مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 4404
دیروز : 4574
افراد آنلاین : 20
همه : 5165367

تلخيص و تدريس

تدريس، روش‌ها، شيوه‌ها و سبك‌هاي متفاوتي دارد. اجراي درست و ثمربخش هر يك از روش‌ها به مهارت‌ها و توانايي‌هاي ويژه‌اي نياز دارد.

يكي از رايج‌ترين شيوه‌ها كه مورد استفاده معلمان در سرتاسر جهان است[1] روش سخنراني يا روش آموزش مستقيم است. اين روش علي رغم هشدارها و احتياط‌هايي كه دربارة آن مي‌شود، از سابقه تجربي نسبتاً محكم و اثرات مداومي برخوردار است.[2]

اطلاعات، سازمان دادن به آن، فرضيه سازي و افزايش و تقويت قواي ذهني و مهارت‌هاي فكري انساني، از اساسي‌ترين مشخصه‌هاي اين روش است. از آن جا كه دروس غيرتجربي رشته‌هاي انساني و از جمله دروس معارف واجد اين مشخصه‌هاست و نيز با استقرايي كه اداره ارزشيابي معاونت امور اساتيد و دروس معارف اسلامي از كلاس‌هاي استادان اين رشته به عمل آورده، روشن شده است كه در تدريس اين دروس، بيشتر از همه سبك‌ها از سبك سخنراني استفاده مي‌شود. در عين حال كه اداره ارزشيابي شيوه خاصي را براي تدريس دروس معارف پيشنهاد نمي‌كند و با توجه به موضوع، مخاطب، اهداف، محتوا و فضاي كلاس، هر شيوه را كارآمدتر بيابد. آن را توصيه مي‌نمايد باري اگر استادي روش سخنراني را برمي‌گزيند، لازم است تا نكاتي را مراعات كند تا تدريس جذاب و بارور شود. يكي از اين نكات آن است كه استاد در ابتداي درس، شماي كلي بحث و چارچوب اساسي آن را ترسيم و ارائه كند، چرا كه باعث مي‌شود دانشجويان خالي الذهن نباشند و با پيش درآمدي مطمئن جريان درس را پيگيري كنند. چنانكه ارائه چارچوب در آغاز درس گره گشا و تأثيرگذار است، تلخيص[3] و نتيجه‌گيري درس در پايان مي‌تواند ماحصل تدريس را به آساني در اختيار فراگيران قرار دهد. در اين صورت اگر فراگيري در متن درس از نكته‌اي غفلت كرده باشد، يادآوري دوباره آن مي‌تواند جبران مافات كند.

از گزارش‌هاي مكتوب و ارزشيابي‌هاي حضوري اداره ارزشابي در سال تحصيلي 81ـ80 برمي‌آيد كه بعضي اساتيد معارف تلخيص و جمع‌بندي را جدي نمي‌انگارند، از اين رو بيشترين عملكرد ضعيف اساتيد و نهايتاً توصيه به آنان به همين مسأله مربوط مي‌شود. در اين نوشتار خلاصه كردن درس و جايگاه آن در تدريس و اينكه چرا نبايد از آن غفلت كرد مورد توجه قرار گرفته است.

چيستي و فوائد تلخيص

تلخيص يا «خلاصه نويسي» و «خلاصه گويي» فني است كه به گوينده يا نويسنده امكان مي‌دهد كه از كمترين زمان، بيشترين بهره را ببرد و با ياد نمودِ «برجسته‌ترين مطالب» گفته شده يا نوشته شده آن‌ها را دوباره فراياد آورد تا با «تكرار» و «مرور» مطالب، «يادگيري» تقويت شود و طول مدت «فراموشي» كاهش يابد.

موضوع تلخيص، سخني است كه به گفتار درآمده است يا مطالبي است كه نوشتار شده است. اين سخن يا مطلب لازم نيست سخني درسي و مطلبي علمي باشد، بلكه هر سخن يا نوشته مي‌تواند صورت تلخيص يابد. البته اساسي‌ترين و برجسته‌ترين نكات گفته شده يا نوشته شده به صورت تلخيص درمي‌ايد نه ريز و درشت تمام نكاتي كه به رشته بيان يا بنان در آمده است. اما فوائد تلخيص:

الف) هر نوشته يا گفتار نتيجه‌اي دارد كه سرانجام روشن مي‌شود. گفتارها و نوشتارهاي بي‌نتيجه ناسودمندند. از اين رو جمع‌بندي و نتيجه‌گيري، مورد تأكيد، توجه و تكيه كارشناسان است. نتيجه پاياني سخن، بايد با متن سخن در ارتباط آشكار باشد؛ چون با فروگذاري متن، فراگيري نتيجه امكان ناپذير است. تلخيص نمايه و نمودار متن است و پلي است به سوي نتيجه. لذا فرو گذاشتن يا فرو انگاشتن تلخيص همان و فرانهادن نتيجه همان.

ب) هدف اساسي آموزش، ياديگري است. يادگيري با تقويت حافظه بلند مدت آسانتر مي‌شود. تكرار، تمرين و مرور كه در ذات تلخيص نهفته است، حافظه را تقويت و يادگيري را تسهيل مي‌كند.

ج) مهمترين آفت يادگيري فراموشي است. تكرار مطالب علي الخصوص در فواصل نزديك فراموشي را كاهش مي‌دهد و تلخيص مي‌تواند چنين كاركردي داشته باشد.

تذكر: تلخيص با اجمال و ابهام تفاوت دارد. در حقيقت تلخيص، اجمال نيست بلكه اجمال پس از تفصيل است و از آنجا كه قبلاً تفصيلي بوده، بنابر اين ابهامي در كار نخواهد بود. مگر آن كه آن تفصيل خود واجد ابهام باشد. از اين رو لازم است استادان از عدم ابهام در تفصيل متن آگاه شوند و آنگاه دست به تلخيص بزنند. بنابر اين تخليص نبايد مبهم باشد.

اهميت تلخيص:

شوتز (1969) در مطالعه‌اي به اين نتيجه رسيده است: «آن دسته از معلمان تازه كار كه موفقيت بيشتري در تدريس به دست مي‌آوردند، درصد بيشتري از نكات مورد بحث را در انتهاي درس خود مورد استفاده قرار مي‌دادند»[4].

«فلمينگ» تلخيص و نتيجه‌گيري را «خاتمه خوب» نام مي‌نهد و معتقد است خاتمه، خوب مكمل شروع خوب است. خاتمه خوب به پايان بحث و يادگيري مربوط مي‌شود. داشتن اين مهارت يعني توجه به اين نكته كه مي‌بايد، آنچه را در طول درس به فراگيران عرضه شده است ]در پايان[ ارائه نمود و نيز برآوردي است از آنچه كه فراگيران به دست آورده‌اند. بنابر اين استاد بايد در پايان كلاس يك خلاصه و نتيجه‌گيري از بحث را ارائه نمايد.[5]

]در واقع مي‌توان گفت[ هدف از خاتمه خوب كمك به فراگيران در به دست آوردن نكات برجسته و ارائه شده درس است و اين كه بتوانند اطلاعات به دست آمده را در ديگر زمان‌ها به كار گيرند.[6]

نقش زمان در تلخيص:

از آنچه تا كنون گفته شد به دست مي‌آيد كه خلاصه كردن درس و نتيجه‌گيري از آن ـ به ويژه در روش سخنراني كه معمول‌ترين روش تدريس در مدارس و دانشگاه‌هاي ماست ـ ضرورت و حتميت دارد. درسي كه با تلخيص و نتيجه‌گيري توأم باشد، پاياني مؤثر خواهد داشت. پايان مؤثر يا پايان خوب درس زماني امكان‌پذير است كه «زمان گيري» آگاهانه در فعاليت‌هاي تدريس منظور شود. «زمان‌گيري آگاهانه هم جزء طرح درس است و هم از عوامل مهم كمك به ارائه يك تدريس خوب.

زمان گيري آگاهانه يعني استاد بخش‌هاي مختلف فعاليت در كلاس را بر اساس زمان‌بندي از پيش طراحي شده انجام دهد و در اين زمان‌بندي بخشي را به تلخيص و جمع‌بندي اختصاص بخشد. اگر استاد از زمان در نظر گرفته شده عقب بماند، براي آن درس پايان غيرمؤثر را رقم زده است. تنها با «پايان خوب» تدريس است كه موجبات بررسي مجدد نكات يك درس (خلاصه) فراهم مي‌شود.[7]

شرايط خلاصة درس:

خلاصه كردن درس أمري سهل و آسان به نظر مي‌رسد اما در حقيقت چنين نيست. براي آن كه خلاصه درس مفيد و ثمربخش باشد بايد شرايط زير را مراعات نمود.

البته مي‌توان خلاصه مطالب را از قبل تهيه كرد و در دست حاضران قرار داد. اين باعث مي‌شود كه وقت فراگيران به يادداشت برداري نگذرد.[8] البته در اين صورت خلاصه درس بايد به گونه‌اي تهيه شود كه فراگيران به مطالعه نيازمند شوند و از مراجعه به كتاب و مطالعه عميق احساس بي‌نيازي نكنند.[9]

شرايط خلاصه درس:

الف) از لحاظ معنايي:

1ـ خلاصه درس نبايد واجد ابهام باشد.

2ـ جملات آن بايد كاملاً به هم مرتبط باشد.

3ـ خلاصه درس بايد خلاصه مطالبي باشد كه در آن درس اشاره شده است نه مطالبي كه گفته نشده و اطلاعات بيروني است.

4ـ كلمات تلخيص بايد در سطح خزانة لغات فراگيران باشد؛ يعني تلخيص نبايد مجوز دشوارگويي گردد.

ب) از لحاظ شكل:

1ـ بايد ترتيب منطقي بحث رعايت شود.

2ـ نكات مهم بدون تفصيل جزئيات گفته شود.

3ـ خلاصه درس بايد كوتاه و كم حجم باشد.

4ـ بهتر است تلخيص مطالب به صورت دسته‌بندي ارائه و از پراكنده‌گويي پرهيز شود.

ج) از لحاظ اسلوب:

1ـ چنانكه در پايان مي‌توان درس را تلخيص كرد در حين تدريس و آموزش نيز مي‌توان درس را گام به گام و مرحله به مرحله تلخيص نمود.

الف: تلخيص در پايان به دو صورت مي‌توان انجام شود.

يكم) معلم از طريق پرسش در پايان كلاس فراگيران را وادار به خلاصه كردن نكات اصلي نمايد.[10]

دوم) معلم با پاسخ به سؤالات شاگردان، درس را خلاصه و جمع‌بندي، كند.[11]

ب: تلخيص در حين تدريس: اگر كار تلخيص مرحله به مرحله صورت بگيرد بهتر است؛ زيرا تلخيص يكباره و در پايان درس ممكن است ايجاد خستگي نمايد اين روش تلخيص نيز مي‌تواند دو گونه انجام پذيرد.

يكم) معلم با پرسش از فراگيران در ضمن درس مي‌تواند مرحله به مرحله درس را خلاصه نمايد.

دوم) معلم با پاسخ به پرسش‌هاي فراگيران در ضمن درس، درس را جمع‌بندي و تلخيص كند.

2ـ خلاصه درس با خط خوانا روي تخته نوشته شود[12] يا به صورت مكتوب تهيه گردد و در اختيار فراگيران قرار گيرد.

تلخيص گام به گام:

گذشت كه يكي از اسلوب‌هاي تلخيص شيوة «گام به گام» آن است. يعني استاد مي‌تواند هر بخش از درس را كه ارائه نمود، آن را تلخيص نمايد. اگر روش تدريس استاد روش سخنراني باشد، استاد مي‌تواند براي كاهش بعضي از مشكلات اين روش، شيوة «پرسش در ضمن سخنراني» را به كار گيرد. پرسيدن از فراگيران در ضمن سخنراني، علاوه بر آن كه به تلخيص «گام به گام» كمك مي‌كند داراي فوائد زير است.

1ـ اين سؤال‌ها نكات و موضوعات مهم سخنراني را مورد تأكييد قرار مي‌دهد.

2ـ پاسخ دادن سؤال‌ها به تكرار مطالب آموزشي ارائه شده منجر مي‌شود.

3ـ يادگيرندگان با پاسخ دادن به سؤال‌ها متوجه مي‌شوند كه چه قسمت‌هايي از درس را ياد گرفته و چه قسمت‌هايي را هنوز ياد نگرفته‌اند.

4ـ اين سؤالات از حواس پرتي يادگيرندگان جلوگيري مي‌كند.

5ـ از طريق اين سؤال‌ها مي‌توان مطالب درسي را جمع و جور كرد و به مرور ]و خلاصة[ آن پرداخت.[13]

نكاتي كوتاه دربارة تلخيص:

1ـ تدريس و آموزش، روشهاي متفاوتي دارد. روش سخنراني معمول‌ترين و شمول‌پذيرترين روش آموزش در سراسر جهان است. از اين روش با نام روش «القايي»، «تقريري»، «آموزش مستقيم»، «نمايشي» و «روش ارائه»[14] نيز نام برده مي‌شود. يكي از راهكارها براي كارآمد كردن اين روش، تلخيص مطالب در پايان سخنراني است.

2ـ تلخيص و جمع‌بندي هم مي‌تواند در پايان سخنراني و درس صورت پذيرد و هم مي‌تواند گام به گام و در اثناي درس انجام گيرد.

3ـ خلاصه درس مي‌تواند به صورت نوشته ارائه شود يا روي تخته با خط خوانا (همانند طرح درس) مكتوب گردد.

4ـ تلخيص مي‌تواند به كمك استاد صورت پذيرد يا فراگيران درس را تلخيص كنند. پرسش از فراگيران يا پاسخ به پرسش‌هاي آنان گونه‌هايي از تلخيص مي‌تواند باشد.

5ـ هيچ گاه تلخيص و خلاصه كردن نبايد فراموش شود، ليكن در درس‌هاي مفصل و مشكل بيشتر از اسير درس‌ها به خلاصه نويسي نياز[15] است.

6ـ پرداختن به نكات جزيي در تلخيص كار درستي نيست. بايد نكات اصلي درس[16] در پايان خلاصه گردد.

7ـ بهتر است تلخيص مطالب، به صورت دسته بندي ارائه واز پراكنده گويي پرهيز شود.

8ـ شايسته است با عنايت به چارچوب كلي درس، مطالب را تلخيص نمود و رابطه منطقي بين اين دو را حفظ كرد.

9ـ تلخيص بايد با نتيجه‌؛يري از درس توأم باشد. در نتيجه‌؛يري بايد اهداف درس را گوشزد نمود.

10ـ براي آن كه تلخيص فروگذار نشود در طرح درس بايد با زمان سنجي آگاهانه بخشي از زمان را به خلاص و جمع‌بندي اختصاص داد.

[1] - روان شناسي پرورشي، دكتر علي اكبر سيف، ص 382.

[2] - الگوهاي تدريس 2000، مترجم محمدرضا بهرنگي، ص 398.

[3] - يادآوري اين نكته لازم است كه تلخيص فقط منحصر در روش سخنراني نيست.

[4] - مهارت‌هاي آموزشي و پرورشي، حسن شعباني،ص 303.

[5] - روان‌شناسي پرورشي، دكتر علي اكبر سيف، ص 125ـ126.

[6] - روان‌شناسي پرورشي، دكتر علي اكبر سيف، ص 125ـ126.

[7] - فرآيند تدريس، سي ام فلمينگ ـ اليزابت پروس، ترجمه: سيد مهدي سجادي، ص 126ـ125.

[8] - كاربرد روان شناسي در آموزشگاه‌ها، دكتر بدري مقدم، ص 68.

[9] - مباني روان شناختي تربيت، علي اكبر شعاري نژاد، ص 796.

[10] - فرآيند تدريس / سي‌ام فلمينگ، اليزابت پروس، ترجمة سيد مهدي سجادي، ص 127.

[11] - مهارت آموزشي و پرورشي، حسن شعباني، ص 320.

[12] - مباني روان شناختي تربيت، علي اكبر شعاري نژاد، ص 795ـ794.

[13] - روان شناسي پرورش، دكتر علي اكبر سيف، ص 388.

[14] - روان شناسي پرورش، دكتر علي اكبر سيف، ص 382.

[15] - مباني روان شناختي تربيت، علي اكبر شعاري نژاد، ص 796.

[16] - فرآيند تدريس، سي ام فلمينگ، اليزابت پروس، ترجمه سيد مهدي سجادي، ص 127.

منبع :

مجله معارف : بهمن 1381، شماره 10


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۰:۵۷ ] [ مشاوره مديريت ]

كليدي ترين اصول همراه سازي انديشه ها

از جمله اهداف تبليغات و ارتباط انسان ها، متقاعد ساختن و همراه نمودن گيرندگان پيام با انديشه هاي فرستنده است. آگهي هاي تجاري سعي در متمايل ساختن مصرف كنندگان به خريد كالاي خويش دارند، اخبار سياسي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي با شيوه هاي خاص و روان شناسانه طراحي مي شوند تا منافع صاحبان خبر تامين شود و افكار عمومي رابه آن سو كه مايلند و مي خواهند بكشانند و همه چيز آماده مي شود تا مخاطب پيام، پيام دهنده را محق بشناسد.

به عنوان نمونه زماني كه سريال «شالوم سلام » توسط يك شبكه استكباري تهيه مي شود، در صدد است تا ضمن يك داستان گيرا مخاطبان را با خود همراه سازد و آنچه را مي خواهد به آنان بقبولاند. در اين سريال دختري مسلمان در ارتباط با پسري انگليسي از اسلام روي گردانده و به انحراف و آلودگي هاي اخلاقي كشيده مي شود. همچنين در اين فيلم رابطه اي منطقي بين موفقيت هاي درسي، علمي و دور شدن از اسلام به وسيله هنر پيشه دختر ترسيم مي شود. سناريو نويس اين سريال، گارت جونز ادعا كرده است كه اين سريال با رشد بنيادگرايي در غرب مقابله خواهد نمود. هنرپيشه اصلي سريال مامتا كاشي است كه هندي الاصل و تبعه انگليس مي باشد و به خاطر بازي در اين سريال برنده جايزه بهترين هنرپيشه زن از سوي جشنواره فيلم كان فرانسه شده است. اما آنچه بيش از همه جالب است اظهار نظر رئيس كل اين شبكه خبري است. او سريال مزبور را از پر اهميت ترين فيلم هاي سال 1989 دانسته است (1) .

امروزه فن آوري پيچيده ارتباطات به كار گرفته مي شود تا هركس و هر ملت را بخواهند همراه ساخته، متقاعد نمايند و نگرش هاي خويش را به جاي نگرش هاي مخاطب جايگزين كنند. اگر مي بينيم شركت هاي آمريكايي سالانه 700 فيلم روانه بازارهاي خارجي مي كنند، از همين انگيزه نشات مي گيرد.

با توجه به آنچه گفته شد مي توانيم دريابيم ژرف نگري پير جماران تا چه اندازه است كه فرمود:

«مساله تبليغات يك امر مهمي است كه مي شود گفت در دنيا در راس همه امور قرار گرفته است و مي توان گفت دنيا بر دوش تبلغات است. (2) » جالب آنجا است كه ژرف نگري امام از انديشه دهكده جهاني «مك يوهان » گذر كرده، به نظريه اي نو مي رسد: «برادران و خواهران من! ما امروز در يك عصري واقع هستيم كه تمام دنيا، تمام كشورها از اقصي نقاط عالم تا اين جا به منزله يك خانه شده اند. (3) »

بنابراين بايد پذيرفت كه عنصر متقاعد سازي و همراه ساختن، از مفاهيم اساسي در جهان امروز است كه در قالب هاي مختلف شكل مي گيرد. رژيم صهيونيستي نيز براي مشروعيت بخشيدن به خويش و متقاعد نمودن انديشه جهانيان از ابزارهاي مختلفي سود مي برد. «برخي آمارها نشان مي دهند كه بيش از 90% از مجموعه كساني كه در امر توليد، كارگرداني، بازيگري، فيلم برداري و مونتاژ شبكههاي سينمايي آمريكا فعاليت مي كنند، يهودي هستند. (4) » صهيونيست ها با استفاده از كشتار يهوديان به وسيله آلمان نازي «ده ها فيلم ساختند و در ادعاي ستمي كه در اين جريان بر يهود رفته است مبالغه ها كردند تا مهر و عواطف جهاني را به سوي خود جلب كنند و افكار عمومي جهانيان، به ويژه آمريكايي ها را برانگيخته و آنان را نسبت به حقانيت خود قانع سازند. (5) »

متقاعدسازي

عنصر متقاعد سازي براي ارتباطهاي خرد مانند روابط شخصي تا ارتباطهاي كلان مانند شبكه هاي جهاني رايانه و اينترنت و ماهواره ها از اهميتي بسيار برخوردار است.

همه ما به گونه اي تلاش مي كنيم تا ديگران رابا انديشه خويشتن همراه نماييم. اين گفتار شامل ارتباطهاي ديني نيز مي شود و تبليغات اسلامي را نيز در خود جاي مي دهد.

هرچند اصول متقاعد سازي بسيار بيشتر و پيچيده تر از آن چه در اين مقاله خواهد آمد مي باشد، اما تلاش مقاله اين است كه كليدي ترين اصول را مطرح سازد تا در تركيبي سزاوار با اصول مشترك در ارتباطها (6) طرحي جامع، ساده و كاربردي ارائه دهد. از اين رو مهمترين اصول را در پنج اصل به خوانندگان تقديم مي نمائيم.

اصل اول: تكيه بر مشترك ها

اگر مي خواهيد گام اول را به سوي متقاعد نمودن ديگران برداريد بايستي از نكات چالشي كه مخاطبان را به موضع گيري وا مي دارد پرهيز كنيد. بايد توجه داشت كه لزومي ندارد هر آنچه را مي دانيم، بگوييم. بلكه بايد تلاش نماييم هر چه را كه مخاطب قبول دارد به كار گيريم و بستر مناسبي براي ارتباط بسازيم. امام علي عليه السلام مي فرمايند: «لا تتكلم بكل ما تعلم فكفي بذلك جهلا (7) ; هر چه را مي داني نگو، زيرا اين عمل براي اثبات ناداني كافي است.»

از اين رو مناسب است در گام هاي اوليه ارتباط، بر مشترك ها تاكيد نماييم و با موقعيت سنجي، راه رسيدن مخاطب به حق را هموار سازيم.

به تعبيري ديگر متقاعد كننده هوشيار، شكارچي لحظات است. او مي داند چگونه شروع كند و در چه زمان عمل همراه سازي را تكامل بخشد.

گويي او همواره سخن امير مؤمنان علي عليه السلام را مد نظر دارد كه فرمودند: «لا تتكلمن اذا لم تجد للكلام موقعا (8) ; هر گاه مجال و جايگاه سخن را آماده نديدي، از سخن گفتن پرهيز كن.»

بديهي است كه اين سخنان به معناي دست برداشتن از گفتار حق نيست، بلكه استفاده اي زيركانه از مشتركات براي رسيدن به حق است.

هميشه بايد اين مساله را به خاطر داشت كه اكثر اشخاص نسبت به نگرش ها و اعتقادات خويش متعصب بوده، در مواجهه با خطر از آن ها دفاع مي كنند و تلاش خود را بر اثبات انديشه خويش متمركز مي سازند و اين نقطه آغازين گسست ارتباط است. هيچ گاه تلاش نكنيد با گفتاري صريح و بي پرده عقايد ديگران را زير سؤال ببريد، چراكه با تكذيب آنان روبرو خواهيد گشت و نه تنها به هدف خود نخواهيد رسيد بلكه زمينه لجبازي ها و اصرار نابه جا بر سر عقايد را فراهم خواهيد ساخت. شايد سخن امير المؤمنين عليه السلام گوياي اين نكته باشد كه فرمودند: «لا تحدث بما تخاف تكذيبه (9) ; از گفتن آنچه كه مي ترسي تكذيبش كنند پرهيز نما.»

شايد در اينجا اين پرسش مطرح شود كه گاه ناگزير از گفتن حق مي باشيم. در اين گونه موارد چگونه بايد عمل نمود؟ پاسخ روشن است. آنچه تا كنون از آن بر حذر داشته شد، شيوه هاي مستقيم تخريب انديشه ها است و گرنه مي توان با هنرمندي از روش هاي غير مستقيم مانند پرسش، اشاره گويي و... سود برد. صراحت تنها راه مبارزه با باطل نيست، بلكه شيوه هاي غير مستقيم مي تواند از كارايي بيشتري برخوردار باشد. از همين رو است كه علي عليه السلام به اين نكته اشاره مي فرمايد: «من اكتفي بالتلويح استغني عن التصريح (10) ; هر كس به سخن گفتن با اشاره اكتفا كند، از گفتار صريح و بي پرده بي نياز مي گردد.»

تا اينجا مي توان به اين نتيجه رسيد كه بايستي از گفتارهايي كه موجب دوري مخاطب مي شود، دوري جست.

به همين خاطر لازم نيست آنچه را مي دانيم بدون موقع شناسي بگوييم. عملكرد زيبا و سنجيده چند مبلغ هنرمند در قضيه ذيل، گويي آيينه همين گفتار است. «بعضي از دوستان طلبه اهل سنت و برخي معلمان متعهد يكي از شهرهاي كردستان در ايام محرم - سال 1370 - بحثي داشتند كه: مراسمي در مورد عاشوراي حسيني برگزار كنند. با ارگان هاي مسؤول هماهنگي شده، دوستان اهل سنت كار را شروع كردند. آن ها به كليه ماموستاهاي شهر (روحانيون اهل تسنن كردستان) و حومه شهر و همچنين به كليه مسؤولين شهر و ادارات دعوت نامه فرستادند، عموم مردم هم با اطلاعيه ها و اعلام هاي عمومي از طريق بلندگو به شركت در مراسم دعوت شدند. قرار شد سخنران نيز از خودشان باشد تا جذابيت بيشتري براي اهل سنت داشته باشد. جالب اين بود كه: ماموستايي كه براي سخنراني دعوت شده بود اظهار مي كرد: مرا تهديد كرده اند كه چنانچه در مراسم حسيني سخنراني كني، به شدت اذيتت مي كنيم. من هم در جوابشان گفتم من به خاطر امام حسين عليه السلام مي آيم و سخنراني مي كنم. حسين عليه السلام در راه دين كشته شد، اگر چه در اين راه كشته شوم، مي روم. او به گفته خود عمل كرد و به مجلس آمد و سخنراني خوبي كرد و در بخشي از سخنانش گفت: امام حسين عليه السلام اختصاص به شيعه ندارد. او به خاطر اصلاح دين جدش قيام نمود و كشته شد. اين اصلاح اختصاص به شيعه ندارد; زنده نگه داشتن ياد امام حسين عليه السلام، زنده نگه داشتن ياد جدش است.

مداحي نيز دعوت شده بود كه از پيش به وي توصيه شد كه: در حد مشتركات نوحه سرايي كند، احساسات را تحريك نكند و متعرض معاويه و بعضي ديگر نشود.

مراسم در مسجد اهل سنت و در قسمت بازار شهر برگزار شد. هر كس به مجلس وارد مي شد مي فهميد همه كارها و اداره مسجد بر عهده اهل سنت است. مسجد پر شد، استقبال بسيار عالي بود و نشان مي داد كه مردم اهل تسنن آمادگي دارند، ولي متاسفانه بعضي تنش ها در منطقه هست كه بايد به مرور زمان و با برقراري اين گونه جلسات، بر طرف شود. جالب آن بود كه ماموستاها در ابتدا از شركت در جلسه بيمناك بودند كه پس از آمدن، آهسته، آهسته اين بيم كاذب نيز از بين رفت و فضائي صميمي بر جلسه حاكم شد. البته ارگان ها، سازمان ها و ادارات شهر هم در مراسم به عنوان شركت كننده حضور داشتند و اجراي برنامه ها به دست اهل تسنن بود. همين حالت در صورت تداوم موجب مي شد امام حسين عليه السلام از مهجوريت در آن ناحيه درآيد تا نگويند «حسينيه شيعيان يا مراسم عاشوراي شيعيان ».

روشن بود كه آن ها سينه نمي زدند، چون بعضي از دانشمندان آنان سينه زدن را حرام مي دانستند، ولي مهم اين بود كه: علماي اهل تسنن بلاد كردستان، اهداف اولاد رسول الله را در نهضت عاشورا بيان كنند و در سوگواري حضرتش حضور به هم رسانند تا امام حسين و حركتش معرفي شود. (11) »

سخن خوب است ز اول، خاطر كس را نرنجاند

كه بعد از گفت و گو، سودي ندارد لب گزيدن ها

اصل دوم: پيام دوستانه و خير خواهانه

اگر علاقمند هستيد ديگران را متقاعد سازيد و محبت خود را در جان و دل آن ها بكاريد، از پيام هاي خصمانه و دشمن ساز استفاده ننماييد، زيرا چرخه ارتباطي را دچار قطع و وصل پي در پي نموده، زمينه گفت و گوي مثبت را از بين مي برد. بنابر اين بهتر است آغاز پيام، دوستانه شروع شود.

در اين گونه موارد پيام الهي را زمزمه كنيد كه فرموده است: «وجادلهم بالتي هي احسن » (12) ; «آن گونه كه [سزاوار و] بهتر است با آنان [استدلال و] مناظره كن.»

نقل مي كنند مردي موحد در مباحثه با شخصي كه خدا را قبول نداشت، ساعت خود را به آرامي در آورد، قاب آن را برداشت و با لحني آرام پرسيد: اگر به شما بگويم كه اين چرخ دنده ها، اهرم ها، عقربه و فنرها، خودشان به ساختن خود پرداخته اند، سپس به يكديگر وصل شده اند و به كار افتاده اند تا زمان را نشان بدهند به عقل من شك نمي كنيد؟ بعد با كمال اطمينان جواب خود را داد و گفت: البته شك مي كنيد.

اكنون نگاهي به ستاره ها بياندازيد. هر يك از آن ها با سرعتي معين و در مسيري مشخص به گردش خود ادامه مي دهند. زمين و ديگر سياره ها با همين نظم به دور خورشيد مي چرخند و اين در حالي است كه اين سيارات در هر روز بيش از يك ميليون و ششصد هزار كيلومتر راه را طي مي كنند. هر كدام از ستاره هاي آسمان خورشيدي ديگر مي باشند كه منظومه هاي خود را دارند. با وجود اين همه منظومه و كهكشان هاي بي شمار، نه برخوردي پيش مي آيد و نه سايشي ايجاد مي شود. همه چيز آرام، كارآمد و كنترل شده است. آيا شما تصور مي كنيد تمام اين مسائل اتفاقي روي داده است؟ آيا بهتر نيست براي اين ها سازنده اي دانا و توانا تصور كنيم؟

بي ترديد، روش هاي آرام و مسالمت جويانه، راه را براي تفاهم هموار مي سازد و زمينه هاي نزديكي ديدگاه ها را موجب مي شود. از اين رو امير مؤمنان فرمودند: «من لانت كلمته وجبت محبته (13) ; هر كس گفتارش نرم باشد، دوست داشتنش بايسته و حتمي است. »

اين روش در سيره عملي امامان معصوم عليهم السلام و از جمله امام رضاعليه السلام در مناظره با صاحبان انديشه، و متدينين به اديان ديگر به چشم مي خورد. امام با استفاده از شيوه جدل و بكار بردن آنچه مورد پذيرش طرف مقابل است، در برخورد با دانشمند مسيحي (جاثليق) كه معتقد بود مسيح فرزند خدا است اظهار داشتند: حضرت عيسي عليه السلام داراي صفات نيكوي بسياري بود. اما يك نقص و عيب داشت و آن اين كه به عبادت علاقه اي نداشت. دانشمند مسيحي كه از اين گفتار امام جا خورده بود با ناراحتي گفت: من شما را شخصي دانشمند مي پنداشتم، اين چه سخني است كه مي گوئي، او روزها روزه بود و شب ها در برابر پروردگار به عبادت برمي خاست.

امام كه به مطلوب خود رسيده بودند فرمودند: پس اگر عبادت مي نمود بايد بنده خدا باشد نه فرزند خدا، زيرا عبادت يعني بندگي.» (14)

هدف از متقاعد سازي، كوچك شماري يا كوچك سازي مخاطب نيست، بلكه هدف نفوذ و تسلط بر اعماق انديشه هاي او است. از همين رو است كه خداوند متعال حتي در برخورد با طاغوت ها در آغاز از روشي نرم و سراسر محبت بهره برده، پيامبران خويش را به آن توصيه مي كند: «اذهبا الي فرعون انه طغي فقولا له قولا لينا لعله يتذكر او يخشي » (15) ; «به سوي فرعون برويد كه او طغيان كرده است. پس با او به نرمي سخن بگوئيد، اميد است [به خود آيد و] متذكر شود يا آن كه از خداوند بترسد.» هدف در اين جا نفوذ در روح فرعون است به گونه اي كه دل او نرم و آماده پذيرش حق شود، نه آنكه در اولين گام با گفتاري خشونت آميز روزنه هاي اميد بسته شود.

البته ايجاد چنين روحيه اي در خود - يعني روحيه آرامش و نرم خويي - نيازمند تمرين بردباري و درخواست از خداوند متعال است. هر كس مي خواهد در متقاعد نمودن ديگران پيشگام باشد بايستي قبل از آن در تمرين صبر و بردباري و خدا محوري گوي سبقت را از ديگران بربايد.

اگر چه صبر تلخ و دشوار است، اما ميوه آن بس شيرين و گوارا خواهد بود. شايد بر همين اساس حضرت موسي عليه السلام به خداوند عرض كرد: «رب اشرح لي صدري ويسر لي امري » (16) ; «بار خدايا، سينه ام را وسعت بخش [و بردبارم گردان] و كارم را آسان ساز.»

كسي كه بتواند به اين مرحله برسد بي گمان در كردار ارتباطي خويش بسيار موفق عمل خواهد نمود. «در زمان آيت الله العظمي بروجردي رحمه الله نماينده اي از سوي ايشان براي تبليغ به يكي از شهرهاي ايران رفت. پس از مدتي به خاطر تلاش هاي چشمگير او، دشمنان با تهمت ها و شايعات بسيار، عرصه را بر او تنگ كردند، تا او را دلزده كرده فراري دهند. آن روحاني اعلام كرد: فلان روز جلسه اي مهم خواهد داشت و حرف آخر را خواهد زد. دوستان و دشمنان به گمان اينكه جلسه خداحافظي است همه جمع شدند و او روي منبر رفت و گفت: اي مردم، اگر پشت سر من گفتند: فلاني با ارباب ها، خان ها و سرمايه دارها رابطه دارد باور كنيد. اگر گفتند فلاني اهل فساد و فحشاست باور كنيد. اگر گفتند نماز نمي خواند باور كنيد. اما اگر گفتند او مي خواهد از اين شهر برود، هرگز باور نكنيد كه من تا آخرين لحظه در سنگر خود خواهم ماند.» (17)

بنابراين اگر تلاش ارتباط گر بر اين محور استوار شود كه از تنش هاي غير دوستانه دوري نمايد و سخن خود را بر اساس آرامش و نرمش بيان كند و با سخن مخاطب بردبارانه معامله نمايد، اميد موفقيت او چشم گير و پيام او متقاعد كننده خواهد بود. بر همين اساس امام صادق عليه السلام فرمودند: «من كان رفيقا في امره نال ما يريد الناس (18) ; هر كه در كار خود نرمش [و مدارا] به خرج دهد به آنچه از مردم مي خواهد مي رسد.» پس اگر مي خواهيد در ژرفاي جان مخاطب محبت خود را جاي دهيد، دوستانه عمل نموده نرمش به خرج دهيد. البته به ميزاني كه اين نرمش منجر به چرخش به سوي باطل نشود. هميشه اين قول خداوند را به ياد داشته باشيم كه: «قولوا لهم قولا معروفا» (19) ; «با آنان به نيكي سخن بگوييد.» و نيز به اين سخن شاعر نظر كنيم كه:

درشتي ز كس نشنود نرم گوي

سخن تا تواني به آزرم گوي

اصل سوم: راست گفتاري و حق مداري

از ديگر نكاتي كه در ارتباط متقاعد كننده بايستي مورد توجه قرار گيرد، راست گفتاري و حق مداري است.

اگر پيام از دو جزء صداقت و انصاف برخوردار باشد از قدرت بيشتري برخوردار است. اگر در تاريخ مي بينيم لوتر توانست فرقه پروتستان (معترض) را به وجود آورد به همين خاطر است، وي به عقايد فرقه كاتوليك پشت نمود و در حالي كه خود يك كشيش بود بر عليه بسياري از رفتارهاي كليساي كاتوليك شورش نمود. خريد گناه و فروش بهشت را نادرست خواند و فرقه خويش را به وجود آورد.

هم اينك برخي از يهوديان با انديشه صهيونيسم و تشكيل دولت يهود در فلسطين مخالف مي باشند، بر همين مبنا تاريخ سازي دولت اشغالگر اسرائيل را زير سؤال مي برند و ادعاي صهيونيست ها را خالي از وجاهت عقلي، عرفي و قانوني مي دانند. بديهي است وقتي شما به عنوان يك مسلمان به اين گفتارها توجه مي كنيد علاقه بيشتري به متقاعد شدن داريد تا زماني كه يك نفر مجاهد فلسطيني در رابطه با اشغال سرزمين خود صحبت مي كند، زيرا مي دانيد يهودي سنتي در وراي سخنانش منافعي را نمي جويد. به صورت يك قاعده كلي بايد دانست هرگاه مخاطب به روحيه منصفانه و حق مدارانه فرستنده پيام پي ببرد، دروازه هاي انديشه خود را براي او خواهد گشود. كلام نوراني خداوند شاهدي بر همين مدعا است: «يا ايها الذين آمنوا كونوا قوامين بالقسط شهداء لله ولو علي انفسكم اوالوالدين والاقربين ان يكن غنيا او فقيرا فالله اولي بهما» (20) ; «اي اهل ايمان به دادگري قيام كنيد و براي خدا [و به حكم او] گواهي دهيد، هر چند به ضرر خود، پدر و مادر و خويشان شما باشد. [براي هر كس شهادت مي دهيد ]چه فقير و هيدست باشد يا بي نياز باشد خداوند سزاوارتر است [تا از آنان حمايت كند].»

دوري از منافع شخصي و جانب دارانه، روح تفاهم را به وجود خواهد آورد و راه را بر هر گونه بدگماني خواهد بست.

يكي از صريح ترين آيات قرآني كه به انصاف و حق مداري در گفتار دعوت مي نمايد اين آيه است: «واذا قلتم فاعدلوا» (21) ; «در هنگامه سخن، عدالت را رعايت كنيد.»

تلاش ارتباط گر نبايد تنها صرف توجيه رفتار، گفتار و پندار خود و ديگران شود، بلكه بايستي با رفتاري برگزيده تنها در پي گفتن و پيروي از سخن حق باشد.

سيره عملي پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله به عنوان يك نمونه جذاب بسيار آموزنده است. رفتار عدالت جويانه ايشان حتي در نگاه به اطرافيان نيز تجلي يافته بود: «كان رسول الله يقسم لحظاته بين اصحابه فينظر الي ذا وينظر الي ذا بالسوية (22) ; رسول خدا نگاه خود را بين اصحاب به طور مساوي تقسيم مي كردند. گاه به اين نگاه مي كردند و گاه به آن.»

بديهي است وقتي مخاطب تجلي حق را در گفتار و كردار فرستنده پيام ببيند، او را از هر گونه منفعت طلبي پيراسته مي داند و وجود خود را در اختيار او مي گذارد. بنابراين موفقيت برقرار كننده ارتباط بستگي به ميزان حق مداري او دارد، هر چه در اين زمينه بهتر عمل نمايد، دستاوردهاي بهتري خواهد داشت و در جلب قلب ها و تسخير انديشه ها پيروز خواهد گشت. از سوي ديگر مورد تشويق خداوند قرار خواهد گرفت كه فرمود: «فبشر عبادي الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه » (23) ; «به بندگانم مژده و بشارت ده، همانان كه سخن را مي شنوند و از بهترين آن پيروي مي كنند.»

حق مداري هميشه ملازم با روحيه آزاد انديشي است، دوري از پيش داوري ها و تسليم در برابر بهترين ها از نقاط برجسته خصيت يك متقاعد كننده موفق است. مناسب است در همين رابطه به اين خاطره توجه نماييم و ببينيم يك مخاطب در مقابل سخن حق مدارانه از سويي و سخن منفعت طلبانه از سوي ديگر، چگونه عكس العمل نشان مي دهد و كدام يك از اين دو سخن در ميدان ارتباط پيروز مي شوند.

«در جمع زيارت كنندگان مرقد پاك پيامبرصلي الله عليه وآله با لباس عربي، پاي منبر يكي از خطيبان مسجد النبي نشسته بودم. خطيب حديثي خواند كه ثواب هر ركعت نماز در مسجد النبي هزار برابر و در مسجد الحرام ده هزار برابر نماز در مساجد ديگر است. يك زيارت كننده مصري با ناراحتي رو به خطيب نمود و پرسيد: اي شيخ! آيا اين عدالت است كه شما تمامي نمازهايتان را در مسجد الحرام و مسجد النبي بجاي آوريد; ولي ما در تمام عمر - آن هم اگر بتوانيم - تنها يك بار به حج مشرف شده، چند روزي در اين مكان هاي مقدس نماز بگزاريم؟ اصلا جرم ما چيست كه در فلان روستاي قاهره به دنيا آمده ايم و شما چه فضلي بر ما داشته ايد كه در مهبط وحي الهي متولد شده ايد؟ شيخ كه غافلگير شده بود پاسخ داد: وقتي خداوند شهري را فضيلت دهد، اهل آن شهر را هم بر ديگران برتري مي بخشد. مرد مصري با شنيدن اين سخن بر ناراحتي اش افزوده شد و اعتراضش شديدتر گشت. خطيب كه به دست و پا افتاده بود گفت: اعتراض به كار خدا جايز نيست. من كه تا آن لحظه شاهد اين گفت و گو بودم، از سخنران اجازه خواستم تا جوابي را كه به ذهنم مي رسد، بيان كنم. شيخ با حالت بي اعتنايي و غرور مانع صحبت من شد و وقتي با اصرار حاضران روبرو شد، پرسيد: اهل كجا هستي؟ من كه در آن سفر، از لبنان به حج مشرف شده بودم، گفتم: از لبنان آمده ام. (اگر مي فهميد ايراني هستم حتما اجازه نمي داد) بي درنگ سخنم را شروع كرده، گفتم: اين جواب تنها پاسخ اين برادر مصري نيست; بلكه جواب ديگري نيز هست كه به منزله كليدي است كه قفل هاي بسياري را باز مي كند، اين جواب از من نيست، بلكه از سيد و مولايم امام جعفر صادق عليه السلام فرزند پيامبر است: وقتي همه تشنه شنيدن جواب شدند، حديث «انما الاعمال بالنيات ولكل امري ء ما نوي » را خوانده، پس از توضيح، خطاب به سوال كننده گفتم: طبق اين حديث، اگر در مسجد روستاي خود نماز بخواني، ولي آرزو داشته باشي كه در مسجد الحرام و مسجد النبي نماز بخواني، خداوند همان ثواب را براي تو منظور مي كند، سپس رو به سخنران كرده، گفتم: اما تو اي شيخ! اگر در عتبات مقدس، قدر و منزلت و موقعيت خود را نداني و حق آن ها را ادا نكني، از اين ثواب ها محروم خواهي ماند.

مرد مصري در حالي كه آثار شادماني در چهره اش آشكار بود، از جاي خود برخاست و در كنار من نشست و شيخ در حالي كه در ميان همهمه مردم نمي توانست جلسه را كنترل كند برخاست و از مسجد بيرون رفت. او بعد از دقايقي با چند نفر مامور وارد مسجد شد، من بلافاصله جاي خود را عوض كرده از دستشان گريختم. بعدا فهميدم كه آن شخص، شيخ ابوبكر الجزائري، امام جماعت و خطيب مسجد النبي است كه تنها در ايام برگزاري حج از ويلاي خود در فرانسه به عربستان مي آيد و از آئين وهابيت تبليغ مي كند. (24) »

از اين رو مناسب است در همراه سازي ديگران، روحيه حق مداري را در خود و ديگران به وجود آوريم. البته مقدمه حق مداري، راست گفتاري است; يعني برقرار كننده ارتباط بايستي بتواند در بافتار و ساختار سخن خود صداقت و راستي را در معرض نمايش قرار دهد. سخن راست از هر گونه منفعت جويي به دور است و به همين خاطر مي تواند بر جان مخاطب مؤثر افتد. زماني به اوج خواهيم رسيد كه گفتار خود را در چارچوب واقعيت ها قرار دهيم. خداوند متعال به پيامبرش مي فرمايد: «قل لا اقول لكم عندي خزائن الله ولا اعلم الغيب ولا اقول لكم اني ملك » (25) ; «بگو من به شما نمي گويم گنجهاي خداوند نزد من است و نه آن كه از غيب آگاهم و نمي گويم كه من فرشته ام.»

دستور خداوند به پيامبرانش در مورد ابراز واقعيت ها و دوري از سخنان نادرست، گوياي يك نكته اساسي است و آن اين كه لازم نيست براي متقاعد سازي ديگران به سخنان نادرست و دور از واقعيت تمسك شود، زيرا در دراز مدت نادرستي آن ها آشكار شده، چيزي جز زيان به دنبال نخواهد داشت.

دو عنصر مهم حق مداري و راست گفتاري اگر چه ممكن است گاهي در آغاز مشكلاتي را به همراه آورد ولي مي توان اين گونه مشكلات را با راه حل هاي خلاق و نوآورانه كاهش داد. در پايان اين قسمت سخن پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله را مصداقي تاييد كننده بر گفتار خود قرار مي دهيم كه فرمودند: «يا معاذ... اوصيك بتقوي الله وصدق الحديث (26) ; اي معاذ!... تو را [در اين سفر كه راهي يمن هستي] به پرهيزكاري در برابر خداوند و راست گفتاري سفارش مي كنم.»

اصل چهارم: تكيه بر عواطف

از اصول بسيار مهم در متقاعد سازي، تكيه بر عواطف است. البته در به كارگيري اين اصل نبايد از اصول ترغيب و هيجان سازي غافل شد. بي ترديد علت بسياري از انقلاب ها، جريان هاي تاريخي و به راه افتادن امواج انساني، منقلب شدن عواطف و غليان هيجان در انسان ها بوده است. شكل گيري اديان، مبارزه با ظلم و ستم، مبارزه با پي آمدهاي نوگرايي در قالب هاي انحرافي مانند گروه هاي رقص، آواز و...، اعتقاد به انديشه برتري نژادي مانند نازيسم و فاشيسم كه واكنش هايي متفاوت در برابر انديشه نوگرايي (مدرنيته) در غرب بودند، همگي در همين چارچوب ارزيابي مي شود.

اين هيجان انسان ها است كه وقتي به جنبش در مي آيد همه چيز را در برابر خود نابود مي سازد و اين هيجان انسان ها است كه دست به كارهاي بزرگ و فرا انديشه اي مي زند. قدرت هيجان، ايمان و عشق مردم ايران به اسلام بود كه توانست انقلاب را پديد آورد و در ادامه از آن به شايستگي دفاع كند. در طول تاريخ و در شرايط گوناگون، خبرگان و كاردانان تاثير گذار بر هيجان ها توانسته اند مهار اين اسب سركش را در دستان اراده خود گرفته، آن را به هر طرف كه خواسته اند برانند. اين گفتار آنچنان مهم است كه از گذشته هاي دور انديشه انديشمندان را به خود مشغول داشته است، به عنوان مثال «ارسطو بخش مهمي از كتاب خطابه خود را به تشريح انفعالات نفساني اختصاص داده است. (27) »

اجازه دهيد براي نزديك شدن به زندگي واقعي خود و تاثير هيجان در متقاعد سازي، به نمونه اي عملي اشاره كنيم: اليوت ارونسون در كتاب روان شناسي اجتماعي خويش به موضوع هيجان پرداخته، اين نكته را به اثبات مي رساند كه توسل به هيجان از توسل و دست يازيدن به منطق كاراتر است. وي در دنباله بحث خود به جرياني كه برايش پيش آمده اشاره مي كند و اظهار مي دارد: «چندين سال پيش در محلي سكونت داشتم، در آن زمان مي خواستند براي افزودن فلورايد به منبع آب آشاميدني در جهت مبارزه با پوسيدگي دندان راي گيري كنند. پيكار اطلاع رساني از دو طرف مخالف و موافق به راه افتاد و هر كدام از گروه ها تلاش مي كردند ديگران را با خود همراه ساخته، متقاعد نمايند.

موافقان طرح شامل دندانپزشكان مشهور و پزشكان صاحب نظري مي شدند كه با حضور در اجتماعات، فوايد اين كار را بر مي شمردند و اظهار مي داشتند فلورايد دار كردن آب هيچ خطر جانبي براي سلامتي انسان ندارد، بلكه موجب مقاومت دندان ها مي شود. آن ها به روش منطقي و مستدل خود ادامه دادند، اما مخالفان اين طرح به جاي منطق و برپايي اجتماعات، به تحريك عواطف و انگشت گذاشتن بر روي هيجان مردم روي آوردند. آن ها اعلاميه اي تصويري تهيه كردند كه عكس بزرگي از يك موش صحرايي زشت همراه با اين نوشته آن را تشكيل مي داد: اجازه ندهيد در آب آشاميدني شما سم موش (28) بريزند. نتيجه راي گيري شكست سخت موافقان فلورايد دار كردن آب آشاميدني بود. (29) »

بنابراين در صورتي كه مخاطبان از طبقات عادي باشند، بهتر است براي معتقد ساختن آنان به سخن حق، از چاشني هيجان به گونه اي معقول استفاده نمود.

البته توجه داشته باشيد كه افراط در ايجاد هيجان يك سويه براي افراد داراي اعتماد به نفس پايين نه تنها سودمند نيست بلكه موجب فرار آن ها نيز خواهد شد. به عنوان مثال اگر شما براي نوجواني كه مرتكب گناهي شده است تنها از آتش و عذاب و جهنم و قيافه ناراحت كننده و خشمناك فرشتگان عذاب بگوئيد و سخني از رحمت الهي و توبه و بخشش او به ميان نياوريد، نبايد انتظار مثبتي از اين ارتباط داشته باشيد. بيساري از مداحان و سخنرانان سياسي و اجتماعي از راه ايجاد هيجان براي تحت تاثير قرار دادن مخاطبان سود مي برند، اما سخن آنجاست كه آيا رد پاي سخنان و ارتباط متقاعد كننده هيجان برانگيز در سيره و سخن معصومان و در انديشه اسلامي نيز ديده مي شود يا خير؟ پاسخ اين پرسش مثبت است و براي نمونه تنها به يك مورد اكتفا مي كنيم. در جنگ صفين وقتي لشكريان معاويه آب را بر ياران امام علي عليه السلام بستند، امام به پا خاست و خطبه اي كوتاه و شور آفرين ايراد فرمود. اين خطبه آن چنان كالبد بي جان و افسرده سربازان را جان تازه بخشيد كه با حمله اي جانانه و يورشي تار و مار كننده، شريعه از دست رفته را باز پس گرفتند.

ايشان در اين خطبه مي فرمايد: «قد استطعموكم القتال، فاقروا علي مذلة وتاخير محلة، اورووا السيوف من الدماء ترووا من الماء، فالموت في حياتكم مقهورين والحياة في موتكم قاهرين (30) ; لشكر دشمن خواستار كارزار و جنگ با شمايند. بنابراين يا برخواري و پستي [خويش ]اقرار كنيد و شرافت را بر جاي گذاريد; يا آنكه شمشيرها را [از خون آنان ]سيراب سازيد تا از آب سيراب شويد. پس [بدانيد] زندگي همراه با شكست و سرشكستگي جز مرگ معنايي ندارد و مرگ پيروزمندانه عين زندگاني است.»

در قرآن كريم نيز پيام هيجان ساز و عاطفه برانگيز مشاهده مي شود. به عنوان نمونه خداوند متعال در سوره حجرات براي نهي از غيبت با تشبيهي زيبا و بسيار پر معنا، آن را نوعي خوردن گوشت برادر مرده مي داند (31) .

يا آن كه حضرت ابراهيم عليه السلام در برخورد با عموي بت ساز خود با واژه اي عاطفي برخورد مي كند و پس از آن كه چهار بار واژه پدرم را در مورد او استفاده مي كند، با لحني ملايم مي فرمايد: «سلام عليك ساستغفر لك ربي انه كان بي حفيا» (32) ; «سلام بر تو باد، من به زودي از پروردگارم برايت تقاضاي عفو و بخشايش خواهم نمود، چرا كه او همواره نسبت به من مهربان بوده است.»

استفاده از واژه هاي ملايم و هيجان ساز در پيام ها مي تواند موجب ايجاد ارتباطي تنگاتنگ با مخاطب شود و زمينه هاي پذيرش را در او ايجاد نمايد.

اصل پنجم: توجه به انديشه مخالف در ابلاغ پيام ها

يكي از مشكلات امروزين ما روش برخورد با مخالفان است كه چگونه بايد پيام تهيه شود به گونه اي كه مخالفان را نيز متقاعد سازد، يا مخالفت آن ها را تعديل نموده و كاهش دهد.

مخالفان در ارتباط، كساني هستند كه حاضر به شنيدن سخنان ما نيستند و علاقه اي به گفتار ما ندارند چرا كه خود از الگوهاي ديگري پيروي مي كنند. فرض كنيد در برخورد با خانمي كه حجاب خود را رعايت نمي كند و اصولا پايبند به سخنان شما يست بخواهيد از ديدگاه خود صحبت كنيد; يا با نوجواني كه دل در گرو فيلم هاي هاليوودي و هنر پيشگان آن دارد بخواهيد به بحث بنشينيد، بديهي است اگر در اين ميان بدون توجه به انديشه مخاطب - كه مخالف انديشه شماست - به ذكر دلايل خود بسنده كنيد نتيجه اي خوشايند در بر نخواهد داشت، بلكه ممكن است مخاطبان خود را نيز از دست بدهيد.

يكي از مبلغان محترم مي گويد: يكي از روحانيون به يكي از كشورهاي مستقل مشترك المنافع اعزام شده، در مسجدي سخنراني كرده بود و در خلال سخنراني گفته بود: فرهنگ برهنگي، فرهنگ حيواني است و...، پس از پايان سخنراني و در روزهاي بعد، افرادي به سفارت ايران نامه نوشتند و اعتراض نمودند. من كه تا اندازه اي با فرهنگ مردم شوروي سابق آشنا بودم، مي دانستم كه سخن اين برادر ايراني حق و درست است، اما نمي توان آن را در فضايي كه برهنگي عادي است به راحتي مطرح كرد (33) .

هيچ گاه نبايد در متقاعد سازي از دريچه نگاه خود به انديشه مخالف نظر انداخت بلكه بايد بر اساس نگاه او به مساله نگريست و سستي انديشه او را از زواياي نگرش خودش به دست آورد. بنابراين در برخورد با مخالفان بايد تلاش نمود و نوع نگاه آنان به هيچ گاه نبايد در متقاعد سازي از دريچه نگاه خود به انديشه مخالف نظر انداخت بلكه بايد بر اساس نگاه او به مساله نگريست و سستي انديشه او را از زواياي نگرش خودش به دست آورد.

مساله را شناخت و سپس بر پايه آن شناخت، به طراحي استدلالي دوسويه اقدام نمود، به اين صورت كه گفتار او را به صورت كامل تشريح نموده، به گونه اي منصفانه نقاط قوت آن رابر مي شمريم و با پاسخ هايي روشنگرانه اركان آن را تخريب مي كنيم و زواياي پنهان آن را آشكار مي سازيم. بعد از اين مرحله نوبت به اثبات نظريه مورد پذيرش مي رسد.

طرح استدلال هاي يك طرفه به تناسب درجه هوشمندي و آگاهي مخاطبان، آنان را از شما دور خواهد ساخت و دستيابي به متقاعد ساختن آن ها را براي شما دشوار خواهد نمود. به هر ميزان كه مخاطب آگاه باشد، ضريب مقاومت او در برابر صحبت هاي شما بالا خواهد رفت و به راحتي سخنان و استدلال هاي يكسويه را نمي پذيرد، زيرا مخاطبان آگاه و مخالفان هوشمند از استدلال هاي گوناگون و نظرات حاشيه اي با خبرند و دوري شما از ذكر آن ها را به عنوان عدم آگاهي يا ترس تلقي كرده، از همراه شدن و هم عقيده گشتن با شما خودداري خواهند كرد.

از اين رو مناسب است در برخورد با مخالفان از استدلال هاي دو جانبه استفاده نماييد و در برابر موافقان از استدلال هاي يك جانبه - البته با چاشني كم رنگي از استدلال هاي مخالف - (34) سود جوييد. زيرا موافقان - به ويژه از طبقات عادي - علاقه اي به شنيدن گفتارهاي مخالف ندارند و با استدلال هاي موافق انديشه خويش همراهي بيشتري نشان مي دهند (35) .

پي نوشت ها:

1) بررسي شيوه هاي تبليغاتي مسيحيت عليه اسلام، ص 264.

2) صحيفه نور، ج 14، ص 41; ج 17، ص 157; ج 18، ص 247.

3) همان، ج 13، ص 23.

4) نفوذ صهيونيسم بر رسانه هاي خبري، ص 44.

5) همان، ص 45.

6) مجله مبلغان، ش 18، ص 28 به بعد «ده اصل كارا در تبليغي پويا».

7) معجم الفاظ غررالحكم و دررالكلم، دفتر تبليغات اسلامي، ص 994.

8) همان، ص 994.

9) همان، ص 197.

10) همان، ص 1032.

11) تجارب مبلغان هنرمند، ص 25.

12) نحل/125.

13) معجم الفاظ غرر و درر، دفتر تبليغات اسلامي، ص 994.

14) منتهي الآمال، ج 2، ص 519، با تغيير و تصرف.

15) طه/43 و 44.

16) طه/25.

17) قرآن و تبليغ، ص 99، با تصرف.

18) كافي، ج 2، ص 82.

19) نساء/8.

20) نساء/135.

21) انعام/152.

22) بحار الانوار، چ بيروت (مؤسسة الوفا)، ج 16، ص 260.

23) زمر/18 - 17.

24) خاطرات خواندني از مبلغان ديني، حسين دهنوي، ص 61، با كمي تغيير.

25) انعام/50.

26) ترجمه تحف العقول، ص 26.

27) مبادي سخنوري، شريعتي سبزواري، ص 291.

28) فلورايد در سم موش نيز استفاده مي شود.

29) روان شناسي اجتماعي، اليوت ارونسون، مترجم شكركن، ص 74.

30) نهج البلاغه، خطبه 51.

31) حجرات/12.

32) مريم/41 - 47.

33) تجارب مبلغان هنرمند، مهدي چراغي، ص 50، با تغيير و تصرف.

34) اين چاشني كم رنگ موجب واكسينه شدن ذهن مخاطب موافق مي شود و او را در برابر شبهه ها بيمه مي نمايد.

35) برداشتي آزاد از روان شناسي اجتماعي، اليوت ارونسون، مترجم شكركن، ص 79.

منبع :

مجله مبلغان : شهريور 1381، شماره 32


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۰:۵۶ ] [ مشاوره مديريت ]
كم رويي; علل پيدايش و راههاي درمان آن (1)مقدمه:

انسان اصالتاموجودي است اجتماعي و نيازمند برقراري ارتباط با ديگران. بسياري از نيازهاي عاليه انسان و شكوفا شدن استعدادها و خلاقيت هايش فقط از طريق تعامل بين فردي و ارتباطات اجتماعي ارضا مي گردد. در واقع،خودشناسي، برقراري ارتباط مؤثر و متقابل با ديگران و پذيرش مسؤوليت اجتماعي از اهداف اساسي همه نظام هاي تربيتي است. در دنياي پيچيده امروز، يعني در عصر ارتباطات حضور فعال فرهنگي و احاطه بر زنجيره علوم، فنون و تكنولوژي برتر انكارناپذير است.

در هر جامعه اي درصد قابل توجهي از كودكان، نوجوانان و بزرگ سالان بدون آن كه تمايلي داشته باشند، ناخواسته خود را در حصاري از كم رويي محبوس و زنداني مي كنند و شخصيت واقعي و قابليت هاي ارزشمند ايشان در پس توده اي از ابرهاي تيره كم رويي ناشناخته مي ماند.

چه بسيار دانش آموزان، دانشجويان، كارمندان، كارگران و... هوشمند و خلاقي كه در مدارس، دانشگاه ها، ادارات، كارخانجات و... فقط به دليل كم رويي و ناتواني اجتماعي، همواره از نظر پيشرفت تحصيلي و شغلي و قدرت خلاقيت و نوآوري نمره كم تري عايدشان مي شود; چرا كه كم رويي يك مانع جدي براي رشد قابليت ها و خلاقيت هاي فردي است.

پديده كم رويي در بين بزرگ سالان و افراد مسن بسيار پيچيده تر از جوانان است و چنين پيچيدگي رواني ممكن است در اغلب موارد نيازهاي دروني، تمايلات، انگيزه ها، قابليت ها، فرصت ها، هدف ها و برنامه شغلي، حرفه اي و اجتماعي جوانان ايشان را به طور جدي متاثر و دگرگون كند.

پرداختن به پديده كم رويي و بررسي مباني روان شناختي آن از اين رو حائز اهميت است كه تقريبا همه ما به گونه اي تجاربي از كم رويي را در موقعيت هاي مختلف داشته ايم. اما نكته مهم تراين است كه بعضي ها درهمه شرايطوموقعيت هاي اجتماعي به كم رويي قابل توجهي دچار مي شوند. بنابراين مي توان گفت كه اكثر قريب به اتفاق مردم در مواردي از زندگي اجتماعي خود به گونه اي دچار كم رويي شده اند. اما پديده كم رويي داراي درجات مختلفي است:

- بعضي ها صرفا در مواقع و موقعيت هاي خاص دچار كم رويي مي شوند;

- بعضي ها در برخي از مواقع و موقعيت ها دچار كم رويي مي شوند;

- بعضي ها در غالب مواقع و موقعيت ها دچار كم رويي مي شوند;

- بعضي از كودكان، نوجوانان و بزرگ سالان كه شمارشان نيز قابل ملاحظه است، تقريبا در همه موقعيت هاي اجتماعي دچار كم رويي مي شوند.

روندتحولات اجتماعي گوياي اين حقيقت است كه مساله كم رويي غالبا با گذشت زمان، فشردگي و پيچيدگي روابط بين فردي وتشديدفشارهاي اجتماعي، رقابت ها، گوشه گيري ها، تكروي ها، عزلت گزيني ها و تنهايي ها گسترده تر و شديدتر مي شود و درصد بيش تري از جوانان و بزرگ سالان را فرا مي گيرد كه مي تواند به تدريج به صورت نوعي بيماري رواني درآيد. مگر اين كه بتوانيم با تشخيص سريع و استفاده از روش هاي تربيتي و درماني مناسب و مؤثر از گسترش و تشديد آن جلوگيري كنيم.

كم رويي چيست؟

كم رويي يك توجه غير عادي همراه با ترس به خويشتن است كه در يك موقعيت اجتماعي ظاهر مي شود و در نتيجه آن، فرد دچارنوعي اختلال در رفتار و عضلات بدني شده و شرايط عاطفي و شناختي اش متاثر مي گردد. يعني زمينه بروز رفتارهاي خام و ناسنجيده و عكس العمل هاي نامناسب در وي فراهم مي شود. به ديگر سخن پديده كم رويي به وجود مشكل در برخوردهاي اجتماعي و رفتارها و احساس هاي آزار دهنده شخصي مربوط مي شود كه همواره به صورت يك ناتواني يا معلوليت اجتماعي ظاهر مي گردد. به كلام ساده كم رويي يعني: «خود توجهي » فوق العاده و ترس از مواجه شدن با ديگران. زيرا كم رويي نوعي ترس يا اضطراب اجتماعي است كه در آن فرد از مواجه شدن با افراد ناآشنا و ارتباطات اجتماعي گريز دارد.

بنابراين فرد كم رو، از يك طرف نگران رو به رو شدن با افراد جديد است و از سوي ديگر از وارد شدن به اماكن جديد و كسب كار و تجارت تازه هراس دارد كه مجموعه اين حالات احساس عجز در عين توانمندي را در وي به دنبال خواهد داشت. البته بايد توجه داشت كه احساس كم رويي افراد، هميشه در برابر انسان ها متبلور مي شود و نه حيوانات، اشيا و موقعيت هاي طبيعي و جغرافيايي.

كم رويي از ديدگاه بين فرهنگي

كم رويي يك پديده گسترده و متنوعي است كه در نزد افراد، خانواده ها، جوامع و فرهنگ هاي مختلف معاني متفاوتي دارد. يك كودك يا نوجوان ممكن است از نظر روان شناسي اجتماعي فردي كم رو باشد، اما از نظر خانواده يا مدرسه به عنوان يك كودك يا نوجوان مؤدب و متين تلقي گردد. به عبارت ديگر بعضي ها افراد كم رو را انسان هايي ساكت، مؤدب و محترم مي دانند و تصور مي كنند كه اين افراد، شهروندان سالم و بي آزاري هستند و برخي نيز افراد كم رو را انسان هاي مطيع، حرف گوش كن، مستعد و مقبول اجتماع مي دانند.

بعضي نيز كم رويي را براي دختران امري عادي و صفتي مثبت تلقي مي كنند و آن را براي پسران يك ويژگي يا منش ناپسند مي دانند. در حالي كه كم رويي همان گونه كه پيش تر اشاره شد يك معلوليت اجتماعي و مانع رشد مطلوب شخصيت است و براي هر دو جنس امري نامطلوب است.

برخي ديگر كم رويي را در افراد، به خصوص در دختران مترادف با حيا و عفت مي دانند و آن را تاييد و تمجيد و تشويق مي كنند،

در حالي كه «حيا» يكي از برجسته ترين صفات انسان هاي متعالي بوده، شاخص ايمان و بيانگر رشد مطلوب شخصيت است. به بيان ديگر قدرت خويشتن داري امري ارادي وارزشمند است و برعكس، كم رويي پديده اي كاملا غير ارادي، ناخوشايند و حكايتگر ناتواني و معلوليت اجتماعي است.

انتظار اين است كه در جوامع اسلامي به ويژه در كشور ما با توجه به ارزش هاي والاي قرآني و وظايف و تكاليف شرعي فردي و گروهي، پذيرش مسؤوليت هاي اجتماعي و اتصاف به فضيلت هاي اخلاقي، رشدي متعادل و متوازن داشته باشد. بدون ترديد مسلمانان كم رو نمي توانند در انجام بعضي از وظايف و مسؤوليت هاي اجتماعي خود موفق باشند. في المثل خمير مايه ايفاي وظيفه مهم امر به معروف و نهي از منكر، برخورداري از شجاعت اخلاقي و مهارت در برقراري ارتباط اجتماعي متقابل، مؤثر و مفيد است.

كم رويي واحساس تنهايي

فردي كه قادر به برقراري ارتباط با ديگران نيست، به طور قابل ملاحظه اي كم تر از ديگران از روابط اجتماعي بهره مي برد. چنين فردي نمي تواند احساسات خوشايند يا ناخوشايند، ترس ها يا نگراني ها و آرزوها يا اميدهايش را با نزديكان و دوستانش در ميان بگذارد و پاسخ ها و عكس العمل هاي ايشان را دريافت كند. احساس تنهايي نيز همانند كم رويي، نوعي ناتواني اجتماعي است و هر كدام از ما ممكن است در يك موقعيت يا شرايط خاص چنين احساسي داشته باشيم. افرادي كه دچار احساس تنهايي مي شوند و اين احساس با شدت و مداومت، افكار و رفتار آن ها را فرا مي گيرد، به تدريج از تمايلات اجتماعي و ارتباطات فردي شان كاسته مي شود و از اين نظر بعضي از ويژگي هاي افراد كم رو را پيدا مي كنند. كم رويي ناتواني و معلوليت فرد در برقراري ارتباط است و تنهايي مشكل انسان در اثر فقر ارتباطي است و در بسياري موارد احساس تنهايي به كم رويي تبديل مي شود.

شايان ذكر است كه به دليل ويژگي ها و نيازهاي خاص روحي - اجتماعي نوجوانان، ظهور پديده تنهايي (احساس تنهايي) در بين ايشان به طور فوق العاده اي بيش تر از شيوع اين احساس در ميان بزرگ سالان است. و هم چنين اين احساس در ميان كهن سالان به خاطر شرايط خاص اجتماعي و بدني آن ها، فراوان است. به همين خاطر در طول يك هفته لحظاتي كه نوجوانان وكهن سالان احساس تنهايي مي كنند بيش تر از كودكان و بزرگ سالان (ميان سال ها) است. هرگاه چنين احساسي به علل گوناگون، از جمله ناكامي هاي مكرر، نگراني و اضطراب شديد، رفتار تبعيض آميز والدين يا بي مهري هاي فرزندان در برابر والدين مسن و از كارافتاده، واكنش هاي منفي اطرافيان و قطع اميد از پيوندهاي عاطفي عزيزان، تقويت گردد و فرد عميقا احساس تنهايي كند، نه تنها همانند افراد كم رو دچار ناتواني يا معلوليت اجتماعي مي شود، بلكه زمينه افسردگي جدي در وي به وجود مي آيد و ممكن است دست به اقدامات غير عادي و كژروي هاي اجتماعي نظير گريز از خانه و محل كار، اعتياد و خودكشي بزند. درصد قابل توجهي از كساني كه خودكشي كرده اند يا اقدام به خودكشي مي كنند، تجارب فراواني از احساس تنهايي و رها شدگي از طرف صميمي ترين نزديكان و دوستان خود را داشته اند.

بنابراين به طور خيلي جدي مي بايست افراد مبتلا به اين پديده را اعم از نوجوان و بزرگ سال مورد توجه قرار داد و با اتخاذ روش هاي اصلاحي و درماني مناسب و يا مراجعه به متخصصين مربوطه، مورد درمان و توانبخشي اجتماعي قرار داد.

بدون ترديد در دنياي پيچيده امروز، فراواني ناراحتي ها و رنج هاي ناشي از مشكلات ارتباطي و سازگاري اجتماعي مانند اضطراب، افسردگي، كم رويي، احساس تنهايي و.. به مراتب بيش از بيماري هاي قلبي است! براساس تحقيقات انجام شده بسياري از ناراحتي هاي قلبي نتيجه فشارهاي عاطفي و رواني و روابط ناسالم يا ناموفق بين فردي است و هيچ منشا فيزيكي و بدني نداشته است.

ويژگي هاي رفتاري افراد كم رو

برخي از ويژگي هاي رفتاري كودكان، نوجوانان و بزرگ سالان كم رو به طور قابل ملاحظه اي متفاوت از ديگران بوده و به سادگي قابل تشخيص است.

از نظر زيستي و فيزيولوژيكي نشانه ها يا علايم مشتركي در ميان غالب افرادي كه به طور جدي دچار كم رويي هستند مشاهده مي شود. در اين ارتباط مي توان به علايم فيزيولوژيكي نظير تشديد ضربان قلب، سرخ شدن چهره، اختلال در ريتم تنفسي، تغيير در تن صدا و... اشاره كرد.

هم چنين برخي رفتارهاي اضطرابي و يا رفتارهاي رواني - حركتي (1) در بين كودكان، نوجوانان و بزرگ سالان كم رو ديده مي شود. برخي از اين ويژگي ها مانند گريه كردن، روبرگرداندن از غريبه ها و چسبيدن به فرد آشنا بيش تر در كودكان كم رو مشاهده مي شود. از ديگر ويژگي هاي افراد كم رو مي توان به موارد ذيل اشاره كرد:

فرار كردن از جمع غريبه ها، مخفي كردن خود از انظار اطرافيان غريبه و ناآشنا، خجالت كشيدن و به لكنت افتادن، با حداقل كلمات سخن گفتن، بريده و كم حرف زدن، بيش تر عبوس بودن و كم تر لبخند زدن، دستپاچه شدن، گوش خود را كشيدن، با انگشتان خود بازي كردن، با لباس خود ور رفتن، از اين پا به آن پا شدن، سر را خم كردن و زير چشمي به غريبه ها نگاه كردن، عدم بر قراري ارتباط چشمي مستمر و طبيعي با ديگران، غرق در افكار خود شدن، تمايل به سر و كار داشتن بيش تربا كتاب و اشياء و لوازم مختلف به جاي آدم ها، علاقه به بازي با كودكان آشنا و كوچك تر از خود، عدم برخورداري از يك رابطه دوستانه با آشنايان، با صداي آهسته و غير طبيعي سخن گفتن، گرفته و نگران بودن، بيزاري از دعوت كردن و دعوت شدن، تمايل به تنها بودن، بيزاري شديد از نگاه هاي نقادانه ديگران، فقر شديد در انگيزه فعاليت هاي اجتماعي، ضعف اعتماد به نفس، عدم برخورداري از ابتكار عمل و ارائه خلاقيت هاي ذهني، بي جرات و بي شهامت بودن در عين توانايي و قدرت و... .

تاثير كم رويي بر رشد شناختي، عاطفي، رواني، سازش يافتگي اجتماعي و شخصيت

پديده كم رويي به عنوان يك معلوليت اجتماعي، چنانچه به موقع تشخيص داده نشود و درمان نگردد ممكن است آثار نامطلوبي به همراه داشته باشد و رشد شناختي، عاطفي و رواني و اجتماعي فرد را به طور جدي متاثر كند. در اين جا به صورت مختصروفهرست وار به بعضي از تاثيرات سوء كم رويي بر روند رشد شناختي،قدرت هوشمندي، رشدشخصيت و ويژگي هاي عاطفي و رواني افراد كم رو اشاره مي كنيم:

بعد شناختي: در بسياري از مواقع هوش و استعداد سرشار در پس ابرهاي تيره كم رويي پنهان مي ماند. به عبارت ديگر بعضي از كودكان و نوجوانان كم رو به رغم آن كه ممكن است فوق العاده تيزهوش و سرآمد باشند، اما قدرت هوشمندي ايشان توسط ديگران، به خصوص معلمان به طور واقع بينانه مورد ارزيابي قرار نمي گيرد. كم رويي پايدار مي تواند منجر به يك ترس و تنش عمومي شود و كودك يا نوجوان كم رو، اعتماد به نفس و جرات تجربه هيچ كار تازه اي را پيدا نكند و در نتيجه عملكردو پيشرفت اوبه طور جدي و معني داري پايين تر از سطح توانايي اش ظاهر گردد. به كلام ديگر هميشه فاصله اي قابل توجه بين توان بالقوه و توان بالفعل افراد كم رو وجود دارد.

كم رويي موجب افزايش فوق العاده خودتوجهي و اشتغال ذهني فرد كم رو نسبت به واكنش هاي خويش مي شود، به گونه اي كه شخص از هرگونه تفكر مولد و خلاق و ارتباط برتر باز مي ماند، چرا كه خلاقيت متضمن برخورداري از شخصيتي سالم، پويا و فعال است و كودكان و نوجوانان خلاق عموما افرادي كنجكاو، جست وجوگر، انعطاف پذير، صريح الكلام، شجاع، راحت و بي تكلف، گشاده رو و متبسم هستند. بنابراين كم رويي قدرت تفكر خلاق و خلاقيت فرد را محدود مي كند. اين جاست كه سنگيني بار تربيت صحيح بيش تر مي شود و وظيفه پدري يا مادري ايجاب مي كند كه موانع رشد همه جانبه فرزندان را رفع كرده و زمينه رشد بيش تر و فرداي بهتر آن ها را فراهم سازند.

بعد عاطفي، رواني و اجتماعي: افراد كم رو غالبا دچار اضطراب، افسردگي و احساس تنهايي بوده، در برقراري و حفظ پيوندهاي عاطفي با مشكل جدي مواجه هستند. كم رويي مانع اصلي رشد مطلوب عاطفي و رواني فرد است.

در افراد كم رو ترس از غريبه ها ممكن است به تدريج تعميم يابد و باعث شود كه آنان از هر چيز تازه و متفاوتي بترسند. اين امر مي تواند محصور كننده فرد در ميان ديواره هاي احساسات بازدارنده باشد و زمينه رشد نابهنجار رواني - اجتماعي وي را فراهم كند. چنين فردي نمي تواند همسري خوب و سازگار، پدري مهربان و مربي و شهروندي سازگار باشد و در نتيجه از زندگي لذتي نخواهد برد.

افرادكم رو سهم چنداني در گروه هاي همگن ندارند و يا در صورت عضويت در گروه هاي اجتماعي، حضوري انفعالي و غير فعال خواهند داشت. گرچه معمولاافرادكم روبه خصوص به خاطر تبعيت پذيري و فرمانبري بي كم و كاست، از سوي اعضاي گروه طرد نمي شوند، اما بايد اذعان داشت كه غالباموردكم توجهي واقع مي شوند و در نتيجه چنين نقش غير فعال گروهي و سازش يافتگي ضعيف، از كسب يادگيري ها، مهارت ها و تجارب مؤثر فعاليت هاي اجتماعي محروم مي مانند.

كم رويي باعث مي شود كه فرد در عين اين كه بعضا از نظر صلاحيت هاي علمي، فكري و اخلاقي، قابليت هاوكفايت هاي،فردي برتر از هم سالان، دوستان، هم گروه ها و هم كلاسي هاي خود است، اما نتواند رهبري گروه را عهده دار شود، در حالي كه فرصت رهبري گروه،ازتجارب ارزشمند رشداجتماعي و از عوامل مؤثر افزايش اعتماد به نفس است.

از آن جا كه فرد كم رو غالبا مي ترسد كه با ديگران به ويژه مخاطب هاي ناآشنا، تازه واردها و غريبه ها صحبت كند، بالطبع ديگران نيز با او كم تر سخن مي گويند، به قول معروف:

تا كه از جانب معشوق نباشد كششي

كوشش عاشق بيچاره به جايي نرسد.

بنابراين قلت ارتباطات كلامي و روابط اجتماعي، موجب مي شود كه كودك، نوجوان يا فرد بزرگ سال كم رو دچار نوعي خود محصوري (زندگي در يك چارچوب بسته) شود و از زندگي فعال و خوشايند اجتماعي محروم بماند.

معمولا افراد كم رو نسبت به خود همان قضاوتي را ندارند كه ديگران نسبت به ايشان دارند (افراد كم رو خود را بسيار كم تر از آنچه هستند، مي بينند.) چون ارزشيابي صحيح از خود نشاني از سازگاري اجتماعي است، بنابراين خود پنداري ضعيف، بينانگر رشد معيوب شخصيت و وجود عقده خطرناك حقارت است و همين عقده حقارت است كه ريشه بسياري از حسادت ها و اختلافات خانوادگي به شمار مي آيد.

ادامه دارد

پي نوشت:

1) رفتارهايي كه در اثر اختلال در روان فرد به وجود مي آيد و قابل مشاهده است و ريشه فيزيكي ندارند.

منبع :

مجله ديدار آشنا : مهر و آبان 1377، شماره 7


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۰:۵۵ ] [ مشاوره مديريت ]
كم رويي; علل پيدايش و راه هاي درمان آن (2)اشاره:

در قسمت اول اين مقاله، مباحثي هم چون تعريف كم رويي، كم رويي از ديدگاه بين فرهنگي، كم رويي و احساس تنهايي، ويژگي هاي افراد كم رو و تاثير كم رويي بر رشد شناختي، عاطفي، رواني، سازش يافتگي اجتماعي و شخصيت، مورد بررسي قرار گرفت، اينك ادامه اين مقاله را به آشنا ديداران عزيز تقديم مي داريم:

مقدمه

كم رويي يك پديده پيچيده رواني - اجتماعي است. كم رويي يك صفت يا ويژگي ارثي (ژنتيكي) نيست، بلكه اساسا در نتيجه روابطنادرست بين فردي وسازش نايافتگي هاي اجتماعي در مراحل اوليه رشد (در خانه و مدرسه) پديدار مي گردد. با اين كه برخي از روان شناسان نظير كتل (cattel) [1983 ]بر اين عقيده اند كه بعضي افراد با زمينه كم رويي متولد مي شوند، اما بايد توجه داشت كه بحث درباره زمينه كم رويي و استعداد بيش تر بعضي از كودكان در ابتلا به كم رويي، به معناي ارثي بودن آن، مثل رنگ چشم و پوست نيست. بديهي است كودكان كم رو عموما متعلق به والديني هستند كه خودشان كم رويي دارند. ليكن اين بدان معني نيست كه اين قبيل كودكان كم رويي را از طريق ژن هاي ناقل از والدين خود به ارث برده اند، بلكه اساسا بدين معناست كه كم رويي را از آن ها ياد گرفته اند. (1)

در اين جا به طور خلاصه به اصلي ترين زمينه هاي كم