مشاوره مديريت - آموزش مديريت - آموزش فروشندگي حرفه‌اي
 
نويسندگان
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 1261
دیروز : 6465
افراد آنلاین : 8
همه : 5302058

شيوه مناظره در مناظرات امام هشتم عليه السلام

يكى از شيوه هاى هدايتى امامان شيعه، مناظره و احتجاج با مخالفان بوده است؛ از اينرو تك تك امامان معصوم عليهم السلام اين شيوه را داشته اند.

در اين مقاله، نكته هايى از شيوه مناظره حضرت رضا عليه السلام و برخوردهاى ايشان با مخالفان و مكتبها و مذهبهاى مختلف، مطرح خواهد شد، به اين اميد كه راهگشاى مبلّغان گرامى در مناظرات باشد.

الف. ميدان دادن به طرف مقابل

در جلسه مهمى كه تمام سران اديان و مذاهب حضور داشتند، يكى از مسائلى كه كاملاً حضرت رضا عليه السلام رعايت كرد، ميدان دادن به طرفهاى مقابل بود. هرگز حضرت در مناظره، حالت تهاجمى نگرفت و شروع به پرسش نكرد؛ بلكه با حوصله فراوان به مخالفان ميدان داد تا اگر خواستند، پيشقدم شوند. به اين سبب، به رأس الجالوت، پيشواى بزرگ يهوديان فرمود: «تَسْأَلُنى اَوْ اَسْأَلُكَ؟ فَقالَ بَلْ اَسأُلُكَ وَ لَسْتُ اَقْبَلُ مِنْكَ حَجّةً اِلاّ مِنَ التَّوْراةِ اَوْ مِنَ الْاِنْجيلِ اَو مِن زَبُورِ داوُدَ اَوْ مافِى صُحُفِ اِبْراهيمَ وَ مُوسى؛ از من مى پرسى و يا من از تو بپرسم؟ رأس الجالوت گفت: من از تو مى پرسم؛ ولى هيچ دليلى را از تو نمى پذيرم؛ مگر اينكه در تورات يا انجيل يا زبور داوود يا صحف ابراهيم و موسى باشد.»

حضرت با اينكه از اوّل به او ميدان داد، در مرحله بعدى نيز از پيشنهاد او كاملاً استقبال كرد و در واقع، ميدان را بر او بازتر كرد؛ بر عكس، خصم عرصه را بر حضرت ضيق تر كرد و گفت كه فقط از منابع مورد قبول خودش حجت مى پذيرد با اين حال، حضرت به گرمى پذيرفت و فرمود: «لَا تَقْبَلْ مِنِّي حُجَّةً إِلَّا بِمَا تَنْطِقُ بِهِ التَّوْرَاةُ عَلَى لِسَانِ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ عليهماالسلام وَ الْإِنْجِيلُ عَلَى لِسَانِ عِيسَى بْنِ مَرْيَمَ عليهاالسلام وَ الزَّبُورُ عَلَى لِسَانِ دَاوُدَ عليه السلام ؛ دليلى از من نپذير؛ مگر آنچه از تورات كه بر زبان موسى بن عمران و آنچه از انجيل كه بر زبان عيسى بن مريم و آنچه از زبور كه بر زبان داوود آمده است.»

ب. اعطاى آزادى كامل به مخالفان

ممكن است به افراد در آغاز مباحثه ميدان داده شود؛ ولى در پرسشها محدوديت ايجاد شود و به آنها اجازه پرسش در حيطه خاص داده نشود؛ اما حضرت ثامن الحجج عليه السلام كاملاً به مخالف خود آزادى داد و به او اعلام كرد كه هر چه مى خواهد بپرسد. اكنون به يك نمونه در اين باره توجّه شود:

آن حضرت به جاثليق، پيشواى بزرگ مسيحيان فرمود: «يا جاثَليقُ! سَلْ عَمَّا بَدَا لَك؛ اى جاثليق! از آنچه برايت ظاهر مى شود (و آنچه مى خواهى) بپرس.»

البته اين گونه آزادى قائل شدن براى رقيب، از هر كسى بر نمى آيد. انسانهاى آگاه چون امامان معصوم و آنها كه به علم بى نهايت الهى وصل اند، مى توانند چنين مطلبى را شجاعانه اعلام كنند؛ اما ديگرانى كه مناظره مى كنند دست كم در حيطه بحث مورد نظر بايد آگاهى و تسلّط كامل داشته باشند و گرنه نبايد به مناظره و احتجاج تن دهند.

ج. انصاف

در مناظره و احتجاج بايد طرفين از مرز انصاف و عدالت خارج نشوند و تنها به فكر غلبه و پيروزى از هر راهى نباشند.

حضرت رضا عليه السلام سخت بر اين مسئله تكيه داشت و تلاش مى كرد، هم طرف مقابل و هم خود از حَدّ انصاف خارج نشود.

عمران صابى بعد از اينكه امام هشتم عليه السلام اعلان كرد هر كس هر پرسشى دارد بپرسد، برخاست و گفت: «اى عالم مردم! اگر شما [مردم را[ دعوت به پرسش نكرده بودى، من اقدام به پرسش نمى كردم.» حضرت فرمود: «اگر در بين جمعيت، عمران صابى باشد، تو همانى؟»

عرض كرد: «آرى، من همانم.» آن گاه حضرت، يكى از مهم ترين شرايط مناظره را بيان كرد و فرمود: «سَلْ يا عُمْرانُ وَ عَلَيْكَ بِالنِّعْمَةِ وَ اِيّاكَ وَالْخَطَلَ وَالْجَوْرَ؛ اى عمران! بپرس و بر تو لازم است كه انصاف به خرج دهى و از مغالطه كارى و ستمگرى پرهيز كنى.»

محمد بن عبدالله خراسانى خادم حضرت عليه السلام مى گويد: مردى از زنادقه بر امام رضا عليه السلام وارد شد؛ در حالى كه گروهى نزد حضرت بودند. حضرت ابوالحسن عليه السلام فرمود: «آيا اين گونه نمى بينى اگر سخن، سخن شما باشد (و خدا و قيامتى در كار نباشد) ـ در حالى كه او (خدا) چنان كه شما مى گوييد نيست ـ آيا اين گونه نيست كه ما و شما از نظر راه يكسان هستيم و روزه گرفتن و نماز خواندن به ما ضرر نمى رساند.» پس او ساكت شد. آن گاه حضرت ادامه داد و فرمود: «اگر سخن، سخن ما باشد - و او همان گونه باشد كه ما مى گوييم، آيا شما هلاك نشده ايد و ما نجات نيافته ايم؟»

د. با حوصله برخورد كردن

در مناظرات، ممكن است گاهى خصم از مرز ادب خارج شود؛ از اينرو لازم است مدافعان اسلام با صبر و حوصله، طرف مقابل را رام كنند. ثامن الحجج عليه السلام در مناظره خويش از اين ويژگى نيز به خوبى استفاده كرده و هرگز برخورد نامناسب طرف مقابل، باعث نشده است كه از مرز حق و اعتدال خارج شود؛ بلكه با حوصله تمام و با منطق قوى، طرف را به تسليم واداشته است.

ابن ابى نجران و صفوان هر دو نقل كرده اند كه «حسين بن قِياما» از رؤساى واقفيه (و هفت اماميها) از ما درخواست كرد كه اجازه بگيريم خدمت امام رضا عليه السلام برسد. ما هم اجازه گرفتيم. وقتى نزد امام رسيد، بى ادبانه گفت: «تو امامى؟» حضرت فرمود: «آرى.» گفت: «به راستى من خدا را شاهد مى گيرم كه تو امام نيستى.»

حضرت بدون آنكه ناراحت شود، مدتى طولانى به زمين خيره شد؛ آن گاه به حسين رو كرد و فرمود: «چه كسى به تو تعليم داده و گفته است كه من امام نيستم.» گفت: «از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه امام عقيم نيست؛ ولى تو به اين سن (بالا) رسيده اى و هنوز فرزندى ندارى.» راوى مى گويد: «حضرت رضا عليه السلام باز سر به زير انداخت و بيش تر از قبل به زمين خيره شد.» آن گاه سربرداشت و فرمود: «اِنّى اُشْهِدُ اللّه َ اَنَّهُ لايَمْضىِ الاَْيّامُ وَ اللَّيالى حَتّى يَرْزُقَنِى اللّه ُ وَلَدا مِنّى؛ خدا را شاهد مى گيرم كه شب و روزهاى [زيادى] نخواهد گذشت؛ مگر آنكه خداوند، فرزندى را روزى من مى كند.» عبدالرحمان بن ابى نجران مى گويد: «از روزى كه حضرت آن سخن را گفت، شماره كردم. كم تر از يكسال گذشت، سپس خداوند، ابوجعفر «جواد عليه السلام » را به او عنايت فرمود.»

راستى دقت در اين برخورد و مناظره به خوبى نشان مى دهد كه تا چه حد امام رضا عليه السلام در برخوردها حوصله به خرج مى داد و هرگز بى ادبى طرف، باعث نمى شد كه حضرت نيز تند برخورد كند.

ه . استفاده از مقبولات خصم

بايد در مناظره با هر گروهى، علاوه بر براهين عقلى از دلايلى استفاده شود كه مورد قبول و پذيرش طرف است. حضرت رضا عليه السلام اين اصل را به شايستگى مراعات كرد؛ با مسيحيان از طريق تورات و انجيل، با يهوديان از طريق تورات و... استدلال كرد. اكنون نمونه هاى ذيل را در اين باره مرور مى كنيم:

1. حسن بن محمد نوفلى مى گويد: به حضرت خبر دادم، مأمون، اصحاب اديان و مذاهب را جمع كرده و از شما دعوت نموده است كه با آنان مناظره كنى. حضرت فرمود: «مى دانى كه مأمون چه زمانى از اين عملش پشيمان مى شود؟ زمانى كه احتجاجهاى من را با اهل تورات، با توراتشان و با اهل انجيل با انجيلشان، و با اهل زبور با زبورشان و بر صابئين با عبرانيشان و بر طرفداران هربذه با فارستيشان و... بشنود.»

اين جملات نشان مى دهد كه حضرت با هر گروه با دلايلى استدلال و استناد كرده كه صد در صد مورد قبول و پذيرش آنان بوده است.

2. مأمون به جاثليق گفت: «اين، پسر عمويم على، فرزند موسى بن جعفر از فرزندان فاطمه، دختر پيغمبر و فرزند ابى طالب است. دوست دارم با او احتجاج كنى و سخن بگويى و انصاف دهى.»

جاثليق گفت: «اى اميرمؤمنان! چگونه بامردى احتجاج كنم كه او با من احتجاج مى كند با كتابى كه من منكر آن هستم و با پيامبرى كه من به او ايمان ندارم.»

حضرت رضا عليه السلام فرمود: «اى مسيحى! اگر من با انجيلت با تو احتجاج كنم، آيا اقرار مى كنى؟»

گفت: «آيا من توان دارم آنچه را انجيل به آن نطق كرده انكار كنم؟! آرى، به خدا بر خلاف ميلم، اقرار مى كنم.» آن گاه حضرت از افرادى كه در آنجا بودند خواست بخشهايى از انجيل را بخوانند كه بر نبوت حضرت محمد صلى الله عليه و آله دلالت دارد.

رأس الجالوت، قسمتى از سفر سوم را خواند كه به نام محمد صلى الله عليه و آله تصريح داشت. حضرت به جاثليق فرمود: «اى مسيحى! تو را به حق عيسى و مادرش سوگندت مى دهم آيا متوجه شدى كه من به انجيل آگاهم؟» گفت: «بله.»

همين طور امام هشتم عليه السلام در برخورد با رأس الجالوت بخشهايى از تورات را خواند؛ به گونه اى كه رأس الجالوت از تلاوت، بيان و فصاحت او تعجب كردتا به نام محمد صلى الله عليه و آله رسيد، رأس الجالوت گفت: «آرى. اين احمد و ايليا و دختر احمد و شُبَّر و شُبَيْر هستند كه تفسيرش به عربى محمد و على و فاطمه و حسن و حسين مى شود.»

جاثليق و رأس الجالوت، وقتى از آگاهى حضرت رضا عليه السلام به تورات و انجيل آگاه شدند، گفتند: «به خدا قسم، چيزى براى ما آوردى (و دليلى اقامه كردى) كه توان رد آن را نداريم؛ مگر اينكه تورات و انجيل و زبور را انكار كنيم.»

و. احتجاج با زبان خصم

هر زبان، ظرفيتها و لطافتهايى دارد كه فقط اهل آن، متوجه مى شود. در مناظره ها خوب است كسانى وارد عرصه شوند كه با زبان مقابل، كاملاً آشنايى داشته باشند و وجود مترجم و واسطه، خيلى مثمرثمر نيست.

يكى از شيوه هاى امام هشتم عليه السلام اين بود كه با هر كسى مناظره مى كرد با زبان خود او سخن مى گفت. شاهد اين ادعا، مطلبى است كه نقل مى كنيم:

در سفرى كه حضرت به بصره داشت، عمرو بن هدّاب به امام هشتم عليه السلام رو كرد و گفت: «محمد بن فضل هاشمى چيزهايى از شما گفته است كه دلها زير بار آن نمى رود.» حضرت فرمود: «چه گفته است؟» عمرو گفت: «به ما خبر داده است كه به تمامى آن چيزى كه خدا نازل فرموده است، آگاهى دارى و با تمامى زبانها و لغات آشنا هستى.» حضرت فرمود: «محمد راست گفته است و من به او خبر دادم. پس بياييد سؤال كنيد.» عمرو گفت: «من، قبل از همه با زبانها و لغات امتحان مى كنم. اين رومى است و اين هندى و اين فارسى است و اين تركى. پس آنها رااحضار كرد.» حضرت فرمود: «فَلْيَتَكلَّمُوا بِما اَحَبُّوا اَجِبُ كُلَّ واحِدٍ مِنْهُمْ بِلِسانِهِ اِنْ شاءَ اللّه ؛ پس سخن بگويند آنچه دوست دارند تا هر كدام را با زبان خودشان جواب دهم ان شاء اللّه .» هر يك از آنها مسئله اى با زبان خويش پرسيدند. پس حضرت با زبان خود آنها و لغاتشان جواب داد. مردم متحير شدند و با تعجب، اقرار كردند كه آن حضرت، نسبت به لغات و زبان آنها فصيح تر است.

ز. استفاده از شيوه جدل

گاه خصم، مطالبى را در باطن قبول دارد؛ ولى حاضر نيست به آن اعتراف كند و لازم است مناظره كنند. در اين مورد بايد از اصل غافلگيرى بهره بردارى كرد و خصم را به اعتراف وادار نمود.

حضرت رضا عليه السلام در مواردى از اين اصل در مناظره استفاده كرده است؛ از جمله اينكه آن حضرت به جاثليق فرمود: «يا نَصْرانِىُّ! وَاللّه ِ اِنّا لَنُؤمِنُ بَعيسَى الَّذى آمَنَ بِمُحَمَّدٍ وَ ما نَنْقِمُ بِعيساكِمُ شَيْئا اِلاَّ ضَعْفَهُ وَ قِلَّةَ صِيامِهِ وَ صَلاتِهِ؛ اى مسيحى! به خدا قسم ما ايمان به عيسايى داريم كه به محمد صلى الله عليه و آله ايمان آورد و ما ايرادى بر عيساى شما نداريم؛ جز ضعف و كمى روزه گرفتن و نماز خواندن او.» جاثليق گفت: «به خدا سوگند! علمت را فاسد و امرت را ناتوان كردى. من گمان داشتم كه تو داناترين مسلمان هستى.»

حضرت فرمود: «چگونه؟» وى پاسخ داد: «گفتى عيسى ضعيف و كم روزه و كم نماز بود؛ حال آنكه عيسى يك روز هم افطار نكرد و شب هرگز نخوابيد و هميشه روزه دار و شبها [در حال نماز] بيدار بود.»

حضرت فرمود: «فَلِمَنْ كانَ يَصُومُ وَ يُصَلّى؟؛ [اگر عيسى خداست] پس براى چه كسى روزه مى گرفت و نماز مى خواند؟»

جاثليق لال و منطقش قطع شد.

اين كار در واقع، استفاده از غفلت جاثليق بود و از زبان خود او اقرار گرفت كه عيسى بنده خدا بوده است، نه خدا. علما و بزرگان ما نيز گاهى از اين اصل بهره برده اند. در اين باره به اين داستان توجه كنيد:

روزى سلطان الجايتو بر اثر خشم، يكى از همسرانش را سه طلاقه كرد و بعد پشيمان شد؛ ولى طبق مذاهب چهارگانه اهل سنت، زن بر او حرام شده بود و ديگر حق رجوع نداشت و بايد زن با مردى به عنوان محلّل ازدواج مى كرد و بعد از طلاق، مى توانست با او ازدواج كند.

شاه از اين حكم به شدّت ناراحت شد. يكى از وزرا گفت: «عالمى است در حلّه عراق به نام علاّمه حلّى كه اين طلاق، طبق نظر او باطل است.» سلطان، نامه اى نوشت و او را به مقر حكومت احضار كرد؛ ولى با اعتراض علماى اهل سنت رو به رو شد. آنها گفتند: «مذهب علاّمه، باطل است؛ چون رافضى است و عقل ندارد.»

علاّمه، همراه نامه و قاصدان به سلطانيه رفت و هنگام ورود، كفش خود را به دست گرفت. بعد از سلام، كنار شاه نشست. علماى حاضر گفتند: «نگفتيم كه اين عالم شيعه، ضعف عقل دارد؟» شاه گفت: «علت رفتار او را از خودش بپرسيد.» علما گفتند: «چرا هنگام ورود در برابر شاه خم نشدى و آداب مجلس را مراعات نكردى؟» علاّمه پاسخ داد: «پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله عالى ترين مقام حكومت را داشت. مردم فقط به او سلام مى كردند؛ نه اينكه بر او سجده كنند. قرآن در آيه 61 سوره نور مى فرمايد: «هر گاه بخواهيد به خانه اى وارد شويد، سلام كنيد كه اين تحيّت و سلام، بركتى نيكو از جانب خداست» و همه علما اتفاق دارند كه سجده براى غير خدا جايز نيست.» گفتند: «چرا ادب را رعايت نكردى و مستقيم، نزد شاه رفتى و كنار وى نشستى؟» جواب داد: «در مجلس جز در كنار شاه، جاى خالى نبود.»

گفتند: «چرا كفشهاى خود را همراه آوردى؟» علاّمه گفت: «ترسيدم پيروان مذهب حنفى آن را بدزدند؛ چنان كه ابوحنيفه كفش رسول خدا صلى الله عليه و آله را دزديد.» علماى حنفى گفتند: «اين تهمت است. در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله هنوز ابوحنيفه متولد نشده بود.»

علاّمه گفت: «مرا ببخشيد. شافعى، اين دزدى را انجام داده بود.» علماى شافعى با عصبانيت بانگ برآوردند: «تهمت نزن. شافعى، سالها پس از رحلت پيامبر به دنيا آمد.» علاّمه گفت: «پس احمد حنبل يا مالك اين عمل را انجام داده است.» علماى مالكى و حنبلى پاسخ مشابهى دادند.

در اين هنگام، علاّمه به سلطان رو كرد و گفت: «دانستى كه به اعتراف خود علماى اهل سنّت، هيچ يك از رؤساى چهار مذهب، در زمان پيامبر نبوده اند و اين بدعتى است كه ساخته اند و اگر مجتهدى اعلم از آن چهار نفر باشد؛ ولى فتوايش خلاف آنها باشد، به فتوايش عمل نمى كنند.»

شاه پرسيد: «آيا به راستى هيچ كدام از پيشوايان مذاهب چهارگانه در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله نبوده اند؟» آنها گفتند: «آرى، اى سلطان!» علاّمه ادامه داد: «شيعيان پيرو اميرمؤمنان على عليه السلام هستند كه جان پيامبر و پسر عمو و برادر و وصى [و در زمان] او بوده است.»

سلطان گفت: «از اين حرفها بگذر. من شما را براى اين احضار كرده ام كه مسئله سه طلاقه بودن همسرم را حل كنى» آيا سه طلاقه كردن زن در يك مجلس روا است؟»

علاّمه گفت: «آيا دو مرد عادل، شاهد طلاق شما بوده اند؟» شاه جواب داد: «نه.» علاّمه ادامه داد: «بنابراين، يكى از شروط طلاق، محقق نشده و همسرتان بر شما حلال است.»

شاه خدابنده پس از مجاب شدن علماى اهل سنّت و رسيدن به آرزوى خويش در همان مجلس، مذهب تشيع اثنى عشرى را پذيرفت و آن رااعلام كرد. از آن پس علاّمه، سخت مورد علاقه سلطان محمد خدابنده قرار گرفت و از امكانات حكومت به نفع اسلام و توسعه تشيع بهره برد.

ح. مشخص كردن طرف مقابل

گاه انسان با جمعى رو به رو مى شود كه همه مخالف اند. در اين موارد، شيوه مناظره، مى طلبد كه از آنان خواسته شود، فردى را به عنوان نماينده خويش انتخاب كنند تا با او مناظره شود. در غير اين صورت، به نتيجه نمى رسد؛ چون از جمع، هر كسى سخنى مى گويد.

حضرت رضا عليه السلام اين شيوه را نيز به كار برده است؛ از جمله روزى مأمون، گروهى از فقها و متكلمان را جمع كرد تا با امام هشتم عليه السلام مناظره كنند.

آن بزرگوار فرمود: «اِقْتَصِرُوا عَلى واحِدٍ مِنْكُمْ يَلْزِمُكُمْ ما يَلْزِمُهُ؛ شما يك نفر از بين خود انتخاب كنيد و هر چه او پذيرفت، شما ملتزم شويد.» همه رضايت دادند كه يحيى بن ضحاك سمرقندى ـ كه مانند او در خراسان نبود ـ انتخاب شود.»

ط. اقناع مخالف

مناظره گر بايد آن چنان در مناظره قوى باشد كه تمام راهها را بر مخالف ببندد و كاملا او را با ادله محكم و قابل قبول قانع كند.

حضرت رضا عليه السلام در مناظرات خود از چنين شيوه اى برخوردار بود. بدين سبب، مخالفان كاملاً قانع مى شدند و برخى از آنها نيز هدايت مى يافتند؛ چون زمينه هدايت در آنان بود.

1. عمران صابى، مناظره اى طولانى با حضرت رضا عليه السلام دارد. نوفلى مى گويد كه سؤال و جواب بين امام رضا عليه السلام و عمران صابى طولانى شد و حضرت او را در اكثر مسائل، مجاب كرد تا رسيد به آنجا كه گفت: «اى آقاى من! شهادت مى دهم تو چنان هستى كه وصف كردى؛ ولى يك مسئله باقى مانده است.»

مسئله بعدى و آخرين مسئله را پرسيد و حضرت به خوبى پاسخ داد. آن گاه گفت: «آقاى من! فهميدم و شهادت مى دهم كه خدا چنان است كه شما وصف، و به يگانگى توصيفش كردى و اينكه محمد بنده اى برانگيخته بر هدايت و دين حق است.» آن گاه رو به قبله به سجده افتاد و اسلام آورد. وقتى متكلمان، حالت عمران را ديدند ـ كه هيچ گاه در جدل مغلوب نشده بود ـ به امام رضا عليه السلام نزديك نشدند.»

2. رأس الجالوت، پيشواى يهوديان وقتى كاملاً قانع شد، گفت: «به خدا قسم! اى پسر محمد! اگر رياست عامّه ام بر تمام يهوديان نبود، به احمد ايمان مى آوردم و فرمان تو را اطاعت مى كردم.»

در مناظرات، ممكن است گاهى خصم از مرز ادب خارج شود؛ از اينرو لازم است مدافعان اسلام با صبر و حوصله، طرف مقابل را رام كنند

معلوم مى شود رأس الجالوت از نظر ادله كاملاً قانع شده و حقانيت دين محمد صلى الله عليه و آله براى او روشن شده بود؛ ولى رياست طلبى و دنيا دوستى به او اجازه نداد كه به حضرت ايمان آورد و مسلمان شود.

3. ابويعقوب بغدادى مى گويد كه ابن سكّيت، پرسشهايى درباره راز اختلاف معجزات پيامبران پرسيد و حضرت، جواب كامل و قانع كننده اى داد. ابن سكّيت مرتب مى گفت: «وَاللّه ِ ما رَأَيْتُ مِثْلَكَ قَطُّ؛ به خدا قسم هرگز مانند تو نديدم.»

ى. كادر سازى

يكى از امور مورد اهتمام حضرت در مناظره ها، كادر سازى بود. خوب است آنها كه در فن مناظره تخصص دارند، اين فن را به ديگران تعليم دهند تا در نبود آنان، ديگران ادامه دهنده راهشان باشند.

حضرت رضا عليه السلام پس از آنكه عمران صابى مسلمان شد، روى او سرمايه گذارى و او را براى مناظره با مخالفان آماده كرد.

حضرت ثامن الحجج عليه السلام غلامش را به دنبال عمران صابى فرستاد و او را احضار كرد. حضرت به وى مرحبا گفت و لباس و خلعتى بر او پوشاند و ده هزار دينار نيز به وى صله داد.

راوى مى گويد: «بعد ازاين قضيه، كار عمران اين بود كه متكلمان، نزد او جمع مى شدند. پس او دلايل آنان را ابطال مى كرد.»

بدين طريق، شاگردان، فن مناظره را مى آموختند و كادر سازى صورت مى گرفت.

منبع :

مجله مبلغان : آبان و آذر 1387، شماره 109


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۰:۴۵ ] [ مشاوره مديريت ]

مطالعه تطبيقى روش تدريس ـ سخن رانى با روش ايفاى نقش در تدريس تاريخ


در اين تحقيق ويژگى هاى روش تدريس ـ سخنرانى به عنوان يك روش نظرگرا با روش تدريس ـ ايفاى نقش به عنوان روش عمل گرا مورد مطالعه قرار گرفته و سپس با استفاده از روش تحقيق توصيفى و مقايسه يى، از نظر اهداف، محاسن و معايب، مراحل اجرا، الگوهاى تدريس مرتبط و نتيجه گيرى با يكديگر تطبيق ـ داده شود.

در اين مقايسه به اين نتيجه دست يافتيم كه روش تدريس ايفاى نقش كارايى بيشترى نسبت به روش تدريس ـ سخنرانى دارد، چون قدرت بررسى، تفسير و نقادى دانش آموزان را پرورش مى دهد و به معلمان تاريخ به طور عام، و ساير معلمان به طور خاص توصيه مى شود از روش هاى تدريس جديد، بويژه روش تدريس ايفاى نقش در ارائه محتواى تاريخى دروس دوره هاى مختلف تحصيلى استفاده كنند.

واژگان كليدى

مطالعه تطبيقى، روش تدريس، روش سخنرانى، روش ايفاى نقش، تدريس تاريخ.

اهداف تحقيق

1. شناخت روش هاى تدريس سخنرانى و ايفاى نقش و مبانى معرفت شناسى آنها.

2. بررسى ويژگى ها، محاسن، معايب و مراحل اجراى روش هاى تدريس ـ سخنرانى و ايفاى نقش.

3. مقايسه ويژگى هاى روش هاى تدريس ـ سخنرانى و ايفاى نقش در تدريس تاريخ.

4. تجزيه و تحليل نحوه كاربرد روش هاى سخنرانى و ايفاى نقش در تدريس تاريخ.

روش تحقيق

در اين پژوهش از روش تحقيق توصيفى ـ مقايسه اى استفاده مى شود. هدف محقّق از انجام روش پژوهشى ـ توصيفى عبارت است از: تشريح عينى، واقعى و منظّم خصوصيات يك موقعيّت يا يك موضوع. به عبارت ديگر، پژوهشگر در اين گونه تحقيقات سعى مى كند تا آن چه هست را بدون هيچ گونه دخالت در هدايت نظرى خاص يا استنتاج گزارش دهد و نتايج عينى از موقعيت بگيرد. در اين گونه تحقيقات، محقّق فقط شرائط موجود و واقعى را گزارش مى دهد و با استفاده از روش هاى گوناگون به توصيف آن مى پردازد و از موقعيّت ها گزارش نويسى مى كند.(2)

از نظر جرج بِرُدى، روش مقايسه اى يا تطبيقى داراى چهار مرحله است:

1. مرحله توصيف

به اعتقاد بردى، در اين مرحله پژوهنده بايد به توصيف پديده هاى تاريخى مورد تحقيق، بر اساس شواهد و اطلاعاتى كه از منابع مختلف يا مشاهده مستقيم و مطالعه اسناد و گزارش هاى ديگران به دست آورده است، بپردازد.

به عقيده وى، مرحله توصيف، مرحله يادداشت بردارى و تدارك اطلاعات كافى براى بررسى موضوع در مرحله بعدى است.

2. مرحله تفسير

اين مرحله شامل وارسى اطلاعاتى است كه پژوهشگر در مرحله اول به توصيف آن پرداخته است.

هدف محقّق از انجام روش پژوهشى ـ توصيفى عبارت است از: تشريح عينى، واقعى و منظّم خصوصيات يك موقعيّت يا يك موضوع.

3. مرحله همجوارى

طى اين مرحله، اطلاعاتى كه در مراحل قبلى بررسى شده اند طبقه بندى مى شوند و كنار هم قرار مى گيرند و چارچوبى فراهم مى شود تا راه براى مرحله بعد، يعنى مقايسه تشابهات و تفاوت هاى پديده تربيتى مورد تحقيق هموار گردد.

به عقيده بردى، در اين مرحله، پژوهنده مى تواند به فرضيه تحقيقى خود دست يابد.

4. مرحله مقايسه

در اين مرحله، تحقيق كه در مراحل قبلى، به ويژه در مرحله همجوارى، به صورت اجمالى مورد توجه بوده، دقيقا با توجه به جزئيات بر اساس تشابهات و تفاوت ها مورد بررسى و مقايسه قرار مى گيرد و رد يا قبول فرضيه تحقيق در اين مرحله امكان پذير مى شود.

تدريس تاريخ(3) و اهميت آنتاريخ، علمى است كه به شناخت احوال گذشتگان مى پردازد. همچنين تاريخ به تحقيق و شناخت وقايع و رويدادهاى جهان و آنچه در قرون واعصار گذشته بر انسان ها گذشته است، مى پردازد. تدريس تاريخ، يعنى آموزش سير وقايع تاريخى و علل و پيامدهاى مثبت و منفى، و نكات آموزنده آنها به صورت نوشتارى يا گفتارى. جان لويس ديويس مى گويد:

آنجا كه تاريخ تدريس شود، اطفال و جوانان امتيازات مردم كهنسال را به دست مى آورند و آنجا كه تاريخ آموخته نشود، مردم كهنسال چون كودكانى بيش نيستند.

بروفى معتقد است در زمينه آموزش تاريخ از دهه 1970، فعاليت هايى جدّى در مورد يادگيرى و چگونگى آموزش تاريخ شروع شده است و منابع زيادى نيز مورد مطالعه و نحوه آموزش تاريخ قرار گرفته است و كتاب هايى در اين زمينه منتشر شده كه از آن جمله مى توان به آموزش و يادگيرى در تاريخ(4) از اولان هالدن سوئدى اشاره كرد. در اين كتاب آمده است:

تدريس تاريخ فقط حفظ وقايع و رويدادهاى تاريخى نيست، بلكه يادگيرى تاريخ مهم است و اين مهم از طريق ساخت جزء جزء بخشى از دانش به اضافه اطلاعات جديد ممكن مى شود.

بروفى مى نويسد:

در راستاى آموزش تاريخ، مهم، مسائل تاريخى مورد نياز در آموزش تاريخ است. بايد بدانيم كه مسائل آموزش تاريخ همان مسائلى اند كه در ساير موضوعات علمى وجود دارند، مثلاً در مورد ساختارهاى دانش، روند كارهاى تحقيقاتى، در امور تاريخى.

وينبرگ در مورد اسناد تاريخى مورد استفاده در يادگيرى و تدريس تاريخ معتقد است كه مورخان حرفه اى زمانى كه اسناد تاريخى را مطالعه مى كنند نه تنها به نوسازى آن چه كه نويسنده بيان كرده است مى پردازند، بلكه حادثه اى را ارائه مى دهند كه در متن اسناد ترسيم شده است. بروفى در تحليل اين نگاه تاريخى مى نويسد: ما به مورخان و آموزندگان تاريخ مى گوييم كه وقتى متنى تاريخى را مطالعه مى كنيد ابتدا با صداى بلند به تفكر بپردازيد و درباره آن بحث كنيد تا نگاهى تاريخى و تحليل شما فقط متكى بر پيش فرض ها و پيشداورى ها يا فقط متكى بر درك سطحى شما از متن تاريخى نباشد.(5)

نتيجه

از ديرباز براى نيل به اهداف در هر زمينه اى از آموزش مسائل اجتماعى، اقتصادى، نظامى و سياسى، نياز به روش يا روش هاى متناسب با آن چه احساس مى شده، يكى از اين زمينه ها و بسترهاى قابل تأمل در آموزش و پرورش به دو شكل آموزشى رسمى و غير رسمى بوده است. در آموزش و پرورش رسمى ايران و جهان، مواد درسى براى تحقق اهداف هر يك از دوره هاى تحصيلى از ابتدايى تا دانشگاه پيش بينى شده است و يكى از اين مواد درسى، درس تاريخ است كه آموزش آن نياز به روش هاى تدريس دارد.

روش هاى تدريس مختلفى وجود دارند، مانند روش تدريس سخن رانى، اكتشافى(6)، ساخت گرايى(7)، ايفاى نقش، تدريس گروهى(8)، تدريس خرد(9)، آموزش برنامه اى(10) و... كه هر يك در تدريس تاريخ به شكل قابل استفاده و بحث و بررسى است و نيز تطبيق همه روش ها با يكديگر از حوصله اين مقاله خارج است. لذا محقق در صدد است تا دو روش تدريس سخنرانى و ايفاى نقش را ضمن بررسى مقايسه نمايد و نحوه به كارگيرى آنها را در آموزش تاريخ تحليل كند.

الف) روش تدريس سخنرانى و كاربرد آن در تدريس تاريخ1. تعريف

روش تدريس سخن رانى، گفتارى و تقريرى، از رايج ترين روش هاى تدريس در مدارس است. اين روش يكى از قديمى ترين و متداول ترين روش هاى تدريسى ما مى باشد كه امروزه كمتر مورد توجه معلمان و دبيران در دوره هاى آموزش ابتدايى و متوسطه ايران ( انصارى راد / آموزش درس مطالعات اجتماعى / 1379 / 109 ) و اكثر كشورهاى جهان از جمله آمريكا ( اورليچ / 1998 ) قرار مى گيرد.

همچنين روش سخنرانى از مرسوم ترين روش ها در علوم انسانى اجتماعى، تاريخى و حتى در آموزش علوم پزشكى است ( فولى و اسميلانسكى / 1980 ) در آن زمان سخنرانى به معناى خواندن بود و ساليان دراز كه كتاب در دسترس عموم قرار نداشت، معلمان مطالب را از روى كتاب مى خواند و دانش آموزان، يادداشت بردارى مى كردند. خواندن مطالب درسى از روى كتاب كه بعدها ديكته كردن نيز به آن اضافه شد، به مرور به صورت يك نوع روش تدريس درآمد.

تا كنون تعريف هاى مختلفى براى آن ارائه كرده اند كه به برخى از آنها اشاره مى شود:

1. سخنورى يا خطابه: فنى است كه به وسيله آن گوينده سخن خود را به شنونده، عرضه مى دارد و او را به منظور خويش ترغيب مى كند.

2. روش سخن رانى، روشى كه معلم از طرق آن، اصول حقايق و مفاهيم درس را بطور شفاهى ارائه مى دهد. ( يغما / روش ها و الگوهاى تدريس / 1372 / 13 )

3. روشى كه معلم، اطلاعاتى را در يك زمان مشخص ارائه مى دهد. ( انصارى راد / همان / 109 )

4. منظور از روش تدريس، سخنرانى اين است كه معمولاً توسط معلم، درس ارائه مى شود و دانش آموزان گوش مى دهند، جنبه خطابه اى يا به اصطلاح گفتارى دارد. در برخى از دروس نظير بيان درس تاريخ براى وقايع تاريخى مى توان از اين روش استفاده كرد.

5. روش سخنرانى يعنى بيان شفاهى دروس براى توضيح و تفهيم مطالب. ( صفوى / روش ها و فنون تدريس / 1378 / 247 )

بدين ترتيب، روش سخنرانى عبارت است از آموزش معلم از طريق بيان مطالب درسى براى دانش آموزان كلاس يا مخاطبان.

تدريس تاريخ، يعنى آموزش سير وقايع تاريخى و علل و پيامدهاى مثبت و منفى، و نكات آموزنده آنها به صورت نوشتارى يا گفتارى.

2. الگوى مكانيستيك

از آنجا كه هر يك از الگوهاى تدريس داراى ويژگى هايى است كه بر اثر تفكر خاص فلسفى نسبت به انسان و شيوه يادگيرى و تدريس به وجود آمده است و اين ويژگى ها موجب تمايزات يك الگو از الگوهاى ديگر تدريس مى شود، الگوى تدريس مكانيستيك ( منفعل ) يك الگوى قديمى يا الگوى معلم محور(11) يا موضوع محور(12) است. در اين الگو، انسان به عنوان موجودى غير فعال، تهى و انفعالى در نظر گرفته مى شود بنابراين هدف آموزش دروس در مقاطع مختلف تحصيلى انتقال فرهنگ، پر كردن ذهن آدمى و شكل دادن بر رفتار او مطابق با الگوهايى است كه از قبل تعيين شده است.

نتايج آموزشى اين الگو، تهيه و تنظيم برنامه هاى تحصيل مرحله به مرحله و غير قابل انعطاف است و تأكيد بر زمينه هاى انتقال محتوا در آموزش و پرورش دارد.

در اين زمينه، بروس جريس و مارشال ويل مى گويند: فعاليت هاى بسيارى از كشورهاى در حال رشد معمولاً بر اساس اين الگو پايه ريزى شده است ( 1989 / 142 ).

در مراحل اجرايى اين الگو، معلم تاريخ، مركز و نقطه اتكاء دانش آموزان است و هميشه به عنوان دريايى از معلومات، در برابر آن ظاهر مى گردد و استفاده از روش تدريس سخنرانى، بهترين روش در اين الگو براى ارائه معلومات معلم تاريخ در كلاس درس تاريخ است. به همين دليل است كه عده اى از نظريه پردازان تدريس و يادگيرى، اين الگو را الگوى معلم مدارى ناميده اند. ( بروفى / 1989 / 118 )

از ويژگى هاى بارز يادگيرى محتواى تاريخى دروس در اين الگو آن است كه شاگردان مطالب را هم به آسانى مى آموزند و هم آن كه زود فراموش مى كنند، زيرا آنها و معلمشان، هدفى جز گذراندن امتحان و قبولى در درس تاريخ بصورت حفظى، هدف ديگرى دنبال نمى كنند. ( شعبانى / روش ها و فنون تدريس / 1387 / 256 ).

تدريس تاريخ فقط حفظ وقايع و رويدادهاى تاريخى نيست، بلكه يادگيرى تاريخ مهم است و اين مهم از طريق ساخت جزء جزء بخشى از دانش به اضافه اطلاعات جديد ممكن مى شود.

3. هدف

از آنجا كه هدف از سخن رانى، آشنايى شنوندگان با عقائد و نظرات گوينده مى باشد، از گذشته دور تا امروز، از روش سخنرانى در مراكز غير رسمى فرهنگى و آموزشى مثل مكتب خانه، صومعه، مسجد، كليسا و مراكز رسمى آموزش و پرورش يعنى مدرسه و دانشگاه استفاده شده است. ( رينهارتز / 1997 / 271 ). هدف ديگر آن، تحليل نظرات گذشته در مورد يك موضوع خاص مثلاً قتل امير كبير و نيز مقايسه نظرات با يكديگر است. هم چنين به نظر برخى از محققان، سخنرانى داراى سه هدف: پوشش، فهم و انگيزش است.

بدين ترتيب، مى توان گفت كه هدف روش تدريس سخن رانى، فراگيرى محتواى كتاب هاى درسى از طريق ارائه و تحليل مطالب توسط معلم مى باشد. اگر انگيزه در يادگيرندگان نباشد به مطلب درسى توجه نمى شود و لذا فهم يا درك ناچيزى حاصل خواهد شد؛ چه آن كه اگر كسى درباره موضوعى هيچ گونه اطلاعات و معلوماتى نداشته باشد، هنگام سخنرانى نيز چيزى نخواهد فهميد. از اين رو، سه هدف انتقال اطلاعات: توليد درك، تحريك علاقه، در ارتباط با يكديگرند؛ اما احتمالاً در هر سخنرانى يكى از اين سه هدف در اولويت قرار مى گيرد و به ساختار و محتواى سخنرانى شكل مى دهد ( براون واتكينز / 1999 / 8 ).

4. محاسن

1. از آنجا كه با اين روش، معلم امكان كافى براى انتقال دانش و تجربيات خود پيدا مى كند، احترام و مقام واقعى او به سرعت مورد توجه دانش آموزان قرار مى گيرد. ( يغما / روش ها و الگوهاى تدريس / 1372 / 16 )

2. با اين روش، معلم مى تواند تجارب، دانش و تدبير خود را به كار گيرد و دانش آموزان را با مفاهيم اصلى درس آشنا سازد. ( الينگتون / 1985 )

3. معلم با اين روش مى تواند با بيانات منظم خود، توجه دانش آموزان را به سرعت به موضوع درس جلب كند.

4. اين روش سبب تقويت حس شنوايى دانش آموزان و توجه آنان به گفته هاى ديگران مى شود.

5. معلمان تازه كار و كم تجربه، به طور معمول از اين روش استفاده مى كنند؛ تا به تدريج در سخن گفتن مهارت زيادى به دست آورند و اعتماد بيشترى به توانايى خودشان براى اداره كلاس پيدا كنند.

6. اگر معلم داراى بيانى رسا باشد و به موضوع درسى نيز تسلط داشته باشد و با گرمى ( جذابيت ) مطلب خود را عرضه كند، مى تواند علاقه شاگردان را به درس و آموختن برانگيزد. ( پارسا / روان شناسى تربيتى / 1387 )

بدين ترتيب، در اين روش تدريس دانش آموزان نقش منفعل و پذيرنده و نيز معلم نقش فعال و هدايتگرى مطالب درسى را به عهده دارند.

5. معايب

1. در روش تدريس سخن رانى، معلم بيشتر تأكيد بر انتقال دانش و اطلاعات دارد تا اين كه به كاربرد و نحوه بهره گيرى دانش آموزان از مطالب درسى، تأكيد داشته باشد.

2. در اين روش، ارتباط ميان معلم و دانش آموزان يك طرفه است و بيشتر اوقات دانش آموزان، ساكت ( منفعل ) و معلم، متكلم وحده ( فعال ) است ( انلينگتون / 1985 ) اگر معلم بتواند در خصوص سخن رانى، انگيزه لازم را ايجاد كند، ديگر نمى توان گفت كه كاملاً انفعالى است.

3. سخنرانى نسبتا طولانى، سبب خستگى شنوندگان مى شود و به مرور از ميزان توجه آنان كاسته مى شود. ( يغما / روش ها و الگوهاى تدريس / 1372 )

4. اگر تدريس يك درس فقط با روش سخنرانى صورت گيرد، معمولاً ناموفق است. ( بهلرف / 1987 ) لذا اين روش به تنهايى براى آموزش فعاليت ها و مهارت هاى علمى مناسب به نظر نمى رسد.

5. روش تدريس سخنرانى باعث كاهش توجه شنوندگان مى شود. ( فولى / 1980 )

6. پيتر معتقد است كه هيچ روشى بيش از روش سخنرانى براى دروس نظرى از جمله درس تاريخ، متضرّر نبوده است.

7. در روش سخن رانى، معلم تفاوت هاى فردى دانش آموزان در جريان يادگيرى را در نظر نمى گيرد و مطلب را براى همه به طور يكسان ارائه مى دهد. از اين رو، ممكن است ضعف دانش آموزان تا موقع امتحان كشف نشود. ( سيف / روان شناسى پرورشى / 1379 ).

8. بروفى در مجموعه « چكيده هاى تحقيقات تدريس » مى گويد: روش سخنرانى از گفت و گوى دو طرفه، كارايى كمترى دارد. ( بروفى / 1983 ) تحقيقات ديهم، ليبرمان و دويل نشان داده است كه آموزگاران موفق در برشمردن دقيق انتظارات خود، بيانى روشن و رفتارى منسجم دارند و معمولاً اين معلمان هَمّ خود را صرفا وقف آن نمى كنند كه صرف وقت براى انجام وظيفه و تكليف را به حداكثر برسانند؛ بلكه وقت زيادى را فعالانه صرفِ تعليم از راه تشريح محتوا براى شاگردان مى كنند و آنان را در تفسير آن و يا جوابگويى بدان يارى مى دهند، ويژگى كلاس هاى آنها صرف وقت بيشتر در گفت وگوى فعال دو طرفه و صرف وقت كمتر در كار گروى عبارتند از:

يكم، آمادگى براى سخن رانى؛ دوم، مقدمه سخن رانى؛ سوم، متن و محتواى سخنرانى؛ چهارم، جمع بندى و نتيجه گيرى. ( شعبانى، روش ها و فنون تدريس / 1378، صص 304 ـ 278 ).

در تشريح مراحل بايد گفت كه يكى از ويژگى هاى روش تدريس سخنرانى در درس تاريخ آن است كه مقدمه اى كوتاه و مرتبط با عنوان درس داشته باشد. يك مقدمه خوب چهارچوبى را ايجاد مى كند كه با بسط اجزاء آن، متن سخنرانى به وجود مى آيد. در طراحى بخش اصلى سخنرانى، يعنى متن، بايد چند نكته را به خاطر داشت:

1. ارتباط متن با مقدمه. مثلاً معلم تاريخ در تدريس پيامدهاى انقلاب اسلامى مى تواند مقدمه اى با عنوان اثرهاى انقلاب ما در كشورهاى ديگر، بيان كند.

2. توضيح. سخنرانى بايد نسبت به نياز شنوندگان، بويژه زمانى كه در مورد مفاهيم و قواعد پيچيده و جديد صحبت مى كند، حساس باشد و آنها را توضيح دهد؛ مثلاً در همين درس تاريخ، عبارت فلسفه انقلاب دوره معاصر، بايد تجزيه و تحليل شود تا دانش آموزان معرفت لازم پيدا كنند، به طورى كه گِيْج معتقد است: براى رشد معرفتى حاصل از اين روش، بايد به مرور كردن درس اهميت ويژه اى قائل شد.

3. تنوع در سخنرانى. طبق يافته هاى تحقيقات جديد، توجه شنوندگان بعد از 20 دقيقه سخنرانى، به طور فاحش، كاهش مى يابد. اين امر را بايد در طراحى محتواى سخنرانى، به علت آن كه اكثر آنها بين يك ربع تا يك ساعت طول مى كشند، در نظر گرفت. براى افزايش توجه دانش آموزان به درس، مى توان مطالب سخنرانى را متنوع ساخت.

4. استنتاج. به علت گسيختگى توجه شنوندگان در روش سخنرانى، بايد بخشى را به نتيجه گيرى اختصاص داد. يك نتيجه گيرى خوب بايد با بيان اهداف، كه در مقدمه آورده شده، ارتباط داشته باشد. اگر سخنرانى درباره پيامدهاى انقلاب اسلامى باشد، آن را با تعداى سؤال شروع كنيد و در بخش نتيجه گيرى گفته شود كه در متن سخنرانى چگونه به اين سؤال ها، پاسخ داده شده است.

معلم در روش تدريس سخن رانى، معلم بيشتر تأكيد بر انتقال دانش و اطلاعات دارد تا اين كه به كاربرد و نحوه بهره گيرى دانش آموزان از مطالب درسى تأكيد داشته باشد.

بنابراين، هدف هاى خاص درس، در بخش نتيجه گيرى، مرور و خلاصه مى شود. يك نتيجه گيرى خوب مانند خلاصه يك مقاله علمى بايد مقدمه و متن سخنرانى را به هم متصل كند. نتيجه گيرى بايد علاوه بر خلاصه كردن مطالب درس و بحث، فكر يك دانش آموز را تحريك كند و جهت فعاليت علمى وى را مشخص كند.

7. نتيجه گيرى

بر اساس مطالعات انجام شده، روش تدريس سخنرانى در تدريس تاريخ، از روزگاران قديم تا حال، در مدارس ايران و جهان استفاده شده است، با اين تفاوت كه طبق نتايج تحقيقات هيل پيتر در آموزش تاريخ ( 1945 ) كارآيى روش تدريس سخنرانى را در تدريس تاريخ، خسارت بار شمرده است، به طورى كه او معتقد است هيچ درسى به اندازه تاريخ از لحاظ به كاربردن سبك معين كه همانا سبك سخنرانى باشد، دچار ضرورت و خسارت نگرديده است. سخنرانى كه براى دانشجويان و فراگيران بزرگسال، بسيار مناسب و غالبا در كلاس هاى بالاتر دبيرستان نيز بسيار پر ارزش است، در مورد هزاران نفر از اطفال كوچك تر به مناسبت عدم اقتضاى سن و سال و آماده نبودن قواى فكرى آنان مايه ملال و خستگى آور است، اما در ايران هنوز هم جزء يكى از روش هاى مطلوب در تدريس تاريخ در دوره ابتدايى و متوسطه شمرده مى شود و در مراكز تربيت معلم از روش تدريس سخنرانى به عنوان يكى از روش هاى تدريس تاريخ، آموزش داده مى شود. ( انصارى راد و همكاران / آموزش درس مطالعات اجتماعى / صص 110 ـ 109 )

بدين ترتيب، با توجه به ويژگى هاى روانى و جسمانى دانش آموزان، به ويژه دوره ابتدايى، نبايد در تدريس تعليمات اجتماعى، به ويژه درس تاريخ و جغرافيا، از روش تدريس سخنرانى به تنهايى استفاده كرد؛ بلكه جهت افزايش كارايى اين روش در تدريس تاريخ شايسته است همراه با ساير روش هاى تدريس مورد استفاده قرار گيرد.

ب) روش تدريس ايفاى نقش و كاربرد آن در تدريس تاريخ1. تعريف

اين روش با عناوين ديگرى همچون وانمود سازى يا شبيه سازى(13) و بازيگرى يا نمايش در تقسيم بندى هاى روش تدريس مطرح است. ( ديلون / 1995 ) و ( اورليچ / 1998 )

روش ايفاى نقش بر تجارب مستقيم و عينى اى متكى است كه مى تواند براى درس هايى كه براى نمايش دادن مناسب هستند، به كار رود.

روش ايفاى نقش، دانش آموزان را براى فهم بهتر رفتارهاى اجتماعى، نقش خود در تعاملات اجتماعى و راه هاى مؤثر حل مسائل هدايت مى كند. اين روش، دانش آموزان را در گردآورى و سازماندهى اطلاعات درباره مسائل اجتماعى و تعاون و همكارى، كسب مهارت هاى اجتماعى كمك مى كند. به طور كلى، نمايش فعاليتى است كه در كلاس درس توسط معلم و با هدايت معلم توسط دانش آموز انجام مى دهند. نمايش ممكن است از طريق پوستر يا تصاوير باشد. همچنين مى توانيم از فيلم استفاده كنيم. ( انصارى راد / آموزش درس مطالعات اجتماعى / 1379 / صص 145 ـ 144 ).

ايفاى نقش يا بازيگرى، اجراى نقشى است كه هدف آن بر اساس تصميمات قبلى تعيين شده باشد، مانند تجديد صحنه هاى قديمى و تاريخى، بازسازى حوادث اجتماعى، بازيابى حوادث مهم جارى، موقعيت هاى خيالى در يك زمان و مكان و....

از آنجا كه روش نمايش بر اساس مشاهده و ديدن استوار است، دانش آموزان در كلاس، مهارت هاى خاصى را از طريق مشاهده و ديدن فرا مى گيرند. ابتدا، معلم عملاً جريان تاريخى يا هر موضوع ديگر را بازسازى مى كند و آن گاه از فراگيران مى خواهند كه چنين كارى را به صورت انفرادى يا گروهى ( تشكيل گروه هاى كوچك ) انجام دهند. ( صفوى / روش ها و فنون تدريس / 1379 / 288 ). اين بازسازى تجربيات گذشته است كه مى تواند آموخته هاى دانش آموزان را عميق تر كرده و تداوم بخشد.

اِنگل معتقد است روش ايفاى نقش يا تكنيك هاى شبيه سازى و بازى نقش نه تنها در علوم انسانى، اجتماعى و تاريخى قابل استفاده است؛ بلكه در علوم پزشكى هم قابل استفاده است، بگونه اى كه استاد نقش بيمار را بازى مى كند.(14)

اين روش در بررسى هاى جديد با عنوان بحث در گروه هاى كوچك و يادگيرى مشاركتى،(15) يكى از بهترين راه هاى ارتقاى استقلال، همكارى و يادگيرى دانش آموزان در كلاس درس، از جمله درس تاريخ، ارائه شده است.

يكى از بزرگ ترين مقاصد فلسفه سازه گرايى(16) در آموزش، اهميت ايجاد يك محيط يادگيرى فعال است. بنابراين، ما به كارگيرى فعال به وسيله سازماندهى كلاس به گروه هاى كوچك فراگيران كه بتوانند هماهنگ كار كنند، را پيشنهاد مى كنيم.

اين سازماندهى موجب تقويت راهبردهاى يادگيرى مى شود و جوّى ايجاد مى كند كه در آن تبادلات اطلاعات(17) به وقوع مى پيوندد و نتيجه آن يادگيرى از طريق مشاركت حاصل مى شود. تنظيم گروه كوچك به منظور ايفاى نقش، روى مشاركت دانش آموزان در فهم مطالب درس تاريخ تأثير مى گذارد.

درباره حداقل يا حداكثر اعضاى براى گروه هاى كوچك در اين روش، نظرات متفاوتى وجود دارد؛ مثلاً برخى معتقدند حداقل سه نفر، حداكثر 15 نفر ( ميلر / 1986 )؛ برخى از متخصصان اندازه مناسب گروه كوچك را چهار نفر دانسته اند ( كوهن / 1986 )؛ در حالى كه بعضى ها ادعا كرده اند شش نفر حداكثر شركت كنندگان گروه كوچك مى تواند باشد. ( جانسون ـ هلوبك / 1994 )؛ ولى عده زيادى از صاحب نظران روى تعداد شش تا هشت نفر توافق دارند. ( اورليچ و همكاران / 1998. كوپر / 1999. ديلى / 2000 ).

بنابراين، روش ايفاى نقش عبارت است از عملياتى كردن اهداف آموزشى توسط دانش آموزان با استفاده از وسائل آموزشى و كمك آموزشى با نظارت و هدايت معلم.

در اين روش به فراگيران امكان داده مى شود كه نظرها و ايده هاى مختلف در كتاب درس تاريخ و ديدگاه هاى گوناگون خود را بيان كنند؛ به جاى آن كه فقط آن را كه معلم مى گويد يا در متن كتاب درس تاريخ ـ در هر دوره اى، آمده باشد، تكرار نمايد.

به علت ارتقاى تعامل معنادار در گروه هاى كوچك ايفاى نقش، اين روش موجب ارتقاى تنوعى از يادگيرى ها، از قبيل يادگيرى محتوا، مهارت ها و نگرش ها و فرآيندها، مى گردد و همچنين به عنوان يك روش مناسب ارتقاى مهارت تفكر و گفت و گوى فراگيران مى باشد. ديلون در اين زمينه معتقد است چنين روشى باعث بهبود مهارت هاى تحليل فراگيران مى شود.

بدين ترتيب، مى توان گفت كه روش ايفاى نقش يك تكنيك گروهى فرآيند مدار مى باشد كه ممكن است تقريبا تمامى اعضاىانند سازى با موجود زنده. شاگرد به طور عاطفى و حركتى با موضوع مربوط به قياس همسان مى شود، مثلاً نقش اميركبير را بازى مى كند و احساس مى كند كه در اين لحظه، اميركبيرِ ناصر الدين شاه شده است.

روش ايفاى نقش عبارت است از عملياتى كردن اهداف آموزشى توسط دانش آموزان با استفاده از وسائل آموزشى و كمك آموزشى با نظارت و هدايت معلم.

4. همدلى در همانند سازى يا موجودى غير زنده. اين سطح بيشترين تعهد را مى خواهد. شخص خود را چون موجودى فاقد پويايى مى بيند و تلاش مى كند مسأله را از جهت همدردى بنگرد. احساس مى كنم استثمار شده ام و نمى توانم تصميم بگيرم چه موقع شروع كنم يا تمام كنم. كسى ديگرى آن را برايم انجام مى دهد مثل نظام حكومتى.

هدف معرفى سطوح قياس شخصى اين نيست كه شكل هاى فعاليت استعاره را بشناسد، بلكه فراهم كردن خطوط راهنما براى تبيين آن است كه تا چه اندازه فاصله مفهومى خوب ايجاد گرديده است. گوردون عقيده دارد فايده قياسات به طور مستقيم متناسب به فاصله ايجاد شده مى باشد، هر چه فاصله بيشتر باشد احتمال اين كه شاگرد به افكار جديد برسد، بيشتر است؛ مثل فاصله دانش آموزان با يكى از شخصيت هاى تاريخى كه در نمايش،ايفاى نقش مى كند.

قياس مستقيم

قياس مستقيم، مقايسه ساده از دو موجود يا دو مفهوم است. مقايسه لزوما نبايد در تمام جهات همسان باشد. كاركرد آن به سادگى پس و پيش كردن شرايط يك موضوع يا موقعيت مسأله اى واقعى است با موقعيتى ديگر براى آن كه نظرى جديد از فكر يا مسأله ارائه شود. اين عمل با همانند سازى با يك شخص، گياه، حيوان يا موجود غير زنده انجام مى گيرد؛ مثلاً چگونه مدرسه مانند يك كارخانه است؟

الگوى بديعه پرازى به گونه اى سريع و روشن تدوين يافته و خلاقيت افراد و گروه ها را از طريق آموزش افزايش مى دهد. نكته مهم اين است كه ما در تدوين تاريخ از طريق يادگيرى ضمنى كه نتيجه استفاده از اين الگوست، بهره خواهيم گرفت.

3. هدف

منظور از به كارگيرى اين روش در مقاطع تحصيلى مختلف، شناخت انواع ارتباطات و برخوردهاى مرسوم در ميان بزرگسالان است، بدون آن كه دانش آموزان در حين اجراى نقش، نگران اشتباهات خود يا قضاوت هاى ديگران باشند. لذا از طريق اجراى نمايش اجتماعى تاريخى و يا بازى هاى تقليدى و وانمود سازى، صحنه را از اتفاق تاريخى بازسازى كنيم و به صورت نمايش درآوريم؛ تا با مفاهيم، علل ايجادى آثار و پيامدهاى آن آشنا شويم؛ يا از طريق كامپيوتر، شبيه سازى كنيم. ( احديان / روش هاى نوين تدريس / 1380 )

پس مى توان گفت كه هدف روش تدريس ايفاى نقش، بازسازى انديشه ها از طريق نمايش، ايفاى نقش يا شبيه سازى بر اساس محتواى كتب درسى صورت مى گيرد.

4. محاسن

1. اين روش مى تواند شرايط تجربى حاكم بر يك واقعه تاريخى يا مطالعه تجربى ـ آزمايشگاهى را بازسازى كند.

2. اجراى اين روش، منجر به كشف تجربياتى براى دانش آموزان مى شود كه امكان وقوع آن در محيط طبيعى وجود ندارد.

3. اجراى فعاليت هاى تقليدى بسيار لذت بخش و هيجان آور است و دانش آموزان به شركت در اين قبيل فعاليت ها علاقه بسيار نشان مى دهند.

4. حتى اگر موضوعات درسى كاملاً ماهيت نظرى و انتزاعى داشته باشد، مى توان با اين روش، ميزان انتزاعى و مجرد بودن موضوعات درسى تاريخ را براى فهم بهتر دانش آموزان كاهش داد.

5. اجراى اين روش به معلمان امكان مى دهد كه با توانائى ها و استعدادهاى گوناگون دانش آموزان خود بخوبى آشنا شوند(25)

6. به نظر مى رسد اين روش براى دوره هاى اول و دوم متوسطه مناسب تر باشد.

7. در اين روش تمامى شاگردان تشويق مى شوند كه بطور مؤثر در فعاليت هاى كلاس شركت كنند.(26)

8. اين روش باعث بهبود مهارت ها و توان تحليل گرى دانش آموزان مى گردد.

بدين ترتيب در اين روش تدريس، دانش آموز فعال و معلم نقش منفعل و هدايت گرى دارند.

5. معايب

تحقيقات نشان داده است كه على رغم محاسن روش ايفاى نقش، معايب قابل توجهى نيز وجود دارند:

1. اِنگل در مطالعات خود، روش وانمودسازى يا شبيه سازى را مورد انتقاد قرار مى دهد و مى نويسد: مطالعه يك موضوع علمى و تجربى به صورت غير واقعى، باعث مصنوعى سازى آموزش مى گردد.(27)

2. در هنگام ايفاى نقش، وقايع و مسائل ارائه شده، بحث انگيز هستند و ممكن است دانش آموزان دچار احساسات شوند، كه در اينجا معلم بايد دانش آموزان را آرام كند و به آنها گوشزد نمايد كه انتقاد از يكديگر مربوط به نقش هاست. نه به افرادى كه اين نقش ها را بازى مى كنند.(28)

3. استفاده از اين روش نياز به قدرت تخيل دارد كه برخى از معلمان و دانش آموزان از نظر قوّه تخيل و بازسازى وقايع تاريخى، ضعيفند؛ در نتيجه، نمى توانند از روش ايفاى نقش استفاده كنند.

4. اجراى اين روش روابط مرسوم بين دانش آموزان و معلمان را از بين مى برد و روابط غير رسمى(29) را جايگزين روابط رسمى(30) مى كند.

5. شبيه سازى وقايع تاريخى نياز به امكانات و وسائل آموزشى، توان هنرى ويژه، وقت و مكان مناسب دارد كه در همه مدارس و كلاس ها امكان پذير نيست.(31)

6. در اين روش نقش هاى خاصى را همواره به افراد خاصى واگذار نكنيد؛ زيرا اثرات روانى خوبى نخواهد داشت. براى مثال هرگاه قرار است درس تاريخ به اين ترتيب عرضه شود، يك دانش آموز نبايد هميشه در نقش سلطان يا حاكم حاضر شود و يك دانش آموز ديگر در نقش مستخدم ظاهر شود. بنابراين، لازم است در هر نمايش تاريخى، جاى اين دانش آموزان عوض شود.

6. مراحل روش ايفاى نقش

الگوى بديعه پردازى يا افزايش تفكر خلاّق، براى كمك به دانش آموزان براى درهم شكستن زمينه ذهنى و توليد افكار و راه حل هاى تازه براى درك مسائل تاريخى و تحليل آنها قابل استفاده است.

1. تعيين موضوع و نوشتن آن به صورت نمايشنامه، مثلاً به نمايش گذاشتن صحنه قتل امير كبير در باغ فين كاشان.

2. توضيح مختصر در مورد موضوع، و هدف نمايش براى شاگردان كلاس تاريخ.

3. تعيين نقش هايى كه بايد ايفا شود مانند تقسيم دانش آموزان به نقش هاى اميركبير، ناصر الدين شاه، قاتل و....

4. فراهم كردن وسائل و شرائط لازم براى اجراى نمايش مانند صحنه سازى لباس هاى مناسب و وسائل لازم.

5. آماده كردن فراگيران براى ايفاى نقش مانند گريم كردن، تمرين دادن، و....

6. انجام و اجراى نمايش در زمان و مكان معين كه از قبل تعيين شده.

7. بحث درباره محتوا و چگونگى اجراى نمايشنامه و ارزشيابى نتايج آن توسط دانش آموزان.

به نظر هايت، اين روش اگر به صورت نمايشى اجرا شود داراى چهار مرحله است:

1. آمادگى: در اين مرحله معلّم بايد وسايل مورد نياز هر درسى را قبل از نمايش دادن در كلاس درس آماده كند.

2. توضيح: قبل از نمايش، ابتدا هدف از درس را تشريح كند و سپس دقيقا به توضيح آنچه كه فراگيران بايد انجام دهند، بپردازند.

3. نمايش دادن. در اين مرحله معلّم بايد عمليّات ضرورى جهت انجام مهارت را به فراگيران نشان دهد. هم چنين فراگيران بايد ارتباط ما بين آن چه كه معلم انجام مى دهد و آن چه را كه آنها بايد انجام دهند، استنباط و درك نمايند.

4. آزمايش و سنجش. به دانش آموزان اطمينان دهيد كه پس از مرحله توضيح و نمايش به آنان، عملاً آن كار را انجام دهند يا آن واقعه را يادآورى كنند و سپس از طريق پرسش و پاسخ درباره آن موضوع به بحث بپردازند.

شفر پيامدهاى آموزشى در روش ايفاى نقش را اين گونه برمى شمرد:

در روش ايفاى نقش دانش آموزان مى توانند:

1. احساسات خود را دريابند.

2. بينشى نسبت به نگرش ها و ارزش ها، ادراكات خود به دست آورند.

3. مهارت ها و نگرش هاى خود را رشد دهند.

4. از راه هاى گوناگون به كاوش عناوين درسى از جمله عناوين تاريخى بپردازند.(32)

7. نتيجه گيرى

روش ايفاى نقش يا شبيه سازى، براى آشنايى دانش آموزان مقاطع مختلف ابتدايى و متوسطه، با مراحل تحقيق يك واقعه تاريخى يا پديده اجتماعى طراحى و اجرا شده است و در نظام هاى آموزشى جهان، به ويژه در دهه هاى اخير، مورد استفاده معلمان و دبيران قرار مى گيرد و در دروس مختلف آزمايشگاهى تجربى و مرتبط با مسائل فرهنگى ـ اجتماعى و تاريخى استفاده مى شود. از آنجا كه با استفاده از اين نقش، بسيارى از مسائل محيط زيست، پديده هاى فرهنگى و اجتماعى، وقايع و رويدادهاى تاريخى را مى توان عرضه كرد و مورد بحث و گفت و گو قرار داد، در تدريس تاريخ، به ويژه مطالب دروسى كه قابل بازسازى و ارائه نمايش هاى هنرى باشند، قابل اجرا است.

مقايسه روش تدريس سخنرانى با ايفاى نقش در تدريس تاريخ

با توجه به مطالبى كه ذكر شد، هر يك از روش هاى تدريس سخنرانى وايفاى نقش با ساختار زير بررسى و مقايسه مى شوند.

1. تعريف

روش تدريس سخنرانى يك نوع آموزش گفتارى يا تقريرى است كه معلم، نقش ارائه دهنده بحث هاى تاريخى ( گوينده ) و دانش آموزان نقش شنوندگان مطالب درسى تاريخ را دارند؛ در حالى كه روش تدريس ايفاى نقش يك تكنيك گروهى و فرايندمدار است كه بر تجارب مستقيم و عينى اتكاء دارد و براى دروسى قابل استفاده است كه بتوان بصورت نمايشى و شبيه سازى(33) يا وانمود سازى ارائه داد.

2. اساس روش تدريس

در روش تدريس سخن رانى، اساس درس، سخنرانى و گفته هاى معلم است؛ در حالى كه اساس روش تدريس ايفاى نقش، مشاهده و بازسازى وقايع توسط دانش آموز است.

3. اهداف

هدف روش تدريس سخنرانى در آموزش تاريخ دوره ابتدايى يا متوسطه، آشنا كردن دانش آموزان با عقايد و آراء، تقويم زمانى و رويدادهاى تاريخى ايران و جهان است. همچنين هدف ديگر روش تدريس سخنرانى تحليل نظرات گذشته درباره يك موضوع خاص مثل محاكمه اميركبير يا گاليله و يا واقعه 11 سپتامبر آمريكا مى باشد.

اهداف روش تدريس ايفاى نقش، ايجاد تغيير در نگرش دانش آموزان بر اساس مطالب درسى تاريخ در هر پايه تحصيلى است و نيز هدف آن آماده سازى دانش آموزان جهت فراگيرى نقش هاى جديد در جامعه است، نكته مهم، ايجاد فرآيند تجزيه و تحليل گيرى و عبرت گيرى ازرويدادهاى تاريخى است.

4. محاسن

حسن روش تدريس سخنرانى براى معلم، اين است كه هر چه را كه خود مى داند در كلاس مى گويد، قوه گويايى معلم رشد مى كند و در سخنرانى كردن تبحّر مى يابد. حسن روش تدريس سخنرانى براى دانش آموزان، اين است كه در وقت كم، اطلاعات تاريخى زيادى را فرا مى گيرند.

حسن روش تدريس ايفاى نقش براى معلم اين است كه آنها با استعدادهاى گوناگون دانش آموزان آشنا مى شوند و حسن اين روش براى دانش آموزان اين است كه شرائط تجربى حاكم بر يك واقعه تاريخى را بازسازى مى كنند و به صورت ملموس با فضاى روانى، اجتماعى حاكم بر آن واقعه آشنا مى شوند.

خواندن مطالب درسى از روى كتاب كه بعدها ديكته كردن نيز به آن اضافه شد، به مرور به صورت يك نوع روش تدريس درآمد.

5. معايب

عيب روش تدريس سخنرانى براى معلم اين است كه ضعف دانش آموزان كلاسشان را تا موقع امتحان و ارزشيابى نمى دانند و عيب اين روش تدريس براى دانش آموزان اين است كه اشكال درسى آنها در هر جلسه برطرف نمى شود و نيز ارتباط معلم باعث خستگى دانش آموزان مى گردد.

6. نقش معلم و دانش آموزان

در ريد دو بال ايمانند كه بنده ي حقيقي به واسطه ي آن ها به سوي رضوان خداوند پر مي كشد و دو چشم عقل او هستند كه وعده و وعيد خداي تعالي را نظاره مي كند و انسان بيمناك، نظر به عدل خدا و اميد به فضلش دارد. اميد قلب را زنده مي كند و بيم نفس را مي ميراند... .(8)»

ب ـ عقايد انحرافي

مرحوم آقا ملكي تبريزي مي نويسد:

«[سخنراني نبايد] عقيده اي انحرافي در مردم به وجود آورد؛ گرچه به اين شكل باشد كه مثلاً؛ شبهات شيطان و جواب آن را بيان كند و شنوندگان از درك جواب عاجز بوده و به اين ترتيب گمراه و كافر شوند.»(9)

مي نويسد:

«برخي ... نقل شبهاتي مي كنند كه جايز نيست نقل آن ها و از اذهان نمي توانند به آساني رفع كنند.(10)»

محدث قمي رحمه الله گفته است:

«[مبلّغ] اگر توان پاسخ نيكو به شبهه هاي عقيدتي را ندارد، وارد آن نشود و اساس دين و عقيده ي مردم را ويران نسازد.(11)»

فرموده است:

«با مردم در خور فهم آنان سخن گويد و از مطالبي كه هضم آن ها برايشان مشكل است بپرهيزد.(12)»

گوينده ي آن است.

اگر عده اي بر اثر سخنان و اشتباه گويي كسي، منحرف شدند، گناه اين انحراف بر دوش سخنران خواهد بود.

آورده اند كه: شخصي با ايجاد مكتبي خود ساخته و القاي سخناني نادرست، عده اي را فريب داد و به دور خود جمع كرد امّا بعد از مدّت ها پي به اشتباه خود برد و توبه نمود امّا توبه و استغفار او قبول نگرديد. حضرت باري تعالي به وسيله ي يكي از پيام آورانش به او فرمود: تنها در صورتي توبه اشس قبول است، كه تك تك آن افرادي را كه منحرف كرده و فريبشان داده است، پيدا كند و آنان را از اشتباه و گمراهي بيرون آورد.

ج ـ تفسير به رأي و فتاواي نادرست:

پيامبر صلي الله عليه و آله فرموده است: «من قال في القرآن بغير علمٍ فليتبوّأ مقعده من النّار(13)؛ هر كس قرآن را بدون آگاهي و دانش تفسير كند، نشيمنگاه او پر از آتش گردد.»

حاج شيخ عباس قمي در اين زمينه نوشته است:

«[واعظ] قرآن را با رأي خود تفسير نكند. به سند صحيح از پيامبر صلي الله عليه و آله و امامان عليهم السلام رسيده است كه تفسير قرآن جز با روايت صحيح و نصّ صريح جايز نيست.(14)»

ندهد.

نقل گفتار تكان دهنده ي سيّد بزرگوار، پارسا، زاهد سعادتمند ... سيّد بن طاووس در اين زمينه مناسب است:

«من مصلحت و نجات خود را در دنيا و آخرت در كناره گيري از فتوا در احكام شرعيه دانستم، زيرا روايات رسيده در احكام از فقهاي اصحاب ما در مورد تكاليف شرعي، بسيار مختلف است و شنيدم كه خداي ـ جلّ جلاله ـ به عزيزترين آفريده ي خود در بين خلايق (محمد) صلي الله عليه و آله فرمود: «ولو تقول علينا بعض الاقاويل، لاخذنا منه باليمين ... .»

ديدم اگر كتابي در فقه براي عمل به آن بعد از خود مي نوشتم، خلاف پارسايي و ورع از فتوا دادن بود و مشمول تهديد آيات نامبرده مي شدم. زيرا وقتي خداوند، پيامبر عزيز خود و داناي جهانيان صلي الله عليه و آله را چنين عقاب كند، پس اگر من به ناحق حكمي كنم يا فتواي خلافي دهم يا تأليفي ناصواب كنم يا در اين موارد خطا كنم، در حضور او روز قيامت، چه حالي خواهم داشت... .(15)»

سخني گويم.»

روشن است كه تفسير به رأي قرآن يا فتوا دادن بدون علم و آگاهي ، از مهلكه هاي بزرگ است.

صاحب «كشف الظنون» تفسير به رأي را به پنج قسم تقسيم نموده است:

1 ـ كسي كه قرآن را تفسير كند، بي آن كه به علوم مورد لزوم و دانش هاي مربوط، آگاهي داشته باشد.

2 ـ آيات متشابهه را ـ كه جز خدا كسي به حقايق آن ها آگاه نيست ـ تفسير كند.

3 ـ قرآن را آن چنان تفسير كند كه به مذهب خاصّي از مذاهب فاسده منطبق گردد.

4 ـ بدون دليل بگويد به طور قطع و مسلم، مراد خدا از اين آيه، اين است.

5 ـ تفسير به سليقه ي شخصي و هواي نفساني خود كه صريحا در روايات از آن نهي شده است.(16)

عادل است وگرنه فلا.(17)»

د ـ عدم دقّت در بيان فضايل:

عالم پارسا، محدّث قمي، گويد:

«[واعظ مبلّغ] به هنگام بيان فضايل و مقامات پيامبران و امامان معصوم عليهم السلام مطالبي را نگويد [كه نزد خردمندان[ مايه ي نقص آنان گردد.(18)»

نوشته است:

«مبادا [واعظ] چيزي بگويد كه شنونده غلوّ و زياده روي كند و يا او را نسبت به ائمه و پيامبران بد عقيده نمايد.(19)»

ايشان در جاي ديگر مي فرمايد:

«حتّي نبايد ثواب هاي زيادي را كه در بعضي از روايات براي عمل كوچكي آمده ـ كه قبول آن براي عقل سخت است ـ بگويد؛ مگر اين كه همراه با آن قدرت خدا را بيان كند و علّت اين مقدار ثواب را براي اين عمل بگويد تا كسي نتواند آن را انكار نمايد. و بدين ترتيب وعظ او باعث انكار روايات يا انكار اصل ثواب و عقاب نشود؛ بخصوص در زمان ما كه كافران شك و شبهه هاي زيادي ايجاد مي كنند و ايرادهاي زيادي از مسلمين عوام مي گيرند تا آنان را از دين خارج نمايند... .(20)»

هـ ـ توجيهات ناشايست

صاحب «مفاتيح الجنان» گويد:

«[مبلّغ] براي سخنان معصومين توجيهات ناسالم و باطل نكند و در آن ها تصرّفات و تحليل هاي خنك و ركيك ننمايد؛ چنانچه در روزگار ما رواج دارد ـ اعاذنا الله تعالي ـ .(21)»

احاديث مي فرمايد:

«... منظور اين است كه به همراه ذكر موارد، مطالبي بگويند كه عقل به راستي بتواند آن را بپذيرد، مثلاً اگر نقل كند كه خداوند متعال به كسي كه دو ركعت نماز بگزارد، در مقابل هر حرفي از قرائتش، قصري از مرواريد و زبرجد به او مي دهد؛ همراه با گفتن اين ثواب، براي اين كه آن را بعيد نشمارند، بگويد: به عالم خيال بنگريد كه آن را بدون عمل و درخواستي به هر انساني داده اند وانسان مي تواند با آن در يك ساعت هزار شهر از مرواريد را در خيال خود به وجود آورد، و خداوند متعال همان گونه كه توانايي دارد، عالم خيال را ايجاد كند، همين طور مي تواند آنچه را كه در عالم خيال است به واقعيّات خارجي تبديل نمايد.(22)»

و ـ كوچك شمردن گناهان

محدّث قمي رحمه الله گفته است: «[واعظ[ گناهان را در انظار مردم سبك و كوچك نشمارد.(23)»

مسعود آمده است:

«هيچ گناهي را خرد و حقير مشمار. از گناهان بزرگ بركنار باش؛ زيرا در روز قيامت هر بنده اي كه به گناهان خود بنگرد، به جاي اشك از چشمانش چرك و خون بارد.(24)»

ز ـ هدف هاي شخصي و خودستايي:

حاج شيخ عباس قمي رحمه الله در اين باره مي نويسد:

«سخن را براي هدف هاي باطل دراز نكند و در وعظ خويش منظور شخصي نداشته باشد.(25)»

مرحوم آقا ملكي تبريزي نيز مي فرمايد:

«[واعظ و سخنران] بايد مواظب آفات سخنانش باشد؛ مبادا خودستايي كرده و يا كلامي بگويد كه در ضمن آن فضيلتي را براي خود ثابت كند يا مردم را در ناداني بيندازد.(26)»

انشا كرد:

«ما في الصحاب اخو مجد نضارحه

از رموز عاشقي اشاره اي بنمايم.

شهاب الدين اين شعر را چند بار تكرار كرد؛ در اين هنگام يكي از حاضران ـ كه جوان با معرفتي بود ـ فرياد زد: اي شيخ! تا چند از خود دم مي زني و خود را با كمال معرفي مي كني و ديگران را نالايق و بي ارزش مي خواني! سوگند به خدا! همانا در اين مجلس بزرگي حضور دارد كه اصولاً از گفت و گوي با تو عار دارد؛ چرا به جاي آن شعر، اين دو شعر را نمي خواني:

در ميان ياران كه بار سفر بستند و حركت كردند، كسي جز دوستي كه در قافله محبوبي دارد، باقي نمانده است.

گوئيا او در هر سفري كه اتفاق مي افتد، مانند يوسف است و مردم قبيله مانند يعقوب پير.

شهاب الدين فريادي زد و از منبر به زير آمد تا از جوان پوزش بخواهد. جوان از آن مجلس خارج شده بود و در محل او گودالي از خون ديد كه از شدّت غضبناكي كه از سخن شهاب الدين در او به وجود آمده بود، پاي خود را آن قدر به زمين زده بود كه گودالي از خون درست شده بود.(27)

ح ـ سبك شمردن بزرگان:

پيشواي عارفان امام صادق عليه السلام فرموده است:

«لا يُعَظِّمُ حُرْمَةَ المُسلمين الاّ مَن قَدْ عظّمَ اللّهُ حُرْمَتَهُ علي المُسلمين وَمن كان اَبْلَغَ حُرمَةً للّهِ و رسُولِهِ كان اَشَدَّ حُرْمَةً للمسلمين... قال النبيّ صلي الله عليه و آله : اِنّ مِنْ اجلالِ اللّهِ اِعظامَ ذوي القُربي في الايمان؛(28)

[برادران و] خويشان ديني است.»

مرحوم شعراني مي نويسد: «... سخن علماي دين را سست نگيرند و تعظيم آنان را ـ چه مرده و چه زنده ـ موجب مزيد توفيق دانند... طلاّب علوم ديني را بر حذر مي دارم كه هرگز سوء ظن به بزرگان علماي دين نبرند كه كمترين كيفر اين عمل محروميّت از فيض علوم آنان است.»(29)

نشمارد.(30)»

بزند.(31)»

عبادت قرار داده است.(32)»

كرد.

حاضران در مجلس كه پي برده بودند وي مسأله را اشتباه مي گويد، منتظر بودند تا مرحوم سيّد او را متذكّر سازد؛ ولي سيد بر خلاف انتظار ساكت ماند تا خطيب از منبر پايين آمد.

سيّد او را به نزد خود خواند و او را در كنار خود جاي داد و چيزي در گوشش فرمود.

گوينده ي داستان نقل مي كند: روز بعد دوباره به آن مجلس رفتم و همان خطيب دوباره بالاي منبر رفت و مشغول خواندن آيه ي توبه شد و گفت: من از اسائه ي ادبي كه نسبت به مرحوم سيّد نموده ام، توبه مي كنم و يادآوري نمود كه سيّد نائب بر حق امام است و روز گذشته شاهد بوديد بنده مسأله اي را اشتباه بيان نمودم و سيّد حق داشت شرعا و عرفا مرا رسوا كند لكن عكس العملي از خود نشان نداده، مرا نزد خود طلبيد و مخفيانه از اشتباه آگاهم ساخت.(33)

در داستاني ديگر آمده است:

ابوالحسن ميرزا معروف به شيخ الرئيس ـ از فضلا و خطباي دوران قاجار است ـ وصيت كرده بود كه بدنش را در مشهد دفن كنند؛ به واسطه ي بدگويي هايي كه مكرّر بر سر منبر، در مجالس به آخوند ملامحمد كاظم خراساني ايراد كرده بود، حاج ميرزا محمد (معروف به آقازاده) ـ كه در خراسان مرجعيت تام و نفوذ زيادي داشت ـ به تهران تلگراف كرد كه اگر نعش شيخ الرئيس به مشهد آورده شود، دستور مي دهم كه آن را بسوزانند.

از اين جهت او را در كنار مقبره ناصرالدين شاه در ري دفن كردند.(34)

ط ـ سخت گيري

مرحوم ملكي تبريزي گويد:

«[واعظ نبايد] با سخت گيري بر بندگان و گفتن چيزهايي كه مردم نمي توانند انجام دهند، آنان را متنفّر سازد و موجب بيزاري مردم از خير؛ شرع، عبادات، علوم، پيامبران و خداي متعال گردد.»(35)

مردم برساند.

گويند ابو حامد محمد عزّالي، مدّتي ترك مجلس وعظ كرده و روي به عزلت و انقطاع آورده بود. روزي شاگردان و مريدان، مجلسي براي وي آراسته و او را براي موعظه به آن محفل دعوت نمودند. غزّالي پس از جلوس در موضع خطابه رو به حاضران گفت: «آنچه اين ضعيف در مدت سي سال از معاني آيات و اخبار به سمع احرار و اخيار رسانيده است، فردوسي حاصل اين همه را در دو بيت گفته است:

پرستيدن دادگر پيشه كنز روز گذر كردن انديشه كنبترس از خدا و ميازار كسره رستگاري همين است و بس(36)»

ي ـ افشاي اسرار آل محمد صلي الله عليه و آله

صاحب «مفاتيح» گويد:

«[واعظ] اسرار آل محمد عليهم السلام را در منبر فاش نكند، زيرا ممكن است عامه ي مردم ظرفيت درك مقامات آنان را نداشته باشند و انكار آن كنند.»(37)

اموالشان... .(38)»

مي شناخته اند... (39).

كـ ـ مدح و ستايش بي جا:

محدث قمي رحمه الله مي فرمايد:

«[واعظ] اباطيل را ترويج نكند و فاجر و فاسق را مدح ننمايد.

از پيامبر صلي الله عليه و آله روايت شده است: «اذا مدح الفاجر اهتزّ العرش و غضب الربّ(40)؛ آن گاه كه فاجر مدح شود، عرش خدا بلرزد و پروردگار خشمگين گردد.»

ابوالحسن علي بن محمد بصري ماوردي گويد:

«[سخنران] ستايش را از اندازه نگذارند و در نكوهش زياده روي نكند؛ چرا كه منزّه بودن از نكوهش بزرگواري است و از اندازه گذشتن در ستايش، نوعي تملّق و چاپلوسي مي باشد.»(41)

پنجم زبان، مداحي است.

عادت واعظان و سخنرانان اين است كه اگر ثروتمند يا داراي مقامي در مجلس وعظشان حضور داشته باشد، مدّتي به مدّاحي از او مي پردازند و نمي دانند كه در مدح، آفت هايي وجود دارد.

اوّلين آفت اين است كه امكان دارد، در ستايش مبالغه كند و اوصافي را به ممدوح نسبت دهد كه در او موجود نباشد؛ در اين حال دروغ گفته است و كذب به شمار مي آيد.

آفت دوم اين است كه امكان دارد، در ضمن مدح، اظهار محبت كند بي آن كه محبّت واقعي باشد و در اين صورت منافقي و رياكاري خود را ثابت مي كند و ... .(42)»

مسجد تعيين نمايند.

امام رحمه الله ابتدا اين موضوع را با اكراه مي پذيرند وقتي كه يك روحاني را براي اعزام به حضور پذيرفتند به او فرمودند: وظيفه شما علاوه بر تبليغ و ارشاد، اين است كه دو موضوع را از ياد نبريد:

1 ـ در اين مسجد نامي از من برده نشود.

2 ـ برخورد شما با باني مسجد به گونه اي باشد كه خيال نكند، به ثروت و مال او چشم طمع دوخته ايم.(43)

ل ـ سخنان زشت:

امام صادق عليه السلام فرموده است: «قال بعض الحكماء: احفظ لسانك عن خبيث الكلام(44)؛ حكيمي گفته است: زبان خود را از گفتار پليد باز دار.»

ابوالحسن علي بن محمد بصري گويد:

«از آيين هاي سخن گفتن اين است كه در سخنراني صدايش را به زشتي بلند نكند و از پريشان گويي ناخوشايند بپرهيرد... از گفتار بيهوده و سخن زشت پرهيز كند و از آنچه گفتنش به صراحت زشت است، به رمز و كنايه تعبير كند تا به هدف برسد و زبانش پاك و ادبش محفوظ بماند.»(45)

عارف ربّاني آقا ملكي تبريزي مي نويسد:

«[واعظ نبايد] سخنان زشتي بر زبان براند يا كارهاي ناپسند انجام دهد؛ زيرا از برخي نقل شده كه چگونگي ... را به طور عملي و از روي لباس، بر منبر آموزش مي دادند و از بعضي آنان نقل شده كه با فحش هاي زشتي، به افراد گنه كار دشنام مي دادند. تمام اين موارد از آفات وعظ است.»(46)

مرحوم راشد نقل كرده است:

«يكي از وعاظ معروف مشهد در دهه ي عاشورا، در بالاي منبر نسبت به [شخصي] مطالبي گفته و بر او حمله هايي كرده بود ... شبي پدرم (آخوند ملا عباس تربتي) و من و همان واعظ محترم در خانه يكي از متدينان مشهد مهمان بوديم و جز ما سه نفر و صاحبخانه كسي ديگر نبود. مرحوم پدرم به آن آقاي واعظ ـ البته خيلي ملايم و مؤدّب ـ گفت كه شما چرا در بالاي منبر به نام از اشخاص بد مي گوييد؟ گفت: براي نهي از منكر.

مرحوم پدرم گفت: در كجاي دنيا اين دستور داده شده كه در بالاي منبر كسي را به نام بد بگوييد [آن هم] نسبت به امري كه صحّت آن به ثبوت نرسيده و به جاي آن كه منبر محل ارشاد و تربيت مردم شود، محل اعمال اغراض گوناگون گردد و اگر شخص نامبرده فرضا، مرتكب چنان عمل يا اعمالي گشته باشد، همين كه در بالاي منبر آبرويش برده شد، به جاي آن كه از عمل خود دست بردارد، بيشتر در مقام مقاومت و لجاج و ستيز برآيد و خلاف منظور گوينده ـ كه مي خواهد نهي از منكر كند ـ حاصل شود... . [سپس افزود] شما هرگاه خودتان چيزي را ديديد، يا دو شاهد عادل نزد شما شهادت دادند، در آن صورت قبول كنيد و اگر امري اين چنين شد، اوّل برويد در خلوت، فاعل منكر را ملاقات كنيد و دوستانه نصيحت كنيد و اگر نپذيرفت، بعدا ببينيد شرايطش تا چه اندازه اي براي شما موجود است كه به نحو ديگر جلوي آن منكر را بگيريد. آن گاه گفت: بايد متوجّه بود كه گاهي هواي نفس و بعضي خيالات كه آدم مي خواهد جمعيت پاي منبرش فرضا، زياد شود، آدمي را وادار به گفتن اين گونه مطالب مي كند و مطلب را بر خود شخص مشتبه مي گرداند كه خودش خيال مي كند از باب نهي از منكر مي گويد؛ در حالي كه ممكن است كاري كه خودش مي كند، جزو منكرات باشد.»(47)

«[واعظ و سخنران] نبايد بعضي از چاره هاي شرعي ناپسند را به مردم ياد دهد يا در منبر بي پرده سخن بگويد؛ به خصوص در جايي كه زنان او را ديده و صداي وي را مي شنوند.»(48)

م ـ فتنه انگيزي:

استاد اخلاق آقا ملكي تبريزي رحمه الله مي نويسد:

«[واعظ و مبلّغ مبادا] فتنه انگيزي نموده و باعث قتل و تاراج و اسارت و ساير ضررهايي شود كه ممكن است به مسلمين وارد آيد(49).»

مرحوم محدّث قمي نوشته است:

«سخنان [واعظ] باعث اختلاف و فساد در زمين و مايه ي نشر فتنه نشود.(50)»

منطقه است.

شخص موعظه كننده بايد تمام تلاش خود را به اين معطوف دارد كه دشمني ها و خصومت ها را از بين ببرد و جلوي فتنه و ضرر رساندن به مسلمانان و متدينين را بگيرد.

او حتّي نبايد با دشمن و مخالف خود رفتار ناپسندي داشته باشد چه رسد به دوستان و هم فكران خود.

سعدي رحمه الله گويد:

« سخن ميان دو دشمن، چنان گوي كه گر دوست گردند، شرم زده نشوي.

ميان دو كس، جنگ چون آتش است

سخن چين بدبخت، هيزم كش استكنند اين و آن خوش دگر باره دلوي اندر ميان كور بخت و خجلميان دو تن آتش افروختننه عقلست و خود در ميان سوختن(51)»پي نوشت ها:

1 ـ حوزه، شماره 66، ص 93.

2 ـ المراقبات، ص 289 و 290.

3 ـ سيماي فرزانگان.

4 ـ المراقبات، ص 285.

5 ـ برگرفته از سخنان امام علي عليه السلام (اصول كافي، ج 2، ص 36).

6 ـ مجله ي حوزه، شماره ي 47، نشيني، دنياگرايي و حرص، تكبر و خود برتربيني و ... دست بكشند. اين در سايه ي تأثيرپذيري روحي شنوندگان و تأثيرگذاري نيرومند گوينده در دل و جان شنونده است.

برانگيختن ها، يا براساس «مهر» و «محبت» است يا بر پايه «كين» و «نفرت»؛ يعني، يا بايد در دل طرف شور عشق و اميد و مهرباني آفريد تا تحريك بر عمل شود يا بايد سردي، افسردگي و ناخوشايندي پديد آورد، تا ترك كند.»(2)

كه در اين زمينه نوشته شده، رجوع كنيم(3).

در اين جا تنها به بيان نكاتي بسنده مي كنيم.

الف ـ خطابه و ادبيات:

پيشتر نيز اشاره كرديم كه بين تبليغ نوشتاري و گفتاري رابطه اي تنگاتنگ وجود دارد. سر و كار داشتن با ادبيات، نوشته هاي جذاب و شيوا و پرداختن به كار نگارش، به صورت غيرمستقيم در گفتار انسان تأثير مي گذارد. از اين رو استادان «فن خطابه» به شاگردان خود سفارش مي كنند كه همواره با آثار ادبي و نوشته هاي هنرمندانه در ارتباط باشند تا بتوانند سخني جذاب و دلنشين داشته باشند و توان به تصوير كشيدن ماهرانه وقايع را بيابند و در مخاطبان خود بيشتر تأثير بگذارند.

پيوند خطابه با ادبيات را نيز مي توان در تعريف دانش ادبيات به دست آورد. جرجاني و زمخشري در اين باره گفته اند:

«علم الادب علم يُحترز به عن جميع الخطأ في كلام العرب لفظا و كتابةً»(4)

و اشتباه گفتاري و نوشتاري در زبان عرب.

«در كتاب بستان الادب» ـ كه علوم ادبي در آن گرد آمده ـ «خطابه» در رديف اين دانش قرار گرفته است. اين علوم عبارتند از: لغت، اشتقاق، نحو، معاني، بيان، بديع، عروض، قافيه، خطابه، قرض الشعر، انشاء النشر، المحاضرات، خطابه و تواريخ.»(5)

بدانند و با متن هاي قوي و نوشته هاي جذاب دمخور شوند.

ب ـ خطابه و معاني و بيان

خطابه با علم فصاحت و بلاغت نيز رابطه ي عميقي دارد زيرا اين دو علم عهده دار شيوه هاي درستي سخن و رسايي كلام است و آگاهي از آن ها به خطابه زيبايي و تأثير بيشتر مي بخشد.

سئل الصادق عليه السلام : «ما البلاغه؟» فقال: «من عرف شيئا قل كلامه فيه و انما سمّي البليغ لانه تبلغ حاجته باهون سعيه»(6)

خود را با كمترين تلاش مي رساند.

علي عليه السلام مي فرمايد:

«احسن الكلام ما زانه حسن النظام و فهمه الخاص و العام»(7)

باشد و خواص و عامه مردم آن را بفهمند.

شناخت اين «حسن نظام» و قابل فهم براي خواص و عوام بودن از مطالبي است كه در علم بلاغت و فن خطابه روشن مي گردد.

«انسان از هر چيز خوب و زيبا و متناسب خوش مي گردد و به سوي آن جذب مي شود.

يكي از اين چيزها لفظ فصيح و شيرين و كلام بليغ و متناسب است. اين جعل و آفرينش الهي است كه لفظ خوب در جان ها و دل ها مي نشيند و اثر مي كند و برعكس، لفظ ناهنجار و كلام غير بليغ كمترين نقش و تأثيري ندارد و خستگي و بيزاري مي آورد.»(8)

ج ـ حساسيت خطابه:

آنچه درباره ي تبليغ گفتاري، به ويژه خطابه مهمّ است، حساسيت آن مي باشد زيرا مبلّغ در «تبليغ نوشتاري» فرصت لازم را براي تنظيم مطالب و بازنگري و تجديد نظر در محتوا و قالب آن دارد؛ در مقابل نيز مخاطبان كارهاي مكتوب چنانچه مطلب را به خوبي در نيافتند، مي توانند با مرور مجدد روي نوشته نكات مورد نظر خود را بيابند امّا در «تبليغ گفتاري» كار براي گوينده و شنونده حساس تر است، چرا كه سخنران در همان حال كه اراده مي كند سخن بگويد، كلمات را القا مي كند و فرصت تجديد نظر و بازنگري مطالب خود را ندارد. و مخاطب نيز همان گونه جملات را دريافت و برداشت مي كند.

از اين جهت خطيب بايد براي گفته هاي خود از لحاظ قالب و محتوا برنامه داشته باشد تا بتواند در كمترين فرصت بدون اين كه شنوندگان را دچار كج فهمي و بي حوصلگي كند، مطلب خود را بيان نمايد.

قال علي عليه السلام : «احفظ لسانك فان الكلمة اسيرة في وثاق الرجل فان اطلقها صار اسيرا في وثاقها»(9)

مي شود.

اين حديث نوراني گوياي اين حقيقت است كه گوينده بايد در بيان مطالب كمال دقت را به خرج دهد زيرا وقتي سخني نسنجيده را بر زبان آورد، شنوندگان برداشتي انحرافي پيدا مي كنند. گوينده ديگر در گرو سخنان گفته خود خواهد بود و هميشه خود همراه مردم نيست تا دريافت غلط آنان را تصحيح و گفته خود را توجيح كند.

گامهاي عملي

«در اين قسمت به برخي از تمرين هاي عملي اشاره مي شود كه به كاربستن آن ها، توانايي نطق و خطابه و مهارت بر سخنوري را افزايش مي دهد يا براي آغازگران و مبتديان مي تواند به صورت شيوه هاي عملي مفيد باشد:

1 ـ متني، مقاله اي يا بخشي از يك كتاب را مطالعه كنيد، سپس آن را كنار گذاشته به بازگو كردن آن بپردازيد.

2 ـ درسي را كه آموخته ايد، مثل يك معلم براي ديگري (يا براي خودتان) بازگو كنيد.

3 ـ در تنهايي به تمرين بپردازيد و سخنراني كنيد و جلوي آينه ايستاده، نحوه حركات و چهره و بيان خود را به دقت كنترل كنيد.

4 ـ سخنراني هاي تمريني يا اصلي خود را در نوار ضبط كنيد. بعدا گوش كنيد تا ضعفها و نارسايي هاي آن را شناخته، اصلاح كنيد.

5 ـ نسبت به رسايي صداي خود و خوش آهنگي آن و فراز و فرود لحن و آهنگ صدا تمرين كنيد.

6 ـ كلمات را فصيح، محكم، واضح و روشن ادا كنيد، نه جويده جويده يا ناقص.

7 ـ از حركات دست و اندام و تغيير در چهره و شيوه نگاه بهره گيري كنيد.

8 ـ متن سخنراني هاي مهمّ خطباي نامدار را از نوار بدقت گوش كنيد يا اگر نوشته است، بخوانيد و از جهت مختلف دقت كنيد تا عوامل جاذبه و گيرايي آن ها را شناخته، شما هم به كار ببنديد.

9 ـ براي رسايي صدا، در صحرا و جنگل و فضاي آزاد با صداي بلند سخن بگوييد يا متني و شعري را بخوانيد تا صدايتان صاف و شفاف گردد.

10 ـ گاهي پيش نويس نطق خود را روي كاغذ بياوريد و تدوين كنيد، سپس طبق آن به تمرين بپردازيد، البته مانعي ندارد كه سر فصل هاي مطالب را يادداشت كنيد تا هنگام سخنراني از يادتان نرود.

11 ـ خود را براي نطق هاي كوتاه و سخنراني هاي 5 دقيقه اي هم آماده سازيد تا دور از حواشي و مطالب غير لازم در حداقل زمان، حداكثر مطالب را بتوانيد به اطلاع شنوندگان برسانيد، اين در پيام رساني يا ارائه ي گزارش بسيار مهمّ است.

12 ـ براي تقويت نطق و بيان، گاهي موضوعات معمول را (مثلاً: باغچه، كوه، قلم، آب، معلم، اسراف، شهيد و ...) در نظر بگيريد و بدون مقدمه شروع كنيد به سخنوري پيرامون آن و هرچه به فكرتان رسيد در همان لحظه بگوييد. اين تمرين ذهن را خلاق و بيان را گويا مي سازد.»(10)

تبليغ و اصل تناسب

از مهم ترين عوامل تأثيرگذار در مخاطب رعايت تناسب ها در تبليغ گفتاري و نوشتاري است. تناسب را، به روشني در همه ذرات نظام هستي مي بينيم و اگر به كشور وجودمان نظري هر چند گذرا داشته باشيم، خواهيم ديد كه همه ي اعضاي ما به تناسب و فراخور نيازها و ضرورت هاي زندگيمان طراحي شده است.

مبلّغ اگر به اصل تناسب توجّه كند و آن ها را در سنگر تبليغ رعايت نمايد، حسن استفاده را از سرمايه ها و نيروها كرده است و به اهداف خود دست مي يابد.

براي آن كه به اهميّت اين موضوع بيشتر پي ببريم، باز مناسب است از شيوه تشبيهي استفاده كنيم. مبلّغ را چنان كه قبلاً گفته ايم، يك «طبيب» روحاني بدانيم كه بايد براي درمان بيماران خود داروهاي مناسب تهيه كند.

پزشك اگر تناسب ها را در نظر نگيرد، نه تنها در كار طبابت خود موفق نخواهد بود كه خسارت هاي جبران ناپذيري هم به بار خواهد آورد كه شايد مهم ترين آن ها بي اعتمادي و تنفر مردم از اين پزشكان است.

مبلّغ بايد قالب و محتواي تبليغي خود را چه در گفتار و چه در نوشتار از جهات مختلف متناسب با مخاطبان خود انتخاب كند. كه اين موارد عبارتند از:

1 ـ زمان: اين موضوع را مي توان از سه جهت مورد بررسي قرار داد:

الف ـ مبلّغ بايد در هر زمان و دوراني به سر مي برد نسبت به آن آگاهي داشته باشد تا بتواند متناسب با شرايط زماني كار خود را انجام دهد.

در سايه معرفت زماني است كه به خوبي مي توان در وادي تبليغ گام برداشت و موفق شد.

قال علي عليه السلام :

«العالم بزمانه لا تهجم عليه اللوابس»(11)

شبهات بر او هجوم نمي آورد.

بنابراين پيام رسان بايد با توجّه به زمان و دوراني كه در آن قرار گرفته «رسالت» سنگين تبليغ را به سامان برساند. او بايد ببيند در عصر حاضر چگونه و چه چيز را بايد مطرح كند. كدام مطلب ضروري است و قالب و محتوايي كه در نظر گرفته متناسب با شرايط زماني اوست يا نه. مبلّغي كه به اين مهم توجّه نكند، مانند فروشنده اي است كه ندانسته، در زمستان لباس هاي مناسب تابستان را عرضه مي كند.

ب ـ زماني كه در اختيار دارد. مبلّغ بايد بينديشد كه در فرصت به دست آمده، چگونه مي تواند پيام خود را به مخاطب برساند.

اگر شنوندگان تنها 30 دقيقه از عمر با ارزش خود را در اختيار ما بگذارند و تعداد آن ها 1000 نفر باشد؛ يعني، 500 ساعت فكر، ذهن و دل در اختيار ماست به راستي اگر اين وقت را كه غالبا داوطلبانه است، ديگران مي داشتند، چه مي كردند؟ پس بايد براي استفاده بهينه از اين فرصت، محتوا و قالبي مناسب در نظر بگيريم و مناسب با زماني كه در اختيار ماست كار تبليغي خود را انجام دهيم. اين جاست كه مبلّغ بايد تصور كند، اين تنها موقعيتي است كه مي تواند با آن جمع سخن بگويد. بنابراين بايد بينديشد ضروري ترين، مفيدترين و مناسب ترين مطلب براي آنان چيست.

ج ـ زمان بمعناي مناسبتي كه در آن قرار دارد.

در فرهنگ ديني، روزها و ماه ها هر كدام با حادثه اي گره خورده است گذشته از اعياد و وفيات اهل بيت عليهم السلام و مردان و زنان بزرگ اسلام، به مناسبت هاي مختلف ملي و اجتماعي برمي خوريم كه دين مبين اسلام به نوعي به آن ها توجّه كرده است. بنابراين مبلّغ بايد در تبليغ گفتاري و نوشتاري مناسبت هاي مذهبي، ملي، اجتماعي و حتّي جهاني را محملي براي كار خود قرار دهد و با پيوند بحث به اين حوادث در حقيقت محتواي خود را به روز و كاربردي تر كند.

طبيعي است وقتي در روز جهاني كودك، مبلّغ متناسب با اين روز نظر اسلام را درباره ي كودك بيان كند تبليغ او كارآمدتر و مؤثرتر خواهد بود.

2 ـ مكان: كه مي توان از دو جهت به آن پرداخت:

الف ـ جامعه و محله اي كه در آن قرار دارد؛ پيام رسان ديني براي موفقيت بيشتر شايسته قال: قال رسول اللّه صلي الله عليه و آله : انا معاشر الانبياء امرنا ان نكلم الناس علي قدر عقولهم»(13)

اندازه ي عقل خودشان سخن بگوييم.

و ـ موقعيتها و ظرفيتها؛ مبلّغ بايد به موقعيّتي كه در آن قرار مي گيرد و ظرفيّت مخاطبان خود توجّه كند تا كار او مؤثر واقع شود. تحميل كردن برنامه هاي تبليغي تحت هر عنوان كه باشد، نتيجه مطلوبي نخواهد داشت. او بايد گونه اي عمل كند كه مردم با شور و اشتياق برنامه هايش را دنبال كنند.

ناديده گرفتن شرايط حاكم بر شنوندگان و خوانندگان از لحاظ وقت، مكان، آب و هوا، نور و صدا از تأثير تبليغ، مي كاهد.

طولاني شدن گفته ها و نوشته ها از آفت هايي است كه بايد با جديت از آن پرهيز كنيم.

قال علي عليه السلام :

«اياك و كثرة الكلام فانه يكثر الزلل و يورث الملل»(14)

ملالت و خستگي مي شود.

سفارش پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله نيز همين است.

«عن عمار بن ياسر: قال: امرنا رسول اللّه باقصار الخُطَب»(15)

چنداني براي برنامه هاي طولاني ندارند.

قال علي عليه السلام :

«من اطال الحديث فيما لاينبغي فقد عرض نفسه للملامه»(16)

كند پس خود را در معرض سرزنش قرار داده.

و ـ ابزارها و وسايل روز؛ مبلّغ بايد به تناسب روزگاري كه در آن زندگي مي كند، خود را در سنگر تبليغ آماده كند و سلاح مناسب در كف گيرد. چنانچه خداوند هر پيامبري را متناسب با روزگار و وسايل رايج در آن مبعوث كرده است.

«ابن سكيت مي گويد: از امام جواد عليه السلام پرسيدم: چرا خداوند حضرت موسي عليه السلام را با عصا و يد بيضا و ابزار ابطال جادو فرستاد و حضرت عيسي عليه السلام را با وسيله ي طبابت و حضرت محمد صلي الله عليه و آله را با كلام و سخنراني؟

آن حضرت فرمود:

زيرا خداوند زماني موسي عليه السلام را مبعوث كرد كه جادوگري بر مردم آن زمان غلبه داشت پس او از جانب خدا برايشان چيزي آورد كه از توان آنان خارج بود و به وسيله آن جادويشان را باطل كرد. و عيسي عليه السلام را در زماني فرستاد كه فلج و زمينگيري زياد شده بود و مردم به طب نياز داشتند. پس او از جانب خدا چيزي آورد كه مثلش را نداشتند. پس به اذن خدا مردگان را زنده كرد و كور مادرزاد و پيس را درمان نمود و حجت را برايشان ثابت كرد.

و حضرت محمد صلي الله عليه و آله را در زماني فرستاد كه خطبه خواني و سخنراني ـ و گمان كنم شعر را هم گفت ـ زياد شده بود پس آن حضرت از جانب خدا پندها و دستوراتي شيوا آورد كه گفتارشان را باطل نمود و حجت را برايشان تمام كرد.

ابن سكيت گفت: به خدا هرگز كسي مانند تو را (در علم و دانايي) نديدم.

پس حجت خدا در اين زمان بر خلق چيست؟ امام فرمود:

«عقل است كه به وسيله ي آن امام راستگو را مي شناسد و تصديقش مي كند و دروغگو را مي شناسد و تكذيبش مي نمايد. ابن سكيت گفت: به

خدا سوگند جواب درست همين است.»(17)

برداريم، و تناسبها را در نظر بگيريم! انشاء ا... ادامه دارد...

پي نوشت ها:

1 ـ انا لامراء الكلام ... ميزان الحكمة، ج 1، ص 465.

2 ـ روشها، جواد محدّثي، ص 166.

3 ـ همانند: آيين سخنوري، محمد علي فروغي؛ آداب سخن، دكتر پاشا صالح؛ اصول خطابه، سيد محمد تديّن؛ سخن و سخنوري، محمد تقي فلسفي و صناعات خطابه، مجتبي سلطان محمدي طالقاني.

4 ـ ادبيات و تعهد در اسلام، محمد رضا حكيمي، ص 41.

5 ـ همان، ص 44.

6 ـ ميران الحكمة، ج 1، ص 462.

7 ـ همان، ص 463.

8 ـ ادبيات و تعهد در اسلام، محمدرضا حكيمي، ص 2.

9 ـ ميزان الحكمة، ج 8، ص 442.

10 ـ روش ها، جواد محدثي، ص 183 ـ 184.

11 ـ ميزان الحكمة، ج 4، ص 234.

12 ـ ابراهيم / 4.

13 ـ اصول كافي، ج 1، ص 28.

14 ـ ميزان الحكمة، ج 8، ص 439.

15 ـ ميزان الحكمة، ج 3، ص 49.

16 ـ ميزان الحكمة، ج 8، ص 439.

17 ـ اصول كافي، ج 1، ص 28.

منبع :

مبلغان :: تير 1379، شماره 6


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۰:۴۱ ] [ مشاوره مديريت ]

چگونه سخن بگوييم؟

سخن گفتن، كليد ارتباط با ديگران است . با مردم چگونه «رابطه كلامي » بر قرار كنيم؟ آغاز سخنان چگونه باشد كه جذاب باشد؟ لحن گفتار، چه تاثيري بر مخاطب ما مي گذارد؟ كلام، در چه صورت بر دل ها مي نشيند و مقبول طبع قرار مي گيرد؟ اصلا درباره چه چيز هايي بايد سخن گفت و از چه گفتاري و چگونه گفتاري بايد پرهيز كرد؟ چه روشي بر محبت و محبوبيت مي افزايد و چه شيوه اي ايجاد تنفر مي كند؟

اينها همه، سؤال هايي است كه به «ادب و آداب گفتار» مربوط مي شود و شيوه هاي كاميابي در كلام را بايد آموخت، تا از طريق رابطه گفتاري، هم دانسته ها و خواسته هاي خويش را بهتر بيان كرد، هم بر ديگران تاثير مثبت گذاشت و هم كلام را پل ارتباطي با ديگران ساخت .

برخي «پرحرف » اند .

«حرافي » ، گاهي هم سر از «وراجي » در مي آورد . اگر از پرحرفي ديگران خسته مي شويد، لابد ديگران هم از پرچانگي شما دچار خستگي مي شوند وبه ستوه مي آيند . پس، بايد از تكرار ملال آور و پرحرفي آزار دهنده پرهيز كرد و ظرفيت طرف و اشتياقش را براي شنيدن در نظر گرفت .

برخي «بد دهان » اند .

بد حرف زدن، زشت گويي، تندي در گفتار، هتاكي و بي حرمتي، از آفات كلام به شمار مي آيد . بسياري از دوستي هاي ديرين و روابط صميمي، گاهي به خاطر كلامي نسنجيده و اهانت آميز و تحقير كننده يا دل آزار، بر هم مي خورد .

اگر جواب «هاي » ، «هوي » است، جواب سخن مؤدبانه هم پاسخ احترام آميز است .

حضرت علي (ع) فرموده است:

«اجملوا في الخطاب تسمعوا جميل الخطاب » (1)

زيبا سخن بگوييد و خطاب كنيد، تا جواب زيبا هم بشنويد .

گروهي «دهن لق » اند .

قدرت رازداري و حفظ اسرار، نشانه كمال است .

آنان كه هيچ حرفي را نمي توانند نگاه دارند و حتي آنچه را نيز كه سفارش شده «به كسي نگوييد» ، در اولين فرصت «لو» مي دهند، قابل اعتماد نيستند و از «محرم راز» بودن درمي آيند و وجهه خودشان را از دست مي دهند .

خيلي «حرف هاي مگو» وجود دارد كه بايد در صندوق سينه محبوس باشد و به بيرون درز نكند، چه رازهاي شخصي، چه امور مربوط به حيثيت و آبروي ديگران، چه اسناد طبقه بندي شده، چه اسرار محرمانه يك نظام و تشكيلات، چه پرونده هاي قضايي و .. . .

پس، بايد تمرين كرد كه هر حرف را نزد . تازه، بعضي از حرف ها هم بي اساس و شايعه است و بازگو كردن آنها، نوعي دامن زدن به شايعات دروغ است واين گناه به شمار مي رود و به آلوده شدن فضاي جامعه مي انجامد .

باز هم كلامي از حضرت امير (ع) كه فرموده:

«لا تحدث الناس بكل ما تسمع » (2)

هر چه را مي شنوي، براي مردم بازگو مكن .

بعضي «خام گفتار» اند .

حرف هم مثل غذا، بايد بپزد، دم بكشد، وقتي پخته شد «عرضه » گردد .

پختگي سخن به آن است كه در وراي آن، انديشه و درنگ و مصلحت انديشي و عاقبت نگري باشد .

وقتي حرفي نسنجيده از دهان بيرون پريد، ديگر نمي توان عوارض و عواقب و پيامدهاي آن را جمع كرد .

مزن بي تامل به گفتار، دم

نكو گو، اگر دير گويي چه غم؟

خيلي ها پشيمان مي شوند كه فلان سخن را چرا گفتند، يا با فلاني چرا آنگونه حرف زدند . آرزو مي كنند كه كاش كمي فكر كرده بودند . ولي، اين «حسرت بعدي » ، هرگز جاي آن «انديشه قبلي » را نمي گيرد . در حالي كه با لحظه اي تدبر، مي توان جلوي بسياري از پشيماني ها را گرفت .

پس، «اول انديشه، و آنگهي گفتار» را از ياد نبريم .

تير سخنت، به آب شليك مكن

بيهوده و بي حساب، شليك مكن

حرف و عمل تو، چون سلاح است و خشاب

هشدار كه بي خشاب، شليك مكن

برخي «دشوارگوي » اند .

اگر قلمبه گويي، سخت گفتاري، پيچيده سخن گفتن و سنگين حرف زدن، سبب شود كه گوينده با شنونده نتواند «رابطه » برقرار كند، از اين سخن گويي چه سود؟ تازه، بعضي ها به اين شيوه مي بالند!

راحت و روان حرف زدن، يك هنر است، به خصوص آنجا كه مخاطبان عام و عوام اند، يا كودكان، يا كم سوادان پاي كلام به گوش نشسته اند .

پس، بايد تمرين كرد كه روان و آسان حرف زد، سخنراني كرد، تدريس نمود، سؤال كرد، جواب سؤال داد، خاطره گفت و مقاله نوشت . يعني اين سهولت در گفتار، در كار معلم و نويسنده و خطيب و واعظ و پرسشگر و جوابگو، يك «هنر» به حساب مي آيد . البته با تمرين هم مي توان به اين مرحله رسيد، مثل هنرمند شدن و مهارت در هر رشته و حرفه ديگر .

كساني «موقع نشناس » اند .

مگر هر حرف را، در هر جا، با هر گروه و در هر شرايط بايد گفت؟

شناخت اين نكته و رمز و راز كه در كجا و با كه، چه سخني و با چه لحني و به چه مقدار بايد گفت، چيزي است كه در علوم ادبي به آن «بلاغت » گفته مي شود، يعني مراعات مقتضاي حال!

مثلا در مجلس عزا و ختم، شوخي كردن، يا در محفل جشن، سفره دل و غم و غصه را باز كردن، يا با كسي كه كم حوصله است به جر و بحث نشستن، يا نزد داناي فرزانه اي، پرحرفي كردن و توضيح واضحات دادن، يا با آدم ناشناس و غريبه، اسرار را در ميان گذاشتن و ... همه اينها البته هر كدام به نوعي نشانه «موقع نشناسي » است و اين، يعني پاشيدن بذر در زمين شوره زار، يا آب دادن به درخت خشكيده .

باز هم كلام امام علي (ع):

«لا تتكلمن اذا لم تجد للكلام موقعا» (3)

اگر زمينه و جاي سخن نيافتي، حرف مزن .

گروهي «خجالتي » اند .

شرم و حيا نسبت به كارهاي زشت و گناه، بسيار مقدس و خوب است . اما در مورد كارهاي شايسته و حرف هاي خوب و سؤال هاي مفيد وپاسخ هاي لازم و اعتراض هاي تكليفي، نه تنها خوب نيست، بلكه عامل عقب ماندن و مانع خير و سبب محروميت است .

ريشه اين خجالت، يا تربيت خانوادگي و نوع تربيت است، يا احساس حقارت و كمبود است، يا ترس از ريخته شدن آبروست، يا نداشتن تمرين قبلي است، يا هر عامل ديگر .

بايد اين مشكل را به نحوي حل كرد . داشتن اعتماد به نفس و دل به دريا زدن و سد را شكستن، موفقيت هاي بعدي را در پي دارد . سختي در همان «نوبت اول » است .

پس، بايد تمرين كرد . هر چند سخت است، ولي با اقدام، آن هراس دروني فرو مي ريزد و تمرين، سبب مي شود كه مثلا حرف زدن در جمع يا سؤال در كلاس يا خواندن متني در يك مراسم يا كنفرانس دادن در حضور ديگران و ... براي انسان عادي شود .

آنچه گذشت، نكاتي چند درباره «كلام » بود .

يقينا اينها همه مطالب نيست . نه همه مشكلات مطرح شد، نه همه راه حل ها .

خوب است كتابهايي كه در زمينه «فن خطابه » و «آيين سخنراني » و «روش سخنوري » و ... نگاشته شده است، بيشتر و دقيق تر مطالعه شود، چرا كه در آنها رهنمودهاي عملي بيشتري براي موفقيت در اين زمينه وجود دارد .

حرف زدن، اين كار به ظاهر ساده كه همگان با آن سر و كار داريم، آن هم از صبح تا شب، در خانه و بيرون، با آشنا و ناآشنا، براي خود فوت و فن خاص دارد . آموختنش هم لازم و مفيد نيست . بي جهت نيست كه غربي ها درباره «آيين سخنراني » كتاب مي نويسند و شرقي ها در زمينه «فن خطابه » دست به تاليف مي زنند .

از اين روش سود بجوييم تا كلام، پل ارتباطي ما و ديگران شود .

پي نوشت ها:

1 . غررالحكم (چاپ دانشگاه)، ج 2، ص 266 .

2 . همان، ج 6، ص 281 .

3 . همان، ج 6، ص 264 .

منبع :

مجله پرسمان : آبان 1382، شماره 14


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۰:۳۹ ] [ مشاوره مديريت ]

رمز موفقيت در تبليغ

«الذين يبلغون رسالات الله ويخشونه ولا يخشون احدا الا الله وكفي بالله حسيبا» .

مقدمه:

عوامل مؤثر در تبليغ، به دو دسته ي زير تقسيم مي شوند:

1- عوامل و شرايط دروني كه از سه منبع پيام، پيام گير، پيام رسان سرچشمه مي گيرد.

2- شرايط و عوامل بروني و خارجي تبليغ كه از موارد متعددي، مانند راه، روش، وسايل، ريشه مي گيرد.

با هماهنگي و يك سو شدن اين دو دسته، راه موفقيت تبليغ، پيموده خواهد شد.

اينك، به ترتيب، به توضيح و تشريح هر يك از موارد مذكور مي پردازيم.

شرايط دروني:الف: پيام

نخستين ركن موفقيت در تبليغ، وجود ويژه گي هاي برتر در خود پيام است. اگر محتوا و ماهيت پيام، ويژه گي هاي لازم را نداشته باشد، هر چند بقيه ي عوامل هم موجود باشد، باز تبليغ يك تلاش كور و بي حاصل خواهد بود.

ويژه ي گي هايي كه به يك پيام، قدرت و نفوذ مي بخشد، از اين قرار است:

يكم - قابل اثبات و استدلال باشد; يعني، از ناحيه ي عقل و منطق حمايت شود و الا تنها، براي مدت كمي دوام پيدا خواهد كرد ولذا قرآن كريم، دائما، روي تعقل و تفكر تاكيد كرده است.

دوم - با احساسات عالي و دقيق بشر، هماهنگ و آرمان ساز و شوق انگيز و آرزو خيز و تعهدآور و مسئوليت ساز باشد.

سوم - با نيازها و انگيزه هاي زندگي بشر انطباق داشته باشد. به همين دليل است كه احكام و دستورهاي قرآن و سنت، اين انگيزه ها را مي پذيرد و به آن ها اقرار مي كند و در حدودي كه مشخص كرده، خواهان اشباع آن ها است.

پيام اسلام، اين ويژه گي ها را دارد و به همين دليل بود كه سران شرك، در مكه، علي رغم توافق هاي قبلي، شبانه، به طور مخفي، به پشت ديوار خانه ي پيامبر صلي الله عليه و آله مي آمدند تا آواي دل نشين و پر جاذبه ي قرآن را بشنوند، و بلال، با تحمل انواع شكنجه ها، باز هم فرياد «احد، احد» بر مي آورد. ماجراي شنيدني جعفر بن ابي طالب عليه السلام و ديگر مهاجران به حبشه، نمونه ي زيبايي از تاثير معنوي پيام است. وقتي جناب جعفر، آيات آغازين سوره ي مريم را مي خواند، نجاشي، به گريه مي افتاد، به طوري كه محاسن او خيس مي شود، و رو به مشركان قريش كرده، مي گويد: «نه; به خدا سوگند: آن ها را به شما باز نخواهم گرداند.. .» .

ب - پيام گير (مخاطب)

چنان چه زمينه ي آماده نباشد، تبليغ، چيزي جز سنگ بر سندان كوفتن و بذر در زمين شوره زار پاشيدن نيست. قرآن كريم، به پيامبر صلي الله عليه و آله مي فرمايد:

همانا، تو، نتواني كه مردگان، (و مرده دلان كافر) را سخن بشنوائي و يا كران (باطن) را كه به (گمراهي) از گفتارت روي مي گردانند، به حقيقت، شنوا كني (1) .

و در جاي ديگري فرمايد:

جز اين نيست كه تو، تنها، كسي را كه از روز رستاخيز مي ترسد، مي تواني بيم و انذار كني (2) .

كار تبليغ، از نظر پرورشي و تربيتي، بي شباهت به عمل يك باغبان نيست. همان طور كه باغبان، علاوه بر دقت در بذر و...به رفع موانع مي پردازد، مبلغ نيز با كنار زدن موانع، از سويي، و تهيه ي زمينه ي سالم در مخاطب، از سوي ديگر، بايد مقدمه ي تاثير پيام و هدايت پيام گر را فراهم كند.

مبلغ، پس از شناخت دقيق ويژه گي هاي فكري و رواني پيام گير، از يك طرف، بايد موانعي كه تاثير پيام را از بين برده و يا آن را كاهش مي دهد، رفع كند، و از طرف ديگر، عوامل مؤثر در نشر پيام را به استخدام گيرد و سرانجام با مراقبت مستمر، تلاش هاي انجام شده در مراحل گذشته را تضمين كرده، از تحليل رفتن نيروها جلوگيري كند.

در اين جا به مهم ترين عوامل كه در زمينه سازي مخاطب سهيم هستند و ناديده گرفتن آن ها، بسا، به عقيم ماندن تلاش هاي تبليغي بينجامد، اشاره مي كنيم:

ب / 1- درجه ي ايمان و آگاهي

بايد توجه داشت كه همه ي مخاطبان از چنان ايماني و آگاهي برخوردار نيستند كه در نخستين مرحله ي دعوت، همه ي آنان پاسخ مثبت دهند. عدم توجه به اين نكته، از يك رو، ممكن است باعث نوميدي و دل سردي مبلغ، و از سوي ديگر، موجب موضع گيري مخاطب گردد.

ب / 2- ظرفيت

از نكات قابل توجه در تبليغ و تربيت، توجه به اين مسئله است كه افراد، مانند معدن ها، داراي ظرفيت ها و استعدادهاي متفاوت اند.

رهبري و رهنمايي افراد، يك نسخه مشخص ندارد، بلكه براي هر يك بايد نسخه اي پيچيد.

به عبارت ديگر، تبليغ، بايد از خاصيت انعطاف پذيري برخوردار باشد تا مبادا بالا بودن سطح مطالب، كسي را كه توان علمي كافي ندارد، ملول سازد و يا پايين بودن سطح مطالب، كسي او كه از علم خوبي برخوردار است، خسته كند.

ب / 3- پايگاه اجتماعي

در اين كه دعوت اسلام، محدود به طبقه و پايگاه اجتماعي و يا نژاد وقوميت خاصي نيست، ترديد وجود ندارد، ولي راه و روش و ابزار تبليغ براي همه ي گروه ها، يك سان نيست و هر يك، شيوه و روش و برخورد متناسب با خود را لازم دارد.

ب / 4- جايگاه مذهبي

پيروزي در رساندن يك پيام، آن گاه حاصل خواهد شد كه جايگاه مذهبي طرف مقابل، مد نظر قرار گيرد. گاه، تبليغ، تنها، نياز به يك جرقه دارد و گاه، ايجاد يك موج و تلاطم شديد را مي طلبد، و گاهي اوقات نيز مسير تبليغ ناهموار است و ضرورت دارد كه در آغاز، سنگلاخ ها را برطرف و زمينه را مساعد كرد. در اين جا، تبليغ، بايد با رنگ عاطفي بيش تري تجلي كند.

اسلام، با مشركان، از موضع فكر و خرد مبتني بر حقيقت كلي هستي سخن مي گويد و در برخورد با ملحدان و بي دينان، به صورت آرام تري با تفكر آن ها برخورد كرده است. قرآن، ابتدا، آن ها را به تفكر در كل هستي و پديده هاي آن فرا خوانده و از او مي خواهد به فطرت پاك و آرامش فكري خويش برگردد (3) .

نيز، برخورد با منكران معاد يا برخورد با منكران نبوت و...فرق مي كند.

ب / 5- موقعيت رواني

سير تبليغ، آن گاه در مجراي طبيعي خود قرار خواهد گرفت كه وضع نفساني و رواني مخاطب، دقيقا، ارزيابي شود، قرآن كريم، پس از اين كه مي گويد: نياز گرسنگي و نياز امنيت شما را برطرف كرديم، رفع دو نياز آدمي (رفع گرسنگي و امنيت: نياز رواني) امر به پرستش خدا مي كند.

«فليعبدوا رب هذا البيت الذي اطعمهم من جوع وءامنهم من خوف » (4) پس آن جا كه روح آدمي، دست خوش كسالت و بي ميلي و خسته گي مي گردد، او، در بسته اي است كه راه رخنه و نفوذي در آن وجود ندارد.

براي رفع ملامت، مي توان از حكمت هاي شيرين استفاده كرد.

ج - پيام رساني

ويژه گي هاي مبلغ را در دو بخش بررسي خواهيم كرد:

الف - ويژه گي هايي كه مبلغ بايد خود را به آن آراسته كند، عبارت است از:

1- آگاهي

مبلغي كه مي خواهد پيامي را برساند و نشر دهد، قبل از هر چيز، بايد پيام و زواياي آن را بخوبي بشناسد.

2- ايمان به هدف

آن چه به آگاهي جهت مي دهد و مانند پشتوانه اي محكم، در تمام مراحل تبليغ، مدد كار مبلغ است، باور قلبي اش به هدف است.

اگر پيام، در ژرفاي جان پيام رسان ريشه دوانده باشد و با ايماني راسخ به نشر آن همت گمارد، از يك سو، خواهد توانشت نهان خانه ي دل پيام گير را به تلالؤ دعوت، خيره سازد، و از سوي ديگر، در مقابل تند بادها، مانند سدي سترگ، قد برافرازد، فريفته ي دام هاي تنيده و دانه هاي پاشيده نشود و تهمت و تكفير و تطميع و تهديد و استهزا و آزار و شكنجه، او را از پاي در نياورد.

قرآن كريم، صبر و پايداري و ايمان و يقين را، به عنوان دو مشخصه ي اساسي پيشوايان هدايت و پيامبران الهي ذكر كرده است:

«وجعلنا منهم ائمة يهدون بامرنا لما صبروا وكانوا بآياتنا يوقنون » (5) .

برخي از بني اسرائيل را، به دليل اين كه شكيبايي كردند و آيات ما را باور داشتند، امامان و پيشواياني قرار داديم كه به سوي امر ما هدايت مي كنند.

مظاهر استقامت و استواري در سيره ي انبيا و پيشوايان حق، همه، به خاطر ايمان به هدف است.

3- عمل

مبلغ، نه تنها در مقام تبليغ و رساندن، بلكه در عمل نيز بايد خود نخستين عمل كننده پيام و محتواي آن باشد تا از سويي، اطمينان و اعتماد مخاطب را جلب كند و از سوي ديگر، به او ثابت كند كه پياده كردن محتواي پيام، كار مشكلي نيست.

واقعيت اين است كه اگر پيام، از دل و درون پيام رسان برآيد، بي شك، به سراپرده ي جان مخاطب جاي خواهد كرد. از اين رو امام صادق عليه السلام مي فرمايد:

به غير زبان هايتان - يعني با كردارتان - دعوت كننده ي مردم باشيد تا ورع وسعي و تلاش و نماز و خير و نيكي را، عملا، در شما بيابند; چرا كه تبليغ، همين است. (6)

4- نرم خويي داشتن

از آن جا كه تبليغ، يك فعاليت اجتماعي است وا چه زيان اگر مرواريد به كف داشته باشي و گويند سنگ است؟ ! و تورا چه سود اگر سنگ به كف داشته باشي و گويند مرواريد است؟ ! (14)

11- صبر

صبر و استقامت، در هر زمينه اي، از لوازم جدا ناشدني پيروزي است. با توجه به اين واقعيت است كه ايزد، رسول خويش را از ترفندهاي بيمار دلان و كژسيرتان هشدار داده و به صبر و اميد مي خواند:

«فاصبر ان وعد الله حق ولا يستخفنك الذين لا يوقنون » (15) .

اي پيامبر! صبر پيشه كن كه وعده ي ايزد، البته حق [حتمي ] است و مراقب باش كه مردم بي يقين، مقام حلم و وقارت را به خفت و سبكي نكشانند!

ب - خصوصياتي كه مبلغ بايد خود را از آن ها پيراسته سازد عبارت است از:

1- تكلف

تكلف، چند گونه است:

كاري كه انسان از روي تصنع و ظاهر سازي، بدان اقدام كند; يعني، انسان، از خود، اعتقادي خودجوش نداشته باشد، ولي آن را بر خود ببندد و بخواهد با زور، در دل مردم جاي دهد.

- دنبال كردن چيزي با دشواري و مشقت، در حالي كه عقل، اقتضاي آن را ندارد.

- گفتاري كه مستند به علم و آگاهي نباشد، بلكه بافته ي تخيلات بي پشتوانه باشد.

به هر حال، تكلف، به هر يك از معاني فوق كه باشد، زيبنده ي پيام رسان نبوده و بايد در مقام تبليغ، سه ركن آگاهي و ايمان و عمل را تكيه گاه قرار داد و از هر گونه تكلف احتراز جست.

2- عوام فريبي

عوام فريبي، يعني هر گونه بهره گيري از غفلت و جهل و ديگر نقاط ضعف پيام گير، به قصد تسريع در روند نشر پيام. به طور مثال، هيچ گاه نمي توان براي جذب افراد، به حيله و فريب و دروغ متوسل شد و حديثي را جعل كرد.

چنين تاكتيكي، ممكن است كه در كوتاه مدت، براي نشر پيام، مؤثر واقع شود، ولي يقينا، در دراز مدت، تيشه به ريشه ي پيام خواهد زد. حضرت علي عليه السلام مي فرمايد: «ما هدم الدين مثل البدع » (16) «هيچ چيز مانند بدعت، موجب ويراني دين نمي شود» .

اگر به دقت در سيره ي نبوي صلي الله عليه و آله و پيشوايان معصوم عليهم السلام بنگريم در مي يابيم كه در هيچ موقعيتي، از جهل و نا آگاهي مردم، پلي براي رسيدن به مقاصد خويش نساخته اند ولو اين كه از اين راه بتوان به يك پيروزي سطحي نايل آمد. يك گروه از قبيله ي ثقيف، پيش پيامبر صلي الله عليه و آله آمدند و گفتند: «با سه شرط، مسلمان مي شويم: اول اين كه اجازه دهيد تا سه سال ديگر لات را پرستش كنيم، دوم اين كه نماز بر ما خيلي ناگوار است، بگذار آن را انجام ندهيم; سوم اين كه نگوييد ت بزرگ را خودتان بشكنيد» . پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله شرط يكم و دوم آن ها را - كه مغاير با دين اسلام بود - نپذيرفتند گفتند: «تنها، سومي را مي پذيرم » . (17)

3- شتاب زدگي

تجربه، ثابت كرده است كه هر گاه، كاري، بدون طرح و نقشه قبلي و ارزيابي درست از روند آن صورت گيرد، نتيجه اي به دست نخواهد داد. سيره ي پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نشان مي دهد كه آن حضرت، هيچ گاه، بي گدار به آب نمي زد، بلكه با دقت و ژرف نگري، موقعيت و امكانات را سنجيده، آن گاه به آن كار اقدام مي كرد.

شرايط برونيالف - راه

منظور ما از «راه تبليغ » ، نوع تبليغي است كه به فرا خور روحيه ي پيام گير ارائه مي گردد. به خاطر اين كه روحيه ها، از تنوع و گوناگوني برخورداراند و بعضي، سركش و برخي، مقاوم و بعضي ديگر، روحيه اي خفته دارند. بديهي است كه تبليغ نمي تواند در يك شكل و قالب معين براي تمام افراد ارائه شود، لذا بايد به تناسب هر يك از افراد مذكور، تبليغي مشخص انجام گيرد.

روش هاي تبليغيالف / 1- حكمت

برخي افراد، داراي روحيه اي منطقي هستند و مسائل را جز از راه برهان و استدلال و فكر نمي پذيرند و تا مطلب، رنگ عقلي به خود نگيرد، بدان گردن نمي نهند. اينان را نمي توان با انگيزش و يا احساسات به راه آورد، بلكه ضرورت دارد با تكيه بر انديشه و استدلال، پيام را شكل منطقي داده و به آنان ارائه كرد.

الف / 2- موعظه

افرادي نيز هستند كه داراي روحيه اي سركش و بي قرارند و خواست ها و گرايش ها و كشش هايي طوفاني و احساسات و عواطفي جوشان دارند. اين افراد، تاب شنيدن مطالب خشك و استدلالي را ندارند و بايد از رهگذري به آنان نزديك شد كه اين زبانه هاي سركش، فروكش كرده و با آرامي به تفكرشان وا دارد. اين رهگذر، همانا موعظه است.

موعظه، مانند صيقلي است براي انساني كه در زير غبار ميل ها و هواها و احساسات، روح خويش را تيره و آلوده ساخته است. موعظه، زنگ بيدار باشي است براي وجدان هاي غافل و تجديد حياتي است براي انسان هاي خفته و مدفون.

امير بيان حضرت علي عليه السلام مي گويد (18) :

المواعظ صقال النفوس وجلاء القلوب; «موعظه ها، صيقل دل ها و باعث روشني قلوب اند.» بالمواعظ تنجلي الفظة بوسيله ي موعظه، غفلت ها و تاريكي ها زدوده مي شوند. ثمرة الوعظ الانتباه نتيجه و ميوه ي وعظ، بيداري است.

قرآن كريم، موعظه را مقيد به «حسنه » كرده است يعني، در موعظه، از خشونت بايد پرهيز، و با نرمي رفتار كرد.

علامه ي طباطبايي، رحمة الله عليه، گويد:

حسن موعظه، از جهت حسن اثر آن در احياي حق مورد نظر است و حسن اثر، وقتي است كه واعظ، خودش، به آن چه وعظ مي كند، متعظ باشد، و از آن گذشته، در وعظ خود، آن قدر حسن خلق نشان دهد كه كلام اش در قلب شنونده، مورد قبول بيفتد و قلب، با مشاهده ي آن خلق و خوي، رقت يابد و پوست بدن اش جمع شود و گوش اش آن را گرفته، چشم در برابرش خاضع شود... (19)

نوع مسائلي كه در مواعظ مطرح است، عبارت است از: تقوا، زهد، دنيا، طول امل، هواي نفس، عبرت از گذشته گان، اهوال مرگ و قيامت...

الف / 3- مجادله

مبلغ، ممكن است با ا إِنّ فِي اخْتِلافِ اللّيل و النّهار...(5) و تعبير وَ مُخْتَلَفِ الملائِكةِ در زيارت جامعه كبيره است.

كساني اختلاف را به معناي درگيري و مصداق إِنّ فِرعَونَ عَلا فِي الأرضِ و جَعَلَ أهْلَها شِيَع(6) گرفتند و به توجيه اختلاف هاي جناحي و تشكيلاتي يا به تحسين اختلاف و توجيه آن به معني اختلاف سليقه پرداختند.(7)

عبدالموءمن انصاري از حضرت صادق(ع) پرسيد: گروهي از پيامبر خدا روايت مي كنند: إنّ اِخْتلافَ امَّتِي رَحْمَةٌ آيا درست مي گويند؟ حضرت فرمود: آن گونه نيست كه تو و آنان تصور مي كنيد. اگر اختلاف شان رحمت باشد، پس بايد اجتماعشان عذاب باشد. منظور همان كوچ و تعليم علم است و ... نه اختلافِ ديني. دين يكي بيش نيست.(8)

5. حديث السلطانُ ظِلُّ اللهِ فِي أرْضِه(9) در سال هاي اخير به گونه هاي متعددي، ترجمه و از آن بهره برداري سياسي شد. طاغوت با استفاده به اين حديث، شعار خدا، شاه، ميهن و موهبتي بودن سلطنت از طرف خداوند را ترويج مي كرد. برخي همين سخن را به مستندي براي كوبيدن جوامع روايي چون بحارالانوار تبديل كردند و توجيه گر ستم دانستند.

حضرت امام خميني(ره) از مفهوم حديث بهره برد كه اگر شاه سايه سان، هماهنگ با احكام و دين خدا نباشد، سلطان نيست و بايد سرنگون گردد.

منظور از سلطان در روايات و لسان فقهاي قديم، همان امام عادل يا معصوم( در اصطلاح امروزي فقه ما است. به روايت زير بنگريد:

الدِّينُ و السُلْطانُ أخَوَانِ تَوأمانِ، لابُدَّ لِكُلِّ واحدٍ مِنْهما مِن صاحِبه و الدِّينُ اُسٌّ و السُّلطانُ حارِسٌ و ما لا اُسَّ لَهُ مُنْهَدِمٌ و ما لا حارِسَ لَهُ ضائِعٌ.(10)

دين و سلطان، همراه هستند و هر كدام به ديگري وابسته است (شريعت و قانون، مجري و محافظ مي خواهد و فرمانروا به قانون و دين نياز دارد) و دين، پايه و اساس و سلطان، نگهبان است. هر چيزي شالوده محكم نداشته باشد، خراب شدني است و هرچه نگهبان نداشته باشد، ضايع شدني است.

6. برخي افراد از بشارت به ظهور حضرت مهدي(عج) در جمله يَمْلأُ الأرضَ عَدلاً وَ قِسْطاً بَعدَ ما مُلِئت ظُلماً و جَور استفاده مي كنند: بايد زمين پر از ستم و مردم همه فاسد شوند تا حضرت ظهور فرمايد. اندك تأملّي در متن روايت، نشان مي دهد كه تعبير نشده است: مُلِئَتْ الأرض ظالماً و جائراً. شيوع ستم با حضور معدودي از سران ستمگر تحقّق مي يابد. پس نيازي نيست كه فرد فرد مردم جائر و فاسق شوند.

7. گاهي انس ذهن به معناي فارسي، سبب انحراف در ترجمه ها مي گردد. براي مثال در حديث إذ اتَمَّ العقلُ نَقَصَ الكلامُ؛ يعني هنگامي كه عقل كامل گردد، سخن گفتن كاهش مي يابد ترجمه مي كردند: وقتي عقل تمام شود (يعني به صفر برسد)، سخن گفتن ناقص مي شود. اين در صورتي است كه عرب، براي پايان يافتن و تمام شدن از واژه انتهي استفاده مي كند.

3. نقش زمان و مكان

ترجمه و برداشت از احاديث، نوعي اجتهاد است. همان گونه كه توجه به نقش زمان و مكان، در استنباط هاي فقهي اثر دارد، تمامي مهارت هاي فقهي مانند علم اصول، زبان شناسي و توجه به عنصر زمان و مكان، در درست معنا كردن حديث اثرگذار است. براي نمونه، ايجاد روشنايي و نور در مساجد و مشاهد، مطلوب است. روزگاري نوربخشي با شمع بود و نذر شمع، صحيح و ثواب بود، ولي امروزه چنين نيست و از خرافات شده است. اين موضوع به جهت توجه نكردن به همين نكته است. اگر مبلّغان گفته بودند كه مطلوبيت شمع ويژه دوراني است كه برق نبود، اين همه با خرافات شمعي، كثيف كردن محيط و اسراف رو به رو نمي شديم.

در زمينه نور و تاريكي، اين روايت را نيز بايد بررسي كرد كه: هر كس چشمانش را دوست دارد، پيش از مغرب مطالعه نكند.

شايد اين روايت ويژه دوران هايي باشد كه وسايل روشنايي، به قدر كافي و فراوان، وجود نداشت و امروزه كه مي توان در همان وقت، فضا را كاملاً روشن كرد، كراهت مطالعه پيش از غروب، منتفي باشد.

امروزه زمينه برخي احاديث ديگر نيز منتفي است، مانند كراهت سلام كردن به كسي كه در حال اجابت مزاج است. چنين مواردي ويژه دوران قديم و خلا رفتن صحرايي و مكان هاي باز بود. امروزه كه سبك سرويس هاي بهداشتي، انسان را كاملاً پنهان مي كند، زمينه اين حديث منتفي است. احاديثي نيز كه برخي آداب حمام را مطرح مي كند، مثل استحباب نوشيدن از آب خزينه، ديگر معتبر نيست.

تطبيق برخي احاديث بر زمان و مكان نيز درايت كافي مي طلبد. براي نمونه درباره حاكمان يا عالمان دوره آخرالزمان كه از زمان پيامبر اكرم(ص) تا قيام قيامت را شامل است نكوهش هايي وجود دارد. با آن كه امام عادل مثل امام اميرالموءمنين علي(ع) و امام حسن مجتبي(ع) نيز بوده اند و در دوران غيبت نيز به يقين حاكمان عادل و صالح وجود دارند. در اين زمينه به دو روايت توجه كنيد:

الف) پيامبر اعظم(ص) فرموده است: إِنَّ طعامَ أُمرائي بَعدي مثلُ طعامِ الدَجّالِ، إذا أكلَهُ الرّجلُ اِنْقَلَبَ قَلْبُه؛ خوراك فرمانروايان پس از من بسان خوراك دجال است كه هرگاه انسان از آن استفاده كند، دلش وارونه گردد. (11)

ب) پيامبر اعظم(ص) مي فرمايد: لا تَقُومُ الساعَةُ حتّي يَبْعَثُ اللهُ أمراءَ كَذَبةً، و وُزَراءَ فَجَرةً، وَ اُمناءَ خَوَنَةً، و قُرّاءَ فَسَقَةً، سَمْتُهُمْ سَمْتُ الرُّهبان، و لَيْسَ لَهُمْ رعْيَة (رِعَة) فَلْيُلْبِسْهُمُ اللهُ فِتنَةً غَبراءَ مُظْلِمَة، يَتََهَوَّ كُونَ فيها تَهَوُّكَ اليَهُودِ في الظُلْمِ.(12) قيامت برپا نگردد تا خداوند فرمانرواياني درغ گو، وزيراني فاجر، اميناني خائن، قارياني فاسق، بي تقوا و با ظاهري زيبا برانگيزاند. پس خداوند، فتنه و بلايي سياه و تاريك بر آنان ريزد، به گونه اي كه در آن فتنه همانند فرو رفتن يهود در ستم فرو روند.

همين گونه است چند حديث كه از قيام به سيف پيش از ظهور حضرت مهدي(عج) نهي مي كند و رهبر قيام را طاغوت مي شمارد. بايد دانست همه آن احاديث، ويژه قيام هاي زيرزميني يا مسلحانه اي است كه بدون هماهنگي با ائمه انجام مي شد و نتيجه اي نداشت، نه در نكوهش مقاومت در برابر استكبار و عوامل آن.

اگر در روايات انفاق، بيشتر بر خوراك و پوشاك پافشاري شده است، به اين معنا نيست كه اگر امروزه براي مسكن و ازدواج و كار انفاق شود پاداش كمتري دارد، بلكه موارد اول در عصر ائمّه(عليهم السلام)، مشكل جدّي و موارد اخير، مشكل اساسي جامعه كنوني و جوانان امروز است.

هم چنين در باره خوراك و پوشاك بايد گفت اگر بيشتر مثال ها از خرما و پيراهن است، بدان معنا نيست كه ديگر ميوه هايي كه در منطقه ما فراوانند يا لباس هايي كه رايج است و در آن روزگار يا در حجاز چنين نبوده است، مورد تأكيد نباشد.

4. شأن صدور

همان گونه كه شأن نزول و فضاي نزول، در تفسير آيات راه گشاست، اين جهات در صدور و نشان دادن معنا و مقصد روايت نيز موءثر است.

درباره مسائل طبيعي كه ائمه اطهار(ع) در ضمن احاديث خود مطرح كرده اند - چنان كه شيخ صدوق در كتاب اعتقاداتش نوشته است - تعبّد به روايات، مطرح نيست. بسياري از اين روايات، بر اساس علوم طبيعي آن عصر صادر شده اند.(13)

الف) آثار شناخت شأن صدور

از آثار شناخت شأن صدور به اين موارد مي توان اشاره كرد: ايجاد بصيرت در فهم حديث، تخصيص عام و تقييد مطلق و تبيين مجمل، بيان علّت حكم، شناسايي موارد تقيّه در احاديث، رفع تعارض، تبيين نسخ، ترجيح بين احاديث، رفع ابهام از برخي واژگان يا عبارت هاي نامفهوم، آشنايي با شيوه تبليغ و ترويج معصومان(ع)، آشنايي با افرادي كه به آنان خطاب شده يا درباره آنان صادر شده است، تسهيل در حفظ احاديث.(14)

ب) مثال هاي شأن صدور:

1. از امام حسين(ع) چنين مضموني روايت شده است: اگر خدا صد پسر هم به من بدهد، دوست دارم نام علي را بر آنان بنهم.(15)

به احتمال قوي، بيان اين ستم، واكنش امام به شيوه بني اميّه و معاويه بود كه مي كوشيدند حتي نام علي نابود شود. از اين رو، با تعبير ابو تراب از آن حضرت ياد مي كردند و بر سبّ و لعن امام علي(ع) اجبار و اصرار داشتند. اين سخن بدان معنا نيست كه بهتر از نام علي وجود ندارد. بهترين تأييد اين موضوع نيز گفتار و رفتار چهارده معصوم(عليهم السلام) در نام گذاري است.

شواهدي بر ممنوع بودن نام علي وجود دارد. از آن جمله ابن حجر عسقلاني مي نويسد: اگر بني اميه مي شنيدند كه نام نوزادي را علي گذارده اند، او را مي كشتند. رباح وقتي اين خبر را شنيد، گفت: نام فرزند من عُلَي است. خودِ علي بن رباح مي گفت: هر كس مرا علي بخواند، او را نمي بخشم. اسم من عُلَيّ است.(16)

مردي به حجاج بن يوسف گفت: اي امير! خانواده ام مرا عاق كرده و نام مرا علي گذارده اند. نام مرا تغيير بده....(17)

2. زائري از حضرت امام جواد( پرسيد: من هر ساله توانايي زيارت را دارم. آيا به زيارت جدتان امام حسين( بروم يابه زيارت پدرتان امام رضا(ع)؟

حضرت امام جواد(ع) پس از لحظه اي مي فرمايد: به زيارت پدرم امام رضا( برو؛ زيرا جدّم زائر دارد.(18)

چنان كه از ذيل روايت مشخص مي شود، اين روايت در فضايي صادر شده كه امام هشتم غريب بود. با توجه به روايات زيارت كربلا،(19) نمي توان گفت امروزه زيارت امام رضا(ع) از زيارت كربلا افضل است.

3. در روايتي در خصال صدوق آمده است: با خوزي ازدواج نكنيد.

مترجم هم بدون تأمل، آن را به خوزستاني ترجمه كرده است، در صورتي كه به قرينه رواياتي ديگر، در عصر ائمه(ع)، خوزي، طايفه خاصّي بودند.

4. درباره گزينش همسر نجيب به روايت زير برمي خوريم:

رسول الله(ص) فرمود: ثلاثةٌ لا يَنْجَبُونَ: أعْوَرُ عَين اليَمِينِ، و أزرَقُ كالفَصِّ وَ مَوْلُدِ السِنْد؛ سه گروهند كه نجابت ندارند: كساني كه چشم راستشان لوچ است؛ چشم آبي هايي مثل نگين و فرزندان سند.(20)

پس نبايد آخرين واژه را چنين معنا كنيم: و اهل هند نجيب نيستند. بايد احراز شود ضبط و معنايي كه در عصر وحي، مستمعان آنان، درمي يافتند، چه بوده است. با نگاهي به تاج العروس مي يابيم كه اين واژه بر حدود ده مكان و منطقه اطلاق مي گردد.(21) واژه چشم آبي نيز اصطلاح خاصّي بوده است.

5. مدح يا مذمت

متعمّقون: امروزه تعمّق به معناي ژرف انديشي و غور و تحقيق است، در مقابل ساحل پيمايي و سطحي نگري. در فرهنگ عصر صدور كه با بررسي خانواده اين واژه به دست مي آيد، تعمّق به معناي افراط و خروج از اعتدال به كار رفته است.

در روايت مشهوري نقل شده است: از حضرت سجاد( درباره توحيد پرسيدند. حضرت فرمود: خداي عزّ و جلّ مي دانست كه در آخر الزمان، گروه هايي متعمّق پديد مي آيند. از اين رو، سوره توحيد و شش آيه اول سوره حديد را نازل كرد. پس هر كس فراتر از آن را بخواهد، هلاك مي شود.(22)

از معناي اول، مدح و از دوم، مذمت اقوام آخر الزمان را مي توان فهميد. مفسراني چون فيض كاشاني و صدرالمتألّهين در جناح اول (مدح) و مفسراني چون علامه مجلسي و شيخ حرّ عاملي در گروه دوم قرار دارند. مضمون حديث هنوز هم مصاف عارفان و محدثان است و مفسران مي توانند فصل الخطابي ارائه كنند.(23)

6. شناسايي اشارات و تعريضات

از آيت الله بروجردي منقول است: بسياري از روايات فقهي ائمه(ع)، تعريض و اشارتي است بر فقه رايج زمانه. از اين رو، فقيه مِن دُنياكُمْ ....(36)

شيخ صدوق در توضيح اين حديث مي گويد: ملحدان به اين خبر چنگ زده و مي گويند پيامبر اكرم(ص) فرمود: حُبِّبَ إلَيَّ مِن دُنياكُم النِساءُ و الطِيبُ و اراده كرد سوم را نيز بگويد، ولي پيشيمان شد و فرمود: وَ قُرَّةُ عَيني فِي الصَّلاةِ، ولي دروغ گفته اند. مراد پيامبر از اين حديث، تنها نماز است؛ زيرا آن حضرت در حديث ديگري مي فرمايد: رَكْعَتانُ يَصِلّيهما متزوّجٌ أفضَلُ عندَ اللهِ مِنْ سَبعِينَ رَكعةً يُصَلِّيهِما غَيرَ مُتَزَوِّجٍ؛ دو ركعت كه انسان معطّر بخواند، از هفتاد ركعت غير معطّر برتر است. نيز مي فرمايد: رَكْعَتانِ يُصَلِّيهِما مُتَعَطِّرٌ أفْضَلُ مِن سَبْعِينَ رَكعَةً يُصَلِّيهِما غيرُ مُتَعَطِّرٍ. پس محبوبيّت نساء و طيب نزدش براي نماز است. آن گاه فرمود: و جُعِلَ قرّةُ عَيني في الصلاةِ. پس براي مرد متأهل متعطر - اگر بي نماز باشد - بهره و فضيلتي معنوي در اين دو، نخواهد بود.(37)

11. تحولات و تطورات واژه ها و معاني

براي فهم حديث اضافه بر آنچه در زبان شناسي و علم اصول و معاني و بيان و بديع دانسته ايم به دقت و هوشياري و معلومات بيشتر نياز است؛ زيرا دگرگوني هاي متنوع لفظي يا مصداقي از يك سو و انس ذهني ما به مفاهيم امروزي از سوي ديگر، غلط انداز است.

انواع تغييرات1. تطوّر معناي يك كلمه در گذر زمان

بسياري از اصطلاحاتي كه در عصر انقلاب اسلامي ايران در معنايي خاص، متداول شد، در دوران ديگر، معناي ديگري دارد. همانند مستضعف فقير؛ منافقين سازمان تروريستي مجاهدين خلق؛ سازماني ساواكي.

در همين دوران بيست ساله، گاه دو معناي متضاد از يك واژه، به ذهن مي آيد. در ايام پيروزي انقلاب تا حدود يك دهه بعد، اصطلاح ولايتي به كساني گفته مي شد كه به بهانه ولايت اميرالموءمنين علي(، مخالف نظام و ولايت فقيه بودند. از سخنان امام خميني(ره) است: اين ها ديانت هم ندارد، چه رسد به ولايت. امروزه به عكس، ولايتي و ولايي به طرفداران ولايت فقيه گفته مي شود.

هم چنين در قرن اخير، واژه روشن فكر بارها بار منفي و مثبت پيدا كرده است. گاه به معناي رهبران مترقّي و بارها به معناي غرب زده، بيگانه پرست، ضد ارزش ها و فراماسونرها به كار رفته است.

2. اصطلاح ها و اشتراك هاي لفظي و معنوي

گاهي يك مصداق، چند اصطلاح دارد. مثل مبتدا و خبر در نحو، مسنداليه و مسند در معاني بيان، موضوع و محمول در منطق. شيخ نيز چنين است. به معناي استاد يا شخصيّت بسيار ارجمند، مثل: شيخ الطائفه طوسي، شيخ مرتضي انصاري، شيخ الرئيس بو علي سينا، شيخ: كهن سال و پيرمرد، شيخ به معناي خان مثل شيوخ منطقه خليج فارس كه به معناي رئيس قبيله به كار مي رود. فقير نيز نزد صوفيان، بار ارزشي دارد، در حالي كه فقير در فرهنگ عمومي؛ يعني بينوا. آخوند در حوزه ها بار ارزشي دارد، مثل آخوند ملا صدرا و آخوند خراساني، ولي در راديوهاي بيگانه و نزد مردم، بار منفي دارد. هم چنين بني اميّه، ياد و نام امير موءمنان علي( را ممنوع كردند و براي تحقير، از آن حضرت با واژه ابو تراب ياد مي كردند. بنابراين، اگر در روايتي، الحكمة آمده است، نبايد به معناي حكمت و فلسفه كه اصطلاح جديد براي علم خاصي است، ترجمه شود. نماز جعفر طيّار در كتاب هاي اسلامي چند نام دارد: صلاة الجعفر؛ صلاة الحبوة. پيامبر اكرم(ص) به جعفر فرمود: أحْبُوكَ و صلاة التسبيح به جهت 300 بار تسبيحات اربعه.(38)

هم چنين استبراء در فقه، گاهي براي رجل، گاه براي كنيز و گاه براي حيوان جلّال به كار رفته است.

3. دگرگوني هاي جغرافيايي

در نام ها و نيز مصداق و محدوده هاي مكاني عصر وحي، تاكنون دگرگوني هايي رخ داده است كه برمي شماريم:

الف) تغيير مكاني

شهر بصره در زمان امام علي(ع) در محدوده شهر فاو فعلي در راه بصره و كويت قرار داشت و هنوز هم آثاري از مسجد آن بصره وجود دارد. جاي كنوني بصره، روستا يا بندر كوچكي به نام اُبُلّه بوده است. آن، خراب و اين آباد بوده و به بصره موسوم گشته است.

اگر واژه شرق در روايتي آمده، معمولاً شرق مدينه يا محل صدور روايت، منظور است و با شرق و غرب اصطلاحي امروزي كاملاً تفاوت دارد.(39)

ب) محدوده اطلاق نام ها

يكي از راديوهاي بيگانه از قول يكي از روحاني نمايان مدتي تبليغ مي كرد: مرقد حضرت معصومه(س) در قم نيست؛ زيرا در منابع قديم آمده است، فاطمه معصومه(س) در ساوه به خاك سپرده شد. غافل از آن كه در آن عصر، ساوه به مجموعه منطقه گفته مي شد كه شامل قم هم مي شود. هم چنين و درياچه قم (حوض سلطان) را در تاريخ قديم، درياچه ساوه مي ناميدند. همين است پاسخ اعتراض جواني كه به مبلّغ اعتراض كرد: شما مي گوييد: با تولّد پيامبر اعظم(ص) درياچه ساوه خشك شد. ساوه كه درياچه ندارد.

ج) ظهور و افول بلاد

برخي شهرها به كلّي نابود شده اند، مثل دينور و بسياري از شهرهاي مهم مثل تهران، مشهد، نجف اشرف اصلاً وجود نداشتند.

محدوده جغرافيايي شهرها نيز تغيير يافته است. اگر در روايتي، خراسان آمده است، بايد دانست محدوده خراسان در قديم شامل بخش هايي از افغانستان و تركمنستان و چند استان كنوني ايران يعني تقريباً هم مرز كرمان، ري و اصفهان بوده است.(40)

مركز روم آن روز، منطقه سوريه بوده، ولي رم امروز، ايتاليا است و هر دو مركز مسيحيت است.(41)

هم چنين درياچه مازندران و شايد منطقه را بحر قزوين مي ناميدند.

د) تحولات مردمي

مردم يك شهر از نظر دين و مواضع سياسي دست خوش تحولاتند. از اين رو، نبايد همه را هميشه به يك چشم ديد. براي مثال، در روايات براي كفار به ترك و ديلم مثال زدند و خوشايند عوام, بايد بپرهيزد و با هوشيارى تمام از گرفتار آمدن در كلاف سردرگم بحثهاى عاميانه كه دردى را دوا نمى كند و گرهى نمى گشايد و بر گستره آگاهى مردمان نمى افزايد, دامن بگيرد و براى گرفتار نيامدن مردم در باتلاق جهل و خرافه سطح آگاهى مردمان را بالا ببرد. اما با اين قضيه آموزشى بودن تبليغ دين كه جزء جدايى ناپذير آن بايد باشد, در بيش تر برنامه هاى تبليغى عصر ما, بُعد آموزشى بسيار كم رنگ شده است. و اين آفتى است بزرگ كه اگر چاره انديشى نشود, جهل, خرافه, دورى از آموزه هاى بلند دينى, جامعه اسلامى را فرا مى گيرد. سخنرانيهايى كه مؤمنان را واندارد به دنبال كسب دانش بروند, برنينگيزاند سطح آگاهيهاى خود را بالا برند و به فكر فرو نبرد كه كدام سخن, مطلب و جستار حقيقت است و كدام خرافه, كدام دانش را مى گستراند و انسان را به روشنايى رهنمون مى شود و كدام جهل را مى گستراند و انسانها را به باتلاق جهل فرو مى برد, غير آموزشى است. همان سخنرانيهايى كه امروزه در تبليغ سنتى باب روز شده است. در حالى كه تبليغ سنتى و منبرها و سخنرانيهايى كه در اين دايره انجام مى شد, آگاهى مى بخشيد, دانايى را به ارمغان مى آورد و خرافه ها را مى زدود و از عنصر آموزش آنى جدا نمى شد. بسيارى از معارف دينى و آموزه هاى رخشان آن از همين راه در سينه ها جاى گرفته و در حقيقت به مردم آموزانده شده است. اهمال كاريها, بى تفاوتيها, خالى شدن ميدان از اهل فن و خبرگان عقايد و آموزه هاى اسلامى, سبب گرديده كم كم آموزش, كه ركن اصلى تبليغ دين است, جايى در تبليغ سنتى نداشته باشد, يعنى پوسته بدون مغز.

3. ناكارآمدى: امروزه روى كارآمدى, اثرگذارى, دگرگون آفرينى و بيدارگرى تبليغ سنتى مطالعه و بررسى انجام نمى گيرد. نهادى عهده دار اين مهم نيست كه منبرها و سخنرانيهايى كه در مجالس و محافل دينى انجام مى گيرد, تا چه اندازه اثرگذار است و در فكر و ذهن و دل مخاطبان دگرگونى مى آفريند. بسيارى از برپا كنندگان مجلسها و محفلهاى مذهبى و مراسمها, روى نتيجه كار خويش نمى انديشند كه تا چه اندازه بُرد دارد و در اصلاح مردم و جامعه نقش ايفا مى كند. وقتى چنين ارزيابى از تبليغ سنتى انجام نمى گيرد, روشن است كه بر ناكارآمدى و ناكارايى آن روز به روز افزوده مى شود. زيرا با ارزيابى است كه به كاستيها پى برده مى شود و دست اندركاران و اهل منبر با كاستيها آشنا مى گردند, نقطه ضعفها را درمى يابند و آنانى كه از دانش لازم برخوردارند, با دگرگونى در سبك و روش, با توجه كردن به نيازهاى روز و غنى بخشى به محتواى سخنرانيها و منبرهاى خود, بر كارآمدى آن مى افزايند و سخنرانى و منبر اثرگذار ارائه مى دهند و به فلسفه وجودى تبليغ كه اصلاح گرى است, نزديك مى شوند. كه اگر اين كار صورت بگيرد و گام به گام به فلسفه تبليغ دينى, اهل منبر و گردانندگان امور تبليغى نزديك گردند, جلوه هايى از آن روايت گرى خواهد بود كه امام صادق(ع) نويد مى دهد:

(… راوية لحديثنا يبثُّ فى الناس يشدّد به قلوب شيعتنا افضل من ألف عابد)4

روايت سخنان ما كه قلب شيعيان ما را استوار سازد و نيرو بخشد, از هزار عابد برتر است.

معيار و ملاك برترى تبليغ دينى بر ديگر كارها, از جمله عبادت عابدان, از آن روست كه گستره اثرگذارى, هدايت گرى, دگرگون آفرينى آن گسترده است و انديشه دينى را توان مى بخشد, بويژه اگر تبليغ, با كلام معصومان و سيره عملى آن بزرگواران درآميخته شود كه بسيار اثرگذار است, مؤمنان را به آبشخور حقيقى دين فرود مى آورد و اين سبب استوارى و نيرومندى قلب شيعيان و مؤمنان مى گردد.

قرآن كريم, نقش و ويژگى تبليغ دين را, كه در قالب وحى الهى ارائه شده, اثرگذارى آن در مخاطبان خود مى داند.

(اللّه نزّل احسن الحديث كتاباً متشابهاً مثانى تقشعر منه جلود الذين يخشون ربهم ثم تلين جلودهم و قلوبهم الى ذكر اللّه ذلك هدى اللّه يهدى به من يشاء و من يضلل اللّه فماله من هاد)5

خداوند بهترين سخن را فرو فرستاده, نوشته اى همانند, دو دو, كه پوست آنان كه از پرورگار خويش مى ترسند, از آن بلرزد و سپس پوستهاشان و دلهاشان به سوى خدا نرمى گيرد, اين است رهنمود خداى, هركه را خواهد بدان راه مى نمايد و هركه خدا گمراه كند, رهنمونى اش نيست.

تبليغ و پيشگيرى

تبليغ در فرهنگ دينى, از آن روى از سوى خداوند حكيم گنجانده و پيش بينى شده و رسالت رسول او بدون اين عنصر حياتى به حقيقت نمى پيوندد, كه پيشاپيش, جامعه اسلامى را سالم سازى كند و نگذارد گرويدگان به دين, گرفتار خطا و آلوده به انحرافها شوند. نقش تبليغ دينى, نقش درمانى نيست, بلكه پيشگيرانه است. پيش از بروز انحراف, نقش آفرينى مى كند و سلامتى مؤمنان و گروندگان را سرلوحه كار خود قرار مى دهد و از گرفتار شدن آنان به ناهنجاريها جلوگيرى مى كند, تا به مداوا و تنبيه نياز نيفتد.

برابر آموزه هاى دينى و تجربه هاى فراوان, اگر فرهنگ دينى, به گونه گسترده و دقيق, تبليغ شود و به مردم ابلاغ گردد و رسالت مداران, شايسته و بايسته, از عهده مسؤوليت تبليغى خود برآيند, نيازى به تنبيه و درمانهاى سخت, پرهزينه و زمان بَر نخواهد بود.

اگر در دوره اى و برهه اى, نياز به سخت گيريها, بازداشتها, مجازاتها و… افتاد, نشانگر ناكارايى و ناكارآمدى دستگاه تبليغ دينى است. بايد دانست كه منبرها و جلسه هاى موعظه و پند, از رسالت خود فاصله گرفته و دور افتاده اند.

در سروده منسوب به شهريار مى خوانيم:

منبر از پشت شيشه مسجد

عصبى گشت و غيضى و غضبى

تو هم از دودمان بودى

ما سر و كارمان با صلح و صلاح

نرده كعبه حرمتش كم بود

دار, بعد از سلام و عرض ادب

گفت: ما نيز خادم شرعيم

هركجا پند و بند درمانند

منبرى را كه گير و دارش نيست

ليك منبر فرو نمى آمد

دار هم عاقبت ز جا در رفت

گفت: گر منبر تو منبر بود

4. اولويت ندادن به شايستگيهاى علمى: از كاستيهاى تبليغ سنتى, توجه نداشتن به شايستگيهاى علمى مبلغان است. اين كاستى پيامدهاى ناگوارى دارد. دين و آموزه هاى دينى بسيار عاميانه, نابخردانه و به دور از منطق مطرح مى شود. استدلال و برهان جايى ندارد. عوامى براى عوام سخن مى گويد. گاه ديده مى شود بر منبر رسول خدا, كسانى فراز مى روند كه هيچ شايستگى علمى ندارند و نه توانايى بيان معارف و آموزه هاى دينى. از اين روى, در بالندگى فكرى و رشد انديشه مردمان بى اثرند و چه بسا مايه عقب گرد آنان. وقتى كه شايستگيهاى علمى, موردنظر نباشد و دست اندركاران به آن توجه نكنند, يا نهاد و نهادهايى نباشد كه اين مهم را در سرلوحه كار خويش قرار بدهد و كسى مسؤوليت آن را بر عهده نداشته باشد, ميدان براى ناشايستگان كه براى حطام دنيا روى به منبر آورده اند, باز مى شود و در اين گير و دار و بى در و دروازگى, اين مؤمنان اند كه زيان مى بينند. زيرا اينان با علاقه در جلسه هاى مذهبى شركت مى جويند, وقت صرف مى كنند, اما بهره هاى لازم را نمى برند و هيچ گاه از يك دايره بسته و عوامانه پا را فراتر نمى گذارند, دگرگونى در افق ديدشان پديد نمى آيد, به ساحتهاى نو ورود نمى يابند, تحول بر زندگى شان سايه نمى گستراند, هميشه به واپس مى نگرند, نگاه شان را به جلو نمى دوزند, به افقهاى روشن.

مؤمنان, تنها آبشخورى را كه فرود مى آيند, تا بهره برند پاى منبرهاست كه آن هم با كيفيتى كه بيان كرديم, آنان را در همان سطح كه هستند نگه مى دارد. اين حالت كه بس آفت زاست بايد تغيير كند و مديران حوزه ها و بزرگان دين بايد براى آن چاره اى بينديشند و مؤمنان را از دايره تنگ سخنان سست, بى پايه, غيرمنطقى, غير علمى و خرافى بى دانشان منبرنشين برهانند, تا آينده جامعه اسلامى, روشن رقم بخورد و دَر بر پاشنه دانايى, روشنايى و دانش بگردد, نه بر پاشنه بى دانشى و بى خبرى. قرآن ويژگيهاى روشن براى ابلاغ گرانِ پيام دين بيان فرموده است. اصول و اركان دعوت را باز نموده و بر پايه هاى استوار قرار داده است. برنامه و مسير دعوت را براى رسول خدا و براى ابلاغ گرانى كه آن بزرگوار را اسوه خويش قرار داده و راه او را مى پويند و مردمان را به آيين استوارش مى خوانند, به روشنى ترسيم كرده است:

(ادع الى سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتى هى احسن)6

[اى پيامبر] مردمان را با سخنان استوار و بجا و اندرزهاى نيكو و زيبا, به راه پروردگارت فراخوان و با ايشان به شيوه هرچه نيكوتر و بهتر گفت و گو كن.

بر پيامبر و ابلاغ گران پيرو آن بزرگوار, ابلاغ حكيمانه پيام دين است و بر خداوند هدايت. ابلاغ دين از هركسى ساخته نيست. انسان حكيم مى تواند پيام خداوند حكيم را حكيمانه به مردمان برساند. از روى حكمت; يعنى با در نظر گرفتن اوضاع و احوال مخاطبان و شرايط و ظرف زمان و مكانى كه در آن زندگى مى كنند و اين كه هر بار چه اندازه بايد بايدها و نبايدها را براى ايشان روشن كند, تا بر دوش شان سنگينى نكند و بر مردم سخت نگيرد و از حكمت درنگذرد. زيبا سخن خدا را بيان كند, اندرز بدهد, تا آهسته و آرام دلها را بربايد, سخن حق بر دلها نشيند و حواس و شعور را نرمك نرمك و دقيق و لطيف در چنگ بگيرد.

نرمش در موعظه, دلها را نرم مى كند, دلهاى گريزان و رَمان را به آرامش وامى دارد و دلهاى بيزار و ناسازگار را رام مى گرداند. اين روش از سرزنش و تهديد, خير و صلاح بيش ترى به بار مى آورد.

دعوت كننده, مجادله و مباحثه را با دليلهاى بسيار قوى و رسا بايد انجام دهد و در مجادله و مباحثه راهى را پيش گيرد كه طرف مقابل اطمينان كند كه با عقل و منطق سر و كار دارد, با كسى كه بنا ندارد عقيده خود را تحميل كند و بر آن نيست كه در مباحثه و مجادله بر او چيره شود و او را خوار و سرافكنده از ميدان بحث و جدل, بيرون راند; بلكه هدف اش قانع كردن و به حق رساندن طرف مقابل است و بس. باز كردن زواياى حقيقت.

در آيه شريفه سه ركن مهم تبليغ, به گونه اى بس زيبا و استوار جلوه گر شده است:

1. دعوت حكيمانه انجام پذيرد. درونمايه دعوت حكمت آميز باشد. پيام دين به گونه اى عرضه شود كه حكيمانه بودن آن به روشنى نمايان باشد. آن چه را بگويد و محور سخن قرار بدهد كه از راه دليلهاى عقلى و برهانهاى استوار, ثابت شده, عقل سليم آن را مى پسندد و…

2. موعظه حسنه. پند نيكو باشد و از هر كاستى به دور. زيبا و دلربا, تا دلها را بربايد و مخاطبان را جذب كند و زمينه را بر رام كردن دلهاى گريزان آماده سازد.

3. جدال احسن. گفت و گوى بين ابلاغ گر پيام دين با ديگران از هر جهت نيكوتر باشد. هم از حيث محتوا, هم از حيث شيوه ارائه, هم از حيث برخورد با طرف مقابل. از حيث محتوا, روشن, عالمانه, دقيق, برابر منطق و ترازهاى دانش و خرد, از حيث شيوه ارائه, با به كار بستن شيوه هاى نو و جاذبه آفرين, عرصه جدال را با نيكوترين وجه بيارايد. از حيث برخورد با طرف مقابل, به گونه اى مشى كند كه جايگاه انسانى او در بين مردم خدشه دار نگردد و عرصه و ساحت جدال, به عرصه و ساحت نزاع و مراء بدل نگردد كه اين بزرگ ترين آفت براى ابلاغ دين است كه بايد به جدال احسن در آميخته باشد, يعنى بازنمود حقيقت. اكنون و در روزگار ما, گونه ابلاغ پيام دين, با آن سان كه نبى مكرم, ابلاغ دين مى فرمود, فرسنگها فاصله دارد. و در اصل بايد گفت هيچ رنگ و بويى از آن ابلاغ جاودانه در خود ندارد.

از اين روى, پرسشهاى بى پاسخ و شبهه هاى به زمين مانده و به جانها خليده بسيار است و دستگاه وعظ و تبليغ ناتوان از پاسخ گويى و شبهه زدايى و برآوردن نيازهاى انسان مسلمان امروز است.

اين در حالى است كه انبياى الهى, بويژه سرآمد آنان محمد مصطفى(ص) از روى بصيرت و آگاهى مردمان را به سوى خدا مى خواندند و هيچ زاويه تاريكى به جاى نمى گذاشتند, همه جا و همه چيز را آگاهانه روشن مى كردند و يادآور مى شدند اين دعوت به سوى خداست, راهى كه هيچ كجى و اعوجاجى ندارد و در برابر راه هاى ديگر موضعى روشن و مرزى جدا دارد و هيچ گاه, با هيچ راهى ديگر درنمى آميزد.

(قل هذا سبيلى ادعوا الى اللّه على بصيرة اَنا و من اتبعني… )7

بگو اين راه من است. من مردمان را با آگاهى و بينش, به سوى خدا مى خوانم و پيروان من هم چنين هستند.

ابلاغ گر دين, راه خود را خوب مى داند, با دانش و بينش در آن روان است و با هرگونه كجى و بى راهه روى, به گونه روشن به مبارزه برمى خيزد. هيچ انحراف و كژى در جامعه ديده نمى شود مگر اين كه ابلاغ گر دين در برابر آن موضوع روشن دارد. نمى گذارد شبهه ها جان مؤمنان را بخلد و آنان را تنها و بى يار و كس, مورد هجوم قرار دهد. بلكه در هر شرايطى, با چشمانى بيدار و ضميرى آگاه و بينشى روشن به رويارويى برمى خيزد و مرز دعوت خويش را با ديگر مكتبها و مرامها به روشنى هرچه بيش تر اعلام مى دارد.

ابلاغ گر دين آگاهانه گام در راه مى گذارد كه لازمه شناساندن دين به مردمان, آگاهى ژرف و همه سويه از دين است, از محتواى سخنى كه براى ديگران باز مى گويد. كسى كه به محتواى سخن خود ناآگاه باشد, نمى تواند ابلاغ گر سخن دين باشد كه ناآگاهان و بى خردان را به ساحت ابلاغ دين راه نيست.

امام على(ع) انسان مومن را پرهيز مى دهد از اين كه تا حقيقت محتواى سخنى را نمى داند بازگويد. زيرا سخن نشانه خرد است و بيان گر معرفت:

(ايّاك و الكلام فيها لاتعرف طريقته و لاتعلم حقيقته فان قولك يدل على عقلك و عبارتك تنبىءُ عن معرفتك… )8

از گفتن آن چه كه چگونگى ارائه و حقيقت محتواى آن را نمى دانى, بپرهيز; زيرا سخن تو نشان خرد تو و تعبيرها و واژگان, بيان گر معرفت توست.

5 اولويت ندادن به شايستگيهاى تقوايى: تقوا, شرط و ركن و پايه اصلى تبليغ دين است. تبليغ دين, بدون اين ركن پا نمى گيرد و رايَتِ آن افراشته نمى ماند. اين ركن مهم, در درازاى تاريخ, افراشته مانده است كه دين اين سان پرتو افشانى مى كند. پيشرفت دين, اوج گيرى و حماسه آفرينى آن در برهه هاى گوناگون, بستگى تمام عيار به ابلاغ گران تقوا پيشه داشته است. اكنون نيز كه آن اوج گيريها و حماسه ها از دين انتظار است و دگرگونيهاى بنيادين در پرتو و سايه آموزه هاى والاى دين, مورد نياز, پس بايسته است اين اصل بلند پاس داشته شود و دستگاه هاى مسؤول, ابلاغ گرانى با اين ويژگى به ميان مردم گسيل بدارند و پيش و بيش از هر چيز, اين ويژگى را در آسمان وجود آنان رصد كنند و اگر نمى بينند, چاره اى بينديشند, تا رهزن مردم نشوند و به جاى كشاندن آنان به سوى حقيقت, به سوى سراب شان نكشانند.

گرچه وعظ دينى و جنبش ابلاغ گرى از پيشينه بس درخشان بهره مند است و ديندارى مردم و معنويتهاى رخشان و ارزش مداريهاى باشكوه, گواه آن, اما بسنده كردن به گذشته و پيشينه درخشان, و حركت نو نياغازيدن, نابخردانه است و در نزد خردمندان پسنديده نيست. نازش به گذشته, مايه عقب ماندگى است مگر در صورتى كه گذشته چراغ راه آينده شود و آغاز براى فرداى روشن. اكنون را بايد دريافت كه وضع تبليغ دين چگونه است و ابلاغ گران از چه صلاحيتها و شايستگيهاى تقوايى برخوردارند و آيا در حدّ و مايه اى هستند كه بتوانند هدايت گر باشند و مردم را به پرهيزكارى و دورى گزينى از گناه فراخوانند و به انجام بايدها برانگيزانند و به پرهيز از نبايدها وادارند؟

آيا حوزه هاى علميه به وظيفه بس مهم خود در تربيت انسانهاى شايسته و ابلاغ گران تقواپيشه و پرهيزكار برنامه ريزيهاى لازم را داشته و توانسته اند در اين ميدان, ميان داران شايسته تربيت كنند كه مردم از نفس گرم آنان هر آن بهره برند و به سوى ارزشها در حركت درآيند و از ضد ارزشها و زشتيها, دامن برگيرند؟

به نظر ما اين وظيفه بزرگ به زمين مانده است. برنامه اى روشن, دقيق و حساب شده براى رشد معنوى طلاب وجود ندارد كه در آينده از ميان آنان ابلاغ گران باتقوايى برخيزند. البته در گوشه و كنار, استادانِ دلسوز و آينده نگرى هستند كه به تربيت طلاب مى پردازند و اصلاح و رشد معنوى آنان را سرلوحه كار خود قرار داده اند و از ميان آنان بى گمان انسانهاى والايى برخواهند خاست تا در عرصه تبليغ نقش بيافرينند و با ره توشه اى كه از تقوا دارند به طلايه دارى قوم خود بپردازند; اما اين كافى نيست و يك كار برنامه ريزى شده كه نياز امروز و فرداى حوزه هاست, نيست و نمى تواند همه زواياى جامعه را پوشش بدهد و نيازا مروز و فرداى جامعه اسلامى را پاسخ بدهد و در شعاع تقوا ابلاغ گران ناب انديش, جامعه را به سوى صلاح و سداد به پيش ببرد. به كارهاى محدود, مقطعى, برنامه ريزى نشده, خودرو, بر اساس مسؤوليت شناسيها و خيرانديشيهاى فردى, نبايد بسنده كرد كه كارى از پيش نمى برد و آن انقلاب معنوى را كه در هر برهه و زمان انتظار مى رود, پديد نمى آورد.

حوزه ها, بايد به انقلاب معنوى بينديشند و هم با بيان و بنان ابلاغ گران خود ساخته, روشن ضمير, باتقوا, با قلبهاى سرشار از معنويت و عشق به خدا.

جامعه, به الگو نياز دارد. الگوهايى كه در بين مردم حركت كنند و از دين سخن بگويند و با رفتار پسنديده و اسلامى خود, در دلها دگرگونى بيافرينند. تنها با رساندن پيام دين به فرد فرد جامعه, انقلاب درونى در جامعه و فرد و در يكايك مردمان پديد نمى آيد, بلكه رفتار و چگونگى سلوك پيام رسانان, كه در حقيقت در پرتو پيام دين ساخته شده و نورانيت گرفته اند, دگرگونى مى آفريند. وقتى پيام و آموزه هاى دين در رفتار ابلاغ كننده پيام, به زيبايى جلوه گر شده باشد, روحها دستخوش دگرگونى مى شوند و از پليديها, فاصله مى گيرند و به ساحت ارزشها گام مى گذارند.

حوزه ها در صورتى دگرگونى مى پذيرند و كار و تلاش شان نتيجه بخش مى شود كه اين مهم را, يعنى تربيت مبلغان باتقوا را, از رسالتها و وظيفه هاى اصلى خود بدانند و بدان به طور جدى و بى هيچ گونه سهل انگارى همت بورزند و سخت بكوشند كه فضاى جامعه اسلامى را با سخنان دل انگيز و روح نواز مبلغان باتقوا, عطرآگين كنند.

ماهيت تبليغ, برنامه ريزى همه جانبه براى تربيت مبلغان را ايجاب مى كند. گوهر تبليغ تقواست. اگر تقوا, با برنامه ريزى عالمانه, در تبليغ دين نمود نيابد و جان و روح مبلغان به آن آراسته نگردد, چراغى فرا راه آدميان نخواهد افروخت, آن چه كه امروزه شاهد آن هستيم. تبليغ دينى ما, از اين بيمارى مزمن رنج مى برد و طبيبانى نيستند كه دلسوزانه دست از آستين برآرند و بنيادى استوار برافرازند و در آن, واعظانى بپرورند با قلبهايى پاك و نيتهايى خالص, تا كلام شان در هر كوى و برزن كه طنين افكن شود, اثر بخشد و پندها را چنان گوارا سازد كه هر تشنه اى آنها را به جام جان خويش فرو ريزد.

مبلغ دينى برابر ترازها و معيارهاى اسلامى و مورد انتظار رسول گرامى اسلام و ائمه اطهار, جز از اين راه پا به عرصه نمى گذارد. همانا مبلغى كه مصداق سخن بلند و زيباى امام صادق(ع) باشد: چراغى فروزان فراراه مردم, دعوت كننده مردمان به دين و انديشه هاى والاى اهل بيت و شناساننده حق, با رفتار سنجيده و شايسته خود:

(رحم اللّه قوماً كانوا سراجاً و مناراً. كانوا دعاةً الينا باعمالهم و مجهود طاقتهم)9

رحمت كناد خداوند قومى را كه فرا راه مردم, بسان چراغى فروزان و مشعلى پرتو افشان اند. با رفتار سنجيده و پسنديده خود, مردم را به دين و انديشه هاى ما اهل بيت فرا مى خوانند و با تمام توان حق را مى شناسانند.

مبلغان دلسوز, دغدغه مند و تقواپيشه, همانا حَمَله دانش اند. دانش دين را به سينه ها جارى مى سازند و با شعله هاى دانشِ اهل بيت, قلبها را روشنايى مى بخشند از اين روى خدا آنان را دوست مى دارد و نيز فرشتگان و مردمان درستكار و پيروان راستين حق و اهل اطاعت:

(لو أن ّ حملة العلم حملوه بحقّه لاحبّهم اللّه و ملائكته و اهل طاعته من خلقه ولكنهم حملوه لطلب الدنيا فمقّتهم اللّه و هانوا على الناس. )10

اگر حمله علم, آن سان كه شايسته است دانش دين را حمل كنند, خدا و فرشتگان و مردم درست پيشه, او را دوست خواهند داشت. ولى آنان كه علم دين را براى رسيدن به حطام دنيا حمل مى كنند, خدا بر ايشان خشمگين است و در نزد مردم, خوار و كم ارزش اند.

اينان نبايد نگران روى گردانى شمارى از مردمان كج انديش, ناآگاه و نادرست كردار باشند. بايد خرسند باشند, از اين كه چون برابر معيارها رفتار مى كنند و در هاله اى از تقوا, مردمان را به آبشخور حقيقت سوق مى دهند, خدا, يار و پشتيبان و دوستار آنان است. در آسمان, فرشتگان و در زمين درست كرداران آنان را دوست مى دارند و اين سرمايه اى است كه هيچ گاه كاستى نمى پذيرد. خوار آنان اند كه دين را براى دنيا مى خواهند. دانش دين را از آن روى حمل مى كنند و از اين سوى به آن سوى مى برند كه به حطام دنيا برسند. اينان, چون در پيشگاه بارى تعالى, خوار و بى مقدارند و مورد خشم او, مردمان نيز حقارت آميز به آنان مى نگرند. اين كه شمارى از حَمَله دانش دين, از نگاه هاى حقارت آميز مردمان و مؤمنان به خود سخن مى گويند و گلايه دارند و چنين مى پندارند كه مردم از دين برگشته اند, بايد بدانند كه روى گردانى مردم و مؤمنان از آنان از آن روست كه دانش دين را براى رسيدن به دنيا حمل مى كنند و از اين كار رضاى حق را نمى جويند و در انديشه راهنمايى مردم به سرچشمه حقيقت نيستند. تا هرگاه چنين رفتار كنند, چنين نيتى در دل داشته باشند و براى رسيدن به دنيا از احساسات دينى و معنوى مردمان بهره برند, هرچه بيش تر خود را به ورطه پستى فرو افكنده اند.

حوزه ها براى اين كه دست مبلغان دنيا طلب كوتاه شود و چهره دين با رفتار دنياطلبانه اينان خدشه دار نگردد و نازيبا جلوه داده نشود, ناگزير بايد به برنامه هاى معنويت گسترى خود در داخل حوزه ها شتاب بخشند و از اين مهم آنى غفلت نورزند و نگذارند دين به دنيافروشان, ميان دار شوند و عرصه را بر تقواپيشگان تنگ كنند و مردم را از حركت به سوى روشنايى و حقيقت ناب بازدارند.

بر حوزه هاست و زعما و مديران و دست اندركاران كه روى برنامه تبليغى كه اكنون جارى است درنگ ورزند و بازتابهاى آن را مورد مطالعه قرار دهند و از مقدار اثرگذارى و اثربخشى آن آگاه شوند و اگر جواب درستى دريافت نكردند و دريافتند پندها, موعظه ها و اندرزها, با همه گستردگى و پرهزينگى و گوناگونى و پخش آنها از رسانه ها, از دلها مى لغزند و در سراى دلها سكنى نمى گزينند, و همچنان ناهنجاريها رو به گسترش است, به ريشه يابى بپردازند و رفتار و كردار مبلغان را در كانون توجه قرار دهند, شايد ريشه اين مشكل همان است كه امام صادق (ع) در اين فراز از سخن خويش روى آن انگشت مى گذارد:

(ان العالم اذا لم يعمل بعلمه زلّت موعظته عن القلوب كما يَزلُّ المطرُ عن الصَّفاة). 11

عالم, هرگاه به علم خود عمل نكند, موعظه او از دلها مى لغزد, همان گونه كه باران از روى سنگهاى سخت مى ريزد.

6. بى ترتيبى در ارائه مطالب: از نارساييهايى كه كم و بيش در تبليغ سنتى ديده مى شود, ارائه كشكولى مطالب و معارف دينى از سوى مبلغ سنتى است. نظم دادن به سخن, هنرى است كه مبلغان و منبريهاى بنام از آن برخوردار بوده اند. از اين رو, سخن شان اثرگذار بوده است و همگان از منبر آنان بهره كافى را مى برده اند. اما كم كم اين رويه پسنديده به بوته فراموشى سپرده شد و اهل منبر, بر نسقى دقيق مطلب خويش را ارائه نكردند و بيش تر به رويه كشكولى روى آوردند كه گويا عوام بيش تر آن را مى پسنديد و از اين نكته غافل ماندند كه قرآن, رسول خدا و ائمه اطهار در ارائه مطلب, از يك نظم دقيق منطقى پيروى مى كنند كه بى گمان در مخاطب اثرگذار است و به ذهن او نظم مى دهد و منطق را بر فكر او حاكم مى سازد.

وقتى منطق بر ذهنها حاكم شد, حق پذيرى آسان تر مى شود. هميشه و همه گاه كسانى به فرمان حق گردن مى نهند كه منطقى مى انديشند و با سخنان ديگران, منطقى برخورد مى كنند و اگر آنها را با معيار و ترازهاى منطقى سازگار يافتند, گرچه به سودشان نباشد مى پذيرند. در گروندگان به پيامبران الهى, اين حالت را در گاه رو به رو شدن با حق به روشنى مى توان ديد. آنان با همه اصرار در انكار رسولان الهى و حتى آزار و اذيت آنان, وقتى در برابر منطق قوى آن مردان بزرگ قرار مى گيرند, چون ذهن شان از نظم و ترتيب خاصى پيروى مى كند, خيلى آسان زبان منطق را, كه پيام رسول الهى را در هاله خود دارد, درمى يابند و از لجاجت كه از بى منطقى و پراكندگى انباشته هاى ذهن سرچشمه مى گيرد, دست برمى دارند و پيروى از منطق را پيشه خود مى سازند. دقيق و بانظم منطقى سخن گفتن, فضا را تغيير مى دهد و عوام را, كه ويژگى بارز آنان, نابهره مندى از ذهن منظم و افكار سامان يافته و منطقى است, به جرگه اهل منطق مى كشاند و به افكارشان نظم مى دهد.

تا ذهن مخاطب نظم نگيرد, پيام را, هرچند منطقى باشد و سازگار با معيارها و ترازها, نمى تواند دريابد. از اين روى رسولان الهى, تلاش مى كردند به ذهن مخاطبان خويش, نظم بخشند و آنان را از پراكنده انديشى و پراكنده انگاشتن اجزاى هستى پرهيز مى دادند.

برابر اين اصل, مبلغ دينى و دستگاه ها و نهادهايى كه كار تبليغ دين را به عهده دارند, در ارائه مطلب و پيام دين به مردم, بايد تلاش ورزند و به مطالعه همه جانبه بپردازند كه از منطقى روشن و نظمى ويژه پيروى كنند, تا مردم به منطق دين خو بگيرند و ذهن شان چنان رشد كند و خردشان ببالد كه از منطق دين و زبان منطقى آن لذت ببرند و از پيروى كوركورانه, دور شوند و به ساحت پيروى منطقى و عالمانه وارد گردند.

البته اين دگرگونى بزرگ به آسانى روى نمى دهد. با تربيت مبلغان منطقى انديش مى توان گامهايى در اين راستا برداشت. كانونهايى بايد با مديريت عالمان آشناى به منطق دين و زبان منطقى آن شكل بگيرد و در آن كانونها, طلاب جوان با منطق دين آشنا شوند, ذهن شان نظم و نسق منطقى بگيرد, به گونه اى كه در هيچ برخورد, گفت وگو و پيام رسانى از چهارچوب منطق و به نظم و ترتيب سخن گفتن و استدلالى مطلبى را بازگو كردن خارج نشوند و پيام دين را هميشه, چه در گردهماييهاى بزرگ و چه جمعهاى كوچك و گفت و گوهاى فردى در هاله و بسته اى منطقى, استدلالى و با نظمى خردپسند ارائه بدهند و بنيوشانند. با مقدمه چينى دقيق و نتيجه گيرى روشن از آغاز سخن, هدف خاصى را دنبال كنند, تا مخاطب حيران و سرگردان نماند, بلكه به روشنى دريابد موضوع مورد بحث چيست و گوينده در پى روشن كردن چه مطلبى است.

بايسته است مراكز اعزام و نهادهاى ويژه اى كه مبلغ به اين سو و آن سو, گسيل مى دارند, با مطالعه همه جانبه, جاهايى را كه بناست زير پوشش تبليغى خود بگيرند, از نظر فكرى, عقيدتى,فرهنگى, اخلاقى, سنتها و آداب, وضعيت شان را روشن كنند و چگونگى طرح بحث را در هر منطقه اى, با مبلغان به درستى و دقيق به بوته ارزيابى بگذارند, با آيين نامه ها و دستورالعملهاى دقيق و عالمانه, برنامه اى بريزند كه بحثهاى خارج از چهارچوب مطالعه شده و دستورالعملها و آيين نامه ها, به هيچ روى مجال طرح نيابند و مبلغ در دايره اى به بازگويى معارف اسلامى بپردازد كه اگر ابهامهايى دربرداشت از معارف اسلامى در آن منطقه وجود دارد, يا سنتهاى غيراسلامى رايج است, يا خرافه هايى بر ذهن مردم آن سرزمين, تارهاى خود را تنيده, برطرف و ريشه كن شوند و معارف زلال و زندگى ساز دامن بگستراند.

سليقه فردى مبلغ و حتى مطالعه ها و تجربه هاى او به تنهايى نمى تواند ريشه ناهنجاريها را بخشكاند و مؤمنان را از گزندهاى گوناگون فكرى, عقيدتى و اخلاقى در امان بدارد. از اين روى, لازم است كه هم مبلغ دين از مطالعه هاى گروهى و دقت و باريك انديشيهاى مراكز تبليغى, اگر وجود دارند و اگر نه از ديدگاه هاى اهل فكر, بهره ببرد و هم نهادهاى تبليغى از چيره شدن سليقه هاى فردى, كه بدون مطالعه واقعيتها و نيازهاى فكرى, عقيدتى و اخلاقى هر منطقه اى چتر مى گسترانند و فضا را مى انبارند و گرهى نمى گشايند و راهى را فراروى مردمان نمى نمايانند, جلوگيرى كنند.

امروزه, با اين وضعى كه تبليغ دينى دارد و مبلغان سليقه اى به تبليغ مى پردازند, كار تبليغ به سامان نمى رسد. از اين چنين تبليغى, گرچه گسترده و با گسيل مبلغان بسيار به اين سوى و آن سوى, به اين شهر و آن شهر, انتظار دگرگونى و اثر ژرف در روح و روان مردمان و جلوگيرى از شبيخون فرهنگى نمى رود. زيرابراى رساندن پيام دين, خط مشى روشن و تعريف شده اى وجود ندارد و مبلغان از دستورالعمل و آيين نامه و برنامه روشنى پيروى نمى كنند و از سوى مراكز اعزام, هدف و مسير مباحث گفته نمى شود و مبلغان, بدون هيچ ضابطه و قاعده اى رها شده اند و بر بحثهاى آنان كه براى مردم طرح مى كنند, هيچ نظارتى وجود ندارد كه از چه درونمايه برخوردار است, در خور فهم مخاطبان است, چقدر بر آگاهى و استوارى عقيده آنان مى افزايد, تا چه اندازه آنان را در برابر فكرهاى انحرافى و خرافه ها واكسينه مى كند و… بلكه آن چه ذوق و سليقه و دانستنيهاى مبلغ اقتضا مى كند, همان را در منبرهاى خود پى مى گيرد, بدون توجه به شبهه هاى فكرى, نيازهاى عقيدتى, اخلاقى مخاطبان و ناهنجاريهايى كه گريبان گيرشان هست و…

ناهماهنگى در ارائه مطالب و آموزه هاى دينى و نكته هاى تاريخى و اندرزها و موعظه ها, از سوى اهل منبر, كار را روز به روز دشوارتر مى كند. حتى كار به آن جا رسيده كه بحثهايى كه از يك منبر و در يك مجلس براى مردم بازگو و ارائه مى شود صدر و ذيل آنها با هم همخوانى ندارد و گاه تناقض ديده مى شود. اين از جدى نگرفتن كار تبليغ سرچشمه مى گيرد. اگر تبليغ دين جدى گرفته مى شد, مبلغان به درستى آموزش مى ديدند كه چسان مطلب را ارائه بدهند, تا صدر و ذيل آن ناهمخوان نباشد و مطالب از هم گسسته و پراكنده به ذهن مردم فرو برده نشود, امروزه با ركود فكرى و عقيدتى و افت اخلاقى و ناهنجاريهاى خانمان سوز رو به رو نبوديم و اسف انگيزتر از اين, دستگاه و نهادى نيست كه مبلغان هر منطقه اى را به هماهنگى فرا بخواند و از آنان بخواهد با تشكيل جلسه هاى تبليغى و بررسى نيازها, مسائل فكرى و عقيدتى و ناهنجاريها, به راه حلهايى دست يابند و آنها را به هماهنگى همه سويه و وحدت رويه به كار بندند و در وعظ ها و خطابه هاى خود به روشنى بازتاب دهند, تا نتيجه خوشايند بهره آن منطقه شود.

بله, اگر به درستى و برنامه ريزى شده سخنان معصومان(ع) سرلوحه كار مبلغان و نهادهاى تبليغى قرار مى گرفت, ما اكنون شاهد سخنرانيهاى بى موضوع, بدون هدف, بى نظم و غير منطقى نبوديم چون آن خردمندان, سخندانان و سخنوران فصيح و بليغ, اسوه اهل منبر و دستگاه تبليغى ما قرار نگرفته اند, امروزه اين سان منبرها و سخنرانيها از انديشه هاى ناب و محتواى عالى, تعالى بخش, آموزنده, راهگشا, خالى است و شمارى از سخنرانان, بى هدف هرچه به زبان شان مى آيد, مى گويند:

امير سخن, اميرالمؤمنين(ع) مى فرمايد:

(قدّر ثم ّ اقطع و فكّر ثم انطق و تبيَّن ثمَّ اعمل). 12

اندازه گير, سپس ببُر, انديشه كن, آن گاه بگو و روشن ساز و سپس جامه عمل به آن بپوشان.

خطيب, برابر فرموده حضرت, نخست بايد دقيق بينديشد و مطلب را اندازه گيرى كند, آن گاه به زبان خويش ميدان بدهد و آن چه را انديشيده و اندازه گيرى كرده بر زبان جارى كند و به روشن كردن مطلب بپردازد.

اگر جز اين باشد, يعنى سخن بدون پشتوانه فكرى و اندازه گيرى, بر زبان جارى شود, چيزى جز لغوگويى, سخنان بى سر و ته نخواهد بود.

مبلغ دينى با گردآوى مواد و وارد كردن آنها به ذهن و به كار بستن هريك از مواد, در جاى خود, بناى زيبايى را از كلام, مى تواند پى بريزد, با شكوه و چشم نواز. كلام با نظم نيكو و ترتيب, زيبايى و جمال مى يابد و خواص و عوام را مفيد مى افتد.

اميرالمؤمنين على(ع) مى فرمايد:

(احسن الكلام مازانه حسن النِّظام و فهمه الخاص و العام). 13

نيكوترين سخن آن است كه ترتيب نيك, به آن زيبايى و جمال بخشد و خاص و عام, آن را دريابند.

بى هدف, بى نظم و ترتيب سخن گفتن آسيبهاى فراوان به بار مى آورد. ضربه كارى را در مرحله نخست به خطيب مى زند. زيرا كسى كه بى فكر و بى هدف سخن مى گويد, دچار لغزشهاى بسيار مى شود. امام على(ع) مى فرمايد:

(فكّر ثم تكلَّم تسلم من الزّلل)14

نخست بينديش, آن گاه سخن بگوى, تا از لغزشها در امان بمانى.

و لغزشهاى فراوان از سوى منبريهايى كه فكر نكرده, لب به سخن مى گشايند, مردمان را دچار انحراف فكرى مى كند و زمينه هاى كج انديمَّ مَنَحَهُ قَلباً حافظاً و لساناً لافظاً و بصراً لاحظاً... ([8])؛ كودك كم كم بزرگ شد تا نوجواني خوش منظر گرديد؛ سپس به او فكري حافظ و زباني گويا بخشيد تا درك كند و عبرت گيرد. و زبان گويا و بيان شيرين از ويژگي‌هاي انسان‌هاست و بسياري از انديشمندان معتقدند كه اگر نادان‌ترين انسان‌ها را بيابيد و در برابر او كار ناپسند انجام دهيد و او را در مقام موعظه قرار دهيد به سخن مي‌آيد و بدون اشتباه سخناني در مورد كار ناپسندي كه از شما سرزده است خواهد گفت. پس سخن‌وري و گفتار در نهاد همه هست ولي بايد اين استعداد پس از كشف، پرورش داده شود و با تمرين و تلاش و مطالعه‌ي تجربيات ديگران به تعالي و كمال برسد.

اكنون كه شيوه‌هاي تبليغ بيان شد و اهميت هر يك به گونه‌اي مختصر ذكر شد، بايد در نظر داشته باشيم كه دشمن از هر سه قسم تبليغ استفاده مي‌كند تا باورهاي ديني جامعه‌ي ما را مورد تهاجم قرار دهد. ما نيز در تمام موارد بايد مسلح باشيم. سيد شرف‌الدين سخن بسيار گران‌قدري دارد مي‌فرمايد:

لاينتشر الهدي الاّ مِن حيثُ انتشر الضّلال([9])؛ هدايت به جز از همان جاييراهي كه گمراهي گسترش يافته است منتشر نمي‌شود.

به عبارت ديگر مي‌فرمايد پادزهر و خنثي كننده‌ي تبليغات غير ديني، استفاده از همان شيوه‌ي تبليغ در ابلاغ دين و معرفت ديني است. اكنون ماهواره‌ها و اينترنت به عنوان مهم‌ترين سلاح‌هاي فرهنگى غرب، تفكرات و انديشه‌هاي غير اسلامي و گاه ضدّ اسلامي را به جوانان ما تزريق مي‌كنند و مسلماً پادزهر آن‌ها ساختن فيلم‌هاي جذاب، زيبا و قوي با توجه به وجود پيام‌هاي ديني است. نه اين‌كه براي عقب نيفتادن از ماهواره پا به پاي اين ارمغان شوم تكنولوژي حركت كرده و فيلم‌هاي نزديك به آن‌ها بسازيم!!!

القاء شبهات اعتقادي از سوي دگرانديشان و روشن‌فكر مآبان و علم زدگان آن‌سوي مرزها و حتي در اين سوي مرز، داخل ميهن اسلامى، نيز از تبليغات ظلماني شيطان است. مبلغان با آگاهي از شبهات مطرح شده و بالا بردن سطح دانش و آگاهي‌هاي خود در زمينه‌هاي گوناگون و استفاده از بياني شيوا و زيبا بايد آثار سوء اين تبليغ‌ها را از بين برده و مرزهاي فكري ديني را حفظ كنند. در بقيه‌ي موارد تهاجم فرهنگى نيز به همين صورت بايد عمل كرد.

بيان، اكسيري بي‌نظير

فن خطابه و بيان يكي از شيوه‌هاي متداول و مؤثر تبليغي است. چه بسيار بزرگ مرداني در تاريخ بشريت بوده‌اند كه مسير زندگي آنان با يك موعظه و شنيدن سخني از يك منبري با تقوا تغيير يافته و از حضيض ذلت به اوج عزّت و سربلندي رسيده‌اند. موعظه و خطابه و سخن‌وري اگرچه با مرور زمان ممكن است به فراموشي سپرده شود ولي اگر شخصي با آن بيدار شده و منشأ خيرات و بركات شود، آثار اين سخن تا قيامت باقي خواهد ماند. اگرچه زبان موعظه‌هاي خداوند كه همانا قرآن مجيد است بليغ‌تر و شيواتر از انسان‌هاست ولي كلام خداوند و پندهاي او از زبان انسان‌هاي برجسته و كامل و اولياء الهي به گوش مخلوقات مي‌رسد كه آنان سفيران الهي هستند.

علي(ع) مي‌فرمايد: و لمّا وَعَظَهُمُ اللهُ بِهِ أبْلَغُ مِنْ لِسَانِي([10])؛ پند و اندرزهاي خداوند از گفتار منزبان من رساتر است.

در طول تاريخ ائمه معصومين: مفسّر و مبيّن كلام خدا بوده و همواره درصدد تربيت مبلغان و مروجان ديني براي تفهيم بهتر و ماندني‌تر تعاليم ديني بوده‌اند.

به راستي كه زبان و بيان نيكو اكسيري است كه مس وجود آدميان را مبدل به طلاي ناب مي‌سازد و بذرهاي معرفت و عبوديت را در سرزمين دل‌هاي انسان‌ها مي‌افشاند. پس بايد بگوشيم اين تبليغ و ابلاغ در بالاترين مرحله و به بهترين صورت انجام گيرد تا مؤثرتر و ماندگارتر گردد.

در قرآن كريم وظيفه‌ي رسولان را بلاغ مبين دانسته و با تعابير گوناگون از تبليغ شيوا و بليغ سخن مي‌گويد:

)... وَ مَا عَلَي الرَّسُولِ إِلاّ الْبَلاغُ الْمُبينُ(([11])؛ و بر فرستاده‌ي خد جز ابلاغ آشكارمأموريتي نيست.

و نيز مي‌فرمايد: )أُولئِكَ الّذِينَ يَعْلَمُ اللّهُ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأعْرِضْ عَنْهُمْ وَ عِظْهُمْ وَ قُلْ لَهُمْ فِي أنْفُسِهِمْ قَوْلاً بَليغًا(([12])؛ اينان همان كساني هستند كه خدا مي‌داند چه در دل دارند. پس از آن‌ها روي برتاب، ولي پندشان ده و با آن‌ها سخني رسا كه در دلشانمؤثر افتد، بگوى.

با توجه به آيات فوق و آيات فراواني كه از ذكر آن‌ها معذوريم، در مي‌يابيم كه تبليغ صحيح و موفق آن است كه به صورت بلاغ مبين باشد؛ يعني پيام‌هاي ديني را در حد كمال به شنونده برساند. بزرگان تبليغ در اين زمينه سخن دقيق و مهمي را بيان كرده‌اند كه يك سخنران موفق بايد از دو مرحله‌ي اساسي و مهم پيروز و سربلند بيرون آيد:

1. اقناع، 2. ترغيب.

اقناع به اين معناست كه سخنور در طي سخنراني آن خلأهاي دروني مستمع را پر كرده و شبهات موجود در ذهن او را پاسخ گويد و از راه‌يابي شبهات غير منطقي در آينده ممانعت كند. به عبارت ديگر بايد شنونده را نسبت به شبهات اعتقادي واكسينه كرد و اطلاعات لازم را در زمينه مباني ديني به او داد تا در مقابل شبهات، خود، اولين مدافع دين باشد، نه آن‌كه در فرصت كوتاهي تسليم گردد. منظور از ترغيب اين است كه رغبت گوش دادن و پي‌گيري سخنان خود را در شنونده ايجاد كند و لازمه‌ي ايجاد اين رغبت آگاهي سخنور از فنون و شيوه‌هاي صحيح سخن‌وري و به كار بردن هنر در جاي جاي سخنراني‌اش مي‌باشد. به نظر مي‌رسد حسن مطلع، حسن ختام و استفاده از تنوع در نوع بيان بهترين وسيله براي ايجاد ترغيب است كه در جاي خود از آن بحث مي‌شود.

يكي از سخنرانان موفق دنياي غرب مي‌نويسد:

در سخنراني چيزي غير از كلمات وجود دارد كه داراي اهميت بسيار است و آن لطف و مزه‌اي است كه ناطق در حين سخنراني در آن مي‌گنجاند. آنچه در يك سخنراني مهم است كميت نيست، كيفيّت است و طرز بيان.([13])

توجه به اين نكته در نوع تبليغ بسيار مؤثر خواهد بود كه مستمعين ما انسان‌هاي ناآگاهي نيستند آن‌ها مي‌فهمند، مي‌دانند و قدرت تحليل دارند، اگرچه از سواد كلاسيك برخوردار نباشند. بايد آن‌ها را آگاه بدانيم تا آگاهانه سخن گوييم و در پي تهيه‌ي مطالب مستند و مناسب باشيم.

حضرت علي(ع) پدر علم و عدالت، مي‌فرمايد:

اتَّقُوا ظُنُونَ الْمُؤمِنينَ فَإنَّ اللهَ تعالي جَعَلَ الحَقَّ عَلي ألْسِنَتِهِم([14])؛ از حدس و گمان افراد با ايمان برحذر باشيد، چرا كه خداوند حق را بر زبان آن‌ها قرار داده است.

بدترين آفت سخنراني اين است كه سخنران مردم را ديرفهم و يا كم فهم بداند و بدون مطالعه و يا با مطالعه‌اي اندك و ناكافي بر مسند خطابه بنشيند. خداوند حق و درك آن را در دل‌هاي انسان‌هاي مؤمن قرار داده است. از اين‌رو بايد بر زبان مبلغ دين، جز حقّ جاري نشود و اين مفهوم سخن مولا علي(ع) است.

ابزار تبليغ دينى

براي هر حرفه و فنّي ابزار مناسب با آن وجود دارد كه بدون آن ابزار، رسيدن به مقصود و ايجاد تحوّل و حركت ميَسر نخواهد بود و آگاهي انسان از ابزار مورد نيازش در صدر مسايل قرار دارد.

در مورد تبليغ بايد گفت با توجه به اين‌كه تبليغ با فكر، فرهنگ و روح و روان جامعه در ارتباط است، ابزار آن هم به طور عمده فرهنگى و فكري است اگرچه ابزار ديگري نيز وجود دارد. ابزار تبليغ عبارت است از آگاهي‌هاي لازم كه يك مبلّغ بايد در ابتداي امر مقدس تبليغ و در طول آن همواره متوجه آن‌ها باشد.

اين آگاهي‌ها در سه محور مهم مورد بحث و بررسي قرار مي‌گيرند كه عبارتند از:

آگاهي‌هاي مربوط به نطق و متن خطابه.

دانش‌ها و آگاهي‌هاي مربوط به شخص و شخصيت سخنور.

دانستني‌هاي مربوط به مستمع و جامعه‌اي كه سخنور در آن زندگي مي‌كند و به تبليغ مي‌پردازد.

لازم به ذكر است كه هر يك از اين موارد نيز ابزاري خاص را مي‌طلبد. اينك به بيان موارد هر يك مي‌پردازيم.

1. آگاهي‌هاي مربوط به متن خطابه

در اين بحث به دو مسأله بايد توجه داشت: الف. ويژگي‌هاي متن جذّاب و اثرگذار

يك متن جذاب و اثرگذار بايد داراي موضوع مناسب باشد؛ موضوعي كه پاسخ‌گوي نيازهاي روحى، رواني و اعتقادي جامعه بوده و به اصطلاح دردي را درمان كند. موضوع‌هاي تكراري و كليشه‌اي ممكن است زمان خاص يك سخنران را پر كند و در اصطلاح به آن سخنراني گفته شود، ولي هرگز يك سخنراني و يك متن مفيد و راهبردي در جامعه نخواهد بود. خصوصيت ديگر متن اين است كه بايد از استحكام خاصي برخوردار باشد و مطالب آن سُست و خرافه‌اي و يا مبتني بر سخنان غير واقع نباشد. مستند بودن سخنراني سبب ايجاد اعتماد نسبت به سخنران در قلب شنونده مي‌شود و اين اعتماد براي يك سخنران بسيار مؤثر خواهد بود.

مطلب ديگر تناسب متن با ضرورت‌هاي زماني و ويژگي‌هاي افراد شنونده است. به عبارت ديگر در هر زماني موضوع خاصي مطرح است و دردهاي جامعه به نسبت زمان تغيير مي‌كند؛ بنابراين متن‌ها و نطق‌ها بايد متناسب با ضرورت‌هاي زماني و شخصي باشد. نوع شغل و زندگي شنونده‌ها، سطح سواد و سن آن‌ها در تهيه‌ي متنِ مناسب مؤثر است. به عبارت ديگر قبل از تهيه‌ي نطق بايد بدانيم براي چه كساني سخنراني مي‌كنيمبر اين اساس سخنورِ دردآشنا از ديگران موفق‌تر خواهد بود.

مطلب مهم ديگر در ويژگي‌هاي متن،وجود تنوع، نوآوري و خلاقيّت در مباحث قابل طرح است. مطالب مفيد، الگو دهي و تأثيرگذاري در هر مقام بايد با تنوع همراه باشد.

استفاده از واژه‌هاي زيبا و آفرينش‌هاي ادبي در حدي كه به اصل پيام و پيام رساني ضربه‌اي وارد نسازد و همچنين استفاده از جمله‌هاي آهنگين، واژه‌هاي روان و زيبا، حكايات نغز، لطايف، ظرايف و اشعار حكيمانه در زيبايي و غناي متن كمك فراواني خواهند كرد.

در يك متن شايسته و زيبا هرگز از تقليد بي‌اساس و كپي‌برداري استفاده نمي‌شود و در واقع جوهر نوشتن نطق‌ها و متن‌ها، خون‌جگر سخنران و گوينده است. هرچه او سوز و عشق بيشتر نسبت به هدايت جامعه داشته و از ناهنجاري‌هاي اخلاقي و اجتماعي رنج ببرد، به يقين در شنوندگان خود نيز سوز ايجاد خواهد كرد.

آيت الله جوادي مي‌فرمايد: تنها تبليغ نكنيد، بلكه تعليم هم بدهيد تا جنبه‌ي تعليمي اثر بكند؛ زيرا رسالت شما هم تبليغ است و هم تعليم. تبليغ، )الذِينَ يُبَلّغُونَ رِسالاتِ اللهِ وَ يَخْشَوْنَه وَلا يَخْشَوْنَ أحَداً إلاّ اللهَ(([15]) است و تعليم، )يُعَلِّمُهُمُ الكِتَابَ والحِكْمَةَ(.([16])و([17])

پس تعليم باعث اثر پذيري بيشتر تبليغ مي‌شود و همواره بايد اين دو رسالت مهم كنار يكديگر باشند. يكي از سخن‌وران موفق از قول سيدني ف . ويكس مي‌نويسد:

چيزهايي هست كه ما را به هم پيوند مي‌دهد چيزهايي كه قوي‌تر از قوايي است كه بين ما جدايي مي‌اندازد اين‌ها چيستند؟ موفقيّت شما در سخنراني بستگي دارد به كشف اين راز.([18])

، حريص عليكم بالمؤمنين رؤوف رحيم » (3) ; «به يقين پيامبري از شما به سويتان آمد كه رنج هاي شما بر او سخت است و اصرار بر هدايت شما دارد و نسبت به مؤمنان رؤوف و مهربان است .»

و اين شعر را در گوش جان زمزمه كند كه:

چو شمع سوز و بر هر جمع نور بخشي كن

چو غنچه خون به دل و داغدار و خندان باش (4)

از طرفي در تهيه محتوا به كارايي و هدايتگري آن نيز بايد توجه داشت: زيرا پيامي اثربخش خواهد بود كه بتواند كاربردي بوده، راه هدايت را از چاه ضلالت نشان دهد . قرآن كريم مي فرمايد: «وهدوا الي الطيب من القول و هدوا الي صراط الحميد» (5) ;

«مؤمنان به گفتار پاك و صفابخش هدايت گرديدند و به راه پروردگار ستايش شده هدايت شدند .»

چهارم: تصويرسازي با كلمات

در تبليغ گفتاري و نوشتاري يكي از رموز موفقيت، محتواي تصويري است . شايد بپرسيد آيا امكان دارد محتواي گفتاري و نوشتاري با واژه ها تصوير شود؟ پاسخ اين پرسش مثبت است . استفاده از واژگاني كه به تصويرسازي ذهن ياري مي رساند به تبليغ و ارتباط جان مي دهد و از خشكي آن مي كاهد . دانشمند معروف غربي، هربرت اسپنسر در اشاره به اين مطلب مي گويد: «ما كلي نمي انديشيم بلكه به جزئيات مي پردازيم، از اين رو بايستي از به كارگيري جملاتي مانند اين خودداري ورزيد: «هرچه رفتارها، آداب، رسوم و سرگرمي هاي يك ملت ابتدايي تر باشند، قوانين و مقررات آن ها با سخت گيري بيشتري همراه خواهد بود .» به جاي اين جمله بهتر است بگوئيم: كساني كه از جنگ، گاوبازي و جدال گلادياتورها غرق شادي مي شوند، مجرمان را با به دارآويختن، سوزاندن و مثله كردن تنبيه مي كنند .» (6)

صرف نظر از درستي سخن اسپنسر و تحليل جامعه شناسانه وي از جوامع، مي توان هنر تصويرسازي كلمات را در جمله دوم به خوبي مشاهده نمود . زيرا كلماتي همچون گاوبازي، جنگ سوزاندن تصويرساز بوده و در مقابل كلمات كلي و مبهم مانند آداب، رسوم و . . . بسيار مؤثرتر خواهند بود .

جملاتي در ذهن مخاطب حك مي شود كه بتواند براي او تصويري روشن بسازد . شيريني و ماندگاري ضرب المثل ها نيز از همين قاعده پيروي مي كند . اگر توجه كرده باشيد، ضرب المثل ها پر از تصوير است .

كلماتي كه مخاطبان را در احساس آن شريك مي سازد مانند: «آش نخورده و دهان سوخته » ; «كاسه از آش داغتر» ; «آمدم ثواب كنم، كباب شدم » ; «موش در سوراخ نمي رفت جارو به دم خود مي بست .» اين قاعده با كمي انعطاف قابليت استفاده در همه انواع ارتباط گفتاري را دارد .

قرآن كريم اين قاعده مهم را بسيار بكار برده است . اين الگوي نوشتاري - تبليغي بي جانشين، آن چنان به تصويرسازي دست مي زند كه مخاطبان را تا عمق وقايع به پيش مي برد . در سوره والعاديات به گونه اي زيبا و شگفت انگيز هجوم مجاهدان را به تصوير مي كشد و روح حماسي را در آنان تزريق مي نمايد; «والعاديات ضبحا; فالموريات قدحا; فالمغيرات صبحا; فاثرن به نقعا; فوسطن به جمعا» (7) ; «سوگند به اسب هايي كه با همهمه تازانند و سوگند به افروزندگان جرقه آتش (در برخورد نعل ها با سنگ بيابان) و سوگند به هجوم آوران سپيده دم كه گرد و غبار را به هر سو پراكندند و (ناگهان) در دل گروهي در آيند .»

در جايي ديگر كوه ها را در قيامت چنين توصيف مي فرمايد: «و تكون الجبال كالعهن المنفوش » (8) ; «و كوه ها مانند پشم حلاجي شده اي مي شوند كه رنگ گرديده است .»

از اين رو مناسب است در تبليغ، از واژه ها و جملات تصويرساز بهره برده شود . چرا كه گفتار و تبليغ را در جان مخاطب استوار مي سازد .

پنجم: سادگي و رواني

از ديگر اصول در تهيه پيام، سادگي و رواني آن مي باشد - البته سادگي و رواني مساله اي نسبي است . يعني با توجه به مخاطبان، متفاوت است . هدف از اين توصيه رعايت حدود مخاطبان و نيافتادن به دام استفاده از واژه هاي سنگين و نا به جا است .

از اين رو محتوا نبايد به گونه اي ساده باشد كه مخاطب را دلزده كرده، او را دچار حالت بي نيازي سازد و نه آن گونه پيچيده گردد كه توجهات مداوم او كارگر نباشد و در آخر توجه و اعتماد به نفس او را دچار كاستي كند . پاره اي از مبلغان به جاي تلاش در راه ارائه پيام بهتر، سعي خويش را صرف اثبات هويت علمي خويش مي نمايند و با به كار بردن عباراتي پيچيده و فني تلاش مي نمايند محتوا و پيامشان را علمي نشان دهند، غافل از آن كه در همان لحظات اول، توجه مخاطبان را از دست خواهند داد . بنابراين بهتر است استفاده از واژه هاي فني و اصطلاحات پيچيده را تا حد ممكن كاهش داد و به ضرورت ها اكتفا نمود . و به قول طلاب ديني به «اضعف مامومين » و در اين جا به اضعف مخاطبان توجه داشت .

كلام مجيد نيز بر اين توصيه تاكيد دارد و مي فرمايد: «فانما يسرناه بلسانك لعلهم يذكرون » (9) ; «همانا قرآن را بر زبان تو آسان نموديم، اميد است مردم متذكر شوند .»

يا آن كه در سوره قمر، 4 بار اين آيه مباركه را تكرار مي نمايد: «و لقد يسرنا القرآن للذكر فهل من مدكر» ; (10)

«قرآن را براي پند گرفتن و يادآوري آسان نموديم . آيا پند گيرنده اي هست؟»

امامان معصوم شيعه عليهم السلام نيز در ادامه حركت تبليغي پيامبر و قرآن از همين شيوه پيروي نموده، از جمله آسيب هاي پيام را تكلف و دشواري پيام دانسته اند . در همين رابطه امام صادق عليه السلام ضمن برشمردن آسيب هايي كه يك دانشمند را تهديد مي كند به اين نكته اشاره فرموده است:

«والتكلف في تزيين الكلام بزوائد الالفاظ (11) ; براي زيبايي سخن و گفتار با استفاده از واژگان زايد، خود و ديگران را به حمت بياندازد .»

پس اين قاعده كلي رائيم: «عبيدة بن زبير از طرف برادرش عبدالله بن زبير فرماندار مدينه شد . روزي در بين يكي از خطبه هاي خود گفت: ديديد كه خدا براي شتري كه قيمت آن پنج درهم بود با قوم صالح چه كرد و چگونه آنان را معذب ساخت؟ مقصود او از شتر معجزه حضرت صالح عليه السلام بود كه خداوند آن را در قرآن «ناقة الله » خواند و قوم صالح آن را كشتند . عبيدة بن زبير اين معجزه الهي را در منبر به پنج درهم قيمت گذاري كرد و آن را ناچيز شمرد . همين عمل موجب انكار شنوندگان و اعتراض آنان به او شد و به او لقب «مقوم الناقه » يعني قيمت گذار شتر دادند . اين لقب زبانزد عموم مردم مدينه شد و آن قدر در مجالس تكرار كردند كه سبب مسخره شدن فرماندار و عزل او شد . (14) »

شايد اگر عبيدة بن زبير پيش از خطبه ها كمي در رابطه با پي آمدها و واكنش مخاطبان خود توجه مي كرد و از ميان ده ها مثال شايسته، اين مثال را برنمي گزيد دچار چنين زياني نمي شد، تا بعد از قرن ها موجب شود اين واقعه مثالي براي گفتار ما شود و عبرتي براي كردار آينده ما .

اميرمؤمنان حضرت علي بن ابي طالب عليه السلام نيز در اين رابطه پيامي طلايي و زرين به مبلغان ارائه مي دهند و مي فرمايند: «ان المؤمن اذا اراد ان يتكلم بكلام، تدبره في نفسه فان كان خيرا ابداه و ان كان شرا واراه (15) ;

مؤمن هرگاه بخواهد سخن بگويد در آن مي انديشد . اگر خوب بود ابرازش مي كند و اگر در آن زيان و مفسده اي بود بازگويش نمي كند .

شايد مقصود اين قسمت را در اين شعر بتوان آشكارا مشاهده نمود:

سخندان پرورده پير كهن

بينديشد آنگاه گويد سخن

مزن بي تامل به گفتار دم

نكو گوي، اگر ديرگويي چه غم

در پايان اين نكته را به خاطر داشته باشيم كه آنچه ديگران را سخت متاثر مي سازد، سخنان گزينش شده اي است كه با روح و احساسات مخاطبان هماهنگي داشته باشد . وگرنه گفتار و نوشتار معقول بدون توجه به مخاطبان و احساسات و عواطف آنان، مانند صداي ناهنجاري است كه ديگران را از ما دور مي كند .

ذكر شاهدي تاريخي بهتر ما را در درك اين نكته ياري مي رساند: گوستاولوبون، شرق شناس مشهور فرانسوي ماجرايي را در زمان محاصره پاريس نقل مي كند و مي گويد: هنگام محاصره پاريس به وسيله آلماني ها، شمار زيادي از مردم را ديدم كه يكي از فرماندهان عالي مقام ارتش را گرفته و كشان كشان به طرف مقر حكومت مي آوردند و فرياد مي زدند كه اين خائن، نقشه يكي از پايگاه هاي ارتش را در اختيار دشمن قرار داده است و بايد اعدام شود . سيل جمعيت به كاخ رسيد، اعضاي حكومت بيرون ريختند و ديدند كه بي گناهي در دست احساسات تند مردم اسير است . يكي از آنان كه سخنوري توانا بود، در ميان غريو مردم كه خواستار اعدام او بودند گفت: مردم بدانيد، دستگاه عدالت، اين فرمانده خائن را بي رحمانه كيفر خواهد داد، بنابراين بهتر است شما به دستگاه قضايي فرصت دهيد تا تحقيقي را كه شروع كرده به پايان رساند . براي همين منظور مسؤولين، متهم را به زندان خواهند فرستاد . (16) »

در اين هنگام آتش احساسات خاموش شد و مردم ساكت و آرام شدند . كليد طلايي موفقيت اين شخص در برقراري ارتباط با احساسات مردم نهفته بود كه توانست امواج خشم آنان را به ساحل امن آرامش هدايت كند و بي گناهي را از چنگال مرگ نجات دهد.

نهم: شناخت زبان، فرهنگ و بينش

در تبليغات ديني با گستره گوناگون زبان ها، فرهنگ ها و بينش ها مواجه مي باشيم . اين واقعيت ما را بر آن مي دارد تا با توجهي دو چندان به زبان شناسي و فرهنگ شناسي مخاطبان همت ورزيم . شايد عنايت و توجه قرآن كريم به مساله بومي بودن مبلغان نيز ناشي از همين خصوصيت باشد . قرآن كريم مي فرمايد:

«و ما كان المؤمنون لينفروا كافة فلولا نفر من كل فرقة منهم طائفة ليتفقهوا في الدين و لينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم لعلهم يحذرون » (17) ; «شايسته نيست مؤمنان همگي (به سوي ميدان جهاد) كوچ كنند . چرا از هر گروهي از آنان، طايفه اي كوچ نمي كند، تا در دين (و معارف و احكام اسلامي) آگاهي يابند و به هنگام بازگشت به سوي قوم خود، آن ها را بيم دهند؟ شايد (از مخالفت فرمان پروردگار) بترسند و خودداري كنند .»

مبلغان بومي يا آشنايان به بوم فرهنگي منطقه تبليغي، به طور حتم موفقيت چشم گيرتري نسبت به ناآشنايان دارند . كم نبودند و نيستند مبلغاني كه بدون توجه به زبان شناسي، از واژه هايي استفاده نموده اند كه در آخر چيزي جز پشيماني برايشان به ارمغان نياورده است . به اين تجربه تلخ توجه فرمائيد: «در جايي منبر بودم، هرچه خواهش كردم، درخواست كردم، صحبت كردم، نتوانستم خانم ها را ساكت كنم! بالاخره از شدت عصبانيت گفتم عجب زن هاي پررويي هستيد! بعدا متوجه شدم كه كلمه پررو - در آن منطقه - يعني زن روسپي . خيلي خجالت كشيدم و به بعضي ها هم گفتم كه من نمي دانستم در محل شما، اين كلمه، اين معنا را دارد . (18) »

از سويي ديگر در تهيه پيام بايد سطح فرهنگي - بينشي مخاطبان را سنجيد و متغيرهاي تاثيرگذار بر آن را از نظر دور نداشت . چه بسا سخن حق و گفتار درست كه نمي توان در هرجا گفت . زيرا هر سخن جايي و هر نكته مكاني دارد . بي توجهي به اين نكته نيز مي تواند پرونده تبليغي منطقه را مخدوش سازد و جاده ارتباط را ناهموار گ، خويشتن را ساخته، از آغاز تا ابد چنين بوده است و خواهد بود و . . . .

همين كه سخنانش به اين جا رسيد مفضل كه از ياران امام صادق عليه السلام به شمار مي رفت و شاهد گفت وگوي آنان بود، با خشم به آنان نزديك شد و با فرياد گفت: دشمن خدا، خالق و مدبر خود را كه تو را به بهترين صورت آفريده انكار مي كني؟ جاي دور نرو، اندكي در خود و حيات و زندگي و مشاعر و تركيب خودت فكر كن تا آثار و شواهد مخلوق و مصنوع بودن را دريابي .

ابن ابي العوجا كه مفضل را نمي شناخت پرسيد: تو كيستي و از چه دسته اي؟ بيا براساس اصول و مباني كلامي با هم بحث كنيم . اگر دلايل قوي و محكم داشته باشي از تو پيروي مي كنيم و اگر از اصحاب جعفر بن محمد عليهما السلام هستي كه او با ما اين گونه سخن نمي گويد . او گاهي بالاتر از اين چيزها را از ما مي شنود اما هرگز ديده نشده است از كوره در برود و با ما تندي كند و دشنام دهد . با كمال بردباري سخنان ما را مي شنود . صبر مي كند تا آن چه را مي خواهيم بگوييم . در مدتي كه اشكالات و دلايل خود را ذكر مي كنيم او چنان ساكت و آرام است و با دقت گوش مي كند كه گمان مي بريم در برابر انديشه ما تسليم شده است . آنگاه با مهرباني پاسخ سخنان ما را مي دهد و با جمله هايي كوتاه و پرمغز چنان راه را بر ما مي بندد كه قدرت فرار از ما سلب مي گردد . اگر تو از اصحاب او هستي با ما آن گونه سخن بگو . (23) »

به راستي چه چيز ابن ابي العوجا را اين چنين مجذوب امام نموده است؟

آنچه او را دل باخته امام نموده، تنها استدلال هاي ايشان نيست . بلكه احترامي است كه در تمام پيام هاي امام موج مي زند و زانوهاي ابن ابي العوجا را سست مي نمايد و او را به كرنش و خضوع وا مي دارد . اگر چه دست از عقيده خويش نمي شويد .

نتيجه آن كه پيام هاي احترام آميز را هيچگاه فراموش نكنيم و تلاش نمائيم تا پيامي پربار و سراسر احترام به مخاطبين خويش ارائه دهيم به گونه اي كه دل و جان ايشان به پيام آغشته شود .

در پايان، سخن گوهرين و ناب رسول مكرم اسلام صلي الله عليه و آله را مدنظر داشته باشيم كه فرمودند: «تحبب الي الناس يحبوك; (24) مردم را دوست بدار تا آن ها نيز تو را دوست بدارند .» چرا كه دوست داشتن زمينه و بستر ساز پيام هاي احترام آميز مؤثر و كارا است .

پي نوشت ها:

1) فروع كافي، ج 8، ص 268; ترجمه اصول كافي، ج 1، ص 27 .

2) زمر/7; «الله الصمد» در سوره توحيد نيز نمادي از ارائه همين تفكر است .

3) توبه/128 .

4) اصول و مبادي سخنوري، ص 21 .

5) حج/24 .

6) آئين سخنراني، ديل كارنگي، ص 82 .

7) العاديات/1- 5 .

8) قارعه/5 .

9) دخان/58 .

10) قمر/17 .

11) بحارالانوار، چ بيروت، ج 2، ص 52; قرآن و تبليغ، ص 78 .

12) سباء/46 .

13) اصول و مبادي سخنوري، ص 237 .

14) سخن و سخنوري، فلسفي، ص 124; قرآن و تبليغ، قرائتي، ص 66 .

15) نهج البلاغه، خطبه 176; اصول و مبادي سخنوري، ص 275 .

16) اصول و مبادي سخنوري، شريعتي، ص 279 .

17) توبه/122 .

18) چراغي، مهدي، تجارب مبلغان هنرمند، ص 152 .

19) خاطراتي خواندني از مبلغان ديني، حسين دهنوي، ص 23 .

20) تجارب مبلغان هنرمند، ص 101 .

21) غرر و درر، شرح آقا جمال، ج 2، ص 266 به نقل از بهشت خانواده، ج 1، ص 38 .

22) همان، ج 4، ص 329 .

23) داستان راستان، ج 2; توحيد مفضل - با تصرف و تغيير .

24) مشكاة الانوار، ص 75 .

منبع :

مجله مبلغان : تير 1380، شماره 18


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۰:۳۳ ] [ مشاوره مديريت ]
نگاهي به بايدهاي تبليغسخنراني حجت الاسلام والمسلمين مسعودياشاره:

آنچه پيش رو داريد اقتباس از سخنراني حجت الاسلام والمسلمين مسعودي در اولين گردهمايي مبلغان هجرت بلند مدت استان خراسان است . در اين سخنراني پس از بيان مقدمه اي درباره اهميت تعقل و تفكر در تبليغ، نكاتي درباره بايدهاي تبليغ مورد بحث قرار گرفته است .

× × ×

از وجود مقدس مولاي متقيان حديثي نقل مي شود كه «هبط جبرئيل علي آدم عليه السلام فقال يا آدم اني امرت ان اخيرك واحدة من ثلاث فاخترها و دع اثنتين . فقال له آدم: يا جبرئيل و ما الثلاث؟ فقال: العقل و الحياء و الدين . فقال آدم: اني قد اخترت العقل . فقال جبرئيل للحياء والدين انصرفا و دعاه، فقالا يا جبرئيل انا امرنا ان نكون مع العقل حيث كان; (1) جبرئيل بر حضرت آدم عليه السلام نازل شد و فرمود: اي آدم! من مامور شده ام كه تو را بين يكي از سه چيز مخير كنم، پس آن را انتخاب كرده و دو تاي ديگر را رها كن . آدم عليه السلام به او فرمود: اي جبرئيل! آن سه كدامند؟ فرمود: عقل و حيا و دين . آدم فرمود: من عقل را اختيار كردم . سپس جبرئيل به حيا و دين گفت: [به جايگاه خود] برگرديد و او را واگذاريد [. ولي] آنها گفتند: اي جبرئيل! ما مامور شده ايم كه هر كجا كه عقل باشد با او همراه باشيم .»

من اين حديث بسيار ارزشمند را درآمد و مقدمه عرايضم قرار مي دهم . به نظر مي رسد عقلي كه در اين حديث مورد نظر است، عقل و عقلانيت به عنوان ابزاري در مقابل وحيانيت نيست، چنانكه امروز عقل به عنوان يكي از مباني و پايه هاي مكتب انسان گرايي در مقابل مكتب الهي مطرح مي شود . بلكه ظاهرا منظور از عقل، عقل ديني، عقل راهبردي و عقل فطري است . چنين عقلي اگر وجود داشت دين و سلامت اخلاقي و عفت و حيا نيز خواهد بود . عقلي كه به انسان مي آموزد كه در زندگي چگونه عمل كند تا دينداري او تضعيف نگشته و حيا و عفت عمومي وي نيز خدشه دار نشود .

ممكن است اين ضعف در وجود من روحاني هم باشد و تفكر بايسته ديني نداشته باشم . ضعف تفكر و هوشمندي اختصاص به انسانهاي غير متدين يا غير روحاني يا انسانهايي كه با علم و ايمان و انديشه مرتبط نيستند ندارد . مرحوم استاد مطهري رحمه الله در كتابهايشان داستاني را آورده اند كه بسيار زيباست . ايشان مي فرمايند: من از قم با اتوبوس به مشهد مي آمدم . اتوبوس براي صرف شام و نماز توقف كرد، به آقاي راننده گفتم چقدر براي نماز وقت داريم و چه مدت توقف خواهيم داشت؟ راننده با عصبانيت گفت: آخوند برو، حالا يك كاريش مي كنيم .

فهميدم ايشان از آن ضد آخوندهاي جدي است . چيزي نگفتم، رفتم وضو بگيرم و نماز بخوانم ديدم اين آقاي راننده هم آمد و در آن شرايط قبل از انقلاب كه معمولا نماز نمي خواندند، نماز خيلي خوبي خواند . براي من خيلي عجيب بود كه ايشان اين قدر با من برخورد تند كرد و از آن طرف اين قدر نماز زيبا خواند .

راننده براي اينكه خوابش نبرد دو تا جوان دانشجو را صدا كرد تا با هم حرف بزنند . در ضمن صحبت، ماجراي خود را براي ايشان بازگو كرد و گفت: پدر من مريد سرسخت يك آقاي روحاني بود كه بسيار ساده لوح بود و در عين حال هر حرفي كه آن روحاني مي زد پدر من بي چون و چرا اطاعت مي كرد . از جمله به پدر من گفت: مبادا بچه خود را بگذاري درس بخواند . اين مدارس، مراكز شيطان است، انسان را شيطان مي كند، انسان را فاسد مي كند . مطلقا نگذار بچه ات سواد ياد بگيرد . پدر من نيز نگذاشت من سواد ياد بگيرم و الآن سواد ندارم و شاگرد شوفر هستم، در حالي كه تمام بستگانم مهندس و دكتر شده اند .

استاد مطهري، مي فرمايد: اينجا بود كه فهميدم چرا ايشان ضد روحاني است . آن روحاني دستوري صادر كرده بود كه ناشي از تعقل و تفكر نبوده است .

انسان مؤمن بايد خوب بينديشد و در ابعاد زندگي فردي و اجتماعي خويش تفكر كند . يكي از بزرگترين مشكلات زندگي افراد مؤمن و متعهد، مشكلات مربوط به فرزندان ايشان است . افراد زيادي را مي شناسم كه خودشان مؤمن هستند ولي بچه هايشان مشكل دارند . البته برخي از اين مشكلات به شرايط زمانه برمي گردد، اما بخشي از آن نيز به خود ما مؤمنان مربوط است .

بسياري از مشكلات و انحرافات موجود ناشي از اين است كه ما خوب فكر نمي كنيم و از تعقل خويش بهره نمي گيريم . بنابراين جبرئيل فرمود اگر عقل را انتخاب كردي دو موقعيت ديگر يعني دين و اخلاق، نيز به وجود خواهد آمد .

ما نيز بايستي در تبليغ خويش عاقلانه رفتار كنيم، يعني بايد از اصول و روشهايي كه پذيرفته شده و علمي است بهره ببريم و اگر بهره نبرديم ممكن است تبليغ براي خدا باشد اما متفكرانه و عاقلانه نخواهد بود و نتيجه آن نيز اندك است .

امروز به طور كلي در مقوله تبليغ، آموزش، تعليم و تعلم، از دو مسئله عمده استفاده مي شود: يكي قوانين حوزه تبليغ، تعليم و تربيت و ديگري فضاهاي حاكم بر مقوله تبليغ . ما بايد به اين دو امر بسيار توجه كنيم، زيرا ديگران به اين دو مقوله توجه زيادي دارند .

قوانين حوزه تبليغ1 - آگاهي دهي و معرفت بخشي:

شايد بگوئيد ما جز معرفت دهي كار ديگري نمي كنيم . براي مثال در قالب كلاس، نماز، پس از نماز و قبل از نماز، مدام در حال آگاهي دادن هستيم، ولي من عرض مي كنم كه بخشي از آگاهي دهي، علمي است ولي بيشتر آن عملي مي باشد . يعني اگر شما مطلبي را بيان كنيد و مخاطب آن را در رفتار و كردار شما مشاهده نكند، چنين مخاطبي از نظر علمي جاهل است نه عالم .

2 - توجه به موقعيت مخاطب:

ما بايد مخاطبان خود را طبقه بندي كنيم . براي آقايان يكسري قوانين خاص رفتاري وجود دارد و براي خانمها قوانين ديگر . براي آقايان مباحث معرفتي به گونه اي طرح مي شود و براي خانمها به گونه اي ديگر . در مقام تبليغ و آموزش بايد دقيقا به جنسيت مخاطب توجه كنيم . مخاطبان ما از نظر سن نيز بايد طبقه بندي شوند و ادبيات تبليغ وابسته به شرايط، جنس و سن مخاطبان باشد .

اينجانب به خاطر دارد كه در ايام كودكي، يكي از متدينين تهران كه از دوستان خانوادگي ما بشمار مي آمد، به مشهد مشرف مي شد و دوست داشت زيارت خوب و دلخواهي انجام دهد . و نيز علاقه داشت من را نيز با تربيت ديني و مذهبي آشنا كند . او دست مرا مي گرفت و صبح پياده به حرم مطهر مي برد و مي گفت: به هر كاري كه من مي كنم نگاه كن تا با ايمان شوي و گمراه نگردي . ايشان تا ظهر نماز و دعا مي خواند و مجددا من را پياده به منزل باز مي گرداند . نه بستني، نه شكلات، نه شربت و نه هيچ لذت و آسايشي . لذا من هميشه آرزو مي كردم اين دوست مؤمن ما به مشهد نيايد . اين خاطره تلخ در ذهن من باقي مانده است . ايشان فرمول سن را در مورد من پياده نمي كرد .

ما بايد مخاطب شناس باشيم و جنس و سن و موقعيت آنان را در نظر بگيريم و به آن دقيقا توجه داشته باشيم .

گاهي مخاطبين ما در خانواده هايي بزرگ شده اند كه با كفر و بي ديني روزگار مي گذرانند . من متاسفانه در روستاها نيستم، اما در فضاي دانشگاه اين را به وضوح مشاهده مي كنم . يكبار بعد از كلاس به دانشجوي خواهري كه در ماه رمضان آرايش كرده بود و جلو كلاس نشسته بود، گفتم: چرا اين قدر آرايش كردي و تازه چرا جلو نشستي؟ گفت: حاج آقا ما از شماها شنيده ايم كه نظافت از ايمان است . من فكر كردم كار خوبي كرده ام و به خدا نزديك شده ام .

كسي كه در فضايي بزرگ شده كه محرم و نامحرم برايش يكي بوده و با آواز غنا و رقص بزرگ شده، برخورد خاص خود را مي طلبد . اين يك محيط است، يك محيط هم خانه يك روحاني است كه فضاي آن فضاي قرآن و نماز و عبادت است . بنابراين ما بايد مخاطب خويش را دقيقا شناسايي كرده و به شرايط او توجه داشته باشيم .

3 - استفاده از محركهاي مناسب:

قويترين محركها دو چيز است: يكي «تشويق به موقع » و ديگري «تنبيه به موقع » و بايستي توجه داشت كه هيچ كدام از اين دو مادي نيست . گاهي دوستان گلايه مي كنند كه به ما امكانات نمي دهند، من عرض مي كنم تشويق و تنبيه اصلا مادي نيست . اوج تشويق، رابطه محبت و مودت است و اوج تنبيه نبود اين رابطه است . بايد طوري رفتار كرد كه اگر روحاني خوشحال بود روستا خوشحال باشد و اگر ناراحت بود روستا ناراحت باشد . اين تنبيه و تشويق است . نمازخوان كردن افراد با تكيه بر ماديات چندان به صواب نيست . تنبيه نيز همين گونه است .

قوانين حاكم بر فضاهاي آموزشي و تبليغي

در فضاهاي آموزشي از سه قانون بايد پيروي كرد:

1 - الگوها:

اگر فراگير، الگوي مناسب نداشته باشد، تعاليم حوزه تبليغ و تعليم و تربيت بي حاصل خواهد بود . كتابي به نام «پا به پاي آفتاب » وجود دارد، اين كتاب ارزشمند به زواياي تقريبا خصوصي زندگي حضرت امام رحمه الله وارد شده و خاطراتي است كه همسر امام و ديگر نزديكان او بيان كرده اند . خانم خديجه ثقفي همسر محترم حضرت امام رحمه الله مي گويند: امام در طول زندگي مشترك يكبار به من نگفت يك ليوان آب به من بده . اين تعليم و تبليغ عملي دين است .

در اين كشور اگر تقوي، زهد، مديريت و خلوص رهبري نبود، انقلاب با مشكلات جدي و غيرقابل حلي مواجه مي شد . تعدادي از دوستان من با پاسداراني كه در امر حفاظت از بيت رهبري مشاركت دارند، مرتبطند . آنها مي گويند: فلاني! اين كه شنيده اي تمام زندگي ايشان در يك وانت خلاصه مي شود، دروغ نيست بلكه يك واقعيت است . زماني كه ايشان راجع به زهد و دنيا گريزي صحبت فرموده بودند، يكي از آقايان - كه از قضات سرشناس است - مجموع زندگي خود را ليست كرد، خدمت آقا برد و گفت: زندگي من اين مقدار مي ارزد . آقا فرمودند: با توجه به شناختي كه از شما دارم، اين قلمها زائد است و آن آقاي قاضي تبعيت كردند .

يكي از معاونين محترم قوه قضائيه در جواب سؤال من كه چرا شما از محافظ استفاده نمي كنيد، فرمود: اين سؤال را زياد از من مي پرسند . يكبار كسي همين سؤال را از من پرسيد، دستش را گرفتم و با هم به خيابان رفتيم، يك رفته گر به من سلام كرد، گفتم اين اولين محافظ من، بعد يك مغازه دار سلام كرد، گفتم: اين هم محافظ ديگر من و . . . وقتي من را پياده مي بينند و مشاهده مي كنند كه وضع زندگي من تغيير نكرده است، دوستدار و محافظ من خواهند بود .

ما بايد توجه داشته باشيم كه دقيقا رفتار ما روحانيت تحت نظر و مطالعه مردم است و ما الگوي رفتاري مردم هستيم .

2 - روشها:

بايد توجه داشت كه اگر از روشهاي مناسبي - كه مبتني بر آخرين دستاوردهاي علمي است - براي تبليغ استفاده نكنيم يقينا تبليغ، فاقد كارايي و اثربخشي خواهد بود . براي مثال هنر يكي از اين امور است . من و شما دائما صحبت مي كنيم و در صحبت خويش از آيه و حديث استفاده بسياري مي كنيم، اما كمتر آن را هنرمندانه ارائه مي كنيم، درست بر عكس، غربيها با هنر شروع مي كنند و چون بسيار به كار روي كودكان معتقد هستند، از كار خويش نيز نتيجه مي گيرند .

استادي در مشهد داريم كه حدودا بيست سال در آمريكا بوده است و نماينده برجسته يكي از مكاتب روانشناسي در ايران است . ايشان مي فرمود: در آمريكا به هر استوديوي فيلمسازي كه برويد يك روانكاو وجود دارد، ولي در استوديوي كودك، چند روانكاو و روانشناس هستند .

ما راجع به بخل صحبت مي كنيم، اما آنها كارتون مي سازند و مقوله بخل و سخاوت را به نمايش مي گذارند، مثل كارتون معروف «اردك پول دار اسكروماج » كه در خواب مراحل پس از مرگ خويش را مي بيند و بعد از آن سخاوتمند مي شود .

در يكي از سمينارهاي مسئولين صدا و سيما سؤالي را مطرح نمودند كه چرا اساسا در بيشتر اين كارتونها مادر گم مي شود؟ تعدادي مقاله در پاسخ به اين سؤال ارائه شد . از جمله حرفهاي مطرح شده در مقالات اين بود كه سازنده اين كارتونها ژاپن است، اما تهيه كننده آن انگلستان مي باشد . يعني تهيه كننده، كمپاني معروف تبليغي «رابرت مردوخ » در لندن است .

«رابرت مردوخ » فردي صهيونيست و استراليايي الاصل است كه در لندن زندگي مي كند و كمپانيهاي عمده تبليغي جهان متعلق به اوست . او تهيه كننده اين كارتونهاست .

در آن مقاله تحليل شده بود كه بزرگترين مسئله صهيونيسم در حال حاضر مهاجرت يهود است و اين كه يهوديان حاضر به مهاجرت به فلسطين نمي باشند، زيرا امنيت و اقتصاد سالم وجود ندارد . او كارتونهايي براي كودكان مي سازد كه در آنها قهرمان داستان به دنبال مادر خويش مي گردد . تمامي كودكاني كه در سرتاسر جهان اين كارتونها را مي بينند در جريان مراحل رشد خويش و تا زماني كه بالغ مي شوند احساس مي كنند كه مادري گمشده دارند، در عين اين كه مادر دارند . از سوي ديگر ما مي دانيم، معروفترين شعار صهيونيسم بين الملل اين است كه «فلسطين مادر يهوديان است و سرانجام روزي فرزندان اين مادر بايد به دامن او بازگردند .» بنابراين يهود و صهيونيست به شدت از مقوله هنر براي تبليغش استفاده مي كند .

در حال حاضر يكي از معروفترين گيتاريستهاي دنيا فردي به نام اريك كلاپتون است . او كسي است كه بر اثر افراط در خوردن مشروب كور و نابينا شد، ولي توبه مسيحي كرد و به اصطلاح فرد صالحي شد . از آن به بعد موسيقيهايي كه نواخت جزء معروفترين موزيكهاي دنيا است .

آمريكاييها در سال گذشته اين شخص را به نيويورك آوردند و از او خواستند كه بر روي خرابه هاي دو برج معروف كه در حادثه 11 سپتامبر خراب شده بودند به نام «نيويورك زنده است » گيتار بنوازد . اين تصنيف در تمام جهان پخش و معروف شد . آنها مي دانند چگونه بايد از بهترين موسيقيها، فيلمها و وسائل، كمك گرفت . اينك اين سؤال مطرح است كه ما چقدر از اين دانشها بهره مند هستيم و استفاده مي بريم .

يكي از بزرگواران روحاني كه عضو مجلس پنجم بودند مي فرمودند: در منزل ما صحبت از عقد دخترم بود و بزرگان فاميل جمع بودند و هر كدام نظر مي دادند كه چگونه عقد و مجلس برگزار شود، نوبت به اين رسيد كه عقد در كجا برگزار شود؟ در باشگاه يا در حسينيه و . . . دختر كوچك من دست خود را بلند كرد . دختر روحاني، سيد، بزرگوار و نماينده وقت مجلس، گفت: پدر! من هم نظر بدهم؟ گفتم: بگو پدر جان . گفت: به نظر من اگر مجلس عقد خواهرم را در كليسا بگيريم از همه جا بهتر است .

ايشان گفت: من جلوي بزرگان فاميل شرمنده شدم و بعد از اتمام جلسه از دخترم سؤال كردم كه عزيزم من و تو كه كليسا نرفته ايم، گفت نه، گفتم دوستان تو كه مسيحي نيستند، گفت نه، گفتم پس تو از كجا كليسا را ديده اي؟

گفت: من در هر چه فيلم سينمايي مي بينم، عروسيها در كليساست . لذا گفتم عقد خواهرم را به كليسا ببريد . يعني فيلمهاي غربي يك پيامش داستان و سوژه فيلم است، پيام ديگرش القاي فرهنگ مسيحي است . اگر من و شما نيز از روشهاي مناسب استفاده نكنيم، تبليغمان فاقد كارآيي خواهد بود .

3 - فراهم آوردن محيط مناسب:

منظور از محيط مناسب، محيطي است كه تعاليم حاكم بر حوزه تبليغ، تعليم و تربيت بتواند از آن بهره ببرد . البته اين مقوله وسيعتر از آن است كه در اين زمان كوتاه پاسخ بگيرد .

پي نوشت:

1) اصول كافي، ج 1، ص 10 .


امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۴:۵۰:۳۲ ] [ مشاوره مديريت ]

اسرارموفقيت مبلغ از ديدگاه نهج البلاغه (2)

در بخش نخست اين مقاله، شش مورد از عوامل موفقيت در تبليغ بيان گرديد . اينك به بيان برخي ديگر از عوامل موفقيت مبلغ مي پردازيم .

7 . سعه صدر

مبلغ كه در اجتماع با افراد مختلفي سر و كار دارد و با افكار و عقايد متفاوتي روبرو مي شود، چونان انبياي بزرگ الهي كه وقت اعزام به تبليغ دين خدا از خداوند شرح صدر مي خواستند، بايد از خداوند منان طلب سعه صدر بنمايد . حضرت موسي عليه السلام وقتي به همراه برادرش هارون، جهت تبليغ دين خدا براي بني اسرائيل و دعوت فرعون به سوي خدا، با دنيايي از مشكلات، درگيريها، جنگها و تندخوييها و . . . روبرو مي شود، دست نياز به درگاه بي نياز برمي دارد و عاجزانه از خداوند درخواست مي كند كه «رب اشرح لي صدري » ; (1) «پروردگارا سينه مرا گشاده دار .»

شرح صدر نعمتي است كه خداوند به خاطر آن بر پيامبرش صلي الله عليه و آله منت مي گذارد، مي فرمايد: «الم نشرح لك صدرك » ; (2) «[اي پيامبر!] مگر ما سينه ات را نگشاديم .» از اين بيان فهميده مي شود كه سعه صدر امري مهم براي يك مبلغ است .

در كار تبليغي معمولا سنگ اندازي، ناراحتي، غم، مشكلات، سختيها، شكستها، زخم زبانها و . . . بر روحيه انسان اثر مي گذارد، يك مبلغ موفق بايد با درايت و مديريتي خاص بتواند از كنار اين ناملايمات عبور كند و با سرپنجه تدبير براي رفع آنها بكوشد و اين نيازمند شرح صدر است . اميرمؤمنان عليه السلام شرح صدر را وسيله اي براي رهبري و رياست مي دانند و مي فرمايند: «آلة الرياسة سعة الصدر; (3) وسيله و ابزار رياست، سعه صدر است .» در جاي ديگر حضرت علي عليه السلام قدرت و توان بالاي تحمل ديگران و گشادگي سينه را از صفات يك فرد مؤمن مي شمارند و مي فرمايند: «اوسع شي ء صدرا; (4) [مؤمن] سينه اش از هر كس گشاده تر است .»

به سخن ديگر يك مبلغ موفق بايد داراي سينه اي گشاده باشد تا بتواند همه اين مشكلات را در آن جاي دهد .

تحمل مشكلات اجتماعي، سياسي، فرهنگي و عقايد مخالفين در تبليغ امري است لازم و ضروري كه اگر كسي نتواند از نعمت الهي سعه صدر استفاده كند، در امر تبليغ دچار مشكل مي شود . هرچقدر انسان در، درگيريهاي پيش آمده قدرت و قوت خود را بكار گيرد و با تحمل، سختيها را به جان بخرد، بازده تبليغش بيشتر خواهد بود . حضرت امير عليه السلام در فقراتي از نامه اي كه به عثمان بن حنيف انصاري فرماندار بصره نوشتند بامثالي زيبا ضمن فرق گذاردن بين انسانهايي كه داراي توان تحمل بيشتري هستند و كساني كه از قدرت تحمل كمتري برخوردارند، فرمودند: «الا وان الشجرة البرية اصلب عودا والرواتع الخضرة ارق جلودا والنائبات العذية اقوي وقودا وابطا خمودا; (5) آگاه باشيد درختان بياباني چوبشان محكمتر است اما درختان سرسبز [كه همواره در كنار آب قرار دارند] پوستشان نازكتر [و كم دوام ترند] . درختاني كه در بيابان روئيده و جز با آب باران سيراب نمي گردند، آتششان شعله ورتر و پردوام تر است .»

مبلغان اعزامي به مناطق مختلف كشور كه با انواع و اقسام محروميتها و مشكلات مواجه مي شوند، بايد با سعه صدر چون درختان بياباني با تحمل شدائد در راه تبليغ دين خدا، با شعله هاي بيشتر و پرتوانتر انسانهاي بيشتري را جذب فرهنگ اهل بيت عليهم السلام كنند . بقول مولوي:

پرده هاي ديده را داروي صبر

هم بسوزد هم بسازد شرح صدر

8 . مخاطب شناسي

انسان از آن جا كه آزاد آفريده شده و داراي اختيار و آزادي است، سعي دارد تحولات تازه اي را در زندگي خويش ايجاد نمايد . بطوري كه همواره طالب تغييرات در وضع زندگي و ايجاد شرايط بهتر در محيط زندگاني است . مردم هر عصر و زماني براي زندگي بهتر ناچارند خويشتن را با تحولات نوين همان زمان منطبق نمايند و از تحولات زمانه عقب نمانند . مبلغ ديني هم بايد خود را با شرايط زمان منطبق نمايد و به تناسب زمان خويش نسبت به سطح فرهنگ، روشها، بينشها و عقايد و رسومات مردم محل تبليغ، اطلاع كافي داشته باشد . به سخن ديگر براي يك مبلغ كه كارش تبليغ دين براي نسل زمان حاضر است، شناخت «مردم زمان » و «سطح فرهنگ » آنها امري ضروري است، چنان كه خود علي عليه السلام به فرزندشان امام مجتبي عليه السلام فرمودند: «يا بني انه لابد للعاقل ان ينظر في شانه فليحفظ لسانه وليعرف اهل زمانه; (6) فرزندم! انسان عاقل چاره ندارد جز آن كه در موارد مهم خود نظر افكنده زبان خود را حفظ كند و اهل زمان خويش را بشناسد .»

شناخت دقيق مخاطبان و گيرندگان پيام يكي از وظايف عمده مبلغان و مربيان بشمار مي آيد . چه بسيار مبلغان و پيام رساناني كه علي رغم دارا بودن بسياري از امتيازات و امكانات به دليل كم توجهي و بعضا بي توجهي به اين مهم، در جلب و جذب مخاطبان ناكام و ناتوان مانده اند . امام خطبا نه تنها خود از شناخت كافي مخاطبان خويش برخوردار بود، بلكه نسبت به سطح فرهنگ مناطق ديگر كشور اسلامي نيز داراي اطلاعات لازم بود، به طوري كه خصوصيات مردم مناطق را براي فرمانداران آنجا بيان مي كرد; چنان كه در سال سي و شش ه . ق پس از جنگ جمل در نامه اي به عبد الله بن عباس فرماندار بصره فرمودند: بدان كه بصره امروز جايگاه شيطان و كشتزار فتنه هاست . با مردم آن به نيكي رفتار كن و گره وحشت را از دلهاي آنان بگشاي . بد رفتارضان - كه سپري در برابر عذاب [الهي] است - و حج و عمره - كه نابود كننده فقر و شستشو دهنده گناهانند - و صله رحم - كه مايه فزوني مال و طول عمر است - و صدقه پنهاني - كه نابود كننده گناه است - و صدقه آشكار - كه مرگ بد را باز مي دارد - و كارهاي نيكو كه از ذلت و خواري نگه مي دارد . . .»

13 . نظم و برنامه ريزي

نظم و انظباط در كارها و برنامه ريزي براي فعاليتهايي كه انجام مي گيرد، يكي از اركان موفقيت هر انساني است . علي عليه السلام يكي از مهمترين فقرات وصيت خود را به داشتن نظم و برنامه ريزي در زندگي اختصاص داده است: «اوصيكما وجميع ولدي واهلي ومن بلغه كتابي بتقوي الله ونظم امركم; (23) شما و همه فرزندان و هر كس كه نامه ام به او برسد را به ترس از خدا و نظم در كارهايتان سفارش مي كنم .»

براي اينكه بتوانيم در امر تبليغ اثر مثبتي بگذاريم، بايد در عمل خود بازبيني كنيم، معمولا بزرگاني كه در كار خويش موفق شده اند از برنامه ريزي منظم و صحيحي در زندگي بهره جسته اند .

حضرت امير عليه السلام فرمودند: «للمؤمن ثلاث ساعات، فصاعة يناجي فيها ربه وساعة يرم معاشه وساعة يخلي بين نفسه وبين لذتها فيما يحل ويجمل . وليس للعاقل ان يكون شاخصا الا في ثلاث، مرمة لمعاش، او خطوة في معاد، او لذة في غير محرم; (24) مؤمن بايد شبانه روز خود را به سه قسم تقسيم كند، زماني براي نيايش [و عبادت] پروردگار و زماني براي تامين هزينه زندگي و زماني براي واداشتن نفس به لذتهايي كه حلال و مايه زيبايي است . خردمند را نشايد جز آن كه در پي سه چيز حركت كند; [كسب حلال براي] تامين زندگي، يا گام نهادن در راه آخرت، يا [به دست آوردن] لذتهاي حلال .»

از اين بيان به خوبي استفاده مي شود كه در زندگي هر انساني حاكم بودن نظم و برنامه ريزي لازم و ضروري است و براي يك مبلغ كه كارش حساس است، ضروري تر مي باشد .

نظم و برنامه ريزي در كارهاي حضرت امام خميني رحمه الله، مبلغ موفق و بزرگي كه امتي را به سعادت رسانده، شنيدني است .

«ايشان براي مطالعه و قرائت قرآن، در كارهاي مستحب و حتي زيارتها و دعاهايي كه در وقت خاصي هم وارد نشده بود، قت خاصي را تنظيم كرده بودند و هر كاري را بر طبق همان زمان بندي و تنظيم خاص انجام مي دادند .» (25)

پياده كردن نظم و انضباط در كارها، موجب مي شود كه هر كاري به جا و به موقع صورت گيرد . مبلغي كه در جلسات سخنراني و رفت و آمدها و وعده هايي كه مي دهد، نظم را رعايت كند، فعاليتهايش نتيجه بهتري خواهد داد . اگر مبلغ كار هر روز را در همان روز انجام دهد و به اصطلاح كار امروز را به فردا نگذارد، نتيجه خوبي از كارهاي خود خواهد گرفت . حضرت علي عليه السلام توصيه مي كنند كه: «وامض لكل يوم عمله فان لكل يوم ما فيه; (26) كار هر روز را در همان روز انجام ده [و آن را به روز بعد موكول مكن] زيرا براي هر روز كار خاصي است [كه مجال انجام عقب افتادگيها را نمي دهد] .»

14 . مردمداري

يكي از عنايات خداوند به رسول گراميش صلي الله عليه و آله و امير مؤمنان عليه السلام اين بود كه قلب مباركشان را نسبت به مردم مهربان كرده بود . به سخن ديگر آن بزرگواران و ساير ائمه اطهار عليهم السلام مردمدار بودند و در اين كار زبانزد عام و خاص بودند و حتي دشمنان آنان به اين بزرگواري معترف بودند .

يكي از وظايف مهم مبلغ اين است كه مردمدار باشد و رسيدگي به خواسته هاي مردم را در محل تبليغ از اولويتهاي كاري خويش قرار دهد كه در سايه اين عمل، بقاي نعمتهاي خدادادي را نيز فراهم مي سازد . حضرت امير عليه السلام به جابر فرمودند: «يا جابر من كثرت نعم الله عليه كثرت حوائج الناس اليه فمن قام لله فيها بما يجب فيها عرضها للدوام والبقاء ومن لم يقم فيها بما يجب عرضها للزوال والفناء; (27) اي جابر! كسي كه نعمتهاي خدا زياد نصيب وي گشت، نيازهاي فراوان مردم نيز به او روي آورد، در اين صورت آن كس كه در اين حاجتها به آنچه در آنها واجب است، قيام كرد، خداوند نعمتها را بر او جاودانه سازد و آن كس كه حقوق واجب الهي نعمتها را نپردازد، خداوند آن را به زوال و نابودي كشاند .»

حضرت علي عليه السلام در يك بيان كلي، روش معاشرت با مردم را چنين تبيين مي كنند كه: «خالطوا الناس مخالطة ان متم معها بكوا عليكم وان عشتم حنوا اليكم; (28) آنگونه با مردم زندگي كنيد كه اگر از دنيا رفتيد، برايتان گريان و آنگاه كه در كنار آنان بسر مي بريد، به شما عشق بورزند .»