احتياج است احتياج

يا بيت زير - با همان كلمات و به صورتى هم كه ذكر مى كنيم - از صائب تبريزى نيست و از نظيرى نيشابورى است:

دست طمع چو پيش كسان كرده اى دراز[5]

پل بسته اى كه بگذرى از آبروى خويش

از اينرو، نهايت تلاش خود را به كار گيريم تا نام شاعرِ هر شعر و منبع دقيق شعر او را به درستى بيابيم. جالب توجه است كه صاحب اين قلم، يك بار در همان صفحات آغازينِ كتابِ يكى از نويسندگان مطرح كشور، بيت زيرين را مشاهده كرد كه نويسنده مذكور، آن را به پروين اعتصامى نسبت داده بود:

در دفتر زمانه فتَد نامش از قلم

هر ملتى كه مردم صاحبْ قلم نداشت

نگارنده اين سطور نيز مى خواست كه اين بيت را در يكى از مقالات خود به قلم آورد؛ اما پيش از آن به برنامه نرم افزارى «دُرج» مراجعه كرد تا از صحت متن و نام شاعر اين سروده اطمينان حاصل كند. پس از مراجعه، متوجه شد كه متنِ اين سروده صحيح است، اما از پروين اعتصامى نيست و از فرخى يزدى است.

گفتنى است كه اين گونه خطاها، هم براى نگارنده رخ داده و هم در آثار ديگران بارها مشاهده شده است. بدين جهت، لازم است كه اين نكته، جدى گرفته شود؛ زيرا ما آن قدر فرصت نداريم كه تجربه هاى ديگران را دوباره تجربه كنيم و به گفته يكى از دانشوران: «تجربه آموزگار خوبى است؛ اما حق التدريس آن بسيار گران است».

7. منابع معتبر

هنگام نقل شعر، به منابعى مراجعه كنيم كه از نظر اديبان و شعرشناسان و شعرپژوهان، داراى اعتبار و قابل استناد باشند و در نتيجه، نقل معتبر و مشهورِ آن اشعار را برگزينيم؛ به طور نمونه، اين بيت از مثنوى مولوى: «چون كه با كودك سر و كارت فتاد / پس زبان كودكى بايد گشاد»، در نسخه هاى معتبر، مانند قونيه و نيكُلسون، به صورت زير ذكر شده است:

چون كه با كودك سر و كارم فتاد

هم زبان كودكى بايد گشاد

يا اين بيت ديگر از مثنوى: «شكر نعمتْ نعمتت افزون كند / كفر، نعمت از كَفَت بيرون كند»، در نسخه هاى پيشين بدين صورت آمده است:

شكر قدرتْ قدرتت افزون كند

جبر[6]، نعمت از كَفَت بيرون كند

يا اين سه بيت از حافظ: «با خرابات نشينان ز كرامات ملاف / هر سخن جايى و هر نكته مكانى[7] دارد» و «صالح و طالح، متاع خويش نمودند / تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد؟» و «آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند/ آيا شود كه گوشه چشمى به ما كنند؟»، در نسخه هاى معتبر، مانند تصحيح علامه محمد قزوينى به صورت ذيل است:

با خرابات نشينان ز كرامات مَلاف

هر سخن وقتى و هر نكته مكانى دارد

صالح و طالح، متاع خويش نمودند

تا كه قبول افتد و كه در نظر آيد؟

آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند

آيا بُوَد كه گوشه چشمى به ما كنند؟

در اين زمينه بايد گفت كه مثلاً كليات نظامى گنجوى، تصحيح دكتر وحيد دستگردى؛ گلستان و بوستان سعدى، تصحيح دكتر غلامحسين يوسفى، ديوان حافظ، تصحيح علامه محمد قزوينى و مثنوى مولوى، تصحيح رينولد نيكُلسون از نسخه هاى معتبر و قابل استناد هستند.

8 . خواندن شعر

اگر در مواردى مى خواهيم شعرى را براى ديگران بخوانيم، به سَبْك و محتواى شعر دقت كنيم؛ مثلاً اگر شعر، حماسى باشد، به يك گونه و چنان چه تعليمى و حكيمانه باشد، به گونه اى ديگر خوانده مى شود. براى نشان دادن تفاوت سَبْكها، به طنز گفته اند كه شبى سعدى در خواب با فردوسى گفتگو داشت و اين بيت را برايش خواند:

خدا كِشتى آن جا كه خواهد بَرَد

و گر ناخدا جامه بر تن دَرَد

فردوسى با روحيه حماسى و انقلابى خود گفت كه من اگربه جاى تو بودم، چنين مى سرودم:

بَرَد كشتى آن جا كه خواهد خداى

و گر جامه بر تَن دَرَد ناخداى

پس همان گونه كه گفته اند: «هر مقالى را مقامى است»، نيز بايد گفت: «هرشعرى را خوانِشى است»؛ به طور نمونه، شعر شورانگيز زير از مولوى بايد با شور خوانده شود تا بلكه بتوان آن شورانگيزى را به شنونده نيز منتقل كرد:

حيلت رها كن عاشقا، ديوانه شو ديوانه شو

واندر دلِ آتش درآ، پروانه شو پروانه شو

هم خويش را بيگانه كن، هم خانه را ويرانه كن

وانگه بيا با عاشقان، همخانه شو همخانه شو

رو سينه را چون سينه ها، هفت آب شُو از كينه ها

وانگه شراب عشق را، پيمانه شو پيمانه شو

بايد كه جمله جان شوى، تا لايق جانان شوى

گر سوى مستان مى روى، مستانه شو مستانه شو...

اما بيت حكمت آموز زير از پروين اعتصامى كه شورانگيزى شعر پيشين را ندارد، ديگر شورمندانه خوانده نمى شود:

قطره اى كز جويبارى مى رود

از پىِ انجام كارى مى رود

يا سروده زير كه خطاب به حضرت معصومه 3 است و به ضامن آهو شدن برادرش، امام رضا(ع)، نيز اشاره دارد و البته نام شاعرش را نيافتيم، بايد با حالتى ملتمسانه خوانده شود:

مگذار مرا در اين هياهو، بانو

تنها و غريب و سر به زانو، بانو

اى كاش ضمانت دلم را بكنى

تكرار قشنگ بچه آهو، بانو

يا سروده زير كه خطاب به امام زمان 4 و از آقاى مهدى جهاندار است، نيز بايد با همين گونه حالتهاى ملتمسانه خوانده شود:

چه روزها كه يك به يك غروب شد، نيامدى

چه اشكها كه در گلو رسوب شد، نيامدى...

تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام

دوباره صبح، ظهر، نه؛ غروب شد، نيامدى

9. زمان و مكان و مخاطبان

زمان و مكان و مخاطبان را در هنگام خواندن و يا نوشتن شعر درنظر داشته باشيم تا بدانيم از چه اشعارى بايد استفاده كنيم و از چه اشعارى نبايد استفاده كنيم؛ مثلاً خواندن اين شعر سهراب سپهرى كه در ذيل آمده است، براى كودكان و نوجوانان و پيرمردان و پيرزنانى كه از دانش ادبى و عرفانى برخوردار نيستند، آب در هاون كوفتن است و سوراخ دعا گم كردن:

كار ما نيست شناسايىِ راز گُل سرخ

كار ما شايد اين است

كه در افسون گُل سرخ شناور باشيم

پشت دانايى اردو بزنيم

دست در جذْبه يك برگ بشوييم و سرِ خوان برويم

صبحها وقتى خورشيد درمى آيد، متولد بشويم...

ادامه دارد... .

پي نوشت ها:

[1]. بحار الانوار، محمدباقر مجلسي، مؤسسة الوفاء بيروت – لبنان، 1404 ق، ج 68، ص 340.

[2]. محمد اقبال لاهوري.

[3]. حافظ نامه، بهاء الدين خُرّمشاهي، 2 بخش، چاپ پنجم، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي و انتشارات سروش، 1372، بخش اول، ص 449- 451.

[4]. اين بيت به سعدي منسوب است.

[5]. گاه در بعضي از كتابها و نوشته‌ها، به جاي كلمات «طمع»، «كسان» و «كرده‌اي»، به ترتيب كلمات «طلب»، «خَسان» و «مي‌كني» را آورده‌اند.

[6]. زورگويي و ستمكاري.

[7]. در برخي از نسخه‌ها چنين آمده است: «... هر نكته مقامي دارد.»

منبع :

مجله مبلغان : مرداد 1388 - شماره 118


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۰:۵۱ ] [ مشاوره مديريت ]
روش سخنراني ديني (3)اهداف اين درس:

1. آشنايي با برخي تعاريف خطابه و سخنراني؛

2. آشنايي با تعريف سخنراني ديني و قيود آن؛

3. شناخت اهداف تبليغ و سخنراني؛

تعريف سخنرانى

تاكنون تعاريف زيادى درباره خطابه و سخنراني ارائه كرده‌اند. نگاهى گذرا به اين تعريفها نشان مى دهد كه هر كسى با برداشت خود از خطابه و هدفش از آن، قيودى را در تعريف آورده است. بعضى هدف از آن را فقط اقناع مخاطب دانسته و برخى در كنار اقناع انديشه به تحريك احساس نيز توجه كرده اند. عمده تعاريف، متأثر از تعريف ارسطو در خطابه است. او با توجه به شرايط زمان خود آن را تعريف كرده است؛ در آن دوران خطابه را بيشتر براي قانع‌كردن ديگران به كار مى گرفتند.

بعضى فقط خطابه را تعريف كرده اند؛ در حالى كه خطابه، يكى از شكلهاى اجرايى سخنرانى است. آنچه ما در اين كتاب در پي تعريف آنيم، سخنرانى دينى است كه اعم از خطابه است و با توجه به ويژگيها، شرايط و اهداف خاص خود بايد تعريف شود.

به هر روى، پيش از تعريف سخنرانى دينى، بيان برخى تعاريف ارائه‌شده براى خطابه و سخنرانى، خالى از لطف نيست؛ براي نمونه به موارد ذيل مى توان اشاره كرد:

1. «خطابه، فن تصرّف در عواطف و عقول مخاطبان از رهگذر الفاظ فصيح و جملات بليغ، براساس مشافهه، به منظور اقناع عقل و احساس شنوندگان و ترغيب آنان به سوى هدفى [است] كه سخنور در نظر دارد.»[1]

2. «خطابه، صناعتى است كه توسط آن بتوان در هر امرى از امور جزئى، ديگران را در حدّ امكان اقناع نمود.»[2]

3. خطابه «سخنى است به صورت نثر تأليف يافته كه به وسيله آن، يك نفر جماعت را به قصد اقناع، مورد خطابه قرار مى دهد.»[3]

4. «فن سخنورى به مجموعه اصول و قواعدى گفته مى شود كه سخنور با استفاده از آن در ذهن مستمعان خود تأثير لازم را به جا گذارد و به مقصودى كه دارد برسد.»[4]

5. «سخنورى يا خطابه، فنى است كه به وسيله آن؛ گوينده، شنونده را با سخن خود اقناع و بر منظور خويش ترغيب مى كند.»[5]

تعريف سخنراني ديني

پس از ارائه نمونه هايى از تعاريف سخنورى و خطابه، بى هيچ توضيح و يا انتقادى، تعريف مورد نظر خود را از سخنرانى دينى ارائه مى كنيم.

سخنرانى دينى عبارت است از: «سخن گفتن يك نفر با جمع به نحو يك‌طرفه به منظور تأثيرگذارى مطلوب [دينى ] در انديشه، احساس و رفتار مخاطب، به قصد و روش انشاء سخن.»

اكنون ممكن است اين پرسش مطرح شود كه چرا يكى از تعاريف پيشين را برنگزيده و سخنرانى دينى را با اين قيود خاص تعريف كرده ايم؟

پاسخ اين است كه هرچند غالبا اشكالاتي به تعاريف وارد است؛ اما بايد كوشيد تا تعريف حتي الامكان جامع و مانع باشد. تعريف فوق با توجه به اهداف و ويژگيهاى سخنرانى دينى و با عنايت به تفاوت آن با مقوله هاى مشابه، ارائه شده است.

براى روشن‌شدن تعريف سخنرانى دينى و دليل انتخاب قيود آن، بعضى از آنها را توضيح مى دهيم:

1. سخن گفتن[6]

اين قيد، انتقال مفاهيم از طريق ايماء، اشاره، نويسندگى و راههاى ديگر تأثير‌گذارى را از تعريف خارج مى كند.

2. يك نفر

فقط يك نفر در سخنرانى سخن مى گويد و بقيه شنونده اند. پس با اين قيد، بحثهاى دو يا چند طرفه، مانند: ميزگرد، مباحثه و ... از تعريف خارج مى شود.

3. با جمع

سخن‌گفتن به لحاظ تعداد گوينده و شنونده، شكلهاى مختلفى پيدا مى كند:

الف) يك نفره كه در آن فرد با خود يا خدا سخن مى گويد؛

ب) دو نفر با هم، مانند: مناظره، محاوره و مشاوره؛

ج) چند نفر با هم، مانند: مناظره، هم انديشى و محاوره؛

د) يك نفر با جمع، مانند‌: جلسة دفاع از نظريه علمى، سخنراني علمي، پرسش و پاسخ، كلاسدارى، گزارش‌دهى و سخنرانى.

منظور از جمع در تعريف سخنرانى، جمع عرفى است؛ نه جمع منطقى و نه ادبياتى. با اين قيد، سخن‌گفتن يك فرد در مباحثه با يك يا چند نفر محدود و يا در گفتگوهاى عادى با چند نفر، از تعريف خارج مى شود.

4. يك‌طرفه

ممكن است يك نفر با جمع سخن بگويد؛ ولى سخنرانىِ مصطلح نباشد. با قيد يك‌طرفه‌بودن، جلسات پرسش و پاسخ و امثال آن از تعريف خارج مى شود؛ زيرا سخن گفتن در آنها دو طرفه است. دليلِ آوردن اين قيد، آن است كه اگر هنگام سخنرانى، افراد ديگر سؤالى بپرسند و يا سخنى بگويند، در تأثيرگذارى سخنران اختلال ايجاد مى شود؛ مثلا اگر گوينده با سخنان خود، احساسات مخاطب را تحريك كرده باشد، ممكن است با طرح يك سؤال از سوى مخاطب و يا بيان سخنى از سوي او، اين حس از بين برود.[7]

5. به منظور تأثيرگذارى

گوينده دينى در سخنرانى خود، بايد قصد تأثيرگذارى بر مخاطب داشته باشد؛ گرچه به دلايلى تأثيرگذارى صورت نگيرد.[8]

6. مطلوب

گاهى تأثيرگذارى در سخنرانى وجود دارد؛ اما مطلوب دين نيست؛ از اين‌رو برخى سخنرانيهاى انتخاباتى، اقتصادى، علمى و ... كه در دنياى حاضر صورت مى گيرد و در آنها قصد تأثيرگذارى مطلوب دينى وجود ندارد، از تعريف سخنرانى دينى خارج‌اند؛ هر چند سخنران آنها يك مسلمان باشد.

7. انديشه، احساس و رفتار

يكى از تفاوتهاى اساسى سخنرانى با ميزگردها، سخنرانيهاي علمي و كلاسهاى تعليم رسمى اين است كه در سخنرانى، در كنار اقناع انديشه، تحريك احساس[9] از اهمّ مقاصد به شمار مى رود؛ ولى در موارد ياد شده ديگر، به اين امر توجه نمي‌شود و يا به آن، كم تر توجه مي‌شود. همچنين ايجاد و تقويت رفتارهاى مثبت و از بين بردن رفتارهاى منفى، از جمله اهداف سخنرانى دينى است كه در مقوله هاى مشابه، كم تر بدان توجه مي‌شود.

8. به قصد و روش انشاء سخن

يعنى سخنران بخواهد به روش سخنورى متداول و معمول كه شكل خاصى دارد سخن بگويد و با همين روش نيز سخنان خود را ادا كند. با اين قيد، سخن‌گفتنِ يك وكيل دادگسترى كه قصد انشاء سخن متداول ندارد و يا سخن‌گفتن يك نفر در منزل با همه قيود پيشين، از تعريف خارج مى شود.

اهداف سخنراني دينى

هدف در لغت به معناي هر چيز بلند و برافراشته، نشانه تير، و آنچه آدمي براي رسيدن به آن مي‌كوشد از قبيل مقام، مال و مكنت و نيز مقصود و غايت آمده است.[10]

بنابراين در مورد موجود ذي شعوري مثل انسان مي‌توان گفت:‌هدف، چيزي است كه انسان قبل از عمل آن را در نظر مي‌گيرد و نيروي خويش را براي رسيدن به آن به كار مي‌برد و غرضش دستيابي و رسيدن به آن است. هدف آن مطلوبي است كه شوق دستيابي به آن محرّك آدمي است تا راهي را كه به آن مي‌رسد برگزيند و وسايل لازم براي وصول به آن را انتخاب نموده و به كار برد.[11]

توجه به هدف در هر كاري موجب تمركز،‌آرامش و پرهيز از سرگشتگي است، و در سخنراني ديني اگر براي دستيابي به هدف و اطمينان به نتيجه،‌اصول و معيارهايي در نظرگرفته شود، هر سخنران به راحتي مي‌تواند موفقيت يا شكست خود را ارزيابي كند؛ از اينرو بهتر است ابتدا روشن شود كه هدف از سخنراني چيست؟

سخنراني ديني همانند ديگر روشهاي تبليغ و تعليم و تربيت اسلامى، همان اهدافي را تعقيب مي‌كند كه انبياء الهي مورد توجه قرار داده‌اند.

برخي از اهداف تبليغي انبياء الهي عبارتند از:

1. بندگي خدا و پرهيز از طاغوت

خداوند متعال هدف از خلقت جن و انس را عبادت و بندگي خود دانسته و مي‌فرمايد: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونَ»[12]؛ «من جن و انس را نيافريدم جز براي اينكه عبادتم كنند [و از اين راه تكامل يابند و به من نزديك شوند].»

همچنين هدف از بعثت پيامبران خويش را دعوت به پرستش خداوند و پرهيز از طاغوت معرفي مي‌كند و در كتاب آسماني خويش مي‌فرمايد: «وَ لَقَدْ بَعَثْنا في كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ» [13]؛ «ما در هر امتي رسولي برانگيختيم كه: خداي يكتا را بپرستيد، و از طاغوت اجتناب كنيد.»

2. تزكيه و تعليم

در قرآن كريم يكي از اهداف بعثت پيامبر اكرم(ص) تزكيه و تعليم معرفي شده است. آنجا كه مي‌فرمايد: «هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي ضَلالٍ مُبينٍ»؛[14] «او كسي است كه در ميان جمعيّت درس نخوانده رسولي از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر آنها مي‌خواند و آنها را تزكيه مي‌كند و به آنان كتاب (قرآن) و حكمت مي‌آموزد و مسلماً پيش از آن در گمراهي آشكاري بودند.»

همچنين دعاي ابراهيم و اسماعيل8 را در هنگام بالا بردن پايه‌هاي خانه كعبه اين چنين نقل مي‌كند: «رَبَّنا وَ ابْعَثْ فيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ»؛[15] «پروردگارا! در ميان آنها پيامبري از خودشان برانگيز، تا آيات تو را بر آنان بخواند و آنها را كتاب و حكمت بياموزد و پاكيزه كند؛ زيرا تو توانا و حكيمى.»

3. خروج از ظلمت به سوي نور

يكي از هدفهاي نزول قرآن، خارج ساختن مردم از تاريكيها به سوي روشنايي است؛ چنانكه خداوند مي‌فرمايد: «كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور»؛[16] «[اين] كتابي است كه بر تو نازل كرديم، تا مردم را از تاريكيها [ي شرك و ظلم و جهل،] به سوي روشنايي [ايمان و عدل و آگاهى] در آورى.»

نيز مي‌فرمايد: «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى بِآياتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور»؛[17] «ما موسي را با آيات خود فرستاديم [و دستور داديم:] قومت را از تاريكيها به نور بيرون آر.»

4. برقراري عدالت

برانگيختن مردم به برپايي قسط و برقراري عدالت در جامعه، يكي ديگر از اهداف تبليغي پيامبران الهي است. در قرآن مجيد آمده است: «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»[18]؛ «ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم و با آنها كتاب [آسمانى] و ميزان [شناسايي حق از باطل و قوانين عادلانه] نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنند.»

5. رهايي از وابستگيها و عادتهاي جاهلانه

برداشتن بارهاي سنگين و زنجيرهايي كه بر گردن مردمان بر اثر وابستگيهاي جاهلانه و عادتهاي ناآگاهانه نهاده شده است، از جمله اهداف رسول گرامي اسلام بود. در قرآن مجيد آمده است: «الَّذينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتي كانَتْ عَلَيْهِمْ»؛[19] «همانها كه از فرستاده [خدا]؛ پيامبر امّي پيروي مي‌كنند، پيامبري كه صفاتش را در تورات و انجيلي كه نزدشان است مي‌يابند. آنها را به معروف دستور مي‌دهد، و از منكر باز مي‌دارد، اشياء پاكيزه را براي آنها حلال مي‌شمرد و ناپاكيها را تحريم مي‌كند، و بارهاي سنگين و زنجيرهايي را كه بر آنها بود، [از دوش و گردنشان] بر مي‌دارد.»

6. برطرف شدن اختلافات

يكي از اهداف نزول كتابهاي آسمانى، حكم كردن بين مردم در موارد اختلاف آنان است تا اختلاف و تفرقه آنها به صلح و وحدت مبدّل گردد. خداي بزرگ فرموده است: «كَانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فيمَا اخْتَلَفُوا فيهِ[20]»؛ «مردم [در آغاز] يك دسته بودند [و تضادي در ميان آنها وجود نداشت كه به تدريج جوامع و طبقات پديد آمد و اختلافات و تضادهايي در ميان آنها پيدا شد، در اين حال] خداوند، پيامبران را برانگيخت تا مردم را بشارت و بيم دهند و كتاب آسمانى، كه به سوي حق دعوت مي‌كرد، با آنها نازل نمود؛ تا در ميان مردم در آنچه اختلاف داشتند داوري كند.»

براي رسيدن به اهداف فوق، رعايت واجبات و محرمات و حتي مستحبات و مكروهات كه در شرع مقدس اسلام وارد شده است و نيز همه مسائل اخلاقي و تربيتي و معارف ديني لازم است و با تبليغ و ترويج و عمل به آنها مي‌توان به اهداف بعثت انبياء دست يافت.

منبع :

مجله مبلغان : مهر 1388 - شماره 121


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۰:۵۰ ] [ مشاوره مديريت ]

روش سخنراني ديني (2)/درس دوم: تاريخ سخنورىاهداف اين درس:

1. آشنايي اجمالي با تاريخ سخنوري؛

2. شناخت دلايل رشد خطابه در بعضي از دوره‌هاي تاريخي؛

3. توجه به تأثير اسلام بر خطابه؛

4. آشنايي با آداب سخنراني در صدر اسلام.

مقدمه

يكى از موهبتهاى الهى به انسان، توفيق انتقال پيامهاى او از طريق زبان است. انسانها از ابتداى آفرينش، پيغامهاى خود را به همنوعان خود انتقال مى داده اند و يكى از مهم ترين ابزارهاى اطلاع‌رسانى آنان، زبان بوده است. براساس آيات قرآنى، همه پيامبران الهى از سخنورى براى تبليغ پيامهاى الهي استفاده كرده اند. قرآن كريم مى فرمايد: «وَ مَآ أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ»؛[1] «ما هيچ پيامبرى را جز به زبان قومش نفرستاديم.» اين آيه، ضمن بيان مطابقت زبان پيامبران با زبان مخاطبان، نشان‌دهنده همگاني بودن استفاده از روش سخن‌گفتن در تبليغات دينى پيامبران است.

جانشينان انبيا: نيز از سخنورى و خطابه استفاده كرده اند. امام علي(ع) مى فرمايد: «اِنَّا لَاُمَراءُ الْكَلامِ؛[2] ما هر آينه پادشاهان سخنيم.» و البته سخنورى آنان روشمند نيز بوده است.

در عين حال براى بيان تاريخ فن خطابه و سخنورى به عنوان يك دانش و مهارت، معمولاً از يونان باستان آغاز مى كنند؛ زيرا قديمى ترين كتابهاى موجود در اين باره، مربوط به اين دوران است.

خطابه در يونان

يونانيان از قديم الايام «هومر» را پدر واقعى فن خطابه مى دانستند و پس از وى از خطباى بزرگى مانند «سولون» (558 - 640 قبل از ميلاد)، قانونگذار آتن و مصلح آداب و عادات اجتماعى؛ «ابرخُس»، جمع‌كننده اشعار هومر (528 قبل از ميلاد)؛ «پيسيستراتوس» (527 – 605 قبل از ميلاد) حاكم آتن؛ و «تميستوكلِس» (460 - 525 قبل از ميلاد) سردار يونانى و مشهور در خطابه هاى جنگى، ياد مى كنند.[3]

در عصر «پريكلس» (429 - 495 قبل از ميلاد) كه از مردان سياسى و صاحب‌نفوذ بود، خطابه در يونان، شكوفايى خود را آغاز كرد. دلايل رشد خطابه در اين زمان عبارت‌اند از:

1. ظهور حكومتهاى دموكراتيك؛[4]

2. رشد امور تجارى و صنعتى و گسترش تدريجى نيروى دريايى آتنيان؛

3. نظام قضايى آن عصر كه در آن، افراد براى احقاق حقوق خود بايد سخنورى زبردست باشند و يا از وكلاى سخنور استفاده كنند؛

4. استعداد يونانيان در خطابه.[5]

نخستين شخصي كه به تعليم خطابه پرداخت «كوراكس» از جزيره صقليه بود كه عربها وى را با نام «غراب خطيب» مى شناسند.[6]

در عصر «دموستن» (322 - 384 قبل از ميلاد) خطيب وطن‌خواه آتنى، ادبيات در يونان رو به زوال رفت؛ اما او خطيبى توانا بود. راز موفقيت او را در صلابت روحى، تسلّط بر اعصاب، مهارت در گريز زدن به احساسات تند و آتشين ميهن پرستى، آميختن داستان‌سرايى با بحث و جدل و شاعرانه سخن‌گفتن مى دانند.[7]

قرآن كريم از نظر ادبى، بليغ ترين خطيبان و شاعران عرب را تحت تأثير خود قرار داد؛ از اينرو خطيبان مسلمان پس از نزول قرآن از اسلوب قرآنى تقليد و خطبه هاى خود را به آيات شريفه آن مزيّن كردند.

ظهور سوفسطائيان، يكى از پديده هاى قابل توجه در تاريخ خطابه يونانى است. سوفسطائيان، معلّماني دوره گرد بودند و سبب گسترش علومى مانند: فلسفه، منطق، ادبيات، سياست و قضاوت شدند؛ ولى در عين حال به دليل نداشتن تعهد در برابر حق و حقيقت، پايه هاى اخلاقى يونان را متزلزل ساخته، سبب پديد آمدن شكّاكيت و پوچ گرايى شدند.[8]

در مقابل، دانشمندانى مانند: سقراط، افلاطون و ارسطو ظهور كردند كه روش سوفسطائيان را مذمت مى كردند.[9]

«سقراط» استاد افلاطون، مكتبى براى تعليم فن خطابه داشت و شاگردان او با اين فن آشنا بودند و در بيان فلسفه از آن بهره مى بردند. «افلاطون» (347 – 427 قبل از ميلاد) همچون سقراط، جوياى حقيقت بود. از نظر او سخنورى در صورتى حقيقى است كه مبتنى بر معرفت حقايق باشد و كسى كه از حقيقت بى خبر باشد نمى تواند ذهن شنونده را به سوى حقيقت سوق دهد.[10]

به نظر «افلاطون»، استعداد فطرى، آموزش و تمرين، سه عامل اساسى براى توانايى در سخنورى است. از نظر او، هدف از سخنرانى فقط اقناع به معناى ظن غالب نيست؛ بلكه سوق‌دادن روح انسان به سوى فضيلت است؛ از اينرو شناخت روح و مباحث روان‌شناسى، از مباحث ضرورى در اين فن است.[11] «ارسطو» شاگرد افلاطون از تعاليم وى بهره جست و كتابى در فن خطابه نوشت.[12]

خطابه در روم

از ميان روميان، «سيسرون»، درخشندگى خاصى در اين باره دارد. وى كتابهاى ارسطو را بازنويسى و در آنها تحقيق كرد. او در سخنورى بسيار توانا بود و كتابى تحت عنوان «خطابه» نوشت.

از ديگر خطباى روم باستان، «كونيتيليانوس» صاحب كتاب «فن خطابه»، «تاسيت» و «آدريانوس صورى» هستند.[13]

سريانيان و خطابه

پس از ظهور مسيحيت، اين فن از نظر علمى و نه عملى، تحت تأثير سريانيان در مناطقى مانند: الجزيره و سوريه قرار داشت. خطابه در ميان اعراب از نظر عملى، بسيار رونق گرفته بود تا اينكه اسلام ظهور كرد و آثار يونانى كه زمانى به زبان سريانى ترجمه شده بود، بار ديگر به عربى ترجمه شد.[14]

عصر جاهلى و خطابه

در عصر جاهلى، خطابه از نظر علمى و فنى جايگاهى نداشت و اعراب، بيش از هر چيز به خطابه عملى و سبك بيان توجه مى كردند. در اين دوران، چه بسا يك سخنران با سخنان خود، قبيله اى را به اوج عزت يا حضيض ذلّت مى رساند؛ از اينرو سران قبايل، فردى را به عنوان سخنگوى رسمى و خطيب قبيله بر مي‌گزيدند.[15] عوامل ذيل باعث رشد خطابه در اين عصر بود:

1. شرايط جنگى و طبيعت صحرانشينى اعراب؛

2. تعصّب قبيله اى و فخر فروشى اعراب بر ديگران با امتيازات خود و قبيله شان؛

قرآن كريم از نظر اسلوب، محتوا و واژگان، بر خطابه هاى صدر اسلام تاكنون اثر گذاشته است. از سوى ديگر احاديث نبوى، خطابه هاى امام علي(ع) و امامان ديگر، تأثير شگرفى بر خطابه هاى عصر اسلامى داشته است، تا آنجا كه بسيارى از سخنوران، عين يا مضمون خطابه هاى آنان را بازگو كرده اند؛

3. طبيعت ادبيات جاهلى و شفاهى‌بودن و رواج نداشتن فن نويسندگى؛

4. نياز به خطيب به عنوان مسئول هيئت، هنگام اعزام هيئتها به مناطق مختلف.[16]

خطباى جاهلى در مراسم مهم و جلسات پرجمعيت، سوار بر مركب خود، خطابه ايراد مى كردند. آنان، اغلب، هنگام ايراد سخن با عصا، سرنيزه يا شاخه درخت به حاضران اشاره مى كردند. آنها با صداى بلند سخن مى گفتند و سخنان خود را به سجع و ضرب المثل مي‌آراستند.[17]

خطابه در اسلام

قرآن كريم، زمانى نازل شد كه هنر غالب مردم عرب، سخنورى و خطابه بود. خداى متعال بهترين و اثرگذارترين سخن را در اين زمان نازل كرد و فرمود: «اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَبًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانِىَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ »؛[18] «خدا بهترين سخن را نازل كرده است؛ كتابى كه آياتش [در لطف و زيبايى و عمق و محتوا] همانند يكديگر است؛ آياتى مكرّر دارد [با تكرارى شوق انگيز] كه از شنيدن آياتش لرزه بر اندام كسانى مي‌افتد كه از پروردگارشان مى ترسند. سپس برون و درونشان نرم و متوجّه ذكر خدا مى شود.»

قرآن كريم از نظر ادبى، بليغ ترين خطيبان و شاعران عرب را تحت تأثير خود قرار داد؛ از اينرو خطيبان مسلمان پس از نزول قرآن از اسلوب قرآنى تقليد و خطبه هاى خود را به آيات شريفه آن مزيّن كردند. به اين سخنان امام علي(ع) توجّه كنيد:

«تَعاهُدُوا اَمْرَ الصَّلاةِ وَحافِظُوا عَلَيْها وَاسْتَكْثَرُوا مِنْها وَتَقَرَّبُوا بِها فَاِنَّها «كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتَبًا مَّوْقُوتًا[19]» اَلا تَسْمَعُونَ اِلى جَوابِ اَهْلِ النَّارِ حِينَ يُسْئَلُوا «مَا سَلَكَكُمْ فِى سَقَرَ * قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ»؛[20] نماز را رعايت كنيد و در حفظ آن بكوشيد و آن را زياد بخوانيد و خود را با آن [به خدا] نزديك كنيد؛ زيرا آن «بر مؤمنان واجب شده است.» آيا جواب دوزخيان را نمى شنويد، وقتى كه از آنها سؤال مى شود: «چه باعث شد كه گرفتار جهنم شديد؟! گفتند: [براى آنكه ] نماز نمى خوانديم.»

قرآن كريم از نظر اسلوب، محتوا و واژگان، بر خطابه هاى صدر اسلام تاكنون اثر گذاشته است. از سوى ديگر احاديث نبوى، خطابه هاى امام علي(ع) و امامان ديگر، تأثير شگرفى بر خطابه هاى عصر اسلامى داشته است، تا آنجا كه بسيارى از سخنوران، عين يا مضمون خطابه هاى آنان را بازگو كرده اند؛ مثلاً يوسف بن عمر ثقفى نماينده هشام بن عبد‌الملك در كوفه به مردم چنين خطاب مى كند: «اِتَّقُوا اللَّهَ عِبادَ اللَّهِ فَكَمْ مِنْ مُؤَمِّلٍ اَمَلاً لا يَبْلُغُهُ وَجامِعٍ مالاً لا يَأْكُلُهُ وَمانِعٍ ما سَوْفَ يَتْرُكُهُ وَلَعَلَّهُ مِنْ باطِلٍ جَمَعَهُ وَمِنْ حَقٍّ مَنَعَهُ، اَصابَهُ حَراماً وَوَرِثَهُ عَدُوّاً احْتَمَلَ اِصْرَهُ[21] وَباءَ بِوِزْرِهِ وَوَرَدَ عَلى رَبِّهِ اَسِفاً لاهِفاً قَدْ خَسِرَ الدُّنْيا وَالْآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ.»[22]

اين خطابه را با سخن ذيل از امام علي(ع) مقايسه كنيد:

«مَعاشِرَ النَّاسِ، اِتَّقُوا اللَّهَ فَكَمْ مِنْ مُؤَمِّلٍ ما لا يَبْلُغُهُ وَبانٍ ما لا يَسْكُنُهُ وَجامِعٍ ما سَوْفَ يَتْرُكُهُ وَلَعَلَّهُ مِنْ باطِلٍ جَمَعَهُ وَمِنْ حَقٍّ مَنَعَهُ، اَصابَهُ حَراماً وَاحْتَمَلَ بِهِ آثاماً فَباءَ بِوِزْرِهِ وَقَدِمَ عَلى رَبِّهِ آسِفاً لاهِفاً، قَدْ خَسِرَ الدُّنْيا وَالْآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ؛[23] اى مردم! از خدا بترسيد، چه بسا آرزومندى كه به آرزو [ي خود] نرسد و سازنده ساختماني كه در آن ساكن نشود و گردآورنده مالي كه به زودى آن را بگذارد، و چه بسا كه از راه باطل [و حرام ] آن را جمع كرده و يا حق ديگران را بازداشته، و به سبب آن، مرتكب فعل حرام و متحمل گناهانى شده است، و با گناه و بار سنگين بر مى گردد و با پشيماني و حسرت بر خداى وارد مى شود؛ در دنيا و آخرت زيان كرده، و اين است زيان آشكار.»

خطابه در صدر اسلام، آداب و ويژگيهايى داشته است؛ از جمله:

1. به كار بردن كلمات مسجّع؛

2. ايستادن بر بلندى؛

3. گذاشتن عمامه بر سر؛

4. تكيه بر عصا يا شمشير يا كمان خويش؛

5. شروع با ستايش خداوند؛

6. پايان دادن با دعاى خير.[24]

پي نوشت ها:

[1]. ابراهيم/4.

[2]. نهج البلاغه، خطبه 233.

[3]. آئين سخنوري و نگرشي بر تاريخ آن، علي اكبر ضيايى، مؤسسه انتشارات اميركبير، چاپ اول، تهران، 1373، ص 79 و 80.

[4]. مردم در دولت شهرهاى يونان باستان، در روزهاى خاصى در ميدان شهر جمع مى شدند و در باره مسائل اجتماعى به بحث و تبادل نظر مى پرداختند و رأى اكثريت را اجرا مى كردند. در اين شرايط كساني كه از قدرت سخنورى بيش ترى برخوردار بودند، بهتر رأى خود را به ديگران مى قبولاندند. (آئين سخنورى،‌محمدعلي فروغى، انتشارات زوار، چاپ دوم، تهران، 1368، ص 173- 174.)

[5]. آئين سخنوري و نگرشي بر تاريخ آن، علي‌اكبر ضيايى، ص 81 و 82؛ فن الخطابه، ابراهيم البدوي، دار الامير، بيروت، چاپ اول، 1414ه‍ق، ص26- 27.

[6]. فن الخطابه، ابراهيم البدوي، ص 28.

[7]. آئين سخنوري و نگرشي بر تاريخ آن، علي اكبر ضيائى، ص94 – 96؛ فن الخطابه، ابراهيم البدوي، ص 30 و 31.

[8]. آئين سخنوري و نگرشي بر تاريخ آن،‌علي اكبر ضيائى، ص 86 – 92.

[9]. آئين سخنورى، محمدعلي فروغى، ص 176.

[10]. ر.ك: آئين سخنوري و نگرشي بر تاريخ آن، علي اكبر ضيائى، ص86 – 105.

[11]. همان، ص 105.

[12]. همان، ص 114.

[13]. ر.ك: همان، ص 123 – 128.

[14]. ر.ك: همان،‌ص 132 – 134.

[15]. فن الخطابه، ابراهيم البدوي، ص 33.

[16]. آيين سخنوري و نگرشي بر تاريخ آن، علي اكبر ضيائى، ص 140 – 141.

[17]. همان، ص 141 – 143؛ فن الخطابه، ابراهيم البدوي، ص 37 – 38.

[18]. زمر/23.

[19]. نساء/103.

[20]. مدّثّر/42 و 43 و نهج البلاغه، خ 199.

[21]. يعنى «ثقله».

[22]. آيين سخنورى و نگرشى بر تاريخ آن، علي اكبر ضيائى، ص 174.

[23]. نهج البلاغه، حكمت 344.

[24]. آيين سخنورى و نگرشى بر تاريخ آن، علي اكبر ضيائى، ص 179 - 182.

منبع :

مجله مبلغان : شهريور و مهر 1388 - شماره 120


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۰:۴۹ ] [ مشاوره مديريت ]
روش سخنراني ديني (1)مقدمه

روشمند كردن تبليغات ديني در ابعاد مختلف آن از جمله نيازهاي امروز حوزه و روحانيت است. در اين ميان، سخنراني ديني با سابقه ديرين و تأثيرگذاري ويژه، به عنوان سنّتي‌ترين روش تبليغي روحانيت شيعه اهميتي ويژه دارد. با تأسيس مركز آموزشهاي تخصصي تبليغ حوزه علميه قم و اهتمام مسئولان و اساتيد گرانقدر آن، به لطف خداوند گامهاي مؤثري در راه توليد روشهاي نوين تبليغي خصوصاً در عرصه خطابه و سخنوري برداشته شده و اينك كلاسهاي روش سخنراني دينى، متفاوت از يك دهه گذشته، در سطح حوزه‌هاي علميه و مجموعه‌هاي آموزشي تبليغ برقرار مي‌شود.

گروه علمي مهارتهاي خطابي كه به منظور توليد روش براي سخنراني ديني در مركز آموزشهاي تخصصي تبليغ تشكيل گرديد بيش‌ترين نقش را در اين باره داشته و خدمات ارزشمند اساتيد دلسوز اين مجموعه، شايسته ستايش است. سرفصلهاي كتاب روش سخنراني ديني به سبك جديد در اين گروه، مورد بحث و بررسي قرار گرفته و هر يك از اعضاي آن با تغييرات مختصر، به تدريس پرداخته‌اند.

نويسنده اين سطور كه مدتي نيز در اين گروه علمي عضويت داشته، از افكار و انديشه‌هاي ايشان استفاده‌هاي فراوان برده است. ضمن گراميداشت ياد و خاطره مبلّغ با اخلاص، متعهد و ولايتمدار، مرحوم حجت الاسلام حاج شيخ عبدالله ضابط كه يكي از پايه‌گذاران گروه علمي مهارتهاي خطابي بود، و تقدير و تشكر از ديگر اعضاي اين گروه، حضرات حجج اسلام آقايان عليرضا پناهيان، محمدمهدي ماندگار و مخصوصاً برادر عزيز و گرامي جناب حجت الاسلام والمسلمين محمدرضا برادران، جا دارد از استاد گرانقدر، جناب حجت الاسلام والمسلمين آقاي نبوى، معاون محترم تبليغ و آموزشهاي كاربردي حوزه علميه قم كه در بازبيني اين اثر اهتمام ويژه نموده و با راهنمايي خود اشكالات آن را گوشزد و در تكميل و تصحيح آن نقش فراوان داشته‌اند، سپاسگزاري ويژه داشته باشم.

آنچه در پي مي‌آيد حاصل اندوخته‌هاي اينجانب از مباحث جلسات گروه علمي مهارتهاي خطابى، مطالب مطرح شده در كلاسهاي برخي از اساتيد، و مطالعه و پژوهش جهت مستندسازى، رفع ابهامات، توضيح و تبيين و ارائه شواهد لازم براي آنهاست.

در اينجا بيان دو نكته ضروري است:

1. مطالبي كه در اين سلسله مقالات ارائه مي‌شود براساس فصول كتاب «روش سخنراني ديني» است كه انشاءالله به زودي منتشر خواهد شد. از آنجا كه آن كتاب به منظور تدريس در كلاسهاي درس «روش سخنراني ديني» نگارش مي‌يابد، به صورت دروس مجزا بوده و طبعاً برخي از درسهاي اوليه به اقتضاي كتاب و كلاس درس، شامل مباحث غير‌روشى؛ مثل اهميت تبليغ و سخنرانى، تاريخخطابه و... خواهد بود.

2. براي خود آزمايي طلاب و فضلاي محترم، در پايان هر درس پرسشنامه‌اي ارائه شده است. همچنين جهت ايجاد روحيه پژوهش در خوانندگان گرامي و يا تمرين برخي از روشها، در پايان درسها درخواست پژوهش بيش‌تر و يا تمرين كرده‌ايم.

از همه اساتيد، مبلغان و پژوهشگران گرامي درخواست كمك داريم و اميدواريم با ارائه نظرات ارزنده خود، ما را در ادامه راهي كه در پيش گرفته‌ايم ياري كنند.

درس اولجايگاه تبليغ، مبلّغ و سخنوري

اهداف اين درس عبارتند از آشنايي با:

1. جايگاه تبليغ و مبلّغ در ايات و روايات؛

2. اهميت و جايگاه سخن و سخنوري در عصر ارتباطات؛

3. مقام و مرتبه گويندگان مذهبي در قرآن؛

4. پاسخ اشكالات مطروحه در بارة سخنراني.

جايگاه تبليغ و مبلّغ

تبليغ و مبلّغ در اسلام، جايگاهى بس رفيع دارند. در اهميت و ارزش تبليغ، همين بس كه قرآن كريم، اصلي‌ترين رسالت انبيا و مبلّغان راستين دين را ابلاغ پيامهاى خداوند به مردم مى داند و مى فرمايد: «الَّذينَ يُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ يَخْشَوْنَهُ وَ لايَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللَّهَ وَ كَفى بِاللَّهِ حَسيب»؛[1] «[پيامبران پيشين ] كسانى بودند كه تبليغ رسالتهاى الهى مى كردند و [تنها] از او مى ترسيدند، و از هيچ كس جز خدا بيم نداشتند و همين بس كه خداوند، حسابگر [و پاداش‌دهنده اعمال آنها ] است.»[2]

همچنين رسالت پيامبر بزرگوار اسلام(ص) را هدايت مردم مي‌داند و درباره او مى فرمايد: «رَسُولاً يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِ اللَّهِ مُبَيِّناتٍ لِيُخْرِجَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ مَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَ يَعْمَلْ صالِحاً يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها أَبَداً قَدْ أَحْسَنَ اللَّهُ لَهُ رِزْق»؛[3] «رسولى [به سوى شما فرستاده ] كه آيات روشن خدا را بر شما تلاوت مى كند تا كسانى را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده اند، از تاريكيها به سوى نور خارج سازد و هر كس به خدا ايمان آورد و اعمال صالح انجام دهد، او را در باغهايى از بهشت وارد سازد كه از زير درختانش نهرها جارى است. جاودانه در آن مى مانند و خداوند روزى نيكويى براى او قرار داده است.»

پيشوايان معصوم : نيز براي تبليغ دين اهميتي بس والا قائل بوده‌اند،‌براي نمونه يك روايت از امام علي(ع) نقل مي‌شود.

ايشان فرمودند: هنگامى كه رسول خدا (ص) مرا به سوى يمن روانه ساخت، اينچنين فرمود: «يا عَلِىُّ لا تُقاتِلْ اَحَداً حَتّى تَدْعُوَهُ اِلَى الْاِسْلامِ وَاَيْمُ اللَّهِ لَاَنْ يَهْدِىَ اللَّهُ عَلى يَدَيْكَ رَجُلاً خَيْرٌ لَكَ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ وَغَرَبَتْ وَلَكَ وِلاؤُهُ؛[4] اى على! با هيچ‌كس، پيش از دعوت او به اسلام جنگ مكن. سوگند به خدا! اينكه خداوند به دستان تو انسانى را هدايت كند، برايت بهتر است از آنچه خورشيد بر آن طلوع و غروب كرده است و تو مولاى اويى.»

آشكاراست كه هدف از جهاد در راه خدا نيز فراهم‌كردن زمينه براى هدايت گمراهان و باز كردن زنجيرهايى است كه مستكبران بر انديشه مستضعفان كشيده اند.

انسانهاى برجسته، مهمّ و برگزيده در هر مكتب و مرام، كسانى هستند كه براي تحقق اهداف آن بسيار مي‌كوشند. در مكتب اسلام، پيامبر والامقام ما، مبلّغان دين را از برگزيدگان امت خود مي‌داند و مى فرمايد: «خيارُ اُمَّتِى مَنْ دَعا اِلَى اللَّهِ تَعالى وَحَبَّبَ عِبادَهُ اِلَيْهِ؛[5] برگزيدگان امت من كسانى هستند كه به سوى خداوند متعال فرا مى خوانند و بندگانش را محبوب او مى سازند.»

رسول خدا(ص) در جاى ديگرى آمران به معروف و ناهيان از منكر را - كه مبلّغان دين از مصاديق بارز آنها هستند – جانشين خدا، رسول و قرآن معرفى مي‌كند و مى فرمايد: «مَنْ اَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ وَنَهى عَنِ الْمُنْكَرِ فَهُوَ خَلِيفَةُ اللَّهِ فِى اَرْضِهِ وَخَلِيفَةُ رَسُولِ اللَّهِ وَخَلِيفَةُ كِتابِهِ؛[6] هر كس امر به معروف و نهى از منكر كند، جانشين خداوند و جانشين رسول خدا و جانشين كتاب خدا در زمين است.»

پيامبر اسلام(ص)، پيام‌آوران دين را جانشينان خود برمي‌شمارد و محبت ويژه خويش را نثار آنان كرده، برايشان دعا مى كند. امام على بن ابى طالب 8 نقل مى كند كه: «قالَ رَسُولُ اللَّهِ9: اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفائى ! - ثَلاثاً - قِيلَ يا رَسُولَ اللَّهِ وَمَنْ خُلَفاؤُكَ؟ قالَ: الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ حَدِيثِى وَسُنَّتِى ثُمَّ يُعَلِّمُونَها اُمَّتِى؛[7] رسول خدا (ص) سه بار فرمود: خداوندا! به جانشينانم رحم كن! گفته شد: اى رسول خدا! جانشينان شما چه كسانى اند؟ فرمود: آنان كه گفتار و كردار مرا تبليغ مى كنند و آنها را به امّت من مى آموزند.»

مبلّغ با تلاش تبليغى خود، سنتهاى نيكوى الهى و انسانى را در جامعه پايدار مى سازد و بدعتها و خرافات را بر مى چيند و محبّت الهى را در دل و جان انسانها مى نشاند و با حركت دادن مردم به سوي پارسايى، آنان را محبوب خداوند مي‌سازد؛ از اينرو پاداش زيادى نزد خدا دارد.

امامان معصوم: بهشت را پاداش مبلغان قرار داده و آنها را از كسانى معرفى كرده اند كه پيامبران و شهيدان به مقامشان غبطه مى خورند. به دو حديث ذيل توجه نمائيد:

1. رسول خدا(ص) فرمود: «مَنْ اَدّى اِلى اُمَّتِى حَدِيثاً يُقِيمُ بِهِ سُنَّةً اَوْ يَثْلِمَ بِهِ بِدْعَةً فَلَهُ الْجَنَّةُ؛[8] هر كس حديثى را به امّتم برساند كه با آن سنّتى را برپا دارد يا بدعتى را درهم شكند، بهشت از آن او خواهد بود.»

2. راوى نقل مى كند: «قالَ رَسُولُ اللَّه9: اَلا اُحَدِّثُكُم عَن اَقْوامٍ لَيْسُوا بِاَنْبِياءَ وَ لا شُهَداءَ يَغْبِطُهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ الاَْنْبِياءُ وَ الشُّهَداء بِمَنازِلِهِمْ مِنَ اللَّهِ عَلى مِنَابِرَ مِنْ نور؟ قِيلَ مَنْ هُمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: هُمُ الَّذيِنَ يُحَبِّبُونَ عِبَادَ اللَّهِ اِلَى اللَّهِ وَ يُحَبِّبُونَ اللهَ اِلَى عِبَادِهِ قُلْنَا: هَذَا حَبَّبُوا اللَّهَ اِلَى عِبَادِهِ فَكَيْفَ يُحَبِّبُونَ عِبَادَ اللَّهِ اِلَى اللَّهِ قَالَ: يَأْمُرُونَهُمْ بِمَا يُحِبُّ اللَّهُ وَ يَنْهَوْنَهُمْ عَمَّا يَكْرَهُ اللَّهُ فَاِذَا اَطَاعُوهُمْ اَحَبَّهُمُ اللَّهُ؛[9] پيامبر عزيز خدا فرمود: آيا براى شما از اقوامى بگويم كه از پيامبران و يا شهيدان نيستند، اما در روز قيامت، پيامبران و شهيدان به منزلت آنان نزد خداوند - كه بر منبرهايى از نورند - غبطه مى خورند؟ گفته شد: اى رسول خدا! آنان چه كسانى اند؟ فرمود: آنان كسانى هستند كه خدا را در نظر مردم و مردم را در نظر خداوند محبوب مى سازند.

گفتيم: اينكه خداوند را در نظر بندگان محبوب مى سازند، روشن است؛ اما چگونه بندگان خدا را در نظر خداوند محبوب مى كنند؟ فرمود: آنان را بدانچه خداوند دوست مى دارد، فرمان مى دهند و از آنچه او ناپسند مى شمارد، نهى مى كنند. وقتى مردم از آنان اطاعت كنند، خداوند ايشان را دوست خواهد داشت.»

جايگاه سخن و سخنورى

انسان، موجودى متفكر و اجتماعى است. او در ارتباطات اجتماعى خود با ديگران تعامل دارد، به داد و ستد فكرى، احساسى و... مى پردازد و پيامهاى خويش را با روشهاى مختلف،‌مانند: اشاره، نوشتن، گفتن و تصوير به ديگران مى رساند. از اين ميان، مهم ترين و شايد بى بديل ترين ابزار آدمي براى انتقال پيامهايش زبان است.

رسانه هاى متنوع و ابزارهاى ارتباطى فراوانى در دوران معاصر و در عصر ارتباطات، پا به عرصه وجود گذاشته تا انسان را در پيام‌رسانى يارى دهند؛ اما به هيچ‌وجه نتوانسته اند جاى سخن را بگيرند و يا اعتبار آن را كاهش دهند.

فيلم، سينما، فضاى مجازى اينترنت، محصولات هنرى و ديگر وسايل ارتباط جمعى با همه قدرت و اهميت و ارزشى كه دارند، هيچ‌‌گاه نمى توانند عرصه را بر شيوه بى بديل و سنتى تبليغ؛ يعنى سخنرانى، تنگ كنند و يا به جاى آن بنشينند.

سالهاست كه افراد زيادى، تفاوتهاى موجود ميان رسانه ها را بررسى كرده اند. مارشال مك لوهان، نخستين كسى بود كه به شيوه اى متقاعد‌كننده، رسانه ها را به دو قسمت تقسيم كرد و مدعى شد رسانه يا گرم است و يا سرد. او رسانه هاى همه‌حسى[10] را سرد و رسانه‌هاي تك‌حسى[11] را گرم مى داند. وى رسانه هاى گرم را شامل ابزارهايى بر مى شمرد كه قادرند مفهوم منظور را به كمك ذهن و تخيل مخاطب كامل كنند؛ اما رسانه هاى سرد نمى توانند چنين امكانى را براى مخاطبانشان فراهم سازند. به اين ترتيب، راديو گرم است؛ چون شنونده سعى مى كند آنچه را مى شنود با تصورات خود در ذهنش تكميل كند. در مقابل، تلويزيون، رسانه سرد است؛ چون همه چيز را به بيننده نشان مى دهد و جاى فعاليت چندانى براى وى نمى گذارد.[12]

سخنرانى، بيش‌تر با بعد شنيدارى انسان مرتبط است؛ از اينرو بيش از رسانه هاى ديدارى، انسان را به تفكر، درك و فعاليت ذهنى وا مى دارد. همچنين باعث افزايش قدرت انديشه مى شود و براى درك مفاهيم عميق، مناسب تر است.

حتى مى توان گفت كه سخنرانى، بهتر از رسانه گرمى مثل راديو و يا يك متن نوشتارى مخاطب را متقاعد مي‌كند و مطالب مورد نظر را به وى منتقل مي‌سازد. گزارش ذيل، شاهدى بر اين مدعا است:

«در سالهاى دهه 1930 م انديشمندانى چون: دابليو. اچ، ويلكى، فرانكلين توور، هدلى كانتريل، كوردون آلپرت، يك آزمايش انجام دادند، آنها گروههايى «جور شده» از دانشجويان را در برابر مباحث مشابهى قرار دادند كه محور آنها جنگ، مذهب و ساير موضوعهاى بحث انگيز بود. گروه اول در برابر سخنرانى مى نشستند و گروه ديگر، همان سخنرانى را از راديو مى شنيدند و گروه سوم آن را به صورت چاپ شده مى خواندند. آن‌گاه همه را آزمايش كردند تا ببينند تغيير نگرش يا گرايش آنها چگونه است. نتايج در تجربه هايى كه به طور متوالى، يكى پس از ديگرى صورت پذيرفت، همواره ثابت بود. سخنرانى رو در رو مجاب كننده تر از راديو و راديو مجاب كننده تر از متن چاپى بود.»[13]

در كنار همه اين مباحث، نبايد از ارتباط روحى بين گوينده و شنونده در سخنرانى و تبليغ چهره به چهره و آثار معنوى و مثبت آن كه قابل مقايسه با ديگر رسانه ها نيست غافل بود.

ظرفيت بالاى كلمه و كلام براى انتقال معارف بلند اسلامى نيز بر اهميت سخنرانى در كنار ديگر ابزارها و شيوه هاى مدرن انتقال پيام مى افزايد. بسيارى از معارف الهى در دين اسلام با تأثيرى عميق به صورت گفتاري و نوشتاري بيان شده است و اگر بخواهد به صورت فيلم و تصوير در آيد، از قداست و اهميت آن كاسته مى شود. براي مثال، چه كسى مى تواند يوسف قرآن، جن، فرشته، بهشت و دوزخ را در يك فيلم به تصوير بكشد و جايگاه اين مفاهيم را آن گونه حفظ كند كه با سخن و نوشته به ذهن مؤمنان منتقل شده است؟

با توجه به آنچه گذشت، بهتر مى توان عنايت خداوند به مسئله «بيان» را در سوره مباركه «الرحمن» درك كرد كه پس از خلقت الهى انسان، به نعمت سخنگويى و كتابت مى پردازد و مى فرمايد: «اَلرَّحْمَنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الاِْنْسَانَ عَلَّمَهُ الْبَيَانَ[14]»؛ «خداوند رحمان، قرآن را تعليم فرمود، انسان را آفريد، و به او بيان را آموخت.»[15]

همچنين خداوند متعال در كامل ترين كتاب آسمانى خويش مبلّغان هدايتگر به خدا و اهل عمل صالح را مي‌ستايد و مى فرمايد: «وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِّمَّن دَعَآ إِلَى اللَّهِ وَ عَمِلَ صَالِحًا وَ قَالَ إِنَّنِى مِنَ الْمُسْلِمِينَ»؛[16] «چه كسى خوش گفتارتر از آن كسى است كه به سوى خدا دعوت مى كند و عمل صالح انجام مى دهد و مى گويد: من از مسلمانانم.» در اين آيه به گوينده بودن مبلغان ديني اشاره شده و سخن نيكوي آنان مورد ستايش قرار گرفته است.

در دوران كنوني، حفظ جايگاه وعظ و استفاده از ابزار زبان به شكل مؤثر،‌اهميتي صد چندان مي‌يابد؛ زيرا اكنون در شرايطى هستيم كه مدعيان دروغين هدايت، اصلاح و خيرخواهى در جهان، از همه ابزارهاى پيام رسانى با جاذبه هاى فراوان و به شكلى مؤثر استفاده مي‌كنند و توده هاى عظيم انسانى را همراه خود به سوى كويرستان جهل و خرافه مى كشانند.

در عصرى كه فرعونيان با سخنان زهرآگين خود، فضاى فرهنگى، اخلاقى و علمى جامعه را مسموم مى كنند، بايد همانند حضرت موسي(ع)، قدرت سخن‌گفتن را به صورتى فصيح و بليغ از خداى بزرگ خواست.

قرآن كريم مى فرمايد: «وَ نَادَى فِرْعَوْنُ فِى قَوْمِهِ ى قَالَ يَقَوْمِ أَلَيْسَ لِى مُلْكُ مِصْرَ وَ هَذِهِ الْأَنْهَرُ تَجْرِى مِن تَحْتِى أَفَلَا تُبْصِرُونَ * أَمْ أَنَا خَيْرٌ مِّنْ هَذَا الَّذِى هُوَ مَهِينٌ وَ لَا يَكَادُ يُبِينُ * فَلَوْلَآ أُلْقِىَ عَلَيْهِ أَسْوِرَةٌ مِّن ذَهَبٍ أَوْ جَآءَ مَعَهُ الْمَلَئِكَةُ مُقْتَرِنِينَ * فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ و فَأَطَاعُوهُ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ»؛[17] «فرعون در ميان قوم خود ندا داد و گفت: اى قوم من! آيا حكومت مصر از آن من نيست، و اين نهرها تحت فرمان من جريان ندارند؟ آيا نمى بينيد؟ مگر نه اين است كه من از اين مردى كه از خانواده و طبقه پستى است و هرگز نمى تواند فصيح سخن بگويد برترم؟! [اگر راست مى گويد] چرا دستبندهاى طلا به او داده نشده است يا اينكه چرا فرشتگان دوشادوش او نيامده اند [تا گفتارش را تأييد كنند]؟! [فرعون ] قوم خود را سبك شمرد. در نتيجه از او اطاعت كردند؛ آنان قومى فاسق بودند.»

از اين آيات استفاده مى شود كه فرعون از ابزار قدرتمند سخن براى فريب افكار عمومى بهره مي‌گرفته است؛ از اينرو لازم بود حضرت موسي(ع) قبل از مواجهه با او براى مقابله با قدرت تبليغى فرعونى، از خداى بزرگ، قدرت سخن‌گفتن بخواهد. اينجاست كه قرآن كريم مى گويد: » قَالَ رَبِ ّ اشْرَحْ لِى صَدْرِى * وَ يَسِّرْ لِى أَمْرِى * وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِى * يَفْقَهُوا قَوْلِى»؛[18] «[موسى ] گفت: پرودگارا سينه ام را گشاده كن و كارم را برايم آسان فرما، و گره از زبانم بگشاى تا سخنان مرا بفهمند.»

به ياد داشته باشيم كه سخنرانى مؤثر، عاملى اساسى براى معرّفى و تثبيت جايگاه اديان، فرقه ها، گروههاى سياسى و رهبران دينى و اجتماعى است. راهبرانى كه در سخن و سخنورى توفيق بيش‌ترى دارند، از مقبوليّت بيش‌ترى نيز برخوردارند. آنان بهتر از ديگران مى توانند از حريم ارزشهاى اجتماعى، دينى و سياسى خويش دفاع كنند و يا با تيرهاى نافذ سخن، افكار جهل آلود را هدف بگيرند. در حقيقت برخى سخنان از تيرهاى جنگجويان تأثيرگذارترند؛ چنان‌كه امام علي(ع) مي‌فرمايد: «رُبَّ كَلامٍ اَنْفَذَ مِنْ سِهامٍ؛[19] چه بسا سخنى كه تأثيرش از تيرها [ى نافذ] افزون تر است.»

و چه زيبا در اهميت و جايگاه سخنوري سروده‌اند كه:

به گوينده گيتى، برازنده است

كه گيتى به گويندگان زنده است[20]

پاسخ به چند اشكال

پيش از پرداختن به روش سخنرانى، پاسخ به چند اشكال دربارة تبليغ و سخنرانى لازم است.

1. علمي نبودن

گاه گفته مى شود كه سخنرانى، علم نيست تا قابل پى گيرى و آموزش باشد؛ تنها يك ذوق است و هر كس به صورت خدادادى ذائقه سخنورى داشته باشد، سخنران مى شود. آنان مي‌گويند افرادى كه از چنين موهبتى برخوردار نباشند، هرگز نمى توانند سخنورى مقبول باشند.

در پاسخ به اين ايراد، مى توان گفت: سخنرانى، نيازمند استعدادهاى عام،‌مانند: قدرت فراگيرى، حافظه بالا و...، و استعدادهاى خاصى همچون: بيان رسا، تن صداى خاص، تعادل روانى مناسب و... است. ميزان اعتماد سخنرانى به «ذوقهاى شخصى» و «فنون قابل انتقال» مشخص نيست؛ ولى مى توان گفت كه بخش عمده اى از نيازها و فنون آن، قابل انتقال و يادگيرى است. تجربه چند ساله رشته تخصصى تبليغ حوزه علميه قم در مقاطع مختلف آن، با استفاده از همين روشها و فنون، گوياى اين واقعيت است كه بخش عظيمى از علم و فن سخنرانى، قابل انتقال به ديگران است.

سخنورى از يك سو روشمند است و مانند منطق كه روش استدلال است و اصول كه روش استنباط احكام الهى است، روش انتقال محتوا از طريق سخن با فصاحت و بلاغت را به همراه دارد. از سوي ديگر، يك هنر است و به ذوق، استعداد فطرى، خلاقيت و ابتكار نياز دارد تا آنجا كه برخى سخن‌گفتن را «هنر گفتگو در اجتماع»[21] تعريف كرده اند.

2. كفايت علم و عمل

بعضى مى گويند: داشتن علم و عمل به آن، براى تبليغ دين خدا كافى است و لزومى ندارد كه به فراگيرى روشها و از جمله روش سخنرانى بپردازيم. اصلاً چه نيازى به مهارت سخنورى است؟

در پاسخ بايد گفت: پيامبران الهى از امكانات بسياري براى تبليغ دين بهره گرفته اند؛ همچون: علم سرشارى كه مخاطبان را به كرنش وا مى داشت، معجزه، چهره جذّاب و مناسب، اصل و نسب خوب، شهرت و سابقه درخشان، اخلاق خوب و...؛ در عين حال، شرط علم و عمل براى تأثيرگذارى در مخاطبان خوب و لازم است ليكن كافى نيست؛ از اينرو براي نمونه، زمانى كه حضرت موسي(ع) مأمور شد تا فرعون را به راه راست هدايت كند، از خداوند خواست تا برادرش هارون را كه فصيح تر سخن مى گويد، با او همراه سازد.

3. احاديث سخن و سكوت

بعضى به احاديث سخن و سكوت استناد مي‌كنند و مى گويند: روايات بسياري در مذمت سخن‌گفتن و مدح سكوت يا فضل سكوت بر سخن[22] وارد شده است. از مجموع اين احاديث استفاده مى شود كه سخنرانى، امري نكوهيده است.

اما حقيقت اين است كه در اينجا بينِ عالِم با عملِ صامت و عالم بى عملِ سخنگو مقايسه شده است. آنچه در روايات، مذمّت شده است، عالم بى عملِ سخنگو است؛ در حالى كه بايد بين عالم عاملِ صامت و عالم عامل سخنگو مقايسه كرد و آن گاه ديد كه روايات، كدام‌يك از آنان را بيش‌تر مى پسندد.

هر يك از سخن و سكوت در جاى خود مى تواند پسنديده يا ناپسند باشد: «عَنْ عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ 7أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الْكَلَامِ وَالسُّكُوتِ أَيُّهُمَا أَفْضَلُ فَقالَ 7 لِكُلِّ واحِدٍ مِنْهُما آفاتٌ فَاِذا سَلِما مِنَ الْآفاتِ فَالْكَلَامُ أَفْضَلُ مِنَ السُّكُوتِ قِيلَ وَكَيْفَ ذاكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَقالَ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ ما بَعَثَ الْاَنْبِياءَ وَالْاَوْصِياءَ بِالسُّكُوتِ اِنَّما بَعَثَهُمْ بِالْكَلَامِ وَلَا اسْتُحِقَّتِ الْجَنَّةُ بِالسُّكُوتِ وَلَا اسْتُوجِبَتْ وَلَايَةُ اللَّهِ بِالسُّكُوتِ وَلَا وُقِيَتِ النَّارُ بِالسُّكُوتِ وَلَا تُجُنِّبَ سَخَةُ اللَّهِ بِالسُّكُوتِ اِنَّما ذَلِكَ كُلُّهُ بِالْكَلَامِ ما كُنْتُ لِاَعْدِلَ الْقَمَرَ بِالشَّمْسِ اِنَّكَ لَتَصِفُ فَضْلَ السُّكُوتِ بِالْكَلامِ وَلَسْتَ تَصِفُ فَضْلَ الْكَلَامِ بِالسُّكُوتِ؛[23] از امام سجاد(ع) پرسيدند كه كدام‌يك از سخن و سكوت، افضل است. او فرمود: براى هر يك از آن دو آفتهايى است. پس هر گاه از آفات، سالم بمانند، سخن گفتن افضل از سكوت است. گفتند: اى فرزند رسول خدا! چگونه سخن‌گفتن افضل است؟ فرمود: زيرا خداى عزيز و جليل، انبيا و اوصيا را به سكوت مبعوث نكرد؛ بلكه آنان را به سخن‌گفتن برانگيخت. بهشت با سكوت [براى كسى] استحقاق نيافت و ولايت خداوند با سكوت واجب نشد و آتش با سكوت نگه داشته نشد و خشم خداوند با سكوت كنار گذاشته نشد و همه اينها با سخن انجام مى شوند. من ماه را معادل خورشيد نمى كنم. [يكى از نشانه هاى برترى سخن اين است كه ] تو فضيلت سكوت را نيز با سخن‌گفتن توصيف مى كنى؛ ولى نمى توانى فضيلت كلام را با سكوت توصيف كنى.»

در شعر و ادب فارسى هم آمده است:

گرچه پيش خردمند خامشى ادب است

به وقت مصلحت، آن بِه كه در سخن كوشى

دو چيز طَيره عقل است: دَم فرو بستن

به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشى[24]

صائب تبريزى در اين باره چه زيبا سروده است:

در مقام گفتْ، مُهر خاموشى بر لب زدن

تيغ را زير سپر در جنگ، پنهان كردن است

و اگر خاموشى، سبب كتمان حق و معارف الهى باشد، به تعبير قرآن كريم، لعنت الهى را در پى خواهد داشت: «إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَآ أَنزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَتِ وَ الْهُدَى مِنْ بَعْدِ مَا بَيَّنَّهُ لِلنَّاسِ فِى الْكِتَبِ أُوْلَئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللَّعِنُونَ»؛[25] «كسانى كه دلايل روشن و وسيله هدايتى را كه نازل كرده ايم، پس از آنكه در كتاب براى مردم بيان كرديم، كتمان كنند، خدا آنها را لعنت مى كند و همه لعن‌كنندگان نيز آنها را لعن مى كنند.»

4. محدود بودن تأثير

برخي مي‌گويند كه سخنرانى در مقابل روشها و ابزارهاى ديگر پيام رسانى و تبليغ، تأثير چندانى ندارد و كهنه شده است. آنان بر اين باورند كه بهتر است در عصر ارتباطات و پيشرفت وسايل ارتباطى از ابزارها و شيوه هاى ديگر استفاده شود.

در اينجا نيز لازم است گفته شود: با آنكه تعداد مخاطبان رسانه ها، ابزارها و شيوه هاى ديگر، بيش‌تر از مخاطبان سخنرانى است؛ ولى چنان‌كه اشاره شد اين روش در مقايسه با رسانه هاى جديد از امتيازاتي ويژه، غيرقابل اغماض و بسيار مهم برخوردار است. از جمله آن امتيازات مي‌توان به عمق تأثيرگذارى علمى، احساسى و معنوى در سخنرانى به دليل ارتباط مشافهى، انس و محبت بيش‌تر بين گوينده و شنونده و حالات خاص جلسات سخنرانى اشاره كرد.

پي نوشت ها:

[1]. احزاب/ 39.

[2]. همچنين خداوند متعال مى فرمايد: «فَإِنْ حَاجُّوكَ‌فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلَّهِ وَ مَنِ اتَّبَعَنِ وَ قُلْ لِلَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ وَ الْأُمِّيِّينَ أَ أَسْلَمْتُمْ فَإنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْكَ الْبَلاغُ وَ اللَّهُ بَصيرٌ بِالْعِبادِ»؛ «اگر با تو به گفتگو و ستيز برخيزند [با آنها مجادله نكن و] بگو: من و پيروانم در برابر خداوند [و فرمان او] تسليم شده ايم و به آنها كه اهل كتاب هستند (يهود و نصارا) و بى سوادان (مشركان) بگو: آيا شما هم تسليم شده ايد؟ اگر [در برابر فرمان و منطق حق ] تسليم شوند، هدايت مى يابند، و اگر سرپيچى كنند، بر تو تنها ابلاغ [رسالت ] است و خدا نسبت به بندگان بيناست.» (آل عمران/ 20)

در سوره‌هاي رعد/ 40، مائده/ 92 و نحل/ 82 نيز ابلاغ پيام الهى، رسالت اصلى پيامبر اسلام 9 معرفى شده است.

[3]. طلاق/ 11.

[4]. الكافى، شيخ كلينى، دارالكتب الاسلاميه، تهران، چ چهارم، 1365 ه . ش، ج 5، ص 36، ح 2.

[5]. كنز العمال، متقى هندى، تصحيح: صفوه السّقا، مكتبه التراث الاسلامى، بيروت، 1397 ه . ق، چ‌اوّل، ج 10، ص 152، ح 2877.

[6]. همان، ج 3، ص 75، ح 5564.

[7]. الامالى، شيخ صدوق، مؤسسه البعثه، ‌قم، 1407 ه . ق، چاپ اول، ص 247، ح266.

[8]. بحار الانوار، محمدباقر مجلسى، مؤسسه الوفا، بيروت، 1403 ه . ق،‌چاپ دوم، ج 2، ص 152، ح 43.

[9]. مشكاة الانوار فى غرر الاخبار، طبرسى، تحقيق:‌مهدي هوشمند، دار الحديث،‌قم، 1418 ه . ق، چاپ اول، ص 240، ح 692.

[10]. رسانه اى كه انسان با همه يا چند حس خود مى تواند از آن پيام را دريافت كند، مثل تلويزيون كه ديدارى و شنيدارى است.

[11]. رسانه اى كه فقط با يك حس انسان سر و كار دارد مثل راديو، كه فقط با گوش، پيامش را مى توان شنيد.

[12]. ر. ك: براي درك رسانه‌ها، هربرت مارشال مك لوهان، ترجمه سعيد آذرى، مركز تحقيقات، مطالعات و سنجش برنامه‌اي صدا وسيما، تهران، 1377 ه . ش، ص 23و 24.

[13]. مقاله رسانه‌ها و جهاني شدن فرهنگ، مسعود واحدى،‌وب سايت كلمه www.kalemeh.og))، 21/3/1387.

[14]. الرحمن/1-4.

[15]. «عَلَّمَهُ البيان اى اسماء كلّ شيى ء واللغات كلّها... عَلّمه البيان اى النطق و الكتابة والخط والفهم والافهام حتّى يعرف ما يقول و مايقال له.»: مجمع البيان في تفسير القرآن، فضل بن حسن طبرسى، تصحيح و تحقيق و تعليق: سيد هاشم رسولي محلاتي و سيدفضل الله يزدي طباطبايى، دارالمعرفه، بيروت، بي‌تا، ج 9-10، ص 299.

[16]. فصّلت/33.

[17]. زخرف/51 - 54.

[18]. طه/25 - 28.

[19]. معجم الفاظ غرر الحكم و درر الكلم، مصطفى درايتى، مركز مطالعات و تحقيقات اسلامي دفتر تبليغات اسلامي، قم، 1413، ص 995.

[20]. اديب.

[21]. هنر سخن گفتن، ژرژ سيون، ترجمه اسماعيل اسعدى، نشر اقبال،‌تهران، 1375 ه . ش، چاپ پنجم، ص 8.

[22]. از امام صادق(ع) نقل شده است كه فرمود: «قالَ لُقْمانُ لِابْنِهِ يا بُنَىَّ اِنْ كُنْتَ زَعَمْتَ اَنَّ الْكَلَامَ مِنْ فِضَّةٍ فَاِنَّ السُّكُوتَ مِنْ ذَهَبٍ؛ لقمان به فرزندش فرمود: پسرم! اگر گمان دارى كه سخن از نقره است؛ پس سكوت از طلا است.»: الكافى، ج 2، ص 114.

[23]. وسائل الشيعه، حر عاملي، مؤسسه آل البيت، قم، 1409 ه . ق، ج 12، ص 188، باب استحباب اختيار الكلام.

[24]. سعدى.

[25]. بقره/159.

منبع :

مجله مبلغان :شهريور 1388 - شماره 119


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۰:۴۸ ] [ مشاوره مديريت ]

پايه ها و پويه هاي يك سخنراني خوب

هنر اقناع مخاطبان (2)

 

اگر تمام مهارت ها و هنرهاي يك سخنران موفق براي ايراد يك سخنراني خوب را در يك كفه قرار دهيم ، هنر اقناع و هنر ترغيب مخاطبان ، در يك كفه ديگر و هم سنگ بسيار مهارت ها و هنرهاي لازم ديگر براي سخنراني ، در اين ميزان قرار مي گيرند . بنا به تعريفي ديگر ، يك سخنراني اثر گذار وستايش انگيز ، پي آمدهايش ، قانع شدن مخاطبان نسبت به موضوع و مطالب سخنراني ؛ و متعاقب آن ، به شوق آمدن آنان براي عمل به نسخه اي است كه سخنران براي مخاطبانش پيچيده است . بر اين اساس ، اقناع مخاطبان ، هنري ظريف و پيچيده و بافته شده با تار و پودهائي از دانش و منطق و سياست و هوشمندي و زيركي و قدرت كلام شخص سخنران است كه به قدر كفايت ، حجت و برهان براي تهي كردن ذهن مخاطبان از باورهاي قبلي و جايگزين كردن باورها ي جديد و دگرگوني ديدگاه هاي مخاطبان ، داشته باشد .

سخنراني در اقناع مخاطبان پيشتاز و موفق است كه با واقع بيني و انصاف ، منتظر ناكامي و شكست هم باشد و گمان نكند هميشه توفيق اقناع مخاطبان ، رفيقش خواهد بود و يا مخاطبان ، خيلي زود ، تسليم عقائد و سلائقش خواهند شد . مهم است كه سخران بداند نيروي عقل و علم و بيان خودرا كجا ، چگونه و در برخورد با چه قماش از مخاطبان به كار گيرد ؟ كه البته ، تمرين هاي لازم ، كسب تجربه هاي سود بخش و مراقبت هاي ويژه ، كمكش خواهند كرد تا تصميم هاي بهتري براي اثر گذاري بيشتر سخنراني و اقناع مخاطبان ، اتخاذ كند . شناخت دقيق روحيات ، علائق و سلائق مخاطبان ، موجب خواهد شد تا سخنران ، فضاي مناسبي براي يك پيوند احساسي بين خود و مخاطبان بسازد و با آن ها در اين فضا ، همدلي كند . در چنين فضائي ، مخاطبان ، آمادگي بهتر و بيشتري براي پذيرش دلائل سخنران در رابطه با اثبات عقائدش دارند و در همين فضا ، با هم فكري و هم صدائي ، باور مي كنند باورهاي سخنران ، به حقيقت و صحت ، نزديك تر است و ديدگاه هاي پيشينشان ، نادرست يا ضعيف بوده است .

رسيدن به اين مرحله ، تابع شرائطي است . يكي از آن ها اين است كه كرامت مخاطبان نزد سخنران ، محترم و عزيز باشد و فراموش نكند كه مي خواهد با آن ها حرف بزند . حرف زدن يعني به كارگيري سياستي عقلاني ، منطقي و متين براي القاء مطلب به مخاطب و اقناع او به دور از تشنج و منازعه . از اقتضائات اين سياست است كه مخاطبان را به جاي خود قرار دهد . با آن ها همان گونه رفتار كند كه مايل است با خودش رفتار شود . با لحن و شيوه و آوائي مهر آميز و مناسب صحبت كند ، خشمگنانه برخورد نكند ، به صدايش اوج ناهنگام ونا هنجارندهد و گوش هاي مخاطبان را با فريادها ، نيازارد و نخراشد . از اين ها مهم تر و زيان بار تر ازهمه ، گونه نارواي گفتار و رفتار سخنراني است كه مخاطبانش احساس كنند از نگرگاه او، نادانند .


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۰:۴۷ ] [ مشاوره مديريت ]

چگونه يك منبر غني، متنوع و پربار داشته باشيم؟

يكي از سؤالات و دغدغه هاي اصلي دلسوزان نسبت به تبليغ دين آن است كه چرا با اين همه منابع غني و پربار و قدمت بيش از هزار ساله حوزه هاي علميه و با توجه به اينكه معتقديم آموزه هاي ديني با عقل و فطرت انسانها سازگاري جدّي دارند، تأثير گذاري تبليغات ديني بويژه نوع خاص آن، يعني «منبر» آن گونه كه انتظار مي رود، نمي باشد؟

شايد بتوان كلي گويي، پراكنده گويي، بيان غيرمتناسب با فهم مخاطب، پرداختن بيش از حدّ به حاشيه و دور شدن از پيام اصلي، عدم تنوّع، محسوس نبودن آموزه ها، و... را از علل اين ضعف در تأثيرگذاري به شمار آورد.

در اين مختصر برآنيم تا با بيان برخي از عواملي كه در غني سازي منبر و تنوع بخشيدن به آن نقش به سزايي دارد، به رفع اين مشكل كمك كنيم.

1. استفاده از ريز موضوعات:

كلّي گويي از عمده عواملي است كه منبر را از مسير تأثيرگذاري خارج مي كند و باعث مي شود كه مبلّغ بر اساس «الكلام يَجُرّ الكلام»، از شاخه اي به شاخه ديگر و به حواشي غيرمتناسب با اصل بحث بپردازد؛ ولي با داشتن ريز موضوع اوّلاً، به مخاطب خود مي فهماند كه در اين موضوع، مباحث بسياري است كه بخشي از آن به قدر وسع جلسه ارائه خواهد شد. ثانيا، به خود كمك مي كند كه از كلي گويي و حواشي زائد و پراكنده گويي پرهيز كند. ثالثا، در فهم مطلب و گرفتن نتيجه، به مخاطب كمك مي نمايد. رابعا، به راحتي مي تواند در پايان بحث، نتيجه گيري و خلاصه گيري نمايد.

به عنوان مثال، اگر قرار است در باب توكل بحث شود، اين گونه بيان شود كه در باب توكل، مباحث بسياري قابل طرح است، از قبيل: معناي توكل، ريشه ها، عوامل، آثار، انواع و مراحل توكل، تاريخ توكل كنندگان و آسيب شناسي بحث توكل و... و از همه اين مطالب، يك بخش را انتخاب كرده و به تبيين آن بپردازد.

2. استفاده از آيات موضوعي:

هنگامي كه نگاه به موضوعات به گونه تخصصي صورت پذيرد، طبيعتا نگاه به منابع هم تخصصي خواهد شد و از استفاده كلي پرهيز مي شود. فهرستهاي موضوعي قرآن از قبيل فهرست موضوعي مرحوم دكتر محمود راميار، فروغ بي پايان و كشف الآيات، به زيبايي مي تواند راهنماي مبلّغ براي استفاده از آيات در ريز موضوعات مربوط به هر بحث باشد. اين توجه مبلّغ، به مخاطب اطمينان مي دهد كه مبلّغ، همانند يك طبيب متخصص براي ريزترين نياز و يا مشكل مخاطب خود، از منابع موجود، راه حلّ مناسب را استخراج مي كند.

3. استفاده از روايات موضوعي:

آيات و روايات همانند يك داروخانه و يا حلّ المسائل هستند كه اگر كسي متخصص بهره برداري جزئي و تخصصي از آنها نباشد، چه بسا دارويي را اشتباهي و جوابي را غيرمتناسب ارائه مي كند.

كتب روايي كه همراه با فهرست ريز موضوعات تدوين شده، همانند كاري كه مرحوم محمد دشتي در ترجمه نهج البلاغه انجام داده است و يا كاري كه در ميزان الحكمة انجام گرفته، به خوبي مي تواند دست رسي مبلّغ را به روايات در ريز موضوعات هر باب آسان نمايد. به عنوان مثال، به جاي اينكه تنها يك آيه و يا يك روايت در باب توكل مطرح شود، در بحث ريشه هاي توكل، به روايات خاص و يا بخشهايي از آيات و روايات استناد مي شود و در باب آثار توكل، به روايات و بخشهاي ديگر.

4. استفاده از ادعيه به صورت موضوعي:

از جمله منابع غني كه متأسفانه كمتر مورد استفاده مبلّغان قرار گرفته و تنها به عنوان دعا به آن نظر شده است، ادعيه مأثوره اهل بيت عليهم السلام است. غافل از اينكه با توجه به شرايط سخت زماني كه معصومين عليهم السلام در آن قرار داشته اند، قالب دعا يكي از قالبهاي بيان معارف ديني بوده است؛ بويژه در زمان امام سجاد عليه السلام كه اوج خفقان بود و راهي جز بيان معارف از طريق دعا را براي حضرت باقي نگذاشت. بديهي است با توجه به لطافت بيان ادعيه و دلنشيني فرازهاي مختلف دعاها و مناجاتها، چنانچه از آن در بيان معارف استفاده شود، در تأثير گذاري بهتر و بيشتر نقش جدّي خواهد داشت. به عنوان مثال، آنجا كه بحث صدقات و خيرات مطرح مي شود، بيان كنيم كه يكي از آرزوهاي اهل بيت عليهم السلام بويژه امام سجاد عليه السلام اين است كه «خدايا دست مرا دست خير قرار بده و توفيق ده كه خيرات خود را با منت تباه نكنم.» كه هم به آرزويي اشاره مي كند و هم به شيوه اي و هم به آسيبي در باب خيرات.

يا آنجا كه در باب ارتباط با خدا از كانال اسماء خدا اشاره مي كنيم، يادآوري اين فراز مناجات مسجد كوفه كه «مَوْلايَ يا مَوْلايَ اَنْتَ الْخالِقُ وَاَنَا الْمَخْلُوقُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَخْلُوقَ اِلاَّ الْخالِق.»(1) و بيان اينكه هر سازنده اي براي مصنوع خود دوران گارانتي مي گذارد و اگر معيوب شد، آن را اصلاح مي كند؛ بگوييم: آي جوانها! بياييد و امشب خود را در سجده اي به خدا عرضه كنيد كه اي خدا! تو سازنده و خالق مني و من مخلوق توأم، معيوبم و كسي جز تو نمي تواند مرا اصلاح كند.

5. استفاده از كلمات بزرگان:

گاهي بيان يك جمله از بزرگان دين، علم، هنر، ادب، ورزش، سياست و كساني كه عظمت جايگاه آنها موجب نفوذ كلام آنها مي شود، در باب موضوعي تأثير را افزون تر مي كند. وقتي در باب عظمت و ناشناخته بودن حضرت علي عليه السلام كلامي از جرج جرداق مسيحي و يا ابن ابي الحديد معتزلي ذكر مي شود، قطعا در پذيرش مخاطب مؤثرتر خواهد بود.

6. استفاده از اشعار موضوعي:

به حمد الهي كتب اشعار به صورت موضوعي و در بابهاي مختلف به چاپ رسيده و هر مبلّغي واقف به اين معناست كه گاهي يك بيت شعر، يك رباعي، چند خط از يك قصيده و حتي يك مصرع، به چه ميزاني در تفهيم مطالب مؤثر است، مثلاً وقتي صحبت از قانون عمل و عكس العمل و يا مكافات عمل مي شود، تنها يك مصرع: «اين جهان كوه است و فعل ما ندا» مخاطب را متوجه قانون پژواك مي كند كه هر عملي چند عكس العمل دارد، مثل صدايي كه در كوه سر داده مي شود و چند پاسخ و بازگشت دارد. و يا تك بيت:

«هر چه كني به خود كنيگر همه نيك و بد كني»

اشعار مثنوي، حافظ، سعدي، نظامي و شعراي قديم و جديد در باب موضوعات مختلف بسيار است و تنها تلاش كننده مي خواهد كه از ميان اين همه، براي موضوعات ريز شده خود ابياتي را انتخاب نمايد.

7. استفاده از قصه، حكايت و داستان:

وجود حدود سيصد قصه و حكايت در قرآن حكيم و دستور به عبرت آموزي از همه داستانهاي موجود در تاريخ و عصر حاضر، لطافت بيان قصه و داستان و هنري كه در داستانها براي بيان مطالب به كار گرفته شده، همه و همه بايد انگيزه مبلغ را براي استفاده موضوعي از قصه و حكايت و داستان زياد كند تا در خلال مباحث، اعم از مباحث اقتصادي، احكام، اخلاق و آداب و... از داستان متناسب با موضوع و درس آموزي از آن، بهره گيري نمايد.

8. استفاده از تمثيلات و تشبيهات:

عمده معارف اسلامي از نوع معقولات است و آنچه كه براي مردم قابل فهم و وجود حدود سيصد قصه و حكايت در قرآن حكيم و دستور به عبرت آموزي از همه داستانهاي موجود در تاريخ و عصر حاضر، لطافت بيان قصه و داستان و هنري كه در داستانها براي بيان مطالب به كار گرفته شده، همه و همه بايد انگيزه مبلغ را براي استفاده موضوعي از قصه و حكايت و داستان زياد كند

درك بيشتر و سريع تر است، محسوسات مي باشد و تبليغ موفق آن است كه از تشبيه معقولات به محسوسات استفاده بهينه شود. وقتي كه در ثمرات توحيد از آرامش بحث مي شود و از تبعات شرك، اضطراب بيان مي شود، تشبيه وجود و روح انسان به بُراده هاي آهن و تصوير دو آزمايش به زيبايي مطلب را به مخاطب منتقل مي كند كه در حالت اول، بُراده هاي آهن اگر در معرض يك آهن ربا قرار گيرند، همگي جذب همان مي شوند، بدون پراكندگي، و اگر بُراده هاي آهن در معرض چند آهن ربا قرار گيرند، پراكنده مي شوند و هر كدام به سوي آهن ربايي جذب مي گردد؛ كسي كه در زندگي بندگي يك خدا مي كند، از بركاتي همچون تمركز، آرامش، انسجام برخوردار است و كسي كه بندگي خدايان متعدد را دارد هميشه مضطرب، پراكنده، غيرمتمركز و غيرمنسجم خواهد بود كه هيچ گاه به نتيجه مطلوب هم نخواهد رسيد.

كتابهايي از قبيل امثال و حكم، ضرب المثلها، تشبيهات و تمثيلات در اين زمينه مي تواند كمك خوبي براي مبلّغ باشد.

9. استفاده از آمار و عمليات رياضي:

گاهي در باب فضائل و يا رذائل و به طور كلي در بيان معارف، ارائه اعداد و ارقام يا جمع و تفريق رياضي خيلي به فهم مطلب كمك مي كند. وقتي در باب فرصت عمر گفتگو مي شود، اگر ساعات خواب انسان با يك عمل ضرب و يا تفريق از عمر انسان كم شود، به خوبي به مخاطب ميزان عمر مفيد فهمانده خواهد شد. و يا در باب اسراف اگر به مردم توجه داده شود كه اگر هر فردي روزانه يك ليتر آب اسراف نمايد، در هر شهر و هر زمان و در كل كشور چه ميزان آب اسراف خواهد شد.

10. معرفي منابع موضوعي:

يكي از آفات در باب تعليم و تربيت، فراموشي است كه علت اصلي آن انقطاع از معارف مي باشد. مبلّغي كه براي مدت كوتاهي توفيق بيان بخشي از معارف را دارد، اگر در پايان بحث خود، به صورت گفتاري و يا نوشتاري، منابعي را در باب موضوع مطرح شده، اعم از كتاب، مجلّه، نرم افزار، سايت و شبكه معارف و غيره معرفي نمايد، در واقع تبليغ خود را كه همان بيان معارف باشد، استمرار بخشيده است و در جهت فرهنگ سازي گام برداشته است.

در پايان، بيان اين نكته ضروري به نظر مي رسد كه اگر مبلّغ نگاهش به كار تبليغ، نگاه به يك امر تخصصي باشد، كه هر روز پيچيده تر و سخت تر مي شود، براي بهينه سازي اين امر مهم از هيچ تلاشي فروگذار نخواهد كرد و با تلاش تخصصي و پژوهش در منابع و متون ديني از يك طرف و بانگاه تخصصي به زندگي، مسائل و مشكلات آن از طرف ديگر، با ظرافت و با استعانت از حضرت حق به ارائه راه حل براي تأمين نيازها و يا حلّ مشكلات زندگي با استفاده از منابع ديني مي پردازد و اين مهم ترين عنصر در برقراري ارتباط مبلّغ با مخاطب است، كه كلام او معطوف به نياز و يا مشكل مخاطب باشد.


1. بحارالانوار، ج91، ص109، ح15.

منبع :

مجله مبلغان : مرداد1383، شماره 56


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۰:۴۶ ] [ مشاوره مديريت ]
شيوه هاى جذب مخاطب در تبليغمقدمه

تا كنون از خود پرسيده ايد چه عواملى باعث مى شود بين دو نفر ارتباط برقرار شود و يا به عبارت ديگر، عامل به وجود آمدن جاذبه ميان فردى در بين آنها چيست؟ چرا وقتى براى بار نخست، براى سكونت به محله اى وارد مى شويد، پس از يك مدت، تنها با بخشى از آنها ارتباط برقرار مى كنيد؛ امّا تعدادى از آنها همچنان با شما غريبه مى مانند؟

چرا برخى از طلاب به خوبى توانسته اند با مخاطب خويش، ارتباط برقرار كنند؛ اما بعضى ديگر، پس از مدتها از حضور در منطقه تبليغى، هنوز نتوانسته اند رابطه اى صميمى با اهالى ايجاد كنند؟

با توجه به نقش مهم جاذبه ميان فردى در تبليغ و همچنين جايگاه آن در تعاليم اسلامى، سعى خواهيم كرد عوامل پديد آمدن اين جاذبه را در متون مقدس و همچنين دستاوردهاى علوم تجربى، بررسى و آنها را به گونه اى بيان كنيم كه براى مبلّغان محترم، كاربردى باشد.

عامل اوّل: همجوارى

اغلب، «همجوارى» گام نخست، در ايجاد جاذبه بين دو نفر محسوب مى شود؛ چرا كه نزديكى مكانى، باعث ارتباط مكرّر مى شود و ارتباط مكرّر، به طور معمول به جاذبه مى انجامد.

امام على عليه السلام در همين باره مى فرمايد: «كُلَّمَا طَالَتِ الصُحْبَةُ تَأَكَّدَتِ الْحُرْمَةُ؛ هر چه همنشينى بيش تر به درازا كشد، حرمت استوارتر مى شود.»

ما اغلب با يك مقدار اضطراب، در مقابل يك شى ء و يا شخص جديد، واكنش نشان مى دهيم؛ امّا پس از تكرار برخورد، احساس نگرانى، كاهش مى يابد و شخص و شى ء جديد، براى ما آشنا به شمار مى آيد؛ براى مثال، احساس دوستانه اى درباره فرد غريبه اى پيدا مى كنيم كه در كلاس، كنار ما مى نشيند؛ زيرا او را به طور مكرر مى بينيم؛ اما در همين كلاس، كسى را كه سه رديف پشت سر ما نشسته است، كم تر مى بينيم؛ از اينرو، آشنايى و دوستى ما گسترش نمى يابد.

اين اصل، يكى از كاربردى ترين اصول در امر تبليغ است. اكثر تبليغهاى دينى در ايران به صورت مقطعى است؛ به گونه اى كه در بخشى از آنها مانند دهه محرّم و صفر، پيش از به وجود آمدن حالت انس و صميميت بين مبلّغ و مخاطبانش، زمان، پايان مى يابد؛ زيرا مدت اختصاص يافته براى تبليغ در اين دوره ها بسيار كم است و ايجاد جاذبه ميان فردى در آن، تقريبا غيرممكن مى نمايد؛ اما در بخش ديگرى از ايام تبليغى، مانند ماه مبارك رمضان و تابستان، شايد فرصت بيش ترى براى ايجاد انس وجود داشته باشد؛ ولى پيش از اينكه مبلّغ بتواند از جاذبه بين فردى ايجاد شده، استفاده بكند، دوره تبليغى او تمام مى شود و معلوم نيست كه شخص مذكور، سال بعد هم به آن منطقه اعزام شود يا نه.

البته فرصت مورد نياز براى به وجود آمدن جاذبه ميان فردى در اشخاص مختلف، متفاوت است. از آنجا كه در بيش تر روابط بين اشخاص، واكنش اوليه در برابر يك غريبه، خنثى و يا كمى مثبت است، بنابراين، طبيعى به نظر مى رسد كه ديد مردم در باره يك روحانى ـ در صورت نبود سابقه ذهنى ـ مثبت باشد. بنابراين، تلاش زيادى براى ايجاد جاذبه بين فردى لازم نيست. تلاش دشمنان نيز بدين شكل است كه با استفاده از تبليغات در مخاطب، ذهنيتى منفى از روحانيت به وجود آورند. مخاطب بر اثر همين تبليغات، ذهنيت مثبت ابتدايى و آمادگى شنيدن پيام دين را از دست مى دهد.

توجه به اين مسائل، ما را بيش تر به ضرورت شكل گيرى تبليغهاى طولانى مدت، مانند: طرح هجرت و طرح روحانيان مستقر آگاه مى سازد؛ زيرا در اين گونه از تبليغها، روحانى بين مردم زندگى مى كند. بنابراين مواجهه او با مردم بيش تر مى شود و طبق فرموده حضرت على عليه السلام هرچه مواجهه، طولانى مدت تر باشد، پيوند به وجود آمده، محكم تر مى شود.

فارغ از مدت تبليغ (بلندمدت يا كوتاه مدت) طلبه با يكسرى رفتارهاى توصيه شده در اسلام، مى تواند ميزان ارتباط خود را با مخاطبانش افزايش دهد؛ مانند عيادت از بيماران، سر زدن به خانواده شهدا، شركت در مراسم مختلف، حضور در محل تجمع افراد محله (معمولاً در جوامع سنتى، مكانهايى وجود دارد كه افراد، بخشى از روز را دور هم مى نشينند)، عبور از محلهاى پر رفت و آمد و سلام كردن به رهگذرها و مغازه دارانى كه احتمالاً مقابل مغازه هايشان ايستاده اند.

به عبارت ديگر، طلاب بايد از هر فرصتى براى ايجاد مواجهه استفاده كنند و نبايد هيچ فرصتى را براى اين منظور از دست بدهند. اين تأكيدها براى اين است كه عده اى از طلاب، وقتى براى تبليغ وارد شهرى مى شوند، اكثر زمان حضورشان را در آن شهر، در خانه ميزبان به سر مى برند و فقط براى برگزارى مراسم سخنرانى و يا نماز جماعت از خانه بيرون مى آيند.

به طور معمول، تنها فرصت اين افراد براى جذب مخاطب، بر سر منبر و با قدرت بيان است. البته اهل فن، به خوبى مى دانند كه اين كار بسيار دشوار است.

عامل دوم: ابراز عواطف مثبت هنگام برخورد

بهترين زمان براى تبليغ، موقعى است كه عواطف مثبت در مخاطبان به وجود آمده باشد؛ چون باعث ديد مثبت مخاطبان درباره ما مى شود. اين حالات، از دو طريق بر جاذبه ميان فردى ما و مردم تأثير مى گذارند:

الف. مخاطبان ما مايل اند كه افراد و يا امورى را دوست بدارند كه احساس خوشايندى در آنها به وجود مى آورند و آنان را كه اثر ناخوشايندى را در آنها به وجود مى آورند، دوست نداشته باشند. طبق همين اصل است كه يك مبلّغ با زيركى تمام از همان آغاز ارتباط، بايد نقاط قوّت مخاطب را پيدا كند و آنها را صادقانه ستايش كند. سپس بايد سعى كند رفتار و گفتار او بيش ترين پاداش و كم ترين هزينه را براى مخاطب داشته باشد. البته تعريف و تحسين طنزآميز، فريبكارانه، غيرصادقانه، ابلهانه و به طور غيرموجه مبالغه آميز، براى آنها پاداش دهنده و باعث دوست داشتن نيست. برعكس، انتقادِ تكامل بخش و درست، ممكن است اثر بيش ترى در ايجاد علاقه داشته باشد.

بايد توجه داشت كه ريزبينى و انتقاد نيز از حد نگذرد.

امام صادق عليه السلام در باره همين موضوع، اين گونه مى فرمايد: «اَلاِْسْتِقْصاهُ فُرْقَةٌ وَالاِْنْتِقادُ عَداوَةٌ؛ باريك بينى و موشكافى مايه جدايى و خرده گيرى مايه دشمنى است.»

مبلّغ بايد توجه كند كه مردم، بدون عيب نيستند و اگر او بخواهد از همان ابتداى فعاليت تبليغى، خرده گيرى كند و مو را از ماست بيرون بكشد، مردم از گرد او پراكنده مى شوند. او بايد بداند كه قرار نيست در يك زمان اندك، تمام اشكالات آنها را اصلاح كند. در واقع، وى در روزهاى اوّل براى بيان اين اشكالات، زمينه و وسع پيدا نكرده است. اين زمينه، زمانى در او پيدا مى شود كه بين او و مردم، جاذبه ميان فردى به وجود آمده باشد و آنها از او حرف شنوى داشته باشند؛ اما بايد دقت كنيم كه در اين مدت به گونه اى عمل نكنيم تا مردم، برخورد ما را تأييدى براى كارهاى اشتباه خويش بدانند.

ب. ارزيابى از يك فرد خنثى، در زمانى كه عواطف مثبت او برانگيخته شده با زمانى كه عواطف منفى برانگيخته شده فرق دارد. بهترين زمان براى اثرگذارى، زمانى است كه در افراد، عواطف مثبت برانگيخته شده است. دقت كنيد كه اين قانون در باره افرادى صادق است كه ديد موجود نسبت به آنها ديد خنثى است.

بنابراين اگر نظر مخاطبان ما در باره روحانيت و يا شخص مبلّغ، منفى باشد، حتى حضور در مجالس شادى و عروسى آنها هم باعث نمى شود كه جاذبه ميان فردى بين مبلّغ و آنان پديد آيد. تنها راه موجود در اين موارد، اين است كه از روش اوّل استفاده كنيم؛ يعنى سعى كنيم كه باعث به وجود آمدن عواطف مثبت در آنها بشويم. در ادامه به تعدادى از اين روشها اشاره مى كنيم كه باعث پديد آمدن عواطف مثبت مى شود:

1. شيوه آغاز گفتگو: نوع جملاتى كه با آن سخن خود را شروع مى كنيم، در ايجاد واكنش عاطفى مثبت مؤثر است. طبق آزمايش كانينگهام (1989 م)، افرادى كه در آغاز سخن از گفتار مستقيم و صريح استفاده مى كردند، بيش تر موفق بوده و در درجه پايين تر، افرادى قرار گرفته اند كه از جملات خنثى در آغاز گفتار استفاده مى كردند. در نهايت، افرادى كه شروع سخنانشان، همراه مزاح بود، در پايين ترين درجه قرار گرفته اند.

با بررسى در احاديث، به نظر مى رسد، اسلام با جزم و قطعيت، مزاح را رد نمى كند؛ بلكه بنا به فرموده امام على عليه السلام «اَعْقَلُ النَّاسِ مَنْ غَلَبَ جِدَّهُ هَزْلَهُ؛ خردمندترين مردم، كسى است كه جدى بودنش بر مسخرگى اش چيره باشد.» گويا منظور حضرت، اين است كه به صورت شخصى مسخره شناخته نشويم. شايد اينجا هم، چون طرف مقابل، هيچ شناختى از ما ندارد، شروع سخن با هزلگويى، ما را سبك جلوه دهد و همين موضوع، مانع ايجاد جاذبه ميان فردى مى شود.

2. گشاده رويى: حركات غيركلامى چهره، به ويژه صورت شادِ همراه با لبخند در هنگام ملاقات با دوستان، تأثيرى عميق تر از زبان دارد و به طرف مقابل چنين القا مى كند كه دوستت دارم و يا از ديدارت خرسندم. حضرت على عليه السلام در اين باره مى فرمايد: «اَلْبَشَاشَةُ حَبَالَةُ الْمَوَدَّةِ؛ گشاده رويى، دام دوستى است.»

3. وفادارى: امير مؤمنان عليه السلام مى فرمايد: «سَبَبُ الاِْئْتِلافِ الْوَفاءُ؛ وفادارى، سبب [انس و] الفت است.»

4. اعلام دوستى: اگر به مردم اعلام كنيد كه دوستشان داريد، احساس محبت آنها به شما نيز برانگيخته مى شود. امام صادق عليه السلام فرموده است: «هر گاه كسى را دوست داشتى، او را از آن آگاه ساز كه اين كار، دوستى ميان شما را پايدارتر مى كند.»

5. هديه دادن: هديه، سمبل عاطفه و محبت است و باعث افزايش محبت افراد به يكديگر مى شود. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «تَهادُوا فَاِنَّ الْهِدْيَةَ تَضْعَفُ الْحُبَّ؛ به يكديگر هديه بدهيد؛ زيرا هديه، دوستى را افزايش مى دهد.» شايد اين گزاره در نظر اوّل، بار مالى سنگينى داشته باشد؛ ولى يك مبلّغ با حداقل هزينه مى تواند به همه هديه بدهد؛ براى مثال با يك شيشه عطر، مى تواند لباس افراد زيادى را خوشبو كند و از جمله اين موارد، شكلات و ساير تنقلات ارزان قيمت است.

6. پرسيدن از نام و حال: افراد به نام خود علاقه ويژه اى دارند و پرسيدن از نام و نشان آنها و به زبان آوردن آن، احساس خوشايندى در ايشان ايجاد مى كند و به دوستيها استحكام مى بخشد. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «اِذا آخى الرَّجُلَ فَلْيَسْأَلْهُ عَنْ اِسْمِهِ وَ اِسْمِ اَبيهِ وَ مِمَّنْ هُوَ فَاِنَّهُ اَوْصَلَ لِلْمَوَدَّةِ؛ هرگاه، شخصى پيش تو آيد، از نام او و نام پدرش و اينكه او كيست بپرس كه اين كار به محبت، استوارى مى بخشد.»

7. سلام كردن: سلام، نوعى اعلام محبت، دوستى و اظهار مهر و آشتى در آغاز گفتگو است كه معمولاً با حالت عاطفى خوشايند، توأم است. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد: «وارد بهشت نخواهيد شد، مگر آنكه ايمان بياوريد و ايمان نخواهيد آورد، مگر آنكه يكديگر را دوست بداريد. آيا شما را به چيزى راهنمايى كنم كه اگر انجامش دهيد، محبوب يكديگر خواهيد شد؟ سلام كردن را ميان خودتان آشكار كنيد.»

8. دست دادن: فشردن دست، هنگام رويارويى سبب رفع كينه ها و زمينه ساز ازدياد محبت است. دست دادن از نشانه هاى كامل بودن دوستى است.

9. معانقه: امام صادق عليه السلام در اين باره مى فرمايد: «اِنَّ مِنْ تَمامِ التَّحيَّةِ