مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 13243
دیروز : 42500
افراد آنلاین : 33
همه : 4540207

اسرارموفقيت مبلغ از ديدگاه نهج البلاغه (2)

در بخش نخست اين مقاله، شش مورد از عوامل موفقيت در تبليغ بيان گرديد . اينك به بيان برخي ديگر از عوامل موفقيت مبلغ مي پردازيم .

7 . سعه صدر

مبلغ كه در اجتماع با افراد مختلفي سر و كار دارد و با افكار و عقايد متفاوتي روبرو مي شود، چونان انبياي بزرگ الهي كه وقت اعزام به تبليغ دين خدا از خداوند شرح صدر مي خواستند، بايد از خداوند منان طلب سعه صدر بنمايد . حضرت موسي عليه السلام وقتي به همراه برادرش هارون، جهت تبليغ دين خدا براي بني اسرائيل و دعوت فرعون به سوي خدا، با دنيايي از مشكلات، درگيريها، جنگها و تندخوييها و . . . روبرو مي شود، دست نياز به درگاه بي نياز برمي دارد و عاجزانه از خداوند درخواست مي كند كه «رب اشرح لي صدري » ; (1) «پروردگارا سينه مرا گشاده دار .»

شرح صدر نعمتي است كه خداوند به خاطر آن بر پيامبرش صلي الله عليه و آله منت مي گذارد، مي فرمايد: «الم نشرح لك صدرك » ; (2) «[اي پيامبر!] مگر ما سينه ات را نگشاديم .» از اين بيان فهميده مي شود كه سعه صدر امري مهم براي يك مبلغ است .

در كار تبليغي معمولا سنگ اندازي، ناراحتي، غم، مشكلات، سختيها، شكستها، زخم زبانها و . . . بر روحيه انسان اثر مي گذارد، يك مبلغ موفق بايد با درايت و مديريتي خاص بتواند از كنار اين ناملايمات عبور كند و با سرپنجه تدبير براي رفع آنها بكوشد و اين نيازمند شرح صدر است . اميرمؤمنان عليه السلام شرح صدر را وسيله اي براي رهبري و رياست مي دانند و مي فرمايند: «آلة الرياسة سعة الصدر; (3) وسيله و ابزار رياست، سعه صدر است .» در جاي ديگر حضرت علي عليه السلام قدرت و توان بالاي تحمل ديگران و گشادگي سينه را از صفات يك فرد مؤمن مي شمارند و مي فرمايند: «اوسع شي ء صدرا; (4) [مؤمن] سينه اش از هر كس گشاده تر است .»

به سخن ديگر يك مبلغ موفق بايد داراي سينه اي گشاده باشد تا بتواند همه اين مشكلات را در آن جاي دهد .

تحمل مشكلات اجتماعي، سياسي، فرهنگي و عقايد مخالفين در تبليغ امري است لازم و ضروري كه اگر كسي نتواند از نعمت الهي سعه صدر استفاده كند، در امر تبليغ دچار مشكل مي شود . هرچقدر انسان در، درگيريهاي پيش آمده قدرت و قوت خود را بكار گيرد و با تحمل، سختيها را به جان بخرد، بازده تبليغش بيشتر خواهد بود . حضرت امير عليه السلام در فقراتي از نامه اي كه به عثمان بن حنيف انصاري فرماندار بصره نوشتند بامثالي زيبا ضمن فرق گذاردن بين انسانهايي كه داراي توان تحمل بيشتري هستند و كساني كه از قدرت تحمل كمتري برخوردارند، فرمودند: «الا وان الشجرة البرية اصلب عودا والرواتع الخضرة ارق جلودا والنائبات العذية اقوي وقودا وابطا خمودا; (5) آگاه باشيد درختان بياباني چوبشان محكمتر است اما درختان سرسبز [كه همواره در كنار آب قرار دارند] پوستشان نازكتر [و كم دوام ترند] . درختاني كه در بيابان روئيده و جز با آب باران سيراب نمي گردند، آتششان شعله ورتر و پردوام تر است .»

مبلغان اعزامي به مناطق مختلف كشور كه با انواع و اقسام محروميتها و مشكلات مواجه مي شوند، بايد با سعه صدر چون درختان بياباني با تحمل شدائد در راه تبليغ دين خدا، با شعله هاي بيشتر و پرتوانتر انسانهاي بيشتري را جذب فرهنگ اهل بيت عليهم السلام كنند . بقول مولوي:

پرده هاي ديده را داروي صبر

هم بسوزد هم بسازد شرح صدر

8 . مخاطب شناسي

انسان از آن جا كه آزاد آفريده شده و داراي اختيار و آزادي است، سعي دارد تحولات تازه اي را در زندگي خويش ايجاد نمايد . بطوري كه همواره طالب تغييرات در وضع زندگي و ايجاد شرايط بهتر در محيط زندگاني است . مردم هر عصر و زماني براي زندگي بهتر ناچارند خويشتن را با تحولات نوين همان زمان منطبق نمايند و از تحولات زمانه عقب نمانند . مبلغ ديني هم بايد خود را با شرايط زمان منطبق نمايد و به تناسب زمان خويش نسبت به سطح فرهنگ، روشها، بينشها و عقايد و رسومات مردم محل تبليغ، اطلاع كافي داشته باشد . به سخن ديگر براي يك مبلغ كه كارش تبليغ دين براي نسل زمان حاضر است، شناخت «مردم زمان » و «سطح فرهنگ » آنها امري ضروري است، چنان كه خود علي عليه السلام به فرزندشان امام مجتبي عليه السلام فرمودند: «يا بني انه لابد للعاقل ان ينظر في شانه فليحفظ لسانه وليعرف اهل زمانه; (6) فرزندم! انسان عاقل چاره ندارد جز آن كه در موارد مهم خود نظر افكنده زبان خود را حفظ كند و اهل زمان خويش را بشناسد .»

شناخت دقيق مخاطبان و گيرندگان پيام يكي از وظايف عمده مبلغان و مربيان بشمار مي آيد . چه بسيار مبلغان و پيام رساناني كه علي رغم دارا بودن بسياري از امتيازات و امكانات به دليل كم توجهي و بعضا بي توجهي به اين مهم، در جلب و جذب مخاطبان ناكام و ناتوان مانده اند . امام خطبا نه تنها خود از شناخت كافي مخاطبان خويش برخوردار بود، بلكه نسبت به سطح فرهنگ مناطق ديگر كشور اسلامي نيز داراي اطلاعات لازم بود، به طوري كه خصوصيات مردم مناطق را براي فرمانداران آنجا بيان مي كرد; چنان كه در سال سي و شش ه . ق پس از جنگ جمل در نامه اي به عبد الله بن عباس فرماندار بصره فرمودند: بدان كه بصره امروز جايگاه شيطان و كشتزار فتنه هاست . با مردم آن به نيكي رفتار كن و گره وحشت را از دلهاي آنان بگشاي . بد رفتاري تو را با قبيله بني تميم و خشونت با آنها را به من گزارش دادند، و نيز فرمودند: «وان بني تميم لم يغب لهم نجم الا طلع لهم آخر وانهم لم يسبقوا بوغم في الجاهلية ولا اسلام; (7) همانا بني تميم [مرداني نيرومندند كه] هرگاه دلاوري از آنها غروب كرد، سلحشور ديگري جاي آن درخشيد و در نبرد در جاهليت و اسلام كسي از آنها پيشي نگرفت .»

چه بسا يك مبلغ به جهت ناآشنايي با سطح مخاطبان خويش نتواند آن چنان كه شايسته است، پيام خود را انتقال دهد، مبلغ بايد بداند با چه گروه سني در ارتباط است و هر كدام از اصناف و گروهها داراي چه خصوصياتي هستند تا سخني مناسب و در خور فهم آنها بيان كند .

قرآن كريم روح بعضي از انسانها و مخاطبين را به زمين آماده اي تشبيه مي كند كه با نزول باران سبز مي شود و در مقابل بعضي را چون زمين شوره زاري مي داند كه جز خار و خاشاك روئيدني ديگري ندارد . گاه قلب بعضي را مثل سنگ نفوذناپذير و بعضي را چنان آماده معرفي مي كند كه با شنيدن سخن حقي، اشك شوق برگونه هايشان جاري مي شود . مبلغان ديني بايد قبل از تبليغ و ابلاغ پيام، خصوصيات كامل مخاطبين خود را از جنبه هاي مختلف فردي و اجتماعي مورد بررسي و مطالعه دقيق قرار دهند، چرا كه شناخت مخاطبين و «سطح فرهنگ » آنها، در رساندن معارف الهي اهميت خاصي دارد . امام علي عليه السلام در بيانات خود نسبت به مخاطبين داراي مواضع گوناگوني بودند و نسبت به طرف مقابل باتوجه به سطح فهم و آگاهي او سخن مي گفتند . روش برخورد امام با دشمن مهاجم، منحرفات و منافقان نفوذي فرق داشت . همچنان كه نسبت به قاضي خطاكار، مردم بي وفاي كوفه، بانوان، جوانمردان، چاپلوسان، خويشاوندان، دوستان، شكست خوردگان، فراريان، متجاوزان، مديران، نيازمندان، كارگزاران و . . . برخوردهاي متفاوتي از خود نشان مي داد و به تناسب طرف، سخني در خور شان آنها بيان مي فرمود .

آن حضرت در سال سي و هفت ه . ق در مسجد كوفه در معرفي مردم روزگار پس از پيامبر صلي الله عليه و آله و شناساندن مخاطبين فرمودند: «والناس علي اربعة اصناف، منهم من لا يمنعه الفساد في الارض الا مهانة نفسه وكلالة حده ونضيض وفره ومنهم المصلت لسيفه والمعلن بشره والمجلب بخيله ورجله، قد اشرط نفسه واوبق دينه لحطام ينتهزه اومقنب يعوده او منبر يفرعه . . . ومنهم من يطلب الدنيا بعمل الاخرة ولا يطلب الاخرة بعمل الدنيا، قد طامن من شخصه وقارب من خطوه وشمر من ثوبه وزخرف من نفسه للامانة واتخذ ستر الله ذريعة الي المعصية . ومنهم من ابعده عن طلب الملك ضؤولة نفسه وانقطاع سببه فقصرته الحال علي حاله فتحلي باسم القناعة وتزين بلباس اهل الزهادة وليس من ذلك في مراح ولا مغدي; (8)

[در اين روزگاران] مردم چهار گروهند، گروهي از آنها اگر دست به فساد نمي زنند، براي اين است كه روحشان ناتوان و شمشيرشان كند است و امكانات مالي در اختيار ندارند . گروه ديگر آنان كه شمشير كشيده و شر و فسادشان را آشكار كرده اند، لشكرهاي پياده و سواره خود را گردآورده و خود را آماده [كشتار ديگران] كرده اند و دين خود را براي به دست آوردن مال دنيا يا رياست و فرماندهي گروهي يا منبري كه بر آن فرا رفته [خطبه بخوانند]، تباه كردند . . . .

گروهي ديگر با اعمال آخرت دنيا را مي طلبند و با اعمال دنيا در پي كسب [مقامهاي معنوي] آخرت نيستند، خود را كوچك و متواضع جلوه مي دهند، گامها را [رياكارانه] كوتاه برمي دارند، دامن خود را جمع كرده خود را همانند مؤمنان واقعي مي آرايند و پوشش الهي را وسيله معصيت [و نفاق و دورويي و دنياطلبي خود] قرار مي دهند . و برخي ديگر پستي [و ذلت] نفس و فقدان امكانات آنها را از به دست آوردن قدرت محروم كرده و خود را به زيور قناعت آراسته و لباس زاهدان را پوشيده اند . اينان هرگز در هيچ زماني از شب و روز از زاهدان [راستين] نبوده اند .»

9 . رعايت تناسب سخن با مخاطبين

از آنجا كه عقل و ايمان انسانها تفاوت دارد، مبلغ بايد با هر مخاطبي به «اندازه » عقل و ايمان او سخن بگويد و چيزي را از او بخواهد كه توان انجام آن را داشته باشد . رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله فرمودند: «انا معاشر الانبياء امرنا ان نكلم الناس علي قدر عقولهم; (9) ما گروه پيامبران ماموريم كه با انسانها به اندازه عقلشان سخن بگوييم .»

مبلغ بايد مطالب خود را در خور فهم شنوندگان بيان كند و تناسب لازم را بين سخن و شنونده رعايت كند و هر مطلبي را براي هر شنونده اي بيان نكند . چنان كه حضرت لقمان عليه السلام به فرزند خويش در كنار فرمان به نماز، امر به معروف و نهي از منكر را دستور مي دهد . در حالي كه غالبا فرمان به نماز را، اداي زكات همراهي مي كند و اين نيست جز تناسب سخن با مخاطب چرا كه نوجوان را مالي نيست تا مورد خطاب فرمان زكات قرار گيرد .

مبلغ بايد قبل از سخن، انديشه كند و سخن را با شرايط بسنجد و اگر مصلحت بود، آن را بيان كند .

حضرت علي عليه السلام فرمودند: «لان المؤمن اذا اراد ان يتكلم بكلام تدبره في نفسه فان كان خيرا ابداه وان كان شرا واراه; (10) البته انسان مؤمن، هنگامي كه مي خواهد سخن بگويد، پيش خود جوانب آن را مي سنجد . اگر تشخيص داد كه [سخن گفتن به مصلحت و] خوب است، سخن مي گويد وگرنه آن را ابراز نمي كند .»

هرچه خواهي بگويي اي خواجه

بكن انديشه اول از سر هوش

گر بود خير سامع و قايل

بگشا لب و گرنه باش خموش (11)

10 . تشويق و انذار مخاطبين

يكي از نيروهايي كه هر انسان از آن بهره مند است، ميل به تشويق و مورد توجه قرار گرفتن است . انسان از همان دوران كودكي مي خواهد رفتارهاي او را تاييد و تشويق كنند . وقتي به دوران نوجواني و سر دوراهيها مي رسد، نسبت به رفتارهايي كه مورد تشويق قرار گرفته، اطمينان قلبي به درستي آنها پيدا مي كند . به جرات مي توان گفت با شيوه تشويق و تقدير مي توان بهترين استعدادها را كشف كرده، در دلهاي مخاطبين نفوذ نمود .

امام علي عليه السلام انسانها را به انجام اعمال پسنديده ترغيب مي كردند، و از ارتكاب اعمال زشت به شدت برحذر مي داشتند .

آن حضرت در نامه خود به مالك اشتر، ضمن تاكيد بر استفاده از روش تشويق مي فرمايند: «ولايكونن المحسن والمسي ء عندك بمنزلة سواء فان في ذلك تزهيدا لاهل الاحسان في الاحسان وتدريبا لاهل الاساءة علي الاساءة والزم كلا منهم ما الزم نفسه; (12) هرگز نيكوكار و بدكار در نظرت يكسان نباشد . زيرا اين موجب مي شود كه نيكوكاران در نيكوكاري بي رغبت و بدكاران در بدكاري تشويق گردند . پس هركدام از آنان را بر اساس كردارش پاداش ده .»

در هر انساني احساس ترس وجود دارد، آنچه مهم است، هدايت آن مي باشد . اگر مبلغ بتواند از اين احساس به منظور خدا ترس شدن مخاطب استفاده كند، علاوه بر اينكه اين حس را در مسير صحيح آن قرار داده، بسياري از مشكلات اعتقادي و اخلاقي را هم از بين برده است .

بايد بين تشويق و انذار موازنه اي برقرار ساخت و تا سر حد امكان از مايوس كردن مخاطبين از رحمت الهي كاسته و آنها را بر سعي و تلاش جهت انجام اعمال و امتثال فرامين الهي تشويق كرد . علي عليه السلام در اين زمينه مي فرمايند: «الفقيه كل الفقيه من لم يقنط الناس من رحمة الله ولم يؤيسهم من روح الله ولم يؤمنهم من مكر الله; (13) فقيه و عالم كامل آن كسي است كه مردم را از رحمت الهي نوميد نكند و از لطف و محبت او مايوس نسازد و از مجازات غافلگيرانه او ايمن ننمايد .»

11 . هماهنگي عمل با گفتار

عمل مبلغ به گفتار خود، علاوه بر اينكه تبليغ عملي است، شرط تاثير تبليغ نيز هست . به خصوص كه مردم نسبت به شيوه زندگي مبلغ و خانواده او بسيار حساس هستند و از كسي كه سخن خدا و رسول و ائمه عليهم السلام را به زبان جاري مي كند، توقع صفا و اخلاص و وارستگي و پارسايي دارند .

كسي كه مي خواهد راه پيشوايان الهي را در پيش گيرد و داعي الي الله شود، لازم است بداند كه «ان رواة العلم كثير و رعاته قليل; (14) راويان دانش بسيارند، ولي عاملان آن اندكند .»

عمل كردن مبلغ به گفته هاي خود، كه فشرده اي از تعاليم الهي است، نشانه وظيفه شناسي و علامت پاكي دل و تقواي او است ولي مهمتر از انجام وظايف فردي، هدايت مردم به صراط مستقيم و نجات آنها از گمراهي و ضلالت است كه اين مهم را بايد با عمل به نمايش گذاشت . علي عليه السلام درباره ضرورت هماهنگي علم و عمل فرمودند: «العلم مقرون بالعمل فمن علم عمل والعلم يهتف بالعمل فان اجابه والا ارتحل عنه; (15) دانش، همراه با عمل است، پس كسي كه بداند عمل مي كند و دانش، عمل را مي طلبد و اگر عمل آن را همراه شود [علم براي صاحبش پايدار ماند] وگرنه ازدست او خواهد رفت .»

علي عليه السلام در جاهاي مختلف از نكوهش كساني سخن مي گويد كه بدون عمل مردم را به فرامين الهي دعوت مي كنند . آن حضرت فرمودند: «لا تكن ممن يرجوا الاخرة بغير العمل ويرجي التوبة بطول الامل يقول في الدنيا بقول الزاهدين ويعمل فيها بعمل الراغبين . . . ينهي ولا ينتهي ويامر بما لاياتي يحب الصالحين ولا يعمل عملهم ويبغض المذنبين وهو احدهم; (16) از كساني مباش كه بدون عمل [صالح] به آخرت اميدوار است و همراه با آرزوهاي دراز اميد توبه دارد، در دنيا چونان زاهدان سخن مي گويد، اما در رفتار همانند راغبان [دنيا] است، . . . ديگران را پرهيز مي دهد اما خود پروا ندارد، به چيزي فرمان مي دهد كه خود انجام نمي دهد، نيكوكاران را دوست دارد، اما رفتارشان را ندارد، گناهكاران را دشمن دارد، اما خود يكي از گناهكاران است .»

همچنين آن حضرت در نكوهش عالم بي عمل فرمودند: «وان العالم العامل بغير علمه كالجاهل الحائر الذي لايستفيق من جهله بل الحجة عليه اعظم والحسرة له الزم وهو عند الله الوم; (17) بدون ترديد آدم دانايي كه بر خلاف دانائيش عمل مي كند، بسان ناداني است كه از خواب جهل، بيدار نمي شود . بلكه حجت عليه او بزرگتر، حسرت وي دامنگيرتر و در پيشگاه خدا مورد ملامت بيشتر است .» به فرمايش حضرت امام رحمه الله:

علمي كه جز اصطلاح و الفاظ نبود

جز تيرگي حجاب چيزي نفزود

هرچند تو حكمت الهي خوانيش

راهي به سوي كعبه عاشق ننمود

چنانكه صياد باهوش و ماهر، جهت صيد، تير تيز خود را از ميان يك كمان پرقدرت عبور مي دهد تا به هدف برسد، يك مبلغ موفق نيز بايد گفتار و مواعظ خود را از ميان كمان «عمل » عبور دهد تا بتواند قدرت سحرآميز بيان را به عرصه نمايش بگذارد و چه زيبا فرمود علي عليه السلام كه: «الداعي بلا عمل كرامي بلا وتر; (18) هر آن كه مردم را دعوت كند، ولي عمل نكند، همچون تيرانداز بدون كمان است .»

پس وظيفه اصلي مبلغ جهت نشر فرهنگ علوي اين است كه «اذا علمتم فاعملوا; (19) هنگامي كه به چيزي علم پيدا كرديد، بر اساس آن عمل كنيد .» كه اگر چنين شود، چونان پيامبران و ائمه طاهرين عليهم السلام، جوانان به راه دين جذب مي شوند و مانع از دين گريزي خواهد شد .

12 . ترغيب به عمل با بيان فوايد و نتايج آن

قوانين اسلامي در عين اينكه آسماني است، زميني است، يعني، بر اساس مصالح و مفاسد موجود در زندگي بشر است . علامه شهيد مطهري رحمه الله در اين باره مي فرمايد: «ما مي بينيم قرآن اشاره مي كند به مصالح و مفاسدي كه در احكامش هست و به علاوه [اين امر] جزو ضروريات اسلام است . شيخ صدوق كتابي از احاديث تاليف كرده، به نام علل الشرايع يعني، (فلسفه هاي احكام) و در آن احاديثي را كه در آنها اشاره اي به فلسفه هاي احكام هست جمع كرده است، نشان مي دهد كه از صدر اسلام، خود پيغمبر و ائمه عليهم السلام فلسفه ها براي احكام بيان مي كردند و جزو ضروريات شيعه و اكثريت اهل تسنن - و شايد بايد گفت به اتفاق اهل تسنن - اين است كه مي گويند احكام بر مبناي مصالح و مفاسد واقعي است .» (20)

مبلغ بايد بتواند با ظرافتي خاص در خطابه خود با بيان فوايد و نتايج معنوي و مادي اعمال و كردار، مخاطبين خود را جذب كند . علي عليه السلام در خطابه خود به اين مهم توجه داشتند و نتايج اخروي و دنيوي افعال مخاطبين را گوشزد مي كردند .

گاه مي فرمايد: «فان اطعتموني فاني حاملكم ان شاءالله علي سبيل الجنة وان كان ذا مشقة شديدة ومذاقة مريرة; (21) اگر از من پيروي كنيد، به خواست خدا شما را به راه بهشت خواهم برد، هرچند سخت دشوار و پر از تلخيها باشد .»

و گاهي مي فرمايد: «ان افضل ما توسل به المتوسلون الي الله سبحانه وتعالي، الايمان به وبرسوله والجهاد في سبيله، فانه ذروة الاسلام وكلمة الاخلاص فانها الفطرة واقام الصلاة فانها الملة وايتاء الزكاة فانها فريضة واجبة وصوم شهر رمضان فانه جنة من العقاب وحج البيت واعتماده فانها ينفيان الفقر ويرحضان الذنب، وصلة الرحم فانها مثراة في المال ومنساة في الاجل وصدقة السر فانها تكفر الخطيئة وصدقة العلانية فانها تدفع ميتة السوء وصنائع المعروف فانها تقي مصارع الهوان . . . ; (22) همانا بهترين چيزي كه انسانها مي توانند با آن به خداي سبحان نزديك شوند، ايمان به خدا و پيامبر او صلي الله عليه و آله و جهاد در راه خدا - كه جهاد قله بلند اسلام است - و يكتا دانستن خدا - كه همان فطرت [انساني] است - و برپاداشتن نماز - كه آيين ملت [اسلام] است - و پرداختن زكات - كه تكليف واجب الهي است - و روزه ماه رمضان - كه سپري در برابر عذاب [الهي] است - و حج و عمره - كه نابود كننده فقر و شستشو دهنده گناهانند - و صله رحم - كه مايه فزوني مال و طول عمر است - و صدقه پنهاني - كه نابود كننده گناه است - و صدقه آشكار - كه مرگ بد را باز مي دارد - و كارهاي نيكو كه از ذلت و خواري نگه مي دارد . . .»

13 . نظم و برنامه ريزي

نظم و انظباط در كارها و برنامه ريزي براي فعاليتهايي كه انجام مي گيرد، يكي از اركان موفقيت هر انساني است . علي عليه السلام يكي از مهمترين فقرات وصيت خود را به داشتن نظم و برنامه ريزي در زندگي اختصاص داده است: «اوصيكما وجميع ولدي واهلي ومن بلغه كتابي بتقوي الله ونظم امركم; (23) شما و همه فرزندان و هر كس كه نامه ام به او برسد را به ترس از خدا و نظم در كارهايتان سفارش مي كنم .»

براي اينكه بتوانيم در امر تبليغ اثر مثبتي بگذاريم، بايد در عمل خود بازبيني كنيم، معمولا بزرگاني كه در كار خويش موفق شده اند از برنامه ريزي منظم و صحيحي در زندگي بهره جسته اند .

حضرت امير عليه السلام فرمودند: «للمؤمن ثلاث ساعات، فصاعة يناجي فيها ربه وساعة يرم معاشه وساعة يخلي بين نفسه وبين لذتها فيما يحل ويجمل . وليس للعاقل ان يكون شاخصا الا في ثلاث، مرمة لمعاش، او خطوة في معاد، او لذة في غير محرم; (24) مؤمن بايد شبانه روز خود را به سه قسم تقسيم كند، زماني براي نيايش [و عبادت] پروردگار و زماني براي تامين هزينه زندگي و زماني براي واداشتن نفس به لذتهايي كه حلال و مايه زيبايي است . خردمند را نشايد جز آن كه در پي سه چيز حركت كند; [كسب حلال براي] تامين زندگي، يا گام نهادن در راه آخرت، يا [به دست آوردن] لذتهاي حلال .»

از اين بيان به خوبي استفاده مي شود كه در زندگي هر انساني حاكم بودن نظم و برنامه ريزي لازم و ضروري است و براي يك مبلغ كه كارش حساس است، ضروري تر مي باشد .

نظم و برنامه ريزي در كارهاي حضرت امام خميني رحمه الله، مبلغ موفق و بزرگي كه امتي را به سعادت رسانده، شنيدني است .

«ايشان براي مطالعه و قرائت قرآن، در كارهاي مستحب و حتي زيارتها و دعاهايي كه در وقت خاصي هم وارد نشده بود، قت خاصي را تنظيم كرده بودند و هر كاري را بر طبق همان زمان بندي و تنظيم خاص انجام مي دادند .» (25)

پياده كردن نظم و انضباط در كارها، موجب مي شود كه هر كاري به جا و به موقع صورت گيرد . مبلغي كه در جلسات سخنراني و رفت و آمدها و وعده هايي كه مي دهد، نظم را رعايت كند، فعاليتهايش نتيجه بهتري خواهد داد . اگر مبلغ كار هر روز را در همان روز انجام دهد و به اصطلاح كار امروز را به فردا نگذارد، نتيجه خوبي از كارهاي خود خواهد گرفت . حضرت علي عليه السلام توصيه مي كنند كه: «وامض لكل يوم عمله فان لكل يوم ما فيه; (26) كار هر روز را در همان روز انجام ده [و آن را به روز بعد موكول مكن] زيرا براي هر روز كار خاصي است [كه مجال انجام عقب افتادگيها را نمي دهد] .»

14 . مردمداري

يكي از عنايات خداوند به رسول گراميش صلي الله عليه و آله و امير مؤمنان عليه السلام اين بود كه قلب مباركشان را نسبت به مردم مهربان كرده بود . به سخن ديگر آن بزرگواران و ساير ائمه اطهار عليهم السلام مردمدار بودند و در اين كار زبانزد عام و خاص بودند و حتي دشمنان آنان به اين بزرگواري معترف بودند .

يكي از وظايف مهم مبلغ اين است كه مردمدار باشد و رسيدگي به خواسته هاي مردم را در محل تبليغ از اولويتهاي كاري خويش قرار دهد كه در سايه اين عمل، بقاي نعمتهاي خدادادي را نيز فراهم مي سازد . حضرت امير عليه السلام به جابر فرمودند: «يا جابر من كثرت نعم الله عليه كثرت حوائج الناس اليه فمن قام لله فيها بما يجب فيها عرضها للدوام والبقاء ومن لم يقم فيها بما يجب عرضها للزوال والفناء; (27) اي جابر! كسي كه نعمتهاي خدا زياد نصيب وي گشت، نيازهاي فراوان مردم نيز به او روي آورد، در اين صورت آن كس كه در اين حاجتها به آنچه در آنها واجب است، قيام كرد، خداوند نعمتها را بر او جاودانه سازد و آن كس كه حقوق واجب الهي نعمتها را نپردازد، خداوند آن را به زوال و نابودي كشاند .»

حضرت علي عليه السلام در يك بيان كلي، روش معاشرت با مردم را چنين تبيين مي كنند كه: «خالطوا الناس مخالطة ان متم معها بكوا عليكم وان عشتم حنوا اليكم; (28) آنگونه با مردم زندگي كنيد كه اگر از دنيا رفتيد، برايتان گريان و آنگاه كه در كنار آنان بسر مي بريد، به شما عشق بورزند .» پس لازم است كه مبلغ ديني در برخورد با توده مردم اولا: عدل و انصاف را رعايت كند و با اقشار مختلف منصفانه برخورد نمايد چنانكه فرمود: «انصف الناس من نفسك ومن خاصة اهلك ومن لك فيه هوي من رعيتك; (29) نسبت به مردم از جانب خود، نزديكان، و هواداران خود انصاف را رعايت كن .» و ثانيا: دربرخورد با مردم، مساوات را رعايت كند تا خداي نكرده كسي از برخورد او ناراضي نشود: «وابسط لهم وجهك والن لهم جانبك وآس بينهم في اللحظة والنظرة; (30) در برابر مردم، گشاده رو باش، نرم خويي و ملايمت را به كار آر و در ملاقات و نگاه مساوات را ميان همگان رعايت كن .»

دوري از آزار و اذيت و مردم آزاري، روي ديگر سكه مردمداري است . مبلغ بايد چنان رفتاري از خود نشان دهد كه در برخوردهاي اجتماعي، سياسي، فرهنگي و . . . تنها به راضي بودن مردم از خود بسنده نكند . بلكه كار را به جايي برساند كه حتي كوچكترين اذيت و آزاري از او ديده نشود .

علي عليه السلام فرمودند: «طوبي لمن . . . عزل عن الناس شره; (31) خوشا به حال كسي كه شر و بدي خود را از مردم دريغ دارد .» به قول سعدي:

خدا را بر آن بنده بخشايش است

كه خلق از وجودش در آسايش است

همچنين آن حضرت در نامه اي به همه فرمانداران شهرستانهايي كه سپاه از منطقه آنها گذر مي كرد، فرمودند: «قد اوصيتهم بما يجب لله عليهم من كف الاذي وصرف الشذي; (32) البته به آنان توصيه كردم كه آنچه را خدا از آنان خواسته است، مراعات كنند . از جمله، از مردم آزاري و ايجاد مزاحمت براي مردم خودداري كنند .»

مبلغ بايد هر آنچه را براي خود ناخوشايند مي داند، براي ديگران نيز ناخوشايند بداند و هميشه در فكر آسايش و رفاه مردم باشد تا خداوند منان هم از او و كارش راضي باشد .

به فرمايش سعدي:

حاصل نشود رضاي سلطان

تا خاطر بندگان نجويي

خواهي كه خداي بر تو بخشد

با خلق خداي كن نكويي

درست است كه مردمداري شاخص امتياز يك مبلغ اسلام است، اما اين به معناي اعتبار همه مردم در همه زمانها نيست . حضرت علي عليه السلام نسبت به مردم بي اعتبار زمان خويش فرمودند: «اصبحت والله لا اصدق قولكم ولا اطمع في نصركم ولا اوعد العدو بكم; (33) به خدا سوگند امروز بدين نتيجه رسيدم كه به گفتار [و وعده هاي] شما دل نبندم و به ياري شما اميدوار نباشم و دشمن را به وجود شما تهديد نكنم .»

همين مردم بي اعتبار باعث غربت اميرمؤمنان علي عليه السلام شدند; مردماني كه همه وجودش را وقف آنان كرده بود به حدي كه حضرت زبان به شكوه بازكردند و فرمودند: «اريد ان اداوي بكم وانتم دائي كناقش الشوكة بالشوكة و هو يعلم ان ضلعها معها; (34) به وسيله شما مي خواهم دردها [ي اجتماعي] را مداوا كنم . در حالي كه شما درد [و مشكل] من مي باشيد، من شبيه كسي هستم كه بخواهد خار را به وسيله خاري ديگر بيرون آورد در حالي كه مي داند خار در تن او بيشتر شكند و برجاي ماند .»

15 . آشنايي با ابزارهاي تبليغ

امروزه با پيشرفت تكنولوژي، خصوصا در امر آموزش، لازم است مبلغ نكته سنج از همه ابزارهاي نوين تبليغ اطلاع كافي داشته باشد . الان تنها با يك سخنراني و منبر سنتي - كه در جاي خود ضروري است، چرا كه دين و مذهب را همين منبرها و سخنرانيها پابرجا و ماندگار ساخته است - نمي توان جوان و نوجوان نسل سوم انقلاب را پاي دين ماندگار كرد، بلكه بايد در اين امر مهم از ابزارها و تكنولوژي روز جهت آشنايي آنها با معارف دين بهره جست . بايد با زمان پيش رفت و از قافله نوآوريها عقب نماند .

اگر قبول داريم كه نياز نوجوانان و جوانان به معارف اهل بيت عليهم السلام بيشتر است و مطمئن هستيم كه داراي قلبي پاك و قدرت جذب آنها بيشتر است و به تعبير حضرت علي عليه السلام «قلب الحدث كالارض الخالية ما القي فيها من شي ء قبلته; (35) قلب جوان همچون زمين خالي است، هر بذري در آن پاشيده شود مي پذيرد» ، بايد در ايجاد شرايط مساعد جهت رشد و نمو آنها كوشا باشيم . چرا كه خداوند اسلام را طوري قرار داده كه «ولا عفاء لشرائعه; (36) هرگز قوانينش غبار كهنگي به خود راه ندهد .» يعني، در هر زماني قوانين و بياناتش به روز است و اين وظيفه يك مبلغ است كه با نوآوري آموزشي، اين نوآوري را ارائه دهد . در اين راه استفاده از روش كلاسداري در امر تبليغ ضروري است . بنابراين بايد با روشهاي استفاده از تخته و كلاسداري آشنا بود، با تبديل كتابهاي نوشتاري به سي ديهاي آموزشي صوتي - تصويري اطلاعات را راحت تر در اختيار گذاشت و نيز لازم است خود مبلغ از برنامه هاي كامپيوتري اطلاعات كافي داشته باشد . از طرف ديگر با پيشرفت نرم افزارها و آمدن اينترنت به عرصه خبررساني علمي كه جهان را به دهكده اي كوچك تبديل نموده، تسلط بر اين فن آوري روز ضروري است .

پي نوشت:

1) طه/25 .

2) انشراح/1 .

3) نهج البلاغه، حكمت 176 .

4) همان، حكمت 333 .

5) همان، نامه 45 .

6) امالي طوسي، ص 146، المجلس الخامس، انتشارات دارالثقافه، قم .

7) نهج البلاغه، نامه 18 .

8) نهج البلاغه، خطبه 32 .

9) اصول كافي، ج 1، ص 24، حديث 15، دارالكتب الاسلاميه، چ 4، 1365 .

10) نهج البلاغه، خطبه 176 .

11) جامي .

12) نهج البلاغه، نامه 53 .

13) همان، حكمت 90 .

14) همان، خطبه 239 .

15) همان، حكمت 366 .

16) همان، حكمت 150 .

17) همان، خطبه 110 .

18) همان حكمت 337 .

19) همان، حكمت 274 .

20) اسلام و مقتضيات زمان، مرتضي مطهري، ج 2، ص 27 .

21) نهج البلاغه، خطبه 156 .

22) همان، خطبه 110 .

23) همان، نامه 47 .

24) همان، حكمت 390 .

25) پا به پاي آفتاب، اميررضا ستوده، ج 2، ص 17، نشر پنجره .

26) نهج البلاغه، نامه 53 .

27) همان، حكمت 372 .

28) همان، حكمت 10 .

29) همان، نامه 53 .

30) همان، نامه 46 .

31) همان، حكمت 123 .

32) نهج البلاغه، نامه 60 .

33) همان، خطبه 29 .

34) همان، خطبه 121 .

35) همان، نامه 31 .

36) همان، خطبه 198 .

منبع :

مجله مبلغان : تير 1382، شماره 43


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۰:۳۱ ] [ مشاوره مديريت ]

اسرار موفقيت مبلغ از ديدگاه نهج البلاغه (1)

«اگر بگوييم مقام تبليغ اسلام، رساندن پيام اسلام به عموم مردم، معرفي و شناساندن اسلام به صورت يك مكتب، از مرجعيت تقليد كمتر نيست، تعجب نكنيد . مقامي است در همان حد .» (1)

مقدمه:

قدرت بيان و سخن گفتن از ويژگيهاي انسان و شاخص امتياز او از حيوانات است و خداوند، اين نيرو را در خلقت او نهاده است . «خلق الانسان علمه البيان » ; (2) «انسان را آفريد و بيان را به او آموخت .»

خطابه، برانگيختن افراد است نسبت به انجام يك كار يا بازداشتن از يك عمل . از اين رو در خطابه بايد چنان سخن گفت كه مخاطبين برانگيخته شوند و داراي انگيزه عمل يا ترك عمل گردند . از اين روست كه خطابه و فن سخنراني يك هنر است .

امير مؤمنان علي عليه السلام كه امام سخن و قلم و سالار اهل بلاغت بود، خطبه هاي نافذ و موثرش چنان دگرگون ساز و در اوج بود كه به اعجاز شباهت داشت و درباره سخن او گفته شده كه پايين تر از كلام خداوند و برتر از كلام بشر است و انسانهاي بي شماري روش سخنوري و نگارش را از او آموختند . (3) در اين نوشتار برآنيم تا از زبان «امام بيان و سخن » به عدد چهارده ستاره پر فروغ - كه آسمان دلها را نورافشاني كردند و پيام الهي را به جانهاي تشنه معارف رساندند - از چهارده عامل و ويژگي سخن بگوييم كه باعث موفقيت يك مبلغ در عرصه تبليغ دين و معارف اهل بيت عليهم السلام مي شود .

1 - شناخت و ايمان به هدف

داشتن هدف در زندگي جزء لوازم اصلي حيات سعادتمندانه و معنادار است، انسان زماني به امنيت و آرامش خاطر دست مي يابد كه افق روشني براي آينده خود ترسيم كند و با انگيزه رضايت دروني براي رسيدن به آنچه كه در آن افق مد نظر دارد، تلاش كند .

يك مبلغ بايد نسبت به راهي كه انتخاب كرده - كه همان هدف اوست - آگاهي كامل داشته باشد; به سخن ديگر بايد هدف را خوب بشناسد و با شناخت در راهي كه انتخاب كرده، تلاش كند و انسانها را با آگاهي به صراط مستقيم الهي دعوت كند كه «العامل بالعلم كالسائر علي الطريق الواضح; (4) كسي كه از روي آگاهي عمل مي كند، همچون رهروي است كه در جاده روشن قدم برمي دارد .»

براي رسيدن به هدف هميشه موانعي سر راه قرار مي گيرد . يك مبلغ موفق بايد مؤمن به هدف باشد، به طوري كه هيچ چيز و هيچ كس، توان مقابله و مانع تراشي را براي انحراف از مسير و هدف نداشته باشد . چنان كه پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله با ايماني كه به هدف خويش داشت، فرمود: «اگر خورشيد را در دست راست و ماه را در دست چپم قرار دهيد، حاضر به كنار گذاشتن هدف نيستم .» (5)

يك مبلغ نيز بايد با ايمان به هدف خويش، راه پيامبرصلي الله عليه وآله را با همان قوت و قدرت در پيش گيرد و با الگو قرار دادن رسول خاتم صلي الله عليه وآله - كه رسالتش تبليغ دين الهي بود - دين خدا را تبليغ كند . علي عليه السلام - كه خود اولين مبلغ اعزامي به يمن بود - در اين باره مي فرمايد: «انظروا اهل بيت نبيكم فالزموا سمتهم واتبعوا اثرهم فلن يخرجوكم من هدي ولن يعيدوكم في ردي فان لبدوا فلبدوا وان نهضوا فانهضوا ولا تسبقوهم فتضلوا ولا تتاخروا عنهم فتهلكوا; (6)

به اهل بيت پيامبرتان بنگريد . از آن سمت كه آنها گام برمي دارند، منحرف نشويد و قدم به جاي قدمشان بگذاريد . آنها هرگز شما را از جاده هدايت بيرون نمي برند و به پستي و هلاكت بازنمي گردانند . اگر سكوت كردند، سكوت كنيد و اگر قيام كردند، قيام كنيد . از آنها پيشي نگيريد كه گمراه مي شويد، از آنان عقب نمانيد كه هلاك مي گرديد .»

يكي از آفات كار تبليغي خصوصا براي كساني كه در محل تبليغ مستقر و يا در هجرت بلند مدت به وظيفه خويش عمل مي كنند، گم كردن هدف يا دنبال كردن اهداف متعدد در منطقه است . يك مبلغ كه كارش نشر فرهنگ اهل بيت عليهم السلام است، نبايد خود را درگير كارهاي ديگر كند يا در كنار كار تبليغي به كارهاي ديگر مشغول شود; به طوري كه تبليغ دين جزء اهداف ثانوي شمرده شود .

حضرت علي عليه السلام در ضمن توصيه اي به چنين افرادي كه دنبال اهداف متعددي هستند، فرمودند: «من اوما الي متفاوت خذلته الحيل; (7) كسي كه به كارهاي مختلف بپردازد، حيله ها او را خار مي كند .» اگر ما وظيفه و هدفي جز تبليغ دين نداريم و اگر هر روز دشمنان اسلام به بهانه هاي مختلف با شگردهاي رنگارنگ، سعي در خاموش كردن نور دين با القاي شبهات در بين نسل جوان و تشكيك در مباني ديني و آلوده كردن فضاي ايران اسلامي دارند، بايد عالي ترين هدفمان نابودي باطل و پايداري حق باشد . چنان كه حضرت علي عليه السلام در نامه اي به عبدالله بن عباس فرمودند: «. . . ولكن اطفاء باطل او احياء حق; (8) [بايد بهترين امور نزد تو] خاموش كردن باطل يا زنده كردن حق باشد .»

و چه زيبا فرمود عزيز حكيم كه «يريدون ليطفؤوا نور الله بافواههم والله متم نوره ولو كره الكافرون » ; «آنها مي خواهند نور خدا را با دهانهاي خود خاموش كنند; ولي خدا نور خود را كامل مي كند . هر چند كافران خوش نداشته باشند .»

2 - آگاهي

آگاهي دادن به شنوندگان وظيفه يك مبلغ است . با توجه به تركيب جمعيتي جامعه اسلامي امروز ما كه اكثر آنان را جوانان تحصيل كرده تشكيل مي دهند، يك مبلغ بايد همواره بر معلومات و اطلاعات اسلامي خود بيافزايد و خود را هيچ وقت بي نياز از مطالعه نداند . چرا كه علي عليه السلام توصيه فرمودند كه بايد سخن را با آگاهي بيان كرد كه: «لا تقل ما لا تعلم; (9) پيرامون چيزي كه آگاهي كامل نداري، سخن مگو .»

قبل از آن كه فرصتها از دست برود، بايد به اندوختن دانش اهتمام كرد و دانش دين را بايد از مكتب حياتبخش اهل بيت عليهم السلام فراگرفت . حضرت علي عليه السلام مي فرمايد: «فبادروا العلم من قبل تصويح نبته ومن قبل ان تشغلوا بانفسكم عن مستثار العلم من عند اهله; (10) پس در فراگيري علم و دانش از اهل آن پيش از آن كه درختش بخشكد و پيش از آن كه از معدن علم به خود مشغول شويد، تلاش كنيد .»

يك مبلغ توانا علاوه بر اطلاعات ديني، در كارهاي اجتماعي، سياسي و عمراني نيز بايد داراي اطلاعات و آگاهي باشد . چرا كه انجام دادن برخي از اين كارها كه گاهي بر مبلغ نيز لازم مي شود، بدون آگاهي لازم، سير در بيراهه است و برازنده يك مبلغ نيست .

علم آموز آن كه ره بنمايدت

زنگ گمراهي زدل بزدايدت (11)

با توجه به شرايط زماني، و هجمه و تبليغات سوء دشمنان عليه نظام مقدس اسلامي - كه متاسفانه گاه در لباس خوديها صورت مي گيرد - ضروري است يك مبلغ موفق چون مولاي خويش از مسائل سياسي روز، آگاهي كافي داشته باشد كه حضرتش فرمودند: «والله لا اكون كالضبع تنام علي طول اللدم حتي يصل اليها طالبها ويختلها راصدها; (12) به خدا سوگند مانند كفتار نيستم كه به خاطر صداي شكارچيان [سر در لانه خود فرو برده و] مي خوابد تا طلب كننده اش به او برسد و دستگير كننده اش به او نيرنگ بزند .» يعني، از آگاهي لازم برخوردارم و هرگز غافلگير نمي شوم .

3 - پيشگامي در عمل

يكي از مهمترين وظايف مبلغ، رهبري و هدايت مردم است و رهبر بايد پيشگام ديگران باشد . مبلغ بايد در عمل كردن به آنچه تبليغ مي كند، يك قدم از ديگران جلو باشد .

علي عليه السلام فرمودند: «من نصب نفسه للناس اماما فليبدا بتعليم نفسه قبل تعليم غيره; (13) هر كس خود را امام و رهبر مردم قرار دهد، قبل از تعليم ديگران بايد خود را تعليم دهد .»

كسي كه امام علي عليه السلام را در كار تبليغي براي خود الگو قرار مي دهد، بايد بداند كه امام عليه السلام در آنچه بدان سفارش مي كرد، خود پيشگام و پيشقدم بود و در همه صحنه ها چون چراغي روشنايي مي بخشيد . خود درباره پيشگامي خويش فرمودند: «ونطقت حين تعتعوا ومضيت بنور الله حين وقفوا وكنت اخفضهم صوتا واعلاهم فوتا فطرت بعنانها واستبددت برهانها كالجبل لاتحركه القواصف ولا تزيله العواصف لم يكن لاحد في مهمز ولا لقائل في مغمز; (14) و همان زمان كه همه لب فرو بسته بودند، من سخن مي گفتم و آن وقت كه همه توقف كرده بودند، من با [راهنمايي] نور خدا به راه افتادم . صدايم از همه آهسته تر اما از همه پيشگامتر بودم . زمام امر را به دست گرفتم و جايزه سبقت در فضايل را بردم . همانند كوهي كه تند بادها آن را به حركت در نمي آورد و طوفانها آن رااز جاي برنمي كند، هيچكس نمي توانست عيبي در من بيابد و هيچ سخن چيني جاي طعن در من نمي يافت .»

4 - ايجاد هماهنگي

از جمله وظايف رهبري اجتماعي، ايجاد هماهنگي و انس و الفت در ميان مردم است . چنان كه مي دانيم در هر جامعه اي، در شهر يا بخش يا ده، بين بعضي از گروهها و دسته ها اختلافاتي وجود دارد . از اختلافات سياسي و حزبي گرفته تا اختلافات قبيله اي و محلي كه گاه اين اختلافات باعث عقب ماندگي جوامع مي شوند . مبلغ وظيفه دارد چون يك رهبر با درايت همه اين اختلافات را سر و سامان دهد و بدون اينكه خود آلوده به حزب يا قبيله اي شود، مردم را به همديگر پيوند دهد . چونان ريسماني كه دانه هاي تسبيح را به همديگر نزديك مي كند، در حالي كه ريسمان بودن خود را حفظ كرده است .

علي عليه السلام درباره جايگاه و نقش رهبري - كه مبلغ نيز همان نقش را در جامعه نسبت به شرايط زماني و مكاني ايفا مي كند - فرمودند: «ومكان القيم بالامر مكان النظام من الخرز يجمعه ويضمه فان انقطع النظام تفرق الخرز وذهب ثم لم يجتمع بحذافيره ابدا; (15) موقعيت زمامدار همچون ريسماني است كه مهره ها را در نظام مي كشد و آنها را جمع كرده، ارتباط مي بخشد . اگر ريسمان از هم بگسلد، مهره ها پراكنده مي شوند و هر كدام بجايي خواهد رفت و سپس هرگز نتوان همه را جمع آوري نمود [و از نو نظام بخشيد ].»

5 - اخلاص

اخلاص از ابتدايي ترين صفات يك مبلغ دين است كه مهمترين عامل تاثير تبليغ پيامبران و رمز بقاي مكتب اهل بيت عليهم السلام نيز هست، چرا كه اگر تبليغ براي خدا صورت نگيرد، اثري بر دلها نخواهد گذاشت و هدف از آن تامين نخواهد شد .

همچنان كه جاودانگي آثار قلمي و بياني بعضي از بزرگان نشات گرفته از تلاش مخلصانه آنهاست . علي عليه السلام تمام وجودش براي خدا بود . مي فرمايد: «ان من احب عباد الله اليه عبدا اعانه الله علي نفسه . . . قد اخلص لله فاستخلصه; (16) بدون ترديد محبوبترين بنده خدا كسي است كه خدا او را در پيكار با نفس ياري داده است . . . و كردار خود را خالصانه [به دور از ريا] براي خدا انجام دهد و خدا هم وي را بپذيرد .»

در سايه خالصانه عمل كردن است كه يك مبلغ به همه اهداف خود خواهد رسيد و تبليغش مؤثر خواهد شد .

بي نام و بي نشان شو تا زو نشان بيابي

كس با نشان نيابد آن يار بي نشان را (17)

مبلغ ديني بايد به نيت اطاعت از دستورات خداوند و تقرب به حضرت باري تعالي، كار تبليغي خويش را به دور از ريا و منافع مادي انجام دهد تا سخنش بر دلها نشيند . علي عليه السلام فرمودند: «رحم الله امرا . . . قدم خالصا وعمل صالحا; (18) خداوند رحمت كند كسي را كه . . . اعمال خالص [به دور از ريا] پيش فرستد و عمل صالح [و شايسته] انجام دهد .» همچنين فرمودند: «واعملوا في غير رياء ولا سمعة فانه من يعمل لغير الله يكله الله لمن عمل له; (19) در كارها ريا و تظاهر و خودنمايي به خرج ندهيد، چون هر كس كاري براي غير خدا انجام دهد، خداوند او را به همان كه براي او كار كرده است، وامي گذارد .»

مرحوم كليني از وجود امام صادق عليه السلام نقل مي كند كه حضرت فرمودند: «من اراد الحديث لمنفعة الدنيا لم يكن له في الاخرة نصيب ومن اراد به الاخرة اعطاه الله خير الدنيا والاخرة; (20) هر كس حديث [گويي] را براي منافع دنيوي اراده كند، بهره اي از آخرت نخواهد داشت و هر كس به قصد آخرت آن را اراده كند، خداوند خير دنيا و آخرت را به او مي دهد .»

بنا به فرموده حضرت علي عليه السلام اخلاص و راستي موجب نابودي دشمنان با ياري خداوند است . آن حضرت مي فرمايد: «فلما راي الله صدقنا انزل بعدونا الكبت; (21) هنگامي كه خداوند راستي [و اخلاص] ما را ببيند، خواري و ذلت را بر دشمنان ما نازل مي كند .» يكي از آفات كار تبليغي اين است كه مبلغ در كار خود منافع مادي، پست، مقام و . . . را اصل قرار دهد و نيت خود را براي خدا خالص نگرداند، در حالي كه خداوند تنها به اعمالي عنايت و توجه دارد كه با نيتي پاك و قلبي صاف صورت گيرد . به قول سعدي:

عبادت به اخلاص نيت نكوست

وگرنه چه آيد زبي مغز پوست

برو جان بابا در اخلاص پيچ

كه نتواني از خلق رستن به هيچ

اگر مبلغ مخلص، با دلسوزي و فداكاري، هدفي جز هدايت و راهنمايي مردم نداشته باشد، هرگونه ناملايمات و رفتارهاي زشت مردم جاهل را با روح پاك خود تحمل مي كند و اين رفتارها خللي در تبليغ او ايجاد نخواهد كرد .

پاك ساز از غير دل وز خود تهي شو چون حباب

گر سبك روحي تواني خيمه زد بر روي آب (22)

6 - صبر و استقامت

هيچ كاري بدون زحمت صورت نمي گيرد . همه فعاليتهاي انسان، هر كدام به نوبه خود داراي زحمات و مشكلاتي هستند كه بايد با آنها دست و پنجه نرم كرد . كارهاي فرهنگي نيز داراي مشكلات خاص خود هستند . يك مبلغ كه مي خواهد با فراهم كردن بستري مناسب كار تبليغي فرهنگي خود را انجام دهد، بي شك با مشكلاتي روبرو خواهد شد . چه از لحاظ امكانات رفاهي براي زندگي و چه براي كار تبليغي . آنچه كه مهم است، اين است كه مي خواهد ادامه دهنده راه سفرا و اولياي الهي باشد كه با تمام وجود در برابر هجمه هاي سياسي و اجتماعي پايداري كرده، مدال زرين «صبر در مقابل سختي » را زينت بخش خويش كردند . (23)

مبلغ در محل تبليغ خود با انواع مشكلات روبروست و كمتر كسي است كه بدون مشكل و مانع بتواند وظيفه تبليغي خويش را انجام دهد . حضرت اميرعليه السلام به همگان توصيه كرده اند كه اگر به گرفتاري برخورد كرديد، صبر كنيد كه سرانجام نيك، در سايه بردباري است . «وان ابتليتم فاصبروا فان العاقبة للمتقين; (24) اگر مبتلا شديد، پس استقامت و بردباري را پيشه خود سازيد كه سرانجام نيك [و پيروزي راستين] از آن تقوي پيشگان است .»

همچنين فرمودند: «واستشعروا الصبر فانه ادعي الي النصر; (25) پايداري و استقامت را پيشه خود سازيد كه اين خصلت مايه پيروزي است .»

انبيا و سفراي بزرگ الهي بدون استثنا در مقابل ناملايمات و تنديها و اذيت و آزارهايي كه صورت مي گرفت، صبر كردند (26) و در سايه اين پايمردي به نتيجه دلخواه خود كه همان ابلاغ پيام الهي است، رسيدند . گاه در محل تبليغ با افراد و گروههايي سر و كار داريم كه از روي جهالت و عدم اطلاع باعث كندي كار تبليغ مي شوند و مبلغ دين را افسرده مي كنند .

تنها سلاح برنده در چنين مواقعي سوار شدن بر مركب راهوار صبر است كه بي شك سوار را سالم به منزل خواهد رساند . امام علي عليه السلام فرمود: «رحم الله عبدا . . . جعل الصبر مطية نجاته;(27) خدا رحمت كند كسي را كه . . . صبر و استقامت را مركب راهوار نجات خويش برگزيند .»

گاه اتفاق مي افتد كه يك مبلغ توانمند در اثر دعواهاي قومي، قبيله اي، حزبي، سياسي و . . . ناخواسته از طرف برخي از گروهها تحت فشار قرار مي گيرد . توصيه حضرت اميرعليه السلام اين است كه «عليكم بالصبر فان الصبر من الايمان كالراس من الجسد; (28) صبر و استقامت را پيشه خود سازيد زيرا بدون ترديد، نسبت ميان صبر و ايمان، همان نسبت ميان سر و بدن است .»

صبر و ظفر هر دو دوستان قديم اند

بر اثر صبر نوبت ظفر آيد (29)

اگر در اين درگيريها خداي نكرده، بيتابي و جزع، جاي صبر و بردباري را بگيرد، نتيجه مطلوبي نخواهد داد . امام علي عليه السلام فرمود: «من لم ينجحه الصبر اهلكه الجزع; (30) كسي را كه صبر و بردباري نجات ندهد، بيتابي و جزع وي را از پاي درآورد .» همچنين به اشعث فرمود: «ان صبرت جري عليك القدر وانت ماجور وان جزعت جري عليك القدر وانت مازور; (31) [اي اشعث!] اگر صبر و خويشتن داري را پيشه خودسازي آنچه كه مقدر است، تحقق مي يابد و تو پاداش [صبر خود] را به دست خواهي آورد . و اگر جزع و بيتابي كني آنچه كه بر تو مقدر است، تحقق يابد، در حالي كه وزر و گناه را براي خودت دست و پاكرده اي .»

بنابر آنچه گفته شد، صبر و پايداري در مقابل مشكلات و ناملايمات اجتماعي و سياسي، يكي از عواملي است كه باعث موفقيت مبلغ در عرصه تبليغ دين خواهد شد .

ادامه دارد

پي نوشت ها:

1) شهيد مطهري، حماسه حسيني، ج 1، ص 347 .

2) الرحمن/3 و 4 .

3) شرح ابن ابي الحديد، ج 1، ص 24، انتشارات كتابخانه آية الله مرعشي نجفي، قم، 1404 ه . ق .

4) نهج البلاغه، خطبه 154 .

5) بحارالانوار، ج 18، ص 182 .

6) نهج البلاغه، خطبه 97 .

7) همان، حكمت 403 .

8) همان، نامه 66 .

9) نهج البلاغه، حكمت 382 .

10) همان، خطبه 105 .

11) شيخ بهايي .

12) نهج البلاغه، خطبه 6 .

13) همان، حكمت 73 .

14) همان، خطبه 37 .

15) همان، خطبه 146 .

16) همان، خطبه 87 .

17) اياز طالش .

18) نهج البلاغه، خطبه 76 .

19) همان، خطبه 23 .

20) كافي، ج 1، ص 46 .

21) نهج البلاغه، خطبه 56 .

22) وحشي بافقي .

23) نهج البلاغه، خطبه 193 . «وصبرا في شدة; در هنگام سختي و گرفتاري صبور و بردبارند .»

24) همان، خطبه 98 .

25) همان، خطبه 26 .

26) احقاف/35 . «فاصبر كما صبر اولوا العزم من الرسل » ; «پس همان گونه كه پيامبران نستوه صبر كردند، صبر كن .»

27) نهج البلاغه، خطبه/76 .

28) همان، حكمت 82 .

29) حافظ .

30) نهج البلاغه، حكمت 189 .

31) همان .

منبع :

مجله مبلغان : ارديبهشت 1382، شماره 41


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۰:۳۰ ] [ مشاوره مديريت ]

نگاهى گذرا به زندگى مرحوم محمد تقى فلسفى

بى شك تسلّط بر سخن و چيره دستى در خطابه يكى از موهبت هايى است كه خداوند متعال نصيبِ هركس نمى كند. اگر خطيبى اين هنر را با علم و دانش و ژرف نگرى بياميزد، كلامى سراسر جذّاب و هدايت گر مى آفريند. استاد مسلَّم سخن، جناب حجةالاسلام محمد تقى فلسفى(ره) يكى از اين نمونه ها بود كه سخنورى و دانشورى در وجودش ممزوج شده بود و سخنش را حلاوت مى بخشيد. خطابه هاى او به گونه اى بود كه هم مردم عادى سود مى جستند و هم اهل فكر و انديشه از آن توشه ها مى چيدند. وى با ذهنِ كنج كاو خود نيازهاى جامعه را به خوبى درك كرده بود و با مطالعه و انديشه در خصوص آن ها در قالبِ كلام و سخن به طرح آن ها مى پرداخت.

مرحوم فلسفى نمونه و الگوى بسيار برجسته اى براى همه سخنوران و دانشوران متعهد بود كه بايد بيش تر به جامعه ـ خصوصاً نسل جوان ـ شناسانده شود. در اين مقال گوشه هايى از زندگانى آن استاد فرزانه را مرور مى كنيم.

تولد و تحصيل

در روز دهم ربيع الاول 1326 قمرى در خانواده اى روحانى كودكى ديده به جهان گشود كه نامش را محمدتقى گذاشتند. پدرش آية اللّه شيخ محمدرضا تنكابنى يكى از علماى بنام و روحانيان فاضل و مدرسين حوزه علميه تهران بود. حجةالاسلام فلسفى(ره) در دامن پدر و مادرى باتقوا و مهربان پرورش يافت. او از همان كودكى بسيار مؤدّب و در برخوردها ملايم و نرم بود. زهد و تعبّد پدر و مادر، شخصيت اصلى او را در كودكى شكل مى داد.

وى در شش سالگى وارد دبستان (توفيق) شد و پس از اتمام كلاس ششم به پيش نهاد پدرش و علاقه مندى خود به روحانيت، درس طلبگى را آغاز كرد. صرف و نحو را در محضر آقاى شيخ محمد رشتى، معانى و بيان را در حضور آقاى ميرزا يونس قزوينى، فقه و اصول را نزد شيخ محمدعلى كاشانى و شيخ مهدى فرا گرفت. حجةالاسلام فلسفى هم چنين قوانين و لمعه را در محضر پدر بزرگوارش و فلسفه را نزد ميرزا مهدى آشتيانى تلمذ كرد. حضور پدر به عنوان مجتهد و مدرّسى نام دار موجب مى گرديد تا طلاب براى استفاده از علم و دانش او و مردم براى حل و فصل مشكلات و دعاوى خود به منزل ايشان مراجعه كنند و بدين ترتيب حجةالاسلام فلسفى در سال هاى كودكى و نوجوانى با افراد گوناگونى آشنا شد و در اثر همين رفت وآمدها زمينه آشنايى بيش تر او با قوانين و آداب اجتماعى فراهم گرديد. وى در سن 23 يا 24 سالگى با دخترعموى خود ازدواج كرد و از آن پس دوران دوم زندگى خود را شروع كرد.

زمينه براى منبرى شدن

حجةالاسلام فلسفى از نوجوانى به منبرى شدن علاقه مند بود. مادرش نيز اصرار داشت تا فرزندش منبرى شود و در خدمت امام حسين(ع) باشد. وى در اين باره مى گويد:

(مادرم مسئله منبر رفتن را پيش آورد، كه در نتيجه خط من و برادرم از هم جدا شد. مرحومه مادرم روى علاقه شديدى كه به حضرت امام حسين(ع) داشت، به پدرم گفت كه فلانى بايد منبرى شود. پدرم مى گفت: آن ها بايد درس بخوانند و اين با منبر جمع نمى شود. مادرم مى گفت: نمى شود كه يكى از بچه هاى من در خدمت حضرت امام حسين(ع) نباشد، پس بايد حتماً منبرى شود. خلاصه پدرم از يك طرف مى گفت بايد تحصيل من ادامه پيدا كند و مادرم از طرف ديگر اصرار داشت كه بايد منبرى شوم. سرانجام توافق كردند كه ما بچه ها به گفته پدرمان از روز شنبه تا غروب چهارشنبه ها در اختيار درس و بحث و مدرسه باشيم و از صبح پنج شنبه و شب و روز جمعه من در اختيار منبر باشم.)1

مرحوم فلسفى از آن به بعد اساس فعاليت خود را منبر قرار داد و با مطالعات مستمر درباره آن و تشويق پدر و مادرش و مردم، منبر او از جذابيت و كيفيت بالايى برخوردار شد و عموم مردم نيز به منبرش توجه پيدا كردند. خود ايشان مى گويد:

(چون از اوايل كار منبر توجه مردم نسبت به من زياد بود، موجب تشويقم گرديد. در واقع بخشى از موفقيت من در امر منبر، مرهون همان استقبال فراوان مردم بود.)2

اولين تجربه منبر

مرحوم فلسفى در خصوص اولين تجربه منبر خود چنين مى گويد:

(اولين بارى كه بنا شد به منبر بروم، نزد آقاى شيخ على اكبر رشتى كه فاميلى اش (عزمى) بود و منبر مى رفت، رفتم و گفتم: يك منبر براى من بنويس… او براى من يك منبر نوشت. من اين منبر را از حفظ كردم. تصميم گرفتم اولين منبرم در همان مسجد فيلسوف باشد كه پدرم شب ها در آن جا نماز جماعت اقامه مى كرد. بعد از نماز مغرب و عشا منبر رفتم… ابتداى منبرى كه آقاى عزمى برايم نوشته بود، چند بيت شعر داشت و من با آن اشعار منبر را شروع كردم:

بسم الله الرحمن الرحيم

بى مهر على به مقصد دل نرسى

تا تخم نيفشني به حاصل نرسي

بى دوستى على و اولاد على

هرگز به خدا قسم به منزل نرسي

كشتى نجاتت ز هلاك است على

بنشين كه به ورطه هاي قاتل نرسي

وقتى اين سه بيت شعر را خواندم، آقاى شيخ محمد شميرانى با صداى بلند گفت: آفرين! به راستى اين يك كلمه آفرين در آن روزگار به من چنان قدرتى داد كه هر وقت بشنوم يا در كتابى بخوانم كه تشويق چه قدر مؤثر است، اين آفرين او مثل آفتابى در ضمير من مى درخشد.)3

ديرى نپاييد كه حجةالاسلام فلسفى خطيبى توانا شد و نامش در تهران پيچيد. در مهم ترين جلسه ها از او دعوت به عمل مى آوردند، زيرا عميق مى انديشيد و مسائل را روان و دسته بندى شده و به صورتى گويا و دل نشين به زبان مى راند. او نيازها و موقعيت ها را به درستى و هوش مندانه مى شناخت و منبر را سنگر ديده بانى براى حفظ اسلام و هدايت مردم مى دانست.

ويژگى هاى منبر فلسفى

حجةالاسلام فلسفى روش وعّاظ قديم را نمى پسنديد، از اين رو سعى كرد شيوه اى نو ابداع كند و آن را گسترش و شيوع دهد. بنابراين سبكى نو را به وجود آورد، كه اين نوآورى، جذابيت خاصى بهمنبر ايشان مى داد. منبر مرحوم فلسفى نسبت به ساير وعّاظ معاصر خود برترى و امتيازات ويژه اى داشت، كه برخى از آن ها را برمى شمريم:

1ـ طرح و بيان مسائل ضرورى اخلاقى و تربيتى با بهره گيرى از آيات قرآن، احاديث معصومين(ع)، روان شناسى و علوم روز;

2ـ طرح و بيان مسائل ضرورى اجتماعى، اقتصادى و احياناً سياسى;

3ـ رعايت وحدت بين نيروهاى خودى و دورى از غيرخودى ها;

4ـ پيراستن منبر از بيان مطالب خرافه و نامقبول;

5 ـ مبارزه با عوام زدگى و عوام فريبى;

6 ـ انتقاد از انحرافات اخلاقى، اجتماعى و تربيتى جامعه با توجه به مشاهدات و نمونه هاى آمارى;

7ـ انتقاد بى پروا و شديد از برنامه هاى دولت و دولت مردان طاغوت;

8 ـ مخالفت با غرب زدگى و ترويج فرهنگ بيگانه;

9ـ دفاع از كيان روحانيت و تبعيت از خط مرجعيت;

10ـ ژرف انديشى و تحليل دقيق و عميق مسائل با توجه به اوضاع زمان.

حجةالاسلام فلسفى همواره ضرورت در نظر گرفتن اين ويژگى ها را براى طلاب اهل خطابه بيان مى كرد و در جلسه هاى آموزش فن خطابه بر آن تأكيد مى كرد، تا اين كه به تدريج شيوه سخنرانى ها به سبك ايشان تغيير كرد.

محورهاى سخنرانى

سخنرانى مرحوم حجةالاسلام فلسفى معمولاً براساس آسيب شناسى وسيع و دقيق مسائل مهم جامعه بود كه گاه به تنهايى و گاه با كمك دوستان به آن دست مى يازيد. وى قبل از خطابه به مطالعه عميق و گسترده پيرامون موضوع سخنرانى مى پرداخت و با روشى نو و زيبا آن را به شنوندگان حاضر در جلسه ارائه مى كرد. از جمله مواردى كه مرحوم فلسفى عنايت ويژه اى به آن داشتند، مسائل جوانان و بزرگ سالان و تربيت و اخلاق آنان بود و اين موضوع را همواره محور سخنرانى هاى خود قرار مى داد. وى در اين آسيب شناسى به اين نتيجه رسيده بود كه جوان از يك سو داراى روحى لطيف و تأثيرپذير است و از سوى ديگر همين افراد، آينده سازان كشور اسلامى و هم آهنگ كننده امور جامعه مى باشند، بنابراين موضوع را محور بحث هاى خود قرار مى داد.

پدران و بزرگ سالان نيز كه وظيفه حساس و تأثيرگذارى در امر تربيت دارند، از جمله محورهاى جلسات سخنرانى ايشان بود. دليل اين سخن، اختصاص دادن چهار جلد كتاب درباره جوانان و بزرگ سالان و سخنرانى هاى مختلف ايشان در طول عمر بابركتش مى باشد.

خصوصيات اخلاقى

مرحوم حجةالاسلام فلسفى هم چنان كه درباره مبانى اخلاق نظرى كتاب ها و سخنرانى هاى زيادى از خود بر جاى گذاشته، به اخلاق عملى نيز آراسته بود، زيرا از كودكى به خاطر رشد و نمو در خانواده اى روحانى و باتقوا مسائل اخلاقى را رعايت مى كرد و همواره مؤدب بود و دوستان و اقوامش او را تكريم و احترام مى كردند.

وى اخلاق اسلامى را محور زندگى خود قرار داده بود به طورى كه به استاد اخلاق معروف بود و دوستان و همراهان وى از او بهره مى بردند. در اين نوشتار فقط به چند مورد از سجاياى اخلاقى ايشان اشاره مى كنيم.

الف) امين مراجع:

خصوصيات شخصى و ويژگى هاى منبرهاى مرحوم فلسفى موجب جلب اعتماد علما و مراجع معظم تقليد شده بود; از جمله نماينده آية اللّه العظمى بروجردى براى مذاكره و ابلاغ پيام هاى ايشان به شاه و كارگزاران او بود، كه اين نمايندگى تا پايان عمر آن بزرگوار ادامه داشت و علاوه بر آية اللّه العظمى بروجردى و به ويژه بعد از ارتحال آن مرجع عظيم ساير علما و مراجع ايران و عراق نيز به حجةالاسلام فلسفى اعتماد داشتند. او در نهضت امام امت شجاعانه وارد ميدان شد و در قضاياى انجمن هاى ايالتى و ولايتى و كاپيتولاسيون سخن گوى مراجع بزرگوار بودند.

ب) احترام به دانشجويان:

مرحوم فلسفى با دانشجويان و جوانان با خوش رويى و صميميت برخورد مى كرد و آنان نيز به خاطر اخلاق نيكوى او جذب ايشان مى شدند.

مرحوم فلسفى هرجا ضرورت و نياز احساس مى كرد، منبر مى رفت; در سفرى كه براى درمان به آلمان رفته بود، وارد شهر دانشجويى (گوتينگن) شد و براى آنان سخن گفت. خودش در اين باره مى گويد:

(در بين راه به يك شهر دانشگاهى آلمان به نام (گوتينگن) وارد شدم. عصر پنج شنبه بود. به فرزندم گفتم: اتومبيل را نگاه دار كه قدرى در خيابان قدم بزنيم. داشتيم قدم مى زديم كه ديديم جوانى آمد و به فارسى سلام و عليك گرمى كرد. گفت: اين جا شهر دانشجويى است و من يك دانشجوى ايرانى هستم. شما كى آمديد؟ گفتم: الآن وارد شديم. جوان دانشجو گفت: آقا! ما شب هاى جمعه جلسه مذهبى داريم. امشب پيش ما بمانيد و ميهمان ما باشيد و جلسه ما را اداره كنيد. يك قسمت خودتان سخنرانى بكنيد و يك قسمت هم به سؤال هاى ما جواب بدهيد.

در آن… آپارتمان نمى شد جلسه عمومى تشكيل داد. به همين جهت دانشجويان مسلمان با پول خودشان يك قطعه زمين را كه ساختمان يك طبقه ويلايى داشت، اجاره كرده و براى جلسات خود منظور داشته بودند. در آن جا حدود بيست دقيقه براى آن ها صحبت كردم. حدود دو ساعت سؤال كردند. به فضل الهى سؤالات علمى و در فضاى فكرى دانشجويى بود. يادم هست كه يكى از دانشجويان پرسيد: آقا شما در اين اروپا چه چيزهايى را ديده ايد كه خوب است و چه چيزهايى را ديده ايد كه بد است؟ گفتم: من خيلى گردش نكرده ام، ولى چيزى را كه ديدم خوب است; رعايت بهداشت و نظافت عمومى است، حتى توالت ها را هم مجهّز به سيفون جهت شستشو نموده اند كه مانع آلودگى است. اگر شما ايران آمديد، بايد اين روش را داشته باشيد. اما يك چيزى كه بد است اين است كه اين ها طهارت نمى گيرند. بعد گفتم: خوب شما مرتب باشيد و از امكانات بهداشتى اين ها استفاده كنيد، اما طهارت اسلامى را بگيريد كه پاكيزه باشيد. به نظر من آن خوب است و اين بد.)4

ج) احترام به همسر:

حجةالاسلام فلسفى به همسرش بسيار احترام مى كرد و هر روز كه از عمر شريفش مى گذشت علاقه وى به همسرش بيش تر مى شد. او در اين خصوص مى گفت: (هرچه از عمرم بيش تر مى گذرد، ارزش معنوى، روحانى، تقوا و فضيلت همسرم بيش تر در نظرم جلوه مى كند).5 او هم چنين درباره اوصاف همسرش مى گويد: (يكى از صفات بسيار عالى كه ايشان داشتند، علوّ همت و بلندنظرى بود). وى همواره همسرش را (خانم) خطاب مى كرد، كه اين نشانه علاقه و احترام خاص مرحوم فلسفى به همسرش بود.

حيات سياسى

حيات سياسى حجةالاسلام فلسفى بسيار پرافتخار است و مدت زيادى از زندگى وى را مبارزات سياسى تشكيل مى دهد. او در روزگار خود با دو جبهه مبارزه مى كرد: از يك سو با رژيم طاغوت و دولت مردان آن و از سوى ديگر با گروه هاى وابسته به بلوك شرق و غرب به ستيز پرداخت. مرحوم فلسفى انديشه سياسى خود را كه برگرفته از آيات قرآن و روايات معصومين(ع) بود، هنگام سخنرانى با بيانى شيوا و شفاف براى عموم مردم مطرح مى كرد و همواره سعى در بيدار كردن مردم، خصوصاً جوانان، داشت. او براى فعاليت سياسى، شيوه انتقاد شديد و صريح از حكومت را بهترين و مؤثرترين شيوه مبارزه مى دانست، زيرا آن روز (انتقاد) كاربردى ترين شيوه براى بيان اهداف و يا مبارزه با هدف ديگران به حساب مى آمد.

دوران حيات سياسى حجةالاسلام فلسفى چند مرحله داشت كه هريك را به اختصار بيان مى كنيم.

الف) مبارزه با ملى گراها:

حجةالاسلام فلسفى دغدغه اى جز اسلام و مسلمين نداشت. او همواره از رژيم طاغوت به خاطر رعايت نكردن قوانين و ضوابط اسلامى انتقاد شديد داشت و در اين راه از هيچ كوششى دريغ نمى كرد. ملى گراها از جمله كسانى بودند كه با تفكرات مرحوم فلسفى مخالف بودند، از اين رو وى همواره با آنان مبارزه مى كرد. ديدگاه هاى او درباره ملى گراها بسيار شفاف و قاطع بود و در مجالس به صورت آشكارا بيان مى داشت.

آقاى فلسفى درباره مصدق مى گويد: (آن چه مى توانم بگويم اين است كه او با ناديده گرفتن اسلاميت مردم، اشتباه بزرگى مرتكب شد. او از طرفى هميشه مى گفت: من متكى به ملت هستم و از طرف ديگر با تفكر روشن فكرانه غربى كه داشت، به خداگرايى مردم ايران و روحيه مذهبى آن ها چندان بها نمى داد و ملى گرايى را شعار خود ساخته بود. اين خطاى آشكار را آخرين بار در روز 27 مرداد در جواب هشدار مرحوم آية اللّه كاشانى نسبت به وقوع كودتا تكرار كرد و در حالى كه مردم متدين از او فاصله گرفته بودند و عملاً حمايت عمومى را از دست داده بود، به ايشان نوشت: من مستظهر به پشتيبانى ملت هستم.5)

اما مبارزات و افشاگرى هاى مرحوم فلسفى بى جواب نمى ماند، زيرا هرگاه ايشان عليه ملى گراها سخن مى گفت، او را تخطئه مى كردند. خودش در اين باره مى گويد:

(به دنبال سخنرانى من در قم و در حضور امام، ملى گراها و طرف داران مصدق در روزنامه ها و مجلات خود به تخطئه آن پرداختند و آن را خلاف واقع وانمود كردند. آن ها به دو موضوع اعتراض داشتند: اول اين كه چرا از شيخ فضل الله نورى دفاع نموده اى و او را طرف دار مشروطه مشروعه معرفى كردى در حالى كه او مخالف مشروطه و طرف دار حكومت استبداد بود؟ دوم اين كه چرا از عمل كرد مصدق و اطرافيان او در ارتباط با شأن دين و آية اللّه كاشانى انتقاد كرده اى؟! آن ها مرا متهم نمودند كه چون مخالف مصدق و اطرافيان او هستم، اين سخنان را گفته ام.)6

مصدق هرچه داشت از صدقه سرى آية اللّه كاشانى داشت، ولى هنگامى كه به قدرت رسيد آية اللّه كاشانى را فراموش كرد. اين ملى گرا فكر مى كرد مردم رهرو او هستند و از پشتيبانى ملت برخوردار است در حالى كه سخت در اشتباه بود. حجةالاسلام فلسفى در اين باره مى گويد:

(آية اللّه كاشانى رهبرى بود كه مردم را در خيابان ها جمع كرد و آن ها را واداشت كه به نفع دكتر مصدق شعارهاى بسيارى دهند و او را رهبر ملى تلقى كنند اما بعد از اين كه نفت ملى شد، مصدق توهّم كرد كه مى تواند به اتكاى گروهى روشن فكر و ادامه حمايت بى دريغ مردم روى پاى خود بايستد.)7

در جايى ديگر مى گويد: (روز سى ام تيرماه كه وى از نخست وزيرى بركنار شده و به احمدآباد رفته بود و هيچ گونه اميدى به كسب مجدد قدرت نداشت، با پايمردى آية اللّه كاشانى و اعلاميه معروف ايشان كه از مردم مسلمان خواست قيام كنند و مصدق را بازگردانند، دوباره به قدرت برگشت. ولى همين بازگشت دوباره او [مصدق] مطلب را بر وى مشتبه كرد.)8

مصدق به مسائل دينى بى تفاوت بود، از اين رو توده اى ها و كمونيست ها را آزاد گذاشت و آنان نيز در روزنامه هاى خود به دين اهانت مى كردند و اين امر موجب خشم روحانيت و مسلمانان از عمل كرد غير دينى مصدق شده بود.

ب) انتقاد عليه رژيم طاغوت:

مرحوم حجةالاسلام فلسفى از حكومت طاغوت بسيار انتقاد مى كرد و بارها به خاطر اين انتقادها دست گير و يا ممنوع المنبر شد و در مواردى از شهر اخراج مى شد. وى در اين باره مى گويد: (انتقادهاى من از رژيم سابق يكى و دو تا و سه تا و ده تا نبود، بلكه متعدد بود. گاهى كليات روانى جامعه را شرح مى دادم و مثلاً مى گفتم: ملت ايران بردبار و حليم است. صبر مى كند، فشارها را مى بيند، اما اين حدّى دارد. در دعا يا روايت است كه فرموده اند: سنعوذ بالله من غضب الحليمز يعنى پناه به خدا از خشم انسان هاى بردبار و حليم. آن ها كه حلم ندارند، با يك كلمه آشفته مى شوند و بعد زود خاموش مى شوند.اما بعضى ها خيلى حلم دارند، يك روز، سه ماه، چهار ماه، يك سال، دو سال، سه سال تحمل مى كنند; ولى وقتى خشمگين شدند و كاسه صبرشان لب ريز شد، ديگر از پا نمى نشينند.

ييكى از امورى كه در ضمن سخنانم در منابر مى گفتم، استفاده از تاريخ حيات ائمه طاهرين(ع) بود. صدمات و ظلم هايى كه از طرف حكام اموى بر ائمه(ع) وارد شد، و بعد انقلابى را كه سبب روى كار آمدن بنى عباس و سقوط بنى اميه گرديد، شرح مى دادم. سپس از شرح اين قبيل مطالب استفاده مى كردم و نتيجه مى گرفتم كه ظلم ها و نابرابرى ها عكس العمل هايى دارد و هيچ گاه بدون واكنش تمام نمى شود.

پس از رحلت آية اللّه بروجردى نيز از اين گونه مسائل را كم وبيش در منابر بيان مى كردم و اغلب، زمينه مطالب را از تاريخ اخذ مى نمودم. ولى درباره دوران زندگى خودمان، همان مسائلى را مطرح مى كردم كه در ايام حيات مرحوم آية اللّه بروجردى مى گفتم.

اين يك نوع از انتقاد بود كه به صورت تذكر و نصيحت بيان مى شد. اما گاهى انتقادهاى من به يك سلسله از اعمال نامشروع رژيم بود; مثلاً در آن زمان تئاترى اجرا كردند به نام (شهر قصه). نويسنده نمايش نامه به مذهب و روحانيت اهانت بسيار كرده بود. من در يكى از منابر خود در شب عاشورا در حضور عَلَم، وزير وقت دربار، گفتم: به روحانيت اهانت مى كنيد؟ اين روحانيت است كه مردم را به يمن اسلام نگاه داشته و حافظ امنيت است; حافظ اموال و نواميس مردم است. شما قدرتى را كه در اين مملكت متصل به قدرت الهى و به نام روحانيت است، با اين اعمال برمى شورانيد. حتى يك جا گفتم: بدانيد كه اين قبيل قضايا اعلان جنگ با رسول اكرم(ص) است و مخالفت با تعاليم الهى است. اين كارها ارزان تمام نمى شود، بسيار خطرناك است. بايد به هوش باشيد.

گاهى انتقاد، در امر فرهنگ بود. مطالبى از امور فرهنگى نقل مى كردند كه قابل انتقاد و اعتراض به دولت بود; مثلاً مى گفتند رئيس فرهنگ فلان شهر فلان حرف را زده است و يا استان دار فلان جا چنين و چنان كرده است و من نيز آن را در منبر عنوان مى كردم و سخت به آن رئيس فرهنگ و استان دار مى تاختم و نه تنها آن ها را كه امثال آن ها را هم متوجه مى كردم كه مواظب باشند، زيرا اعمال نارواى آن ها از ديد انتقادى ما پوشيده نمى ماند. گاهى هم مستمسك خاصى بود.)9

ج) ممنوع المنبر شدن:

از آن جايى كه مرحوم حجةالاسلام فلسفى در اكثر مجالس با لطافت و زيركى عليه رژيم سخن مى گفت و گاهى هم بسيار شفاف به مخالفت با رژيم و دفاع از حريم اسلام و روحانيت برمى خاست و مطالب تند و ضرباتى سنگين بر پيكر رژيم طاغوت وارد مى ساخت كه اين سخنرانى ها تأثير فراوانى بر بيدارى مردم داشت، حكومت طاغوت بر آن شد تا جلوِ فعاليت ايشان را بگيرد و اين كار را با ممنوع المنبر كردن ايشان به اجرا درآورد. از اين رو، آقاى فلسفى بعد از فاجعه مسجد گوهرشاد مشهد در سال 1316 به اتهام كنايه زدن به كشتار مردم در مسجد گوهرشاد ممنوع المنبر شد و اين ممنوعيت تا سه سال بعد از آغاز شدن جنگ جهانى دوم ادامه داشت. مرحله دوم نيز در روز يكشنبه 10 بهمن ماه 1350 ممنوع المنبر گرديد. ايشان تا پيروزى انقلاب اسلامى به مدت هفت سال از ايراد سخنرانى ممنوع بود. وى در اين باره مى گويد:

(فرداى آن روز كه طبق معمول، قبل از ظهر عده اى از آقايان اهل علم در اتاق بزرگ منزل ما بودند و من و مرحوم توليت قم هم در اتاق كوچك دم در بوديم، تلفن زنگ زد; گوشى را برداشتم، رئيس كلانترى بازار بود، گفت: دستور رسيده كه الآن به شما ابلاغ كنيم از اين تاريخ به بعد، ديگر حق منبر رفتن نداريد. همين. بدين ترتيب بعد از گذشت پانزده روز از سخنرانى اعتراض آميز عليه مجلس سن، به طور دائم ممنوع المنبر شدم كه تا سرنگونى رژيم پهلوى و پيروزى انقلاب اسلامى و بازگشت امام به كشور ادامه يافت.)10

در همان زمان ممنوع المنبر بودن، بعضى از حجةالاسلام فلسفى خواستند نامه اى خطاب به شاه بنويسد تا از او رفع ممنوعيت شود، ولى وى حاضر به اين كار نشد. خودِ ايشان در اين باره مى گويد:

(بعد از سال سوم ممنوعيت، بارها به من اطلاع دادند كه اگر فلانى دست خطى به شاه بنويسد و از گذشته خود اظهار ندامت كند، منبرش آزاد مى شود. من در جواب مى گفتم: براى اين موضوع، قلم روى كاغذ نمى گذارم. سال چهارم ممنوعيت گفتند: لازم نيست از گذشته عذرخواهى كند، بلكه فقط درخواست رفع ممنوعيت از شاه بكند. حتى گاهى اُمراى ارتش هم براى وساطت و انجام اين كار مى آمدند. من نيز همواره مى گفتم: مگر من درخواست كرده بودم منبر را منع كنيد كه حالا نامه بنويسم و درخواست كنم منبر را آزاد كنيد؟! نه، هيچ مطلبى نمى نويسم.

كار به جايى رسيد كه آمدند و گفتند: (تقاضا نكنيد; فقط بنويسيد: آيا اعلى حضرت مى دانند كه چند سال است ساواك منبر مرا ممنوع كرده است؟! گفتم: اين مطلب را هم نمى نويسم، چون شاه قطعاً در جريان ممنوع كردن منبر من بوده است.

خلاصه چهار پنج سال كه گذشت، فشار مردم به نحو فزاينده اى زياد شد و دربار هم در وضعى بغرنج قرار گرفت، زيرا مربوطين رژيم از طبقات مختلف مى رفتند و مى گفتند: ادامه ممنوعيت منبر فلانى خيلى بد شده، همه جا به عنوان نمونه بارزى از مظالم دستگاه مطرح مى شود; مردم بدگويى و تعرض مى كنند و غير ذلك. از اين نوع حرف ها و خبرها براى من زياد مى گفتند ولى من هم كم ترين اقدامى براى رفع ممنوعيت از منبرم به عمل نمى آوردم.

پس از چندى، ديگر صحبت از نوشتن نامه هم نكردند و با قطع اميد از اين موضوع، يكى از مسئولين ساواك به نام (ازغندى) تلفن كرد و گفت: فلانى شما مى توانيد منبر برويد. به او گفتم: آيا فقط مى توانم از پله هاى منبر بالا و پايين بروم، يا اين كه خواهم توانست آزادانه در منبر سخن بگويم؟ اگر مقصود فقط بالا و پايين رفتن از منبر است; منزل ما پلكان زياد دارد و همه روزه از آن بالا و پايين مى روم، اما اگر مى خواهيد آزادى بيان به من بدهيد، با مقامات خودتان صحبت كنيد و صريحاً جواب دهيد، او بعد از مدتى تلفن كرد و گفت: مى توانيد منبر برويد و مسائل و احكام اسلام را بگوييد. به او گفتم: اولاً: مسئله گوها افراد خاصّى هستند و ما منبرى ها ممكن است گاهى هم يك مسئله بگوييم، ولى هرگز مثل مسئله گوها يك ساعت مسئله نمى گوييم. اين غير عادى است و هيچ وقت عملى نمى شود. ثانياً: بى خود فكر كرده ايد كه من مى توانم منبر بروم و مسائل و احكام اسلام را بگويم، زيرا شما تاب شنيدن مسئله را هم نداريد و مجدداً جلوى منبرم را مى گيريد.

گفت: چه طور تاب مسئله رساله ها را نداريم. گفتم: من يك نمونه را مى گويم: آقايان مجتهدين نوشته اند در زمانى كه غير مسلمان با مسلمان در حال جنگ باشد، مسلمان حق ندارد اسلحه جنگى به غير مسلمان بفروشد. اين يك مسئله است و در رساله هست; آيا مى شود آن را بيان كرد؟ گفت: ظاهراً مانعى ندارد. گفتم: الآن صهيونيست ه، مسلمانان را قتل عام مى كنند و ايران نفت را كه نيروى محركه تجهيزات جنگى نظير هواپيم، تانك و زره پوش است، به آن ها مى فروشد; به حكم اين فتو، فروش نفت به صهيونيست هايى كه مسلمانان را مى كشند، حرام و گناه و خلاف شرع است. اين را تحمل مى كنيد؟ گفت: نه آقا!. گفتم: خداحافظ! شما تاب تحمل مسئله شرعى را هم نداريد، حالا ساير مسائل شرعى امثال زن، شراب، قمار و ساير محرمات بماند. يا مثلاً كسى روى منبر بگويد مطابق مسئله 124 توضيح المسائل مشروب خوردن حرام است، و اضافه كند كه معاونت بر حرام هم حرام است، پروانه دادن از طرف حكومت به شراب فروشى هم حرام است، و اين ها همه مسئله است; بيان آن ها از نظر شما چه صورتى خواهد داشت؟)11

جلسه تدريس فن خطابه

در حين مبارزات انقلابى مردم، گروهى از فضلاى مبارز و معروف به مرحوم فلسفى پيش نهاد برگزارى كلاس فن خطابه دادند كه با استقبال ايشان روبه رو شد. اگرچه رفتن به منزل وى يك جرم به حساب مى آمد و رژيم طاغوت نيز منزل ايشان را در كنترل داشت، ولى حضور اين تعداد از روحانيون فاضل كه هركدام كم وبيش با اين فن آشنا بودند، موجب دل گرمى وى بود و حركات سياسى مرحوم فلسفى را تأييد مى كرد. استاد در اين باره مى گويد:

(پس از اين كه منبرم به كلى ممنوع شد و به اصطلاح خانه نشين شدم، بعضى اوقات افراد مختلف ـ و بيش تر، آقايان اهل علم ـ براى ديدنم به منزل مى آمدند. آمدورفت ها زياد بود. در ميان واردين، ساواكى هم فراوان بود. آن ها مرتب در لباس هاى مختلف مى آمدند. ما هم چيزى نمى گفتيم كه باعث درد سر ديگرى بشود و جلسه منزل را هم منع كنند.

در اين بين، عده اى از آقايان حوزه قم از فرصت ممنوعيت منبرم استفاده كردند و يك نفر از آن ها به من پيش نهاد كرد كه عصر هر پنج شنبه براى برخى از آقايان فضلاى قم كه خوب درس خوانده اند و لايق و قابل هستند و مى توانند منبر بروند، درباره فن سخنورى و منبر صحبت كنم. اين پيش نهاد را پذيرفتم. آقايان حدود 10 الى 12 نفر بودند. صميميت خوبى با هم داشتند. آن ها عصر[هاى هر] پنج شنبه از قم به صورت تك تك و انفرادى مى آمدند نه با هم و دسته جمعى و همين طور هم از منزل خارج مى شدند. چون اگر همه با هم مى آمدند و با هم خارج مى شدند، دستگاه آن جلسه را به هم مى زد و نمى گذاشت ادامه پيدا كند.)12

فلسفى، يار و همراه امام

حجةالاسلام فلسفى پس از پيروزى انقلاب كبير اسلامى در كنار امام حضورى فعال داشت و به عنوان سربازى فداكار در مجالس وعظ و منبر انجام وظيفه مى كرد. او خود را مريد امام مى دانست و همواره در خط امام بود.

آقاى فلسفى با شناخت دقيق و عميقى كه از عمل كرد احزاب و گروه هاى سياسى مانند ملى گراه، توده اى ه، ليبرال ها و سلطنت طلب ها داشت، در سخنرانى هاى خود ماهيت آنان و وابستگى و خود فروختگى شان به قدرت هاى سلطه گر خارجى را براى مردم روشن مى كرد و ادعاهاى دروغين آن ها را برملا مى ساخت و اين امر موجب مى شد تا اين گروه ها پايگاه مردمى خود را از دست بدهند و مردم به آنان به عنوان عناصر پليد و نفرت آور نگاه كنند. از اين رو در سال هاى نخست پس از انقلاب اسلامى مورد حملات شديد و هم آهنگ اين گروه ها قرار گرفت. اما از آن جايى كه امام(ره) و امت مسلمان حجةالاسلام فلسفى را با آن سابقه بسيار درخشان مبارزاتى خوب مى شناختند و از طرفى با اهداف و ماهيت گروه هاى سياسى كاملاً آشنا بودند، ضربه واقعى را خود گروه مهاجم متحمل شد كه براى آنان بسيار سنگين آمد.

آثار علمى

مرحوم حجةالاسلام والمسلمين فلسفى از جمله دانشمندانى است كه در حوزه هاى مختلف قلم زده و هنگامى كه ممنوع المنبر بود، به تدوين و تأليف كتاب هاى گوناگون اقدام كرد و آثارى گران سنگ به يادگار گذارد. نگاشته هاى او بسيار مفيد و كاربردى مى باشد. عناوين و موضوعات آن از ويژگى هاى خاصى برخوردار است. از اين رو علاقه مندان زيادى را به خود جلب كرده و تأثيرات فراوانى بر خوانندگان ـ به ويژه جوانان ـ گذاشته است به طورى كه بعضى از اين آثار براى چندمين بار به چاپ رسيده است. در اين قسمت به معرفى مختصر اين آثار مى پردازيم.

1ـ شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق

كتاب تفسير دعاى مكارم الاخلاق كه يكى از دعاهاى صحيفه سجاديه است، با قلم ساده و روان مرحوم فلسفى نوشته شده است. جلد اول آن در سال 1370 و جلد دوم آن در سال 1371 به كوشش دفتر نشر فرهنگ اسلامى به چاپ رسيده است. اين اثر پرمغز حاوى مباحثى مانند: پيامبر الهى و دع، ايمان كامل، بهترين نيّت، عزت نفس، بندگى خداوند، توازن بين جسم و جان، درخواست طول عمر و پيروى از راهنماى سعادت، شكر نعمت و كفران آن، گسترش عدل، حسن رفتار، فرو بردن غيظ، ايجاد صلح و سازش، مصونيت از مسامحه در عبادت و پيمودن راه برتر مى باشد. اين كتاب در دو بخش تنظيم شده است.

2ـ معاد از نظر روح و جسم

موضوع اين كتاب از مباحث پايه اى اسلام است و ايمان به آن، حسّ مسئوليت و وظيفه شناسى را در آدمى به وجود مى آورد و در نتيجه انسان را از ارتكاب گناه باز مى دارد. حجةالاسلام فلسفى در كتاب معاد از نظر روح و جسم به موضوع هاى بسيار مهم و ضرورى كه بايد هر فرد مسلمان به آن آگاهى داشته باشد پرداخته كه به بعضى از آن ها اشاره مى كنيم: مكتب پيامبران و معاد، ايمان به معاد و احساس مسئوليت، مرگ و آغاز زندگى آخرت، عالم برزخ و بطلان تناسخ، پايان عمر دني، قرآن و اسامى قيامت، شبهاتى پيرامون معاد، كتاب عمل افراد و امت، اميد به رحمت يا حسن ظن به خد، قيامت و روز حساب، صراط دنيا و صراط آخرت، بهشت و دوزخ و تهيه زاد براى آخرت.

كتاب معاد از نظر روح و جسم، مجموعه سخنرانى هاى مرحوم فلسفى در رمضان سال 1350 در مسجد مرحوم سيد عزيزالله در بازار تهران است كه پس از بازنگرى دو سه جلد تهيه و به كوشش هيئت نشر معارف اسلامى جلد اول آن در اسفندماه 1360 و جلد دوم در خرداد ماه 1362 و جلد سوم نيز در شهريورماه 1363 به زيور طبع آراسته و تقديم جامعه اسلامى شده است.

3ـ جوان از نظر عقل و احساسات

اين كتاب قسمتى از سخنرانى هاى آقاى فلسفى است كه در مجالس عمومى ايراد كرده اند و به صورت كتابى تهيه شده است، كه به كوشش هيئت نشر معارف اسلامى جلد اول آن در آذرماه 1344 و جلد دوم آن در آبان ماه سال 1348 به زيور چاپ آراسته شد.

اين كتاب، دين و دانش را به هم آميخته و در كنار آيات و روايات به مقاله ها و نگاشته هاى دانشمندان علوم روان شناسى و تربيتى نيز اشاره شده است. اين اثر حاوى مباحثى كاربردى و ارزشى درباره جوان است كه بخشى از موضوعات آن عبارت از: ارزش جوانى، جمال جوانى، فرصت جوانى، رشد نهايى عقل جوان، رشد اكتسابى عقل جوان، تجربه آموزى جوان، تمايلات فطرى و تربيتى جوان، تعديل تمايلات جوان، احساسات مذهبى جوان، تحديد غرايز جوان، احترام به شخصيت جوان، رشد شخصيت جوان، نقش محيط در ساختن شخصيت جوان، جوان و تضاد وجدان و غريزه، جوان و انتخاب شغل، جوان و دگردوستى، جوان و ساعات فراغت.

مباحث اين كتاب اولاً: ترتيب منطقى بسيار جالبى دارد و ثانياً: داراى محتواى بسيار خوبى است. خواندن آن را به كليه جوانان توصيه مى كنيم.

4ـ كودك از نظر وراثت و تربيت

اين كتاب نيز بخشى از سخنرانى هاى حجةالاسلام فلسفى در ماه مبارك رمضان سال 1381 هجرى قمرى (1340 هجرى شمسى) است كه با بيانى شيوا و رسا و قابل فهم براى عموم ايراد گرديده، كه براى بهره بردارى بيش تر مردم به صورت كتاب تدوين شده است و به كوشش هيئت نشر معارف اسلامى جلد اول آن در سال 1341 و جلد دوم آن در سال 1342 به چاپ رسيد.

كتاب كودك از نظر وراثت و تربيت كه در دو جلد تهيه شده و حاويِ اين مباحث است: در پيرامون گناه، عقايد بشر درباره سعادت، سعادت و شقاوت در رحم مادر، سهم مادر در ساختن فرزند، قضا و قدر، پرورش احساسات، تغذيه جسم و جان، وجدان اخلاقى، پرورش براساس ايمان، تربيت در محيط عدل و آزادى، مسئوليت والدين در تربيت كودك، پرورش راست گويى در كودك، اسلام و تكريم كودك، پرورش ايمان در كودك، پرورش اعتماد به نفس، درمان نگرانى و حقارت، منشأ روانى تكبر.

5 ـ بزرگسال و جوان از نظر افكار و تمايلات

اين كتاب نيز بسان ساير آثار وى بخشى از سخنرانى هاى ايشان است كه با توضيحات بيش ترى بعداً به رشته تحرير درآمد و با همت و تلاش هيئت نشر معارف اسلامى به چاپ رسيد.

كتاب بزرگسال و جوان از نظر افكار و تمايلات به لحاظ طرح موضوعاتى براى حل ناسازگارى هاى جوانان با بزرگ سالان از اهميت ويژه اى برخوردار است. به بعضى از موضوعات آن اشاره مى كنيم: تفاوت اميال بزرگ سال و جوان، تكريم شخصيت بزرگ سال و جوان، نقش تربيت در روابط بزرگ سال و جوان، اندازه گيرى غريزى جنسى، برترى طلبى و ناسازگارى، تحول فرهنگى و تضاد افكار، اسلام و ارزش هاى انسانى، جوان و تجارب بزرگ سالان، جوانان و تقليد از دنياى غرب، سخنى با سال خوردگان، اسلام و برنامه جوانان.

جلد اول اين كتاب در بهمن ماه سال 1352 و جلد دوم آن در اسفند ماه 1353 به زيور چاپ آراسته شد.

6 ـ اخلاق از نظر همزيستى و ارزش هاى انسانى

حجةالاسلام فلسفى در اين كتاب به طرح مباحث مهم اخلاقى با استفاده از آيات و روايات پرداخته است. اين كتاب كه مجموعه سخنرانى هاى ايشان است، به كوشش هيئت نشر معارف اسلامى در دو جلد تهيه شده كه جلد اول آن در جمادى الاولى 1356 و جلد دوم در تيرماه 1359 به چاپ رسيد.

بعضى از موضوعات اين كتاب عبارت اند از: اخلاق و آراى دانشمندان، اخلاق بشرى و الهى، پيش گيرى و درمان، انتقاد، عيب جويى، خودشناسى و اخلاق، خود فراموشى، آينده نگرى، انسان دوستى.

7ـ آية الكرسى، پيام آسمانى توحيد

اين كتاب، تفسير روان و همه فهم آية الكرسى است، كه در آن به مباحثى مانند: كلمه توحيد يا شعار آزادى، بانگ واقعى جهان، علم الهى، معانى كرسى و نگاه دار جهان اشاره كرده است.

اين كتاب كه حاوى ده سخنرانى آقاى فلسفى است، پس از اضافات، تنظيم و به همت هيئت نشر معارف اسلامى در دى ماه 1351 به چاپ رسيد.

وفات

سرانجام اين استاد فرزانه و خطيب توانا پس از ساليانى خدمت در روز 27 آذر 1377 در سن 94سالگى چشم از جهان فرو بست و به جوار حضرت حق شتافت. جنازه او در تهران و با حضور عالمان و دانشوران و مقامات بلند پايه مملكتى با شكوه تمام، تشييع و در جوار حضرت عبدالعظيم واقع در شهررى به خاك سپرده شد.

پى نوشت ها:

1ـ خاطرات و مبارزات حجةالاسلام فلسفى (مركز اسناد انقلاب اسلامى، چاپ اول: 1376) ص54.

2ـ همان، ص61 .

3ـ همان، ص56 ـ 55.

4ـ همان، ص397 .

5ـ همان، ص65.

6ـ همان، ص133 .

7ـ همان، ص134.

8ـ همان، ص135 .

9ـ همان، ص215ـ213.

10ـ همان، ص340ـ339 .

11ـ همان، ص348ـ346.

12ـ همان، ص343ـ341.

منبع :

مجله معارف اسلامي : فروردين،ارديبهشت، خرداد و تير 1379، شماره 45


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۰:۲۹ ] [ مشاوره مديريت ]

فرهنگ منبر (2)

نخستين عامل در فرآيند تبليغ، «پيام رسان» و «مبلّغ» مى باشد.«مبلّغ»، براى ارائه ى پيام خوب به مخاطب (پيامگير)، بايستى داراى شرايط و ويژگى هايى باشد تا بتواند به هدف مطلوب، يعنى اقناع و تربيت، بپردازد؛ جنبه ى الگويى «مبلّغ» به مراتب مهم تر از جنبه ى آگاهى و دانايى اوست. مبلّغ، قبل از هر چيز، ترجمان عقايد و پيام هاى خويش است و پيامگير، گفتار پيام رسان را با شخصيت او مى سنجد، قرآن كريم، پيامبر اكرم را با چنين اوصافى، در تبليغ دين معرفى مى نمايد.

يا ايها النّبى؛ انّا ارسلناك شاهداً و مبشّراً و نذيراً و داعياً الى اللّه باذنه و سراجاً منيراً(1)

رسول خدا ضمن داعى الى اللّه بودن، چراغ روشن است؛ شخصيت او نورانيت و اثر بخشى دارد. هر چه مبلّغ، خود را بيشتر به ذهنيت هاى معنوى بيارايد، تأثير او بر مخاطب، بيشتر است. شرايط مبلّغ را مى توان در پنج گروه شرايط نظرى، روحى، اخلاقى، اجتماعى و ظاهرى دسته بندى نمود:

الف) شرايط نظرى: مراد از اين دسته، ويژگى هايى است كه به فكر و دل مبلّغ بستگى دارد و مبيّن انديشه و طينت اوست. اين شرايط عبارتند از: آگاهى، ايمان و قوّت نفس.

ب) آگاهى: مبلّغ قبل از هر چيزى بايستى آگاهى و مهارت لازم را در ارايه ى تبليغ دارا باشد؛ اين آگاهى زمينه‌هايى دارد. الف) موضوع شناسى: ابعاد موضوع مورد بحث، بايستى براى گوينده روشن باشد؛ بحثى را مطرح ننمايد كه براى خود او ناشناخته و مبهم است. مبلّغ، نبايد انتقال دهنده ى مطالبى باشد كه صرفاً جمع آورى نموده و خود در ابتداى راه هضم و فهم آن است. قرآن كريم ويژگى دعوت و راه پيامبر اكرم(ص) را شفافيت و روشنى دانسته، و مى فرمايد:

«قل هذه سبيلى ادعوااللّه على بصيرة انا و من ابتغى»(2)

امام على(ع) مى فرمايند: «عليكم بالدرايات لابالروايات؛(3) بر شما باد به دقت و بينش نه صرفاً نقل قول»

و نيز امام صادق(ع) مى فرمايند: «العامل على غير بصيرة كالسائر على غير الطريق لا يزيده سرعة السير الا بعداً»؛(4) كسى كه بدون بصيرت، اقدام به كارى مى نمايد، مانند كسى است كه در بيراهه گام برمى دارد؛ شتاب در حركت جز دورى نتيجه اى ندارد».

بيان مطلب مبهم كه خود پيام رسان، آگاهى كامل نسبت به آن ندارد، نه تنها مخاطب را اقناع نمى كند، بلكه ممكن است در او القاى شبهه نموده، اركان اعتقادى او را تخريب كند. فرض كنيد گوينده اى براى نخستين بار، مطلبى را در مورد قضاء و قدر مطالعه نموده و اكنون، با ابهام فراوان، مى خواهد به تبيين اين موضوع بپردازد؛ بدون ترديد از عهده ى اين كار برنيامده، شنونده را در قعر اين بحث، غرق خواهد نمود.

ب) شيوه شناسى: جنبه ى ديگر آگاهى، شناخت روش هاى تبليغ است. چه بسا بحث مهم و ارزشمندى، به دليل فقدان شيوه ى مناسب در القاء به مخاطب، ذبح شده و كارآيى لازم را نداشته باشد.

ج) مخاطب شناسى: آگاهى ضرورى ديگر، شناخت روحيات، شرايط، سطح علمى و علائق مخاطب است. گر چه اين آگاهى، بويژه در منابر عمومى، كار مشكلى است امّا مى توان با روشهايى مانند پرسش از اهل فن، چهره شناسى، ملاحظه ى سن و سال، فرهنگ و منطقه و مانند آن نسبت به موارد، آشنايى نسبى پيدا كرد.

د) جريان شناسى: موضوع مهم ديگر، كه آگاهى مبلّغ نسبت به آن ضرورى است، شناخت جريان هاى حاكم، بر جامعه ى تبليغى مورد نظر، از نظر سياسى، اعتقادى، اجتماعى و... ابزار مناسب را براى تبليغ انتخاب كند. به عنوان مثال، در فضايى كه برخى مخاطبان ضد روحانى هستند در منطقه يا محله اى كه جريان سياسى خاصى حاكم است، در محيطى كه تعصبّات قومى و منطقه اى ويژه اى است، هر كدام روش خاصى را مى طلبد.

ه) آفت شناسى: امام على(ع) مى فرمايند: «كل شى ء آفة؛ هر چيزى آفتى دارد».

آسيب شناسى تبليغ، خود بحث مستقلى دارد كه در اين نوشتار، مجال آن نيست. فقط به اختصار متذكّر مى شويم كه با توجه به ظرفيت مخاطب، موضوع بحث، فرصت ارايه و... گوينده بايستى آسيب ها را شناسايى نموده، به رفع آن بپردازد.

به عنوان مثال، در شرايطى ممكن است اقتضاى مقدمه براى منبر نباشد؛ بايستى بلافاصله سراغ شاه كليدهاى بحث برود، ممكن است شرايط، اقتضاى روضه ى طولانى داشته باشد و يا بالعكس اصلاً اقتضا در روضه نباشد. به هر صورت آسيب شناسى با توجه به ساير مؤلفه ها، بحث حايز اهميتى است.

ان شاءاللّه در نوشتار بعدى، به تبيين ساير شرايط مى پردازيم.

پى نوشت:

1- احزاب / 46.

2- يوسف / 106.

3- بحار 2/ 160.

4- اصول كافى 1/ 43.

منبع :

مجله خيمه : شهريور 1382- شماره 6


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۰:۲۸ ] [ مشاوره مديريت ]

فرهنگ منبر (1)

از شيوه هاى كهن در تربيت دينى، شيوه ى منبر و خطابه است. «خطابه» و «سخنرانى دينى» پيوند عميقى با مبانى و معارف اسلامى و دينى دارد. خطابه اولاً فن و هنر است كه مى تواند به كمك عقيده، جنگ، صلح، انديشه، انقلاب و... بيايد؛ ثانياً در تعديل غرايض، تسكين آلام، كنترل هواى نفس و هدايت و ارشاد مردم، نقش بسزايى دارد. «خطابه» در مواردى جزو يا مكمل فرايض شمرده شده است، تا آنجا كه در نماز جمعه، دو خطبه جايگزين دو ركعت نماز است. آنچه تذكرش ضرورى مى نمايد آن است كه، «خطابه» گر چه جنبه ى حماسى، تاريخى، سياسى، تحليلى، پردازشى و... دارد امّا جنبه ى پند و موعظه در آن غالب است؛ از اين رو سزاوار است در نخستين نوشتار از اين مجموعه، اشاره اى گذرا به تأثير و جايگاه موعظه داشته باشيم.

معانى متعددى از «وعظ» ارايه شده است. «راغب اصفهانى» آن را بازداشتن و منهى مى داند كه همراه با ترساندن است.(1) مرحوم علّامه ى طباطبايى(ره) موعظه را بيانى مى داند كه قلب شنونده را نرم نموده و او را به رقّت مى آورد.(2) مرحوم شهيد مطهّرى در تفاوت بين حكمت و موعظه، كه هر دو از طرق دعوت به سبيل الهى مى باشد، مى نويسد: «حكمت، تعليم و تربيت و موعظه، تذكار است؛ و حكمت براى آگاهى است و موعظه براى بيدارى؛ حكمت، مبارزه با جهل است و موعظه، مبارزه با غفلت؛ سر و كار حكمت با عقل و فكر است و سر و كار موعظه با دل و عاطفه؛ حكمت ياد مى دهد، موعظه يادآورى مى كند».(3) مطلب قابل توجه در موعظه، رابطه ى معنوى بين واعظ و متّعض است. هر قدر شخصيّت معنوى گوينده فراتر و ميدان موعظه اش پرجاذبه تر باشد، تأثيرش بر شنونده بيشتر است؛ با آن كه گاه موعظه پذيرى چون «همّام بن شريح» در برابر موعظه ى امام على(ع)، آنجا كه به توصيف اوصاف پارسايان مى پردازد، قالب تهى مى كند.(4)

قرآن كريم، كتاب موعظه و اندرز است. آنجا كه مى فرمايد: «قُل انّما اَعِظُكُم بِواحدة ان تقوموا لِلّه مثنى و فرادى؛ بگو تنها شما را به يك چيز اندرز مى دهم و آن اينكه، دو نفر دو نفر يا يك نفر يك نفر براى خدا قيام كنيد»(5) موعظه، عامل صيقل نفس، زدودن غفلت و كدورت، شوينده ى رذايل و عامل رشد انسان است. چنانكه امام على(ع) مى فرمايد: «بِالمواعِظ تنجلى الغفلة؛ موعظه، غفلت را از بين مى برد».(6) آن حضرت در نامه اى كه به فرزندشان امام حسن(ع) در اواخر عمر شريفشان مرقوم فرموده اند، در آغاز چنين مى نويسد: «اَحىِ قلبك بالمواعظتى؛ قلبت را با نصيحت بيدار كن»(7)

شيوه ى موعظه منحصر به خطابه و منبر نيست. پندنامه هاى فراوانى در قالب شعر، نثر، داستان و... به رشته ى تحرير درآمده امّا منبر يكى از مهم ترين و اصلى ترين روش هاى پند و موعظه است.

ان شاءالله در سلسله نوشتارهاى بعدى موضوع فرهنگ منبر را از جوانب مختلف مورد بررسى قرار خواهيم داد.

پى نوشت:

1. مفردات راغب، مادّه ى وعظ.

2. الميزان، جلد 16، صفحه ى 123.

3. سيرى در نهج البلاغه، صفحه ى 193.

4. خطبه ى 188نهج البلاغه (شرح عبده).

5. سوره ى صبا، آيه ى 46.

6. غرر الحكم، ش 4191.

7. نامه ى 31نهج البلاغه.

منبع : 

مجله خيمه : خرداد و تير 1382- شماره 4


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۰:۲۷ ] [ مشاوره مديريت ]

خطابه هاي تأثير گذار

رشد و گسترش ابزارها و تكنيك هاي تبليغي، ويژگي بارز جوامع عصر ماست. اين امر به ويژه در دهه هاي اخير به مسئله اي جهاني تبديل شده است. پيامد اين رشد روزافزون، تغيير شكل نظام تبليغاتي در سطحي فراگير به همراه آثار دامنه دار بوده است. امروزه سرمايه هاي عظيمي در جهان صرف تبليغات در عرصه هاي مختلف مي شود. بي گمان نتيجه بخش بودن تلاش ها و خدمات فعالان در اين عرصه، در گرو هدف گذاري و برنامه ريزي سنجيده، استفاده از تكنيك هاي مناسب و قوي و نيز مستلزم آگاهي از روش هاي تأثير گذار در اين زمينه است.

يكي از خصوصيات بارز جوامع اسلامي خصوصا شيعيان - حضور مبلغين و خطبا و سخنرانان ديني در مناسبت هاي مختلف در جلسات عمومي، جهت آگاهي دادن به مردم و هدايت آنها به سوي راه درست است. بي شك استفاده از شگردها و ابزارهاي مختلف براي بهبود و تأثيرگذاري بيشتر اين سنت در عصر حاضر لازم است. و مبلغان و خطباي ديني بايد با نگاهي باز و تيزبينانه به خطابه و سخنراني توجه كنند. ما در اين نوشتار بر آنيم كه به صورت كوتاه «عوامل مؤثر در خطابه» را در دو قسمت «عوامل مؤثر پيش از خطابه» و «عوامل مؤثر هنگام خطابه» را بيان كنيم.

الف - عوامل مؤثر پيش از خطابه

مواردي كه پيش از انجام خطابه ضرورت دارد به آن پرداخته شود، عبارت اند از:

1. تعيين هدف و موضوع سخنراني

2. توجه به مقدار و نوع معلومات قبلي مخاطبان.

3. نوشتن رؤس مطالب مهم سخنراني جهت استفاده در هنگام ارائه سخن.

4. در نظر گرفتن مثال هاي زنده و ملموس در سخنراني.

5. پيش بيني زمان لازم براي سخنراني و تهيه مطالب متناسب با آن زمان. اين نكته با داشتن طرح سخنراني قابل تحقق است و نكات قابل توجه در مورد «طرح سخنراني» را به صورت زير مي توان تصور كرد:

نام درس يا موضوع كلي: مدت:زمانتاريخ: شماره طرح:برحسبموضوع: محل سخنراني:دقيقهخطبه1آماده سازي2 الي 3مطلب جديد-نتيجه گيري3الي 4روضه، دعا5 الي 7و ختم جلسه1الي 2

6. پيش بيني سؤالات احتمالي مخاطبان.

7. تمرين جهت تسلط به موضوع سخنراني.

8. پيش بيني نشاني مطالب و منابع مرتبط با موضوع و سخنراني.

9. تمرين عوامل مؤثر در بهبود صدا، كه به صورت زير انجام مي گيرد:

الف- تمرين صدا و بيان پيش از شروع سخن از طريق ضبط صوت.

ب دقت در چگونگي گفتار گويندگان راديو و تلويزيون و سخنرانان بر جسته.

ج - مواظبت در تن صدا و واكنش هاي جمع مخاطبان هنگام سخنراني.

د- حذف تيك ها.

ه - فاصله مناسب بين حروف و كلمه ها در جملات.

ب - عوامل مؤثر هنگام خطابه1. اندازه گيري صدا

خطيب بايد اين نكته را با تمرين، ملكه خود سازد و عملا در تمام سخنراني رعايت نمايد. مقدار برد صداي خطيب مانند سرعت كلامش بايد معتدل و به اندازه باشد. از جمله مسائلي كه در فصاحت ناطق، اثر قابل ملاحظه اي دارد، رعايت اعتدال در تندگويي و كندگويي است.

نه بايد آن قدر در بيان مطالب خود شتابزده باشد كه فرصت فراگرفتن مطالب و مجال دقت در محتواي سخن را باقي نگذارد و نه آن قدر كند و با تأني حرف زد كه شنونده را خسته كرده و او را از استماع دلسرد و نسبت به آن بي رغبت نمايد. البته خطيب در خلال سخن خود گاهي به جمله اي مي رسد كه از نظر فني بايد آن را تند و سريع بگويد و گاهي به نقل قولي برخورد مي كند كه مقتضي است آن را شمرده و با تأني بيان نمايد.

2. هماهنگي صدا با حركات و قيافه

جسم و جان انسان به طور طبيعي با يكديگر هماهنگ هستند. حركات محبت آميز و سخنان گرم و مسرت بخش انسان، موجب تشويق و دلگرمي كسي است كه عمل خوب را انجام داده است، و سخنان تند و خشم آلود وي مايه انفعال و سرافكندگي كسي است كه مرتكب عمل بد شده است. مثلا اگر كسي كار خوب انجام داده است، مورد تشويق قرار مي گيرد و با زبان گرم و رويي گشاده با وي سخن مي گويند. اما اگر كسي كار خوبي انجام نداده و قرار است مورد توبيخ قرار گيرد، با قيافه اي در هم و زباني تلخ و گزنده با او سخن گفته مي شود. اينكه به نمونه اي از هماهنگي صدا با حركات در سيره رسول اكرم(ص) و امير المؤمنين(ع) توجه مي كنيم:

رسول اكرم (ص) وقتي از قيامت نام مي برد، آهنگ صدايش شديد مي شد و چهره مباركش به سرخي مي گراييد.(1)

حضرت علي عليه السلام وقتي مي ديد مردم كوفه جهاد را مهم نمي شمارند، تندي نشان مي داد.

بنابراين، بايد طوري حرف زد كه مطلب مورد بحث با كيفيت صوت، وضع قيافه، شدت يا سبكي صدا و حركات دست و بدن هماهنگ و منطبق باشد. آنجا كه از اميد، توبه، بخشش و نظاير آن سخن مي رود، قيافه اي آرام و صوتي ملايم لازم است و آنجا كه از قيامت و كيفر گناه سخن به ميان مي آيد، با آهنگي نگران كننده اعلام خطر مي شود و بلافاصله چند آيه و روايت درباره قيامت و اوضاع آن قرائت مي گردد و خطيب با صداي بلند و هشدار دهنده، آيات را تفسير مي كند. بعد از آن وجوب توبه و از سوي ديگر عفو الهي را خاطر نشان مي نمايد. تا شنوندگان با يأس و نوميدي از مجلس خارج نشوند.

صداي آرام و ملايم با صداي خشن و تند و سريع در امر يادگيري و جلب توجه مخاطب، نتيجه يكسان نخواهد داشت. پس بايد تمرين كرد تا صدا داراي اين مشخصات شود:

الف - رسا و دلنشين باشد.

ب - تن صدا متغير بوده و يكنواخت نباشد.

ج - عاطفي بودن صدا رعايت شود.

د - هر جمله به مقتضاي خودش بيان شود، يعني جمله هاي خبري، پرسشي و انواع ديگر جمله، هر كدام به صورت خاص خود بيان شود.

ه صدا با موقعيت مكاني شنوندگان مطابقت داشته باشد.

3. كلمات روان

در علم فصاحت گفته مي شود كه لازم است سخنران در سخن خويش از به كار بردن لغت نامأنوس و كلمات پيچيده و غير واضح خودداري كند، بلكه از الفاظي استفاده نمايد كه براي عموم مخاطبان قابل فهم باشد. بدين ترتيب مستمعان براي درك معنا دچار وقفه نمي شوند، چنان كه خداوند سبحان اين نكته را مورد توجه قرار داده و در قرآن فرموده است: «و لقد يسرنا القرآن للذّكر فهل من مدّكر؛(2) ما قرآن را براي خواندن، فهميدن و حفظ كردن، آسان نموديم آيا كسي هست كه از اين كتاب آسان پند گيرد؟

4. جملات كوتاه

هر قدر فاصله بين مبتدا و خبر كمتر باشد، مخاطب راحت تر جمله سخنران را درك مي كند. اگر گاهي ضرورت دارد، جملات به دارازا بكشد بايد كوشش كرد، تا طول كلام رابطه لفظ و معنا را قطع نكند. بنابراين مبلغ بايد از ادبيات فارسي كه عامل بزرگي در درست ادا كردن جملات و فهماندن مفاهيم است، به طور فني استفاده كند.

5. مقايسه و سنجش

مقايسه موجب مي شود كه افكار مخاطبان سازمان يابد. مفهوم مطالب را روشن كند و زيبا جلوه دهد؛ به خصوص ارزش ها را از ضد ارزش ها تفكيك مي كند و سخن سخنران را براي مستمعان گوش نواز مي سازد.

از روش در قرآن كريم مكرر به كار رفته و آيات متعددي با مقايسه و سنجش، مسائل پيچيده را به صورت آسان بيان كرده است. براي نمونه قرآن مي فرمايد: «قل هل يستوي الأعمي و البصير أم هل تستوي الظلمات و النّور؛(3) پيامبر! به مردم بگو آيا نابينا و بينا با يكديگر مساوي اند، يا تاريكي و روشنايي با هم يكسانند؟

6. مثال

ذكر مثال براي روشن كردن مفاهيم مطرح شده در سخن، نيروي بسيار قوي به شمار مي آيد. مثال مي تواند دو فايده داشته باشد: اولا مطالب را واضح كند و ثانيا انگيزه ايجاد نمايد.

بهتر است خطيب قبل از سخنراني و درهنگام تهيه مطالب، مثال هاي آن را نيز انتخاب كند تا هماهنگي و تناسب لازم ميان محتواي سخنراني و مثال هايي كه مورد استفاده قرار مي دهد وجود داشته باشد. چنان كه در قرآن و روايات از مثل و تشبيه به وفور بهره گرفته شده و در هر مورد به تناسب، مثال يا تشبيهي آمده است. مثلا قرآن مي فرمايد: «الم تر كيف ضرب الله مثلا كلمة طيبة كشجرة طيبة اصلها ثابت و فرعها في السماء تؤتي اكلها كلّ حين باذن ربّها و يضرب الله الأمثال للنّاس لعلّهم يتذكّرون(4)؛ كلمه طيبه (ايمان به خدا) بسان نهال طيبه اي است كه ريشه آن (كلمه توحيد) در زمين استوار و شاخه هاي آن (اخلاق فاضله) رو به آسمان است و هر لحظه ميوه هاي خود را (كه همان اعمال صالحه است) به اذن پروردگارش مي دهد».

چگونگي انتخاب و نگهداري مثال ها در فصل مربوط به تهيه مطالب سخنراني آمده است.

7. برانگيختن توجه و كنجكاوي

ناطق به هر مقدار كه بتواند توجه مخاطبان خود را جلب كند، قدرت تأثير گذاري بيشتري خواهد داشت. خطيب بايد با در نظر گرفتن رعايت ويژگي هاي شخص توجه كننده، جلب توجه كند. اين ويژگي ها عبارتند از: نيازها، نگرش ها، انتظارات، انگيزه ها و تجربه هاي افراد.

8. پرهيز از حاشيه روي

اگر مطالب سخنراني در طرح سخنراني شكل بگيرد، سخنران به حاشيه روي دچار نمي شود، ليكن باز هم بايد دقت كند كه فقط مطالب مورد نظر را بگويد و به ذكر اسامي افراد نپردازد، از مسائل محلي چيزي مطرح نكند و هر داستان يا ماجرايي كه به ذهنش مي رسد، يا هر مسئله اي را كه به يادش مي آيد مطرح نكند.

9. مكث به هنگام سوال

بعد از بيان آيه يا روايتي كه پيام آن سوال است، قدري مكث لازم است. اين مكث لازم است. اين مكث داراي فوايد متعدد از جمله جلب توجه و ايجاد انگيزه در شنونده، است.

10. داشتن چگونگي تشكيل مجالس و كلاس ها

تشكيل كلاس يا مجلس سخنراني بايد متناسب با شرايط باشد. اطلاع داشتن از شرايط، از چند نظر وظيفه مبلغ است:

الف. شركت كنندگان در مجلس از چه صنفي هستند و تحصيلات آنها به چه ميزان است.

ب. جنسيت و سن شركت كنندگان چيست؟

بايد در نظر داشت كه ويژگي هاي سني مرد و زن با هم تفاوت دارد. حتي ذكر مثالها و لطيفه ها و بعضي موضوعات كاملاً اختصاص به سن و يا جنس شركت كننده دارد. اگر مبلغ از قبل نداند، ممكن است نتواند ارتباط موضوع را با عاطفه و معلومات آنها برقرار كند.

ج. مبلغ، مكان جلسه و نحوه برگزاري و برنامه هاي جلسه را بايد بداند تا خداي نكرده وارد جلسه اي نشود كه در آن با برنامه ناخواسته و نامناسبي روبرو گردد، به گونه اي كه اگر جلسه را ترك كند مشكل ايجاد شود؛ و اگر در جلسه بماند، برنامه مبتذل يا مشكل داري مورد تأييد قرار گيرد كه كار را پيچيده تر نمايد.

11. استفاده از آيات و احاديث

پختگي مطلب صرفا با آيات و احاديث شكل مي گيرد. ممكن است بعضي افراد به وسيله بيان سخن يا معلومات تاريخي، فلسفي و... مقداري مطالب سخنراني خود را خوب جلوه دهند، اما تا زماني كه سخن با آيه يا روايت آميخته نشود، در ذهن مخاطب ماندگار نخواهد شد. اين بركتي است كه خداوند متعال در آيه و روايت گذاشته است.

12. دسته بندي مطالب

چنانكه پيشتر نيز اشاره شد، مطالب سخنراني بايد قبل از سخنراني آماده و دسته بندي شود. اما مهمتر آن است كه بايد دسته بندي مزبور را تا آخر جلسه حفظ كرد تا مخاطب، مقدمه و نتايج سخنراني را بداند و در حافظه خود از آن محافظت كند.

13.عمل به گفتار

بايد مراقب بود مطالبي در سخنراني گفته شود كه بعد از سخنراني بتوان به آن عمل كرد، زيرا مردم حساس هستند كه ببينند آيا آنچه گفته مي شود قابل عمل هست يا نه، و اگر هست خود مبلغ تا چه ميزان مي تواند به آنها عمل كند.

14.دانستن شيوه برخورد با روحانيان محل و كارگزاران نظام

دسته اي از روحانيان و كارگزاران محلي به دليل ارتباط مستمر خود با عده اي از مردم، نفوذ بسيار خوبي در بين دوستان خود دارند. بويژه روحانيون هر محل، ارتباط ديني بسيار استواري با مردم دارند كه در موارد حساس و تاريخي عظمت آن مشخص مي شود. بنابراين حفظ احترام اين افراد و مشورت با آنها و همراه كردن آنها با خود جزو كارهاي بسيار مهم مبلغ است كه بايد رعايت شود. در غير اين صورت مبلغ نه تنها جايگاهي پيدا نمي كند بلكه گاهي دچار مشكل نيز مي شود.

15.شناخت زمان

پيامبر اسلام فرمود: «الناس بزمانهم اشبه منهم بابنائهم»(5) مردم به زمانشان بيشتر شبيه هستند تا به پدرانشان.

ديروز پدري پاي منبر مي نشست و چند مساله مي شنيد و مي رفت اما امروز بچه هاي نسل ديروز متأثر از شرايط مختلفي هستند، لذا در روايت آمده است: «العالم بزمانه لا تهجم عليه اللوابس»؛ كسي كه به زمان خودش آشنا باشد، در بن بست نمي افتد.

16. مشورت با خبرگان محل

سخنران بايد آن قدر حساب شده حرف بزند و موضع گيري كند كه هيچ وقت مغلوب جوسازي ها نشود. خوب است سخنران براي آشنايي با جو خاص محل، با خبرگان آنجا مشورت داشته باشد. امير مومنان عليه السلام مي فرمايد: «من استقبل وجوه الاراء، عرف مواقع الخطأ»(6) كسي كه از خرمندان كمك فكري بطلبد،جاي خطا و اشتباه را مي شناسد.

عوامل ديگر كه در خطابه مؤثر هستند، به صورت فهرست وار عبارتند از:

17.توجه دقيق به وقت.

18.طرح سؤال براي وا داشتن مخاطبان به انديشيدن و تفكر.

19. جمع آوري انتقادها و كوشش در رفع آنها به صورت غير آشكار.

20. حفظ خونسردي نسبت به مسائل كه بوجود مي آيد.

21. خودداري از بيان خاطرات و نظرات خود در برخي موارد.

22. تبيين نتايج تبليغ.

23. تكرار در محور، نه در قالب و سوژه.

24.ايجاد ارتباط ميان موضوع ها براي تداعي معاني.

25.در نظر گرفتن زمينه هاي اجتماعي موضوع سخن.

26.دانستن و بررسي اهم و مهم در مورد هر موضوع.

27. دانستن چگونگي برخورد با خانواده هاي شهدا و جانبازان.

28.پرهيز از هر گونه حسد و غرور.

29. داشتن تواضع و شجاعت حق گويي.

30. تسلط بر معلومات پايه.

پي نوشت ها:

1. بحار الانوار، ج 2، ص 301.

2. قمر/ 17.

3. رعد / 16.

4. ابراهيم / 24 و 25.

5. ترجمه تفسير الميزان، ج 21، ص 249 - 248.

6. بحار الانوار، ج 77.

7. نهج البلاغه فيض الاسلام، ص 1169.

منبع :

پگاه حوزه (ويژه حوزه هاي ديني) :: مرداد 1388 - شماره 60


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۰:۲۶ ] [ مشاوره مديريت ]

وعظ و منبر حاج شيخ عباس قمي

مرحوم حاج شيخ عباس گذشته از محدث بودن و آن همه كتاب ها كه به فارسي و عربي به قصد تعليم و تربيت براي عام و خاص نوشته،واعظي كم نظير و از بزرگان اهل منبر هم بوده است.

بسياري از علما و فضلا و فقها و مردم مختلف از تجار و كسبه وافراد عادي، از تاثير ژرف وعظ و منبر حاج شيخ عباس قمي ومطالب نافذ و جالبي كه در پاي منبر از وي شنيده بودند، يادمي كردند.

تاثير بيانات اين رادمرد در مستمعين حرف هاي او، پس از سال هاهم چنان مشهود بود.

بي گمان محدث قمي واعظ خلق و به تمام معنا اهل منبر بوده است.

هم بياني رسا و گويا داشته و هم محدثي بزرگ و متتبع بوده و ازاين رو قدروعظ و منبر را چنان كه بايد، مي دانسته و حقش را آن طور كه بايد ادا مي كرده است. در اين جا ما به نمونه هايي ازوعظ و منبري كه انسان را به ياد وعظ و منبر پيغمبر(ص) واميرالمؤمنين(ع) مي انداخته، اشاره مي كنيم.

شايد مرحوم حاج شيخ عباس پيش از سال 1332 و رفتن به مشهد،گاهي در قم منبر مي رفته، ولي شهرت او در وعظ و بيانات گيرا ومنابر رسمي از مشهد و شهرهاي خراسان آغاز، و بعدها در قم وهمدان، و به ويژه در نجف اشرف زبانزد خاص و عام شد.

آوازه منبر حاج شيخ عباس قمي در مشهد مقدس بعد از سال 1332 كه از قم به آن جا رفته به گوش ها رسيد. او در دهه هاي عاشورا، وماه هاي مبارك رمضان در مشهد و شهرهاي ديگر خراسان مانندنيشابور و تربت حيدريه منبر مي رفته است.

ايشان در طول سال هايي كه در مشهد بود، زمستان ها به قم مي آمد وبه دعوت باجناق سابقش (1) مرحوم آقا سيد علي بلور فروش بزرگ بازاريان قم در خانه او، و همچنين به دعوت مرحوم آيه الله حاج شيخ عبدالكريم حائري در مدرسه فيضيه، و به دعوت كسبه و تجار درتيمچه بزرگ قم در ايام فاطميه و ديگر مناسبت ها منبر داشته وموعظه مي كرد.

مرحوم حاج شيخ عباس قمي در بعضي از سال ها تابستان ها به همدان مي رفت و علاوه بر تاليف و تصنيف به منبر مي رفت. و منبرهاي اودر آن جا نيز رونق زيادي پيدا كرده بود.

او تقريبا هر ساله در فصل زمستان پس از سفر مشهد، به قم يا به طور مستقيم از راه همدان به نجف اشرف مشرف مي شد و در مسجدهندي و ديگر مراكز منبر داشت.

او در6 سال آخر زندگانيش كه در نجف اشرف مقيم بود نيز، دهه اول محرم و ماه مبارك رمضان در مسجد هندي منبر مي رفت.

تاثير منبرهاي حاج شيخ عباس قمي

در مجلس وعظ او بزرگان فقها و علما و مجتهدين و مدرسين و فضلاو طلاب حوزه و عامه مردم شركت مي كردند و همگي سخت تحت تاثيروعظ و منبرش قرار مي گرفتند، به طوري كه نظيرش را به يادنداشته اند.

شيوه خطابه محدث قمي اين بود كه در منبر ابتدا خطبه مي خواند،سپس حديثي را عنوان كرده، و به مناسبت آن حديثي ديگر، و حديثي ديگر و... همه احاديث را نيز با ذكر اسناد و گاهي معرفي كوتاه يا مفصل راويان مي آورده است.

منبر در ايامي خاص

منبر رفتن محدث قمي در مشهد و نجف اشرف تا روز عاشورا بود.

بعد از آن هر چه اصرار مي كردند قبول نمي كرد. گاهي چند روزي درايام بعد از عاشورا هم منبر مي رفت. او در باره اين تصميم مي گفت:

بيش از اين مزاحم كار نوشتن من است. من تاليف و تصنيف را لازم و مهم تر مي دانم.

با اين كه دايما كار وي با اخبار و روايات و احاديث و تاريخ واين قبيل چيزها بوده، مع الوصف براي يك بار منبر رفتن يكي دوساعت مطالعه مي كرد تا مبادا كلمه اي زياد يا كم بگويد!

منابر محدث قمي در خراسان و مشهد مقدس

آقاي حاج معتمد خراساني، واعظ بزرگوار معاصر كه در جواني،هنگام اقامت محدث قمي در مشهد، منبرهاي او را ديده است، دراين باره مي گويد:

مرحوم حاج شيخ عباس بر اساس فن خودش كه علم الحديث بود صحبت مي كرد. حديث را بر اساس قواعد علم لحديث بيان مي كرد، اوآن چنان درباره حديث شناخت داشت كه وقتي بر منبر مي نشست گويي جمعيت نفس نمي كشيدند مبادا يك كلمه از سخن او را نشنوند. مجلس او نورانيت عجيبي داشت. بعد از حمد و ثناي خداوند اول حديث رامي خواند و مي گفت كه حديث مسند است و سندش متصل به امام است،مثلا مي فرمود:

و بالسند المتصل عن محمدبن يعقوب الكليني، قال حدثني محمدبن يونس، سپس تمام راويان را سه يا چهار نفر يا بيشتر، هر چه بود، اسامي آن ها را مي گفت، تا به معصوم مي رسانيد. آن وقت متن حديث را بدون كم و زياد نقل و ترجمه مي كرد. پس از آن به مناسبت بحث، روايات چندي، مقطوع يا مرسل نقل مي كرد و بحث راادامه مي داد.

اگر اقتضاي جلسه بود، باز چند حديث مسند ديگري را با همان آداب حديث نقل مي كرد والا بحث را به حالات رجال حديث مي كشانيد.

اگر مي خواست تاريخ بگويد معمولا حالات رجال حديث را بيان مي فرمود، و در ضمن حالات آن ها باز مطالبي بيان مي كرد.

سخنانش تاثير عجيبي داشت، چون اول خودش تحت تاثير آن احاديث قرار مي گرفت، به همين جهت منبرش داراي قوه اشراب بود. گوياجاذبه روحي داشت.

وقتي مي خواست حديثي، به عنوان مثال از امام صادق(ع) نقل كند،توجه ويژه اي داشت كه يك كلمه از سخنان آن حضرت كم و زيادنشود. در همه جا منبر نمي رفت فقط ايام عاشورا منزل آيه الله قمي (رضوان الله عليه) كه ده روز منبر داير بود و تا ظهرآقايان ديگر منبر بودند، پس از نماز جماعت ظهر منبر مي رفت كه جمعيت خاصي براي استفاده از منبر وي مي آمدند.

به درخواست مؤمنين در ماه رمضان، گاهي در مسجد گوهر شاد وگاهي در مدرسه ميرزا جعفر كه دور از جمعيت معمولي و ازدحام بود منبر مي رفت.

در مدرسه هم با اين كه از ازدحام بركنار بود باز جمعيت فراواني مي آمدند. كسي كه او را در بالاي منبر مي ديد گويي كوه وقار و مجسمه زهد و تقوا را مي ديد. نوع فضلاي اهل علم ازارادتمندان ايشان بودند.

اخلاص محدث قمي و علاقه مندي علما به او

در آن اوان وي با مرحوم اديب نيشابوري (2) معاصر بود. عموم فضلا وطلاب شاگردان ايشان بودند و در درس معاني و بيان او در مدرسه نواب حدود 700 نفر طلبه شركت مي كردند. آن درس هم منحصر به اين استاد بود. مرحوم اديب به شاگردانش سفارش مي كرد:

برويد پاي منبر حاج شيخ عباس قمي و استفاده كنيد.

امتياز آن محدث بزرگ اين بود كه هوي و هوس را در خود كشته واز اسارت هوي و خودخواهي بيرون آمده بود. در مدت توقف در مشهدگاهي به خارج سفر مي كرد، به نجف اشرف يا قم مي رفت، ولي تامي خواست جمعيتي جمع شود و زمينه نماز جماعت يا منبري فراهم شود، حركت مي كرد.

در شبستان مرحوم آيه الله قمي كه امروز معروف به شبستان سبزواري است يك ماه رمضان در باره صله رحم صحبت كرد. منبرعجيبي بود همه چيز داشت. بعد حس كرده بود جمعيت آن جا زيادشده، شايد باعث لطمه به ديگران از اهل منبر باشد.

سال بعد در گوشه اي جداي از آن محيط يعني مدرسه ميرزا جعفر درصحن عتيق، منبر رفت. در عين حال عده زيادي از طلاب و جمعي ازبزرگان در اين جلسات حاضر مي شدند.

حكايتي از تواضع محدث قمي

مرحوم حاج آخوند تربتي عالم زاهد پدر مرحوم راشد، با سفر به مشهد مقدس مي خواست چند روزي در آن جا بماند وقتي از منبر رفتن حاج شيخ عباس قمي اطلاع پيدا كرد، با حضور در جلسه وعظ ايشان پاي منبر او مي نشست.

محدث قمي روزي نگاه كرد و ديد كه حاج آخوند تربتي پاي منبراست. گفت:

جناب حاج آخوند! من چند روز است كه صحبت كرده ام و شما ميهمان هستيد، شما هم چند روزي صحبت كنيد.

حاج آخوند هر قدر اصرار كرد كه من براي استفاده آمده ام، شيخ نپذيرفت و از منبر فرود آمد و منبر را به ايشان واگذار كرد.

استاد فقيد آيه الله حاج آقا رضا صدر نيز كه در نوجواني درمشهد مقدس شاهد منبرها و مواعظ او بوده است مي گويد:

او سخنوري دانا و گوينده اي توانا بود. هنگامي كه بر اريكه منبر جلوس مي كرد روان سخن مي گفت و حاضران را سراپا گوش مي كرد.

موعظه مي كرد، تاريخ مي گفت و حديث تفسير مي كرد. ذكر مصيبت اهل بيت(عليهم السلام) را چنان ساده و بدون تكيه بر صوت بيان مي كردكه مستعمان را به گريه شديد مي انداخت. سخنان او در خودش نيزمؤثر واقع مي شد و براي حضرتش به مناسبت مطالب، تغيير حال، رخ مي داد.

مرحوم صدر در نوشته ديگري آورده است:

گذران زندگي او از راه منبر بود. در دهه عاشورا در مشهد ومنزل عموي همسرش مرحوم حاج آقا حسين قمي منبر مي رفت، و درايام فاطميه براي منبر در مدرسه فيضيه قم از طرف مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي دعوت مي شد. منبرش سرتاسر موعظه ونقل احاديث بود، و با آن كه هنگام ذكر مصايب با آهنگ، ذكرمصيبت نمي كرد و به طور عادي سخن مي گفت و ذكر مصيبت مي كرد،مستمعان را مي گريانيد و استادانه اين وظيفه را انجام مي داد».

آقاي محدث زاده مي گويند:

در وقتي كه مرحوم والد در مشهد مقدس بودند، مرحوم آيه الله حاج آقا حسين قمي، دهه عاشورا مجلس روضه مفصلي داشت. تمام حياطبزرگ خانه ايشان و حتي قسمتي از پشت بام از جمعيت پر مي شد.

از اول صبح، تمام منبري هاي درجه يك آن وقت و روضه خوان هامي آمدند و منبر مي رفتند، بعد از نماز ظهر تازه مرحوم والدمنبر مي رفت. كسبه در آن موقع دست از كار مي كشيدند و خود رابراي منبر ايشان آماده مي كردند. منبر ايشان اغلب تا يك و نيم و دو بعدازظهر طول مي كشيد. تمام صحن حياط و اتاقها و پشت بام پر از جمعيت مي شد.

مرحوم آيه الله آقاي شيخ كاظم دامغاني از علماي بزرگ مشهدمي فرمودند:

مردم توجه ويژه اي به منبر محدث قمي داشتند و هر كس در جايي بود، در وقت منبر ايشان خودش را به منزل آيه الله قمي اعلي الله مقامه الشريف مي رسانيد. وقتي هم پاي منبر مي نشستند، تمام حواس آن ها به ايشان بود كه چه مي گويند. منبر ايشان جز اخبار واحاديث و تاريخ، چيز ديگري نبود. روضه را هم خيلي ساده مي خواندند، اما چون با حال مي خواندند و خودشان هم منقلب مي شدند، مردم را فوق العاده منقلب مي كرد.

در يكي از سال ها روز تاسوعا در منزل مرحوم آيه الله حاج آقاحسين قمي، از صبح همه منبري ها منبر رفتند و هر چه در باره حضرت ابوالفضل العباس سلام الله عليه بود گفتند. بعد از همه آن ها مرحوم حاج شيخ عباس منبر رفتند. وقتي وارد روضه شدندشروع كردند اشعار جناب ام البنين «لا تدعوني ويك ام البنين »را تا آخر خواندند. من از شدت گريه از حال رفتم. وقتي مرا به حال آوردند، ديدم يازده نفر در اطراف من هنوز در حال بي هوشي هستند. خود ايشان هم حال عجيبي داشتند و گريه مي كردند.

آقاي محدث زاده اضافه كردند:

روضه مرحوم آيه الله قمي فقط دهه اول محرم بود و تا بعدازظهرادامه داشت. روزي مرحوم والد در باره رباخواري سخن گفت و آيات و روايات آن را خواند و در نكوهش آن بحث كرد. زرگري كه اهل ربا بود با شنيدن سخنان نافذ او طوري منقلب شد و تكان خورد كه از كثرت وحشت ديوانه شد.

حدود سال 1341 عده اي از فضلاي مشهد از ايشان تقاضا كردند كه شب هاي پنجشنبه و جمعه در مدرسه ميرزا جعفر واقع در ضلع صحن مطهر حضرت امام رضا(ع) به عنوان درس اخلاق براي طلاب علوم ديني،منبر روند و ايشان قبول فرمودند. قريب هزار نفر از طلاب وعلماي شهر در آن مجلس شركت كردند، اين منبر هر روز حدود دوساعت و نيم تا سه ساعت طول مي كشيد مرحوم حاج شيخ عباس قمي دراين منابر در باره اخلاق بحث مي كرد.

مرحوم راشد واعظ دانشمند مشهور كه از طلاب درس خوان آن روزمشهد و حاضران آن مجلس بوده، بارها مي گفت:

اثر يك منبر ايشان در آن شب ها تا يك هفته در ما باقي بود. درطول يك هفته مضامين سخنان آن مرحوم در اعماق دل ما ريشه دوانيده و ما را به خود مشغول داشته بود! به طوري كه تا هفته بعد كاملا تحت تاثير آن بوديم! سخنان نافذ آن مرحوم چنان بودكه تا يك هفته انسان را از تمامي سيئات و پندارهاي ناروا وگناهان باز مي داشت و به خدا و عبادت متوجه مي كرد.

مرحوم آقابزرگ روحاني و حكيم عالي قدر خراسان در ميان علما به دو نفر زياد ابراز علاقه مي كرد; يكي مرحوم آيه الله حاج آقاحسين قمي و ديگري حاج شيخ عباس قمي و مي گفت:

هر كس مي خواهد از كلام اهل بيت(عليهم السلام) نورانيت پيدا كند،از منبر حاج شيخ عباس قمي استفاده كند!

مرحوم استاد محمود شهابي دانشمند فقيد درباره ايشان مي نويسد:

به گفته يكي از علماي اعلام نجف و از مدرسين عالي مقام، وقتي حاج شيخ عباس قمي در منبر، حديث نقل مي كرد، سلسله سند راويان هر حديث را ذكر مي كرد و مورد بحث قرار مي داد، و مختصري از شرح حال هر كدام را بيان مي داشت. همين كه پس از معرفي آخرين راوي به امام صادق يا امامان ديگر(عليهم السلام) مي رسيد، چنان بودكه گويي شنونده امام را مي ديد، با همان عظمت و مهابت و مقام شامخ امامت!

دقت محدث قمي در نقل حديث

يكي از آقايان علماي محترم تهران كه از فضلاي آن روز مشهد بوده است، نقل مي كند كه محدث قمي يك سال ماه رمضان در مشهد منبرمي رفت. روزي ضمن بيانات خود گفت: خواب ديده ام مثل اين كه روزه ام را افطار مي كنم و خودم اين طور تعبير كرده ام كه مبادادر نقل حديث كم و زيادي روي دهد، لذا كتاب آورده ام كه احاديث را از رو بخوانم!

محدث قمي با همه اطلاعاتي كه در باره تاريخ حيات پيامبر(ص) وائمه اطهار(عليهم السلام) و اخبار و احاديث آن ذوات مقدس داشت،نه تنها در مشهد بلكه در قم و نجف اشرف و جاهاي ديگر هم كه منبر مي رفت، گاهي كتاب به دست مي گرفت و حتي روضه را نيز از رومي خواند كه تاثير عجيبي هم در شنونده داشت.

اخلاص و احتياط و عدم توجه به دنيا

زماني كه در مشهد بود براي اين كه كمتر منبر برود نذر كرده بود كه اگر غير از منزل مرحوم آيه الله قمي و مسجد گوهرشادمنبر برود، يك سفر پياده به حج برود! در همان موقع تاجري به نام هراتي كه بيمار بود نذر كرده بود كه اگر بهبودي يافت، يك دهه روضه بگذارد و حاج شيخ عباس قمي را دعوت كند.

وقتي موضوع را به حاج شيخ مي گويد، مي فرمايد: من نذر كرده ام كه غير از خانه آقاي قمي و مسجد گوهرشاد جايي منبر نروم.

هراتي مي گويد:

من هم نذر كرده ام شما را دعوت كنم.

بعد براي اين كه حاج شيخ بداند اهميت موضوع تا كجاست مي گويد:

من براي اداي نذرم هزار تومان براي شما منظور داشته ام.

محدث قمي مي گويد:

با اين وصف چون نذر كرده ام معذورم.

هزار تومان در آن موقع پول زيادي بوده است. شايد خانه او درمشهد در آن زمان كمتر از هزار تومان قيمت داشته است.

جالب است كه پس از آن، محدث به قم مي رود. شخصي مي آيد و ازايشان دعوت مي كند كه يك دهه در خانه او منبر برود. محدث قمي كه در قم هم در جاهاي خاصي منبر مي رفته، از پذيرش منبر بيشترعذر مي خواهد. شخص دعوت كننده براي اين كه محدث قمي تشويق شودمي گويد آقا من براي اين دهه سه تومان پول مي دهم!

مردم تربت حيدريه به مرحوم حاج شيخ عباس علاقه عجيبي داشته اند.

يكي از اهالي آن جا مي گفت:

اگر بگويم دين مردم تربت دين حاج شيخ عباس قمي است گزاف نگفته ام.

خاطره اي تنبه آور از مرحوم محدث

صدرالعلما براي آقاي محدث زاده فرزند مرحوم محدث قمي نقل كرده كه سالي مرحوم حاج شيخ عباس شب ها در ربت حيدريه منبر مي رفت،مردي مي آيد و به ايشان اظهار فقر مي كند و تقاضاي كمك مي كند.

حاج شيخ عباس مي فرمايند:

صبر كن من روي منبر مي گويم و مردم كمك مي كنند.

حالا آن ارادت و علاقه شديد تربتي ها به ايشان از يك طرف و اين كه او از روي منبر به مردم بگويد به مستمندي كمك كنيد از طرف ديگر، پيداست كه همه بدون تامل كمك مي كردند، ولي ايشان روي منبر مي گويند اما حتي يك نفر هم چيزي به آن فقير نمي دهد.

حاج شيخ در باره اين جريان فرموده بودند:

علت اين بود كه من به فقير گفتم، به اينها مي گويم و به تو كمك مي كنند و روي علاقه اي كه به من داشتند، اطمينان به اين كارداشتم ولي خداوند به من عنايت فرمود و مرا متنبه كرد كه تا مانخواهيم همان مريدهاي كذا و كذا هم به حرف تو اعتنا نمي كنند.

الحمد لله الذي يفعل ما يشاء ولا يفعل ما يشاء غيره. (3)

واعظ و محدث بزرگوار معاصر آقاي حاج شيخ قوام وشنوي قمي درباره حاج شيخ عباس آورده اند:

مرحوم آيه الله العظمي حائري موسس حوزه علميه قم، هر ساله درايام فاطميه دوم (4) در مدرسه مباركه فيضيه مجلس روضه مي گرفتند واز مرحوم محدث قمي كه آن موقع مقيم مشهد مقدس بود دعوت مي كردند تا در مجلس عزاداري ايام فاطميه مدرسه فيضيه منبربروند مستمعين اين جلسه بيشتر علما و اهل علم بودند و طوري منقلب مي شدند كه زبان از بيان آن قاصر است. سخنان مرحوم حاج شيخ عباس مصداق حقيقي «الكلام اذا خرج من القلب دخل في القلب » بود. خضوع و خشوع آن بزرگوار و گريستن خود ايشان درمنابر، موقع ذكر مصيبت موجب انقلاب در مجلس و مستمعين مي شد.

مرحوم حاج سيد جمال الدين مجد از فضلاي پيشين حوزه قم كه سال هادر شهر دماوند اقامت داشت و روحاني بزرگ شهر بود، مي گفت:

حاج سيد علي بلور فروش كه به او آقاي بازار قم مي گفتند، هرساله در ايام فاطميه اول روضه مفصلي داشت و مقيد بود كه حاج شيخ عباس را دعوت كند. ما طلاب در انتظار بوديم تا ايام فاطميه برسد و حاج شيخ عباس از مشهد بيايد و منبر برود.

خانه اي را كه در آن روضه برقرار مي شد حاج سيد علي بلور فروش با نيت پاك ساخته بود و بيروني آن را فاطميه كرده بود وبزرگترين مجلس ايام فاطميه در آن منعقد مي شد. (5)

آيه الله مرحوم حائري هم در ايام فاطميه دوم در مدرسه فيضيه مجلس روضه داشت، و از حاج شيخ عباس دعوت مي كرد، و خود هم درمجلس حضور مي يافت. در آغاز جلسه، حاج ميرزا علي هسته اي اصفهاني با آن مقام علميش (6) منبر مي رفت و ما خيال مي كرديم پس از او مجلس به هم مي خورد، ولي پس از آن كه حاج شيخ عباس منبرمي رفت نه تنها جمعيت پراكنده نمي شد، بلكه مجلس همچنان گرم بودو علما و فضلا و طبقات مختلف با شور و شوق فراوان به مواعظنافذ حاج شيخ عباس قمي گوش مي دادند.

بعد از مجلس عزاداري، مرحوم آيه الله حاج شيخ عبدالكريم حائري جلسه حوزه استفتاي خود را با حضور مرحومين آيه الله آقا سيدمحمدتقي خوانساري، و آيه الله شيخ محمدعلي اراكي، و آقا شيخ حسن يونسي، و حاج ميرزا محمود روحاني، و ميرزا محمدتقي اشراقي در آن خانه قرار مي داد.

مرحوم آيه الله نجفي مرعشي نقل مي فرمودند:

عجيب بود، كه حاج شيخ عباس در مدرسه فيضيه در منبر آيه قرآن مي خواند و مردم زار زار گريه مي كردند!

آقاي رحماني همداني واعظ از آيه الله آخوند ملا علي همداني نقل مي كند كه محدث قمي در مدرسه فيضيه قم يك منبر تمام در باره ميثم تمار صحبت كرده بود. عده اي از طلاب گفته بودند در يك منبراين همه مطلب در باره ميثم تمار گفتيد؟ و او روي منبر گفته بود:

در حضور حاج شيخ مي گويم، شما امروز در قلمرو تشيع محدثي مثل مرا نداريد، با اين وصف اين همه در باره ميثم صحبت كردم، بازهم صحبت مي كنم، چون من خواستم، آدم درست كنم و بگويم آدم اين ها هستند!

مرحوم آخوند همداني افزوده بود:

در اين حال آيه الله حائري به علامت تصديق سر خود رامي گردانيد. (7)

آقاي حاج شيخ حسين انصاريان واعظ و دانشمند معاصر در اثر نفيس خود «عرفان اسلامي » نوشته اند:

يكي از علماي تهران كه ساليان دراز در زمان مرجعيت مرجع بزرگ حضرت آيه الله حاج شيخ عبدالكريم حائري در قم مشرف بود، براي اين فقير حكايت كرد:

زماني كه محدث قمي صاحب «مفاتيح » و «سفينه » به قم آمدند،مرحوم حاج شيخ عبدالكريم براي ده شب از وي براي سخنراني بعداز نماز مغرب و عشا دعوت كرد. آن مرد شايسته و با تقوا دعوت آن جناب را پذيرفت و شب ها در صحن حضرت معصومه(س) جهت مردم وطلاب به وعظ و موعظه پرداخت.

خدمت آيه الله حائري عرضه داشتند نظر شما در باره منابر حاج شيخ عباس قمي چيست؟ با يك دنيا ادب فرموده بودند:

«هر طلبه اي را كنار منبر او ببينم و نشستن او را پاي موعظه محدث مشاهده كنم تا سه روز حاضرم تمام نمازهاي واجب خود را به او اقتدا كنم، زيرا منابر و مواعظ اين مرد در شنونده ايجادروح عدالت مي كند».!

جاذبه و تاثير معنوي

وقتي محدث قمي در قم منبر مي رفت شخصيت هاي مهم و سرشناسي ازتهران و جاهاي ديگر براي درك فيض مي آمدند و استفاده مي كردند.

طلاب مي گفتند وقتي ما از پاي منبر ايشان بر مي خاستيم به كلي حب دنيا از دلمان خارج مي شد. از ميان معيت بيرون مي رفتيم تافاصله بگيريم و مشغول كار آخرت شويم.

جلسات منبر در ساوه

بعد از روضه حاج شيخ در مدرسه فيضيه، به دعوت مرحوم آقاسيدعبدالله رضواني ساوه اي از علماي بزرگ و اول روحاني ساوه،به آن جا مي رفت و در آن جا سه روز با همان حال و هوايي كه داشت، در منبر مردم را موعظه مي كرد. در سفر به ساوه، فرزندان ايشان مرحوم محدث زاده و آقاي محدث زاده نيز با پدر بوده اند.

آقاي محدث زاده مي گويند:

مجلس وعظ ايشان در منزل مرحوم آقا سيدعبدالله رضواني در ساوه بسيار پرجمعيت بوده، حتي صدرالاشراف كه در آن زمان بسيار بانفوذ بود، از تهران براي درك مجلس ايشان به ساوه آمده بود.

آقا سيداسدالله برادر آقا سيدعبدالله از علماي ساوه روزي ازحاج شيخ بر سبيل مزاح پرسيد: شما تا كي در ساوه هستيد؟ حاج شيخ فرمود: تا گل هاي باغچه شما باز شود. دو سه روز بعد آقاسيداسدالله، گلي را كه در دست داشت به حاج شيخ نشان داد وگفت: الحمدلله گل باز شده است. حاج شيخ فرمود: بله، اين رنگ باز شده، ولي رنگ هاي ديگر باز نشده است، وقتي همه رنگ هاي گل هاباز شدند، آن وقت موقع رفتن من از ساوه است!

منبر محدث در نجف اشرف

يكي از علماي محترم نجف اشرف (8) كه با مرحوم محدث قمي ارتباطنزديكي داشته نقل مي كند:

آن مرحوم را آقايان نجف در دهه اول محرم دعوت كردند تاصبحگاهان در مسجد هندي منبر بروند.

ايشان اوايل طلوع آفتاب تابستان در مسجد هندي بر فراز منبركه حدود 12پله داشت مي رفتند. درست سه ساعت تمام منبر بودند.

اين جلسه كليه مجالس نجف را تحت تاثير قرار داده بود.تمام مسجد مملو از جمعيت بود. بيشتر حضار، مراجع و مجتهدين وروحانيون بودند زيادي جمعيت، به ويژه حضور علما و روحانيون چنان بود كه تصور مي شد تمامي اهالي نجف در مجلس حاضرند. خداشاهد است در تمام عمرم و در چهل سال اقامت عراق و سي ساله اقامت ايران چنان مجلسي را از حيث اهميت و جمعيت نديده ونشنيده ام، آن مرحوم وقتي شروع مي كرد به سوگواري و تحقيقات مسلمه - نه روايات مرسله اهل مقاتل- از ورود خامس آل عبا(ع) به زمين كربلا، تا زماني كه از منبر فرود مي آمد به قدر اغلب شنوندگان باراني از اشك از دو چشم مبارك مي ريخت. مي توان به لفظ جلاله قسم ياد كرد كه يك ساعت از سه ساعت منبر گريه آن خلدآشيان بود».

يكي از دانشمندان معاصر (9) مي گويند:

بچه بودم و با پدرم در نجف اشرف در مسجد هندي براي حضور درجلسه منبر مرحوم حاج شيخ عباس مي رفتيم. خيلي ساده صحبت مي كرد.

عمده پاي منبري هايش اهل علم بودند. تمام بزرگان و مراجع نجف امثال آقا شيخ محمدحسين اصفهاني (10) حضور مي يافتند حاج شيخ عباس چنان ساده و نافذ صحبت مي كرد كه به نظرم در و ديوار گريه مي كردند! يكي از استادانم در نجف اشرف كه اينك در قم و داراي آثار گرانقدري است (11) مي فرمود:

مرحوم حاج شيخ عباس دهه محرم در نجف اشرف از طرف شيرازي هاي بازار دعوت به منبر مي شد.

موقع نقل حديث از روي كتاب حديث مي خواند، و حتي نسخه بدل ها راهم نقل مي كرد، و اين از شدت احتياط آن مرحوم در نقل سخن معصومين(عليهم السلام) بود.

چنان مي گفت و گريه مي كرد كه من از دور قطرات اشك او رامي ديدم. همين استاد مي افزود:

مرحوم آقا شيخ علي قمي را كه پاي منبر هيچ گوينده اي نمي نشست،ديدم كه در كنار منبر ايشان نشسته بود. وقتي به صورت او و حاج شيخ عباس نگاه مي كردم، مي ديدم صورت آن دو بزرگوار مي درخشيد، وآثار نماز شب در پيشاني آن ها كاملا آشكار بود. موقع روضه خواندن آن مرحوم حس مي كردم كه گويي در و ديوار مسجد هندي ازشدت تاثر گريه مي كند. خود آن مرحوم بيش از شنوندگان گريه مي كرد.

آقاي لطفي از فضلاي آن روز نجف مي گويند:

مرحوم حاج شيخ در سال هاي آخر كه در نجف سكونت داشتند، دهه اول محرم، و ماه مبارك رمضان در مسجد هندي منبر مي رفتند، علما وفضلا حتي مراجع هم پاي منبر ايشان حاضر شدند.

حاج شيخ، سلسله روات را يكي يكي به تفصيل معرفي مي كرد و درباره جرح و تعديل آن ها بحث مي كرد. گاهي بعضي از علما و فضلا ازپاي منبر اشكال مي كردند و ايشان هم جواب مي داد و از اين رومنبر ايشان حكم درس داشت. وقتي ايشان به خود امام مي رسيد چنان صحنه را مجسم مي كرد كه گويي خود امام صادق(ع) دارند حرف مي زند. گاهي اوقات هم قبل از اين كه مصيبت بخواند طلاب و مردم را موعظه مي كرد، و اين موعظه چنان مؤثر بود كه بعضي ها از شدت تاثر غش مي كردند و از حال مي رفتند. بسيار تاكيد داشت كه اهل منبر توجه داشته باشند، حرف هاي خلاف واقع در منبر نگويند وقداست منبر و موعظه و نقل وقايع را حفظ كنند. همين كه به روضه و مصيبت مي رسيد، هنگامه مي شد و ديگر كسي نبود كه منقلب نشود واشك نريزد.

آقاي محدث زاده مي گويند:

مرحوم والد در ماه مبارك رمضان و دهه عاشورا در مسجد هندي نجف اشرف منبر مي رفتند. در ماه مبارك عصرها و در دهه محرم صبح زود. منبر ايشان هم عجيب بود. چون در آن ساعت تمام مجالس روضه تعطيل مي شد، زيرا صاحبان مجالس مي خواستند، خودشان هم از منبرايشان استفاده كنند. لذا در بين ايراني ها در آن وقت مجلسي نبود، ولي عرب ها ظاهرا مجلس داشتند.

منبر ايشان هم حكم درس را داشت كه در ساعت معيني مي آمدند.

مجلس صاحبي نداشت كه معلوم باشد باني كيست. همه علما و بزرگان حتي مرجع عالي قدر مرحوم آيه الله اصفهاني اعلي الله مقامه كه شخصيت بي نظيري بودند، همچنين مراجع ديگر كنوني و گذشته نجف شركت مي فرمودند.

مجلسي فوق العاده بود هم از نظر جمعيت و هم از نظر محتوا. ومنبر مرحوم والد يك ساعت، گاه يك ساعت و ربع و گاهي هم يك ساعت و نيم، و روز عاشورا دو ساعت طول مي كشيد. حتي در شب عاشورا اگر آقايان علما به كربلا مي رفتند عموما زود برمي گشتند، وگرنه رفتن به كربلا را به روز عاشورا مي انداختند.

وقتي مجلس پدرم در مسجد هندي تمام مي شد، مي رفتند به زيارت حضرت سيدالشهدا(ع).

مجلس عاشوراي ايشان واقعا عجيب بود. روز عاشورا وقتي ايشان روي منبر مي نشستند، اول مي فرمودند:

«عظم الله اجورنا بمصابنا الحسين(ع »).

و بعد شروع مي كردند به بيان وقايع روز عاشورا، و مقتل مي خواندند. مطالب را به گونه اي بيان مي كردند كه جريان عاشورامجسم مي شد، و حالت عجيبي به مردم دست مي داد.

از ويژگي هاي مرحوم والد عشق و علاقه به اهل بيت(عليهم السلام)بود. روايت غلام حضرت صادق(ع) با آن مرد خراساني را علاوه براين كه در منتهي الامال در حالات آن حضرت و كتب ديگرشان نوشته اند، خودم نيز از ايشان شنيدم. بعد از نقل اين روايت عرض مي كردند:

آقا! امام صادق! من از وقتي كه خودم را شناختم، نوكر در خانه شما بودم، غلام در خانه شما بودم، يابن رسول الله! در اين آخركار اين غلامتان را از در خانه بيرون نكنيد. اين را با يك حالتي عرض مي كردند.

باري محدث قمي در سفر آخر كه از سال 1354 تا1359 در نجف اقامت داشته است، در مسجد هندي منبر مي رفتند. مسجد هندي واقع در بازار قبله صحن مطهر حضرت اميرالمؤمنين(ع) از مساجد مشهورو بابركت نجف است. بيشتر مراجع و فقها و مدرسين شب ها و روزهادر اين مسجد درس مي گفتند و هميشه مجتهدين بزرگ در آن نمازجماعت برگزار مي كردند.مرحوم آيه الله اصفهاني مرجع بزرگ، عصرزمستان ها در آن مسجد نماز جماعت داشت، هر گاه ايشان نمي آمدند،به جاي او مرحوم آقا شيخ علي قمي معروف به زاهد، دوست صميمي وهمدرس مرحوم محدث قمي نماز جماعت داشت.

حجه الاسلام آقا سيد محمد علي ميلاني نقل مي كنند كه وقتي مرحوم حاج شيخ عباس در نجف اشرف منزل ما بودند، و دهه عاشورا درمسجد هندي منبر مي رفتند، بعد از هر منبر كه مي آمدند منزل، تافردا كه باز مي خواستند منبر بروند، مطالعه مي كردند! و نيز ازحجه الاسلام آقا سيد محسن خلخالي نقل مي كنند كه گفته است: من درنجف با پدرم (12) به مسجد هندي پاي منبر مرحوم حاج شيخ عباس مي رفتيم.

يك روز ايشان براي منبر نيامدند. بعد كه از وي علت راپرسيدند، فرموده بودند: چون ديروز كسالت داشتم و نتوانستم براي منبر آن روز مطالعه كنم، لذا نيامدم! ولمثل هذا فليعمل الواعظون!

پي نوشت ها:

1. همسر مرحوم بلور فروش نوه دختري مرحوم سيد زكريا قزويني وخواهرزاده همسر اول مرحوم حاج شيخ عباس بوده است.

2. ميرزا عبدالجواد نيشابوري اديب اول.

3. اين معني همان است كه وقتي قريش آمدند و سه سؤال از پيغمبركردند: از حقيقت روح، از جهان گشاي عادل، از جوانان باايماني كه خوابيدند و309 سال بعد بيدار شدند، و پيغمبر فرمود: فردابياييد كه بگويم. و چون فردا و پس فردا و پسين فردا فرود آمدندوحي بر پيغمبر نازل نشد و نتوانست جواب بدهد، تا اين كه پيك وحي الهي نازل شد و اين آيه را آورد: (ولا تقولن لشي ء اني فاعل ذلك غدا الا ان يشاءالله) يعني: مگو من فردا اين كار را خواهم كرد مگر اين كه قبلا بگويي اگر خدا خواست. كهف(18): 22 و23.

4. ايام فاطميه يعني روزهايي كه به مناسبت وفات حضرت فاطمه زهرا(س) مجالس عزا مي گيرند، يكي 75 روز بعد از رحلت پيغمبر(ص)در (روز 28 ماه صفر) كه مصادف است با13 جمادي الاولي، و دوم 95 روز بعد از رحلت رسول خدا(ص) كه مصادف است با3 جمادي الثانيه اين دو تاريخ هم از لفظ عربي «سبع و تسعين » يا«تسع و تسعين » نشات گرفته كه لفظ «سبع » و «تسع » بخصوص زماني كه خط كوفي و بدون نقطه بوده ناشي شده است. مرحوم آيه الله حائري فاطميه دوم يعني 95 روز را معتبر مي دانسته است.

5. گفتيم كه مرحوم حاج سيد علي بلور فروش باجناق محدث قمي وهمسر نوه يكي از سه دختر آقا سيد زكريا قزويني، و پدر مرحوم حاج آقا محمد آقازاده بوده كه كوچه آقازاده جنب دفتر تبليغات اسلامي قم به نام او است. خانه او هم بعدها در اجاره مرحوم آيه الله العظمي بروجردي بود كه از آن جا بر دنياي شيعه حكومت شرعي داشت.

6. نگارنده، يك منبر مرحوم حاج ميرزا علي هسته اي را در مدرسه فيضيه سال 1328 شمسي با حضور مرحوم آيه الله بروجردي ديدم.

مي گفتند دو نفر منبري مجتهد هستند، يكي حاج ميرزا علي هسته اي و ديگر ميرزا محمدتقي اشراقي.

7. اين سخن كوتاه را بارها از مرحوم امام خميني رضوان الله عليه شنيده ايم، و باز هم از راديو و تلويزيون مي شنويم كه مي گويند: «در بين ما معروف است كه مي گويند: ملا شدن چه آسان،آدم شدن چه مشكل، شيخ ما (آيه الله حائري) مي گفت: آدم شدن محال است!!

8. آيه الله آقا سيدعلي لواساني.

9. آقاي شيخ محمدرضا جعفري.

10. فيلسوف الفقها و فقيه الفلاسفه و استاد بسياري از فقها ومجتهدين در عصر اخير.

11. آيه الله شيخ محمد غروي.

12. پدر ايشان آيه الله آقاي سيد مرتضي خلخالي از علماي اعلام نجف اشرف كه سال هااست در زندان رژيم بعث عراق است، با اين كه سني بالاي نود سالگي دارد!.


منبع :

مجله پيام حوزه : پاييز 1378،‌ شماره 23


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۰:۲۵ ] [ مشاوره مديريت ]
دو تن از نخبگان خطابهپيش گفتار

از قديم الايام دو روش مهم تبليغي وجود داشته است:

1. زبان خطابه اي 2. زبان شعري

هر كدام از اين دو، موقعيتي ويژه در ميان ملل و اقوام داشته اند. گاهي يك بيت شعر، شعله اي از آتش خشم به جان عده اي افكنده و باعث سال ها جنگ و خونريزي شده است و گاهي سخن حساب شده و سنجيده و از عمق جان برخاسته اي طوفاني را مهار كرده است. اين مقاله نگاهي گذرا بر دو تن از خطيبان تاريخ اسلام است.

اولين سخنور و خطيب

در همه دوران هاي عربي و اسلامي و بلكه تاريخ بشري، هيچ كسي دربلاغت سخن منزلت حضرت علي بن ابي طالب(ع) را نداشته است.

كلام او تمامي امتيازات پر ارج سخنوري را دارد.

نهج البلاغه شاهكار علم و ادب و فصاحت و بلاغت است، در حالي كه كلام براي حضرت وسيله است نه هدف. آن حضرت مي خواستند انسان هارا هدايت كنند نه اين كه هنرنمايي كنند. اگر هدف حضرت خلق يك اثر هنري بود حتما زلزله بزرگتر و عجيب تري ايجاد مي كرد.

مرحوم شهيد مطهري مي فرمايد:

«ميخائيل نصيحه » نويسنده لبناني در مقدمه كتاب جرج جرداق گويد:

«علي(ع) تنها در ميدان جنگ قهرمان نبود، در همه جا قهرمان بود. در صفاي دل، پاكي وجدان، جذابيت سحرآميز بيان، انسانيت واقعي... او در همه ميدان ها قهرمان بود» (1)

به گفته جاحظ، ابن عباس كه خود سخنوري برجسته بود، در مقابل حضرت علي(ع) زانو مي زد و كلام آن حضرت را مي شنيد. تمامي كساني كه اهل سخن بوده و هستند با شنيدن و خواندن كلمات علي(ع)مسحور مي شوند. سخنان حضرت آن چنان عظمتي دارد كه گاهي ازشنيدنش به گريه مي افتادند و چه بسا قالب تهي مي كردند.

وقتي حضرتش خطبه معروف الغراء را القا فرمود، بدن ها لرزيد واشك ها جاري شد و دل ها به تپش افتاد. (2) همام بعد از شنيدن صدصفت از صفات متقين در بيان حضرت(ع) خشكيد و به زمين افتاد. وجان به جان آفرين تسليم كرد!

اعتراف سخنوران بر عظمت سخنان حضرت امير(ع)

ابن مقفع دانشمند و نويسنده عرب مي گويد:

هفتاد خطبه از خطبه هايش را حفظ كردم پس از آن ذهنم جوشيد كه جوشيد. (3) ابن ابي الحديد معتزلي مي گويد:

به حق، سخن علي را از سخن خالق فروتر و از سخن مخلوق فراترخوانده اند. (4) او در جلد چهارم كتابش پس از شرح نامه امام(ع) به عبدالله بن عباس گويد: (5) فصاحت را ببين كه چگونه افسار به دست اين مرد داده و مهار خود را به او سپرده است. نظم عجيب الفاظرا تماشا كن... مانند چشمه اي كه خود به خود بدون مزاحمت مي جوشد. سبحان الله... علي(ع) مافوق بشر است.

شيخ محمد عبده در مقدمه شرح خود بر نهج البلاغه گويد:

در همه مردم عرب زبان يك نفر نيست، مگر آن كه معتقد است، سخن علي(ع) بعد از قرآن و كلام نبوي، شريف ترين و بليغ ترين و پرمعناترين و جامع ترين سخنان است. (6) طه حسين، اديب و نويسنده مصري در كتابش، داستان مردي را نقل مي كند كه در جريان جنگ جمل دچار ترديد مي شود. آن مرد با خود مي گويد: چطور ممكن است شخصيت هايي مثل طلحه و زبير بر خطا باشند؟! پس درد دل خود رابا علي(ع) در ميان مي گذارد. حضرت به او مي فرمايد:

«انك ملبوس عليك. ان الحق و الباطل لا يعرفان باقدار الرجال.

اعرف الحق تعرف اهله، و اعرف الباطل تعرف اهله ». (7)

طه حسين سپس مي گويد:

«من پس از وحي و سخن بالا، جوابي پر جلال تر و شيواتر از اين جواب نديده و نمي شناسم. (8)

نخبگان خطابه

خطبه و خطابه از روش هاي تبليغي در طول تاريخ اسلام است و معرفي خطباي يك شهر از شهرهاي اسلامي نيازمند مجلداتي است، ناچاربايد به برجستگان اكتفا كرد آن هم برجستگان مورد تاييد بزرگ مردان دين.

صعصعه بن صوحان عبدي

او از برجسته ترين ياران و شاگردان حضرت علي(ع) بود و همواره در همه جا در كنار حضرت علي(ع) بود.

امام صادق(ع) در شان و مقام و منزلت او فرموده اند:

«ما كان مع اميرالمؤمنين(ع) من يعرف حقه الا صعصعه و اصحابه وله مسجد بالكوفه معروف » (9)

مرحوم شهيد مطهري در پاورقي كتابش آورده است:

وي از اكابر اصحاب اميرالمؤمنين و از خطباي معروف است. او جزءمعدود افرادي است كه در شب وفات حضرت امير(ع) در تشييع جنازه آن حضرت شركت كرد و پس از تدفين، كنار قبر حضرتش ايستاد. يك دست روي قلب متهيج و پر تپش خود گذاشت و با دست ديگر مشتي ازخاك برداشت و بر سر ريخت و خطابه اي پر شور و هيجان در جمع خاندان و ياران خاص حضرت ايراد كرد. (10)

او از شجاعان لشكر امام و ياوران مخلص حضرتش بود.

صعصعه به حدي بليغ و فصيح بود كه گاهي حضرت علي(ع) به سخنوري او توجه خاص مي فرمود.

جاحظ در كتاب البيان گويد:

از هر دليلي بالاتر بر سخنوري او اين كه علي(ع) گاهي مي نشست واز او مي خواست سخنوري كند. (11)

هنگامي كه امام علي(ع) به خلافت رسيد و در مسجد مدينه بر بيعت آن حضرت اجتماع شد، صعصعه بعد از بيعت در جملاتي كوتاه و زيباو پر ارزش گفت:

والله زينت الخلافه و ما زانتك رفعتها و ما رفعتك وهي اليك احوج منك اليها. به خدا قسم تو خلافت را آراستي و آن تو رانياراست، تو مقام آن را بالا بردي نه آن مقام تو را و آن به تونيازمندتر است تا تو به آن.

و از همه اين نكات بالاتر، امام به صراحت او را خطيب خطاب مي فرمود:

هذا الخطيب الشحشح: اين خطبه خوان ماهر و زيرك است.

سيد رضي درباره شحشح گويد:

شخص ماهر و زيرك و استاد در خطبه خواندن و تواناي در اداي سخن رسا را گفته است، و هر تندگذر در سخن و رفتار را شحشح گويند.

ابن ابي الحديد گويد:

صعصعه را فخر و سرافرازي همين بس كه مانند علي بن ابي طالب(ع)او را به مهارت، استادي و فصاحت زبان و توانايي بر سخن بستايد. (12)

عقيل بن ابي طالب آن جا كه معاويه از صعصعه سؤال مي كند گويد:

اما صعصعه: فعظيم الشان عضب اللسان، قائد فرسان، قاتل اقران يرتق ما فتق و يفتق ما رتق قليل النظير. (13) صعصعه منزلتي والا دارد. زباني دارد مثل شمشير برنده و فرمانده شيران شجاع و كشنده شجاعان مهار كننده شكاف ها و شكافنده قفل هااست. او كم نظير است.

اين خطيب كم نظير، از بدو تسليم در مقابل دين اسلام تا سال شصت هجري از ولايت و دين با زبان و شمشير دفاع كرد و در راه هدف ازمولايش علي(ع) جدا نشد، مگر مواقعي كه او را تبعيد و از مدينه دورش كردند و حتي در تبعيد مدافعي سر سخت براي علي(ع) بود.

احتجاجات و سخنوري هاي صعصعه

اينك به بيان نكته هايي از اين مبلغ و خطيب وارسته مي پردازيم:

1. هنگامي كه عثمان او را با عده اي به شام تبعيد نمود، معاويه براي محك زدن آنان جلساتي با آن ها داشت و گاهي برتري هاي خودش را مطرح مي كرد، روزي گفت: قريش دريافت كه ابوسفيان بهترين آن ها و پسر بهترين آن ها است، مگر آن چه خداوند براي پيامبرش محمد(ص) قرار داده، زيرا او انتخاب شده خداوند است. اگرابوسفيان پدر تمامي انسان ها بود، همه انسان ها حليم و بردباربودند.

در اين هنگام خطيب شجاع صعصعه برخاست و گفت:

دروغ گفتي. بهتر از ابوسفيان را خدا آورده است.

كسي كه خداوند او را به دست خود خلق كرد و روح بر او دميد وبه ملائكه فرمود سجده اش كنيد و در بين فرزندان او خوب و بد وزيرك و احمق وجود دارد. (14)

2. گروهي از مردم عراق بر معاويه وارد شدند. معاويه گفت:

آفرين بر شما مردم عراق به سرزمين مقدسي گام نهاديد. زميني كه حشر و نشر در آن است و نزد برترين امير آمديد.

صعصعه از ميان برخاست و پس از حمد خداوند و درود بر رسولش(ص)گفت: معاويه! اين كه گفتي سرزمين مقدس، سوگند به جانم كه سرزمين باعث تقدس افراد نمي شود و اعمال است كه موجب ارزش است.

و حشر و نشر نيز مربوط به اعمال است. اما اين كه خود را برترين امير دانستي، برترين امير حضرت آدم(ع) است.

ديگران دسته اي نيك و برخي سفيه و احمق و برخي عالم يا جاهل هستند. معاويه برآشفت و گفت:

به خدا قسم ترا خوار و فراري شهرها خواهم ساخت.

صعصعه گفت:

«والله ان في الارض لسعه و ان في فراقك لدغه » به خدا قسم سرزمين خدا وسيع و دوري از تو راحتي است.

معاويه گفت: سهمت را قطع مي كنم.

صعصعه گفت:

«ان كان ذالك بيدك فافعل، ان العطاء و فضايل النعماء في ملكوت من لا تنفد خزائنه ولا يبيد عطاء».

معاويه گفت: با اين حرف ها خودت را به كشتن دادي.

صعصعه گفت:

لا تقتل النفس التي حرم الله الا بالحق. و من قتل مظلوما كان الله لقاتله مقيما يرهقه اليما و يجرعه حميما و يصليه جحيما. (15)

در اين هنگام معاويه به عمروعاص گفت تو با او سخن بگو:

عمر و عاص گفت: چه چيزي تو را بر سلطنت شورانيده؟

صعصعه گفت: واي بر تو; اي پناه گاه فراريان فاسد و دشمن خيرخواهان.

3. در مورد ديگري به معاويه گفت:

«انما انت طليق ابن طليق اطلقكما رسول الله فاني تصلح الخلافه للطليق ». (16) تو آزاد شده فرزند آزاد شده اي. شما راپيامبر آزاد كرد. بندگان آزاد شده شايسته خلافت نيستند.

4. در يكي از اوقات كه صعصعه سخنراني مي كرد، عثمان بن عفان گفت:

ايها الناس ان هذا البجباج النفاح ما يدري من الله ولا اين الله!

صعصعه گفت:

اما قولك: ما ادري من الله. فان الله ربنا رب آباونا الاولين اما قولك: لا ادري اين الله. فان الله لبالمرصاد.

سپس قرائت كرد:

اذن للذين يقاتلون بانهم ظلموا ان الله علي نصرهم لقدير. (17)

و مسعودي مي گويد:

براي صعصعه اخباري نيكو و كلامي در نهايت فصاحت و بلاغت و ايضاح معاني و ايجاز و اختصار است. (18) و با ابن عباس مصاحبه مفصلي دارد كه در آخر ابن عباس گويد:

انت يابن صوحان باقر علم العرب. (19)

ابويحيي عبدالرحيم بن محمدبن محمدبن اسماعيل ابن نباته

معروف به «ابن نباته » متوفي 374 خطيب برجسته قرن چ="page-141.html" target="_blank">۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ][ ۲۰۹ ][ ۲۱۰ ][ ۲۱۱ ][ ۲۱۲ ][ ۲۱۳ ][ ۲۱۴ ][ ۲۱۵ ][ ۲۱۶ ][ ۲۱۷ ][ ۲۱۸ ][ ۲۱۹ ][ ۲۲۰ ][ ۲۲۱ ][ ۲۲۲ ][ ۲۲۳ ][ ۲۲۴ ][ ۲۲۵ ][ ۲۲۶ ][ ۲۲۷ ][ ۲۲۸ ][ ۲۲۹ ][ ۲۳۰ ][ ۲۳۱ ][ ۲۳۲ ][ ۲۳۳ ][ ۲۳۴ ][ ۲۳۵ ][ ۲۳۶ ][ ۲۳۷ ][ ۲۳۸ ][ ۲۳۹ ][ ۲۴۰ ][ ۲۴۱ ][ ۲۴۲ ][ ۲۴۳ ][ ۲۴۴ ][ ۲۴۵ ][ ۲۴۶ ][ ۲۴۷ ][ ۲۴۸ ][ ۲۴۹ ][ ۲۵۰ ][ ۲۵۱ ][ ۲۵۲ ][ ۲۵۳ ][ ۲۵۴ ][ ۲۵۵ ][ ۲۵۶ ][ ۲۵۷ ][ ۲۵۸ ][ ۲۵۹ ][ ۲۶۰ ][ ۲۶۱ ][ ۲۶۲ ][ ۲۶۳ ][ ۲۶۴ ][ ۲۶۵ ][ ۲۶۶ ][ ۲۶۷ ][ ۲۶۸ ][ ۲۶۹ ][ ۲۷۰ ][ ۲۷۱ ][ ۲۷۲ ][ ۲۷۳ ][ ۲۷۴ ][ ۲۷۵ ][ ۲۷۶ ][ ۲۷۷ ][ ۲۷۸ ][ ۲۷۹ ][ ۲۸۰ ][ ۲۸۱ ][ ۲۸۲ ][ ۲۸۳ ][ ۲۸۴ ][ ۲۸۵ ][ ۲۸۶ ][ ۲۸۷ ][ ۲۸۸ ][ ۲۸۹ ][ ۲۹۰ ][ ۲۹۱ ][ ۲۹t="_blank">۴۴۴ ][ ۴۴۵ ][ ۴۴۶ ][ ۴۴۷ ][ ۴۴۸ ][ ۴۴۹ ][ ۴۵۰ ][ ۴۵۱ ][ ۴۵۲ ][ ۴۵۳ ][ ۴۵۴ ][ ۴۵۵ ][ ۴۵۶ ][ ۴۵۷ ][ ۴۵۸ ][ ۴۵۹ ][ ۴۶۰ ][ ۴۶۱ ][ ۴۶۲ ][ ۴۶۳ ][ ۴۶۴ ][ ۴۶۵ ][ ۴۶۶ ][ ۴۶۷ ][ ۴۶۸ ][ ۴۶۹ ][ ۴۷۰ ][ ۴۷۱ ][ ۴۷۲ ][ ۴۷۳ ][ ۴۷۴ ][ ۴۷۵ ][ ۴۷۶ ][ ۴۷۷ ][ ۴۷۸ ][ ۴۷۹ ][ ۴۸۰ ][ ۴۸۱ ][ ۴۸۲ ][ ۴۸۳ ][ ۴۸۴ ][ ۴۸۵ ][ ۴۸۶ ][ ۴۸۷ ][ ۴۸۸ ][ ۴۸۹ ][ ۴۹۰ ][ ۴۹۱ ][ ۴۹۲ ][ ۴۹۳ ][ ۴۹۴ ][ ۴۹۵ ][ ۴۹۶ ][ ۴۹۷ ][ ۴۹۸ ][ ۴۹۹ ][ ۵۰۰ ][ ۵۰۱ ][ ۵۰۲ ][ ۵۰۳ ][ ۵۰۴ ][ ۵۰۵ ][ ۵۰۶ ][ ۵۰۷ ][ ۵۰۸ ][ ۵۰۹ ][ ۵۱۰ ][ ۵۱۱ ][ ۵۱۲ ][ ۵۱۳ ][ ۵۱۴ ][ ۵۱۵ ][ ۵۱۶ ][ ۵۱۷ ][ ۵۱۸ ][ ۵۱۹ ][ ۵۲۰ ][ ۵۲۱ ][ ۵۲۲ ][ ۵۲۳ ][ ۵۲۴ ][ ۵۲۵ ][ ۵۲۶ ][ ۵۲۷ ][ ۵۲۸ ][ ۵۲۹ ][ ۵۳۰ ][ ۵۳۱ ][ ۵۳۲ ][ ۵۳۳ ][ ۵۳۴ ][ ۵۳۵ ][ ۵۳۶ ][ ۵۳۷ ][ ۵۳۸ ][ ۵۳۹ ][ ۵۴۰ ][ ۵۴۱ ][ ۵۴۲ ][ ۵۴۳ ][ ۵۴۴ ][ ۵۴۵ ][ ۵۴۶ ][ ۵۴۷ ][ ۵۴۸ ][ ۵۴۹ ][ ۵۵۰ ][ ۵۵۱ ][ ۵۵۲ ][ ۵۵۳ ][ ۵۵۴ ][ ۵۵۵ ][ ۵۵۶ ][ ۵۵۷ ][ ۵۵۸ ][ ۵۵۹ ][ ۵۶۰ ][ ۵۶۱ ][ ۵۶۲ ][ ۵۶۳ ][ ۵۶۴ ][ ۵۶۵ ][ ۵۶۶ ][ ۵۶۷ ][ ۵۶۸ ][ ۵۶۹ ][ ۵۷۰ ][ ۵۷۱ ][ ۵۷۲ ][ ۵۷۳ ][ ۵۷۴ ][ ۵۷۵ ][ ۵۷۶ ][ ۵۷۷ ][ ۵۷۸ ][ ۵۷۹ ][ ۵۸۰ ][ ۵۸۱ ][ ۵۸۲ ][ ۵۸۳ ][ ۵۸۴ ][ ۵۸۵ ][ ۵۸۶ ][ ۵۸۷ ][ ۵۸۸ ][ ۵۸۹ ][ ۵۹۰ ][ ۵۹۱ ][ ۵۹۲ ][ ۵۹۳ ][ ۵۹۴ ][ ۵۹۵ ][ ۵۹۶ ][ ۵۹۷ ][ ۵۹۸ ][ ۵۹۹ ][ ۶۰۰ ][ ۶۰۱ ][ ۶۰۲ ][ ۶۰۳ ][ ۶۰۴ ][ ۶۰۵ ][ ۶۰۶ ][ ۶۰۷ ][ ۶۰۸ ][ ۶۰۹ ][ ۶۱۰ ][ ۶۱۱ ][ ۶۱۲ ][ ۶۱۳ ][ ۶۱۴ ][ ۶۱۵ ][ ۶۱۶ ][ ۶۱۷ ][ ۶۱۸ ][ ۶۱۹ ][ ۶۲۰ ][ ۶۲۱ ][ ۶۲۲ ][ ۶۲۳ ][ ۶۲۴ ][ ۶۲۵ ][ ۶۲۶ ][ ۶۲۷ ][ ۶۲۸ ][ ۶۲۹ ][ ۶۳۰ ][ ۶۳۱ ][ ۶۳۲ ][ ۶۳۳ ][ ۶۳۴ ][ ۶۳۵ ][ ۶۳۶ ][ ۶۳۷ ][ ۶۳۸ ][ ۶۳۹ ][ ۶۴۰ ][ ۶۴۱ ][ ۶۴۲ ][ ۶۴۳ ][ ۶۴۴ ][ ۶۴۵ ][ ۶۴۶ ][ ۶۴۷ ][ ۶۴۸ ][ ۶۴۹ ][ ۶۵۰ ][ ۶۵۱ ][ ۶۵۲ ][ ۶۵۳ ][ ۶۵۴ ][ ۶۵۵ ][ ۶۵۶ ][ ۶۵۷ ][ ۶۵۸ ][ ۶۵۹ ][ ۶۶۰ ][ ۶۶۱ ][ ۶۶۲ ][ ۶۶۳ ][ ۶۶۴ ][ ۶۶۵ ][ ۶۶۶ ][ ۶۶۷ ][ ۶۶۸ ][ ۶۶۹ ][ ۶۷۰ ][ ۶۷۱ ][ ۶۷۲ ][ ۶۷۳ ][ ۶۷۴ ][ ۶۷۵ ][ ۶۷۶ ][ ۶۷۷ ][ ۶۷۸ ][ ۶۷۹ ][ ۶۸۰ ][ ۶۸۱ ][ ۶۸۲ ][ ۶۸۳ ][ ۶۸۴ ][ ۶۸۵ ][ ۶۸۶ ][ ۶۸۷ ][ ۶۸۸ ][ ۶۸۹ ][ ۶۹۰ ][ ۶۹۱ ][ ۶۹۲ ][ ۶۹۳ ][ ۶۹۴ ][ ۶۹۵ ][ ۶۹۶ ][ ۶۹۷ ][ ۶۹۸ ][ ۶۹۹ ][ ۷۰۰ ][ ۷۰۱ ][ ۷۰۲ ][ ۷۰۳ ][ ۷۰۴ ][ ۷۰۵ ][ ۷۰۶ ][ ۷۰۷ ][ ۷۰۸ ][ ۷۰۹ ][ ۷۱۰ ][ ۷۱۱ ][ ۷۱۲ ][ ۷۱۳ ][ ۷۱۴ ][ ۷۱۵ ][ ۷۱۶ ][ ۷۱۷ ][ ۷۱۸ ][ ۷۱۹ ][ ۷۲۰ ][ ۷۲۱ ][ ۷۲۲ ][ ۷۲۳ ][ ۷۲۴ ][ ۷۲۵ ][ ۷۲۶ ][ ۷۲۷ ][ ۷۲۸ ][ ۷۲۹ ][ ۷۳۰ ][ ۷۳۱ ][ ۷۳۲ ][ ۷۳۳ ][ ۷۳۴ ][ ۷۳۵ ][ ۷۳۶ ][ ۷۳۷ ][ ۷۳۸ ][ ۷۳۹ ][ ۷۴۰ ][ ۷۴۱ ][ ۷۴۲ ][ ۷۴۳ ][ ۷۴۴ ][ ۷۴۵ ][ ۷۴۶ ][ ۷۴۷ ][ ۷۴۸ ][ ۷۴۹ ][ ۷۵۰ ][ ۷۵۱ ][ ۷۵۲ ][ ۷۵۳ ][ ۷۵۴ ][ ۷۵۵ ][ ۷۵۶ ][ ۷۵۷ ][ ۷۵۸ ][ ۷۵۹ ][ ۷۶۰ ][ ۷۶۱ ][ ۷۶۲ ][ ۷۶۳ ][ ۷۶۴ ][ ۷۶۵ ][ ۷۶۶ ][ ۷۶۷ ][ ۷۶۸ ][ ۷۶۹ ][ ۷۷۰ ][ ۷۷۱ ][ ۷۷۲ ][ ۷۷۳ ][ ۷۷۴ ][ ۷۷۵ ][ ۷۷۶ ][ ۷۷۷ ][ ۷۷۸ ][ ۷۷۹ ][ ۷۸۰ ][ ۷۸۱ ][ ۷۸۲ ][ ۷۸۳ ][ ۷۸۴ ][ ۷۸۵ ][ ۷۸۶ ][ ۷۸۷ ][ ۷۸۸ ][ ۷۸۹ ][ ۷۹۰ ][ ۷۹۱ ][ ۷۹۲ ][ ۷۹۳ ][ ۷۹۴ ][ ۷۹۵ ][ ۷۹۶ ][ ۷۹۷ ][ ۷۹۸ ][ ۷۹۹ ][ ۸۰۰ ][ ۸۰۱ ][ ۸۰۲ ][ ۸۰۳ ][ ۸۰۴ ][ ۸۰۵ ][ ۸۰۶ ][ ۸۰۷ ][ ۸۰۸ ][ ۸۰۹ ][ ۸۱۰ ][ ۸۱۱ ][ ۸۱۲ ][ ۸۱۳ ][ ۸۱۴ ][ ۸۱۵ ][ ۸۱۶ ][ ۸۱۷ ][ ۸۱۸ ][ ۸۱۹ ][ ۸۲۰ ][ ۸۲۱ ][ ۸۲۲ ][ ۸۲۳ ][ ۸۲۴ ][ ۸۲۵ ][ ۸۲۶ ][ ۸۲۷ ][ ۸۲۸ ][ ۸۲۹ ][ ۸۳۰ ][ ۸۳۱ ][ ۸۳۲ ][ ۸۳۳ ][ ۸۳۴ ][ ۸۳۵ ][ ۸۳۶ ][ ۸۳۷ ][ ۸۳۸ ][ ۸۳۹ ][ ۸۴۰ ][ ۸۴۱ ][ ۸۴۲ ][ ۸۴۳ ][ ۸۴۴ ][ ۸۴۵ ][ ۸۴۶ ][ ۸۴۷ ][ ۸۴۸ ][ ۸۴۹ ][ ۸۵۰ ][ ۸۵۱ ][ ۸۵۲ ][ ۸۵۳ ][ ۸۵۴ ][ ۸۵۵ ][ ۸۵۶ ][ ۸۵۷ ][ ۸۵۸ ][ ۸۵۹ ][ ۸۶۰ ][ ۸۶۱ ][ ۸۶۲ ][ ۸۶۳ ][ ۸۶۴ ][ ۸۶۵ ][ ۸۶۶ ][ ۸۶۷ ][ ۸۶۸ ][ ۸۶۹ ][ ۸۷۰ ][ ۸۷۱ ][ ۸۷۲ ][ ۸۷۳ ][ ۸۷۴ ][ ۸۷۵ ][ ۸۷۶ ][ ۸۷۷ ][ ۸۷۸ ][ ۸۷۹ ][ ۸۸۰ ][ ۸۸۱ ][ ۸۸۲ ][ ۸۸۳ ][ ۸۸۴ ][ ۸۸۵ ][ ۸۸۶ ][ ۸۸۷ ][ ۸۸۸ ][ ۸۸۹ ][ ۸۹۰ ][ ۸۹۱ ][ ۸۹۲ ][ ۸۹۳ ][ ۸۹۴ ][ ۸۹۵ ][ ۸۹۶ ][ ۸۹۷ ][ ۸۹۸ ][ ۸۹۹ ][ ۹۰۰ ][ ۹۰۱ ][ ۹۰۲ ][ ۹۰۳ ][ ۹۰۴ ][ ۹۰۵ ][ ۹۰۶ ][ ۹۰۷ ][ ۹۰۸ ][ ۹۰۹ ][ ۹۱۰ ][ ۹۱۱ ][ ۹۱۲ ][ ۹۱۳ ][ ۹۱۴ ][ ۹۱۵ ][ ۹۱۶ ][ ۹۱۷ ][ ۹۱۸ ][ ۹۱۹ ][ ۹۲۰ ][ ۹۲۱ ][ ۹۲۲ ][ ۹۲۳ ][ ۹۲۴ ][ ۹۲۵ ][ ۹۲۶ ][ ۹۲۷ ][ ۹۲۸ ][ ۹۲۹ ][ ۹۳۰ ][ ۹۳۱ ][ ۹۳۲ ][ ۹۳۳ ][ ۹۳۴ ][ ۹۳۵ ][ ۹۳۶ ][ ۹۳۷ ][ ۹۳۸ ][ ۹۳۹ ][ ۹۴۰ ][ ۹۴۱ ][ ۹۴۲ ][ ۹۴۳ ][ ۹۴۴ ][ ۹۴۵ ][ ۹۴۶ ][ ۹۴۷ ][ ۹۴۸ ][ ۹۴۹ ][ ۹۵۰ ][ ۹۵۱ ][ ۹۵۲ ][ ۹۵۳ ][ ۹۵۴ ][ ۹۵۵ ][ ۹۵۶ ][ ۹۵۷ ][ ۹۵۸ ][ ۹۵۹ ][ ۹۶۰ ][ ۹۶۱ ][ ۹۶۲ ][ ۹۶۳ ][ ۹۶۴ ][ ۹۶۵ ][ ۹۶۶ ][ ۹۶۷ ][ ۹۶۸ ][ ۹۶۹ ][ ۹۷۰ ][ ۹۷۱ ][ ۹۷۲ ][ ۹۷۳ ][ ۹۷۴ ][ ۹۷۵ ][ ۹۷۶ ][ ۹۷۷ ][ ۹۷۸ ][ ۹۷۹ ][ ۹۸۰ ][ ۹۸۱ ][ ۹۸۲ ][ ۹۸۳ ][ ۹۸۴ ][ ۹۸۵ ][ ۹۸۶ ][ ۹۸۷ ][ ۹۸۸ ][ ۹۸۹ ][ ۹۹۰ ][ ۹۹۱ ][ ۹۹۲ ][ ۹۹۳ ][ ۹۹۴ ][ ۹۹۵ ][ ۹۹۶ ][ ۹۹۷ ][ ۹۹۸ ][ ۹۹۹ ][ ۱۰۰۰ ][ ۱۰۰۱ ][ ۱۰۰۲ ][ ۱۰۰۳ ][ ۱۰۰۴ ][ ۱۰۰۵ ][ ۱۰۰۶ ][ ۱۰۰۷ ][ ۱۰۰۸ ][ ۱۰۰۹ ][ ۱۰۱۰ ][ ۱۰۱۱ ][ ۱۰۱۲ ][ ۱۰۱۳ ][ ۱۰۱۴ ][ ۱۰۱۵ ][ ۱۰۱۶ ][ ۱۰۱۷ ][ ۱۰۱۸ ][ ۱۰۱۹ ][ ۱۰۲۰ ][ ۱۰۲۱ ][ ۱۰۲۲ ][ ۱۰۲۳ ][ ۱۰۲۴ ][ ۱۰۲۵ ][ ۱۰۲۶ ][ ۱۰۲۷ ][ ۱۰۲۸ ][ ۱۰۲۹ ][ ۱۰۳۰ ][ ۱۰۳۱ ][ ۱۰۳۲ ][ ۱۰۳۳ ][ ۱۰۳۴ ][ ۱۰۳۵ ][ ۱۰۳۶ ][ ۱۰۳۷ ][ ۱۰۳۸ ][ ۱۰۳۹ ][ ۱۰۴۰ ][ ۱۰۴۱ ][ ۱۰۴۲ ][ ۱۰۴۳ ][ ۱۰۴۴ ][ ۱۰۴۵ ][ ۱۰۴۶ ][ ۱۰۴۷ ][ ۱۰۴۸ ][ ۱۰۴۹ ][ ۱۰۵۰ ][ ۱۰۵۱ ][ ۱۰۵۲ ][ ۱۰۵۳ ][ ۱۰۵۴ ][ ۱۰۵۵ ][ ۱۰۵۶ ][ ۱۰۵۷ ][ ۱۰۵۸ ][ ۱۰۵۹ ][ ۱۰۶۰ ][ ۱۰۶۱ ][ ۱۰۶۲ ][ ۱۰۶۳ ][ ۱۰۶۴ ][ ۱۰۶۵ ][ ۱۰۶۶ ][ ۱۰۶۷ ][ ۱۰۶۸ ][ ۱۰۶۹ ][ ۱۰۷۰ ][ ۱۰۷۱ ][ ۱۰۷۲ ][ ۱۰۷۳ ][ ۱۰۷۴ ][ ۱۰۷۵ ][ ۱۰۷۶ ][ ۱۰۷۷ ][ ۱۰۷۸ ][ ۱۰۷۹ ][ ۱۰۸۰ ][ ۱۰۸۱ ][ ۱۰۸۲ ][ ۱۰۸۳ ][ ۱۰۸۴ ][ ۱۰۸۵ ][ ۱۰۸۶ ][ ۱۰۸۷ ][ ۱۰۸۸ ][ ۱۰۸۹ ][ ۱۰۹۰ ][ ۱۰۹۱ ][ ۱۰۹۲ ][ ۱۰۹۳ ][ ۱۰۹۴ ][ ۱۰۹۵ ][ ۱۰۹۶ ][ ۱۰۹۷ ]

.: Weblog Themes By iranblag :.

درباره وبلاگ

تيم مشاوران مديريت ايران IranMCT ----------------- http://iranmct.com ---------------- Iran Management Consultants Team
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
شمارنده
شرکت مشاوره مدیریتبازارسازی مدیریت بازاریابی. بازدید تحقیقات بازاریابیآموزش مدیریت MBAدلایل ترک تحقیقات بازاریابی تحقیقات مدیریت شرایط سخت بازارکارت امتیازی متوازنارزیابی عملکرد . نمونه مطالعات موردی.برند برندینگانواع برند معرفی 21 نوع متفاوت از برندبرندسازی branding marketing . برندسازی.تحقیقات بازاریابی انگیزه بخش http://marketingbranding.ir سبک مدیریت است مدیریت بازاربازاریابیتحقیقات بازاریابی ویژگی های .حرفه ای مشاوره اموزش مدیریت.شناسایی مشتریان .تحقیقات بازاریابی استفاده از تحقیقات بازار و بازاریابی http://marketingsales.irmarketing مدیریت برندینگ . Business Management ConsultantIran Business Management ConsultantManagement . بازاریابیانواع بازاریابی 127 نوع بازاریابیبازاریابی. بازاریابی MarketingMix آمیختهآمیزه بازاريابیمدیریت بازاریابی. اخبار مدیریت و تجارتمدیریت.مشاوره بازاریابی مدیریت آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای فروشندگی. اخبار مدیریت و تجارتبازاریابی برندینگ. http://iranmct.com/news/page/12مدیریت. مدیریت مشاوره بازاریابیآموزش. بیزینس پلن طرح توجیهی طرح business plan. برنامه بازاریابی Marketing Planبازاریابی. مشاوره تبلیغات مشاور تبلیغات مشاور مدیریت management مشاوره مدیریت انواع بازاریابی بازاریابی. Business Planبیرینس پلن طرح توجیهیمدیریت. کلینیک کاشت موی طبیعی آسمان